In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful. به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.///به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.///به نام خداى بخشاینده مهربان‌///به نام خداوند هستى بخش مهربان///به نام خداوند رحمتگر مهربان///به نام خداوند بخشنده‌ى مهربان.///به نام خداوند بخشنده مهربان///به نام خداوند بخشنده مهربان‌///به نام خداوند بخشنده بخشایشگر///بنام خداوند بخشاینده مهربان‌///به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان‌ Praise be to Allah, the Cherisher and Sustainer of the worlds; همه ستایش‌ها، ویژه خدا، مالک و مربی جهانیان است.///همه ستایش‌ها، ویژه خدا، مالک و مربی جهانیان است.///ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است.///ستایش خداى را که پروردگار جهانیان است///ستایش خدایى را که پروردگار جهانیان،///سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.///ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.///سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است‌///ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.///سپاس خدایرا پروردگار جهانیان‌///هر ستایش ویژه‌ی خدا -پروردگار جهانیان- است. Most Gracious, Most Merciful; رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///آن بخشاینده مهربان،///آن هستى بخش مهربان///رحمتگر مهربان،///[خدایى که] بخشنده و مهربان است.///خدایی که بخشنده و مهربان است.///خدای رحمان مهربان‌///(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).///بخشاینده مهربان‌///(خدای) رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان. Master of the Day of Judgment. مالک و فرمانروای روز پاداش و کیفر است.///مالک و فرمانروای روز پاداش و کیفر است.///آن فرمانرواى روز جزا.///صاحب روز جزا/// [و] خداوند روز جزاست.///[خدایى که] مالک روز جزاست.///مالک (و پادشاه) روز جزاست (روز کیفر نیک و بد خلق).///دادار روز جزا///(خداوندی که) مالک روز جزاست.///که فرمانروای روز رستاخیز است‌///مالک روز بروز طاعت. Thee do we worship, and Thine aid we seek. [پروردگارا!] تنها تو را می‌پرستیم وتنها از تو کمک می‌خواهیم.///[پروردگارا!] تنها تو را می‌پرستیم وتنها از تو کمک می‌خواهیم.///تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى‌جوییم.///[بار الها] تنها تو را مى‌پرستیم و تنها از تو یارى مى‌جوییم/// [بار الها] تنها تو را مى‌پرستیم، و تنها از تو یارى مى‌جوییم.///[خدایا!] تنها تو را مى‌پرستیم و تنها از تو یارى مى‌جوییم.///(پروردگارا) تنها تو را می‌پرستیم، و از تو یاری می‌جوییم و بس.///[خداوندا] تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌خواهیم‌///(پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.///خدایا تو را پرستش کنیم و از تو یاری خواهیم‌///تنها تو را می‌پرستیم، و تنها تو را (به) کمک می‌طلبیم Show us the straight way, ما را به راه راست راهنمایی کن.///ما را به راه راست راهنمایی کن.///ما را به راه راست هدایت کن:///ما را به راه راست هدایت فرما///ما را به راه راست هدایت فرما،///[خداوندا!] ما را به راه راست هدایت فرما.///تو ما را به راه راست هدایت فرما.///ما را بر راه راست استوار بدار///ما را به راه راست هدایت کن …///ما را به راه راست هدایت فرما///ما را (به) راه راست هدایت فرما The way of those on whom Thou hast bestowed Thy Grace, those whose (portion) is not wrath, and who go not astray. راه کسانی [چون پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان که به خاطر لیاقتشان] به آنان نعمت [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه‌اند.///راه کسانی [چون پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان که به خاطر لیاقتشان] به آنان نعمت [ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه‌اند.///راه کسانى که ایشان را نعمت داده‌اى، نه خشم گرفتگان بر آنها و نه گمراهان.///راه آنان که موهبتشان دادى، نه راه غضب شدگان و نه گمراهان///راه آنان که گرامى‌شان داشته‌اى، نه [راه‌] مغضوبان، و نه [راه‌] گمراهان.///راه کسانى که به آنان نعمت دادى، نه کسانى که مورد غضب واقع شدند و نه گمراهان.///راه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاری).///راه کسانی که آنان را نواخته‌ای، آنان نه که از نظر انداخته‌ای، و نه گمراهان‌///راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.///راه آنانکه برایشان روزی فرستادی نه راه غضب‌شدگان و نه راه گمگشتگان‌///راه کسانی که بر (سر و سامان) شان نعمت فروریختی، نه (راه) غضب‌‌شدگان، و نه (راه) گمراهان. A. L. M. الم///الم///الف. لام. میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الم (از رموز قرآن است).///الم [الف لام میم‌]///الم (بزرگ است خداوندی که این کتاب عظیم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده).///الم‌///الم. This is the Book; in it is guidance sure, without doubt, to those who fear Allah; در [وحی بودن و حقانیت] این کتاب [با عظمت] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکاران هدایت است.///در [وحی بودن و حقانیت] این کتاب [با عظمت] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکاران هدایت است.///این است همان کتابى که در آن هیچ شکى نیست. پرهیزگاران را راهنماست:///آن کتاب [بلند مرتبه‌] هیچ تردیدى در آن نیست، راهنماى پرهیزگاران است///این است کتابى که در [حقانیت‌] آن هیچ تردیدى نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است:///آن کتاب [با عظمت که] در [حقانیت] آن هیچ تردیدى راه ندارد، راهنماى پرهیزکاران است.///این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.///این کتابی است که شک در آن روا نیست [که‌] راهنمای پرهیزگاران است‌///آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.///این نامه که تردیدی در آن نیست راهنمای پرهیزکاران است‌///این همان کتاب است (که) در (حقانیت) آن هیچ شک مستندی نیست، (و) رهنمودی است برای تقواپیشگان. Who believe in the Unseen, are steadfast in prayer, and spend out of what We have provided for them; آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///آنان که به غیب ایمان مى‌آورند و نماز مى گزارند، و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى کنند،///آنان که به غیب ایمان مى‌آورند و نماز را برپا مى‌دارند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم، انفاق مى‌کنند///آنان که به غیب ایمان مى‌آورند، و نماز را بر پا مى‌دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند؛///[متقین] کسانى هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پاى مى‌دارند و از آنچه به آنان روزى داده‌ایم، انفاق مى‌کنند.///آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند.///همان کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم، انفاق می‌کنند///(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///که به نادیده ایمان آوردند و برپای دارند نماز را و از آنچه بدانان داده‌ایم ببخشند///کسانی که به غیب (وحیانی) ایمان می‌آورند و نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند. And who believe in the Revelation sent to thee, and sent before thy time, and (in their hearts) have the assurance of the Hereafter. و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند.///و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند.///و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان مى‌آورند و به آخرت یقین دارند.///و آنان که به آنچه به تو نازل گردیده و آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان مى‌آورند و اینانند که به آخرت یقین دارند///و آنان که بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان مى آورند؛ و آنانند که به آخرت یقین دارند.///و آنان به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو [بر پیامبران] نازل گردیده، ایمان دارند و هم آنان به آخرت [نیز] یقین دارند.///و آنان که ایمان آرند به آنچه به تو و آنچه به (پیغمبران) پیش از تو فرستاده شده و آنها خود به عالم آخرت یقین دارند.///و کسانی که به آنچه بر تو نازل شده است و آنچه پیش از تو فرود آمده است، ایمان دارند و هم آنان به آخرت ایقان دارند///و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین) نازل گردیده، ایمان می‌آورند؛ و به رستاخیز یقین دارند.///و آن کسانی که ایمان آوردند بدانچه بر تو و پیش از تو نازل شده است و به آخرت یقین دارند///و کسانی که به آنچه سوی تو فرود آمده، و آنچه پیش از تو فرود آمده، ایمان می‌آورند. و (هم) آنان‌ (اند که) به آخرت یقین می‌آورند. They are on (true) guidance, from their Lord, and it is these who will prosper. آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راه] هدایت اند و آنانند که رستگارند.///آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راه] هدایت اند و آنانند که رستگارند.///ایشان از سوى پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند.///آنان بر هدایتى از پروردگار خویشند و هم ایشان رستگارانند///آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند؛ و آنان همان رستگارانند.///تنها آنان از جانب پروردگارشان بر هدایتند و آنان همان رستگاران هستند.///آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت، رستگاران عالمند.///اینان از جانب پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینان رستگارانند///آنان بر طریق هدایت پروردگارشانند؛ و آنان رستگارانند.///آنانند بر هدایتی از پروردگار خویش و آنانند رستگاران‌///ایشان بر هدایتی از (سوی) پروردگارشان (استوار) ند، و ایشان، (هم) اینان رستگارکنندگان (خود و دیگران) اند As to those who reject Faith, it is the same to them whether thou warn them or do not warn them; they will not believe. بی تردید برای کسانی که [به خدا و آیاتش] کافرند مساوی است چه [از عذاب] بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند.///بی تردید برای کسانی که [به خدا و آیاتش] کافرند مساوی است چه [از عذاب] بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند.///کافران را خواه بترسانى یا نترسانى تفاوتشان نکند، ایمان نمى آورند.///به راستى آنان که کفر ورزیدند تفاوتشان نکند چه انذارشان کنى یا انذارشان نکنى ایمان نمى‌آورند///در حقیقت کسانى که کفر ورزیدند -چه بیمشان دهى، چه بیمشان ندهى- بر ایشان یکسان است؛ [آنها] نخواهند گروید.///کسانى که کفر ورزیده‌اند، براى آنها یکسان است که هشدارشان بدهى یا هشدارشان ندهى، آنان ایمان نخواهند آورد.///(ای رسول ما) کافران را یکسان است که ایشان را بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد.///برای کافران یکسان است چه هشدارشان بدهی چه هشدارشان ندهی، ایمان نمی‌آورند///کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.///همانا گروه کفار یکسان است بر ایشان بترسانیشان یا نترسانیشان ایمان نیاورند///بی‌گمان کسانی که کافر شدند [: حق را پوشاندند] -چه هشدارشان دهی یا هشدارشان ندهی- برایشان یکسان است. (اینان) ایمان نمی‌آورند. Allah hath set a seal on their hearts and on their hearing, and on their eyes is a veil; great is the penalty they (incur). خدا [به کیفر کفرشان] بر دل‌ها و گوش هایشان مهر [تیره بختی] نهاده، و بر چشم هایشان پرده‌ای [از تاریکی است که فروغ هدایت را نمی‌بینند]، و برای آنان عذابی بزرگ است.///خدا [به کیفر کفرشان] بر دل‌ها و گوش هایشان مهر [تیره بختی] نهاده، و بر چشم هایشان پرده‌ای [از تاریکی است که فروغ هدایت را نمی‌بینند]، و برای آنان عذابی بزرگ است.///خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روى چشمانشان پرده‌اى است، و برایشان عذابى است بزرگ.///خدا بر دل‌ها و شنوایى‌شان مهر نهاده و بر چشمانشان پرده‌اى است و آنها را عذابى بزرگ است///خداوند بر دلهاى آنان، و بر شنوایى ایشان مهر نهاده؛ و بر دیدگانشان پرده‌اى است؛ و آنان را عذابى دردناک است.///خداوند بر دل‌ها و بر گوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پرده‌اى است و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست.///خدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان، و بر چشمهای ایشان پرده افتاده، و ایشان را عذابی سخت خواهد بود.///خداوند بر دلها و بر گوشهایشان مهر نهاده است، و بر دیدگانشان پرده‌ای است و عذابی بزرگ [در پیش‌] دارند///خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‌ای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست.///مهر نهاد خدا بر دلهاشان و بر گوش ایشان و بر دیدگان ایشان است پرده‌ای و برای ایشان است شکنجه بزرگ‌///خدا بر دل‌هاشان و بر گوش‌هایشان مهر (پایانی) زده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای (پوشانده) و برایشان عذابی بزرگ است. Of the people there are some who say: "We believe in Allah and the Last Day;" but they do not (really) believe. و گروهی از مردم [که اهل نفاق اند] می‌گویند: ما به خدا و روز قیامت ایمان آوردیم، در حالی که آنان مؤمن نیستند.///و گروهی از مردم [که اهل نفاق اند] می‌گویند: ما به خدا و روز قیامت ایمان آوردیم، در حالی که آنان مؤمن نیستند.///پاره‌اى از مردم مى‌گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌ایم. حال آنکه ایمان نیاورده‌اند.///و از مردم کسانى هستند که مى‌گویند: ما به خدا و روز واپسین ایمان آورده‌ایم. ولى آنان مؤمن نیستند///و برخى از مردم مى‌گویند: «ما به خدا و روز بازپسین ایمان آورده‌ایم»، ولى گروندگان [راستین‌] نیستند.///و گروهى از مردم کسانى هستند که مى‌گویند: «به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌ایم!» در حالى که ایمان نیاورده‌اند.///و گروهی از مردم (یعنی منافقان) گویند: ما ایمان آورده‌ایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاورده‌اند.///و کسانی از مردم هستند که می‌گویند به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده‌ایم، ولی آنان مؤمن نیستند///گروهی از مردم کسانی هستند که می‌گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده‌ایم.» در حالی که ایمان ندارند.///و از مردمند گروهی که گویند ایمان آوردیم به خدا و به روز بازپسین حالی که نیستند مؤمنان‌///و از مردمان، کسانی (هستند که به زبان) می‌گویند: «ما به خدا و به روز واپسین ایمان آورده‌ایم.» حال آن که اینان (از) ایمان‌آورندگان نیستند. Fain would they deceive Allah and those who believe, but they only deceive themselves, and realise (it) not! [به گمان باطلشان] می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی‌دهند، ولی [این حقیقت را] درک نمی‌کنند.///[به گمان باطلشان] می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی‌دهند، ولی [این حقیقت را] درک نمی‌کنند.///اینان خدا و مؤمنان را مى‌فریبند، و نمى‌دانند که تنها خود را فریب مى‌دهند.///مى‌خواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند، در حالى که جز خودشان را فریب نمى‌دهند، ولى نمى‌فهمند///با خدا و مؤمنان نیرنگ مى‌بازند؛ ولى جز بر خویشتن نیرنگ نمى‌زنند، و نمى‌فهمند.///آنان با خداوند و مؤمنان نیرنگ مى‌کنند در حالى که جز خودشان را فریب نمى‌دهند، اما نمى‌فهمند!///می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمی‌دانند.///می‌خواهند به خداوند و مؤمنان نیرنگ بزنند، در حالی که جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند، و نمی‌دانند///می‌خواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند؛ در حالی که جز خودشان را فریب نمی‌دهند؛ (اما) نمی‌فهمند.///نیرنگ با خدا و مؤمنان می‌بازند حالی که فریب نمی‌دهند جز خویشتن را و درنمی‌یابند///(آنها می‌پندارند) به خدا و کسانی که ایمان آوردند نیرنگ می‌زنند، ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمی‌زنند، و باریک‌بینی نمی‌کنند. In their hearts is a disease; and Allah has increased their disease: And grievous is the penalty they (incur), because they are false (to themselves). در دل آنان بیماری [سختی از نفاق] است، پس خدا به کیفر نفاقشان بر بیماریشان افزود، و برای آنان در برابر آنچه همواره دروغ می‌گفتند، عذابی دردناک است.///در دل آنان بیماری [سختی از نفاق] است، پس خدا به کیفر نفاقشان بر بیماریشان افزود، و برای آنان در برابر آنچه همواره دروغ می‌گفتند، عذابی دردناک است.///در دلهاشان مرضى است و خدا نیز بر مرضشان بیفزوده است و به کیفر دروغى که گفته‌اند برایشان عذابى است دردآور.///در دل‌هایشان بیمارى است، پس خدا ایشان را بیمارى افزود، و آنان را به سزاى این که دروغ مى‌گفتند عذابى دردناک است///در دلهایشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناک [در پیش‌] خواهند داشت.///در دل‌هاى آنان یک نوع بیمارى است؛ خداوند بر بیمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغ‌هایى که مى‌گفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست.///در دلهای ایشان بیماری (جهل و عناد) است، خدا بر بیماری آنها بیفزاید، و برای ایشان است عذابی دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ می‌گفتند.///در دلهایشان بیماری‌ای هست و خداوند بر بیماریشان بیفزاید، و به کیفر دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///در دلهای آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.///در دلهای آنان است مرضی و خدا بیفزودشان مرضی و ایشان را است عذابی دردناک بدانچه بودند دروغ می‌گفتند///در دل‌هاشان مرضی است، پس خدا بر مرضشان افزود و به (سزای) آنچه دروغ می‌گفتند، برایشان عذابی دردناک است. When it is said to them: "Make not mischief on the earth," they say: "Why, we only Want to make peace!" چون به آنان گویند: در زمین فساد نکنید، می‌گویند: فقط ما اصلاح گریم!///چون به آنان گویند: در زمین فساد نکنید، می‌گویند: فقط ما اصلاح گریم!///چون به آنان گفته شود که در زمین فساد مکنید، مى‌گویند: ما مصلحانیم.///و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد نکنید، گویند: جز این نیست که ما اصلاحگرانیم///و چون به آنان گفته شود: «در زمین فساد مکنید»، مى‌گویند: «ما خود اصلاحگریم.»///و هنگامى که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید!» مى‌گویند: «ما فقط اصلاح کننده‌ایم!»///و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم.///و چون به آنان گفته شود در [این‌] سرزمین فساد نکنید، گویند ما که اهل اصلاحیم‌///و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» می‌گویند: «ما فقط اصلاح‌کننده‌ایم»!///و اگر گفته شود بدیشان فساد نکنید در زمین گویند نیستیم ما جز اصلاح‌کنندگان‌///و هنگامی که برایشان گفته شود: «در زمین افساد مکنید»، گویند: «تنها ما اصلاح‌کنندگانیم.» Of a surety, they are the ones who make mischief, but they realise (it) not. آگاه باشید! یقینا خود آنان فسادگرند، ولی درک نمی‌کنند.///آگاه باشید! یقینا خود آنان فسادگرند، ولی درک نمی‌کنند.///آگاه باشید که اینان خود تبهکارانند و نمى‌دانند.///به هوش باش که همین‌ها تبهکارانند ولى نمى‌فهمند///بهوش باشید که آنان فسادگرانند، لیکن نمى‌فهمند.///آگاه باشید! اینها همان مفسدانند؛ ولى نمى‌فهمند.///آگاه باشید آنها خود مفسدند ولی نمی‌دانند.///بدانید که ایشان اهل فسادند، ولی خود نمی‌دانند///آگاه باشید! اینها همان مفسدانند؛ ولی نمی‌فهمند.///همانا آنانند مفسدان و لیکن درنمی‌یابند///هان که آنان خودشان افسادکنندگانند و لیکن باریک‌بینی نمی‌کنند. When it is said to them: "Believe as the others believe:" They say: "Shall we believe as the fools believe?" Nay, of a surety they are the fools, but they do not know. چون به آنان گویند: ایمان آورید چنان که دیگر مردم ایمان آوردند می‌گویند: آیا ما هم مانند سبک مغزان ایمان آوریم؟! آگاه باشید! قطعا اینان خود سبک مغزند، ولی [از شدت کوردلی به این حقیقت] آگاه نیستند.///چون به آنان گویند: ایمان آورید چنان که دیگر مردم ایمان آوردند می‌گویند: آیا ما هم مانند سبک مغزان ایمان آوریم؟! آگاه باشید! قطعا اینان خود سبک مغزند، ولی [از شدت کوردلی به این حقیقت] آگاه نیستند.///و چون به آنان گفته شود که شما نیز همانند دیگر مردمان ایمان بیاورید، مى‌گویند: آیا ما نیز همانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید، که آنان خود بیخردانند و نمى‌دانند.///و چون به آنها گفته شود: شما نیز مانند [سایر] مردم ایمان بیاورید، گویند: آیا ما هم مانند کم‌خردان ایمان بیاوریم؟ بدان که آنان خود کم خردانند اما نمى‌دانند///و چون به آنان گفته شود: «همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید»، مى‌گویند: «آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده‌اند، ایمان بیاوریم؟» هشدار که آنان همان کم‌خردانند؛ ولى نمى‌دانند.///و چون به آنان گفته شود: «شما نیز همان‌گونه که [سایر] مردم ایمان آورده‌اند، ایمان آورید!» می‌گویند: «آیا ما نیز همانند ساده‌اندیشان و سبک‌مغزان، ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید! آنان خود بى‌خردند، ولى نمى‌دانند.///و چون به ایشان گویند: ایمان آورید چنانکه دیگران ایمان آوردند؛ گویند: چگونه ایمان آوریم مانند بیخردان؟! آگاه باشید که ایشان خود بی‌خردند ولی نمی‌دانند.///و چون به ایشان گفته شود چنانکه [سایر] مردم ایمان آورده‌اند، شما هم ایمان آورید، گویند آیا ما هم مانند کم‌خردان ایمان بیاوریم؟ بدانید که خودشان کم‌خردند، ولی نمی‌دانند///و هنگامی که به آنان گفته شود: «همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید!» می‌گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی‌دانند!///و هرگاه گفته شود بدیشان ایمان آرید چنان که ایمان آوردند مردم گویند آیا ایمان آریم چنان که ایمان آوردند بی‌خردان همانا ایشانند بی‌خردان و لیکن نمی‌دانند///و هنگامی که به آنان گفته شود: «همان‌گونه که مردمان ایمان آوردند، (شما هم) ایمان بیاورید»، گویند: «آیا همان گونه که سبک مغزان ایمان آوردند (ما هم) ایمان بیاوریم‌؟» هان (که) آنان بی‌گمان همان سفیهانند، ولی نمی‌دانند. When they meet those who believe, they say: "We believe;" but when they are alone with their evil ones, they say: "We are really with you: We (were) only jesting." و هنگامی که با اهل ایمان دیدار کنند، گویند: ما ایمان آوردیم و چون با شیطان هایشان [که سران شرک و کفرند] خلوت گزینند، گویند: بدون شک ما با شماییم، جز این نیست که ما [با تظاهر به ایمان] آنان را مسخره می‌کنیم.///و هنگامی که با اهل ایمان دیدار کنند، گویند: ما ایمان آوردیم و چون با شیطان هایشان [که سران شرک و کفرند] خلوت گزینند، گویند: بدون شک ما با شماییم، جز این نیست که ما [با تظاهر به ایمان] آنان را مسخره می‌کنیم.///و چون به مؤمنان مى‌رسند، مى‌گویند: ایمان آورده‌ایم. و چون با شیطانهاى خویش خلوت مى‌کنند، مى‌گویند: ما با شما هستیم، ما استهزایشان مى‌کنیم.///و چون با مؤمنان رو به رو شوند گویند: ایمان آورده‌ایم، و چون با یاران شیطانى خود تنها شوند، گویند: ما بى‌تردید با شما هستیم، جز این نیست که ما [آنها را] به مسخره گرفته‌ایم///و چون با کسانى که ایمان آورده‌اند برخورد کنند، مى‌گویند: «ایمان آوردیم»، و چون با شیطانهاى خود خلوت کنند، مى‌گویند: «در حقیقت ما با شماییم، ما فقط [آنان را] ریشخند مى‌کنیم.»///و چون با اهل ایمان ملاقات کنند، می‌گویند: «ما [نیز همانند شما] ایمان آورده‌ایم»؛ ولى هرگاه با [همفکران] شیطان‌صفت خود تنها شوند، مى‌گویند: «ما با شماییم، ما فقط [اهل ایمان را] مسخره مى‌کنیم».///و چون به اهل ایمان برسند گویند: ما ایمان آوردیم؛ و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند گویند: ما با شماییم، جز این نیست که (مؤمنان را) مسخره می‌کنیم.///و چون با مؤمنان روبه‌رو شوند، گویند ایمان آورده‌ایم، و چون با پیشوایان خویش تنها شوند، گویند ما با شما هستیم، ما فقط ریشخند می‌کنیم‌///و هنگامی که افراد باایمان را ملاقات می‌کنند، و می‌گویند: «ما ایمان آورده‌ایم!» (ولی) هنگامی که با شیطانهای خود خلوت می‌کنند، می‌گویند: «ما با شمائیم! ما فقط (آنها را) مسخره می‌کنیم!»///و هرگاه ملاقات کنند مؤمنان را گویند ایمان آوردیم و چون خلوت کنند با شیاطین خود گویند همانا ما با شمائیم نیستیم ما جز مسخره‌کنندگان‌///و هنگامی که با کسانی که ایمان آورده‌اند، برخورد کنند، گویند: «(ما هم) ایمان آوردیم. ‌» و چون با شیاطینشان خلوت کنند، گویند: «در واقع ما با شماییم، ما فقط مسخره‌کنندگان (ایشان) هستیم.» Allah will throw back their mockery on them, and give them rope in their trespasses; so they will wander like blind ones (To and fro). خدا آنان را [به کیفر این کار منافقانه در دنیا و آخرت] عذاب خواهد کرد، و آنان را در سرکشی وتجاوزشان مهلت می‌دهد [تا در گمراهی شان] سرگردان وحیران بمانند.///خدا آنان را [به کیفر این کار منافقانه در دنیا و آخرت] عذاب خواهد کرد، و آنان را در سرکشی وتجاوزشان مهلت می‌دهد [تا در گمراهی شان] سرگردان وحیران بمانند.///خداست که آنها را استهزا مى‌کند و وامى‌گذاردشان تا همچنان در طغیان خویش سرگردان بمانند.///خداست که آنها را به مسخره مى‌گیرد و فرصت مى‌دهد تا در طغیانشان سرگردان بمانند///خدا [است که‌] ریشخندشان مى‌کند، و آنان را در طغیانشان فرو مى‌گذارد تا سرگردان شوند.///خداوند آنان را به استهزا مى‌گیرد و آنان را در طغیانشان مهلت مى‌دهد تا سرگردان شوند.///خدا به ایشان استهزا کند و در سرکشی مهلتشان دهد که حیران بمانند.///خداوند ریشخندشان می‌کند و در طغیانشان سرگشته می‌دارد///خداوند آنان را استهزا می‌کند؛ و آنها را در طغیانشان نگه می‌دارد، تا سرگردان شوند.///خدا مسخره کند بدیشان و مهلتشان دهد در سرکشی خود فرو روند///خدا آنان را مسخره می‌کند، و ایشان را در (ژرفای) طغیانشان (هم‌چنان) سرگردان (از این سو به آن سو) می‌کشاند. These are they who have bartered Guidance for error: But their traffic is profitless, and they have lost true direction, آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و از راه یافتگان [به سوی حق] نبودند.///آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و از راه یافتگان [به سوی حق] نبودند.///اینان گمراهى را به هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و در شمار هدایت یافتگان درنیامدند.///همین کسانند که گمراهى را به بهاى هدایت خریدند پس تجارتشان سود نکرد و هدایت‌پذیر نبودند///همین کسانند که گمراهى را به [بهاى‌] هدایت خریدند، در نتیجه داد و ستدشان سود [ى به بار] نیاورد؛ و هدایت‌یافته نبودند.///آنان کسانى هستند که به بهاى [از دست دادن] هدایت، خریدار ضلالت و گمراهى شدند؛ اما این داد و ستد، سودشان نبخشید و در شمار هدایت‌یافتگان درنیامدند.///آنانند که گمراهی را به راه راست خریدند، پس تجارت ایشان سود نکرد و راه هدایت نیافتند.///اینان کسانی هستند که گمراهی را به بهای راهیابی خریدند، و سودای آنان سودی نکرد، و راهیاب نشدند///آنان کسانی هستند که «هدایت» را به «گمراهی» فروخته‌اند؛ و (این) تجارت آنها سودی نداده؛ و هدایت نیافته‌اند.///آنانند که خریدند گمراهی را به هدایت پس نه سودمند شد سوداگریشان و نبودند راه‌یافتگان‌///اینانند کسانی که گمراهی را به (عوض) هدایت خریدند. پس داد و ستدشان سودی در بر نداشت. و (آنان از) هدایت‌یافتگان نبوده‌اند. Their similitude is that of a man who kindled a fire; when it lighted all around him, Allah took away their light and left them in utter darkness. So they could not see. سرگذشت آنان مانند کسانی است که [در شب بسیار تاریک بیابان] آتشی افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند]، چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت، خدا [به وسیله توفانی سهمگین] نورشان را خاموش کرد و آنان را در تاریکی هایی که مطلقا نمی‌دیدند واگذاشت.///سرگذشت آنان مانند کسانی است که [در شب بسیار تاریک بیابان] آتشی افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند]، چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت، خدا [به وسیله توفانی سهمگین] نورشان را خاموش کرد و آنان را در تاریکی هایی که مطلقا نمی‌دیدند واگذاشت.///مثلشان، مثل آن کسى است که آتشى افروخت، چون پیرامونش را روشن ساخت، خدا روشنایى از آنان بازگرفت و نابینا در تاریکى رهایشان کرد.///مثل آنان مثل کسى است که [به زحمت‌] آتشى بیفروخت و همین که اطراف وى را روشن ساخت، خدا نورشان را برد و در تاریکى‌ها رهایشان کرد که نبینند///مثل آنان، همچون مثل کسانى است که آتشى افروختند، و چون پیرامون آنان را روشنایى داد، خدا نورشان را برد؛ و در میان تاریکیهایى که نمى‌بینند رهایشان کرد.///مثل آنان (منافقان)، مثل کسى است که آتشى افروخته [تا از تاریکى، رهایى یابد]، پس چون آتش، اطراف خود را روشن ساخت، خداوند روشنایى و نورشان را ببرد و آنان را در تاریکى‌هایى که [هیچ] نمى‌بینند، رهایشان کند.///مثل ایشان مانند کسی است که آتشی بیفروزد، و همین که روشن کند پیرامون او را، خدا روشنی آنان را ببرد و رها کند ایشان را در تاریکی‌یی که هیچ نبینند.///داستان ایشان همچون داستان کسانی است که آتشی افروختند، و چون پیرامونشان را روشن کرد [بناگاه‌] خداوند نورشان را خاموش کرد، و در تاریکی‌ای که [چیزی را] نمی‌بینند واگذاشت‌///آنان [= منافقان‌] همانند کسی هستند که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند)، ولی هنگامی که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می‌فرستد و) آن را خاموش می‌کند؛ و در تاریکیهای وحشتناکی که چشم کار نمی‌کند، آنها را رها می‌سازد.///مثل ایشان مثل آن است که افروخت آتشی تا گاهی که روشن کرد پیرامونش را ببرد خدا نور ایشان را و بگذاردشان در تاریکیهائی که نمی‌بینند///مثل آنان، همانند مثل کسی است که آتشی افروخته، پس هنگامی که پیرامونش را روشنایی داد، خدا نورشان را برد و در میان تاریکی‌هایی (که در آنها هیچ) نمی‌بینند رها‌شان کرد. Deaf, dumb, and blind, they will not return (to the path). کر و لال و کورند، به این سبب آنان [از گمراهی و ضلالت به سوی هدایت و حقیقت] بازنمی گردند.///کر و لال و کورند، به این سبب آنان [از گمراهی و ضلالت به سوی هدایت و حقیقت] بازنمی گردند.///کرانند، لالانند، کورانند، و بازنمى‌گردند.///کرانند و گنگانند و کورانند، پس [از گمراهى‌] باز نمى‌گردند///کرند، لالند، کورند؛ بنابراین به راه نمى‌آیند.///آنان [از شنیدن حق] کر و [از گفتن حق] گنگ و [از دیدن حق] کورند، پس ایشان [به سوى حق] بازنمى‌گردند.///آنها کر و گنگ و کورند و (از ضلالت خود) بر نمی‌گردند.///ناشنوا و گنگ و نابینا هستند و به راه نمی‌آیند///آنها کران، گنگها و کورانند؛ لذا (از راه خطا) بازنمی‌گردند!///کرانند گنگانند کورانند پس باز نمی‌گردند///(اینان) کران، لالان، (و) کورانند، پس اینان (به سوی حق) برنمی‌گردند. Or (another similitude) is that of a rain-laden cloud from the sky: In it are zones of darkness, and thunder and lightning: They press their fingers in their ears to keep out the stunning thunder-clap, the while they are in terror of death. But Allah is ever round the rejecters of Faith! یا [سرگذشت آنان] سرگذشت [دچار شدگان به] رگباری شدید از آسمان است که در آن تاریکی‌ها و رعد و برقی است، [آنان] انگشتانشان را از [صدای هولناک] صاعقه‌ها به خاطر بیم مرگ در گوش هایشان می‌گذارند [در حالی که راه گریزی از مرگ برای آنان نیست] و خدا به کافران احاطه [همه جانبه] دارد.///یا [سرگذشت آنان] سرگذشت [دچار شدگان به] رگباری شدید از آسمان است که در آن تاریکی‌ها و رعد و برقی است، [آنان] انگشتانشان را از [صدای هولناک] صاعقه‌ها به خاطر بیم مرگ در گوش هایشان می‌گذارند [در حالی که راه گریزی از مرگ برای آنان نیست] و خدا به کافران احاطه [همه جانبه] دارد.///یا چون بارانى سخت در ظلمت همراه با رعد و برق از آسمان فرود آید، تا مباد که از بانگ صاعقه بمیرند، انگشتان خویش در گوشها کنند. و خدا بر کافران احاطه دارد.///یا مانند مثل رگبار تندى از آسمان است که در آن تاریکى‌ها و رعد و برق است که از [غرش‌] صاعقه‌ها و بیم مرگ، انگشتان خویش در گوش‌هایشان کنند، و خدا بر کافران احاطه دارد///یا چون [کسانى که در معرض‌] رگبارى از آسمان -که در آن تاریکیها و رعد و برقى است- [قرار گرفته‌اند]؛ از [نهیب‌] آذرخش [و] بیم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولى خدا بر کافران احاطه دارد.///یا چون [گرفتاران در] بارانى تند از آسمانند که در شبی تاریک همراه با رعد و برق [در بیابان] ببارد، [آنان] از ترس صاعقه‌ها و بیم مرگ، انگشتان خود را در گوش‌هایشان قرار مى‌دهند، و [لى] خداوند بر کافران احاطه دارد.///یا مثل آنان چون کسانی است که در بیابان، بارانی تند که در آن تاریکی و رعد و برق است بر آنان ببارد، و آنان انگشتانشان را از ترس مرگ در گوش نهند مبادا از شدت صدای صاعقه بمیرند، و خدا بر کافران احاطه دارد.///یا چون [گرفتاران در] بارانی سخت که از آسمان می‌بارد و همراه با تاریکی و رعد و برق است از بیم مرگ ناشی از صاعقه‌ها انگشتانشان را در گوشهایشان می‌کنند، و خداوند بر کافران چیره است‌///یا همچون بارانی از آسمان، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهای خود می‌گذارند؛ تا صدای صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد (و در قبضه قدرت او هستند).///یا مانند بارانی از آسمان که در آن است تاریکیهائی و رعد و برقی می‌نهند انگشتان خویش را در گوشهاشان از صاعقه‌ها از ترس مرگ و خداوند فراگیرنده است به کافران‌///یا چون (کسانی که در معرض) رگباری از آسمان، که در آن تاریکی‌ها و رعد و برقی است، (قرار گرفته‌اند) از (نهیب) آذرخش‌ها (و) بیم مرگ‌، سرانگشتانشان را در گوش‌هایشان می‌نهند، حال آنکه خدا بر کافران احاطه دارد. The lightning all but snatches away their sight; every time the light (Helps) them, they walk therein, and when the darkness grows on them, they stand still. And if Allah willed, He could take away their faculty of hearing and seeing; for Allah hath power over all things. نزدیک است که آن برق [بسیار رخشنده، روشنی] چشم‌های آنان را برباید؛ زمانی که آنان را روشنی دهد، در آن روشنی راه می‌روند و چون محیط را بر آنان تاریک کند، می‌ایستند و اگر خدا می‌خواست [شنوایی] گوش و [بینایی] چشم آنان را نابود می‌کرد؛ زیرا خدا بر هر کاری تواناست.///نزدیک است که آن برق [بسیار رخشنده، روشنی] چشم‌های آنان را برباید؛ زمانی که آنان را روشنی دهد، در آن روشنی راه می‌روند و چون محیط را بر آنان تاریک کند، می‌ایستند و اگر خدا می‌خواست [شنوایی] گوش و [بینایی] چشم آنان را نابود می‌کرد؛ زیرا خدا بر هر کاری تواناست.///نزدیک باشد که برق دیدگانشان را نابینا سازد، هرگاه که بردمد چند گامى برمى‌دارند، و چون خاموش شود، از رفتن بازایستند. اگر خدا مى‌خواست، گوشهاشان را کر و چشمانشان را کور مى‌ساخت، که او بر هر کارى تواناست.///نزدیک است برق چشمانشان را بزند، هر بار که براى آنان روشن کند، در آن راه روند و چون بر آنها تاریک نماید باز ایستند، و اگر خدا مى‌خواست، شنوایى و چشمانشان را [یکجا] مى‌گرفت. بى‌گمان، خدا بر هر چیزى تواناست///نزدیک است که برق چشمانشان را برباید؛ هر گاه که بر آنان روشنى بخشد، در آن گام زنند؛ و چون راهشان را تاریک کند، [بر جاى خود] بایستند؛ و اگر خدا مى‌خواست شنوایى و بینایى‌شان را برمى‌گرفت، که خدا بر همه چیز تواناست.///نزدیک است که [روشنایى خیره‌کننده‌ی] برق، نور چشمانشان را برباید. هرگاه که [برق آسمان در آن صحراى تاریک و بارانى] براى آنان بدرخشد، [چند گامى] در پرتو آن راه مى‌روند؛ ولى همین که تاریکى، ایشان را فراگیرد، می‌ایستند و اگر خداوند بخواهد، شنوایى و بینایى آنان را [از بین] مى‌برد، همانا خداوند بر هر چیزى تواناست.///نزدیک است برق روشنی چشمهایشان را ببرد، هرگاه روشنی بینند می‌روند در آن، و چون تاریک شود بایستند، و اگر خدا می‌خواست گوش آنها را کر و چشم آنان را کور می‌ساخت، که خداوند بر هر چیز تواناست.///نزدیک است که برق [نور] چشمانشان را برباید هرگاه که [برق راهشان را] روشن کند، پیش روند، و چون [راهشان را] تاریک کند، بایستند و خداوند اگر می‌خواست شنوایی و بیناییشان را از بین می‌برد چرا که خداوند بر هر کاری تواناست‌///(روشنائی خیره کننده) برق، نزدیک است چشمانشان را برباید. هر زمان که (برق جستن می‌کند، و صفحه بیابان را) برای آنها روشن می‌سازد، (چند گامی) در پرتو آن راه می‌روند؛ و چون خاموش می‌شود، توقف می‌کنند. و اگر خدا بخواهد، گوش و چشم آنها را از بین می‌برد؛ چرا که خداوند بر هر چیز تواناست.///نزدیک است برق برباید دیدگان ایشان را هرگاه روشنائیشان دهد روان شوند در آن و گاهی که تاریکی افکند بر ایشان بایستند و اگر می‌خواست خدا می‌برد گوش و دیدگان ایشان را همانا خداوند است بر همه چیز توانا///نزدیک است برق، چشمانشان را برباید، هرگاه (آن برق) برایشان روشنی بخشد؛ در آن گام زنند، و هنگامی که بر (سر و سامان) شان تاریکی نهد (بر جای خود) بایستند. و اگر خدا می‌خواست شنوایی‌ها و بینایی‌هایشان را حتما می‌گرفت. به‌راستی خدا بر هر چیزی (بسی) تواناست. O ye people! Adore your Guardian-Lord, who created you and those who came before you, that ye may have the chance to learn righteousness; ای مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده است، بپرستید تا [با پرستیدن او] پروا پیشه شوید.///ای مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده است، بپرستید تا [با پرستیدن او] پروا پیشه شوید.///اى مردم، پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را بیافریده است بپرستید. باشد که پرهیزگار شوید.///اى مردم! پروردگارتان را که شما و کسان قبل از شما را آفرید بپرستید، باشد که پرهیزگار شوید///اى مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانى را که پیش از شما بوده‌اند آفریده است، پرستش کنید؛ باشد که به تقوا گرایید.///اى مردم! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفرید، پرستش کنید تا اهل تقوا شوید.///ای مردم، بپرستید خدایی را که آفریننده شما و پیشینیان شماست، باشد که پارسا و منزه شوید.///ای مردم پروردگارتان را که شما و پیشینیانتان را آفریده است، بپرستید، تا در امان مانید///ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید؛ آن کس که شما، و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزکار شوید.///ای مردم پرستش کنید پروردگار خویش را آنکه بیافرید شما و پیشینیان را شاید که شما پرهیزکاری کنید///هان ای مردمان! پروردگارتان را، که شما و کسانی پیش از شما را آفرید، بپرستید؛ شاید شما تقوا پیشه کنید. Who has made the earth your couch, and the heavens your canopy; and sent down rain from the heavens; and brought forth therewith Fruits for your sustenance; then set not up rivals unto Allah when ye know (the truth). آن پروردگاری که زمین را برای شما بستری گسترده و آسمان را سقفی برافراشته قرار داد و از آسمان، آبی [مانند برف و باران] نازل کرد و به وسیله آن از میوه‌های گوناگون، رزق و روزی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا شریکان و همتایانی قرار ندهید در حالی که می‌دانید [برای خدا در آفریدن و روزی دادن، شریک و همتایی وجود ندارد].///آن پروردگاری که زمین را برای شما بستری گسترده و آسمان را سقفی برافراشته قرار داد و از آسمان، آبی [مانند برف و باران] نازل کرد و به وسیله آن از میوه‌های گوناگون، رزق و روزی برای شما بیرون آورد؛ پس برای خدا شریکان و همتایانی قرار ندهید در حالی که می‌دانید [برای خدا در آفریدن و روزی دادن، شریک و همتایی وجود ندارد].///آن خداوندى که زمین را چون فراشى بگسترد، و آسمان را چون بنایى بیفراشت، و از آسمان آبى فرستاد، و بدان آب براى روزى شما از زمین هر گونه ثمره‌اى برویانید، و خود مى‌دانید که نباید براى خدا همتایانى قرار دهید.///خدایى که براى شما زمین را بسترى هموار و آسمان را سرپناهى قرار داد و از آسمان آبى نازل کرد که بدان از میوه‌ها رزقى براى شما برآورد. پس براى خدا همتایان قرار ندهید در حالى که خود مى‌دانید///همان [خدایى‌] که زمین را براى شما فرشى [گسترده‌]، و آسمان را بنایى [افراشته‌] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از میوه‌ها رزقى براى شما بیرون آورد؛ پس براى خدا همتایانى قرار ندهید، در حالى که خود مى‌دانید.///آن [خداوندى] که زمین را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنایى [افراشته] قرار داد و از آسمان، آبى فروفرستاد و به وسیله‌ی آن از میوه‌ها، روزى براى شما بیرون آورد، پس براى خداوند شریک و همتایى قرار ندهید با آن که خودتان مى‌دانید [که هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده‌اند و نه روزى مى‌دهند].///آن خدایی که برای شما زمین را گسترد و آسمان را برافراشت و فرو بارید از آسمان آبی که به سبب آن بیرون آورد میوه‌های گوناگون برای روزی شما، پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در حالی که می‌دانید (که بی‌مانند است).///آنکه زمین را [همچون‌] زیرانداز و آسمان را [همچون‌] سرپناه شما کرد، و از آسمان آبی فرو فرستاد، آنگاه بدان میوه‌ها برای روزی شما برآورد، پس آگاهانه برای او همتا نیاورید///آن کس که زمین را بستر شما، و آسمان [= جو زمین‌] را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد؛ و از آسمان آبی فرو فرستاد؛ و به وسیله آن، میوه‌ها را پرورش داد؛ تا روزی شما باشد. بنابر این، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‌دانید (هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده‌اند، و نه شما را روزی می‌دهند).///آنکه گردانید برای شما زمین را فرش و بستری و آسمان را سازمانی و پوششی و فرو ریخت از آسمان آبی پس برون آورد بدان از میوه‌ها روزیی برای شما پس قرار ندهید برای خدا همتایانی و خود می‌دانید///کسی که زمین را برای شما بستری (راهوار و گسترده) گردانید، و آسمان را بنایی (افراشته) قرار داد، و از آسمان آبی فرود آورد، پس با آن رزقی از میوه‌ها برایتان برون آورد. پس برای خدا همتایانی قرار ندهید، حال آنکه شما می‌دانید (که خدا همتاندارد). And if ye are in doubt as to what We have revealed from time to time to Our servant, then produce a Sura like thereunto; and call your witnesses or helpers (If there are any) besides Allah, if your (doubts) are true. و اگر در آنچه ما بر بنده خود] محمد (صلی الله علیه وآله)] نازل کرده‌ایم، شک دارید [که وحی الهی است یا ساخته بشر] پس سوره‌ای مانند آن رابیاورید، و [برای این کار] غیر از خدا، شاهدان و گواهان خود را [از فصحا و بلغای بزرگ عرب به یاری] فرا خوانید، اگر [در گفتار خود که این قرآن ساخته بشر است نه وحی الهی [راستگویید.///و اگر در آنچه ما بر بنده خود] محمد (صلی الله علیه وآله)] نازل کرده‌ایم، شک دارید [که وحی الهی است یا ساخته بشر] پس سوره‌ای مانند آن رابیاورید، و [برای این کار] غیر از خدا، شاهدان و گواهان خود را [از فصحا و بلغای بزرگ عرب به یاری] فرا خوانید، اگر [در گفتار خود که این قرآن ساخته بشر است نه وحی الهی [راستگویید.///و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده‌ایم در تردید هستید، سوره‌اى همانند آن بیاورید و جز خداى همه حاضرانتان را فراخوانید اگر راست مى‌گویید.///و اگر در آنچه بر بنده‌ى خویش نازل کرده‌ایم شک دارید، سوره‌اى مانند آن بیاورید و شاهدان خود را غیر از خدا فراخوانید اگر راست مى‌گویید///و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید، پس -اگر راست مى‌گویید- سوره‌اى مانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را -غیر خدا- فرا خوانید.///و اگر در آنچه بر بنده‌ى خود [از قرآن] نازل کرده‌ایم، تردید دارید، یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند، بر این کار دعوت کنید، اگر راست مى‌گویید!///و اگر شما را شکی است در قرآنی که بر بنده خود (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادیم، پس بیاورید یک سوره مانند آن، و گواهان خود را بخوانید به جز خدا، اگر راست می‌گویید.///و اگر از آنچه بر بنده خویش فرو فرستاده‌ایم، شک دارید، اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند، یاری بخواهید///و اگر در باره آنچه بر بنده خود [= پیامبر] نازل کرده‌ایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را - غیر خدا - برای این کار، فرا خوانید اگر راست می‌گویید!///و اگر در شکی هستید بدانچه فرستادیم بر بنده خود پس بیارید سوره‌ای همانند آن و بخوانید گواهان خویش را جز خدا اگر هستید راستگویان‌///و اگر از آنچه بر بنده‌ی (ویژه) ‌مان به تدریج نازل کردیم در (ژرفای) شکی مستند بوده‌اید پس - اگر (از) راستان (در گفتار و کردار) بوده‌اید - سوره‌ای از (شخصی) همانندش [: این بندة ما] و از (کتابی) همانندش [: این کتاب] بیاورید؛ و گواهان خود را (هم) – از غیر خدا – فراخوانید. But if ye cannot- and of a surety ye cannot- then fear the Fire whose fuel is men and stones,- which is prepared for those who reject Faith. و اگر این کار را انجام ندادید که هرگز نمی‌توانید انجام دهید بنابراین از آتشی که هیزمش مردم و سنگ هایند، بپرهیزید؛ آتشی که برای کافران آماده شده است.///و اگر این کار را انجام ندادید که هرگز نمی‌توانید انجام دهید بنابراین از آتشی که هیزمش مردم و سنگ هایند، بپرهیزید؛ آتشی که برای کافران آماده شده است.///و هرگاه چنین نکرده‌اید -که هرگز نتوانید کرد- پس بترسید از آتشى که براى کافران مهیا شده و هیزم آن مردمان و سنگها هستند.///پس اگر نکردید و هرگز نخواهید کرد، از آتشى که هیمه آن مردمان و سنگ‌هاست برحذر باشید که براى کفار مهیا شده است///پس اگر نکردید -و هرگز نمى‌توانید کرد- از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.///پس اگر این کار را نکردید، که هرگز نتوانید کرد، از آتشى بترسید که هیزمش مردم [گناهکار] و سنگ‌ها هستند و براى کافران مهیا شده است.///و اگر این کار را نکردید و هرگز نتوانید کرد پس بپرهیزید از آتشی که هیزم آن مردم بدکار و سنگهای خارا است که (از قهر خدا) برای کافران مهیا شده است.///ولی اگر چنین نکردید که هرگز نخواهید کرد از آتشی که هیزم آن انسان و سنگهاست و برای کافران آماده شده است، بترسید///پس اگر چنین نکنید - که هرگز نخواهید کرد - از آتشی بترسید که هیزم آن، بدنهای مردم (گنهکار) و سنگها [= بتها] است، و برای کافران، آماده شده است!///پس اگر نکردید و هرگز نمی‌کنید پس بپرهیزید آتشی را که سوختش مردم است و سنگ آماده شده است برای کافران‌///پس اگر (چنان) نکردید- و هرگز (هم) نتوانید (چنان) کرد- از آن آتشی که گیرانه و سوختش مردم و سنگ است (و) برای کافران آماده شده، بپرهیزید. But give glad tidings to those who believe and work righteousness, that their portion is Gardens, beneath which rivers flow. Every time they are fed with fruits therefrom, they say: "Why, this is what we were fed with before," for they are given things in similitude; and they have therein companions pure (and holy); and they abide therein (for ever). و کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته [چون عبادت حق و خدمت به خلق] انجام داده‌اند، مژده ده که بهشت هایی ویژه آنان است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؛ هرگاه از آن بهشت‌ها میوه‌ای آماده به آنان دهند، گویند: این همان است که از پیش روزی ما نمودند، و از میوه‌های گوناگون که [در طعم و گوارایی و زیبایی] شبیه هم است، نزد آنان آورند؛ در آنجا برای ایشان همسرانی پاکیزه [از هر آلودگی] است؛ و در آن بهشت‌ها جاودانه‌اند.///و کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته [چون عبادت حق و خدمت به خلق] انجام داده‌اند، مژده ده که بهشت هایی ویژه آنان است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؛ هرگاه از آن بهشت‌ها میوه‌ای آماده به آنان دهند، گویند: این همان است که از پیش روزی ما نمودند، و از میوه‌های گوناگون که [در طعم و گوارایی و زیبایی] شبیه هم است، نزد آنان آورند؛ در آنجا برای ایشان همسرانی پاکیزه [از هر آلودگی] است؛ و در آن بهشت‌ها جاودانه‌اند.///به آنان که ایمان آورده‌اند، و کارهاى شایسته کرده‌اند، بشارت ده که برایشان بهشتهایى است که در آن نهرها جارى است. و هرگاه که از میوه‌هاى آن برخوردار شوند گویند: پیش از این، در دنیا، از چنین میوه‌هایى برخوردار شده بودیم، که این میوه‌ها شبیه به یکدیگرند. و نیز در آنجا همسرانى پاکیزه دارند و در آنجا جاودانه باشند.///و کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند نوید ده که برایشان باغ‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است، هر بار که میوه‌اى از آن روزیشان گردد، گویند: این همان است که قبلا روزیمان شده و براى آنان همانند آن آورده شود و آن جا آنها را همسران///و کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، مژده ده که ایشان را باغهایى خواهد بود که از زیر [درختان‌] آنها جویها روان است. هر گاه میوه‌اى از آن روزى ایشان شود، مى‌گویند: «این همان است که پیش از این [نیز] روزى ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] به ایشان داده شود؛ و در آنجا همسرانى پاکیزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.///و به کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، مژده بده که برایشان باغ‌هایى بهشتی است که نهرها از پاى [درختان] آن جارى است، هرگاه میوه‌اى از آن [باغ‌ها] روزى آنان شود، می‌گویند: «این همان است که قبلا نیز به ما روزى داده شده بود.» در حالى که همانند آن نعمت‌ها به ایشان داده شده است، [نه خود آنها] و براى آنان در بهشت همسرانى پاک و پاکیزه است و در آنجا جاودانه‌اند.///و مژده ده کسانی را که ایمان آوردند و نیکوکاری پیشه کردند که جایگاه آنان باغهایی است که نهرها در آن جاری است، و چون از میوه‌های گوناگون آن بهره‌مند شوند گویند: این مانند همان میوه‌هایی است که پیش از این در دنیا ما را نصیب بود، و از نعمتهایی مانند یکدیگر بر آنان آورند، و آنها را در آن جایگاههای خوش، جفتهایی پاک و پاکیزه است و در آن بهشت، جاوید خواهند زیست.///و به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، نوید بده که ایشان را بوستانهایی است که در فرودست آن جویباران جاری است، هر گاه از میوه‌های آن روزی یابند، گویند این همان است که پیشترها از آن بهره‌مند بودیم، و به ایشان همانند آن داده شود، و در آنجا جفتهای پاکیزه دارند، و هم در آنجا جاویدانند///به کسانی که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بشارت ده که باغهایی از بهشت برای آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاریست. هر زمان که میوه‌ای از آن، به آنان داده شود، می‌گویند: «این همان است که قبلا به ما روزی داده شده بود. (ولی اینها چقدر از آنها بهتر و عالیتر است.)» و میوه‌هایی که برای آنها آورده می‌شود، همه (از نظر خوبی و زیبایی) یکسانند. و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.///و مژده ده آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند که ایشان را است باغهائی که روان است از زیر آنها نهرها هرگاه روزیمند شوند از آن میوه‌ای گویند این است همانکه روزیمند بودیم از پیش و آورده‌شدندش همانند و ایشان را است در آن زنانی پاک‌شده و ایشانند در آن جاودانان‌///و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کردند، مژده ده که ایشان را بی‌گمان باغ‌هایی است که از زیر (درختان سر در هم) شان نهرهایی روان است. هرگاه ثمره‌ای از آن روزیشان شود، گویند: «این همان است که پیش از این (نیز) به ما روزی داده شد. ‌» و آنجا رزقی همانند به آنان (از هم اکنون) داده شد، و در آنجا برایشان [: مردان و زنان] همسرانی پاکیزه است، و اینان در آن جاودانه‌اند. Allah disdains not to use the similitude of things, lowest as well as highest. Those who believe know that it is truth from their Lord; but those who reject Faith say: "What means Allah by this similitude?" By it He causes many to stray, and many He leads into the right path; but He causes not to stray, except those who forsake (the path),- بی تردید خدا [برای فهماندن مطلبی به مردم] از اینکه به پشه و فراتر از آن [در کوچکی] مثل بزند، شرم نمی‌کند؛ اما اهل ایمان آگاهند که آن مثل از سوی پروردگارشان درست و حق است و اما کافران می‌گویند: خدا از این مثل چه اراده کرده است؟! خدا بسیاری را به آن مثل [به خاطر عدم دقت و مطالعه] گمراه می‌کند، و بسیاری را به آن مثل [به سبب درک صحیح] هدایت می‌نماید؛ و جز فاسقان را به آن گمراه نمی‌کند.///بی تردید خدا [برای فهماندن مطلبی به مردم] از اینکه به پشه و فراتر از آن [در کوچکی] مثل بزند، شرم نمی‌کند؛ اما اهل ایمان آگاهند که آن مثل از سوی پروردگارشان درست و حق است و اما کافران می‌گویند: خدا از این مثل چه اراده کرده است؟! خدا بسیاری را به آن مثل [به خاطر عدم دقت و مطالعه] گمراه می‌کند، و بسیاری را به آن مثل [به سبب درک صحیح] هدایت می‌نماید؛ و جز فاسقان را به آن گمراه نمی‌کند.///خدا ابایى ندارد که به پشه و کمتر از آن مثل بزند. آنان که ایمان آورده‌اند مى‌دانند که آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و اما کافران مى‌گویند که خدا از این مثل چه مى‌خواسته است؟ بسیارى را بدان گمراه مى‌کند و بسیارى را هدایت. اما تنها فاسقان را گمراه مى کند.///به راستى خدا ابایى ندارد از این که به پشه‌اى یا فوق آن مثل زند، اما آنان که ایمان آوردند مى‌دانند که آن [مثل‌] حق بوده و از جانب پروردگارشان است ولى کافران [به قصد تحقیر] گویند: خدا از این مثل چه خواسته است؟ [آرى‌] بسیارى را با آن گمراه و بسیارى را///خداى را از اینکه به پشه‌اى -یا فروتر [یا فراتر] از آن- مثل زند، شرم نیاید. پس کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌دانند که آن [مثل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى کسانى که به کفر گراییده‌اند مى‌گویند: «خدا از این مثل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسیارى را با آن گمراه، و بسیارى را با آن راهنمایى مى‌کند؛ و [لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌کند.///خداوند پروا ندارد از این که به پشه‌اى یا فراتر از آن [در کوچکی] مثال بزند، پس آنهایى که ایمان دارند، مى‌دانند که آن [مثال، گویاى] حقیقتى است از طرف پروردگارشان، ولى کسانى که کفر ورزیده‌اند، [بهانه‌جویى کرده،] مى‌گویند: «خداوند از این مثل چه منظورى داشته است؟» [آرى،] خداوند بسیارى را بدان [مثال] گمراه و بسیارى را بدان هدایت مى‌فرماید. [اما آگاه باشید که] خداوند جز افراد فاسق را بدان گمراه نمى‌کند.///و خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آنهایی که به خدا ایمان آورده‌اند می‌دانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آنهایی که کافرند می‌گویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟ گمراه می‌کند به آن مثل بسیاری را و هدایت می‌کند بسیاری را! و گمراه نمی‌کند به آن مگر فاسقان را.///خداوند پروا ندارد که به پشه و فراتر [یا فروتر] از آن مثل زند، آنگاه مؤمنان می‌دانند که آن [مثل‌] راست و درست است [و] از سوی پروردگارشان است، ولی کافران می‌گویند خداوند از این مثل چه می‌خواهد؟ [بدین‌سان‌] بسیاری را بدان گمراه و بسیاری را راهنمایی می‌کند، ولی جز نافرمانان کسی را بدان بیراه نمی‌گرداند///خداوند از این که (به موجودات ظاهرا کوچکی مانند) پشه، و حتی کمتر از آن، مثال بزند شرم نمی‌کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‌اند، می‌دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ و اما آنها که راه کفر را پیموده‌اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آری،) خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می‌کند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‌سازد!///همانا پروا ندارد خدا که مثلی زند پشه‌ای تا برتر از آن پس آنان که ایمان آوردند دانند آن را حق‌ از نزد پروردگار خود و آنان که کفر ورزیدند گویند آیا خدا را غرض چه باشد از این مثل که گروهی را بدان گمراه و گروهی را بدان هدایت کند حالی که گمراه نمی‌کند بدان مگر فاسقان را///همانا خدا از اینکه به پشه‌ای - چه فروتر، چه فراتر- از آن مثلی زند، شرم نمی‌کند؛ پس اما کسانی که ایمان آوردند می‌دانند که آن (مثل) به‌راستی از (جانب) پروردگارشان کاملا بجاست‌؛ ولی کسانی که به کفر گراییدند گویند: «خدا با (بیان) این مثل چه چیزی را خواسته است‌؟» بسیاری را با آن گمراه می‌کند و بسیاری را (هم) با آن به راه می‌آورد. و (اما) جز خلافکاران را با آن گمراه نمی‌کند. Those who break Allah's Covenant after it is ratified, and who sunder what Allah Has ordered to be joined, and do mischief on earth: These cause loss (only) to themselves. آنان کسانی هستند که پیمان خدا را [که توحید و وحی و نبوت است] پس از استواری اش [با دلایل عقلی و علمی و براهین منطقی با عدم وفای به آن] می‌شکنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان] قطع می‌نمایند و در زمین تباهی و فساد بر پا می‌کنند، آنانند که زیانکارند.///آنان کسانی هستند که پیمان خدا را [که توحید و وحی و نبوت است] پس از استواری اش [با دلایل عقلی و علمی و براهین منطقی با عدم وفای به آن] می‌شکنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان] قطع می‌نمایند و در زمین تباهی و فساد بر پا می‌کنند، آنانند که زیانکارند.///کسانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‌گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، زیانکارانند.///همانان که پیمان خدا را پس از تأکیدش مى‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن امر کرده مى‌گسلند و در زمین فتنه به پا مى‌کنند. همین‌ها زیانکارانند///همانانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شکنند؛ و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده مى‌گسلند؛ و در زمین به فساد مى‌پردازند؛ آنانند که زیانکارانند.///[فاسقان] کسانى هستند که پیمان خدا را پس از آن که محکم بستند، مى‌شکنند، و پیوندهایى را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى‌نمایند، و در زمین فساد مى‌کنند، قطعا آنان زیانکارانند.///کسانی که عهد خدا را پس از محکم بستن می‌شکنند و رشته‌ای را که خدا امر به پیوند آن کرده می‌گسلند و در میان اهل زمین فساد می‌کنند، ایشان به حقیقت زیانکارند.///کسانی که پیمان خداوند را پس از بستنش می‌شکنند، و آنچه خداوند به پیوستن آن فرمان داده است، می‌گسلند، و در زمین فساد می‌کنند، اینان زیانکارند///فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، میشکنند؛ و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روی زمین فساد میکنند؛ اینها زیانکارانند.///آنان که بشکنند پیمان خدا را پس از بستنش و ببرند آنچه را که خدا دستور پیوندش داده و فساد کنند در زمین همانا آنانند زیانکاران‌///کسانی که پیمان خدا را پس از بستنش می‌شکنند و آنچه را خدا به پیوندش امر فرموده، می‌گسلند، و در زمین افساد می‌کنند؛ اینان همان زیانکارانند. How can ye reject the faith in Allah?- seeing that ye were without life, and He gave you life; then will He cause you to die, and will again bring you to life; and again to Him will ye return. چگونه به خدا کفر می‌ورزید در حالی که [پیش از دمیده شدن روح به کالبدتان ترکیبی از عناصر] مرده بودید، پس شما را حیات بخشید، سپس شما را می‌میراند، آن گاه دوباره زنده می‌کند، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید.///چگونه به خدا کفر می‌ورزید در حالی که [پیش از دمیده شدن روح به کالبدتان ترکیبی از عناصر] مرده بودید، پس شما را حیات بخشید، سپس شما را می‌میراند، آن گاه دوباره زنده می‌کند، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید.///چگونه خدا را انکار مى‌کنید، در حالى که مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز مى‌میراند و زنده مى‌کند و آنگاه به نزد او بازگردانده مى شوید؟///چگونه منکر خدا مى‌شوید با آن که بى‌جان بودید پس شما را جان بخشید، و دیگر بار شما را مى‌میراند و باز جانتان مى‌دهد و آن گاه به سوى او بازگردانده مى‌شوید///چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مردگانى بودید و شما را زنده کرد؛ باز شما را مى میراند [و] باز زنده مى‌کند؛ [و] آنگاه به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///چگونه به خداوند کافر مى‌شوید، در حالى که شما [اجسام بى‌روح و] مردگانى بودید که او به شما زندگى بخشید، سپس شما را مى‌میراند و بار دیگر شما را زنده مى‌کند، سپس به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///چگونه کافر می‌شوید به خدا و حال آنکه مرده بودید و خدا شما را زنده کرد و دیگر بار بمیراند و باز زنده کند و عاقبت به سوی او باز گردانده می‌شوید؟!///چگونه به خداوند کفرمی‌ورزید، حال آنکه بی‌جان بودید و او به شما جان بخشید، سپس شما را می‌میراند و دوباره زنده می‌کند، آنگاه به سویش بازگردانده می‌شوید///چگونه به خداوند کافر می‌شوید؟! در حالی که شما مردگان (و اجسام بی‌روحی) بودید، و او شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند؛ و بار دیگر شما را زنده می‌کند؛ سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید. (بنابر این، نه حیات و زندگی شما از شماست، و نه مرگتان؛ آنچه دارید از خداست).///چگونه کافر شوید به خدا با آنکه مردگانی بودید که زنده کرد شما را پس می‌میراند و سپس زنده کند شما را پس بسوی او بازگردانیده شوید///چگونه به خدا کفر می‌ورزید؟ حال آنکه مردگانی بودید پس شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند، پس از آن شما را زنده می‌کند؛ پس آن‌گاه به سوی او بازگردانده می‌شوید. It is He Who hath created for you all things that are on earth; Moreover His design comprehended the heavens, for He gave order and perfection to the seven firmaments; and of all things He hath perfect knowledge. اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید، سپس آفرینش آسمان را [که به صورت ماده‌ای دود مانند بود] اراده کرد و آن را به شکل هفت آسمان [همراه با نظامی استوار] درست و نیکو قرار داد؛ و او [به قوانین و محاسبات] همه چیز داناست.///اوست که همه آنچه را در زمین است برای شما آفرید، سپس آفرینش آسمان را [که به صورت ماده‌ای دود مانند بود] اراده کرد و آن را به شکل هفت آسمان [همراه با نظامی استوار] درست و نیکو قرار داد؛ و او [به قوانین و محاسبات] همه چیز داناست.///اوست که همه چیزهایى را که در روى زمین است برایتان بیافرید، آنگاه به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را برافراشت و خود از هر چیزى آگاه است.///اوست کسى که آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید، سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان تنظیم کرد و او به هر چیزى داناست///اوست آن کسى که آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید؛ سپس به [آفرینش‌] آسمان پرداخت، و هفت آسمان را استوار کرد؛ و او به هر چیزى داناست.///اوست آن کسی که آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید، سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان، استوار نمود و او بر هر چیزى آگاه است.///او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد، و پس از آن به خلقت آسمانها نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به همه چیز داناست.///او کسی است که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به [آفرینش‌] آسمان پرداخت، و هفت آسمان استوار کرد و او به هر چیزی داناست‌///او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.///اوست آن که آفرید برای شما هرچه در زمین است و سپس پرداخت به آسمان و آن را هفت آسمان ساخت و اوست به هر چیز دانا///او کسی است که آنچه در زمین است، همه را برای (همه‌ی) شما آفرید؛ سپس به (آفرینش) آسمان پرداخت، پس آسمان‌ها را (به صورت) هفت آسمان سازماندهی کرد. و او به هر چیزی بسیار داناست. Behold, thy Lord said to the angels: "I will create a vicegerent on earth." They said: "Wilt Thou place therein one who will make mischief therein and shed blood?- whilst we do celebrate Thy praises and glorify Thy holy (name)?" He said: "I know what ye know not." و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: به یقین جانشینی در زمین قرار می‌دهم. گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار می‌دهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خون ریزی کند و حال آن که ما تو را همواره با ستایشت تسبیح می‌گوییم و تقدیس می‌کنیم. [پروردگار] فرمود: من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری] می‌دانم که شما نمی‌دانید.///و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: به یقین جانشینی در زمین قرار می‌دهم. گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار می‌دهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خون ریزی کند و حال آن که ما تو را همواره با ستایشت تسبیح می‌گوییم و تقدیس می‌کنیم. [پروردگار] فرمود: من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری] می‌دانم که شما نمی‌دانید.///و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌اى مى آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى‌آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى‌گوییم و تو را تقدیس مى کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمى‌دانید.///و آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینى خواهم گماشت. گفتند: آیا در آن مخلوقى قرار مى‌دهى که تباهى کند و خون‌ها بریزد، حال آن که ما تو را به پاکى مى‌ستاییم و تقدیست مى‌کنیم؟ گفت: من آن مى‌دانم که شما نمى‌دانید///و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‌] گفتند: «آیا در آن کسى را مى‌گمارى که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‌کنیم؛ و به تقدیست مى‌پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‌دانم که شما نمى‌دانید.»///و [به یاد آور] هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بر آنم که در زمین جانشینى قرار دهم.» فرشتگان گفتند: «آیا کسى را در زمین قرار مى‌دهى که در آن فساد کند و خون‌ها بریزد؟ در حالى که ما با حمد و ستایش، تو را تنزیه و تقدیس مى‌کنیم.» خداوند فرمود: «به راستی من حقایقى را مى‌دانم که شما نمى‌دانید.»///و (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟! خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید.///و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن فساد می‌کند و خونها می‌ریزد، حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می‌کنیم و تو را به پاکی یاد می‌کنیم، فرمود من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید///(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نماینده‌ای‌] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.»///و هنگامی که گفت پروردگار تو به فرشتگان که خواهم قرار داد در زمین جانشینی گفتند آیا قرار دهی در زمین آن را که فساد جوید در آن و خون ریزد حالی که ما ستایش و سپاس تو گوئیم و تو را تقدیس کنیم گفت من می‌دانم آنچه را که نمی‌دانید///و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من قرار‌دهندة جانشینی (از گذشتگان) در زمین می‌باشم»، گفتند: «آیا در آن کسی را (جانشین) قرار می‌دهی که در آن افساد کند و خون‌ها بریزد؟ حال آنکه ما به وسیلة ستایشت (تو را از کل نقایص) تنزیه می‌کنیم، و برایت تقدیس می‌نماییم.» (خدا) فرمود: «به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» And He taught Adam the names of all things; then He placed them before the angels, and said: "Tell me the names of these if ye are right." و خدا همه نام‌ها [ی موجودات] را به آدم آموخت؛ سپس [هویت و حقایق ذات موجودات را] به فرشتگان ارائه کرد و گفت: مرا از نام‌های ایشان خبر دهید، اگر [در ادعای سزاوار بودنتان به جانشینی] راستگویید.///و خدا همه نام‌ها [ی موجودات] را به آدم آموخت؛ سپس [هویت و حقایق ذات موجودات را] به فرشتگان ارائه کرد و گفت: مرا از نام‌های ایشان خبر دهید، اگر [در ادعای سزاوار بودنتان به جانشینی] راستگویید.///و نامها را به تمامى به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد. و گفت: اگر راست مى‌گویید مرا به نامهاى اینها خبر دهید.///و همه نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت: اگر راست مى‌گویید مرا از نام‌هاى اینان خبر دهید///و [خدا] همه [معانى‌] نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‌گویید، از اسامى اینها به من خبر دهید.»///و خداوند همه‌ى اسماء (حقایق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‌گویید، [و از آدم شایسته‌ترید،] از اسامى اینها به من خبر دهید.»///و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد، آن گاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اسماء اینان را بیان کنید اگر شما در دعوی خود صادقید.///و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می‌گویید به من از نامهای ایشان خبر دهید///سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات‌] را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید!»///و آموخت به آدم نامها را همگی سپس عرضشان کرد بر ملائکه و گفت خبر دهید مرا از نامهای اینان اگر هستید راستگویان‌///و (خدا) همه‌ی اسم‌ها را به آدم آموخت. سپس ایشان را برای فرشتگان به نمایش گذاشت. پس فرمود: «اگر از راستان بوده‌اید، از نام‌های ایشان به من خبری مهم دهید.» They said: "Glory to Thee, of knowledge We have none, save what Thou Hast taught us: In truth it is Thou Who art perfect in knowledge and wisdom." گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته‌ای نیست، یقینا تویی که بسیار دانا و حکیمی.///گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته‌ای نیست، یقینا تویی که بسیار دانا و حکیمی.///گفتند: منزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نیست. تویى داناى حکیم.///گفتند: پاکى تو راست، ما را دانشى جز آنچه به ما آموخته‌اى نیست، حقا داناى حکیم تنها تویى///گفتند: «منزهى تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى، هیچ دانشى نیست؛ تویى داناى حکیم.»///فرشتگان گفتند: «پروردگارا! تو پاک و منزهى! ما چیزى جز آنچه تو به ما آموخته‌اى نمى‌دانیم، همانا تو داناى حکیمى!»///گفتند: منزهی تو، ما نمی‌دانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی، که تویی دانا و حکیم.///گفتند پاکا که تویی، ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته‌ای، تو دانای فرزانه‌ای‌///فرشتگان عرض کردند: «منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‌ای، نمی‌دانیم؛ تو دانا و حکیمی.»///گفتند منزهی تو نیست ما را دانشی جز آنچه تو آموختی همانا توئی دانشمند حکیم‌///گفتند: «منزهی تو! ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموخته‌ای. به‌راستی تویی، تو، بسیار دانای حکیم.» He said: "O Adam! Tell them their names." When he had told them, Allah said: "Did I not tell you that I know the secrets of heaven and earth, and I know what ye reveal and what ye conceal?" [خدا] فرمود: ای آدم! فرشتگان را از نام‌های آنان خبر ده. پس هنگامی که نام هایشان را به فرشتگان خبر داد [خدا] فرمود: آیا به شما نگفتم که من یقینا نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و به آنچه شما آشکار می‌کنید و به آنچه پنهان می‌دارید، دانایم؟///[خدا] فرمود: ای آدم! فرشتگان را از نام‌های آنان خبر ده. پس هنگامی که نام هایشان را به فرشتگان خبر داد [خدا] فرمود: آیا به شما نگفتم که من یقینا نهان آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و به آنچه شما آشکار می‌کنید و به آنچه پنهان می‌دارید، دانایم؟///گفت: اى آدم، آنها را از نامهایشان آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى‌دانم، و بر آنچه آشکار مى‌کنید و پنهان مى‌داشتید آگاهم؟///گفت: اى آدم! آنان (فرشتگان) را از نام‌هاى آنها آگاه ساز. پس همین که از نام آنها آگاهشان نمود، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان‌ها و زمین را مى‌دانم، و مى‌دانم آنچه را آشکار مى‌کنید و آنچه را پنهان مى‌داشتید///فرمود: «اى آدم، ایشان را از اسامى آنان خبر ده.» و چون [آدم‌] ایشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى‌دانم؛ و آنچه را آشکار مى‌کنید، و آنچه را پنهان مى‌داشتید مى‌دانم؟»///[خداوند] فرمود: «اى آدم! فرشتگان را از نام‌هاى آنان خبر ده!» پس چون آدم آنها را از نام‌هایشان خبر داد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که اسرار آسمان‌ها و زمین را مى‌دانم و آنچه را آشکار مى‌کنید و آنچه را پنهان مى‌داشتید، مى‌دانم؟»///فرمود: ای آدم، ملائکه را به اسماء این حقایق آگاه ساز. چون آگاه ساخت، خدا فرمود: آیا شما را نگفتم که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان دارید آگاهم؟///فرمود ای آدم آنان را از نامهایشان خبر ده، و چون از نامهایشان خبرشان داد، فرمود آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمانها و زمین را می‌دانم‌///فرمود: «ای آدم! آنان را از اسامی (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامی که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید!»///گفت ای آدم آگهیشان ده به نامهای آنان و گاهی که آگهیشان داد به نامهای آنان گفت آیا نگفتم شما را که من می‌دانم غیب آسمانها و زمین را و می‌دانم آنچه را که فاش و پنهان سازید///فرمود: «ای آدم! ایشان را از اسامی آنان خبری مهم ده.» پس چون (آدم) ایشان را از اسامی آنان خبری مهم داد، (خدا) فرمود: «آیا برای شما نگفتم که به‌راستی من غیب (ویژه‌ی) آسمان‌ها و زمین را می‌دانم‌؛ و آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان داشته‌اید، می‌دانم‌؟» And behold, We said to the angels: "Bow down to Adam" and they bowed down. Not so Iblis: he refused and was haughty: He was of those who reject Faith. و [یاد کن] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید، [پس] سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبر ورزید و از کافران شد.///و [یاد کن] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید، [پس] سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبر ورزید و از کافران شد.///و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس، که سرباز زد و برترى جست. و او از کافران بود.///و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که ابا کرد و برترى جست و از کافران گردید///و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید»، پس بجز ابلیس -که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد- [همه‌] به سجده درافتادند.///و هنگامى که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» همگى سجده کردند. جز ابلیس که سر باز زد و تکبر کرد، و از کافران گردید.///و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه کافران گردید.///و چون به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، همه سجده بردند جز ابلیس که سرکشید و کبرورزید و از کافران شد///و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.///و هنگامی که گفتیم به فرشتگان سجده کنید به آدم پس سجده کردند همه جز ابلیس که سر پیچید و بزرگی طلبید و بود از گروه کافران‌///و چون به فرشتگان فرمودیم: «به خاطر (شکرانة تعلیم گرفتن از) آدم (برای خدا) سجده کنید»، پس (همه) به سجده در افتادند، مگر ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و (هماره) از کافران بود. We said: "O Adam! dwell thou and thy wife in the Garden; and eat of the bountiful things therein as (where and when) ye will; but approach not this tree, or ye run into harm and transgression." و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید و از هر جای آنکه خواستید فراوان و گوارا بخورید، و به این درخت نزدیک نشوید که [اگر نزدیک شوید] از ستمکاران خواهید شد.///و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید و از هر جای آنکه خواستید فراوان و گوارا بخورید، و به این درخت نزدیک نشوید که [اگر نزدیک شوید] از ستمکاران خواهید شد.///و گفتیم: اى آدم، خود و زنت در بهشت جاى گیرید. و هر چه خواهید، و هر جا که خواهید، از ثمرات آن به خوشى بخورید. و به این درخت نزدیک مشوید، که به زمره ستمکاران درآیید.///و گفتیم: اى آدم! تو و همسرت در این باغ منزل کنید و به فراوانى از هر جا [و هر چه‌] مى‌خواهید بخورید ولى نزدیک این درخت نشوید که از ظالمان خواهید شد///و گفتیم: «اى آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیر [ید]؛ و از هر کجاى آن خواهید فراوان بخورید؛ و [لى‌] به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.»///و گفتیم: «اى آدم! تو با همسرت در این باغ سکونت کن و از آن هر چه مى‌خواهید به فراوانى و گوارایى بخورید، اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد.»///و گفتیم: ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید فراوان برخوردار شوید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.///و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از [نعمتهای‌] آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود///و گفتیم: «ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن؛ و از (نعمتهای) آن، از هر جا می‌خواهید، گوارا بخورید؛ (اما) نزدیک این درخت نشوید؛ که از ستمگران خواهید شد.///و به آدم گفتیم که با همسر خویش در بهشت بیارام و بخورید از آن گوارا آنچه خواهید و نزدیک نشوید بدین درخت که می‌شوید از ستمگران‌///و گفتیم: «ای آدم! تو و همسرت در (این) باغ، آرام و قرارگیر، و از هر کجای آن هر چه (خوردنی) خواهید پاکیزه و فراوان بخورید و به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.» Then did Satan make them slip from the (garden), and get them out of the state (of felicity) in which they had been. We said: "Get ye down, all (ye people), with enmity between yourselves. On earth will be your dwelling-place and your means of livelihood - for a time." پس شیطان، هر دو را از [طریق] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند [چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری] بیرون کرد. و ما گفتیم: [ای آدم و حوا و ای ابلیس!] در حالی که دشمن یکدیگرید [و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه] فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی [برای زندگی] و تا مدتی معین، وسیله بهرهوری اندکی خواهد بود.///پس شیطان، هر دو را از [طریق] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند [چه مقام و مرتبه معنوی، و چه منزلت و جایگاه ظاهری] بیرون کرد. و ما گفتیم: [ای آدم و حوا و ای ابلیس!] در حالی که دشمن یکدیگرید [و تا ابد، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود، از این جایگاه] فرود آیید و برای شما در زمین، قرارگاهی [برای زندگی] و تا مدتی معین، وسیله بهرهوری اندکی خواهد بود.///پس شیطان آن دو را به خطا واداشت، و از بهشتى که در آن بودند بیرون راند. گفتیم: پایین روید، برخى دشمن برخى دیگر، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا روز قیامت در زمین باشد.///پس شیطان آن دو را در باره‌ى آن [درخت‌] منحرف نمود و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد، و گفتیم: پایین روید، شما دشمن یکدیگرید و تا مدتى در زمین قرارگاه و معیشتى خواهید داشت///پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد؛ و فرمودیم: «فرود آیید، شما دشمن همدیگرید؛ و براى شما در زمین قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.»///پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت و آنان را از باغى که در آن بودند، بیرون کرد و [در این هنگام به آنها] گفتیم: «[از این جایگاه] فرود آیید! در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود و براى شما در زمین قرارگاه و تا وقتى معین بهره و برخوردارى خواهد بود.»///پس شیطان آنها را به لغزش افکند (تا از آن درخت خوردند) و (بدین عصیان) آنان را از آن مقام بیرون آورد، و گفتیم که (از بهشت) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید، و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود.///سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از جایی که بودند آواره کرد، و گفتیم پایین روید برخی دشمن یکدیگر و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره‌مندی دارید///پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد؛ و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد. و (در این هنگام) به آنها گفتیم: «همگی (به زمین) فرود آیید! در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود. و برای شما در زمین، تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره برداری خواهد بود.»///پس بلغزانیدشان شیطان و برون راندشان از آنچه بودند در آن و گفتیم فرود شوید گروهی از شما دشمن گروهی و شما را است در زمین آرامشگاه و بهره‌ای تا زمانی‌///پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید، تا از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد. و فرمودیم: «(به این زمین) فرود آیید حال آنکه دشمنان همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاهی است، و تا چندی - از نعمت‌ها- برخوردارید.» Then learnt Adam from his Lord words of inspiration, and his Lord Turned towards him; for He is Oft-Returning, Most Merciful. پس آدم کلماتی را] مانند کلمه استغفار و توسل به اهل بیت (علیهم السلام) که مایه توبه و بازگشت بود] از سوی پروردگارش دریافت کرد و [پروردگار [توبه‌اش را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.///پس آدم کلماتی را] مانند کلمه استغفار و توسل به اهل بیت (علیهم السلام) که مایه توبه و بازگشت بود] از سوی پروردگارش دریافت کرد و [پروردگار [توبه‌اش را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.///آدم از پروردگارش کلمه‌اى چند فرا گرفت. پس خدا توبه او را بپذیرفت، زیرا توبه‌پذیر و مهربان است.///پس آدم از پروردگار خویش سخنانى دریافت کرد [و توبه نمود] پس خدا توبه‌اش را پذیرفت، حقا که او توبه‌پذیر مهربان است///سپس آدم از پروردگارش کلماتى را دریافت نمود؛ و [خدا] بر او ببخشود؛ آرى، او [ست که‌] توبه‌پذیر مهربان است.///پس آدم از سوى پروردگارش کلماتى دریافت نمود، [و توبه کرد،] پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبه‌پذیر مهربان است.///پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت و خداوند توبه او را پذیرفت، زیرا خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.///آنگاه آدم کلماتی از پروردگارش فراگرفت و [خداوند] از او درگذشت، چه او توبه‌پذیر مهربان است‌///سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.///پس دریافت آدم از پروردگار خود سخنانی که توبه‌اش پذیرفت و همانا اوست بسی توبه‌پذیرنده مهربان‌///پس آدم از پروردگارش کلماتی را (با کوشش و کاوش) دریافت تا خدا به او برگشت‌؛ بی‌گمان اوست بسیار برگشت‌‌کننده (بر بندگان) و (اوست) پذیرنده‌ی برگشت (شان) و رحمتگر بر ویژگان. We said: "Get ye down all from here; and if, as is sure, there comes to you Guidance from me, whosoever follows My guidance, on them shall be no fear, nor shall they grieve. گفتیم: همگی از آن [مرتبه و مقام] فرود آیید؛ چنانچه از سوی من هدایتی برای شما آمد، پس کسانی که از هدایتم پیروی کنند نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///گفتیم: همگی از آن [مرتبه و مقام] فرود آیید؛ چنانچه از سوی من هدایتی برای شما آمد، پس کسانی که از هدایتم پیروی کنند نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///گفتیم: همه از بهشت فرو شوید؛ پس اگر از جانب من راهنمایى برایتان آمد، بر آنها که از راهنمایى من پیروى کنند بیمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‌شوند.///گفتیم: همه از آن پایین روید، پس اگر از جانب من هدایتى برایتان آمد، هر کس از هدایت من پیروى کند، نه خوفى بر آنهاست و نه اندوهگین شوند///فرمودیم: «جملگى از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد، آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.///گفتیم: «همگى از آن [جایگاه] فرود آیید، و آن‌گاه که هدایتى از طرف من براى شما آمد، پس کسانى که از هدایت من پیروى کنند، نه برایشان بیمى است و نه غمگین خواهند شد.»///گفتیم: همه از بهشت فرود آیید، تا آن گاه که از جانب من راهنمایی برای شما آید، آنان که پیروی او کنند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهند شد.///گفتیم همه از آن [بهشت‌] پایین روید، آنگاه اگر رهنمودی از من برای شما آمد، کسانی که از رهنمودم پیروی کنند، بیمی برایشان نیست و اندوهگین نگردند///گفتیم: «همگی از آن، فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.»///گفتیم فرود شوید از آن همگی هرگاه شما را راهنمائی از جانب من آید پس آنانکه پیروی کنند راهنمائی مرا نه برایشان است ترسی و نه اندوهگین شوند///فرمودیم: «جملگی از آن (باغ آسمانی به این زمین) فرود آیید. پس اگر به‌راستی از (جانب) من شما را رهنمایی در رسد، آنان که هدایتم را پیروی کنند نه بیمی بر آنهاست و نه ایشان غمگین می‌شوند.» "But those who reject Faith and belie Our Signs, they shall be companions of the Fire; they shall abide therein." و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///کسانى که کافر شوند، و آیات خدا را تکذیب کنند خود اهل جهنمند و جاودانه در آنجا خواهند بود.///و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها اهل آتشند و در آن ماندگار///و [لى‌] کسانى که کفر ورزیدند و نشانه‌هاى ما را دروغ انگاشتند، آنانند که اهل آتشند؛ و در آن ماندگار خواهند بود.»///و [لى] کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود.///و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود.///و کسانی که کفرورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.///و آنان که کفر ورزیدند و تکذیب آیتهای ما کردند ایشانند یاران آتش در آنند جاودانان‌///و کسانی که کفر ورزیدند و با نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، اینانند همراهان آتش، (و هم) ایشان در آن ماندگارانند. O Children of Israel! call to mind the (special) favour which I bestowed upon you, and fulfil your covenant with Me as I fulfil My Covenant with you, and fear none but Me. ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است] وفا کنم، و [نسبت به پیمان شکنی] فقط از من بترسید.///ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم، یاد کنید و به پیمانم [که سفارش به عبادت و ایمان به همه انبیا به ویژه پیامبر اسلام است] وفا کنید تا من هم به پیمان شما [که توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وایمان است] وفا کنم، و [نسبت به پیمان شکنی] فقط از من بترسید.///اى بنى اسرائیل، نعمتى را که بر شما ارزانى داشتم به یاد بیاورید. و به عهد من وفا کنید تا به عهدتان وفا کنم. و از من بترسید.///اى بنى اسرائیل! نعمت مرا که بر شما ارزانى داشتم به یاد آرید و پیمان مرا وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بیم دارید///اى فرزندان اسرائیل، نعمتهایم را که بر شما ارزانى داشتم به یاد آرید، و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من بترسید.///اى فرزندان اسرائیل! نعمتم را که به شما ارزانى داشتم، به خاطر بیاورید و به پیمانم [که بسته‌اید] وفا کنید، تا من [نیز] به پیمان شما وفا کنم و تنها از من پروا داشته باشید.///ای بنی اسرائیل، به یاد آرید نعمتهایی که به شما عطا کردم، و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم، و تنها از من بر حذر باشید.///ای بنی‌اسرائیل نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم یاد کنید و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان خود با شما وفا کنم و تنها از من بترسید///ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید! و به پیمانی که با من بسته‌اید وفا کنید، تا من نیز به پیمان شما وفا کنم. (و در راه انجام وظیفه، و عمل به پیمانها) تنها از من بترسید!///ای بنی‌اسرائیل یاد آورید نعمتی را که به شما ارزانی فرمودم و وفا کنید به عهد من وفا کنم به عهد شما و مرا پس بترسید///ای فرزندان اسرائیل! نعمت (ویژه) ‌ام را که بر شما ارزانی داشتم به یاد آرید و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من، با پرهیز و اضطراب بهراسید. And believe in what I reveal, confirming the revelation which is with you, and be not the first to reject Faith therein, nor sell My Signs for a small price; and fear Me, and Me alone. وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق کننده [تورات وانجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمد و قرآن در آن است، با تغییر دادن و تحریف کردن] به بهایی ناچیز نفروشید، و فقط از من پروا کنید.///وبه آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کرده‌ام که تصدیق کننده [تورات وانجیلی] است که با شماست، ایمان آورید و نخستین کافر به آن نباشید [که نسل به نسل پس از شما به پیروی از شما به آن کافر شوند] و آیاتم را [در تورات که اوصاف محمد و قرآن در آن است، با تغییر دادن و تحریف کردن] به بهایی ناچیز نفروشید، و فقط از من پروا کنید.///و به آنچه نازل کرده‌ام و کتاب شما را تصدیق مى‌کند ایمان بیاورید، و از نخستین کسانى که انکارش مى‌کنند مباشید. و آیات مرا به بهاى اندک مفروشید و از من بیمناک باشید.///و به آنچه نازل کردم [قرآن‌] بگروید که آنچه را با شماست تصدیق مى‌کند، و نخستین منکر آن نباشید و آیات مرا به بهاى ناچیز مفروشید و تنها از من بترسید///و بدانچه نازل کرده‌ام -که مؤید همان چیزى است که با شماست- ایمان آرید؛ و نخستین منکر آن نباشید، و آیات مرا به بهایى ناچیز نفروشید، و تنها از من پروا کنید.///و به آنچه [از قرآن] نازل کردم، ایمان بیاورید که آنچه را در کتاب شما [از نشانه‌های آن] آمده است، تصدیق مى‌کند و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهاى ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید.///و به قرآنی که فرستادم ایمان آورید که تورات شما را تصدیق می‌کند، و اول کافر به آن نباشید، و آیات مرا به بهای اندک نفروشید، و تنها از قهر من بپرهیزید.///و به آنچه همخوان کتاب شما نازل کرده‌ام ایمان بیاورید و نخستین منکر آن نباشید، و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید///و به آنچه نازل کرده‌ام [= قرآن‌] ایمان بیاورید! که نشانه‌های آن، با آنچه در کتابهای شماست، مطابقت دارد؛ و نخستین کافر به آن نباشید! و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید! (و به خاطر درآمد مختصری، نشانه‌های قرآن و پیامبر اسلام را، که در کتب شما موجود است، پنهان نکنید!) و تنها از من (و مخالفت دستورهایم) بترسید (نه از مردم)!///و ایمان آرید بدانچه فرستادم که مصدق آنچه با شما است و نباشید نخستین کس که بدان کفر ورزد و نفروشید آیتهای مرا به بهائی کم و از من پس بترسید///و بدانچه نازل کرده‌ام - حال آنکه مؤید همان چیزی است که با شماست - ایمان آرید؛ و نخستین کافر (نسبت) به آن مباشید، و آیات مرا با بهایی اندک «نخرید»: معاوضه نکنید، و تنها از من پروا کنید. And cover not Truth with falsehood, nor conceal the Truth when ye know (what it is). و حق را با باطل مخلوط نکنید [تا تشخیص دادنشان بر مردم جویای حق دشوار نشود]، وحق را [که قرآن وپیامبر است] در حالی که می‌دانید [و می‌شناسید، از مردم] پنهان نکنید.///و حق را با باطل مخلوط نکنید [تا تشخیص دادنشان بر مردم جویای حق دشوار نشود]، وحق را [که قرآن وپیامبر است] در حالی که می‌دانید [و می‌شناسید، از مردم] پنهان نکنید.///حق را به باطل میامیزید و با آنکه حقیقت را مى‌دانید، کتمانش مکنید.///و حق را به باطل نیامیزید و حقیقت را پنهان نکنید در حالى که مى‌دانید///و حق را به باطل درنیامیزید، و حقیقت را -با آنکه خود مى‌دانید- کتمان نکنید.///و حق را با باطل نپوشانید و حقیقت را با این که مى‌دانید، کتمان نکنید.///و حق را به باطل مپوشانید و حقیقت را پنهان نسازید و حال آنکه (به حقانیت آن) واقفید.///و حق را به باطل میامیزید و دیده و دانسته حق را پنهان نکنید///و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می‌دانید کتمان نکنید!///و نپوشانید حق‌ را به باطل و کتمان نکنید حق‌ را و شما می‌دانید///و حق را با باطل مپوشانید، و حق را کتمان نکنید در حالی که خود‌تان (هم) می‌دانید. And be steadfast in prayer; practise regular charity; and bow down your heads with those who bow down (in worship). و نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید [که نماز خواندن با جماعت محبوب خداست].///و نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید [که نماز خواندن با جماعت محبوب خداست].///و نماز را برپاى دارید و زکات بدهید و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید.///و نماز به پا دارید و زکات بدهید و با راکعان رکوع کنید///و نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید.///و نماز را به پا دارید و زکات را بپردازید و همراه با رکوع­کنندگان، رکوع نمایید.///و نماز به پا دارید و زکات بدهید و با خدا پرستان حق را پرستش کنید.///و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و با نمازگزاران نماز کنید///و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید (و نماز را با جماعت بگزارید)!///و بپای دارید نماز را و بدهید زکوة را و رکوع گزارید (نماز گزارید) با رکوع‌گزاران‌///و نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید. Do ye enjoin right conduct on the people, and forget (To practise it) yourselves, and yet ye study the Scripture? Will ye not understand? آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را [در ارتباط با نیکی] فراموش می‌کنید؟ در حالی که کتاب [تورات را که با شدت به نیکی دعوتتان کرده] می‌خوانید. آیا [به وضع زیان بار و خطرناک خود] نمی‌اندیشید؟///آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را [در ارتباط با نیکی] فراموش می‌کنید؟ در حالی که کتاب [تورات را که با شدت به نیکی دعوتتان کرده] می‌خوانید. آیا [به وضع زیان بار و خطرناک خود] نمی‌اندیشید؟///آیا در حالى که کتاب را مى‌خوانید، مردم را به نیکى فرمان مى‌دهید و خود را فراموش مى‌کنید؟ آیا به عقل درنمى‌یابید؟///آیا مردم را به خیر و نیکى فرمان مى‌دهید و خود را فراموش مى‌کنید با این که شما کتاب آسمانى را تلاوت مى‌کنید؟ پس چرا نمى‌اندیشید///آیا مردم را به نیکى فرمان مى‌دهید و خود را فراموش مى‌کنید، با اینکه شما کتاب [خدا] را مى‌خوانید؟ آیا [هیچ‌] نمى‌اندیشید؟///آیا مردم را به نیکى دعوت می‌کنید و خودتان را فراموش مى‌نمایید؟ با این که شما کتاب [آسمانى] را مى‌خوانید. آیا هیچ فکر نمى‌کنید؟///چگونه شما مردم را به نیکوکاری دستور می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید و حال آنکه کتاب خدا را می‌خوانید، چرا اندیشه نمی‌کنید؟///آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید؟ حال آنکه کتاب [تورات‌] می‌خوانید، مگر نمی‌اندیشید؟///آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می‌کنید، اما خودتان را فراموش می‌نمایید؛ با اینکه شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید! آیا نمی‌اندیشید؟!///آیا مردم را به نیکی خوانید و خود را فراموش کنید حالی که می‌خوانید کتاب را آیا بخرد نمی‌یابید///آیا مردمان را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید، حال آنکه شما کتاب (خدا) را می‌خوانید؟ پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟ Nay, seek (Allah's) help with patient perseverance and prayer: It is indeed hard, except to those who bring a lowly spirit,- از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید و بی تردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.///از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید و بی تردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.///از شکیبایى و نماز یارى جویید. و این دو، کارى دشوارند، جز براى اهل خشوع:///و از صبر و نماز یارى بگیرید و البته آن جز بر خاشعان بسى گران است///از شکیبایى و نماز یارى جویید. و به راستى این [کار] گران است، مگر بر فروتنان:///و از صبر و نماز یارى جویید، [و با شکیبایى و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید،] و این کار جز براى خاشعان، دشوار و سنگین است.///و یاری جویید از خدا به صبر و نماز، که نماز (با حضور قلب) امری بسیار بزرگ و دشوار است مگر بر خداپرستان فروتن.///از صبر [روزه‌] و نماز یاری بجویید و آن [نماز] جز بر فروتنان گران می‌آید///از صبر و نماز یاری جوئید؛ (و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز برای خاشعان، گران است.///و کمک جوئید از صبر و نماز و همانا گران است آن جز بر فروتنان‌///و با شکیبایی و نماز (در راه خدا) یاری جویید و به‌راستی این (کار) بی‌گمان (باری) بزرگ است، مگر بر دلباختگان (به خدا). Who bear in mind the certainty that they are to meet their Lord, and that they are to return to Him. [دارندگان قلب فروتن] کسانی هستند که یقین دارند دیدار کننده [قیامت و پاداش] پروردگارشان می‌باشد و قطعا به سوی او باز می‌گردند.///[دارندگان قلب فروتن] کسانی هستند که یقین دارند دیدار کننده [قیامت و پاداش] پروردگارشان می‌باشد و قطعا به سوی او باز می‌گردند.///آنان که بى‌گمان مى‌دانند که با پروردگار خود دیدار خواهند کرد و نزد او باز مى‌گردند.///آنهایى که مى‌دانند حتما به لقاى پروردگارشان مى‌رسند و به سوى او باز مى‌گردند///همان کسانى که مى‌دانند با پروردگار خود دیدار خواهند کرد؛ و به سوى او باز خواهند گشت.///آنان که مى‌دانند به پیشگاه پروردگارشان حاضر خواهند شد و به سوى او بازمی‌گردند.///آنان که می‌دانند به پیشگاه خدا حاضر خواهند شد و بازگشتشان به سوی او خواهد بود.///کسانی که یقین دارند به لقای پروردگارشان می‌رسند و بازگردنده به سوی او هستند///آنها کسانی هستند که می‌دانند دیدارکننده پروردگار خویشند، و به سوی او بازمی‌گردند.///آنان که ملاقات پروردگار خویش را گمان دارند و آن که ایشانند بسوی او بازگشت‌کنندگان‌///(اینانند) کسانی که (در دل‌هاشان) گمان دارند به‌راستی ملاقات کنندگان پروردگارشانند؛ و (اینکه) به‌درستی تنها سوی او بازگردنده‌اند. Children of Israel! call to mind the (special) favour which I bestowed upon you, and that I preferred you to all other (for My Message). ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیان [زمان خودتان] برتری دادم، یاد کنید،///ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیان [زمان خودتان] برتری دادم، یاد کنید،///اى بنى اسرائیل، نعمتى را که بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان برترى دادم به یاد بیاورید.///اى بنى اسرائیل! نعمتم را که بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان (مردم زمانه) برترى دادم به یاد آرید///اى فرزندان اسرائیل، از نعمتهایم که بر شما ارزانى داشتم، و [از] اینکه من شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد کنید.///اى بنى‌اسرائیل! نعمتم را که به شما ارزانى داشتم، به خاطر بیاورید، و [نیز به یاد آورید که] من، شما را بر جهانیان، برترى بخشیدم.///ای بنی اسرائیل، یاد کنید از نعمتهایی که به شما عطا کردم و (به نعمت کتاب و رسول) شما را بر عالمیان برتری دادم.///ای بنی‌اسرائیل نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم و اینکه شما را بر جهانیان [هم زمانتان‌] برتری بخشیدم، یاد کنید///ای بنی اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به خاطر بیاورید؛ و (نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برتری بخشیدم.///ای بنی اسرائیل یاد آرید نعمتم را که به شما ارزانی داشتم و آنکه برتری دادم شما را بر جهانیان‌///ای فرزندان اسرائیل! نعمت (ویژه) ‌ام را که بر شما ارزانی داشتم، و اینکه به‌راستی من شما را بر جهانیان (زمانتان) برتری دادم، به یاد آرید. Then guard yourselves against a day when one soul shall not avail another nor shall intercession be accepted for her, nor shall compensation be taken from her, nor shall anyone be helped (from outside). و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع می‌کند، و نه از کسی شفاعتی می‌پذیرند، و نه از کسی [در برابر گناهانش] فدیه و عوضی می‌گیرند، و نه [برای رهایی از آتش دوزخ] یاری می‌شوند.///و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع می‌کند، و نه از کسی شفاعتی می‌پذیرند، و نه از کسی [در برابر گناهانش] فدیه و عوضی می‌گیرند، و نه [برای رهایی از آتش دوزخ] یاری می‌شوند.///و بترسید از روزى که هیچ کس دیگرى را به کار نیاید و هیچ شفاعتى از کسى پذیرفته نگردد و از کسى عوضى نستانند و کسى را یارى نکنند.///و بترسید از روزى که کسى از دیگرى چیزى دفع نکند و از کسى شفاعتى نپذیرند و از او فدیه و غرامت نگیرند و نه ایشان یارى شوند///و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى [از عذاب خدا] را از کسى دفع نمى‌کند؛ و نه از او شفاعتى پذیرفته، و نه به جاى وى بدلى گرفته مى‌شود؛ و نه یارى خواهند شد.///و از روزى بترسید که کسى مجازات دیگرى را نمى‌پذیرد و شفاعتى از کسى پذیرفته نمى‌شود و غرامتى از او قبول نخواهد شد، و [به هیچ صورت] یارى نخواهند شد.///و حذر کنید از آن روزی که هیچ کس به کار دیگری نیاید، و شفاعت هیچ کس پذیرفته نشود، و فدا و عوض از کسی قبول نکنند، و هیچ یاری کننده و فریاد رسی نخواهند داشت.///و از روزی بترسید که کسی به داد کسی نرسد و از کسی شفاعتی پذیرفته نشود و بدل و بلاگردانی گرفته نشود و یاری نیابند///و از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمی‌پذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته می‌شود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری می‌شوند.///و بترسید از روزی که انجام ندهد کسی برای کسی چیزی را و نه از کسی شفاعتی پذیرفته شود و نه بدلی از او قبول گردد و نه ایشان یاری شوند///و پروا کنید از روزی که هیچ کس چیزی (از عذاب خدا) را از کسی کفایت نمی‌کند؛ و نه از او شفاعتی پذیرفته گردد و نه به جای وی بدلی گرفته شود؛ و نه ایشان یاری خواهند شد. And remember, We delivered you from the people of Pharaoh: They set you hard tasks and punishments, slaughtered your sons and let your women-folk live; therein was a tremendous trial from your Lord. و [یادکنید] آن گاه که شما را از [سیطره حکومت ظالمانه] فرعونیان نجات دادیم؛ آنان که همواره شما را به سخت‌ترین صورت شکنجه می‌کردند، پسران شما را سر می‌بریدند و زنان شما را [برای بیگاری و کنیزی] زنده می‌گذاشتند. و در این سختی‌ها ومشکلات آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود.///و [یادکنید] آن گاه که شما را از [سیطره حکومت ظالمانه] فرعونیان نجات دادیم؛ آنان که همواره شما را به سخت‌ترین صورت شکنجه می‌کردند، پسران شما را سر می‌بریدند و زنان شما را [برای بیگاری و کنیزی] زنده می‌گذاشتند. و در این سختی‌ها ومشکلات آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود.///و به یاد آرید آنگاه که شما را از فرعونیان رهانیدیم: شما را شکنجه‌هاى سخت مى‌کردند، پسرانتان را مى‌کشتند و زنانتان را زنده مى گذاشتند. و در این آزمونى بزرگ از سوى پروردگارتان بود.///و [یاد کنید] آن گاه که شما را از فرعونیان نجات دادیم، که شما را به سختى آزار مى‌دادند، پسرانتان را سر مى‌بریدند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند و در آن [مصایب‌] آزمونى بزرگ از سوى پروردگارتان بود///و [به یاد آرید] آنگاه که شما را از [چنگ‌] فرعونیان رهانیدیم؛ [آنان‌] شما را سخت شکنجه مى‌کردند؛ پسران شما را سر مى‌بریدند؛ و زنهایتان را زنده مى‌گذاشتند، و در آن [امر، بلا و] آزمایش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.///و [نیز به خاطر بیاورید] آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم، که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‌دادند، پسران شما را سر مى‌بریدند و زنان شما را [براى کنیزى] زنده نگه مى‌داشتند و در این امر، براى شما آزمایشی بزرگ و سخت از طرف پروردگارتان بود.///و (به یاد آرید) هنگامی که شما را از ستم فرعونیان نجات دادیم که از آنها سخت در شکنجه بودید، (به حدی که) پسران شما را کشته و زنانتان را زنده نگاه می‌داشتند، و آن بلا و امتحانی بزرگ بود که خدا شما را بدان می‌آزمود.///و یاد کنید که شما را از آل فرعون رهانیدیم که عذابی سخت را به شما می‌چشانیدند، پسرانتان را می‌کشتند و دخترانتان را [برای کنیزی‌] زنده نگاه می‌داشتند، و در آن آزمونی بزرگ از سوی پروردگارتان بود///و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایی بخشیدیم؛ که همواره شما را به بدترین صورت آزار می‌دادند: پسران شما را سر می‌بریدند؛ و زنان شما را (برای کنیزی) زنده نگه می‌داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود.///و زمانی که نجات دادیم شما را از آل فرعون که روا می‌داشتند بر شما شکنجه زشت را می‌کشتند به سختی پسران شما را و زنده می‌گذاشتند زنان شما را و در آنتان بود آزمایشی از پروردگار شما بزرگ‌///و چون شما را از (چنگ) فرعونیان رهانیدیم‌؛ حال آنکه شما را شکنجه‌‌ای بد می‌کردند: پسرانتان را سر می‌بریدند و زنانتان را زنده می‌گذاشتند و از آنان سلب حیا می‌کردند. و این برای شما بلا و آزمایشی بزرگ از جانب پروردگارتان (بوده) است. And remember We divided the sea for you and saved you and drowned Pharaoh's people within your very sight. و [یاد کنید] هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم، پس شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که می‌دیدید، غرق کردیم.///و [یاد کنید] هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم، پس شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که می‌دیدید، غرق کردیم.///و آن هنگام را که دریا را برایتان شکافتیم و شما را رهانیدیم و فرعونیان را در برابر چشمانتان غرقه ساختیم.///و [یاد کنید] آن گاه که دریا را برایتان بشکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق نمودیم و شما نظاره مى‌کردید///و هنگامى که دریا را براى شما شکافتیم و شما را نجات بخشیدیم؛ و فرعونیان را -در حالى که شما نظاره مى‌کردید- غرق کردیم.///و هنگامى که دریا را براى شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم، در حالى که شما تماشا مى‌کردید.///و (یاد کنید) هنگامی که دریا را شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم و شما مشاهده می‌کردید.///و یاد کنید که دریا را برای شما شکافتیم و شما را رهانیدیم و آل فرعون را غرق کردیم و شما نظاره می‌کردید///و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که دریا را برای شما شکافتیم؛ و شما را نجات دادیم؛ و فرعونیان را غرق ساختیم؛ در حالی که شما تماشا می‌کردید.///و هنگامی که بشکافتیم برای شما دریا را پس نجات دادیم شما را و غرق نمودیم آل فرعون را حالی که بودید نگران‌///و چون دریا را برایتان شکافتیم، پس شما را نجات دادیم، و فرعونیان را - در حالی که شما نظاره می‌کردید - غرق کردیم. And remember We appointed forty nights for Moses, and in his absence ye took the calf (for worship), and ye did grievous wrong. و [یاد کنید] زمانی که [برای نازل کردن تورات] چهل شب با موسی وعده گذاشتیم، سپس شما بعد از [غایب شدن] او گوساله را معبود خود گرفتید، در حالی که [به سبب این کار بسیار زشت] ستمکار بودید.///و [یاد کنید] زمانی که [برای نازل کردن تورات] چهل شب با موسی وعده گذاشتیم، سپس شما بعد از [غایب شدن] او گوساله را معبود خود گرفتید، در حالی که [به سبب این کار بسیار زشت] ستمکار بودید.///و آن هنگام را که چهل شب با موسى وعده نهادیم و شما که ستمکاران بودید، بعد از او گوساله را پرستیدید.///و [یاد کنید] آن گاه که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم، آن گاه شما در غیاب وى گوساله را به پرستش گرفتید و شما [واقعا] ستمکارید///و آنگاه که با موسى چهل شب قرار گذاشتیم؛ آنگاه در غیاب وى، شما گوساله را [به پرستش‌] گرفتید، در حالى که ستمکار بودید.///و هنگامى که با موسى چهل شب وعده گذاردیم و شما پس از [آمدن] او [به میقات،] گوساله را [معبود خود] گرفتید، در حالى که ستمکار بودید.///و (یاد آورید) موقعی که با موسی چهل شب وعده نهادیم، پس شما (در غیبت او) گوساله پرستی اختیار کرده ستمکار و بیدادگر شدید.///و یاد کنید که با موسی چهل شب وعده گذاشته بودیم، آنگاه شما در غیاب او گوساله را به پرستش گرفتید و شما ستمکار بودید///و (به یاد آورید) هنگامی را که با موسی چهل شب وعده گذاردیم؛ (و او، برای گرفتن فرمانهای الهی، به میعادگاه آمد؛) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید؛ در حالی که ستمکار بودید.///و هنگامی که میعاد نهادیم با موسی چهل شب سپس برگرفتید گوساله را از آن پس و بودید ستمگران‌///و چون با موسی چهل شب وعده گذاشتیم، سپس شما بعد از (رفتن) وی، گوساله را (به پرستش) گرفتید. حال آنکه شما ستمکارانید. Even then We did forgive you; there was a chance for you to be grateful. سپس بعد از آن [کار زشت] از [گناه] شما درگذشتیم، تا سپاس گزاری کنید.///سپس بعد از آن [کار زشت] از [گناه] شما درگذشتیم، تا سپاس گزاری کنید.///پس گناهانتان را عفو کردیم، باشد که سپاسگزار باشید.///پس از آن بر شما بخشودیم تا مگر سپاسگزارى کنید///پس از آن بر شما بخشودیم، باشد که شکرگزارى کنید.///آن‌گاه پس از آن [انحراف] از شما درگذشتیم تا شاید شکر [این نعمت را] به جاى آورید.///آن گاه شما را پس از چنین کار زشت بخشیدیم، شاید سپاسگزار شوید.///آنگاه پس از آن از شما درگذشتیم تا سپاس بگزارید///سپس شما را بعد از آن بخشیدیم؛ شاید شکر (این نعمت را) بجا آورید.///پس بخشودیم بر شما پس از آن باشد که شما شکر گزارید///سپس بعد از آن از (گناه) شما چشم‌پوشی کردیم، شاید شما شکرگزاری کنید. And remember We gave Moses the Scripture and the Criterion (Between right and wrong): There was a chance for you to be guided aright. و [یاد کنید] هنگامی که به موسی، کتاب و میزان جداکننده [حق از باطل] عطا کردیم تا هدایت یابید.///و [یاد کنید] هنگامی که به موسی، کتاب و میزان جداکننده [حق از باطل] عطا کردیم تا هدایت یابید.///و به یاد آرید آن هنگام را که به موسى کتاب و فرقان دادیم، باشد که هدایت شوید.///و آن گاه که به موسى کتاب و فرقان دادیم به این امید که هدایت یابید///و آنگاه که موسى را کتاب و فرقان [=جداکننده حق از باطل‌] دادیم، شاید هدایت یابید.///و هنگامى که به موسى کتاب [تورات] و وسیله‌ی تشخیص [حق از باطل] دادیم، تا شاید شما هدایت شوید.///و (به یاد آورید) وقتی که به موسی کتاب و فرقان عطا کردیم، باشد که به راه حق هدایت یابید.///و یاد کنید که به موسی کتاب آسمانی و فرقان دادیم تا به راه آیید///و (نیز به خاطر آورید) هنگامی را که به موسی، کتاب و وسیله تشخیص (حق از باطل) را دادیم؛ تا هدایت شوید.///و هنگامی که دادیم به موسی کتاب و فرقان را شاید رهبری شوید///و چون موسی را کتاب و فرقان [: جدا کننده‌ی حق از باطل] دادیم، شاید شما راه یابید. And remember Moses said to his people: "O my people! Ye have indeed wronged yourselves by your worship of the calf: So turn (in repentance) to your Maker, and slay yourselves (the wrong-doers); that will be better for you in the sight of your Maker." Then He turned towards you (in forgiveness): For He is Oft-Returning, Most Merciful. و [یاد کنید] زمانی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! قطعا شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید، پس به سوی آفریننده خود بازگردید، و [افرادی از] خودتان را [که گوساله را به پرستش گرفتند] بکشید که این [عمل] برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است. پس خدا [به دنبال اجرا کردن دستورش] توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و [یاد کنید] زمانی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! قطعا شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید، پس به سوی آفریننده خود بازگردید، و [افرادی از] خودتان را [که گوساله را به پرستش گرفتند] بکشید که این [عمل] برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است. پس خدا [به دنبال اجرا کردن دستورش] توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و آن هنگام را که موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید؛ اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یکدیگر را بکشید، که چنین کارى در نزد آفریدگارتان ستوده‌تر است. پس خدا توبه شما را بپذیرفت، زیرا توبه‌پذیر و مهربان است.///و آن گاه که موسى به قوم خود گفت: اى قوم من! شما با گوساله پرستى به خود ستم کردید، اینک به سوى آفریدگار خود بازگردید و [توبه نمایید و خطاکاران‌] خود را [به کیفر ارتداد] بکشید که این کار نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است، پس بر شما بخشود که او توبه‌پذی///و چون موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، شما با [به پرستش‌] گرفتن گوساله، برخود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید، و [خطاکاران‌] خودتان را به قتل برسانید، که این [کار] نزد آفریدگارتان براى شما بهتر است.» پس [خدا] توبه شما را پذیرفت، که او توبه‌پذیر مهربان است.///و زمانى که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! شما با [به پرستش] گرفتن گوساله، به خود ستم کردید. پس به سوى خالق خود توبه کنید و بازگردید و [افرادى از] خودتان را [که گوساله را به پرستش گرفتند،] به قتل برسانید، این کار براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» پس خداوند توبه‌ى شما را پذیرفت، زیرا او توبه‌پذیر مهربان است.///و (یاد کنید) وقتی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم، شما به نفس خود ستم کردید که (به جهالت) گوساله پرست شدید، اکنون به سوی آفریدگارتان باز گردید و (به کیفر جهالت خود) به کشتن یکدیگر تیغ برکشید، این برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهترین (کفاره عمل) است. آن گاه از شما در گذشت که او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.///و یاد کنید که موسی به قومش گفت ای قوم من، شما با گوساله‌پرستی بر خودتان ستم کرده‌اید، اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و خودتان را بکشید، که این در نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است، آنگاه [که چنین کردید، خداوند] از شما درگذشت، چرا که او توبه‌پذیر مهربان است‌///و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! شما با انتخاب گوساله (برای پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید؛ و به سوی خالق خود باز گردید! و خود را [=یکدیگر را] به قتل برسانید! این کار، برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذیرفت؛ زیرا که او توبه‌پذیر و رحیم است.///و هنگامی که گفت موسی به قوم خود ای قوم من همانا ستم بر خود کردید به گرفتن شما گوساله را پس بازگردید به آفریدگار خود و بکشید نفوس خویش را آن بهتر است از برای شما نزد پروردگارتان پس پذیرفت توبه شما را که اوست توبه‌پذیرنده مهربان‌///و چون موسی برای قومش گفت: «ای قوم من! همانا شما با (به پرستش) گرفتن گوساله، بر خودتان ستم کردید، پس به درگاه آفریدگار سازمان‌‌دهنده‌ی خود بازگردید؛ پس خودهاتان (یکدیگر) را بکشید. این کار بزرگ نزد (خدای) سازمان‌دهنده‌تان برای شما نیک است.» پس (خدا نیز) بر شما بازگشت، (که) او، بی‌گمان همو بسیار برگشت‌کننده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. And remember ye said: "O Moses! We shall never believe in thee until we see Allah manifestly," but ye were dazed with thunder and lighting even as ye looked on. و [یاد کنید] آن گاه که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا خدا را آشکارا [با چشم خود] ببینیم. پس صاعقه مرگبار شما را گرفت، در حالی که می‌دیدید.///و [یاد کنید] آن گاه که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا خدا را آشکارا [با چشم خود] ببینیم. پس صاعقه مرگبار شما را گرفت، در حالی که می‌دیدید.///و آن هنگام را که گفتید: اى موسى، ما تا خدا را به آشکارا نبینیم به تو ایمان نمى‌آوریم. و همچنان که مى‌نگریستید صاعقه شما را فرو گرفت.///و چون گفتید: اى موسى! هرگز براى تو ایمان نیاوریم مگر این که خدا را آشکارا ببینیم. پس صاعقه شما را در حالى که نگاه مى‌کردید بگرفت///و چون گفتید: «اى موسى، تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.» پس -در حالى که مى‌نگریستید- صاعقه شما را فرو گرفت.///و هنگامى که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر این که خدا را آشکارا [به چشم خود] ببینیم.» پس صاعقه [جان] شما را گرفت، در حالى که تماشا مى‌کردید.///و (یاد آرید) وقتی که گفتید: ای موسی ما به تو ایمان نمی‌آوریم تا آنکه خدا را آشکار ببینیم، پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را مشاهده می‌کردید.///و یاد کنید که گفتید ای موسی ما [سخن‌] تو را باور نمی‌کنیم مگر آنکه خداوند را آشکارا ببینیم، آنگاه [به چشم خود] دیدید که صاعقه بر شما فرود آمد///و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد؛ مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالی که تماشا می‌کردید.///و هنگامی که گفتید ای موسی ایمان نیاریم به تو تا ببینیم خدا را آشکارا پس بگرفت شما را صاعقه حالی که بودید نگران‌///و چون گفتید: «ای موسی! «هرگز برایت ایمان نمی‌آوریم تا خدا را آشکارا بنگریم.» پس در حالی که می‌نگریستید، آذرخش آتشین شما را در بر گرفت. Then We raised you up after your death: Ye had the chance to be grateful. سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم تا سپاس گزاری کنید.///سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم تا سپاس گزاری کنید.///و شما را پس از مردن زنده ساختیم، شاید سپاسگزار شوید.///سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم، باشد که شکرگزارى کنید///سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم؛ باشد که شکرگزارى کنید.///سپس شما را پس از مرگتان [حیات بخشیدیم و] برانگیختیم، شاید شکرگزارى کنید.///سپس شما را بعد از مرگ برانگیختیم شاید خدا را شکر گزارید.///آنگاه پس از مردنتان، شما را [دیگر بار] زنده کردیم، تا سپاس بگزارید///سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم؛ شاید شکر (نعمت او را) بجا آورید.///سپس زنده کردیم شما را پس از مرگتان شاید که شما شکر گزارید///سپس شما را بعد از مرگتان برانگیختیم‌؛ شاید شکرگزاری کنید. And We gave you the shade of clouds and sent down to you Manna and quails, saying: "Eat of the good things We have provided for you:" (But they rebelled); to us they did no harm, but they harmed their own souls. و [در صحرای سوزان سینا] ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم؛ و بر شما گزانگبین و بلدرچین نازل کردیم؛ [و گفتیم:] از خوراکی‌های پاک و پاکیزه‌ای که روزی شما قرار داده‌ایم بخورید. و آنان [در تجاوز و طغیانشان وناسپاسی وکفرانشان] بر ما ستم نکردند، بلکه همواره بر خود ستم می‌ورزیدند.///و [در صحرای سوزان سینا] ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم؛ و بر شما گزانگبین و بلدرچین نازل کردیم؛ [و گفتیم:] از خوراکی‌های پاک و پاکیزه‌ای که روزی شما قرار داده‌ایم بخورید. و آنان [در تجاوز و طغیانشان وناسپاسی وکفرانشان] بر ما ستم نکردند، بلکه همواره بر خود ستم می‌ورزیدند.///و ابر را سایبانتان گردانیدیم و برایتان من و سلوى فرستادیم: بخورید از این چیزهاى پاکیزه که شما را روزى داده‌ایم. و آنان بر ما ستم نکردند، بلکه بر خود ستم مى‌کردند.///و ابر را سایبان شما کردیم و من و سلوى بر شما نازل کردیم [و گفتیم:] از پاکیزه‌هاى آنچه روزیتان کرده‌ایم بخورید، و [با این کارها] بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم مى‌کردند///و بر شما ابر را سایه‌گستر کردیم؛ و بر شما «گزانگبین» و «بلدرچین» فرو فرستادیم؛ [و گفتیم:] «از خوراکیهاى پاکیزه‌اى که به شما روزى داده‌ایم، بخورید.» و [لى آنان‌] بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم روا مى‌داشتند.///و ابر را بر شما سایبان ساختیم و من و سلوى را براى شما فرستادیم [و گفتیم]: «از نعمت‌هاى پاکیزه‌اى که به شما روزى دادیم بخورید». [ولى آنها با بهانه‌جویى‌هاى خود، کفران نعمت کردند. بدانید که] آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم نمودند.///و ابر را سایبان شما ساختیم و مرغ بریان و ترانگبین را بر شما فرستادیم (و گفتیم) از این روزیهای پاک که به شما دادیم تناول کنید، ولی (شکر این نعمت را به جا نیاوردند) نه به ما بلکه به خود ستم کردند.///و ابر را سایبان شما گرداندیم و برایتان من و سلوی فرو فرستادیم [و گفتیم‌] از روزی پاکیزه‌ای که به شما بخشیده‌ایم بخورید، و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم می‌کردند///و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم؛ و «من» [= شیره مخصوص و لذیذ درختان] و «سلوی» [= مرغان مخصوص شبیه کبوتر] را بر شما فرستادیم؛ (و گفتیم:) «از نعمتهای پاکیزه‌ای که به شما روزی داده‌ایم بخورید!» (ولی شما کفران کردید!) آنها به ما ستم نکردند؛ بلکه به خود ستم می‌نمودند.///و سایبان گردانیدیم بر شما ابر را و فرود آوردیم بر شما «من» و «سلوی» را بخورید از پاکهای آنچه روزیتان دادیم و ستم نکردند ما را لیکن بودند نفوس خویش را ستم‌کنندگان‌///و بر (سر و سامان) تان ابر را سایه‌گستر کردیم، و بر شما «آرامش» و «ترنجبین» را فرو فرستادیم (و گفتیم:) «از خوراکی‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی دادیم، بخورید.» و (آنان) بر ما ستم نکردند، بلکه بر خودهاشان ستم می‌کرده‌اند. And remember We said: "Enter this town, and eat of the plenty therein as ye wish; but enter the gate with humility, in posture and in words, and We shall forgive you your faults and increase (the portion of) those who do good." و [یاد کنید] هنگامی را که گفتیم: به این شهر [بیت المقدس] وارد شوید، و از نعمت‌های آن هر چه خواستید، فراوان و گوارا بخورید و از دروازه [شهر یا در معبد] فروتنانه و سجده کنان درآیید و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان ماست، تا گناهانتان را بیامرزیم و به زودی [پاداش] نیکوکاران را بیفزایم.///و [یاد کنید] هنگامی را که گفتیم: به این شهر [بیت المقدس] وارد شوید، و از نعمت‌های آن هر چه خواستید، فراوان و گوارا بخورید و از دروازه [شهر یا در معبد] فروتنانه و سجده کنان درآیید و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان ماست، تا گناهانتان را بیامرزیم و به زودی [پاداش] نیکوکاران را بیفزایم.///و به یاد آرید آن زمان را که به شما گفتیم: به این قریه درآیید و از نعمتهاى آن هر چه و هر جا که خواسته باشید به فراوانى بخورید. ولى سجده‌کنان از دروازه داخل شوید و بگویید: بار گناه از ما فرو نه. تا خطاهاى شما را بیامرزیم و به پاداش نیکوکاران بیفزاییم.///و آن زمان که گفتیم: به این شهر [بیت المقدس‌] درآیید و از [نعمت‌هاى‌] آن هر جا خواستید فراوان بخورید و از این دروازه خاضعانه وارد شوید و بگویید: خدایا! گناهان ما را فرو ریز. تا خطاهاى شما را ببخشاییم، و [البته پاداش‌] نیکوکاران را خواهیم افزود///و [نیز به یادآرید] هنگامى را که گفتیم: «بدین شهر درآیید، و از [نعمتهاى‌] آن، هر گونه خواستید، فراوان بخورید، و سجده‌کنان از در [بزرگ‌] درآیید؛ و بگویید: [خداوندا،] گناهان ما را بریز. تا خطاهاى شما را ببخشاییم، و [پاداش‌] نیکوکاران را خواهیم افزود.»///و [به خاطر بیاورید] زمانى که گفتیم: «وارد این قریه (بیت‌المقدس) شوید و از [نعمت‌هاى فراوان] آن، هر چه مى‌خواهید با گوارایى بخورید و از در [معبد بیت‌المقدس] سجده‌کنان و خاشعانه وارد شوید و بگویید»: «خداوندا! گناهان ما را بریز!» «تا ما خطاهاى شما را ببخشیم و به نیکوکاران، پاداشى افزون خواهیم داد.»///و (به یاد آرید) وقتی که گفتیم: وارد این قریه (بیت المقدس) شوید و از نعمتهای آن فراوان تناول کنید و از آن در، سجده کنان داخل شوید و بگویید: (خدایا) گناهان ما فرو ریز، تا از خطای شما درگذریم؛ و بر ثواب نیکوکاران خواهیم افزود.///و یاد کنید که گفتیم به این شهر درآیید و هر گونه که خواستید به خوشی و فراوانی از [نعمتهای‌] آن بخورید و از آن دروازه فروتنانه وارد شوید [و برای عذرخواهی‌] حطه بگویید، تا گناهان شما را ببخشیم، و پاداش نیکوکاران را خواهیم افزود///و (به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتیم: «در این شهر [= بیت المقدس‌] وارد شوید! و از نعمتهای فراوان آن، هر چه می‌خواهید بخورید! و از در (معبد بیت المقدس) با خضوع و خشوع وارد گردید! و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز!» تا خطاهای شما را ببخشیم؛ و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.»///و هنگامی که گفتیم درآئید این قریه را و بخورید از آن هر جا خواهید گوارا و درآئید در را سجده‌کنان و بگوئید کاهشی تا بیامرزیم از برای شما لغزشهای شما را و بزودی بیش دهیم به نیکوکاران‌///و چون گفتیم: «بدین شهر در آیید، پس از (نعمت‌های) آن - هر گونه و هر کجا خواستید - پاکیزه و فراوان بخورید و سجده‌کنان از درش داخل شوید و بگویید «(ما خواهان) ریزش [: بخشایش] گناهانمان‌ (ایم)»، تا خطاهایتان را ببخشاییم. و (پاداش) نیکوکاران را به زودی می‌افزاییم.» But the transgressors changed the word from that which had been given them; so We sent on the transgressors a plague from heaven, for that they infringed (Our command) repeatedly. ولی ستمکاران، سخنی را که [بیرون دروازه شهر] به آنان گفته شده بود [پس از ورود به شهر] به سخنی دیگر تبدیل کردند [به جای درخواست ریزش گناهان، درخواست امور مادی کردند]. ما هم بر ستمکاران به سبب آنکه همواره نافرمانی می‌کردند، عذابی از آسمان فرود آوردیم.///ولی ستمکاران، سخنی را که [بیرون دروازه شهر] به آنان گفته شده بود [پس از ورود به شهر] به سخنی دیگر تبدیل کردند [به جای درخواست ریزش گناهان، درخواست امور مادی کردند]. ما هم بر ستمکاران به سبب آنکه همواره نافرمانی می‌کردند، عذابی از آسمان فرود آوردیم.///اما ستمکاران آن سخن را دیگر کردند و بر آنان به جزاى عصیانى که کرده بودند عذابى آسمانى فرود آوردیم.///پس ستمکاران سخن را به غیر از صورتى که دستور داشتند تغییر دادند. پس بر آنان که ستم کردند، به سزاى نافرمانى‌شان بلایى از آسمان نازل کردیم///اما کسانى که ستم کرده بودند، [آن سخن را] به سخن دیگرى -غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود- تبدیل کردند. و ما [نیز] بر آنان که ستم کردند، به سزاى اینکه نافرمانى پیشه کرده بودند، عذابى از آسمان فرو فرستادیم.///اما ستمگران [آن را] به سخن دیگرى غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود، تبدیل کردند [به جاى حطه، گفتند: «حنطه»] پس بر آن ستمکاران به سزاى گناهى که مرتکب مى‌شدند، عذابى از آسمان فروفرستادیم.///پس از آن، ستمکاران حکم خدا را به غیر آن که به آنها گفته بودند تبدیل نمودند، و ما بر آن ستمکاران به کیفر بدکاری و نافرمانی آنها عذابی سخت از آسمان نازل کردیم.///آنگاه ستمکاران سخن را به چیزی جز آنچه به آنان گفته شده بود، تبدیل کردند، پس بر سر ستمکاران به کیفر نافرمانیشان عذابی از آسمان فرو فرستادیم‌///اما افراد ستمگر، این سخن را که به آنها گفته شده بود، تغییر دادند؛ (و به جای آن، جمله استهزاآمیزی گفتند؛) لذا بر ستمگران، در برابر این نافرمانی، عذابی از آسمان فرستادیم.///پس تبدیل کردند ستمگران سخن را به غیر از آنچه به ایشان گفته شد پس فرستادیم بر ستم‌پیشه‌گان شکنجه‌ای را از آسمان بدانچه بودند نافرمانی‌کنندگان‌///پس کسانی که ستم کردند، (و آن) سخن را به (سخنی دیگر) غیر از آنچه به ایشان گفته شده بود تبدیل کردند؛ پس ما (نیز) بر آنان که ستم کردند، - به پیامد آنچه سرپیچی می‌کرده‌اند - عذابی پراضطراب از آسمان فرو فرستادیم And remember Moses prayed for water for his people; We said: "Strike the rock with thy staff." Then gushed forth therefrom twelve springs. Each group knew its own place for water. So eat and drink of the sustenance provided by Allah, and do no evil nor mischief on the (face of the) earth. و [یاد کنید] آن گاه که موسی برای قومش درخواست آب کرد، پس گفتیم: عصایت را به این سنگ بزن. پس دوازده چشمه از آن جوشید به طوری که هر گروهی [از دوازده گروه بنی اسرائیل] چشمه ویژه خود را شناخت. [و گفتیم:] از روزی خدا بخورید و بیاشامید و تبهکارانه در زمین فتنه و آشوب بر پا نکنید.///و [یاد کنید] آن گاه که موسی برای قومش درخواست آب کرد، پس گفتیم: عصایت را به این سنگ بزن. پس دوازده چشمه از آن جوشید به طوری که هر گروهی [از دوازده گروه بنی اسرائیل] چشمه ویژه خود را شناخت. [و گفتیم:] از روزی خدا بخورید و بیاشامید و تبهکارانه در زمین فتنه و آشوب بر پا نکنید.///و به یاد آرید آنگاه را که موسى براى قوم خود آب خواست. گفتیم: عصایت را بر آن سنگ بزن. پس دوازده چشمه از آن بگشاد. هر گروهى آبشخور خود را بدانست. از روزى خدا بخورید و بیاشامید و در روى زمین به فساد سرکشى مکنید.///و هنگامى که موسى براى قومش آب خواست به او گفتیم: با عصایت به این سنگ بزن. آن‌گاه دوازده چشمه از آن جوشید [به گونه‌اى که‌] هر قبیله‌اى آبگیر خود را مى‌شناخت. [گفتیم:] از رزق خدا بخورید و بنوشید و در زمین سر به فساد بر مدارید///و هنگامى که موسى براى قوم خود در پى آب برآمد، گفتیم: «با عصایت بر آن تخته‌سنگ بزن.» پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت، [به گونه‌اى که‌] هر قبیله‌اى آبشخور خود را مى‌دانست. [و گفتیم:] «از روزى خدا بخورید و بیاشامید، و [لى] در زمین سر به فساد برمدارید.»///و زمانى که موسى براى قوم خویش آب طلبید، به او گفتیم: «عصایت را به سنگ بزن!» ناگاه دوازده چشمه‌ی آب از آن شکافت و جوشید، [به طورى که] هر گروهی [از طوایف دوازده‌گانه بنى‌اسرائیل] آبشخور خود را شناخت. [گفتیم:] «از روزى الهى بخورید و بیاشامید و در زمین، تبهکارانه فساد نکنید!»///و (به یاد آرید) وقتی که موسی برای قوم خود طلب آب کرد، به او گفتیم: عصای خود را بر سنگ زن، پس دوازده چشمه آب از آن سنگ جوشید و هر سبطی آبشخور خود را دانست (و گفتیم) از آنچه خدا روزی شما ساخته بخورید و بیاشامید و در زمین به فتنه‌انگیزی و فساد نپردازید.///و چون موسی برای قومش در طلب آب برآمد، به او گفتیم با عصایت به آن سنگ بزن، آنگاه از آن دوازده چشمه شکافت و هر گروهی [از اسباط] آبشخور خود را شناختند، [گفتیم‌] از روزی خداوند بخورید و بیاشامید، و در این سرزمین فتنه و فساد برپا نکنید///و (به یاد آورید) زمانی را که موسی برای قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید؛ آن‌گونه که هر یک (از طوایف دوازده‌گانه بنی اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را می‌شناختند! (و گفتیم:) «از روزیهای الهی بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!»///و هنگامی که آب خواست موسی برای قوم خود پس گفتیم بزن عصایت را به سنگ پس منفجر شد از آن دوازده چشمه که بشناخت هر گروهی آبشخور خود را بخورید و بنوشید از روزی خدا و نکوشید در زمین فسادکنندگان‌///و چون موسی برای قومش در پی آبی برآمد، پس (بدو) گفتیم: «با عصایت (برآن) تخته سنگ بزن.» پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت‌؛ (به گونه‌ای که) هر قبیله‌ای آبشخورشان را همی‌دانستند (و گفتیم): «از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین به افسادگری نکوشید.» And remember ye said: "O Moses! we cannot endure one kind of food (always); so beseech thy Lord for us to produce for us of what the earth groweth, -its pot-herbs, and cucumbers, Its garlic, lentils, and onions." He said: "Will ye exchange the better for the worse? Go ye down to any town, and ye shall find what ye want!" They were covered with humiliation and misery; they drew on themselves the wrath of Allah. This because they went on rejecting the Signs of Allah and slaying His Messengers without just cause. This because they rebelled and went on transgressing. و [یاد کنید] هنگامی که گفتید: ای موسی! ما هرگز بر یک نوع غذا صبر نمی‌کنیم، پس از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمین می‌رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش را برای ما آماده کند. [موسی] گفت: آیا شما به جای غذای بهتر، غذای پست‌تر را می‌خواهید؟! [اکنون که چنین درخواست ناروایی دارید] به شهری فرود آیید که آنچه خواستید، برای شما آماده است. و [داغ] خواری و بیچارگی و نیاز بر آنان زده شد و سزاوار خشم خدا شدند؛ این [خواری و خشم] به سبب آن بود که آنان همواره به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ این [کفرورزی و کشتن پیامبران] به علت آن بود که [از فرمان من] سرپیچی نمودند و پیوسته [از حدود حق] تجاوز می‌کردند.///و [یاد کنید] هنگامی که گفتید: ای موسی! ما هرگز بر یک نوع غذا صبر نمی‌کنیم، پس از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمین می‌رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش را برای ما آماده کند. [موسی] گفت: آیا شما به جای غذای بهتر، غذای پست‌تر را می‌خواهید؟! [اکنون که چنین درخواست ناروایی دارید] به شهری فرود آیید که آنچه خواستید، برای شما آماده است. و [داغ] خواری و بیچارگی و نیاز بر آنان زده شد و سزاوار خشم خدا شدند؛ این [خواری و خشم] به سبب آن بود که آنان همواره به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ این [کفرورزی و کشتن پیامبران] به علت آن بود که [از فرمان من] سرپیچی نمودند و پیوسته [از حدود حق] تجاوز می‌کردند.///و آنگاه را که گفتید: اى موسى، ما بر یک نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا براى ما از آنچه از زمین مى‌روید چون سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. موسى گفت: آیا مى‌خواهید آنچه را که برتر است به آنچه فروتر است بدل کنید؟ به شهرى باز گردید که در آنجا هر چه خواهید به شما بدهند. مقرر شد بر آنها خوارى و بیچارگى و با خشم خدا قرین شدند. و این بدان سبب بود که به آیات خدا کافر شدند و پیامبران را به ناحق کشتند و نافرمانى کردند و تجاوز ورزیدند.///و آن‌گاه که گفتید: اى موسى! ما دیگر بر یک خوراک صبر نکنیم، پروردگار خویش را بخوان تا از آنچه زمین مى‌رویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیاز براى ما برآورد. گفت: آیا پست‌تر را جانشین بهتر مى‌کنید؟ [اگر چنین مى‌خواهید] به شهرى درآیید تا این چیزه///و چون گفتید: «اى موسى! هرگز بر یک [نوع‌] خوراک تاب نیاوریم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمین مى‌رویاند، از [قبیل‌] سبزى و خیار و سیر و عدس و پیاز، براى ما برویاند» [موسى‌] گفت: «آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پست‌ترید؟ پس به شهر فرود آیید، که آنچه را خواسته‌اید براى شما [در آنجا مهیا] ست.» و [داغ‌] خوارى و نادارى بر [پیشانى‌] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا که آنان به نشانه‌هاى خدا کفر ورزیده بودند، و پیامبران را بناحق مى‌کشتند؛ این، از آن روى بود که سرکشى نموده، و از حد درگذرانیده بودند.///و زمانى که گفتید: «اى موسى! ما هرگز یک نوع غذا را تحمل نمى‌کنیم. پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه زمین مى‌رویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، براى ما بیرون آورد.» موسى گفت: «آیا [غذاى] پست‌تر را به جاى [غذاى] بهتر مى‌خواهید؟ [اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان خارج و] وارد شهر شوید، که هر چه خواستید براى شما فراهم است.» پس [مهر] ذلت و درماندگى بر آنها زده شد و [بار دیگر] گرفتار غضب پروردگار شدند. این بدان جهت بود که آنها به آیات الهى کفر مى‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى‌کشتند، و این به سبب آن بود که آنان گنهکار و سرکش و متجاوز بودند.///و (به یاد آرید) وقتی که به موسی اعتراض کردید که ما بر یک نوع طعام صبر نخواهیم کرد، از خدای خود بخواه تا برای ما از زمین نباتاتی برآورد مانند سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز. موسی گفت: آیا می‌خواهید غذای بهتری را که دارید به پست‌تر از آن تبدیل کنید؟ (حال که تقاضای شما این است) به شهر مصر فرود آیید که در آنجا آنچه درخواست کردید مهیاست. و بر آن‌ها ذلت و خواری مقدر گردید، و چون دست از ستمکاری و عصیان برنداشته و به آیات خدا کافر می‌گشتند و انبیا را به ناحق کشتند دیگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند.///و چنین بود که گفتید ای موسی هرگز تاب تحمل یک خوراک تنها را نداریم، پس از پروردگارت بخواه که برای ما از آنچه زمین می‌رویاند از [جمله‌] سبزی، و خیار، و سیر و عدس و پیاز برآورد [موسی‌] گفت آیا چیزی را که پست‌تر است جانشین چیزی می‌کنید که بهتر است؟ به شهری درآیید که [در آنجا] آنچه خواستید فراهم است، و دچار خواری و ناداری شدند و سزاوار خشم خداوندی گردیدند، چرا که آیات الهی را انکار می‌کردند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند، این از آن روی بود که سرکشی می‌کردند و از حد در می‌گذشتند///و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم! از خدای خود بخواه که از آنچه زمین می‌رویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما فراهم سازد.» موسی گفت: «آیا غذای پست‌تر را به جای غذای بهتر انتخاب می‌کنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهری فرود آئید؛ زیرا هر چه خواستید، در آنجا برای شما هست.» و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آنها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدائی شدند؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهی، کفر می‌ورزیدند؛ و پیامبران را به ناحق می‌کشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند.///و هنگامی که گفتید ای موسی هرگز شکیبا نشویم بر یک خوراک پس بخوان برای ما پروردگار خود را تا بیرون آرد برای ما از رستنیهای زمین از سبزیش و خیارش و سیرش و عدسش و پیازش گفت آیا تبدیل کنید آن را که پست‌تر است به بهتر به شهر درآئید (فرود آئید) که شما را است آنچه را خواستید و زده شد بر ایشان خواری و بینوائی و بازگشتند به خشمی از خدا این بدان شد که بودند کفر می‌ورزیدند به آیتهای خدا و می‌کشتند پیمبران را به ناحق‌ این بدان شد که نافرمانی کردند و بودند تجاوزکنندگان‌///و چون گفتید: «ای موسی! ما هرگز بر یک (نوع) خوراکی شکیب (و تاب) نیاوریم، پس پروردگارت را برایمان بخوان تا از آنچه زمین می‌رویاند -از (قبیل) سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز- برایمان برون آورد!» (موسی) گفت: «آیا به جای چیزی بهتر [: من و سلوی]، چیزی فروتر (از آن) می‌طلبید؟ پس به شهری فرود آیید که آنچه خواسته‌اید برای شما همانا در آنجاست.» و (داغ) خواری و ناداری بر آنان زده شد، و به (سوی) خشمی از خدا برگشتند. این بدین سبب بود که آنان همانا به نشانه‌های خدا کفر می‌ورزیده‌اند، و پیامبران را به ناحق می‌کشته‌اند؛ این بدان روی بود که سرکشی نموده و تجاوز می‌کرده‌اند. Those who believe (in the Qur'an), and those who follow the Jewish (scriptures), and the Christians and the Sabians,- any who believe in Allah and the Last Day, and work righteousness, shall have their reward with their Lord; on them shall be no fear, nor shall they grieve. مسلما کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی‌ها و نصرانی‌ها و صابئی‌ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///مسلما کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی‌ها و نصرانی‌ها و صابئی‌ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///کسانى که ایمان آوردند و کسانى که آیین یهودان و ترسایان و صابئان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارى شایسته کنند، خدا به آنها پاداش نیک مى‌دهد و نه بیمناک مى شوند و نه محزون.///محققا کسانى که [صورى‌] ایمان آوردند و آنها که یهودى شدند و مسیحیان و صابئیان، هر کدام [از روى حقیقت‌] به خدا و روز قیامت ایمان آورد و عمل صالح کند، پاداش آنها نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه خوفى بر آنهاست و نه غمگین شوند///در حقیقت، کسانى که [به اسلام‌] ایمان آورده، و کسانى که یهودى شده‌اند، و ترسایان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمى بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد.///کسانى که [به اسلام] ایمان آوردند و کسانى که به آیین یهود گرویدند و نصارا و صابئان، هر کدام که به خدا و روز قیامت ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، پس پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است. و نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‌شوند.///هر یک از مسلمانان و یهود و نصاری و صابئان (پیروان حضرت یحیی) که از روی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیکوکاری پیشه کند، البته آنها از خدا پاداش نیک یابند و هیچ گاه بیمناک و اندوهگین نخواهند بود.///از مؤمنان و یهودیان و مسیحیان و صابئین، هر کس که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشد، پاداششان نزد خداوند [محفوظ] است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///کسانی که (به پیامبر اسلام) ایمان آورده‌اند، و کسانی که به آئین یهود گرویدند و نصاری و صابئان [= پیروان یحیی‌] هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است؛ و هیچ‌گونه ترس و اندوهی برای آنها نیست. (هر کدام از پیروان ادیان الهی، که در عصر و زمان خود، بر طبق وظایف و فرمان دین عمل کرده‌اند، مأجور و رستگارند.)///همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که جهود شدند و ترسایان و صائبان هر کس ایمان آرد به خدا و روز بازپسین و کردار نیک کند آنان را است پاداششان نزد پروردگارشان نه ترسی است بر ایشان و نه اندوهگین شوند///بی‌گمان، کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهودی شدند، و نصرانیان و صابئان [: التقاطیان] - هر کس (از آنان و سایر موحدان) به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار شایسته (ی ایمان) کند، - پس برایشان اجرشان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه آنان اندوهناک خواهند شد. And remember We took your covenant and We raised above you (The towering height) of Mount (Sinai): (Saying): "Hold firmly to what We have given you and bring (ever) to remembrance what is therein: Perchance ye may fear Allah." و [یاد کنید] هنگامی که از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم، و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما داده‌ایم، با قدرت و قوت دریافت کنید، و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید.///و [یاد کنید] هنگامی که از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم، و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما داده‌ایم، با قدرت و قوت دریافت کنید، و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید.///و به یاد آرید آن زمان را که با شما پیمان بستیم و کوه طور را بر فراز سرتان بداشتیم. آنچه را که به شما داده‌ایم با اطمینان بگیرید و آنچه را که در آن است به خاطر بسپارید. باشد که پرهیزگار شوید.///و [یاد کنید] وقتى که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را [به نشانه قدرت‌] بالاى سرتان بلند کردیم و [گفتیم:] کتابى را که به شما داده‌ایم، محکم بگیرید و محتواى آن را به خاطر بسپارید، باشد که پرهیزکار شوید///و چون از شما پیمان محکم گرفتیم، و [کوه‌] طور را بر فراز شما افراشتیم، [و فرمودیم:] «آنچه را به شما داده‌ایم به جد و جهد بگیرید، و آنچه را در آن است به خاطر داشته باشید، باشد که به تقوا گرایید.»///و [به یاد آورید] زمانى که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم [و گفتیم]: «آنچه را [از آیات و دستورات خداوند] به شما داده‌ایم، با قدرت بگیرید و آنچه را در آن هست، به خاطر داشته باشید [و به آن عمل کنید] تا پرهیزکار شوید.»///و (ای بنی اسرائیل یاد آرید) وقتی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم، (و دستور دادیم که) احکام تورات را با عقیده محکم پیروی کنید و پیوسته آن را در نظر گیرید، باشد که پرهیزگار شوید.///و یاد کنید که از شما پیمان گرفتیم و [کوه‌] طور را بر فراز شما برافراشتیم [و گفتیم‌] آنچه به شما داده‌ایم به جد و جهد بگیرید و آنچه در آن هست به خاطر بسپارید باشد که پروا کنید///و (به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم؛ (و به شما گفتیم:) «آنچه را (از آیات و دستورهای خداوند) به شما داده‌ایم، با قدرت بگیرید؛ و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید (و به آن عمل کنید)؛ شاید پرهیزکار شوید!»///و هنگامی که گرفتیم پیمان شما را و برافراشتیم بر فراز شما طور را بگیرید آنچه را به شما دادیم به نیرومندی و یاد آرید آنچه را در آن است شاید پرهیزکاری کنید///و چون پیمانتان را (از شما) گرفتیم، و (کوه) طور را بر فرازتان افراشتیم (فرمودیم:) «آنچه را به شما داده‌ایم به نیرویی (شایسته همچون کوه بر فرازتان) برگیرید و آنچه را در آن است به یاد آرید، شاید شما (از گناهان) پرهیز کنید.» But ye turned back thereafter: Had it not been for the Grace and Mercy of Allah to you, ye had surely been among the lost. آن گاه بعد از [پیمان گرفتن، از وفاکردن به آن] سرپیچی کردید، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، قطعا از زیانکاران بودید.///آن گاه بعد از [پیمان گرفتن، از وفاکردن به آن] سرپیچی کردید، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، قطعا از زیانکاران بودید.///ولى زان پس از فرمان سرباز زدید و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زیانکاران مى‌بودید.///سپس شما بعد از آن [عهد و میثاق‌] رو برتافتید، و اگر فضل و رحمت خدا در حق شما نبود، قطعا از زیانکاران مى‌شدید///سپس شما بعد از آن [پیمان‌] رویگردان شدید، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما از زیانکاران بودید.///سپس شما بعد از این ماجرا [باز هم] روی‌گردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، قطعا از زیانکاران بودید.///بعد از آن همه عهد و پیمان (از خدا) روی گردانیدید؛ و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد البته در شمار زیانکاران بودید.///آنگاه، پس از آن روی گرداندید، و اگر بخشش و رحمت الهی در حق شما نبود، از زیانکاران می‌شدید///سپس شما پس از این، روگردان شدید؛ و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، از زیانکاران بودید.///سپس پشت کردید پس از آن که اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش هرآینه می‌شدید از زیانکاران‌///سپس (شما) بعد از آن (پیمان) رویگرداندید، پس اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، همانا از زیانکاران می‌بودید. And well ye knew those amongst you who transgressed in the matter of the Sabbath: We said to them: "Be ye apes, despised and rejected." بی تردید شما [سرگذشت کسانی از هم مسلکان خود را] که در روز شنبه [از فرمان خدا که صید ماهی را حرام کرده بود] عصیان ورزیدند دانستید که [به کیفر عصیانشان] به آنان نهیب زدیم که به صورت بوزینگانی خوار و رانده شده درآیید.///بی تردید شما [سرگذشت کسانی از هم مسلکان خود را] که در روز شنبه [از فرمان خدا که صید ماهی را حرام کرده بود] عصیان ورزیدند دانستید که [به کیفر عصیانشان] به آنان نهیب زدیم که به صورت بوزینگانی خوار و رانده شده درآیید.///و شناخته‌اید آن گروه را که در آن روز شنبه از حد خود تجاوز کردند، پس به آنها خطاب کردیم: بوزینگانى خوار و خاموش گردید.///شما به خوبى کسانى از خودتان را که در روز شنبه [از حکم خدا] تجاوز کردند شناختید که به آنها گفتیم: بوزینگانى خوار و مطرود باشید///و کسانى از شما را که در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز کردند نیک شناختید، پس ایشان را گفتیم: «بوزینگانى طردشده باشید.»///قطعا از [سرنوشت] کسانى از شما که در روز شنبه، نافرمانى کردند [و به جاى تعطیل کردن این روز، دنبال کار رفتند،] آگاهید، ما به آنان گفتیم: «به شکل بوزینه‌هایی طرد شده درآیید!»///و محققا دانسته‌اید جماعتی از شما را که عصیان ورزیده حرمت شنبه را نگاه نداشتند، گفتیم: بوزینه شوید و راندگانی (دور از قرب حق).///کسانی از خودتان را که در سبت شنبه بی‌روشی کردند خوب می‌شناسید، که به ایشان گفتیم بوزینگان مطرود باشید///به طور قطع از حال کسانی از شما، که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، آگاه شده‌اید! ما به آنها گفتیم: «به صورت بوزینه‌هایی طردشده درآیید!»///و همانا دانستید آنان را که تجاوز کردند از شما در روز شنبه که گفتیم ایشان را باشید بوزینه‌هایی سرافکندگان‌///و به‌راستی کسانی از شما را - که در روز شنبه (از فرمان خدا) تجاوز کردند - به خوبی شناختید. پس بدیشان گفتیم: «بوزینگانی رانده‌شده باشید.» So We made it an example to their own time and to their posterity, and a lesson to those who fear Allah. در نتیجه، آن [مجازات] را عبرتی برای کسانی که شاهد حادثه بودند، وکسانی که بعد از آنان می‌آیند، و پندی برای پرواپیشگان قرار دادیم.///در نتیجه، آن [مجازات] را عبرتی برای کسانی که شاهد حادثه بودند، وکسانی که بعد از آنان می‌آیند، و پندی برای پرواپیشگان قرار دادیم.///و آنها را عبرت معاصران و آیندگان و اندرزى براى پرهیزگاران گردانیدیم.///و این [عقوبت‌] را مایه عبرت حاضران و آیندگان و اندرزى براى پارسایان قرار دادیم///و ما آن [عقوبت‌] را براى حاضران، و [نسلهاى‌] پس از آن، عبرتى، و براى پرهیزگاران پندى قرار دادیم.///ما این مجازات را درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسل‌هاى بعد از آنان، و پندى براى پرهیزکاران قرار دادیم.///و این عقوبت مسخ را کیفر آنها و عبرت اخلاف آنها و پند پرهیزکاران گردانیدیم.///و این [پدیده‌] را مایه عبرت مردم حال و آینده و پندآموز پرهیزگاران ساختیم‌///ما این کیفر را درس عبرتی برای مردم آن زمان و نسلهای بعد از آنان، و پند و اندرزی برای پرهیزکاران قرار دادیم.///پس قرارش دادیم عبرتی برای پیش روی آن و پشت سر آن و اندرزی برای پرهیزکاران‌///پس ما آن‌ها [: بوزینگان] را برای حاضران و (نسل‌های) پس از آنان، بازدارنده (از نافرمانی) و برای پرهیزگاران، پندی قرار دادیم. And remember Moses said to his people: "Allah commands that ye sacrifice a heifer." They said: "Makest thou a laughing-stock of us?" He said: "Allah save me from being an ignorant (fool)!" و [یاد کنید] زمانی که موسی به قومش گفت: خدا به شما فرمان می‌دهد گاوی را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟! گفت: به خدا پناه می‌برم از اینکه از نادانان باشم.///و [یاد کنید] زمانی که موسی به قومش گفت: خدا به شما فرمان می‌دهد گاوی را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟! گفت: به خدا پناه می‌برم از اینکه از نادانان باشم.///و به یاد آرید آن هنگام را که موسى به قوم خود گفت: خدا فرمان مى دهد که گاوى را بکشید. گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‌گیرى؟ گفت: به خدا پناه مى‌برم اگر از نادانان باشم.///و آن وقت که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مى‌دهد که گاوى را سر ببرید. گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‌گیرى؟ گفت: پناه مى‌برم به خدا که از جاهلان باشم///و هنگامى که موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مى‌دهد که: ماده گاوى را سر ببرید»، گفتند: «آیا ما را به ریشخند مى‌گیرى؟» گفت: «پناه مى‌برم به خدا که [مبادا] از جاهلان باشم.»///و هنگامى که موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما فرمان مى‌دهد [براى یافتن قاتل] ماده گاوى را ذبح کنید.» گفتند: «آیا ما را به تمسخر مى‌گیرى؟» [موسى] گفت: «به خدا پناه مى‌برم از این که از جاهلان باشم.»///و (به یاد آرید) وقتی که موسی به قوم خود فرمود که به امر خدا گاوی را ذبح کنید، گفتند: ما را به تمسخر گرفته‌ای؟ موسی گفت: پناه می‌برم به خدا از آنکه (سخن به تمسخر گویم و) از مردم نادان باشم.///و چون موسی به قومش گفت خداوند به شما دستور می‌دهد که ماده‌گاوی بکشید، گفتند آیا ما را ریشخند می‌کنی؟ گفت پناه بر خدا می‌برم که [مبادا] از نادانان باشم‌///و (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور می‌دهد ماده‌گاوی را ذبح کنید (و قطعه‌ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند؛ و غوغا خاموش گردد.)» گفتند: «آیا ما را مسخره می‌کنی؟» (موسی) گفت: «به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم!»///و هنگامی که گفت موسی به قوم خود که خدا فرمانتان دهد که بکشید گاوی گفتند ما را به مسخره گیری گفت پناه می‌برم به خدا که باشم از نادانان‌///و چون موسی به قومش گفت: «خدا به‌راستی شما را فرمان می‌دهد که ماده گاوی را سر ببرید»، گفتند: «آیا ما را همواره به مسخره می‌گیری‌؟» گفت: «پناه می‌برم به خدا که از جاهلان باشم.» They said: "Beseech on our behalf Thy Lord to make plain to us what (heifer) it is!" He said; "He says: The heifer should be neither too old nor too young, but of middling age. Now do what ye are commanded!" گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما بیان کند که آن گاو چگونه گاوی باشد؟ گفت: او می‌فرماید که آن گاوی است نه پیر از کارمانده، نه جوان نارسیده، [بلکه] گاوی میان این دو نوع گاو است. پس آنچه را به آن فرمان داده‌اند، انجام دهید.///گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما بیان کند که آن گاو چگونه گاوی باشد؟ گفت: او می‌فرماید که آن گاوی است نه پیر از کارمانده، نه جوان نارسیده، [بلکه] گاوی میان این دو نوع گاو است. پس آنچه را به آن فرمان داده‌اند، انجام دهید.///گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بیان کند که آن چگونه گاوى است؟ گفت: مى‌گوید: گاوى است نه سخت پیر و از کارافتاده، نه جوان و کارناکرده، میانسال. اکنون بکنید آنچه شما را مى‌فرمایند.///گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا معلوم کند که آن چگونه گاوى است؟ گفت: او مى‌فرماید آن گاوى است نه پیر و نه جوان، بلکه میانسالى است بین این دو، پس آنچه دستور یافته‌اید انجام دهید///گفتند: «پروردگارت را براى ما بخوان، تا بر ما روشن سازد که آن چگونه [گاوى‌] است؟» گفت: «وى مى‌فرماید: آن ماده گاوى است نه پیر و نه خردسال، [بلکه‌] میانسالى است بین این دو. پس آنچه را [بدان] مأمورید به جاى آرید.»///[بنى‌اسرائیل به موسى] گفتند: «براى ما پروردگارت را بخوان تا بر ما روشن کند که آن چگونه [گاوى] است؟» [موسى] گفت: «خداوند مى‌فرماید: ماده گاوى که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان، [بلکه] میان این دو [و میان‌سال] باشد. پس آنچه به شما دستور داده شده [هر چه زودتر] انجام دهید.»///گفتند: از خدایت بخواه که خصوصیت گاو را برای ما معین کند. موسی گفت: خدا می‌فرماید: گاوی نه پیر از کار افتاده و نه جوان کار نکرده، بلکه میانه این دو حال باشد، حال انجام دهید آنچه مأمورید.///گفتند از پروردگارت برای ما بخواه که چون و چند آن گاو را بر ما روشن کند، گفت می‌فرماید آن گاوی است نه پیر و نه جوان، میانسال بینابین، پس آنچه دستور یافته‌اید انجام دهید///گفتند: «(پس) از خدای خود بخواه که برای ما روشن کند این ماده‌گاو چگونه ماده‌گاوی باشد؟» گفت: خداوند می‌فرماید: «ماده‌گاوی است که نه پیر و از کار افتاده باشد، و نه بکر و جوان؛ بلکه میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده، (هر چه زودتر) انجام دهید.»///گفتند بخوان پروردگارت را بیان کند برای ما چیست آن گفت او گوید همانا آن گاوی است نه پیر و نه جوان میانه بین آن پس بکنید آنچه را مأمور می‌شوید///گفتند: «پروردگارت را برای ما بخوان، (تا) برایمان روشن سازد که آن (گاو) چگونه است‌؟» گفت: «به‌راستی او [: خدا] می‌فرماید «بی‌گمان آن ماده گاوی است نه پیر و نه خردسال‌؛ میانگینی است بین این دو؛ پس آنچه را (بدان) امر می‌شوید به جای آرید.»» They said: "Beseech on our behalf Thy Lord to make plain to us Her colour." He said: "He says: A fawn-coloured heifer, pure and rich in tone, the admiration of beholders!" گفتند: از پروردگارت بخواه که برای ما توضیح دهد رنگش چگونه باشد؟ گفت: خدا می‌گوید: گاوی است زرد و رنگش روشن که بینندگان را شاد و مسرور می‌کند.///گفتند: از پروردگارت بخواه که برای ما توضیح دهد رنگش چگونه باشد؟ گفت: خدا می‌گوید: گاوی است زرد و رنگش روشن که بینندگان را شاد و مسرور می‌کند.///گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگوید که رنگ آن چیست؟ گفت: مى‌گوید: گاوى است به زرد تند که رنگش بینندگان را شادمان مى سازد.///[بار دیگر] گفتند: از خدایت بخواه براى ما روشن سازد که رنگ آن چیست؟ گفت: او مى‌فرماید که آن گاوى است زرد یکدست که بینندگان را سرور مى‌بخشد///گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن کند که رنگش چگونه است؟» گفت: «وى مى‌فرماید: آن ماده گاوى است زرد یکدست و خالص، که رنگش بینندگان را شاد مى‌کند.»///[آنان به موسى] گفتند: «براى ما پروردگارت را بخوان تا بر ما روشن سازد که رنگش چگونه باشد؟» [موسى] گفت: «خداوند مى‌گوید: آن ماده گاوى باشد زرد یکدست، که رنگ آن، بینندگان را شاد و مسرور سازد!»///گفتند: از خدایت بخواه که رنگ آن گاو را معین کند. موسی گفت: خدا می‌فرماید گاو زرد زرینی باشد که بینندگان را فرح بخشد.///گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چیست، گفت می‌فرماید آن گاوی است رنگش زرد روشن که بینندگان را شاد می‌کند///گفتند: «از پروردگار خود بخواه که برای ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟ «گفت: خداوند می‌گوید: «گاوی باشد زرد یکدست، که رنگ آن، بینندگان را شاد و مسرور سازد.»///گفتند بخوان پروردگار خود را بیان کند برای ما چیست رنگش گفت او گوید همانا آن گاوی است به سختی زردفام که رنگش سرور آورد برای بینندگان‌///گفتند: «پروردگارت را برایمان بخوان، (تا) برای ما روشن کند رنگش چگونه است‌؟» گفت: «به‌راستی وی می‌فرماید «بی‌گمان آن ماده گاوی است (که) رنگش زرد یکدست و خالص است و (این گاو) بینندگان را شاد می‌کند.»» They said: "Beseech on our behalf Thy Lord to make plain to us what she is: To us are all heifers alike: We wish indeed for guidance, if Allah wills." گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما بیان کند که [نهایتا آن گاو] چه گاوی است؟ زیرا این گاو بر ما مبهم و مشتبه شده، و اگر خدا بخواهد [به شناخت آن] هدایت خواهیم شد.///گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما بیان کند که [نهایتا آن گاو] چه گاوی است؟ زیرا این گاو بر ما مبهم و مشتبه شده، و اگر خدا بخواهد [به شناخت آن] هدایت خواهیم شد.///گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگوید آن چگونه گاوى است؟ که آن گاو بر ما مشتبه شده است، و اگر خدا بخواهد ما بدان راه مى یابیم.///گفتند: از خدایت بخواه تا براى ما روشن کند که آن چگونه گاوى است؟ زیرا آن گاو [هنوز] بر ما مشتبه است و اگر خدا بخواهد ما قطعا بدان راه خواهیم یافت///گفتند: «از پروردگارت بخواه، تا بر ما روشن گرداند که آن چگونه [گاوى‌] باشد؟ زیرا [چگونگى‌] این ماده گاو بر ما مشتبه شده، و [لى با توضیحات بیشتر تو] ما ان شاء الله حتما هدایت خواهیم شد.»///[بار دیگر به موسى] گفتند: «براى ما پروردگارت را بخوان تا بر ما روشن کند چگونه گاوى باشد؟ زیرا این گاو بر ما مشتبه شده و اگر خداوند بخواهد، [به شناخت آن] هدایت خواهیم شد.»///باز گفتند: از خدایت بخواه چگونگی آن گاو را کاملا برای ما روشن گرداند که هنوز بر ما مشتبه است و (چون رفع اشتباه شود) البته به خواست خدا راه هدایت پیش گیریم.///گفتند از پروردگارت بخواه که برای ما روشن کند که آن چگونه است [چون و چند] گاو بر ما مشتبه شده است و ما اگر خدا بخواهد راهیاب خواهیم شد///گفتند: «از خدایت بخواه برای ما روشن کند که چگونه گاوی باید باشد؟ زیرا این گاو برای ما مبهم شده! و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد!»///گفتند بخوان پروردگار خود را بیان کند برای ما چیست آن همانا گاو بر ما مشتبه شده است و همانا مائیم اگر خدا خواهد هدایت‌یافتگان‌///گفتند: «پروردگارت را برایمان بخوان، (تا) برای ما روشن گرداند که آن چگونه (گاوی) است‌؟ (زیرا ویژگی‌های) این ماده گاو، به‌راستی بر ما (با گاوهایی دیگر) مشتبه شده، و (با توضیحاتی بیشتر) بی‌گمان اگر خدا بخواهد ما به‌راستی هدایت‌‌یافتگانیم.» He said: "He says: A heifer not trained to till the soil or water the fields; sound and without blemish." They said: "Now hast thou brought the truth." Then they offered her in sacrifice, but not with good-will. گفت: او می‌گوید: گاوی است که نه رام است تا زمین را شخم زند و نه زراعت را آبیاری نماید، [از هر عیب و نقصی] سالم است، و رنگی مخالف رنگ اصلی در آن نیست، گفتند: اکنون حق را برای ما آوردی. پس آن را ذبح کردند، در حالی که نزدیک بود فرمان خدا را اجرا نکنند!!///گفت: او می‌گوید: گاوی است که نه رام است تا زمین را شخم زند و نه زراعت را آبیاری نماید، [از هر عیب و نقصی] سالم است، و رنگی مخالف رنگ اصلی در آن نیست، گفتند: اکنون حق را برای ما آوردی. پس آن را ذبح کردند، در حالی که نزدیک بود فرمان خدا را اجرا نکنند!!///گفت: مى‌گوید: از آن گاوان نیست که رام باشد و زمین را شخم زند و کشته را آب دهد. بى‌عیب است و یکرنگ. گفتند: اکنون حقیقت را گفتى. پس آن را کشتند، هر چند که نزدیک بود که از آن کار سرباز زنند.///گفت: او مى‌فرماید آن گاوى است که رام نیست تا زمین را شخم زند و به کشت آب دهد، گاوى تندرست است، هیچ لکه‌اى در آن نیست. گفتند: اینک حق را ادا کردى. پس همان را سر بریدند، هر چند نزدیک بود این کار را نکنند///گفت: «وى مى‌فرماید: در حقیقت، آن ماده گاوى است که نه رام است تا زمین را شخم زند؛ و نه کشتزار را آبیارى کند؛ بى‌نقص است؛ و هیچ لکه‌اى در آن نیست.» گفتند: «اینک سخن درست آوردى.» پس آن را سر بریدند، و چیزى نمانده بود که نکنند.///[موسى] گفت: «خداوند مى‌فرماید: آن گاوى است که نه چنان رام باشد که زمین را شخم زند و نه کشت‌زار را آبیارى کند. [بی‌عیب و] سالم است و هیچ لکه‌اى در [رنگ] آن نیست.» گفتند: «الآن حق [مطلب] را آوردى!» پس [چنان گاوى را پیدا کردند و] آن را سر بریدند، ولى نزدیک بود انجام ندهند.///موسی گفت: خدا می‌فرماید آن گاو هم آن قدر به کار رام نباشد که زمین شیار کند و آب به کشتزار دهد و هم بی‌عیب و یکرنگ باشد. گفتند: اکنون حقیقت را روشن ساختی. و گاوی بدان اوصاف کشتند، لیکن نزدیک بود باز نافرمانی کنند.///گفت می‌فرماید آن گاوی است که نه رام [و کاری‌] است که زمین را شیار کند و نه کشتزار را آبیاری کند، تندرست و یکرنگ گفتند اینک سخن درست آوردی سپس آن را کشتند و نزدیک بود که این کار را نکنند///گفت: خداوند می‌فرماید: «گاوی باشد که نه برای شخم زدن رام شده؛ و نه برای زراعت آبکشی کند؛ از هر عیبی برکنار باشد، و حتی هیچ‌گونه رنگ دیگری در آن نباشد.» گفتند: «الان حق مطلب را آوردی!» سپس (چنان گاوی را پیدا کردند و) آن را سر بریدند؛ ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند.///گفت او گوید همانا آن گاوی است نه رام تا زمین را شیار کند و نه کشت را آب دهد تندرست است نیست لکه‌ای در آن گفتند اکنون حق‌ را آوردی پس سربریدندش و نزدیک نبودند آن را کنندگان‌///گفت: «به‌راستی خدا می‌فرماید «بی‌چون، آن ماده گاوی است که نه رام است تا زمین را شخم زند، و نه کشتزار را آبیاری می‌کند؛ بسی سالم است (و) هیچ لکه‌ای (هم) در آن نیست.»» گفتند: «اینک (سخنی) کاملا درست آوردی.» پس آن را سر بریدند، و (هرگز) نزدیک [: مایل] به انجام این کار (هم) نبوده‌اند. Remember ye slew a man and fell into a dispute among yourselves as to the crime: But Allah was to bring forth what ye did hide. و [یاد کنید] هنگامی که کسی را کشتید و درباره [قاتل] او به نزاع و ستیز برخاستید؛ و خدا آشکار کننده چیزی است که پنهان می‌داشتید.///و [یاد کنید] هنگامی که کسی را کشتید و درباره [قاتل] او به نزاع و ستیز برخاستید؛ و خدا آشکار کننده چیزی است که پنهان می‌داشتید.///و به یاد آرید آن هنگام را که کسى را کشتید و بر یکدیگر بهتان زدید و پیکار درگرفتید و خدا آنچه را که پنهان مى‌کردید آشکار ساخت.///و [یاد کنید] آن گاه که شخصى را کشتید، پس یکدیگر را در آن [قتل‌] متهم کردید و خدا آنچه را پنهان مى‌داشتید [با ذبح گاو] آشکار ساخت///و چون شخصى را کشتید، و در باره او با یکدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آنکه خدا، آنچه را کتمان مى‌کردید، آشکار گردانید.///و هنگامى که فردى را به قتل رساندید و سپس درباره‌ى [قاتل] او، به نزاع پرداختید، ولى خداوند آنچه را شما پنهان مى‌داشتید، آشکار مى‌سازد.///و (به یاد آرید) وقتی که نفسی را کشتید و یکدیگر را درباره آن متهم کرده و نزاع برانگیختید، و خداوند می‌خواست راز پنهانی شما را آشکار کند.///و یاد کنید که چون کسی را کشتید و درباره او به ستیزه پرداختید [و به گردن همدیگر انداختید] و خداوند آشکارکننده چیزی است که پنهان می‌ساختید///و (به یاد آورید) هنگامی را که فردی را به قتل رساندید؛ سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختید؛ و خداوند آنچه را مخفی می‌داشتید، آشکار می‌سازد.///و هنگامی که کشتید تنی را پس بیزاری جستید در آن و خداست بیرون‌آرنده آنچه بودید نهان‌کنندگان‌///و چون شخصی را کشتید، سپس درباره‌ی (قاتل) او با یکدیگر به ستیزه برخاستید، و حال آنکه خدا آنچه را کتمان می‌کرده‌اید، برون‌آورنده است. So We said: "Strike the (body) with a piece of the (heifer)." Thus Allah bringeth the dead to life and showeth you His Signs: Perchance ye may understand. پس گفتیم: پاره‌ای از آن [گاو ذبح شده] را به مقتول بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرفی کند]. خدا مردگان را این گونه زنده می‌کند و نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] خود را به شما نشان می‌دهد، تا بیندیشید.///پس گفتیم: پاره‌ای از آن [گاو ذبح شده] را به مقتول بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرفی کند]. خدا مردگان را این گونه زنده می‌کند و نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] خود را به شما نشان می‌دهد، تا بیندیشید.///سپس گفتیم: پاره‌اى از آن را بر آن کشته بزنید. خدا مردگان را اینچنین زنده مى‌سازد، و نشانه‌هاى قدرت خویش را اینچنین به شما مى نمایاند، باشد که به عقل دریابید.///پس گفتیم: پاره‌اى از گاو را به مقتول زنید [تا زنده گردد]. آرى خداوند مردگان را این گونه زنده مى‌کند و [بدین سان‌] نشانه‌هاى قدرت خود را به شما نشان مى‌دهد، باشد که بیندیشید///پس فرمودیم: «پاره‌اى از آن [گاو سر بریده را] به آن [مقتول‌] بزنید» [تا زنده شود]. این گونه خدا مردگان را زنده مى‌کند، و آیات خود را به شما مى‌نمایاند، باشد که بیندیشید.///سپس گفتیم: «قسمتى از گاو ذبح شده را به مقتول بزنید [تا زنده شود و قاتل را معرفى کند]. خداوند این‌گونه مردگان را زنده مى‌کند و آیات خود را به شما نشان مى‌دهد، شاید بیندیشید.»///پس دستور دادیم بعضی از اعضاء گاو را بر بدن کشته زنید (تا زنده شود و قاتل را معرفی کند). این گونه خداوند مردگان را زنده خواهد فرمود، و قدرت کامله خویش را به شما آشکار می‌نماید، باشد که عقل خود را به کار برید.///آنگاه گفتیم بخشی از بدن گاو را به او [بدن آن کشته‌] بزنید [تا زنده شود] و خداوند این چنین مردگان را زنده می‌کند و معجزات خویش را به شما می‌نمایاند تا بیندیشید///سپس گفتیم: «قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرفی کند.) خداوند این‌گونه مردگان را زنده می‌کند؛ و آیات خود را به شما نشان می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید!»///پس گفتیم بزنیدش با پاره‌ای از آن چنین زنده کند خدا مردگان را و بنمایاند به شما آیتهای خویش را شاید بخرد آئید///پس فرمودیم: «(جسد) آن مقتول را به پاره‌ای از آن (گاو سر بریده) بزنید (تا زنده شود).» بدین‌سان خدا مردگان را زنده می‌کند و آیات خود را به شما می‌نمایاند، شاید شما بیندیشید. Thenceforth were your hearts hardened: They became like a rock and even worse in hardness. For among rocks there are some from which rivers gush forth; others there are which when split asunder send forth water; and others which sink for fear of Allah. And Allah is not unmindful of what ye do. سپس دل‌های شما بعد از آن [معجزه شگفت انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت‌تر؛ زیرا پاره‌ای از سنگ هاست که از آنها نهرها می‌جوشد، و پاره‌ای از آنها می‌شکافد و آب از آن بیرون می‌آید، و پاره‌ای از آنها از ترس خدا [از بلندی] سقوط می‌کند؛ و خدا از آنچه انجام می‌دهید بی خبر نیست.///سپس دل‌های شما بعد از آن [معجزه شگفت انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت‌تر؛ زیرا پاره‌ای از سنگ هاست که از آنها نهرها می‌جوشد، و پاره‌ای از آنها می‌شکافد و آب از آن بیرون می‌آید، و پاره‌ای از آنها از ترس خدا [از بلندی] سقوط می‌کند؛ و خدا از آنچه انجام می‌دهید بی خبر نیست.///پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گردید، حتى سخت‌تر از سنگ که از سنگ گاه جویها روان شود، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///پس از آن [همه معجزات‌] دل‌هاى شما سخت شد، به سختى سنگ‌ها یا سخت‌تر از آن، در حالى که از پاره‌اى سنگ‌ها جوى‌ها مى‌جوشد و پاره‌اى از آنها مى‌شکافد و آب از آن خارج مى‌شود و برخى از آنها از هیبت خدا فرو مى‌ریزد، و خداوند از آنچه مى‌کنید غافل نیست///سپس دلهاى شما بعد از این [واقعه‌] سخت گردید، همانند سنگ، یا سخت‌تر از آن، چرا که از برخى سنگها، جویهایى بیرون مى‌زند، و پاره‌اى از آنها مى‌شکافد و آب از آن خارج مى‌شود، و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى‌ریزد، و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///سپس دل‌هاى شما بعد از این [همه کفران] سخت شد، همچون سنگ یا سخت‌تر! چرا که از پاره‌اى سنگ‌ها، نهرها شکافته [و جارى] مى‌شود و پاره‌اى از آنها، شکاف برمى‌دارد و آب از آن تراوش مى‌کند، و بعضى از سنگ‌ها از خوف خدا [از فراز کوه] به زیر مى‌افتد. و خداوند از اعمال شما غافل نیست.///پس با این معجزه باز چنان سخت دل شدید، که دلهایتان چون سنگ یا سخت‌تر از آن شد، چه آنکه از پاره‌ای سنگها نهرها بجوشد و برخی دیگر از سنگها بشکافد و آب از آن بیرون آید و پاره‌ای از ترس خدا فرود آیند. و (ای سنگدلان بترسید که) خدا از کردار شما غافل نیست.///سپس دلهایتان پس از آن سخت شد، همانند سنگ، یا از آن سخت‌تر، چرا که بعضی از سنگهاست که از آنها جویباران می‌شکافد و بعضی از آنهاست که می‌شکند و آب از آنها بیرون می‌آید و بعضی از آنهاست که از خشیت الهی [از کوه‌] فرو می‌افتد و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست‌///سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‌تر! چرا که پاره‌ای از سنگها می‌شکافد، و از آن نهرها جاری می‌شود؛ و پاره‌ای از آنها شکاف برمی‌دارد، و آب از آن تراوش می‌کند؛ و پاره‌ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می‌افتد؛ (اما دلهای شما، نه از خوف خدا می‌تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.///سپس سخت شد دلهای شما پس از آن که مانند سنگ است یا سنگین‌تر و همانا از سنگها است آنچه روان گردد از آن جویها و از آنها است آنچه بشکافد پس برون آید از آن آب و از آنها است آنچه فرودآید از ترس خدا و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنید///سپس دل‌هایتان پس از این (واقعه) سخت گردید، پس آنها همانند سنگ، یا سخت‌تر از آنند؛ حال آنکه بی‌چون از برخی سنگ‌ها همانا از (فوران آب نهفته در) آن، نهر‌های بسیاری به شدت روان می‌گردد؛ و به‌راستی برخی از آنها می‌شکافند؛ پس از آن آب خارج می‌شود؛ و بی‌چون برخی از آنها از بیم خدا فرو می‌ریزند. و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. Can ye (o ye men of Faith) entertain the hope that they will believe in you?- Seeing that a party of them heard the Word of Allah, and perverted it knowingly after they understood it. آیا [شما مردم مؤمن] امید دارید که [آن سخت دلان] به [دین] شما ایمان بیاورند؟! در حالی که گروهی از آنان کلام خدا را همواره می‌شنیدند، سپس بعد از آنکه [معنا و مفهومش را] درک می‌کردند، [به سبب دنیاطلبی و امور مادی] به دلخواه خود تغییرش می‌دادند، در صورتی که می‌دانستند [به کلام خدا و به مردم جویای حق خیانت می‌کنند].///آیا [شما مردم مؤمن] امید دارید که [آن سخت دلان] به [دین] شما ایمان بیاورند؟! در حالی که گروهی از آنان کلام خدا را همواره می‌شنیدند، سپس بعد از آنکه [معنا و مفهومش را] درک می‌کردند، [به سبب دنیاطلبی و امور مادی] به دلخواه خود تغییرش می‌دادند، در صورتی که می‌دانستند [به کلام خدا و به مردم جویای حق خیانت می‌کنند].///آیا طمع مى‌دارید که به شما ایمان بیاورند، و حال آنکه گروهى از ایشان کلام خدا را مى‌شنیدند و با آنکه حقیقت آن را مى‌یافتند تحریفش مى‌کردند و از کار خویش آگاه بودند؟///پس آیا انتظار دارید [چنین مردمى‌] به [دین‌] شما ایمان آورند، با آن که گروهى از آنان سخن خدا را مى‌شنیدند و بعد از درک آن، تحریفش مى‌کردند در حالى که خود مى‌دانستند///آیا طمع دارید که [اینان‌] به شما ایمان بیاورند؟ با آنکه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‌شنیدند، سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف مى‌کردند، و خودشان هم مى‌دانستند.///[پس اى مؤمنان!] آیا انتظار دارید [که یهودیان سرسخت،] به [دین] شما ایمان بیاورند؟ در حالى که عده‌اى از آنان، سخنان خدا را مى‌شنیدند و پس از فهمیدنش‌، آن را تحریف مى‌کردند با آن که [حق را] مى‌دانستند؟!///آیا طمع دارید که یهودان به (دین) شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود تحریف می‌کنند با آنکه در کلام خود تعقل کرده و معنی آن را دریافته‌اند.///[ای مؤمنان‌] آیا امید دارید که [یهودیان‌] به [حقانیت‌] شما ایمان آورند، و حال آنکه گروهی از آنان کلام الهی را می‌شنیدند و پس از آنکه آن را در می‌یافتند آگاهانه دگرگونش می‌ساختند///آیا انتظار دارید به (آئین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده‌ای از آنان، سخنان خدا را می‌شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می‌کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند؟!///آیا طمع دارید که ایمان آرند به شما حالی که بودند گروهی از ایشان می‌شنیدند سخن خدا را پس دگرگونش می‌کردند از پس آنکه می‌یافتندش بخرد و ایشان می‌دانستند///پس آیا طمع دارید که (اینان) برایتان [: به سودتان] ایمان بیاورند؟ حال آنکه گروهی از آنان بی‌گمان سخنان خدا را می‌شنیده‌اند، سپس آن را بعد از دریافتنش تحریف می‌کنند، حال آنکه خودشان (هم) می‌دانند. Behold! when they meet the men of Faith, they say: "We believe": But when they meet each other in private, they say: "Shall you tell them what Allah hath revealed to you, that they may engage you in argument about it before your Lord?"- Do ye not understand (their aim)? و هنگامی که با مؤمنان دیدار کنند، می‌گویند: ما ایمان آوردیم. و چون با هم خلوت می‌کنند [از روی اعتراض و ایراد] به یکدیگر می‌گویند: چرا حقایقی را که خدا [در تورات درباره پیامبر اسلام] برای شما بیان کرده به مؤمنان می‌گویید تا [روز قیامت با این حقایق] در پیشگاه پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا تعقل نمی‌کنید [که نباید زمینه استدلال بر ضد خود را در اختیار مؤمنان گذارید؟!]///و هنگامی که با مؤمنان دیدار کنند، می‌گویند: ما ایمان آوردیم. و چون با هم خلوت می‌کنند [از روی اعتراض و ایراد] به یکدیگر می‌گویند: چرا حقایقی را که خدا [در تورات درباره پیامبر اسلام] برای شما بیان کرده به مؤمنان می‌گویید تا [روز قیامت با این حقایق] در پیشگاه پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا تعقل نمی‌کنید [که نباید زمینه استدلال بر ضد خود را در اختیار مؤمنان گذارید؟!]///و چون با مؤمنان دیدار کنند، گویند: ما هم ایمان آورده‌ایم. و چون با یکدیگر خلوت کنند، گویند: آیا با آنان از دانشى که خدا به شما ارزانى داشته سخن مى‌گویید، تا به یارى آن در نزد پروردگارتان بر شما حجت آرند؟ آیا به عقل در نمى‌یابید؟///و چون با مؤمنان روبه رو شوند گویند: ایمان آورده‌ایم، و چون با یکدیگر خلوت کنند گویند: چرا با مسلمانان از آنچه خدا براى شما [از اوصاف محمد صلى الله علیه وآله‌] آشکار نموده، گفت و گو مى‌کنید تا با آن نزد پروردگارتان با شما احتجاج کنند؟ آیا نمى‌اندیشید///و [همین یهودیان‌] چون با کسانى که ایمان آورده‌اند برخورد کنند، مى‌گویند: «ما ایمان آورده‌ایم.» و وقتى با همدیگر خلوت مى‌کنند، مى‌گویند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حکایت مى‌کنید تا آنان به [استناد] آن، پیش پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا فکر نمى‌کنید؟»///و [همین یهودیان] هنگامى که مؤمنان را ملاقات مى‌کنند، مى‌گویند: «ایمان آوردیم.» ولى هنگامى که با یکدیگر خلوت مى‌کنند، [بعضى به بعضى دیگر اعتراض کرده،] مى‌گویند: «چرا آنچه را که خداوند [درباره‌ى صفات آخرین پیامبر] براى شما [در تورات] گشوده [به مسلمانان] بازگو مى‌کنید تا [روز رستاخیز] در پیشگاه پروردگارتان، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟ پس آیا نمى‌فهمید؟!»///و هرگاه با مؤمنان روبرو شوند گویند: ما نیز ایمان آورده‌ایم؛ و چون با یکدیگر خلوت کنند گویند: چرا دری که خدا از علوم به روی شما گشوده به روی مسلمانان باز می‌کنید تا به کمک همان علوم با شما نزد خدایتان محاجه کنند؟ چرا راه عقل و اندیشه نمی‌پویید؟///و چون با مؤمنان روبه‌رو شوند گویند ایمان آورده‌ایم و چون با همدیگر تنها شوند گویند آیا آنچه خدا بر شما آشکار کرده است، با آنان درمیان می‌گذارید، تا در پیشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، مگر اندیشه نمی‌کنید؟///و هنگامی که مؤمنان را ملاقات کنند، می‌گویند: «ایمان آورده‌ایم.» ولی هنگامی که با یکدیگر خلوت می‌کنند، (بعضی به بعضی دیگر اعتراض کرده،) می‌گویند: «چرا مطالبی را که خداوند (در باره صفات پیامبر اسلام) برای شما بیان کرد، به مسلمانان بازگو می‌کنید تا (روز رستاخیز) در پیشگاه خدا، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟! آیا نمی‌فهمید؟!»///و هرگاه ملاقات کنند مؤمنان را گویند ایمان آوردیم و چون خلوت کند بعضی از ایشان با بعضی گویند آیا حدیث کنید ایشان را بدانچه بگشود است خدا بر شما تا بدان بستیزند با شما نزد پروردگارتان آیا بخرد نمی‌یابید///و (همین یهودیان) هنگامی که با کسانی که ایمان آورده‌اند برخورد کنند، گویند: «(ما) ایمان آوردیم‌.» و هنگامی که با همدیگر خلوت کنند، گویند: «آیا از آنچه خدا بر شما گشوده است، برای آنان بازگو می‌کنید تا آنان با (استناد به) آن، نزد پروردگارتان بر (ضد) شما استدلال کنند؟ پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟» Know they not that Allah knoweth what they conceal and what they reveal? آیا [آن سخت دلان] نمی‌دانند که خدا آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌داند؟!///آیا [آن سخت دلان] نمی‌دانند که خدا آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌داند؟!///آیا نمى‌دانند که هر چه را که پنهان مى‌دارند و هر چه را که آشکار مى سازند، خدا مى‌داند؟///آیا نمى‌دانند که خدا آنچه را نهان مى‌کنند یا آشکار مى‌سازند مى‌داند///آیا نمى‌دانند که خداوند آنچه را پوشیده مى‌دارند، و آنچه را آشکار مى‌کنند، مى‌داند؟///آیا نمى‌دانند که خداوند آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را آشکار مى‌کنند، مى‌داند؟!///آیا نمی‌دانند که خدا بر آنچه پنهان داشته و یا آشکار کنند آگاه است؟///آیا نمی‌دانند که خداوند آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌دارند می‌داند؟///آیا اینها نمی‌دانند خداوند آنچه را پنهان می‌دارند یا آشکار می‌کنند می‌داند؟!///آیا نمی‌دانند که خدا می‌داند آنچه را نهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌کنند///آیا و نمی‌دانند که خدا آنچه را پوشیده می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، همی می‌داند؟ And there are among them illiterates, who know not the Book, but (see therein their own) desires, and they do nothing but conjecture. و گروهی از یهود، که جاهل و بی سوادند [غیر از تورات فعلی] که جز بافته‌های دروغین [عالمان خائن آنان نیست] نمی‌دانند، و حال آن که [در امر دین به سبب عدم تحقیق و دنبال نکردن علم و دانش] فقط در مسیر گمان و خیال واهی قدم برمی دارند.///و گروهی از یهود، که جاهل و بی سوادند [غیر از تورات فعلی] که جز بافته‌های دروغین [عالمان خائن آنان نیست] نمی‌دانند، و حال آن که [در امر دین به سبب عدم تحقیق و دنبال نکردن علم و دانش] فقط در مسیر گمان و خیال واهی قدم برمی دارند.///برخى از ایشان بیسوادانى هستند که نمى‌دانند در آن کتاب چیست، جز سخنانى که شنیده‌اند و مى‌خوانند. اینان تنها پایبند گمان خویشند.///و گروهى از آنان افراد عامى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت اوهام و آرزوها چیزى نمى‌دانند، و اینان پاى‌بند پندارند و بس///و [بعضى‌] از آنان بى‌سوادانى هستند که کتاب [خدا] را جز خیالات خامى نمى‌دانند، و فقط گمان مى‌برند.///و پاره‌اى از آنان (یهودیان) عوامانى هستند که کتاب خدا را جز [مشتی خیالات و] آرزوها نمى‌دانند و تنها به پندارهایشان دل بسته‌اند.///و بعضی عوام یهود که خواندن و نوشتن هم ندانند تورات را جز آمال باطل خود نپندارند و تنها پابست خیالات خام و بیهوده خویشند.///و از آنان بی‌سوادانی هستند که کتاب آسمانی [تورات‌] را جز طوطی‌وار [و لقلقه زبان‌] نمی‌دانند و جز پندار نمی‌بافند///و پاره‌ای از آنان عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمی‌دانند؛ و تنها به پندارهایشان دل بسته‌اند.///و از ایشانند گروهی امی و مادرزاد که نمی‌دانند کتاب را جز آرزو و افسانه‌هایی و نیستند جز پندارندگان‌///و (بعضی) از آنان بی‌سوادانی هستند که (معنای درست) کتاب (تورات) را بجز آرزوهای بی‌پایه نمی‌دانند، و فقط (به آن) گمان می‌برند. Then woe to those who write the Book with their own hands, and then say:"This is from Allah," to traffic with it for miserable price!- Woe to them for what their hands do write, and for the gain they make thereby. پس وای بر کسانی که با دست هاشان نوشته‌ای را می‌نویسند، سپس می‌گویند: این [نوشته] از سوی خداست. تا با این [کار زشت و خائنانه] بهایی ناچیز به دست آورند؛ پس وای بر آنان از آنچه دست هاشان نوشت، و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند.///پس وای بر کسانی که با دست هاشان نوشته‌ای را می‌نویسند، سپس می‌گویند: این [نوشته] از سوی خداست. تا با این [کار زشت و خائنانه] بهایی ناچیز به دست آورند؛ پس وای بر آنان از آنچه دست هاشان نوشت، و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند.///پس واى بر آنهایى که کتاب را خود به دست خود مى‌نویسند، و تا سودى اندک برند، مى‌گویند که از جانب خدا نازل شده. پس واى بر آنها بدانچه نوشتند و واى بر آنها از سودى که مى‌برند.///پس واى بر آنها که کتاب را با دست‌هاى خود مى‌نویسند و سپس مى‌گویند: این از جانب خداست، تا آن را به بهاى ناچیزى بفروشند. واى بر آنها از دست نوشته‌هاشان و واى بر آنها از آنچه کسب مى‌کنند///پس واى بر کسانى که کتاب [تحریف‌شده‌اى‌] با دستهاى خود مى‌نویسند، سپس مى‌گویند: «این از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند؛ پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته، و واى بر ایشان از آنچه [از این راه‌] به دست مى‌آورند.///پس واى بر کسانى که مطالبى را با دست خود مى‌نویسند، سپس مى‌گویند: «این، از طرف خداست.» تا به آن، بهاى اندکى بستانند، پس واى بر آنها از آنچه دست‌هایشان نوشت و واى بر آنها از آنچه [از این راه] به دست مى‌آورند!///پس وای بر آن کسانی که از پیش خود کتاب را نوشته و به خدای متعال نسبت دهند تا به بهای اندک بفروشند، پس وای بر آنها از آن نوشته‌ها و آنچه از آن به دست آرند.///پس وای بر کسانی که [اینگونه‌] کتاب را به دست خویش می‌نویسند و سپس برای آنکه آن را به بهای ناچیزی بفروشند می‌گویند این از نزد خداوند است، وای بر آنان از آنچه به دست خویش نوشته‌اند و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند///پس وای بر آنها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند!///پس وای بر آنان که می‌نویسند کتاب را با دستهای خود و سپس گویند که آن از نزد خدا است تا بخرند بدان بهائی اندک را پس وای بر آنان از آنچه بنوشت دستهای ایشان و وای بر آنان از آنچه فراهم می‌کنند///پس وای بر کسانی که کتاب را با دست‌هایشان می‌نویسند، سپس می‌گویند: «این از جانب خداست‌» تا بدان (وسیله) بهای ناچیزی به دست آورند؛ پس وای بر ایشان از آنچه دست‌هایشان نوشته، و وای بر ایشان از آنچه (از این راه) به دست می‌آورند. And they say: "The Fire shall not touch us but for a few numbered days:" Say: "Have ye taken a promise from Allah, for He never breaks His promise? or is it that ye say of Allah what ye do not know?" و گفتند: آتش [دوزخ] جز چند روزی به ما نمی‌رسد. بگو: آیا [بر این عقیده خود] از نزد خدا پیمانی گرفته‌اید؟ که هرگز خدا از آن پیمان تخلف نخواهد کرد، یا جاهلانه چیزی را به خدا نسبت می‌دهید؟///و گفتند: آتش [دوزخ] جز چند روزی به ما نمی‌رسد. بگو: آیا [بر این عقیده خود] از نزد خدا پیمانی گرفته‌اید؟ که هرگز خدا از آن پیمان تخلف نخواهد کرد، یا جاهلانه چیزی را به خدا نسبت می‌دهید؟///و گفتند: آتش جز چند روزى ما را نسوزاند. بگو: آیا با خدا چنین پیمانى بسته‌اید، تا او خلاف پیمان خود نکند؟ یا آنکه از روى نادانى چنین نسبتى به خدا مى‌دهید؟///و گفتند: هرگز آتش جز چند روزى ما را نخواهد رسید. بگو: مگر پیمانى از خدا گرفته‌اید که خدا خلاف عهد خویش نکند؟ یا بر خدا سخنانى مى‌بندید که نمى‌دانید///و گفتند: «جز روزهایى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید.» بگو: «مگر پیمانى از خدا گرفته‌اید؟ -که خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد- یا آنچه را نمى‌دانید به دروغ به خدا نسبت مى‌دهید؟»///و [یهود] گفتند: «جز چند روزى محدود، هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانى از نزد خدا گرفته‌اید که البته خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‌ورزد، یا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید؟!»///و یهود گفتند که هیچ وقت آتش عذاب به ما نرسد مگر چند روزی معدود. به آنان بگو: آیا بر آنچه دعوی می‌کنید عهد و پیمانی از خدا گرفته‌اید که خدا هم از آن عهد هرگز تخلف نکند یا چیزی به خیال جاهلانه خود به خدا نسبت می‌دهید؟///و گویند آتش دوزخ جز چند روز اندکشمار به ما نمی‌رسد، بگو آیا از خدا پیمان گرفته‌اید -که البته خداوند خلف وعده نخواهد کردیا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید؟///و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزی، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانی از خدا گرفته‌اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمی‌ورزد- یا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید»؟!///گفتند هرگز نرسد ما را آتش جز روزکی چند بگو آیا برگرفتید نزد خدا پیمانی که هرگز نشکند خدا پیمان خود را یا گوئید بر خدا آنچه را نمی‌دانید///و گفتند: «جز روزهایی چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا نزد خدا پیمانی (محکم) گرفتید؟ پس خدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد. یا آنچه را نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید؟» Nay, those who seek gain in evil, and are girt round by their sins,- they are companions of the Fire: Therein shall they abide (For ever). [نه چنین است که می‌گویید] بلکه کسانی که مرتکب گناه شدند وآثار گناه، سراسر وجودشان را فرا گرفت، آنان اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///[نه چنین است که می‌گویید] بلکه کسانی که مرتکب گناه شدند وآثار گناه، سراسر وجودشان را فرا گرفت، آنان اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///آرى. آنان که مرتکب کارى زشت شدند و گناهشان گرد بر گردشان بگرفت، اهل جهنمند و جاودانه در آن.///آرى، هر کس کار بدى کند و گناه سراسر وجودش را فراگیرد، چنین کسانى دوزخى‌اند و هم ایشان در آن ماندگارند///آرى، کسى که بدى به دست آورد، و گناهش او را در میان گیرد، پس چنین کسانى اهل آتشند، و در آن ماندگار خواهند بود.///آرى، کسانى که مرتکب گناه شوند و گناهشان آنان را فراگیرد [و آثار گناهان سراسر وجودشان را بپوشاند]، آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند بود.///آری، هر کس اعمالی زشت اندوخت و کردار بدش به او احاطه نمود چنین کسانی اهل دوزخ‌اند و در آن آتش پیوسته معذب خواهند بود.///آری کسانی که بدی کنند و گناهشان بر آنان چیره شود، دوزخی‌اند و در آن جاودانه می‌مانند///آری، کسانی که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند؛ و جاودانه در آن خواهند بود.///بلکه آن کس که بدی را فراهم کرد و فراگرفتش گناه او آنانند یاران آتش ایشانند در آن جاودانان‌///آری، کسی که بدی‌ای را به دست آورد و خطایش او را در برگرفت، اینان همراهان آتشند، (و) ایشان در آن ماندگارند. But those who have faith and work righteousness, they are companions of the Garden: Therein shall they abide (For ever). و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند.///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند.///و آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، اهل بهشتند و در آن جاویدان.///و آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند، اهل بهشتند و ایشان در آن جاودانند///و کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته کرده‌اند، آنان اهل بهشتند، و در آن جاودان خواهند ماند.///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید متنعم خواهند بود.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، بهشتی‌اند و جاودانه در آن ماندگاراند///و آنها که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند؛ و همیشه در آن خواهند ماند.///و آنانکه ایمان آوردند و کردارهای نیک کردند آنانند یاران بهشت ایشانند در آن جاودانان‌///و کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند، اینان بهشتیانند؛ ایشان در آن جاودانند. And remember We took a covenant from the Children of Israel (to this effect): Worship none but Allah; treat with kindness your parents and kindred, and orphans and those in need; speak fair to the people; be steadfast in prayer; and practise regular charity. Then did ye turn back, except a few among you, and ye backslide (even now). و [یاد کنید] زمانی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و خویشان ویتیمان ومستمندان نیکی کنید، و با مردم با خوش زبانی سخن گویید، و نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید، سپس همه شما جز اندکی [از پیمان خدا] روی گردانیدید؛ و شما [به طور عادت] روی گردان هستید.///و [یاد کنید] زمانی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و خویشان ویتیمان ومستمندان نیکی کنید، و با مردم با خوش زبانی سخن گویید، و نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید، سپس همه شما جز اندکی [از پیمان خدا] روی گردانیدید؛ و شما [به طور عادت] روی گردان هستید.///به یاد آرید آن هنگام را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان آن و یتیمان و درویشان نیکى کنید و به مردمان سخن نیک گویید و نماز بخوانید و زکات بدهید. ولى جز اندکى از شما، پشت کردید و شمایید روى‌گردانندگان.///و [یاد کن‌] آن‌گاه که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و با مردم، نیکو سخن گویید و نماز به پا دارید و زکات بدهید، آن‌گاه جز تعدادى اندک از شما با حالت اعراض به آن پشت کردید///و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که: «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر، و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و با مردم [به زبان‌] خوش سخن بگویید، و نماز را به پا دارید، و زکات را بدهید»؛ آنگاه، جز اندکى از شما، [همگى‌] به حالت اعراض روى برتافتید.///و [به یاد آرید] زمانى که از بنى‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان، احسان کنید و با مردم، به زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپاى دارید و زکات بدهید. اما شما جز عده‌ى کمى، [از این پیمان] سرپیچى کردید و [از وفاى به آن] روى‌گردان شدید.///و (یاد آرید) هنگامی که از بنی اسرائیل عهد گرفتیم که جز خدای را نپرستید و نیکی کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران، و به زبان خوش با مردم تکلم کنید و نماز به پای دارید و زکات (مال خود) بدهید، پس شما عهد شکسته و روی گردانیدید جز چند نفری، و شمایید که از حکم خدا برگشتید.///و یاد کنید که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم به زبان خوش سخن بگویید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید، سپس جز اندکی از شما [بقیه‌] سر برتافته و رویگردان شدید///و (به یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید؛ و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید؛ و به مردم نیک بگویید؛ نماز را برپا دارید؛ و زکات بدهید. سپس (با اینکه پیمان بسته بودید) همه شما -جز عده کمی- سرپیچی کردید؛ و (از وفای به پیمان خود) روی‌گردان شدید.///و هنگامی که گرفتیم پیمان بنی اسرائیل را که پرستش نکنید جز خدا را و به والدین نیکی را و به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و بگوئید با مردم گفتاری نیک و برپا دارید نماز را و بدهید زکات را سپس پشت کردید جز کمی از شما حالی که بودید روی‌گردانان‌///و چون از فرزندان اسراییل پیمان گرفتیم (که): «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و نزدیکترین خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و برای مردمان با (زبان) خوشی سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات بدهید.» سپس - بجز اندکی از شما - (همگی) به حالت اعراض کنندگان (از پیمان الهی) روی برتافتید And remember We took your covenant (to this effect): Shed no blood amongst you, nor turn out your own people from your homes: and this ye solemnly ratified, and to this ye can bear witness. و [یاد کنید] هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون همدیگر را نریزید، و یکدیگر را از خانه‌های خود آواره نکنید، سپس [به پیمانتان] اقرار کردید و بر آن هم گواهی می‌دهید.///و [یاد کنید] هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون همدیگر را نریزید، و یکدیگر را از خانه‌های خود آواره نکنید، سپس [به پیمانتان] اقرار کردید و بر آن هم گواهی می‌دهید.///و آن هنگام را که با شما پیمان نهادیم که خون هم مریزید و یکدیگر را از خان‌ومان آواره مسازید و شما به پیمان گردن نهادید و خود بر آن گواه هستید.///و چون از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را مریزید و یکدیگر را از خانه و دیار خویش بیرون نکنید، سپس شما [به این پیمان‌] اقرار کردید و شما گواهید///و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که: «خون همدیگر را مریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید»؛ سپس [به این پیمان‌] اقرار کردید، و خود گواهید.///و هنگامى که از شما پیمان گرفتیم، خون‌هاى یکدیگر را نریزید و همدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، پس شما [به این پیمان] اقرار کردید و خود بر آن گواهی می‌دهید.///و (به یاد آرید) هنگامی که از شما عهد گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانه و دیار خود نرانید، پس بر آن عهد اقرار کرده و خود شما بر آن گواه می‌باشید.///و یاد کنید که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانه و کاشانه نرانید، آنگاه دیده و دانسته گردن نهادید///و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید؛ و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید؛ (و بر این پیمان) گواه بودید.///و هنگامی که گرفتیم پیمان شما را که نریزید خونهای خود را و بیرون نرانید همدیگر را از دیار خویش پس اقرار کردید حالی که بودید گواهان‌///و چون (از شما) پیمانتان را گرفتیم (که): «خون یکدیگر را مریزید، و همدیگر را از خانه‌ها‌یتان بیرون نکنید.» سپس (به این پیمان) اقرار کردید، حال آنکه (خودتان) گواهید. After this it is ye, the same people, who slay among yourselves, and banish a party of you from their homes; assist (Their enemies) against them, in guilt and rancour; and if they come to you as captives, ye ransom them, though it was not lawful for you to banish them. Then is it only a part of the Book that ye believe in, and do ye reject the rest? but what is the reward for those among you who behave like this but disgrace in this life?- and on the Day of Judgment they shall be consigned to the most grievous penalty. For Allah is not unmindful of what ye do. باز این شما هستید که یکدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از خانه هایشان آواره می‌کنید، و از روی گناه و تجاوز یکدیگر را بر ضد آنان [که آواره کرده‌اید] یاری و کمک می‌دهید، و اگر آنان در حال اسارت نزد شما آیند، برای آزاد شدنشان فدیه می‌دهید، در صورتی که آواره کردنشان بر شما حرام بود. آیا به بخشی از کتاب [آسمانی] ایمان می‌آورید و به بخشی دیگر کفر می‌ورزید؟ [حرام بودن جنگ و آواره کردن را مردود می‌شمارید، و وجوب آزاد کردن هم کیشان را از اسارت قبول می‌کنید!] پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را [در آیات خدا] روا می‌دارند، جز خواری و رسوایی در زندگی دنیا نیست، و روز قیامت به سوی سخت‌ترین عذاب بازگردانیده می‌شوند، و خدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///باز این شما هستید که یکدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از خانه هایشان آواره می‌کنید، و از روی گناه و تجاوز یکدیگر را بر ضد آنان [که آواره کرده‌اید] یاری و کمک می‌دهید، و اگر آنان در حال اسارت نزد شما آیند، برای آزاد شدنشان فدیه می‌دهید، در صورتی که آواره کردنشان بر شما حرام بود. آیا به بخشی از کتاب [آسمانی] ایمان می‌آورید و به بخشی دیگر کفر می‌ورزید؟ [حرام بودن جنگ و آواره کردن را مردود می‌شمارید، و وجوب آزاد کردن هم کیشان را از اسارت قبول می‌کنید!] پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را [در آیات خدا] روا می‌دارند، جز خواری و رسوایی در زندگی دنیا نیست، و روز قیامت به سوی سخت‌ترین عذاب بازگردانیده می‌شوند، و خدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///پس شما چنین جماعتى هستید که یکدیگر را مى‌کشید و گروهى از خود را از خان‌ومانشان آواره مى‌کنید و بر ضد آنها به گناه و بیداد به همدستى یکدیگر برمى خیزید و اگر به اسارت شما درآیند در برابر آزادیشان فدیه مى‌گیرید و حال آنکه بیرون راندنشان بر شما حرام بود. آیا به بعضى از کتاب ایمان مى‌آورید و بعض دیگر را انکار مى کنید؟ پاداش کسى که چنین کند در دنیا جز خوارى نیست و در روز قیامت به سخت‌ترین وجهى شکنجه مى‌شود و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///سپس همین شما یکدیگر را مى‌کشید و جمعى از خودتان را از دیارشان آواره مى‌سازید و بر ضد آنها به گناه و دشمنى همدست مى‌شوید، و اگر به اسیرى نزدتان آیند، با دادن فدیه آزادشان مى‌کنید، در صورتى که بیرون کردنشان [از ابتدا] بر شما حرام بوده است. آیا به بخش/// [ولى‌] باز همین شما هستید که یکدیگر را مى‌کشید، و گروهى از خودتان را از دیارشان بیرون مى‌رانید، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به یکدیگر کمک مى‌کنید. و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن‌] فدیه، آنان را آزاد مى‌کنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه‌] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پاره‌اى از کتاب [تورات‌] ایمان مى‌آورید، و به پاره‌اى کفر مى‌ورزید؟ پس جزاى هر کس از شما که چنین کند، جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سخت‌ترین عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///اما این شما هستید که یکدیگر را به قتل مى‌رسانید و جمعى از خودتان را از سرزمینشان [آواره و] بیرون مى‌کنید و علیه آنان، به گناه و تجاوز همدیگر را پشتیبانى مى‌کنید. ولى اگر همانان به صورت اسیران نزد شما آیند، بازخریدشان مى‌کنید [تا آزادشان سازید] در حالى که [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون­راندن آنها [نیز] بر شما حرام بود. آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى‌آورید و به برخى دیگر کافر مى‌شوید؟ پس جزاى هر کس از شما که این عمل را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود و روز قیامت به سوی سخت‌ترین عذاب روانه شوند و خداوند هرگز از آنچه انجام مى‌دهید، غافل نیست.///(با این عهد و اقرار) باز شما (به همان خوی زشت) خون یکدیگر می‌ریزید و گروهی از خودتان را از دیارشان می‌رانید و در بدکرداری و ستم بر ضعیفان همدست و پشتیبان یکدیگرید، و چون اسیر شوند برای آزادی آنها فدیه می‌دهید، در صورتی که به حکم تورات، اخراج کردن آنها بر شما حرام شده است! چرا به برخی از احکام ایمان آورده و به بعضی کافر می‌شوید؟ پس جزای چنین مردم بدکردار چیست به جز ذلت و خواری در زندگانی این جهان و بازگشتن به سخت‌ترین عذاب در روز قیامت؟ و خدا غافل از کردار شما نیست.///[ولی‌] باز همین شما هستید که همدیگر را می‌کشید و گروهی از خودتان را از خانه و کاشانه‌شان می‌رانید و به گناه و ستمگری در برابر آنان همدست می‌شوید و چون کسانی از شما اسیر می‌شوند آنان را [بر وفق حکم تورات‌] باز می‌خرید، حال آنکه راندن [و کشتن‌] آنان بر شما حرام است آیا به بخشی از کتاب [در باب بازخرید اسیران‌] ایمان می‌آورید، و به بخشی دیگر [در باب تحریم کشتار] ایمان نمی‌آورید؟ کیفر کسی که چنین کند چیست جز خفت و خواری در زندگانی دنیا و در روز قیامت ایشان را به سخت‌ترین عذابها بازبرند و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست‌///اما این شما هستید که یکدیگر را می‌کشید و جمعی از خودتان را از سرزمینشان بیرون می‌کنید؛ و در این گناه و تجاوز، به یکدیگر کمک می‌نمایید؛ (و اینها همه نقض پیمانی است که با خدا بسته‌اید) در حالی که اگر بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند، فدیه می‌دهید و آنان را آزاد می‌سازید! با اینکه بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود. آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‌آورید، و به بعضی کافر می‌شوید؟! برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار می‌شوند. و خداوند از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست.///سپس اینک شمائید که می‌کشید همدیگر را و بیرون می‌رانید گروهی را از شما از خانه‌های ایشان پشتیبانی جوئید بر ایشان به گناه و ستم و اگر بیایند شما را اسیران فدیه از ایشان دهید حالی که حرام است بر شما برون راندن ایشان آیا ایمان آرید به بعض کتاب و کفر ورزید به بعضی پس چیست کیفر آنکه این کار را کند از شما جز خواریی در زندگانی دنیا و روز قیامت برگردانیده شوند بسوی اشد عذاب و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنید///سپس شما همان‌هایید که همدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از خانه‌هاشان بیرون می‌رانید، در حالی که به گناه و تجاوز، بر ضد آنان یکدیگر را پشتیبانی می‌کنید، و اگر به اسارت نزدتان آیند، به (دادن) فدیه، آنان را آزاد می‌کنید، حال آنکه همان (بیرون راندنشان) بر شما حرام شده است‌؛ پس آیا به پاره‌ای از کتاب [: تورات] ایمان می‌آورید، و به پاره‌ای (هم) کفر می‌ورزید؟ پس چیست کیفرکسی از شما که چنان کند؟ جز خواری (و بی‌مقداری) در زندگی دنیا؛ و روز رستاخیز ایشان به سخت‌ترین عذاب‌ها بازگردانده می‌شوند، و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. These are the people who buy the life of this world at the price of the Hereafter: their penalty shall not be lightened nor shall they be helped. اینان کسانی اند که زندگی [زودگذر] دنیا را به جای آخرت خریدند؛ پس نه عذاب از آنان سبک شود و نه یاری شوند.///اینان کسانی اند که زندگی [زودگذر] دنیا را به جای آخرت خریدند؛ پس نه عذاب از آنان سبک شود و نه یاری شوند.///اینان همان کسانند که آخرت را دادند و زندگى دنیا را خریدند. از عذابشان کاسته نگردد و کس یاریشان نکند.///همین کسانند که زندگى دنیا را به بهاى آخرت خریدند، پس نه عذابشان تخفیف داده شود و نه یارى شوند///همین کسانند که زندگى دنیا را به [بهاى‌] جهان دیگر خریدند. پس نه عذاب آنان سبک گردد، و نه ایشان یارى شوند.///آنها کسانى هستند که زندگى دنیا را به بهاى [از دست دادن] آخرت خریده‌اند، از این رو از عذاب آنها کاسته نمى‌شود و آنها یارى نخواهند شد.///اینان همان کسانند که (متاع دو روزه) دنیا را خریده و ملک ابدی آخرت را فروختند، پس (در آخرت) عذاب آنها تخفیف نیابد و هیچ یاوری نخواهند داشت.///اینان کسانی هستند که زندگانی دنیا را به بهای آخرت خریدند، از این روی عذاب آنها کاسته نشود و یاری نبینند///اینها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته‌اند؛ از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمی‌شود؛ و کسی آنها را یاری نخواهد کرد.///آنانند که خریدند زندگانی دنیا را به آخرت پس سبک نشود از ایشان عذاب و نه یاری شوند///اینانند کسانی که زندگی (ناچیز) دنیا را به (بهای) آخرت خریدند، (که به همان بسنده کردند) پس نه عذاب از آنان تخفیف داده می‌شود، و نه ایشان یاری می‌شوند. We gave Moses the Book and followed him up with a succession of messengers; We gave Jesus the son of Mary Clear (Signs) and strengthened him with the holy spirit. Is it that whenever there comes to you a messenger with what ye yourselves desire not, ye are puffed up with pride?- Some ye called impostors, and others ye slay! و یقینا ما به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی به دنبال هم فرستادیم، و به عیسی بن مریم دلایل روشن و آشکار عطا نمودیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری آیین و احکامی که مطابق هوا و هوستان نبود برای شما آورد، سرکشی کردید؟ پس [نبوت] گروهی را تکذیب نمودید وگروهی را می‌کشتید.///و یقینا ما به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی به دنبال هم فرستادیم، و به عیسی بن مریم دلایل روشن و آشکار عطا نمودیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری آیین و احکامی که مطابق هوا و هوستان نبود برای شما آورد، سرکشی کردید؟ پس [نبوت] گروهی را تکذیب نمودید وگروهی را می‌کشتید.///به تحقیق موسى را کتاب دادیم و از پى او پیامبران فرستادیم. و به عیسى بن مریم دلیلهاى روشن عنایت کردیم و او را به روح‌القدس تأیید نمودیم. و هرگاه پیامبرى آمد و چیزهایى آورد که پسند نفس شما نبود سرکشى کردید، و گروهى را دروغگو خواندید و گروهى را کشتید.///و البته به موسى کتاب دادیم و پیامبرانى را از پى او فرستادیم و به عیسى بن مریم حجت‌هاى روشن عطا کردیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم. پس آیا هر بار پیامبرى چیزى برایتان آورد که دلخواه شما نبود تکبر ورزیدید پس گروهى را تکذیب کردید و گروهى را مى‌کش///و همانا به موسى کتاب [تورات‌] را دادیم، و پس از او پیامبرانى را پشت سر هم فرستادیم، و عیسى پسر مریم را معجزه‌هاى آشکار بخشیدیم، و او را با «روح القدس» تأیید کردیم؛ پس چرا هر گاه پیامبرى چیزى را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهى را دروغگو خواندید و گروهى را کشتید.///و به موسى کتاب [تورات] دادیم و از پس او پیامبرانى پى در پى فرستادیم و به عیسى‌بن‌مریم [معجزات و] دلایل روشن بخشیدیم و او را با روح‌القدس، تأیید و یارى نمودیم. پس چرا هرگاه پیامبرى چیزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تکبر ورزیدید، [و به جاى ایمان آوردن به او] جمعى را تکذیب کردید و جمعى را به قتل رساندید؟!///و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبران فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادله روشن، حجتها دادیم و او را به واسطه روح القدس توانایی بخشیدیم. آیا هر پیغمبری که از جانب خدا اوامری بر خلاف هوای نفس شما آرد گردنفرازی و سرپیچی نموده و (از راه حسد) گروهی را تکذیب کرده و جمعی را به قتل می‌رسانید؟!///به موسی کتاب آسمانی دادیم و از پی او پیامبران فرستادیم، و معجزات آشکاری به عیسی بن مریم بخشیدیم و او را به روح القدس یاری دادیم، پس چرا هرگاه که پیامبری احکامی بر خلاف دلخواه شما برایتان آورد، سرکشی کردید و گروهی را دروغگو انگاشتید و گروهی را کشتید؟///ما به موسی کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید)؛ پس عده‌ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟!///همانا دادیم به موسی کتاب را و در پی آوردیم پس از وی پیمبران را و دادیم عیسی بن مریم را بینات و مؤیدش داشتیم به روح‌القدس آیا هرگاه بیاید شما را پیمبری بدانچه نپسندد نفوستان سرکشی کردید پس گروهی را تکذیب کردید و گروهی را می‌کشتید///و همانا به موسی کتاب [: تورات] را به‌راستی دادیم، و پس از او پیامبرانی (از اسرائیلیان) را پشت سر هم فرستادیم، و به عیسی پسر مریم نشانه‌های آشکار دادیم، و او را با «روح‌القدس‌» تأیید کردیم‌؛ پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایندتان نیست برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ پس گروهی را تکذیب کردید، و گروهی را هم می‌کشید. They say, "Our hearts are the wrappings (which preserve Allah's Word: we need no more)." Nay, Allah's curse is on them for their blasphemy: Little is it they believe. و گفتند: دل‌های ما در غلاف و پوشش است [به این علت کلام تو را نمی‌فهمیم، ولی چنین نیست که می‌گویند] بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمتش دور کرده [در نتیجه از پذیرفتن اسلام خودداری می‌کنند] پس اندکی ایمان می‌آورند.///و گفتند: دل‌های ما در غلاف و پوشش است [به این علت کلام تو را نمی‌فهمیم، ولی چنین نیست که می‌گویند] بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمتش دور کرده [در نتیجه از پذیرفتن اسلام خودداری می‌کنند] پس اندکی ایمان می‌آورند.///گفتند: دلهاى ما در حجاب است. نه، خدا آنان را به سبب کفرى که مى ورزند مطرود ساخته و چه اندک ایمان مى‌آورند.///و گفتند: دل‌هاى ما در نیام است. [این طور نیست‌] بلکه خدا به سبب کفرشان لعن [و طرد] شان کرده، پس خیلى کم ایمان مى‌آورند///و گفتند: «دلهاى ما در غلاف است.» [نه، چنین نیست‌] بلکه خدا به سزاى کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان مى‌آورند چه اندک‌شماره‌اند.///و آنها [از روى استهزا به پیامبران] گفتند: «دل‌هاى ما در غلاف است [و ما از گفته‌هاى شما چیزى نمى‌فهمیم].» چنین نیست، بلکه خداوند به سبب کفرشان، آنها را از رحمت خود دور ساخته [و چیزى درک نمى‌کنند]، پس اندکى ایمان مى‌آورند.///و (آن گروه به پیغمبران) گفتند: دلهای ما در حجاب (غفلت) است (چیزی از سخنان شما در نمی‌یابد). (چنین نیست که گفتند) بلکه خدا بر آنها لعن فرمود، زیرا کافر شدند و میانشان اهل ایمان کم بود.///و گفتند دلهای ما در پوشش است، [چنین نیست‌] بلکه خداوند به کیفر کفرشان ایشان را لعنت کرده است، از این روی اندکی ایمان می‌آورند///و (آنها از روی استهزا) گفتند: دلهای ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چیزی نمی‌فهمیم. آری، همین طور است!) خداوند آنها را به خاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همین دلیل، چیزی درک نمی‌کنند؛) و کمتر ایمان می‌آورند.///و گفتند دلهای ما نهان در پرده است بلکه لعنت کرد خدا ایشان را به کفرشان پس به کمی ایمان آرند///و گفتند: «دل‌های ما را پوششی (فراگرفته) است.» (چنان نیست بلکه آنان به خوبی می‌فهمند؛) بلکه خدا به سزای کفرشان لعنتشان کرده است‌. پس چه اندک ایمان می‌آورند. And when there comes to them a Book from Allah, confirming what is with them,- although from of old they had prayed for victory against those without Faith,- when there comes to them that which they (should) have recognised, they refuse to believe in it but the curse of Allah is on those without Faith. و هنگامی که برای آنان از سوی خدا کتابی [چون قرآن] آمد که تصدیق کننده توراتی است که با آنان است، و همواره پیش از نزولش به خودشان [در سایه ایمان به آن] مژده پیروزی بر کافران می‌دادند، پس [با این وصف] زمانی که قرآن [که پیش از نزولش آن را با پیشگویی تورات می‌شناختند] نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد.///و هنگامی که برای آنان از سوی خدا کتابی [چون قرآن] آمد که تصدیق کننده توراتی است که با آنان است، و همواره پیش از نزولش به خودشان [در سایه ایمان به آن] مژده پیروزی بر کافران می‌دادند، پس [با این وصف] زمانی که قرآن [که پیش از نزولش آن را با پیشگویی تورات می‌شناختند] نزد آنان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد.///و چون ایشان را از جانب خدا کتابى آمد، و او را شناختند، هر چند کتابشان را هم تصدیق کرده بود، و با آنکه زان پیش خواستار پیروزى بر کافران بودند، به او ایمان نیاوردند، که لعنت خدا بر کافران باد.///و هنگامى که از جانب خدا کتابى برایشان آمد که آنچه را با خود داشتند تأیید مى‌کرد، و از پیش [با آن‌] بر کفار پیروزى مى‌جستند، ولى همین که آنچه را مى‌شناختند برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران///و هنگامى که از جانب خداوند کتابى که مؤید آنچه نزد آنان است برایشان آمد، و از دیرباز [در انتظارش‌] بر کسانى که کافر شده بودند پیروزى مى‌جستند؛ ولى همین که آنچه [که اوصافش‌] را مى‌شناختند برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد.///و چون از سوى خداوند، کتابى براى آنها آمد که نشانه‌هایى را که در کتابشان آمده است، راست مى‌شمرد، و پیش از این به خود نوید مى‌دادند [که با کمک پیامبر جدید] بر کافران پیروز گردند، با این همه، هنگامى که این [کتاب، و پیامبرى] را که شناخته بودند، نزد آنان آمد، به او کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد!///و چون کتاب آسمانی قرآن از نزد خدا برای هدایت آنها آمد با وجودی که کتاب (تورات) آنان را تصدیق می‌کرد و با آنکه خود آنها پیش از بعثت (پیامبر اسلام) انتظار غلبه بر کافران داشتند، آن گاه که آمد و شناختند (که همان پیغمبر موعود است) باز به او کافر شدند (و از نعمت وجود او ناسپاسی کردند)، پس خشم خدا بر کافران باد.///و آنگاه که کتابی از سوی خداوند برای آنان آمد که همخوان با کتابشان بود، با آنکه پیش از آن در برابر کافران [از فرارسیدن پیامبر اسلام و قرآن‌] یاری می‌جستند، چون آنچه [از پیش‌] می‌شناختند به نزدشان آمد، آن را انکار کردند، لعنت الهی بر کافران است‌///و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد!///هنگامی که بیامدشان کتابی از نزد خدا که مصدق بود آنچه را با ایشان است و بودند از پیش پیروزی می‌جستند بر آنان که کفر ورزیدند تا گاهی که بیامدشان بشناختند آنچه کافر شدند بدان پس لعنت خدا باد بر کافران‌///و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب، و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند؛ لعنت خدا بر کافران باد! Miserable is the price for which they have sold their souls, in that they deny (the revelation) which Allah has sent down, in insolent envy that Allah of His Grace should send it to any of His servants He pleases: Thus have they drawn on themselves Wrath upon Wrath. And humiliating is the punishment of those who reject Faith. بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند. و برای کافران عذابی خوار کننده است.///بد چیزی است آنچه خود را به آن فروختند که کفر ورزیدن از روی حسادت به کتابی است که خدا نازل کرده [معترضانه می‌گویند:] چرا خدا از فضل و احسانش به هر که از بندگانش بخواهد [کتاب آسمانی] نازل می‌کند، پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند. و برای کافران عذابی خوار کننده است.///با خود، بد معامله‌اى کردند آنگاه که از حسد به کتاب خدا کافر شدند و از اینکه خدا فضل و کرم خویش را به هر کس از بندگان خود که بخواهد ارزانى مى‌دارد حسد بردند و قرین خشمى افزون بر خشم دیگر شدند، و کافران را عذابى است خوارکننده.///چه بد معامله‌اى است که خود را به بهاى کافر شدن به آیات الهى فروختند، از روى حسد به این که خدا از فضل خویش به هر کس از بندگانش که بخواهد [وحى‌] نازل مى‌کند. از این رو به خشمى بر خشم دیگر گرفتار آمدند، و براى کافران عذابى خفت بار است///وه که به چه بد بهایى خود را فروختند که به آنچه خدا نازل کرده بود از سر رشک انکار آوردند، که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد [آیاتى‌] فرو مى‌فرستد. پس به خشمى بر خشم دیگر گرفتار آمدند. و براى کافران عذابى خفت‌آور است.///چه بد است آنچه که خویشتن را به آن فروختند، که از روى حسد، به آیاتى که خدا فرستاده بود، کافر شدند [و گفتند]: «چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد، [آیاتش را] نازل مى‌کند؟!» پس به قهر پى در پى الهى گرفتار شدند. و براى کافران، مجازاتى خوارکننده است.///بد معامله‌ای با خود کردند که به نعمت قرآن که خداوند بر آنها نازل کرد کافر شدند از روی حسد و ستمگری که چرا خدا فضل خود را مخصوص بعضی از بندگان گرداند (چرا پیامبری از غیر بنی اسرائیل برانگیخته)؟! و به واسطه این حسد باز خشم دیگری از خدای برای خود گرفتند، و برای کافران عذاب خواری مهیاست.///بدا بدانچه به جان خریدند که آنچه خدا فرستاده بود از این رشک که [چرا] خداوند فضل خویش را بر هر کس از بندگانش که بخواهد ارزانی می‌دارد، انکار کردند، پس سزاوار خشم اندر خشم شدند و کافران عذابی خفت‌بار [در پیش‌] دارند///ولی آنها در مقابل بهای بدی، خود را فروختند؛ که به ناروا، به آیاتی که خدا فرستاده بود، کافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، آیات خود را نازل می‌کند؟! از این رو به خشمی بعد از خشمی (از سوی خدا) گرفتار شدند. و برای کافران مجازاتی خوارکننده است.///چه زشت است آنچه بدان فروختند نفوس خود را که کفر ورزند بدانچه فرستاده است خدا به ستمگری که چرا می‌فرستد از فضلش بر هر که از بندگانش که خواهد پس جلب کردند بر خود غضبی را بر غضبی و کافران را است عذابی خوارکننده‌///بدا (به) آنچه خود (آلوده به شهوات) شان را با آن خریدند. همانا به آنچه خدا نازل کرد از سر ستم و تجاوز، کفر می‌ورزند که (چرا) خدا از فضل خویش بر هر کس از بندگانش بخواهد کتابی وحیانی فرو می‌فرستد؛ پس به خشمی (افزون) بر خشمی دیگر بازگشتند. و برای کافران عذابی خوارکننده است. When it is said to them, "Believe in what Allah Hath sent down, "they say, "We believe in what was sent down to us:" yet they reject all besides, even if it be Truth confirming what is with them. Say: "Why then have ye slain the prophets of Allah in times gone by, if ye did indeed believe?" هنگامی که به آنان گویند: به آنچه که خدا [بر پیامبر اسلام] نازل کرده ایمان آورید، گویند: به توراتی که بر خود ما یهودیان نازل شده ایمان می‌آوریم و به غیر آن در حالی که حق است و تصدیق کننده توراتی است که با آنان است، کفر می‌ورزند. بگو: اگر شما [از روی درستی و راستی به تورات] مؤمن بودید، پس چرا پیش از این پیامبران خدا را می‌کشتید؟///هنگامی که به آنان گویند: به آنچه که خدا [بر پیامبر اسلام] نازل کرده ایمان آورید، گویند: به توراتی که بر خود ما یهودیان نازل شده ایمان می‌آوریم و به غیر آن در حالی که حق است و تصدیق کننده توراتی است که با آنان است، کفر می‌ورزند. بگو: اگر شما [از روی درستی و راستی به تورات] مؤمن بودید، پس چرا پیش از این پیامبران خدا را می‌کشتید؟///و چون به آنها گفته شود که به آنچه خدا نازل کرده است ایمان بیاورید، مى‌گویند: ما به آنچه بر خودمان نازل شده است ایمان مى آوریم. و به غیر آن هر چند با حقیقت همراه باشد و کتابشان را هم تصدیق کند، ایمان نمى‌آورند. بگو: اگر شما ایمان آورده بودید، از چه روى پیامبران خدا را پیش از این مى‌کشتید؟///و چون به آنها گفته شود: بدانچه خدا نازل کرده ایمان آورید، گویند: ما به آنچه بر خودمان نازل شده ایمان داریم، و غیر آن را منکر مى‌شوند در حالى که حق همان است و آنچه را که نزدشان است تصدیق مى‌کند. بگو: اگر [به تورات‌] ایمان دارید، پس چرا پیش از این پیام///و چون به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید»، مى‌گویند: «ما به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده ایمان مى‌آوریم.» و غیر آن را -با آنکه [کاملا] حق و مؤید همان چیزى است که با آنان است- انکار مى‌کنند. بگو: «اگر مؤمن بودید، پس چرا پیش از این، پیامبران خدا را مى‌کشتید؟»///و هنگامى که به آنها گفته شود: «به آنچه خداوند نازل کرده، ایمان آورید.» می‌گویند: «ما تنها به چیزى ایمان مى‌آوریم که بر [پیامبر] خودمان نازل شده باشد.» و به غیر آن کافر مى‌شوند، در حالى که آن [قرآن] حق است و آنچه را [از نشانه­های آن] در کتاب ایشان آمده است، تصدیق مى‌کند. بگو: «اگر [به آیاتى که بر خودتان نازل شده] مؤمن بودید، پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل مى‌رساندید؟!»///و چون به یهود گویند: به قرآن که خدا فرستاده ایمان آرید، پاسخ دهند که تنها به تورات که بر ما نازل شده ایمان آوریم، و به غیر تورات کافر می‌شوند، در صورتی که قرآن کتاب حق است و کتاب آنها را تصدیق می‌کند. بگو: اگر شما در دعوی ایمان به تورات راستگویید پس چرا پیغمبران پیشین را می‌کشتید؟///و چون به ایشان گفته شود به آنچه خداوند فروفرستاده است [قرآن‌] ایمان آورید، گویند به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده است ایمان می‌آوریم، و آنچه جز آن است، انکار می‌کنند، حال آنکه آن [کتاب‌] حق و همخوان کتاب آنهاست بگو اگر مؤمنید پس چرا پیامبران الهی را در گذشته می‌کشتید؟///و هنگامی که به آنها گفته شود: «به آنچه خداوند نازل فرموده، ایمان بیاورید!» می‌گویند: «ما به چیزی ایمان می‌آوریم که بر خود ما نازل شده است.» و به غیر آن، کافر می‌شوند؛ در حالی که حق است؛ و آیاتی را که بر آنها نازل شده، تصدیق می‌کند. بگو: «اگر (راست می‌گویید، و به آیاتی که بر خودتان نازل شده) ایمان دارید، پس چرا پیامبران خدا را پیش از این، به قتل می‌رساندید؟!»///و هرگاه گفته شود بدانان ایمان آرید بدانچه خدا فرستاده است گویند ایمان آوریم بدانچه فرو شده است بر ما و کفر ورزند به ماورای آن حالی که آن است حق تصدیق‌کننده آنچه با ایشان است بگو پس چرا می‌کشتید پیمبران خدا را از پیش اگر هستید مؤمنان‌///و هنگامی که به آنان گفته شود: «به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید،» گویند: «ما به آنچه بر (پیامبران) مان نازل شده ایمان می‌آوریم.» در حالی که به غیر آن [: قرآن] کفر می‌ورزند، حال آنکه همان تمام حق است و تصدیق‌کننده‌ی همان چیزی است که با آنان است. بگو: «اگر مؤمن بوده‌اید، پس چرا از پیش، پیامبران خدا را (و اینک رسالتش را) می‌کشید؟» There came to you Moses with clear (Signs); yet ye worshipped the calf (Even) after that, and ye did behave wrongfully. و قطعا موسی برای شما معجزات و دلایلی روشن آورد، سپس شما پس از [رفتن] او [به کوه طور] گوساله را معبود خود گرفتید، در حالی که [به خود و دلایل آشکار و روشن حق] ستمکار بودید.///و قطعا موسی برای شما معجزات و دلایلی روشن آورد، سپس شما پس از [رفتن] او [به کوه طور] گوساله را معبود خود گرفتید، در حالی که [به خود و دلایل آشکار و روشن حق] ستمکار بودید.///موسى با دلیلهاى روشن خویش به هدایت شما آمد و شما ستمکاران، پس از او به گوساله گرویدید.///و محققا موسى حجت‌هاى روشن را براى شما آورد، ولى شما در غیاب او گوساله را [معبود] گرفتید و شما ستمکار بودید///و قطعا موسى براى شما معجزات آشکارى آورد، سپس آن گوساله را در غیاب وى [به خدایى‌] گرفتید، و ستمکار شدید.///و موسى [آن همه دلایل روشن و] معجزات براى شما آورد، ولى شما پس از [غیبت] او گوساله را [به خدایى] گرفتید، در حالى که ستمکار بودید.///و با آن همه آیات و معجزات روشن که موسی برای شما آشکار نمود باز گوساله پرستی اختیار کردید، و شما مردمی سخت ظالم و ستمکارید.///و موسی آن معجزات روشن را برای شما آورد، سپس در غیاب او شما بیدادگرانه گوساله‌پرستی کردید///و (نیز) موسی آن همه معجزات را برای شما آورد، و شما پس از (غیبت) او، گوساله را انتخاب کردید؛ در حالی که ستمگر بودید.///و همانا بیامد شما را موسی با بینات پس برگرفتید گوساله را پس از او حالی که بودید ستمگران‌///و همانا موسی برای شما به‌راستی نشانه‌های آشکار آورد، سپس گوساله را پس از (رفتن) وی (با خدا شریک) گرفتید، در حالی که شما ستمکارانید. And remember We took your covenant and We raised above you (the towering height) of Mount (Sinai): (Saying): "Hold firmly to what We have given you, and hearken (to the Law)": They said:" We hear, and we disobey:" And they had to drink into their hearts (of the taint) of the calf because of their Faithlessness. Say: "Vile indeed are the behests of your Faith if ye have any faith!" و [یاد کنید] زمانی که از شما [برای پیروی از موسی] پیمان گرفتیم، و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم [و گفتیم:] آنچه را [چون تورات] به شما دادیم با قدرت و قوت دریافت کنید [و دستورهای ما و پیامبرتان را بشنوید، به ظاهر] گفتند: شنیدیم و [در باطن گفتند:] نافرمانی کردیم. و به سبب کفرشان دوستی گوساله با دل هایشان در آمیخت. بگو: اگر شما مؤمن هستید [و ایمانتان شما را به این همه ظلم و جنایت و فساد فرمان می‌دهد] پس بد چیزی است آنچه ایمانتان به آن فرمان می‌دهد.///و [یاد کنید] زمانی که از شما [برای پیروی از موسی] پیمان گرفتیم، و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم [و گفتیم:] آنچه را [چون تورات] به شما دادیم با قدرت و قوت دریافت کنید [و دستورهای ما و پیامبرتان را بشنوید، به ظاهر] گفتند: شنیدیم و [در باطن گفتند:] نافرمانی کردیم. و به سبب کفرشان دوستی گوساله با دل هایشان در آمیخت. بگو: اگر شما مؤمن هستید [و ایمانتان شما را به این همه ظلم و جنایت و فساد فرمان می‌دهد] پس بد چیزی است آنچه ایمانتان به آن فرمان می‌دهد.///و با شما پیمان بستیم و کوه طور را بر فراز سرتان بداشتیم. اکنون آنچه را که برایتان فرستاده‌ایم با ایمان استوار بگیرید و کلام خدا را بشنوید. گفتند: شنیدیم و به کار نخواهیم بست. بر اثر کفرشان عشق گوساله در دلشان جاى گرفت. بگو: اگر بدانچه مى‌گویید باور دارید، باورتان شما را به بدکارى وا مى‌دارد.///و آن‌گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را [به علامت جدیت موضوع‌] بر فرازتان بداشتیم [و گفتیم:] آنچه به شما داده‌ایم محکم بگیرید و گوش فرا دهید. گفتند: شنیدیم و [به دل گفتند] نافرمانى کردیم! آرى، در اثر کفرشان دل به گوساله باختند. بگو: اگر دعوى ای///و آنگاه که از شما پیمان محکم گرفتیم، و [کوه‌] طور را بر فراز شما برافراشتیم، [و گفتیم:] «آنچه را به شما داده‌ایم به جد و جهد بگیرید، و [به دستورهاى آن‌] گوش فرا دهید.» گفتند: «شنیدیم و نافرمانى کردیم.» و بر اثر کفرشان، [مهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنید [بدانید که‌] ایمانتان شما را به بد چیزى وامى‌دارد.»///و آن‌گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم [و گفتیم]: «دستوراتى که به شما داده‌ایم، محکم بگیرید و گوش دهید [و عمل کنید].» [اما آنان] گفتند: «شنیدیم و نافرمانى کردیم.» و به سبب کفرشان، به [پرستش] گوساله دل باختند. بگو: «اگر ادعاى ایمان دارید، [بدانید که] ایمانتان شما را به بدچیزى فرمان مى‌دهد.»///و (به یاد آرید) وقتی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بداشتیم که باید آنچه را به شما فرستادیم با ایمان محکم بپذیرید و (سخن حق) بشنوید، شما گفتید: خواهیم شنید و (در نیت گرفتید که در عمل) عصیان خواهیم کرد. و دلهای آنان از عشق به گوساله پر شد از آن رو که به خدا کافر بودند. بگو: ایمان شما سخت شما را به کار بد و کردار زشت می‌گمارد، اگر ایمان داشته باشید.///و یاد کنید که از شما پیمان گرفتیم و [کوه‌] طور را برفراز شما برافراشتیم [و گفتیم‌] آنچه به شما داده‌ایم، به جد و جهد بگیرید و گوش شنوا داشته باشید، گفتند شنیدیم و [در دل گفتند] سرپیچیدیم [و نشنیده گرفتیم‌] و بر اثر کفرشان مهر گوساله در دلشان سرشته شد، بگو اگر مؤمن باشید چه بد است آنچه «ایمان» شما به آن فرمان می‌دهد///و (به یاد آورید) زمانی را که از شما پیمان گرفتیم؛ و کوه طور را بالای سر شما برافراشتیم؛ (و گفتیم:) «این دستوراتی را که به شما داده‌ایم محکم بگیرید، و درست بشنوید!» آنها گفتند: «شنیدیم؛ ولی مخالفت کردیم.» و دلهای آنها، بر اثر کفرشان، با محبت گوساله آمیخته شد. بگو: «ایمان شما، چه فرمان بدی به شما می‌دهد، اگر ایمان دارید!»///و هنگامی که گرفتیم پیمان شما را و برافراشتیم بر فراز شما طور را بگیرید آنچه را به شما دادیم به نیرومندی و بشنوید گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم و نوشانیده شدند در دلهای خود گوساله را (دوستی گوساله با دلشان آمیخته شد) به کفرشان بگو چه زشت است آنچه فرمانتان دهد ایمانتان اگر هستید مؤمنان‌///و چون پیمانتان را گرفتیم و (کوه) طور را بر فرازتان برافراشتیم (و گفتیم:) «آنچه را به شما داده‌ایم با نیرویی (فزاینده) در برگیرید و (به دستورهای آن) گوش فرا دهید»، گفتند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم.» و بر اثر کفرشان، (مهر) گوساله در دل‌ها‌شان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمن بوده‌اید، بدا (به) آنچه ایمانتان شما را بدان فرمان می‌دهد.» Say: "If the last Home, with Allah, be for you specially, and not for anyone else, then seek ye for death, if ye are sincere." بگو: اگر [آن گونه که می‌پندارید] سرای آخرت [با همه نعمت هایش] نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس چنانچه راستگویید مرگ را آرزو کنید.///بگو: اگر [آن گونه که می‌پندارید] سرای آخرت [با همه نعمت هایش] نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس چنانچه راستگویید مرگ را آرزو کنید.///بگو: اگر راست مى‌گویید که سراى آخرت نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس آرزوى مرگ کنید.///بگو: اگر سراى آخرت در پیشگاه خدا تنها به شما اختصاص دارد نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى‌گویید///بگو: «اگر در نزد خدا، سراى بازپسین یکسر به شما اختصاص دارد، نه دیگر مردم، پس اگر راست مى‌گویید آرزوى مرگ کنید.»///بگو: «اگر [آن چنان که مدعى هستید] سراى آخرت در نزد خداوند مخصوص شماست، نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید، اگر راست مى‌گویید.»///بگو: اگر سرای آخرت را (با آن همه نعمت) خدا به شما اختصاص داده دون سایر مردم، بایستی همیشه به مرگ آرزومند باشید اگر راست می‌گویید.///بگو اگر راست می‌گویید که به حکم الهی سرای آخرت از میان همه مردم ویژه شماست، آرزوی مرگ کنید///بگو: «اگر آن (چنان که مدعی هستید) سرای دیگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گویید!»///بگو اگر برای شما است خانه آخرت نزد خدا مختص شما جز مردم پس آرزوی مرگ کنید اگر هستید راستگویان‌///بگو: «اگر نزد خدا، سرای آخرت یکسره برای شما اختصاص داشته است (و) نه دیگر مردم، پس اگر (از) راستان بوده‌اید، آرزوی مرگ کنید.» But they will never seek for death, on account of the (sins) which their hands have sent on before them. and Allah is well-acquainted with the wrong-doers. و آنان هرگز مرگ را به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، آرزو نمی‌کنند؛ و خدا به ستمکاران داناست.///و آنان هرگز مرگ را به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، آرزو نمی‌کنند؛ و خدا به ستمکاران داناست.///ولى به سبب اعمالى که مرتکب شده‌اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد. خدا ستمکاران را مى‌شناسد.///ولى به خاطر اعمالى که از پیش فرستاده‌اند هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد، و خدا به [حال‌] ستمگران آگاه است///ولى به سبب کارهایى که از پیش کرده‌اند، هرگز آن را آرزو نخواهند کرد. و خدا به [حال‌] ستمگران داناست.///ولى آنها به سبب آنچه از [اعمال بد که از] پیش فرستاده‌اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد و خداوند به حال ستمگران، آگاه است.///و هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد، (زیرا عذاب سخت) به واسطه کردار بد خود (برای خود در آخرت مهیا کرده‌اند)، و خدا آگاه به ستمکاران است.///و به خاطر کارهایی که کرده‌اند هرگز آن را آرزو نخواهند کرد، و خداوند به [احوال‌] ستمگران داناست‌///ولی آنها، به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستاده‌اند، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد؛ و خداوند از ستمگران آگاه است.///و آرزو نکندش هیچگاه بدانچه پیش آورده است دستهای ایشان و خدا عالم است به ظالمان‌///ولی به سبب آنچه با دست‌های [: نیروهای] خود از پیش فرستاده‌اند، هرگز آن را هیچ‌گاه آرزو نخواهند کرد. و خدا به (حال) ستمکاران بسی داناست. Thou wilt indeed find them, of all people, most greedy of life,-even more than the idolaters: Each one of them wishes He could be given a life of a thousand years: But the grant of such life will not save him from (due) punishment. For Allah sees well all that they do. و یقینا آنان را حریص‌ترین مردم به زندگی [دراز مدت] خواهی یافت و [حتی حریص‌تر] از مشرکان. هر یک از آنان آرزومند است که‌ای کاش هزار سال عمرش دهند، ولی آن عمر طولانی دور کننده او از عذاب نیست؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///و یقینا آنان را حریص‌ترین مردم به زندگی [دراز مدت] خواهی یافت و [حتی حریص‌تر] از مشرکان. هر یک از آنان آرزومند است که‌ای کاش هزار سال عمرش دهند، ولی آن عمر طولانی دور کننده او از عذاب نیست؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///آنان را از مردم دیگر، حتى مشرکان، به زندگى اینجهانى حریص‌تر خواهى یافت و بعضى از کافران دوست دارند که هزار سال در این دنیا زیست کنند؛ و این عمر دراز عذاب خدا را از آنان دور نخواهد ساخت، که خدا به اعمالشان بیناست.///و مسلما آنها را حریص‌ترین مردم به زندگى [دنیا] خواهى یافت و [حتى‌] حریص‌تر از کسانى که شرک ورزیدند. هر یک از آنها خوش دارد که کاش هزار سال عمر داده مى‌شد ولى آن (عمر دراز هم) مانع عقوبت او نخواهد شد، و خدا به آنچه مى‌کنند بیناست///و آنان را مسلما آزمندترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‌تر] از کسانى که شرک مى‌ورزند خواهى یافت. هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند با آنکه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‌کنند بیناست.///[اى پیامبر!] هر آینه یهود را حریص‌ترین مردم، حتى [حریص‌تر] از مشرکان، بر زندگى [این دنیا و اندوختن ثروت] خواهى یافت، [تا آنجا که] هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالى که [اگر] این عمر طولانى به آنان داده شود، آنان را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست.///و بر تو (و بر همه) پیداست که یهود به حیات مادی حریص‌تر از همه خلق‌اند، حتی از مشرکان، و از این رو هر یهودی آرزوی هزار سال عمر می‌کند، ولی عمر هزار سال هم او را از عذاب خدا نرهاند، و خدا به کردار ناپسند آنان بیناست.///و آنان را آزمندترین مردم -و نیز مشرکانبه زندگانی دنیا می‌یابی، هر یک از آنان خوش دارد که کاش هزار سال عمر دهندش، ولی این عمر یافتن، دور دارنده او از عذاب نیست، و خداوند به آنچه می‌کنند بیناست‌///و آنها را حریص‌ترین مردم -حتی حریصتر از مشرکان- بر زندگی (این دنیا، و اندوختن ثروت) خواهی یافت؛ (تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالی که این عمر طولانی، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت. و خداوند به اعمال آنها بیناست.///و همانا یابیشان حریص‌ترین مردم بر زندگی و از مشرکانند آنان که دوست دارد هر کدام که عمر داده شود هزار سال و نیستش دورکننده از عذاب که سالمند باشد و خدا بینا است بدانچه می‌کنند///و همواره آنان را بی‌گمان آزمندترین مردم به زندگی‌ای (دنیوی) - و (حتی) حریص‌تر از کسانی که شرک می‌ورزند - خواهی یافت. هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند، حال آنکه اگر چنین عمری (هم به او) داده شود، دور کننده‌ی او از عذاب نیست‌؛ و خدا به آنچه می‌کنند بسی بیناست. Say: Whoever is an enemy to Gabriel-for he brings down the (revelation) to thy heart by Allah's will, a confirmation of what went before, and guidance and glad tidings for those who believe,- [آنان می‌گویند: چون جبرئیل، وحی را برای تو می‌آورد ما با او دشمنیم؛ بنابراین به تو ایمان نمی‌آوریم] بگو: هر که دشمن جیرئیل است [دشمن خداست] زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، در حالی که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت وبشارت برای مؤمنان است.///[آنان می‌گویند: چون جبرئیل، وحی را برای تو می‌آورد ما با او دشمنیم؛ بنابراین به تو ایمان نمی‌آوریم] بگو: هر که دشمن جیرئیل است [دشمن خداست] زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، در حالی که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت وبشارت برای مؤمنان است.///به آنان که با جبریل دشمنى مى‌ورزند، بگو: اوست که این آیات را به فرمان خدا بر دل تو نازل کرده است تا کتابهاى دیگر آسمانى را تصدیق کند و براى مؤمنان رهنمون و بشارت باشد.///بگو: هر که دشمن جبرئیل باشد [در واقع دشمن خداست، چرا که‌] او قرآن را به امر خدا بر قلب تو نازل کرد که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‌کند و هدایت و بشارتى براى مؤمنان است///بگو: «کسى که دشمن جبرئیل است [در واقع دشمن خداست‌] چرا که او، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل کرده است، در حالى که مؤید [کتابهاى آسمانى‌] پیش از آن، و هدایت و بشارتى براى مؤمنان است.»///[یهود مى‌گویند: «چون فرشته‌اى که وحى بر تو نازل مى‌کند، جبرئیل است، ما به تو ایمان نمى‌آوریم.»] بگو: «هر که دشمن جبرئیل باشد [در حقیقت دشمن خداست].» چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است، [قرآنى] که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‌کند و مایه‌ى هدایت و بشارت براى مؤمنان است.///بگو: هر کس با جبرئیل دشمن است، او به فرمان خدا قرآن را به قلب تو رسانید در حالی که تصدیق سایر کتب آسمانی می‌کند و برای اهل ایمان هدایت و بشارت است.///بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد [بداند] که جبرئیل آن را به دستور الهی بر دل تو نازل کرده است و آن همخوان کتابهایی است که پیشاپیش آن است و راهنما و مژده‌بخش مؤمنان است‌///(آنها می‌گویند: «چون فرشته‌ای که وحی را بر تو نازل می‌کند، جبرئیل است، و ما با جبرئیل دشمن هستیم، به تو ایمان نمی‌آوریم!») بگو: «کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست) چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است؛ در حالی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‌کند؛ و هدایت و بشارت است برای مؤمنان.»///بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد همانا او فرود آوردش بر دلت با دستوری از خدا مصدق آنچه پیش روی آن است و هدایت و بشارتی از برای مؤمنان‌///(به یهودیان) بگو: «کسی که دشمن جبرئیل بوده است (دشمن خداست). به‌راستی او [: جبرئیل]، به فرمان خدا، آن [: قرآن] را بر قلبت نازل کرده، در حالی که تصدیق‌کننده‌ی آنچه [: از کتاب‌های آسمانی] پیش روی اوست، و هدایت و بشارتی برای مؤمنان است.» Whoever is an enemy to Allah and His angels and messengers, to Gabriel and Michael,- Lo! Allah is an enemy to those who reject Faith. هر که با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد [کافر است]، و بی تردید خدا دشمن کافران است.///هر که با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد [کافر است]، و بی تردید خدا دشمن کافران است.///هر که دشمن خدا و فرشتگان او و پیامبرانش و جبریل و میکال باشد، خدا هم دشمن کافران است.///و هر که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است و] بى‌تردید خدا دشمن کافران است///هر که دشمن خدا، و فرشتگان و فرستادگان او، و جبرئیل و میکائیل است [بداند که‌] خدا یقینا دشمن کافران است.///هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد، [کافر است و بداند که] خداوند دشمن کافران است.///هر کس با خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل دشمن است (محققا کافر است و) خدا هم دشمن کافران است.///کسی که دشمن خداوند و فرشتگان او و پیامبرانش و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است‌] و خداوند دشمن کافران است‌///کسی که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است؛ و) خداوند دشمن کافران است.///کسی که دشمن خدا و فرشتگان او و پیمبرانش و جبرئیل و میکائیل باشد همانا خداوند است دشمن کافران‌///هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگانش و جبرئیل و میکائیل بوده است (کافر است)؛ پس خدا بی‌گمان دشمنی برای کافران است. We have sent down to thee Manifest Signs (ayat); and none reject them but those who are perverse. و یقینا به سوی تو آیاتی روشن نازل کردیم، و به آنها جز فاسقان کافر نمی‌شوند.///و یقینا به سوی تو آیاتی روشن نازل کردیم، و به آنها جز فاسقان کافر نمی‌شوند.///هر آینه که بر تو آیاتى روشن نازل کردیم. و جز فاسقان کسى منکر آنها نخواهد شد.///البته ما آیات روشنگرى به سوى تو نازل کردیم و جز فاسقان منکر آن نمى‌شوند///و همانا بر تو آیاتى روشن فرو فرستادیم، و جز فاسقان [کسى‌] آنها را انکار نمى‌کند.///همانا آیات روشنى به سوى تو فرستادیم و جز فاسقان کسى به آنها کفر نمى‌ورزد.///و ما (برای اثبات پیغمبری تو) آیات و دلایل روشن به تو فرستادیم، و بجز فاسقان (و اهل عناد) کسی انکار آن نخواهد کرد.///و بر تو آیات روشنگری فرو فرستاده‌ایم، و جز نافرمانان کسی به آنها انکار نمی‌ورزد///ما نشانه‌های روشنی برای تو فرستادیم؛ و جز فاسقان کسی به آنها کفر نمی‌ورزد.///و همانا فرستادیم بسوی تو نشانیهای تابناک و کفر نورزند بدانها جز فاسقان‌///و همانا به‌راستی بر تو آیاتی روشن فرو فرستادیم، و جز فاسقان (کسانی) به آنها کافر نمی‌شوند. Is it not (the case) that every time they make a covenant, some party among them throw it aside?- Nay, Most of them are faithless. آیا چنین نیست که هرگاه یهود پیمانی [با خدا و رسولانش] بستند، گروهی از آنان، آن را شکستند؟ [آنان نه فقط عهد شکنند] بلکه بیشترشان ایمان نمی‌آورند.///آیا چنین نیست که هرگاه یهود پیمانی [با خدا و رسولانش] بستند، گروهی از آنان، آن را شکستند؟ [آنان نه فقط عهد شکنند] بلکه بیشترشان ایمان نمی‌آورند.///آیا هر بار که با خدا پیمانى بستند گروهى از ایشان‌پیمان شکنى کردند؟ آرى بیشترشان ایمان نخواهند آورد.///آیا هر بار که [یهود] پیمانى بستند، گروهى از ایشان آن را دور افکندند؟ آرى، بیشترشان ایمان نمى‌آورند///و مگر نه این بود که [یهود] هر گاه پیمانى بستند، گروهى از ایشان آن را دور افکندند؟ بلکه [حقیقت این است که‌] بیشترشان ایمان نمى‌آورند.///و آیا چنین نبود که هر بار یهود پیمانى [با خدا و پیامبر] بستند، جمعى از آنان، آن را دور افکندند؟ حقیقت این است که بیشتر آنها ایمان ندارند.///برای چه هر عهد و پیمان که بستند گروهی آن را می‌شکنند؟ (نه اینان) بلکه اکثر آنها اصلا ایمان نخواهند آورد.///چرا هر گاه پیمانی بستند گروهی از آنان آن را شکستند، آری بیشتر آنان ایمان ندارند///و آیا چنین نیست که هر بار آنها [=یهود] پیمانی (با خدا و پیامبر) بستند، جمعی آن را دور افکندند (و مخالفت کردند.) آری، بیشتر آنان ایمان نمی‌آورند.///آیا هرگاه پیمانی بستند دور افکندش گروهی از ایشان بلکه بیشتر ایشان ایمان نیاورند///آیا و هر گاه (یهودیان) پیمانی محکم بستند، گروهی از ایشان آن را به دور افکندند؟ (آری چنان است) بلکه بیشترشان ایمان نمی‌آورند. And when there came to them a messenger from Allah, confirming what was with them, a party of the people of the Book threw away the Book of Allah behind their backs, as if (it had been something) they did not know! و زمانی که فرستاده‌ای از سوی خدا به سویشان آمد که تصدیق کننده کتابی است که با آنان است، گروهی از آنان که [دانش] کتاب به آنان داده شده بود [با کمال گستاخی] کتاب خدا را پشت سر انداختند [و با آن به مخالفت برخاستند]، گویی نمی‌دانند [که کلام خداست].///و زمانی که فرستاده‌ای از سوی خدا به سویشان آمد که تصدیق کننده کتابی است که با آنان است، گروهی از آنان که [دانش] کتاب به آنان داده شده بود [با کمال گستاخی] کتاب خدا را پشت سر انداختند [و با آن به مخالفت برخاستند]، گویی نمی‌دانند [که کلام خداست].///و گروهى از اهل کتاب چون پیامبرى از جانب خدا بر آنان مبعوث شد که به کتابشان هم گواهى مى‌داد، کتاب خدا را چنان که گویى از آن بى‌خبرند، پس پشت افکندند.///و زمانى که فرستاده‌اى از طرف خدا براى آنها آمد که تصدیق کننده‌ى چیزى است که با آنها بود، گروهى از همین کسانى که اهل کتاب بودند، کتاب خدا را پشت سر افکندند چنان که گویى [آن را] نمى‌دانند///و آنگاه که فرستاده‌اى از جانب خداوند برایشان آمد -که آنچه را با آنان بود تصدیق مى‌داشت- گروهى از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر افکندند، چنانکه گویى [از آن هیچ‌] نمى‌دانند.///و هنگامى که فرستاده‌اى [چون پیامبر خاتم] از سوى خدا به سراغشان آمد که با نشانه‌هایى که نزد آنها بود، مطابقت داشت، گروهى از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر افکندند، گویى هیچ از آن آگاهى ندارند.///و چون پیغمبری از جانب خدا بر آنان آمد که به راستی کتب آسمانی آنها گواهی می‌داد، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر انداختند (و به حکم آن کتاب که امر به ایمان آوردن به قرآن می‌کرد رفتار نکردند) گویی (از آن کتاب) هیچ نمی‌دانند.///و چون پیامبری از سوی خداوند به نزد ایشان آمد که گواهی‌دهنده بر [حقانیت‌] کتابشان بود، گروهی از اهل کتاب، کتاب الهی را به پشت سر افکندند، گویی [حقیقت را] نمی‌دانند///و هنگامی که فرستاده‌ای از سوی خدا به سراغشان آمد، و با نشانه‌هایی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که به آنها کتاب (آسمانی) داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند؛ گویی هیچ از آن خبر ندارند!!///و هنگامی که بیامدشان پیکی از نزد خدا تصدیق‌کننده آنچه با ایشان افکندند گروهی از آنان که داده شدند کتاب را کتاب خدا را پشت سر خود چنان که گوئی نمی‌دانند///و هنگامی که فرستاده‌ای از جانب خدا برایشان آمد – که آنچه را با آنان است تصدیق‌کننده است - گروهی از کسانی که کتاب (وحیانی) داده شده‌اند، کتاب (ویژه‌ی) خدا را پشت سرشان افکندند، چنان که گویی ایشان (اصلا) نمی‌دانند. They followed what the evil ones gave out (falsely) against the power of Solomon: the blasphemers Were, not Solomon, but the evil ones, teaching men Magic, and such things as came down at babylon to the angels Harut and Marut. But neither of these taught anyone (Such things) without saying: "We are only for trial; so do not blaspheme." They learned from them the means to sow discord between man and wife. But they could not thus harm anyone except by Allah's permission. And they learned what harmed them, not what profited them. And they knew that the buyers of (magic) would have no share in the happiness of the Hereafter. And vile was the price for which they did sell their souls, if they but knew! و [یهودیان] از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان [از علم سحر بر مردم می‌خواندند] پیروی کردند. و [سلیمان دست به سحر نیالود تا کافر شود، بنابراین] سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین که به مردم سحر می‌آموختند، کافر شدند. و [نیز یهودیان] از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابل نازل شد [پیروی کردند]، و حال آنکه آن دو فرشته به هیچ کس نمی‌آموختند مگر آنکه می‌گفتند: ما فقط مایه آزمایشیم [و علم سحر را برای مبارزه با ساحران و باطل کردن سحرشان به تو تعلیم می‌دهیم]، پس [با به کار گرفتن آن در مواردی که ممنوع و حرام است] کافر مشو. اما آنان از آن دو فرشته مطالبی [از سحر] می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌انداختند؛ در حالی که آنان به وسیله آن سحر جز به اذن خدا قدرت آسیب رساندن به کسی را نداشتند؛ و همواره چیزی را می‌آموختند که به آنان آسیب می‌رسانید و سودی نمی‌بخشید؛ و یقینا [یهود] می‌دانستند که هر کس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد. و همانا بدچیزی است آنچه خود را به آن فروختند اگر معرفت می‌داشتند.///و [یهودیان] از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان [از علم سحر بر مردم می‌خواندند] پیروی کردند. و [سلیمان دست به سحر نیالود تا کافر شود، بنابراین] سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین که به مردم سحر می‌آموختند، کافر شدند. و [نیز یهودیان] از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابل نازل شد [پیروی کردند]، و حال آنکه آن دو فرشته به هیچ کس نمی‌آموختند مگر آنکه می‌گفتند: ما فقط مایه آزمایشیم [و علم سحر را برای مبارزه با ساحران و باطل کردن سحرشان به تو تعلیم می‌دهیم]، پس [با به کار گرفتن آن در مواردی که ممنوع و حرام است] کافر مشو. اما آنان از آن دو فرشته مطالبی [از سحر] می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌انداختند؛ در حالی که آنان به وسیله آن سحر جز به اذن خدا قدرت آسیب رساندن به کسی را نداشتند؛ و همواره چیزی را می‌آموختند که به آنان آسیب می‌رسانید و سودی نمی‌بخشید؛ و یقینا [یهود] می‌دانستند که هر کس خریدار سحر باشد، در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد. و همانا بدچیزی است آنچه خود را به آن فروختند اگر معرفت می‌داشتند.///و از افسونى که دیوها به روزگار پادشاهى سلیمان مى‌خواندند پیروى کردند، و سلیمان کافر نبود، ولى دیوها که مردم را جادوگرى مى‌آموختند کافر بودند. و نیز آن افسون که بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل نازل شد، در حالى که آن دو به هر کس که جادوگرى مى آموختند مى‌گفتند: کار ما فتنه است، مباد کافر شوى. و مردم از آن دو جادوهایى مى‌آموختند که مى‌توانستند میان زن و شوى جدایى افکنند و آنان جز به فرمان خدا به کسى زیانى نمى‌رسانیدند و آنچه مردم مى‌آموختند به آنها زیان مى‌رسانید، نه سود. و خود مى دانستند که خریداران آن جادو را در آخرت بهره‌اى نیست. خود را به بد چیزى فروختند، اگر مى‌دانستند.///و [یهود به جاى تورات‌] از آنچه شیاطین در باره‌ى سلطنت سلیمان مى‌خواندند، پیروى کردند، در صورتى که سلیمان [سحر نکرد] و کافر نشد ولى شیاطین کافر شدند که به مردم سحر و جادو مى‌آموختند، و نیز از آنچه که بر دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل نازل شده بود پ///و آنچه را که شیطان‌ [صفت‌] ها در سلطنت سلیمان خوانده [و درس گرفته‌] بودند، پیروى کردند. و سلیمان کفر نورزید، لیکن آن شیطان‌ [صفت‌] ها به کفر گراییدند که به مردم سحر مى‌آموختند. و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى کردند]، با اینکه آن دو [فرشته‌] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمى‌کردند مگر آنکه [قبلا به او] مى‌گفتند: «ما [وسیله‌] آزمایشى [براى شما] هستیم، پس زنهار کافر نشوى.» و [لى‌] آنها از آن دو [فرشته‌] چیزهایى مى‌آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‌توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. و [خلاصه‌] چیزى مى‌آموختند که برایشان زیان داشت، و سودى بدیشان نمى‌رسانید. و قطعا [یهودیان‌] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع‌] باشد، در آخرت بهره‌اى ندارد. وه که چه بد بود آنچه به جان خریدند-اگر مى‌دانستند.///و [یهود] آنچه را [از افسون و سحر] که شیاطین [جن و انس] در عصر سلیمان مى‌خواندند، پیروى کردند و سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] کافر نشد ولی شیاطین، کفر ورزیدند که به مردم سحر و جادو مى‌آموختند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته، هاروت و ماروت، در شهر بابل نازل شده بود [پیروى نمودند. آنها سحر را براى آشنایى با طرز ابطال آن به مردم مى‌آموختند.] و به هیچ کس چیزى نمى‌آموختند، مگر این که قبلا به او مى‌گفتند: «ما وسیله‌ی آزمایش شما هستیم، [با به کار بستن سحر] کافر نشوید [و از این تعلیمات، سوء استفاده نکنید].» ولى آنها از آن دو فرشته مطالبى را مى‌آموختند تا بتوانند به وسیله‌ی آن میان مرد و همسرش جدایى بیافکنند. ولى هیچ­گاه بدون خواست خدا، نمى‌توانند به کسى ضرر برسانند. آنها مطالبی را فرامى‌گرفتند که براى آنان زیان داشت و نفعى نمی‌رساند، و مسلما مى‌دانستند هر کس خریدار این گونه متاع باشد، بهره‌اى در آخرت نخواهد داشت و به راستى خود را به بد چیزى فروختند، اگر مى‌فهمیدند.///و پیروی کردند سخنانی را که (دیوان و) شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادوگری) می‌خواندند، و هرگز سلیمان (با به کار بردن سحر به خدا) کافر نگشت و لکن شیاطین کافر شدند که سحر به مردم می‌آموختند. و آنچه را که بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی کردند، در صورتی که آن دو ملک به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه بدو می‌گفتند که کار ما فتنه و امتحان است، مبادا کافر شوی! اما مردم از آن دو ملک چیزی را که ما بین زن و شوهر جدایی افکند می‌آموختند، البته به کسی زیان نمی‌رسانیدند مگر آنکه خدا بخواهد، و چیزی که می‌آموختند به خلق زیان می‌رسانید و سود نمی‌بخشید، و محققا می‌دانستند که هر که چنین کند در عالم آخرت هرگز بهره‌ای نخواهد یافت، و آنان به بهای بدی خود را فروختند، اگر می‌دانستند.///و از آنچه شیاطین در روزگار فرمانروایی سلیمان می‌خواندند، پیروی کردند و سلیمان [به سحر نپرداخت و] کفر نورزید، ولی شیاطین کفرورزیدند آنان به مردم سحر می‌آموختند و نیز آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود این دو به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه می‌گفتند ما مایه آزمونیم [با به کار بستن سحر] کافر مشو اما [مردمان‌] از آنها چیزی می‌آموختند که با آن بین مرد و زنش جدایی افکنند، و البته به کسی زیان رسان نبودند مگر به اذن الهی، و چیزی می‌آموختند که به ایشان زیان می‌رساند و سودی برایشان نداشت، و به خوبی می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در آخرت بهره‌ای ندارد و اگر می‌دانستند بد چیزی را به جان خریده بودند///و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلما می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند!!///و پیروی کردند آنچه می‌خواندند شیاطین بر پادشاهی (کشور) سلیمان و کافر نشد سلیمان و لکن شیاطین کافر شدند می‌آموختند به مردم جادو را و آنچه فرستاده شد بر دو فرشته در بابل هاروت و ماروت و نمی‌آموختند کسی را تا می‌گفتند جز این نیست که ما آزمایشیم زنهار کافر مشو پس می‌آموختند از آنان آنچه را جدائی بدان می‌افکندند میان مرد و زنش و زیان نمی‌رساندند بدان کس را جز با اذن خدا و یاد می‌گرفتند آنچه را زیانشان داشت و سودشان نمی‌رسانید و همانا دانسته بودند که هر کس آن را بخرد نیست او را بهره‌ای در آخرت چه زشت است آنچه فروختند بدان خویشتن را اگر بودند می‌دانستند///و آنچه را که شیطان‌ها بر سلطنت سلیمان می‌خوانند، پیروی کردند؛ و سلیمان (بر خلاف گمان آنان هرگز) کافر نشد، لیکن (همان) شیطان‌ها (یند که) به کفر گراییدند؛ حال آنکه به مردم سحر می‌آموزند. و (نیز از) آنچه بر آن دو فرشته -هاروت و ماروت‌- در بابل فروفرستاده شده بود (می‌آموختند)؛ در حالی که آن دو (فرشته) هیچ کس را تعلیم (سحر) نمی‌کردند، مگر آنکه (قبلا به او) می‌گفتند: «ما تنها (وسیله‌ی) آزمایشی (برای شما) هستیم، پس (زنهار که) کافر نشوی.» پس، از آن دو (فرشته) چیزهایی می‌آموختند (که) به وسیله‌ی آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، در حالی که بدون اذن خدا نمی‌توانستند به وسیله‌ی آن به احدی زیان‌رسان باشند. و (خلاصه) چیزی می‌آموزند که آنان را زیان دارد و سودی برایشان ندارد. و بی‌گمان (یهودیان) بی‌چون دریافته بودند که هر کس این متاع را خرید، هرگز در آخرت بهره‌ای ندارد. (وای که) چه بد بود آنچه بدان خودفروشی کردند؛ اگر می‌دانسته‌اند. If they had kept their Faith and guarded themselves from evil, far better had been the reward from their Lord, if they but knew! و اگر آنان [از روی حقیقت] ایمان می‌آوردند و [از سحر و جادو] پرهیز می‌کردند، قطعا پاداشی که از جانب خداست [برای آنان] بهتر بود، اگر می‌دانستند.///و اگر آنان [از روی حقیقت] ایمان می‌آوردند و [از سحر و جادو] پرهیز می‌کردند، قطعا پاداشی که از جانب خداست [برای آنان] بهتر بود، اگر می‌دانستند.///اگر ایمان آورده و پرهیزگار شده بودند، پاداشى که از جانب خدا به آنها داده مى‌شد، از هر چیز دیگرى نیکوتر مى‌بود، اگر مى‌دانستند.///و اگر آنان ایمان مى‌آوردند و پارسایى مى‌کردند، قطعا پاداشى که از جانب خدا مى‌یافتند بهتر بود اگر مى‌دانستند///اگر آنها گرویده و پرهیزگارى کرده بودند قطعا پاداشى [که‌] از جانب خدا [مى‌یافتند] بهتر بود-اگر مى‌دانستند.///و اگر آنها ایمان آورده و پرهیزکار شده بودند، قطعا پاداشى که نزد خداست، براى آنان بهتر بود، اگر آگاهى داشتند.///و محققا اگر ایمان آورده و پرهیزکار می‌شدند بهره‌ای که از خدا نصیب آنها می‌شد بهتر از هر چیز بود، چنانچه می‌دانستند.///هر گاه ایمان آورده و پارسایی ورزیده بودند، -اگر می‌دانستندپاداش الهی بهتر بود///و اگر آنها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، پاداشی که نزد خداست، برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند!!///و اگر ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌کردند همانا ثوابی از نزد خدا بهتر است اگر بودند می‌دانستند///و اگر آنها به‌درستی گرویده و پرهیزگاری کرده بودند، بی‌چون پاداشی (که) از جانب خدا (می‌یافتند) بهتر بود؛ اگر می‌دانسته‌اند. O ye of Faith! Say not (to the Messenger) words of ambiguous import, but words of respect; and hearken (to him): To those without Faith is a grievous punishment. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! [هنگام سخن گفتن با پیامبر] مگویید: راعنا [یعنی: در ارائه احکام، امیال و هوس‌های ما را رعایت کن] و بگویید: انظرنا [یعنی: مصلحت دنیا و آخرت ما را ملاحظه کن] و [فرمان‌های خدا و پیامبرش را] بشنوید. و برای کافران عذابی دردناک است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! [هنگام سخن گفتن با پیامبر] مگویید: راعنا [یعنی: در ارائه احکام، امیال و هوس‌های ما را رعایت کن] و بگویید: انظرنا [یعنی: مصلحت دنیا و آخرت ما را ملاحظه کن] و [فرمان‌های خدا و پیامبرش را] بشنوید. و برای کافران عذابی دردناک است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مگویید «راعنا»، بگویید «انظرنا». و گوش فرا دارید که براى کافران عذابى است دردآور.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نگویید «راعنا» و بگویید «انظرنا»، و [این دستور را] گوش دهید و براى کافران عذابى دردناک است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نگویید: «راعنا»، و بگویید: «انظرنا»، و [این توصیه را] بشنوید؛ و [گر نه‌] کافران را عذابى دردناک است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [هنگامى که از پیامبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى‌کنید، به او] نگویید: «راعنا، مراعاتمان کن!» بلکه بگویید: «انظرنا، ما را در نظر بگیر!» [زیرا راعنا، به معناى «ما را تحمیق کن» نیز هست و دستاویزى است براى دشمن]؛ و [این توصیه را] بشنوید، و براى کافران عذاب دردناکى است.///ای اهل ایمان (هنگام تکلم با رسول) به کلمه راعنا (ما را رعایت کن) تعبیر مکنید، بلکه بگویید: انظرنا (ناظر احوال ما باش)؛ و (سخن خدا را) بشنوید و (بدانید که) برای کافران عذاب دردناک مهیا است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید نگویید «راعنا» و بگویید «انظرنا» و گوش شنوا داشته باشید و کافران عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///ای افراد باایمان! (هنگامی که از پیغمبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می‌کنید) نگویید: «راعنا»؛ بلکه بگویید: «انظرنا». (زیرا کلمه اول، هم به معنی «ما را مهلت بده!»، و هم به معنی «ما را تحمیق کن!» می‌باشد؛ و دستاویزی برای دشمنان است.) و (آنچه به شما دستور داده می‌شود) بشنوید! و برای کافران (و استهزاکنندگان) عذاب دردناکی است.///ای مؤمنان نگوئید راعنا (رعایت کن ما را) و بگوئید انظرنا (منظور دار ما را) و بشنوید و کافران راست عذابی دردناک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! نگویید «راعنا» و بگویید «انظرنا» و (سخنان پیامبر را) بشنوید. و کافران را عذابی دردناک است. It is never the wish of those without Faith among the People of the Book, nor of the Pagans, that anything good should come down to you from your Lord. But Allah will choose for His special Mercy whom He will - for Allah is Lord of grace abounding. نه کافران از اهل کتاب و نه مشرکان، دوست ندارند که هیچ خیری از سوی پروردگارتان بر شما نازل شود، در حالی که خدا هرکه را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد؛ و خدا دارای فضل بزرگی است.///نه کافران از اهل کتاب و نه مشرکان، دوست ندارند که هیچ خیری از سوی پروردگارتان بر شما نازل شود، در حالی که خدا هرکه را بخواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد؛ و خدا دارای فضل بزرگی است.///از میان اهل کتاب آنان که کافر شدند، و نیز مشرکان، دوست نمى‌دارند که از جانب پروردگار به شما خیرى برسد. و حال آنکه خدا هر کس را که بخواهد به بخشایش خویش مخصوص مى‌دارد. خدا صاحب فضلى بزرگ است.///کفار اهل کتاب و مشرکان خوش ندارند که از پروردگارتان خیرى بر شما نازل شود، اما خدا هر که را خواهد، خاص رحمت خویش مى‌کند که خداوند صاحب فضل و کرم بزرگ است///نه کسانى که از اهل کتاب کافر شده‌اند، و نه مشرکان [هیچ کدام‌] دوست نمى‌دارند خیرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آید، با آنکه خدا هر که را خواهد به رحمت خود اختصاص دهد، و خدا داراى فزون‌بخشى عظیم است.///کافران از اهل کتاب و مشرکان، دوست ندارند که هیچ خیر و نیکى از طرف پروردگارتان بر شما نازل شود. در حالى که خداوند، رحمت خود را به هر که بخواهد، اختصاص مى‌دهد، و خداوند صاحب فضل بزرگ است.///هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود، لیکن خدا هر که را بخواهد به فضل و رحمت خویش مخصوص گرداند، و خدا صاحب فضل عظیم است.///کسانی از اهل کتاب که کفرورزیده‌اند و همچنین مشرکان خوش ندارند که از سوی پروردگارتان خیری بر شما نازل گردد، حال آنکه خداوند هر کس را بخواهد مشمول رحمت خویش می‌گرداند، و خداوند دارای بخشش بیکران است‌///کافران اهل کتاب، و (همچنین) مشرکان، دوست ندارند که از سوی خداوند، خیر و برکتی بر شما نازل گردد؛ در حالی که خداوند، رحمت خود را به هر کس بخواهد، اختصاص می‌دهد؛ و خداوند، صاحب فضل بزرگ است.///دوست ندارند آنانکه کافر شدند از اهل کتاب و از مشرکان که فرود شود بر شما خیری از پروردگار شما و خدا مخصوص کند به رحمت خود هر که را خواهد و خدا است دارنده فضلی بزرگ‌///نه کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و نه مشرکان (هیچ کدام) دوست نمی‌دارند هیچ خیری از جانب پروردگارتان برایتان فرود آید. حال آنکه خدا هر که را خواهد به رحمت خود اختصاص می‌دهد. و خدا دارای فزون‌بخشی بزرگ است. None of Our revelations do We abrogate or cause to be forgotten, but We substitute something better or similar: Knowest thou not that Allah Hath power over all things? هر آیه‌ای را که [محتوی حکم یا احکامی است وقتی بر پایه مصلحت یا اقتضای زمان] از میان برداریم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانندش را می‌آوریم. آیا ندانسته‌ای که خدا بر هر کاری تواناست؟!///هر آیه‌ای را که [محتوی حکم یا احکامی است وقتی بر پایه مصلحت یا اقتضای زمان] از میان برداریم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانندش را می‌آوریم. آیا ندانسته‌ای که خدا بر هر کاری تواناست؟!///هیچ آیه‌اى را منسوخ یا ترک نمى‌کنیم مگر آنکه بهتر از آن یا همانند آن را مى‌آوریم. آیا نمى‌دانى که خدا بر هر کارى تواناست؟///هر حکمى را نسخ یا متروک کنیم، بهتر از آن یا مانند آن را مى‌آوریم. مگر نمى‌دانى که خدا بر هر کارى تواناست///هر حکمى را نسخ کنیم، یا آن را به [دست‌] فراموشى بسپاریم، بهتر از آن، یا مانندش را مى‌آوریم؛ مگر ندانستى که خدا بر هر کارى تواناست؟///هر [حکم و] آیه‌اى را نسخ کنیم و یا [نزول] آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن، یا همانند آن را مى‌آوریم، آیا نمى‌دانى که خدا بر هر چیزى تواناست؟///هر چه از آیات قرآن را نسخ کنیم یا حکم آن را از خاطرها بریم (و متروک سازیم) بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم. آیا نمی‌دانی که خدا بر هر چیز قادر است؟///هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا فروگذاریم، بهتر از آن یا همانندش را در میان آوریم، آیا نمی‌دانی که خداوند بر هر کاری تواناست‌///هر حکمی را نسخ کنیم، و یا نسخ آن را به تأخیر اندازیم، بهتر از آن، یا همانند آن را می‌آوریم. آیا نمی‌دانستی که خداوند بر هر چیز توانا است؟!///آنچه براندازیم از آیتها یا از یاد بریمش بیاریم بهتر از آن یا مانند آن را آیا ندانی که خدا بر همه چیز تواناست‌///هر آیت و نشانه‌ای (عینی یا لفظی) را (که) از میان برداریم، یا آن را از یاد (تان) ببریم، بهتر از آن یا مانند آن را می‌آوریم‌؛ مگر ندانستی که خدا همواره بر هر کاری بسیار تواناست‌؟ Knowest thou not that to Allah belongeth the dominion of the heavens and the earth? And besides Him ye have neither patron nor helper. آیا ندانسته‌ای که فرمانروایی و حکومت آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست و شما را جز خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست؟///آیا ندانسته‌ای که فرمانروایی و حکومت آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست و شما را جز خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست؟///آیا نمى‌دانى که خدا فرمانرواى آسمانها و زمین است و شما را جز او یارى و یاورى نیست؟///آیا نمى‌دانى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست و شما را جز خدا سرپرست و یاورى نیست///مگر ندانستى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست؛ و شما جز خدا سرور و یاورى ندارید؟///آیا ندانستى که حکومت آسمان‌ها و زمین تنها از آن خداست؟ و جز خدا براى شما هیچ یاور و سرپرستى نیست.///آیا نمی‌دانی که پادشاهی آسمانها و زمین مختص خداوند است و شما را به جز خدا یار و یاوری نخواهد بود؟///آیا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است و شما را جز خداوند، سرور و یاوری نیست؟///آیا نمی‌دانستی که حکومت آسمانها و زمین، از آن خداست؟! (و حق دارد هر گونه تغییر و تبدیلی در احکام خود طبق مصالح بدهد؟!) و جز خدا، ولی و یاوری برای شما نیست. (و اوست که مصلحت شما را می‌داند و تعیین می‌کند).///آیا ندانی که خدا راست پادشاهی آسمانها و زمین و نیست شما را جز خدا دوست و نه یاوری‌///مگر ندانستی که سلطنت آسمان‌ها و زمین به‌راستی تنها از آن خداست و شما جز خدا هیچ سرور و یاوری ندارید؟ Would ye question your Messenger as Moses was questioned of old? but whoever changeth from Faith to Unbelief, Hath strayed without doubt from the even way. بلکه می‌خواهید از پیامبرتان [کارهای نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسی درخواست شد؟ و کسی که کفر را به جای ایمان اختیار کند، تحقیقا راه راست را گم کرده است.///بلکه می‌خواهید از پیامبرتان [کارهای نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسی درخواست شد؟ و کسی که کفر را به جای ایمان اختیار کند، تحقیقا راه راست را گم کرده است.///آیا مى‌خواهید از پیامبر خود چیزى بپرسید، همچنان که قوم موسى پیش از این از موسى پرسیده بودند؟ آن کس که کفر را به جاى ایمان برگزیند، چون کسى است که راه راست را گم کرده باشد.///آیا مى‌خواهید از پیامبر خود همان را بخواهید که پیش‌تر از موسى خواسته شد؟ هر که کفر را جانشین ایمان سازد بى شک راه راست را گم کرده است///آیا مى‌خواهید از پیامبر خود همان را بخواهید که قبلا از موسى خواسته شد؟ و هر کس کفر را با ایمان عوض کند، مسلما از راه درست گمراه شده است.///آیا مى‌خواهید از پیامبرتان سؤالات و درخواست‌هایى [نابجا] کنید، آن‌گونه که پیش از این، موسى [از طرف بنى‌اسرائیل] مورد سؤال قرار گرفت؟ و هر کس [با این بهانه‌جویى‌ها از ایمان سر باز زند و] کفر را به جاى ایمان بپذیرد، قطعا از راه مستقیم گمراه شده است.///آیا اراده آن دارید که شما نیز از پیغمبر خود در خواست کنید آنچه را که یهود در زمان گذشته از موسی خواستند؟ و هر که ایمان را مبدل به کفر گرداند، بی‌شک راه راست را گم کرده است.///گویی می‌خواهید از پیامبرتان درخواستهایی بکنید، همچنانکه پیشترها از موسی درخواست شد؟ و حال آنکه هر کس کفر را جانشین ایمان سازد، به راستی که از راه راست بیراه شده است‌///آیا می‌خواهید از پیامبر خود، همان تقاضای (نامعقولی را) بکنید که پیش از این، از موسی کردند؟! (و با این بهانه‌جویی‌ها، از ایمان آوردن سر باز زدند.) کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.///یا خواهید پرسید پیمبر خود را بدانسان که پرسیده شد موسی از پیش و آنکه تبدیل کند کفر را به ایمان همانا گم کرده است راه راست را///یا می‌خواهید از پیامبر خود همان را بخواهید که از پیش، از موسی خواسته شده بود؟ و هرکس کفر را جایگزین ایمان کند، به‌راستی راه راهوار راست را گم کرده است. Quite a number of the People of the Book wish they could Turn you (people) back to infidelity after ye have believed, from selfish envy, after the Truth hath become Manifest unto them: But forgive and overlook, Till Allah accomplish His purpose; for Allah Hath power over all things. بسیاری از اهل کتاب پس از آنکه حق برای آنان روشن شد به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند. هم اکنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید، و [از آنان] روی بگردانید، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام کند؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///بسیاری از اهل کتاب پس از آنکه حق برای آنان روشن شد به سبب حسدی که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند. هم اکنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید، و [از آنان] روی بگردانید، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام کند؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///بسیارى از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر بازگردانند. عفو کنید و گذشت کنید، تا خدا فرمانش را بیاورد، که او بر هر کارى تواناست.///بسیارى از اهل کتاب- با آن که حق بر ایشان روشن شده بود- به انگیزه‌ى حسدى که در نهادشان است آرزو داشتند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند. پس [فعلا] بگذرید و مدارا کنید تا خدا فرمان خویش را صادر کند که خدا بر همه چیز تواناست///بسیارى از اهل کتاب -پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روى حسدى که در وجودشان بود، آرزو مى‌کردند که شما را، بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد، که خدا بر هر کارى تواناست.///بسیارى از اهل کتاب [نه تنها خودشان ایمان نمى‌آورند، بلکه] از روى حسدى که در درونشان هست، دوست دارند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند، با این که حق [بودن اسلام و قرآن،] براى آنان روشن شده است، ولى شما [آنها را] عفو کنید و درگذرید تا خداوند فرمان خویش را بفرستد، همانا خداوند بر هر کارى تواناست.///بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان به کفر برگردانند به سبب رشک و حسدی که در نفس خود بر ایمان شما برند بعد از آنکه حق بر آنها آشکار گردید، پس (اگر ستمی از آنها به شما رسید) در گذرید (و مدارا کنید) تا هنگامی که فرمان خدا برسد، که البته خدا بر هر چیز قادر و تواناست.///بسیاری از اهل کتاب، با آنکه حق برایشان آشکار شده است، به انگیزه رشکی که در دل دارند، خوش دارند که شما را پس از ایمانتان کافر گردانند بگذارید و بگذرید تا خداوند فرمان خویش را به میان آورد، آری خداوند بر هر کاری تواناست‌///بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد -که در وجود آنها ریشه دوانده- آرزو می‌کردند شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر باز گردانند؛ با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است. شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید؛ تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد؛ خداوند بر هر چیزی تواناست.///دوست داشتند بسیاری از اهل کتاب که برگردانند شما را پس از ایمان شما کافران به رشکی از نزد خود از پس آنکه آشکار شد برای ایشان حق پس درگذرید و گذشت کنید تا بیارد خدا امر خویش را همانا خدا بر همه چیز است توانا///بسیاری از اهل کتاب از روی حسدی که از نزد خودشان بود، دوست داشتند که شما را بعد از ایمانتان -پس از اینکه تمام حق برایشان به خوبی آشکار گردید- کافر گردانند. پس چشم بپوشید و چهره بگردانید تا خدا فرمان خویش را صادر کند. همواره خدا بر هر کاری بسیار تواناست. And be steadfast in prayer and regular in charity: And whatever good ye send forth for your souls before you, ye shall find it with Allah: for Allah sees Well all that ye do. و نماز را برپا دارید، و زکات بپردازید، و آنچه از کار نیک برای خود پیش فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت. مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///و نماز را برپا دارید، و زکات بپردازید، و آنچه از کار نیک برای خود پیش فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت. مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///نماز بگزارید و زکات بدهید. هر نیکى را که پیشاپیش براى خود روانه مى‌دارید نزد خدایش خواهید یافت. هر آینه خدا به کارهایى که مى کنید بیناست.///و نماز به پا دارید و زکات دهید و هر خیرى را که براى خود پیش فرستید، همان را نزد خدا خواهید یافت. آرى خدا به آنچه مى‌کنید بیناست///و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید؛ و هر گونه نیکى که براى خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت؛ آرى، خدا به آنچه مى‌کنید بیناست.///و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید، و هر خیرى که براى خود از پیش مى‌فرستید، آن را نزد خدا [در سراى دیگر] خواهید یافت، همانا خداوند به اعمال شما بیناست.///و نماز به پا دارید و زکات بدهید و بدانید که هر چه از اطاعت حق و کار نیکو برای خود پیش می‌فرستید آن را در نزد خدا خواهید یافت، که محققا خداوند به هر کار شما بیناست.///و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و هر خیری پیشاپیش برای [ذخیره آخرت‌] خویش بفرستید [پاداش‌] آن را نزد خداوند خواهید یافت، خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست.///و بپای دارید نماز را و بدهید زکات را و آنچه پیش فرستید برای خود از خوبی یابیدش نزد خدا همانا خدا است بدانچه می‌کنید بینا///و نماز را به پا دارید و زکات بدهید و هر نیکی که برای خویش از پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا باز خواهید یافت. بی‌گمان، خدا به آنچه می‌کنید بیناست. And they say: "None shall enter Paradise unless he be a Jew or a Christian." Those are their (vain) desires. Say: "Produce your proof if ye are truthful." و گفتند: هرگز کسی وارد بهشت نمی‌شود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد، این دروغ‌ها و اباطیل آنان است؛ بگو: اگر راستگویید دلیل و برهان خود را بیاورید.///و گفتند: هرگز کسی وارد بهشت نمی‌شود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد، این دروغ‌ها و اباطیل آنان است؛ بگو: اگر راستگویید دلیل و برهان خود را بیاورید.///گفتند: جز یهودان و ترسایان کسى به بهشت نمى‌رود. این آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست مى‌گویید حجت خویش بیاورید.///و گفتند: هیچ کس داخل بهشت نمى‌شود مگر آن که یهودى یا مسیحى باشد. اینها خیالبافى‌هاى آنهاست. بگو: اگر راست مى‌گویید، دلیل خود را بیاورید///و گفتند: «هرگز کسى به بهشت درنیاید، مگر آنکه یهودى یا ترسا باشد.» این آرزوهاى [واهى‌] ایشان است. بگو: «اگر راست مى‌گویید، دلیل خود را بیاورید.»///و آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصارا، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» اینها [پندار و] آرزوهاى آنهاست، بگو: «اگر راست مى‌گویید، دلیل خود را [بر این موضوع] بیاورید!»///و یهود گفتند: هرگز به بهشت نرود جز طایفه یهود، و نصاری گفتند: جز طایفه نصاری. این تنها آرزوی باطل آنهاست، بگو: بر این دعوی برهان آورید اگر راست می‌گویید.///و گفتند هیچ کس به بهشت نمی‌رود مگر آنکه یهودی یا مسیحی باشد، این [از] آرزوهای آنان است، بگو اگر راست می‌گویید برهانتان را بیاورید///آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست می‌گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید!»///و گفتند به بهشت درنیاید جز آنکو جهود است یا ترسا این است آرزوهای ایشان بگو بیارید دستاویز خویش را اگر هستید راستگویان‌///و گفتند: «هرگز کسی به بهشت در نیاید، مگر کسی که (از) یهودیان یا نصرانیان بوده است.» اینها آرزوهای (واهی) ایشان است. بگو: «اگر (از) راستان بوده‌اید برهانتان را بیاورید.» Nay,-whoever submits His whole self to Allah and is a doer of good,- He will get his reward with his Lord; on such shall be no fear, nor shall they grieve. آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آرى، هر کس که از روى اخلاص رو به خدا کند و نیکوکار بود، پاداشش را از پروردگارش خواهد گرفت و دستخوش بیم و اندوه نمى‌شود.///آرى، هر کس خود را [با تمام وجود] تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش [محفوظ] است و نه خوفى بر آنهاست و نه اندوهگین شوند///آرى، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وى پیش پروردگار اوست، و بیمى بر آنان نیست، و غمگین نخواهند شد.///آرى، [بهشت در انحصار هیچ گروهى نیست،] کسى که با اخلاص به خدا روى آورد و نیکوکار باشد، پس پاداش او نزد پروردگار اوست، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین خواهند شد.///آری، هر که تسلیم حکم خدا گردید و نیکوکار گشت مسلم اجرش نزد خدا خواهد بود و آنان را هیچ خوف و اندیشه و هیچ اندوهی نخواهد بود.///حق این است که هر کس روی دل به سوی خدا نهد و نیکوکار باشد پاداشش نزد پروردگارش [محفوظ] است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند. (بنابر این، بهشت خدا در انحصار هیچ گروهی نیست.)///بلکه هر که رویش را به خدا آورد و نیکوکار باشد او را است پاداش او نزد خدا و نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند///آری، هر کس -در حالی که نیکوکار است- چهره‌ی خود را به خدا تسلیم کند، پاداش وی نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین (هم) نخواهند شد. The Jews say: "The Christians have naught (to stand) upon; and the Christians say: "The Jews have naught (To stand) upon." Yet they (Profess to) study the (same) Book. Like unto their word is what those say who know not; but Allah will judge between them in their quarrel on the Day of Judgment. ویهودیان گفتند: نصرانی‌ها بر آیین و روش درستی نیستند و نصرانی‌ها گفتند: یهودیان بر آیین و روش درستی نیستند، در حالی که همه آنان کتاب [آسمانی] را می‌خوانند [که هر دو آیین در زمان مخصوص به خود درست و بر حق بوده] کسانی که نادانند [هم چون مشرکان] سخنی مانند سخن آنان [درباره آیین مسلمانان] گفتند؛ پس خدا روز قیامت در میان آنان درباره آنچه با هم اختلاف می‌کردند، داوری می‌کند.///ویهودیان گفتند: نصرانی‌ها بر آیین و روش درستی نیستند و نصرانی‌ها گفتند: یهودیان بر آیین و روش درستی نیستند، در حالی که همه آنان کتاب [آسمانی] را می‌خوانند [که هر دو آیین در زمان مخصوص به خود درست و بر حق بوده] کسانی که نادانند [هم چون مشرکان] سخنی مانند سخن آنان [درباره آیین مسلمانان] گفتند؛ پس خدا روز قیامت در میان آنان درباره آنچه با هم اختلاف می‌کردند، داوری می‌کند.///با آنکه کتاب خدا را مى‌خوانند، یهودان گفتند که ترسایان بر حق نیند و ترسایان گفتند که یهودان بر حق نیند. همچنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند. خدا در روز قیامت درباره آنچه در آن اختلاف مى‌کنند، میانشان حکم خواهد کرد.///و یهود گفتند: نصارا بر چیز [حقى‌] نیستند، و نصارا گفتند: یهود بر چیز [حقى‌] نیستند، با آن که همه آنها کتاب آسمانى را مى‌خوانند. همچنین نادان‌ها نیز مانند سخن آنها گفتند [که مسلمین بر حق نیستند]. پس خدا روز قیامت میان آنها در باره‌ى اختلافشان داورى خ///و یهودیان گفتند: «ترسایان بر حق نیستند.» و ترسایان گفتند: «یهودیان بر حق نیستند» -با آنکه آنان کتاب [آسمانى‌] را مى‌خوانند. افراد نادان نیز [سخنى‌] همانند گفته ایشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف مى‌کردند، میان آنان داورى خواهد کرد.///و یهودیان گفتند: «نصارا بر حق نیستند.» و نصارا گفتند: «یهودیان بر حق نیستند.» در حالى که [هر دو گروه] آنان، کتاب آسمانى را مى‌خوانند! همچنین افراد نادان دیگر [همچون مشرکان که خبر از کتاب ندارند]، همانند سخن آنها را گفتند. پس خداوند در روز قیامت درباره‌ی آنچه در آن اختلاف دارند، میان آنها داوری خواهد نمود.///یهود بر این دعویند که نصاری را از حق چیزی در دست نیست، و نصاری بر این دعوی که یهود را از حق چیزی در دست نیست، در صورتی که هر دو گروه در خواندن کتاب آسمانی یکسانند. این گونه دعویها نظیر گفتار و مجادلات مردمی است که از کتاب آسمانی بی‌بهره‌اند. و خداوند در این اختلافات روز قیامت میان آنها حکم خواهد فرمود.///یهودیان گفتند که مسیحیان بر حق نیستند، و مسیحیان گفتند یهودیان بر حق نیستند، حال آنکه کتاب آسمانی را می‌خوانند، کسانی هم که هیچ چیز نمی‌دانند سخنی همانند سخن ایشان گفتند، سرانجام خداوند در روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتند بی‌نشان داوری خواهد کرد///یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند)»؛ در حالی که هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌خوانند (و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، در باره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌کند.///و گفتند جهودان نیستند ترسایان بر چیزی و گفتند ترسایان نیستند جهودان بر چیزی و ایشان همی‌خوانند کتاب را بدینسان گفتند آنان که نمی‌دانند همانا گفتار ایشان پس خدا حکم کند میان ایشان روز قیامت در آنچه بودند در آن اختلاف‌کنندگان‌///و یهودیان گفتند: «نصرانیان بر هیچ (حقی) نیستند.» و نصرانیان (هم) گفتند: «یهودیان بر هیچ (حقی) نیستند.» حال آنکه آنان هر دو کتاب (وحیانی) را می‌خوانند. و کسانی که نمی‌دانند (و از کتاب‌های وحیانی آگاهی ندارند) نیز (سخنی) همانند گفته‌ی ایشان گفتند. پس خدا روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف می‌کرده‌اند، میان آنان داوری خواهد کرد. And who is more unjust than he who forbids that in places for the worship of Allah, Allah's name should be celebrated?-whose zeal is (in fact) to ruin them? It was not fitting that such should themselves enter them except in fear. For them there is nothing but disgrace in this world, and in the world to come, an exceeding torment. و چه کسانی ستمکارتر از کسانی می‌باشند که از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگیری کردند، و در خرابی آنها کوشیدند؟ آنان را شایسته نیست که در آن [مراکز عبادت] درآیند، جز در حال ترس [از عدالت و انتقام خدا]. برای آنان در دنیا خواری و زبونی است و در آخرت عذابی بزرگ است.///و چه کسانی ستمکارتر از کسانی می‌باشند که از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگیری کردند، و در خرابی آنها کوشیدند؟ آنان را شایسته نیست که در آن [مراکز عبادت] درآیند، جز در حال ترس [از عدالت و انتقام خدا]. برای آنان در دنیا خواری و زبونی است و در آخرت عذابی بزرگ است.///کیست ستمکارتر از آنکه نگذاشت که نام خدا در مسجدهاى خدا برده شود، و در ویران ساختن آنها کوشید؟ روا نیست در آن مسجدها جز بیمناک و ترسان داخل شوند و نصیبشان در دنیا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است.///کیست ستمکارتر از آن که نگذارد نام خداوند در مساجد یاد شود و در ویرانى آن بکوشد. آنان را نشاید که وارد این مکان‌ها شوند جز با ترس و هراس. براى آنها در این دنیا ننگ و خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است///و کیست بیدادگرتر از آن کس که نگذارد در مساجد خدا، نام وى برده شود، و در ویرانى آنها بکوشد؟ آنان حق ندارند جز ترسان-لرزان در آن [مسجد] ها درآیند. در این دنیا ایشان را خوارى، و در آخرت عذابى بزرگ است.///کیست ستمکارتر از آن که نگذاشت نام خدا در مساجد الهى برده شود و در خرابى آنها تلاش کرد؟ آنان جز با ترس و خوف، حق ورود به مساجد را ندارند. بهره‌ى آنان در دنیا، رسوایى و خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.///و کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع کند و در خرابی آن اهتمام و کوشش نماید؟ چنین گروه را نشاید که در مساجد مسلمین در آیند جز آنکه (بر خود) ترسان باشند. این گروه را در دنیا ذلت و خواری نصیب است و در آخرت عذابی بزرگ.///و کیست ستمکارتر از کسی که نگذارد نام خداوند در مساجد یاد شود، و در ویرانی آن بکوشد، آنان را نسزد جز اینکه ترسان -لرزان پا به درون آنها بگذارند، در دنیا خفت و خواری و در آخرت عذابی عظیم دارند///کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا (فقط) رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم (الهی)!!///و کیست ستمگرتر از آنکه بازداشت است مساجد خدا را از آنکه برده شود در آنها نامش و بکوشید است در ویرانی آنها آنان را نرسد که در آنها درآیند مگر هراسان ایشان را است در دنیا خواریی و ایشان را است در آخرت عذابی بزرگ‌///و کیست بیدادگرتر از آن کس که نگذاشته در مساجد خدا، نام خدا یاد شود و در ویرانی آنها کوشیده است‌؟ برای آنان نبوده است جز اینکه اینان ترسان (و لرزان) در آن مسجدها درآیند؛ در دنیا ایشان را خواری و برایشان در آخرت عذابی بزرگ است. To Allah belong the east and the West: Whithersoever ye turn, there is the presence of Allah. For Allah is all-Pervading, all-Knowing. مالکیت مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقینا خدا بسیار عطا کننده و داناست.///مالکیت مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقینا خدا بسیار عطا کننده و داناست.///مشرق و مغرب از آن خداست. پس به هر جاى که رو کنید، همان جا رو به خداست. خدا فراخ‌رحمت و داناست.///و مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو کنید، همان جا وجه خداست. همانا خداوند وسعت بخش داناست///و مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا روى [به‌] خداست. آرى، خدا گشایشگر داناست.///مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو کنید، آنجا رو به خداست، زیرا که خداوند بر همه چیز احاطه دارد و داناست.///مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید، که خدا (به همه جا) محیط و (به هر چیز) داناست.///مشرق و مغرب خدای راست، پس به هرجا روی آورید، رو به سوی خداوند است، بی‌گمان خدا گشایشگر داناست‌///مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بی‌نیاز و داناست!///و از آن خدا است مشرق و مغرب به هر سو که روی آرید همانجا است روی خدا همانا خدا است گشایشمند دانا///و مشرق و مغرب تنها از آن خداست‌؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا روی (سوی) خداست. بی‌گمان، خدا گشایگری بسیار داناست. They say: "Allah hath begotten a son": Glory be to Him.-Nay, to Him belongs all that is in the heavens and on earth: everything renders worship to Him. و [یهود و نصاری] گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته، منزه است او [از اوصاف دروغ و باطلی که به حضرتش نسبت می‌دهند]، بلکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است مخلوق و مملوک اویند [نه فرزند او؛ زیرا فرزند، هم جنس پدر و مادر است و چیزی در جهان هم جنس خدا نیست تا فرزند خدا باشد] و همه در برابر او مطیع و فرمانبردارند.///و [یهود و نصاری] گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته، منزه است او [از اوصاف دروغ و باطلی که به حضرتش نسبت می‌دهند]، بلکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است مخلوق و مملوک اویند [نه فرزند او؛ زیرا فرزند، هم جنس پدر و مادر است و چیزی در جهان هم جنس خدا نیست تا فرزند خدا باشد] و همه در برابر او مطیع و فرمانبردارند.///گفتند که خدا فرزندى گرفت. منزه است او. بلکه هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه فرمانبردار اویند.///و گفتند: خدا فرزندى گرفته، [در حالى که‌] او منزه است، بلکه هر چه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست و همه فرمانبر اویند///و گفتند: «خداوند فرزندى براى خود اختیار کرده است.» او منزه است. بلکه هر چه در آسمانها و زمین است، از آن اوست، [و] همه فرمانپذیر اویند.///و [برخى از اهل کتاب و مشرکان] گفتند: «خداوند، فرزندى براى خود اختیار کرده است.» منزه است او، بلکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن اوست و همه در برابر او فرمان برند.///گروهی گفتند: خدا دارای فرزند است. او پاک و منزه از آن است، بلکه هر چه در آسمانها و زمین است ملک اوست و همه فرمانبردار اویند.///و گفتند خداوند فرزندی برگزیده است، او منزه است، بلکه هر آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه سر به راه او هستند///و (یهود و نصاری و مشرکان) گفتند: «خداوند، فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! -منزه است او- بلکه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند!///و گفتند برگرفت خدا فرزندی منزه است او بلکه او را است آنچه در آسمانها است و زمین همگی برای اویند فروتنان‌///و گفتند: «خدا فرزندی (برای خود) برگرفته.» (او) منزه است. بلکه هر چه در آسمان‌ها و زمین است، تنها از آن اوست (و) همه (ی آفریدگان) برای او (بندگان و) خاضعانند‌. To Him is due the primal origin of the heavens and the earth: When He decreeth a matter, He saith to it: "Be," and it is. [بی سابقه ماده، مدت و نقشه] پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است. وهنگامی که فرمان به وجود آمدن چیزی را صادر کند فقط به آن می‌گوید: «باش». پس بی درنگ می‌باشد.///[بی سابقه ماده، مدت و نقشه] پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است. وهنگامی که فرمان به وجود آمدن چیزی را صادر کند فقط به آن می‌گوید: «باش». پس بی درنگ می‌باشد.///آفریننده آسمانها و زمین است. چون اراده چیزى کند، مى‌گوید: موجود شو. و آن چیز موجود مى‌شود.///پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین است و چون چیزى را اراده کند همین که بگوید: باش، مى‌شود/// [او] پدید آورنده آسمانها و زمین [است‌]، و چون به کارى اراده فرماید، فقط مى‌گوید: «[موجود] باش»؛ پس [فورا موجود] مى‌شود.///پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین اوست، و هنگامى که فرمان [آفرینش] چیزى را صادر کند، فقط مى‌گوید: «باش!» پس آن [چیز، بى‌درنگ] موجود مى‌شود.///او آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفریدن چیزی کند، به محض آنکه گوید: موجود باش، موجود خواهد شد.///نو پدیدآورنده آسمانها و زمین است، و چون به کاری اراده کند، فقط می‌گوید موجود شو و بی‌درنگ موجود می‌شود///هستی بخش آسمانها و زمین اوست! و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها می‌گوید: «موجود باش!» و آن، فوری موجود می‌شود.///پدیدآرنده آسمانها و زمین و هرگاه بگذارند امری را جز این نیست که گویدش بشو پس بشود///(او) پدیدآورنده‌ی آغازین آسمان‌ها و زمین بدون هیچ سابقه‌ای است و هنگامی که (تکوین) چیزی را اراده فرماید، پس تنها برای آن می‌گوید: «شو»، پس می‌شود. Say those without knowledge: "Why speaketh not Allah unto us? or why cometh not unto us a Sign?" So said the people before them words of similar import. Their hearts are alike. We have indeed made clear the Signs unto any people who hold firmly to Faith (in their hearts). و کسانی که نادان و ناآگاهند، گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یا نشانه و معجزه‌ای برای ما نمی‌آید؟ گذشتگان آنان نیز مانند گفته ایشان را گفتند؛ دل هایشان [در تعصب، لجاجت، عناد و نادانی] شبیه هم است. تحقیقا ما [به اندازه لازم] نشانه‌ها را برای اهل باور بیان کرده‌ایم.///و کسانی که نادان و ناآگاهند، گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید یا نشانه و معجزه‌ای برای ما نمی‌آید؟ گذشتگان آنان نیز مانند گفته ایشان را گفتند؛ دل هایشان [در تعصب، لجاجت، عناد و نادانی] شبیه هم است. تحقیقا ما [به اندازه لازم] نشانه‌ها را برای اهل باور بیان کرده‌ایم.///نادانان گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى‌گوید؟ یا معجزه‌اى بر ما نمى‌آید؟ پیشینیانشان نیز چنین سخنانى مى‌گفتند. دلهایشان همانند یکدیگر است. ما براى آنان که به یقین رسیده‌اند، آیات را بیان کرده‌ایم.///و نادان‌ها گفتند: چرا خدا با ما [بى واسطه‌] سخن نمى‌گوید یا معجزه‌اى سوى ما نمى‌آید؟ گذشتگان آنها نیز چنین مى‌گفتند، دل‌هایشان به هم مى‌ماند. البته ما آیات را براى اهل یقین بیان کرده‌ایم///افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمى‌گوید؟ یا براى ما معجزه‌اى نمى‌آید؟» کسانى که پیش از اینان بودند [نیز] مثل همین گفته ایشان را مى‌گفتند. دلها [و افکار] شان به هم مى‌ماند. ما نشانه‌ها [ى خود] را براى گروهى که یقین دارند، نیک روشن گردانیده‌ایم.///افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با خود ما سخن نمى‌گوید؟ یا آیه و نشانه‌اى برای خود ما نمى‌آید؟» پیشینیان آنها نیز، همین‌گونه سخن مى‌گفتند، دل‌ها [و افکار] شان مشابه یکدیگر است، ولى ما [به اندازه‌ى کافى] آیات و نشانه‌ها را براى اهل یقین [و حقیقت‌جویان] روشن ساخته‌ایم.///مردم نادان اعتراض کردند که چرا خداوند با ما سخن نگوید، یا معجزه‌ای (و کتابی مطابق میل ما) بر ما نمی‌آید؟ پیشینیان هم به مانند اینان (به نادانی) چنین سخنان می‌گفتند؛ دلهاشان (در نافهمی) به هم شبیه است. ما ادله رسالت را برای اهل یقین روشن گردانیدیم.///نادانان گفتند چرا خداوند با ما [بی‌واسطه‌] سخن نمی‌گوید، یا چرا معجزه‌ای برای ما نازل نمی‌شود کسانی که پیش از اینان بودند نیز مانند سخن ایشان را گفتند، دل و درونشان همانند است، و ما آیات خود را برای مردمی که اهل یقین هستند، روشن ساخته‌ایم‌///افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه‌ای برای خود ما نمی‌آید؟!» پیشینیان آنها نیز، همین گونه سخن می‌گفتند؛ دلها و افکارشان مشابه یکدیگر است؛ ولی ما (به اندازه کافی) آیات و نشانه‌ها را برای اهل یقین (و حقیقت‌جویان) روشن ساخته‌ایم.///و گفتند آنان که نمی‌دانند چرا سخن نگوید با ما خدا یا نیاید ما را آیتی بدینسان گفتند آنان که پیش از ایشان بودند همانند گفتار ایشان ماننده شده است دلهای آنان همانا بیان کردیم آیتها را برای گروهی که یقین دارند///و کسانی (همچون مشرکان) که (از نظر وحیانی) نمی‌دانند، گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؟ یا برای ما نشانه‌ای نمی‌آید؟» این‌گونه، کسانی که پیش از اینان بودند (نیز) مثل همین گفته‌ی ایشان را گفتند، (و) دل‌ها (و افکار) شان همانند یکدیگر بوده است. ما بی‌چون نشانه‌ها (ی خود) را برای گروهی که یقین می‌آورند، نیک روشن گردانیده‌ایم. Verily We have sent thee in truth as a bearer of glad tidings and a warner: But of thee no question shall be asked of the Companions of the Blazing Fire. قطعا ما تو را به درستی و راستی، بشارت دهنده وبیم رسان فرستادیم، و تو [بعد از ابلاغ پیام حق] مسؤول [ایمان نیاوردن و وضع و حال] دوزخیان نیستی.///قطعا ما تو را به درستی و راستی، بشارت دهنده وبیم رسان فرستادیم، و تو [بعد از ابلاغ پیام حق] مسؤول [ایمان نیاوردن و وضع و حال] دوزخیان نیستی.///ما تو را که سزاوار هستى، به رسالت فرستادیم، تا مژده دهى و بیم دهى. تو مسئول دوزخیان نیستى.///ما تو را به حق فرستادیم تا بشارت دهنده و ترساننده باشى و تو مسئول [گمراهى‌] دوزخیان نیستى///ما تو را بحق فرستادیم، تا بشارتگر و بیم‌دهنده باشى، و [لى‌] درباره دوزخیان، از تو پرسشى نخواهد شد.///[اى رسول!] ما تو را به حق فرستادیم تا بشارت‌گر و بیم‌دهنده باشى و تو مسئول دوزخیان [و جهنم رفتن آنان] نیستى.///(ای پیغمبر) ما تو را به حق فرستادیم که مردم را (به نعمت بهشت) مژده دهی و (از عذاب جهنم) بترسانی، و تو مسئول کافران که به راه جهنم رفتند نیستی.///ما تو را به حق مژده‌بخش و هشداردهنده فرستاده‌ایم و با تو درباره دوزخیان چون و چرا نکنند///ما تو را به حق، برای بشارت و بیم دادن (مردم جهان) فرستادیم؛ و تو مسئول (گمراهی) دوزخیان (پس از ابلاغ رسالت) نیستی!///همانا فرستادیمت به حق بشارت‌دهنده و ترساننده و پرسیده نمی‌شوی تو از دوزخیان‌///ما همواره تو را به تمامی حق فرستادیم، حال آنکه بشارتگر و هشداردهنده‌‌ای، و درباره‌ی دوزخیان تو مسئول نیستی. Never will the Jews or the Christians be satisfied with thee unless thou follow their form of religion. Say: "The Guidance of Allah,-that is the (only) Guidance." Wert thou to follow their desires after the knowledge which hath reached thee, then wouldst thou find neither Protector nor helper against Allah. یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو: مسلما هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس‌های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود.///یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو: مسلما هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس‌های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود.///یهودان و ترسایان از تو خشنود نمى‌شوند، تا به آیینشان گردن نهى. بگو: هدایت، هدایتى است که از جانب خدا باشد. اگر از آن پس که خدا تو را آگاه کرده است از خواسته آنها پیروى کنى، هیچ یاور و مددکارى از جانب او نخواهى داشت.///و یهود و نصارا هرگز از تو راضى نخواهند شد مگر آن که از آیین آنها پیروى کنى. بگو: بى‌تردید هدایت واقعى همان هدایت خداست. و اگر پس از دانشى که تو را حاصل شده از هوس‌هاى آنها پیروى کنى در برابر خدا هیچ سرپرست و یاورى نخواهى داشت///و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‌شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى. بگو: «در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت [واقعى‌] است.» و چنانچه پس از آن علمى که تو را حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت.///[اى پیامبر!] هرگز یهود و نصارا از تو راضى نخواهند شد تا [آنکه تسلیم خواسته‌ی آنان شوى و] از آیین آنان پیروى کنى. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهى است.» و اگر از هوا و هوس‌هاى آنان پیروى کنى، بعد از آنکه علم [الهى] نزد تو آمد، هیچ سرور و یاورى از ناحیه‌ی خداوند براى تو نخواهد بود.///هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. بگو: راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است؛ و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت.///و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد مگر آنکه از آیین آنها پیروی کنی، بگو هدایت هدایت الهی است، و اگر پس از دانشی که بر تو [فرود] آمده است، از خواسته‌های آنان پیروی کنی، در برابر خداوند یار و یاوری نداری‌///هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.///و هرگز راضی نشوند از تو جهودان و نه ترسایان تا پیروی کنی آیین آنان را بگو همانا هدایت خدا است هدایت و اگر پیروی کنی هوسهای آنان را پس از آنچه بیامدت از دانش نباشدت از خدا دوست و نه یاوری‌///و هرگز یهودیان و نصرانیان از تو راضی نمی‌شوند، تا آنکه از کیش آنان پیروی کنی. بگو: «در حقیقت، هدایت، تنها، هدایت خداست. ‌» و اگر بی‌گمان پس از آن علم (وحیانی) که تو را حاصل آمد، از هوس‌های آنان پیروی کنی، از خدا برای تو هیچ سرپرست و هیچ یاوری نیست. Those to whom We have sent the Book study it as it should be studied: They are the ones that believe therein: Those who reject faith therein,- the loss is their own. کسانی که کتاب آسمانی به آنان عطا کرده‌ایم، آن را به طوری که شایسته آن است قرائت می‌کنند [و آن قرائت نمودن با تدبر و به قصد عمل است] اهل ایمان به آن [کتاب] هستند و کسانی که به آن کفر می‌ورزند فقط آنان زیانکارند.///کسانی که کتاب آسمانی به آنان عطا کرده‌ایم، آن را به طوری که شایسته آن است قرائت می‌کنند [و آن قرائت نمودن با تدبر و به قصد عمل است] اهل ایمان به آن [کتاب] هستند و کسانی که به آن کفر می‌ورزند فقط آنان زیانکارند.///کسانى که کتابشان داده‌ایم و آنچنان که سزاوار است آن را مى خوانند، مؤمنان به آن هستند، و آنان که به آن ایمان ندارند، زیانکاران هستند.///کسانى که کتابشان داده‌ایم، آن را چنان که باید مى‌خوانند. همین‌ها به آن ایمان مى‌آورند، و کسانى که بدان کافر شوند آنها واقعا زیانکارند///کسانى که کتاب [آسمانى‌] به آنان داده‌ایم، [و] آن را چنانکه باید مى‌خوانند، ایشانند که بدان ایمان دارند. و [لى‌] کسانى که بدان کفر ورزند، همانانند که زیانکارانند.///کسانى که به آنها کتاب آسمانى داده‌ایم و آنرا چنان که سزاوار است، تلاوت [و عمل] مى‌کنند، آنان به آن ایمان مى‌آورند و کسانى که به آن کافر شوند، آنان همان زیانکارانند.///کسانی که کتاب بر آنها فرستادیم آن را خوانده و حق خواندن آن را (در مقام عمل نیز) بجا آورند، آنان اهل ایمانند و آنها که به کتاب خدا کافر شوند (و حق شناسی نکنند) آن گروه زیانکاران عالمند.///کسانی که به آنان کتاب داده‌ایم [و] آن را چنانکه باید و شاید می‌خوانند، آنانند که به آن ایمان می‌آورند و کسانی که آن را انکار می‌کنند، زیانکارند///کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده‌ایم [= یهود و نصاری‌] آن را چنان که شایسته آن است می‌خوانند؛ آنها به پیامبر اسلام ایمان می‌آورند؛ و کسانی که به او کافر شوند، زیانکارند.///آنان که بدیشان دادیم کتاب را تلاوتش کنند حق تلاوت آن، آنان ایمان آرند بدان و کسی که کفر ورزد بدان همانا ایشانند زیانکاران‌///کسانی که کتاب (وحیانی) به آنان دادیم، حال آنکه آن را با دیده‌ی حق‌ (نگر) می‌خوانند (و پیروی می‌کنند)، ایشان بدان [: قرآن] ایمان می‌آورند، و کسانی که بدان کفر ورزند، همانا زیان‌کارانند. O Children of Israel! call to mind the special favour which I bestowed upon you, and that I preferred you to all others (for My Message). ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیان [زمان خودتان] برتری دادم، یاد کنید.///ای بنی اسرائیل! نعمت‌های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیان [زمان خودتان] برتری دادم، یاد کنید.///اى بنى اسرائیل، از آن نعمتى که بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد کنید.///اى بنى اسرائیل! نعمتى را که بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان [مردم زمانه‌] برترى دادم یاد کنید///اى فرزندان اسرائیل، نعمتم را، که بر شما ارزانى داشتم، و اینکه شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد کنید.///اى بنى‌اسرائیل! نعمت مرا که به شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانیان برترى بخشیدم، یاد کنید.///ای بنی اسرائیل، به یاد آرید نعمتی را که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر همه مردم فضیلت و برتری دادم.///ای بنی‌اسرائیل نعمتم را که بر شما ارزانی داشتم و اینکه شما را بر جهانیان [هم زمانتان‌] برتری بخشیدم، یاد کنید///ای بنی اسرائیل! نعمت مرا، که به شما ارزانی داشتم، به یاد آورید! و (نیز به خاطر آورید) که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم!///ای بنی‌اسرائیل یاد آرید نعمت مرا که به شما دادم و آنکه برتری دادم شما را بر جهانیان‌///ای فرزندان اسرائیل! نعمت ویژه‌ام را - که بر شما ارزانی داشتم، و اینکه شما را بر جهانیان بی‌گمان برتری دادم - یاد کنید. Then guard yourselves against a Day when one soul shall not avail another, nor shall compensation be accepted from her nor shall intercession profit her nor shall anyone be helped (from outside). و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع می‌کند، و نه از کسی [در برابر گناهانش] فدیه و عوضی می‌گیرند، و نه کسی را شفاعتی سود دهد، و نه [برای رهایی از آتش دوزخ] یاری می‌شوند.///و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع می‌کند، و نه از کسی [در برابر گناهانش] فدیه و عوضی می‌گیرند، و نه کسی را شفاعتی سود دهد، و نه [برای رهایی از آتش دوزخ] یاری می‌شوند.///و بترسید از روزى که هیچ کس دیگرى را به کار نیاید و فدیه پذیرفته نشود و شفاعت سودشان نکند و کسى به یاریشان برنخیزد.///و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى را از دیگرى دفع نکند و از او عوض نپذیرند و هیچ شفاعتى به کارش نیاید و نه ایشان یارى شوند///و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى [از عذاب خدا] را از کسى دفع نمى‌کند، و نه بدل و بلاگردانى از وى پذیرفته شود، و نه او را میانجیگرى سودمند افتد، و نه یارى شوند.///و بترسید از روزى که هیچکس چیزى [از عذاب خدا] را از دیگرى دفع نمی‌کند و هیچ‌گونه عوضى از او قبول نمی‌گردد و هیچ شفاعتى، او را سود ندهد و [از جانب هیچ کسى] یارى نمی‌شود.///و بترسید از روزی که هیچ کس اندکی به کار دیگری نیاید و به حال او سودی نبخشد و از هیچ کس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی او را سودمند نبود و آنان را یاوری نباشد.///و از روزی بترسید که کسی به داد کسی نرسد و از کسی بدل و بلاگردانی پذیرفته نشود و شفاعتی به حال او سود ندهد و یاری نیابند///از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‌کند؛ و هیچ‌گونه عوضی از او قبول نمی‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمی‌دهد؛ و (از هیچ سوئی) یاری نمی‌شوند!///و بترسید روزی را که کفایت نکند کسی از کسی چیزی را و نه پذیرفته شود از او بدلی و نه سود دهدش شفاعتی و نه یاری شوند///از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‌کند؛ و هیچ‌گونه عوضی از او قبول نمی‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمی‌دهد؛ و (از هیچ سوئی) یاری نمی‌شوند! And remember that Abraham was tried by his Lord with certain commands, which he fulfilled: He said: "I will make thee an Imam to the Nations." He pleaded: "And also (Imams) from my offspring!" He answered: "But My Promise is not within the reach of evil-doers." و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین]. [پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی‌رسد.///و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین]. [پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی‌رسد.///و پروردگار ابراهیم او را به کارى چند بیازمود و ابراهیم آن کارها را به تمامى به انجام رسانید. خدا گفت: من تو را پیشواى مردم گردانیدم. گفت: فرزندانم را هم؟ گفت: پیمان من ستمکاران را در بر نگیرد.///و هنگامى که خدا ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‌] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‌رسد///و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم‌] پرسید: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمى‌رسد.»///و هنگامى که پروردگار ابراهیم، او را با حوادث گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده‌ی آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم.» ابراهیم گفت: «از دودمان من نیز [امامانى قرار بده].» خداوند فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمى‌رسد».///و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم، ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شایسته باشند می‌دهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.///و چون ابراهیم را پروردگارش به شعائری چند آزمود [و آموزش داد] و او آنها را به انجام رساند، فرمود من تو را پیشوای مردم می‌گمارم گفت و از زاد و رود من [چه کسی را می‌گماری؟] فرمود عهد من به ستمکاران [مشرکان‌] نمی‌رسد///(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».///و هنگامی که بیازمود ابراهیم را پروردگار او با کلماتی پس به انجام رسانید آنها را گفت همانا گرداننده توام از برای مردم پیشوائی گفت و از نژاد من گفت نرسد عهد من به ستمگران‌///و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی (نشانگر اخلاصی ویژه) آزمونی آتشین کرد، پس وی همه‌ی آنها را به اتمام رسانید. (خدا به او) فرمود: «من تو را پیشوای مردمان (و کل مکلفان) قراردهنده‌ام.» (ابراهیم) گفت: «و از دودمانم (نیز)؟» فرمود: «این پیمان (ویژه‌ی) من به بیدادگران‌ (شان) در نرسد.» Remember We made the House a place of assembly for men and a place of safety; and take ye the station of Abraham as a place of prayer; and We covenanted with Abraham and Isma'il, that they should sanctify My House for those who compass it round, or use it as a retreat, or bow, or prostrate themselves (therein in prayer). و [یاد کنید] هنگامی که ما این خانه [کعبه] را برای همه مردم محل گردهمایی و جای امن وامان قرار دادیم، و [فرمان دادیم:] از مقام ابراهیم جایگاهی برای نماز انتخاب کنید. و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه‌ام را برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان وسجده گذاران [از هر آلودگی ظاهری و باطنی] پاکیزه کنید.///و [یاد کنید] هنگامی که ما این خانه [کعبه] را برای همه مردم محل گردهمایی و جای امن وامان قرار دادیم، و [فرمان دادیم:] از مقام ابراهیم جایگاهی برای نماز انتخاب کنید. و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه‌ام را برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان وسجده گذاران [از هر آلودگی ظاهری و باطنی] پاکیزه کنید.///و کعبه را جایگاه اجتماع و مکان امن مردم ساختیم. مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید. ما ابراهیم و اسماعیل را فرمان دادیم: خانه مرا براى طواف‌کنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان پاکیزه دارید.///و آن‌گاه که کعبه را محل اجتماع و جایگاه امن مردم قرار دادیم و [گفتیم‌]: مقام ابراهیم را محل نماز قرار دهید، و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا براى کسانى که براى طواف و اعتکاف و نماز مى‌آیند پاکیزه کنید///و چون خانه [کعبه‌] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‌] امنى قرار دادیم، [و فرمودیم:] «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا براى طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.»///و [به یادآور] هنگامى که خانه [ى کعبه] را محل بازگشت و اجتماع و مرکز امن براى مردم قرار دادیم [و گفتیم]: «از مقام ابراهیم، جایگاهى براى نماز انتخاب کنید.» و به ابراهیم و اسماعیل تکلیف کردیم که: «خانه‌ی مرا براى طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار، پاک و پاکیزه کنید.»///و (به یاد آر) هنگامی که ما خانه کعبه را مرجع امر دین خلق و مقام امن مقرر داشتیم و (دستور داده شد که) مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که حرم مرا (از بت) بپردازید و پاکیزه دارید برای اهل ایمان که به طواف و اعتکاف حرم آیند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آرند.///و یاد کنید که خانه [کعبه‌] را بازگشتگاه و حرم امن مردم قرار دادیم و [گفتیم‌] از مقام ابراهیم نمازگاهی بسازید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه‌ام را برای غریبان [مسافران‌] و مقیمان و نمازگزاران پاکیزه گردانید///و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم! و (برای تجدید خاطره،) از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید! و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: «خانه مرا برای طواف‌کنندگان و مجاوران و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان، پاک و پاکیزه کنید!»///و هنگامی که گردانیدیم خانه را بازگشتگاهی برای مردم و امنی برگیرید از مقام ابراهیم نمازگاهی و سپردیم به ابراهیم و اسماعیل که پاک دارید خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع‌گزاران سجده‌کنان‌///و چون خانه [: کعبه] را برای مردم جایگاه و پناهگاه امنی قرار دادیم (و فرمودیم): «از مقام ابراهیم، جایگاه نمازی برای خود اختیار کنید.» و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه‌ی مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجودکنندگان پاکیزه گردانید.» And remember Abraham said: "My Lord, make this a City of Peace, and feed its people with fruits,-such of them as believe in Allah and the Last Day." He said: "(Yea), and such as reject Faith,-for a while will I grant them their pleasure, but will soon drive them to the torment of Fire,- an evil destination (indeed)!" و [یاد کنید] آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! این [مکان] را شهری امن قرار ده و اهلش را آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌اند از هر نوع میوه و محصول روزی بخش. خدا فرمود: [دعایت را درباره مؤمنان اجابت کردم، ولی] هر که کفر ورزد بهره اندکی به او خواهم داد، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم و آن بد بازگشت گاهی است.///و [یاد کنید] آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! این [مکان] را شهری امن قرار ده و اهلش را آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌اند از هر نوع میوه و محصول روزی بخش. خدا فرمود: [دعایت را درباره مؤمنان اجابت کردم، ولی] هر که کفر ورزد بهره اندکی به او خواهم داد، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم و آن بد بازگشت گاهی است.///و ابراهیم گفت: اى پروردگار من، این شهر را جاى امنى گردان و از مردمش آنان را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، از هر ثمره روزى ساز. گفت: هر کس که کافر شد او را اندک برخوردارى دهم، سپس به عذاب آتش دچارش گردانم، که بد سرانجامى است.///و آن‌گاه که ابراهیم عرضه داشت: پروردگارا! این مکان را شهر امنى قرار ده و مردمش را از نعمت‌هاى فراوان روزى بخش، مردمى که به خدا و روز واپسین ایمان آرند. فرمود: اما آن که کافر شود، اندکى برخوردارش مى‌کنم، سپس او را به سوى عذاب آتش مى‌کشانم و چه بد سر///و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این [سرزمین‌] را شهرى امن گردان، و مردمش را -هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآورده‌ها روزى بخش»، فرمود: «و [لى‌] هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى‌کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ‌] مى‌کشانم، و چه بد سرانجامى است.»///و هنگامى که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این [سرزمین] را شهرى امن قرار ده و اهل آن را، آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌اند، از ثمرات [گوناگون] روزى ده!» [خداوند] فرمود: «و به آنهایى که کافر شوند [نیز] بهره‌ى اندکى خواهم داد. سپس آنها را به قهر به سوى عذاب آتش مى‌کشانم و چه بد، سرانجامى است.»///و (به یاد آر) هنگامی که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا، این شهر را محل امن و آسایش قرار ده و اهلش را که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند از انواع روزیها بهره‌مند ساز، خدا فرمود: و هر که (با وجود این نعمت) سپاس نگزارد و راه کفر پیماید‌گر چه در دنیا او را اندکی بهره‌مند کنم، لیکن در آخرت ناچار معذب به آتش دوزخ گردانم که بد منزلگاهی است.///و چون ابراهیم گفت پروردگارا اینجا را شهری امن بگردان و از اهلش هرکس را که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد از فرآورده‌ها روزی ببخش، فرمود و هرکس که کفرورزد، اندکی بهره‌مندش گردانم سپس دچار عذاب دوزخش سازم و چه بد سرانجامی است‌///و (به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده! و اهل آن را -آنها که به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‌اند- از ثمرات (گوناگون)، روزی ده!» گفت: «(ما دعای تو را اجابت کردیم؛ و مؤمنان را از انواع برکات، بهره‌مند ساختیم؛) اما به آنها که کافر شدند، بهره کمی خواهیم داد؛ سپس آنها را به عذاب آتش می‌کشانیم؛ و چه بد سرانجامی دارند»///و هنگامی که گفت ابراهیم پروردگارا بگردان این را شهرستانی امن و روزی ده اهلش را از ثمرات آن که ایمان آورده است از ایشان به خدا و روز بازپسین گفت و آن کس که کفر ورزیده است کامیابیش دهم اندکی و سپس کشانمش بسوی عذاب آتش و چه زشت است آن بازگشتگاه‌///و چون ابراهیم گفت: «پروردگارم! این (سرزمین) را شهری امین و با امان گردان و مردمش را - هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد - از همه‌ی ثمرات و فرآورده‌ها (ی جهان) روزی بخش‌»، (خدا) فرمود: «و هر کس (هم) کفر بورزد، پس اندکی برخوردارش می‌کنم، سپس او را با اضطرار [: به ناچار] سوی عذاب آتش (دوزخ) می‌کشانم، و چه بد سرانجامی است.» And remember Abraham and Isma'il raised the foundations of the House (With this prayer): "Our Lord! Accept (this service) from us: For Thou art the All-Hearing, the All-knowing. و [یاد کنید] زمانی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه کعبه را بالا می‌بردند [و به پیشگاه حق می‌گفتند:] پروردگارا! [این عمل را] از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی،///و [یاد کنید] زمانی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه کعبه را بالا می‌بردند [و به پیشگاه حق می‌گفتند:] پروردگارا! [این عمل را] از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی،///و چون ابراهیم و اسماعیل پایه‌هاى خانه را بالا بردند، گفتند: اى پروردگار ما، از ما بپذیر، که تو شنوا و دانا هستى.///و آن‌گاه که ابراهیم و اسماعیل پایه‌هاى خانه کعبه را بالا مى‌بردند [گفتند:] پروردگارا! از ما بپذیر، که تنها تو شنوا و دانایى///و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‌هاى خانه [کعبه‌] را بالا مى‌بردند، [مى‌گفتند:] «اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنواى دانایى.///و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌هاى خانه [کعبه] را بالا مى‌بردند [و مى‌گفتند]: «پروردگارا! از ما بپذیر! همانا تو شنوا و دانایى!///و (یاد آر) وقتی که ابراهیم و اسماعیل دیوارهای خانه کعبه را بر می‌افراشتند عرض کردند: پروردگارا (این خدمت) از ما قبول فرما، که تویی که (دعای خلق را) شنوا و (به اسرار همه) دانایی.///و چون ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه [کعبه‌] را برآوردند [گفتند] پروردگارا از ما بپذیر که تویی شنوای دانا///و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند، (و می‌گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی!///و هنگامی که برمیافراشت ابراهیم ستونهای خانه را و اسماعیل پروردگارا بپذیر از ما همانا توئی شنونده دانا///و چون ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه [: کعبه] را بالا می‌برند (می‌گفتند:) «پروردگارمان! از ما بپذیر. بی‌گمان تو همان شنوای دانایی.» "Our Lord! make of us Muslims, bowing to Thy (Will), and of our progeny a people Muslim, bowing to Thy (will); and show us our place for the celebration of (due) rites; and turn unto us (in Mercy); for Thou art the Oft-Returning, Most Merciful. پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی،///پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی،///اى پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمانبردار خویش گردان، و مناسکمان را به ما بیاموز، و توبه ما بپذیر که تو توبه‌پذیرنده و مهربان هستى.///پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود گردان و از نسل ما امتى فرمانبردار خویش پدید آور، و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى بى‌تردید تویى توبه پذیر مهربان///پروردگارا، ما را تسلیم [فرمان‌] خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود [پدید آر]؛ و آداب دینى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، که تویى توبه‌پذیر مهربان.///پروردگارا! ما را تسلیم خود قرار ده و از نسل ما [نیز] امتى که تسلیم تو باشند، پدید آور و راه و روش پرستش را به ما نشان ده و توبه‌ى ما را بپذیر، که همانا تو، توبه‌پذیر مهربانى!»///پروردگارا، دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را نیز امتی تسلیم و رضای خود بدار، و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما (وظیفه بندگی را) سهل و آسان‌گیر، که تویی توبه‌پذیر و مهربان.///پروردگارا ما را فرمانبردار خویش بگردان و از زاد و رود ما امتی فرمانبردار خویش پدید آور و مناسک ما را به ما بنما، و از ما درگذر که تویی توبه‌پذیر مهربان‌///پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر و مهربانی!///بار پروردگارا بگردان ما را اسلام آرندگانی برای تو و از نژاد ما مردمی اسلام‌آورنده برای تو و بنمای به ما عبادتهای ما را و توبه کن بر ما که توئی توبه‌پذیرنده مهربان‌///«پروردگارمان! ما را در (انحصار) تسلیمی برای خود قرار ده‌؛ و از نسل ما (هم)، امتی تسلیم برای خود پدید آر و آداب دینی (حج) ما را به ما نشان ده‌؛ و بر ما بازگشت فرمای، همواره تویی تو، بس بازگردنده‌ی (بر بندگان و) رحمتگر بر ویژگان.» "Our Lord! send amongst them a Messenger of their own, who shall rehearse Thy Signs to them and instruct them in scripture and wisdom, and sanctify them: For Thou art the Exalted in Might, the Wise." پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز، که آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد، و [از آلودگی‌های ظاهری و باطنی] پاکشان کند؛ زیرا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز، که آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد، و [از آلودگی‌های ظاهری و باطنی] پاکشان کند؛ زیرا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///اى پروردگار ما، از میانشان پیامبرى بر آنها مبعوث گردان تا آیات تو را برایشان بخواند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد و آنها را پاکیزه سازد و تو پیروزمند و حکیم هستى.///پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمتشان بیاموزد و آنها را تزکیه کند حقا که تنها تو عزیز و حکیمى///پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‌اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌شان کند، زیرا که تو خود، شکست‌ناپذیر حکیمى.»///«پروردگارا! در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه نماید، که تو خود توانا و حکیمى!»///پروردگارا، در میان آنان رسولی از خودشان برانگیز که بر آنان تلاوت آیات تو کند و آنان را علم کتاب و حکمت بیاموزد و روانشان را (از هر زشتی) پاک و منزه سازد، که تو بر هر کار که خواهی قدرت و علم کامل داری.///پروردگارا و از ایشان در میانشان پیامبری برانگیز که آیات تو را بر آنان بخواند و به آنان کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد و پاکدلشان سازد که تویی پیروزمند فرزان‌///پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار، قادری)!»///بار پروردگارا و برانگیز در ایشان پیمبری از ایشان که تلاوت کند بر ایشان آیتهای تو را و بیاموزدشان کتاب و حکمت را و پاکشان سازد که توئی عزتمند حکیم‌///«پروردگارمان! و در میان آنان، فرستاده‌ای از خودشان برانگیز حال آنکه آیات تو را بر آنان می‌خواند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد و پاکیزه‌شان می‌کند. بی‌گمان تو خود، (همان) عزیز حکیمی.» And who turns away from the religion of Abraham but such as debase their souls with folly? Him We chose and rendered pure in this world: And he will be in the Hereafter in the ranks of the Righteous. وکیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود، جز کسی که [خود را خوار و بی ارزش کند و] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند؟ یقینا ما ابراهیم را در دنیا [به امامت و رسالت] برگزیدیم، و قطعا در آخرت از شایستگان است.///وکیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود، جز کسی که [خود را خوار و بی ارزش کند و] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند؟ یقینا ما ابراهیم را در دنیا [به امامت و رسالت] برگزیدیم، و قطعا در آخرت از شایستگان است.///چه کسى از کیش ابراهیم روى برمى‌تابد جز آنکه خود را بى‌خرد ساخته باشد؟ ابراهیم را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت نیز از شایستگان است.///و چه کسى از آیین ابراهیم روى مى‌گرداند جز کسى که سبک مغزى کند؟ در حالى که ما او را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت مسلما از شایستگان است///و چه کسى -جز آنکه به سبک‌مغزى گراید- از آیین ابراهیم روى برمى‌تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم؛ و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.///کیست که از آیین ابراهیم روى بگرداند، مگر کسى که خود را به نادانی و بى‌خردى زده است؟ و ما او را در این جهان برگزیدیم و قطعا او در جهان دیگر [نیز] از صالحان است.///و چه کس از آیین پاک ابراهیم روی گرداند به جز مردم بیخرد؟! زیرا ما ابراهیم را در دنیا (به شرف رسالت) برگزیدیم و البته در آخرت هم از شایستگان است.///و کیست که از آیین ابراهیم روی برتابد، مگر کسی که سبک‌سر باشد، و ما او را در دنیا برگزیده‌ایم و همو در آخرت از شایستگان است‌///جز افراد سفیه و نادان، چه کسی از آیین ابراهیم، (با آن پاکی و درخشندگی،) روی‌گردان خواهد شد؟! ما او را در این جهان برگزیدیم؛ و او در جهان دیگر، از صالحان است.///و کیست که روی بگرداند از آئین ابراهیم جز آن کس که تباه کرده است خویشتن را و همانا برگزیدیمش در دنیا و او است در آخرت از شایستگان‌///و چه کسی - جز آن کس که خویشتن را سبک داشته - از آیین ابراهیم روی بر می‌تابد؟ مگر کسی که خود را سبک [: سفیه] داشته. و به‌راستی ما او را در این دنیا بی‌چون برگزیدیم و به‌درستی همو در آخرت بی‌گمان از شایستگان است. Behold! his Lord said to him: "Bow (thy will to Me):" He said: "I bow (my will) to the Lord and Cherisher of the Universe." [و یاد کنید] هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.///[و یاد کنید] هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.///و پروردگارش به او گفت: تسلیم شو. گفت: من در برابر پروردگار جهانیان تسلیمم.///آن‌گاه که پروردگارش به او گفت: سر به فرمان خدا نه. گفت: تسلیم پروردگار جهانیان شدم///هنگامى که پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»///هنگامى که پروردگار ابراهیم به او گفت: «تسلیم شو!» [او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت و] گفت: «در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»///آن گاه (برگزیده شد) که خدا به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خدا فرود آر، عرض کرد: پروردگار عالمیان را مطیع فرمانم.///چون پروردگارش به او گفت فرمانبر باش، گفت فرمانبر پروردگار جهانیانم‌///در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! (و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگار را، از جان و دل پذیرفت؛ و) گفت: «در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.»///هنگامی که بدو گفت پروردگارش اسلام آور گفت اسلام آوردم برای پروردگار جهانیان‌///چون پروردگارش به او فرمود: «تسلیم (من) شو»، گفت: «تنها برای پروردگار جهانیان تسلیم شدم.» And this was the legacy that Abraham left to his sons, and so did Jacob; "Oh my sons! Allah hath chosen the Faith for you; then die not except in the Faith of Islam." و ابراهیم و یعقوب پسرانشان را به آیین اسلام سفارش کردند که‌ای پسران من! یقینا خدا این دین را برای شما برگزیده، پس شما باید جز در حالی که مسلمان باشید، نمیرید.///و ابراهیم و یعقوب پسرانشان را به آیین اسلام سفارش کردند که‌ای پسران من! یقینا خدا این دین را برای شما برگزیده، پس شما باید جز در حالی که مسلمان باشید، نمیرید.///ابراهیم به فرزندان خود وصیت کرد که در برابر خدا تسلیم شوند. و یعقوب به فرزندان خود گفت: اى فرزندان من، خدا براى شما این دین را برگزیده است، مباد بمیرید بى آنکه بدان گردن نهاده باشید.///و ابراهیم و یعقوب آیین توحید را به پسران خود سفارش نمودند [و گفتند:] اى پسران من! خدا این آیین پاک را براى شما برگزیده است، پس زنهار که بمیرید و مسلمان نباشید///و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان [آیین‌] سفارش کردند؛ [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] «اى پسران من، خداوند براى شما این دین را برگزید؛ پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.»///و ابراهیم و یعقوب، فرزندان خود را به همان آیین سفارش کردند [و گفتند]: «فرزندان من! خداوند براى شما این دین [توحیدى] را برگزیده است. پس [تا پایان عمر بر آن باشید و] جز در حال تسلیم [و فرمانبردارى] نمیرید.»///و ابراهیم و یعقوب بدین گونه به فرزندان خود سفارش و توصیه نمودند که‌ای فرزندان من، خدا برای شما آیین پاک برگزید، پس (پیروی کنید و) تا گاه جان سپردن الا تسلیم رضای خدا نباشید.///و ابراهیم و یعقوب پسرانشان را به آن سفارش کردند که‌ای فرزندان من خداوند این دین را برای شما برگزیده است، مبادا که جز به فرمانبرداری، [از جهان‌] درگذرید///و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) «فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما، جز به آیین اسلام [= تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»///و وصیت کرد بدان ابراهیم فرزندان خویش را و یعقوب ای فرزندان من همانا برگزید خدا برای شما دین را پس نمیرید جز آنکه باشید مسلمانان‌///و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان (توحید ابراهیمی) سفارش کردند (و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:) «ای پسران من! خدا برای شما (این) دین را برگزید؛ پس، به‌راستی هرگز نباید جز با تسلیم کامل بمیرید.» Were ye witnesses when death appeared before Jacob? Behold, he said to his sons: "What will ye worship after me?" They said: "We shall worship Thy god and the god of thy fathers, of Abraham, Isma'il and Isaac,- the one (True) Allah: To Him we bow (in Islam)." آیا شما [یهودیان که ادعا می‌کنید یعقوب پسرانش را به آیین شما سفارش کرد] هنگامی که یعقوب را مرگ در رسید [کنار بستر او] حاضر بودید؟ [یقینا حاضر نبودید] آن گاه که به پسران خود گفت: پس از من چه چیزی را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خدای یگانه است می‌پرستیم، و ما تسلیم اوییم.///آیا شما [یهودیان که ادعا می‌کنید یعقوب پسرانش را به آیین شما سفارش کرد] هنگامی که یعقوب را مرگ در رسید [کنار بستر او] حاضر بودید؟ [یقینا حاضر نبودید] آن گاه که به پسران خود گفت: پس از من چه چیزی را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خدای یگانه است می‌پرستیم، و ما تسلیم اوییم.///آیا شما حاضر بودید، آنگاه که مرگ یعقوب فرا رسید و به فرزندانش گفت: پس از من چه چیز را مى‌پرستید؟ گفتند: خداى تو و خداى نیاکان تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یکتایى خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم هستیم.///آیا آن دم که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید؟ آن‌گاه که به فرزندان خود گفت: پس از من، چه مى‌پرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به عنوان معبود یکتا مى‌پرستیم و ما فرمانبردار اوییم///آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ هنگامى که به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهید پرستید؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق -معبودى یگانه- را مى‌پرستیم؛ و در برابر او تسلیم هستیم.»///آیا شما [یهودیان] هنگامى که مرگ یعقوب فرارسید، حاضر بودید!؟ آن هنگام که به فرزندان خود گفت: «پس از من چه مى‌پرستید؟» گفتند: «خداى تو و خداى پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را و ما در برابر او تسلیم هستیم.»///شما کی و کجا حاضر بودید هنگامی که مرگ یعقوب در رسید و به فرزندان خود گفت که شما پس از مرگ من که را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو را و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که معبود یگانه است و ما مطیع فرمان اوییم.///مگر شما شاهد بودید که چون مرگ یعقوب فرارسید به پسرانش گفت پس از [درگذشت‌] من چه می‌پرستید؟ گفتند خدای تو را و خدای نیاکانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خدای یگانه است می‌پرستیم و ما فرمانبردار او هستیم‌///آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟! در آن هنگام که به فرزندان خود گفت: «پس از من، چه چیز را می‌پرستید؟» گفتند: «خدای تو، و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم.»///یا بودید گواهان هنگامی که رسید یعقوب را مرگ گاهی که گفت به فرزندان خود چه را می‌پرستید پس از من گفتند می‌پرستیم خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحق را خداوندی یگانه و مائیم برای او اسلام‌آورندگان‌///یا چون یعقوب را مرگ فرا رسید، حاضر بودید؟ چون به پسران خود گفت: «پس از من، چه چیز را خواهید پرستید؟» گفتند: «معبود تو را، و معبود پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را. معبودی یگانه را می‌پرستیم‌؛ و ما تنها برای حضرتش تسلیم‌کنندگان (خود و دیگران) ایم.» That was a people that hath passed away. They shall reap the fruit of what they did, and ye of what ye do! Of their merits there is no question in your case! آنان گروهی بودند که درگذشتند، آنچه [از طاعت و معصیت] به دست آوردند مربوط به خود آنان است، و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام می‌دادند، مسؤول نیستید.///آنان گروهی بودند که درگذشتند، آنچه [از طاعت و معصیت] به دست آوردند مربوط به خود آنان است، و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام می‌دادند، مسؤول نیستید.///آنها امتهایى بوده‌اند که اکنون درگذشته‌اند. آنچه کرده بودند از آن آنهاست و آنچه شما کنید از آن شماست و شما را از اعمالى که آنها مى کرده‌اند نمى‌پرسند.///[به هر حال‌] آنها امتى بودند که گذشتند براى آنهاست آنچه کردند و براى شماست آنچه کردید، و شما را از آنچه آنها مى‌کردند نپرسند///آن جماعت را روزگار به سر آمد؛ دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست؛ و از آنچه آنان مى‌کرده‌اند، شما بازخواست نخواهید شد.///آنها امتى بودند که درگذشتند، دستاورد آنها مربوط به خودشان و دستاورد شما نیز مربوط به خودتان است و شما از آنچه آنان انجام داده‌اند، بازخواست نخواهید شد.///آنها گروهی بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بد کردند برای خود کردند و شما هم هر چه کنید برای خویش خواهید کرد و شما مسئول کار آنها نخواهید بود.///این امتی است که درگذشته است، از اوست آنچه کرده است و از شماست آنچه کرده‌اید، و با شما چون و چرا نکنند که آنان چه کرده‌اند///آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.///این است امتی که گذشت وی را است دست‌رنج او و شما را است دست‌رنج شما و پرسش نشوید از آنچه بودند می‌کردند///آنان گروهی هستند که روزگارشان به سر آمده‌؛ دستاوردشان برای خودشان و دستاوردتان برای خودتان است‌؛ و شما از آنچه می‌کرده‌اند بازخواست نخواهید شد. They say: "Become Jews or Christians if ye would be guided (To salvation)." Say thou: "Nay! (I would rather) the Religion of Abraham the True, and he joined not gods with Allah." و [اهل کتاب به مردم مؤمن] گفتند: یهودی یا نصرانی باشید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین ابراهیم یکتاپرست و حق گرا [پیروی می‌کنیم نه از آیین تحریف شده شما که عین گمراهی است] و او هرگز از مشرکان نبود.///و [اهل کتاب به مردم مؤمن] گفتند: یهودی یا نصرانی باشید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین ابراهیم یکتاپرست و حق گرا [پیروی می‌کنیم نه از آیین تحریف شده شما که عین گمراهی است] و او هرگز از مشرکان نبود.///گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا به راه راست افتید. بگو: ما کیش یکتاپرستى ابراهیم را برگزیدیم و او مشرک نبود.///و گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه آیین ابراهیم را [پیروى مى‌کنیم‌] که ملازم حق است و او از مشرکان نبود///و [اهل کتاب‌] گفتند: «یهودى یا مسیحى باشید، تا هدایت یابید»؛ بگو: «نه، بلکه [بر] آیین ابراهیم حق‌گرا [هستم‌]؛ و وى از مشرکان نبود.»///[اهل کتاب] گفتند: «یهودى یا نصارا شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [پیروى از] آیین حق‌گراى ابراهیم [مایه‌ی هدایت است، زیرا] او از مشرکان نبود.»///یهود و نصاری گفتند که به آیین ما درآیید تا راه راست یافته و طریق حق پویید. (ای پیغمبر در جواب آنها) بگو: بلکه ما آیین ابراهیم را پیروی می‌کنیم که به راه راست توحید بود و از مشرکان نبود.///و گفتند یهودی یا مسیحی باشید تا رستگار شوید، بگو چنین نیست، بلکه [رستگاری در] آیین ابراهیم پاکدین است که از مشرکان نبود///(اهل کتاب) گفتند: «یهودی یا مسیحی شوید، تا هدایت یابید!» بگو: «(این آیینهای تحریف شده، هرگز نمی‌تواند موجب هدایت گردد،) بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید! و او هرگز از مشرکان نبود!»///و گفتند جهود شوید یا ترسا تا هدایت یابید بگو بلکه ملت ابراهیم یکتاپرست و نبود از شرک‌ورزندگان‌///و (اهل کتاب) گفتند: «(از) یهودیان یا نصرانیان باشید، تا هدایت یابید.» بگو: «(نه،) بلکه باید در روش (توحیدی) ابراهیم (باشیم،) در حالی که (او) رویگردان از باطل بود و از مشرکان نبود.» Say ye: "We believe in Allah, and the revelation given to us, and to Abraham, Isma'il, Isaac, Jacob, and the Tribes, and that given to Moses and Jesus, and that given to (all) prophets from their Lord: We make no difference between one and another of them: And we bow to Allah (in Islam)." [شما مردم مؤمن از روی حقیقت اقرار کنید و] بگویید: ما به خدا و آنچه به سوی ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوت] آنان فرود آمده، و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به پیامبران از ناحیه پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم؛ میان هیچ یک از آنان [در اینکه از سوی خدا برای هدایت مردم مبعوث شده‌اند] فرقی نمی‌گذاریم، و ما در برابر او تسلیم هستیم.///[شما مردم مؤمن از روی حقیقت اقرار کنید و] بگویید: ما به خدا و آنچه به سوی ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوت] آنان فرود آمده، و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به پیامبران از ناحیه پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم؛ میان هیچ یک از آنان [در اینکه از سوی خدا برای هدایت مردم مبعوث شده‌اند] فرقی نمی‌گذاریم، و ما در برابر او تسلیم هستیم.///بگویید: ما به خدا و آیاتى که بر ما نازل شده و نیز آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها نازل آمده و نیز آنچه به موسى و عیسى فرستاده شده و آنچه بر پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان آمده است، ایمان آورده‌ایم. میان هیچ یک از پیامبران فرقى نمى‌نهیم و همه در برابر خدا تسلیم هستیم.///بگویید: ایمان آوردیم به خداوند و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگانش نازل شده و آنچه به موسى و عیسى داده شد و به آنچه پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شدند. ما میان هیچ یک از آنها فرق نگذاریم و سر به فرما///بگویید: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل آمده، و به آنچه به موسى و عیسى داده شده، و به آنچه به همه پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‌ایم؛ میان هیچ یک از ایشان فرق نمى‌گذاریم؛ و در برابر او تسلیم هستیم.»///[اى مسلمانان!] بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [که پیامبرانى از نوادگان یعقوبند]، و آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از طرف پروردگارشان نازل شده است، [ایمان آورده‌ایم و] ما بین هیچ یک از آنها جدایى قائل نیستیم [و میان آنان فرق نمى‌گذاریم و] در برابر خداوند تسلیم هستیم.»///بگویید که ما (مسلمین) ایمان به خدا آورده‌ایم و به آن کتابی که بر پیغمبر ما فرستادند و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی داده شده و هم به آنچه به پیغمبران از جانب خدا داده شده، به همه عقیده‌مندیم و میان هیچ یک از آنان فرق نگذاریم و تسلیم فرمان او هستیم.///بگو به خداوند و آنچه بر ما و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و آنچه به پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‌ایم، و بین هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌گذاریم و ما فرمانبردار او هستیم‌///بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل گردید، و (همچنین) آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛ (و تعصبات نژادی و اغراض شخصی، سبب نمی‌شود که بعضی را بپذیریم و بعضی را رها کنیم.)»///بگوئید ایمان آوردیم به خدا و بدانچه فرستاده شد بسوی ما و بدانچه فرستاده شد بسوی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط و بدانچه داده شدند موسی و عیسی و آنچه آورده شدند پیمبران از پروردگارشان جدائی نیفکنیم میان هیچکدام از آنان و مائیم از برای او اسلام‌آورندگان‌///بگویید: «ما به خدا و به آنچه سوی ما فرود آمده و به آنچه سوی ابراهیم و اسحاق و یعقوب و فرزندان و نوادگان (‌شان) نازل شده، و به آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به همه‌ی پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‌ایم‌؛ میان هیچ یک از ایشان جدایی نمی‌اندازیم‌؛ و ما تنها برای او تسلیم‌کنندگان (خود و دیگران) ایم.» So if they believe as ye believe, they are indeed on the right path; but if they turn back, it is they who are in schism; but Allah will suffice thee as against them, and He is the All-Hearing, the All-Knowing. پس اگر آنان هم به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، ایمان آورند [که ایمان به قرآن و به پیامبر است] مسلما هدایت یافته‌اند، و اگر روی برتابند جز این نیست که در ستیز و دشمنی اند؛ پس به زودی خدا شر آنان را [به کشته شدن یا آوارگی از خانه و کاشانه] دفع خواهد کرد؛ و او شنوا و داناست.///پس اگر آنان هم به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، ایمان آورند [که ایمان به قرآن و به پیامبر است] مسلما هدایت یافته‌اند، و اگر روی برتابند جز این نیست که در ستیز و دشمنی اند؛ پس به زودی خدا شر آنان را [به کشته شدن یا آوارگی از خانه و کاشانه] دفع خواهد کرد؛ و او شنوا و داناست.///اگر به آنچه شما ایمان آورده‌اید، آنان نیز ایمان بیاورند، هدایت یافته‌اند. اما اگر روى برتافتند، پس با تو سر خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را کافى است که او شنوا و داناست.///پس اگر آنان نیز به مانند آنچه شما ایمان آورده‌اید ایمان آوردند، قطعا هدایت یافته‌اند، و اگر روى برتافتند، جز این نیست که سر ناسازگارى دارند و خداوند، تو را از شر آنان مصون مى‌دارد که او شنواى داناست///پس اگر آنان [هم‌] به آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید، ایمان آوردند، قطعا هدایت شده‌اند، ولى اگر روى برتافتند، جز این نیست که سر ستیز [و جدایى] دارند؛ و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو کفایت خواهد کرد، که او شنواى داناست.///اگر آنها [نیز] به مانند آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورند، همانا هدایت یافته‌اند، و اگر سرپیچى نمایند، پس جز این نیست که آنها [با حق] در ستیزند و خداوند شر آنان را از تو دفع مى‌کند و او شنوا‌ى داناست.///پس اگر به آنچه شما ایمان آوردید یهود و نصاری نیز ایمان آوردند، راه حق یافته‌اند و اگر (از حق) روی بگردانند شک نیست که آنها در ستیز با حق خواهند بود و خداوند تو را از شر و آسیب آنها نگه می‌دارد و خدا شنوا و داناست.///پس اگر به آنچه شما ایمان آورده‌اید، ایمان آوردند، راهیاب شده‌اند و اگر روی برتافتند، بی‌شک در ستیزاند، خداوند، یاور تو در برابر آنان بس است، و او شنوای داناست‌///اگر آنها نیز به مانند آنچه شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند، هدایت یافته‌اند؛ و اگر سرپیچی کنند، از حق جدا شده‌اند و خداوند، شر آنها را از تو دفع می‌کند؛ و او شنونده و داناست.///پس اگر ایمان آوردند به مثل آنچه بدان ایمان آوردید همانا هدایت یافتند و اگر روی گردانیدند جز این نیست که ایشانند در خلافی بزودی کفایت کند شما را از ایشان خدا و او است شنوای دانا///پس اگر (آنان هم) به مانند آنچه شما بدان ایمان آوردید، ایمان آوردند، بی‌گمان هدایت یافته‌اند و اگر روی برتافتند، جز این نیست که سر ستیز و جدایی دارند. پس به زودی خدا تو را (از شر آنان) کفایت خواهد کرد، حال آنکه او بسی شنوا و داناست. (Our religion is) the Baptism of Allah: And who can baptize better than Allah? And it is He Whom we worship. [به یهود و نصاری بگویید:] رنگ خدا را [که اسلام است، انتخاب کنید] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم.///[به یهود و نصاری بگویید:] رنگ خدا را [که اسلام است، انتخاب کنید] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم.///این رنگ خداست و رنگ چه کسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستیم.///رنگ الهى [توحیدى را بگیرید] و چه رنگى از رنگ الهى خوش‌تر است؟ و ما پرستندگان اوییم///این است نگارگرى الهى؛ و کیست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم.///[این است] رنگ‌آمیزى الهى! و کیست بهتر از خدا در نگارگرى؟ و ما تنها او را عبادت مى‌کنیم.///رنگ خداست (که به ما رنگ ایمان و سیرت توحید بخشیده) و چه رنگی بهتر از رنگ (ایمان به) خدا؟ و ما او را پرستش می‌کنیم.///این نگارگری الهی است، و چه کسی خوش نگارتر از خداوند است و ما پرستندگان او هستیم‌///رنگ خدایی (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام؛) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت می‌کنیم.///رنگ خدا و کیست نکوتر از خدا در رنگ و مائیم برای او پرستش‌گران‌///(نگارگری و) رنگ‌آمیزی خدایی [: درونی عقل و فطرت و برونی شریعت] را (نگهبان باشید)؛ و کیست خوش‌نگارتر از خدا؟ «و ما تنها او را پرستندگانیم.» Say: Will ye dispute with us about Allah, seeing that He is our Lord and your Lord; that we are responsible for our doings and ye for yours; and that We are sincere (in our faith) in Him? بگو: آیا با ما در باره خدا گفتگوی بی منطق و احتجاج نادرست می‌کنید؟! در حالی که او پروردگار ما و شماست [و همه کارهایش بر وفق حکمت و مصلحت است، و جای گفتگوی بی منطق و احتجاج نادرست نیست]؛ و اعمال ما مربوط به خود ما و اعمال شما مربوط به خود شماست، و ما [در ایمان، اعتقاد، طاعت و عبادت] برای او اخلاص می‌ورزیم.///بگو: آیا با ما در باره خدا گفتگوی بی منطق و احتجاج نادرست می‌کنید؟! در حالی که او پروردگار ما و شماست [و همه کارهایش بر وفق حکمت و مصلحت است، و جای گفتگوی بی منطق و احتجاج نادرست نیست]؛ و اعمال ما مربوط به خود ما و اعمال شما مربوط به خود شماست، و ما [در ایمان، اعتقاد، طاعت و عبادت] برای او اخلاص می‌ورزیم.///بگو: آیا درباره خدا با ما مجادله مى‌کنید؟ او پروردگار ما و شماست. اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست و ما او را به پاکدلى مى‌پرستیم.///بگو: آیا با ما در باره‌ى خداى یکتا مجادله مى‌کنید؟ در حالى که او پروردگار ما و شماست و براى ماست اعمال ما و براى شماست اعمال شما و ما او را خالصانه مى‌پرستیم///بگو: آیا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‌کنید؟ با آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست؛ و کردارهاى ما از آن ما، و کردارهاى شما از آن شماست، و ما براى او اخلاص مى‌ورزیم.///[اى پیامبر! به اهل کتاب] بگو: «آیا درباره‌ى خداوند با ما مجادله مى‌کنید، در حالى که او پروردگار ما و شماست و اعمال ما براى ما و اعمال شما از آن شماست. و ما براى او خالصانه عبادت مى‌کنیم.»///(ای پیغمبر به اهل کتاب) بگو: در مورد خدا شما را با ما چه جای بحث و جدال است؟ در صورتی که او پروردگار ما و شماست و ما مسئول کار خود و شما مسئول کردار خویش هستید، و ماییم که او را از روی خلوص پرستش می‌کنیم.///بگو آیا درباره خداوند با ما محاجه می‌کنید حال آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست و ماییم و کردار خویش و شمایید و کردار خویش، و ما برای او اخلاص می‌ورزیم‌///بگو: «آیا در باره خداوند با ما محاجه می‌کنید؟! در حالی که او، پروردگار ما و شماست؛ و اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شماست؛ و ما او را با اخلاص پرستش می‌کنیم، (و موحد خالصیم).»///بگو آیا در خدا با ما می‌ستیزید و او است پروردگار ما و شما و ما را است کردار ما و شما را است کردار شما و مائیم برای او اخلاص‌آورندگان‌///بگو: «آیا در (باره‌ی) خدا با ما بحث و گفتگو و ستیز می‌کنید؛ حال آنکه او پروردگار ما و پروردگار شماست؟ و اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شماست و ما تنها برای او اخلاص داریم.» Or do ye say that Abraham, Isma'il Isaac, Jacob and the Tribes were Jews or Christians? Say: Do ye know better than Allah? Ah! who is more unjust than those who conceal the testimony they have from Allah? but Allah is not unmindful of what ye do! آیا می‌گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوت] آنان یهودی یا نصرانی بودند؟! بگو: شما داناترید یا خدا؟ [شما به یقین می‌دانید که آنان یهودی و نصرانی نبودند، پس چرا واقعیت را پنهان می‌دارید؟!] وستمکارتر از کسی که شهادتی را که از خدا نزد اوست پنهان کند، کیست؟ وخدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///آیا می‌گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوت] آنان یهودی یا نصرانی بودند؟! بگو: شما داناترید یا خدا؟ [شما به یقین می‌دانید که آنان یهودی و نصرانی نبودند، پس چرا واقعیت را پنهان می‌دارید؟!] وستمکارتر از کسی که شهادتی را که از خدا نزد اوست پنهان کند، کیست؟ وخدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///آیا مى‌گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: آیا شما آگاه ترید یا خدا؟ ستمکارتر از کسى که گواهى خود را از خدا پنهان مى‌کند کیست؟ و خداوند از کارهایى که مى‌کنید غافل نیست.///یا [هنوز] مى‌گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودى یا نصرانى بودند؟ بگو: آیا شما بهتر مى‌دانید یا خدا؟ و راستى چه کسى ظالم‌تر از آن کس است که شهادتى را که از خدا [در باره‌ى این پیامبران‌] نزد اوست کتمان کند؟ و خدا از آنچه مى‌کنید غا///یا مى‌گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [دوازده‌گانه‌] یهودى یا نصرانى بوده‌اند؟» بگو: «آیا شما بهتر مى‌دانید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتى از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد؟ و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///یا مى‌گویید که: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، و پیامبران از فرزندان یعقوب، یهودى یا نصرانى بودند!» بگو: «شما بهتر مى‌دانید یا خدا؟» و چه کسى ستمکارتر است از آن کس که گواهى الهى [درباره‌ى پیامبران] را که نزد اوست، کتمان کند؟ و خدا از اعمال شما غافل نیست.///یا آنکه گویید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او بر آیین یهودیت یا نصرانیت بودند؟ (خدا مرا فرماید که در پاسخ) بگو: شما بهتر می‌دانید یا خدا؟ و کیست ستمکارتر از آن که شهادت خدا را (درباره این انبیا) کتمان کند؟ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.///یا بر آنید که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی یا مسیحی بوده‌اند؟ بگو شما داناترید یا خداوند؟ و کیست ستمکارتر از کسی که شهادتی را که از جانب خداوند بر او مقرر گردیده است، پنهان دارد؟ و خداوند از آنچه می‌کنید غافل نیست‌///یا می‌گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بودند»؟! بگو: «شما بهتر می‌دانید یا خدا؟! (و با اینکه می‌دانید آنها یهودی یا نصرانی نبودند، چرا حقیقت را کتمان می‌کنید؟)» و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که گواهی و شهادت الهی را که نزد اوست، کتمان می‌کند؟! و خدا از اعمال شما غافل نیست.///یا گوئید ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و سبطها بودند جهودان یا ترسایان بگو آیا شما داناترید یا خدا و کیست ستمگرتر از آنکه نهان کرده است گواهیی را که نزد او است از خدا و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنید///یا می‌گویید: «همانا ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان و نوادگان (شان) یهودیان یا نصرانیان بوده‌اند؟» بگو: «آیا شما بهتر می‌دانید یا خدا؟» و کیست ستمکارتر از کسی که شهادتی از خدا را در نزد خویش پوشیده بدارد؟ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. That was a people that hath passed away. They shall reap the fruit of what they did, and ye of what ye do! Of their merits there is no question in your case: آنان گروهی بودند که درگذشتند؛ آنچه [طاعت و معصیت] به دست آوردند مربوط به خود آنان است و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام می‌دادند، مسؤول نیستید.///آنان گروهی بودند که درگذشتند؛ آنچه [طاعت و معصیت] به دست آوردند مربوط به خود آنان است و آنچه شما به دست آوردید مربوط به خود شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام می‌دادند، مسؤول نیستید.///آنان امتهایى بوده‌اند که اکنون درگذشته‌اند. آنچه آنها کردند از آن آنهاست و آنچه شما مى‌کنید از آن شماست و شما را از اعمال آنها نمى پرسند.///[به هر حال‌] آنها امتى بودند که گذشتند براى آنهاست آنچه کردند و براى شماست آنچه کردید، و شما را از آنچه آنها مى‌کردند نپرسند///آن جماعت را روزگار سپرى شد؛ براى ایشان است آنچه به دست آورده‌اند؛ و براى شماست آنچه به دست آورده‌اید؛ و از آنچه آنان مى‌کرده‌اند، شما بازخواست نخواهید شد.///آن امت بگذشت، آنچه آنان به دست آوردند، براى خودشان است و آنچه شما به دست آوردید، براى خودتان است و شما از آنچه آنان کرده‌اند، سؤال نخواهید شد.///آن گروه پیشین همه درگذشتند، هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید به سود خویش کنید و شما مسئول کار آنان نخواهید بود.///این امتی است که در گذشته است، از اوست آنچه کرده است و از شماست آنچه کرده‌اید، و با شما چون و چرا نکنند که آنان چه کرده‌اند///(به هر حال) آنها امتی بودند که درگذشتند. آنچه کردند، برای خودشان است؛ و آنچه هم شما کرده‌اید، برای خودتان است؛ و شما مسئول اعمال آنها نیستید.///این است ملتی که گذشت ایشان را است دسترنجشان و شما را است دسترنج شما و پرسش نشوید از آنچه بودند می‌کردند///آن گروه را بی‌گمان روزگاران سپری شد؛ تنها برای ایشان است آنچه به دست آوردند و تنها برای شماست آنچه به دست آوردید؛ و از آنچه آنان می‌کرده‌اند، شما بازخواست نمی‌شوید. The fools among the people will say: "What hath turned them from the Qibla to which they were used?" Say: To Allah belong both east and West: He guideth whom He will to a Way that is straight. به زودی مردم سبک مغز می‌گویند: چه چیزی مسلمانان را از قبله‌ای که بر آن بودند [یعنی بیت المقدس، به سوی کعبه] گردانید؟ بگو: مالکیت مشرق و مغرب فقط ویژه خداست، هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.///به زودی مردم سبک مغز می‌گویند: چه چیزی مسلمانان را از قبله‌ای که بر آن بودند [یعنی بیت المقدس، به سوی کعبه] گردانید؟ بگو: مالکیت مشرق و مغرب فقط ویژه خداست، هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.///از مردم، آنان که کم خردند، خواهند گفت: چه چیز آنها را از قبله‌اى که رو به روى آن مى‌ایستادند برگردانید؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست و خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت مى کند.///به زودى بى‌خردان از مردم خواهند گفت: چه چیز آنان را از قبله‌اى که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست، هر که را خواهد به راه راست هدایت مى‌کند///به زودى مردم کم خرد خواهند گفت: «چه چیز آنان را از قبله‌اى که بر آن بودند رویگردان کرد؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر که را خواهد به راه راست هدایت مى‌کند.»///به زودى مردم بى‌خرد خواهند گفت: «چه چیزى مسلمانان را از [بیت‌المقدس] قبله‌اى که بر آن بودند، برگردانید؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست، هرکه را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.»///مردم بی‌خرد خواهند گفت: چه موجب شد که مسلمین از قبله‌ای که بر آن بودند (از بیت المقدس) روی به کعبه آوردند؟ بگو: مشرق و مغرب برای خداست و هر که را خواهد به راه راست هدایت می‌کند.///گروهی از کم‌خردان از این مردم هستند که به زودی خواهند گفت چه چیز آنان را از قبله‌ای که بر آن بودند، بازگرداند؟ بگو مشرق و مغرب خدای راست، و هرکس را که بخواهد به راه راست رهنمون می‌گردد///به زودی سبک‌مغزان از مردم می‌گویند: «چه چیز آنها [= مسلمانان‌] را، از قبله‌ای که بر آن بودند، بازگردانید؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست؛ خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.»///بزودی گویند نابخردان از مردم که چه چیز برگردانیدشان از قبله‌ای که بر آن بودند بگو از آن خدا است مشرق و مغرب هدایت کند هر که را خواهد به راه راست‌///به زودی مردم سبک‌مغز خواهند گفت: «چه چیز آنان را از قبله‌ی خودشان که بر آن بوده‌اند رویگردان کرد؟» بگو: «مشرق و مغرب تنها از خداست‌؛ هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.» Thus, have We made of you an Ummat justly balanced, that ye might be witnesses over the nations, and the Messenger a witness over yourselves; and We appointed the Qibla to which thou wast used, only to test those who followed the Messenger from those who would turn on their heels (From the Faith). Indeed it was (A change) momentous, except to those guided by Allah. And never would Allah Make your faith of no effect. For Allah is to all people Most surely full of kindness, Most Merciful. و همان گونه [که شما را به راه راست هدایت کردیم] شما را امتی میانه [ومعتدل و پیراسته از افراط و تفریط] قرار دادیم تا [در ایمان، عمل، درستی و راستی] بر مردم گواه باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد. و ما قبله‌ای را که بر آن بودی فقط به خاطر این قرار دادیم تا کسانی که از پیامبر پیروی می‌کنند از کسانی که از اسلام و اطاعت پیامبر برمی گردند [و متعصبانه به قبله پیش از کعبه می‌مانند] معلوم و مشخص کنیم؛ گر چه این حکم جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده گران و دشوار بود. و خدا بر آن نیست که ایمان شما را تباه کند؛ زیرا خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است.///و همان گونه [که شما را به راه راست هدایت کردیم] شما را امتی میانه [ومعتدل و پیراسته از افراط و تفریط] قرار دادیم تا [در ایمان، عمل، درستی و راستی] بر مردم گواه باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد. و ما قبله‌ای را که بر آن بودی فقط به خاطر این قرار دادیم تا کسانی که از پیامبر پیروی می‌کنند از کسانی که از اسلام و اطاعت پیامبر برمی گردند [و متعصبانه به قبله پیش از کعبه می‌مانند] معلوم و مشخص کنیم؛ گر چه این حکم جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده گران و دشوار بود. و خدا بر آن نیست که ایمان شما را تباه کند؛ زیرا خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است.///آرى چنین است که شما را بهترین امتها گردانیدیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد. و آن قبله‌اى را که رو به روى آن مى‌ایستادى دگرگون نکردیم، جز بدان سبب که آنان را که از پیامبر پیروى مى‌کنند از آنان که مخالفت مى‌ورزند بازشناسیم. هر چند که این امر جز بر هدایت‌یافتگان دشوار مى‌نمود. خدا ایمان شما را تباه نمى‌کند، او بر مردمان مهربان و بخشاینده است.///و بدین‌سان شما را امتى میانه قرار دادیم تا بر مردم [جهان‌] گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد. و ما قبله‌اى را که بر آن بودى (بیت المقدس) قرار ندادیم مگر براى آن که کسى را که از پیامبر پیروى مى‌کند از کسى که به عقب برمى‌گردد باز شناسیم، و البته ا///و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر بر شما گواه باشد. و قبله‌اى را که [چندى‌] بر آن بودى، مقرر نکردیم جز براى آنکه کسى را که از پیامبر پیروى مى‌کند، از آن کس که از عقیده خود برمى‌گردد بازشناسیم؛ هر چند [این کار] جز بر کسانى که خدا هدایت‌ [شان‌] کرده، سخت گران بود؛ و خدا بر آن نبود که ایمان شما را ضایع گرداند، زیرا خدا [نسبت‌] به مردم دلسوز و مهربان است.///و بدین سان ما شما را امتى میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر [نیز] بر شما گواه باشد. و قبله‌ای را که [چندى] بر آن بودى، فقط به خاطر این قرار دادیم تا کسانى را که از پیامبر پیروى مى‌کنند از آنها که به عقب بازمى‌گردند، معلوم کنیم. و این [تغییر قبله،] دشوار بود، جز بر کسانى که خداوند آنها را هدایت کرده است. و خدا هرگز ایمان شما را [که پیش‌تر به سوى بیت‌المقدس نماز خوانده‌اید،] تباه نمى‌گرداند. زیرا خداوند نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.///و ما همچنان شما (مسلمین) را به آیین اسلام هدایت کردیم و به سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید و پیغمبر نیز گواه شما باشد (تا شما از وی بیاموزید). و (ای پیغمبر) ما قبله‌ای را که بر آن بودی تغییر ندادیم مگر برای اینکه بیازماییم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی می‌کنند از آنان که عقبگرد کنند و (به مخالفت او برخیزند)، و این تغییر قبله بسی بزرگ نمود جز در نظر هدایت یافتگان خدا. و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربان است.///و بدین‌سان شما را گروهی بهینه گرداندیم تا گواهان مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد، و قبله‌ای را که بر آن بودی برنگرداندیم مگر از آن روی که کسی را که پیروی از پیامبر می‌کند از کسی که از عقیده‌اش بازمی‌گردد، بازشناسانیم، و آن [پیروی‌] جز بر کسانی که خداوند هدایتشان کرده است، گران می‌آید، و خداوند هرگز ایمان شما را ضایع نمی‌گرداند، به راستی که خداوند با مردم رئوف و مهربان است‌///همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط؛) تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است. و ما، آن قبله‌ای را که قبلا بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می‌کنند، از آنها که به جاهلیت بازمی‌گردند، مشخص شوند. و مسلما این حکم، جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده، دشوار بود. (این را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق، صحیح بوده است؛) و خدا هرگز ایمان [= نماز] شما را ضایع نمی‌گرداند؛ زیرا خداوند، نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.///و بدینسان گردانیدیم شما را امتی میانه تا باشید گواهانی بر مردم و باشد پیمبر گواهی بر شما و ننهادیم قبله‌ای را که بر آن بودی مگر تا بشناسیم آن را که پیروی کند پیمبر را از آنکه بر پاشنه پای خود برگردد و همانا گران است آن مگر بر آنان که هدایت کرده است خدا و نیست خدا تباه‌کننده ایمان شما همانا خداوند است به مردم رؤوف مهربان‌///و بدین گونه ما شما [: معصومان محمدی (ص)] را امتی واسطه (میان رسول و امت) قرار دادیم تا بر مردمان گواه باشید، و پیامبر (نیز) بر شما گواه باشد. و قبله‌ای را که (چندی) بر آن بودی، ننهادیم جز برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی می‌کند، از آن کس که به عقبش بازگشت می‌کند، نشانه نهیم‌؛ هر چند (این کار) جز بر کسانی که خدا هدایت (شان) کرده، سخت گران بود و خدا بر آن نبوده است تا ایمان شما را ضایع گرداند، (زیرا) خدا به مردمان بی‌گمان مهربان و رحمتگر بر ویژگان است. We see the turning of thy face (for guidance to the heavens: now Shall We turn thee to a Qibla that shall please thee. Turn then Thy face in the direction of the sacred Mosque: Wherever ye are, turn your faces in that direction. The people of the Book know well that that is the truth from their Lord. Nor is Allah unmindful of what they do. ما گردانیدن رویت را در [جهت] آسمان [چون کسی که به انتظار مطلبی باشد] می‌بینیم؛ پس یقینا تو را به سوی قبله‌ای که آن را بپسندی برمی گردانیم؛ پس رویت را به سوی مسجد الحرام گردان؛ و [شما ای مسلمانان!] هر جا که باشید، روی خود را به سوی آن برگردانید. و مسلما اهل کتاب می‌دانند که این تغییر قبله [از بیت المقدس به کعبه] از سوی پروردگارشان [کاری] درست و حق است؛ [زیرا در تورات و انجیلشان خوانده‌اند که پیامبر اسلام به دو قبله نماز خواهد خواند] و خدا از آنچه [بر ضد پیامبر و مؤمنان] انجام می‌دهند، بی خبر نیست.///ما گردانیدن رویت را در [جهت] آسمان [چون کسی که به انتظار مطلبی باشد] می‌بینیم؛ پس یقینا تو را به سوی قبله‌ای که آن را بپسندی برمی گردانیم؛ پس رویت را به سوی مسجد الحرام گردان؛ و [شما ای مسلمانان!] هر جا که باشید، روی خود را به سوی آن برگردانید. و مسلما اهل کتاب می‌دانند که این تغییر قبله [از بیت المقدس به کعبه] از سوی پروردگارشان [کاری] درست و حق است؛ [زیرا در تورات و انجیلشان خوانده‌اند که پیامبر اسلام به دو قبله نماز خواهد خواند] و خدا از آنچه [بر ضد پیامبر و مؤمنان] انجام می‌دهند، بی خبر نیست.///نگریستنت را به اطراف آسمان مى‌بینیم. تو را به سوى قبله‌اى که مى‌پسندى مى‌گردانیم. پس روى به جانب مسجدالحرام کن. و هر جا که باشید روى بدان جانب کنید. اهل کتاب مى‌دانند که این دگرگونى به حق و از جانب پروردگارشان بوده است. و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///ما گردش [جستجوگرانه‌] رویت را به آسمان [براى تغییر قبله‌] مى‌بینیم، پس قطعا تو را به جانب قبله‌اى که بدان خشنود شوى برمى‌گردانیم. پس [حالا] روى خود را جانب مسجد الحرام بگردان و شما [مسلمین‌] نیز هر جا هستید روى خود بدان سو کنید. و البته اهل کتاب به///ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیک مى‌بینیم. پس [باش تا] تو را به قبله‌اى که بدان خشنود شوى برگردانیم؛ پس روى خود را به سوى مسجدالحرام کن؛ و هر جا بودید، روى خود را به سوى آن بگردانید. در حقیقت، اهل کتاب نیک مى‌دانند که این [تغییر قبله‌] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است؛ و خدا از آنچه مى‌کنند غافل نیست.///[اى پیامبر!] مى‌بینیم که تو [در انتظار نزول وحى، چگونه] روى به آسمان مى‌کنى، اکنون تو را به سوى قبله‌اى که از آن خشنود باشى، برمى‌گردانیم. پس روى خود را به جانب مسجدالحرام کن. و [شما اى مسلمانان!] هر جا بودید، روى خود را به جانب آن بگردانید. و کسانى که کتاب به آنها داده شده، مى‌دانند که این فرمان حقی است که از ناحیه‌ى پروردگار صادر شده و خداوند از اعمال آنها غافل نیست.///ما توجه تو را بر آسمان (به انتظار وحی و تغییر قبله) بنگریم و البته روی تو را به قبله‌ای که به آن خشنود شوی گردانیم، پس روی کن به طرف مسجد الحرام و شما (مسلمین) نیز هر کجا باشید (در نماز) روی بدان جانب کنید. و گروه اهل کتاب به خوبی می‌دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خداست (نه به دلخواه کس) و خدا از کردار آنها غافل نیست.///آری رویکرد تو را به آسمان می‌بینیم، اینک روی تو را به قبله‌ای که از آن خشنود هستی می‌گردانیم، پس روی به سوی مسجدالحرام آور، و هرجا که هستید رویتان را بدان سو کنید، و اهل کتاب می‌دانند که آن حقی است از جانب پروردگارشان، و خدا از آنچه می‌کنند غافل نیست‌///نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‌بینیم! اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی، باز می‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، بخوبی می‌دانند این فرمان حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتابهای خود خوانده‌اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست!///هر آینه دیدیم گردش (بی‌تابی) روی تو را بسوی آسمان همانا خواهیم گردانید تو را بسوی (یا ارزانی داشت به تو) قبله‌ای که راضی از آن باشی پس بگردان رویت را بسوی مسجد حرام و هر جا باشید بگردانید رویهای خود را بسوی آن و آنان که داده شدند کتاب را هر آینه دانند که آن است حق از پروردگارشان و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنند///ما همواره نگرانی صورتت را در آسمان می‌نگریم، پس تو را به‌راستی و درستی به قبله‌ای که بدان خشنودی بازمی‌گردانیم. پس روی خود را سوی مسجدالحرام کن‌؛ و هر جا بودید، روی خود را سوی آن بگردانید. و بی‌گمان، کتاب‌داده‌شدگان نیک می‌دانند که این (تغییر قبله) به‌راستی از جانب پروردگارشان حق است. و خدا از آنچه می‌کنند غافل نیست. Even if thou wert to bring to the people of the Book all the Signs (together), they would not follow Thy Qibla; nor art thou going to follow their Qibla; nor indeed will they follow each other's Qibla. If thou after the knowledge hath reached thee, Wert to follow their (vain) desires,-then wert thou Indeed (clearly) in the wrong. به خدا سوگند اگر برای اهل کتاب هر نشانه و دلیلی بیاوری، از قبله تو پیروی نمی‌کنند، و تو هم از قبله آنان پیروی نخواهی کرد و [نیز] برخی از آنان [که یهودی اند] از قبله دیگران [که نصرانی اند] پیروی نخواهند کرد. اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس‌های آنان پیروی کنی، مسلما در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.///به خدا سوگند اگر برای اهل کتاب هر نشانه و دلیلی بیاوری، از قبله تو پیروی نمی‌کنند، و تو هم از قبله آنان پیروی نخواهی کرد و [نیز] برخی از آنان [که یهودی اند] از قبله دیگران [که نصرانی اند] پیروی نخواهند کرد. اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس‌های آنان پیروی کنی، مسلما در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.///براى اهل کتاب هر برهان و نشانه‌اى که بیاورى از قبله تو پیروى نخواهند کرد، و تو نیز از قبله آنها پیروى نمى‌کنى، و آنها هم خود پیرو قبله یکدیگر نخواهند بود. هرگاه پس از آگاهى، پى خواهشهاى ایشان بروى، از ستمکاران خواهى بود.///و اگر هر گونه حجت و دلیلى براى اهل کتاب بیاورى قبله تو را پیروى نخواهند کرد و تو نیز پیرو قبله آنها نیستى و هیچ یک از آنها هم پیرو قبله دیگرى نیستند. و اگر پس از این آگاهى که براى تو حاصل شده از هوس‌هاى آنها پیروى کنى قطعا از ستمگران خواهى بود///و اگر هر گونه معجزه‌اى براى اهل کتاب بیاورى [باز] قبله تو را پیروى نمى‌کنند، و تو [نیز] پیرو قبله آنان نیستى، و خود آنان پیرو قبله یکدیگر نیستند، و پس از علمى که تو را [حاصل‌] آمده، اگر از هوسهاى ایشان پیروى کنى، در آن صورت جدا از ستمکاران خواهى بود.///و [اى پیامبر!] اگر هرگونه آیه، [نشانه و دلیلى] براى [این گروه از] اهل کتاب بیاورى، از قبله‌ى تو پیروى نخواهند کرد، و تو نیز پیرو قبله‌ی آنان نیستى، [همان‌گونه که] هیچ­یک از آنها، از قبله‌ی دیگرى پیروى نخواهد کرد! و اگر پس از آنکه علم [وحى] به تو رسیده است، از هوس‌هاى آنان پیروى کنى، بى‌شک در آن صورت از ستمگران خواهى بود.///و تو (ای پیغمبر) اگر هر قسم معجزه برای اهل کتاب بیاوری پیرو قبله تو نشوند و تو نیز تبعیت از قبله آنان نخواهی کرد و بعضی ملل تابع قبله برخی دیگر نشوند، و اگر تو تابع دلخواه و هوسهای جاهلانه آنها شوی بعد از آنکه از جانب خدا علم یافتی، در این صورت البته از گروه ستمکاران خواهی بود.///و اگر هر معجزه‌ای برای اهل کتاب بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد، و تو [نیز] پیرو قبله‌شان نیستی، و آنان پیرو قبله همدیگر هم نیستند، و اگر پس از دانشی که بر تو فرود آمده است، از خواسته‌های آنان پیروی کنی، آنگاه از ستمکاران خواهی بود///سوگند که اگر برای (این گروه از) اهل کتاب، هرگونه آیه (و نشانه و دلیلی) بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد؛ و تو نیز، هیچ‌گاه از قبله آنان، پیروی نخواهی نمود. (آنها نباید تصور کنند که بار دیگر، تغییر قبله امکان‌پذیر است!) و حتی هیچ‌یک از آنها، پیروی از قبله دیگری نخواهد کرد! و اگر تو، پس از این آگاهی، متابعت هوسهای آنها کنی، مسلما از ستمگران خواهی بود!///و اگر بیاری آنان را که کتاب را داده شدند هر آیتی هرآینه پیروی نکنند قبله تو را و نه توئی پیروی‌کننده قبله آنان و نه بعضی از ایشان است پیرو قبله بعضی و اگر پیروی کنی هوسهای آنان را پس از آنچه بیامده است تو را از دانش همانا باشی از ستمگران‌///و اگر به‌درستی هر (گونه) نشانه‌ای برای اهل کتاب بیاوری (باز) قبله‌ی تو را پیروی نمی‌کنند و تو (نیز) پیرو قبله‌ی آنان نیستی. و خود آنان پیروی‌کنندگان قبله‌ی یکدیگر نیستند. و پس از علم (وحی) که تو را (حاصل) آمده، اگر همواره از هواهای (غیر وحیانی) ایشان پیروی کنی، همانا در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی. The people of the Book know this as they know their own sons; but some of them conceal the truth which they themselves know. اهل کتاب، پیامبر اسلام را [بر اساس اوصافش که در تورات و انجیل خوانده‌اند] می‌شناسند، به گونه‌ای که پسران خود را می‌شناسند؛ و مسلما گروهی از آنان حق را در حالی که می‌دانند، پنهان می‌دارند.///اهل کتاب، پیامبر اسلام را [بر اساس اوصافش که در تورات و انجیل خوانده‌اند] می‌شناسند، به گونه‌ای که پسران خود را می‌شناسند؛ و مسلما گروهی از آنان حق را در حالی که می‌دانند، پنهان می‌دارند.///اهل کتاب همچنان که فرزندان خود را مى‌شناسند او را مى‌شناسند، ولى گروهى از ایشان در عین آگاهى حقیقت را پنهان مى‌دارند.///آنها که کتابشان داده‌ایم، او (پیامبر) را همان گونه مى‌شناسند که پسران خود را، ولى گروهى از آنان با این که حق را مى‌دانند آن را کتمان مى‌کنند///کسانى که به ایشان کتاب [آسمانى‌] داده‌ایم، همان گونه که پسران خود را مى‌شناسند، او [=محمد] را مى‌شناسند؛ و مسلما گروهى از ایشان حقیقت را نهفته مى‌دارند، و خودشان [هم‌] مى‌دانند.///کسانى که به آنان کتاب داده‌ایم، پیامبر را همچون پسران خود مى‌شناسند، و گروهى از آنان با آن که حق را مى‌دانند، کتمان مى‌کنند.///گروهی که ما بر آنها کتاب فرستادیم، (محمد صلی الله علیه و آله و سلم و حقانیت) او را به خوبی می‌شناسند همان گونه که فرزندان خود را، و لکن گروهی از آنان (از راه عناد) حق را کتمان می‌کنند در صورتی که علم به آن دارند.///اهل کتاب او را می‌شناسند به همان گونه که فرزندانشان را می‌شناسند البته گروهی از آنان دیده و دانسته حق را پنهان می‌دارند///کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده‌ایم، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود می‌شناسند؛ (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‌کنند!///آنان که بدیشان دادیم کتاب را بشناسندش چنان که بشناسند فرزندان خویش را و همانا گروهی از ایشان فروپوشند حق را حالی که می‌دانند///کسانی که ایشان را کتاب (وحیانی) دادیم، همان گونه که پسران خود را می‌شناسند، او [: محمد و قرآن] را (هم) می‌شناسند؛ و همواره گروهی از ایشان حقیقت را بی‌گمان پنهان می‌دارند، در حالی که خودشان (هم) می‌دانند. The Truth is from thy Lord; so be not at all in doubt. [ای امت این] حق [که تغییر قبله است] از سوی پروردگار توست؛ بنابراین از تردید کنندگان نسبت به حق مباش.///[ای امت این] حق [که تغییر قبله است] از سوی پروردگار توست؛ بنابراین از تردید کنندگان نسبت به حق مباش.///آنچه از جانب خدا بر تو نازل شده، حق همان است؛ تردید مکن.///[تغییر قبله‌] فرمان حقى از جانب پروردگار توست، پس مبادا که از تردید کنندگان باشى///حق از جانب پروردگار توست. پس مبادا از تردیدکنندگان باشى.///حق، [آن چیزى است که] از سوى پروردگار توست، پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.///حق همان است که از طرف خدا به سوی تو آمد، پس هیچ شبهه به دل راه مده.///حق از سوی پروردگارت [نازل شده‌] است، هرگز از دودلان مباش‌///این (فرمان تغییر قبله) حکم حقی از طرف پروردگار توست، بنابراین، هرگز از تردیدکنندگان در آن مباش!///حق از پروردگار تو است پس نباش از شک‌کنندگان‌///(کل) حق از جانب پروردگار توست. پس مبادا از دودلان باشی‌. To each is a goal to which Allah turns him; then strive together (as in a race) Towards all that is good. Wheresoever ye are, Allah will bring you Together. For Allah Hath power over all things. برای هر گروهی قبله‌ای است که خدا گرداننده روی آن گروه به آن قبله است؛ پس [درباره قبله، نزاع و کشمکش نکنید و به جای بحث و گفتگو] به جانب نیکی‌ها و کارهای خیر پیشی جویید. خدا همه شما را هر جا که باشید [به صحرای محشر] می‌آورد؛ مسلما خدا بر هر کاری تواناست.///برای هر گروهی قبله‌ای است که خدا گرداننده روی آن گروه به آن قبله است؛ پس [درباره قبله، نزاع و کشمکش نکنید و به جای بحث و گفتگو] به جانب نیکی‌ها و کارهای خیر پیشی جویید. خدا همه شما را هر جا که باشید [به صحرای محشر] می‌آورد؛ مسلما خدا بر هر کاری تواناست.///هر کسى را جانبى است که بدان روى مى‌آورد. پس در نیکى کردن بر یکدیگر سبقت گیرید. هر جا که باشید خدا شما را حاضر مى‌آورد، که او بر هر کارى تواناست.///و براى هر قومى جهت و قبله‌اى است که رو به سوى آن مى‌کند بنابر این [به جاى مجادله در باره‌ى قبله‌] در اعمال خیر از هم سبقت گیرید. هر جا باشید خدا همه شما را [گرد] مى‌آورد که او بر هر چیزى قادر است///و براى هر کسى قبله‌اى است که وى روى خود را به آن [سوى‌] مى‌گرداند؛ پس در کارهاى نیک بر یکدیگر پیشى گیرید. هر کجا که باشید، خداوند همگى شما را [به سوى خود باز] مى‌آورد؛ در حقیقت، خدا بر همه چیز تواناست.///و هر امتى قبله‌اى دارد که به آن سوى رو مى‌کند. پس [درباره‌ى جهت قبله گفتگو نکنید و به جاى آن] در نیکى‌ها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جویید. [و بدانید] هر جا که باشید، خداوند همه شما را [در محشر] حاضر مى‌کند، همانا خداوند بر هر کارى تواناست.///هر کسی را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد (یا قبله‌ای است که به آن روی آورد) پس بشتابید به خیرات که هر کجا باشید همه شما را خداوند (به عرصه محشر) خواهد آورد و محققا خدا بر همه چیز تواناست.///و هر یک را جهتی است [برای قبله‌] که خداوند روی‌آورشان گردانده است، به انجام خیرات بشتابید، و هر جا که باشید خداوند همگی شما را [در آخرت‌] باز می‌آورد، چرا که خدا بر هر کاری تواناست‌///هر طایفه‌ای قبله‌ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است؛ (بنابراین، زیاد در باره قبله گفتگو نکنید! و به جای آن،) در نیکی‌ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را (برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر می‌کند؛ زیرا او، بر هر کاری تواناست.///و هر کدام را وجهه‌ای (سوئی) است که بدان روی‌آورنده پس مسابقه کنید بسوی خیرات هرجا باشید بیارد شما را همگی خدا زیرا خدا است بر همه چیز توانا///برای هر امتی وجهه‌ای [: جهت و شریعتی] است (که) او (به همان وجهه) توجه‌شان می‌دهد. پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. هر کجا باشید، خدا همه‌ی شما را (بی‌استثنا) می‌آورد. همانا خدا بر همه چیز تواناست. From whencesoever Thou startest forth, turn Thy face in the direction of the sacred Mosque; that is indeed the truth from the Lord. And Allah is not unmindful of what ye do. از هر جا [برای سفر یا کار دیگر] بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجد الحرام بگردان. بدون تردید این فرمان از نزد پروردگارت درست وحق است و خدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///از هر جا [برای سفر یا کار دیگر] بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجد الحرام بگردان. بدون تردید این فرمان از نزد پروردگارت درست وحق است و خدا از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///از هر جاى که بیرون شوى روى خود به جانب مسجدالحرام کن. حق همان است که پروردگارت بدان امر فرموده. و خدا از کارهایتان ناآگاه نیست.///و [هنگام نماز] از هر جا بیرون شدى، روى خود را جانب مسجد الحرام کن که قطعا این [قبله‌] حق [و] به فرمان پروردگار توست، و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست///و از هر کجا بیرون آمدى، روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و البته این [فرمان‌] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///و از هر جا [که به قصد سفر] خارج شدى، [به هنگام نماز] روى خود را به جانب مسجدالحرام بگردان، این دستور حقى است از طرف پروردگارت، و خداوند از آنچه انجام مى‌دهید، غافل نیست.///و از هر کجا و به سوی هر دیار بیرون شدی (در نماز) روی به طرف کعبه آور، و این دستور قبله بر وجه صواب و به امر خداست و خدا از کار شما غافل نیست.///و از هر جا که بیرون شدی روی به سوی مسجدالحرام آور و آن حق است و از جانب پروردگار توست، و خداوند از آنچه می‌کنید غافل نیست‌///از هر جا (و از هر شهر و نقطه‌ای) خارج شدی، (به هنگام نماز،) روی خود را به جانب «مسجد الحرام» کن! این دستور حقی از طرف پروردگار توست! و خداوند، از آنچه انجام می‌دهید، غافل نیست!///و هرگاه (یا هرجا) برون رفتی پس بگردان روی خود را بسوی مسجد حرام و همانا آن است حق از پروردگار تو و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنید///و از هر کجا بیرون آمدی، روی خود را سوی مسجدالحرام گردان و البته این به‌راستی حقی از جانب پروردگار تو است‌. و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. So from whencesoever Thou startest forth, turn Thy face in the direction of the sacred Mosque; and wheresoever ye are, Turn your face thither: that there be no ground of dispute against you among the people, except those of them that are bent on wickedness; so fear them not, but fear Me; and that I may complete My favours on you, and ye May (consent to) be guided; [آری] و از هرجا بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و [شما ای مؤمنان!] هر جا که باشید، رویتان را [در حال اقامه نماز] به سوی آن بگردانید، تا مردم را جز ستمکاران [لجوج، متکبر و یاوه گو] بر ضد شما دلیل و برهانی نباشد. [مشرکان نگویند: اگر آیین ابراهیم را ادعا دارد چرا به قبله او که کعبه است رو نمی‌کند؟ و اهل کتاب نگویند: پیامبری که تورات و انجیل وعده داده، قبله‌اش مسجدالحرام است، پس این شخص که به قبله ما نماز می‌خواند، پیامبر موعود نیست؛] بنابراین از آنان نترسید و از من بترسید، و [تغییر قبله] برای آن است که نعمتم را بر شما کامل کنم تا [به احکام و سنن الهی] هدایت شوید.///[آری] و از هرجا بیرون شدی، رویت را [در حال اقامه نماز] به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و [شما ای مؤمنان!] هر جا که باشید، رویتان را [در حال اقامه نماز] به سوی آن بگردانید، تا مردم را جز ستمکاران [لجوج، متکبر و یاوه گو] بر ضد شما دلیل و برهانی نباشد. [مشرکان نگویند: اگر آیین ابراهیم را ادعا دارد چرا به قبله او که کعبه است رو نمی‌کند؟ و اهل کتاب نگویند: پیامبری که تورات و انجیل وعده داده، قبله‌اش مسجدالحرام است، پس این شخص که به قبله ما نماز می‌خواند، پیامبر موعود نیست؛] بنابراین از آنان نترسید و از من بترسید، و [تغییر قبله] برای آن است که نعمتم را بر شما کامل کنم تا [به احکام و سنن الهی] هدایت شوید.///از هر جاى که بیرون شوى روى خویش به جانب مسجدالحرام کن. و هر جا که باشید روى بدان سوى کنید تا هیچ کس را، جز ستمکاران، با شما مجادله‌اى نباشد. از ایشان مترسید، از من بترسید تا نعمت خویش بر شما تمام کنم، باشد که هدایت شوید.///از هر جا بیرون شدى [براى نماز] روى خود جانب مسجد الحرام بگردان، و شما مردم نیز هر جا بودید روى خود را سوى آن کنید تا مردم را بر ضد شما دستاویزى نباشد، مگر کسانى از آنها که ظلم کردند [که در هر صورت خرده مى‌گیرند]. پس از آنها نترسید و از من بترسید، و///و از هر کجا بیرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان؛ و هر کجا بودید رویهاى خود را به سوى آن بگردانید، تا براى مردم -غیر از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسید، و از من بترسید، تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم، و باشد که هدایت شوید.///و [اى پیامبر!] از هر جا خارج شدى، پس [به هنگام نماز] روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و [شما نیز اى مسلمانان!] هر جا بودید روى خود را به سوى آن بگردانید تا مردم، بر ضد شما دلیلى نداشته باشند، مگر آنها که ستمکار [و لجوج] هستند. پس از آنها نترسید و تنها از من پروا کنید. و [بدانید تغییر قبله براى آن بود] که نعمت خود را بر شما تمام کنم، و شاید که شما هدایت شوید.///و از هر جا و به هر دیار بیرون شدی روی به جانب کعبه کن و شما مسلمین هم به هر کجا بودید روی بدان جانب کنید تا مردم به حجت و مجادله بر شما زبان نگشایند-جز گروه ستمکار (معاند) که از (جدل و گفتگوی) آنان هم نیندیشید و از (نافرمانی) من بترسید-و تا نعمت و رحمتم را برای شما به حد کمال رسانم، و باشد که (به طریق صواب) راه یابید.///و از هر جا که بیرون شدی روی به سوی مسجدالحرام آور و هر جا که بودید روی به سوی آن آورید، تا مردم از شما بهانه‌ای نداشته باشند، مگر ستمگران، که از آنان نترسید و از من بترسید و [چنین مقرر داشتم‌] تا نعمتم را بر شما تمام گردانم و باشد که راهیاب شوید///و از هر جا خارج شدی، روی خود را به جانب مسجد الحرام کن! و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن کنید! تا مردم، جز ظالمان (که دست از لجاجت برنمی‌دارند،) دلیلی بر ضد شما نداشته باشند؛ (زیرا از نشانه‌های پیامبر، که در کتب آسمانی پیشین آمده، این است که او، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند.) از آنها نترسید! و (تنها) از من بترسید! (این تغییر قبله، به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم، شاید هدایت شوید!///و هرگاه (یا هرجا) برون رفتی پس بگردان روی خود بسوی مسجد حرام و هر جا باشید بگردانید رویهای خود را بسوی آن تا نباشد مردم را بر شما دستاویزی مگر آنان که ستم کردند از ایشان پس نترسید از ایشان و مرا بترسید و تا تمام کنم نعمتم را بر شما و شاید هدایت یابید///و از هر کجا بیرون آمدی (به هنگام نماز) روی خود را سوی مسجدالحرام بگردان و هر کجا بودید روی‌های خود را سوی آن (سامان) بگردانید، تا برای مردمان - بجز کسانی از آنان (که) ستم کردند - بر شما حجتی نباشد. پس از آنان نهراسید و از من بهراسید و تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم و شاید شما هدایت شوید. A similar (favour have ye already received) in that We have sent among you a Messenger of your own, rehearsing to you Our Signs, and sanctifying you, and instructing you in Scripture and Wisdom, and in new knowledge. همان گونه که [تغییر قبله، کامل کردن نعمت است، این حقیقت هم کامل کردن نعمت است که] در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که همواره آیات ما را بر شما می‌خواند، و شما را [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه می‌کند، و کتاب وحکمت به شما می‌آموزد، وآنچه را نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد.///همان گونه که [تغییر قبله، کامل کردن نعمت است، این حقیقت هم کامل کردن نعمت است که] در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که همواره آیات ما را بر شما می‌خواند، و شما را [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه می‌کند، و کتاب وحکمت به شما می‌آموزد، وآنچه را نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد.///همچنان که پیامبرى از خود شما را بر شما فرستادیم تا آیات ما را برایتان بخواند و شما را پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت آموزد و آنچه را که نمى‌دانستید به شما یاد دهد.///چنان که در میان شما پیامبرى از خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما تلاوت کند و [از زشتى‌ها] پاکتان سازد و کتاب و حکمتتان بیاموزد و آنچه را نمى‌دانستید تعلیمتان دهد///همان طور که در میان شما، فرستاده‌اى از خودتان روانه کردیم، [که‌] آیات ما را بر شما مى‌خواند، و شما را پاک مى‌گرداند، و به شما کتاب و حکمت مى‌آموزد، و آنچه را نمى‌دانستید به شما یاد مى‌دهد.///همان‌گونه [که براى هدایت شما] رسولى در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک سازد و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمی‌توانستید بدانید، به شما یاد دهد.///چنانکه در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را برای شما تلاوت می‌کند و نفوس شما را (از پلیدی جهل) پاک و منزه می‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت می‌دهد و آنچه را نمی‌دانید به شما می‌آموزد.///همچنانکه پیامبری از خودتان به میان شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و پاکدلتان بگرداند و به شما کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمی‌دانستید به شما آموزش دهد///همان‌گونه (که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم،) رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم؛ تا آیات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاک کند؛ و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد؛ و آنچه را نمی‌دانستید، به شما یاد دهد.///چنان که فرستادیم بر شما فرستاده‌ای از شما که می‌خواند بر شما آیتهای ما را و پاکیزه می‌سازد شما را و می‌آموزد به شما کتاب و حکمت را و می‌آموزد شما را آنچه نبودید بدانید///چنان که در میان شما، فرستاده‌ای از خودتان روانه کردیم، در حالی که آیات ما را بر شما می‌خواند و پاکتان می‌گرداند و شما را کتاب و حکمت می‌آموزد و آنچه توان یادگیریش را نداشته‌اید به شما یاد می‌دهد. Then do ye remember Me; I will remember you. Be grateful to Me, and reject not Faith. پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. مرا سپاس گویید و ناسپاسى من مکنید.///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و براى من سپاسگزارى کنید و ناسپاسى‌ام نکنید///پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم؛ و شکرانه‌ام را به جاى آرید؛ و با من ناسپاسى نکنید.///پس مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم، و براى من شکر کنید و کفران نورزید.///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر نعمت من به جای آرید و کفران نعمت من نکنید.///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس بگزارید و با من ناسپاسی نکنید///پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید!///پس یاد کنید مرا یاد کنم شما را و سپاس گزارید برای من و به من کفر نورزید///پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم‌؛ و سپاسم را به جای آرید و کفر وکفران نورزید. O ye who believe! seek help with patient perseverance and prayer; for Allah is with those who patiently persevere. ای اهل ایمان از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.///ای اهل ایمان از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از شکیبایى و نماز مدد جویید که خدا با شکیبایان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از صبر و نماز کمک بگیرید که خداوند با صابران است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از شکیبایى و نماز یارى جویید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [در حوادث سخت زندگى،] از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.///ای اهل ایمان، (در پیشرفت کار خود) از صبر و مقاومت کمک گیرید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا با صابران است.///ای مؤمنان از صبر و نمازی یاری بجویید که خدا با صابران است‌///ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.///ای آنان که ایمان آوردید کمک جوئید از صبر و نماز همانا خداوند است با صبرکنندگان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از شکیبایی و نماز یاری جویید (که) خدا بی‌گمان (همواره) با شکیبایان است. And say not of those who are slain in the way of Allah: "They are dead." Nay, they are living, though ye perceive (it) not. و به آنان که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نگویید، بلکه [در عالم برزخ] دارای حیات اند، ولی شما [کیفیت آن حیات را] درک نمی‌کنید.///و به آنان که در راه خدا کشته می‌شوند مرده نگویید، بلکه [در عالم برزخ] دارای حیات اند، ولی شما [کیفیت آن حیات را] درک نمی‌کنید.///آنان را که در راه خدا کشته مى‌شوند، مرده مخوانید. آنها زنده‌اند و شما در نمى‌یابید.///و به کشتگان راه خدا مرده نگویید، بلکه زنده‌اند ولى شما درک نمى‌کنید///و کسانى را که در راه خدا کشته مى‌شوند، مرده نخوانید، بلکه زنده‌اند؛ ولى شما نمى‌دانید.///و به آنها که در راه خدا کشته مى‌شوند مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند، ولى شما نمى‌فهمید.///و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند و لیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت.///و کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نخوانید، بلکه زنده‌اند ولی شما نمی‌دانید///و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید!///و نگوئید بدانان که کشته شدند در راه خدا مردگان بلکه زندگانند و لیکن درنمی‌یابید///و درباره‌ی کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، نگویید مرده‌هایند؛ بلکه زندگانند، ولی شما باریک‌بینی نمی‌کنید. Be sure we shall test you with something of fear and hunger, some loss in goods or lives or the fruits (of your toil), but give glad tidings to those who patiently persevere, و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می‌کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.///و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می‌کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.///البته شما را به اندکى ترس و گرسنگى و بینوایى و بیمارى و نقصان در محصول مى‌آزماییم. و شکیبایان را بشارت ده.///و مسلما شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کاهش محصولات مى‌آزماییم، و صابران را نوید ده///و قطعا شما را به چیزى از [قبیل‌] ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را:///و قطعا شما را با چیزى از قبیل ترس، گرسنگى، زیان مالى و جانى و کمبود محصولات، می‌آزماییم و صابران [در این حوادث و بلاها] را بشارت بده!///و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده.///و همواره شما را به نوعی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود محصول می‌آزماییم و صابران را نوید بده‌///قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‌کنندگان!///و هرآینه بیازمائیم شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از مالها و جانها و میوه‌ها و مژده ده به صبرکنندگان‌///و بی‌چون و بی‌گمان شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از اموال و جان‌ها و محصولات (تان) می‌آزماییم‌؛ و شکیبایان را مژده ده‌؛ Who say, when afflicted with calamity: "To Allah We belong, and to Him is our return":- همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقینا به سوی او بازمی گردیم.///همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقینا به سوی او بازمی گردیم.///کسانى که چون مصیبتى به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز مى‌گردیم.///آنها که هرگاه مصیبتى بدانها رسد [صبورى کنند] و گویند: ما از آن خداییم و به سوى او باز مى‌گردیم/// [همان‌] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد، مى‌گویند: «ما از آن خدا هستیم، و به سوى او باز مى‌گردیم.»///[صابران] کسانى هستند که هرگاه مصیبتى به آنها رسد، مى‌گویند: «ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم.»///آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خدا آمده‌ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد.///کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند انا لله و انا الیه راجعون [ما از خداییم و به خدا باز می‌گردیم‌]///آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان می‌رسد، می‌گویند: «ما از آن خدائیم؛ و به سوی او بازمی‌گردیم!»///آنان که هرگاه پیشامدی بدیشان رسد گویند ما از خدائیم و مائیم بسوی او بازگردندگان‌///(همان) کسانی که زمانی (که) مصیبتی به آنان در رسد، گویند: «ما بی‌گمان از آن خداییم و ما بی‌چون تنها سوی او بازگردندگانیم.» They are those on whom (Descend) blessings from Allah, and Mercy, and they are the ones that receive guidance. آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‌اند.///آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‌اند.///صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند.///آنانند که درودها و رحمتى از پروردگارشان بر آنهاست و [تنها] همین‌ها هدایت یافتگانند///بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‌یافتگان [هم‌] خود ایشانند.///آنانند که درودها و رحمت پروردگارشان، شامل حالشان شده و همان‌ها هدایت­یافتگانند.///آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آنها خود هدایت یافتگانند.///بر اینان درود پروردگارشان و رحمت او باد و اینانند که رهیافته‌اند///اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‌یافتگان!///آنانند که بر ایشان است درودهائی از پروردگارشان و رحمتی و آنانند هدایت‌شدگان‌///ایشان بر (سر و سامان) شان درودها و رحمتی (سرشار) از پروردگارشان است و تنها ایشان، هم‌اینان، راه‌یافتگانند. Behold! Safa and Marwa are among the Symbols of Allah. So if those who visit the House in the Season or at other times, should compass them round, it is no sin in them. And if any one obeyeth his own impulse to good,- be sure that Allah is He Who recogniseth and knoweth. بی تردید صفا و مروه از نشانه‌های خداست؛ پس کسی که حج خانه کعبه کند، یا عمره انجام دهد، بر او گناهی نیست که بر آن دو طواف کند. و کسی که [به خواست خودش افزون بر واجبات] کار نیکی [چون طواف و سعی مستحب] انجام دهد، بدون تردید خدا [در برابر عمل او] پاداش دهنده و [به کار وحال او] داناست.///بی تردید صفا و مروه از نشانه‌های خداست؛ پس کسی که حج خانه کعبه کند، یا عمره انجام دهد، بر او گناهی نیست که بر آن دو طواف کند. و کسی که [به خواست خودش افزون بر واجبات] کار نیکی [چون طواف و سعی مستحب] انجام دهد، بدون تردید خدا [در برابر عمل او] پاداش دهنده و [به کار وحال او] داناست.///صفا و مروه از شعایر خداست. پس کسانى که حج خانه را به جاى مى‌آورند یا عمره مى‌گزارند، اگر بر آن دو کوه طواف کنند مرتکب گناهى نشده‌اند. پس هر که کار نیکى را به رغبت انجام دهد بداند که خدا شکر گزارنده‌اى داناست.///همانا صفا و مروه از شعائر خداست. پس هر که حج خانه خدا کند یا عمره به جا آورد، مانعى ندارد میان آن دو طواف کند. و هر که با میل و رغبت کار نیکى به جاى آورد، [بداند که‌] مسلما خدا سپاسگزار داناست///در حقیقت، «صفا» و «مروه» از شعایر خداست [که یادآور اوست‌]؛ پس هر که خانه [خدا] را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهى نیست که میان آن دو سعى به جاى آورد. و هر که افزون بر فریضه، کار نیکى کند، خدا حق شناس و داناست.///صفا و مروه، از شعائر خداست. پس هر که حج خانه‌ى خدا و یا عمره به جاى آورد، مانعى ندارد که بین صفا و مروه طواف کند. و [علاوه بر واجبات،] هر کس داوطلبانه کار خیرى انجام دهد، همانا خداوند سپاس­گزار داناست.///سعی صفا و مروه از شعائر دین خداست، پس هر کس حج خانه کعبه یا اعمال مخصوص عمره به جای آورد باکی بر او نیست که سعی صفا و مروه نیز به جای آرد، و هر کس به راه خیر و نیکی شتابد (خدا پاداش وی خواهد داد که) خدا قدردان و (به همه امور خلق) عالم است.///صفا و مروه از شعائر الهی است، چون کسی حج یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که بین آن دو را بپیماید و هرکس به دلخواه کار خیری بجا آورد همانا خداوند قدردان و داناست‌///«صفا» و «مروه» از شعائر (و نشانه‌های) خداست! بنابراین، کسانی که حج خانه خدا و یا عمره انجام می‌دهند، مانعی نیست که بر آن دو طواف کنند؛ (و سعی صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بی‌رویه مشرکان، که بتهایی بر این دو کوه نصب کرده بودند، از موقعیت این دو مکان مقدس نمی‌کاهد!) و کسی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار، و (از افعال وی) آگاه است.///همانا صفا و مروه از شعارها (پرستشگاه‌ها) ی خدا است پس کسی که حج بیت کند یا عمره به جا آورد نیست بر او باکی که طواف کند بر آنها و کسی که خواستار نکوئی شود همانا خداست سپاسگزار دانا///«صفا» و «مروه‌» همواره از شعائر [: نشانگرهای دقیق] خدایند‌؛ پس هر که خانه‌ی خدا را زیارت کند یا عمره گزارد (در این دو صورت) بر او گناهی نیست که میان آن دو بسیار بگردد [: سعی به جای آورد]. و هر کس کار نیکی را به سختی انجام دهد، همواره خدا بسی شکرگزار داناست. Those who conceal the clear (Signs) We have sent down, and the Guidance, after We have made it clear for the people in the Book,-on them shall be Allah's curse, and the curse of those entitled to curse,- یقینا کسانی که آنچه را ما از دلایل آشکار و [وسیله] هدایت نازل کردیم، پس از آنکه همه آن را در کتاب [تورات و انجیل] برای مردم روشن ساختیم، پنهان می‌کنند [تا مردم به قرآن و پیامبر ایمان نیاورند] خدا لعنتشان می‌کند، و لعنت کنندگان هم لعنتشان می‌کنند.///یقینا کسانی که آنچه را ما از دلایل آشکار و [وسیله] هدایت نازل کردیم، پس از آنکه همه آن را در کتاب [تورات و انجیل] برای مردم روشن ساختیم، پنهان می‌کنند [تا مردم به قرآن و پیامبر ایمان نیاورند] خدا لعنتشان می‌کند، و لعنت کنندگان هم لعنتشان می‌کنند.///کسانى را که دلایل روشن و هدایت‌کننده ما را، پس از آنکه در کتاب براى مردم بیانشان کرده‌ایم، کتمان مى‌کنند هم خدا لعنت مى کند و هم دیگر لعنت‌کنندگان.///کسانى که دلایل روشنگر و هدایتى را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه آن را در کتاب آسمانى براى مردم روشن ساخته‌ایم، کتمان مى‌کنند خدا آنها را لعنت مى‌کند، و لعنت کنندگان نیز لعنتشان مى‌کنند///کسانى که نشانه‌هاى روشن، و رهنمودى را که فرو فرستاده‌ایم، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده‌ایم، نهفته مى‌دارند، آنان را خدا لعنت مى‌کند، و لعنت‌کنندگان لعنتشان مى‌کنند.///کسانى که دلایل روشن و راهنمایی­هایی را که ما نازل کرده‌ایم، با آن که براى مردم در کتاب [آسمانى آنها] بیان نموده‌ایم، کتمان مى‌کنند، خداوند آنها را لعنت مى‌کند و همه لعنت‌کنندگان نیز آنان را لعن مى‌نمایند.///آن گروه (از علمای اهل کتاب) که آیات واضحه و هدایتی را که فرستادیم کتمان نمایند بعد از آنکه آن را برای (هدایت) مردم در کتاب آسمانی بیان کردیم، آنها را خدا و تمام لعن کنندگان (از جن و انس و ملک) نیز لعن می‌کنند.///کسانی که آیات روشن و رهنمودهایی را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان کرده‌ایم، پنهان می‌دارند، خداوند و لعنت‌گران بر آنان لعنت می‌فرستند///کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می‌کند؛ و همه لعن‌کنندگان نیز، آنها را لعن می‌کنند؛///همانا آنان که کتمان می‌کنند آنچه را فرستادیم از نشانیها و راهنمائی پس از آنکه بیانش کردیم برای مردم در کتاب آنان را لعن کند خدا و لعن کنند لعن‌کنندگان‌///بی‌گمان کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرو فرستاده‌ایم - بعد از آنکه آنها را برای مردم در کتاب [: قرآن] توضیح داده‌ایم - پنهان می‌دارند، خدا ایشان را لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان (نیز) لعنتشان می‌کنند. Except those who repent and make amends and openly declare (the Truth): To them I turn; for I am Oft-returning, Most Merciful. مگر کسانی که توبه کردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، و [آنچه را پنهان کرده بودند] برای مردم روشن ساختند، پس توبه آنان را می‌پذیرم؛ زیرا من بسیار توبه پذیر و مهربانم.///مگر کسانی که توبه کردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، و [آنچه را پنهان کرده بودند] برای مردم روشن ساختند، پس توبه آنان را می‌پذیرم؛ زیرا من بسیار توبه پذیر و مهربانم.///مگر آنها که توبه کردند و به صلاح آمدند و آنچه پنهان داشته بودند آشکار ساختند، که توبه‌شان را مى‌پذیرم و من توبه‌پذیر و مهربانم.///مگر آنها که توبه کردند و اصلاح نمودند و [حقیقت را] آشکار کردند، آنانند که توبه‌شان را مى‌پذیرم و من توبه پذیر مهربانم///مگر کسانى که توبه کردند، و [خود را] اصلاح نمودند، و [حقیقت را] آشکار کردند، پس بر آنان خواهم بخشود؛ و من توبه‌پذیر مهربانم.///مگر آنها که توبه کردند و [اعمال بد خود را با اعمال نیک] اصلاح نمودند و [آنچه را کتمان کرده بودند،] آشکار ساختند که من [لطف خود را] بر آنان بازمى‌گردانم، زیرا من توبه‌پذیر مهربانم.///مگر آنهایی که توبه کردند و به اصلاح مفاسد اعمال خود پرداختند و بیان کردند (آنچه را که کتمان کردند)، پس توبه اینان را می‌پذیرم که منم توبه پذیر و مهربان.///مگر کسانی که توبه کنند و به صلاح بازآیند و [پنهان داشته‌ها را] آشکار کنند که از آنان در می‌گذرم و من توبه‌پذیر مهربانم‌///مگر آنها که توبه و بازگشت کردند، و (اعمال بد خود را، با اعمال نیک،) اصلاح نمودند، (و آنچه را کتمان کرده بودند؛ آشکار ساختند؛) من توبه آنها را می‌پذیرم؛ که من تواب و رحیمم.///مگر آنان که بازگشتند و درستی کردند و بیان کردند که بر ایشان بازگشت کنم و منم بازگشت‌کننده مهربان‌///مگر کسانی که توبه کردند و (فسادکاریشان را) اصلاح نمودند و (حقیقت را) آشکار کردند. پس بر ایشان برگشت می‌کنم و منم بسیار برگشت‌کننده‌ی رحمتگر بر ویژگان. Those who reject Faith, and die rejecting,- on them is Allah's curse, and the curse of angels, and of all mankind; قطعا کسانی که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.///قطعا کسانی که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.///بر آنان که کافر بودند و در کافرى مردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد.///آنها که کافر شدند و با کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنهاست///کسانى که کافر شدند، و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.///کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها خواهد بود.///آنان که کافر شده و به عقیده کفر مردند البته بر آن گروه، خدا و فرشتگان و مردمان همه لعن می‌فرستند.///کسانی که کفرورزیده‌اند و در کفر مرده‌اند، لعنت خداوند و فرشتگان و مردم جملگی بر آنان است‌///کسانی که کافر شدند، و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود!///همانا آنان که کفر ورزیدند و مردند حالی که کافرند بر ایشان است لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی‌///بی‌گمان کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان، همگی، بر آنان است. They will abide therein: Their penalty will not be lightened, nor will respite be their (lot). در آن لعنت جاودانه‌اند، نه عذاب از آنان سبک شود و نه مهلتشان دهند [تا عذر خواهی کنند].///در آن لعنت جاودانه‌اند، نه عذاب از آنان سبک شود و نه مهلتشان دهند [تا عذر خواهی کنند].///جاودانه در لعنتند و در عذابشان تخفیف داده نشود و لحظه‌اى مهلتشان ندهند.///که در آن [لعنت‌] جاویدانند، نه [در عذابشان‌] تخفیف داده مى‌شود و نه مهلت مى‌یابند///در آن [لعنت‌] جاودانه بمانند؛ نه عذابشان کاسته گردد، و نه مهلت یابند.///[آنان براى] همیشه در آن [لعنت و دورى از رحمت پروردگار] باقى مى‌مانند، نه از عذاب آنان کاسته مى‌شود و نه مهلت داده مى‌شوند.///همیشه در جهنم (به عذاب و شکنجه) باشند، نه بر آنان تخفیف عذاب دهند و نه به نظر رحمت بنگرند.///جاودانه در دوزخ‌اند و از عذابشان کاسته نمی‌شود، و به آنان مهلت ندهند///همیشه در آن (لعن و دوری از رحمت پروردگار) باقی می‌مانند؛ نه در عذاب آنان تخفیف داده می‌شود، و نه مهلتی خواهند داشت!///جاودانان در آن نه کاسته شود از ایشان عذاب و نه مهلت داده شوند///حال آنکه در آن (لعنت) جاودانه‌اند؛ نه عذابشان کاسته گردد و نه ایشان مهلت یابند. And your Allah is One Allah: There is no god but He, Most Gracious, Most Merciful. و خدای شما خدای یگانه است، جز او خدایی نیست، رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///و خدای شما خدای یگانه است، جز او خدایی نیست، رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///خداى شما خدایى است یکتا. خدایى جز او نیست بخشاینده و مهربان.///و معبود شما معبودى یگانه است و جز او معبودى نیست که هستى بخش مهربان است///و معبود شما، معبود یگانه‌اى است که جز او هیچ معبودى نیست، [و اوست‌] بخشایشگر مهربان.///و معبود شما خدایى یگانه است، جز او معبودى نیست، بخشنده‌ى مهربان است.///و خدای شما، خدای یکتاست، نیست خدایی مگر او که بخشاینده و مهربان است.///و خدای شما خدای یگانه است که خدایی جز او نیست و رحمان و رحیم است‌///و خدای شما، خداوند یگانه‌ای است، که غیر از او معبودی نیست! اوست بخشنده و مهربان (و دارای رحمت عام و خاص)!///و خدای شما خداوند یکتا است نیست خدائی جز او بخشنده مهربان‌///و معبود شما، معبودی یگانه است. جز او هیچ معبودی نیست. او رحمتگر بر همگان، (و) رحمتگر بر ویژگان است. Behold! in the creation of the heavens and the earth; in the alternation of the night and the day; in the sailing of the ships through the ocean for the profit of mankind; in the rain which Allah Sends down from the skies, and the life which He gives therewith to an earth that is dead; in the beasts of all kinds that He scatters through the earth; in the change of the winds, and the clouds which they Trail like their slaves between the sky and the earth;- (Here) indeed are Signs for a people that are wise. بی تردید در آفرینش آسمان‌ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتی هایی که در دریاها [با جابجا کردن مسافر و کالا] به سود مردم روانند و بارانی که خدا از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبنده‌ای پراکنده کرده و گرداندن بادها و ابر مسخر میان آسمان و زمین، نشانه هایی است [از توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که می‌اندیشند.///بی تردید در آفرینش آسمان‌ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتی هایی که در دریاها [با جابجا کردن مسافر و کالا] به سود مردم روانند و بارانی که خدا از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبنده‌ای پراکنده کرده و گرداندن بادها و ابر مسخر میان آسمان و زمین، نشانه هایی است [از توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که می‌اندیشند.///در آفرینش آسمانها و زمین، و در آمد و شد شب و روز، و در کشتیهایى که در دریا مى‌روند و مایه سود مردمند، و در بارانى که خدا از آسمان فرو مى‌فرستد تا زمین مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراکنده کند، و در حرکت بادها، و ابرهاى مسخر میان زمین و آسمان؛ براى خردمندانى که در مى‌یابند نشانه هاست.///بى‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتى‌ها که براى کسب منافع مردم به دریا روانند و آبى که خدا از آسمان فرو فرستاد پس زمین مرده را به آن زنده نمود و همه گونه جنبنده در آن منتشر ساخت و گردش بادها و ابرهاى مهار شده‌ى میان آسمان و ز///راستى که در آفرینش آسمانها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، و کشتیهایى که در دریا روانند با آنچه به مردم سود مى‌رساند، و [همچنین‌] آبى که خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده، و در آن هر گونه جنبنده‌اى پراکنده کرده، و [نیز در] گردانیدن بادها، و ابرى که میان آسمان و زمین آرمیده است، براى گروهى که مى‌اندیشند، واقعا نشانه‌هایى [گویا] وجود دارد.///در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتى‌هایى که در دریا در حرکتند تا به مردم سود برسانند و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین مرده را زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و [همچنین] در تغییر مسیر بادها و ابرهایى که میان آسمان و زمین تحت فرمانند، براى مردمى که مى‌اندیشند، نشانه‌هایى گویاست.///محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز، و کشتی‌ها که بر روی آب برای انتفاع خلق در حرکت است، و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب، زمین را بعد از مردن زنده کرد و سبز و خرم گردانید، و در پراکندن انواع حیوانات در زمین، و گردانیدن بادها (به هر طرف) و در خلقت ابر که میان زمین و آسمان مسخر است، در همه این امور ادله‌ای واضح برای عاقلان است.///آری در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و در کشتی‌ای که برای بهره‌وری مردم در دریا روان است، و آبی که خداوند از آسمان فرو فرستاده است و بدان زمین را پس از پژمردنش زنده داشته و جانورانی که در آن پراکنده است، و در گردش بادها و در ابری که بین آسمان و زمین آرمیده است، برای مردمی که می‌اندیشند، شگفتیهاست‌///در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‌هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند!///همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز و کشتیی که روان شود در دریا بدانچه سود دهد به مردم و آنچه فرو فرستاده است خدا از آسمان از آبی که زنده ساخته است بدان زمین را پس از مردنش و پراکنده است در آن از هر جنبنده‌ای و گردش بادها و ابری که مسخر است میان آسمان و زمین همانا آیتهائی است برای قومی که بخرد یابند///به‌راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین و پی‌درپی آمدن شب و روز و کشتی‌هایی که در دریا روانند -با آنچه به مردم سود می‌رساند- و از آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده، پس با آن زمین را بعد از مردنش زنده گردانید و در آن از هر گونه جنبنده‌ای پراکنده کرده و (نیز در) جابه‌جا کردن بادها و ابری که میان آسمان و زمین مسخر است، برای گروهی که خردورزی می‌کنند همواره نشانه‌هایی (گویا) وجود دارد. Yet there are men who take (for worship) others besides Allah, as equal (with Allah): They love them as they should love Allah. But those of Faith are overflowing in their love for Allah. If only the unrighteous could see, behold, they would see the penalty: that to Allah belongs all power, and Allah will strongly enforce the penalty. و برخی از مردم به جای خدا معبودهایی انتخاب می‌کنند که آنها را آن گونه که سزاوار است خدا را دوست داشته باشند، دوست می‌دارند؛ ولی آنان که ایمان آورده‌اند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوی‌تر است. و اگر کسانی که [با انتخاب معبودهای باطل] ستم روا داشتند، هنگامی که عذاب را ببینند، بی تردید بفهمند که همه قدرت ویژه خداست [و معبودهای باطل، هیچ و پوچ اند] و خدا سخت کیفر است.///و برخی از مردم به جای خدا معبودهایی انتخاب می‌کنند که آنها را آن گونه که سزاوار است خدا را دوست داشته باشند، دوست می‌دارند؛ ولی آنان که ایمان آورده‌اند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوی‌تر است. و اگر کسانی که [با انتخاب معبودهای باطل] ستم روا داشتند، هنگامی که عذاب را ببینند، بی تردید بفهمند که همه قدرت ویژه خداست [و معبودهای باطل، هیچ و پوچ اند] و خدا سخت کیفر است.///بعضى از مردم خدا را همتایانى اختیار مى‌کنند و آنها را چنان دوست مى‌دارند که خدا را. ولى آنان که ایمان آورده‌اند خدا را بیشتر دوست مى‌دارند. و آنگاه که این ستم پیشگان عذاب را ببینند دریابند که همه قدرت از آن خداست. هر آینه خدا به سختى عقوبت مى‌کند.///و برخى از مردم همتایانى غیر از خدا مى‌گیرند و آنها را چون خدا دوست مى‌دارند ولى آنها که ایمان آورده‌اند خدا را بیش از هر چیزى دوست دارند. و اگر ظالمان آن گاه که عذاب را ببینند، مى‌دیدند که تمام قدرت یکسره به دست خداست و خدا سخت کیفر است، [از گناه خو///و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهایى [براى او] برمى‌گزینند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مى‌دارند؛ ولى کسانى که ایمان آورده‌اند، به خدا محبت بیشترى دارند. کسانى که [با برگزیدن بتها، به خود] ستم نموده‌اند اگر مى‌دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیرو [ها] از آن خداست، و خدا سخت‌کیفر است.///و بعضى از مردم کسانى هستند که معبودهایى غیر از خداوند براى خود برمى‌گزینند و آنها را همچون خدا، دوست دارند. اما آنان که ایمان دارند، محبتشان به خدا [از محبت مشرکان به معبودهایشان] شدیدتر است و آنها که [به خود] ستم کردند، هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام نیروها، تنها به دست خداست و خداوند، سخت‌کیفر است.///برخی از مردم (نادان) غیر خدا را همانند خدا گیرند و چنانکه خدا را بایست دوست داشت با آنها دوستی ورزند، لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند. و اگر فرقه مشرکین ستمکار وقتی که عذاب خدا را مشاهده کنند ببینند که قدرت خاص خدا است و عذاب خدا بسیار سخت است (از شرک خود سخت پشیمان شوند).///کسانی از مردم هستند که همتایانی برای خداوند قائل می‌شوند و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند، حال آنکه مؤمنان خداوند را دوست‌تر دارند، و اگر ستمکاران [مشرکان‌] به هنگامی که عذاب [روز قیامت‌] را مشاهده کنند، بدانند که هر قدرتی از آن خداوند است و خداوند سخت کیفر است [پشیمان می‌شوند و به حقیقت پی می‌برند]///بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند. اما آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، (و معبودی غیر خدا برگزیدند،) هنگامی که عذاب (الهی) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام قدرت، از آن خداست؛ و خدا دارای مجازات شدید است؛ (نه معبودهای خیالی که از آنها می‌هراسند.)///و از مردمند گروهی که برگیرند جز خدا همتایانی دوستشان دارند مانند دوستی خدا و آنان که ایمان آوردند سخت‌ترند در دوستی خدا و اگر می‌دیدند آنانکه ستم ورزیدند گاهی که بینند عذاب را آنکه نیرو از آن خدا است همگی و آنکه خدا است سخت شکنجه‌///و برخی از مردمان، کسانی‌اند که بجز خدا شریکانی (در خدایی) برمی‌گزینند، (و) آنها را همچون دوستی با خدا دوست می‌دارند. و کسانی که ایمان آوردند، برای خدا (در دل‌هاشان) محبت بیشتری دارند. کسانی که (با برگزیدن بت‌ها، به خود) ستم نموده‌اند، کاش می‌دانستند چون عذاب را مشاهده کنند؛ تمام نیرو (ها) از آن خداست و اینکه همانا خدا سخت‌کیفر است. Then would those who are followed clear themselves of those who follow (them): They would see the penalty, and all relations between them would be cut off. در آن هنگام پیشوایان [شرک و کفر] از پیروانشان بیزاری جویند، و عذاب را مشاهده کنند، و همه دست آویزها و پیوندها از آنان بریده شود.///در آن هنگام پیشوایان [شرک و کفر] از پیروانشان بیزاری جویند، و عذاب را مشاهده کنند، و همه دست آویزها و پیوندها از آنان بریده شود.///آنگاه که پیشوایان، عذاب را بنگرند و از فرمانبران خویش بیزارى جویند و پیوند میان ایشان گسسته گردد.///آن‌گاه که پیشوایان از پیروان خود بیزارى جویند و عذاب را به روشنى ببینند و [تمام‌] روابط و سبب‌ها بریده گردد///آنگاه که پیشوایان از پیروان بیزارى جویند؛ و عذاب را مشاهده کنند، و میانشان پیوندها بریده گردد.///در آن هنگام که عذاب را مشاهده کنند و پیوند میانشان بریده [و دستشان از همه چیز قطع] گردد، پیشوایان [کفر]، از پیروان خود بیزارى می‌جویند.///هنگامی که بیزاری جویند رؤسا و پیشوایان (باطل) از پیروان خود و عذاب خدا را مشاهده کنند و هر گونه وسیله و اسباب از آنها قطع شود (و روابط باطل به جا نماند).///آنگاه که پیشوایان [گمراه‌] از پیروان تبری جویند و عذاب را مشاهده کنند و پیوندشان گسسته شود///در آن هنگام، رهبران (گمراه و گمراه‌کننده) از پیروان خود، بیزاری می‌جویند؛ و کیفر خدا را مشاهده می‌کنند؛ و دستشان از همه جا کوتاه می‌شود.///هنگامی که بیزاری جستند آنان که پیروی شدند از آنان که پیروی کردند و نگریستند عذاب را و گسیخته شد از ایشان رشته‌ها///چون پیشوایان از پیروانشان بیزاری جستند و عذاب (شان) را مشاهده کردند و توسط خودشان تمامی اسباب (برگزیده‌شان از ایشان) گسیخته گشت. And those who followed would say: "If only We had one more chance, We would clear ourselves of them, as they have cleared themselves of us." Thus will Allah show them (The fruits of) their deeds as (nothing but) regrets. Nor will there be a way for them out of the Fire. و آنان که [به جای خدا از پیشوایان شرک و کفر] پیروی کردند، گویند: کاش برای ما بازگشتی [به دنیا] بود تا ما هم از آنان بیزاری می‌جستیم، همان گونه که آنان از ما بیزاری جستند. خدا این گونه اعمالشان را که برای آنان مایه اندوه و دریغ است، به آنان نشان می‌دهد و اینان هرگز از آتش بیرون آمدنی نیستند.///و آنان که [به جای خدا از پیشوایان شرک و کفر] پیروی کردند، گویند: کاش برای ما بازگشتی [به دنیا] بود تا ما هم از آنان بیزاری می‌جستیم، همان گونه که آنان از ما بیزاری جستند. خدا این گونه اعمالشان را که برای آنان مایه اندوه و دریغ است، به آنان نشان می‌دهد و اینان هرگز از آتش بیرون آمدنی نیستند.///و آن پیروان گویند: کاش بار دیگر بازمى‌گشتیم، تا آنچنان که از ما بیزارى جسته‌اند از آنها بیزارى مى‌جستیم. خداوند کردارهایشان را اینچنین مایه حسرتشان سازد و آنان از آتش رهایى نیابند.///و پیروان [کفار] گویند: اى کاش ما را [به دنیا] بازگشتى بود تا از آنها بیزارى مى‌جستیم، همان طور که آنها از ما بیزارى جستند. بدین‌سان خدا اعمالشان را [به صورت‌] حسرت‌هایى بر آنها مى‌نماید و آنها از آتش بیرون شدنى نیستند///و پیروان مى‌گویند: «کاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه که [آنان‌] از ما بیزارى جستند [ما نیز] از آنان بیزارى مى‌جستیم.» این گونه خداوند، کارهایشان را -که بر آنان مایه حسرتهاست- به ایشان مى‌نمایاند، و از آتش بیرون‌آمدنى نیستند.///و [در آن هنگام] پیروان می‌گویند: «اى کاش بار دیگر [به دنیا] برمى‌گشتیم تا از این پیشوایان بیزارى جوییم، همان‌گونه که آنها [امروز] از ما بیزارى جستند.» بدین­سان خداوند اعمال آنها را که مایه‌ی حسرت آنهاست، به آنها نشان مى‌دهد و هرگز از آتش دوزخ، بیرون نخواهند آمد.///و آن پیروان گویند: کاش دیگر بار به دنیا باز می‌گشتیم و از (اطاعت) اینان بیزاری می‌جستیم چنان که اینها (گرهی از کار ما نگشودند و) از ما بیزاری جستند! این گونه خدا، کردار (زشت جاهلانه) آنها را مایه حسرت و پشیمانی آنان کند و آنها از عذاب آتش جهنم بیرون شدنی نباشند.///و پیروان گویند کاش برای ما بازگشتی بود، تا همان گونه که آنان اکنون از ما تبری جستند، ما نیز از آنان تبری می‌جستیم، بدین‌سان خداوند کردارشان را همچون مایه حسرت بدیشان می‌نمایاند، و از آتش دوزخ بیرون آمدنی نیستند///و (در این هنگام) پیروان می‌گویند: «کاش بار دیگر به دنیا برمی‌گشتیم، تا از آنها [= پیشوایان گمراه‌] بیزاری جوییم، آن چنان که آنان (امروز) از ما بیزاری جستند! (آری،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‌زایی به آنان نشان می‌دهد؛ و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد!///و گویند آنان که پیروی کردند کاش ما را بازگشتی می‌بود تا بیزاری می‌جستیم از ایشان بدانسان که بیزاری جستند از ما بدینگونه بنمایدشان خدا کردارهای ایشان را حسرتهائی بر ایشان و نیستند برون‌روندگان از آتش‌///و کسانی که پیروی (شان) کردند، گفتند: «کاش برای ما بازگشتی بود، پس همان گونه که (آنان) از ما بیزاری جستند (ما نیز) از آنان بیزاری می‌جستیم.» این گونه خدا کارهایشان را - که بر آنان (مایه‌ی) حسرت‌هاست - به ایشان نشان می‌دهد و از آتش (هم) بیرون‌شدنی نیستند. O ye people! Eat of what is on earth, Lawful and good; and do not follow the footsteps of the evil one, for he is to you an avowed enemy. ای مردم! از آنچه [از انواع میوه‌ها و خوردنی‌ها] در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید؛ زیرا او نسبت به شما دشمنی آشکار است.///ای مردم! از آنچه [از انواع میوه‌ها و خوردنی‌ها] در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید؛ زیرا او نسبت به شما دشمنی آشکار است.///اى مردم، از آن چیزهاى حلال و پاکیزه که در زمین است بخورید و پاى به جاى پاى شیطان مگذارید که دشمن آشکار شماست.///اى مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست///اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست.///اى مردم! از نعمت‌هاى حلال و پاکیزه‌اى که در زمین است، بخورید و از گام‌هاى [وسوسه‌انگیز] شیطان، پیروى نکنید. به راستى که او دشمن آشکار شماست.///ای مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را تناول کنید و پیروی نکنید و ساوس شیطان را، محققا شیطان از برای شما دشمنی آشکار است.///ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید چرا که او دشمن آشکار شماست‌///ای مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید! چه اینکه او، دشمن آشکار شماست!///ای مردم بخورید از آنچه در زمین است حلال پاک و پیروی نکنید گامهای شیطان را که او شما را دشمنی است آشکار///هان ای مردمان! از آنچه در زمین است حلالی پاکیزه را بخورید و گام‌های شیطان را پیروی نکنید، (که) همواره او برای شما دشمنی آشکارگر است. For he commands you what is evil and shameful, and that ye should say of Allah that of which ye have no knowledge. فقط شما را به بدی و زشتی فرمان می‌دهد، و اینکه جاهلانه اموری را [به عنوان حلال و حرام] به خدا نسبت دهید.///فقط شما را به بدی و زشتی فرمان می‌دهد، و اینکه جاهلانه اموری را [به عنوان حلال و حرام] به خدا نسبت دهید.///او شما را به بدى و زشتى فرمان مى‌دهد و مى‌خواهد که درباره خدا چیزهایى بگویید که بدان آگاه نیستید.///او فقط شما را به بدى‌ها و فحشا فرمان مى‌دهد و این که آنچه را نمى‌دانید به خدا نسبت دهید/// [او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‌دهد، و [وامى‌دارد] تا بر خدا، چیزى را که نمى‌دانید بربندید.///[شیطان،] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‌دهد و این­که آنچه را نمى­دانید، به خدا نسبت دهید.///این دشمن است که به شما دستور زشتی و بدکاری می‌دهد و بر آن می‌گمارد که سخنانی از روی جهل و نادانی به خدا نسبت دهید.///او شما را به بدی و ناشایستی وامی دارد و بر آن می‌دارد که آنچه نمی‌دانید به خداوند نسبت دهید///او شما را فقط به بدیها و کار زشت فرمان می‌دهد؛ (و نیز دستور می‌دهد) آنچه را که نمی‌دانید، به خدا نسبت دهید.///جز این نیست که شما را امر کند به بدی و فحشاء و اینکه گوئید بر خدا آنچه را نمی‌دانید///(او) شما را فقط به بدی و زشتی تجاوزگر وامی‌دارد و اینکه علیه خدا چیزی را که نمی‌دانید، بگویید. When it is said to them: "Follow what Allah hath revealed:" They say: "Nay! we shall follow the ways of our fathers." What! even though their fathers Were void of wisdom and guidance? و هنگامی که به آنان [که مشرک و کافرند] گویند: از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، می‌گویند: نه، بلکه از آیینی که پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروی می‌کنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و راه [حق را به سبب کوردلی] نمی‌یافتند [باز هم کورکورانه از آنان پیروی خواهند کرد؟!]///و هنگامی که به آنان [که مشرک و کافرند] گویند: از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، می‌گویند: نه، بلکه از آیینی که پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروی می‌کنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و راه [حق را به سبب کوردلی] نمی‌یافتند [باز هم کورکورانه از آنان پیروی خواهند کرد؟!]///چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، گویند: نه، ما به همان راهى مى‌رویم که پدرانمان مى‌رفتند. حتى اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بوده‌اند.///و چون به آنها گفته شود: از چیزى که خدا نازل کرده پیروى کنید، مى‌گویند: [نه‌] بلکه از آنچه پدران خویش را بر آن یافته‌ایم پیروى مى‌کنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‌فهمیدند و هدایت نیافته بودند [باز پیروى مى‌کنند]///و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید»؛ مى‌گویند: «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‌ایم، پیروى مى‌کنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‌کرده و به راه صواب نمى‌رفته‌اند [باز هم در خور پیروى هستند]؟///و هنگامى که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید» می‌گویند: «بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى‌نماییم.» آیا حتی اگر پدران آنها، چیزى را درک نمی‌کردند و به هدایت نمى‌رسیدند [باز هم باید از آنها پیروى کنند]؟///و چون کفار را گویند: پیروی از شریعت و کتابی که خدا فرستاده کنید، پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود. آیا بایست آنها تابع پدران باشند‌گر چه آن پدران بی‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستی راه نیافته باشند؟///و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند نازل کرده است پیروی کنید، گویند خیر، ما از آنچه نیاکانمان را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم آیا اگر نیاکانشان چیزی نیندیشیده و راهی نیافته باشند [باز هم از آنان پیروی می‌کنند؟]///و هنگامی که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید!» می‌گویند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می‌نماییم.» آیا اگر پدران آنها، چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروی خواهند کرد)؟!///و اگر گفته شود بدیشان پیروی کنید آنچه را خدا فرستاده گویند بلکه پیروی کنیم آنچه را یافتیم بر آن پدران خویش را و اگر چه باشند پدرانشان نه چیزی را تعقل کنند و نه هدایت یابند///و هنگامی که برایشان گفته شود: «آنچه را خدا نازل کرده است پیروی کنید» گویند: «(نه،) بلکه از چیزی که پدرانمان را بر آن یافتیم، پیروی می‌کنیم.» آیا و اگر هم پدرانشان هرگز چیزی را -با خردورزی- در نمی‌یافته‌اند و هدایت شده نبوده‌اند (باز هم در خور پیروی هستند)؟ The parable of those who reject Faith is as if one were to shout Like a goat-herd, to things that listen to nothing but calls and cries: Deaf, dumb, and blind, they are void of wisdom. داستان [دعوت کننده] کافران [به ایمان]، مانند کسی است که به حیوانی [برای رهاندنش از خطر] بانگ می‌زند، ولی آن حیوان جز آوا و صدا [آن هم آوا و صدایی که مفهومش را درک نمی‌کند] نمی‌شنود. [کافران، در حقیقت] کر و لال و کورند، به همین سبب [درباره حقایق] اندیشه نمی‌کنند.///داستان [دعوت کننده] کافران [به ایمان]، مانند کسی است که به حیوانی [برای رهاندنش از خطر] بانگ می‌زند، ولی آن حیوان جز آوا و صدا [آن هم آوا و صدایی که مفهومش را درک نمی‌کند] نمی‌شنود. [کافران، در حقیقت] کر و لال و کورند، به همین سبب [درباره حقایق] اندیشه نمی‌کنند.///مثل کافران، مثل حیوانى است که کسى در گوش او آواز کند، و او جز بانگى و آوازى نشنود. اینان کرانند، لالانند، کورانند و هیچ درنمى یابند.///و مثل [تو در دعوت‌] کافران مثل کسى است که بر حیوان زبان بسته‌اى که جز صدا و ندایى نشنود بانگ زند. [اینها نیز چنین‌اند] کرانند و گنگانند و کورانند، پس نمى‌اندیشند///و مثل [دعوت‌کننده‌] کافران چون مثل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى [مبهم، چیزى‌] نمى‌شنود بانگ مى‌زند. [آرى،] کرند، لالند، کورند. [و] درنمى‌یابند.///و مثل [تو در دعوت] کافران، چنان است که کسى حیوانى را بانگ زند که جز صدایى و آوایی نمى‌شنود؛ اینان کر و گنگ و کورند و از این روست که نمى‌اندیشند.///و مثل کافران (در شنیدن سخن انبیاء و درک نکردن معنای آن) چون حیوانی است که آوازش کنند و او از آن آواز (معنایی درک نکرده و) جز صدایی نشنود، کفار هم (از شنیدن و دیدن حق) کر و گنگ و کورند، زیرا تعقل نمی‌کنند.///داستان کافران همانند داستان کسی است که جانوری را که جز بانگ و ندایی نمی‌شنود، آواز می‌دهد، کر و گنگ و نابینا هستند و از این روی نمی‌اندیشند///مثل (تو در دعوت) کافران، بسان کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر،) صدا می‌زند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمی‌شنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمی‌کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمی‌فهمند!///و مثل آنان که کفر ورزیدند مثل آن کس است که بانگ زند بر حیوانی که نمی‌شنود جز فراخواندن و بانگ‌زدن را کرانند گنگانند کورانند که تعقل نمی‌کنند///و مثل کسانی که کافر شدند، همچون مثل کسی است که حیوانی را -که جز صدا و ندایی (مبهم، چیزی) نمی‌شنود- بانگ می‌زند. (آری) کرانند، لالانند، کورانند. پس هم‌آنان خردورزی نمی‌کنند. O ye who believe! Eat of the good things that We have provided for you, and be grateful to Allah, if it is Him ye worship. ای اهل ایمان! از انواع میوه‌ها و خوردنی‌های پاکیزه‌ای که روزی شما کرده‌ایم، بخورید و خدا را سپاس گزارید، اگر فقط او را می‌پرستید.///ای اهل ایمان! از انواع میوه‌ها و خوردنی‌های پاکیزه‌ای که روزی شما کرده‌ایم، بخورید و خدا را سپاس گزارید، اگر فقط او را می‌پرستید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از آن چیزهاى پاکیزه‌اى که روزى شما کرده‌ایم، بخورید و اگر خدا را مى‌پرستید، سپاسش را به جاى آورید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از نعمت‌هاى پاکیزه که روزیتان کرده‌ایم بخورید و شکر خدا را به جاى آورید اگر تنها او را مى‌پرستید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از نعمتهاى پاکیزه‌اى که روزى شما کرده‌ایم، بخورید و اگر تنها او را مى‌پرستید خدا را شکر کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از نعمت‌هاى پاکیزه‌اى که به شما روزى داده‌ایم، بخورید و شکر خدا را به جاى آورید. اگر فقط او را پرستش مى‌کنید.///ای اهل ایمان، روزی حلال و پاکیزه‌ای که ما نصیب شما کرده‌ایم بخورید و شکر خدا به جای آرید اگر شما خالص خدا را می‌پرستید.///ای مؤمنان از پاکیزه‌های آنچه روزیتان کرده‌ایم بخورید، و اگر تنها خدای را می‌پرستید او را سپاس بگزارید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از نعمتهای پاکیزه‌ای که به شما روزی داده‌ایم، بخورید و شکر خدا را بجا آورید؛ اگر او را پرستش می‌کنید!///ای آنان که ایمان آوردید بخورید از پاکهای آنچه روزی دادیم به شما و سپاس گزارید برای خدا اگر هستید او را پرستش‌کنندگان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از پاکیزه‌های آنچه روزیتان داده‌‌ایم، بخورید، و اگر تنها خدا را می‌پرستید فقط او را سپاس گزارید. He hath only forbidden you dead meat, and blood, and the flesh of swine, and that on which any other name hath been invoked besides that of Allah. But if one is forced by necessity, without wilful disobedience, nor transgressing due limits,- then is he guiltless. For Allah is Oft-forgiving Most Merciful. جز این نیست که خدا [برای مصون ماندن شما از زیان‌های جسمی و روحی] مردار و خون و گوشت خوک و حیوانی را که [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام کرده. پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود، در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند، گناهی بر او نیست؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///جز این نیست که خدا [برای مصون ماندن شما از زیان‌های جسمی و روحی] مردار و خون و گوشت خوک و حیوانی را که [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام کرده. پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود، در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند، گناهی بر او نیست؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///جز این نیست که مردار را و خون را و گوشت خوک را و آنچه را که به هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن بخوانند، بر شما حرام کرد. اما کسى که ناچار شود هرگاه که بى‌میلى جوید و از حد نگذراند، گناهى مرتکب نشده است، که خدا آمرزنده و بخشاینده است.///او تنها [گوشت‌] مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام ذبحش‌] نام غیر خدا بر آن برده شده بر شما حرام کرده است، و هر که [به خوردن آنها] ناچار شد، بى‌آن که قصد نافرمانى یا تجاوز داشته باشد گناهى بر او نیست [که‌] خدا بخشنده‌ى مهربان است/// [خداوند،] تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام سر بریدن‌] نام غیر خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانیده است. [ولى‌] کسى که [براى حفظ جان خود به خوردن آنها] ناچار شود، در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهى نیست، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///خداوند تنها [خوردن گوشت] مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام کرده است، [ولى] آن کس که ناچار شود، در صورتى که زیاده‌طلبى نکند و از حد احتیاج نگذراند، گناهى بر او نیست، همانا خداوند بخشنده و مهربان است.///به تحقیق، خدا حرام گردانید بر شما مردار و خون و گوشت خوک را و آنچه را که به اسم غیر خدا کشته باشند، پس هر کس که به خوردن آنها محتاج و مضطر شود در صورتی که به آن تمایل نداشته و (از اندازه رمق) تجاوز نکند گناهی بر او نخواهد بود (که به قدر احتیاج صرف کند که) محققا خدا آمرزنده و مهربان است.///[بدانید که خداوند] بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نامی جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، حرام کرده است، اما اگر کسی درمانده شود، و تجاوز کار و زیاده‌خواه نباشد [و از آنها بخورد] گناهی بر او نیست، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است‌///خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیر خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. (ولی) آن کس که مجبور شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست؛ (و می‌تواند برای حفظ جان خود، در موقع ضرورت، از آن بخورد؛) خداوند بخشنده و مهربان است.///جز این نیست حرام کرد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را برده شده است بر آن نام جز خدا پس اگر کسی ناچار شود نه ستم‌کننده و نه تجاوزکننده نیست گناهی بر او همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///(خدا) تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که (هنگام کشتنش) برای غیر خدا به آن ندا داده شده، بر شما حرام گردانیده است. پس هرکس بی‌اختیار ناچار شود، حال آنکه ظالمانه گردش نپوید، بر او گناهی نیست. همانا خدا بسی پوشنده‌‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Those who conceal Allah's revelations in the Book, and purchase for them a miserable profit,- they swallow into themselves naught but Fire; Allah will not address them on the Day of Resurrection. Nor purify them: Grievous will be their penalty. قطعا کسانی که آنچه را خدا از کتاب [تورات و انجیل به عنوان حلال و حرام] نازل کرده [به سود خود، از بی سوادان یهود و نصاری] پنهان می‌کنند، و در برابر این پنهان کاری بهای اندکی به دست می‌آورند، جز آتش به شکم‌های خود نمی‌ریزند. و خدا روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید، و [از گناهان و زشتی‌ها] پاکشان نمی‌کند، و برای آنان عذابی دردناک است.///قطعا کسانی که آنچه را خدا از کتاب [تورات و انجیل به عنوان حلال و حرام] نازل کرده [به سود خود، از بی سوادان یهود و نصاری] پنهان می‌کنند، و در برابر این پنهان کاری بهای اندکی به دست می‌آورند، جز آتش به شکم‌های خود نمی‌ریزند. و خدا روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید، و [از گناهان و زشتی‌ها] پاکشان نمی‌کند، و برای آنان عذابی دردناک است.///آنان که کتابى را که خدا نازل کرده است پنهان مى‌دارند، تا بهاى اندکى بستانند، شکمهاى خود را جز از آتش انباشته نمى‌سازند. و خدا در روز قیامت با آنها سخن نگوید و پاکشان نسازد و بهره آنها عذابى دردآور است.///کسانى که آیات کتاب آسمانى را کتمان مى‌کنند و آن را به بهاى ناچیزى مى‌فروشند، جز آتش به شکم‌هاى خود فرو نمى‌برند و خداوند روز قیامت با آنها سخن نگوید و پاکشان نسازد و ایشان را عذابى دردناک است///کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان مى‌دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى‌آورند، آنان جز آتش در شکمهاى خویش فرو نبرند. و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت، و پاکشان نخواهد کرد، و عذابى دردناک خواهند داشت.///کسانى که آیات کتاب را که خداوند نازل کرده، کتمان مى‌کنند و آن را به بهاى کمى مى‌فروشند، آنها جز آتش در درونشان فرو نمى‌برند، و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمى‌گوید و پاکشان نمى‌کند و براى آنها عذاب دردناکى است.///آنان که پنهان دارند آیاتی از کتاب آسمانی را که خدا فرستاده بود و آن را به بهای اندک فروشند، جز آتش جهنم در شکم نمی‌برند و در قیامت خدا با آنها سخن نگوید و (از پلیدی عصیان) پاکشان نگرداند، و هم آنان را در قیامت عذابی دردناک خواهد بود.///کسانی که بخشی از کتاب فرو فرستاده خداوند را پنهان می‌دارند و آن را به بهای ناچیز می‌فروشند، جز آتش در درون خویش نمی‌انبارند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نخواهد گفت، و پاکیزه‌شان نمی‌دارد و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///کسانی که کتمان می‌کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی می‌فروشند، آنها جز آتش چیزی نمی‌خورند؛ (و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست می‌آورند، در حقیقت آتش سوزانی است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمی‌گوید؛ و آنان را پاکیزه نمی‌کند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است.///همانا آنان که کتمان کنند آنچه را خدا فرستاده است از کتاب و بفروشندش به بهائی کم آنان نمی‌خورند در شکمهای خویش جز آتش و نه سخن گوید با ایشان خدا روز قیامت و نه پاک سازدشان و ایشان را است عذابی دردناک‌///بی‌گمان کسانی که آنچه را خدا از کتاب (وحی) نازل کرده، پنهان می‌دارند و در عوض آن‌، بهای اندکی را خریداری می‌کنند، (هم) آنان جز آتش در درونشان نمی‌خورند و خدا به روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و برایشان عذابی دردناک است. They are the ones who buy Error in place of Guidance and Torment in place of Forgiveness. Ah! what boldness (They show) for the Fire! اینانند که گمراهی را به جای هدایت، و عذاب را به عوض آمرزش خریده‌اند، شگفتا! چه شکیبایند بر آتش.///اینانند که گمراهی را به جای هدایت، و عذاب را به عوض آمرزش خریده‌اند، شگفتا! چه شکیبایند بر آتش.///اینان گمراهى را به جاى هدایت برگزیدند و عذاب را به جاى آمرزش. چه چیز بر آتش شکیبایشان ساخته؟///همین کسانند که ضلالت را به بهاى هدایت و عذاب را در ازاى آمرزش خریدند، پس چه صبورند بر آتش///آنان همان کسانى هستند که گمراهى را به [بهاى‌] هدایت، و عذاب را به [ازاى‌] آمرزش خریدند، پس به راستى چه اندازه باید بر آتش شکیبا باشند!///آنها کسانى هستند که گمراهى را به بهاى از دست دادن هدایت و عذاب را به جاى آمرزش خریدند. پس به راستى چقدر در برابر عذاب خداوند تحمل دارند؟///آنها همان گروهند که اختیار کردند گمراهی را به جای هدایت، و عذاب را به جای آمرزش، پس چقدر بر آتش جهنم سخت جان و پرطاقتند!///اینان کسانی هستند که گمراهی را به بهای راهیابی و عذاب را به بهای آمرزش خریدند و چه دلیرند بر آتش دوزخ‌///اینان، همانهایی هستند که گمراهی را با هدایت، و عذاب را با آمرزش، مبادله کرده‌اند؛ راستی چقدر در برابر عذاب خداوند، شکیبا هستند!!///آنانند که خریدند گمراهی را به هدایت و عذاب را به مغفرت شگفتا چه بردبارند بر آتش‌///اینان کسانی‌اند که گمراهی را به بهای هدایت، و عذاب را به بهای مغفرت خریدند؛ پس (شگفتا!) چه چیز آنان را بر آتش شکیبا کرده است‌؟ (Their doom is) because Allah sent down the Book in truth but those who seek causes of dispute in the Book are in a schism Far (from the purpose). آن عذاب به خاطر این است که خدا کتاب آسمانی را به درستی و راستی نازل کرد [ولی اینان، آن را واگذاشتند و در تکذیبش کوشیدند و آن را مایه اختلاف قرار دادند] و یقینا آنان که در [مفهوم و محتوای] کتاب اختلاف کردند [تا حقایق از مردم پنهان بماند] در دشمنی دور و درازی قرار دارند.///آن عذاب به خاطر این است که خدا کتاب آسمانی را به درستی و راستی نازل کرد [ولی اینان، آن را واگذاشتند و در تکذیبش کوشیدند و آن را مایه اختلاف قرار دادند] و یقینا آنان که در [مفهوم و محتوای] کتاب اختلاف کردند [تا حقایق از مردم پنهان بماند] در دشمنی دور و درازی قرار دارند.///زیرا که خدا کتاب را به حق نازل کرد و کسانى که در کتاب خدا اختلاف مى‌کنند، در مخالفتى دور از صوابند.///این بدان سبب است که خدا کتاب را به حق فرستاد و آنان که در باره‌ى کتاب به اختلاف پرداختند، بى‌گمان در ستیزه‌ى دورى هستند///چرا که خداوند کتاب [تورات‌] را به حق نازل کرده است، و کسانى که در باره کتاب [خدا] با یکدیگر به اختلاف پرداختند، در ستیزه‌اى دور و درازند.///آن [عذاب] به جهت آن است که خداوند کتاب [آسمانى] را به حق نازل کرده است و البته کسانى که در کتاب [خدا، با کتمان و تحریف] اختلاف [ایجاد] کردند، همواره در ستیزه‌اى عمیق هستند.///این عذاب از آن روست که خدا کتاب آسمانی را به راستی فرستاد و گروهی که در آن اختلاف و مکابره کردند در اختلافی دور (از حق) خواهند بود.///این از آن است که خداوند کتاب را به حق نازل کرده است، و کسانی که در آن اختلاف ورزیده‌اند، در ستیزه‌ای دور و درازاند///اینها، به خاطر آن است که خداوند، کتاب (آسمانی) را به حق، (و توأم با نشانه‌ها و دلایل روشن،) نازل کرده؛ و آنها که در آن اختلاف می‌کنند، (و با کتمان و تحریف، اختلاف به وجود می‌آورند،) در شکاف و (پراکندگی) عمیقی قرار دارند.///این بدان است که فرستاد خدا کتاب را به حق و آنان که اختلاف کردند در کتاب همانا ایشانند در ستیزشی دور///آن بی‌گمان بدان جهت است (که) خدا این کتاب (وحی) را به تمامی حقانیت نازل کرده است، و بی‌چون کسانی که در (باره‌ی این) کتاب (با یکدیگر) به اختلاف پرداختند، همانا در ژرفای جداسازی‌ای (و خودخواهی) دور و درازی فرو رفته‌اند It is not righteousness that ye turn your faces Towards east or West; but it is righteousness- to believe in Allah and the Last Day, and the Angels, and the Book, and the Messengers; to spend of your substance, out of love for Him, for your kin, for orphans, for the needy, for the wayfarer, for those who ask, and for the ransom of slaves; to be steadfast in prayer, and practice regular charity; to fulfil the contracts which ye have made; and to be firm and patient, in pain (or suffering) and adversity, and throughout all periods of panic. Such are the people of truth, the Allah-fearing. نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکی [واقعی و کامل، که شایسته است در همه امور شما ملاک و میزان قرار گیرد، منش و رفتار و حرکات] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده‌اند، و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان می‌دهند، و نماز را [با همه شرایطش] برپای می‌دارند، و زکات می‌پردازند، و چون پیمان بندند وفاداران به پیمان خویشند، و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند؛ اینانند که [در دین داری و پیروی از حق] راست گفتند، و اینانند که پرهیزکارند.///نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکی [واقعی و کامل، که شایسته است در همه امور شما ملاک و میزان قرار گیرد، منش و رفتار و حرکات] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده‌اند، و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان می‌دهند، و نماز را [با همه شرایطش] برپای می‌دارند، و زکات می‌پردازند، و چون پیمان بندند وفاداران به پیمان خویشند، و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند؛ اینانند که [در دین داری و پیروی از حق] راست گفتند، و اینانند که پرهیزکارند.///نیکى آن نیست که روى خود به جانب مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد. و مال خود را، با آنکه دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و دربندماندگان ببخشد. و نماز بگزارد و زکات بدهد. و نیز کسانى هستند که چون عهدى مى‌بندند بدان وفا مى‌کنند. و آنان که در بینوایى و بیمارى و به هنگام جنگ صبر مى‌کنند، اینان راستگویان و پرهیزگارانند.///نیکى [تنها] آن نیست که روى خود را به جانب مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکى آن است که انسان به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب [هاى آسمانى‌] و پیامبران ایمان آورد، و مال [خود] را با آن که دوستش دارد به خویشاوندان [نیازمند] و یتیمان و درماندگان و به راه///نیکوکارى آن نیست که روى خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب بگردانید، بلکه نیکى آن است که کسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانى‌] و پیامبران ایمان آورد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن‌] بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زکات را بدهد، و آنان که چون عهد بندند، به عهد خود وفادارانند؛ و در سختى و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایانند؛ آنانند کسانى که راست گفته‌اند، و آنان همان پرهیزگارانند.///نیکى [تنها] این نیست که [به هنگام نماز] روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال [خود] را با همه علاقه‌اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان و سائلان، و در [راه آزادى] بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زکات را بپردازد، و [نیز] آنان که چون پیمان می‌بندند، به عهد خود وفا می‌کنند و آنان که در [برابر] سختى‌ها، محرومیت‌ها، بیمارى‌ها و در میدان جنگ، استقامت مى‌ورزند، اینها کسانى هستند که راست گفتند و اینان همان پرهیزکارانند.///نیکوکاری آن نیست که روی به جانب مشرق یا مغرب کنید (چه این چیز بی‌اثری است) لیکن نیکوکاری آن است که کسی به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و گدایان بدهد و در آزاد کردن بندگان صرف کند، و نماز به پا دارد و زکات مال (به مستحق) بدهد، و نیز نیکوکار آنانند که با هر که عهد بسته‌اند به موقع خود وفا کنند و در حال تنگدستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند. (کسانی که بدین اوصاف آراسته‌اند) آنها به حقیقت راستگویان و آنها به حقیقت پرهیزکارانند.///نیکی آن نیست که رویتان را به سوی مشرق و مغرب آورید، بلکه نیکی آن است که کسی به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران ایمان داشته باشد و مال را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و خواهندگان و بردگان ببخشد و نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد، و وفاکنندگان به پیمانشان چون پیمان بندند و خوشا شکیبایان به هنگام تنگدستی و ناخوشی و هنگامه کارزار، اینان صادقان و هم اینان پرهیزگارانند///نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) روی خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید؛ (و تمام گفتگوی شما، در باره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید؛) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال (خود) را، با همه علاقه‌ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند؛ نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد؛ و (همچنین) کسانی که به عهد خود -به هنگامی که عهد بستند-وفا می‌کنند؛ و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‌دهند؛ اینها کسانی هستند که راست می‌گویند؛ و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است؛) و اینها هستند پرهیزکاران!///نیکی آن نیست که گردانید رویهای خود را بسوی مشرق و مغرب لیکن نکوکار آن است که ایمان آورده است به خدا و به روز بازپسین و فرشتگان و کتاب و پیمبران و داده است مال را با همه دوستی آن به نزدیکان و یتیمان و بینوایان و درماندگان و دریوزگان و در راه آزادکردن بندگان و بپای داشته است نماز را و داده است آکو را و آنان که وفا به پیمان کنند هرگاه پیمان بندند و بردباران در پریشانی و رنجوری و هنگام ترس جنگ آنانند که راست گفته‌اند و آنانند پرهیزکاران‌///نیکی (تنها، همه) این نیست که چهره‌های خود را سوی مشرق و مغرب بگردانید ولی (همه‌ی) بر و طاعت شایسته، کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (وحیانی) و پیامبران برجسته ایمان آورده و مال (خود) را -با وجود دوست داشتنش و بر پایه‌ی دوستی خدا- به نزدیکترین خویشان و (به) یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و درخواست‌کنندگان و در (راه آزاد کردن) گرفتارانی در بند بدهد و نماز را بر پای دارد و زکات را بپردازد و (نیز) وفا کنندگان به پیمانشان هنگامی که (با یکدیگر) هم‌پیمان شدند و (به ویژه) شکیبایان در سختی و زیان و به هنگام جنگ‌؛ اینانند کسانی که راست رفتند و اینان همان پرهیزگارانند. O ye who believe! the law of equality is prescribed to you in cases of murder: the free for the free, the slave for the slave, the woman for the woman. But if any remission is made by the brother of the slain, then grant any reasonable demand, and compensate him with handsome gratitude, this is a concession and a Mercy from your Lord. After this whoever exceeds the limits shall be in grave penalty. ای اهل ایمان! در مورد کشته شدگان بر شما قصاص مقرر و لازم شده: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. پس کسی که [مرتکب قتل شده چنانچه] از سوی برادر [دینی] اش [که ولی مقتول است] مورد چیزی از عفو قرار گرفت [که به جای قصاص، دیه و خون بها پرداخت شود] پس پیروی از روش شایسته و پسندیده [نسبت به وضع مادی قاتل بر عهده عفو کننده است]، و پرداخت دیه و خون بها با نیکویی و خوش رویی [بر عهده قاتل است]. این [حکم] تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان؛ پس هر که بعد از عفو، تجاوز کند [و به قصاص قاتل برخیزد] برای او عذابی دردناک است.///ای اهل ایمان! در مورد کشته شدگان بر شما قصاص مقرر و لازم شده: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. پس کسی که [مرتکب قتل شده چنانچه] از سوی برادر [دینی] اش [که ولی مقتول است] مورد چیزی از عفو قرار گرفت [که به جای قصاص، دیه و خون بها پرداخت شود] پس پیروی از روش شایسته و پسندیده [نسبت به وضع مادی قاتل بر عهده عفو کننده است]، و پرداخت دیه و خون بها با نیکویی و خوش رویی [بر عهده قاتل است]. این [حکم] تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان؛ پس هر که بعد از عفو، تجاوز کند [و به قصاص قاتل برخیزد] برای او عذابی دردناک است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، درباره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد: آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن. پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد باید که با خشنودى از پى اداى خونبها رود و آن را به وجهى نیکو بدو پردازد. این حکم، تخفیف و رحمتى است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سرباز زند، بهره او عذابى است دردآور.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در باره‌ى کشتگان بر شما قصاص مقرر شد، آزاد در برابر آزاد، بنده در برابر بنده و زن در مقابل زن. پس هر که از سوى برادرش چیزى [از قصاص‌] برایش بخشوده شد باید [از این گذشت‌] به شایستگى پیروى کند و [خونبها را] با نیکى ادا کند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در باره کشتگان، بر شما [حق‌] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر کس که از جانب برادر [دینى‌] اش [یعنى ولى مقتول‌]، چیزى [از حق قصاص‌] به او گذشت شود، [باید از گذشت ولى مقتول‌] به طور پسندیده پیروى کند، و با [رعایت‌] احسان، [خونبها را] به او بپردازد. این [حکم‌] تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر کس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وى را عذابى دردناک است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [قانون] قصاص در مورد کشتگان، بر شما [چنین] مقرر گردیده است: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر کسى از سوى برادر [دینى] خود [که صاحب خون است،] مورد عفو قرار گیرد، [یا قصاص او به خون‌بها تبدیل شود،] باید شیوه‌اى پسندیده پیش گیرد و به نیکى [دیه را به ولى مقتول] بپردازد، این حکم، تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگارتان، پس کسى که بعد از این [از حکم خدا] تجاوز کند، عذاب دردناکى خواهد داشت.///ای اهل ایمان بر شما حکم قصاص کشتگان چنین معین گشت که مرد آزاد در مقابل مرد آزاد، و بنده را به جای بنده، و زن را به جای زن قصاص توانید کرد. و چون صاحب خون از قاتل که برادر دینی اوست بخواهد درگذرد کاری است نیکو، پس قاتل دیه را در کمال خشنودی ادا کند. در این حکم، تخفیف (امر قصاص) و رحمت خداوندی است، و پس از این دستور، هر که تجاوز کند او را عذابی سخت خواهد بود.///ای مؤمنان بر شما در مورد کشتگان قصاص مقرر گردیده است، که آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن [قصاص شود] و اگر کسی در حق برادر [دینی‌] اش بخشش کند، بر اوست که خوشرفتاری کند و [قاتل باید دیه را] به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و رحمتی از سوی پروردگارتان است، از آن پس هرکس بی‌روشی کند، عذابی دردناک [در پیش‌] خواهد داشت‌///ای افرادی که ایمان آورده‌اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر کسی از سوی برادر (دینی) خود، چیزی به او بخشیده شود، (و حکم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد،) باید از راه پسندیده پیروی کند. (و صاحب خون، حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد.) و او [= قاتل‌] نیز، به نیکی دیه را (به ولی مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نکند.) این، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما! و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت.///ای گروه مؤمنان نوشته شده است بر شما قصاص (خونخواهی) در کشتگان آزاد به آزاد و بنده به بنده و زن به زن و آن کس که بخشیده شده است بدو از برادرش چیزی پس پیروی‌کردن خوبی و پرداختنی بدو به نکوئی این کاهشی است از پروردگار شما و رحمتی پس آنکه تعدی کند پس از این او را است عذابی دردناک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! درباره‌ی کشتگانتان بر شما (حق) پیگیری مقرر شده: آزاد به آزاد و بنده به بنده و مؤنث به مؤنث. پس هر کس که از جانب برادر (دینی) اش [: ولی مقتول] چیزی (از حق قصاص یا خون‌بها) به او بخشیده شود (باید از گذشت ولی مقتول) به طور پسندیده پیروی گردد و با (رعایت) احسان، (خون‌بها) به او پرداخت شود. این (حکم)، تخفیف و رحمتی از پروردگار شماست‌؛ پس هر کس، بعد از این (بخشش)، تجاوز کند، (سرانجام) برای او عذابی دردناک است. In the Law of Equality there is (saving of) Life to you, o ye men of understanding; that ye may restrain yourselves. ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایه زندگی است، باشد که [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعی] بپرهیزید.///ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایه زندگی است، باشد که [از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعی] بپرهیزید.///اى خردمندان، شما را در قصاص کردن زندگى است. باشد که پروا کنید.///اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است، باشد که پرهیزکار شوید///و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است، باشد که به تقوا گرایید.///اى صاحبان خرد! قصاص براى شما، مایه‌ی حیات است. باشد که شما تقوا پیشه کنید.///ای عاقلان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر (از قتل یکدیگر) بپرهیزید.///ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی نهفته است، باشد که تقوا پیشه کنید///و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.///و شما را است در قصاص (خون خواستن) زندگانیی ای خردمندان شاید پرهیزکاری کنید///و ای خردمندان! برای شما در پیگیری (جانیان)، زندگانی‌ای است؛ شاید (از تجاوز به جان‌های محترم دیگران) بپرهیزید. It is prescribed, when death approaches any of you, if he leave any goods that he make a bequest to parents and next of kin, according to reasonable usage; this is due from the Allah-fearing. بر شما مقرر و لازم شده چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر مالی از خود به جا گذاشته است، برای پدر و مادر و خویشان به طور شایسته و پسندیده وصیت کند. این حقی است بر عهده پرهیزکاران.///بر شما مقرر و لازم شده چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر مالی از خود به جا گذاشته است، برای پدر و مادر و خویشان به طور شایسته و پسندیده وصیت کند. این حقی است بر عهده پرهیزکاران.///هرگاه یکى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى گذارد، مقرر شد که درباره پدر و مادر و خویشاوندان، از روى انصاف وصیت کند. و این شایسته پرهیزگاران است.///بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ کسى از شما فرا رسید اگر مالى بر جاى گذاشت، براى پدر و مادر و نزدیکان، مطابق عرف [مقدارى را] وصیت کند که این شایسته پرهیزکاران است///بر شما مقرر شده است که چون یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت کند؛ [این کار] حقى است بر پرهیزگاران.///بر شما مقرر شده که چون [نشانه‌هاى] مرگ یکى از شما فرارسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان به­طور شایسته وصیت کند، این کار، حق و شایسته‌ی پرهیزکاران است.///دستور داده شد که چون مرگ یکی از شما فرا رسد اگر دارای متاع دنیاست وصیت کند برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته عدل و به قدر متعارف. این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است.///بر شما مقرر گردیده است که چون مرگ یکی از شما فرارسد و مالی باقی گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان به نیکی وصیت کند و این بر پرهیزگاران مقرر است‌///بر شما نوشته شده: «هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی [= مالی‌] از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بطور شایسته وصیت کند! این حقی است بر پرهیزکاران!»///نوشته شده است بر شما گاهی که برسد یکی از شما را مرگ اگر مالی باز گذاشته است وصیت برای والدین و نزدیکان بخوبی حقی است بر پرهیزکاران‌///بر شما نوشته شد که چون یکی از شما را مرگ در رسد، اگر خیری [: مالی شایسته و افزون بر نیاز وارثان] بر جای گذارد، برای پدر و مادر و نزدیکتران (خود) به گونه‌ای پسندیده وصیت کند؛ (حال آنکه) حقی است بر (عهده‌ی) پرهیزگاران. If anyone changes the bequest after hearing it, the guilt shall be on those who make the change. For Allah hears and knows (All things). پس کسانی که بعد از شنیدن وصیت، آن را تغییر دهند، گناهش فقط بر عهده آنانی است که تغییرش می‌دهند؛ یقینا خدا شنوا و داناست.///پس کسانی که بعد از شنیدن وصیت، آن را تغییر دهند، گناهش فقط بر عهده آنانی است که تغییرش می‌دهند؛ یقینا خدا شنوا و داناست.///پس هر کس که آن وصیت را بشنود و آنگاه دگرگونش سازد، گناهش بر آن کسى است که آن را دگرگون ساخته است. خدا شنوا و داناست.///پس هر که آن وصیت را بشنود و تغییر دهد، تنها گناهش بر کسانى است که آن را تغییر مى‌دهند همانا خدا شنوا و آگاه است///پس هر کس آن [وصیت‌] را بعد از شنیدنش تغییر دهد، گناهش تنها بر [گردن‌] کسانى است که آن را تغییر مى‌دهند. آرى، خدا شنواى داناست.///پس هر کس که آن [وصیت را] بعد از شنیدن، تغییر دهد، گناهش تنها بر همان کسانى است که آن را تغییر مى‌دهند، همانا خداوند شنوا و داناست.///پس هرگاه کسی بعد از شنیدن وصیت، آن را تغییر دهد و (بر خلاف وصیت رفتار کند) گناه این کار بر آنهاست که عمل به خلاف وصیت کنند، و خدا (به گفتار و کردار خلق) شنوا و داناست.///پس از آن هرکس که آن [وصیت‌] را پس از شنیدنش دگرگون کند، گناهش بر گردن همان کسانی است که دگرگونش می‌کنند، خداوند شنوای داناست‌///پس کسانی که بعد از شنیدنش آن را تغییر دهند، گناه آن، تنها بر کسانی است که آن (وصیت) را تغییر می‌دهند؛ خداوند، شنوا و داناست.///پس آنکو بگرداندش پس از شنیدنش همانا گناه آن بر آنان است که بگردانندش همانا خدا شنوای دانا است‌///پس هر کس این (وصیت واجب) را -پس از (اینکه) آن را شنید- تغییر دهد، گناهش تنها بر (گردن) کسانی است که آن را تغییر می‌دهند. خدا همواره بسیار شنوا و داناست. But if anyone fears partiality or wrong-doing on the part of the testator, and makes peace between (The parties concerned), there is no wrong in him: For Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. پس کسی که از انحراف وصیت کننده [در مورد حقوق ورثه] یا از گناه او [که به کار نامشروع و ناحقی وصیت کند] بترسد، و میان ورثه [با تغییر دادن وصیت بر اساس احکام دین] اصلاح دهد، گناهی بر او نیست؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///پس کسی که از انحراف وصیت کننده [در مورد حقوق ورثه] یا از گناه او [که به کار نامشروع و ناحقی وصیت کند] بترسد، و میان ورثه [با تغییر دادن وصیت بر اساس احکام دین] اصلاح دهد، گناهی بر او نیست؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///هرگاه بیم آن رود که وصیت‌کننده‌اى در وصیت خویش دستخوش ستم یا گناهى شده باشد، اگر کسى به اصلاح میان آنان پردازد، مرتکب گناهى نشده است، که خدا آمرزنده و مهربان است.///پس هر که از انحراف یا گناه وصیت کننده بیم داشت، و میانشان سازش داد، گناهى بر او نیست. همانا خدا آمرزنده‌ى مهربان است///ولى کسى که از انحراف [و تمایل بیجاى‌] وصیت‌کننده‌اى [نسبت به ورثه‌اش‌] یا از گناه او [در وصیت به کار خلاف‌] بیم داشته باشد و میانشان را سازش دهد، بر او گناهى نیست، که خدا آمرزنده مهربان است.///پس کسى که از انحراف وصیت­کننده [و تمایل او به بعضی وارثان] یا از گناه او [به وصیت،] بترسد و میان آنها را اصلاح دهد، گناهى بر او نیست، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.///و هر کس بیم دارد که از وصیت موصی (به وارث او) جفا و ستمی رفته باشد و به اصلاح میان آنان پردازد بر او گناهی نیست و محققا خدا آمرزنده و مهربان است.///و هرکس که از وصیت‌کننده‌ای بیم اجحاف یا گناه داشته باشد و بین آنان [ورثه‌] آشتی دهد، گناهی بر او نیست که خداوند آمرزگار مهربان است‌///و کسی که از انحراف وصیت کننده (و تمایل یک‌جانبه او به بعض ورثه)، یا از گناه او (که مبادا وصیت به کار خلافی کند) بترسد، و میان آنها را اصلاح دهد، گناهی بر او نیست؛ (و مشمول حکم تبدیل وصیت نمی‌باشد.) خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و کسی که بترسیده است از وصیت‌کننده ستم یا گناهی را پس اصلاح افکنده است میان ایشان پس نیست گناهی بر او همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///پس هر کس از انحراف (و تمایل بیجای) وصیت‌کننده‌ای یا از گناه تأخیرکننده‌ی خیر (در وصیت بر خلاف مصلحت) بیم داشته باشد، پس میانشان را سازش دهد، بر او هیچ گناهی نیست. همانا خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! Fasting is prescribed to you as it was prescribed to those before you, that ye may (learn) self-restraint,- ای اهل ایمان! روزه بر شما مقرر و لازم شده، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرر و لازم شد، تا پرهیزکار شوید.///ای اهل ایمان! روزه بر شما مقرر و لازم شده، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرر و لازم شد، تا پرهیزکار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنان که بر کسانى که پیش از شما بوده‌اند مقرر شده بود، تا پرهیزگار شوید.///اى اهل ایمان! روزه بر شما واجب شد چنان که بر امت‌هاى گذشته واجب شده بود، باشد که پرهیزکار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزگارى کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما مقرر گردید، همان‌گونه که بر کسانى که پیش از شما بودند، مقرر شده بود، باشد که پرهیزکار شوید.///ای اهل ایمان، بر شما هم روزه واجب گردید چنانکه امم گذشته را فرض شده بود، و این دستور برای آن است که پاک و پرهیزکار شوید.///ای مؤمنان بر شما روزه مقرر گردیده است همچنانکه بر کسانی که پیش از شما بودند نیز مقرر شده بود، باشد که تقوا پیشه کنید///ای افرادی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما نوشته شده، همان‌گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید.///ای گروه مؤمنان نوشته شده است بر شما روزه بدانسان که نوشته شده است بر آنان که پیش از شما بودند شاید پرهیزکاری کنید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! روزه بر شما نوشته شده است، همان گونه که بر کسانی پیش از شما نیز نوشته شده بود. شاید پرهیزگاری کنید. (Fasting) for a fixed number of days; but if any of you is ill, or on a journey, the prescribed number (Should be made up) from days later. For those who can do it (With hardship), is a ransom, the feeding of one that is indigent. But he that will give more, of his own free will,- it is better for him. And it is better for you that ye fast, if ye only knew. [در] روزهایی چند [روزه بگیرید]؛ پس هر که از شما بیمار یا در سفر باشد [به تعداد روزه‌های فوت شده] از روزهای دیگر [را روزه بگیرد]؛ و بر آنان که روزه گرفتن طاقت فرساست، طعام دادن به یک نیازمند [به جای هر روز] کفاره آن است. و هر که به خواست خودش افزون بر کفاره واجب، بر طعام نیازمند بیفزاید، برایش بهتر است و روزه گرفتن [هر چند دشوار و سخت باشد] اگر [فضیلت و ثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.///[در] روزهایی چند [روزه بگیرید]؛ پس هر که از شما بیمار یا در سفر باشد [به تعداد روزه‌های فوت شده] از روزهای دیگر [را روزه بگیرد]؛ و بر آنان که روزه گرفتن طاقت فرساست، طعام دادن به یک نیازمند [به جای هر روز] کفاره آن است. و هر که به خواست خودش افزون بر کفاره واجب، بر طعام نیازمند بیفزاید، برایش بهتر است و روزه گرفتن [هر چند دشوار و سخت باشد] اگر [فضیلت و ثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.///روزهایى معدود. هر کس که از شما بیمار یا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهاى دیگر روزه بدارد. و آنان که توانایى آن ندارند، هر روز را به اطعام مسکینى باز خرند. و هر که به رغبت در آن بیفزاید، برایش بهتر است و اگر مى‌خواهید بدانید، بهتر آن است که خود روزه بدارید.///روزهاى شمرده شده‌اى را [روزه بدارید] و هر که از شما بیمار یا در سفر باشد، روزهاى دیگرى [روزه بگیرد]، و بر کسانى که روزه طاقت فرساست در عوض [هر روز] تهیدستى را طعام دهند، و هر که با میل کار خیرى کند آن برایش بهتر است، و روزه گرفتن براى شما بهتر است،/// [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است‌]. [ولى‌] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، [به همان شماره‌] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد]، و بر کسانى که [روزه‌] طاقت‌فرساست، کفاره‌اى است که خوراک دادن به بینوایى است. و هر کس به میل خود، بیشتر نیکى کند، پس آن براى او بهتر است، و اگر بدانید، روزه گرفتن براى شما بهتر است.///روزهاى محدودى [روزه بر شما مقرر شده است]، ولى هر کس از شما بیمار یا مسافر باشد، پس [به همان] تعداد از روزهاى دیگر [را روزه بگیرد]، و بر کسانى که طاقت روزه ندارند [همچون بیماران مزمن و پیران]، لازم است با اطعام مستمندى، کفاره دهند. و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند، براى او بهتر است، و روزه گرفتن، برایتان بهتر است، اگر [آثار روزه را] بدانید.///روزهایی به شماره معین روزه دارید (تمام ماه رمضان)، و هر کسی از شما مریض باشد یا مسافر، به شماره آن از روزهای غیر ماه رمضان روزه دارد، و کسانی که روزه را به زحمت توانند داشت عوض هر روز فدا دهند آن قدر که فقیر گرسنه‌ای سیر شود، و هر کس بر نیکی بیفزاید آن برای او بهتر است. و (بی‌تعلل) روزه داشتن برای شما بهتر خواهد بود اگر (فواید آن را) بدانید.///[روزه‌] روزهایی اندکشمار است و هرکس از شما که بیمار یا در سفر باشد، تعدادی از روزهای دیگر [روزه بگیرد] و برای کسانی که به دشواری آن را تاب می‌آورند کفاره‌ای است که غذای بینوایی است [در ازاء هر یک روزه‌] و هرکس به دلخواه خود خیری [افزون‌] انجام دهد چه بهتر و اگر بدانید روزه گرفتن برای شما بهتر است‌///چند روز معدودی را (باید روزه بدارید!) و هر کس از شما بیمار یا مسافر باشد تعدادی از روزهای دیگر را (روزه بدارد) و بر کسانی که روزه برای آنها طاقت‌فرساست؛ (همچون بیماران مزمن، و پیرمردان و پیرزنان،) لازم است کفاره بدهند: مسکینی را اطعام کنند؛ و کسی که کار خیری انجام دهد، برای او بهتر است؛ و روزه داشتن برای شما بهتر است اگر بدانید!///روزکی چند و هر کس از شما بیمار یا در سفری باشد پس چند روز از روزهای دیگر و بر آنان که نتوانندش فدیه است خوراک بینوائی و آن کس که خواستار نکوئی شود بهتر است او را و روزه بگیرید بهتر است از برای شما اگر بدانید///(روزه‌ی واجب تنها در) روزهای معدودی (است). پس هر کس از شما بیمار یا در سفر (عذرآور) بوده است (به همان شماره) تعدادی از روزهای دیگر را (روزه بدارد) و بر کسانی که (روزه) طاقت‌فرساست، کفاره‌ای است: خوراک دادن (به) بینوایی. و هر کس به طاقت‌فرسایی روزه را تحمل کند، همان برای او بهتر است. و اگر بدانید، (این) روزه گرفتن برای شما (بی‌طاقتان) بهتر است. Ramadhan is the (month) in which was sent down the Qur'an, as a guide to mankind, also clear (Signs) for guidance and judgment (Between right and wrong). So every one of you who is present (at his home) during that month should spend it in fasting, but if any one is ill, or on a journey, the prescribed period (Should be made up) by days later. Allah intends every facility for you; He does not want to put to difficulties. (He wants you) to complete the prescribed period, and to glorify Him in that He has guided you; and perchance ye shall be grateful. [این است] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت می‌باشد، و مایه جدایی [حق از باطل] است. پس کسی که در این ماه [در وطنش] حاضر باشد باید آن را روزه بدارد، و آنکه بیمار یا در سفر است، تعدادی از روزهای غیر ماه رمضان را [به تعداد روزه‌های فوت شده، روزه بدارد]. خدا آسانی و راحت شما را می‌خواهد نه دشواری و مشقت شما را. و [قضای روزه] برای این است: شما روزه هایی را [که به خاطر عذر شرعی افطار کرده‌اید] کامل کنید، و خدا را بر اینکه شما را هدایت فرموده بزرگ شمارید، و نیز برای این که سپاس گزاری کنید.///[این است] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت می‌باشد، و مایه جدایی [حق از باطل] است. پس کسی که در این ماه [در وطنش] حاضر باشد باید آن را روزه بدارد، و آنکه بیمار یا در سفر است، تعدادی از روزهای غیر ماه رمضان را [به تعداد روزه‌های فوت شده، روزه بدارد]. خدا آسانی و راحت شما را می‌خواهد نه دشواری و مشقت شما را. و [قضای روزه] برای این است: شما روزه هایی را [که به خاطر عذر شرعی افطار کرده‌اید] کامل کنید، و خدا را بر اینکه شما را هدایت فرموده بزرگ شمارید، و نیز برای این که سپاس گزاری کنید.///ماه رمضان، که در آن براى راهنمایى مردم و بیان راه روشن هدایت و جدا ساختن حق از باطل، قرآن نازل شده است. پس هر کس که این ماه را دریابد، باید که در آن روزه بدارد. و هر کس که بیمار یا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهاى دیگر. خدا براى شما خواستار آسایش است نه سختى و تا آن شمار را کامل سازید. و خدا را بدان سبب که راهنماییتان کرده است به بزرگى یاد کنید و سپاس گویید.///ماه رمضان ماهى است که قرآن به عنوان راهنماى مردم و حجت‌هاى روشنگر و فارق میان حق و باطل در آن نازل شده است پس هر که از شما این ماه را دریافت، روزه بگیرد و هر که بیمار یا در سفر بود، به همان تعداد در روزهاى دیگر [قضا کند]. خدا براى شما آسانى مى‌خواه///ماه رمضان [همان ماه‌] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [کتابى] که مردم را راهبر، و [متضمن‌] دلایل آشکار هدایت، و [میزان‌] تشخیص حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را درک کند باید آن را روزه بدارد، و کسى که بیمار یا در سفر است [باید به شماره آن،] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد]. خدا براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد؛ تا شماره [مقرر] را تکمیل کنید و خدا را به پاس آنکه رهنمونیتان کرده است به بزرگى بستایید، و باشد که شکرگزارى کنید.///ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است. [کتابى که] هدایت‌گر مردم با دلایل روشن هدایت و وسیله‌ی تشخیص حق از باطل است، پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آن کس که بیمار یا در سفر باشد، روزهاى دیگرى را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند براى شما آسانى مى‌خواهد، نه دشوارى. [قضاى روزه] براى آن است که شماره‌ی مقرر روزها را تکمیل کنید و خدا را به خاطر این که شما را هدایت کرده، به بزرگى یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.///ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل، پس هر که دریابد ماه رمضان را باید آن را روزه بدارد، و هر که ناخوش یا در سفر باشد (به شماره آنچه روزه خورده است) از ماهای دیگر روزه دارد، که خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته، و خواسته تا اینکه عدد روزه را تکمیل کرده و خدا را به عظمت یاد کنید که شما را هدایت فرمود، باشد که (از این نعمت بزرگ) سپاسگزار شوید.///[ایام روزه‌] ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده است که راهنمای مردم است و آیات روشنگری شامل رهنمودها و جداکننده حق از باطل در بردارد، پس هرکس از شما که در آغاز ماه حاضر [مقیم‌] بود بر اوست که روزه بگیرد و هرکس بیمار یا در سفر بود، باید تعدادی از روزهای دیگر [روزه بدارد]، خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و دشواری نمی‌خواهد، تا سرانجام شمار [روزهای روزه‌] را کامل کنید و خداوند را برای آنکه رهنمونیتان کرده است تکبیر بگویید و باشد که سپاسگزار باشید///(روزه، در چند روز معدود) ماه رمضان است؛ ماهی که قرآن، برای راهنمایی مردم، و نشانه‌های هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن کس که بیمار یا در سفر است، روزهای دیگری را به جای آن، روزه بگیرد! خداوند، راحتی شما را می‌خواهد، نه زحمت شما را! هدف این است که این روزها را تکمیل کنید؛ و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید؛ باشد که شکرگزاری کنید!///ماه رمضان که فرو شد در آن قرآن راهنمائی برای مردم و تابشهائی یا نشانیها از هدایت و فرقان پس هر کس شهر باشد از شما در این ماه روزه بگیردش و آن کس که بیمار یا در سفری باشد چند روز از روزهای دیگر خدا بر شما آسانی خواهد و نخواهد برای شما سختی را و تا به انجام رسانید شما را و تا بزرگ شمرید خدا را بدانچه رهبریتان کرد و شاید شکر گزارید///ماه رمضان (همان ماه) است که در آن، قرآن (به گونه‌ای فشرده، شب‌قدر) فروفرستاده شده است؛ حال آنکه برای مردم راهبرد، و (متضمن) دلایلی آشکار از هدایت و (میزان) تشخیص حق از باطل است. پس هر کس از شما این ماه را (در وطنش) درک کند، باید آن را روزه بدارد و کسی که بیمار یا در سفر بوده است (باید به شماره‌ی آن) تعدادی از روزهای دیگر را (روزه بدارد). خدا برای شما آسانی را می‌خواهد و برای شما دشواری زیان‌آور را نمی‌خواهد. و باید همان شماره‌ی (مقرر) را تکمیل کنید و خدا را به (پاس) آنچه رهنماییتان کرده است بس بزرگ دارید. و شاید شکر گزارید. When My servants ask thee concerning Me, I am indeed close (to them): I listen to the prayer of every suppliant when he calleth on Me: Let them also, with a will, Listen to My call, and believe in Me: That they may walk in the right way. هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقینا من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می‌کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حق و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].///هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقینا من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می‌کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حق و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].///چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى‌دهم. پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.///و چون بندگان من از تو در باره‌ى من بپرسند، همانا من [به آنها] نزدیکم و دعاى دعا کننده را وقتى که مرا بخواند پاسخ مى‌دهم، پس آنها نیز دعوت مرا اجابت کنند و به من ایمان بیاورند، باشد که راه یابند///و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعاى دعاکننده را -به هنگامى که مرا بخواند- اجابت مى‌کنم، پس [آنان‌] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.///و هرگاه بندگانم از تو درباره‌ی من بپرسند، [بگو] به راستی من نزدیکم؛ دعاى نیایش‌گر را آن گاه که مرا مى‌خواند، پاسخ مى‌گویم. آنها نیز دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند و به رشد برسند.///و چون بندگان من (از دوری و نزدیکی) من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد که (به سعادت) راه یابند.///و چون بندگانم درباره من از تو پرسش کنند [بگو] من نزدیکم و چون بخواندم دعای دعاکننده را اجابت می‌کنم، پس به فرمان من گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند///و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!///و هرگاه پرسندت بندگان من از من همانا منم نزدیک اجابت کنم دعای آنکه مرا خواند پس بپذیرند از من و ایمان آورند به من شاید رهبری شوند///و هر گاه (از) بندگان من، (کسی) از تو درباره‌ی من پرسید، (بگو) من بی‌گمان (به آنان) نزدیکم، و دعای دعا کننده را - هنگامی که مرا بخواند - اجابت می‌کنم. پس (آنان) باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، شاید رشد یابند. Permitted to you, on the night of the fasts, is the approach to your wives. They are your garments and ye are their garments. Allah knoweth what ye used to do secretly among yourselves; but He turned to you and forgave you; so now associate with them, and seek what Allah Hath ordained for you, and eat and drink, until the white thread of dawn appear to you distinct from its black thread; then complete your fast Till the night appears; but do not associate with your wives while ye are in retreat in the mosques. Those are Limits (set by) Allah: Approach not nigh thereto. Thus doth Allah make clear His Signs to men: that they may learn self-restraint. در شب روزهایی که روزه دار هستید، آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد. آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباسید. خدا می‌دانست که شما [پیش از حلال شدن این کار] به خود خیانت می‌کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما در گذشت. اکنون [آزاد هستید که] با آنان آمیزش کنید و آنچه را خدا [در این کار] برای شما مقرر داشته [از فضیلت، ثواب، پاکدامنی از حرام و فرزند شایسته] طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب برای شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب به پایان برید. و در حالی که در مساجد معتکف هستید با زنان آمیزش نکنید. اینها حدود خداست، به آنها نزدیک نشوید. خدا این گونه آیاتش را برای مردم بیان می‌کند تا [از مخالفت اوامر و نواهی او] بپرهیزند.///در شب روزهایی که روزه دار هستید، آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد. آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباسید. خدا می‌دانست که شما [پیش از حلال شدن این کار] به خود خیانت می‌کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما در گذشت. اکنون [آزاد هستید که] با آنان آمیزش کنید و آنچه را خدا [در این کار] برای شما مقرر داشته [از فضیلت، ثواب، پاکدامنی از حرام و فرزند شایسته] طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب برای شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب به پایان برید. و در حالی که در مساجد معتکف هستید با زنان آمیزش نکنید. اینها حدود خداست، به آنها نزدیک نشوید. خدا این گونه آیاتش را برای مردم بیان می‌کند تا [از مخالفت اوامر و نواهی او] بپرهیزند.///همبسترى با زنانتان در شب ماه روزه بر شما حلال شد. آنها پوشش شمایند و شما پوشش آنهایید. خدا مى‌دانست که شما به خویشتن خیانت مى‌ورزید، پس توبه شما را بپذیرفت و شما را عفو کرد. اکنون با آنها همبستر شوید و آنچه را که خدا بر شما مقرر گردانیده است انجام دهید، و بخورید و بیاشامید تا رشته روشن صبحدم در تاریکى شب آشکار شود. و روزه را به شب برسانید. و چون در مسجد اعتکاف کنید، با زنان همبستر مشوید. اینها حدود فرمان خداست، بدان نزدیک مشوید. خدا آیات خود را اینچنین بیان مى‌کند، باشد که به پرهیزگارى برسند.///در شب‌هاى روزه براى شما نزدیکى با همسرانتان حلال شد. آنها براى شما لباسند و شما براى آنها لباسید. خدا مى‌دانست که شما به خود خیانت مى‌کنید، پس از شما درگذشت و شما را بخشید. پس حالا با آنها مباشرت کنید و آنچه را خدا بر شما مقرر کرده است طلب نمایید،///در شبهاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گردیده است. آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید. خدا مى‌دانست که شما با خودتان ناراستى مى‌کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت. پس، اکنون [در شبهاى ماه رمضان مى‌توانید] با آنان همخوابگى کنید، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب‌] بر شما نمودار شود؛ سپس روزه را تا [فرا رسیدن‌] شب به اتمام رسانید. و در حالى که در مساجد معتکف هستید [با زنان‌] درنیامیزید. این است حدود احکام الهى! پس [زنهار به قصد گناه‌] بدان نزدیک نشوید. این گونه، خداوند آیات خود را براى مردم بیان مى‌کند، باشد که پروا پیشه کنند.///در شب‌هاى روزه­داری [ماه رمضان]، آمیزش با همسرانتان براى شما حلال شد. آنها براى شما [همچون] لباسند و شما براى آنها [همچون] لباس. خداوند مى‌دانست که شما به خود خیانت مى‌کردید [و آمیزش را که ممنوع بود، انجام مى‌دادید]، پس توبه‌ی شما را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون [مى‌توانید] با آنها همبستر شوید و آنچه را خداوند بر شما مقرر فرموده، طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته‌ی سپید صبح از رشته‌ی سیاه [شب] براى شما آشکار گردد. سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید و در حالى که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید. این حدود و احکام الهى است، پس به آن نزدیک نشوید. خداوند این چنین آیات خود را براى مردم روشن مى‌سازد، باشد که پرهیزکار گردند.///برای شما در شبهای ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد، که آنها جامه عفاف شما و شما نیز لباس عفت آنها هستید. و خدا دانست که شما (در کار مباشرت زنان به نافرمانی و اطاعت شهوت نفس) خود را به ورطه گناه می‌افکنید لذا از حکم حرمت درگذشت و گناه شما را بخشید، از اکنون (در شب رمضان) رواست که با زنهای خود (به حلال) مباشرت کنید و از خدا آنچه مقدر فرموده بخواهید. و بخورید و بیاشامید تا خط سفیدی روز از سیاهی شب در سپیده دم پدیدار گردد، پس از آن روزه را به پایان برسانید تا اول شب. و با زنان هنگام اعتکاف در مساجد مباشرت نکنید. این احکام، حدود دین خداست، زنهار در آن راه مخالفت مپویید! خداوند این گونه آیات خود را برای مردم بیان فرماید، باشد که پرهیزکار شوند.///آمیزش شما با زنانتان در شبهای روزه بر شما حلال شد، آنان «پیراهن تن» شما و شما «پیراهن تن» آنانید، خداوند می‌دانست که با خود ناراستی می‌کنید، آنگاه از شما درگذشت و شما را بخشید، اینک با آنان در آمیزید و در طلب آنچه خداوند برایتان مقرر داشته برآیید و بخورید و بیاشامید تا آنکه رشته سپید سپیده از رشته سیاه [شب‌] برایتان آشکار شود، سپس روزه را تا شب به پایان برید و هنگامی که در مساجد معتکف هستید با آنان [زنان خود] آمیزش نکنید، این حدود احکام الهی است به آنها نزدیک نشوید [که مبادا تجاوز کنید]، بدین‌سان خداوند آیاتش را برای مردم روشن می‌سازد باشد که تقوا پیشه کنند///آمیزش جنسی با همسرانتان، در شب روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می‌دانست که شما به خود خیانت می‌کردید؛ (و این کار ممنوع را انجام می‌دادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن می‌سازد، باشد که پرهیزکار گردند!///حلال شد برای شما شب روزه درآمیختن با زنان خود آنانند پوشاک شما و شمائید پوشاک آنان دانست خدا که بودید شما خیانت می‌ورزیدید با خویشتن پس توبه کرد بر شما و ببخشود بر شما اکنون درآمیزید با آنان و بخواهید آنچه را خدا برای شما نوشت و بخورید و بنوشید تا پدیدار شود برای شما رشته سفید از رشته سیاه در بامدادگاه سپس به انجام رسانید روزه را تا شب و درنیامیزید با آنان حالی که معتکفید در مساجد این است حدود خدا زنهار بدانها نزدیک نشوید بدینسان بیان کند خدا آیتهای خویش را برای مردم شاید پرهیزکاری کنند///(در) شب روزه، همخوابگی با زنانتان حلال گردیده است. آنان برای شما پوششی هستند و شما (هم) برای آنان پوششی هستید. خدا (می) دانست که شما به خودتان خیانت می‌کرده‌اید، پس بر شما برگشت و از شما درگذشت‌؛ پس اکنون (در شب‌های ماه رمضان می‌توانید) با آنان همخوابگی کنید و آنچه را خدا برای شما (از فرزندان) مقرر داشته طلب کنید و بخورید و بیاشامید تا خط سفید (فجر) از خط سیاه (شب) برایتان نمایان گردد؛ سپس روزه را تا (فرا رسیدن) شب به اتمام رسانید. و در حالی که در مساجد معتکف هستید با آنان [: زنان] در نیامیزید. اینها حدود خداست. پس بدان‌ها ‍ (در تجاوز از آن‌ها) نزدیک نشوید. این گونه خدا آیات خود را برای مردمان بیان می‌کند. شاید پروا کنند. And do not eat up your property among yourselves for vanities, nor use it as bait for the judges, with intent that ye may eat up wrongfully and knowingly a little of (other) people's property. و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید. و آن را به عنوان رشوه به سوی حاکمان و قاضیان سرازیر نکنید تا بخشی از اموال مردم را [با تکیه بر حکم ظالمانه آنان] به گناه و معصیت بخورید، در حالی که [زشتی کارتان را] می‌دانید.///و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید. و آن را به عنوان رشوه به سوی حاکمان و قاضیان سرازیر نکنید تا بخشی از اموال مردم را [با تکیه بر حکم ظالمانه آنان] به گناه و معصیت بخورید، در حالی که [زشتی کارتان را] می‌دانید.///اموال یکدیگر را به ناشایست مخورید و آن را به رشوت به حاکمان مدهید تا بدان سبب اموال گروهى دیگر را به ناحق بخورید. و شما خود مى‌دانید.///و در روابط خود اموال یکدیگر را به ناحق مخورید و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، [قضیه‌] آن را به حاکمان مکشانید در حالى که شما [حقیقت را] مى‌دانید///و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید، و [به عنوان رشوه قسمتى از] آن را به قضات مدهید تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالى که خودتان [هم خوب‌] مى‌دانید.///و اموال یکدیگر را به باطل [و ناحق] در میان خود نخورید و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، آنها را به [عنوان رشوه، به کیسه‌ی] حاکمان و قاضى‌ها سرازیر نکنید. در حالى که خود مى‌دانید [این کار، گناه است].///و مال یکدیگر را به ناحق مخورید و آن را به نزد قاضیان نیفکنید که (به وسیله رشوه و زور) پاره‌ای از اموال مردم را بخورید با آنکه (شما بطلان دعوی خود را) می‌دانید.///و اموال یکدیگر را به ناحق نخورید، و به داوران با [رشوت از] آن نزدیکی نجویید تا پاره‌ای از اموال مردم را آگاهانه به ناحق بخورید///و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است)!///و نخورید مالهای خویش را میان خویش به بیهوده و نیفکنید آنها را بسوی فرمانداران تا بخورید پاره‌ای از اموال مردم را به گناه حالی که خود می‌دانید///و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید، حال آنکه (به عنوان رشوه قسمتی از) آنها را سوی حاکمان می‌افکنید، تا بخشی از اموال مرد‌مان را به گناه -تأخیرکننده‌ی خیر- بخورید، در حالی که خودتان (هم خوب) می‌دانید. They ask thee concerning the New Moons. Say: They are but signs to mark fixed periods of time in (the affairs of) men, and for Pilgrimage. It is no virtue if ye enter your houses from the back: It is virtue if ye fear Allah. Enter houses through the proper doors: And fear Allah: That ye may prosper. از تو درباره هلال‌های ماه می‌پرسند، بگو: آنها وسیله تعیین اوقات [برای امور دنیایی و نظام زندگی] مردم و [تعیین زمان مراسم] حج است. و نیکی آن نیست که به خانه‌ها از پشت آنها وارد شوید، [چنان که اعراب جاهلی در حال احرام حج از پشت دیوار خانه خود وارد می‌شدند نه از در ورودی] بلکه نیکی [روش و منش] کسی است که [از هر گناه و معصیتی] می‌پرهیزد. و به خانه‌ها از درهای آنها وارد شوید؛ و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///از تو درباره هلال‌های ماه می‌پرسند، بگو: آنها وسیله تعیین اوقات [برای امور دنیایی و نظام زندگی] مردم و [تعیین زمان مراسم] حج است. و نیکی آن نیست که به خانه‌ها از پشت آنها وارد شوید، [چنان که اعراب جاهلی در حال احرام حج از پشت دیوار خانه خود وارد می‌شدند نه از در ورودی] بلکه نیکی [روش و منش] کسی است که [از هر گناه و معصیتی] می‌پرهیزد. و به خانه‌ها از درهای آنها وارد شوید؛ و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///از تو درباره هلالهاى ماه مى‌پرسند، بگو: براى آن است که مردم وقت کارهاى خویش و زمان حج را بشناسند. و پسندیده نیست که از پشت خانه‌ها به آنها داخل شوید، ولى پسندیده راه کسانى است که پروا مى‌کنند و از درها به خانه‌ها درآیید و از خدا بترسید تا رستگار شوید.///از تو در باره‌ى هلال‌ها مى‌پرسند، بگو: آن تقویمى براى مردم و موسم حج است، و نیکى آن نیست که از پشت خانه‌ها وارد شوید، بلکه نیکى آن است که شخص تقوا پیشه کند. و از در خانه‌ها وارد شوید و از خدا بترسید تا شاید رستگار شوید///در باره [حکمت‌] هلالها [ى ماه‌] از تو مى‌پرسند، بگو: «آنها [شاخص‌] گاه‌شمارى براى مردم و [موسم‌] حج‌اند.» و نیکى آن نیست که از پشت خانه‌ها درآیید، بلکه نیکى آن است که کسى تقوا پیشه کند، و به خانه‌ها از در [ورودى‌] آنها درآیید، و از خدا بترسید، باشد که رستگار گردید.///درباره‌ی [حکمت] هلال‌هاى ماه از تو سؤال مى‌کنند، بگو: «براى آن است که مردم، اوقات [کارهاى خویش] و زمان حج را بشناسند.» و نیکى آن نیست که [در حال احرام حج،] از پشت خانه‌ها وارد شوید، [آن چنان که در جاهلیت مرسوم بود،] بلکه نیکى آن است که تقوا پیشه کنید و از درها وارد خانه‌ها شوید، از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.///(ای پیغمبر) از تو سؤال کنند که سبب بدر و هلال ماه چیست؟ جواب ده که در آن تعیین اوقات عبادات حج و معاملات مردم است. و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید (چه این کاری ناشایسته است) ولی نیکویی آن است که پارسا باشید و به خانه‌ها (و به هر کار) از راه آن داخل شوید، و تقوا پیشه کنید، باشد که رستگار شوید.///از تو در باب هلالهای ماه می‌پرسند، بگو آن وقت نمای مردم و [موسم‌] حج است، و نیکی آن نیست که از پشت خانه‌ها به درون روید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و از درها به خانه‌ها درآیید، و از خداوند پروا کنید باشد که رستگار شوید///در باره «هلالهای ماه» از تو سؤال می‌کنند؛ بگو: «آنها، بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای (نظام زندگی) مردم و (تعیین وقت) حج است». و (آن چنان که در جاهلیت مرسوم بود که به هنگام حج، که جامه احرام می‌پوشیدند، از در خانه وارد نمی‌شدند، و از نقب پشت خانه وارد می‌شدند، نکنید!) کار نیک، آن نیست که از پشت خانه‌ها وارد شوید؛ بلکه نیکی این است که پرهیزگار باشید! و از در خانه‌ها وارد شوید و تقوا پیشه کنید، تا رستگار گردید!///پرسندت از ماه‌های تو بگو آنها گاهنماهائی است برای مردم و حج و نیست نکوئی که درآئید به خانه‌ها از پشت آنها بلکه نکوکار آن است که پرهیزکاری کند و به خانه‌ها درآئید از درگاه‌های آنها و بترسید خدا را باشد رستگار شوید///در باره‌ی (حکمت) هلال‌ها (ی ماه‌ها) از تو می‌پرسند. بگو: «آنها (شاخص‌های) گاه‌شماری برای مردم و (موسم) حج‌اند.» و نیکی آن نیست که از پشت خانه‌ها درآیید، بلکه نیکی کسی است که تقوا پیشه کرده است‌. و به خانه‌ها از درهای (ورودی) آنها درآیید. و از خدا بهراسید، شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. Fight in the cause of Allah those who fight you, but do not transgress limits; for Allah loveth not transgressors. و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.///و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.///با کسانى که با شما جنگ مى‌کنند، در راه خدا بجنگید و تعدى مکنید. زیرا خدا تعدى‌کنندگان را دوست ندارد.///و در راه خدا با کسانى که با شما مى‌جنگند نبرد کنید ولى تجاوز نکنید همانا خدا تجاوزگران را دوست ندارد///و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‌جنگند، بجنگید، ولى از اندازه درنگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمى‌دارد؛///و در راه خدا با کسانى که با شما مى‌جنگند، نبرد کنید، ولى از حد تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.///و در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید، لکن از حد تجاوز نکنید که خدا متجاوزان را دوست ندارد.///و با کسانی که با شما آغاز کارزار می‌کنند در راه خدا کارزار کنید، ولی ستمکار [و آغازگر] نباشید، چرا که خداوند ستمکاران را دوست ندارد///و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد!///و پیکار کنید در راه خدا آنان را که پیکارتان کنند و تجاوز نکنید که خدا دوست ندارد تجاوزگران را///و در راه خدا، با کسانی که با شما کشتار می‌کنند کشتار کنید و (از عدالت) تجاوز نکنید؛ بی‌گمان خدا تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد. And slay them wherever ye catch them, and turn them out from where they have Turned you out; for tumult and oppression are worse than slaughter; but fight them not at the Sacred Mosque, unless they (first) fight you there; but if they fight you, slay them. Such is the reward of those who suppress faith. و آنان را [که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمی ایستند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید و فتنه [که شرک، بت پرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است. و کنار مسجدالحرام با آنان نجنگید مگر آنکه در آنجا با شما بجنگند؛ پس اگر با شما جنگیدند، آنان را به قتل برسانید که پاداش وکیفر کافران همین است.///و آنان را [که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمی ایستند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید و فتنه [که شرک، بت پرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است. و کنار مسجدالحرام با آنان نجنگید مگر آنکه در آنجا با شما بجنگند؛ پس اگر با شما جنگیدند، آنان را به قتل برسانید که پاداش وکیفر کافران همین است.///هر جا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده‌اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجدالحرام با آنها مجنگید، مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان، که این است پاداش کافران.///و آنها را هر جا یافتید بکشید، و از جایى که شما را بیرون کردند بیرون کنید، و فتنه از قتل بدتر است، و با آنها در کنار مسجد الحرام جنگ نکنید مگر این که آنها به جنگ پیشدستى کنند، پس اگر با شما جنگیدند آنها را بکشید که سزاى کافران همین است///و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، [چرا که‌] فتنه [=شرک‌] از قتل بدتر است، [با این همه‌] در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است.///و آنان [مشرکانی که از هیچ جنایتی روی‌گردان نیستند،] را هرجا یافتید، بکشید و از [مکه] همان جایى که شما را بیرون کردند، آنها را بیرون کنید و [بدانید که] فتنه‌انگیزی از کشتار بدتر است. و نزد مسجدالحرام با آنها جنگ نکنید، مگر آن که آنها در آنجا با شما بجنگند، پس اگر با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید. چنین است جزاى کافران.///و هر کجا مشرکان را یافتید به قتل رسانید و آنان را از همان وطن که شما را آواره کردند برانید، و فتنه‌گری (آنان) سخت‌تر و فسادش بیشتر از جنگ و کشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مکنید مگر آنکه پیشدستی کنند، در این صورت رواست که در حرم آنها را به قتل برسانید، چنین است کیفر کافران.///و هر جا که بر آنان دست یافتید بکشیدشان و آنان را از همانجا که شما را رانده‌اند [مکه‌] برانید، و فتنه شرک بدتر از قتل است، و در مسجدالحرام با آنان [آغاز] کارزار نکنید، مگر آنکه آنان در آنجا با شما کارزار کنند، و چون کارزار کردند بکشیدشان که سزای کافران چنین است‌///و آنها را [= بت پرستانی که از هیچ گونه جنایتی ابا ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند [= مکه‌]، آنها را بیرون کنید! و فتنه (و بت پرستی) از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزای کافران!///و بکشیدشان هر جا که یابیدشان و برون کنیدشان بدانسان که برون کردندتان و آشوب و نیرنگ سخت‌تر است از کشتن و پیکارشان نکنید نزد مسجد حرام تا پیکارتان کنند در آن پس اگر کشتند شما را بکشید ایشان را چنین است کیفر کافران‌///و هر کجا بر ایشان - با پی‌جویی و کاردانی دقیق - دست یافتید، آنان را (از آن جا) بکشید و همان گونه که شما را (از مسجدالحرام و …) بیرون راندند، آنان را بیرون برانید. و فتنه از قتل شدیدتر است. (با این همه) در کنار مسجدالحرام با آنان کشتار مکنید تا (هنگامی که) با شما در آن‌جا کشتار کنند؛ پس اگر با شما (در آن‌جا) کشتار کردند، آنان را بکشید (که) کیفر کافران چنان است. But if they cease, Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. اگر از فتنه‌گری وجنگ بازایستند، یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اگر از فتنه‌گری وجنگ بازایستند، یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر باز ایستادند، خدا آمرزنده و مهربان است.///پس اگر دست برداشتند، البته خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و اگر بازایستادند، البته خدا آمرزنده مهربان است.///و اگر دست کشیدند، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.///پس اگر دست (از شرک و ستم) بدارند (از آنها درگذرید که) خدا آمرزنده و مهربان است.///و اگر دست برداشتند، خداوند آمرزگار مهربان است‌///و اگر خودداری کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است.///و اگر دست کشیدند همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///پس اگر باز ایستادند، در نتیجه خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. And fight them on until there is no more Tumult or oppression, and there prevail justice and faith in Allah; but if they cease, Let there be no hostility except to those who practise oppression. و با آنان بجنگید تا فتنه‌ای [چون شرک، بت پرستی و حاکمیت کفار] بر جای نماند و دین فقط ویژه خدا باشد. پس اگر بازایستند [به جنگ با آنان پایان دهید و از آن پس] تجاوزی جز بر ضد ستمکاران جایز نیست.///و با آنان بجنگید تا فتنه‌ای [چون شرک، بت پرستی و حاکمیت کفار] بر جای نماند و دین فقط ویژه خدا باشد. پس اگر بازایستند [به جنگ با آنان پایان دهید و از آن پس] تجاوزی جز بر ضد ستمکاران جایز نیست.///با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد و دین تنها دین خدا شود. ولى اگر از آیین خویش دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.///و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد و دین ویژه‌ى خداى یکتا گردد، و اگر دست برداشتند، دشمنى جز بر ضد ستمگران [روا] نیست///با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.///و با آنها بجنگید تا فتنه و آشوبی باقى نماند و دین، تنها از آن خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تعدى جز بر ستمکاران روا نیست.///و با کفار جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین خدا حاکم باشد و بس، و اگر (از فتنه) دست کشیدند (با آنها عدالت کنید که) تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.///و با آنان چندان نبرد کنید که فتنه شرک باقی نماند، و دین فقط دین الهی باشد، و چون دست بداشتند، ستم نباید کرد مگر بر ستمگران‌///و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت پرستی، و سلب آزادی از مردم،) باقی نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست.///و نبرد کنید با ایشان تا نماند آشوبی و بشود دین از آن خدا پس اگر دست برداشتند همانا نیست ستمی مگر بر ستمگران‌///با آنان کشتار کنید، تا دیگر هیچ فتنه‌ای (در سراسر جهان و زمان اسلام) نباشد و طاعت مخصوص خدا باشد؛ پس اگر دست (از فتنه) برداشتند، (در این صورت) جز بر ستمکاران هیچ گونه تجاوزی روا نیست. The prohibited month for the prohibited month,- and so for all things prohibited,- there is the law of equality. If then any one transgresses the prohibition against you, Transgress ye likewise against him. But fear Allah, and know that Allah is with those who restrain themselves. ماه حرام در برابر ماه حرام است [اگر دشمن حرمت آن را رعایت نکرد و با شما در آن جنگید، شما هم برای حفظ کیان خود در همان ماه با او بجنگید.] و همه حرمت‌ها دارای قصاص اند. پس هر که بر شما تعدی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدی کنید، و از خدا پروا نمایید، و بدانید که خدا با پروا پیشگان است.///ماه حرام در برابر ماه حرام است [اگر دشمن حرمت آن را رعایت نکرد و با شما در آن جنگید، شما هم برای حفظ کیان خود در همان ماه با او بجنگید.] و همه حرمت‌ها دارای قصاص اند. پس هر که بر شما تعدی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدی کنید، و از خدا پروا نمایید، و بدانید که خدا با پروا پیشگان است.///این ماه حرام در مقابل آن ماه حرام و شکستن ماه‌هاى حرام را قصاص است. پس هر کس بر شما تعدى کند. به همان اندازه تعدى‌اش بر او تعدى کنید و از خدا بترسید و بدانید که او با پرهیزگاران است.///ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت [شکنى‌] ها قصاص دارد. پس هر که به شما تعدى کرد با او مقابله به مثل کنید و از خدا پروا دارید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است///این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک‌] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدى کرد، همان گونه که بر شما تعدى کرده، بر او تعدى کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.///ماه حرام در برابر ماه حرام، و [اگر دشمنان احترام آن را شکستند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید. زیرا] تمام حرمت‌ها [ى شکسته شده، قابل] قصاص است و هر کس به شما حمله کرد، به مانند آن تجاوز، بر او حمله کنید و از خدا بپرهیزید [و زیاده‌روى ننمایید] و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است.///ماه‌های حرام را در مقابل ماه‌های حرام قرار دهید، که اگر حرمت آن را نگاه نداشته و با شما قتال کنند شما نیز قصاص کنید. هر که به ستم بر شما دست دراز کند او را از پای در آورید به قدر ستمی که به شما رسانده است، و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.///ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت [شکنی‌] ها را باید مقابله به مثل کرد، پس هرکس که ستم بر شما کرد، به همان گونه که بر شما ستم می‌کند، بر او «ستم» روا دارید و از خداوند پروا کنید و بدانید که او با پرهیزگاران است‌///ماه حرام، در برابر ماه حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.) و تمام حرامها، (قابل) قصاص است. و (به طور کلی) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید! و از خدا بپرهیزید (و زیاده روی ننمایید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است!///ماه ارجمند (یا حرام) به ماه ارجمند و ارجمندیها (حرمتها) برابر است پس آن کس که تجاوز کند بر شما تجاوز کنید بر او برابر آنچه بر شما تجاوز کرده است و بترسید خدا را و بدانید که خدا است با پرهیزکاران‌///ماه حرام در برابر ماه حرام است و (هتک) حرمت‌ها (مورد) پیگیری است. پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده (همسان) بر او تعدی کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا بی‌گمان با تقواپیشگان است. And spend of your substance in the cause of Allah, and make not your own hands contribute to (your) destruction; but do good; for Allah loveth those who do good. و در راه خدا انفاق کنید و [با ترک این کار پسندیده، یا هزینه کردن مال در راه نامشروع] خود را به هلاکت نیندازید، ونیکی کنید که یقینا خدا نیکوکاران را دوست دارد.///و در راه خدا انفاق کنید و [با ترک این کار پسندیده، یا هزینه کردن مال در راه نامشروع] خود را به هلاکت نیندازید، ونیکی کنید که یقینا خدا نیکوکاران را دوست دارد.///در راه خدا انفاق کنید و خویشتن را به دست خویش به هلاکت میندازید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد.///و در راه خدا انفاق کنید، و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید، و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد///و در راه خدا انفاق کنید، و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید، و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///و در راه خدا انفاق کنید و خویش را به دست خود به هلاکت نیافکنید و نیکى کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.///و (از مال خود) در راه خدا انفاق کنید (لیکن نه به حد اسراف)، و خود را به مهلکه و خطر در نیفکنید، و نیکویی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.///و در راه خدا هزینه کنید و خودتان را به دستان خویش به کام هلاکت نیندازید، و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد///و در راه خدا، انفاق کنید! و (با ترک انفاق،) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید! و نیکی کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد.///و ببخشید در راه خدا و خود را با دست خود به پرتگاه نیفکنید و نکوئی کنید که خدا دوست دارد نکوکاران را///و در راه خدا انفاق کنید و با دست خود (خود یا دیگران را) به هلاکت میفکنید و نیکی کنید (که) خدا به‌راستی نیکوکاران را دوست می‌دارد. And complete the Hajj or 'umra in the service of Allah. But if ye are prevented (From completing it), send an offering for sacrifice, such as ye may find, and do not shave your heads until the offering reaches the place of sacrifice. And if any of you is ill, or has an ailment in his scalp, (Necessitating shaving), (He should) in compensation either fast, or feed the poor, or offer sacrifice; and when ye are in peaceful conditions (again), if any one wishes to continue the 'umra on to the hajj, He must make an offering, such as he can afford, but if he cannot afford it, He should fast three days during the hajj and seven days on his return, Making ten days in all. This is for those whose household is not in (the precincts of) the Sacred Mosque. And fear Allah, and know that Allah Is strict in punishment. حج وعمره را برای خدا به پایان برید، و اگر [به علتی] از انجام آن ممنوع شدید، آنچه را از قربانی برای شما میسر است [قربانی کنید و از احرام در آیید]؛ و سر خود را نتراشید تا قربانی به محلش برسد؛ و از شما اگر کسی بیمار بود یا در سرش ناراحتی و آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد، جایز است سر بتراشد و] کفاره‌ای چون روزه، یا صدقه یا قربانی بر عهده اوست. و هنگامی که [از علل ممنوعیت] در امان بودید، پس هر که با پایان بردن عمره تمتع به سوی حج تمتع رود، آنچه از قربانی میسر است [قربانی کند]. و کسی که قربانی نیابد، سه روز روزه، در همان سفر حج و هفت روز روزه، هنگامی که بازگشتید بر عهده اوست؛ این ده روز کامل است [و قابل کم و زیاد شدن نیست]. این وظیفه کسی است که [خود و] خانواده‌اش ساکن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت کیفر است.///حج وعمره را برای خدا به پایان برید، و اگر [به علتی] از انجام آن ممنوع شدید، آنچه را از قربانی برای شما میسر است [قربانی کنید و از احرام در آیید]؛ و سر خود را نتراشید تا قربانی به محلش برسد؛ و از شما اگر کسی بیمار بود یا در سرش ناراحتی و آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد، جایز است سر بتراشد و] کفاره‌ای چون روزه، یا صدقه یا قربانی بر عهده اوست. و هنگامی که [از علل ممنوعیت] در امان بودید، پس هر که با پایان بردن عمره تمتع به سوی حج تمتع رود، آنچه از قربانی میسر است [قربانی کند]. و کسی که قربانی نیابد، سه روز روزه، در همان سفر حج و هفت روز روزه، هنگامی که بازگشتید بر عهده اوست؛ این ده روز کامل است [و قابل کم و زیاد شدن نیست]. این وظیفه کسی است که [خود و] خانواده‌اش ساکن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت کیفر است.///حج و عمره را براى خدا کامل به جاى آرید. و اگر شما را از حج بازداشتند، آن قدر که میسر است قربانى کنید و سر متراشید تا قربانى شما به قربانگاهش برسد. اگر یکى از شما بیمار یا در سرش آزارى بود به عنوان فدیه روزه بدارد یا صدقه دهد یا قربانى کند. و چون ایمن شوید، هر که از عمره تمتع به حج باز آید، آن قدر که او را میسر است قربانى کند. و هر که را قربانى میسر نشد سه روز در حج روزه بدارد و هفت روز چون از حج باز گردد، تا ده روز کامل شود. و این حکم براى کسى است که از مردم مکه نباشد. از خدا بترسید و بدانید که خدا به سختى عقوبت مى‌کند.///و حج و عمره را براى خدا به پایان برید، و اگر محاصره [یا ممنوع‌] شدید [و اتمام حج ممکن نشد] هر قربانى که میسر است فراهم کنید و سرهاى خود را نتراشید تا قربانى به قربانگاه برسد، پس هر که از شما بیمار است یا رنجى به سر دارد [و به ناچار سر بتراشد] پس///و براى خدا حج و عمره را به پایان رسانید، و اگر [به علت موانعى‌] بازداشته شدید، آنچه از قربانى میسر است [قربانى کنید]؛ و تا قربانى به قربانگاه نرسیده سر خود را متراشید؛ و هر کس از شما بیمار باشد یا در سر ناراحتیى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به کفاره [آن، باید] روزه‌اى بدارد، یا صدقه‌اى دهد، یا قربانیى بکند؛ و چون ایمنى یافتید، پس هر کس از [اعمال‌] عمره به حج پرداخت، [باید] آنچه از قربانى میسر است [قربانى کند]، و آن کس که [قربانى] نیافت [باید] در هنگام حج، سه روز روزه [بدارد]؛ و چون برگشتید هفت [روز دیگر روزه بدارید]؛ این ده [روز] تمام است. این [حج تمتع] براى کسى است که اهل مسجد الحرام [=مکه‌] نباشد؛ و از خدا بترسید، و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.///و حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانید و اگر بازداشته شدید [و موانعى مانند بیمارى اجازه نداد که حج را کامل کنید، بر شماست] قربانى کردن آنچه فراهم است و سرهاى خود را نتراشید تا قربانى به قربانگاه برسد و اگر کسى از شما بیمار بود یا ناراحتى در سر داشت [و ناچار بود سر خود را زودتر بتراشد،] باید به عوض آن، روزه بگیرد یا صدقه بدهد و یا گوسفندى را ذبح کند. و چون [از بیمارى یا دشمن] در امان شدید، پس هر کس به دنبال عمره تمتع، حج را آغاز کرده، آنچه را از قربانى که میسر است [ذبح کند.] و هر کس که قربانى نیافت، سه روز در ایام حج و هفت روز به هنگامى که بازگشتید، روزه بدارد. این، ده روز کامل است. [البته] این [حج تمتع] براى کسى است که خاندانش ساکن [مکه و] مسجدالحرام نباشند. و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند سخت‌کیفر است.///و همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید، و اگر ترس و منعی پیش آید قربانی کنید به آنچه مقدور و میسر است، و سر متراشید تا آن گاه که قربانی شما به محل ذبح برسد. و هر کس بیمار باشد یا سردرد بر او عارض شود (سر بتراشد و) از آن فدا دهد به روزه داشتن یا صدقه دادن یا کشتن گوسفند، و پس از آنکه ترس و منع بر طرف شود هر کس از عمره تمتع به حج باز آید هر چه میسر و مقدور است قربانی کند و هر کس به قربانی تمکن نیافت سه روز در ایام حج روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت، که ده روز تمام شود. این عمل بر آن کس است که اهل شهر مکه نباشد. (به این احکام عمل کنید) و از نافرمانی خدا پروا کنید و بدانید که عذاب خدا سخت است.///و حج و عمره را خاص خداوند به پایان برید، و اگر بازداشته شدید، هر آنچه میسر باشد قربانی کنید، و سرتان را نتراشید، تا قربانی به قربانگاه برسد، آنگاه هرکس از شما که بیمار باشد یا سرش را آزاری رسیده باشد [و سر بتراشد] بر اوست که کفاره‌ای بدهد [که عبارت است از] یک روز روزه یا صدقه یا قربانی، و چون امن و آسایش یافتید، هرکس که از عمره آهنگ حج تمتع کند بر اوست که هر آنچه میسر باشد قربانی کند، و کسی که نیابد بر اوست سه روز روزه در ایام حج و هفت روز پس از بازگشتتان، و این یک ده کامل است، و اینها درباره کسی است که خانواده او اهل مسجدالحرام نباشد و از خداوند پروا کنید و بدانید که خدا سخت کیفر است‌///و حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید! و اگر محصور شدید، (و مانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری، اجازه نداد که پس از احرام‌بستن، وارد مکه شوید،) آنچه از قربانی فراهم شود (ذبح کنید، و از احرام خارج شوید)! و سرهای خود را نتراشید، تا قربانی به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود)! و اگر کسی از شما بیمار بود، و یا ناراحتی در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) باید فدیه و کفاره‌ای از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندی بدهد! و هنگامی که (از بیماری و دشمن) در امان بودید، هر کس با ختم عمره، حج را آغاز کند، آنچه از قربانی برای او میسر است (ذبح کند)! و هر که نیافت، سه روز در ایام حج، و هفت روز هنگامی که باز می‌گردید، روزه بدارد! این، ده روز کامل است. (البته) این برای کسی است که خانواده او، نزد مسجد الحرام نباشد [= اهل مکه و اطراف آن نباشد]. و از خدا بپرهیزید! و بدانید که او، سخت‌کیفر است!///به انجام رسانید حج و عمره را برای خدا و اگر بازداشته شدید پس آنچه فراهم شود از قربانی و نتراشید سرهای خویش را تا برسد قربانی به جایگاه خود و آن کس از شما که بیمار یا به او آزاری از سرش باشد پس فدیه‌ای از روزه یا صدقه یا قربانی تا گاهی که ایمن شدید پس هر کس متمتع شده است عمره را بسوی حج پس آنچه فراهم شود از قربانی و آنکس که نیابد پس روزه سه روز در حج و هفت روز گاهی که بازگردید اینک ده روز کامل این برای آن کس است که نیستند خاندان او نزدیک مسجد حرام و بترسید خدا را و بدانید که خداوند است سخت‌شکنجه‌///و برای خدا حج و عمره را به اتمام برسانید. پس اگر (به علت موانعی از آن) بازداشته شدید، آنچه از قربانی میسر است (قربانی کنید) و تا قربانی به قربان‌گاه نرسیده سر خود را متراشید؛ پس هر کس از شما بیمار بوده یا در سرش ناراحتی باشد (و ناچار شود در احرام سر نتراشد) در این صورت (به جای آن،) باید (به عنوان) فدیه، روزه‌ای بدارد یا صدقه‌ای بدهد یا عبادتی (دیگر، مناسب با حج، همچون قربانی انجام دهد). پس هنگامی که ایمنی یافتید، (پس) هر کس با عمره‌ی تمتع سوی حج رهسپار شد اینجا آنچه از قربانی میسر است (قربانی کند) و آن کس که (قربانی) نیافت (باید) در (ضمن) حج، سه روز روزه بدارد و چون برگشتید هفت روز دیگر (روزه بدارید). این ده، (روزهایی) کامل است (و) این (حج تمتع) برای کسی است که اهلش [: خود و کسانش] ساکن در مسجدالحرام [: مکه‌] نباشند. و از خدا بترسید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است. For Hajj are the months well known. If any one undertakes that duty therein, Let there be no obscenity, nor wickedness, nor wrangling in the Hajj. And whatever good ye do, (be sure) Allah knoweth it. And take a provision (With you) for the journey, but the best of provisions is right conduct. So fear Me, o ye that are wise. حج در ماه‌های معین و معلومی است [شوال، ذوالقعده، ذوالحجه] پس کسی که در این ماه‌ها حج را [با احرام بستن و تلبیه] بر خود واجب کرد، [بداند که] در حج، آمیزش با زنان و گناه و جدال [جایز] نیست. و آنچه از کار خیر انجام دهید خدا می‌داند. و به نفع خود توشه برگیرید که بهترین توشه، پرهیزکاری است و ای صاحبان خرد! از من پروا کنید.///حج در ماه‌های معین و معلومی است [شوال، ذوالقعده، ذوالحجه] پس کسی که در این ماه‌ها حج را [با احرام بستن و تلبیه] بر خود واجب کرد، [بداند که] در حج، آمیزش با زنان و گناه و جدال [جایز] نیست. و آنچه از کار خیر انجام دهید خدا می‌داند. و به نفع خود توشه برگیرید که بهترین توشه، پرهیزکاری است و ای صاحبان خرد! از من پروا کنید.///حج در ماه‌هاى معینى است. هر که در آن ماه‌ها این فریضه را ادا کند باید که در اثناى آن جماع نکند و فسقى از او سر نزند و مجادله نکند. هر کار نیکى که انجام مى‌دهید خدا از آن آگاه است. و توشه بردارید، که بهترین توشه‌ها پرهیزگارى است. اى خردمندان، از من بترسید.///حج در ماه‌هاى معینى است، پس هر که در آن ماه‌ها ملتزم به حج شد، همبسترى و نافرمانى و مجادله در اثناى حج ممنوع است، و هر چه نیکى کنید خدا آن را مى‌داند، و توشه بگیرید که بهترین توشه تقواست، و اى خردمندان از من پروا کنید///حج در ماههاى معینى است. پس هر کس در این [ماه‌] ها، حج را [برخود] واجب گرداند، [بداند که‌] در اثناى حج، همبسترى و گناه و جدال [روا] نیست، و هر کار نیکى انجام مى‌دهید، خدا آن را مى‌داند، و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت، بهترین توشه، پرهیزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا کنید.///حج [در] ماه‌هاى معینى است، پس هر که در این ماه‌ها فریضه‌ى حج را ادا می‌کند، [بداند که] آمیزش جنسى و گناه و جدال در حج روا نیست. و آنچه از کارهاى خیر انجام دهید، خدا مى‌داند. و زاد وتوشه تهیه کنید که البته بهترین زاد و توشه، تقواست. اى خردمندان! تنها از من پروا کنید.///حج (واجب) در ماههایی معین است، پس هر که در این ماهها حج می‌گزارد بایست آنچه میان زن و شوهر رواست ترک کند و کار ناروا (مانند دروغ و بدگویی) را ترک کند و مجادله نکند، و شما هر کار نیک کنید خدا بر آن آگاه است و توشه (تقوا برای راه آخرت) برگیرید که بهترین توشه این راه تقواست و از من پروا کنید ای صاحبان عقل.///[موسم‌] حج ماههای معین و معلومی است، و هرکس که در آن ماهها عهده‌دار حج شود، [باید بداند که‌] آمیزش جنسی، و نافرمانی و مجادله در حج روا نیست، و هر کار خیری که انجام می‌دهید خداوند آن را می‌داند، و توشه برگیرید [و بدانید] که بهترین توشه تقوا است، و ای خردمندان از من پروا کنید///حج، در ماه‌های معینی است! و کسانی که (با بستن احرام، و شروع به مناسک حج،) حج را بر خود فرض کرده‌اند، (باید بدانند که) در حج، آمیزش جنسی با زنان، و گناه و جدال نیست! و آنچه از کارهای نیک انجام دهید، خدا آن را می‌داند. و زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین زاد و توشه، پرهیزکاری است! و از من بپرهیزید ای خردمندان!///حج ماه‌هائی است دانسته پس آنکه حج در آنها کند نه آمیزش نه نافرمانی و نه ستیزه‌کردنی است در حج و آنچه خوبی کنید میداندش خدا و توشه برگیرید که بهترین توشه‌ها تقوی است و بترسید مرا ای خردمندان‌///حج (در) ماه‌های معلوم است؛ پس هر کس حج را در آن‌ها (برخود) واجب گرداند (که محرم شود، بداند که) در اثنای حج، هرگز هیچ گونه کارهای شهوانی جنسی و نه هیچ فسقی و نه هیچ جدالی نیست‌. و هر کار نیکی انجام می‌دهید، خدا آن را می‌داند. و برای خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه، پرهیزگاری است‌. و ای خردمندان! از من پروا کنید. It is no crime in you if ye seek of the bounty of your Lord (during pilgrimage). Then when ye pour down from (Mount) Arafat, celebrate the praises of Allah at the Sacred Monument, and celebrate His praises as He has directed you, even though, before this, ye went astray. بر شما گناهی نیست که [در ایام حج] از پروردگارتان [به وسیله تجارت و داد و ستد] فضل و روزی و منافع مادی بطلبید. و هنگامی که از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعر الحرام یاد کنید. [آری] او را یاد کنید همان گونه که شما را هدایت کرد. و همانا شما پیش از این از گمراهان بودید.///بر شما گناهی نیست که [در ایام حج] از پروردگارتان [به وسیله تجارت و داد و ستد] فضل و روزی و منافع مادی بطلبید. و هنگامی که از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعر الحرام یاد کنید. [آری] او را یاد کنید همان گونه که شما را هدایت کرد. و همانا شما پیش از این از گمراهان بودید.///اگر به هنگام حج طالب روزى خدا باشید، مرتکب گناهى نشده‌اید، و چون از عرفات بازگشتید خدا را در مشعرالحرام یاد کنید، از آن رو که شما را هدایت کرده، در حالى که پیش از آن گمراه بوده‌اید.///مانعى نیست که [در سفر حج‌] از فضل پروردگار خویش روزى بجویید، و چون از عرفات کوچ کردید، در مشعر الحرام خدا را یاد کنید و او را یاد کنید همان‌گونه که شما را هدایت کرد، و محققا شما پیش‌تر، از گمراهان بودید. [و چیزى نمى‌دانستید]///بر شما گناهى نیست که [در سفر حج‌] از فضل پروردگارتان [روزى خویش‌] بجویید؛ پس چون از عرفات کوچ نمودید، خدا را در مشعر الحرام یاد کنید، و یادش کنید که شما را که پیشتر از بیراهان بودید، فرا راه آورد.///گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان [از راه تجارت در ایام حج] بهره گیرید. پس چون از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعرالحرام یاد کنید. و او را یاد کنید، به پاس آن که شما را هدایت نمود. و قطعا شما پیش از این، از گمراهان بودید.///باکی نیست که در هنگام حج کسب معاش کرده و از فضل خدا روزی طلبید، پس آن گاه که از عرفات بازگشتید در مشعر ذکر خدا کنید و به یاد خدا باشید که شما را پس از آنکه به ضلالت (کفر) بودید به راه هدایت آورد.///بر شما گناهی نیست که در طلب روزی پروردگارتان برآیید، و چون از عرفات روانه شدید، در مشعرالحرام خداوند را یاد کنید و یادش کنید که شما را که پیشترها از بیراهان بودید فراراه آورد///گناهی بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و از منافع اقتصادی در ایام حج) طلب کنید (که یکی از منافع حج، پی ریزی یک اقتصاد صحیح است). و هنگامی که از «عرفات» کوچ کردید، خدا را نزد «مشعر الحرام» یاد کنید! او را یاد کنید همان‌طور که شما را هدایت نمود و قطعا شما پیش از این، از گمراهان بودید.///نیست بر شما باکی که بخواهید فزونیی از پروردگار خود سپس گاهی که کوچ کردید از عرفات پس یاد خدا کنید نزد مشعر حرام و یاد او کنید بدانسان که رهبری کرد شما را و اگر چه بودید پیش از آن همانا از گمراهان‌///بر شما گناهی نیست که (در سفر حج) از فضل پروردگارتان بجویید. پس چون از عرفات کوچ نمودید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید و یادش کنید چنان که شما را هدایت کرد و گرچه پیش از آن بی‌گمان از گمراهان بوده‌اید. Then pass on at a quick pace from the place whence it is usual for the multitude so to do, and ask for Allah's forgiveness. For Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. سپس از همان جایی که مردم روانه می‌شوند [به سوی منی،] روانه شوید، و از خدا آمرزش بخواهید؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///سپس از همان جایی که مردم روانه می‌شوند [به سوی منی،] روانه شوید، و از خدا آمرزش بخواهید؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///سپس از آنجا که دیگر مردم بازمى‌گردند، شما نیز بازگردید و از خدا آمرزش بخواهید که آمرزنده و مهربان است.///آن‌گاه از همان جا که مردم روانه شدند روانه شوید و از خدا آمرزش بطلبید که خدا آمرزنده‌ى مهربان است///پس، از همان جا که [انبوه‌] مردم روانه مى‌شوند، شما نیز روانه شوید و از خداوند آمرزش خواهید که خدا آمرزنده مهربان است.///سپس از همان جا که مردم کوچ مى‌کنند، [به سوى سرزمین منى] کوچ کنید. و ازخداوند طلب آمرزش نمایید که خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.///بعد از آن به طریقی که همه مسلمین باز می‌گردند رجوع کنید و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.///سپس از همانجا که مردم روانه می‌شوند شما هم روانه شوید و از خداوند آمرزش بخواهید، که خداوند آمرزگار مهربان است‌///سپس از همان‌جا که مردم کوچ می‌کنند، (به سوی سرزمین منی) کوچ کنید! و از خداوند، آمرزش بطلبید، که خدا آمرزنده مهربان است!///سپس کوچ کنید بدانسان که کوچ کردند مردم و استغفار کنید خدا را که خدا است آمرزنده مهربان‌///سپس، از همان جا که (انبوه) مردمان روانه می‌شوند، شما نیز روانه شوید و از خدا پوشش بخواهید که خدا همواره بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. So when ye have accomplished your holy rites, celebrate the praises of Allah, as ye used to celebrate the praises of your fathers,- yea, with far more Heart and soul. There are men who say: "Our Lord! Give us (Thy bounties) in this world!" but they will have no portion in the Hereafter. پس هنگامی که مناسک [حجتان] را انجام دادید، پس خدا را آن گونه که پدرانتان را یاد می‌کنید یا بهتر و بیشتر از آن یاد کنید. پس گروهی از مردم [کوتاه فکر] می‌گویند: پروردگارا! به ما در دنیا [کالای زندگی] عطا کن. و آنان را در آخرت هیچ بهره‌ای نیست.///پس هنگامی که مناسک [حجتان] را انجام دادید، پس خدا را آن گونه که پدرانتان را یاد می‌کنید یا بهتر و بیشتر از آن یاد کنید. پس گروهی از مردم [کوتاه فکر] می‌گویند: پروردگارا! به ما در دنیا [کالای زندگی] عطا کن. و آنان را در آخرت هیچ بهره‌ای نیست.///چون مناسکتان را به جاى آوردید، همچنان که پدران خویش را یاد مى‌کردید -حتى بیشتر از آن- خداى را یاد کنید. برخى از مردم مى‌گویند: اى پروردگار ما، ما را در دنیا چیزى بخش. اینان را در آخرت نصیبى نیست.///و چون اعمال خود را به انجام رساندید، خدا را آن‌سان که پدران خود را ذکر مى‌کنید یاد کنید بلکه بالاتر از آن. پس بعضى از مردم [دنیا طلب‌] مى‌گویند: پروردگارا! به ما در همین دنیا عطا کن، و او را در آخرت نصیبى نیست///و چون آداب ویژه حج خود را به جاى آوردید، همان گونه که پدران خود را به یاد مى‌آورید، یا با یادکردنى بیشتر، خدا را به یاد آورید. و از مردم کسى است که مى‌گوید: «پروردگارا، به ما، در همین دنیا عطا کن» و حال آنکه براى او در آخرت نصیبى نیست.///پس چون مناسک [حج] خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همان‌گونه که پدران خویش را یاد مى‌کنید، بلکه بیشتر و بهتر از آن. پس بعضى ازمردم کسانى هستند که مى‌گویند: «خداوندا! به ما در دنیا عطا کن!» آنان در آخرت بهره‌اى ندارند.///پس آن گاه که اعمال حج را به جا آوردید، همان گونه که پدران خود را یاد می‌کنید بلکه بیش از آن خدا را یاد کنید (و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا بخواهید) بعضی مردم (کوتاه نظر از خدا تمنای متاع دنیوی تنها کنند و) گویند: پروردگارا، ما را از نعمتهای دنیا بهره‌مند ساز؛ و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست.///و چون مناسکتان را به جای آوردید، همان گونه که نیاکانتان را یاد می‌کنید، یا بلکه بهتر و بیشتر از آن خداوند را یاد کنید، کسانی از مردم هستند که می‌گویند پروردگارا به ما در دنیا [چیزی‌] ببخش، و اینان در آخرت بهره‌ای ندارند///و هنگامی که مناسک (حج) خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانند یادآوری از پدرانتان (آن‌گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر! (در این مراسم، مردم دو گروهند:) بعضی از مردم می‌گویند: «خداوندا! به ما در دنیا، (*نیکی*) عطا کن!» ولی در آخرت، بهره‌ای ندارند.///و هنگامی که جای آوردید عبادات خویش را پس یاد کنید خدا را مانند یادکردن پدران خویش یا سخت‌تر و از مردم است کسی که گوید پروردگارا بده ما را در دنیا و نیستش در آخرت بهره‌ای‌///پس چون آداب ویژه‌ی حج خود را به جای آوردید، همان گونه که یادآور پدرانتانید -یا با یادی بیشتر- خدا را به یاد آورید. پس از مردمان کسی‌ (است که) می‌گوید: «پروردگارمان! به ما در (همین) دنیا (نعمت و برکت) عطا کن.» حال آنکه برای او در آخرت هرگز بهره‌ای نیست. And there are men who say: "Our Lord! Give us good in this world and good in the Hereafter, and defend us from the torment of the Fire!" و گروهی از آنان می‌گویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.///و گروهی از آنان می‌گویند: پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.///و برخى از مردم مى‌گویند: اى پروردگار ما، ما را، هم در دنیا خیرى بخش و هم در آخرت، و ما را از عذاب آتش نگه دار.///و برخى از آنها گویند: پروردگارا! ما را در دنیا نیکى و در آخرت نیکى عطا کن و ما را از آتش نگاه دار///و برخى از آنان مى‌گویند: «پروردگارا! در این دنیا به ما نیکى و در آخرت [نیز] نیکى عطا کن، و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار.»///[اما] بعضى از مردم مى‌گویند: «پروردگارا! در این دنیا به ما نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما و ما را ازعذاب آتش نگه‌دار!»///و بعضی دیگر گویند: خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت هر دو بهره‌مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.///و از ایشان کسانی هستند که می‌گویند پروردگارا به ما در دنیا بهره نیک و در آخرت هم بهره نیک عطا فرما و ما را از عذاب دوزخ درامان بدار///و بعضی می‌گویند: «پروردگارا! به ما در دنیا (*نیکی*) عطا کن! و در آخرت نیز (*نیکی*) مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاه دار!»///و از آنان است آنکه گوید پروردگارا بده ما را در دنیا نکوئی و در آخرت نکوئی و نگهدار ما را از عذاب آتش‌///و از آنان کسی می‌گوید: «پروردگارمان! در این دنیا ما را (زندگی) نیکی بده، و در آخرت (نیز زندگی) نیکی ده و ما را از عذاب آتش (دور) نگه دار.» To these will be allotted what they have earned; and Allah is quick in account. اینانند که از آنچه به دست آورده‌اند، نصیب و بهره فراوانی دارند، و خدا حسابرسی سریع است.///اینانند که از آنچه به دست آورده‌اند، نصیب و بهره فراوانی دارند، و خدا حسابرسی سریع است.///اینان از آنچه خواسته‌اند، بهره‌مند مى‌شوند و خدا به سرعت به حساب هر کس مى‌رسد.///آنها هستند که از دستاوردشان نصیبى خواهند داشت و خدا در حسابرسى، سریع است///آنانند که از دستاوردشان بهره‌اى خواهند داشت و خدا زودشمار است.///آنان از آنچه به دست آورده­اند، بهره و نصیبى دارند و خداوند به سرعت به حساب هر کس مى‌رسد.///هر یک از این دو فرقه از نتیجه اعمال خود بهره‌مند خواهند گشت و خدا به حساب همه زود رسیدگی کند.///اینانند که از کار و کردار خویش بهره‌ای می‌برند و خداوند زودشمار است‌///آنها از کار (و دعای) خود، نصیب و بهره‌ای دارند؛ و خداوند، سریع الحساب است.///آنان را است بهره‌ای از آنچه فراهم کردند و خدا است شتابنده در حساب‌///ایشانند که از آنچه به دست آوردند، آنچه بهره‌ای بزرگ خواهند داشت. و خدا زودشمار است. Celebrate the praises of Allah during the Appointed Days. But if any one hastens to leave in two days, there is no blame on him, and if any one stays on, there is no blame on him, if his aim is to do right. Then fear Allah, and know that ye will surely be gathered unto Him. و خدا را در روزهای معلوم و معینی [که یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ماه ذوالحجه ایام وقوف در منی است] یاد کنید. پس هر که در دو روز [واجبات منی را انجام دهد و به کوچ کردن از آن] شتاب ورزد، گناهی بر او نیست، و هر که [تا روز سوم] تأخیر کند، بر او هم گناهی نیست، [اختیار کردن وقوف در منی چه در دو روز، چه در سه روز] برای کسی است که [از محرمات احرام] پرهیز کرده است. و از خدا پروا کنید و بدانید که یقینا همه شما به سوی او محشور خواهید شد.///و خدا را در روزهای معلوم و معینی [که یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ماه ذوالحجه ایام وقوف در منی است] یاد کنید. پس هر که در دو روز [واجبات منی را انجام دهد و به کوچ کردن از آن] شتاب ورزد، گناهی بر او نیست، و هر که [تا روز سوم] تأخیر کند، بر او هم گناهی نیست، [اختیار کردن وقوف در منی چه در دو روز، چه در سه روز] برای کسی است که [از محرمات احرام] پرهیز کرده است. و از خدا پروا کنید و بدانید که یقینا همه شما به سوی او محشور خواهید شد.///خداوند را در روزهایى چند یاد کنید، و هر که در دو روز شتاب کند، مرتکب گناهى نشده است. هر پرهیزگارى هم که تأخیر کند گناهى نکرده است. از خدا بترسید و بدانید که همگان به پیشگاه وى گرد مى‌آیید.///و خدا را در روزهاى معینى یاد کنید پس هر که شتاب کند [و اعمال را] در دو روز انجام دهد گناهى بر او نیست، و نیز هر که [تا روز سوم‌] تأخیر کند گناهى بر او نیست، [این‌] براى کسى است که تقوا پیشه کند. و از خدا پروا کنید و بدانید که بى‌تردید شما به سوى ا///و خدا را در روزهایى معین یاد کنید، پس هر کس شتاب کند [و اعمال را] در دو روز [انجام دهد]، گناهى بر او نیست، و هر که تأخیر کند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهى بر او نیست. [این اختیار] براى کسى است که [از محرمات‌] پرهیز کرده باشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که شما را به سوى او گرد خواهد آورد.///و خدا را در روزهاى معینى یاد کنید، پس هر کس شتاب کند [و اعمال منى را] در دو روز [انجام دهد،] گناهى بر او نیست و هر که تأخیر کند [و اعمال را در سه روز انجام دهد نیز،] گناهى بر او نیست. [البته این اختیار] براى کسى است که [از محرمات احرام] پرهیز کرده باشد. و از خدا پروا کنید و بدانید شما به سوى او محشور خواهید شد.///و خدا را یاد کنید (به ذکر تکبیر) در چند روزی معین (ایام تشریق) پس هر که شتاب کند و اعمال را در دو روز انجام دهد گناه نکرده، و هر که تأخیر کند نیز گناه نکرده. این حکم برای کسی است که (از هر گناه یا از محرمات احرام) پرهیزکار بوده است، و از خدا بترسید و بدانید که به سوی خدا باز خواهید گشت.///و خداوند را در روزهای اندکشمار [تشریق‌] یاد کنید و هرکس شتاب کند [و اعمال را در دو روز انجام دهد] بر او گناهی نیست و هرکس تاخیر کند [و در سه روز انجام دهد] بر او هم گناهی نیست چون تقوا ورزد، و از خداوند پروا کنید و بدانید که به نزد او محشور خواهید شد///و خدا را در روزهای معینی یاد کنید! (روزهای ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ماه ذی حجه). و هر کس شتاب کند، (و ذکر خدا را) در دو روز انجام دهد، گناهی بر او نیست، و هر که تأخیر کند، (و سه روز انجام دهد نیز) گناهی بر او نیست؛ برای کسی که تقوا پیشه کند. و از خدا بپرهیزید! و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد!///و یاد کنید خدا را روزهائی چند پس آن کس که بشتابد در دو روز نیست بر او گناهی و آن کس که دیر کند نیست بر او گناهی برای آن کس که پرهیز کرده است و بترسید خدا را و بدانید که بسوی او گرد آورده شوید///و خدا را در روزهایی برشمرده [: منی] یاد کنید؛ پس هر کس در دو روز شتاب کند، (و اعمال منی را در آن دو روز انجام دهد) هیچ گناهی بر او نیست، و (نیز) هر که تأخیر کند (و اعمال منی را در سه روز انجام دهد) هیچ گناهی بر او نیست (و این اختیار) برای کسی (است) که (از محرمات در حال احرام حج تا کنون) پرهیز کرده باشد (وگرنه سه روز باید در منی بماند). و از خدا پروا کنید و بدانید که شما تنها سوی او گردآورده خواهید شد. There is the type of man whose speech about this world's life May dazzle thee, and he calls Allah to witness about what is in his heart; yet is he the most contentious of enemies. و از مردم کسی است که گفتارش در زندگی دنیا تو را خوش آید، و [برای اینکه چنین وانمود کند که زبانش با دلش یکی است] خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد می‌گیرد، در حالی که سرسخت‌ترین دشمنان است.///و از مردم کسی است که گفتارش در زندگی دنیا تو را خوش آید، و [برای اینکه چنین وانمود کند که زبانش با دلش یکی است] خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد می‌گیرد، در حالی که سرسخت‌ترین دشمنان است.///در این دنیا کسى است از مردم که خدا را به درستى اعتقاد خویش گواه مى‌گیرد و تو را سخنش درباره زندگى این دنیا به شگفت مى‌دارد، در حالى که کینه‌توزترین دشمنان است.///و از مردم کسى است که گفتار او در باره‌ى زندگى دنیا [و پارسایى‌] مایه اعجاب توست و خدا را بدانچه که در دل دارد گواه مى‌گیرد، و حال آن که او لجوج‌ترین دشمنان است///و از میان مردم کسى است که در زندگى این دنیا سخنش تو را به تعجب وامى‌دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‌گیرد، و حال آنکه او سخت‌ترین دشمنان است.///و گفتار بعضى از مردم درباره‌ی زندگى دنیا، مایه‌ى اعجاب تو مى‌شود و خداوند را بر آنچه در دل دارد، گواه مى‌گیرد [در حالى که] او سرسخت‌ترین دشمنان است.///و از مردم کس هست که تو را از گفتار دلفریب خود به شگفت آرد (تا از دروغ به متاع دنیا رسد) و خدا را به راستی نیت خود گواه گیرد حال آنکه این کس بدترین دشمن (اسلام) است.///و کسی از مردمان هست که سخنش درباره زندگانی دنیا تو را به شگفتی می‌اندازد، و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد، و حال آنکه بسیار کینه‌توز است‌///و از مردم، کسانی هستند که گفتار آنان، در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می‌شود؛ (در ظاهر، اظهار محبت شدید می‌کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه می‌گیرند. (این در حالی است که) آنان، سرسخت‌ترین دشمنانند.///و از مردم است آنکه شگفت آورد تو را سخنش در زندگانی دنیا و گواه گیرد خدا را بر آنچه در دل او است و او است سخت‌ترین دشمنان‌///و از مردم کسی است که در زندگی (این) دنیا سخنش تو را به شگفتی می‌آورد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد؛ و حال آنکه او سخت‌ترین دشمنان (خدا و مردم) است. When he turns his back, His aim everywhere is to spread mischief through the earth and destroy crops and cattle. But Allah loveth not mischief. و هنگامی که [چنین دشمن سرسختی] قدرت و حکومتی یابد، می‌کوشد که در زمین فساد و تباهی به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود کند؛ و خدا فساد و تباهی را دوست ندارد.///و هنگامی که [چنین دشمن سرسختی] قدرت و حکومتی یابد، می‌کوشد که در زمین فساد و تباهی به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود کند؛ و خدا فساد و تباهی را دوست ندارد.///چون از نزد تو بازگردد، در زمین فساد کند و کشتزارها و دامها را نابود سازد، و خدا فساد را دوست ندارد.///و چون بازگردد [یا به مقامى رسد] بکوشد تا در زمین فساد کند و کشت و نسل را تباه نماید، و خدا فساد را دوست ندارد///و چون برگردد [یا ریاستى یابد] کوشش مى‌کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکارى را دوست ندارد.///و چون از تو روى گرداند [یا به قدرت و حکومت رسد]، براى فساد در زمین تلاش می­کند و کشت و زرع و نسل انسان را نابود می­سازد و خداوند فساد و تبهکاری را دوست ندارد.///و چون از حضور تو دور شود کارش فتنه و فساد در زمین است و بکوشد تا حاصل خلق به باد فنا دهد و نسل (بشر) را قطع کند؛ و خدا فساد را دوست ندارد.///و چون دست یابد می‌کوشد که در این سرزمین فتنه و فساد برپا کند و زراعت و دام را نابود می‌کند، و خداوند فساد را دوست ندارد///(نشانه آن، این است که) هنگامی که روی برمی‌گردانند (و از نزد تو خارج می‌شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش می‌کنند، و زراعتها و چهارپایان را نابود می‌سازند؛ (با اینکه می‌دانند) خدا فساد را دوست نمی‌دارد.///و هرگاه پشت کند بکوشد در زمین تا فساد کند در آن و نابود کند کشت و نژاد را و خدا را خوش نیاید فساد///و چون روی گرداند و یا سلطه‌ای به دست آورد، در زمین همی‌کوشد که افساد کند و کشت و نسل را نابود سازد. و خدا فساد را دوست نمی‌دارد. When it is said to him, "Fear Allah", He is led by arrogance to (more) crime. Enough for him is Hell;-An evil bed indeed (To lie on)! و چون به او گویند: از خدا پروا کن، غرور و سرسختی و تعصب و لجاجت، او را به گناه وا می‌دارد؛ پس دوزخ او را بس است، و یقینا بد جایگاهی است.///و چون به او گویند: از خدا پروا کن، غرور و سرسختی و تعصب و لجاجت، او را به گناه وا می‌دارد؛ پس دوزخ او را بس است، و یقینا بد جایگاهی است.///و چون به او گویند که از خدا بترس، خودخواهى‌اش او را به گناه کشاند. جهنم، آن آرامگاه بد، او را بس باشد.///و چون به او گفته شود: از خدا پروا کن! نخوت او را به گناه کشاند، پس جهنم او را بس است و چه بد بسترى است///و چون به او گفته شود: «از خدا پروا کن» نخوت، وى را به گناه کشاند. پس جهنم براى او بس است، و چه بد بسترى است.///و هنگامى که به او گفته شود: «از خداى پروا کن!» غرور و نخوت، او را به گناه می‌کشاند. پس آتش دوزخ براى او کافى است و چه بد جایگاهى است!///و چون او را (به نصیحت) گویند: از خدا بترس، خود پسندی او را به بدکاری برانگیزد (و پند نشنود). جهنم او را کفایت کند که آرامگاه بدی است.///و چون به او گفته شد از خداوند پروا کن، خود بزرگ‌بینی او را به گنهکاری کشاند، جهنم سزای او بس است و چه بد آرامگاهی است‌///و هنگامی که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشتر می‌شود)، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه می‌کشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است؛ و چه بد جایگاهی است!///و هرگاه بدو گفته شود بترس از خدا بگیردش تکبر به گناه بس است وی را دوزخ و چه زشت است آرامشگاه‌///و هنگامی که به او گفته شود: «از خدا پروا کن‌»، نخوت، وی را به گناه - تأخیرکننده‌ی خیر - می‌کشاند. پس جهنم برای او بس است، و (این) همواره چه بد آرامگاهی است. And there is the type of man who gives his life to earn the pleasure of Allah: And Allah is full of kindness to (His) devotees. و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می‌فروشد [مانند امیرالمؤمنین (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است.///و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می‌فروشد [مانند امیرالمؤمنین (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است.///کسى دیگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خویش را فدا کند. خدا بر این بندگان مهربان است.///و از مردم کسى است که در طلب رضاى خدا از سر جان مى‌گذرد، [چون على در بستر پیامبر] و خدا به بندگان مهربان است///و از میان مردم کسى است که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد، و خدا نسبت به [این‌] بندگان مهربان است.///و از میان مردم کسى است که جان خود را براى کسب خشنودى خدا مى‌فروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.///و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند؛ و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است.///و نیز از مردمان کسی هست که در طلب خشنودی خداوند از سر جان برمی‌خیزد، و خداوند به بندگانش رئوف است‌///بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی (ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.///و از مردم است آنکه بفروشد خود را در پی خوشنودی خدا و خداوند است مهربان به بندگان‌///و از مردمان کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد. و خدا نسبت به بندگان بسی مهربان است. O ye who believe! Enter into Islam whole-heartedly; and follow not the footsteps of the evil one; for he is to you an avowed enemy. ای اهل ایمان! همگی در عرصه تسلیم و فرمان بری [از خدا] در آیید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که او نسبت به شما دشمنی آشکار است.///ای اهل ایمان! همگی در عرصه تسلیم و فرمان بری [از خدا] در آیید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که او نسبت به شما دشمنی آشکار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، همگان به اطاعت درآیید و پاى به جاى پاى شیطان مگذارید که او دشمن آشکار شماست.///اى کسانى که ایمان دارید! همگى به طاعت خدا درآیید و گام‌هاى شیطان را دنبال نکنید که او براى شما دشمنى آشکار است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مکنید که او براى شما دشمنى آشکار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همگى در صلح و آشتى درآیید و گام‌هاى شیطان را پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست.///ای اهل ایمان، همه متفقا در مقام تسلیم خدا در آیید و از وساوس شیطان پیروی مکنید که او همانا شما را دشمنی آشکار است.///ای مؤمنان همگی از در ایمان و اطاعت [اسلام‌] درآیید و از گامهای شیطان پیروی مکنید که او دشمن آشکار شماست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید همگی در صلح و آشتی درآیید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست‌///ای گروه مؤمنان اندرآئید به صلح همگی و پیروی نکنید گامهای شیطان را که او است برای شما دشمنی آشکار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! در سلم و سلامتی درآیید، در حالی که (این سلم) نگهبان شماست؛ و گام‌های شیطان را دنبال مکنید، (که) همواره او برای شما دشمنی آشکارگر است. If ye backslide after the clear (Signs) have come to you, then know that Allah is Exalted in Power, Wise. پس اگر بعد از آنکه دلایل و نشانه‌های روشن برای شما آمد، لغزیدید [و به شرک و کفر روی کردید] نهایتا بدانید که خدا [در انتقام از شما] توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///پس اگر بعد از آنکه دلایل و نشانه‌های روشن برای شما آمد، لغزیدید [و به شرک و کفر روی کردید] نهایتا بدانید که خدا [در انتقام از شما] توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///هرگاه پس از آن که این آیات روشن خدا به شما رسید، در ایمان خویش لغزشى یافتید، بدانید که خدا پیروزمند و حکیم است.///و اگر پس از روشنگرى‌هایى که سوى شما آمد کجروى کنید بدانید که خدا شکست‌ناپذیر و حکیم است///و اگر پس از آنکه براى شما دلایل آشکار آمد، دستخوش لغزش شدید، بدانید که خداوند تواناى حکیم است.///و اگر بعد از آن که نشانه‌هاى روشن براى شما آمد، دچار لغزش شدید، بدانید که خداوند عزیز و حکیم است.///پس اگر باز به راه خطا رفتید با وجود آنکه ادله روشن از جانب خدا برای شما آمد، در این صورت بدانید که خدا (بر انتقام خطا کاران) توانا و دانا است.///و اگر بعد از روشنگریهایی که برایتان نازل شده است، کژروی کنید، بدانید که خداوند پیروزمند فرزانه است‌///و اگر بعد از این همه نشانه‌های روشن، که برای شما آمده است، لغزش کردید (و گمراه شدید)، بدانید (از چنگال عدالت خدا، فرار نتوانید کرد؛) که خداوند، توانا و حکیم است.///و اگر لغزیدید از پس آنکه بیامده است شما را نشانیها پس بدانید که خدا است عزتمند حکیم‌///پس اگر- بعد از آنکه برای شما دلایل آشکار آمد - دچار لغزشی شدید، بدانید که خدا همواره بسیار با عزت و حکمت است. Will they wait until Allah comes to them in canopies of clouds, with angels (in His train) and the question is (thus) settled? but to Allah do all questions go back (for decision). آیا [اهل لغزش و پیروان شیطان] جز این را انتظار دارند که [عذاب] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب] در سایبان هایی از ابر به سوی آنان آیند و کار نابودی آنان تمام شود؟ و همه کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.///آیا [اهل لغزش و پیروان شیطان] جز این را انتظار دارند که [عذاب] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب] در سایبان هایی از ابر به سوی آنان آیند و کار نابودی آنان تمام شود؟ و همه کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.///آیا اینان منتظر آن هستند که خدا با فرشتگان در زیر سایبانى از ابر نزدشان بیاید و کار یکسره شود؟ حال آنکه خدا مرجع همه کارهاست.///آیا منتظرند که [عذاب‌] خدا در سایه‌هایى از ابر و فرشتگان به سراغ آنها بیاید و کار یکسره شود؟ و همه کارها به خدا باز گردانده مى‌شود///مگر انتظار آنان غیر از این است که خدا و فرشتگان، در [زیر] سایبانهایى از ابر سپید به سوى آنان بیایند و کار [داورى‌] یکسره شود؟ و کارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود.///آیا [مشرکان] انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایبان­هایی از ابر به سوى آنها بیایند [و دلایل تازه‌اى در اختیارشان بگذارند]؟! و [چون آنها مخالفت کنند،] کار خاتمه یابد؟ در حالى که همه امور به سوى خدا بازمى‌گردد.///آیا کافران جز این انتظار دارند که خدا با ملائکه در پرده‌های ابر بر آنها در آید و حکم (قهر خدا به کیفر کافران) فرا رسد؟ و کارها همه به سوی خدا باز گردد.///[گویی‌] جز این انتظار ندارند که خدا و فرشتگان در سایبانهای ابر به دید آنان بیایند، ولی کار [به نحو دیگر] سامان یافته است و سرانجام کارها به خدا باز می‌گردد///آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانه‌ها و برنامه‌های روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایه‌هائی از ابرها به سوی آنان بیایند (و دلایل تازه‌ای در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزی محال است!) و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوی خدا بازمی‌گردد.///آیا انتظار دارند جز آنکه بیایدشان خدا در سایبانهائی از ابر و فرشتگان و بگذرد کار و بسوی خدا بازگردانیده شوند کارها///آیا انتظار و نگرش اینان جز این است که خدا در (زیر) سایبان‌هایی از ابر سویشان بیاید، و فرشتگان هم (بیایند)؛ و کار (داوری) یکسره تمام شد؟ و همه‌ی کارها، فرمان‌ها و چیزها سوی خدا باز می‌گردند. Ask the Children of Israel how many clear (Signs) We have sent them. But if any one, after Allah's favour has come to him, substitutes (something else), Allah is strict in punishment. از بنی اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه‌های روشن به آنان عطا کردیم، و هرکس نعمت [هدایت] خدا را پس از آنکه به او رسید، تبدیل [به کفر] کند، [بداند] که یقینا خدا سخت کیفر است.///از بنی اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه‌های روشن به آنان عطا کردیم، و هرکس نعمت [هدایت] خدا را پس از آنکه به او رسید، تبدیل [به کفر] کند، [بداند] که یقینا خدا سخت کیفر است.///از بنى اسرائیل بپرس که ایشان را چه آیات روشنى دادیم. هر کس که نعمتى را که خدا به او عنایت کرده است دگرگون سازد، بداند که عقوبت او سخت است.///از بنى اسرائیل بپرس چه بسیار شواهد روشنى براى آنها فرستادیم. و هر که نعمت خدا را بعد از آن که سوى او آمد تغییر دهد [بداند که‌] بى‌تردید خدا سخت کیفر است///از فرزندان اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه‌هاى روشنى به آنان دادیم و هر کس نعمت خدا را -پس از آنکه براى او آمد- [به کفران‌] بدل کند، خدا سخت‌کیفر است.///از بنى‌اسرائیل بپرس که چه اندازه دلایل روشن به آنها دادیم [و آنان کفران کردند]؟ و هر کس نعمت [هدایت] خدا را پس از آن که به سراغ او آمد، [کفران و] تبدیل کند همانا خداوند سخت‌کیفر است.///(ای پیغمبر) از بنی اسرائیل سؤال کن که ما چقدر آیات و ادله روشن بر آنها آوردیم! و هر کس پس از آنکه نعمت و هدایتی که خدا به او داد آن را به کفر مبدل کند (بداند که) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.///از بنی‌اسرائیل بپرس چه بسیار معجزه آشکار به آنان [نشان‌] دادیم و هرکس نعمت الهی را پس از آنکه نصیبش شد، دگرگون سازد [بداند] که خداوند سخت کیفر است‌///از بنی اسرائیل بپرس: «چه اندازه نشانه‌های روشن به آنها دادیم؟» (ولی آنان، نعمتها و امکانات مادی و معنوی را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود، در راه غلط به کار گرفتند.) و کسی که نعمت خدا را، پس از آن که به سراغش آمد، تبدیل کند (و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب شدید الهی خواهد شد) که خداوند شدید العقاب است.///بپرس بنی‌اسرائیل را چند آوردیمشان از آیتهای پدیدار و کسی که تبدیل کند نعمت خدا را پس از آنکه بیامدستش همانا خدا است سخت‌شکنجه‌///از فرزندان اسرائیل بپرس (که) چه بسیار از نشانه‌های روشنی (که) به آنان دادیم. و هر کس نعمت خدا را - پس از آنکه برایش آمد - (به کفر یا کفران) تبدیل کند، پس خدا همواره سخت‌کیفر است. The life of this world is alluring to those who reject faith, and they scoff at those who believe. But the righteous will be above them on the Day of Resurrection; for Allah bestows His abundance without measure on whom He will. زندگی [زودگذر] دنیا برای کافران آراسته شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می‌کنند، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر که را بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد.///زندگی [زودگذر] دنیا برای کافران آراسته شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می‌کنند، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر که را بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد.///براى کافران زندگى اینجهانى آراسته شده است و مؤمنان را به ریشخند مى‌گیرند. آنان که از خدا مى‌ترسند در روز قیامت بر فراز کافران هستند، و خدا هرکس را که بخواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد.///زندگى دنیا براى کافران زینت یافته و [لذا] مؤمنان را مسخره مى‌کنند، و کسانى که تقوا پیشه کردند، روز رستاخیز فوق آنها هستند و خدا هر که را خواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد///زندگى دنیا در چشم کافران آراسته شده است، و مؤمنان را ریشخند مى‌کنند و [حال آنکه‌] کسانى که تقواپیشه بوده‌اند، در روز رستاخیز، از آنان برترند و خدا به هر که بخواهد، بى‌شمار روزى مى‌دهد.///زندگى دنیا، در چشم کافران جلوه یافته است و افراد باایمان را مسخره مى‌کنند. در حالى که مؤمنان و پرهیزکاران در قیامت از آنها برترند. و خداوند هر کس را بخواهد، روزى بى‌شمار مرحمت مى‌کند.///حیات (عاریت و متاع) دنیوی برای کافران جلوه نمود و آنها اهل ایمان را فسوس و مسخره می‌کنند ولی مقام تقوا پیشگان روز قیامت برتر از کافران است، و خدا به هر که خواهد روزی بی‌حساب بخشد.///زندگانی دنیا در چشم کافران آراسته شده است و مؤمنان را ریشخند می‌کنند، و [حال آنکه‌] پرهیزگاران در روز قیامت از آنان برتراند، و خداوند هرکس را بخواهد بی‌حساب روزی می‌بخشد///زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این‌رو افراد باایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می‌کنند؛ در حالی که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چراکه ارزشهای حقیقی در آنجا آشکار می‌گردد، و صورت عینی به خود می‌گیرد؛) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.///آراسته شد برای کافران زندگانی دنیا و مسخره کنند به مؤمنان و آنان که پرهیزکاری کرده‌اند برتر از ایشانند روز قیامت و خدا روزی دهد هر که را که خواهد بی‌حساب‌///زندگی دنیا در چشم کافران آراسته شده، در حالی که مؤمنان را مسخره می‌کنند؛ و کسانی که تقواپیشه بوده‌اند در روز رستاخیز بالادست آنانند. و خدا هر که را خواهد، بی‌شمار روزی می‌دهد. Mankind was one single nation, and Allah sent Messengers with glad tidings and warnings; and with them He sent the Book in truth, to judge between people in matters wherein they differed; but the People of the Book, after the clear Signs came to them, did not differ among themselves, except through selfish contumacy. Allah by His Grace Guided the believers to the Truth, concerning that wherein they differed. For Allah guided whom He will to a path that is straight. مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع] گروهی واحد و یک دست بودند [و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند]، پس [از پدید آمدن اختلاف و تضاد] خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داوری کند. [آن گاه در خود کتاب اختلاف پدید شد] و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر کسانی که به آنان کتاب داده شد، [این اختلاف] بعد از دلایل و برهان‌های روشن و آشکاری بود که برای آنان آمد، [و سبب آن] برتری جویی و حسد در میان خودشان بود. پس خدا اهل ایمان را به توفیق خود، به حقی که در آن اختلاف کردند، راهنمایی کرد. و خدا هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.///مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع] گروهی واحد و یک دست بودند [و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند]، پس [از پدید آمدن اختلاف و تضاد] خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داوری کند. [آن گاه در خود کتاب اختلاف پدید شد] و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر کسانی که به آنان کتاب داده شد، [این اختلاف] بعد از دلایل و برهان‌های روشن و آشکاری بود که برای آنان آمد، [و سبب آن] برتری جویی و حسد در میان خودشان بود. پس خدا اهل ایمان را به توفیق خود، به حقی که در آن اختلاف کردند، راهنمایی کرد. و خدا هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.///مردم یک امت بودند، پس خدا پیامبران بشارت‌دهنده و ترساننده را بفرستاد، و بر آنها کتاب بر حق نازل کرد تا آن کتاب در آنچه مردم اختلاف دارند میانشان حکم کند، ولى جز کسانى که کتاب بر آنها نازل شده و حجتها آشکار گشته بود از روى حسدى که نسبت به هم مى ورزیدند در آن اختلاف نکردند. و خدا مؤمنان را به اراده خود در آن حقیقتى که اختلاف مى‌کردند راه نمود، که خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///مردم [ابتدا] یک امت بودند، [که به مرور دچار اختلاف شدند] پس خدا پیامبران را [به عنوان‌] مژده‌رسانان و بیم دهندگان فرستاد و همراه آنان کتابى به حق نازل کرد تا میان مردم در آنچه بر سرش اختلاف داشتند داورى کند، و در دین اختلاف نکردند مگر کسانى که به آ///مردم، امتى یگانه بودند؛ پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‌دهنده برانگیخت، و با آنان، کتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى کند. و جز کسانى که [کتاب‌] به آنان داده شد -پس از آنکه دلایل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‌] که میانشان بود، [هیچ کس‌] در آن اختلاف نکرد. پس خداوند آنان را که ایمان آورده بودند، به توفیق خویش، به حقیقت آنچه که در آن اختلاف داشتند، هدایت کرد. و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///مردم [در آغاز،] امتى یگانه و یکدست بودند [به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و میان آنها اختلافاتى پیدا شد]، پس خداوند پیامبران را بشارت‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب آسمانى را به حق نازل نمود تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حکم کنند. و تنها کسانى که کتاب به آنها داده شده بود، پس از آن که نشانه‌هاى روشن به آنان رسید، به سبب انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف کردند. پس خداوند کسانى را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به خواست خود هدایت نمود و خداوند هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى‌کند.///مردم یک گروه بودند، خدا رسولان را فرستاد که (نیکوکاران را) بشارت دهند و (بدان را) بترسانند، و با آنها کتاب به راستی فرستاد تا در موارد نزاع مردم تنها دین خدا به عدالت حکمفرما باشد؛ و در کتاب حق، اختلاف و شبهه نیفکندند مگر همان گروه که بر آنان کتاب آسمانی آمد، برای تعدی به حقوق یکدیگر، پس خداوند به لطف خود اهل ایمان را از آن ظلمت شبهات و اختلافات به نور حق هدایت فرمود، و خدا هر که را خواهد راه راست بنماید.///[در آغاز] مردم امت یگانه‌ای بودند، آنگاه خداوند پیامبران مژده‌آور و هشداردهنده برانگیخت و بر آنان بحق کتابهای آسمانی نازل کرد تا در هر آنچه اختلاف می‌ورزند در میان مردم داوری کند، و در آن اختلاف نکردند مگر کسانی که به آنان [دین و کتاب‌] داده شده بود که پس از آنکه روشنگریها نصیبشان شد از رشک و رقابتی که با هم داشتند [به اختلاف دامن زدند]، آنگاه خداوند به فرمان خویش مؤمنان را در اختلافاتی که داشتند به حق رهنمون شد، و خداوند هرکس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند///مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. (افراد باایمان، در آن اختلاف نکردند؛) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه‌های روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند، آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود. (اما افراد بی‌ایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.) و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.///بودند مردم یک امت پس برانگیخت خدا پیمبران را بشارت‌دهندگان و ترسانندگان و فرستاد با ایشان کتاب را به حق تا حکم کند میان مردم در آنچه اختلاف کردند در آن و اختلاف نکردند در آن مگر آنان که داده شدندش پس از رسیدن نشانیها بدیشان به ستمی میان خویش پس هدایت کرد خدا مؤمنان را بدانچه اختلاف کردند در آن از حق به اذن خود و خدا هدایت کند هر که را خواهد به راه راست‌///مردمان (در گمراهی) امتی یگانه بودند؛ پس خدا پیامبران برجسته را نویدآورنده و هشداردهنده برانگیخت، و با آنان کتاب (خود) را با تمامی حقانیت فرو فرستاد، تا میان مردمان در آنچه با هم اختلاف داشته‌اند حکم و پیوند دهد. و جز کسانی که (کتاب) به آنان داده شد – پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد – به خاطر ستم (و حسدی) که میانشان بود- هیچ کس در آن اختلاف نکرد. پس خدا آنان را که ایمان آوردند، به اذن خود به حقیقت آنچه (دیگران) در آن اختلاف داشتند، هدایت کرد. و خدا هر که را بخواهد سوی راهی راست (و راهوار) هدایت می‌کند. Or do ye think that ye shall enter the Garden (of bliss) without such (trials) as came to those who passed away before you? they encountered suffering and adversity, and were so shaken in spirit that even the Messenger and those of faith who were with him cried: "When (will come) the help of Allah?" Ah! Verily, the help of Allah is (always) near! آیا پنداشته‌اید در حالی که هنوز حادثه هایی مانند حوادث گذشتگان شما را نیامده، وارد بهشت می‌شوید؟! به آنان سختی‌ها و آسیب هایی رسید وچنان متزلزل و مضطرب شدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند [در مقام دعا و درخواست یاری] می‌گفتند: یاری خدا چه زمانی است؟ [به آنان گفتیم:] آگاه باشید! یقینا یاری خدا نزدیک است.///آیا پنداشته‌اید در حالی که هنوز حادثه هایی مانند حوادث گذشتگان شما را نیامده، وارد بهشت می‌شوید؟! به آنان سختی‌ها و آسیب هایی رسید وچنان متزلزل و مضطرب شدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند [در مقام دعا و درخواست یاری] می‌گفتند: یاری خدا چه زمانی است؟ [به آنان گفتیم:] آگاه باشید! یقینا یاری خدا نزدیک است.///مى‌پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ و هنوز آنچه بر سر پیشینیان شما آمده، بر سر شما نیامده؟ به ایشان سختى و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مؤمنانى که با او بودند، گفتند: پس یارى خدا کى خواهد رسید؟ بدان که یارى خدا نزدیک است.///آیا پنداشته‌اید که داخل بهشت مى‌شوید در حالى که هنوز سرگذشت آنها که پیش از شما گذشتند به سراغ شما نیامده است؟ آنها تنگدستى و ناخوشى دیدند و به تزلزل افتادند تا آن جا که پیامبر و مؤمنان همراهش گفتند: یارى خدا کى مى‌رسد؟ [مژده آمد]، آگاه باشید که یار///آیا پنداشتید که داخل بهشت مى‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سر] پیشینیان شما آمد، بر [سر] شما نیامده است؟ آنان دچار سختى و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند، تا جایى که پیامبر [خدا] و کسانى که با وى ایمان آورده بودند گفتند: «پیروزى خدا کى خواهد بود؟» هش دار، که پیروزى خدا نزدیک است.///آیا گمان کردید داخل بهشت مى‌شوید، بى آن که [جهت آزمایش،] پیش­آمد ناگوارى همچون پیش­آمد گذشتگان به شما برسد؟! آنان گرفتار تنگدستى و ناخوشى شده و چنان زیر و زبر شدند که پیامبر و افرادى که ایمان آورده و همراه او بودند، گفتند: «پس یارى خدا کى خواهد آمد؟! آگاه باشید که یارى خداوند نزدیک است.»///آیا گمان کرده‌اید که به بهشت داخل شوید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد؟ که بر آنان رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان با او (از خدا مدد خواستند و) گفتند: بار خدایا، کی ما را یاری کنی؟ (در آن حال خطاب شد: بشارت دهد که) هان! همانا یاری خدا نزدیک است.///آیا گمان کرده‌اید به بهشت می‌روید حال آنکه نظیر آنچه بر سر پیشینیان آمد، بر سر شما نیامده است، که تنگدستی و ناخوشی به آنان رسید و تکانها خوردند تا آنجا که پیامبر و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند گفتند پس نصرت الهی کی فرا می‌رسد؟ بدانید که نصرت الهی نزدیک است‌///آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یاری خدا نزدیک است!///یا گمان کردید که به بهشت درآئید و هنوز نیامده است شما را نمونه آنان که پیش از شما بودند که بدیشان رسید پریشانی و رنجوری و بر خود لرزیدند تا گفت پیمبر و آنان که ایمان آورده و با او بودند چه وقت است یاری خدا همانا یاری خدا است نزدیک‌///یا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر (سر) پیشینیان‌تان آمده، بر (سر) شما نیامده است‌؟ آنان دچار بسی سختی و زیان شدند، و به (هول و) تکان در آمدند، تا (جایی) که پیامبر (خدا) و کسانی که با وی ایمان آوردند گفتند: «پیروزی خدا کی خواهد بود؟» هشدار (که) بی‌گمان یاری خدا نزدیک است. They ask thee what they should spend (In charity). Say: Whatever ye spend that is good, is for parents and kindred and orphans and those in want and for wayfarers. And whatever ye do that is good, -Allah knoweth it well. از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مایه سودمندی که انفاق می‌کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و در راه مانده گان باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.///از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر مال و مایه سودمندی که انفاق می‌کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و نیازمندان و در راه مانده گان باشد، و هر کار نیکی انجام دهید، خدا به آن داناست.///از تو مى‌پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو آنچه از مال خود انفاق مى‌کنید، براى پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و رهگذران باشد، و هر کار نیکى که کنید خدا به آن آگاه است.///از تو مى‌پرسند چه انفاق کنند؟ بگو: هر مالى که مى‌بخشید [بهتر است‌] به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و تنگدستان و به راه مانده انفاق کنید، و هر کار خیرى کنید بى‌شک خدا به آن آگاه است///از تو مى‌پرسند: «چه چیزى انفاق کنند [و به چه کسى بدهند]؟» بگو: «هر مالى انفاق کنید، به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه‌مانده تعلق دارد، و هر گونه نیکى کنید البته خدا به آن داناست.»///از تو مى‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر مالى که [مى‌خواهید] انفاق کنید، براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان باشد. و [بدانید] هر کار خیرى که انجام دهید، همانا خداوند به آن آگاه است.»///از تو سؤال کنند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر چه از مال خود انفاق کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان رواست، و آنچه نیکویی کنید خداوند بر آن آگاه است.///از تو می‌پرسند چه ببخشند، بگو هر مالی که می‌بخشید [بهتر است‌] به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان ببخشید و هر خیری که به جای می‌آورید، خداوند از آن آگاه است‌///از تو سؤال می‌کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکی (و سرمایه سودمند مادی و معنوی) که انفاق می‌کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.» و هر کار خیری که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است. (لازم نیست تظاهر کنید، او می‌داند).///پرسندت چه را انفاق کنند بگو آنچه انفاق کنید از مال پس برای والدین و نزدیکان و یتیمان و بینوایان و درماندگان راه است و آنچه نیکی کنید همانا خداوند است بدان دانا///از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: «هر خیری انفاق کردید، برای پدر و مادر و نزدیکتران و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است‌، و از هر خیری (که) انجام دهید همواره خدا به آن داناست.» Fighting is prescribed for you, and ye dislike it. But it is possible that ye dislike a thing which is good for you, and that ye love a thing which is bad for you. But Allah knoweth, and ye know not. جنگ [با دشمن] بر شما مقرر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می‌داند و شما نمی‌دانید.///جنگ [با دشمن] بر شما مقرر و لازم شده، و حال آنکه برایتان ناخوشایند است. و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] می‌داند و شما نمی‌دانید.///جنگ بر شما مقرر شد، در حالى که آن را ناخوش دارید. شاید چیزى را ناخوش بدارید و در آن خیر شما باشد و شاید چیزى را دوست داشته باشید و برایتان ناپسند افتد. خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///جهاد بر شما مقرر شد و آن براى شما ناگوار است، و بسا چیزى را ناخوش داشته باشید که آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید که به زیان شماست، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید///بر شما کارزار واجب شده است، در حالى که براى شما ناگوار است. و بسا چیزى را خوش نمى‌دارید و آن براى شما خوب است، و بسا چیزى را دوست مى‌دارید و آن براى شما بد است، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///جهاد [در راه خدا] بر شما مقرر شد، در حالى که براى شما ناخوشایند است و چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، در حالى که خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى که ضرر و شر شما در آن است و خداوند [صلاح شما را] مى‌داند و شما نمى‌دانید.///حکم جهاد بر شما مقرر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید.///بر شما جهاد مقرر شده است، و آن برای شما ناخوشایند است، و چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و آن به سود شما باشد، و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد، و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید///جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.///نوشته شد بر شما جنگ و آن ناپسند شما است و چه بسا ناخوش دارید چیزی را و آن است خوب برای شما و چه بسا دوست دارید چیزی را و آن است بد برای شما و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید///کشتار (با مهاجمان) بر شما نوشته شده، در حالی که آن برایتان بسی ناگوار است. و چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید حال آنکه برایتان خوب است، و چه بسا چیزی را دوست می‌دارید در حالی که برایتان شر است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. They ask thee concerning fighting in the Prohibited Month. Say: "Fighting therein is a grave (offence); but graver is it in the sight of Allah to prevent access to the path of Allah, to deny Him, to prevent access to the Sacred Mosque, and drive out its members." Tumult and oppression are worse than slaughter. Nor will they cease fighting you until they turn you back from your faith if they can. And if any of you Turn back from their faith and die in unbelief, their works will bear no fruit in this life and in the Hereafter; they will be companions of the Fire and will abide therein. از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند. بگو: هر جنگی در آن [گناهی] بزرگ است، ولی هر نوع بازداشتن [مردم] از راه خدا و کفرورزی به او و [بازداشتن مردم از] مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا بزرگ‌تر [از جنگ در ماه حرام] است؛ و فتنه [شرک و بت پرستی] از کشتار بزرگ‌تر است. و مشرکان همواره با شما می‌جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند. و از شما کسانی که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، همه اعمال خوبشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر می‌شود، و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند. بگو: هر جنگی در آن [گناهی] بزرگ است، ولی هر نوع بازداشتن [مردم] از راه خدا و کفرورزی به او و [بازداشتن مردم از] مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا بزرگ‌تر [از جنگ در ماه حرام] است؛ و فتنه [شرک و بت پرستی] از کشتار بزرگ‌تر است. و مشرکان همواره با شما می‌جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند. و از شما کسانی که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، همه اعمال خوبشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر می‌شود، و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///تو را از جنگ‌کردن در ماه حرام مى‌پرسند. بگو: جنگ‌کردن در آن ماه گناهى بزرگ است. اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بیرون راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهى بزرگتر است، و شرک از قتل بزرگ‌تر است. آنها با شما مى‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند. از میان شما آنها که از دین خود بازگردند و کافر بمیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند.///از تو در باره‌ى جنگ در ماه حرام مى‌پرسند، بگو: جنگ در آن گناه بزرگى است، اما بازداشتن از راه خدا و کافر شدن به او و [بازداشتن از] مسجد الحرام و آواره کردن ساکنانش نزد خدا بسى بزرگ‌تر است، و فتنه [و کفر] از کشتار بدتر است. و آنها پیوسته با شما مى‌جن///از تو در باره ماهى که کارزار در آن حرام است مى‌پرسند. بگو: «کارزار در آن، گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج‌]، و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهى‌] بزرگتر، و فتنه [=شرک‌] از کشتار بزرگتر است.» و آنان پیوسته با شما مى‌جنگند تا -اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند. و کسانى از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى‌شود، و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.///[اى پیامبر!] از تو درباره‌ى جنگ در ماه حرام سؤال مى‌کنند، بگو: «جنگ در آن ماه‌ها گناهى بزرگ است، ولى بازداشتن [مردم] از راه خدا و کفر ورزیدن به او و [بازداشتن مردم از] مسجدالحرام و اخراج ساکنانش از آنجا، [گناهش] نزد خداوند بزرگتر است؛ [زیرا] فتنه­انگیزى [و بیرون راندن مؤمنان از دیارشان] از قتل و کشتار بدتر است». [مشرکان] پیوسته با شما مى‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند، و هر کس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمال آنان در دنیا و آخرت تباه مى‌شود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.///(ای پیغمبر) از تو راجع به جنگ در ماه حرام سؤال کنند، بگو: گناهی است بزرگ، ولی بازداشتن خلق از راه خدا و کفر به خدا و پایمال کردن حرمت حرم خدا و بیرون کردن اهل حرم از آن (که مشرکان مرتکب شدند) نزد خدا بسیار گناه بزرگتری است و فتنه‌گری، فساد انگیزتر از قتل است. و کافران پیوسته با شما مسلمین کارزار کنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند، و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنمند و در آن همیشه (معذب) خواهند بود.///از تو درباره کارزار در ماه حرام می‌پرسند، بگو کارزار در آن نارواست و بازداشتن از راه خدا و کفرورزیدن به خداوند و بازداشتن از مسجدالحرام [حج‌] و راندن اهل آن، در نزد خداوند نارواتر است، و فتنه شرک بدتر از قتل است، و اینان همچنان با شما کارزار می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند، و هرکس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت باطل گردیده است، و اینان دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///از تو، در باره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال می‌کنند؛ بگو: «جنگ در آن، (گناهی) بزرگ است؛ ولی جلوگیری از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است؛ و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان بازمی‌دارد) حتی از قتل بالاتر است. و مشرکان، پیوسته با شما می‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند؛ ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، برباد می‌رود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.///پرسندت از ماه حرام جنگ کردن در آن بگو جنگ کردن در آن گران است و بازداشتن است از راه خدا و کفر است بدو و به مسجد حرام و برون راندن مردمش از آن بزرگتر است نزد خدا و فتنه بزرگتر است از کشتن و پیوسته همی جنگ کنند با شما تا بازگردانند شما را از کیشتان اگر بتوانند و کسی که بازگردد از کیش خود پس بمیرد حالی که او است کافر آنان تباه شده است کردارشان در دنیا و آخرت و آنانند یاران آتش در آنند جاودانان‌///از تو درباره‌ی ماهی که کشتار در آن حرام است می‌پرسند. بگو: «کشتار در آن (گناهی) بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و مسجدالحرام [: حج یا عمره] است‌؛ و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا (گناهی) بزرگ‌تر، و (این گونه) فتنه، از کشتار بزرگ‌تر است. و آنان پیوسته با شما کشتار می‌کنند تا – اگر بتوانند – شما را از دینتان برگردانند. و کسی از شما که از دین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، (ایشان) کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه است، و (هم) اینان اهل آتشند، (و) ایشان در آن ماندگارند.» Those who believed and those who suffered exile and fought (and strove and struggled) in the path of Allah,- they have the hope of the Mercy of Allah: And Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. یقینا کسانی که ایمان آورده، و آنان که هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا امید دارند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///یقینا کسانی که ایمان آورده، و آنان که هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا امید دارند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///کسانى که ایمان آورده‌اند و آنان که مهاجرت کرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند، به رحمت خدا امید مى‌دارند و خدا آمرزنده و مهربان است.///البته کسانى که ایمان آوردند و کسانى که هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند آنان به رحمت خدا امیدوارند و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///آنان که ایمان آورده، و کسانى که هجرت کرده و راه خدا جهاد نموده‌اند، آنان به رحمت خدا امیدوارند، خداوند آمرزنده مهربان است.///کسانى که ایمان آورده‌اند و کسانى که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده‌اند، آنها به رحمت پروردگار امیدوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است.///آنان که به دین اسلام گرویدند و از وطن خود هجرت نموده در راه خدا جهاد کردند اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند، که خدا بخشاینده و مهربان است.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کسانی که در راه خدا هجرت و جهاد کرده‌اند، به رحمت الهی امیدوارند و خداوند آمرزگار مهربان است‌///کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.///همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا امید دارند رحمت خدا را و خداست آمرزنده مهربان‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند، و کسانی که مهاجرت کردند، و در راه خدا جهاد نمودند، (هم) ایشان به رحمت خدا امیدوارند. و خدا بسی پوشنده‌‌ی رحمتگر بر ویژگان است. They ask thee concerning wine and gambling. Say: "In them is great sin, and some profit, for men; but the sin is greater than the profit." They ask thee how much they are to spend; Say: "What is beyond your needs." Thus doth Allah Make clear to you His Signs: In order that ye may consider- درباره شراب و قمار از تو می‌پرسند، بگو: در آن دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است، و گناه هر دو از سودشان بیشتر است. و از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از آنچه افزون بر نیاز است. خدا این گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید.///درباره شراب و قمار از تو می‌پرسند، بگو: در آن دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است، و گناه هر دو از سودشان بیشتر است. و از تو می‌پرسند: چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از آنچه افزون بر نیاز است. خدا این گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید.///تو را از شراب و قمار مى‌پرسند. بگو: در آن دو گناهى بزرگ و سودهایى است براى مردم. و گناهشان از سودشان بیشتر است. و از تو مى‌پرسند، چه چیز انفاق کنند؟ بگو: آنچه افزون آید. خدا آیات را اینچنین براى شما بیان مى‌کند، باشد که در کار دنیا و آخرت بیندیشید.///از تو در باره‌ى شراب و قمار مى‌پرسند، بگو: در آنها گناهى بزرگ و سودهایى براى مردم است، ولى زیان آنها از سودشان بزرگ‌تر است. و از تو مى‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: آنچه افزون بر نیاز است. خدا بدین‌سان آیات خود را براى شما روشن مى‌سازد تا بیندیشید///در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو، گناهى بزرک، و سودهایى براى مردم است، و [لى‌] گناهشان از سودشان بزرگتر است.» و از تو مى‌پرسند: «چه چیزى انفاق کنند؟» بگو: «مازاد [بر نیازمندى خود] را.» این گونه، خداوند آیات [خود را] براى شما روشن مى‌گرداند، باشد که در [کار] دنیا و آخرت بیندیشید.///از تو درباره شراب و قمار مى‌پرسند، بگو: «در آن دو، گناه و زیان بزرگى است و منافعى [مادى] نیز براى مردم دارند؛ و [لى] گناه آن دو از سودشان بیشتر است». [همچنین] از تو مى‌پرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: «افزون [بر نیاز خود را]» خداوند این چنین آیات را براى شما روشن مى‌سازد تا شاید بیندیشید.///(ای پیغمبر) از تو از حکم شراب و قمار می‌پرسند، بگو: در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم، ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آنهاست. و نیز سؤال کنند تو را که چه در راه خدا انفاق کنند؟ جواب ده: آنچه زائد (بر ضروری زندگانی) است. خداوند بدین روشنی آیات خود را برای شما بیان کند، باشد که تفکر نموده و عقل خود به کار بندید،///از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در آنها گناهی بزرگ و نیز سودهایی برای مردم هست، ولی گناه آنها بر سودشان می‌چربد، و از تو می‌پرسند که چه چیزی ببخشند، بگو آنچه افزون بر نیاز است، بدین‌سان خداوند آیات خود را برایتان روشن می‌سازد، باشد که اندیشه کنید///در باره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو می‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از مازاد نیازمندی خود.» اینچنین خداوند آیات را برای شما روشن می‌سازد، شاید اندیشه کنید!///پرسندت از باده و قمار بگو در آنها است گناهی بزرگ و سودهائی برای مردم و گناه آنها بزرگتر است از سود آنها و پرسندت چه چیز انفاق کنند بگو گذشت یا فزونی را چنین بیان کند خدا برای شما آیات را شاید بیندیشید///از شراب و آسان‌کننده‌ی گناه (همچون قمار) از تو می‌پرسند. بگو: «در آن دو گناه، بازدارنده‌ای بزرگ از خیر، و سودهایی (هم) برای مردمان است، و (اما) گناهشان از سودشان بزرگ‌تر است.» و از تو می‌پرسند: «چه چیزی انفاق کنند؟» بگو: «عفو [: بخشش] را.» این گونه خدا آیات (خود) را برایتان روشن می‌گرداند، شاید شما بیندیشید؛ (Their bearings) on this life and the Hereafter. They ask thee concerning orphans. Say: "The best thing to do is what is for their good; if ye mix their affairs with yours, they are your brethren; but Allah knows the man who means mischief from the man who means good. And if Allah had wished, He could have put you into difficulties: He is indeed Exalted in Power, Wise." [آری، تا] درباره [آنچه به صلاح] دنیا و آخرت [است] بیندیشید. و از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاح امور آنان بهتر است، و اگر با آنان معاشرت کنید و امورتان را با امورشان بیامیزید [کاری خداپسندانه است] آنان برادر دینی شما هستند، و خدا افسادگر [در امور یتیم] را از اصلاح‌گر بازمی شناسد. و اگر خدا می‌خواست شما را [در تکلیف و مسؤولیت نسبت به مال و جان یتیم] به زحمت می‌انداخت؛ مسلما خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///[آری، تا] درباره [آنچه به صلاح] دنیا و آخرت [است] بیندیشید. و از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاح امور آنان بهتر است، و اگر با آنان معاشرت کنید و امورتان را با امورشان بیامیزید [کاری خداپسندانه است] آنان برادر دینی شما هستند، و خدا افسادگر [در امور یتیم] را از اصلاح‌گر بازمی شناسد. و اگر خدا می‌خواست شما را [در تکلیف و مسؤولیت نسبت به مال و جان یتیم] به زحمت می‌انداخت؛ مسلما خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///تو را از یتیمان مى‌پرسند. بگو: اصلاح حالشان بهتر است. و اگر با آنها آمیزش مى‌کنید چون برادران شما باشند. خداوند تبهکار را از نیکوکار بازمى‌شناسد و اگر خواهد بر شما سخت مى‌گیرد، که پیروزمند و حکیم است.///در [اسرار] دنیا و آخرت. و از تو در باره‌ى یتیمان مى‌پرسند، بگو: اصلاح کارشان نیکوتر است، پس اگر با آنها همزیستى کنید برادران شمایند، و خدا خرابکار را از اصلاحگر باز مى‌شناسد، و اگر خدا مى‌خواست بر شما سخت مى‌گرفت همانا خدا شکست ناپذیر حکیم است///و در باره یتیمان از تو مى‌پرسند، بگو: «به صلاح آنان کار کردن بهتر است، و اگر با آنان همزیستى کنید، برادران [دینى‌] شما هستند. و خدا تباهکار را از درستکار بازمى‌شناسد.» و اگر خدا مى‌خواست [در این باره‌] شما را به دشوارى مى‌انداخت. آرى، خداوند توانا و حکیم است.///درباره‌ی دنیا و آخرت [بیندیشید]. و از تو درباره‌ی یتیمان مى‌پرسند، بگو: «اصلاح امور آنان بهتر است و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بیامیزید، [مانعى ندارد،] آنها برادران شما هستند». خداوند، مفسد را از مصلح بازمى‌شناسد و اگر خدا مى‌خواست، شما را در تنگنا مى‌نهاد، [و دستور مى‌داد در عین سرپرستى یتیمان، اموال آنها را از اموال خود جدا سازید، ولى خداوند چنین نمى‌کند.] همانا او توانا و حکیم است.///در کار دنیا و آخرت (تا از دنیا برای آخرت توشه بردارید). و سؤال کنند تو را که با یتیمان چگونه رفتار کنند؟ بگو: به اصلاح (حال و مصلحت مآل) آنها کوشید بهتر است (تا آنها را بی‌سرپرست گذارید) و اگر با آن‌ها آمیزش کنید رواست که برادر دینی شما هستند، و خدا آگاه است از آن کس که (در کار آنان) نادرستی کند و آن که اصلاح و درستی نماید. و اگر خدا می‌خواست کار را بر شما سخت می‌کرد چه آنکه خدا توانا و دانا است.///درباره دنیا و آخرت [بیندیشید] و از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو پرداختن به اصلاح کار آنان بهتر است، و اگر با آنان همزیستی کنید، برادران [دینی‌] شما هستند و خداوند تباهکار را از درستکار باز می‌شناسد، و اگر خدا می‌خواست [کار را] بر شما دشوار می‌گرفت، خداوند پیروزمند فرزانه است‌///(تا اندیشه کنید) درباره دنیا و آخرت! و از تو در باره یتیمان سؤال می‌کنند، بگو: «اصلاح کار آنان بهتر است. و اگر زندگی خود را با زندگی آنان بیامیزید، (مانعی ندارد؛) آنها برادر (دینی) شما هستند.» (و همچون یک برادر با آنها رفتار کنید!) خداوند، مفسدان را از مصلحان، بازمی‌شناسد. و اگر خدا بخواهد، شما را به زحمت می‌اندازد؛ (و دستور می‌دهد در عین سرپرستی یتیمان، زندگی و اموال آنها را بکلی از اموال خود، جدا سازید؛ ولی خداوند چنین نمی‌کند؛) زیرا او توانا و حکیم است.///در دنیا و آخرت و پرسندت از یتیمان بگو کارسازی ایشان بهتر است و اگر با آنان اختلاط کنید پس برادران شمایند و خدا می‌شناسد تبهکار را از کارساز و اگر می‌خواست خدا به ستوه می‌آورد شما را و خدا است عزتمند حکیم‌///(اندیشه‌ای) در (باره‌ی) دنیا و آخرت‌. و درباره‌ی یتیمان از تو می‌پرسند. بگو: «اصلاح‌کردنی (درست) برایشان خیر است (و غیر از آن شر است) و اگر با آنان همزیستی کنید، پس اینان برادران شمایند. و خدا افسادکننده را از اصلاح‌کننده باز می‌شناسد.» و اگر خدا بخواهد (در این باره) شما را به دشمنی هلاکت‌باری می‌اندازد. به‌راستی خدا عزیزی با حکمت است. Do not marry unbelieving women (idolaters), until they believe: A slave woman who believes is better than an unbelieving woman, even though she allures you. Nor marry (your girls) to unbelievers until they believe: A man slave who believes is better than an unbeliever, even though he allures you. Unbelievers do (but) beckon you to the Fire. But Allah beckons by His Grace to the Garden (of bliss) and forgiveness, and makes His Signs clear to mankind: That they may celebrate His praise. و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا زمانی که ایمان بیاورند. قطعا کنیز با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرک در نیاورید تا زمانی که ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرک بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید. اینان [که مشرکند، نه تنها مردم، بلکه بی رحمانه زن و فرزند خود را] به سوی آتش می‌خوانند، و خدا به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش دعوت می‌کند، و آیاتش را برای مردم بیان می‌فرماید تا متذکر شوند.///و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا زمانی که ایمان بیاورند. قطعا کنیز با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرک در نیاورید تا زمانی که ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرک بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید. اینان [که مشرکند، نه تنها مردم، بلکه بی رحمانه زن و فرزند خود را] به سوی آتش می‌خوانند، و خدا به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش دعوت می‌کند، و آیاتش را برای مردم بیان می‌فرماید تا متذکر شوند.///زنان مشرکه را تا ایمان نیاورده‌اند به زنى مگیرید و کنیز مؤمنه بهتر از آزادزن مشرکه است، هر چند شما را از او خوش آید. و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن مؤمنه مدهید. و بنده مؤمن بهتر از مشرک است، هر چند شما را از او خوش آید. اینان به سوى آتش دعوت مى‌کنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش. و آیات خود را آشکار بیان مى‌کند، باشد که بیندیشند.///و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتى که ایمان بیاورند و البته کنیز با ایمان از زن مشرک بهتر است هر چند [زیبایى‌] او شما را مفتون سازد، و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده‌اند زن مدهید که تحقیقا برده‌ى با ایمان از مرد مشرک بهتر است هر چند توجه شما را جل///و با زنان مشرک ازدواج مکنید، تا ایمان بیاورند. قطعا کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است، هر چند [زیبایى‌] او شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند. قطعا برده با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آورد. آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‌خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‌خواند، و آیات خود را براى مردم روشن مى‌گرداند، باشد که متذکر شوند.///و با زنان مشرک، ازدواج نکنید تا ایمان آورند. و قطعا کنیز باایمان از زن [آزاد] مشرک بهتر است، هر چند [زیبایى او] شما را به شگفتى آورد. و به مردان مشرک، زن ندهید تا ایمان آورند و قطعا برده‌ی باایمان از مرد [آزاد] مشرک بهتر است، هر چند [ثروت او] شما را به شگفتى وادارد. آن مشرکان [شما را] به سوى آتش دعوت مى‌کنند، در حالى که خداوند با فرمان خود، شما را به بهشت و آمرزش فرامى‌خواند و آیات خویش را براى مردم روشن مى‌کند تا شاید متذکر شوند.///و با زنان مشرک ازدواج مکنید مگر آنکه ایمان آرند و همانا کنیزکی با ایمان بهتر از زن آزاد مشرک است هر چند از (حسن و جمال) او به شگفت آیید، و زن به مشرکان مدهید مگر آنکه ایمان آرند و همانا بنده مؤمن بسی بهتر از آزاد مشرک است هر چند از (مال و حسن) او به شگفت آیید. مشرکان (شما را از راه جهل) به آتش خوانند و خدا از راه لطف و مرحمت به بهشت و مغفرت دعوت کند و خداوند برای مردم آیات خویش بیان فرماید، باشد که هشیار و متذکر گردند.///و زنان مشرک را به همسری خود در نیاورید، مگر آنکه ایمان بیاورند، و کنیزی مؤمن بهتر است از زن آزاد مشرک، هرچند که شما را از او خوش آید و [زنان مسلمان را] به همسری مشرکان در نیاورید، مگر آنکه ایمان آورند و برده‌ای مؤمن بهتر از مرد آزاد مشرک است، هر چند که شما را از او خوش آید، اینان دعوتگر به آتش دوزخ‌اند، و خداوند دعوتگر به بهشت و آمرزش به توفیق خویش است، و آیاتش را برای مردم به روشنی بیان می‌دارد تا پند گیرند///و با زنان مشرک و بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسی نداشته باشید؛ زیرا) کنیز باایمان، از زن آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (زیبایی، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یک غلام باایمان، از یک مرد آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (مال و موقعیت و زیبایی او،) شما را به شگفتی آورد. آنها دعوت به سوی آتش می‌کنند؛ و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود می‌نماید، و آیات خویش را برای مردم روشن می‌سازد؛ شاید متذکر شوند!///و همسر نگیرید زنان مشرکه را تا ایمان آرند و همانا یک کنیزک مؤمنه بهتر است از زنی مشرکه اگر چه شیفته سازد شما را و همسر نگیرید مردان مشرک را تا ایمان آرند و همانا بنده مؤمن بهتر است از مشرک و اگر چه شگفت آورد شما را آنان دعوت کنند بسوی آتش و خدا دعوت کند بسوی بهشت و آمرزش به فرمان او و بیان کند آیتهای خویش را برای مردم شاید یادآور شوند///و با زنان مشرک ازدواج مکنید تا (هنگامی که) ایمان بیاورند. بی‌گمان کنیز باایمان بهتر از زن مشرک است، هر چند او شما را به شگفت آورد. و مردان مشرک را زن (باایمان) مدهید، تا (هنگامی که) ایمان بیاورند؛ و بی‌گمان برده‌ی باایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آورد. آنان (شما را) سوی آتش می‌خوانند، و خدا به اذن خودش، (شما را) سوی بهشت و پوشش فرا می‌خواند؛ و آیات خود را برای مردم روشن می‌گرداند، شاید متذکر شوند. They ask thee concerning women's courses. Say: They are a hurt and a pollution: So keep away from women in their courses, and do not approach them until they are clean. But when they have purified themselves, ye may approach them in any manner, time, or place ordained for you by Allah. For Allah loves those who turn to Him constantly and He loves those who keep themselves pure and clean. از تو درباره حیض می‌پرسند، بگو: حیض، حالت ناملایم و زیان باری است؛ پس در زمان حیض از [آمیزش با] زنان کناره گیری کنید، و با آنان نزدیکی ننمایید تا پاک شوند؛ و هنگامی که پاک شدند از جایی که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید. یقینا خدا کسانی را که بسیار توبه می‌کنند، و کسانی را که خود را [با پذیرش انواع پاکی‌ها از همه آلودگی‌ها] پاکیزه می‌کنند. دوست دارد.///از تو درباره حیض می‌پرسند، بگو: حیض، حالت ناملایم و زیان باری است؛ پس در زمان حیض از [آمیزش با] زنان کناره گیری کنید، و با آنان نزدیکی ننمایید تا پاک شوند؛ و هنگامی که پاک شدند از جایی که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید. یقینا خدا کسانی را که بسیار توبه می‌کنند، و کسانی را که خود را [با پذیرش انواع پاکی‌ها از همه آلودگی‌ها] پاکیزه می‌کنند. دوست دارد.///تو را از حیض زنان مى‌پرسند. بگو: حیض رنجى است. پس در ایام حیض از آنان دورى گزینید و به آنها نزدیک مشوید تا پاک گردند. و چون پاک شدند از آنجا که خدا فرمان داده است با ایشان نزدیکى کنید. هر آینه خدا توبه‌کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.///و از تو در باره‌ى حیض مى‌پرسند، بگو: آن رنج و ناراحتى است، پس در ایام حیض از زنان کناره بگیرید و با آنها نزدیکى نکنید تا پاک شوند، و چون پاک شدند، از آن جا که خدا فرمانتان داده به آنها نزدیک شوید که خدا توبه کاران و پاکى طلبان را دوست دارد///از تو در باره عادت ماهانه [زنان‌] مى‌پرسند، بگو: «آن، رنجى است. پس هنگام عادت ماهانه، از [آمیزش با] زنان کناره گیرى کنید، و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند. پس چون پاک شدند، از همان جا که خدا به شما فرمان داده است، با آنان آمیزش کنید.» خداوند توبه‌کاران و پاکیزگان را دوست مى‌دارد.///و از تو درباره حیض [و عادت ماهانه‌ی زنان] سؤال مى‌کنند، بگو: «آن، چیزی است رنج­آور، پس در حال حیض از زنان کناره‌گیرى کنید، و با آنها نزدیکى ننمایید تا پاک شوند. پس هنگامى که پاک شدند، آن‌گونه که خداوند به شما فرمان داده با آنها آمیزش کنید. خداوند هم توبه‌کنندگان را دوست دارد، و هم پاکان را.»///و سؤال کنند تو را از عادت شدن زنان، بگو: آن رنجی است (برای زنان) در آن حال از مباشرت آنان دوری کنید و با آنان نزدیکی نکنید تا آنکه پاک شوند، چون خود را پاک کردند از آنجا که خدا دستور داده به آنها نزدیک شوید، که همانا خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه کنند و هم پاکیزگان دور از هر آلایش را دوست می‌دارد.///و از تو درباره حیض می‌پرسند، بگو آن مایه رنج است، پس در مدت حیض از زنان کناره بگیرید و با آنان نزدیکی نکنید تا پاک شوند و چون پاکیزه شدند [و غسل کردند] آن گونه که خدا فرموده است با آنان بیامیزید که خداوند آمرزش خواهان و پاکیزگان را دوست دارد///و از تو، در باره خون حیض سؤال می‌کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‌ای است؛ از این‌رو در حالت قاعدگی، از آنان کناره‌گیری کنید! و با آنها نزدیکی ننماید، تا پاک شوند! و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‌کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.///پرسندت از حیض (خون زنان) بگو آن آزاری است پس کناره گیرید زنان را در حیض و نزدیکی نکنید با ایشان تا پاک شوند سپس گاهی که پاک شدند نزدیکی کنید با ایشان بدانسان که خدا دستورتان داده است همانا خدا دوست دارد توبه‌کنندگان و دوست دارد پاکیزگی‌جویان را///و از تو درباره‌ی عادت ماهانه‌ (ی زنان) می‌پرسند. بگو: «آن، رنجی است (برای آنان و شوهرانشان). پس هنگام عادت ماهانه، از (این) زنان کناره‌گیری کنید و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند. پس چون خود را پاک (و غسل) کردند، از همان جا و همان گونه که خدا به شما اجازه داده است، با آنان درآمیزید.» خدا همواره توبه‌کاران و پاکیزگان را دوست می‌دارد. Your wives are as a tilth unto you; so approach your tilth when or how ye will; but do some good act for your souls beforehand; and fear Allah. And know that ye are to meet Him (in the Hereafter), and give (these) good tidings to those who believe. زنان شما کشتزار شمایند، هر زمان و هر کجا که خواستید به کشتزار خود در آیید. و [با رعایت حقوق یکدیگر، و حفظ عفت و پاکی، در سایه زناشویی و تولید نسلی پاک و شایسته و صالح، خیر و ثوابی] برای خودتان پیش فرستید، و از خدا پروا کنید، و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد، و مؤمنان را بشارت ده.///زنان شما کشتزار شمایند، هر زمان و هر کجا که خواستید به کشتزار خود در آیید. و [با رعایت حقوق یکدیگر، و حفظ عفت و پاکی، در سایه زناشویی و تولید نسلی پاک و شایسته و صالح، خیر و ثوابی] برای خودتان پیش فرستید، و از خدا پروا کنید، و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد، و مؤمنان را بشارت ده.///زنانتان کشتزار شما هستند. هر جا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و براى خویش از پیش چیزى فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مؤمنان را بشارت ده.///زنان شما کشت شمایند، پس هرگاه خواستید، به کشت خود درآیید و براى خویش [خیر] پیش فرستید و از خدا بترسید و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد و مؤمنان را بشارت ده///زنان شما کشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه‌] که خواهید به کشتزار خود [در] آیید، و آنها را براى خودتان مقدم دارید، و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد، و مؤمنان را [به این دیدار] مژده ده.///زنان شما کشت‌زار شمایند، هر جا و هرگاه که بخواهید، به کشت‌زار خود درآیید و [با پرورش فرزندان صالح، اثر نیکى] براى خود، از پیش بفرستید. و از خدا پروا کنید و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد، و به مؤمنان، بشارت ده!///زنان شما کشتزار شمایند، پس (برای کشت فرزند صالح) بدانها نزدیک شوید هرگاه (مباشرت آنان) خواهید، و چیزی برای خود پیش فرستید و خدا ترس باشید و بدانید که محققا نزد خدا خواهید رفت. و (ای رسول) اهل ایمان را بشارت ده.///زنان شما [در حکم‌] کشتزار شما هستند، هرگونه که خواستید به کشتزار خویش درآیید و برای خویش پیش اندیشی کنید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که شما به لقای او خواهید رسید، و مؤمنان را بشارت بخش‌///زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و (سعی نمائید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان، بشارت ده!///زنان شما کشتزار شمایند پس به کشتزار خویش درآئید هر جا خواهید و پیش فرستید برای خود و بترسید خدا را و بدانید شمائید ملاقات‌کننده او و بشارت ده به مؤمنان‌///(فرمان خدا درباره‌ی آمیزش جنسی با زنان این گونه است:) زنانتان کشتزار (ان) شمایند؛ پس هر گاه و هر گونه که خواهید به کشتزار خود درآیید، و (از این کشتزار) حاصلی برای خود پیش فرستید. و از خدا پروا کنید و بدانید که او را ملاقات‌کننده‌اید. و مؤمنان را (به این ملاقات و دیگر نعمت‌های خدا) مژده ده. And make not Allah's (name) an excuse in your oaths against doing good, or acting rightly, or making peace between persons; for Allah is One Who heareth and knoweth all things. و خدا را در معرض سوگندهایی که می‌خورید قرار ندهید، [به اینکه سوگند بخورید] که نیکی نکنید، و تقوا پیشه نسازید، و میان مردم آشتی ندهید [خدا رضایت ندارد که نامش وسیله خودداری از کارهایی شود که خودش به انجام آنها فرمان داده است] و خدا [نسبت به همه گفته‌های شما] شنوا، [و نسبت به تمام کارهای شما] داناست.///و خدا را در معرض سوگندهایی که می‌خورید قرار ندهید، [به اینکه سوگند بخورید] که نیکی نکنید، و تقوا پیشه نسازید، و میان مردم آشتی ندهید [خدا رضایت ندارد که نامش وسیله خودداری از کارهایی شود که خودش به انجام آنها فرمان داده است] و خدا [نسبت به همه گفته‌های شما] شنوا، [و نسبت به تمام کارهای شما] داناست.///خدا را وسیله سوگندهاى خویش قرار مدهید تا از نیکوکارى و تقوى و اصلاح در میان مردم بازایستید، که خدا شنوا و داناست.///و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار ندهید که از نیکى کردن و پرهیزکارى و اصلاح میان مردم باز ایستید، و خدا شنواى داناست///و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار مدهید، تا [بدین بهانه‌] از نیکوکارى و پرهیزگارى و سازش‌دادن میان مردم [باز ایستید]، و خدا شنواى داناست.///و خدا را دستاویز سوگندهاى خود قرار مدهید تا [بدین بهانه‌] از نیکوکارى و پرهیزکارى و سازش دادن میان مردم شانه خالی کنید. همانا خداوند شنوا و داناست.///و زنهار نام خدا را هدف سوگندهای خود مکنید تا (با این سوگندهای راست و دروغ) از حقوقی که مردم را بر شماست برائت جوئید و خود را نیکوکار و پرهیزکار قلمداد کنید و مصلح میان مردم جلوه دهید؛ و خدا (راست و دروغ و نیک و بد را) شنوا و داناست.///و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزگاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید، و خداوند شنوای داناست‌///خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید! و برای اینکه نیکی کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست.///نگردانید خدا را آماج سوگندهای خویش که نکوکاری کنید و پرهیزکاری کنید و کارسازی کنید میان مردم و خدا است شنوای دانا///و خدا را در معرض سوگندهای خود قرار مدهید، (به این منظور) که نیکوکاری و پرهیزگاری کنید. و میان مردمان سازش دهید. حال آنکه خدا بس شنوای بسیار داناست. Allah will not call you to account for thoughtlessness in your oaths, but for the intention in your hearts; and He is Oft-forgiving, Most Forbearing. خدا شما را به خاطر سوگندهای لغوتان [که جدی و حقیقی نیست و عادتا بدون قصد قلبی بر زبان جاری می‌شود] مؤاخذه نمی‌کند، ولی شما را به خاطر آنچه دل هایتان [از سوگند جدی و حقیقی] مرتکب شده مؤاخذه می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///خدا شما را به خاطر سوگندهای لغوتان [که جدی و حقیقی نیست و عادتا بدون قصد قلبی بر زبان جاری می‌شود] مؤاخذه نمی‌کند، ولی شما را به خاطر آنچه دل هایتان [از سوگند جدی و حقیقی] مرتکب شده مؤاخذه می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///خدا شما را به سبب سوگندهاى لغوتان بازخواست نمى‌کند، بلکه به خاطر نیتى که در دل نهان مى‌دارید بازخواست مى‌کند. خدا آمرزنده و بردبار است.///خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‌تان مؤاخذه نمى‌کند، ولى به آنچه دل‌هایتان [از روى عمد] کسب کرد شما را مؤاخذه مى‌کند، و خدا آمرزنده‌ى بردبار است///خداوند شما را به سوگندهاى لغوتان مؤاخذه نمى‌کند، ولى شما را بدانچه دلهایتان [از روى عمد] فراهم آورده است، مؤاخذه مى‌کند، و خدا آمرزنده بردبار است.///خداوند، شما را به خاطر سوگندهاى بیهوده و بدون قصد، بازخواست نمی‌کند، اما به آنچه دل‌هاى شما قصد کرده، بازخواست می‌کند. و خداوند آمرزنده و بردبار است.///خدا شما را به سوگندهای لغو مؤاخذه نکند و لیکن به آنچه در دل دارید مؤاخذه خواهد کرد و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///خداوند شما را در سوگندهای بیهوده و [بی‌اختیار] بازخواست نمی‌کند، ولی در آنچه بر آن دل می‌نهید [سوگندهای آگاهانه‌] بازخواست می‌کند، و خداوند آمرزگار بردبار است‌///خداوند شما را به خاطر سوگندهایی که بدون توجه یاد می‌کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهای شما کسب کرده، (و سوگندهایی که از روی اراده و اختیار، یاد می‌کنید،) مؤاخذه می‌کند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.///نگیرد شما را خدا به یاوه‌گویی در سوگندهای شما و لیکن بگیردتان بدانچه فراهم کرده است دلهای شما و خدا است آمرزنده بردبار///خدا شما را به لغو در سوگندهایتان مؤاخذه (ی اصلی) نمی‌کند، ولی شما را به آنچه دل‌هایتان (با این لغو) فراهم آورده، مؤاخذه می‌کند؛ و خدا پوشنده‌ا‌ی بردبار است. For those who take an oath for abstention from their wives, a waiting for four months is ordained; if then they return, Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. برای کسانی که سوگند یاد می‌کنند [که از آمیزش] با زنان خود دوری گزینند، [شرعا] چهار ماه مهلت است، چنانچه [در این مدت به آنچه مقتضای زناشویی است] بازگشتند [گناهی بر آنان نیست]؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.///برای کسانی که سوگند یاد می‌کنند [که از آمیزش] با زنان خود دوری گزینند، [شرعا] چهار ماه مهلت است، چنانچه [در این مدت به آنچه مقتضای زناشویی است] بازگشتند [گناهی بر آنان نیست]؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.///براى کسانى که سوگند مى‌خورند که با زنان خویش نیامیزند چهار ماه مهلت است. پس اگر بازآیند، خدا آمرزنده و مهربان است.///براى آنها که سوگند مى‌خورند که با زنان خود آمیزش نکنند، چهار ماه فرصت است، پس اگر بازگشتند خدا آمرزنده‌ى مهربان است///براى کسانى که به ترک همخوابگى با زنان خود، سوگند مى‌خورند [=ایلاء]، چهار ماه انتظار [و مهلت‌] است، پس اگر [به آشتى‌] بازآمدند، خداوند آمرزنده مهربان است.///کسانى که [به قصد آزار همسر،] سوگند می‌خورند که با زنان خویش نیامیزند، باید چهار ماه انتظار بکشند. پس اگر [از سوگند خود دست برداشته و به آشتى] برگشتند، خداوند آمرزنده و مهربان است.///آنان که با زنان خود ایلاء کنند (بر ترک مباشرت آنها قسم بخورند) چهار ماه انتظار کشند، اگر (از قسم خود) بازگشتند خداوند آمرزنده و مهربان است.///کسانی که سوگند می‌خورند که با زنانشان نزدیکی نکنند باید چهارماه درنگ کنند، سپس اگر بازگشتند خداوند آمرزگار مهربان است‌///کسانی که زنان خود را «ایلاء» می‌نمایند [= سوگند یاد می‌کنند که با آنها، آمیزش‌جنسی ننمایند،] حق دارند چهار ماه انتظار بکشند. (و در ضمن این چهار ماه، وضع خود را با همسر خویش، از نظر ادامه زندگی یا طلاق، روشن سازند.) اگر (در این فرصت،) بازگشت کنند، (چیزی بر آنها نیست؛ زیرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است.///برای آنان که به سوگند از زنان خود کناره‌گیری کنند انتظار چهار ماه است پس اگر بازگشتند همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///برای کسانی که به ترک همخوابگی با زنانشان سوگند می‌خورند [: ایلاء] چهار ماه انتظار (و مهلت) است‌؛ پس اگر (به آشتی) باز آمدند، خدا پوشنده‌‌ی رحمتگر بر ویژگان است‌؛ But if their intention is firm for divorce, Allah heareth and knoweth all things. و اگر [برای پایان یافتن مشکلات] تصمیم به طلاق گرفتند، [در صورت رعایت شرایط مانعی ندارد] مسلما خدا [به گفتار و کردارشان] شنوا و داناست.///و اگر [برای پایان یافتن مشکلات] تصمیم به طلاق گرفتند، [در صورت رعایت شرایط مانعی ندارد] مسلما خدا [به گفتار و کردارشان] شنوا و داناست.///و اگر عزم طلاق کردند، خداوند شنوا و داناست.///و اگر عزم طلاق کردند خدا شنواى آگاه است///و اگر آهنگ طلاق کردند، در حقیقت خدا شنواى داناست.///و اگر تصمیم به طلاق گرفتند، [بدانند که] خدا شنوا و داناست.///و اگر عزم طلاق نمودند خدا (به گفتار و کردارشان) شنوا و داناست.///و اگر آهنگ طلاق کردند [بدانند] که خداوند شنوای داناست‌///و اگر تصمیم به جدایی گرفتند، (آن هم با شرایطش مانعی ندارد؛) خداوند شنوا و داناست.///و اگر خواستار طلاق شدند همانا خدا است شنوای دانا///و اگر آهنگ طلاق کردند، خدا همواره شنوای داناست. Divorced women shall wait concerning themselves for three monthly periods. Nor is it lawful for them to hide what Allah Hath created in their wombs, if they have faith in Allah and the Last Day. And their husbands have the better right to take them back in that period, if they wish for reconciliation. And women shall have rights similar to the rights against them, according to what is equitable; but men have a degree (of advantage) over them. And Allah is Exalted in Power, Wise. زنان طلاق داده شده باید به سر آمدن سه پاکی [از حیض را] انتظار برند [و پیش از به سر رسیدن آن، از شوهر کردن خودداری ورزند]. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند [به خاطر رعایت شرایط ایام عده] نباید آنچه را خدا در رحم هایشان [از حیض یا جنین] آفریده، پنهان دارند. و شوهرانشان در این مدت چنانچه خواهان صلح و سازش اند، به بازگرداندن آنان [به زندگی دوباره] سزاوارترند. و برای زنان، حقوق شایسته‌ای بر عهده مردان است، مانند حقوقی که برای مردان بر عهده آنان است، و مردان را بر آنان [به خاطر کارگزاری، و تدبیر امور زندگی در امر میراث و دیه، گواهی در دادگاه و غیر این امور حقوقی] افزون‌تر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///زنان طلاق داده شده باید به سر آمدن سه پاکی [از حیض را] انتظار برند [و پیش از به سر رسیدن آن، از شوهر کردن خودداری ورزند]. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند [به خاطر رعایت شرایط ایام عده] نباید آنچه را خدا در رحم هایشان [از حیض یا جنین] آفریده، پنهان دارند. و شوهرانشان در این مدت چنانچه خواهان صلح و سازش اند، به بازگرداندن آنان [به زندگی دوباره] سزاوارترند. و برای زنان، حقوق شایسته‌ای بر عهده مردان است، مانند حقوقی که برای مردان بر عهده آنان است، و مردان را بر آنان [به خاطر کارگزاری، و تدبیر امور زندگی در امر میراث و دیه، گواهی در دادگاه و غیر این امور حقوقی] افزون‌تر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///باید که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن بازایستند. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند، روا نیست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفریده است پنهان دارند. و در آن ایام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به باز گرداندنشان سزاوارترند. و براى آنان حقوقى شایسته است همانند وظیفه‌اى که بر عهده آنهاست ولى مردان را بر زنان مرتبتى است. و خدا پیروزمند و حکیم است.///و زنان طلاق داده شده تا سه پاکى منتظر بمانند، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارند حلال نیست آنچه را که خدا در رحم‌هایشان آفریده پنهان دارند، و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند به بازگرداندنشان در این [مدت‌] سزاوارترند، و براى این زنان به طور شایسته [حق///و زنان طلاق داده شده، باید مدت سه پاکى انتظار کشند، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، براى آنان روا نیست که آنچه را خداوند در رحم آنان آفریده، پوشیده دارند؛ و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند، به بازآوردن آنان در این [مدت‌] سزاوارترند. و مانند همان [وظایفى‌] که بر عهده زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان [بر عهده مردان‌] است، و مردان بر آنان درجه برترى دارند، و خداوند توانا و حکیم است.///زنان طلاق داده شده، باید تا سه مرتبه عادت ماهانه دیدن انتظار بکشند [و عده نگه دارند]، و اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، براى آنها روا نیست که آنچه را خدا در رحم آنها آفریده است، کتمان کنند. و شوهرانشان اگر سر آشتى دارند، به بازآوردن آنها در این مدت، [از دیگران] سزاوارترند. و براى زنان در برابر وظایفى که بر عهده دارند، حقوق شایسته‌اى مقرر گردیده است و برای مردان نسبت به آنان، [وظایف و حقوقی] افزون­تر است و خداوند توانا و حکیم است.///و زنهایی که طلاق داده شدند از شوهر نمودن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنان بگذرد و آنچه را (حیض یا حملی) که خدا در رحم آنها آفریده کتمان نکنند اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند. و شوهران آنها در زمان عده سزاوارترند که آنها را به زنی خود رجوع دهند اگر نیت سازش دارند، و زنان را بر شوهران حق مشروعی است چنانچه شوهران را بر زنان، لیکن مردان را بر زنان افزونی است، و خدا (بر هر چیز) توانا و داناست.///و زنان طلاق داده باید به مدت سه پاکی درنگ کنند و برای آنان روا نیست که اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند، آنچه خداوند در رحمهایشان آفریده است، پنهان دارند، و شوهرانشان اگر قصد اصلاح دارند در این [مدت‌] سزاوارتر به بازگرداندن آنها هستند، و زنان را بر مردان حقی است همچنانکه مردان را بر زنان، و مردان را بر آنان به میزانی برتری است، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند! [= عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، کتمان کنند. و همسرانشان، برای بازگرداندن آنها (و از سرگرفتن زندگی زناشویی) در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند؛ در صورتی که (براستی) خواهان اصلاح باشند. و برای آنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‌ای قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برتری دارند؛ و خداوند توانا و حکیم است.///و زنان طلاق گرفته در انتظار نگه دارند خویشتن را مدت سه پاک شدن و روا نیست آنان را که نهان دارند آنچه بیافریده است خدا در رحمهای ایشان اگر ایمان دارند به خدا و روز آخر شوهران ایشان سزاوارترند به بازگردانیدشان در آن اگر خواستار آشتی شدند و برای آن زنان است مثل آنچه بر آنان است به متعارف و مردان را است بر فراز ایشان پایه‌ای و خدا است عزتمند حکیم‌///و (گروهی از) زنان طلاق داده شده [: آمیزش دیده] باید مدت سه پاکی و سه حیض انتظار کشند، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، برای آنان حلال نیست که آنچه را خدا در رحم‌هاشان آفریده پنهان دارند؛ و شوهرانشان -اگر سر اصلاح دارند- به باز آوردن آنان در این (مدت) سزاوارتر (از این همسرانشان و دیگران) اند، و مانند همان (وظایفی) که بر عهده‌ی زنان است، به طور شایسته، برای [: بر عهده‌ی] آنان [: مردان] است، و برای مردان بر آنان درجه‌ای برتری است (مانند طلاق و حق رجوع به شرط اصلاح). و خدا توانای حکیم است. A divorce is only permissible twice: after that, the parties should either hold Together on equitable terms, or separate with kindness. It is not lawful for you, (Men), to take back any of your gifts (from your wives), except when both parties fear that they would be unable to keep the limits ordained by Allah. If ye (judges) do indeed fear that they would be unable to keep the limits ordained by Allah, there is no blame on either of them if she give something for her freedom. These are the limits ordained by Allah; so do not transgress them if any do transgress the limits ordained by Allah, such persons wrong (Themselves as well as others). طلاق [رجعی که برای شوهر در آن حق رجوع وبازگشت به همسر است] دوبار است. [شوهر در هر مرتبه از رجوع] باید [همسرش را] به طور شایسته ومتعارف نگه دارد، یا [با ترک رجوع، او را] به نیکی و خوشی رها کند. و برای شما حلال نیست از آنچه [به عنوان مهریه] به آنان پرداخته‌اید چیزی را بازستانید، مگر آنکه هر دو بترسند که حدود و مقررات خدا را [در روش همسرداری] برپا ندارند. پس شما [حاکمان شرع] اگر بترسید که آن دو نفر حدود خدا را برپا ندارند در آنچه زن برای رهایی خود [عوض طلاق] فدیه بپردازد، گناهی بر آنان نیست. اینها حدود خداست؛ پس از آنها تجاوز نکنید و کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، آنان بی تردید ستمکارند.///طلاق [رجعی که برای شوهر در آن حق رجوع وبازگشت به همسر است] دوبار است. [شوهر در هر مرتبه از رجوع] باید [همسرش را] به طور شایسته ومتعارف نگه دارد، یا [با ترک رجوع، او را] به نیکی و خوشی رها کند. و برای شما حلال نیست از آنچه [به عنوان مهریه] به آنان پرداخته‌اید چیزی را بازستانید، مگر آنکه هر دو بترسند که حدود و مقررات خدا را [در روش همسرداری] برپا ندارند. پس شما [حاکمان شرع] اگر بترسید که آن دو نفر حدود خدا را برپا ندارند در آنچه زن برای رهایی خود [عوض طلاق] فدیه بپردازد، گناهی بر آنان نیست. اینها حدود خداست؛ پس از آنها تجاوز نکنید و کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، آنان بی تردید ستمکارند.///این طلاق دو بار است و از آن پس یا به نیکو وجهى نگه داشتن اوست یا به نیکو وجهى رهاساختنش. و حلال نیست که از آنچه به زنان داده‌اید چیزى بازستانید مگر آنکه بدانند که حدود خدا را رعایت نمى کنند. اما هرگاه دانستید که آن دو حدود خدا را رعایت نمى‌کنند اگر آن، خود را از شوى باز خرد، گناهى بر آن دو نیست. اینها حدود خدا است. از آن تجاوز مکنید که ستمکاران از حدود خدا تجاوز مى کنند.///طلاق [رجعى‌] دو بار است، پس از آن به نیکى نگاه داشتن یا به نیکى رها ساختن است، و شما را حلال نیست که از آنچه به ایشان داده‌اید چیزى باز ستانید مگر آن که بترسند که حدود الهى را [در کنار هم‌] رعایت نکنند، پس اگر [شما اولیا] ترسیدید که آن دو، حدود اله///طلاق [رجعى‌] دو بار است. پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن، یا بشایستگى آزاد کردن. و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده‌اید، چیزى بازستانید. مگر آنکه [طرفین‌] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند. پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را برپاى نمى‌دارند، در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد، گناهى بر ایشان نیست. این است حدود احکام الهى؛ پس، از آن تجاوز مکنید. و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند، آنان همان ستمکارانند.///طلاق [قابل رجوع، حداکثر] دو مرتبه است. [و پس از آن] یا باید به طور شایسته همسر خود را نگه‌دارد و یا با نیکى او را رها کند و براى شما مردان روا نیست که چیزى از آنچه به همسرانتان داده‌اید، پس بگیرید، مگر این که دو همسر بترسند که حدود الهى را برپا ندارند. پس اگر بترسید که آنان حدود الهى را رعایت نکنند، مانعى ندارد که زن فدیه و عوضى بدهد، [و طلاق بگیرد.] اینها حدود و مرزهاى الهى است، پس از آن تجاوز نکنید. و هر کس از حدود الهى تجاوز کند، ستمکار است.///طلاق (طلاقی که شوهر در آن رجوع تواند کرد) دو مرتبه است، پس چون طلاق داد یا رجوع کند به سازگاری و یا رها کند به نیکی، و حلال نیست که چیزی از مهر آنان به جور بگیرید، مگر آنکه بترسید حدود دین خدا را راجع به احکام ازدواج نگاه ندارند، در چنین صورت زن هر چه از مهر خود به شوهر (برای طلاق) ببخشد بر آنان روا باشد. این احکام، حدود دین خداست، از آن سرکشی مکنید و کسانی که از احکام خدا سرپیچند آنها به حقیقت ستمکارند.///طلاق [رجعی‌] دوبار است، پس از آن یا باید او را به نیکی نگاه داشت، یا به نیکی رها کرد، و بر شما روا نیست که از آنچه به آنان بخشیده‌اید، چیزی بازستانید، مگر آنکه نگران باشند که مبادا احکام الهی را مراعات نکنند، و اگر بیمناک شدید که مبادا احکام الهی را رعایت نکنند، گناهی بر آنان نیست، که زن خود را بازخرد، اینها حدود الهی است، از آنها تجاوز نکنید و هرکس از احکام الهی تجاوز کند، ستمکار است‌///طلاق، (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است؛ (و در هر مرتبه،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهداری کند (و آشتی نماید)، یا با نیکی او را رها سازد (و از او جدا شود). و برای شما حلال نیست که چیزی از آنچه به آنها داده‌اید، پس بگیرید؛ مگر اینکه دو همسر، بترسند که حدود الهی را برپا ندارند. اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آنها نیست که زن، فدیه و عوضی بپردازد (و طلاق بگیرد). اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است.///طلاق دو بار است پس نگه داشتنی به خوبی یا رها ساختنی با نیکی و روا نیست شما را که بازستانید از آنچه بدانان داده‌اید چیزی را مگر آنکه بترسند که بپای ندارند حدود خدا را و اگر ترسیدید که بپای ندارند حدود خدا را نیست باکی بر آنان در آنچه زن به فدیه دهد (کابین بخشد و جان آزاد سازد) این است حدود خدا پس تجاوز نکنید آنها را و هر که تجاوز کند حدود خدا را آنانند ستمکاران‌///طلاق دو بار است؛ پس (از آن) یا به خوبی نگاه داشتن (زن) یا به شایستگی آزاد کردن اوست. و برایتان حلال نیست که از آنچه به آنان داده‌اید، چیزی بازستانید، مگر آنکه طرفین بترسند که حقوق خدا را (در استمرار زناشویی) به‌پا ندارند. پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را بر پا نمی‌دارند، در آنچه (زن برای آزاد کردن خود، از آنچه گرفته) فدیه دهد، گناهی بر این دو نیست. این‌ها حدود الهی است، پس از آن تجاوز مکنید. و کسانی که از حدود الهی تجاوز کنند، اینان، (هم) ایشان ستمکارانند. So if a husband divorces his wife (irrevocably), He cannot, after that, re-marry her until after she has married another husband and He has divorced her. In that case there is no blame on either of them if they re-unite, provided they feel that they can keep the limits ordained by Allah. Such are the limits ordained by Allah, which He makes plain to those who understand. پس اگر [بعد از دو طلاق و رجوع، بار سوم] او را طلاق داد، آن زن بر وی حلال نخواهد بود، مگر آنکه با همسری غیر از او ازدواج کند. و اگر [همسر دوم] او را طلاق داد بر وی و شوهر اول گناهی نیست که به یکدیگرباز گردند، در صورتی که امیدوار باشند حدود الهی را [در روش همسرداری] رعایت می‌کنند. و اینها حدود خداست که آن را برای گروهی که دانایند بیان می‌کند.///پس اگر [بعد از دو طلاق و رجوع، بار سوم] او را طلاق داد، آن زن بر وی حلال نخواهد بود، مگر آنکه با همسری غیر از او ازدواج کند. و اگر [همسر دوم] او را طلاق داد بر وی و شوهر اول گناهی نیست که به یکدیگرباز گردند، در صورتی که امیدوار باشند حدود الهی را [در روش همسرداری] رعایت می‌کنند. و اینها حدود خداست که آن را برای گروهی که دانایند بیان می‌کند.///پس اگر باز زن را طلاق داد دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به نکاح مردى دیگر درآید؛ و هرگاه آن مرد آن را طلاق دهد، اگر مى‌دانند که حدود خدا را رعایت مى‌کنند رجوعشان را گناهى نیست. اینها حدود خدا است که براى مردمى دانا بیان مى‌کند.///پس اگر [بار سوم‌] زن را طلاق داد، دیگر بر او حلال نیست تا زمانى که زن با مردى غیر او ازدواج کند، پس اگر [شوهر دوم‌] طلاقش داد و دانستند که مقررات الهى را به پا خواهند داشت مانعى بر آنها نیست که به یکدیگر رجوع کنند، و اینها احکام الهى است که خدا برا///و اگر [شوهر براى بار سوم‌] او را طلاق گفت، پس از آن، دیگر [آن زن‌] براى او حلال نیست، تا اینکه با شوهرى غیر از او ازدواج کند [و با او همخوابگى نماید]. پس اگر [شوهر دوم‌] وى را طلاق گفت، اگر آن دو [همسر سابق‌] پندارند که حدود خدا را برپا مى‌دارند، گناهى بر آن دو نیست که به یکدیگر بازگردند. و اینها حدود احکام الهى است که آن را براى قومى که مى‌دانند، بیان مى‌کند.///پس اگر [براى بار سوم] او را طلاق داد، دیگر آن زن بر او حلال نخواهد بود، مگر آن که به ازدواج مرد دیگرى درآید، پس اگر [شوهر دوم] او را طلاق داد، مانعى ندارد که به یکدیگر بازگشت کنند؛ البته در صورتى که امید داشته باشند حدود الهى را برپا دارند. و اینها حدود الهى است که خداوند آن را براى افرادى که آگاهند، بیان می‌کند.///پس اگر زن را طلاق (سوم) داد دیگر آن زن بر او حلال نیست تا اینکه زن به دیگری شوهر کند، اگر آن شوهر دوم زن را طلاق داد زن با شوهر اول (که سه طلاق داده) توانند به زوجیت بازگردند اگر گمان برند که احکام خدا را (راجع به امر ازدواج) نگاه خواهند داشت. این است احکام خدا که برای مردم دانا بیان می‌کند.///آنگاه چون زن را طلاق گفت، دیگر بر او حلال نیست، مگر آنکه به همسری جز او شوهر کند، سپس اگر آن مرد او را طلاق داد، بر آنان گناهی نیست که اگر می‌دانند احکام الهی را مراعات خواهند کرد دوباره به همسری یکدیگر درآیند، و این احکام الهی است که برای مردم دانا بیان می‌دارد///اگر (بعد از دو طلاق و رجوع، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود؛ مگر اینکه همسر دیگری انتخاب کند (و با او، آمیزش‌جنسی نماید. در این صورت،) اگر (همسر دوم) او را طلاق گفت، گناهی ندارد که بازگشت کنند؛ (و با همسر اول، دوباره ازدواج نماید؛) در صورتی که امید داشته باشند که حدود الهی را محترم میشمرند. اینها حدود الهی است که (خدا) آن را برای گروهی که آگاهند، بیان می‌نماید.///و اگر طلاقش داد پس وی را روا نیست از آن پس تا درآمیزد با شوهری جز او سپس اگر طلاقش داد نیست باکی بر آنان که بازگردند به همدیگر اگر پنداشتند که بپای می‌کنند حدود خدا را این است حدود خدا بیان سازدش برای قومی که می‌دانند///پس اگر (شوهر برای بار سوم) او را طلاق گفت، پس از آن دیگر (آن زن) برای او (به هیچ وجه) حلال نیست، تا اینکه با شوهری غیر از او همخوابگی نماید. پس چنانچه (شوهر دوم) وی را طلاق گفت، اگر آن دو گمان دارند که حدود خدا را بر پا می‌دارند، گناهی بر آن دو نیست که به یکدیگر باز گردند. و اینها حدود الهی است (که) آنها را برای گروهی که می‌دانند، بیان می‌کند. When ye divorce women, and they fulfil the term of their ('Iddat), either take them back on equitable terms or set them free on equitable terms; but do not take them back to injure them, (or) to take undue advantage; if any one does that; He wrongs his own soul. Do not treat Allah's Signs as a jest, but solemnly rehearse Allah's favours on you, and the fact that He sent down to you the Book and Wisdom, for your instruction. And fear Allah, and know that Allah is well acquainted with all things. و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان عده خود نزدیک شدند، آنان را [با رجوع کردن] به طور شایسته و متعارف، نگه دارید یا [با ترک رجوع] به نیکی و خوشی رها کنید. و آنان را برای آزار رساندن و زیان زدن نگه ندارید تا بر آنان تعدی و ستم کنید. و هر که چنین کند قطعا به خود ستم کرده است. و آیات خدا را به مسخره نگیرید و نعمت خدا را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده که شما را به آن پند می‌دهد، به یاد آرید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز داناست.///و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به پایان عده خود نزدیک شدند، آنان را [با رجوع کردن] به طور شایسته و متعارف، نگه دارید یا [با ترک رجوع] به نیکی و خوشی رها کنید. و آنان را برای آزار رساندن و زیان زدن نگه ندارید تا بر آنان تعدی و ستم کنید. و هر که چنین کند قطعا به خود ستم کرده است. و آیات خدا را به مسخره نگیرید و نعمت خدا را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده که شما را به آن پند می‌دهد، به یاد آرید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز داناست.///هرگاه زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمد، یا آنان را به نیکو وجهى نگه دارید یا به نیکو وجهى رها سازید. و، تا بر آنها زیان برسانید یا ستم بکنید نگاهشان مدارید. و هر کس که چنین کند به خویشتن ستم کرده است. و آیات خدا را به ریشخند مگیرید و از نعمتى که خدا به شما داده است و از آیات و حکمتى که براى موعظه شما فرستاده است یاد کنید و از خدا بترسید و بدانید که او به همه چیز آگاه است.///و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عده‌ى خود رسیدند یا به شایستگى نگاهشان دارید، یا به شایستگى رهاشان سازید، و به قصد آسیب رساندن نگاهشان مدارید تا ستم کنید. و هر که چنین کند، پس به خود ستم کرده است، و آیات الهى را به مسخره نگیرید، و نعمت خدا و ای///و چون آنان را طلاق گفتید، و به پایان عده خویش رسیدند، پس بخوبى نگاهشان دارید یا بخوبى آزادشان کنید. و [لى‌] آنان را براى [آزار و] زیان رساندن [به ایشان‌] نگاه مدارید تا [به حقوقشان‌] تعدى کنید. و هر کس چنین کند، قطعا بر خود ستم نموده است. و آیات خدا را به ریشخند مگیرید، و نعمت خدا را بر خود و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده و به [وسیله‌] آن به شما اندرز مى‌دهد، به یاد آورید؛ و از خدا پروا داشته باشید، و بدانید که خدا به هر چیزى داناست.///و هنگامى که زنان را طلاق دادید و به پایان مهلت [عده] رسیدند، پس یا به طرز شایسته آنها را نگاه دارید [و آشتى کنید] و یا آنها را به طرز پسندیده‌اى رها سازید. و براى آزار رسانیدن، آنان را نگاه ندارید تا [به حقوقشان] تجاوز کنید و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. و مبادا آیات خدا را به مسخره بگیرید. و نعمتى را که خداوند به شما داده و کتاب آسمانى و حکمتى را که بر شما نازل کرده و شما را با آن پند مى‌دهد، به یاد بیاورید و از خدا پروا کنید و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است.///و هرگاه زنان را طلاق دادید بایستی تا نزدیک پایان زمان عده یا آنها را به سازگاری (در خانه) نگاه دارید و یا به نیکی رها کنید، و روا نیست آنان را به آزار نگاه داشته تا بر آنها ستم کنید. هر کس چنین کند همانا بر خود ظلم کرده است. و آیات خدا را به مسخره نگیرید و به یاد آرید نعمت خدا را که به شما لطف فرمود و (به خصوص نعمت بزرگ) کتاب آسمانی و حکمت الهی را که به شما فرستاد و شما را به اندرز آن بهره‌مند گرداند، و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا به همه چیز آگاه است.///و چون زنان را طلاق گفتید و نزدیک شد که عده‌شان را به سر رسانند، آنگاه یا ایشان را به نیکی نزد خود نگاه دارید، یا به نیکی رها کنید، و هرگز به زور و زیان نگاهشان ندارید که ستم کنید، و هرکس چنین کند بی‌شک بر خود ستم رواداشته است، و آیات الهی را به ریشخند مگیرید و نعمت الهی را بر خود و آنچه از کتاب و حکمت که بر شما نازل کرد و بدان پندتان داد، یاد کنید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به همه چیز داناست‌///و هنگامی که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهای «عده» رسیدند، یا به طرز صحیحی آنها را نگاه دارید (و آشتی کنید)، و یا به طرز پسندیده‌ای آنها را رها سازید! و هیچ‌گاه به خاطر زیان رساندن و تعدی کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسی که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهی،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانی و علم و دانشی که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند می‌دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است (و از نیات کسانی که از قوانین او، سوء استفاده می‌کنند، با خبر است)!///و اگر طلاق دادید زنان را و رسیدند به سرآمد خویش پس نگه داریدشان بخوبی یا رهاشان کنید بخوبی و نگهداری نکنید آنان را به آزار تا ستم کنید و آنکه این کار را کند ستم کرده است خویشتن را و نگیرید آیتهای خدا را به مسخره و یاد آرید نعمت خدا را بر شما و آنچه فرستاده است بر شما از کتاب و حکمت که اندرز دهد شما را بدان و بترسید خدا را و بدانید که خدا است به هر چیزی دانا///و هنگامی که زنان را طلاق گفتید، و عده‌ی خود را به پایان رساندند، (در این صورت) به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی آزادشان کنید و آنان را برای زیان‌رسانی طرفینی نگاه مدارید، تا (به حقوقشان) تعدی کنید؛ و هر کس چنان کند، بی‌چون بر خود ستم کرده است. و آیات خدا را به مسخره مگیرید و نعمت خدا را بر خود و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده و به (وسیله‌ی) آن اندرزتان می‌دهد، به یاد آورید. و از خدا پروا کنید، و بدانید که خدا به هر چیزی داناست. When ye divorce women, and they fulfil the term of their ('Iddat), do not prevent them from marrying their (former) husbands, if they mutually agree on equitable terms. This instruction is for all amongst you, who believe in Allah and the Last Day. That is (the course Making for) most virtue and purity amongst you and Allah knows, and ye know not. و زمانی که زنان را طلاق دادید، و به پایان عده خود رسیدند، آنان را از ازدواج با شوهران سابق خود در صورتی که میان خودشان به روشی شایسته و متعارف توافق کنند باز مدارید. با این [حکم،] کسانی از شما که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، پند داده می‌شوند. این برای شما سودمندتر وپاکیزه‌تر است؛ وخدا [مصالح شما را در همه امور] می‌داند وشما نمی‌دانید.///و زمانی که زنان را طلاق دادید، و به پایان عده خود رسیدند، آنان را از ازدواج با شوهران سابق خود در صورتی که میان خودشان به روشی شایسته و متعارف توافق کنند باز مدارید. با این [حکم،] کسانی از شما که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، پند داده می‌شوند. این برای شما سودمندتر وپاکیزه‌تر است؛ وخدا [مصالح شما را در همه امور] می‌داند وشما نمی‌دانید.///و چون زنان را طلاق دادید و مهلتشان سرآمد، مانع مشوید که به نکاح همسران خود -هرگاه که میانشان رضایتى حاصل شده باشد- درآیند. کسى که از شما به خداى و روز قیامت ایمان آورده باشد اینچنین پند گیرد. و این شما را بهتر و به پاکى نزدیکتر است. خدا مى داند و شما نمى‌دانید.///و چون زنان را طلاق دادید و عده‌ى آنان سر آمد، آنان را از ازدواج با شوهران سابق خود در صورتى که میان آنها به خوبى توافق حاصل شده باشد جلوگیرى نکنید. هر که از شما به خدا و روز واپسین ایمان دارد با این دستور پند داده مى‌شود. این براى شما پربارتر و پاک///و چون زنان را طلاق گفتید، و عده خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران [سابق‌] خود، چنانچه بخوبى با یکدیگر تراضى نمایند، جلوگیرى مکنید. هر کس از شما به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، به این [دستورها] پند داده مى‌شود. [مراعات‌] این امر براى شما پربرکت‌تر و پاکیزه‌تر است، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///و هنگامى که زنان را طلاق دادید و مهلت [عده] خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران [سابق] خویش ازدواج کنند، البته در صورتى که میان آنها به طرز پسندیده‌اى، توافق برقرار گردد. این موعظه­ای است که تنها افرادى از شما، که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، از آن پند مى‌گیرند. این روش، مایه­ی پاکی و پاکیزگی هر چه بیشتر شماست. و خداوند مى‌داند و شما نمى‌دانید.///و چون زنان را طلاق دادید و زمان عده آن‌ها به پایان رسید، نباید آنها را از شوهر کردن منع کنید هرگاه به طریق مشروع به ازدواج با مردی تراضی کنند. بدین سخن پند داده شود هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورده. این دستور برای تزکیه نفوس شما بهتر است و خدا (به مصلحت شما) داناست و شما (خیر و صلاح خود) نمی‌دانید.///و چون زنان را طلاق گفتید و عده‌شان را به سر رساندند، آنگاه آنان را باز ندارید که اگر به خیر و خوشی به توافق رسیده بودند، به نکاح همسرانشان درآیند، هرکس از شما که به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشد، به این پند می‌گیرد، اینها برای شما پاک‌تر و پاکیزه‌تر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید///و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عده خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش، ازدواج کنند! اگر در میان آنان، به طرز پسندیده‌ای تراضی برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن، پند می‌گیرند (و به آن، عمل می‌کنند). این (دستور)، برای رشد (خانواده‌های) شما مؤثرتر، و برای شستن آلودگیها مفیدتر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.///و هنگامی که طلاق دادید زنان را و رسیدند به سرآمدشان پس بازندارید آنان را از آنکه همسر شوند با شوهران خویش اگر تراضی کنند فی ما بین خویش به خوبی بدین اندرز داده شود آن کس از شما که ایمان دارد به خدا و روز بازپسین این پاکتر است برای شما و پاکیزه‌تر و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید///و چون زنان را طلاق گفتید، و عده‌ی خود را به پایان رساندند، آنان را از ازدواج با همسران (پیشین یا کنونی) شان، چنانچه به شایستگی با یکدیگر تراضی نمایند، جلوگیری مکنید. هر کس از شما به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، به این (دستورها) پند داده می‌شود؛ (مراعات) این برای شما پاکیزه‌تر و پاک‌تر است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. The mothers shall give such to their offspring for two whole years, if the father desires to complete the term. But he shall bear the cost of their food and clothing on equitable terms. No soul shall have a burden laid on it greater than it can bear. No mother shall be Treated unfairly on account of her child. Nor father on account of his child, an heir shall be chargeable in the same way. If they both decide on weaning, by mutual consent, and after due consultation, there is no blame on them. If ye decide on a foster-mother for your offspring, there is no blame on you, provided ye pay (the mother) what ye offered, on equitable terms. But fear Allah and know that Allah sees well what ye do. و مادران باید فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند. [این حکم] برای کسی است که می‌خواهد دوران شیرخوارگی [کودک] را تکمیل کند. تأمین خوراک و پوشاک مادران شیردهنده به طور شایسته و متعارف بر عهده پدر فرزند است. هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌شود. نباید مادری به خاطر فرزندش زیان بیند، و نه پدری برای فرزندش دچار ضرر شود [بر پدر است که مخارج مادر و کودک را در حد متعارف بپردازد، و بر مادر است که بیش از طاقت مالی شوهر از شوهر طلب خوراک و پوشاک نکند]. و [چنانچه پدر کودک از دنیا برود] هزینه مادر و کودک به اندازه متعارف [از میراث به جا مانده] بر عهده وارث است. و اگر پدر و مادر بر اساس توافق و مشورتشان بخواهند کودک را [قبل از دو سال] از شیر بگیرند، گناهی بر آنان نیست. و اگر بخواهید برای فرزندانتان دایه بگیرید، گناهی بر شما نیست، در صورتی که مزدی را که باید بدهید، به طور شایسته و متعارف بپردازید. و از خدا پروا کنید و بدانید یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///و مادران باید فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند. [این حکم] برای کسی است که می‌خواهد دوران شیرخوارگی [کودک] را تکمیل کند. تأمین خوراک و پوشاک مادران شیردهنده به طور شایسته و متعارف بر عهده پدر فرزند است. هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌شود. نباید مادری به خاطر فرزندش زیان بیند، و نه پدری برای فرزندش دچار ضرر شود [بر پدر است که مخارج مادر و کودک را در حد متعارف بپردازد، و بر مادر است که بیش از طاقت مالی شوهر از شوهر طلب خوراک و پوشاک نکند]. و [چنانچه پدر کودک از دنیا برود] هزینه مادر و کودک به اندازه متعارف [از میراث به جا مانده] بر عهده وارث است. و اگر پدر و مادر بر اساس توافق و مشورتشان بخواهند کودک را [قبل از دو سال] از شیر بگیرند، گناهی بر آنان نیست. و اگر بخواهید برای فرزندانتان دایه بگیرید، گناهی بر شما نیست، در صورتی که مزدی را که باید بدهید، به طور شایسته و متعارف بپردازید. و از خدا پروا کنید و بدانید یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///مادرانى که مى‌خواهند شیردادن را به فرزندان خود کامل سازند، دو سال تمام شیرشان بدهند. خوراک و لباس آنان، به وجهى نیکو، بر عهده صاحب فرزند است و هیچ کس بیش از قدرتش مکلف نمى شود. نباید هیچ مادرى به خاطر فرزندش زیانى ببیند و هیچ پدرى به خاطر فرزندش. و قیم نیز چنین بر عهده دارد. و اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشاورت یکدیگر فرزندشان را از شیر بازگیرند مرتکب گناهى نشده‌اند. و هرگاه بخواهید کسى دیگر را به شیردادن فرزندتان برگمارید، اگر مزدى نیکو و در خورش بپردازید گناهى نیست. از خدا بترسید و بدانید که او به کارى که مى‌کنید بصیر و بیناست.///مادرها فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. [این‌] براى کسى است که بخواهد دوره‌ى شیر دادن را کامل کند، و خوراک و پوشاک آنها به طور شایسته بر عهده‌ى پدر فرزند است. هیچ کس جز به قدر توانش مکلف نمى‌شود. هیچ مادرى نباید به خاطر [اختلافات خود] به کودکش///و مادران [باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. [این حکم‌] براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند. و خوراک و پوشاک آنان [=مادران‌]، به طور شایسته، بر عهده پدر است. هیچ کس جز به قدر وسعش مکلف نمى‌شود. هیچ مادرى نباید به سبب فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدرى [نیز] نباید به خاطر فرزندش [ضرر ببیند]. و مانند همین [احکام‌] بر عهده وارث [نیز] هست. پس اگر [پدر و مادر] بخواهند با رضایت و صوابدید یکدیگر، کودک را [زودتر] از شیر بازگیرند، گناهى بر آن دو نیست. و اگر خواستید براى فرزندان خود دایه بگیرید، بر شما گناهى نیست، به شرط آنکه چیزى را که پرداخت آن را به عهده گرفته‌اید، به طور شایسته بپردازید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///مادرانى که مى‌خواهند دوران شیردهى را کامل سازند، دو سال تمام فرزندانشان را شیر دهند. و خوراک و پوشاک این مادران، به وجهى نیکو بر عهده‌ی [پدر و] صاحب فرزند است. [البته] هیچ کس تکلیفى بیش از مقدار توانایى خود ندارد. هیچ مادرى به خاطر فرزندش و نیز هیچ پدرى به خاطر فرزندش نباید دچار ضرر شود. و [اگر پدر نباشد، هزینه مادر] بر عهده‌ی وارث اوست. و اگر پدر و مادر با توافق و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال] از شیر بازگیرند، گناهى بر آنها نیست. و اگر خواستید دایه‌اى براى فرزندانتان بگیرید، گناهى بر شما نیست، به شرط این که آنچه را به وجهى پسندیده قرار گذاشته‌اید، بپردازید. و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و بدانید خدا، به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست.///و مادران بایستی دو سال کامل فرزندان خود را شیر دهند، البته آن کسی که خواهد فرزند را شیر تمام دهد؛ و به عهده صاحب فرزند است (یعنی پدر) که خوراک و لباس مادر را به حد متعارف بدهد، هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت نکنند، نه مادر باید در نگهبانی فرزند به زحمت و زیان افتد و نه پدر بیش از حد متعارف برای کودک متضرر شود. و اگر کودک را پدر نبود وارث باید در نگهداری او به حد متعارف قیام کند. و اگر پدر و مادر به رضایت و مصلحت دید یکدیگر بخواهند فرزند را از شیر بگیرند هر دو را رواست، و اگر خواهید که برای فرزندان دایه بگیرید آن هم روا باشد در صورتی که دایه را حقوقی به متعارف بدهید. و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند به کردار شما بیناست.///و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند، این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را به حد کمال برساند و خوراک و پوشاک آنان در حد عرف بر عهده پدر فرزند است، هیچ‌کس جز به اندازه توانش مکلف نمی‌شود، هیچ مادری نباید به خاطر فرزندش رنجه شود و نیز نباید پدر به خاطر فرزندش رنجه شود، وارث [و قیم‌] نیز همین حکم را دارد، و اگر به توافق و مشورت، قصد از شیر گرفتن فرزند را کردند، گناهی بر آنان نیست، و اگر خواستید برای فرزندانتان دایه بگیرید، چون به درستی دستمزد آنان را بپردازید، گناهی بر شما نیست، و از خداوند پروا کنید و بدانید که خدا از کار و کردار شما آگاه است‌///مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می‌دهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند. و بر آن کس که فرزند برای او متولد شده [= پدر]، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد؛ حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ کس موظف به بیش از مقدار توانایی خود نیست! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد، و نه پدر. و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد [= هزینه مادر را در دوران شیرخوارگی تأمین نماید]. و اگر آن دو، با رضایت یکدیگر و مشورت، بخواهند کودک را (زودتر) از شیر بازگیرند، گناهی بر آنها نیست. و اگر (با عدم توانایی، یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه‌ای برای فرزندان خود بگیرید، گناهی بر شما نیست؛ به شرط اینکه حق گذشته مادر را به طور شایسته بپردازید. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و بدانید خدا، به آنچه انجام می‌دهید، بیناست!///و مادران شیر دهند کودکان خویش را دو سال کامل برای کسی که بخواهد تمام کند شیر دادن را و بر مولودله (پدر کودک) است خوراک و پوشاک آنان به متعارف تکلیف نشود کسی جز به اندازه توانائیش آزار نشود مادر به کودکش و نه مولودله (پدر) به فرزندش و بر وارث است مانند این پس اگر خواستند از شیر بازگرفتن را با تراضی و مشاورت هر دو باکی بر آنان نیست و اگر برای کودکان خود شیرده خواستید باکی بر شما نیست اگر بپردازید آنچه را دهید بخوبی و بترسید خدا را و بدانید که خدا بدانچه می‌کنید بینا است‌///و مادران، فرزندان خود را دو سال تمام باید شیر دهند. (این حکم) برای مردی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند، و روزی و پوشاک آنان [: مادران] به شایستگی، بر (عهده‌ی) پدران است. هیچ کس جز به اندازه‌ی وسعش مکلف نمی‌شود. هیچ مادری نباید به سبب فرزندش زیان طرفینی ببیند و نه هیچ پدری به خاطر فرزندش (زیان طرفینی ببیند). و مانند همین (احکام) بر (عهده‌ی) وارث (نیز) هست. پس اگر (پدر و مادر) بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر کودک را (از شیر) بازگیرند، گناهی بر آن دو نیست و اگر خواستید مادران به فرزندانشان شیر دهند بر شما گناهی نیست‌؛ هنگامی که چیزی را که (به آنان) پرداخت می‌کنید، به شایستگی بپردازید. و از خدا پروا بدارید و بدانید که همواره خدا به آنچه انجام می‌دهید بیناست. If any of you die and leave widows behind, they shall wait concerning themselves four months and ten days: When they have fulfilled their term, there is no blame on you if they dispose of themselves in a just and reasonable manner. And Allah is well acquainted with what ye do. و کسانی از شما که می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند، باید همسران چهار ماه و ده روز انتظار برند [و از شوهر کردن خودداری ورزند]؛ پس چون به پایان مدتشان رسیدند، در آنچه درباره خودشان به طور شایسته و متعارف [نسبت به ازدواج یا ترک آن] انجام دهند بر شما [حاکمان، وارثان متوفی و اقوام زنان] گناهی نیست؛ و خدا از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و کسانی از شما که می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند، باید همسران چهار ماه و ده روز انتظار برند [و از شوهر کردن خودداری ورزند]؛ پس چون به پایان مدتشان رسیدند، در آنچه درباره خودشان به طور شایسته و متعارف [نسبت به ازدواج یا ترک آن] انجام دهند بر شما [حاکمان، وارثان متوفی و اقوام زنان] گناهی نیست؛ و خدا از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///کسانى که از شما بمیرند و زنانى بر جاى گذارند، آن زنان باید که چهار ماه و ده روز انتظار کشند؛ و چون مدتشان به سرآمد، اگر درباره خویش کارى شایسته و در خور کنند، بر شما گناهى نیست، که خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///و کسانى از شما که مى‌میرند و همسرانى به جا مى‌گذارند [آنها] باید چهار ماه و ده روز عده نگه دارند، و چون عده‌ى آنها سر آمد، در آنچه به شایستگى در باره‌ى خود انجام دهند گناهى بر شما نیست، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است///و کسانى از شما که مى‌میرند و همسرانى بر جاى مى‌گذارند، [همسران‌] چهار ماه و ده روز انتظار مى‌برند؛ پس هرگاه عده خود را به پایان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسندیده درباره خود انجام دهند، گناهى بر شما نیست، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///و کسانى از شما که مى‌میرند و همسرانى باقى مى‌گذارند، آن زنان باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند و چون به پایان مهلت [عده] شان رسیدند، گناهى بر شما نیست که هر چه مى‌خواهند، درباره‌ى خودشان به طور شایسته انجام دهند. [و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند.] و خداوند به آنچه عمل مى‌کنید، آگاه است.///و مردانی که بمیرند و زنانشان زنده مانند، آن زنان باید از شوهر کردن خودداری کنند تا مدت چهار ماه و ده روز بگذرد، پس از انقضاء این مدت بر شما گناهی نیست که آنان در حق خویش کاری شایسته کنند (از زینت کردن و شوهر نمودن)، و خداوند از کردارتان آگاه است.///و کسانی از شما که جان می‌سپارند و همسرانی به جا می‌گذارند، [آن زنان‌] باید چهارماه و ده روز درنگ کنند [عده نگهدارند] و چون مدت عده‌شان را به سر رساندند، در آنچه به وجه پسندیده در حق خویش می‌کنند بر آنان گناهی نیست و خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است‌///و کسانی که از شما می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند، باید چهار ماه و ده روز، انتظار بکشند (و عده نگه دارند)! و هنگامی که به آخر مدتشان رسیدند، گناهی بر شما نیست که هر چه می‌خواهند، در باره خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند). و خدا به آنچه عمل می‌کنید، آگاه است.///و آنان که بمیرند از شما و بازمی گذارند زنانی در انتظار بگذارند آن زنان خویشتن را چهار ماه و ده روز تا گاهی که به سرآمد خود رسیدند باکی نیست بر شما در آنچه در باره خود کنند به نیکی و خدا بدانچه می‌کنید دانا است‌///و کسانی از شما که مرگ گریبانگیرشان می‌شود و همسرانی بر جای می‌گذارند، (این همسران بایستی) چهار ماه و ده شب انتظار برند؛ پس هنگامی که به زمان پایانیشان رسیدند، در آنچه آنان به گونه‌ای پسندیده درباره‌ی خود انجام دهند، هرگز گناهی بر شما نیست. و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است. There is no blame on you if ye make an offer of betrothal or hold it in your hearts. Allah knows that ye cherish them in your hearts: But do not make a secret contract with them except in terms Honourable, nor resolve on the tie of marriage till the term prescribed is fulfilled. And know that Allah Knoweth what is in your hearts, and take heed of Him; and know that Allah is Oft-forgiving, Most Forbearing. در سخنانی که هنگام خواستگاری زن‌ها [یی که در عده وفات اند] بدون صراحت و وضوح گویید [مانند اینکه من «خوش معاشرتم» و «زن دوستم» و به زنی که دارای چنین صفاتی باشد علاقه مندم] یا قصد ازدواج با آنان را در دل پنهان دارید، گناهی بر شما نیست. خدا می‌داند که شما به زودی آنان را [بر اساس میل فطری و خواسته طبیعی] یاد خواهید کرد؛ ولی با آنان در پنهانی و خلوت قرار ازدواج نگذارید، جز آنکه گفتاری پسندیده [و بدون صراحت و وضوح] بگویید. و هرگز تصمیم بستن عقد ازدواج نگیرید تا عده وفات به پایان رسد، و بدانید که خدا آنچه در دل دارید می‌داند؛ بنابراین از [مخالفت با] او بپرهیزید، و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///در سخنانی که هنگام خواستگاری زن‌ها [یی که در عده وفات اند] بدون صراحت و وضوح گویید [مانند اینکه من «خوش معاشرتم» و «زن دوستم» و به زنی که دارای چنین صفاتی باشد علاقه مندم] یا قصد ازدواج با آنان را در دل پنهان دارید، گناهی بر شما نیست. خدا می‌داند که شما به زودی آنان را [بر اساس میل فطری و خواسته طبیعی] یاد خواهید کرد؛ ولی با آنان در پنهانی و خلوت قرار ازدواج نگذارید، جز آنکه گفتاری پسندیده [و بدون صراحت و وضوح] بگویید. و هرگز تصمیم بستن عقد ازدواج نگیرید تا عده وفات به پایان رسد، و بدانید که خدا آنچه در دل دارید می‌داند؛ بنابراین از [مخالفت با] او بپرهیزید، و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///و اگر به کنایت از آن زنان خواستگارى کنید یا اندیشه خود در دل نهان دارید، گناهى بر شما نیست. زیرا خدا مى‌داند که از آنها به زودى یاد خواهید کرد. ولى در نهان با آنان وعده منهید، مگر آنکه به وجهى نیکو سخن گویید؛ و آهنگ بستن نکاح مکنید تا آن مدت به سر آید، و بدانید که خدا به آنچه در دل دارید آگاه است. از او بترسید و بدانید که او آمرزنده و بردبار است.///و گناهى بر شما نیست که به کنایه و سر بسته از [این‌] زنان خواستگارى کنید یا [ازدواج با آنها را] در دل نهان دارید. خدا آگاه است، که شما آنها را یاد خواهید نمود، ولى با آنها قرار پنهانى مگذارید، مگر سخنى شایسته [و کنایى‌] بگویید. و تا عده‌شان سر نیامد///و در باره آنچه شما به طور سربسته، از آنان [در عده وفات‌] خواستگارى کرده، یا [آن را] در دل پوشیده داشته‌اید، بر شما گناهى نیست. خدا مى‌دانست که [شما] به زودى به یاد آنان خواهید افتاد، ولى با آنان قول و قرار پنهانى مگذارید، مگر آنکه سخنى پسندیده بگویید. و به عقد زناشویى تصمیم مگیرید، تا زمان مقرر به سرآید، و بدانید که خداوند آنچه را در دل دارید مى‌داند. پس، از [مخالفت‌] او بترسید، و بدانید که خداوند آمرزنده و بردبار است.///و گناهى بر شما نیست که به طور کنایه [از زنانى که در عده هستند،] خواستگارى کنید یا [تصمیم خود را] در دل نهان دارید. خداوند مى‌داند که شما آنها را یاد خواهید کرد، ولى با آنها وعده‌ی پنهانى [براى ازدواج] نداشته باشید، مگر آن که [به کنایه] سخن پسندیده بگویید، ولى [در هر حال] اقدام به عقد ازدواج ننمایید تا مدت مقرر به سر آید، و بدانید خداوند آنچه را که در دل دارید، مى‌داند، پس از [مخالفت با] او بپرهیزید و بدانید خداوند آمرزنده و بردبار است.///و باکی بر شما نیست که به فکر خواستگاری آن زنان برآیید یا نیت ازدواج را در دل داشته بدون اظهار، تنها خدا داند که از این پس از دل به زبان خواهید آورد، ولیکن (در عده) با آنها پنهانی قرار و پیمانی نگذارید مگر آنکه سخنی به میزان شرع گویید، ولی عزم عقد و ازدواج مکنید تا زمان عده آنها منقضی شود، و بدانید که خداوند از نیات درونی شما آگاه است، پس از او بترسید و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///و نیز در خواستگاری از زنان [مطلقه، یا همسر مرده‌] آنچه به کنایه بر زبان آورید یا در دل نگه دارید، گناهی بر شما نیست، خداوند می‌داند که به زودی از آنان یاد خواهید کرد، ولی در نهان به آنان وعده ندهید، مگر آنکه سخنی سنجیده بگویید، و آهنگ عقد ازدواج نکنید تا عده به سر رسد، و بدانید که خداوند از آنچه در دل دارید آگاه است، از او بر حذر باشید و بدانید که خداوند آمرزگار بردبار است‌///و گناهی بر شما نیست که به طور کنایه، (از زنانی که همسرانشان مرده‌اند) خواستگاری کنید، و یا در دل تصمیم بر این کار بگیرید (بدون اینکه آن را اظهار کنید). خداوند می‌دانست شما به یاد آنها خواهید افتاد؛ (و با خواسته طبیعی شما به شکل معقول، مخالف نیست؛) ولی پنهانی با آنها قرار زناشویی نگذارید، مگر اینکه به طرز پسندیده‌ای (به طور کنایه) اظهار کنید! (ولی در هر حال،) اقدام به ازدواج ننمایید، تا عده آنها سرآید! و بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، می‌داند! از مخالفت او بپرهیزید! و بدانید خداوند، آمرزنده و بردبار است (و در مجازات بندگان، عجله نمی‌کند)!///و نیست باکی بر شما در آنچه بدان اشارت کرده‌اید به خواستگاری زنان یا نهان داشته‌اید نزد خویشتن (در دل خویش) دانست خدا که خواهید سخن گفت با آنان و لیکن وعده ندهید ایشان را در خلوت (پنهانی) مگر آنکه بگوئید گفتاری متعارف و نبندید گره نکاح را (زناشوئی را) تا برسد نامه به سررسید خود و بدانید که خدا می‌داند آنچه را در دلهای شما است پس بترسیدش و بدانید که خدا است آمرزنده بردبار///و در (باره‌ی) آنچه شما از زنان (در عده‌ی وفات) خواستگاری کردید، یا (آن را) در دل پوشیده داشتید، بر شما گناهی نیست. خدا می‌دانست که بی‌گمان (شما) به زودی به یاد آنان خواهید افتاد. ولی با آنان قول و قرار پنهانی مگذارید، مگر آنکه (با آنان) سخنی پسندیده بگویید؛ و به عقد زناشویی تصمیم مگیرید تا زمان مقرر حتمی (آنها) سر آید. و بدانید که خدا آنچه را در درونتان (پنهان) است همی می‌داند. پس از او پروا کنید، و بدانید خدا همواره پوشنده‌ا‌ی بردبار است. There is no blame on you if ye divorce women before consummation or the fixation of their dower; but bestow on them (A suitable gift), the wealthy according to his means, and the poor according to his means;- A gift of a reasonable amount is due from those who wish to do the right thing. اگر زنان را پیش از آمیزش جنسی یا تعیین مهریه طلاق دادید [در این طلاق] بر شما گناهی نیست؛ و [در چنین موقعیتی بر شما واجب است] آنان را [از مال خود] بهره‌ای شایسته و متعارف دهید؛ توانگر به اندازه خویش، و تنگدست به اندازه خویش که این حقی لازم بر عهده نیکوکاران است.///اگر زنان را پیش از آمیزش جنسی یا تعیین مهریه طلاق دادید [در این طلاق] بر شما گناهی نیست؛ و [در چنین موقعیتی بر شما واجب است] آنان را [از مال خود] بهره‌ای شایسته و متعارف دهید؛ توانگر به اندازه خویش، و تنگدست به اندازه خویش که این حقی لازم بر عهده نیکوکاران است.///اگر زنانى را که با آنها نزدیکى نکرده‌اید و مهرى برایشان مقرر نداشته‌اید طلاق گویید، گناهى نکرده‌اید. ولى آنها را به چیزى در خور بهره‌مند سازید: توانگر به قدر توانش و درویش به قدر توانش. این کارى است شایسته نیکوکاران.///اگر زنان را قبل از نزدیکى و قبل از تعیین مهر طلاق دادید گناهى بر شما نیست ولى هدیه شایسته‌اى تقدیمشان کنید، توانگر به قدر توان خویش و تنگدست به قدر توان خویش، و این وظیفه‌اى بر نیکوکاران است///اگر زنان را، مادامى که با آنان نزدیکى نکرده و بر ایشان مهرى [نیز] معین نکرده‌اید، طلاق گویید، بر شما گناهى نیست، و آنان را به طور پسندیده، به نوعى بهره‌مند کنید -توانگر به اندازه [توان‌] خود، و تنگدست به اندازه [وسع‌] خود. [این کارى است‌] شایسته نیکوکاران.///اگر زنان را قبل از آمیزش و یا تعیین مهریه، [به عللى] طلاق دهید، گناهى بر شما نیست، ولى آنها را [با هدیه‌اى مناسب] بهره‌مند سازید. آن کس که توانایى دارد، به اندازه توانش و آن کس که تنگدست است، به اندازه‌ى وسعش، هدیه‌اى شایسته بدهد. این کار براى نیکوکاران سزاوار است.///باکی بر شما نیست اگر طلاق دهید زنانی را که با آنان مباشرت نکرده و مهری مقرر نداشته‌اید ولی آنها را به چیزی بهره‌مند سازید، دارا به قدر خود و نادار به قدر خویش به بهره‌ای شایسته او، که این سزاوار مقام نیکوکاران است.///بر شما گناهی نیست که زنانی را که با آنان نزدیکی نکرده و مهر نیز تعیین نکرده‌اید، طلاق دهید، ولی آنان را [به عطیه‌ای‌] بهره‌مند سازید [عطیه‌ای‌] که به وجه پسندیده بر عهده توانگر به اندازه توانش و بر تنگدست نیز به اندازه توانش نهاده شده است که بر نیکوکاران مقرر است‌///اگر زنان را قبل از آمیزش‌جنسی یا تعیین مهر، (به عللی) طلاق دهید، گناهی بر شما نیست. (و در این موقع،) آنها را (با هدیه‌ای مناسب،) بهره‌مند سازید! آن کس که توانایی دارد، به اندازه تواناییش، و آن کس که تنگدست است، به اندازه خودش، هدیه‌ای شایسته (که مناسب حال دهنده و گیرنده باشد) بدهد! و این بر نیکوکاران، الزامی است.///نیست باکی بر شما اگر طلاق دهید زنان را مادامی که دست بدیشان نرسانیده یا چیزی برای ایشان معین نکرده باشید و بهره‌مندشان (برخوردارشان) کنید بر توانگر است به مقدار توانائیش و بر تنگدست است به اندازه قدرتش بهره به خوبی حقی است بر نکوکاران‌///اگر زنان را - مادامی که با آنان نزدیکی نکرده، یا برایشان مهری معین نکرده‌اید - طلاق گویید، بر شما هرگز گناهی نیست و آنان را به شایستگی به مالی (افزون بر مهریه) بهره‌مند کنید - توانگر به اندازه‌ی گشایشش، و تنگدست به اندازه‌ی تنگناییش‌- حال آنکه (این) حقی است بر عهده‌ی نیکوکاران. And if ye divorce them before consummation, but after the fixation of a dower for them, then the half of the dower (Is due to them), unless they remit it or (the man's half) is remitted by him in whose hands is the marriage tie; and the remission (of the man's half) is the nearest to righteousness. And do not forget Liberality between yourselves. For Allah sees well all that ye do. و اگر آنان را پیش از آمیزش جنسی طلاق دهید، در حالی که برای آنان مهری تعیین کرده‌اید، پس [بر شما واجب است] نصف آنچه تعیین کرده‌اید [به آنان بپردازید]، مگر آنکه خود آنان یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست [مانند ولی یا وکیل] آن را ببخشند. و گذشت و بخشش شما [که تمام مهریه را به زن بپردازید،] به پرهیزکاری نزدیک‌تر است. و فزون بخشی و نیکوکاری را در میان خودتان فراموش نکنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///و اگر آنان را پیش از آمیزش جنسی طلاق دهید، در حالی که برای آنان مهری تعیین کرده‌اید، پس [بر شما واجب است] نصف آنچه تعیین کرده‌اید [به آنان بپردازید]، مگر آنکه خود آنان یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست [مانند ولی یا وکیل] آن را ببخشند. و گذشت و بخشش شما [که تمام مهریه را به زن بپردازید،] به پرهیزکاری نزدیک‌تر است. و فزون بخشی و نیکوکاری را در میان خودتان فراموش نکنید که خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اگر برایشان مهرى معین کرده‌اید و پیش از نزدیکى طلاقشان مى گویید، نصف آنچه مقرر کرده‌اید بپردازید؛ مگر آنکه ایشان خود، یا کسى که عقد نکاح به دست اوست، آن را ببخشد. و بخشیدن شما به پرهیزگارى نزدیکتر است. و فضیلت را میان خود فراموش مکنید، که خدا به کارهایى که مى‌کنید بیناست.///و اگر زنان را پیش از نزدیکى طلاق دادید و مهرى براى آنان تعیین کرده بودید، نصف آنچه مقرر داشته‌اید بر عهده‌ى شماست، مگر این که آنان خود ببخشند یا کسى که امر ازدواج به دست اوست ببخشد. و گذشت شما به تقوا نزدیک‌تر است، و بزرگوارى را در میان خودتان فرامو///و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکى کنید، طلاقشان گفتید، در حالى که براى آنان مهرى معین کرده‌اید، پس نصف آنچه را تعیین نموده‌اید [به آنان بدهید]، مگر اینکه آنان خود ببخشند، یا کسى که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد؛ و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است. و در میان یکدیگر بزرگوارى را فراموش مکنید، زیرا خداوند به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///و اگر زنان را قبل از آمیزش طلاق دهید، در حالى که براى آنها مهریه تعیین کرده‌اید، نصف آنچه را تعیین کرده‌اید، [به آنها بدهید،] مگر این که آنها ببخشند و یا [ولى آنها، یعنى] کسى که عقد ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد، و این که شما گذشت کنید [و تمام مهریه را بپردازید،] به پرهیزکارى نزدیک‌تر است و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست.///و اگر زنها را قبل از مباشرت با آن‌ها طلاق دهید، در صورتی که بر آنان مهر مقرر داشته‌اید بایستی نصف مهری را که تعیین شده به آنها بدهید مگر آنها خود گذشت کنند یا کسی که امر نکاح به دست اوست (مثل پدر یا جد) از آن حق در گذرند، و گذشت کردن به تقوا و خدا پرستی نزدیکتر است، و فضیلتهایی که در نیکویی به یکدیگر است فراموش مکنید، (و بدانید) که خداوند به هر کار (نیک و بد) شما بیناست.///و اگر پیش از نزدیکی با آنان، خواستید طلاقشان بدهید، و مهری برایشان تعیین کرده بودید، پرداختن نیمه آن بر عهده شماست، مگر آنکه زنان [آن نیمه را] ببخشند، یا کسی که سررشته نکاح در دست اوست [نیمه دیگر را هم‌] ببخشد [و مهر را به تمامی بدهد] و بخشش و بخشایش نزدیکتر به پرهیزگاری است، و بزرگواری را در بین خودتان فراموش نکنید، که خداوند از کار و کردار شما آگاه است‌///و اگر آنان را، پیش از آن که با آنها تماس بگیرید و (آمیزش‌جنسی کنید) طلاق دهید، در حالی که مهری برای آنها تعیین کرده‌اید، (لازم است) نصف آنچه را تعیین کرده‌اید (به آنها بدهید) مگر اینکه آنها (حق خود را) ببخشند؛ یا (در صورتی که صغیر و سفیه باشند، ولی آنها، یعنی) آن کس که گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد. و گذشت کردن شما (و بخشیدن تمام مهر به آنها) به پرهیزکاری نزدیکتر است، و گذشت و نیکوکاری را در میان خود فراموش نکنید، که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست!///و اگر طلاقشان دادید پیش از آنکه دست بدانان رسانید حالی که فریضه‌ای برای آنان فرض کرده باشید (کابینی بسته باشید) پس نیمی از آنچه فرض کرده‌اید مگر آنکه ببخشند یا ببخشد آنکه به دست اوست گره زناشوئی و ببخشید نزدیکتر است به تقوی و فراموش نکنید نکوکاری را میان خود همانا خدا بدانچه می‌کنید بینا است‌///و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکی کنید، طلاقشان دادید، حال آنکه برایشان مهری معین کرده‌اید، نصف آنچه را تعیین نموده‌اید (به آنان بدهید) مگر اینکه خودشان آن را (هم) ببخشند؛ یا کسی که پیوند نکاح (و طلاق) تنها به دست اوست (که همان شوهر است) ببخشد (که تمامی مهر مقرر را بپردازد) و گذشت کردن شما شوهران (از گذشت زنان) به تقوا نزدیکتر است‌. و در میان یکدیگر (بزرگواری و) فضیلت را فراموش مکنید. همواره خدا به آنچه انجام می‌دهید بیناست. Guard strictly your (habit of) prayers, especially the Middle Prayer; and stand before Allah in a devout (frame of mind). بر همه نمازها و به ویژه نماز میانه [که بر اساس پاره‌ای از روایات، نماز ظهر است] محافظت کنید، و [هنگام عبادت] فروتنانه برای خدا قیام کنید.///بر همه نمازها و به ویژه نماز میانه [که بر اساس پاره‌ای از روایات، نماز ظهر است] محافظت کنید، و [هنگام عبادت] فروتنانه برای خدا قیام کنید.///نمازها و نماز میانین را پاس دارید و مطیعانه براى خدا قیام کنید.///همه نمازها به ویژه نماز میانه را پاس دارید و مطیعانه براى خدا به [نماز] ایستید///بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید، و خاضعانه براى خدا به پا خیزید.///بر انجام همه‌ى نمازها و [به ویژه] نماز وسطى [ظهر]، مواظبت کنید و براى خدا خاضعانه به پاخیزید.///بر نمازها مواظبت و توجه کامل داشته باشید و به خصوص نماز وسطی (صبح) و به طاعت خدا قیام کنید.///بر نمازهای پنج‌گانه مواظبت کنید، به ویژه نماز میانه، و فروتنانه در برابر خدا [به نماز] بایستید///در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطی [= نماز ظهر] کوشا باشید! و از روی خضوع و اطاعت، برای خدا بپاخیزید!///مواظبت کنید بر نمازها و نماز میانه و بپای ایستید برای خدا فروتنان‌///بر نمازها و نماز میانه (مانند نماز صبح) محافظت و نگهبانی کنید و خاضعانه برای خدا به‌پا خیزید. If ye fear (an enemy), pray on foot, or riding, (as may be most convenient), but when ye are in security, celebrate Allah's praises in the manner He has taught you, which ye knew not (before). پس اگر [از دشمن یا حیوانات درنده یا خطر دیگر] ترس داشتید، [نماز را] پیاده یا سواره بخوانید و هنگامی که امنیت یافتید، خدا را [با خواندن نماز] یاد کنید، نمازی که آن را در ضمن سایر برنامه‌های دینی که دانای به آنها نبودید، به شما آموخت.///پس اگر [از دشمن یا حیوانات درنده یا خطر دیگر] ترس داشتید، [نماز را] پیاده یا سواره بخوانید و هنگامی که امنیت یافتید، خدا را [با خواندن نماز] یاد کنید، نمازی که آن را در ضمن سایر برنامه‌های دینی که دانای به آنها نبودید، به شما آموخت.///و اگر از دشمن بیمناک بودید، پیاده یا سواره نماز کنید. و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید، زیرا به شما چیزهایى آموخت که نمى‌دانستید.///پس اگر [از دشمن‌] بیم داشتید، پیاده یا سواره نماز کنید، و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید همان طور که به شما چیزهایى آموخت که نمى‌دانستید///پس اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره [نماز کنید]؛ و چون ایمن شدید، خدا را یاد کنید که آنچه نمى‌دانستید به شما آموخت.///پس اگر [از دشمن یا خطرى دیگر] بیم داشتید، پیاده یا سواره [نماز گزارید]، و آن‌گاه که ایمن شدید، [با خواندن نماز به صورت معمول] خدا را یاد کنید؛ آن‌گونه که خداوند به شما آموخته، آنچه را نمی‌دانسته‌اید.///پس اگر شما را بیم خطری از دشمن باشد به هر حال که میسر است، پیاده یا سواره نماز به جای آرید و آن گاه که ایمنی یافتید خدا را یاد کنید که او شما را به آنچه نمی‌دانستید دانا گردانید.///ولی اگر بیمناک بودید [نماز خوف را] پیاده یا سواره [به جای آورید] و چون امن و آسایش یافتید، خدا را یاد کنید، که آنچه نمی‌دانستید به شما آموخت‌///و اگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگری) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید! اما هنگامی که امنیت خود را بازیافتید، خدا را یاد کنید! [= نماز را به صورت معمولی بخوانید!] همان‌گونه که خداوند، چیزهایی را که نمی‌دانستید، به شما تعلیم داد.///و اگر ترسیدید پس پیادگان یا سواران تا گاهی که ایمن شدید یاد کنید خدا را بدانچه بیاموخت شما را آنچه نمی‌دانستید///پس اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره (نماز را به جای آورید). پس هنگامی که ایمن شدید خدا را یاد کنید؛ همان‌گونه که آنچه نمی‌توانستید بدانید به شما آموخت. Those of you who die and leave widows should bequeath for their widows a year's maintenance and residence; but if they leave (The residence), there is no blame on you for what they do with themselves, provided it is reasonable. And Allah is Exalted in Power, Wise. و کسانی از شما که مرگشان نزدیک می‌شود، و همسرانی به جا می‌گذارند، باید برای همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال بدون بیرون کردن از خانه از هزینه زندگی بهره مند سازند. پس اگر [به اختیار خود] بیرون رفتند، در آنچه نسبت به خود [از ازدواج یا انتخاب شغل] به طور شایسته و متعارف انجام دهند، بر شما [وارثان میت به سبب نپرداختن هزینه زندگی آنان] گناهی نیست؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و کسانی از شما که مرگشان نزدیک می‌شود، و همسرانی به جا می‌گذارند، باید برای همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال بدون بیرون کردن از خانه از هزینه زندگی بهره مند سازند. پس اگر [به اختیار خود] بیرون رفتند، در آنچه نسبت به خود [از ازدواج یا انتخاب شغل] به طور شایسته و متعارف انجام دهند، بر شما [وارثان میت به سبب نپرداختن هزینه زندگی آنان] گناهی نیست؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///مردانى از شما که مى‌میرند و زنانى برجاى مى‌گذارند باید که درباره زنان خود وصیت کنند که هزینه آنها را به مدت یک سال بدهند و از خانه اخراجشان نکنند. پس اگر خود خارج شوند، در مورد تصمیمى که به نحو شایسته‌اى براى خود مى‌گیرند گناهى بر شما نیست. و خدا غالب و حکیم است.///و کسانى از شما که در آستانه مرگ قرار مى‌گیرند و همسرانى به جا مى‌گذارند، باید در باره‌ى آنها وصیت کنند که تا یک سال مخارج آنها داده شود و از خانه بیرونشان نکنند، ولى اگر آنها خود خارج شوند، در باره‌ى تصمیم مناسبى که براى خود مى‌گیرند گناهى بر شما ن///و کسانى از شما که مرگشان فرا مى‌رسد، و همسرانى بر جاى مى‌گذارند، [باید] براى همسران خویش وصیت کنند که آنان را تا یک سال بهره‌مند سازند و [از خانه شوهر] بیرون نکنند. پس اگر بیرون بروند، در آنچه آنان به طور پسندیده در باره خود انجام دهند، گناهى بر شما نیست. و خداوند توانا و حکیم است.///و کسانى از شما که در آستانه‌ی مرگ قرار مى‌گیرند و همسرانى از خود به جاى مى‌گذارند، درباره‌ى همسرانشان این سفارش است که تا یک سال، آنها را [با پرداخت هزینه‌ی زندگى] بهره‌مند سازند و از خانه بیرون نکنند. ولى اگر آنها خود بیرون رفتند و تصمیم شایسته‌اى درباره‌ى خودشان گرفتند، بر شما گناهى نیست و خداوند توانا و حکیم است.///مردانی که بمیرند و زنانشان زنده مانند باید وصیت کنند که آن‌ها را تا یکسال نفقه دهند و از خانه شوهر بیرون نکنند، پس اگر زنها خود خارج شوند شما را گناهی نیست از آنچه آنها درباره خود در حدود شرع بگزینند، و خدا توانا و داناست.///و کسانی از شما که جان می‌سپارند و همسرانی برجای می‌گذارند باید برای همسرانشان وصیت کنند که آنان را تا یک سال بهره‌مند سازند و [از خانه شوهر] بیرون نکنند، ولی اگر [به دلخواه خویش‌] بیرون رفتند، در آنچه در حق خویش، به وجه پسندیده انجام دهند، بر شما گناهی نیست و خدا پیروزمند فرزانه است‌///و کسانی که از شما در آستانه مرگ قرارمی‌گیرند و همسرانی از خود به‌جا می‌گذارند، باید برای همسران خود وصیت کنند که تا یک سال، آنها را (با پرداختن هزینه زندگی) بهره‌مند سازند؛ به شرط اینکه آنها (از خانه شوهر) بیرون نروند (و اقدام به ازدواج مجدد نکنند). و اگر بیرون روند، (حقی در هزینه ندارند؛ ولی) گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه در باره خود، به طور شایسته انجام می‌دهند. و خداوند، توانا و حکیم است.///و آنان که می‌میرند از شما و باز می‌گذارند زنانی وصیتی است برای زنانشان بهره‌ای تا یک سال بی‌برون‌کردن پس اگر برون شدند نیست باکی بر شما در آنچه درباره خویش کرده‌اند به متعارف و خدا است عزتمند حکیم‌///و کسانی از شما که مرگشان در می‌رسد و همسرانی بر جای می‌گذارند، سفارشی است برای همسرانشان (که وارثان)، آنان را تا یک سال (در نیاز‌های زندگیشان) بهره‌مند سازند و (از خانه‌ی شوهرانشان) بیرونشان نکنند. پس اگر (زودتر) بیرون بروند، در آنچه آنان به شایستگی درباره‌ی خودشان انجام دهند، هرگز گناهی بر شما نیست. و خدا عزیز حکیم است. For divorced women Maintenance (should be provided) on a reasonable (scale). This is a duty on the righteous. و [سزاوار است از سوی شوهران] به طور شایسته و متعارف، کالا و وسایل زندگی به زنان طلاق داده شده پرداخت شود که این حقی لازم بر عهده پرهیزکاران است.///و [سزاوار است از سوی شوهران] به طور شایسته و متعارف، کالا و وسایل زندگی به زنان طلاق داده شده پرداخت شود که این حقی لازم بر عهده پرهیزکاران است.///براى زنان مطلقه بهره‌اى است شایسته، چنان که در خور مردان پرهیزگار باشد.///و براى زنان طلاق داده شده هدیه مناسبى بر عهده‌ى پرهیزکاران است///و فرض است بر مردان پرهیزگار که زنان طلاق داده شده را بشایستگى چیزى دهند.///و براى زنان طلاق داده شده، بهره [و هدیه] مناسبى است که بر مردان پرهیزکار سزاوار است.///مردان، زنانی را که طلاق دهند به چیزی بهره‌مند کنند، که این کار سزاوار مردم پرهیزکار است.///و برای زنان طلاق داده باید عطیه‌ای در حد عرف تعیین کرد که بر پرهیزگاران مقرر است‌///و برای زنان مطلقه، هدیه مناسبی لازم است (که از طرف شوهر، پرداخت گردد). این، حقی است بر مردان پرهیزکار.///و برای زنان طلاق گرفته است بهره به متعارف حقی است بر پرهیزکاران‌///و برای زنان طلاق داده شده (بر عهده‌ی شوهرانشان) هدیه‌ای است شایسته (که اضافه بر مهریه‌هاشان به آنان بدهند). حال آنکه (این خود) حقی است بر (عهده‌ی) پرهیزگاران. Thus doth Allah Make clear His Signs to you: In order that ye may understand. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند، باشد که بیندیشید.///این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند، باشد که بیندیشید.///خدا آیاتش را براى شما اینچنین بیان مى‌کند، باشد که تعقل کنید.///بدین‌سان خدا آیات خود را براى شما بیان مى‌کند تا بیندیشید///بدین گونه، خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌کند، باشد که بیندیشید.///این چنین خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌کند، شاید که بیندیشید!///خدا آیات خود را برای شما این گونه روشن بیان می‌کند، شاید خردمندی کنید.///بدین‌سان خداوند آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند، تا اندیشه کنید///این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید!///چنین بیان کند خدا آیتهای خود را برای شما شاید تعقل کنید///بدین گونه، خدا آیات خود را برایتان بیان می‌کند، شاید شما خردورزی کنید. Didst thou not Turn by vision to those who abandoned their homes, though they were thousands (In number), for fear of death? Allah said to them: "Die": Then He restored them to life. For Allah is full of bounty to mankind, but Most of them are ungrateful. آیا به کسانی که از ترس مرگ از خانه‌های خود در حالی که هزاران نفر بودند، بیرون آمدند [با دیده عبرت] ننگریستی؟ پس خدا به آنان فرمود: بمیرید [و آنان بدون فاصله مردند،] سپس آنان را زنده کرد [تا بدانند رهایی از چنگ مرگ ممکن نیست]. خدا نسبت به مردم دارای فضل و احسان است، ولی بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند.///آیا به کسانی که از ترس مرگ از خانه‌های خود در حالی که هزاران نفر بودند، بیرون آمدند [با دیده عبرت] ننگریستی؟ پس خدا به آنان فرمود: بمیرید [و آنان بدون فاصله مردند،] سپس آنان را زنده کرد [تا بدانند رهایی از چنگ مرگ ممکن نیست]. خدا نسبت به مردم دارای فضل و احسان است، ولی بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند.///آیا آن هزاران تن را ندیده‌اى که از بیم مرگ، از خانه‌هاى خویش بیرون رفتند؟ سپس خدا به آنها گفت: بمیرید. آنگاه همه را زنده ساخت. خدا به مردم نعمت مى‌دهد ولى بیشتر مردم شکر نعمت به جاى نمى‌آورند.///آیا کسانى را که هزاران تن بودند ندیدى آن‌گاه که از بیم مرگ [و فرار از جهاد] از دیار خود بیرون شدند، پس خدا به آنها گفت: بمیرید [و آنها مردند] سپس زنده‌شان کرد؟ به راستى خدا نسبت به مردم، صاحب کرم است ولى بیشتر مردم سپاس نمى‌گزارند///آیا از [حال‌] کسانى که از بیم مرگ از خانه‌هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپارید» آنگاه آنان را زنده ساخت. آرى، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‌کنند.///آیا ندیدى گروهى [از بنى‌اسرائیل] را که از ترس مرگ، [و به بهانه طاعون، از شرکت در میدان جهاد خوددارى نمودند و] از خانه‌هاى خود فرار کردند، در حالى که هزاران نفر بودند، پس خداوند به آنها فرمود: «بمیرید!» سپس آنان را زنده کرد. همانا خداوند نسبت به مردم احسان مى‌کند، ولى بیشتر مردم سپاس نمى‌گزارند.///آیا ندیدید آنهایی را که از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند که هزارها تن بودند، خدا فرمود که تمام بمیرید (همه مردند) سپس آنها را زنده کرد، زیرا خدا را در حق بندگان فضل و کرم بسیار است، و لیکن بیشتر مردم سپاسگزار نیستند.///آیا [داستان‌] کسانی را که هزاران هزار بودند و از بیم مرگ از خانه و کاشانه خویش به در رفتند، ندانسته‌ای؟ که خداوند به آنان گفت بمیرند [و مردند] سپس زنده‌شان کرد، چرا که خداوند بر مردم بخشش و بخشایش دارد، ولی اکثر مردم سپاس نمی‌گزارند///آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد؛ (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان می‌کند؛ ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمی‌آورند.///آیا ندیدی آنان را که برون شدند از کشور خود حالی که هزاران بودند از ترس مرگ پس بدیشان گفت خدا بمیرید سپس زنده کردشان همانا خدا است خداوند افزایش و بخشایش بر مردم و لیکن بیشتر مردم سپاس نمی‌گزارند///آیا سوی کسانی که ترسان از خانه‌هاشان برون رفتند، حال آنکه هزاران تن بودند ننگریستی‌؟ پس خدا به آنان گفت: «بمیرید.» سپس آنان را زنده کرد. بی‌گمان خدا نسبت به مردم به‌راستی صاحب فضیلت است، ولی بیشتر مردمان سپاس نمی‌گزارند. Then fight in the cause of Allah, and know that Allah Heareth and knoweth all things. و در راه خدا پیکار کنید و بدانید که یقینا خدا شنوا و داناست.///و در راه خدا پیکار کنید و بدانید که یقینا خدا شنوا و داناست.///در راه خدا جنگ کنید و بدانید که خدا شنوا و داناست.///و در راه خدا جهاد کنید و بدانید که خدا شنواى داناست///و در راه خدا کارزار کنید، و بدانید که خداوند شنواى داناست.///و در راه خداوند پیکار کنید و بدانید که خداوند شنوا و داناست.///جهاد کنید در راه خدا و بدانید که خدا (به گفتار و کردار خلق) شنوا و دانا است.///در راه خدا کارزار کنید و بدانید که خداوند شنوای داناست‌///و در راه خدا، پیکار کنید! و بدانید خداوند، شنوا و داناست.///و جنگ کنید در راه خدا و بدانید که خدا است شنوای دانا///و در راه خدا کشتار کنید و بدانید که خدا همواره بس شنوایی بسیار داناست. Who is he that will loan to Allah a beautiful loan, which Allah will double unto his credit and multiply many times? It is Allah that giveth (you) Want or plenty, and to Him shall be your return. کیست آنکه به خدا وام نیکو دهد، تا آن را برایش چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که [روزی را] تنگ می‌گیرد و وسعت می‌دهد؛ و [همه شما برای دریافت پاداش] به سوی او بازگردانده می‌شوید.///کیست آنکه به خدا وام نیکو دهد، تا آن را برایش چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که [روزی را] تنگ می‌گیرد و وسعت می‌دهد؛ و [همه شما برای دریافت پاداش] به سوی او بازگردانده می‌شوید.///کیست که به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟ خدا تنگدستى دهد و توانگرى بخشد و شما به سوى او باز گردانده مى‌شوید.///کیست که به خدا وام نیکو دهد تا چندین برابرش افزون کند؟ خداست که تنگدستى دهد و توانگرى بخشد، و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///کیست آن کس که به [بندگان‌] خدا وام نیکویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان‌] تنگى و گشایش پدید مى‌آورد؛ و به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///کیست که به خداوند وام دهد، وامى نیکو تا خداوند آن را براى او چندین برابر بیافزاید و خداوند [روزى بندگان را] محدود یا گسترده مى‌سازد، و [سرانجام، همگى] به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///کیست که خدا را قرض الحسنه دهد تا خدا بر او به چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که می‌گیرد و می‌دهد، و همه به سوی او باز گردانده می‌شوید.///کیست که در راه خدا وامی نیکو دهد تا برای او چندین و چند برابرش کند، و خداوند تنگنا و گشایش [در معیشت مردم‌] پدید می‌آورد، و به سوی او بازگردانده می‌شوید///کیست که به خدا «قرض الحسنه‌ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می‌سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آنها نمی‌شود). و به سوی او باز می‌گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت).///کیست آنکه وام دهد خدا را وامی نیکو تا بیافزایدش برای او چندین برابر و خدا تنگی و گشایش دهد و بسوی او بازگردانیده می‌شوید///کیست آن کس که به (بندگان) خدا وام نیکویی دهد، پس خدا آن را برای او چندان برابر بیفزاید؟ و خدا (ست که در معیشت بندگان) تنگی و گشایش پدید می‌آورد؛ و تنها سوی او بازگردانده می‌شوید. Hast thou not Turned thy vision to the Chiefs of the Children of Israel after (the time of) Moses? they said to a prophet (That was) among them: "Appoint for us a king, that we May fight in the cause of Allah." He said: "Is it not possible, if ye were commanded to fight, that that ye will not fight?" They said: "How could we refuse to fight in the cause of Allah, seeing that we were turned out of our homes and our families?" but when they were commanded to fight, they turned back, except a small band among them. But Allah Has full knowledge of those who do wrong. آیا [با دیده عبرت] آن گروه از سران و اشراف بنی اسرائیل را پس از موسی ندیدی که به پیامبرشان گفتند: برای ما زمامدار و فرمانروایی برانگیز تا در راه خدا جنگ کنیم؟ گفت: آیا احتمال نمی‌دهید، اگر جنگ بر شما مقرر و لازم شود، جنگ نکنید [و سر به نافرمانی بزنید؟] گفتند: ما را چه هدف و مرادی است که در راه خدا جنگ نکنیم، در حالی که از میان خانه‌ها و فرزندانمان بیرون رانده شده‌ایم؟! پس چون جنگ بر آنان مقرر و لازم شد، همه جز اندکی از آنان روی گرداندند؛ و خدا به ستمکاران داناست.///آیا [با دیده عبرت] آن گروه از سران و اشراف بنی اسرائیل را پس از موسی ندیدی که به پیامبرشان گفتند: برای ما زمامدار و فرمانروایی برانگیز تا در راه خدا جنگ کنیم؟ گفت: آیا احتمال نمی‌دهید، اگر جنگ بر شما مقرر و لازم شود، جنگ نکنید [و سر به نافرمانی بزنید؟] گفتند: ما را چه هدف و مرادی است که در راه خدا جنگ نکنیم، در حالی که از میان خانه‌ها و فرزندانمان بیرون رانده شده‌ایم؟! پس چون جنگ بر آنان مقرر و لازم شد، همه جز اندکی از آنان روی گرداندند؛ و خدا به ستمکاران داناست.///آیا آن گروه از بنى اسرائیل را پس از موسى ندیدى که به یکى از پیامبران خود گفتند: براى ما پادشاهى نصب کن تا در راه خدا بجنگیم. گفت: نپندارید که اگر قتال برشما مقرر شود از آن سرباز خواهید زد؟ گفتند: چرا درراه خدا نجنگیم درحالى که ما از سرزمینمان بیرون رانده شده‌ایم و از فرزندانمان جدا افتاده‌ایم؟ و چون قتال بر آنها مقرر شد، جز اندکى، از آن روى برتافتند. خدا به ستمکاران آگاه است.///آیا آن سران بنى اسرائیل را پس از موسى ندیدى آن‌گاه که به پیامبر خویش گفتند: براى ما امیرى بگمار تا در راه خدا جهاد کنیم؟ گفت: آیا احتمال نمى‌دهید که اگر جهاد بر شما مقرر شد جهاد نکنید؟ گفتند: چگونه ممکن است که در راه خدا جهاد نکنیم در حالى که از دیا///آیا از [حال‌] سران بنى اسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آنگاه که به پیامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم»، [آن پیامبر] گفت: «اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد، چه بسا پیکار نکنید.» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگیم با آنکه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شده‌ایم.» پس هنگامى که جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندک از آنان، [همگى‌] پشت کردند، و خداوند به [حال‌] ستمکاران داناست.///آیا ندیدى گروهى از بزرگان بنى‌اسرائیل را که بعد از موسى، به پیامبر خود گفتند: «براى ما زمامدار [و فرماندهى] برانگیز تا [زیر فرمان او] در راه خدا پیکار کنیم.» [پیامبرشان] گفت: «اگر دستور جنگ به شما داده شود، [چه بسا] پیکار و جهاد ننمایید.» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالى که از سرزمین و [از نزد] فرزندانمان رانده شده‌ایم؟» پس چون دستور جنگ بر آنان مقرر گشت، جز عده‌ی اندکى، همگى سرپیچى کردند. و خداوند به ظالمان آگاه است.///آیا ندیدی آن گروه بنی اسرائیل را که پس از وفات موسی از پیغمبر وقت خود تقاضا کردند که پادشاهی برای ما برانگیز تا (به سرکردگی او) در راه خدا جهاد کنیم؛ پیغمبر آنها گفت: اگر جهاد فرض شود مبادا به جنگ قیام نکرده، نافرمانی کنید! گفتند: چگونه شود که ما به جنگ نرویم در صورتی که (دشمنان ما) ما و فرزندان ما را (به ستم) از دیارمان بیرون کردند؟! پس چون (با درخواست آنها) جهاد مقرر گردید به جز اندکی همه روی گردانیدند، و خدا از کردار ستمکاران آگاه است.///آیا [داستان‌] بزرگان بنی‌اسرائیل را پس از موسی ندانسته‌ای؟ آنگاه که به پیامبرشان گفتند برای ما فرمانروائی بگمار تا [به فرمان او] در راه خدا جهاد کنیم، گفت اگر جهاد بر شما مقرر گردد، چه‌بسا کارزار نکنید، گفتند دلیلی ندارد که در راه خدا نجنگیم، و حال آنکه از خانه و کاشانه‌مان رانده [و از زن‌] و فرزندانمان جدا شده‌ایم، آنگاه چون کارزار بر ایشان مقرر گشت، جز اندکی از ایشان، همه رویگردان شدند، و خدا از ستمکاران آگاه است‌///آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: «زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچی کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید!» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، (و شهرهای ما به وسیله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‌اند)؟!» اما هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عده کمی از آنان، همه سرپیچی کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است.///آیا ننگری بدان گروه از بنی‌اسرائیل پس از موسی هنگامی که گفتند به پیمبری که ایشان را بود برانگیز برای ما پادشاهی (فرماندهی) تا جنگ کنیم در راه خدا گفت آیا چنین نیستید که اگر جنگ بر شما نوشته شود نکنید گفتند چه شود ما را که پیکار نکنیم در راه خدا و برون رانده شدیم از خانمان و فرزندان خویش اما گاهی که نوشته شد بر ایشان جنگ پشت کردند جز کمی از ایشان و خدا دانا است به ستمگران‌///آیا سوی گروهی چشمگیر از بنی‌اسرائیل پس از موسی ننگریستی؟ چون به پیامبر برجسته‌شان گفتند: «فرماندهی جنگی برایمان برگمار تا در راه خدا کشتار کنیم.» (آن پیامبر) گفت: «اگر کشتار بر شما مقرر گردد، شاید شما کشتار نکنید.» گفتند: «چرا در راه خدا کشتار نکنیم با آنکه ما بی‌گمان از دیارمان و از (نزد) فرزندانمان بیرون رانده شدیم‌؟» پس هنگامی که کشتار بر آنان مقرر شد، جز اندکی از آنان، (همگی) پشت کردند. و خدا به (حال) ستمگران بسی داناست. Their Prophet said to them: "Allah hath appointed Talut as king over you." They said: "How can he exercise authority over us when we are better fitted than he to exercise authority, and he is not even gifted, with wealth in abundance?" He said: "Allah hath Chosen him above you, and hath gifted him abundantly with knowledge and bodily prowess: Allah Granteth His authority to whom He pleaseth. Allah careth for all, and He knoweth all things." و پیامبرشان به آنان گفت: بی تردید خدا طالوت را برای شما به زمامداری برانگیخت. گفتند: [شگفتا!] چگونه او را بر ما حکومت باشد و حال آنکه ما به فرمانروایی از او سزاوارتریم، و به او وسعت و فراخی مالی داده نشده [پس ما کجا و زمامداری انسانی تهیدست کجا!؟] [پیامبرشان] گفت: خدا او را بر شما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده؛ و خدا زمامداریش را به هر کس که بخواهد عطا می‌کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///و پیامبرشان به آنان گفت: بی تردید خدا طالوت را برای شما به زمامداری برانگیخت. گفتند: [شگفتا!] چگونه او را بر ما حکومت باشد و حال آنکه ما به فرمانروایی از او سزاوارتریم، و به او وسعت و فراخی مالی داده نشده [پس ما کجا و زمامداری انسانی تهیدست کجا!؟] [پیامبرشان] گفت: خدا او را بر شما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده؛ و خدا زمامداریش را به هر کس که بخواهد عطا می‌کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///پیغمبرشان به آنها گفت: خدا طالوت را پادشاه شما کرد. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهى باشد؟ ما سزاوارتر از او به پادشاهى هستیم و او را دارایى چندانى نداده‌اند. گفت: خدا او را بر شما برگزیده است و به دانش و توان او بیفزوده است، و خدا پادشاهیش را به هر که خواهد دهد که خدا دربرگیرنده و داناست.///و پیامبرشان به آنها گفت: همانا خدا طالوت را به امیرى شما برگماشت. گفتند: از کجا او بر ما حکومت داشته باشد، حال آن که ما براى این امر شایسته‌تریم و او از مال دنیا چیزى ندارد؟ گفت: خدا وى را بر شما برگزیده و او را در دانش و جسم فزونى داده است، و خدا ف///و پیامبرشان به آنان گفت: «در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال، گشایشى داده نشده است؟» پیامبرشان گفت: «در حقیقت، خدا او را بر شما برترى داده، و او را در دانش و [نیروى‌] بدنى بر شما برترى بخشیده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مى‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.»///و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برگزیده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، در حالى که ما از او به فرمانروایى شایسته‌تریم، و او ثروت زیادى ندارد.» پیامبرشان گفت: «خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمى و جسمى او را افزون نموده است. و خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، مى‌بخشد. و خداوند [احسانش] وسیع و [به لیاقت‌ها و توانایى‌هاى افراد] آگاه است.»///پیغمبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت. گفتند که از کجا او را بر ما بزرگی و شاهی رواست در صورتی که ما به پادشاهی شایسته‌تر از اوییم و او را مال فراوان نیست. رسول گفت: خداوند او را برگزیده و در دانش و توانایی و قوت جسم فزونی بخشیده، و خدا ملک خود را به هر که خواهد بخشد، که خدا به حقیقت توانگر و داناست.///و پیامبرشان به ایشان گفت خداوند طالوت را به فرمانروایی شما برگماشته است، گفتند چگونه بر ما فرمانروایی کند، حال آنکه ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم، و مال و منال چندانی نیز ندارد، گفت خداوند او را بر شما برگزیده است و به او دانایی و توانایی بسیار بخشیده است و خدا فرمانرواییش را به هرکس که بخواهد ارزانی می‌دارد و خدا گشایشگری داناست‌///و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند (*طالوت*) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است.»///و گفت بدیشان پیغمبرشان همانا خدا برانگیخت برای شما طالوت را پادشاهی گفتند چگونه وی را بر ما فرمانروائی باشد و ما سزاوارتریم از او به پادشاهی و داده نشده است گشایشی در مال گفت همانا خدا برگزیدش بر شما و بیفزودش عظمتی در دانش و پیکر و خدا دهد پادشاهیش را به هر که خواهد و خدا است گشایشمند دانا///و پیامبر برجسته‌شان به آنان گفت: «به‌راستی، خدا طالوت را بر شما همواره به فرماندهی جنگ برگماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما فرماندهی است با آنکه ما به فرماندهی از وی سزاوارتریم، در حالی که به او گشایشی مالی داده نشده است‌؟» پیامبر برجسته‌شان گفت: «به‌درستی، خدا او را بر شما برگزیده و (هم) او را در دانش و بینش و جسم (اش) بر شما گشایشی داده است. و خدا فرماندهیش را به هر کس که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگری داناست.» And (further) their Prophet said to them: "A Sign of his authority is that there shall come to you the Ark of the covenant, with (an assurance) therein of security from your Lord, and the relics left by the family of Moses and the family of Aaron, carried by angels. In this is a symbol for you if ye indeed have faith." و پیامبرشان به آنان گفت: یقینا نشانه فرمانروایی او این است که آن صندوق [که موسی را در آن گذاشتند و به دریا انداختند] نزد شما خواهد آمد، در آن آرامشی از سوی پروردگارتان است، و باقی مانده‌ای از آنچه خاندان موسی و هارون به جا گذاشته‌اند [چون الواح تورات، عصای موسی و عمامه هارون] و فرشتگان آن را حمل می‌کنند، البته در آن نشانه‌ای برای شماست اگر مؤمن باشید.///و پیامبرشان به آنان گفت: یقینا نشانه فرمانروایی او این است که آن صندوق [که موسی را در آن گذاشتند و به دریا انداختند] نزد شما خواهد آمد، در آن آرامشی از سوی پروردگارتان است، و باقی مانده‌ای از آنچه خاندان موسی و هارون به جا گذاشته‌اند [چون الواح تورات، عصای موسی و عمامه هارون] و فرشتگان آن را حمل می‌کنند، البته در آن نشانه‌ای برای شماست اگر مؤمن باشید.///پیغمبرشان گفت که نشان پادشاهى او این است که تابوتى که سکینه پروردگارتان و باقى میراث خاندان موسى و خاندان هارون در آن است و فرشتگانش حمل مى‌کنند، نزد شما آید. اگر مؤمن باشید این براى شما عبرتى است.///پیامبرشان به آنها گفت: نشانه امیرى او این است که آن صندوق [عهد] سوى شما مى‌آید که در آن تسکین خاطرى از جانب پروردگارتان نهفته، و یادگارى از میراث خاندان موسى و هارون در آن است که فرشتگان، آن را حمل مى‌کنند. مسلما اگر مؤمن باشید، در این [رویداد] برا///و پیامبرشان بدیشان گفت: «در حقیقت، نشانه پادشاهى او این است که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان، و بازمانده‌اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن‌] بر جاى نهاده‌اند -در حالى که فرشتگان آن را حمل مى‌کنند- به سوى شما خواهد آمد. مسلما اگر مؤمن باشید، براى شما در این [رویداد] نشانه‌اى است.»///و پیامبرشان به آنها گفت: «نشانه‌ى حکومت او این است که تابوت [عهد] به سوى شما خواهد آمد، [همان صندوقى که] آرامشى از پروردگارتان و یادگارى از میراث خاندان موسى و هارون در آن است، [صندوق به سوی شما می‌آید،] در حالى که فرشتگان آن را حمل مى‌کنند، در این موضوع، نشانه‌ى روشنى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید.»///پیغمبرشان به آنها گفت که نشانه پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما می‌آید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید.///و پیامبرشان به ایشان گفت نشانه [صدق و صحت‌] فرمانروایی او این است که تابوت عهد که در آن مایه آرامشی از سوی پروردگارتان و یادگاری از میراث آل موسی و آل هارون هست، و فرشتگانش حمل می‌کنند، به سوی شما می‌آید، اگر مؤمن باشید در این امر عبرتی برای شماست‌///و پیامبرشان به آنها گفت: «نشانه حکومت او، این است که (*صندوق عهد*) به سوی شما خواهد آمد. (همان صندوقی که) در آن، آرامشی از پروردگار شما، و یادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد؛ در حالی که فرشتگان، آن را حمل می‌کنند. در این موضوع، نشانه‌ای (روشن) برای شماست؛ اگر ایمان داشته باشید.»///و گفت بدیشان پیمبرشان همانا نشانی پادشاهی او آن است که بیاید شما را تابوت در آن آرامشی از پروردگار شما و بازمانده‌ای از آنچه بازگذاردند خاندان موسی و هارون که حمل کنندش فرشتگان همانا در این است نشانیی برای شما اگر هستید مؤمنان‌///و پیامبر برجسته‌شان برایشان گفت: «در حقیقت، نشانه‌ی فرماندهی او این است که آن صندوق (عهد) که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان و بازمانده‌ای است از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون (در آن) بر جای نهادند - در حالی که فرشتگان آن را حمل می‌کنند - برایتان خواهد آمد. اگر مؤمن بوده‌اید، برایتان به‌راستی در این (رویداد) نشانه‌ای بزرگ است.» When Talut set forth with the armies, he said: "Allah will test you at the stream: if any drinks of its water, He goes not with my army: Only those who taste not of it go with me: A mere sip out of the hand is excused." but they all drank of it, except a few. When they crossed the river,- He and the faithful ones with him,- they said: "This day We cannot cope with Goliath and his forces." but those who were convinced that they must meet Allah, said: "How oft, by Allah's will, Hath a small force vanquished a big one? Allah is with those who steadfastly persevere." پس زمانی که طالوت با سپاهیان [برای جنگ با دشمن از شهر] بیرون رفت، گفت: بی تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش می‌کند؛ پس هر که [به هنگام تشنگی] از آن [سیر] بنوشد، از من نیست و هر که از آن نخورد، از من است، مگر کسی که با دستش کفی آب برگیرد [که او نه از من است و نه مردود از سپاه]. پس جز اندکی از آنان همگی از آن نوشیدند. و زمانی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهی از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست. ولی کسانی که یقین داشتند که دیدارکننده خدایند، گفتند: چه بسا گروه اندکی که به توفیق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند، و خدا باشکیبایان است.///پس زمانی که طالوت با سپاهیان [برای جنگ با دشمن از شهر] بیرون رفت، گفت: بی تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش می‌کند؛ پس هر که [به هنگام تشنگی] از آن [سیر] بنوشد، از من نیست و هر که از آن نخورد، از من است، مگر کسی که با دستش کفی آب برگیرد [که او نه از من است و نه مردود از سپاه]. پس جز اندکی از آنان همگی از آن نوشیدند. و زمانی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهی از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست. ولی کسانی که یقین داشتند که دیدارکننده خدایند، گفتند: چه بسا گروه اندکی که به توفیق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند، و خدا باشکیبایان است.///چون طالوت سپاهش را به راه انداخت، گفت: خدا شما را به جوى آبى مى‌آزماید: هر که از آن بخورد از من نیست، و هر که از آن نخورد یا تنها کفى بیاشامد از من است. همه جز اندکى از آن نوشیدند. چون او و مؤمنانى که همراهش بودند از نهر گذشتند، گفتند: امروز ما را توان جالوت و سپاهش نیست. آنانى که مى‌دانستند که با خدا دیدار خواهند کرد، گفتند: به خواست خدا چه بسا گروه اندکى که بر گروه بسیارى غلبه کند، که خدا با کسانى است که پاى مى‌فشرند.///پس همین که طالوت با سپاهیان به راه افتاد گفت: خدا شما را به نهر آبى امتحان مى‌کند، پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هر که از آن نخورد از من است، مگر کسى که به اندازه‌ى کف دستى بیاشامد. ولى همه از آن نوشیدند جز شمار اندکى از ایشان. و زمانى که او و م///و چون طالوت با لشکریان [خود] بیرون شد، گفت: «خداوند شما را به وسیله رودخانه‌اى خواهد آزمود. پس هر کس از آن بنوشد از [پیروان‌] من نیست، و هر کس از آن نخورد، قطعا او از [پیروان‌] من است، مگر کسى که با دستش کفى برگیرد. پس [همگى‌] جز اندکى از آنها، از آن نوشیدند. و هنگامى که [طالوت] با کسانى که همراه وى ایمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند:» امروز ما را یاراى [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست. «کسانى که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند:» بسا گروهى اندک که بر گروهى بسیار، به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شکیبایان است.///پس هنگامى که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند شما را به نهر آبی آزمایش مى‌کند، پس هر که از آن بنوشد، از من نیست و هر کس از آن نخورد، از من است، مگر آن که با دست، مشتى برگیرد [و بیاشامد].» پس [همین که به نهر آب رسیدند،] جز اندکى همه از آن نوشیدند. سپس هنگامى که او و یاوران باایمانش از آن نهر گذشتند، [چون دشمن را دیدند، از کمى نفرات خود، ترسیدند و] گفتند: «امروز ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم.» اما آنان که اعتقاد داشتند خدا را [در روز قیامت] ملاقات خواهند کرد، گفتند: «چه بسا گروهى اندک که با اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز شدند.» و خداوند با صابران [و استقامت‌کنندگان] است.///پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر که از آن بیاشامد از من و هم آیین من نیست، و هر که هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد از من و هم آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان که به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسیار شده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمده، و خدا با صابران است.///و هنگامی که طالوت با سپاهیان رهسپار شد، گفت خداوند آزماینده شما به جویباری است، که هرکس از آن بنوشد از من نیست، و هرکس از آن نخورد از من است، مگر آنکه مشتی [آب‌] به دست خویش برگیرد، و جز اندکی از ایشان، همه از آن نوشیدند، و چون او و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند، از آن جوی برگذشتند، [بددلان‌] گفتند امروز تاب جالوت و سپاهیانش را نداریم، [اما] کسانی که یقین داشتند که به لقای الهی خواهند رسید گفتند چه‌بسا گروهی اندکشمار که به توفیق الهی بر گروهی انبوه پیروز گردیده است، و خداوند با شکیبایان است‌///و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسیله یک نهر آب، آزمایش می‌کند؛ آنها (که به هنگام تشنگی،) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند» جز عده کمی، همگی از آن آب نوشیدند. سپس هنگامی که او، و افرادی که با او ایمان آورده بودند، (و از بوته آزمایش، سالم به‌در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از کمی نفرات خود، ناراحت شدند؛ و عده‌ای) گفتند: «امروز، ما توانایی مقابله با (*جالوت*) و سپاهیان او را نداریم.» اما آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند!» و خداوند، با صابران و استقامت‌کنندگان) است.///و هنگامی که سان داد و براند طالوت سپاه را گفت هرآینه خداوند است آزماینده شما به وسیله جویی تا هر کس بنوشد از آن نباشد از من و آن کس که نچشدش از من باشد مگر آنکه با دست خویش کفی از آن برگیرد پس نوشیدند از آن جز کمی از ایشان سپس گاهی که بگذشت از آن او و آنان که ایمان آورده بودند با او گفتند نیست ما را نیرویی امروز برابر جالوت و لشکرش گفتند آنان که می‌پنداشتند که ایشانند ملاقات‌کننده خدا چه بسا گروهی کم پیروز شدند بر گروهی بسیار به اذن خدا و خدا است با شکیبایان‌///پس چون طالوت با لشکریان (خود از آنان) جدا شد، گفت: «خدا همانا شما را به وسیله‌ی نهری آزماینده است. پس هر کس از آن بنوشد، از (پیروان) من نیست، و هر کس از آن نچشد، به‌راستی او از من است.» مگر کسی که با دستش کفی برگرفت، پس (همگی) جز اندکی از آنان، از آن (نهر) نوشیدند. پس هنگامی که (طالوت) با کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند، از آن (نهر) گذشتند، گفتند: «امروز ما را یارای (مقابله‌) با جالوت و سپاهیانش نیست.» کسانی که به ملاقات خدا گمان (شایسته) دارند، گفتند: «بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار، به اذن پروردگار پیروز شدند و خدا با شکیبایان است.» When they advanced to meet Goliath and his forces, they prayed: "Our Lord! Pour out constancy on us and make our steps firm: Help us against those that reject faith." و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز، و گام هایمان را استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.///و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز، و گام هایمان را استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.///چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، گفتند: اى پروردگار ما، بر ما شکیبایى ببار و ما را ثابت‌قدم گردان و بر کافران پیروز ساز.///و چون با جالوت و سپاه او رو در رو شدند گفتند: پروردگارا! بر ما شکیبایى ببار، و قدم‌هایمان را استوار ساز، و بر قوم کافر پیروزمان گردان///و هنگامى که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند، گفتند: «پروردگارا، بر [دلهاى‌] ما شکیبایى فرو ریز، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى.»///و هنگامى که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: «پروردگارا! صبر و شکیبایى بر ما فرو ریز و قدم‌هاى ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما!»///و چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند گفتند: پروردگارا، به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و بر شکست کافران یاری فرما.///و چون با جالوت و سپاهیانش رو در رو شدند گفتند پروردگارا بر ما [باران‌] صبر فرو ریز و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پیروز گردان‌///و هنگامی که در برابر (*جالوت*) و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز! و قدمهای ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز بگردان!///و هنگامی که برابر شدند با جالوت و سپاهش گفتند پروردگارا بریز بر ما شکیبایی را و استوار ساز پاهای ما را و یاری کن ما را بر گروه کافران‌///و هنگامی که با جالوت و سپاهیان‌اش روبه‌رو شدند، گفتند: «پروردگارمان! بر (سراپای) ‌مان سیل شکیبایی فرو ریز و گام‌هایمان را (در کارزار) استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.» By Allah's will they routed them; and David slew Goliath; and Allah gave him power and wisdom and taught him whatever (else) He willed. And did not Allah Check one set of people by means of another, the earth would indeed be full of mischief: But Allah is full of bounty to all the worlds. پس آنان را به توفیق خدا شکست دادند. و داود [جوان مؤمن نیرومندی که در سپاه طالوت بود] جالوت را کشت، و خدا او را فرمانروایی و حکمت داد، و از آنچه می‌خواست به او آموخت. و اگر خدا [تجاوز و ستم] برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، قطعا زمین را فساد فرا می‌گرفت؛ ولی خدا نسبت به جهانیان دارای فضل و احسان است.///پس آنان را به توفیق خدا شکست دادند. و داود [جوان مؤمن نیرومندی که در سپاه طالوت بود] جالوت را کشت، و خدا او را فرمانروایی و حکمت داد، و از آنچه می‌خواست به او آموخت. و اگر خدا [تجاوز و ستم] برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، قطعا زمین را فساد فرا می‌گرفت؛ ولی خدا نسبت به جهانیان دارای فضل و احسان است.///پس به خواست خدا ایشان را بشکستند و داود جالوت را بکشت و خدا به او پادشاهى و حکمت داد، و آنچه مى‌خواست به او بیاموخت. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نمى‌کرد، زمین تباه مى شد، ولى خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانى مى‌دارد.///پس به اذن خدا آنها را شکست دادند و داود جالوت را بکشت و خداوند او را پادشاهى و حکمت داد و از آنچه مى‌خواست به وى آموخت. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر نمى‌راند، حتما زمین تباه مى‌شد ولى خدا به جهانیان نظر کرم دارد///پس آنان را به اذن خدا شکست دادند، و داوود، جالوت را کشت، و خداوند به او پادشاهى و حکمت ارزانى داشت، و از آنچه مى‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله برخى دیگر دفع نمى‌کرد، قطعا زمین تباه مى‌گردید. ولى خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد.///سپس طالوت و یارانش به اذن خداوند، سپاه دشمن را در هم شکستند و داوود، جالوت را [که فرمانده سپاه دشمن بود،] کشت و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه مى‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند [فساد] بعضى از مردم را به وسیله‌ی بعضى دیگر دفع نمى‌کرد، قطعا زمین را فساد فرامى‌گرفت. ولى خداوند نسبت به جهانیان، لطف و احسان دارد.///پس به یاری خدا کافران را شکست دادند و داود (علیه السلام) امیر آنها جالوت را کشت و خدایش پادشاهی و فرزانگی عطا فرمود و از آنچه می‌خواست بدو بیاموخت. و اگر خدا برخی مردم را در مقابل بعضی دیگر بر نمی‌انگیخت فساد روی زمین را فرا می‌گرفت، و لیکن خدا، خداوند فضل و کرم بر همه اهل عالم است.///آنگاه به توفیق الهی آنان را شکست دادند و داوود جالوت را کشت، و خداوند به او فرمانروایی و پیامبری ارزانی داشت و از هر آنچه خواست به او آموخت، و اگر خداوند بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع نکند، زمین تباه شود، ولی خداوند بر جهانیان بخشش و بخشایش دارد///سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند. و «داوود» (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر «طالوت» بود)، «جالوت» را کشت؛ و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید؛ و از آنچه می‌خواست به او تعلیم داد. و اگر خداوند، بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین را فساد فرامی‌گرفت، ولی خداوند نسبت به جهانیان، لطف و احسان دارد.///پس شکستشان دادند به اذن خدا و کشت داود جالوت را و داد خدا بدو پادشاهی و حکمت را و بیاموختش از آنچه می‌خواست و اگر نبود برکنارکردن خدا مردم را بعضی را با بعضی هرآینه تباه می‌شد زمین و لیکن خدا دارای فضل است بر جهانیان‌///پس آنان را به اذن خدا شکست دادند و داوود، جالوت را کشت و خدا به او فرماندهی رسالت و حکومت و حکمت داد، و از آنچه می‌خواست به او آموخت. و اگر جلوگیری خدا برخی از مردم را به وسیله‌ی برخی دیگر نبود، زمین (و زمینه‌ی تکلیف) همواره تباه می‌گردید، لیکن خدا نسبت به جهانیان کانون فضلیت است. These are the Signs of Allah: we rehearse them to thee in truth: verily Thou art one of the messengers. این [داستان‌ها و حادثه‌های واقعی] نشانه‌های [توحید، ربوبیت و قدرت] خداست که به حق و راستی بر تو می‌خوانیم و یقینا تو از فرستادگانی.///این [داستان‌ها و حادثه‌های واقعی] نشانه‌های [توحید، ربوبیت و قدرت] خداست که به حق و راستی بر تو می‌خوانیم و یقینا تو از فرستادگانی.///این است آیات خدا که به راستى بر تو مى‌خوانیم و تو از پیامبران هستى.///اینها آیات خداست که به درستى آنها را بر تو مى‌خوانیم، و بى‌شک تو از پیامبرانى///این‌ [ها] آیات خداست که ما آن را بحق بر تو مى‌خوانیم، و به راستى تو از جمله پیامبرانى.///اینها، آیات خداوند است که به حق بر تو مى‌خوانیم و به راستى تو از فرستادگان الهى هستى.///این آیات خداست که به راستی بر تو می‌خوانیم و همانا تو از جمله پیغمبران مرسل هستی.///این آیات الهی است که به حق بر تو می‌خوانیمش و تو از فرستادگانی‌///اینها، آیات خداست که به حق، بر تو می‌خوانیم؛ و تو از رسولان (ما) هستی.///این است آیتهای خدا که می‌خوانیمش بر تو به حق و همانا توئی از فرستادگان‌///این‌ها آیات خداست، (که) ما آنها را به تمامی حق بر تو می‌خوانیم و به‌راستی تو بی‌گمان از پیامبرانی. Those messengers We endowed with gifts, some above others: To one of them Allah spoke; others He raised to degrees (of honour); to Jesus the son of Mary We gave clear (Signs), and strengthened him with the holy spirit. If Allah had so willed, succeeding generations would not have fought among each other, after clear (Signs) had come to them, but they (chose) to wrangle, some believing and others rejecting. If Allah had so willed, they would not have fought each other; but Allah Fulfilleth His plan. از آن فرستادگان برخی را بر برخی برتری بخشیدیم. از آنان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی از آنان را درجات و مراتبی بالا برد. و عیسی بن مریم را دلایل و نشانه‌های روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم. و اگر خدا می‌خواست کسانی که بعد از آنان [در طول قرون و اعصار] آمدند، پس از آنکه دلایل و براهین روشن به آنان رسید، با هم نمی‌جنگیدند، ولی [درباره ایمان و کفر با هم] اختلاف کردند، پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند، قطعا خدا اگر می‌خواست نمی‌جنگیدند، ولی خدا آنچه را می‌خواهد [از روی حکمت و مصلحت] انجام می‌دهد.///از آن فرستادگان برخی را بر برخی برتری بخشیدیم. از آنان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی از آنان را درجات و مراتبی بالا برد. و عیسی بن مریم را دلایل و نشانه‌های روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدیم. و اگر خدا می‌خواست کسانی که بعد از آنان [در طول قرون و اعصار] آمدند، پس از آنکه دلایل و براهین روشن به آنان رسید، با هم نمی‌جنگیدند، ولی [درباره ایمان و کفر با هم] اختلاف کردند، پس برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند، قطعا خدا اگر می‌خواست نمی‌جنگیدند، ولی خدا آنچه را می‌خواهد [از روی حکمت و مصلحت] انجام می‌دهد.///بعضى از این پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم. خدا با بعضى سخن گفت و بعضى را به درجاتى برافراشت. و به عیسى بن مریم معجزه‌ها دادیم و او را به روح القدس یارى کردیم. و اگر خدا مى خواست، مردمى که بعد از آنها بودند، پس از آنکه حجتها بر آنان آشکار شده بود، با یکدیگر قتال نمى‌کردند. ولى آنان اختلاف کردند: پاره‌اى مؤمن بودند و پاره‌اى کافر شدند. و اگر خدا مى‌خواست با هم قتال نمى‌کردند، ولى خدا هر چه خواهد مى‌کند.///این پیامبران، پاره‌اى از ایشان را بر پاره‌اى برترى دادیم. از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و بعضى را درجاتى [بلند] ارزانى داشت و به عیسى بن مریم حجت‌ها دادیم و او را به روح القدس تقویت کردیم، و اگر خدا مى‌خواست کسانى که بعد از این پیامبران بودن///برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم. از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد؛ و به عیسى پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم؛ و اگر خدا مى‌خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه‌] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمى‌پرداختند، ولى با هم اختلاف کردند؛ پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ایمان آوردند، و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزیدند؛ و اگر خدا مى‌خواست با یکدیگر جنگ نمى‌کردند، ولى خداوند آنچه را مى‌خواهد انجام مى‌دهد.///ما بعضى از آن پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم. خداوند با برخی از آنان سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد، و به عیسى‌بن‌مریم نشانه‌هاى روشن دادیم و او را با روح‌القدس تأیید نمودیم، و اگر خدا مى‌خواست، [امت این پیامبران] بعد از آنان به جنگ و ستیز با هم برنمی‌خاستند، با آن که نشانه‌هاى روشن براى آنها آمده بود؛ ولى با هم اختلاف کردند، پس برخى از آنان ایمان آورده و بعضى کافر شدند و اگر خدا مى‌خواست [مؤمنان و کافران] با هم پیکار نمى‌کردند، ولى خداوند آنچه را اراده کند، انجام مى‌دهد. [و اراده‌ی حکیمانه‌ى او بر آزاد گذاردن مردم است.]///این پیغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضیلت دادیم، بعضی را خدا با او سخن گفته و بعضی را رفعت مقام داده، و عیسی پسر مریم را معجزات آشکار دادیم و او را به روح القدس نیرو بخشیدیم، و اگر خدا می‌خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشکار، مردم با یکدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمی‌آمدند، ولیکن آنان برخلاف و دشمنی با هم برخاستند، برخی ایمان آورده و بعضی کافر شدند، و اگر خدا می‌خواست با هم بر سر جنگ نبودند، و لیکن خدا هر چه مشیتش قرار گیرد خواهد کرد.///اینان پیامبرانی هستند که بعضی را بر بعضی برتری بخشیده‌ایم، از آنان کسی هست که خداوند با او سخن گفته است، و بعضی را مرتبتی بلند ارزانی داشته است، و عیسی بن مریم را معجزات آشکار دادیم و او را به روح‌القدس یاری کردیم، و اگر خدا می‌خواست کسانی که پس از ایشان آمدند، پس از روشنگریهایی که برایشان آمد، کشمکش و کارزار نمی‌کردند، ولی اختلاف پیشه کردند، و بعضی از ایشان ایمان آوردند و بعضی کفرورزیدند، و اگر خدا می‌خواست کشمکش و کارزار نمی‌کردند، ولی خداوند هر آنچه اراده کند انجام می‌دهد///بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ برخی از آنها، خدا با او سخن می‌گفت؛ و بعضی را درجاتی برتر داد؛ و به عیسی بن مریم، نشانه‌های روشن دادیم؛ و او را با «روح القدس» تأیید نمودیم؛ (ولی فضیلت و مقام آن پیامبران، مانع اختلاف امتها نشد.) و اگر خدا می‌خواست، کسانی که بعد از آنها بودند، پس از آن همه نشانه‌های روشن که برای آنها آمد، جنگ و ستیز نمی‌کردند؛ (اما خدا مردم را مجبور نساخته؛ و آنها را در پیمودن راه سعادت، آزاد گذارده است؛) ولی این امتها بودند که با هم اختلاف کردند؛ بعضی ایمان آوردند و بعضی کافر شدند؛ (و جنگ و خونریزی بروز کرد. و باز) اگر خدا می‌خواست، با هم پیکار نمی‌کردند؛ ولی خداوند، آنچه را می‌خواهد، (از روی حکمت) انجام می‌دهد (و هیچ‌کس را به قبول چیزی مجبور نمی‌کند).///اینک پیمبران برتری دادیم بعضیشان را بر بعضی از آنان است آنکه سخن گفت با او خدا و بالا برد بعضی را از ایشان پایه‌هائی و دادیم به عیسی ابن مریم نشانیها را و مؤیدش داشتیم به روح‌القدس و اگر می‌خواست خدا هرآینه کارزار نمی‌کردند آنان که پس از ایشانند از پس آنچه بیامدشان نشانیها و لکن اختلاف کردند پس بعضی از ایشان ایمان آوردند و بعضی کفر ورزیدند و اگر می‌خواست خدا کارزار نمی‌کردند و لیکن خدا می‌کند آنچه را بخواهد///اینان تمامی پیامبرانند؛ برخی از آنان را بر برخی (دیگر) از ایشان (در جهت یا جهاتی رسالتی) برتری دادیم. از آنان کسی است (که) خدا با او سخن گفت، و بعضی را (به) درجاتی (بر دیگران) بالا برد. و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم و او را به وسیله‌ی روح‌القدس تأیید کردیم. و اگر خدا می‌خواست، کسانی که پس از آنان بودند –بعد از آن همه دلایل روشن که برایشان آمد- به کشتار یکدیگر نمی‌پرداختند؛ ولی (با هم) اختلاف کردند. پس بعضی از آنان کسانی (بودند که) ایمان آوردند و بعضی از آنان کسانی (بودند که) کافر شدند؛ و اگر خدا می‌خواست (با یکدیگر) کشتار نمی‌کردند، ولی خدا آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد. O ye who believe! Spend out of (the bounties) We have provided for you, before the Day comes when no bargaining (Will avail), nor friendship nor intercession. Those who reject Faith they are the wrong-doers. ای اهل ایمان! از آنچه به شما روزی کرده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و تنها کافران ستمکارند.///ای اهل ایمان! از آنچه به شما روزی کرده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و تنها کافران ستمکارند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، پیش از آنکه آن روز فرا رسد، که نه در آن خرید و فروشى باشد و نه دوستى و شفاعتى، از آنچه به شما روزى داده‌ایم انفاق کنید. و کافران خود ستمکارانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! پیش از آن که روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى هست و نه دوستى و شفاعتى، از آنچه روزیتان کرده‌ایم انفاق کنید و [بدانید که‌] کافران، ستمگرانند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از آنچه به شما روزى داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى. و کافران خود ستمکارانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزى داده‌ایم، انفاق کنید، پیش از آن که روزى فرارسد که در آن، نه داد و ستدى باشد، نه دوستى و نه شفاعتى. و کافران همان ستمکارانند.///ای اهل ایمان، از آنچه روزی شما کردیم انفاق کنید پیش از آنکه بیاید روزی که نه کسی (برای آسایش خود) چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی به کار آید، و کافران (دریابند که) خود ستمکار بوده‌اند.///ای مؤمنان، پیش از آنکه روزی فرارسد که در آن نه خرید و فروشی هست و نه دوستی و شفاعتی، از آنچه روزیتان کرده‌ایم، انفاق کنید و [بدانید که‌] کافران همان ستمگرانند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزی داده‌ایم، انفاق کنید! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن، نه خرید و فروش است (تا بتوانید سعادت و نجات از کیفر را برای خود خریداری کنید)، و نه دوستی (و رفاقتهای مادی سودی دارد)، و نه شفاعت؛ (زیرا شما شایسته شفاعت نخواهید بود.) و کافران، خود ستمگرند؛ (هم به خودشان ستم می‌کنند، هم به دیگران).///ای آنان که ایمان آوردید انفاق کنید از آنچه شما را روزی دادیم پیش از آنکه بیاید روزی که نیست در آن سوداگری و نه دوستی و نه شفاعتی و کافرانند ستمگران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی. و کافران خودشان ستمکارانند. Allah! There is no god but He,-the Living, the Self-subsisting, Eternal. No slumber can seize Him nor sleep. His are all things in the heavens and on earth. Who is there can intercede in His presence except as He permitteth? He knoweth what (appeareth to His creatures as) before or after or behind them. Nor shall they compass aught of His knowledge except as He willeth. His Throne doth extend over the heavens and the earth, and He feeleth no fatigue in guarding and preserving them for He is the Most High, the Supreme (in glory). خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات] است، هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی‌گیرد، آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه را پیش روی مردم است [که نزد ایشان حاضر و مشهود است] و آنچه را پشت سر آنان است [که نسبت به آنان دور و پنهان است] می‌داند. و آنان به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حکومت، قدرت و سلطنت] ش آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و نگهداری آنان بر او گران و مشقت آور نیست؛ و او بلند مرتبه و بزرگ است.///خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات] است، هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی‌گیرد، آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه را پیش روی مردم است [که نزد ایشان حاضر و مشهود است] و آنچه را پشت سر آنان است [که نسبت به آنان دور و پنهان است] می‌داند. و آنان به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حکومت، قدرت و سلطنت] ش آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و نگهداری آنان بر او گران و مشقت آور نیست؛ و او بلند مرتبه و بزرگ است.///الله خدایى است که هیچ خدایى جز او نیست. زنده و پاینده است. نه خواب سبک او را فرا مى‌گیرد و نه خواب سنگین. از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است. چه کسى جز به اذن او، در نزد او شفاعت کند؟ آنچه را که پیش رو و آنچه را که پشت سرشان است مى‌داند و به علم او جز آنچه خود خواهد، احاطه نتوانند یافت. کرسى او آسمانها و زمین را در بر دارد. نگهدارى آنها، بر او دشوار نیست. او بلندپایه و بزرگ است.///خدا یکتاست و جز او معبودى نیست. زنده و پاینده است. نه چرت مى‌گیردش نه خواب. هر چه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست. کیست که در پیشگاه او جز به اذن او شفاعت کند؟ گذشته و آینده‌ى آنها [شفیع و مشفوع‌] را مى‌داند، و به چیزى از علم او راه نمى‌یابند مگر///خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبک او را فرو مى‌گیرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست. کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‌داند. و به چیزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‌یابند. کرسى او آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست، و اوست والاى بزرگ.///الله که جز او معبودى نیست، زنده و پاینده است. نه خواب سبک او را فرامی‌گیرد و نه خواب سنگین. [و لحظه‌اى از تدبیر جهان هستى، غافل نمى‌ماند.] آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست. کیست آن که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ گذشته و آینده‌ی همگان را مى‌داند. و کسی به چیزى از علم او احاطه پیدا نمى‌کند مگر به مقدارى که او بخواهد. اریکه‌ی [حکومت] او آسمان‌ها و زمین را فراگرفته و حفظ و نگاهداشت آنها بر وی دشوار نیست. و او والا و بزرگ است.///خدای یکتاست که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است، هرگز او را کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود، اوست مالک آنچه در آسمانها و زمین است، که را این جرأت است که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او؟ علم او محیط است به آنچه پیش نظر خلق آمده و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ مرتبه از علم او احاطه نتوانند کرد مگر به آنچه او خواهد، قلمرو علمش از آسمانها و زمین فراتر، و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی‌زحمت است، و او والا مرتبه و با عظمت است.///خداوند کسی است که جز او خدایی نیست، زنده پاینده است، نه غنودن او را فراگیرد نه خواب، آنچه در آسمانها و در زمین است از اوست، کیست که در نزد او، جز به اذن او، به شفاعت برخیزد، گذشته و آینده ایشان را می‌داند، و به چیزی از علم او احاطه و آگاهی نیابند مگر آنچه خود بخواهد، کرسی [علم و قدرت‌] او آسمانها و زمین را فراگرفته است، و نگاهداشت آنها بر او دشوار نیست، و او بزرگوار و بزرگ است‌///هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی‌گیرد؛ (و لحظه‌ای از تدبیر جهان هستی، غافل نمی‌ماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنابراین، شفاعت شفاعت‌کنندگان، برای آنها که شایسته شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمی‌کاهد.) آنچه را در پیش روی آنها [= بندگان‌] و پشت سرشان است می‌داند؛ (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسی از علم او آگاه نمی‌گردد؛ جز به مقداری که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی‌پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهداری آن دو [= آسمان و زمین]، او را خسته نمیکند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست.///خدا که نیست خداوندی جز او زنده پاینده نگیردش خمار و نه خوابی (یا بیداری و خوابی) او را است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین کیست که شفاعت کند به نزدش جز با اذن او می‌داند آنچه را پیش روی ایشان و آنچه را پشت سر ایشان است و فرانگیرند به چیزی از دانش او جز بدانچه خواهد فراگرفته است کرسیش آسمانها و زمین را و بر او گران نیاید نگهداری آنها و او است برتر بزرگوار///خدا (ست که) معبودی جز او نیست‌؛ زنده و بسی پاینده و بر پا دارنده است‌؛ نه هیچ چرتی او را فرو می‌گیرد، و نه هیچ خوابی‌؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، تنها از آن اوست‌؛ کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه را در پیش روی آنان و آنچه را در پشت سرشان است می‌داند و به چیزی از علم او، جز به آنچه (خود) خواست، احاطه نمی‌یابند؛ کرسی (علم و قدرت و رحمت) او آسمان‌ها و زمین را به وسعت (بی‌کران) در برگرفته و نگهداری آنها بر او دشوار نیست. و اوست والای با عظمت. Let there be no compulsion in religion: Truth stands out clear from Error: whoever rejects evil and believes in Allah hath grasped the most trustworthy hand-hold, that never breaks. And Allah heareth and knoweth all things. در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلما راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان‌گری است] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی تردید به محکم‌ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.///در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلما راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان‌گری است] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی تردید به محکم‌ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.///در دین هیچ اجبارى نیست. هدایت از گمراهى مشخص شده است. پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خداى ایمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده که گسستنش نباشد. خدا شنوا و داناست.///در دین اجبارى نیست چرا که راه از بیراهه آشکار شده است. پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، یقینا به محکم‌ترین دستاویز دست آویخته است که هرگز نخواهد گسست، و خداوند شنواى داناست///در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست.///در [پذیرش] دین، هیچ اجبارى نیست. راه رشد از گمراهى روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعا به دستگیره‌ی محکمى دست یافته، که گسستنى براى آن نیست. و خداوند شنواى داناست.///کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بی‌گمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست.///در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است، پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد، و به خداوند ایمان آورد، به راستی که به دستاویز استواری دست زده است که گسستی ندارد و خداوند شنوای داناست‌///در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.///نیست به ناخواه واداشتنی در دین همانا آشکار شد رهبری از گمراهی پس آنکه کفر ورزد به ستمگر و ایمان آورد به خدا همانا چنگ زده است به دست‌آویزی استوار که نیستش گسیختنی و خدا است شنوای دانا///در دین هیچ (گونه) اجباری نیست، (زیرا) راه از بی‌راه به‌درستی آشکار شده‌؛ پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزی استوار - که آن را هرگز گسستی نیست - چنگ زده است. و خدا بس شنوایی بسیار داناست. Allah is the Protector of those who have faith: from the depths of darkness He will lead them forth into light. Of those who reject faith the patrons are the evil ones: from light they will lead them forth into the depths of darkness. They will be companions of the fire, to dwell therein (For ever). خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها [ی جهل، شرک، فسق وفجور] به سوی نور [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون می‌برد. و کسانی که کافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند؛ آنان اهل آتش اند و قطعا در آنجا جاودانه‌اند.///خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها [ی جهل، شرک، فسق وفجور] به سوی نور [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون می‌برد. و کسانی که کافر شدند، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند؛ آنان اهل آتش اند و قطعا در آنجا جاودانه‌اند.///خدا یاور مؤمنان است. ایشان را از تاریکیها به روشنى مى‌برد. ولى آنان که کافر شده‌اند طاغوت یاور آنهاست، که آنها را از روشنى به تاریکیها مى‌کشد. اینان جهنمیانند و همواره در آن خواهند بود.///خدا سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاریکى‌ها به سوى روشنایى بیرون مى‌آورد، و کسانى که کافر شدند سرپرستانشان طغیانگرانند که از نور به تاریکى‌هایشان مى‌برند. آنها دوزخى‌اند و در آن جاودانند///خداوند سرور کسانى است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى‌برد. و [لى‌] کسانى که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند، که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مى‌برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.///خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکى‌ها خارج ساخته، به سوى نور مى‌برد. ولى سرپرستان کفار، طاغوت‌ها هستند که آنان را از نور به تاریکى‌ها سوق مى‌دهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.///خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکیهای جهل بیرون آرد و به عالم نور برد، و آنان که راه کفر گزیدند یار ایشان شیاطین و دیوهایند که آنها را از عالم نور به تاریکیهای گمراهی در افکنند، این گروه اهل دوزخند و در آن همیشه خواهند بود.///خداوند سرور مؤمنان است و آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می‌برد، و کافران سرورشان طاغوت است که ایشان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در می‌برد، اینان دوزخی‌اند و در آن جاودانه می‌مانند///خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می‌برد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.///خدا دوست آنان است که ایمان آوردند برون آردشان از تاریکیها بسوی روشنائی و آنان که کفر ورزیدند دوستانشان ستمگرانند که برون رانندشان از روشنائی بسوی تاریکیها آنانند یاران آتش در آنند جاودانان‌///خدا (تنها) ولی [: کارگزار و پشتوانه‌ی] کسانی است که ایمان آوردند؛ آنان را از تاریکی‌ها سوی روشنایی برون می‌برد. و (اما) کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستانشان طغیان‌گرانند، که آنان را از روشنایی سوی تاریکی‌ها به در می‌برند. آنان همراهان آتشند، (و) ایشان در آن جاودانند. Hast thou not Turned thy vision to one who disputed with Abraham About his Lord, because Allah had granted him power? Abraham said: "My Lord is He Who Giveth life and death." He said: "I give life and death". Said Abraham: "But it is Allah that causeth the sun to rise from the east: Do thou then cause him to rise from the West." Thus was he confounded who (in arrogance) rejected faith. Nor doth Allah Give guidance to a people unjust. آیا [با دیده عبرت] ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود [از روی کبر و غرور] با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند [او] گفت: من هم زنده می‌کنم و می‌میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم [برای بستن راه مغالطه و تزویر به روی دشمن] گفت: مسلما خدا خورشید را از مشرق بیرون می‌آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم‌گر را [به خاطر تجاوز، ستم، پافشاری بر عناد و لجاجشان] هدایت نمی‌کند.///آیا [با دیده عبرت] ننگریستی به کسی که چون خدا او را پادشاهی داده بود [از روی کبر و غرور] با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله و ستیز و گفتگوی بی منطق پرداخت؟! هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارم کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند [او] گفت: من هم زنده می‌کنم و می‌میرانم. [و برای مشتبه کردن کار بر مردم، دستور داد دو زندانی محکوم را حاضر کردند، یکی را آزاد و دیگری را کشت.] ابراهیم [برای بستن راه مغالطه و تزویر به روی دشمن] گفت: مسلما خدا خورشید را از مشرق بیرون می‌آورد، تو آن را از مغرب برآور! پس آنکه کافر شده بود، متحیر و مبهوت شد. و خدا گروه ستم‌گر را [به خاطر تجاوز، ستم، پافشاری بر عناد و لجاجشان] هدایت نمی‌کند.///آن کسى را که خدا به او پادشاهى ارزانى کرده بود ندیدى که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه مى‌کرد؟ آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من زنده مى‌کند و مى‌میراند. او گفت: من نیز زنده مى‌کنم و مى میرانم. ابراهیم گفت: خدا خورشید را از مشرق برمى‌آورد تو آن را از مغرب برآور. آن کافر حیران شد. زیرا خدا ستمکاران را هدایت نمى کند.///آیا ندیدى آن کس را که چون خدا به او ملک و مکنت بخشیده بود با ابراهیم در باره‌ى پروردگارش مجادله مى‌کرد؟ آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگار من کسى است که زنده مى‌کند و مى‌میراند. او گفت: من نیز زنده مى‌کنم و مى‌میرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از م///آیا از [حال‌] آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مى‌نازید، و] در باره پروردگار خود با ابراهیم محاجه [مى‌] کرد، خبر نیافتى؟ آنکاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسى است که زنده مى‌کند و مى‌میراند.» گفت: «من [هم‌] زنده مى‌کنم و [هم‌] مى‌میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا [ى من‌] خورشید را از خاور برمى‌آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‌کند.///آیا نظر نکردی به [حال نمرود،] کسی که خداوند به او پادشاهى داده بود، ولی او با ابراهیم درباره‌ی پروردگارش گفتگو و ستیزه می‌کرد؟ آن­گاه که ابراهیم گفت: «خداى من همان کسى است که زنده مى‌کند و مى‌میراند.» او گفت: «من هم زنده مى‌کنم و مى‌میرانم.» ابراهیم گفت: «خداوند خورشید را از مشرق مى‌آورد، پس تو آن را از مغرب برآور!» آن مرد کافر مبهوت و درمانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‌کند.///آیا ندیدی که پادشاه زمان ابراهیم (علیه السلام) به دلیل حکومتی که خدا به او داده بود درباره (یکتایی) خدا با ابراهیم به جدل برخاست؟ چون ابراهیم گفت: خدای من آن است که زنده گرداند و بمیراند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم. ابراهیم گفت که خداوند خورشید را از طرف مشرق برآورد، تو اگر توانی از مغرب بیرون آر؛ آن نادان کافر در جواب عاجز ماند؛ و خدا راهنمای ستمکاران نخواهد بود.///آیا [داستان‌] کسی را که از [سرمستی‌] آنکه خداوند به او ملک و مکنت بخشیده بود، با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه می‌کرد ندانسته‌ای؟ چون ابراهیم گفت پروردگار من کسی است که زندگی می‌بخشد و می‌میراند، او [نمرود] گفت من [نیز] زندگی می‌بخشم و می‌میرانم، ابراهیم گفت خداوند خورشید را از مشرق برمی‌آورد، تو از مغربش برآور آن کفر پیشه سرگشته [و خاموش‌] ماند، و خداوند مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند///آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی [= نمرود] که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود؛ (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: «خدای من آن کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند.» او گفت: «من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم!» (و برای اثبات این کار و مشتبه‌ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: «خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد؛ (اگر راست می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی،) خورشید را از مغرب بیاور!» (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.///آیا ندیدی آن را که ستیزه کرد با ابراهیم درباره پروردگارش زیرا که خدا داده بودش پادشاهی را هنگامی که گفت ابراهیم پروردگار من آن است که زنده کند و بمیراند گفت من زنده کنم و بمیرانم ابراهیم گفت همانا خدا بیاورد خورشید را از خاور پس بیارش از باختر پس سراسیمه شد آنکه کفر ورزید و خدا هدایت نکند گروه ستمگران را///آیا سوی آن کس که از آن رو که خدا به او پادشاهی داده بود (و بدان می‌نازید، و) درباره‌ی پروردگار خود با ابراهیم محاجه کرد، ننگریسته‌ای‌؟ چون ابراهیم گفت: «پروردگارم همان کس است که زنده می‌کند و می‌میراند.» (او) گفت: «من (هم) زنده می‌کنم و می‌میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا به‌راستی خورشید را از خاور بر می‌آورد، تو آن را از باختر بر آر.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت شد. و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند. Or (take) the similitude of one who passed by a hamlet, all in ruins to its roofs. He said: "Oh! how shall Allah bring it (ever) to life, after (this) its death?" but Allah caused him to die for a hundred years, then raised him up (again). He said: "How long didst thou tarry (thus)?" He said: (Perhaps) a day or part of a day." He said: "Nay, thou hast tarried thus a hundred years; but look at thy food and thy drink; they show no signs of age; and look at thy donkey: And that We may make of thee a sign unto the people, Look further at the bones, how We bring them together and clothe them with flesh." When this was shown clearly to him, he said: "I know that Allah hath power over all things." یا چون آن کسی که به دهکده‌ای گذر کرد، در حالی که دیوارهای آن بر روی سقف هایش فرو ریخته بود [و اجساد ساکنانش پوسیده و متلاشی به نظر می‌آمد] گفت: خدا چگونه اینان را پس از مرگشان زنده می‌کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، سپس وی را برانگیخت، به او فرمود: چه مقدار [در این منطقه] درنگ کرده‌ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کرده‌ام. [خدا] فرمود: بلکه صد سال درنگ کرده‌ای! به خوراکی و نوشیدنی خود بنگر که [پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه] تغییری نکرده، و به دراز گوش خود نظر کن [که جسمش متلاشی شده، ما تو را زنده کردیم تا به پاسخ پرسشت برسی و به واقع شدن این حقیقت مطمئن شوی]، و تا تو را نشانه‌ای [از قدرت و ربوبیت خود] برای مردم [در مورد زنده شدن مردگان] قرار دهیم، اکنون به استخوان‌ها [ی دراز گوشت] بنگر که چگونه آنها را برمی داریم و به هم پیوند می‌دهیم، سپس بر آنها گوشت می‌پوشانیم. چون [کیفیت زنده شدن مردگان] بر او روشن شد، گفت: اکنون می‌دانم که یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///یا چون آن کسی که به دهکده‌ای گذر کرد، در حالی که دیوارهای آن بر روی سقف هایش فرو ریخته بود [و اجساد ساکنانش پوسیده و متلاشی به نظر می‌آمد] گفت: خدا چگونه اینان را پس از مرگشان زنده می‌کند؟ پس خدا او را صد سال میراند، سپس وی را برانگیخت، به او فرمود: چه مقدار [در این منطقه] درنگ کرده‌ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز درنگ کرده‌ام. [خدا] فرمود: بلکه صد سال درنگ کرده‌ای! به خوراکی و نوشیدنی خود بنگر که [پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه] تغییری نکرده، و به دراز گوش خود نظر کن [که جسمش متلاشی شده، ما تو را زنده کردیم تا به پاسخ پرسشت برسی و به واقع شدن این حقیقت مطمئن شوی]، و تا تو را نشانه‌ای [از قدرت و ربوبیت خود] برای مردم [در مورد زنده شدن مردگان] قرار دهیم، اکنون به استخوان‌ها [ی دراز گوشت] بنگر که چگونه آنها را برمی داریم و به هم پیوند می‌دهیم، سپس بر آنها گوشت می‌پوشانیم. چون [کیفیت زنده شدن مردگان] بر او روشن شد، گفت: اکنون می‌دانم که یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///یا مانند آن کس که به دهى رسید. دهى که سقفهاى بناهایش فروریخته بود. گفت: از کجا خدا این مردگان را زنده کند؟ خدا او را به مدت صد سال میراند. آنگاه زنده‌اش کرد. و گفت: چه مدت در اینجا بوده‌اى؟ گفت: یک روز یا قسمتى از روز. گفت: نه، صد سال است که در اینجا بوده‌اى. به طعام و آبت بنگر که تغییر نکرده است، و به خرت بنگر، مى‌خواهیم تو را براى مردمان عبرتى گردانیم، بنگر که استخوانها را چگونه به هم مى‌پیوندیم و گوشت بر آن مى‌پوشانیم. چون قدرت خدا بر او آشکار شد، گفت: مى‌دانم که خدا بر هر کارى تواناست.///یا [داستان‌] کسى که بر شهرى گذشت که بر سقف‌هایش فرو ریخته بود. [در دل‌] گفت: خدا چگونه اهل این دیار را پس از مرگشان زنده مى‌کند؟ پس خدا او را صد سال بمیراند، سپس زنده کرد و گفت: چه مدت [در این حال‌] بوده‌اى؟ گفت: یک روز یا بخشى از یک روز بوده‌ام. ف///یا چون آن کس که به شهرى که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد؛ [و با خود مى‌] گفت: «چگونه خداوند، [اهل‌] این [ویرانکده‌] را پس از مرگشان زنده مى‌کند؟». پس خداوند، او را [به مدت‌] صد سال میراند. آنگاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا پاره‌اى از روز را درنگ کردم.» گفت: «[نه‌] بلکه صد سال درنگ کردى، به خوراک و نوشیدنى خود بنگر [که طعم و رنگ آن‌] تغییر نکرده است، و به درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشى شده است. این ماجرا براى آن است که هم به تو پاسخ گوییم‌] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‌اى براى مردم قرار دهیم. و به [این] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند مى‌دهیم؛ سپس گوشت بر آن مى‌پوشانیم.» پس هنگامى که [چگونگى زنده ساختن مرده‌] براى او آشکار شد، گفت: «[اکنون‌] مى‌دانم که خداوند بر هر چیزى تواناست.»///یا همانند [عزیر،] کسی که از کنار یک آبادى عبور کرد، در حالى که دیوارها و سقف‌هایش فروریخته بود. [او با خود] گفت: «خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده مى‌کند؟» پس خداوند او را یکصد سال میراند و سپس زنده کرد، [و به او] فرمود: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز، یا قسمتى از یک روز!» فرمود: «بلکه یکصد سال درنگ کرده‌اى، به غذا و نوشیدنى خود نگاه کن که تغییر نیافته است. و به الاغ خود نگاه کن [که متلاشى شده است، این ماجرا براى آن است که هم به تو پاسخ گوییم] و [هم] تو را نشانه [رستاخیز] و حجتى براى مردم قرار دهیم. [اکنون] به استخوان‌ها [ى مرکب خود] بنگر که چگونه آنها را به­ هم پیوند مى‌دهیم و بر آن گوشت مى‌پوشانیم.» پس هنگامى که [این حقایق] آشکار شد، گفت: «[اکنون با تمام وجود] مى‌دانم که خداوند بر هر کارى تواناست.»///یا به مانند آن کس (عزیر) که به دهکده‌ای گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: (به حیرتم که) خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال میراند سپس زنده کرد و برانگیخت و بدو فرمود که چند مدت درنگ نمودی؟ جواب داد: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ نمودم، خداوند فرمود (نه چنین است) بلکه صد سال است که به خواب مرگ افتاده‌ای، نظر در طعام و شراب خود بنما که هنوز تغییر ننموده، و الاغ خود را بنگر (که اکنون زنده‌اش کنیم تا احوال بر تو معلوم شود) و تا تو را حجت و نشانه‌ای برای خلق قرار دهیم (که امر بعثت را انکار نکنند) و بنگر در استخوانهای آن که چگونه درهمش پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم. چون این کار بر او روشن گردید، گفت: به یقین می‌دانم که خدا بر هر چیز قادر است.///یا [داستان‌] کسی را که بر شهری گذشت که سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود، [در دل‌] گفت چگونه خداوند [اهل‌] این [شهر] را پس از مرگشان زنده می‌کند؟ آنگاه خداوند او را [به مدت‌] صد سال میراند، سپس زنده کرد، [و به او] گفت چه مدت [در این حال‌] مانده‌ای؟ گفت یک روز یا بخشی از یک روز [در این حال‌] مانده‌ام فرمود چنین نیست، صد سال [در چنین حالی‌] مانده‌ای، به خوردنی و نوشیدنی‌ات بنگر که با گذشت زمان دیگرگون نشده است، و به درازگوشت بنگر، و [بدین‌سان‌] تو را مایه عبرت مردم خواهیم ساخت، و به استخوانها بنگر که چگونه فراهمشان می‌نهیم، سپس بر آنها [پرده‌] گوشت می‌پوشانیم، و هنگامی که [حقیقت امر] بر او آشکار شد، گفت می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست‌///یا همانند کسی که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده می‌کند؟!» (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند؛ سپس زنده کرد؛ و به او گفت: «چه‌قدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز؛ یا بخشی از یک روز.» فرمود: «نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچ‌گونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین مواد فاسدشدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانه‌ای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها (ی مرکب سواری خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند می‌دهیم، و گوشت بر آن می‌پوشانیم!» هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «می‌دانم خدا بر هر کاری توانا است».///یا مانند آنکه بگذشت بر شهری که فرو خوابیده بود بر ستونها (یا بر پوشهای) خود گفت کی (چگونه) خدا زنده کند این را پس از مردنش پس بمیرانیدش خدا صد سال سپس برانگیختش گفت چند مانده‌ای گفت مانده‌ام روزی یا پاره‌ای از روز گفت بلکه مانده‌ای صد سال پس بنگر به خوراک و نوشابه خویش که بویش نگشته و بنگر به درازگوش خود و تا بگردانیمت آیتی برای مردم و بنگر به استخوانها چگونه پیوند کنیم سپس آنها را به گوشت پوشانیم پس هنگامی که آشکار شد برای او گفت می‌دانم که خدا به هر چیز است توانا///یا همانند آن کس را که به مجتمعی که بلنداها و ساختمان‌هایش یکسره فروریخته بود، عبور کرد (و با خود می) گفت: «کی خدا (اهل) این (ویرانکده) ها را پس از مرگشان زنده می‌کند؟» پس خدا، او را (مدت) صد سال میراند؛ سپس او را برانگیخت (و به او) گفت: «چقدر درنگ کردی‌؟» گفت: «یک روز یا پاره‌ای از روز را درنگ کرده‌ام.» گفت: «(نه،) بلکه صد سال درنگ کرده‌ای، پس به خوراکی و نوشیدنی خود بنگر (که هرگز طعم و رنگشان) تغییر نکرده است و به درازگوش خود بنگر (که چگونه متلاشی شده است). و برای اینکه تو را نشانه‌ای برای مردم (بر معاد) قرار دهیم، و به (این) استخوان‌ها (ی درازگوش هم) بنگر، (که) چگونه آنها را برداشته (و) به هم پیوند می‌دهیم‌؛ سپس گوشت بر آنها می‌پوشانیم.» پس هنگامی که (چگونگی زنده ساختن مردگان) برای او آشکار شد، گفت: «می‌دانم که خدا بر هر چیزی بسی تواناست.» When Abraham said: "Show me, Lord, how You will raise the dead, " He replied: "Have you no faith?" He said "Yes, but just to reassure my heart." Allah said, "Take four birds, draw them to you, and cut their bodies to pieces. Scatter them over the mountain-tops, then call them back. They will come swiftly to you. Know that Allah is Mighty, Wise." و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می‌کنی؟ [خدا] فرمود: آیا [به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان] ایمان نیاورده‌ای؟! گفت: چرا، ولی [مشاهده این حقیقت را خواستم] تا قلبم آرامش یابد. [خدا] فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را [برای دقت در آفرینش هر یک] به خود نزدیک کن، و [بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم] بر هر کوهی [در این منطقه] بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می‌آیند؛ و بدان که یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده می‌کنی؟ [خدا] فرمود: آیا [به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان] ایمان نیاورده‌ای؟! گفت: چرا، ولی [مشاهده این حقیقت را خواستم] تا قلبم آرامش یابد. [خدا] فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را [برای دقت در آفرینش هر یک] به خود نزدیک کن، و [بعد از کشتن، ریز ریز کردن و مخلوط کردنشان به هم] بر هر کوهی [در این منطقه] بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت می‌آیند؛ و بدان که یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///ابراهیم گفت: اى پروردگار من، به من بنماى که مردگان را چگونه زنده مى‌سازى. گفت: آیا هنوز ایمان نیاورده‌اى؟ گفت: بلى، و لکن مى خواهم که دلم آرام یابد. گفت: چهار پرنده برگیر و گوشت آنها را به هم بیامیز، و هر جزئى از آنها را بر کوهى بنه. پس آنها را فراخوان. شتابان نزد تو مى‌آیند، و بدان که خدا پیروزمند و حکیم است.///و آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنما که مردگان را چگونه زنده مى‌کنى؟ فرمود: مگر باور ندارى؟ گفت: چرا، ولى از آن جهت که دلم مطمئن شود. فرمود: چهار پرنده بگیر [و بکش‌] و پاره پاره کن [و درهم بیامیز]، سپس بر هر کوهى پاره‌اى از آنها را بگذار،///و [یاد کن‌] آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده مى‌کنى؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌اى؟» گفت: «چرا، ولى تا دلم آرامش یابد.» فرمود: «پس، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهى پاره‌اى از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوى تو مى‌آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است.»///و هنگامى که ابراهیم گفت: «پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى‌کنى؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌اى؟» گفت: «چرا، ولى براى آن که قلبم آرامش یابد.» [خداوند] فرمود: «چهار پرنده [متفاوت] را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه کن [و در هم بیامیز]، سپس بر هر کوهى قسمتى از آنها را قرار ده، آن­گاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوى تو مى‌آیند. و بدان که خداوند تواناى حکیم است.»///و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست.///و آنگاه که ابراهیم گفت پروردگارا به من بنمای که چگونه مردگان را زنده می‌کنی، فرمود مگر ایمان نداری؟ گفت چرا، ولی برای آنکه دلم آرام گیرد، فرمود چهار پرنده بگیر [و بکش‌] و پاره پاره کن [و همه را در هم بیامیز]، سپس بر سر هر کوهی پاره‌ای از آنها را بگذار، آنگاه آنان را [به خود] بخوان [خواهی دید] که شتابان به سوی تو می‌آیند و بدان که خداوند پیروزمند فرزانه است‌///و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: «خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» عرض کرد: «آری، ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می‌آیند! و بدان خداوند قادر و حکیم است؛ (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانایی بر جمع آنها دارد)».///و هنگامی که گفت ابراهیم پروردگارا بنمایانم چگونه زنده کنی مردگان را گفت مگر ایمان نیاوردی گفت بلی و لیکن تا آرام گیرد دلم گفت پس برگیر چهار مرغ را و پاره گردان آنها را به نزد خود پس بگذار فراز هر کوهی از آنها پاره‌ای را پس فراخوانشان بیایندت به دویدن و بدان که خدا است عزتمند حکیم‌///و چون ابراهیم گفت: «پروردگارم! مرا نشان ده، چگونه مردگان را زنده می‌کنی‌؟» فرمود: «مگر ایمان نیاوردی‌؟» گفت: «چرا! ولی تا دلم (با دیدن این کیفیت ملکوتی بیشتر) آرامش یابد.» فرمود: «پس چهار پرنده برگیر؛ پس آنها را با خود بس مأنوس گردان‌؛ سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آنها را قرار ده‌؛ آن‌گاه آنها را فراخوان، (و ببین که) شتابان سوی تو می‌آیند. و بدان که همواره خدا عزیزی است حکیم.» The parable of those who spend their substance in the way of Allah is that of a grain of corn: it groweth seven ears, and each ear Hath a hundred grains. Allah giveth manifold increase to whom He pleaseth: And Allah careth for all and He knoweth all things. مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، مانند دانه‌ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///مثل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، مانند دانه‌ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///مثل آنان که مال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند، مثل دانه‌اى است که هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‌اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر که را که بخواهد، چند برابر مى‌کند. خدا گشایش‌دهنده و داناست.///داستان کسانى که مالشان را در راه خدا مى‌بخشند چون داستان دانه‌اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‌اى صد دانه [باشد]، و خدا براى هر کس بخواهد [پاداشى‌] چند برابر مى‌دهد و خدا وسعت بخش داناست///مثل [صدقات‌] کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند همانند دانه‌اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‌اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر مى‌کند، و خداوند گشایشگر داناست.///مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند، همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس بخواهد دو یا چند برابر مى‌کند و خدا وسعت‌بخش داناست.///مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند به مانند دانه‌ای است که از آن هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد، و خداوند از این مقدار نیز برای هر که خواهد بیفزاید، و خدا را رحمت بی‌منتهاست و (به همه چیز) داناست.///داستان کسانی که اموالشان را در راه خدا می‌بخشند همچون دانه‌ای است که هفت خوشه می‌رویاند و در هر خوشه‌ای یکصد دانه، و خداوند برای هرکس که بخواهد [پاداش را] چند برابر می‌کند و خداوند گشایشگر داناست‌///کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می‌کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست.///مثل آنان که بخشند مال خود را در راه خدا مانند دانه است که برویاند هفت خوشه در هر خوشه صد دانه و خدا چند برابر کند برای هر که خواهد و خدا است گشایشمند دانا///مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند دانه‌ای است که هفت خوشه رویانید، (که) در هر خوشه صد دانه است‌؛ و خدا برای هر کس که بخواهد (آن را) چند برابر می‌کند. و خدا گشایشگری داناست. Those who spend their substance in the cause of Allah, and follow not up their gifts with reminders of their generosity or with injury,-for them their reward is with their Lord: on them shall be no fear, nor shall they grieve. کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس منت و آزاری به دنبال انفاقشان نمی‌آورند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس منت و آزاری به دنبال انفاقشان نمی‌آورند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///مزد کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند و پس از انفاق منتى نمى‌نهند و آزارى نمى‌رسانند با پروردگارشان است. نه بیمناک مى‌شوند و نه اندوهگین.///کسانى که مالشان را در راه خدا مى‌بخشند و به دنبال بخشش خود منت و آزارى نمى‌آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهگین شوند///کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند، سپس در پى آنچه انفاق کرده‌اند، منت و آزارى روا نمى‌دارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمى‌شوند.///کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌کنند و سپس به دنبال آنچه انفاق کرده‌اند، منت نمى‌گذارند و آزارى نمى‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه ترسى دارند و نه غمگین مى‌شوند.///آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق منتی نگذارده و آزاری نکنند، آنها را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود و از هیچ پیشامدی بیمناک نباشند و هرگز اندوهناک نخواهند بود.///کسانی که اموالشان را در راه خدا می‌بخشند و به دنبال بخشش خود منت و آزاری در میان نمی‌آورند، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده‌اند، منت نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسی دارند، و نه غمگین می‌شوند.///آنان که بخشند مال خود را در راه خدا و در پی نیارند آنچه را بخشیدند منتی و نه آزاری ایشان را است پاداش ایشان نزد پروردگار خویش و نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند///کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس در پی آنچه انفاق کرده‌اند، منت و آزاری روا نمی‌دارند، پاداش آنان برایشان تنها نزد پروردگارشان است، و هرگز بیمی بر آنان نیست، و نه ایشان اندوهگین می‌شوند. Kind words and the covering of faults are better than charity followed by injury. Allah is free of all wants, and He is Most-Forbearing. گفتاری پسندیده [در برابر تهیدستان] و عفو [ی کریمانه نسبت به خشم و بد زبانی مستمندان] بهتر از بخششی است که دنبالش آزاری باشد، و خدا بی نیاز و بردبار است.///گفتاری پسندیده [در برابر تهیدستان] و عفو [ی کریمانه نسبت به خشم و بد زبانی مستمندان] بهتر از بخششی است که دنبالش آزاری باشد، و خدا بی نیاز و بردبار است.///گفتار نیکو و بخشایش، بهتر از صدقه‌اى است که آزارى به دنبال داشته باشد. خدا بى‌نیاز و بردبار است.///سخن خوش [با نیازمندان‌] و گذشت، از صدقه‌اى که آزارى در پى دارد بهتر است، و خدا بى‌نیاز و بردبار است///گفتارى پسندیده [در برابر نیازمندان‌] و گذشت [از اصرار و تندى آنان‌] بهتر از صدقه‌اى است که آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بى‌نیاز بردبار است.///گفتار پسندیده و گذشت [از تندى نیازمندان]، بهتر از صدقه‌اى است که آزارى به دنبال آن باشد. و خدا بى‌نیاز بردبار است.///(فقیر سائل را به) زبان خوش و طلب آمرزش (رد کردن) بهتر است از صدقه‌ای که پی آن آزار کنند، و خداوند بی‌نیاز و بردبار است.///زبان خوش و پرده‌پوشی بهتر است از صدقه‌ای که آزاری در پی داشته باشد، و خداوند بی‌نیاز بردبار است‌///گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهای آنها)، از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد، بهتر است؛ و خداوند، بی‌نیاز و بردبار است.///گفتاری نیک و آمرزش گنهی بهتر است از تصدقی که در پیش آزاری باشد و خدا است بی‌نیاز بردبار///گفتاری پسندیده (در برابر نیازمندان) و گذشتی (از تندی به آنان و یا تندیشان) بهتر از صدقه‌ای است که آزاری به دنبال دارد. و خدا بی‌نیازی بردبار است. O ye who believe! cancel not your charity by reminders of your generosity or by injury,- like those who spend their substance to be seen of men, but believe neither in Allah nor in the Last Day. They are in parable like a hard, barren rock, on which is a little soil: on it falls heavy rain, which leaves it (Just) a bare stone. They will be able to do nothing with aught they have earned. And Allah guideth not those who reject faith. ای اهل ایمان! صدقه هایتان را با منت و آزار باطل نکنید، مانند کسی که مالش را به ریا به مردم انفاق می‌کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، که وصفش مانند سنگ سخت و خارایی است که بر آن [پوششی نازک از] خاک قرار دارد و رگباری تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [و بدون خاک] واگذارد [صدقه ریایی مانند آن خاک است و این ریاکاران] به چیزی از آنچه کسب کرده‌اند، دست نمی‌یابند و خدا مردم کافر را هدایت نمی‌کند.///ای اهل ایمان! صدقه هایتان را با منت و آزار باطل نکنید، مانند کسی که مالش را به ریا به مردم انفاق می‌کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، که وصفش مانند سنگ سخت و خارایی است که بر آن [پوششی نازک از] خاک قرار دارد و رگباری تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [و بدون خاک] واگذارد [صدقه ریایی مانند آن خاک است و این ریاکاران] به چیزی از آنچه کسب کرده‌اند، دست نمی‌یابند و خدا مردم کافر را هدایت نمی‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، همانند آن کس که اموال خود را از روى ریا و خودنمایى انفاق مى‌کند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، صدقه‌هاى خویش را به منت‌نهادن و آزار رسانیدن باطل مکنید. مثل او مثل سنگ صافى است که بر روى آن خاک نشسته باشد. به ناگاه بارانى تند فرو بارد و آن سنگ را همچنان کشت ناپذیر باقى گذارد. چنین کسان از آنچه کرده‌اند سودى نمى‌برند، که خدا کافران را هدایت نمى‌کند.///اى مؤمنان! صدقات خود را با منت و آزار باطل نکنید، مانند کسى که براى ریا و نمایاندن به مردم مالش را انفاق مى‌کند و به خدا و رستاخیز ایمان ندارد. پس حکایت آن چون تخته سنگى است که بر آن خاکى باشد و رگبارى بر آن ببارد و خاک آن را بشوید. آنان به چیزى ا///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، صدقه‌هاى خود را با منت و آزار، باطل مکنید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‌کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مثل او همچون مثل سنگ خارایى است که بر روى آن، خاکى [نشسته‌] است، و رگبارى به آن رسیده و آن [سنگ‌] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [=ریاکاران‌] نیز از آنچه به دست آورده‌اند، بهره‌اى نمى‌برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بخشش‌هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید، همانند کسى که مال خود را براى خودنمایى، به مردم، انفاق مى‌کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان ندارد. پس مثال او همچون مثل قطعه سنگ صافى است که بر روى آن خاک باشد [و بذرهایى بر آن افشانده شود]، پس رگبارى به آن رسد و آن سنگ را صاف [و خالى از خاک و بذر] رها کند! [ریاکاران نیز] از دستاوردشان، هیچ بهره‌اى نمى‌برند و خداوند گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///ای اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید مانند آن که مال خود را از روی ریا (برای جلب توجه دیگران) انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد؛ مثل این ریاکاران بدان ماند که دانه را (به جای آنکه در زمین قابلی افشانند) بر روی سنگ صاف غبار گرفته‌ای ریزند و تند بارانی غبار آن بشوید و آن سنگ را همان طور صاف و بی‌گیاه به جای گذارد، که نتوانند هیچ حاصلی از آن به دست آورند. و خداوند گروه کافران را راه (سعادت) ننماید.///ای مؤمنان صدقات خود را با منت نهادن و آزار باطل نکنید، همانند کسی که مالش را برای نمایش دادن به مردم، انفاق می‌کند، و به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارد، آری داستان او همچون تخته‌سنگی است که بر آن خاکی باشد و باران سنگینی بر آن ببارد و آن را [همچنان‌] سترون واگذارد، آنان از کار و کردار خویش حاصلی نبرند، و خداوند خدانشناسان را هدایت نمی‌کند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بخششهای خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌کند؛ و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمی‌آورد؛ (کار او) همچون قطعه سنگی است که بر آن، (قشر نازکی از) خاک باشد؛ (و بذرهایی در آن افشانده شود؛) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاکها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالی از خاک و بذر) رها کند. آنها از کاری که انجام داده‌اند، چیزی به دست نمی‌آورند؛ و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمی‌کند.///ای آنان که ایمان آوردید تباه نکنید تصدقهای خود را به منت و آزار مانند آنکه انفاق کند مال خویش را برای ریای (خودنمائی) مردم و ایمان نیارد به خدا و روز جزا پس مثل او مانند سنگی است لغزان که بر آن باشد خاکی و رسیده باشدش بارانی سخت که بازگذاردش لغزنده قدرت ندارند بر چیزی از آنچه فراهم آوردند و خدا هدایت نکند گروه کافران را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! صدقه‌های خود را با منت و آزار، باطل مکنید؛ مانند کسی که مالش را برای ریا و خودنمایی به مردم انفاق می‌کند و به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورد. پس مثل او همچون مثل سنگ خارایی است که روی آن خاکی (نشسته) است، و رگباری به آن رسیده، و آن (سنگ) را سخت و صاف (و بی‌غبار) بر جای نهاده است. آنان [: ریاکاران نیز] بدانچه به دست آوردند، دست نمی‌یابند. و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند. And the likeness of those who spend their substance, seeking to please Allah and to strengthen their souls, is as a garden, high and fertile: heavy rain falls on it but makes it yield a double increase of harvest, and if it receives not Heavy rain, light moisture sufficeth it. Allah seeth well whatever ye do. ومثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان [بر حقایق ایمانی و فضایل اخلاقی] انفاق می‌کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، در نتیجه میوه‌اش را دو چندان بدهد، و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می‌رسد [و آن برای شادابی و محصول دادنش کافی است] و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///ومثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان [بر حقایق ایمانی و فضایل اخلاقی] انفاق می‌کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، در نتیجه میوه‌اش را دو چندان بدهد، و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی می‌رسد [و آن برای شادابی و محصول دادنش کافی است] و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///و مثل کسانى که اموال خویش را براى طلب رضاى خدا از روى یقین و اعتقاد انفاق مى‌کنند، مثل بوستانى است بر تپه‌اى، که بارانى تند، بر آن بارد و دو چندان میوه دهد، و اگر نه بارانى تند که نرم بارانى بر آن بارد. خدا به کارهاى شما بیناست.///و حکایت کسانى که مالشان را در راه خشنودى خدا و براى تحکیم ایمان خویش انفاق مى‌کنند همچون بوستانى بر تپه‌اى است که رگبارى بر آن ببارد و میوه‌هایش را دو چندان بار آورد، و اگر رگبارى هم به آن نرسد باران سبک [آن را بس است‌]. و خدا به آنچه مى‌کنید بیناست///و مثل [صدقات‌] کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‌کنند، همچون مثل باغى است که بر فراز پشته‌اى قرار دارد [که اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، باران ریزى [براى آن بس است‌]، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///و مثل کسانى که اموال خود را در طلب رضاى خداوند و استوارى روح خود انفاق مى‌کنند، همچون مثل باغى است که در نقطه‌اى بلند باشد و باران‌هاى درشت به آن برسد و میوه‌ى خود را دو چندان بدهد. و اگر باران درشتى نبارد، باران‌هاى ریز و شبنم [به آن مى‌رسد تا همیشه، شاداب و پرطراوت باشد.] و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست.///و مثل آنان که مالشان را در راه خشنودی خدا انفاق کنند و با کمال اطمینان خاطر، دل به لطف خدا شاد دارند مثل بوستانی است که در زمین بلندی باشد و بر آن باران زیادی به موقع ببارد و حاصلی دو چندان (که منتظرند) دهد، و اگر باران زیاد نیاید، اندک بارد (تا باز به ثمر رسد)، و خدا (به کار شما) بیناست.///و داستان کسانی که اموالشان را در طلب خشنودی خداوند و برای تحکیم اعتقاد خویش می‌بخشند، همچون بوستانی است بر پشته‌ای که باران سنگینی بر آن ببارد و میوه‌هایش را دوچندان به بار آورد، و اگر باران سنگین بر آن نبارد [دست کم‌] باران سبک [بر آن ببارد] و خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است‌///و (کار) کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا، و تثبیت (ملکات انسانی در) روح خود، انفاق می‌کنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد، و بارانهای درشت به آن برسد، (و از هوای آزاد و نور آفتاب، به حد کافی بهره گیرد،) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است.) و اگر باران درشت به آن نرسد، بارانی نرم به آن می‌رسد. و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///و مثل آنان که می‌بخشند مال خویش را در پیجوئی رضای خدا و برای استوارساختن نفوس خود مانند باغی است بر پشته‌ای که رسیده باشدش بارانی سخت پس داده باشد میوه خود را چهار برابر و اگر نرسیده باشدش بارانی درشت پس بارانی خرد و خدا بدانچه می‌کنید بینا است‌///و مثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استواری خودشان انفاق می‌کنند، همچون مثل باغی است که بر فراز تپه‌ای قرار دارد (و) رگباری به آن رسیده، پس دو چندان خوردنیش را برآورد، پس اگر رگباری (هم) به آن نرسد، بارانی کم (همچون نم به آن رسیده). و خدا به آنچه می‌کنید بیناست. Does any of you wish that he should have a garden with date-palms and vines and streams flowing underneath, and all kinds of fruit, while he is stricken with old age, and his children are not strong (enough to look after themselves)- that it should be caught in a whirlwind, with fire therein, and be burnt up? Thus doth Allah make clear to you (His) Signs; that ye may consider. آیا یکی از شما دوست دارد که او را بوستانی از درختان خرما و انگور باشد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است و برای وی در آن بوستان از هر گونه میوه و محصولی باشد، در حالی که پیری به او رسیده و دارای فرزندان ناتوان [و خردسال] است، پس گردبادی که در آن آتش سوزانی است به آن بوستان برسد و یک پارچه بسوزد؟ [ریا و منت و آزار به همین صورت انفاق را نابود می‌کند] این گونه خدا آیاتش را برای شما توضیح می‌دهد تا بیندیشید.///آیا یکی از شما دوست دارد که او را بوستانی از درختان خرما و انگور باشد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است و برای وی در آن بوستان از هر گونه میوه و محصولی باشد، در حالی که پیری به او رسیده و دارای فرزندان ناتوان [و خردسال] است، پس گردبادی که در آن آتش سوزانی است به آن بوستان برسد و یک پارچه بسوزد؟ [ریا و منت و آزار به همین صورت انفاق را نابود می‌کند] این گونه خدا آیاتش را برای شما توضیح می‌دهد تا بیندیشید.///آیا از میان شما کسى هست که دوست داشته باشد که او را بوستانى از خرما و انگور بوده باشد، و جویها در پاى درختانش جارى باشد، و هر گونه میوه‌اى دهد، و خود پیر شده و فرزندانى ناتوان داشته باشد، به ناگاه گرد بادى آتشناک در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را براى شما اینچنین بیان مى‌کند، باشد که بیندیشید.///آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد، که نهرها از پاى درختانش جارى است و هر گونه میوه‌اى برایش به بار آورد و پیریش فرا رسیده و فرزندانى خرد و ناتوان داشته باشد، ناگاه گرد بادى آتشین بر آن بزند و [باغ یکسر] بسوزد؟ خدا بد///آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر آنها نهرها روان است، و براى او در آن [باغ‌] از هر گونه میوه‌اى [فراهم‌] باشد، و در حالى که او را پیرى رسیده و فرزندانى خردسال دارد، [ناگهان‌] گردبادى آتشین بر آن [باغ‌] زند و [باغ یکسر] بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات [خود] را براى شما روشن مى‌گرداند، باشد که شما بیندیشید.///آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد و براى او در آن [باغ] از هرگونه میوه‌اى وجود داشته باشد و در حالى که به سن پیرى رسیده و فرزندانى [کوچک و] ناتوان دارد، گردبادى [شدید،] همراه با آتش سوزان به آن باغ بوزد و باغ را یکسره بسوزاند؟ این چنین خداوند آیات را براى شما بیان مى‌کند، شاید بیندیشید!///آیا هیچ یک از شما خواهد که او را باغی باشد از درخت خرما و انگور و زیر آن درختان جویهای روان، و در آن هرگونه میوه موجود باشد، آن گاه ضعف و پیری بدو فرا رسد و او را فرزندان خرد و ناتوان باشد، پس در باغ او بادی آتشبار افتد و همه بسوزد؟ (حال کسی که به ریا انفاق کند بدین ماند). خداوند آیات خود را برای شما این چنین روشن بیان کند، باشد که (در مآل کارها و حقیقت احوال) فکر کنید.///آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد و جویباران از فرودست آن جاری باشد، و هرگونه میوه برایش به بار آورد و [او] پیریش فرارسیده و فرزندانی خرد و ناتوان داشته باشد، [و به ناگاه‌] گردبادی که آتشی دربر دارد، بر آن بزند و [سراپا] بسوزد خداوند بدین گونه آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند تا اندیشه کنید///آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد، و برای او در آن (باغ)، از هر گونه میوه‌ای وجود داشته باشد، در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد؛ (در این هنگام،) گردبادی (کوبنده)، که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخورد کند و شعله‌ور گردد و بسوزد؟! (همین‌طور است حال کسانی که انفاقهای خود را، با ریا و منت و آزار، باطل می‌کنند.) این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)!///آیا دوست دارد یکی از شما که وی را باغی باشد از نخلستان و تاکستان روان باشد زیر آن جویها و برای او در آن از تمام میوه‌ها باشد و رسیده باشدش پیری و او را فرزندانی بینوا باشند پس برسدش بادی که در آن باشد آتشی پس بسوخته باشد چنین بیان کند خدا برای شما آیتهای خویش را شاید اندیشه کنید///آیا یکی از شما دوست دارد که باغی سر در هم از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر (درختان) شان نهرها روان است (و) برای او در آن (باغ) از هر گونه میوه‌ای (فراهم) است و در حالی که او را پیری در رسیده و فرزندانی خردسال دارد (ناگهان) بادی آتشین با تندی در آن (باغ) بوزد و (باغ یکسره) بسوزد؟ این گونه، خدا نشانه‌ها (ی خود) را برای شما روشن می‌گرداند، شاید شما بیندیشید. O ye who believe! Give of the good things which ye have (honourably) earned, and of the fruits of the earth which We have produced for you, and do not even aim at getting anything which is bad, in order that out of it ye may give away something, when ye yourselves would not receive it except with closed eyes. And know that Allah is Free of all wants, and worthy of all praise. ای اهل ایمان! از پاکیزه‌های آنچه [از راه داد و ستد] به دست آورده‌اید، و آنچه [از گیاهان و معادن] برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم، انفاق کنید و برای انفاق کردن دنبال مال ناپاک و بی ارزش و معیوب نروید، در حالی که اگر آن را به عنوان حق شما به خود شما می‌دادند، جز [با] چشم پوشی [و دلسردی] نمی‌گرفتید و بدانید که خدا، بی نیاز و ستوده است.///ای اهل ایمان! از پاکیزه‌های آنچه [از راه داد و ستد] به دست آورده‌اید، و آنچه [از گیاهان و معادن] برای شما از زمین بیرون آورده‌ایم، انفاق کنید و برای انفاق کردن دنبال مال ناپاک و بی ارزش و معیوب نروید، در حالی که اگر آن را به عنوان حق شما به خود شما می‌دادند، جز [با] چشم پوشی [و دلسردی] نمی‌گرفتید و بدانید که خدا، بی نیاز و ستوده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از دستاوردهاى نیکوى خویش و از آنچه برایتان از زمین رویانیده‌ایم انفاق کنید، نه از چیزهاى ناپاک و بد، که خود آنها را جز از روى اغماض نمى‌ستانید. و بدانید که خدا بى‌نیاز و ستودنى است.///اى مؤمنان! از بهترین آنچه به دست آورده‌اید و از آنچه از زمین برایتان برآورده‌ایم انفاق کنید، و [چیزهاى‌] پست را که خودتان جز با چشم‌پوشى نمى‌پذیرید براى انفاق منظور نکنید و بدانید که خدا بى‌نیاز ستوده است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از چیزهاى پاکیزه‌اى که به دست آورده‌اید، و از آنچه براى شما از زمین برآورده‌ایم، انفاق کنید، و در پى ناپاک آن نروید که [از آن‌] انفاق نمایید، در حالى که آن را [اگر به خودتان مى‌دادند] جز با چشم‌پوشى [و بى‌میلى‌] نسبت به آن، نمى‌گرفتید، و بدانید که خداوند، بى‌نیاز ستوده [صفات‌] است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از اموال پاک و حلالی که به دست آورده‌اید و از آنچه ما براى شما از زمین رویانیده‌ایم، انفاق کنید و براى انفاق به سراغ چیز‌هاى ناپاک [و پست] نروید، در حالى که خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى چشم‌پوشی [و ناچارى]. و بدانید که خداوند بى‌نیاز و ستوده است.///ای اهل ایمان، انفاق کنید از بهترین آنچه اندوخته‌اید، و از آنچه برای شما از زمین می‌رویانیم، و بدها را برای انفاق در نظر نگیرید، در صورتی که خود شما جنس بد را نستانید مگر آنکه از بدی آن چشم پوشی کنید؛ و بدانید که خدا بی‌نیاز و ستوده صفات است.///ای مؤمنان از دستاورد خویش و از آنچه از زمین برایتان برآورده‌ایم، پاکیزه‌هایش را انفاق کنید و [حاشا که‌] قصد بخشیدن [چیزهای‌] بد و بیهوده را نکنید، چرا که خود شما نیز ستاننده آن نیستید، مگر آنکه چشم‌پوشی کنید، و بدانید که خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از قسمتهای پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت) به دست آورده‌اید، و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان)، انفاق کنید! و برای انفاق، به سراغ قسمتهای ناپاک نروید در حالی که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید؛ مگر از روی اغماض و کراهت! و بدانید خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است.///ای گروه مؤمنان ببخشید از پاکیزه‌های آنچه فراهم کردید و از آنچه بیرون آوردیم از زمین و آهنگ پلید نکنید که از آن انفاق کنید و نیستید ستاننده آن جز با فروخواباندن چشم در آن و بدانید که خدا است بی‌نیاز ستوده‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از چیزهای پاکیزه‌ای که به دست آوردید و از آنچه برای شما از زمین بر آورده‌ایم، انفاق کنید؛ و آنچه را خود ناخوش دارید هرگز مجویید (که از آن) انفاق کنید، در حالی که (اگر آن را به خودتان بدهند) جز با چشم‌پوشی (و بی‌میلی) گیرنده‌ی آن نیستید. و بدانید که خدا بی‌نیازی ستوده است. The Evil one threatens you with poverty and bids you to conduct unseemly. Allah promiseth you His forgiveness and bounties. And Allah careth for all and He knoweth all things. شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستی و فقر می‌ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخودداری از زکات و صدقات] امر می‌کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می‌دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستی و فقر می‌ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخودداری از زکات و صدقات] امر می‌کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می‌دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///شیطان شما را از بینوایى مى‌ترساند و به کارهاى زشت وا مى‌دارد، در حالى که خدا شما را به آمرزش خویش و افزونى وعده مى‌دهد. خدا گشایش‌دهنده و داناست.///شیطان شما را از تهیدستى مى‌ترساند و به [تنگ نظرى و] زشتى وا مى‌دارد، و خدا به شما آمرزش و بخشش خود را وعده مى‌دهد و او وسعت بخش داناست///شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‌دهد و شما را به زشتى وامى‌دارد؛ و [لى‌] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‌دهد، و خداوند گشایشگر داناست.///[به هنگام انفاق،] شیطان شما را از فقر و تهیدستى بیم مى‌دهد و شما را به فحشا و زشتى‌ها فرامى‌خواند، ولى خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و فزونى مى‌دهد و خدا وسعت‌بخش داناست.///شیطان شما را وعده فقر و بی‌چیزی دهد و به کارهای زشت و بخل وادار کند، و خدا به شما وعده آمرزش و احسان دهد، و خدا را رحمت بی‌منتهاست و (به همه امور جهان) داناست.///شیطان شما را از تهیدستی بیم می‌دهد و به ناشایستی [بخل‌] فرمان می‌دهد، و خداوند به شما بخشایش و بخشش خویش را نوید می‌دهد و خدا گشایشگر داناست‌///شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود، وفا می‌کند.)///شیطان به شما وعده فقر دهد و بفرمایدتان به فحشاء و خدا نویدتان دهد به آمرزشی از خویش و فزونیی و خداست گشایشمند دانا///شیطان شما را به تهی‌دستی وعده می‌دهد و شما را به زشتی متجاوز از حد فرمان می‌دهد. و (اما) خدا شما را از جانب خود وعده‌ی پوشش و فضیلت و بخشش می‌دهد. و خدا گشایشگری داناست. He granteth wisdom to whom He pleaseth; and he to whom wisdom is granted receiveth indeed a benefit overflowing; but none will grasp the Message but men of understanding. حکمت را به هر کس بخواهد می‌دهد، و آنکه به او حکمت داده شود، بی تردید او را خیر فراوانی داده‌اند، و جز صاحبان خرد، کسی متذکر نمی‌شود.///حکمت را به هر کس بخواهد می‌دهد، و آنکه به او حکمت داده شود، بی تردید او را خیر فراوانی داده‌اند، و جز صاحبان خرد، کسی متذکر نمی‌شود.///به هر که خواهد حکمت عطا کند. و به هر که حکمت عطا شده نیکى فراوان داده شده. و جز خردمندان پند نپذیرند.///حکمت را به هر کس که بخواهد مى‌بخشد، و هر که را حکمت داده شود یقینا خیر بسیارى داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند/// [خدا] به هر کس که بخواهد حکمت مى‌بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، کسى پند نمى‌گیرد.///[خداوند] حکمت و بینش را به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند]، مى‌دهد. و به هر کس حکمت داده شود، خیرى فراوان به او داده شده است. و جز خردمندان کسی پند نمى‌گیرد.///خدا فیض حکمت را به هر که خواهد عطا کند، و هر که را به حکمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنایت بسیار کرده‌اند، و این حقیقت را جز خردمندان متذکر نشوند.///او به هرکس که بخواهد حکمت می‌بخشد و به هرکس که حکمت بخشیده باشند، بی‌شک خیر بسیارش داده‌اند، و جز خردمندان کسی پند نمی‌گیرد///(خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند.///دهد حکمت را به هر که خواهد و آن کس که حکمت را داده شده است همانا داده شده است خیری بسیار و یادآور نشوند جز خردمندان‌///(خدا) به هر کس بخواهد حکمت می‌دهد و به هر کس حکمت داده شود، بی‌گمان، خیری فراوان داده شده است. و جز خردمندان ژرف‌نگر کسی پند نمی‌گیرد. And whatever ye spend in charity or devotion, be sure Allah knows it all. But the wrong-doers have no helpers. و هر نفقه‌ای که انفاق کردید و هر نذری را که برعهده گرفتید، یقینا خدا آن را می‌داند، [در نتیجه فرمانبر را پاداش می‌دهد و ستمکار به آیات خدا و حقوق مردم را عذاب می‌کند] و برای ستمکاران در قیامت یاوری نیست.///و هر نفقه‌ای که انفاق کردید و هر نذری را که برعهده گرفتید، یقینا خدا آن را می‌داند، [در نتیجه فرمانبر را پاداش می‌دهد و ستمکار به آیات خدا و حقوق مردم را عذاب می‌کند] و برای ستمکاران در قیامت یاوری نیست.///هر چه را انفاق یا نذر کرده‌اید، خدا به آن آگاه است. و ستمکاران را هیچ یارى و مددکارى نیست.///و هر چه انفاق کردید یا هر نذرى را ملتزم شدید قطعا خدا آن را مى‌داند و ستمکاران را هیچ یاورى نیست///و هر نفقه‌اى را که انفاق، یا هر نذرى را که عهد کرده‌اید، قطعا خداوند آن را مى‌داند، و براى ستمکاران هیچ یاورى نیست.///و هر مالى را که انفاق کرده‌اید، یا نذرى را که عهد نموده‌اید، پس قطعا خداوند آن را مى‌داند و براى ستمگران [ریاکار و منت‌گذار،] هیچ یاورى نیست.///هر چه انفاق کنید و یا به نذر (و صدقه) دهید همانا خدا می‌داند، و (اگر در حق مسکینان ستم کنید) برای ستمکاران در دو جهان یار و معینی نخواهد بود.///هر بخششی که انجام دهید یا هر نذری که ببندید خداوند آن را می‌داند و ستمکاران یاورانی ندارند///و هر چیز را که انفاق می‌کنید، یا (اموالی را که) نذر کرده‌اید (در راه خدا انفاق کنید)، خداوند آنها را می‌داند. و ستمگران یاوری ندارند.///و آنچه انفاق کرده‌اید از نفقه یا نذر کرده‌اید از نذر همانا می‌داندش خدا و نیست ستمگران را یاران‌///و هر نفقه‌ای را که انفاق کردید، یا هر نذری که کردید، به‌راستی خدا آن را می‌داند. و برای ستمکاران هرگز یارانی نیست. If ye disclose (acts of) charity, even so it is well, but if ye conceal them, and make them reach those (really) in need, that is best for you: It will remove from you some of your (stains of) evil. And Allah is well acquainted with what ye do. اگر صدقه‌ها را آشکار کنید، کاری نیکوست، و اگر آنها را پنهان دارید و به تهیدستان دهید برای شما بهتر است؛ و خدا [به این سبب] بخشی از گناهانتان را محو می‌کند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اگر صدقه‌ها را آشکار کنید، کاری نیکوست، و اگر آنها را پنهان دارید و به تهیدستان دهید برای شما بهتر است؛ و خدا [به این سبب] بخشی از گناهانتان را محو می‌کند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اگر آشکارا صدقه دهید کارى نیکوست و اگر در نهان به بینوایان صدقه دهید نیکوتر است و گناهان شما را مى‌زداید. و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///اگر صدقه‌ها را آشکار کنید این کار خوبى است و اگر پنهانش بدارید و به تهیدستان [آبرومند] بدهید این براى شما بهتر است و بخشى از گناهان شما را مى‌زداید و خدا از آنچه مى‌کنید آگاه است///اگر صدقه‌ها را آشکار کنید، این، کار خوبى است، و اگر آن را پنهان دارید و به مستمندان بدهید، این براى شما بهتر است؛ و بخشى از گناهانتان را مى‌زداید، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///اگر صدقات را آشکارا بدهید، کار خوبى است، ولى اگر آنها را پنهان دارید و به نیازمندان بدهید، این براى شما بهتر است و بخشی از گناهان شما را مى‌زداید. و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///اگر (به مستحقان) آشکارا صدقه دهید کاری نیکوست، لیکن اگر در پنهانی به فقیران (آبرومند) رسانید برای شما نیکوتر است و خدا (به پاداش آن) برخی از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آنچه می‌کنید آگاه است.///اگر صدقات خویش را آشکار کنید، نیکوست و اگر پنهانش بدارید و به تهیدستان بدهید برایتان بهتر است، و بخشی از سیئات شما را می‌زداید و خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است‌///اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است! و اگر آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است! و قسمتی از گناهان شما را می‌پوشاند؛ (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد.) و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اگر آشکارا دهید تصدقها را چه خوب و اگر پنهان دارید و به فقراء دهید بهتر باشد برای شما و جبران کند از گناهان شما و خدا بدانچه می‌کنید دانا است‌///اگر صدقه‌ها را آشکار کنید، این (برای تشویق دیگران هم) کار خوبی است، و اگر آن را پنهان دارید و به مستمندان بدهید، این برای شخص شما بهتر (که از ریا دورتر) است، و بخشی از گناهانتان را می‌زداید. و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است. It is not required of thee (O Messenger), to set them on the right path, but Allah sets on the right path whom He pleaseth. Whatever of good ye give benefits your own souls, and ye shall only do so seeking the "Face" of Allah. Whatever good ye give, shall be rendered back to you, and ye shall not Be dealt with unjustly. [ای پیامبر!] هدایت آنان [به سوی اخلاص در انفاق و ترک منت و آزار] بر عهده تو نیست، [وظیفه تو ابلاغ پیام و اتمام حجت است] بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند. [ای اهل ایمان!] و هر مالی را که انفاق کنید به سود خود شماست، و این در صورتی است که انفاق نکنید جز برای طلب خشنودی خدا. و آنچه از مال [باارزش و بی عیب] انفاق کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می‌شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.///[ای پیامبر!] هدایت آنان [به سوی اخلاص در انفاق و ترک منت و آزار] بر عهده تو نیست، [وظیفه تو ابلاغ پیام و اتمام حجت است] بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند. [ای اهل ایمان!] و هر مالی را که انفاق کنید به سود خود شماست، و این در صورتی است که انفاق نکنید جز برای طلب خشنودی خدا. و آنچه از مال [باارزش و بی عیب] انفاق کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می‌شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.///هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداست که هر که را که بخواهد هدایت مى‌کند. و هر مالى که انفاق مى‌کنید ثوابش از آن خود شماست و جز براى خشنودى خدا چیزى انفاق مکنید و هر چه انفاق کنید پاداش آن به شما مى‌رسد و بر شما ستم نخواهد شد.///هدایت آنان [به طور اجبار] بر عهده‌ى تو نیست، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت مى‌کند. و هر مالى که انفاق کنید به سود خود شماست، و جز براى طلب رضاى خدا انفاق نکنید. و هر مالى که انفاق کنید [پاداش آن‌] به تمامى به شما داده خواهد شد و بر شما ستمى نخواهد///هدایت آنان بر عهده تو نیست، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت مى‌کند، و هر مالى که انفاق کنید، به سود خود شماست، و [لى‌] جز براى طلب خشنودى خدا انفاق مکنید، و هر مالى را که انفاق کنید [پاداش آن‌] به طور کامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت.///هدایت یافتن آنان بر عهده‌ی تو نیست، بلکه خداوند هر که را بخواهد [و شایسته باشد،] هدایت مى‌کند. [بنابراین، ترک انفاق به بینوایان غیر مسلمان، براى اجبار آنان به اسلام، صحیح نیست،] و هر مالی که انفاق کنید، به نفع خودتان است و جز براى کسب رضاى خدا انفاق نکنید. و هر مالی که انفاق کنید، [پاداش] آن را به طور کامل دریافت می‌کنید و بر شما ستم نخواهد شد.///(ای رسول بر تو دعوت خلق است و) هدایت خلق بر تو نیست، خدا هر که را خواهد هدایت کند. و هر قسم انفاق و احسان کنید درباره خویش کرده‌اید، و نبایست انفاق کنید جز در راه رضای خدا، و هر انفاق و احسانی کنید از خدا پاداش تمام به شما رسد و هرگز به شما ستم نخواهد رسید.///هدایت آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدایت می‌کند هر مالی که ببخشید به سود خودتان است، و جز در راه رضای الهی انفاق نکنید، و هر مالی که ببخشید، پاداشش به تمامی به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نمی‌رود///هدایت آنها (به‌طور اجبار،) بر تو نیست؛ (بنابر این، ترک انفاق به غیر مسلمانان، برای اجبار به اسلام، صحیح نیست؛) ولی خداوند، هر که را بخواهد (و شایسته بداند)، هدایت می‌کند. و آنچه را از خوبیها و اموال انفاق می‌کنید، برای خودتان است؛ (ولی) جز برای رضای خدا، انفاق نکنید! و آنچه از خوبیها انفاق می‌کنید، (پاداش آن) به طور کامل به شما داده می‌شود؛ و به شما ستم نخواهد شد.///نیست بر تو هدایت ایشان و لیکن خدا هدایت کند آنکه را خواهد و آنچه انفاق کنید از مال برای خود شما است و انفاق نمی‌کنید جز در پیجوئی روی خدا و آنچه انفاق کنید از مال داده می‌شود به شما و ستم کرده نمی‌شوید///هدایت (اثربخش حتمی) آنان بر عهده‌ی تو نیست، بلکه خدا هر که را بخواهد (این گونه) هدایت می‌کند. و هر چه انفاق کنید برای خود شماست، و (اما) جز برای طلب وجهه‌ی خدایی انفاق نمی‌کنید و هر چه انفاق کنید به طور کامل به شما داده خواهد شد، حال آنکه ستمی بر شما نخواهد رفت. (Charity is) for those in need, who, in Allah's cause are restricted (from travel), and cannot move about in the land, seeking (For trade or work): the ignorant man thinks, because of their modesty, that they are free from want. Thou shalt know them by their (Unfailing) mark: They beg not importunately from all the sundry. And whatever of good ye give, be assured Allah knoweth it well. [صدقات] حق نیازمندانی است که در راه خدا [به سبب جنگ یا طلب دانش یا بیماری یا عوامل دیگر] در مضیقه و تنگنا افتاده‌اند [و برای فراهم کردن هزینه زندگی] نمی‌توانند در زمین سفر کنند؛ فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسایی وعفتی که دارند توانگر و بی نیاز می‌پندارد. [تو ای رسول من!] آنان را از سیمایشان می‌شناسی. [آنان] از مردم به اصرار چیزی نمی‌خواهند. و شما ای اهل ایمان! آنچه از مال [با ارزش و بی عیب] انفاقکنید، یقینا خدا به آن داناست.///[صدقات] حق نیازمندانی است که در راه خدا [به سبب جنگ یا طلب دانش یا بیماری یا عوامل دیگر] در مضیقه و تنگنا افتاده‌اند [و برای فراهم کردن هزینه زندگی] نمی‌توانند در زمین سفر کنند؛ فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسایی وعفتی که دارند توانگر و بی نیاز می‌پندارد. [تو ای رسول من!] آنان را از سیمایشان می‌شناسی. [آنان] از مردم به اصرار چیزی نمی‌خواهند. و شما ای اهل ایمان! آنچه از مال [با ارزش و بی عیب] انفاقکنید، یقینا خدا به آن داناست.///این صدقات از آن بینوایانى است که خود را در طاعت حق محصور کرده‌اند و در طلب قوت ناتوانند و آنچنان در پرده عفافند که هر که حال ایشان نداند پندارد که از توانگرانند. آنان را از سیمایشان مى‌شناسى که به اصرار از کسى چیزى نخواهند. و هر مالى که انفاق مى کنید خدا به آن آگاه است.///[این صدقات‌] از آن تهیدستانى است که در راه خدا از کار مانده‌اند و نمى‌توانند در زمین [براى معاش‌] سفر کنند و به خاطر مناعتى که دارند، ناآگاه آنها را توانگر مى‌پندارد. آنان را به سیمایشان مى‌شناسى. از مردم به اصرار چیزى نمى‌خواهند. و هر مالى [به آنان/// [این صدقات‌] براى آن [دسته از] نیازمندانى است که در راه خدا فرومانده‌اند، و نمى‌توانند [براى تأمین هزینه زندگى‌] در زمین سفر کنند. از شدت خویشتن‌دارى، فرد بى‌اطلاع، آنان را توانگر مى‌پندارد. آنها را از سیمایشان مى‌شناسى. با اصرار، [چیزى‌] از مردم نمى‌خواهند. و هر مالى [به آنان‌] انفاق کنید، قطعا خدا از آن آگاه است.///[انفاق و صدقه] از آن نیازمندانى است که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند. [از وطن آواره شده یا در جبهه‌هاى جهاد هستند.] نمى‌توانند [براى تأمین هزینه‌ی زندگى] سفر کنند. از شدت عفاف و آبرودارى، شخص بى‌اطلاع آنها را بی‌نیاز مى‌پندارد، اما تو آنها را از چهره‌هایشان مى‌شناسى. آنان هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‌خواهند. و هر مالی [به آنان] انفاق کنید، قطعا خداوند به آن آگاه است.///صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا بازمانده و ناتوان شده‌اند و توانایی آنکه در زمین بگردند (و کاری پیش گیرند) ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد غنی و بی‌نیازند، به (فقر) آنها از سیمایشان پی می‌بری، هرگز چیزی از کسی درخواست نکنند. و هر مالی انفاق کنید خدا به آن آگاه است.///[صدقات‌] برای تهیدستانی است که خود را وقف [جهاد] در راه خدا کرده‌اند، و نمی‌توانند [جز آن‌] سیر و سفری کنند، و از مناعتی که دارند، هرکس ناآگاه باشد آنان را توانگر می‌انگارد، آنان را به سیمایشان می‌شناسی، از مردم به اصرار چیزی نمی‌خواهند، و هر مالی که ببخشید خداوند از آن آگاه است‌///(انفاق شما، مخصوصا باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‌اند؛ (و توجه به آیین خدا، آنها را از وطنهای خویش آواره ساخته؛ و شرکت در میدان جهاد، به آنها اجازه نمی‌دهد تا برای تأمین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارتی بزنند؛) نمی‌توانند مسافرتی کنند (و سرمایه‌ای به دست آورند؛) و از شدت خویشتن‌داری، افراد ناآگاه آنها را بی‌نیاز می‌پندارند؛ اما آنها را از چهره‌هایشان می‌شناسی؛ و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند. (این است مشخصات آنها!) و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.///برای بینوایانی که در راه خدا دچار تنگی شدند نتوانند گشتن را در زمین از پی روزی پنداردشان نادان توانگرانی از عفت‌نمائی بشناسیشان به چهره‌های ایشان دریوزگی نکنند از مردم به سماجت و آنچه انفاق کنید از مال همانا خداوند است بدان دانا///(تمامی این انفاق‌ها) برای نیازمندانی کمرشکسته است که در راه خدا فرومانده‌اند و نمی‌توانند (برای تأمین هزینه‌ی زندگی) در زمین پا بزنند [: کوشش کنند و] از شدت خویشتن‌داری، فرد بی‌اطلاع، آنان را توانگر می‌پندارد؛ آنها را از چهره و سیمایشان می‌شناسی، در حال پنهان کردن نیازشان (چیزی) از مردم نمی‌خواهند، و هر خیری (به آنان) انفاق کنید بی‌گمان خدا از آن آگاه است. Those who (in charity) spend of their goods by night and by day, in secret and in public, have their reward with their Lord: on them shall be no fear, nor shall they grieve. کسانی که [چون علی بن أبی طالب (علیه السلام)] اموالشان را در شب و روز و پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///کسانی که [چون علی بن أبی طالب (علیه السلام)] اموالشان را در شب و روز و پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آنان که اموال خویش را در شب و روز، در پنهان و آشکار انفاق مى‌کنند، اجرشان با پروردگارشان است، نه بیمناک مى‌شوند و نه غمگین.///کسانى که مالشان را شب و روز، [و] نهان و آشکار، انفاق مى‌کنند پاداش آنها نزد پروردگارشان است و نه بیمى بر آنهاست و نه محزون شوند///کسانى که اموال خود را شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق مى‌کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‌شوند.///کسانى که اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشکارا انفاق مى‌کنند، اجر و پاداششان نزد پروردگارشان است، و نه ترسى براى آنهاست و نه غمگین مى‌شوند.///کسانی که مال خود را در شب و روز انفاق کنند نهان و آشکارا، آنان را نزد پروردگارشان پاداش نیکو خواهد بود و هرگز (از حادثه آینده) بیمناک و (از امور گذشته) اندوهگین نخواهند گشت.///کسانی که اموالشان را در شب و روز، پنهانی و آشکارا می‌بخشند، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین می‌شوند.///آنان که انفاق کنند مال خود را در شب و روز نهان و آشکارا ایشان را است پاداش ایشان نزد پروردگار خود و نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند///کسانی که اموال خود را در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می‌کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان تنها برای خودشان است، و نه بیمی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می‌شوند. Those who devour usury will not stand except as stand one whom the Evil one by his touch Hath driven to madness. That is because they say: "Trade is like usury," but Allah hath permitted trade and forbidden usury. Those who after receiving direction from their Lord, desist, shall be pardoned for the past; their case is for Allah (to judge); but those who repeat (The offence) are companions of the Fire: They will abide therein (for ever). کسانی که ربا می‌خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پای نمی‌خیزند، مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته] است، این بدان سبب است که آنان گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست. در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر که از سوی پروردگارش پندی به او رسد و [از کار زشت خود] بازایستد، سودهایی که [پیش از تحریم آن] به دست آورده، مال خود اوست، و کارش [از جهت آثار گناه و کیفر آخرتی] با خداست. و کسانی که [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهی خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتش اند، و در آن جاودانه‌اند.///کسانی که ربا می‌خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پای نمی‌خیزند، مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته] است، این بدان سبب است که آنان گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست. در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر که از سوی پروردگارش پندی به او رسد و [از کار زشت خود] بازایستد، سودهایی که [پیش از تحریم آن] به دست آورده، مال خود اوست، و کارش [از جهت آثار گناه و کیفر آخرتی] با خداست. و کسانی که [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهی خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتش اند، و در آن جاودانه‌اند.///آنان که ربا مى‌خورند، در قیامت چون کسانى از قبر برمى‌خیزند که به افسون شیطان دیوانه شده باشند. و این به کیفر آن است که گفتند: ربا نیز چون معامله است. در حالى که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است. هر کس که موعظه خدا به او رسید و از رباخوارى باز ایستاد، خدا از گناهان پیشین او درگذرد و کارش به خدا واگذار مى‌شود. و آنان که بدان کار بازگردند، اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود.///آنان که ربا مى‌خورند، برنخیزند مگر مانند کسى که شیطان به جنون آشفته‌اش کرده است. این از آن روست که گفتند: داد و ستد صرفا مانند ریاست در صورتى که خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است. پس اینک کسى که از پروردگارش پندى بدو رسد و باز ایستد، آنچه گذ///کسانى که ربا مى‌خورند، [از گور] برنمى‌خیزند مگر مانند برخاستن کسى که شیطان بر اثر تماس، آشفته‌سرش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: «داد و ستد صرفا مانند رباست.» و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر کس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى‌] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آن اوست، و کارش به خدا واگذار مى‌شود، و کسانى که [به رباخوارى‌] باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.///کسانى که ربا مى‌خورند، از جا برنمى‌خیزند، مگر همانند برخاستن کسى که بر اثر تماس شیطان، آشفته و دیوانه شده [، تعادل خود را از دست داده] است. این [آسیب] بدان سبب است که گفتند: «خرید و فروش مانند رباست.» در حالى که خداوند خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر کس که موعظه‌اى از پروردگارش به او رسید و [از رباخوارى] خوددارى کرد، آنچه در گذشته [به دست آورده] مال اوست، و کار او به خدا واگذار مى‌شود. اما کسانى که [به رباخوارى] بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى‌مانند.///آن کسانی که ربا خورند (از قبر در قیامت) برنخیزند جز به مانند آن که به وسوسه شیطان مخبط و دیوانه شده. و آنان بدین سبب در این عمل زشت افتند که گویند فرقی بین تجارت و ربا نیست؛ حال آنکه خدا تجارت را حلال و ربا را حرام کرده. پس هر کس که اندرز (کتاب) خدا بدو رسد و از این عمل دست کشد خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت کارش با خدا باشد، و کسانی که دست نکشند اهل جهنمند و در آن جاوید معذب خواهند بود.///آنان که ربا می‌خورند [به کار، یا از گور] برنمی‌خیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطانش زده و دچار جنون کرده باشد، این از آن است که می‌گویند دادوستد مانند رباست، حال آنکه خداوند دادوستد را حلال و ربا را حرام کرده است، اینک کسی که پند پروردگارش به او رسیده و دست بردارد، گذشته‌اش را ایرادی نیست و کار او با خداوند است، و کسانی که به این کار بازگردند دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///کسانی که ربا می‌خورند، (در قیامت) برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده (و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی زمین می‌خورد، گاهی بپا می‌خیزد). این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتی میان آن دو نیست.)» در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است.) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق [= قبل از نزول حکم تحریم‌] به دست آورده، مال اوست؛ (و این حکم، گذشته را شامل نمی‌گردد؛) و کار او به خدا واگذار می‌شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشید.) اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتشند؛ و همیشه در آن می‌مانند.///آنان که ربا (سود) می‌خورند برنخیزند جز مانند برخاستن آن که آشفته سازدش شیطان به دیوانگی این بدان است که گفتند همانا سوداگری مانند مانند ربا است حالی که حلال کرد خدا سوداگری را و حرام کرده است سودخوری را و آن کس که بیایدش اندرزی از پروردگار او پس باز ایستد او را است آنچه بگذشت و کار او با خدا است و آن کس که بازگردد پس آنانند یاران آتش در آنند جاودانان‌///کسانی که ربا می‌خورند، (در زندگی‌هاشان) برنمی‌خیزند مگر برخاستن کسی که شیطان بر اثر تماس، دیوانه و پریشانش می‌کند. این بدین سبب است که آنان گفتند: «داد و ستد (بی‌ربا) صرفا مانند رباست‌» و حال آنکه خدا (این) داد و ستد را حلال و ربا (و مفتخواری) را حرام گردانیده است. پس هر کس اندرزی از جانب پروردگارش بدو در رسد، آن‌گاه (از رباخواری) باز ایستاد، آنچه گذشته، از آن اوست و کارش سوی خداست. و کسانی که (به رباخواری) بازگردند، آنان اهل آتشند و همانان در آن ماندگارند. Allah will deprive usury of all blessing, but will give increase for deeds of charity: For He loveth not creatures ungrateful and wicked. خدا ربا را نابود می‌کند، و صدقات را فزونی می‌دهد؛ و خدا هیچ ناسپاس بزه کاری را دوست ندارد.///خدا ربا را نابود می‌کند، و صدقات را فزونی می‌دهد؛ و خدا هیچ ناسپاس بزه کاری را دوست ندارد.///خداوند، ربا را ناچیز مى‌گرداند و صدقات را افزونى مى‌دهد و هیچ کفران‌کننده گنهکار را دوست ندارد.///خدا ربا را تباه و صدقات را افزون مى‌کند و او هیچ کفران پیشه گناهکارى را دوست نمى‌دارد///خدا از [برکت‌] ربا مى‌کاهد، و بر صدقات مى‌افزاید، و خداوند هیچ ناسپاس گناهکارى را دوست نمى‌دارد.///خداوند ربا را نابود مى‌کند، ولى صدقات را افزایش مى‌دهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس و کافر گنهکارى را دوست نمى‌دارد.///خدا سود ربا را نابود گرداند و صدقات را افزونی بخشد، و خدا مردم بی‌ایمان گنه پیشه را دوست ندارد.///خداوند ربا را کم و کاست [و بی‌برکت‌] می‌گرداند و صدقات را افزایش [و برکت‌] می‌دهد، و خداوند هیچ کفر [ان‌] پیشه گنهکاری را دوست ندارد///خداوند، ربا را نابود می‌کند؛ و صدقات را افزایش می‌دهد! و خداوند، هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمی‌دارد.///نابود کند خدا ربا را و برکت دهد به صدقات و خدا دوست ندارد هر ناسپاس تبهکاری را///خدا ربا را محو می‌سازد و صدقات را پربار می‌سازد و خدا هیچ ناسپاس کافر (گناه‌پیشه‌ی) بس واپس‌زننده‌ی خیر را دوست نمی‌دارد. Those who believe, and do deeds of righteousness, and establish regular prayers and regular charity, will have their reward with their Lord: on them shall be no fear, nor shall they grieve. مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، و نماز را به پا داشتند، و زکات پرداختند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی [شایسته و مناسب] است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، و نماز را به پا داشتند، و زکات پرداختند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی [شایسته و مناسب] است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى نیکو کرده‌اند، و نماز خوانده‌اند و زکات داده‌اند، مزدشان با پروردگارشان است. نه بیمناک مى‌شوند و نه غمگین.///همانا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و نماز به پا داشته و زکات دادند، پاداش آنها نزد پروردگارشان است و نه بیمى بر آنهاست و نه غمگین شوند///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‌شوند.///کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیکو انجام داده‌اند و نماز برپا داشته و زکات پرداخته‌اند، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‌شوند.///آنان که اهل ایمان و نیکوکارند و نماز به پا دارند و زکات بدهند آنان را نزد پروردگارشان پاداش نیکو خواهد بود و هرگز ترس (از آینده) و اندوه (از گذشته) نخواهند داشت.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و نماز خوانده‌اند و زکات پرداخته‌اند، پاداششان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین می‌شوند.///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و بپا کردند نماز را و دادند زکات را ایشان را است پاداششان نزد پروردگارشان نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند///بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کرده و نماز بر پا داشته و زکات داده‌اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان تنها برای خودشان خواهد بود. و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. O ye who believe! Fear Allah, and give up what remains of your demand for usury, if ye are indeed believers. ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید، و اگر مؤمن [واقعی] هستید آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقی مانده رها کنید.///ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید، و اگر مؤمن [واقعی] هستید آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقی مانده رها کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید، و اگر ایمان آورده‌اید، از ربا هر چه باقى مانده است رها کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر [واقعا] مؤمنید از خدا بترسید و باقى مانده‌ى ربا را واگذارید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید؛ و اگر مؤمنید، آنچه از ربا باقى مانده است واگذارید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! تقواى الهى پیشه کنید و آنچه را از ربا باقى مانده است، رها کنید، اگر ایمان دارید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و زیادی ربا را رها کنید اگر به راستی اهل ایمانید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر به واقع مؤمنید، از خداوند پروا کنید و بازمانده ربا را رها کنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید!///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و رها کنید آنچه را به جای مانده است از ربا اگر هستید مؤمنان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پروا کنید، و اگر مؤمن بوده‌اید آنچه را از ربا باقی مانده است واگذارید. If ye do it not, Take notice of war from Allah and His Messenger: But if ye turn back, ye shall have your capital sums: Deal not unjustly, and ye shall not be dealt with unjustly. واگر چنین نکردید [و به رباخواری اصرار ورزیدید] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [بر ضد خود] یقین کنید؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه‌های شما برای خود شماست [و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید] که در این صورت نه ستم می‌کنید و نه مورد ستم قرار می‌گیرید.///واگر چنین نکردید [و به رباخواری اصرار ورزیدید] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [بر ضد خود] یقین کنید؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه‌های شما برای خود شماست [و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید] که در این صورت نه ستم می‌کنید و نه مورد ستم قرار می‌گیرید.///و هرگاه چنین نکنید، پس جنگ با خدا و رسول او را اعلام کنید. و اگر توبه کنید، اصل سرمایه از آن شماست. در این حال نه ستم کرده‌اید و نه تن به ستم داده‌اید.///و اگر [این کار را] نکنید، پس به جنگى از جانب خدا و رسولش آگاه باشید، و اگر توبه کردید اصل مال از آن شماست [که بدین ترتیب‌] نه ستم مى‌کنید و نه ستم مى‌بینید///و اگر [چنین‌] نکردید، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاسته‌اید؛ و اگر توبه کنید، سرمایه‌هاى شما از خودتان است. نه ستم مى‌کنید و نه ستم مى‌بینید.///پس اگر چنین نکردید، با خدا و فرستاده‌اش به جنگ برخاسته‌اید و اگر توبه کنید، [اصل] سرمایه‌هاى شما از آن خودتان است. نه ستم مى‌کنید و نه بر شما ستم مى‌شود.///پس اگر ترک ربا نکردید آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخاسته‌اید. و اگر از این کار پشیمان گشتید اصل مال شما برای شماست، که در این صورت به کسی ستم نکرده‌اید و از کسی ستم نکشیده‌اید.///و اگر نکردید بدانید که به جنگ با خدا و رسولش برخاسته‌اید، و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما از آن شماست، نه ستم می‌کنید و نه بر شما ستم می‌رود///اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آن شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود.///و اگر نکردید پس اعلام کنید جنگی را با خدا و پیمبرش و اگر توبه کردید شما را است سرمایه‌های شما نه ستم کنید و نه ستم کرده شوید///و اگر (چنین) نکردید، پس اعلام به جنگی از طرف خدا و فرستاده‌ی وی کنید و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما برای خودتان است؛ نه ستمی می‌کنید و نه ستم می‌بینید. If the debtor is in a difficulty, grant him time Till it is easy for him to repay. But if ye remit it by way of charity, that is best for you if ye only knew. و اگر [بدهکار] تنگدست بود [بر شماست که] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید؛ و بخشیدن همه وام [و چشم پوشی و گذشت از آن در صورتی که توانایی پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.///و اگر [بدهکار] تنگدست بود [بر شماست که] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید؛ و بخشیدن همه وام [و چشم پوشی و گذشت از آن در صورتی که توانایی پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.///و اگر وامدار تنگدست بود، مهلتى باید تا توانگر گردد. و اگر دانا باشید، دانید که چون بر او ببخشایید برایتان بهتر است.///و اگر [بدهکار]، تنگدست بود پس مهلتى باید تا گشایشى یابد، و اینکه صدقه بدهید برایتان بهتر است اگر مى‌دانستید///و اگر [بدهکارتان‌] تنگدست باشد، پس تا [هنگام‌] گشایش، مهلتى [به او دهید]؛ و [اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،] بخشیدن آن براى شما بهتر است-اگر بدانید.///و اگر [بدهکار] تنگدست بود، او را تا هنگام توانایى مهلت دهید و [اگر توان پرداخت ندارد،] اگر ببخشید براى شما بهتر است، اگر [نتایج آن را] بدانید.///و اگر (کسی که از او طلبکار هستید) تنگدست شود به او مهلت دهید تا توانگر گردد، و بخشیدن آن (به هنگام تنگدستی وی) به رسم صدقه، برای شما بهتر است اگر (به مصلحت خود) دانایید.///و اگر [وامدار] تنگدست بود، مهلتی باید، تا گشایشی یابد، و اگر بدانید، بخشیدن آن برایتان بهتر است‌///و اگر (بدهکار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایی، مهلت دهید! (و در صورتی که براستی قدرت پرداخت را ندارد،) برای خدا به او ببخشید بهتر است؛ اگر (منافع این کار را) بدانید!///و اگر تنگدست باشد پس مهلتی تا گشایش و تصدق کنید بهتر است شما را اگر بدانید///و اگر (بدهکاری) تنگدست باشد، تا (هنگام) گشایشی، مهلتی (برایش مقرر) است. و اگر دانسته بودید، بخشیدن آن برایتان بهتر است. And fear the Day when ye shall be brought back to Allah. Then shall every soul be paid what it earned, and none shall be dealt with unjustly. و پروا کنید از روزی که در آن به سوی خدا بازگردانده می‌شوید، سپس به هر کس آنچه انجام داده، به طور کامل داده می‌شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند [زیرا هر چه را دریافت می‌کنند، تجسم عینی اعمال خودشان است].///و پروا کنید از روزی که در آن به سوی خدا بازگردانده می‌شوید، سپس به هر کس آنچه انجام داده، به طور کامل داده می‌شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند [زیرا هر چه را دریافت می‌کنند، تجسم عینی اعمال خودشان است].///از آن روز که به سوى خدا بازمى‌گردید و به هر کس پاداش عملش به تمامى داده مى‌شود و ستمى نمى‌بیند، بیمناک باشید.///و از روزى بترسید که در آن به سوى خدا بازگردانده مى‌شوید، سپس به هر کس [پاداش‌] آنچه کرده است به تمامى داده مى‌شود و بر آنان ستم نمى‌رود///و بترسید از روزى که در آن، به سوى خدا بازگردانده مى‌شوید، سپس به هر کسى [پاداش‌] آنچه به دست آورده، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمى‌گیرند.///و بترسید از روزى که در آن به پیشگاه خداوند بازگردانده مى‌شوید و سپس به هر کس [جزاى] آنچه را کسب کرده، بی­کم و کاست داده مى‌شود و به آنان ستمى نخواهد شد.///و بترسید از روزی که شما را به سوی خدا باز گردانند، پس هر کس پاداش عمل خویش خواهد یافت و به هیچ کس ستمی نکنند.///و از روزی بترسید که در آن به سوی خداوند بازگردانده می‌شوید، سپس به هرکس جزای هر کاری که کرده است به تمامی داده شود، و بر آنان ستم نرود///و از روزی بپرهیزید (و بترسید) که در آن روز، شما را به سوی خدا بازمی‌گردانند؛ سپس به هر کس، آنچه انجام داده، به طور کامل باز پس داده می‌شود، و به آنها ستم نخواهد شد. (چون هر چه می‌بینند، نتایج اعمال خودشان است.)///و بترسید روزی را که بازگردانیده شوید در آن بسوی خدا پس داده شود به هر کس آنچه را فراهم کرده است و ستم نشوند///و بپرهیزید از روزی که در آن، سوی خدا باز گردانده می‌شوید، سپس هر کس آنچه به دست آورده، تماما به او داده شود و آنان مورد ستم (هم) قرار نمی‌گیرند. O ye who believe! When ye deal with each other, in transactions involving future obligations in a fixed period of time, reduce them to writing Let a scribe write down faithfully as between the parties: let not the scribe refuse to write: as Allah Has taught him, so let him write. Let him who incurs the liability dictate, but let him fear His Lord Allah, and not diminish aught of what he owes. If they party liable is mentally deficient, or weak, or unable Himself to dictate, Let his guardian dictate faithfully, and get two witnesses, out of your own men, and if there are not two men, then a man and two women, such as ye choose, for witnesses, so that if one of them errs, the other can remind her. The witnesses should not refuse when they are called on (For evidence). Disdain not to reduce to writing (your contract) for a future period, whether it be small or big: it is juster in the sight of Allah, More suitable as evidence, and more convenient to prevent doubts among yourselves but if it be a transaction which ye carry out on the spot among yourselves, there is no blame on you if ye reduce it not to writing. But take witness whenever ye make a commercial contract; and let neither scribe nor witness suffer harm. If ye do (such harm), it would be wickedness in you. So fear Allah; For it is Good that teaches you. And Allah is well acquainted with all things. If ye are on a journey, and cannot find a scribe, a pledge with possession (may serve the purpose). And if one of you deposits a thing on trust with another, let the trustee (faithfully) discharge his trust, and let him Fear his Lord conceal not evidence; for whoever conceals it, - his heart is tainted with sin. And Allah knoweth all that ye do. ای اهل ایمان! چنانچه وامی به یکدیگر تا سر آمد معینی، دادید، لازم است آن را بنویسید. و باید نویسنده‌ای [سندش را] در میان خودتان به عدالت بنویسد. و نباید هیچ نویسنده‌ای از نوشتن سند همان گونه که خدا [بر اساس قوانین شرعی] به او آموخته است، دریغ ورزد. او باید بنویسد، و کسی که حق به عهده اوست باید [کلامش را جهت تنظیم سند برای نویسنده] املا کند، و از خدا که پروردگار اوست پروا نماید و از حق چیزی را نکاهد. و اگر کسی که حق به عهده اوست، سفیه یا ناتوان باشد، یا [به علتی] نتواند املا کند، ولی و سرپرست او به عدالت املا کند. و دو شاهد از مردانتان را [بر این حق] شاهد بگیرید، و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند. و شاهدان هنگامی که [برای ادای شهادت] دعوت شوند [از پاسخ دعوت] امتناع نورزند، و از نوشتن [سند وام] تا سرآمد معینش، کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید، این [کار] نزد خدا عادلانه‌تر و برای اقامه شهادت پابرجاتر، و به اینکه [در جنس وام، اندازه آن و زمان پرداختش] شک نکنید [و ستیز و نزاعی پیش نیاید،] نزدیک‌تر است. مگر آنکه داد و ستدی نقدی باشد که آن را میان خود دست به دست می‌کنید، در این صورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و هرگاه داد و ستد کنید، شاهد بگیرید. و نباید به نویسنده و شاهد زیان برسد و اگر زیان برسانید، خروج از اطاعت خداست که گریبانگیر شما شده است و از خدا پروا کنید و خدا [احکامش را] به شما می‌آموزد و خدا به همه چیز داناست.///ای اهل ایمان! چنانچه وامی به یکدیگر تا سر آمد معینی، دادید، لازم است آن را بنویسید. و باید نویسنده‌ای [سندش را] در میان خودتان به عدالت بنویسد. و نباید هیچ نویسنده‌ای از نوشتن سند همان گونه که خدا [بر اساس قوانین شرعی] به او آموخته است، دریغ ورزد. او باید بنویسد، و کسی که حق به عهده اوست باید [کلامش را جهت تنظیم سند برای نویسنده] املا کند، و از خدا که پروردگار اوست پروا نماید و از حق چیزی را نکاهد. و اگر کسی که حق به عهده اوست، سفیه یا ناتوان باشد، یا [به علتی] نتواند املا کند، ولی و سرپرست او به عدالت املا کند. و دو شاهد از مردانتان را [بر این حق] شاهد بگیرید، و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن را از میان شاهدانی که می‌پسندید، شاهد بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن [واقعیت را] فراموش کرد، آن دیگری او را یادآوری کند. و شاهدان هنگامی که [برای ادای شهادت] دعوت شوند [از پاسخ دعوت] امتناع نورزند، و از نوشتن [سند وام] تا سرآمد معینش، کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید، این [کار] نزد خدا عادلانه‌تر و برای اقامه شهادت پابرجاتر، و به اینکه [در جنس وام، اندازه آن و زمان پرداختش] شک نکنید [و ستیز و نزاعی پیش نیاید،] نزدیک‌تر است. مگر آنکه داد و ستدی نقدی باشد که آن را میان خود دست به دست می‌کنید، در این صورت بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و هرگاه داد و ستد کنید، شاهد بگیرید. و نباید به نویسنده و شاهد زیان برسد و اگر زیان برسانید، خروج از اطاعت خداست که گریبانگیر شما شده است و از خدا پروا کنید و خدا [احکامش را] به شما می‌آموزد و خدا به همه چیز داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون وامى تا مدتى معین به یکدیگر دهید، آن را بنویسید. و باید در بین شما کاتبى باشد که آن را به درستى بنویسد. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچى کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون سفیه یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمى‌توانست، ولى او از روى عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهادت گیرید. اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکى فراموش کرد دیگرى به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نباید که از شهادت خوددارى کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول مشوید. این روش در نزد خدا عادلانه‌تر است، و شهادت را استواردارنده‌تر و شک و تردید را زایل‌کننده‌تر. و هرگاه معامله نقدى باشد اگر براى آن سندى ننویسید مرتکب گناهى نشده‌اید. و چون معامله‌اى کنید، شاهدى گیرید. و نباید به کاتب و شاهد زیانى برسد، که اگر چنین کنید نافرمانى کرده‌اید. از خداى بترسید. خدا شما را تعلیم مى دهد و او بر هر چیزى آگاه است.///اى مؤمنان! هنگامى که [خواستید] به قرض و نسیه معامله کنید، آن را تا سر رسیدى معین بنویسید و نویسنده‌اى میان شما [سند معامله را] به درستى بنویسد، و نویسنده از نوشتن آن- چنان که خدایش آموخته- دریغ نکند، پس باید بنویسد و بدهکار املا کند و از خدا، پروردگ///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر گاه به وامى تا سررسیدى معین، با یکدیگر معامله کردید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‌اى [صورت معامله را] بر اساس عدالت، میان شما بنویسد. و هیچ نویسنده‌اى نباید از نوشتن خوددارى کند؛ همان گونه [و به شکرانه آن‌] که خدا او را آموزش داده است. و کسى که بدهکار است باید املا کند، و او [=نویسنده‌] بنویسد. و از خدا که پروردگار اوست پروا نماید، و از آن، چیزى نکاهد. پس اگر کسى که حق بر ذمه اوست، سفیه یا ناتوان است، یا خود نمى‌تواند املا کند، پس ولى او باید با [رعایت‌] عدالت، املا نماید. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن، از میان گواهانى که [به عدالت آنان‌] رضایت دارید [گواه بگیرید]، تا [اگر] یکى از آن دو [زن‌] فراموش کرد، [زن‌] دیگر، وى را یادآورى کند. و چون گواهان احضار شوند، نباید خوددارى ورزند. و از نوشتن [بدهى‌] چه خرد باشد یا بزرگ، ملول نشوید، تا سررسیدش [فرا رسد]. این [نوشتن‌] شما، نزد خدا عادلانه‌تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اینکه دچار شک نشوید [به احتیاط] نزدیکتر است، مگر آنکه داد و ستدى نقدى باشد که آن را میان خود [دست به دست‌] برگزار مى‌کنید؛ در این صورت، بر شما گناهى نیست که آن را ننویسید. و [در هر حال‌] هر گاه داد و ستد کردید گواه بگیرید. و هیچ نویسنده و گواهى نباید زیان ببیند، و اگر چنین کنید، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا کنید، و خدا [بدین گونه‌] به شما آموزش مى‌دهد، و خدا به هر چیزى داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هنگامى که بدهى مدت‌دارى [بر اثر وام یا معامله] به یکدیگر پیدا مى‌کنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‌اى در میان شما به عدالت [سند را] بنویسد. کسى که توان نوشتن دارد، نباید از نوشتن خوددارى کند، همان طور که خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن کس که بدهکار است، املا کند و از خدایى که پروردگار اوست، بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید و اگر بدهکار، سفیه یا ضعیف بود و یا توانایى املا کردن نداشت، باید ولى او [به جاى او] با رعایت عدالت [مدت و مقدار بدهى را] املا کند و دو نفر از مردان را شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از گواهانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، [انتخاب کنید] تا اگر یکى از آنان فراموش کرد، دیگرى به او یادآورى کند و شهود نباید هنگامى که آنها را [براى اداى شهادت] دعوت مى‌کنند، خوددارى نمایند. و از نوشتن [بدهى‌هاى] کوچک یا بزرگ مدت‌دار، ملول نشوید، این در نزد خدا به عدالت نزدیک‌تر، و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است، مگر این که تجارت و داد و ستد، نقدى باشد که در میان خود دست به دست مى‌کنید. در این صورت، ایرادى بر شما نیست که آن را ننویسید. ولى هنگامى که خرید و فروش [نقدى] مى‌کنید، [باز هم] شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد [به خاطر حق‌گویى] زیانى برسد و اگر چنین کنید از فرمان خداوند خارج شده‌اید. و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و خداوند [راه درست زندگى را] به شما تعلیم مى‌دهد و خداوند به هر چیزى داناست.///ای اهل ایمان، چون به قرض و نسیه معامله کنید تا زمانی معین، سند و نوشته در میان باشد، و بایست نویسنده درستکاری معامله میان شما را بنویسد، و نباید کاتب از نوشتن خودداری کند، که خدا به وی نوشتن آموخته پس باید بنویسد، و مدیون باید مطالب را املاء کند، و از خدا بترسد و از آنچه مقرر شده چیزی نکاهد، و اگر مدیون سفیه یا ناتوان (صغیر) است و صلاحیت املا ندارد ولی او به عدل و درستی املا کند و دو تن از مردان خود (از مسلمانان عادل) گواه آرید، و اگر دو مرد نیابید یک مرد و دو زن، از هر که (به عدالت) قبول دارید گواه گیرید تا اگر یک نفر از آن دو زن فراموش کند دیگری به خاطرش آورد، و هرگاه شهود را (به محکمه) بخوانند امتناع از رفتن نکنند، و در نوشتن آن تا تاریخ معین مسامحه نکنید چه معامله کوچک و چه بزرگ باشد. این عادلانه‌تر است نزد خدا و محکمتر برای شهادت و نزدیکتر به اینکه شک و ریبی در معامله پیش نیاید (که موجب نزاع شود) مگر آنکه معامله نقد حاضر باشد که دست به دست میان شما برود، در این صورت باکی نیست که ننویسید، و گواه گیرید هرگاه معامله کنید، و نبایست به نویسنده و گواه ضرری رسد (و بی‌اجر مانند)، و اگر چنین کنید نافرمانی کرده‌اید. و از خدا بترسید و خداوند هم به شما تعلیم مصالح امور می‌کند و خدا به همه چیز داناست.///ای مؤمنان اگر وامی [یا معامله نسیه‌ای انجام‌] دادید که سررسید معینی داشت آن را بنویسید، و باید نویسنده‌ای در میان شما دادگرانه آن را بنویسد، و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن آن سر باززند، چنانکه [و به شکرانه آنکه‌] خداوند او را آموزش داده است، باید کسی که وام بر عهده اوست املاء کند و او [نویسنده‌] بنویسد و از خداوند [جهان‌]، پروردگارش پروا کند و چیزی از آن فرونگذارد، و اگر کسی که وام بر عهده اوست کم‌خرد یا ناتوان باشد، یا املاء کردن نتواند، باید «ولی» او عادلانه املاء کند، و دو شاهد از مردان خودتان [مسلمانان‌] را بر آن گواه بگیرید، و اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن از گواهانی که می‌پسندید [انتخاب کنید]، که اگر یکی از آنها فراموش کرد، آن دیگری به یادش آورد، و گواهان چون [برای ادای گواهی‌] خوانده شوند، سر بازنزنند، و ملول نشوید از اینکه آن را چه خرد باشد چه بزرگ، طبق مدتش بنویسید، این کار نزد خداوند درست‌تر و از لحاظ گواهی دادن استوارتر و بی‌شک و شبهه‌تر است، مگر آنکه دادوستد نقدی باشد که بین خود [دستادست‌] برگذار کنید، که در این صورت گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید، و چون دادوستد کنید بر آن گواه بگیرید، و نباید نویسنده و گواه به رنج و زیان افتند، و اگر چنین کاری کنید، نافرمانی کرده‌اید، و از خداوند پروا کنید، و خداوند [بدین گونه‌] به شما آموزش می‌دهد، و خدا به هر چیز داناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که بدهی مدت‌داری (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‌ای از روی عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن -همان طور که خدا به او تعلیم داده- خودداری کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزی را فروگذار ننماید! و اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه (یا از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایی بر املاکردن ندارد، باید ولی او (به جای او،) با رعایت عدالت، املا کند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند. و شهود نباید به هنگامی که آنها را (برای شهادت) دعوت می‌کنند، خودداری نمایند! و از نوشتن (بدهی خود،) چه کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیکتر، و برای شهادت مستقیم‌تر، و برای جلوگیری از تردید و شک (و نزاع و گفتگو) بهتر می‌باشد؛ مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که بین خود، دست به دست می‌کنید. در این صورت، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید. ولی هنگامی که خرید و فروش (نقدی) می‌کنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویی،) زیانی برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده‌اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم می‌دهد؛ خداوند به همه چیز داناست.///ای آنان که ایمان آوردید هرگاه وام دهید یا گیرید تا سرآمدی نامبرده پس بنویسیدش و باید نویسد میان شما نویسنده‌ای به داد و نباید خودداری کند نویسنده‌ای از آنکه بنویسد بدانسان که خدا بیاموخته است او را پس بنویسد و املاء کند بر او آن کس که بر او است حق و بترسد خدا را پروردگار خویش و نکاهد از آن چیزی و اگر آن کس که بر او است حق کم خرد بود یا ناتوان یا نتوانست املاء کند پس املاء کند ولی او به داد و گواه گیرید دو گواه از مردان خویش را و اگر نبود دو مرد پس یک مرد و دو زن از آنان که پسند کنید از گواهان تا چون فراموش کند یکی به یاد آردش دیگری و خودداری نکنند گواهان هرگاه خوانده شدند و خسته نشوید از نوشتن آن خرد یا کلان تا سرآمدش این است دادگرانه‌تر نزد خدا و استوارتر برای گواهی و نزدیکتر بدانکه شک نیارید مگر آنکه باشد داد ستدی جاری که می‌گردانیدش میان خویش که نیست باکی بر شما ننوشتن آن و گواه گیرید گاهی که داد ستد کنید و آزار نشود نویسنده‌ای و نه گواهی و اگر بکنید همانا آن نافرمانیی است از شما و بترسید خدا را و می‌آموزدتان خدا و خدا است به هر چیز دانا///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هر گاه به وامی تا سررسیدی معین با یکدیگر معامله کردید، آن را بنویسید؛ و باید نویسنده‌ای (صورت معامله را) بر اساس عدالت میانتان بنویسد و هیچ نویسنده‌ای نباید (در حد امکان) از نوشتن آن، بدان گونه که خدا تعلیمش داده خودداری کند؛ و کسی که (این) حق بر عهده‌ی اوست باید املا کند [: بگوید] و او [: نویسنده] (همان را) بنویسد و از خدا - پروردگارش - پروا نماید و از آن چیزی نکاهد؛ پس اگر کسی که حق بر ذمه‌ی اوست، سفیه یا ناتوان است یا خود نمی‌تواند املا کند، ولی او باید با (رعایت) عدالت املا نماید و دو گواه از مردانتان را به گواهی بطلبید؛ پس اگر دو مرد نبودند، مردی را با دو زن، از میان گواهانی که (از آنان) رضایت دارید (گواه بگیرید) که (اگر) یکی از آن دو (زن از خاطرش) گم گشت، زن دیگر وی را یادآوری کند. و چون گواهان احضار شوند، نباید (از گواهی‌شان) خودداری کنند. و از نوشتن (بدهیتان) چه خرد و چه کلان -تا پایان زمان (مقرر) ش- نگران نباشید؛ این خود برای شهادت، عادلانه‌تر و استوارتر و برای اینکه دچار شک نشوید (به احتیاط) نزدیکتر است، مگر آنکه تجارتی حاضر باشد که در میان خودتان انجام می‌دهید، پس بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید. و (در هر حال) هر گاه داد و ستدی کردید گواه بگیرید و هیچ نویسنده و نه گواهی نباید زیان‌کاری طرفینی کند؛ و اگر چنین کنید، همواره این (خود) فسقی است به وسیله‌ی شما (به زیان خودتان و دیگران). و از خدا پروا کنید و خدا (بدین‌گونه) به شما آموزش می‌دهد و خدا به هر چیزی بسی داناست. If ye are on a journey, and cannot find a scribe, a pledge with possession (may serve the purpose). And if one of you deposits a thing on trust with another, Let the trustee (Faithfully) discharge His trust, and let him fear his Lord. Conceal not evidence; for whoever conceals it,- His heart is tainted with sin. And Allah Knoweth all that ye do. و اگر در سفر بودید و نویسنده‌ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه‌های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته‌اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقینا دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست.///و اگر در سفر بودید و نویسنده‌ای [برای ثبت سند] نیافتید، وثیقه‌های دریافت شده [جایگزین سند و شاهد] است. و اگر یکدیگر را امین دانستید [وثیقه لازم نیست] پس باید کسی که امینش دانسته‌اند، امانتش را ادا کند. و از خدا پروردگار خود، پروا نماید و [شما ای شاهدان!] شهادت را پنهان نکنید و هر که آن را پنهان کند، یقینا دلش گناهکار است؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید داناست.///هرگاه در سفر بودید و کاتبى نیافتید، باید چیزى به گرو گرفته شود، و اگر کسى از شما دیگرى را امین دانست، آن کس که امین دانسته شده امانت را بازدهد و باید از الله، پروردگارش، بترسد. و شهادت را کتمان مکنید. هر کس که شهادت را کتمان کند، به دل گناهکار است و خدا از کارى که مى‌کنید آگاه است.///و اگر در سفر بودید و نویسنده‌اى نیافتید گرویى بستانید و اگر کسى از شما دیگرى را امین دانست، آن که امین شمرده شده، امانت او را باز پس دهد و باید از خداوند، پروردگارش بترسد. و شهادت را کتمان نکنید، و هر که آن را کتمان کند همانا دلش گناهکار است، و خدا///و اگر در سفر بودید و نویسنده‌اى نیافتید وثیقه‌اى بگیرید؛ و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست، پس آن کس که امین شمرده شده، باید سپرده وى را بازپس دهد؛ و باید از خداوند که پروردگار اوست، پروا کند. و شهادت را کتمان مکنید، و هر که آن را کتمان کند قلبش گناهکار است، و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید داناست.///و اگر در سفر بودید و نویسنده‌اى نیافتید، وثیقه‌اى بگیرید و اگر به یکدیگر اطمینان داشتید، پس [وثیقه لازم نیست و] کسى که امین شمرده شده، امانت [و بدهى خود را به موقع] بپردازد و از خدایى که پروردگار اوست، پروا کند. و شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند، بى‌شک قلبش گناهکار است. و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، داناست.///و اگر در سفر باشید و نویسنده‌ای نیابید برای وثیقه دین گروی گرفته شود. و اگر برخی بعضی را امین داند (و به او امانت بسپارد) پس باید ادا کند آن امین آنچه را که به امانت گرفته است و از خدای خود بترسد (و به امانت خیانت نکند)، و کتمان شهادت ننمایید، که هر کس کتمان کند البته به دل گناهکار است و خدا از همه کار شما آگاه است.///و اگر در سفر بودید و نویسنده نیافتید باید گرویی بستانید، و اگر کسی از شما دیگری را امین دانست [و گرویی نگرفت‌] باید کسی که امین دانسته شده، امانت [دین‌] او را بازپس دهد و از خداوند [جهان‌] پروردگارش، پروا کند، و شهادت را کتمان نکنید، و هرکس که آن را کتمان کند، دلش گنهکار است، و خداوند به آنچه می‌کنید داناست‌///و اگر در سفر بودید، و نویسنده‌ای نیافتید، گروگان بگیرید! (گروگانی که در اختیار طلبکار قرار گیرد.) و اگر به یکدیگر اطمینان (کامل) داشته باشید، (گروگان لازم نیست، و) باید کسی که امین شمرده شده (و بدون گروگان، چیزی از دیگری گرفته)، امانت (و بدهی خود را بموقع) بپردازد؛ و از خدایی که پروردگار اوست. بپرهیزد! و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است. و خداوند، به آنچه انجام می‌دهید، داناست.///و اگر بر سفری باشید و نیابید نویسنده‌ای پس گروگانی به دست و اگر بسپرد یکی از شما به دیگری پس باید بپردازد آن کس که سپرده شده است سپرده خویش را و باید بترسد خدا را پروردگار خود و کتمان نکنید گواهی را و هر کس کتمان کند آن را همانا گنهکار است دلش و خدا بدانچه می‌کنید دانا است‌///و اگر بر حال سفری بوده‌اید و گواهی نیافتید، پس گروگانی دریافت‌شده، (بایسته است). پس اگر بعضی بعض دیگر را امین دانست آن‌که را امین دانسته، باید امانتش را (به او) بازپس دهد و از خدا -پروردگارش‌- به‌راستی بپرهیزد. و گواهی را کتمان مکنید و هر که آن را کتمان کند او بی‌گمان قلبش گناهکار است‌. و خدا به آنچه می‌کنید داناست‌. To Allah belongeth all that is in the heavens and on earth. Whether ye show what is in your minds or conceal it, Allah Calleth you to account for it. He forgiveth whom He pleaseth, and punisheth whom He pleaseth, for Allah hath power over all things. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و اگر آنچه [از نیت‌های فاسد و افکار باطل] در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، خدا شما را به آن محاسبه می‌کند؛ پس هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و اگر آنچه [از نیت‌های فاسد و افکار باطل] در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، خدا شما را به آن محاسبه می‌کند؛ پس هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است. آنچه را که در دل دارید خواه آشکارش سازید یا پوشیده‌اش دارید، خدا شما را بدان بازخواست خواهد کرد. پس هر که را که بخواهد مى‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند. و خدا بر هر کارى تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است. و اگر آنچه در دل دارید عیان کنید یا نهان دارید، خداوند شما را بدان محاسبه مى‌کند، پس هر که را خواهد مى‌آمرزد و هر که را خواهد عذاب مى‌کند، و خدا بر هر کارى تواناست///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست. و اگر آنچه در دلهاى خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خداوند شما را به آن محاسبه مى‌کند؛ آنگاه هر که را بخواهد مى‌بخشد، و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خداوند بر هر چیزى تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، تنها از آن خداست. اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را در برابر آن بازخواست مى‌کند. پس هر که را بخواهد، [و شایستگى داشته باشد،] مى‌بخشد و هر که را بخواهد، [و مستحق باشد،] مجازات مى‌کند و خداوند بر هر چیزى تواناست.///آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و اگر آنچه در دل دارید آشکار و یا مخفی کنید همه را خدا در محاسبه شما خواهد آورد، آن گاه هر که را خواهد ببخشد و هر که را خواهد عذاب کند، و خدا بر هر چیز تواناست.///آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است، و اگر ما فی‌الضمیر خود را آشکار کنید یا پنهان بدارید، خداوند آن را با شما محاسبه خواهد کرد، آنگاه هرکس را که بخواهد می‌آمرزد و هرکس را که بخواهد به عذاب دچار می‌کند، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست. و (از این رو) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه می‌کند. سپس هر کس را بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، می‌بخشد؛ و هر کس را بخواهد (و مستحق باشد)، مجازات می‌کند. و خداوند به همه چیز قدرت دارد.///خدا را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و اگر آشکار کنید آنچه را در دلهای شما است یا نهان داریدش حساب کند شما را بدان خدا پس بیامرزد هر که را خواهد و عذاب کند هر که را خواهد و خدا بر هر چیزی توانا است‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از خداست و اگر آنچه در دل‌های خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خدا شما را به آن محاسبه می‌کند؛ پس هر کس را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند. و خدا بر هر چیزی بسی تواناست. The Messenger believeth in what hath been revealed to him from his Lord, as do the men of faith. Each one (of them) believeth in Allah, His angels, His books, and His messengers. "We make no distinction (they say) between one and another of His messengers." And they say: "We hear, and we obey: (We seek) Thy forgiveness, our Lord, and to Thee is the end of all journeys." پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش، ایمان آورده‌اند [و بر اساس ایمان استوارشان گفتند:] ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم. و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزشت را خواهانیم و بازگشت [همه] به سوی توست.///پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش، ایمان آورده‌اند [و بر اساس ایمان استوارشان گفتند:] ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم. و گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا! آمرزشت را خواهانیم و بازگشت [همه] به سوی توست.///پیامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ایمان دارد. و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان دارند. میان هیچ یک از پیامبرانش فرقى نمى‌نهیم. گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم، اى پروردگار ما، آمرزش تو را خواستاریم که سرانجام همه به سوى توست.///پیامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان دارد و مؤمنان [نیز]، همگى به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران او ایمان دارند [و گویند:] میان هیچ یک از پیامبران او فرق ننهیم، و گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. بار الها! آمرزش تو را خواهانیم و باز///پیامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند [و گفتند:] «میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمى‌گذاریم» و گفتند: «شنیدیم و گردن نهادیم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاریم‌] و فرجام به سوى تو است.»///پیامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است و همه مؤمنان [نیز] به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگانش ایمان آورده‌اند [و گفتند]: «ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمى‌گذاریم [و به همگى ایمان داریم].» و گفتند: «ما [نداى حق را] شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! آمرزش تو را [خواهانیم] و بازگشت [ما] به سوى توست.»///این رسول به آنچه خدا بر او نازل کرده ایمان آورده و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتب و پیغمبران خدا ایمان آوردند (و گفتند) ما میان هیچ یک از پیغمبران خدا فرق نگذاریم، و (همه یک زبان و یک دل) اظهار کردند که ما (فرمان خدا را) شنیده و اطاعت کردیم، پروردگارا، ما آمرزش تو را خواهیم و (می‌دانیم) بازگشت همه به سوی توست.///پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده است، ایمان آورده است و مؤمنان هم، همگی به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان آورده‌اند [و می‌گویند] بین هیچ‌یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم، و می‌گویند شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا آمرزش تو را خواهانیم و بازگشت به سوی توست‌///پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملا مؤمن می‌باشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند؛ (و می‌گویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست.»///ایمان آورده است پیمبر بدانچه فرستاده شده به سوی او از پروردگار خویش و مؤمنان هر کدام ایمان آوردند به خدا و فرشتگان او و کتابهای او و پیمبران او فرق نگذاریم بین احدی از پیمبرانش و گفتند شنیدیم و فرمان بردیم آمرزشی از تو پروردگارا و به سوی تو است بازگشت‌///پیامبر بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان، و کتاب‌های (وحیانی) و فرستادگانش ایمان آورده‌اند (و گویند): «میان هیچ یک از فرستادگانش جدایی نمی‌افکنیم‌.» و گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارمان! پوشش تو را (خواستاریم)، و بازگشت همگان سوی تو است.» On no soul doth Allah Place a burden greater than it can bear. It gets every good that it earns, and it suffers every ill that it earns. (Pray:) "Our Lord! Condemn us not if we forget or fall into error; our Lord! Lay not on us a burden Like that which Thou didst lay on those before us; Our Lord! Lay not on us a burden greater than we have strength to bear. Blot out our sins, and grant us forgiveness. Have mercy on us. Thou art our Protector; Help us against those who stand against faith." خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی‌کند. هر کس عمل شایسته‌ای انجام داده، به سود اوست، و هر کس مرتکب کار زشتی شده، به زیان اوست. [مؤمنان گویند:] پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا مرتکب اشتباه شدیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! تکالیف سنگینی برعهده ما مگذار، چنان که بر عهده کسانی که پیش از ما بودند گذاشتی. پروردگارا! و آنچه را به آن تاب و توان نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر؛ و ما را بیامرز؛ و بر ما رحم کن؛ تو سرپرست مایی؛ پس ما را بر گروه کافران پیروز فرما.///خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی‌کند. هر کس عمل شایسته‌ای انجام داده، به سود اوست، و هر کس مرتکب کار زشتی شده، به زیان اوست. [مؤمنان گویند:] پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا مرتکب اشتباه شدیم، ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا! تکالیف سنگینی برعهده ما مگذار، چنان که بر عهده کسانی که پیش از ما بودند گذاشتی. پروردگارا! و آنچه را به آن تاب و توان نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر؛ و ما را بیامرز؛ و بر ما رحم کن؛ تو سرپرست مایی؛ پس ما را بر گروه کافران پیروز فرما.///خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمى‌کند. نیکیهاى هر کس از آن خود اوست و بدیهایش از آن خود اوست. اى پروردگار ما، اگر فراموش کرده‌ایم یا خطایى کرده‌ایم، ما را بازخواست مکن. اى پروردگار ما، آن گونه که بر امتهاى پیش از ما تکلیف گران نهادى، تکلیف گران بر ما منه و آنچه را که طاقت آن نداریم، بر ما تکلیف مکن. گناه ما ببخش و ما را بیامرز و بر ما رحمت آور. تو مولاى ما هستى. پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.///خدا هیچ کس را جز به اندازه‌ى توانش تکلیف نمى‌کند. هر چه نیکى کرده به سود او و هر چه بدى کرده و بال اوست. پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر. بار الها! و تکلیف سخت بر ما بار مکن، چنان که بر پشینیان ما بار کردى. بار الها! و آنچه تا///خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایى‌اش تکلیف نمى‌کند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر، پروردگارا، هیچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانکه بر [دوش‌] کسانى که پیش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تویى؛ پس ما را بر گروه کافران پیروز کن.///خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایى‌اش تکلیف نمى‌کند، [انسان،] هر کار [نیکى] را انجام دهد، به سود خود انجام داده و هر کار [بدى] کند، به زیان خود کرده است. [مؤمنان مى‌گویند:] «پروردگارا! اگر [تکلیفی را] فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را مؤاخذه مکن! پروردگارا! تکلیف سنگینى بر ما قرار مده، آن چنان که [به خاطر گناه] بر کسانى که پیش از ما بودند، قرار دادى. پروردگارا! آنچه که طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرر مکن و از ما درگذر و ما را بیامرز و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایى، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان!»///خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او، نیکیهای هر کس به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست. پروردگارا، ما را بر آنچه به فراموشی یا به خطا کرده‌ایم مؤاخذه مکن. بار پروردگارا، تکلیف گران و طاقت فرسا که بر پیشینیان ما نهاده‌ای بر ما مگذار. پروردگارا، بار تکلیفی فوق طاقت ما بر دوش ما منه، و بیامرز و ببخش گناه ما را، و بر ما رحمت فرما، تنها آقای ما و یاور ما تویی، پس ما را بر گروه کافران یاری فرما.///خداوند هیچ‌کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کند، هرکس هر چه نیکی کند به سود او و هرچه بدی کند به زیان اوست، خدایا اگر [فرمانی را] فراموش یا خطایی کردیم بر ما مگیر، پروردگارا بار گرانی بر عهده ما مگذار، چنانکه بر عهده پیشینیان ما گذارده‌ای، پروردگارا آنچه تاب و توان آن را نداریم بر دوش ما مگذار، ما را ببخش و بیامرز و بر ما رحمت‌آور، تو مولای مایی، ما را بر خدا نشناسان پیروز گردان‌///خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی‌کند. (انسان،) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده؛ و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است. (مؤمنان می‌گویند:) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن! پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان،) بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرر مدار! و آثار گناه را از ما بشوی! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان!///تکلیف نکند خدا کسی را جز به قدر طاقت او برای او است آنچه دست آورد اوست و بر او است آنچه دست آورده است پروردگارا مگیر بر ما اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم پروردگارا بار مکن ما را گرانی چنانکه بار کردی آن را بر آنان که پیش از ما بودند پروردگارا و نه تحمیل کن بر ما آنچه را بدان طاقتی نیست و ببخش بر ما و بیامرز ما را و رحم کن ما را توئی سرپرست ما پس یاری کن ما را بر گروه کافران‌///خدا هیچ کس را جز به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌کند؛ آنچه (از خوبی با روشی درست و راهوار) به دست آورده به سود اوست و آنچه (از بدی بر خلاف روش فطری، عقلانی و شرعی) به دست آورده به زیان اوست. «پروردگارمان! اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر. پروردگارمان! بار گرانی بر (دوش) ما مگذار، همچنان که بر (دوش) کسانی که پیش از ما بودند (به تنگنایی) نهادی. پروردگارمان! و آنچه هرگز تاب و توانش را نداریم بر ما تحمیل مکن و از ما درگذر و برایمان بپوشان و بر ما رحم کن. سرور ما تنها تویی، پس ما را بر گروه کافران پیروز گردان.» A. L. M. الم///الم///الف. لام. میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الف، لام، میم (از حروف مقطعه و اسرار قرآن است).///الم الفلاممیم///الم‌///الم‌///الم. Allah! There is no god but He,-the Living, the Self-Subsisting, Eternal. خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدبر و برپا دارنده ونگه دارنده همه مخلوقات] است.///خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدبر و برپا دارنده ونگه دارنده همه مخلوقات] است.///الله است که هیچ خدایى جز او نیست، زنده است و پاینده است.///خداست که هیچ معبودى جز او نیست و زنده‌ى پاینده است///خداست که هیچ معبود [بحقى‌] جز او نیست و زنده [پاینده‌] است.///خداوند که معبودى جز او نیست، زنده و پاینده است.///خدای یکتاست که جز او خدایی نیست که زنده و پاینده ابدی است.///خداوند است آنکه جز او خدایی نیست و زنده پاینده است‌///معبودی جز خداوند یگانه زنده و پایدار و نگهدارنده، نیست.///خدا که نیست خدائی جز او زنده پاینده‌///خدا، (که) هیچ خدایی جز او نیست، زنده و بسی پاینده و نگهدارنده و ارزنده است. It is He Who sent down to thee (step by step), in truth, the Book, confirming what went before it; and He sent down the Law (of Moses) and the Gospel (of Jesus) before this, as a guide to mankind, and He sent down the criterion (of judgment between right and wrong). این کتاب را تدریجا به حق و راستی بر تو نازل کرد که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود است؛ و تورات و انجیل را///این کتاب را تدریجا به حق و راستی بر تو نازل کرد که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود است؛ و تورات و انجیل را///این کتاب را که تصدیق‌کننده کتابهاى پیش از آن است به حق بر تو نازل کرد، و قبل از آن تورات را و انجیل را///این کتاب را به حق بر تو نازل کرد که تصدیق کننده کتابهاى پیشین است و تورات و انجیل را پیش‌تر نازل کرد///این کتاب را در حالى که مؤید آنچه [از کتابهاى آسمانى‌] پیش از خود مى‌باشد، به حق [و به تدریج‌] بر تو نازل کرد، و تورات و انجیل را …///او کتاب را به حق بر تو نازل کرد، که آنچه را در کتاب‌های پیشین [از نشانه‌های آن] آمده است، تصدیق مى‌کند و تورات و انجیل را فروفرستاد.///آن خدایی که قرآن را به راستی بر تو فرستاد که تصدیق کننده کتب آسمانی قبل از خود است و (پیش از قرآن) تورات و انجیل را فرستاد،///این کتاب را که همخوان با کتب آسمانی پیشین است به درستی بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را پیشتر فروفرستاد///(همان کسی که) کتاب را بحق بر تو نازل کرد، که با نشانه‌های کتب پیشین، منطبق است؛ و «تورات» و «انجیل» را.///فرستاده است بر تو نامه را به حق حالی که تصدیق‌کننده آنچه پیش روی آن است و فرستاده است تورات و انجیل را///کتاب [: قرآن] را در تأیید آنچه (از کتاب‌های آسمانی) برابرش می‌باشد، به تمامی حق و به تدریج بر تو نازل کرد. و (نیز هر یک از) تورات و انجیل را یکجا نازل فرمود، Then those who reject Faith in the Signs of Allah will suffer the severest penalty, and Allah is Exalted in Might, Lord of Retribution. پیش از این برای هدایت مردم فرستاد، و فرقان را [که مایه جدایی حق از باطل است] نازل کرد. مسلما کسانی که به آیات خدا کافر شدند، برای آنان [به کیفر کفرشان] عذابی سخت است؛ وخدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///پیش از این برای هدایت مردم فرستاد، و فرقان را [که مایه جدایی حق از باطل است] نازل کرد. مسلما کسانی که به آیات خدا کافر شدند، برای آنان [به کیفر کفرشان] عذابی سخت است؛ وخدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///براى هدایت مردم فرستاد و فرقان را نازل کرد. براى آنان که به آیات خدا ایمان نمى‌آورند عذابى سخت مهیاست، و خدا پیروزمند و انتقام گیرنده است.///که راهنماى مردم باشد، و فرقان (قرآن) را نازل کرد. همانا کسانى که آیات خدا را انکار کردند براى آنان عذابى سخت است و خدا مقتدر دادستان است///پیش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد، و فرقان [=جداکننده حق از باطل‌] را نازل کرد. کسانى که به آیات خدا کفر ورزیدند، بى‌تردید عذابى سخت خواهند داشت، و خداوند، شکست‌ناپذیر و صاحب‌انتقام است.///پیش از این براى هدایت مردم، [تورات و انجیل] و اینک [قرآن را، که کتاب] فرقان [و جداکننده‌ی حق از باطل است،] نازل کرد. بی‌گمان کسانى که به آیات الهى کفر ورزند، عذاب شدیدى خواهند داشت و خداوند شکست‌ناپذیر صاحب انتقام است.///برای هدایت مردم، و نیز کتاب جدا کننده میان حق و باطل (یعنی قرآن) را فرستاد. همانا آنان که به آیات خدا کافر شدند بر آنها عذاب سختی است، و خدا مقتدر و کیفر کننده ستمکاران است.///که راهنمای مردم است، و نیز فرقان را نازل کرد، منکران آیات الهی، عذابی شدید [در پیش‌] دارند و خداوند پیروزمند دادستان است‌///پیش از آن، برای هدایت مردم فرستاد؛ و (نیز) کتابی که حق را از باطل مشخص می‌سازد، نازل کرد؛ کسانی که به آیات خدا کافر شدند، کیفر شدیدی دارند؛ و خداوند (برای کیفر بدکاران و کافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.///از پیش حالی که هدایتی است برای مردم و فرستاده است فرقان را همانا آنانکه کفر ورزیدند به آیتهای خدا ایشان را است شکنجه‌ای سخت و خدا است عزتمند انتقام جوی‌///از پیش، برای رهنمود مردمان. و فرقان [: قرآن، جدا کننده‌ی حق از باطل] را نازل کرد. همانا کسانی که به آیات خدا کفر ورزیدند، برایشان عذابی سخت است. و خدا عزیزی صاحب انتقام است. From Allah, verily nothing is hidden on earth or in the heavens. یقینا چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست.///یقینا چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست.///هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پوشیده نیست.///مسلما هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان‌ها بر خدا پوشیده نیست///در حقیقت، هیچ چیز [نه‌] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‌ماند.///هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، بر خداوند پوشیده نمى‌ماند.///همانا چیزی در آسمان و زمین از خدا پنهان نیست.///هیچ چیز در زمین و در آسمان بر خداوند پوشیده نیست‌///هیچ چیز، در آسمان و زمین، بر خدا مخفی نمی‌ماند. (بنابر این، تدبیر آنها بر او مشکل نیست.)///همانا خدا مخفی نیست بر او چیزی در زمین و نه در آسمان‌///همواره هیچ چیزی (نه) در زمین و نه در آسمان بر خدا پنهان نیست. He it is Who shapes you in the wombs as He pleases. There is no god but He, the Exalted in Might, the Wise. اوست که شما را در رحم‌ها [ی مادران] به هر گونه که می‌خواهد تصویر می‌کند. جز او هیچ معبودی نیست؛ توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اوست که شما را در رحم‌ها [ی مادران] به هر گونه که می‌خواهد تصویر می‌کند. جز او هیچ معبودی نیست؛ توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اوست که شما را در رحم مادران به هر سان که خواسته باشد مى‌نگارد. نیست خدایى جز او که پیروزمند و حکیم است.///اوست که شما را در رحم‌ها بدان گونه که خواهد صورتگرى مى‌کند خدایى جز او نیست که شکست‌ناپذیر حکیم است///اوست کسى که شما را آن گونه که مى‌خواهد در رحمها صورتگرى مى‌کند. هیچ معبودى جز آن تواناى حکیم نیست.///او کسى است که شما را آن‌گونه که مى‌خواهد در رحم‌ها [ی مادران]، صورت می‌دهد. جز او که مقتدر حکیم است، معبودى نیست.///خداست آن که صورت شما را در رحم مادران می‌نگارد هر گونه اراده کند. خدایی جز آن ذات یکتا نیست که (به هر چیز) توانا و داناست.///او کسی است که بدانگونه که خواهد شما را در رحمها نقشبندی کند، جز او که پیروزمند فرزانه است خدایی نیست‌///او کسی است که شما را در رحم (مادران)، آنچنان که می‌خواهد تصویر می‌کند. معبودی جز خداوند توانا و حکیم، نیست.///اوست که صورتگری کند شما را در رحمها هرگونه که خواهد نیست خدائی جز او عزتمند حکیم‌///اوست کسی که شما را آن‌گونه که می‌خواهد در رحم‌ها صورتگری می‌کند. هیچ معبودی جز او -کانون عزت و حکمت- نیست. He it is Who has sent down to thee the Book: In it are verses basic or fundamental (of established meaning); they are the foundation of the Book: others are allegorical. But those in whose hearts is perversity follow the part thereof that is allegorical, seeking discord, and searching for its hidden meanings, but no one knows its hidden meanings except Allah. And those who are firmly grounded in knowledge say: "We believe in the Book; the whole of it is from our Lord:" and none will grasp the Message except men of understanding. اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب، آیات محکم است [که دارای کلماتی صریح و مفاهیمی روشن است] آنها اصل و اساس کتاب اند، و بخشی دیگر آیات متشابه است [که کلماتش غیر صریح و معانی اش مختلف و گوناگون است و جز به وسیله آیات محکم و روایات استوار تفسیر نمی‌شود] ولی کسانی که در قلوبشان انحراف [از هدایت الهی] است برای فتنه انگیزی و طلب تفسیر [نادرست و به تردید انداختن مردم و گمراه کردن آنان] از آیات متشابهش پیروی می‌کنند، و حال آنکه تفسیر واقعی و حقیقی آنها را جز خدا نمی‌داند. و استواران در دانش [و چیره دستان در بینش] می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همه [چه محکم، چه متشابه] از سوی پروردگار ماست. و [این حقیقت را] جز صاحبان خرد متذکر نمی‌شوند.///اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب، آیات محکم است [که دارای کلماتی صریح و مفاهیمی روشن است] آنها اصل و اساس کتاب اند، و بخشی دیگر آیات متشابه است [که کلماتش غیر صریح و معانی اش مختلف و گوناگون است و جز به وسیله آیات محکم و روایات استوار تفسیر نمی‌شود] ولی کسانی که در قلوبشان انحراف [از هدایت الهی] است برای فتنه انگیزی و طلب تفسیر [نادرست و به تردید انداختن مردم و گمراه کردن آنان] از آیات متشابهش پیروی می‌کنند، و حال آنکه تفسیر واقعی و حقیقی آنها را جز خدا نمی‌داند. و استواران در دانش [و چیره دستان در بینش] می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همه [چه محکم، چه متشابه] از سوی پروردگار ماست. و [این حقیقت را] جز صاحبان خرد متذکر نمی‌شوند.///اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد. بعضى از آیه‌ها محکماتند، این آیه‌ها ام‌الکتابند، و بعضى آیه‌ها متشابهاتند. اما آنها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه‌جویى و میل به تأویل از متشابهات پیروى مى‌کنند، در حالى که تأویل آن را جز خداى نمى‌داند. و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند مى‌گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمى‌گیرند.///اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن آیات محکم [صریح و روشن‌] است که اساس کتابند و برخى متشابه [و تأویل پذیر] اند، اما کج دلان از این کتاب، متشابهات را که تأویل آن را جز خدا نداند، براى فتنه جویى و به قصد تأویل دنبال مى‌کنند. و آنها که در///اوست کسى که این کتاب [=قرآن‌] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از آن، آیات محکم [=صریح و روشن‌] است. آنها اساس کتابند؛ و [پاره‌اى‌] دیگر متشابهاتند [که تأویل‌پذیرند]. اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‌جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى‌کنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه‌داران در دانش کسى نمى‌داند. [آنان که‌] مى‌گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه‌] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسى متذکر نمى‌شود.///او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد. بخشى از آن، آیات محکم است که اصل و اساس کتاب را تشکیل مى‌دهد و بخشى دیگر، آیات متشابه است. اما کسانى که در دل‌هایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه [و گمراه کردن مردم] و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه می‌روند، در حالى که تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمی‌دانند. آنان که می‌گویند: «ما به آن ایمان آورده‌ایم، همه‌ى آیات از طرف پروردگار ماست، [خواه محکم باشد یا متشابه].» و جز خردمندان پند نگیرند.///اوست خدایی که قرآن را بر تو فرستاد که برخی از آن کتاب آیات محکم است که اصل و مرجع سایر آیات کتاب خداست و برخی دیگر متشابه است، و آنان که در دلشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تأویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه‌گری پدید آرند، در صورتی که تأویل آن را کسی جز خداوند و اهل دانش نداند؛ گویند: ما به همه کتاب گرویدیم که همه از جانب پروردگار ما آمده، و به این (دانش) تنها خردمندان آگاهند.///او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن محکمات است که اساس کتاب است، و بخش دیگر متشابهات است، اما کج‌دلان، برای فتنه جویی و در طلب تاویل، پیگیر متشابهات می‌شوند، حال آنکه تاویل آن را جز خداوند و راسخان در علم که می‌گویند به آن ایمان آورده‌ایم، همه از پیشگاه خداوند است نمی‌دانند، و جز خردمندان کسی پند نمی‌گیرد///او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن‌] است؛ که اساس این کتاب می‌باشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می‌گردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می‌رود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند (و این حقیقت را درک نمی‌کنند).///او است آنکه فرستاده است بر تو نامه را از آن است آیتهای استواری که آنها است مادر کتاب و بخش دیگر متشابهات (ناهویدا) پس آنان که در دلهاشان کجی است پیروی کنند آنچه را متشابه است از آن برای فتنه‌جوئی و از پی تاویل آن حالی که نمی‌داند تاویل آن را جز خدا و فرورفتگان در علم گویند ایمان آوردیم بدان هر یک (همگی) از نزد پروردگار ما است و یادآور نشوند جز خردمندان‌///اوست کسی که این کتاب [: قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌ای از آن، آیات محکم [: صریح و روشن] است (که) آنها مادر (و مرجع تفسیر و فهم) کتابند؛ و (پاره‌ای) دیگر (از نظر لفظی با آیاتی دیگر) همانندند. پس اما کسانی که در دل‌هایشان انحراف است، (روی این اصل نااصل) برای فتنه‌‌جویی و طلب تأویل آن (به دلخواه خود)، از متشابه آن پیروی می‌کنند (حال آنکه از نظر معنوی با هم متفاوتند). در حالی‌که تأویل قرآن را جز خدا (کسی) نمی‌داند و (هم‌چنین) پای برجایان در علم (ایمانی). می‌گویند: «ما بدان ایمان آورده‌ایم. همه‌ی قرآن (چه محکم و چه متشابه‌اش‌) از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان عمیق کسی متذکر نمی‌شود.» "Our Lord!" (they say), "Let not our hearts deviate now after Thou hast guided us, but grant us mercy from Thine own Presence; for Thou art the Grantor of bounties without measure. [و می‌گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده‌ای.///[و می‌گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده‌ای.///اى پروردگار ما، از آن پس که ما را هدایت کرده‌اى، دلهاى ما را به باطل متمایل مساز، و رحمت خود را بر ما ارزانى دار، که تو بخشاینده‌اى.///[گویند:] بار الها! دل‌هاى ما را پس از آن که هدایتمان کردى ملغزان، و ما را از نزد خویش رحمتى بخشاى که همانا تو بخشایشگرى/// [مى‌گویند:] پروردگارا، پس از آنکه ما را هدایت کردى، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى.///[راسخان در علم مى‌گویند:] «پروردگارا! پس از آن که ما را هدایت کردى، دل‌هاى ما را به باطل مایل مگردان و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش. به راستى که تو خود بسیار بخشنده‌اى.///بار پروردگارا، دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خود رحمتی عطا فرما، که تویی بسیار بخشنده (بی‌منت).///[می‌گویند] پروردگارا، پس از آنکه هدایتمان کردی، دلهای ما را مگردان، و رحمتی از سوی خویش به ما ارزانی دار که تو بخشنده‌ای‌///(راسخان در علم، می‌گویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!///پروردگارا ملغزان دلهای ما را پس از آنکه هدایت کردی ما را و ببخش ما را از نزد خود رحمتی که توئی بسیار بخشنده‌///(می‌گویند:) «پروردگارمان! پس از آنکه ما را هدایت کردی دل‌ها‌یمان را منحرف مگردان، و از جانب ویژه‌ی خود برایمان رحمتی ببخشای، همانا تویی تو بسی بخشایشگر.» "Our Lord! Thou art He that will gather mankind Together against a day about which there is no doubt; for Allah never fails in His promise." پروردگارا! قطعا تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گردآورنده همه مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمی‌کند.///پروردگارا! قطعا تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گردآورنده همه مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمی‌کند.///اى پروردگار ما، تو مردم را در آن روزى که هیچ شکى در آن نیست، گرد مى‌زورى. به یقین که خدا از وعده تخلف نکند.///پروردگارا! به یقین، تویى گرد آورنده‌ى مردمان براى روزى که تردیدى در آن نیست، [چرا که‌] خدا خلف وعده نمى‌کند///پروردگارا، به یقین، تو در روزى که هیچ تردیدى در آن نیست، گردآورنده [جمله‌] مردمانى. قطعا خداوند در وعده [خود] خلاف نمى‌کند.///پروردگارا! تو مردم را در روزى که در آن شکى نیست، جمع خواهى کرد. همانا خداوند از وعده‌ى خود تخلف نمی‌کند.»///پروردگارا، محققا تو تمام مردم را در روزی که هیچ شبهه در آن نیست جمع سازی، و هرگز خدا نقض وعده خویش نخواهد کرد.///پروردگارا تو گردآورنده مردمان در روزی هستی که شکی در [آمدن‌] آن نیست، چرا که خداوند خلف وعده نمی‌کند///پروردگارا! تو مردم را، برای روزی که تردیدی در آن نیست، جمع خواهی کرد؛ زیرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمی‌کند. (ما به تو و رحمت بی‌پایانت، و به وعده رستاخیز و قیامت ایمان داریم.)»///پروردگارا همانا توئی گردآورنده مردم برای روزی که نیست در آن شکی همانا خدا خلف نکند وعده را///«پروردگارمان! به یقین تو در روزی که هیچ شک مستندی در آن نیست، گردآورنده‌ی (همه‌ی) مردمان (و کل مکلفان) هستی.» همواره خدا بی‌چون وعده‌‌ (ی خود) را خلاف نمی‌کند. Those who reject Faith,- neither their possessions nor their (numerous) progeny will avail them aught against Allah: They are themselves but fuel for the Fire. یقینا اموال و فرزندان کافران هرگز چیزی از [عذاب] خدا را از آنان برطرف نمی‌کند؛ و اینانند که آتشگیره آتش اند.///یقینا اموال و فرزندان کافران هرگز چیزی از [عذاب] خدا را از آنان برطرف نمی‌کند؛ و اینانند که آتشگیره آتش اند.///کافران را داراییها و فرزندانشان هرگز از عذاب خدا نرهاند. آنها خود هیزم آتش جهنمند.///کسانى که کافر شدند، اموال و فرزندانشان به هیچ روى آنها را از [عذاب‌] خدا باز ندارد و آنان خود هیمه دوزخند///در حقیقت، کسانى که کفر ورزیدند، اموال و اولادشان چیزى [از عذاب خدا] را از آنان دور نخواهد کرد؛ و آنان خود، هیزم دوزخند.///اموال و فرزندان کسانى که کفر ورزیدند، در برابر [عذاب] خدا [در قیامت] هیچ به کارشان نمى‌آید و آنان خود، هیزم دوزخند.///کافران را هرگز مال و فرزندانشان از عذاب خدا نرهاند، و آنان خود آتش افروز جهنمند.///کافران را اموال و فرزندانشان به هیچ روی از عذاب الهی بازندارد، و اینان همگی هیزم جهنم‌اند///ثروتها و فرزندان کسانی که کافر شدند، نمی‌تواند آنان را از (عذاب) خداوند باز دارد؛ (و از کیفر، رهایی بخشد.) و آنان خود، آتشگیره دوزخند.///آنان که کفر ورزیدند بی‌نیاز نکندشان اموالشان و نه فرزندانشان از خدا به چیزی و ایشانند سوخت آتش‌///بی‌گمان کسانی که کافر شدند، هرگز نه اموالشان و نه اولادشان، چیزی (از عذاب خدا) را از آنان بی‌نیاز نخواهد کرد و آنان خودشان گیرانه‌ی آتشند. (Their plight will be) no better than that of the people of Pharaoh, and their predecessors: They denied our Signs, and Allah called them to account for their sins. For Allah is strict in punishment. [روش آنان] مانند روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند که آیات ما را تکذیب کردند، پس خدا هم آنان را به گناهانشان مؤاخذه کرد؛ و خدا سخت کیفر است.///[روش آنان] مانند روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند که آیات ما را تکذیب کردند، پس خدا هم آنان را به گناهانشان مؤاخذه کرد؛ و خدا سخت کیفر است.///به شیوه آل فرعون و پیشینیانشان آیات ما را تکذیب کردند. پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد. و عقوبت خدا شدید است.///همچون شیوه‌ى فرعونیان و کفار پیشین آیات ما را دروغ انگاشتند، پس خدا آنان را به گناهانشان بگرفت که خدا سخت کیفر است/// [آنان‌] به شیوه فرعونیان و کسانى که پیش از آنان بودند آیات ما را دروغ شمردند؛ پس خداوند به [سزاى‌] گناهانشان [گریبان‌] آنان را گرفت، و خدا سخت‌کیفر است.///[شیوه‌ی کفار در انکار و تحریف حقایق،] مانند روش فرعونیان و کسانى است که پیش از آنها بودند. آیات ما را تکذیب کردند، پس خداوند آنها را به [کیفر] گناهانشان گرفت. و خدا سخت‌کیفر است.///این گروه هم به مانند فرعونیان و پیشینیان (کافر کیش)، آیات ما را تکذیب کردند، خدا هم آنها را به کیفر گناهانشان مجازات کرد و خدا بدکاران را سخت به کیفر رساند.///همانند شیوه آل فرعون و پیشینیان ایشان که آیات ما را دروغ انگاشتند، آنگاه خداوند آنان را به گناهانشان فروگرفت، و خدا سخت کیفر است‌///(عادت آنان در انکار و تحریف حقایق،) همچون عادت آل فرعون و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات ما را تکذیب کردند، و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت؛ و خداوند، شدید العقاب است.///همچون شیوه آل فرعون و آنان که پیش از ایشان بودند تکذیب کردند آیتهای ما را پس گرفت خدا ایشان را به گناهانشان و خدا است سخت‌شکنجه‌///(شیوه‌ی آنان) همچون شیوه‌ی فرعونیان و پیشینیانشان است (که) با آیاتمان (همان و ما را) تکذیب کردند؛ پس خدا به (سزای) گناهانشان آنان را برگرفت‌. و خدا سخت‌‌کیفر است. Say to those who reject Faith: "Soon will ye be vanquished and gathered together to Hell,-an evil bed indeed (to lie on)! به کافران بگو: به زودی شکست می‌خورید و به سوی دوزخ محشور می‌شوید، و آن بد آرامگاهی است.///به کافران بگو: به زودی شکست می‌خورید و به سوی دوزخ محشور می‌شوید، و آن بد آرامگاهی است.///به کافران بگوى: به زودى مغلوب خواهید شد و در جهنم، آن آرامگاه بد، گرد خواهید آمد.///به کافران بگو: زودا که به زانو در آیید و به سوى جهنم گرد آورده شوید و چه بد جایگاهى است///به کسانى که کفر ورزیدند بگو: «به زودى مغلوب خواهید شد و [سپس در روز رستاخیز] در دوزخ محشور مى‌شوید، و چه بد بسترى است.»///به کسانى که کافر شدند بگو: «[از پیروزى خود در جنگ احد، شاد نباشید،] به زودى شکست مى‌خورید و به سوى جهنم رانده مى‌شوید. و چه بد جایگاهى است!»///بگو به آنان که کافر شدند که به زودی مغلوب شوید و به جهنم محشور گردید که بسیار بد جایگاهی است.///بگو به کافران زودا که به زانو درآیید و [سرانجام‌] در جهنم گرد آورده شوید و چه بد جایگاهی است‌///به آنها که کافر شدند بگو: «(از پیروزی موقت خود در جنگ احد، شاد نباشید!) بزودی مغلوب خواهید شد؛ (و سپس در رستاخیز) به سوی جهنم، محشور خواهید شد. و چه بد جایگاهی است!///بگو بدانان که کفر ورزیدند به زودی سرکوب شوید و گرد آورده شوید به سوی دوزخ و چه زشت است آرامشگاه‌///به کسانی که کفر ورزیدند بگو: «به زودی مغلوب خواهید شد و سوی جهنم گرد آورده می‌شوید. و چه بد آرامگاهی است. "There has already been for you a Sign in the two armies that met (in combat): One was fighting in the cause of Allah, the other resisting Allah; these saw with their own eyes Twice their number. But Allah doth support with His aid whom He pleaseth. In this is a warning for such as have eyes to see." تحقیقا برای شما در دو گروهی که [در جنگ بدر] با هم رو به رو شدند، نشانه‌ای [از قدرت خدا و حقانیت نبوت پیامبر] بود، گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروه دیگر کافر بودند، که اهل ایمان را به چشم خویش دو برابر می‌دیدند [به همین خاطر شکست خوردند] و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید می‌کند؛ مسلما در این [واقعیت] عبرتی برای دارندگان بصیرت است.///تحقیقا برای شما در دو گروهی که [در جنگ بدر] با هم رو به رو شدند، نشانه‌ای [از قدرت خدا و حقانیت نبوت پیامبر] بود، گروهی در راه خدا می‌جنگیدند، و گروه دیگر کافر بودند، که اهل ایمان را به چشم خویش دو برابر می‌دیدند [به همین خاطر شکست خوردند] و خدا هر که را بخواهد با یاری خود تأیید می‌کند؛ مسلما در این [واقعیت] عبرتی برای دارندگان بصیرت است.///در آن دو گروه که به هم رسیدند، براى شما عبرتى بود: گروهى در راه خدا مى‌جنگیدند و گروهى دیگر کافر بودند. آنان را به چشم خود دو چندان خویش مى‌دیدند. خدا هر کس را که بخواهد یارى دهد. و صاحبنظران را در این عبرتى است.///قطعا در [داستان‌] دو گروهى که با هم رو در رو شدند براى شما درس عبرتى بود گروهى در راه خدا مى‌جنگید و دیگرى کافر بود که مؤمنان را به چشم سر دو برابر خود مى‌دید و خدا هر که را خواهد به نصرت خویش یارى مى‌دهد. یقینا در این امر اهل بصیرت را عبرتى است///قطعا در برخورد میان دو گروه، براى شما نشانه‌اى [و درس عبرتى‌] بود. گروهى در راه خدا مى‌جنگیدند، و دیگر [گروه‌] کافر بودند که آنان [=مؤمنان‌] را به چشم، دو برابر خود مى‌دیدند؛ و خدا هر که را بخواهد به یارى خود تأیید مى‌کند، یقینا در این [ماجرا] براى صاحبان بینش عبرتى است.///به یقین در دو گروهى که [در جنگ بدر] با هم روبه‌رو شدند، براى شما نشانه [و درس عبرتى] بود: گروهى در راه خدا نبرد مى‌کردند و گروه دیگر که کافر بودند، به چشم خود مسلمانان را دو برابر مى‌دیدند [و این عاملى براى ترس آنان مى‌شد] و خداوند هر کس را بخواهد، به یارى خود تأیید مى‌کند. در این امر براى اهل بینش، پند و عبرت است.///نشانه و آیتی (از لطف خدا) برای شما در این بود که چون دو گروه با یکدیگر روبرو شدند (در جنگ بدر) گروهی در راه خدا جهاد می‌کردند و گروه دیگر کافر بودند، و گروه کافر مؤمنان را دو برابر خود به چشم می‌دیدند، و خدا توانایی و یاری دهد به هر که خواهد، و بدین آیت الهی اهل بصیرت عبرت جویند.///حقا که در کار و بار دو گروهی که با هم رو در رو شدند مایه عبرتی برای شما بود، گروهی در راه خدا می‌جنگید و دیگری کفر پیشه بود، [کافران مسلمانان را] به چشم خویش دوچندان خویش می‌دیدند، و خداوند هرکس را بخواهد به نصرت خویش یاری می‌دهد، و در این امر دیده‌وران را عبرت است‌///در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود: یک گروه، در راه خدا نبرد می‌کرد؛ و جمع دیگری که کافر بود، (در راه شیطان و بت،) در حالی که آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، می‌دیدند. (و این خود عاملی برای وحشت و شکست آنها شد.) و خداوند، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، با یاری خود، تأیید می‌کند. در این، عبرتی است برای بینایان!///همانا شما را است آیتی در دو سپاه که تلاقی کردند سپاهی که نبرد می‌کرد در راه خدا و دیگری که کافر بود می‌دیدندشان دو برابر خویش به دیدن چشم و خدا است آنکه کمک کند به یاری خود هر که را خواهد همانا در این است پندی از برای خردمندان یا بینایان‌///بی‌گمان در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای (و درس عبرتی) بود. گروهی در راه خدا کشتار می‌کنند و (گروه) دیگر کافرانند؛ حال آنکه آنان مؤمنان را - به چشم- خود دو برابر می‌بینند. و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می‌کند. بی‌گمان در این (جریان) بی‌امان برای صاحبان بینش، عبرتی است. Fair in the eyes of men is the love of things they covet: Women and sons; Heaped-up hoards of gold and silver; horses branded (for blood and excellence); and (wealth of) cattle and well-tilled land. Such are the possessions of this world's life; but in nearness to Allah is the best of the goals (To return to). محبت و عشق به خواستنی‌ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگی [زودگذر] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.///محبت و عشق به خواستنی‌ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و کشت و زراعت، برای مردم آراسته شده است؛ اینها کالای زندگی [زودگذر] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.///در چشم مردم آرایش یافته است، عشق به امیال نفسانى و دوست داشتن زنان و فرزندان و همیانهاى زر و سیم و اسبان داغ برنهاده و چارپایان و زراعت. همه اینها متاع زندگى اینجهانى هستند، در حالى که بازگشتنگاه خوب نزد خدا است.///دوست داشتن خواستنى‌ها از زنان و اولاد و اموال فراوان از زر و سیم و اسبان نشاندار و دام‌ها و کشتزاران در چشم مردم آراسته شده است، ولى اینها متاع زود گذر زندگانى دنیاست و سر انجام نیکو [و زندگى عالى‌تر] نزد خداست///دوستى خواستنیها [ى گوناگون‌] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‌هاى نشاندار و دامها و کشتزار [ها] براى مردم آراسته شده، [لیکن‌] این جمله، مایه تمتع زندگى دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست.///عشق و علاقه به زنان و فرزندان و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشت‌زارها که همه از شهوات و خواسته‌هاى نفسانى است، در نظر مردم جلوه یافته است، [در حالى که] اینها بهره‌اى گذرا از زندگانى دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.///مردم را حب شهوات نفسانی، از میل به زنها و فرزندان و همیان‌هایی از طلا و نقره و اسبهای نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظر زیبا و دلفریب است، (لیکن) اینها متاع زندگانی (فانی) دنیاست و نزد خداست منزل بازگشت نیکو.///عشق به خواستنیها از جمله زنان و فرزندان [پسران‌] و مال هنگفت اعم از زر و سیم و اسبان نشاندار و چارپایان و کشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است، اینها بهره [گذاری‌] زندگانی دنیاست، و نیک سرانجامی نزد خداوند است‌///محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست.///آراسته شد برای مردم دوستی شهوتها از زنان و فرزندان و پوستهای گاو آکنده از زر و سیم و اسبان داغ‌دار و دامها و کشت این است بهره زندگانی دنیا و خدا است نزد او نکو بازگشتنگاه‌///دوستی [: خواستنی] های شهوانی (گوناگون، اعم) از زنان و پسران و اموال فراوان، از زر و سیم و اسب‌های نشان‌دار و دام‌ها و کشتزار (ان)، برای مردمان آراسته شده‌؛ (لیکن) این‌ها بهره و سرمایه‌ی زندگی دنیاست. و بازگشت‌‌گاه نیکو تنها نزد خداست. Say: Shall I give you glad tidings of things Far better than those? For the righteous are Gardens in nearness to their Lord, with rivers flowing beneath; therein is their eternal home; with companions pure (and holy); and the good pleasure of Allah. For in Allah's sight are (all) His servants,- بگو: آیا شما را به بهتر از این [امور] خبر دهم؟ برای آنان که [در همه شؤون زندگی] پرهیزکاری پیشه کرده‌اند، در نزد پروردگارشان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند و [نیز برای آنان] همسرانی پاکیزه و خشنودی و رضایتی از سوی خداست؛ و خدا به بندگان بیناست.///بگو: آیا شما را به بهتر از این [امور] خبر دهم؟ برای آنان که [در همه شؤون زندگی] پرهیزکاری پیشه کرده‌اند، در نزد پروردگارشان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند و [نیز برای آنان] همسرانی پاکیزه و خشنودی و رضایتی از سوی خداست؛ و خدا به بندگان بیناست.///بگو: آیا شما را به چیزهایى بهتر از اینها آگاه کنم؟ براى آنان که پرهیزگارى پیشه کنند، در نزد پروردگارشان بهشتهایى است که نهرها در آن روان است. اینان با زنان پاکیزه، در عین خشنودى خدا، جاودانه در آنجا خواهند بود. و خدا از حال بندگان آگاه است:///بگو: آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟ براى پرهیزگاران نزد پروردگارشان باغ‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است و در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاکیزه و [از همه خوش‌تر] رضا و خرسندى خدا را دارند، و خداوند بر [احوال‌] بندگان بصیر است///بگو: «آیا شما را به بهتر از اینها خبر دهم؟ براى کسانى که تقوا پیشه کرده‌اند، نزد پروردگارشان باغهایى است که از زیر [درختان‌] آنها نهرها روان است؛ در آن جاودانه بمانند، و همسرانى پاکیزه و [نیز] خشنودى خدا [را دارند]، و خداوند به [امور] بندگان [خود] بیناست.///بگو: «آیا شما را به چیزی بهتر از اینها خبر دهم؟ براى کسانى که تقوا داشته باشند، نزد پروردگارشان باغ‌هایى [بهشتى] است که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است. براى همیشه در آنجا [بهره‌مند] هستند. و همسرانى پاک [خواهند داشت] و رضا و خشنودى خداوند [شامل حالشان مى‌شود]. و خداوند به حال بندگان بیناست.»///(ای پیغمبر) بگو: می‌خواهید شما را آگاه گردانم به بهتر از اینها؟ برای آنان که تقوا پیشه کنند نزد خدا باغهای بهشتی است که در زیر درختان آن نهرها جاری است و در آن جاوید و متنعم هستند و زنان پاکیزه و آراسته‌ای و (از همه بهتر) خشنودی خدا، و خداوند به حال بندگان بیناست.///بگو آیا به بهتر از اینها آگاهتان کنم؟ برای پرهیزگاران نزد پروردگارشان بوستانهایی است که جویباران از فرودست آنها جاری است، جاودانه در آنند و جفتهای پاکیزه دارند و از خشنودی خداوند برخوردارند، و خدا بر [احوال‌] بندگانش بیناست‌///بگو: «آیا شما را از چیزی آگاه کنم که از این (سرمایه‌های مادی)، بهتر است؟» برای کسانی که پرهیزگاری پیشه کرده‌اند، (و از این سرمایه‌ها، در راه مشروع و حق و عدالت، استفاده می‌کنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان دیگر)، باغهایی است که نهرها از پای درختانش می‌گذرد؛ همیشه در آن خواهند بود؛ و همسرانی پاکیزه، و خشنودی خداوند (نصیب آنهاست). و خدا به (امور) بندگان، بیناست.///بگو آیا آگهیتان دهم به بهتر از این آنان را که پرهیزکارند نزد پروردگارشان باغهائی است روان زیر آنها جویها جاودانند در آنها و زنانی پاک شده و خوشنودیی از خدا و خدا به بندگان است بینا///بگو: «آیا شما را به بهتر از این‌ها خبری مهم دهم‌؟ برای کسانی که تقوا پیشه کردند، نزد پروردگارشان باغستان‌هایی سر در هم است، که از زیر (درختان) شان نهرها روان است‌؛ حال آنکه در آنها جاودانه‌اند و (نیز برایشان) همسرانی پاکیزه و خشنودی‌ای از خداست.» و خدا به بندگان بسی بیناست. (Namely), those who say: "Our Lord! we have indeed believed: forgive us, then, our sins, and save us from the agony of the Fire;"- آنان که می‌گویند: پروردگارا! قطعا ما ایمان آوردیم، پس گناهانمان را بیامرز وما را از عذاب آتش نگاه دار.///آنان که می‌گویند: پروردگارا! قطعا ما ایمان آوردیم، پس گناهانمان را بیامرز وما را از عذاب آتش نگاه دار.///کسانى که مى‌گویند: اى پروردگار ما، ایمان آوردیم. گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش حفظ کن،///کسانى که مى‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش در امان دار///همان کسانى که مى‌گویند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم؛ پس گناهان ما را بر ما ببخش، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.///[همان] کسانى که مى‌گویند: «پروردگارا! به راستى که ما ایمان آورده‌ایم، پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب دوزخ، نگاه دار!»///آنان که (به درگاه الهی) عرضه دارند: پروردگارا: (به کرم خود) گناهان ما ببخش و ما را از عذاب جهنم نگاه دار.///آنان که می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب دوزخ در امان بدار///همان کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار!»///آنان که گویند پروردگارا ایمان آوردیم پس بیامرز برای ما گناهان ما را و نگه دار ما را از عذاب آتش‌///کسانی که می‌گویند: «پروردگارمان! ما بی‌گمان ایمان آوردیم، پس گناهانمان را برایمان بپوشان و ما را از عذاب آتش نگهدار.» Those who show patience, Firmness and self-control; who are true (in word and deed); who worship devoutly; who spend (in the way of Allah); and who pray for forgiveness in the early hours of the morning. آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند؛///آنان که صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرهایند؛///شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‌کنندگان و آنان که در سحرگاهان آمرزش مى‌طلبند.///[اینان‌] صابران و راستگویان و فرمانبران و انفاق کنندگان و استغفارگران در سحرگاهانند/// [اینانند] شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق‌کنندگان و آمرزش‌خواهان در سحرگاهان.///[آنان] شکیبا و راستگویند و [در برابر خدا] فرمانبردار فروتن هستند و [در راه او] انفاق مى‌کنند و در سحرگاهان از خداوند، آمرزش مى‌طلبند.///آنان صابران و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرگاهانند.///آنان شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و بخشندگان و استغفارگران سحرگاهانند///آنها که (در برابر مشکلات، و در مسیر اطاعت و ترک گناه،) استقامت می‌ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق می‌کنند، و در سحرگاهان، استغفار می‌نمایند.///آن شکیبایان و راستگویان و فروتنان و بخشایندگان و استغفارکنندگان در سحرها///(به ویژه) شکیبایان و راستان و خاشعان و انفاق‌‌کنندگان، و پوشش‌خواهان در سحرگاهان را. There is no god but He: That is the witness of Allah, His angels, and those endued with knowledge, standing firm on justice. There is no god but He, the Exalted in Power, the Wise. خدا در حالی که برپا دارنده عدل است [با منطق وحی، با نظام متقن آفرینش و با زبان همه موجودات] گواهی می‌دهد که هیچ معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی می‌دهند که هیچ معبودی جز او نیست؛ معبودی که توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///خدا در حالی که برپا دارنده عدل است [با منطق وحی، با نظام متقن آفرینش و با زبان همه موجودات] گواهی می‌دهد که هیچ معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی می‌دهند که هیچ معبودی جز او نیست؛ معبودی که توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///الله حکم کرد -و فرشتگان و دانشمندان نیز- که هیچ خدایى بر پاى دارنده عدل جز او نیست. خدایى جز او نیست که پیروزمند و حکیم است.///خدا که همواره نگاهبان عدل [و درستى‌] است گواهى مى‌دهد که جز او معبودى نیست و فرشتگان و دانشوران [نیز گواهى مى‌دهند] جز او معبودى نیست که شکست ناپذیر حکیم است///خدا که همواره به عدل، قیام دارد، گواهى مى‌دهد که جز او هیچ معبودى نیست؛ و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهى مى‌دهند که:] جز او، که توانا و حکیم است، هیچ معبودى نیست.///خدایى که همواره به عدل و قسط قیام دارد، گواهى داده که معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش [نیز به یگانگى او گواهى داده‌اند]، جز او که مقتدر حکیم است، معبودى نیست.///خدا به یکتایی خود گواهی دهد که جز ذات اقدس او که نگهبان عدل و درستی است خدایی نیست، و فرشتگان و دانشمندان نیز به یکتایی او گواهی دهند؛ نیست خدایی جز او که (بر همه چیز) توانا و داناست.///خداوند که در دادگری استوار است و فرشتگان و عالمان [راستین‌] گواهی می‌دهند که خدایی جز او نیست، آری جز او که پیروزمند فرزانه است، خدایی نیست‌///خداوند، (با ایجاد نظام واحد جهان هستی،) گواهی می‌دهد که معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر کدام به گونه‌ای بر این مطلب،) گواهی می‌دهند؛ در حالی که (خداوند در تمام عالم) قیام به عدالت دارد؛ معبودی جز او نیست، که هم توانا و هم حکیم است.///گواهی داد خدا که نیست خدائی جز او و فرشتگان و دانشمندان قیام‌کننده به داد نیست خداوندی جز او عزتمند حکیم‌///خدا -که همواره به فضیلت قیام دارد- (خود) گواهی داده است که جز او هیچ خدایی نیست و فرشتگان و دانشمندان (نیز گواهی می‌دهند) جز او که توانای با عزت و حکمت است، هیچ خدایی نیست. The Religion before Allah is Islam (submission to His Will): Nor did the People of the Book dissent therefrom except through envy of each other, after knowledge had come to them. But if any deny the Signs of Allah, Allah is swift in calling to account. مسلما دین [واقعی که همه پیامبران مبلغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است. و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس از آنکه آنان را [نسبت به حقانیت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر کس به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است.///مسلما دین [واقعی که همه پیامبران مبلغ آن بودند] نزد خدا، اسلام است. و اهل کتاب [درباره آن] اختلاف نکردند مگر پس از آنکه آنان را [نسبت به حقانیت آن] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود؛ و هر کس به آیات خدا کافر شود [بداند که] خدا حسابرسی، سریع است.///هر آینه دین در نزد خدا دین اسلام است. و اهل کتاب راه خلاف نرفتند، مگر از آن پس که به حقانیت آن دین آگاه شدند، و نیز از روى حسد. آنان که به آیات خدا کافر شوند، بدانند که او به زودى به حسابها خواهد رسید.///در حقیقت، دین در نزد خدا همان اسلام است، و اهل کتاب در آن اختلاف نکردند مگر پس از آن که به حقانیت آن پى بردند، آن هم به خاطر حسد و رقابت میان خویش. و هر که به آیات خدا کافر شود [بداند که‌] خدا سریع الحساب است///در حقیقت، دین نزد خدا همان اسلام است. و کسانى که کتاب [آسمانى‌] به آنان داده شده، با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم براى آنان [حاصل‌] آمد، آن هم به سابقه حسدى که میان آنان وجود داشت. و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، پس [بداند] که خدا زودشمار است.///دین [مورد پذیرش] نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب اختلافى نکردند، مگر بعد از آن که علم [به حقانیت اسلام] برایشان حاصل شد، [این اختلاف] از روى حسادت و دشمنى میان آنان بود. و هرکس به آیات خداوند کفر ورزد، پس [بداند که] خدا زودحساب است.///همانا دین (پسندیده) نزد خدا آیین اسلام است، و اهل کتاب راه اختلاف نپیمودند مگر پس از آگاهی به حقانیت آن، و این خلاف را از راه حسد در میان آوردند. و هر کس به آیات خدا کافر شود (بترسد که) محاسبه خدا زود خواهد بود.///دین خداپسند همانا اسلام است و اهل کتاب پس از آنکه علم یافتند، از رشک و رقابتی که با هم داشتند، اختلاف پیشه کردند و هر کس که آیات الهی را انکار کند [بداند که‌] خداوند زودشمار است‌///دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او می‌رسد؛ زیرا) خداوند، سریع الحساب است.///همانا دین نزد خدا اسلام است و اختلاف نکردند آنان که داده شدند کتاب را مگر پس از آنکه بیامدشان علم به ستمگری میان خویش و کسی که کفر ورزد به آیتهای خدا همانا خدا است شتابنده در حساب‌///بی گمان، دین [: اطاعت راستین] نزد خدا همان اسلام [: تسلیم شایسته و بایسته در برابر او] است. و کسانی که کتاب (آسمانی) به آنان داده شده، با یکدیگر اختلاف نکردند، مگر پس از آنکه علم (وحیانی) برایشان آمد؛ در حال تجاوز ظالمانه‌ای که میانشان بود. و هر کس به آیات خدا کافر شود، همواره خدا زودشمار است. So if they dispute with thee, say: "I have submitted My whole self to Allah and so have those who follow me." And say to the People of the Book and to those who are unlearned: "Do ye (also) submit yourselves?" If they do, they are in right guidance, but if they turn back, Thy duty is to convey the Message; and in Allah's sight are (all) His servants. پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم. و به اهل کتاب و به بی سوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعا هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] ست؛ و خدا به بندگان بیناست.///پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده‌ایم. و به اهل کتاب و به بی سوادان [مشرک] بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعا هدایت یافته‌اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] ست؛ و خدا به بندگان بیناست.///اگر با تو به داورى برخیزند بگوى: من و پیروانم در دین خویش به خدا اخلاص ورزیدیم. به اهل کتاب و مشرکان بگو: آیا شما هم به خدا اخلاص ورزیده‌اید؟ اگر اخلاص ورزیده‌اند پس هدایت یافته‌اند و اگر رویگردان شده‌اند، بر تو تبلیغ است و بس، و خدا بندگان را مى‌بیند.///پس اگر با تو به محاجه برخاستند بگو: من و هر که پیرو من است روى دل به خدا سپردیم. و به کسانى که کتاب داده شدند و به بى‌سوادان [مشرک که کتاب ندارند،] بگو: آیا اسلام آوردید؟ پس اگر مسلمان شدند قطعا هدایت یافته‌اند، و اگر روى برتافتند تنها رساندن پیام ب///پس اگر با تو به محاجه برخاستند، بگو: «من خود را تسلیم خدا نموده‌ام، و هر که مرا پیروى کرده [نیز خود را تسلیم خدا نموده است‌].» و به کسانى که اهل کتابند و به مشرکان بگو: «آیا اسلام آورده‌اید؟» پس اگر اسلام آوردند، قطعا هدایت یافته‌اند، و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پیام بر عهده توست، و خداوند به [امور] بندگان بیناست.///پس اگر با تو به گفتگو و ستیز و محاجه برخاستند، بگو: «من و پیروانم با تمام وجود در برابر خداوند تسلیم شده‌ایم.» و به اهل کتاب و امیین [مشرکان بى‌سواد مکه] بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟» پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند، هدایت یافته‌اند، و اگر سرپیچى کردند، وظیفه تو فقط رساندن دعوت الهى است، [نه اجبار و اکراه،] و خداوند به حال بندگان بیناست.///پس اگر با تو (برای مخالفت با دین حق، به باطل) احتجاج کنند، بگو: من و پیروانم خود را تسلیم امر خدا نموده‌ایم. و بگو با اهل کتاب و با امیان: آیا شما هم (چون حق پدیدار شود) تسلیم حق شده و ایمان آرید؟ و چنانچه ایمان آرند هدایت یافته‌اند و اگر (از حق) روی گردانند بر تو چیزی جز تبلیغ (دین خدا) نیست و خداوند به حال بندگان بیناست.///و اگر با تو محاجه کردند بگو من و هر آن کس که پیرو من است روی دل به سوی خداوند می‌نهیم، و به اهل کتاب و قوم بی‌کتاب [مشرکان عرب‌] بگو آیا اسلام می‌آورید؟ اگر اسلام آوردند، به راستی راهیاب شده‌اند و اگر رویگردان شدند، همین رساندن پیام بر تو است و خداوند بر [احوال‌] بندگانش بیناست‌///اگر با تو، به گفتگو و ستیز برخیزند، (با آنها مجادله نکن! و) بگو: «من و پیروانم، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسلیم شده‌ایم.» و به آنها که اهل کتاب هستند [= یهود و نصاری‌] و بی‌سوادان [= مشرکان‌] بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟» اگر (در برابر فرمان و منطق حق، تسلیم شوند، هدایت می‌یابند؛ و اگر سرپیچی کنند، (نگران مباش! زیرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است؛ و خدا نسبت به (اعمال و عقاید) بندگان، بیناست.///پس اگر با تو در ستیزند بگو روی آوردم به سوی خدا و آنکه مرا پیروی کرد و بگو بدانان که داده شدند کتاب را و امیون (مادرزادگان یا ناخوانایان) آیا اسلام آوردید پس اگر اسلام آوردند همانا هدایت یافتند و اگر پشت کردند نیست بر تو جز رساندن و خدا به بندگان است بینا///پس اگر با تو به محاجه برخاستند، بگو: «من (تمام) چهره‌ی (هستی) خود را برای خدا تسلیم نمودم و (نیز) هر که مرا پیروی کرد و برای کسانی که به آنان کتاب (وحیانی) داده شده.» و (نیز) به ناآگاهان (از کتاب‌های وحیانی) بگو: آیا (در برابر خدا) تسلیم شدید؟» پس اگر تسلیم شدند، به‌راستی هدایت یافته‌اند و اگر روی برتافتند، تنها رساندن پیام (ربانی) بر (عهده‌ی) تو است‌. و خدا به (امور) بندگان بسی بیناست. As to those who deny the Signs of Allah and in defiance of right, slay the prophets, and slay those who teach just dealing with mankind, announce to them a grievous penalty. کسانی که پیوسته به آیات خدا کفر می‌ورزند، و همواره پیامبران را به ناحق می‌کشند، و از مردم کسانی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.///کسانی که پیوسته به آیات خدا کفر می‌ورزند، و همواره پیامبران را به ناحق می‌کشند، و از مردم کسانی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.///کسانى را که به آیات خدا ایمان نمى‌آورند، و پیامبران را به ناحق مى کشند و مردمى را که از روى عدل فرمان مى‌دهند مى‌کشند، به عذابى دردآور بشارت ده.///کسانى که آیات الهى را انکار مى‌کنند و به ناحق پیامبران را مى‌کشند و مردمى را که به عدالت فرمان مى‌دهند به قتل مى‌رسانند، آنها را به عذابى دردناک بشارت ده///کسانى که به آیات خدا کفر مى‌ورزند، و پیامبران را بناحق مى‌کشند، و دادگستران را به قتل مى‌رسانند، آنان را از عذابى دردناک خبر ده.///به راستى کسانى که به آیات خداوند کفر مى‌ورزند و پیامبران را به ناحق مى‌کشند و مردمى را که فرمان به عدالت مى‌دهند، به قتل مى‌رسانند، پس آنان را به عذابى دردناک بشارت ده!///همانا آنان که به آیات خدا کافر شوند و انبیاء را بی‌جرم و به ناحق بکشند و آن مردمی را که (خلق را) به درستی و عدل خوانند به قتل رسانند، آنها را به عذاب دردناک بشارت ده.///به کسانی که آیات الهی را انکار می‌کنند و پیامبران را به ناحق می‌کشند و دادگستران را به قتل می‌رسانند، از عذابی دردناک خبر ده‌///کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می‌ورزند و پیامبران را بناحق می‌کشند، و (نیز) مردمی را که امر به عدالت می‌کنند به قتل می‌رسانند، و به کیفر دردناک (الهی) بشارت ده!///همانا آنان که کفر ورزند به آیتهای خدا و بکشند پیمبران را به ناحق و بکشند آنان را که امر کنند به دادگری از مردم پس آگهیشان ده به عذابی دردناک‌///بی‌گمان کسانی‌که به آیات خدا کفر می‌ورزند، و پیامبران برجسته را به ناحق می‌کشند و مردمانی را (هم) که به فضیلت فرمان می‌دهند می‌کشند، آنان را از عذابی دردناک نوید ده. They are those whose works will bear no fruit in this world and in the Hereafter nor will they have anyone to help. آنان کسانی اند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر شده، و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود.///آنان کسانی اند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر شده، و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود.///اعمال اینان در دنیا و آخرت تباه شده است و هیچ یاورى ندارند.///آنها کسانى هستند که در دنیا و آخرت اعمالشان به هدر رفته و براى آنان هیچ یاورى نخواهد بود///آنان کسانى‌اند که در [این‌] دنیا و [در سراى‌] آخرت، اعمالشان به هدر رفته و براى آنان هیچ یاورى نیست.///آنان کسانى هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاورى ندارند.///آنهایند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه گردیده و کسی آنها را (برای نجات از عذاب) یاری نخواهد کرد.///اینان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده است و یاورانی ندارند///آنها کسانی هستند که اعمال (نیکشان، به خاطر این گناهان بزرگ،) در دنیا و آخرت تباه شده، و یاور و مددکار (و شفاعت کننده‌ای) ندارند.///آنانند که تباه شد کارهای ایشان در دنیا و آخرت و نیستشان یارانی‌///ایشان کسانی‌اند که در دنیا و آخرت، اعمالشان به هدر رفته و برایشان هیچ یاورانی نیست. Hast thou not turned Thy vision to those who have been given a portion of the Book? They are invited to the Book of Allah, to settle their dispute, but a party of them Turn back and decline (The arbitration). آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به سوی کتاب خدا خوانده می‌شوند تا در میان آنان [درباره احکام الهی و نبوت پیامبر اسلام] داوری کنند؟ سپس گروهی از آنان در حالی که اعراض کننده [از حق و حقیقت] اند، روی می‌گردانند.///آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به سوی کتاب خدا خوانده می‌شوند تا در میان آنان [درباره احکام الهی و نبوت پیامبر اسلام] داوری کنند؟ سپس گروهی از آنان در حالی که اعراض کننده [از حق و حقیقت] اند، روی می‌گردانند.///آیا آنان را ندیدى که از کتاب بهره‌اى یافته بودند، چون دعوت شدند تا کتاب خدا درباره آنها حکم کند گروهى از ایشان بازگشتند و اعراض کردند؟///آیا کسانى را که بهره‌اى از کتاب یافته‌اند ندیدى که چون به کتاب خدا فراخوانده مى‌شوند تا میانشان حکم کند، گروهى از آنان به حال اعراض پشت مى‌کنند///آیا داستان کسانى را که بهره‌اى از کتاب [تورات‌] یافته‌اند ندانسته‌اى که چون به سوى کتاب خدا فرا خوانده مى‌شوند تا میانشان حکم کند، آنگه گروهى از آنان به حال اعراض، روى برمى‌تابند؟///آیا ندیدى کسانى را که از کتاب [تورات] بهره‌اى داشتند؟ چون به کتاب الهى دعوت مى‌شوند تا میانشان حکم کند، گروهى از آنان روى مى‌گردانند، در حالى که [از قبول حق] ابا دارند.///آیا ننگریستی آنهایی را که بهره‌ای از کتاب داده‌اند که چون دعوت شوند تا کتاب خدا بر آنها حکم کند گروهی از آنان (از حکم حق) روی گردانند و از آن دوری گزینند؟///آیا داستان کسانی را که بهره‌ای از کتاب الهی دارند، ندانسته‌ای که چون برای داوری در میانشان، ایشان را به کتاب الهی [تورات‌] بازخوانند، آنگاه گروهی از آنان سر برتافته، رویگردان می‌شوند///آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (آسمانی) داشتند، به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آنها داوری کند، سپس گروهی از آنان، (با علم و آگاهی،) روی می‌گردانند، در حالی که (از قبول حق) اعراض دارند؟///آیا ندیدی آنان را که داده شدند بهره‌ای را از کتاب خوانده می‌شوند به کتاب خدا تا حکم کند میانشان پس پشت کنند گروهی از ایشان حالی که روگردانند///آیا فراسوی کسانی که بهره‌ای از کتاب (وحیانی) یافته‌اند ننگریسته‌ای؟ حال آنکه سوی کتاب خدا فراخوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، سپس گروهی از آنان به حال اعراض، روی بر می‌تابند. This because they say: "The Fire shall not touch us but for a few numbered days": For their forgeries deceive them as to their own religion. این روی گردانی به خاطر آن است که گفتند: هرگز آتش [دوزخ در روز قیامت] جز چند روزی به ما نمی‌رسد و آنچه همواره افترا و دروغ [به خدا] می‌بستند، آنان را در دینشان مغرور کرده است.///این روی گردانی به خاطر آن است که گفتند: هرگز آتش [دوزخ در روز قیامت] جز چند روزی به ما نمی‌رسد و آنچه همواره افترا و دروغ [به خدا] می‌بستند، آنان را در دینشان مغرور کرده است.///و این بدان سبب بود که مى‌گفتند: جز چند روزى آتش دوزخ به ما نرسد. و این دروغ که بر خود بسته بودند در دین خود فریبشان داد.///این بدان سبب است که آنها گفتند: هرگز آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسید، و دروغ‌ها که مى‌ساختند آنها را در دینشان فریب داد///این بدان سبب بود که آنان [به پندار خود] گفتند: «هرگز آتش جز چند روزى به ما نخواهد رسید»، و برساخته‌هایشان آنان را در دینشان فریفته کرده است.///این [روى‌گردانى] براى آن بود که اهل کتاب می‌گفتند: «هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نمى‌رسد.» و این افتراها [و خیال‌بافى‌ها] آنان را در دینشان فریفته ساخت. [و گرفتار انواع گناهان شدند.]///بدین سبب که گویند: ما را هرگز در آتش جز روزهایی چند عذاب نکنند. و این سخنان باطل که به دروغ بر خود بسته‌اند آنها را در دین خود مغرور گردانیده است.///این از آن است که می‌گویند آتش دوزخ جز چند روز اندکشمار به ما نمی‌رسد، و برساخته‌هایشان آنان را در دینشان فریفته کرده است‌///این عمل آنها، به خاطر آن است که می‌گفتند: «آتش (دوزخ)، جز چند روزی به ما نمی‌رسد. (و کیفر ما، به خاطر امتیازی که بر اقوام دیگر داریم، بسیار محدود است.)» این افترا (و دروغی که به خدا بسته بودند،) آنها را در دینشان مغرور ساخت (و گرفتار انواع گناهان شدند).///این بدان است که گفتند نرسد ما را آتش جز روزکی چند و بفریفتشان در دینشان آنچه دروغ می‌بستند///همانا این از آن‌رو بود که آنان (به پندار خود) گفتند: «هرگز آتش جز چند روزی ما را لمس نخواهد کرد.» و آنچه که بر خدا افترا می‌بسته‌اند آنان را در دینشان فریفته و مغرور کرده است.» But how (will they fare) when we gather them together against a day about which there is no doubt, and each soul will be paid out just what it has earned, without (favour or) injustice? پس چه خواهند کرد، هنگامی که آنان را برای روزی که هیچ شکی در آن نیست گرد آوریم، و به هر کس آنچه [از نیک و بد] به دست آورده، به طور کامل داده شود، و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///پس چه خواهند کرد، هنگامی که آنان را برای روزی که هیچ شکی در آن نیست گرد آوریم، و به هر کس آنچه [از نیک و بد] به دست آورده، به طور کامل داده شود، و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///حالشان چگونه خواهد بود در آن روز بى‌تردید، وقتى که همه را گرد آوریم، تا پاداش عمل هر کس داده شود، بى‌آنکه بر کسى ستمى رود؟///پس چگونه خواهد بود آن‌گاه که آنان را در روزى که در آن تردیدى نیست گرد آوریم و به هر کس نتیجه دستاوردش به تمامى داده شود و بر آنها ستمى نرود///پس چگونه خواهد بود [حالشان‌] آنگاه که آنان را در روزى که هیچ شکى در آن نیست گرد آوریم؛ و به هر کس [پاداش‌] دستاوردش به تمام [و کمال‌] داده شود و به آنان ستم نرسد؟///پس [کسانى که گمان مى‌کنند از قهر خداوند دورند،] چگونه خواهد بود حالشان، آن‌گاه که آنان را در روزى که شکى در آن نیست، گرد آوریم و به هر کس [پاداش یا کیفر] آنچه انجام داده، به طور کامل داده شود؟ و به آنان ستم نخواهد شد.///پس چگونه خواهد بود حال آنها هنگامی که جمع آوریم آنان را در روزی که هیچ شکی در آن نیست؟ و هر کس به تمام جزای اعمال خود خواهد رسید و به کسی ستم نخواهد شد.///تا اینان در روزی که شکی در فرارسیدن آن نیست و گردشان آوریم و به هرکس جزای کردارش به تمامی داده شود و بر هیچ کس ستم نرود، چه خواهند کرد؟///پس چه گونه خواهند بود هنگامی که آنها را برای روزی که شکی در آن نیست [= روز رستاخیز] جمع کنیم، و به هر کس، آنچه (از اعمال برای خود) فراهم کرده، بطور کامل داده شود؟ و به آنها ستم نخواهد شد (زیرا محصول اعمال خود را می‌چینند).///پس چگونه است هنگامی که گرد آوریمشان برای روزی که نیست شکی در آن و داده شود به هر کس هر آنچه دست آورده است و ستم نشوند///پس چگونه خواهد بود آن هنگام (و هنگامه) که آنان را - برای روزی که هرگز شکی مستند در آن نیست - گرد آوریم! به هر کس دستاوردش به تمام (و کمال) داده شود، در حالی که به آنان ستمی نرسد. Say: "O Allah! Lord of Power (And Rule), Thou givest power to whom Thou pleasest, and Thou strippest off power from whom Thou pleasest: Thou enduest with honour whom Thou pleasest, and Thou bringest low whom Thou pleasest: In Thy hand is all good. Verily, over all things Thou hast power. بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می‌دهی و از هر که خواهی حکومت را می‌ستانی، و هر که را خواهی عزت می‌بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می‌کنی، هر خیری به دست توست، یقینا تو بر هر کاری توانایی.///بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می‌دهی و از هر که خواهی حکومت را می‌ستانی، و هر که را خواهی عزت می‌بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می‌کنی، هر خیری به دست توست، یقینا تو بر هر کاری توانایی.///بگو: بار خدایا، تویى دارنده ملک. به هر که بخواهى ملک مى‌دهى و از هر که بخواهى ملک مى‌ستانى. هر کس را که بخواهى عزت مى‌دهى و هر کس را که بخواهى ذلت مى‌دهى. همه نیکیها به دست توست و تو بر هر کارى توانایى.///بگو: بار الها! [اى‌] صاحب فرمانروایى! به هر که خواهى حکومت مى‌دهى و از هر که خواهى باز مى‌ستانى، و هر که را خواهى عزت مى‌بخشى و هر که را خواهى خوار مى‌کنى، [سر رشته‌] همه خیرات به دست توست و تو بر هر کارى توانایى///بگو: «بار خدایا، تویى که فرمانفرمایى؛ هر آن کس را که خواهى، فرمانروایى بخشى؛ و از هر که خواهى، فرمانروایى را باز ستانى؛ و هر که را خواهى، عزت بخشى؛ و هر که را خواهى، خوار گردانى؛ همه خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایى.»///بگو: «خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتى! به هر کس بخواهى، [طبق مصلحت و حکمت خود] حکومت مى‌دهى و از هر کس بخواهى، حکومت را مى‌گیرى و هر که را بخواهى، عزت مى‌بخشى و هر که را بخواهى، خوار مى‌کنى. همه خیرها تنها به دست توست. تو بر هر چیز توانایى!///بگو (ای پیغمبر): بار خدایا، ای پادشاه ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایی.///بگو خداوندا، ای فرمانفرمای هستی، به هرکس که خواهی فرمانروایی بخشی و از هرکس که خواهی فرمانروایی بازستانی، و تویی که هرکس را که خواهی گرامی داری و هرکسی را که خواهی خوارکنی، [سررشته‌] خیر به دست توست، تو بر هر کار توانایی‌///بگو: «بارالها! مالک حکومتها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبیها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری.///بگو بار خدایا دارنده پادشاهی (فرمانروائی) دهی پادشاهی را به هر که خواهی و بستانیش از هر که خواهی و عزیز گردانی هر که را خواهی و خوار کنی هر که را خواهی به دست تو است خیر همانا توئی بر همه چیز توانا///بگو: «بار خدایا! ای مالک فرمانفرمایی! هر آن کس را که خواهی فرمان‌روایی بخشی و از هر که خواهی، فرمان‌روایی را بازستانی و هر که را خواهی، عزت می‌بخشی و هر که را خواهی، خوار می‌گردانی. همه‌ی خوبی‌ها تنها به دست تو است‌، تو به‌درستی بر هر چیزی توانایی. ‌» "Thou causest the night to gain on the day, and thou causest the day to gain on the night; Thou bringest the Living out of the dead, and Thou bringest the dead out of the Living; and Thou givest sustenance to whom Thou pleasest, without measure." شب را در روز در می‌آوری و روز را در شب در می‌آوری، و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده بیرون می‌آوری؛ و هر که را بخواهی بی حساب روزی می‌دهی.///شب را در روز در می‌آوری و روز را در شب در می‌آوری، و زنده را از مرده بیرون می‌آوری و مرده را از زنده بیرون می‌آوری؛ و هر که را بخواهی بی حساب روزی می‌دهی.///از شب مى‌کاهى و به روز مى‌افزایى و از روز مى‌کاهى و به شب مى‌افزایى. زنده را از مرده بیرون مى‌آورى و مرده را از زنده. و به هر که بخواهى بى‌حساب روزى مى‌دهى.///شب را در روز و روز را در شب داخل مى‌کنى، و زنده را از مرده و مرده را از زنده، بیرون مى‌آورى، و هر که را خواهى بى‌حساب روزى مى‌دهى///شب را به روز در مى‌آورى، و روز را به شب در مى‌آورى؛ و زنده را از مرده بیرون مى آورى، و مرده را از زنده خارج مى‌سازى؛ و هر که را خواهى، بى‌حساب روزى مى‌دهى.///تو شب را به روز و روز را به شب درآورى و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورى و به هر کس بخواهى، بى‌شمار روزى مى‌دهى.»///شب را در پرده روز نهان سازی، و روز را در حجاب شب ناپدید گردانی، زنده را از مرده و مرده را از زنده برانگیزی، و به هر که خواهی روزی بی‌حساب عطا کنی.///از شب بکاهی و بر روز بیفزایی و از روز بکاهی و بر شب بیفزایی، و زنده را از مرده برآوری و مرده را از زنده، و هرکس را که خواهی بی‌حساب روزی دهی‌///شب را در روز داخل می‌کنی، و روز را در شب؛ و زنده را از مرده بیرون می‌آوری، و مرده را زنده؛ و به هر کس بخواهی، بدون حساب، روزی می‌بخشی.»///فرو بری شب را در روز و فرو بری روز را در شب و برون آری زنده را از مرده و بیرون آوری مرده را از زنده و روزی دهی هر که را خواهی بی‌شمار///«شب را در روز فرو می‌بری و روز را در شب فرو می‌بری، و زنده را از مرده بیرون می‌آوری، و مرده را از زنده بیرون می‌آوری، و هر که را خواهی بی‌حساب روزی می‌دهی.» Let not the believers Take for friends or helpers Unbelievers rather than believers: if any do that, in nothing will there be help from Allah: except by way of precaution, that ye may Guard yourselves from them. But Allah cautions you (To remember) Himself; for the final goal is to Allah. مؤمنان نباید کافران را به جای اهل ایمان، سرپرست و دوست بگیرند؛ و هر کس چنین کند در هیچ پیوند و رابطه‌ای با خدا نیست، مگر آنکه بخواهید به سبب دفع خطری که متوجه شماست از آنان تقیه کنید؛ خدا شما را از [عذاب] خود بر حذر می‌دارد، و بازگشت [همه] به سوی خداست.///مؤمنان نباید کافران را به جای اهل ایمان، سرپرست و دوست بگیرند؛ و هر کس چنین کند در هیچ پیوند و رابطه‌ای با خدا نیست، مگر آنکه بخواهید به سبب دفع خطری که متوجه شماست از آنان تقیه کنید؛ خدا شما را از [عذاب] خود بر حذر می‌دارد، و بازگشت [همه] به سوی خداست.///نباید مؤمنان، کافران را به جاى مؤمنان به دوستى برگزینند. پس هر که چنین کند او را با خدا رابطه‌اى نیست. مگر اینکه از آنها بیمناک باشید. و خدا شما را از خودش مى‌ترساند که بازگشت به سوى اوست.///مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان دوست بگیرند، و هر که چنین کند او را با خدا کارى نباشد [و از او بریده است‌] مگر این که از آنان به نوعى تقیه کنید. و خدا شما را از خود بر حذر مى‌دارد و [بدانید که‌] بازگشت [نهایى‌] به سوى خداوند است///مؤمنان نباید کافران را -به جاى مؤمنان- به دوستى بگیرند؛ و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستى‌] خدا [بهره‌اى‌] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعى تقیه کند و خداوند، شما را از [عقوبت‌] خود مى‌ترساند، و بازگشت [همه‌] به سوى خداست.///نباید اهل ایمان، به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند، نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، مگر آن که از کفار تقیه کنید و خداوند شما را از [نافرمانى] خود بر حذر مى‌دارد و بازگشت [شما] به سوى خداست.///نباید اهل ایمان، مؤمنان را وا گذاشته و از کافران دوست گزینند، و هر که چنین کند رابطه او با خدا مقطوع است مگر برای در حذر بودن از شر آنها (تقیه کنند). و خدا شما را از (عقاب) خود می‌ترساند و بازگشت همه به سوی خدا خواهد بود.///مؤمنان نباید که کافران را -به جای مؤمناندوست بگیرند، و هرکس چنین کند از [لطف و ولایت‌] خداوند بی‌بهره است، مگر آنکه از آنان به نوعی تقیه کنید، و خداوند شما را از خویش بر حذر می‌دارد، و بازگشت به سوی خداوند است‌///افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد (و پیوند او بکلی از خدا گسسته می‌شود)؛ مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می‌دارد؛ و بازگشت (شما) به سوی خداست.///نگیرند مؤمنان کافران را دوستانی جز مؤمنان و آنکس که بکند این کار را نیست از خدا در چیزی مگر آنکه پرهیز کنید از ایشان پرهیزی و بیم دهد شما را خدا از خویشتن و به سوی خدا است بازگشت‌///مؤمنان هرگز نباید کافران را - به جای مؤمنان - (به عنوان اولیاء) سرپرستان و دوستانی برگیرند، و هر که چنان کند، در هیچ چیزی او را از (ولایت) خدا (بهره‌ای) نیست، مگر اینکه از آنان به گونه‌ای (شایسته) تقیه (و خودنگهبانی) کنید. خدا شما را از خود بر حذر می‌دارد. و بازگشت (همه) تنها سوی خداست. Say: "Whether ye hide what is in your hearts or reveal it, Allah knows it all: He knows what is in the heavens, and what is on earth. And Allah has power over all things. بگو: اگر آنچه [از نیت‌های فاسد و افکار باطل] در سینه‌های شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خدا آن را می‌داند. و نیز آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، می‌داند و خدا بر هر چیز تواناست.///بگو: اگر آنچه [از نیت‌های فاسد و افکار باطل] در سینه‌های شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خدا آن را می‌داند. و نیز آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، می‌داند و خدا بر هر چیز تواناست.///بگو: هر چه در دل دارید، چه پنهانش کنید و چه آشکارش سازید، خدا به آن آگاه است. او هر چه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند و بر هر کارى تواناست.///بگو: اگر آنچه را که در سینه‌هاى شماست نهان کنید، یا عیان کنید خدا آن را مى‌داند، و هر آنچه را در آسمان‌ها و زمین است مى‌داند، و خدا بر هر چیزى تواناست. بازگشت، سرنوشت. ان تخفوا (خفى): اگر مخفى کنید. ما فى صدورکم: آنچه در دل‌هاى شماست. او تبدوا (بدو)///بگو: «اگر آنچه در سینه‌هاى شماست نهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را مى داند، و [نیز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‌داند، و خداوند بر هر چیزى تواناست.»///بگو: «اگر آنچه در سینه‌ها دارید، پنهان سازید یا آشکار نمایید، خداوند آن را مى‌داند و [نیز] آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مى‌داند و خدا بر هر چیز تواناست.»///(ای پیغمبر) بگو: هر چه را در دل پنهان داشته و یا آشکار کنید خدا به همه آنها آگاه است و به هر چه در آسمانها و زمین است داناست، و خدا (به قدرت کامله) بر همه چیز تواناست.///بگو اگر مافی‌الضمیرتان را پنهان بدارید یا آشکار کنید، خداوند آن را می‌داند و آنچه در آسمانها و زمین است [هم‌] می‌داند، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///بگو: «اگر آنچه را در سینه‌های شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را می‌داند؛ و (نیز) از آنچه در آسمانها و زمین است، آگاه می‌باشد؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست.///بگو اگر پنهان سازید آنچه را در سینه‌های شما است یا آشکار کنید بداندش خدا و می‌داند آنچه را در آسمانها است و آنچه در زمین و خدا بر هر چیزی توانا است‌///بگو: «اگر آنچه در سینه‌هایتان نهان دارید یا آشکار کنید، خدا آن را می‌داند و (نیز) آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند و خدا بر هر چیزی تواناست. "On the Day when every soul will be confronted with all the good it has done, and all the evil it has done, it will wish there were a great distance between it and its evil. But Allah cautions you (To remember) Himself. And Allah is full of kindness to those that serve Him." روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده می‌یابد، و آرزو می‌کند که‌ای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود. و خدا شما را از [عذاب] خود برحذر می‌دارد؛ و خدا به بندگان مهربان است.///روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده می‌یابد، و آرزو می‌کند که‌ای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود. و خدا شما را از [عذاب] خود برحذر می‌دارد؛ و خدا به بندگان مهربان است.///روزى که هر کس کارهاى نیک و کارهاى بد خود را در برابر خود حاضر بیند، آرزو کند که‌اى کاش میان او و کردار بدش فاصله‌اى بزرگ بود. خداوند شما را از خودش مى‌ترساند. و خدا به بندگانش مهربان است.///روزى که هر کس هر آنچه از نیک و بد کرده است حاضر مى‌یابد و آرزو مى‌کند کاش میان او و کار بدش فاصله‌اى دور بود، و خدا شما را از [کیفر] خود برحذر مى‌دارد، و خدا به بندگان رئوف است///روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده، حاضر شده مى یابد؛ و آرزو مى‌کند: کاش میان او و آن [کارهاى بد] فاصله‌اى دور بود. و خداوند، شما را از [کیفر] خود مى‌ترساند، و [در عین حال‌] خدا به بندگان [خود] مهربان است.///روزى که هر کس، هر کار نیکى انجام داده، حاضر بیابد و آرزو مى‌کند اى کاش بین او و هر چه بدى کرده، فاصله‌اى دور مى‌بود. و خداوند شما را از [مخالفت امرش] بر حذر مى‌دارد و [در عین حال] خداوند به بندگان مهربان است.///روزی که هر شخصی هر کار نیکو کرده همه را پیش روی خود حاضر بیند و نیز آنچه بد کرده؛ آرزو کند که‌ای کاش میان او و کار بدش به مسافتی دور جدایی بود! و خداوند شما را از (عقاب) خود می‌ترساند، و خداوند در حق بندگان بسی مهربان است.///[یاد کنید از] روزی که هرکس هر آنچه از نیکی و بدی کرده است، حاضر یابد، و آرزو کند که مگر بین او و کار بدش فرسنگها فاصله باشد، و خداوند شما را از خودش بر حذر می‌دارد، و خدا به بندگانش رئوف است‌///روزی که هر کس، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر می‌بیند؛ و آرزو می‌کند میان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانی زیادی باشد. خداوند شما را از (نافرمانی) خودش، برحذر می‌دارد؛ و (در عین حال،) خدا نسبت به همه بندگان، مهربان است.»///روزی که بیابد هر کس آنچه را کرده است از خوبی آماده و هر چه کرده است از بدی آرزو کند کاش میان او و میان آن مسافت دوری می‌بود و بیم دهد شما را خدا از خویش و خداوند است به بندگان مهربان‌///روزی که هر کس آنچه (کار) نیک به جای آورده حاضر شده می‌یابد، دوست دارد کاش میان او و کارهای بدش، به‌راستی فاصله‌ای دور باشد. و خدا شما را از خود بر حذر می‌دارد. و خدا به بندگان‌ (اش) بسی مهربان است. Say: "If ye do love Allah, Follow me: Allah will love you and forgive you your sins: For Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful." بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: اگر خدا را دوست مى‌دارید از من پیروى کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد، که آمرزنده و مهربان است.///بگو: اگر خدا را دوست مى‌دارید از من پیروى کنید تا او نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد، و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»///[اى پیامبر!] بگو: «اگر خداوند را دوست مى‌دارید، پس از من پیروى کنید، تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشد. و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است.»///بگو (ای پیغمبر): اگر خدا را دوست می‌دارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد و گناه شما را ببخشد، و خدا آمرزنده و مهربان است.///بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///بگو: «اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»///بگو اگر دوستدار خدائید مرا پیروی کنید تا دوست دارد شما را خدا و بیامرزد از گناهان شما و خدا است آمرزنده مهربان‌///بگو: «اگر شما خدا را دوست داشته‌اید، از من پیروی کنید، تا خدا دوستتان بدارد، و تا گنا‌هان دنباله‌دارتان را برایتان پوشیده بدارد. و خدا بسی پوشنده‌‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» Say: "Obey Allah and His Messenger": But if they turn back, Allah loveth not those who reject Faith. بگو: از خدا و پیامبر اطاعت کنید. پس اگر روی گردانیدند [بدانند که] یقینا خدا کافران را دوست ندارد.///بگو: از خدا و پیامبر اطاعت کنید. پس اگر روی گردانیدند [بدانند که] یقینا خدا کافران را دوست ندارد.///بگو: از خدا و رسولش فرمان ببرید. پس اگر رویگردان شدند، بدانند که خدا کافران را دوست ندارد.///بگو: خدا و رسول را اطاعت کنید پس اگر رویگردان شدند [بدانند که‌] خدا کافران را دوست ندارد///بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت کنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعا خداوند کافران را دوست ندارد.///بگو: «خدا و رسول را اطاعت کنید.» پس اگر سرپیچى کردند، [بدانید که] خداوند کافران را دوست نمى‌دارد.///بگو: فرمان خدا و رسول را اطاعت کنید و اگر (از آنان) روی گردانید (و کافر شوید) همانا خدا هرگز کافران را دوست ندارد.///بگو از خدا و پیامبر اطاعت کنید، و اگر رویگردان شدند [بدانند که‌] خداوند کافران را دوست ندارد///بگو: «از خدا و فرستاده (او)، اطاعت کنید! و اگر سرپیچی کنید، خداوند کافران را دوست نمی‌دارد.»///بگو فرمان برید خدا و رسول را پس اگر پشت کردند همانا خدا دوست ندارد کافران را///بگو: «خدا و پیامبر (ش) را اطاعت کنید.» پس اگر رویگردانند، خدا هرگز کافران را دوست نمی‌دارد. Allah did choose Adam and Noah, the family of Abraham, and the family of 'Imran above all people,- بی تردید خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را [به خاطر شایستگی‌های ویژه‌ای که در آنان بود] بر جهانیان برگزید.///بی تردید خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را [به خاطر شایستگی‌های ویژه‌ای که در آنان بود] بر جهانیان برگزید.///خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برترى داد:///همانا خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برگزید///به یقین، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است.///به راستى که خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برترى داد.///به حقیقت خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.///خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید///خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.///همانا برگزید خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان‌///بی‌گمان، خدا، آدم و نوح و خاندان ویژه‌ی ابراهیم و خاندان ویژه‌ی عمران را بر جهانیان برگزیده است‌؛ Offspring, one of the other: And Allah heareth and knoweth all things. فرزندانی [را برگزید] که [از نظر پاکی، تقوا، درستی و راستی] برخی از [آنان از نسل] برخی دیگرند؛ و خدا شنوا و داناست.///فرزندانی [را برگزید] که [از نظر پاکی، تقوا، درستی و راستی] برخی از [آنان از نسل] برخی دیگرند؛ و خدا شنوا و داناست.///فرزندانى بودند، برخى از نسل برخى دیگر پدید آمده. و خدا شنوا و داناست.///فرزندانى که برخى از نسل برخى دیگرند، و خدا شنواى داناست///فرزندانى که بعضى از آنان از [نسل‌] بعضى دیگرند، و خداوند شنواى داناست.///نسلی [پاک] که برخی از آنها از [نسل] برخی دیگرند و خداوند شنواى داناست.///فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر، و خدا (به اقوال و احوال همه) شنوا و داناست.///اینان بعضی زاد و رود بعضی دیگر هستند، و خداوند شنوای داناست‌///آنها فرزندان و (دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت،) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست (و از کوششهای آنها در مسیر رسالت خود، آگاه می‌باشد).///نژادی که بعضیشان از بعضی است و خدا شنوای دانا است‌///فرزندانی را که بعضی از آنان از (نسل) بعضی دیگرند. و خدا بس شنوایی بسیار داناست. Behold! a woman of 'Imran said: "O my Lord! I do dedicate unto Thee what is in my womb for Thy special service: So accept this of me: For Thou hearest and knowest all things." [یاد کنید] هنگامی که همسر عمران گفت: پروردگارا! برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم [برای خدمت خانه تو از ولایت و سرپرستی من] آزاد باشد، بنابراین از من بپذیر؛ یقینا تو شنوا و دانایی.///[یاد کنید] هنگامی که همسر عمران گفت: پروردگارا! برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم [برای خدمت خانه تو از ولایت و سرپرستی من] آزاد باشد، بنابراین از من بپذیر؛ یقینا تو شنوا و دانایی.///و زن عمران گفت: اى پروردگار من، نذر کردم که آنچه در شکم دارم از کار اینجهانى آزاد و تنها در خدمت تو باشد. این نذر را از من بپذیر که تو شنوا و دانایى.///آن‌گاه که همسر عمران گفت: پروردگار! آنچه در شکم دارم نذر تو کردم، آزاد براى [خدمت خانه‌] تو، پس از من بپذیر که تویى شنواى دانا///چون زن عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد؛ پس، از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى.»///هنگامى که همسر عمران گفت: «پروردگارا! من نذر کرده‌ام آنچه را در رحم دارم، براى تو آزاد باشد [و هیچ مسئولیتى به او نسپارم تا تمام وقت خود را صرف خدمت در بیت‌المقدس کند،] پس از من قبول فرما، که به راستى تو شنواى دانایى!»///آن گاه که زن عمران گفت: پروردگارا، من عهد کردم فرزندی که در رحم دارم از فرزندی خود در راه خدمت تو آزاد گردانم، این عهد من بپذیر که تویی شنوا و آگاه.///و چنین بود که همسر عمران گفت پروردگارا من آنچه در شکم دارم نذر کردم که آزاد از هر قید، دربند خدمت تو باشد، از من بپذیر که تو شنوای دانایی‌///(به یاد آورید) هنگامی را که همسر «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم، که «محرر» (و آزاد، برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی!///هنگامی که گفت زن عمران پروردگارا نذر کردم برای تو آنچه را در شکم دارم آزاد پس بپذیر از من همانا توئی شنوای دانا///چون زن عمران گفت: «پروردگارم! آنچه در شکم دارم به‌راستی برایت نذر کردم تا (از غیر تو) آزاد شده باشد، پس از من به شایستگی بپذیر، که همواره تویی تو بسیار شنوای دانا.» When she was delivered, she said: "O my Lord! Behold! I am delivered of a female child!"- and Allah knew best what she brought forth- "And no wise is the male Like the female. I have named her Mary, and I commend her and her offspring to Thy protection from the Evil One, the Rejected." زمانی که او را زایید، گفت: پروردگارا! من او را دختر زاییدم. و خدا به آنچه او زایید داناتر بود؛ و آن پسر [که زاییدن او را آرزو داشت، در کرامت، عظمت، ارزش و شخصیت] مانند این دختر نیست؛ [پس در مقام نام گذاریش گفت:] البته من نامش را «مریم» نهادم، و او و فرزندانش را از خطرات مهلک و وسوسه‌های بنیان برانداز شیطان رانده شده به پناه تو می‌آورم.///زمانی که او را زایید، گفت: پروردگارا! من او را دختر زاییدم. و خدا به آنچه او زایید داناتر بود؛ و آن پسر [که زاییدن او را آرزو داشت، در کرامت، عظمت، ارزش و شخصیت] مانند این دختر نیست؛ [پس در مقام نام گذاریش گفت:] البته من نامش را «مریم» نهادم، و او و فرزندانش را از خطرات مهلک و وسوسه‌های بنیان برانداز شیطان رانده شده به پناه تو می‌آورم.///چون فرزند خویش بزاد، گفت: اى پروردگار من، این که زاییده‌ام دختر است -و خدا به آنچه زاییده بود داناتر است- و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو مى آورم.///پس چون فرزند را بزاد، [با حسرت‌] گفت: پروردگارا! من آن را دختر زاییدم- و خدا بهتر مى‌داند که او چه زاده و پسر همچون دختر نیست- و من او را مریم نامیدم و او و خاندانش را از شر شیطان مطرود به تو مى‌سپارم///پس چون فرزندش را بزاد، گفت: «پروردگارا، من دختر زاده‌ام -و خدا به آنچه او زایید داناتر بود- و پسر چون دختر نیست، و من نامش را مریم نهادم، و او و فرزندانش را از شیطان رانده‌شده، به تو پناه مى‌دهم.»///پس چون فرزند را به دنیا آورد، گفت: «پروردگارا! من دختر زاده‌ام.» در حالى که خداوند به آنچه او زاده داناتر بود. «و پسر مانند دختر نیست و من او را مریم نامیدم و او و فرزندانش را از [شر] شیطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‌دهم.»///و چون او را بزاد (از روی حسرت) گفت: پروردگارا، فرزندم دختر است! -و خدا بر آنچه او زاییده داناتر است-و پسر مانند دختر نخواهد بود، و من او را مریم نام نهادم و او و فرزندانش را از شر شیطان رانده شده در پناه تو آوردم.///و چون فرزندش را بزاد گفت پروردگارا من دختر زاده‌ام -و خدا بهتر می‌داند که او چه زاده بود-و پسر مانند دختر نیست، و من او را مریم نام نهادم و او و فرزندانش را از شر شیطان مطرود به پناه تو می‌آورم‌///ولی هنگامی که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت،) گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم -ولی خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود- و پسر، همانند دختر نیست. (دختر نمی‌تواند وظیفه خدمتگزاری معبد را همانند پسر انجام دهد.) من او را مریم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از (وسوسه‌های) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می‌دهم.»///و هنگامی که بنهادش گفت پروردگارا همانا بنهادمش مادینه و خدا داناتر است بدانچه بنهاد و نیست نرینه مانند مادینه و همانا نامیدش مریم و پناه دادمش به تو خود و فرزندانش را از شیطان رانده شده‌///پس چون او را فرونهاد گفت: «پروردگارم! من او را به‌راستی دختر زادم» - در حالی‌که خدا به آنچه او زاییده داناتر است- «و پسر چون دختر نیست، و من نامش را مریم نهادم و به‌راستی او و فرزندانش را از شیطان رانده‌شده به تو پناه می‌دهم.» Right graciously did her Lord accept her: He made her grow in purity and beauty: To the care of Zakariya was she assigned. Every time that he entered (Her) chamber to see her, He found her supplied with sustenance. He said: "O Mary! Whence (comes) this to you?" She said: "From Allah: for Allah Provides sustenance to whom He pleases without measure." پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیل [رشد و تربیت معنوی] او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب [عبادت] بر او وارد می‌شد، رزق ویژه‌ای نزدش می‌یافت. [روزی در کمال شگفتی] گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقینا خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می‌دهد.///پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد، و زکریا را کفیل [رشد و تربیت معنوی] او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب [عبادت] بر او وارد می‌شد، رزق ویژه‌ای نزدش می‌یافت. [روزی در کمال شگفتی] گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقینا خدا هر کس را بخواهد، رزق بی حساب می‌دهد.///پس پروردگارش آن دختر را به نیکى از او بپذیرفت. و به وجهى پسندیده پرورشش داد و زکریا را به سرپرستى او گماشت. و هر وقت که زکریا به محراب نزد او مى‌رفت، پیش او خوردنى مى‌یافت. مى گفت: اى مریم، اینها براى تو از کجا مى‌رسد؟ مریم مى‌گفت: از جانب خدا؛ زیرا او هر کس را که بخواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد.///پس پروردگارش مریم را به نیکى پذیرا شد و او را نیکو بار آورد و زکریا را سرپرست وى قرار داد. هر بار که زکریا در محراب بر او وارد مى‌شد نزد او رزق و روزى خاصى مى‌یافت، [یک روز] گفت: اى مریم! این روزى از کجا براى تو مى‌رسد؟ پاسخ داد: این از جانب خداون///پس پروردگارش وى [=مریم‌] را با حسن قبول پذیرا شد و او را نیکو بار آورد، و زکریا را سرپرست وى قرار داد. زکریا هر بار که در محراب بر او وارد مى‌شد، نزد او [نوعى‌] خوراکى مى‌یافت. [مى‌] گفت: «اى مریم، این از کجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى‌] گفت: «این از جانب خداست، که خدا به هر کس بخواهد، بى شمار روزى مى‌دهد.»///پس پروردگارش او را به وجه نیکو پذیرفت و به نحو شایسته پرورش داد و سرپرستى او را به زکریا سپرد. هرگاه زکریا در محراب عبادت بر مریم وارد مى‌شد، غذاى مخصوصى نزد او مى‌یافت. [روزى] گفت: «اى مریم! این روزى از کجا نصیب تو شده؟!» او در پاسخ گفت: «آن از نزد خداست. خداوند به هر کس که بخواهد، روزى بى‌شمار مى‌دهد.»///پس خدا او را به نیکویی پذیرفت و به تربیتی نیکو پرورش داد و زکریا را برای کفالت و نگهبانی او برگماشت؛ هر وقت زکریا به صومعه عبادت مریم می‌آمد نزد او رزق شگفت آوری می‌یافت، گفت که‌ای مریم، این روزی از کجا برای تو می‌رسد؟ پاسخ داد که این از جانب خداست، همانا خدا به هر کس خواهد روزی بی‌حساب دهد.///آنگاه پروردگارش او را هرچه نیک‌تر پذیرفت، و به نیکی پرورش داد، و زکریا را به سرپرستی او برگماشت، هرگاه که زکریا در آن غرفه بر او وارد می‌شد می‌دید که نزد او رزق و روزی‌ای هست [و] می‌گفت ای مریم اینها از کجا برایت آمده است؟ مریم [در پاسخ‌] می‌گفت آن از نزد خداوند است، خدا هرکس را که بخواهد بی‌حساب روزی می‌بخشد///خداوند، او [= مریم‌] را به طرز نیکویی پذیرفت؛ و به طرز شایسته‌ای، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد)؛ و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد، غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آورده‌ای؟!» گفت: «این از سوی خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد.»///پس پذیرفتش خدا پذیرفتنی نکو و رویانیدش روئیدنی نکو و کفیلش ساخت زکریا را هرگاه درآمدی بر او زکریا در محراب یافتی نزدش روزیی گفتی ای مریم از کجا است تو را این گفتی آن از نزد خدا است همانا خداوند روزی دهد هر که را خواهد بی‌شمار///پس پروردگارش وی [: مریم] را با حسن قبول پذیرا شد و او را نیکو به بار آورد و زکریا را سرپرست وی قرار داد. زکریا هر بار که در محراب بر او وارد می‌شد، نزد او خوراکی‌ای (بی‌مانند) می‌یافت (و) می‌گفت: «مریم! این کی و از کجا (برایت آمده) است‌؟» (او در پاسخ) گفت: «این از جانب خداست، همواره خدا به هر کس بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد.» There did Zakariya pray to his Lord, saying: "O my Lord! Grant unto me from Thee a progeny that is pure: for Thou art He that heareth prayer! در آنجا بود که زکریا [با دیدن کرامت و عظمت مریم] پروردگار خود را خوانده، گفت: پروردگارا! مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن، یقینا تو شنوای دعایی.///در آنجا بود که زکریا [با دیدن کرامت و عظمت مریم] پروردگار خود را خوانده، گفت: پروردگارا! مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن، یقینا تو شنوای دعایی.///در آنجا زکریا پروردگارش را ندا داد و گفت: اى پروردگار من، مرا از جانب خود فرزندى پاکیزه عطا کن، همانا که تو دعا را مى‌شنوى.///این جا بود که زکریا پروردگارش را بخواند و عرضه داشت: بار الها! از جانب خود فرزندى پاک عطایم کن که تو شنواى دعایى///آنجا [بود که‌] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایى.»///در این هنگام زکریا پروردگارش را خواند و گفت: «پروردگارا! از جانب خود نسلى پاک و پسندیده به من [نیز] عطا کن که تو دعا را مى‌شنوى.»///در آن هنگام زکریا (که کرامت مریم مشاهده کرد) پروردگار خود را بخواند، گفت: پروردگارا، مرا (به لطف خویش) فرزندی پاک سرشت عطا فرما، که همانا تویی اجابت کننده دعا.///آنجا بود که زکریا به [درگاه‌] پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من از نزد خود فرزندی پاک عطا فرما، که تو شنوای دعایی‌///در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگی در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!»///اینجا خواند زکریا پروردگار خویش را گفت پروردگارا ببخش مرا از نزد خود نسلی پاکیزه که توئی همانا شنونده دعا///اینجا (بود که) زکریا پروردگارش را خواند (و) گفت: «پروردگارم! از جانب ویژه‌ی خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا فرمای. همواره تو بس شنونده‌ی درخواستی.» While he was standing in prayer in the chamber, the angels called unto him: "Allah doth give thee glad tidings of Yahya, witnessing the truth of a Word from Allah, and (be besides) noble, chaste, and a prophet,- of the (goodly) company of the righteous." پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت می‌دهد که تصدیق کننده کلمه‌ای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و [از روی زهد و حیا] نگاهدار خود از مشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است.///پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند که خدا تو را به یحیی بشارت می‌دهد که تصدیق کننده کلمه‌ای از سوی خدا [یعنی مسیح] است و سرور و پیشوا، و [از روی زهد و حیا] نگاهدار خود از مشتهیات نفسانی، و پیامبری از شایستگان است.///پس همچنان که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان ندایش دادند: خدا تو را به یحیى بشارت مى‌دهد. او کلمه خدا را تصدیق مى کند و خود مهترى است بیزار از زنان و پیامبرى است از شایستگان.///پس در حالى که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به یحیى نوید مى‌دهد که تصدیق کننده‌ى کلمه خدا (عیسى) است و بزرگوار و پارسا و پیامبرى از صالحان است///پس در حالى که وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‌کرد، فرشتگان، او را ندا دردادند که: خداوند تو را به [ولادت‌] یحیى -که تصدیق کننده [حقانیت‌] کلمة الله [=عیسى‌] است، و بزرگوار و خویشتندار [=پرهیزنده از آنان‌] و پیامبرى از شایستگان است- مژده مى‌دهد.///پس در حالى که زکریا در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که: «خداوند تو را به یحیى بشارت مى‌دهد که تصدیق‌کننده‌ى [مسیح،] کلمة الله است و سید و سرور، و خویشتن‌دار و پیامبرى از صالحان است.»///پس فرشتگان زکریا را ندا کردند هنگامی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود که همانا خدا تو را بشارت می‌دهد به (ولادت) یحیی، در حالی که او به کلمه خدا (یعنی نبوت عیسی) گواهی دهد و او خود پیشوا و پارسا و پیغمبری از شایستگان است.///آنگاه در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان ندایش دادند که خداوند تو را به [فرزندی به نام‌] یحیی بشارت می‌دهد که گواهی‌دهنده بر [حقانیت‌] کلمه الله [عیسی بن مریم‌] و مهتر و خویشتندار [پرهیزنده از زنان‌] و پیامبری از شایستگان است‌///و هنگامی که او در محراب ایستاده، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که: «خدا تو را به» یحیی «بشارت می‌دهد؛ (کسی) که کلمه خدا [= مسیح‌] را تصدیق می‌کند؛ و رهبر خواهد بود؛ و از هوسهای سرکش برکنار، و پیامبری از صالحان است.»///پس بانگ زدندش فرشتگان و او ایستاده بود به نماز در پرستشگاه که خدایت مژده دهد به یحیی تصدیق‌کننده به کلمه‌ای از خدا و بزرگواری (مهتری) و خویشتن نگهدار و پیمبری از شایستگان‌///پس در حالی که وی ایستاده در محراب نماز می‌خواند، فرشتگان او را ندا در دادند: «خدا تو را به یحیی مژده می‌دهد؛ حال آنکه تصدیق‌کننده‌ی (حقانیت) کلمه‌ای از خداست و بزرگوار و خویشتندار (از تمامی گناهان) و پیامبری از شایستگان است.» He said: "O my Lord! How shall I have son, seeing I am very old, and my wife is barren?" "Thus," was the answer, "Doth Allah accomplish what He willeth." گفت: پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود، در حالی که پیری به من رسیده و همسرم نازاست؟ خدا فرمود: چنین است [که می‌گویی، ولی کار خدا مقید به علل و اسباب نیست] خدا هر چه را بخواهد [با مشیت مطلقه خود] انجام می‌دهد.///گفت: پروردگارا! چگونه برای من پسری خواهد بود، در حالی که پیری به من رسیده و همسرم نازاست؟ خدا فرمود: چنین است [که می‌گویی، ولی کار خدا مقید به علل و اسباب نیست] خدا هر چه را بخواهد [با مشیت مطلقه خود] انجام می‌دهد.///گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا پسرى باشد، در حالى که به پیرى رسیده‌ام و زنم نازاست؟ گفت: بدان سان که خدا هر چه بخواهد مى کند.///گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندى خواهد بود در حالى که پیر شده‌ام و همسرم نازا است؟ [فرشته‌] گفت: این چنین [است که‌] خدا هر چه خواهد مى‌کند///گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى که پیرى من بالا گرفته است و زنم «نازا» است [فرشته‌] گفت: «[کار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‌کند.»///[زکریا] گفت: «پروردگارا! چگونه براى من پسرى خواهد بود؟ در حالى­که پیرى من فرارسیده و همسرم نازاست!» [خداوند] فرمود: «این چنین است که خداوند هر چه را بخواهد، انجام مى‌دهد.»///زکریا عرض کرد: پروردگارا، چگونه مرا پسری تواند بود در حالی که مرا سن پیری رسیده و عیالم عجوزی نازاست؟ گفت: چنین است، خدا هر آنچه بخواهد می‌کند.///گفت پروردگارا چگونه مرا پسری باشد، حال آنکه پیری‌ام بالا گرفته است و همسرم نازاست، گفت بدین‌سان خداوند هرچه را خواهد به انجام رساند///او عرض کرد: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد، در حالی که پیری به سراغ من آمده، و همسرم نازاست؟!» فرمود: «بدین گونه خداوند هر کاری را بخواهد انجام می‌دهد.»///گفت پروردگارا چگونه مرا پسری شود و رسیده است مرا پیری و زنم نازا است گفت بدینگونه خدا می‌کند هرچه را خواهد///گفت: «پروردگارم! کی مرا فرزندی خواهد بود؟ در حالی که همواره مرا پیری در رسیده و زنم نازاست!» (فرشته) گفت: «(کار پروردگار) همین‌گونه (بزرگ و فرزانه) است. خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد.» He said: "O my Lord! Give me a Sign!" "Thy Sign," was the answer, "Shall be that thou shalt speak to no man for three days but with signals. Then celebrate the praises of thy Lord again and again, and glorify Him in the evening and in the morning." گفت: پروردگارا! برای من نشانه‌ای [جهت الهی بودن این بشارت] قرار ده. گفت: نشانه تو این است که سه روز نتوانی با مردم جز با رمز و اشاره سخن گویی، و پروردگارت را بسیار یاد کن و [او را] شام گاه و بامداد تسبیح گوی.///گفت: پروردگارا! برای من نشانه‌ای [جهت الهی بودن این بشارت] قرار ده. گفت: نشانه تو این است که سه روز نتوانی با مردم جز با رمز و اشاره سخن گویی، و پروردگارت را بسیار یاد کن و [او را] شام گاه و بامداد تسبیح گوی.///گفت: اى پروردگار من، براى من نشانه‌اى پدیدار کن. گفت: نشان تو این است که سه روز با مردم سخن نگویى مگر به اشاره؛ و پروردگارت را فراوان یاد کن و در شبانگاه و بامداد او را بستاى.///گفت: خدایا! براى من نشانه‌اى بگذار. فرمود: نشانه تو این است که سه روز با مردم جز به اشاره سخن نتوانى گفت و پروردگارت را بسیار یاد کن و شبانگاه و بامداد او را تسبیح گوى///گفت: «پروردگارا، براى من نشانه‌اى قرار ده.» فرمود: «نشانه‌ات این است که سه روز با مردم، جز به اشاره سخن نگویى؛ و پروردگارت را بسیار یاد کن، و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبیح گوى.»///[زکریا] گفت: «پروردگارا! براى من نشانه‌اى قرار ده». [خداوند] فرمود: «نشانه تو آن است که تا سه روز [زبان تو، از کار مى‌افتد و] با مردم سخن نخواهى گفت، مگر با اشاره و رمز. [البته به هنگام ذکر خدا زبانت باز مى‌شود. پس] پروردگار خود را بسیار یاد کن و شب‌‌هنگام و صبحگاه او را تسبیح بگو.»///گفت: پروردگارا، برای من (به شکرانه این نعمت) آیتی مقرر فرما، فرمود: تو را آیت این باشد که تا سه روز با مردم سخن جز به رمز نگویی، و پیوسته به یاد خدا باش و (او را) در صبحگاه و شبانگاه تسبیح گوی.///گفت پروردگارا برای من نشانه‌ای قرار ده، گفت نشانه تو این است که سه روز با مردم سخن نگویی مگر به اشاره، و پروردگارت را بسیار یاد کن و شامگاهان و بامدادان او را تسبیح گوی‌///(زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار می‌افتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!///گفت پروردگارا قرار ده برای من آیتی گفت آیت تو آن است که سخن نگوئی با مردم سه روز جز به رمز و یاد کن پروردگار خویش را بسیار و سپاس گزار به شامگاهان و بامداد///گفت: «پروردگارم! برایم (بر این اعجاز) نشانه‌ای قرار ده.» فرمود: «نشانه‌ات این است که سه روز با مردم - جز به اشاره - سخن نگویی و پروردگارت را بسیار یاد کن و شامگاهان و بامدادان (او را) تسبیح گوی.» Behold! the angels said: "O Mary! Allah hath chosen thee and purified thee- chosen thee above the women of all nations. و [یاد کنید] هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! قطعا خدا تو را برگزیده و [از همه آلودگی‌های ظاهری و باطنی] پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برتری داده است.///و [یاد کنید] هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! قطعا خدا تو را برگزیده و [از همه آلودگی‌های ظاهری و باطنی] پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برتری داده است.///و فرشتگان گفتند: اى مریم، خدا تو را برگزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برترى داد؛///و هنگامى که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و تو را بر زنان جهان برترى داد///و [یاد کن‌] هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.»///و هنگامى که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر زنان جهان برترى داده است.///و (یاد کن) آن گاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، همانا خدا تو را برگزید و پاکیزه گردانید و بر زنان جهانیان برتری بخشید.///و یاد کن از آنکه فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را پذیرفته و پاکیزه داشته و بر زنان جهانیان [هم زمان خویش‌] برتری داده است‌///و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.///و هنگامی که گفتند فرشتگان ای مریم همانا خداوندت برگزید و پاک ساخت و اختیار کرد تو را بر زنان جهانیان‌///و چون فرشتگان گفتند: «مریم! خدا تو را به‌درستی برگزیده و تو را پاک ساخته، و تو را بر زنان جهانیان برتری داده است.» "O Mary! worship Thy Lord devoutly: Prostrate thyself, and bow down (in prayer) with those who bow down." ای مریم! فروتنانه برای پروردگارت به طاعت برخیز و سجده به جای آور و با رکوع کنندگان رکوع کن.///ای مریم! فروتنانه برای پروردگارت به طاعت برخیز و سجده به جای آور و با رکوع کنندگان رکوع کن.///اى مریم، از پروردگارت اطاعت کن و سجده کن و با نمازگزاران نماز بخوان.///اى مریم! مطیع پروردگار خود باش و سجده کن و همراه راکعان رکوع نما/// «اى مریم، فرمانبر پروردگار خود باش و سجده کن و با رکوع‌کنندگان رکوع نما.»///اى مریم! براى پروردگارت خضوع کن و سجده به جاى آور و با رکوع‌کنندگان رکوع نما!»///ای مریم، فرمانبردار خدا باش و نماز را با اهل طاعت به جای آر.///ای مریم پروردگارت را اطاعت کن و سجده‌بر و همراه نمازگزاران نماز بگزار///ای مریم! (به شکرانه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع‌کنندگان، رکوع کن!///ای مریم فروتن شو برای پروردگار خویش و سجود کن و رکوع کن با رکوع گزاران‌///«مریم! برای پروردگارت دل‌‌باخته (و فرمانبر) باش و (برایش) سجده کن و با رکوع‌کنندگان رکوع نمای.» This is part of the tidings of the things unseen, which We reveal unto thee (O Messenger!) by inspiration: Thou wast not with them when they cast lots with arrows, as to which of them should be charged with the care of Mary: Nor wast thou with them when they disputed (the point). این [حقایق] از خبرهای غیبی است که به تو وحی می‌کنیم. و تو هنگامی که آنان قلم‌های خود را [به عنوان قرعه زدن در آب] می‌انداختند که کدامیک از آنان سرپرستی مریم را عهده دار شود، و نیز زمانی که [برای کفالت او] با یکدیگر جدال و ستیز می‌کردند، نزد آنان نبودی.///این [حقایق] از خبرهای غیبی است که به تو وحی می‌کنیم. و تو هنگامی که آنان قلم‌های خود را [به عنوان قرعه زدن در آب] می‌انداختند که کدامیک از آنان سرپرستی مریم را عهده دار شود، و نیز زمانی که [برای کفالت او] با یکدیگر جدال و ستیز می‌کردند، نزد آنان نبودی.///اینها از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى‌کنیم. وگرنه آنگاه که قرعه زدند تا چه کسى از میانشان عهده‌دار نگهدارى مریم شود، و آنگاه که کارشان به نزاع کشید، تو در نزدشان نبودى.///این از اخبار غیب است که به تو وحى مى‌کنیم، و آن دم که آنها قلم‌هاى قرعه خود را مى‌افکندند تا کدامشان سرپرستى مریم را به عهده گیرد، تو پیش آنها نبودى، و آن دم که با یکدیگر مشاجره مى‌کردند نزدشان نبودى///این [جمله‌] از اخبار غیب است که به تو وحى مى‌کنیم، و [گرنه‌] وقتى که آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‌کشى به آب‌] مى‌افکندند تا کدام یک سرپرستى مریم را به عهده گیرد، نزد آنان نبودى؛ و [نیز] وقتى با یکدیگر کشمکش مى‌کردند نزدشان نبودى.///[اى پیامبر!] اینها از خبرهاى غیبى است که ما به تو وحى مى‌کنیم، حال آن که تو نزد آنان نبودى، آن‌گاه که قلم‌هاى خود را [براى قرعه‌کشى] مى‌افکندند تا کدام یک کفالت و سرپرستى مریم را بر عهده بگیرد. و نزد آنها نبودى آن­گاه که [براى کسب افتخار سرپرستى مریم] با هم کشمکش مى‌کردند.///این از اخبار غیب است که به تو وحی می‌کنیم، و تو حاضر نبودی آن زمان که قرعه برای نگهبانی و کفالت مریم می‌زدند تا قرعه به نام کدام یک شود، و نبودی نزد ایشان وقتی که بر سر این کار نزاع می‌کردند.///این از اخبار غیب است که بر تو وحی می‌کنیم و تو آنگاه که قلمها [ی قرعه‌] شان را انداختند که کدامیک مریم را سرپرستی کنند، و هنگامی که ستیزه می‌کردند در نزد ایشان نبودی‌///(ای پیامبر!) این، از خبرهای غیبی است که به تو وحی می‌کنیم؛ و تو در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه‌کشی) به آب می‌افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستی مریم را عهده‌دار شود، و (نیز) به هنگامی که (دانشمندان بنی اسرائیل، برای کسب افتخار سرپرستی او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتی؛ و همه اینها، از راه وحی به تو گفته شد.)///این از اخبار نهان است که وحی فرستیمش به سوی تو و نبودی نزد آنان گاهی که می‌افکندند قلمهای خویش را که کدامین کفیل شوند مریم را و نبودی نزد ایشان گاهی که ستیزه می‌کردند///این (خود) از اخبار مهم غیب است (که) فراسویت وحی می‌کنیم و چون آنان قلم‌های خود را (برای قرعه‌کشی به آب) می‌افکندند -تا کدام‌یک سرپرستی مریم را به عهده گیرد- نزد آنان نبودی و (نیز) وقتی با یکدیگر کشمکش می‌کردند، نزدشان نبودی. Behold! the angels said: "O Mary! Allah giveth thee glad tidings of a Word from Him: his name will be Christ Jesus, the son of Mary, held in honour in this world and the Hereafter and of (the company of) those nearest to Allah; [یاد کنید] زمانی که فرشتگان گفتند: ای مریم! یقینا خدا تو را به کلمه‌ای از سوی خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می‌دهد که در دنیا و آخرت دارای مقبولیت و آبرومندی و از مقربان است.///[یاد کنید] زمانی که فرشتگان گفتند: ای مریم! یقینا خدا تو را به کلمه‌ای از سوی خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می‌دهد که در دنیا و آخرت دارای مقبولیت و آبرومندی و از مقربان است.///فرشتگان گفتند: اى مریم، خدا تو را به کلمه خود بشارت مى‌دهد؛ نام او مسیح، عیسى پسر مریم است، در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.///آن‌گاه که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را به کلمه‌اى از جانب خود که نامش مسیح عیسى بن مریم است مژده مى‌دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است/// [یاد کن‌] هنگامى [را] که فرشتگان گفتند: «اى مریم، خداوند تو را به کلمه‌اى از جانب خود، که نامش مسیح، عیسى‌بن‌مریم است مژده مى‌دهد، در حالى که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.»///[به یاد آور] هنگامى که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به کلمه و نشانه‌اى از سوى خویش بشارت مى‌دهد که نامش مسیح، عیسى پسر مریم است، او که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.///چون فرشتگان مریم را گفتند که خدا تو را به کلمه خود بشارت می‌دهد که نامش مسیح (عیسی) پسر مریم است، که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان (درگاه خدا) است.///چنین بود که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را به کلمه خویش که نامش عیسی مسیح فرزند مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [الهی‌] است، بشارت می‌دهد///(به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای [= وجود باعظمتی‌] از طرف خودش بشارت می‌دهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیت خواهد بود؛ و از مقربان (الهی) است.///هنگامی که گفتند فرشتگان ای مریم همانا خدایت بشارت دهد به کلمه‌ای از خود نامش مسیح عیسی فرزند مریم آبرومندی در دنیا و آخرت و از مقربان‌///چون فرشتگان گفتند: «مریم! به‌راستی خدا تو را به کلمه‌ای از جانب خود -که نامش مسیح عیسی‌بن‌مریم است‌- مژده می‌دهد. در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان (درگاه خدا) است.» "He shall speak to the people in childhood and in maturity. And he shall be (of the company) of the righteous." و با مردم در گهواره [به صورت کاری خارق العاده] و در میان سالی [با زبان وحی] سخن می‌گوید و از شایستگان است.///و با مردم در گهواره [به صورت کاری خارق العاده] و در میان سالی [با زبان وحی] سخن می‌گوید و از شایستگان است.///با مردم همچنان که در بزرگى، در گهواره سخن مى‌گوید، و از شایستگان است.///و در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‌] با مردم سخن مى‌گوید و از صالحان است/// «و در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‌] با مردم سخن مى‌گوید و از شایستگان است.»///در گهواره، [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى] با مردم سخن مى‌گوید و از شایستگان است.»///و با خلق در گهواره سخن گوید بدان گونه که در سنین بزرگی، و او از جمله نیکویان جهان است.///او در گهواره [به اعجاز] و در میانسالی [به وحی‌] با مردم سخن می‌گوید و از شایستگان است‌///و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت؛ و از شایستگان است.»///و سخن گوید مردم را در گهواره و در پیری و از شایستگان‌///«و در گهواره و میان‌‌سالی با مرد‌مان سخنی (وحیانی) گوید و از شایستگان (ویژه) است.» She said: "O my Lord! How shall I have a son when no man hath touched me?" He said: "Even so: Allah createth what He willeth: When He hath decreed a plan, He but saith to it, 'Be,' and it is! [مریم] گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود، در حالی که هیچ بشری با من تماس نگرفته؟! [خدا] فرمود: چنین است که می‌گویی [ولی کار خدا مقید به علل و اسباب نیست،] خدا هر چه را بخواهد [با مشیت مطلقه خود] می‌آفریند، چون چیزی را اراده کند جز این نیست که به آن می‌گوید: «باش» پس بی درنگ می‌باشد؛///[مریم] گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود، در حالی که هیچ بشری با من تماس نگرفته؟! [خدا] فرمود: چنین است که می‌گویی [ولی کار خدا مقید به علل و اسباب نیست،] خدا هر چه را بخواهد [با مشیت مطلقه خود] می‌آفریند، چون چیزی را اراده کند جز این نیست که به آن می‌گوید: «باش» پس بی درنگ می‌باشد؛///مریم گفت: اى پروردگار من، چگونه مرا فرزندى باشد، در حالى که بشرى به من دست نزده است؟ گفت: بدین سان که خدا هر چه بخواهد مى‌آفریند. چون اراده چیزى کند به او گوید موجود شو، پس موجود مى‌شود.///مریم گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندى باشد حال آن که دست بشرى به من نرسیده است؟ فرمود: این چنین [است که‌] خدا آنچه بخواهد مى‌آفریند، و چون کارى را اراده کند، فقط به آن مى‌گوید: باش، پس موجود مى‌شود/// [مریم‌] گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنکه بشرى به من دست نزده است؟» گفت: «چنین است [کار] پروردگار.» خدا هر چه بخواهد مى‌آفریند؛ چون به کارى فرمان دهد، فقط به آن مى‌گوید: «باش»؛ پس مى‌باشد.///[مریم] گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است براى من فرزندى باشد، در حالى که هیچ انسانى با من تماس نداشته است؟» خداوند فرمود: «چنین است [کار] پروردگار! او هر چه را بخواهد مى‌آفریند. هرگاه اراده کارى کند، فقط به آن مى‌گوید: باش، پس موجود مى‌شود.»///مریم گفت: پروردگارا، مرا چگونه فرزندی تواند بود و حال آنکه با من مردی نزدیک نشده؟ گفت: چنین است (کار خدا)، خدا هر آنچه بخواهد می‌آفریند؛ چون مشیت او به چیزی قرار گیرد، به محض اینکه گوید «موجود باش»، همان دم موجود می‌شود.///[مریم‌] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندی باشد، حال آنکه دست هیچ بشری به من نرسیده است، گفت خداوند بدین‌سان هرچه را بخواهد می‌آفریند، [و] چون اراده او به کاری تعلق گرفت، به آن می‌گوید موجود شو، و بی‌درنگ موجود می‌شود///(مریم) گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد، در حالی که انسانی با من تماس نگرفته است؟!» فرمود: «خداوند، این‌گونه هر چه را بخواهد می‌آفریند! هنگامی که چیزی را مقرر دارد (و فرمان هستی آن را صادر کند)، فقط به آن می‌گوید: «موجود باش!» آن نیز فورا موجود می‌شود.///گفت پروردگارا چگونه باشدم فرزندی و به من نزدیک نشده است بشری گفت بدینسان خدا بیافرد هرچه را خواهد چون بگذراند کاری را جز این نیست که گویدش بشو پس بشود///(مریم) گفت: «پروردگارم! کی مرا فرزندی خواهد بود، حال آنکه بشری با من هم‌‌بستر نشده‌است‌؟» گفت: «چنین است (کار پروردگار). هر چه بخواهد می‌آفریند، هنگامی که به کاری فرمان دهد، فقط به آن می‌گوید: «شو.» پس می‌شود.» "And Allah will teach him the Book and Wisdom, the Law and the Gospel, و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد.///و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد.///خدا به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل مى‌آموزد.///و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل مى‌آموزد///و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل مى‌آموزد.///و خداوند به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل را مى‌آموزد.///و خدا به او تعلیم کتاب و حکمت کند و تورات و انجیل آموزد.///و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد///و به او، کتاب و دانش و تورات و انجیل، می‌آموزد.///و بیاموزدش کتاب و حکمت و تورات و انجیل را///«و خدا او را کتاب و حکمت و تورات و انجیل می‌آموزد.» "And (appoint him) a messenger to the Children of Israel, (with this message): "'I have come to you, with a Sign from your Lord, in that I make for you out of clay, as it were, the figure of a bird, and breathe into it, and it becomes a bird by Allah's leave: And I heal those born blind, and the lepers, and I quicken the dead, by Allah's leave; and I declare to you what ye eat, and what ye store in your houses. Surely therein is a Sign for you if ye did believe; و به رسالت و پیامبری به سوی بنی اسرائیل می‌فرستد که [به آنان گوید:] من از سوی پروردگارتان برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالتم] آورده‌ام؛ من از گل برای شما چیزی به شکل پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم که به اراده و مشیت خدا پرنده‌ای [زنده و قادر به پرواز] می‌شود؛ و کور مادرزاد و مبتلای به پیسی را بهبود می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه هایتان ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم؛ مسلما اگر مؤمن باشید این [معجزات] برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالت من] است؛///و به رسالت و پیامبری به سوی بنی اسرائیل می‌فرستد که [به آنان گوید:] من از سوی پروردگارتان برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالتم] آورده‌ام؛ من از گل برای شما چیزی به شکل پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم که به اراده و مشیت خدا پرنده‌ای [زنده و قادر به پرواز] می‌شود؛ و کور مادرزاد و مبتلای به پیسی را بهبود می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه هایتان ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم؛ مسلما اگر مؤمن باشید این [معجزات] برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالت من] است؛///و به رسالت بر بنى اسرائیلش مى‌فرستد که: من با معجزه‌اى از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. برایتان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى‌دمم، به اذن خدا پرنده‌اى شود، و کور مادرزاد را و برص‌گرفته را شفا مى‌دهم. و به فرمان خدا مرده را زنده مى‌کنم. و به شما مى‌گویم که چه خورده‌اید و در خانه‌هاى خود چه ذخیره کرده‌اید. اگر از مؤمنان باشید، اینها براى شما نشانه‌هاى حقانیت من است.///و او را به عنوان پیامبرى به سوى بنى اسرائیل مى‌فرستد که [مى‌گوید:] با معجزه از پروردگارتان سوى شما آمده‌ام من از گل براى شما چیزى به شکل پرنده مى‌سازم و در آن مى‌دمم و آن به اذن خدا پرنده‌اى مى‌شود، و به اذن خداوند کور مادرزاد و پیس را شفا مى‌دهم و م///و [او را به عنوان‌] پیامبرى به سوى بنى اسرائیل [مى‌فرستد، که او به آنان مى‌گوید:] «در حقیقت، من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه‌اى آورده‌ام: من از گل براى شما [چیزى‌] به شکل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى مى شود؛ و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم؛ و شما را از آنچه مى‌خورید و در خانه هایتان ذخیره مى‌کنید، خبر مى‌دهم؛ مسلما در این [معجزات‌]، براى شما -اگر مؤمن باشید- عبرت است.»///و [عیسى را به] پیامبرى به سوى بنى‌اسرائیل [فرستاد تا بگوید]: «من از سوى پروردگارتان براى شما نشانه‌اى آورده‌ام. من براى شما از گل، [مجسمه‌ای] به شکل پرنده مى‌سازم، سپس در آن مى‌دمم، پس به اراده و اذن خداوند پرنده‌اى مى‌گردد. و نیز با اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسى را بهبود مى‌بخشم و مردگان را زنده مى‌کنم و از آنچه مى‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره مى‌کنید به شما خبر مى‌دهم، به راستى اگر ایمان داشته باشید، در این معجزات براى شما نشانه و عبرتى است.///و او را به رسالت به سوی بنی اسرائیل فرستد که به آنان گوید: من از طرف خدا معجزی آورده‌ام، من از گل مجسمه مرغی ساخته و بر آن (نفس قدسی) بدمم تا به امر خدا مرغی گردد، و کور مادر زاد و مبتلای به پیسی را به امر خدا شفا دهم، و مردگان را به امر خدا زنده کنم، و به شما (از غیب) خبر دهم که در خانه‌هاتان چه می‌خورید و چه ذخیره می‌کنید. این معجزات برای شما حجت و نشانه (حقانیت من) است اگر اهل ایمان هستید.///و پیامبری است به سوی بنی‌اسرائیل که [با آنان می‌گوید] من از سوی پروردگارتان برای شما معجزه‌ای آورده‌ام، که از گل برای شما چیزی به هیئت پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم و آن به اذن الهی پرنده‌ [ی جاندار] می‌شود، و به اذن الهی نابینای مادرزاد و پیس را بهبود می‌بخشم و مردگان را زنده می‌کنم، و از آنچه می‌خورید و در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم، اگر اهل ایمان باشید در این برای شما مایه آگاهی و عبرت است‌///و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده، که به آنها می‌گوید:) من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام؛ من از گل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا، پرنده‌ای می‌گردد. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص [= پیسی‌] را بهبودی می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و از آنچه می‌خورید، و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم؛ مسلما در اینها، نشانه‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!///و فرستاده‌ای به سوی بنی‌اسرائیل که آوردم شما را آیتی از پروردگار شما که می‌آفرم برای شما از گل مانند پیکر پرنده و می‌دمم در آن پس می‌شود پرنده‌ای به اذن خدا و بهبودی دهم کور مادرزاد و پیس را و زنده کنم مردگان را به اذن خدا و آگهی دهم شما را از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌های خود نگه می‌دارید همانا در این است آیتی برای شما اگر هستید مؤمنان‌///و حال آنکه پیامبری است سوی بنی‌‌اسرائیل. (به آنان می‌گوید:) «بی‌گمان من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه‌ای (ربانی) آورده‌ام؛ که من به‌راستی از گل برای شما (چیزی) به شکل پرنده می‌سازم، آن‌گاه در آن می‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌ای می‌شود؛ و به اذن خدا نابینای مادرزاد و پیس را بهبود می‌بخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده می‌گردانم، و شما را از آنچه می‌خورید و در خانه‌‌هایتان ذخیره می‌کنید، خبری مهم می‌دهم. به‌راستی در این کارهای بزرگ، برایتان - اگر مؤمن بوده‌اید- بی‌گمان نشانه‌ای (ربانی) است.» "'(I have come to you), to attest the Law which was before me. And to make lawful to you part of what was (Before) forbidden to you; I have come to you with a Sign from your Lord. So fear Allah, and obey me. وآنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری وگناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم، وبرای شما نشانه‌ای [برصدق رسالتم] از سوی پروردگارتان آورده‌ام؛ پس [ای بنی اسرائیل!] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید؛///وآنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری وگناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم، وبرای شما نشانه‌ای [برصدق رسالتم] از سوی پروردگارتان آورده‌ام؛ پس [ای بنی اسرائیل!] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید؛///تورات حاضر را تصدیق مى‌کنم و پاره‌اى از چیزهایى را که بر شما حرام شده حلال مى‌کنم. با نشانى از پروردگارتان نزد شما آمده‌ام. از خداى بترسید و از من اطاعت کنید.///و تورات را که پیش از من نازل شده تصدیق مى‌کنم و [آمده‌ام‌] تا برخى چیزها را که بر شما حرام شده برایتان حلال کنم، و از سوى پروردگارتان براى شما معجزه‌اى آورده‌ام، پس از خدا بترسید و از من فرمان برید///و [مى‌گوید: «آمده‌ام تا] تورات را که پیش از من [نازل شده‌] است تصدیق کننده باشم، و تا پاره‌اى از آنچه را که بر شما حرام گردیده، براى شما حلال کنم، و از جانب پروردگارتان براى شما نشانه‌اى آورده‌ام. پس، از خدا پروا دارید و مرا اطاعت کنید.»///من تصدیق‌کننده‌ی توراتى هستم که پیش روى من است و [آمده‌ام] تا برخى از چیزهایى را که بر شما [به عنوان تنبیه] حرام شده بود، برایتان حلال کنم. و از جانب پروردگارتان براى شما نشانه‌اى آورده‌ام. پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///و (آمده‌ام) در حالی که کتاب تورات شما را تصدیق کنم و حلال گردانم بعض چیزهایی را که بر شما حرام شده بود، و از طرف خداوند برای شما معجزی آورده‌ام، پس (ای بنی اسرائیل) از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید.///همچنین گواهی‌دهنده بر [صدق‌] تورات هستم که پیش روی من است [و برانگیخته شده‌ام‌] که بعضی از آنچه بر شما حرام بوده است، حلال کنم و معجزه‌ای از سوی پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///و آنچه را پیش از من از تورات بوده، تصدیق می‌کنم؛ و (آمده‌ام) تا پاره‌ای از چیزهایی را که (بر اثر ظلم و گناه،) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضی از چهارپایان و ماهیها،) حلال کنم؛ و نشانه‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام؛ پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت کنید!///و تصدیق‌کننده آنچه پیش روی من است از تورات و تا حلال کنم برای شما بعض آنچه حرام بوده است بر شما و آوردم شما را آیتی از پروردگار شما پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///«و آنچه از تورات را که پیش روی من است تصدیق‌‌کننده‌ام. و تا پاره‌ای از آنچه را که بر شما حرام گردیده، برایتان حلال کنم. و از جانب پروردگارتان برایتان نشانه‌ای آورده‌ام، پس از خدا پروا بدارید و مرا اطاعت کنید.» "'It is Allah Who is my Lord and your Lord; then worship Him. This is a Way that is straight.'" یقینا خدا پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستید، این است راه راست.///یقینا خدا پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستید، این است راه راست.///الله پروردگار من و شماست. بپرستیدش که راه راست این است.///به راستى خداى یکتا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که راه درست همین است/// «در حقیقت، خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید [که] راه راست این است.»///به راستى که خداوند، پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راه مستقیم است.»///همانا خداست پروردگار من و شما، او را بپرستید، که همین است راه راست.///خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، او را بپرستید که راه راست همین است‌///خداوند، پروردگار من و شماست؛ او را بپرستید (نه من، و نه چیز دیگر را)! این است راه راست!»///همانا خدا است پروردگار من و شما پس بپرستیدش این است راهی راست‌///«همواره، خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید؛ این است راهی بس راهوار و راست.» When Jesus found Unbelief on their part He said: "Who will be My helpers to (the work of) Allah?" Said the disciples: "We are Allah's helpers: We believe in Allah, and do thou bear witness that we are Muslims. زمانی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: [برای اقامه دین و سلوک و حرکت] کیانند یاران من به سوی خدا؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم، به خدا ایمان آوردیم؛ و گواه باش که ما در برابر خدا [و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///زمانی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: [برای اقامه دین و سلوک و حرکت] کیانند یاران من به سوی خدا؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم، به خدا ایمان آوردیم؛ و گواه باش که ما در برابر خدا [و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///چون عیسى دریافت که به او ایمان نمى‌آورند، گفت: چه کسانى در راه خدا یاران منند؟ حواریان گفتند: ما یاران خداییم. به خدا ایمان آوردیم. شهادت ده که ما تسلیم هستیم:///پس وقتى عیسى به کفر آنها پى برد، گفت: یاوران من در راه خدا چه کسانند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خداییم، به خداوند ایمان آورده‌ایم و گواه باش که ما فرمانبرداریم///چون عیسى از آنان احساس کفر کرد، گفت: «یاران من در راه خدا چه کسانند؟» حواریون گفتند: «ما یاران [دین‌] خداییم، به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و گواه باش که ما تسلیم [او] هستیم.»///پس چون عیسى از بنى‌اسرائیل احساس کفر کرد، گفت: «کیست که یاور من [در حرکت] به سوى خدا شود؟» حواریون گفتند: «ما یاوران [دین] خداییم، به خداوند ایمان آورده‌ایم، و تو گواهى ده که ما تسلیم [خدا] هستیم.///پس چون عیسی به یقین دریافت که قوم ایمان نخواهند آورد، گفت: کیست که با من دین خدا را یاری کند؟ حواریون (شاگردان خاص او) گفتند: ما یاری کنندگان دین خداییم، به خدا ایمان آورده‌ایم، و گواهی ده که ما تسلیم فرمان اوییم.///سپس، هنگامی که عیسی به کفر آنان پی برد، گفت یاوران من در راه خداوند کیستند؟ حواریون گفتند ما یاوران [دین‌] الهی هستیم، به خداوند ایمان آورده‌ایم و گواه باش که ما فرمانبرداریم‌///هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر (و مخالفت) کرد، گفت: «کیست که یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟» حواریان [= شاگردان مخصوص او] گفتند: «ما یاوران خداییم؛ به خدا ایمان آوردیم؛ و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم.///و هنگامی که احساس کرد عیسی از ایشان کفر را گفت کیستند یاران من به سوی خدا گفتند حواریون مائیم یاران خدا ایمان آوردیم به خدا و گواه باش که مائیم مسلمانان‌///پس چون عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: «یاران من سوی خدا کیانند؟» حواریان گفتند: «ما یاران (تو به سوی) خداییم، به خدا ایمان آوردیم و گواه باش که ما بی‌گمان تسلیم (او) هستیم.» "Our Lord! we believe in what Thou hast revealed, and we follow the Messenger; then write us down among those who bear witness." پروردگارا! به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروی کردیم؛ پس ما را در زمره گواهان [که پیامبران تواند] بنویس.///پروردگارا! به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروی کردیم؛ پس ما را در زمره گواهان [که پیامبران تواند] بنویس.///اى پروردگار ما، به آنچه نازل کرده‌اى ایمان آوردیم و از رسول پیروى کردیم، ما را در شمار گواهى‌دهندگان بنویس.///پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌اى ایمان آوردیم و از پیامبر پیروى کردیم پس نام ما را در زمره‌ى شاهدان بنویس///پروردگارا، به آنچه نازل کردى گرویدیم و فرستاده‌ [ات‌] را پیروى کردیم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس.///پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌اى، ایمان آوردیم و از فرستاده [تو] پیروى نمودیم، پس ما را در زمره گواهان بنویس.»///پروردگارا ما به کتابی که فرستادی ایمان آورده و از رسول تو پیروی کردیم، نام ما را در صحیفه اهل یقین ثبت فرما.///پروردگارا به آنچه نازل کرده‌ای ایمان آوردیم و از پیامبرت پیروی کردیم پس ما را در زمره گواهان بنویس‌///پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌ای، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس!»///پروردگارا ایمان آوردیم بدانچه فرستادی و پیروی کردیم پیمبر را پس بنویس ما را با گواهان‌///«پروردگارمان! (ما) به آنچه تو نازل کردی ایمان آوردیم و فرستاده (ات) را پیروی کردیم، پس ما را با (زمره‌ی) گواهان (در این سامان) ثبت فرمای.» And (the unbelievers) plotted and planned, and Allah too planned, and the best of planners is Allah. و [کافران از بنی اسرائیل درباره عیسی و آیینش] نیرنگ زدند، و خدا هم جزای نیرنگشان را داد؛ و خدا بهترین جزا دهنده نیرنگ زنندگان است.///و [کافران از بنی اسرائیل درباره عیسی و آیینش] نیرنگ زدند، و خدا هم جزای نیرنگشان را داد؛ و خدا بهترین جزا دهنده نیرنگ زنندگان است.///آنان مکر کردند، و خدا هم مکر کرد، و خدا بهترین مکرکنندگان است.///آنها مکر کردند و خدا هم [در پاسخ آنها] مکر در میان آورد و خدا ماهرترین مکر کنندگان است///و [دشمنان‌] مکر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان‌] مکر در میان آورد، و خداوند بهترین مکرانگیزان است.///و [یهود براى نابودى عیسی و آیینش] توطئه کردند. خداوند نیز [براى حفظ او و آیینش] تدبیر نمود. و خداوند بهترین تدبیرکننده است.///یهود با خدا مکر کردند و خدا هم در مقابل با آنها مکر کرد، و خدا از همه بهتر تواند مکر کرد.///و [منکران‌] مکرورزیدند و خداوند هم [در پاسخشان‌] مکر در میان آورد، و خداوند بهترین مکرانگیزان است‌///و (یهود و دشمنان مسیح، برای نابودی او و آیینش،) نقشه کشیدند؛ و خداوند (بر حفظ او و آیینش،) چاره‌جویی کرد؛ و خداوند، بهترین چاره‌جویان است.///و مکر کردند و مکر کرد خدا و خدا است بهترین مکرکنندگان‌///و (دشمنان) مکر کردند و خدا (هم در پاسخشان) مکر کرد، و خدا بهترین مکرکنندگان است‌. Behold! Allah said: "O Jesus! I will take thee and raise thee to Myself and clear thee (of the falsehoods) of those who blaspheme; I will make those who follow thee superior to those who reject faith, to the Day of Resurrection: Then shall ye all return unto me, and I will judge between you of the matters wherein ye dispute. [یاد کنید] هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] بر می‌گیرم، و به سوی خود بالا می‌برم، و از بودن در میان اجتماع آلوده کافران پاک می‌کنم، و آنان را که از تو پیروی کردند تا روز قیامت برتر از کسانی که کافر شدند قرار می‌دهم؛ سپس بازگشت شما به سوی من است، و در میان شما در آنچه با هم اختلاف داشتید [به حق و عدالت] داوری می‌کنم؛///[یاد کنید] هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی! من تو را [از روی زمین و از میان مردم] بر می‌گیرم، و به سوی خود بالا می‌برم، و از بودن در میان اجتماع آلوده کافران پاک می‌کنم، و آنان را که از تو پیروی کردند تا روز قیامت برتر از کسانی که کافر شدند قرار می‌دهم؛ سپس بازگشت شما به سوی من است، و در میان شما در آنچه با هم اختلاف داشتید [به حق و عدالت] داوری می‌کنم؛///آنگاه خدا گفت: اى عیسى، من تو را مى‌میرانم، و به سوى خود برمى آورم، و از کافران دور مى‌سازم، و تا روز قیامت آنان را که از تو پیروى کنند فراز کافران قرار خواهم داد. سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من در آنچه اختلاف مى‌کردید میانتان حکم مى‌کنم.///آن‌گاه که خدا فرمود: اى عیسى! من تو را برگرفته و به سوى خود بالا مى‌برم و تو را از [آلودگى‌] کافران پاک مى‌سازم و پیروان تو را تا روز قیامت فوق کافران قرار مى‌دهم، سپس بازگشت شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف داشتید در میانتان داورى مى‌کن/// [یاد کن‌] هنگامى را که خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‌برم، و تو را از [آلایش‌] کسانى که کفر ورزیده‌اند پاک مى‌گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانى را که از تو پیروى کرده‌اند، فوق کسانى که کافر شده‌اند قرار خواهم داد؛ آنگاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‌کردید میان شما داورى خواهم کرد.///هنگامى که خدا فرمود: «اى عیسى! من تو را [از زمین] برگرفته، به سوى خود بالا مى‌برم و تو را از کسانى که کافر شدند، پاک [و دور] مى‌سازم، و تا روز قیامت پیروان تو را بر کافران برترى خواهم داد.» سپس بازگشت شما به سوى من است، پس در آنچه اختلاف داشتید، میان شما داورى خواهم کرد.///(به یاد آر) وقتی که خدا فرمود: ای عیسی، همانا من (روح) تو را قبض نموده و به سوی (آسمان قرب) خود بالا برم و تو را پاک و منزه از (معاشرت و آلایش) کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم، آن گاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود، پس (به حق) حکم کنم در آنچه بر سر آن با هم به نزاع بر می‌خاستید.///و چنین بود که خداوند فرمود ای عیسی من فراگیرنده [روح‌] تو و برکشنده‌ات به سوی خویش و رهایی‌دهنده‌ات از [شر] کافرانم و پیروان تو را تا روز قیامت از کافران برتر می‌دارم، سپس بازگشت شما به سوی من است، و در آنچه اختلاف دارید داوری خواهم کرد///(به یاد آورید) هنگامی را که خدا به عیسی فرمود: «من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک می‌سازم؛ و کسانی را که از تو پیروی کردند، تا روز رستاخیز، برتر از کسانی که کافر شدند، قرارمی‌دهم؛ سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می‌کنم.///هنگامی که گفت خدا ای عیسی همانا بازگیرنده‌ام تو را و بالابرنده‌ام تو را به سوی خود و پاک‌کننده‌ام تو را از آنان که کفر ورزیدند و گرداننده‌ام آنان را که پیرویت کردند برتر از آنان که کفر ورزیدند تا روز قیامت سپس به سوی من است بازگشت شما پس حکم کنم میان شما در آنچه بودید در آن اختلاف می‌کردید///چون خدا گفت: «عیسی! من تو را به تمامی برگیرنده و سوی (آسمان) خویش بالا‌برنده‌ام. و تو را از (آلایش) کسانی که کفر ورزیده‌اند پاک‌‌کننده‌ام، و تا روز رستاخیز، کسانی را که از تو پیروی کردند، برتر از کسانی که کافر شدند قراردهنده‌ام. سپس بازگشت شما تنها سوی من است. پس در آنچه در (باره‌ی) آن اختلاف می‌کرده‌اید، میان شما داوری خواهم کرد.» "As to those who reject faith, I will punish them with terrible agony in this world and in the Hereafter, nor will they have anyone to help." اما کسانی که کافر شدند، آنان را در دنیا و آخرت به عذابی سخت شکنجه می‌کنم و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود؛///اما کسانی که کافر شدند، آنان را در دنیا و آخرت به عذابی سخت شکنجه می‌کنم و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود؛///اما آنان را که کافر شدند، در دنیا و آخرت به سختى عذاب خواهم کرد و آنها را مددکارانى نیست.///اما کسانى که کافر شدند، آنها را در دنیا و آخرت به عذابى سخت دچار مى‌سازم و هیچ یاورى نخواهند داشت///اما کسانى که کفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختى عذابشان کنم و یاورانى نخواهند داشت.///و اما گروهى که کافر شدند، [و با شناخت حق، آن را انکار کردند،] در دنیا و آخرت به عذابى سخت مجازاتشان خواهم کرد. و براى آنها هیچ یاورى نیست.///پس آن گروهی را که کافر شدند به عذابی سخت در دنیا و آخرت معذب گردانم، و (برای نجاتشان) هیچ کس به آنها مدد و یاری نخواهد کرد.///آنگاه کافران را در دنیا و آخرت به عذابی شدید دچار می‌کنم، و یاورانی ندارند///اما آنها که کافر شدند، (و پس از شناختن حق، آن را انکار کردند،) در دنیا و آخرت، آنان را مجازات دردناکی خواهم کرد؛ و برای آنها، یاورانی نیست.///پس آنان که کفر ورزیدند عذابشان کنم عذابی سخت در دنیا و آخرت و نیستشان یارانی‌///«پس اما کسانی که کفر ورزیدند، در دنیا و آخرت به سختی عذابشان کنم، و هیچ‌ (گونه) یاورانی ندارند.» "As to those who believe and work righteousness, Allah will pay them (in full) their reward; but Allah loveth not those who do wrong." و اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، خدا پاداششان را به طور کامل می‌دهد؛ و خدا ستمکاران را [که به دین کافر شدند، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند] دوست ندارد.///و اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، خدا پاداششان را به طور کامل می‌دهد؛ و خدا ستمکاران را [که به دین کافر شدند، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند] دوست ندارد.///اما آنان که ایمان آوردند و کارهاى نیک کردند، خدا مزدشان را به تمامى خواهد داد. خدا ستمکاران را دوست ندارد.///ولى کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند اجرشان را به تمامى بدهد و خدا ستمکاران را دوست نمى‌دارد///و اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، [خداوند] مزدشان را به تمامى به آنان مى‌دهد. و خداوند، بیدادگران را دوست نمى‌دارد.///و اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، [خداوند] پاداش‌هاى آنها را به طور کامل خواهد داد. و خداوند ستمگران را دوست نمى‌دارد.///اما آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند، خدا اجر تمام و کامل به آنها عطا کند، و خدا هرگز ستمکاران را دوست نمی‌دارد.///ولی کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، پاداشهایشان را به تمامی می‌دهد و خداوند ستمکاران را دوست ندارد///اما آنها که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد؛ و خداوند، ستمکاران را دوست نمی‌دارد.»///و اما آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند پس سراسر دهد بدیشان پاداششان را و خدا نیست دوستدار ستمگران‌///«و اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، (خدا) مزدهاشان را تماما بدیشان می‌دهد. و خدا بیدادگران را دوست نمی‌دارد.» "This is what we rehearse unto thee of the Signs and the Message of Wisdom." این داستان هایی که بر تو می‌خوانیم از آیات [الهی] و پندهای حکیمانه است.///این داستان هایی که بر تو می‌خوانیم از آیات [الهی] و پندهای حکیمانه است.///اینها که بر تو مى‌خوانیم از آیات و اندرزهاى حکمت‌آمیز است.///اینها که بر تو مى‌خوانیم از آیه‌ها و اندرز و حکمت‌آمیز است///اینهاست که ما آن را از آیات و قرآن حکمت‌آمیز بر تو مى‌خوانیم.///[اى پیامبر!] آنچه بر تو مى‌خوانیم، آیه‌ها و اندرز حکمت‌آمیز است.///این سخنان که بر تو می‌خوانیم از آیات الهی و ذکر حکمت آموز است.///اینها [همه را] از آیات خویش و قرآن حکمت‌آمیز بر تو می‌خوانیم‌///اینها را که بر تو می‌خوانیم، از نشانه‌ها (ی حقانیت تو) است، و یادآوری حکیمانه است.///این را همی‌خوانیمش بر تو از آیتها و یادداشت حکمت‌آمیز (استوار)///این از آیات (با عظمت قرآنی) و یادواره‌ی پر حکمت است (که) ما آن را بر تو می‌خوانیم. The similitude of Jesus before Allah is as that of Adam; He created him from dust, then said to him: "Be". And he was. قطعا داستان عیسی نزد خدا [از نظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی درنگ [موجود زنده] شد.///قطعا داستان عیسی نزد خدا [از نظر چگونگی آفرینش] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده] باش؛ پس بی درنگ [موجود زنده] شد.///مثل عیسى در نزد خدا، چون مثل آدم است که او را از خاک بیافرید و به او گفت: موجود شو. پس موجود شد.///حکایت عیسى نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت///در واقع، مثل عیسى نزد خدا همچون مثل [خلقت‌] آدم است [که‌] او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود یافت.///مثل [آفرینش] عیسى نزد خداوند، همچون مثل [آفرینش] آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «باش!» پس [بى‌درنگ] موجود شد.///همانا مثل (خلقت) عیسی به امر خدا مثل خلقت آدم است که او را از خاک بساخت، سپس بدان خاک گفت: (بشری به حد کمال) باش، همان دم چنان گشت.///شان [آفرینش‌] عیسی برای خداوند همچون شان [آفرینش‌] آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او گفت موجود شو و بی‌درنگ موجود شد///مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فورا موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست.)///همانا مثل عیسی نزد خدا مانند آدم است بیافریدش از خاک پس بدو گفت بشو پس شد///همواره، مثل (آفرینش) عیسی نزد خدا همچون مثل (آفرینش) آدم است: او را از خاک آفرید، سپس بدو گفت: «شو.» پس می‌شود. The Truth (comes) from Allah alone; so be not of those who doubt. حق از [ناحیه] پروردگار توست؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.///حق از [ناحیه] پروردگار توست؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.///این سخن حق از جانب پروردگار تو است. از تردیدکنندگان مباش.///حق [همین است که‌] از جانب پروردگار توست. پس، از تردید کنندگان مباش/// [آنچه درباره عیسى گفته شد] حق [و] از جانب پروردگار تو است. پس، از تردیدکنندگان مباش.///[سخن] حق از جانب پروردگار توست، پس از تردید‌کنندگان مباش.///سخن حق همان است که از جانب خدا به تو رسید، مبادا هیچ گاه در آن شک کنی!///این حقایق از سوی پروردگار تو است، پس هرگز از دودلان مباش‌///اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو؛ بنابر این، از تردید کنندگان مباش!///حق از پروردگار تو است پس نباش از شک‌کنندگان‌///تمامی حق (تنها) از پروردگار تو است، پس از تردیدکنندگان مباش. If any one disputes in this matter with thee, now after (full) knowledge Hath come to thee, say: "Come! let us gather together,- our sons and your sons, our women and your women, ourselves and yourselves: Then let us earnestly pray, and invoke the curse of Allah on those who lie!" پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم///پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم///از آن پس که به آگاهى رسیده‌اى، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.///پس هر که با وجود دانشى که [در باره‌ى عیسى‌] سوى تو آمد با تو محاجه کرد بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و کسان نزدیکمان و کسان نزدیکتان را فرا خوانیم، سپس [به درگاه خدا] تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم///پس هر که در این [باره‌] پس از دانشى که تو را [حاصل‌] آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»///هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده است، [باز] کسى درباره عیسى به ستیز و محاجه با تو برخیزد بگو: «بیایید ما پسران خود را دعوت کنیم، شما نیز پسران خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما نیز زنان خود را، ما خودمان را [و کسى را که همچون جان ماست،] دعوت کنیم، شما نیز خودتان را، سپس [به درگاه خدا] مباهله و زارى کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»///پس هر کس با تو درباره عیسی در مقام مجادله برآید بعد از آنکه به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و کسانی را که به منزله خودمان هستند بخوانیم، سپس به مباهله برخیزیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان (و کافران) را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.///و هرکس که پس از فرا رسیدن علم [وحی‌] به تو درباره او [عیسی‌] با تو محاجه کند بگو بیایید ما پسرانمان و شما پسرانتان، ما زنانمان و شما زنانتان، ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را بخوانیم، سپس [به درگاه خداوند] تضرع کنیم و بخواهیم که لعنت الهی بر دروغگویان فرود آید///هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.///پس هر که بستیزد با تو در آن از پس آنچه بیامده است تو را از دانش بگو بیائید بخوانیم فرزندان ما و فرزندان شما را و زنان ما و زنان شما را و ما خود و شما خویش را سپس نفرین کنیم پس بگردانیم لعنت خدا را بر دروغگویان‌///پس هر کس در این (حقیقت) بعد از علم وحیانی که تو را (حاصل) آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان را و زنانمان و زنانتان را و خودهامان و خودهاتان را فراخوانیم، سپس مباهله (و تقاضای لعنت) کنیم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.» This is the true account: There is no god except Allah; and Allah-He is indeed the Exalted in Power, the Wise. یقینا این [واقعیاتی که بیان شد،] همان داستان راست و درست [مسیح] است؛ [و الوهیت او یا فرزند خدا بودنش از پندارهای واهی و ادعاهای باطل نصاری است] و هیچ معبودی جز خدا نیست؛ و یقینا خداست که توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///یقینا این [واقعیاتی که بیان شد،] همان داستان راست و درست [مسیح] است؛ [و الوهیت او یا فرزند خدا بودنش از پندارهای واهی و ادعاهای باطل نصاری است] و هیچ معبودی جز خدا نیست؛ و یقینا خداست که توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///همانا این داستانى است راست و درست. جز الله هیچ خدایى نیست. او خدایى پیروزمند و حکیم است.///به راستى حکایت واقعى [مسیح‌] همین است و معبودى جز خدا نیست، و خداوند است که یقینا، شکست ناپذیر حکیم است///آرى، داستان درست [مسیح‌] همین است؛ و معبودى جز خدا نیست، و خداست که در واقع، همان شکست‌ناپذیر حکیم است.///به راستى، داستان درست [زندگى مسیح] همین است [الوهیت او، یا فرزند خدا بودنش، بى‌اساس است.] و هیچ معبودى جز خداوند نیست و به یقین، تنها خدا مقتدر حکیم است.///این داستان به حقیقت سخن حق است، و جز آن خدای یکتا خدایی نیست، و همانا خداست که (بر همه کار) توانا و (به حقایق) داناست.///اینها حدیث حق و حقیقت است و خدایی جز خداوند نیست، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///این همان سرگذشت واقعی (مسیح) است. (و ادعاهایی همچون الوهیت او، یا فرزند خدا بودنش، بی‌اساس است.) و هیچ معبودی، جز خداوند یگانه نیست؛ و خداوند توانا و حکیم است.///همانا این است داستانهای حق و نیست خدائی جز خدا و همانا خدا است عزتمند حکیم‌///بی‌گمان این به‌راستی همان تمام حقیقت داستان گلچین شده و پیگیر گشته (ی مسیح) است؛ و هیچ معبودی جز خدا نیست و خدا همواره به‌درستی همان عزیز فرزانه است. But if they turn back, Allah hath full knowledge of those who do mischief. چنانچه [با این همه دلایل روشن از اعتراف به توحید و پذیرفتن اسلام] روی گرداندند، [بدانند که] یقینا خدا به [وضع و حال] مفسدان آگاه است.///چنانچه [با این همه دلایل روشن از اعتراف به توحید و پذیرفتن اسلام] روی گرداندند، [بدانند که] یقینا خدا به [وضع و حال] مفسدان آگاه است.///اگر رویگردان شوند، خداوند مفسدان را مى‌شناسد.///پس اگر رویگردان شدند، [بدان که‌] بى‌تردید خدا به [حال‌] مفسدان آگاه است///پس اگر رویگردان شدند، همانا خداوند به [حال‌] مفسدان داناست.///پس اگر از حق روى‌گردان شدند، خداوند به [حال] مفسدان آگاه است.///پس اگر روی از حق بگردانند (باید بترسند که) خدا از (کردار) مفسدان آگاه است.///و اگر رویگردان شدند [بدان که‌] خداوند از تبهکاران آگاه است‌///اگر (با این همه شواهد روشن، باز هم از پذیرش حق) روی گردانند، (بدان که طالب حق نیستند؛ و) خداوند از مفسده‌جویان، آگاه است.///پس اگر روی برگردانیدند همانا خدا دانا است به تبهکاران‌///پس اگر (از آن) رویگردانند، بی‌گمان خدا به (حال) مفسدان بسی داناست. Say: "O People of the Book! come to common terms as between us and you: That we worship none but Allah; that we associate no partners with him; that we erect not, from among ourselves, Lords and patrons other than Allah." If then they turn back, say ye: "Bear witness that we (at least) are Muslims (bowing to Allah's Will). بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است [و همه کتاب‌های آسمانی و پیامبران آن را ابلاغ کردند] که جز خدای یگانه را نپرستیم، و چیزی را شریک او قرار ندهیم، و بعضی از ما بعضی را اربابانی به جای خدا نگیرد. پس اگر [از دعوتت به این حقایق] روی گرداندند [تو و پیروانت] بگویید: گواه باشید که ما [در برابر خدا و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است [و همه کتاب‌های آسمانی و پیامبران آن را ابلاغ کردند] که جز خدای یگانه را نپرستیم، و چیزی را شریک او قرار ندهیم، و بعضی از ما بعضی را اربابانی به جای خدا نگیرد. پس اگر [از دعوتت به این حقایق] روی گرداندند [تو و پیروانت] بگویید: گواه باشید که ما [در برابر خدا و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///بگو: اى اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‌اى که پذیرفته ما و شماست پیروى کنیم: آنکه جز خداى را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضى از ما بعضى دیگر را سواى خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو: شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.///بگو: اى اهل کتاب! بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما مشترک است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و کسى را با او شریک نکنیم و هیچ کس از ما دیگرى را به جاى خداوند صاحب اختیار نگیرد. پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید: شاهد باشید که ما سر به فرمان خد///بگو: «اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم، و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد.» پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند، بگویید: «شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما].»///بگو: «اى اهل کتاب! به سوى سخنى بیایید که میان ما و شما مشترک است. که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایی نگیرد.» پس اگر [از این پیشنهاد] سر باز زدند، بگویید: «گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خداییم.»///بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای یکتا را نپرستیم، و چیزی را با او شریک قرار ندهیم، و برخی برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم. پس اگر از حق روی گردانند بگویید: شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم.///بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که بین ما و شما یکسان است بایستیم که جز خداوند را نپرستیم و برای او هیچ‌گونه شریکی نیاوریم و هیچ‌کس از ما دیگری را به جای خداوند، به خدایی برنگیرد و اگر رویگردان شدند، بگویید شاهد باشید که ما فرمانبرداریم‌///بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.» هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: «گواه باشید که ما مسلمانیم!»///بگو ای اهل کتاب بیائید به سوی سخنی یکسان میان ما و شما که نپرستیم جز خدا را و انباز وی نگردانیم چیزی را و نگیرد بعضی از ما بعضی را خدایانی جز خدا پس اگر پشت کردند بگوئید گواه باشید که مائیم مسلمانان‌///بگو: «هان ای اهل کتاب! فرا سوی سخنی -که میان ما و شما یکسان است- در آیید که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نپنداریم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا (به عنوان) پروردگارانی برنگیریم.» پس اگر (از این پیشنهاد) رویگردان شدند، بگویید: «شما شاهد باشید که ما بی‌چون و چرا تسلیم (خدا) هستیم.» Ye People of the Book! Why dispute ye about Abraham, when the Law and the Gospel Were not revealed Till after him? Have ye no understanding? ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم مجادله و ستیز می‌کنید [شما قوم یهود، او را یهودی می‌دانید، و شما گروه نصاری، او را نصرانی می‌شمارید] در حالی که تورات و انجیل بعد از او نازل شد؛ آیا نمی‌اندیشید؟!///ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم مجادله و ستیز می‌کنید [شما قوم یهود، او را یهودی می‌دانید، و شما گروه نصاری، او را نصرانی می‌شمارید] در حالی که تورات و انجیل بعد از او نازل شد؛ آیا نمی‌اندیشید؟!///اى اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم مجادله مى‌کنید، در حالى که تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ مگر نمى‌اندیشید؟///اى اهل کتاب! چرا در باره‌ى ابراهیم محاجه مى‌کنید در حالى که تورات و انجیل نازل نشد مگر بعد از او؟ آیا تعقل نمى‌کنید///اى اهل کتاب، چرا در باره ابراهیم محاجه مى‌کنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمى‌کنید؟///اى اهل کتاب! چرا درباره‌ى ابراهیم گفتگو و نزاع مى‌کنید [و هر کدام او را پیرو آیین خود مى‌دانید]؟ در حالى که تورات و انجیل، پس از او نازل شده است. چرا نمى‌اندیشید؟!///ای اهل کتاب، چرا در آیین ابراهیم با یکدیگر مجادله می‌کنید (که هر یک او را به خود نسبت می‌دهید)؟! در صورتی که تورات و انجیل شما فرستاده نشد مگر بعد از ابراهیم؛ آیا تعقل نمی‌کنید؟///ای اهل کتاب چرا در حق ابراهیم محاجه می‌کنید، حال آنکه تورات و انجیل پس از او، نازل شده است، آیا اندیشه نمی‌کنید؟///ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم، گفتگو و نزاع می‌کنید (و هر کدام، او را پیرو آیین خودتان معرفی می‌نمایید)؟! در حالی که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمی‌کنید؟!///ای اهل کتاب چرا ستیزه کنید در ابراهیم حالی که فرستاده نشده است تورات و انجیل مگر پس از او آیا تعقل نمی‌کنید///هان ای اهل کتاب! چرا درباره‌ی ابراهیم محاجه می‌کنید، حال آنکه تورات و انجیل جز بعد از او نازل نشده‌؟ پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟ Ah! Ye are those who fell to disputing (Even) in matters of which ye had some knowledge! but why dispute ye in matters of which ye have no knowledge? It is Allah Who knows, and ye who know not! آگاه باشید! شما کسانی هستید که درباره آنچه به آن آگاهی داشتید مجادله و ستیز کردید، [ستیز شما یهودیان با نصاری این بود که مسیح، فرزند خدا نیست، و ستیز شما نصاری با یهودیان این بود که عیسی دارای مقام نبوت است و ایمان به او واجب است،] پس چرا درباره آنچه به آن آگاهی ندارید [و آن آیین ابراهیم است] مجادله و ستیز می‌کنید؟! و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.///آگاه باشید! شما کسانی هستید که درباره آنچه به آن آگاهی داشتید مجادله و ستیز کردید، [ستیز شما یهودیان با نصاری این بود که مسیح، فرزند خدا نیست، و ستیز شما نصاری با یهودیان این بود که عیسی دارای مقام نبوت است و ایمان به او واجب است،] پس چرا درباره آنچه به آن آگاهی ندارید [و آن آیین ابراهیم است] مجادله و ستیز می‌کنید؟! و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.///هان اى اهل کتاب، گرفتم که در آنچه بدان علم دارید مجادله‌تان روا باشد، چرا در آنچه بدان علم ندارید مجادله مى‌کنید؟ در حالى که خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///هان! شما همان کسانى هستید که در آنچه به آن علم دارید، محاجه کردید، [ولى‌] چرا در باره‌ى موضوعى که نسبت به آن آگاهى ندارید محاجه مى‌کنید؟ و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید///هان، شما [اهل کتاب‌] همانان هستید که در باره آنچه نسبت به آن دانشى داشتید محاجه کردید؛ پس چرا در مورد چیزى که بدان دانشى ندارید محاجه مى‌کنید؟ با آنکه خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///هان [اى اهل کتاب!] شما همانان هستید که درباره‌ی [عیسى و] آنچه بدان آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید، پس چرا درباره‌ی [ابراهیم و] آنچه بدان آگاه نیستید، نزاع مى‌کنید؟ در حالى که خداوند مى‌داند و شما نمى‌دانید.///گیرم در آنچه می‌دانید شما را مجادله روا باشد، چرا در آنچه علم ندارید جدل و گفتگو به میان آورید؟! و خدا (همه چیز را) می‌داند و شما نمی‌دانید.///بهوش باشید گیریم که در آنچه به آن علم دارید محاجه کردید، اما چرا در آنچه به آن علمی ندارید مجادله می‌کنید؟ و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید///شما کسانی هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو می‌کنید؟! و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.///اینک شما ستیزه کردید در آنچه شما را است علمی بدان پس چرا ستیزه کنید در آنچه نیستتان علمی بدان و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید///هان شما (ای اهل کتاب!) همانان هستید (که) درباره‌ی آنچه نسبت به آن (بینش و) دانشی داشتید محاجه کردید، پس چرا درباره‌ی چیزی که هرگز بدان دانشی ندارید محاجه می‌کنید؟ حال آنکه خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. Abraham was not a Jew nor yet a Christian; but he was true in Faith, and bowed his will to Allah's (Which is Islam), and he joined not gods with Allah. ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه یکتاپرست و حق گرایی تسلیم بود، و از مشرکان نبود.///ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه یکتاپرست و حق گرایی تسلیم بود، و از مشرکان نبود.///ابراهیم نه یهودى بود نه نصرانى، بلکه حنیفى مسلمان بود. و از مشرکان نبود.///ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى، بلکه موحدى فرمانبردار بود و از مشرکان نبود///ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى، بلکه حق گرایى فرمانبردار بود، و از مشرکان نبود.///ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى، بلکه او فردى حق‌گرا و تسلیم خدا بود و هرگز از مشرکان نبود.///ابراهیم به آیین یهود و نصاری نبود، لیکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آورند نبود.///ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی، بلکه پاکدین فرمانبرداری بود و از مشرکان نبود///ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحدی خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود.///نبود ابراهیم یهود و نه ترسائی و لیکن بود یکتاپرستی مسلمان و نبود از شرک ورزندگان‌///ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، لیکن از باطل رویگردان و تسلیم (حق) بود، و از مشرکان نبود. Without doubt, among men, the nearest of kin to Abraham, are those who follow him, as are also this Prophet and those who believe: And Allah is the Protector of those who have faith. مسلما نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم [از جهت پیوند وانتساب معنوی] کسانی اند که [از روی حقیقت] از او پیروی کردند، و این پیامبر و کسانی که [به او] ایمان آورده‌اند [از همه به او نزدیک ترند] و خدا یاور و سرپرست مؤمنان است.///مسلما نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم [از جهت پیوند وانتساب معنوی] کسانی اند که [از روی حقیقت] از او پیروی کردند، و این پیامبر و کسانی که [به او] ایمان آورده‌اند [از همه به او نزدیک ترند] و خدا یاور و سرپرست مؤمنان است.///نزدیک‌ترین کسان به ابراهیم همانا پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند. و خدا یاور مؤمنان است.///در حقیقت نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانى هستند که از او پیروى کردند و نیز این پیامبر و کسانى که به او گرویده‌اند. و خدا سرپرست مؤمنان است///در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانى هستند که او را پیروى کرده‌اند، و [نیز] این پیامبر و کسانى که [به آیین او] ایمان آورده‌اند؛ و خدا سرور مؤمنان است.///نزدیک‌ترین افراد به ابراهیم، کسانى هستند که از او پیروى کردند و [نیز] این پیامبر و کسانى که [به او] ایمان آورده‌اند. و خداوند سرور و سرپرست مؤمنان است.///نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و امتش که اهل ایمانند؛ و خدا دوستدار و سرپرست مؤمنان است.///نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستند که از او پیروی کرده‌اند و این پیامبر و مؤمنان، و خداوند سرور مؤمنان است‌///سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروی کردند، و (در زمان و عصر او، به مکتب او وفادار بودند؛ همچنین) این پیامبر و کسانی که (به او) ایمان آورده‌اند (از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولی و سرپرست مؤمنان است.///همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرویش کردند و این پیمبر و آنان که ایمان آوردند و خدا است سرپرست مؤمنان‌///بی‌گمان نزدیکترین مردمان به ابراهیم، همواره همان کسانی هستند که او را پیروی کردند؛ و (به ویژه) این پیامبر برجسته و کسانی که (به آیین او) ایمان آوردند. و خدا ولی مؤمنان است. It is the wish of a section of the People of the Book to lead you astray. But they shall lead astray (Not you), but themselves, and they do not perceive! گروهی از اهل کتاب آرزو دارند که کاش شما را [از راه خدا] گمراه کنند، در حالی که جز خودشان را گمراه نمی‌کنند، و [این واقعیت را] درک نمی‌کنند.///گروهی از اهل کتاب آرزو دارند که کاش شما را [از راه خدا] گمراه کنند، در حالی که جز خودشان را گمراه نمی‌کنند، و [این واقعیت را] درک نمی‌کنند.///طایفه‌اى از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند و حال آنکه نمى‌دانند که جز خود را گمراه نمى‌کنند.///گروهى از اهل کتاب آرزو دارند که شما را گمراه کنند، ولى جز خودشان را گمراه نمى‌کنند و نمى‌فهمند///گروهى از اهل کتاب آرزو مى‌کنند کاش شما را گمراه مى‌کردند، در صورتى که جز خودشان [کسى‌] را گمراه نمى‌کنند و نمى‌فهمند.///گروهى از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند، ولى جز خودشان را گمراه نمى‌کنند و [این را] نمى‌فهمند.///گروهی از اهل کتاب انتظار و آرزوی آن دارند که شما را گمراه کنند، و گمراه نمی‌کنند مگر خودشان را، و (این را) نمی‌فهمند.///گروهی از اهل کتاب خوش دارند که شما را گمراه کنند، ولی جز خودشان را به گمراهی نمی‌کشند و نمی‌دانند///جمعی از اهل کتاب (از یهود)، دوست داشتند (و آرزو می‌کردند) شما را گمراه کنند؛ (اما آنها باید بدانند که نمی‌توانند شما را گمراه سازند،) آنها گمراه نمی‌کنند مگر خودشان را، و نمی‌فهمند!///دوست داشتند گروهی از اهل کتاب کاش گمراه می‌کردند شما را و گمراه نکنند جز خویشتن را و درنمی یابند///گروهی از اهل کتاب دوست داشتند (که) ای کاش شما را گمراه می‌کردند، حال آنکه جز خودشان (کسی) را گمراه نمی‌کنند و باریک‌بینی نمی‌نمایند. Ye People of the Book! Why reject ye the Signs of Allah, of which ye are (Yourselves) witnesses? ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا [در تورات و انجیل درباره اوصاف پیامبر اسلام] کفر می‌ورزید در حالی که خودتان گواهی می‌دهید [که این آیات از سوی خدا نازل شده است؟!]///ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا [در تورات و انجیل درباره اوصاف پیامبر اسلام] کفر می‌ورزید در حالی که خودتان گواهی می‌دهید [که این آیات از سوی خدا نازل شده است؟!]///اى اهل کتاب، با آنکه خود به آیات خدا شهادت مى‌دهید، چرا انکارشان مى‌کنید؟///اى اهل کتاب! چرا آیات الهى را انکار مى‌کنید با این که شما [به حقانیت آن‌] گواهید///اى اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر مى‌ورزید با آنکه خود [به درستى آن‌] گواهى مى‌دهید؟///اى اهل کتاب! چرا به آیات خداوند [و نشانه‌هاى نبوت رسول خدا] کفر مى‌ورزید؟ در حالى که خود [به درستى آن] گواهید.///ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کافر شوید و حال آنکه شما به صدق آن گواهید؟!///ای اهل کتاب چرا آیات الهی را آگاهانه انکار می‌کنید؟///ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر می‌شوید، در حالی که (به درستی آن) گواهی می‌دهید؟!///ای اهل کتاب چرا کفر می‌ورزید به آیتهای خدا و شما خود گواهید///هان ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟ حال آنکه خود (به‌درستی آنها) گواهید؟ Ye People of the Book! Why do ye clothe Truth with falsehood, and conceal the Truth, while ye have knowledge? ای اهل کتاب! چرا در حالی که [به حقایق و واقعیات] آگاهید، حق را به باطل مشتبه می‌کنید، و حق را پنهان می‌دارید [تا مردم گمراه بمانند؟!]///ای اهل کتاب! چرا در حالی که [به حقایق و واقعیات] آگاهید، حق را به باطل مشتبه می‌کنید، و حق را پنهان می‌دارید [تا مردم گمراه بمانند؟!]///اى اهل کتاب، با آنکه از حقیقت آگاهید، چرا حق را به باطل مى آمیزید و حقیقت را کتمان مى‌کنید؟///اى اهل کتاب! چرا حق را به باطل در مى‌آمیزید و حقیقت را با این که مى‌دانید پنهان مى‌کنید///اى اهل کتاب، چرا حق را به باطل درمى‌آمیزید و حقیقت را کتمان مى‌کنید، با اینکه خود مى‌دانید؟///اى اهل کتاب! چرا حق را با باطل مشتبه مى‌سازید و [یا] حقیقت را کتمان مى‌کنید، در حالى که خود [به حقانیت آن] آگاهید؟!///ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل مشتبه سازید (تا چراغ حق را به باد شبهات خاموش کنید) و حق را پوشیده می‌دارید در صورتی که (به حقانیت آن) آگاهید؟!///ای اهل کتاب چرا دیده و دانسته حق را به باطل می‌آمیزید و آن را کتمان می‌کنید؟///ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (می‌زمیزید و) مشتبه می‌کنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده می‌دارید در حالی که می‌دانید؟!///ای اهل کتاب چگونه می‌پوشانید حق را به باطل و نهان می‌دارید حق را و خود می‌دانید///هان ای اهل کتاب! چرا حق را به لباس باطل می‌پوشانید؟ حال آنکه حقیقت را کتمان می‌کنید؟ و خود (هم) می‌دانید. A section of the People of the Book say: "Believe in the morning what is revealed to the believers, but reject it at the end of the day; perchance they may (themselves) Turn back; و گروهی از [عالمان] اهل کتاب [به پیروان خود] گفتند: اول روز به آنچه [از آیات قرآن] بر مؤمنان نازل شده [به مکر و حیله] ایمان آورید، و در پایان روز کفر ورزید، شاید [مؤمنان با این ایمان و انکار شما به تردید افتند و] از دینشان بازگردند!!///و گروهی از [عالمان] اهل کتاب [به پیروان خود] گفتند: اول روز به آنچه [از آیات قرآن] بر مؤمنان نازل شده [به مکر و حیله] ایمان آورید، و در پایان روز کفر ورزید، شاید [مؤمنان با این ایمان و انکار شما به تردید افتند و] از دینشان بازگردند!!///طایفه‌اى از اهل کتاب گفتند: در اول روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده است ایمان بیاورید و در آخر روز انکارش کنید، تا مگر از اعتقاد خویش باز گردند.///و دسته‌اى از اهل کتاب گفتند: آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده بگروید و پایان آن انکارش کنید، شاید آنها [از اسلام‌] بازگردند///و جماعتى از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ایمان بیاورید، و در پایان [روز] انکار کنید؛ شاید آنان [از اسلام‌] برگردند.»///و گروهى از اهل کتاب [از یهود] گفتند: «به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، در آغاز روز [به ظاهر] ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید، [و این‌گونه مؤمنان را در ایمانشان متزلزل سازید.] شاید [آنها از اسلام] بازگردند.»///و گروهی از اهل کتاب گفتند: به دین و کتابی که برای مسلمانان نازل شده اول روز ایمان آرید و آخر روز کافر شوید، شاید (به این حیله) آنها نیز (از اسلام) برگردند.///و گروهی از اهل کتاب گفتند به آنچه بر مؤمنان [مسلمانان‌] نازل شده است، در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز انکارش کنید، شاید [از دین خود] برگردند///و جمعی از اهل کتاب (از یهود) گفتند: «(بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید؛ و در پایان روز، کافر شوید (و باز گردید)! شاید آنها (از آیین خود) بازگردند! (زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین می‌دانند؛ و این توطئه کافی است که آنها را متزلزل سازد).///و گفتند گروهی از اهل کتاب ایمان آرید بدانچه فرستاده شده است بر آنان که ایمان آوردند آغاز روز و کفر ورزید آخر آن شاید بازگردند///و گروهی از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده، ایمان بیاورید و در پایان آن (همان را) انکار کنید؛ شاید آنان (از این ایمان) برگردند.» "And believe no one unless he follows your religion." Say: "True guidance is the Guidance of Allah: (Fear ye) Lest a revelation be sent to someone (else) Like unto that which was sent unto you? or that those (Receiving such revelation) should engage you in argument before your Lord?" Say: "All bounties are in the hand of Allah: He granteth them to whom He pleaseth: And Allah careth for all, and He knoweth all things." و [نیز گفتند: در توضیح حقایق] جز به کسی که از دینتان پیروی می‌کند، اطمینان نورزید [تا دیگران هدایت نیابند]. بگو: یقینا هدایت، هدایت خداست. سپس گفتند: گمان نکنید آنچه به شما اهل کتاب [از نبوت، معجزه، قبله مستقل و آیات آسمانی] داده شده به کسی [از عرب و غیر عرب] داده شود، یا اینکه مؤمنان می‌توانند نزد پروردگارشان با شما محاجه و گفتگو کنند. [در پاسخ یاوه‌های آنان] بگو: فضل و رحمت [که از جلوه هایش نبوت، کتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///و [نیز گفتند: در توضیح حقایق] جز به کسی که از دینتان پیروی می‌کند، اطمینان نورزید [تا دیگران هدایت نیابند]. بگو: یقینا هدایت، هدایت خداست. سپس گفتند: گمان نکنید آنچه به شما اهل کتاب [از نبوت، معجزه، قبله مستقل و آیات آسمانی] داده شده به کسی [از عرب و غیر عرب] داده شود، یا اینکه مؤمنان می‌توانند نزد پروردگارشان با شما محاجه و گفتگو کنند. [در پاسخ یاوه‌های آنان] بگو: فضل و رحمت [که از جلوه هایش نبوت، کتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///و گفتند: جز پیروان دین خود را تصدیق مکنید. بگو: هدایت، هدایت خدایى است. و اگر گویند که به دیگران همان چیزهایى ارزانى شود که به شما ارزانى شده است، یا اگر گویند که فردا در نزد پروردگارتان با شما به حجت مى‌ایستند، بگو: فضیلت به دست خداست، به هر که خواهد آن را عطا مى‌کند، که او بخشاینده و داناست.///و جز به کسى که از آیین شما پیروى کند، ایمان نیاورید [و اعتماد نکنید] بگو: هدایت، هدایت خداست- [و گفتند: باور نکنید] که به کسى نظیر آنچه به شما داده شده است داده شود یا بتوانند در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه کنند. بگو: تفضل به دست خداست، آن را ب///و [گفتند:] «جز به کسى که دین شما را پیروى کند، ایمان نیاورید -بگو: «هدایت، هدایت خداست» - مبادا به کسى نظیر آنچه به شما داده شده، داده شود، یا در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه کنند.» بگو: «[این‌] تفضل به دست خداست؛ آن را به هر کس که بخواهد مى‌دهد، و خداوند، گشایشگر داناست.///[بزرگان یهود، به آنان مى‌گفتند:] «جز به کسى که آیین شما را پیروى کند، ایمان نیاورید. [زیرا دین حق منحصر به ماست.]» [اى پیامبر! به آنان] بگو: «راه سعادت، راهى است که خدا بنماید [و مانعى ندارد] که به امتى دیگر نیز همانند آنچه [از کتاب و شریعت] به شما داده شده، داده شود، تا در نزد پروردگار با شما بحث و گفتگو کنند.» [به آنان] بگو: «فضل و رحمت به دست خداست، او به هر که بخواهد، عطا مى‌کند و خداوند داراى رحمت گسترده و علم بى‌انتهاست.///و ایمان نیاورید مگر به آن کس که پیرو دین شما باشد-بگو: راه سعادت آن است که خدا بنماید-تا مبادا معلوم شود که به امتی دیگر نیز مانند شریعت شما عطا می‌گردد، یا بتوانند با شما نزد پروردگار احتجاج کنند. بگو: فضل و رحمت به دست خداست، به هر که خواهد عطا کند، و خدا را رحمت بی‌منتهاست و به همه امور داناست.///و جز به کسی که از دین شما پیروی می‌کند، ایمان نیاورید -بگو هدایت، هدایت الهی است [و باور مکنید] که به کسی نظیر آنچه به شما داده شده است داده شود یا [باور مکنید که بتوانند] در پیشگاه خداوند با شما احتجاج کنند بگو چنین فضلی در دست خداوند است، به هرکس که بخواهد می‌بخشد، و خداوند گشایشگر داناست‌///و جز به کسی که از آیین شما پیروی می‌کند، (واقعا) ایمان نیاورید!» بگو: «هدایت، هدایت الهی است! (و این توطئه شما، در برابر آن بی اثر است)»! (سپس اضافه کردند: «تصور نکنید) به کسی همانند شما (کتاب آسمانی) داده می‌شود، یا اینکه می‌توانند در پیشگاه پروردگارتان، با شما بحث و گفتگو کنند، (بلکه نبوت و منطق، هر دو نزد شماست!)» بگو: «فضل (و موهبت نبوت و عقل و منطق، در انحصار کسی نیست؛ بلکه) به دست خداست؛ و به هر کس بخواهد (و شایسته بداند،) می‌دهد؛ و خداوند، واسع [= دارای مواهب گسترده‌] و آگاه (از موارد شایسته آن) است.///و ایمان نیارید جز برای آنکو پیروی کرده است کیش شما را بگو همانا هدایت خدا است هدایت تا نبادا داده شود کسی مانند آنچه داده شدید یا بستیزند با شما نزد پروردگارتان بگو همانا فزونی به دست خدا است دهدش به هر که خواهد و خدا است گشایشمند دانا///و (گفتند:) «جز برای کسی که دین شما را پیروی کند، ایمان (و اطمینان) نیاورید.» بگو: «هدایت، به‌راستی، هدایت خداست. (اینان چنان می‌کنند که) مبادا به کسی نظیر آنچه به شما داده شده، داده شود، یا در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه کنند.» بگو: «فضیلت به دست خداست؛ آن را به هر کس بخواهد می‌دهد. و خدا گشایشگری بسیار داناست؛» For His Mercy He specially chooseth whom He pleaseth; for Allah is the Lord of bounties unbounded. هر که را بخواهد، به رحمت خود اختصاص می‌دهد و خدا دارای فضل بزرگ است.///هر که را بخواهد، به رحمت خود اختصاص می‌دهد و خدا دارای فضل بزرگ است.///هر که را بخواهد خاص رحمت خود مى‌کند و خدا صاحب کرمى است بس بزرگ.///هر که را خواهد خاص رحمت خویش مى‌کند، و خداوند صاحب فضل و کرم عظیم است///رحمت خود را به هر کس که بخواهد مخصوص مى‌گرداند، و خداوند داراى بخشش بزرگ است.///هر که را بخواهد، ویژه‌ی رحمت خود مى‌کند. و خداوند داراى فضل بزرگ است.»///هر که را مشیت او تعلق بگیرد مخصوص به فضل و رحمت خود گرداند، و خدا را فضل و رحمت بی‌منتهاست.///هرکس را که بخواهد مشمول رحمت خویش می‌گرداند و خدا دارنده بخشش و بخشایش عظیم است‌///هر کس را بخواهد، ویژه رحمت خود می‌کند؛ و خداوند، دارای مواهب عظیم است.»///مخصوص گرداند به رحمت خود هر که را خواهد و خدا است دارنده فضلی بزرگ‌///«رحمت خود را به هر کس بخواهد اختصاص می‌دهد. و خدا دارای فضیلت بزرگ است.» Among the People of the Book are some who, if entrusted with a hoard of gold, will (readily) pay it back; others, who, if entrusted with a single silver coin, will not repay it unless thou constantly stoodest demanding, because, they say, "there is no call on us (to keep faith) with these ignorant (Pagans)." but they tell a lie against Allah, and (well) they know it. و از اهل کتاب کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین شماری، آن را به تو بازمی گرداند؛ و از آنان کسی است که اگر او را به یک دینار امین شماری، آن را به تو بازنمی گرداند، مگر آنکه همواره بالای سرش بایستی [و مال خود را با سخت گیری از او بستانی]. این به خاطر آن است که آنان گفتند: [چون ما اهل کتابیم] رعایت کردن حقوق غیر اهل کتاب بر عهده ما نیست، [و در ضایع کردن حقوق دیگران گناه و عقوبتی نداریم] و اینان [در حالی که باطل بودن گفتار خود را] می‌دانند بر خدا دروغ می‌بندند.///و از اهل کتاب کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین شماری، آن را به تو بازمی گرداند؛ و از آنان کسی است که اگر او را به یک دینار امین شماری، آن را به تو بازنمی گرداند، مگر آنکه همواره بالای سرش بایستی [و مال خود را با سخت گیری از او بستانی]. این به خاطر آن است که آنان گفتند: [چون ما اهل کتابیم] رعایت کردن حقوق غیر اهل کتاب بر عهده ما نیست، [و در ضایع کردن حقوق دیگران گناه و عقوبتی نداریم] و اینان [در حالی که باطل بودن گفتار خود را] می‌دانند بر خدا دروغ می‌بندند.///از میان اهل کتاب کسى است که اگر او را امین شمرى و قنطارى به او بسپارى آن را به تو باز مى‌گرداند، و از ایشان کسى است که اگر امینش شمرى و دینارى به او بسپارى جز به تقاضا و مطالبت آن را بازنگرداند. زیرا مى‌گوید: راه اعتراض مردم مکه بر ما بسته است و کس ما را ملامت نکند. اینان خود مى‌دانند که به خدا دروغ مى‌بندند.///و از اهل کتاب کسى است [که در دستکارى چنان است‌] که اگر او را بر مال فراوانى امین شمارى، آن را به تو باز مى‌گرداند و از آنها کسى [هم چنان‌] است که اگر او را بر دینارى امین شمارى آن را به تو باز نخواهد گرداند مگر آن که پیوسته بالاى سرش ایستاده باشى. ای///و از اهل کتاب، کسى است که اگر او را بر مال فراوانى امین شمرى، آن را به تو برگرداند؛ و از آنان کسى است که اگر او را بر دینارى امین شمرى، آن را به تو نمى‌پردازد، مگر آنکه دایما بر [سر] وى به پا ایستى. این بدان سبب است که آنان [به پندار خود] گفتند: «در مورد کسانى که کتاب آسمانى ندارند، بر زیان ما راهى نیست.» و بر خدا دروغ مى‌بندند با اینکه خودشان [هم‌] مى‌دانند.///و از اهل کتاب کسانى هستند که اگر ثروت زیادى به رسم امانت به آنها بسپارى، آن را به تو بازمى‌گردانند و بعضى از آنان اگر یک دینار هم به آنان بسپارى، آن را به تو برنمى‌گردانند، مگر آن که [براى مطالبه‌ی آن] پیوسته بالاى سر آنها ایستاده باشى. این [خیانت در امانت،] به جهت آن است که گفتند: «درباره‌ى غیر یهود هر چه کنیم، بر ما گناهى نیست.» در حالى که آنها آگاهانه بر خداوند دروغ مى‌بندند.///بعضی از اهل کتاب (به آن حد درستکارند که) اگر مال بسیار به آنها بسپاری رد امانت کنند، و برخی دیگر از اهل کتاب (تا آن اندازه نادرستند که) اگر یک دینار به او امانت دهی رد نکنند جز آنکه بر مطالبه آن سخت‌گیری کنی، از این رو که گویند: برای ما (پیروان تورات) به هر وسیله خوردن مال امیان (غیر اهل تورات) گناهی ندارد، و این سخن را به دروغ به خدا نسبت دهند در صورتی که می‌دانند (که به خدا نسبت دروغ می‌دهند).///و از اهل کتاب کسی هست که اگر مالی هنگفت به او امانت دهی، به تو بازخواهد داد، و هم از ایشان کسی هست که اگر دیناری به او امانت دهی به تو باز نخواهد داد، مگر آنکه پیوسته بر سرش ایستاده باشی [و باز پس بخواهی‌]، این از آن است که می‌گویند قوم بی‌کتاب [عرب‌] بر ما حقی و حکمی ندارند و آگاهانه به خداوند دروغ می‌بندند///و در میان اهل کتاب، کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز می‌گردانند؛ و کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمی‌گردانند؛ مگر تا زمانی که بالای سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلط) باشی! این بخاطر آن است که می‌گویند: «ما در برابر امیین [= غیر یهود]، مسؤول نیستیم.» و بر خدا دروغ می‌بندند؛ در حالی که می‌دانند (این سخن دروغ است).///و از اهل کتاب است آنکه اگر بسپری بدو پوست گاوی آکنده از زر بازگرداندش به تو و از ایشان است آنکه اگر دیناری بدو سپری بازش نگرداند به تو مگر آنچه پیوسته بر آن ایستاده باشی این بدان است که گفتند نیست بر ما در امیین (مادرزادگان یا ناخوانایان) راهی و گویند بر خدا دروغ را و خود می‌دانند///و برخی از اهل کتاب، کسانی‌اند که اگر ایشان را بر قطار شتری از طلا امین شمری، آن را به تو (بدون کم و کاستی) برمی‌گردانند، و از آنان کسی است که اگر ایشان را بر دیناری امین شمری، آن را به تو بر نمی‌گردانند، مگر تا هنگامی که بر آن ایستاده باشی. این همانا بدین سبب است که آنان (به پندار خود) گفتند: «در مورد مادر زادگان [: بومیان بی‌سواد و بی‌کتاب] بر زیان ما (اهل کتاب) راهی نیست. ‌» و بر خدا دروغ می‌بندند، حال آنکه خودشان (هم) می‌دانند. Nay.- Those that keep their plighted faith and act aright,-verily Allah loves those who act aright. آری، هر که به پیمان خود [در تعهد به اجرای احکام دین] وفا کرد، و [در همه امور زندگی] تقوا پیشه ساخت، [بداند که] یقینا خدا تقوا پیشگان را دوست دارد.///آری، هر که به پیمان خود [در تعهد به اجرای احکام دین] وفا کرد، و [در همه امور زندگی] تقوا پیشه ساخت، [بداند که] یقینا خدا تقوا پیشگان را دوست دارد.///آرى هر کس که به عهد خویش وفا کند و پرهیزگار باشد، خدا پرهیزگاران را دوست مى‌دارد.///آرى، هر که به پیمانش وفا کند و پارسایى نماید، بى‌تردید خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد///آرى، هر که به پیمان خود وفا کند، و پرهیزگارى نماید، بى‌تردید خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.///آرى، هر کس به عهد خویش وفا کند و تقوا داشته باشد، پس بى‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست مى‌دارد.///آری، هر کس به عهد خود وفا کند و خدا ترس و پرهیزکار شود همانا خدا پرهیزکاران را دوست می‌دارد.///چنین نیست، بلکه هر کس که به پیمانش وفا کند و پارسایی‌ورزد [بداند که‌] خداوند پرهیزگاران را دوست دارد///آری، کسی که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری پیشه نماید، (خدا او را دوست می‌دارد؛ زیرا) خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.///بلکه آن کس که وفا کند به عهد خود و بپرهیزد همانا خدا است دوستدار پرهیزکاران‌///آری، هر که به پیمان خود وفا کرد و پرهیزگاری نمود، بی‌گمان خدا پرهیزگاران را دوست می‌دارد. As for those who sell the faith they owe to Allah and their own plighted word for a small price, they shall have no portion in the Hereafter: Nor will Allah (Deign to) speak to them or look at them on the Day of Judgment, nor will He cleans them (of sin): They shall have a grievous penalty. قطعا کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را [برای رسیدن به مقاصد دنیایی] به بهای اندکی می‌فروشند، برای آنان در آخرت بهره‌ای نیست؛ و خدا با آنان سخن نمی‌گوید، و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت] نمی‌نماید، و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمی‌کند؛ و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود.///قطعا کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را [برای رسیدن به مقاصد دنیایی] به بهای اندکی می‌فروشند، برای آنان در آخرت بهره‌ای نیست؛ و خدا با آنان سخن نمی‌گوید، و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت] نمی‌نماید، و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمی‌کند؛ و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود.///کسانى که عهد خدا و سوگندهاى خود را به بهایى اندک مى فروشند در آخرت نصیبى ندارند و خدا در روز قیامت نه با آنان سخن مى‌گوید و نه به آنان مى‌نگرد و نه آنان را پاکیزه مى‌سازد. و برایشان عذابى دردآور است.///بى‌تردید، کسانى که پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیز مى‌فروشند آنان را در آخرت بهره‌اى نیست و خدا در روز قیامت با آنها سخن نگوید و به سویشان ننگرد و پاکشان نگرداند و آنها را عذابى دردناک است///کسانى که پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‌فروشند، آنان را در آخرت بهره‌اى نیست؛ و خدا روز قیامت با آنان سخن نمى‌گوید، و به ایشان نمى‌نگرد، و پاکشان نمى‌گرداند، و عذابى دردناک خواهند داشت.///کسانى که پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‌فروشند، بهره‌اى در آخرت نخواهند داشت و خداوند در قیامت با آنها سخن نمى‌گوید و به آنان نیز نظر [لطف] نمى‌کند، آنها را پاک نمى‌سازد و براى آنان عذابى دردناک است.///آنان که عهد خدا و سوگند خدا را به بهایی اندک بفروشند اینان را در آخرت بهره‌ای نیست و خدا با آنها (از خشم) سخن نگوید و در قیامت (به نظر رحمت) بدانها ننگرد و (از پلیدی گناه) پاکیزه‌شان نگرداند، و آنان را عذابی دردناک خواهد بود.///کسانی که عهد الهی و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی می‌فروشند، در آخرت بهره‌ای ندارند و خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید و [به نظر رحمت‌] به سویشان نمی‌نگرد و پاکیزه‌شان نمی‌دارد و عذاب دردناکی [در پیش‌] دارند///کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود (به نام مقدس او) را به بهای ناچیزی می‌فروشند، آنها بهره‌ای در آخرت نخواهند داشت؛ و خداوند با آنها سخن نمی‌گوید و به آنان در قیامت نمی‌نگرد و آنها را (از گناه) پاک نمی‌سازد؛ و عذاب دردناکی برای آنهاست.///همانا آنان که بفروشند پیمان خدا و سوگندهای خویش را به بهائی اندک آنان را نیست بهره‌ای در آخرت و سخن نگوید با ایشان خدا و ننگرد بدیشان روز قیامت و نه پاک سازدشان و برای ایشان است عذابی دردناک‌///کسانی که با پیمان خدا و سوگندهایشان بهایی ناچیز را خریداری می‌کنند، آنان را بی‌چون در آخرت هیچ بهره‌ای نیست و خدا روز قیامت با آنان سخن (محبت‌آمیز) نمی‌گوید و به ایشان (از روی محبت) نمی‌نگرد و پاکشان نمی‌گرداند و برای آنان عذابی دردناک است. There is among them a section who distort the Book with their tongues: (As they read) you would think it is a part of the Book, but it is no part of the Book; and they say, "That is from Allah," but it is not from Allah: It is they who tell a lie against Allah, and (well) they know it! و از یهود گروهی هستند که هنگام [خواندن] دست نوشته‌ها [ی دروغ و بر بافته‌های خود] زبان [و صدایشان] را چنان پیچ و خم می‌دهند تا شما گمان کنید که [آنچه می‌خوانند] از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب [آسمانی] نیست؛ و [با بی شرمی] می‌گویند: آنچه می‌خوانیم از سوی خداست. در حالی که از سوی خدا نیست؛ و با آنکه می‌دانند [از سوی خدا نیست] به خدا دروغ می‌بندند.///و از یهود گروهی هستند که هنگام [خواندن] دست نوشته‌ها [ی دروغ و بر بافته‌های خود] زبان [و صدایشان] را چنان پیچ و خم می‌دهند تا شما گمان کنید که [آنچه می‌خوانند] از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب [آسمانی] نیست؛ و [با بی شرمی] می‌گویند: آنچه می‌خوانیم از سوی خداست. در حالی که از سوی خدا نیست؛ و با آنکه می‌دانند [از سوی خدا نیست] به خدا دروغ می‌بندند.///و از میان ایشان گروهى هستند که به شیوه کتاب خدا سخن مى گویند، تا پندارید که آنچه مى‌گویند از کتاب خداست، در حالى که از کتاب خدا نیست. و مى‌گویند که از جانب خدا آمده و حال آنکه از جانب خدا نیامده است. و خود مى‌دانند که بر خدا دروغ مى‌بندند.///و همانا گروهى از آنها هستند که به هنگام تلاوت کتاب، زبان خود را چنان مى‌پیچانند که گمان کنید [آنچه مى‌خوانند] از کتاب خداست در حالى که آن از کتاب خدا نیست، و ادعا مى‌کنند که آن از جانب خداست در حالى که از جانب خدا نیست، و بر خدا دروغ مى‌بندند و خودش///و از میان آنان گروهى هستند که زبان خود را به [خواندن‌] کتاب [تحریف شده‌اى] مى‌پیچانند، تا آن [بربافته‌] را از [مطالب‌] کتاب [آسمانى‌] پندارید، با اینکه آن از کتاب [آسمانى‌] نیست؛ و مى‌گویند: آن از جانب خداست، در صورتى که از جانب خدا نیست، و بر خدا دروغ مى‌بندند، با اینکه خودشان [هم‌] مى‌دانند.///و از اهل کتاب گروهى هستند که زبان خود را به خواندن کتاب مى‌چرخانند که شما گمان کنید آن از کتاب آسمانى است، در حالى که از کتاب خدا نیست. و مى‌گویند: «آن [چه ما مى‌خوانیم] از سوى خداست.» در حالى که از جانب خدا نیست و آنها آگاهانه بر خداوند دروغ مى‌بندند.///و همانا برخی از اهل کتاب، قرائت کتاب آسمانی را تغییر و تبدیل می‌دهند تا شما آنچه آنها از پیش خود خوانده‌اند از کتاب خدا محسوب دارید، و هرگز آن تحریف شده از کتاب خدا نخواهد بود، و گویند: این از جانب خدا نازل شده، در صورتی که هرگز از خدا نیست. و با آنکه می‌دانند به خدا دروغ می‌بندند.///و از ایشان گروهی هستند که به تقلید و تحریف کتاب آسمانی می‌کوشند تا [آنچه از خود می‌بافند] جزو کتاب آسمانی بشمارید و حال آنکه جزو کتاب آسمانی نیست، و می‌گویند آنها از سوی خداوند [نازل شده‌] است و حال آنکه از سوی خداوند نیست، و آگاهانه به خداوند دروغ می‌بندند///در میان آنها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان می‌گردانند که گمان کنید (آنچه را می‌خوانند،) از کتاب (خدا) است؛ در حالی که از کتاب (خدا) نیست! (و با صراحت) می‌گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ می‌بندند در حالی که می‌دانند!///و همانا از ایشان است گروهی که گردانند زبانهای خویش را به کتاب تا پنداریدش از کتاب و نیست آن از کتاب و گویند آن از نزد خدا است و نیست آن از نزد خدا و گویند بر خدا دروغ را و خود می‌دانند///و بی‌گمان از (میان) آنان همواره گروهی هستند (که) زبان خود را به (خواندن) کتاب (وحی به گونه‌ای وحیانی) می‌پیچانند، تا (شما) آن (بربافته) را از (مطالب) کتاب (وحی) پندارید، با اینکه آن از (این) کتاب نیست. و می‌گویند: «آن از جانب خداست.» حال آنکه آن از جانب خدا نیست و بر خدا دروغ می‌بندند، حال آنکه خودشان (هم) می‌دانند (چیست). It is not (possible) that a man, to whom is given the Book, and Wisdom, and the prophetic office, should say to people: "Be ye my worshippers rather than Allah's": on the contrary (He would say) "Be ye worshippers of Him Who is truly the Cherisher of all: For ye have taught the Book and ye have studied it earnestly." هیچ انسانی را نسزد که خدا او را کتاب و حکمت و نبوت دهد، سپس به مردم بگوید: به جای خدا بندگان من باشید بلکه [تکلیف الهی و انسانی او اقتضا می‌کند به مردم بگوید:] به خاطر آنکه کتاب خدا را تعلیم می‌دادید، و به سبب آنکه آن را می‌خواندید، دانشمندان «الهی مسلک» [و کاملان در دین] باشید.///هیچ انسانی را نسزد که خدا او را کتاب و حکمت و نبوت دهد، سپس به مردم بگوید: به جای خدا بندگان من باشید بلکه [تکلیف الهی و انسانی او اقتضا می‌کند به مردم بگوید:] به خاطر آنکه کتاب خدا را تعلیم می‌دادید، و به سبب آنکه آن را می‌خواندید، دانشمندان «الهی مسلک» [و کاملان در دین] باشید.///نسزد هیچ بشرى را که خدا به او کتاب و حکمت و نبوت داده باشد، آنگاه به مردم بگوید که بندگان من باشید نه بندگان خدا. و حال آنکه پیامبران مى‌گویند: همچنان که از کتاب خدا مى‌آموزید و در آن مى خوانید، پرستندگان خدا باشید.///هیچ بشرى را نرسد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد، آن‌گاه به مردم بگوید: به جاى خدا مرا بپرستید. بلکه [مى‌گوید:] شما که کتاب آسمانى تعلیم مى‌دادید و به درس و بحث آن مى‌پرداختید، مردان خدایى [و موحد] باشید///هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد؛ سپس او به مردم بگوید: «به جاى خدا، بندگان من باشید.» بلکه [باید بگوید:] «به سبب آنکه کتاب [آسمانى‌] تعلیم مى‌دادید و از آن رو که درس مى‌خواندید، علماى دین باشید.»///هیچ بشرى که خداوند به او کتاب و حکم و نبوت داده است، حق ندارد به مردم بگوید: «به جاى خدا، بندگان من باشید.» پس [شما دانشمندان اهل کتاب نیز] به خاطر سابقه‌ى آموزش کتاب خدا و تدریسى که دارید، خداپرست باشید.///هیچ بشری را نرسد که خدا وی را به رسالت برگزیند و به او کتاب و حکمت و نبوت بخشد آن گاه به مردم گوید: مرا به جای خدا بپرستید، بلکه (پیغمبران بر حسب وظیفه خود به مردم گویند) خداشناس و خداپرست باشید چنانکه این حقیقت را از کتاب به دیگران می‌آموزید و خود نیز می‌خوانید.///هیچ بشری را نرسد که خداوند به او کتاب و حکمت و نبوت داده باشد، سپس به مردمان بگوید به جای آنکه بندگان خداوند باشید، بندگان من باشید، بلکه [باید بگوید] شما که کتاب آسمانی را آموزش داده و آموزش یافته‌اید، عالمان ربانی باشید///برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگوید: «غیر از خدا، مرا پرستش کنید!» بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمی الهی باشید، آن‌گونه که کتاب خدا را می‌آموختید و درس می‌خواندید! (و غیر از خدا را پرستش نکنید!)///نبوده است برای بشری که بدهدش خدا کتاب و حکم و پیمبری را سپس به مردم گوید باشید بندگان من جز خدا و لیکن باشید خدایگان (یا دانشمندان دین یا پرورش‌دهندگان) بدانچه آموزید کتاب را و بدانچه درس فراگیرید///هرگز برای هیچ بشری چنان نبوده است که خدا به او کتاب و حکم و پیامبری برجسته دهد، سپس او به مردم بگوید: «بدون خدا، بندگان من باشید.» بلکه (همی گوید:) «به سبب آنکه کتاب (آسمانی) را تعلیم می‌دادید و از آن رو که از دانش‌‌پژوهان و دانشوران ربانی (بوده‌اید) و درس (وحیانی) می‌خوانده‌اید (مؤمنانی) ربانی باشید.» Nor would he instruct you to take angels and prophets for Lords and patrons. What! would he bid you to unbelief after ye have bowed your will (To Allah in Islam)? و نیز نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود گیرید. آیا [چنین انسان والایی که دارای نبوت و حکمت است] شما را پس از آنکه تسلیم [خدا و فرمان‌ها و احکام او] شده‌اید، امر به کفر می‌کند؟///و نیز نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود گیرید. آیا [چنین انسان والایی که دارای نبوت و حکمت است] شما را پس از آنکه تسلیم [خدا و فرمان‌ها و احکام او] شده‌اید، امر به کفر می‌کند؟///و نیز به شما نمى‌فرماید که فرشتگان و پیامبران را خدایان پندارید. آیا پس از آنکه اسلام آورده‌اید شما را به کفر فرمان مى‌دهد؟///نه این که شما را دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را به خدایى بگیرید. آیا او شما را پس از آن که مسلمان شده‌اید به کفر مى‌خواند///و [نیز] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایى بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [خدا] نهاده‌اید [باز] شما را به کفر وامى‌دارد؟///و [خداوند] به شما فرمان نمى‌دهد که فرشتگان و پیامبران را [به عنوان] پروردگار انتخاب کنید. آیا ممکن است پس از آن که تسلیم خدا شدید، او شما را به کفر فرمان دهد؟!///و هرگز خدا به شما امر نکند که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود گیرید؛ چگونه ممکن است شما را به کفر خواند پس از آنکه (به خدای یگانه) اسلام آورده باشید؟!///و به شما دستور ندهد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی برگیرید، آیا پس از آنکه مسلمان گشته‌اید شما را به کفر فرمان می‌دهد؟///و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت می‌کند؟!///و نفرماید شما را که برگیرید فرشتگان و پیمبران را خدایانی آیا فرمان دهد شما را به کفر پس از آنکه هستید مسلمانان‌///و (نیز) شما را فرمان نمی‌دهد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی برگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان (خدا) هستید (باز) شما را به کفر فرمان می‌دهد؟ Behold! Allah took the covenant of the prophets, saying: "I give you a Book and Wisdom; then comes to you a messenger, confirming what is with you; do ye believe in him and render him help." Allah said: "Do ye agree, and take this my Covenant as binding on you?" They said: "We agree." He said: "Then bear witness, and I am with you among the witnesses." و [یاد کنید] هنگامی که خدا از همه پیامبران [و امت هایشان] پیمان گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم، سپس [در آینده] پیامبری برای شما آمد که آنچه را [از کتاب‌های آسمانی] نزد شماست تصدیق کرد، قطعا باید به او ایمان آورید و وی را یاری دهید. [آن گاه خدا] فرمود: آیا اقرار کردید و بر این [حقیقت] پیمان محکم مرا [به صورتی که به آن وفا کنید] دریافت نمودید؟ گفتند: اقرار کردیم. فرمود: پس [بر این پیمان] گواه باشید و من هم با شما از گواهانم.///و [یاد کنید] هنگامی که خدا از همه پیامبران [و امت هایشان] پیمان گرفت که هرگاه کتاب و حکمت به شما دادم، سپس [در آینده] پیامبری برای شما آمد که آنچه را [از کتاب‌های آسمانی] نزد شماست تصدیق کرد، قطعا باید به او ایمان آورید و وی را یاری دهید. [آن گاه خدا] فرمود: آیا اقرار کردید و بر این [حقیقت] پیمان محکم مرا [به صورتی که به آن وفا کنید] دریافت نمودید؟ گفتند: اقرار کردیم. فرمود: پس [بر این پیمان] گواه باشید و من هم با شما از گواهانم.///و خدا از پیامبران پیمان گرفت که شما را کتاب و حکمت داده‌ام؛ به پیامبرى که آیین شما را تصدیق مى‌کند و به رسالت نزد شما مى‌آید بگروید و یارى‌اش کنید. گفت: آیا اقرار کردید و عهد مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم. گفت: پس شهادت دهید و من نیز با شما از شاهدانم.///و هنگامى که خدا از پیامبران [و امت‌هاى آنان‌] پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم، آن‌گاه پیامبرى سویتان آمد که گواهى دهنده بر کتاب آسمانى شما گردید، بر شماست که به او ایمان آورید و حتما یارى‌اش دهید آن‌گاه گفت: آیا گردن نهادید و پیمانم را پ///و [یاد کن‌] هنگامى را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتى دادم، سپس شما را فرستاده‌اى آمد که آنچه را با شماست تصدیق کرد، البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش کنید. آنگاه فرمود: «آیا اقرار کردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟» گفتند: «آرى، اقرار کردیم.» فرمود: «پس گواه باشید و من با شما از گواهانم.»///و [به یاد آور] هنگامى که خداوند از پیامبران [پیشین و پیروان آنها] پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتى دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که با نشانه‌هایى که نزد شماست، هماهنگ بود، باید به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید. [سپس خداوند] فرمود: «آیا به این پیمان اقرار دارید و بار سنگین پیمان مرا [بر دوش] مى‌گیرید؟» گفتند: «[آری!] اقرار داریم و پذیرفتیم.» [خداوند] فرمود: «خود شاهد باشید و من [نیز] با شما از گواهانم.»///و (یاد کن) آن گاه که خدا از پیغمبران (و امتهاشان) پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم سپس بر شما (اهل کتاب) رسولی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما می‌داد به او ایمان آورده و یاری او کنید؛ خدا فرمود: آیا اقرار داشته و پیمان مرا بر این امر پذیرفتید؟ همه گفتند: اقرار داریم. خدا فرمود: گواه باشید، من هم با شما گواهم.///و چنین بود که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم، آنگاه پیامبری به سویتان آمد که گواهی‌دهنده بر [حقانیت‌] کتب آسمانی شما گردید، بر شماست که به او ایمان آورید و یاریش دهید، آنگاه فرمود آیا گردن نهادید و بر این [امر] با من پیمان بستید؟ گفتند آری گردن نهادیم، فرمود پس هم شما گواهی دهید و هم من همراه با شما، شاهدم‌///و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می‌کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکد بستید؟» گفتند: «(آری) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.»///و هنگامی که برگرفت خدا پیمان پیمبران را که آنچه آوردم شما را از کتاب و حکمت پس آمد شما را فرستاده‌ای تصدیق‌کننده آنچه با شما است البته بدو ایمان آرید و البته یاریش کنید گفت آیا اقرار کردید و گرفتید بر این پیمان مرا گفتند اقرار کردیم گفت پس گواه باشید و منم با شما از گواهان‌///و چون خدا از تمامی پیامبران برجسته (ی صاحب کتاب) پیمان گرفت، که هرگاه به شما کتاب و حکمتی دادم، سپس شما را فرستاده‌ای آمد در حالی که آنچه را با شماست تصدیق‌‌کننده است، بی‌چون و بی‌گمان به او ایمان بیاورید، و به‌راستی و درستی یاریش کنید. (آن‌گاه) فرمود: «آیا اقرار کردید و بر این (جریان پیمان) بار گرانم را برگرفتید؟» گفتند: «(آری،) اقرار (پایدار) کردیم.» فرمود: «پس گواه باشید و من با شما از گواهانم.» If any turn back after this, they are perverted transgressors. پس کسانی که بعد از این [پیمان محکم و استوار از آن] روی برتافتند فقط آنان هستند که از دایره انسانیت بیرون شده‌اند.///پس کسانی که بعد از این [پیمان محکم و استوار از آن] روی برتافتند فقط آنان هستند که از دایره انسانیت بیرون شده‌اند.///و هر که از آن پس سرپیچى کند از فاسقان است.///پس هر که بعد از آن [پیمان‌] پشت کند، پس آنان از فرمان خدا خارج شده‌اند///پس، کسانى که بعد از این [پیمان‌] روى برتابند آنان، خود، نافرمانانند.///پس کسانى که بعد از این [پیمان محکم،] روى برگردانند، آنان همان فاسقانند.///پس کسانی که بعد از آمدن آن رسولان روی (از حق) بگردانند، محققا آنان گروه فاسقان خواهند بود.///سپس هر کس که بعد از آن رویگردان شد، [بدانید که‌] ایشان از نافرمانانند///پس کسی که بعد از این (پیمان محکم)، روی گرداند، فاسق است.///و آن کس که روی گرداند پس از این آنانند نافرمانان‌///پس، کسانی که بعد از آن (پیمان) روی برتابند، آنان (تنها) خودهاشان نافرمانانند. Do they seek for other than the Religion of Allah?-while all creatures in the heavens and on earth have, willing or unwilling, bowed to His Will (Accepted Islam), and to Him shall they all be brought back. آیا [اهل کتاب پس از این همه دلایل روشن] غیر دین خدا را خواستارند؟ در حالی که هر که در آسمان‌ها وزمین است از روی رغبت یا کراهت در برابر او [و اراده و فرمانش] تسلیم است، وهمه به سوی او بازگردانده می‌شوند.///آیا [اهل کتاب پس از این همه دلایل روشن] غیر دین خدا را خواستارند؟ در حالی که هر که در آسمان‌ها وزمین است از روی رغبت یا کراهت در برابر او [و اراده و فرمانش] تسلیم است، وهمه به سوی او بازگردانده می‌شوند.///آیا دینى جز دین خدا مى‌جویند، حال آنکه آنچه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده مى شوید.///پس آیا آنها دینى جز دین الهى مى‌جویند؟ حال آن که هر که در آسمان‌ها و زمین است خواه ناخواه فرمانبردار اوست و همه به سوى او بازگردانده مى‌شوند. هم الفاسقون: پس آنان واقعا نافرمانند. تولى (ولى): پشت کرد، رو گردانید. فاسق: نافرمان، کسى که از حوزه اطاعت///آیا جز دین خدا را مى‌جویند؟ با آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///پس آیا آنها جز دین خدا [دینى] مى‌جویند؟ در حالى که هر که در آسمان‌ها و زمین است، خواه ناخواه، فقط تسلیم اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوند.///آیا کافران، دینی غیر دین خدا را می‌طلبند؟ و حال آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه مطیع امر خداست و همه به سوی او رجوع خواهند کرد.///آیا دینی جز دین الهی را می‌جویند، حال آنکه هر آن کس که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه فرمانبردار او هستند، و به سوی او بازگردانده می‌شوند///آیا آنها غیر از آیین خدا می‌طلبند؟! (آیین او همین اسلام است؛) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده می‌شوند.///پس آیا جز دین خدا را خواهند و برای او اسلام آورده است هر که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه و به سوی او بازگردانیده می‌شوند///آیا پس دین غیر خدا را می‌جویند؟ حال آنکه هر که در آسمان و زمین است - خواه و ناخواه - سر به فرمان او نهاده‌اند و تنها سوی او باز گردانیده می‌شوند. Say: "We believe in Allah, and in what has been revealed to us and what was revealed to Abraham, Isma'il, Isaac, Jacob, and the Tribes, and in (the Books) given to Moses, Jesus, and the prophets, from their Lord: We make no distinction between one and another among them, and to Allah do we bow our will (in Islam)." [ای پیامبر! از جانب خود و پیروانت به همه] بگو: ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوتشان] فرود آمده، و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، و میان هیچ یک از آنان فرق نمی‌گذاریم، و ما در برابر او [و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///[ای پیامبر! از جانب خود و پیروانت به همه] بگو: ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوتشان] فرود آمده، و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، و میان هیچ یک از آنان فرق نمی‌گذاریم، و ما در برابر او [و فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او و نیز آنچه بر موسى و عیسى و پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان نازل شده است، ایمان آوردیم. میان هیچ یک از ایشان فرقى نمى‌نهیم و همه تسلیم اراده او هستیم.///بگو: به خدا و آنچه بر ما و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [او] نازل شد و آنچه به موسى و عیسى و پیامبران از سوى پروردگارشان داده شد ایمان آورده‌ایم میان هیچ یک از آنها فرق ننهیم و ما فرمانبردار اوییم///بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده، و آنچه به موسى و عیسى و انبیاى [دیگر] از جانب پروردگارشان داده شده، گرویدیم؛ و میان هیچ یک از آنان فرق نمى‌گذاریم و ما او را فرمانبرداریم.///بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از نسل یعقوب، نازل گردیده، و آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر، از طرف پروردگارشان داده شده، [به همه‌ى آنها] ایمان آوردیم و میان هیچ یک از آنها فرقى نمى‌گذاریم. و ما تنها تسلیم [فرمان] اوییم.»///بگو: ما به خدای عالم و شریعت و کتابی که به خود ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و پیغمبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شده (به همه ایمان آورده‌ایم) فرقی میان هیچ یک از پیغمبران نگذاریم و ما مطیع فرمان خداییم.///بگو به خداوند و آنچه بر ما و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده، ایمان آورده‌ایم، و بین هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌گذاریم و ما فرمانبردار او هستیم‌///بگو: «به خدا ایمان آوردیم؛ و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده؛ و آنچه به موسی و عیسی و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است؛ ما در میان هیچ یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم؛ و در برابر (فرمان) او تسلیم هستیم.»///بگو ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما فرود آمد و آنچه فرود آمد بر ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط و آنچه داده شدند موسی و عیسی و پیمبران از پروردگارشان فرق نگذاریم میان هیچکدام از ایشان و مائیم برای او اسلام‌آرندگان‌///بگو: «به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه موسی و عیسی و (دیگر) انبیا از جانب پروردگارشان داده شدند، ایمان آوردیم و میان هیچ یک از آنان (با خدا و میان خودهاشان) تفرقه و جدایی نمی‌اندازیم و ما تنها او را فرمانبرداریم.» If anyone desires a religion other than Islam (submission to Allah), never will it be accepted of him; and in the Hereafter He will be in the ranks of those who have lost (All spiritual good). و هرکه جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.///و هرکه جز اسلام، دینی طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.///و هر کس که دینى جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیاندیدگان خواهد بود.///و هر که دینى غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است///و هر که جز اسلام، دینى [دیگر] جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و وى در آخرت از زیانکاران است.///و هر کس جز اسلام آیینى براى خود برگزیند، از او پذیرفته نخواهد شد. و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.///هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست، و او در آخرت از زیانکاران است.///و هر کس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است‌///و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است.///و هر کس بخواهد جز اسلام دینی را هرگز پذیرفته نشود از او و او است در آخرت از زیانکاران‌///و هر که جز تسلیم (در برابر خدا) دین و طاعتی دیگر برجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و وی در آخرت از زیان‌کاران است. How shall Allah Guide those who reject Faith after they accepted it and bore witness that the Messenger was true and that Clear Signs had come unto them? but Allah guides not a people unjust. چگونه خدا گروهی را هدایت کند که بعد از آنکه ایمان آوردند، و به حقانیت رسول اسلام شهادت دادند، و دلایل روشن و آشکار برای آنان آمد، کافر شدند؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///چگونه خدا گروهی را هدایت کند که بعد از آنکه ایمان آوردند، و به حقانیت رسول اسلام شهادت دادند، و دلایل روشن و آشکار برای آنان آمد، کافر شدند؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///چگونه خدا هدایت کند قومى را که نخست ایمان آوردند و به حقانیت رسول شهادت دادند و دلایل و آیات روشن را مشاهده کردند، سپس کافر شدند؟ خدا ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///چگونه خدا قومى را هدایت کند که بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه‌هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟ و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‌کند///چگونه خداوند، قومى را که بعد از ایمانشان کافر شدند، هدایت مى‌کند؟ با آنکه شهادت دادند که این رسول، بر حق است و برایشان دلایل روشن آمد، و خداوند قوم بیدادگر را هدایت نمى‌کند.///چگونه خداوند گروهى را هدایت کند که بعد از ایمان و گواهى بر حقانیت رسول و آمدن معجزات و دلایل روشن بر ایشان، باز هم کافر شدند؟ و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///چگونه خداوند گروهی را که بعد از ایمان به خدا و گواهی دادن به راستی رسول او و بعد از ادله روشن باز کافر شدند، به راه راست هدایت کند؟ و خدا هرگز گروه ستمکاران را رهبری نخواهد کرد.///چگونه خداوند قومی را هدایت کند که بعد از ایمانشان و پس از اینکه شهادت داده‌اند که پیامبر [اسلام‌] بر حق است و روشنگریهایی برای آنان آمده است، کافر شدند، و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند///چگونه خداوند جمعیتی را هدایت می‌کند که بعد از ایمان و گواهی به حقانیت رسول و آمدن نشانه‌های روشن برای آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!///چگونه هدایت کند خدا قومی را که کافر شدند پس از ایمانشان و گواهی دادند که پیغمبر است حق و بیامدشان نشانیها و خدا نیست هدایت‌کننده گروه ستمکاران‌///چگونه خدا گروهی را -که پس از ایمانشان کافر شدند- هدایت می‌کند؟ حال آنکه مشاهده کردند (این) رسول به راستی حق است و برایشان دلایل روشن آمد. و خدا گروه بیدادگر را هدایت نمی‌کند. Of such the reward is that on them (rests) the curse of Allah, of His angels, and of all mankind;- اینان کیفرشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.///اینان کیفرشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.///جزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است.///آنان سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى بر آنهاست///آنان، سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى برایشان است.///آنان کیفرشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و عموم مردم بر آنان باشد.///کیفر آن گروه کافر این است که خدا و فرشتگان و همه مردمان بر آنان لعنت کنند.///جزای اینان آن است که لعنت الهی و لعنت فرشتگان و مردم همگی بر آنان است‌///کیفر آنها، این است که لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگی بر آنهاست.///آنان را پاداش آن است که بر ایشان است لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی‌///ایشان، سزایشان این است که بی‌گمان لعنت خدا و فرشتگان و مردمان بر ایشان است. In that will they dwell; nor will their penalty be lightened, nor respite be (their lot);- در آن لعنت جاودانه‌اند؛ نه عذاب از آنان سبک شود، و نه مهلتشان دهند.///در آن لعنت جاودانه‌اند؛ نه عذاب از آنان سبک شود، و نه مهلتشان دهند.///جاوید در لعنت بمانند و از عذابشان کاسته نشود و مهلتشان ندهند.///جاودانه در آن بمانند و نه عذاب از آنها کاسته شود و نه مهلت یابند///در آن [لعنت‌] جاودانه بمانند؛ نه عذاب از ایشان کاسته گردد و نه مهلت یابند.///آنان همواره در این لعن [و دورى از رحمت خداوند] مى‌مانند، نه عذاب از آنان کاسته گردد و نه به آنها مهلت داده شود.///جاوید در جایگاه لعنت (که جهنم است) بمانند و بر آنها عذاب خدا تخفیف نیابد و هرگز نظر رحمت به آنها نکنند.///جاودانه در دوزخ‌اند، و از عذابشان کاسته نمی‌شود و به آنان مهلت داده نمی‌شود///همواره در این لعن (و طرد و نفرین) می‌مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمی‌یابد؛ و به آنها مهلت داده نمی‌شود.///جاودانند در آن کاسته نشود از ایشان عذاب و نه مهلت داده شوند///در آن (لعنت) جاودانه‌اند؛ نه عذاب از ایشان کاسته گردد و نه مهلت یابند. Except for those that repent (Even) after that, and make amends; for verily Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. مگر کسانی که بعد از آن توبه کردند و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانی که بعد از آن توبه کردند و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر آنان که از آن پس توبه کنند و به صلاح آیند، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانى که پس از آن توبه کردند و به اصلاح و جبران پرداختند که بى‌تردید خدا آمرزگار مهربان است///مگر کسانى که پس از آن توبه کردند و درستگارى [پیشه‌] نمودند، که خداوند آمرزنده مهربان است.///مگر کسانی که پس از آن، توبه کنند و [کردار خود را] اصلاح نمایند که خدا آمرزنده و مهربان است.///مگر آنهایی که بعد از عصیان و بدکاری توبه کنند و (هر بدی که کرده‌اند) اصلاح نمایند، که البته خدا بر آنها آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانی که پس از آن، توبه و درستکاری کردند که خداوند آمرزگار مهربان است‌///مگر کسانی که پس از آن، توبه کنند و اصلاح نمایند؛ (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، که توبه آنها پذیرفته خواهد شد؛) زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است.///مگر آنان که توبه کردند پس از این و اصلاح کردند که خداوند است آمرزنده مهربان‌///مگر کسانی که پس از آن توبه کردند و (گذشته‌ی فاسدشان را) اصلاح نمودند. پس خدا بسی پوشنده‌‌ی رحمتگر بر ویژگان است. But those who reject Faith after they accepted it, and then go on adding to their defiance of Faith,- never will their repentance be accepted; for they are those who have (of set purpose) gone astray. مسلما کسانی که پس از ایمانشان کافر شدند، سپس بر کفر [خود] افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و اینانند که گمراهند.///مسلما کسانی که پس از ایمانشان کافر شدند، سپس بر کفر [خود] افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و اینانند که گمراهند.///توبه کسانى که پس از ایمان آوردن کافر شدند و بر کفر خود افزودند، پذیرفته نخواهد شد. اینان گمراهانند.///همانا کسانى که از پى ایمانشان کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند، هیچ‌گاه توبه آنها پذیرفته نمى‌شود و آنان گمراهند///کسانى که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر [خود] افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد، و آنان خود گمراهانند.///البته کسانى که پس از ایمان آوردن، کافر شدند و سپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبه‌ى آنها پذیرفته نخواهد شد و آنها همان گمراهانند.///همانا آنان که بعد از ایمان کافر شدند و بر کفر خود افزودند، هرگز توبه آنها پذیرفته نشود، و همانا گمراهان هم آنان خواهند بود.///کسانی که پس از ایمانشان کفرورزیدند، سپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبه‌شان پذیرفته نمی‌شود و اینان گمراهند///کسانی که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر (خود) افزودند، (و در این راه اصرار ورزیدند،) هیچ‌گاه توبه آنان، (که از روی ناچاری یا در آستانه مرگ صورت می‌گیرد،) قبول نمی‌شود؛ و آنها گمراهان (واقعی) اند (چرا که هم راه خدا را گم کرده‌اند، و هم راه توبه را!).///همانا آنان که کفر ورزیدند پس از ایمانشان سپس فزونی گرفتند در کفر هرگز پذیرفته نشود توبه ایشان و آنانند گمراهان‌///بی‌گمان کسانی که پس از ایمانشان کافر شدند، سپس بر کفر (شان) افزودند، هرگز توبه‌ی آنان پذیرفته نخواهد شد و ایشان‌، (هم) اینان گمراهانند. As to those who reject Faith, and die rejecting,- never would be accepted from any such as much gold as the earth contains, though they should offer it for ransom. For such is (in store) a penalty grievous, and they will find no helpers. قطعا کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، هرگز از هیچ یک از آنان [برای رهایی از عذاب] هر چند به اندازه آکندگی زمین از طلا فدیه و عوض دهد، پذیرفته نمی‌شود؛ برای آنان عذابی دردناک خواهد بود، و هیچ یاوری نخواهند داشت.///قطعا کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، هرگز از هیچ یک از آنان [برای رهایی از عذاب] هر چند به اندازه آکندگی زمین از طلا فدیه و عوض دهد، پذیرفته نمی‌شود؛ برای آنان عذابی دردناک خواهد بود، و هیچ یاوری نخواهند داشت.///آنان که کافر شدند و کافر مردند، اگر بخواهند به اندازه همه زمین طلا دهند و خویشتن را از عذاب باز خرند، از آنها پذیرفته نخواهد شد. برایشان عذابى دردناک است و ایشان را هیچ یاورى نیست.///به راستى کسانى که [از پى ایمانشان‌] کافر شدند و در حال کفر مردند، حتى اگر زمین را پر از طلا کنند و آن را فدیه دهند هرگز از هیچ یک از ایشان پذیرفته نمى‌شود. آنان عذابى دردناک در پیش دارند و هیچ یاورى برایشان نخواهد بود///در حقیقت، کسانى که کافر شده و در حال کفر مرده‌اند، اگر چه [فراخناى‌] زمین را پر از طلا کنند و آن را [براى خود] فدیه دهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نگردد؛ آنان را عذابى دردناک خواهد بود، و یاورانى نخواهند داشت.///کسانى که کفر ورزیدند و در حال کفر مردند، اگر چه زمین را پر از طلا کرده، به عنوان فدیه و بازخرید [از عذاب] بدهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نمى‌شود. براى آنان، مجازات دردناکى است و هیچ یاورى ندارند.///البته آنان که کافر شدند و بر کفر خویش مردند، اگر هر یک برای آزادی خویش (از عذاب خدا) برابر تمام زمین طلا به فدا آرند هرگز از ایشان پذیرفته نشود، آنها را عذاب دردناک مهیا باشد و یارانی نخواهند داشت.///کسانی که کفرورزیده‌اند و در حال کفر مرده‌اند، اگر به اندازه روی زمین، طلا فدیه دهند از ایشان پذیرفته نمی‌شود، اینان عذابی دردناک [در پیش‌] دارند و یاورانی ندارند///کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه روی زمین پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچ‌یک آنها قبول نخواهد شد؛ و برای آنان، مجازات دردناک است؛ و یاورانی ندارند.///همانا آنان که کفر ورزیدند و مردند حالی که کافرند هرگز قبول نشود از یکی از ایشان سراسر زمین آکنده از زر و گرچه فدیه دهد آن را به جای خویش آنان را است عذابی دردناک و نیست برای ایشان یارانی‌///به‌راستی، کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، گر چه (فراخنای) زمین پر از طلا باشد و آن را (برای رهایی خود) فدیه دهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نگردد. ایشان را عذابی دردناک است و هیچ یاورانی برایشان نیست. By no means shall ye attain righteousness unless ye give (freely) of that which ye love; and whatever ye give, of a truth Allah knoweth it well. هرگز به [حقیقت] نیکی [به طور کامل] نمی‌رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و آنچه از هر چیزی انفاق می‌کنید [خوب یا بد، کم یا زیاد، به اخلاص یا ریا] یقینا خدا به آن داناست.///هرگز به [حقیقت] نیکی [به طور کامل] نمی‌رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و آنچه از هر چیزی انفاق می‌کنید [خوب یا بد، کم یا زیاد، به اخلاص یا ریا] یقینا خدا به آن داناست.///نیکى را در نخواهید یافت تا آنگاه که از آنچه دوست مى‌دارید انفاق کنید. و هر چه انفاق مى‌کنید خدا بدان آگاه است.///هرگز به نیکى دست نیابید مگر این که از آنچه دوست دارید انفاق کنید، و هر چه انفاق کنید، قطعا خدا از آن آگاه است///هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و از هر چه انفاق کنید قطعا خدا بدان داناست.///هرگز به نیکى دست نمى‌یابید، مگر آن که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. و بدانید هر چه را انفاق کنید، قطعا خداوند به آن آگاه است.///شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آنچه دوست می‌دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید، و آنچه انفاق کنید خدا بر آن آگاه است.///هرگز به نیکی دست نیابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید [و عزیز می‌شمارید] ببخشید، و هر آنچه ببخشید خداوند از آن آگاه است‌///هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‌دارید، (در راه خدا) انفاق کنید؛ و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است.///هرگز به نیکی نرسید تا بدهید از آنچه دوست دارید و آنچه می‌دهید همانا خداوند است بدان دانا///هرگز به نیکی [: احسان ربانی] نخواهید رسید، تا از آنچه دوست دارید (در راهش) انفاق کنید، و از هر چه انفاق کنید بی‌گمان خدا بدان بسی داناست. All food was lawful to the Children of Israel, except what Israel Made unlawful for itself, before the Law (of Moses) was revealed. Say: "Bring ye the Law and study it, if ye be men of truth." همه خوراکی‌ها بر بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل [یعنی حضرت یعقوب] پیش از آنکه تورات نازل شود [به علتی] بر خود حرام کرد؛ [بنابراین آنچه از خوراکی‌ها در تورات حرام شده به کیفر گناهان بنی اسرائیل است نه آنکه از آیین ابراهیم به جا مانده باشد] بگو: اگر راستگویید [و حقیقت غیر از این است] تورات را [که از نظرها پنهان کرده‌اید] بیاورید و آن را بخوانید، [و اگر از آوردن تورات و خواندنش خودداری ورزید، اعتراف کنید که به تورات دروغ می‌بندید.]///همه خوراکی‌ها بر بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل [یعنی حضرت یعقوب] پیش از آنکه تورات نازل شود [به علتی] بر خود حرام کرد؛ [بنابراین آنچه از خوراکی‌ها در تورات حرام شده به کیفر گناهان بنی اسرائیل است نه آنکه از آیین ابراهیم به جا مانده باشد] بگو: اگر راستگویید [و حقیقت غیر از این است] تورات را [که از نظرها پنهان کرده‌اید] بیاورید و آن را بخوانید، [و اگر از آوردن تورات و خواندنش خودداری ورزید، اعتراف کنید که به تورات دروغ می‌بندید.]///همه طعامها بر بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنها که پیش از نزول تورات، اسرائیل بر خود حرام کرده بود. بگو: اگر راست مى‌گویید تورات را بیاورید و بخوانید.///همه خوردنى‌ها براى بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنچه یعقوب پیش از نزول تورات بر خود تحریم کرده بود. بگو: اگر شما راست مى‌گویید، تورات را بیاورید و بخوانید///همه خوراکیها بر فرزندان اسرائیل حلال بود. جز آنچه پیش از نزول تورات، اسرائیل [=یعقوب‌] بر خویشتن حرام ساخته بود. بگو: «اگر [جز این است و] راست مى‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید.»///همه‌ى خوراکى‌ها براى بنى‌اسرائیل حلال بود، مگر آنچه یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرده بود. بگو: «اگر راست مى‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید»///همه طعامها بر بنی اسرائیل حلال بود مگر آن را که یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد. بگو: اگر راست می‌گویید حکم تورات را آورده، تلاوت کنید.///همه خوردنیها برای بنی‌اسرائیل حلال بود، مگر آنچه یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرده بود، بگو اگر راست می‌گویید [و سخن مرا باور ندارید] تورات را بیاورید و بخوانید///همه غذاها (ی پاک) بر بنی اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل (یعقوب)، پیش از نزول تورات، بر خود تحریم کرده بود؛ (مانند گوشت شتر که برای او ضرر داشت.) بگو: «اگر راست می‌گویید تورات را بیاورید و بخوانید! (این نسبتهایی که به پیامبران پیشین می‌دهید، حتی در تورات تحریف شده شما نیست!)»///همه خوراکها حلال بود برای بنی‌اسرائیل جز آنچه حرام کرد اسرائیل بر خویشتن پیش از آنکه نازل شود تورات بگو بیارید تورات را پس بخوانیدش اگر هستید راستگویان‌///همه‌ی خوراکی (‌ها) بر فرزندان اسرائیل حلال بود، جز آنچه پیش از نزول تورات، اسرائیل [: یعقوب] بر خویشتن حرام کرد. بگو: «اگر (جز این است و) راستگو بوده‌اید، پس تورات را بیاورید. پس آن را بخوانید.» If any, after this, invent a lie and attribute it to Allah, they are indeed unjust wrong-doers. پس کسانی که بعد از این [دلایل روشن] بر خدا دروغ بندند، [و بگویند: آنچه از خوراکی‌ها در تورات حرام شده از شریعت ابراهیم باقی مانده و نسخ آن محال است،] اینانند که یقینا ستمکارند.///پس کسانی که بعد از این [دلایل روشن] بر خدا دروغ بندند، [و بگویند: آنچه از خوراکی‌ها در تورات حرام شده از شریعت ابراهیم باقی مانده و نسخ آن محال است،] اینانند که یقینا ستمکارند.///از آن پس هر که بر خدا دروغ بندد از ستمکاران است.///پس هر که بعد از این بر خدا دروغ بندد، آنان به یقین ستمکارند///پس کسانى که بعد از این، بر خدا دروغ بندند، آنان خود ستمکارانند.///پس آنها که بعد از این [علم و آگاهى]، بر خدا دروغ بندند، آنان خود ستمکارند.///پس کسانی که بعد از این حجت بر خدا دروغ بندند، البته ستمکاران هم آنها خواهند بود.///سپس هر آن کس که بعد از آن، بر خداوند دروغ بندد، از ستمکاران است‌///بنا بر این، آنها که بعد از این به خدا دروغ می‌بندند، ستمگرند! (زیرا از روی علم و عمد چنین می‌کنند).///پس آن کس که دروغ بندد بر خدا پس از این آنانند ستمکاران‌///پس هر کس بعد از این، بر خدا دروغ بندد، ایشان خودشان ستمکارانند. Say: "Allah speaketh the Truth: follow the religion of Abraham, the sane in faith; he was not of the Pagans." بگو: خدا راست گفت [که خوراکی‌ها در آیین ابراهیم حرام نبوده]. بنابراین از آیین ابراهیم که یکتاپرست و حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.///بگو: خدا راست گفت [که خوراکی‌ها در آیین ابراهیم حرام نبوده]. بنابراین از آیین ابراهیم که یکتاپرست و حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.///بگو: خدا راست مى‌گوید. آیین حنیف ابراهیم را پیروى کنید و او از مشرکان نبود.///بگو: خداوند راست گفت. پس از آیین ابراهیم پیروى کنید. که حق گرا بود و از مشرکان نبود///بگو: «خدا راست گفت، پس، از آیین ابراهیم که حق‌گرا بود و از مشرکان نبود، پیروى کنید.///[اى پیامبر!] بگو: «خداوند راست گفته [و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده] است، پس از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى کنید که او از مشرکان نبود.»///بگو: سخن خدا راست است، پس باید از آیین ابراهیم پیروی کنید که بر آیین پاک توحید بود و هرگز از مشرکان نبود.///بگو خداوند راست گفته است، از این روی از آیین ابراهیم که پاکدین بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید///بگو: «خدا راست گفته (و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است. بنا بر این، از آیین ابراهیم پیروی کنید، که به حق گرایش داشت، و از مشرکان نبود!»///بگو راست گفته است خدا پس پیروی کنید ملت ابراهیم یکتاپرست را و نبوده است از شرک‌ورزان‌///بگو: «خدا راست گفت‌؛ پس از آیین [: روش] توحیدی ابراهیم - در حالی‌که از باطل رویگردان بود و از مشرکان نبود - پیروی کنید.» The first House (of worship) appointed for men was that at Bakka: Full of blessing and of guidance for all kinds of beings: یقینا نخستین خانه‌ای که برای [نیایش و عبادت] مردم نهاده شد، همان است که در مکه است، که پر برکت و وسیله هدایت برای جهانیان است.///یقینا نخستین خانه‌ای که برای [نیایش و عبادت] مردم نهاده شد، همان است که در مکه است، که پر برکت و وسیله هدایت برای جهانیان است.///نخستین خانه‌اى که براى مردم بنا شده همان است که در مکه است. خانه‌اى که جهانیان را سبب برکت و هدایت است.///همانا نخستین خانه‌اى که براى مردم بنا شد همان است که در مکه است و مایه برکت و هدایت جهانیان است///در حقیقت، نخستین خانه‌اى که براى [عبادت‌] مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک، و براى جهانیان [مایه‌] هدایت است.///نخستین خانه‌اى که براى [عبادت] مردم مقرر شد، همان است که در سرزمین مکه است، که مایه‌ى برکت و هدایت جهانیان است.///اول خانه‌ای که برای عبادت خلق بنا شد همان خانه (کعبه) است که در بکه است که در آن برکت و هدایت خلایق است.///نخستین خانه‌ای که برای [عبادت‌] مردمان نهاده شد، آن است که در مکه [بنا شده‌] است و مبارک و رهنمای جهانیان است‌///نخستین خانه‌ای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.///همانا نخست خانه که بپا شد برای مردم آن است که در مکه است فرخنده‌ای و هدایتی برای جهانیان‌///بی‌گمان، نخستین خانه‌ای که برای مردمان، نهاده شده، همواره همان است که در بکه [: مکه] است (که کاملا) در حال برکت و هدایت برای کل جهانیان است. In it are Signs Manifest; (for example), the Station of Abraham; whoever enters it attains security; Pilgrimage thereto is a duty men owe to Allah,- those who can afford the journey; but if any deny faith, Allah stands not in need of any of His creatures. در آن نشانه هایی روشن [از ربوبیت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هر که وارد آن شود در امان است؛ و خدا را حقی ثابت و لازم بر عهده مردم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته] کسانی که [از جهت سلامت جسمی و توانمندی مالی و باز بودن مسیر] بتوانند به سوی آن راه یابند، و هر که ناسپاسی ورزد [و از رفتن به آنجا خودداری کند، به خود زیان زده]؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.///در آن نشانه هایی روشن [از ربوبیت، لطف، رحمت خدا و از جمله] مقام ابراهیم است؛ و هر که وارد آن شود در امان است؛ و خدا را حقی ثابت و لازم بر عهده مردم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته] کسانی که [از جهت سلامت جسمی و توانمندی مالی و باز بودن مسیر] بتوانند به سوی آن راه یابند، و هر که ناسپاسی ورزد [و از رفتن به آنجا خودداری کند، به خود زیان زده]؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.///در آنجاست آیات روشن و مقام ابراهیم. و هر که بدان داخل شود ایمن است. براى خدا، حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن را داشته باشند واجب است. و هر که راه کفر پیش گیرد، بداند که خدا از جهانیان بى‌نیاز است.///در آن نشانه‌هاى روشنى است [از جمله‌] مقام ابراهیم، و هر که وارد آن شود ایمن است. و حق خدا بر مردم است که قصد زیارت این خانه کنند، کسى که به آن راه تواند یافت. و هر که کافر شود [بداند که‌] قطعا خدا از جهانیان بى‌نیاز است///در آن، نشانه‌هایى روشن است [از جمله‌] مقام ابراهیم است؛ و هر که در آن درآید در امان است؛ و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است؛ [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد. و هر که کفر ورزد، یقینا خداوند از جهانیان بى‌نیاز است.///در آن [خانه] نشانه‌هاى روشن، [از جمله] مقام ابراهیم است، و هر کس داخل آن [حرم] شود، در امان است و براى خدا بر مردم [واجب] است که قصد حج آن خانه را نمایند، [البته] هر که توانایى این راه را دارد. و هرکس کفر ورزد [و با داشتن توانایى به حج نرود، بداند که] خداوند از همه‌ى جهانیان بى‌نیاز است.///در آن خانه آیات (ربوبیت) هویداست، مقام ابراهیم خلیل است، و هر که در آنجا داخل شود ایمن باشد. و مردم را حج و زیارت آن خانه به امر خدا واجب است بر هر کسی که توانایی برای رسیدن به آنجا دارد، و هر که کافر شود (به خود زیان رسانده و) خدا از جهانیان بی‌نیاز است.///در آن شگفتیهای آشکار از جمله مقام ابراهیم است، و هر کس که وارد آن شود در امان است، و خدای را بر مردم، حج خانه‌ [ی کعبه‌] مقرر است، برای کسی که بدان راه تواند برد، و هر کس که کفر [و انکار] ورزد [بداند] که خداوند از جهانیان بی‌نیاز است‌///در آن، نشانه‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است؛ و هر کس داخل آن [= خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی‌نیاز است.///در آن است آیتهای تابناک مقام ابراهیم و کسی که درآیدش ایمن باشد و خدا را است بر مردم حج خانه آن کس که بتواند به سویش راهی و آن کس که کفر ورزد همانا خدا بی‌نیاز است از جهانیان‌///در آن، نشانه‌هایی روشن - (از جمله) مقام [: جایگاه] ابراهیم‌- است و هر که بدان درآید در امان است و برای خدا، حج آن خانه، بر (عهده‌ی) مردمان است‌؛ (البته بر) کسی که بتواند سوی آن راهی (درست و راهوار) بیابد. و هر که کفر ورزد (یا کفران کند، بداند) بی‌گمان خدا از جهانیان بی‌نیاز است. Say: "O People of the Book! Why reject ye the Signs of Allah, when Allah is Himself witness to all ye do?" بگو: ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟ در حالی که خدا بر آنچه انجام می‌دهید، گواه است.///بگو: ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟ در حالی که خدا بر آنچه انجام می‌دهید، گواه است.///بگو: اى اهل کتاب، چرا آیات خدا را انکار مى‌کنید؟ خدا ناظر بر اعمال شماست.///بگو: اى اهل کتاب! چرا آیات الهى را انکار مى‌کنید در حالى که خدا شاهد کردار شماست///بگو: «اى اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر مى‌ورزید؟ با آنکه خدا بر آنچه مى‌کنید گواه است.»///بگو: «اى اهل کتاب! چرا به آیات خداوند کفر مى‌ورزید؟ با آن که خداوند بر اعمال شما گواه است.»///بگو: ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کافر می‌شوید حال آنکه خدا گواه اعمال شماست؟!///بگو ای اهل کتاب چرا آیات الهی را انکار می‌کنید، در حالی که خداوند شاهد [و ناظر] کردار شماست‌///بگو: «ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟! و خدا گواه است بر اعمالی که انجام می‌دهید!»///بگو ای اهل کتاب چرا کفر می‌ورزید به آیتهای خدا و خدا گواه است بر آنچه می‌کنید///بگو: «هان ای اهل کتاب! چرا به آیات خدا کفر می‌ورزید؟ حال آنکه خدا بر آنچه می‌کنید گواه است.» Say: "O ye People of the Book! Why obstruct ye those who believe, from the path of Allah, Seeking to make it crooked, while ye were yourselves witnesses (to Allah's Covenant)? but Allah is not unmindful of all that ye do." بگو: ای اهل کتاب! چرا کسانی را که ایمان آورده‌اند از راه خدا در حالی که خواهان کج نشان دادن آن هستید بازمی دارید؟ با اینکه شما [به مستقیم بودن و حقانیتش] گواهید، و خدا از آنچه انجام می‌دهید بی خبر نیست.///بگو: ای اهل کتاب! چرا کسانی را که ایمان آورده‌اند از راه خدا در حالی که خواهان کج نشان دادن آن هستید بازمی دارید؟ با اینکه شما [به مستقیم بودن و حقانیتش] گواهید، و خدا از آنچه انجام می‌دهید بی خبر نیست.///بگو: اى اهل کتاب، به چه سبب آنها را که ایمان آورده‌اند از راه خدا بازمى‌دارید و مى‌خواهید که به راه کج روند؟ و شما خود به زشتى کار خویش آگاهید و خدا نیز از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///بگو: اى اهل کتاب! چرا کسى را که ایمان آورده از راه خدا باز مى‌دارید و آن را منحرف مى‌خواهید، در صورتى که شما گواهید؟ و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست///بگو: «اى اهل کتاب، چرا کسى را که ایمان آورده است، از راه خدا بازمى‌دارید؛ و آن [راه‌] را کج مى‌شمارید، با آنکه خود [به راستى آن‌] گواهید؟» و خدا از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///بگو: «اى اهل کتاب! چرا کسانى را که ایمان آورده‌اند، از راه خدا بازمى‌دارید و مى‌خواهید این راه را نادرست نشان دهید؟ در حالى که شما [به درستى آن] گواه هستید و خداوند از آنچه انجام مى‌دهید، غافل نیست.»///بگو: ای اهل کتاب، چرا اهل ایمان را از راه خدا باز می‌دارید و اهل ایمان را به راه باطل می‌خوانید در صورتی که (به زشتی این عمل) آگاهید؟! و (بترسید که) خدا از کردار شما غافل نیست.///بگو ای اهل کتاب چرا مؤمنان را از راه خداوند باز می‌دارید و آن را آگاهانه [و به ناحق‌] ناهموار و ناهنجار می‌شمارید، و خداوند از کار و کردار شما غافل نیست‌///بگو: «ای اهل کتاب! چرا افرادی را که ایمان آورده‌اند، از راه خدا بازمی‌دارید، و می‌خواهید این راه را کج سازید؟! در حالی که شما (به درستی این راه) گواه هستید؛ و خداوند از آنچه انجام می‌دهید، غافل نیست!»///بگو ای اهل کتاب چرا باز می‌دارید از راه خدا آن را که ایمان آورده است خواهیدش کج و شما خود گواهید و نیست خدا غافل از آنچه می‌کنید///بگو: «هان ای اهل کتاب! چرا کسی را که ایمان آورده است، از راه خدا باز می‌دارید، (و) آن (راه) را به کجی (و نابسامانی) می‌جویید، با آنکه خود (به‌راستی آن) گواهید؟» و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. O ye who believe! If ye listen to a faction among the People of the Book, they would (indeed) render you apostates after ye have believed! ای اهل ایمان! اگر از گروهی از کسانی که به آنان کتاب داده شده اطاعت کنید، شما را پس از ایمانتان به کفر بازمی گردانند.///ای اهل ایمان! اگر از گروهی از کسانی که به آنان کتاب داده شده اطاعت کنید، شما را پس از ایمانتان به کفر بازمی گردانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهى از اهل کتاب اطاعت کنید شما را از ایمانتان به کفر باز مى‌گردانند.///اى مؤمنان! اگر فرقه‌اى از اهل کتاب را فرمان برید، شما را بعد از ایمانتان به کفر باز مى‌گردانند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از فرقه‌اى از اهل کتاب فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به حال کفر برمى‌گردانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر گروهى از اهل کتاب را پیروی کنید، شما را بعد از ایمانتان به کفر باز مى‌گردانند.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر پیروی بسیاری از اهل کتاب کنید شما را بعد از ایمان به کفر بر می‌گردانند.///ای مؤمنان اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را بعد از ایمانتان به کفر برمی‌گردانند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‌افکنی و شعله‌ورساختن آتش کینه و عداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمی‌گردانند.///ای گروه مؤمنان اگر فرمان برید گروهی را از آنان که داده شدستند کتاب را برمی‌گردانند شما را پس از ایمانتان کافران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر (از) فرقه‌ای از کسانی که به آنها کتاب وحی داده شد فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به حال کفر بر می‌گردانند. And how would ye deny Faith while unto you are rehearsed the Signs of Allah, and among you Lives the Messenger? Whoever holds firmly to Allah will be shown a way that is straight. و چگونه کفر می‌ورزید در حالی که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، و پیامبر او در میان شماست؟! و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعا به راه راست هدایت شده است.///و چگونه کفر می‌ورزید در حالی که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، و پیامبر او در میان شماست؟! و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعا به راه راست هدایت شده است.///چگونه کافر مى‌شوید در حالى که آیات خدا بر شما خوانده مى شود و رسول او در میان شماست؟ و هر که به خدا تمسک جوید به راه راست هدایت شده است.///و چگونه کافر مى‌شوید با آن که آیات الهى بر شما خوانده مى‌شود و فرستاده‌ى او در میان شماست؟ و هر که به خدا تمسک جوید، قطعا به راه راست رهبرى شده است///و چگونه کفر مى‌ورزید، با اینکه آیات خدا بر شما خوانده مى‌شود و پیامبر او میان شماست؟ و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعا به راه راست هدایت شده است.///و چگونه شما کفر مى‌ورزید، در حالى که آیات خدا بر شما تلاوت مى‌شود و پیامبر او در میان شماست؟ و هر کس به [دین و کتاب] خدا تمسک جوید، پس قطعا به راه راست هدایت شده است.///و چگونه کافر خواهید شد در صورتی که آیات خدا بر شما تلاوت می‌شود و پیغمبر خدا میان شماست؟ و هر کس به دین خدا متمسک شود محققا به راه مستقیم هدایت یافته است.///و چگونه کفرورزید حال آنکه آیات الهی بر شما خوانده می‌شود و رسول خدا در میان شماست، و هر کس به خداوند پناه برد، به راه راست رهنمون شده است‌///و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، و پیامبر او در میان شماست؟! (بنابر این، به خدا تمسک جویید!) و هر کس به خدا تمسک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.///و چگونه کفر ورزید و بر شما خوانده می‌شود آیتهای خدا و در میان شما است فرستاده او و آن کس که نگهداری از خدا خواهد همانا هدایت شده است به سوی راهی راست‌///و چگونه کافر می‌شوید؟ حال آنکه آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، و پیامبرش (هم) میان شماست‌؟ و هر کس به (وسیله‌ی) خدا (از هر گونه خطا) عصمت و بازداری جوید، و راه خدا را پوید، بی‌چون به راهی راست هدایت شده است. O ye who believe! Fear Allah as He should be feared, and die not except in a state of Islam. ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست، پروا کنید، و نمیرید مگر در حالی که [در برابر او و فرمان‌ها و احکامش] تسلیم باشید.///ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست، پروا کنید، و نمیرید مگر در حالی که [در برابر او و فرمان‌ها و احکامش] تسلیم باشید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، آنچنان که شایسته ترس از خداست از او بترسید و جز در مسلمانى نمیرید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چنان که سزاوار خداست تقوا پیشه کنید، و زینهار که بمیرید و مسلمان نباشید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا آن گونه که حق پرواکردن از اوست، پروا کنید؛ و زینهار، جز مسلمان نمیرید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خداوند پروا کنید آن­گونه که سزاوار تقواى اوست. و نمیرید مگر این که مسلمان باشید.///ای اهل ایمان، از خدا بترسید چنانچه شایسته خدا ترس بودن است، و نمیرید جز به دین اسلام.///ای مؤمنان از خداوند چنانکه سزاوار پروای اوست، پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کنید!)///ای گروه مؤمنان بترسید خدا را حق ترسیدنش و نمیرید جز آنکه باشید مسلمانان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا -آن گونه که حق پروا کردن از اوست- پروا کنید و زنهار، جز به حالت تسلیم نمیرید. And hold fast, all together, by the rope which Allah (stretches out for you), and be not divided among yourselves; and remember with gratitude Allah's favour on you; for ye were enemies and He joined your hearts in love, so that by His Grace, ye became brethren; and ye were on the brink of the pit of Fire, and He saved you from it. Thus doth Allah make His Signs clear to you: That ye may be guided. و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)] چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که [پیش از بعثت پیامبر و نزول قرآن] با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دل‌های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه، نشانه‌های [قدرت، لطف و رحمت] خود را برای شما روشن می‌سازد تا هدایت شوید.///و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)] چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن گاه که [پیش از بعثت پیامبر و نزول قرآن] با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دل‌های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه، نشانه‌های [قدرت، لطف و رحمت] خود را برای شما روشن می‌سازد تا هدایت شوید.///و همگان دست در ریسمان خدا زنید و پراکنده مشوید و از نعمتى که خدا بر شما ارزانى داشته است یاد کنید: آن هنگام که دشمن یکدیگر بودید و او دلهایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید. و بر لبه پرتگاهى از آتش بودید، خدا شما را از آن برهانید. خدا آیات خود را براى شما اینچنین بیان مى‌کند، شاید هدایت یابید.///و همگى به رشته الهى در آویزید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید که دشمن یکدیگر بودید پس او میان دل‌هاى شما الفت داد و به موهبت او با هم برادر شدید و بر لبه پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. خداوند این گونه آیات خود را براى شما رو///و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید؛ و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه‌هاى خود را براى شما روشن مى‌کند، باشد که شما راه یابید.///و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن­گاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس خداوند میان دل‌هایتان الفت انداخت و در سایه‌ی نعمت او برادران یکدیگر شدید، و بر لب پرتگاهى از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد. این­گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌کند، شاید هدایت شوید.///و همگی به رشته (دین) خدا چنگ زده و به راههای متفرق نروید، و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خدا همه برادر دینی یکدیگر شدید، و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. بدین گونه خدا آیاتش را برای (راهنمایی) شما بیان می‌کند، باشد که هدایت شوید.///و همگی به رشته الهی درآویزید و پراکنده نشوید، و نعمت خداوند را بر خود یاد کنید که دشمنان همدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شدید، و بر لبه پرتگاه آتش بودید و او بازتان رهاند، خداوند بدین‌سان آیات خویش را برای شما به روشنی بیان می‌دارد تا هدایت یابید///و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادر شدید! و شما بر لب حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.///و چنگ زنید به رشته خدا همگی و پراکنده نشوید و یاد آرید نعمت خدا را بر شما هنگامی که بودید دشمنان پس الفت افکند میان دلهای شما تا شدید به نعمت او برادران و بودید بر کنار گودالی از آتش پس رهانید شما را از آن چنین بیان کند خدا برای شما آیتهای خویش را شاید هدایت یابید///و همگی با هم از تمامی ریسمان خدا عصمت بطلبید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن‌گاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دل‌هاتان الفت انداخت، تا به نعمت (و لطف) او برادران (یکدیگر) شدید؛ و بر کناره‌ی پرتگاه آتش بودید، پس شما را از آن برهانید. این گونه، خدا نشانه‌های خود را برایتان روشن می‌کند، شاید شما راه یابید. Let there arise out of you a band of people inviting to all that is good, enjoining what is right, and forbidding what is wrong: They are the ones to attain felicity. و باید از شما گروهی باشند که [همه مردم را] به سوی خیر [اتحاد، اتفاق، الفت، برادری، مواسات و درستی] دعوت نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند؛ و اینانند که یقینا رستگارند.///و باید از شما گروهی باشند که [همه مردم را] به سوی خیر [اتحاد، اتفاق، الفت، برادری، مواسات و درستی] دعوت نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند؛ و اینانند که یقینا رستگارند.///باید که از میان شما گروهى باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهى از منکر کنند. اینان رستگارانند.///و باید در میان شما گروهى باشند که به نیکى فرمان دهند و از کار ناشایسته باز دارند و هم آنان رستگارانند///و باید از میان شما، گروهى، [مردم را] به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند، و آنان همان رستگارانند.///و از میان شما باید گروهى باشند که [دیگران را] به خیر و نیکى دعوت نمایند و امر به معروف و نهى از منکر کنند. و آنان همان رستگارانند.///و باید برخی از شما مسلمانان، خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و امر به نیکوکاری و نهی از بدکاری کنند، و اینها (که واسطه هدایت خلق هستند) رستگار خواهند بود.///و باید از میان شما گروهی باشند دعوتگر به خیر که به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی بازدارند و اینان رستگارانند///باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.///و باید باشد از شما گروهی که دعوت‌کنند به نیکی و امرکنند به خوبی و نهی‌کنند از بدی و آنانند رستگاران‌///و باید از میان شما، گروهی (مردمان را) سوی نیکی دعوت کنند و به کار معروف [: شایسته‌] وادارند، و از منکر [: ناشایست‌]، بازدارند و آنان همان رستگارکنندگانند. Be not like those who are divided amongst themselves and fall into disputations after receiving Clear Signs: For them is a dreadful penalty,- و [شما ای اهل ایمان!] مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن برای آنان آمد، پراکنده و گروه گروه شدند و [در دین] اختلاف پیدا کردند، و آنان را عذابی بزرگ است؛///و [شما ای اهل ایمان!] مانند کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل روشن برای آنان آمد، پراکنده و گروه گروه شدند و [در دین] اختلاف پیدا کردند، و آنان را عذابی بزرگ است؛///همانند آن کسان مباشید که پس از آنکه آیات روشن خدا بر آنها آشکار شد، پراکنده گشتند و با یکدیگر اختلاف ورزیدند، البته براى اینان عذابى بزرگ خواهد بود.///و همانند کسانى نباشید که پس از آمدن دلایل روشنگر براى ایشان، پراکنده شدند و اختلاف کردند، و اینانند که عذابى بزرگ خواهند داشت///و چون کسانى مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند، و براى آنان عذابى سهمگین است؛///و مانند کسانى نباشید که بعد از آن که دلایل روشن برایشان آمد، باز هم اختلاف کرده، پراکنده شدند. و برای آنان عذابى بزرگ است.///و شما مسلمانان مانند مللی نباشید که پس از آنکه آیات روشن برای (هدایت) آنها آمد راه تفرقه و اختلاف پیمودند، که البته برای آنها عذاب بزرگ خواهد بود.///و همانند کسانی نباشید که پس از آنکه روشنگریها فراراهشان آمد، پراکنده شدند و اختلاف یافتند، و اینان عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند.///و نباشید مانند آنان که پراکنده شدند و اختلاف کردند پس از آنکه بیامدشان نشانیها و از برای آنان است عذابی سخت‌///و مانند کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف کردند. و ایشان برایشان عذابی بس بزرگ است. On the Day when some faces will be (lit up with) white, and some faces will be (in the gloom of) black: To those whose faces will be black, (will be said): "Did ye reject Faith after accepting it? Taste then the penalty for rejecting Faith." در روزی که چهره هایی سپید و چهره هایی سیاه شود، اما آنان که چهره هایشان سیاه شده [به آنان گویند:] آیا پس از ایمانتان کافر شدید؟ پس به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدید، این عذاب را بچشید.///در روزی که چهره هایی سپید و چهره هایی سیاه شود، اما آنان که چهره هایشان سیاه شده [به آنان گویند:] آیا پس از ایمانتان کافر شدید؟ پس به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدید، این عذاب را بچشید.///آن روز که گروهى سپیدروى و گروهى سیه‌روى شوند به آنان که سیه‌روى شده‌اند مى‌گویند: آیا شما پس از ایمان آوردنتان کافر شدید؟ به سبب کافر شدنتان بچشید عذاب خدا را.///روزى که چهره‌هایى سفید و چهره‌هایى سیاه شود. اما رو سیاهان [به آنها گفته شود:] آیا پس از ایمانتان کافر شدید؟ پس به سزاى کفرتان این عذاب را بچشید/// [در آن‌] روزى که چهره‌هایى سپید، و چهره‌هایى سیاه گردد. اما سیاهرویان [به آنان گویند:] آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به سزاى آنکه کفر مى‌ورزیدید [این‌] عذاب را بچشید.///روزى که چهره‌هایى سپید و نورانى، و چهره‌هایى سیاه مى‌شوند. پس کسانى که روسیاه شدند، [به آنان گفته مى‌شود:] «آیا بعد از ایمانتان کفر ورزیدید؟ پس به خاطر کفرتان، این عذاب را بچشید.»///در روزی که گروهی روسفید و گروهی روسیاه باشند، اما سیه رویان (را نکوهش کنند که) چرا بعد از ایمان باز کافر شدید؟ اکنون بچشید عذاب را به کیفر کفر و عصیان خود.///روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه شود، آنگاه [به‌] سیاه‌رویان [گویند] آیا بعد از ایمانتان روی به کفر آورده بودید؟ پس عذاب را به خاطر کفری که ورزیده بودید بچشید///(آن عذاب عظیم) روزی خواهد بود که چهره‌هائی سفید، و چهره‌هائی سیاه می‌گردد، اما آنها که صورتهایشان سیاه شده، (به آنها گفته می‌شود:) آیا بعد از ایمان، و (اخوت و برادری در سایه آن،) کافر شدید؟! پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر می‌ورزیدید!///روزی که سفید شوند رویهائی و سیاه شوند رویهائی پس آنان که سیاه شده است رویهای ایشان آیا کفر ورزیدید پس از ایمان خود پس بچشید عذاب را بدانچه بودید کفر می‌ورزیدید///روزی که چهره‌هایی بس سپید و چهره‌هایی بس سیاه گردند؛ پس اما کسانی که چهره‌هایشان سیاه شد (به آنان گفته شود:) «آیا بعد از ایمانتان کافر شدید؟ پس به (نتیجه‌ی) آنکه کافر شدید عذاب را بچشید.» But those whose faces will be (lit with) white,- they will be in (the light of) Allah's mercy: therein to dwell (for ever). و اما آنان که چهره هایشان سپید گشته، همواره در رحمت خدایند، و در آن جاودانه‌اند.///و اما آنان که چهره هایشان سپید گشته، همواره در رحمت خدایند، و در آن جاودانه‌اند.///اما آنان که سپیدروى شده‌اند، همواره غرق در رحمت پروردگار باشند.///و اما رو سفیدان در رحمت خدا (بهشت) قرار مى‌گیرند و در آن جاودانند///و اما سپیدرویان همواره در رحمت خداوند جاویدانند.///و اما آنان که روسفید شدند، در رحمت خدا جاودانه‌اند.///و اما روسفیدان در رحمت خدا (یعنی بهشت) درآیند و در آن جاوید متنعم باشند.///و اما سپیدرویان در بهشت رحمت الهی جاویدانند///و اما آنها که چهره‌هایشان سفید شده، در رحمت خداوند خواهند بود؛ و جاودانه در آن می‌مانند.///و اما آنان که سفید شده است رویهای ایشان پس در رحمت خداوندند ایشانند در آن جاودانان‌///و اما آنان که چهره‌هاشان بس سپید شد، پس (ایشان همچنان) در ژرفای رحمت خدا جاویدانند. These are the Signs of Allah: We rehearse them to thee in Truth: And Allah means no injustice to any of His creatures. اینها [که سرگذشت اهل کتاب، مژده‌ها، بیم‌ها و امور مربوط به آخرت است] آیات خداست که آن را به درستی و راستی بر تو می‌خوانیم؛ و خدا هیچ ستم و بیدادی بر جهانیان نمی‌خواهد.///اینها [که سرگذشت اهل کتاب، مژده‌ها، بیم‌ها و امور مربوط به آخرت است] آیات خداست که آن را به درستی و راستی بر تو می‌خوانیم؛ و خدا هیچ ستم و بیدادی بر جهانیان نمی‌خواهد.///اینها آیات خداست که به حق بر تو فرو مى‌خوانیم. و خدا به مردم جهان ستم روا نمى‌دارد.///اینها آیات الهى است که به درستى بر تو مى‌خوانیم، و خدا هیچ ستمى بر جهانیان نمى‌خواهد///اینها آیات خداست که آن را به حق بر تو مى‌خوانیم؛ و خداوند هیچ ستمى بر جهانیان نمى‌خواهد.///اینها آیات خداوند است که ما آن را به حق بر تو مى‌خوانیم. و خدا هیچ ستمى را بر جهانیان روا نمى‌دارد.///اینها آیات الهی است که برای تو به راستی می‌خوانیم، و خداوند هرگز اراده ستم به هیچ کس از مردم عالم نخواهد کرد.///این آیات الهی است که به راستی و درستی بر تو می‌خوانیم و خداوند ستمی بر جهانیان نمی‌پسندد///اینها آیات خداست؛ که بحق بر تو می‌خوانیم. و خداوند (هیچ گاه) ستمی برای (احدی از) جهانیان نمی‌خواهد.///این است آیتهای خدا که خوانیمش بر تو به حق و نیست خدا خواهان ستمی بر جهانیان‌///اینهاست آیات خدا، (که) آنها را به تمامی حق بر تو می‌خوانیم. و خدا هیچ ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد. To Allah belongs all that is in the heavens and on earth: To Him do all questions go back (for decision). و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و همه امور به سوی او بازگردانده می‌شود.///و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و همه امور به سوی او بازگردانده می‌شود.///از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است و کارها بدو بازگردانیده شود.///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست و کارها به سوى او بازگردانده مى‌شود///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست، و [همه‌] کارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود.///و [چگونه ممکن است خدا ستم کند؟! در حالى که] آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن خداست و بازگشت همه‌ی امور تنها به سوى خداست.///و هر آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک خداست و بازگشت همه امور (و موجودات) به سوی اوست.///آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداست و کارها به خداوند بازمی‌گردد///و (چگونه ممکن است خدا ستم کند؟! در حالی که) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مال اوست؛ و همه کارها، به سوی او باز می‌گردد (و به فرمان اوست.)///و برای خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و به سوی خدا بازگردانیده شوند امور///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از خداست، و همه‌ی چیزها و کارها و فرمان‌ها تنها سوی خدا بازگردانده می‌شوند. Ye are the best of peoples, evolved for mankind, enjoining what is right, forbidding what is wrong, and believing in Allah. If only the People of the Book had faith, it were best for them: among them are some who have faith, but most of them are perverted transgressors. شما بهترین امتی هستید که [برای اصلاح جوامع انسانی] پدیدار شده‌اید، به کار شایسته و پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند و زشت بازمی دارید، و [از روی تحقیق، معرفت، صدق و اخلاص] به خدا ایمان می‌آورید. و اگر اهل کتاب ایمان می‌آوردند قطعا برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنان مؤمن [به قرآن و پیامبرند] و بیشترشان فاسقند.///شما بهترین امتی هستید که [برای اصلاح جوامع انسانی] پدیدار شده‌اید، به کار شایسته و پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند و زشت بازمی دارید، و [از روی تحقیق، معرفت، صدق و اخلاص] به خدا ایمان می‌آورید. و اگر اهل کتاب ایمان می‌آوردند قطعا برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنان مؤمن [به قرآن و پیامبرند] و بیشترشان فاسقند.///شما بهترین امتى هستید از میان مردم پدید آمده، که امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنید و به خدا ایمان دارید. اگر اهل کتاب نیز ایمان بیاورند برایشان بهتر است. بعضى از ایشان مؤمنند ولى بیشترین تبهکارانند.///شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‌اید که به کار پسندیده فرمان مى‌دهید و از کار ناپسند باز مى‌دارید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند البته برایشان بهتر بود. برخى از آنان مؤمنند و بیشترشان فاسقند///شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‌اید: به کار پسندیده فرمان مى‌دهید، و از کار ناپسند بازمى‌دارید، و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعا برایشان بهتر بود؛ برخى از آنان مؤمنند و [لى‌] بیشترشان نافرمانند.///شما بهترین امتى بوده‌اید که [به عنوان الگو] براى مردم پدیدار شده‌اید. به خوبى‌ها فرمان مى‌دهید و از بدى‌ها و زشتى‌ها، نهى مى‌کنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب [نیز به چنین آیینی] ایمان مى‌آوردند، قطعا برایشان بهتر بود. برخى از آنان مؤمنند، ولى بیشترشان فاسق­اند.///شما (مسلمانان حقیقی) نیکوترین امتی هستید که پدیدار گشته‌اید (برای اصلاح بشر، که مردم را) به نیکوکاری امر می‌کنید و از بدکاری باز می‌دارید و ایمان به خدا دارید. و اگر اهل کتاب همه ایمان می‌آوردند بر آنان چیزی بهتر از آن نبود، لیکن برخی از آنان با ایمان و بیشترشان فاسق و بدکارند.///شما بهترین امتی هستید که برای مردمان پدید آمده‌اند، که به نیکی فرمان می‌دهید و از ناشایستی باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید، و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند برایشان بهتر بود، از آنان بعضی مؤمن و بسیاری نافرمانند///شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده‌اند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانی،) ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عده کمی از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار)///بودید بهترین امتی که برون آورده شدید برای مردم امر می‌کنید به نیکی و نهی می‌کنید از زشتی و ایمان می‌آورید به خدا و اگر ایمان می‌آوردند اهل کتاب همانا بهتر بود ایشان را از ایشانند ایمان آرندگانی و بیشتر ایشانند نافرمانان‌///شما بهترین امتی بودید که برای مردمان برون آمدید. به کار معروف [: پسندیده] فرمان می‌دهید، و از کار منکر [: ناپسند] باز می‌دارید، و به خدا ایمان می‌آورید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند، بی‌گمان برایشان بهتر بود. برخی از آنان مؤمنانند و بیشترشان فاسقانند. They will do you no harm, barring a trifling annoyance; if they come out to fight you, they will show you their backs, and no help shall they get. هرگز به شما جز آزاری اندک نمی‌رسانند، و اگر با شما بجنگند [شکست می‌خورند و] به شما پشت کرده [فرار می‌کنند] آن گاه [از جانب دیگران] یاری نمی‌شوند.///هرگز به شما جز آزاری اندک نمی‌رسانند، و اگر با شما بجنگند [شکست می‌خورند و] به شما پشت کرده [فرار می‌کنند] آن گاه [از جانب دیگران] یاری نمی‌شوند.///به شما جز اندک آزار، دیگر آسیبى نرسانند. اگر با شما کارزار کنند پشت کنند و به هزیمت روند و پیروز نگردند.///هرگز به شما زیان نمى‌رسانند جز آزارى، و اگر با شما درگیر شوند به شما پشت خواهند کرد، آن‌گاه یارى [و پیروزى‌] نخواهند یافت///۱۱۱] جز آزارى [اندک‌] هرگز به شما زیانى نخواهند رسانید؛ و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمایند، سپس یارى نیابند.///اهل کتاب هرگز نمى‌توانند به شما زیان برسانند، جز آزارى اندک، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت می‌کنند و می‌گریزند، سپس یارى نخواهند شد.///هرگز (یهودان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگر آنکه شما را اندکی بیازارند، و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از آن پس هیچ وقت منصور نخواهند بود.///به شما جز آزاری اندک، زیانی نمی‌رسانند، و اگر آهنگ کارزار با شما کنند به شما پشت می‌کنند، و یاری نمی‌یابند///آنها [= اهل کتاب، مخصوصا» یهود] هرگز نمی‌توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهای مختصر؛ و اگر با شما پیکار کنند، به شما پشت خواهند کرد (و شکست می‌خورند)؛ سپس کسی آنها را یاری نمی‌کند.///هرگز به شما آسیبی نرسانند جز آزاری و اگر جنگ‌کنند با شما پشت به سوی شماکنند و سپس یاری نشوند///(شما مؤمنانی که شروط گذشته را انجام داده‌اید) کافران جز آزاری اندک، هرگز به شما زیانی نتوانند رسانید، و اگر با شما بجنگند، (پس) به شما پشت کنند، سپس یاری (هم) نیابند. Shame is pitched over them (Like a tent) wherever they are found, except when under a covenant (of protection) from Allah and from men; they draw on themselves wrath from Allah, and pitched over them is (the tent of) destitution. This because they rejected the Signs of Allah, and slew the prophets in defiance of right; this because they rebelled and transgressed beyond bounds. هر زمان و هر کجا یافت شوند، [داغ] خواری و ذلت بر آنان زده شده، مگر [آنکه] به ریسمانی از جانب خدا [که ایمان به قرآن و نبوت پیامبر است] و یا ریسمانی از سوی مردم [مؤمن که پذیرش ذمه و شرایط آن است، چنگ زنند] و به خشمی از سوی خدا سزاوار شده‌اند و [داغ] بینوایی و بدبختی بر آنان زده شد. این بدان سبب است که آنان همواره به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند، و این [کفرورزی و کشتن پیامبران] به سبب این است که [خدا را] نافرمانی نمودند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند.///هر زمان و هر کجا یافت شوند، [داغ] خواری و ذلت بر آنان زده شده، مگر [آنکه] به ریسمانی از جانب خدا [که ایمان به قرآن و نبوت پیامبر است] و یا ریسمانی از سوی مردم [مؤمن که پذیرش ذمه و شرایط آن است، چنگ زنند] و به خشمی از سوی خدا سزاوار شده‌اند و [داغ] بینوایی و بدبختی بر آنان زده شد. این بدان سبب است که آنان همواره به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند، و این [کفرورزی و کشتن پیامبران] به سبب این است که [خدا را] نافرمانی نمودند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند.///هر جا که باشند مهر خوارى بر آنها زده شده است، مگر آنکه در امان خدا و در امان مردم باشند. و با خشم خدا قرین شده‌اند و مهر بدبختى بر آنها نهاده‌اند، زیرا به آیات خدا کافر شدند و پیامبران را به ناحق کشتند. و این بدان سبب بود که عصیان ورزیدند و تجاوز کردند.///هر جا یافته شوند مهر خوارى بر آنها خورده، مگر به ریسمانى از جانب خدا [پذیرش اسلام‌] و یا به ریسمانى از جانب مردم [پناهندگى به مسلمانان تمسک جویند]. آنها به خشم خدا دچار شدند و مهر بیچارگى بر آنها زده شد. این [عقوبت‌] از آن روست که آنها همواره آیات ا///هر کجا یافته شوند، به خوارى دچار شده‌اند -مگر آنکه به پناه امان خدا و زینهار مردم [روند] - و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر مى‌ورزیدند و پیامبران را بناحق مى‌کشتند. [و نیز] این [عقوبت‌] به سزاى آن بود که نافرمانى کردند و از اندازه درمى‌گذرانیدند.///[دشمنان شما به قدرى ترسو و زبون هستند که] هر جا یافت شوند، مهر ذلت بر آنها خورده است، مگر آن که به ریسمان الهى چنگ زنند [و از انحراف دست برداشته، ایمان آورند] و با مردم پیوندى برقرار کنند. آنها گرفتار خشم خدا گشتند و مهر بیچارگى بر آنها زده شد. این به خاطر آن بود که به آیات خدا کفر مى‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى‌کشتند. این بدان سبب بود که نافرمانى کردند و [به حقوق دیگران،] تجاوز مى‌نمودند.///آنها محکوم به ذلت و خواری هستند به هر کجا که یافت شوند، مگر به دین خدا و عهد مسلمین درآیند. و آنان پیوسته مستحق خشم خدا و اسیر بدبختی و ذلت شدند از این رو که به آیات خدا کافر شده و پیغمبران حق را به ناحق می‌کشتند، و این نابکاریها به خاطر نافرمانی و ستمگری همیشه آنها بود.///هر جا که یافته شوند، دچار خواری‌اند، مگر آنکه به پناه امان خدا و زینهار مردم [مسلمان‌] روند، و سزاوار خشم الهی شدند و دچار ناداری گردیدند، این از آن بود که آیات الهی را انکار می‌کردند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند، و از آن بود که سرکشی کردند و از حد درگذشتند///هر جا یافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا، (و تجدید نظر در روش ناپسند خود،) و (یا) با ارتباط به مردم (و وابستگی به این و آن)؛ و به خشم خدا، گرفتار شده‌اند؛ و مهر بیچارگی بر آنها زده شده؛ چرا که آنها به آیات خدا، کفر می‌ورزیدند و پیامبران را بناحق می‌کشتند. اینها بخاطر آن است که گناه کردند؛ و (به حقوق دیگران،) تجاوز می‌نمودند.///زده شد بر ایشان خواری هر کجا یافت شوند مگر با رشته‌ای از خدا و رشته‌ای از مردم و گرفتار شدند به خشمی از خدا یا آوردند خشمی از خدا و افکنده شد بر ایشان پریشانی این بدان بود که کفر می‌ورزیدند به آیتهای خدا و می‌کشتند پیمبران را به ناحق این بدان شد که عصیان ورزیدند و بودند تجاوز کنندگان‌///هر کجا -با پیگیری‌ (تان) - یافت شوند، مهر خواری و بی‌مقداری بر (سر و سامان) ‌شان زده شده، مگر به وسیله‌ی ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم. و مهر (و مهار) گداصفتی بر آنان زده شد، (و) این بدین سبب بود که به آیات خدا همی کفر می‌ورزیده‌اند و پیامبران را به ناحق می‌کشته‌اند. (نیز) این (عقوبت) به سزای آن بود که نافرمانی و تجاوز می‌کرده‌اند. Not all of them are alike: Of the People of the Book are a portion that stand (For the right): They rehearse the Signs of Allah all night long, and they prostrate themselves in adoration. [همه اهل کتاب] یکسان نیستند، از اهل کتاب گروهی درستکار [و رعایت کننده حق خدا و مردم] هستند، آیات خدا را در ساعاتی از شب می‌خوانند و [به پیشگاه حق از روی تواضع و فروتنی] سجده می‌کنند.///[همه اهل کتاب] یکسان نیستند، از اهل کتاب گروهی درستکار [و رعایت کننده حق خدا و مردم] هستند، آیات خدا را در ساعاتی از شب می‌خوانند و [به پیشگاه حق از روی تواضع و فروتنی] سجده می‌کنند.///اهل کتاب همه یکسان نیستند. گروهى به طاعت خدا ایستاده‌اند و آیات خدا را در دل شب تلاوت مى‌کنند و سجده به جاى مى‌آورند.///آنان یکسان نیستند برخى از اهل کتاب امتى هستند که [به طاعت خدا] ایستاده‌اند، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‌کنند و سر به سجده دارند/// [ولى همه آنان‌] یکسان نیستند. از میان اهل کتاب، گروهى درستکردارند که آیات الهى را در دل شب مى‌خوانند و سر به سجده مى‌نهند.///اهل کتاب همه یکسان نیستند، طایفه‌اى از آنها [به طاعت خدا] ایستاده، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‌کنند و سر به سجده مى‌نهند.///همه اهل کتاب یکسان نیستند، طایفه‌ای از آنها معتدل و به راه راست‌اند، در دل شب به تلاوت آیات خدا و نماز و طاعت حق مشغولند.///آنان یکسان و همسان نیستند، از اهل کتاب گروهی درست کردارند که آیات الهی را در دل شب می‌خوانند و سر به سجده می‌نهند///آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، جمعیتی هستند که (به حق و ایمان) قیام می‌کنند؛ و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند؛ در حالی که سجده می‌نمایند.///نیستند یکسان از اهل کتابند گروهی ایستاده نمازگزار می‌خوانند آیتهای خدا را اثنار شب و ایشانند سجده‌کنندگان‌///(آنان) یکسان نیستند؛ از (میان) اهل کتاب، گروهی‌، ایستا و راستایند (که) آیات الهی را در دل شب می‌خوانند، در حالی که سر به سجده می‌نهند. They believe in Allah and the Last Day; they enjoin what is right, and forbid what is wrong; and they hasten (in emulation) in (all) good works: They are in the ranks of the righteous. [در سایه قرآن و نبوت پیامبر] به خدا و روز قیامت ایمان می‌آورند و به کار شایسته و پسندیده فرمان می‌دهند، و از کار ناپسند و زشت بازمی دارند و در کارهای خیر می‌شتابند؛ و اینان از شایستگانند.///[در سایه قرآن و نبوت پیامبر] به خدا و روز قیامت ایمان می‌آورند و به کار شایسته و پسندیده فرمان می‌دهند، و از کار ناپسند و زشت بازمی دارند و در کارهای خیر می‌شتابند؛ و اینان از شایستگانند.///و به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنند و در کارهاى نیک شتاب مى‌ورزند و از جمله صالحانند.///به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و به نیکى فرمان مى‌دهند و از کار ناپسند باز مى‌دارند و در کارهاى خیر پیشتازند و آنان از صالحانند///به خدا و روز قیامت ایمان دارند؛ و به کار پسندیده فرمان مى‌دهند و از کار ناپسند باز مى‌دارند؛ و در کارهاى نیک شتاب مى‌کنند، و آنان از شایستگانند.///آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنند و در کارهاى خیر شتاب مى‌ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند.///ایمان به خدا و روز قیامت می‌آورند و امر به نیکویی و نهی از بدکاری می‌کنند و در نکوکاری می‌شتابند و آنها خود مردمی نیکوکارند.///به خداوند و روز بازپسین ایمان می‌آورند و به نیکی فرمان می‌دهند و از ناشایستی بازمی‌دارند و به نیکوکاری می‌شتابند و اینان از شایستگانند///به خدا و روز دیگر ایمان می‌آورند؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؛ و در انجام کارهای نیک، پیشی می‌گیرند؛ و آنها از صالحانند.///ایمان آورند به خدا و روز آخر و امر می‌کنند به معروف و نهی می‌کنند از منکر و بر همدیگر پیشی می‌گیرند در شتافتن به سوی خوبیها و آنانند از شایستگان‌///به خدا و روز پایانی ایمان می‌آورند و به کار معروف [: پسندیده] فرمان می‌دهند و از کار منکر [: ناپسند] باز می‌دارند، و در کارهای نیک شتاب می‌کنند و آنان از شایستگانند. Of the good that they do, nothing will be rejected of them; for Allah knoweth well those that do right. و هر کار خیری انجام دهند، هرگز درباره آن مورد ناسپاسی قرار نخواهند گرفت؛ و خدا به تقواپیشگان داناست.///و هر کار خیری انجام دهند، هرگز درباره آن مورد ناسپاسی قرار نخواهند گرفت؛ و خدا به تقواپیشگان داناست.///و هر کار نیک که کنند نادیده انگاشته نشود، زیرا خدا به پرهیزگاران آگاه است.///و هر کار خیرى انجام دهند هرگز ناسپاسى نبینند، و خدا به [حال‌] پرهیزکاران آگاه است///و هر کار نیکى انجام دهند، هرگز در باره آن ناسپاسى نبینند، و خداوند به [حال‌] تقواپیشگان داناست.///و آنچه از اعمال نیک انجام دهند، هرگز بدون پاداش نخواهد ماند و خداوند به [حال] پرهیزکاران داناست.///هر کار نیک کنند از ثواب آن محروم نخواهند شد و خدا دانا به حال پرهیزکاران است.///و هر کار خیری که انجام دهند هرگز بدون پاداش و سپاس نخواهند ماند، و خداوند از پرهیزگاران آگاه است‌///و آنچه از اعمال نیک انجام دهند، هرگز کفران نخواهد شد! (و پاداش شایسته آن را می‌بینند.) و خدا از پرهیزکاران، آگاه است.///و آنچه‌کنند از نیکی ناسپاس نمانند بدان و خدا دانا است به پرهیزکاران‌///و هر کار نیکی انجام دهند، هرگز درباره‌ی آن ناسپاسی نبینند. و خدا به (حال) تقواپیشگان داناست. Those who reject Faith,- neither their possessions nor their (numerous) progeny will avail them aught against Allah: They will be companions of the Fire,-dwelling therein (for ever). قطعا کسانی که کافر شدند، هرگز اموال و اولادشان چیزی از [عذاب] خدا را از آنان دفع نخواهد کرد؛ و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///قطعا کسانی که کافر شدند، هرگز اموال و اولادشان چیزی از [عذاب] خدا را از آنان دفع نخواهد کرد؛ و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه‌اند.///کافران را اموال و اولادشان هیچ از عذاب خدا نرهاند و آنان اهل آتشند جاودانه در جهنم باشند.///به یقین، کافران را اموال و فرزندانشان به هیچ روى از [عذاب‌] خدا باز ندارد و آنان دوزخى‌اند و در آن جاویدان///کسانى که کفر ورزیدند، هرگز اموالشان و اولادشان چیزى [از عذاب خدا] را از آنان دفع نخواهد کرد، و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه خواهند بود.///کسانى که کافر شدند، هرگز اموال و فرزندانشان، در برابر [عذاب] خداوند، براى آنان هیچ سودى نخواهد داشت. و آنها همدم آتشند، همواره در آن ماندگار خواهند بود.///هرگز کافران را بسیاری مال و اولاد از عذاب خدا نتواند رهانید، و آنها اهل جهنم و جاوید در آن معذب خواهند بود.///کافران را اموال و فرزندانشان به هیچ روی از عذاب الهی باز ندارد، و اینان دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///کسانی که کافر شدند، هرگز نمی‌توانند در پناه اموال و فرزندانشان، از مجازات خدا در امان بمانند! آنها اصحاب دوزخند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.///همانا آنان که کفر ورزیدند بی‌نیازشان نکند اموالشان و نه اولادشان از خدا به چیزی و آنانند یاران آتش در آنند جاودانان‌///بی‌گمان کسانی که کافر شدند، هرگز اموالشان و اولادشان چیزی (از عذاب خدا) را از آنان بی‌نیاز نمی‌کند [: نمی‌زداید] و آنان همدمان آتشند، حال آنکه ایشان در آن جاودانه‌اند. What they spend in the life of this (material) world May be likened to a wind which brings a nipping frost: It strikes and destroys the harvest of men who have wronged their own souls: it is not Allah that hath wronged them, but they wrong themselves. داستان آنچه [کافران] در این زندگی دنیا انفاق می‌کنند، مانند بادی آمیخته با سرمایی سخت است که [به عنوان مجازات] به کشتزار قومی که بر خود ستم کرده‌اند برسد و آن را نابود کند؛ و خدا به آنان ستم نکرده است، ولی آنان به خویشتن ستم می‌ورزند.///داستان آنچه [کافران] در این زندگی دنیا انفاق می‌کنند، مانند بادی آمیخته با سرمایی سخت است که [به عنوان مجازات] به کشتزار قومی که بر خود ستم کرده‌اند برسد و آن را نابود کند؛ و خدا به آنان ستم نکرده است، ولی آنان به خویشتن ستم می‌ورزند.///آنچه اینان در این جهان انفاق مى‌کنند، همانند آن است که تندبادى سرد بر کشتزار قومى بر خویش ستم‌کرده بوزد، و آن کشته را نابود سازد. خدا بر آنها ستم روانداشت. آنان خود بر خود ستم کردند.///حکایت آنچه در این زندگى دنیا [براى تخریب دین‌] هزینه مى‌کنند، همچون حکایت بادى است که سرماى سوزانى در بر دارد که به کشتزار کسانى که در حق خویش ستم کرده‌اند بزند و آن را تباه سازد، و خدا به آنان ستم نکرده بلکه خود بر خویشتن ستم مى‌کنند///مثل آنچه [آنان‌] در زندگى این دنیا [در راه دشمنى با پیامبر] خرج مى‌کنند، همانند بادى است که در آن، سرماى سختى است، که به کشتزار قومى که بر خود ستم نموده‌اند بوزد و آن را تباه سازد؛ و خدا به آنان ستم نکرده، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم کرده‌اند.///آنچه در این زندگى دنیا انفاق مى‌کنند، چون بادى است که در آن سرما یا گرماى شدیدى باشد، [و] بر کشت‌زار قومى که بر خود ستم کرده [و در جایگاه نامناسب، کشت نموده] اند، بوزد، پس آن را از بین ببرد. خداوند به آنان ستم نکرده است، بلکه آنان به خویشتن ستم مى‌کنند.///مثل مالی که کافران برای پیشرفت مقاصد دنیوی خود صرف کنند (و از آن بهره نیابند) بدان ماند که باد سرد شدیدی به کشتزار ستمکاران برسد و همه را نابود کند (که حاصلی از آن به دست نیاید). و خدا ستمی بر آنها نکرده، لیکن آنها به خود ستم می‌کنند.///داستان آنچه در زندگانی دنیا می‌بخشند، همچون داستان بادی است که سرمای سوزانی در بردارد و به کشتزار کسانی که در حق خویش ستم کرده‌اند، بزند و آن را نابود سازد، و خداوند به آنان ستم نکرد بلکه خود بر خویشتن ستم کردند///آنچه آنها در این زندگی پست دنیوی انفاق می‌کنند، همانند باد سوزانی است که به زراعت قومی که بر خود ستم کرده (و در غیر محل و وقت مناسب، کشت نموده‌اند)، بوزد؛ و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نکرده؛ بلکه آنها، خودشان به خویشتن ستم می‌کنند.///مثل آنچه انفاق‌کنند در این زندگانی دنیا مانند بادی است که در آن است سرمائی سخت وزیده باشد به کشتزار گروهی که خویشتن را ستم کردند پس نابودش ساخته باشد و خدا ستم بر آنان نکرد و لیکن بودند خویشتن را ستم‌کنندگان‌///مثل آنچه آنان در این زندگی دنیا (بی‌مهابا) خرج می‌کنند، همانند بادی است که در آن سرمای سختی است (که) به کشتزار قومی که بر خود ستم نموده‌اند برخورد کرده، پس آن را تباه ساخته است. و خدا به آنان ستم نکرده، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم می‌کنند. O ye who believe! Take not into your intimacy those outside your ranks: They will not fail to corrupt you. They only desire your ruin: Rank hatred has already appeared from their mouths: What their hearts conceal is far worse. We have made plain to you the Signs, if ye have wisdom. ای اهل ایمان! از غیر خودتان برای خود محرم راز نگیرید؛ آنان از هیچ توطئه و فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند؛ شدت گرفتاری و رنج و زیان شما را دوست دارند؛ تحقیقا دشمنی [با اسلام و مسلمانان] از لابلای سخنانشان پدیدار است و آنچه سینه هایشان [از کینه و نفرت] پنهان می‌دارد بزرگ‌تر است. ما نشانه‌ها [ی دشمنی و کینه آنان] را اگر می‌اندیشید برای شما روشن ساختیم.///ای اهل ایمان! از غیر خودتان برای خود محرم راز نگیرید؛ آنان از هیچ توطئه و فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند؛ شدت گرفتاری و رنج و زیان شما را دوست دارند؛ تحقیقا دشمنی [با اسلام و مسلمانان] از لابلای سخنانشان پدیدار است و آنچه سینه هایشان [از کینه و نفرت] پنهان می‌دارد بزرگ‌تر است. ما نشانه‌ها [ی دشمنی و کینه آنان] را اگر می‌اندیشید برای شما روشن ساختیم.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، دوست همرازى جز از همکیشان خود مگیرید، که دیگران از هیچ فسادى در حق شما کوتاهى نمى‌کنند و خواستار رنج و مشقت شمایند. و کینه‌توزى از گفتارشان آشکار است و آن کینه که در دل دارند بیشتر است از آنچه به زبان مى‌آورند. آیات را برایتان آشکار ساختیم، اگر به عقل دریابید.///اى مؤمنان! بیگانگان را همراز خود مگیرید، چه آنها از هیچ گونه آسیب‌رسانى در حق شما کوتاهى نمى‌کنند. دوست دارند شما در رنج باشید. همانا دشمنى از گفتارشان پیداست، و کینه‌اى که دلشان نهان مى‌دارد بزرگ‌تر است. به راستى ما آیات را براى شما بیان کردیم اگر///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان، [دوست و] همراز مگیرید. [آنان‌] از هیچ نابکارى در حق شما کوتاهى نمى‌ورزند. آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنى از لحن و سخنشان آشکار است؛ و آنچه سینه‌هایشان نهان مى‌دارد، بزرگتر است. در حقیقت، ما نشانه‌ها [ى دشمنى آنان‌] را براى شما بیان کردیم، اگر تعقل کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! غیر خودتان را محرم راز نگیرید. آنان در تباهى شما کوتاهى نمى‌کنند و رنج بردن شما را دوست دارند. به راستی کینه و دشمنى از لحن و سخنانشان پیداست و آنچه در سینه‌هایشان پنهان مى‌دارند، بزرگتر است. ما آیات [روشنگر و افشاگر] را براى شما بیان کردیم، اگر بیندیشید.///ای اهل ایمان، از غیر همدینان خود دوست صمیمی همراز نگیرید، چه آنکه آنها از خلل و فساد در کار شما ذره‌ای کوتاهی نکنند، آنها مایلند شما همیشه در رنج باشید، دشمنی شما را بر زبان هم آشکار سازند و محققا آنچه در دل دارند بیش از آن است. ما به خوبی برای شما بیان آیات کردیم اگر عقل را به کار بندید.///ای مؤمنان از غیر خودتان کسانی را به همدلی نگیرید که از هیچ نابکاری در حق شما فروگذار نکنند و به رنج و محنت افتادن شما را خوش دارند و دشمنی از لحن و سخنشان آشکار شده است و آنچه دلهاشان پنهان می‌دارد، بدتر است، آری اگر اندیشه کنید آیات خویش را به روشنی برایتان بیان کرده‌ایم‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید! آنها از هرگونه شر و فسادی در باره شما، کوتاهی نمی‌کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. (نشانه‌های) دشمنی از دهان (و کلام) شان آشکار شده؛ و آنچه در دلهایشان پنهان می‌دارند، از آن مهمتر است. ما آیات (و راه‌های پیشگیری از شر آنها) را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید!///ای گروه مؤمنان نگیرید همدستانی جز از خویش اطرافیان از غیر از خویش انتخاب نکنید که در آشفتگی شما فروگزار نکنند آنان دوست داشتند رنج شما را همانا کینه از دهانهای آنان هویدا است و آنچه نهان کند سینه‌های ایشان بزرگتر است همانا بیان کردیم آیتها را برای شما اگر تعقل کنید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از غیر خودهاتان همرازی برمگیرید. (آنان) از هیچ (کار) نابکار آشوبگری، در حق شما کوتاهی نمی‌نمایند، (و) آرزو دارند که در رنج بیفتید. بی‌گمان دشمنی از لحن و سخنشان آشکار است، و آنچه سینه‌هایشان نهان می‌دارد (از این دشمنی) بزرگ‌تر است. به‌راستی ما همه‌ی نشانه‌ها (ی ربانی) را برایتان بیان کردیم، اگر خردورزی می‌کرده‌اید. Ah! ye are those who love them, but they love you not,- though ye believe in the whole of the Book. When they meet you, they say, "We believe": But when they are alone, they bite off the very tips of their fingers at you in their rage. Say: "Perish in your rage; Allah knoweth well all the secrets of the heart." آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست دارید، و آنان شما را دوست ندارند. و شما به همه کتاب‌ها [ی آسمانی] ایمان دارید [ولی آنان ایمان ندارند]. و چون با شما دیدار کنند، می‌گویند: ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمایند از شدت خشمی که بر شما دارند، سر انگشتان خود را می‌گزند. بگو: به خشمتان بمیرید. یقینا خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست دارید، و آنان شما را دوست ندارند. و شما به همه کتاب‌ها [ی آسمانی] ایمان دارید [ولی آنان ایمان ندارند]. و چون با شما دیدار کنند، می‌گویند: ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمایند از شدت خشمی که بر شما دارند، سر انگشتان خود را می‌گزند. بگو: به خشمتان بمیرید. یقینا خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///آگاه باشید که شما آنان را دوست مى‌دارید و حال آنکه آنها شما را دوست ندارند. شما به همه این کتاب ایمان آورده‌اید. چون شما را ببینند گویند: ما هم ایمان آورده‌ایم. و چون خلوت کنند، از غایت کینه‌اى که به شما دارند سرانگشت خویش به دندان گزند. بگو: در کینه خویش بمیرید؛ هرآینه خدا به آنچه در دلهاست آگاه است.///هان! این شمایید که آنها را دوست مى‌دارید، ولى آنها شما را دوست نمى‌دارند، و شما به همه کتاب‌هاى آسمانى ایمان دارید، و چون با شما رو به رو شوند، گویند: ایمان آورده‌ایم. و چون تنها شوند، به دشمنى شما انگشتان خود را از خشم به دندان مى‌گزند. بگو: به خش///هان، شما کسانى هستید که آنان را دوست دارید، و [حال آنکه‌] آنان شما را دوست ندارند، و شما به همه کتابها [ى خدا] ایمان دارید؛ و چون با شما برخورد کنند مى‌گویند: «ایمان آوردیم.» و چون [با هم] خلوت کنند، از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را مى‌گزند. بگو: «به خشم خود بمیرید» که خداوند به راز درون سینه‌ها داناست.///هان [اى مسلمانان]! این شمایید که آنان را دوست مى‌دارید، ولى آنها شما را دوست نمى‌دارند، در حالى که شما به همه‌ى کتاب‌ها [ى آسمانى] ایمان دارید [ولى آنها به کتاب شما ایمان نمى‌آورند.] و هرگاه با شما دیدار کنند، [منافقانه] مى‌گویند: «ما ایمان آوردیم.» و چون [با هم] خلوت کنند، از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را مى‌گزند. بگو: «به خشم خود بمیرید! خداوند از درون سینه‌ها آگاه است.»///آگاه باشید، چنانچه شما آنها را دوست می‌دارید آنان شما را دوست نمی‌دارند، و شما به همه کتب آسمانی ایمان دارید، و آنها در مجامع شما اظهار ایمان کرده و چون تنها شوند از شدت کینه بر شما سر انگشت خشم به دندان گیرند. بگو: بدین خشم بمیرید، همانا خدا از درون دلها آگاه است.///شمایید که آنها را دوست دارید ولی آنان شما را دوست ندارند، و شما به همه کتابهای آسمانی ایمان دارید، و چون با شما رو در رو شوند، گویند ایمان آورده‌ایم و چون تنها شوند، سرانگشتان خویش را از غیظ شما به دندان می‌گزند، بگو به غیظ خویش بمیرید، خداوند از راز دلها آگاه است‌///شما کسانی هستید که آنها را دوست می‌دارید؛ اما آنها شما را دوست ندارند! در حالی که شما به همه کتابهای آسمانی ایمان دارید (و آنها به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند). هنگامی که شما را ملاقات می‌کنند، (به دروغ) می‌گویند: «ایمان آورده‌ایم!» اما هنگامی که تنها می‌شوند، از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‌گزند! بگو: «با همین خشمی که دارید بمیرید! خدا از (اسرار) درون سینه‌ها آگاه است.»///اینک شما دوست دارید ایشان را و دوست ندارند شما را و ایمان می‌آورید به کتاب همه آن و هرگاه ملاقات‌کنند شما را گویند ایمان آوردیم و هرگاه به خلوت روند سرانگشت خشم بر شما به دندان گزند بگو بمیرید به خشم خود همانا خدا دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///هان! شما همان کسانی هستید که آنان را دوست دارید، حال آنکه آنان شما را دوست ندارند و شما به همه‌ی کتاب‌ها (ی وحیانی) ایمان دارید. و هنگامی که با شما برخورد کنند گویند: «ایمان آوردیم‌» و هنگامی که (با یکدیگر) خلوت کنند، از خشم (شان) بر شما، سر انگشتانشان را می‌گزند. بگو: «با خشمتان بمیرید، بی‌گمان خدا به راز درون سینه‌ها (تان) بسی داناست.» If aught that is good befalls you, it grieves them; but if some misfortune overtakes you, they rejoice at it. But if ye are constant and do right, not the least harm will their cunning do to you; for Allah Compasseth round about all that they do. اگر به شما خیر و خوشی [و پیروزی و غنیمت] رسد، آنان را بدحال [و دلتنگ] می‌کند، و اگر بدی و ناخوشی [و حادثه تلخی] رسد به سبب آن خوشحال می‌شوند؛ و اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند؛ مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///اگر به شما خیر و خوشی [و پیروزی و غنیمت] رسد، آنان را بدحال [و دلتنگ] می‌کند، و اگر بدی و ناخوشی [و حادثه تلخی] رسد به سبب آن خوشحال می‌شوند؛ و اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند؛ مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///اگر خیرى به شما رسد اندوهگین شوند و اگر به مصیبتى گرفتار آیید شادمان گردند. اگر شکیبایى ورزید و پرهیزگارى کنید از مکرشان به شما زیانى نرسد، که خدا بر هر کارى که مى‌کنند احاطه دارد.///اگر نیکى به شما رسد آنها را بدحال مى‌کند، و اگر گزندى به شما رسد بدان شاد مى‌شوند. و اگر استقامت و پارسایى کنید، حیله آنان هیچ زیانى به شما نمى‌رساند، همانا خداوند به آنچه مى‌کنند احاطه دارد///اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى‌کند؛ و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‌شوند؛ و اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید، نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى‌رساند؛ یقینا خداوند به آنچه مى‌کنند احاطه دارد.///اگر خوبى به شما رسد، آنان را غمگین می‌سازد و اگر بدى به شما رسد، آنها بدان شادمان مى‌شوند. و اگر [در برابرشان] صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیله‌ى بدخواهانه‌ى آنان هیچ آسیبى به شما نمی‌رساند. خداوند به آنچه انجام مى‌دهند، احاطه دارد.///اگر شما (مسلمین) را خوشحالی پیش آید از آن غمگین شوند، و اگر به شما حادثه ناگواری رسد خوشحال شوند. اما اگر شما صبر پیشه کنید و پرهیزکار باشید مکرر و عداوت آنان آسیبی به شما نرساند، که همانا خدا بر آنچه می‌کنید محیط و آگاه است.///اگر به شما خیری برسد ایشان را اندوهگین کند و اگر به شما بدی و ناخوشی رسد، از آن شاد می‌شوند، و اگر شکیبایی و پارسایی، بدسگالی آنان شما را زیانی نرساند، که خداوند به کار و کردار آنان چیره است‌///اگر نیکی به شما برسد، آنها را ناراحت می‌کند؛ و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند. (اما) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی‌رساند؛ خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///اگر به شما خوبیی رسد ناخوش دارندش و اگر بدی به شما رسد شاد شوند بدان و اگر شکیبا شوید و پرهیزکاری کنید آیان نرساند نیرنگ ایشان شما را به چیزی همانا خدا است بدانچه‌کنند فراگیرنده‌///اگر به شما خوشی در رسد، آنان را ناخوش آید، و اگر به شما گزندی در رسد، بدان شاد شوند و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند؛ همانا خدا به آنچه می‌کنند محیط است. Remember that morning Thou didst leave Thy household (early) to post the faithful at their stations for battle: And Allah heareth and knoweth all things: و [یاد کن] زمانی را که صبحگاهان [برای جنگ احد] از میان خانواده‌ات بیرون آمدی تا مؤمنان را برای جنگیدن در سنگرهای نظامی جای دهی؛ و خدا شنوا [ی به گفته‌ها] و دانا [ی بهنیت‌ها] ست.///و [یاد کن] زمانی را که صبحگاهان [برای جنگ احد] از میان خانواده‌ات بیرون آمدی تا مؤمنان را برای جنگیدن در سنگرهای نظامی جای دهی؛ و خدا شنوا [ی به گفته‌ها] و دانا [ی بهنیت‌ها] ست.///و بامدادان از میان کسان خویش بیرون آمدى، تا مؤمنان را در آن جایها که مى‌بایست بجنگند بگمارى، و خدا شنوا و داناست.///و [یاد آر] آن‌گاه که [در جنگ احد] بامدادان از نزد کسان خود بیرون شدى و مؤمنان را براى کارزار در مواضع خود جاى مى‌دادى، و خدا شنواى داناست///و [یاد کن‌] زمانى را که [در جنگ احد] بامدادان از پیش کسانت بیرون آمدى [تا] مؤمنان را براى جنگیدن، در مواضع خود جاى دهى، و خداوند، شنواى داناست.///و [به یاد آر] هنگامى که بامدادان [براى جنگ احد] از نزد خانواده‌ات بیرون شدى [تا] مؤمنان را در مواضع جنگ جاى دهى. و خداوند شنوا و داناست.///(و به یاد آرای پیغمبر) صبحگاهی که از خانه خود به جهت صف آرایی مؤمنان برای جنگ بیرون شدی، و خدا (به همه گفتار و کردار تو) شنوا و دانا بود.///و یاد آر آنگاه که [در جنگ احد] بامدادان از خانه‌ات بیرون شدی و [یکایک‌] مؤمنان را در مواضعی برای کارزار می‌گماردی و خداوند شنوای داناست‌///و (به یاد آور) زمانی را که صبحگاهان، از میان خانواده خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مؤمنان، بیرون رفتی! و خداوند، شنوا و داناست (گفتگوهای مختلفی را که درباره طرح جنگ گفته می‌شد، می‌شنید؛ و اندیشه‌هایی را که بعضی در سر می‌پروراندند، می‌دانست).///و هنگامی که بامداد کردی از نزد خاندان خویش برون شدی و مؤمنان را در مواضع خود جای می‌دادی برای جنگ و خدا است شنوای دانا///و چون (در جنگ احد) بامدادان از نزد کسانت بیرون آمدی، حال آنکه برای مؤمنان پناهگاه‌هایی را فراهم می‌سازی. و خدا بس شنوای بسیار داناست. Remember two of your parties Meditated cowardice; but Allah was their protector, and in Allah should the faithful (Ever) put their trust. [یاد کنید که] در آن هنگام دو گروه از شما بر آن شدند که سستی و ناتوانی نشان دهند [و از جنگ منصرف شده، برگردند]، در حالی که خدا یار و یاورشان بود [لذا از این قصد شیطانی بازشان داشت] و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.///[یاد کنید که] در آن هنگام دو گروه از شما بر آن شدند که سستی و ناتوانی نشان دهند [و از جنگ منصرف شده، برگردند]، در حالی که خدا یار و یاورشان بود [لذا از این قصد شیطانی بازشان داشت] و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.///دو گروه از شما آهنگ آن کردند که در جنگ سستى ورزند و خدا یاورشان بود، پس مؤمنان باید که بر خداى توکل کنند.///آن‌گاه که دو گروه از شما خواستند سستى کنند، در حالى که خدا یارشان بود. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند///آن هنگام که دو گروه از شما بر آن شدند که سستى ورزند با آنکه خدا یاورشان بود. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.///آن‌گاه که دو گروه از شما بر آن شدند که [در جنگ] سستى نمایند [و از وسط راه بازگردند]، حال آن که خداوند یاور آنان بود، پس مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.///آن‌گاه که دو طایفه از شما بد دل و ترسناک (و در اندیشه فرار از جنگ) شدند و خدا یار آنها بود، و همیشه باید اهل ایمان به خدا توکل کنند.///یاد آر از هنگامی که دو گروه از شما خواستند هراسی به دل خود راه دهند، و حال آنکه خداوند یاور آنان بود، و مؤمنان باید که بر خداوند توکل کنند///(و نیز به یاد آور) زمانی را که دو طایفه از شما تصمیم گرفتند سستی نشان دهند (و از وسط راه بازگردند)؛ و خداوند پشتیبان آنها بود (و به آنها کمک کرد که از این فکر بازگردند)؛ و افراد باایمان، باید تنها بر خدا توکل کنند!///هنگامی که آهنگ کردند دو گروه از شما که سست شوند و خدا است سرپرست آنان و بر خدا باید توکل‌کننده مؤمنان‌///چون دو گروه از شما همت گماردند که سستی کنند، حال آنکه خدا ولی هر دو است. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. Allah had helped you at Badr, when ye were a contemptible little force; then fear Allah; thus May ye show your gratitude. و بی تردید خدا در [جنگ] بدر شما را یاری داد، در حالی که [از نظر ساز و برگ جنگی و شمار نفرات نسبت به دشمن] ناتوان بودید؛ بنابراین از خدا پروا کنید، باشد که سپاس گزاری نمایید.///و بی تردید خدا در [جنگ] بدر شما را یاری داد، در حالی که [از نظر ساز و برگ جنگی و شمار نفرات نسبت به دشمن] ناتوان بودید؛ بنابراین از خدا پروا کنید، باشد که سپاس گزاری نمایید.///هر آینه خدا شما را در بدر یارى کرد و حال آنکه ناتوان بودید. پس، از خداى بترسید، باشد که سپاسگزار شوید.///و به راستى خدا شما را در بدر یارى داد در حالى که ناتوان بودید. پس از خدا بترسید، باشد که شکر او را به جا آورید///و یقینا خدا شما را در [جنگ‌] بدر -با آنکه ناتوان بودید- یارى کرد. پس، از خدا پروا کنید، باشد که سپاسگزارى نمایید.///و همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالى که ناتوان بودید، یارى کرد، پس از خداوند پروا کنید، باشد که سپاسگزارى نمایید.///و خدا شما را در جنگ بدر یاری کرد با آنکه ضعیف بودید. پس پرهیزکار شوید، باشد که شکر نعمتهای او به جای آرید.///و خداوند شما را در حالی که ناتوان بودید در [جنگ‌] بدر یاری داد، پس از خداوند پروا کنید مگر سپاس او را به جای آورید///خداوند شما را در «بدر» یاری کرد (و بر دشمنان خطرناک، پیروز ساخت)؛ در حالی که شما (نسبت به آنها)، ناتوان بودید. پس، از خدا بپرهیزید (و در برابر دشمن، مخالفت فرمان پیامبر نکنید)، تا شکر نعمت او را بجا آورده باشید!///و همانا یاری کرد شما را خدا در بدر حالی که خوار بودید پس بترسید خدا را شاید شکر گزارید///و بی‌گمان خدا همواره شما را در (جنگ) بدر -با آنکه ناتوان و بی‌امان بودید- یاری کرد. پس از خدا پروا کنید، شاید سپاسگزاری نمایید. Remember thou saidst to the Faithful: "Is it not enough for you that Allah should help you with three thousand angels (Specially) sent down? آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان به سه هزار فرشته نازل شده شما را یاری دهد؟///آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان به سه هزار فرشته نازل شده شما را یاری دهد؟///آنگاه که به مؤمنان مى‌گفتى که اگر خدا سه هزار فرشته به یاریتان فروفرستد، آیا شما را کافى نخواهد بود؟///آن‌گاه که به مؤمنان مى‌گفتى: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان با سه هزار فرشته فرستاده شده یاریتان دهد///آنگاه که به مؤمنان مى‌گفتى: «آیا شما را بس نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، یارى کند؟»///و هنگامى که به مؤمنان مى‌گفتى: «آیا شما را بس نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته‌ى فروفرستاده [از سوى خود] یارى کند؟»///آن‌گاه که به مؤمنین می‌گفتی: آیا این شما را کفایت نمی‌کند که خدا سه هزار فرشته به یاری شما فرو فرستد؟!///آنگاه که به مؤمنان گفتی آیا شما را کفایت نمی‌کند که پروردگارتان به سه هزار فرشته که [از آسمان‌] فرو فرستاده یاری‌تان دهد؟///در آن هنگام که تو به مؤمنان می‌گفتنی: «آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می‌آیند، یاری کند؟!»///هنگامی که می‌گفتی به مؤمنان آیا بس نیست شما را که کمک فرستد شما را پروردگار شما به سه هزار فرشته فرودآوردگان‌///چون برای مؤمنان می‌گویی: «آیا هرگز برایتان کافی نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته‌ی فرو فرستاده شده، یاری می‌کند؟» "Yea, - if ye remain firm, and act aright, even if the enemy should rush here on you in hot haste, your Lord would help you with five thousand angels Making a terrific onslaught. آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می‌دهد.///آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می‌دهد.///بلى، اگر پایدارى کنید و پرهیزگار باشید چون دشمنان تاخت آورند، خدا با پنج هزار از فرشتگان صاحب علامت شما را یارى کند.///آرى، اگر شکیبایى و پارسایى کنید و دشمنان در این هیجان و شتاب خویش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد///آرى، اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید، و با همین جوش [و خروش‌] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد.///البته اگر صبر و مقاومت کنید و پرهیزکارى نمایید، [گر چه] دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی نشان‌دار یاری مى‌رساند.///بلی اگر صبر و مقاومت پیشه کنید و پرهیزکار باشید، چون کافران بر سر شما شتابان بیایند خدا پنج‌هزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما می‌فرستد.///آری اگر شکیبایی و پارسایی کنید و آنان [دشمنان‌] همین‌گونه شتابان بر سر شما فرود آیند، پروردگارتان شما را با [فرستادن‌] پنج‌هزار فرشته نشانگذار یاری می‌دهد///آری، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!///بلکه اگر بردباری گزینید و پرهیزکاری کنید و بر شما درآیند به زودی هم اکنون کمک فرستد شما را پروردگار شما به پنج هزار تن از فرشتگان نشان دارندگان‌///«آری، اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید و (با همین جوش و خروش) بر شما بتازند، (همان‌گاه) پروردگارتان شما را با پنج‌هزار فرشته‌ی نشان گذارنده یاری خواهد کرد.» Allah made it but a message of hope for you, and an assurance to your hearts: (in any case) there is no help except from Allah. The Exalted, the Wise: و خدا [وعده یاری و پیروزی] را جز بشارتی برای شما و برای آنکه دل هایتان به آن آرامش یابد، قرار نداد؛ و یاری و نصرت جز از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم نیست.///و خدا [وعده یاری و پیروزی] را جز بشارتی برای شما و برای آنکه دل هایتان به آن آرامش یابد، قرار نداد؛ و یاری و نصرت جز از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم نیست.///و خداوند این کار را جز براى شادمانى و دلگرمى شما نکرد. و نیست یاریى مگر از سوى خداى پیروزمند و دانا،///و خدا آن را جز بشارتى براى شما قرار نداد، تا دل‌هایتان به آن آرام گیرد، و پیروزى تنها از جانب خداوند شکست ناپذیر حکیم است///و خدا آن [وعده پیروزى‌] را، جز مژده‌اى براى شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دلهاى شما بدان آرامش یابد، و پیروزى جز از جانب خداوند تواناى حکیم نیست.///و خداوند این [نزول فرشتگان] را مژده و بشارتی برای شما قرار داد، تا دل‌هاى شما بدان آرام گیرد و [بدانید که] هیچ پیروزى نیست مگر از جانب خداوند عزیز و حکیم.///و خدا آن وعده را نداد مگر آنکه به شما مژده فتح دهد و تا دل شما مطمئن شود؛ و فتح و پیروزی نصیب کسی نشود مگر از جانب خدای توانای دانا.///و خداوند آن را جز مژده‌ای برای شما نکرد و تا دلهایتان به آن آرام گیرد، و پیروزی جز از سوی خداوند پیروزمند فرزانه نیست‌///ولی اینها را خداوند فقط بشارت، و برای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ وگرنه، پیروزی تنها از جانب خداوند توانای حکیم است!///و نگردانید آن را خدا جز بشارتی برای شما و تا آرام گیرد دلهای شما بدان حالی که نیست یاری پیروزی جز از نزد پروردگار عزتمند حکیم‌///و خدا آن [: فرود آمدن فرشتگان] را جز مژده‌ای برایتان قرار نداد، و تا دل‌هاتان بدان آرامش یابد. و پیروزی جز از جانب خدای عزیز فرزانه نیست. That He might cut off a fringe of the Unbelievers or expose them to infamy, and they should then be turned back, frustrated of their purpose. تا برخی از کافران را [از ریشه و بن] نابود کند، یا آنان را خوار و ذلیل سازد، تا نومید بازگردند.///تا برخی از کافران را [از ریشه و بن] نابود کند، یا آنان را خوار و ذلیل سازد، تا نومید بازگردند.///تا گروهى از کافران را هلاک کند، یا خوار گرداند. آنگاه نومید بازگردند.///تا بخشى از کافران را براندازد یا سرکوبشان کند تا نومید بازگردند///تا برخى از کسانى را که کافر شده‌اند نابود کند، یا آنان را خوار سازد، تا نومید بازگردند.///[امدادهاى الهى براى آن بود] تا بعضى از کفار را نابود کند یا خوارشان گرداند تا ناامید بازگردند.///تا گروهی از کافران را هلاک گرداند یا خوار کند، تا (از مقصود خود) ناامید باز گردند.///تا بخشی از کافران را براندازد یا تارومار کند، تا نومیدانه بازگردند///(این وعده را که خدا به شما داده،) برای این است که قسمتی از پیکر لشکر کافران را قطع کند؛ یا آنها را با ذلت برگرداند؛ تا مأیوس و ناامید، (به وطن خود) بازگردند.///تا ببرد دنباله آنان را که کفر ورزیدند یا سرکوبشان سازد تا بازگردند زیانکاران‌///تا برخی از کسانی را که کافر شدند (جان یا توانشان) را قطع و بریده کند یا آنان را خوار و بی‌مقدار سازد؛ پس نومید (و زیان‌بار) بازگردند. Not for thee, (but for Allah), is the decision: Whether He turn in mercy to them, or punish them; for they are indeed wrong-doers. زمام چیزی از امور [مشرکان و مؤمنان فراری از جنگ] در اختیار تو نیست، یا توبه آنان را [به شرط آنکه توبه کنند] می‌پذیرد یا عذابشان می‌کند؛ زیرا آنان ستمکارند.///زمام چیزی از امور [مشرکان و مؤمنان فراری از جنگ] در اختیار تو نیست، یا توبه آنان را [به شرط آنکه توبه کنند] می‌پذیرد یا عذابشان می‌کند؛ زیرا آنان ستمکارند.///یا ایشان را به توبه وادارد یا آن ستمکاران را عذاب کند و تو را در این کارها دستى نیست.///از این کار چیزى به دست تو نیست، یا خدا آنها را مى‌بخشد و یا عذابشان مى‌کند، چرا که آنان ستمکارند///هیچ یک از این کارها در اختیار تو نیست؛ یا [خدا] بر آنان مى‌بخشاید، یا عذابشان مى‌کند، زیرا آنان ستمکارند.///[ای پیامبر!] اختیار کار [کافران] به دست تو نیست. خدا، یا بر آنها می‌بخشاید، یا عذابشان مى‌کند، زیرا آنان ستمکارند.///(ای پیغمبر) به دست تو کاری نیست، اگر خدا بخواهد (به لطف خود) از آن کافران درگذرد و اگر بخواهد آنها را عذاب کند چون مردمی ستمکارند.///اختیار این کار با تو نیست، چه [خداوند] از آنان درگذرد، چه عذابشان کند، چرا که ستمکارند///هیچ‌گونه اختیاری (در باره عفو کافران، یا مؤمنان فراری از جنگ،) برای تو نیست؛ مگر اینکه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، یا مجازات کند؛ زیرا آنها ستمگرند.///نیست تو را از امر چیزی یا بپذیرد توبه آنان را یا عذابشان کند آنانند ستمگران‌///هیچ یک از کارها (ی خدا) برای تو نیست. یا (خدا) بر آنان ببخشاید، یا عذابشان کند؛ بی‌گمان آنان ستمکارانند.. To Allah belongeth all that is in the heavens and on earth. He forgiveth whom He pleaseth and punisheth whom He pleaseth; but Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. هر که را بخواهد می‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است. هر که را بخواهد مى‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خدا آمرزنده و مهربان است.///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست، هر که را خواهد مى‌آمرزد و هر که را خواهد عذاب مى‌کند و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست. هر که را بخواهد مى‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خداوند، آمرزنده مهربان است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن خداست. او [طبق حکمت خود] هر کس را بخواهد مى‌آمرزد و هر کس را بخواهد، عذاب مى‌کند. و خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.///هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است ملک خداست، هر که را خواهد ببخشد و هر که را خواهد عذاب کند، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است، هر که را که خواهد می‌آمرزد و هر که را که خواهد عذاب می‌کند و خداوند آمرزگار مهربان است‌///و آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست. هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌بخشد؛ و هر کس را بخواهد، مجازات می‌کند؛ و خداوند آمرزنده مهربان است.///خدای را است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین بیامرزد هر که را خواهد و عذاب کند هر که را خواهد و خدا است آمرزنده مهربان‌///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از آن خداست. برای هر که بخواهد پوشش می‌نهد، و هرکه را بخواهد عذاب می‌کند. و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.. O ye who believe! Devour not usury, doubled and multiplied; but fear Allah; that ye may (really) prosper. ای اهل ایمان! ربا را که سودهای چند برابر است نخورید، و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! ربا را که سودهای چند برابر است نخورید، و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، ربا مخورید به افزودنهاى پى در پى. و از خداى بترسید تا رستگار شوید.///اى مؤمنان! ربا را چند برابر مخورید، و از خدا بترسید تا رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، ربا را [با سود] چندین برابر مخورید، و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! ربا را که سودهاى افزوده و چند برابر است، نخورید و از خدا پروا کنید تا شاید رستگار شوید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ربا مخورید که دائم سود بر سرمایه افزایید تا چند برابر شود، و از خدا بترسید، باشد که رستگاری یابید.///ای مؤمنان ربا را چندین و چند برابر مخورید و از خداوند پروا کنید تا رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید نخورید ربا را سودهائی چند برابر و بترسید خدا را شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! ربا را (با سود) چندین برابر (اصل مالتان) مخورید، و از خدا پروا کنید، شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. Fear the Fire, which is repaired for those who reject Faith: و از آتشی که برای کافران آماده شده است بپرهیزید.///و از آتشی که برای کافران آماده شده است بپرهیزید.///و بترسید از آتشى که براى کافران مهیا شده است.///و از آتشى که براى کافران آماده شده پروا کنید///و از آتشى که براى کافران آماده شده است بترسید.///و از آتشی که براى کافران آماده شده است، بپرهیزید.///و بپرهیزید از آتش عذابی که برای کافران مهیا ساخته‌اند.///و از آتشی بترسید که برای کافران آماده شده است‌///و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است!///و بترسید آتشی را که آماده شده است برای کافران‌///و از آتشی که برای کافران آماده شده است بپرهیزید. And obey Allah and the Messenger; that ye may obtain mercy. و از خدا و پیامبر فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و از خدا و پیامبر فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و از خدا و رسول اطاعت کنید تا مگر مشمول رحمت شوید.///و خدا و پیامبر را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید///خدا و رسول را فرمان برید، باشد که مشمول رحمت قرار گیرید.///و خدا و رسول را اطاعت کنید، شاید مورد رحمت قرار گیرید.///و از خدا و رسول او فرمان برید، باشد که مشمول لطف و رحمت خدا شوید.///و از خداوند و پیامبر اطاعت کنید باشد که مشمول رحمت شوید///و خدا و پیامبر را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید!///و فرمان برید خدا و رسول را شاید رحم شوید///خدا و رسول را فرمان برید، شاید رحمت خدا فراگیرتان گردد. Be quick in the race for forgiveness from your Lord, and for a Garden whose width is that (of the whole) of the heavens and of the earth, prepared for the righteous,- و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعت] آسمان‌ها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است؛///و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعت] آسمان‌ها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است؛///بر یکدیگر پیشى گیرید براى آمرزش پروردگار خویش و رسیدن به آن بهشت که پهنایش به قدر همه آسمانها و زمین است و براى پرهیزگاران مهیا شده است.///و بشتابید به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن آسمان‌ها و زمین است که براى پرهیزکاران آماده شده است///و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود، و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید.///و بشتابید به سوى آمرزشى از جانب پروردگارتان و بهشتى که وسعت آن به قدر آسمان‌ها و زمین است و براى پرهیزکاران آماده شده است.///و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزکاران است.///و برای نیل به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همچند پهنای آسمانها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید///و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.///و بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگار خود و بهشتی که فراخیش پهنای آسمانها و زمین است آماده است برای پرهیزکاران‌///و رو به مغفرت و پوششی از پروردگارتان و بهشتی که وسعتش آسمان‌ها و زمین است (و) برای پرهیزگاران آماده شده، شتابان از یکدیگر پیشی جویید. Those who spend (freely), whether in prosperity, or in adversity; who restrain anger, and pardon (all) men;- for Allah loves those who do good;- آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می‌کنند، و خشم خود را فرو می‌برند، و از [خطاهای] مردم در می‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می‌کنند، و خشم خود را فرو می‌برند، و از [خطاهای] مردم در می‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///آن کسان که در توانگرى و تنگدستى انفاق مى‌کنند و خشم خویش فرومى‌خورند و از خطاى مردم درمى‌گذرند. خدا نیکوکاران را دوست دارد.///همان‌ها که در راحت و رنج انفاق مى‌کنند و خشم خود را فرو مى‌خورند و از مردم در مى‌گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد///همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى‌کنند؛ و خشم خود را فرو مى‌برند؛ و از مردم در مى‌گذرند؛ و خداوند نکوکاران را دوست دارد.///[همان] کسانى که در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى‌کنند و خشم خود را فرومى‌برند و از [خطاى] مردم مى‌گذرند، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.///آنهایی که از مال خود در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم خود فرونشانند و از (بدی) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نکوکاران است.///کسانی که در راحت و رنج انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌خورند و از مردمان در می‌گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد///همانها که در توانگری و تنگدستی، انفاق می‌کنند؛ و خشم خود را فرو می‌برند؛ و از خطای مردم درمی‌گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///آنان که انفاق می‌کنند مال خود را هنگام گشایش و تنگدستی و خشم فروخورندگان و گذشت کنندگان از مردم و خدا دوست دارد نکوکاران را///کسانی که در گشایش و تنگی زیان‌بار انفاق می‌کنند، و فرو برندگان خشمشان و درگذرندگان از مردمان و آنان که از (خشم بر) مردم در‌گذرنده‌اند و خدا نکوکاران را دوست دارد. And those who, having done something to be ashamed of, or wronged their own souls, earnestly bring Allah to mind, and ask for forgiveness for their sins,- and who can forgive sins except Allah?- and are never obstinate in persisting knowingly in (the wrong) they have done. و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می‌آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده‌اند، پا فشاری نمی‌کنند؛///و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه کسی جز خدا گناهان را می‌آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده‌اند، پا فشاری نمی‌کنند؛///و آن کسان که چون مرتکب کارى زشت شوند یا به خود ستمى کنند، خدا را یاد مى‌کنند و براى گناهان خویش آمرزش مى‌خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟ و چون به زشتى گناه آگاهند در آنچه مى‌کردند پاى نفشرند.///و کسانى که چون کار زشتى کردند یا بر خود ستم نمودند خدا را یاد کنند و براى گناهان خویش آمرزش طلبند، و جز خدا چه کسى است که گناهان را بیامرزد؟ و دانسته بر خلاف‌هایى که کرده‌اند پافشارى نکنند///و آنان که چون کار زشتى کنند، یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى‌آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‌خواهند -و چه کسى جز خدا گناهان را مى‌آمرزد؟ و بر آنچه مرتکب شده‌اند، با آنکه مى‌دانند [که گناه است‌]، پافشارى نمى‌کنند.///و آنان که هرگاه کار زشتى انجام دهند و یا به خویشتن ستم کنند، خدا را یاد کرده، براى گناهان خود استغفار مى‌کنند. و جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ و بر آنچه مرتکب شده‌اند، پافشارى نمى‌کنند، چون [به زشتى گناه] آگاهند.///و آنان که اگر کار ناشایسته کنند و یا ظلمی به نفس خویش نمایند خدا را به یاد آرند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه کنند-و کیست جز خدا که گناه خلق را بیامرزد؟ -و آنها که اصرار در کار زشت نکنند چون به زشتی معصیت آگاهند.///و کسانی که چون کار ناشایستی کردند یا بر خویشتن ستم روا داشتند خدای را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند -و چه کسی جز خداوند گناهان را می‌آمرزدو آنان که آگاهانه در کارهای [ناروایی‌] که کرده‌اند پافشاری و پیگیری نکرده‌اند///و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌افتند؛ و برای گناهان خود، طلب آمرزش می‌کنند -و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه، اصرار نمی‌ورزند، با اینکه می‌دانند.///و آنان که هرگاه فحشائی کنند یا بر خود ستم کنند یاد خدا کنند و آمرزش گناهان خویش خواهند و کیست که بیامرزد گناهان را جز خدا و اصرار نکنند بر آنچه کرده‌اند و خود می‌دانند///و کسانی که چون کار زشتی کنند، یا بر خودهاشان ستم روا دارند، خدا را یاد کنند، پس برای گناهانشان همی پوشش خواهند. و چه کسی جز خدا گناهان دنباله‌دار را می‌پوشد؟ و (نیز) بر آنچه مرتکب شده‌اند، از آنجا که (به حرمت فحشا و ظلم به خود و عاقبت وخیم‌) آگاهند، بر هر کار زشتی که کرده‌اند پافشاری نمی‌کنند. For such the reward is forgiveness from their Lord, and Gardens with rivers flowing underneath,- an eternal dwelling: How excellent a recompense for those who work (and strive)! پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان، و بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه‌اند؛ و پاداش عمل کنندگان، نیکوست.///پاداش آنان آمرزشی است از سوی پروردگارشان، و بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه‌اند؛ و پاداش عمل کنندگان، نیکوست.///پاداش اینان آمرزش پروردگارشان است و نیز بهشتهایى که در آن نهرها جارى است. در آنجا جاویدانند و چه نیکو است پاداش نیکوکاران.///پاداش آنان آمرزش پروردگارشان و بوستان‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است و جاودانه در آنند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست///آنان، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان، و بوستانهایى است که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نیکوست.///پاداش چنین کسانى آمرزش پروردگار است، و باغ‌هایى بهشتى که از زیر درختان آنها نهرها جارى است و براى همیشه در آن [باغ‌ها] هستند. و چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان!///آنهایند که پاداش عملشان آمرزش پروردگار است و باغهایی که زیر درختان آنها نهرها جاری است، جاویدان در آن بهشت‌ها متنعم هستند، چه نیکو است پاداش نیکوکاران!///پاداش اینان آمرزش پروردگارشان و بوستانهایی است که از فرودست آن جویباران جاری است و جاودانه در آنند و پاداش نیکوکاران چه خوب است‌///آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ چه نیکو است پاداش اهل عمل!///آنان را پاداش آمرزشی است از پروردگارشان و باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانند در آنها و چه نیکو است پاداش عمل کنندگان‌///ایشان، پاداششان پوششی از جانب پروردگارشان است و بوستان‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است. و چه خوب است اجر عمل‌کنندگان (به خوبی‌ها). Many were the Ways of Life that have passed away before you: travel through the earth, and see what was the end of those who rejected Truth. قطعا پیش از شما روش هایی [در میان ملل و جوامع بوده که از میان رفته است]، پس در زمین گردش کنید و با دقت و تامل بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان [حقایق] چگونه بود.///قطعا پیش از شما روش هایی [در میان ملل و جوامع بوده که از میان رفته است]، پس در زمین گردش کنید و با دقت و تامل بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان [حقایق] چگونه بود.///پیش از شما سنتهایى بوده است، پس بر روى زمین بگردید و بنگرید که پایان کار آنها که پیامبران را به دروغگویى نسبت مى‌دادند چه بوده است.///بى‌تردید، پیش از شما ماجراها گذشت (سنت هلاکت اقوام)، پس در زمین بگردید و ببینید که سر انجام تکذیب کنندگان چه سان بود///قطعا پیش از شما سنتهایى [بوده و] سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است؟///به یقین پیش از شما [اقوام و جوامعی با] آداب و سنت‌هایی [متفاوت، آمده و] از میان رفته‌اند. پس در روى زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است؟!///پیش از شما مللی بودند و رفتند، پس در اطراف زمین گردش کنید تا ببینید چگونه تکذیب‌کنندگان (وعده‌های خدا) هلاک شدند.///پیش از شما سنتهایی بوده و گذشته است، در زمین سیر و سفر کنید و سرانجام دروغ انگاران را بنگرید///پیش از شما، سنت‌هایی وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهایی داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‌کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!///همانا بگذشت پیش از شما ملتهائی پس بگردید در زمین و بنگرید چگونه بود فرجام ناباوران تکذیب کنندگان‌///همواره پیش از شما سنت‌هایی سپری شده است. پس در زمین بگردید (و) سپس بنگرید که فرجام تکذیب‌‌کنندگان چگونه بوده است‌. Here is a plain statement to men, a guidance and instruction to those who fear Allah! این [قرآن] برای مردم، بیانگر [حوادث و واقعیات] و برای پرهیزکاران، سراسر هدایت و اندرز است.///این [قرآن] برای مردم، بیانگر [حوادث و واقعیات] و برای پرهیزکاران، سراسر هدایت و اندرز است.///این براى مردم دلیلى روشن و براى پرهیزگاران راهنما و اندرزى است.///این بیانى براى مردم، و هدایت و پندى براى پرهیزکاران است///این [قرآن‌] براى مردم، بیانى، و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است.///این [قرآن] براى همه مردم، روشنگر [حقایق] و براى پرهیزکاران [وسیله‌ى] هدایت و پندآموزى است.///این آیات حجت و بیانی است برای (عموم) مردم، و راهنما و پندی برای پرهیزکاران.///این بیانگر [عبرتها] برای مردم و راهنما و پندآموز پرهیزگاران است‌///این، بیانی است برای عموم مردم؛ و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران!///این بیانی است برای مردم و راهنمائی و اندرزی برای پرهیزکاران‌///این (قرآن) بیانی است (وحیانی) برای مردمان و رهنمون و اندرزی است برای پرهیزگاران. So lose not heart, nor fall into despair: For ye must gain mastery if ye are true in Faith. و [در انجام فرمان‌های حق و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می‌رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.///و [در انجام فرمان‌های حق و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می‌رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.///سستى مکنید و اندوهگین مباشید، زیرا اگر ایمان آورده باشید شما برترى خواهید جست.///و سست نگردید و غمگین نشوید، که اگر مؤمن باشید، شما برترید///و اگر مؤمنید، سستى مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید.///و هرگز [در برابر دشمن] سستى نکنید و [از مصیبت‌ها] غمگین مباشید که شما برترید، اگر مؤمن باشید.///شما هرگز سستی نکنید و (از فوت متاع دنیا) اندوهناک نشوید، زیرا شما فیروزمندترین و بلندترین ملل دنیایید اگر در ایمان ثابت قدم باشید.///و سستی نورزید و اندوهگین نباشید چرا که شما اگر مؤمن باشید، برترید///و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!///سست نشوید و اندوهگین نباشید و شما برترید اگر هستید مؤمنان‌///و سستی مکنید و غمگین مشوید، حال آنکه شما (از دیگران) برترید اگر مؤمن بوده‌اید. If a wound hath touched you, be sure a similar wound hath touched the others. Such days (of varying fortunes) We give to men and men by turns: that Allah may know those that believe, and that He may take to Himself from your ranks Martyr-witnesses (to Truth). And Allah loveth not those that do wrong. اگر [در جنگ احد] به شما آسیب و جراحتی رسید، آن گروه را نیز [در جنگ بدر] آسیب و جراحتی مانند آن رسید. و ما این روزها [ی پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می‌گردانیم [تا عبرت گیرند] و خدا کسانی را که [از روی حقیقت و خلوص] ایمان آورده‌اند، مشخص کند و از میان شما گواهانی [نسبت به پیروزی‌ها که نتیجه طاعت و تقواست، و شکست‌ها که محصول نافرمانی و بی تقوایی است] بگیرد؛ و خدا ستمکاران را [که با سستی و بی تقوایی بر خود ستم می‌کنند] دوست ندارد.///اگر [در جنگ احد] به شما آسیب و جراحتی رسید، آن گروه را نیز [در جنگ بدر] آسیب و جراحتی مانند آن رسید. و ما این روزها [ی پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می‌گردانیم [تا عبرت گیرند] و خدا کسانی را که [از روی حقیقت و خلوص] ایمان آورده‌اند، مشخص کند و از میان شما گواهانی [نسبت به پیروزی‌ها که نتیجه طاعت و تقواست، و شکست‌ها که محصول نافرمانی و بی تقوایی است] بگیرد؛ و خدا ستمکاران را [که با سستی و بی تقوایی بر خود ستم می‌کنند] دوست ندارد.///اگر بر شما زخمى رسید، به آن قوم نیز همچنان زخمى رسیده است. و این روزگار است که هر دم آن را به مراد کسى مى‌گردانیم، تا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند بشناسد و از شما گواهان گیرد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد،///اگر به شما زخمى رسید، آن گروه را نیز زخمى همانند آن رسیده است. و ما این روزها [ى شکست و پیروزى‌] را میان مردم مى‌گردانیم تا خدا مؤمنان [واقعى‌] را معلوم دارد و از شما گواهانى بگیرد، و خدا ستمکاران را دوست نمى‌دارد. آن روزگاران. نداول (دول): به گردش///اگر به شما آسیبى رسیده، آن قوم را نیز آسیبى نظیر آن رسید؛ و ما این روزها [ى شکست و پیروزى‌] را میان مردم به نوبت مى‌گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانى را که [واقعا] ایمان آورده‌اند معلوم بدارد، و از میان شما گواهانى بگیرد، و خداوند ستمکاران را دوست نمى‌دارد.///اگر [در جنگ احد] به شما آسیبی رسید، [در جنگ بدر نیز] به آن قوم [کافر] آسیبی همانند آن رسید. و این روزگار را در میان مردم [دست به دست] مى‌گردانیم تا خداوند کسانى را که ایمان آورده‌اند، معلوم دارد و از میان شما گواهانى [بر دیگران] بگیرد. و خداوند ستمگران را دوست نمى‌دارد. [گر چه گاهى به ظاهر پیروز شوند.]///اگر (در احد) به شما آسیبی رسید، به دشمنان شما نیز (در بدر) آسیب رسید (پس مقاومت کنید). این روزگار را با (اختلاف احوال) میان خلایق می‌گردانیم تا خداوند مقام اهل ایمان را معلوم کند و از شما مؤمنان (آن را که ثابت است) گواه دیگران گیرد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد.///اگر آسیبی به شما رسیده باشد، به آن قوم [حریفان شما] نیز آسیبی همانند آن رسیده است، و این روزگار را [برای عبرت‌] در میان مردم می‌گردانیم، و تا خداوند مؤمنان را معلوم بدارد و از شما گواهانی بگیرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد///اگر (در میدان احد،) به شما جراحتی رسید (و ضربه‌ای وارد شد)، به آن جمعیت نیز (در میدان بدر)، جراحتی همانند آن وارد گردید. و ما این روزها (ی پیروزی و شکست) را در میان مردم می‌گردانیم؛ (-و این خاصیت زندگی دنیاست-) تا خدا، افرادی را که ایمان آورده‌اند، بداند (و شناخته شوند)؛ و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمی‌دارد.///اگر شما را گزندی رسد همانا دشمن را رسیده است گزندی همانند آن و این روزگار می‌گردانیمش میان مردم و تا خدا بداند آنان را که ایمان آوردند و تا بگیرد از شما گواهانی و خدا دوست ندارد ستمگران را///اگر به شما جراحتی در رسد، آن قوم را نیز بی‌گمان جراحتی نظیر آن رسیده. و ما این روزها (ی شکست و پیروزی) را میان مردمان به نوبت می‌گردانیم (تا آنان پند گیرند) و برای اینکه خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند نشانه‌ای بگذارد و از (میان) شما گواهانی برگیرد. و خدا ستمکاران را دوست نمی‌دارد. Allah's object also is to purge those that are true in Faith and to deprive of blessing Those that resist Faith. و [نیز این پیروزی‌ها و ناکامی‌ها] برای آن است که کسانی را که [از روی حقیقت] ایمان آورده‌اند [از عیوب و آلودگی‌ها] تصفیه و پاک کند، و کافران را نابود نماید.///و [نیز این پیروزی‌ها و ناکامی‌ها] برای آن است که کسانی را که [از روی حقیقت] ایمان آورده‌اند [از عیوب و آلودگی‌ها] تصفیه و پاک کند، و کافران را نابود نماید.///و تا مؤمنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد.///و تا خداوند مؤمنان را ناب و خالص گرداند و کافران را به نیستى کشاند///و تا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند خالص گرداند و کافران را [به تدریج‌] نابود سازد.///و [فراز و نشیب‌هاى جنگ براى آن است] تا خداوند افراد مؤمن را پاک و خالص، و کافران را [به تدریج] محو و نابود گرداند.///و تا آنکه اهل ایمان را (از هر عیب) پاک کند و کافران را نابود گرداند.///و تا خداوند مؤمنان را [کامل عیار سازد و] بپالاید و کافران را نیست و ناچیز گرداند///و تا خداوند، افراد باایمان را خالص گرداند (و ورزیده شوند)؛ و کافران را به تدریج نابود سازد.///و تا پاک سازد خدا مؤمنان را و تباه گرداند کافران را///و برای اینکه خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند خالص و پیراسته گرداند و کافران را محو و نابود سازد. Did ye think that ye would enter Heaven without Allah testing those of you who fought hard (In His Cause) and remained steadfast? آیا پنداشته‌اید [با ایمان بدون عمل] وارد بهشت می‌شوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کرده‌اند وشکیبایان را [از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟!///آیا پنداشته‌اید [با ایمان بدون عمل] وارد بهشت می‌شوید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که در راه خدا جهاد کرده‌اند وشکیبایان را [از دیگران] مشخص و معلوم نکرده است؟!///آیا مى‌پندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آن که هنوز خدا معلوم نداشته است که از میان شما چه کسانى جهاد مى‌کنند و چه کسانى پایدارى مى‌ورزند؟///آیا پنداشتید که به بهشت در آیید، در حالى که هنوز خدا کسانى از شما را که جهاد کردند و استقامت نمودند معلوم نداشته است///آیا پنداشتید که داخل بهشت مى‌شوید، بى‌آنکه خداوند جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد؟///آیا گمان دارید که [با ادعاى ایمان] وارد بهشت می‌شوید، در حالى که هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را معلوم نساخته است؟///آیا گمان می‌کنید به بهشت داخل خواهید شد حال آنکه هنوز خدا از شما آنان را که (در راه دین) جهاد کرده و (در سختی‌ها) مقاومت کنند معلوم نگردانیده است؟!///آیا گمان برده‌اید که به بهشت می‌روید حال آنکه خداوند هنوز جهادگران و شکیبایان شما را معلوم نداشته است؟///آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟!///یا پنداشته‌اید که به بهشت درمی آیید و هنوز ندانسته است خدا آنان را که کوشیدند جهاد کردند از شما و نشناخته است بردباران را///یا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید، حال آنکه هنوز خدا کسانی را از شما که جهاد کردند و (نیز) شکیبایان شما را نشان نگذارده است. Ye did indeed wish for death before ye met him: Now ye have seen him with your own eyes, (And ye flinch!) و یقینا شما [پس از آگاهی از درجات شهدای بدر] مرگ [در میدان جنگ] را پیش از رویارویی با آن سخت آرزو می‌کردید، و هنگامی که با آن روبرو شدید [به هراس افتادید و بدون هیچ اقدامی] به تماشای آن پرداختید!!///و یقینا شما [پس از آگاهی از درجات شهدای بدر] مرگ [در میدان جنگ] را پیش از رویارویی با آن سخت آرزو می‌کردید، و هنگامی که با آن روبرو شدید [به هراس افتادید و بدون هیچ اقدامی] به تماشای آن پرداختید!!///پیش از آنکه مرگتان فرا رسد تمناى مرگ مى‌کردید، اینک مرگ را دیدید و در آن مى‌نگرید.///و همانا شما بودید که مرگ [در میدان جنگ‌] را پیش از آن که با آن رو به رو شوید، آرزو مى‌کردید، ولى آن را دیدید و تماشاگر شدید [و تن به جنگ ندادید]///و شما مرگ را پیش از آنکه با آن روبرو شوید، سخت آرزو مى‌کردید؛ پس، آن را دیدید و [همچنان‌] نگاه مى‌کردید.///و شما مرگ [در راه خدا] را پیش از آن که با آن روبه‌رو شوید، سخت آرزو مى‌کردید، [اکنون] آن را [در میدان جنگ] دیدید، ولى [ناخوشایند] به آن مى‌نگرید.///شما همانید که آرزوی کشته شدن (در راه دین) می‌کردید، پیش از آنکه با آن روبرو شوید، پس چگونه امروز که به آن مأمور شدید از مرگ نگران می‌شوید؟!///و پیش از رویاروی شدن با مرگ، آرزوی شهادت داشتید، سرانجام آن [معرکه جنگ‌] را دیدید و به آن می‌نگرید///و شما مرگ (و شهادت در راه خدا) را، پیش از آنکه با آن روبه‌رو شوید، آرزو می‌کردید؛ سپس آن را با چشم خود دیدید، در حالی که به آن نگاه می‌کردید (و حاضر نبودید به آن تن دردهید! چقدر میان گفتار و کردار شما فاصله است؟!)///و همانا شما بودید که آرزوی مرگ می‌کردید پیش از آنکه بدان رسید اکنون دیدید آن را و شمائید نگران‌///و شما بی‌چون و بی‌گمان مرگ را - پیش از آنکه با آن روبه‌رو شوید - سخت آرزو می‌کرده‌اید، پس همانا آن را دیدید، حال آنکه می‌نگرید. Muhammad is no more than a messenger: many Were the messenger that passed away before him. If he died or were slain, will ye then Turn back on your heels? If any did turn back on his heels, not the least harm will he do to Allah; but Allah (on the other hand) will swiftly reward those who (serve Him) with gratitude. و محمد جز فرستاده‌ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته‌اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می‌کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند؛ و یقینا خدا سپاس گزاران را پاداش می‌دهد.///و محمد جز فرستاده‌ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته‌اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می‌کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند؛ و یقینا خدا سپاس گزاران را پاداش می‌دهد.///جز این نیست که محمد پیامبرى است که پیش از او پیامبرانى دیگر بوده‌اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز مى‌گردید؟ هر کس که بازگردد هیچ زیانى به خدا نخواهد رسانید. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.///و محمد صلى الله علیه وآله نیست جز فرستاده‌اى که پیش از او هم پیامبران گذشتند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود عقبگرد مى‌کنید؟ و هر که عقبگرد کند، هرگز به خدا زیانى نمى‌رساند، و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد///و محمد، جز فرستاده‌اى که پیش از او [هم‌] پیامبرانى [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمى‌گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى‌رساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‌دهد.///و محمد پیامبرى بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانی [آمده و] درگذشته‌اند. پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به [دوران جاهلیت و آیین] گذشتگان خود بازمى‌گردید؟ و هر کس به گذشته خود برگردد، هرگز زیانی به خداوند نمى‌رساند. و خداوند به زودى پاداش شاکران را خواهد داد.///محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جز یک پیامبر نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و درگذشتند، آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به دین جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟ پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند.///و محمد جز پیامبری نیست که پیش از او هم پیامبرانی بوده‌اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود [از پیروی او و عقیده خود] باز می‌گردید؟ و هرکس که [از عقیده خود] بازگردد [بداند که‌] هرگز به خداوند زیانی نمی‌رساند، و زودا که خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد///محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت‌کنندگان) را پاداش خواهد داد.///و نیست محمد «ص» مگر پیمبری که بگذشته است پیش از او پیمبرانی پس آیا اگر بمیرد یا کشته شود بازگردید بر پاشنه‌های خویش و آن کس که برگردد بر پاشنه‌های خود همانا آیان نرساند خدا را به چیزی و به زودی پاداش دهد خدا به شکرگزاران‌///و محمد، جز فرستاده‌ای (ربانی) - که پیش از او (هم) فرستادگانی آمده‌اند- نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، بر گذشته‌هایتان باز می‌گردید؟ و هر کس بر گذشته‌ی (نابسامان) خود باز گردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خدا سپاسگزاران را پاداش می‌دهد. Nor can a soul die except by Allah's leave, the term being fixed as by writing. If any do desire a reward in this life, We shall give it to him; and if any do desire a reward in the Hereafter, We shall give it to him. And swiftly shall We reward those that (serve us with) gratitude. و هیچ کس جز به مشیت و فرمان خدا نمی‌میرد. سرنوشتی است مقرر شده و هر که پاداش دنیا را بخواهد [اندکی از آن] به او می‌دهیم، و هر که خواستار پاداش آخرت باشد، او را از آن می‌بخشیم؛ و یقینا سپاس گزاران را پاداش خواهیم داد.///و هیچ کس جز به مشیت و فرمان خدا نمی‌میرد. سرنوشتی است مقرر شده و هر که پاداش دنیا را بخواهد [اندکی از آن] به او می‌دهیم، و هر که خواستار پاداش آخرت باشد، او را از آن می‌بخشیم؛ و یقینا سپاس گزاران را پاداش خواهیم داد.///هیچ کس جز به فرمان خدا نمى‌میرد. مدت مکتوب است. هر کس خواهان ثواب اینجهانى باشد به او مى‌دهیم و هر کس خواهان ثواب آنجهانى باشد به او مى‌دهیم و شاکران را پاداش خواهیم داد.///و هیچ کس را نرسد که بى‌اذن خدا بمیرد، که این سرنوشتى مدت دار و معین است. و هر که پاداش دنیا خواهد از آن به او مى‌دهیم، و هر که پاداش آخرت خواهد [نیز] از آنش مى‌دهیم و زودا که شاکران را پاداش دهیم///و هیچ نفسى جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] به عنوان سرنوشتى معین [مقرر کرده است‌]. و هر که پاداش این دنیا را بخواهد به او از آن مى‌دهیم؛ و هر که پاداش آن سراى را بخواهد از آن به او مى‌دهیم، و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.///هیچ کس جز به فرمان خدا نمى‌میرد، [و این] سرنوشتى است تعیین شده. و هر کس پاداش دنیا را بخواهد سهمى از آن به او مى‌دهیم، و هرکس پاداش آخرت را بخواهد، سهمى از آن به او مى‌دهیم، و به زودى سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.///و هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مرد، که اجل هر کس (در لوح قضای الهی) به وقت معین ثبت است، و هر که برای متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهره‌مندش کنیم، و هر که ثواب آخرت خواهد از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم، و البته سپاسگزاران را جزای نیک دهیم.///و هیچ کس جز به اذن الهی نمی‌میرد که این سرنوشتی زماندار است، و هرکس پاداش دنیوی بخواهد، چنین پاداشی به او می‌بخشیم، و هرکس جزای اخروی بخواهد، چنان پاداشی به او خواهیم داد و زودا که خداوند سپاسگزاران را پاداش دهد///هیچ‌کس، جز به فرمان خدا، نمی‌میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده؛ (بنابر این، مرگ پیامبر یا دیگران، یک سنت الهی است.) هر کس پاداش دنیا را بخواهد (و در زندگی خود، در این راه گام بردارد،) چیزی از آن به او خواهیم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او می‌دهیم؛ و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.///و نرسیده است کسی را که بمیرد مگر به اذن خدا نامه سرآمددار و هر کس خواهد پاداش دنیا دهیمش از آن و هر که پاداش آخرت خواهد دهیمش از آن و زود است پاداش دهیم به شکرگزاران‌///و هیچ نفسی [: کسی] را هرگز نبوده است که جز به اذن خدا بمیرد؛ (حال آنکه) ثبت‌گشته‌ای است زمان‌بندی شده. و هر که پاداش دنیا را بخواهد به او برخی از آن را می‌دهیم و هر که پاداش سرای پایانی را بخواهد از آن به او می‌دهیم. و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد. How many of the prophets fought (in Allah's way), and with them (fought) Large bands of godly men? but they never lost heart if they met with disaster in Allah's way, nor did they weaken (in will) nor give in. And Allah Loves those who are firm and steadfast. چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندان الهی مسلک [و کاملان در دین] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.///چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندان الهی مسلک [و کاملان در دین] به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.///چه بسا پیامبرانى که خدا دوستان بسیار همراه آنان به جنگ رفتند. و در راه خدا، هر چه به آنها رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نیاوردند و خدا شکیبایان را دوست دارد.///و بسى پیامبران که خداپرستان بسیارى در کنارشان نبرد کردند و از هر رنجى که در راه خدا دیدند سست و زبون و درمانده نشدند، و خدا صابران را دوست مى‌دارد///و چه بسیار پیامبرانى که همراه او توده‌هاى انبوه، کارزار کردند؛ و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند؛ و تسلیم [دشمن‌] نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.///و چه بسیار پیامبرانى که همراه آنان، خداپرستان بسیارى جنگیدند، پس در برابر آنچه در راه خدا به آنان رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و تن به ذلت ندادند. و خداوند صابران را دوست دارد.///چه بسیار رخ داده که پیغمبری جمعیت بسیار (از پیروانش) همراه او جنگیدند و با این حال، اهل ایمان با سختی‌هایی که در راه خدا به آنها رسید هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر زیر بار دشمن فرو نیاوردند و (صبر و ثبات پیش گرفتند، که) خدا صابران را دوست می‌دارد.///و چه بسیار پیامبرانی که همراه ایشان توده‌های انبوه نبرد کردند و از هر رنجی که در راه خدا دیدند نه سستی‌ورزیدند و نه ضعف و زبونی نشان دادند، و خداوند شکیبایان را دوست دارد///چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت‌کنندگان را دوست دارد.///و چه بسا پیمبری که همراهش کارزار کردند گروندگانی بسیار پس نه سست شدند از آنچه بدیشان رسید در راه خدا و نه ناتوان شدند و نه سرافکندگی به خود گرفتند و خدا است دوست دار پایداری کنان‌///و چه بسیار از پیامبرانی که بسیاری (از) دست‌پروردگان (خدا) همراهشان کشتار کردند؛ پس برای آنچه در راه خدا بدیشان رسید ناتوانی ننموده و (در برابر دشمن،) جویای سکون و بی‌‌تفاوتی و خواری نشدند. و خدا شکیبایان را دوست می‌دارد. All that they said was: "Our Lord! Forgive us our sins and anything We may have done that transgressed our duty: Establish our feet firmly, and help us against those that resist Faith." و سخن آنان [در گرما گرم و سختی جنگ] جز این نبود که گفتند: پروردگارا! گناهان ما و زیاده روی در کارمان را بر ما ببخش و قدم هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده.///و سخن آنان [در گرما گرم و سختی جنگ] جز این نبود که گفتند: پروردگارا! گناهان ما و زیاده روی در کارمان را بر ما ببخش و قدم هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده.///سخنشان جز این نبود که مى‌گفتند: اى پروردگار ما، گناهان ما را و زیاده‌رویهاى ما را در کارها بیامرز و ما را ثابت‌قدم گردان و در برابر کافران یارى کن.///و آنان سخنى جز این نداشتند که گفتند: پروردگارا! گناهانمان را بیامرز، و از زیاده‌روى ما در کارمان در گذر، و قدم‌هایمان را استوار دار، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان///و سخن آنان جز این نبود که گفتند: «پروردگارا، گناهان ما و زیاده‌روى ما، در کارمان را بر ما ببخش، و گامهاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه کافران یارى ده.»///و سخنشان تنها این بود که گفتند: «پروردگارا! گناهان ما و زیاده‌روى ما را در کارمان بر ما ببخش و گام‌هاى ما را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یارى ده.»///و آنها جز این نمی‌گفتند که پروردگارا، از گناه و ستمی که ما درباره خود کرده‌ایم درگذر و ما را ثابت قدم بدار و بر (محو) گروه کافران مظفر و منصور گردان.///و سخن ایشان جز این نبود که گفتند پروردگارا گناهان ما و گزافکاریمان را در کارمان بیامرز و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پیروز گردان‌///سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم‌پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان!///و نبود سخن ایشان جز آنکه گفتند پروردگارا بیامرز از برای ما گناهان ما و فزون رفتن ما را در کار خویش و استوار دار پایهای ما را و یاری کن ما را بر گروه کافران‌///و سخن آنان جز این نبوده که گفتند: «پروردگارمان! گناهانمان را، و زیاده‌‌رویمان را در کارمان بپوشان و گام‌های ما را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری فرمای.» And Allah gave them a reward in this world, and the excellent reward of the Hereafter. For Allah Loveth those who do good. پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///خدا پاداش اینجهانى و پاداش نیک آنجهانى را به ایشان ارزانى داشت و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///پس خدا به آنها پاداش دنیوى و پاداش نیکوى آخرت عطا کرد، و خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد///پس خداوند، پاداش این دنیا، و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.///پس خداوند پاداش دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد. و خداوند نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///پس خدا پاداش (فتح و فیروزی) در دنیا، و ثواب نیکو در آخرت نصیبشان گردانید، که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.///آنگاه خداوند به آنان پاداش دنیوی و پاداش نیک اخروی عطا کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد///از این‌رو خداوند پاداش این جهان، و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد؛ و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.///پس بدیشان داد خدا اجر دنیا و پاداش نکوی آخرت را و خدا است دوستدار نکوکاران‌///پس خدا، پاداش دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد. و خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد. O ye who believe! If ye obey the Unbelievers, they will drive you back on your heels, and ye will turn back (from Faith) to your own loss. ای اهل ایمان! اگر از کافران فرمان برید، شما را به [عقاید و روش‌های کافرانه] گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد.///ای اهل ایمان! اگر از کافران فرمان برید، شما را به [عقاید و روش‌های کافرانه] گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از کافران پیروى کنید، شما را به آیین پیشین برمى‌گردانند، پس زیاندیده بازمى‌گردید.///اى مؤمنان! اگر از کافران پیروى کنید، شما را به عقب باز مى‌گردانند و آن‌گاه خسارت زده باز مى‌گردید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از کسانى که کفر ورزیده‌اند اطاعت کنید، شما را از عقیده‌تان بازمى‌گردانند و زیانکار خواهید گشت.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر از کسانى که کفر ورزیدند اطاعت کنید، شما را به آیین نیاکانتان برمى‌گردانند، پس زیانکار خواهید شد.///ای اهل ایمان، اگر پیروی کافران کنید شما را (از دین اسلام) باز به کفر برمی‌گردانند، آن‌گاه شما هم از زیانکاران خواهید گشت.///ای مؤمنان اگر از کافران پیروی کنید شما را [از عقیده‌تان‌] باز می‌گردانند و آنگاه زیانکار می‌گردید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید، شما را به گذشته‌هایتان بازمی‌گردانند؛ و سرانجام، زیانکار خواهید شد.///ای گروه مؤمنان اگر اطاعت کنید آنان را که کفر ورزیدند برگردانند شما را بر پاشنه‌های شما پس بازمی گردید زیانکاران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر کسانی را که کافر شدند پیروی کنید، شما را به گذشته‌ها (ی کفرآمیز) تان برگشت می‌دهند، پس بازگشتی زیان‌بار خواهید داشت. Nay, Allah is your protector, and He is the best of helpers. [آنان نه سرپرست شما و نه شایسته اطاعت هستند] بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.///[آنان نه سرپرست شما و نه شایسته اطاعت هستند] بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است.///نه، یارى‌کننده شما خداوند است که بهترین یارى‌کنندگان است.///آرى، [تنها] خداوند مولاى شماست و همو بهترین یاوران است///آرى، خدا مولاى شماست، و او بهترین یارى‌دهندگان است.///[آنها یار و دوستدار شما نیستند،] بلکه خداوند مولاى شماست و او بهترین یاوران است.///(ای مسلمانان، کافران یار شما نیستند) بلکه خدا یار شماست و او بهترین یاری‌کنندگان است.///آری خداوند مولای شماست و همو بهترین یاور است‌///(آنها تکیه‌گاه شما نیستند،) بلکه ولی و سرپرست شما، خداست؛ و او بهترین یاوران است.///بلکه خدا است سرپرست شما و او است بهترین یاری کنندگان‌///بلکه خدا (تنها) مولای شماست و او بهترین یاری‌‌دهندگان است. Soon shall We cast terror into the hearts of the Unbelievers, for that they joined companions with Allah, for which He had sent no authority: their abode will be the Fire: And evil is the home of the wrong-doers! به زودی در دل‌های کافران ترس می‌اندازیم؛ زیرا چیزی را که خدا بر [حقانیت] آن دلیلی نازل نکرده، شریک خدا قرار داده‌اند، و جایگاهشان آتش است؛ و بد است جایگاه ستمکاران.///به زودی در دل‌های کافران ترس می‌اندازیم؛ زیرا چیزی را که خدا بر [حقانیت] آن دلیلی نازل نکرده، شریک خدا قرار داده‌اند، و جایگاهشان آتش است؛ و بد است جایگاه ستمکاران.///در دل کافران هراسى خواهیم افکند. زیرا چیزى را که از آسمان براى آن حجتى نفرستاده است، شریک خدا گرفتند. جاى آنان جهنم است که براى ستمکاران مکان بدى است.///به زودى در دل کافران رعب و هراس خواهیم افکند، زیرا آنها چیزى را که خدا دلیلى بر آن نفرستاده است با او شریک نمودند، و جایشان آتش است و بد است جایگاه ستمکاران///به زودى در دلهاى کسانى که کفر ورزیده‌اند بیم خواهیم افکند، زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیده‌اند که بر [حقانیت‌] آن، [خدا] دلیلى نازل نکرده است. و جایگاهشان آتش است، و جایگاه ستمگران چه بد است.///به زودى در دل‌هاى کسانى که کفر ورزیدند، بیم خواهیم افکند، زیرا چیزى را برای خدا شریک قرار داده‌اند که [خداوند] بر [حقانیت] آن دلیلى نازل نکرده است. و جایگاه آنان آتش دوزخ است و چه بد است جایگاه ستمگران!///به زودی در دل کافران بیم و هراس افکنیم، زیرا که آنان برای خدا چیزی را شریک قرار دادند که خدا اصلا بر آن دلیلی فرو نفرستاده است. و منزلگاه آنان آتش است و سرای ستمکاران بد منزلگاهی است.///زودا که در دل کافران به خاطر شرک‌ورزیدنشان به خدا که هیچ‌گونه حجت و برهانی بر آن نفرستاده است، هراس افکنیم و سرا و سرانجام آنان دوزخ است و جایگاه ستمکاران چه بد است‌///بزودی در دلهای کافران، بخاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می‌افکنیم؛ و جایگاه آنها، آتش است؛ و چه بد جایگاهی است جایگاه ستمکاران!///بزودی افکنیم در دلهای آنان که کفر ورزیدند هراس را بدانچه شریک گردانیدند با خدا آن را که فرو نفرستاده است بدان فرمانروائی و جایگاه ایشان آتش است و چه زشت است جایگاه ستمکاران‌///به زودی در دل‌های کسانی که کفر ورزیده‌اند بیم خواهیم افکند، به سبب آنکه چیزی را با خدا شریک گردانیده‌اند که خدا بر (حقانیت) آن، هیچ دلیل قاطعی نازل نکرده است و پناهگاهشان آتش است. و پایگاه ستمگران چه بد است. Allah did indeed fulfil His promise to you when ye with His permission Were about to annihilate your enemy,-until ye flinched and fell to disputing about the order, and disobeyed it after He brought you in sight (of the booty) which ye covet. Among you are some that hanker after this world and some that desire the Hereafter. Then did He divert you from your foes in order to test you but He forgave you: For Allah is full of grace to those who believe. و یقینا خدا وعده‌اش را [در جنگ احد] برای شما تحقق داد، آن گاه که دشمنان را به فرمان او تا مرز ریشه کن شدنشان می‌کشتید، تا زمانی که سست شدید و در کار [جنگ و غنیمت و حفظ سنگری که محل رخنه دشمن بود] به نزاع و ستیز برخاستید، و پس از آنکه [در شروع جنگ] آنچه را از پیروزی و غنیمت دوست داشتید، به شما نشان داد [از فرمان پیامبر در رابطه با حفظ سنگر] سر پیچی کردید، برخی از شما دنیا را می‌خواست و برخی از شما خواهان آخرت بود، سپس برای آنکه شما را امتحان کند از [پیروزی بر] آنان بازداشت و از شما درگذشت؛ و خدا بر مؤمنان دارای فضل است.///و یقینا خدا وعده‌اش را [در جنگ احد] برای شما تحقق داد، آن گاه که دشمنان را به فرمان او تا مرز ریشه کن شدنشان می‌کشتید، تا زمانی که سست شدید و در کار [جنگ و غنیمت و حفظ سنگری که محل رخنه دشمن بود] به نزاع و ستیز برخاستید، و پس از آنکه [در شروع جنگ] آنچه را از پیروزی و غنیمت دوست داشتید، به شما نشان داد [از فرمان پیامبر در رابطه با حفظ سنگر] سر پیچی کردید، برخی از شما دنیا را می‌خواست و برخی از شما خواهان آخرت بود، سپس برای آنکه شما را امتحان کند از [پیروزی بر] آنان بازداشت و از شما درگذشت؛ و خدا بر مؤمنان دارای فضل است.///خدا به وعده‌اى که با شما نهاده بود وفا کرد، آنگاه که به اذن او دشمن را مى‌کشتید. و چون غنیمتى را که هواى آن را در سر داشتید به شما نشان داد، سستى کردید و در آن امر به منازعه پرداختید و عصیان ورزیدید. بعضى خواستار دنیا شدید و بعضى خواستار آخرت. سپس تا شما را به بلایى مبتلا کند به هزیمت واداشت. اینک شما را ببخشود که او را به مؤمنان بخشایشى است.///و [در جنگ احد] حقیقتا خدا به وعده‌ى خویش با شما وفا کرد، آن‌گاه که به اذن خدا آنها را تار و مار مى‌کردید، تا وقتى که سست شدید و در کار جنگ اختلاف نمودید و نافرمان شدید بعد از آن که خداوند چیزى را که دوست مى‌داشتید (پیروزى) به شما نشان داد. گروهى از///و [در نبرد احد] قطعا خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را مى‌کشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم‌] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنى غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانى نمودید. برخى از شما دنیا را و برخى از شما آخرت را مى‌خواهد. سپس براى آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب‌] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است.///و خداوند به وعده‌ى خود [مبنى بر شکست مشرکان در جنگ احد] وفا کرد، در آن هنگام که دشمن را با خواست او از میان برمی‌داشتید، تا آن که سست شدید و در کار [جنگ و تقسیم غنائم] به نزاع پرداختید و پس از آن که آنچه را [از غنائم] دوست داشتید، به شما نشان داد [از دستور پیامبر] نافرمانى کردید. برخى از شما خواهان دنیایند و برخى خواهان آخرت، آن­گاه خداوند شما را از [تعقیب] آنان منصرف ساخت [و پیروزى شما به شکست انجامید،] تا شما را بیازماید، ولى از [خطاى] شما درگذشت. و خداوند نسبت به مؤمنان، داراى فضل و بخشش است.///و به حقیقت، خداوند صدق وعده خود را به شما نمود آن‌گاه که به فرمان خدا کافران را به خاک هلاک می‌افکندید تا وقتی که در کار جنگ (احد) سستی کرده و اختلاف برانگیختید و نافرمانی (حکم پیغمبر) نمودید پس از آنکه خدا آنچه آرزوی شما بود به شما نمود، منتها برخی جهت دنیا و برخی جهت آخرت می‌کوشیدید، سپس شما را از پیشرفت بازداشت تا شما را بیازماید، و خدا از تقصیر شما درگذشت، که خدا را با اهل ایمان عنایت و رحمت است.///و آنگاه که به اذن الهی آنان را تارومار می‌کردید، خداوند وعده خویش را به شما تحقق بخشید، تا آنجا که بد دل شدید و پس از آنکه خواسته‌ها و خواستنیها را به شما نمایاند، بگو-مگو در کار آوردید و سرکشی پیشه کردید، چه گروهی از شما دنیا را می‌طلبد و گروهی از شما آخرت را، سپس شما را از آنان منصرف کرد تا شما را [در بوته امتحان‌] بیازماید، و سرانجام از شما درگذشت، و خداوند بر مؤمنان بخشش و بخشایش دارد///خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پیروزی بر دشمن در احد،) تحقق بخشید؛ در آن هنگام (که در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید؛ (و این پیروزی ادامه داشت) تا اینکه سست شدید؛ و (بر سر رهاکردن سنگرها،) در کار خود به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن که آنچه را دوست می‌داشتید (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خواهان دنیا بودند؛ و بعضی خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت؛ (و پیروزی شما به شکست انجامید؛) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.///و همانا راست آورد بر شما خدا وعده خویش را هنگامی که به سختی می‌کشتید آنان را به اذن او تا گاهی که از هم گسیختید و با هم ستیزه کردید در کار و نافرمانی کردید پس از آنکه بنمود به شما آنچه دوست می‌داشتید از شما گروهی خواهان دنیا بودند و گروهی خواهان آخرت سپس منصرف ساخت شما را از ایشان تا بیازمایدتان و هرآینه بخشود بر شما و خدا است دارنده فضلی بر مؤمنان‌///و (در نبرد احد) خدا همواره وعده‌ی خود را به‌راستی با شما راست آورد؛ چون با اذن او، با آنان برخوردی حساس و مرگ‌بار کردید؛ تا هنگامی که سست شدید و در کار (جنگ و بر سر تقسیم غنایم) با یکدیگر به نزاع پرداختید. و پس از آنکه آنچه را دوست دارید (از غنیمت و پیروزی) به شما نشان داد نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را می‌خواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از (تعقیب) آنان بازتان داشت، و از شما در گذشت. و خدا برای مؤمنان، کانون فضلی (بزرگ) است. Behold! ye were climbing up the high ground, without even casting a side glance at any one, and the Messenger in your rear was calling you back. There did Allah give you one distress after another by way of requital, to teach you not to grieve for (the booty) that had escaped you and for (the ill) that had befallen you. For Allah is well aware of all that ye do. [یاد کنید] زمانی که [از میدان جنگ احد] تا مرز پنهان شدن از دیده‌ها دور می‌شدید و به هیچ کس توجه نمی‌کردید، در صورتی که پیامبر [که اجابت دعوتش واجب است] شما را از پشت سرتان فرا می‌خواند، پس خدا شما را به اندوهی روی اندوهی مجازات کرد تا بر آنچه [از پیروزی و غنیمت] از دستتان رفته و به آنچه [از آسیب و مصیبت] به شما رسیده، اندوهگین نشوید؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///[یاد کنید] زمانی که [از میدان جنگ احد] تا مرز پنهان شدن از دیده‌ها دور می‌شدید و به هیچ کس توجه نمی‌کردید، در صورتی که پیامبر [که اجابت دعوتش واجب است] شما را از پشت سرتان فرا می‌خواند، پس خدا شما را به اندوهی روی اندوهی مجازات کرد تا بر آنچه [از پیروزی و غنیمت] از دستتان رفته و به آنچه [از آسیب و مصیبت] به شما رسیده، اندوهگین نشوید؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آنگاه که مى‌گریختید و به کس نمى‌پرداختید و پیامبر شما را از پشت سر فرامى‌خواند. پس به پاداش، غمى بر غم شما افزود. اکنون اندوه آنچه را که از دست داده‌اید، یا رنجى را که به شما رسیده است، مخورید. خدا به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///[یاد آرید] آن‌گاه که مى‌گریختید و به کسى توجه نمى‌کردید و پیامبر صلى الله علیه وآله از پشت سرتان شما را فرا مى‌خواند. پس خدا نیز شما را غمى روى غم سزا داد تا بر آنچه از دست داده‌اید و آنچه بر سرتان آمده غم نخورید، و خدا بدانچه مى‌کنید آگاه است/// [یاد کنید] هنگامى را که در حال گریز [از کوه‌] بالا مى‌رفتید و به هیچ کس توجه نمى‌کردید؛ و پیامبر، شما را از پشت سرتان فرا مى‌خواند. پس [خداوند] به سزاى [این بى‌انضباطى‌] غمى بر غمتان [افزود]، تا سرانجام بر آنچه از کف داده‌اید و براى آنچه به شما رسیده است اندوهگین نشوید، و خداوند از آنچه مى‌کنید آگاه است.///[به خاطر بیاورید] هنگامى که [در جنگ احد به هنگام فرار، از کوه] بالا مى‌رفتید و به هیچ کس توجه نمى‌کردید، [در حالى که] پیامبر، شما را از پشت سر فرامى‌خواند. پس به سزاى آن، خداوند غمى [بزرگ‌تر، که همان شکست از دشمن بود،] بر غم‌هایتان افزود تا دیگر بر آنچه [از غنائم، که] از کفتان رفته، یا [از آسیب و زخم،] که بر شما وارد آمده، اندوه نخورید و [بدانید که] خداوند از آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///(به یاد آرید) هنگامی که به مکانهای دوردست می‌گریختید و توجه به احدی نداشتید در حالی که پیغمبر شما را به یاری دیگران در صف کارزار می‌خواند! پس خداوند (به کیفر این بی‌ثباتی) غمی بر غم شما افزود تا از این پس بر آنچه از دست رفت یا برای رنج و المی که به شما می‌رسد اندوهناک نشوید، و خدا به هر چه کنید آگاه است.///یاد آورید آنگاه که راه خویش در پیش گرفته، و پروای هیچ‌کس را نداشتید و پیامبر در دنبال شما، شما را فرا می‌خواند، و بدین‌سان غم و محنتی نصیب شما کرد، تا سرانجام بر آنچه از دستتان رفت یا بر سرتان آمد، اندوهی نخورید، و خداوند به کار و کردار شما آگاه است‌///(به خاطر بیاورید) هنگامی را که از کوه بالا میرفتید؛ و جمعی در وسط بیابان پراکنده شدند؛ و از شدت وحشت،) به عقب ماندگان نگاه نمی‌کردید، و پیامبر از پشت سر، شما را صدا می‌زد. سپس اندوه‌ها را یکی پس از دیگری به شما جزا داد؛ این بخاطر آن بود که دیگر برای از دست رفتن (غنایم جنگی) غمگین نشوید، و نه بخاطر مصیبت‌هایی که بر شما وارد می‌گردد. و خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///هنگامی که بالا می‌رفتید و برنمی گشتید به سوی کسی و پیمبر می‌خواند شما را از پشت سرتان پس رسانید به شما اندوهی بر اندوهی تا اندوهگین نشوید بر آنچه از شما فوت شده است و نه بدانچه به شما رسیده است و خدا دانا است بدانچه می‌کنید///(خدا وعده‌اش را به شما راست آورد) چون در حال گریز (از کوه، خودتان و نیروهاتان را) بالا می‌بردید و بر هیچ کس روی نمی‌آوردید؛ در حالی که پیامبر، شما را – دورادور از پشت سرتان - فرا می‌خواند. پس خدا به پاداشتان اندوهی برابر اندوهشان رسانید، تا (سرانجام) - (نه) بر آنچه از کف داده‌اید و نه آنچه به شما رسیده است- اندوهگین نشوید. و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است. After (the excitement) of the distress, He sent down calm on a band of you overcome with slumber, while another band was stirred to anxiety by their own feelings, Moved by wrong suspicions of Allah-suspicions due to ignorance. They said: "What affair is this of ours?" Say thou: "Indeed, this affair is wholly Allah's." They hide in their minds what they dare not reveal to thee. They say (to themselves): "If we had had anything to do with this affair, We should not have been in the slaughter here." Say: "Even if you had remained in your homes, those for whom death was decreed would certainly have gone forth to the place of their death"; but (all this was) that Allah might test what is in your breasts and purge what is in your hearts. For Allah knoweth well the secrets of your hearts. سپس بعد از آن اندوه و غم، خواب آرام بخشی بر شما فرود آمد که گروهی از شما را [که بر اثر پشیمانی، دست از فرار برداشته به سوی پیامبر آمدید] فرا گرفت، و گروهی که فکر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه] پریشان خاطر و غمگین کرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‌های [زمان] جاهلیت می‌بردند [که چون خدا وعده پیروزی داده پس پیروزی بدون هر قید و شرطی حق مسلم آنان است! اما وقتی شکست خوردند درباره وعده خدا دچار تردید شدند و] گفتند: آیا ما را در این امر [پیروزی] اختیاری هست؟ بگو: یقینا اختیار همه امور به دست خداست. [این نیست که چون خدا وعده پیروزی به شما داده بدون قید و شرط برای شما حاصل شود، پیروزی وعده داده شده، محصول صبر و تقوا، و شکست معلول سستی و نافرمانی است]. آنان در دل هایشان چیزی را پنهان می‌کنند که برای تو آشکار نمی‌سازند، می‌گویند: اگر ما را در این امر [پیروزی] اختیاری بود [و وعده خدا و پیامبر حقیقت داشت] در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید کسانی که کشته شدن بر آنان لازم و مقرر شده بود، یقینا به سوی خوابگاه‌های خود [در معرکه جهاد و جنگ] بیرون می‌آمدند. و [تحقق دادن این برنامه‌ها] به سبب این است که خدا آنچه را [از نیت‌ها] در سینه‌های شماست [در مقام عمل] بیازماید، و آنچه را [از عیوب و آلودگی‌ها] در دل‌های شماست، خالص و پاک گرداند؛ و خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///سپس بعد از آن اندوه و غم، خواب آرام بخشی بر شما فرود آمد که گروهی از شما را [که بر اثر پشیمانی، دست از فرار برداشته به سوی پیامبر آمدید] فرا گرفت، و گروهی که فکر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه] پریشان خاطر و غمگین کرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‌های [زمان] جاهلیت می‌بردند [که چون خدا وعده پیروزی داده پس پیروزی بدون هر قید و شرطی حق مسلم آنان است! اما وقتی شکست خوردند درباره وعده خدا دچار تردید شدند و] گفتند: آیا ما را در این امر [پیروزی] اختیاری هست؟ بگو: یقینا اختیار همه امور به دست خداست. [این نیست که چون خدا وعده پیروزی به شما داده بدون قید و شرط برای شما حاصل شود، پیروزی وعده داده شده، محصول صبر و تقوا، و شکست معلول سستی و نافرمانی است]. آنان در دل هایشان چیزی را پنهان می‌کنند که برای تو آشکار نمی‌سازند، می‌گویند: اگر ما را در این امر [پیروزی] اختیاری بود [و وعده خدا و پیامبر حقیقت داشت] در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید کسانی که کشته شدن بر آنان لازم و مقرر شده بود، یقینا به سوی خوابگاه‌های خود [در معرکه جهاد و جنگ] بیرون می‌آمدند. و [تحقق دادن این برنامه‌ها] به سبب این است که خدا آنچه را [از نیت‌ها] در سینه‌های شماست [در مقام عمل] بیازماید، و آنچه را [از عیوب و آلودگی‌ها] در دل‌های شماست، خالص و پاک گرداند؛ و خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///آنگاه، پس از آن اندوه، خدا به شما ایمنى ارزانى داشت، چنان که گروهى را خواب آرام فرو گرفت. اما گروهى دیگر که چون مردم عصر جاهلى به خدا گمانى باطل داشتند، هنوز دستخوش اندوه خویش بودند و مى‌گفتند: آیا هرگز کار به دست ما خواهد افتاد؟ بگو: همه کارها به دست خداست. آنان در دل خود چیزى را پنهان مى‌دارند که نمى‌خواهند براى تو آشکارش سازند. مى‌گویند: اگر ما را اختیارى بود اینجا کشته نمى‌شدیم. بگو: اگر در خانه‌هاى خود هم مى بودید، کسانى که کشته‌شدن بر آنها مقرر شده است از خانه به قتلگاهشان بیرون مى‌رفتند. خدا آنچه را که در سینه دارید مى‌آزماید و دلهایتان را پاک مى‌گرداند و خدا به آنچه در دلهاست آگاه است.///سپس از پى آن غم، آرامشى بر شما نازل کرد، خوابى که جمعى از شما را فرا گرفت و گروهى که تنها در فکر جان خویش بودند گمان‌هاى نادرستى، در باره‌ى خدا چون گمان دوره‌ى جاهلیت داشتند، مى‌گفتند: آیا ما را از این کار چیزى هست؟ بگو: سر رشته همه کارها به دست خد///سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، آرامشى [به صورت‌] خواب سبکى، بر شما فرو فرستاد، که گروهى از شما را فرا گرفت، و گروهى [تنها] در فکر جان خود بودند؛ و در باره خدا، گمانهاى ناروا، همچون گمانهاى [دوران‌] جاهلیت مى‌بردند. مى‌گفتند: «آیا ما را در این کار اختیارى هست؟» بگو: «سررشته کارها [شکست یا پیروزى‌]، یکسر به دست خداست.» آنان چیزى را در دلهایشان پوشیده مى‌داشتند، که براى تو آشکار نمى‌کردند. مى‌گفتند: «اگر ما را در این کار اختیارى بود، [و وعده پیامبر واقعیت داشت،] در اینجا کشته نمى‌شدیم.» بگو: «اگر شما در خانه‌هاى خود هم بودید، کسانى که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعا [با پاى خود] به سوى قتلگاههاى خویش مى‌رفتند. و [اینها] براى این است که خداوند، آنچه را در دلهاى شماست، [در عمل‌] بیازماید؛ و آنچه را در قلبهاى شماست، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینه‌ها آگاه است.///آن­گاه [خداوند] پس از اندوه شکست، با خوابى سبک [در شب بعد از حادثه احد،] آرامشى بر شما فروفرستاد که گروهى از شما را [که از فرار خود پشیمان بودند] فراگرفت؛ ولى گروه دیگر که در اندیشه جان خویش بودند، و به [وعده‌هاى] خدا همچون دوران جاهلیت گمان ناروا داشتند، مى‌گفتند: «آیا در کار جنگ، برای ما اختیاری هست؟» بگو: «سررشته‌ی همه‌ی کارها [چه پیروزى و چه شکست] به دست خداست.» آنها در دل‌هاى خود چیزى را پنهان مى‌دارند که براى تو آشکار نمى‌سازند، مى‌گویند: «اگر اختیار جنگ به دست ما بود، [و از شهر خارج نمی‌شدیم،] در این جا کشته نمى‌شدیم.» [به آنان] بگو: «اگر در خانه‌هایتان نیز بودید، آنهایى که کشته­شدن بر آنها مقرر شده بود، به سوى قتلگاه خود روانه مى‌شدند و [حادثه‌ی احد] براى آن بود که خدا آنچه را در سینه‌هاى شماست، بیازماید و آنچه را در دل دارید، پاک و خالص گرداند. و خداوند به آنچه در سینه‌هاست داناست.»///پس از آن غم، خدا شما را ایمنی بخشید که خواب آسایش، گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی هنوز در غم جان خود بودند و از روی نادانی به خدا گمان ناحق می‌بردند (از روی انکار) می‌گفتند: آیا ممکن است ما را قدرتی به دست آید؟ بگو: تنها خداست که بر عالم هستی فرمانرواست. (منافقان از ترس مؤمنان) خیالات باطل خود را که در دل می‌پرورند با تو اظهار نمی‌دارند، (با خود) می‌گویند: اگر ما را قدرت و پیروزی بود (شکست نمی‌خوردیم) و در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر در خانه‌های خود هم بودید باز کسانی که سرنوشت آنان (در قضای الهی) کشته شدن است (از خانه‌ها) به پای خود به قتلگاه بیرون می‌آمدند، تا خدا آنچه در سینه دارید بیازماید و آنچه در دل دارید پاک و خالص گرداند، و خدا از راز درون سینه‌ها آگاه است.///سپس، پس از آن غم و محنت، آرامشی [به صورت‌] خوابی سبک بر شما نازل کرد که گروهی از شما را فراگرفت، و گروهی دیگر هم بودند که فقط در غم جان خویش بودند و اندیشه‌های ناسزاواری درباره خداوند داشتند که همچون پندارهای جاهلیت بود، می‌گفتند آیا ما را در این کار اختیاری هست؟ بگو سررشته همه کارها به دست خداوند است، و در دل خویش چیزهایی می‌نهفتند که بر تو آشکار نمی‌کردند، می‌گفتند اگر ما را در این کار اختیاری بود، در اینجا کشته نمی‌شدیم، بگو اگر در خانه‌های خویش هم بودید، کسانی که کشته شدن در سرنوشتشان نوشته شده بود، [با پای خویش‌] به قتلگاه خویش رهسپار می‌شدند، تا بدین‌سان خداوند نیات شما را بیازماید، و آنچه در دل دارید بپالاید، و خداوند به راز دلها آگاه است‌///سپس بدنبال این غم و اندوه، آرامشی بر شما فرستاد. این آرامش، بصورت خواب سبکی بود که (در شب بعد از حادثه احد،) گروهی از شما را فرا گرفت؛ اماگروه دیگری در فکر جان خویش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهای نادرستی -همچون گمانهای دوران جاهلیت- درباره خدا داشتند؛ و می‌گفتند: «آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود؟!» بگو: «همه کارها (و پیروزیها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چیزی را پنهان می‌دارند که برای تو آشکار نمی‌سازند؛ می‌گویند: «اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم، در این جا کشته نمی‌شدیم!» بگو: «اگر هم در خانه‌های خود بودید، آنهایی که کشته‌شدن بر آنها مقرر شده بود، قطعا به سوی آرامگاه‌های خود، بیرون می‌آمدند (و آنها را به قتل می‌رساندند). و اینها برای این است که خداوند، آنچه در سینه‌هایتان پنهان دارید، بیازماید؛ و آنچه را در دلهای شما (از ایمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست، با خبر است.///سپس فرود آورد بر شما پس از اندوه برای آرامش خماری را گیجی را که فرامی گرفت گروهی از شما را و گروهی دیگر را سرگرم داشته بود جانهای ایشان گمان می‌بردند به خدا ناروا را گمان جاهلیت می‌گفتند آیا ما را است از امر چیزی بگو همانا امر همه آن از آن خدا است نهان می‌داشتند در دلهای خود آنچه را آشکار نمی‌کردند برای تو می‌گفتند اگر ما را از امر چیزی می‌بود کشته نمی‌شدیم در اینجا بگو اگر می‌بودید در خانه‌های خویش همانا برون می‌آمدند آنان که نوشته شده بود بر ایشان کشته شدن به سوی آرامگاه‌های خود و تا بیازماید خدا آنچه را در سینه‌های شما است و تا پاک کند آنچه را در دلهای شما است و خدا دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///سپس (خدا) پس از آن اندوه، آرامشی (به صورت) خوابی کم و سبک، بر شما فرو فرستاد، (که) گروهی از شما را فرا گرفت. و گروهی (که) همتشان (تنها) درباره‌ی خودشان بود، درباره‌ی خدا، گمان‌های ناروا، همچون گمان‌های (دوران) جاهلیت می‌برند (و) گویند: «آیا ما را در این کار اختیاری هست‌؟» بگو: «(سررشته‌ی) کارها به‌راستی یکسره برای خداست.» آنان چیزی را در خودهاشان نهان می‌دارند که برای تو آشکار نمی‌دارند. گویند: «اگر ما را در این کار اختیاری بود (و وعده‌ی پیامبر واقعیت داشت) در اینجا کشته نمی‌شدیم.» بگو: «اگر شما در خانه‌های خود (هم) بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده، بی‌گمان (با پای خودشان) سوی بسترها (ی مرگ‌) شان می‌رفتند؛ و برای اینکه خدا آنچه را در سینه‌هایتان (پنهان) است بیازماید، و برای آنکه آنچه در دل‌هایتان (پنهان) می‌دارید، پاک و خالص گرداند. و خدا راز درون سینه‌ها را بسی می‌داند.» Those of you who turned back on the day the two hosts Met,-it was Satan who caused them to fail, because of some (evil) they had done. But Allah Has blotted out (their fault): For Allah is Oft-Forgiving, Most Forbearing. قطعا کسانی از شما روزی که [در نبرد احد] که دو گروه [مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند، به دشمن پشت کردند، جز این نیست که شیطان آنان را به سبب برخی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید، و یقینا خدا از آنان در گذشت؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///قطعا کسانی از شما روزی که [در نبرد احد] که دو گروه [مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند، به دشمن پشت کردند، جز این نیست که شیطان آنان را به سبب برخی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید، و یقینا خدا از آنان در گذشت؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///از میان شما آنان که در روز مقابله آن دو گروه بگریختند، به سبب پاره‌اى از اعمالشان شیطان آنها را به خطا افکنده بود. اینک خداوند عفوشان کرد که او آمرزنده و بردبار است.///همانا کسانى از شما که روز برخورد دو گروه، به جنگ پشت کردند شیطان، آنها را بر اثر پاره‌اى گناهان که مرتکب شده بودند منحرف ساخت و البته خدا از آنان در گذشت، چرا که خدا آمرزنده‌ى بردبار است///روزى که دو گروه [در احد] با هم رویاروى شدند، کسانى که از میان شما [به دشمن‌] پشت کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره‌اى از آنچه [از گناه‌] حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید. و قطعا خدا از ایشان درگذشت؛ زیرا خدا آمرزگار بردبار است.///کسانى از شما که روز برخورد دو سپاه روى برگرداندند [و فرار کردند،] جز این نبود که شیطان به خاطر بعضى از کردار [ناپسند] شان آنها را لغزانید و البته خداوند از آنها گذشت. به راستى که خداوند آمرزنده‌ى بردبار است.///کسانی از شما که در روز برخورد دو گروه (مسلمان و کافر در جنگ احد) پشت کردند و فراری شدند شیطان آنها را به سبب نافرمانی و بدکرداریشان به لغزش افکند، و همانا خدا از آنها درگذشت، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///کسانی از شما که روز برخورد دو گروه [غزوه احد] پشت کردند، شیطان به خاطر بعضی از کار و کردارشان آنان را به لغزش کشاند، و خداوند از آنان درگذشت، چرا که خداوند آمرزگار بردبار است‌///کسانی که در روز روبرو شدن دو جمعیت با یکدیگر (در جنگ احد)، فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت؛ و خداوند آنها را بخشید. خداوند، آمرزنده و بردبار است.///همانا آنان که پشت کردند از شما روز تلاقی دو سپاه نلغزایندشان شیطان جز به پاره آنچه خود فراهم کردند و هرآینه بخشود خدا بر ایشان همانا خدا است آمرزنده بردبار///به‌راستی روزی که دو گروه (در احد) رویارو شدند، کسانی که از میان شما (به دشمن) پشت کردند، همواره جز این نبود که به سبب پاره‌ای از آنچه (از گناه) حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید. و همانا خدا از ایشان بی‌گمان در گذشت، زیرا خدا همواره پوشنده‌ای بردبار است. O ye who believe! Be not like the Unbelievers, who say of their brethren, when they are travelling through the Earth or engaged in fighting: "If they had stayed with us, they would not have died, or been slain." This that Allah may make it a cause of sighs and regrets in their hearts. It is Allah that gives Life and Death, and Allah sees well all that ye do. ای اهل ایمان! مانند کسانی نباشید که کفر ورزیدند و درباره برادرانشان هنگامی که آنان به سفر رفتند [و در سفر مردند] و یا جهادگر بودند [و شهید شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند نمی‌مردند و شهید نمی‌شدند. [شما به کافران اعتنا نکنید] تا خدا این [اعتقاد و گفتار] را حسرتی در دل هایشان قرار دهد. و خداست که زنده می‌کند و می‌میراند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///ای اهل ایمان! مانند کسانی نباشید که کفر ورزیدند و درباره برادرانشان هنگامی که آنان به سفر رفتند [و در سفر مردند] و یا جهادگر بودند [و شهید شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند نمی‌مردند و شهید نمی‌شدند. [شما به کافران اعتنا نکنید] تا خدا این [اعتقاد و گفتار] را حسرتی در دل هایشان قرار دهد. و خداست که زنده می‌کند و می‌میراند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، همانند آن کافران مباشید که درباره برادران خود که به سفر یا به جنگ رفته بودند، مى‌گفتند: اگر نزد ما مانده بودند نمى‌مردند یا کشته نمى‌شدند. خدا این پندار را چون حسرتى در دل آنها نهاد. و خداست که زنده مى‌کند و مى‌میراند و اوست که اعمال شما را مى‌بیند.///اى مؤمنان! مانند کسانى نباشید که کافر شدند و در مورد برادرانشان که به سفر یا جنگ رفتند [و مردند یا شهید شدند] گفتند: اگر نزد ما بودند نمى‌مردند و کشته نمى‌شدند، تا خدا این [پندار] را مایه حسرت در دلشان قرار دهد، و [بدانید این‌] خداست که زنده مى‌کند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، همچون کسانى نباشید که کفر ورزیدند؛ و به برادرانشان - هنگامى که به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و کشته شدند]، گفتند: «اگر نزد ما [مانده‌] بودند، نمى‌مردند و کشته نمى‌شدند.» [شما چنین سخنانى مگویید] تا خدا آن را در دلهایشان حسرتى قرار دهد. و خدا [ست که‌] زنده مى‌کند و مى‌میراند، و خدا [ست که‌] به آنچه مى‌کنید بیناست.///اى کسانى که ایمان آوردید! مانند کسانى که راه کفر [و نفاق] در پیش گرفتند، نباشید که چون برادرانشان به مسافرت مى‌روند [و بازنمی‌گردند] یا در جنگ شرکت مى‌کنند [و کشته مى‌شوند]، مى‌گویند: «اگر نزد ما بودند، نمى‌مردند و کشته نمى‌شدند.» [شما از این­گونه سخنان نگویید] تا خدا، [شنیدن چنین سخنانی از شما را] حسرتى در دل‌هایشان قرار دهد. و خداوند [است که] زنده مى‌کند و مى‌میراند. و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست.///ای گرویدگان (به دین اسلام)، شما مانند کسانی نباشید که راه کفر (و نفاق) پیمودند و درباره برادران و خویشان خود که به سفر رفته و یا به جنگ حاضر شدند (و مردند یا به شهادت رسیدند) گفتند: اگر نزد ما می‌ماندند به چنگ مرگ نمی‌افتادند و کشته نمی‌شدند. این آرزوهای باطل را خدا حسرت دلهای آنان خواهد کرد، و خداست که زنده می‌گرداند و می‌میراند و خدا به هر چه کنید آگاه است.///ای مؤمنان مانند کسانی نباشید که کفرورزیدند و در حق دوستانشان هنگامی که به راه افتادند یا جهادگر شدند، گفتند اگر نزد ما می‌ماندند نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند، تا خداوند اینچنین این [پندار] را مایه حسرت در دلشان قرار دهد، و خداست که زنده نگه می‌دارد و می‌میراند، و خدا به آنچه می‌کنید بیناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانند کافران نباشید که چون برادرانشان به مسافرتی می‌روند، یا در جنگ شرکت می‌کنند (و از دنیا می‌روند و یا کشته می‌شوند)، می‌گویند: «اگر آنها نزد ما بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند!» (شما از این گونه سخنان نگویید،) تا خدا این حسرت را بر دل آنها [= کافران‌] بگذارد. خداوند، زنده می‌کند و می‌میراند؛ (و زندگی و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///ای گروه مؤمنان نباشید مانند آنان که کفر ورزیدند و گفتند به برادران خویش هنگامی که به سفر می‌رفتند یا به جنگ می‌شدند که اگر می‌ماندند نزد ما نمی‌مردند و نه کشته می‌شدند تا قرار دهد خدا آن را حسرتی در دلهای ایشان و خدا زنده می‌کند و می‌میراند و خدا بدانچه می‌کنید بینا است‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! مانند کسانی نباشید که کافر شدند و برای برادرانشان - هنگامی که (به سختی پای) در زمین زدند (که راهی سخت پیمودند) و یا جهادگر شدند (و کشته شدند) - گفتند: «اگر نزد ما (مانده) بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند.» تا خدا آن را در دل‌هایشان حسرتی قرار دهد. و خدا (ست که) زنده می‌کند و (هم اوست که) می‌میراند و خدا (ست که) به آنچه می‌کنید بسی بیناست. And if ye are slain, or die, in the way of Allah, forgiveness and mercy from Allah are far better than all they could amass. و اگر در راه خدا شهید شوید یا بمیرید، یقینا آمرزش و رحمتی از سوی خدا، بهتر است از آنچه [آنان از مال و منال دنیا] جمع می‌کنند.///و اگر در راه خدا شهید شوید یا بمیرید، یقینا آمرزش و رحمتی از سوی خدا، بهتر است از آنچه [آنان از مال و منال دنیا] جمع می‌کنند.///اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، آمرزش و رحمت خدا از آنچه در این جهان گرد مى‌آورید بهتر است.///و اگر در راه خدا کشته شدید یا مردید، البته آمرزش و رحمت خدا از هر آنچه [دیگران‌] جمع مى‌کنند بهتر است///و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعا آمرزش خدا و رحمت او از [همه‌] آنچه [آنان‌] جمع مى‌کنند بهتر است.///و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، آمرزش و رحمت خداوند از آنچه [آنان در طول عمر خود،] جمع مى‌کنند، بهتر است.///اگر در راه خدا کشته شده یا بمیرید (در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نائل شوید، که) همانا آمرزش و رحمت خدا بهتر از هر چیز است که (در حیات دنیا برای خود) فراهم آورند.///و اگر در راه خدا کشته شوید، یا درگذرید، آمرزش و رحمتی از خدا بهتر است از آنچه آنان می‌اندوزند///اگر هم در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، (زیان نکرده‌اید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود،) جمع آوری میکنند، بهتر است!///و اگر کشته شوید در راه خدا یا بمیرید همانا آمرزشی از خدا و رحمتی بهتر است از آنچه گرد می‌آورند///و به‌راستی اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، بی‌گمان پوششی از خدا (یتان) و رحمتی از او (برای شماست که) از (همه‌ی) آنچه آنان گرد هم می‌آورند بهتر است. And if ye die, or are slain, Lo! it is unto Allah that ye are brought together. و اگر بمیرید یا شهید شوید، به سوی خدا محشور خواهید شد.///و اگر بمیرید یا شهید شوید، به سوی خدا محشور خواهید شد.///و اگر بمیرید یا کشته شوید هر آینه در پیشگاه خداوند محشور مى‌شوید.///و اگر بمیرید یا کشته شوید، البته به سوى خدا محشور مى‌گردید///و اگر [در راه جهاد] بمیرید یا کشته شوید، قطعا به سوى خدا گردآورده خواهید شد.///و اگر بمیرید یا کشته شوید، قطعا به سوى خداوند برانگیخته مى‌شوید.///و اگر (در راه خدا) بمیرید یا کشته شوید (به رحمت ایزدی در پیوسته و) به سوی خدا محشور خواهید شد.///و اگر درگذرید یا کشته شوید، سرانجام به نزد خداوند محشور می‌گردید///و اگر بمیرید یا کشته شوید، به سوی خدا محشور می‌شوید. (بنابراین، فانی نمی‌شوید که از فنا، وحشت داشته باشید.)///و اگر بمیرید یا کشته شوید همانا به سوی خدا گرد آورده می‌شوید///و بی‌چون اگر بمیرید یا کشته شوید، همانا تنها سوی خدا گرد آورده خواهید شد. It is part of the Mercy of Allah that thou dost deal gently with them Wert thou severe or harsh-hearted, they would have broken away from about thee: so pass over (Their faults), and ask for (Allah's) forgiveness for them; and consult them in affairs (of moment). Then, when thou hast Taken a decision put thy trust in Allah. For Allah loves those who put their trust (in Him). [ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن، و برای آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.///[ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن، و برای آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.///به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‌دل مى‌بودى از گرد تو پراکنده مى‌شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد.///پس تو به لطف و رحمت الهى با آنان نرمخو شدى، و اگر درشتخوى و سختدل بودى بى‌شک از گرد تو پراکنده مى‌شدند. پس از ایشان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و با آنان در کار [جنگ‌] مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، همانا خدا توکل کنندگان را دوست مى‌د///پس به [برکت‌] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‌شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل‌کنندگان را دوست مى‌دارد.///[اى پیامبر!] به واسطه مهر و رحمتى از جانب خداست که با مردم مهربان گشته‌اى، و اگر خشن و سنگدل بودى، [مردم] از دور تو پراکنده مى‌شدند. پس از [خطاهای] آنان درگذر و براى آنها طلب آمرزش کن. و در کارها با آنان مشورت نما، اما هنگامى که تصمیم گرفتى [قاطع باش و] بر خداوند توکل کن. به راستى که خداوند توکل‌کنندگان را دوست دارد.///به مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گرد تو متفرق می‌شدند، پس از (بدی) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و (برای دلجویی آنها) در کار (جنگ) با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد.///به لطف رحمت الهی با آنان نرمخویی کردی، و اگر درشت‌خوی سختدل بودی بی‌شک از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در [این‌] کار با آنان مشورت کن، و چون عزمت را جزم کردی بر خداوند توکل کن، که خدا اهل توکل را دوست دارد///به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [= مردم‌] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.///و هرآینه با مهری از خدا نرم گشته‌ای برای ایشان و اگر تندخوئی سنگین دل می‌بودی همانا پراکنده می‌شدند از پیرامونت پس ببخش بر ایشان و آمرزش خواه برای ایشان و مشورت کن با ایشان در کار سپس گاهی که آهنگ کردی پس توکل کن بر خدا که خدا است دوستدار توکل کنندگان‌///پس (ای پیامبر!) به (برکت) رحمتی از خدا برایشان نرم‌خو (و پر مهر) شدی، و اگر تندخو و سخت‌‌دل بودی همواره از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس از آنان در گذر و برایشان پوشش بخواه و در کار (جنگ) با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خدا توکل‌کنندگان را به راستی دوست می‌دارد. If Allah helps you, none can overcome you: If He forsakes you, who is there, after that, that can help you? in Allah, then, Let believers put their trust. اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما چیره و غالب نخواهد شد، و اگر شما را واگذارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد داد؟ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.///اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس بر شما چیره و غالب نخواهد شد، و اگر شما را واگذارد، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد داد؟ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.///اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد. و اگر شما را خوار دارد، چه کسى از آن پس یاریتان خواهد کرد؟ پس مؤمنان باید که بر خداى توکل کنند.///اگر خدا شما را یارى کند کسى بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر رهایتان کند غیر از او کیست که شما را یارى دهد؟ پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند///اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد؛ و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.///اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد، و اگر شما را خوار کند، کیست که بعد از او بتواند شما را یارى کند؟ پس مؤمنان تنها بر خداوند توکل کنند.///اگر خدا شما را یاری کند محال است کسی بر شما غالب آید، و اگر به خواری واگذارد آن کیست که بتواند بعد از آن شما را یاری کند؟ و اهل ایمان تنها به خدا باید اعتماد کنند.///اگر خداوند شما را یاری دهد، کسی بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر شما را فروگذارد، کیست که شما را پس از او یاری دهد، و مؤمنان باید که تنها بر خداوند توکل کنند///اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد! و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او، شما را یاری کند؟! و مؤمنان، تنها بر خداوند باید توکل کنند!///اگر یاری کند شما را خدا نیست چیره شونده‌ای بر شما و اگر خوارتان دارد پس کیست که یاری کند شما را پس از او و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان‌///اگر خدا شما را یاری کند، هیچ کس برایتان غالب نخواهد بود و اگر خوارتان کند (و دست از یاریتان بردارد) پس چه کسی بعد از او یاریتان خواهد کرد؟ پس مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. No prophet could (ever) be false to his trust. If any person is so false, He shall, on the Day of Judgment, restore what he misappropriated; then shall every soul receive its due,- whatever it earned,- and none shall be dealt with unjustly. هیچ پیامبری را نسزد که [در اموال، غنایم، سایر امور به امت خود] خیانت ورزد و هر که خیانت کند، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ سپس به هر کس آنچه را مرتکب شده به طور کامل می‌دهند، و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///هیچ پیامبری را نسزد که [در اموال، غنایم، سایر امور به امت خود] خیانت ورزد و هر که خیانت کند، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ سپس به هر کس آنچه را مرتکب شده به طور کامل می‌دهند، و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///هیچ پیامبرى خیانت نکند و هر که به چیزى خیانت کند، آن را در روز قیامت با خود آورد. سپس جزاى عمل هر کس به تمامى داده خواهد شد و بر کسى ستمى نرود.///و هیچ پیامبرى را نسزد که خیانت ورزد، و هر که خیانت کند روز قیامت آنچه خیانت کرده با خود بیاورد، آن‌گاه به هر کسى پاداش هر چه کرده به تمامى داده شود و بر آنان ستم نرود///و هیچ پیامبرى را نسزد که خیانت ورزد، و هر کس خیانت ورزد، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ آنگاه به هر کس [پاداش‌] آنچه کسب کرده، به تمامى داده مى‌شود، و بر آنان ستم نرود.///ممکن نیست هیچ پیامبرى خیانت کند. و هر کس خیانت کند، آنچه را که [در آن] خیانت نموده، روز قیامت به همراه مى‌آورد، آن‌گاه [نتیجه‌ی] اعمال هرکس، به طور کامل به او داده مى‌شود. و به آنها ستم نخواهد شد.///و هیچ پیغمبری خیانت نخواهد کرد، و هر کس خیانت کند روز قیامت با همان خیانت بیاید (و به کیفر آن برسد) و هر کس هر عمل به جا آرد به جزای کامل آن می‌رسد و به هیچ کس ستمی نخواهد شد.///و هیچ پیامبری را نمی‌سزد که خیانت روا دارد و هرکس خیانت‌ورزد، روز قیامت، وبال خیانتش را همراه آورد، آنگاه به هرکس جزای کار و کردارش به تمامی داده شود و بر آنان ستم نرود///(گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند؟! در حالی که) ممکن نیست هیچ پیامبری خیانت کند! و هر کس خیانت کند، روز رستاخیز، آنچه را در آن خیانت کرده، با خود (به صحنه محشر) می‌آورد؛ سپس به هر کس، آنچه را فراهم کرده (و انجام داده است)، بطور کامل داده می‌شود؛ و (به همین دلیل) به آنها ستم نخواهد شد (چرا که محصول اعمال خود را خواهند دید).///و نرسد یا نبوده است پیمبری را که خیانت ورزد در بهره‌های جنگ و هر کس خیانت کند بیاید با آنچه خیانت کرده است روز قیامت سپس سر به سر پرداخته شود به هر کس آنچه را فراهم کرده است و آنان ستم نشوند///و برای هیچ پیامبر برجسته‌ای شایسته نبوده است که خیانت ورزد. و هر کس خیانت ورزد، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده، بیاید. سپس به هر کس (پاداش) آنچه کسب کرده به تمامی داده شود و بر آنان ستم نرود. Is the man who follows the good pleasure of Allah Like the man who draws on himself the wrath of Allah, and whose abode is in Hell?- A woeful refuge! پس آیا کسی که [با طاعت و عبادت] از خشنودی خدا پیروی کرده، همانند کسی است که [بر اثر گناه] به خشمی از سوی خدا سزاوار شده؟ و جایگاه او دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.///پس آیا کسی که [با طاعت و عبادت] از خشنودی خدا پیروی کرده، همانند کسی است که [بر اثر گناه] به خشمی از سوی خدا سزاوار شده؟ و جایگاه او دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.///آیا آن کس که به راه خشنودى خدا مى‌رود، همانند کسى است که موجب خشم او مى‌شود و مکان او جهنم، آن سرانجام بد است؟///پس آیا کسى که در طلب رضاى خداست همانند کسى است که دچار خشم خدا شده و جاى او جهنم است؟ و بد سر انجامى است///آیا کسى که خشنودى خدا را پیروى مى‌کند، چون کسى است که به خشمى از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهى است.///آیا کسى که در پى خشنودى خداوند است، مانند کسى است که به خشم و غضب خدا دچار گشته و جایگاه او جهنم است؟ و چه بد بازگشت‌گاهى است!///آیا کسی که (به ایمان) در راه رضای خدا قدم بردارد مانند کسی است که (به کفر) راه غضب خدا پیماید؟ که منزلگاه او جهنم است و بسیار بد جایگاهی است.///آیا کسی که جویای خشنودی الهی است همانند کسی است که سزاوار خشم الهی شده است؟ که سرا و سرانجامش جهنم است و چه بد سرانجامی است‌///آیا کسی که از رضای خدا پیروی کرده، همانند کسی است که به خشم و غضب خدا بازگشته؟! و جایگاه او جهنم، و پایان کار او بسیار بد است.///آیا کسی که پیرو خوشنودی خدا است مانند کسی است که بیانگیزد خشم خدا را و جایش دوزخ است و چه بد بازگشتگاهی است‌///پس آیا کسی که خشنودی خدا را پی می‌گیرد، همچون کسی است که به خشمی از خدا دچار گردیده و پناهگاهش جهنم است‌؟ و چه بد بازگشتگاهی است. They are in varying gardens in the sight of Allah, and Allah sees well all that they do. همه آنان را [چه مؤمن، چه کافر] نزد خدا درجات و منزلت هایی [متفاوت] است، و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///همه آنان را [چه مؤمن، چه کافر] نزد خدا درجات و منزلت هایی [متفاوت] است، و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///این دو گروه را نزد خدا درجاتى است گوناگون و او به کارهایشان آگاه است.///آنها [خود] در پیشگاه خدا منزلت‌ها و مقاماتى هستند و خدا به آنچه مى‌کنند بیناست/// [هر یک از] ایشان را نزد خداوند درجاتى است، و خدا به آنچه مى‌کنند بیناست.///آنان نزد خداوند [داراى] مقام و درجاتى هستند و خداوند به آنچه انجام مى‌دهند، بیناست.///این دو گروه را (به مراتب ایمان و کفر) نزد خدا درجات (مختلفه) است و خدا به هر چه می‌کنند بیناست.///آنان را در نزد خداوند درجات [متفاوت‌] است و خداوند به آنچه می‌کنند بیناست‌///هر یک از آنان، درجه و مقامی در پیشگاه خدا دارند؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///آنانند بر پایه هائی نزد خدا و خدا بینا است بدانچه می‌کنند///ایشان نزد خدا درجاتی هستند، و خدا به آنچه می‌کنند بیناست‌. Allah did confer a great favour on the believers when He sent among them a messenger from among themselves, rehearsing unto them the Signs of Allah, sanctifying them, and instructing them in Scripture and Wisdom, while, before that, they had been in manifest error. یقینا خدا بر مؤمنان منت نهاد که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و [از آلودگی‌های فکری و روحی] پاکشان می‌کند، و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد، و به راستی که آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.///یقینا خدا بر مؤمنان منت نهاد که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و [از آلودگی‌های فکری و روحی] پاکشان می‌کند، و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد، و به راستی که آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.///خدا بر مؤمنان انعام فرمود، آنگاه که از خودشان به میان خودشان پیامبرى مبعوث کرد تا آیاتش را بر آنها بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد، هر چند از آن پیش در گمراهى آشکارى بودند.///به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد آن‌گاه که در میانشان پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد، در حالى که بى‌تردید از پیش در گمراهى آشکارى بودند///به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [که‌] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.///خداوند بر مؤمنان منت نهاد که در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنها تلاوت کند و ایشان را پاک سازد و رشد دهد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند که پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.///خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات او را تلاوت می‌کند و آنان را پاک می‌گرداند و به آنها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت می‌آموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.///خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت داد] که پیامبری از میان خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکیزه‌شان می‌دارد و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد، در حالی که در گذشته در گمراهی آشکاری بودند///خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.///همانا منت نهاد خدا بر مؤمنان هنگامی که برانگیخت در ایشان فرستاده‌ای پیمبری از خود ایشان تا بخواند بر ایشان آیتهای او را و پاک سازد ایشان را و بیاموزدشان کتاب و حکمت را و اگر چه بودند پیش از آن در گمراهیی آشکار///بی‌گمان، خدا بر مؤمنان همی منت نهاد؛ چون پیامبری از خودشان در میانشان برانگیخت که آیات خدا را برایشان می‌خواند، و پاکشان می‌گرداند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد، گرچه پیش از آن در ژرفای گمراهی آشکارگری بوده‌اند. What! When a single disaster smites you, although ye smote (your enemies) with one twice as great, do ye say?- "Whence is this?" Say (to them): "It is from yourselves: For Allah hath power over all things." آیا زمانی که [در جنگ احد] آسیبی به شما رسید که بی تردید دو برابرش را [در جنگ بدر به دشمن] رساندید، [از روی بی صبری، جزع، ناراحتی و اضطراب] می‌گویید: این آسیب چگونه و از کجاست؟ بگو: از ناحیه خود شماست [که بر اثر سستی در جنگ، نافرمانی از پیامبر، نزاع و اختلاف، به شما رسید]. یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///آیا زمانی که [در جنگ احد] آسیبی به شما رسید که بی تردید دو برابرش را [در جنگ بدر به دشمن] رساندید، [از روی بی صبری، جزع، ناراحتی و اضطراب] می‌گویید: این آسیب چگونه و از کجاست؟ بگو: از ناحیه خود شماست [که بر اثر سستی در جنگ، نافرمانی از پیامبر، نزاع و اختلاف، به شما رسید]. یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///و آیا هنگامى که آسیبى به شما رسید که شما خود دوچند آن رسانده بودید، گفتید: این آسیب از کجا رسید؟ بگو: از جانب خودتان. هر آینه خدا بر هر چیزى تواناست.///آیا هنگامى که به شما مصیبتى رسید که قطعا دو چندانش را [در جنگ بدر به دشمن‌] وارد ساخته بودید گفتید: این [مصیبت‌] از کجاست؟ بگو: آن از ناحیه خود شماست، [که سنگر را خالى کردید] همانا خدا بر هر کارى تواناست///آیا چون به شما [در نبرد احد] مصیبتى رسید - [با آنکه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رساندید- گفتید: «این [مصیبت‌] از کجا [به ما رسید]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بى‌انضباطى خودتان‌] است.» آرى! خدا به هر چیزى تواناست.///آیا هنگامی که [در جنگ احد] مصیبتى به شما رسید که دو برابرش را [در جنگ بدر به دشمن] وارد ساخته بودید، می‌گویید: «این مصیبت از کجاست؟» بگو: «آن از سوى خود شماست. خداوند بر هر کارى تواناست.»///آیا هر گاه به شما آسیبی رسد در صورتی که دو برابر آن آسیب را به دشمنان رساندید (باز از روی تعجب) گویید: این از کجاست؟ بگو: این مصیبت از دست خود کشیدید، همانا خدا بر هر چیز تواناست.///آیا هنگامی که به شما مصیبتی رسید که دو چندان آن را [بر دشمنان خود] وارد آورده بودید، می‌گویید این از کجاست؟ بگو این از سوی خودتان است [و] خداوند بر هر کاری تواناست‌///آیا هنگامی که مصیبتی (در میدان جنک احد) به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را (در میدان جنگ بدر بر دشمن) وارد ساخته بودید، گفتید: «این مصیبت از کجاست؟!» بگو: «از ناحیه خود شماست (که در میدان جنگ احد، با دستور پیامبر مخالفت کردید)! خداوند بر هر چیزی قادر است. (و چنانچه روش خود را اصلاح کنید، در آینده شما را پیروز می‌کند.)»///آیا چنین است که هرگاه برسد شما را پیش آمدی که شما رسانده باشید دوبرابر آن را گوئید از کجاست این بگو آن از نزد خود شما است همانا خدا بر همه چیز است توانا///آیا و هنگامی که به شما (در نبرد احد) مصیبتی در رسید - که همواره دو برابرش را (به دشمنان خود) رساندید - گفتید: «(این) از کجاست؟» بگو: «آن از خود شما (و ناشی از نافرمانی خودتان) است.» به‌راستی خدا به هر چیزی تواناست. What ye suffered on the day the two armies Met, was with the leave of Allah, in order that He might test the believers,- و آنچه [در جنگ احد] روزی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند به شما رسید به اذن خدا بود، [تا شما را امتحان کند] و مؤمنان را معلوم و مشخص نماید.///و آنچه [در جنگ احد] روزی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند به شما رسید به اذن خدا بود، [تا شما را امتحان کند] و مؤمنان را معلوم و مشخص نماید.///آنچه در روز برخورد آن دو گروه به شما رسید، به اذن خدا بود، تا مؤمنان را معلوم دارد،///و آنچه روز برخورد آن دو گروه [در جنگ احد] به شما رسید، به اذن خدا بود و تا مؤمنان [واقعى‌] را باز شناسد///و روزى که [در احد] آن دو گروه با هم برخورد کردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مؤمنان را معلوم بدارد؛///و آنچه [در احد،] روزى که دو گروه با هم نبرد کردند، به شما رسید، به اذن خدا بود [تا شما را آزمایش کند] و مؤمنان را مشخص نماید.///و آنچه در روز (احد هنگام) مقابله دو صف کارزار به شما رسید به قضا و مشیت نافذ خدا بود (تا آنکه بیازماید اهل ایمان را) و تا معلوم کند چه کسانی ثابت‌قدم در ایمانند.///و آنچه در روز برخورد دو گروه [غزوه احد] به شما رسید، به اذن الهی بود، تا مؤمنان را معلوم بدارد///و آنچه (در روز احد،) در روزی که دو دسته [= مؤمنان و کافران‌] با هم نبرد کردند به شما رسید، به فرمان خدا (و طبق سنت الهی) بود؛ و برای این بود که مؤمنان را مشخص کند.///و آنچه به شما رسید روز تلاقی دو سپاه همانا به اذن خدا بود و تا بشناسد مؤمنان را///و روزی که (در احد) آن دو گروه به هم برخوردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود (تا شما را بیازماید) و مؤمنان را نشانه‌ای نهد. And the Hypocrites also. These were told: "Come, fight in the way of Allah, or (at least) drive (The foe from your city)." They said: "Had we known how to fight, we should certainly have followed you." They were that day nearer to Unbelief than to Faith, saying with their lips what was not in their hearts but Allah hath full knowledge of all they conceal. و نیز کسانی را که نفاق و دورویی ورزیدند، معلوم و مشخص کند. و به آنان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا [از مدینه و کیان جامعه] دفاع کنید. گفتند: اگر جنگیدن می‌دانستیم، قطعا از شما پیروی می‌کردیم. آنان در آن روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا ایمان. به زبانشان چیزی را می‌گویند که در دل هایشان نیست؛ و خدا به آنچه پنهان می‌کنند، داناتر است.///و نیز کسانی را که نفاق و دورویی ورزیدند، معلوم و مشخص کند. و به آنان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا [از مدینه و کیان جامعه] دفاع کنید. گفتند: اگر جنگیدن می‌دانستیم، قطعا از شما پیروی می‌کردیم. آنان در آن روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا ایمان. به زبانشان چیزی را می‌گویند که در دل هایشان نیست؛ و خدا به آنچه پنهان می‌کنند، داناتر است.///و آنان را نیز که نفاق ورزیدند، معلوم دارد. به آنها گفته مى‌شد: بیایید در راه خدا کارزار کنید یا به دفاع پردازید. مى‌گفتند: اگر یقین داشتیم که جنگى درمى‌گیرد، با شما مى‌آمدیم. آنان به کفر نزدیکترند تا به ایمان. به زبان چیزهایى مى‌گویند که به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه در دل نهفته مى‌دارند آگاهتر است.///و تا معلوم دارد کسانى را که دورویى کردند و [چون‌] به آنان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید. گفتند: اگر مى‌دانستیم جنگى خواهد بود حتما شما را پیروى مى‌کردیم. آنها در آن روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان. به زبان چیزى مى‌گویند که در///همچنین کسانى را که دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى‌دانستیم مسلما از شما پیروى مى‌کردیم.» آن روز، آنان به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان. به زبان خویش چیزى مى‌گفتند که در دلهایشان نبود، و خدا به آنچه مى‌نهفتند داناتر است.///و [نیز] براى این بود که منافقان شناخته شوند، [کسانى که چون] به آنها گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید، یا [لااقل از شهر خود] دفاع کنید.» گفتند: «اگر [فنون] جنگى را مى‌دانستیم، حتما از شما پیروى مى‌کردیم.» آنها در آن روز، به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان. با زبان خود چیزى مى‌گویند که در دلشان نیست. و خداوند به آنچه کتمان مى‌کنند، آگاه‌تر است.///و تا معلوم کند حال آنان که نفاق و دورویی کردند و (چون) به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد و یا دفاع کنید (عذر آوردند و) گفتند که اگر ما به فنون جنگی دانا بودیم از شما تبعیت نموده و به کارزار می‌آمدیم. اینان به کفر نزدیکترند تا به ایمان؛ به زبان چیزی اظهار کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته‌اند، و خدا بر آنچه پنهان می‌دارند آگاه‌تر از خود آنهاست.///همچنین منافقان را، که چون به آنان گفته شد بیایید در راه خدا کارزار کنید یا به دفاع برخیزید، گفتند اگر می‌دانستیم جنگی خواهد بود، حتما از شما پیروی می‌کردیم، اینان در چنین روزی به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان، به زبان چیزی می‌گویند که در دلهایشان نیست و خداوند به آنچه نهان می‌دارند، داناتر است‌///و نیز برای این بود که منافقان شناخته شوند؛ آنهایی که به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا نبرد کنید! یا (حداقل) از حریم خود، دفاع نمایید!» گفتند: «اگر می‌دانستیم جنگی روی خواهد داد، از شما پیروی می‌کردیم. (اما می‌دانیم جنگی نمی‌شود.)» آنها در آن هنگام، به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان؛ به زبان خود چیزی می‌گویند که در دلهایشان نیست! و خداوند از آنچه کتمان می‌کنند، آگاهتر است.///و بشناسد آنان را که نفاق ورزیدند و چون بدیشان گفته شد که بیائید پیکار کنید در راه خدا یا دفاع کنید گفتند اگر پیکاری می‌دانستیم پیروی می‌کردیم شما را آنان به کفر نزدیکترند در آن روز از ایمان گویند با دهانهای خویش آنچه را نیست در دلهاشان و خدا داناتر است بدانچه نهان می‌دارند///و (همچنین برای اینکه) کسانی را که دورویی نمودند (نیز) نشانه‌ای نهد و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا کشتار یا دفاع کنید.» گفتند: «اگر کشتاری می‌دانستیم، به‌راستی از شما پیروی می‌کردیم.» آن روز، آنان در آن هنگام (و هنگامه) به کفر نزدیکترند تا به ایمان. با دهان‌ها‌شان چیزی می‌گویند که در دل‌هاشان نیست. و خدا به آنچه پنهان می‌کنند داناتر است. (They are) the ones that say, (of their brethren slain), while they themselves sit (at ease): "If only they had listened to us they would not have been slain." Say: "Avert death from your own selves, if ye speak the truth." همان کسانی که [از جنگ کناره گرفتند]، و در خانه‌های خود نشستند، و درباره برادرانشان گفتند: اگر از ما فرمان می‌بردند کشته نمی‌شدند. بگو: [چنانچه اختیار مرگ در دست شماست] پس مرگ را از خود دفع کنید، اگر راستگویید.///همان کسانی که [از جنگ کناره گرفتند]، و در خانه‌های خود نشستند، و درباره برادرانشان گفتند: اگر از ما فرمان می‌بردند کشته نمی‌شدند. بگو: [چنانچه اختیار مرگ در دست شماست] پس مرگ را از خود دفع کنید، اگر راستگویید.///به آنان که از جنگ باز ایستادند و درباره برادران خود گفتند که اگر سخن ما را شنیده بودند کشته نمى‌شدند، بگو: اگر راست مى‌گویید مرگ را از خود برانید.///[همان‌] کسانى که [در خانه‌] نشستند و به برادرانشان گفتند: اگر از ما پیروى مى‌کردند کشته نمى‌شدند. بگو: پس مرگ را از خود برانید اگر راست مى‌گویید///همان کسانى که [خود در خانه‌] نشستند و در باره دوستان خود گفتند: «اگر از ما پیروى مى‌کردند کشته نمى‌شدند.» بگو: «اگر راست مى‌گویید مرگ را از خودتان دور کنید.»///کسانى که [از جنگ سر باز زدند و در خانه‌هاى خود] نشستند، درباره برادران خود گفتند: «اگر از ما پیروى مى‌کردند، کشته نمى‌شدند.» به آنان بگو: «اگر راست مى‌گویید، مرگ را از خودتان دور سازید.»///آن کسانی که در جنگ با سپاه اسلام همراهی نکرده و درباره برادران خود گفتند: اگر آنان نیز سخنان ما را شنیده بودند (و به جنگ احد نرفته بودند) کشته نمی‌شدند، بگو: (شما که برای حفظ حیات دیگران چاره توانید کرد) مرگ را از خود دور کنید اگر راست می‌گویید.///اینان [کسانی هستند] که خود از جهاد تن زدند و در حق دوستانشان گفتند اگر از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند، بگو اگر راست می‌گویید مرگ را از خودتان باز بدارید///(منافقان) آنها هستند که به برادران خود -در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند- گفتند: «اگر آنها از ما پیروی می‌کردند، کشته نمی‌شدند!» بگو: «(مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش‌بینی کنید؟!) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می‌گویید!»///آنان که گفتند به برادرانشان و بازنشستند که اگر فرمان ما را می‌بردند کشته نمی‌شدند بگو پس دور کنید از خویشتن مرگ را اگر هستید راستگویان‌///(همان) کسانی که درباره‌ی برادرانشان [: هم مسلکانشان] - حال آنکه در خانه‌هاشان نشسته بودند - گفتند: «اگر از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند.» بگو: «اگر (از) راستان بوده‌اید مرگ را از خودتان دور کنید.» Think not of those who are slain in Allah's way as dead. Nay, they live, finding their sustenance in the presence of their Lord; و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.///و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.///کسانى را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندار، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.///و کسانى را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندار، بلکه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند///هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.///و هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند؛ بلکه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند.///البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند (به حیات ابدی و) در نزد خدا متنعم خواهند بود.///و کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه اینان زنده‌اند و در نزد پروردگارشان روزی دارند///(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.///و نپندارید آنان را که کشته شدند در راه خدا مردگان بلکه زندگانند نزد پروردگار خویش روزیمندان‌///هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلکه زندگانی هستند (که) نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند؛ They rejoice in the bounty provided by Allah: And with regard to those left behind, who have not yet joined them (in their bliss), the (Martyrs) glory in the fact that on them is no fear, nor have they (cause to) grieve. در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می‌شوند] شادی می‌کنند، که نه بیمی بر آنان است ونه اندوهگین می‌شوند.///در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می‌شوند] شادی می‌کنند، که نه بیمی بر آنان است ونه اندوهگین می‌شوند.///از فضیلتى که خدا نصیبشان کرده است شادمانند. و براى آنها که در پى‌شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‌اند خوشدلند که بیمى بر آنها نیست و اندوهگین نمى‌شوند.///آنان به نعمتى که خدا ارزانى‌شان داشته خوشحالند، و از [سرنوشت‌] همرزمانى که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند شادمانند [مى‌دانند] که نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‌شوند///به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى کسانى که از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند شادى مى‌کنند که نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى‌شوند.///آنان به خاطر آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده، شادمانند و به کسانى که به دنبال ایشانند، ولى هنوز به آنها ملحق نشده‌اند، مژده مى‌دهند که نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت.///آنان به فضل و رحمتی که خدا نصیبشان گردانیده شادمانند، و دلشادند به حال آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند و بعدا در پی آنها به سرای آخرت خواهند شتافت که بیمی بر آنان نیست و غمی نخواهند داشت.///از آنچه خداوند از لطف خویش به آنان بخشیده شادمانند، و از احوال کسانی که به دنبالند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند خوشوقتند، چرا که نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و بخاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند [= مجاهدان و شهیدان آینده]، خوشوقتند؛ (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می‌بینند؛ و می‌دانند) که نه ترسی بر آنهاست، و نه غمی خواهند داشت.///شادمانند بدانچه خدا از فضل خود بدیشان ارزانی داشته و به خود مژده دهند بدانان که هنوز بدیشان نپیوسته‌اند از پشت سر ایشان که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین شوند///حال آنکه به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند و برای کسانی که (هنوز) به آنان - از پی ایشان- نپیوسته‌اند طلب بشارت و نوید می‌کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه ایشا‌ن اندوهگین می‌شوند. They glory in the Grace and the bounty from Allah, and in the fact that Allah suffereth not the reward of the Faithful to be lost (in the least). [شهیدان] به نعمت و فضلی از سوی خدا و اینکه خدا پاداش مؤمنان را تباه نمی‌کند، شادمان و مسرورند.///[شهیدان] به نعمت و فضلی از سوی خدا و اینکه خدا پاداش مؤمنان را تباه نمی‌کند، شادمان و مسرورند.///آنان را مژده نعمت و فضل خدا مى‌دهند و خدا پاداش مؤمنان را تباه نمى‌کند.///آنها به نعمت و کرم خدا و این که خدا پاداش مؤمنان را تباه نمى‌کند شادمانند///بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‌گرداند، شادى مى‌کنند.///[آیندگان را] به نعمت و فضل خدا مژده مى‌دهند. و این که خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‌کند.///دلشادند به نعمت و فضل خدا و این که خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگذارد.///و به نعمت و بخشش الهی شادمانند و به اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی‌گرداند///و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند؛ و (می‌بینند که) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند؛ (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانی که شهید نشدند).///شادمانی کنند به نعمتی از خدا و فضلی و آنکه خدا تباه نمی‌کند پاداش مؤمنان را///به نعمت و فضیلتی از خدا - و اینکه خدا پاداش مؤمنان را تباه نمی‌گرداند- بشارت می‌خواهند؛ Of those who answered the call of Allah and the Messenger, even after being wounded, those who do right and refrain from wrong have a great reward;- برای نیکوکاران و تقواپیشگان از کسانی که خدا و رسول را پس از آنکه زخم و جراحت به آنان رسیده بود [برای جنگی دیگر بعد از جنگ احد] اجابت کردند، پاداشی بزرگ است.///برای نیکوکاران و تقواپیشگان از کسانی که خدا و رسول را پس از آنکه زخم و جراحت به آنان رسیده بود [برای جنگی دیگر بعد از جنگ احد] اجابت کردند، پاداشی بزرگ است.///از میان آن کسان که پس از زخم‌خوردن باز هم فرمان خدا و رسولش را اجابت کردند، آنان که نیکوکار باشند و از خداى بترسند مزدى بزرگ دارند.///کسانى که دعوت خدا و پیامبر را بعد از اصابت زخم [در احد] گردن نهادند، براى نیکوکاران و پرهیزکارانشان پاداشى بزرگ است///کسانى که [در نبرد احد] پس از آنکه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت کردند، براى کسانى از آنان که نیکى و پرهیزگارى کردند پاداشى بزرگ است.///آنان که دعوت خدا و پیامبر را [براى شرکت دوباره در جهاد علیه کفار] پذیرفتند، با آن که جراحاتى به آنان رسیده بود، براى کسانى از آنها، که نیکى کردند و پرهیزکار بودند، پاداش بزرگى است.///آنان که دعوت خدا و رسول را اجابت کنند پس از آنکه به آنها رنج و الم رسید، از آنها هر کس نیکوکار و پرهیزکار شد اجر عظیم خواهد یافت.///کسانی که پس از آنکه به آنان رنج و آسیب رسید به حکم خداوند و پیامبر گردن نهادند برای نیکوکاران و پرهیزگارانشان پاداشی بزرگ [مقرر گردیده‌] است‌///آنها که دعوت خدا و پیامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتی که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ (و هنوز زخمهای میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدان «حمرار الاسد» حرکت نمودند؛) برای کسانی از آنها، که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است.///آنان که دعوت خدا و رسول را اجابت کردند از پس آنچه زخم بدیشان رسید برای آنان که نکوکاری و پرهیزکاری کردند از ایشان است پاداشی بزرگ‌///کسانی که (در نبرد احد) – پس از آنکه زخم برداشتند – دعوت خدا و پیامبر (ش) را اجابت کردند. برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری کردند پاداشی بزرگ است. Men said to them: "A great army is gathering against you": And frightened them: But it (only) increased their Faith: They said: "For us Allah sufficeth, and He is the best disposer of affairs." همان کسانی که مردم [منافق و عوامل نفوذی دشمن] به آنان گفتند: لشکری انبوه از مردم [مکه] برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنان بترسید. ولی [این تهدید] بر ایمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نیکو وکیل و [نیکو کارگزاری] است.///همان کسانی که مردم [منافق و عوامل نفوذی دشمن] به آنان گفتند: لشکری انبوه از مردم [مکه] برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنان بترسید. ولی [این تهدید] بر ایمانشان افزود، و گفتند: خدا ما را بس است، و او نیکو وکیل و [نیکو کارگزاری] است.///کسانى که مردم گفتندشان که مردم براى جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاورى است.///همان کسانى که وقتى مردم به آنها گفتند: مشرکین در برابر شما گرد آمده‌اند، پس از آنان بترسید، [به جاى ترس‌] بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس است و نیکو حمایتگرى است///همان کسانى که [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‌اند؛ پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‌] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیکو حمایتگرى است.»///[همان] کسانى که مردم [منافق] به ایشان گفتند: «بى‌شک مردم [کافر مکه] علیه شما گرد آمده­اند، پس از آنان بترسید.» [اما این سخن، به جاى ترس] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خداوند ما را بس است و او چه خوب نگهبان و یاورى است!»///آن مؤمنانی که چون مردم (منافق) به آنها گفتند: لشکری بسیار بر علیه شما مؤمنان فراهم شده، از آنان در اندیشه و بر حذر باشید، (این تبلیغات) بر ایمانشان بیفزود و گفتند: تنها خدا ما را کفایت کند و او نیکو وکیل و کارسازی است.///همان کسانی که چون بعضی به ایشان گفتند که مردمان [مشرکان مکه‌] در برابر شما گرد آمده‌اند از آنان بترسید [به جای ترس و بددلی، این کار] بر ایمانشان افزود و گفتند خداوند ما را بس و چه نیکوکار ساز است‌///اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست.»///آنان که گفتند بدیشان مردم که مردم بسیج کردند برای شما پس بترسیدشان پس بیفزود آنان را ایمان و گفتند بس است ما را خدا و چه خوب کارگزاری است‌///(همان) کسانی که مردمی به ایشان گفتند: «مردمان برای (جنگ با) شما (نیرو) گرد آورده‌اند، پس از آنان بترسید.» پس (این سخن) بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و چه کارگزار نیکی است.» And they returned with Grace and bounty from Allah: no harm ever touched them: For they followed the good pleasure of Allah: And Allah is the Lord of bounties unbounded. پس با نعمت و بخششی از سوی خدا [از میدان جنگ] بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود، و از خشنودی خدا پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.///پس با نعمت و بخششی از سوی خدا [از میدان جنگ] بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود، و از خشنودی خدا پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.///پس از جنگ بازگشتند، در حالى که نعمت و فضل خدا را به همراه داشتند و هیچ آسیبى به آنها نرسیده بود. اینان به راه خشنودى خدا رفتند و خدا را بخشایشى عظیم است.///در نتیجه با نعمت و تفضل خدا بازگشتند، بى‌آن که زیانى به آنها برسد، و در پى رضاى خدا بودند، و خدا صاحب بخشش بى‌کران است///پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالى که هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود، و همچنان خشنودى خدا را پیروى کردند، و خداوند داراى بخششى عظیم است.///پس به واسطه‌ی نعمت و فضل خداوند، [مجروحانى که براى بار دوم آماده دفاع شدند، بدون بروز جنگ، به مقر خود] بازگشتند، در حالى که هیچ گزندى به آنان نرسید و [همچنان] خشنودی خدا را دنبال کردند. و خداوند صاحب فضل بزرگى است.///آن گروه مؤمنان با نعمت و فضل خدا در حالی بازگشتند که بر آنان هیچ الم و رنجی پیش نیامد و پیرو رضای خدا شدند، و خدا صاحب فضل و رحمتی بزرگ است.///آنگاه به فضل و نعمت الهی باز گشتند و آسیبی به آنان نرسید و همچنان جویای خشنودی الهی بودند و خداوند دارای بخشش و بخشایش بیکران است‌///به همین جهت، آنها (از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند؛ در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید؛ و از رضای خدا، پیروی کردند؛ و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.///پس بازگشتند به نعمتی از خدا و فضلی نرسیدشان گزندی و پیروی کردند خوشنودی خدا را و خدا است دارای فضلی بزرگ‌///پس با نعمت و فضیلتی از جانب خدا، (از میدان نبرد) بازگشتند، در حالی که هیچ آسیبی به آنان نرسیده بود و خشنودی خدا را پیروی کردند. و خدا دارای فضیلتی بزرگ است. It is only the Evil One that suggests to you the fear of his votaries: Be ye not afraid of them, but fear Me, if ye have Faith. در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [با شایعه پراکنی و گفتار وحشت زا، از رفتن به جهاد] می‌ترساند؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید.///در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [با شایعه پراکنی و گفتار وحشت زا، از رفتن به جهاد] می‌ترساند؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید.///آن شیطان است که در دل دوستان خود بیم مى‌افکند. اگر ایمان آورده‌اید از آنها مترسید، از من بترسید.///جز این نیست که این شیطان است که یاران خود را مى‌ترساند، پس اگر مؤمنید از آنان نترسید و از من بترسید///در واقع، این شیطان است که دوستانش را مى‌ترساند؛ پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید.///همانا این شیطان است که دوستان خویش را [از قدرت کفار] مى‌ترساند، پس اگر ایمان دارید، از آنان نترسید و فقط از [مخالفت] من بترسید.///تنها این شیطان است که می‌ترساند دوستداران خود را، شما مسلمانان از آنان بیم و اندیشه مکنید و از من بترسید اگر اهل ایمانید.///آن شیطان است که دوستدارانش را می‌ترساند، اگر مؤمنید از آنان نترسید و از من بترسید///این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‌اساس،) می‌ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید!///نیست آن جز شیطان که می‌ترساند دوستان خویش را پس نترسید او را و مرا بترسید اگر هستید مؤمنان‌///تنها، این شیطان است که دوستان و پیروانش را (از اینان) می‌ترساند. پس اگر مؤمنید از آنان مترسید، و از من بهراسید. Let not those grieve thee who rush headlong into Unbelief: Not the least harm will they do to Allah: Allah's plan is that He will give them no portion in the Hereafter, but a severe punishment. و مبادا آنان که در کفر می‌شتابند، تو را اندوهگین کنند، آنان هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌رسانند، خدا می‌خواهد [به سزای کفرشان] هیچ بهره‌ای در آخرت برای آنان قرار ندهد، و برای آنان عذابی بزرگ است.///و مبادا آنان که در کفر می‌شتابند، تو را اندوهگین کنند، آنان هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌رسانند، خدا می‌خواهد [به سزای کفرشان] هیچ بهره‌ای در آخرت برای آنان قرار ندهد، و برای آنان عذابی بزرگ است.///آنان که به کفر مى‌شتابند تو را غمگین نسازند. اینان هیچ زیانى به خدا نمى‌رسانند. خدا مى‌خواهد آنها را در آخرت بى‌بهره گرداند، و برایشان عذابى است بزرگ.///و کسانى که به کفر مى‌شتابند تو را اندوهگین نکنند، که آنها هرگز ضررى به خدا نمى‌رسانند. خدا مى‌خواهد براى ایشان در آخرت بهره‌اى قرار ندهد و براى آنها عذاب بزرگى است///و کسانى که در کفر مى‌کوشند، تو را اندوهگین نسازند؛ که آنان هرگز به خدا هیچ زیانى نمى‌رسانند. خداوند مى‌خواهد در آخرت براى آنان بهره‌اى قرار ندهد، و براى ایشان عذابى بزرگ است.///و [اى پیامبر!] کسانى که در راه کفر مى‌شتابند، تو را اندوهگین نکنند. آنان هرگز به خداوند زیانى نمى‌رسانند. خداوند می‌خواهد که براى آنها در قیامت هیچ بهره‌اى قرار ندهد و براى آنان عذابى بزرگ است.///(ای پیغمبر) تو اندوهناک مباش که گروهی به راه کفر می‌شتابند، آنها هرگز زیانی به خدا نرسانند و خدا می‌خواهد آنها را در آخرت هیچ نصیبی ندهد، و نصیبشان عذاب بزرگ و سخت دوزخ خواهد بود.///و کسانی که در کفر می‌کوشند، تو را اندوهگین نکنند، اینان هرگز زیانی به خداوند نمی‌رسانند، خدا می‌خواهد که نصیبی برای آنان در آخرت نگذارد، و عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///کسانی که در راه کفر، شتاب میکنند، تو را غمگین نسازند! به یقین، آنها هرگز زیانی به خداوند نمی‌رسانند. (بعلاوه) خدا می‌خواهد (آنها را به حال خودشان واگذارد؛ و در نتیجه،) بهره‌ای برای آنها در آخرت قرار ندهد. و برای آنها مجازات بزرگی است!///اندوهگینت نکنند آنان که می‌شتابند در کفر هرگز زیان نرسانند خدا را به چیزی خدا خواهد که نگذارد برای ایشان بهره‌ای در آخرت و برای ایشان است عذابی بزرگ‌///و کسانی که در کفر شتاب می‌کنند، تو را اندوهگین نسازند. آنان، بی‌امان، هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌توانند برسانند. خدا می‌خواهد در آخرت برای آنان بهره‌ای قرار ندهد و برایشان عذابی بزرگ است. Those who purchase Unbelief at the price of faith,- not the least harm will they do to Allah, but they will have a grievous punishment. مسلما کسانی که کفر را به بهای از دست دادن ایمان خریدند، هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌رسانند، و برای آنان عذابی دردناک است.///مسلما کسانی که کفر را به بهای از دست دادن ایمان خریدند، هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌رسانند، و برای آنان عذابی دردناک است.///هر آینه آنان که ایمان دادند و کفر خریدند، هیچ زیانى به خدا نمى‌رسانند و برایشان عذابى دردناک است.///به یقین کسانى که کفر را به ایمان خریدند هرگز به خدا ضررى نمى‌رسانند و براى آنها عذابى دردناک است///در حقیقت، کسانى که کفر را به [بهاى‌] ایمان خریدند، هرگز به خداوند هیچ زیانى نخواهند رسانید، و براى آنان عذابى دردناک است.///قطعا کسانى که کفر را به [بهای] ایمان خریدند، هرگز به خداوند زیانى نمى‌رسانند. و براى آنان عذاب دردناکى است.///آنان که خریدار کفر شدند به عوض ایمان، هرگز زیانی به خدا نمی‌رسانند، و آنان را عذابی دردناک است.///کسانی که کفر را به بهای ایمان خریدند هرگز به خداوند زیانی نمی‌رسانند و عذابی دردناک خواهند داشت‌///(آری،) کسانی که ایمان را دادند و کفر را خریداری کردند، هرگز به خدا زیانی نمی‌رسانند؛ و برای آنها، مجازات دردناکی است!///همانا آنان که خریدند کفر را به ایمان زیان نرسانند خدا را به چیزی و ایشان را است عذابی دردناک‌///بی‌چون کسانی که کفر را به (بهای) ایمان خریدند هرگز به خدا هیچ زیانی نتوانند رسانید و برایشان عذابی دردناک است. Let not the Unbelievers think that our respite to them is good for themselves: We grant them respite that they may grow in their iniquity: But they will have a shameful punishment. و کسانی که کافر شدند، گمان نکنند مهلتی که به آنان می‌دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست که مهلتشان می‌دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی خوار کننده است.///و کسانی که کافر شدند، گمان نکنند مهلتی که به آنان می‌دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست که مهلتشان می‌دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی خوار کننده است.///کافران مپندارند که در مهلتى که به آنها مى‌دهیم خیر آنهاست. به آنها مهلت مى‌دهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و براى آنهاست عذابى خوارکننده.///و کافران هرگز مپندارند این مهلت که به ایشان مى‌دهیم به سود آنهاست، فقط مهلتشان مى‌دهیم تا بار گناه خود را افزون کنند و براى ایشان عذاب خفت بارى است///و البته نباید کسانى که کافر شده‌اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‌دهیم براى آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند، و [آنگاه‌] عذابى خفت‌آور خواهند داشت.///و کسانى که کافر شدند، مپندارند مهلتى که به آنان مى‌دهیم، برایشان خوب است، ما به آنان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود] بیافزایند و براى آنان عذابى خوارکننده است.///آنان که به راه کفر رفتند گمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می‌دهیم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلکه آنها را (برای امتحان) مهلت می‌دهیم تا بر گناه و سرکشی خود بیفزایند، و آنان را عذابی خوارکننده است.///و کافران هرگز مپندارند که چون مهلتشان می‌دهیم به سود آنان است، تنها [از آن روی‌] به آنان مهلت [و میدان‌] می‌دهیم که تا سرانجام بر گناهان خویش بیفزایند و عذاب خفت‌باری [در کمین‌] دارند///آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می‌دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده‌ای (آماده شده) است!///و نپندارند آنان که کفر ورزیدند مهلت‌دادن ما را بدانان نکوییی برای ایشان جز این نیست که مهلت دهیمشان تا بیفزایند در گناه و ایشان را است عذابی خوارکننده‌///و هرگز نباید کسانی که کافر شده‌اند بپندارند اینکه به ایشان همواره مهلت می‌دهیم به‌راستی برای آنان نیکوست. ما فقط به ایشان مهلت می‌دهیم، تا بر گناهشان بیفزایند و (آن‌گاه) عذابی خفت‌آور خواهند داشت. Allah will not leave the believers in the state in which ye are now, until He separates what is evil from what is good nor will He disclose to you the secrets of the Unseen. But He chooses of His Messengers (For the purpose) whom He pleases. So believe in Allah. And His messengers: And if ye believe and do right, ye have a reward without measure. خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر این [وضعی] که شما بر آن قرار دارید [که منافق از مؤمن، و خوب از بد مشخص و معلوم نیست] واگذارد، [بر آن است] تا پلید را از پاک [به سبب آزمایش‌های مختلف] جدا سازد. و خدا بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه کند. ولی خدا از میان فرستادگانش هر کس را بخواهد [برای آگاه کردن به غیب] برمی گزیند، پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید. و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.///خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر این [وضعی] که شما بر آن قرار دارید [که منافق از مؤمن، و خوب از بد مشخص و معلوم نیست] واگذارد، [بر آن است] تا پلید را از پاک [به سبب آزمایش‌های مختلف] جدا سازد. و خدا بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه کند. ولی خدا از میان فرستادگانش هر کس را بخواهد [برای آگاه کردن به غیب] برمی گزیند، پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید. و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.///خدا بر آن نیست که شما مؤمنان را بدین حال که اکنون هستید رها کند. مى‌آزماید تا ناپاک را از پاک جدا سازد. و خدا بر آن نیست که شما را از غیب بیاگاهاند، ولى برخى از پیامبرانش را که خود بخواهد برمى‌گزیند. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید. و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگارى کنید، اجرى عظیم یابید.///خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر این حال که شما هستید [و مؤمن و منافق باهمند] رها سازد، تا این که پلید را از پاک جداکند. و خدا بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد، و لیکن خدا از فرستادگان خود هر که را خواهد بر مى‌گزیند. بنابر این به خدا و رسولانش ای///خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالى‌] که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند. و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‌گزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر بگروید و پرهیزگارى کنید، براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.///خداوند بر آن نیست که [شما] مؤمنان را به همین‌گونه که اکنون هستید، رها کند، مگر این که [با پیش آوردن آزمایش‌هاى پى در پى،] ناپاک را از پاک جدا سازد. و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه کند، [تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید،] بلکه از میان پیامبرانش [نیز]، هر کس را بخواهد [براى آگاهى از غیب] برمى‌گزیند، پس به خدا و پیامبرانش ایمان آورید و [بدانید] اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، براى شما پاداش بزرگى خواهد بود.///خداوند هرگز مؤمنان را بدین حال کنونی که برآنید وانگذارد تا آنکه (با آزمایش خود) بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند. و خدا همه شما را از سر غیب آگاه نسازد و لیکن (به این مقام) از پیغمبران خود هر که را مشیت او تعلق گرفت برگزیند، پس شما به خدا و پیغمبرانش بگروید، که هر گاه ایمان آرید و پرهیزکار شوید اجر عظیم خواهید یافت.///خداوند نمی‌خواهد مؤمنان را به حالی که شما دارید رها کند، مگر آنکه پاک را از پلید جدا کند، و خداوند نمی‌خواهد شما را از غیب آگاه سازد، ولی هرکس را که بخواهد از پیامبرانش بر می‌گزیند، پس به خداوند و پیامبرانش ایمان بیاورید، و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید، پاداش بزرگی خواهید داشت‌///چنین نبود که خداوند، مؤمنان را به همان‌گونه که شما هستید واگذارد؛ مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد. و نیز چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب، آگاه کند (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید؛ این بر خلاف سنت الهی است؛) ولی خداوند از میان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمیگزیند؛ (و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری او لازم است، در اختیار او می‌گذارد.) پس (اکنون که این جهان، بوته آزمایش پاک و ناپاک است،) به خدا و رسولان او ایمان بیاورید! و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگی برای شماست.///نیست خدا که بازگذارد مؤمنان را بر آنچه شما برآنید تا جدا گرداند پلید را از پاکیزه (زشت از زیبا) و نبوده است خدا که آگاه سازد شما را بر ناپیدا و لکن خدا انتخاب می‌کند از فرستادگان خویش هر که را خواهد پس ایمان آرید به خدا و فرستادگانش و اگر ایمان آرید و پرهیزکاری کنید شما را هست پاداشی بزرگ‌///خدا بر آن نبوده است تا مؤمنان را به این (حالی) که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند. و خدا بر آن نبوده است که شما را بر پنهان آگاه گرداند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد بر می‌گزیند. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و اگر بگروید و پرهیزگاری کنید، برایتان پاداشی بزرگ است. And let not those who covetously withhold of the gifts which Allah Hath given them of His Grace, think that it is good for them: Nay, it will be the worse for them: soon shall the things which they covetously withheld be tied to their necks Like a twisted collar, on the Day of Judgment. To Allah belongs the heritage of the heavens and the earth; and Allah is well-acquainted with all that ye do. و کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل می‌ورزند، گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است، بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود. به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت طوق گردنشان می‌شود. و میراث آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت خداست، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل می‌ورزند، گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است، بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود. به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت طوق گردنشان می‌شود. و میراث آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت خداست، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آنان که در نعمتى که خدا به آنها عطا کرده است بخل مى‌ورزند، مپندارند که در بخل ورزیدن برایشان خیر است. نه، شر است. در روز قیامت آنچه را که در بخشیدنش بخل مى‌ورزیدند چون طوقى به گردنشان خواهند آویخت. و از آن خداست میراث آسمانها و زمین و او به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///و کسانى که در بخشیدن آنچه خدا از فضل خود به آنها داده بخل مى‌ورزند، مپندارند که این کار به سودشان است، بلکه براى آنان شر است زودا که آنچه بخل ورزیده‌اند، در روز رستاخیز طوق گردنشان شود. و میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و خدا به آنچه مى‌کنید آگا///و کسانى که به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده، بخل مى‌ورزند، هرگز تصور نکنند که آن [بخل‌] براى آنان خوب است، بلکه برایشان بد است. به زودى آنچه که به آن بخل ورزیده‌اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‌شود. میراث آسمانها و زمین از آن خداست، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///و کسانى که نسبت به [انفاق] آنچه خداوند از فضلش به آنان داده، بخل مى‌ورزند، گمان نکنند که [این بخل] به سود آنهاست، بلکه به زیان آنهاست. به زودى در روز قیامت، آنچه نسبت به آن بخل ورزیدند، [همانند] طوقى بر گردنشان آویخته مى‌شود. و میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست. و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///آنان که بخل نموده و از مالی که خدا از فضل خویش به آنها داده حقوق فقیران را ادا نمی‌کنند گمان نکنند این بخل به نفع آنها خواهد بود بلکه به ضرر آنهاست، چه آنکه مالی که در آن بخل ورزند در قیامت زنجیر گردن آنها شود، و تنها خدا وارث آسمانها و زمین است و خدا به کردار شما آگاه است.///و کسانی که در بخشیدن از آنچه خدا از فضل خویش به آنان بخشیده، بخل می‌ورزند مپندارند که این کار به سودشان است، بلکه آن به زیان آنهاست، زودا که مایه بخلشان در روز قیامت [همچون طوق لعنت‌] گردنگیرشان شود، و میراث آسمانها و زمین از آن خداوند است، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است‌///کسانی که بخل می‌ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمی‌کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است؛ بلکه برای آنها شر است؛ بزودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان می‌افکنند. و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و نپندارند آنان که بخل ورزیدند بدانچه خدا از فضل خویش بدیشان ارزانی داشته آن را بهتر برای ایشان بلکه آن بدتر است برای ایشان بزودی گردن‌بندشان شود آنچه خودداری از دادن آن کردند روز قیامت و خدا را است میراث آسمانها و زمین و خدا بدانچه می‌کنید دانا است‌///و کسانی که - به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده - بخل می‌ورزند، هرگز مپندارند (که) آن (بخل) برایشان خوب است؛ بلکه همان برایشان بد است، (و) به زودی آنچه که بدان بخل ورزیده‌اند، روز قیامت طوق گردنشان می‌گردد. میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است. Allah hath heard the taunt of those who say: "Truly, Allah is indigent and we are rich!"- We shall certainly record their word and (their act) of slaying the prophets in defiance of right, and We shall say: "Taste ye the penalty of the Scorching Fire! محققا خدا سخن کسانی را که گفتند: «خدا نیازمند است و ما بی نیازیم»، شنید. بی تردید آنچه را گفتند، و [نیز] کشتن پیامبران را از روی ستم [در پرونده اعمالشان] می‌نویسیم، و [روز قیامت] می‌گوییم: عذاب سوزان را بچشید.///محققا خدا سخن کسانی را که گفتند: «خدا نیازمند است و ما بی نیازیم»، شنید. بی تردید آنچه را گفتند، و [نیز] کشتن پیامبران را از روی ستم [در پرونده اعمالشان] می‌نویسیم، و [روز قیامت] می‌گوییم: عذاب سوزان را بچشید.///هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که مى‌گفتند: خدا بینواست و ما توانگریم. گفتارشان را و نیز اینکه پیامبران را به ناحق مى‌کشتند، خواهیم نوشت، و گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را.///البته خدا سخن کسانى (یهودیان) را که گفتند: خدا فقیر است و ما توانگریم، شنید. آنچه را که گفتند و پیامبرانى را که به ناحق کشتند [به حسابشان‌] خواهیم نوشت و خواهیم گفت: بچشید عذاب سوزان را///مسلما خداوند، سخن کسانى را که گفتند: «خدا نیازمند است و ما توانگریم»، شنید. به زودى آنچه را گفتند، و بناحق کشتن آنان پیامبران را، خواهیم نوشت و خواهیم گفت: «بچشید عذاب سوزان را.»///به یقین، خداوند شنید سخن کسانى را که گفتند: «خدا فقیر است و ما توانگریم!» به زودى آنچه را گفتند، و [نیز] این که پیامبران را به ناحق کشتند، خواهیم نوشت و به آنان خواهیم گفت: «بچشید عذاب آتش سوزان را!»///هر آینه خدا شنید سخن (جاهلانه) آن کسان را که گفتند: خدا فقیر است و ما دارا. البته ما گفتارشان را ثبت خواهیم کرد با این گناه بزرگشان که انبیاء را به ناحق کشتند، و گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را.///آری خداوند سخن کسانی را که گفتند خدا فقیر است و ماییم که توانگریم، شنید، سخنشان را و نیز [گناهشان را] که پیامبران را به ناحق کشته‌اند، باز می‌نویسیم و می‌گوییم عذاب آتش دوزخ را بچشید///خداوند، سخن آنها را که گفتند: «خدا فقیر است، و ما بی‌نیازیم»، شنید! به زودی آنچه را گفتند، خواهیم نوشت؛ و (همچنین) کشتن پیامبران را بناحق (می‌نویسیم)؛ و به آنها می‌گوییم: «بچشید عذاب سوزان را (در برابر کارهایتان!)»///همانا شنید خدا گفتار آنان را که گفتند خدا نیازمند است و ما بی‌نیاز بزودی بنویسیم آنچه را که گفتند و کشتار ایشان پیمبران را به ناحق و گوئیم بچشید عذاب سوزان را///همواره خدا، سخن کسانی (از یهودیان) را که گفتند: «خدا نیازمند است و ما بی‌‌نیازیم‌»، به‌درستی شنید. آنچه را گفتند و (نیز) به‌ناحق کشتن پیامبران را، ثبت و ضبط خواهیم کرد، و خواهیم گفت: «بچشید عذاب بس سوزان را.» "This is because of the (unrighteous deeds) which your hands sent on before ye: For Allah never harms those who serve Him." این [عذاب] به خاطر فسق و فجور و گناهانی است که خود پیش فرستادید، و گرنه خدا به بندگان ستمکار نیست.///این [عذاب] به خاطر فسق و فجور و گناهانی است که خود پیش فرستادید، و گرنه خدا به بندگان ستمکار نیست.///این پاداش اعمالى است که پیشاپیش به جاى آورده‌اید وگرنه خداوند به بندگانش ستم روا نمى‌دارد.///این به سبب چیزى است که دستان شما پیش فرستاده و [گر نه‌] خدا در حق بندگان هرگز ستمکار نیست///این [عقوبت‌] به خاطر کار و کردار پیشین شماست، [و گر نه‌] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست.///آن [عذاب] به سبب دستاورد پیشین خودتان است. و [گر نه] خداوند نسبت به بندگان، ستمگر نیست.///این عذاب به خاطر کارهایی است که به دست خود پیش فرستادید، و خدا هرگز در حق بندگان ستم نخواهد کرد.///این به خاطر کار و کردار پیشین شماست و [گرنه‌] خداوند هرگز در حق بندگان ستمگر نیست‌///این بخاطر چیزی است که دستهای شما از پیش فرستاده (و نتیجه کار شماست) و بخاطر آن است که خداوند، به بندگان (خود)، ستم نمی‌کند.///این بدان است که پیش فرستاد دستهای شما و نیست خدا ستم‌کننده بر بندگان‌///این (عقوبت) پیش‌فرستاده‌ی دستاورد شماست، و خدا بی‌گمان برای بندگان (خود) زیاد بیدادگر نیست. They (also) said: "Allah took our promise not to believe in an messenger unless He showed us a sacrifice consumed by Fire (From heaven)." Say: "There came to you messengers before me, with clear Signs and even with what ye ask for: why then did ye slay them, if ye speak the truth?" کسانی که گفتند: خدا به ما سفارش کرده است که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا برای ما [به نشانه صدق نبوتش] یک قربانی بیاورد که آن را آتش [غیبی] بسوزاند، بگو: پیش از من پیامبرانی دلایل روشن و آنچه گفتید برای شما آوردند؛ اگر راستگویید، پس چرا آنان را کشتید؟///کسانی که گفتند: خدا به ما سفارش کرده است که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا برای ما [به نشانه صدق نبوتش] یک قربانی بیاورد که آن را آتش [غیبی] بسوزاند، بگو: پیش از من پیامبرانی دلایل روشن و آنچه گفتید برای شما آوردند؛ اگر راستگویید، پس چرا آنان را کشتید؟///کسانى گفتند: ما را با خدا عهدى است که به هیچ پیامبرى ایمان نیاوریم، مگر براى ما قربانیى بیاورد که آتش آن را بخورد. بگو: پیش از من پیامبرانى با معجزه‌ها و آنچه اکنون مى‌خواهید آمده‌اند، اگر راست مى‌گویید، چرا آنها را کشتید؟///همانان که گفتند: خدا به ما سفارش کرده است که به هیچ فرستاده‌اى ایمان نیاوریم مگر آن که یک قربانى براى ما بیاورد که آتش، آن را [به نشانه قبولى‌] بخورد. [و بسوزاند] بگو: پیش از من پیامبرانى با معجزه‌ها و با آنچه گفتید سوى شما آمدند، پس چرا آنها را کشت///همانان که گفتند: «خدا با ما پیمان بسته که به هیچ پیامبرى ایمان نیاوریم تا براى ما قربانیى بیاورد که آتش [آسمانى‌] آن را [به نشانه قبول‌] بسوزاند.» بگو: «قطعا پیش از من، پیامبرانى بودند که دلایل آشکار را با آنچه گفتید، براى شما آوردند. اگر راست مى گویید، پس چرا آنان را کشتید؟»///کسانى که گفتند: «خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبرى ایمان نیاوریم، مگر آن که [به عنوان معجزه] یک قربانى براى ما بیاورد، که آتش [صاعقه] آن را بسوزاند!» بگو: «بى‌گمان پیش از من، پیامبرانى [چون زکریا و یحیى،] دلایل روشن و آنچه را گفتید، براى شما آوردند، پس چرا آنان را کشتید، اگر راست مى‌گویید؟»///آنان که گفتند: خدا از ما پیمان گرفته که به هیچ پیغمبری ایمان نیاوریم تا آنکه او قربانیی آورد که در آتش بسوزد. بگو که پیش از من رسولانی آمده و برای شما هر گونه معجزه آورده و این را هم که خواستید آوردند، پس اگر راست می‌گویید چرا آن پیامبران را کشتید؟!///اینان کسانی هستند که می‌گفتند خداوند به ما سفارش کرده است که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم مگر آنکه قربانی‌ای عرضه بدارد که آتش آن را پاک بسوزد، بگو پیش از من پیامبرانی بودند که برای شما معجزاتی آوردند و همین را هم که گفتید عرضه داشتند، اگر راست می‌گویید پس چرا آنان را کشتید؟///(اینها) همان کسانی (هستند) که گفتند: «خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا (این معجزه را انجام دهد:) یک قربانی بیاورد، که آتش [= صاعقه آسمانی‌] آن را بخورد!» بگو: «پیامبرانی پیش از من، برای شما آمدند؛ و دلایل روشن، و آنچه را گفتید آوردند؛ پس چرا آنها را به قتل رساندید اگر راست می‌گویید؟!»///آنان که گفتند همانا خدا با ما پیمان بسته است که ایمان نیاریم برای پیمبری تا بیاورد ما را به قربانی که بخوردش آتش بگو همانا آمد شما را پیمبرانی پیش از من به نشانیها و بدانچه گفتید پس چرا کشتید ایشان را اگر هستید راستگویان‌///کسانی گفتند: «خدا با ما پیمان بسته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم، تا برای ما قربانی‌ای بیاورد که آتش آن را (به نشانه‌ی قبول) بخورد.» بگو: «همواره پیش از من (هم) پیامبرانی آمدند که دلایل آشکار را -با آنچه گفتید- برایتان آوردند. اگر راست می‌گویید، پس چرا آنان را کشتید؟» Then if they reject thee, so were rejected messengers before thee, who came with Clear Signs, Books of dark prophecies, and the Book of Enlightenment. اگر [این یهودیان بهانه جو] تو را تکذیب کردند، [غمگین مباش] مسلما رسولانی هم که پیش از تو دلایل روشن، و نوشته‌ها [ی مشتمل بر پند و موعظه] و کتاب روشنگر آورده بودند، تکذیب شدند؟///اگر [این یهودیان بهانه جو] تو را تکذیب کردند، [غمگین مباش] مسلما رسولانی هم که پیش از تو دلایل روشن، و نوشته‌ها [ی مشتمل بر پند و موعظه] و کتاب روشنگر آورده بودند، تکذیب شدند؟///اگر تو را تکذیب کردند، پیامبرانى هم که پیش از تو با معجزه‌ها و نوشته‌ها و کتاب روشنگر آمده بودند تکذیب شده‌اند.///پس اگر اینها تو را تکذیب کردند [غم مخور]، همانا پیامبرانى قبل از تو تکذیب شدند که معجزات و نوشته‌ها و کتاب‌هاى روشنگر آورده بودند///پس اگر تو را تکذیب کردند، بدان که پیامبرانى [هم‌] که پیش از تو، دلایل روشن و نوشته‌ها و کتاب روشن آورده بودند، تکذیب شدند.///پس اگر [این بهانه‌جویان] تو را تکذیب کردند، [چیز تازه‌اى نیست، زیرا] پیامبران پیش از تو نیز که همراه با معجزات و نوشته‌ها و کتاب روشنگر آمده بودند، تکذیب شدند.///پس اگر تو را تکذیب کردند (غمگین مباش که) پیغمبران پیش از تو هم که معجزات و زبورها و کتاب آسمانی روشن آوردند نیز تکذیب کردند.///پس اگر تو را دروغ‌زن انگاشتند، بدان که پیامبرانی هم که پیش از تو بودند و معجزات و نوشته‌ها و کتابهای روشنگر آورده بودند، با انکار و تکذیب مواجه شدند///پس (اگر این بهانه‌جویان،) تو را تکذیب کنند، (چیز تازه‌ای نیست؛) رسولان پیش از تو (نیز) تکذیب شدند؛ پیامبرانی که دلایل آشکار، و نوشته‌های متین و محکم، و کتاب روشنی‌بخش آورده بودند.///پس اگر باورت نداشتند همانا باور نداشتند فرستادگانی را پیش از تو که آمدند به نشانیها و نوشته‌ها و نامه‌ای درخشان‌///پس اگر تو را تکذیب کردند، بی‌گمان پیامبرانی (هم) پیش از تو، (که با) دلایل روشن و نوشته‌ها و کتاب روشن آورده بودند، تکذیب شدند. Every soul shall have a taste of death: And only on the Day of Judgment shall you be paid your full recompense. Only he who is saved far from the Fire and admitted to the Garden will have attained the object (of Life): For the life of this world is but goods and chattels of deception. هر کسی مرگ را می‌چشد؛ و بدون تردید روز قیامت پاداش هایتان به طور کامل به شما داده می‌شود. پس هر که را از آتش دور دارند و به بهشت درآورند مسلما کامیاب شده است؛ و زندگی این دنیا جز کالای فریبنده نیست.///هر کسی مرگ را می‌چشد؛ و بدون تردید روز قیامت پاداش هایتان به طور کامل به شما داده می‌شود. پس هر که را از آتش دور دارند و به بهشت درآورند مسلما کامیاب شده است؛ و زندگی این دنیا جز کالای فریبنده نیست.///همه کس مرگ را مى‌چشد، و به تحقیق در روز قیامت مزد اعمال شما را به کمال خواهند داد. و هر کس را از آتش دور سازند و به بهشت درآورند به پیروزى رسیده است. و این زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.///هر کسى مرگ را مى‌چشد، و جز این نیست که روز قیامت پاداشتان به تمامى به شما داده مى‌شود. پس هر که از آتش به دور داشته و در بهشت در آورده شود، به راستى رستگار شده است. و زندگى دنیا جز مایه فریب نیست///هر جاندارى چشنده [طعم‌] مرگ است، و همانا روز رستاخیز پاداشهایتان به طور کامل به شما داده مى‌شود. پس هر که را از آتش به دور دارند و در بهشت درآورند قطعا کامیاب شده است؛ و زندگى دنیا جز مایه فریب نیست.///هر کسی [طعم] مرگ را مى‌چشد. و بى‌گمان روز قیامت پاداش‌هاى شما به طور کامل داده خواهد شد. پس هر که را از آتش [دوزخ] دور کنند و به بهشت درآورند، قطعا رستگار است. و زندگانى دنیا، جز مایه‌ى فریب نیست.///هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققا روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید، پس هر کس را از آتش جهنم دور دارند و به بهشت ابدی درآرند چنین کس سعادت ابد یافت، که زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست.///هر جانداری چشنده [طعم‌] مرگ است و بی‌شک در روز قیامت پاداشتهایتان را به تمامی خواهند داد، آنگاه هرکس که از آتش دوزخ دور داشته و به بهشت درآورده شود، رستگار شده است، و زندگانی دنیا جز مایه فریب نیست‌///هر کسی مرگ را می‌چشد؛ و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت؛ آنها که از آتش (دوزخ) دور شده، و به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار شده‌اند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست!///همه کس چشنده مرگ است و جز این نیست که به شما پرداخته شود مزدهای شما روز قیامت پس کسی که برکنار شد از آتش و برده شد به بهشت همانا رستگار شد و نیست زندگانی دنیا جز کالای فریب (سرگرمی)///هر کسی چشنده‌ی (طعم) مرگ است و تنها روز رستاخیز پاداش‌هایتان به طور کامل به شما داده می‌شود؛ پس هر کس از آتش نجات یابد و به بهشت در آید، همواره کامیاب شده است. و زندگی دنیا جز مایه‌ی فریب نیست. Ye shall certainly be tried and tested in your possessions and in your personal selves; and ye shall certainly Hear much that will grieve you, from those who received the Book before you and from those who worship many gods. But if ye persevere patiently, and guard against evil,-then that will be a determining factor in all affairs. یقینا در اموال و جان هایتان امتحان خواهید شد، و مسلما از کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی به آنان داده شده و [نیز] از کسانی که شرک آوردند، سخنان رنج آور بسیاری خواهید شنید، و اگر [در برابر آزار اینان] شکیبایی ورزید و [از تجاوز از حدود الهی] بپرهیزید [سزاوارتر است.] این اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است.///یقینا در اموال و جان هایتان امتحان خواهید شد، و مسلما از کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی به آنان داده شده و [نیز] از کسانی که شرک آوردند، سخنان رنج آور بسیاری خواهید شنید، و اگر [در برابر آزار اینان] شکیبایی ورزید و [از تجاوز از حدود الهی] بپرهیزید [سزاوارتر است.] این اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است.///شما را به مال و جان آزمایش خواهند کرد. و از زبان اهل کتاب و مشرکان آزار فراوان خواهید شنید. اگر شکیبایى کنید و پرهیزگار باشید نشان قدرت اراده شماست.///به طور قطع با مال و جانتان آزمایش خواهید شد، و حتما از کسانى که پیش از شما کتاب داده شدند و نیز از مشرکان [سخنان دل‌] آزار بسیار خواهید شنید، و اگر صبورى کنید و پرهیزکار باشید، همانا این [مقاومت‌] از استوارترین کارهاست///قطعا در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد، و از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز] از کسانى که به شرک گراییده‌اند، [سخنان دل‌] آزار بسیارى خواهید شنید، و [لى‌] اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید، این [ایستادگى‌] حاکى از عزم استوار [شما] در کارهاست.///به یقین [همه شما] در اموال و جان‌هاى خود آزمایش مى‌شوید و از کسانى که پیش از شما به آنها کتاب [آسمانى] داده شده و از مشرکان، سخنان آزاردهنده بسیارى مى‌شنوید. و اگر صبورى و پرهیزکارى پیشه کنید، [برای شما شایسته‌تر است، زیرا] این [استقامت] از کارهای بزرگ و استوار است.///محققا شما را در مال و جان آزمایش خواهند کرد و از آنها که پیش از شما کتاب آسمانی به آنها داده شد و از مشرکان زخم زبان بسیار خواهید شنید، و اگر صبر پیشه کرده و پرهیزکار شوید (البته ظفر یابید) که ثبات و تقوا سبب قوت اراده در کارهاست.///و شما همواره به مال و جان آزموده شوید و از پیشینیان اهل کتاب و مشرکان، سخنان دلازار بسیار خواهید شنید، و اگر شکیبایی و پارسایی ورزید، بدانید که اینها از کارهای سترگ است‌///به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود، آزمایش می‌شوید! و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده [= یهود]، و (همچنین) از مشرکان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهید شنید! و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید، (شایسته‌تر است؛ زیرا) این از کارهای مهم و قابل اطمینان است.///همانا خواهید آزموده شد در مالها و جانهای خویش و خواهید شنید از آنان که داده شدند کتاب را پیش از شما و از شرک‌ورزان آزار فراوانی و اگر شکیبا شوید و پرهیزکاری کنید همانا آن است از عزیمت کارها///به‌راستی در مال‌هایتان و جان‌هایتان بی‌گمان آزموده خواهید شد، و از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده، و (نیز) از کسانی که به شرک گراییده‌اند (سخنان دل) آزار بسیاری خواهید شنید؛ و اگر صبر و پرهیزگاری کنید، این (خود) به‌راستی (نشانی) از عزم استوار (شما) در کارهاست. And remember Allah took a covenant from the People of the Book, to make it known and clear to mankind, and not to hide it; but they threw it away behind their backs, and purchased with it some miserable gain! And vile was the bargain they made! و [یاد کنید] هنگامی که خدا از کسانی که به آنان کتاب آسمانی داده شد، پیمان گرفت که حتما باید [احکام و حقایق] آن را برای مردم بیان کنید و پنهانش ننمایید. پس آن [عهد و کتاب] را ترک کردند و به آن اعتنایی ننمودند، و در برابر ترک آن اندک بهایی به دست آوردند؛ و بد چیزی است آنچه به دست می‌آورند.///و [یاد کنید] هنگامی که خدا از کسانی که به آنان کتاب آسمانی داده شد، پیمان گرفت که حتما باید [احکام و حقایق] آن را برای مردم بیان کنید و پنهانش ننمایید. پس آن [عهد و کتاب] را ترک کردند و به آن اعتنایی ننمودند، و در برابر ترک آن اندک بهایی به دست آوردند؛ و بد چیزی است آنچه به دست می‌آورند.///خدا از اهل کتاب پیمان گرفت که کتاب خدا را براى مردم آشکار سازند و پنهانش مکنند؛ ولى آنها پس پشتش افکندند و در مقابل، بهاى اندکى گرفتند. چه بد معامله‌اى کردند.///و آن‌گاه که خداوند از اهل کتاب پیمان محکم گرفت که آن را حتما براى مردم بیان کنید و کتمانش نسازید. آنها این را پشت سر انداختند و آن را به بهاى ناچیزى فروختند، پس بد معامله‌اى کردند///و [یاد کن‌] هنگامى را که خداوند از کسانى که به آنان کتاب داده شده، پیمان گرفت که حتما باید آن را [به وضوح‌] براى مردم بیان نمایید و کتمانش مکنید. پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌اى کردند.///و هنگامى که خداوند از کسانى که به آنان کتاب داده شد، پیمان گرفت که حتما آن را براى مردم بیان نمایید و کتمانش نکنید، پس آنها آن [عهد] را پشت سر افکندند و به بهاى ناچیزى فروختند، پس چه بد معامله‌اى کردند!///و چون خدا از آنان که کتاب به آنها داده شد پیمان گرفت که حقایق کتاب آسمانی را برای مردم بیان کنید و کتمان مکنید، پس آنها عهد خدا را پشت سر انداخته و آیات الهی را به بهایی اندک فروختند، پس بد معامله‌ای کردند.///و خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آن را برای مردم بیان کنید و پنهان مدارید، ولی آن را پشت‌سر افکندند و به بهای ناچیزی فروختند، چه بد است آنچه خریدند///و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خدا، از کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتما آن را برای مردم آشکار سازید و کتمان نکنید! ولی آنها، آن را پشت سر افکندند؛ و به بهای کمی فروختند؛ و چه بد متاعی می‌خرند؟!///و هنگامی که گرفت خدا پیمان آنان که داده شدند کتاب را که بیان کنندش برای مردم و کتمانش نکنند پس افکندند آن را پشت سر خویش و فروختندش به بهائی کم و چه بد است آنچه بها ستانند (یا فروشند)///و چون خدا از کسانی که به آنان کتاب داده شده، پیمان گرفت که باید آن را برای مردمان بی‌گمان بیان کنید، و کتمانش نکنید. پس آن (عهد) را پشت (سر) شان انداختند، و با آن، بهایی ناچیز دریافتند. پس چه بد چیزی را خریداری می‌کنند. Think not that those who exult in what they have brought about, and love to be praised for what they have not done,- think escape the penalty. For them is a penalty Grievous indeed. البته مپندار کسانی که به آنچه [از پنهان داشتن حقایق و باز داشتن مردم از اسلام] انجام دادند، شادمانی می‌کنند، و دوست دارند به آنچه انجام نداده‌اند ستایش شوند [از عذاب خدا در امانند،] پس گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است، [بلکه] برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.///البته مپندار کسانی که به آنچه [از پنهان داشتن حقایق و باز داشتن مردم از اسلام] انجام دادند، شادمانی می‌کنند، و دوست دارند به آنچه انجام نداده‌اند ستایش شوند [از عذاب خدا در امانند،] پس گمان مبر که برای آنان نجاتی از عذاب است، [بلکه] برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.///آنان را که از کارهایى که کرده‌اند شادمان شده‌اند، و دوست دارند به سبب کارهاى ناکرده خویش هم مورد ستایش قرار گیرند، مپندار که در پناهگاهى دور از عذاب خدا باشند. برایشان عذابى دردآور مهیاست.///[اى پیامبر!] مپندار آنان که به کردار زشت خود شادمانند و دوست دارند براى آنچه نکرده‌اند ستوده شوند، از عذاب [الهى‌] برکنارند، و برایشان عذابى دردناک است///البته گمان مبر کسانى که بدانچه کرده‌اند شادمانى مى‌کنند و دوست دارند به آنچه نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند، قطعا گمان مبر که براى آنان نجاتى از عذاب است، [که‌] عذابى دردناک خواهند داشت.///گمان مبر کسانى که از اعمال [زشت] خود شادمان مى‌شوند، و دوست دارند براى کار [نیک] ى که نکرده‌اند، ستایش شوند، از عذاب الهى رسته‌اند، [بلکه] براى آنها عذابى دردناک است.///(ای پیغمبر) مپندار آنهایی که به کردار زشت خود شادمانند و دوست دارند که مردم به اوصاف پسندیده‌ای که هیچ در آنها نیست آنها را ستایش کنند، البته گمان مدار که از عذاب خدا رهایی دارند، که آنها را عذابی دردناک خواهد بود.///هرگز کسانی را که به آنچه کرده‌اند شادمانی می‌کنند، و دوست دارند برای آنچه نکرده‌اند، ستوده شوند، رسته از عذاب مپندار و عذاب دردناکی [در پیش‌] دارند///گمان مبر آنها که از اعمال (زشت) خود خوشحال می‌شوند، و دوست دارند در برابر کار (نیکی) که انجام نداده‌اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب (الهی) برکنارند! (بلکه) برای آنها، عذاب دردناکی است!///مپندار آنان را که شاد شوند بدانچه آوردند و دوست دارند که ستوده شوند بدانچه نکردند مپندار ایشان را بر رستنگاهی از عذاب و آنان را است عذابی دردناک‌///هرگز گمان مبر کسانی را که بدانچه آورده‌اند شادمانی کنند، و دوست دارند به آنچه نکرده‌اند مورد ستایش قرار گیرند. پس هرگز گمان مدار که آنان را نجاتی از عذاب است، در حالی که برایشان عذابی دردناک است. To Allah belongeth the dominion of the heavens and the earth; and Allah hath power over all things. و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و خدا بر هر کاری تواناست.///و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و خدا بر هر کاری تواناست.///از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین و خدا بر هر چیزى تواناست.///و فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خدا بر هر چیزى تواناست///و فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست، و خداوند بر هر چیزى تواناست.///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن خداست. و خداوند بر هر کارى تواناست.///خداست مالک آسمانها و زمین، و خدا بر هر چیز تواناست.///و فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است و خدا بر هر کاری تواناست‌///و حکومت آسمانها و زمین، از آن خداست؛ و خدا بر همه چیز تواناست.///و خدا را است فرمانروائی آسمانها و زمین و خدا بر هر چیز توانا است‌///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها برای خداست. و خدا بر هر چیزی تواناست. Behold! in the creation of the heavens and the earth, and the alternation of night and day,- there are indeed Signs for men of understanding,- یقینا در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای خردمندان است.///یقینا در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای خردمندان است.///هر آینه در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست:///به راستى در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز براى خردمندان نشانه‌هایى است///مسلما در آفرینش آسمانها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه‌هایى [قانع کننده‌] است.///همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، نشانه‌هایى براى خردمندان است.///محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلائل روشنی است برای خردمندان عالم.///در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، شگفتیهایی برای خردمندان است‌///مسلما در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است.///همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز نشانیهائی است برای خردمندان‌///بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و در پی هم آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه‌هایی (قانع کننده) است. Men who celebrate the praises of Allah, standing, sitting, and lying down on their sides, and contemplate the (wonders of) creation in the heavens and the earth, (With the thought): "Our Lord! not for naught Hast Thou created (all) this! Glory to Thee! Give us salvation from the penalty of the Fire. آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند، و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان می‌گویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزه و پاکی؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.///آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند، و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان می‌گویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدی، تو از هر عیب و نقصی منزه و پاکی؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.///آنان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، یاد مى‌کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‌اندیشند: اى پروردگار ما، این جهان را به بیهوده نیافریده‌اى، تو منزهى، ما را از عذاب آتش بازدار.///آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خوابیده یاد مى‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‌اندیشند که پروردگارا! این [جهان‌] را بیهوده نیافریده‌اى، پاکى براى توست، پس ما را از عذاب آتش نگاه دار///همانان که خدا را [در همه احوال‌] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد مى‌کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‌اندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.///[همان] کسانى که ایستاده و نشسته، و [خوابیده] بر پهلو، خدا را یاد مى‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین مى‌اندیشند [و از عمق جان مى‌گویند:] «پروردگارا! این هستى را باطل و بى‌هدف نیافریده‌اى، تو [از کار بیهوده] پاک و منزهى، پس ما را از عذاب آتش نگاه­دار!///آنها که در هر حالت، ایستاده و نشسته و خفته خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمان و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‌ای، پاک و منزهی، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار؛///کسانی که خداوند را [در همه احوال‌] ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد می‌کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند که پروردگارا این را بیهوده نیافریده‌ای، پاکا که تویی، ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار///همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!///آنان که یاد خدا کنند ایستادگان و نشستگان و بر پهلوهای خویش و می‌اندیشند در آفرینش آسمانها و زمین پروردگارا نیافریدی این را به باطل (بیهوده) دور از تو (منزهی تو) نگهدار ما را از عذاب آتش‌///کسانی که خدا را (در همه‌ی احوالشان)، ایستادگان و نشستگان و به پهلوآرمیدگان یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند (و گویند): «پروردگارمان! این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای. تو منزهی! پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگهدار.» "Our Lord! any whom Thou dost admit to the Fire, Truly Thou coverest with shame, and never will wrong-doers Find any helpers! پروردگارا! بی تردید هر که را تو در آتش در آوری، قطعا خوار و رسوایش کرده‌ای، و برای ستمکاران هیج یاری وجود ندارد.///پروردگارا! بی تردید هر که را تو در آتش در آوری، قطعا خوار و رسوایش کرده‌ای، و برای ستمکاران هیج یاری وجود ندارد.///اى پروردگار ما، هر کس را که به آتش افکنى رسوایش کرده‌اى و ظالمان را هیچ یاورى نیست.///پروردگارا! به یقین هر که را تو به آتش وارد کنى خوارش کرده‌اى، و ستمگران را هیچ یاورى نخواهد بود///پروردگارا، هر که را تو در آتش درآورى، یقینا رسوایش کرده‌اى، و براى ستمکاران یاورانى نیست.///پروردگارا! هرکه را تو به دوزخ افکنى، بى‌شک او را خوار و رسوا ساخته‌اى. و براى ستمگران هیچ یاوری نیست.///ای پروردگار ما، هر که را در آتش افکنی او را سخت خوار کرده‌ای، و ستمکاران هیچ یاوری ندارند؛///پروردگارا هرکس را که به دوزخ درآوری، خوار و رسوایش ساخته‌ای و ستمکاران یاورانی ندارند///پروردگارا! هر که را تو (بخاطر اعمالش،) به آتش افکنی، او را خوار و رسوا ساخته‌ای! و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست!///پروردگارا هر که را در آتش بری همانا خوارش کرده‌ای و نیست ستمگران را یارانی‌///«پروردگارمان! هر که را تو بی‌چون به آتش در آوری، همواره خوار و بی‌مقدارش کرده‌ای. و برای ستمکاران هیچ یاورانی نیستند.» "Our Lord! we have heard the call of one calling (Us) to Faith, 'Believe ye in the Lord,' and we have believed. Our Lord! Forgive us our sins, blot out from us our iniquities, and take to Thyself our souls in the company of the righteous. پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده‌ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می‌خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.///پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده‌ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می‌خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.///اى پروردگار ما، شنیدیم که منادیى به ایمان فرا مى‌خواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید. و ما ایمان آوردیم. پس، اى پروردگار ما، گناهان ما را بیامرز و بدیهاى ما را از ما بزداى و ما را با نیکان بمیران.///پروردگارا! همانا ما صداى منادى [توحید] را شنیدیم که به ایمان دعوت مى‌کرد [و مى‌گفت‌] به پروردگارتان ایمان بیاورید، پس ایمان آوردیم. بار الها! پس گناهان ما را ببخش و بدى‌هایمان را پوشیده دار و ما را با نیکان بمیران///پروردگارا، ما شنیدیم که دعوتگرى به ایمان فرا مى‌خواند که: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهان ما را بیامرز، و بدیهاى ما را بزداى و ما را در زمره نیکان بمیران.///پروردگارا! ما دعوت منادى ایمان را شنیدیم که ندا می‌داد: «به پروردگارتان ایمان بیاورید.» پس ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز و زشتى‌هاى ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران!///پروردگارا، ما صدای منادیی که خلق را به ایمان فرا می‌خواند که به پروردگارتان ایمان آورید، شنیدیم و ایمان آوردیم، پروردگارا، از گناهان ما درگذر و زشتی کردار ما بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان و صالحان محشور گردان؛///پروردگارا شنیدیم که دعوتگری به ایمان فرامی‌خواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید، و ما ایمان آوردیم، پروردگارا گناهان ما را بیامرز و سیئات ما را بزدای و ما را در زمره نیکان بمیران‌///پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!///پروردگارا همانا ما شنیدیم بانگ‌دهنده‌ای را که بانگ می‌داد برای ایمان که ایمان آرید به پروردگار خویش پس ایمان آوردیم پروردگارا بیامرز برای ما گناهان ما را و بزدای از ما زشتیهای ما را و دریاب ما را با نیکان‌///«پروردگارمان! ما شنیدیم دعوتگری (ما را) به ایمان فرا می‌خواند که: «به پروردگارتان ایمان آورید.» پس ایمان آوردیم. پروردگارمان! گناهانمان را برایمان بپوشان و بدی‌هامان را جبران فرما و ما را با نیکان بمیران.» "Our Lord! Grant us what Thou didst promise unto us through Thine messengers, and save us from shame on the Day of Judgment: For Thou never breakest Thy promise." پروردگارا! آنچه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‌ای به ما عطا فرما و روز قیامت، ما را رسوا و خوار مکن؛ زیرا تو خلف وعده نمی‌کنی؟///پروردگارا! آنچه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‌ای به ما عطا فرما و روز قیامت، ما را رسوا و خوار مکن؛ زیرا تو خلف وعده نمی‌کنی؟///اى پروردگار ما، عطا کن به ما آنچه را که به زبان پیامبرانت به ما وعده داده‌اى و ما را در روز قیامت رسوا مکن که تو وعده خویش خلاف نمى‌کنى.///پروردگارا! و آنچه را بر [زبان‌] پیامبرانت به ما وعده کرده‌اى به ما ارزانى دار، و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان، مسلما تو خلف وعده نمى‌کنى///پروردگارا، و آنچه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده داده‌اى به ما عطا کن، و ما را روز رستاخیز رسوا مگردان، زیرا تو وعده‌ات را خلاف نمى‌کنى.///پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده داده‌اى، به ما مرحمت فرما. و ما را در روز قیامت خوار مساز، که البته تو هیچ‌گاه از وعده خود، تخلف نمى‌کنى.»///پروردگارا، ما را از آنچه به زبان رسولان خود وعده دادی نصیب فرما و ما را در روز قیامت محروم مگردان، که تو هرگز در وعده تخلف نمی‌ورزی.///پروردگارا آنچه به پیامبرانت وعده داده‌ای به ما ببخش و ما را روز قیامت خوار و رسوا مگردان، که تو خلف وعده نخواهی کرد///پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی، به ما عطا کن! و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان! زیرا تو هیچ‌گاه از وعده خود، تخلف نمی‌کنی.///پروردگارا و ارزانی دار به ما آنچه بر زبان فرستادگانت به ما نوید دادی و خوار مکن ما را روز قیامت که نیستی تو شکننده پیمان‌///«پروردگارمان! و آنچه را بر (عهده‌ی) فرستادگانت برایمان وعده داده‌ای به ما بده و ما را روز رستاخیز رسوا مگردان. همانا تو وعده‌ (ات) را خلاف نمی‌کنی.» And their Lord hath accepted of them, and answered them: "Never will I suffer to be lost the work of any of you, be he male or female: Ye are members, one of another: Those who have left their homes, or been driven out therefrom, or suffered harm in My Cause, or fought or been slain,- verily, I will blot out from them their iniquities, and admit them into Gardens with rivers flowing beneath;- A reward from the presence of Allah, and from His presence is the best of rewards." پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [که] یقینا من عمل هیچ عمل کننده‌ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی‌کنم؛ پس کسانی که [برای خدا] هجرت کردند، و از خانه هایشان رانده شدند، و در راه من آزار دیدند، و جنگیدند و کشته شدند، قطعا بدی هایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد می‌کنم [که] پاداشی است از سوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست.///پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [که] یقینا من عمل هیچ عمل کننده‌ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی‌کنم؛ پس کسانی که [برای خدا] هجرت کردند، و از خانه هایشان رانده شدند، و در راه من آزار دیدند، و جنگیدند و کشته شدند، قطعا بدی هایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد می‌کنم [که] پاداشی است از سوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست.///پروردگارشان دعایشان را اجابت فرمود که: من کار هیچ کارگزارى را از شما، چه زن و چه مرد -همه از یکدیگرید- ناچیز نمى‌سازم. پس گناهان کسانى را که مهاجرت کرده‌اند و از خانه‌هایشان رانده شده‌اند و در راه من آزار دیده‌اند و جنگیده‌اند و کشته شده‌اند، مى‌زدایم و آنان را در بهشتهایى که در آن نهرها جارى است داخل مى‌کنم. این پاداشى است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.///پس پروردگارشان [دعاى ایشان را] اجابت کرد که من عمل هیچ عاملى از شما را، اعم از مرد یا زن تباه نمى‌کنم. شما همگى از یکدیگرید. بنابر این کسانى که مهاجرت کردند و از خانه‌هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، بى‌تردید گن///پس، پروردگارشان دعاى آنان را اجابت کرد [و فرمود که:] من عمل هیچ صاحب عملى از شما را، از مرد یا زن، که همه از یکدیگرید، تباه نمى‌کنم؛ پس، کسانى که هجرت کرده و از خانه‌هاى خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‌اند، بدیهایشان را از آنان مى‌زدایم، و آنان را در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است درمى‌آورم؛ [این‌] پاداشى است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.///پس پروردگارشان دعاى آنان را مستجاب کرد [و فرمود:] «هر یک از شما که عملی را انجام دهد، خواه مرد باشد خواه زن، من آن عمل را تباه نمى‌کنم [زیرا در نزد من، همه] شما همنوع و همانند یکدیگرید، پس کسانى که هجرت کردند و از خانه‌هایشان رانده شدند، و در راه من آزار دیدند، و جنگیدند و کشته شدند، قطعا لغزش‌هایشان را مى‌پوشانم و آنها را در باغ‌هایى که نهرها از زیرشان جارى است، وارد مى‌کنم. [این] پاداشى است از سوی خداوند. و پاداش نیکو تنها نزد خداست.///پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من (که پروردگارم) عمل هیچ کس از مرد و زن را بی‌مزد نگذارم، زیرا شما از یکدیگرید (و همه در نظر من یکسانید)، پس آنان که از وطن خود هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون رانده شدند و در راه من رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند همانا بدیهای آنان را بپوشانم و آنها را به بهشتهایی درآورم که زیر درختانش نهرها جاری است. این پاداشی است از جانب خدا، و نزد خدا است پاداش نیکو.///آنگاه پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد که من عمل هیچ صاحب عملی را از شما چه مرد باشد، چه زن -که همه همانند یکدیگریدضایع [و بی‌پاداش‌] نمی‌گذارم، آری کسانی که هجرت کرده‌اند و از خانه و کاشانه‌هایشان رانده شده‌اند و در راه من آزار دیده‌اند و به جهاد پرداخته‌اند و کشته شده‌اند، سیئاتشان را می‌زدایم و به بوستانهایی که جویباران از فرو دست آن جاری است درشان می‌آورم، این پاداش الهی است و پاداش نیکو نزد خداوند است‌///خداوند، درخواست آنها را پذیرفت؛ (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را می‌بخشم؛ و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد می‌کنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.///پس پذیرفت از ایشان پروردگارشان که تباه ننمایم کار هر عمل‌کننده‌ای را از شما مرد یا آن بعضیتان از بعضی پس آنان که هجرت کردند و برون (رانده شدند) از خانه‌های خویش و آزار شدند در راه من و جنگ کردند و کشته شدند همانا بزدایم از ایشان زشتیهای ایشان را و درآرمشان باغهائی که روان است از زیر آنها جویها پاداشی از نزد خدا و خدا نزد او است پاداش نیکو///پس پروردگارشان (دعای آنان را) برایشان اجابت کرد (و فرمود): «من همواره عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زنی - حال آنکه برخی از برخی دیگرید- تباه نمی‌کنم. پس کسانی که هجرت کرده و از خانه‌های خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‌اند، بی‌گمان گناهانشان را به‌راستی از ایشان می‌زدایم و آنان را همواره در باغ‌هایی که از زیر (درختان) ‌شان نهرها روان است، به‌درستی، در می‌آورم. حال آنکه (این) پاداشی است از جانب خدا، و پاداش نیکو تنها نزد خداست.» Let not the strutting about of the Unbelievers through the land deceive thee: رفت و آمد کافران در شهرها [با وسایل و ابزار فراوان و شوکت ظاهری] تو را به طمع نیندازد.///رفت و آمد کافران در شهرها [با وسایل و ابزار فراوان و شوکت ظاهری] تو را به طمع نیندازد.///جولان کافران در شهرها تو را نفریبد.///گشت و گذار کافران در شهرها تو را نفریبد///مبادا رفت و آمد [و جنب و جوش‌] کافران در شهرها تو را دستخوش فریب کند.///مبادا تلاش و کوشش و رفت و آمد [تجاری] کافران در شهرها تو را فریب دهد.///(دنیا) تو را نفریبد چون بینی که کافران در شهرها به راحتی می‌گردند.///گشت و گذار کافران در شهرها تو را نفریبد///رفت و آمد (پیروزمندانه) کافران در شهرها، تو را نفریبد!///فریفته‌ات نکند گردش آنان که کفر ورزیدند در شهرها///هرگز مباد (که) رفت و آمد با جنب‌و‌جوش کافران در شهرها تو را فریب دهد. Little is it for enjoyment: Their ultimate abode is Hell: what an evil bed (To lie on)! [این] برخورداری اندک [و ناچیزی از زندگی زود گذر دنیا] است؛ سپس جایگاهشان دوزخ است، و آن بد آرامگاهی است.///[این] برخورداری اندک [و ناچیزی از زندگی زود گذر دنیا] است؛ سپس جایگاهشان دوزخ است، و آن بد آرامگاهی است.///این برخوردارى اندکى است. پس از آن جایگاهشان جهنم است و جهنم بد آرامگاهى است.///این بهره‌ى ناچیزى است و سپس جایگاهشان جهنم است که بد جایگاهى است/// [این‌] کالاى ناچیز [و برخوردارى اندکى‌] است؛ سپس جایگاهشان دوزخ است، و چه بد قرارگاهى است.///[بهره‌ى آنها] کالایی ناچیز است، سپس جایگاه ابدى آنان دوزخ است. و چه بد جایگاهى است!///این متاعی اندک است و پس از این جهان منزلگاه آنان جهنم است و بد آرامگاهی است.///بهره‌مندی ناچیزی است، سپس سرا و سرانجام آنان جهنم است و چه بد آرامگاهی است‌///این متاع ناچیزی است؛ و سپس جایگاهشان دوزخ، و چه بد جایگاهی است!///بهره‌ای است اندک و سپس جایگاه ایشان دوزخ است و چه زشت آرامشگاهی است‌///(این) کالایی ناچیز (و برخورداری اندکی) است. سپس پناهگاهشان دوزخ است و چه بد آرامگاهی است. On the other hand, for those who fear their Lord, are Gardens, with rivers flowing beneath; therein are they to dwell (for ever),- a gift from the presence of Allah; and that which is in the presence of Allah is the best (bliss) for the righteous. کسانی که از پروردگارشان پروا کردند [و فریفته زرق و برق زندگی مادی نشدند] برای آنان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند. [این به عنوان آغاز] پذیرایی از سوی خداست، و آنچه [غیر از بهشت و نعمت هایش] نزد خداست، برای نیکوکاران بهتر است.///کسانی که از پروردگارشان پروا کردند [و فریفته زرق و برق زندگی مادی نشدند] برای آنان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند. [این به عنوان آغاز] پذیرایی از سوی خداست، و آنچه [غیر از بهشت و نعمت هایش] نزد خداست، برای نیکوکاران بهتر است.///اما براى آنان که از پروردگارشان مى‌ترسند، بهشتهایى است که در آن نهرها جارى است. همواره در آنجا مهمان خدا هستند. و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است.///ولى آنان که تقواى الهى پیش گرفتند برایشان باغ‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است و جاودانه در آن مى‌مانند، که [این‌] پذیرایى از جانب خداست و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است///ولى کسانى که پرواى پروردگارشان را پیشه ساخته‌اند باغهایى خواهند داشت که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است. در آنجا جاودانه بمانند؛ [این‌] پذیرایى از جانب خداست، و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است.///ولى کسانى که از [نافرمانى] پروردگارشان مى‌پرهیزند، برای آنان باغ‌هایى است که از زیر درختانش نهرها جارى است. جاودانه در آن خواهند بود. این [نخستین] پذیرایى از جانب خداوند است، و آنچه در نزد خداست، براى نیکان بهتر است.///لیکن آنان که خداترس و با تقوایند منزلگاهشان بهشت‌هایی است که در زیر درختانش نهرها جاری است و در آن جاودانند، در حالتی که خدا بر آنها خوان احسان خود گسترده، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.///اما کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، بوستانهایی دارند که جویباران از فرودست آن جاری است و جاودانه در آنند، این پیشکش الهی است و آنچه در نزد خداوند است برای نیکوکاران بهتر است‌///ولی کسانی (که ایمان دارند، و) از پروردگارشان می‌پرهیزند، برای آنها باغهایی از بهشت است، که از زیر درختانش نهرها جاری است؛ همیشه در آن خواهند بود. این، نخستین پذیرایی است که از سوی خداوند به آنها می‌رسد؛ و آنچه در نزد خداست، برای نیکان بهتر است!///لیکن آنان که پروردگار خود را ترسیدند برای ایشان است باغهائی که جاری است از زیر آنها جویها جاودانان در آنها پیشکشی از نزد خدا و آنچه نزد خدا است بهتر است برای نیکان‌///ولی کسانی که از پروردگارشان پروا دارند، برایشان باغ‌هایی است که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، (که) در آن جاودانه‌اند. حال آنکه (این) مهمان‌سرایی از جانب خداست و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است. And there are, certainly, among the People of the Book, those who believe in Allah, in the revelation to you, and in the revelation to them, bowing in humility to Allah: They will not sell the Signs of Allah for a miserable gain! For them is a reward with their Lord, and Allah is swift in account. بی تردید از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان می‌آورند، در حالی که در برابر خدا فروتن و خاکسار بوده، آیات خدا را به بهای اندک نمی‌فروشند. برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ یقینا خدا حسابرسی سریع است.///بی تردید از اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان می‌آورند، در حالی که در برابر خدا فروتن و خاکسار بوده، آیات خدا را به بهای اندک نمی‌فروشند. برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ یقینا خدا حسابرسی سریع است.///بعضى از اهل کتاب به خدا و کتابى که بر شما نازل شده و کتابى که بر خودشان نازل شده است ایمان دارند. مطیع فرمان خدایند. آیات خدا را به بهاى اندک نمى‌فروشند. مزد ایشان نزد پروردگارشان است. هر آینه خدا حسابها را زود خواهد رسید.///و البته از میان اهل کتاب کسانى هستند که خاشعانه در برابر خدا به آنچه بر شما نازل شده و آنچه بر خودشان نازل گردیده ایمان مى‌آورند و آیات خدا را به بهاى ناچیز نمى‌فروشند. اینانند که پاداششان نزد پروردگارشان [برایشان محفوظ] است و مسلما خدا حسابرس سریع///و البته از میان اهل کتاب کسانى هستند که به خدا و بدانچه به سوى شما نازل شده و به آنچه به سوى خودشان فرود آمده ایمان دارند، در حالى که در برابر خدا خاشعند، و آیات خدا را به بهاى ناچیزى نمى‌فروشند. اینانند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت. آرى! خدا زودشمار است.///و بعضى از اهل کتاب، کسانى هستند که به خداوند و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی خودشان نازل گردیده، خاشعانه ایمان مى‌آورند و آیات الهى را به بهایى اندک معامله نمى‌کنند. پاداش آنها، نزد پروردگارشان است. بی‌گمان خداوند [اعمال بندگان را] به سرعت حساب مى‌کند [و پاداش مى‌دهد].///همانا برخی از اهل کتاب کسانی‌اند که به خدا و کتاب آسمانی شما و کتاب آسمانی خودشان ایمان آورند در حالی که مطیع فرمان خدا بوده و آیات خدا را به بهای اندک نفروشند، آن طایفه را نزد خدا پاداش نیکوست، و البته خدا حساب خلق را سریع و آسان خواهد رسید.///و از اهل کتاب کسانی هستند که به خداوند و آنچه برای شما نازل شده و آنچه برای خودشان نازل شده، ایمان دارند، و در برابر خداوند خاشعند و آیات الهی را به بهای ناچیز نمی‌فروشند، پاداش اینان نزد پروردگارشان [محفوظ] است که خداوند زودشمار است‌///و از اهل کتاب، کسانی هستند که به خدا، و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند؛ در برابر (فرمان) خدا خاضعند؛ و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی‌فروشند. پاداش آنها، نزد پروردگارشان است. خداوند، سریع الحساب است. (تمام اعمال نیک آنها را به سرعت حساب می‌کند، و پاداش می‌دهد.)///همانا از اهل کتاب است آنکه ایمان آورد به خدا و آنچه فرود آورده شد بر شما و آنچه فرود آورده شد بر ایشان فروتنی‌کنان برای خدا نفروشند آیتهای خدا را به بهائی کم آنان را است پاداش ایشان نزد پروردگارشان همانا خدا است شتابنده در حساب‌///و بی‌گمان از میان اهل کتاب کسانی هستند که به خدا - و بدانچه سوی شما نازل شده و به آنچه سوی خودشان فرود آمده - ایمان می‌آورند، در حالی که برای خدا خاشعند، و با آیات خدا (چیزی را به) بهایی ناچیز نمی‌خرند. ایشانند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت. همواره، خدا زودشمار است. O ye who believe! Persevere in patience and constancy; vie in such perseverance; strengthen each other; and fear Allah; that ye may prosper. ای اهل ایمان! [در برابر حوادث] شکیبایی کنید، و دیگران را هم به شکیبایی وادارید، و با یکدیگر [چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتاری] پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! [در برابر حوادث] شکیبایی کنید، و دیگران را هم به شکیبایی وادارید، و با یکدیگر [چه در حال آسایش چه در بلا و گرفتاری] پیوند و ارتباط برقرار کنید و از خدا پروا نمایید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایى فراخوانید و در جنگها پایدارى کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! صبورى کنید و استقامت ورزید و از مرزها مراقبت نمایید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و ایستادگى ورزید و مرزها را نگهبانى کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [در برابر مشکلات و ناملایمات] صبر کنید و یکدیگر را به صبر فراخوانید [و در برابر دشمنان پایدار باشید] و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید، شاید رستگار شوید.///ای اهل ایمان، (در کار دین) صبور باشید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیا و مراقب کار دشمن بوده و خداترس باشید، باشد که فیروز و رستگار گردید.///ای مؤمنان شکیبایی و پایداری ورزید و آماده جهاد [و سایر عبادات‌] باشید، و از خداوند پروا کنید، باشد که رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر مشکلات و هوسها،) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز)، پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید بردبار باشید و شکیبائی ورزید و خویش را آماده جنگ نگه دارید و بترسید خدا را شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آورد‌ید! صبر کنید، و (هم) در صبر هماهنگی نمایید، و با یکدیگر رابطه و پیوند داشته باشید، و مرزها را نگهبانی نمایید، و از خدا پروا نمایید. شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. O mankind! reverence your Guardian-Lord, who created you from a single person, created, of like nature, His mate, and from them twain scattered (like seeds) countless men and women;- reverence Allah, through whom ye demand your mutual (rights), and (reverence) the wombs (That bore you): for Allah ever watches over you. ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می‌کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقینا خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.///ای مردم! از [مخالفت با فرمان‌های] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می‌کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقینا خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.///اى مردم، بترسید از پروردگارتان، آن که شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن همسر او را و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد. و بترسید از آن خدایى که با سوگند به نام او از یکدیگر چیزى مى‌خواهید و زنهار از خویشاوندان مبرید. هر آینه خدا مراقب شماست.///اى مردم! از پروردگارتان، که شما را از یک تن آفرید و همسرش را از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیارى را منتشر ساخت پروا کنید و از خدایى که به [نام‌] او از یکدیگر درخواست مى‌کنید و در مورد ارحام از خدا پروا کنید. همانا خداوند مراقب شماست///اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید؛ و از خدایى که به [نام‌] او از همدیگر درخواست مى‌کنید پروا نمایید؛ و زنهار از خویشاوندان مبرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.///اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از یک انسان آفرید و همسرش را نیز از [جنس] او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیارى را پراکنده ساخت. و از خدایى که [با سوگند به نام] او از یکدیگر درخواست مى‌کنید، پروا کنید. و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید که خداوند همواره مراقب شماست.///ای مردم، بترسید از پروردگار خود، آن خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و هم از آن، جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقی بسیار در اطراف عالم از مرد و زن پراکند، و بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر مسئلت و درخواست می‌کنید و درباره ارحام کوتاهی نکنید، که خدا مراقب اعمال شماست.///ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، همو که شما را از یک تن یگانه بیافرید و همسر او را هم از او پدید آورد و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکند، و از خدایی که به نام او پیمان می‌بندید یا سوگند می‌دهید، همچنین از گسستن پیوند خویشاوندان پروا کنید، چرا که خداوند [ناظر و] نگاهبان شماست‌///ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید؛ و) هنگامی که چیزی از یکدیگر می‌خواهید، نام او را می‌برید! (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست.///ای مردم بترسید پروردگار خود را که آفریدتان از یک تن و آفرید از او جفتش را و گسترانید از آنان مردانی بسیار و زنانی و بترسید خداوندی را که از او پرسش شوید و رحمها همانا خداوند است بر شما نگهبان‌///هان ای مردمان! از پروردگارتان پروا کنید: کسی که همه‌ی شما را از یک تن آفرید و همسرش را (نیز) از او پدید آورد، و از این دو، مردان و زنانی بسیار پراکند. و خدا را پروا بدارید که به (وسیله‌ی) او (از یکدیگر) درخواست (و با هم همکاری) می‌کنید و (نیز) ارحامتان را (پروا بدارید). همواره خدا بر (سر و سامان) ‌تان بسی نگهبان بوده است. To orphans restore their property (When they reach their age), nor substitute (your) worthless things for (their) good ones; and devour not their substance (by mixing it up) with your own. For this is indeed a great sin. اموال یتیمان را [پس از رشدشان] به آنان بدهید، و [اموال] پست و بی ارزش [خود] را با [اموال] مرغوب و با ارزش [آنان] عوض نکنید؛ و اموالشان را با ضمیمه کردن به اموال خود نخورید؛ زیرا آن گناهی بزرگ است.///اموال یتیمان را [پس از رشدشان] به آنان بدهید، و [اموال] پست و بی ارزش [خود] را با [اموال] مرغوب و با ارزش [آنان] عوض نکنید؛ و اموالشان را با ضمیمه کردن به اموال خود نخورید؛ زیرا آن گناهی بزرگ است.///مال یتیمان را به یتیمان دهید و حرام را با حلال مبادله مکنید. و اموال آنها را همراه با اموال خویش مخورید، که این گناهى بزرگ است.///و اموال یتیمان را به آنان بدهید و مال مرغوب [آنها] را با مال نامرغوب [خود] عوض نکنید و اموال آنها را با اموال خودتان مخورید که این گناه بزرگى است///و اموال یتیمان را به آنان [باز] دهید، و [مال پاک‌] و [مرغوب آنان] را با [مال‌] ناپاک [خود] عوض نکنید؛ و اموال آنان را همراه با اموال خود مخورید که این گناهى بزرگ است.///و اموال یتیمان را به آنان [باز پس] دهید و اموال بد [خود] را با اموال خوب [یتیمان] عوض نکنید و اموال آنان را با اموال خود نخورید. زیرا این گناه بزرگى است.///و اموال یتیمان را پس از بلوغ به دست آنها دهید، و مال بد و نامرغوب خود را به مرغوب (آنها) تبدیل نکنید و اموال آنان را به ضمیمه اموال خود مخورید، که این گناهی بس بزرگ است.///و اموال یتیمان را به ایشان برگردانید و پلید را جانشین پاک مسازید و اموال ایشان را با اموال خویش مخورید که این گناه بزرگی است‌///و اموال یتیمان را (هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید! و اموال بد (خود) را، با اموال خوب (آنها) عوض نکنید! و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید، زیرا این گناه بزرگی است!///بپردازید به یتیمان اموال ایشان را و زشت را به جای زیبا ندهید و نخورید اموال آنان را با اموال خویش که آن است همانا گناهی بزرگ‌///و اموال یتیمان را به آنان بازپس دهید و مال پاکیزه و مرغوب آنان را با (مال) ناپاکیزه (‌ی خودتان) هرگز جایگزین نکنید و اموال آنان را در شمار اموال خودتان مخورید (که) بی‌گمان این گناهی بزرگ بوده است. If ye fear that ye shall not be able to deal justly with the orphans, Marry women of your choice, Two or three or four; but if ye fear that ye shall not be able to deal justly (with them), then only one, or (a captive) that your right hands possess, that will be more suitable, to prevent you from doing injustice. واگر می‌ترسید که نتوانید در مورد دختران یتیم [در صورت ازدواج با آنان] عدالت ورزید، بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید دو دو و سه سه و چهار چهار به همسری بگیرید. پس اگر می‌ترسید که با آنان به عدالت رفتار نکنید، به یک زن یا به کنیزانی که مالک شده‌اید [اکتفا کنید]؛ این [اکتفای به یک همسر عقدی] به اینکه ستم نورزید و از راه عدالت منحرف نشوید، نزدیک‌تر است.///واگر می‌ترسید که نتوانید در مورد دختران یتیم [در صورت ازدواج با آنان] عدالت ورزید، بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید دو دو و سه سه و چهار چهار به همسری بگیرید. پس اگر می‌ترسید که با آنان به عدالت رفتار نکنید، به یک زن یا به کنیزانی که مالک شده‌اید [اکتفا کنید]؛ این [اکتفای به یک همسر عقدی] به اینکه ستم نورزید و از راه عدالت منحرف نشوید، نزدیک‌تر است.///اگر شما را بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هر چه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه و چهار چهار به نکاح درآورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید تنها یک زن بگیرید یا هر چه مالک آن شوید. این راهى بهتر است تا مرتکب ستم نگردید.///و اگر بیم آن دارید که در باره‌ى [ازدواج‌] با دختران یتیم انصاف نکنید، از دیگر زنان هر چه خوش دارید، دو یا سه و یا چهار زن را به همسرى درآورید. پس اگر بیم آن دارید که عدالت را رعایت نکنید، به یک همسر و یا به آنچه مالک آنید (کنیز) بسنده کنید که این راه///و اگر در اجراى عدالت میان دختران یتیم بیمناکید، هر چه از زنان [دیگر] که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان‌] مالک شده‌اید [اکتفا کنید]. این [خوددارى‌] نزدیکتر است تا به ستم گرایید [و بیهوده عیال‌وار گردید].///و اگر مى‌ترسید که نتوانید عدالت [میان همسران] را، در مورد دختران یتیم، مراعات کنید، [بجای آنان] با زنان دلخواه دیگر ازدواج کنید، دو یا سه یا چهار همسر. پس اگر مى‌ترسید که نتوانید [میان آنان نیز] به عدالت رفتار کنید، [به] یک همسر یا کنیزى که مال شماست [بسنده کنید]. این کار، به ترک ظلم و ستم نزدیک‌تر است.///و اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان (ازدواج با دختران یتیم) مراعات عدل نکنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود درآرید که شما را نیکو (و مناسب با عدالت) است: دو یا سه یا چهار (نه بیشتر) و اگر بترسید که (چون زنان متعدد گیرید) راه عدالت نپیموده و به آنها ستم می‌کنید پس تنها یک زن اختیار کنید و یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید، که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است.///و اگر بیمناکید که در حق دختران یتیم به عدل و انصاف رفتار نکنید، در این صورت از زنانی که می‌پسندید [یک یا] دو و [یا] سه و [یا] چهار تن را به همسری درآورید، و اگر می‌ترسید که مبادا عادلانه رفتار نکنید، فقط به یک تن، یا ملک یمین [کنیز] اکتفا کنید، این نزدیکتر است به اینکه ستم نکنید///و اگر می‌ترسید که (بهنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشی کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانی که مالک آنهائید استفاده کنید، این کار، از ظلم و ستم بهتر جلوگیری می‌کند.///و اگر بترسید که دادگری نکنید در یتیمان پس کابین بندید بر آنچه خوش آید شما را (یا پاک باشد برای شما) از زنان دو تا و سه تا و چهار تا و اگر ترسیدید که دادگری نکنید پس یکی را یا آنچه ملک یمین شما باشد این است نزدیکتر بدانکه ستم نکنید (یا کجروی نکنید)///و اگر در (اجرای) قسط [: فوق عدالت] میان یتیمان بیمناکید (دست کم) هر چه از زنان که شما را پسند افتاد -دو دو، سه سه و چهار چهار- به همسری برگزینید. پس اگر بیم دارید (که نسبت به آنان یا خودتان از نظر اجتماعی، اقتصادی، دینی و سایر جهات) به عدالت رفتار نکنید، به یک زن (آزاد) یا به آنچه دسترس دارید (مانند متعه یا کنیز یا عزوبت) اکتفا کنید (که) این (خودداری) نزدیکتر است به اینکه سنگین‌بار و زیان‌کار نشوید. And give the women (on marriage) their dower as a free gift; but if they, of their own good pleasure, remit any part of it to you, Take it and enjoy it with right good cheer. ومهریه زنان را به عنوان هدیه‌ای الهی با میل و رغبت [و بدون چشم داشت و منت گذاری] به خودشان بدهید؛ واگر چیزی از آن را با میل و رضایت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخورید.///ومهریه زنان را به عنوان هدیه‌ای الهی با میل و رغبت [و بدون چشم داشت و منت گذاری] به خودشان بدهید؛ واگر چیزی از آن را با میل و رضایت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخورید.///مهر زنان را به طیب خاطر به آنها بدهید. و اگر پاره‌اى از آن را به رضایت به شما بخشیدند بگیرید که خوش و گوارایتان خواهد بود.///و کابین بانوان را به رغبت تقدیمشان کنید، و اگر آنها با رضایت خاطر چیزى از آن را به شما بخشیدند آن را مباح و گوارا بخورید///و مهر زنان را به عنوان هدیه‌اى از روى طیب خاطر به ایشان بدهید؛ و اگر به میل خودشان چیزى از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید.///و مهریه زنان را به عنوان هدیه و با رغبت به آنان بدهید. پس اگر با میل و رضایت خویش چیزى از آن را به شما بخشیدند، آن را حلال و گوارا مصرف کنید.///و مهر زنان را در کمال رضایت به آنها بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند، از آن برخوردار شوید که شما را حلال و گوارا خواهد بود.///و مهر زنان را به ایشان با خوشدلی بدهید، ولی اگر به طیب خاطر خویش، چیزی از آن را به شما بخشیدند، آن را نوشین و گوارا بخورید///و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان یک بدهی (یا عطیه،) به آنان بپردازید! (ولی) اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید!///و دهید به زنان تصدقهای (کابینهای) آنان را بخششی و اگر به دلخواه خویش گذشتند از چیزی از آن برای شما پس بخوریدش گوارا نوش باد///و مهریه‌ی زنان را به عنوان هدیه‌ی زناشویی بدون منتی به شیرینی به ایشان بدهید. پس اگر به میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را گوارا بخورید. To those weak of understanding Make not over your property, which Allah hath made a means of support for you, but feed and clothe them therewith, and speak to them words of kindness and justice. و اموالتان را که خدا مایه قوام و برپایی [زندگی] شما گردانیده به سبک مغزان ندهید، ولی آنان را از درآمد آن بخورانید و لباس بپوشانید و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده سخن گویید.///و اموالتان را که خدا مایه قوام و برپایی [زندگی] شما گردانیده به سبک مغزان ندهید، ولی آنان را از درآمد آن بخورانید و لباس بپوشانید و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده سخن گویید.///اموالتان را که خدا قوام زندگى شما ساخته است به دست سفیهان مدهید، ولى از آن هزینه و لباسشان دهید و با آنان سخن به نیکى گویید.///و اموالى که خداوند آن را وسیله قوام زندگى شما قرار داده است در اختیار سفیهان قرار ندهید، و از آن به آنها خوراک و پوشاک بدهید و با آنها نیکو سخن بگویید///و اموال خود را -که خداوند آن را وسیله قوام [زندگى‌] شما قرار داده- به سفیهان مدهید، و [لى‌] از [عواید] آن به ایشان بخورانید و آنان را پوشاک دهید؛ و با آنان سخنى پسندیده بگویید.///و اموالتان را که خداوند وسیله قوام و برپایى [زندگى] شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید، [ولى] از درآمد آن به آنها روزى دهید و آنان را بپوشانید و با آنان سخن شایسته و نیکو بگویید.///و اموالی که خدا قوام زندگی شما را به آن مقرر داشته به تصرف سفیهان ندهید و از مالشان نفقه و لباس به آنها دهید و با آنان سخن نیکو و دلپسند گویید.///و به کم‌خردان اموالشان را که خداوند شما را به سرپرستی آن گماشته است ندهید و از [سود و بهره‌] آن خوراک و پوشاکشان دهید و با آنان به زبان خوش سخن بگویید///اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزی دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید!///و ندهید به کم‌خردان اموالتان را که آن را خدا پایداری شما گردانیده است و لیکن خوراک و پوشاک دهیدشان از آن و بگوئید بدیشان گفتاری نیک‌///و اموالتان را -که آنها را خدا (وسیله‌ی) قوام و به پا داشتن (زندگی) شما قرار داده- به سفیهان مدهید، و در آن نیازهایشان را تأمین کنید و آنان را پوشاک دهید، و با آنان سخنی پسندیده بگویید. Make trial of orphans until they reach the age of marriage; if then ye find sound judgment in them, release their property to them; but consume it not wastefully, nor in haste against their growing up. If the guardian is well-off, Let him claim no remuneration, but if he is poor, let him have for himself what is just and reasonable. When ye release their property to them, take witnesses in their presence: But all-sufficient is Allah in taking account. و یتیمان را [نسبت به امور زندگی] بیازمایید تا زمانی که به حد ازدواج برسند، پس اگر در آنان رشد لازم را یافتید اموالشان را به خودشان بدهید و آن را از [ترس] آنکه مبادا به سن رشد رسند [و از شما بگیرند] به اسراف وشتاب مخورید. و [از سرپرستان ایتام] آنکه توانگر است باید [از تصرف در مال یتیم به عنوان حق الزحمه] خودداری کند؛ و هر که تهیدست است به اندازه متعارف مصرف نماید؛ وهنگامی که خواستید اموالشان را به خودشان بدهید [برای آنکه در آینده اختلاف و نزاعی پیش نیاید] بر آنان گواه بگیرید؛ و خدا برای محاسبه کافی است.///و یتیمان را [نسبت به امور زندگی] بیازمایید تا زمانی که به حد ازدواج برسند، پس اگر در آنان رشد لازم را یافتید اموالشان را به خودشان بدهید و آن را از [ترس] آنکه مبادا به سن رشد رسند [و از شما بگیرند] به اسراف وشتاب مخورید. و [از سرپرستان ایتام] آنکه توانگر است باید [از تصرف در مال یتیم به عنوان حق الزحمه] خودداری کند؛ و هر که تهیدست است به اندازه متعارف مصرف نماید؛ وهنگامی که خواستید اموالشان را به خودشان بدهید [برای آنکه در آینده اختلاف و نزاعی پیش نیاید] بر آنان گواه بگیرید؛ و خدا برای محاسبه کافی است.///یتیمان را بیازمایید تا آنگاه که به سن زناشویى رسند، پس اگر در آنان رشدى یافتید اموالشان را به خودشان واگذارید. و از بیم آنکه مباد به سن رشد رسند اموالشان را به ناحق و شتاب مخورید. هر که توانگر است عفت ورزد و هر که بینواست به آن اندازه که عرف تصدیق کند بخورد. و چون اموالشان را تسلیمشان کردید کسانى را بر آنان به شهادت گیرید و خدا براى حساب کشیدن کافى است.///و یتیمان را بیازمایید تا آن‌گاه که به سن ازدواج رسیدند، پس اگر در آنها رشد یافتید اموالشان را به آنها بدهید، و آن را از بیم آن که مبادا بزرگ شوند [و اموالشان را پس بگیرند] به اسراف و شتاب نخورید. هر که توانگر بود خویشتن‌دارى کند و هر که تهیدست بود د///و یتیمان را بیازمایید تا وقتى به [سن‌] زناشویى برسند؛ پس اگر در ایشان رشد [فکرى‌] یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید، و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید. و آن کس که توانگر است باید [از گرفتن اجرت سرپرستى‌] خوددارى ورزد؛ و هر کس تهیدست است باید مطابق عرف [از آن‌] بخورد؛ پس هر گاه اموالشان را به آنان رد کردید بر ایشان گواه بگیرید، خداوند حسابرسى را کافى است.///و یتیمان را بیازمایید، تا هنگامى که به [بلوغ] برسند، پس اگر در آنان رشد یافتید، اموالشان را به آنها بازگردانید و آن را از [بیم] این که بزرگ شوند [و از شما پس بگیرند] به اسراف و شتاب، مصرف نکنید. و هر که بى‌نیاز است، [از گرفتن اجرت سرپرستی] خودداری ورزد. و آن که نیازمند است، به مقدار متعارف مى‌تواند مصرف کند. پس هنگامی که اموالشان را به آنان بازمى‌گردانید، بر آنان گواه و شاهد بگیرید. [این گواهى براى حفظ حقوق یتیمان است، وگرنه] خدا براى محاسبه کافى است.///یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامی که بالغ شده و قدرت بر نکاح پیدا کنند آن‌گاه اگر آنها را دانا به درک مصالح زندگی خود یافتید اموالشان را به آنها باز دهید، و به اسراف و عجله مال آنها را حیف و میل مکنید بدین اندیشه که مبادا بزرگ شوند (و اموالشان را از شما بگیرند). و هر کس (از اولیاء یتیم) داراست (از تصرف در مال او) خودداری کند، و هر که فقیر است (در مقابل نگهبانی او از مال یتیم) به قدر متعارف ارتزاق کند، پس آن‌گاه که مالشان را به آنها رد کردید باید بر رد مال بر آنها گواه گیرید، و گواهی خدا برای محاسبه خلق کافی است.///و یتیمان را بیازمایید تا هنگامی که قابلیت زناشویی پیدا کنند، آنگاه اگر در آنان کاردانی سراغ گرفتید اموالشان را به آنان برگردانید و آن را به اسراف و پیشاپیش از بیم آنکه مبادا بالغ و بزرگ شوند نخورید و هرکس توانگر بود خویشتنداری کند و هرکس تنگدست باشد، در حد عرف از آن بخورد، و هرگاه که اموالشان را به آنان برگرداندید، بر آنان گواه بگیرید که خداوند حسابرسی را کافی است‌///و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! اگر در آنها رشد (کافی) یافتید، اموالشان را به آنها بدهید! و پیش از آنکه بزرگ شوند، اموالشان را از روی اسراف نخورید! هر کس که بی‌نیاز است، (از برداشت حق الزحمه) خودداری کند؛ و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته (و مطابق زحمتی که می‌کشد،) از آن بخورد. و هنگامی که اموالشان را به آنها بازمی‌گردانید، شاهد بگیرید! اگر چه خداوند برای محاسبه کافی است.///و بیازمائید یتیمان را تا گاهی که به زناشوئی رسیدند پس اگر یافتید از ایشان خردمندیی پس بپردازید بدیشان اموال ایشان را و نخورید آنها را به اسراف (به بیهوده و گزاف در هزینه) و پیشی جستن که نبادا بزرگ شوند و آن که بی‌نیاز است خودداری کند و آن که نیازمند است باید بخورد به متعارف و هرگاه دادید بدیشان اموالشان را پس گواه گیرید بر ایشان و بس است خدا حسابداری‌///و یتیمان را بیازمایید تا هنگامی که به (سن) زناشویی رسند؛ پس اگر در ایشان رشدی (اقتصادی) یافتید، اموالشان را به آنان واگذارید، و اموال آنها را از (بیم) آنکه مبادا به (این) رشد رسند به اسراف و شتاب مخورید. و آن کس که توانگر بوده باید (از گرفتن مزد سرپرستی،) عفاف و خودداری جوید و هر کس تهی‌دست بوده است می‌تواند مطابق عرف شرعی (و به اندازه‌ی ضرورت و تحمل مال یتیم از آن) بخورد. پس هرگاه اموالشان را به آنان رد کردید برایشان گواه بگیرید. و خدا برای حسابگری کافی است. From what is left by parents and those nearest related there is a share for men and a share for women, whether the property be small or large,-a determinate share. برای مردان از آنچه پدر و مادر و نزدیکان [پس از مرگ خود] به جای می‌گذارند سهمی است؛ و برای زنان هم آنچه پدر و مادر و نزدیکان به جای می‌گذارند سهمی است، اندک باشد یا بسیار، سهمی است لازم وواجب.///برای مردان از آنچه پدر و مادر و نزدیکان [پس از مرگ خود] به جای می‌گذارند سهمی است؛ و برای زنان هم آنچه پدر و مادر و نزدیکان به جای می‌گذارند سهمی است، اندک باشد یا بسیار، سهمی است لازم وواجب.///از هر چه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث مى‌گذارند، مردان را نصیبى است. و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث مى‌گذارند چه اندک و چه بسیار زنان را نیز نصیبى است، نصیبى معین.///مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشان به جا مى‌گذارند سهمى است، و براى زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشان به جا مى‌گذارند سهمى است، چه کم باشد چه زیاد، [و] این سهمى تعیین شده است///براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان‌] بر جاى گذاشته‌اند سهمى است؛ و براى زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان‌] بر جاى گذاشته‌اند سهمى [خواهد بود] -خواه آن [مال‌] کم باشد یا زیاد- نصیب هر کس مفروض شده است.///براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، [پس از مرگ] بر جاى گذاشته‌اند، سهمى است، و براى زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان بر جاى گذاشته‌اند، سهمى است، خواه کم باشد یا زیاد؛ سهمى معین و مقرر [که پرداخت آن واجب است].///برای فرزندان پسر، سهمی از ترکه ابوین و خویشان است و برای فرزندان دختر نیز سهمی از ترکه ابوین و خویشان است، چه مال اندک باشد یا بسیار، نصیب هر کس از آن معین گردیده.///مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است، همچنین زنان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان باقی می‌گذارند، بهره‌ای است، چه کم باشد چه بسیار، چنین بهره‌ای معین [و از جانب خداوند] مقرر است‌///برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جای می‌گذارند، سهمی است؛ و برای زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان می‌گذارند، سهمی؛ خواه آن مال، کم باشد یا زیاد؛ این سهمی است تعیین شده و پرداختنی.///مردان را است بهره‌ای از آنچه بازگذاردند پدر و مادر و نزدیکان و زنان را است بهره‌ای از آنچه بازگذاردند پدر و مادر و نزدیکان از کم یا بیش آن بهره‌ای بایسته و مشخص‌///برای مردان، (و کل ذکور) از (تمامی) آنچه پدران و مادران و خویشاوندان نزدیکترشان بر جای گذاشته‌اند سهمی است و برای زنان (و کل نسوان نیز) از (تمامی) آنچه پدران و مادران و خویشاوندان نزدیکترشان برجای گذاشته‌اند سهمی است - خواه آن (مال) کم باشد یا زیاد - در حالی‌که (برای هر دو) نصیبی مفروض [: قطعی] است. But if at the time of division other relatives, or orphans or poor, are present, feed them out of the (property), and speak to them words of kindness and justice. چون هنگام تقسیم کردن ارث، خویشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شدند، چیزی از آن را به ایشان بدهید، و با آنان سخنی شایسته و پسندیده گویید.///چون هنگام تقسیم کردن ارث، خویشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شدند، چیزی از آن را به ایشان بدهید، و با آنان سخنی شایسته و پسندیده گویید.///و چون به هنگام تقسیم، خویشاوندان و یتیمان و مسکینان حاضر آمدند به آنان نیز چیزى ارزانى دارید و با آنان به نیکویى سخن گویید.///و چون به هنگام تقسیم ارث، خویشان [غیر وارث‌] و یتیمان و تنگدستان حضور یافتند، از آن برخوردارشان سازید و با آنها به نیکى سخن گویید///و هر گاه، خویشاوندان یتیمان و مستمندان در تقسیم [ارث‌] حاضر شدند، [چیزى‌] از آن را به ایشان ارزانى دارید و با آنان سخنى پسندیده گویید.///و اگر هنگام تقسیم [ارث]، خویشاوندانى [که ارث نمى‌برند] و یتیمان و مستمندان حاضر شدند، چیزى از آن اموال را به آنها هم بدهید و با آنان پسندیده سخن بگویید.///و چون در تقسیم (ترکه میت، اشخاصی از) خویشان و یتیمان و فقیران حاضر آیند، به چیزی از آن مال آنها را روزی دهید و با آنان سخن نیکو و دلپسند گویید.///و چون خویشاوندان [غیر از ورثه‌] و یتیمان و بینوایان بر سر تقسیم [ترکه‌] حضور یابند، از آن به چیزی ایشان را بهره‌مند سازید و با ایشان به زبان خوش سخن بگویید///و اگر بهنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‌ای که ارث نمی‌برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزی از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید!///و اگر حاضر شدند قسمت را نزدیکان و یتیمان و بینوایان پس بخورانیدشان از آن و بگوئید بدیشان گفتاری نکو///و هنگامی که خویشاوندان نزدیکتر (تان‌) که ارث نمی‌برند -و (نیز) یتیمان و مستمندان- در تقسیم حاضر شدند، (چیزی) از آن به ایشان ارزانی دارید و با آنان سخنی پسندیده گویید. Let those (disposing of an estate) have the same fear in their minds as they would have for their own if they had left a helpless family behind: Let them fear Allah, and speak words of appropriate (comfort). و کسانی که اگر فرزندانی ناتوان پس از خود به جای می‌گذارند، بر آنان [از ضایع شدن حقوقشان] بیم دارند، باید [از اینکه حقوق یتیمان دیگران را ضایع کنند] بترسند. پس لازم است [نسبت به شأن یتیمان] از خدا پروا کنند، و [درباره آنان] سخنی درست و استوار گویند.///و کسانی که اگر فرزندانی ناتوان پس از خود به جای می‌گذارند، بر آنان [از ضایع شدن حقوقشان] بیم دارند، باید [از اینکه حقوق یتیمان دیگران را ضایع کنند] بترسند. پس لازم است [نسبت به شأن یتیمان] از خدا پروا کنند، و [درباره آنان] سخنی درست و استوار گویند.///باید از خداى بترسند کسانى که اگر پس از خویش فرزندانى ناتوان بر جاى مى‌گذارند، از سرنوشت آنان بیمناکند. باید که از خداى بترسند و سخن عادلانه و به صواب گویند.///و کسانى که اگر بعد از خود فرزندانى ناتوان بر جاى گذارند بر [آینده‌ى‌] آنان بیم دارند، باید [در باره‌ى یتیمان مردم نیز] بترسند، پس باید از خدا پروا کنند و سنجیده سخن بگویند///و آنان که اگر فرزندان ناتوانى از خود بر جاى بگذارند بر [آینده‌] آنان بیم دارند، باید [از ستم بر یتیمان مردم نیز] بترسند. پس باید از خدا پروا دارند و سخنى [بجا و] درست گویند.///و کسانى که اگر پس از خود فرزندان ناتوانى به جای گذارند، بر [زیردست شدن] آنان مى‌ترسند، باید [از ستم بر یتیمان مردم نیز] بترسند و از خدا پروا کنند و [با آنها] سخنى استوار و شایسته بگویند.///و باید بترسند (از مکافات عمل خود) کسانی که اگر کودکان ناتوان از خود باقی می‌گذارند بر آنان بیم دارند، پس باید از خدا بترسند و (در حق ایتام مردم) سخن به اصلاح و درستی گویند.///و کسانی که اگر [درگذرند] فرزندانی خرد و ناتوان از خود باقی گذارند، برای ایشان نگرانند، باید که [در کار دیگران هم‌] از خداوند پروا کنند و سنجیده سخن بگویند///کسانی که اگر فرزندان ناتوانی از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان می‌ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنی استوار بگویند.///و باید بترسند آنان که اگر بازگذارند پس از خود فرزندان ناتوانی می‌ترسند بر ایشان پس بترسند خدا را و بگویند سخنی استوار///و آنان که اگر فرزندانی ناتوان (و محروم از ارث همچون این محرومان) از خود بر جای بگذارند، (که) بر (آینده‌ی) آنان بیم دارند، باید (از ستم بر این محرومان نیز) بترسند. پس باید از خدا پروا بدارند و سخنی نگهبان [: بازدارنده از پریشانیشان] برایشان بگویند. Those who unjustly eat up the property of orphans, eat up a Fire into their own bodies: They will soon be enduring a Blazing Fire! بی تردید کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، فقط در شکم‌های خود آتش می‌خورند، و به زودی در آتش فروزان در آیند.///بی تردید کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، فقط در شکم‌های خود آتش می‌خورند، و به زودی در آتش فروزان در آیند.///آنان که اموال یتیمان را به ستم مى‌خورند شکم خویش پر از آتش مى‌کنند و به آتشى فروزان خواهند افتاد.///بى‌گمان، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‌خورند جز آتشى در شکم‌هاى خود فرو نمى‌برند، و به زودى در آتشى افروخته وارد خواهند شد///در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‌خورند، جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى‌برند، و به زودى در آتشى فروزان درآیند.///کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‌خورند، در حقیقت، آتشى را در شکم خود فرومى‌برند و به زودى در آتشى افروخته وارد خواهند شد.///آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می‌خورند، در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می‌برند و به زودی در آتش فروزان خواهند افتاد.///کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که شکمشان را از آتش می‌انبارند و به آتش سوزان [جهنم‌] در خواهند آمد///کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت،) تنها آتش می‌خورند؛ و بزودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند.///همانا آنان که می‌خورند اموال یتیمان را به ستم جز این نیست که می‌خورند در شکمهای خویش آتش را و بزودی درآیند در آتش افروخته‌///بی‌گمان کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که (آنها) آتشی (است که‌) در شکم‌هاشان می‌خورند، و به زودی آتشی سخت شعله‌ور را فروزان کنند. Allah (thus) directs you as regards your Children's (Inheritance): to the male, a portion equal to that of two females: if only daughters, two or more, their share is two-thirds of the inheritance; if only one, her share is a half. For parents, a sixth share of the inheritance to each, if the deceased left children; if no children, and the parents are the (only) heirs, the mother has a third; if the deceased Left brothers (or sisters) the mother has a sixth. (The distribution in all cases ('s) after the payment of legacies and debts. Ye know not whether your parents or your children are nearest to you in benefit. These are settled portions ordained by Allah; and Allah is All-knowing, Al-wise. خدا شما را درباره [ارث] فرزندانتان سفارش می‌کند که سهم پسر مانند سهم دو دختر است. و اگر [میراث بران میت] دخترند و بیش از دو دختر باشند، سهم آنان دو سوم میراث است؛ و اگر یک دختر باشد، نصف میراث سهم اوست. و برای هر یک از پدر و مادر میت چنانچه میت فرزندی داشته باشد، یک ششم میراث است؛ و اگر فرزندی نداشته باشد، و [تنها] پدر و مادرش ارث می‌برند، برای مادرش یک سوم است [و باقی مانده میراث سهم پدر اوست] و اگر میت برادرانی داشته باشد، سهم مادرش یک ششم است. [همه این سهام] پس از وصیتی است که [نسبت به مال خود] می‌کند، یا [پس از] دینی است [که باید از اصل مال پرداخت شود.] شما نمی‌دانید پدران و فرزندانتان کدام یک برای شما سودمندترند [بنابراین اختلاف سهم‌ها، شما را نگران نکند و موجب اعتراض نشود]. [این تقسیم بندی] فریضه‌ای از سوی خداست؛ زیرا خدا همواره دانا و حکیم است.///خدا شما را درباره [ارث] فرزندانتان سفارش می‌کند که سهم پسر مانند سهم دو دختر است. و اگر [میراث بران میت] دخترند و بیش از دو دختر باشند، سهم آنان دو سوم میراث است؛ و اگر یک دختر باشد، نصف میراث سهم اوست. و برای هر یک از پدر و مادر میت چنانچه میت فرزندی داشته باشد، یک ششم میراث است؛ و اگر فرزندی نداشته باشد، و [تنها] پدر و مادرش ارث می‌برند، برای مادرش یک سوم است [و باقی مانده میراث سهم پدر اوست] و اگر میت برادرانی داشته باشد، سهم مادرش یک ششم است. [همه این سهام] پس از وصیتی است که [نسبت به مال خود] می‌کند، یا [پس از] دینی است [که باید از اصل مال پرداخت شود.] شما نمی‌دانید پدران و فرزندانتان کدام یک برای شما سودمندترند [بنابراین اختلاف سهم‌ها، شما را نگران نکند و موجب اعتراض نشود]. [این تقسیم بندی] فریضه‌ای از سوی خداست؛ زیرا خدا همواره دانا و حکیم است.///خدا درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‌کند که سهم پسر برابر سهم دو دختر است. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو سوم میراث از آنهاست. و اگر یک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندى باشد هر یک از پدر و مادر یک ششم میراث را برد. و اگر فرزندى نداشته باشد و میراث‌بران تنها پدر و مادر باشند، مادر یک سوم دارایى را برد. اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر، پس از انجام وصیتى که کرده و پرداخت وام او یک ششم باشد. و شما نمى‌دانید که از پدران و پسرانتان کدام یک شما را سودمندتر است. اینها حکم خداست، که خدا دانا و حکیم است.///خدا شما را در باره‌ى فرزندانتان سفارش مى‌کند که سهم پسر [در میراث‌] چون سهم دو دختر است پس اگر [وارثان،] دخترانى بیش از دو تن باشند، دو سوم میراث از آنهاست و اگر یک دختر باشد نیمى از میراث از آن اوست. و اگر میت را فرزندى باشد، پدر و مادر او هر یک وار///خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‌کند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است. و اگر [همه ورثه،] دختر [و] از دو تن بیشتر باشند، سهم آنان دو سوم ماترک است؛ و اگر [دخترى که ارث مى‌برد] یکى باشد، نیمى از میراث از آن اوست، و براى هر یک از پدر و مادر وى [=متوفى‌] یک ششم از ماترک [مقرر شده‌] است، این در صورتى است که [متوفى‌] فرزندى داشته باشد. ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند، براى مادرش یک سوم است [و بقیه را پدر مى‌برد]؛ و اگر او برادرانى داشته باشد، مادرش یک ششم مى‌برد، [البته همه اینها] پس از انجام وصیتى است که او بدان سفارش کرده یا دینى [که باید استثنا شود]. شما نمى دانید پدران و فرزندانتان کدام یک براى شما سودمندترند. [این] فرضى است از جانب خدا، زیرا خداوند داناى حکیم است.///خداوند درباره‌ی [ارث] فرزندانتان به شما سفارش مى‌کند که سهم یک پسر برابر سهم دو دختر باشد، پس اگر [همه‌ی وارثان] دختر و بیش از دو تن باشند، دو سوم میراث، سهم آنان است و اگر [تنها] یک دختر باشد، نصف میراث از آن اوست. و براى هر یک از پدر و مادر [میت]، اگر فرزندى داشته باشد، یک ششم میراث است. و اگر فرزندى نداشت و پدر و مادر، تنها وارث او باشند، مادر یک سوم مى‌برد و اگر متوفى برادرانى داشت، سهم مادر یک ششم می‌شود. [و بقیه، براى پدر است. البته تقسیم ارث] پس از عمل به وصیتى است که او سفارش کرده یا پرداخت بدهى است که باید داده شود. شما درنمی‌یابید که پدران [و مادران] و فرزندانتان، کدام‌یک برایتان سودمندترند. این احکام، از سوى خدا واجب شده است، همانا خداوند همواره دانا و حکیم است.///حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسر دو برابر دختر ارث برد، پس اگر همه دختر و بیش از دو تن باشند فرض همه دو ثلث [فرض‌ها یعنی سهمیه‌های معین ارث، شش نوع است: نصف، ربع (یک چهارم)، ثمن (یک هشتم)، سدس (یک ششم)، ثلث (یک سوم)، ثلثان (دو سوم).] ترکه است، و اگر یک دختر باشد نصف، و فرض هر یک از پدر و مادر یک سدس ترکه است در صورتی که میت را فرزند باشد و اگر فرزند نباشد و وارث منحصر به پدر و مادر بود، در این صورت مادر یک ثلث می‌برد (باقی را پدر)، و اگر میت را برادرانی باشد در این فرض مادر یک سدس خواهد برد، پس از آنکه حق وصیت و بدهی که به مال میت تعلق گرفته جدا شود. شما این را که پدران و فرزندان کدام یک به خیر و صلاح (و به ارث بردن) به شما نزدیکترند نمی‌دانید. (این احکام) فریضه‌ای است که خدا معین فرموده، که خدا به هر چیز دانا و آگاه است.///خداوند به شما چنین سفارش می‌کند که در مورد فرزندانتان، پسر را برابر بهره دو دختر باشد، و اگر [وارثان، دو دختر یا] بیشتر از دو دختر باشند، سهم آنان دو سوم ترکه است، و اگر فقط یک دختر باشد، سهم او نصف ترکه است، و اگر [متوفی‌] فرزند داشته باشد، برای پدر و مادرش هریک، یک ششم ترکه است، و اگر فرزند نداشته باشد، و میراث بر او فقط پدر و مادرش باشند، در این صورت برای مادرش یک سوم [و برای پدر دو سوم‌] است، و اگر برادرانی داشته باشد، سهم مادرش یک ششم است، [این تقسیم میراث‌] پس از عمل به وصیتی که کرده است یا پرداخت وامی که دارد [انجام می‌گیرد] شما نمی‌دانید که پدرانتان یا پسرانتان کدامیک بیشتر به شما سود می‌رسانند، [این احکام‌] فریضه الهی است، و خداوند دانای فرزانه است‌///خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد؛ و اگر فرزندان شما، (دو دختر و) بیش از دو دختر باشند، دو سوم میراث از آن آنهاست؛ و اگر یکی باشد، نیمی (از میراث،) از آن اوست. و برای هر یک از پدر و مادر او، یک ششم میراث است، اگر (میت) فرزندی داشته باشد؛ و اگر فرزندی نداشته باشد، و (تنها) پدر و مادر از او ارث برند، برای مادر او یک سوم است (و بقیه از آن پدر است)؛ و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم می‌برد (و پنج ششم باقیمانده، برای پدر است). (همه اینها،) بعد از انجام وصیتی است که او کرده، و بعد از ادای دین است -شما نمی‌دانید پدران و مادران و فرزندانتان، کدامیک برای شما سودمندترند! - این فریضه الهی است؛ و خداوند، دانا و حکیم است.///دستور دهد شما را خدا در باره فرزندان شما که برای نرینه است مانند بهره دو مادینه پس اگر زنانی باشند بیش از دو تن برای ایشان است دو ثلث آنچه بازگذارده و اگر یک آن باشد پس برای او است نیم و برای پدر و مادرش هر کدام از آنان است شش یک از آنچه بازگذارده اگر وی را فرزندی باشد و اگر وی را فرزندی نباشد و ارث برد از او پدر و مادرش پس برای مادرش سه یک است و اگر وی را برادرانی باشند پس مادرش را شش یک است پس از وصیتی که کرده باشد یا وامی پدران شما و فرزندان شما ندانید کدامین نزدیکترند به شما در سودمندی بایسته است از خدا همانا خداوند است دانای حکیم‌///خدا به شما درباره‌ی فرزندانتان (در زندگی و مرگتان) سفارش می‌کند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است و اگر همه‌ی وارثان، دخترند (و) از دو تن بیشترند، سهم آنان دو سوم ماترک است و اگر تنها یکی باشد، نیمی از میراث از آن اوست، و برای هر یک از پدر و مادرش یک‌ششم از ماترک است، اگر فرزندی داشته باشد. پس اگر فرزندی نداشته و پدر و مادرش از او ارث بردند، برای مادرش یک‌سوم (و برای پدرش همان یک‌ششم) است. پس اگر (مورث) برادران یا خواهرانی داشته باشد، مادرش یک‌ششم می‌برد. (البته) همه‌ی اینها پس از انجام وصیتی است -که او بدان سفارش می‌کند- یا دینی (که هر دو باید استثنا شود). شما نمی‌دانید کدام‌یک از پدران و فرزندانتان برایتان سودمندترند، حال آنکه (این) فریضه‌ای است از جانب خدا. همواره خدا بسی دانای حکیم بوده است. In what your wives leave, your share is a half, if they leave no child; but if they leave a child, ye get a fourth; after payment of legacies and debts. In what ye leave, their share is a fourth, if ye leave no child; but if ye leave a child, they get an eighth; after payment of legacies and debts. If the man or woman whose inheritance is in question, has left neither ascendants nor descendants, but has left a brother or a sister, each one of the two gets a sixth; but if more than two, they share in a third; after payment of legacies and debts; so that no loss is caused (to any one). Thus is it ordained by Allah; and Allah is All-knowing, Most Forbearing. نصف میراثی که همسرانتان به جای می‌گذارند، اگر فرزندی نداشته باشند برای شماست، و اگر فرزندی داشته باشند یک چهارم میراث حق شماست، پس از وصیتی که نسبت به مال خود می‌کنند یا [پس از] دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. و برای زنانتان چنانچه فرزندی نداشته باشید یک چهارم میراثی است که از شما به جای می‌ماند، و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم میراث حق آنان است، پس از وصیتی که کرده‌اید یا [پس از] دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. و اگر مرد یا زنی که از او ارث می‌برند، کلاله [یعنی بی اولاد و بدون پدر و مادر] باشد و دارای برادر و خواهری است، پس برای هر یک از آن دو نفر یک ششم میراث است؛ و اگر بیش از این باشند در یک سوم میراث شریک اند، پس از وصیتی که [نسبت به مال] شده یا پس از دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. [همه اینها در صورتی است که با وصیت و اقرار به دین] در وصیتش به وارثان زیان نزند. این سفارشی است از سوی خدا، و خدا دانا و بردبار است.///نصف میراثی که همسرانتان به جای می‌گذارند، اگر فرزندی نداشته باشند برای شماست، و اگر فرزندی داشته باشند یک چهارم میراث حق شماست، پس از وصیتی که نسبت به مال خود می‌کنند یا [پس از] دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. و برای زنانتان چنانچه فرزندی نداشته باشید یک چهارم میراثی است که از شما به جای می‌ماند، و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم میراث حق آنان است، پس از وصیتی که کرده‌اید یا [پس از] دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. و اگر مرد یا زنی که از او ارث می‌برند، کلاله [یعنی بی اولاد و بدون پدر و مادر] باشد و دارای برادر و خواهری است، پس برای هر یک از آن دو نفر یک ششم میراث است؛ و اگر بیش از این باشند در یک سوم میراث شریک اند، پس از وصیتی که [نسبت به مال] شده یا پس از دینی [که باید از اصل مال پرداخت شود]. [همه اینها در صورتی است که با وصیت و اقرار به دین] در وصیتش به وارثان زیان نزند. این سفارشی است از سوی خدا، و خدا دانا و بردبار است.///اگر زنانتان فرزندى نداشتند، پس از انجام دادن وصیتى که کرده‌اند و پس از پرداخت دین آنها، نصف میراثشان از آن شماست. و اگر فرزندى داشتند یک چهارم آن. و اگر شما را فرزندى نبود پس از انجام دادن وصیتى که کرده‌اید و پس از پرداخت وامهایتان یک چهارم میراثتان از آن زنانتان است. و اگر داراى فرزندى بودید یک هشتم آن. و اگر مردى یا زنى بمیرد و میراث‌بر وى نه پدر باشد و نه فرزند او اگر او را برادر یا خواهرى باشد هر یک از آن دو یک ششم برد. و اگر بیش از یکى بودند همه در یک سوم مال -پس از انجام دادن وصیتى که کرده است بى‌آنکه براى وارثتان زیانمند باشد و نیز پس از اداى دینش- شریک هستند. این اندرزى است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است.///و نیمى از میراث زنانتان از آن شماست اگر فرزندى نداشته باشند، و اگر فرزندى داشته باشند یک چهارم میراث آنها پس از عمل به وصیت یا پرداخت بدهى که داشته‌اند از آن شماست. و [همچنین‌] اگر شما فرزندى نداشته باشید یک چهارم و اگر فرزندى داشته باشید یک هشتم میر///و نیمى از میراث همسرانتان از آن شما [شوهران‌] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند؛ و اگر فرزندى داشته باشند یک چهارم ماترک آنان از آن شماست، [البته‌] پس از انجام وصیتى که بدان سفارش کرده‌اند یا دینى [که باید استثنا شود]، و یک چهارم از میراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشید؛ و اگر فرزندى داشته باشید، یک هشتم براى میراث شما از ایشان خواهد بود، [البته‌] پس از انجام وصیتى که بدان سفارش کرده‌اید یا دینى [که باید استثنا شود]، و اگر مرد یا زنى که از او ارث مى‌برند کلاله [=بى‌فرزند و بى‌پدر و مادر] باشد و براى او برادر یا خواهرى باشد، پس براى هر یک از آن دو، یک ششم [ماترک‌] است؛ و اگر آنان بیش از این باشند در یک سوم [ماترک‌] مشارکت دارند، [البته‌] پس از انجام وصیتى که بدان سفارش شده یا دینى که [باید استثنا شود، به شرط آنکه از این طریق‌] زیانى [به ورثه‌] نرساند. این است سفارش خدا و خداست که داناى بردبار است.///و [شما مردان] اگر همسرانتان فرزندى نداشته باشند، نیمى از آنچه بر جا نهاده‌اند و اگر فرزندى داشته باشند، یک چهارم از آنچه بر جا گذارده‌اند، از آن شماست. البته پس از عمل به وصیتى که کرده‌اند یا اداى دینى که دارند. و براى زنان، یک چهارم میراث شماست، اگر فرزندى نداشته باشید؛ و اگر براى شما فرزندى باشد، یک هشتم میراث شما برای آنهاست. البته پس از عمل به وصیتی که کرده‌اید یا پرداخت بدهی که دارید. و اگر مرد یا زنى که از او ارث مى‌برند، فرزند و پدر و مادر نداشته و [تنها] برادر یا خواهر داشته باشد، هر یک از آنان یک ششم ارث را می‌برند. و اگر بیش از یکى باشند، همه آنان در یک سوم، به تساوى شریکند، [در هر حال، تقسیم ارث] پس از انجام وصیت میت یا اداى دین اوست، به شرط آن که او نیز قصد نداشته باشد [از طریق وصیت و اقرار به دین،] به ورثه زیان برساند. این، سفارشى از سوى خداست و خداوند، دانا و بردبار است.///سهم ارث شما مردان از ترکه زنانتان نصف است در صورتی که آنها را فرزند نباشد و اگر فرزند باشد برای شما ربع خواهد بود، پس از خارج کردن حق وصیت و بدهی که به دارایی آنها تعلق گرفته است. و سهم ارث زنان ربع ترکه شما مردان است اگر دارای فرزند نباشید، و چنانچه فرزند داشته باشید هشت یک خواهد بود از ترکه شما، پس از اداء حق وصیت و بدهی شما. و اگر مردی یا زنی بمیرد که وارثش کلاله او باشند (یعنی پدر و مادر و فرزند نداشته باشد) و یک برادر و یا خواهر (امی) داشته باشد در این فرض سهم ارث هر یک نفر از آنها یک سدس خواهد بود و اگر بیش از یک نفر باشد همه آنها ثلث ترکه را به اشتراک ارث برند، بعد از خارج کردن بدهی و حق وصیت میت در صورتی که وصیت یا بدهی زیان‌آور نباشد. این حکمی است که خدا سفارش فرموده، و خدا (به همه احوال بندگان) دانا و (به هر چه ناروا کنند) بردبار است.///و اگر زنان شما فرزندی نداشته باشند، نیمی از ترکه، و اگر فرزند داشته باشند، یک چهارم ترکه، پس از [عمل به‌] وصیتی که کرده‌اند یا [پرداخت‌] وامی که دارند، از آن شماست، و اگر فرزندی نداشته باشید یک چهارم، و اگر فرزندی داشته باشید یک هشتم از ترکه شما، پس از [عمل به‌] وصیتی که کرده‌اید یا [پرداخت‌] وامی که دارید، از آن ایشان [همسران‌] است، و اگر مردی یا زنی که از او ارث می‌برند کلاله [بی‌فرزند و بی‌پدر و مادر] باشد و برادر یا خواهری داشته باشد، برای هر یک از آنان یک ششم [ترکه‌] است، و اگر [خویشاوندان کلاله‌] بیش از این [دو] باشند، در آن صورت همه آنان پس از قبول وصیت و عمل به آن یا پرداخت وام [متوفی‌] در یک سوم شریکند، و باید که وصیت [به حال ورثه‌] زیان رسان [مازاد بر ثلث‌] نباشد، این سفارش الهی است و خداوند دانای بردبار است‌///و برای شما، نصف میراث زنانتان است، اگر آنها فرزندی نداشته باشند؛ و اگر فرزندی داشته باشند، یک چهارم از آن شماست؛ پس از انجام وصیتی که کرده‌اند، و ادای دین (آنها). و برای زنان شما، یک چهارم میراث شماست، اگر فرزندی نداشته باشید؛ و اگر برای شما فرزندی باشد، یک هشتم از آن آنهاست؛ بعد از انجام وصیتی که کرده‌اید، و ادای دین. و اگر مردی بوده باشد که کلاله [= خواهر یا برادر] از او ارث می‌برد، یا زنی که برادر یا خواهری دارد، سهم هر کدام، یک ششم است (اگر برادران و خواهران مادری باشند)؛ و اگر بیش از یک نفر باشند، آنها در یک سوم شریکند؛ پس از انجام وصیتی که شده، و ادای دین؛ بشرط آنکه (از طریق وصیت و اقرار به دین،) به آنها ضرر نزند. این سفارش خداست؛ و خدا دانا و بردبار است.///و شما را است نیمی از آنچه بازگذاردند همسران شما اگر نباشد ایشان را فرزندی و اگر بود ایشان را فرزندی پس برای شما است چهار یک از آنچه بازگذاردند پس از وصیتی که کرده باشند یا وامی و ایشان را است چهار یک از آنچه بازگذاردید اگر نباشد شما را فرزند و اگر شما را فرزند باشد پس ایشان را است هشت یک از آنچه بازگذارید پس از وصیتی که کنید یا وامی و اگر مردی باشد که ارث برده شود به کلاله (برادران و خواهران) یا زنی باشد که وی را برادر یا خواهری باشد پس برای هر کدام است شش یک و اگر باشند بیشتر از این پس آنانند شریکانی در ثلث پس از وصیتی که کرده شود و یا وامی نازیان آورنده دستوری است از خدا و خدا است دانای بردبار///و نیمی از (کل) میراث همسرانتان از آن شما (مردان) است، اگر آنان فرزندی نداشته باشند؛ و اگر فرزندی داشته باشند؛ یک‌چهارم (کل) آن از آن شماست، (البته) پس از انجام وصیتی که بدان سفارش می‌کنند یا دینی. و یک چهارم از (کل) میراث شما (مردان) برای زنانتان است اگر شما فرزندی نداشته باشید و اگر فرزندی داشته باشید، یک‌هشتم (کل) آن برای آنان است، (البته) پس از (انجام) وصیتی که بدان سفارش می‌کنید یا دینی. و اگر مرد یا زنی که (دیگران) از او ارث می‌برند (که نه پدران و مادران و نه فرزندان) باشند و برای او برادر یا خواهری باشد، برای هر یک از آن دو (که ابوینی نیستند) یک‌ششم (ماترک) است و اگر آنان بیش از این باشند، در یک‌سوم (ماترک) سهم دارند، (البته) پس از انجام وصیتی که به آن سفارش می‌شود یا دینی؛ حال آنکه در وصیتش زیانی (به وارثان) نرساند. این است سفارش خدا و خداست که دانا و بردبار است. Those are limits set by Allah: those who obey Allah and His Messenger will be admitted to Gardens with rivers flowing beneath, to abide therein (for ever) and that will be the supreme achievement. اینها حدود خداست، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند، خدا او را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است درآورد؛ در آن جاودانه‌اند، و آن است کامیابی بزرگ.///اینها حدود خداست، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند، خدا او را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است درآورد؛ در آن جاودانه‌اند، و آن است کامیابی بزرگ.///اینها احکام خداست. هر کس از خدا و پیامبرش فرمان برد، او را به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است درآورد و همواره در آنجا خواهد بود و این کامیابى بزرگى است.///اینها مقررات الهى است، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند، او را داخل بهشت‌هایى مى‌کند که از پاى درختانش نهرها جارى است که در آن جاودانه‌اند و این همان کامیابى بزرگ است///اینها احکام الهى است، و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، وى را به باغهایى درآورد که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است. در آن جاودانه‌اند، و این همان کامیابى بزرگ است.///آن [چه در احکام ارث گفته شد،] حدود و مقررات الهى است، و هرکس از خدا و رسولش اطاعت کند، خداوند او را به باغ‌هایى وارد کند که از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند، و این است کامیابى و رستگارى بزرگ.///اینها اوامر و احکام خداست، و هر کس پیرو امر خدا و رسول اوست او را به بهشتهایی درآورد که در زیر درختانش نهرها جاری است و آنجا منزل ابدی مطیعان خواهد بود، این است سعادت و فیروزی عظیم.///این احکام الهی است و هرکس از خداوند و پیامبر او اطاعت کند، او را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، در می‌آورد که جاودانه در آنند، و آن رستگاری بزرگی است‌///اینها مرزهای الهی است؛ و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد،) خداوند وی را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که همواره، آب از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن می‌مانند؛ و این، پیروزی بزرگی است!///این است مرزهای خدا و آن کس که اطاعت کند خدا و پیمبرش را درآردش به باغهائی که جاری است از زیر آنها جویها جاودانان در آن و این است کامیابی بزرگ‌///اینها حدود الهی است و هر کس از خدا و پیامبرش اطاعت کند، (خدا) او را به باغ‌هایی در آورد که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، حال آنکه در آنها جاودانه‌اند و این (همان) کامیابی بزرگ است. But those who disobey Allah and His Messenger and transgress His limits will be admitted to a Fire, to abide therein: And they shall have a humiliating punishment. و هر که از خدا و رسولش نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید، خدا او را در آتشی درآورد که در آن جاودانه است و برای او عذابی خوارکننده است.///و هر که از خدا و رسولش نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید، خدا او را در آتشی درآورد که در آن جاودانه است و برای او عذابی خوارکننده است.///و هر که از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احکام او تجاوز کند، او را داخل در آتش کند و همواره در آنجا خواهد بود و براى اوست عذابى خوارکننده.///و هر که خدا و رسول او را نافرمانى کند و از حدود او تجاوز نماید، وى را به آتشى در آورد که همواره در آن بماند و براى او عذاب خفت بارى خواهد بود///و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید، وى را در آتشى درآورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت‌آور است.///و هرکس خدا و رسولش را نافرمانى کند و از حدود الهى تجاوز نماید، خدا او را به آتشى وارد کند که همیشه در آن مى‌ماند و براى او عذابى خوارکننده است.///و هر که نافرمانی خدا و رسول او کند و تجاوز از حدود و احکام الهی نماید او را به آتش درافکند که همیشه در آن (معذب) است و همواره در عذاب خواری خواهد بود.///و هرکس از فرمان خداوند و پیامبر او سرپیچد و از حدود مقرر او تجاوز کند، او را به آتشی درآورد که جاودانه در آن است و عذابی خفت‌بار [در پیش‌] دارد///و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می‌کند که جاودانه در آن خواهد ماند؛ و برای او مجازات خوارکننده‌ای است.///و آن کس نافرمانی خدا و پیمبرش کند و بگذرد از مرزهای او فروبردش در آتشی جاودان ماند در آن و برای او است عذابی خوارکننده‌///و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید، وی را به آتشی در آورد که در آن خواهد بود، و برای او عذابی اهانت‌‌بار است. If any of your women are guilty of lewdness, Take the evidence of four (Reliable) witnesses from amongst you against them; and if they testify, confine them to houses until death do claim them, or Allah ordain for them some (other) way. و از زنان شما [امت اسلام] کسانی که مرتکب زنا می‌شوند، چهار نفر مرد از خودتان را بر آنان به گواهی بخواهید؛ پس اگر [به ارتکاب آن] گواهی دادند، آن زشت کاران را در خانه‌ها [به عنوان حبس ابد] نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد، یا خدا [برای نجات] آنان راهی قرار دهد.///و از زنان شما [امت اسلام] کسانی که مرتکب زنا می‌شوند، چهار نفر مرد از خودتان را بر آنان به گواهی بخواهید؛ پس اگر [به ارتکاب آن] گواهی دادند، آن زشت کاران را در خانه‌ها [به عنوان حبس ابد] نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد، یا خدا [برای نجات] آنان راهی قرار دهد.///و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا مى‌شوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى پیش پایشان نهد.///و آن کسان از زنان شما که مرتکب فحشا مى‌شوند، بر آنها از میان خودتان چهار گواه بگیرید. پس اگر گواهى دادند، آنها را در خانه‌ها بازداشت کنید تا مرگشان برسد یا خدا راهى براى آنها پدید آورد///و از زنان شما، کسانى که مرتکب زنا مى‌شوند، چهار تن از میان خود [مسلمانان‌] بر آنان گواه گیرید؛ پس اگر شهادت دادند، آنان [=زنان‌] را در خانه‌ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد.///و از زنان شما، کسانى که مرتکب فحشا شوند، چهار شاهد از خودتان، علیه آنها بطلبید، پس اگر گواهى دادند، آن زنان را در خانه‌ها [ى خودشان] نگاه دارید، تا مرگشان فرارسد، یا آن که خداوند، [با صدور حکمى دیگر] راه و چاره‌اى براى آنان قرار دهد.///زنانی از (جامعه) شما که عمل ناشایسته کنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهید، چنانچه شهادت دادند آن زنان را در خانه نگه دارید تا عمرشان به پایان رسد یا خدا برای آنها راهی پدیدار گرداند.///و از زنان شما کسانی که مرتکب ناشایستی [زنا] می‌شوند، باید بر آنان چهار شاهد از خود [مردان مسلمان‌] بگیرید، آنگاه اگر شهادت دادند، آنان را در خانه‌ها محبوس نگه دارید، تا مرگ فراگیردشان، یا خداوند راهی برایشان مقرر کند///و کسانی از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبید! اگر گواهی دادند، آنان [= زنان‌] را در خانه‌ها (ی خود) نگاه دارید تا مرگشان فرارسد؛ یا اینکه خداوند، راهی برای آنها قرار دهد.///و آنان که فحشائی آرند از زنان شما پس گواه گیرید بر آنان چهار تن از خود شما پس اگر گواهی دادند نگهدارید ایشان را (بازداشت کنیدشان) در خانه‌ها تا برسدشان مرگ یا بگذارد خدا برای ایشان راهی‌///و از زنانتان، کسانی که مرتکب فحشا (ی جنسی آشکارا) می‌شوند، چهار مرد از میان خودتان بر آنان گواه گیرید. پس اگر شهادت دادند، آن زنان را در خانه‌ها (تان‌) بازداشت کنید، تا مرگشان فرا رسد، یا خدا برای آنان راهی (دیگر) نهد. If two men among you are guilty of lewdness, punish them both. If they repent and amend, Leave them alone; for Allah is Oft-returning, Most Merciful. و از شما [مسلمانان] آن مرد و زنی که مرتکب آن [کار زشت] می‌شوند [در صورتی که بدون همسر باشند] آنان را [با اجرای حدود خدا] بیازارید؛ و اگر توبه کنند و [مفاسد خود را] اصلاح نمایند از آنان دست بردارید؛ زیرا خدا همواره بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و از شما [مسلمانان] آن مرد و زنی که مرتکب آن [کار زشت] می‌شوند [در صورتی که بدون همسر باشند] آنان را [با اجرای حدود خدا] بیازارید؛ و اگر توبه کنند و [مفاسد خود را] اصلاح نمایند از آنان دست بردارید؛ زیرا خدا همواره بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و آن دو تن را که مرتکب آن عمل شده‌اند، بیازارید. و چون توبه کنند و به صلاح آیند از آزارشان دست بردارید زیرا خدا توبه‌پذیر و مهربان است.///و از شما، آن زن و مردى را که مرتکب فحشا مى‌شوند آزار [و مجازات‌] کنید. پس اگر توبه کردند و درستى را در پیش گرفتند، از آنها دست بردارید که بى‌شک خدا توبه‌پذیر مهربان است///و از میان شما، آن دو تن را که مرتکب زشتکارى مى‌شوند، آزارشان دهید؛ پس اگر توبه کردند و درستکار شدند از آنان صرفنظر کنید، زیرا خداوند توبه‌پذیر مهربان است.///و آن مرد و زنى از شما، که [همسر ندارند، و] مرتکب آن کار [زشت] مى‌شوند، بیازارید [و با اجراى حد مجازات کنید]. پس اگر توبه کردند و خود را اصلاح نمودند، از آنان درگذرید. [زیرا] خداوند توبه‌پذیر مهربان است.///و هر کس از شما (مسلمانان) عمل ناشایست مرتکب شود، چه زن و چه مرد، آنان را (به سرزنش و توبیخ) بیازارید، چنانچه توبه کردند و به کار شایسته پرداختند متعرض آنها نشوید، که خدا توبه‌پذیر و مهربان است.///و کسانی را که مرتکب آن [ناشایستی، زنا] شوند برنجانید، آنگاه اگر توبه کردند و به صلاح آمدند، از آنان دست بردارید که خداوند توبه‌پذیر مهربان است‌///و از میان شما، آن مردان و زنانی که (همسر ندارند، و) مرتکب آن کار (زشت) می‌شوند، آنها را آزار دهید (و حد بر آنان جاری نمایید)! و اگر توبه کنند، و (خود را) اصلاح نمایند، (و به جبران گذشته بپردازند،) از آنها درگذرید! زیرا خداوند، توبه‌پذیر و مهربان است.///و آن دو مرد از شما که فحشائی آرند آزارشان کنید پس اگر توبه کردند و به شایستگی آمدند بگذرید از ایشان همانا خدا است بسی توبه‌پذیرنده مهربان‌///و از میان شما، آن دو تن را که مرتکب زشتکاری (جنسی) می‌شوند، آزارشان دهید؛ پس اگر توبه نمودند و اصلاح کردند از آنان صرف نظر کنید. بی‌گمان خدا بسی برگشت‌کننده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. Allah accept the repentance of those who do evil in ignorance and repent soon afterwards; to them will Allah turn in mercy: For Allah is full of knowledge and wisdom. بی تردید توبه نزد خدا فقط برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب کار زشت می‌شوند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ اینانند که خدا توبه آنان را می‌پذیرد، و خدا همواره دانا و حکیم است.///بی تردید توبه نزد خدا فقط برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب کار زشت می‌شوند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ اینانند که خدا توبه آنان را می‌پذیرد، و خدا همواره دانا و حکیم است.///جز این نیست که توبه از آن کسانى است که به نادانى مرتکب کارى زشت مى‌شوند و زود توبه مى‌کنند. خدا توبه اینان را مى‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است.///جز این نیست که پذیرش توبه از جانب خدا فقط براى کسانى است که از روى نادانى بدى مى‌کنند سپس بى‌درنگ توبه مى‌کنند اینانند که خداوند توبه‌شان را مى‌پذیرد و خدا داناى حکیم است///توبه، نزد خداوند، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مى‌شوند، سپس به زودى توبه مى‌کنند؛ اینانند که خدا توبه‌شان را مى‌پذیرد، و خداوند داناى حکیم است.///پذیرش توبه از سوى خدا، تنها براى کسانى است که از روى جهالت مرتکب گناه مى‌شوند، سپس به زودی توبه مى‌کنند. خداوند توبه‌ى آنان را مى‌پذیرد و خدا، دانا و حکیم است.///محققا خدا توبه آنهایی را می‌پذیرد که عمل ناشایسته را از روی نادانی مرتکب شوند و پس از آن به زودی توبه کنند، البته خدا آنها را می‌بخشد و خدا (به مصالح خلق) دانا و آگاه است.///جز این نیست که خداوند توبه کسانی را می‌پذیرد که از روی نادانی کار ناشایستی می‌کنند، سپس به زودی توبه می‌کنند، خداوند از اینان در می‌گذرد و خدا دانای فرزانه است‌///پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می‌دهند، سپس زود توبه می‌کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را می‌پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.///جز این نیست که بر خدا پذیرفتن توبه آنانی است که به نادانی کرداری زشت کنند و سپس بزودی توبه کنند آنانند که بپذیرد خدا توبه ایشان را و خدا است دانای حکیم‌///توبه (و برگشت‌) بر (عهده‌ی) خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناهی شوند، سپس به زودی توبه کنند؛ پس اینانند که خدا به آنان برگشت می‌کند. و خدا بس دانایی فرزانه بوده است. Of no effect is the repentance of those who continue to do evil, until death faces one of them, and he says, "Now have I repented indeed;" nor of those who die rejecting Faith: for them have We prepared a punishment most grievous. و برای کسانی که پیوسته کارهای زشت مرتکب می‌شوند، تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد [و در آن لحظه که تمام فرصت‌ها از دست رفته] گوید: اکنون توبه کردم. و نیز برای آنان که در حال کفر از دنیا می‌روند، توبه نیست. اینانند که عذابی دردناک برای آنان آماده کرده‌ایم.///و برای کسانی که پیوسته کارهای زشت مرتکب می‌شوند، تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد [و در آن لحظه که تمام فرصت‌ها از دست رفته] گوید: اکنون توبه کردم. و نیز برای آنان که در حال کفر از دنیا می‌روند، توبه نیست. اینانند که عذابی دردناک برای آنان آماده کرده‌ایم.///توبه کسانى که کارهاى زشت مى‌کنند و چون مرگشان فرا مى‌رسد مى‌گویند که اکنون توبه کردیم، و نیز آنان که کافر بمیرند، پذیرفته نخواهد شد. براى اینان عذابى دردآور مهیا کرده‌ایم.///و توبه کسانى که پیوسته گناه مى‌کنند تا چون مرگ یکیشان فرا رسد، گوید: اینک توبه کردم، پذیرفته نیست، و نه توبه کسانى که در حال کفر مى‌میرند. براى اینان عذابى دردناک فراهم ساخته‌ایم///و توبه کسانى که گناه مى‌کنند، تا وقتى که مرگ یکى از ایشان دررسد، مى‌گوید: «اکنون توبه کردم»، پذیرفته نیست؛ و [نیز توبه‌] کسانى که در حال کفر مى‌میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابى دردناک آماده کرده‌ایم.///و کسانی که کارهاى زشت مى‌کنند تا هنگامى که مرگ هر یک از ایشان فرارسد، آن­گاه مى‌گوید: «اکنون توبه کردم.» و نیز آنان که در کفر مى‌میرند، توبه‌شان پذیرفته نیست. بلکه براى آنان عذابی دردناک فراهم ساخته‌ایم.///و کسانی که (تمام عمر) به اعمال زشت اشتغال ورزند تا آن‌گاه که یکیشان مشاهده مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم، توبه چنین کسی پذیرفته نخواهد شد، و آنان که به حال کفر بمیرند (توبه آنها نیز قبول نشود)، بر اینان عذابی دردناک مهیا ساختیم.///و توبه کسانی که مرتکب کارهای ناشایست می‌شوند، و سرانجام چون مرگ هریکشان فرارسد گویند اینک توبه کردم، پذیرفته نیست، و نیز توبه کسانی که در حال کفر می‌میرند، برای اینان عذابی دردناک آماده ساخته‌ایم‌///برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می‌رسد می‌گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم.///و نیست توبه برای آنان که کردار زشت کنند تا گاهی که یکی از ایشان را مرگ فرارسد گوید توبه کردم اکنون و نه آنان که می‌میرند و ایشانند کافران آنان را آماده کردیم برای ایشان عذابی دردناک‌///و (این) توبه برای کسانی که گناه می‌کنند (و) تا هنگامی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می‌گوید: «اکنون توبه کردم‌» (پذیرفته) نیست و (نیز توبه‌ی) کسانی که در حال کفر می‌میرند؛ اینانند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم. O ye who believe! Ye are forbidden to inherit women against their will. Nor should ye treat them with harshness, that ye may Take away part of the dower ye have given them,-except where they have been guilty of open lewdness; on the contrary live with them on a footing of kindness and equity. If ye take a dislike to them it may be that ye dislike a thing, and Allah brings about through it a great deal of good. ای اهل ایمان! برای شما ارث بردن از زنان در حالی که خوشایند شما نیستند [و فقط به طمع به دست آوردن اموالشان پس از مرگشان با آنان زندگی می‌کنید] حلال نیست. و آنان را در تنگنا و فشار مگذارید تا بخشی از آنچه را [به عنوان مهریه] به آنان داده‌اید پس بگیرید، مگر آنکه کار زشت آشکاری مرتکب شوند. و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده رفتار کنید. و اگر [به علتی] از آنان نفرت داشتید [باز هم با آنان به صورتی شایسته و پسندیده رفتار کنید] چه بسا چیزی خوشایند شما نیست و خدا در آن خیر فراوانی قرار می‌دهد.///ای اهل ایمان! برای شما ارث بردن از زنان در حالی که خوشایند شما نیستند [و فقط به طمع به دست آوردن اموالشان پس از مرگشان با آنان زندگی می‌کنید] حلال نیست. و آنان را در تنگنا و فشار مگذارید تا بخشی از آنچه را [به عنوان مهریه] به آنان داده‌اید پس بگیرید، مگر آنکه کار زشت آشکاری مرتکب شوند. و با آنان به صورتی شایسته و پسندیده رفتار کنید. و اگر [به علتی] از آنان نفرت داشتید [باز هم با آنان به صورتی شایسته و پسندیده رفتار کنید] چه بسا چیزی خوشایند شما نیست و خدا در آن خیر فراوانی قرار می‌دهد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شما را حلال نیست که زنان را بر خلاف میلشان به ارث ببرید. و تا قسمتى از آنچه را که به آنها داده‌اید بازپس ستانید بر آنها سخت مگیرید، مگر آنکه مرتکب فحشایى به ثبوت رسیده شده باشند. و با آنان به نیکویى رفتار کنید. و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمى‌آید در حالى که خدا خیر کثیرى در آن نهاده باشد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! براى شما حلال نیست که از زنان به اکراه ارث ببرید، و بر آنها سخت مگیرید تا بخشى از آنچه را که به ایشان داده‌اید ببرید، مگر آن که مرتکب فحشایى آشکار شوند. و با آنها خوشرفتارى کنید، و اگر آنها را خوش ندارید [بدانید] چه بسا چ///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید؛ و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‌اید [از چنگشان به در] برید، مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند، و با آنها بشایستگى رفتار کنید؛ و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‌دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‌دهد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! براى شما حلال نیست که زنان [بیوه] را [همانند اموال شوهرانشان طبق سنت جاهلیت] به اکراه به ارث برید و بر آنان سخت نگیرید تا قسمتى از آنچه را [به عنوان مهریه] به آنها داده‌اید، [از دستشان بیرون] برید! مگر آن که آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان به نیکویى رفتار کنید و اگر از همسرتان خوشتان نیامد، [تصمیم به جدایى نگیرید،] چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، ولى خداوند، خیر فراوانى در آن قرار داده باشد.///ای اهل ایمان، برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و جبر به میراث گیرید (مانند جاهلیت)، و بر آنان سخت‌گیری و بهانه‌جویی مکنید که قسمتی از آنچه مهر آنها کرده‌اید به جور بگیرید، مگر آنکه عمل زشتی از آنها آشکار شود. و در زندگانی به آنها به انصاف رفتار نمایید، و چنانچه دلپسند شما نباشند (اظهار کراهت مکنید) چه بسا چیزها ناپسند شماست و حال آنکه خدا در آن خیر بسیار مقدر فرماید.///ای مؤمنان بر شما روا نیست که زنان را بر خلاف میلشان میراث برید [و آنان را به اجبار در حباله نکاح خود نگاه دارید] و بر آنان سختگیری نکنید تا بخشی از چیزی را که به آنان بخشیده‌اید پس بگیرید، مگر آنکه مرتکب ناشایستی آشکاری شوند، و با آنان خوشرفتاری کنید و اگر آنان را خوش ندارید [بدانید که‌] چه بسا چیزی را ناخوش بدارید و خداوند در آن خیر بسیار نهاده باشد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! برای شما حلال نیست که از زنان، از روی اکراه (و ایجاد ناراحتی برای آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را به آنها داده‌اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتی) کراهت داشتید، (فورا تصمیم به جدایی نگیرید!) چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانی در آن قرار می‌دهد!///ای آنان که ایمان آوردید روا نیست شما را که ارث برید زنان را به ناخواه و بازشان ندارید از زناشوئی که ببرید پاره آنچه را بدیشان دادید مگر آنکه بیارند فحشائی آشکار و زندگانی کنید با ایشان به خوبی و اگر خوش نداشتید آنان را چو بسا چیزی را ناخوش دارید و قرار دهد خداوند در آن خیری بسیار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! برای شما حلال نیست که (خود) زنان (یا اموالشان) را ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشی از آنچه را به آنان داده‌اید از ایشان به در آرید، مگر آنکه مرتکب زشتکاری آشکارگری شوند. و با آنان به شایستگی رفتار کنید و (حتی) اگر از آنان خوشتان نیامد. شاید چیزی را خوش نمی‌دارید و خدا در آن خیری فراوان قرار می‌دهد. But if ye decide to take one wife in place of another, even if ye had given the latter a whole treasure for dower, Take not the least bit of it back: Would ye take it by slander and manifest wrong? و اگر خواستید همسری دیگر به جای همسر پیشین جایگزین کنید و به همسر پیشین مال فراوانی [به عنوان مهریه] پرداخته‌اید، چیزی از آن را پس مگیرید. آیا آن را با تکیه به تهمت و گناهی آشکار پس می‌گیرید؟!///و اگر خواستید همسری دیگر به جای همسر پیشین جایگزین کنید و به همسر پیشین مال فراوانی [به عنوان مهریه] پرداخته‌اید، چیزی از آن را پس مگیرید. آیا آن را با تکیه به تهمت و گناهی آشکار پس می‌گیرید؟!///اگر خواستید زنى به جاى زنى دیگر بگیرید و او را قنطارى مال داده‌اید، نباید چیزى از او بازستانید. آیا به آنان تهمت مى‌زنید تا مهرشان را باز پس گیرید؟ این گناهى آشکار است.///و اگر خواستید به جاى زنى زن دیگرى بگیرید، و به یکى از آنها مال فراوانى داده‌اید، چیزى از او پس نگیرید. آیا آن را به بهتان و با گناه آشکار پس مى‌گیرید؟ [که با اتهام زدن از مهرشان دست بردارند]///و اگر خواستید همسرى [دیگر] به جاى همسر [پیشین خود] ستانید، و به یکى از آنان مال فراوانى داده باشید، چیزى از او پس مگیرید. آیا مى‌خواهید آن [مال‌] را به بهتان و گناه آشکار بگیرید؟///و اگر خواستید همسر دیگرى به جاى همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانى [به عنوان مهریه] به او داده‌اید، چیزى از آن را پس نگیرید. آیا مى‌خواهید با تهمت و گناه آشکار، آن را باز پس گیرید؟!///و اگر خواستید زنی را رها کرده و زنی دیگر اختیار نمایید و مال بسیار مهر او کرده‌اید نباید چیزی از مهر او بازگیرید، آیا به وسیله تهمت زدن به زن و گناهی آشکار مهر او را می‌گیرید؟!///و اگر می‌خواهید همسری را جانشین همسری [زن پیشین خود] کنید و به یکی از آنها مال هنگفتی [به عنوان مهر] داده بودید، چیزی از آن را باز پس نگیرید، آیا با بهتان و گناهی آشکار، آن را باز پس می‌گیرید؟///و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید، و مال فراوانی (بعنوان مهر) به او پرداخته‌اید، چیزی از آن را پس نگیرید! آیا برای بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل می‌شوید؟!///و اگر خواستید بگزینید همسری به جای همسری گزینید و دادید یکی از ایشان را پوست گاوی آکنده از زر یا سیم نگیرید از او چیزی آیا می‌گیریدش به دروغ بستن و گناهی آشکار///و اگر خواستید همسری (دیگر) به جای همسر (پیشین خود) برگزینید و به یکی از آنان بار شتری طلا داده‌اید، پس چیزی از او باز پس مگیرید. آیا می‌خواهید آن (مال) را به بهتان و گناهی پیگیر و آشکارگر (از آنان) باز پس گیرید؟ And how could ye take it when ye have gone in unto each other, and they have Taken from you a solemn covenant? و چگونه آن را پس می‌گیرید در حالی که [با آمیزش جسمی، تماس روحی و معاشرت] به یکدیگر رسیده‌اید، و آنان از شما [به وسیله قرارداد ازدواج] پیمانی محکم گرفته‌اند.///و چگونه آن را پس می‌گیرید در حالی که [با آمیزش جسمی، تماس روحی و معاشرت] به یکدیگر رسیده‌اید، و آنان از شما [به وسیله قرارداد ازدواج] پیمانی محکم گرفته‌اند.///و چگونه آن مال را باز پس مى‌گیرید و حال آنکه هر یک از شما از دیگرى بهره‌مند شده است و زنان از شما پیمانى استوار گرفته‌اند.///و چگونه آن را باز مى‌ستانید با این که از یکدیگر کام گرفته‌اید، و آنان [با عقد ازدواج‌] از شما پیمان محکمى گرفته‌اند///و چگونه آن [مهر] را مى‌ستانید با آنکه از یکدیگر کام گرفته‌اید، و آنان از شما پیمانى استوار گرفته‌اند؟///و چگونه آن مال را باز پس مى‌گیرید، با آن که از یکدیگر کام گرفته‌اید و همسرانتان از شما [هنگام ازدواج، براى پرداخت مهریه] پیمانی محکم گرفته‌اند!///و چگونه مهر آنان را خواهید گرفت در حالی که هر کدام به حق خود رسیده‌اید و آن زنان (مهر را در مقابل عقد زوجیت و) عهد محکم از شما گرفته‌اند.///و چگونه آن را باز پس می‌گیرید، و حال آنکه با همدیگر خلوت [و همخوابگی‌] کرده‌اید و آنان از شما پیمان استواری گرفته‌اند///و چگونه آن را باز پس می‌گیرید، در حالی که شما با یکدیگر تماس و آمیزش کامل داشته‌اید؟ و (از این گذشته،) آنها (هنگام ازدواج،) از شما پیمان محکمی گرفته‌اند!///و چگونه می‌گیریدش و حالی که رسانده‌اند بعضی از شما به بعضی و گرفته‌اند از شما پیمانی سخت‌///و چگونه آن مال را (از آنان) باز می‌ستانید با آنکه همواره با یکدیگر خلوت کرده‌اید (تنگاتنگ بهره‌ی زناشویی و کام گرفته‌اید و (آنان هم) از شما پیمانی استوار گرفته‌اند؟ And marry not women whom your fathers married,- except what is past: It was shameful and odious,- an abominable custom indeed. و با زنانی که پدرانتان با آنان ازدواج کرده‌اند ازدواج نکنید، مگر آنچه [پیش از اعلام این حکم] انجام گرفته باشد. یقینا این عمل، عملی بسیار زشت و منفور و بد راهی است.///و با زنانی که پدرانتان با آنان ازدواج کرده‌اند ازدواج نکنید، مگر آنچه [پیش از اعلام این حکم] انجام گرفته باشد. یقینا این عمل، عملی بسیار زشت و منفور و بد راهی است.///با زنانى که پدرانتان به عقد خویش درآورده‌اند زناشویى مکنید، مگر آنکه پیش از این چنان کرده باشید. زیرا این کار، زنا و مورد خشم خدا است و شیوه‌اى است ناپسند.///و زنانى را که پدرانتان به زنى گرفته‌اند به همسرى نگیرید، مگر آنچه پیش از این [در جاهلیت‌] گذشت. بى‌تردید این کارى زشت و منفور و راه و رسم بدى است///و با زنانى که پدرانتان به ازدواج خود درآورده‌اند، نکاح مکنید؛ مگر آنچه که پیشتر رخ داده است، چرا که آن، زشتکارى و [مایه‌] دشمنى، و بد راهى بوده است.///و زنانى را که پدرانتان با آنها ازدواج کرده‌اند، به همسری نگیرید، مگر آنچه در گذشته [پیش از نزول این حکم] انجام شده است. این گونه ازدواج، کاری زشت و تنفرآور، و راه و روشی نادرست است.///و نکاح مکنید زن پدر را (بعد از این حکم) الا آنچه از پیش کرده‌اید، زیرا این کاری است زشت و مبغوض (خدا) و بد راه و رسمی است.///و با زنانی که پدرانتان ازدواج کرده‌اند، ازدواج نکنید، مگر آنچه در گذشته رخ داده باشد، چرا که این کار ناشایست و منفور و بی‌روشی است‌///با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده‌اند، هرگز ازدواج نکنید! مگر آنچه درگذشته (پیش از نزول این حکم) انجام شده است؛ زیرا این کار، عملی زشت و تنفرآور و راه نادرستی است.///و همسر نگیرید آنان را که پدران شما همسر گرفتند از زنان مگر آنچه گذشته است که آن است فحشائی و خشمی و چه زشت راهی است‌///و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود در آورده (و یا آمیزشی به حرام کرده) اند نکاح مکنید؛ مگر آنچه پیشتر رخ داده. این همواره زشتکاری و (مایه‌ی) دشمنی و بد راهی بوده است. Prohibited to you (For marriage) are:- Your mothers, daughters, sisters; father's sisters, Mother's sisters; brother's daughters, sister's daughters; foster-mothers (Who gave you suck), foster-sisters; your wives' mothers; your step-daughters under your guardianship, born of your wives to whom ye have gone in,- no prohibition if ye have not gone in;- (Those who have been) wives of your sons proceeding from your loins; and two sisters in wedlock at one and the same time, except for what is past; for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful;- [ازدواج با این زنان] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه هایتان، و خاله هایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرانی که شما را شیر داده‌اند، و خواهران رضاعی شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرانتان که در دامان شمایند [و تحت سرپرستی شما پرورش یافته‌اند، البته] از آن همسرانی که با آنان آمیزش داشته‌اید، و اگر آمیزش نداشته‌اید، بر شما گناهی نیست [که مادرشان را رها کرده با آنان ازدواج کنید]، و [نیز] همسران پسرانتان که از نسل شما هستند [بر شما حرام شده است]. و هم چنین جمع میان دو خواهر [در یک زمان ممنوع است]، جز آنچه [پیش از اعلام این حکم] انجام گرفته باشد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///[ازدواج با این زنان] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه هایتان، و خاله هایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرانی که شما را شیر داده‌اند، و خواهران رضاعی شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرانتان که در دامان شمایند [و تحت سرپرستی شما پرورش یافته‌اند، البته] از آن همسرانی که با آنان آمیزش داشته‌اید، و اگر آمیزش نداشته‌اید، بر شما گناهی نیست [که مادرشان را رها کرده با آنان ازدواج کنید]، و [نیز] همسران پسرانتان که از نسل شما هستند [بر شما حرام شده است]. و هم چنین جمع میان دو خواهر [در یک زمان ممنوع است]، جز آنچه [پیش از اعلام این حکم] انجام گرفته باشد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌هایتان و خاله‌هایتان و دختران برادران و دختران خواهرانتان و زنانى که شما را شیر داده‌اند و خواهران شیریتان و مادران زنانتان بر شما حرام شده‌اند. و دختران زنانتان که در کنار شما هستند، هرگاه با آن زنان همبستر شده‌اید بر شما حرام شده‌اند. ولى اگر همبستر نشده‌اید، گناهى مرتکب نشده‌اید. و نیز زنان پسرانى که از پشت شما هستند بر شما حرام شده‌اند. و نباید دو خواهر را در یک زمان به زنى گیرید، مگر آنکه پیش از این چنین کرده باشید. هر آینه خدا آمرزنده و مهربان است.///و بر شما حرام است ازدواج با مادران و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و دایگانى که شما را شیر داده‌اند و خواهران شیرى‌تان و مادر زنانتان و دختران زنانتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند از آن زنانى که با آنان همبس/// [نکاح اینان‌] بر شما حرام شده است: مادرانتان، و دخترانتان، و خواهرانتان، و عمه‌هایتان، و خاله هایتان، و دختران برادر، و دختران خواهر، و مادرهایتان که به شما شیر داده‌اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران زنانتان، و دختران همسرانتان که [آنها دختران‌] در دامان شما پرورش یافته‌اند و با آن همسران همبستر شده‌اید -پس اگر با آنها همبستر نشده‌اید بر شما گناهى نیست [که با دخترانشان ازدواج کنید] - و زنان پسرانتان که از پشت خودتان هستند، و جمع دو خواهر با همدیگر -مگر آنچه که در گذشته رخ داده باشد- که خداوند آمرزنده مهربان است.///[ازدواج با این افراد] بر شما حرام شده است: مادرانتان و دخترانتان، و خواهرانتان و عمه‌هایتان، و خاله‌هایتان، و دختران برادر و دختران خواهر، و مادرانى که به شما شیر داده‌اند، و خواهران هم‌شیر [که از آن مادر شیر خورده‌اند]، و مادران همسرانتان و دختران همسرانتان [از شوهر قبلى] که در دامن شما تربیت یافته‌اند، البته در صورتی که با مادرانشان، همبستر شده باشید، اما اگر آمیزش نکرده‌اید [و از آنان جدا شده‌اید]، مانعى ندارد [که با دختران آنها ازدواج کنید]، و [همچنین حرام است ازدواج با] همسران پسرانتان که از نسل شمایند، [نه پسر خوانده‌ها] و نباید دو خواهر را همزمان [به همسری] داشته باشید، مگر آنچه پیشتر رخ داده است. [که گناهش آمرزیده شده، ولى باید از یکى جدا شوید.] همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.///حرام شد بر شما (ازدواج با) مادران و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌ها و دختران برادر و دختران خواهر و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادران زن و دختران زن که در دامن شما تربیت شده‌اند اگر با آن زن مباشرت کرده باشید، و اگر دخول با آن زن نکرده (طلاق دهید) باکی نیست (که با دختر او ازدواج کنید). و نیز حرام شد زن فرزندان صلبی و نیز حرام شد جمع میان دو خواهر مگر آنچه پیش از نزول این حکم کرده‌اید (که خدا از آن درگذشت) که خدا (در حق بندگان) بخشنده و مهربان است.///[نکاح‌] مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌هایتان و خاله‌هایتان و دختران برادرتان و دختران خواهرتان و مادران [دایگانی‌] که شما را شیر داده‌اند و خواهران رضاعی‌تان و مادران زنانتان و دختران زنانتان [دختر اندرهایی‌] که در دامان [تربیت و] نگهداری شما هستند -در صورتی که از زنانی باشند که با آنان آمیزش جنسی کرده‌اید، و اگر آمیزش جنسی نکرده باشید، گناهی بر شما نیستو [عروسان یا] همسران پسرانتان -پسرانی که از صلب خودتان هستندبر شما حرام گردیده است، و [همچنین‌] جمع بین دو خواهر [در یک زمان‌]، مگر آنچه در گذشته رخ داده باشد، که خداوند آمرزگار مهربان است‌///حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه‌ها، و خاله‌ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانی که شما را شیر داده‌اند، و خواهران رضاعی شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند از همسرانی که با آنها آمیزش جنسی داشته‌اید -و چنانچه با آنها آمیزش جنسی نداشته‌اید، (دختران آنها) برای شما مانعی ندارد- و (همچنین) همسرهای پسرانتان که از نسل شما هستند (-نه پسرخوانده‌ها-) و (نیز حرام است بر شما) جمع میان دو خواهر کنید؛ مگر آنچه در گذشته واقع شده؛ چرا که خداوند، آمرزنده و مهربان است.///حرام شده است بر شما مادران شما و دختران شما و خواهران شما و عمه‌های شما و خاله‌های شما و دختران برادر و دختران خواهر و مادران شما آنان که شیرتان دادند و خواهران شما در شیر و مادران زنان شما و دخترانی که در دامان شما هستند از زنانی که همبستر شده‌اید با آنان پس اگر همبستر نشده باشید با آنان نیست باکی بر شما و همسران فرزندان شما آنان که از صلبهای (کمرهای) شما هستند و آنکه جمع کنید میان دو خواهر جز آنچه گذشته است همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///(این زنان در همه‌ی ابعاد زنانگی) بر شما حرام شده‌اند: مادرانتان، دخترانتان، خواهرانتان، عمه‌هایتان، خاله‌هایتان، دختران برادر، دختران خواهر، مادرهایتان که به شما شیر داده‌اند، خواهران رضاعی شما، مادران زنانتان، و دختران همسرانتان که در دامان شما پرورش یافته‌اند و با آن همسران همبستر شده‌اید؛ پس اگر با آنها همبستر نشده‌اید بر شما گناهی نیست (که دختران یا مادرانشان را نکاح کنید) و زنان پسرانی که از صلب‌های خودتان هستند و جمع میان دو خواهر با همدیگر؛ مگر آنچه که در گذشته رخ داده (که اکنون حرامند) خدا بی‌گمان پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. Also (prohibited are) women already married, except those whom your right hands possess: Thus hath Allah ordained (Prohibitions) against you: Except for these, all others are lawful, provided ye seek (them in marriage) with gifts from your property,- desiring chastity, not lust, seeing that ye derive benefit from them, give them their dowers (at least) as prescribed; but if, after a dower is prescribed, agree Mutually (to vary it), there is no blame on you, and Allah is All-knowing, All-wise. و [ازدواج با] زنان شوهردار [بر شما حرام شده است] مگر زنانی که [به سبب جنگ با شوهران کافرشان از راه اسارت] مالک شده‌اید؛ [این احکام] مقرر شده خدا بر شماست. و زنان دیگر غیر از این [زنانی که حرمت ازدواج با آنان بیان شد] برای شما حلال است، که آنان را با [هزینه کردن] اموالتان [به عنوان ازدواج] بخواهید در حالی که [قصد دارید با آن ازدواج] پاکدامن باشید نه زناکار. و از هر کدام از زنان بهره مند شدید، مهریه او را به عنوان واجب مالی بپردازید، و در آنچه پس از تعیین مهریه [نسبت به مدت عقد یا کم یا زیاد کردن مهریه] با یکدیگر توافق کردید بر شما گناهی نیست؛ یقینا خدا همواره دانا و حکیم است.///و [ازدواج با] زنان شوهردار [بر شما حرام شده است] مگر زنانی که [به سبب جنگ با شوهران کافرشان از راه اسارت] مالک شده‌اید؛ [این احکام] مقرر شده خدا بر شماست. و زنان دیگر غیر از این [زنانی که حرمت ازدواج با آنان بیان شد] برای شما حلال است، که آنان را با [هزینه کردن] اموالتان [به عنوان ازدواج] بخواهید در حالی که [قصد دارید با آن ازدواج] پاکدامن باشید نه زناکار. و از هر کدام از زنان بهره مند شدید، مهریه او را به عنوان واجب مالی بپردازید، و در آنچه پس از تعیین مهریه [نسبت به مدت عقد یا کم یا زیاد کردن مهریه] با یکدیگر توافق کردید بر شما گناهی نیست؛ یقینا خدا همواره دانا و حکیم است.///و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده‌اند، مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند. از کتاب خدا پیروى کنید. و جز اینها، زنان دیگر هرگاه در طلب آنان از مال خویش مهرى بپردازید و آنها را به نکاح درآورید نه به زنا، بر شما حلال شده‌اند. و زنانى را که از آنها تمتع مى‌گیرید واجب است که مهرشان را بدهید. و پس از مهر معین، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهید گناهى نیست. هر آینه خدا دانا و حکیم است.///و زنان شوهردار [نیز بر شما حرام است‌] مگر زنانى که مالک آنها شده‌اید. [این‌] حکم خدا بر شماست. و آنچه غیر این باشد براى شما حلال است که با صرف اموال خویش طلب کنید [ولى‌] پاکدامنانه، نه زشتکارانه. و زنانى را که متعه کرده‌اید، مهرشان را به عنوان فریضه///و زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است‌] به استثناى زنانى که مالک آنان شده‌اید؛ [این‌] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این [زنان نامبرده‌]، براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید -در صورتى که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانى را که متعه کرده‌اید، مهرشان را به عنوان فریضه‌اى به آنان بدهید، و بر شما گناهى نیست که پس از [تعیین مبلغ‌] مقرر، با یکدیگر توافق کنید [که مدت عقد یا مهر را کم یا زیاد کنید]؛ مسلما خداوند داناى حکیم است.///و [ازدواج با] زنان شوهردار [نیز بر شما حرام است،] مگر آنان که [در جنگ با کفار اسیر کرده و] مالک شده‌اید. [که اسارت آنها در حکم طلاق است. این احکام،] نوشته و قانون خدا بر شماست. و جز اینها [که بیان شد،] بر شما حلال است که [زنان دیگر را] با [پرداخت بخشی از] اموالتان، به قصد پاکدامنى اختیار کنید، نه به قصد زنا. پس هرگاه از زنان [با ازدواج موقت] کام گرفتید، واجب است مهریه آنها را بپردازید و گناهى بر شما نیست که پس از تعیین مهریه، با رضایت یکدیگر [مقدار آن را] کم یا زیاد کنید. خداوند همواره دانا و حکیم است.///و نکاح زنان شوهردار نیز (برای شما حرام شد) مگر آن زنانی که (در جنگهای با کفار، به حکم خدا) متصرف شده‌اید. این حکم خدا بر شماست، و هر زنی غیر آنچه ذکر شد شما را حلال است که به مال خود به طریق زناشویی بگیرید نه آنکه زنا کنید، پس چنانچه از آنها بهره‌مند شوید آن مهر معین که حق آنهاست به آنان بپردازید، و باکی نیست بر شما که بعد از تعیین مهر هم به چیزی با هم تراضی کنید (و بدانید که) البته خدا دانا و آگاه است.///و [همچنین‌] زنان شوهردار، مگر ملک یمین [کنیز] تان، این فریضه الهی است که بر شما مقرر گردیده است، و فراتر از اینان بر شما حلال گردیده است که با صرف اموال خویش، پاکدامنانه و نه پلیدکارانه، آن را به دست آورید، و آنانکه [به صورت متعه‌] از آنان برخوردار شوید، باید مهرهایشان را که بر عهده شما مقرر است، بپردازید، و در آنچه پس از تعیین [در مدت یا مهر تغییر دهید یا] به توافق رسید، گناهی بر شما نیست، که خداوند دانای فرزانه است‌///و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‌اید؛ (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است؛) اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، برای شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالی که پاکدامن باشید و از زنا، خودداری نمایید. و زنانی را که متعه [= ازدواج موقت‌] می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‌اید. (بعدا می‌توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است.///و زنان شوهردار مگر آنچه از آن شما است به ملک یمین کتاب خدا است بر شما و حلال شد برای شما جز اینان که به مالهای خویش خواستگاری کنید حالی که شوهران باشید نه زناکاران پس هرچند کامیاب شدید از ایشان بدهید بدیشان مزدهای ایشان را به واجب و نیست باکی بر شما در آنچه تراضی کنید بدان پس از واجب همانا خدا است دانای حکیم‌///و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام شده‌اند) به استثنای زنانی که مالک آنان شده‌اید (و شوهرانشان همچنان در حال کفرند). (این) فریضه‌ی الهی است که بر شما مقرر گردیده و غیر از این (زنان) برای شما حلالند که با اموال خود جویا شوید، در حالی که نگهدارنده‌ی پاکی بوده و زناکار نباشید. پس از زنانی (موقت) که از آنان بهره‌ای شهوانی برده‌اید مهرشان را به عنوان فریضه‌ای به آنان بدهید و بر شما گناهی نیست که پس از تعیین مبلغ مقرر، با یکدیگر توافق کنید (که مدت عقد موقت یا مهرشان را کم یا زیاد کنید). همواره خدا بسی دانای حکیم بوده است. If any of you have not the means wherewith to wed free believing women, they may wed believing girls from among those whom your right hands possess: And Allah hath full knowledge about your faith. Ye are one from another: Wed them with the leave of their owners, and give them their dowers, according to what is reasonable: They should be chaste, not lustful, nor taking paramours: when they are taken in wedlock, if they fall into shame, their punishment is half that for free women. This (permission) is for those among you who fear sin; but it is better for you that ye practise self-restraint. And Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. و از شما کسی که به سبب تنگدستی نتواند با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند، با کنیزان جوان با ایمانتان [ازدواج کنید و اظهار ایمان از سوی کنیزان در جواز ازدواج با آنان کافی است]. و خدا به ایمان شما [که کدام ظاهری و کدام حقیقی و واقعی است] داناتر است. [آزاد و کنیز در اصل و نسب و در رابطه ایمانی] از یکدیگر، [و اعضای یک پیکرید]، پس با کنیزان با اجازه صاحبانشان ازدواج کنید، و مهریه آنان را به طور شایسته و پسندیده به خودشان بپردازید. [جواز این ازدواج مشروط به آن است که کنیزان] پاکدامن باشند نه زناکار و نه گیرندگان دوست پنهانی. پس هنگامی که به ازدواج درآمدند، اگر مرتکب کار زشت شوند، بر آنان نصف مجازاتی است که بر زنان آزاد است. این [جواز ازدواج با کنیز] برای کسی از شماست که از مشقت [غریزه جنسی و دچار شدن به زنا] بترسد، و شکیبایی کردن برای شما بهتر است؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و از شما کسی که به سبب تنگدستی نتواند با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند، با کنیزان جوان با ایمانتان [ازدواج کنید و اظهار ایمان از سوی کنیزان در جواز ازدواج با آنان کافی است]. و خدا به ایمان شما [که کدام ظاهری و کدام حقیقی و واقعی است] داناتر است. [آزاد و کنیز در اصل و نسب و در رابطه ایمانی] از یکدیگر، [و اعضای یک پیکرید]، پس با کنیزان با اجازه صاحبانشان ازدواج کنید، و مهریه آنان را به طور شایسته و پسندیده به خودشان بپردازید. [جواز این ازدواج مشروط به آن است که کنیزان] پاکدامن باشند نه زناکار و نه گیرندگان دوست پنهانی. پس هنگامی که به ازدواج درآمدند، اگر مرتکب کار زشت شوند، بر آنان نصف مجازاتی است که بر زنان آزاد است. این [جواز ازدواج با کنیز] برای کسی از شماست که از مشقت [غریزه جنسی و دچار شدن به زنا] بترسد، و شکیبایی کردن برای شما بهتر است؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///هر کس را که توانگرى نباشد تا آزادزنان مؤمنه را به نکاح خود درآورد از کنیزان مؤمنه‌اى که مالک آنها هستید به زنى گیرد. و خدا به ایمان شما آگاه‌تر است. همه از جنس یکدیگرید. پس بندگان را به اذن صاحبانشان نکاح کنید و مهرشان را به نحو شایسته‌اى بدهید. و باید که پاکدامن باشند نه زناکار و نه از آنها که به پنهان دوست مى‌گیرند. و چون شوهر کردند، هرگاه مرتکب فحشا شوند شکنجه آنان نصف شکنجه آزادزنان است. و این براى کسانى است از شما که بیم دارند که به رنج افتند. با این همه، اگر صبر کنید برایتان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.///و هر که از شما توان مالى ندارد که با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند، از کنیزان با ایمان که در اختیار دارید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است، همه از یکدیگرید. پس آنها را با اجازه‌ى کسانشان به همسرى خود در آورید و مهرشان را به شیوه‌اى نیکو بدهید ب///و هر کس از شما، از نظر مالى نمى‌تواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد، پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند]؛ و خدا به ایمان شما داناتر است. [همه‌] از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‌شان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه‌] پاکدامن باشند نه زناکار، و دوست‌گیران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواج [شما] درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات‌] زنان آزاد است. این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان‌] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد؛ و صبر کردن، براى شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است.///و هر کس از شما، که توانایى مالى ندارد تا با زنان پاکدامن باایمان ازدواج کند، مى‌تواند از کنیزان جوان مؤمن که مالک آن هستید، [همسر گزیند] و خداوند به ایمان شما آگاه‌تر است. همه از یکدیگرید، پس آنها را با اجازه‌ی صاحبانشان به همسرى درآورید و مهریه آنان را به طور شایسته به خودشان بدهید، به شرط آن که پاکدامن باشند، نه مرتکب فحشا شوند و نه دوست پنهانى بگیرند. پس آن‌گاه که کنیزان، همسردار شدند، اگر کار زشت زنا از آنان سر زد، کیفرشان نصف کیفر زنان آزاد است. این [نوع از ازدواج،] براى کسانى از شماست که از افتادن به گناه و فحشا بر خود بترسند. با این همه، صبر کردن [و ازدواج نکردن با کنیزان] برای شما بهتر است. و خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و هر که را توانایی آن نباشد که زنان پارسای با ایمان (و آزاد) گیرد پس، از کنیزان مؤمنه که مالک آن شدید به زنی اختیار کند. خدا آگاه‌تر است به (مراتب) ایمان شما که شما اهل ایمان بعضی از جنس بعضی دیگرید (و همه مؤمن و در رتبه یکسانید)، پس با کنیزان مؤمنه با اذن مالکشان ازدواج کنید و مهر آنها را به طرز پسندیده بدهید، کنیزانی که عفیف باشند نه زناکار و رفیق و دوست‌باز، پس چون شوهر کردند چنانچه عمل زشتی از آنها سر زند بر آنها نصف عذاب (یعنی حد) زنان پارسای آزاد است. این حکم درباره کسی است که بترسد مبادا به رنج افتد، و صبر کردن برای شما بهتر است، و خدا بخشنده و مهربان است.///و هرکس از شما که توانائی مالی نداشته باشد که با زنان آزاد مؤمن ازدواج کند [بهتر است‌] با ملک یمینهایتان، از کنیزان مؤمن، ازدواج کند، و خداوند به ایمان شما داناتر است، همه از یکدیگرید، پس با اجازه سرپرستشان با آنان ازدواج کنید و مهرهایشان را به وجه پسندیده به ایشان بدهید [در حالی که‌] پاکدامنان غیر پلیدکار باشند، و دوست‌گیران نهانی نباشند، آنگاه چون ازدواج کردند، اگر مرتکب ناشایستی [زنا] شدند، مجازات آنان به اندازه نصف مجازاتی است که بر زنان آزاد مقرر است، این حکم [ازدواج با کنیزان‌] برای کسی از شماست که از آلایش گناه بترسد، و شکیبائی [و پاکدامنی‌] پیشه‌کردن برایتان بهتر است، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///و آنها که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند -خدا به ایمان شما آگاه‌تر است؛ و همگی اعضای یک پیکرید- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید؛ به شرط آنکه پاکدامن باشند، نه بطور آشکار مرتکب زنا شوند، و نه دوست پنهانی بگیرند. و در صورتی که «محصنه» باشند و مرتکب عمل منافی عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت. این (اجازه ازدواج با کنیزان) برای کسانی از شماست که بترسند (از نظر غریزه جنسی) به زحمت بیفتند؛ و (با این حال نیز) خودداری (از ازدواج با آنان) برای شما بهتر است. و خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و آن کس که توانائی مالی ندارد از شما که کابین کند زنان آزاد با ایمان را پس از آنچه در ملک یمین شما است از کنیزکان با ایمان و خدا داناتر است به ایمان شما یک به یک (یا بعضی از شما از بعضی است) پس ازدواج کنید با آنان به اذن خانواده‌های آنان و بدیشان دهید مزدهای ایشان را به خوبی حالی که خویشتن نگهدارندگانند نه زناکاران و نه یارگیرندگان پس گاهی که شوی کردند اگر فحشائی آوردند بر ایشان است نصف آنچه بر زنان آزاد است از شکنجه این برای کسی است از شما که رنج عزوبت را ترسد و صبرکردن بهتر است برای شما و خدا است آمرزنده مهربان‌///و هر کس از شما، از نظر مالی (یا حالی) نمی‌تواند زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را به همسری (خود) در آورد، پس با دخترانی باایمان که مالک آنان هستید (ازدواج کنید). و خدا به ایمان شما داناتر است. همه‌ی آزادانتان و زرخریدانتان از (جنس و پیوند) یکدیگرید؛ پس آنان را با اجازه‌ی مالکان و خانواده‌شان به همسری (خود) در آورید و مهریه‌هاشان را به طور پسندیده به آنان بدهید در حالی‌که پاکدامن باشند نه زناکاران و نه دوست‌گیران پنهانی. پس چون به ازدواج (شما) در آمدند، اگر مرتکب فحشایی شدند، در این صورت بر آنان نیمی از عذاب [: مجازات] زنان آزاد است. این (پیشنهاد زناشویی با کنیزان) برای کسی از شماست که از تعب عزوبت بیم دارد و صبر کردن برای شما بهتر است. و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Allah doth wish to make clear to you and to show you the ordinances of those before you; and (He doth wish to) turn to you (In Mercy): And Allah is All-knowing, All-wise. خدا می‌خواهد [احکام و مقرراتش را] برای شما بیان کند و شما را به روش‌های [پاک و صحیح] کسانی که پیش از شما بودند، راهنمایی نماید و رحمت و مغفرتش را بر شما فرو ریزد؛ و خدا دانا و حکیم است.///خدا می‌خواهد [احکام و مقرراتش را] برای شما بیان کند و شما را به روش‌های [پاک و صحیح] کسانی که پیش از شما بودند، راهنمایی نماید و رحمت و مغفرتش را بر شما فرو ریزد؛ و خدا دانا و حکیم است.///خدا مى‌خواهد براى شما همه چیز را آشکار کند و به سنتهاى پیشینیانتان راه بنماید و توبه شما را بپذیرد، که خدا دانا و حکیم است.///خدا مى‌خواهد [حکم خویش را] براى شما بیان کند و راه و رسم پیشینیان را به شما ارائه دهد و بر شما ببخشاید، و خدا داناى حکیم است///خدا مى‌خواهد براى شما توضیح دهد، و راه [و رسم‌] کسانى را که پیش از شما بوده‌اند به شما بنمایاند، و بر شما ببخشاید، و خدا داناى حکیم است.///خداوند مى‌خواهد [با این قوانین، راه سعادت را] براى شما آشکار سازد و شما را به سنت‌هاى [نیک] پیشینیانتان راهنمایى کند و توبه شما را بپذیرد. و خداوند، دانا و حکیم است.///خدا می‌خواهد (راه سعادت را) برای شما بیان کند و شما را به آداب (ستوده) آنان که پیش از شما بودند رهبر گردد و بر شما ببخشاید، که خدا دانا و به حقایق امور آگاه است.///خداوند می‌خواهد [احکام خویش را] برای شما روشن سازد و شما را به سیره و سنت [حسنه‌] پیشینیان راهبر شود و از شما درگذرد و خداوند دانای فرزانه است‌///خداوند می‌خواهد (با این دستورها، راه‌های خوشبختی و سعادت را) برای شما آشکار سازد، و به سنتهای (صحیح) پیشینیان رهبری کند. و خداوند دانا و حکیم است.///خدا خواهد بیان کند برای شما و هدایت کند شما را به راه‌های آنان که پیش از شما بودند و بگذرد از شما و خدا است دانای حکیم‌///خدا می‌خواهد (حقایق را) برای شما روشن کند و سنت‌های کسانی را که پیش از شما بوده‌اند به شما بنمایاند و بر شما برگردد. و خدا بسی دانای حکیم است. Allah doth wish to Turn to you, but the wish of those who follow their lusts is that ye should turn away (from Him),- far, far away. و خدا می‌خواهد با رحمت و لطفش به شما توجه کند؛ و آنان که از شهوات پیروی می‌کنند می‌خواهند شما [در روابط جنسی از حدود و مقررات حق] به انحراف بزرگی دچار شوید.///و خدا می‌خواهد با رحمت و لطفش به شما توجه کند؛ و آنان که از شهوات پیروی می‌کنند می‌خواهند شما [در روابط جنسی از حدود و مقررات حق] به انحراف بزرگی دچار شوید.///خدا مى‌خواهد توبه شما را بپذیرد. ولى آنان که از پى شهوات مى‌روند، مى‌خواهند که شما به کجروى عظیمى افتید.///و خدا مى‌خواهد بر شما ببخشاید، و کسانى که پیرو شهواتند مى‌خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید///خدا مى‌خواهد تا بر شما ببخشاید؛ و کسانى که از خواسته‌ها [ى نفسانى‌] پیروى مى‌کنند مى‌خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید.///و خداوند مى‌خواهد شما را فرصت توبه دهد [و از آلودگى پاک سازد،] ولى کسانى که پیرو هوس‌هایند، مى‌خواهند که شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید.///و خدا می‌خواهد بر شما (به رحمت و مغفرت) بازگشت فرماید، و مردم هوسناک پیرو شهوات می‌خواهند که شما (از راه حق و رحمت) دور و منحرف گردید.///و خداوند می‌خواهد از شما درگذرد و کسانی که پیرو شهواتند می‌خواهند که کجروی بزرگی پیشه کنند///خدا می‌خواهد شما را ببخشد (و از آلودگی پاک نماید)، اما آنها که پیرو شهواتند، می‌خواهند شما بکلی منحرف شوید.///خدا خواهد که بپذیرد توبه شما را و خواهند آنان که پیروی شهوات کنند که منحرف شوید انحرافی بزرگ‌///و خدا می‌خواهد بر شما بازگردد و کسانی که از خواسته‌ها (ی شهوانیشان) پیروی می‌کنند می‌خواهند شما دستخوش انحرافی بزرگ شوید. Allah doth wish to lighten your (difficulties): For man was created Weak (in flesh). خدا می‌خواهد [با تشریع ازدواج با زنان مؤمن، و ازدواج با کنیزان مؤمن، و ازدواج موقت، بار مشکلات زندگی و مشقت‌های روابط نامشروع جنسی را] بر شما سبک کند؛ و انسان [در برابر مشکلات و شهوات جنسی] ناتوان آفریده شده است.///خدا می‌خواهد [با تشریع ازدواج با زنان مؤمن، و ازدواج با کنیزان مؤمن، و ازدواج موقت، بار مشکلات زندگی و مشقت‌های روابط نامشروع جنسی را] بر شما سبک کند؛ و انسان [در برابر مشکلات و شهوات جنسی] ناتوان آفریده شده است.///خدا مى‌خواهد بار شما را سبک کند، زیرا آدمى ناتوان آفریده شده است.///خدا مى‌خواهد بر شما آسان گیرد، و آدمى ناتوان آفریده شده است///خدا مى‌خواهد تا بارتان را سبک گرداند؛ و [مى‌داند که‌] انسان، ناتوان آفریده شده است.///خداوند مى‌خواهد [در کار ازدواج] بر شما آسان گیرد. زیرا انسان، [در برابر خواسته‌های نفسانی] ناتوان آفریده شده است.///خدا می‌خواهد کار بر شما آسان کند، که انسان ضعیف خلق شده است.///خداوند می‌خواهد بر شما آسان گیرد و انسان ناتوان آفریده شده است‌///خدا میخواهد (با احکام مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن،) کار را بر شما سبک کند؛ و انسان، ضعیف آفریده شده؛ (و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او کم است)///خدا خواهد سبک کند از شما و آفریده شده است انسان ناتوان‌///خدا می‌خواهد (تا بارتان را) از شما سبک گرداند. و انسان ناتوان آفریده شده است. O ye who believe! Eat not up your property among yourselves in vanities: But let there be amongst you Traffic and trade by mutual good-will: Nor kill (or destroy) yourselves: for verily Allah hath been to you Most Merciful! ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد. و خودکشی نکنید؛ زیرا خدا همواره به شما مهربان است.///ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد. و خودکشی نکنید؛ زیرا خدا همواره به شما مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه تجارتى باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید. و خودتان را مکشید. هر آینه خدا با شما مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اموال خود را میان خودتان به ناروا مخورید، مگر آن که داد و ستدى با رضایت یکدیگر باشد. و یکدیگر را مکشید، همانا خدا با شما مهربان است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اموال همدیگر را به ناروا مخورید -مگر آنکه داد و ستدى با تراضى یکدیگر، از شما [انجام گرفته‌] باشد- و خودتان را مکشید، زیرا خدا همواره با شما مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از طرق نامشروع] نخورید، مگر این که داد و ستدی با رضایت یکدیگر باشد. و خود [و یکدیگر] را نکشید. خداوند همواره با شما مهربان است.///ای اهل ایمان، مال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر آنکه تجارتی باشد که از روی رضا و رغبت کرده (و سودی برید)، و یکدیگر را نکشید، که البته خدا به شما بسیار مهربان است.///ای مؤمنان اموال همدیگر را به ناروا مخورید، مگر آنکه دادوستدی به توافق خودتان باشد، و خودتان را نکشید چرا که خداوند با شما مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد. و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است.///ای آنان که ایمان آوردید نخورید اموال خویش را میان خویش به ناحق مگر آنکه داد و ستدی باشد بر تراضی شما و نکشید همدیگر را همانا خداوند است به شما مهربان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اموال همدیگر را به ناروا مخورید مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر (بر مبنای عقل و شرع)، از شما (انجام) بشود؛ و خودهاتان (و دیگران) را مکشید، زیرا همواره خدا نسبت به شما رحمتگری ویژه بوده است. If any do that in rancour and injustice,- soon shall We cast them into the Fire: And easy it is for Allah. و هر که خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روی تجاوز [از حدود خدا] و ستم [بر خود و دیگران] مرتکب شود، به زودی او را در آتشی [آزار دهنده و سوزان] درآوریم؛ واین کار بر خدا آسان است.///و هر که خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روی تجاوز [از حدود خدا] و ستم [بر خود و دیگران] مرتکب شود، به زودی او را در آتشی [آزار دهنده و سوزان] درآوریم؛ واین کار بر خدا آسان است.///و هر که این کارها از روى تجاوز و ستم کند، او را در آتش خواهیم افکند و این بر خدا آسان است.///و هر که به تجاوز و ستم چنین کند، زودا که او را به آتش دوزخ در آوریم، و این بر خدا آسان است///و هر کس از روى تجاوز و ستم چنین کند، به زودى وى را در آتشى درآوریم، و این کار بر خدا آسان است.///و هر کس از روى تجاوز و ستم چنان کند [و دست به مال مردم دراز کرده، یا مرتکب خودکشى و خون‌ریزى شود] به زودى او را در آتشى [عظیم] درآوریم و این کار، براى خداوند آسان است.///و هر کس از روی دشمنی و ستمگری چنین کند، پس او را به زودی در آتش دوزخ درآوریم، و این کار (انتقام کشیدن از ظالمان) برای خدا آسان است.///و هرکس از روی سرکشی و ستم چنین کند، او را به آتشی در خواهیم آورد و این امر بر خداوند آسان است‌///و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، بزودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت؛ و این کار برای خدا آسان است.///و آن کس که این کار را کند به بیداد و ستم بزودی چشانیمش آتش را و آن است بر خدا آسان‌///و هر کس از روی تجاوز و ستم چنین کند، به زودی وی را گیرانه‌ی آتشی کنیم، و این کار بر خدا آسان بوده است. If ye (but) eschew the most heinous of the things which ye are forbidden to do, We shall expel out of you all the evil in you, and admit you to a gate of great honour. اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری کنید، گناهان کوچکتان را از شما محو می‌کنیم، و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد می‌کنیم.///اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری کنید، گناهان کوچکتان را از شما محو می‌کنیم، و شما را به جایگاهی ارزشمند و نیکو وارد می‌کنیم.///اگر از گناهان بزرگى که شما را از آن نهى کرده‌اند اجتناب کنید، از دیگر گناهانتان درمى‌گذریم و شما را به مکانى نیکو درمى‌آوریم.///اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى شده‌اید دورى کنید، بدى‌هاى [کوچک‌] شما را مى‌پوشانیم و شما را به جایگاهى ارجمند وارد مى‌کنیم///اگر از گناهان بزرگى که از آن‌ [ها] نهى شده‌اید دورى گزینید، بدیهاى شما را از شما مى زداییم، و شما را در جایگاهى ارجمند درمى‌آوریم.///اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى شده‌اید، پرهیز کنید، بدى‌هایتان را مى‌پوشانیم و شما را در جایگاهى ارجمند وارد مى‌کنیم.///(ای اهل ایمان) چنانکه از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کرده‌اند دوری گزینید، ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را به مقامی نیکو برسانیم.///اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده‌اید، پرهیز کنید، سیئات شما را می‌زداییم و شما را به جایگاهی شایسته درمی‌آوریم‌///اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی می‌شوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم؛ و شما را در جایگاه خوبی وارد می‌سازیم.///اگر دوری کنید از گرانهای آنچه نهی شوید از آن بستریم از شما گناهان شما را و درآریمتان جایگاهی ارجمند///اگر از گناهان بزرگی که از آنها نهی می‌شوید دوری گزینید، گناهان کوچکتان را از شما می‌زداییم و شما را در جایگاهی ارجمند و پرکرامت در می‌آوریم. And in no wise covet those things in which Allah Hath bestowed His gifts More freely on some of you than on others: To men is allotted what they earn, and to women what they earn: But ask Allah of His bounty. For Allah hath full knowledge of all things. و نعمت‌ها و مال و ثروتی که خدا به سبب آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید [که آرزویش مایه حسد و فساد است. این تفاوت‌ها و برتری‌ها لازمه زندگی دنیا و بر اساس محاسبات حکیمانه است، اما در عین حال] برای مردان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است، و برای زنان هم از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است. و [با کمک تقوا و عمل صالح] از بخشش خدا بخواهید، یقینا خدا همواره به همه چیز داناست.///و نعمت‌ها و مال و ثروتی که خدا به سبب آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید [که آرزویش مایه حسد و فساد است. این تفاوت‌ها و برتری‌ها لازمه زندگی دنیا و بر اساس محاسبات حکیمانه است، اما در عین حال] برای مردان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است، و برای زنان هم از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است. و [با کمک تقوا و عمل صالح] از بخشش خدا بخواهید، یقینا خدا همواره به همه چیز داناست.///آرزو مکنید آن چیزهایى را که بدانها خدا بعضى از شما را بر بعضى دیگر برترى داده است. مردان را از آنچه کنند نصیبى است و زنان را از آنچه کنند نصیبى. و روزى از خدا خواهید که خدا بر هر چیزى آگاه است.///و چیزى را که خدا بدان برخى از شما را بر برخى دیگر برترى داده آرزو نکنید. مردان را از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌اى است و زنان را از آنچه به دست آورده‌اند بهره‌اى است. و [هر چه خواهید] از فضل خدا بخواهید که بى‌گمان خدا به هر چیزى آگاه است///و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب‌] آن، بعضى از شما را بر بعضى [دیگر] برترى داده آرزو مکنید. براى مردان از آنچه [به اختیار] کسب کرده‌اند بهره‌اى است، و براى زنان [نیز] از آنچه [به اختیار] کسب کرده‌اند بهره‌اى است. و از فضل خدا درخواست کنید، که خدا به هر چیزى داناست.///هرگز برتری‌هایى را که خداوند براى بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده، آرزو نکنید. [این تفاوت‌ها، براى حفظ نظام زندگى است. با این حال،] مردان از آنچه به دست آورده‌اند، بهره‌اى دارند و زنان نیز بهره‌اى. [و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد]. و [به جاى آرزو و حسادت،] از فضل خداوند درخواست کنید، که خداوند به هر چیزى داناست.///آرزو (و توقع بیجا) در فضیلت و مزیتی که خدا به آن بعضی را بر بعضی برتری داده مکنید؛ که هر یک از مرد و زن از آنچه اکتساب کنند بهره‌مند شوند. و هر چه می‌خواهید از فضل خدا درخواست کنید (نه از خلق) که خدا به همه چیز داناست.///و چیزی را که خداوند بدان بعضی از شما را بر دیگری برتری بخشیده است، آرزو مکنید، مردان را از کار و کردار خویش بهره‌ای و زنان را [نیز] از کار و کردار خویش بهره‌ای معین است و [هر چه خواهید] از فضل الهی بخواهید، و خداوند از همه چیز آگاه است‌///برتریهایی را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزو نکنید! (این تفاوتهای طبیعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شما، و بر طبق عدالت است. ولی با این حال،) مردان نصیبی از آنچه به دست می‌آورند دارند، و زنان نیز نصیبی؛ (و نباید حقوق هیچ‌یک پایمال گردد). و از فضل (و رحمت و برکت) خدا، برای رفع تنگناها طلب کنید! و خداوند به هر چیز داناست.///و آرزو نکنید آنچه را خداوند فزونی داد (برتری داده است) بدان بعضی از شما را بر بعضی مردان را است بهره‌ای از آنچه کسب کردند و زنان را است بهره‌ای از آنچه کسب کردند و بخواهید خدا را از فضلش همانا خدا است به همه چیز دانا///و (زنهار) آنچه را خدا بعضی از شما را بر بعضی (دیگر) به آن برتری داده آرزو مکنید. برای مردان از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای و برای زنان (نیز) از آنچه کسب کرده‌اند بهره‌ای است. و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزی بسی دانا بوده است. To (benefit) every one, We have appointed shares and heirs to property left by parents and relatives. To those, also, to whom your right hand was pledged, give their due portion. For truly Allah is witness to all things. و برای هر کسی از آنچه به جای گذاشته وارثانی قرار داده‌ایم، که از میراث پدر و مادر و خویشاوندان ارث ببرند و کسانی که با آنان پیمان [ازدواج یا پیمان‌های شرعی و عرفی] بسته‌اید؛ پس سهم ارث آنان را بدهید؛ یقینا خدا بر همه چیز گواه است.///و برای هر کسی از آنچه به جای گذاشته وارثانی قرار داده‌ایم، که از میراث پدر و مادر و خویشاوندان ارث ببرند و کسانی که با آنان پیمان [ازدواج یا پیمان‌های شرعی و عرفی] بسته‌اید؛ پس سهم ارث آنان را بدهید؛ یقینا خدا بر همه چیز گواه است.///براى همه، در آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک به میراث مى‌گذارند، میراث‌برانى قرار داده‌ایم. و بهره هر کس را که با او قرارى نهاده‌اید بپردازید که خدا بر هر چیزى گواه است.///و براى هر کسى از آنچه پدر و مادر و نزدیکان به جا گذاشته‌اند وارثانى قرار داده‌ایم، و نیز کسانى که با آنان پیمان بسته‌اید بهره‌شان را بدهید، بى‌شک خدا بر هر چیزى گواه است///و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان، و کسانى که شما [با آنان‌] پیمان بسته‌اید، بر جاى گذاشته‌اند، براى هر یک [از مردان و زنان‌]، وارثانى قرار داده‌ایم. پس نصیبشان را به ایشان بدهید، زیرا خدا همواره بر هر چیزى گواه است.///و براى هر فرد، وارثانى قرار داده‌ایم که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث برند. و کسانى که با آنان پیمان [زناشویی] بسته‌اید، سهمشان را [از ارث] بپردازید، همانا خداوند بر هر چیز، شاهد و ناظر است.///و ما برای هر چیزی از آنچه پدر و مادر و خویشان به جای گذاشته‌اند وارثانی قرار داده‌ایم، و با هر که عهد و پیمان (حقوقی) بسته‌اید بهره آنان را بدهید (و نقض عهد نکنید) که خدا بر هر چیز گواه است.///برای همه در آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک به جا گذاشته‌اند، میراث برانی قرار داده‌ایم، و نیز کسانی که با آنان پیمان بسته‌اید، بهره‌شان را [از ارث‌] بدهید، که خداوند بر همه چیزی گواه است‌///برای هر کسی، وارثانی قرار دادیم، که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند؛ و (نیز) کسانی که با آنها پیمان بسته‌اید، نصیبشان را بپردازید! خداوند بر هر چیز، شاهد و ناظر است.///و برای هر کدام قرار دادیم نزدیکانی که ارث برند از آنچه به جای گذارند پدر مادر و خویشاوندان و آنان را که پیمان بسته است سوگندهای شما پس بدهید ایشان را بهره ایشان همانا خدا است بر همه چیز گواه‌///و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان نزدیکتر (تان‌) و کسانی که شما (با آنان) پیمان بسته‌اید بر جای گذاشته‌اند برای هر یک (از مردان و زنان) وارثانی قرار داده‌ایم‌؛ پس نصیبشان را بدیشان بدهید. همواره خدا بر هر چیزی گواه بوده است. Men are the protectors and maintainers of women, because Allah has given the one more (strength) than the other, and because they support them from their means. Therefore the righteous women are devoutly obedient, and guard in (the husband's) absence what Allah would have them guard. As to those women on whose part ye fear disloyalty and ill-conduct, admonish them (first), (Next), refuse to share their beds, (And last) beat them (lightly); but if they return to obedience, seek not against them Means (of annoyance): For Allah is Most High, great (above you all). مردان، کارگزاران و تدبیرکنندگان [زندگی] زنانند، به خاطر آنکه خدا مردان را [از جهت توان جسمی، تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری] بر زنان برتری داده، و به خاطر آنکه [مردان] از اموالشان هزینه زندگی زنان را [به عنوان حقی واجب] می‌پردازند؛ پس زنان شایسته و درست کار [با رعایت قوانین حق] فرمانبردار [و مطیع شوهر] ند [و] در برابر حقوقی که خدا [به نفع آنان برعهده شوهرانشان] نهاده است، در غیاب شوهر [حقوق و اسرار و اموال او را] حفظ می‌کنند. و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید [در مرحله اول] پندشان دهید، و [در مرحله بعد] در خوابگاه‌ها از آنان دوری کنید، و [اگر اثر نبخشید] آنان را [به گونه‌ای که احساس آزار به دنبال نداشته باشد] تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقینا خدا بلند مرتبه و بزرگ است.///مردان، کارگزاران و تدبیرکنندگان [زندگی] زنانند، به خاطر آنکه خدا مردان را [از جهت توان جسمی، تحمل مشکلات و قدرت روحی و فکری] بر زنان برتری داده، و به خاطر آنکه [مردان] از اموالشان هزینه زندگی زنان را [به عنوان حقی واجب] می‌پردازند؛ پس زنان شایسته و درست کار [با رعایت قوانین حق] فرمانبردار [و مطیع شوهر] ند [و] در برابر حقوقی که خدا [به نفع آنان برعهده شوهرانشان] نهاده است، در غیاب شوهر [حقوق و اسرار و اموال او را] حفظ می‌کنند. و زنانی که از سرکشی و نافرمانی آنان بیم دارید [در مرحله اول] پندشان دهید، و [در مرحله بعد] در خوابگاه‌ها از آنان دوری کنید، و [اگر اثر نبخشید] آنان را [به گونه‌ای که احساس آزار به دنبال نداشته باشد] تنبیه کنید؛ پس اگر از شما اطاعت کردند برای آزار دادن آنان هیچ راهی مجویید؛ یقینا خدا بلند مرتبه و بزرگ است.///مردان، از آن جهت که خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه مى‌دهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوى عفیفند و فرمان خداى را نگاه مى‌دارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دورى کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبردارى کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلندپایه و بزرگ است.///مردان سرپرست زنانند به سبب برترى‌هایى که خدا به برخى از آنان در برابر برخى دیگر داده است و به سبب آن که از اموالشان [براى آنها] خرج مى‌کنند. [در این رابطه‌] پس زنان صالح فرمانبردارند و در غیاب [همسر] اسرار او و حدود الهى را حفظ مى‌کنند. و [اما] آن دس///مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‌کنند. پس، زنان درستکار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‌] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‌کنند. و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‌] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‌ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را بزنید؛ پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‌] مجویید، که خدا والاى بزرگ است.///مردان، سرپرست امور زنان [و خانواده‌ی خویش] هستنند، به خاطر برتری‌هایى که خداوند [در اداره‌ی خانواده] براى بعضى نسبت به بعضى قرار داده است، و به خاطر آن که از اموالشان، نفقه [زنان و خانواده را] مى‌پردازند. پس زنان شایسته، مطیع و متواضع­اند و به پاس حقوقى که خدا [براى آنان قرار داده و] حفظ کرده، در غیاب [همسران خود،]، حافظ [ناموس و حقوق] آنان‌اند. و زنانى را که از سرکشى آنان بیم دارید، [نخست] پند و اندرزشان دهید و [اگر مؤثر نشد] در بستر از آنان دورى کنید و [اگر پند و قهر اثر نکرد، در محدوده‌ی دستور شرع] آنان را تنبیه کنید، پس اگر از شما اطاعت کردند، [براى ستم و آزار] بهانه‌اى بر آنان مجویید. همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.///مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا برای بعضی بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود نفقه دهند، پس زنان شایسته مطیع شوهران و در غیبت آنان حافظ (حقوق آنها) باشند از آن رو که خدا هم (حقوق زنان را) حفظ فرموده است. و زنانی که از نافرمانی آنان (در حقوق همسری) بیمناکید باید نخست آنان را موعظه کنید و (اگر مطیع نشدند) از خوابگاه آنان دوری گزینید و (اگر باز مطیع نشدند) آنان را به زدن تنبیه کنید، چنانچه اطاعت کردند دیگر راهی بر آنها مجویید، که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشأن است.///مردان باید بر زنان مسلط باشند چرا که خداوند بعضی از انسانها را بر بعضی دیگر برتری بخشیده است، و نیز از آن روی که مردان از اموال خویش [برای زنان‌] خرج می‌کنند، زنان شایسته آنانند که مطیع و به حفظ الهی در نهان خویشتندار هستند، و زنانی که از نافرمانیشان نگرانید، باید نصیحتشان کنید و [سپس‌] در خوابگاهها از آنان دوری کنید [و سپس اگر لازم افتاد] آنان را ترک کنید آنگاه اگر از شما اطاعت کردند، دیگر بهانه جویی [و زیاده‌روی‌] نکنید، خداوند بلندمرتبه بزرگوار است‌///مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) می‌کنند. و زنان صالح، زنانی هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‌کنند. و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدی بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)///مردان ایستادگانند (سرپرستند) بر زنان بدانچه برتری داد خدا بعضی از ایشان را بر بعضی و بدانچه داده‌اند از اموال خویش پس زنان شایسته فرمانبردارانند (فروتنانند) خویشتن نگهدارندگانند در نهان بدانچه خدا نگهداشته است و آنان را که بیم سرکشی‌شان دارید اندرز دهید و دوری گزینید از ایشان در بسترها و بزنیدشان پس اگر فرمانبرداری کردند شما را نجوئید بر ایشان راهی همانا خداوند است برتر بزرگوار///مردان بسی پاسداران زنان (شان) اند، بدین سبب که خدا برخی از ایشان را بر برخی (دیگر) برتری داده و (نیز) به جهت آنکه مردان از اموالشان به زنانشان پرداختند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند (و) به پاس آنچه خدا (برای آنان) حفظ کرده، در پنهان نگهبان (حقوق شوهرانشان) اند. و زنانی را که از سرپیچی آنان (در واجبات زناشوییشان) بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (سپس) در خوابگاهتان از ایشان دوری گزینید و (اگر تأثیر نکرد) آنان را (از باب نهی از منکر) بزنید، پس اگر از (نهی) شما اطاعت کردند (دیگر) بر آنها هیچ راهی (برای سرزنش) مجویید، که خدا به‌راستی والا و بزرگ بوده است. If ye fear a breach between them twain, appoint (two) arbiters, one from his family, and the other from hers; if they wish for peace, Allah will cause their reconciliation: For Allah hath full knowledge, and is acquainted with all things. و [شما ای حاکمان شرع و عقلا و بزرگان خانواده!] اگر از جدایی و ناسازگاری میان زن و شوهر بیم داشتید، پس داوری از خانواده مرد، و داوری از خانواده زن [برای رفع اختلاف] برانگیزید که اگر هر دو داور قصد اصلاح داشته باشند، خدا میان دو داور توافق و سازگاری ایجاد می‌کند [تا به صلاح زن و شوهر حکم کنند]؛ یقینا خدا [به نیات و اعمال شما] دانا و آگاه است.///و [شما ای حاکمان شرع و عقلا و بزرگان خانواده!] اگر از جدایی و ناسازگاری میان زن و شوهر بیم داشتید، پس داوری از خانواده مرد، و داوری از خانواده زن [برای رفع اختلاف] برانگیزید که اگر هر دو داور قصد اصلاح داشته باشند، خدا میان دو داور توافق و سازگاری ایجاد می‌کند [تا به صلاح زن و شوهر حکم کنند]؛ یقینا خدا [به نیات و اعمال شما] دانا و آگاه است.///اگر از اختلاف میان زن و شوى آگاه شدید، داورى از کسان مرد و داورى از کسان زن برگزینید. اگر آن دو را قصد اصلاح باشد خدا میانشان موافقت پدید مى‌آورد، که خدا دانا و آگاه است.///و اگر از ناسازگارى میان زن و مرد بیم دارید، داورى از کسان مرد و داورى از کسان زن تعیین کنید اگر آنها سر سازگارى داشته باشند خدا میانشان آشتى خواهد داد. بى‌شک خداوند دانا و آگاه است///و اگر از جدایى میان آن دو [: زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‌] تعیین کنید. اگر سر سازگارى دارند، خدا میان آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.///و اگر از [ناسازگارى و] جدایى میان آن دو [همسر] بیم داشتید، داورى از خانواده‌ى شوهر، و داورى از خانواده‌ى زن برگزینید [تا به اختلاف آن دو رسیدگى کنند]. اگر بناى اصلاح داشته باشند، خداوند میان آن دو سازگارى خواهد داد، زیرا خداوند، [از نیات همه] باخبر و آگاه است.///و چنانچه بیم آن دارید که نزاع سخت بین آنها پدید آید، از طرف کسان مرد و کسان زن داوری برگزینید، که اگر مقصود اصلاح داشته باشند خدا میان ایشان موافقت و سازگاری برقرار کند، که خدا دانا و آگاه است.///و اگر از بالا گرفتن اختلاف بین آنان بیمناک بودید، داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن تعیین کنید، که چون به اصلاح [ذات‌البین‌] کوشند، خداوند بین آنان الفت و آشتی برقرار خواهد ساخت، چرا که خداوند دانا و آگاه است‌///و اگر از جدایی و شکاف میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر، و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگی کنند). اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک می‌کند؛ زیرا خداوند، دانا و آگاه است (و از نیات همه، با خبر است).///و اگر بیم داشتید خلافی میان آنان (زن و شوهر) پس برانگیزید داوری از خاندان مرد و داوری از خاندان زن تا اگر ساز آوردنی خواهند بساز آورد خدا میان ایشان همانا خدا است دانای کارآگاه‌///و اگر (شما حاکمان شرع و مانندتان) از جدایی میان آن دو (همسر) بیم دارید، داوری از خانواده‌ی شوهر و داوری از خانواده‌ی زن برانگیزید؛ اگر سر سازگاری دارند، خدا میان آن دو سازش خواهد داد. خدا به‌راستی بسی دانا و آگاه بوده است. Serve Allah, and join not any partners with Him; and do good- to parents, kinsfolk, orphans, those in need, neighbours who are near, neighbours who are strangers, the companion by your side, the wayfarer (ye meet), and what your right hands possess: For Allah loveth not the arrogant, the vainglorious;- و خدا را بپرستید، و چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید؛ یقینا خدا کسی را که متکبر و خودستاست، دوست ندارد.///و خدا را بپرستید، و چیزی را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید؛ یقینا خدا کسی را که متکبر و خودستاست، دوست ندارد.///خداى را بپرستید و هیچ چیز شریک او مسازید و با پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و یار مصاحب و مسافر رهگذر و بندگان خود نیکى کنید. هرآینه خدا متکبران و فخرفروشان را دوست ندارد.///و خدا را بندگى کنید و چیزى را با او شریک نگردانید و به پدر و مادر احسان کنید، و به خویشان، یتیمان، درماندگان، همسایه نزدیک، همسایه دور، دوست همنشین [همکار و غیره‌]، در راه مانده و بردگان خود نیکى کنید. همانا خداوند کسى را که خودبین و فخر فروش باشد دو///و خدا را بپرستید، و چیزى را با او شریک مگردانید؛ و به پدر و مادر احسان کنید؛ و در باره خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه‌مانده و بردگان خود [نیکى کنید]، که خدا کسى را که متکبر و فخرفروش است دوست نمى‌دارد:///و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکى کنید، و به بستگان و یتیمان و بینوایان و همسایه‌ى نزدیک و همسایه‌ى دور و یار همنشین و در راه مانده و زیردستان و بردگانتان [نیز نیکى کنید.] بی‌گمان خداوند، هر که را متکبر و فخرفروش باشد، دوست نمى‌دارد.///و خدای یکتا را پرستید و هیچ چیزی را شریک وی نگیرید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه دور و نزدیک و دوستان موافق و رهگذران و بندگان که زیردست تصرف شمایند نیکی کنید، که خدا مردم متکبر خودپسند را دوست ندارد.///و خداوند را بپرستید و چیزی را برای او شریک نیاورید و به پدر و مادر و به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه مانده و ملک یمین خود نیکی کنید، [و بدانید] که خداوند کسی را که متکبر فخرفروش باشد، دوست ندارد///و خدا را بپرستید! و هیچ‌چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که متکبر و فخر فروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‌زند،) دوست نمی‌دارد.///و پرستش کنید خدا را و همتا قرار ندهید برای او چیزی و با پدر و مادر نکوئی کنید و با نزدیکان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و یار هم پهلو و راهگذر نیازمند و آنکو شما را است به ملک یمین همانا خدا دوست ندارد آن را که او است گردنفراز خودخواه (خودستای)///و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید. و به پدر و مادرتان احسان کنید و (نیز) درباره‌ی خویشاوندان نزدیکتر و یتیمان و مستمندان و همسایه‌ی نزدیکتر و همسایه‌ی دور و همنشین نزدیک و در راه مانده و آنان که تحت سرپرستی شمایند (و عهده‌دار زندگیشان هستید احسان کنید). بی‌گمان خدا کسی را که متکبری فخر فروش بوده است دوست نمی‌دارد: (Nor) those who are niggardly or enjoin niggardliness on others, or hide the bounties which Allah hath bestowed on them; for We have prepared, for those who resist Faith, a punishment that steeps them in contempt;- کسانی که [از انفاق اموالشان در راه خدا] بخل می‌ورزند، و مردم را به بخل فرمان می‌دهند، و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان می‌کنند، [کافرند] و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده‌ایم.///کسانی که [از انفاق اموالشان در راه خدا] بخل می‌ورزند، و مردم را به بخل فرمان می‌دهند، و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان می‌کنند، [کافرند] و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده‌ایم.///آنان که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل وا مى‌دارند و مالى را که خدا به آنها داده است پنهان مى‌کنند. و ما براى کافران عذابى خوارکننده مهیا ساخته‌ایم.///همان کسانى که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل وا مى‌دارند، و آنچه را خدا از فضل خویش بدانها ارزانى داشته پنهان مى‌دارند. و براى کافران عذابى خفت بار آماده کرده‌ایم///همان کسانى که بخل مى‌ورزند، و مردم را به بخل وامى‌دارند، و آنچه را خداوند از فضل خویش بدانها ارزانى داشته پوشیده مى‌دارند. و براى کافران عذابى خوارکننده آماده کرده‌ایم.///[همان] کسانى که خود بخل مى‌ورزند و مردم را نیز به بخل وامى‌دارند، و آنچه را که خداوند از فضل خویش به آنان بخشیده، پنهان مى‌دارند. [این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته] و ما براى کافران عذابى خوارکننده آماده کرده‌ایم.///همان گروه که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وادار می‌کنند و آنچه را که خدا از فضل خود به آنها بخشیده (از آیات و احکام آسمانی) کتمان می‌کنند. و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا داشته‌ایم.///[همان‌] کسانی که بخل می‌ورزند و مردمان را به بخل وامی‌دارند و آنچه خداوند از فضل خویش به آنان بخشیده پنهان می‌دارند، و برای کافران عذابی خفت‌بار آماده ساخته‌ایم‌///آنها کسانی هستند که بخل می‌ورزند، و مردم را به بخل دعوت می‌کنند، و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده، کتمان می‌نمایند. (این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته؛) و ما برای کافران، عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده‌ایم.///آنان که بخل ورزند و مردم را به بخل‌ورزی فرمان دهند و پنهان کنند آنچه را خدا بدیشان داده است از فضل خویش و آماده کردیم برای کافران عذابی خوارکننده‌///(همان) کسانی که بخل می‌ورزند و مردمان را به بخل فرمان می‌دهند و آنچه را خدا از فضل خویش بدان‌ها ارزانی داشته پوشیده می‌دارند. و برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده‌ایم‌. Not those who spend of their substance, to be seen of men, but have no faith in Allah and the Last Day: If any take the Evil One for their intimate, what a dreadful intimate he is! و آنان که اموالشان را از روی ریا و خودنمایی به مردم انفاق می‌کنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند [شیطان همدم آنان است]. و هر کس شیطان همدم او باشد بی تردید بد همدمی است.///و آنان که اموالشان را از روی ریا و خودنمایی به مردم انفاق می‌کنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند [شیطان همدم آنان است]. و هر کس شیطان همدم او باشد بی تردید بد همدمی است.///و نیز کسانى را که اموال خویش براى خودنمایى انفاق مى‌کنند و به خدا و روز قیامت ایمان نمى‌آورند. و هر که شیطان قرین او باشد، قرینى بد دارد.///و کسانى که اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‌کنند و به خدا و قیامت اعتقاد ندارند [همنشین شیطانند]. و کسى که شیطان همدم وى باشد بد همدمى است///و کسانى که اموالشان را براى نشان‌دادن به مردم انفاق مى‌کنند، و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند. و هر کس شیطان یار او باشد، چه بد همدمى است.///و کسانى که اموال خود را از روى ریا و براى نشان دادن به مردم انفاق مى‌کنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند، و کسى که شیطان همدم او باشد، چه بد همدمى است!///و هم آنان که اموال خود را به قصد ریا و خودنمایی به مردم می‌بخشند و به خدا و روز قیامت نمی‌گروند. و هر که را شیطان یار است بسیار بد یاری است.///و کسانی که اموالشان را برای نمایش در چشم مردمان، می‌بخشند و به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند، و کسی که شیطان همنشین او باشد، چه بد همنشینی دارد///و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان‌دادن به مردم انفاق می‌کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند؛ (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنهاست؛) و کسی که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینی است.///و آنان که دهند اموال خود را برای خودنمائی به مردم و ایمان نیارند به خدا و روز بازپسین و آن کس که شیطانش همنشین باشد چه زشت است همنشینی‌///و (نیز) کسانی (هم) که اموالشان را برای خودنمایی برابر دیدگان مردمان انفاق می‌کنند و به خدا ایمان نمی‌آورند و نه به روز بازپسین. و هر کس شیطان همدمش باشد، چه بد همدمی است. And what burden Were it on them if they had faith in Allah and in the Last Day, and they spent out of what Allah hath given them for sustenance? For Allah hath full knowledge of them. و بر آنان چه زیانی بود اگر به خدا و روز قیامت ایمان می‌آوردند، و از آنچه خدا به آنان داده انفاق می‌کردند؟ و خدا همواره به آنان داناست.///و بر آنان چه زیانی بود اگر به خدا و روز قیامت ایمان می‌آوردند، و از آنچه خدا به آنان داده انفاق می‌کردند؟ و خدا همواره به آنان داناست.///چه زیان داردشان اگر به خدا و روز قیامت ایمان آورند و از آنچه خدا به آنها روزى داده است انفاق کنند؟ خدا به کارشان داناست.///و اگر به خدا و روز واپسین ایمان مى‌آوردند و از آنچه خدا روزیشان کرده انفاق مى‌کردند چه زیانى برایشان داشت؟ و خداوند به کارشان آگاه است///و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان مى‌آوردند، و از آنچه خدا به آنان روزى داده، انفاق مى‌کردند، چه زیانى برایشان داشت؟ و خدا به [کار] آنان داناست.///و اگر به خدا و روز قیامت ایمان مى‌آوردند و از آنچه خدا، روزی‌شان کرده انفاق مى‌کردند، چه زیانى برایشان داشت؟ و خداوند از نیت آنان آگاه است.///چه زیانی به آنها می‌رسید اگر به خدا و روز قیامت ایمان آورده و از بهره‌ای که خدا به آنان داده چیزی انفاق می‌کردند؟! و خدا به (احوال و نیات) آنان دانا است.///و آنان را چه زیان داشت اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان می‌آوردند و از آنچه روزیشان داده بود، می‌بخشیدند؟ و خداوند به [احوال‌] آنان داناست‌///چه می‌شد اگر آنها به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آوردند، و از آنچه خدا به آنان روزی داده، (در راه او) انفاق می‌کردند؟! و خداوند از (اعمال و نیات) آنها آگاه است.///و چه چیز بر ایشان بود اگر ایمان می‌آوردند به خدا و روز بازپسین و می‌بخشیدند از آنچه روزی داده است ایشان را خدا و خدا بدیشان است دانا///و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آوردند و از آنچه خدا به آنان روزی داده، انفاق می‌کردند، چه (زیانی) بر ایشان داشت‌؟ و خدا به آنان بسی دانا بوده است. Allah is never unjust in the least degree: If there is any good (done), He doubleth it, and giveth from His own presence a great reward. یقینا خدا به اندازه وزن ذره‌ای [به احدی] ستم نمی‌کند، و اگر [هم وزن آن ذره] کار نیکی باشد، آن را دو چندان می‌کند، و از نزد خود پاداشی بزرگ می‌دهد.///یقینا خدا به اندازه وزن ذره‌ای [به احدی] ستم نمی‌کند، و اگر [هم وزن آن ذره] کار نیکی باشد، آن را دو چندان می‌کند، و از نزد خود پاداشی بزرگ می‌دهد.///خدا ذره‌اى هم ستم نمى‌کند. اگر نیکیى باشد آن را دو برابر مى‌کند و از جانب خود مزدى کرامند مى‌دهد.///خدا به اندازه‌ى سنگینى ذره‌اى ستم نکند، و اگر کار نیکى باشد دو چندانش کند و از نزد خود پاداش بزرگى دهد///در حقیقت، خدا هم‌وزن ذره‌اى ستم نمى‌کند و اگر [آن ذره، کار] نیکى باشد دو چندانش مى‌کند، و از نزد خویش پاداشى بزرگ مى‌بخشد.///بی‌گمان خداوند به مقدار ذره‌اى هم ستم نمى‌کند، و اگر کار نیکى باشد، آن را دو چندان مى‌کند، و از جانب خویش نیز پاداشى بزرگ مى‌بخشد.///خداوند به مقدار ذره‌ای به کسی ستم نکند، و اگر عمل نیکی باشد زیاد گرداند و (به نیکان) جانب خود مزدی بزرگ عطا کند.///خداوند به اندازه ذره‌ای نیز ستم نمی‌کند، و اگر حسنه‌ای باشد [و از کسی سر بزند] به آن دو چندان پاداش می‌دهد و از پیشگاه خود [به بندگان‌] پاداش بیکران می‌بخشد///خداوند (حتی) به اندازه سنگینی ذره‌ای ستم نمی‌کند؛ و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می‌سازد؛ و از نزد خود، پاداش عظیمی (در برابر آن) می‌دهد.///همانا خدا ستم نکند به سنگینی ذره‌ای و اگر کردار خوبی باشد دو برابرش کند و بیارد از نزد خویش پاداشی بزرگ‌///خدا همواره، (حتی) هم‌وزن ذره‌ای (بر هیچ کس و ناکس) ستم نمی‌کند، و اگر (آن ذره، کار) نیکی باشد افزونش می‌کند و از نزد خویش پاداشی بزرگ (به نیکوکاران) می‌بخشد. How then if We brought from each people a witness, and We brought thee as a witness against these people! پس چگونه است [حال مردم] هنگامی که از هر امتی گواهی [که پیامبر آنان است بر اعمالشان] بیاوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟!///پس چگونه است [حال مردم] هنگامی که از هر امتی گواهی [که پیامبر آنان است بر اعمالشان] بیاوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟!///چگونه خواهد بود آن روز که از هر امتى گواهى بیاوریم و تو را بر این امت به گواهى فرا خوانیم؟///پس چگونه است آن‌گاه که از هر امتى گواهى بیاوریم و تو را بر اینان گواه آوریم///پس چگونه است [حالشان‌] آنگاه که از هر امتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟///پس آن هنگام که از هر امتى، گواهى [بر اعمالشان] بیاوریم و تو را نیز بر آنان گواه گیریم، [حالشان] چگونه خواهد بود؟///پس چگونه است (حال آنان) آن‌گاه که از هر طایفه‌ای گواهی آریم و تو را بر این امت به گواهی خواهیم؟///و حال [آنان‌] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی به میان آوریم و تو را گواه بر اینان آوریم‌///حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امتی، شاهد و گواهی (بر اعمالشان) می‌آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟///پس چگونه است هنگامی که بیاریم از هر گروهی گواهی و بیاریم تو را بر اینان گواه‌///پس چگونه است (حالشان) آن هنگام (و هنگامه‌ای) که از هر امتی گواهی آوریم و تو را بر همه‌ی آنان [: امت‌ها وگواهانشان] گواه آوریم‌؟ On that day those who reject Faith and disobey the messenger will wish that the earth Were made one with them: But never will they hide a single fact from Allah! در آن روز کسانی که کفر ورزیده‌اند و از رسول نافرمانی کرده‌اند، آرزو می‌کنند که‌ای کاش با زمین یکسان می‌شدند. و از خدا هیچ سخنی را [که در دنیا درباره قرآن و پیامبر به باطل و ناروا می‌گفتند] نمی‌توانند بپوشانند.///در آن روز کسانی که کفر ورزیده‌اند و از رسول نافرمانی کرده‌اند، آرزو می‌کنند که‌ای کاش با زمین یکسان می‌شدند. و از خدا هیچ سخنی را [که در دنیا درباره قرآن و پیامبر به باطل و ناروا می‌گفتند] نمی‌توانند بپوشانند.///در آن روز کافران و آنان که بر رسول عصیان ورزیده‌اند آرزو کنند که با خاک زمین یکسان مى‌بودند. و هیچ سخنى را از خدا پنهان نتوانند کرد.///آن روز کسانى که کافر شدند و پیامبر را نافرمانى کردند آرزو کنند که کاش با خاک یکسان مى‌شدند و هیچ سخنى را نمى‌توانند از خدا پوشیده دارند///آن روز، کسانى که کفر ورزیده‌اند، و از پیامبر [خدا] نافرمانى کرده‌اند، آرزو مى‌کنند که اى کاش با خاک یکسان مى‌شدند. و از خدا هیچ سخنى را پوشیده نمى‌توانند داشت.///در آن روز، کسانى که کفر ورزیدند و پیامبر را نافرمانى کردند، آرزو مى‌کنند که اى کاش [از خاک برانگیخته نشده و] با زمین یکسان بودند ولی [بدانند که با وجود گواهان] هیچ سخنى را نمى‌توانند از خدا پنهان کنند.///در آن روز آنان که به راه کفر رفته و نافرمانی رسول کردند آرزو کنند که‌ای کاش با خاک زمین یکسان بودند، و از خدا سخنی پنهان نتوانند کرد.///در چنین روز کسانی که کفرورزیده و از پیامبر سر پیچیده‌اند آرزو کنند کاش زمین [آنان را فرو برد و] بر آنان هموار گردد و سخنی را از خداوند پنهان نمی‌توانند داشت‌///در آن روز، آنها که کافر شدند و با پیامبر (ص) بمخالفت برخاستند، آرزو می‌کنند که‌ای کاش (خاک بودند، و) خاک آنها با زمینهای اطراف یکسان می‌شد (و بکلی محو و فراموش می‌شدند). در آن روز، (با آن همه گواهان،) سخنی را نمی‌توانند از خدا پنهان کنند.///در آن روز دوست دارند آنان که کفر ورزیدند و نافرمانی کردند پیمبر را کاش یکسان می‌شدند با زمین و نهان نمی‌دارند از خدا داستانی را///چنان روزی کسانی که کافر شدند و پیامبر (خدا) را نافرمانی کردند، آرزو می‌کنند که‌ای کاش با زمین یکسان می‌شدند؛ در حالی که از خدا هیچ پدیده‌ای را پوشیده نمی‌دارند. O ye who believe! Approach not prayers with a mind befogged, until ye can understand all that ye say,- nor in a state of ceremonial impurity (Except when travelling on the road), until after washing your whole body. If ye are ill, or on a journey, or one of you cometh from offices of nature, or ye have been in contact with women, and ye find no water, then take for yourselves clean sand or earth, and rub therewith your faces and hands. For Allah doth blot out sins and forgive again and again. ای اهل ایمان! در حالی که مستید به نماز نزدیک نشوید تا زمانی که [مستی شما برطرف شود و از روی هوشیاری] بدانید [که در حال نماز] چه می‌گویید. و در حال جنابت هم به نماز نزدیک نشوید تا غسل کنید مگر در حال سفر [که آب نیابید، پس با تیمم نماز بخوانید]. و اگر بیمارید، یا در سفرید، یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده‌اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و بخشی از صورت و دست هایتان را [با آن] مسح نمایید؛ یقینا خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.///ای اهل ایمان! در حالی که مستید به نماز نزدیک نشوید تا زمانی که [مستی شما برطرف شود و از روی هوشیاری] بدانید [که در حال نماز] چه می‌گویید. و در حال جنابت هم به نماز نزدیک نشوید تا غسل کنید مگر در حال سفر [که آب نیابید، پس با تیمم نماز بخوانید]. و اگر بیمارید، یا در سفرید، یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده‌اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و بخشی از صورت و دست هایتان را [با آن] مسح نمایید؛ یقینا خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، آنگاه که مست هستید گرد نماز مگردید تا بدانید که چه مى‌گویید. و نیز در حال جنابت، تا غسل کنید، مگر آنکه راهگذر باشید. و اگر بیمار یا در سفر بودید یا از مکان قضاى حاجت بازگشته‌اید یا با زنان جماع کرده‌اید و آب نیافتید با خاک پاک تیمم کنید و روى و دستهایتان را با آن خاک مسح کنید. هرآینه خدا عفو کننده و آمرزنده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه مى‌گویید، و نه در حال جنابت [به نماز و مسجد نزدیک نشوید] مگر راهگذر باشید، تا زمانى که غسل کنید. و اگر بیمار یا مسافر بودید یا کسى از شما از قضاى حاجت آمد و یا با زنان تماس داش///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در حال مستى به نماز نزدیک نشوید تا زمانى که بدانید چه مى‌گویید؛ و [نیز] در حال جنابت [وارد نماز نشوید] -مگر اینکه راهگذر باشید- تا غسل کنید؛ و اگر بیمارید یا در سفرید یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد یا با زنان آمیزش کرده‌اید و آب نیافته‌اید، پس بر خاکى پاک تیمم کنید، و صورت و دستهایتان را مسح نمایید، که خدا بخشنده و آمرزنده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى‌گویید. و نیز در حال جنابت [به مسجد روی نیاورید]، مگر آن که رهگذر باشید [و بى‌توقف عبور کنید،] تا این که غسل کنید. و اگر بیمار [بودید و استعمال آب برای شما ضرر داشت] یا در سفر بودید، یا یکى از شما از [محل] قضاى حاجت بازآمد، یا با زنان آمیزش کردید و آب [براى وضو یا غسل] نیافتید، بر خاکی پاک تیمم کنید، [ابتدا دو کف دست را بر خاک بزنید،] آن‌گاه صورت و دست‌هایتان را مسح کنید، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است.///ای اهل ایمان، هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می‌گویید (و چه می‌کنید) و نه در حال جنابت (به مساجد آیید) مگر آنکه رهگذر باشید تا وقتی که غسل کنید. و اگر بیمار بودید یا آنکه در سفر باشید یا قضاء حاجتی دست داده باشد یا با زنان مباشرت کرده‌اید و آب برای تطهیر و غسل نیافتید پس به خاک پاک تیمم کنید، آن‌گاه صورت و دستها را (بدان) مسح کنید، که خدا بخشنده و آمرزنده است.///ای مؤمنان در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا زمانی که بدانید که چه می‌گویید، همچنین هنگامی که جنب هستید نیز به نماز [و مسجد] نزدیک نشوید، مگر آنکه راهگذر باشید تا زمانی که غسل کنید، و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از موضع قضای حاجت بازگشت، یا با زنان تماس [جنسی‌] گرفتید، آنگاه آب نیافتید [باید] بر خاکی پاک تیمم کنید و چهره‌ها و دستهایتان را به آن مسح کنید، که خداوند بخشاینده مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید! و همچنین هنگامی که جنب هستید -مگر اینکه مسافر باشید- تا غسل کنید. و اگر بیمارید، یا مسافر، و یا «قضای حاجت» کرده‌اید، و یا با زنان آمیزش جنسی داشته‌اید، و در این حال، آب (برای وضو یا غسل) نیافتید، با خاک پاکی تیمم کنید! (به این طریق که) صورتها و دستهایتان را با آن مسح نمایید. خداوند، بخشنده و آمرزنده است.///ای آنان که ایمان آوردید نزدیک نشوید به نماز حالی که مست هستید تا آنگاه که بدانید چه می‌گوئید و نه جنب مگر راهگذری تا آنگاه که غسل کنید و اگر بیمار باشید یا در سفری یا یکی از شما از آب ریز برون آید یا با زنان نزدیکی کنید و نیابید آبی پس آهنگ زمینی پاکیزه کنید و بمالید رویها و دستهای خود را همانا خدا است بخشنده آمرزگار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! در حال مستی به نماز نزدیک مشوید تا زمانی که بدانید چه می‌گویید و (نیز) در حال جنابت (وارد نماز یا مسجد نشوید) - مگر اینکه رهگذر (مسجد) باشید - تا غسل کنید و اگر بیمار یا در سفرید یا یکی از شما از قضای حاجت آمد، یا با زنان آمیزش (جنسی) کرده‌اید، پس آبی نیافتید، بلندایی پاکیزه را جستجو کنید و بخشی از صورت‌ها و دست‌هایتان را (با آن) مسح نمایید. خدا بی‌گمان بخشنده و پوشنده بوده است. Hast thou not turned Thy vision to those who were given a portion of the Book? they traffic in error, and wish that ye should lose the right path. آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از علم کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی [که با پنهان داشتن حقایق کتاب و تحریف آیاتش] گمراهی را می‌خرند، و [از روی حسادت و دشمنی] می‌خواهند شما هم از راه مستقیم گمراه شوید؟!///آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از علم کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی [که با پنهان داشتن حقایق کتاب و تحریف آیاتش] گمراهی را می‌خرند، و [از روی حسادت و دشمنی] می‌خواهند شما هم از راه مستقیم گمراه شوید؟!///آیا آن کسانى را که از کتاب بهره‌اى داده شده‌اند، ندیده‌اى که گمراهى مى‌خرند و مى‌خواهند که شما نیز گمراه شوید؟///آیا کسانى را که از کتاب بهره‌اى داده شده‌اند ندیدى که خریدار گمراهى‌اند و مى‌خواهند شما نیز راه گم کنید///آیا به کسانى که بهره‌اى از کتاب یافته‌اند ننگریستى؟ گمراهى را مى‌خرند و مى‌خواهند شما [نیز] گمراه شوید.///[اى پیامبر!] آیا آنان را که بهره‌اى از کتاب آسمانى به آنان داده شده بود، ملاحظه نکرده‌اى؟ گمراهى را براى خود مى‌خرند و مى‌خواهند شما [نیز] گمراه شوید.///آیا ندیدی و ننگریستی به (حال) آنان که اندک بهره‌ای از علم کتاب یافتند که خریدار ضلالت هستند و همی خواهند که شما (اهل ایمان) نیز گمراه شوید؟!///آیا احوال کسانی را که بهره‌ای از کتاب آسمانی دارند ندانسته‌ای که خریدار گمراهی‌اند و می‌خواهند که شما نیز از راه بیراه باشید///آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جای اینکه از آن، برای هدایت خود و دیگران استفاده کنند، برای خویش) گمراهی می‌خرند، و می‌خواهند شما نیز گمراه شوید؟///آیا ننگریستی بدانان که داده شدند بهره‌ای از کتاب را می‌خرند گمراهی را و خواهند که گم کنید راه را///آیا سوی کسانی که بهره‌ای از کتاب یافته‌اند ننگریستی‌؟ گمراهی را می‌خرند و می‌خواهند شما (نیز) گمراه شوید. But Allah hath full knowledge of your enemies: Allah is enough for a protector, and Allah is enough for a Helper. و خدا به دشمنان شما داناتر است. و بس است که خدا سرپرست شما باشد، و کافی است که خدا یاور شما باشد.///و خدا به دشمنان شما داناتر است. و بس است که خدا سرپرست شما باشد، و کافی است که خدا یاور شما باشد.///خدا دشمنان شما را بهتر مى‌شناسد و دوستى او شما را کفایت خواهد کرد و یارى او شما را بسنده است.///و خدا به دشمنان شما آگاه‌تر است، و خدا براى سرپرستى کافى و براى یاورى بس است///و خدا به [حال‌] دشمنان شما داناتر است؛ کافى است که خدا سرپرست [شما] باشد، و کافى است که خدا یاور [شما] باشد.///و خداوند دشمنان شما را بهتر مى‌شناسد. و سرپرستی خدا برای شما کافى است و یاری او شما را بس است.///و خدا داناتر است به دشمنان شما، و همین بس که خدا دوستدار و یاور (شما) باشد.///و خداوند به دشمنان شما [از شما] آگاه‌تر است و خدا یار و یاور شما بس‌///خدا به دشمنان شما آگاهتر است؛ (ولی آنها زیانی به شما نمی‌رسانند.) و کافی است که خدا ولی شما باشد؛ و کافی است که خدا یاور شما باشد.///و خدا داناتر است به دشمنان شما و بس است خدا سرپرستی و بس است خدا یاوری‌///و خدا به (حال) دشمنانتان داناتر است. و کافی است که خدا سرپرست (شما) باشد و کافی است که خدا یاور (شما) باشد. Of the Jews there are those who displace words from their (right) places, and say: "We hear and we disobey"; and "Hear what is not Heard"; and "Ra'ina"; with a twist of their tongues and a slander to Faith. If only they had said: "What hear and we obey"; and "Do hear"; and "Do look at us"; it would have been better for them, and more proper; but Allah hath cursed them for their Unbelief; and but few of them will believe. برخی از کسانی که یهودی اند، حقایق [کتاب آسمانی] را [با تفسیرهای نابجا و تحلیل‌های غلط و ناصواب] از جایگاه‌های اصلی و معانی حقیقی اش تغییر می‌دهند، و [به زبان ظاهر به پیامبر] می‌گویند: [دعوتت را] شنیدیم و [به باطن می‌گویند:] نافرمانی کردیم و [از روی توهین به پیامبر بر ضد او فریاد می‌زنند: سخنان ما را] بشنو که [ای کاش] ناشنوا شوی. و با پیچ و خم دادن زبان و آوازشان و به نیت عیب جویی از دین [به آهنگی، کلمه] راعنا [را که در عربی به معنای «ما را رعایت کن» است، تلفظ می‌کنند که برای شنونده، راعنا که مفهومی خارج از ادب دارد، تداعی می‌شود]. و اگر آنان [به جای این همه اهانت از روی صدق و حقیقت] می‌گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم و [سخنان ما را] بشنو و ما را مهلت ده [تا معارف اسلام را درک کنیم] قطعا برای آنان بهتر و درست‌تر بود، ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده، پس جز عده اندکی ایمان نمی‌آورند.///برخی از کسانی که یهودی اند، حقایق [کتاب آسمانی] را [با تفسیرهای نابجا و تحلیل‌های غلط و ناصواب] از جایگاه‌های اصلی و معانی حقیقی اش تغییر می‌دهند، و [به زبان ظاهر به پیامبر] می‌گویند: [دعوتت را] شنیدیم و [به باطن می‌گویند:] نافرمانی کردیم و [از روی توهین به پیامبر بر ضد او فریاد می‌زنند: سخنان ما را] بشنو که [ای کاش] ناشنوا شوی. و با پیچ و خم دادن زبان و آوازشان و به نیت عیب جویی از دین [به آهنگی، کلمه] راعنا [را که در عربی به معنای «ما را رعایت کن» است، تلفظ می‌کنند که برای شنونده، راعنا که مفهومی خارج از ادب دارد، تداعی می‌شود]. و اگر آنان [به جای این همه اهانت از روی صدق و حقیقت] می‌گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم و [سخنان ما را] بشنو و ما را مهلت ده [تا معارف اسلام را درک کنیم] قطعا برای آنان بهتر و درست‌تر بود، ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده، پس جز عده اندکی ایمان نمی‌آورند.///بعضى از جهودان کلمات خدا را به معنى دگرگون مى‌کنند و مى‌گویند: شنیدیم و عصیان مى‌ورزیم، و بشنو و کاش ناشنوا گردى و «راعنا». به لغت خویش زبان مى‌گردانند و به دین اسلام طعنه مى‌زنند. اگر مى‌گفتند که شنیدیم و اطاعت کردیم و «انظرنا»، برایشان بهتر و به صواب‌تر بود. خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکى ایمان نیاورند.///از یهود کسانى هستند که کلمات را از جاهاى خود تغییر مى‌دهند و از راه زبان بازى و براى طعنه زدن به دین مى‌گویند: شنیدیم و نافرمانى کردیم، و بشنو که هرگز نشنوى، و [با تمسخر مى‌گویند:] راعنا، حال آن که اگر مى‌گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم و سخن ما بشنو و ب///برخى از آنان که یهودى‌اند، کلمات را از جاهاى خود برمى‌گردانند، و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین [اسلام، با درآمیختن عبرى به عربى‌] مى‌گویند: «شنیدیم و نافرمانى کردیم؛ و بشنو [که کاش‌] ناشنوا گردى.» و [نیز از روى استهزا مى‌گویند:] «راعنا» [که در عربى یعنى: به ما التفات کن، ولى در عبرى یعنى: خبیث ما،] و اگر آنان مى‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعا براى آنان بهتر و درست‌تر بود، ولى خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد، در نتیجه جز [گروهى‌] اندک ایمان نمى‌آورند.///بعضى از یهودیان، کلمات را از جایگاهش تغییر می‌دهند و با پیچاندن زبانشان و از سر طعنه بر دین، [به پیامبر] مى‌گویند: «[ما سخنان تو را] شنیدیم و نافرمانى کردیم. تو نیز [سخن ما را] بشنو که [ای کاش] ناشنوا گردى.» و «راعنا!» [که در زبان عبری نوعی اهانت است.] و اگر مى‌گفتند: «[ما سخنان تو را] شنیدیم و اطاعت کردیم، تو نیز [سخن ما را] بشنو و ما را بنگر.» برایشان بهتر بود و با منطق سازگارتر؛ ولى خداوند آنان را به خاطر کفر و سرسختى‌شان لعنت کرد و جز عده‌ای اندک ایمان نمى‌آورند.///گروهی از یهود کلمات (خدا) را از جای خود تغییر داده و گویند: (فرمان خدا را) شنیدیم و (از آن) سرپیچیم و (به جسارت گویند) بشنو که (کاش) ناشنوا باشی؛ و گویند ما را رعایت کن. و گفتار ایشان زبان‌بازی و طعنه و تمسخر به دین است. و اگر (به احترام) می‌گفتند که ما (فرمان حق را) شنیدیم و (تو را) اطاعت کنیم و تو نیز (سخن ما) بشنو و به حال ما بنگر، هر آینه آنان را نیکوتر بود و به صواب نزدیکتر، لیکن چون کافر شدند خدا آنها را لعنت کرد، و به جز اندکی ایمان نخواهند آورد.///از یهودیان کسانی هستند که کلمات را جا به جا می‌کنند و از راه زبان بازی و برای طعنه‌زدن به دین [اسلام‌] [به زبان‌] می‌گویند شنیدیم و [در دل می‌گویند] نپذیرفتیم و بشنو سخن ما و نشنیده بگیر و «راعنا» [را به شیوه نادرستی‌] می‌گویند، حال آنکه اگر می‌گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم و سخن ما را بشنو و در کار ما بنگر، برای آنان بهتر و استوارتر بود، ولی خداوند آنان را به سبب کفرشان دچار لعنت خویش ساخته و جز اندکی ایمان نمی‌آورند///بعضی از یهود، سخنان را از جای خود، تحریف می‌کنند؛ و (به جای اینکه بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»)، می‌گویند: «شنیدیم و مخالفت کردیم! و (نیز می‌گویند:) بشنو! که هرگز نشنوی! و (از روی تمسخر می‌گویند:) راعنا [= ما را تحمیق کن!]» تا با زبان خود، حقایق را بگردانند و در آیین خدا، طعنه زنند. ولی اگر آنها (به جای این همه لجاجت) می‌گفتند: «شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقایق را درک کنیم)»، برای آنان بهتر، و با واقعیت سازگارتر بود. ولی خداوند، آنها را بخاطر کفرشان، از رحمت خود دور ساخته است؛ از این رو جز عده کمی ایمان نمی‌آورند.///از آنان که جهودند گروهی برمی گردانند سخنان را از جایهایش و گویند شنیدیم و نافرمانی کردیم و بشنوان ناشنوائی را و رعایت کن ما را به گردانیدن زبانهای خویش و ستیزگی در دین و اگر آنان می‌گفتند شنیدیم و فرمان بردیم و بشنوان و مهلت ده ما را هرآینه بهتر بود ایشان را و درست‌تر لیکن دورشان کرد خدا به کفرشان پس ایمان نیارند جز اندکی‌///برخی از آنان که یهودی شدند، کلمات (وحی) را از جاهای خود بر می‌گردانند، و با گرداندن زبان‌هاشان و به قصد طعنه زدن در دین (اسلام، با در آمیختن عبری به عربی، به جای اینکه بگویند شنیدیم و اطاعت کردیم) می‌گویند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم و (از ما) بشنو بدون شنواییمان.» و (نیز از روی استهزا می‌گویند:) «راعنا.» و اگر آنان می‌گفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم و بشنو و به ما بنگر.» بی‌گمان برای آنان بهتر و پایدارتر بود، ولی خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد و در نتیجه جز اندکی ایمان نمی‌آورند. O ye People of the Book! believe in what We have (now) revealed, confirming what was (already) with you, before We change the face and fame of some (of you) beyond all recognition, and turn them hindwards, or curse them as We cursed the Sabbath-breakers, for the decision of Allah Must be carried out. ای کسانی که به شما کتاب آسمانی داده شده! به آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کردیم که تصدیق کننده تورات و انجیلی است که با شماست ایمان آورید، پیش از آنکه چهره هایی را [از شکل و شخصیت انسانی] محو کنیم، و [به کیفر تکبر در برابر پیامبر اسلام و قرآن] به کفر و گمراهی بازگردانیم، یا چنان که اصحاب سبت را لعنت کردیم، لعنت کنیم؛ و فرمان خدا همواره شدنی است.///ای کسانی که به شما کتاب آسمانی داده شده! به آنچه [بر پیامبر اسلام] نازل کردیم که تصدیق کننده تورات و انجیلی است که با شماست ایمان آورید، پیش از آنکه چهره هایی را [از شکل و شخصیت انسانی] محو کنیم، و [به کیفر تکبر در برابر پیامبر اسلام و قرآن] به کفر و گمراهی بازگردانیم، یا چنان که اصحاب سبت را لعنت کردیم، لعنت کنیم؛ و فرمان خدا همواره شدنی است.///اى کسانى که شما را کتاب داده شده، به کتابى که نازل کرده‌ایم و کتاب شما را نیز تصدیق مى‌کند ایمان بیاورید؛ پیش از آنکه نقش چهره‌هایى را محو کنیم و رویها را به قفا برگردانیم. یا همچنان که اصحاب سبت را لعنت کردیم شما را هم لعنت کنیم. و فرمان خدا شدنى است.///اى کسانى که کتاب داده شده‌اید! به آنچه نازل کردیم که تصدیق کننده‌ى چیزى است که با شماست، ایمان بیاورید، پیش از آن که چهره‌هایى را محو کنیم و به پشت سرشان بگردانیم یا لعنتشان کنیم چنان که اهل شنبه را لعنت کردیم، و امر خدا انجام پذیر است///اى کسانى که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق‌کننده همان چیزى است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهره‌هایى را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم؛ یا همچنانکه «اصحاب سبت» را لعنت کردیم؛ آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.///اى کسانى که به شما کتاب داده شده! به آنچه نازل کردیم که هماهنگ با نشانه‌هایى است که [در تورات و انجیل] نزد شماست، ایمان بیاورید، پیش از آن که چهره [انسان] هایى را محو کنیم، و به پشت برگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، آن­گونه که [یهودیان متخلف] اهل روز شنبه را لعنت کردیم. و فرمان خداوند، انجام­یافتنی است.///ای کسانی که به شما کتاب آسمانی داده شد، به قرآنی که فرستادیم که مصدق تورات و انجیل شماست ایمان آورید پیش از آنکه بر چهره‌هایی (از اثر ضلالت) خط خذلان کشیم و آنها را واژگون کنیم یا مانند اصحاب سبت بر آنها لعنت و عذاب فرستیم، و (بترسید که) قضای خدا واقع‌شدنی است.///ای اهل کتاب، پیش از آنکه چهره‌هایی را مسخ و محو کنیم و آنها را واپس‌گردانیم، یا ایشان را همانند اصحاب سبت [حرمت شکنان شنبه‌] دچار لعنت کنیم، به آنچه فرو فرستاده‌ایم و همخوان کتاب شماست، ایمان آورید [و بدانید] که امر الهی انجام پذیر است‌///ای کسانی که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم -و هماهنگ با نشانه‌هایی است که با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایی را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همان گونه که «اصحاب سبت» [= گروهی از تبهکاران بنی اسرائیل‌] را دور ساختیم؛ و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنی است!///ای آنان که داده شدید کتاب را ایمان آرید بدانچه فرستادیم تصدیق‌کننده آنچه با شما پیش از آنکه واژگون کنیم رویهائی را پس بازگردانیمشان به سوی پشت یا دور سازیم آنان را چنان که دور ساختیم یاران شنبه را و بوده است کار خدا شدنی‌///هان ای کسانی که کتاب داده شدید! به آنچه فرو فرستادیم - حال آنکه تصدیق‌کننده‌ی همان چیزی است که با شماست - ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهره‌هایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم، یا همچنان که اصحاب سبت [: شنبه] را لعنت کردیم، آنان را (نیز) لعنت کنیم. و فرمان خدا همواره تحقق یافته بوده است. Allah forgiveth not that partners should be set up with Him; but He forgiveth anything else, to whom He pleaseth; to set up partners with Allah is to devise a sin Most heinous indeed. مسلما خدا اینکه به او شرک ورزیده شود نمی‌آمرزد، و غیر آن را برای هر کس که بخواهد می‌آمرزد. و هر که به خدا شرک بیاورد، مسلما گناه بزرگی را مرتکب شده است.///مسلما خدا اینکه به او شرک ورزیده شود نمی‌آمرزد، و غیر آن را برای هر کس که بخواهد می‌آمرزد. و هر که به خدا شرک بیاورد، مسلما گناه بزرگی را مرتکب شده است.///هرآینه خدا گناه کسانى را که به او شرک آورند نمى‌آمرزد؛ و گناهان دیگر را براى هر که بخواهد مى‌آمرزد. و هر که به خدا شرک آورد، دروغى ساخته و گناهى بزرگ مرتکب شده است.///مسلما خداوند این را که براى او شریک قائل شوند نمى‌بخشد و آنچه را که فروتر از آن باشد براى هر که بخواهد مى‌بخشد، و هر که براى خدا شریک بگیرد، بدون شک گناهى بزرگ ساخته است///مسلما خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمى‌بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد مى‌بخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهى بزرگ بربافته است.///بی‌گمان خداوند این را که به او شرک ورزند، نمى‌بخشد، و کمتر از آن را براى هر که بخواهد مى‌بخشد. و هر کس براى خدا، همتایى قرار دهد، گناهى بزرگ مرتکب شده است.///محققا خدا گناه شرک را نخواهد بخشید و سوای شرک را برای هر که خواهد می‌بخشد، و هر کس که شرک به خدا آورد به دروغی که بافته گناهی بزرگ مرتکب شده است.///[بدانید که‌] خداوند این را که برایش شریک قائل شوند، نمی‌بخشد، و هر گناهی را که فروتر از آن است، برای کسی که بخواهد می‌بخشد، و هرکس که به خدا شرک‌ورزد، در حقیقت گناه عظیمی را به گردن گرفته است‌///خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد! و پایین‌تر از آن را برای هر کس (بخواهد و شایسته بداند) می‌بخشد. و آن کسی که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.///همانا خدا نمی‌آمرزد که شرک بدو ورزیده شود و می‌آمرزد هر چه کمتر از آن باشد برای هر کس که خواهد و هر که شرک ورزد به خدا همانا دروغ بسته است گناهی بزرگ را///خدا، این (انحراف) را - که به او شرک ورزیده شود - هرگز نمی‌پوشاند و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‌پوشاند و هر کس به خدا شرک ورزد، همواره گناهی با پی‌آمدی بزرگ (نسبت به خدا) بر بافته است. Hast thou not turned Thy vision to those who claim sanctity for themselves? Nay-but Allah Doth sanctify whom He pleaseth. But never will they fail to receive justice in the least little thing. آیا به کسانی که خود را به پاکی می‌ستایند، ننگریستی؟ [این خودستایی هیچ ارزشی و اعتباری ندارد] بلکه خداست که هر که را بخواهد [بر اساس ملاک‌های تعیین شده از سوی خود] می‌ستاید، و [گروهی که به ناحق، خود را می‌ستایند در کیفر و مجازات] به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///آیا به کسانی که خود را به پاکی می‌ستایند، ننگریستی؟ [این خودستایی هیچ ارزشی و اعتباری ندارد] بلکه خداست که هر که را بخواهد [بر اساس ملاک‌های تعیین شده از سوی خود] می‌ستاید، و [گروهی که به ناحق، خود را می‌ستایند در کیفر و مجازات] به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///آیا آنان را ندیده‌اى که خویشتن را پاک و بى‌عیب جلوه مى‌دهند؟ آرى خداست که هر که را که خواهد از عیب پاک گرداند. و به هیچ کس حتى به قدر رشته‌اى که در شکاف هسته خرماست ستم نشود.///آیا نمى‌بینى کسانى را که خود را به پاکى مى‌ستایند؟ در صورتى که خداست که هر کس را بخواهد به پاکى مى‌ستاید و ذره‌اى به آنها ستم نمى‌رود///آیا به کسانى که خویشتن را پاک مى‌شمارند ننگریسته‌اى؟ [چنین نیست،] بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک مى‌گرداند، و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‌بینند.///آیا ندیدى کسانى را که خود را به پاکی می‌ستایند؟ با این که خداوند هر که را بخواهد، مى‌ستاید و [در این امر،] کمترین ستمی بر آنان نخواهد شد.///نمی‌بینی آنان را که دعوی پاکدلی کنند؟ خداست که هر که را خواهد از رذائل پاک و منزه دارد، و به قدر فتیلی (رشته خرما) به کسی ستم نشود.///آیا احوال کسانی را که خود را نیک و پاک می‌شمارند ندانسته‌ای؟ چنین نیست، بلکه خداوند هرکس را که بخواهد نیک و پاک می‌دارد، و به اندازه ذره ناچیزی نیز بر آنان ستم نمی‌رود///آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می‌کنند؟! (این خود ستاییها، بی‌ارزش است؛) بلکه خدا هر کس را بخواهد، ستایش می‌کند؛ و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.///آیا ندیدی آنان را که خویشتن را ستایند (پاک شمرند) بلکه خدا ستوده دارد (پاک کند) هر که را خواهد و ستم نشوند به اندازه رشته‌ای که میان هسته خرما است‌///آیا سوی کسانی که خویشتن را پاک می‌شمارند ننگریسته‌ای‌؟ (چنین نیست،) بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک می‌گرداند و به قدر نخک روی هسته‌ی خرمایی هم (به کس و ناکس) ستم نمی‌بینند. Behold! how they invent a lie against Allah! but that by itself is a manifest sin! با تأمل بنگر چگونه [قوم یهود با ادعای پاکی خویش در پیشگاه حق] بر خدا دروغ می‌بندند، و همین گناه آشکار [برای خواری و عذاب آنان] کافی است.///با تأمل بنگر چگونه [قوم یهود با ادعای پاکی خویش در پیشگاه حق] بر خدا دروغ می‌بندند، و همین گناه آشکار [برای خواری و عذاب آنان] کافی است.///بنگر که چگونه به خدا دروغ مى‌بندند و همین دروغ گناهى آشکار را بسنده است.///بنگر چگونه بر خدا دروغ مى‌بندند، و همین به تنهایى گناهى آشکار است///ببین چگونه بر خدا دروغ مى‌بندند. و بس است که این، یک گناه آشکار باشد.///بنگر که چگونه بر خدا دروغ مى‌بندند! و همین گناه آشکار براى [مجازات] آنان بس است.///بنگر چگونه بر خدا دروغ می‌بافند! و همین (افترا) بس گناهی آشکار است.///بنگر که چگونه بر خداوند دروغ می‌بندد و همین گناه به این آشکاری بس‌///ببین چگونه بر خدا دروغ می‌بندند! و همین گناه آشکار، (برای مجازات آنان) کافی است.///بنگر چگونه بر خدا دروغ می‌بندند و بس است آن گناهی آشکار///بنگر چگونه بر خدا دروغ می‌بندند و این (خود) بس است که گناهی بدعاقبت (و) آشکارگر است. Hast thou not turned Thy vision to those who were given a portion of the Book? they believe in sorcery and Evil, and say to the Unbelievers that they are better guided in the (right) way Than the believers! آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از [دانش] کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا، و هر طغیان‌گری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه یافته ترند.///آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از [دانش] کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا، و هر طغیان‌گری ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر] آورده‌اند، راه یافته ترند.///آیا کسانى را که نصیبى از کتاب داده شده‌اند ندیده‌اى که به جبت و طاغوت ایمان مى‌آورند و در باره کافران مى‌گویند که راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیک‌تر است؟///آیا کسانى را که از کتاب بهره‌اى یافته‌اند ندیدى که به هر بتى و طغیانگرى مى‌گروند و در باره‌ى کافران مى‌گویند: اینان از مؤمنان رهیافته‌ترند///آیا کسانى را که از کتاب [آسمانى‌] نصیبى یافته‌اند ندیده‌اى؟ که به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند، و در باره کسانى که کفر ورزیده‌اند مى‌گویند: «اینان از کسانى که ایمان آورده‌اند راه‌یافته‌ترند.»///آیا ندیدى کسانى که بهره‌اى از کتاب [تورات] دارند، [برای اتحاد با مشرکان مکه، در برابر بت‌های آنان] به [نام‌های] «جبت» و «طاغوت» [تعظیم کنند و به آنها] ایمان مى‌آورند، و درباره‌ی آن کافران مى‌گویند: «اینان از کسانى که [به محمد] ایمان آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند.»///ندیدی آنان که بهره‌ای از کتاب آسمانی داشتند (یعنی جهودان) چگونه به (بتان) جبت و طاغوت می‌گروند و درباره کافران مشرک می‌گویند که راه آنان به صواب نزدیکتر از طریقه اهل ایمان است؟!///آیا احوال کسانی را که بهره‌ای از کتاب آسمانی دارند، ندانسته‌ای که به «جبت» و «طاغوت» ایمان می‌ورزند و درباره کافران می‌گویند که اینان از مؤمنان راه یافته‌ترند///آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» [= بت و بت‌پرستان‌] ایمان می‌آورند، و درباره کافران می‌گویند: «آنها، از کسانی که ایمان آورده‌اند، هدایت یافته‌ترند»؟!///آیا نبینی آنان را که داده شدند بهره‌ای را از کتاب ایمان آرند به جبت و طاغوت و گویند بدانان که کفر ورزیدند که اینان رهبرنده‌ترند از آنان که ایمان آوردند راه را///آیا سوی کسانی که از کتاب (آسمانی) نصیبی یافته‌اند ننگریسته‌ای‌؟ که به (دو بت) «جبت‌» و «طاغوت‌» ایمان می‌آورند و درباره‌ی کسانی که کفر ورزیده‌اند می‌گویند: «اینان از کسانی که ایمان آورده‌اند راه‌یافته‌ترند.» They are (men) whom Allah hath cursed: And those whom Allah Hath cursed, thou wilt find, have no one to help. اینانند که خدا لعنتشان کرده و هر که را خدا لعنت کند، هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.///اینانند که خدا لعنتشان کرده و هر که را خدا لعنت کند، هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.///اینان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است؛ و هر کس را که خدا لعنت کند براى او هیچ یاورى نیابى.///آنها هستند که خدا لعنتشان کرده و هر که را خدا لعنت کند هرگز براى او یاورى نخواهى یافت///اینانند که خدا لعنتشان کرده، و هر که را خدا لعنت کند هرگز براى او یاورى نخواهى یافت.///آنانند کسانى که خداوند لعنتشان کرده است و هر که را خدا از رحمت خود دور سازد، هرگز براى او یاورى نخواهى یافت.///این گروهند که خدا آنان را لعنت کرد، و هر که را خدا لعن کند دیگر مددکار و یاوری برای او نتوانی یافت.///اینان کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده است و کسی که خدا لعنتش کرده باشد، یاوری برایش نخواهی یافت‌///آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است؛ و هر کس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.///آنانند که دور کردشان خدا و کسی که دور سازدش خدا نیابی برای او یاوری را///اینانند که خدا لعنتشان کرده و هر که را خدا لعنت کند، هرگز برای او یاوری نخواهی یافت. Have they a share in dominion or power? Behold, they give not a farthing to their fellow-men? آیا آنان را بهره‌ای از حکومت است [که بخواهند چیزی به مردم دهند و کارساز دنیا و آخرتشان باشند، اگر هم بهره‌ای باشد] در این صورت به اندازه گودی پشت هسته خرما به مردم نمی‌پردازند.///آیا آنان را بهره‌ای از حکومت است [که بخواهند چیزی به مردم دهند و کارساز دنیا و آخرتشان باشند، اگر هم بهره‌ای باشد] در این صورت به اندازه گودی پشت هسته خرما به مردم نمی‌پردازند.///یا از پادشاهى نصیبى برده‌اند؟ که در این صورت به قدر آن گودى که بر پشت هسته خرماست به مردم سودى نمى‌رسانند.///یا براى آنها بهره‌اى از حکومت است؟ که در این صورت به مردم سر سوزنى نمى‌دادند///آیا آنان نصیبى از حکومت دارند؟ [اگر هم داشتند،] به قدر نقطه پشت هسته خرمایى [چیزى‌] به مردم نمى‌دادند.///آیا [یهودیانی که علیه مسلمانان توطئه می‌کنند، می‌پندارند که] آنان سهمى در حکومت دارند؟! در حالى که اگر چنین بود، کمترین حقى را به مردم نمى‌دادند.///مگر آنان که از احسان به خلق به هسته خرمایی بخل می‌ورزند بهره‌ای از ملک خدا خواهند یافت؟///یا مگر آنان را بهره‌ای از فرمانروایی است که باز هم به اندازه ذره ناچیزی به مردم نمی‌بخشند///آیا آنها [= یهود] سهمی در حکومت دارند (که بخواهند چنین داوری کنند)؟ در حالی که اگر چنین بود، (همه چیز را در انحصار خود می‌گرفتند،) و کمترین حق را به مردم نمی‌دادند.///یا ایشان را است بهره‌ای از فرمانروائی که در آن هنگام ندهند به مردم پشیزی را///یا اینان را نصیبی از حکومت (ربانی‌) است‌؟ پس در این هنگام به قدر نقطه‌ی پشت هسته‌ی خرمایی (هم از آن) به مردمان نمی‌دهند. Or do they envy mankind for what Allah hath given them of his bounty? but We had already given the people of Abraham the Book and Wisdom, and conferred upon them a great kingdom. بلکه آنان به مردم [که در حقیقت پیامبر و اهل بیت اویند] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم.///بلکه آنان به مردم [که در حقیقت پیامبر و اهل بیت اویند] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد می‌ورزند. تحقیقا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیدیم.///یا بر مردم به خاطر نعمتى که خدا از فضل خویش به آنان ارزانى داشته حسد مى‌برند؟ در حالى که ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایى بزرگ ارزانى داشتیم.///یا این که بر مردم نسبت به آنچه خدا از کرم خویش به ایشان داده رشک مى‌برند؟ همانا که ما خاندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و بدیشان فرمانروایى بزرگى بخشیدیم///بلکه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک مى‌ورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان ملکى بزرگ بخشیدیم.///یا این که نسبت به [پیامبر و اهل بیتش و مؤمنان از] مردم، به خاطر آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده است، حسد مى‌ورزند. در حالی که [ما پیش از این نیز] به [پیامبرانی چون موسی و عیسی از] خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و [برخی چون یوسف و سلیمان را] فرمانروایی بزرگى عطا کردیم.///بلکه حسد می‌ورزند با مردم (یعنی پیامبر و مسلمین) چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار نمود. که البته ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنها ملک و سلطنتی بزرگ عطا کردیم.///یا مگر به خاطر آنچه خداوند از لطف خویش [به بعضی از] مردمان بخشیده به آنان رشک می‌برند؟ ما به خاندان ابراهیم کتاب آسمانی و نبوت داده‌ایم و به آنان فرمانروایی بزرگی بخشیده‌ایم‌///یا اینکه نسبت به مردم [= پیامبر و خاندانش‌]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می‌ورزند؟ ما به آل ابراهیم، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها [= پیامبران بنی اسرائیل‌] قرار دادیم.///یا رشک برند مردم را بدانچه خدا از فضل خویش بدانان داده است همانا دادیم به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت را و دادیم بدیشان پادشاهی بزرگ را///یا به مردمان بر آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده، رشک می‌برند؟ پس ما به‌راستی به خاندان ویژه‌ی ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملکی بزرگ دادیم. Some of them believed, and some of them averted their faces from him: And enough is Hell for a burning fire. پس برخی از آنان [که اهل کتاب اند] به او [که پیامبر اسلام و والاترین فرد از خاندان ابراهیم است] ایمان آوردند، و گروهی از او روی گردانیده‌اند، و دوزخ که آتشی سوزان و برافروخته است، برای آنان کافی است.///پس برخی از آنان [که اهل کتاب اند] به او [که پیامبر اسلام و والاترین فرد از خاندان ابراهیم است] ایمان آوردند، و گروهی از او روی گردانیده‌اند، و دوزخ که آتشی سوزان و برافروخته است، برای آنان کافی است.///بعضى بدان ایمان آوردند و بعضى از آن اعراض کردند. دوزخ، آن آتش افروخته، ایشان را بس.///پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى روى برتافتند و آنها را جهنم افروخته بس است///پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند، و برخى از ایشان از او روى برتافتند، و [براى آنان‌] دوزخ پرشراره بس است.///البته برخی یهودیان به او ایمان آوردند و برخی از ایمان آوردن مردم جلوگیرى کردند، و شعله‌ى سوزان دوزخ، [براى کیفر آنان بس] است.///آن‌گاه برخی بدو گرویدند و برخی مانع ایمان به او شدند؛ پس (آنان را) کیفر آتش افروخته دوزخ بس است.///پس برخی از آنان به آن ایمان آوردند، و دسته‌ای از ایشان از آن اعراض کردند و [اینان را] آتش افروخته جهنم بس است‌///ولی جمعی از آنها به آن ایمان آوردند؛ و جمعی راه (مردم را) بر آن بستند. و شعله فروزان آتش دوزخ، برای آنها کافی است!///پس از ایشان است آنکه ایمان بدان آورده است از ایشان است آنکه بازداشته است از آن و بس است دوزخ آتشی سوزان‌///پس برخی از ایشان کسانی‌اند که به وی ایمان آوردند و برخی از آنان کسانی‌اند که (بر ضد ایمان قیام و) از آن جلوگیری کردند و (برای آنان) دوزخ پرشراره بس است. Those who reject our Signs, We shall soon cast into the Fire: as often as their skins are roasted through, We shall change them for fresh skins, that they may taste the penalty: for Allah is Exalted in Power, Wise. یقینا کسانی که به آیات ما کافر شدند به زودی آنان را به آتشی [شکنجه آور و سوزان] درآوریم، هرگاه پوستشان بریان شود، پوست‌های دیگری جایگزین آن می‌کنیم تا عذاب را بچشند؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///یقینا کسانی که به آیات ما کافر شدند به زودی آنان را به آتشی [شکنجه آور و سوزان] درآوریم، هرگاه پوستشان بریان شود، پوست‌های دیگری جایگزین آن می‌کنیم تا عذاب را بچشند؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///آنان را که به آیات ما کافر شدند به آتش خواهیم افکند. هرگاه پوست تنشان بپزد پوستى دیگرشان دهیم، تا عذاب خدا را بچشند. خدا پیروزمند و حکیم است.///کسانى که به آیات ما کافر شدند، به زودى آنها را به آتشى درآوریم که هر بار پوستشان پخته شود، پوستى دیگر بر جایش نهیم تا عذاب را [به طور کامل‌] بچشند. بى‌شک خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است///به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در آتشى [سوزان‌] درآوریم؛ که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آرى، خداوند تواناى حکیم است.///به زودى کسانى را که به آیات ما کافر شدند، در آتشى خواهیم افکند که هرگاه پوست بدنشان بسوزد، پوست دیگرى جایگزین آن مى‌گردانیم تا عذاب را بچشند. به­راستی خداوند توانا و حکیم است.///آنان که به آیات ما کافر شدند به زودی در آتش دوزخشان درافکنیم که هر چه پوست تن آنها بسوزد آنان را پوست دیگری جایگزین کنیم تا (سختی) عذاب را بچشند، که همانا خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است.///کسانی که آیات ما را انکار کرده‌اند، به آتشی در خواهیمشان آورد که هر چه پوستهایشان پخته [و فرسوده‌] شود به جای آنها پوستهای دیگر آوریم، تا عذاب را بچشند، خداوند پیروزمند فرزانه است‌///کسانی که به آیات ما کافر شدند، بزودی آنها را در آتشی وارد می‌کنیم که هرگاه پوستهای تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوستهای دیگری به جای آن قرار می‌دهیم، تا کیفر (الهی) را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است (و روی حساب، کیفر می‌دهد).///همانا آنان که کفر ورزیدند به آیتهای ما بزودی چشانیمشان آتشی که هرگاه پخته شود پوستهای ایشان جایگزین گردانیمشان پوستهای دیگری تا بچشند عذاب را همانا خداوند است عزتمند حکیم‌///به زودی کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان را گیرانه‌ی آتشی خواهیم کرد (که) هر چه پوست‌هاشان [: بدن‌هاشان] بریان گردد، تبدیل به پوست‌های [: بدن‌های] دیگرشان می‌کنیم، تا عذاب را بچشند. آری، خدا عزیز حکیم بوده است. But those who believe and do deeds of righteousness, We shall soon admit to Gardens, with rivers flowing beneath,- their eternal home: Therein shall they have companions pure and holy: We shall admit them to shades, cool and ever deepening. و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی آنان را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد کنیم، در آنجا جاودانه‌اند؛ آنان را در آنجا همسرانی پاکیزه است، و آنان را در زیر سایه‌ای پایدار [و دلپذیر، آرام بخش و خنک] درآوریم.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی آنان را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد کنیم، در آنجا جاودانه‌اند؛ آنان را در آنجا همسرانی پاکیزه است، و آنان را در زیر سایه‌ای پایدار [و دلپذیر، آرام بخش و خنک] درآوریم.///و آنان را که ایمان آورده و کارهاى نیکو کرده‌اند به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است درآوریم، تا ابد در آنجا خواهند بود. و در آنجا صاحب زنان پاک و بى‌عیب شوند و در سایه‌هاى پیوسته و خنک جایشان مى‌دهیم.///و کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند به بهشت‌هایى وارد سازیم که از پاى درختانش نهرها جارى است که براى همیشه در آن بمانند، و در آن جا برایشان همسرانى پاکیزه است و آنها را به سایه‌اى پایدار در آوریم///و به زودى کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است درآوریم. براى همیشه در آن جاودانند، و در آنجا همسرانى پاکیزه دارند، و آنان را در سایه‌اى پایدار درآوریم.///و کسانى را که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده‌اند، به زودى در باغ‌هایى که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است، وارد مى‌کنیم. جاودانه در آن خواهند ماند، در آنجا همسرانى پاکیزه دارند، و آنان را در سایه‌اى پایدار درآوریم.///آنان را که ایمان آوردند و نیکوکار شدند به زودی در بهشتی درآوریم که نهرها از زیر درختانش جاری است و در آن زندگانی جاوید کنند و برای آنها در بهشت جفتهای پاکیزه است و آنان را به سایه رحمت ابدی خود درآوریم.///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به بوستانهایی در خواهیمشان آورد که جویباران از فرودست آن جاری است و جاودانه در آنند، و در آنجا جفتهایی پاکیزه دارند و آنان را به سایه ساری سایه‌گستر در خواهیم آورد///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، بزودی آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کنیم که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن خواهند ماند؛ و همسرانی پاکیزه برای آنها خواهد بود؛ و آنان را در سایه‌های گسترده (و فرح بخش) جای میدهیم.///و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند بزودی درآریمشان باغهائی که جاری است از زیر آنها جویها جاودانان در آنها همیشه برای ایشان است در آنها همسرانی پاکیزه و درآریمشان در سایه‌ای سایه افکن‌///و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به زودی در باغ‌هایی در می‌آوریم که (از) زیر (درختان‌) شان نهرها روان است، حال آنکه در آنها جاودانند و برایشان همسرانی بس پاک است و آنان را در سایه‌ای بس پوشا درآوریم. Allah doth command you to render back your Trusts to those to whom they are due; And when ye judge between man and man, that ye judge with justice: Verily how excellent is the teaching which He giveth you! For Allah is He Who heareth and seeth all things. خدا قاطعانه به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بازگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید. یقینا [فرمان بازگردانیدن امانت و عدالت در داوری] نیکو چیزی است که خدا شما را به آن موعظه می‌کند؛ بی تردید خدا همواره شنوا و بیناست.///خدا قاطعانه به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بازگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید. یقینا [فرمان بازگردانیدن امانت و عدالت در داوری] نیکو چیزی است که خدا شما را به آن موعظه می‌کند؛ بی تردید خدا همواره شنوا و بیناست.///خدا به شما فرمان مى‌دهد که امانتها را به صاحبانشان بازگردانید. و چون در میان مردم به داورى نشینید به عدل داورى کنید. خدا شما را چه نیکو پند مى‌دهد. هر آینه او شنوا و بیناست.///همانا خدا به شما فرمان مى‌دهد که سپرده‌ها را به صاحبانش پس دهید و چون میان مردم حکم کردید به عدالت حکم کنید، به راستى چه نیک است این چیزها که خدا شما را بدان پند مى‌دهد. همانا خدا شنوا و بیناست///خدا به شما فرمان مى‌دهد که سپرده‌ها را به صاحبان آنها رد کنید؛ و چون میان مردم داورى مى‌کنید، به عدالت داورى کنید. در حقیقت، نیکو چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‌دهد. خدا شنواى بیناست.///خداوند به شما فرمان مى‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بازگردانید. و هر گاه میان مردم داورى کردید، به عدالت حکم کنید. چه نیکوست آنچه خدا شما را بدان پند مى‌دهد. بى‌گمان خداوند شنواى بیناست.///همانا خدا به شما امر می‌کند که امانتها را به صاحبانش باز دهید و چون حاکم بین مردم شوید به عدالت داوری کنید. همانا خدا شما را پند نیکو می‌دهد، که خدا شنوا و بیناست.///خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبان آنها بازگردانید، و چون بین مردم داوری می‌کنید دادگرانه داوری کنید، خداوند به امری نیک پندتان می‌دهد، که خداوند شنوای بیناست‌///خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید! خداوند، اندرزهای خوبی به شما می‌دهد! خداوند، شنوا و بیناست.///همانا خدا فرمانتان دهد که بازگردانید سپرده‌ها را به اهل آنها و اگر داوری کنید میان مردم آنکه داوری کنید به داد چه خوب است آنچه خدا اندرز دهد شما را بدان همانا خداوند است شنونده‌ای بینا///خدا به‌راستی شما را فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید. و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید. همواره چه نیکوست چیزی که خدا به آن پند می‌دهد. به‌راستی خدا بسی شنوای بینا بوده است. O ye who believe! Obey Allah, and obey the Messenger, and those charged with authority among you. If ye differ in anything among yourselves, refer it to Allah and His Messenger, if ye do believe in Allah and the Last Day: That is best, and most suitable for final determination. ای اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [که امامان از اهل بیت اند و چون پیامبر دارای مقام عصمت می‌باشند] اطاعت کنید. و اگر درباره چیزی [از احکام و امور مادی و معنوی و حکومت و جانشینی پس از پیامبر] نزاع داشتید، آن را [برای فیصله یافتنش] اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، به خدا و پیامبر ارجاع دهید؛ این [ارجاع دادن] برای شما بهتر واز نظر عاقبت نیکوتر است.///ای اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [که امامان از اهل بیت اند و چون پیامبر دارای مقام عصمت می‌باشند] اطاعت کنید. و اگر درباره چیزی [از احکام و امور مادی و معنوی و حکومت و جانشینی پس از پیامبر] نزاع داشتید، آن را [برای فیصله یافتنش] اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، به خدا و پیامبر ارجاع دهید؛ این [ارجاع دادن] برای شما بهتر واز نظر عاقبت نیکوتر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولوالامر خویش فرمان برید. و چون در امرى اختلاف کردید اگر -به خدا و روز قیامت ایمان دارید- به خدا و پیامبر رجوع کنید. در این خیر شماست و سرانجامى بهتر دارد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و کاردارانى که از شما هستند فرمان برید. پس هرگاه در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، که این بهتر و نیکو فرجام‌تر است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ پس هر گاه در امرى [دینى‌] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‌] خدا و [سنت‌] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امر خویش [که جانشینان معصوم پیامبرند] اطاعت کنید. و اگر درباره‌ی چیزى نزاع کردید، آن را به [حکم] خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این [رجوع به قرآن و سنت براى حل اختلاف] بهتر و پایانش نیکوتر است.///ای اهل ایمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) که از خود شما هستند اطاعت کنید، پس اگر در چیزی کار به نزاع کشد آن را به حکم خدا و رسول بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوش‌عاقبت‌تر خواهد بود.///ای مؤمنان از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت کنید، و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، هرگاه در امری [دینی‌] اختلاف‌نظر یافتید، آن را به [کتاب‌] خدا و [سنت‌] پیامبر عرضه بدارید که این بهتر و نیک انجام‌تر است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.///ای آنان که ایمان آوردید فرمان برید خدا و رسول را و اولیاء امر (کارداران) را از شما و اگر در چیزی با هم ستیزه کردید به خدا و رسولش بازگردانید اگر هستید ایمان آورنده به خدا و روز آخر این بهتر است و نکوتر در فرجام‌///هان ای کسانی‌که ایمان آوردید! خدا را اطاعت کنید، و پیامبر و اولیای امر (رسالت) را -که از خودتان می‌باشند- (نیز) اطاعت کنید. پس اگر در امری (دینی) اختلاف کردید، اگر به خدا و روز پایانی ایمان دارید، آن را به (کتاب) خدا و (سنت) پیامبرش عرضه بدارید، این بهتر و بازتابش نیکوتر است. Hast thou not turned Thy vision to those who declare that they believe in the revelations that have come to thee and to those before thee? Their (real) wish is to resort together for judgment (in their disputes) to the Evil One, though they were ordered to reject him. But Satan's wish is to lead them astray far away (from the right). آیا به کسانی که گمان می‌کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آورده‌اند، ننگریستی، که می‌خواهند [در موارد نزاع و اختلافشان] داوری و محاکمه نزد طاغوت برند؟ [همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوه خواری که جز به باطل حکم نمی‌رانند،] در حالی که فرمان یافته‌اند به طاغوت کفر ورزند، و شیطان [با سوق دادنشان به محاکم طاغوت] می‌خواهد آنان را به گمراهی دوری [که هرگز به رحمت خدا دست نیابند] دچار کند.///آیا به کسانی که گمان می‌کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آورده‌اند، ننگریستی، که می‌خواهند [در موارد نزاع و اختلافشان] داوری و محاکمه نزد طاغوت برند؟ [همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوه خواری که جز به باطل حکم نمی‌رانند،] در حالی که فرمان یافته‌اند به طاغوت کفر ورزند، و شیطان [با سوق دادنشان به محاکم طاغوت] می‌خواهد آنان را به گمراهی دوری [که هرگز به رحمت خدا دست نیابند] دچار کند.///آیا آنان را نمى‌بینى که مى‌پندارند که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان آورده‌اند، ولى مى‌خواهند که بت را حکم قراردهند، در حالى که به آنان گفته‌اند که بت را انکار کنند. شیطان مى‌خواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند.///آیا ندیدى کسانى را که مى‌پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گشته ایمان دارند؟ [ولى‌] مى‌خواهند داورى را پیش طاغوت برند، حال آن که دستور یافته‌اند که به آن کافر شوند، ولى شیطان مى‌خواهد آنها را به گمراهى دورى در اندازد///آیا ندیده‌اى کسانى را که مى‌پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و [به‌] آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده‌اند [با این همه‌] مى‌خواهند داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنکه قطعا فرمان یافته‌اند که بدان کفر ورزند، و [لى‌] شیطان مى‌خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد.///آیا نظر نمى‌کنى به کسانى که مى‌پندارند به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان آورده‌اند؟! در حالى که قصد دارند داورى‌های خود را نزد طاغوت [و حکام باطل] ببرند، با این که به آنها دستور داده شده به طاغوت، کفر ورزند. و شیطان مى‌خواهد آنان را گمراه سازد، گمراهى دور و درازى!///آیا ننگری به حال آنان که به گمان (و دعوی) خود ایمان به قرآن تو و کتبی که پیش از تو فرستاده شده آورده‌اند، چگونه باز می‌خواهند داوری به طاغوت برند در صورتی که مأمورند که به طاغوت کافر شوند؟! و شیطان خواهد که آنان را گمراه کند گمراهی دور (از هر سعادت).///آیا داستان کسانی را که گمان می‌برند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده، ایمان دارند، ندانسته‌ای که می‌خواهند به طاغوت داوری برند و حال آنکه به آنان دستور داده شده است که به آن کفر بورزند و شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهی دور و درازی بکشاند///آیا ندیدی کسانی را که گمان می‌کنند به آنچه (از کتابهای آسمانی که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‌اند، ولی می‌خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. اما شیطان می‌خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‌های دور دستی بیفکند.///آیا ندیدی آنان را که پندارند آنکه ایشان ایمان آورده‌اند بدانچه به سوی تو فرستاده شده است و آنچه پیش از تو فرستاده شده است خواهند داوری برند به سوی ستمگر حالی که امر شدند که کفر ورزند بدو و خواهد شیطان که گمراهشان سازد گمراهیی دور///آیا نظر نیفکنده‌ای سوی کسانی که می‌پندارند به آنچه سوی تو نازل شده و (به) آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورنده‌اند (و با این همه) می‌خواهند داوری میان خود را سوی طاغوت ببرند، حال آنکه بی‌چون فرمان یافته‌اند که بدان کفر ورزند؟ و (اما) شیطان همی خواهد آنان را به گمراهی دوری در اندازد. When it is said to them: "Come to what Allah hath revealed, and to the Messenger": Thou seest the Hypocrites avert their faces from thee in disgust. چون به آنان گویند: [برای داوری و محاکمه] به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر آیید، منافقان را می‌بینی که از تو به شدت روی می‌گردانند!///چون به آنان گویند: [برای داوری و محاکمه] به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر آیید، منافقان را می‌بینی که از تو به شدت روی می‌گردانند!///و چون ایشان را گویند که به آنچه خدا نازل کرده و به پیامبرش روى آرید، منافقان را مى‌بینى که سخت از تو رویگردان مى‌شوند.///و چون به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا فرستاده و به سوى پیامبر بیایید، منافقان را مى‌بینى که به کلى از تو روى مى‌گردانند///و چون به ایشان گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر [او] بیایید»، منافقان را مى‌بینى که از تو سخت، روى برمى‌تابند.///و چون به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خداوند نازل کرده و به سوى پیامبر بیایید.» منافقان را مى‌بینى که به شدت از پذیرش دعوت تو روى مى‌گردانند.///و چون به آنها گفته شود که به حکم خدا و رسول بازآیید، گروه منافق را بینی که مردم را از گرویدن به تو منع می‌کنند.///و چون به آنان گفته شود به سوی [قرآن‌] فرو فرستاده الهی و پیامبر آیید، منافقان را می‌بینی که به کلی از تو اعراض می‌کنند///و هنگامی که به آنها گفته شود: «به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید»، منافقان را می‌بینی که (از قبول دعوت) تو، اعراض می‌کنند!///و اگر گفته شود بدیشان که بیائید به سوی آنچه خدا فرستاده است و به سوی رسول بنگری منافقان را که بازمی دارند از تو بازداشتنی‌///و هنگامی که به ایشان گفته شود: «سوی آنچه خدا نازل کرده [: قرآن] و سوی پیامبرش [: سنت وحیانیش] بیایید»، منافقان را می‌بینی که (مکلفان را) از (راه و روش) تو واژگونه باز می‌دارند. How then, when they are seized by misfortune, because of the deeds which they hands have sent forth? Then their come to thee, swearing by Allah: "We meant no more than good-will and conciliation!" پس [وضع و حالشان] چگونه خواهد بود هنگامی که به سبب آنچه مرتکب شده‌اند، حادثه ناگواری به آنان برسد، آن گاه در حالی که به خدا سوگند می‌خورند، نزد تو می‌آیند که ما [از داوری بردن نزد طاغوت] نیتی جز نیکی و برقراری صلح و سازش [میان طرفین نزاع] نداشتیم.///پس [وضع و حالشان] چگونه خواهد بود هنگامی که به سبب آنچه مرتکب شده‌اند، حادثه ناگواری به آنان برسد، آن گاه در حالی که به خدا سوگند می‌خورند، نزد تو می‌آیند که ما [از داوری بردن نزد طاغوت] نیتی جز نیکی و برقراری صلح و سازش [میان طرفین نزاع] نداشتیم.///پس چگونه است که چون به پاداش کارهایى که مرتکب شده‌اند مصیبتى به آنها رسد، نزد تو مى‌آیند و به خدا سوگند مى‌خورند که ما جز احسان و موافقت قصد دیگرى نداشته‌ایم؟///پس چرا وقتى به سبب کارهایى که به دست خود کرده‌اند مصیبتى به آنها رسید، نزد تو مى‌آیند [و] به خدا سوگند مى‌خورند که ما [از داورى طاغوت‌] جز نیکى و سازش دادن قصدى نداشتیم///پس چگونه، هنگامى که به [سزاى‌] کار و کردار پیشینشان مصیبتى به آنان مى‌رسد، نزد تو مى‌آیند و به خدا سوگند مى‌خورند که ما جز نیکویى و موافقت قصدى نداشتیم؟///پس چگونه وقتى به خاطر کارهایى که در گذشته انجام دادند، گرفتار مصیبت و مشکلى مى‌شوند، و [براى رهایى از آن] سراغ تو مى‌آیند، به خدا سوگند یاد مى‌کنند که هدف ما [از بردن داورى نزد طاغوت] جز نیکى و توافق نبوده است.///پس چگونه خواهد بود (حال آنها) چون مصیبتی از کردار زشت خود به آنان رسد؟ آن‌گاه نزد تو آیند و به خدا سوگند خورند که ما (در کار خود) قصدی جز نیکویی و موافقت نداشتیم!///چگونه باشد آنگاه که به خاطر کار و کردار پیشینشان مصیبتی به آنان رسد، آنگاه به نزد تو آمده به خدا سوگند می‌خورند که جز نیکی و همراهی قصدی نداشتیم‌///پس چگونه وقتی به خاطر اعمالشان، گرفتار مصیبتی می‌شوند، سپس به سراغ تو می‌آیند، سوگند یاد می‌کنند که منظور (ما از بردن داوری نزد دیگران)، جز نیکی کردن و توافق (میان طرفین نزاع،) نبوده است؟!///پس چگونه است که اگر پیش آمدی بدیشان رسد بدانچه دستهاشان پیش فرستاده است آیند نزد تو سوگند خورند که نخواستیم ما جز نکوکاری و کارساز آوردن را///پس چگونه است هنگامی که به (سزای) دستاوردهایشان - که از پیش فرستادند - مصیبتی به آنان در رسد، نزد تو می‌آیند و به خدا سوگند یاد می‌کنند که: «ما جز نیکویی و کارسازی قصدی نداشتیم‌»؟ Those men,-Allah knows what is in their hearts; so keep clear of them, but admonish them, and speak to them a word to reach their very souls. اینان کسانی هستند که خدا آنچه را که [از نیات شوم، کینه و نفاق] در دل‌های آنان است می‌داند؛ بنابراین از آنان روی برتاب، و پندشان ده، و به آنان سخنی رسا که در دلشان اثر کند بگوی.///اینان کسانی هستند که خدا آنچه را که [از نیات شوم، کینه و نفاق] در دل‌های آنان است می‌داند؛ بنابراین از آنان روی برتاب، و پندشان ده، و به آنان سخنی رسا که در دلشان اثر کند بگوی.///خداوند از دلهایشان آگاه است. از آنان اعراض کن و اندرزشان بده به چنان سخنى که در وجودشان کارگر افتد.///آنها کسانى هستند که خدا از آنچه در دل‌هاى آنهاست آگاه است. پس، از آنان روى گردان و پندشان ده و با آنان سخنى رسا و مؤثر در جانشان بگو///اینان همان کسانند که خدا مى‌داند چه در دل دارند. پس، از آنان روى برتاب، و [لى‌] پندشان ده، و با آنها سخنى رسا که در دلشان [مؤثر] افتد، بگوى.///آنان کسانى هستند که خداوند، آنچه را در دل دارند، مى‌داند. پس از آنان دورى گزین و پندشان ده و با آنان سخنى رسا بگو که در جانشان بنشیند.///اینانند که خدا از قلب آنها آگاه است، تو (ای رسول) از آنان روی بگردان و آنها را نصیحت کن و به گفتار دلنشین و مؤثر با ایشان سخن بگو.///اینان کسانی هستند که خداوند ما فی‌الضمیرشان را می‌داند، پس از ایشان روی بگردان و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان مؤثر افتد بگو///آنها کسانی هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، می‌داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانی رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما!///آنانند که خدا می‌داند آنچه در دلهای ایشان است پس روی گردان از ایشان و اندرز ده ایشان را و بگو ایشان را به دلهای ایشان گفتاری رسا///ایشان همان کسانند که خدا می‌داند چه در دل‌هاشان دارند؛ پس از آنان روی بگردان و پندشان ده و برایشان سخنی در (ژرفای) جان‌هاشان برگوی. We sent not a messenger, but to be obeyed, in accordance with the will of Allah. If they had only, when they were unjust to themselves, come unto thee and asked Allah's forgiveness, and the Messenger had asked forgiveness for them, they would have found Allah indeed Oft-returning, Most Merciful. و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند، و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، یقینا خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.///و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند، و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، یقینا خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.///هیچ پیامبرى را نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند. و اگر به هنگامى که مرتکب گناهى شدند نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند و پیامبر برایشان آمرزش خواسته بود، خدا را توبه‌پذیر و مهربان مى‌یافتند.///و هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آن که به اذن خدا فرمانش برند. و اگر آنها هنگامى که به خود ستم کردند، پیش تو مى‌آمدند و از خدا آمرزش مى‌خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى‌کرد، قطعا خدا را توبه‌پذیر و مهربان مى‌یافتند///و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهى از او اطاعت کنند. و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند، پیش تو مى‌آمدند و از خدا آمرزش مى‌خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى‌کرد، قطعا خدا را توبه‌پذیر مهربان مى‌یافتند.///و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى آن که با اذن خداوند از او اطاعت کنند و اگر هنگامى که آنان به خود ستم کردند [و فرمان‌هاى خدا را زیر پا گذاردند] نزد تو مى‌آمدند و از خداوند آمرزش مى‌خواستند و پیامبر هم براى آنان استغفار مى‌کرد، قطعا خداوند را توبه‌پذیر و مهربان مى‌یافتند.///ما رسولی نفرستادیم مگر بر این مقصود که خلق به امر خدا اطاعت او کنند. و اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند به تو رجوع می‌کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آنها استغفار می‌کردی و از خدا آمرزش می‌خواستی، در این حال البته خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.///و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او فرمانبرداری شود، و اگر هنگامی که به خویشتن ستم کردند به نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر هم برایشان آمرزش می‌خواست، خداوند را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند///ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند)، به نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.///و نفرستادیم پیمبری را مگر تا اطاعت شود به اذن خدا و اگر اینان گاهی که به خود ستم روا می‌داشتند می‌آمدند نزد تو و آمرزش می‌خواستند از خدا و آمرزش می‌خواست برای ایشان پیمبر همانا می‌یافتند خدا را بسی توبه‌پذیرنده مهربان‌///و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان چون به خود ستم کردند، پیش تو آیند، پس از خدا پوشش و آمرزش بخواهند و پیامبر (نیز) برای آنان (از خدا) پوشش بخواهد، همواره خدا را بسی برگشت‌کننده‌ی (بر خودهاشان و) رحمتگر بر ویژگان می‌یافتند. But no, by the Lord, they can have no (real) Faith, until they make thee judge in all disputes between them, and find in their souls no resistance against Thy decisions, but accept them with the fullest conviction. به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن حقیقی نخواهند بود، مگر آنکه تو را در آنچه میان خود نزاع واختلاف دارند به داوری بپذیرند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای دروجودشان هیچ دل تنگی و ناخشنودی احساس نکنند، وبه طور کامل تسلیم شوند.///به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن حقیقی نخواهند بود، مگر آنکه تو را در آنچه میان خود نزاع واختلاف دارند به داوری بپذیرند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای دروجودشان هیچ دل تنگی و ناخشنودی احساس نکنند، وبه طور کامل تسلیم شوند.///نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند، مگر آنکه در نزاعى که میان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حکمى که تو مى‌دهى هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند.///پس نه، به پروردگارت سوگند، ایمان نمى‌آورند مگر این که در اختلافى که دارند تو را داور کنند و آن‌گاه در دلشان از حکمى که کرده‌اى ملالى نیابند و بى‌چون و چرا تسلیم شوند///ولى چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمى‌آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمى که کرده‌اى در دلهایشان احساس ناراحتى [و تردید] نکنند، و کاملا سر تسلیم فرود آورند.///چنین نیست [که شما گمان می‌کنید]! به پروردگارت سوگند که مردم ایمان نمى‌آورند، مگر آن که در اختلافات خود، تو را داور قرار دهند، و در دل احساس ناراحتى از قضاوت تو نداشته باشند، [بلکه در برابر داورى تو] کاملا تسلیم باشند.///نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان (به حقیقت) اهل ایمان نمی‌شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حکم کنند و آن‌گاه به هر حکمی که کنی اعتراض نداشته، کاملا (از دل و جان) تسلیم (فرمان تو) باشند.///چنین نیست و سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورده‌اند مگر آنکه در اختلافی که دارند تو را داور کنند، آنگاه در آنچه داوری کردی هیچ دلتنگی در خود نیابند و به خوبی [به حکم تو] گردن بگذارند///به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.///نه چنین است به پروردگار تو سوگند ایمان نیارند به تو تا به داوری بگزیندت در آنچه سرزده است بینشان و سپس نیابند در دلهای خویش چاره‌ای از آنچه تو قضاوت کرده‌ای و تسلیم شوند تسلیم شدنی‌///پس نه، (چنان نیست‌.) به پروردگارت قسم که ایمان نمی‌آورند، تا آنکه تو را در آنچه میانشان مایه‌ی مشاجره است به داوری برگمارند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌هاشان احساس تنگی (و تردید) نکنند و کاملا سر تسلیم فرود آورند. If We had ordered them to sacrifice their lives or to leave their homes, very few of them would have done it: But if they had done what they were (actually) told, it would have been best for them, and would have gone farthest to strengthen their (faith); و اگر بر آنان مقرر می‌کردیم که خودکشی کنید، یا از دیار و کاشانه خود بیرون روید، جز اندکی از آنان انجام نمی‌دادند. و اگر آنچه را که به آن پند داده می‌شوند عمل می‌کردند، مسلما برای آنان بهتر و در [جهت تثبیت ایمان و] استواری قدم، مؤثرتر و قوی‌تر بود.///و اگر بر آنان مقرر می‌کردیم که خودکشی کنید، یا از دیار و کاشانه خود بیرون روید، جز اندکی از آنان انجام نمی‌دادند. و اگر آنچه را که به آن پند داده می‌شوند عمل می‌کردند، مسلما برای آنان بهتر و در [جهت تثبیت ایمان و] استواری قدم، مؤثرتر و قوی‌تر بود.///و اگر به آنان فرمان داده بودیم که خود را بکشید یا از خانه‌هایتان بیرون روید، جز اندکى از آنان فرمان نمى‌بردند. و حال آنکه اگر اندرزى را که به آنان داده شده است کار مى‌بستند برایشان بهتر و بر اساسى استوارتر بود.///و اگر بر آنان مقرر مى‌کردیم که تن به کشتن دهید یا از خانه‌هاى خود بیرون شوید، جز اندکى از آنان عمل نمى‌کردند و اگر پندى را که به آنان داده مى‌شود به کار مى‌بستند، قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم مؤثرتر بود///و اگر بر آنان مقرر مى‌کردیم که تن به کشتن دهید، یا از خانه‌هاى خود به در آیید، جز اندکى از ایشان آن را به کار نمى‌بستند؛ و اگر آنان آنچه را بدان پند داده مى‌شوند به کار مى‌بستند، قطعا برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود؛///و اگر به آنان دستور مى‌دادیم که تن به کشتن دهید یا از خانه و سرزمین خود بیرون روید، تنها افرادى اندک، این دستور را انجام مى‌دادند. و اگر اندرزهایى را که به آنان داده مى‌شد، عمل مى‌کردند، برایشان بهتر و در پایدارى مؤثرتر بود.///و اگر ما به آنها حکم می‌کردیم که خود (یعنی یکدیگر) را بکشید یا از دیار خود (برای جهاد) بیرون روید به جز اندکی اطاعت امر نمی‌کردند، و اگر به آنچه پندشان می‌دهند عمل می‌کردند البته نیکوتر و کاری محکم و با اساس‌تر برای آنها بود.///و اگر بر آنان مقرر داشته بودیم که خودتان را بکشید یا از خانه و کاشانه‌تان بیرون روید، جز اندکی از آنان آن کار را نمی‌کردند، و اگر آنچه به آنان اندرز داده شد انجام می‌دادند بی‌شک برایشان بهتر و در ثبات قدم ایشان مؤثرتر بود///اگر (همانند بعضی از امتهای پیشین،) به آنان دستور می‌دادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید»، و یا: «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمی از آنها عمل می‌کردند! و اگر اندرزهایی را که به آنان داده می‌شد انجام می‌دادند، برای آنها بهتر بود؛ و موجب تقویت ایمان آنها می‌شد.///و اگر ما می‌نوشتیم بر ایشان که بکشید همدیگر را یا برون روید از شهرهای خود نمی‌کردندش جز کمی از ایشان و اگر می‌کردند آنچه را پند داده می‌شدند هرآینه برای آنان بهتر بود و سخت استوارتر///و اگر بر آنان می‌نوشتیم که خودهاتان (همدیگر) را بکشید، یا از خانه‌هاتان به درآیید، جز اندکی از ایشان آن را به کار نمی‌بستند و اگر آنان آنچه را بدان پند داده می‌شوند به کار می‌بستند، بی‌گمان برایشان بهتر و در ثبات (قدم‌) شان مؤثرتر بود. And We should then have given them from our presence a great reward; و ما نیز در آن صورت آنان را به طور یقین پاداشی بزرگ می‌دادیم.///و ما نیز در آن صورت آنان را به طور یقین پاداشی بزرگ می‌دادیم.///آنگاه از جانب خود به آنان مزدى بزرگ مى‌دادیم.///و در آن صورت [ما هم‌] از پیش خود اجر بزرگى به آنها مى‌دادیم///و در آن صورت، [ما هم‌] از نزد خویش، یقینا پاداشى بزرگ به آنان مى‌دادیم؛///و در این صورت یقینا ما از جانب خود پاداشى بزرگ به آنان مى‌دادیم.///و در آن صورت محققا ما آنها را از نزد خود مزدی بزرگ (به پاداش طاعت) عطا می‌کردیم.///و در آن صورت از پیشگاه خود به ایشان پاداش عظیمی می‌بخشیدیم‌///و در این صورت، پاداش بزرگی از ناحیه خود به آنها می‌دادیم.///و در آن هنگام می‌دادیمشان از نزد خویش مزدی بزرگ‌///و در آن هنگام (ما هم) از نزد خویش، بی‌چون پاداشی بزرگ به آنان می‌دادیم، And We should have shown them the Straight Way. و بی تردید آنان را به راهی راست راهنمایی می‌کردیم.///و بی تردید آنان را به راهی راست راهنمایی می‌کردیم.///و آنان را به راه راست هدایت مى‌کردیم.///و حتما به راهى راست هدایتشان مى‌کردیم///و قطعا آنان را به راهى راست هدایت مى‌کردیم.///و قطعا آنان را به راهى راست هدایت مى‌کردیم.///و بی‌شک آنان را به راه راست هدایت می‌نمودیم.///و به راهی راست هدایتشان می‌کردیم‌///و آنان را به راه راست، هدایت می‌کردیم.///و رهبریشان می‌کردیم به راهی راست‌///و به‌راستی آنان را به راهی راست هدایت می‌کردیم. All who obey Allah and the messenger are in the company of those on whom is the Grace of Allah,- of the prophets (who teach), the sincere (lovers of Truth), the witnesses (who testify), and the Righteous (who do good): Ah! what a beautiful fellowship! و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.///و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.///و هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، همراه با کسانى خواهد بود که خدا نعمتشان داده است، چون انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان. و اینان چه نیکو رفیقانند.///و هر که اطاعت خدا و رسول کند، آنها با کسانى خواهند بود که خدا موهبتشان داده [که عبارتند] از: پیامبران و راستى پیشگان و شاهدان و صالحان، و آنان نیکو همدمانى هستند///و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‌] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند.///و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، [در قیامت] با کسانى همدم خواهند بود که خداوند بر آنان نعمت داده است: پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان. و اینان چه رفیقان خوبى هستند!///و آنان که اطاعت خدا و رسول کنند البته با کسانی که خدا به آن‌ها لطف فرموده یعنی با پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد، و اینان نیکو رفیقانی هستند.///و کسانی که از خداوند و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی‌اند که خداوند بر آنان انعام فرموده است، اعم از پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان، و اینان نیک رفیقانی هستند///و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقهای خوبی هستند!///و آن کس که اطاعت کند خدا و پیمبر را همانا آنان با کسانیند که خدا نعمت بدیشان داده است از پیمبران و راستگویان و کشتگان راه خدا و شایستگان و چه نیکو رفیقانند///و کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت کنند، ایشان با کسانی هستند که خدا بر (سر و سامان) شان نعمت فرود آورده: از پیامبران بزرگ و راستان و شهیدان و شایستگان. و آنان چه نیکو همدمانند. Such is the bounty from Allah: And sufficient is it that Allah knoweth all. این [رفاقت با آنان] بخشش و فضلی از سوی خداست، و [در استحقاق این کرامت و فضل] کافی است که خدا [به نیات و اعمال مطیعان] داناست.///این [رفاقت با آنان] بخشش و فضلی از سوی خداست، و [در استحقاق این کرامت و فضل] کافی است که خدا [به نیات و اعمال مطیعان] داناست.///این فضیلتى است از جانب خدا و بسنده است خداى دانا.///این تفضل از جانب خداست و آگاهى خدا کفایت مى‌کند///این تفضل از جانب خداست، و خدا بس داناست.///این فضیلت از سوى خداست و دانایى خدا [به احوال بندگانش] کافى است.///این فضل و بخشش از سوی خداست، و علم (ازلی) خدا کفایت کند.///این بخشش الهی است و خدا دانایی بسنده است‌///این موهبتی از ناحیه خداست. و کافی است که او، (از حال بندگان، و نیات و اعمالشان) آگاه است.///این است فزونی از خدا و بس است خدا دانا///این فضیلت از خداست و خدا در دانایی بسنده است. O ye who believe! Take your precautions, and either go forth in parties or go forth all together. ای اهل ایمان! [در برابر دشمن مهیا و آماده باشید و] سلاح‌ها و ساز و برگ جنگی خود را برگیرید، پس گروه گروه یا دسته جمعی [به سوی جنگ با دشمن] کوچ کنید.///ای اهل ایمان! [در برابر دشمن مهیا و آماده باشید و] سلاح‌ها و ساز و برگ جنگی خود را برگیرید، پس گروه گروه یا دسته جمعی [به سوی جنگ با دشمن] کوچ کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، سلاح بگیرید و آنگاه هوشیارانه، فوج فوج یا یکباره، به جنگ روید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! سلاح خویش برگیرید و گروه گروه یا همه با هم [به سوى جهاد] رهسپار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، [در برابر دشمن‌] آماده باشید [=اسلحه خود را برگیرید] و گروه گروه [به جهاد] بیرون روید یا به طور جمعى روانه شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [در برابر دشمن هوشیار باشید،] سلاح خود را برگیرید و به صورت گروه گروه یا دسته‌جمعی، به سوى دشمن حرکت کنید.///ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید و آن‌گاه دسته دسته یا همه یک‌باره متفق (برای جهاد) بیرون روید.///ای مؤمنان سلاح خود را برگیرید و گروه گروه یا دسته‌جمعی رهسپار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آمادگی خود را (در برابر دشمن) حفظ کنید و در دسته‌های متعدد، یا بصورت دسته واحد، (طبق شرایط هر زمان و هر مکان،) به سوی دشمن حرکت نمایید!///ای آنان که ایمان آوردید برگیرید اسلحه خویش را پس کوچ کنید دسته دسته یا کوچ کنید با هم‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! وسایل دفاعی خود را (برابر دشمنانتان) برگیرید (و آماده‌ی دفاع باشید). پس گروه گروه بر دشمن هجوم کنید یا یکجا بر آنها هجوم آورید. There are certainly among you men who would tarry behind: If a misfortune befalls you, they say: "Allah did favour us in that we were not present among them." یقینا از شما کسی است که [از رفتن به سوی جنگ] درنگ و کندی می‌کند، پس اگر به شما [رزمندگانی که به جنگ رفته‌اید] آسیبی رسد، گوید: خدا بر من محبت و لطف داشت که با آنان [در میدان جنگ] حاضر نبودم.///یقینا از شما کسی است که [از رفتن به سوی جنگ] درنگ و کندی می‌کند، پس اگر به شما [رزمندگانی که به جنگ رفته‌اید] آسیبی رسد، گوید: خدا بر من محبت و لطف داشت که با آنان [در میدان جنگ] حاضر نبودم.///و از میان شما کسى است که در کارزار درنگ مى‌کند. و چون به شما بلایى رسد، مى‌گوید: خدا در حق من چه انعامى کرد که در آن روز همراهشان نبودم.///و البته از شما کسى است که سستى مى‌کند و چون حادثه‌اى به شما رسد گوید: به راستى خدا به من رحم کرد که با آنها حاضر نبودم///و قطعا از میان شما کسى است که کندى به خرج دهد؛ پس اگر آسیبى به شما رسد گوید: «راستى خدا بر من نعمت بخشید که با آنان حاضر نبودم.»///و در میان شما کسانى هستند که [هم خود سستی مى‌ورزند و هم] عامل کندى و دلسردى رزمندگان مى‌شوند، هر گاه برای شما مشکلى پیش آید، مى‌گوید: «خدا بر من منت نهاده که همراه آنان [در جبهه] حضور نیافتم و شاهد [آن مصیبت] نبودم.»///و همانا گروهی از شما (در کار جنگ) کندی و درنگ می‌کنند، اگر برای شما حادثه ناگواری پیش آید (به شماتت) گویند: خدا ما را مورد لطف خود قرار داد که با آنان حاضر نشدیم.///و از شما کسی هست که پا سست می‌کند و چون مصیبتی به شما رسد می‌گوید خدا به من رحم کرد که همراه آنان حاضر نبودم‌///در میان شما، افرادی (منافق) هستند، که (هم خودشان سست می‌باشند، و هم) دیگران را به سستی می‌کشانند؛ اگر مصیبتی به شما برسد، می‌گویند: «خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد (آن مصیبت) باشیم!»///و همانا از شما است آنکه به سختی درنگ‌کاری کند پس اگر پیشامدی به شما رسد گوید خدا به من نعمت داد که نشدم با ایشان کشته‌///و بی‌گمان از میان شما کسی است که بی‌امان بسی کندی و لاابالی‌گری می‌کند. پس اگر آسیبی به شما در رسد گوید: «به‌راستی خدا بر من نعمت بخشید، چون با آنان حاضر (در معرکه‌ی جنگ) نبودم.» But if good fortune comes to you from Allah, they would be sure to say - as if there had never been Ties of affection between you and them - "Oh! I wish I had been with them; a fine thing should I then have made of it!" و اگر بخشش و فضلی از سوی خدا به شما رسد چنان که گویی میان شما و او هرگز دوستی و مودتی نبوده، [و از جنگ شما با دشمن آگاهی نداشته، و برای اینکه از پیروزی و غنیمت سهمی نبرده، آه سردی می‌کشد و] می‌گوید: ای کاش من هم با آنان بودم، پس به کامیابی بزرگی دست می‌یافتم.///و اگر بخشش و فضلی از سوی خدا به شما رسد چنان که گویی میان شما و او هرگز دوستی و مودتی نبوده، [و از جنگ شما با دشمن آگاهی نداشته، و برای اینکه از پیروزی و غنیمت سهمی نبرده، آه سردی می‌کشد و] می‌گوید: ای کاش من هم با آنان بودم، پس به کامیابی بزرگی دست می‌یافتم.///و چون مالى از جانب خدا نصیبتان شود -چنان که گویى میانتان هیچ گونه مودتى نبوده است- گوید: اى کاش من نیز با آنها مى‌بودم و به کامیابیى بزرگ دست مى‌یافتم.///و اگر شما را خیر [و پیروزى‌] از خدا برسد حتما گوید: کاش من با آنها مى‌بودم و به نواى بزرگى مى‌رسیدم! گویى که میان شما و او هیچ دوستى و آشنایى نبوده است///و اگر غنیمتى از خدا به شما برسد -چنانکه گویى میان شما و میان او [رابطه‌] دوستى نبوده- خواهد گفت: «کاش من با آنان بودم و به نواى بزرگى مى‌رسیدم.»///و اگر فضل و غنیمتى از سوى خداوند به شما برسد، چنان که گویی میان شما و او هرگز دوستى نبوده [تا نفع شما را نفع خود بداند،] خواهد گفت: «اى کاش [در جهاد] با آنان بودم تا به رستگارى بزرگ مى‌رسیدم.»///و اگر فضل خدا شامل حال شما گردد آن‌چنان که گویی میان شما و آنان ابدا دوستی نبوده (با تأسف) گویند: ای کاش ما نیز با آنان به جهاد رفته بودیم تا (از غنیمت) نصیب فراوان می‌بردیم.///و چون به شما خیر و خوبیی از خداوند برسد، در حالی که گویی بین شما و او هیچ‌گونه دوستی نیست می‌گوید ای کاش من همراه ایشان بودم تا به سعادت بزرگی نایل می‌شدم‌///و اگر غنیمتی از جانب خدا به شما برسد، درست مثل اینکه هرگز میان شما و آنها دوستی و مودتی نبوده، می‌گویند: «ای کاش ما هم با آنها بودیم، و به رستگاری (و پیروزی) بزرگی می‌رسیدیم!»///و اگر فضلی از خدا به شما رسد بگوید چنان که تو گوئی هرگز بین تو و او دوستی نبوده کاش با شما بودم تا بهره‌مند می‌شدم به بهره‌ای بزرگ‌///و اگر به‌راستی فضیلتی [: غنیمت یا غلبه‌ای] از خدا به شما در رسد – چنان که گویی میان شما و میان او دوستی نبوده - همانا بی‌گمان خواهند گفت: «کاش من با آنان بودم و بی هیچ زیانی به نوای بزرگی می‌رسیدم!» Let those fight in the cause of Allah Who sell the life of this world for the hereafter. To him who fighteth in the cause of Allah,- whether he is slain or gets victory - Soon shall We give him a reward of great (value). باید کسانی که زندگی زودگذر دنیا را با سرای جاویدان آخرت مبادله می‌کنند، در راه خدا بجنگند. و هر که در راه خدا بجنگد و کشته شود، یا بر دشمن پیروز گردد، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///باید کسانی که زندگی زودگذر دنیا را با سرای جاویدان آخرت مبادله می‌کنند، در راه خدا بجنگند. و هر که در راه خدا بجنگد و کشته شود، یا بر دشمن پیروز گردد، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///پس آنان که زندگى دنیا را داده‌اند و آخرت را خریده‌اند باید که در راه خدا بجنگند. و هر که در راه خدا بجنگد، چه کشته شود چه پیروز گردد، مزدى بزرگ به او خواهیم داد.///پس کسانى که زندگى دنیا را به آخرت مى‌فروشند، باید در راه خدا جنگ کنند و هر که در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودى به او پاداش بزرگى خواهیم داد///پس، باید کسانى که زندگى دنیا را به آخرت سودا مى‌کنند در راه خدا بجنگند؛ و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهیم داد.///آرى، کسانى باید در راه خدا نبرد کنند که زندگى دنیا را به آخرت مى‌فروشند و کسى که در راه خدا مى‌جنگد، چه کشته شود و چه پیروز گردد، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهیم داد.///پس کسانی باید در راه خدا جهاد کنند که (دست از جان شسته‌اند و) زندگی این جهان را به آن جهان می‌فروشند. و هر کس در راه خدا جهاد کند و کشته شود یا فاتح گردد، زود باشد که او را اجری عظیم دهیم.///و کسانی که زندگانی دنیا را به آخرت فروخته‌اند، باید در راه خدا کارزار کنند، و هرکس که در راه خدا کارزار کند و کشته یا پیروز شود، به زودی به او پاداشی عظیم می‌بخشیم‌///کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروخته‌اند، باید در راه خدا پیکار کنند! و آن کس که در راه خدا پیکار کند، و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///پس باید نبرد کند در راه خدا آنان را که می‌فروشند زندگانی دنیا را به آخرت و کسی که پیکار کند در راه خدا پس کشته شود یا پیروز گردد بزودی دهیمش پاداشی گران‌///پس باید کسانی که زندگی دنیا را به (زندگی) آخرت سودا می‌کنند در راه خدا کشتار کنند و هر کس در راه خدا کشتار کند، پس کشته یا پیروز شود، در آینده پاداشی بزرگ به او خواهیم داد. And why should ye not fight in the cause of Allah and of those who, being weak, are ill-treated (and oppressed)?- Men, women, and children, whose cry is: "Our Lord! Rescue us from this town, whose people are oppressors; and raise for us from Thee one who will protect; and raise for us from Thee one who will help!" شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته‌اند] نمی‌جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده.///شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته‌اند] نمی‌جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده.///چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتوانى که مى‌گویند: اى پروردگار ما، ما را از این قریه ستمکاران بیرون آر و از جانب خود یار و مددکارى قرار ده، نمى‌جنگید؟///و چرا در راه خدا و [نجات‌] مردان و زنان و کودکانى که زبون شمرده شده‌اند نمى‌جنگید؟ همانان که مى‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهرى که اهلش ستمکارند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى بگمار و از جانب خود براى ما یاورى قرار ده///و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات‌] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‌جنگید؟ همانان که مى‌گویند: «پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‌پیشه‌اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.»///چرا در راه خدا و [براى رهایى] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‌جنگید؟ همان کسانی که مى‌گویند: «پروردگارا! ما را از این شهرى که مردمش ستمگرند، بیرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستى براى ما قرار ده، و از سوى خودت، یاورى براى ما تعیین فرما!»///چرا در راه خدا جهاد نمی‌کنید و در راه (آزادی) جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک که (در مکه اسیر ظلم کفارند و) دائم می‌گویند: بار خدایا، ما را از این شهری که مردمش ستمکارند بیرون آر و از جانب خود برای ما (بیچارگان) نگهدار و یاوری فرست.///و چرا در راه خدا و در راه [آزادسازی‌] مردان و زنان و کودکان مستضعف -که می‌گویند پروردگارا ما را از این شهری که اهلش ستمگرند خارج فرما و از سوی خویش برای ما یاری و یاوری بگمارکارزار نکنید؟///چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌اند، پیکار نمی‌کنید؟! همان افراد (ستمدیده‌ای) که می‌گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده! و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما!///و چیست شما را که پیکار نمی‌کنید در راه خدا و ناتوانان از مردان و زنان و کودکانی که گویند پروردگارا برون کن ما را از این شهری که ستمگرند مردمش و قرار ده برای ما از نزد خود سرپرستی و قرار ده برای ما از نزد خود یاوری‌///و چیست شما را (که) در راه خدا و (در راه نجات) مستضعفان (اعم) از زنان و مردان و فرزندان کوچکتان، کشتار نمی‌کنید؟ همانان که می‌گویند: «پروردگارمان! ما را از این شهری که مردمش ستم‌پیشه‌اند، بیرون بر و از جانب خود برایمان سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برایمان تعیین فرما.» Those who believe fight in the cause of Allah, and those who reject Faith Fight in the cause of Evil: So fight ye against the friends of Satan: feeble indeed is the cunning of Satan. آنان که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند؛ و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس شما با یاران شیطان بجنگید، که یقینا نیرنگ و توطئه شیطان [در برابر اراده خدا و پایداری شما] سست و بی پایه است.///آنان که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند؛ و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس شما با یاران شیطان بجنگید، که یقینا نیرنگ و توطئه شیطان [در برابر اراده خدا و پایداری شما] سست و بی پایه است.///آنان که ایمان آورده‌اند، در راه خدا مى‌جنگند، و آنان که کافر شده‌اند در راه شیطان. پس با هواداران شیطان قتال کنید که مکر شیطان ناچیز است.///آنها که ایمان آوردند در راه خدا پیکار مى‌کنند و آنها که کافر شدند در راه طاغوت مى‌جنگند پس با یاران شیطان بجنگید که قطعا نیرنگ شیطان سست و ضعیف است///کسانى که ایمان آورده‌اند، در راه خدا کارزار مى‌کنند. و کسانى که کافر شده‌اند، در راه طاغوت مى‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت‌] ضعیف است.///کسانى که ایمان آورده‌اند، در راه خدا جهاد مى‌کنند و کسانى که کافر شده‌اند، در راه طاغوت مى‌جنگند. پس با دوستان و یاران شیطان پیکار کنید [و بیم نداشته باشید،] زیرا نیرنگ شیطان سست و ضعیف است.///اهل ایمان در راه خدا، و کافران در راه طاغوت (شیطان) جهاد می‌کنند، پس (شما مؤمنان) با دوستان شیطان بجنگید (و از آنها بیم و اندیشه مکنید) که مکر و سیاست شیطان بسیار سست و ضعیف است.///مؤمنان در راه خدا کارزار می‌کنند و کافران در راه طاغوت، آری با دوستداران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت‌] ضعیف است‌///کسانی که ایمان دارند، در راه خدا پیکار می‌کنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت [= بت و افراد طغیانگر]. پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید! (و از آنها نهراسید!) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است.///آنان که ایمان آورده پیکار کنند در راه خدا و آنان که کفر ورزیده‌اند پیکار کنند در راه ستمگر پس پیکار کنید با یاران شیطان همانا نیرنگ شیطان است ناتوان‌///کسانی که ایمان آوردند، در راه خدا کشتار می‌کنند و کسانی که کافر شدند، در راه طغیانگران کشتار می‌کنند. پس با یاران و پیروان شیطان کشتار کنید (که) نیرنگ شیطان بی‌گمان ضعیف بوده است. Hast thou not turned Thy vision to those who were told to hold back their hands (from fight) but establish regular prayers and spend in regular charity? When (at length) the order for fighting was issued to them, behold! a section of them feared men as - or even more than - they should have feared Allah: They said: "Our Lord! Why hast Thou ordered us to fight? Wouldst Thou not Grant us respite to our (natural) term, near (enough)?" Say: "Short is the enjoyment of this world: the Hereafter is the best for those who do right: Never will ye be dealt with unjustly in the very least! آیا ندیدی کسانی را که [پیش از اعلام حکم جهاد] به آنان گفته شد: [چون زمینه جنگ فراهم نیست] دست از جنگ بازدارید و [در این شرایط] نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید. ولی هنگامی که جنگ بر آنان لازم و مقرر شد، ناگاه گروهی از آنان مانند ترس از [عقوبت] خدا یا ترسی سخت‌تر از آن از مردم [مشرک] ترسیدند و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرر کردی؟ و چرا ما را تا زمانی نزدیک [که زمان مرگ طبیعی است] مهلت ندادی؟ بگو: متاع دنیا اندک، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیده‌اند بهتر است؛ و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///آیا ندیدی کسانی را که [پیش از اعلام حکم جهاد] به آنان گفته شد: [چون زمینه جنگ فراهم نیست] دست از جنگ بازدارید و [در این شرایط] نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید. ولی هنگامی که جنگ بر آنان لازم و مقرر شد، ناگاه گروهی از آنان مانند ترس از [عقوبت] خدا یا ترسی سخت‌تر از آن از مردم [مشرک] ترسیدند و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرر کردی؟ و چرا ما را تا زمانی نزدیک [که زمان مرگ طبیعی است] مهلت ندادی؟ بگو: متاع دنیا اندک، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیده‌اند بهتر است؛ و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///آیا ندیدى کسانى را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازایستید و نماز بخوانید و زکات بدهید، که چون جنگیدن بر آنان مقرر شد، گروهى چنان از مردم ترسیدند که باید از خدا مى‌ترسیدند؟ حتى ترسى بیشتر از ترس خدا. و گفتند: اى پروردگار ما، چرا جنگ را بر ما واجب کرده‌اى و ما را مهلت نمى‌دهى تا به مرگ خود -که نزدیک است- بمیریم؟ بگو: متاع اینجهانى اندک است و آخرت از آن پرهیزگاران است و به شما حتى به قدر رشته‌اى که در میان هسته خرماست ستم نمى شود.///آیا ندیدى کسانى را که به آنان گفته شد: [فعلا] دست از جنگ بدارید و نماز برپا دارید و زکات بدهید، ولى وقتى که کارزار بر آنها مقرر شد، به ناگاه گروهى از آنها از مردم (مشرک) مى‌ترسیدند مانند ترسیدن از خدا یا بالاتر از آن، و گفتند: پروردگارا! چرا بر ما جن///آیا ندیدى کسانى را که به آنان گفته شد: «[فعلا] دست [از جنگ‌] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید»، و [لى‌] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، بناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشرکان مکه‌] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسى سخت‌تر. و گفتند: «پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرر داشتى؟ چرا ما را تا مدتى کوتاه مهلت ندادى؟» بگو: «برخوردارى [از این‌] دنیا اندک، و براى کسى که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمایى بر شما ستم نخواهد رفت.»///آیا نمى‌نگرى به کسانى که [پیش از هجرت، هنگامی که] به آنان گفته شد: «[اکنون از مبارزه] دست نگه‌دارید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید.» [از این دستور ناراحت بودند]، ولى چون [در مدینه] فرمان جهاد به آنان داده شد، گروهى از آنان از مردم [مشرک مکه] چنان مى‌ترسیدند که گویا از خدا مى‌ترسند، بلکه بیشتر. و گفتند: «پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردى؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادى؟» بگو: «بهره دنیا اندک و ناچیز است و براى کسى که تقوا پیشه کند، آخرت بهتر است. و کمترین ستمى به شما نخواهد شد.»///آیا نمی‌نگری به حال مردمی که (گفتند: به ما اجازه جنگ ده و) به آنها گفته شد: اکنون از جنگ خودداری کرده، به نماز و زکات قیام کنید؛ پس آن‌گاه که بر آنها حکم جهاد آمد در آن هنگام گروهی از آنان به همان اندازه که باید از خدا ترسند یا بیش از آن، از مردم ترسیدند و گفتند: ای خدا، چرا بر ما حکم جنگ را فرض کردی؟ چرا عمر ما را تا اجل نزدیک طبیعی به تأخیر نیفکندی؟ بگو: زندگانی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت برای هر کس که خداترس باشد بهتر از دنیاست، و (در آنجا) کمترین ستمی به شما نخواهد شد.///آیا داستان کسانی را که به آنان گفته شد [عجالتا] دست از جهاد نگه دارید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید ندانسته‌ای؟ که چون بر آنان جهاد مقرر گشت، آنگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه‌] چنان می‌ترسیدند که باید از خداوند ترسید، یا حتی از آن شدیدتر، و [در دل‌] می‌گفتند پروردگارا چرا بر ما جهاد را مقرر داشتی، کاش ما را تا زمانی نزدیک واپس می‌داشتی، بگو بهره دنیا ناچیز است و برای کسی که تقوا پیشه کند آخرت بهتر است، و بر شما به اندازه ذره ناچیزی هم ستم نخواهد رفت‌///آیا ندیدی کسانی را که (در مکه) به آنها گفته شد: «فعلا) دست از جهاد بدارید! و نماز را برپا کنید! و زکات بپردازید!» (اما آنها از این دستور، ناراحت بودند)، ولی هنگامی که (در مدینه) فرمان جهاد به آنها داده شد، جمعی از آنان، از مردم می‌ترسیدند، همان گونه که از خدا می‌ترسند، بلکه بیشتر! و گفتند: «پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرر داشتی؟! چرا این فرمان را تا زمان نزدیکی تأخیر نینداختی؟!» به آنها بگو: «سرمایه زندگی دنیا، ناچیز است! و سرای آخرت، برای کسی که پرهیزگار باشد، بهتر است! و به اندازه رشته شکاف هسته خرمایی، به شما ستم نخواهد شد!///آیا ننگریستی بدانان که بدیشان گفته شد بازدارید دستهای خود را و بپای دارید نماز را و بدهید زکات را تا گاهی که بر ایشان جنگ نوشته شد ناگهان گروهی از ایشان ترسند مردم را مانند ترسیدن خدا یا سخت‌تر و گفتند پروردگارا چرا جنگ بر ما نوشتی کاش ما را مهلت می‌دادی تا سرآمدی نزدیک بگو کامیابی دنیااست اندک و آخرت بهتر است برای آنکه پرهیزکاری کند و ستم بر شما نشود به مقدار تاری که در هسته خرما است‌///آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: «دست (از جنگ) بدارید و نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید.» پس چون کشتار بر آنان نوشته شد، ناگاه گروهی از آنان از مردمان می‌ترسند - مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر - و گفتند: «پروردگارمان! چرا بر ما آن کشتار را برنبشتی‌؟ چرا تا مدتی کوتاه مهلتمان ندادی‌؟» بگو: «برخورداری (‌تان از) دنیا کم (است)، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است و (در آنجا) به قدر نخک هسته‌ی خرمایی (هم) بر شما ستم نخواهد رفت.» "Wherever ye are, death will find you out, even if ye are in towers built up strong and high!" If some good befalls them, they say, "This is from Allah"; but if evil, they say, "This is from thee" (O Prophet). Say: "All things are from Allah." But what hath come to these people, that they fail to understand a single fact? هر کجا باشید هر چند در قلعه‌های مرتفع و استوار، مرگ شما را درمی یابد. و اگر خیری [چون پیروزی و غنیمت] به آنان [که سست ایمان و منافق اند] برسد، می‌گویند: این از سوی خداست. و اگر سختی وحادثه‌ای [چون بیماری، تنگدستی، شکست وناکامی] به آنان رسد [به پیامبر اسلام] می‌گویند: از ناحیه توست. بگو: همه اینها از سوی خداست. این گروه را چه شده که نمی‌خواهند [معارف الهیه وحقایق را] بفهمند؟!///هر کجا باشید هر چند در قلعه‌های مرتفع و استوار، مرگ شما را درمی یابد. و اگر خیری [چون پیروزی و غنیمت] به آنان [که سست ایمان و منافق اند] برسد، می‌گویند: این از سوی خداست. و اگر سختی وحادثه‌ای [چون بیماری، تنگدستی، شکست وناکامی] به آنان رسد [به پیامبر اسلام] می‌گویند: از ناحیه توست. بگو: همه اینها از سوی خداست. این گروه را چه شده که نمی‌خواهند [معارف الهیه وحقایق را] بفهمند؟!///هر جا که باشید ولو در حصارهاى سخت استوار، مرگ شما را درمى یابد. و اگر خیرى به آنها رسد مى‌گویند که از جانب خدا بود و اگر شرى به آنها رسد مى‌گویند که از جانب تو بود. بگو: همه از جانب خداست. چه بر سر این قوم آمده است که هیچ سخنى را نمى‌فهمند؟///هر کجا باشید مرگ شما را در خواهد یافت، هر چند در برج‌هاى مستحکم باشید. و اگر خیرى به آنها رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر شکست و بدى به آنها رسد گویند: این از جانب توست. بگو: همه از جانب خداوند است. [آخر] این قوم را چه شده است که نمى‌خواهند سخنى///هر کجا باشید، شما را مرگ درمى‌یابد؛ هر چند در برجهاى استوار باشید. و اگر [پیشامد] خوبى به آنان برسد، مى‌گویند: «این از جانب خداست»؛ و چون صدمه‌اى به ایشان برسد، مى‌گویند: «این از طرف توست.» بگو: «همه از جانب خداست.» [آخر] این قوم را چه شده است که نمى‌خواهند سخنى را [درست‌] دریابند؟///هر جا باشید، مرگ شما را درمى‌یابد، هر چند در دژهاى محکم باشید. و اگر به آنان [که منافقند،] نیکى و پیروزى برسد، مى‌گویند: «این از سوى خداست.» و اگر بدى [و شکستى] به ایشان برسد، مى‌گویند: «این از جانب توست.» بگو: «همه از جانب خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنى را درک کنند؟!///هر کجا باشید اگر چه در کاخهای بسیار محکم، شما را مرگ فرا رسد. و آنان را اگر خوشی و نعمتی فرا رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر زحمتی پیش آید گویند: این از جانب توست! بگو: همه از جانب خدا است. چرا این قوم (جاهل) از فهم هر سخن دورند؟!///هر جا که باشید -ولو در دژهای استوار سر به فلک کشیدهمرگ شما را فراخواهد گرفت، و چون به ایشان خیری برسد می‌گویند این از سوی خداوند است، و اگر شری به ایشان برسد می‌گویند این از سوی توست، بگو همه از سوی خداوند است، این گروه را چه می‌شود که به نظر نمی‌رسد سخنی دریابند///هر جا باشید، مرگ شما را درمی‌یابد؛ هر چند در برجهای محکم باشید! و اگر به آنها [= منافقان‌] حسنه (و پیروزی) برسد، می‌گویند: «این، از ناحیه خداست.» و اگر سیئه (و شکستی) برسد، می‌گویند: «این، از ناحیه توست.» بگو: «همه اینها از ناحیه خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنی را درک کنند؟!///هرجا باشید دریابد شما را مرگ و اگرچه در دژهای استوار باشید و اگر بدیشان رسد خوشی گویند این از نزد خدا است و اگر بدی بدیشان رسد گویند این از نزد تو است بگو همه از نزد خدا است پس چه شود این گروه را نزدیک نیستند دریابند سخنی را///هر کجا باشید، شما را مرگ در می‌یابد، هر چند در برج‌های استواری باشید. و اگر (پیشامد) خوبی به آنان در رسد، گویند: «این از جانب خداست‌» و چون صدمه‌ای به ایشان رسد، گویند: «این از جانب تو است.» بگو: «همه از جانب خداست.» (آخر) این گروه را چه شده است که نزدیک (به این حقیقت) نیستند، (که) سخنی یا هر حادثه‌ای را با دقت بررسند؟ Whatever good, (O man!) happens to thee, is from Allah; but whatever evil happens to thee, is from thy (own) soul. and We have sent thee as a messenger to (instruct) mankind. And enough is Allah for a witness. [ای انسان!] آنچه از نیکی به تو رسد، از سوی خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خود توست. و [ای پیامبر! از نیکی هایی که از سوی ماست اینکه] تو را برای مردم به پیامبری فرستادیم، و گواه بودن خدا [بر پیامبری تو] کافی است.///[ای انسان!] آنچه از نیکی به تو رسد، از سوی خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خود توست. و [ای پیامبر! از نیکی هایی که از سوی ماست اینکه] تو را برای مردم به پیامبری فرستادیم، و گواه بودن خدا [بر پیامبری تو] کافی است.///هر خیرى که به تو رسد از جانب خداست و هر شرى که به تو رسد از جانب خود تو است. تو را به رسالت به سوى مردم فرستادیم و خدا به شهادت کافى است.///هر خیرى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو رسد از خود توست، و تو را به عنوان پیامبر براى مردم فرستادیم، و این بس که خداوند گواه است///هر چه از خوبیها به تو مى‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‌رسد از خود توست؛ و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.///[اى انسان!] هر نیکى به تو برسد، از خداست و هر بدى به تو برسد، از خود توست. و [اى پیامبر!] ما تو را براى مردم به رسالت فرستادیم و گواهى خدا [در این باره] کافى است.///هر چه از انواع نیکویی به تو رسد از جانب خداست و هر بدی رسد از خود توست، و ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم، و تنها گواهی خدا کافی است.///هر خیری که به تو برسد از سوی خداوند است و هر شری که به تو برسد از خود توست، و تو را به پیامبری برای مردمان فرستاده‌ایم و خداوند گواهی را کافی است‌///(آری،) آنچه از نیکیها به تو می‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست. و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا در این باره، کافی است!///آنچه تو را از نکوئی رسد همانا از نزد خدا است و آنچه رسدت از بدی از خویشتن است و فرستادیم تو را برای مردم پیمبری و بس است خداوند گواه‌///هر چه از خوبی به تو رسد از خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از تو است. و تو [: محمد] را به پیامبری، برای مردم فرستادیم و گواه بودن خدا کافی است. He who obeys the Messenger, obeys Allah: But if any turn away, We have not sent thee to watch over their (evil deeds). هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده و هر که روی برتابد [حسابش با ماست.] ما تو را بر آنان نگهبان [اعمالشان که به طور اجبار از فسق و فجور حفظشان کنی] نفرستادیم.///هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده و هر که روی برتابد [حسابش با ماست.] ما تو را بر آنان نگهبان [اعمالشان که به طور اجبار از فسق و فجور حفظشان کنی] نفرستادیم.///هر که از پیامبر اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. و آنان که سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‌ایم.///هر که پیامبر را اطاعت کند در حقیقت خدا را اطاعت کرده، و هر که پشت کند [بدان که‌] ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‌ایم///هر کس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت، خدا را فرمان برده؛ و هر کس رویگردان شود، ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده‌ایم.///هر کس از پیامبر اطاعت کند، بى‌شک خداوند را اطاعت کرده است. و هر که روی گرداند و سر باز زند، ما تو را بر او نگهبان نفرستاده‌ایم [و تو در برابر او، مسئول نیستى].///هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر که مخالفت کند (کیفر مخالفتش با خداست و) ما تو را به نگهبانی آنها نفرستاده‌ایم.///هرکس از پیامبر اطاعت کند در حقیقت از خداوند اطاعت کرده است، و هرکس سر پیچد [بدان‌] که تو را نگهبان ایشان نفرستاده‌ایم‌///کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده؛ و کسی که سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم (و در برابر او، مسؤول نیستی).///آن کس که اطاعت پیمبر کند خدا را اطاعت کرده است و آن کس که پشت کند همانا نفرستادیمت بر ایشان نگهبان‌///هر که از پیامبر فرمان برد، بی‌گمان، از خدا فرمان برده و هر کس (از او) رویگردان شود، ما تو را بر ایشان به نگهبانی نفرستاده‌ایم. They have "Obedience" on their lips; but when they leave thee, a section of them Meditate all night on things very different from what thou tellest them. But Allah records their nightly (plots): So keep clear of them, and put thy trust in Allah, and enough is Allah as a disposer of affairs. و [آنان در محضر تو] می‌گویند: ما مطیع و فرمانبرداریم، ولی هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی از آنان در شب نشینی‌های مخفیانه خود بر خلاف آنچه تو می‌گویی، [و غیر آنچه در حضورت می‌گفتند] تدبیر می‌کنند. خدا آنچه را که در شب نشینی‌های مخفیانه تدبیر می‌کنند [در پرونده اعمالشان] می‌نویسد. بنابراین از آنان روی برتاب، و بر خدا توکل کن؛ و کارساز بودن خدا [نسبت به امور بندگان] کافی است.///و [آنان در محضر تو] می‌گویند: ما مطیع و فرمانبرداریم، ولی هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی از آنان در شب نشینی‌های مخفیانه خود بر خلاف آنچه تو می‌گویی، [و غیر آنچه در حضورت می‌گفتند] تدبیر می‌کنند. خدا آنچه را که در شب نشینی‌های مخفیانه تدبیر می‌کنند [در پرونده اعمالشان] می‌نویسد. بنابراین از آنان روی برتاب، و بر خدا توکل کن؛ و کارساز بودن خدا [نسبت به امور بندگان] کافی است.///مى‌گویند: فرمانبرداریم. و چون از نزد تو بیرون شوند گروهى از ایشان به شب خلاف آنچه تو مى‌گویى اندیشه‌اى در دل مى‌پرورند. و خدا آنچه را شب در خاطر گرفته‌اند مى‌نویسد. پس، از ایشان اعراض کن و بر خداى توکل کن که او کارسازى را کافى است.///و [در حضور تو] مى‌گویند: فرمانبرداریم! ولى چون از نزد تو بیرون روند، جمعى از آنها شبانه، غیر از آنچه تو مى‌گویى در سر مى‌پرورند، و خداوند آنچه را شبانه در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. پس، از آنها روى بگردان و بر خدا توکل کن که پشتیبانى خدا کافى است///و مى‌گویند: فرمانبرداریم، ولى چون از نزد تو بیرون مى‌روند، جمعى از آنان شبانه، جز آنچه تو مى‌گویى تدبیر مى‌کنند. و خدا آنچه را که شبانه در سر مى‌پرورند، مى‌نگارد. پس، از ایشان روى برتاب و بر خدا توکل کن، و خدا بس کارساز است.///[منافقان، در حضور تو] مى‌گویند: «فرمانبرداریم!» اما هنگامى که از نزد تو بیرون مى‌روند، گروهى از آنان در جلسات شبانه، بر خلاف گفته‌ى تو [می‌گویند و] اندیشه مى‌کنند؛ ولى خداوند، آنچه را در این جلسات مى‌گذرد، ثبت می‌کند. پس از آنها روى گردان و بر خداوند توکل کن، و کافى است که خداوند، پشتیبان تو باشد.///و (منافقان، روز) نزد تو به زبان اظهار فرمانبرداری کنند و چون از حضور تو دور شوند شبانه گروهی خلاف گفته تو را در دل گیرند، و خدا اندیشه شبانه آنها را خواهد نوشت. پس (ای پیغمبر) از آنها روی بگردان و به خدا اعتماد کن، که تنها خدا تو را نگهبان کافی است.///می‌گویند سمعا و طاعة، ولی چون از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی از آنان شبانه چیزی جز آنچه تو گفته‌ای می‌سگالند و خداوند سگالش شبانه‌شان را می‌نویسد، پس از آنان روی بگردان و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازی را کافی است‌///آنها در حضور تو می‌گویند: «فرمانبرداریم»؛ اما هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، جمعی از آنان بر خلاف گفته‌های تو، جلسات سری شبانه تشکیل می‌دهند؛ آنچه را در این جلسات می‌گویند، خداوند می‌نویسد. اعتنایی به آنها نکن! (و از نقشه‌های آنان وحشت نداشته باش!) و بر خدا توکل کن! کافی است که او یار و مدافع تو باشد.///گویند اطاعت ولی گاهی که برون روند از نزد تو درون پرورانند گروهی از ایشان غیر آنچه را که گویند و خدا می‌نویسد آنچه را نهان می‌دارند پس روی گردان از ایشان و توکل کن بر خدا و بس است خداوند وکیل‌///و می‌گویند: «اطاعت (می‌کنیم).» سپس هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی از آنان شبانه و پنهانی، غیر از آنچه تو می‌گویی برنامه‌ریزی می‌کنند، و خدا آنچه را که پنهانی در شب برنامه‌ریزی می‌کنند ثبت می‌کند. پس از ایشان روی برتاب و بر خدا توکل کن و کارسازی خدا بس است. Do they not consider the Qur'an (with care)? Had it been from other Than Allah, they would surely have found therein Much discrepancy. آیا به قرآن [عمیقا] نمی‌اندیشند؟ چنانچه از سوی غیر خدا بود، همانا در آن اختلاف و ناهمگونی بسیاری می‌یافتند.///آیا به قرآن [عمیقا] نمی‌اندیشند؟ چنانچه از سوی غیر خدا بود، همانا در آن اختلاف و ناهمگونی بسیاری می‌یافتند.///آیا در قرآن نمى‌اندیشند؟ هرگاه از سوى دیگرى جز خدا مى‌بود در آن اختلافى بسیار مى‌یافتند.///آیا در قرآن تدبر نمى‌کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف فراوان مى‌یافتند///آیا در [معانى‌] قرآن نمى‌اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعا در آن اختلاف بسیارى مى‌یافتند.///آیا در قرآن نمى‌اندیشند؟ در حالى که اگر از سوى غیر خدا بود، قطعا اختلاف بسیارى در آن مى‌یافتند.///آیا در قرآن از روی فکر و تأمل نمی‌نگرند؟ و اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلافی بسیار می‌یافتند.///آیا در [معانی‌] قرآن نمی‌اندیشند؟ و اگر از نزد کسی غیر از خدا بود، در آن اختلاف بسیار می‌یافتند///آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند.///آیا تدبر (بررسی) نمی‌کنند قرآن را و اگر می‌بود از نزد غیر از خدا همانا می‌یافتند در آن اختلافی بسیار///پس آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند و اگر (بر فرض محال، قرآن) از نزد غیر خدا بود همواره در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند. When there comes to them some matter touching (Public) safety or fear, they divulge it. If they had only referred it to the Messenger, or to those charged with authority among them, the proper investigators would have Tested it from them (direct). Were it not for the Grace and Mercy of Allah unto you, all but a few of you would have fallen into the clutches of Satan. و هنگامی که خبری از ایمنی و ترس [چون پیروزی و شکست] به آنان [که مردمی سست ایمان اند] رسد، [بدون بررسی در درستی و نادرستی اش] آن را منتشر می‌کنند، و [در صورتی که] اگر آن خبر را به پیامبر و اولیای امورشان [که به سبب بینش و بصیرت دارای قدرت تشخیص و اهل تحقیق اند] ارجاع می‌دادند، درستی و نادرستی اش را در می‌یافتند؛ [چنانچه به مصلحت جامعه بود، انتشارش را اجازه می‌دادند و اگر نبود، از انتشارش منع می‌کردند] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، یقینا همه شما جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.///و هنگامی که خبری از ایمنی و ترس [چون پیروزی و شکست] به آنان [که مردمی سست ایمان اند] رسد، [بدون بررسی در درستی و نادرستی اش] آن را منتشر می‌کنند، و [در صورتی که] اگر آن خبر را به پیامبر و اولیای امورشان [که به سبب بینش و بصیرت دارای قدرت تشخیص و اهل تحقیق اند] ارجاع می‌دادند، درستی و نادرستی اش را در می‌یافتند؛ [چنانچه به مصلحت جامعه بود، انتشارش را اجازه می‌دادند و اگر نبود، از انتشارش منع می‌کردند] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، یقینا همه شما جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.///و چون خبرى، چه ایمنى و چه ترس به آنها رسد، آن را در همه جا فاش مى‌کنند. و حال آنکه اگر در آن به پیامبر و اولوالامرشان رجوع مى‌کردند، حقیقت امر را از آنان درمى‌یافتند. و اگر فضل و رحمت خدا نبود، جز اندکى، همگان از شیطان پیروى مى‌کردید.///و چون به آنان خبرى از امن یا ناامنى برسد آن را پخش مى‌کنند، و حال آن که اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع مى‌دادند قطعا کسانى از آنان که مى‌توانند آن را استنباط کنند [صدق و کذب‌] آن را مى‌فهمیدند، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود مسلما جز شم///و چون خبرى [حاکى‌] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعا از میان آنان کسانى‌اند که [مى‌توانند درست و نادرست‌] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما جز [شمار] اندکى، از شیطان پیروى مى‌کردید.///و هنگامى که خبرى امیدبخش [از پیروزی] یا نگران‌کننده [از شکست]، به آنان برسد، [بدون تحقیق،] آن را پخش مى‌کنند، در حالى که اگر درباره‌ی آن خبر، به پیامبر و اولیاى امر خود مراجعه می‌کردند، کسانی از آنان که قدرت تشخیص دارند، [حقیقت امر را از آنان] درمى‌یافتند. و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، به جز اندکى، همگى از شیطان پیروى مى‌کردید.///و (منافقان) چون امری به آنان برسد که باعث ایمنی یا ترس (مسلمین) است (و باید پنهان داشت) آن را منتشر می‌سازند، در صورتی که اگر آن را به رسول و به صاحبان حکم که از خودشان هستند گزارش می‌دادند همانا آنان که اهل بصیرتند در آن واقعه صلاح‌اندیشی می‌کردند. و اگر نه این بود که فضل خدا شامل حال شماست، همانا به جز اندکی همه شیطان را پیروی می‌کردید.///و چون به ایشان خبری که مایه آرامش یا نگرانی است برسد، آن را فاش می‌سازند، حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولوالامر عرضه می‌داشتند، آنگاه اهل استنباط ایشان، به [مصلحت‌] آن پی می‌بردند، و اگر بخشش و رحمت الهی بر شما نبود، جز عده‌ای اندکشمار همه از شیطان پیروی می‌کردید///و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع می‌سازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان -که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده کمی، همگی از شیطان پیروی می‌کردید (و گمراه می‌شدید).///و هرگاه برسدشان امری درباره امنیت یا ترس فاش کنندش و اگر بازمی گردانیدند آن را به سوی پیمبر و به سوی اولیاء امر (کارداران) خویش همانا می‌دانستندش آنان که استخراجش می‌کردند از ایشان و اگر نبود فضل خدا و رحمت او بر شما همانا پیروی می‌کردید شیطان را مگر کمی‌///و هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس، آنان را در رسد، (آشکارا و بلندگویان) انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و به فرماندهان جنگی از خودشان ارجاع کنند، همانا آن (امر) را کسانی از میانشان در می‌یابند که آن را عالمانه ژرف‌کاوی می‌کنند. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، همواره جز اندکی، (همگی) از شیطان پیروی می‌کردید. Then fight in Allah's cause - Thou art held responsible only for thyself - and rouse the believers. It may be that Allah will restrain the fury of the Unbelievers; for Allah is the strongest in might and in punishment. پس در راه خدا به جنگ برخیز. تو فقط به [وظایف و اعمال] خودت مکلف می‌باشی، و مؤمنان را [هم به جنگ با دشمن برانگیز و] تشویق کن؛ امید است خدا آسیب و گزند کافران را [از تو و مؤمنان] بازدارد؛ و خداست که صولت وقدرتش شدیدتر، وعذاب وکیفرش سخت‌تر است.///پس در راه خدا به جنگ برخیز. تو فقط به [وظایف و اعمال] خودت مکلف می‌باشی، و مؤمنان را [هم به جنگ با دشمن برانگیز و] تشویق کن؛ امید است خدا آسیب و گزند کافران را [از تو و مؤمنان] بازدارد؛ و خداست که صولت وقدرتش شدیدتر، وعذاب وکیفرش سخت‌تر است.///پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى، و مؤمنان را به جنگ برانگیز. شاید خدا آسیب کافران را از شما باز دارد و خشم و عذاب خدا از هر خشم و عذاب دیگرى سخت‌تر است.///پس در راه خدا پیکار کن که جز بر نفس خویش مکلف نیستى، و مؤمنان را [به پیکار] برانگیز، شاید خدا گزند آنان را که کافر شدند از شما باز دارد، که قدرت خدا بیشتر و کیفرش سخت‌تر است///پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهده‌دار شخص خود نیستى. و [لى‌] مؤمنان را [به مبارزه‌] برانگیز. باشد که خداوند آسیب کسانى را که کفر ورزیده‌اند [از آنان‌] باز دارد، و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است.///پس [ای پیامبر!] در راه خدا پیکار کن، [و بدان که] جز انجام وظیفه‌ی خود تکلیفى ندارى و مؤمنان را [نیز به جهاد] تشویق کن، باشد که خداوند گزند کافران را [از شما] بازدارد. و خداوند قدرتمندتر و سخت‌کیفرتر است.///پس (ای پیغمبر) تو خود تنها در راه خدا به کارزار برخیز، که جز بر خودت مکلف نیستی و مؤمنان را نیز ترغیب کن، باشد که خدا آسیب کافران را از شما بازدارد، که قدرت خدا بیشتر و عذابش سخت‌تر است.///پس در راه خدا کارزار کن، تو عهده‌دار کسی جز خود نیستی و مؤمنان را نیز [به کارزار] تشویق کن، چه بسا خداوند بلای کافران را [از شما] بگرداند و عذاب الهی سخت‌تر و خداوند سختگیرتر است‌///در راه خدا پیکار کن! تنها مسؤول وظیفه خود هستی! و مؤمنان را (بر این کار،) تشویق نما! امید است خداوند از قدرت کافران جلوگیری کند (حتی اگر تنها خودت به میدان بروی)! و خداوند قدرتش بیشتر، و مجازاتش دردناکتر است.///پس نبرد کن در راه خدا تکلیف نشود جز خودت و برانگیز مؤمنان را امید است خدا بازدارد نیروی آنان را که کفر ورزیدند و خدا است سخت نیروتر و سخت‌تر به شکنجه‌///پس در راه خدا کشتار کن -تو جز شخص خود را مکلف نیستی- و مؤمنان را (به مبارزه) برانگیز. امید که خدا آسیب کسانی را که کفر ورزیدند (از شما مؤمنان) باز دارد و خداست که برخوردش شدیدتر و کیفرش سخت‌تر است. Whoever recommends and helps a good cause becomes a partner therein: And whoever recommends and helps an evil cause, shares in its burden: And Allah hath power over all things. هر کس وساطت پسندیده‌ای کند، [تا کار خیری چون جهاد، احسان به مردم و حل مشکلات جامعه انجام گیرد] بهره‌ای از آن برای او خواهد بود، و هر کس وساطت ناپسندی کند [تا شری و باطلی به وجود آید و زیانی به مردم رسد] سهمی از [گناه و وبال] آن برای او خواهد بود؛ و خدا همواره نگهبان بر هر چیزی است.///هر کس وساطت پسندیده‌ای کند، [تا کار خیری چون جهاد، احسان به مردم و حل مشکلات جامعه انجام گیرد] بهره‌ای از آن برای او خواهد بود، و هر کس وساطت ناپسندی کند [تا شری و باطلی به وجود آید و زیانی به مردم رسد] سهمی از [گناه و وبال] آن برای او خواهد بود؛ و خدا همواره نگهبان بر هر چیزی است.///هر کس در کار نیکى میانجى شود او را از آن نصیبى است و هر کس در کار بدى میانجى شود او را از آن بهره‌اى است. و خدا نگهبان بر هر چیزى است.///هر که شفاعتى نیکو کند، او را از آن بهره‌اى باشد و کسى را که شفاعتى بد کند وى را از آن سهمى باشد و مسلما خداوند بر هر چیزى مراقب و تواناست///هر کس شفاعت پسندیده کند، براى وى از آن نصیبى خواهد بود و هر کس شفاعت ناپسندیده‌اى کند، براى او از آن [نیز] سهمى خواهد بود. و خدا همواره به هر چیزى تواناست.///هر کس در کار نیک میانجى شود، بهره‌اى از [پاداش] آن مى‌برد و هر کس در کار بد میانجى شود، بهره‌اى از کیفر آن خواهد داشت. و خداوند بر هر چیزى نگهبان است.///هر که سبب کار نیکویی شود هم او نصیبی کامل از آن برد، و هر که وسیله کار قبیحی گردد از آن سهمی بسزا خواهد یافت، و خدا بر همه چیز (از نیک و بد اعمال خلق) مراقبی تواناست.///هرکس که شفاعت پسندیده‌ای کند از [خیر] آن نصیب برد و هرکس که شفاعت ناپسندیده‌ای کند از [شر] آن نصیب برد، و خداوند بر هر چیز مقتدر است‌///کسی که شفاعت [= تشویق و کمک‌] به کار نیکی کند، نصیبی از آن برای او خواهد بود؛ و کسی که شفاعت [= تشویق و کمک‌] به کار بدی کند، سهمی از آن خواهد داشت. و خداوند، حسابرس و نگهدار هر چیز است.///کسی که شفاعت نیکی کند او را است بهره‌ای از آن و کسی که شفاعت بدی کند او را است بهره‌ای از آن و خدا است بر همه چیز نگهبان‌///هر کس میانجیگری پسندیده‌ای کند، برای وی از آن نصیبی خواهد بود و هر کس میانجیگری ناپسندی کند، برای او از آن (بخشی) خواهد بود. و خدا همواره بر هر چیزی توانا و گواه و نگهبان بوده است. When a (courteous) greeting is offered you, meet it with a greeting still more courteous, or (at least) of equal courtesy. Allah takes careful account of all things. و هنگامی که به شما درود گویند، شما درودی نیکوتر از آن، یا همانندش را پاسخ دهید؛ یقینا خدا همواره بر همه چیز حسابرس است.///و هنگامی که به شما درود گویند، شما درودی نیکوتر از آن، یا همانندش را پاسخ دهید؛ یقینا خدا همواره بر همه چیز حسابرس است.///چون شما را به درودى نواختند به درودى بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید. هرآینه خدا حسابگر هر چیزى است.///و زمانى که به شما درود گفته شد، شما به صورتى بهتر از آن یا همانند آن را پاسخ دهید همانا خداوند حسابرس همه چیز است///و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى‌] بهتر از آن درود گویید، یا همان را [در پاسخ‌] برگردانید، که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است.///و هرگاه شما را درود و سلامی گفتند، [در پاسخ،] درودى بهتر از آن بگویید یا همان را بازگویید. خداوند همواره بر هر چیزى حساب‌رس است.///هر گاه شما را تحیت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید، که خدا به حساب هر چیزی کاملا خواهد رسید.///و چون شما را به تحیتی بنوازند، با تحیتی بهتر از آن، یا همانند آن، پاسخ دهید، که خداوند حسابگر همه چیز است‌///هرگاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید؛ یا (لااقل) به همان گونه پاسخ گویید! خداوند حساب همه چیز را دارد.///و هرگاه به شما درود گفته شود درود گوئید به بهتر از آن یا همان را برگردانید همانا خداوند است بر همه چیز حسابگر///و چون به شما زنده‌باد داده شد [: گفته شد]، شما (هم) بهتر از آن یا (مانند) همان را پاسخ دهید. خدا همواره بر (ای) هر چیزی بسی حسابرس بوده است. Allah! There is no god but He: of a surety He will gather you together against the Day of Judgment, about which there is no doubt. And whose word can be truer than Allah's? خداست که هیچ معبودی جز او نیست. مسلما شما را [از گورهایتان] به سوی [دادگاه حسابرسی] روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست گرد می‌آورد؛ و راستگوتر از خدا در گفتار کیست؟///خداست که هیچ معبودی جز او نیست. مسلما شما را [از گورهایتان] به سوی [دادگاه حسابرسی] روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست گرد می‌آورد؛ و راستگوتر از خدا در گفتار کیست؟///الله خدایى است که هیچ خدایى جز او نیست. به تحقیق همه شما را در روز قیامت -که هیچ شکى در آن نیست- گرد مى‌آورد و چه کسى از خدا به گفتار راستگوى‌تر است؟///خداوند جز او معبودى نیست. قطعا شما را به روز رستاخیز که شکى در [وقوع‌] آن نیست گرد خواهد آورد، و چه کسى در سخن راستگوتر از خداست///خداوند کسى است که هیچ معبودى جز او نیست. به یقین، در روز رستاخیز -که هیچ شکى در آن نیست- شما را گرد خواهد آورد، و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟///خداوند که معبودى جز او نیست، همه‌ی شما را در روز قیامت، که هیچ شکى در آن نیست گرد مى‌آورد. و راستگوتر از خدا در سخن کیست؟///خدای یگانه، هیچ خدایی جز او نیست؛ محققا همه شما را در روز قیامت که شک در آن نیست جمع آورد، و کیست که راست‌تر از خدا سخن گوید؟///خداوند کسی است که خدایی جز او نیست، همو شما را در روز قیامت که در [فرارسیدن‌] آن شکی نیست، گرد می‌آورد، و کیست از خدا راستگوتر///خداوند، معبودی جز او نیست! و به یقین، همه شما را در روز رستاخیز -که شکی در آن نیست- جمع می‌کند! و کیست که از خداوند، راستگوتر باشد؟///خدا نیست خداوندی جز او گردآورنده شما است به روز قیامت نیست شکی در آن و کیست راستگوتر از خدا در سخن‌///خدا، (که) هیچ معبودی جز او نیست، همواره در روز رستاخیز - که هیچ شک مستندی در آن نیست - همانا شما را گرد خواهد آورد. و کیست راستاتر از خدا در هر گفتاری. Why should ye be divided into two parties about the Hypocrites? Allah hath upset them for their (evil) deeds. Would ye guide those whom Allah hath thrown out of the Way? For those whom Allah hath thrown out of the Way, never shalt thou find the Way. شما را چه شده که درباره منافقین دو گروه شده‌اید؟ [گروهی شفیع و طرفدار، و گروهی مخالف و دشمن آنان] در صورتی که خدا آنان را به کیفر اعمال ناپسندی که مرتکب شده‌اند [در چاه کفر و گمراهی] نگونسار کرده است. آیا می‌خواهید کسانی را که خدا [به خاطر اعمال ناپسندشان] گمراه کرده هدایت کنید؟ [ای پیامبر!] در حالی که خدا هر که را گمراه کند هرگز برای او راهی [به سوی هدایت] نخواهی یافت.///شما را چه شده که درباره منافقین دو گروه شده‌اید؟ [گروهی شفیع و طرفدار، و گروهی مخالف و دشمن آنان] در صورتی که خدا آنان را به کیفر اعمال ناپسندی که مرتکب شده‌اند [در چاه کفر و گمراهی] نگونسار کرده است. آیا می‌خواهید کسانی را که خدا [به خاطر اعمال ناپسندشان] گمراه کرده هدایت کنید؟ [ای پیامبر!] در حالی که خدا هر که را گمراه کند هرگز برای او راهی [به سوی هدایت] نخواهی یافت.///چیست شما را که درباره منافقان دو گروه شده‌اید، و حال آنکه خدا آنان را به سبب کردارشان مردود ساخته است؟ آیا مى‌خواهید کسى را که خدا گمراه کرده است هدایت کنید؟ و تو راهى پیش پاى کسى که خداوند گمراهش کرده است نتوانى نهاد.///چرا در مورد منافقان دچار دو دستگى شده‌اید؟ حال آن که خدا آنها را به سبب آنچه کردند نگونسار کرده است. آیا مى‌خواهید کسى را که خدا گمراه کرده به راه آورید؟ و هر که را خدا گمراه کند هرگز راهى برایش نخواهى یافت///شما را چه شده است که در باره منافقان، دو دسته شده‌اید؟ با اینکه خدا آنان را به [سزاى‌] آنچه انجام داده‌اند سرنگون کرده است. آیا مى‌خواهید کسى را که خدا در گمراهى‌اش وانهاده است به راه آورید؟ و حال آنکه هر که را خدا در گمراهى‌اش وانهد هرگز راهى براى [هدایت‌] او نخواهى یافت.///چرا درباره‌ى منافقان دو دسته شده‌اید؟ با آن که خداوند آنان را به کیفر کارهای ناپسندى که مرتکب شده‌اند، سرنگون کرده است. آیا مى‌خواهید کسانى را که خداوند [بر اثر اعمال زشتشان] گمراه کرده، به راه آورید؟ [در حالى که] هر کس را خداوند گمراه کند، هرگز راهى براى [نجات و هدایت] او نخواهى یافت.///چرا شما درباره منافقین دو فرقه شدید؟ با آنکه خدا آنها را به کیفر اعمال زشتشان (به حکم کفار) بازگرداند، آیا شما می‌خواهید کسی را که خدا گمراه کرده هدایت کنید؟ در حالی که هر که را خدا گمراه کرد (یعنی هدایت خدا را نپذیرفت) هرگز تو بر هدایت او راهی نخواهی یافت.///از چیست که شما درباره منافقان دو گروه شده‌اید و حال آنکه خداوند آنان را به خاطر کار و کردارشان سرنگون ساخته است، آیا می‌خواهید کسی را که خداوند در گمراهی‌اش وانهاده است، رهنمایی کنید؟ و حال آنکه هرگز برای کسی که خداوند در گمراهی‌اش وانهاده، بیرون شدی نخواهی یافت‌///چرا درباره منافقین دو دسته شده‌اید؟! (بعضی جنگ با آنها را ممنوع، و بعضی مجاز می‌دانید.) در حالی که خداوند بخاطر اعمالشان، (افکار) آنها را کاملا وارونه کرده است! آیا شما می‌خواهید کسانی را که خداوند (بر اثر اعمال زشتشان) گمراه کرده، هدایت کنید؟! در حالی که هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت.///چیست شما را که درباره منافقین بر دو گروهید حالی که برگردانیدستشان بدانچه دست آوردند آیا خواهید هدایت کنید آن را که گمراه کرده است خدا و آن کس که گمراهش کند خدا نیابی برای او راهی‌///پس چیست شما را در حال دودستگی منافقان، حال آنکه خدا آنان را در گمراهی وانهاده. آیا می‌خواهید کسی را که خدا (یش) گمراه کرده به راه آورید؟ و هر که را خدا در گمراهیش وانهد هرگز راهی (راهوار) برایش نخواهی یافت. They but wish that ye should reject Faith, as they do, and thus be on the same footing (as they): But take not friends from their ranks until they flee in the way of Allah (From what is forbidden). But if they turn renegades, seize them and slay them wherever ye find them; and (in any case) take no friends or helpers from their ranks;- آنان دوست دارند همان گونه که خود کافر شده‌اند، شما هم کافر شوید، تا [در کفر و ضلالت] با هم برابر و یکسان باشید. بنابراین از آنان دوستانی انتخاب نکنید تا آنکه در راه خدا [برای پذیرش دین] هجرت کنند؛ پس اگر [از هجرت] روی برتافتند [و به خیانت و جنایتشان بر ضد شما ادامه دادند] آنان را هر کجایافتید بگیرید و بکشید، و از آنان یار و یاوری نگیرید.///آنان دوست دارند همان گونه که خود کافر شده‌اند، شما هم کافر شوید، تا [در کفر و ضلالت] با هم برابر و یکسان باشید. بنابراین از آنان دوستانی انتخاب نکنید تا آنکه در راه خدا [برای پذیرش دین] هجرت کنند؛ پس اگر [از هجرت] روی برتافتند [و به خیانت و جنایتشان بر ضد شما ادامه دادند] آنان را هر کجایافتید بگیرید و بکشید، و از آنان یار و یاوری نگیرید.///دوست دارند همچنان که خود به راه کفر مى‌روند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستى مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سرباز زدند در هر جا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستى و یارى برمگزینید.///آنها دوست دارند شما هم مانند آنها کافر شوید تا با آنها یکسان گردید. پس، از آنها دوست مگیرید تا این که در راه خدا هجرت کنند. پس اگر رو برتافتند، هر جا آنها را یافتید بگیرید و بکشید و از آنها دوست و یاور نگیرید///همان گونه که خودشان کافر شده‌اند، آرزو دارند [که شما نیز] کافر شوید، تا با هم برابر باشید. پس زنهار، از میان ایشان براى خود، دوستانى اختیار مکنید تا آنکه در راه خدا هجرت کنند. پس اگر روى برتافتند، هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان؛ و از ایشان یار و یاورى براى خود مگیرید.///آنان دوست دارند که شما همچون خودشان کافر شوید، تا با آنان برابر گردید. بنابر این از آنان دوستانى انتخاب نکنید، مگر آن که در راه خدا هجرت نمایند. پس اگر سر باز زدند [و به خیانت و جنایتشان علیه شما ادامه دادند،] آنان را هر جا یافتید، دستگیر کنید و به قتل برسانید. و از بین آنان، هیچ دوست و یاورى نگیرید.///(کافران) آرزو کنند که شما (مسلمین) هم به مانند آنها کافر شوید تا همه برابر (در کفر) باشید. پس از آنان تا در راه خدا هجرت نکنند دوست نگیرید، و اگر مخالفت کردند آنها را در هر کجا یافتید به قتل رسانید و از آنها یاور و دوستی نباید اختیار کنید.///[آنان‌] خوش دارند که شما نیز مانند ایشان کفر بورزید و در نتیجه همانند باشید، پس هیچ‌کس از آنان را دوست نگیرید، مگر آنکه [همانند شما] در راه خدا هجرت کنند، و اگر رویگردان شدند، ایشان را هرجا که یافتید به اسارت بگیرید و بکشید و از آنان [برای خود] یار و یاور نگیرید///آنان آرزو می‌کنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید، و مساوی یکدیگر باشید. بنابر این، از آنها دوستانی انتخاب نکنید، مگر اینکه (توبه کنند، و) در راه خدا هجرت نمایند. هرگاه از این کار سر باز زنند، (و به اقدام بر ضد شما ادامه دهند،) هر جا آنها را یافتید، اسیر کنید! و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانید! و از میان آنها، دوست و یار و یاوری اختیار نکنید!.///دوست داشتند شما نیز مانند ایشان کافر شوید تا با هم همانند گردید پس نگیرید از ایشان دوستانی تا هجرت کنند در راه خدا و اگر روی گردانیدند بگیریدشان و بکشیدشان هر کجا بیابیدشان و نگیرید از ایشان دوست و نه یاوری‌///همان‌گونه که خودشان کافر شدند، دوست داشتند (که) ای کاش (شما نیز) کافر شوید، تا با هم برابر باشید. پس از میان ایشان برای خودتان، (نه) دوستان و (نه) یارانی اختیار مکنید، تا آنکه در راه خدا هجرت کنند. پس اگر (باز هم) روی بر تافتند، هر کجا آنان را یافتید بگیریدشان و بکشیدشان و از آنها نه دوستی و نه یاری برای خود مگیرید. Except those who join a group between whom and you there is a treaty (of peace), or those who approach you with hearts restraining them from fighting you as well as fighting their own people. If Allah had pleased, He could have given them power over you, and they would have fought you: Therefore if they withdraw from you but fight you not, and (instead) send you (Guarantees of) peace, then Allah Hath opened no way for you (to war against them). مگر آنان که به گروهی که میان شما و ایشان پیمانی [چون پیمان متارکه جنگ یا پیمان‌های دیگر] است بپیوندند، یا در حالی که سینه هایشان از جنگیدن با شما یا قوم خودشان به تنگ آمده باشد به نزد شما آیند. و اگر خدا می‌خواست قطعا آنان را بر شما مسلط می‌کرد، در آن صورت به طور یقین با شما می‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره گرفتند، و با شما به جنگ برنخاستند، و پیشنهاد صلح و آشتی دادند، [به آنان تعدی نکنید که] خدا در این صورت برای تجاوز به آنان راهی برای شما قرار نداده است.///مگر آنان که به گروهی که میان شما و ایشان پیمانی [چون پیمان متارکه جنگ یا پیمان‌های دیگر] است بپیوندند، یا در حالی که سینه هایشان از جنگیدن با شما یا قوم خودشان به تنگ آمده باشد به نزد شما آیند. و اگر خدا می‌خواست قطعا آنان را بر شما مسلط می‌کرد، در آن صورت به طور یقین با شما می‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره گرفتند، و با شما به جنگ برنخاستند، و پیشنهاد صلح و آشتی دادند، [به آنان تعدی نکنید که] خدا در این صورت برای تجاوز به آنان راهی برای شما قرار نداده است.///مگر کسانى که به قومى که میان شما و ایشان پیمانى است مى‌پیوندند، یا خود نزد شما مى‌آیند در حالى که از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود ملول شده باشند. و اگر خدا مى‌خواست بر شما پیروزشان مى‌ساخت و با شما به جنگ برمى‌خاستند. پس هرگاه کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح کردند، خدا هیچ راهى براى شما بر ضد آنان نگشوده است.///مگر آنها که به گروهى پیوندند که میان شما و آنها پیمانى هست، یا در حالى نزد شما بیایند که دل‌هایشان از پیکار با شما یا با قوم خود به تنگ آمده باشد. و اگر خدا مى‌خواست قطعا آنها را بر شما چیره مى‌ساخت و با شما مى‌جنگیدند. پس اگر آنها از شما کناره گرفتن///مگر کسانى که با گروهى که میان شما و میان آنان پیمانى است، پیوند داشته باشند، یا نزد شما بیایند در حالى که سینه آنان از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود، به تنگ آمده باشد. و اگر خدا مى‌خواست، قطعا آنان را بر شما چیره مى‌کرد و حتما با شما مى‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره‌گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است.///مگر کسانى که به گروهى که میان شما و آنها پیمانى برقرار است، بپیوندند یا به نزد شما بیایند در حالى که سینه‌هایشان از جنگیدن با شما یا با قوم خود به تنگ آمده باشد. و اگر خدا مى‌خواست، مسلما آنها را بر شما مسلط مى‌نمود و حتما با شما مى‌جنگیدند. پس اگر از شما کناره گرفتند و با شما پیکار نکردند و پیشنهاد صلح و سازش دادند، دیگر خداوند براى شما راهى براى تعرض و جنگ با آنان قرار نداده است.///مگر کسانی که به قومی که بین شما با آنها عهد و پیمانی است در پیوسته باشند یا (بر این عهد نزد شما آیند) که از جنگ با شما و با قوم خودشان (که دشمنان شما هستند) هر دو خودداری کنند و از جنگ دلتنگ باشند، (با این دو طایفه از کافران که در حقیقت به شما پناهنده‌اند نباید قتال کنید.) و اگر خدا می‌خواست آنها را بر شما مسلط می‌کرد تا با شما قتال می‌کردند، پس هر گاه از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و تسلیم شما شدند خدا برای شما راهی بر علیه آنها نگشوده است.///مگر کسانی که با قومی که بین شما و ایشان پیمانی هست، پیوند دارند، یا به نزد شما می‌آیند و دلهایشان تنگ است از اینکه با شما یا با قوم خویش کارزار کنند، و اگر خدا می‌خواست آنان را بر شما چیره می‌ساخت و با شما به کارزار برمی‌خاستند، ولی اگر از شما کناره گرفتند و با شما کارزار نکردند و از در تسلیم و اسلام وارد شدند، خداوند به شما اجازه مبارزه با آنان نمی‌دهد///مگر آنها که با همپیمانان شما، پیمان بسته‌اند؛ یا آنها که به سوی شما می‌آیند، و از پیکار با شما، یا پیکار با قوم خود ناتوان شده‌اند؛ (نه سر جنگ با شما دارند، و نه توانایی مبارزه با قوم خود.) و اگر خداوند بخواهد، آنان را بر شما مسلط می‌کند تا با شما پیکار کنند. پس اگر از شما کناره‌گیری کرده و با شما پیکار ننمودند، (بلکه) پیشنهاد صلح کردند، خداوند به شما اجازه نمی‌دهد که متعرض آنان شوید.///مگر آنان که بپیوندند با گروهی که میان شما و ایشان است پیمانی یا بیایند شما را حالی که تنگ آمده باشد سینه‌های ایشان از آنکه نبرد کنند با شما یا نبرد کنند با قوم خود و اگر می‌خواست خدا همانا مسلط می‌ساختشان بر شما تا جنگ کنند با شما ولی اگر کناره‌گیری کردند از شما و نبرد نکردند با شما و دست صلح بسوی شما دراز کردند همانا قرار نداده است خدا برای شما بر ایشان راهی‌///مگر کسانی را که با گروهی که میان شما و آنان پیمانی است، به ایشان برسند، یا نزد شما بیایند، در حالی که سینه‌‌هاشان از کشتار با شما یا کشتار با قومشان به تنگ آمده و اگر خدا می‌خواست، همانا آنان را بر شما چیره می‌کرد، (و آنان) حتما با شما کشتار می‌کردند. پس اگر از (برخورد با) شما کناره‌گیری کردند و با شما کشتار نکردند و سوی شما (طرح) تسلیم افکندند، (دیگر) خدا برای شما هیچ راهی (برای تجاوز) بر آنان قرار نداده است. Others you will find that wish to gain your confidence as well as that of their people: Every time they are sent back to temptation, they succumb thereto: if they withdraw not from you nor give you (guarantees) of peace besides restraining their hands, seize them and slay them wherever ye get them: In their case We have provided you with a clear argument against them. به زودی گروهی دیگر را می‌یابید که می‌خواهند [با پیمان متارکه جنگ] از ناحیه شما و قوم [مشرک] خود ایمن و آسوده باشند، [ولی اینان به خاطر خباثت باطنشان نسبت به پیمان هایشان مورد اطمینان نیستند، به همین سبب] هر بار به فتنه [و جنگ با مسلمانان] دعوت شدند، با سر در آن فرو می‌افتند. پس اگر [از جنگ با شما] کناره نگرفتند، و پیشنهاد صلح و آشتی نکردند، و بر ضد شما دست [از فتنه و آشوب] برنداشتند، آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید؛ آنانند که ما برای شما نسبت به [گرفتن و کشتن] آنان دلیلی روشن و آشکار قرار دادیم.///به زودی گروهی دیگر را می‌یابید که می‌خواهند [با پیمان متارکه جنگ] از ناحیه شما و قوم [مشرک] خود ایمن و آسوده باشند، [ولی اینان به خاطر خباثت باطنشان نسبت به پیمان هایشان مورد اطمینان نیستند، به همین سبب] هر بار به فتنه [و جنگ با مسلمانان] دعوت شدند، با سر در آن فرو می‌افتند. پس اگر [از جنگ با شما] کناره نگرفتند، و پیشنهاد صلح و آشتی نکردند، و بر ضد شما دست [از فتنه و آشوب] برنداشتند، آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید؛ آنانند که ما برای شما نسبت به [گرفتن و کشتن] آنان دلیلی روشن و آشکار قرار دادیم.///گروه دیگرى را خواهید یافت که مى‌خواهند از شما و قوم خود در امان باشند، اینان هرگاه که به کفر دعوت شوند بدان بازگردند. پس اگر خود را به کنارى نکشند و صلح نکنند و از اعمال خویش باز نایستند آنان را هر جا که یافتید بگیرید و بکشید که شما را بر آنان تسلطى آشکار داده‌ایم.///گروهى دیگر را خواهید یافت که مى‌خواهند از ناحیه شما و قوم خود در امان باشند، [ولى‌] هرگاه به فتنه دعوت شوند با سر در آن فرو مى‌روند. پس اگر [از آزار] شما کنار نکشیدند و صلح نکردند و از شما دست برنداشتند آنها را بگیرید و هر کجا یافتیدشان بکشید. اینانن///به زودى، گروهى دیگر را خواهید یافت که مى‌خواهند از شما آسوده خاطر و از قوم خود [نیز] ایمن باشند. هر بار که به فتنه بازگردانده شوند، سر در آن فرو مى‌برند. پس اگر از شما کناره‌گیرى نکردند و به شما پیشنهاد صلح نکردند و از شما دست برنداشتند، هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان. آنانند که ما براى شما علیه ایشان تسلطى آشکار قرار داده‌ایم.///به زودى گروهى دیگر [از منافقان اطراف مدینه] را خواهید یافت که مى‌خواهند [با برقراری عهد و پیمان و اظهار اسلام،] از جانب شما در امان باشند و [با اظهار کفر،] از قوم خود ایمن گردند. [اما] هر بار که به سوى فتنه­گری خوانده شوند، با سر در آن فرومى‌روند. پس اگر از [درگیرى با] شما کناره نگرفتند و پیشنهاد صلح ندادند و دست [از فتنه و فساد] برنداشتند، آنان را هر جا یافتید، دستگیر کنید و به قتل برسانید. آنها کسانى هستند که ما براى شما علیه آنان حجت و دلیلی آشکار قرار دادیم.///گروهی دیگر را خواهید یافت که می‌خواهند از شما و از قوم خود ایمنی یابند، هرگاه که راه فتنه‌گری بر آنها باز شود به کفر خود بازگردند. پس اگر از شما کناره نگرفتند و تسلیم شما نشدند و از اذیت شما دست نکشیدند در این صورت آنها را هر جا یافتید بگیرید و به قتل رسانید، ما شما را بر (جان و مال) این گروه تسلطی کامل بخشیدیم.///و دیگرانی را خواهید یافت که می‌خواهند هم از شما در امان باشند، و هم از قوم خودشان، هر بار که به فتنه شرک بازگردانده شوند، در دام آن گرفتار آیند، ولی اگر از شما کناره نگرفتند و از در تسلیم و اسلام وارد نشدند، و دست از شما باز نداشتند، آنگاه هرجا که یافتیدشان به اسارت بگیرید و بکشید، اینانند که دست شما را در مبارزه با آنان باز گذارده‌ایم‌///بزودی جمعیت دیگری را می‌یابید که می‌خواهند هم از ناحیه شما در امان باشند، و هم از ناحیه قوم خودشان (که مشرکند. لذا نزد شما ادعای ایمان می‌کنند؛ ولی) هر زمان آنان را به سوی فتنه (و بت پرستی) بازگردانند، با سر در آن فرو می‌روند! اگر از درگیری با شما کنار نرفتند و پیشنهاد صلح نکردند و دست از شما نکشیدند، آنها را هر جا یافتید اسیر کنید و (یا) به قتل برسانید! آنها کسانی هستند که ما برای شما، تسلط آشکاری نسبت به آنان قرار داده‌ایم.///بزودی یابید دیگرانی را که خواهند ایمن باشند از شما و ایمن باشند از قوم خویش هرگاه خوانده شوند بسوی آشوبی بیفتند در آن پس اگر دور نشدند از شما و آشتی نکردند با شما و بازنداشتند دستهای خود را پس بگیرید ایشان را و بکشیدشان هر کجا بیابیدشان و آنان را قرار دادیم برای شما بر ایشان فرمانروائی آشکار///به زودی، گروهی دیگر را خواهید یافت که می‌خواهند شما را آسوده خاطر کنند و قوم خود را (نیز) امنیت دهند. هر بار که به فتنه بازگردانده شوند، در (ژرفای) آن سرنگون می‌گردند. پس اگر از شما کناره‌گیری نکردند و سویتان تسلیم (شان) را نیفکندند و از شما دست بر نداشتند، هر کجا با پی‌جویی آنان را یافتید، دستگیرشان کرده و بکشیدشان و اینانند که ما برای شما بر ایشان تسلطی روشنگر قرار داده‌ایم. Never should a believer kill a believer; but (If it so happens) by mistake, (Compensation is due): If one (so) kills a believer, it is ordained that he should free a believing slave, and pay compensation to the deceased's family, unless they remit it freely. If the deceased belonged to a people at war with you, and he was a believer, the freeing of a believing slave (Is enough). If he belonged to a people with whom ye have treaty of Mutual alliance, compensation should be paid to his family, and a believing slave be freed. For those who find this beyond their means, (is prescribed) a fast for two months running: by way of repentance to Allah: for Allah hath all knowledge and all wisdom. هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را بکشد، مگر آنکه این عمل از روی خطا و اشتباه اتفاق افتد. و کسی که مؤمنی را از روی خطا و اشتباه بکشد، باید یک برده مؤمن آزاد کند، و خون بهایی به وارثان مقتول پرداخت نماید؛ مگر آنکه آنان خون بها را ببخشند. و اگر مقتول از گروهی باشد که دشمن شمایند و خود او مؤمن است، فقط آزاد کردن یک برده مؤمن بر عهده قاتل است. و اگر مقتول مؤمن، از گروهی باشد که میان شما و آنان پیمانی برقرار است، باید خون بهایش را به وارثان او پرداخت کند، و نیز یک برده مؤمن آزاد نماید. و کسی که برده نیافت، باید دو ماه پیاپی روزه بگیرد. [این حکم] به سبب [پذیرش] توبه [قاتل] از سوی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را بکشد، مگر آنکه این عمل از روی خطا و اشتباه اتفاق افتد. و کسی که مؤمنی را از روی خطا و اشتباه بکشد، باید یک برده مؤمن آزاد کند، و خون بهایی به وارثان مقتول پرداخت نماید؛ مگر آنکه آنان خون بها را ببخشند. و اگر مقتول از گروهی باشد که دشمن شمایند و خود او مؤمن است، فقط آزاد کردن یک برده مؤمن بر عهده قاتل است. و اگر مقتول مؤمن، از گروهی باشد که میان شما و آنان پیمانی برقرار است، باید خون بهایش را به وارثان او پرداخت کند، و نیز یک برده مؤمن آزاد نماید. و کسی که برده نیافت، باید دو ماه پیاپی روزه بگیرد. [این حکم] به سبب [پذیرش] توبه [قاتل] از سوی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///هیچ مؤمنى را نرسد که مؤمن دیگر را جز به خطا بکشد. و هر کس که مؤمنى را به خطا بکشد باید که بنده‌اى مؤمن را آزاد کند و خونبهایش را به خانواده‌اش تسلیم کند، مگر آنکه خونبها را ببخشند. و اگر مقتول، مؤمن و از قومى است که دشمن شماست فقط بنده مؤمنى را آزاد کند و اگر از قومى است که با شما پیمان بسته‌اند، خونبها به خانواده‌اش پرداخت شود و بنده مؤمنى را آزاد کند و هر کس که بنده‌اى نیابد براى توبه دو ماه پى‌درپى روزه بگیرد. و خدا دانا و حکیم است.///و بر هیچ مؤمنى نسزد که مؤمنى را بکشد مگر به خطا، و هر که مؤمنى را به خطا بکشد باید یک بنده‌ى مؤمن را آزاد کند و به کسان او خونبها بپردازد، مگر این که آنها گذشت کنند. و اگر [مقتول‌] از قومى باشد که در حال جنگ با شماست و خود وى مؤمن است، آزاد کردن بنده///و هیچ مؤمنى را نسزد که مؤمنى را -جز به اشتباه- بکشد. و هر کس مؤمنى را به اشتباه کشت، باید بنده مؤمنى را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند؛ مگر اینکه آنان گذشت کنند. و اگر [مقتول‌] از گروهى است که دشمنان شمایند و [خود] وى مؤمن است، [قاتل‌] باید بنده مؤمنى را آزاد کند [و پرداخت خونبها لازم نیست‌]. و اگر [مقتول‌] از گروهى است که میان شما و میان آنان پیمانى است، باید به خانواده وى خونبها پرداخت نماید و بنده مؤمنى را آزاد کند. و هر کس [بنده‌] نیافت، باید دو ماه پیاپى -به عنوان توبه‌اى از جانب خدا- روزه بدارد، و خدا همواره داناى سنجیده‌کار است.///و براى هیچ مؤمنى سزاوار نیست که مؤمنى را به قتل برساند، مگر [این که] از روى خطا و اشتباه [مرتکب این کار شود]. و هر کس مؤمنى را به خطا کشت، پس باید برده‌ى مؤمنى را آزاد کند و خون‌بهاى کشته را به خانواده‌اش بپردازد، مگر آن که [خانواده‌ى مقتول] بگذرند و اگر [مقتول] با آن که مؤمن است، از قومى است که با شما دشمنند، [جریمه‌اش فقط] آزاد کردن یک برده‌ى مؤمن است [و پرداخت خون‌بها به دشمن لازم نیست]. و اگر از قومى باشد که میان شما و آنان پیمانى برقرار است، باید دیه‌ى او را به خانواده‌اش بپردازد و برده‌ى مؤمنى را نیز آزاد کند. و اگر [برده‌اى براى آزاد کردن، یا پولى براى خرید برده] نیافت، پس دو ماه پیاپى روزه بگیرد. [این تخفیف در حکم، گذشت و] بازگشتى است از جانب خداوند، و خداوند همواره دانا و حکیم است.///هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمن دیگری را به قتل رساند مگر آنکه به اشتباه و خطا مرتکب آن شود، و در صورتی که به خطا هم مؤمنی را مقتول ساخت باید (به کفاره آن) بنده مؤمنی را آزاد کند و خونبهای آن را به صاحبش تسلیم نماید مگر آنکه دیه را ورثه (به قاتل) ببخشند. و اگر مقتول مؤمن از قومی باشد که با شما دشمن و محاربند، قاتل دیه ندهد، لیکن بر او است که بنده مؤمنی را آزاد کند، و اگر مقتول از قومی است که بین شما با آنها پیمان برقرار بوده پس خونبها را به صاحب خون پرداخته و بنده مؤمنی (به کفاره آن) آزاد کند، و اگر (بنده‌ای) نیابد بایستی دو ماه متوالی روزه دارد. این توبه‌ای است که از طرف خدا پذیرفته است و خدا دانا و حکیم است.///و هیچ مؤمنی نباید هیچ مؤمنی را بکشد، مگر از روی خطا، و هرکس که مؤمنی را به خطا بکشد، بر اوست که [به کفاره‌] برده مؤمنی را آزاد کند و خونبهایی به خانواده او بدهد، مگر آنکه آنان درگذرند و ببخشند، و اگر [مقتول‌] مؤمن و از قومی باشد که دشمن شما هستند، [قاتل‌] باید برده مؤمنی را آزاد کند، و اگر [مقتول‌] از قومی باشد که بین شما و ایشان پیمانی هست، آنگاه [قاتل‌] باید خونبهایی به خانواده او [مقتول‌] بپردازد و برده مؤمنی آزاد کند، و کسی که [برده‌] نیابد بر اوست که دو ماه پیاپی روزه بگیرد، این توبه‌پذیری خداوند است و خداوند دانای فرزانه است‌///هیچ فرد باایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند، مگر اینکه این کار از روی خطا و اشتباه از او سر زند؛ (و در عین حال،) کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خونبهایی به کسان او بپردازد؛ مگر اینکه آنها خونبها را ببخشند. و اگر مقتول، از گروهی باشد که دشمنان شما هستند (و کافرند)، ولی مقتول باایمان بوده، (تنها) باید یک برده مؤمن را آزاد کند (و پرداختن خونبها لازم نیست). و اگر از جمعیتی باشد که میان شما و آنها پیمانی برقرار است، باید خونبهای او را به کسان او بپردازد، و یک برده مؤمن (نیز) آزاد کند. و آن کس که دسترسی (به آزاد کردن برده) ندارد، دو ماه پی در پی روزه می‌گیرد. این، (یک نوع تخفیف، و) توبه الهی است. و خداوند، دانا و حکیم است.///و نیست برای مؤمنی که بکشد مؤمنی را مگر به خطا و کسی که مؤمنی را به خطا بکشد بر او است آزاد کردن بنده مؤمنی و خونبهائی که پرداخت شود به خاندانش مگر آنکه تصدق کنند و اگر از گروهی باشند که دشمن شما هستند و او مؤمن باشد پس آزاد کردن بنده مؤمنی و اگر از گروهی باشد که میان شما و ایشان است پیمانی پس دیه‌ای پرداخت شده به خویشان او و آزاد ساختن بنده مؤمن و آن کس که ندارد پس روزه دو ماه پی در پی توبه است از نزد خدا و خدا است دانای حکیم‌///و برای هیچ مؤمنی هرگز (شایسته) نبوده است که مؤمنی را - جز به اشتباه (مطلق ناخودآگاه) - بکشد و هر کس مؤمنی را به اشتباه کشت، باید مؤمن (گرفتار و) دربندی را آزاد کرده و به خانواده‌اش خون‌‌بهایی را (هم) پرداخت کند، مگر اینکه آنان (خون‌بهایش را) صدقه دهند [: ببخشند]. پس اگر (مقتول) از گروهی است که دشمنان شمایند و خود وی مؤمن است، (قاتل) باید به خانواده‌ی وی خون‌‌بهایی تسلیم کند و مؤمنی دربند را (هم) آزاد نماید و هر کس از اینها چیزی نیافت، باید دو ماه پیاپی - به عنوان بازگشتی از جانب خدا - روزه بدارد. و خدا همواره دانای سنجیده‌کار بوده است. If a man kills a believer intentionally, his recompense is Hell, to abide therein (For ever): And the wrath and the curse of Allah are upon him, and a dreadful penalty is prepared for him. و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گیرد، و وی را لعنت کند و عذابی بزرگ برایش آماده سازد.///و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گیرد، و وی را لعنت کند و عذابی بزرگ برایش آماده سازد.///و هر کس مؤمنى را به عمد بکشد، کیفر او جهنم است که در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برایش عذابى بزرگ آماده سازد.///و هر که مؤمنى را به عمد بکشد، سزایش جاودانه دوزخ است و خدا بر او خشم گیرد و لعنتش کند و براى او عذابى بزرگ مهیا کرده است///و هر کس عمدا مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود؛ و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.///و هر کس مؤمنى را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است، همیشه در آن خواهد بود، و خداوند بر او خشم مى‌گیرد و او را از رحمت خود دور می‌سازد و براى او عذابى بزرگ آماده ساخته است.///و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد مجازات او (آتش) جهنم است، که در آن جاوید (معذب) خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید بر او مهیا سازد.///و هرکس مؤمنی را عمدا بکشد، جزای او جهنم است که جاودانه در آن بماند و خداوند بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برای او عذابی عظیم آماده سازد///و هر کس، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می‌ماند؛ و خداوند بر او غضب می‌کند؛ و او را از رحمتش دور می‌سازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.///و کسی که بکشد مؤمنی را دانسته و خواسته پس کیفرش دوزخ است جاودان در آن و خشم آورد خدا بر او و دورش کند و آماده کند برای او عذابی بزرگ‌///و هر کس به‌عمد مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است حال آنکه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم می‌گیرد و لعنتش می‌کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است. O ye who believe! When ye go abroad in the cause of Allah, investigate carefully, and say not to any one who offers you a salutation: "Thou art none of a believer!" Coveting the perishable goods of this life: with Allah are profits and spoils abundant. Even thus were ye yourselves before, till Allah conferred on you His favours: Therefore carefully investigate. For Allah is well aware of all that ye do. ای اهل ایمان! هنگامی که در راه خدا [برای نبرد با دشمن] سفر می‌کنید [در مسیر سفر نسبت به شناخت مؤمن از کافر] تحقیق و تفحص کامل کنید. و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می‌کند، نگویید: مؤمن نیستی. [تا] برای به دست آوردن کالای بی ارزش و ناپایدار زندگی دنیا [او را بکشید، اگر خواهان غنیمت هستید] پس [برای شما] نزد خدا غنایم فراوانی است. شما هم پیش از این ایمانتان ایمانی ظاهری بود؛ خدا بر شما منت نهاد [تا به ایمان استوار و محکم رسیدید]. پس باید تحقیق و تفحص کامل کنید [تا به دست شما کاری خلاف اوامر خدا انجام نگیرد] یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///ای اهل ایمان! هنگامی که در راه خدا [برای نبرد با دشمن] سفر می‌کنید [در مسیر سفر نسبت به شناخت مؤمن از کافر] تحقیق و تفحص کامل کنید. و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می‌کند، نگویید: مؤمن نیستی. [تا] برای به دست آوردن کالای بی ارزش و ناپایدار زندگی دنیا [او را بکشید، اگر خواهان غنیمت هستید] پس [برای شما] نزد خدا غنایم فراوانی است. شما هم پیش از این ایمانتان ایمانی ظاهری بود؛ خدا بر شما منت نهاد [تا به ایمان استوار و محکم رسیدید]. پس باید تحقیق و تفحص کامل کنید [تا به دست شما کاری خلاف اوامر خدا انجام نگیرد] یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون براى جهاد رهسپر شوید نیک تفحص کنید. و به آن کس که بر شما سلام گوید، مگویید که مؤمن نیستى. شما برخوردارى از زندگى دنیا را مى‌جویید و حال آنکه غنیمتهاى بسیار نزد خداست. شما پیش از این چنان بودید ولى خدا بر شما منت نهاد. پس تفحص کنید که خدا بر اعمالتان آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هنگامى که در راه خدا گام بر مى‌دارید پس خوب وارسى کنید و کسى را که به شما اظهار اسلام مى‌کند نگویید تو مؤمن نیستى، که بهره‌ى ناپایدار زندگى دنیا را بجویید چرا که غنیمت‌هاى فراوان نزد خداست. پیش‌تر خودتان نیز همین گونه بود///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون در راه خدا سفر مى‌کنید [خوب‌] رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما [اظهار] اسلام مى‌کند؛ مگویید: «تو مؤمن نیستى» [تا بدین بهانه‌] متاع زندگى دنیا را بجویید، چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست. قبلا خودتان [نیز] همین گونه بودید، و خدا بر شما منت نهاد. پس خوب رسیدگى کنید، که خدا همواره به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه در راه خدا [براى جهاد] سفر مى‌کنید، پس تحقیق کنید و به خاطر این که [غنیمت و] کالاى ناپایدار دنیا را به دست آورید، به کسى که نزد شما اظهار اسلام مى‌کند، نگویید: «تو مؤمن نیستى!» چرا که [براى شما] غنیمت‌هاى بسیاری نزد خداوند است. شما نیز خودتان قبلا این­گونه بودید، پس خداوند بر شما منت نهاد [و ایمان در جانتان نفوذ کرد.] پس [در کار جنگ] تحقیق کنید [و زود دست به اسلحه نبرید] که خداوند همواره به آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///ای اهل ایمان، چون در راه خدا (برای جهاد با کفار) بیرون روید (در کار دشمن) تحقیق و جستجو کنید و به آن کس که اظهار اسلام کند و به شما سر تسلیم فرود آورد نسبت کفر مدهید تا (مال و جانش را بر خود حلال کنید و) از متاع ناچیز دنیا چیزی غنیمت برید، که غنایم بی‌شمار نزد خداست. اسلام شما هم اول امر همچنین اظهار و تسلیمی بیش نبود تا وقتی که خدا بر شما منت گذاشت، پس اکنون باید تحقیق کنید که خدا به هر چه کنید آگاه است.///ای مؤمنان چون در راه خدا سفر کنید، به درستی پرس و جو کنید، و به کسی که با شما از در تسلیم و اسلام وارد شود، مگویید که مؤمن نیستی تا بدین وسیله بهره دنیوی ببرید، چرا که غنایم بسیار در نزد خداوند است، در گذشته این گونه [بی‌پروا] بودید، ولی خداوند بر شما منت نهاد، پس به درستی پرس و جو کنید، که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید (و به سفری برای جهاد می‌روید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می‌کند نگویید: «مسلمان نیستی» زیرا غنیمتهای فراوانی (برای شما) نزد خداست. شما قبلا چنین بودید؛ و خداوند بر شما منت نهاد (و هدایت شدید). پس، (بشکرانه این نعمت بزرگ،) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///ای آنان که ایمان آوردید هرگاه در راه خدا سفر کردید رسیدگی کنید و نگوئید بدان کس که از در زشتی با شما درآمده است نیستی مؤمن خواهید بهره زندگانی دنیا را و نزد خدا است خواسته‌های فراوان چنین بودید پیش از این پس منت نهاد خدا بر شما پس رسیدگی کنید که خداوند است بدانچه می‌کنید آگاه‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون در راه خدا به دشواری رهسپار شوید، کوشش و کاوش کنید و به کسی که (سویتان) تسلیم افکند [: ادعای تسلیم و یا اسلام کرد] مگویید: «تو مؤمن نیستی‌» در حالی که متاع زندگی دنیا را می‌جویید. چرا که غنیمت‌های فراوان نزد خداست. قبلا خودتان (نیز) همین‌گونه بودید، تا خدا بر شما منت نهاد. پس خوب بررسی کنید، که خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید آگاه بوده است. Not equal are those believers who sit (at home) and receive no hurt, and those who strive and fight in the cause of Allah with their goods and their persons. Allah hath granted a grade higher to those who strive and fight with their goods and persons than to those who sit (at home). Unto all (in Faith) Hath Allah promised good: But those who strive and fight Hath He distinguished above those who sit (at home) by a special reward,- آن گروه از مؤمنانی که بدون بیماری جسمی [و نقص مالی، و عذر دیگر، از رفتن به جهاد خودداری کردند و] در خانه نشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با اموال و جان هایشان به جهاد برخاستند، یکسان نیستند. خدا کسانی را که با اموال و جان هایشان جهاد می‌کنند به مقام و مرتبه‌ای بزرگ بر خانه نشینان برتری بخشیده است. و هر یک [از این دو گروه] را [به خاطر ایمان و عمل صالحشان] وعده پاداش نیک داده، و جهادکنندگان را بر خانه نشینان [بی عذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است.///آن گروه از مؤمنانی که بدون بیماری جسمی [و نقص مالی، و عذر دیگر، از رفتن به جهاد خودداری کردند و] در خانه نشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با اموال و جان هایشان به جهاد برخاستند، یکسان نیستند. خدا کسانی را که با اموال و جان هایشان جهاد می‌کنند به مقام و مرتبه‌ای بزرگ بر خانه نشینان برتری بخشیده است. و هر یک [از این دو گروه] را [به خاطر ایمان و عمل صالحشان] وعده پاداش نیک داده، و جهادکنندگان را بر خانه نشینان [بی عذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است.///مؤمنانى که بى‌هیچ رنج و آسیبى از جنگ سر مى‌تابند با کسانى که به مال و جان خویش در راه خدا جهاد مى‌کنند برابر نیستند. خدا کسانى را که به مال و جان خویش جهاد مى‌کنند بر آنان که از جنگ سر مى‌تابند به درجتى برترى داده است. و خدا همه را وعده‌هاى نیکو داده است. و جهادکنندگان را بر آنها که از جهاد سر مى‌تابند به مزدى بزرگ برترى نهاده است.///مؤمنان وانشسته [از جهاد] که زیانمند نیستند [و سلامت کافى دارند]، با آن مجاهدانى که با جان و مال خود در راه خدا جهاد مى‌کنند یکسان نیستند. خدا جهادگران با مال و جان خویش را مرتبتى بر نشستگان برترى داده است و [البته‌] خدا همه را وعده‌ى نیکو داده [اما]///مؤمنان خانه‌نشین که زیان‌دیده نیستند با آن مجاهدانى که با مال و جان خود در راه خدا جهاد مى‌کنند یکسان نمى‌باشند. خداوند، کسانى را که با مال و جان خود جهاد مى‌کنند به درجه‌اى بر خانه‌نشینان مزیت بخشیده، و همه را خدا وعده [پاداش‌] نیکو داده، و [لى‌] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشى بزرگ، برترى بخشیده است؛///مؤمنانى که بدون بیمارى [یا عذر واقعى، از جهاد] کناره می‌گیرند، با مجاهدانى که با اموال و جان‌هاى خویش در راه خدا پیکار مى‌کنند، یکسان نیستند. خداوند مجاهدان با مال و جان را، در رتبه و مقام، بر خانه‌نشینان برترى بخشیده است و به هر یک [به خاطر ایمان و عمل صالح] وعده‌ى [پاداش] نیک داده، ولى جهادکنندگان را بر خانه‌نشینان، به پاداشى بزرگ برترى داده است.///هرگز مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازنشستند با آنان که به مال و جان در راه خدا جهاد کنند یکسان نخواهند بود، خدا مجاهدان (فداکار) به مال و جان را بر بازنشستگان (از جهاد) بلندی و برتری بخشیده و همه (اهل ایمان) را وعده پاداش نیکو فرموده، و خداوند مجاهدان را بر بازنشستگان به اجر و ثوابی بزرگ برتری داده است.///جهادگریزان مؤمن، بجز آسیب‌مندان، با جهادگران به مال و جان در راه خدا برابر نیستند، خداوند جهادگران به مال و جان را بر جهادگریزان به مرتبتی برتری داده است، و همگان را خداوند وعده پاداش نیک [بهشت‌] داده است، و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی عظیم برتری داده است‌///(هرگز) افراد باایمانی که بدون بیماری و ناراحتی، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند! خداوند، مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [= ترک‌کنندگان جهاد] برتری مهمی بخشیده؛ و به هر یک از این دو گروه (به نسبت اعمال نیکشان،) خداوند وعده پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمی برتری بخشیده است.///یکسان نیستند بازنشستگان از مؤمنان که از نه مرد رنج و آسیبند با کوشش گران در راه خدا به مالها و جانهای خویش برتری داده است خدا کوشش‌کنندگان را به مالها و جانهای خود بر بازنشستگان از جنگ در پایه و هر کدام را نوید نکوئی داده است و فزونی داده است خدا رزم دهندگان را بر خانه‌نشینان به پاداشی گران‌///مؤمنان خانه‌نشین که با ترک جبهه‌ی جنگ زیانی وارد نمی‌کنند و عذری هم ندارند، با مجاهدانی که با مال و جانشان در راه خدا جهاد می‌کنند برابر نیستند. خدا کسانی را که با مال و جانشان جهاد می‌کنند به درجه‌ای بر (این) خانه‌نشینان مزیتی بخشیده و هر دو (گروه‌) را وعده‌ی نیکوترین (پاداش) داده و خدا مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشی بزرگ برتری داده است. Ranks specially bestowed by Him, and Forgiveness and Mercy. For Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. به درجات و رتبه هایی، و آمرزش و رحمتی ویژه از سوی خود؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///به درجات و رتبه هایی، و آمرزش و رحمتی ویژه از سوی خود؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///درجاتى از جانب خدا و آمرزش و رحمتى؛ که او آمرزنده و مهربان است.///منزلت‌ها و آمرزش و رحمتى از جانب خدا [براى آنهاست‌] و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است/// [پاداش بزرگى که‌] به عنوان درجات و آمرزش و رحمتى از جانب او [نصیب آنان مى‌شود]، و خدا آمرزنده مهربان است.///[آن پاداش بزرگ،] درجات [والا] همراه با آمرزش و رحمت از جانب اوست. و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.///(این) درجات و بخشایش و رحمت اوست و خدا آمرزنده و مهربان است.///این درجات و آمرزش و رحمت از سوی اوست و خداوند آمرزگار مهربان است‌///درجات (مهمی) از ناحیه خداوند، و آمرزش و رحمت (نصیب آنان می‌گردد)؛ و (اگر لغزشهایی داشته‌اند،) خداوند آمرزنده و مهربان است.///پایه‌هائی از نزد خود و آمرزش و رحمتی و خداوند است آمرزنده مهربان‌///حال آنکه (این درجه‌ی جهاد بر حسب درجات مجاهدان به عنوان) درجات و پوشش و رحمتی از جانب اوست (و نصیب آنان می‌شود). و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. When angels take the souls of those who die in sin against their souls, they say: "In what (plight) Were ye?" They reply: "Weak and oppressed Were we in the earth." They say: "Was not the earth of Allah spacious enough for you to move yourselves away (From evil)?" Such men will find their abode in Hell,- What an evil refuge! - قطعا کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگان آنان را قبض روح می‌کنند، به آنان می‌گویند: [از نظر دین داری و زندگی] در چه حالی بودید؟ می‌گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می‌گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.///قطعا کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگان آنان را قبض روح می‌کنند، به آنان می‌گویند: [از نظر دین داری و زندگی] در چه حالی بودید؟ می‌گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می‌گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است.///کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى‌ستانند در حالى که بر خویشتن ستم کرده بودند. از آنها مى‌پرسند: در چه کارى بودید؟ گویند: ما در روى زمین مردمى بودیم زبون گشته. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ مکان اینان جهنم است و سرانجامشان بد.///کسانى که فرشتگان جان آنها را- که ستمگر خویشند- مى‌ستانند، به آنها گویند: [در امر دین‌] بر چه بودید؟ گویند: ما در زمین مستضعفان بودیم. [فرشتگان‌] گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود که هجرت کنید؟ اینانند که جایگاهشان دوزخ است و بد سر انجامى است///کسانى که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند، [وقتى‌] فرشتگان جانشان را مى‌گیرند، مى‌گویند: «در چه [حال‌] بودید؟» پاسخ مى‌دهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» مى‌گویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ‌] بد سرانجامى است.///هنگامى که فرشتگان جان کسانی را که به خود ستم کرده‌اند، مى‌گیرند، از آنان مى‌پرسند: «شما در چه وضعى بودید؟» آنها می‌گویند: «ما در سرزمین [خود، تحت فشار و] مستضعف بودیم [و به ناچار در جبهه‌ى کافران قرار داشتیم.]» فرشتگان می‌گویند: «مگر زمین خداوند گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟» آنان، [عذرى ندارند و] جایگاهشان دوزخ است. و بد سرانجامى است!///آنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که ظالم به خود بوده‌اند می‌گیرند، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است.///کسانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند و آنان بر خود ستم روا داشته‌اند، به ایشان گویند در چه حال بودید؟ گویند ما در سرزمین خود مستضعف بودیم، گویند آیا مگر زمین خداوند وسیع نبود که بتوانید در آن [به هر کجا که خواهید] هجرت کنید؟ سرا و سرانجام اینان جهنم است و چه بد سرانجامی است‌///کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صف کفار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [= فرشتگان‌] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذری نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدی دارند.///همانا آنان که دریابندشان فرشتگان ستم‌کنندگان بر خویشتن گویند در چه بودید گویند بودیم ناتوانانی در زمین گویند آیا نبود زمین خدا پهناور تا هجرت کنید در آن آنان جایگاهشان دوزخ است و چه بد بازگشتگاهی است‌///بی‌گمان کسانی که بر خود ستمکارند (هنگامی که) فرشتگان جانشان را گرفتند (به آنان) گفتند: «در چه (حال) بودید؟» پاسخ دادند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» گفتند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است و (دوزخ) چه بد بازگشتگاهی است. Except those who are (really) weak and oppressed - men, women, and children - who have no means in their power, nor (a guide-post) to their way. مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [برای نجات خود از محیط کفر و شرک] هیچ چاره‌ای ندارند، و راهی [برای هجرت] نمی‌یابند.///مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [برای نجات خود از محیط کفر و شرک] هیچ چاره‌ای ندارند، و راهی [برای هجرت] نمی‌یابند.///مگر مردان و زنان و کودکان ناتوانى که هیچ چاره‌اى نیابند و به هیچ جا راه نبرند.///مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفى که نمى‌توانند چاره‌اى بیندیشند و نه راه به جایى برند///مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستى که چاره‌جویى نتوانند و راهى نیابند.///مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [براى نجات از محیط کفر، ‌] قدرت تدبیر و چاره‌جویى ندارند و راهى [براى هجرت] نمى‌یابند.///مگر آن گروه از مردان و زنان و کودکان که ناتوان بودند و گریز و چاره‌ای برایشان میسر نبود و راهی (به نجات خود) نمی‌یافتند.///مگر مردان و زنان و کودکان مستضعف که نمی‌توانند چاره‌ای بیندیشند و راه به جایی نمی‌برند///مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفته‌اند (و حقیقتا مستضعفند)؛ نه چاره‌ای دارند، و نه راهی (برای نجات از آن محیط آلوده) می‌یابند.///مگر ناتوانان از مردان و زنان و کودکانی که نه چاره توانند و نه راه به جائی برند///مگر مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که چاره‌جویی نتوانند و راهی (نیز) نیابند. For these, there is hope that Allah will forgive: For Allah doth blot out (sins) and forgive again and again. پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد؛ و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.///پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد؛ و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.///باشد که خداشان عفو کند که خدا عفوکننده و آمرزنده است.///پس اینها را امید است که خدا ببخشاید و خداوند خطابخش آمرزنده است///پس آنان [که فى الجمله عذرى دارند] باشد که خدا از ایشان درگذرد، که خدا همواره خطابخش و آمرزنده است.///تنها اینانند که امید است خداوند از آنان درگذرد و خداوند همواره آمرزنده و بخشاینده است.///آنها امیدوار به عفو و بخشش خدا باشند، که خدا گناهشان را می‌بخشد و خدا بخشنده و آمرزنده است.///اینان را باشد که خداوند ببخشاید و خداوند بخشاینده آمرزگار است‌///ممکن است خداوند، آنها را مورد عفو قرار دهد؛ و خداوند، عفو کننده و آمرزنده است.///که اینان را امید است خدا درگذرد از ایشان و خدا است بخشنده آمرزگار///پس ایشان، امید است خدا از آنان درگذرد و خدا همواره خطا بخش و پوشنده بوده است. He who forsakes his home in the cause of Allah, finds in the earth Many a refuge, wide and spacious: Should he die as a refugee from home for Allah and His Messenger, His reward becomes due and sure with Allah: And Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. و هر کس در راه خدا هجرت کند، اقامت گاه‌های فراوان و فراخی معیشت خواهد یافت. و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلما پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و هر کس در راه خدا هجرت کند، اقامت گاه‌های فراوان و فراخی معیشت خواهد یافت. و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلما پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///آن کس که در راه خدا مهاجرت کند در روى زمین برخورداریهاى بسیار و گشایشها خواهد یافت. و هر کس که از خانه خویش بیرون آید تا به سوى خدا و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دریابد، مزدش بر عهده خداست، و خدا آمرزنده و مهربان است.///و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین سرپناه بسیار و گشایشى [در کار] مى‌یابد و هر که از خانه‌اش به منظور مهاجرت به سوى خدا و رسول او خارج شود و آن‌گاه مرگ او را دریابد، قطعا پاداش او بر عهده‌ى خداست و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاه‌هاى فراوان و گشایشها خواهد یافت؛ و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه‌اش به درآید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعا بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است.///و هر که در راه خدا [از سرزمین کفر] مهاجرت کند، در روی زمین، مکان‌های بسیار [برای سکونت] و گشایش [امورش] خواهد یافت و هر که از خانه‌اش، به قصد هجرت به سوى خدا و پیامبرش خارج شود، و آن­گاه مرگش فرارسد، بی‌تردید پاداش او بر خداست. و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.///و هر کس در راه خدا (از وطن خویش) هجرت کند در زمین برای آسایش و گشایش امورش جایگاه بسیار خواهد یافت، و هر گاه کسی از خانه خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول بیرون آید و در سفر، مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست و خدا پیوسته آمرزنده و مهربان است.///و هر کس که در راه خدا هجرت کند، در روی زمین سرپناه بسیار و گشایش [در کار] می‌یابد و هرکس که از خانه و کاشانه خویش به عزم هجرت در راه خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگش فرارسد، حقا که پاداش او بر خداوند است و خداوند آمرزگار مهربان است‌///کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امن فراوان و گسترده‌ای در زمین می‌یابد. و هر کس بعنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او، از خانه خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و کسی که هجرت کند در راه خدا بیابد در زمین هجرتگاه‌هائی بسیار و گشایشی و کسی که برون آید از خانه خویش حالی که هجرت‌کننده است به سوی خدا و پیمبرش پس دریابدش مرگ همانا مزدش بر خدا افتاد و خدا است آمرزنده مهربان‌///و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین (و زمینه‌ی هجرتش) جایگاهی آرام و بی‌خطر (و) فراوانی و گشایشی خواهد یافت و هر کس به حالت مهاجرت در راه خدا و پیامبرش از خانه‌اش به درآید، سپس مرگش در رسد، همانا پاداش او همواره بر خداست. و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. When ye travel through the earth, there is no blame on you if ye shorten your prayers, for fear the Unbelievers May attack you: For the Unbelievers are unto you open enemies. و هنگامی که در روی زمین سفر می‌کنید، اگر بترسید که کافران به شما آسیب و آزار رسانند، بر شما گناهی نیست که از نمازها [ی چهار رکعتی خود، دو رکعت] بکاهید؛ زیرا کافران همواره برای شما دشمنی آشکارند.///و هنگامی که در روی زمین سفر می‌کنید، اگر بترسید که کافران به شما آسیب و آزار رسانند، بر شما گناهی نیست که از نمازها [ی چهار رکعتی خود، دو رکعت] بکاهید؛ زیرا کافران همواره برای شما دشمنی آشکارند.///و چون در زمین سفر کنید، گناهى نیست که اگر بیم آن داشتید که کافران به شما زیان رسانند، نماز خویش کوتاه کنید. زیرا کافران دشمن آشکار شما هستند.///و چون سفر کردید، اگر بیم داشتید که کفار به شما آسیب رسانند، مانعى نیست که نماز را کوتاه کنید. همانا کافران همواره دشمن آشکار شمایند///و چون در زمین سفر کردید، اگر بیم داشتید که آنان که کفر ورزیده‌اند به شما آزار برسانند، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید، چرا که کافران پیوسته براى شما دشمنى آشکارند.///و هنگامی که به سفر می‌روید، اگر بیم آن دارید که کفار به شما آسیبی برسانند، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید. زیرا کافران همواره دشمن آشکار شمایند.///و هنگامی که در سفر باشید باکی بر شما نیست که نماز را کوتاه به جای آرید (چهار رکعت را دو رکعت کنید) هر گاه بیم آن داشته باشید که کافران شما را به رنج و هلاکت اندازند، که دشمنی کفار نسبت به شما کاملا آشکار است.///و چون رهسپار سفر باشید، بر شما گناهی نیست که اگر می‌ترسید که مبادا کافران شما را در بلا افکنند، نماز خود را کوتاه کنید و به راستی که کافران آشکارا دشمن شما هستند///هنگامی که سفر می‌کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید؛ زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند.///و هرگاه سفر کنید باکی نیست بر شما که کوتاه کنید نماز را اگر بترسید که بتازند بر شما آنان که کفر ورزیدند زیرا کافرانند برای شما دشمنی آشکار///و چون در زمین (به زحمت پای) زدید [: رهسپار جهاد شدید]، اگر بیم داشتید آنان که کافر شدند بر شما فتنه‌ای آتشین (بر پا) کنند (که بر شما هجوم آورند)، پس گناهی بر شما نیست که از (کیفیت) نماز بکاهید. کافران بی‌گمان پیوسته برای شما دشمنانی آشکارگر بوده‌اند. When thou (O Messenger) art with them, and standest to lead them in prayer, Let one party of them stand up (in prayer) with thee, Taking their arms with them: When they finish their prostrations, let them Take their position in the rear. And let the other party come up which hath not yet prayed - and let them pray with thee, Taking all precaution, and bearing arms: the Unbelievers wish, if ye were negligent of your arms and your baggage, to assault you in a single rush. But there is no blame on you if ye put away your arms because of the inconvenience of rain or because ye are ill; but take (every) precaution for yourselves. For the Unbelievers Allah hath prepared a humiliating punishment. و هنگامی که در [عرصه نبرد و خطر] میان آنان باشی، و برای آنان [به جماعت] اقامه نماز کنی، پس باید گروهی از رزمندگان در حالی که لازم است سلاحشان را برگیرند، همراهت به نماز ایستند، و چون سجده کردند [و رکعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پایان بردند] باید [برای حفاظت از شما] پشت سرتان قرار گیرند. و آن گروه دیگر که [به خاطر مشغول بودن به حفاظت] نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز گزارند. و آنان باید [در حال نماز] از هوشیاری و احتیاط [نسبت به دشمن] غافل نباشند، و سلاحشان را با خود برگیرند؛ چون کافران دوست دارند شما از سلاح‌ها و ساز و برگ جنگی خود غفلت ورزید، تا یک باره به شما هجوم کنند. و اگر از باران در زحمت و مشقت هستید، یا بیمارید، بر شما گناهی نیست که سلاحتان بر زمین گذارید، ولی باید هوشیاری و احتیاط خود را حفظ کنید؛ یقینا خدا برای کافران عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.///و هنگامی که در [عرصه نبرد و خطر] میان آنان باشی، و برای آنان [به جماعت] اقامه نماز کنی، پس باید گروهی از رزمندگان در حالی که لازم است سلاحشان را برگیرند، همراهت به نماز ایستند، و چون سجده کردند [و رکعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پایان بردند] باید [برای حفاظت از شما] پشت سرتان قرار گیرند. و آن گروه دیگر که [به خاطر مشغول بودن به حفاظت] نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز گزارند. و آنان باید [در حال نماز] از هوشیاری و احتیاط [نسبت به دشمن] غافل نباشند، و سلاحشان را با خود برگیرند؛ چون کافران دوست دارند شما از سلاح‌ها و ساز و برگ جنگی خود غفلت ورزید، تا یک باره به شما هجوم کنند. و اگر از باران در زحمت و مشقت هستید، یا بیمارید، بر شما گناهی نیست که سلاحتان بر زمین گذارید، ولی باید هوشیاری و احتیاط خود را حفظ کنید؛ یقینا خدا برای کافران عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.///و چون تو در میانشان باشى و برایشان اقامه نماز کنى، باید که گروهى از آنها با تو به نماز بایستند و سلاحهاى خویش بردارند. و چون سجده به پایان بردند برابر دشمن شوند تا گروه دیگر که نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز بخوانند. آنان نیز هوشیار باشند و سلاحهاى خویش بگیرند. زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع خود غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند. و گناهى مرتکب نشده‌اید هرگاه از باران در رنج بودید یا بیمار بودید سلاحهاى خویش بگذارید، ولى هوشیارانه مواظب دشمن باشید. هرآینه خدا براى کافران عذابى خوارکننده آماده ساخته است.///و چون [در هنگام خطر] در میان ایشان بودى و برایشان نماز بر پا کردى، باید یک گروه از آنان با تو [رکعت اول را] به نماز ایستند و سلاح‌هاى خود را برگیرند، و چون به سجده رفتند [و رکعت دوم را فرادى تمام کردند] باید پشت سر شما قرار گیرند و گروه دیگرى که نما///و هر گاه در میان ایشان بودى و برایشان نماز برپا داشتى، پس باید گروهى از آنان با تو [به نماز] ایستند؛ و باید جنگ‌افزارهاى خود را برگیرند؛ و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام کردند]، باید پشت سر شما قرار گیرند، و گروه دیگرى که نماز نکرده‌اند باید بیایند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتیاط را فرو نگذارند و جنگ‌افزارهاى خود را برگیرند. [زیرا] کافران آرزو مى‌کنند که شما از جنگ‌افزارها و ساز و برگ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند. و اگر از باران در زحمتید، یا بیمارید، گناهى بر شما نیست که جنگ افزارهاى خود را بر زمین نهید، ولى مواظب خود باشید. بى گمان، خدا براى کافران عذاب خفت‌آورى آماده کرده است.///[اى پیامبر!] هرگاه [در سفرهاى جهادى] در میان سپاه اسلام بودى و براى آنان نماز برپا داشتى، گروهى از آنان با تو [به نماز] بایستند و سلاح‌هاى خود را همراه داشته باشند، پس چون سجده کردند، [قیام نمایند و رکعت دوم را فرادا به پایان برند و آن‌گاه برای حفاظت از شما] پشت سرتان قرار گیرند، و گروه دیگر که نماز نخوانده‌اند، [از رکعت دوم] با تو نماز بخوانند و وسایل دفاعى و سلاح‌هایشان را با خود داشته باشند. کافران دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ جنگی خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند. و اگر نزول باران شما را به رنج انداخت یا بیمار بودید، باکى نیست که اسلحه را فروگذارید و [فقط] وسایل دفاعی را با خود داشته باشید. خداوند براى کافران عذابى خوارکننده فراهم کرده است.///و هرگاه شخص تو در میان سپاه اسلام باشی و نماز بر آنان به پا داری باید آنها با تو مسلح به نماز ایستند، و چون سجده نماز به جای آوردند (و نماز را فرادی تمام کردند) در پشت سر شما رفته و گروهی که نماز نخوانده بیایند و با تو نماز گزارند و البته با لباس جنگ و اسلحه، زیرا کافران آرزو و انتظار دارند که شما از اسلحه و اسباب خود غفلت کنید تا ناگهان یکباره بر شما حمله ور شوند. و چنانچه بارانی یا مرضی شما را از برگرفتن سلاح به رنج اندازد باکی نیست که اسلحه را فروگذارید ولی از دشمن برحذر باشید؛ خدا برای کافران عذابی سخت خوارکننده مهیا ساخته است.///و چون در میان آنان بودی و خواستی برای آنان اقامه نماز کنی، باید گروهی از آنان با تو [به نماز] برخیزند و سلاحهای خود را نیز برگیرند، و چون به سجده روند، گروه دیگر در پشت شما [ایستاده‌] باشند و سپس گروه دیگر که هنوز نماز نخوانده‌اند، پیش آیند و همراه تو نماز بگزارند و احتیاط خود را حفظ کنند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند، [چرا که‌] کافران خوش دارند که کاش شما از سلاحها و ساز و برگتان غافل باشید تا بناگاه به یک حمله بر شما بتازند، و بر شما گناهی نیست که اگر از یاران [یا موانع دیگر] در رنج یا بیمار بودید، سلاحهایتان را بر زمین بگذارید، ولی احتیاطتان را داشته باشید، خداوند برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته است‌///و هنگامی که در میان آنها باشی، و (در میدان جنگ) برای آنها نماز را برپا کنی، باید دسته‌ای از آنها با تو (به نماز) برخیزند، و سلاحهایشان را با خود برگیرند؛ و هنگامی که سجده کردند (و نماز را به پایان رساندند)، باید به پشت سر شما (به میدان نبرد) بروند، و آن دسته دیگر که نماز نخوانده‌اند (و مشغول پیکار بوده‌اند)، بیایند و با تو نماز بخوانند؛ آنها باید وسایل دفاعی و سلاحهایشان (را در حال نماز) با خود حمل کنند؛ (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاحها و متاعهای خود غافل شوید و یکباره به شما هجوم آورند. و اگر از باران ناراحتید، و یا بیمار (و مجروح) هستید، مانعی ندارد که سلاحهای خود را بر زمین بگذارید؛ ولی وسایل دفاعی (مانند زره و خود را) با خود بردارید خداوند، عذاب خوارکننده‌ای برای کافران فراهم ساخته است.///و اگر در میان ایشان بودی و بپای داشتی برای ایشان نماز را پس بایستد گروهی از ایشان با تو و برگیرند اسلحه خود را تا هرگاه به سجده روند باشند پشت سر شما و بیایند گروهی دیگر که نماز نگزارده‌اند پس نماز بگزارند با تو و بردارند با خود اسلحه و آمادگی خویش را دوست داشتند آنان که کفر ورزیدند کاش غفلت می‌کردید از خواسته‌ها و اسلحه خود تا بتازند بر شما به یک تاختن و باکی نیست بر شما اگر شما را آزاری از باران باشد یا بیمار باشید که بگذارید سلاحهای خود را و برگیرید بیمناکی و آمادگی خویش را همانا خدا آماده کرده است برای کافران عذابی خوارکننده را///و هنگامی که در میانشان [: این مجاهدان] بودی پس برایشان نماز برپا داشتی، باید گروهی از آنان با تو (به نماز) بایستند و باید جنگ‌افزارهای خود را در بر گیرند. پس چون به سجده (ی نخستین) رفتند (برای اتمام نمازشان و مراقبت) باید پشت سر شما قرار گیرند و گروهی دیگر که هنوز نماز نگزارده‌اند باید بیایند و با تو (در ادامه‌ی جماعت) نماز گزارند و باید (حالت) بیمشان و جنگ‌افزارهایشان را (با خود) برگیرند. کسانی که کافر شدند دوست داشتند که‌ای کاش شما از جنگ‌افزارهایتان و (از) متاع‌هایتان غافل شوید، پس یکجا بر شما هجوم آورند. و هیچ گناهی بر شما نیست (که) اگر آزاری از بارانی شما را در رسید یا بیمار بودید، جنگ‌افزارهایتان را واگذارید و (همواره از ایشان) بر حذر باشید. بی‌گمان، خدا برای کافران عذابی خفت‌بار آماده کرده است. When ye pass (Congregational) prayers, celebrate Allah's praises, standing, sitting down, or lying down on your sides; but when ye are free from danger, set up Regular Prayers: For such prayers are enjoined on believers at stated times. پس هنگامی که نماز را [در میدان جنگ] به پایان بردید، خدا را در حال ایستاده و نشسته و خوابیده یاد کنید. و همین که [از فتنه و آشوب دشمن] مطمئن شدید، نماز را [به صورت معمولش] اقامه کنید. مسلما نماز همواره در اوقاتی مشخص و معین وظیفه‌ای مقرر و لازم بر مؤمنان است.///پس هنگامی که نماز را [در میدان جنگ] به پایان بردید، خدا را در حال ایستاده و نشسته و خوابیده یاد کنید. و همین که [از فتنه و آشوب دشمن] مطمئن شدید، نماز را [به صورت معمولش] اقامه کنید. مسلما نماز همواره در اوقاتی مشخص و معین وظیفه‌ای مقرر و لازم بر مؤمنان است.///و چون نماز را به پایان بردید خدا را ایستاده یا نشسته و یا به پهلو خوابیده یاد کنید. و چون از دشمن ایمن گشتید نماز را تمام ادا کنید که نماز بر مؤمنان در وقتهاى معین واجب گشته است.///و چون نماز را به پایان بردید، خدا را [در همه حال‌] ایستاده و نشسته و خوابیده یاد کنید، و همین که ایمن شدید، نماز را [تمام‌] بخوانید، چرا که نماز بر مؤمنان فریضه‌اى زماندار است///و چون نماز را به جاى آوردید، خدا را [در همه حال‌] ایستاده و نشسته و بر پهلوآرمیده، یاد کنید. پس چون آسوده‌خاطر شدید، نماز را [به طور کامل‌] به پا دارید، زیرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معین مقرر شده است.///پس چون نماز را به پایان بردید، خداوند را در [همه] حال یاد کنید: ایستاده و نشسته و در حالى که به پهلو خوابیده‌اید. پس هرگاه آرامش یافتید [و حالت خوف تمام شد،] نماز را [به صورت کامل] برپا دارید. همانا، نماز بر مؤمنان، وظیفه‌اى مقرر در اوقاتى مشخص است.///پس آن‌گاه که از نماز فراغت یافتید باز در همه احوال، ایستاده یا نشسته یا بر پهلو خفته (در هر حال که توانید) یاد خدا کنید، سپس که (از آسیب دشمن) ایمن شدید در این حال نماز (کامل) به جای آرید، که برای اهل ایمان، حکمی معین و واجب و لازم است.///و چون نمازتان را برگزار کردید، خداوند را [در همه حال‌] ایستاده و نشسته و بر پهلو خفته یاد کنید و چون امن و آسایش یافتید نماز را [به درستی‌] بر پا دارید، که نماز بر مؤمنان واجب [و عبادتی‌] زماندار است‌///و هنگامی که نماز را به پایان رساندید، خدا را یاد کنید؛ ایستاده، و نشسته، و در حالی که به پهلو خوابیده‌اید! و هرگاه آرامش یافتید (و حالت ترس زایل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، وظیفه ثابت و معینی برای مؤمنان است!///پس گاهی که به جای آوردید نماز را یاد کنید خدا را ایستادگان و نشستگان و بر پهلوهای خویش سپس گاهی که دل آسوده شدید به پا بدارید نماز را همانا نماز است بر مؤمنان نوشته بایسته‌///پس چون نماز را (این‌گونه) به جای آوردید، خدا را (در همه حال) ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد کنید. پس چون آرام شدید، نماز را (به طور کامل و بدون کم و کاست) به پا دارید، زیرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معین مقرر بوده است. And slacken not in following up the enemy: If ye are suffering hardships, they are suffering similar hardships; but ye have Hope from Allah, while they have none. And Allah is full of knowledge and wisdom. و در تعقیب و جستجوی دشمن سستی نکنید. اگر شما [در رویارویی با دشمن] درد و رنج می‌بینید، آنان نیز چون شما درد و رنج می‌بینند، و شما چیزی را [چون پیروزی و پاداش] از خدا امید دارید که آنان امید ندارند؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///و در تعقیب و جستجوی دشمن سستی نکنید. اگر شما [در رویارویی با دشمن] درد و رنج می‌بینید، آنان نیز چون شما درد و رنج می‌بینند، و شما چیزی را [چون پیروزی و پاداش] از خدا امید دارید که آنان امید ندارند؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///و در دست یافتن به آن قوم سستى مکنید. اگر شما آزار مى‌بینید، آنان نیز چون شما آزار مى‌بینند، ولى شما از خدا چیزى را امید دارید که آنان امید ندارند. و خدا دانا و حکیم است.///و در تعقیب دشمن سستى نکنید. اگر شما [از زخم‌هاى جنگ‌] درد مى‌کشید، بى‌گمان آنها نیز مثل شما درد مى‌کشند [با این تفاوت که‌] شما امیدى به خدا دارید که آنها ندارند، و خداوند دانا و حکیم است///و در تعقیب گروه [دشمنان‌] سستى نورزید. اگر شما درد مى‌کشید، آنان [نیز] همان گونه که شما درد مى‌کشید، درد مى‌کشند، و حال آنکه شما چیزهایى از خدا امید دارید که آنها امید ندارند، و خدا همواره داناى سنجیده‌کار است.///در تعقیب دشمن سستى نکنید، اگر [شما به خاطر جراحت‌ها] درد و رنج مى‌برید، آنان نیز همانند شما [جراحت دیده و] زجر می‌کشند، در حالى که شما به [امدادهاى غیبى و پاداش] خداوند امید دارید و آنها آن امید را ندارند. و خداوند همواره دانا و حکیم است.///و نباید در کار دشمن سستی و کاهلی کنید؛ که اگر شما به رنج و زحمت می‌افتید آنها نیز (از دست شما) رنج می‌کشند با این فرق که شما به لطف خدا امیدوارید و آنها امیدی ندارند. و خدا دانا و حکیم است (و امیدواران را محروم نمی‌سازد).///در پیگرد قوم مشرک، سستی نورزید [زیرا] اگر شما درد و رنجی کشیده باشید، آنان نیز همانند رنجی که شما می‌برید، رنج برده‌اند، وانگهی شما امیدی به خداوند دارید که آنان ندارند، و خداوند دانای فرزانه است‌///و در راه تعقیب دشمن، (هرگز) سست نشوید! (زیرا) اگر شما درد و رنج می‌بینید، آنها نیز همانند شما درد و رنج می‌بینند؛ ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند؛ و خداوند، دانا و حکیم است.///سستی مورزید در جستجوی دشمن اگر رنج می‌کشید همانا رنج می‌برند ایشان چنانکه رنج می‌برید شما و امید دارید از خدا آنچه را امید ندارند و خدا است دانای حکیم‌///و در پی‌جویی مجدانه‌ی این دشمنان سستی نورزید. اگر شما درد می‌کشید، آنان (نیز) همان گونه که شما درد می‌کشید، درد می‌کشند؛ حال آنکه شما چیزی از خدا امید دارید که آنها امید ندارند. و خدا همواره بس دانای فرزانه بوده است. We have sent down to thee the Book in truth, that thou mightest judge between men, as guided by Allah: so be not (used) as an advocate by those who betray their trust; یقینا این کتاب را به درستی و راستی بر تو نازل کردیم؛ تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی، و حمایت‌گر خائنان مباش.///یقینا این کتاب را به درستی و راستی بر تو نازل کردیم؛ تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی، و حمایت‌گر خائنان مباش.///ما این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم تا بدان سان که خدا به تو آموخته است میان مردم داورى کنى و به نفع خائنان به مخاصمت برمخیز.///همانا ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا میان مردم طبق آنچه خدا به تو نشان داده است حکم کنى، و زنهار که مدافع خیانتکاران باشى///ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب‌] آنچه خدا به تو آموخته داورى کنى، و زنهار جانبدار خیانتکاران مباش.///ما این کتاب را به حق بر تو فروفرستادیم تا بر اساس آنچه خدا به تو آموخته و نمایانده است، میان مردم داورى کنى و جانب­دار خائنان مباش.///(ای پیغمبر) ما قرآن را به حق به سوی تو فرستادیم تا به آنچه خدا (به وحی خود) بر تو پدید آورده میان مردم حکم کنی، و نباید به نفع خیانتکاران (با مؤمنان) به خصومت برخیزی.///ما کتاب آسمانی را به راستی و درستی بر تو نازل کردیم تا [بر مبنای آن و] به مدد آنچه خداوند به تو باز نموده است، بین مردم داوری کنی، و مدافع خیانت‌پیشگان مباش‌///ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی؛ و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی!///همانا فرستادیم کتاب را به سوی تو به حق تا حکومت کنی میان مردم بدانچه نمایاند تو را خدا و نباش برای خیانتکاران ستیزه‌گری‌///ما به‌راستی این کتاب را به کل حق (و حقانیت) بر تو نازل کردیم، تا میان مردمان به (موجب) آنچه خدا به تو نشان داده داوری کنی و زنهار که برای خیانتکاران جانب‌دار مباش. But seek the forgiveness of Allah; for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. و از خدا آمرزش بخواه؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و از خدا آمرزش بخواه؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و از خدا آمرزش بخواه که او آمرزنده و مهربان است.///و از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///و از خدا آمرزش بخواه، که خدا آمرزنده مهربان است.///و از خداوند آمرزش بخواه، خداوند همواره آمرزنده مهربان است.///و از خدا آمرزش طلب، که خدا آمرزنده و مهربان است.///و از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزگار مهربان است‌///و از خداوند، طلب آمرزش نما! که خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و آمرزش خواه از خدا که خدا است آمرزنده مهربان‌///و از خدا پوشش بخواه، (که) همواره خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. Contend not on behalf of such as betray their own souls; for Allah loveth not one given to perfidy and crime: و از کسانی که به خود خیانت می‌کنند دفاع مکن؛ زیرا خدا هر کس را که خیانت پیشه و گناه کار است دوست ندارد.///و از کسانی که به خود خیانت می‌کنند دفاع مکن؛ زیرا خدا هر کس را که خیانت پیشه و گناه کار است دوست ندارد.///و به خاطر کسانى که به خود خیانت مى‌ورزند مجادله مکن، که خدا خائنان گناهکار را دوست ندارد.///و در باره‌ى کسانى که به خود خیانت مى‌کنند بحث [و دفاع‌] نکن، زیرا خدا خیانتگر گناه پیشه را دوست ندارد///و از کسانى که به خویشتن خیانت مى‌کنند دفاع مکن، که خداوند هر کس را که خیانتگر و گناه‌پیشه باشد دوست ندارد.///و از کسانى که به خویشتن خیانت مى‌کنند، دفاع مکن، که خداوند خیانت‌پیشگان گنهکار را دوست ندارد.///و هرگز به خاطر مردمی که با نفوس خود خیانت می‌کنند (با اهل ایمان) جدال مکن، که همانا خدا آن را که خیانتکار و بد عمل است دوست نمی‌دارد.///و از کسانی که بر خود خیانت روا داشته‌اند، دفاع مکن که خداوند خیانتگران گنهکار را دوست ندارد///و از آنها که به خود خیانت کردند، دفاع مکن! زیرا خداوند، افراد خیانت‌پیشه گنهکار را دوست ندارد.///و ستیزه مکن از آنان که با خود خیانت می‌ورزند زیرا خدا دوست ندارد آن را که خیانت‌کننده گنهکار است‌///و از کسانی که به خودشان خیانت می‌کنند دفاع مکن. بی‌گمان خدا هر که را که خیانتکار و گناه‌پیشه بوده دوست نمی‌دارد. They may hide (Their crimes) from men, but they cannot hide (Them) from Allah, seeing that He is in their midst when they plot by night, in words that He cannot approve: And Allah Doth compass round all that they do. [خیانت پیشگان خیانت خود را] از مردم پنهان می‌دارند، و [نمی توانند] از خدا پنهان نمایند، و خدا با آنان بود آن گاه که در جلسه مخفی شبانه، درباره طرح و نقشه و سخنی که خدا به آن رضایت نداشت، چاره اندیشی می‌کردند و خدا همواره به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///[خیانت پیشگان خیانت خود را] از مردم پنهان می‌دارند، و [نمی توانند] از خدا پنهان نمایند، و خدا با آنان بود آن گاه که در جلسه مخفی شبانه، درباره طرح و نقشه و سخنی که خدا به آن رضایت نداشت، چاره اندیشی می‌کردند و خدا همواره به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///از مردم پنهان مى‌دارند و از خدا پنهان نمى‌دارند، زیرا آنگاه که شب‌هنگام سخنانى که خدا از آن ناخشنود بود مى‌گفتند، خدا با آنها بود و خدا به هر چه مى‌کردند احاطه داشت.///[خیانت خود را] از مردم پنهان مى‌دارند و از خدا پنهان نمى‌کنند [و شرم نمى‌دارند] در صورتى که خدا در آن لحظه که شبانه به سخنان خلاف رضاى او مى‌پردازند با آنهاست، و خداوند بدانچه مى‌کنند محیط است/// [کارهاى نارواى خود را] از مردم پنهان مى‌دارند، و [لى نمى‌توانند] از خدا پنهان دارند، و چون شبانگاه به چاره‌اندیشى مى‌پردازند و سخنانى مى‌گویند که وى [بدان‌] خشنود نیست، او با آنان است. و خدا به آنچه انجام مى‌دهند همواره احاطه دارد.///[آنان کارهای خود را] از مردم پنهان مى‌کنند، ولى نمى‌توانند از خداوند پنهان دارند، و در مجالس شبانه، هنگامی که سخنانى مى‌گویند که مورد رضاى خدا نیست، خدا با آنان است و خداوند همواره به آنچه انجام مى‌دهند، احاطه دارد.///(مردم خیانتکار در کار خیانت) از مردم شرم می‌کنند ولی از خدا شرم نمی‌کنند و حال آنکه او با آنهاست هنگامی که شبانگاه سخنانی ناپسند در دل می‌اندیشند، و خدا (در آن حال هم) به هر چه کنند آگاه است.///اینان با مردم پنهانکاری می‌کنند، ولی نمی‌توانند چیزی را از خداوند پنهان بدارند، چرا که او در زمانی که شبانه سخنان ناپسند می‌گویند، همراه آنان است و خداوند به آنچه می‌کنند چیره است‌///آنها زشتکاری خود را از مردم پنهان می‌دارند؛ اما از خدا پنهان نمی‌دارند، و هنگامی که در مجالس شبانه، سخنانی که خدا راضی نبود می‌گفتند، خدا با آنها بود، خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///نهفتگی جویند از مردم و نهفتگی نمی‌جویند از خدا حال آنکه او با ایشان است هنگامی که درون می‌پرورانند آنچه را خوش ندارد از گفتار و خدا است بدانچه می‌کنند فراگیرنده‌///(کار و اسرار خود را) از مردم بسی پنهان می‌دارند و از خدا هیچ پنهان نمی‌دارند. و چون شبان‌گاه به چاره‌اندیشی می‌پردازند سخنانی می‌گویند که خدا (بدان‌ها) خشنود نیست. حال آنکه خدا (همچنان) با آنان است (و) خدا به آنچه انجام می‌دهند همواره احاطه داشته است. Ah! These are the sort of men on whose behalf ye may contend in this world; but who will contend with Allah on their behalf on the Day of Judgment, or who will carry their affairs through? این شما [قبیله و عشیره خائنین] هستید که در زندگی دنیا از آنان دفاع کردید، ولی چه کسی است که در روز قیامت در برابر خدا از آنان دفاع کند؟ یا چه کسی است که [برای رهایی آنان از عذاب] کارسازشان باشد؟///این شما [قبیله و عشیره خائنین] هستید که در زندگی دنیا از آنان دفاع کردید، ولی چه کسی است که در روز قیامت در برابر خدا از آنان دفاع کند؟ یا چه کسی است که [برای رهایی آنان از عذاب] کارسازشان باشد؟///هان، این شمایید که در این جهان از آنان سخت جانبدارى کردید، کیست که در روز قیامت از آنان در برابر خدا جانبدارى کند یا چه کسى وکیل آنها خواهد بود؟///هان! اینک شما در زندگى دنیا از ایشان دفاع کردید، پس چه کسى روز رستاخیز [در دفاع‌] از آنان با خداوند مجادله خواهد کرد یا چه کسى حامى و مدافع آنها خواهد بود///هان، شما همانان هستید که در زندگى دنیا از ایشان جانبدارى کردید، پس چه کسى روز رستاخیز از آنان در برابر خدا جانبدارى خواهد کرد؟ یا چه کسى حمایتگر [و مدافع‌] آنان تواند بود؟///آرى! شما همان کسانى هستید که در زندگى دنیا از [منافقان و خیانت‌های] آنان جانبدارى می‌کردید، اما کیست که در روز قیامت در برابر خداوند از آنان جانبدارى کند؟ یا چه کسى کارساز آنان خواهد شد؟///به فرض که شما خود از طرف آنها در زندگانی دنیا دفاع توانید کرد، کدام کس طرفداری آنها را روز قیامت خواهد نمود؟ و چه کس به وکالت آنها تواند برخاست؟///بهوش باشید که گیریم شما از ایشان در زندگانی دنیا دفاع کردید، آنگاه در روز قیامت چه کسی از آنان در برابر خداوند دفاع می‌کند یا چه کسی نگهبان ایشان است؟///آری، شما همانها هستید که در زندگی این جهان، از آنان دفاع کردید! اما کیست که در برابر خداوند، در روز رستاخیز از آنها دفاع کند؟! یا چه کسی است که وکیل و حامی آنها باشد؟!///اینک شما از ایشان دفاع کردید در زندگانی دنیا پس کیست تا خدا را دفاع کند از ایشان روز قیامت یا کیست که باشد بر ایشان وکیل‌///هان! شما همانان هستید که در زندگی دنیا (تان) از اینان جانبداری کردید. پس چه کس به روز رستاخیز از آنان در برابر خدا جانبداری خواهد کرد؟ یا چه کسی حمایتگر و کارگزار آنان خواهد بود؟ If any one does evil or wrongs his own soul but afterwards seeks Allah's forgiveness, he will find Allah Oft-forgiving, Most Merciful. و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.///و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.///و هر که کارى ناپسند کند یا به خود ستم روا دارد، آنگاه از خدا آمرزش خواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.///و هر که کار بدى کند یا به خود ستم کند، سپس از خداوند آمرزش بخواهد خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت///و هر کس کار بدى کند، یا بر خویشتن ستم ورزد؛ سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت.///و هر کس کار بدى کند یا بر خویشتن ستم نماید، سپس از خداوند طلب آمرزش کند، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.///و هر که عمل زشتی از او سرزند یا به خویشتن ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو نماید خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت.///و هرکس بدی یا بر خویش ستم کند، سپس از خداوند آمرزش بخواهد، خدا را آمرزگاری مهربان می‌یابد///کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.///و کسی که به کاری زشت بپردازد یا ستم کند بر خویشتن و سپس از خدا آمرزش خواهد بیابد خداوند را آمرزنده مهربان‌///و هر کس بدی‌ای کند، یا بر خویشتن ستمی روا دارد، سپس از خدا پوشش بخواهد، خدا را پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان خواهد یافت. And if any one earns sin. he earns it against His own soul: for Allah is full of knowledge and wisdom. و هر کس مرتکب گناهی شود، فقط به زیان خود مرتکب می‌شود؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///و هر کس مرتکب گناهی شود، فقط به زیان خود مرتکب می‌شود؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///و هر که گناهى کند، آن گناه به زیان خود کرده است، و خدا دانا و حکیم است.///و هر که گناهى مرتکب شود، تنها به زیان خود کار مى‌کند و خداوند آگاه و حکیم است///و هر کس گناهى مرتکب شود، فقط آن را به زیان خود مرتکب شده، و خدا همواره داناى سنجیده‌کار است.///و هر کس گناهى مرتکب شود، تنها به زیان خویش کار کرده، و خداوند همواره دانایى فرزانه است.///هر که گناهی کند به خود زیان رسانده، و خدا دانا و کارش از روی حکمت است.///و هرکس مرتکب گناهی شود، به زیان خویش چنین کاری کرده است، و خداوند دانای فرزانه است‌///و کسی که گناهی مرتکب شود، به زیان خود مرتکب شده؛ خداوند، دانا و حکیم است.///و کسی که گنهی فراهم آورد همانا بر خویشتن آورده است و خدا است دانای حکیم‌///و هر کس خطایی مرتکب شود، آن را به زیان خود مرتکب شده و خدا همواره بس دانای فرزانه بوده است. But if any one earns a fault or a sin and throws it on to one that is innocent, He carries (on himself) (Both) a falsehood and a flagrant sin. و هر کس مرتکب خطا یا گناهی شود، سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد، بی تردید بهتان و گناهی آشکار بر دوش گرفته است.///و هر کس مرتکب خطا یا گناهی شود، سپس آن را به بی گناهی نسبت دهد، بی تردید بهتان و گناهی آشکار بر دوش گرفته است.///و هر که خود خطا یا گناهى کند آنگاه بى‌گناهى را بدان متهم سازد، هر آینه بار تهمت و گناهى آشکار را بر دوش خود کشیده است.///و هر که خطا یا گناهى کند، سپس آن را به بى‌گناهى نسبت دهد، زیر بار بهتان و گناه آشکارى رفته است///و هر کس خطا یا گناهى مرتکب شود؛ سپس آن را به بى‌گناهى نسبت دهد، قطعا بهتان و گناه آشکارى بر دوش کشیده است.///و هر کس خطایى یا گناهى کند، سپس آن را به گردن بى‌گناهى اندازد، به یقین بار تهمت و گناهى آشکار را بر دوش کشیده است.///و هر کس خطا یا گناهی از او سر زند و تهمت به بی‌گناهی بندد مرتکب بهتان و گناه بزرگ و آشکاری شده است.///و کسی که مرتکب خطا یا گناهی شود، سپس آن را به گردن بیگناهی بیندازد، زیر بار بهتان و گناهی آشکار رفته است‌///و کسی که خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس بیگناهی را متهم سازد، بار بهتان و گناه آشکاری بر دوش گرفته است.///و کسی که فراهم کند لغزش یا گنهی را سپس بسوی کسی که بیزار باشد افکندش همانا بار کرده است بر خود تهمتی و گناهی آشکار را///و هر کس خطا یا گناهی -مانع از خیری- به دست آرد، سپس آن را به بی‌گناهی نسبت دهد، پس بی‌گمان بهتان و گناه دنباله‌دار آشکارگری بر دوش کشیده است. But for the Grace of Allah to thee and his Mercy, a party of them would certainly have plotted to lead thee astray. But (in fact) they will only Lead their own souls astray, and to thee they can do no harm in the least. For Allah hath sent down to thee the Book and wisdom and taught thee what thou Knewest not (before): And great is the Grace of Allah unto thee. و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود، گروهی از عشیره و قبیله خائنان تصمیم داشتند تو را [از داوری عادلانه] منحرف کنند، [این سبک مغزان خیالباف] جز خودشان را منحرف نمی‌کنند، و هیچ زیانی به تو نمی‌رسانند. و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد، و آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت؛ و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است.///و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود، گروهی از عشیره و قبیله خائنان تصمیم داشتند تو را [از داوری عادلانه] منحرف کنند، [این سبک مغزان خیالباف] جز خودشان را منحرف نمی‌کنند، و هیچ زیانی به تو نمی‌رسانند. و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد، و آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت؛ و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است.///اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهى از کافران قصد آن داشتند که تو را گمراه کنند، ولى آنان جز خود را گمراه نکنند و هیچ زیانى به تو نرسانند. و خدا بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و چیزهایى به تو آموخت که از این پیش نمى‌دانسته‌اى و خدا لطف بزرگ خود را بر تو ارزانى داشت.///و اگر فضل و مهر خدا بر تو نبود، گروهى از آنها قصد داشتند تو را [در داورى‌] از راه به در کنند، ولى آنها جز خود را گمراه نکنند و هیچ زیانى به تو نرسانند، و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى‌دانستى به تو آموخت، و تفضل خداوند بر تو بزرگ است///و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود، طایفه‌اى از ایشان آهنگ آن داشتند که تو را از راه به در کنند، و [لى‌] جز خودشان [کسى‌] را گمراه نمى‌سازند، و هیچ گونه زیانى به تو نمى‌رسانند. و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى‌دانستى به تو آموخت، و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود.///و اگر فضل و رحمت خداوند، شامل حال تو نبود، گروهى از منافقان تصمیم داشتند که تو را [در داوری] منحرف کنند؛ اما جز خودشان را گمراه نمى‌کنند و به تو هیچ زیانى نمى‌رسانند. و خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد، و آنچه را نمى‌دانستى به تو آموخت. و فضل خداوند بر تو، بسى بزرگ بوده است.///و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود گروهی از آنان (دشمنان اسلام) همت بر آن گماشته بودند که تو را از راه صواب دور سازند، حال آنکه آنها خود را از راه حق و صواب دور ساخته و به تو هیچ زیانی نتوانند رسانید و خدا به تو این کتاب (قرآن مجید) و (مقام) حکمت (و نبوت) را عطا کرده و آنچه را که نمی‌دانستی به تو بیاموخت، و خدا را با تو لطف عظیم و عنایت بی‌اندازه است.///و اگر لطف و رحمت الهی در حق تو نبود، گروهی از ایشان کوشیده بودند که تو را گمراه کنند و در واقع کسی را جز خود را گمراه نکنند و کوچکترین زیانی به تو نرسانند و خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و [به وحی خویش‌] به تو چیزی را که نمی‌دانستی آموخت و لطف الهی بر تو بسیار است‌///اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهی از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند؛ اما جز خودشان را گمراه نمی‌کنند؛ و هیچ‌گونه زیانی به تو نمی‌رسانند. و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد؛ و آنچه را نمی‌دانستی، به تو آموخت؛ و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.///و اگر نبود فضل خدا و رحمتش بر تو همانا آهنگ کردند گروهی از ایشان که گمراهت کنند و گمراه نکنند جز خویشتن را و زیانت نرسانند به چیزی و فرستاد خدا بر تو کتاب و حکمت را و بیاموخت آنچه را ندانستی و همانا فضل خدا است بر تو بزرگ‌///و اگر فضل و رحمت خدا بر (سر و سامان) تو نبود، گروهی از آنان همت می‌گماردند تا گمراهت کنند و بجز خودشان را گمراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند. و خدا بر تو کتاب و حکمت فرو فرستاد و آنچه نمی‌توانسته‌ای بدانی به تو آموخت و فزون‌بخشی خدا بر تو، با عظمت (و بزرگوارانه‌) بوده است. In most of their secret talks there is no good: But if one exhorts to a deed of charity or justice or conciliation between men, (Secrecy is permissible): To him who does this, seeking the good pleasure of Allah, We shall soon give a reward of the highest (value). در بسیاری از رازگویی‌های آنان خیری نیست، جز کسی که [از این طریق] به صدقه، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم فرمان دهد؛ و هر که برای طلب خشنودی خدا چنین کند، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///در بسیاری از رازگویی‌های آنان خیری نیست، جز کسی که [از این طریق] به صدقه، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم فرمان دهد؛ و هر که برای طلب خشنودی خدا چنین کند، پس پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///در بسیارى از نجواهایشان فایده‌اى نیست، مگر در سخن آنان که به صدقه‌دادن یا نیکى‌کردن و یا آشتى‌جویى فرمان مى‌دهند. و آن کس را که براى خشنودى خداى چنین کند مزد بزرگى خواهیم داد.///در بسیارى از رازگویى [هاى‌] آنها خیرى نیست، مگر کسى که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح میان مردم امر کند. و هر که براى کسب رضاى خدا چنین کند، او را پاداش بزرگى خواهیم داد///در بسیارى از رازگوییهاى ایشان خیرى نیست، مگر کسى که [بدین وسیله‌] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشى میان مردم، فرمان دهد. و هر کس براى طلب خشنودى خدا چنین کند، به زودى او را پاداش بزرگى خواهیم داد.///در بسیارى از سخنان در گوشى آنان، سودى نیست، مگر [سخن] کسى که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح و آشتى میان مردم فرمان دهد. و هر کس براى به دست آوردن خشنودى خدا چنین کند، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهیم داد.///هیچ فایده و خیری در سخنان سری آنها نیست مگر آنکه کسی به صدقه دادن و نیکویی کردن و اصلاح میان مردم امر کند؛ و هر که در طلب رضای خدا چنین کند به زودی به او اجر عظیم کرامت کنیم.///در اغلب رازگویی‌های ایشان خیری نیست، مگر آنکه کسی به صدقه یا به نیکوکاری یا اصلاح بین مردم بپردازد و هر کس که در طلب خشنودی خداوند چنین کاری کند، به زودی به او پاداش بزرگی خواهیم داد///در بسیاری از سخنان درگوشی (و جلسات محرمانه) آنها، خیر و سودی نیست؛ مگر کسی که (به این وسیله،) امر به کمک به دیگران، یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند؛ و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.///نیست نیکیی در بسیاری از رازگوئیشان جز آنکه امر کند به صدقه یا نیکی یا کارسازی میان مردم و آن کس که این کار را کند از پی خوشنودی خدا بزودی دهیمش پاداشی بزرگ‌///در بسیاری از رازگویی‌هایشان هرگز خیری نیست، مگر کسی که (بدین وسیله) به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردمان، فرمان دهد. و هر کس برای طلب خشنودی خدا چنان کند، در آینده‌ای [: رجعت، برزخ و قیامت] او را پاداش بزرگی خواهیم داد. If anyone contends with the Messenger even after guidance has been plainly conveyed to him, and follows a path other than that becoming to men of Faith, We shall leave him in the path he has chosen, and land him in Hell,- what an evil refuge! و هر کس بعد از آنکه [راه] هدایت برایش روشن و آشکار شد، با پیامبر مخالفت و دشمنی کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، او را به همان سو که رو کرده واگذاریم، و به دوزخ درآوریم؛ و آن بد بازگشت گاهی است.///و هر کس بعد از آنکه [راه] هدایت برایش روشن و آشکار شد، با پیامبر مخالفت و دشمنی کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، او را به همان سو که رو کرده واگذاریم، و به دوزخ درآوریم؛ و آن بد بازگشت گاهی است.///هر که پس از آشکار شدن راه هدایت با پیامبر مخالفت ورزد و از شیوه‌اى جز شیوه مؤمنان پیروى کند، بدان سوى که پسند اوست بگردانیمش و به جهنمش افکنیم، و جهنم سرانجام بدى است.///و هر که پس از روشن شدن راه هدایت، با پیامبر ستیزه کند و راهى غیر از راه مؤمنان در پیش گیرد، وى را به همان سو که رو کرده برگردانیم و به دوزخش کشانیم که بد سر انجامى است///و هر کس، پس از آنکه راه هدایت براى او آشکار شد با پیامبر به مخالفت برخیزد، و [راهى‌] غیر راه مؤمنان در پیش گیرد، وى را بدانچه روى خود را بدان سو کرده واگذاریم و به دوزخش کشانیم، و چه بازگشتگاه بدى است.///و هر کس پس از آن که راه هدایت برایش آشکار شد، با پیامبر مخالفت کند و از راهى جز راه مؤمنان پیروى کند، او را به همان سوى که روى کرده واگذاریم و وی را به دوزخ افکنیم. و چه بد فرجامى است!///و هر کس پس از روشن بودن راه حق بر او، با رسول او به مخالفت برخیزد و راهی غیر طریق اهل ایمان پیش گیرد وی را به همان (طریق باطل و راه ضلالت) که برگزیده واگذاریم و او را به جهنم درافکنیم، که آن مکان بسیار بد منزلگاهی است.///و هرکس پس از آنکه حق و هدایت برایش آشکار شد با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه مسلمانان در پیش گیرد، او را با مراد خویش وامی‌گذاریم و به دوزخش در می‌آوریم و چه بد سرانجامی است‌///کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می‌رود می‌بریم؛ و به دوزخ داخل می‌کنیم؛ و جایگاه بدی دارد.///و آن کس که مخالفت کند با پیمبر پس از آنکه پدیدار شد برایش هدایت و پیروی کند غیر از راه مؤمنان را رسانیمش بدانچه دوست دارد و افکنیمش در دوزخ و چه بد بازگشتگاهی است‌///و هر کس - پس از آنکه راه هدایت برایش آشکار شد - با پیامبر اختلاف کند (و میان خود و پیامبر جدایی افکند) و (راهی) جز راه مؤمنان را (که همان راه پیامبر سوی خداست) در پیش گیرد، او را بدانچه روی خود را بدان سو کرده واگذاریم و گیرانه‌ی جهنمش کنیم و چه بازگشت‌گاه بدی است. Allah forgiveth not (The sin of) joining other gods with Him; but He forgiveth whom He pleaseth other sins than this: one who joins other gods with Allah, Hath strayed far, far away (from the right). مسلما خدا این را که به او شرک آورده شود نمی‌آمرزد، و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد. و هر که به خدا شرک ورزد، یقینا به گمراهی بسیار دوری دچار شده است.///مسلما خدا این را که به او شرک آورده شود نمی‌آمرزد، و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد. و هر که به خدا شرک ورزد، یقینا به گمراهی بسیار دوری دچار شده است.///خدا کسى را که براى او شریکى قرار دهد نمى‌آمرزد و جز آن هر گناهى را براى هر که خواهد، مى‌آمرزد. و هر کس که براى خدا شریکى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است.///قطعا خدا این گناه را که براى او همتا گرفته شود نمى‌بخشد، ولى پایین‌تر از آن را براى هر که خواهد مى‌آمرزد. و هر که براى خدا شریک بگیرد، قطعا دچار گمراهى دورى شده است///خداوند، این را که به او شرک آورده شود، نمى‌آمرزد؛ و فروتر از آن را بر هر که بخواهد مى‌بخشاید. و هر کس به خدا شرک ورزد، قطعا دچار گمراهى دور و درازى شده است.///بى‌گمان خداوند [گناه] شرک را [بدون توبه] نمى‌آمرزد؛ ولى پایین‌تر و کمتر از آن را براى هر که بخواهد مى‌بخشد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، قطعا دچار گمراهى دور و درازى شده است.///خدا گناه شرک را نخواهد بخشید و ما دون شرک را بر هر که مشیتش تعلق گیرد می‌بخشد. و هر که به خدا شرک آرد به گمراهی سخت و دور (از سعادت) در افتاده است.///خداوند [این گناه را] نمی‌آمرزد که برایش شریک قائل شوند، و جز این [هر گناهی‌] را برای هرکس که بخواهد می‌آمرزد و هرکس به خداوند شرک‌ورزد، دچار گمراهی دور و درازی شده است‌///خداوند، شرک به او را نمی‌آمرزد؛ (ولی) کمتر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌آمرزد. و هر کس برای خدا همتایی قرار دهد، در گمراهی دوری افتاده است.///همانا خدا نمی‌آمرزد آنکه شرک ورزیده شود بدو و می‌آمرزد جز آن را برای هر کس خواهد و کسی که شرک ورزد به خدا همانا گمراه شده است گمراهی دور///خدا از اینکه به او شرک آورده شود، هرگز در نمی‌گذرد و فروتر از آن را بر هر که بخواهد (با شروطش) می‌پوشاند و هر کس به خدا شرک ورزد، بی‌چون دچار گمراهی دور و درازی شده است. (The Pagans), leaving Him, call but upon female deities: They call but upon satan the persistent rebel! مشرکان به جای خدا جز جماداتی را [که هیچ اثری ندارند، و همیشه محکوم تأثیر عوامل دیگرند] نمی‌پرستند، و در حقیقت جز شیطان سرکش گمراه را اطاعت نمی‌کنند.///مشرکان به جای خدا جز جماداتی را [که هیچ اثری ندارند، و همیشه محکوم تأثیر عوامل دیگرند] نمی‌پرستند، و در حقیقت جز شیطان سرکش گمراه را اطاعت نمی‌کنند.///نمى‌خوانند سواى الله مگر الاهه‌هایى را و نمى‌خوانند سواى الله مگر شیطانى سرکش را.///[مشرکان‌] به جاى او جز [جمادات‌] مؤنث (لات و عزى) را نمى‌خوانند و جز شیطان سرکش را نمى‌خوانند [و بندگى نمى‌کنند]/// [مشرکان‌]، به جاى او، جز بتهاى مادینه را [به دعا] نمى‌خوانند، و جز شیطان سرکش را نمى‌خوانند.///آنچه آنها غیر از خدا مى‌خوانند، تنها بت‌هایى است [که نام‌های] مؤنث [بر آنها نهاده‌اند و در حقیقت]، آنها جز شیطانی سرکش را نمی‌خوانند.///(مشرکان) نمی‌خوانند غیر خدای عالم جز دخترانی را (بتهایی را که نام دختران بر آنها نهاده‌اند) و نمی‌خوانند جز شیطان سرکش را.///اینان به جای خداوند جز مادگانی را نمی‌پرستند، و جز شیطان سرکش را پرستش نمی‌کنند///آنچه غیر از خدا می‌خوانند، فقط بتهایی است (بی‌روح)، که هیچ اثری ندارد؛ و (یا) شیطان سرکش و ویرانگر است.///نمی‌خوانند جز او مگر مادگانی را و نمی‌خوانند جز شیطانی گردنکش را///(مشرکان) به جای او، جز مادینه‌ای را نمی‌خوانند، و جز شیطانی سرکش را نمی (خواهند و نمی) خوانند. Allah did curse him, but he said: "I will take of Thy servants a portion Marked off; خدا شیطان را از رحمتش دور کرد؛ و [او] گفت: سوگند می‌خورم که از میان بندگانت سهمی معین [برای پیروی از فرهنگ ویرانگرم] برخواهم گرفت.///خدا شیطان را از رحمتش دور کرد؛ و [او] گفت: سوگند می‌خورم که از میان بندگانت سهمی معین [برای پیروی از فرهنگ ویرانگرم] برخواهم گرفت.///خدایش لعنت کرد. و شیطان گفت: گروهى معین از بندگانت را به فرمان خویش مى‌گیرم.///خدا او را لعنت کرد و او گفت: حتما از میان بندگانت سهم معینى خواهم گرفت///خدا لعنتش کند، [وقتى که‌] گفت: «بى‌گمان، از میان بندگانت نصیبى معین [براى خود] برخواهم گرفت.///[شیطانى که] خداوند لعنتش کرد و او گفت: «قطعا از میان بندگانت، [عده‌اى را پیرو خود خواهم ساخت و] سهمى معین خواهم گرفت.///که خدا آن (شیطان) را از درگاه رحمت خود دور کرده (زیرا به مجادله با خدا برخاست) و گفت: من از بندگان تو قسمتی معین را زیر بار طاعت خود خواهم کشید.///که خداوند او را گرفتار لعنت کرد و او گفت از بندگان تو سهم معینی برمی‌گیرم‌///خدا او را از رحمت خویش دور ساخته؛ و او گفته است: «از بندگان تو، سهم معینی خواهم گرفت!///که دورش کرده است خدا و گفت هر آینه بگیرم از بندگان تو بهره‌ای معین را///خدا لعنتش کرده حال آنکه گفت: «بی‌گمان، از میان بندگانت همواره نصیبی جداسازی شده (برای خود) بر خواهم گرفت‌؛» "I will mislead them, and I will create in them false desires; I will order them to slit the ears of cattle, and to deface the (fair) nature created by Allah." Whoever, forsaking Allah, takes satan for a friend, hath of a surety suffered a loss that is manifest. و یقینا آنان را گمراه می‌کنم، و دچار آرزوهای دور و دراز [و واهی و پوچ] می‌سازم، و آنان را وادار می‌کنم که گوش‌های چهارپایان را [به نشانه حرام بودن بهره گیری از آنان] بشکافند، و فرمانشان می‌دهم که آفرینش خدایی را تغییر دهند [به این صورت که جنسیت مرد را به زن و زن را به مرد برگردانند، و فطرت پاکشان را به شرک بیالایند، و زیبایی‌های طبیعی، روحی، جسمی خود را به زشتی‌ها تبدیل کنند]. و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست ویار خود گیرد، مسلما به زیان آشکاری دچار شده است.///و یقینا آنان را گمراه می‌کنم، و دچار آرزوهای دور و دراز [و واهی و پوچ] می‌سازم، و آنان را وادار می‌کنم که گوش‌های چهارپایان را [به نشانه حرام بودن بهره گیری از آنان] بشکافند، و فرمانشان می‌دهم که آفرینش خدایی را تغییر دهند [به این صورت که جنسیت مرد را به زن و زن را به مرد برگردانند، و فطرت پاکشان را به شرک بیالایند، و زیبایی‌های طبیعی، روحی، جسمی خود را به زشتی‌ها تبدیل کنند]. و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست ویار خود گیرد، مسلما به زیان آشکاری دچار شده است.///و البته گمراهشان مى‌کنم و آرزوهاى باطل در دلشان مى‌افکنم و به آنان فرمان مى‌دهم تا گوشهاى چارپایان را بشکافند. و به آنان فرمان مى‌دهم تا خلقت خدا را دگرگون سازند. و هر کس که به جاى خدا شیطان را به دوستى برگزیند زیانى آشکار کرده است.///و به یقین گمراهشان مى‌کنم و به دام آرزوها مى‌اندازم و وادارشان مى‌کنم تا گوش چهارپایان را [به عنوان تحریم‌] بشکافند، و فرمان مى‌دهم تا خلقت خدا را [به عنوان بدعت‌] تغییر دهند. و هر که شیطان را به جاى خدا سرپرست خود گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده///و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد، و وادارشان مى‌کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند، و وادارشان مى‌کنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند.» و [لى‌] هر کس به جاى خدا، شیطان را دوست [خدا] گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است.///و مسلما آنان را گمراه می‌کنم و به آرزوها سرگرمشان می‌سازم و به آنان دستور مى‌دهم که [کارهای خرافى انجام دهند،] گوش چهارپایان را بشکافند [تا علامت باشد که این حیوان سهم بت‌هاست،] و به آنان فرمان مى‌دهم که آفرینش خدا را دگرگون سازند.» و هر کس به جاى خدا، شیطان را دوست و سرپرست خود برگزیند، بى‌گمان به زیانى آشکار دچار گردیده است.///و سخت گمراهشان کنم و به آرزو (های باطل و دور و دراز) درافکنم و دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند (که اینها نصیب بتهاست) و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند، و (ای بندگان بدانید) هر کس شیطان را دوست گیرد نه خدا را، سخت زیان کرده زیانی آشکار.///و آنگاه آنان را به گمراهی می‌کشانم و به [دام‌] آرزوهای دور و دراز می‌اندازم و می‌فرمایمشان تا گوشهای چارپایان را ببرند و می‌فرمایمشان تا آفرینش الهی را دگرگون کنند، و هرکس که شیطان را به جای خداوند دوست گیرد، آشکارا زیانکار شده است‌///و آنها را گمراه می‌کنم! و به آرزوها سرگرم می‌سازم! و به آنان دستور می‌دهم که (اعمال خرافی انجام دهند، و) گوش چهارپایان را بشکافند، و آفرینش پاک خدایی را تغییر دهند! (و فطرت توحید را به شرک بیالایند!)» و هر کس، شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند، زیان آشکاری کرده است.///و همانا گمراهشان کنم و به آرزوشان افکنم و بفرمایمشان که بشکافند گوشهای چهارپایان را و بفرمایمشان که برگردانند آفرینش خدا را و کسی که شیطان را به دوستی گزیند جز خدا همانا زیان کرده است زیانی آشکار///«و همانا آنان را بی‌گمان سخت گمراه و دچار آرزوهای دور و درازی خواهم کرد و همواره وادارشان می‌کنم تا بی‌چون گوش‌های دام‌ها را بشکافند و (نیز) وادارشان می‌کنم تا خلق‌الله [: فطرت خداداد] را دگرگون سازند.» و هر کس به جای خدا، شیطان را ولی خود برگیرد، بی‌گمان دستخوش زیان آشکارگری شده است. Satan makes them promises, and creates in them false desires; but satan's promises are nothing but deception. شیطان به آنان وعده [دروغ] می‌دهد، و در آرزوها [ی سرابوار] می‌اندازد، و جز وعده فریبنده به آنان نمی‌دهد.///شیطان به آنان وعده [دروغ] می‌دهد، و در آرزوها [ی سرابوار] می‌اندازد، و جز وعده فریبنده به آنان نمی‌دهد.///به آنها وعده مى‌دهد و به آرزوشان مى‌افکند و شیطان آنان را جز به فریب وعده ندهد.///[آرى‌] شیطان وعده‌شان مى‌دهد و آنها را آرزومند مى‌کند، لکن شیطان به آنها جز فریب وعده نمى‌دهد/// [آرى،] شیطان به آنان وعده مى‌دهد، و ایشان را در آرزوها مى‌افکند، و جز فریب به آنان وعده نمى‌دهد.///[آری! شیطان] به آنان وعده مى‌دهد و به آرزوها، سرگرمشان مى‌سازد. و شیطان جز فریب و نیرنگ، وعده‌اى به آنان نمى‌دهد.///(شیطان) آنان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار کند، ولی آنان را چیزی به جز غرور و فریب وعده نمی‌دهد.///به آنان وعده می‌دهد و ایشان را به [دام‌] آرزو می‌اندازد و شیطان وعده‌ای جز فریب به آنان نمی‌دهد///شیطان به آنها وعده‌ها (ی دروغین) می‌دهد؛ و به آرزوها، سرگرم می‌سازد؛ در حالی که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمی‌دهد.///نویدشان دهد و به آرزوشان افکند و نویدشان ندهد شیطان مگر فریب (سرگرمی)///(آری،) شیطان به آنان وعده می‌دهد و ایشان را در (ژرفای) آرزوها می‌افکند و شیطان جز فریبی به آنان وعده نمی‌دهد. They (his dupes) will have their dwelling in Hell, and from it they will find no way of escape. اینان [که پیروان شیطان اند] جایگاهشان دوزخ است، و از آن هیچ راه فراری نیابند.///اینان [که پیروان شیطان اند] جایگاهشان دوزخ است، و از آن هیچ راه فراری نیابند.///مکانشان در جهنم است و در آنجا راه گریزى نخواهند یافت.///آنها جایگاهشان جهنم است و هیچ راه گریزى از آن نیابند///آنان جایگاهشان جهنم است، و از آن راه گریزى ندارند.///آنان، جایگاهشان دوزخ است و از آن راه گریزى نمی‌یابند.///ایشان را منزلگاه جهنم است و از آن مفر و گریزگاهی نخواهند یافت.///سرا و سرانجام ایشان جهنم است و گریزگاهی از آن ندارند///آنها [= پیروان شیطان‌] جایگاهشان جهنم است؛ و هیچ راه فراری ندارند.///آنان جایگاهشان دوزخ است و نیابند از آن چاره‌ای‌///آنان پناهگاهشان جهنم است و از آن راه گریزی نیابند. But those who believe and do deeds of righteousness,- we shall soon admit them to gardens, with rivers flowing beneath,-to dwell therein for ever. Allah's promise is the truth, and whose word can be truer than Allah's? و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی آنان را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآوریم، در آن جاودانه‌اند. وعده خدا حق است، و راستگوتر از خدا در گفتار کیست؟///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی آنان را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآوریم، در آن جاودانه‌اند. وعده خدا حق است، و راستگوتر از خدا در گفتار کیست؟///و کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى نیکو کرده‌اند به بهشتهایى درمى‌آوریم که در آن نهرها روان است و در آنجا جاویدانند. وعده بر حق خداوند است، و چه کسى از او راستگوى‌تر است؟///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند، آنها را به بهشت‌هایى که از پاى درختانش نهرها جارى است، در مى‌آوریم که همیشه در آن باشند. وعده‌ى خدا راست است و چه کسى از خدا در سخن راستگوتر است///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به زودى آنان را در بوستانهایى که از زیر [درختان‌] آن، نهرها روان است درآوریم. همیشه در آن جاودانند. وعده خدا راست است و چه کسى در سخن، از خدا راستگوتر است؟///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به زودى آنان را در باغ‌هایى وارد مى‌کنیم که از زیر [درختان] آن جوى‌ها روان است. جاودانه در آن خواهند بود. وعده‌ى الهى راست است. و چه کسى در سخن گفتن، راستگوتر از خداوند است؟///و آنان که به خدا گرویدند و کارهای شایسته کردند به زودی آنها را به بهشتی درآوریم که زیر درختانش نهرها جاری است و همیشه برای ابد در آن باشند. وعده خدا حق است، و کیست در گفتار راستگوتر از خدا؟!///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، زودا که به بوستانهایی درآوریمشان که جویباران از فرودست آن جاری است [و] جاودانه در آنند، وعده الهی حق است و کیست راستگوتر از خدا؟///و کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند، بزودی آن را در باغهایی از بهشت وارد می‌کنیم که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند. وعده حق خداوند است و کیست که در گفتار و وعده‌هایش، از خدا صادقتر باشد؟!///و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند بزودی درآریمشان باغهائی که جاری است در آنها جویها جاودانان در آن همیشه وعده خدا به درست و کیست راستگوتر از خدا در سخن‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (‌ی ایمان) کردند، در آینده‌ای نزدیک، آنان را در بوستان‌هایی که از زیر (درختان) شان، نهرها روان است در می‌آوریم، حال آنکه در آن جاودانه‌اند. وعده‌ی حقانی خدا را بپذیرید و چه کسی در سخن، از خدا راستگوتر است‌؟ Not your desires, nor those of the People of the Book (can prevail): whoever works evil, will be requited accordingly. Nor will he find, besides Allah, any protector or helper. [کیفر و پاداش] نه بر وفق آرزوهای [واهی] برخی از شما [مسلمانان] است، و نه بر وفق آرزوهای [پوچ] اهل کتاب. هر کس مرتکب کار زشتی شود، به آن کیفر داده می‌شود؛ و جز خدا سرپرست و یاوری برای خود نخواهد یافت.///[کیفر و پاداش] نه بر وفق آرزوهای [واهی] برخی از شما [مسلمانان] است، و نه بر وفق آرزوهای [پوچ] اهل کتاب. هر کس مرتکب کار زشتی شود، به آن کیفر داده می‌شود؛ و جز خدا سرپرست و یاوری برای خود نخواهد یافت.///نه بر وفق مراد شماست و نه بر وفق مراد اهل کتاب، که هر کس که مرتکب کار بدى شود جزایش را ببیند، و جز خدا براى خویش دوست و یاورى نیابد.///[اجر و کیفر الهى‌] به دلخواه شما و یا اهل کتاب نیست هر که بدى کند بدان کیفر شود، و براى خود غیر از خدا یار و یاورى نمى‌یابد/// [پاداش و کیفر] به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نیست؛ هر کس بدى کند، در برابر آن کیفر مى‌بیند، و جز خدا براى خود یار و مددکارى نمى‌یابد.///[کیفر و پاداش الهى،] به دلخواه شما [مسلمانان] و اهل کتاب نیست، هر کس بدى کند، مطابق آن کیفر داده مى‌شود. و کسى را جز خداوند، براى خویش سرپرست و یاور نخواهد یافت.///کار به آمال و آرزوی شما و آرزوی اهل کتاب (یهود و نصاری) درست نشود؛ هر آن که کار بد کند کیفر آن را خواهد دید و به جز خدا احدی را یار و یاور خود نتواند یافت.///[وعده الهی‌] بر وفق آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست، هرکس مرتکب ناشایستی شود، جزای آن را می‌یابد و برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابد///(فضیلت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست؛ هر کس عمل بدی انجام دهد، کیفر داده می‌شود؛ و کسی را جز خدا، ولی و یاور خود نخواهد یافت.///نیست به دلخواه شما و نه به دلخواه اهل کتاب هر کس کردار زشت کند کیفر شود بدان و نیابد برای خویشتن از خدا یار و نه یاوری‌///(پاداش و کیفر، هرگز) به دلخواه و آرزوی شما و نه به دلخواه و آرزوی اهل کتاب نیست. هر کس بدی کند، در برابر آن کیفر بیند و جز خدا برای خود نه سرپرستی و نه مددکاری نمی‌یابد. If any do deeds of righteousness,- be they male or female - and have faith, they will enter Heaven, and not the least injustice will be done to them. و کسانی از مردان یا زنان که بخشی از کارهای شایسته را انجام دهند، در حالی که مؤمن باشند، پس اینان وارد بهشت می‌شوند، و به اندازه گودی پشت هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///و کسانی از مردان یا زنان که بخشی از کارهای شایسته را انجام دهند، در حالی که مؤمن باشند، پس اینان وارد بهشت می‌شوند، و به اندازه گودی پشت هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///و هر کس که کارى شایسته کند چه زن و چه مرد اگر مؤمن باشد به بهشت مى‌رود و به قدر آن گودى که بر پشت هسته خرماست به کس ستم نمى‌شود.///و هر که از مرد و زن کارهاى شایسته کند در حالى که مؤمن باشد آنها داخل بهشت مى‌شوند و ذره‌اى به آنها ستم نمى‌رود///و کسانى که کارهاى شایسته کنند -چه مرد باشند یا آن- در حالى که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‌شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمایى مورد ستم قرار نمى‌گیرند.///و کسانى که کارهاى شایسته انجام دهند و مؤمن باشند، مرد باشند یا زن؛ به بهشت وارد مى‌شوند و کمترین ستمى به آنها نمى‌شود.///و هر که از زن و مرد کاری شایسته کند با ایمان به خدا، چنین کسان به بهشت درآیند و به قدر نقیری (پرده هسته خرمایی) به آنان ستم نکنند.///و هرکس از زن و مرد که کارهای شایسته کند و مؤمن باشد، وارد بهشت می‌شود و به اندازه ذره ناچیزی نیز به آنان ستم نمی‌رود///و کسی که چیزی از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد، چنان کسانی داخل بهشت می‌شوند؛ و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.///و آن کس که کرداریهای شایسته کند مرد یا زن و او مؤمن باشد آنان به بهشت درآیند و ستم بر ایشان نشود به اندازه منقارگاهی‌///هر کس که کارهایی شایسته کند - مرد باشد یا زن - در حالی که مؤمن است، ایشان داخل بهشت می‌شوند و به اندازه‌ی گودی پشت هسته‌ی خرمایی (هم) ستم نمی‌شوند. Who can be better in religion than one who submits his whole self to Allah, does good, and follows the way of Abraham the true in Faith? For Allah did take Abraham for a friend. و دین چه کسی بهتر است از آنکه همه وجودش را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است، و از آیین ابراهیم یکتاپرست حق گرا پیروی کرده است؟ وخدا ابراهیم را [برای حق گرایی، خلوص، پاکی اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت.///و دین چه کسی بهتر است از آنکه همه وجودش را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است، و از آیین ابراهیم یکتاپرست حق گرا پیروی کرده است؟ وخدا ابراهیم را [برای حق گرایی، خلوص، پاکی اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت.///دین چه کسى بهتر از دین کسى است که به اخلاص روى به جانب خدا کرد و نیکوکار بود و از دین حنیف ابراهیم پیروى کرد؟ و خدا ابراهیم را به دوستى خود برگزید.///چه کسى در دیندارى بهتر از آن کسى است که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار بود و از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى نمود؟ ابراهیمى که خداوند او را دوست خود گرفت///و دین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى نموده است؟ و خدا ابراهیم را دوست گرفت.///و دین و آیین چه کسى بهتر از آن کس است که خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد و از آیین ابراهیم حق­گرا پیروى کند؟ و خداوند، ابراهیم را به دوستى خود برگزید.///دین چه کس بهتر از آن کسی است که خود را تسلیم (حکم) خدا نموده و هم نیکوکار است و پیروی از آیین ابراهیم حنیف نموده؟! آن ابراهیمی که خدا او را به مقام دوستی خود برگزیده است.///چه کسی بهدین‌تر از کسی است که روی دل به درگاه خدا آورد و نیکوکار باشد و از آیین پاک ابراهیم پیروی کند و خداوند ابراهیم را [همچون‌] دوست خود برگرفته است‌///دین و آیین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاک ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستی خود، انتخاب کرد.///و کیست به دین‌تر (نکوتر دین) از آن کس که روی به خدا آورد و او نکوکار باشد و پیروی کند آئین ابراهیم یکتاپرست را و برگرفت خدا ابراهیم را دوستی‌///و دین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده، در حالی که نیکوکار است و از آیین ابراهیم (که) از هر باطلی رویگردان بوده پیروی نموده است‌؟ و خدا ابراهیم را دوستی بس تنگاتنگ گرفت (که گویی سراسر وجودش در خدا ادغام گردیده است). But to Allah belong all things in the heavens and on earth: And He it is that Encompasseth all things. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره بر هر چیزی احاطه دارد.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره بر هر چیزی احاطه دارد.///از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است و خدا بر هر چیزى احاطه دارد.///و هر چه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست و خدا به همه چیز احاطه دارد///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست، و خدا همواره بر هر چیزى احاطه دارد.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط از آن خداوند است. و خداوند همواره بر هر چیز احاطه دارد.///هر چه در آسمانها و زمین است ملک خداست و او به همه چیز احاطه و آگاهی دارد.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و خداوند بر همه چیز چیره است‌///آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست؛ و خداوند به هر چیزی احاطه دارد.///و خدا را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند است به همه چیز فراگیرنده‌///و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است تنها از خداست و خدا همواره بر هر چیزی احاطه داشته است. They ask thy instruction concerning the women say: Allah doth instruct you about them: And (remember) what hath been rehearsed unto you in the Book, concerning the orphans of women to whom ye give not the portions prescribed, and yet whom ye desire to marry, as also concerning the children who are weak and oppressed: that ye stand firm for justice to orphans. There is not a good deed which ye do, but Allah is well-acquainted therewith. درباره [حقوق ازدواج و نیز ارث] زنان از تو فتوا می‌خواهند. بگو: فقط خدا درباره آنان [مطابق با آیاتی که در اوایل همین سوره گذشت] به شما فتوا می‌دهد، و درباره دختران یتیمی که حقوق لازم و مقرر آنان را نمی‌پردازید، و [به قصد خوردن اموالشان] میلی به ازدواج با آنان دارید، برابر احکامی که در این کتاب بر شما خوانده می‌شود به شما فتوا می‌دهد. و [نیز درباره] کودکان مستضعف [ی که حقوق مالی و انسانی آنان را پایمال می‌کنید، مطابق احکامی که در قرآن بر شما تلاوت می‌شود به شما فتوا می‌دهد]. و [نیز سفارش می‌کند] که با یتیمان به عدالت رفتار کنید؛ و آنچه را [درباره زنان، دختران یتیم و کودکان مستضعف] از هر خیری انجام می‌دهید، یقینا خدا همواره به آن داناست.///درباره [حقوق ازدواج و نیز ارث] زنان از تو فتوا می‌خواهند. بگو: فقط خدا درباره آنان [مطابق با آیاتی که در اوایل همین سوره گذشت] به شما فتوا می‌دهد، و درباره دختران یتیمی که حقوق لازم و مقرر آنان را نمی‌پردازید، و [به قصد خوردن اموالشان] میلی به ازدواج با آنان دارید، برابر احکامی که در این کتاب بر شما خوانده می‌شود به شما فتوا می‌دهد. و [نیز درباره] کودکان مستضعف [ی که حقوق مالی و انسانی آنان را پایمال می‌کنید، مطابق احکامی که در قرآن بر شما تلاوت می‌شود به شما فتوا می‌دهد]. و [نیز سفارش می‌کند] که با یتیمان به عدالت رفتار کنید؛ و آنچه را [درباره زنان، دختران یتیم و کودکان مستضعف] از هر خیری انجام می‌دهید، یقینا خدا همواره به آن داناست.///از تو درباره زنان فتوى مى‌خواهند، بگو: خدا درباره آنان به آنچه در این کتاب بر شما خوانده مى‌شود، فتوى داده است. این فتوى در باب آنها و زنان پدرمرده‌اى است که حق مقررشان را نمى‌پردازید و مى‌خواهید ایشان را به نکاح خود درآورید و نیز در باب کودکان ناتوان است. و باید که درباره یتیمان به عدالت رفتار کنید، و هر کار نیکى که انجام مى‌دهید خدا به آن آگاه است.///و نظر تو را در باره‌ى زنان مى‌پرسند، بگو: خدا در باره‌ى آنها به شما فتوا مى‌دهد، و نیز آنچه در کتاب بر شما خوانده مى‌شود [پاسخى است‌] در مورد دختران یتیمى که حقوق مقرر آنها را نمى‌پردازید و میل به ازدواج با آنها ندارید و نیز [در باره‌ى‌] کودکان ناتو///و در باره زنان، رأى تو را مى‌پرسند. بگو: «خدا در باره آنان به شما فتوا مى‌دهد، و [نیز] در باره آنچه در قرآن بر شما تلاوت مى‌شود: در مورد زنان یتیمى که حق مقرر آنان را به ایشان نمى‌دهید و تمایل به ازدواج با آنان دارید، و [در باره‌] کودکان ناتوان و اینکه با یتیمان [چگونه‌] به داد رفتار کنید [پاسخگر شماست‌].» و هر کار نیکى انجام دهید، قطعا خدا به آن داناست.///[اى پیامبر!] درباره‌ى [حقوق] زنان از تو فتوا مى‌خواهند، بگو: «خدا با آیات قرآن که بر شما خوانده مى‌شود، درباره‌ی آنها به شما فتوا مى‌دهد، و نیز درباره‌ى زنان یتیمى که حقشان را نمى‌دهید و مى‌خواهید با آنها ازدواج کنید، و کودکان یتیم ناتوان [خدا به شما سفارش می‌کند] که با یتیمان به عدالت رفتار کنید. و [بدانید] هر کار نیکى انجام دهید، خدا از آن آگاه است.»///(ای پیغمبر) درباره زنان از تو فتوا خواهند، بگو: خدا و آنچه از آیات کتاب او بر شما تلاوت شود هم در حق زنان و دختران یتیمی که مهر و حقوق لازمه آنها را ادا نکرده و مایل به نکاح آنان هستید و هم در حق فرزندان ناتوان فتوا خواهد داد، و نیز (دستور می‌دهد که) درباره یتیمان عدالت پیشه گیرید، و (در نیکی کوشید که) هر کار نیک به جای آرید خدا بر آن آگاه است.///و از تو درباره زنان نظرخواهی می‌کنند، بگو خداوند درباره آنان فتوا می‌دهد -و نیز در آنچه از کتاب بر شما خوانده می‌شود، آمده استکه [حکم او] درباره دختران یتیمی که حق مقرر آنان را نمی‌پردازید، و میل به ازدواج با آنان ندارید و نیز کودکان مستضعف [یتیم و محروم‌] این است که در حق یتیمان به عدل و انصاف بکوشید و هر خیری که انجام دهید خداوند از آن آگاه است‌///از تو درباره حکم زنان سؤال می‌کنند؛ بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ می‌دهد: آنچه در قرآن درباره زنان یتیمی که حقوقشان را به آنها نمی‌دهید، و می‌خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان برای شما بیان شده است، (قسمتی از سفارشهای خداوند در این زمینه می‌باشد؛ و نیز به شما سفارش می‌کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید! و آنچه از نیکیها انجام می‌دهید؛ خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته می‌دهد).///پرسندت درباره زنان بگو خدا دستور دهد شما را درباره ایشان و آنچه خوانده شود بر شما در کتاب درباره یتیمان زنانی که نمی‌دهیدشان آنچه نوشته شده است برای ایشان و خوش ندارید که زناشوئی کنید با ایشان و ناتوانان از کودکان و آنکه قیام کنید درباره یتیمان به داد و هر چه کنید از نیکی همانا خداوند است بدان دانا///و درباره‌ی زنان، رأی تازه‌ی تو را می‌پرسند. بگو: «خدا درباره‌ی آنان به شما فتوا می‌دهد و (نیز) درباره‌ی آنچه در کتاب [: قرآن] بر شما تلاوت می‌شود: در مورد زنان یتیمی که حق مکتوب و نگاشته شده برایشان را به ایشان نمی‌دهید و تمایل به ازدواج با آنان دارید و (نیز درباره‌ی) کودکان ناتوان و اینکه با یتیمان (باید) به فضیلتی برتر از عدالت قیام کنید. و هر کار نیکی (را که) انجام دهید همواره خدا به آن بسی دانا بوده است. If a wife fears cruelty or desertion on her husband's part, there is no blame on them if they arrange an amicable settlement between themselves; and such settlement is best; even though men's souls are swayed by greed. But if ye do good and practise self-restraint, Allah is well-acquainted with all that ye do. و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش، یا روی گردانی اش [از حقوق همسرداری] بترسد، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به طور شایسته و پسندیده آشتی کنند، [گرچه به چشم پوشی بخشی از حقوقشان باشد.] و [در حقیقت] صلح و آشتی بهتر است. و بخل، نزد نفوس [آدمیان] حاضر است [به این خاطر هر یک از دو زوج در عفو و گذشت و سازش و ادای حقوق بخل می‌ورزند]. و اگر [شما شوهران] نیکی کنید و [از سرکشی و ناسازگاری نسبت به زنان] بپرهیزید [از ثواب و پاداش حق بهره مند می‌شوید]؛ یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش، یا روی گردانی اش [از حقوق همسرداری] بترسد، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به طور شایسته و پسندیده آشتی کنند، [گرچه به چشم پوشی بخشی از حقوقشان باشد.] و [در حقیقت] صلح و آشتی بهتر است. و بخل، نزد نفوس [آدمیان] حاضر است [به این خاطر هر یک از دو زوج در عفو و گذشت و سازش و ادای حقوق بخل می‌ورزند]. و اگر [شما شوهران] نیکی کنید و [از سرکشی و ناسازگاری نسبت به زنان] بپرهیزید [از ثواب و پاداش حق بهره مند می‌شوید]؛ یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اگر زنى دریافت که شوهرش با او بى‌مهر و از او بیزار شده است، باکى نیست که هر دو در میان خود طرح آشتى افکنند، که آشتى بهتر است. و بخل و فرومایگى بر نفوس مردم غلبه دارد. و اگر نیکى و پرهیزگارى کنید خدا به هر چه مى‌کنید آگاه است.///و اگر زنى از بى‌میلى یا رویگردانى شوهر خویش بیم دارد، رواست که میان خود به گونه‌اى، صلح کنند، که صلح بهتر است، و حرص و آز در جان‌ها لانه کرده، و اگر نیکى کنید و پرهیزکار باشید، بدون شک خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است///و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتى گرایند؛ که سازش بهتر است. و [لى‌] بخل [و بى‌گذشت بودن‌]، در نفوس، حضور [و غلبه‌] دارد؛ و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///و اگر زنى از ناسازگارى یا بى‌اعتنایى شوهرش بیم داشته باشد، مانعى ندارد که آن­دو به­­گونه‌اى پسندیده با یکدیگر مصالحه کنند [و از پاره‌اى حقوق خود، چشم بپوشند.] و صلح و سازش بهتر است؛ ولى جان‌ها در معرض بخل و آزمندى است. و اگر [به همسرانتان] نیکى کنید و [از ناسازگاری] بپرهیزید، بی‌تردید خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///و اگر زنی بیم داشت که شوهرش با وی مخالفت و بد سلوکی کند یا از او دوری گزیند باکی نیست که هر دو تن به گونه‌ای به راه صلح و سازش باز آیند، که صلح به هر حال بهتر است، و نفوس را بخل و حرص فرا گرفته. و اگر (درباره یکدیگر) نیکویی کرده و پرهیزکار باشید، خدا به هر چه کنید آگاه است.///و اگر زنی از ناسازگاری یا رویگردانی شوهرش بیمناک باشد، بر آن دو گناهی نیست که بین خود صلحی کنند، و صلح بهتر است، و آزمندی در دلها خانه دارد، و اگر نیکوکاری و پارسایی کنید، خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///و اگر زنی، از طغیان و سرکشی یا اعراض شوهرش، بیم داشته باشد، مانعی ندارد با هم صلح کنند (و زن یا مرد، از پاره‌ای از حقوق خود، بخاطر صلح، صرف نظر نماید.) و صلح، بهتر است؛ اگر چه مردم (طبق غریزه حب ذات، در این گونه موارد) بخل می‌ورزند. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه سازید (و بخاطر صلح، گذشت نمایید)، خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است (و پاداش شایسته به شما خواهد داد).///و اگر زنی ترسید از شوی خویش ناسازگاری یا روی گردانی را پس باکی بر آنان نیست که آشتی افکند میان خویش آشتیی و آشتی بهتر است و جانها را فرآورده شد بخل و اگر نکوکاری و پرهیزکاری کنید همانا خدا بدانچه کنید دانا است‌///و اگر زنی از ناسازگاری همسرش یا از روی گردانیدنش (از زندگی زناشویی) بیم داشت، بر آن دو هرگز گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر (در آیند و) به آشتی گرایند و (این) سازش خیر (و استمرار ناسازگاری، شر) است. و بخل (و بی‌گذشت بودن) در نفوس، حضور (و غلبه) یافته و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، همواره خدا به آنچه انجام می‌دهید بسی آگاه بوده است. Ye are never able to be fair and just as between women, even if it is your ardent desire: But turn not away (from a woman) altogether, so as to leave her (as it were) hanging (in the air). If ye come to a friendly understanding, and practise self-restraint, Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. و شما هر چند حریص [بر عدالت] باشید، هرگز نمی‌توانید [از نظر علاقه و میل قلبی] میان زن‌ها [یی که در عقد خود دارید] عدالت ورزید، پس تمایل خود را به طور کامل متوجه یک طرف ننمایید تا دیگری را به صورت زنی سرگردان و بلاتکلیف رها کنید. و اگر توافق و سازش نمایید و تقوا را [در محیط خانواده] رعایت کنید [مورد آمرزش قرار می‌گیرید]؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و شما هر چند حریص [بر عدالت] باشید، هرگز نمی‌توانید [از نظر علاقه و میل قلبی] میان زن‌ها [یی که در عقد خود دارید] عدالت ورزید، پس تمایل خود را به طور کامل متوجه یک طرف ننمایید تا دیگری را به صورت زنی سرگردان و بلاتکلیف رها کنید. و اگر توافق و سازش نمایید و تقوا را [در محیط خانواده] رعایت کنید [مورد آمرزش قرار می‌گیرید]؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///هر چند بکوشید هرگز نتوانید که در میان زنان به عدالت رفتار کنید. لکن یکباره به سوى یکى میل نکنید تا دیگرى را سرگشته رها کرده باشید. اگر از درآشتى درآیید و پرهیزگارى کنید خدا آمرزنده و مهربان است.///و شما هرگز نمى‌توانید [به لحاظ محبت قلبى‌] میان زنان عدالت کنید هر چند هم بکوشید پس [به یک طرف‌] یکسره تمایل نورزید و آن دیگر را بلا تکلیف رها کنید. و اگر سازش و تقوا را پیشه کنید، بى‌شک خدا آمرزنده و مهربان است///و شما هرگز نمى‌توانید میان زنان عدالت کنید هر چند [بر عدالت‌] حریص باشید! پس به یک طرف یکسره تمایل نورزید تا آن [زن دیگر] را سرگشته [=بلا تکلیف‌] رها کنید. و اگر سازش نمایید و پرهیزگارى کنید، یقینا خدا آمرزنده مهربان است.///و هرگز نمى‌توانید [در علاقه‌ى قلبى] میان همسران به عدالت رفتار کنید، هر چند کوشش فراوان کنید. پس تمایل خود را یکسره متوجه یک طرف نسازید تا دیگرى را بلاتکلیف رها کنید. و اگر راه صلح و آشتى و تقوا پیش گیرید، بی‌تردید خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.///شما هرگز نتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید هر چند راغب و حریص (بر عدل و درستی) باشید، پس به تمام میل خود یکی را بهره‌مند و آن دیگر را محروم نکنید تا او را معلق و بلا تکلیف گذارید. و اگر سازش کنید و پرهیزکار باشید همانا خدا بخشنده و مهربان است.///و هر قدر هم که بکوشید و بخواهید نمی‌توانید بین زنان به عدل و انصاف رفتار کنید، پس [در میل به دیگری‌] پا را از حد فراتر مگذارید تا همسر [پیشین‌] خود را بلاتکلیف بگذارید، و اگر به اصلاح بپردازید و تقوا پیشه کنید، [بدانید که‌] خداوند آمرزگاری مهربان است‌///شما هرگز نمی‌توانید (از نظر محبت قلبی) در میان زنان، عدالت برقرار کنید، هر چند کوشش نمایید! ولی تمایل خود را بکلی متوجه یک طرف نسازید که دیگری را بصورت زنی که شوهرش را از دست داده درآورید! و اگر راه صلاح و پرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است.///و هرگز نتوانید دادگری کنید میان زنان و اگر چه آرزومند آن باشید پس کج نشوید با همه خواست خود به یک سوی تا او را بازگذارید مانند آویخته و اگر اصلاح کنید و پرهیزکاری کنید همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///و شما هرگز نمی‌توانید میان زنان عدالت (همه‌جانبه) برقرار کنید، هر چند (بر این عدالت) حریص (هم) باشید! پس (از آنان) یکسره تمایل (و تغافل) نورزید، تا آنان را همچون آویزان در این میان [: بلاتکلیف و سرگشته] رها کنید و اگر سازش نمایید و (از این تمایل ناروا) بپرهیزید، (بدانید که) همواره خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. But if they disagree (and must part), Allah will provide abundance for all from His all-reaching bounty: for Allah is He that careth for all and is Wise. و اگر [زن و شوهر راهی برای صلح و سازش نیافتند و] از یکدیگر جدا شوند، خدا هر یک را از توانگری خود بی نیاز می‌کند؛ و خدا همواره بسیار عطا کننده و حکیم است.///و اگر [زن و شوهر راهی برای صلح و سازش نیافتند و] از یکدیگر جدا شوند، خدا هر یک را از توانگری خود بی نیاز می‌کند؛ و خدا همواره بسیار عطا کننده و حکیم است.///و اگر آن دو از یکدیگر جدا شوند خدا هر دو را به کمال فضل خویش بى‌نیاز سازد که خدا گشایش‌دهنده و حکیم است.///و اگر جدا شوند، خداوند هر دو را از وسعت خویش بى‌نیاز مى‌کند و او وسعت بخش حکیم است///و اگر آن دو، از یکدیگر جدا شوند، خداوند هر یک را از گشایش خود بى‌نیاز گرداند، و خدا همواره گشایشگر حکیم است.///و اگر آن دو از یکدیگر جدا شوند، خداوند هر یک را از رحمت گسترده‌ی خویش بى‌نیاز مى‌کند. و خداوند همواره گشایش­دهنده و حکیم است.///و اگر از یکدیگر جدا شوند، باز خدا هر یک را از دیگری به رحمت واسع خود بی‌نیاز خواهد کرد، و خدا را رحمت بی‌منتهاست و (به حقیقت هر چیز) داناست.///و اگر از هم جدا شوند خداوند هر یک را با توانگری خویش بی‌نیاز گرداند، و خداوند گشایشگر فرزانه است‌///(اما) اگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند، و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را با فضل و کرم خود، بی‌نیاز می‌کند؛ و خداوند، دارای فضل و کرم، و حکیم است.///و اگر جدا شوند (زن و شوهر از همدیگر) خدا بی‌نیاز کند هر کدام را از گشایش خویش و خدا است گشایشمند حکیم‌///و اگر آن دو همسر، از یکدیگر جدا شوند، خدا هر یک را از گشایش خویش بی‌نیاز می‌گرداند. و خدا همواره گشایشگر حکیم بوده است. To Allah belong all things in the heavens and on earth. Verily we have directed the People of the Book before you, and you (o Muslims) to fear Allah. But if ye deny Him, lo! unto Allah belong all things in the heavens and on earth, and Allah is free of all wants, worthy of all praise. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. و البته ما کسانی را که پیش از شما کتاب آسمانی به آنان داده شده است، و نیز شما را سفارش کردیم که [در همه امورتان] از خدا پروا کنید. و [هشدار دادیم] اگر کفر ورزید [زیانی به او نمی‌رسانید]؛ زیرا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا همواره بی نیاز و ستوده است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. و البته ما کسانی را که پیش از شما کتاب آسمانی به آنان داده شده است، و نیز شما را سفارش کردیم که [در همه امورتان] از خدا پروا کنید. و [هشدار دادیم] اگر کفر ورزید [زیانی به او نمی‌رسانید]؛ زیرا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا همواره بی نیاز و ستوده است.///از آن خداست آنچه در آسمانها و زمین است. و هرآینه اهل کتاب را که پیش از شما بودند و نیز شما را سفارش کردیم که از خدا بترسید، اگر هم کفر ورزید باز هم آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است متعلق به خداست و اوست بى‌نیاز و درخور ستایش.///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست، و ما به کسانى که پیش از شما کتاب داده شدند و نیز به شما سفارش کردیم که از خدا بترسید. و اگر کافر شوید [چه باک‌]، آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست و خداوند بى‌نیاز و ستوده است///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن خداست. و ما به کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده، و [نیز] به شما سفارش کردیم که از خدا پروا کنید. و اگر کفر ورزید [چه باک؟ که‌] آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست، و خدا بى نیاز ستوده‌ [صفات‌] است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن خداست و ما کسانى را که پیش از شما کتاب آسمانى به آنها داده شده بود، و نیز شما را سفارش کردیم که از [نافرمانى] خدا بپرهیزید و اگر کافر شوید، [زیانى به او نمى‌رسانید، زیرا] آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن خداست. و خداوند همواره بى‌نیاز و شایسته ستایش است.///و هر چه در آسمانها و زمین است ملک خداست، و ما هم به آنان که پیش از شما به آنها کتاب داده شد و هم به شما سفارش اکید کردیم که پرهیزکار و خدا ترس باشید، و اگر هم کافر شوید ملک آسمان و زمین او راست (به طاعت شما محتاج نیست) و خدا بی نیاز و ستوده است.///و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و پیش از شما به اهل کتاب و [سپس‌] به خود شما سفارش کردیم که از خداوند پروا کنید، و اگر کفربورزید، [بدانید] آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن خداست. و ما به کسانی که پیش از شما، کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، سفارش کردیم، (همچنین) به شما (نیز) سفارش می‌کنیم که از (نافرمانی) خدا بپرهیزید! و اگر کافر شوید، (به خدا زیانی نمی‌رسد؛ زیرا) برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، و خداوند، بی‌نیاز و ستوده است.///و برای خدا است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین و همانا اندرز دادیم آنان را که داده شدند کتاب را پیش از شما و شما که بترسید خدا را و اگر کفر ورزید همانا برای خدا است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین و خدا است بی‌نیاز ستوده‌///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از خداست و ما همواره به کسانی که پیش از شما (به آنها) کتاب داده شده و (نیز) به شما به‌راستی سفارش کردیم که از خدا پروا کنید و اگر کفر ورزید (چه باک‌؟) آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از خداست و خدا بی‌نیاز ستوده بوده است. Yea, unto Allah belong all things in the heavens and on earth, and enough is Allah to carry through all affairs. و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا نسبت به کارسازی [همه امور جهان آفرینش] کافی است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا نسبت به کارسازی [همه امور جهان آفرینش] کافی است.///و از آن خداست آنچه در آسمانها و زمین است، و خدا کارسازى را کافى است.///و از آن خداست آنچه در آسمان‌ها و زمین است، و خداوند در کارسازى کافى است///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست، و خدا بس کارساز است.///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن خداست و برای کارسازى [امور جهان،] خداوند کافى است.///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک اوست، و تنها خدا به نگهبانی (خلق) کافی است.///و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است و خدا کارسازی را کافی است‌///برای خداست آنچه در آسمانها و زمین است؛ و کافی است که خدا، حافظ و نگاهبان آنها باشد.///و خدا را است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین و بس است خداوند وکیل (کارگذار)///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از خداست و وکالت [: کارسازی] خدا کافی است. If it were His will, He could destroy you, o mankind, and create another race; for He hath power this to do. ای مردم! اگر خدا بخواهد همه شما را از میان برمی دارد، و گروه دیگری را [به جای شما] می‌آورد؛ و خدا همواره بر این کار تواناست.///ای مردم! اگر خدا بخواهد همه شما را از میان برمی دارد، و گروه دیگری را [به جای شما] می‌آورد؛ و خدا همواره بر این کار تواناست.///اى مردم، اگر او بخواهد همه شما را از میان مى‌برد و مردمى دیگر را مى‌آورد، که خدا بر این کار قادر است.///اى مردم! اگر خدا بخواهد، شما را از میان مى‌برد و دیگران را مى‌آورد، که خداوند بر این کار تواناست///اى مردم، اگر [خدا] بخواهد، شما را [از میان‌] مى‌برد و دیگران را [پدید] مى‌آورد، و خدا بر این [کار] تواناست.///اى مردم! اگر خدا بخواهد شما را از میان مى‌برد و افراد دیگرى را مى‌آورد و خداوند بر این کار تواناست.///ای مردم، خدا اگر بخواهد همه شما را (به کلی از دنیا) می‌برد و قومی دیگر می‌آورد؛ و البته خدا بر این کار مقتدر و تواناست.///ای مردم اگر [خدا] بخواهد شما را [از میان‌] می‌برد و دیگرانی را [پدید] می‌آورد و خداوند بر این کار تواناست‌///ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از میان می‌برد و افراد دیگری را (به جای شما) می‌آورد، و خداوند، بر این کار تواناست.///اگر بخواهد می‌برد شما را ای مردم و می‌آورد دیگران را و خداوند است بر آن توانا///(ای مردمان!) اگر (خدا) بخواهد، شما را (از میان) می‌برد و دیگرانی را به جای شما (پدید) می‌آورد و خدا بر این (کار) توانا بوده است. If any one desires a reward in this life, in Allah's (gift) is the reward (both) of this life and of the hereafter: for Allah is He that heareth and seeth (all things). کسی که فقط پاداش دنیا را بخواهد [دچار اشتباه وکوته بینی شده است؛ زیرا] پاداش دنیا وآخرت که [محصول ایمان و تقواست] نزد خداست؛ و خدا همواره شنوا و بیناست.///کسی که فقط پاداش دنیا را بخواهد [دچار اشتباه وکوته بینی شده است؛ زیرا] پاداش دنیا وآخرت که [محصول ایمان و تقواست] نزد خداست؛ و خدا همواره شنوا و بیناست.///هر کس که پاداش اینجهانى را مى‌طلبد بداند که پاداش اینجهانى و آنجهانى در نزد خداست. و او شنوا و بیناست.///هر که پاداش دنیا بخواهد، [بداند که‌] پاداش دنیا و آخرت نزد خداست، و خداوند شنوا و بیناست///هر کس پاداش دنیا بخواهد، پاداش دنیا و آخرت نزد خداست، و خدا شنواى بیناست.///هر کس که فقط پاداش دنیا را بخواهد، [بداند که] پاداش دنیا و آخرت نزد خداست. و خداوند همواره شنواى بیناست.///هر که ثواب و نعمت دنیا را طالب است (از خدا بخواهد که) ثواب دنیا و آخرت نزد خداست، و خدا شنوا و بیناست.///هرکس ثواب دنیوی می‌خواهد [بداند که‌] ثواب دنیوی و اخروی نزد خداوند است و خدا شنوای داناست‌///کسانی که پاداش دنیوی بخواهند، (و در قید نتایج معنوی و اخروی نباشند، در اشتباهند؛ زیرا) پاداش دنیا و آخرت نزد خداست؛ و خداوند، شنوا و بیناست.///کسی که بخواهد پاداش دنیا را همانا نزد خدا است پاداش دنیا و آخرت و خدا است شنونده بینا///هر کس پاداش دنیا می‌خواسته، پاداش دنیا و آخرت تنها نزد خداست. و خدا بس شنوایی بسیار بینا بوده است. O ye who believe! stand out firmly for justice, as witnesses to Allah, even as against yourselves, or your parents, or your kin, and whether it be (against) rich or poor: for Allah can best protect both. Follow not the lusts (of your hearts), lest ye swerve, and if ye distort (justice) or decline to do justice, verily Allah is well-acquainted with all that ye do. ای اهل ایمان! [همواره در همه امور زندگی] قیام کننده به عدل، و گواهی دهنده برای خدا باشید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد. اگر [یکی از دو طرف نزاع] توانگر یا فقیر باشد [با لحاظ کردن وضع آنان، بر خلاف خدا گواهی ندهید؛ زیرا] خدا به حمایت از آنان و رعایت حالشان سزوارتر است. پس [در هنگام گواهی دادن] از هوای نفس پیروی نکنید تا از حق منحرف شوید. و اگر زبانتان را [به سوی گواهی ناحق و دروغ] بپیچانید، یا از گواهی دادن روی برتابید؛ یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///ای اهل ایمان! [همواره در همه امور زندگی] قیام کننده به عدل، و گواهی دهنده برای خدا باشید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد. اگر [یکی از دو طرف نزاع] توانگر یا فقیر باشد [با لحاظ کردن وضع آنان، بر خلاف خدا گواهی ندهید؛ زیرا] خدا به حمایت از آنان و رعایت حالشان سزوارتر است. پس [در هنگام گواهی دادن] از هوای نفس پیروی نکنید تا از حق منحرف شوید. و اگر زبانتان را [به سوی گواهی ناحق و دروغ] بپیچانید، یا از گواهی دادن روی برتابید؛ یقینا خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به عدالت فرمانروا باشید و براى خدا شهادت دهید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشاوندان شما -چه توانگر و چه درویش- بوده باشد. زیرا خدا به آن دو سزاوارتر است. پس، از هوا نفس پیروى مکنید تا از شهادت حق عدول کنید. چه زبان‌بازى کنید یا از آن اعراض کنید، خدا به هر چه مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! برپا کنندگان عدل و داد باشید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما باشد. اگر [طرف گواهى‌] توانگر یا مستمند باشد، خدا به [رعایت‌] آنها سزاوارتر است. پس از هواى نفس پیروى نکنید که از حق عدو///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان‌] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد. اگر [یکى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس، از پى هوس نروید که [درنتیجه از حق‌] عدول کنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همواره برپادارنده‌ى عدالت باشید و براى خدا گواهى دهید، گرچه به زیان شما، یا پدر و مادر و نزدیکانتان باشد. اگر [یکى از طرفین نزاع] ثروتمند یا فقیر باشد، [شما بر خلاف حق گواهى ندهید، زیرا] خداوند به [رعایت حال] آنان سزاوارتر است. پس از هواى نفس پیروى نکنید تا بتوانید به عدالت رفتار کنید. و اگر زبان بگردانید [و به ناحق گواهى بدهید] یا [از گواهى حق] روى بگردانید، پس [بدانید که] خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///ای اهل ایمان، نگهدار عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید هر چند بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد، (برای هر کس شهادت می‌دهید) اگر فقیر باشد یا غنی، خدا به (رعایت حقوق) آنها اولی است، پس شما (در حکم و شهادت) پیروی هوای نفس نکنید تا مبادا عدالت نگاه ندارید. و اگر زبان را (در شهادت به نفع خود) بگردانید یا (از بیان حق) خودداری کنید خدا به هر چه کنید آگاه است.///ای مؤمنان به عدل و داد برخیزید و در راه رضای خدا شاهد باشید [و شهادت دهید] ولو آنکه به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد، [خواهان گواهی‌] چه توانگر چه تهیدست باشد، خداوند بر آنان مهربان‌تر است، پس از هوای نفس پیروی مکنید که از حق عدول کنید، و اگر زبان بازی کنید یا تن زنید [بدانید که‌] خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کاملا قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! (چرا که) اگر آنها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید؛ که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///ای آنان که ایمان آوردید باشید قیام‌کنندگان به داد (یا نگهبانان بر داد) گواهانی برای خدا هر چند بر خویشتن یا پدر و مادر و نزدیکان اگر بی‌نیاز یا نیازمند باشد همانا خدا سزاوارتر است بدانان پس پیروی هوس نکنید تا کج شوید و اگر سرپیچید یا روی گردانید همانا خدا است بدانچه می‌کنید آگاه‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! پیوسته -و بسی شایسته و بایسته- در قسط [: تقسیم عادلانه] بسیار پایدار باشید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا (به زیان) پدر و مادر (تان) و خویشاوندان نزدیکتر (تان) باشد. اگر (یکی از دو طرف دعوا) توانگر یا نیازمند باشد، خدا به آن دو (از شما) سزاوارتر است. پس از هوس پیروی نکنید، که (در نتیجه از حق) عدول کنید و اگر به انحراف گرایید یا (از حق) اعراض کنید، خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید آگاه بوده است. O ye who believe! Believe in Allah and His Messenger, and the scripture which He hath sent to His Messenger and the scripture which He sent to those before (him). Any who denieth Allah, His angels, His Books, His Messengers, and the Day of Judgment, hath gone far, far astray. ای اهل ایمان! به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و به کتابی که پیش از این فرستاده [از روی صدق و حقیقت] ایمان بیاورید. و هر که به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران او و روز قیامت کافر شود، یقینا به گمراهی دور و درازی دچار شده است.///ای اهل ایمان! به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و به کتابی که پیش از این فرستاده [از روی صدق و حقیقت] ایمان بیاورید. و هر که به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران او و روز قیامت کافر شود، یقینا به گمراهی دور و درازی دچار شده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده و آن کتاب که پیش از آن نازل کرده، به حقیقت ایمان بیاورید. و هر که به خدا و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش و به روز قیامت کافر شود سخت در گمراهى افتاده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خدا و رسول او و کتابى که بر پیامبرش نازل کرده و کتابى که قبلا نازل نموده ایمان آورید. و هر که به خدا و فرشتگان و کتاب‌هاى آسمانى و فرستادگان او و به روز واپسین کافر شود، بى‌گمان به گمراهى دورى افتاده است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر او و کتابى که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتابهایى که قبلا نازل کرده بگروید؛ و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در حقیقت دچار گمراهى دور و درازى شده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبرش و کتابى که بر رسولش نازل کرده و کتابى که پیشتر فرستاده است، [به راستی] ایمان بیاورید. و هر کس به خدا و فرشتگان و کتب آسمانى و پیامبرانش و روز قیامت کفر ورزد، پس حقیقتا گمراه شده است، گمراهى دور و درازى.///ای کسانی که (به زبان) ایمان آورده‌اید، (به حقیقت و از دل هم) ایمان آورید به خدا و رسول او و کتابی که به رسول خود فرستاده و کتابی که پیش از او فرستاده (تورات و انجیل). و هر که به خدا و فرشتگان و کتابها (ی آسمانی) و رسولان او و روز قیامت کافر شود به گمراهی سخت و دور (از سعادت) درافتاده است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده است و کتابی که از پیش منازل کرده است، ایمان بیاورید و هرکس به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش و روز بازپسین، کفر بورزد، به گمراهی دور و درازی افتاده است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبرش، و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعی) بیاورید کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهی دور و درازی افتاده است.///ای آنان که ایمان آوردید ایمان آرید به خدا و پیمبرش و کتابی که فرستاد بر پیمبرش و کتابی که فرستاده است از پیش و کسی که کفر ورزد به خدا و فرشتگان و کتابهایش و پیمبرانش و به روز بازپسین همانا گمراه شده است گمراهی دور///هان ای کسانی که ایمان آوردید! به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش به تدریج فرو فرستاد و کتاب‌هایی که قبلا نازل کرده، بگروید و هر کس به خدا و فرشتگانش و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز بازپسین کافر شود، در حقیقت دچار گمراهی دور و درازی شده است. Those who believe, then reject faith, then believe (again) and (again) reject faith, and go on increasing in unbelief,- Allah will not forgive them nor guide them nor guide them on the way. کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، باز ایمان آوردند، و بار دیگر کافر شدند، آن گاه بر کفر خود افزودند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد، و به راهی هدایت کند.///کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، باز ایمان آوردند، و بار دیگر کافر شدند، آن گاه بر کفر خود افزودند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد، و به راهی هدایت کند.///هر آینه خداوند آنان را که ایمان آوردند سپس کافر شدند و باز ایمان آوردند، سپس کافر شدند و به کفر خویش افزودند نخواهد آمرزید و به راه راست هدایت نخواهد کرد.///همانا کسانى که ایمان آوردند سپس کافر شدند و پس از آن ایمان آوردند و باز کافر شدند و آن‌گاه بر کفر خویش افزودند، قطعا خداوند آنها را نخواهد بخشید و راهى به آنها نخواهد نمود///کسانى که ایمان آوردند، سپس کافر شدند؛ و باز ایمان آوردند، سپس کافر شدند؛ آنگاه به کفر خود افزودند، قطعا خدا آنان را نخواهد بخشید و راهى به ایشان نخواهد نمود.///کسانى که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، بار دیگر ایمان آوردند و دوباره کفر ورزیدند، سپس بر کفر خود افزودند، هرگز امیدى نیست که خداوند آنان را ببخشد و به راه حق هدایتشان کند.///آنان که نخست ایمان آورده سپس کافر شدند، باز ایمان آورده دیگر بار کافر شدند، پس بر کفر خود افزودند، اینان را خدا نخواهد بخشید و به راهی هدایت نخواهد فرمود.///کسانی که ایمان آوردند، سپس کفرورزیدند، سپس ایمان آوردند، و دوباره کفرورزیدند و سپس بر کفر خود افزودند، خداوند در مقام آمرزش آنان نیست و راهی به ایشان نمی‌نمایاند///کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، و دیگربار کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید، و آنها را به راه (راست) هدایت نخواهد کرد.///همانا آنان که ایمان آوردند پس کافر شدند و سپس ایمان آوردند و پس کافر شدند پس فزونی یافتند در کفر نیست خدا آمرزنده ایشان و نه راهنمائیشان کند به راهی‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، سپس ایمان آوردند، سپس کافر شدند، پس آن‌گاه به کفر خود افزودند، هرگز خدا بر آن نبوده است که آنان را ببخشاید و نه به راهی راهوار هدایتشان کند. To the Hypocrites give the glad tidings that there is for them (but) a grievous penalty;- منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک برای آنان است.///منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک برای آنان است.///منافقان را بشارت ده که عذابى دردآور بر ایشان آماده شده است.///[و] به منافقان مژده ده که عذابى دردناک براى آنهاست///به منافقان خبر ده که عذابى دردناک [در پیش‌] خواهند داشت.///[اى پیامبر!] منافقان را به عذابى دردناک مژده بده.///منافقان را بشارت ده که بر آنان عذابی دردناک خواهد بود.///منافقان را خبر ده که عذاب دردناکی [در پیش‌] دارند///به منافقان بشارت ده که مجازات دردناکی در انتظار آنهاست!///مژده ده منافقان (مردم دوروی) را که برای آنان است شکنجه دردناک‌///منافقان را نوید ده که برایشان عذابی دردناک است. Yea, to those who take for friends unbelievers rather than believers: is it honour they seek among them? Nay,- all honour is with Allah. همان کسانی که کافران را به جای مؤمنان سرپرست و دوست خود می‌گیرند؛ آیا عزت و قدرت را نزد آنان می‌طلبند؟ یقینا همه عزت و قدرت فقط برای خداست.///همان کسانی که کافران را به جای مؤمنان سرپرست و دوست خود می‌گیرند؛ آیا عزت و قدرت را نزد آنان می‌طلبند؟ یقینا همه عزت و قدرت فقط برای خداست.///کسانى که به جاى مؤمنان کافران را به دوستى برمى‌گزینند، آیا عزت و توانایى را نزد آنان مى‌جویند، در حالى که عزت به تمامى از آن خداست؟///آنان که کافران را به جاى مؤمنان به دوستى مى‌گیرند آیا عزت را نزد آنان مى‌جویند؟ ولى به یقین هر چه عزت است از آن خداست///همانان که غیر از مؤمنان، کافران را دوستان [خود] مى‌گیرند. آیا سربلندى را نزد آنان مى‌جویند؟ [این خیالى خام است،] چرا که عزت، همه از آن خداست.///آنان که کافران را به جاى مؤمنان، سرپرست و دوست خود مى‌گزینند. آیا عزت و سربلندى را نزد آنان مى‌جویند؟ همانا عزت به تمامى از آن خداست.///آن گروه که کافران را دوست گیرند و مؤمنان را ترک گویند، آیا نزد کافران عزت می‌طلبند؟ عزت همه نزد خداست.///کسانی که کافران را به جای مؤمنان دوست خود می‌گیرند، آیا در نزد آنان عزت می‌جویند، در حالی که هر چه عزت است، نزد خداوند است‌///همانها که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب می‌کنند. آیا عزت و آبرو نزد آنان می‌جویند؟ با اینکه همه عزتها از آن خداست؟!///آنان که می‌گیرند کافران را دوستانی جز مؤمنان آیا نزد آنان عزت را جویند همانا عزت از آن خدا است همگی‌///همانان که غیر از مؤمنان، کافران را اولیای خود می‌گیرند. آیا سربلندی را نزد آنان همی جویند؟ (این خیالی خام است.) پس همواره عزت، همه از آن خداست. Already has He sent you Word in the Book, that when ye hear the signs of Allah held in defiance and ridicule, ye are not to sit with them unless they turn to a different theme: if ye did, ye would be like them. For Allah will collect the hypocrites and those who defy faith - all in Hell:- البته خدا [این فرمان را] در قرآن بر شما نازل کرده است که چون بشنوید گروهی آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار می‌دهند، با آنان ننشینید تا در سخنی دیگر درآیند، [اگر بنشینید] شما هم [در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا] مانند آنان خواهید بود؛ یقینا خدا همه منافقان و کافران را در دوزخ گرد خواهد آورد.///البته خدا [این فرمان را] در قرآن بر شما نازل کرده است که چون بشنوید گروهی آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار می‌دهند، با آنان ننشینید تا در سخنی دیگر درآیند، [اگر بنشینید] شما هم [در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا] مانند آنان خواهید بود؛ یقینا خدا همه منافقان و کافران را در دوزخ گرد خواهد آورد.///و از این پیش، در این کتاب بر شما نازل کرده‌ایم که چون شنیدید کسانى آیات خدا را انکار مى‌کنند و آن را به ریشخند مى‌گیرند با آنان منشینید تا آنگاه که به سخنى دیگر پردازند. وگرنه شما نیز همانند آنها خواهید بود. و خدا همه منافقان و کافران را در جهنم گرد مى‌آورد.///البته خدا [این حکم را] در این کتاب بر شما نازل کرده که چون بشنوید آیات الهى مورد انکار و ریشخند قرار مى‌گیرد با آنها منشینید تا سخنى دیگر آغاز کنند، چرا که در این صورت شما نیز مثل آنها خواهید شد، و مسلما خدا منافقان و کافران را همگى در دوزخ گرد خواه///و البته [خدا] در کتاب [قرآن‌] بر شما نازل کرده که: هر گاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار مى‌گیرد، با آنان منشینید تا به سخنى غیر از آن درآیند، چرا که در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگى در دوزخ گرد خواهد آورد.///و خداوند در قرآن [این حکم را] بر شما نازل کرده است که هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انکار یا تمسخر قرار مى‌گیرد، با آنان همنشینى نکنید تا به سخن دیگرى بپردازند، وگرنه، شما هم مانند آنان خواهید بود. خداوند همه‌ى منافقان و کافران را در دوزخ جمع مى‌کند.///و محققا خداوند در کتاب خود این حکم را بر شما فرستاد که چون آیات خدا را شنیدید که بدان کافر شوند و استهزا کنند پس با آن گروه (منافق) مجالست مکنید تا در حدیثی دیگر داخل شوند، که (اگر با آنان همنشین شوید) آن گاه شما هم مانند آنان هستید. و خدا منافقان را با کافران در جهنم جمع خواهد کرد.///و در کتاب بر شما نازل کرده است که چون بشنوید که به آیات الهی کفر می‌ورزند و آنها را به ریشخند می‌گیرند، با آنان منشینید تا به سخن دیگری جز آن بپردازند، چرا که در این صورت شما نیز مانند آنان خواهید بود، [بدانید که‌] خداوند گردآورنده منافقان و کافران یکجا در جهنم است‌///و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می‌کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند! وگرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می‌کند.///و همانا فرود آورده است بر شما در کتاب که اگر شنیدید به آیتهای خدا کفرورزی می‌شود یا استهزاء می‌شود بدانها نه نشینید با ایشان تا فروروند در سخنی غیر از آن که شمائید در آن هنگام مانند ایشان همانا خدا است گردآورنده منافقان و کافران در دوزخ همگی‌///و همانا (خدا) در (آن) کتاب [: قرآن] بر شما نازل کرد که: هرگاه شنیدید آیات خدا مورد کفر (و انکار) و مسخره قرار می‌گیرد، با آنان منشینید، تا به سخنی غیر از آن فرو روند (و در صورت تخلف شما بی‌گمان مانند آنان خواهید بود. خدا بی‌چون همگی منافقان و کافران را در دوزخ گرد آورنده است. (These are) the ones who wait and watch about you: if ye do gain a victory from Allah, they say: "Were we not with you?"- but if the unbelievers gain a success, they say (to them): "Did we not gain an advantage over you, and did we not guard you from the believers?" but Allah will judge betwixt you on the Day of Judgment. And never will Allah grant to the unbelievers a way (to triumphs) over the believers. آنان که همواره حوادثی را برای شما انتظار می‌برند، اگر از سوی خدا برایتان فتح و پیروزی رسد، می‌گویند: مگر ما با شما [در میدان جنگ] نبودیم؟ [پس سهم ما را از غنایم جنگی بپردازید.] و اگر برای کافران بهره‌ای اندک [از غلبه و پیروزی] باشد، به آنان می‌گویند: آیا [ما که در میان ارتش اسلام بودیم] بر شما چیره و مسلط نبودیم؟ [ولی دیدید که ازضربه زدن به شما خودداری کردیم] و شما را [ازآسیب و زیان مؤمنان] مانع می‌شدیم [پس سهم غنیمت ما را بدهید.] خدا روز قیامت میان شما داوری می‌کند؛ و خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.///آنان که همواره حوادثی را برای شما انتظار می‌برند، اگر از سوی خدا برایتان فتح و پیروزی رسد، می‌گویند: مگر ما با شما [در میدان جنگ] نبودیم؟ [پس سهم ما را از غنایم جنگی بپردازید.] و اگر برای کافران بهره‌ای اندک [از غلبه و پیروزی] باشد، به آنان می‌گویند: آیا [ما که در میان ارتش اسلام بودیم] بر شما چیره و مسلط نبودیم؟ [ولی دیدید که ازضربه زدن به شما خودداری کردیم] و شما را [ازآسیب و زیان مؤمنان] مانع می‌شدیم [پس سهم غنیمت ما را بدهید.] خدا روز قیامت میان شما داوری می‌کند؛ و خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.///کسانى که همواره مواظب شما هستند. پس اگر از جانب خدا فتحى نصیبتان شود، مى‌گویند: مگر ما همراه شما نبودیم؟ و اگر پیروزى نصیب کافران شود، مى‌گویند: آیا نه چنان بود که بر شما غلبه یافته بودیم و مؤمنان را از آسیب رساندن به شما بازداشتیم؟ در روز قیامت خدا میان شما حکم مى‌کند و او هرگز براى کافران به زیان مسلمانان راهى نگشوده است.///همانان که در انتظار گرفتارى شمایند پس اگر شما را از خدا نصرتى بود، گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ و اگر کافران را بهره‌اى بود، گویند: مگر ما مراقب شما نبودیم و از [گزند] مؤمنان محفوظتان نداشتیم؟ پس خداوند روز قیامت میان شما داورى مى‌کند، و خدا هرگز بر///همانان که مترصد شمایند؛ پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد، مى‌گویند: «مگر ما با شما نبودیم؟» و اگر براى کافران نصیبى باشد، مى‌گویند: «مگر ما بر شما تسلط نداشتیم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‌داشتیم؟» پس خداوند، روز قیامت میان شما داورى مى‌کند؛ و خداوند هرگز بر [زیان‌] مؤمنان، براى کافران راه [تسلطى‌] قرار نداده است.///[منافقان] کسانى [هستند] که پیوسته در کمین و مراقب شمایند، پس اگر فتح و پیروزى از سوى خدا نصیب شما گردد، مى‌گویند: «مگر ما با شما نبودیم؟ [پس باید در غنائم شریک شویم.]» و اگر بهره‌اى نصیب کافران گردد، [به آنان] مى‌گویند: «مگر ما بر شما دست نیافتیم و شما را از [گزند] مؤمنان بازنداشتیم؟» آری! خداوند روز قیامت، میان شما داورى خواهد کرد. و هرگز خداوند راهى براى تسلط کافران بر مؤمنان قرار نداده است.///منافقان آنانی هستند که نگران و مراقب حال شمایند، چنانچه برای شما فتح و ظفری پیش آید (برای اخذ غنیمت) گویند: نه آخر ما با شما بودیم؟! و اگر کافران را فتح و بهره‌ای رسد به آنها گویند: نه ما شما را به اسرار مسلمانان آگاه کردیم و شما را از آسیب مؤمنان نگهداری نمودیم؟! پس خدا فردای قیامت میان شما و آنان حکم کند، و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود.///[آری‌] همانها که مترصد شما هستند، پس اگر پیروزی‌ای از جانب خداوند نصیب شما شود می‌گویند مگر ما همراه [و پشتیبان‌] شما نبودیم؟ و اگر کافران نصیبی برند [به آنان‌] گویند مگر ما بر شما دست نداشتیم و دست مسلمانان را از شما دور نداشتیم؟ و خداوند روز قیامت در میان شما [و ایشان‌] داوری خواهد کرد، و خداوند هرگز کافران را به مؤمنان سلطه نمی‌دهد///منافقان همانها هستند که پیوسته انتظار می‌کشند و مراقب شما هستند؛ اگر فتح و پیروزی نصیب شما گردد، می‌گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ (پس ما نیز در افتخارات و غنایم شریکیم!) «و اگر بهره‌ای نصیب کافران گردد، به آنان می‌گویند: مگر ما شما را به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان، تشویق نمی‌کردیم؟ (پس با شما شریک خواهیم بود!)» خداوند در روز رستاخیز، میان شما داوری می‌کند؛ و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است.///آنان که انتظار به شما می‌کشند تا اگر شما را پیروزی (گشایشی) از خدا باشد گویند آیا نبودیم با شما و اگر کافران را بهره‌ای بود گویند آیا چیرگی نورزیدیم بر شما و نگاهداری نکردیم شما را از مؤمنان پس خدا حکم کند بین شما روز رستاخیز و هرگز قرار ندهد خدا برای کافران بر مؤمنان راهی‌///آنان که در انتظاری (ناروا و بی‌پروا) بر (زیان‌) شمایند؛ پس اگر از جانب خدا به شما فتحی در رسد، گویند: «مگر ما با شما نبودیم‌؟» و اگر برای کافران نصیبی باشد، گویند: «مگر ما بر (سروسامانتان) نگهبانی نمی‌کردیم و از تهاجم مؤمنان بر شما جلوگیری نمی‌نمودیم‌؟» پس خدا، روز قیامت میانتان داوری می‌کند و خدا هرگز بر (زیان) مؤمنان، برای (سود) کافران راهی راهوار قرار نداده است. The Hypocrites - they think they are over-reaching Allah, but He will over-reach them: When they stand up to prayer, they stand without earnestness, to be seen of men, but little do they hold Allah in remembrance; منافقان همواره با خدا نیرنگ می‌کنند، و حال آنکه خدا کیفر دهنده نیرنگ آنان است. و هنگامی که به نماز می‌ایستند، با کسالت می‌ایستند، و همواره در برابر مردم ریاکاری می‌کنند؛ و خدا را جز اندکی به یاد نمی‌آورند.///منافقان همواره با خدا نیرنگ می‌کنند، و حال آنکه خدا کیفر دهنده نیرنگ آنان است. و هنگامی که به نماز می‌ایستند، با کسالت می‌ایستند، و همواره در برابر مردم ریاکاری می‌کنند؛ و خدا را جز اندکی به یاد نمی‌آورند.///منافقان خدا را فریب مى‌دهند، و حال آنکه خدا آنها را فریب مى‌دهد. و چون به نماز برخیزند با اکراه و کاهلى برخیزند و براى خودنمایى نماز کنند و در نماز -جز اندکى- خداى را یاد نکنند.///همانا منافقان با خدا فریبکارى مى‌کنند، و حال آن که خدا فریب دهنده‌ى آنهاست، و چون به نماز برخیزند با کاهلى برخیزند، با مردم ریاکارى مى‌کنند و خدا را یاد نمى‌کنند مگر اندکى///منافقان، با خدا نیرنگ مى‌کنند، و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد؛ و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند. با مردم ریا مى‌کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى‌کنند.///منافقان [به گمان خود] با خدا مکر و حیله مى‌کنند، و خدا نیز با آنان تدبیر مى‌کند [و فریبشان را به خودشان بازمى‌گرداند]. آنها با کسالت به نماز مى‌ایستند، آن هم از سر ریاکارى و نشان‌دادن خود به مردم، و بسیار کم به یاد خدا هستند.///همانا منافقان با خدا مکر و حیله می‌کنند و خدا نیز با آنان مکر می‌کند، و چون به نماز آیند با حال بی‌میلی و کسالت نماز کنند و برای ریاکاری آیند و ذکر خدا را جز اندک نکنند.///منافقان می‌خواهند به خدا نیرنگ بزنند، و حال آنکه خداوند به آنان [به جزای عملشان‌] نیرنگ می‌زند، و [اینان‌] چون به نماز برخیزند کسل‌وار برخیزند، [و] با مردم ریاکاری کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند///منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالی که او آنها را فریب می‌دهد؛ و هنگامی که به نماز برمی‌خیزند، با کسالت برمی‌خیزند؛ و در برابر مردم ریا می‌کنند؛ و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند!///همانا منافقان نیرنگ ورزند با خدا و او است فریب‌دهنده ایشان و هرگاه برخیزند به سوی نماز برخیزند سرگران خودنمائی کنند به مردم و یاد نکنند خدا را جز اندکی‌///منافقان همواره به خدا نیرنگ می‌زنند، حال آنکه او (هم) به آنان نیرنگ‌زننده است. و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند، در حالی‌که برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌کنند. (They are) distracted in mind even in the midst of it,- being (sincerely) for neither one group nor for another whom Allah leaves straying,- never wilt thou find for him the way. منافقان میان کفر و ایمان متحیر و سرگردانند، نه [با تمام وجود] با مؤمنانند و نا با کافران. و هر که را خدا [به کیفر اعمال زشتش] گمراه کند، هرگز برای او راهی [به سوی هدایت] نخواهی یافت.///منافقان میان کفر و ایمان متحیر و سرگردانند، نه [با تمام وجود] با مؤمنانند و نا با کافران. و هر که را خدا [به کیفر اعمال زشتش] گمراه کند، هرگز برای او راهی [به سوی هدایت] نخواهی یافت.///سرگشتگان میان کفر و ایمانند: نه با اینان و نه با آنان. آن که خدا گمراهش کند هیچ راهى براى او نخواهى یافت.///آنها میان این و آن سرگشته‌اند، نه با آن گروهند نه با این گروه، و خدا هر که را گمراه کند، هرگز براى او راهى نخواهى یافت///میان آن [دو گروه‌] دو دلند؛ نه با اینانند و نه با آنان. و هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهى براى [نجات‌] او نخواهى یافت.///[منافقان] بین دو گروه [مؤمنان و کافران] دودل و سرگشته‌اند، نه با این گروهند، نه با آن گروه. و هر کس را خداوند به [سبب اعمالش] در گمراهى‌اش رها کند، هرگز براى او راه نجاتى نخواهى یافت.///دو دل و مردد باشند، نه به سوی مؤمنان یکدل می‌روند و نه به جانب کافران. و هر که را خدا گمراه کند پس هرگز برای او راه هدایتی نخواهی یافت.///در این میان [بین کفر و ایمان‌] سرگشته‌اند، نه جزو آنان [مؤمنان‌] و نه جزو اینان [نامؤمنان‌]، و هرکس که خداوند در گمراهی واگذاردش، هرگز برای او بیرون شدی نخواهی یافت‌///آنها افراد بی‌هدفی هستند که نه سوی اینها، و نه سوی آنهایند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف کافران!) و هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت.///سرگردانند میان این نه به سوی آنانند و نه به سوی اینان و کسی را که خدا گمراه کند نیابی برای او راهی‌///میان آن دو گروه نگران و دو دلند؛ نه سوی آنانند و نه سوی اینان. و هر که را خدا گمراه کند، هرگز راهی راهوار برای (نجات) او نخواهی یافت. O ye who believe! Take not for friends unbelievers rather than believers: Do ye wish to offer Allah an open proof against yourselves? ای اهل ایمان! کافران را به جای مؤمنان، سرپرست و یار خود مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا بر ضد خودتان دلیلی آشکار [نسبت به عذابتان در دنیا و آخرت] قرار دهید؟!///ای اهل ایمان! کافران را به جای مؤمنان، سرپرست و یار خود مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا بر ضد خودتان دلیلی آشکار [نسبت به عذابتان در دنیا و آخرت] قرار دهید؟!///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به جاى مؤمنان کافران را به دوستى مگیرید. آیا کارى مى‌کنید که براى خدا به زیان خود حجتى آشکار پدید آرید؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! کافران را به جاى مؤمنان دوست مگیرید. آیا مى‌خواهید در پیشگاه خدا بر ضد خود حجت روشنى فراهم آورید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به جاى مؤمنان، کافران را به دوستى خود مگیرید. آیا مى‌خواهید علیه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهید؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! کافران را به جاى مؤمنان دوست و سرپرست خود نگیرید، آیا مى‌خواهید [با این عمل،] براى خداوند دلیلى آشکار به زیان خودتان قرار دهید؟///ای اهل ایمان، مبادا کافران را به دوستی گرفته و مؤمنان را رها کنید! آیا می‌خواهید برای خدا بر (عقاب و کفر و عصیان) خود حجتی آشکار قرار دهید؟!///ای مؤمنان کافران را به جای مؤمنان، دوست نگیرید، آیا می‌خواهید در پیشگاه خداوند حجت را بر خود تمام کنید؟///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! غیر از مؤمنان، کافران را ولی و تکیه‌گاه خود قرار ندهید! آیا می‌خواهید (با این عمل،) دلیل آشکاری بر ضد خود در پیشگاه خدا قرار دهید؟!///ای آنان که ایمان آوردید نگیرید کافران را دوستانی جز مؤمنان آیا خواهید قرار دهید برای خدا بر خویشتن دستاویزی آشکار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! به جای مؤمنان، کافران را اولیای خود مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا بر ضد خودتان سلطه‌ای آشکارگر قرار دهید؟ The Hypocrites will be in the lowest depths of the Fire: no helper wilt thou find for them;- بی تردید منافقان در پایین‌ترین طبقه از آتش اند، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت.///بی تردید منافقان در پایین‌ترین طبقه از آتش اند، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت.///هر آینه منافقان در فروترین طبقات آتش هستند و هرگز بر ایشان یاورى نمى‌یابى.///بى‌تردید منافقان در پست‌ترین طبقه از آتش‌اند و هرگز براى آنها یاورى نخواهى یافت///آرى، منافقان در فروترین درجات دوزخند، و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت.///قطعا منافقان، در پست‌ترین طبقات آتشند، و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت.///البته منافقان را در جهنم پست‌ترین جایگاه است و برای آنان هرگز یاری نخواهی یافت.///منافقان در طبقه زیرین جهنم جای دارند و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت‌///منافقان در پایین‌ترین درکات دوزخ قرار دارند؛ و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت! (بنابر این، از طرح دوستی با دشمنان خدا، که نشانه نفاق است، بپرهیزید!)///همانا منافقان در پایه فرودینند از آتش و نیابی برای ایشان یاوری‌///منافقان بی‌گمان در (ژرفای) فروترین بخش از درکات (هفتگانه‌ی) آتشند و هرگز برایشان یاوری نخواهی یافت. Except for those who repent, mend (their lives) hold fast to Allah, and purify their religion as in Allah's sight: if so they will be (numbered) with the believers. And soon will Allah grant to the believers a reward of immense value. مگر کسانی که [از گناه بزرگ نفاق] توبه کردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، و به خدا تمسک جستند، وعبادتشان را برای خدا خالص ساختند؛ پس آنان در زمره مؤمنان اند، وخدا به مؤمنان پاداشی بزرگ خواهد داد.///مگر کسانی که [از گناه بزرگ نفاق] توبه کردند، و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، و به خدا تمسک جستند، وعبادتشان را برای خدا خالص ساختند؛ پس آنان در زمره مؤمنان اند، وخدا به مؤمنان پاداشی بزرگ خواهد داد.///مگر آنان که توبه کرده‌اند و از تباهى بازآمده‌اند و به خدا توسل جسته‌اند و براى خدا از روى اخلاص به دین گرویده‌اند. اینان در زمره مؤمنانند و خدا به مؤمنان اجرى عظیم خواهد داد.///مگر کسانى که توبه کردند و راه صلاح را در پیش گرفتند و به خدا تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص کردند، پس آنها با مؤمنانند و خدا مؤمنان را اجرى بزرگ خواهد داد///مگر کسانى که توبه کردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که [در نتیجه‌] آنان با مؤمنان خواهند بود، و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید.///مگر کسانى که توبه کنند و [گذشته‌ى خود را] اصلاح نمایند و به خدا پناه برند و دین خود را براى خدا خالص کنند، اینان در زمره‌ى مؤمنان هستند. و خداوند به زودى مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد داد.///مگر آنها که توبه نموده و تباهکاری خود را اصلاح کردند و به (دین) خدا در آویختند (و به کتاب حق متوسل شدند) و دین خود را برای خدا خالص گردانیدند، پس این گروه در صف مؤمنان باشند و به زودی خدا به مؤمنان اجر بزرگ عطا خواهد فرمود.///مگر کسانی که توبه و درستکاری کنند و به خداوند پناه برند و دین خویش را برای خدا خالص سازند، اینان در زمره مؤمنانند و خداوند به زودی به مؤمنان پاداش بزرگی می‌بخشد///مگر آنها که توبه کنند، و جبران و اصلاح نمایند، به (دامن لطف) خدا، چنگ زنند، و دین خود را برای خدا خالص کنند؛ آنها با مؤمنان خواهند بود؛ و خداوند به افراد باایمان، پاداش عظیمی خواهد داد.///مگر آنان که توبه کردند و اصلاح نمودند و به خدا چنگ زدند (نگهداری از خدا خواستند) و پاک کردند دین خود را برای خدا پس آنانند با مؤمنان و بزودی می‌دهد خدا مؤمنان را پاداشی بزرگ‌///مگر کسانی که توبه کردند و (خود و دیگران را) اصلاح نمودند و به (یاری) خدا با کوشش و کاوش، نگهبان (خودشان و دیگران) شدند و طاعت خود را برای خدا خالص گردانیدند. پس هم‌اینان با آن مؤمنان (راستین) همراهند و در آینده خدا این مؤمنان را پاداشی بزرگ خواهد داد. What can Allah gain by your punishment, if ye are grateful and ye believe? Nay, it is Allah that recogniseth (all good), and knoweth all things. اگر شما سپاس گزار [نعمت‌های بی شمار حق] باشید و ایمان آورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ خدا همواره پاداش دهنده و داناست.///اگر شما سپاس گزار [نعمت‌های بی شمار حق] باشید و ایمان آورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ خدا همواره پاداش دهنده و داناست.///چرا خدا شما را عذاب کند اگر سپاسگزار باشید و ایمان آورید؟ در حالى که شکرپذیر و داناست.///اگر شکرگزارى کنید و ایمان آورید، خدا به عذاب شما اقدام نمى‌کند که خداوند حق‌شناس آگاه است///اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‌خواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره سپاس‌پذیر [=حق‌شناس‌] داناست.///اگر شکرگزارى کنید و ایمان بیاورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ خداوند همواره قدرشناس و داناست.///خداوند چه غرضی دارد که شما را عذاب کند اگر (لطف خدا را) شکر گزارید و (به او) ایمان آرید؟! خدا شکر نعمت از شما می‌پذیرد و علمش (به صلاح خلق) محیط است.///اگر شکر کنید و ایمان ورزید خداوند را با عذاب شما چه کار؟ و خداوند قدردان داناست‌///خدا چه نیازی به مجازات شما دارد اگر شکرگزاری کنید و ایمان آورید؟ خدا شکرگزار و آگاه است. (اعمال و نیات شما را می‌داند، و به اعمال نیک، پاداش نیک می‌دهد.)///چه می‌کند خدا به عذاب شما مگر سپاسگزارید و ایمان آرید و خدا است شکرپذیرنده دانا///اگر سپاس بدارید و ایمان آرید، خدا با عذاب شما چه کاری خواهد داشت‌؟ و خدا همواره سپاس‌گزار [: حق‌شناس] بسیار دانا بوده است. Allah loveth not that evil should be noised abroad in public speech, except where injustice hath been done; for Allah is He who heareth and knoweth all things. خدا افشای بدی‌های دیگران را دوست ندارد، جز برای کسی که مورد ستم قرار گرفته است [که بر ستمدیده برای دفع ستم، افشای بدی‌های ستمکار جایز است]؛ و خدا شنوا و داناست.///خدا افشای بدی‌های دیگران را دوست ندارد، جز برای کسی که مورد ستم قرار گرفته است [که بر ستمدیده برای دفع ستم، افشای بدی‌های ستمکار جایز است]؛ و خدا شنوا و داناست.///خدا بلند کردن صدا را به بدگویى دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمى شده باشد، و خدا شنوا و داناست.///خداوند علنى کردن سخن در باره‌ى بدى [دیگران‌] را دوست ندارد مگر کسى که بر او ستم رفته باشد، و خداوند شنواى داناست///خداوند، بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد، مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد، و خدا شنواى داناست.///خداوند بدگویى به صداى بلند را دوست ندارد، مگر براى کسى که به او ستم شده باشد و خداوند، شنواى داناست.///خدا دوست نمی‌دارد که کسی به گفتار زشت (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست.///خداوند بانگ برداشتن به بد زبانی را دوست ندارد، مگر از [سوی‌] کسی که به او ستم شده باشد، و خداوند شنوای داناست‌///خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدیها (ی دیگران) را اظهار کند؛ مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.///دوست ندارد خدا بلند سخن گفتن را به گفتار زشت جز آن کس که ستم بر او شده است و خدا است شنونده دانا///خدا، افشاگری به بد زبانی را دوست نمی‌دارد، مگر (از) کسی که بر او ستم رفته باشد. و خدا بس شنوایی بسیار داناست. Whether ye publish a good deed or conceal it or cover evil with pardon, verily Allah doth blot out (sins) and hath power (in the judgment of values). اگر کار خیری را آشکار کنید، یا آن راپنهان دارید، یا از بدی [دیگران] گذشت کنید، [کاری مورد پسند خدا انجام داده‌اید]؛ یقینا خدا [با قدرت داشتن بر انتقام] همواره گذشت کننده و تواناست.///اگر کار خیری را آشکار کنید، یا آن راپنهان دارید، یا از بدی [دیگران] گذشت کنید، [کاری مورد پسند خدا انجام داده‌اید]؛ یقینا خدا [با قدرت داشتن بر انتقام] همواره گذشت کننده و تواناست.///اگر کار نیکى را به آشکار انجام دهید یا به پنهان یا کردارى ناپسند را درگذرید، خدا عفوکننده و تواناست.///اگر نیکى را عیان کنید یا نهان دارید، یا از بدى [دیگران‌] در گذرید، البته خداوند [نیز] بخشاینده‌ى تواناست///اگر خیرى را آشکار کنید یا پنهانش دارید، یا از بدیى درگذرید، پس خدا درگذرنده تواناست.///اگر کار نیکى را آشکارا یا پنهان انجام دهید، یا از لغزش و بدى دیگران درگذرید، [بدانید که] خداوند بخشاینده‌ی تواناست.///اگر (درباره خلق) آشکارا یا پنهانی نیکی کنید یا از بدی دیگران درگذرید خدا همیشه از بدیها در می‌گذرد با آنکه در انتقام تواناست.///اگر خیری را آشکار یا پنهان کنید، یا از عمل ناخوشایندی درگذرید، [بدانید که‌] خداوند بخشاینده تواناست‌///اگر نیکیها را آشکار یا مخفی سازید، و از بدیها گذشت نمایید، خداوند بخشنده و تواناست (و با اینکه قادر بر انتقام است، عفو و گذشت می‌کند).///اگر آشکار کنید نیکی را یا نهان داریدش یا گذشت کنید از زشتی همانا خدا است گذشت‌کننده توانا///اگر خیری را آشکار کنید یا پنهانش دارید، یا از بدی درگذرید، خدا (هم) درگذرنده‌ای توانا بوده است. Those who deny Allah and His messengers, and (those who) wish to separate Allah from His messengers, saying: "We believe in some but reject others": And (those who) wish to take a course midway,- بی تردید کسانی که به خدا و پیامبرانش کافر می‌شوند و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش [با ایمان آوردن به خدا و کفرورزی به پیامبران] جدایی اندازند، و می‌گویند: به بعضی ایمان می‌آوریم و به برخی کافر می‌شویم و می‌خواهند میان کفر و ایمان راهی [خاص] برگزینند، [سبک مغز و بی شعورند.]///بی تردید کسانی که به خدا و پیامبرانش کافر می‌شوند و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش [با ایمان آوردن به خدا و کفرورزی به پیامبران] جدایی اندازند، و می‌گویند: به بعضی ایمان می‌آوریم و به برخی کافر می‌شویم و می‌خواهند میان کفر و ایمان راهی [خاص] برگزینند، [سبک مغز و بی شعورند.]///کسانى هستند که به خدا و پیامبرانش کافر مى‌شوند و مى‌خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایى افکنند و مى‌گویند که بعضى را مى‌پذیریم و بعضى را نمى‌پذیریم و مى‌خواهند در این میانه راهى برگزینند.///همانا کسانى که خدا و پیامبرانش را انکار مى‌کنند، و مى‌خواهند میان خدا و رسولانش جدایى قائل شوند، و مى‌گویند: ما به برخى ایمان داریم و به برخى نداریم، و مى‌خواهند بین این دو، راهى [جدا] بگیرند///کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مى‌ورزند، و مى‌خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند، و مى‌گویند: «ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى‌کنیم» و مى‌خواهند میان این [دو]، راهى براى خود اختیار کنند،///قطعا کسانى که به خداوند و پیامبرانش کفر مى‌ورزند و مى‌خواهند میان خدا و پیامبرانش فرق بگذارند و مى‌گویند: «به بعضى ایمان مى‌آوریم و بعضى را انکار مى‌کنیم.» و مى‌خواهند در این میانه راهى در پیش گیرند.///آنان که به خدا و رسولان او کافر شوند و خواهند که میان خدا و پیغمبرانش جدایی اندازند و گویند: ما به برخی (از انبیاء) ایمان آورده و به پاره‌ای ایمان نیاوریم و خواهند که میان کفر و ایمان راهی اختیار کنند؛///کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند بین خداوند و پیامبرانش جدائی قائل شوند و می‌گویند به بعضی ایمان داریم و به بعضی نداریم و می‌خواهند راهی بینابین پیش گیرند///کسانی که خدا و پیامبران او را انکار می‌کنند، و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و می‌گویند: «به بعضی ایمان می‌آوریم، و بعضی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند …///همانا آنان که کفر ورزیدند به خدا و پیمبرانش و خواهند جدائی افکنند میان خدا و پیمبرانش و گویند ایمان آریم به بعضی و کفر ورزیم به بعضی و خواهند که برگیرند میان این راهی‌///همواره کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و می‌گویند: «ما به بخشی ایمان داریم و به بخشی کفر می‌ورزیم‌» و می‌خواهند میان آن (دو) راهی راهوار برای خود اختیار کنند، They are in truth (equally) unbelievers; and we have prepared for unbelievers a humiliating punishment. اینان در حقیقت کافرند؛ و ما برای کافران عذابی خوار کننده آماده کرده‌ایم.///اینان در حقیقت کافرند؛ و ما برای کافران عذابی خوار کننده آماده کرده‌ایم.///اینان در حقیقت کافرانند و ما براى کافران عذابى خوارکننده آماده ساخته‌ایم.///آنان در حقیقت کافرند، و ما براى کافران عذابى خفت‌بار آماده کرده‌ایم///آنان در حقیقت کافرند؛ و ما براى کافران عذابى خفت‌آور آماده کرده‌ایم.///آنان به راستى کافرند و ما براى کافران عذابی خوارکننده آماده کرده‌ایم.///به حقیقت کافر اینهایند و ما برای کافران عذابی خوار کننده مهیا ساخته‌ایم.///اینان به واقع کافرند و ما برای کافران عذابی خفت‌بار آماده ساخته‌ایم‌///آنها کافران حقیقی‌اند؛ و برای کافران، مجازات خوارکننده‌ای فراهم ساخته‌ایم.///آنانند کافران به راستی و آماده کردیم برای کافران عذابی خوارکننده را///همانان حقا کافرانند (که گویی کافران دیگر کافر نیستند) و ما برای کافران عذابی خفت‌آور آماده کرده‌ایم. To those who believe in Allah and His messengers and make no distinction between any of the messengers, we shall soon give their (due) rewards: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. وکسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند و میان هیچ یک از آنان جدایی نینداختند، خدا پاداششان را می‌دهد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///وکسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند و میان هیچ یک از آنان جدایی نینداختند، خدا پاداششان را می‌دهد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند و میان پیامبرانش جدایى نیفکنده‌اند پاداششان را خدا خواهد داد، و خدا آمرزنده و مهربان است.///و کسانى که به خدا و فرستادگان او ایمان آوردند و میان احدى از آنها فرق نگذاشتند، خدا پاداش آنها را خواهد داد که خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///و کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ کدام از آنان فرق نمى‌گذارند، به زودى [خدا] پاداش آنان را عطا مى‌کند، و خدا آمرزنده مهربان است.///و کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان هیچ­یک از آنان فرق نگذاشته‌اند، اینانند که خداوند در آینده پاداششان را خواهد داد. و خداوند، همواره بخشاینده و مهربان است.///و آنان که ایمان به خدا و رسولانش آوردند و تفرقه میان خدا و هیچ یک از پیغمبران نیفکندند، اینها را خدا به زودی اجرشان را عطا کند و خدا پیوسته بخشنده و مهربان است.///و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان دارند و بین هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌گذارند، خداوند به زودی پاداش آنان را خواهد داد، و خدا آمرزگار مهربان است‌///(ولی) کسانی که به خدا و رسولان او ایمان آورده، و میان احدی از آنها فرق نمی‌گذارند، پاداششان را خواهد داد؛ خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و آنان که ایمان آوردند به خدا و پیمبرانش و جدائی نیفکندند میان هیچیک از ایشان آنان را به زودی دهد بدیشان پاداشهای ایشان را و خدا است آمرزنده مهربان‌///و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده و میان احدی از آنان جدایی نیفکندند، در آینده (خدا) پاداششان می‌دهد و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. The people of the Book ask thee to cause a book to descend to them from heaven: Indeed they asked Moses for an even greater (miracle), for they said: "Show us Allah in public," but they were dazed for their presumption, with thunder and lightning. Yet they worshipped the calf even after clear signs had come to them; even so we forgave them; and gave Moses manifest proofs of authority. اهل کتاب [بنا به خواست نامعقولشان] از تو می‌خواهند که از آسمان، کتابی برای آنان نازل کنی، البته [این بازیگران زشت باطن] از موسی بزرگ‌تر از آن را خواستند، و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده. پس آنان را به کیفر ستمشان صاعقه فرو گرفت. باز پس از آنکه [بر وحدانیت حق و ضرورت خداپرستی] دلایل روشن برای آنان آمد، گوساله را به عنوان معبود گرفتند، و ما از این [گناه بزرگ و زشت هم] گذشتیم و به موسی برهانی روشن و قدرتی آشکار دادیم.///اهل کتاب [بنا به خواست نامعقولشان] از تو می‌خواهند که از آسمان، کتابی برای آنان نازل کنی، البته [این بازیگران زشت باطن] از موسی بزرگ‌تر از آن را خواستند، و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده. پس آنان را به کیفر ستمشان صاعقه فرو گرفت. باز پس از آنکه [بر وحدانیت حق و ضرورت خداپرستی] دلایل روشن برای آنان آمد، گوساله را به عنوان معبود گرفتند، و ما از این [گناه بزرگ و زشت هم] گذشتیم و به موسی برهانی روشن و قدرتی آشکار دادیم.///اهل کتاب از تو مى‌خواهند که برایشان کتابى از آسمان نازل کنى. اینان بزرگتر از این را از موسى طلب کردند و گفتند: خدا را به آشکار به ما بنماى. به سبب این سخن کفرآمیزشان صاعقه آنان را فرو گرفت. و پس از آنکه معجزه‌هایى برایشان آمده بود گوساله‌اى را به خدایى گرفتند و ما آنان را بخشیدیم و موسى را حجتى آشکار ارزانى داشتیم.///اهل کتاب از تو مى‌خواهند نوشته‌اى از آسمان بر آنها نازل کنى، البته از موسى، بزرگتر از این را خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما بنماى! پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنها را گرفت. آن‌گاه پس از آن همه معجزات روشنگر که براى آنها آمد، گوساله پرستیدند، و ما///اهل کتاب از تو مى‌خواهند که کتابى از آسمان [یکباره‌] بر آنان فرود آورى. البته از موسى بزرگتر از این را خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما بنماى.» پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، گوساله را [به پرستش‌] گرفتند، و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا کردیم.///[اى پیامبر!] اهل کتاب از تو مى‌خواهند که یکباره از آسمان بر آنها کتابى فرود آورى، آنها از موسى بزرگ‌تر از آن را خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان بده!» پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فراگرفت، سپس بعد از آن که معجزه‌هاى روشن براى آنان آمد، گوساله‌پرستى را پیش گرفتند. [بعد از توبه] ما از آن [گناه] درگذشتیم و عفو کردیم و به موسى حجتى آشکار دادیم.///(ای پیغمبر) اهل کتاب از تو درخواست کنند که از آسمان کتابی (یکجا) برای آنان فرود آوری، همانا از موسی نیز درخواستی بالاتر از این کردند و گفتند: خدا را به چشم ما آشکار بنما، پس به سبب این جهل و سرکشی صاعقه سوزان آنها را درگرفت، و پس از آن همه آیات روشن، باز گوساله‌پرستی اختیار کردند، باز ما از این کار (زشت آنان) درگذشتیم و به موسی حجتی آشکار بخشیدیم.///اهل کتاب از تو می‌خواهند که برایشان [به یکباره‌] از آسمان کتابی نازل کنی، بدان که از موسی درخواستی عجیب‌تر کردند، و گفتند خدا را آشکارا به ما نشان بده، آنگاه به خاطر درخواست ناحقشان صاعقه‌ [ی مرگ‌] آنان را فروگرفت، آنگاه [چون به درخواست موسی از نو زنده شدند] پس از آن همه معجزات که برایشان پدید آمده بود، گوساله‌پرستی کردند، و از این گناهشان هم درگذشتیم و به موسی حجتی آشکار بخشیدیم‌///اهل کتاب از تو می‌خواهند کتابی از آسمان (یکجا) بر آنها نازل کنی؛ (در حالی که این یک بهانه است؛) آنها از موسی، بزرگتر از این را خواستند، و گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان ده!» و بخاطر این ظلم و ستم، صاعقه آنها را فرا گرفت. سپس گوساله (سامری) را، پس از آن همه دلایل روشن که برای آنها آمد، (به خدایی) انتخاب کردند، ولی ما از آن درگذشتیم (و عفو کردیم) و به موسی، برهان آشکاری دادیم.///می‌خواهند از تو اهل کتاب که فرو فرستی بر ایشان نامه‌ای از آسمان همانا خواستند از موسی بزرگتر از این را گفتند به ما بنمایان خدا را آشکار پس فراگرفتشان صاعقه (آتش آسمانی) به ستمکاریشان پس برگرفتند گوساله را پس از آنکه بیامدشان نشانیها پس درگذشتیم از آن و دادیم به موسی فرمانروائیی آشکار///اهل کتاب از تو می‌خواهند که کتابی از آسمان بر ایشان فرود آوری. پس بی‌چون از موسی بزرگ‌تر از این را خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما بنمای.» پس به سزای ظلمشان (آذرخش) صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، گوساله را (به پرستش) گرفتند. پس ما از آن (هم) چشم‌پوشی نمودیم و به موسی برهانی روشنگر دادیم. And for their covenant we raised over them (the towering height) of Mount (Sinai); and (on another occasion) we said: "Enter the gate with humility"; and (once again) we commanded them: "Transgress not in the matter of the sabbath." And we took from them a solemn covenant. و کوه طور را به سبب پیمانشان [به پذیرفتن تورات، عمل به آن و ایمان به موسی] برفرازشان برافراشتیم، و به آنان گفتیم: با تواضع و فروتنی و سجده کنان، از دروازه [شهر یا در معبد] درآیید. و [نیز] به آنان گفتیم: روز شنبه [از حکم حرمت صید ماهی] تجاوز نکنید. و از آنان [برای اجرای احکام تورات و فرمان‌های موسی] پیمانی محکم و استوار گرفتیم.///و کوه طور را به سبب پیمانشان [به پذیرفتن تورات، عمل به آن و ایمان به موسی] برفرازشان برافراشتیم، و به آنان گفتیم: با تواضع و فروتنی و سجده کنان، از دروازه [شهر یا در معبد] درآیید. و [نیز] به آنان گفتیم: روز شنبه [از حکم حرمت صید ماهی] تجاوز نکنید. و از آنان [برای اجرای احکام تورات و فرمان‌های موسی] پیمانی محکم و استوار گرفتیم.///و به خاطر پیمانى که با آنها بسته بودیم کوه طور را بر فراز سرشان بداشتیم و گفتیم: سجده‌کنان از آن در داخل شوید و در روز شنبه تجاوز مکنید. و از ایشان پیمانى سخت گرفتیم.///و کوه طور را به اعتبار پیمانشان بالاى سرشان برافراشتیم و به ایشان گفتیم: فروتنانه از این دروازه وارد شوید، و گفتیم: حرمت شنبه را نشکنید [و صید نکنید] و از ایشان پیمانى محکم گرفتیم///و کوه طور را به یادبود پیمان [با] آنان، بالاى سرشان افراشته داشتیم؛ و به آنان گفتیم: «سجده‌کنان از در درآیید» و [نیز] به آنان گفتیم: «در روز شنبه تجاوز مکنید.» و از ایشان پیمانى استوار گرفتیم.///و کوه طور را به خاطر پیمان­گرفتن از آنان بر فراز آنها برافراشتیم و به آنها گفتیم: «[براى توبه،] سجده‌کنان از در [بیت‌المقدس] وارد شوید.» و به آنان گفتیم: «در روز [هاى] شنبه [از حکم تحریم صید ماهى] تجاوز نکنید.» و از آنان پیمانى محکم گرفتیم.///و کوه طور را برای (اتمام حجت و اخذ) پیمان بر فراز سر آنها بلند گردانیدیم و آنها را گفتیم به حال سجده بدین درگاه درآیید و گفتیم از حکم روز شنبه تعدی مکنید، و از آنها پیمانی سخت گرفتیم.///و [کوه‌] طور را بر فرازشان افراشته داشتیم تا از ایشان پیمان گرفتیم، و به ایشان گفتیم فروتنانه از این دروازه وارد شوید، و به ایشان گفتیم حرمت سبت [شنبه‌] را نشکنید، و از ایشان پیمانی استوار گرفتیم‌///و کوه طور را بر فراز آنها برافراشتیم؛ و در همان حال از آنها پیمان گرفتیم، و به آنها گفتیم: «(برای توبه،) از در (بیت المقدس) با خضوع درآیید!» و (نیز) گفتیم: «روز شنبه تعدی نکنید (و دست از کار بکشید!)» و از آنان (در برابر همه اینها،) پیمان محکمی گرفتیم.///و برافراشتیم بر فراز ایشان طور را به پیمانشان و بدیشان گفتیم اندرآیید در را سجده‌کنان و گفتیم بدیشان که تجاوز نکنید در شنبه و گرفتیم از ایشان پیمانی سخت‌///و (کوه) طور را به سبب (نقض) پیمانشان بالای سرشان برافراشتیم و به آنان گفتیم: «سجده‌کنان از درب (بیت‌المقدس) در آیید.» و (نیز) به آنان گفتیم: «در روز شنبه تجاوز مکنید.» و از ایشان پیمانی سخت بی‌امان بر گرفتیم. (They have incurred divine displeasure): In that they broke their covenant; that they rejected the signs of Allah; that they slew the Messengers in defiance of right; that they said, "Our hearts are the wrappings (which preserve Allah's Word; We need no more)";- Nay, Allah hath set the seal on their hearts for their blasphemy, and little is it they believe;- پس به کیفر پیمان شکنی آنان و کفرشان به آیات خدا، و به ناحق کشتن پیامبران، و گفتار [بی پایه و باطل] شان که دل‌های ما در پوشش و حجاب است [از این رو سخن حق را درک نمی‌کنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان بر دل هایشان مهر [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب جز اندکی ایمان نمی‌آورند.///پس به کیفر پیمان شکنی آنان و کفرشان به آیات خدا، و به ناحق کشتن پیامبران، و گفتار [بی پایه و باطل] شان که دل‌های ما در پوشش و حجاب است [از این رو سخن حق را درک نمی‌کنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان بر دل هایشان مهر [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب جز اندکی ایمان نمی‌آورند.///پس به سبب پیمان شکستنشان و کافر شدنشان به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران و اینکه گفتند: دلهاى ما فرو بسته است، خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و جز اندکى ایمان نمى‌آورند.///پس به سزاى پیمان شکنى‌شان، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران به ناحق، و به خاطر گفتارشان که: دل‌هاى ما در غلاف است [لعنتشان کردیم‌]، بلکه خدا به خاطر کفرشان بر دل‌هاى آنها مهر زد و جز اندکى ایمان نمى‌آورند///پس به [سزاى‌] پیمان‌شکنى‌شان، و انکارشان نسبت به آیات خدا، و کشتار ناحق آنان [از] انبیا، و گفتارشان که: «دلهاى ما در غلاف است» [لعنتشان کردیم‌] بلکه خدا به خاطر کفرشان بر دلهایشان مهر زده و در نتیجه جز شمارى اندک [از ایشان‌] ایمان نمى‌آورند.///و به خاطر پیمان‌شکنى، و کفر آنان به آیات خدا و کشتن پیامبران به ناحق، و این که [از روى تمسخر] مى‌گفتند: «بر دل‌هاى ما پرده افتاده است [که سخنان پیامبران را درک نمى‌کنیم، خداوند آنان را مجازات کرد.]» بلکه خداوند بر دل‌هاى آنان به خاطر کفرشان مهر زد و جز اندکى، ایمان نمى‌آورند.///پس چون پیمان شکستند و به آیات خدا کافر شدند و پیغمبران را به ناحق کشتند و (همه این قبایح به جای آوردند) بدین عذر که گفتند: دلهای ما در پرده است (و دروغ گفتند) بلکه خدا به سبب کفر، آنها را مهر بر دل نهاد، که به جز اندکی ایمان نیاورند؛///آنگاه به سبب پیمان شکنی‌شان و کفرورزیدنشان به آیات الهی و کشتنشان پیامبران را به ناحق و ادعایشان که دلهای ما در پوشش است [لعنتشان کردیم‌]، بلکه خداوند به سبب کفرشان بر دلهایشان مهر نهاد، که جز اندکی ایمان نمی‌آورند///(ولی) بخاطر پیمان‌شکنی آنها، و انکار آیات خدا، و کشتن پیامبران بناحق، و بخاطر اینکه (از روی استهزا) می‌گفتند: «بر دلهای ما، پرده افکنده (شده و سخنان پیامبر را درک نمی‌کنیم!» رانده درگاه خدا شدند.) آری، خداوند بعلت کفرشان، بر دلهای آنها مهر زده؛ که جز عده کمی (که راه حق می‌پویند و لجاج ندارند،) ایمان نمی‌آورند.///پس بشکستن ایشان پیمان خویش را و کفر ورزیدن ایشان به آیتهای خدا و کشتن ایشان پیمبران را به ناحق و گفتن ایشان که دلهای ما است نهان در پرده بلکه مهر نهاده است خدا بر آنها به کفرشان پس ایمان نیارند مگر اندکی‌///پس به (سزای) پیمان‌شکنی‌شان و کفرشان (نسبت‌) به آیات خدا و کشتار ناحقشان پیمبران را و گفتارشان که: «دل‌هایمان در بسته است‌» (لعنتشان کردیم)؛ بلکه خدا به خاطر کفرشان بر دل‌هایشان مهر زده. پس جز اندکی ایمان نمی‌آورند. That they rejected Faith; that they uttered against Mary a grave false charge; و [نیز] به سبب کفرشان [به نبوت عیسی] و گفتارشان بر مریم [پاکدامن و آراسته به عفت] که افترا و بهتان بزرگی بود [لعنتشان کردیم.]///و [نیز] به سبب کفرشان [به نبوت عیسی] و گفتارشان بر مریم [پاکدامن و آراسته به عفت] که افترا و بهتان بزرگی بود [لعنتشان کردیم.]///و نیز به سبب کفرشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند.///و [نیز] به سزاى کفرشان و آن تهمت بزرگى که به مریم زدند///و [نیز] به سزاى کفرشان و آن تهمت بزرگى که به مریم زدند،///و [نیز] به خاطر کفرشان و سخنانشان که تهمت بزرگى به مریم زدند،///و هم به واسطه کفرشان و بهتان بزرگشان بر مریم؛///و به سبب کفرشان و سخنشان که به مریم بهتان بزرگی زدند///و (نیز) بخاطر کفرشان، و تهمت بزرگی که بر مریم زدند.///و به کفرشان و گفتارشان در باره مریم تهمتی بزرگ‌///و (نیز) به سزای کفرشان و آن تهمت بزرگی که به مریم زدند، That they said (in boast), "We killed Christ Jesus the son of Mary, the Messenger of Allah";- but they killed him not, nor crucified him, but so it was made to appear to them, and those who differ therein are full of doubts, with no (certain) knowledge, but only conjecture to follow, for of a surety they killed him not:- و به سبب گفتار [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقینا او را نکشتند.///و به سبب گفتار [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقینا او را نکشتند.///و نیز بدان سبب که گفتند: ما مسیح پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم. و حال آنکه آنان مسیح را نکشتند و بر دار نکردند بلکه امر برایشان مشتبه شد. هر آینه آنان که درباره او اختلاف مى‌کردند خود در تردید بودند و به آن یقین نداشتند. تنها پیرو گمان خود بودند و عیسى را به یقین نکشته بودند.///و ادعایشان که: ما مسیح عیسى بن مریم پیامبر خدا را کشته‌ایم، در حالى که نه او را کشتند و نه بر دار کردند، بلکه [حقیقت امر] بر آنها مشتبه شد و کسانى که در باره‌ى [قتل‌] او اختلاف کردند، قطعا در مورد آن شک دارند و به آن آگاهى ندارند و تنها از حدس و گما///و گفته ایشان که: «ما مسیح، عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد؛ و کسانى که در باره او اختلاف کردند، قطعا در مورد آن دچار شک شده‌اند و هیچ علمى بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروى مى‌کنند، و یقینا او را نکشتند.///و سخنى که [مغرورانه] گفتند: «ما مسیح؛ عیسى پسر مریم، فرستاده‌ى خدا را کشتیم.» در حالى که نه او را کشتند و نه به صلیب کشیدند، بلکه کار بر آنان مشتبه شد [و کسى شبیه به او را کشتند]. و کسانى که درباره‌ى عیسى اختلاف نظر پیدا کردند، خود در شک بودند و هیچ یک به گفته‌ى خود علم نداشتند و تنها از پندارهاى بى‌اساس پیروى مى‌کردند، و به یقین او را نکشتند.///و هم از این رو که گفتند: ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشتیم، در صورتی که او را نه کشتند و نه به دار کشیدند بلکه امر بر آنها مشتبه شد؛ و همانا آنان که درباره او عقاید مختلف اظهار داشتند از روی شک و تردید سخنی گفتند و عالم به او نبودند جز آنکه از پی گمان خود می‌رفتند؛ و به طور یقین مسیح را نکشتند؛///و ادعایشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشته‌ایم و حال آنکه نه او را کشتند و نه بر دار کردند، بلکه [حقیقت امر] بر آنان مشتبه شد، و کسانی که در این امر اختلاف کردند از آن در شک‌اند و به آن علم ندارند، فقط پیروی از حدس و گمان می‌کنند و او را به یقین نکشته‌اند///و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند؛ و قطعا او را نکشتند!///و گفتارشان که ما کشتیم مسیح عیسی ابن مریم پیمبر خدا را حالی که نکشتندش و نه به دارش آویختند بلکه مشتبه شد بر ایشان و همانا آنان که در او اختلاف کردند در شکی از او هستند نیستشان بدان دانائیی جز پیروی پندار حالی که نکشتند او را به یقین‌///و گفته‌ی ایشان که: «ما بی‌چون مسیح، عیسی‌بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم‌.» حال آنکه آنان او را نکشتند و به دارش (هم) نیاویختند؛ لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانی که بی‌چون درباره‌ی او اختلاف کردند، بی‌گمان در مورد آن در (ژرفای) شکی غرق شده و هیچ علمی بر آن ندارند، جز پیروی از گمان. و به یقین او را نکشتند؛ Nay, Allah raised him up unto Himself; and Allah is Exalted in Power, Wise;- بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///بلکه خداوند او را به نزد خود فرا برد، که خدا پیروزمند و حکیم است.///بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد، که خداوند توانا و حکیم است///بلکه خدا او را به سوى خود بالا برد، و خدا توانا و حکیم است.///بلکه خداوند او را به سوى خود بالا برد. و خداوند همواره پیروزمندى حکیم است.///بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است؛///بلکه خداوند او را به سوی خویش برکشید و خدا پیروزمند فرزانه است‌///بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.///بلکه بالا بردش خدا به سوی خویش و خدا است عزتمند حکیم‌///بلکه خدا او را سوی خود بالا برد. و خدا عزیز بوده است. And there is none of the People of the Book but must believe in him before his death; and on the Day of Judgment he will be a witness against them;- و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش [که لحظه روشن شدن حقایق است] به مسیح ایمان می‌آورد [که او فرستاده خدا، بنده او و مژده دهنده به ظهور پیامبر اسلام است، ولی ایمان در آن لحظه سودبخش نیست] و مسیح روز قیامت بر [عقاید و اعمال] آنان گواه است.///و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش [که لحظه روشن شدن حقایق است] به مسیح ایمان می‌آورد [که او فرستاده خدا، بنده او و مژده دهنده به ظهور پیامبر اسلام است، ولی ایمان در آن لحظه سودبخش نیست] و مسیح روز قیامت بر [عقاید و اعمال] آنان گواه است.///و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او ایمان آورد و عیسى در روز قیامت به ایمانشان گواهى خواهد داد.///و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آن که پیش از مرگش حتما به او [عیسى‌] ایمان مى‌آورد و روز قیامت [نیز] بر آنان گواه خواهد بود///و از اهل کتاب، کسى نیست مگر آنکه پیش از مرگ خود حتما به او ایمان مى‌آورد، و روز قیامت [عیسى نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.///و اهل کتاب همه پیش از مرگ به او ایمان می‌آورند و او روز قیامت، درباره‌ى آنها گواهى خواهد داد.///و هیچ کس از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگ به وی (عیسی) ایمان خواهد آورد و در روز قیامت او بر آنان گواه خواهد بود؛///و هیچ‌کس از اهل کتاب نیست مگر آنکه پیش از مرگش به او [عیسی‌] ایمان آورد، و روز قیامت او [عیسی‌] برایشان گواه است‌///و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [= حضرت مسیح‌] ایمان می‌آورد؛ و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود.///و اگر نیست از اهل کتاب جز آنکه ایمان آورد بدو پیش از مرگش و روز رستاخیز می‌باشد بر ایشان گواه‌///و هیچ کس از اهل کتاب، نیست مگر آنکه بی‌چون پیش از مرگش [: مرگ مسیح] بی‌گمان به او ایمان می‌آورد و روز قیامت (عیسی نیز) بر آنان گواه است. For the iniquity of the Jews We made unlawful for them certain (foods) good and wholesome which had been lawful for them;- in that they hindered many from Allah's Way;- پس به کیفر ستمی که یهودیان [به آیات خدا و بر خود و دیگران] روا داشتند، و به سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود [مانند صید ماهی و خوردن چربی و شیر و گوشت حیوانات] حرام کردیم.///پس به کیفر ستمی که یهودیان [به آیات خدا و بر خود و دیگران] روا داشتند، و به سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود [مانند صید ماهی و خوردن چربی و شیر و گوشت حیوانات] حرام کردیم.///و به کیفر ستمى که یهودان روا داشتند و منع‌کردن بسیارشان از راه خدا، آن چیزهاى پاکیزه را که بر آنان حلال بود، حرام کردیم.///پس به خاطر ظلمى که از یهود صادر شد، و به سبب بازداشتن‌شان بسیارى [از مردم‌] را از راه خدا، بخشى از چیزهاى پاکیزه را که بر آنان حلال بود حرام کردیم///پس به سزاى ستمى که از یهودیان سر زد و به سبب آنکه [مردم را] بسیار از راه خدا باز داشتند، چیزهاى پاکیزه‌اى را که بر آنان حلال شده بود حرام گردانیدیم؛///پس به سزاى ستمى که از یهودیان سر زد و به خاطر آن که بسیارى از مردم را از راه خدا بازمى‌داشتند، بخشى از چیزهاى پاک و دلپسندى را که قبلا برایشان حلال بود، بر آنان حرام کردیم.///پس به جهت (این همه) ظلمی که یهود کردند و هم بدین جهت که بسیاری مردم را از راه خدا منع کردند، ما نعمت‌های پاکیزه‌ای را که بر آنها حلال بود حرام گردانیدیم؛///آری به سبب ظلم [بعضی از] یهودیان، و به سبب باز داشتنشان بسیاری [از مردم‌] را از راه خدا، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال بود، بر آنان حرام کردیم‌///بخاطر ظلمی که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر جلوگیری بسیار آنها از راه خدا، بخشی از چیزهای پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم.///پس به ستمی از آنان که جهود شدند حرام کردیم بر ایشان پاکهائی را که حلال بود برای ایشان و به بازداشتن ایشان از راه خدا بسیاری را///پس به سزای ستمی که از یهودیان سر زد و به سبب آنکه (مردمان را) بسیار از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که برایشان حلال شده بود بر آنان حرام کردیم. That they took usury, though they were forbidden; and that they devoured men's substance wrongfully;- we have prepared for those among them who reject faith a grievous punishment. و [نیز به سبب] ربا گرفتنشان با آنکه از آن نهی شده بودند، و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع [پاکیزه‌های حلال شده را بر آنان حرام کردیم] و ما برای کافران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///و [نیز به سبب] ربا گرفتنشان با آنکه از آن نهی شده بودند، و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع [پاکیزه‌های حلال شده را بر آنان حرام کردیم] و ما برای کافران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///و نیز به سبب رباخواریشان و حال آنکه از آن منع شده بودند، و خوردن اموال مردم را به باطل. و ما براى کافرانشان عذابى دردآور مهیا کرده‌ایم.///و به خاطر ربا گرفتنشان که از آن نهى شده بودند و خوردن مال مردم به ناروا و ما براى کافرانشان عذابى دردناک آماده کرده‌ایم///و [به سبب‌] رباگرفتنشان -با آنکه از آن نهى شده بودند- و به ناروا مال مردم خوردنشان، و ما براى کافران آنان عذابى دردناک آماده کرده‌ایم.///و [نیز این مجازات] به سبب رباخوارى آنها بود که از آن نهى شده بودند و نیز به سبب خوردن مال مردم به ناحق. و براى کافرانشان عذاب دردناکى فراهم ساخته‌ایم.///و هم بدین جهت که ربا می‌گرفتند، در صورتی که از ربا خوردن نهی شده بودند، و هم از آن رو که اموال مردم را به باطل می‌خوردند. و ما برای کافران آنها عذابی دردناک مهیا ساخته‌ایم.///و نیز به سبب ربا گرفتنشان که از آن نهی شده بودند، و اینکه اموال مردم را به باطل می‌خوردند، و ما برای کافرانشان عذابی دردناک آماده ساخته‌ایم‌///و (همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند؛ و خوردن اموال مردم بباطل؛ و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کرده‌ایم.///و گرفتن ایشان ربا را حالی که نهی شدند از آن و خوردن ایشان اموال مردم را به ناحق و آماده کردیم برای کافران از ایشان عذابی دردناک‌///و (نیز به سبب) ربا گرفتنشان - حال آنکه از آن نهی شده بودند- و (به جهت) مفتخواری اموال مردمان. و ما برای کافرانشان عذابی دردناک آماده کردیم. But those among them who are well-grounded in knowledge, and the believers, believe in what hath been revealed to thee and what was revealed before thee: And (especially) those who establish regular prayer and practise regular charity and believe in Allah and in the Last Day: To them shall We soon give a great reward. ولی از میان آنان، ثابت قدمان در دانش، مؤمنان [به موسی و تورات] برپادارندگان نماز، پرداخت کنندگان زکات، مؤمنان به خدا و روز قیامت، به آنچه بر تو و [بر پیامبران] پیش از تو نازل شده ایمان واقعی می‌آورند آنان هستند که یقینا پاداش بزرگی به ایشان عطا خواهیم کرد.///ولی از میان آنان، ثابت قدمان در دانش، مؤمنان [به موسی و تورات] برپادارندگان نماز، پرداخت کنندگان زکات، مؤمنان به خدا و روز قیامت، به آنچه بر تو و [بر پیامبران] پیش از تو نازل شده ایمان واقعی می‌آورند آنان هستند که یقینا پاداش بزرگی به ایشان عطا خواهیم کرد.///ولى دانشمندانشان و آن مؤمنانى را که به آنچه بر تو و به آنچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند، و نمازگزاران و زکات‌دهندگان و مؤمنان به خدا و روز قیامت را اجر بزرگى خواهیم داد.///ولى دانشوران آنها و مؤمنان، بدانچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان مى‌آورند، و [به ویژه‌] نمازگزاران، و زکات دهندگان و مؤمنان به خدا و روز بازپسین همه آنها را پاداشى بزرگ خواهیم داد///لیکن راسخان آنان در دانش، و مؤمنان، به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان دارند و خوشا بر نمازگزاران، و زکات‌دهندگان و ایمان‌آورندگان به خدا و روز بازپسین که به زودى به آنان پاداشى بزرگ خواهیم داد.///ولى استواران در علم از یهود و مؤمنان، به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند. و به ویژه برپادارندگان نماز، و زکات­دهندگان، و مؤمنان به خدا و روز قیامت، که به زودى آنان را پاداش بزرگى خواهیم داد.///لیکن کسانی از آنها که در علم قدمی ثابت دارند و به آنچه بر تو و پیغمبران پیش از تو نازل شده می‌گروند و به ویژه مؤمنان دیگر آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و به خدا و روز قیامت ایمان می‌آورند، به زودی خدا آنان را اجر و ثواب عظیم عطا خواهد کرد.///ولی از میان آنان راسخان در علم و مؤمنان به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده است، ایمان دارند، به ویژه نمازگزاران، و زکات‌دهندگان و مؤمنان به خداوند و روز بازپسین، به اینان به زودی پاداش بزرگی خواهیم داد///ولی راسخان در علم از آنها، و مؤمنان (از امت اسلام،) به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می‌آورند. (همچنین) نمازگزاران و زکات‌دهندگان و ایمان‌آورندگان به خدا و روز قیامت، بزودی به همه آنان پاداش عظیمی خواهیم داد.///لیکن به دانش فرورفتگان از ایشان و مؤمنان ایمان آورند بدانچه فرستاده شد به سوی تو و بدانچه فرستاده شده است پیش از تو و بپای‌دارندگان نماز و دهندگان زکوة و ایمان‌آرندگان به خدا و روز بازپسین آنان را بزودی دهیمشان پاداشی بزرگ‌///لیکن پای‌برجایان استوارشان در علم [: معرفت الهی] و مؤمنان، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گشته ایمان می‌آورند و به ویژه بر پا دارندگان نماز و (نیز) زکات‌دهندگان و مؤمنان به خدا و روز واپسین. زودا (که) به آنان پاداشی بزرگ خواهیم داد. We have sent thee inspiration, as We sent it to Noah and the Messengers after him: we sent inspiration to Abraham, Isma'il, Isaac, Jacob and the Tribes, to Jesus, Job, Jonah, Aaron, and solomon, and to David We gave the Psalms. ما به تو وحی کردیم، همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم؛ و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوتشان] و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان نیز وحی نمودیم؛ و به داود، زبور دادیم.///ما به تو وحی کردیم، همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم؛ و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [دارای مقام نبوتشان] و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان نیز وحی نمودیم؛ و به داود، زبور دادیم.///ما به تو وحى کردیم همچنان که به نوح و پیامبران بعد از او وحى کرده‌ایم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى کرده‌ایم و به داود زبور را ارزانى داشتیم.///همانا ما به تو وحى کردیم، چنان که به نوح و پیامبران پس از او وحى نمودیم، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان [او] و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان [نیز] وحى فرستادیم، و داود را زبور دادیم///ما همچنانکه به نوح و پیامبران بعد از او، وحى کردیم، به تو [نیز] وحى کردیم؛ و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان [نیز] وحى نمودیم، و به داوود زبور بخشیدیم.///[اى پیامبر!] ما به تو وحى کردیم، آن‌گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحى فرستادیم. و [همچنین] به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، [پیامبران از] فرزندان یعقوب، عیسى، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحى نمودیم. و به داوود، زبور دادیم.///ما به تو وحی کردیم چنانکه به نوح و پیغمبران بعد از او و همچنین به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داود هم زبور عطا کردیم.///ما به تو وحی فرستادیم، همچنانکه به نوح و پیامبران بعد از او، و نیز به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان نیز وحی فرستادیم، و به داوود زبور بخشیدیم‌///ما به تو وحی فرستادیم؛ همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم؛ و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [= بنی اسرائیل‌] و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم؛ و به داوود زبور دادیم.///همانا وحی فرستادیم به سوی تو چنانکه وحی فرستادیم بسوی نوح و پیمبران پس از او و وحی فرستادیم بسوی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و دادیم به داود زبور را///ما بی‌گمان - همچنان که به نوح و پیامبران پس از او، وحی کردیم - به تو (نیز) وحی کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان (او) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان (نیز) وحی کردیم و به داوود زبور دادیم. Of some messengers We have already told thee the story; of others We have not;- and to Moses Allah spoke direct;- و به پیامبرانی [وحی کردیم] که سرگذشت آنان را پیش از این برای توگفتیم، و پیامبرانی [را برانگیخته‌ایم] که سرگذشتشان را برای تو حکایت نکرده‌ایم. و خدا با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت.///و به پیامبرانی [وحی کردیم] که سرگذشت آنان را پیش از این برای توگفتیم، و پیامبرانی [را برانگیخته‌ایم] که سرگذشتشان را برای تو حکایت نکرده‌ایم. و خدا با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت.///و پیامبرانى که پیش از این داستانهاشان را براى تو گفته‌ایم و آنان که داستانهاشان را براى تو نگفته‌ایم. و خدا با موسى سخن گفت، چه سخن گفتنى بى‌میانجى.///و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش‌تر با تو گفته‌ایم و پیامبرانى که حکایتشان را با تو نگفته‌ایم و خدا با موسى به طرز خاصى سخن گفت///و پیامبرانى [را فرستادیم‌] که در حقیقت [ماجراى‌] آنان را قبلا بر تو حکایت نمودیم؛ و پیامبرانى [را نیز برانگیخته‌ایم‌] که [سرگذشت‌] ایشان را بر تو بازگو نکرده‌ایم. و خدا با موسى آشکارا سخن گفت.///و پیامبرانى [فرستادیم] که پیش از این داستان آنان را برایت بازگفته‌ایم و پیامبرانى که ماجراى آنان را براى تو نگفته‌ایم. و خداوند با موسى سخن گفت، سخن گفتنى ویژه.///و رسولانی هم که شرح حال آنها را از پیش بر تو حکایت کردیم و آنهایی را که حکایت ننمودیم (به همه خدا وحی فرستاد) و خدا با موسی (در طور) آشکار و روشن سخن گفت.///و پیامبرانی که پیشتر داستان آنان را بر تو خوانده‌ایم و پیامبرانی که داستان آنان را بر تو نخوانده‌ایم، و خداوند با موسی [بی‌میانجی‌] سخن گفت‌///و پیامبرانی که سرگذشت آنها را پیش از این، برای تو باز گفته‌ایم؛ و پیامبرانی که سرگذشت آنها را بیان نکرده‌ایم؛ و خداوند با موسی سخن گفت. (و این امتیاز، از آن او بود.)///و پیمبرانی که خواندیم داستانشان را بر تو پیش از این و پیمبرانی که نخواندیم داستانشان را بر تو و سخن گفت خدا با موسی سخن‌گفتنی‌///و پیامبرانی (را فرستادیم) که در حقیقت (ماجرای) آنان را از پیش بر تو حکایت کردیم و پیامبرانی (را نیز برانگیختیم) که (سرگذشت) ایشان را بر تو بازگو نکرده‌ایم و خدا با موسی سخنی (وحیانی) گفت. Messengers who gave good news as well as warning, that mankind, after (the coming) of the messengers, should have no plea against Allah: For Allah is Exalted in Power, Wise. پیامبرانی که مژده رسان و بیم دهنده بودند تا مردم را [در دنیا و آخرت در برابر خدا] پس از فرستادن پیامبران، عذر و بهانه و حجتی نباشد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///پیامبرانی که مژده رسان و بیم دهنده بودند تا مردم را [در دنیا و آخرت در برابر خدا] پس از فرستادن پیامبران، عذر و بهانه و حجتی نباشد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///پیامبرانى مژده‌دهنده و بیم‌دهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد، و خدا پیروزمند و حکیم است.///پیامبرانى که بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا مردم را پس از [فرستادن‌] پیامبران، در مقابل خدا دستاویزى نباشد [و حجت تمام شود] و خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است///پیامبرانى که بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد، و خدا توانا و حکیم است.///پیامبرانى که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا پس از [آمدن] این پیامبران، براى مردم در مقابل خدا [بهانه و] حجتى باقى نماند. و خداوند همواره شکست‌ناپذیر و حکیم است.///رسولانی را فرستاد که (نیکان را) بشارت دهند و (بدان را) بترسانند تا آنکه پس از فرستادن رسولان، مردم را بر خدا حجتی نباشد، و خدا همیشه مقتدر و کارش بر وفق حکمت است.///[اینان‌] پیامبرانی مژده‌آور و هشداردهنده هستند، تا بعد از [فرستادن‌] پیامبران، مردم را بر خداوند حجتی نباشد، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حکیم است.///پیمبرانی نویددهندگان و ترسانندگان تا نباشد برای مردم بر خدا بهانه‌ای پس از پیمبران و خدا است عزتمند حکیم‌///پیامبرانی را که بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا برای مردمان پس از پیامبران، در برابر خدا (بهانه و) حجتی (در کار) نباشد. و خدا عزیز حکیم بوده است. But Allah beareth witness that what He hath sent unto thee He hath sent from His (own) knowledge, and the angels bear witness: But enough is Allah for a witness. ولی [در برابر کبرورزی و لجاجت اهل کتاب، که به حقانیت قرآن و رسالت تو گواهی نمی‌دهند] خدا به وسیله آنچه بر تو نازل کرده گواهی می‌دهد که آن را به علم و دانش خود نازل کرده، و [نیز] فرشتگان هم گواهی می‌دهند، گرچه گواهی خدا کافی است.///ولی [در برابر کبرورزی و لجاجت اهل کتاب، که به حقانیت قرآن و رسالت تو گواهی نمی‌دهند] خدا به وسیله آنچه بر تو نازل کرده گواهی می‌دهد که آن را به علم و دانش خود نازل کرده، و [نیز] فرشتگان هم گواهی می‌دهند، گرچه گواهی خدا کافی است.///ولى خدا به آنچه بر تو نازل کرد شهادت مى‌دهد که به علم خود نازل کرده است، و فرشتگان نیز شهادت مى‌دهند، و خدا شهادت را بسنده است.///آرى، خدا به [حقانیت‌] آنچه به تو نازل کرده گواهى مى‌دهد که آن را به علم خویش نازل کرده و فرشتگان [نیز] گواهى مى‌دهند، و گواهى خداوند کافى است///لیکن خدا به [حقانیت‌] آنچه بر تو نازل کرده است گواهى مى‌دهد. [او] آن را به علم خویش نازل کرده است؛ و فرشتگان [نیز] گواهى مى‌دهند. و کافى است خدا گواه باشد.///[گر چه کافران بهانه مى‌گیرند و به درستى کتاب تو گواهى نمى‌دهند،] ولى خداوند، به آنچه بر تو نازل کرده گواهى مى‌دهد، که به علم خود بر تو نازل کرد و فرشتگان نیز [بر حقانیت تو] شهادت مى‌دهند و گواهى خداوند [براى تو] کافى است.///(اگر اینان به نبوت تو گواهی نمی‌دهند) لیکن خدا به آنچه بر تو فرستاده گواهی دهد، که آن را به علم خود فرستاده و فرشتگان نیز گواهی دهند، و گواهی خدا کفایت است.///آری خداوند به [صحت‌] آنچه بر تو نازل کرده است، شهادت می‌دهد، آن را به علم خویش نازل کرده است، و فرشتگان نیز شهادت می‌دهند و خداوند گواهی را کافی است‌///ولی خداوند گواهی می‌دهد به آنچه بر تو نازل کرده؛ که از روی علمش نازل کرده است، و فرشتگان (نیز) گواهی می‌دهند؛ هر چند گواهی خدا کافی است.///لیکن خدا گواهی دهد بدانچه فرستاده است به سوی تو فرستاد آن را به علم خود و فرشتگان گواهی دهند و بس است خداوند گواه‌///اما خدا به (حقانیت) آنچه بر تو نازل کرده است گواهی می‌دهد. او آن را به علم (مطلق) خویش نازل کرده و فرشتگان (نیز به آن) گواهی می‌دهند و گواهی خدا کافی است. Those who reject Faith and keep off (men) from the way of Allah, have verily strayed far, far away from the Path. مسلما کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، یقینا به گمراهی دور و درازی دچار شده‌اند.///مسلما کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، یقینا به گمراهی دور و درازی دچار شده‌اند.///هر آینه آنان که کافر شده‌اند و از راه خدا روى گردانیده‌اند سخت به گمراهى افتاده‌اند.///بى‌تردید، کسانى که کافر شدند و [مردم‌] را از راه خدا بازداشتند، به گمراهى دورى افتاده‌اند///بى‌تردید، کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، به گمراهى دور و درازى افتاده‌اند.///قطعا کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، به گمراهى ژرفى افتاده‌اند.///آنان که کافر شده (و مردم را) از راه خدا باز داشتند همانا سخت به گمراهی افتاده و از راه نجات دورند.///کسانی که کفرورزیده‌اند و از راه خدا باز داشته‌اند، به راستی به گمراهی دور و درازی دچارند///کسانی که کافر شدند، و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، در گمراهی دوری گرفتار شده‌اند.///همانا آنان که کفر ورزیدند و بازداشتند از راه خدا هر آینه گمراه شدند گمراهیی دور///بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند و (خود و مردم را) از راه خدا بازداشتند، بی‌چون به گمراهی دور و درازی افتادند. Those who reject Faith and do wrong,- Allah will not forgive them nor guide them to any way- بی تردید کسانی که کافر شدند و [به آیات الهی، به خود و به دیگران] ستم ورزیدند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی [مستقیم و استوار] هدایت کند.///بی تردید کسانی که کافر شدند و [به آیات الهی، به خود و به دیگران] ستم ورزیدند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی [مستقیم و استوار] هدایت کند.///کسانى را که کافر شده‌اند و ستم کرده‌اند خداوند نمى‌آمرزد و به هیچ راهى هدایت نمى‌کند.///همانا کسانى که کافر شدند و ستم کردند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید و به هیچ راهى هدایتشان نخواهد کرد///کسانى که کفر ورزیدند و ستم کردند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهى هدایت کند،///کسانى که کافر شدند و ستم کردند، خداوند هرگز آنها را نمی‌بخشد، و آنان را به هیچ راهى هدایت نمی‌کند.///آنان که کافر و ستمگر شدند هیچ گاه خدا آنان را نخواهد آمرزید و به راهی هدایت نخواهد نمود؛///کسانی که کفر و ظلم‌ورزیده‌اند، خداوند بر آن نیست که آنان را بیامرزد و یا راهی بنماید///کسانی که کافر شدند، و (به خود و دیگران) ستم کردند، هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید، و آنان را به هیچ راهی هدایت نخواهد کرد،///همانا آنان که کفر ورزیدند و ستم کردند نیست خدا که بیامرزدشان و نه رهبریشان کند به راهی‌///همواره کسانی که کفر ورزیدند و ستم کردند، خدا بر آن نبوده است که برایشان (گناهانشان را) بپوشد و به راهی (راست) هدایتشان کند: Except the way of Hell, to dwell therein for ever. And this to Allah is easy. مگر به راه دوزخ که در آن جاودانه‌اند؛ و این کار بر خدا آسان است.///مگر به راه دوزخ که در آن جاودانه‌اند؛ و این کار بر خدا آسان است.///مگر به راه جهنم که همواره در آن باشند. و این کار بر خداى آسان است.///مگر به راه دوزخ که جاودانه در آن خواهند ماند و این بر خدا آسان است///مگر راه جهنم، که همیشه در آن جاودانند؛ و این [کار] براى خدا آسان است.///مگر به راه دوزخ، که براى همیشه در آن ماندگارند. و این [عذاب و کیفر] براى خدا آسان است.///مگر به راه دوزخ، که در آن جاوید خواهند بود و خدا را این کار (انتقام از ستمکاران) آسان است.///مگر راه جهنم، که جاودانه در آن می‌مانند، و این امر بر خداوند آسان است‌///مگر به راه دوزخ! که جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این کار برای خدا آسان است!///مگر به راه دوزخ جاودانند در آن همیشه و همانا آن است بر خدا آسان‌///مگر راه جهنم، حال آنکه در آن جاودانند و این (کار) برای خدا آسان بوده است. O Mankind! The Messenger hath come to you in truth from Allah: believe in him: It is best for you. But if ye reject Faith, to Allah belong all things in the heavens and on earth: And Allah is All-knowing, All-wise. ای مردم! البته پیامبری از سوی پروردگارتان به درستی و راستی به سوی شما آمد؛ پس به او ایمان آورید که به خیر شماست. و اگر کفر ورزید [بدانید که خدا از شما و ایمانتان بی نیاز است] زیرا آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا همواره دانا و حکیم است.///ای مردم! البته پیامبری از سوی پروردگارتان به درستی و راستی به سوی شما آمد؛ پس به او ایمان آورید که به خیر شماست. و اگر کفر ورزید [بدانید که خدا از شما و ایمانتان بی نیاز است] زیرا آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، و خدا همواره دانا و حکیم است.///اى مردم، پیامبرى به حق از جانب خدا بر شما مبعوث شد، پس به او ایمان بیاورید که خیر شما در آن است. و اگر هم کافر شوید، از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است. و او دانا و حکیم است.///اى مردم! پیامبر [موعود]، حق را از سوى پروردگارتان براى شما آورده است، پس ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید [بدانید] آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست، و خدا داناى حکیم است///اى مردم، آن پیامبر [موعود]، حقیقت را از سوى پروردگارتان براى شما آورده است. پس ایمان بیاورید که براى شما بهتر است. و اگر کافر شوید [بدانید که‌] آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خدا داناى حکیم است.///اى مردم! پیامبر [موعود] با آیین حق از سوى پروردگارتان به سوى شما آمده است. پس ایمان بیاورید که براى شما بهتر است، و اگر کفر ورزید، [به خدا زیانى نمى‌رسد که] آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست و خداوند، دانا و حکیم است.///ای مردم، همانا این پیغمبر به حق (برای هدایت شما) از جانب پروردگارتان آمده، پس ایمان آرید که برای شما بهتر است، و اگر کافر شوید پس (از این کفر به خود زیان رسانیده‌اید و خدا از کفرتان بی‌زیان و از اطاعت شما بی‌نیاز است، زیرا) هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و خدا (به احوال هر مؤمن و کافر) دانا و (در ثواب و عقاب آنان) درستکار است.///ای مردم این پیامبر حق و حقیقت را از جانب پروردگارتان برای شما آورده است، پس ایمان بیاورید که به خیر [و صلاح‌] شماست، و اگر [انکار کنید و] کفرورزید بدانید که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است، و خداوند دانای فرزانه است‌///ای مردم! پیامبر (ی که انتظارش را می‌کشیدید،) حق را از جانب پروردگارتان آورد؛ به او ایمان بیاورید که برای شما بهتر است! و اگر کافر شوید، (به خدا زیانی نمی‌رسد، زیرا) آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، و خداوند، دانا و حکیم است.///ای مردم همانا بیامد شما را فرستاده‌ای به حق از پروردگار شما پس ایمان آرید بهتر است برای شما و اگر کفر ورزید همانا برای خدا است آنچه در آسمانها است و زمین و خدا است دانای حکیم‌///هان ای مردمان! (آن) پیامبر (یگانه‌ی موعود)، تمامی حق را از سوی پروردگارتان به‌راستی برایتان آورده است. پس (به او) ایمان بیاورید که برای شما خیر است و اگر کافر شوید (بدانید که) آنچه در آسمان‌ها و زمین است از خداست و خدا بس دانایی حکیم بوده است. O People of the Book! Commit no excesses in your religion: Nor say of Allah aught but the truth. Christ Jesus the son of Mary was (no more than) a messenger of Allah, and His Word, which He bestowed on Mary, and a spirit proceeding from Him: so believe in Allah and His messengers. Say not "Trinity": desist: it will be better for you: for Allah is one Allah: Glory be to Him: (far exalted is He) above having a son. To Him belong all things in the heavens and on earth. And enough is Allah as a Disposer of affairs. ای اهل کتاب! در دین خود غلو [و افراط] نورزید، [و از چهارچوب آیات نازل شده از سوی خدا و آنچه پیامبران به شما آموخته‌اند، خارج نشوید] و نسبت به خدا جز حق مگویید. جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القا کرد و [این بنده پاک و خالص] روحی از سوی اوست؛ پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید، و مگویید: [خدا] ترکیبی از سه حقیقت [اب، ابن و روح القدس] است. [از این عقیده باطل] خودداری کنید که به خیر شماست. جز این نیست که خدا معبودی یگانه است. منزه و پاک است از اینکه فرزندی برای او باشد. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و خدا از نظر کارسازی [همه امور آفرینش] کافی است.///ای اهل کتاب! در دین خود غلو [و افراط] نورزید، [و از چهارچوب آیات نازل شده از سوی خدا و آنچه پیامبران به شما آموخته‌اند، خارج نشوید] و نسبت به خدا جز حق مگویید. جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القا کرد و [این بنده پاک و خالص] روحی از سوی اوست؛ پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید، و مگویید: [خدا] ترکیبی از سه حقیقت [اب، ابن و روح القدس] است. [از این عقیده باطل] خودداری کنید که به خیر شماست. جز این نیست که خدا معبودی یگانه است. منزه و پاک است از اینکه فرزندی برای او باشد. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و خدا از نظر کارسازی [همه امور آفرینش] کافی است.///اى اهل کتاب، در دین خویش غلو مکنید و درباره خدا جز سخن حق مگویید. هر آینه عیسى پسر مریم پیامبر خدا و کلمه او بود که به مریمش افکند و روحى از او بود. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و مگویید که سه است. از این اندیشه‌ها بازایستید که خیر شما در آن خواهد بود. جز این نیست که الله خدایى است یکتا. منزه است از اینکه صاحب فرزندى باشد. از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است، و خدا کارسازى را کافى است.///اى اهل کتاب! در دین خود غلو نکنید و در باره‌ى خدا جز حق نگویید. مسیح، عیسى ابن مریم فقط فرستاده‌ى خدا و کلمه او بود که آن را به مریم القا نمود و روحى از طرف او بود. پس به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید: [خداوند] سه تا است. بس کنید که براى///اى اهل کتاب، در دین خود غلو مکنید، و در باره خدا جز [سخن‌] درست مگویید. مسیح، عیسى بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوى مریم افکنده و روحى از جانب اوست. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [خدا] سه‌گانه است. باز ایستید که براى شما بهتر است. خدا فقط معبودى یگانه است. منزه از آن است که براى او فرزندى باشد. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و خداوند بس کارساز است.///اى اهل کتاب! در دین خود غلو [و زیاده‌روى] نکنید و درباره خدا جز حق نگویید. به راستی مسیح، عیسى پسر مریم، فرستاده‌ى خداوند و کلمه‌ى اوست که آن را به [دامان] مریم افکند و روحى است از جانب او. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید، و نگویید: «[خداوند] سه‌گانه است.» [از این حرف] دست بردارید که به نفع شماست. جز این نیست که الله خدایى است یکتا، و از این که فرزندى داشته باشد، منزه است. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. و خداوند براى کارسازی [و تدبیر امور جهان] کافى است.///ای اهل کتاب، در دین خود اندازه نگه دارید، و درباره خدا جز به راستی سخن نگویید؛ در حق مسیح عیسی بن مریم جز این نشاید گفت که او رسول خداست و کلمه الهی است که به مریم فرستاده و روحی از عالم الوهیت است؛ پس به خدا و همه فرستادگانش ایمان آورید و به تثلیث قائل نشوید (اب و ابن و روح القدس را خدا نخوانید)، از این گفتار شرک باز ایستید که برای شما بهتر است، جز خدای یکتا خدایی نیست و منزه و برتر از آن است که او را فرزندی باشد، هر چه در آسمان و زمین است همه ملک او است و خدا تنها به نگهبانی (همه موجودات) کافی است.///ای اهل کتاب در دینتان از حد و حق نگذرید و جز حق بر خداوند نگویید، جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا و کلمه او و روح اوست که آن را به مریم فراداد، پس به خداوند و پیامبرانش ایمان بیاورید، و نگویید که [خدا] سه‌گانه است، از این بازآیید که به خیر [و صلاح‌] شماست، همانا خداوند خدای یگانه است، که منزه و مبرا از داشتن فرزند است، او راست آنچه در آسمانها و در زمین است، و خداوند کارسازی را کافی است‌///ای اهل کتاب! در دین خود، غلو (و زیاده روی) نکنید! و در باره خدا، غیر از حق نگویید! مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود؛ و روحی (شایسته) از طرف او بود. بنابر این، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید! و نگویید: «(خداوند) سه‌گانه است!» (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است! خدا، تنها معبود یگانه است؛ او منزه است که فرزندی داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است؛ و برای تدبیر و سرپرستی آنها، خداوند کافی است.///ای اهل کتاب فزون نروید در کیش خود و نگوئید بر خدا مگر حق جز این نیست که مسیح عیسی ابن مریم فرستاده خدا است و سخن او که افکندش به سوی مریم و روحی است از او پس ایمان آرید به خدا و پیمبرانش و نگوئید سه تا بس کنید بهتر است شما را جز این نیست که خداوند خدای یکتا است منزه است او از آنکه وی را فرزندی باشد او را است آنچه در آسمانها است و زمین و بس است خداوند وکیل‌///هان ای اهل کتاب! در دین خود غلو [: زیاده‌روی] مکنید و درباره‌ی خدا جز (سخن) حق مگویید. مسیح، عیسی‌بن‌مریم، تنها پیامبر خدا و کلمه [: نشانه‌ی] اوست (که) آن را سوی مریم افکنده و روحی (بزرگ و آفریده‌ای ممتاز) از جانب اوست. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید (خدا اقنوم‌های) سه‌گانه است. (از این کفر) فراسوی خیری برای خودتان باز ایستید. خدا فقط معبودی یگانه، و منزه از آن است که برای او فرزندی باشد. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از اوست و کارسازی خدا کافی است. Christ disdaineth nor to serve and worship Allah, nor do the angels, those nearest (to Allah): those who disdain His worship and are arrogant,-He will gather them all together unto Himself to (answer). مسیح از اینکه بنده خدا باشد، هرگز امتناع ندارد، و فرشتگان مقرب هم امتناع ندارند؛ و کسانی که از بندگی او امتناع کنند و تکبر ورزند، به زودی همه آنان را [برای حسابرسی] به سوی خود گردآوری خواهد کرد.///مسیح از اینکه بنده خدا باشد، هرگز امتناع ندارد، و فرشتگان مقرب هم امتناع ندارند؛ و کسانی که از بندگی او امتناع کنند و تکبر ورزند، به زودی همه آنان را [برای حسابرسی] به سوی خود گردآوری خواهد کرد.///مسیح ابایى نداشت که یکى از بندگان خدا باشد و ملائکه مقرب نیز ابایى ندارند. هر که از پرستش خداوند سرباز زند و سرکشى کند، بداند که خدا همه را در نزد خود محشور خواهد ساخت.///هرگز مسیح و فرشتگان مقرب از این ابا ندارند که بنده‌ى خدا باشند و هر که از عبودیت و بندگى خدا روى برتابد و بزرگى فروشد، همه را [در قیامت‌] به حضور خود جمع خواهد کرد///مسیح از اینکه بنده خدا باشد هرگز ابا نمى‌ورزد، و فرشتگان مقرب [نیز ابا ندارند]؛ و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد، به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى‌آورد.///هرگز مسیح از این که بنده‌ی خدا باشد، سر باز نمى‌زند و فرشتگان مقرب نیز [سرپیچى ندارند]. و هر کس از بندگى خداوند سرپیچى کند و تکبر ورزد، پس [بداند که] خداوند به زودى همه آنها را نزد خود جمع خواهد کرد.///هرگز مسیح از بنده خدا بودن ابا و استنکاف ندارد و فرشتگان مقرب نیز (به بندگی او معترفند). و هر کس از بندگی خدا سر پیچد و دعوی برتری کند، زود باشد که خدا همه را به سوی خود محشور سازد.///مسیح و فرشتگان مقرب هرگز ابا ندارند از اینکه بنده خدا باشند، و هرکس از پرستش او ابا داشته باشد و کبر بورزد به زودی همگی آنان را [برای حسابرسی‌] نزد خویش گرد می‌آورد///هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده خدا باشد؛ و نه فرشتگان مقرب او (از این ابا دارند). و آنها که از عبودیت و بندگی او، روی برتابند و تکبر کنند، بزودی همه آنها را (در قیامت) نزد خود جمع خواهد کرد.///هرگز سرنپیچد مسیح از آنکه بنده‌ای از برای خدا باشد و نه فرشتگان مقرب و آن کس که سرپیچد از پرستش او و گردن فرازد بزودی گردآورد آنان را بسوی خود همگی‌///مسیح از اینکه بنده‌ی خدا باشد هرگز خودداری نمی‌کند و نه فرشتگان مقرب (نیز). و هر کس از پرستش او خودداری و تکبر کند (بداند که) زودا (که) خدا همه‌ی آنان را سوی خود گرد می‌آورد. But to those who believe and do deeds of righteousness, He will give their (due) rewards,- and more, out of His bounty: But those who are disdainful and arrogant, He will punish with a grievous penalty; Nor will they find, besides Allah, any to protect or help them. اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاداششان را به طور کامل می‌دهد، و از فضل و احسانش بر آنان می‌افزاید؛ و اما کسانی که [از ایمان و عمل شایسته] امتناع کردند و تکبر ورزیدند، به عذاب دردناکی عذاب می‌کند؛ و برای خود جز خدا سرپرست و یاوری نخواهند یافت.///اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاداششان را به طور کامل می‌دهد، و از فضل و احسانش بر آنان می‌افزاید؛ و اما کسانی که [از ایمان و عمل شایسته] امتناع کردند و تکبر ورزیدند، به عذاب دردناکی عذاب می‌کند؛ و برای خود جز خدا سرپرست و یاوری نخواهند یافت.///اما آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى نیک کرده‌اند اجرشان را به تمامى خواهد داد، و از فضل خویش بر آن خواهد افزود. اما کسانى را که ابا و سرکشى کرده‌اند به عذابى دردآور معذب خواهد داشت و براى خود جز خدا هیچ دوست و یاورى نخواهند یافت.///اما آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را به تمامى خواهد داد و از کرم خویش براى آنان خواهد افزود، و اما آنها را که ابا کردند و گردنکشى نمودند، مجازات دردناکى خواهد کرد و براى خود غیر از خدا سرپرست و یاورى نخواهند یافت///اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، پاداششان را به تمام [و کمال‌] خواهد داد، و از فضل خود به ایشان افزونتر مى‌بخشد. و اما کسانى که امتناع ورزیده و بزرگى فروخته‌اند، آنان را به عذابى دردناک دچار مى‌سازد و در برابر خدا براى خود یار و یاورى نخواهند یافت.///پس کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، خداوند پاداش آنان را کامل مى‌دهد و از فضل خویش بر [پاداش] آنها می‌افزاید. و اما آنان که سرپیچى کردند و تکبر ورزیدند، خداوند آنان را به عذابى دردناک کیفر مى‌دهد و در برابر [قهر] خدا براى خود دوست و یاورى نخواهند یافت.///پس آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شده اجر و ثواب تمام و کامل می‌دهد و به فضل خود بر آن می‌افزاید، و آنان را که سرپیچی و سرکشی کرده به عذابی دردناک معذب خواهد فرمود و آنان (بر نجات خود) جز خدا هیچ کس را دوست و یاور نخواهند یافت.///اما کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، پاداشهایشان را به تمامی می‌دهد و از فضل خویش نیز به ایشان افزونتر می‌بخشد، و اما کسانی که استنکاف و استکبار ورزیده‌اند، به عذابی دردناک دچارشان می‌سازد و در برابر خداوند برای خود یار و یاوری نمی‌یابند///اما آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را بطور کامل خواهد داد؛ و از فضل و بخشش خود، بر آنها خواهد افزود. و آنها را که ابا کردند و تکبر ورزیدند، مجازات دردناکی خواهد کرد؛ و برای خود، غیر از خدا، سرپرست و یاوری نخواهند یافت.///پس آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند بپردازد بدیشان همه مزد ایشان را و بیفزایدشان از فضل خویش و آنان که استنکاف ورزیدند و سرکشی کردند عذاب کند ایشان را عذابی دردناک و نیابند برای خویش جز خدا دوست و نه یاوری‌///پس اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، پاداش‌هاشان را به تمام (و کمال) خواهد داد و از فزون‌بخشی خود به ایشان افزون می‌بخشد. و اما کسانی که امتناع ورزیده و تکبر کردند، پس آنان را به عذابی دردناک دچار می‌سازد و بجز خدا برای خود (نه‌) سرپرست و نه یاوری نخواهند یافت. O mankind! verily there hath come to you a convincing proof from your Lord: For We have sent unto you a light (that is) manifest. ای مردم! یقینا از سوی پروردگارتان برای شما برهان [و دلیلی چون پیامبر و معجزاتش] آمد؛ و نور روشنگری [مانند قرآن] به سوی شما نازل کردیم.///ای مردم! یقینا از سوی پروردگارتان برای شما برهان [و دلیلی چون پیامبر و معجزاتش] آمد؛ و نور روشنگری [مانند قرآن] به سوی شما نازل کردیم.///اى مردم، از جانب پروردگارتان بر شما حجتى آمد و براى شما نورى آشکار نازل کرده‌ایم.///اى مردم! شما را از پروردگارتان برهانى آمده، و نورى روشنگر به سوى شما نازل کرده‌ایم///اى مردم، در حقیقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است، و ما به سوى شما نورى تابناک فرو فرستاده‌ایم.///اى مردم! دلیل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است. و نورى روشنگر [همچون قرآن] را به سوى شما فرود آوردیم.///ای مردم، برای هدایت شما از جانب خدا برهانی (محکم) آمد، و نوری تابان به شما فرستادیم.///ای مردم به راستی برهانی از سوی پروردگارتان برای شما نازل شده است و برای شما نوری آشکار فرو فرستاده‌ایم‌///ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم.///ای مردم همانا بیامد شما را برهانی از پروردگار شما و فرستادیم به سوی شما پرتوی آشکار///هان ای مردمان! شما را از جانب پروردگارتان برهانی (بس درخشان) آمده و فراسوی شما نوری روشنگر فرو فرستادیم. Then those who believe in Allah, and hold fast to Him,- soon will He admit them to mercy and grace from Himself, and guide them to Himself by a straight way. اما کسانی که به خدا ایمان آوردند و به او تمسک جستند، به زودی آنان را در رحمت و فضلی از سوی خود درآورد، و به راهی راست به سوی خود راهنمایی می‌کند.///اما کسانی که به خدا ایمان آوردند و به او تمسک جستند، به زودی آنان را در رحمت و فضلی از سوی خود درآورد، و به راهی راست به سوی خود راهنمایی می‌کند.///اما آنان را که به خدا ایمان آورده‌اند و به او توسل جسته‌اند به آستان فضل و رحمت خویش درآورد و به راهى راست هدایت کند.///اما آنها که به خدا ایمان آوردند و به او تمسک جستند، همه را در جوار رحمت و فضل خود در خواهد آورد و آنان را به سوى خودش به راهى راست هدایت خواهد نمود///و اما کسانى که به خدا گرویدند و به او تمسک جستند، به زودى [خدا] آنان را در جوار رحمت و فضلى از جانب خویش درآورد، و ایشان را به سوى خود، به راهى راست هدایت کند.///پس به زودى کسانى را که به خداوند ایمان آوردند و به آن [کتاب آسمانى] چنگ زدند، در رحمت و فضل خویش وارد مى‌کند و آنان را به سوى خود در راه راست هدایت مى‌‌فرماید.///پس آنان که به خدا گرویدند و به او متوسل شدند به زودی آنها را به جایگاه رحمت و فضل خود درآورده و به راهی راست به سوی خود رهبری نماید.///آنگاه کسانی که به خداوند ایمان آورده‌اند و به او پناه برده‌اند، ایشان را به زودی به جوار فضل و رحمت خویش درمی‌آورد و به راهی راست به سوی خویش رهنمون می‌گردد///اما آنها که به خدا ایمان آوردند و به (آن کتاب آسمانی) چنگ زدند، بزودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت؛ و در راه راستی، به سوی خودش هدایت می‌کند.///پس آنان که ایمان آوردند به خدا و چنگ زدند بدو بزودی درآوردشان به رحمتی و فضلی از خویش و رهبریشان کند به سوی خود به راهی راست‌///پس اما کسانی که به خدا گرویدند و به (یاری) او با کوشش و کاوش، نگهبانی (برای خود و دیگران) یافتند، به زودی خدا آنان را در جوار رحمت و فضلی از جانب خویش در آورد و ایشان را سوی خود، به راهی راست هدایت کند. They ask thee for a legal decision. Say: Allah directs (thus) about those who leave no descendants or ascendants as heirs. If it is a man that dies, leaving a sister but no child, she shall have half the inheritance: If (such a deceased was) a woman, who left no child, Her brother takes her inheritance: If there are two sisters, they shall have two-thirds of the inheritance (between them): if there are brothers and sisters, (they share), the male having twice the share of the female. Thus doth Allah make clear to you (His law), lest ye err. And Allah hath knowledge of all things. از تو درباره کلاله [یعنی میراث برادران و خواهران] فتوا می‌خواهند، بگو: خدا درباره کلاله به شما فتوا می‌دهد: اگر مردی که فرزند ندارد، از دنیا برود وبرای او خواهری باشد، نصف میراثی را که از او به جا مانده خواهر به ارث می‌برد، و اگر خواهری از دنیا برود و وارثش فقط یک برادر باشد، همه میراث به جا مانده خواهر را برادرش به ارث می‌برد، و اگر خواهران میت دو نفر باشند، دو سوم میراث به جا مانده را ارث می‌برند، و اگر خواهران و برادران متعدد باشند، سهم ارث برای مرد مانند دو زن است. خدا [احکامش را] برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید؛ و خدا به همه چیز داناست.///از تو درباره کلاله [یعنی میراث برادران و خواهران] فتوا می‌خواهند، بگو: خدا درباره کلاله به شما فتوا می‌دهد: اگر مردی که فرزند ندارد، از دنیا برود وبرای او خواهری باشد، نصف میراثی را که از او به جا مانده خواهر به ارث می‌برد، و اگر خواهری از دنیا برود و وارثش فقط یک برادر باشد، همه میراث به جا مانده خواهر را برادرش به ارث می‌برد، و اگر خواهران میت دو نفر باشند، دو سوم میراث به جا مانده را ارث می‌برند، و اگر خواهران و برادران متعدد باشند، سهم ارث برای مرد مانند دو زن است. خدا [احکامش را] برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید؛ و خدا به همه چیز داناست.///از تو فتوى مى‌خواهند، بگوى که خدا درباره کلاله برایتان فتوى مى‌دهد: هرگاه مردى که فرزندى نداشته باشد بمیرد و او را خواهرى باشد، به آن خواهر نصف میراث او مى‌رسد. اگر خواهر را نیز فرزندى نباشد، برادر از او ارث مى‌برد. اگر آن خواهران دو تن بودند، دو ثلث دارایى را به ارث مى‌برند. و اگر چند برادر و خواهر بودند، هر مرد برابر دو زن مى‌برد. خدا براى شما بیان مى‌کند تا گمراه نشوید، و او از هر چیزى آگاه است.///از تو فتوا مى‌خواهند، بگو: خدا در باره‌ى کلاله [ارث خواهر و برادر] به شما پاسخ مى‌دهد: اگر مردى بمیرد و فرزندى نداشته باشد و خواهرى دارد، نصف آنچه وانهاده از آن اوست، و او نیز از خواهر خویش اگر فرزندى نداشته باشد ارث مى‌برد. پس اگر [ورثه‌] دو خواهر///از تو [در باره کلاله‌] فتوا مى‌طلبند؛ بگو: «خدا در باره کلاله فتوا مى‌دهد: اگر مردى بمیرد و فرزندى نداشته باشد، و خواهرى داشته باشد، نصف میراث از آن اوست. و آن [مرد نیز] از او ارث مى‌برد، اگر براى او [=خواهر] فرزندى نباشد. پس اگر [ورثه فقط] دو خواهر باشند، دو سوم میراث براى آن دو است، و اگر [چند] خواهر و برادرند، پس نصیب مرد، مانند نصیب دو زن است. خدا براى شما توضیح مى‌دهد تا مبادا گمراه شوید، و خداوند به هر چیزى داناست.///[اى پیامبر!] از تو فتوا مى‌خواهند، بگو: «خدا درباره [ارث] کلاله به شما چنین فتوا مى‌دهد: اگر مردى بمیرد و فرزندى نداشته باشد، و او را یک خواهر باشد، نصف آنچه بجا گذاشته از آن او است و [این برادر] نیز همه اموال خواهر را ارث مى‌برد، اگر او فرزندى نداشته باشد، و اگر دو خواهر باشند، دو سوم میراث را ارث مى‌برند و اگر چند برادر و خواهر باشند، سهم هر مرد برابر سهم دو زن است. خداوند احکام را براى شما بیان مى‌کند تا گمراه نشوید و خداوند به هر چیز داناست.»///(ای پیغمبر) از تو درباره کلاله (یعنی برادر و خواهر پدری یا پدری و مادری) فتوا خواهند، بگو: خدا چنین فتوا می‌دهد که هر گاه کسی بمیرد در حالی که فرزند نداشته باشد و او را خواهری باشد، وی را نصف ترکه است و او نیز از خواهر ارث برد اگر خواهر را فرزند نباشد. و اگر میت را دو خواهر باشد آنها را دو ثلث ترکه است. و اگر میت را چندین برادر و خواهر است در این صورت ذکور دو برابر اناث ارث برند. خدا (احکام خود را) برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید، و خدا به همه چیز دانا است.///از تو نظر خواهی می‌کنند بگو خداوند درباره کلاله به شما چنین فتوا می‌دهد که اگر مردی درگذرد و فرزندی نداشته باشد و خواهری داشته باشد، نصف ترکه از آن او [خواهر] است، [و اگر زنی درگذرد و برادری داشته باشد] در صورتی که فرزند نداشته باشد، آن مرد [همه ترکه را] از او ارث می‌برد، و اگر خواهران دو تن [یا بیشتر] باشند، دو سوم ترکه از آنان است، و اگر گروهی برادر و خواهر باشند، در این صورت برای هر مرد بهره‌ای برابر با بهره دو زن است، خداوند [احکامش را] برایتان روشن می‌سازد تا مبادا گمراه شوید، و خدا به هر چیزی داناست‌///از تو (در باره ارث خواهران و برادران) سؤال می‌کنند، بگو: «خداوند، حکم کلاله (خواهر و برادر) را برای شما بیان می‌کند: اگر مردی از دنیا برود، که فرزند نداشته باشد، و برای او خواهری باشد، نصف اموالی را که به جا گذاشته، از او (ارث) می‌برد؛ و (اگر خواهری از دنیا برود، وارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از آن خواهر به ارث می‌برد، در صورتی که (میت) فرزند نداشته باشد؛ و اگر دو خواهر (از او) باقی باشند دو سوم اموال را می‌برند؛ و اگر برادران و خواهران با هم باشند، (تمام اموال را میان خود تقسیم می‌کنند؛ و) برای هر مذکر، دو برابر سهم مؤنث است. خداوند (احکام خود را) برای شما بیان می‌کند تا گمراه نشوید؛ و خداوند به همه چیز داناست.»///فتوی از تو خواهند بگو خدا فتوی دهد شما را در کلاله (خواهران و برادران) اگر مردی بمیرد و نباشدش فرزندی و او را خواهری باشد پس برای آن خواهر است نصف آنچه بجای گذارده است و او ارث می‌برد اگر نباشدش فرزندی و اگر دو خواهر باشند پس ایشان را است دو ثلث آنچه به جای گذارده است اگر باشند برادرانی مردان و زنان پس برای مرد است مانند بهره دو زن بیان می‌کند خدا برای شما نبادا گمراه شوید و خدا است به همه چیز دانا///از تو فتوا می‌طلبند. بگو: «خدا درباره‌ی کلاله [: برادران و خواهران ابوینی] فتوا می‌دهد (که): اگر مردی بمیرد و فرزندی ندارد و خواهری دارد، پس نصف آنچه واگذاشته از آن اوست و آن (مرد نیز) از خواهرش تمامی ارث را می‌برد، (البته) اگر برای او [: خواهر] فرزندی نباشد. پس اگر (ورثه فقط) دو خواهر (یا بیشتر) باشند، دو سوم میراث برای آنهاست. اگر چند خواهر و برادرند، نصیب مذکر، مانند نصیب دو مؤنث است. خدا برای شما (حقیت را) بیان می‌کند که گمراه نشوید و خدا به هر چیزی داناست.» O ye who believe! fulfil (all) obligations. Lawful unto you (for food) are all four-footed animals, with the exceptions named: But animals of the chase are forbidden while ye are in the sacred precincts or in pilgrim garb: for Allah doth command according to His will and plan. ای اهل ایمان! به همه قراردادها [ی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نذر، عهد و سوگند] وفا کنید. [گوشت] چهارپایان جز آنچه [در آیات بعد، حرمتش] بر شما خوانده می‌شود برایتان حلال است، [و توجه داشته باشید که] نباید شکار را در حالی که محرم [به احرام حج و عمره] هستید، حلال بشمارید؛ یقینا خدا آنچه را بخواهد [بر پایه علم و حکمتش و بر اساس رعایت مصلحت شما] حکم می‌کند.///ای اهل ایمان! به همه قراردادها [ی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نذر، عهد و سوگند] وفا کنید. [گوشت] چهارپایان جز آنچه [در آیات بعد، حرمتش] بر شما خوانده می‌شود برایتان حلال است، [و توجه داشته باشید که] نباید شکار را در حالی که محرم [به احرام حج و عمره] هستید، حلال بشمارید؛ یقینا خدا آنچه را بخواهد [بر پایه علم و حکمتش و بر اساس رعایت مصلحت شما] حکم می‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به پیمانها وفا کنید. حیوانات چهارپا مگر آنهایى که از این پس برایتان گفته مى‌شود، بر شما حلال شده‌اند و آنچه را که در حال احرام صید مى‌کنید حلال مشمارید. خدا به هر چه مى‌خواهد حکم مى‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به قراردادهاى [خود] وفا کنید. گوشت چهارپایان براى شما حلال شده است، مگر آنچه [حکمش‌] بر شما خوانده مى‌شود، در حالى که نباید شکار را در حال احرام جایز شمارید. خدا هر چه بخواهد [و مصلحت بداند] حکم مى‌کند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به قراردادها [ى خود] وفا کنید. براى شما [گوشت‌] چارپایان حلال گردیده، جز آنچه [حکمش‌] بر شما خوانده مى‌شود، در حالى که نباید شکار را در حال احرام، حلال بشمرید. خدا هر چه بخواهد فرمان مى‌دهد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها و قراردادها وفا کنید. چهارپایان براى شما حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده خواهد شد. و صید را به هنگام احرام حلال نشمرید. خداوند به هرچه اراده کند حکم می‌کند.///ای اهل ایمان، (هر عهد که با خدا و خلق بستید) به عهد و پیمان خود وفا کنید (و بدانید) بهائم بسته زبان برای شما حلال گردید جز آنچه (بعدا) برایتان تلاوت خواهد شد و جز آن صیدی که بر شما در حال احرام حلال نیست. همانا خدا به هر چه خواهد حکم کند.///ای مؤمنان به پیمانها [ی خود] وفا کنید، [گوشت‌] چارپایان بر شما حلال است مگر آنچه حکمش بر شما خوانده شود، و [به شرط آنکه‌] در حال احرام، حلال دارنده صید نباشید، خداوند هر حکمی که بخواهد مقرر می‌دارد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمانها (و قراردادها) وفا کنید! چهارپایان (و جنین آنها) برای شما حلال شده است؛ مگر آنچه بر شما خوانده می‌شود (و استثنا خواهد شد). و به هنگام احرام، صید را حلال نشمرید! خداوند هر چه بخواهد (و مصلحت باشد) حکم می‌کند.///ای آنان که ایمان آوردید وفا کنید به پیمانها حلال شده است برای شما دامهای چهارپا مگر آنچه سروده شود بر شما حلال ناشمرندگان شکار حالی که هستید در احرام همانا خدا حکم می‌کند بدانچه می‌خواهد///هان ای کسانی که ایمان آوردید! به تمام قراردادها (ی خود و دیگران) وفا کنید. برای شما تمامی حیوانات زبان‌بسته‌ی نعمت‌وار حلال گردیده، جز آنچه (حکمش) بر شما خوانده می‌شود؛ حال آنکه شکار را در حال احرام یا حرم حلال نشمرید. خدا هر چه را بخواهد حکم می‌دهد. O ye who believe! Violate not the sanctity of the symbols of Allah, nor of the sacred month, nor of the animals brought for sacrifice, nor the garlands that mark out such animals, nor the people resorting to the sacred house, seeking of the bounty and good pleasure of their Lord. But when ye are clear of the sacred precincts and of pilgrim garb, ye may hunt and let not the hatred of some people in (once) shutting you out of the Sacred Mosque lead you to transgression (and hostility on your part). Help ye one another in righteousness and piety, but help ye not one another in sin and rancour: fear Allah: for Allah is strict in punishment. ای اهل ایمان! [هتک حرمت] شعایر خدا [مانند مناسک حج] و ماه‌های حرام [رجب، ذوالقعده، ذوالحجه ومحرم] و قربانی بی نشان، و قربانی نشان دار و قاصدان [و راهیان به سوی] بیت الحرام را که فضل و خشنودی پروردگارشان را می‌طلبند، حلال مشمارید. و چون از احرام بیرون آمدید [اگر مایل باشید، می‌توانید] شکار کنید. و کینه توزی و دشمنی گروهی که شما را از [ورود به] مسجد الحرام بازداشتند وادارتان نکند که [به آنان] تعدی و تجاوز کنید. و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید، و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است.///ای اهل ایمان! [هتک حرمت] شعایر خدا [مانند مناسک حج] و ماه‌های حرام [رجب، ذوالقعده، ذوالحجه ومحرم] و قربانی بی نشان، و قربانی نشان دار و قاصدان [و راهیان به سوی] بیت الحرام را که فضل و خشنودی پروردگارشان را می‌طلبند، حلال مشمارید. و چون از احرام بیرون آمدید [اگر مایل باشید، می‌توانید] شکار کنید. و کینه توزی و دشمنی گروهی که شما را از [ورود به] مسجد الحرام بازداشتند وادارتان نکند که [به آنان] تعدی و تجاوز کنید. و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید، و یکدیگر را بر گناه و تجاوز یاری ندهید؛ و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شعایر خدا و ماه حرام و قربانى را چه بدون قلاده و چه با قلاده حرمت مشکنید و آزار آنان را که به طلب روزى و خشنودى پروردگارشان آهنگ بیت‌الحرام کرده‌اند، روا مدارید. و چون از احرام به در آمدید صید کنید و دشمنى با قومى که شما را از مسجدالحرام بازداشتند وادارتان نسازد که از حد خویش تجاوز کنید، و در نیکوکارى و پرهیز همکارى کنید نه در گناه و تجاوز. و از خداى بترسید که او به سختى عقوبت مى‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! حرمت شعائر الهى، و ماه حرام و قربانى‌هاى بى‌نشان و نشاندار، و زائران بیت الحرام را که از پروردگارشان جویاى وسعت معاش و خشنودى او هستند، نشکنید. و چون از احرام بیرون آمدید [مى‌توانید] شکار کنید، و البته نباید دشمنى جماعتى ک///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، حرمت شعایر خدا، و ماه حرام، و قربانى بى‌نشان، و قربانیهاى گردن‌بنددار، و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‌طلبند، نگه دارید. و چون از احرام بیرون آمدید [مى‌توانید] شکار کنید، و البته نباید کینه‌توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدى وادارد. و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید، و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید، و از خدا پروا کنید که خدا سخت‌کیفر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! شعائر الهى [را محترم بشمارید و مخالفت با آنها] را حلال ندانید: حرمت ماه حرام، قربانی‌هاى بی‌نشان، قربانى‌هاى نشاندار که بر گردنشان بند نهاده‌اند، و نیز حرمت آنها که به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى‌آیند، حرمت همه را نگاه دارید. اما هنگامى که از احرام بیرون آمدید، صید کردن براى شما مانعى ندارد. و نباید کینه گروهی که مانع آمدن شما به مسجدالحرام [در سال حدیبیه] شدند، شما را وادار به تعدى و تجاوز کند. و یکدیگر را در کار نیک و پرهیزکارى یارى کنید و در راه گناه و تجاوز همدستى ننمایید. و از [مخالفت] خدا بپرهیزید که مجازاتش شدید است.///ای اهل ایمان، حرمت شعائر خدا (مناسک حج) و ماه حرام را نگه دارید و متعرض هدی و قلائد (قربانیان حاجیان چه علامت‌دار و چه بدون علامت) نشوید و تعرض زائران خانه محترم کعبه را که در طلب فضل خدا و خشنودی او آمده‌اند حلال نشمارید، و چون از احرام بیرون شدید (می‌توانید) صید کنید. و عداوت گروهی که از مسجد الحرام منعتان کردند شما را بر ظلم و بی‌عدالتی وادار نکند، و باید با یکدیگر در نیکوکاری و تقوا کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری. و از خدا بترسید که عقاب خدا سخت است.///ای مؤمنان حرمت شعائر الهی و ماههای حرام و قربانیهای نشاندار و قربانیهای قلاده‌دار و زائران بیت‌الحرام را که از پروردگارشان جویای گشایش معاش و خشنودی او هستند، نگه دارید، و چون از حال احرام بیرون آمدید می‌توانید به شکار بپردازید، و دشمنی با مردمی که شما را از مسجدالحرام باز می‌دارند، بر آنتان ندارد که تجاوز کاری کنید، و در نیکی و پارسایی همدستی کنید نه در گناه و ستمکاری، و از خدا پروا کنید که خداوند سخت کیفر است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شعائر و حدود الهی (و مراسم حج را محترم بشمرید! و مخالفت با آنها) را حلال ندانید! و نه ماه حرام را، و نه قربانیهای بی‌نشان و نشاندار را، و نه آنها را که به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او می‌آیند! اما هنگامی که از احرام بیرون آمدید، صیدکردن برای شما مانعی ندارد. و خصومت با جمعیتی که شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه) بازداشتند، نباید شما را وادار به تعدی و تجاوز کند! و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید! و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است!///ای آنان که ایمان آوردید روا ندارید شعارهای خدا و نه ماه حرام را و نه قربانی و نه اشتران قلاده‌دار و نه پویندگان خانه حرام را که می‌جویند فضلی از پروردگار خود و خوشنودیی و هنگامی که برون شدید از احرام پس شکار کنید و واندارد شما را کینه گروهی که بازداشتند شما را از مسجد حرام بر آنکه ستم کنید و کمک کنید همدیگر را بر نکوکاری و پرهیزکاری و کمک نکنید بر گناه و ستم و بترسید خدا را همانا خدا است سخت‌شکنجه‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! حرمت شعائر خدا و ماه حرام و قربانی (بی‌نشان) و قربانی‌های نشانه‌دار و راهیان بیت‌الحرام را - در حالی که فضل و خشنودی پروردگار خود را می‌طلبند - نگه دارید. و چون از احرام و یا حرم بیرون آمدید (می‌توانید) شکار کنید. و هرگز مبادا کینه‌توزی گروهی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، به تجاوزتان وادارد. و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه -تأخیراندازنده از خیر- و در دشمنی، همکاری نکنید. و از (خشم) خدا پروا نمایید که خدا همواره سخت‌کیفر است. Forbidden to you (for food) are: dead meat, blood, the flesh of swine, and that on which hath been invoked the name of other than Allah; that which hath been killed by strangling, or by a violent blow, or by a headlong fall, or by being gored to death; that which hath been (partly) eaten by a wild animal; unless ye are able to slaughter it (in due form); that which is sacrificed on stone (altars); (forbidden) also is the division (of meat) by raffling with arrows: that is impiety. This day have those who reject faith given up all hope of your religion: yet fear them not but fear Me. This day have I perfected your religion for you, completed My favour upon you, and have chosen for you Islam as your religion. But if any is forced by hunger, with no inclination to transgression, Allah is indeed Oft-forgiving, Most Merciful. [خوردن مواد ناپاک که تناسبی با جسم و روح شما ندارند] بر شما حرام شده است [مانند] گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته‌اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده‌ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده‌اید، و نیز آنچه برای بت‌ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می‌کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست. امروز کفرپیشگان از [شکست] دین شما ناامید شده‌اند؛ بنابراین از آنان مترسید و از من بترسید. امروز [با نصب علی بن ابی طالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت] دینتان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در حال گرسنگی شدید بی آنکه مایل به گناه باشد [به خوردن محرمات بیان شده] ناچار شود، [می تواند به اندازه ضرورت از آنها بهره گیرد]؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///[خوردن مواد ناپاک که تناسبی با جسم و روح شما ندارند] بر شما حرام شده است [مانند] گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته‌اند و حیوان خفه شده و آنچه به ضرب چوب و سنگ مرده و آنچه به سبب پرت شدن از بلندی جان داده و حیوانی که به ضرب شاخ حیوان دیگر از بین رفته و حیوانی که درنده‌ای آن را کشته و از آن خورده، مگر آنچه را که در آستانه مرگ، قابل تذکیه بوده و شما به دستور شرع تذکیه کرده‌اید، و نیز آنچه برای بت‌ها قربانی شده، و آنچه به وسیله تیرهای قمار سهم بندی می‌کنید بر شما حرام گشته است. [همه] این [امور] فسق و نافرمانی [از احکام خدا] ست. امروز کفرپیشگان از [شکست] دین شما ناامید شده‌اند؛ بنابراین از آنان مترسید و از من بترسید. امروز [با نصب علی بن ابی طالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت] دینتان را برای شما کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در حال گرسنگی شدید بی آنکه مایل به گناه باشد [به خوردن محرمات بیان شده] ناچار شود، [می تواند به اندازه ضرورت از آنها بهره گیرد]؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر حیوانى که به هنگام کشتنش نام دیگرى جز الله را بر او بگویند، و آنچه خفه شده باشد یا به سنگ زده باشند یا از بالا درافتاده باشد یا به شاخ حیوانى دیگر بمیرد یا درندگان از آن خورده باشند، مگر آنکه ذبحش کنید. و نیز هر چه بر آستان بتان ذبح شود و آنچه به وسیله تیرهاى قمار قسمت کنید که این کار خود نافرمانى است. امروز کافران از بازگشت شما از دین خویش نومید شده‌اند. از آنان مترسید از من بترسید. امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم. پس هر که در گرسنگى بى‌چاره ماند بى آنکه قصد گناه داشته باشد، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.///گوشت مردار، خون، گوشت خوک، آنچه به غیر نام خدا ذبح شده، حیوان خفه شده، حیوان به کتک مرده، آنچه در اثر سقوط از بلندى مرده و آنچه با شاخ حیوان دیگرى مرده، نیم خورده‌ى درنده مگر آنچه را که به موقع سر بریدید، آنچه براى بت‌ها ذبح شده و نیز تعیین قسمت سهم گ///بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوک، و آنچه به نام غیر خدا کشته شده باشد، و [حیوان حلال گوشت‌] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندى افتاده، و به ضرب شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد -مگر آنچه را [که زنده دریافته و خود] سر ببرید- و [همچنین‌] آنچه براى بتان سربریده شده، و [نیز] قسمت کردن شما [چیزى را] به وسیله تیرهاى قرعه؛ این [کارها همه‌] نافرمانى [خدا] ست. امروز کسانى که کافر شده‌اند، از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیده‌اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‌] آیینى برگزیدم. و هر کس دچار گرسنگى شود، بى‌آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد]، بى تردید، خدا آمرزنده مهربان است.///[گوشت] مردار و خون و گوشت خوک و حیوانى که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شود و حیوان خفه شده و به زجر کشته شده و حیوانى که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرد و حیوانى که به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشد و نیم خورده حیوان درنده، جز آن را که [تا زنده است] سر ببرید و حیوانى که در برابر بت­ها ذبح شود و [همچنین] تقسیم کردن گوشت حیوان با تیرهای بخت‌آزمایى، [اینها همه] بر شما حرام و آن [کارها هم] گناه است. امروز کافران از [شکست] آیین شما ناامید شدند، پس از آنها نترسید و از [مخالفت] من بترسید! امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم. اما آن که در حال گرسنگى و قحطی، ناگزیر [از خوردن گوشت حرام] شود، بی­آنکه گرایش به گناه داشته باشد، خداوند آمرزنده و مهربان است.///برای شما مؤمنان گوشت مردار و خون و گوشت خوک و آن ذبیحه‌ای که به نام غیر خدا کشتند و همچنین هر حیوانی که به خفه کردن یا به چوب زدن یا از بلندی افکندن یا به شاخ زدن به هم بمیرند و نیم‌خورده درندگان جز آن را که قبلا تذکیه کرده باشید حرام است و نیز آن را که برای بتان می‌کشند و آن را که به تیرها قسمت می‌کنید، که این کار فسق است-امروز کافران از این که به دین شما دستبرد زنند و اختلالی رسانند طمع بریدند، پس شما از آنها بیمناک نگشته و از من بترسید. امروز (به عقیده امامیه و برخی اهل سنت روز غدیر خم و خلافت علی (ع) است) دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام است برایتان برگزیدم-پس هر گاه کسی در ایام قحطی و سختی از روی اضطرار نه به قصد گناه از آنچه حرام شده مرتکب شود، خدا بخشنده و مهربان است.///مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نامی جز خدا به هنگام ذبحش برده باشند، و [حیوان حلال گوشت‌] خفه شده، و به ضرب [چوب و سنگ‌] مرده، و از بلندی افتاده، و شاخ خورده و آنچه درندگان از آن خورده باشند، مگر آنچه [به موقع به ذبح شرعی‌] حلال کنید و همچنین آنچه برای بتان ذبح شده است و نیز تعیین قسمت به کمک ازلام همه بر شما حرام شده است و [پرداختن به هریک از] اینها نافرمانی است، امروز کافران از دین شما [و بازگشت شما از آن‌] نومید شده‌اند، لذا از آنان نترسید و از من بترسید، امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم، و هرکس در مخمصه‌ای ناچار شود و مایل به گناه نباشد [و از آنچه نهی شده بخورد] بداند که خداوند آمرزگار مهربان است‌///گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است -امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم- اما آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.///حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نام غیر از خدا بر آن برده شود و گلوگیر شده و کوبیده و پرتاب‌شده و شاخ‌زده و آنچه خورند ددان مگر آنچه پاک کنید و آنچه نزد بتان کشته شود و آنکه بخش کنید با تیرها این است برون‌رفتن از فرمان خدا امروز نومید شدند آنان که کفر ورزیدند از دین شما پس نترسید ایشان را و مرا بترسید امروز به انجام رسانیدم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمتم را و پسندیدم برای شما اسلام را کیشی پس آن کس که ناچار شود در گرسنگی ناگراینده به سوی گناهی همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///(اینها) بر شما حرام شده است: مردار و خون (ریخته شده) و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا فروافکنده و کشته شده و (حیوان) خفه شده و چوب‌خورده و از بلندی افتاده و شاخ خورده و آنچه درنده (از آن) خورده - مگر آنچه را (از اینها) زنده دریافته، سر ببرید - و (همچنین) آنچه روی بت‌ها سر بریده شده و (نیز) اینکه با تیرهای قرعه (حیوانی را، میان خود) بخش کنید؛ اینها فسق و نافرمانی (خدا) ست. امروز کسانی که کافر شدند از (کارشکنی در) دین شما نومید گردیدند، پس از اینان مترسید و از من بهراسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و این (اسلام) را برای شما (به عنوان) طاعتی (شایسته و بایسته و پیوسته) پسندیدم‌؛ پس هرکس (در این جریان و مانند آن) دچار تنگی و تنگنایی شود، بی آنکه به گناهی متمایل باشد، (اگر آنچه را منع شده است انجام دهد) خدا همواره پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. They ask thee what is lawful to them (as food). Say: lawful unto you are (all) things good and pure: and what ye have taught your trained hunting animals (to catch) in the manner directed to you by Allah: eat what they catch for you, but pronounce the name of Allah over it: and fear Allah; for Allah is swift in taking account. از تو می‌پرسند: چه چیزی بر آنان حلال شده؟ بگو: همه پاکیزه‌ها و شکاری که حیوانات شکاری که به آنها شکار کردن را تعلیم داده‌اید، در حالی که از احکام تذکیه‌ای که خدا به شما آموخته به آنها می‌آموزید، بر شما حلال شده است؛ بنابراین از آنچه آنان برای شما [گرفته‌اند و] نگاه داشته‌اند بخورید، و نام خدا را [هنگام فرستادن حیوان شکاری] بر آن بخوانید، و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا حسابرسی سریع است.///از تو می‌پرسند: چه چیزی بر آنان حلال شده؟ بگو: همه پاکیزه‌ها و شکاری که حیوانات شکاری که به آنها شکار کردن را تعلیم داده‌اید، در حالی که از احکام تذکیه‌ای که خدا به شما آموخته به آنها می‌آموزید، بر شما حلال شده است؛ بنابراین از آنچه آنان برای شما [گرفته‌اند و] نگاه داشته‌اند بخورید، و نام خدا را [هنگام فرستادن حیوان شکاری] بر آن بخوانید، و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا حسابرسی سریع است.///از تو مى‌پرسند که چه چیزهایى بر آنها حلال شده است. بگو: چیزهاى پاکیزه بر شما حلال شده و نیز خوردن صید آن حیوان که به آن صیدکردن آموخته‌اید، چون پرندگان شکارى و سگان شکارى، هرگاه آنها را بدان سان که خدایتان آموخته است تعلیم داده باشید. از آن صید که برایتان مى‌گیرند و نگه مى‌دارند بخورید و نام خدا را بر آن بخوانید و از خدا بترسید که او سریع‌الحساب است.///از تو مى‌پرسند: چه چیز براى آنها حلال شده است؟ بگو: پاکیزه‌ها و نیز صید حیوانات شکارى [و سگ‌هاى تربیت یافته‌] که از آنچه خدا به شما تعلیم داده به آنها آموخته‌اید، براى شما حلال شده است. پس از آنچه این حیوانات براى شما گرفته و نگاه داشته‌اند بخورید و [///از تو مى‌پرسند: چه چیزى براى آنان حلال شده است؟ بگو: «چیزهاى پاکیزه براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارگر که شما بعنوان مربیان سگهاى شکارى، از آنچه خدایتان آموخته، به آنها تعلیم داده‌اید [براى شما حلال شده است‌]. پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‌اند بخورید، و نام خدا را بر آن ببرید، و پرواى خدا بدارید که خدا زودشمار است.///از تو مى‌پرسند چه چیزهایى براى آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، براى شما حلال گردیده و [نیز صید] حیوانات شکارى که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید [براى شما حلال است]. پس از آنچه این حیوانات براى شما [صید مى‌کنند و] نگاه مى‌دارند، بخورید و نام خدا را [به هنگام فرستادن حیوان براى شکار] بر آن ببرید و از [نافرمانى] خدا بپرهیزید که خداوند سریع‌الحساب است.»///(ای پیغمبر) از تو سؤال می‌کنند که چه چیز بر آنها حلال گردیده؟ بگو: برای شما هر چه پاکیزه است حلال شده، و صیدی که به سگان شکاری از آنچه خدا به شما آموخته است آموخته‌اید که برای شما نگاه دارند و نام خدا را بر آن صید یاد کنید و بخورید حلال شده. و از خدا بترسید که زود به حساب (خلق) می‌رسد.///از تو می‌پرسند چه چیز برای آنان حلال است، بگو همه پاکیزه‌ها و آنچه به کمک حیوانات شکارگر [به دست می‌آورید] که با آنچه خداوند به شما آموخته است، آنها را دست‌آموز می‌کنید، پس از آنچه برای شما گرفته و نگه داشته‌اند بخورید و [به هنگام ذبح یا فرستادن حیوانات شکارگر] نام خدا را بر آن ببرید، و از خداوند پروا کنید که خداوند زودشمار است‌///از تو سؤال می‌کنند چه چیزهایی برای آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، برای شما حلال گردیده؛ (و نیز صید) حیوانات شکاری و سگهای آموخته (و تربیت یافته) که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید، (بر شما حلال است؛) پس، از آنچه این حیوانات برای شما (صید می‌کنند و) نگاه می‌دارند، بخورید؛ و نام خدا را (به هنگام فرستادن حیوان برای شکار،) بر آن ببرید؛ و از (معصیت) خدا بپرهیزید که خداوند سریع الحساب است!»///پرسندت چه چیز حلال شده است برای ایشان بگو حلال شده است برای شما پاکیزه‌ها و شکار و آنچه آموختید از ددان شکاری حالیکه پرورش‌دهندگان آنها باشید که بیاموزید آنها را از آنچه آموختتان خدا پس بخورید از آنچه نگهداشتند بر شما و یاد کنید نام خدا را بر آن و بترسید خدا را که خدا است شتاب‌کننده در حساب‌///از تو می‌پرسند چه چیز برایشان حلال شده‌؟ بگو: «چیزهای پاکیزه برایتان حلال گشته و (نیز) صید به وسیله‌ی حیوانات درنده (زمینی، دریایی و هوایی) که شما (مربیان شایسته‌ی حیوانات شکاری) از آنچه خدایتان به شما آموخته، به آنها تعلیم داده‌اید (برایتان حلال شده). پس از آنچه آنها برای شما گرفته و نگاه داشته‌اند بخورید و نام خدا را (در حال صید) بر آنها ببرید و خدای را پروا بدارید (که) خدا همواره زودشمار است.» This day are (all) things good and pure made lawful unto you. The food of the People of the Book is lawful unto you and yours is lawful unto them. (Lawful unto you in marriage) are (not only) chaste women who are believers, but chaste women among the People of the Book, revealed before your time,- when ye give them their due dowers, and desire chastity, not lewdness, nor secret intrigues if any one rejects faith, fruitless is his work, and in the Hereafter he will be in the ranks of those who have lost (all spiritual good). امروز همه پاکیزه‌ها [ی از رزق خدا] برای شما حلال شد، و طعام اهل کتاب [که مخلوط با مواد حرام و نجس نیست] بر شما حلال و طعام شما هم بر آنان حلال است. و زنان پاکدامن مؤمن، و زنان پاکدامن از اهل کتاب [از طریق ازدواج شرعی] در صورتی که مهریه آنان را بپردازید بر شما حلال است، در حالی که مایل باشید پاکدامن بمانید نه زناکار، و نه انتخاب کننده معشوقه نامشروع در خلوت و پنهان. و هر کس در ایمان [به خدا و پیامبران وقیامت] کفر ورزد، قطعا عملش تباه شده و فقط او در آخرت از زیانکاران است.///امروز همه پاکیزه‌ها [ی از رزق خدا] برای شما حلال شد، و طعام اهل کتاب [که مخلوط با مواد حرام و نجس نیست] بر شما حلال و طعام شما هم بر آنان حلال است. و زنان پاکدامن مؤمن، و زنان پاکدامن از اهل کتاب [از طریق ازدواج شرعی] در صورتی که مهریه آنان را بپردازید بر شما حلال است، در حالی که مایل باشید پاکدامن بمانید نه زناکار، و نه انتخاب کننده معشوقه نامشروع در خلوت و پنهان. و هر کس در ایمان [به خدا و پیامبران وقیامت] کفر ورزد، قطعا عملش تباه شده و فقط او در آخرت از زیانکاران است.///امروز چیزهاى پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنها حلال است. و نیز زنان پارساى مؤمنه و زنان پارساى اهل کتاب، هرگاه مهرشان را بپردازید، به طور زناشویى نه زناکارى و دوست‌گیرى، بر شما حلالند. و هر کس که به اسلام کافر شود عملش ناچیز شود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.///امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شد و طعام اهل کتاب براى شما حلال و طعام شما براى آنها حلال است، و [نیز ازدواج با] زنان پاکدامن با ایمان و زنان پاکدامن از کسانى که قبل از شما به آنها کتاب داده شده بر شما حلال است، به شرط آن که مهر آنها را بپردازید، د///امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده، و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است. و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى‌] به آنان داده شده، به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید، در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید. و هر کس در ایمان خود شک کند، قطعا عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است.///امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شد و [همچنین] غذاى اهل کتاب براى شما حلال است و غذاى شما براى آنها حلال. و [نیز ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمانان و زنان پاکدامن از اهل کتاب، به شرط آن که مهریه آنها را بپردازید و پاکدامن باشید، نه زناکار و نه گیرندگان دوست پنهان. و کسى که آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، انکار کند، اعمال او باطل و بى‌اثر می‌گردد و در سراى دیگر از زیانکاران خواهد بود.///امروز هر چه پاکیزه است شما را حلال شد و طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما برای آنها حلال است. و نیز حلال شد نکاح زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتی که شما اجرت و مهر آنان را بدهید و پاکدامن باشید نه زناکار و رفیق‌باز. و هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.///امروز پاکیزه‌ها و طعام [و ذبایح‌] اهل کتاب بر شما و طعام [و ذبایح‌] شما بر آنان حلال است، و نیز ازدواج با زنان عفیف مؤمن و زنان عفیف اهل کتاب، به شرط آنکه مهر آنان را بپردازید و زن نگهدار و غیر پلیدکار باشید و دوست‌گیران نهانی نباشید، و هرکس به [ارکان‌] ایمان کفرورزد، عملش تباه است و همو در آخرت از زیانکاران است‌///امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و (همچنین) طعام اهل کتاب، برای شما حلال است؛ و طعام شما برای آنها حلال؛ و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلالند؛ هنگامی که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشید؛ نه زناکار، و نه دوست پنهانی و نامشروع گیرید. و کسی که انکار کند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه می‌گردد؛ و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود.///امروز حلال شد برای شما پاکیزه‌ها و خوراک آنان که داده شدند کتاب را حلال است برای شما و خوراک شما حلال است برای آنان و زنان پارسا از ایمان‌آورندگان و زنان پارسا از آنان که داده شدند کتاب را پیش از شما هرگاه دهید بدیشان مزدهای ایشان را حالی که پارسا باشید نه زناکاران و نه گیرندگان یار و آن که کفر ورزد به ایمان همانا تباه شده است کردار او و اوست در آخرت از زیانکاران‌///امروز چیزهای پاکیزه برایتان حلال شده و طعام کسانی که کتاب (وحیانی) داده شدند، برایتان حلال و طعام شما (هم) برای آنان حلال است و (نیز ازدواج با) زنان پاکدامن باایمان و زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما کتاب (آسمانی) به آنان داده شده (حلال است)، هنگامی‌که مهریه‌هایشان را به ایشان بدهید و (خودتان و آنان) پاکدامن و نگه‌دار (خود و همسرانتان) باشید. نه زناکاران و نه زنانی را (از روی شهوت) به دوستی برگیرید. و هرکس به ایمان کافر شود، بی‌گمان عملش تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است. O ye who believe! when ye prepare for prayer, wash your faces, and your hands (and arms) to the elbows; Rub your heads (with water); and (wash) your feet to the ankles. If ye are in a state of ceremonial impurity, bathe your whole body. But if ye are ill, or on a journey, or one of you cometh from offices of nature, or ye have been in contact with women, and ye find no water, then take for yourselves clean sand or earth, and rub therewith your faces and hands, Allah doth not wish to place you in a difficulty, but to make you clean, and to complete his favour to you, that ye may be grateful. ای اهل ایمان! هنگامی که به [قصد] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جنب بودید، غسل کنید و اگر بیمار هستید یا در سفر می‌باشید یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده‌اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و از آن بخشی از صورت و دست هایتان را مسح نمایید. خدا نمی‌خواهد [با احکامش] بر شما تنگی و مشقت قرار دهد، بلکه می‌خواهد شما را [از آلودگی‌ها] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید، تا سپاس گزارید.///ای اهل ایمان! هنگامی که به [قصد] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید و اگر جنب بودید، غسل کنید و اگر بیمار هستید یا در سفر می‌باشید یا یکی از شما از قضای حاجت [دستشویی] آمده، یا با زنان آمیزش کرده‌اید و آبی [برای وضو یا غسل] نیافتید، به خاکی پاک، تیمم کنید و از آن بخشی از صورت و دست هایتان را مسح نمایید. خدا نمی‌خواهد [با احکامش] بر شما تنگی و مشقت قرار دهد، بلکه می‌خواهد شما را [از آلودگی‌ها] پاک کند و نعمتش را بر شما تمام نماید، تا سپاس گزارید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون به نماز برخاستید، صورت و دستهایتان را با آرنج بشویید و سر و پاهایتان را تا قوزک مسح کنید. و اگر جنب بودید خود را پاک سازید. و اگر بیمار یا در سفر بودید یا از جاى قضاى حاجت آمده بودید یا با زنان نزدیکى کرده بودید و آب نیافتید با خاکى پاک تیمم کنید و صورت و دستهایتان را با آن مسح کنید. خدا نمى‌خواهد شما در رنج افتید، بلکه مى‌خواهد که شما را پاکیزه سازد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاس گزارید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون به نماز برخاستید، صورت و دست‌هاى خود را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خود را تا برآمدگى روى پا مسح کنید و اگر جنب بودید غسل کنید و اگر بیمار یا مسافر بودید، یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد، یا با زنان نزدیکى کردید و آب نی///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون به [عزم‌] نماز برخیزید، صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید؛ و اگر جنب‌اید خود را پاک کنید [=غسل نمایید]؛ و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از قضاى حاجت آمد، یا با زنان نزدیکى کرده‌اید و آبى نیافتید؛ پس با خاک پاک تیمم کنید، و از آن به صورت و دستهایتان بکشید. خدا نمى‌خواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن مى‌خواهد شما را پاک، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد که سپاس [او] بدارید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هنگامى که براى نماز برمى‌خیزید، صورت و دست‌ها را تا آرنج بشویید و بخشى از سرتان را مسح کنید و نیز پاهاى خود را تا برآمدگى روى پا مسح نمایید و اگر جنب هستید، پس [با غسل کردن خود را] پاک کنید. و اگر بیمار یا مسافر باشید یا از قضاى حاجت برگشته باشید، یا با زنان، آمیزش جنسى کرده‌اید و آب [براى غسل یا وضو] نیابید، پس با خاک پاکى تیمم کنید و از آن بر بخشى از صورت و دست‌ها نیز بکشید. خداوند نمى‌خواهد که بر شما سخت بگیرد، بلکه مى‌خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید، شاید شکر او را به جای آورید.///ای اهل ایمان، چون خواهید برای نماز برخیزید صورت و دستها را تا مرفق (آرنج) بشویید و سر و پاها را تا برآمدگی پا مسح کنید، و اگر جنب هستید پاکیزه شوید (غسل کنید) و اگر بیمار یا مسافرید یا یکی از شما را قضاء حاجتی دست داده و یا با زنان مباشرت کرده‌اید و آب نیابید در این صورت به خاک پاک و پاکیزه‌ای روی آرید و به آن خاک صورت و دستها را مسح کنید (تیمم کنید). خدا نمی‌خواهد هیچ گونه سختی برای شما قرار دهد، و لیکن می‌خواهد تا شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که شکر او به جای آرید.///ای مؤمنان چون برای نماز برخاستید چهره و دستهایتان را تا آرنج‌ها بشویید و سپس سر و پاهایتان را تا قوزکها مسح کنید، و اگر جنب بودید غسل کنید و اگر بیمار یا مسافر بودید یا یکی از شما از موضع قضای حاجت بازگشت، یا با زنان تماس [جنسی‌] گرفتید، آنگاه آب نیافتید، بر خاکی پاک تیمم کنید و چهره و دستهایتان را به آن مسح کنید، که خداوند نمی‌خواهد برای شما دشواری قرار دهد، بلکه می‌خواهد تا شما را پاکیزه بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاس بگزارید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به نماز می‌ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگی پشت پا] مسح کنید! و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید)! و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکی از شما از محل پستی آمده [= قضای حاجت کرده‌]، یا با زنان تماس گرفته (و آمیزش جنسی کرده‌اید)، و آب (برای غسل یا وضو) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! و از آن، بر صورت [= پیشانی‌] و دستها بکشید! خداوند نمی‌خواهد مشکلی برای شما ایجاد کند؛ بلکه می‌خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید؛ شاید شکر او را بجا آورید!///ای آنان که ایمان آوردید گاهی که برخاستید به سوی نماز بشوئید رویها و دستهای خویش را تا مرفقها (آرنجها) و بمالید سرها و پایهای خود را تا دو قاب یا اگر جنب شدید پس پاک کنید خود را و اگر بیمار بودید یا در سفری یا برون آمد یکی از شما از آب‌ریز یا با زنان درآمیختید و آب نیافتید پس آهنگ زمینی پاک کنید سپس بمالید بر رویها و دستهای خود از آن نخواهد خدا که سخت بر شما گیرد لیکن خواهد که شما را پاک سازد و تمام کند بر شما نعمتش را و شاید شکر گزارید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون به نماز برخاستید، صورت و دست‌هایتان را تا آرنج‌هاتان بشویید و بخشی از سرهایتان و (تمام روی) پاهایتان را تا دو برآمدگی (نخستین) مسح کنید. و اگر جنب بودید، خود را (سر تا پا هرگونه بخواهید) پاک نمایید [: غسل کنید] و اگر بیمار یا در سفری بودید یا یکی از شما از موضع قضای حاجت آمد یا با زنان نزدیکی کردید، پس آبی نیافتید، در این صورت بلندای پاکیزه‌ای را بجویید و از آن به بخشی از صورت و (بخشی از) دست‌هایتان بکشید. خدا نمی‌خواهد بر شما هیچ تنگی بگیرد، ولی می‌خواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما تمام گرداند، شاید سپاس گزارید. And call in remembrance the favour of Allah unto you, and His covenant, which He ratified with you, when ye said: "We hear and we obey": And fear Allah, for Allah knoweth well the secrets of your hearts. و نعمت خدا را بر خود و پیمانش را که [در لزوم اطاعت از او و پیامبرش] با شما محکم و استوار کرد، یاد کنید، هنگامی که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم. و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///و نعمت خدا را بر خود و پیمانش را که [در لزوم اطاعت از او و پیامبرش] با شما محکم و استوار کرد، یاد کنید، هنگامی که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم. و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.///نعمتى را که خدا به شما داده است، و پیمانى را که با شما بسته است، بدان هنگام که گفتید شنیدیم و فرمانبردارى کردیم، یاد آورید. و از خداى بترسید که خدا به آنچه در دلها مى‌گذرد آگاه است.///و نعمت خدا را که بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که با شما بسته است به یاد آورید که گفتید: شنیدیم و فرمان بردیم، و از خدا پروا کنید که خداوند به راز دل‌ها آگاه است///و نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمانى را که شما را به [انجام‌] آن متعهد گردانیده، به یاد آورید، آنگاه که گفتید: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» و از خدا پروا دارید که خدا به راز دلها آگاه است.///و به یاد بیاورید نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته و [نیز] پیمان محکمش را که با آن از شما میثاق گرفت، آن زمان که گفتید: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید که خدا از درون سینه‌ها آگاه است.///و یاد کنید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشت و عهد او را که با شما استوار کرد آن گاه که گفتید: (امر تو را) شنیدیم و اطاعت کردیم. و از خدا بترسید که خدا به نیات قلبی (شما) آگاه است.///و نعمت الهی و پیمانی را که با شما بسته است به یاد آورید که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم، و از خداوند پروا کنید که خداوند به راز دلها آگاه است‌///و به یاد آورید نعمت خدا را بر شما، و پیمانی را که با تأکید از شما گرفت، آن زمان که گفتید: «شنیدیم و اطاعت کردیم»! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید که خدا، از آنچه درون سینه‌هاست، آگاه است!///و یاد آرید نعمت خدا را بر شما و پیمانش را که با شما بست هنگامی که گفتید شنیدیم و فرمان بردیم و بترسید خدا را که خداوند است دانا بدانچه در سینه‌ها است‌///و نعمتی را که خدا بر شما (ارزانی‌) داشته و (نیز) پیوندش را -که با شما پیوندی پایدار بسته- به یادآورید، چون گفتید: «شنیدیم و اطاعت کردیم. ‌» و خدای را پروا بدارید که خدا به (راز) ذاتی سینه‌ها بسی داناست. O ye who believe! stand out firmly for Allah, as witnesses to fair dealing, and let not the hatred of others to you make you swerve to wrong and depart from justice. Be just: that is next to piety: and fear Allah. For Allah is well-acquainted with all that ye do. ای اهل ایمان! همواره [در همه امور] قیام کننده برای خدا و گواهان به عدل و داد باشید. و نباید دشمنی با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///ای اهل ایمان! همواره [در همه امور] قیام کننده برای خدا و گواهان به عدل و داد باشید. و نباید دشمنی با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، براى خدا، حق گفتن را بر پاى خیزید و به عدل گواهى دهید. دشمنى با گروهى دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوى نزدیکتر است و از خدا بترسید که او به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! قیام کننده براى خدا و شاهدان به عدل و داد باشید. و البته نباید دشمنى عده‌اى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. دادگرى کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است، و از خدا بترسید که خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همواره براى خدا قیام کنید و از روى عدالت گواهى دهید. دشمنى با گروهى، شما را به ترک عدالت نکشاند. عدالت بورزید که به پرهیزکارى نزدیک‌تر است. و از [نافرمانى] خدا بپرهیزید که از آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///ای اهل ایمان، برای خدا پایدار و استوار بوده و به عدالت و راستی و درستی گواه باشید، و البته شما را نباید عداوت گروهی بر آن دارد که از راه عدل بیرون روید، عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر (از هر عمل) است، و از خدا بترسید، که البته خدا به هر چه می‌کنید آگاه است.///ای مؤمنان در راه [رضای‌] خدا به داد برخیزید و به عدل شهادت دهید و دشمنی‌تان با بعضی از مردم شما را بر آن ندارد که بیداد کنید، دادگری کنید که به تقوا نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام می‌دهید، با خبر است!///ای آنان که ایمان آوردید باشید نگهبانان یا قیام‌کنندگان برای خدا گواهانی به داد و واندارد شما را کین قومی بر آنکه داد نکنید دادگری کنید که آن نزدیکتر است به پرهیزکاری و بترسید خدا را که خدا آگاه است بدانچه می‌کنید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! برای خدا بسیار به فضیلت پایدار، ارج‌گذار و استوار باشید، در حالی‌که به تقسیم کردن (عادلانه) شهادت‌دهنده‌اید و هرگز نباید دشمنی گروهی شما را بر آن وادارد که عدالت نکنید. عدالت کنید (که) آن به تقوا نزدیکتر است و خدا را پروا بدارید. به‌راستی خدا به‌آنچه انجام می‌دهید بسی آگاه است. To those who believe and do deeds of righteousness hath Allah promised forgiveness and a great reward. خدا به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///خدا به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///خدا به کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى نیکو کرده‌اند، وعده آمرزش و مزدى بزرگ داده است.///خدا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، و عده‌ى مغفرت و پاداشى بزرگ داده است///خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است.///خداوند به کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند وعده‌ی آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.///خدا به آنان که ایمان آورده و کار شایسته کردند وعده آمرزش و اجر عظیم فرموده است.///خداوند به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده است که آمرزش و پاداشی بزرگ خاص آنان است‌///خداوند، به آنها که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، وعده آمرزش و پاداش عظیمی داده است.///نوید داده است خدا آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشان را است آمرزشی و پاداشی بزرگ‌///خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند، برایشان پوشش و پاداشی بزرگ وعده داده است. Those who reject faith and deny our signs will be companions of Hell-fire. وکسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخ اند.///وکسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخ اند.///و آنان که کافر شده‌اند و آیات ما را تکذیب کرده‌اند اهل جهنمند.///و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب نمودند، آنها اهل دوزخند///و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، آنان اهل دوزخند.///و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخند.///و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل جهنم خواهند بود.///و کسانی که کفرورزیده و آیات ما را دروغ انگاشته‌اند، دوزخی‌اند///و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل دوزخند.///و آنان که کفر ورزیدند و دروغ پنداشتند آیتهای ما را آنانند یاران دوزخ‌///و کسانی که کافر شدند و با آیات ما (همان‌ها و ما را) دروغ انگاشتند، اینان دوزخیانند. O ye who believe! Call in remembrance the favour of Allah unto you when certain men formed the design to stretch out their hands against you, but (Allah) held back their hands from you: so fear Allah. And on Allah let believers put (all) their trust. ای اهل ایمان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید زمانی که گروهی قصد کردند که [برای نابودی تان] به شما شبیخون زنند، ولی خدا توطئه آنان را از شما بازداشت. و از خدا پروا کنید و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند.///ای اهل ایمان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید زمانی که گروهی قصد کردند که [برای نابودی تان] به شما شبیخون زنند، ولی خدا توطئه آنان را از شما بازداشت. و از خدا پروا کنید و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از نعمتى که خدا به شما ارزانى داشته است یاد کنید: آنگاه که گروهى قصد آن کردند تا بر شما دست یازند و خدا دست آنان را از شما کوتاه کرد. از خدا بترسید. و مؤمنانى بر خدا توکل مى‌کنند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن‌گاه که قومى کوشیدند بر شما دست درازى کنند و خدا دستشان را از شما کوتاه کرد. و از خدا پروا دارید، و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نعمت خدا را بر خود، یاد کنید: آنگاه که قومى آهنگ آن داشتند که بر شما دست یازند، و [خدا] دستشان را از شما کوتاه داشت. و از خدا پروا دارید، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نعمتى را که خدا به شما بخشیده به یاد آورید، آن زمان که جمعى [از دشمنان] قصد داشتند دست [ستم] به سوى شما دراز کنند [و شما را از میان بردارند،] اما خدا دستشان را از شما کوتاه کرد. از خدا بپرهیزید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.///ای اهل ایمان، یاد آرید نعمت خدا را بر خود آن گاه که گروهی همت گماشتند که بر شما دست یازند و خدا دست (ستم) آنها را از شما کوتاه نمود. و از خدا بترسید، و باید اهل ایمان تنها بر خدا توکل کنند.///ای مؤمنان نعمت الهی را بر خود به یاد آورید که چون قومی کوشید که بر شما دست دراز کند، دستشان را از شما بازداشت، و از خداوند پروا کنید و مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نعمتی را که خدا به شما بخشید، به یاد آورید؛ آن زمان که جمعی (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوی شما دراز کنند (و شما را از میان بردارند)، اما خدا دست آنها را از شما باز داشت! از خدا بپرهیزید! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند!///ای آنان که ایمان آوردید یاد آرید نعمت خدا را بر شما هنگامی که آهنگ نمودند گروهی که دست به سوی شما دراز کنند پس بازداشت دستهای ایشان را از شما و بترسید خدا را و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! نعمت خدا را بر (سر و سامان) خودتان یاد کنید. چون قومی آهنگ (آن) نمودند (که) سویتان دست یازند، پس (خدا) دستشان را از شما بازداشت و خدا را پروا بدارید. و مؤمنان باید بی‌گمان تنها بر خدا توکل کنند. Allah did aforetime take a covenant from the Children of Israel, and we appointed twelve captains among them. And Allah said: "I am with you: if ye (but) establish regular prayers, practise regular charity, believe in my messengers, honour and assist them, and loan to Allah a beautiful loan, verily I will wipe out from you your evils, and admit you to gardens with rivers flowing beneath; but if any of you, after this, resisteth faith, he hath truly wandered from the path or rectitude." خدا از بنی اسرائیل [بر لزوم اطاعت از آیینش و پیروی از موسی] پیمان گرفت، و از میان آنان دوازده سرپرست برانیگختیم [تا هر یک عهده دار امور قبیله‌ای از قبایل بنی اسرائیل باشد]، و خدا به آنان فرمود: یقینا من با شمایم، اگر نماز را برپا دارید، و زکات بپردازید، و به پیامبرانم ایمان آورید، و آنان را تقویت و یاری کنید و به خدا وامی نیکو دهید، مسلما گناهانتان را محو می‌کنم، و شما را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آورم؛ پس هر که از شما بعد از این کافر شود، یقینا راه راست را گم کرده است.///خدا از بنی اسرائیل [بر لزوم اطاعت از آیینش و پیروی از موسی] پیمان گرفت، و از میان آنان دوازده سرپرست برانیگختیم [تا هر یک عهده دار امور قبیله‌ای از قبایل بنی اسرائیل باشد]، و خدا به آنان فرمود: یقینا من با شمایم، اگر نماز را برپا دارید، و زکات بپردازید، و به پیامبرانم ایمان آورید، و آنان را تقویت و یاری کنید و به خدا وامی نیکو دهید، مسلما گناهانتان را محو می‌کنم، و شما را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آورم؛ پس هر که از شما بعد از این کافر شود، یقینا راه راست را گم کرده است.///خداوند از بنى اسرائیل پیمان گرفت و از میان آنان دوازده نقیب برانگیختیم. و خدا گفت: اگر نماز بخوانید و زکات بدهید و به پیامبران من ایمان بیاورید و یاریشان کنید و به خدا قرض‌الحسنه بدهید، من با شمایم. بدیهایتان را مى‌زدایم و شما را به بهشتهایى داخل مى‌کنم که در آن نهرها روان باشد. و هر کس از شما که از آن پس کافر شود راه راست را گم کرده است.///و همانا خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده سرپرست برانگیختیم، و خدا فرمود: همانا من با شما هستم، اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگان من ایمان بیاورید و یاریشان کنید و به خدا قرض الحسنه بدهید، قطعا بدى‌هایتان را از شما مى‌پوشان///در حقیقت، خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت. و از آنان دوازده سرکرده برانگیختیم. و خدا فرمود: «من با شما هستم.» اگر نماز برپا دارید و زکات بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید و یاریشان کنید و وام نیکویى به خدا بدهید، قطعا گناهانتان را از شما مى‌زدایم، و شما را به باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است در مى‌آورم. پس هر کس از شما بعد از این کفر ورزد، در حقیقت از راه راست گمراه شده است.///خدا از بنى‌اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند [به آنها] فرمود: «من با شما هستم. اگر نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى کنید و به خدا وام نیکو دهید [و در راه او به نیازمندان کمک کنید]، مسلما گناهانتان را محو مى‌کنم و شما را در باغ‌هاى بهشت که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است، وارد مى‌نمایم. پس از آن، هر یک از شما کفر ورزد، بى‌گمان راه راست را گم کرده است.»///و همانا خدا از بنی اسرائیل عهد گرفت و از میان آنها دوازده نفر بزرگ برانگیختیم (که پیشوای هر سبطی باشند) و خدا بنی اسرائیل را گفت که من با شمایم هر گاه نماز به پا دارید و زکات بدهید و به فرستادگان من ایمان آورید و آنها را اعزاز و یاری کنید و خدا را قرض نیکو دهید، در این صورت گناهان شما بیامرزم و شما را در بهشتی داخل گردانم که زیر درختانش نهرها جاری است. پس هر کس از شما پس از عهد خدا کافر شد سخت از راه راست دور افتاده است.///و خداوند از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت و از میان آنان دوازده سالار برگماشتیم، و خداوند گفت من با شما هستم، اگر نماز برپا داشتید و زکات پرداختید و به پیامبران من ایمان آوردید و آنان را گرامی داشتید و در راه خدا وامی نیکو دادید، سیئات شما را می‌زدایم و شما را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، درمی‌آورم، اما اگر پس از این، کسی از شما کفر ورزد، بی‌شک از راه راست گمراه شده است‌///خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت. و از آنها، دوازده نقیب [= سرپرست‌] برانگیختیم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یاری کنید، و به خدا قرض الحسن بدهید [= در راه او، به نیازمندان کمک کنید]، گناهان شما را می‌پوشانم [= می‌بخشم‌]؛ و شما را در باغهایی از بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد می‌کنم. اما هر کس از شما بعد از این کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است.///همانا برگرفت خدا پیمان بنی‌اسرائیل را و برانگیختیم از ایشان دوازده سردار و گفت خدا منم با شما اگر بپا داشتید نماز را و دادید زکوة را و ایمان آوردید به فرستادگان من و احترام گذاردید آنان را و وام دادید خدا را وامی نکو همانا بسترم از شما زشتیهای شما را و درآرم شما را باغهائی که جاری است زیر آنها جویها پس آنکس که کفر ورزد پس از این از شما هر آینه گم کرده است راه راست را///و خدا از فرزندان اسرائیل همواره پیمان گرفت و از آنان دوازده (سر کرده‌ی) پیگیر کارگشا (درباره‌ی آنان) برانگیختیم و خدا فرمود: «من حتما با شما هستم، اگر نماز را بر پا بدارید و زکات را بدهید و به فرستادگانم ایمان بیاورید. و بر گرامی‌داشتشان یاریشان کنید و وام نیکویی به خدا دهید. بی‌گمان گناهانتان را از شما می‌زدایم و شما را همواره به‌راستی در باغ‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است در می‌آورم. پس هر کس از شما بعد از این کافر شود، به‌راستی راه راست را گم کرده است.» But because of their breach of their covenant, We cursed them, and made their hearts grow hard; they change the words from their (right) places and forget a good part of the message that was sent them, nor wilt thou cease to find them- barring a few - ever bent on (new) deceits: but forgive them, and overlook (their misdeeds): for Allah loveth those who are kind. پس آنان را به سبب پیمان شکستنشان لعنت کردیم، و دل هایشان را بسیار سخت گردانیدیم، [تا جایی که] کلمات خدا را از جایگاه اصلی اش و معنای حقیقی اش تغییر می‌دهند، و بخشی از آنچه را [از معارف و احکام تورات واقعی] که به وسیله آن پند داده شدند، از یاد بردند [و نادیده گرفتند]، و همواره از اعمال خائنانه آنان جز اندکی از ایشان [که وفادار به پیمان خدایند] آگاه می‌شوی؛ پس [تا نزول حکم جهاد] از آنان درگذر و [از مجازاتشان] روی گردان؛ زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد.///پس آنان را به سبب پیمان شکستنشان لعنت کردیم، و دل هایشان را بسیار سخت گردانیدیم، [تا جایی که] کلمات خدا را از جایگاه اصلی اش و معنای حقیقی اش تغییر می‌دهند، و بخشی از آنچه را [از معارف و احکام تورات واقعی] که به وسیله آن پند داده شدند، از یاد بردند [و نادیده گرفتند]، و همواره از اعمال خائنانه آنان جز اندکی از ایشان [که وفادار به پیمان خدایند] آگاه می‌شوی؛ پس [تا نزول حکم جهاد] از آنان درگذر و [از مجازاتشان] روی گردان؛ زیرا خدا نیکوکاران را دوست دارد.///و اهل کتاب -جز اندکى از آنها- چون پیمانشان را شکستند، لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. کلمات را از معنى خود منحرف مى‌سازند و از آن پند که به ایشان داده شده بود بهره خویش فراموش کرده‌اند. و همواره از کارهاى خائنانه‌شان آگاه مى‌شوى. عفوشان کن و از گناهشان درگذر که خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///پس به خاطر پیمان‌شکنى‌شان، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم کلمات را از جایگاه‌هاى خود تحریف مى‌کردند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش کردند، و تو همواره به خیانت [تازه‌اى‌] از ایشان آگاه مى‌شوى، مگر عده‌ى کم///پس به [سزاى‌] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طورى که‌] کلمات را از مواضع خود تحریف مى‌کنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خیانتى از آنان آگاه مى‌شوى، مگر [شمارى‌] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى کن که خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///اما به خاطر پیمان‌شکنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دل‌هایشان را سخت و سنگین نمودیم، زیرا سخنان [خدا] را از مورد خود تحریف مى‌کنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و [اى پیامبر!] پیوسته به خیانت تازه‌اى از این قوم پى مى‌برى، جز عده‌ى قلیلى از آنها، ولى از آنها در گذر و خطاهایشان را نادیده بگیر که خداوند نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///پس چون پیمان شکستند، آنان را لعنت کردیم و دلهایشان سخت گردانیدیم (که موعظه در آن اثر نکرد)، کلمات خدا را از جای خود تغییر می‌دهند و از آن کلمات که به آن‌ها پند داده شد نصیب بزرگی را از دست دادند. و دائم بر خیانتکاری آن قوم مطلع می‌شوی جز قلیلی از ایشان (که با ایمان و نکوکارند)، پس تو از آنها درگذر و (کار بدشان را) عفو کن، که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.///آنگاه به سبب پیمان شکنی‌شان لعنتشان کردیم، و دلهایشان را سخت گردانیدیم [به طوری‌] که کلمات [کتاب‌] را از مواضع خود تحریف می‌کردند و بخشی از آنچه به آنان پند داده بودند، فراموش کردند، و همچنان به خیانت آنان پی می‌بری، مگر عده اندکی از آنان، پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر که خداوند نیکوکاران را دوست دارد///ولی بخاطر پیمان‌شکنی، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم؛ و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم؛ سخنان (خدا) را از موردش تحریف می‌کنند؛ و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و هر زمان، از خیانتی (تازه) از آنها آگاه می‌شوی، مگر عده کمی از آنان؛ ولی از آنها درگذر و صرف‌نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد!///پس بشکستن ایشان پیمان خویش را لعنتشان کردیم و گردانیدیم دلهای ایشان را سنگین که برگردانند (جابجا کنند) سخنان را از جایهای خود و فراموش کردند بخشی را از آنچه یادآوری شدند بدان و گاهی نیست که آگاه نشوی بر خیانتی از آنان مگر کمی از آنان پس درگذر از ایشان و چشم‌پوشی کن که خدا دوست دارد نکوکاران را///پس به (سزای) پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم، در حالی‌که کلمات (وحیانی) را از‌جایشان جابه‌جا می‌کنند (و) بخشی از آنچه را بدان یادآور شده بودند به فراموشی سپردند. و تو بی‌وقفه بر خیانتی بزرگ از آنان آگاه می‌شوی؛ مگر اندکی از ایشان (که خیانتکار نیستند). پس از آنان درگذر و روی بگردان که خدا نیکوکاران را همی دوست می‌دارد. From those, too, who call themselves Christians, We did take a covenant, but they forgot a good part of the message that was sent them: so we estranged them, with enmity and hatred between the one and the other, to the day of judgment. And soon will Allah show them what it is they have done. و از کسانی که گفتند: ما نصرانی هستیم، [بر لزوم اطاعت از خود و پیروی از عیسی] پیمان گرفتیم، پس بخشی از آنچه را [از معارف و احکام انجیل واقعی] که به وسیله آن پند داده شدند، از یاد بردند [و نادیده گرفتند]، بر این اساس میان آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم، و خدا آنان را از آنچه همواره انجام می‌دادند، آگاه می‌کند.///و از کسانی که گفتند: ما نصرانی هستیم، [بر لزوم اطاعت از خود و پیروی از عیسی] پیمان گرفتیم، پس بخشی از آنچه را [از معارف و احکام انجیل واقعی] که به وسیله آن پند داده شدند، از یاد بردند [و نادیده گرفتند]، بر این اساس میان آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم، و خدا آنان را از آنچه همواره انجام می‌دادند، آگاه می‌کند.///و از کسانى که گفتند که ما نصرانى هستیم پیمان گرفتیم. پس قسمتى از اندرزهایى را که به آنها داده بودیم فراموش کردند و ما نیز میان آنها تا روز قیامت کینه و دشمنى افکندیم. به زودى خدا آنان را از کارهایى که مى‌کنند آگاه خواهد ساخت.///و از کسانى که گفتند: ما نصرانى هستیم، از آنها نیز پیمان گرفتیم، ولى آنان بخش مهمى از آنچه را تذکر داده شده بودند، به فراموشى سپردند، پس ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم، و زودا که خداوند آنها را از آنچه مى‌کردند آگاه کند///و از کسانى که گفتند: «ما نصرانى هستیم»، از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم، و [لى‌] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند، و ما [هم‌] تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم، و به زودى خدا آنان را از آنچه مى‌کرده‌اند [و مى‌ساخته‌اند] خبر مى‌دهد.///و ما از کسانى که خود را نصارا [و یاور مسیح] نامیدند [نیز] پیمان گرفتیم [که از حقیقت توحید منحرف نشوند]، ولى آنها [هم] بخش مهمى از آنچه را به آنان تذکر داده شده بود، به دست فراموشى سپردند. از این رو در میان آنها تا روز قیامت دشمنى و کینه افکندیم. و خداوند در آینده آنها را از آنچه انجام داده‌اند، آگاه خواهد فرمود.///و از آنان که گفتند: ما به کیش عیسی هستیم عهد گرفتیم (که پیرو کتاب و رسول خدا باشند) آنان نیز از آنچه (در انجیل) پند داده شدند نصیب بزرگی را از دست دادند، ما هم (به کیفر عملشان) آتش جنگ و دشمنی را تا قیامت میان آنها افروختیم، و به زودی خدا آنها را بر (عاقبت بد) آنچه می‌کنند آگاه خواهد ساخت.///و از کسانی که گفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم، آنگاه بخشی از آنچه به آنان پند داده بودند، فراموش کردند، سپس بین ایشان، تا روز قیامت دشمنی و کینه انداختیم، و خداوند به زودی آنان را [از نتیجه‌] آنچه کرده‌اند، آگاه می‌سازد///و از کسانی که ادعای نصرانیت (و یاری مسیح) داشتند (نیز) پیمان گرفتیم؛ ولی آنها قسمت مهمی را از آنچه به آنان تذکر داده شده بود فراموش کردند؛ از این رو در میان آنها، تا دامنه قیامت، عداوت و دشمنی افکندیم. و خداوند، (در قیامت) آنها را از آنچه انجام می‌دادند (و نتایج آن)، آگاه خواهد ساخت.///و از آنان که گفتند مائیم ترسایان گرفتیم پیمان ایشان را پس فراموش کردند بخشی را از آنچه یادآوری شدند بدان و برانگیختیم میان آنان دشمنی و کینه را تا روز قیامت و بزودی آگهیشان دهد خدا بدانچه بودند می‌ساختند///و برخی از کسانی که گفتند: «ما نصرانیانیم‌» از ایشان (نیز) پیمانشان را گرفتیم. پس بهره‌ای بس شایسته از آنچه را بدان یادآوری شده بودند به فراموشی سپردند. پس ما (هم) تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه‌توزی را درآمیختیم و به زودی خدا آنان را از آنچه می‌ساخته‌اند خبری بزرگ خواهد داد. O people of the Book! There hath come to you our Messenger, revealing to you much that ye used to hide in the Book, and passing over much (that is now unnecessary): There hath come to you from Allah a (new) light and a perspicuous Book, - ای اهل کتاب! یقینا پیامبر ما به سوی شما آمد که بسیاری از آنچه را که شما از کتاب [تورات و انجیل درباره نشانه‌های او و قرآن] همواره پنهان می‌داشتید برای شما بیان می‌کند، و از بسیاری [از پنهان کاری‌های ناروای شما هم] درمی گذرد. بی تردید از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است.///ای اهل کتاب! یقینا پیامبر ما به سوی شما آمد که بسیاری از آنچه را که شما از کتاب [تورات و انجیل درباره نشانه‌های او و قرآن] همواره پنهان می‌داشتید برای شما بیان می‌کند، و از بسیاری [از پنهان کاری‌های ناروای شما هم] درمی گذرد. بی تردید از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است.///اى اهل کتاب، پیامبر ما نزد شما آمد تا بسیارى از کتاب خدا را که پنهان مى‌داشتید برایتان بیان کند و از بسیارى درگذرد، و از جانب خدا نورى و کتابى صریح و آشکار بر شما نازل شده است،///اى اهل کتاب! همانا فرستاده‌ى ما به سوى شما آمده است که بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که نهان مى‌کردید برایتان روشن سازد و [البته‌] از بسیارى مى‌گذرد. آرى، از جانب خدا نور و کتاب روشنگرى براى شما آمده است///اى اهل کتاب، پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‌داشتید براى شما بیان مى‌کند، و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‌گذرد. قطعا براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است.///اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد و بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما پنهان مى‌داشتید، روشن مى‌سازد و از بسیارى از آن [که فعلا مورد نیاز نیست،] صرف‌نظر مى‌کند. به راستى از سوى خدا نور و کتابی روشنگر به سوى شما آمد.///ای اهل کتاب، تحقیقا رسول ما به سوی شما آمده که حقایق و احکام بسیاری از آنچه از کتاب آسمانی را پنهان می‌دارید برای شما بیان می‌کند و از سر بسیاری (از خطاهای شما) درمی‌گذرد. همانا از جانب خدا برای (هدایت) شما نوری (عظیم) و کتابی آشکار آمد.///ای اهل کتاب پیامبر ما به سوی شما آمده است، تا بسیاری از آنچه از کتاب آسمانی پنهان داشته‌اید، برای شما روشن سازد و از بسیاری [خطاهای شما] درگذرد، آری نور و کتابی روشنگر از خداوند به سوی شما آمده است‌///ای اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می‌کردید روشن می‌سازد، به سوی شما آمد؛ و از بسیاری از آن، (که فعلا افشای آن مصلحت نیست،) صرف نظر می‌نماید. (آری،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکاری به سوی شما آمد.///ای اهل کتاب همانا بیامد شما را فرستاده‌ای که بیان می‌کند برای شما بیشی را از آنچه بودید نهان می‌داشتید از کتاب و درمی‌گذرد از بیشی همانا بیامد شما را از خدا پرتوی و نامه‌ای آشکارا///هان ای اهل کتاب! پیامبر (بسیار برجسته‌ی) ما به‌راستی سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب (آسمانی خود) را که پوشیده می‌داشته‌اید، برای شما بیان می‌کند و از بسیاری (هم در بیان وحیانی ویژه‌اش) چشم‌پوشی می‌نماید. بی‌گمان برایتان از جانب پروردگار (تان) نور و کتابی روشنگر آمده است. Wherewith Allah guideth all who seek His good pleasure to ways of peace and safety, and leadeth them out of darkness, by His will, unto the light,- guideth them to a path that is straight. خدا به وسیله آن [نور و کتاب] کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه‌های سلامت راهنمایی می‌کند، و آنان را به توفیق خود از تاریکی‌ها [ی جهل، کفر، شرک و نفاق] به سوی روشنایی [معرفت، ایمان و عمل صالح] بیرون می‌آورد، و به جانب راه راست هدایت می‌کند.///خدا به وسیله آن [نور و کتاب] کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه‌های سلامت راهنمایی می‌کند، و آنان را به توفیق خود از تاریکی‌ها [ی جهل، کفر، شرک و نفاق] به سوی روشنایی [معرفت، ایمان و عمل صالح] بیرون می‌آورد، و به جانب راه راست هدایت می‌کند.///تا خدا بدان هر کس را که در پى خشنودى اوست به راه‌هاى سلامت هدایت کند و به فرمان خود از تاریکى به روشناییشان ببرد و آنان را به راه راست هدایت کند.///خدا هر کس را که در پى جلب رضاى اوست، به وسیله آن [کتاب‌] به راه‌هاى امن و سلامت رهنمون مى‌شود، و به خواست خود، آنها را از تاریکى‌ها به نور مى‌برد و به راهى راست هدایتشان مى‌کند///خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند، به وسیله آن [کتاب‌] به راه‌هاى سلامت رهنمون مى‌شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى‌برد و به راهى راست هدایتشان مى‌کند.///خداوند به برکت آن، هر کسى را که در پى خشنودى وى باشد، به راه‌هاى بى‌گزند، راهنمایى مى‌کند و آنان را به اراده خویش از تاریکی‌ها به سوى روشنایى مى‌برد و آنها را به راه راست هدایت مى‌نماید.///خدا بدان کتاب هر کس را که از پی خشنودی او رود به راههای سلامت هدایت کند و آنان را از تاریکی‌های (جهل و گناه) بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست رهبری کند.///که خداوند در پرتو آن کسانی را که از رضای او پیروی می‌کنند به راههای امن و عافیت رهنمون می‌گردد، و آنان را به توفیق خویش از تاریکیها به سوی روشنایی بازمی‌برد و به راه راست هدایتشان می‌کند///خداوند به برکت آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راه‌های سلامت، هدایت می‌کند؛ و به فرمان خود، از تاریکیها به سوی روشنایی می‌برد؛ و آنها را به سوی راه راست، رهبری می‌نماید.///هدایت می‌کند خدا بدان هر که را پیرو خوشنودی او باشد به راه‌های آشتی (و آرامش) و برون می‌برد ایشان را از تاریکیها به سوی روشنائی به اذن خود و رهبریشان می‌کند به راهی راست‌///خدا هر کس را که خشنودیش را پیروی کند، به وسیله‌ی آن (کتاب) به راه‌های سلامت رهنمون می‌شود و به اذن خویش، آنان را از تاریکی‌ها سوی روشنایی برون می‌برد و به راهی راست رهبریشان می‌کند. In blasphemy indeed are those that say that Allah is Christ the son of Mary. Say: "Who then hath the least power against Allah, if His will were to destroy Christ the son of Mary, his mother, and all every - one that is on the earth? For to Allah belongeth the dominion of the heavens and the earth, and all that is between. He createth what He pleaseth. For Allah hath power over all things." مسلما آنان که گفتند: خدا همان مسیح، فرزند مریم است. یقینا کافر شده‌اند. بگو: اگر خدا بخواهد، مسیح و مادرش و تمام کسانی که در روی زمین اند، هلاک کند، چه کسی می‌تواند در برابر اراده و قدرت او بایستد؟ و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد می‌آفریند، و خدا بر هر کاری تواناست.///مسلما آنان که گفتند: خدا همان مسیح، فرزند مریم است. یقینا کافر شده‌اند. بگو: اگر خدا بخواهد، مسیح و مادرش و تمام کسانی که در روی زمین اند، هلاک کند، چه کسی می‌تواند در برابر اراده و قدرت او بایستد؟ و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد می‌آفریند، و خدا بر هر کاری تواناست.///آنان که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. بگوى: چه کسى مى‌تواند عذاب خدا را دفع کند اگر اراده کند مسیح پسر مریم و مادرش و همه اهل زمین را به هلاکت رساند؟ از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین و هر چه ما بین آنهاست. آنچه مى‌خواهد مى‌آفریند و بر هر چیز تواناست.///آنها که گفتند: خدا همان مسیح، پسر مریم است، مسلما کافر شدند. بگو: اگر خدا اراده کند که مسیح، پسر مریم و مادرش و هر کس را که در زمین است، جملگى به هلاکت رساند، چه کسى مى‌تواند دفاع کند؟ فرمانروایى آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست خاص خداوند است و ا///کسانى که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است» مسلما کافر شده‌اند. بگو: اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است، جملگى به هلاکت رساند، چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد؟ فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست. هر چه بخواهد مى‌آفریند، و خدا بر هر چیزى تواناست.///کسانى که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است.» [اینان] به یقین کافر شدند. بگو: «اگر خدا بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و همه‌ی کسانى را که روى زمین هستند، هلاک کند، چه کسى می‌تواند [از این کار] جلوگیرى کند؟! [آرى،] حکومت آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، از آن خداست. هر چه بخواهد، مى‌آفریند، و او بر هر چیز تواناست.»///همانا آنان که گفتند: «خدا همان مسیح بن مریم است» کافر شدند. بگو (ای پیغمبر): کدام قدرت می‌تواند در برابر خدا کمترین مانعی ایجاد کند اگر خدا بخواهد عیسی بن مریم و مادرش و هر که در روی زمین است همه را هلاک گرداند؟ و ملک آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست همه از آن خداست، هر چه را بخواهد خلق می‌کند و او بر (ایجاد و هلاک) همه چیز تواناست.///به راستی کسانی که می‌گویند خدا همان مسیح بن مریم است، کافر شده‌اند، بگو اگر خداوند بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و اهل زمین، همه را نابود کند، چه کسی می‌تواند او را بازدارد؟ و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه مابین آنهاست از آن خداوند است، که هر چه بخواهد می‌آفریند، و خدا بر هر کاری تواناست‌///آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است»، بطور مسلم کافر شدند؛ بگو: «اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همه کسانی را که روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟ (آری،) حکومت آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، می‌آفریند؛ (حتی انسانی بدون پدر، مانند مسیح؛) و او، بر هر چیزی تواناست.»///همانا کفر ورزیدند آنان که گفتند خدا او مسیح فرزند مریم است بگو که را دستی بر خدا است اگر خواهد نابود کند مسیح فرزند مریم و مادرش را و هر که در زمین است همگی و خدا را است فرمانروائی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است می‌آفرد هرچه خواهد و خدا است بر هر چیز توانا///بی‌گمان کسانی که گفتند: «خدا، همو مسیح پسر مریم است‌» (که توحیدشان در خدایی مسیح است) بی‌چون کافر شدند. بگو: «اگر (خدا) اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که در زمین است جملگی را به هلاکت رساند، پس چه‌کس از سوی خدا اختیاری دارد؟ حال آنکه فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است تنها از آن خداست‌؛ هر چه بخواهد می‌آفریند و خدا بر هر چیزی بسی تواناست.» (Both) the Jews and the Christians say: "We are sons of Allah, and his beloved." Say: "Why then doth He punish you for your sins? Nay, ye are but men,- of the men he hath created: He forgiveth whom He pleaseth, and He punisheth whom He pleaseth: and to Allah belongeth the dominion of the heavens and the earth, and all that is between: and unto Him is the final goal (of all)" و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: [اگر گفتار شما درست است] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خدا آفریده است. هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند. و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، فقط در سیطره خداست، و بازگشت به سوی اوست.///و یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو: [اگر گفتار شما درست است] پس چرا خدا شما را به گناهانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که خدا آفریده است. هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند. و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد، فقط در سیطره خداست، و بازگشت به سوی اوست.///یهودیان و مسیحیان گفتند که ما فرزندان و دوستان خدا هستیم. بگوى: پس چرا شما را به پاداش گناهانتان عذاب مى‌کند؟ بلکه شما انسانهایى از جمله آفریدگان هستید. هر کس را که بخواهد مى‌آمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب مى‌کند و از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و بازگشت همه به اوست.///و یهود و نصارا گفتند: ما پسران خدا و دوستان [ویژه‌ى‌] او هستیم. بگو: پس چرا او شما را به کیفر گناهانتان عذاب مى‌کند؟ بلکه شما هم بشرى از آنهایى هستید که آفریده است. او هر که را بخواهد مى‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند و حکومت آسمان‌ها و زمین و آن///و یهودان و ترسایان گفتند: «ما پسران خدا و دوستان او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را به [کیفر] گناهانتان عذاب مى‌کند؟ عنه،] بلکه شما [هم‌] بشرید از جمله کسانى که آفریده است. هر که را بخواهد مى‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو مى‌باشد از آن خداست، و بازگشت [همه‌] به سوى اوست.»///یهودیان و مسیحیان گفتند: «ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى‌کند؟ بلکه شما هم انسانى هستید از آفریده‌های او. هر کس را بخواهد [و شایسته ببیند]، مى‌بخشد و هر کس را بخواهد [و سزاوار باشد] مجازات مى‌کند. و حکومت آسمان‌ها و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آن اوست. و بازگشت [همه] به سوى اوست.»///یهود و نصاری گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوییم. بگو (ای پیغمبر): اگر چنین است پس او چرا شما را به گناهانتان عذاب می‌کند؟ بلکه شما هم بشری هستید از آنها که خدا خلق کرده، هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است از آن خداست و بازگشت همه به سوی اوست.///و یهودیان و مسیحیان گفتند ما پسران خدا و دوستان او هستیم، بگو پس چرا شما را به خاطر گناهانتان عذاب می‌کند، آری شما هم انسانهایی هستید از همان دست که آفریده است، هرکس را که بخواهد می‌آمرزد و هرکس را که بخواهد عذاب می‌کند، و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست از آن خداوند است، و سیر بازگشت به سوی اوست‌///یهود و نصاری گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات می‌کند؟! بلکه شما هم بشری هستید از مخلوقاتی که آفریده؛ هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌بخشد؛ و هر کس را بخواهد (و مستحق بداند)، مجازات می‌کند؛ و حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آن اوست؛ و بازگشت همه موجودات، به سوی اوست.»///گفتند جهودان و ترسایان مائیم فرزندان خدا و دوستان او بگو پس چرا عذاب کند شما را به گناهانتان بلکه شمائید بشری از آنکه بیافرید بیامرزد برای هر که خواهد و عذاب کند هر که را خواهد و از آن خدا است پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است و به سوی او است بازگشت‌///و یهودیان و نصرانیان گفتند: «ما پسران و دوستان خداییم.» بگو: «پس چرا خدا شما را به (کیفر) گناهانتان عذابتان می‌کند؟ (نه،) بلکه شما (هم) بشری هستید از جمله‌ی آفریدگان.» (خدا) برای هر که بخواهد می‌پوشاند و هر که را بخواهد عذاب می‌کند و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است تنها از خداست و بازگشت (همه) تنها سوی اوست. O People of the Book! Now hath come unto you, making (things) clear unto you, Our Messenger, after the break in (the series of) our messengers, lest ye should say: "There came unto us no bringer of glad tidings and no warner (from evil)": But now hath come unto you a bringer of glad tidings and a warner (from evil). And Allah hath power over all things. ای اهل کتاب! بی تردید رسول ما پس از روزگار فترت و خلأ پیامبران به سوی شما آمد [و آنچه را مورد نیاز دنیا و آخرت شماست] برای شما بیان می‌کند که [روز قیامت در پیشگاه خدا] نگویید: برای ما هیچ مژده دهنده و بیم رسانی نیامد، یقینا مژده دهنده و بیم رسان به سویتان آمد؛ وخدا بر هر کاری تواناست.///ای اهل کتاب! بی تردید رسول ما پس از روزگار فترت و خلأ پیامبران به سوی شما آمد [و آنچه را مورد نیاز دنیا و آخرت شماست] برای شما بیان می‌کند که [روز قیامت در پیشگاه خدا] نگویید: برای ما هیچ مژده دهنده و بیم رسانی نیامد، یقینا مژده دهنده و بیم رسان به سویتان آمد؛ وخدا بر هر کاری تواناست.///اى اهل کتاب فرستاده ما در دورانى که پیامبرانى نبودند مبعوث شد تا حق را بر شما آشکار کند و نگویید که مژده‌دهنده و بیم‌دهنده‌اى بر ما مبعوث نشده است. اینک آن مژده‌دهنده و بیم‌دهنده آمده است و خدا بر هر چیز تواناست.///اى اهل کتاب! رسول ما پس از فاصله زمانى او با پیامبران به سوى شما آمد که حق را براى شما بیان کند، تا نگویید براى ما مژده‌رسان و هشدار دهنده‌اى نیامد پس [اینک‌] بشیر و نذیر به سوى شما آمد، و خدا بر هر چیزى تواناست///اى اهل کتاب، پیامبر ما به سوى شما آمده که در دوران فترت رسولان [حقایق را] براى شما بیان مى‌کند، تا مبادا [روز قیامت‌] بگویید: «براى ما بشارتگر و هشداردهنده‌اى نیامد.» پس قطعا براى شما بشارتگر و هشداردهنده‌اى آمده است. و خدا بر هر چیزى تواناست.///اى اهل کتاب! به راستی رسول ما پس از فاصله‌اى میان فرستادگان، به سوى شما آمد در حالى که حقایق را براى شما بیان مى‌کند تا مبادا بگویید: «نه بشارت‌دهنده‌اى به سوى ما آمد و نه بیم‌دهنده‌اى.» [هم اکنون،] بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده به سوى شما آمد و خداوند بر همه چیز تواناست.///ای اهل کتاب، تحقیقا رسول ما به سوی شما آمد که برای شما (حقایق دین را) بیان می‌کند در روزگاری که پیغمبری نبود، تا نگویید: رسولی که بشارت و بیم (به ثواب و عقاب) دهد بر ما نیامد. پس آن رسول بشارت ده و بیم‌آور به سوی شما آمد؛ و خدا بر هر چیز تواناست.///ای اهل کتاب پیامبر ما به سوی شما آمده است و پس از عصر [انقطاع وحی و] فترت پیامبران [احکام او را] برای شما روشن می‌سازد، تا مگویید که نه پیامبر مژده‌آور و نه هشداردهنده‌ای به سوی ما آمد، آری پیامبر مژده‌آور و هشداردهنده‌ای به سوی شما آمد، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///ای اهل کتاب! رسول ما، پس از فاصله و فترتی میان پیامبران، به سوی شما آمد؛ در حالی که حقایق را برای شما بیان می‌کند؛ تا مبادا (روز قیامت) بگویید: «نه بشارت دهنده‌ای به سراغ ما آمد، و نه بیم دهنده‌ای»! (هم اکنون، پیامبر) بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده، به سوی شما آمد! و خداوند بر همه چیز تواناست.///ای اهل کتاب همانا بیامد شما را فرستاده ما بیان می‌کند برای شما پس از فترتی از پیمبران تا نگوئید نیامد ما را امیددهنده و بیم‌دهنده همانا آمد شما را نویددهنده‌ای و ترساننده‌ای و خدا است بر همه چیز توانا///هان ای اهل کتاب! بی‌گمان پیامبرمان سویتان آمده که در حالت فترت رسولان (تمام حقایق را) برای شما بیان می‌کند تا مبادا بگویید: «برای ما هیچ بشارتگر و هشداردهنده‌ای نیامد.» پس همانا برای شما بشارتگر و هشداردهنده‌ای آمده و خدا بر هر چیزی تواناست. Remember Moses said to his people: "O my people! Call in remembrance the favour of Allah unto you, when He produced prophets among you, made you kings, and gave you what He had not given to any other among the peoples. و [یاد کنید] هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را حاکمان و فرمانروایان ساخت، و به شما نعمت‌های ویژه‌ای داد که به هیچ یک از جهانیان نداد.///و [یاد کنید] هنگامی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که در میان شما پیامبرانی قرار داد، و شما را حاکمان و فرمانروایان ساخت، و به شما نعمت‌های ویژه‌ای داد که به هیچ یک از جهانیان نداد.///و موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته است یاد کنید، که از میان شما پیامبران پدید آورد و شما را صاحبان اختیار خویش گردانید و به شما چیزهایى عنایت کرد که به هیچ یک از مردم جهان عنایت نکرده است.///و آن‌گاه که موسى به قوم خود گفت: اى قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن‌گاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد و شما را حاکم و صاحب اختیار خود کرد و به شما چیزهایى داد که به هیچ کس از جهانیان نداده بود///و [یاد کن‌] زمانى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که در میان شما پیامبرانى قرار داد، و شما را پادشاهانى ساخت، و آنچه را که به هیچ کس از جهانیان نداده بود، به شما داد.»///و [به یاد آورید] هنگامى که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! نعمت خدا را بر خود یادآور شوید هنگامى که در میان شما پیامبرانى گماشت و شما را صاحب اختیار خود قرار داد و به شما چیزهایى بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود.///و (یاد کن) هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم، نعمت خدا را به خاطر آرید آن گاه که در میان شما پیغمبران فرستاد و شما را پادشاهی داد و به شما آنچه را که به هیچ یک از اهل عالم نداد عطا کرد.///و چنین بود که موسی به قومش گفت ای قوم من، نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که در میان شما پیامبرانی برانگیخت و [بعضی از] شما را پادشاه ساخت، و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ‌کس از جهانیان نداده است‌///(به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! نعمت خدا را بر خود متذکر شوید هنگامی که در میان شما، پیامبرانی قرار داد؛ (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد؛ و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود!///و هنگامی که گفت موسی به قوم خود ای قوم من یاد آرید نعمت خدا را بر شما هنگامی که قرار داد در شما پیمبرانی و گردانید شما را پادشاهانی و ارزانی داشت به شما آنچه را نداد به کسی از جهانیان‌///و چون موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! نعمت خدا را بر خودتان یاد کنید، آن‌گاه که در میان شما پیامبرانی برجسته قرارداد و شما را مالکان خود ساخت (و از بندگی فرعون نجاتتان داد) و آنچه را که به هیچ‌کس از جهانیان نداده بود به شما داد.» "O my people! Enter the holy land which Allah hath assigned unto you, and turn not back ignominiously, for then will ye be overthrown, to your own ruin." ای قوم من! به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچی از فرمان‌ها و احکام حق] بازنگردید که زیانکار می‌شوید.///ای قوم من! به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچی از فرمان‌ها و احکام حق] بازنگردید که زیانکار می‌شوید.///اى قوم من، به زمین مقدسى که خدا برایتان مقرر کرده است داخل شوید و بازپس‌مگردید که زیان‌دیده باز مى‌گردید.///اى قوم من! به سرزمین مقدسى که خدا براى شما مقرر داشته وارد شوید و به عقب باز نگردید که زیانکار مى‌گردید/// «اى قوم من، به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته است درآیید، و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد.»///اى قوم من! به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته، وارد شوید و به پشت سر خود بازنگردید که زیانکار خواهید شد.»///ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت (به حکم خدا) مکنید، که زیانکار می‌شوید.///ای قوم من وارد سرزمین مقدسی شوید که خداوند برایتان مقرر داشته است، و پشت مکنید که زیانکار خواهید شد///ای قوم! به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید (و عقب گرد نکنید) که زیانکار خواهید بود!»///ای قوم من اندر آئید سرزمین مقدسی را که خدا برای شما نوشت و برنگردید بر پشتهای خود تا بازگردید زیانکاران‌///«ای قوم من! به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرر داشته درآیید و بر گذشته‌هاتان بازنگردید که (این خود) بازگشتی زیان‌بار است.» They said: "O Moses! In this land are a people of exceeding strength: Never shall we enter it until they leave it: if (once) they leave, then shall we enter." گفتند: ای موسی! مسلما در آنجا مردمی زورگو و ستم‌گر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمی‌شویم تا آنان از آنجا بیرون روند، پس اگر از آنجا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد.///گفتند: ای موسی! مسلما در آنجا مردمی زورگو و ستم‌گر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمی‌شویم تا آنان از آنجا بیرون روند، پس اگر از آنجا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد.///گفتند: اى موسى، در آنجا مردمى جبارند و ما به آن سرزمین درنیاییم تا آنگاه که آن جباران بیرون شوند. اگر آنان از آن سرزمین بیرون شوند، بدان داخل شویم.///گفتند: اى موسى! همانا در آن جا قومى زورمند و ستمگرند و تا آنها از آن جا بیرون نروند ما هرگز داخل آن نمى‌شویم اگر از آن جا بیرون روند ما وارد خواهیم شد///گفتند: «اى موسى، در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز وارد آن نمى‌شویم. پس اگر از آنجا بیرون بروند ما وارد خواهیم شد.»///گفتند: «اى موسى! در آن [دیار] گروهى زورمند و ستمگرند و ما هرگز وارد آن نمى‌شویم تا آنها خارج شوند. اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!»///گفتند: ای موسی، در آن سرزمین مقدس گروهی مقتدر و قاهر و ستمکار هستند و هرگز تا آن‌ها از آنجا بیرون نشوند ما داخل نخواهیم شد، هر گاه آنان بیرون شدند ما داخل می‌شویم.///گفتند ای موسی در آنجا قوم زورمند و ستمگری هستند، و مادام که آنان بیرون نرفته‌اند، ما وارد آنجا نخواهیم شد، و چون از آن بیرون شدند، ما به درون خواهیم رفت‌///گفتند: «ای موسی! در آن (سرزمین)، جمعیتی (نیرومند و) ستمگرند؛ و ما هرگز وارد آن نمی‌شویم تا آنها از آن خارج شوند؛ اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!»///گفتند ای موسی همانا در آنند گروهی سرکش و هرگز ما در آن نرویم تا برون آیند از آن سپس گاهی که برون آمدند از آن مائیم درآیندگان‌///گفتند: «ای موسی! در آنجا مردمی زورمند ستم‌پیشه‌اند و تا آنان از آنجا بیرون نروند ما هرگز داخل آن نمی‌شویم. پس اگر آنان از آنجا بیرون روند ما (هم) بی‌چون (به آنجا) وارد می‌شویم.» (But) among (their) Allah-fearing men were two on whom Allah had bestowed His grace: They said: "Assault them at the (proper) Gate: when once ye are in, victory will be yours; But on Allah put your trust if ye have faith." دو مرد از کسانی که [از خدا] می‌ترسیدند و خدا به هر دو نعمت [معرفت، ایمان و شهامت] داده بود، گفتند: از این دروازه به آنان یورش برید، چون به آنجا درآیید یقینا پیروزید؛ و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید.///دو مرد از کسانی که [از خدا] می‌ترسیدند و خدا به هر دو نعمت [معرفت، ایمان و شهامت] داده بود، گفتند: از این دروازه به آنان یورش برید، چون به آنجا درآیید یقینا پیروزید؛ و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید.///دو مرد از آنان که پرهیزگارى پیشه داشتند و خدا نعمتشان عطا کرده بود گفتند: از این دروازه بر آنان داخل شوید؛ و چون به شهر درآمدید شما پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر از مؤمنان هستید.///دو نفر از مردانى که از خدا مى‌ترسیدند و خدایشان به آنها نعمت [عقل و ایمان‌] داده بود، گفتند: از آن دروازه بر آنها وارد شوید، که اگر از آن جا وارد شدید، قطعا پیروز خواهید شد، و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید///دو مرد از [زمره‌] کسانى که [از خدا] مى‌ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود، گفتند: «از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید؛ که اگر از آن، درآمدید قطعا پیروز خواهید شد، و اگر مؤمنید، به خدا توکل کنید.»///[ولى] دو نفر از مردان خداترس که خداوند به آنها نعمت داده بود گفتند: «شما از دروازه [شهر بر آنان] یورش برید، همین که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید، اگر ایمان دارید.»///دو نفر مرد خدا ترس (یوشع و کالب) که مورد لطف خدا بودند گفتند: شما بر آنها از این در درآیید، چون در آمدید آن گاه محققا (بر آنها) غالب خواهید شد، و بر خدا توکل کنید اگر به او گرویده‌اید.///و دو مرد از پرواپیشگان که خداوند بر آنها لطف و انعام کرده بود، گفتند [بی‌باکانه‌] بر آنان از دروازه وارد شوید و چون وارد شدید پیروز خواهید شد و اگر مؤمن هستید بر خداوند توکل کنید///(ولی) دو نفر از مردانی که از خدا می‌ترسیدند، و خداوند به آنها، نعمت (عقل و ایمان و شهامت) داده بود، گفتند: «شما وارد دروازه شهر آنان شوید! هنگامی که وارد شدید، پیروز خواهید شد. و بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید!»///گفتند دو تن از آنان که می‌ترسیدند و خدا بر ایشان انعام کرده بود درآئید بر ایشان درگاه را که هرگاه درون شدید همانا شمائید پیروزمندان و بر خدا تکیه کنید اگر هستید مؤمنان‌///دو مرد از (زمره‌ی) کسانی که (از خدا) می‌هراسیدند (و) خدا به آنان نعمت داده بود گفتند: «از آن دروازه (ناگهان) بر ایشان درآیید که اگر از آن داخل شدید، بی‌گمان پیروزمند خواهید شد. و اگر مؤمن بوده‌اید پس بر خدا توکل کنید.» They said: "O Moses! while they remain there, never shall we be able to enter, to the end of time. Go thou, and thy Lord, and fight ye two, while we sit here (and watch)." گفتند: ای موسی! تا آنان در آنجایند، ما هرگز وارد آنجا نخواهیم شد، پس تو و پروردگارت بروید [با آنان] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشسته‌ایم.///گفتند: ای موسی! تا آنان در آنجایند، ما هرگز وارد آنجا نخواهیم شد، پس تو و پروردگارت بروید [با آنان] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشسته‌ایم.///گفتند: اى موسى، تا وقتى که جباران در آنجایند هرگز بدان شهر داخل نخواهیم شد. ما اینجا مى‌نشینیم، تو و پروردگارت بروید و نبرد کنید.///[بنى اسرائیل‌] گفتند: اى موسى! تا وقتى که آنها در آن [سرزمین‌] هستند ما هرگز پاى در آن ننهیم، پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید که ما همین جا نشسته‌ایم///گفتند: «اى موسى، تا وقتى آنان در آن [شهر] ند ما هرگز پاى در آن ننهیم. تو و پروردگارت برو [ید] و جنگ کنید که ما همین جا مى‌نشینیم.»///[بنى‌اسرائیل] گفتند: «اى موسى! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد آن نخواهیم شد. تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین جا نشسته‌ایم!»///باز قوم گفتند: ای موسی، هرگز ما در آنجا مادامی که آنها باشند ابدا در نیاییم، پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها قتال کنید ما اینجا خواهیم نشست.///گفتند ای موسی مادام که آنان در آنجا هستند ما هرگز وارد نخواهیم شد، تو با پروردگارت بروید و بجنگید ما در اینجا برکنار می‌مانیم‌///(بنی اسرائیل) گفتند: «ای موسی! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و (با آنان) بجنگید، ما همینجا نشسته‌ایم»!///گفتند ای موسی هرگز در آن نشویم هیچگاه تا آنان در آنند پس برو تو و پروردگار خود و نبرد کنید که مائیم در اینجا نشستگان‌///گفتند: «ای موسی! تا هنگامی که آنان در آن (شهر) هستند ما بی‌گمان هرگز پای در آن ننهیم، پس تو برو و (با) پروردگارت با آنها جنگ کنید، ما همواره همین‌جا نشستگانیم.» He said: "O my Lord! I have power only over myself and my brother: so separate us from this rebellious people!" [موسی] گفت: پروردگارا! من جز بر خود و برادرم تسلطی ندارم، پس میان ما و این گروه نافرمان و بدکار جدایی انداز.///[موسی] گفت: پروردگارا! من جز بر خود و برادرم تسلطی ندارم، پس میان ما و این گروه نافرمان و بدکار جدایی انداز.///گفت: اى پروردگار من، من تنها مالک نفس خویش و برادرم هستم. میان من و این مردم نافرمان جدایى بینداز.///[موسى‌] گفت: پروردگارا! من جز اختیار خود و برادر خویش را ندارم پس میان ما و این قوم نافرمان جدایى افکن/// [موسى‌] گفت: «پروردگارا! من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایى بینداز.///[موسى] گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم. میان ما و این قوم نافرمان بدکار جدایى انداز!»///موسی گفت: خدایا، من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، پس تو میان ما و این قوم فاسق جدایی انداز.///موسی گفت پروردگارا من جز بر خود و برادرم دست ندارم، بین ما و قوم نافرمان جدایی بیفکن‌///(موسی) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیت گنهکار، جدایی بیفکن!»///گفت پروردگارا مالک نیستم من جز خود و برادرم را پس جدائی افکن میان ما و گروه نافرمانان‌///(موسی) گفت: «پروردگارم! من جز اختیار شخص خود و برادرم را (در رسالت) ندارم، پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایی بیفکن.» Allah said: "Therefore will the land be out of their reach for forty years: In distraction will they wander through the land: But sorrow thou not over these rebellious people. [خدا] فرمود: این سرزمین مقدس [به کیفر نافرمانی از خواسته‌های حق] تا چهل سال بر آنان حرام شد، همواره در طول این مدت در زمین [سینا] سرگردان خواهند بود، پس بر این گروه نافرمان وبدکار غمگین مباش.///[خدا] فرمود: این سرزمین مقدس [به کیفر نافرمانی از خواسته‌های حق] تا چهل سال بر آنان حرام شد، همواره در طول این مدت در زمین [سینا] سرگردان خواهند بود، پس بر این گروه نافرمان وبدکار غمگین مباش.///خدا گفت: ورود به آن سرزمین به مدت چهل سال برایشان حرام شد و در آن بیابان سرگردان خواهند ماند. پس براى این نافرمانان اندوهگین مباش.///[خدا] فرمود: این سرزمین [مقدس‌] تا چهل سال بر آنها ممنوع شد. آنها در این بیابان‌ها سرگردان خواهند ماند پس تو بر این قوم نافرمان اندوه مخور/// [خدا به موسى‌] فرمود: «[ورود به‌] آن [سرزمین‌] چهل سال بر ایشان حرام شد، [که‌] در بیابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.»///خداوند فرمود: «این سرزمین [مقدس]، تا چهل سال بر آنها ممنوع است. پیوسته در زمین سرگردان خواهند بود. پس بر این گروه نافرمان دریغ مخور!»///خدا گفت: (چون مخالفت امر کردند) شهر را بر آنها حرام کرده، چهل سال بایستی در بیابان حیران و سرگردان باشند، پس تو بر این گروه فاسق متأسف و اندوهگین مباش.///فرمود در این صورت [ورود به‌] آن سرزمین چهل سال بر آنان حرام است که در بیابانها سرگشته باشند، پس بر نافرمانان دریغ مخور///خداوند (به موسی) فرمود: «این سرزمین (مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین (در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره (سرنوشت) این جمعیت گنهکار، غمگین مباش!»///گفت همانا آن حرام است بر ایشان چهل سال سرگردان مانند در زمین پس دریغ نخور بر گروه نافرمانان‌///(خدا به موسی) فرمود: «پس (ورود به) آن سرزمین بی‌گمان چهل سال بر ایشان حرام گشت (و) از آن محرومند حال آنکه در زمین (شان) سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.» Recite to them the truth of the story of the two sons of Adam. Behold! they each presented a sacrifice (to Allah): It was accepted from one, but not from the other. Said the latter: "Be sure I will slay thee." "Surely," said the former, "Allah doth accept of the sacrifice of those who are righteous. وداستان دو پسر آدم را [که سراسر پند و عبرت است] به درستی و راستی بر آنان بخوان، هنگامی که هر دو نفر با انجام کار نیکی به پروردگار تقرب جستند، پس از یکی پذیرفته شد، و از دیگری پذیرفته نشد. [برادری که عملش پذیرفته نشد از روی حسد و خودخواهی به برادرش] گفت: بی تردید تو را می‌کشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد.///وداستان دو پسر آدم را [که سراسر پند و عبرت است] به درستی و راستی بر آنان بخوان، هنگامی که هر دو نفر با انجام کار نیکی به پروردگار تقرب جستند، پس از یکی پذیرفته شد، و از دیگری پذیرفته نشد. [برادری که عملش پذیرفته نشد از روی حسد و خودخواهی به برادرش] گفت: بی تردید تو را می‌کشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد.///و داستان راستین دو پسر آدم را بر ایشان بخوان، آنگاه که قربانیى کردند. از یکیشان پذیرفته آمد و از دیگرى پذیرفته نشد. گفت: تو را مى‌کشم. گفت: خدا قربانى پرهیزگاران را مى‌پذیرد.///و داستان دو فرزند آدم را به حق [به عنوان یک واقعه‌] بر آنها بخوان، آن‌گاه که قربانى پیش بردند. پس، از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [قابیل‌] گفت: حتما تو را خواهم کشت. [هابیل‌] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران مى‌پذیرد///و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان، هنگامى که [هر یک از آن دو،] قربانیى پیش داشتند. پس، از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [قابیل‌] گفت: «حتما تو را خواهم کشت.» [هابیل‌] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‌پذیرد.»///و داستان دو فرزند آدم را به درستى بر آنها بخوان. هنگامى که هر کدام کارى براى نزدیکى [به پروردگار] انجام دادند، اما از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [قابیل که عملش مردود شده بود، به برادرش هابیل] گفت: «من تو را خواهم کشت.» [هابیل] گفت: «[من چه گناهى دارم؟] خدا تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد!///و بخوان بر آنها به حقیقت حکایت دو پسر آدم (قابیل و هابیل) را، که چون تقرب به قربانی جستند از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. (قابیل به برادرش هابیل) گفت: البته تو را خواهم کشت. (هابیل) گفت: بی‌تردید خدا (قربانی را) از متقیان خواهد پذیرفت.///و بر آنان داستان دو پسر آدم را به راستی و درستی بخوان، که چون قربانی‌ای عرضه داشتند، از یکی از آنها پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، [قابیل به هابیل‌] گفت تو را خواهم کشت، گفت خداوند تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد///و داستان دو فرزند آدم را بحق بر آنها بخوان: هنگامی که هر کدام، کاری برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از یکی پذیرفته شد، و از دیگری پذیرفته نشد؛ (برادری که عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر دیگر) گفت: «(من چه گناهی دارم؟ زیرا) خدا، تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد!///و بخوان بر ایشان داستان فرزندان آدم را به حق هنگامی که قربان کردند پس پذیرفته شد از یکیشان و پذیرفته نشد از دیگری گفت همانا می‌کشمت گفت جز این نیست که می‌پذیرد خدا از پرهیزکاران‌///و خبر دو پسر آدم را به تمامی حقیقت بر ایشان بخوان. چون (هر یک از آن دو) قربانی‌ای پیش‌کش داشتند، پس از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. (قابیل) گفت: «بی‌چون و بی‌امان تو را خواهم کشت.» (هابیل) گفت: «خدا بی‌گمان تنها از تقواپیشگان می‌پذیرد؛» "If thou dost stretch thy hand against me, to slay me, it is not for me to stretch my hand against thee to slay thee: for I do fear Allah, the cherisher of the worlds. مسلما اگر تو برای کشتن من دستت را دراز کنی، من برای کشتن تو دستم را دراز نمی‌کنم؛ زیرا از خدا پروردگار جهانیان می‌ترسم.///مسلما اگر تو برای کشتن من دستت را دراز کنی، من برای کشتن تو دستم را دراز نمی‌کنم؛ زیرا از خدا پروردگار جهانیان می‌ترسم.///اگر تو بر من دست گشایى و مرا بکشى، من بر تو دست نگشایم که تو را بکشم. من از خدا که پروردگار جهانیان است مى‌ترسم.///اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‌گشایم، همانا من از پروردگار عالمیان مى‌ترسم/// «اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى‌کنم تا تو را بکشم، چرا که من از خداوند، پروردگار جهانیان مى‌ترسم.»///اگر تو براى کشتن من دست دراز کنى، من دست به قتل تو دراز نمی‌کنم، چون از پروردگار جهانیان می‌ترسم.///سوگند که اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد، که من از خدای جهانیان می‌ترسم.///اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی [بدان که‌] من دست درازکننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت، چرا که از خداوند، پروردگار جهانیان می‌ترسم‌///اگر تو برای کشتن من، دست دراز کنی، من هرگز به قتل تو دست نمی‌گشایم، چون از پروردگار جهانیان می‌ترسم!///اگر دست فراسوی من آری که بکشی مرا دراز نکنم دستم را به تو تا تو را بکشم همانا می‌ترسم من خداوند را پروردگار جهانیان‌///«اگر ناگزیر دستت را سوی من دراز کنی - تا مرا بکشی - من دستم را سوی تو درازکننده نیستم تا تو را بکشم. من به‌راستی از خدا - پروردگار جهانیان - می‌ترسم.» "For me, I intend to let thee draw on thyself my sin as well as thine, for thou wilt be among the companions of the fire, and that is the reward of those who do wrong." من می‌خواهم به گناه کشتن من و گناه خودت [که سبب مردود شدن کار نیکت بود، به پیشگاه خدا] بازگردی و در نتیجه از دوزخیان باشی؛ و این است پاداش ستمکاران.///من می‌خواهم به گناه کشتن من و گناه خودت [که سبب مردود شدن کار نیکت بود، به پیشگاه خدا] بازگردی و در نتیجه از دوزخیان باشی؛ و این است پاداش ستمکاران.///مى‌خواهم که هم گناه مرا به گردن گیرى و هم گناه خود را تا از دوزخیان گردى که این است پاداش ستمکاران.///من مى‌خواهم تو بار گناه من و گناه خودت را بر دوش‌کشى تا از دوزخیان گردى، و سزاى ستمکاران همین است/// «من مى‌خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى، و در نتیجه از اهل آتش باشى، و این است سزاى ستمگران.»///من مى‌خواهم تو با بار گناه [کشتن] من و گناه خودت [به سوی خدا] بازگردی و از دوزخیان گردى. و همین است سزاى ستمکاران!»///من خواهم که گناه (کشتن) من و گناه (مخالفت) تو هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوی، که آن آتش جزای ستمکاران است.///من می‌خواهم که بار گناه من و گناه خودت را بر دوش کشی و از دوزخیان شوی، و این جزای ستمگران است‌///من می‌خواهم تو با گناه من و خودت (از این عمل) بازگردی (و بار هر دو گناه را به دوش کشی)؛ و از دوزخیان گردی. و همین است سزای ستمکاران!///همانا می‌خواهم که برگیری گناه من و گناه خویش را تا شوی از یاران آتش و این است پاداش ستمگران‌///«من همی خواهم که تو با گناه من و گناه خودت (سوی خدا) بازگردی؛ پس از همدمان آتش باشی و همین است سزای ستمگران.» The (selfish) soul of the other led him to the murder of his brother: he murdered him, and became (himself) one of the lost ones. نفس [طغیان گرش]، کشتن برادرش را در نظرش سهل و آسان جلوه داد، پس او را کشت و از زیانکاران شد.///نفس [طغیان گرش]، کشتن برادرش را در نظرش سهل و آسان جلوه داد، پس او را کشت و از زیانکاران شد.///نفسش او را به کشتن برادر ترغیب کرد، و او را کشت و از زیانکاران گردید.///پس نفس [سرکش او کم‌کم‌] وى را به قتل برادرش ترغیب کرد و او را کشت و از زیانکاران گردید///پس نفس [اماره‌] اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد، و وى را کشت و از زیانکاران شد.///نفس سرکش به تدریج او را به کشتن برادرش ترغیب کرد و [سرانجام] او را کشت و از زیانکاران شد.///آن گاه (پس از این گفتگو) هوای نفس او را بر کشتن برادرش ترغیب نمود تا او را به قتل رساند و بدین سبب از زیانکاران گردید.///و نفس اماره او را وادار به کشتن برادرش کرد، و او را کشت، و از زیانکاران گردید///نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زیانکاران شد.///پس بیاراست برای او دلش کشتن برادر خویش را پس کشت او را و گردید از زیانکاران‌///پس نفس (اماره) اش برایش قتل برادرش را هموار و راهوار و (او را) وادار کرد؛ پس او را کشت و در نتیجه از زیانکاران شد. Then Allah sent a raven, who scratched the ground, to show him how to hide the shame of his brother. "Woe is me!" said he; "Was I not even able to be as this raven, and to hide the shame of my brother?" then he became full of regrets- پس [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که] خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [با دیدن حرکات کلاغ] فریاد زد: وای بر من! آیا ناتوان و عاجز بودم از اینکه مانند این کلاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟! نهایتا از پشیمانان شد.///پس [در کنار جسد برادرش سرگردان بود که] خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [با دیدن حرکات کلاغ] فریاد زد: وای بر من! آیا ناتوان و عاجز بودم از اینکه مانند این کلاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟! نهایتا از پشیمانان شد.///خدا کلاغى را واداشت تا زمین را بکاود و به او بیاموزد که چگونه جسد برادر خود پنهان سازد. گفت: واى بر من، نتوانم همانند این کلاغ باشم و پیکر برادرم را دفن کنم. و در زمره پشیمانان درآمد.///سپس خداوند زاغى را برانگیخت که زمین را [به جستجو] مى‌کاوید، تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل‌] گفت: واى بر من! آیا عاجز بودم از این که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟! آن‌گاه از پشیمانان گشت///پس، خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى‌کاوید، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل‌] گفت: «واى بر من، آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟» پس از [زمره] پشیمانان گردید.///سپس خداوند کلاغى را فرستاد که در زمین بکاود تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: «واى بر من! آیا من ناتوان‌تر از آنم که مانند این کلاغ باشم و جسد برادر خود را دفن کنم؟» و سرانجام [از کار خود] پشیمان شد.///آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال حفر نماید تا به او بنماید چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان کند. (قابیل) گفت: وای (بر من) آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس (برادر را به خاک سپرد و) از این کار سخت پشیمان گردید.///آنگاه خداوند کلاغی برانگیخت که زمین را [با چنگ و منقار] بکاود، تا بدین وسیله به او بنمایاند که چگونه جسد برادرش را [در خاک‌] پنهان کند، [قابیل که چنین دید] گفت وای بر من آیا عاجزم که مثل این کلاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم و بدین‌سان پشیمان شد///سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین، جستجو (و کندوکاو) می‌کرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: «وای بر من! آیا من نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!» و سرانجام (از ترس رسوایی، و بر اثر فشار وجدان، از کار خود) پشیمان شد.///پس برانگیخت خدا کلاغی که می‌کاوید در زمین تا بنمایاندش چگونه نهان سازد پیکر برادر خویش را گفت ای وای بر من آیا عاجز شدم از آنکه مانند این غراب باشم که نهان کنم پیکر برادر خویش را پس گشت از پشیمانان‌///پس خدا زاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. (قابیل) گفت: «وای بر من! آیا عاجز بودم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم‌؟» پس از (زمره‌ی) پشیمانان گردید. On that account: We ordained for the Children of Israel that if any one slew a person - unless it be for murder or for spreading mischief in the land - it would be as if he slew the whole people: and if any one saved a life, it would be as if he saved the life of the whole people. Then although there came to them Our messengers with clear signs, yet, even after that, many of them continued to commit excesses in the land. به این سبب بر بنی اسرائیل لازم و مقرر کردیم که هر کس انسانی را جز برای حق، [قصاص] یا بدون آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان است که همه انسان‌ها را کشته، و هر کس انسانی را از مرگ برهاند و زنده بدارد، گویی همه انسان‌ها را زنده داشته است. و یقینا پیامبران دلایل روشنی برای بنی اسرائیل آوردند، سپس بسیاری از آنان بعد از آن در روی زمین به [تجاوز از حدود حق و فساد و] زیاده روی برخاستند.///به این سبب بر بنی اسرائیل لازم و مقرر کردیم که هر کس انسانی را جز برای حق، [قصاص] یا بدون آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان است که همه انسان‌ها را کشته، و هر کس انسانی را از مرگ برهاند و زنده بدارد، گویی همه انسان‌ها را زنده داشته است. و یقینا پیامبران دلایل روشنی برای بنی اسرائیل آوردند، سپس بسیاری از آنان بعد از آن در روی زمین به [تجاوز از حدود حق و فساد و] زیاده روی برخاستند.///از این رو بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کس دیگر را نه به قصاص قتل کسى یا ارتکاب فسادى بر روى زمین بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد. و هر کس که به او حیات بخشد چون کسى است که همه مردم را حیات بخشیده باشد. و به تحقیق پیامبران ما همراه با دلایل روشن بر آنها مبعوث شدند، باز هم بسیارى از آنها همچنان بر روى زمین از حد خویش تجاوز مى‌کردند.///به همین جهت بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کسى دیگرى را جز به انتقام قتل یا فساد در روى زمین بکشد، مانند آن است که همه مردم را کشته باشد، و هر که شخصى را از مرگ نجات دهد گویى همه مردم را زنده کرده است. و البته فرستادگان ما حجت‌هاى روشن براى آنه///از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را -جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادى در زمین- بکشد، چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسى را زنده بدارد، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است. و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند، [با این همه‌] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‌روى مى‌کنند.///به همین جهت بر بنى‌اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانى را بدون این که مرتکب قتل یا فسادى در زمین شده باشد، به قتل برساند، چنان است که گویى همه‌ی انسان‌ها را کشته و هر کس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه‌ی مردم را زنده کرده است. و پیامبران ما با دلایل روشن به سوى بنى­اسرائیل آمدند، اما بسیارى از آنها، بعد از آن، در زمین زیاده‌روى کردند.///بدین سبب بر بنی اسرائیل حکم نمودیم که هر کس نفسی را بدون حق و یا بی‌آنکه فساد و فتنه‌ای در زمین کرده، بکشد مثل آن باشد که همه مردم را کشته، و هر کس نفسی را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده. و هر آینه رسولان ما به سوی آنان با معجزات روشن آمدند سپس بسیاری از مردم بعد از آمدن رسولان باز روی زمین بنای فساد و سرکشی را گذاشتند.///به این جهت بر بنی‌اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس کسی را جز به قصاص قتل، یا به جزای فساد در روی زمین، بکشد مانند این است که همه مردم را کشته باشد، و هرکس کسی را زنده بدارد مانند این است که همه مردم را زنده داشته باشد، و پیامبران ما معجزاتی برای آنان آوردند آنگاه بسیاری از آنان در سرزمین خویش زیاده‌روی پیشه کردند///به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدی و اسراف کردند.///برای این نوشتیم بر بنی‌اسرائیل که هر کس بکشد تنی را نه در برابر تنی یا تبهکاریی در زمین مانند آن است که بکشد مردم را همگی و آن کس که زنده سازدش گوئیا زنده ساخته است مردم را همگی و همانا بیامدشان فرستادگان ما به نشانیها سپس بسیاری از ایشانند پس از این در زمین اسراف‌کنندگان‌///برای همین (هم) بر فرزندان اسرائیل نبشتیم که هر کس کسی را- جز به (جزای کشتن) کسی، یا فسادی در زمین - بکشد، چنان است که گویی همه‌ی مردم را کشته و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمامی مردمان را زنده کرده. و همواره پیامبران ما تمامی روشنایی‌ها را برایشان آوردند، سپس بسیاری از ایشان همواره در زمین بی‌گمان زیاده‌رو می‌باشند. The punishment of those who wage war against Allah and His Messenger, and strive with might and main for mischief through the land is: execution, or crucifixion, or the cutting off of hands and feet from opposite sides, or exile from the land: that is their disgrace in this world, and a heavy punishment is theirs in the Hereafter; کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دارشان آویزند، یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن خود تبعیدشان کنند. این برای آنان رسوایی و خواری در دنیاست، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است.///کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می‌جنگند، و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دارشان آویزند، یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن خود تبعیدشان کنند. این برای آنان رسوایی و خواری در دنیاست، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است.///جزاى کسانى که با خدا و پیامبرش جنگ مى‌کنند و در زمین به فساد مى‌کوشند، آن است که کشته شوند، یا بردار گردند یا دستها و پاهایشان یکى از چپ و یکى از راست بریده شود یا از سرزمین خود تبعید شوند. اینها رسواییشان در این جهان است و در آخرت نیز به عذابى بزرگ گرفتار آیند.///سزاى کسانى که با خدا و رسولش به جنگ بر مى‌خیزند و در زمین به فتنه و فساد مى‌کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بردار زده شوند و یا دست و پایشان بر خلاف یکدیگر بریده شود یا تبعید شوند. این، رسوایى آنان در دنیاست و براى ایشان در آخرت عذابى بزرگ خواهد بو///سزاى کسانى که با [دوستداران‌] خدا و پیامبر او مى‌جنگند و در زمین به فساد مى‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.///کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‌خیزند و براى فساد در روى زمین مى‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا به دار آویخته گردند، یا دست راست و پاى چپ آنها بریده شود، یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایى آنها در دنیاست. و در آخرت مجازات بزرگى دارند.///همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن‌ها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر ببرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین (صالحان) دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذب خواهند بود.///همانا جزای کسانی که با [دوستداران‌] خداوند و پیامبر او به محاربه برمی‌خیزند و در زمین به فتنه و فساد می‌کوشند، این است که کشته شوند یا بر دار شوند یا دستها و پاهایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود، یا از سرزمین خویش تبعید شوند، این خواری و زاری دنیویشان است و در آخرت هم عذاب بزرگی [در پیش‌] خواهند داشت‌///کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند،) فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.///همانا پاداش آنان که با خدا و رسولش بستیزند و راه تبهکاری در زمین پویند (به تبهکاری در زمین کوشند) آن است که به سختی کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا به سختی بریده شود دستها و پایهای ایشان از برابر یکدیگر یا رانده شوند از زمین این است برای ایشان خواریی در دنیا و ایشان را است در آخرت عذابی سنگین‌///سزای کسانی که با (ربانیت) خدا و (با رسالت) پیامبرش می‌جنگند و در زمین به افساد می‌کوشند، جز این نیست که پیاپی کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست‌ها و پاهایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از سرزمین (شان به‌گونه‌ای متناسب با گناهشان) رانده شوند. این رسوایی برایشان در دنیاست و برایشان در آخرت عذابی بزرگ است. Except for those who repent before they fall into your power: in that case, know that Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. مگر کسانی که پیش از دست یافتنتان بر آنان توبه کنند؛ پس بدانید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانی که پیش از دست یافتنتان بر آنان توبه کنند؛ پس بدانید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانى که پیش از آنکه شما بر آنها دست یابید توبه کنند. پس بدانید که خدا آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانى که پیش از آن که آنان را دستگیر کنید توبه کنند، پس بدانید که خداوند بخشنده‌ى مهربان است///مگر کسانى که پیش از آنکه بر ایشان دست یابید، توبه کرده باشند. پس بدانید که خدا آمرزنده مهربان است.///مگر آنها که پیش از دست یافتن شما بر آنان توبه کنند. پس بدانید [خدا توبه آنها را می‌پذیرد،] خداوند آمرزنده و مهربان است.///مگر آنان که توبه کنند پیش از آنکه بر آنها دست یابید، پس بدانید که خداوند بخشنده و مهربان است.///مگر کسانی که پیش از آنکه بر آنان دست یابید، توبه کنند، که بدانید در این صورت خداوند آمرزگار مهربان است‌///مگر آنها که پیش از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ پس بدانید (خدا توبه آنها را می‌پذیرد؛) خداوند آمرزنده و مهربان است.///مگر آنان که توبه کردند پیش از آنکه بر ایشان دست یابید پس بدانید که خداوند است آمرزنده مهربان‌///مگر کسانی که پیش از آنکه بتوانید بر ایشان دست یابید توبه کرده باشند. پس بدانید که (در این صورت) خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! Do your duty to Allah, seek the means of approach unto Him, and strive with might and main in his cause: that ye may prosper. ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست آویز و وسیله‌ای [از ایمان، عمل صالح و آبروی مقربان درگاهش] برای تقرب به سوی او بجویید؛ و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و دست آویز و وسیله‌ای [از ایمان، عمل صالح و آبروی مقربان درگاهش] برای تقرب به سوی او بجویید؛ و در راه او جهاد کنید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و به او تقرب جویید و در راهش جهاد کنید. باشد که رستگار گردید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا بترسید و [براى تقرب‌] به سوى او وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید؛ و به او [توسل و] تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و وسیله‌اى [از ایمان، عمل صالح و آبروى مقربان درگاهش‌] براى تقرب به او بجویید. و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.///ای اهل ایمان، از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.///ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و بجوئید به سوی او دستاویزی و کوشش کنید (جهاد کنید) در راه او شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پرواکنید و سوی او از (آن) وسیله (ای که خشنود است) جستجو کنید و در راهش جهاد نمایید، شاید رستگار کنید. As to those who reject Faith,- if they had everything on earth, and twice repeated, to give as ransom for the penalty of the Day of Judgment, it would never be accepted of them, theirs would be a grievous penalty. قطعا کسانی که کافر شدند اگر همه آنچه در زمین است و همانند آن را نیز با آن همراه خود داشته باشند، تا آن را برای نجاتشان از عذاب روز قیامت فدیه و عوض دهند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و برای آنان عذابی دردناک است.///قطعا کسانی که کافر شدند اگر همه آنچه در زمین است و همانند آن را نیز با آن همراه خود داشته باشند، تا آن را برای نجاتشان از عذاب روز قیامت فدیه و عوض دهند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و برای آنان عذابی دردناک است.///آنان که کافر شده‌اند اگر همه آنچه در روى زمین است و همانند آن متعلق به آنها باشد و بخواهند خود را با آن از عذاب روز قیامت باز خرند، از ایشان پذیرفته نیاید و به عذاب دردآور گرفتار آیند.///در حقیقت، کسانى که کافر شدند اگر تمام آنچه روى زمین است و همانند آن مال آنها باشد و همه آن را براى نجات از کیفر روز قیامت بدهند، از آنها پذیرفته نخواهد شد، و عذاب دردناکى خواهند داشت///در حقیقت، کسانى که کفر ورزیدند، اگر تمام آنچه در زمین است براى آنان باشد، و مثل آن را [نیز] با آن [داشته باشند] تا به وسیله آن، خود را از عذاب روز قیامت بازخرند، از ایشان پذیرفته نمى‌شود و عذابى پر درد خواهند داشت.///کسانى که کافر شدند، اگر تمام آنچه در زمین است و همانند آن، مال آنها باشد و همه آن را براى نجات از مجازات روز قیامت بدهند، از آنان پذیرفته نخواهد شد و مجازات دردناکى خواهند داشت.///آنان که کافر شدند اگر دو برابر آنچه در زمین است فدا آرند تا به آن خود را از عذاب قیامت رهانند هرگز از آنها قبول نشود و آنان را عذاب دردناک خواهد بود.///اگر کافران دارای هر آنچه باشند که در روی زمین است و آن و همچند آن را فدیه دهند و بلاگردان عذاب روز قیامت سازند، از آنان پذیرفته نخواهد شد و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///بیقین کسانی که کافر شدند، اگر تمام آنچه روی زمین است و همانند آن، مال آنها باشد و همه آن را برای نجات از کیفر روز قیامت بدهند، از آنان پذیرفته نخواهد شد؛ و مجازات دردناکی خواهند داشت.///همانا آنان که کفر ورزیدند اگر برای ایشان باشد آنچه در زمین است همگی و مانند آن با آن تا عوض خود دهند از عذاب روز قیامت پذیرفته نشود از ایشان و ایشان را است عذابی دردناک‌///بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند، اگر تمامی آنچه در زمین است برای آنان باشد و مثل آن را (نیز) با آن (داشته باشند) تا بدان وسیله خود را از عذاب روز رستاخیز بازخرید کنند از ایشان پذیرفته نشود و برایشان عذابی پردرد است. Their wish will be to get out of the Fire, but never will they get out therefrom: their penalty will be one that endures. همواره می‌خواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرون شدنی نیستند؛ و برای آنان عذابی دائم و پایدار است.///همواره می‌خواهند از آتش بیرون آیند، ولی از آن بیرون شدنی نیستند؛ و برای آنان عذابی دائم و پایدار است.///مى‌خواهند که از آتش بیرون آیند در حالى که بیرون‌آمدنى نباشند و عذابشان پاینده است.///[همواره‌] مى‌خواهند از آتش بیرون بروند، ولى از آن خارج شدنى نیستند، و برایشان عذابى پایدار هست///مى‌خواهند که از آتش بیرون آیند، در حالى که از آن بیرون آمدنى نیستند، و براى آنان عذابى پایدار خواهد بود.///آنها پیوسته می‌خواهند از آتش خارج شوند، ولى از آن بیرون نخواهند رفت. و براى آنها مجازاتى پایدار است.///و آنها دائم آرزو کنند که از آتش دوزخ بیرون شوند و هرگز بدر نخواهند شد، که عذاب آنها دائم و پایدار است.///اینان می‌خواهند از جهنم بیرون روند ولی بیرون آمدنی از آن نیستند، و عذابی پاینده دارند///پیوسته می‌خواهند از آتش خارج شوند، ولی نمی‌توانند از آن خارج گردند؛ و برای آنها مجازاتی پایدار است.///خواهند برون روند از آتش و نیستند برون روندگان از آن و ایشان را است عذابی پاینده‌///می‌خواهند که از آتش برون آیند، در حالی‌که از آن بیرون‌آمدنی نیستند و برای آنان عذابی پایدار است. As to the thief, Male or female, cut off his or her hands: a punishment by way of example, from Allah, for their crime: and Allah is Exalted in power. و دست مرد و زن دزد را به کیفر کار زشتی که مرتکب شده‌اند به عنوان مجازاتی از سوی خدا قطع کنید؛ و خدا توانای شکست ناپذیر است.///و دست مرد و زن دزد را به کیفر کار زشتی که مرتکب شده‌اند به عنوان مجازاتی از سوی خدا قطع کنید؛ و خدا توانای شکست ناپذیر است.///دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر کارى که کرده‌اند ببرید. این عقوبتى است از جانب خدا، که او پیروزمند و حکیم است.///دست مرد و زن دزد را به سزاى کارى که کرده‌اند، به عنوان یک مجازات الهى قطع کنید، و خدا توانا و حکیم است///و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‌اند، دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید، و خداوند توانا و حکیم است.///دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملى که انجام داده‌اند به عنوان یک مجازات الهى قطع کنید. و خداوند توانا و حکیم است.///دست زن و مرد دزد را به کیفر اعمالشان ببرید، این عقوبتی است که خدا مقرر کرده و خدا مقتدر و به مصالح خلق داناست.///دستان مرد و زن دزد را به کیفر کاری که کرده‌اند ببرید که عقوبتی الهی است و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام داده‌اند، بعنوان یک مجازات الهی، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است.///مرد دزد و زن دزد را ببرید دستهای آنان را کیفری بدانچه خود فراهم کردند شکنجه‌ای از نزد خدا و خدا است عزتمند حکیم‌///و مرد و زن دزد را - به (سزای) آنچه به دست آورده‌اند - دست‌هایشان را به کیفری از جانب خدا قطع کنید. و خدا عزیز حکیم است. But if the thief repents after his crime, and amends his conduct, Allah turneth to him in forgiveness; for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و [مفاسد خود را] اصلاح نماید، یقینا خدا توبه‌اش را می‌پذیرد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و [مفاسد خود را] اصلاح نماید، یقینا خدا توبه‌اش را می‌پذیرد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///هر کس پس از کردار ناپسندش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را مى‌پذیرد، که او آمرزنده و مهربان است.///پس هر که بعد از ستم کردنش توبه آرد و اصلاح نماید، خدا توبه او را مى‌پذیرد که خدا آمرزنده‌ى مهربان است///پس هر که بعد از ستم‌کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را مى‌پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.///اما آن کس که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه‌ی او را مى‌پذیرد؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.///پس هر که پس از ستمی که کرده توبه نمود و کار خود را اصلاح کرد از آن پس خدا او را خواهد بخشید، که خدا بخشنده و مهربان است.///و هر کس که بعد از ستمش، توبه و درستکاری پیشه کند، خداوند از [گناه‌] او درمی‌گذرد، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است‌///اما آن کس که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه او را می‌پذیرد؛ (و از این مجازات؛ معاف می‌شود، زیرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است.///ولی آن کس که توبه کند پس از ستمگریش و شایستگی گزیند بپذیرد خدا توبه او را و خدا است آمرزنده مهربان‌///پس هر کس پس از ستمش توبه و اصلاح کند، خدا به‌راستی بر او بازگشت می‌کند. خدا بس پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Knowest thou not that to Allah (alone) belongeth the dominion of the heavens and the earth? He punisheth whom He pleaseth, and He forgiveth whom He pleaseth: and Allah hath power over all things. آیا ندانسته‌ای که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره خداست، هر کس را بخواهد عذاب می‌کند، و هر کس را بخواهد می‌آمرزد؛ و خدا بر هر کاری تواناست؟///آیا ندانسته‌ای که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره خداست، هر کس را بخواهد عذاب می‌کند، و هر کس را بخواهد می‌آمرزد؛ و خدا بر هر کاری تواناست؟///آیا ندانسته‌اى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست، هر که را بخواهد عذاب مى‌کند و هر که را بخواهد مى‌آمرزد و بر هر کارى تواناست؟///آیا نمى‌دانى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست؟ هر که را خواهد عذاب مى‌کند و هر که را خواهد مى‌بخشد و خداوند بر هر چیزى تواناست///مگر ندانسته‌اى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست. هر که را بخواهد عذاب مى‌کند و هر که را بخواهد مى‌بخشد، و خدا بر هر چیزى تواناست؟///آیا نمى‌دانى که تنها خداوند مالک و حکمران آسمان‌ها و زمین است؟! هر کس را بخواهد [و سزاوار ببیند،] مجازات مى‌کند و هر کس را بخواهد [و شایسته بداند،] مى‌بخشد. و خداوند بر هر چیزى تواناست.///آیا ندانستی که ملک آسمان و زمین خدا راست؟ هر که را خواهد عذاب کند و از هر که خواهد درگذرد، و خدا بر همه چیز تواناست.///آیا نمی‌دانی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است؟ هرکس را بخواهد عذاب می‌کند و هرکس را که بخواهد می‌آمرزد، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///آیا نمی‌دانی که حکومت و فرمانروائی آسمانها و زمین از آن خداست؟ هر کس را بخواهد (و مستحق بداند)، کیفر می‌کند؛ و هر کس را بخواهد و شایسته بداند، می‌بخشد؛ و خداوند بر هر چیزی قادر است.///آیا ندانستی که خدای را است پادشاهی آسمانها و زمین عذاب کند هر که را خواهد و بیامرزد هر که را خواهد و خداوند است بر هر چیز توانا///آیا ندانستی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن خداست؛ هر که را بخواهد عذاب می‌کند و برای هر که بخواهد (گناهش را) می‌پوشد و خدا بر هر چیزی بسی تواناست. O Messenger! let not those grieve thee, who race each other into unbelief: (whether it be) among those who say "We believe" with their lips but whose hearts have no faith; or it be among the Jews,- men who will listen to any lie,- will listen even to others who have never so much as come to thee. They change the words from their (right) times and places: they say, "If ye are given this, take it, but if not, beware!" If any one's trial is intended by Allah, thou hast no authority in the least for him against Allah. For such - it is not Allah's will to purify their hearts. For them there is disgrace in this world, and in the Hereafter a heavy punishment. ای پیامبر! کسانی که در کفر می‌شتابند تو را غمگین نسازند، چه آنان که به زبانشان گفتند: ایمان آوردیم و دل هایشان ایمان نیاورده، و چه آنان که یهودی اند که به شدت شنونده دروغند [با آنکه می‌دانند دروغ است] و به شدت گوش به فرمان گروهی دیگرند که [از روی حسد و کبر] نزد تو نیامده‌اند. [آن گروهی که] کلمات [خدا] را پس از استواری در جایگاه هایش تحریف می‌کنند، [و معنای حقیقی اش را تغییر می‌دهند و به مقلدان و مطیعان بی سواد خود] می‌گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام] احکام [و فرمان هایی مطابق میل ما] به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن] بپرهیزید. و کسانی که خدا عذاب [و رسوایی و ذلت] شان را بخواهد، تو هرگز نمی‌توانی چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف کنی. اینانند کسانی که خدا نخواسته دل هایشان را [از آلودگی] پاک کند؛ برای آنان در دنیا خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است.///ای پیامبر! کسانی که در کفر می‌شتابند تو را غمگین نسازند، چه آنان که به زبانشان گفتند: ایمان آوردیم و دل هایشان ایمان نیاورده، و چه آنان که یهودی اند که به شدت شنونده دروغند [با آنکه می‌دانند دروغ است] و به شدت گوش به فرمان گروهی دیگرند که [از روی حسد و کبر] نزد تو نیامده‌اند. [آن گروهی که] کلمات [خدا] را پس از استواری در جایگاه هایش تحریف می‌کنند، [و معنای حقیقی اش را تغییر می‌دهند و به مقلدان و مطیعان بی سواد خود] می‌گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام] احکام [و فرمان هایی مطابق میل ما] به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن] بپرهیزید. و کسانی که خدا عذاب [و رسوایی و ذلت] شان را بخواهد، تو هرگز نمی‌توانی چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف کنی. اینانند کسانی که خدا نخواسته دل هایشان را [از آلودگی] پاک کند؛ برای آنان در دنیا خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است.///اى پیامبر، غمگین نکند تو را کردار آنان که به کفر مى‌شتابند. چه آنهایى که به زبان گفتند که ایمان آوردیم و به دل ایمان نیاورده‌اند و چه آن یهودان که گوش مى‌سپارند تا دروغ بندند و براى گروهى دیگر که خود نزد تو نمى‌آیند سخن‌چینى مى‌کنند، و سخن خدا را دگرگون مى‌سازند، و مى‌گویند: اگر شما را اینچنین گفت بپذیرید و گرنه از وى دورى گزینید. و هر کس را که خدا عذاب او بخواهد، تواش از قهر خدا رهایى نخواهى داد. اینان کسانى هستند که خدا نخواسته است که دلهایشان را پاک گرداند. آنان را در دنیا خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است.///اى پیامبر! کسانى که در کفر شتاب مى‌کنند تو را غمگین نسازند، چه از آنان که به زبان گفتند: ایمان آوردیم ولى قلب آنها ایمان نیاورده و چه از یهودیانى که به سخنان کذب گوش مى‌سپارند [تا دستاویزى براى تکذیب تو بیابند]، آنها جاسوسان قومى دیگرند که خودشان نز///اى پیامبر، کسانى که در کفر شتاب مى‌ورزند، تو را غمگین نسازند؛ [چه‌] از آنانکه با زبان خود گفتند: «ایمان آوردیم»، و حال آنکه دلهایشان ایمان نیاورده بود، و [چه‌] از یهودیان: [آنان‌] که [به سخنان تو] گوش مى‌سپارند [تا بهانه‌اى] براى تکذیب [تو بیابند]، و براى گروهى دیگر که [خود] نزد تو نیامده‌اند، خبرچینى [=جاسوسى‌] مى‌کنند، کلمات را از جاهاى خود دگرگون مى‌کنند [و] مى‌گویند: «اگر این [حکم‌] به شما داده شد، آن را بپذیرید، و اگر آن به شما داده نشد، پس دورى کنید.» و هر که را خدا بخواهد به فتنه درافکند، هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چیزى بر نمى‌آید. اینانند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک گرداند. در دنیا براى آنان رسوایى، و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود.///اى پیامبر! آنها که در کفر شتاب می‌ورزند تو را اندوهگین نسازند. از کسانى که با زبان مى‌گویند: «ایمان آورده‌ایم.» در حالى که دل‌هایشان ایمان نیاورده است. و از یهودیانی که به دروغ [و به ظاهر به سخنان تو] گوش می­دهند، [در حالی که در واقع] آنها جاسوسان گروه دیگرى هستند که نزد تو نیامده‌اند، آنها سخنان را از مفهوم اصلی‌اش تحریف مى‌کنند، [و به این جاسوسان] مى‌گویند: «اگر این [حکمی که ما مى‌خواهیم] به شما داده شد، [و محمد بر طبق خواسته‌ی شما داورى کرد،] بپذیرید؛ و اگر داده نشد، [از او‌] دوری کنید.» و کسى را که خدا بخواهد مجازات کند، هرگز در برابر خدا براى او از دست تو کاری بر نمى‌آید. آنها کسانى هستند که خدا نخواسته دل‌هایشان را پاک کند، در دنیا رسوایى و در آخرت مجازاتی بزرگ نصیب آنان خواهد شد.///ای پیغمبر، غمگین مباش از آنان که به زبان اظهار ایمان کنند و به دل ایمان ندارند و به راه کفر شتابند، و اندوهناک مباش از آن یهودانی که جاسوسی کنند و سخنان دروغ (و فتنه‌خیز به جای کلمات حق) به آن قومی که (از کبر) نزد تو نیامدند می‌رسانند؛ کلمات حق را بعد از آنکه به جای خود مقرر گشت تغییر دهند و گویند: اگر حکم قرآن این گونه آورده شد بپذیرید و الا دوری گزینید. و هر کس را خدا به آزمایش و رسوایی افکند هرگز تو او را از (قهر) خدا نتوانی رهانید، آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهاشان را پاک گرداند، و آنان را در دنیا ذلت و خواری و در آخرت عذاب بزرگ مهیاست.///ای پیامبر کسانی که در کفر می‌کوشند تو را اندوهگین نکنند اینان از کسانی هستند که به زبان می‌گویند ایمان آورده‌ایم ولی دلشان ایمان نیاورده است همچنین از یهودیان، که عده‌ای پذیرا و شنوای دروغ و جاسوسان قومی دیگرند که به نزد شما [از در اسلام و تسلیم‌] نیامده‌اند اینان کلمات [کتاب آسمانی‌] را از مواضعش تحریف می‌کنند و [به همدیگر] می‌گویند اگر چنین [حکمی از سوی پیامبر] به شما داده شد، آن را بپذیرید و اگر داده نشد، از او کناره کنید، و کسی که خداوند سرگشتگی‌اش را خواسته باشد، هرگز برای او در برابر خداوند کاری نمی‌توانی کرد، اینان کسانی هستند که خداوند نخواسته است دلهایشان را پاکیزه بدارد، در دنیا خواری و در آخرت عذابی بزرگ [در پیش‌] دارند///ای فرستاده (خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب می‌کنند و با زبان می‌گویند: «ایمان آوردیم» و قلب آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و (همچنین) گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می‌دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند؛ آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده‌اند؛ آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف می‌کنند، و (به یکدیگر) می‌گویند: «اگر این (که ما می‌خواهیم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد،) بپذیرید، وگرنه (از او) دوری کنید!» (ولی) کسی را که خدا (بر اثر گناهان پی‌درپی او) بخواهد مجازات کند، قادر به دفاع از او نیستی؛ آنها کسانی هستند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک کند؛ در دنیا رسوایی، و در آخرت مجازات بزرگی نصیبشان خواهد شد.///ای پیمبر اندوهگینت نکند آنان که می‌شتابند در کفر از آنان که گویند ایمان آوردیم با دهانهای خود ولی ایمان نیاورده است دلهای ایشان و از آنان که جهودند شنوندگانند دروغ را شنوانندگانند برای گروهی دیگر که نیامدند تو را برمی‌گردانند کلمات را پس از جایگاه‌های آن گویند اگر داده شدید این را بگیریدش و اگر داده نشدیدش پس بترسید و کسی که خدا خواهد آزمایش وی را هرگز مالک نیستی برای او از خدا چیزی را آنانند که نخواسته است خدا پاک ساختن دلهای ایشان را آنان را است در دنیا خواریی و آنان را است در آخرت عذابی بزرگ‌///هان ای پیامبر! کسانی که در کفر (شان) شتاب می‌ورزند، تو را غمگین نسازند؛ آنان که با زبان خود گفتند: «ایمان آوردیم‌» و حال آنکه دل‌هایشان ایمان نیاورده. و برخی از یهودیان بسیار به سخنان گزاف گوش می‌سپارند و برای گروهی دیگر که (خود) نزد تو نیامده‌اند، گوش فرا می‌دارند و کلمات را از جاهای خود دگرگون می‌گردانند (و) می‌گویند: «اگر این (حکم) به شما داده شد، آن را بپذیرید و اگر آن به شما داده نشد، (از آن) دوری کنید.» و هر که را خدا بخواهد به آزمونی آتشین درافکند، هرگز در برابر خدا برای او از دست تو چیزی بر نمی‌آید. اینانند که خدا نخواسته دل‌های‌شان را پاک گرداند. در دنیا برایشان رسوایی و در آخرت عذابی بزرگ است. (They are fond of) listening to falsehood, of devouring anything forbidden. If they do come to thee, either judge between them, or decline to interfere. If thou decline, they cannot hurt thee in the least. If thou judge, judge in equity between them. For Allah loveth those who judge in equity. آنان فوق العاده شنوای دروغ اند [با آنکه می‌دانند دروغ است و] بسیار خورنده مال حرام؛ پس اگر نزد تو آمدند میان آنان [در آنچه تو را داور قرار دادند] داوری کن، یا [اگر نخواستی داوری کنی] از آنان روی برتاب. و اگر روی برتابی هرگز هیچ زیانی به تو نمی‌رسانند. و اگر میانشان داوری کردی به عدالت داوری کن؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.///آنان فوق العاده شنوای دروغ اند [با آنکه می‌دانند دروغ است و] بسیار خورنده مال حرام؛ پس اگر نزد تو آمدند میان آنان [در آنچه تو را داور قرار دادند] داوری کن، یا [اگر نخواستی داوری کنی] از آنان روی برتاب. و اگر روی برتابی هرگز هیچ زیانی به تو نمی‌رسانند. و اگر میانشان داوری کردی به عدالت داوری کن؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.///گوش‌نهادگان بر دروغند، خورندگان حرامند. پس اگر نزد تو آمدند میانشان حکم کن یا از ایشان رویگردان شو؛ و اگر رویگردان شوى هیچ به تو زیانى نرسانند. و اگر میانشان حکم کنى به عدالت حکم کن که خدا عدالت‌پیشگان را دوست دارد.///[آنها] جاسوس و گوش سپارنده به دروغند و فراوان مال حرام مى‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، میان آنها داورى کن، یا [اگر صلاح نبود] آنها را به حال خود واگذار. و اگر از آنها روى گردانى به تو هیچ زیانى نمى‌رسانند و چون داورى کردى، به انصاف میانشان داورى کن، ب///پذیرا و شنواى دروغ هستند [و] بسیار مال حرام مى‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، [یا] میان آنان داورى کن، یا از ایشان روى برتاب. و اگر از آنان روى برتابى هرگز زیانى به تو نخواهند رسانید. و اگر داورى مى‌کنى، پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست مى‌دارد.///آنها [به سخنان تو] گوش مى‌دهند تا [دستاویزى بیابند و] آن را تکذیب کنند و مال حرام، فراوان مى‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داورى کن یا آنها را به حال خود واگذار. و اگر از آنها صرف نظر کنى، هرگز زیانى به تو نمى‌توانند برسانند. و اگر میان آنها داورى می‌کنى، با عدالت داورى کن که خدا عادلان را دوست دارد.///آنها جاسوسان دروغ‌زن و خورندگان مال حرامند، اگر به نزد تو آمدند خواهی میان آنها حکم کن یا روی از آنها بگردان، و چنانچه روی از آنها بگردانی هرگز کوچکترین زیان به تو نتوانند رسانید، و اگر حکم کردی میان آن‌ها به عدالت حکم کن، که خدا دوست می‌دارد آنان را که حکم به عدل کنند.///پذیرا و شنوای دروغ و رشوه‌خوار هستند و اگر به نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا از آنان روی بگردان، و اگر از آنان رویگردان شدی بدان که هرگز زیانی به تو نخواهند رسانید، و چون داوری کردی، به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست دارد///آنها بسیار به سخنان تو گوش می‌دهند تا آن را تکذیب کنند؛ مال حرام فراوان می‌خورند؛ پس اگر نزد تو آمدند، در میان آنان داوری کن، یا (اگر صلاح دانستی) آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف‌نظر کنی، به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند؛ و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن، که خدا عادلان را دوست دارد!///شنوندگانند دروغ را خورندگانند رشوت را اگر آمدند تو را پس حکم کن میان ایشان یا روی گردان از ایشان و اگر روی گردانی از ایشان همانا آسیبت نرسانند به چیزی و هرگاه حکم کنی پس حکم کن میان ایشان به داد همانا خدا دوست دارد دادگران را///بسی شنوایانی پذیرای دروغند (و) بسیار حرام‌خوارند. پس اگر نزد تو آیند میانشان داوری کن یا از ایشان روی بگردان و اگر از آنان روی برتابی هرگز زیانی به تو نتوانند رسانید و اگر داوری کنی، به عدالت در میانشان داوری کن (که) خدا دادگران را همی دوست می‌دارد. But why do they come to thee for decision, when they have (their own) law before them?- therein is the (plain) command of Allah; yet even after that, they would turn away. For they are not (really) People of Faith. چگونه تو را داور قرار می‌دهند در حالی که تورات که در آن حکم خداست نزد آنان است؟ سپس بعد از آنکه میانشان با حکمی که مطابق حکم تورات است داوری کردی روی برمی تابند، و [این روی برتافتن نشانه این است که] آنان [به تورات هم] ایمان ندارند.///چگونه تو را داور قرار می‌دهند در حالی که تورات که در آن حکم خداست نزد آنان است؟ سپس بعد از آنکه میانشان با حکمی که مطابق حکم تورات است داوری کردی روی برمی تابند، و [این روی برتافتن نشانه این است که] آنان [به تورات هم] ایمان ندارند.///چگونه تو را داور قرار مى‌دهند، در حالى که تورات که حاوى حکم خداست در نزد آنهاست؟ سپس از حکم تو رویگردان مى‌شوند و اینان ایمان نیاورده‌اند.///و چگونه تو را به داورى مى‌گیرند با آن که تورات نزد آنهاست و در آن حکم خدا آمده است؟! [وانگهى‌] پس از آن [از داورى تو] روى مى‌گردانند. و آنها مؤمن نیستند///و چگونه تو را داور قرار مى‌دهند، با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده‌] است؟ سپس آنان بعد از این [طلب داورى‌] پشت مى‌کنند، و [واقعا] آنان مؤمن نیستند.///و [یهودیان] چگونه تو را داور قرار مى‌دهند، در حالی که تورات نزد آنان است و در آن، حکم خدا [بیان شده] است، سپس آنان بعد از این [پذیرش داوری تو، ‌] پشت می‌کنند؟ آنان مؤمن نیستند.///و چگونه آنها به حکم تو سر فرود آرند در صورتی که تورات نزد آنها است و حکم خدا در آن است و با این حال از آن روی می‌گردانند؟ (پس چنانچه تو نیز از تورات حکم کنی بدان راضی نشوند) چه آنکه اینان به خدا ایمان ندارند.///و چگونه تو را به داوری می‌گیرند و حال آنکه تورات در نزد آنان است و حکم الهی در آن هست، آنگاه با وجود این رویگردان می‌شوند و اینان مؤمن نیستند///چگونه تو را به داوری می‌طلبند؟! در حالی که تورات نزد ایشان است؛ و در آن، حکم خدا هست. (وانگهی) پس از داوری‌خواستن از حکم تو، (چرا) روی می‌گردانند؟! آنها مؤمن نیستند.///چگونه تو را به داوری گزینند حالی که نزد ایشان است تورات که در آن است حکم خدا سپس پشت می‌کنند پس از آن و نیستند آنان مؤمنان‌///و چگونه تو را داور قرار می‌دهند حال آنکه نزدشان تورات است (که) در آن حکم خداست‌؟ سپس بعد از این (طلب داوری)، پشت می‌کنند و ایشان (از) مؤمنان نیستند. It was We who revealed the law (to Moses): therein was guidance and light. By its standard have been judged the Jews, by the prophets who bowed (as in Islam) to Allah's will, by the rabbis and the doctors of law: for to them was entrusted the protection of Allah's book, and they were witnesses thereto: therefore fear not men, but fear me, and sell not my signs for a miserable price. If any do fail to judge by (the light of) what Allah hath revealed, they are (no better than) Unbelievers. بی تردید ما تورات را که در آن هدایت و نور است نازل کردیم. پیامبرانی که [تا زمان عیسی] تسلیم تورات بودند بر اساس آن برای یهودیان داوری می‌کردند، و [نیز] دانشمندان الهی مسلک [وکاملان در دین] و عالمان یهود به سبب آنکه حفظ و حراست کتاب خدا از آنان خواسته شده بود و بر [درستی و راستی] آن گواه بودند به وسیله آن داوری می‌کردند. پس [ای دانشمندان یهود!] از مردم نترسید و از من بترسید، و آیاتم را به بهایی اندک مفروشید. و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که کافرند.///بی تردید ما تورات را که در آن هدایت و نور است نازل کردیم. پیامبرانی که [تا زمان عیسی] تسلیم تورات بودند بر اساس آن برای یهودیان داوری می‌کردند، و [نیز] دانشمندان الهی مسلک [وکاملان در دین] و عالمان یهود به سبب آنکه حفظ و حراست کتاب خدا از آنان خواسته شده بود و بر [درستی و راستی] آن گواه بودند به وسیله آن داوری می‌کردند. پس [ای دانشمندان یهود!] از مردم نترسید و از من بترسید، و آیاتم را به بهایی اندک مفروشید. و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که کافرند.///ما تورات را که در آن هدایت و روشنایى است، نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم فرمان بودند بنابر آن براى یهود حکم کردند و نیز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مأمور بودند و بر آن گواهى دادند، پس، از مردم مترسید، از من بترسید و آیات مرا به بهاى اندک مفروشید. و هر که بر وفق آیاتى که خدا نازل کرده است حکم نکند، کافر است.///ما تورات را نازل کردیم که در آن نور و هدایت است. پیامبران که مطیع فرمان خدا بودند با آن براى یهود حکم مى‌کردند، و [همچنین‌] علما و دانشمندان با همین کتاب که به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داورى مى‌نمودند. پس، از مردم نترسید و از من بترسید///ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود نازل کردیم. پیامبرانى که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن براى یهود داورى مى‌کردند؛ و [همچنین‌] الهیون و دانشمندان به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند. پس، از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید؛ و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‌اند، آنان خود کافرانند.///ما تورات را که در آن هدایت و نور بود، فروفرستادیم. پیامبران [بنى‌اسرائیل] که تسلیم [فرمان خدا] بودند، طبق آن بر یهود حکم می‌کردند. و نیز علمای بزرگ یهود و دانشمندان باایمان و پاک، بنابر آنچه از کتاب خداوند به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، براى یهودیان داوری می‌کردند. پس [ای دانشمندان!] از مردم نترسید [و احکام خدا را بیان کنید،] و از من بترسید و آیات مرا به بهای اندک نفروشید. و کسانی که طبق آنچه خداوند نازل کرده داورى نکنند، کافرند.///ما تورات را فرستادیم که در آن هدایت و روشنایی است و پیغمبرانی که تسلیم امر خدا هستند بدان کتاب بر یهودان حکم کنند و نیز خداشناسان و علمایی که مأمور نگهبانی (احکام) کتاب خدا هستند و بر (صدق) آن گواهی دادند. پس هرگز (در اجرای احکام) از کسی نترسید و از (انتقام) من بترسید و آیات مرا به بهای اندک معامله نکنید، که هر کس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین کس از کافران خواهد بود.///ما تورات را نازل کرده‌ایم در آن رهنمود و نوری هست که پیامبران اهل تسلیم و عالمان ربانی و احبار بر وفق آنچه از کتاب الهی به آنان سفارش کرده‌اند و بر آن گواهند، برای یهودیان داوری می‌کنند، پس از مردم نترسید و از من پروا کنید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید، و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند، کافرند///ما تورات را نازل کردیم در حالی که در آن، هدایت و نور بود؛ و پیامبران، که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند، با آن برای یهود حکم می‌کردند؛ و (همچنین) علما و دانشمندان به این کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داوری می‌نمودند. بنابر این، (بخاطر داوری بر طبق آیات الهی،) از مردم نهراسید! و از من بترسید! و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید! و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند، کافرند.///همانا فرستادیم تورات را در آن رهبریی و روشنائیی حکم می‌کنند بدان پیمبرانی که اسلام آوردند برای آنان که جهود شدند و علماء عاملین و دانشمندان بدانچه نگهبان آن شدند از کتاب خدا و بودند گواهانی بر آن پس نترسید مردم را و بترسید مرا و نفروشید آیتهای مرا به بهائی اندک و کسی که حکم نکند بدانچه خدا فرستاده است آنانند کافران‌///ما تورات را -که در آن رهنمود و نوری است- به‌راستی نازل کردیم (و) پیامبرانی برجسته که تسلیم (فرمان خدا) بودند به موجب آن برای یهود داوری می‌کردند؛ و (همچنین) دانشمندان ربانی یهود و دانشمندان نصرانی با آنچه از کتاب خدا بدان نگهبانی شایسته شدند، حال‌آنکه بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بهراسید و با آیات من بهای ناچیزی را نخرید [: معامله نکنید]. و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، آنان خودشان کافرانند. We ordained therein for them: "Life for life, eye for eye, nose or nose, ear for ear, tooth for tooth, and wounds equal for equal." But if any one remits the retaliation by way of charity, it is an act of atonement for himself. And if any fail to judge by (the light of) what Allah hath revealed, they are (No better than) wrong-doers. و ما در تورات بر بنی اسرائیل لازم و مقرر داشتیم که [در قانون قصاص] جان در برابر جان، و چشم در مقابل چشم، و بینی به عوض بینی، و گوش به جای گوش، و دندان در برابر دندان، و زخم‌ها را قصاصی است. و هر که از آن قصاص گذشت کند، پس آن گذشت کفاره‌ای برای [خطاها و معاصی] اوست. و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که ستمکارند.///و ما در تورات بر بنی اسرائیل لازم و مقرر داشتیم که [در قانون قصاص] جان در برابر جان، و چشم در مقابل چشم، و بینی به عوض بینی، و گوش به جای گوش، و دندان در برابر دندان، و زخم‌ها را قصاصی است. و هر که از آن قصاص گذشت کند، پس آن گذشت کفاره‌ای برای [خطاها و معاصی] اوست. و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که ستمکارند.///و در تورات بر آنان مقرر داشتیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمى را قصاصى است. و هر که از قصاص درگذرد، گناهش را کفاره‌اى خواهد بود. و هر که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند، از ستمکاران است.///و در تورات بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان، چشم در برابر چشم، بینى در برابر بینى، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان و زخم‌ها را قصاص باید کرد. و هر که از قصاص در گذرد، آن کفاره‌ى [گناهان‌] او خواهد بود. و هر که مطابق آیات الهى داورى نکند///و در [تورات‌] بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان، و چشم در برابر چشم، و بینى در برابر بینى، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان مى‌باشد؛ و زخمها [نیز به همان ترتیب‌] قصاصى دارند. و هر که از آن [قصاص‌] درگذرد، پس آن، کفاره [گناهان‌] او خواهد بود. و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‌اند، آنان خود ستمگرانند.///و بر یهودیان در تورات مقرر داشتیم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینى در برابر بینى و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان است و هر جراحتی قصاص دارد. و اگر کسى بگذرد کفاره‌ی [گناهان] او محسوب مى‌شود. و کسانی که طبق آنچه خداوند نازل کرده داورى نکنند، ستمکارند.///و در تورات بر بنی اسرائیل حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنید و چشم را مقابل چشم و بینی را به بینی و گوش را به گوش و دندان را به دندان، و هر زخمی را قصاص خواهد بود. پس هر گاه کسی حق قصاص را ببخشد (نیکی کرده و) کفاره (گناه) او خواهد شد، و هر کس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین کس از ستمکاران خواهد بود.///و در آن بر آنان مقرر داشتیم که جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و نیز همه ضرب و جرحها قصاص دارد، و هرکس که [از قصاص‌] درگذرد، این [عفو] در حکم کفاره [گناهان‌] اوست، و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند، ستمگرند///و بر آنها [= بنی اسرائیل‌] در آن [= تورات‌]، مقرر داشتیم که جان در مقابل جان، و چشم در مقابل چشم، و بینی در برابر بینی، و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان می‌باشد؛ و هر زخمی، قصاص دارد؛ و اگر کسی آن را ببخشد (و از قصاص، صرف‌نظر کند)، کفاره (گناهان) او محسوب می‌شود؛ و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است.///و نوشتیم بر ایشان در آنکه جان برابر جان و چشم برابر چشم و بینی برابر بینی و گوش برابر گوش و دندان برابر دندان و زخمها برابر است پس کسی که تصدق کند بدان همانا آن زداینده گناهان او است و آن کس که حکم نکند بدانچه خدا فرستاده است آنانند ستمگران‌///و در آن [: تورات] بر آنان نبشتیم که بی‌امان جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان است و زخم‌ها (نیز به همان ترتیب) قصاص [: پیگیری] دارند. پس هر کس از آن (قصاص در صورت مصلحت) درگذرد کفاره‌ای برای اوست و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده داوری نکرده‌اند، آنان خود ستمگرانند. And in their footsteps We sent Jesus the son of Mary, confirming the Law that had come before him: We sent him the Gospel: therein was guidance and light, and confirmation of the Law that had come before him: a guidance and an admonition to those who fear Allah. و به دنبال پیامبران گذشته، عیسی بن مریم را درآوردیم در حالی که تصدیق کننده تورات پیش از خود بود، و انجیل را که در آن هدایت و نور است به او عطا کردیم و آن هم تصدیق کننده تورات پیش از خود، و برای پرهیزکاران هدایت و موعظه بود.///و به دنبال پیامبران گذشته، عیسی بن مریم را درآوردیم در حالی که تصدیق کننده تورات پیش از خود بود، و انجیل را که در آن هدایت و نور است به او عطا کردیم و آن هم تصدیق کننده تورات پیش از خود، و برای پرهیزکاران هدایت و موعظه بود.///و از پى آنها عیسى پسر مریم را فرستادیم که تصدیق‌کننده توراتى بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیق‌کننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایى بود و براى پرهیزگاران هدایت و موعظه‌اى.///و از پى پیامبران پیشین عیسى بن مریم را فرستادیم که تورات پیش از خود را تصدیق داشت، و انجیل را به او دادیم که در آن نور و هدایت بود و مصدق تورات پیش از خود، و هدایت و پندى براى پارسایان بود///و عیسى پسر مریم را به دنبال آنان [=پیامبران دیگر] درآوردیم، در حالى که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت، و به او انجیل را عطا کردیم که در آن، هدایت و نورى است و تصدیق‌کننده تورات قبل از آن است، و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است.///و به دنبال پیامبران پیشین، عیسى پسر مریم را قرار دادیم در حالى که تورات پیش از خود را راست مى‌شمرد و به او انجیل دادیم که در آن هدایت و نورى بود و تورات را که پیش از آن بود، راست مى‌شمرد و هدایت و پند براى پرهیزکاران بود.///و از پی آن رسولان باز عیسی پسر مریم را فرستادیم که تصدیق به درستی توراتی که پیش او بود داشت و انجیل را نیز به او دادیم که در آن هدایت و روشنی (دلها) است، و تصدیق به درستی تورات که پیش از او بود دارد و راهنمایی خلق و اندرز برای پرهیزکاران عالم است.///و به دنبال ایشان عیسی بن مریم را فرستادیم که گواهی‌دهنده بر [حقانیت‌] تورات بود که پیشاپیش او بود، و به او انجیل دادیم که در آن نوری هست و همخوان با تورات است که پیشاپیش آن [نازل شده‌] است، و راهنما و پندآموز پارسایان است‌///و بدنبال آنها [= پیامبران پیشین‌]، عیسی بن مریم را فرستادیم در حالی که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت؛ و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود؛ و (این کتاب آسمانی نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق می‌کرد؛ و هدایت و موعظه‌ای برای پرهیزگاران بود.///و از پی ایشان فرستادیم عیسی بن مریم را تصدیق‌کننده آنچه پیش روی اوست از تورات و بدو دادیم انجیل را که در آن بود راهنمائی و روشنائیی و تصدیق‌کننده آنچه پیش روی اوست از تورات و رهبری و اندرزی برای مؤمنان‌///و عیسی پسر مریم را به دنبال آنان [: پیامبران اسرائیلی] آوردیم، در حالی‌که تورات را - که در برابرش بود - تصدیق کرد و انجیل را بدو دادیم، حال آنکه در آن هدایتی و نوری و تصدیق‌کننده‌ی تورات است (که) پیش روی خود اوست و برای پرهیزگاران رهنمود و اندرزی است. Let the people of the Gospel judge by what Allah hath revealed therein. If any do fail to judge by (the light of) what Allah hath revealed, they are (no better than) those who rebel. و باید اهل انجیل بر طبق آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند، و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که فاسق اند.///و باید اهل انجیل بر طبق آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند، و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که فاسق اند.///و باید که اهل انجیل بر وفق آنچه خدا در آن کتاب نازل کرده است داورى کنند. زیرا هر کس به آنچه خدا نازل کرده است داورى نکند، از نافرمانان است.///و باید اهل انجیل مطابق آنچه خدا در آن نازل کرده حکم کنند و هر که مطابق آیات الهى حکم نکند، آنها قطعا از اطاعت خدا بیرون رفته‌اند///و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داورى کنند، و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمانند.///اهل انجیل باید به آنچه خداوند در آن نازل کرده، داورى کنند. و کسانى که بر طبق آنچه خدا نازل کرده، داورى نمى‌کنند، فاسق­اند.///و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن کتاب فرستاد حکم کنند، و هر کس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین کس از فاسقان خواهد بود.///و باید که اهل انجیل بر وفق آنچه در آن هست حکم کنند، و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند نافرمانند///اهل انجیل [= پیروان مسیح‌] نیز باید به آنچه خداوند در آن نازل کرده حکم کنند! و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند، فاسقند.///و باید حکم کنند انجیلیان بدانچه فرستاده است خدا در آن و آن کس که حکم نکند بدانچه فرستاده است خدا آنانند تبهکاران‌///و انجیلیان باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خودشان فاسقانند. To thee We sent the Scripture in truth, confirming the scripture that came before it, and guarding it in safety: so judge between them by what Allah hath revealed, and follow not their vain desires, diverging from the Truth that hath come to thee. To each among you have we prescribed a law and an open way. If Allah had so willed, He would have made you a single people, but (His plan is) to test you in what He hath given you: so strive as in a race in all virtues. The goal of you all is to Allah; it is He that will show you the truth of the matters in which ye dispute; و ما این کتاب [قرآن] را به درستی و راستی به سوی تو نازل کردیم در حالی که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و نگهبان و گواه بر [حقانیت همه] آنان است؛ پس میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است داوری کن، و [به هنگام داوری] سرپیچی از حقی که به سوی تو آمده از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم. و اگر خدا می‌خواست همه شما را امت واحدی قرار می‌داد، ولی می‌خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره درباره آن اختلاف می‌کردید، آگاه می‌کند.///و ما این کتاب [قرآن] را به درستی و راستی به سوی تو نازل کردیم در حالی که تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و نگهبان و گواه بر [حقانیت همه] آنان است؛ پس میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است داوری کن، و [به هنگام داوری] سرپیچی از حقی که به سوی تو آمده از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم. و اگر خدا می‌خواست همه شما را امت واحدی قرار می‌داد، ولی می‌خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره درباره آن اختلاف می‌کردید، آگاه می‌کند.///و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم؛ تصدیق‌کننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بوده‌اند. پس بر وفق آنچه خدا نازل کرده است در میانشان حکم کن و از پى خواهشهاشان مرو تا آنچه را از حق بر تو نازل شده است واگذارى. براى هر گروهى از شما شریعت و روشى نهادیم. و اگر خدا مى‌خواست همه شما را یک امت مى‌ساخت. ولى خواست در آنچه به شما ارزانى داشته است بیازمایدتان. پس در خیرات بر یکدیگر پیشى گیرید. همگى بازگشتتان به خداست تا از آنچه در آن اختلاف مى‌کردید آگاهتان سازد.///ما این کتاب (قرآن) را به راستى و حق بر تو نازل کردیم که مصدق و نگهبان کتاب‌هاى پیش از خود است. پس میان آنها بر طبق آنچه خدا نازل کرده داورى کن، و به جاى حقى که از جانب خدا آمده از هوس‌هاى آنها پیروى مکن. ما براى هر یک از شما شریعت و راه روشنى قرار دا///و ما این کتاب [=قرآن‌] را به حق به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى که تصدیق‌کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست. پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن، و از هواهایشان [با دور شدن‌] از حقى که به سوى تو آمده، پیروى مکن. براى هر یک از شما [امتها] شریعت و راه روشنى قرار داده‌ایم. و اگر خدا مى‌خواست شما را یک امت قرار مى‌داد، ولى [خواست‌] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت [همه‌] شما به سوى خداست؛ آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‌کردید آگاهتان خواهد کرد.///و ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را راست مى‌شمرد و نگاهبان و حاکم بر آنهاست، پس بر طبق آنچه خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن و به جاى آنچه از حق به تو رسیده است، از هوا و هوس‌هاى آنها پیروى مکن. ما براى هر یک از شما [امت‌ها] آیین و طریقه‌ی روشنى قرار دادیم. و اگر خدا مى‌خواست، همه شما را امت یگانه قرار می‌داد؛ ولى [خواست‌] تا شما را در آنچه به شما داده است، بیازماید. پس در نیکی‌ها بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت همه شما به سوى خداست و از آنچه در آن اختلاف مى‌کردید، به شما خبر خواهد داد.///و ما این (قرآن عظیم) را به حق بر تو فرستادیم که تصدیق به درستی و راستی همه کتب که در برابر اوست نموده و بر حقیقت کتب آسمانی پیشین گواهی می‌دهد. پس حکم کن میان آنها به آنچه خدا فرستاد و در اثر پیروی از خواهش‌های ایشان حکم حقی که بر تو آمده وامگذار، ما برای هر قومی از شما شریعت و طریقه‌ای مقرر داشتیم، و اگر خدا می‌خواست همه شما را یک امت می‌گردانید، و لیکن (این نکرد) تا شما را به احکامی که در کتاب خود به شما فرستاد بیازماید. پس به کارهای نیک سبقت گیرید، که بازگشت همه شما به سوی خداست و در آنچه اختلاف می‌نمایید شما را به (حقیقت) آن آگاه خواهد ساخت.///و کتاب آسمانی [قرآن‌] را به راستی و درستی بر تو نازل کردیم که همخوان با کتابهای آسمانی پیشین و حاکم بر آنهاست، پس در میان آنان بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، داوری کن و به جای حق و حقیقتی که بر تو نازل شده از هوی و هوس آنان پیروی مکن برای هریک از شما راه و روشی معین داشته‌ایم و اگر خداوند می‌خواست شما را امت یگانه‌ای قرار می‌داد ولی [چنین کرد] تا شما را در آنچه به شما بخشیده است بیازماید پس به انجام خیرات بشتابید، بازگشت همگی شما به سوی خداست، آنگاه شما را به [حقیقت‌] آنچه اختلاف داشتید آگاه خواهد ساخت‌///و این کتاب [= قرآن‌] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن! از هوی و هوسهای آنان پیروی نکن! و از احکام الهی، روی مگردان! ما برای هر کدام از شما، آیین و طریقه روشنی قرار دادیم؛ و اگر خدا می‌خواست، همه شما را امت واحدی قرارمی‌داد؛ ولی خدا می‌خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید؛ (و استعدادهای مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوی خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف می‌کردید؛ به شما خبر خواهد داد.///فرستادیم بر تو کتاب را به حق تصدیق‌کننده آنچه پیش روی اوست از کتاب و نگهبانی بر آن پس حکم کن میان ایشان بدانچه خدا فرستاد و پیروی مکن آرزوهای ایشان را که متجاوز است از آنچه بیامده است تو را از حق برای هر کدام قرار دادیم راه و روشی و اگر می‌خواست خدا می‌گردانید شما را یک ملت لیکن تا بیازماید شما را در آنچه به شما داده است پس بشتابید به سوی نیکیها به سوی خدا است بازگشت شما همگی سپس آگهی دهد شما را بدانچه بودید در آن اختلاف‌کنندگان‌///و ما این کتاب [: قرآن] را به تمامی حق سوی تو فروفرستادیم، حال آنکه تصدیق‌کننده‌ی کتاب‌های پیشین برابرش و حاکم و محیط و نگهبان بر آنهاست. پس میان آنان برآنچه خدا نازل کرده حکم کن و هواهایشان را - با تجاوز از حقی که سوی تو آمده - پیروی مکن. برای هر یک از شما (امت‌های ولایت عزم) شریعت و راهی روشنگر قرار داده‌ایم. و اگر خدا می‌خواست شما را (در تکوین و دین) همواره امت واحدی قرار می‌داد، ولی همی‌خواهد شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت بجویید. بازگشت همه‌ی شما سوی خداست؛ پس درباره‌ی آنچه در آن اختلاف می‌کرده‌اید به خوبی خبری مهم خواهد داد. And this (He commands): Judge thou between them by what Allah hath revealed, and follow not their vain desires, but beware of them lest they beguile thee from any of that (teaching) which Allah hath sent down to thee. And if they turn away, be assured that for some of their crime it is Allah's purpose to punish them. And truly most men are rebellious. و میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است داوری کن، و از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن، و از آنان برحذر باش که مبادا تو را از بخشی از آنچه خدا به سویت نازل کرده است، منحرف کنند. پس اگر [ازداوری حکیمانه‌ات] روی گردانند، بدان که خدا می‌خواهد آنان را به سبب پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند؛ و مسلما بسیاری از مردم فاسق اند.///و میان آنان بر طبق آنچه خدا نازل کرده است داوری کن، و از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن، و از آنان برحذر باش که مبادا تو را از بخشی از آنچه خدا به سویت نازل کرده است، منحرف کنند. پس اگر [ازداوری حکیمانه‌ات] روی گردانند، بدان که خدا می‌خواهد آنان را به سبب پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند؛ و مسلما بسیاری از مردم فاسق اند.///میانشان بر وفق آنچه خدا نازل کرده است حکم کن و از خواهشهاشان پیروى مکن و از ایشان بپرهیز که مبادا بفریبندت تا از بعضى از چیزهایى که خدا بر تو نازل کرده است سرباز زنى. و اگر رویگردان شدند بدان که خدا مى‌خواهد آنان را به پاداش برخى گناهانشان عقوبت کند، و هر آینه بسیارى از مردم نافرمانند.///و میان آنها مطابق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هوس‌هایشان پیروى مکن، و از ایشان برحذر باش که مبادا تو را از برخى چیزها که خدا بر تو نازل کرده است غافل سازند. پس اگر پشت کردند، بدان که خدا مى‌خواهد سزاى پاره‌اى از گناهانشان را به آنها برساند، و به ر///و میان آنان به موجب آنچه خدا نازل کرده، داورى کن و از هواهایشان پیروى مکن و از آنان برحذر باش؛ مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل کرده به فتنه دراندازند. پس اگر پشت کردند، بدان که خدا مى‌خواهد آنان را فقط به [سزاى‌] پاره‌اى از گناهانشان برساند، و در حقیقت بسیارى از مردم نافرمانند.///و در میان اهل کتاب طبق آنچه خداوند نازل کرده، داورى کن و از هوس‌هاى آنان پیروى مکن و بر حذر باش که مبادا تو را نسبت به بخشى از آنچه خداوند بر تو نازل کرده، منحرف سازند. و اگر آنها روى گردانند، بدان که خداوند مى‌خواهد آنها را به خاطر پاره‌اى از گناهانشان مجازات کند. و بسیارى از مردم فاسق­اند.///و (تو ای پیغمبر) به آنچه خدا فرستاده میان آنان حکم کن و پیرو خواهش‌های ایشان مباش، و بیندیش که مبادا تو را فریب دهند و در بعض احکام که خدا به تو فرستاده تقاضای تغییر کنند. پس اگر از حکم خدا روی گردانیدند (باک مدار) بدان که خدا می‌خواهد آنها را به عقوبت بعض گناهانشان گرفتار سازد، و همانا بسیاری از مردم فاسق و بدکارند.///و در میان آنان بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، داوری کن و از هوی و هوس آنان پیروی مکن و از آنان بر حذر باش، مبادا که تو را از بعضی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده است غافل کنند، و اگر رویگردان شدند بدان که خداوند می‌خواهد که آنان را به کیفر بعضی از گناهانشان دچار کند و بسیاری از مردم نافرمانند///و در میان آنها [= اهل کتاب‌]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می‌خواهد آنان را بخاطر پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسقند.///و آنکه حکم کن میان ایشان بدانچه فرستاد خدا و پیروی منما هوسهای ایشان را و بترس از ایشان که نبادا بفریبندت از پاره آنچه خدا فرستاده است به سوی تو پس اگر پشت کردند بدانکه می‌خواهد خدا آنکه بگیرد ایشان را به پاره‌ای از گناهانشان و همانا بسیاری از مردمند نافرمانان‌///و (دیگر) اینکه میان اینان به (موجب) آنچه خدا نازل کرده داوری کن و از هواهای‌شان پیروی مکن و از آنان برحذر باش، مبادا تو را در بخشی از آنچه خدا بر تو نازل کرده به فتنه در اندازند. پس اگر پشت کردند، بدان که خدا می‌خواهد فقط با پاره‌ای از گناهان‌شان گزندی بدیشان رساند. و بی‌گمان بسیاری از مردمان بسی نافرمان‌اند. Do they then seek after a judgment of (the days of) ignorance? But who, for a people whose faith is assured, can give better judgment than Allah? پس آیا [با وجود مشعل نبوت و آیات روشن قرآن در میانشان] داوری جاهلیت را می‌طلبند؟! و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در داوری بهتر از خدا است؟///پس آیا [با وجود مشعل نبوت و آیات روشن قرآن در میانشان] داوری جاهلیت را می‌طلبند؟! و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در داوری بهتر از خدا است؟///آیا حکم جاهلیت را مى‌جویند؟ براى آن مردمى که اهل یقین هستند چه حکمى از حکم خدا بهتر است؟///آیا آنها خواهان حکم جاهلیت‌اند؟ و براى قومى که یقین دارند، حکم چه کسى از حکم خدا بهتر است///آیا خواستار حکم جاهلیت‌اند؟ و براى مردمى که یقین دارند، داورى چه کسى از خدا بهتر است؟///آیا آنها حکم جاهلیت را [از تو] مى‌خواهند؟! و چه کسى براى گروهى که یقین دارند، بهتر از خدا حکم مى‌کند؟///آیا باز تقاضای تجدید حکم زمان جاهلیت را دارند؟ و کدام حکم از احکام خدا برای اهل یقین نیکوتر خواهد بود؟!///آیا حکم عهد جاهلیت را می‌پسندند؟ و برای اهل یقین داوری چه کسی بهتر از خداوند است؟///آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) می‌خواهند؟! و چه کسی بهتر از خدا، برای قومی که اهل یقین هستند، حکم می‌کند؟!///آیا دستور جاهلیت را خواهند و کیست نکوتر از خدا در دستور برای گروهی که یقین دارند///پس آیا حکم جاهلیت را می‌جویند (که بپویند)؟ و برای مردمی که یقین می‌آورند، داوری چه کسی از خدا بهتر است‌؟ O ye who believe! take not the Jews and the Christians for your friends and protectors: They are but friends and protectors to each other. And he amongst you that turns to them (for friendship) is of them. Verily Allah guideth not a people unjust. ای اهل ایمان! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]. و هر کس از شما، یهود و نصاری را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است؛ بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.///ای اهل ایمان! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]. و هر کس از شما، یهود و نصاری را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است؛ بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، یهود و نصارا را به دوستى برمگزینید. آنان خود دوستان یکدیگرند. هر کس از شما که ایشان را به دوستى گزیند در زمره آنهاست. و خدا ستمکاران را هدایت نمى کند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! یهود و نصارا را [تکیه گاه و] دوستان خود نگیرید آنها دوستان و هوادار یکدیگرند و هر که از شما آنها را به دوستى گیرد از آنهاست. همانا خداوند ظالمان را هدایت نمى‌کند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که‌] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند. و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‌نماید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! یهودیان و مسیحیان را پشتیبان و دوست خود مگیرید، [که] آنها [در برابر شما] دوست و پشتیبان یکدیگرند و کسانى از شما که آنها را ولی خود بدانند، از آنها هستند. خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///ای اهل ایمان، یهود و نصاری را به دوستی مگیرید، آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند، و هر که از شما مؤمنان با آنها دوستی کند به حقیقت از آنها خواهد بود؛ همانا خدا ستمکاران را هدایت نخواهد نمود.///ای مؤمنان یهودیان و مسیحیان را که [در مقابله با شما] دوست و هوادار یکدیگرند، به دوستی نگیرید، و هرکس از شما آنان را دوست نگیرد، و هر کس از شما آنان را دوست گیرد، جزو آنان است، خداوند ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را ولی (و دوست و تکیه‌گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیت ستمکار را هدایت نمی‌کند///ای آنان که ایمان آوردید نگیرید جهودان و ترسایان را دوستانی برخی از ایشانند دوستان برخی و کسی که دوستی کند با آنان از شما هر آینه او از آنان است همانا خدا هدایت نکند گروه ستمگران را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! یهودیان و نصرانیان را اولیاء [: دوستان و سرپرستان] (خود) مگیرید. بعضی از آنان اولیاء بعضی دیگرند (و) هرکس از شما آنان را به ولایت برگیرد، بی‌گمان (خود) از آنان است. خدا بی‌چون گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند. Those in whose hearts is a disease - thou seest how eagerly they run about amongst them, saying: "We do fear lest a change of fortune bring us disaster." Ah! perhaps Allah will give (thee) victory, or a decision according to His will. Then will they repent of the thoughts which they secretly harboured in their hearts. کسانی که در دل هایشان بیماری [دورویی] است، می‌بینی که در دوستی با یهود و نصاری شتاب می‌ورزند و [بر پایه خیال باطلشان که مبادا اسلام و مسلمانان تکیه گاه استواری نباشند] می‌گویند: می‌ترسیم آسیب و گزند ناگواری به ما برسد [به این سبب باید برای دوستی به سوی یهود و نصاری بشتابیم]. امید است خدا از سوی خود پیروزی یا واقعیت دیگری [به نفع مسلمانان] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان می‌داشتند، پشیمان شوند.///کسانی که در دل هایشان بیماری [دورویی] است، می‌بینی که در دوستی با یهود و نصاری شتاب می‌ورزند و [بر پایه خیال باطلشان که مبادا اسلام و مسلمانان تکیه گاه استواری نباشند] می‌گویند: می‌ترسیم آسیب و گزند ناگواری به ما برسد [به این سبب باید برای دوستی به سوی یهود و نصاری بشتابیم]. امید است خدا از سوی خود پیروزی یا واقعیت دیگری [به نفع مسلمانان] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان می‌داشتند، پشیمان شوند.///آنهایى را که در دل مرضى دارند مى‌بینى که به صحبتشان مى‌شتابند، مى‌گویند: مى‌ترسیم که به ما آسیبى رسد. اما باشد که خدا فتحى پدید آرد یا کارى کند، آنگاه از آنچه در دل نهان داشته بودند پشیمان شوند.///و لیکن بیماردلان را مى‌بینى که در [دوستى‌] آنها مى‌شتابند و مى‌گویند: مى‌ترسیم حادثه بدى براى ما پیش آید [و به کمک آنها نیازمند شویم‌]. ولى شاید خدا پیروزى یا حادثه دیگرى از جانب خود [براى مسلمین‌] پیش آورد و این دسته از آنچه در دل نهان داشتند پشیما///مى‌بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است، در [دوستى‌] با آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گویند: «مى‌ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد.» امید است خدا از جانب خود فتح [منظور] یا امر دیگرى را پیش آورد، تا [در نتیجه آنان‌] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشیمان گردند.///پس کسانى را که در دل‌هایشان بیمارى است، مى‌بینى که در [دوستی با] آنان بر یکدیگر پیشى مى‌گیرند و مى‌گویند: «مى‌ترسیم حادثه‌اى براى ما پیش آید.» چه بسا خداوند پیروزى یا حادثه‌ی دیگرى از سوى خود [به نفع مسلمانان] پیش بیاورد و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند.///گروهی منافق را که دلهاشان ناپاک است خواهی دید که در (راه دوستی) ایشان می‌شتابند و می‌گویند: ما از آن می‌ترسیم که (در گردش روزگار) مبادا آسیبی از آنها به ما رسد. باشد که خدا فتحی پیش آورد و یا امری دیگر از طرف خود، تا منافقان از آنچه (به نفاق) در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند.///آنگاه بیماردلان را می‌بینی که در کار آنان می‌کوشند و می‌گویند می‌ترسیم بلایی بر سرمان بیاید، چه بسا خداوند گشایش و رهایشی از سوی خویش پیش آورد تا سرانجام از آنچه در دل خویش نهفتند، پشیمان گردند///(ولی) کسانی را که در دلهایشان بیماری است می‌بینی که در (دوستی با آنان)، بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، و می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم!)» شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود (به نفع مسلمانان) پیش بیاورد؛ و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند!///بینی آنان را که در دلهاشان بیماریی است می‌شتابند در ایشان گویند ترسیم به ما رسد پیشامدی امید است خدا بیارد پیروزی یا امری را از نزد خویش چنان که بگردند از آنچه در دلهای خود نهان می‌داشتند پشیمان‌///پس می‌بینی کسانی که در دل‌هایشان بیماری‌ای است، در (رابطه‌ی با) آنان شتاب می‌ورزند. گویند: «می‌ترسیم (در غیر این صورت) حادثه‌ی ناگواری گریبان‌گیرمان شود.» امید است خدا فتح یا امر دیگری را (به ویژگی) از جانب خویش پیش آورد، پس (در نتیجه آنان) از آنچه در (دل‌های) خودشان پنهان داشته‌اند پشیمان باشند. And those who believe will say: "Are these the men who swore their strongest oaths by Allah, that they were with you?" All that they do will be in vain, and they will fall into (nothing but) ruin. و کسانی که ایمان آورده‌اند [به مؤمنان دیگر] می‌گویند: آیا این بیماردلان آنانند که به سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند می‌خوردند که با شما مؤمنانند؟! [ولی روشن شد که دروغ می‌گفتند. آنان یهود و نصاری را به سرپرستی و دوستی گرفتند و به این سبب] اعمالشان تباه و بی اثر شد، در نتیجه زیانکار شدند.///و کسانی که ایمان آورده‌اند [به مؤمنان دیگر] می‌گویند: آیا این بیماردلان آنانند که به سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند می‌خوردند که با شما مؤمنانند؟! [ولی روشن شد که دروغ می‌گفتند. آنان یهود و نصاری را به سرپرستی و دوستی گرفتند و به این سبب] اعمالشان تباه و بی اثر شد، در نتیجه زیانکار شدند.///آنها که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: آیا اینان همان کسانند که به خدا سوگندهاى سخت مى‌خوردند که با شما خواهند بود؟ اعمالشان باطل گردید و خود در زمره زیانکاران درآمدند.///و کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: آیا این [منافقان‌] بودند که با تأکید به خدا قسم مى‌خوردند که واقعا با شما هستند؟ [آرى‌] اعمال آنها تباه شد و زیانکار گردیدند///و کسانى که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «آیا اینان بودند که به خداوند سوگندهاى سخت مى‌خوردند که جدا با شما هستند؟» اعمالشان تباه شد و زیانکار گردیدند.///و آنها که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «آیا این [منافقان] همان‌ها هستند که با نهایت تأکید به خدا سوگند یاد کردند که با شما هستند؟!» اعمالشان نابود گشت و زیانکار شدند.///و اهل ایمان گویند: آیا اینان هستند که با جدیت و مبالغه بسیار به خدا سوگند یاد می‌کردند که ما از شما هستیم؟! اعمالشان باطل گردید و سخت زیانکار شدند.///و مؤمنان گویند آیا اینان بودند که سخت‌ترین سوگندهایشان را به نام خدا می‌خوردند که همراه [و همدست‌] شما هستند؟ اعمالشان تباه شده و زیانکار گردیده‌اند///آنها که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «آیا این (منافقان) همانها هستند که با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که با شما هستند؟! (چرا کارشان به اینجا رسید؟!)» (آری،) اعمالشان نابود گشت، و زیانکار شدند.///گویند کسانی که ایمان آوردند آیا اینانند آنان که سوگند یاد نمودند به سوگندهای سخت خویش که ایشانند با شما تباه شد کارهای ایشان و شدند زیانکاران‌///و کسانی که ایمان آوردند گویند: «آیا ایشان کسانی‌اند که به خدا سوگندهای سختشان را می‌خوردند (که) بی‌گمان با شمایند؟» اعمالشان تباه شد؛ پس ناگهان زیانکار گردیدند. O ye who believe! if any from among you turn back from his Faith, soon will Allah produce a people whom He will love as they will love Him,- lowly with the believers, mighty against the rejecters, fighting in the way of Allah, and never afraid of the reproaches of such as find fault. That is the grace of Allah, which He will bestow on whom He pleaseth. And Allah encompasseth all, and He knoweth all things. ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد [زیانی به خدا نمی‌رساند] خدا به زودی گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن اند، و در برابر کافران سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نمی‌ترسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست.///ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد [زیانی به خدا نمی‌رساند] خدا به زودی گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن اند، و در برابر کافران سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نمی‌ترسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر که از شما از دینش بازگردد چه باک؛ زودا که خدا مردمى را بیاورد که دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران سرکش؛ در راه خدا جهاد مى‌کنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمى‌هراسند. این فضل خداست که به هر کس که خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاینده و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما از دینش برگردد، خدا به زودى جمعیتى را به عرصه مى‌آورد که دوستشان دارد و دوستش مى‌دارند، با مؤمنان افتاده و با کافران سختگیرند، در راه خدا جهاد مى‌کنند و از ملامت هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست که به ه///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‌آورد که آنان را دوست مى‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان‌] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد مى‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد، [بداند که‌] خداوند در آینده قومى را مى‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها [نیز] او را دوست دارند. [آنان‌] با مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، در راه خدا جهاد مى‌کنند و از سرزنش هیچ ملامت­گرى هراس ندارند. این فضل خداست که به هرکس بخواهد عنایت مى‌فرماید و خدا رحمت‌گستری داناست.///ای گروهی که ایمان آورده‌اید، هر که از شما از دین خود مرتد شود به زودی خدا قومی را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند (به نصرت اسلام) برانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند. این است فضل خدا، به هر که خواهد عطا کند و خدا را رحمت وسیع بی‌منتهاست و (به احوال همه) دانا است.///ای مؤمنان هر کس از شما از دینش [اسلام‌] برگردد، [بداند که‌] خداوند به زودی قومی به عرصه می‌آورد که دوستشان می‌دارد و آنان نیز او را دوست می‌دارند، اینان با مؤمنان مهربان و فروتن و با کافران سختگیرند، در راه خدا [به جهاد] می‌کوشند و از ملامت هیچ ملامت‌گری نمی‌هراسند، این فضل الهی است که به هر کس که بخواهد ارزانی می‌دارد و خداوند گشایشگر داناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمی‌رساند؛ خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.///ای آنان که ایمان آوردید هر کس بازگردد از شما از دین خود بزودی بیارد خدا قومی را که دوستش دارند و دوستشان دارد فروتنان برابر مؤمنان گردن فرازان بر کافران بکوشند در راه خدا و نترسند سرزنش سرزنشگری را این است فضل خدا که دهدش به هر که خواهد و خدا است گشایشمند دانا///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هرکس از شما از دین خود برگردد خدا - در آینده - گروهی (دیگر) را می‌آورد که آنان را دوست می‌دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند. (اینان) بر مؤمنان، فروتن (و) بر کافران، سرفراز و فراتن‌اند (و) در راه خدا جهاد می‌کنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمی‌ترسند؛ این فضل خداست، آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگری بسیار داناست. Your (real) friends are (no less than) Allah, His Messenger, and the (fellowship of) believers,- those who establish regular prayers and regular charity, and they bow down humbly (in worship). سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابی طالب اند] که همواره نماز را برپا می‌دارند و در حالی که در رکوعند [به تهیدستان] زکات می‌دهند.///سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابی طالب اند] که همواره نماز را برپا می‌دارند و در حالی که در رکوعند [به تهیدستان] زکات می‌دهند.///جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‌خوانند و همچنان که در رکوعند انفاق مى‌کنند.///ولى و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانى که ایمان آورده‌اند همانها که نماز را برپا مى‌دارند و در حال رکوع زکات مى‌دهند [على علیه السلام‌]///ولى شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‌اند: همان کسانى که نماز برپا مى‌دارند و در حال رکوع زکات مى‌دهند.///سرپرست و ولى شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده­اند. همان کسانی که نماز برپا مى‌دارند و در حال رکوع زکات مى‌دهند.///ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات می‌دهند (به اتفاق مفسران مراد علی علیه السلام است).///همانا سرور شما خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند///سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند.///جز این نیست که دوست شما خدا است و رسول او و آنان که ایمان آوردند آنان که بپای دارند نماز را و بدهند زکوة را حالی که ایشانند رکوع‌گزاران‌///ولی شما تنها خدا و پیامبرش و کسانی‌اند که ایمان آوردند؛ (همان) کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند. As to those who turn (for friendship) to Allah, His Messenger, and the (fellowship of) believers,- it is the fellowship of Allah that must certainly triumph. و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی [چون علی بن ابی طالب] را به سرپرستی و دوستی بپذیرند [حزب خدایند،] و یقینا حزب خدا [در هر زمان و همه جا] پیروزند.///و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی [چون علی بن ابی طالب] را به سرپرستی و دوستی بپذیرند [حزب خدایند،] و یقینا حزب خدا [در هر زمان و همه جا] پیروزند.///و هر که خدا و پیامبر او و مؤمنان را ولى خود گزیند، بداند که پیروزمندان گروه خداوندند.///و هر که ولایت خدا و رسول او و کسانى را که ایمان آورده‌اند بپذیرد [از حزب خداست‌]، و بى‌تردید حزب خدا پیروزند///و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‌اند ولى خود بداند [پیروز است، چرا که‌] حزب خدا همان پیروزمندانند.///و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و آن مؤمنان را بپذیرند، بی­شک حزب خدا پیروز است.///و هر کس که خدا و رسول و اهل ایمان را ولی و فرمانروای خود داند (فیروز است) که تنها لشکر خدا فاتح و غالب خواهد بود.///و کسانی که خداوند و پیامبر او و مؤمنان را دوست بدارند [بدانند که‌] خدا خواهان پیروزند///و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند؛ (زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است.///و آنکس که دوستی کند با خدا و پیمبرش و آنان که ایمان آوردند همانا حزب خدا است پیروزمندان‌///و هر کس خدا و پیامبرش و کسانی را که ایمان آوردند ولی خود برگیرد (پیروزمند است). پس حزب خدا بی‌گمان همانا پیروزمندانند. O ye who believe! take not for friends and protectors those who take your religion for a mockery or sport,- whether among those who received the Scripture before you, or among those who reject Faith; but fear ye Allah, if ye have faith (indeed). ای مؤمنان! کسانی که دین شما را مسخره و بازیچه گرفته‌اند، چه از اهل کتاب و چه از کافران، سرپرستان و دوستان خود مگیرید؛ و اگر مؤمن هستید از خدا پروا کنید.///ای مؤمنان! کسانی که دین شما را مسخره و بازیچه گرفته‌اند، چه از اهل کتاب و چه از کافران، سرپرستان و دوستان خود مگیرید؛ و اگر مؤمن هستید از خدا پروا کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اهل کتاب را که دین شما را به مسخره و بازى مى‌گیرند، و نیز کافران را به دوستى برمگزینید. و اگر ایمان آورده‌اید از خدا بترسید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! کسانى را که دین شما را به بازیچه گرفته‌اند- چه از کسانى که پیش از شما کتاب داده شده‌اند و چه از کافران- دوستان خود مگیرید، و از خدا بترسید اگر واقعا مؤمنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، کسانى را که دین شما را به ریشخند و بازى گرفته‌اند [چه‌] از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه از] کافران، دوستان [خود] مگیرید، و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.///اى کسانی که ایمان آورده‌اید! کسانی را که آیین شما را به استهزاء و بازى مى‌گیرند، از اهل کتاب وکافران، ولى خود انتخاب نکنید و اگر ایمان دارید، از خدا پروا کنید.///ای اهل ایمان، با آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به فسوس و بازیچه گرفتند دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر به او ایمان آورده‌اید.///ای مؤمنان کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازیچه می‌گیرند، چه از کسانی که پیش از شما بدیشان کتاب داده شد، و چه کافران دوست نگیرید، و اگر [به راستی‌] مؤمنید از خداوند پروا کنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی می‌گیرند -از اهل کتاب و مشرکان- ولی خود انتخاب نکنید؛ و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!///ای آنان که ایمان آوردید نگیرید آنان را که دین شما را ریشخند و بازیچه گرفتند از آنان که داده شدند کتاب را پیش از شما و کافران و دوستانی و بترسید خدا را اگر هستید مؤمنان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! کسانی را که دین شما را به مسخره و بازی گرفته‌اند (چه) از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و (چه از) کافران (دیگر، اینان را) اولیائی (برای خودتان) مگیرید و اگر مؤمن بوده‌اید از خدا پروا بدارید. When ye proclaim your call to prayer they take it (but) as mockery and sport; that is because they are a people without understanding. و چون برای نماز ندا در می‌دهید، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند؛ این کار زشتشان به سبب این است که آنان گروهی هستند که [در حقایق و معارف] اندیشه نمی‌کنند.///و چون برای نماز ندا در می‌دهید، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند؛ این کار زشتشان به سبب این است که آنان گروهی هستند که [در حقایق و معارف] اندیشه نمی‌کنند.///و چون بانگ نماز کنید آن را به مسخره و بازیچه گیرند، زیرا مردمى هستند که نمى‌اندیشند.///و چون [با اذان‌] به نماز ندا دهید، آن را به مسخره و بازى مى‌گیرند. این از آن روست که آنها مردمى نابخردند///و هنگامى که [به وسیله اذان، مردم را] به نماز مى‌خوانید، آن را به مسخره و بازى مى‌گیرند، زیرا آنان مردمى‌اند که نمى‌اندیشند.///و هنگامى که [اذان مى‌گویید و مردم را] به نماز فرامى‌خوانید، آن را به مسخره و بازى مى‌گیرند. این به خاطر آن است که آنها گروهى هستند که نمى‌اندیشند.///و چون شما ندای نماز بلند کنید آن را مسخره و بازی فرض کنند، زیرا آن قوم مردمی بی‌خرد و نادانند.///و چون بانگ نماز در دهید، آن را به ریشخند و بازیچه می‌گیرند، این از آن است که قومی نابخردند///آنها هنگامی که (اذان می‌گویید، و مردم را) به نماز فرا می‌خوانید، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند؛ این بخاطر آن است که آنها جمعی نابخردند.///و هنگامی که بانگ برآرید برای نماز گیرندش مسخره و بازیچه این بدان است که آنانند گروهی نابخردان‌///و هنگامی‌که (با اذان و اقامه مردمان را) به نماز می‌خوانید آن را به مسخره و بازی می‌گیرند، از آن روی که آنان بی‌گمان گروهی هستند (که) خردورزی نمی‌کنند. Say: "O people of the Book! Do ye disapprove of us for no other reason than that we believe in Allah, and the revelation that hath come to us and that which came before (us), and (perhaps) that most of you are rebellious and disobedient?" بگو: ای اهل کتاب! آیا جز این را بر ما عیب می‌گیرید که ما به خدا و آنچه از سوی او بر ما نازل شده و آنچه پیش از ما [بر پیامبران] فرود آمده ایمان آورده‌ایم؟! و این [عیب جویی شما به سبب این است] که بیشتر شما فاسق هستید.///بگو: ای اهل کتاب! آیا جز این را بر ما عیب می‌گیرید که ما به خدا و آنچه از سوی او بر ما نازل شده و آنچه پیش از ما [بر پیامبران] فرود آمده ایمان آورده‌ایم؟! و این [عیب جویی شما به سبب این است] که بیشتر شما فاسق هستید.///بگو: اى اهل کتاب، آیا ما را سرزنش مى‌کنید؟ جز این است که ما به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه پیش از این نازل شده است ایمان آورده‌ایم و شما بیشترین نافرمان هستید؟///بگو: اى اهل کتاب! آیا [علت این که‌] بر ما خرده مى‌گیرید؟ جز این است که ما به خداى یگانه و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه پیش از این نازل گردیده، ایمان آورده‌ایم؟ و این به خاطر آن است که اغلب شما نافرمانید///بگو: «اى اهل کتاب، آیا جز این بر ما عیب مى‌گیرید که ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده، و به آنچه پیش از این فرود آمده است ایمان آورده‌ایم، و اینکه بیشتر شما فاسقید؟»///بگو: «اى اهل کتاب! آیا جز برای این به ما خرده مى‌گیرید که ما به خداوند یگانه، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه پیش از این نازل گردیده است، ایمان آورده‌ایم. و حال آن که بیشتر شما نافرمانید.»///بگو: ای اهل کتاب، آیا جز آنکه ما مسلمین به خدا و کتاب خودمان و کتاب شما ایمان آوردیم و شما (ایمان نیاورده و) اکثر فاسقید چیز دیگری موجب کینه و انکار شما بر ما هست؟///بگو ای اهل کتاب آیا جز به خاطر اینکه به خدا و آنچه بر ما و پیش از ما نازل شده است، ایمان داریم با ما سر ستیز دارید؟ و آیا جز به خاطر آن است که اغلب شما نافرمانید؟///بگو: «ای اهل کتاب! آیا به ما خرده می‌گیرید؟ (مگر ما چه کرده‌ایم) جز اینکه به خداوند یگانه، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه پیش از این نازل گردیده، ایمان آورده‌ایم. و این، بخاطر آن است که بیشتر شما، از راه حق، خارج شده‌اید.»///بگو ای اهل کتاب آیا کینه جوئید از ما جز آنکه ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما فرستاده شده و آنچه فرستاده شده است از پیش و همانا بیشتر شمائید نافرمانان‌///بگو: «هان ای اهل کتاب! آیا جز برای این از ما انکار و انگار و پیگیری دارید که ما به خدا و آنچه سوی ما نازل شده و به آنچه پیش از این فرود آمده‌است، ایمان آوردیم و اینکه بی‌گمان بیشترتان فاسقانید؟» Say: "Shall I point out to you something much worse than this, (as judged) by the treatment it received from Allah? those who incurred the curse of Allah and His wrath, those of whom some He transformed into apes and swine, those who worshipped evil;- these are (many times) worse in rank, and far more astray from the even path!" بگو: آیا شما را از کسانی که کیفرشان [از مؤمنانی که به خیال خود از آنان عیب می‌گیرید و آنان را سزاوار عذاب می‌دانید] نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ [آنان] کسانی [از گذشتگان خود شما] هستند که خدا لعنتشان کرده، و بر آنان خشم گرفته، و برخی از آنان را به صورت بوزینه و خوک درآورده، و [نیز آنان که] طاغوت را پرستیدند؛ اینانند که جایگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراه ترند.///بگو: آیا شما را از کسانی که کیفرشان [از مؤمنانی که به خیال خود از آنان عیب می‌گیرید و آنان را سزاوار عذاب می‌دانید] نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ [آنان] کسانی [از گذشتگان خود شما] هستند که خدا لعنتشان کرده، و بر آنان خشم گرفته، و برخی از آنان را به صورت بوزینه و خوک درآورده، و [نیز آنان که] طاغوت را پرستیدند؛ اینانند که جایگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراه ترند.///بگو: آیا شما را از کسانى که در نزد خدا کیفرى بدتر از این دارند خبر بدهم: کسانى که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضى را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده‌اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته‌ترند.///بگو: آیا شما را از چیزى که عقوبتش نزد خدا از این هم بدتر است خبر بدهم؟ کسانى که خدا آنها را از رحمتش دور ساخت و بر آنان خشم گرفت و برخى از ایشان را به میمون‌ها و خوک‌ها مسخ نمود، و آنان که طاغوت و بت را پرستیدند. اینانند که موقعیت آنها [خیلى‌] بدتر ا///بگو: «آیا شما را به بدتر از [صاحبان‌] این کیفر در پیشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده، و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‌اند. اینانند که از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراه‌ترند.»///بگو: «آیا شما را از جایگاه و کیفرى که نزد خدا بدتر از این است، باخبر کنم؟! کسانى که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته و مورد خشم قرار داده و بعضى از آنها را [مسخ کرده و] به صورت میمون‌ها و خوک‌هایى قرار داده است. آنها در بندگى طاغوت در آمده‌اند. جایگاه آنها بدتر است و از راه راست گمراه‌ترند.»///بگو (ای پیغمبر): آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را نزد خدا بدترین پاداش است؟ کسانی که خدا بر آنها لعن و غضب کرده و برخی از آنان را به بوزینه و خوک مسخ نموده و آن کس که بندگی طاغوت (شیطان) کرده. این گروه را (نزد خدا) بدترین منزلت است و آنها گمراه‌ترین مردم از راه راستند.///بگو آیا از کسانی که در نزد خداوند از این هم بد سرانجام‌تراند آگاهتان کنم؟ [اینان‌] کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیده‌اند و [خداوند] آنان را [همچون‌] بوزینه و خوک گردانده است، اینان بدمقام‌تر و از راه راست [از همه‌] گم‌گشته‌تراند///بگو: «آیا شما را از کسانی که موقعیت و پاداششان نزد خدا بدتر از این است، با خبر کنم؟ کسانی که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ کرده،) و از آنها، میمونها و خوکهایی قرار داده، و پرستش بت کرده‌اند؛ موقعیت و محل آنها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراهترند.»///بگو آیا خبر دهم شما را به بدتر از این پاداشی از نزد خدا آنکس که دور کردش خدا و خشم بر او گرفت و قرار داد از ایشان میمونان و خوکان و پرستندگان سرکش آنانند بدترین در جایگاه و گمراهتر از راه راست‌///بگو: «آیا شما را به بدتر از (گرفتاران به) این کیفر در پیشگاه خدا خبری مهم از جهت ثوابشان نزد خدا بدهم‌؟ کسانی که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان قرار داده. و آنان که طاغوت را پرستش کردند اینانند که از نظر جایگاه، بدتر و از راه راست (از همگان) گمراه‌ترند.» When they come to thee, they say: "We believe": but in fact they enter with a mind against Faith, and they go out with the same but Allah knoweth fully all that they hide. و هنگامی که نزد شما آیند، گویند: ایمان آوردیم. در حالی که با کفر وارد می‌شوند، و با کفر بیرون می‌روند؛ و خدا به کفر و نفاقی که همواره پنهان می‌کنند، داناتر است.///و هنگامی که نزد شما آیند، گویند: ایمان آوردیم. در حالی که با کفر وارد می‌شوند، و با کفر بیرون می‌روند؛ و خدا به کفر و نفاقی که همواره پنهان می‌کنند، داناتر است.///و چون نزد شما آمدند، گفتند که ایمان آوردیم؛ و حال آنکه با کفر داخل شدند و با کفر خارج گشتند، و خدا به آنچه پنهان مى‌دارند آگاه‌تر است.///و چون نزد شما آیند گویند: ایمان آوردیم در حالى که با کفر وارد شده‌اند و با کفر بیرون رفته‌اند، و خدا به آنچه کتمان مى‌کنند آگاه‌تر است///و چون نزد شما مى‌آیند، مى‌گویند: «ایمان آوردیم.» در حالى که با کفر وارد شده و قطعا با همان [کفر] بیرون رفته‌اند. و خدا به آنچه پنهان مى‌داشتند داناتر است.///و هنگامى که نزد شما مى‌آیند، مى‌گویند: «ایمان آورده‌ایم.» در حالى که با کفر آمده و با کفر رفته‌اند. و خداوند از آنچه پنهان مى‌داشتند، آگاه‌تر است.///و چون آنان در نزد شما آیند اظهار کنند ما ایمان آورده‌ایم و حال آنکه با همان کفر و انکار که (به اسلام) درآمدند باز (از اسلام) بیرون شدند، و خدا به کفر و نفاقی که در درون دل پنهان می‌دارند داناتر است.///و چون به نزد شما آیند گویند ایمان آورده‌ایم و حال آنکه هم با کفر پیش شما آمده و هم با کفر از نزد شما بیرون رفته‌اند، و خداوند به آنچه پنهان می‌داشتند آگاه‌تر است‌///هنگامی که نزد شما می‌آیند، می‌گویند: «ایمان آورده‌ایم!» (اما) با کفر وارد می‌شوند، و با کفر خارج می‌گردند؛ و خداوند، از آنچه کتمان می‌کردند، آگاهتر است!///و هرگاه شما را آیند گویند ایمان آوردیم حالی که با کفر درون رفتند و با آن برون آمدند و خدا است داناتر بدانچه نهان می‌سازند///و هنگامی که نزد شما آیند گویند: «ایمان آوردیم. ‌» در حالی که بی‌چون با کفر وارد شده و بی‌گمان با (آن) بیرون رفتند و خدا به آنچه پنهان می‌داشته‌اند داناتر است. Many of them dost thou see, racing each other in sin and rancour, and their eating of things forbidden. Evil indeed are the things that they do. و بسیاری از آنان را می‌بینی که در گناه و تجاوز [از حدود خدا] و حرام خوری خود می‌شتابند؛ همانا بد است اعمالی که همواره انجام می‌دادند.///و بسیاری از آنان را می‌بینی که در گناه و تجاوز [از حدود خدا] و حرام خوری خود می‌شتابند؛ همانا بد است اعمالی که همواره انجام می‌دادند.///مى‌بینى بسیارى از ایشان را که به گناه و تجاوز و حرامخوارگى مى‌شتابند. چه بد کارهایى مى‌کردند.///و بسیارى از آنها را مى‌بینى که در گناه و تعدى و حرامخوارى سبقت مى‌گیرند واقعا بد عمل مى‌کنند///و بسیارى از آنان را مى‌بینى که در گناه و تعدى و حرامخوارى خود شتاب مى‌کنند. واقعا چه اعمال بدى انجام مى‌دادند.///بسیارى از آنها را مى‌بینى که در گناه و تجاوز و حرام‌خواری، بر یکدیگر سبقت مى‌جویند، چه زشت است کارى که انجام مى‌دهند!///بسیاری از آنها را بنگری که در گناه و ستمکاری و خوردن حرام می‌شتابند؛ بسیار بد کاری را پیشه خود نمودند.///و بسیاری از آنان را می‌بینی که در گناهکاری و ستمگری و رشوه‌خواری می‌کوشند، چه بد است کار و کردارشان‌///بسیاری از آنان را می‌بینی که در گناه و تعدی، و خوردن مال حرام، شتاب می‌کنند! چه زشت است کاری که انجام می‌دادند!///بینی بسیاری را از ایشان پیشی می‌گیرند بر همدیگر در شتافتن به سوی گناه و ستمگری و خوردنشان رشوت را چه زشت است آنچه بودند می‌کردند///و بسیاری از آنان را می‌بینی که در گناه پیگیر و دشمنی و حرام‌خواری هلاکت‌بارشان شتاب می‌کنند؛ همواره چه کارهای بدی انجام می‌داده‌اند. Why do not the rabbis and the doctors of Law forbid them from their (habit of) uttering sinful words and eating things forbidden? Evil indeed are their works. چرا دانشمندان الهی مسلک [و کاملان در دین] و عالمان یهود، آنان را از گفتار گناه آلود و حرام خواری بازنمی دارند؟ بسیار زشت است سکوتی که همواره پیش می‌گرفتند.///چرا دانشمندان الهی مسلک [و کاملان در دین] و عالمان یهود، آنان را از گفتار گناه آلود و حرام خواری بازنمی دارند؟ بسیار زشت است سکوتی که همواره پیش می‌گرفتند.///از چه روى خداپرستان و دانشمندان، آنان را از گفتار بد و حرامخوارگى باز نمى‌دارند. چه بد کارهایى مرتکب مى‌شدند.///چرا علما و دانشمندان، آنها را از سخنان گناه آلود و خوردن مال حرام باز نمى‌دارند؟ به راستى زشت است آنچه انجام مى‌دادند///چرا الهیون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه‌ [آلود] و حرامخوارگى‌شان باز نمى‌دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‌دادند.///چرا دانشمندان نصارا و یهود، آنها را از سخنان گناه‌آمیز و حرام‌خواری، نهى نمى‌کنند؟! چه زشت است عملى که انجام مى‌دادند!///چرا علما و روحانیون آنها را از گفتار زشت و خوردن مال حرام باز نمی‌دارند؟ همانا کاری بسیار زشت را پیشه خود نمودند.///چرا علمای ربانی و احبار آنان را از سخنان ناشایسته‌شان و رشوه‌خواری‌شان نهی نمی‌کنند؟ چه بد است کار و کردارشان‌///چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناه‌آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‌کنند؟! چه زشت است عملی که انجام می‌دادند!///چرا نهیشان نمی‌کنند خداپرستان و دانشمندان از گفتنشان گناه را و خوردنشان رشوت را چه زشت است آنچه بودند می‌ساختند///چرا ربانیان آنان را از گفتار گناه‌آلودشان و (از) حرام‌خوارگی هلاکت‌بارشان باز نمی‌دارند؟ به‌راستی چه بد است آنچه می‌ساخته‌اند. The Jews say: "Allah's hand is tied up." Be their hands tied up and be they accursed for the (blasphemy) they utter. Nay, both His hands are widely outstretched: He giveth and spendeth (of His bounty) as He pleaseth. But the revelation that cometh to thee from Allah increaseth in most of them their obstinate rebellion and blasphemy. Amongst them we have placed enmity and hatred till the Day of Judgment. Every time they kindle the fire of war, Allah doth extinguish it; but they (ever) strive to do mischief on earth. And Allah loveth not those who do mischief. و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردن روزی] بسته است. دست هاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی می‌دهد. و مسلما آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. و ما میان [یهود، نصاری و گروه‌های دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم. هر زمان آتشی را برای جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد، و همواره در زمین برای فساد می‌کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.///و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردن روزی] بسته است. دست هاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی می‌دهد. و مسلما آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. و ما میان [یهود، نصاری و گروه‌های دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم. هر زمان آتشی را برای جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد، و همواره در زمین برای فساد می‌کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.///یهود گفتند که دست خدا بسته است. دستهاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دستهاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى مى‌دهد. و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکنده‌ایم. هرگاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد مى‌کوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.///و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌هاى خودشان بسته باد! و به سزاى این [ناروا] که گفتند از رحمت خدا دور گشتند بلکه دو دست او باز است، هرگونه بخواهد مى‌بخشد. و به تحقیق آنچه از جانب خدا بر تو نازل شده بر کفر و طغیان بسیارى از آنان مى‌افزاید، و تا روز///و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‌بخشد. و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیارى از ایشان خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندیم. هر بار که آتشى براى پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین براى فساد مى‌کوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‌دارد.///و یهودیان گفتند: «دست خدا بسته است!» دست‌هایشان بسته باد! و به خاطر این سخن از رحمت [الهى] دور شوند! بلکه هر دو دست [قدرت] او گشاده است. هرگونه بخواهد، مى‌بخشد، و این آیات که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى‌افزاید، و ما در میان آنها، تا روز قیامت دشمنى و کینه افکندیم. هر زمان آتش جنگى افروختند، خدا آن را خاموش ساخت، و براى فساد در زمین مى‌کوشند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.///یهود گفتند: دست (قدرت) خدا بسته است! به واسطه این گفتار (دروغ) دست آنها بسته شده و به لعن خدا گرفتار گردیدند، بلکه دو دست (قدرت) خدا گشاده است و هر گونه بخواهد (بر خلق) انفاق می‌کند. و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزاید و ما (به کیفر آن) تا قیامت آتش کینه و دشمنی را در میان آنها برافروختیم، هر گاه برای جنگ (با مسلمانان) آتشی برافروختند خدا آن آتش را خاموش ساخت، و آنها در روی زمین به فسادکاری می‌کوشند، و هرگز خدا مردم ستمکار مفسد را دوست نمی‌دارد.///و یهودیان مدعی شدند که دست خداوند [از آفرینش یا بخشش‌] بسته است، دستان خودشان بسته باد، و به خاطر این سخن که گفتند لعنت بر آنان باد، آری دستان او گشاده است، هرگونه که خواهد ببخشد، و آنچه از سوی پروردگارت نازل می‌شود [نزول قرآن‌]، بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید، و تا روز قیامت دشمنی و کینه در میانشان انداخته‌ایم، هربار که آتش جنگ افروختند خداوند آن را خاموش گرداند، و در این سرزمین به فتنه و فساد می‌کوشند و خداوند مفسدان را دوست ندارد///و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، می‌بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‌افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‌کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.///گفتند جهودان دست خدا بسته به زنجیر است به زنجیر بسته باد دستهای آنان و لعنت بر آنان باد بدانچه گفتند بلکه دستهای او است باز می‌بخشد هرگونه خواهد و همانا می‌افزاید بسیاری از آنان را آنچه فرستاده شد بسوی تو از پروردگارت سرکشی و کفر و افکندیم میان ایشان دشمنی و کینه را تا روز قیامت هرگاه بیفروزند آتشی را برای جنگ فرونشاندش خدا و بکوشند به تبهکاری در زمین و خدا دوست ندارد تبهکاران را///و یهودیان گفتند: «دست خدا بسته است.» دست‌های خودشان بسته است و به سبب آنچه گفتند از رحمت خدا دورند. بلکه (خدا) هر دو دستش گشاده است، هرگونه بخواهد می‌بخشد و همانا آنچه از جانب پروردگارت سوی تو فرود آمده، بی‌گمان بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هربار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش کرد و (آنان) در زمین به افساد می‌کوشند و خدا مفسدان را دوست نمی‌دارد. If only the People of the Book had believed and been righteous, We should indeed have blotted out their iniquities and admitted them to gardens of bliss. و اگر اهل کتاب [به آیین اسلام] ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌کردند، یقینا گناهانشان را محو می‌کردیم، و آنان را در بهشت‌های پر نعمت در می‌آوردیم.///و اگر اهل کتاب [به آیین اسلام] ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌کردند، یقینا گناهانشان را محو می‌کردیم، و آنان را در بهشت‌های پر نعمت در می‌آوردیم.///اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگارى کنند، گناهانشان را خواهیم زدود و آنها را به بهشتهاى پرنعمت داخل خواهیم کرد.///و اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعا گناهانشان را مى‌بخشیدیم و آنها را به باغ‌هاى پرنعمت داخل مى‌ساختیم///و اگر اهل کتاب ایمان آورده و پرهیزگارى کرده بودند، قطعا گناهانشان را مى‌زدودیم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمى‌آوردیم.///و اگر اهل کتاب ایمان مى‌آوردند و تقوا پیشه مى‌کردند، گناهانشان را مى‌بخشیدیم و آنها را در باغ‌هاى پرنعمت بهشت وارد مى‌ساختیم.///و چنانچه اهل کتاب ایمان آرند و تقوا پیشه کنند ما البته گناهانشان را محو و مستور می‌سازیم و آنها را در بهشت پر نعمت داخل می‌گردانیم.///و اگر اهل کتاب ایمان آورده و تقوا ورزند، سیئاتشان را می‌زداییم و ایشان را به بوستانهای [بهشتی‌] پرنعمت درمی‌آوریم‌///و اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، گناهان آنها را می‌بخشیم؛ و آنها را در باغهای پرنعمت بهشت، وارد می‌سازیم.///اگر آنکه اهل کتاب ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌کردند هرآینه می‌ستردیم از ایشان گناهان ایشان را و درمی‌آوردیمشان به باغستان نعمت‌///و اگر اهل کتاب ایمان آورند و پرهیزگاری کنند، از ایشان گناهانشان را بی‌گمان می‌زداییم و به‌راستی آنان را به بوستان‌های پرنعمت درمی‌آوریم. If only they had stood fast by the Law, the Gospel, and all the revelation that was sent to them from their Lord, they would have enjoyed happiness from every side. There is from among them a party on the right course: but many of them follow a course that is evil. و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا می‌داشتند، بی تردید از برکات آسمان و زمین بهره مند می‌شدند. از آنان گروهی میانه رو و معتدل اند، و بسیاری از آنان بد است آنچه را انجام می‌دهند.///و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا می‌داشتند، بی تردید از برکات آسمان و زمین بهره مند می‌شدند. از آنان گروهی میانه رو و معتدل اند، و بسیاری از آنان بد است آنچه را انجام می‌دهند.///و اگر تورات و انجیل و آنچه را که از جانب خدا بر آنها نازل شده بر پاى دارند، از فراز سر و زیر پایشان روزى بخورند. بعضى از ایشان مردمى میانه‌رو هستند و بسیاریشان بدکردارند.///و اگر آنها [احکام‌] تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگارشان به سوى آنها نازل شده، برپا مى‌کردند، بى‌تردید از بالاى سر و از زیر پایشان روزى مى‌خوردند. از آنها گروهى میانه رو و معتدل هستند ولى بسیارى از ایشان بد عمل مى‌کنند///و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل مى‌کردند، قطعا از بالاى سرشان [برکات آسمانى‌] و از زیر پاهایشان [برکات زمینى‌] برخوردار مى‌شدند. از میان آنان گروهى میانه‌رو هستند، و بسیارى از ایشان بد رفتار مى‌کنند.///و اگر آنها تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سوى آنها فروفرستاده شده است، برپا مى‌داشتند، از نعمت‌هاى آسمانى و زمینى برخوردار مى‌شدند. جمعى از آنها میانه‌رو هستند؛ ولى بیشترشان بدکردارند.///و چنانچه آنها به دستور تورات و انجیل خودشان و قرآنی که از سوی پروردگارشان به سوی آنها نازل شده قیام می‌کردند البته به هر گونه نعمت از بالا و پایین برخوردار می‌شدند، (لیکن) برخی از آنان مردمی میانه‌رو و معتدل، و بسیاری از آنها بسی زشتکار و بد عملند.///و اگر آنان به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارشان بر آنها نازل شده است، عمل می‌کردند از برکات آسمانی و زمینی برخوردار می‌شدند، از آنان امت میانه‌رویی هستند، و بسیاری از آنان بدکردارند///و اگر آنان، تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارشان بر آنها نازل شده [= قرآن‌] برپا دارند، از آسمان و زمین، روزی خواهند خورد؛ جمعی از آنها، معتدل و میانه‌رو هستند، ولی بیشترشان اعمال بدی انجام می‌دهند.///و اگر بپای می‌داشتند تورات و انجیل و آنچه را فرستاده شده است به سوی ایشان از پروردگارشان همانا می‌خوردند از بالای سر و از زیر پایهای خود ایشانند گروهی میانه‌رو و بسیاری از ایشان زشت است آنچه می‌کنند///و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از جانب پروردگارشان سویشان نازل شده‌است بر پا دارند، بی‌چون از بالای سرشان (از برکات آسمانی) و از زیر پاهایشان (از برکات زمینی) خورده و برخوردار می‌شوند (تا چه رسد به مسلمانان!)؛ از میان آنان گروهی میانه‌رو هستند و بسیاری از ایشان چه بد عمل می‌کنند. O Messenger! proclaim the (message) which hath been sent to thee from thy Lord. If thou didst not, thou wouldst not have fulfilled and proclaimed His mission. And Allah will defend thee from men (who mean mischief). For Allah guideth not those who reject Faith. ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت [درباره ولایت و رهبری علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام)] بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر انجام ندهی پیام خدا را نرسانده‌ای. و خدا تو را از [آسیب و گزند] مردم نگه می‌دارد؛ قطعا خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.///ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت [درباره ولایت و رهبری علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام)] بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر انجام ندهی پیام خدا را نرسانده‌ای. و خدا تو را از [آسیب و گزند] مردم نگه می‌دارد؛ قطعا خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.///اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان. اگر چنین نکنى امر رسالت او را ادا نکرده‌اى. خدا تو را از مردم حفظ مى‌کند، که خدا مردم کافر را هدایت نمى‌کند.///اى پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده‌اى، و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‌دارد. همانا خدا گروه کافران را هدایت نمى‌کند///اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‌اى. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‌دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده است، به طور کامل [به مردم] برسان. و اگر چنین نکنى، [گویى هیچ] پیام او را نرسانده‌اى. [و به وظیفه‌ى رسالت خود عمل نکرده‌اى.] و [بدان که] خداوند تو را از [شر] مردم حفظ مى‌کند. خداوند گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///ای پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوی دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتی) راهنمایی نخواهد کرد.///ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است [به مردم‌] برسان، و اگر چنین نکنی، رسالت او را نگزارده‌ای، و خداوند تو را از [آسیب‌] مردمان حفظ می‌کند، خداوند خدانشناسان را هدایت نمی‌کند///ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‌کند.///ای پیمبر ابلاغ کن آنچه را فرود آمد بر تو از پروردگارت و اگر نکنی نرسانده باشی پیام او را و خدا نگه می‌داردت از مردم همانا خدا هدایت نکند گروه کافران را///هان ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر (ابلاغ) نکنی پیام (سرنوشت‌ساز) رسالتش را نرسانده‌ای و خدا تو را از (گزند) مردمان نگاه می‌دارد. خدا گروه کافران را بی‌گمان هدایت نمی‌کند. Say: "O People of the Book! ye have no ground to stand upon unless ye stand fast by the Law, the Gospel, and all the revelation that has come to you from your Lord." It is the revelation that cometh to thee from thy Lord, that increaseth in most of them their obstinate rebellion and blasphemy. But sorrow thou not over (these) people without Faith. بگو: ای اهل کتاب! شما بر مسلک صحیح و درستی نیستید تا زمانی که تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده بر پا دارید، و بی تردید آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید، پس بر گروه کافران غمگین مباش.///بگو: ای اهل کتاب! شما بر مسلک صحیح و درستی نیستید تا زمانی که تورات و انجیل و آنچه از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده بر پا دارید، و بی تردید آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید، پس بر گروه کافران غمگین مباش.///بگو: اى اهل کتاب، شما هیچ نیستید، تا آنگاه که تورات و انجیل و آنچه را از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است بر پاى دارید. آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است بر طغیان و کفر بیشترینشان بیفزاید. پس بر این مردم کافر غمگین مباش.///بگو: اى اهل کتاب! تا وقتى که [احکام‌] تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارتان به سوى شما نازل شده برپا نکنید هیچ اعتبارى ندارید، و [هشدار که‌] آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، بى‌گمان بر کفر و طغیان بسیاریشان مى‌افزاید. پس بر قوم کافر اندوه مخور///بگو: «اى اهل کتاب، تا [هنگامى که‌] به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نکرده‌اید بر هیچ [آیین بر حقى‌] نیستید.» و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنان خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مخور.///بگو: «اى اهل کتاب! بر هیچ چیز [از آیین حق] نیستید مگر آن که تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارتان نازل شده، برپا دارید.» و بى‌گمان آنچه از پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده، سرکشى و کفر بسیارى از آنان را خواهد افزود، پس بر کافران [و مخالفت آنان] اندوه مخور!///(ای پیغمبر) بگو: ای اهل کتاب، شما ارزشی ندارید تا آنکه به دستور تورات و انجیل و قرآنی که به شما از جانب خدا فرستاده شده قیام کنید. و همانا قرآنی که به تو از سوی پروردگارت نازل شد (به جای آنکه به آن ایمان آرند) بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان خواهد افزود، در این صورت (تو ای پیغمبر) بر حال کافران نباید تأسف خوری.///بگو ای اهل کتاب مادام که به تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است، عمل نکرده‌اید، حقی به دست ندارید، و آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل می‌شود [قرآن‌] بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید، پس بر قوم کافر دریغ مخور///ای اهل کتاب! شما هیچ آیین صحیحی ندارید، مگر اینکه تورات و انجیل و آنچه را از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده است، برپا دارید. ولی آنچه بر تو از سوی پروردگارت نازل شده، (نه تنها مایه بیداری آنها نمی‌گردد، بلکه) بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‌افزاید. بنابر این، از این قوم کافر، (و مخالفت آنها،) غمگین مباش!///بگو ای اهل کتاب نیستید بر چیزی تا بپای دارید تورات و انجیل را و آنچه فرود آمده است بر شما از پروردگار شما و هرآینه بیفزاید بسیاری از ایشان را آنچه فرود آمده است بر تو از پروردگارت سرکشی و کفر پس اندوهگین نباش بر گروه کافران‌///بگو: «هان ای اهل کتاب! بر هیچ (آیین حقی) نیستید تا (هنگامی‌که) تورات و انجیل و آنچه [: قرآن] را از جانب پروردگارتان سویتان نازل شده‌است بر پا دارید.» و همواره آنچه از جانب پروردگارت سوی تو نازل شده، همانا بر طغیان و کفر بسیاری از آنان خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مدار. Those who believe (in the Qur'an), those who follow the Jewish (scriptures), and the Sabians and the Christians,- any who believe in Allah and the Last Day, and work righteousness,- on them shall be no fear, nor shall they grieve. یقینا کسانی که [از روی ظاهر] به اسلام گرویده‌اند و یهودی‌ها و صابئان و نصاری [با متصف بودن به عنوان اسلام یا یهودیت یا صابئیت یا نصرانیت، اهل سعادت و نجات نیستند،] هر کدام [از این گروه‌ها در زمان هر پیامبری از روی یقین و اخلاص] به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام داده باشند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///یقینا کسانی که [از روی ظاهر] به اسلام گرویده‌اند و یهودی‌ها و صابئان و نصاری [با متصف بودن به عنوان اسلام یا یهودیت یا صابئیت یا نصرانیت، اهل سعادت و نجات نیستند،] هر کدام [از این گروه‌ها در زمان هر پیامبری از روی یقین و اخلاص] به خدا و روز قیامت ایمان آورده و کار شایسته انجام داده باشند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///هرآینه از میان آنان که ایمان آورده‌اند و یهود و صابئان و نصارا هر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و کار شایسته کند بیمى بر او نیست و محزون نمى‌شود.///بى‌گمان، آنها که [صورى‌] ایمان آوردند و آنها که یهودى شدند و مسیحیان و صابئى‌ها، هر که [از اینان‌] به خداى یگانه و روز جزا ایمان [واقعى‌] بیاورد و عمل نیکو انجام دهد، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‌شوند///کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى و صابئى و مسیحى‌اند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.///کسانى که ایمان آوردند و یهودیان و صابئان و نصارا، هر کدام به خدا و روز قیامت ایمان بیاورند و کار شایسته انجام دهند، نه بیمى خواهند داشت و نه اندوهگین مى‌گردند.///البته هر کس از گرویدگان به اسلام و یهودان و ستاره‌پرستان و نصاری که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیکوکار شود هرگز آنان را ترسی و اندوهی (در عالم آخرت) نخواهد بود.///از مؤمنان و یهودیان و صابئین و مسیحیان، هر کس که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و نیکوکاری کرده باشد، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///آنها که ایمان آورده‌اند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد.///همانا آنکه ایمان آوردند و آنان که جهود شدند و صابیان و ترسایان هر کس ایمان آرد به خدا و روز بازپسین و کردار شایسته کند نیست بر ایشان بیمی و نه اندوهگین شوند///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کسانی (هم) که یهودی شده و (یا) صابئی [: التقاطی] و (یا) نصرانی‌اند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، نه بیمی بر ایشان است و نه ایشان اندوهگین می‌شوند. We took the covenant of the Children of Israel and sent them messengers, every time, there came to them a messenger with what they themselves desired not - some (of these) they called impostors, and some they (go so far as to) slay. البته ما از بنی اسرائیل [بر اطاعت از خدا و پیروی از موسی] پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود برای آنان می‌آورد، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را می‌کشتند!!///البته ما از بنی اسرائیل [بر اطاعت از خدا و پیروی از موسی] پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود برای آنان می‌آورد، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را می‌کشتند!!///ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانى برایشان فرستادیم. هرگاه که پیامبرى چیزى مى‌گفت که با خواهش دلشان موافق نبود، گروهى را تکذیب مى‌کردند و گروهى را مى‌کشتند.///به تحقیق ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانى به سوى آنها فرستادیم، [اما] هرگاه پیامبرى تعلیماتى براى آنها آورد که دلخواهشان نبود، گروهى را دروغگو شمردند و گروهى را کشتند///ما از فرزندان اسرائیل سخت پیمان گرفتیم، و به سویشان پیامبرانى روانه کردیم. هر بار پیامبرى چیزى بر خلاف دلخواهشان برایشان آورد، گروهى را تکذیب مى‌کردند و گروهى را مى‌کشتند.///ما از بنى‌اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانى به سوى آنان فرستادیم. [اما] هرگاه پیامبرى برایشان [سخن و] پیامى آورد که دلخواهشان نبود، دسته‌اى را دروغگو شمردند و دسته‌اى [دیگر] را کشتند.///ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیغمبرانی بر آنها فرستادیم؛ اما هر گاه رسولی آمد که بر خلاف هوای نفس آنها سخن گفت، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را می‌کشتند.///به راستی از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم و به سوی آنان پیامبرانی فرستادیم، [اما] هرگاه که پیامبری احکامی بر خلاف دلخواهشان آورد، گروهی را دروغگو انگاشتند و گروهی را کشتند///ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم؛ و رسولانی به سوی آنها فرستادیم؛ (ولی) هر زمان پیامبری حکمی بر خلاف هوسها و دلخواه آنها می‌آورد، عده‌ای را تکذیب می‌کردند؛ و عده‌ای را می‌کشتند.///همانا گرفتیم پیمان بنی‌اسرائیل را و فرستادیم بسوی آنان پیمبرانی هرگاه می‌آمدشان پیمبری بدانچه هوس نمی‌کرد دلهای ایشان گروهی را دروغگو شمردند و کشتند گروهی را///ما به‌راستی از فرزندان اسرائیل پیمانی سخت گرفتیم و سویشان پیامبرانی روانه کردیم. هر بار پیامبری چیزی برخلاف هواهایشان برایشان آورد، گروهی را تکذیب کردند و گروهی را می‌کشند. They thought there would be no trial (or punishment); so they became blind and deaf; yet Allah (in mercy) turned to them; yet again many of them became blind and deaf. But Allah sees well all that they do. وپنداشتند که عذاب و مجازاتی وجود ندارد؛ بنابراین [از دیدن واقعیات] کور و [از شنیدن حقایق و معارف] کر شدند، سپس [بعد از آگاهی و توبه کردن] خدا توبه آنان را پذیرفت. باز بسیاری از آنان کور و کر شدند! و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///وپنداشتند که عذاب و مجازاتی وجود ندارد؛ بنابراین [از دیدن واقعیات] کور و [از شنیدن حقایق و معارف] کر شدند، سپس [بعد از آگاهی و توبه کردن] خدا توبه آنان را پذیرفت. باز بسیاری از آنان کور و کر شدند! و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///و پنداشتند که عقوبتى نخواهد بود. پس کور و کر شدند. آنگاه خدا توبه‌شان بپذیرفت. باز بسیارى از آنها کور و کر شدند. هر چه مى‌کنند خدا مى‌بیند.///و پنداشتند که گرفتارى و آزمایشى در کار نیست، لذا [از درک حقایق‌] کور و کر شدند. سپس [چون متنبه شدند] خدا به آنها عطف توجه کرد. باز بسیارى از آنها کور و کر شدند، و خدا به آنچه انجام مى‌دهند بصیر است///و پنداشتند کیفرى در کار نیست. پس کور و کر شدند. سپس خدا توبه آنان را پذیرفت. باز بسیارى از ایشان کور و کر شدند، و خدا به آنچه انجام مى‌دهند بیناست.///آنها گمان کردند کیفر و آزمایشى [برایشان] نخواهد بود، پس [از دیدن حقایق] کور و [از شنیدن سخنان حق،] کر شدند. سپس خداوند [لطف خویش را بر آنان بازگرداند و] توبه‌شان را پذیرفت. دیگر بار بسیارى از آنان [از دیدن و شنیدن آیات الهى] کور و کر شدند. و خداوند به آنچه مى‌کنند، بیناست.///و گمان کردند که بر آنها فتنه و امتحانی نخواهد بود، پس (از دیدن و شنیدن امر خدا) کور و کر شدند، (و پس از آن همه اعمال زشت) باز خدا توبه آنها را پذیرفت، اما باز هم بسیاری دیگر کور و کر شدند؛ و خدا به هر چه می‌کنند آگاه است.///و گمان بردند که آزمونی در کار نخواهد بود، لذا هوش و گوششان را از دست دادند، سپس خداوند از آنان درگذشت، دیگربار بسیاری از آنان هوش و گوششان را از دست دادند، و خداوند به آنچه می‌کنند بیناست‌///گمان کردند مجازاتی در کار نخواهد بود! از این‌رو (از دیدن حقایق و شنیدن سخنان حق،) نابینا و کر شدند؛ سپس (بیدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذیرفت، دیگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسیاری از آنها کور و کر شدند؛ و خداوند، به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///پنداشتند نخواهد بود آزمایشی پس کور شدند و کر شدند سپس پذیرفت توبه ایشان را خدا پس کور شدند و کر گردیدند بسیاری از ایشان و خدا بینا است بدانچه می‌کنند///و پنداشتند که آزمایشی آتشین در کار نیست. پس کور و کر شدند. سپس خدا بر ایشان بازگشت (تا سویش بازگردند). سپس بسیاری از ایشان کور و کر شدند و خدا به آنچه انجام می‌دهند بسی بیناست. They do blaspheme who say: "Allah is Christ the son of Mary." But said Christ: "O Children of Israel! worship Allah, my Lord and your Lord." Whoever joins other gods with Allah,- Allah will forbid him the garden, and the Fire will be his abode. There will for the wrong-doers be no one to help. آنان که گفتند: خدا همان مسیح، فرزند مریم است، بی تردید کافر شدند؛ و حال آنکه مسیح گفت: ای بنی اسرائیل! خدای یکتا را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید، مسلما هر کس به خدا شرک ورزد، بی تردید خدا بهشت را بر او حرام کند، و جایگاهش آتش است، و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.///آنان که گفتند: خدا همان مسیح، فرزند مریم است، بی تردید کافر شدند؛ و حال آنکه مسیح گفت: ای بنی اسرائیل! خدای یکتا را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید، مسلما هر کس به خدا شرک ورزد، بی تردید خدا بهشت را بر او حرام کند، و جایگاهش آتش است، و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.///به تحقیق آنان که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، الله پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید. زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاورى نیست.///آنها که گفتند: خدا همان مسیح، پسر مریم است، کافر شدند، در حالى که مسیح مى‌گفت: اى بنى اسرائیل! خداى یگانه را که پروردگار من و شماست بپرستید، که هر کس به خدا شرک آورد، [بداند که‌] خدا مسلما بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او جهنم است، و ستمکاران را ه///کسانى که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است»، قطعا کافر شده‌اند، و حال آنکه مسیح، مى‌گفت: «اى فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید؛ که هر کس به خدا شرک آورد، قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است، و براى ستمکاران یاورانى نیست.»///قطعا کافر شدند کسانى که گفتند: «خداوند، همان مسیح پسر مریم است.» [چگونه چنین مى‌گویند] در حالى که مسیح خود گفت: «اى بنى‌اسرائیل! خدای یگانه را بپرستید که پروردگار من و شماست. هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش دوزخ است. و براى ستمگران هیچ یاورى نیست.»///آنان که قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند محققا کافر گشتند، در حالی که خود مسیح گفت: ای بنی اسرائیل، خدایی را که آفریننده من و شماست بپرستید، که هر کس به خدا شرک آرد خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد، و ستمکاران را هیچ کس یاری نخواهد کرد.///به راستی کسانی که گفتند خداوند همان مسیح بن مریم است، کافر شدند، حال آنکه مسیح می‌گفت ای بنی‌اسرائیل خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید، که هرکس به خداوند شرک آورد، خداوند بهشت را بر او حرام می‌گرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمکاران [مشرک‌] یاوری ندارند///آنها که گفتند: «خداوند همان مسیح بن مریم است»، بیقین کافر شدند، (با اینکه خود) مسیح گفت: ای بنی اسرائیل! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست، پرستش کنید! زیرا هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است؛ و جایگاه او دوزخ است؛ و ستمکاران، یار و یاوری ندارند.///همانا کفر ورزیدند آنان که گفتند خدا مسیح فرزند مریم است حالی که گفت مسیح ای بنی‌اسرائیل پرستش کنید خدا پروردگار من و پروردگار شما را همانا کسی که شرک ورزد به خدا حرام کرده است بر او بهشت را و جایگاه او است آتش و نیست ستمکاران را یارانی‌///کسانی که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است‌» بی‌چون و بی‌امان کافر شدند. حال آنکه مسیح گفت: «ای فرزندان اسرائیل! خدا را، (که) پروردگار من و پروردگار خودتان (است) بپرستید. بی‌شک هرکس به خدا شرک آورد، همانا خدا بهشت را همواره بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران هیچ یاورانی نیستند.» They do blaspheme who say: Allah is one of three in a Trinity: for there is no god except One Allah. If they desist not from their word (of blasphemy), verily a grievous penalty will befall the blasphemers among them. آنان که گفتند: خدا یکی از [این] سه تاست [پدر، پسر، روح] یقینا کافر شدند، و حال آنکه هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. و اگر از آنچه می‌گویند بازنایستند، قطعا به کسانی از آنان که [به سبب چنین اعتقادی] کافر شدند، عذابی دردناک خواهد رسید.///آنان که گفتند: خدا یکی از [این] سه تاست [پدر، پسر، روح] یقینا کافر شدند، و حال آنکه هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. و اگر از آنچه می‌گویند بازنایستند، قطعا به کسانی از آنان که [به سبب چنین اعتقادی] کافر شدند، عذابی دردناک خواهد رسید.///آنان که گفتند: الله سومین سه است، کافر شدند. در حالى که هیچ خدایى جز الله نیست. اگر از آنچه مى‌گویند باز نایستند به کافرانشان عذابى دردآور خواهد رسید.///به تحقیق، کسانى که [به تثلیث قائل شده‌] گفتند: خدا سوم سه [خدا] ست، کافر شدند، و حال آن که هیچ معبودى جز خداى یکتا نیست. و اگر از آنچه مى‌گویند دست برندارند، حتما عذاب دردناکى به کسانى از ایشان که کافر شدند خواهد رسید///کسانى که [به تثلیث قائل شده و] گفتند: «خدا سومین [شخص از] سه [شخص یا سه اقنوم‌] است، قطعا کافر شده‌اند، و حال آنکه هیچ معبودى جز خداى یکتا نیست. و اگر از آنچه مى‌گویند باز نایستند، به کافران ایشان عذابى دردناک خواهد رسید.///به راستى کافر شدند آنان که گفتند: «خداوند، سومین [خدا از] سه [خدا] است.» جز خداى یکتا هیچ معبودى نیست. و اگر از آنچه مى‌گویند، دست برندارند، عذابى دردناک به کافران آنها [که روى این عقیده ایستادگى کنند،] خواهد رسید.///البته آنان که گفتند خدا یکی از سه (عنصر تشکیل دهنده خدا) است کافر گردیدند، و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نیست. و اگر از این گفتار (تثلیث) زبان نبندند البته آن کافران را عذابی دردناک خواهد رسید.///به راستی کسانی که گفتند خداوند یکی از [اقانیم‌] سه‌گانه است کافر شدند، و خدایی جز خداوند یگانه نیست، و اگر از آنچه می‌گویند بازنایستند، کافرانشان به عذابی دردناک دچار خواهند شد///آنها که گفتند: «خداوند، یکی از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ و اگر از آنچه می‌گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند،) خواهد رسید.///همانا کفر ورزیدند آنان که گفتند خدا سیمین سه تا است حالی که نیست خداوندی جز خدای یکتا و اگر دست برندارند از آنچه گویند هر آینه برسد آنان را که کفر ورزیدند از ایشان عذابی دردناک‌///کسانی که (به تثلیث قایل شده و) گفتند: «خدا سومین (شخص از) سه (شخص یا سه اقنوم) است‌» بی‌شک و بی‌چون کافر شدند. حال آنکه هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست و اگر از آنچه می‌گویند باز نایستند، به کسانی از ایشان که کافر شدند بی‌چون و بی‌امان عذابی دردناک خواهد رسید. Why turn they not to Allah, and seek His forgiveness? For Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. آیا به سوی خدا بازنمی گردند، و از او درخواست آمرزش نمی‌کنند؟ و حال آنکه خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.///آیا به سوی خدا بازنمی گردند، و از او درخواست آمرزش نمی‌کنند؟ و حال آنکه خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.///آیا به درگاه خدا توبه نمى‌کنند و از او آمرزش نمى‌خواهند؟ خدا آمرزنده و مهربان است.///چرا به سوى خدا توبه نمى‌کنند و از او آمرزش نمى‌خواهند؟ و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///چرا به درگاه خدا توبه نمى‌کنند، و از وى آمرزش نمى‌خواهند؟ و خدا آمرزنده مهربان است.///پس آیا به سوى خدا بازنمى‌گردند و از او آمرزش نمى‌خواهند؟ در حالى که خداوند، آمرزنده و مهربان است.///آیا نبایستی به سوی خدا بازگشته و توبه کنند و از او طلب آمرزش نمایند؟ حال آنکه خدا بخشنده و مهربان است.///چرا به [درگاه‌] خداوند توبه نمی‌کنند و از او آمرزش نمی‌خواهند، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///آیا به سوی خدا بازنمی‌گردند، و از او طلب آمرزش نمی‌کنند؟ (در حالی که) خداوند آمرزنده مهربان است.///چرا بازنگردند بسوی خدا و از او آمرزش نخواهند و خدا است آمرزنده مهربان‌///پس آیا (از این گناه) سوی خدا برگشت نمی‌کنند، و پوشش نمی‌خواهند؟ و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Christ the son of Mary was no more than a messenger; many were the messengers that passed away before him. His mother was a woman of truth. They had both to eat their (daily) food. See how Allah doth make His signs clear to them; yet see in what ways they are deluded away from the truth! مسیح، فرزند مریم جز فرستاده‌ای [از سوی خدا] نیست که پیش از او هم فرستادگانی گذشته‌اند. و مادرش زن بسیار راستگو [و درست کاری] بود. هر دو [مانند انسان‌های دیگر] غذا می‌خوردند. با تأمل بنگر چگونه نشانه‌ها را برای آنان بیان می‌کنیم [تا بدانند متولد شدگان و نیازمندان به خوراک، خدا نیستند]؛ سپس با تأمل بنگر که آنان چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟!///مسیح، فرزند مریم جز فرستاده‌ای [از سوی خدا] نیست که پیش از او هم فرستادگانی گذشته‌اند. و مادرش زن بسیار راستگو [و درست کاری] بود. هر دو [مانند انسان‌های دیگر] غذا می‌خوردند. با تأمل بنگر چگونه نشانه‌ها را برای آنان بیان می‌کنیم [تا بدانند متولد شدگان و نیازمندان به خوراک، خدا نیستند]؛ سپس با تأمل بنگر که آنان چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟!///مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود، که پیامبرانى پیش از او بوده‌اند، و مادرش زنى راستگوى بود که هر دو غذا مى‌خوردند. بنگر که چگونه آیات را برایشان بیان مى‌کنیم. سپس بنگر که چگونه از حق روى مى‌گردانند.///مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى گذشتند و مادرش زن بسیار درستکارى بود و هر دو [مانند انسان‌هاى دیگر] غذا مى‌خوردند. بنگر چگونه آیات را براى آنها توضیح مى‌دهیم، آن‌گاه ببین چگونه [از حقیقت‌] منحرف مى‌شوند///مسیح، پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسیار راستگو بود. هر دو غذا مى‌خوردند. بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مى‌دهیم؛ سپس ببین چگونه [از حقیقت‌] دور مى‌افتند.///جز این نیست که مسیح پسر مریم، پیامبر [خدا] بود. پیش از او نیز پیامبرانى بودند. و مادرش بسیار راستگو و درستکار بود. آن دو [همچون سایر انسان‌ها] غذا مى‌خوردند. [پس هیچ کدام خدا نیستند.] بنگر که چگونه نشانه‌ها [ى حق] را براى مردم بیان مى‌کنیم، پس بنگر که این مردم چگونه [از حق] روى‌گردان مى‌شوند؟///مسیح پسر مریم پیغمبری بیش نبود که پیش از او پیغمبرانی آمده‌اند و مادرش هم زنی راستگو و با ایمان بود و هر دو (به حکم بشریت) غذا تناول می‌کردند. بنگر چگونه ما آیات خود را روشن بیان می‌کنیم، آن گاه بنگر که آنان چگونه از حق برگردانیده می‌شوند؟///مسیح بن مریم جز پیامبری نیست که پیش از او هم پیامبرانی آمده بودند، و مادرش زن بسیار درستکاری بود و هر دو [مانند انسانهای دیگر] غذا می‌خوردند، بنگر که آیات خود را چگونه برای آنان روشن می‌سازیم و باز بنگر چگونه رویگردان می‌شوند///مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود؛ هر دو، غذا می‌خوردند؛ (با این حال، چگونه دعوی الوهیت مسیح و پرستش مریم را دارید؟!) بنگر چگونه نشانه را برای آنها آشکار می‌سازیم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده می‌شوند!///نیست مسیح پسر مریم جز پیمبری که بگذشت پیش از او پیمبرانی و مادرش زنی است راستگو بودند می‌خوردند خوراک را بنگر چگونه برای ایشان بیان کنیم آیتها را سپس بنگر کجا به دروغ رانده می‌شوند///مسیح پسر مریم جز پیامبری نیست که پیش از او (نیز) پیامبرانی گذشتند و مادرش زنی بسیار راست بود. هر دو غذا می‌خوردند. بنگر چگونه آیات (خود) را برای آنان به روشنی جداسازی می‌کنیم‌؛ سپس بنگر کجا و کی به دروغ (از حقیقت) دور افکنده می‌شوند. Say: "Will ye worship, besides Allah, something which hath no power either to harm or benefit you? But Allah,- He it is that heareth and knoweth all things." بگو: آیا به جای خدا چیزی را می‌پرستید که برای شما قدرت دفع هیچ زیان و جلب هیچ سودی را ندارد؟! و خداست که شنوا [ی همه گفتارها] و دانا [ی همه اسرار و رازها] ست.///بگو: آیا به جای خدا چیزی را می‌پرستید که برای شما قدرت دفع هیچ زیان و جلب هیچ سودی را ندارد؟! و خداست که شنوا [ی همه گفتارها] و دانا [ی همه اسرار و رازها] ست.///بگو: آیا جز الله خداى دیگرى را که براى شما مالک هیچ سود و زیانى نیست مى‌پرستید و حال آنکه الله شنوا و داناست؟///بگو: آیا غیر از خدا چیزى را که مالک سود و زیان شما نیست مى‌پرستید؟ و خداوند، همو شنواى داناست///بگو: «آیا غیر از خدا چیزى را که اختیار زیان و سود شما را ندارد، مى‌پرستید؟ و حال آنکه خداوند شنواى داناست.»///[اى پیامبر! به مردم] بگو: «آیا جز خدا، چیزى را مى‌پرستید که اختیار زیان و سود شما را ندارد؟ و خداوند، شنوا و داناست.»///بگو: آیا شما کسی را غیر از خدا می‌پرستید که مالک هیچ سود و زیانی نسبت به شما نخواهد بود؟! و خداست که شنوا و داناست.///بگو آیا به جای خداوند چیزی را می‌پرستید که نه زیانی برای شما دارد و نه سودی، و خداوند شنوای داناست‌///بگو: «آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟! و خداوند، شنوا و داناست.»///بگو آیا پرستش کنید جز خدای آنچه را ندارد برای شما زیان و نه سودی و خدا است شنونده دانا///بگو: «آیا غیر از خدا -چیزی را که اختیار زیان و سودتان را ندارد-می‌پرستید؟ حال آنکه خدا - (هم) او- بسیار شنوای بس داناست.» Say: "O people of the Book! exceed not in your religion the bounds (of what is proper), trespassing beyond the truth, nor follow the vain desires of people who went wrong in times gone by,- who misled many, and strayed (themselves) from the even way. بگو: ای اهل کتاب! به ناحق در دینتان غلو نکنید، و از امیال و هوس‌های گروهی که یقینا پیش از این گمراه شدند وبسیاری را گمراه کردند و از راه راست دور شدند، پیروی مکنید.///بگو: ای اهل کتاب! به ناحق در دینتان غلو نکنید، و از امیال و هوس‌های گروهی که یقینا پیش از این گمراه شدند وبسیاری را گمراه کردند و از راه راست دور شدند، پیروی مکنید.///بگو: اى اهل کتاب، به ناحق در دین خویش غلو مکنید؛ و از خواهشهاى آن مردمى که از پیش گمراه شده بودند و بسیارى را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند پیروى مکنید.///بگو: اى اهل کتاب! در دین خود به ناحق غلو و زیاده‌روى نکنید، و از هوا و هوس قومى که پیش از این، هم خود گمراه شدند و هم بسیارى را گمراه کردند و از راه راست به دور افتادند، پیروى نکنید///بگو: «اى اهل کتاب، در دین خود بناحق گزافه‌گویى نکنید، و از پى هوسهاى گروهى که پیش از این گمراه گشتند و بسیارى [از مردم‌] را گمراه کردند و [خود] از راه راست منحرف شدند، نروید.»///[اى پیامبر!] بگو: «اى اهل کتاب! در دین خود به ناحق غلو [و زیاده روى] نکنید و از هوس‌هاى گروهى که از پیش گمراه بودند و بسیارى را گمراه کردند و از راه میانه به بیراهه رفتند، پیروى نکنید.»///بگو: ای اهل کتاب، در دین خود به ناحق غلو نکنید و از پی خواهش‌های آن گروه که خود پیش از این گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و از راه راست دور افتادند نروید.///بگو ای اهل کتاب به ناحق در دینتان از حد و حق نگذرید، و از هوی و هوس کسانی که هم خود گمراه شدند و هم بسیاری را گمراه کردند، و از راه راست به دور افتادند، پیروی نکنید///بگو: «ای اهل کتاب! در دین خود، غلو (و زیاده روی) نکنید! و غیر از حق نگویید! و از هوسهای جمعیتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی ننمایید!»///بگو ای اهل کتاب فزون نروید در دین خود به ناحق و پیروی نکنید خواسته‌های گروهی را که گمراه شدند از پیش و گمراه کردند بسیاری را و گم شدند از راه راست‌///بگو: «ای اهل کتاب! در دین خود، غلو (و زیاده روی) نکنید! و غیر از حق نگویید! و از هوسهای جمعیتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی ننمایید!» Curses were pronounced on those among the Children of Israel who rejected Faith, by the tongue of David and of Jesus the son of Mary: because they disobeyed and persisted in excesses. از بنی اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند. لعنت شدنشان برای این بود که [نسبت به فرمان‌های خدا و انبیا] سرپیچی داشتند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند.///از بنی اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند. لعنت شدنشان برای این بود که [نسبت به فرمان‌های خدا و انبیا] سرپیچی داشتند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند.///از بنى اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسى بن مریم لعنت شدند، و این لعنت پاداش عصیان و تجاوزشان بود.///آن کسان از بنى اسرائیل که به کفر گراییدند، بر زبان داود و عیسى بن مریم لعنت شدند. این از آن روست که [آنها] سرکشى کردند و پیوسته تجاوز مى‌نمودند///از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‌کردند.///کافران بنى‌اسرائیل، بر زبان داود و عیسى پسر مریم لعنت شدند. این [لعن و نفرین،] بدان سبب بود که نافرمانى کرده و تجاوز مى‌نمودند.///کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی پسر مریم از آن رو لعنت کرده شدند که نافرمانی (خدا) نموده و (از حکم حق) سرکشی می‌کردند.///کسانی از بنی‌اسرائیل که کفرورزیده بودند بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند، چرا که سرکشی کردند و از حد درگذشتند///کافران بنی اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز می‌نمودند.///لعنت شدند آنان که کفر ورزیدند از بنی‌اسرائیل بر زبان داود و عیسی ابن مریم این بدان است که نافرمانی کردند و بودند تجاوزکنندگان‌///از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شدند. این (کیفر) به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و (از فرمان خدا) تجاوز می‌کردند. Nor did they (usually) forbid one another the iniquities which they committed: evil indeed were the deeds which they did. آنان یکدیگر را ازکارهای زشتی که مرتکب می‌شدند بازنمی داشتند. مسلما بد بود آنچه را انجام می‌دادند.///آنان یکدیگر را ازکارهای زشتی که مرتکب می‌شدند بازنمی داشتند. مسلما بد بود آنچه را انجام می‌دادند.///از کار زشتى که مى‌کردند یکدیگر را نهى نمى‌کردند و هرآینه بدکارى مى‌کردند.///آنها یکدیگر را از اعمال زشتى که مرتکب مى‌شدند باز نمى‌داشتند. به راستى آنچه مى‌کردند بد بود/// [و] از کار زشتى که آن را مرتکب مى‌شدند، یکدیگر را بازنمى‌داشتند. راستى، چه بد بود آنچه مى‌کردند.///آنان یکدیگر را از کارهاى زشتى که انجام مى‌دادند، بازنمى‌داشتند. چه بد کارى مى‌کردند!///آنها هیچ گاه یکدیگر را از کار زشت خود نهی نمی‌کردند، و آنچه می‌کردند بسی قبیح و ناشایسته بود.///[آنان‌] یکدیگر را از کار ناپسندی که می‌کردند، بازنمی‌داشتند، چه بد است کار و کردارشان‌///آنها از اعمال زشتی که انجام می‌دادند، یکدیگر را نهی نمی‌کردند؛ چه بدکاری انجام می‌دادند!///بودند دست برنمی‌داشتند از زشتی که می‌کردند چه زشت است آنچه بودند می‌کردند///از کار زشتی که آن را مرتکب می‌شدند، یکدیگر را باز نمی‌داشتند. راستی چه بد بود آنچه می‌کرده‌اند. Thou seest many of them turning in friendship to the Unbelievers. Evil indeed are (the works) which their souls have sent forward before them (with the result), that Allah's wrath is on them, and in torment will they abide. بسیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که کفر ورزیدند، همواره دوستی می‌کنند. قطعا بد است آنچه نفوس [طغیان گرشان برای قیامت] آنان پیش فرستاده است؛ [و نتیجه آن این است] که خدا بر آنان خشم گرفت و در عذاب جاودانه‌اند.///بسیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که کفر ورزیدند، همواره دوستی می‌کنند. قطعا بد است آنچه نفوس [طغیان گرشان برای قیامت] آنان پیش فرستاده است؛ [و نتیجه آن این است] که خدا بر آنان خشم گرفت و در عذاب جاودانه‌اند.///بسیارى از ایشان را مى‌بینى که با کافران دوستى مى‌ورزند. بد است آنچه پیشاپیش براى خود فرستادند. خشم خدا بر آنهاست و در عذاب جاودانه‌اند.///بسیارى از آنها را مى‌بینى که با کافران دوستى مى‌کنند، به راستى آنچه نفس [سرکش‌] آنها برایشان پیش فرستاده زشت است که خدا بر ایشان خشم گرفت و ایشان در عذاب جاودانه خواهند ماند///بسیارى از آنان را مى‌بینى که با کسانى که کفر ورزیده‌اند دوستى مى‌کنند. راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند که [در نتیجه‌] خدا بر ایشان خشم گرفت، و پیوسته در عذاب مى‌مانند.///بسیارى از آنان را مى‌بینى که با کافران دوستى مى‌ورزند، [و آنان را سرپرست خود مى‌گیرند.] به راستى زشت است آنچه خود براى خویش پیش فرستادند که [سبب شد] خداوند بر آنان خشم گرفت. و آنان در عذاب، جاودانند.///بسیاری از آنها را خواهی دید که با کافران دوستی می‌کنند. ذخیره‌ای که برای خود پیش می‌فرستند و آن غضب خداست بسیار بد ذخیره‌ای است و آنها در عذاب جاوید خواهند بود.///بسیاری از آنان را می‌بینی که کافران را دوست می‌دارند، چه بد است آنچه برای خود پیش‌اندیشی کردند، که سرانجام خداوند بر آنان خشم گرفته و جاودانه در عذاب خواهند بود///بسیاری از آنها را می‌بینی که کافران (و بت‌پرستان) را دوست می‌دارند (و با آنها طرح دوستی می‌ریزند)؛ نفس (سرکش) آنها، چه بد اعمالی از پیش برای (معاد) آنها فرستاد! که نتیجه آن، خشم خداوند بود؛ و در عذاب (الهی) جاودانه خواهند ماند.///بینی بسیاری از ایشان را دوستی می‌کنند با آنان که کفر ورزیدند چه زشت است آنچه پیش آورده است برای ایشان نفوسشان که خشم گرفت خدا بر ایشان و در عذابند جاودانان‌///بسیاری از آنان را می‌بینی که با کسانی که کفر ورزیدند پیوند تنگاتنگ ولایت دارند. راستی چه زشت است آنچه ایشان برای خودشان پیش فرستادند که (در نتیجه) خدا بر ایشان خشم گرفت و هم ایشان در عذاب ماندگارانند. If only they had believed in Allah, in the Prophet, and in what hath been revealed to him, never would they have taken them for friends and protectors, but most of them are rebellious wrong-doers. اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان می‌آوردند، [از برکت آن ایمان] کفار و مشرکان را سرپرست و دوست خود نمی‌گرفتند؛ ولی بسیاری از آنان فاسق اند.///اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان می‌آوردند، [از برکت آن ایمان] کفار و مشرکان را سرپرست و دوست خود نمی‌گرفتند؛ ولی بسیاری از آنان فاسق اند.///اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان آورده بودند کافران را به دوستى نمى‌گرفتند، ولى بیشترشان فاسقانند.///و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده ایمان مى‌آوردند، آنها را دوست خود نمى‌گرفتند، ولى [دریغا که‌] بسیارى از آنان نافرمان هستند///و اگر به خدا و پیامبر و آنچه که به سوى او فرود آمده ایمان مى‌آوردند، آنان را به دوستى نمى‌گرفتند، لیکن بسیارى از ایشان نافرمانند.///و اگر به خداوند و پیامبر و آنچه بر او نازل شده، ایمان مى‌آوردند، هرگز کافران را [سرپرست و] دوست خود نمى‌گرفتند؛ ولى بسیارى از آنان فاسق­اند.///و اگر به خدا و پیغمبر و کتابی که بر او نازل شده ایمان آورده بودند البته کافران را دوست خود نمی‌گرفتند، ولیکن بسیاری از آنها فاسق و بدکردارند.///و اگر به خداوند و پیامبر [اسلام‌] و آنچه بر او نازل شده است ایمان داشتند، آنان را دوست نمی‌گرفتند، ولی بسیاری از آنان نافرمانند///و اگر به خدا و پیامبر (ص) و آنچه بر او نازل شده، ایمان می‌آوردند، (هرگز) آنان [= کافران‌] را به دوستی اختیار نمی‌کردند؛ ولی بسیاری از آنها فاسقند.///و اگر اینان ایمان می‌آوردند به خدا و پیمبر و آنچه فرستاده شده است بسوی او نمی‌گرفتندشان دوستانی لیکن بسیاری از ایشانند نافرمانان‌///و اگر به خدا و پیامبر برجسته و آنچه که سوی او فرود آمده ایمان می‌آوردند، آنان را به ولایت نمی‌گرفتند. لیکن بسیاری از ایشان فاسقانند. Strongest among men in enmity to the believers wilt thou find the Jews and Pagans; and nearest among them in love to the believers wilt thou find those who say, "We are Christians": because amongst these are men devoted to learning and men who have renounced the world, and they are not arrogant. یقینا سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. و البته نزدیک ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا ترس اند، و آنان [در پیروی از حق] تکبر نمی‌کنند.///یقینا سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. و البته نزدیک ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند: ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا ترس اند، و آنان [در پیروی از حق] تکبر نمی‌کنند.///دشمن‌ترین مردم نسبت به کسانى که ایمان آورده‌اند یهود و مشرکان را مى‌یابى، و مهربان‌ترین کسان نسبت به آنان که ایمان آورده‌اند کسانى را مى‌یابى که مى‌گویند: ما نصرانى هستیم. زیرا بعضى از ایشان کشیشان و راهبان هستند و آنها سرورى نمى‌جویند.///مسلما یهودیان و مشرکان را از همه مردم در عداوت با مؤمنان سخت‌تر خواهى یافت، و بى‌تردید نزدیک‌تر از همه به مهر و محبت مؤمنان، کسانى را خواهى یافت و البته آنان گفتند: ما نصرانى هستیم، این از آن روست که از ایشان کشیشان و راهبانى هستند و البته آنان تکبر///مسلما یهودیان و کسانى را که شرک ورزیده‌اند، دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت؛ و قطعا کسانى را که گفتند: «ما نصرانى هستیم»، نزدیکترین مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت، زیرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‌اند که تکبر نمى‌ورزند.///بى‌گمان یهودیان و مشرکان را سرسخت‌ترین مردم در دشمنى اهل ایمان مى‌یابى. و نزدیک‌ترینشان را در دوستى با مؤمنان، کسانى مى‌یابى که مى‌گویند: «ما نصارا هستیم.» این [دوستى] به آن جهت است که برخى از آنان کشیشان و راهبانى [حق‌جو] هستند و آنان [در برابر حق] تکبر نمى‌ورزند.///هر آینه دشمن‌ترین مردم نسبت به مسلمانان، یهود و مشرکان را خواهی یافت، و با محبت‌تر از همه کس به اهل ایمان آنان را که گویند: ما نصرانی هستیم. این (دوستی نصاری نسبت به مسلمین) بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و تکبر و گردنکشی (بر حکم خدا) نمی‌کنند.///یهودیان و مشرکان را دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان [مسلمانان‌] می‌یابی، همچنین مهربان‌ترین مردم را نسبت به مؤمنان [مسلمانان‌] کسانی می‌یابی که می‌گویند ما مسیحی هستیم، این از آن است که در میان ایشان کشیشان و راهبانی [حق‌پرست‌] هستند و نیز از آن روی است که کبرنمی‌ورزند///بطور مسلم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‌یابی که می‌گویند: «ما نصاری هستیم»؛ این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تکبر نمی‌ورزند.///همانا بیابی سخت‌ترین مردم را در دشمنی با آنان که ایمان آوردند جهودان و آنان که مشرک شدند و همی یابی هر آینه نزدیکترین مردم را در دوستی با آنان که ایمان آوردند کسانی که گویند مائیم ترسایان این بدان است که از ایشانند کشیشان و صومعه‌نشینانی و آنکه ایشان کبر نمی‌ورزند///همواره یهودیان و کسانی را که شرک آورده‌اند، بی‌گمان دشمن‌ترین مردمان نسبت به مؤمنان می‌یابی، و کسانی را که گفتند: «ما نصرانی هستیم‌»، همواره به‌راستی نزدیکترین مردم در دوستی با مؤمنان می‌یابی، زیرا برخی از آنان کشیشان و تارکان دنیا می‌باشند و به‌راستی آنان تکبر نمی‌ورزند. And when they listen to the revelation received by the Messenger, thou wilt see their eyes overflowing with tears, for they recognise the truth: they pray: "Our Lord! we believe; write us down among the witnesses. و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند، دیدگانشان را می‌بینی به سبب آنچه از حق شناخته‌اند، لبریز از اشک می‌شود، می‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را در زمره گواهان [به حقانیت پیامبر و قرآن] بنویس.///و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند، دیدگانشان را می‌بینی به سبب آنچه از حق شناخته‌اند، لبریز از اشک می‌شود، می‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را در زمره گواهان [به حقانیت پیامبر و قرآن] بنویس.///چون آنچه را که بر پیامبر نازل شده بشنوند، و حقیقت را دریابند، چشمانشان پر از اشک مى‌شود. مى‌گویند: اى پروردگار ما، ایمان آوردیم، ما را نیز در زمره شهادت‌دهندگان بنویس.///و چون آیاتى را که بر این پیامبر نازل شده بشنوند، چشمانشان را بینى به جهت آن که حق را شناخته‌اند اشک مى‌بارد. گویند: بار الها، ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان بنویس///و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده، بشنوند، مى‌بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته‌اند، اشک از چشمهایشان سرازیر مى‌شود. مى‌گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده‌ایم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس.///و هرگاه آیاتى را که بر پیامبر نازل شده، مى‌شنوند، مى‌بینى که چشمانشان از این که حق را شناخته‌اند، از اشک لبریز مى‌شود و مى‌گویند: «پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس نام ما را در زمره‌ى گواهى‌دهندگان [به حق] بنویس.»///و چون آیاتی را که به رسول فرستاده شده استماع کنند می‌بینی اشک از دیده آنها جاری می‌شود، زیرا حقانیت آن را شناخته‌اند؛ گویند: بارالها، ما ایمان آوردیم، پس نام ما را در زمره گواهان صدق (او) بنویس.///و [اینان‌] چون آنچه به پیامبر [اسلام‌] نازل شده است، بشنوند، می‌بینی که چشمانشان از اشک لبریز می‌شود از آنکه حق را می‌شناسند، [و] می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم، ما را در زمره گواهان بنویس‌///و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده بشنوند، چشمهای آنها را می‌بینی که (از شوق،) اشک می‌ریزد، بخاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛ آنها می‌گویند: «پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، در زمره یاران محمد) بنویس!///و گاهی که بشنوند آنچه را فرود آمده است بر پیمبر بینی دیدگانشان را اشک ریزد بدانچه شناخته‌اند از حق گویند پروردگارا همانا ایمان آوردیم پس بنویس ما را با گواهان‌///و هنگامی که آنچه را سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، می‌بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته‌اند، اشک از چشم‌هایشان می‌جوشد (و) گویند: «پروردگارمان! ما ایمان آوردیم، پس ما را در زمره‌ی گواهان بنویس‌.» "What cause can we have not to believe in Allah and the truth which has come to us, seeing that we long for our Lord to admit us to the company of the righteous?" و بر پایه چه عذر و بهانه‌ای به خدا و آنچه از حق برای ما آمده ایمان نیاوریم؟ و حال آنکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمره شایستگان درآورد.///و بر پایه چه عذر و بهانه‌ای به خدا و آنچه از حق برای ما آمده ایمان نیاوریم؟ و حال آنکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمره شایستگان درآورد.///چرا به خدا و این آیین حق که بر ما نازل شده است ایمان نیاوریم و طمع نورزیم در اینکه پروردگار ما ما را در شمار صالحان آورد؟///چرا به خدا و دین حق که سوى ما آمده ایمان نیاوریم، در حالى که آرزو داریم پروردگارمان با گروه صالحان قرینمان کند///و براى ما چه [عذرى‌] است که به خدا و آنچه از حق به ما رسیده، ایمان نیاوریم و حال آنکه چشم داریم که پروردگارمان ما را با گروه شایستگان [به بهشت‌] درآورد؟///و «چرا به خداوند و حقى که براى ما آمده، ایمان نیاوریم؟ در حالى که امید داریم پروردگارمان ما را همراه صالحان وارد [بهشت] سازد.»///و (گویند) چرا ما ایمان به خدا و کتاب حق که ما را آمده است نیاوریم در صورتی که امید آن داریم که خدا ما را داخل در زمره صالحان گرداند؟///و چرا به خداوند و حق و حقیقتی که برای همه ما نازل شده است، ایمان نیاوریم و حال آنکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمره شایستگان درآورد///چرا ما به خدا و آنچه از حق به ما رسیده است، ایمان نیاوریم، در حالی که آرزو داریم پروردگارمان ما را در زمره صالحان قرار دهد؟!»///و چه شود ما را ایمان نیاریم به خدا و آنچه بیامد ما را از حق حالی که طمع داریم که درآرد ما را پروردگار ما با گروه شایستگان‌///«و برای ما چیست [: چه عذری است‌] که به خدا و آنچه از حق به ما رسیده ایمان نیاوریم و با این حال چشم داریم پروردگارمان ما را با گروه شایستگان درآورد.» And for this their prayer hath Allah rewarded them with gardens, with rivers flowing underneath,- their eternal home. Such is the recompense of those who do good. پس خدا به پاس این سخنان [و عقاید صادقانه] به آنان بهشت هایی پاداش داد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه‌اند؛ و این است پاداش نیکوکاران.///پس خدا به پاس این سخنان [و عقاید صادقانه] به آنان بهشت هایی پاداش داد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آن جاودانه‌اند؛ و این است پاداش نیکوکاران.///به پاداش این سخن که گفتند، خدا آنان را به بهشتهایى که در آن نهرها روان است پاداش داد. در آن جاودانند و این است پاداش نیکوکاران.///پس خداوند به پاس آنچه گفتند، بهشت را پاداششان داد که از پاى درختانش نهرها جارى است و در آن جاودان بمانند، و این پاداش نیکوکاران است///پس به پاس آنچه گفتند، خدا به آنان باغهایى پاداش داد که از زیر [درختان‌] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه مى‌مانند، و این پاداش نیکوکاران است.///پس خداوند به پاس این سخن، به ایشان باغ‌هایى که از پاى [درختان] آن نهرها جارى است، پاداش داد، همواره در آن ماندگارند و این است پاداش نیکوکاران.///پس خدا بر آنچه گفتند پاداش نیکو به آنها داد؛ بهشت‌هایی که از زیر درختانش نهرها جاری است که در آن زندگانی جاوید خواهند داشت، و این پاداش نیکوکاران است.///و خداوند نیز به پاداش این سخن که گفتند بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، نصیبشان می‌سازد که جاودانه در آن خواهند بود و این پاداش نیکوکاران است‌///خداوند بخاطر این سخن، به آنها باغهایی از بهشت پاداش داد که از زیر درختانش، نهرها جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است جزای نیکوکاران!///پس پاداششان داد خدا بدانچه گفتند باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آن و این است پاداش نکوکاران‌///پس به (پاس) آنچه گقتند، خدا به آنان باغستان‌هایی پاداش داد که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، حال آنکه در آنها جاودانند و این پاداش نیکوکاران است. But those who reject Faith and belie our Signs,- they shall be companions of Hell-fire. و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش اند.///و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش اند.///و آنان که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل جهنمند.///و کسانى که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند آنان دوزخى‌اند///و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ پنداشتند، آنان همدم آتشند.///و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل دوزخند.///و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما نمودند ایشان اهل جهنمند.///و کسانی که کفرورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، دوزخی‌اند///و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، همانها اهل دوزخند.///و آنان که کفر ورزیدند و دروغ پنداشتند آیتهای ما را آنانند یاران دوزخ‌///و کسانی که کفر ورزیدند و با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، آنان همدمان آتشند. O ye who believe! make not unlawful the good things which Allah hath made lawful for you, but commit no excess: for Allah loveth not those given to excess. ای اهل ایمان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و [از حدود خدا] تجاوز ننمایید؛ یقینا خدا متجاوزان را دوست ندارد.///ای اهل ایمان! چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و [از حدود خدا] تجاوز ننمایید؛ یقینا خدا متجاوزان را دوست ندارد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چیزهاى پاکیزه‌اى را که خدا بر شما حلال کرده است حرام مکنید و از حد درمگذرید که خدا تجاوزکنندگان از حد را دوست ندارد.///اى مؤمنان! چیزهاى پاکیزه را که خدا براى شما حلال کرده حرام نکنید و از حد مگذرید که خداوند متجاوزان را دوست نمى‌دارد///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چیزهاى پاکیزه‌اى را که خدا براى [استفاده‌] شما حلال کرده، حرام مشمارید و از حد مگذرید، که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى‌دارد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چیزهاى پاکیزه‌اى را که خدا براى شما حلال کرده است، بر خود حرام نکنید و از حد نگذرید که خداوند تجاوزگران را دوست نمى‌دارد.///ای اهل ایمان، حرام نکنید طعامهای پاکیزه‌ای که خدا بر شما حلال نموده، و (از حدود و احکام خدا) تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکنندگان را دوست نمی‌دارد.///ای مؤمنان چیزهای پاک و پسندیده‌ای را که خداوند بر شما روا داشته است، ناروا مشمارید، و از حد مگذرید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حد، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی‌دارد.///ای آنان که ایمان آوردید حرام نکنید پاکهای آنچه را حلال کرده خدا برای شما و تجاوز نکنید که خدا دوست ندارد تجاوزکنندگان را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا برای (استفاده‌ی) شما حلال کرده، حرام مشمارید (و از حکم خدا) تجاوز نکنید که خدا تجاوزکنندگان را بی‌گمان دوست نمی‌دارد. Eat of the things which Allah hath provided for you, lawful and good; but fear Allah, in Whom ye believe. و از نعمت‌های حلال و پاکیزه‌ای که خدا روزی شما فرموده، بخورید؛ و از خدایی که به او ایمان دارید، پروا کنید.///و از نعمت‌های حلال و پاکیزه‌ای که خدا روزی شما فرموده، بخورید؛ و از خدایی که به او ایمان دارید، پروا کنید.///از چیزهاى حلال و پاکیزه‌اى که خدا به شما روزى داده است بخورید و از خدایى که به او ایمان آورده‌اید بترسید.///و از آنچه خدا روزى شما کرده حلال و پاکیزه بخورید، و از خدایى که به او ایمان دارید، پروا داشته باشید///و از آنچه خداوند روزى شما گردانیده، حلال و پاکیزه را بخورید، و از آن خدایى که بدو ایمان دارید پروا دارید.///و از آنچه خداوند، روزى حلال و پاکیزه به شما بخشیده، بخورید. و از خدایى که به او ایمان دارید، پروا کنید.///هر چیز حلال و پاکیزه که خدا روزی شما کرده از آن بخورید، و بپرهیزید از (مخالفت) آن خدایی که به او گرویده‌اید.///و از آنچه خداوند به شما روزی داده است و پاک و پاکیزه است بخورید و از خداوندی که به او ایمان دارید پروا داشته باشید///و از نعمتهای حلال و پاکیزه‌ای که خداوند به شما روزی داده است، بخورید! و از (مخالفت) خداوندی که به او ایمان دارید، بپرهیزید!///و بخورید از آنچه روزی داد شما را خدا حلال پاکیزه و بترسید خداوندی را که شمائید بدو ایمان‌آورندگان‌///و از آنچه خدا روزیتان گردانیده، حلالی پاکیزه را بخورید و خدایی را که شما به او ایمان دارید پروا بدارید. Allah will not call you to account for what is futile in your oaths, but He will call you to account for your deliberate oaths: for expiation, feed ten indigent persons, on a scale of the average for the food of your families; or clothe them; or give a slave his freedom. If that is beyond your means, fast for three days. That is the expiation for the oaths ye have sworn. But keep to your oaths. Thus doth Allah make clear to you His signs, that ye may be grateful. خدا شما را به خاطر سوگندهای لغو و بی هدفتان مجازات نمی‌کند، ولی به سبب [شکستن] سوگندهایی که به طور جدی و با قصد و اراده خورده‌اید، مؤاخذه می‌کند؛ پس کفاره [شکستن] این گونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسکین از غذاهای متوسطی است که به خانواده خود می‌خورانید، یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، یا آزاد کردن یک برده. و کسی که هیچ یک [از این کفارات سه گانه] را نیابد کفاره‌اش سه روز روزه است. این است کفاره سوگندهایتان زمانی که سوگند خوردید [و آن را شکستید]. لازم است سوگندهای خود را حفظ کنید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا سپاس گزارید.///خدا شما را به خاطر سوگندهای لغو و بی هدفتان مجازات نمی‌کند، ولی به سبب [شکستن] سوگندهایی که به طور جدی و با قصد و اراده خورده‌اید، مؤاخذه می‌کند؛ پس کفاره [شکستن] این گونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسکین از غذاهای متوسطی است که به خانواده خود می‌خورانید، یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، یا آزاد کردن یک برده. و کسی که هیچ یک [از این کفارات سه گانه] را نیابد کفاره‌اش سه روز روزه است. این است کفاره سوگندهایتان زمانی که سوگند خوردید [و آن را شکستید]. لازم است سوگندهای خود را حفظ کنید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند تا سپاس گزارید.///خداوند شما را به سبب سوگندهاى لغوتان بازخواست نخواهد کرد. ولى به سبب شکستن سوگندهایى که به قصد مى‌خورید، بازخواست مى‌کند و کفاره آن اطعام ده مسکین است از غذاى متوسطى که به خانواده خویش مى‌خورانید یا پوشیدن آنها یا آزاد کردن یک بنده، و هر که نیابد سه روز روزه داشتن. این کفاره قسم است، هرگاه که قسم خوردید. به قسمهاى خود وفا کنید. خدا آیات خود را براى شما اینچنین بیان مى‌کند، باشد که سپاسگزار باشید.///خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‌تان بازخواست نمى‌کند، ولى به سوگندى که با قصد مى‌خورید [و مى‌شکنید] مؤاخذه مى‌کند. پس کفاره‌ى آن اطعام ده مسکین است، از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى‌خورانید، یا پوشاندن آنها، یا آزاد کردن بنده‌اى و هر که [اینها را] نی///خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‌تان مؤاخذه نمى‌کند، ولى به سوگندهایى که [از روى اراده‌] مى‌خورید [و مى‌شکنید] شما را مؤاخذه مى‌کند. و کفاره‌اش خوراک دادن به ده بینواست -از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى‌خورانید- یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده‌اى. و کسى که [هیچ یک از اینها را] نیابد [باید] سه روز روزه بدارد. این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید. و سوگندهاى خود را پاس دارید. این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌کند، باشد که سپاسگزارى کنید.///خداوند، شما را به خاطر سوگندهاى لغو و بیهوده بازخواست نمى‌کند؛ لیکن براى شکستن سوگندهایى که [از روى اراده] بسته‌اید، مؤاخذه مى‌کند. پس کفاره‌ی آن، طعام دادن به ده بینواست، از نوع متوسط آنچه به خانواده‌ى خود مى‌خورانید، یا پوشاندن ده فقیر است، یا آزاد کردن برده‌اى. پس کسى که [غذا و لباس نداشت یا برده‌اى] نیافت، سه روز روزه بگیرد. این کفاره‌ى سوگندهاى شماست، هرگاه که سوگند خوردید، [و آن را شکستید.] و سوگندهایتان را مراقبت کنید، این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌کند، تا او را شکر کنید.///خدا به قسمهای لغو بیهوده، شما را مؤاخذه نخواهد کرد، ولیکن بر (شکستن) آن قسمی که از روی عقیده قلبی یاد کنید مؤاخذه خواهد نمود. و کفاره آن قسم طعام دادن ده فقیر است از آن طعام متوسط که بر اهل خود غالبا تهیه می‌کنید، یا جامه بر آنها پوشانده و یا یک بنده آزاد کنید، و هر کس توانایی آن ندارد سه روز روزه بدارد. این است کفاره (شکستن) سوگندهایی که یاد می‌کنید؛ و باید (حرمت) سوگندهای خود را نگاه دارید. خدا بدین گونه روشن آیات خود را برای شما بیان می‌کند، شاید که شکر او به جای آرید.///خداوند شما را در سوگندهای بیهوده [و بی‌اختیار] بازخواست نمی‌کند، ولی در سوگندهایی که [آگاهانه‌] می‌خورید [و می‌شکنید] مؤاخذه می‌کند، کفاره [شکستن‌] آن اطعام ده بینواست از میانگین آنچه به خانواده خود می‌خورانید، یا لباس آنان، یا آزاد کردن یک برده، و هرکس که [اینها را] نیابد، بر اوست که سه روز روزه بگیرد، این کفاره سوگندهای شماست که می‌خورید [و می‌شکنید]، سوگندهای خود را حفظ کنید، خداوند بدین گونه آیات خویش را بر شما روشن می‌سازد، باشد که سپاس بگزارید///خداوند شما را بخاطر سوگندهای بیهوده (و خالی از اراده،) مؤاخذه نمی‌کند؛ ولی در برابر سوگندهایی که (از روی اراده) محکم کرده‌اید، مؤاخذه می‌نماید. کفاره این‌گونه قسمها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهای معمولی است که به خانواده خود می‌دهید؛ یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر؛ و یا آزاد کردن یک برده؛ و کسی که هیچ کدام از اینها را نیابد، سه روز روزه می‌گیرد؛ این، کفاره سوگندهای شماست به هنگامی که سوگند یاد می‌کنید (و مخالفت می‌نمایید). و سوگندهای خود را حفظ کنید (و نشکنید!) خداوند آیات خود را این چنین برای شما بیان می‌کند، شاید شکر او را بجا آورید!///نگیرد شما را خدا به یاوه در سوگندهای شما و لیکن بگیرد شما را به بستن سوگندها پس کفاره آن خوراک ده تن بینوا است از میانه آنچه خوراک دهید خانواده خود را یا پوشاک آنان یا آزادکردن یک بنده و آنکس که ندارد پس روزه سه روز این است کفاره سوگندهای شما هرگاه سوگند خوردید و نگهدارید سوگندهای خویش را چنین بیان کند خدا برای شما آیتهای خود را شاید شکر گزارید///خدا شما را به سوگندهای بیهوده‌تان (بدون پیمان در آن) مؤاخذه نمی‌کند، ولی به سوگندهایی که از روی پیمان می‌خورید (و می‌شکنید) شما را مؤاخذه می‌کند. پس کفاره‌اش خوراک دادن به ده بینواست - از غذاهای متوسطی که به کسان خود می‌خورانید- یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن در بندی. پس کسی که (هیچ‌یک از این‌ها را) نیابد (باید) سه روز روزه بدارد. این است کفاره‌ی سوگندهای شما که از روی پیمان خوردید. و نگهبان سوگندهای خود باشید. این‌گونه خدا آیات خود را برای شما بیان می‌کند، شاید شما سپاسگزاری کنید. O ye who believe! Intoxicants and gambling, (dedication of) stones, and (divination by) arrows, are an abomination,- of Satan's handwork: eschew such (abomination), that ye may prosper. ای اهل ایمان! جز این نیست که همه مایعات مست کننده و قمار و بت هایی که [برای پرستش] نصب شده وپاره چوب هایی که به آن تفأل زده می‌شود، پلید و از کارهای شیطان است؛ پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! جز این نیست که همه مایعات مست کننده و قمار و بت هایی که [برای پرستش] نصب شده وپاره چوب هایی که به آن تفأل زده می‌شود، پلید و از کارهای شیطان است؛ پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بتها و گروبندى با تیرها پلیدى و کار شیطان است، از آن اجتناب کنید تا رستگار شوید.///اى مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بت‌هاى نصب شده و تیرهاى بخت‌آزما، پلیدى [و] از عمل شیطان هستند، پس از آنها دورى کنید تا رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! همانا شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه، پلید و از کارهاى شیطان است، پس از آنها بپرهیزید، تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت‌پرستی و تیرهای گروبندی همه اینها پلید و از عمل شیطان است، از آن البته دوری کنید تا رستگار شوید.///ای مؤمنان شراب و قمار و انصاب و ازلام پلید و عمل شیطانی است، از آن پرهیز کنید باشد که رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعی بخت‌آزمایی]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید جز این نیست که باده و قمار و بتان و تیرها پلیدی است از کردار شیطان پس دوری گزینید از آن شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! شراب و کار آسانگر گناه [: محرماتی مانند قمار] و بت‌ها و تیرهای قرعه، پلیدی‌ (هایی‌) از عمل شیطانند پس از آنها دوری گزینید؛ شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. Satan's plan is (but) to excite enmity and hatred between you, with intoxicants and gambling, and hinder you from the remembrance of Allah, and from prayer: will ye not then abstain? مسلما شیطان می‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه [سخت] اندازد، و از یاد خدا و نماز بازتان دارد؛ آیا شما [از این امور با همه زیان‌ها وخطراتی که دارد] خودداری خواهید کرد؟///مسلما شیطان می‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه [سخت] اندازد، و از یاد خدا و نماز بازتان دارد؛ آیا شما [از این امور با همه زیان‌ها وخطراتی که دارد] خودداری خواهید کرد؟///شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار میان شما کینه و دشمنى افکند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد، آیا بس مى‌کنید؟///جز این نیست که شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و کینه افکند و از یاد خدا و از نماز بازتان دارد. پس آیا دست بردار هستید///همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟///شیطان مى‌خواهد به وسیله شراب و قمار، میان شما دشمنى و کینه بیفکند و شما را از یاد خدا و نماز بازدارد. پس آیا دست برمى‌دارید؟///شیطان قصد آن دارد که به وسیله شراب و قمار، میان شما عداوت و کینه بر انگیزد و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد، پس شما آیا از آن دست برمی‌دارید؟///همانا شیطان می‌خواهد در پرداختن به شراب و قمار، بین شما دشمنی و کینه بیندازد، و شما را از یاد خداوند و از نماز بازدارد، آیا دست‌بردار هستید؟///شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید،) خودداری خواهید کرد؟!///جز این نیست که خواهد شیطان آنکه بیفکند میان شما دشمنی و کینه را در باده و قمار و بازدارد شما را از یاد خدا و از نماز پس آیا هستید دست‌بردارندگان‌///جز این نیست (که) شیطان همی خواهد با شراب و کار آسانگر گناه، میان شما دشمنی و کینه‌توزی افکند و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. پس آیا شما (از این‌ها) دست برمی‌دارید؟ Obey Allah, and obey the Messenger, and beware (of evil): if ye do turn back, know ye that it is Our Messenger's duty to proclaim (the message) in the clearest manner. و از خدا اطاعت کنید و از پیامبر فرمان برید، و [از مخالفت با خدا و پیامبر] بپرهیزید، پس اگر روی گردانید [سزاوار کیفر می‌شوید]، و بدانید که بر عهده پیامبر ما فقط رساندن آشکار [پیام وحی] است.///و از خدا اطاعت کنید و از پیامبر فرمان برید، و [از مخالفت با خدا و پیامبر] بپرهیزید، پس اگر روی گردانید [سزاوار کیفر می‌شوید]، و بدانید که بر عهده پیامبر ما فقط رساندن آشکار [پیام وحی] است.///خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و پروا کنید. اگر رویگردان شوید بدانید که وظیفه پیامبر ما رسانیدن پیام روشن خداوند است.///و اطاعت خدا و اطاعت رسول کنید و [از گناه‌] برحذر باشید، اگر پشت کردید بدانید که پیامبر ما فقط عهده‌دار ابلاغ روشن است///و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید و [از گناهان‌] برحذر باشید، پس اگر روى گرداندید، بدانید که بر عهده پیامبر ما، فقط رساندن [پیام‌] آشکار است.///و خدا را اطاعت کنید و پیامبر را فرمانبردار باشید و [از نافرمانى] بپرهیزید. پس اگر روى‌گردان شدید بدانید که وظیفه‌ى رسول ما ابلاغ آشکار است.///و خدا و رسول خدا را اطاعت کنید و بترسید، که هر گاه روی (از طاعت خدا) بگردانید پس بدانید که بر رسول ما جز آنکه به آشکار حکم خدا را ابلاغ کند تکلیفی نخواهد بود.///و از خداوند و پیامبر اطاعت کنید و پروا داشته باشید، و اگر رویگردان شدید بدانید که وظیفه پیامبر ما پیام‌رسانی آشکار است‌///اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید! و (از مخالفت فرمان او) بترسید! و اگر روی برگردانید، (مستحق مجازات خواهید بود؛ و) بدانید بر پیامبر ما، جز ابلاغ آشکار، چیز دیگری نیست (و این وظیفه را در برابر شما، انجام داده است).///فرمان برید خدا را و فرمان برید پیمبر را و بترسید پس اگر پشت کردید بدانید که بر فرستاده ما است همانا رساندن آشکار///و خدا را اطاعت کنید و پیامبر را (نیز) اطاعت کنید و (از مخالفت با آنان) برحذر باشید. پس اگر روی گرداندید، بدانید که برعهده‌ی پیامبرمان فقط پیام‌رسانی روشنگر (ربانی) است. On those who believe and do deeds of righteousness there is no blame for what they ate (in the past), when they guard themselves from evil, and believe, and do deeds of righteousness,- (or) again, guard themselves from evil and believe,- (or) again, guard themselves from evil and do good. For Allah loveth those who do good. بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند نسبت به آنچه [پیش از حکم تحریم، از مسکرات و منافع قمار و سایر محرمات] خورده‌اند، گناهی نیست، هرگاه بپرهیزند و ایمان [واقعی] آورند و [خالصانه] کارهای شایسته انجام دهند؛ سپس پرهیزکاری را تداوم بخشند و ایمان خود را ادامه دهند، و بر پرهیزکاری پافشاری ورزند و کار نیک بجا آورند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند نسبت به آنچه [پیش از حکم تحریم، از مسکرات و منافع قمار و سایر محرمات] خورده‌اند، گناهی نیست، هرگاه بپرهیزند و ایمان [واقعی] آورند و [خالصانه] کارهای شایسته انجام دهند؛ سپس پرهیزکاری را تداوم بخشند و ایمان خود را ادامه دهند، و بر پرهیزکاری پافشاری ورزند و کار نیک بجا آورند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.///بر آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند در آنچه خورده‌اند گناهى نیست، هرگاه پرهیزگارى کنند و ایمان بیاورند و به کارهاى شایسته پردازند، باز هم پرهیزگارى کنند و ایمان بیاورند، باز هم پرهیزگارى کنند و نیکى، که خدا نیکوکاران را دوست دارد.///بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باره‌ى آنچه [پیش از حکم تحریم‌] خورده‌اند گناهى نیست، به شرط آن که پرهیزکار و مؤمن گردند و کارهاى شایسته کنند، سپس [از محرمات‌] پرهیز نمایند و [به تحریم آن‌] مؤمن باشند، سپس [با جدیت‌] پرهیزکارى///بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، گناهى در آنچه [قبلا] خورده‌اند نیست، در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند؛ آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند، و خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.///بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، در آنچه [قبل از تحریم شراب] خورده‌اند، باکى نیست، هرگاه که اهل پروا و ایمان و کارهاى شایسته باشند، سپس [از محرمات] پرهیز نمایند و [به تحریم آنها] ایمان آورند، آنگاه [نیز از حرام] بپرهیزند و کار نیک کنند. و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.///بر آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند باکی نیست در آنچه از مأکولات خوردند، هر گاه تقوا پیشه گرفته و ایمان آرند و کارهای نیک کنند، باز پرهیزکار شوند و ایمان آورند، باز پرهیزکار و نیکوکار شوند؛ و خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.///بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، چون تقوا ورزند و ایمان داشته باشند و کارهای شایسته کنند، سپس همچنان تقوا ورزند و ایمان داشته باشند، و همواره تقوا ورزیده و نیکوکاری کنند، در آنچه در گذشته [خمر] خورده‌اند، گناهی بر آنان نیست، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد///بر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، گناهی در آنچه خورده‌اند نیست؛ (و نسبت به نوشیدن شراب، قبل از نزول حکم تحریم، مجازات نمی‌شوند؛) اگر تقوا پیشه کنند، و ایمان بیاورند، و اعمال صالح انجام دهند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان آورند؛ سپس تقوا پیشه کنند و نیکی نمایند. و خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد.///نیست بر آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند باکی در آنچه بخورند اگر پرهیزکاری کنند و ایمان آرند و کردار شایسته کنند پس پرهیز کنند و ایمان آورند سپس پرهیز کنند و نیکی کنند و خدا دوست دارد نکوکاران را///بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند گناهی در آنچه خورده‌اند نیست، در حالی که تقوا پیشه کردند و ایمان آوردند و کارهای شایسته (ی ایمان) نمودند؛ سپس تقوا پیشه کردند و ایمان آوردند؛ پس آن‌گاه تقوا پیشه کردند و (در تقوا و ایمان و عمل صالح) بهترین راه را انتخاب کردند. خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد. O ye who believe! Allah doth but make a trial of you in a little matter of game well within reach of game well within reach of your hands and your lances, that He may test who feareth him unseen: any who transgress thereafter, will have a grievous penalty. ای اهل ایمان! بی تردید خدا شما را به چیزی از شکار [حیوانات در حالی که محرم هستید] آزمایش می‌کند، چه شکاری که [به آسانی و بدون اسلحه] دست شما به آن برسد، و [چه شکاری که به سبب وحشی بودنش] نیزه‌های شما [آن را صید می‌کند؛] تا خدا کسی را که در نهان از او می‌ترسد، معلوم و مشخص نماید. و هر که پس از این [امتحان از حدود خدا] تجاوز کند [و در حال احرام به شکار برخیزد] برای او عذابی دردناک است.///ای اهل ایمان! بی تردید خدا شما را به چیزی از شکار [حیوانات در حالی که محرم هستید] آزمایش می‌کند، چه شکاری که [به آسانی و بدون اسلحه] دست شما به آن برسد، و [چه شکاری که به سبب وحشی بودنش] نیزه‌های شما [آن را صید می‌کند؛] تا خدا کسی را که در نهان از او می‌ترسد، معلوم و مشخص نماید. و هر که پس از این [امتحان از حدود خدا] تجاوز کند [و در حال احرام به شکار برخیزد] برای او عذابی دردناک است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا شما را به صیدى که به دست مى‌گیرید یا به نیزه شکار مى‌کنید، مى‌آزماید تا بداند چه کسى در نهان از او مى‌ترسد. و هر که از این پس از حد تجاوز کند او راست عذابى دردآور.///اى مؤمنان! خدا شما را به [تحریم‌] صیدى که در دسترس شما و نیزه‌هاى شماست مى‌آزماید، تا معلوم دارد چه کسى در نهان از او پروا مى‌دارد. پس هر که بعد از این [دستور] تجاوز کند، او را عذابى دردناک خواهد بود///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا شما را به چیزى از شکار که در دسترس شما و نیزه‌هاى شما باشد خواهد آزمود، تا معلوم دارد چه کسى در نهان از او مى‌ترسد. پس هر کس بعد از آن تجاوز کند، براى او عذابى دردناک خواهد بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خداوند شما را با چیزى از شکار که دست‌ها و نیزه‌هایتان به آن مى‌رسد، مى‌آزماید تا خداوند معلوم گرداند چه کسى در باطن از او بیم دارد [و از شکار مى‌گذرد]. پس بعد از این هر که تجاوز کند، او را عذابى دردناک است.///ای اهل ایمان، خدا شما را به چیزی از صید می‌آزماید که در دسترس شما و تیرهای شما آیند تا بداند که چه کسی از خدا در باطن می‌ترسد. پس هر که از این به بعد (از حدود الهی) تجاوز کند او را عذابی سخت دردناک خواهد بود.///ای مؤمنان خداوند شما را به صیدی که در دسترس و نیزه‌رس شما هست، می‌آزماید، تا معلوم بدارد که چه کسی در نهان از او می‌ترسد، و هرکس که پس از این از حد درگذرد، عذابی دردناک [درپیش‌] دارد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خداوند شما را به چیزی از شکار که (به نزدیکی شما می‌آید، بطوری که) دستها و نیزه‌هایتان به آن می‌رسد، می‌آزماید؛ تا معلوم شود چه کسی باایمان به غیب، از خدا می‌ترسد؛ و هر کس بعد از آن تجاوز کند، مجازات دردناکی خواهد داشت.///ای آنان که ایمان آوردید همانا بیازماید شما را خدا به چیزی از شکار که دریابدش دستهای شما و نیزه‌های شما تا بداند خدا آن را که می‌ترسدش در نهان پس هر کس تجاوز کند پس از این او را است عذابی دردناک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! خدا همواره شما را به چیزی از شکار -که در دسترس شما و نیزه‌هایتان باشد- بی‌چون می‌آزماید تا نشانه گذارد کسی را که در نهان از او می‌هراسد؛ پس هرکس پس (از آن) تجاوز کند برایش عذابی دردناک است. O ye who believe! Kill not game while in the sacred precincts or in pilgrim garb. If any of you doth so intentionally, the compensation is an offering, brought to the Ka'ba, of a domestic animal equivalent to the one he killed, as adjudged by two just men among you; or by way of atonement, the feeding of the indigent; or its equivalent in fasts: that he may taste of the penalty of his deed. Allah forgives what is past: for repetition Allah will exact from him the penalty. For Allah is Exalted, and Lord of Retribution. ای اهل ایمان! در حالی که در احرام [حج یا عمره] هستید، شکار را نکشید. و هر کس از شما عمدا آن را بکشد، کفاره‌ای همانند آن از جنس چهارپایان [اهلی] بر عهده اوست؛ که [همانند بودن آن را] دو عادل از خودتان گواهی دهند، و به عنوان قربانی به [حریم] کعبه رسد، یا به کفاره [آن شکار کشته شده معادل قیمت قربانی] به مستمندان طعام دهد، یا برابر تعداد مستمندی که طعام می‌دهد روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خدا از [گناه] کشتن شکارهایی که پیش از این حکم انجام گرفته، درگذشت. و هر که [پس از کفاره دادن] به شکار کردن بازگردد، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///ای اهل ایمان! در حالی که در احرام [حج یا عمره] هستید، شکار را نکشید. و هر کس از شما عمدا آن را بکشد، کفاره‌ای همانند آن از جنس چهارپایان [اهلی] بر عهده اوست؛ که [همانند بودن آن را] دو عادل از خودتان گواهی دهند، و به عنوان قربانی به [حریم] کعبه رسد، یا به کفاره [آن شکار کشته شده معادل قیمت قربانی] به مستمندان طعام دهد، یا برابر تعداد مستمندی که طعام می‌دهد روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خدا از [گناه] کشتن شکارهایی که پیش از این حکم انجام گرفته، درگذشت. و هر که [پس از کفاره دادن] به شکار کردن بازگردد، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هرگاه که در احرام باشید شکار را مکشید. هر که صید را به عمد بکشد جزاى او قربانى کردن حیوانى است همانند آنچه کشته است به شرط آنکه دو عادل از شما گواهى دهند و قربانى را به کعبه رساند، یا به کفاره درویشان را طعام دهد، یا برابر آن روزه بگیرد، تا عقوبت کار خود بچشد. از آنچه در گذشته کرده‌اید خدا عفو کرده است، ولى هر که بدان باز گردد خدا از او انتقام مى‌گیرد، که خدا پیروزمند و انتقام‌گیرنده است.///اى مؤمنان! وقتى که احرام دارید شکار را مکشید، و هر کس از شما عمدا آن را بکشد، باید کفاره‌اى معادل آن از چهارپایان بدهد، که دو نفر عادل از خودتان [معادل بودن‌] آن را تصدیق کنند و به عنوان قربانى به کعبه برسد [و قربانى شود]، یا [او را] کفاره‌اى [مانند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در حالى که محرمید شکار را مکشید، و هر کس از شما عمدا آن را بکشد، باید نظیر آنچه کشته است از چهارپایان کفاره‌اى بدهد، که [نظیر بودن‌] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق کنند، و به صورت قربانى به کعبه برسد. یا به کفاره [آن‌] مستمندان را خوراک بدهد، یا معادلش روزه بگیرد، تا سزاى زشتکارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو کرده است، و [لى‌] هر کس تکرار کند خدا از او انتقام مى‌گیرد، و خداوند، توانا و صاحب‌انتقام است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شکار نکشید. و هر کس از شما به عمد، شکارى بکشد، کیفر و کفاره‌اش کشتن نظیر آن حیوان از چهارپایان است که [به این نظیر بودن] دو شاهد عادل از میان خودتان حکم کنند. [این حیوان قربانى] هدیه‌اى است که به کعبه برسد [و آنجا ذبح شود] یا براى جبران آن به فقیران طعام بدهد یا برابر آن روزه بگیرد. [این کفاره‌هاى سه‌گانه] براى آن است که جزاى کار خود را بچشد. خداوند از گذشته شما گذشت. و هر کس این کار را تکرار کند، خداوند از او انتقام مى‌گیرد. و خداوند، شکست‌ناپذیر و انتقام گیرنده است.///ای مؤمنان، در حال احرام صید را نکشید و هر کس آن را عمدا کشت مثل آن صید را از جنس چهارپایان، که به مثلیت آن دو مؤمن عادل حکم کنند، به عنوان هدی به کعبه رساند یا چند مسکین را طعام دهد یا معادل آن روزه بدارد، تا بچشد عقوبت مخالفتش را. و خدا از گذشته درگذشت، ولی هر که دیگر بار (به مخالفت) باز گردد خدا از وی انتقام می‌کشد، و خدا مقتدر و انتقام کشنده است.///ای مؤمنان در حالی که محرم هستید شکار را نکشید و هرکس از شما که عمدا آن را بکشد، بر اوست که به کیفر این کار نظیر آنچه کشته است از چارپایان، که دو [داور] عادل از شما به همانندی آن حکم دهند، در حول و حوش کعبه قربانی کند، یا باید کفاره‌ای بدهد [که عبارت است از] طعام [شصت‌] بینوا یا برابر با آن [شصت روز] روزه بگیرد، تا کیفر کار [نادرست‌] خود را بچشد، و خداوند از گذشته‌ها گذشته است، ولی هرکس که بازگردد، خداوند از او انتقام می‌گیرد، و خداوند پیروزمند دادستان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شکار نکنید، و هر کس از شما عمدا آن را به قتل برساند، باید کفاره‌ای معادل آن از چهارپایان بدهد؛ کفاره‌ای که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند؛ و به صورت قربانی به (حریم) کعبه برسد؛ یا (به جای قربانی،) اطعام مستمندان کند؛ یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده، ولی هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.///ای آنان که ایمان آوردید نکشید شکار را حالی که در جامه احرامید و آنکس که بکشد آنرا از شما دانسته و خواسته پس کیفری مانند آنچه کشته است از دامهای چهارپا که داوری بدان کند دو تن دادگر از شما قربانیی رسیده به کعبه یا کفاره خوراک بینوایان یا برابر آن روزه تا بچشد کیفر کار خود را درگذشت خدا از آنچه گذشت و آنکس که بازگردد انتقام کشد از او خدا و خداست عزتمند انتقام‌جوی‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! در حالی که محرمید (یا داخل حرمید)، صید را مکشید و هرکس از شما عمدا آن را بکشد، باید نظیر آنچه کشته است کفاره‌ای از انعام [: نعمت‌های حیوانی] بدهد (که) بر آن دو تن عادل از میان شما حکم کنند - در حالی‌که (این) هدیه‌ای است که به کعبه می‌رسد- یا به کفاره‌ای مستمندانی را خوراک بدهد یا معادلش روزه بدار تا سزای زشتکاری خود را بچشد. خدا از آنچه گذشته، عفو کرده است و هرکس (آن را) تکرار کند، خدا از او انتقام می‌گیرد. خدا عزیزی صاحب‌انتقام است. Lawful to you is the pursuit of water-game and its use for food,- for the benefit of yourselves and those who travel; but forbidden is the pursuit of land-game;- as long as ye are in the sacred precincts or in pilgrim garb. And fear Allah, to Whom ye shall be gathered back. برای بهره مند شدن شما و کاروانیان، شکار کردن از دریا و خوراکی آن [در حال احرام] بر شما حلال شد. و شکار صحرا و بیابان تا زمانی که محرم هستید، بر شما حرام است. و از خدایی که به سوی او گردآوری می‌شوید، پروا کنید.///برای بهره مند شدن شما و کاروانیان، شکار کردن از دریا و خوراکی آن [در حال احرام] بر شما حلال شد. و شکار صحرا و بیابان تا زمانی که محرم هستید، بر شما حرام است. و از خدایی که به سوی او گردآوری می‌شوید، پروا کنید.///شکار دریایى و خوردن آن به جهت بهره‌مند شدنتان از آن، بر شما و مسافران حلال شده است. و شکار صحرایى تا هنگامى که در احرام هستید بر شما حرام شده. از خداوندى که به نزد او گرد آورده مى‌شوید بترسید.///صید دریا و خوراک آن براى شما حلال شد تا براى شما و مسافران بهره‌اى باشد. و شکار بیابان مادام که احرام دارید، بر شما حرام شده است و از خدایى که به سوى او محشور مى‌شوید پروا کنید///صید دریا و مأکولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهره‌اى باشد، و [لى‌] صید بیابان -مادام که محرم مى‌باشید- بر شما حرام گردیده است. و از خدایى که نزد او محشور مى‌شوید پروا دارید.///[البته] شکار دریا و خوراک آن براى شما حلال شده که توشه‌اى براى شما و کاروانیان است، ولى تا وقتى محرم هستید، صید صحرایى بر شما حرام است. و از خداوندى که به سوى او محشور مى‌شوید، پروا کنید.///بر شما صید دریا و طعام آن حلال گردید تا شما و کاروانان از آن بهره‌مند شوید، ولی صید بیابان تا زمانی که محرم هستید بر شما حرام است. و بترسید از آن خدایی که به سوی او محشور می‌شوید.///صید دریایی و خوردن آن برای شما حلال شده است، تا هم شما و هم کاروانیان [غیر محرم‌] از آن برخوردار شوید، و صید بیابانی مادام که محرم هستید، بر شما حرام است، و از خدایی که به نزد او محشور می‌شوید پروا داشته باشید///صید دریا و طعام آن برای شما و کاروانیان حلال است؛ تا (در حال احرام) از آن بهره‌مند شوید؛ ولی مادام که محرم هستید، شکار صحرا برای شما حرام است؛ و از (نافرمانی) خدایی که به سوی او محشور می‌شوید، بترسید!///حلال است برای شما شکار دریا و خوراک آن بهره‌ای برای شما و کاروان و حرام است بر شما شکار دشت مادامی که در لباس احرامید و بترسید خداوندی را که بسوی او گردآورده شوید///صید دریا و خوراکیش برای شما حلال گشته، حال آنکه برایتان و برای راهیان بهره‌ای است، و صید بیابان - مادامی که محرم (یا در حرم) می‌باشید- بر شما حرام گردیده است. از خدایی که سویش محشور می‌شوید پروا بدارید. Allah made the Ka'ba, the Sacred House, an asylum of security for men, as also the Sacred Months, the animals for offerings, and the garlands that mark them: That ye may know that Allah hath knowledge of what is in the heavens and on earth and that Allah is well acquainted with all things. خدا، [زیارت] کعبه، آن خانه با حرمت، و ماه‌های حرام، و قربانی‌های بی نشان، و قربانی‌های نشان دار را وسیله قوام و برپایی [زندگی، معیشت و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داد. این [شرایع و احکام] برای آن است که بدانید: یقینا خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ و قطعا خدا به همه چیز داناست.///خدا، [زیارت] کعبه، آن خانه با حرمت، و ماه‌های حرام، و قربانی‌های بی نشان، و قربانی‌های نشان دار را وسیله قوام و برپایی [زندگی، معیشت و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داد. این [شرایع و احکام] برای آن است که بدانید: یقینا خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ و قطعا خدا به همه چیز داناست.///خدا کعبه، بیت الحرام، را با ماه حرام و قربانى بى‌قلاده و قربانى با قلاده قوام کار مردم گردانید، تا بدانید که خدا هر چه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند و او بر هر چیزى آگاه است.///خداوند، کعبه آن خانه حرمت دار و نیز ماه‌هاى حرام و قربانى‌هاى بى‌نشان و نشاندار را مایه قوام کار مردم قرار داده است. این بدان سبب است که بدانید خداوند هر چه را که در آسمان‌ها و زمین است مى‌داند و خدا به همه چیز واقف است///خداوند [زیارت‌] کعبه بیت الحرام را وسیله به پا داشتن [مصالح‌] مردم قرار داده، و ماه حرام و قربانیهاى بى‌نشان و قربانیهاى نشاندار را [نیز به همین منظور مقرر فرموده است‌]، این [جمله‌] براى آن است تا بدانید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‌داند، و خداست که بر هر چیزى داناست.///خداوند، کعبه‌ى بیت‌الحرام را وسیله‌ى سامان‌بخشى و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانى‌هاى بى‌نشان و نشان‌دار را. این براى آن است که بدانید خداوند آنچه در آسمان‌ها و زمین است، مى‌داند و خداوند به هر چیز آگاه است.///خدا کعبه را خانه حرام قرار داد برای نگهبانی مردم، و نیز ماه حرام را قرار داد و نیز هدی و قلائد (قربانی نشان‌دار و بی‌نشان) را قرار داد، تا بدانید که خدا به هر چه در آسمانها و زمین است آگاه است و خدا به همه چیز داناست.///خداوند [زیارت‌] کعبه را که بیت‌الحرام است، و نیز ماه‌ [های‌] حرام را و [رسم‌] قربانیهای نشاندار و قربانیهای قلاده‌دار، همه را مایه قوام [دین و دنیای‌] مردم قرار داده است، آری تا بدانید خداوند هر چه را که در آسمانها و زمین است می‌داند و به هر چیزی آگاه است‌///خداوند، کعبه -بیت الحرام- را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده؛ و همچنین ماه حرام، و قربانیهای بی‌نشان، و قربانیهای نشاندار را؛ این‌گونه احکام (حساب شده و دقیق،) بخاطر آن است که بدانید خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، می‌داند؛ و خدا به هر چیزی داناست.///گردانید خدا کعبه آن خانه محترم را ایستادگیی برای مردم و ماه محترم را و قربانی و دامهای قلاده بگردن را این تا بدانید خدا می‌داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و آنکه خدا است به هر چیز دانا///خدا کعبه -بیت‌الحرام- را وسیله‌ی قیام [: به پاخاستن] مردمان قرار داده و ماه حرام و قربانی‌های نشان‌دار را (نیز به همین منظور مقرر فرموده). این برای آن است تا بدانید خدا بی‌گمان آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند و همواره خدا بر هر چیزی بسیار داناست. Know ye that Allah is strict in punishment and that Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. بدانید مسلما خدا [نسبت به نافرمانی بندگان] سخت کیفر، و [نسبت به طاعت آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///بدانید مسلما خدا [نسبت به نافرمانی بندگان] سخت کیفر، و [نسبت به طاعت آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///بدانید که عقوبت خدا سخت است و هم او آمرزنده و مهربان است.///بدانید که خداوند هم سخت کیفر است و هم بسیار آمرزنده و مهربان///بدانید که خدا سخت‌کیفر است، و [بدانید] که خدا آمرزنده مهربان است.///بدانید که خداوند، سخت‌کیفر است و همانا خداوند آمرزنده مهربان است.///بدانید که خدا هم عقابش بسیار سخت و دشوار است و هم خدا بسیار بخشنده و مهربان است.///بدانید که خداوند سخت کیفر و همچنین خداوند آمرزگار مهربان است‌///بدانید خدا دارای مجازات شدید، و (در عین حال) آمرزنده و مهربان است.///بدانید که خدا است سخت‌شکنجه و آنکه خدا است به هر آمرزنده مهربان‌///بدانید خدا سخت‌کیفر است و خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگان است. The Messenger's duty is but to proclaim (the message). But Allah knoweth all that ye reveal and ye conceal. بر عهده پیامبر جز رساندن [پیام خدا] نیست. و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///بر عهده پیامبر جز رساندن [پیام خدا] نیست. و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///بر پیامبر جز رسانیدن پیام وظیفه‌اى نیست. و آنچه را که آشکار مى‌سازید یا پنهان مى‌دارید خدا مى‌داند.///پیامبر جز ابلاغ، تعهدى ندارد، و خدا آنچه را عیان کنید یا نهان کنید مى‌داند///بر پیامبر [خدا، وظیفه‌اى‌] جز ابلاغ [رسالت‌] نیست، و خداوند آنچه را آشکار و آنچه را پوشیده مى‌دارید مى‌داند.///بر پیامبر، جز ابلاغ [آیات الهى] نیست و خداوند، آنچه را آشکار یا کتمان مى‌کنید، مى‌داند.///بر پیغمبر جز تبلیغ (احکام الهی) وظیفه‌ای نیست، و خدا هر چه را آشکار داشته و یا پنهان دارید همه را می‌داند.///جز پیام‌رسانی چیزی بر عهده پیامبر نیست، و خداوند آنچه آشکار می‌دارید و آنچه پنهان می‌دارید، می‌داند///پیامبر وظیفه‌ای جز رسانیدن پیام (الهی) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نیست). و خداوند آنچه را آشکار، و آنچه را پنهان می‌دارید می‌داند.///نیست بر پیغمبر جز رساندن و خدا می‌داند آنچه آشکار و آنچه نهان کنید///بر پیامبر (خدا وظیفه‌ای) جز ابلاغ رسا (ی رسالت) نیست. و خدا آنچه را آشکار و آنچه را پنهان می‌کنید می‌داند. Say: "Not equal are things that are bad and things that are good, even though the abundance of the bad may dazzle thee; so fear Allah, O ye that understand; that (so) ye may prosper." بگو: ناپاک و پاک [مانند کافر و مؤمن، معصیت و طاعت، حرام و حلال، و معیوب و سالم] یکسان نیستند؛ هر چند فراوانی ناپاک‌ها تو را به شگفت آورد. پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///بگو: ناپاک و پاک [مانند کافر و مؤمن، معصیت و طاعت، حرام و حلال، و معیوب و سالم] یکسان نیستند؛ هر چند فراوانی ناپاک‌ها تو را به شگفت آورد. پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.///بگو: ناپاک و پاک برابر نیستند، هر چند فراوانى ناپاک تو را به اعجاب افکند. پس اى خردمندان، از خداى بترسید، باشد که رستگار گردید.///بگو: پلید و پاکیزه یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید تو را به شگفت آورد. پس اى صاحبان خرد! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید///بگو: «پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید [ها] تو را به شگفت آورد. پس اى خردمندان، از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»///[به مردم] بگو: «پلید و پاک، یکسان نیست، گرچه عدد ناپاکان تو را به تعجب وادارد. پس اى صاحبان خرد! از خدا پروا کنید، باشد که شما رستگار شوید.»///بگو (ای پیغمبر): هرگز مردم پاک و ناپاک یکسان نخواهند بود هر چند (در جهان) بسیاری پلیدان تو را به شگفت آرد. پس ای خردمندان از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.///بگو پلید و پاک برابر نیستند ولو اینکه فراوانی پلید تو را به شگفتی اندازد، ای خردمندان از خداوند پروا کنید باشد که رستگار شوید///بگو: «(هیچ‌گاه) ناپاک و پاک مساوی نیستند؛ هر چند فزونی ناپاکها، تو را به شگفتی اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهیزید ای صاحبان خرد، شاید رستگار شوید!///بگو یکسان نیستند پلید و پاکیزه اگر چه تو را شگفت آید فراوانی پلید پس بترسید خدا را ای خردمندان شاید رستگار شوید///بگو: «پاک و پلید یکسان نیستند، هرچند کثرت پلید، تو را به شگفت آورد. پس ای اندیشمندان از خدا پروا کنید، شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید.» O ye who believe! Ask not questions about things which, if made plain to you, may cause you trouble. But if ye ask about things when the Qur'an is being revealed, they will be made plain to you, Allah will forgive those: for Allah is Oft-forgiving, Most Forbearing. ای اهل ایمان! از احکام و معارفی [که شریعت اسلام از بیان آنها خودداری می‌کند و خدا هم به خاطر آسان گرفتن بر بندگان نهی و امری نسبت به آنها ندارد] مپرسید؛ که اگر برای شما آشکار شود، غمگینتان کند. و اگر هنگامی که قرآن نازل می‌شود از آنها بپرسید، برای شما روشن می‌شود. خدا از [اینکه شما را به] آن احکام و معارف [که باعث غم و اندوه شماست مکلف کند] گذشت کرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///ای اهل ایمان! از احکام و معارفی [که شریعت اسلام از بیان آنها خودداری می‌کند و خدا هم به خاطر آسان گرفتن بر بندگان نهی و امری نسبت به آنها ندارد] مپرسید؛ که اگر برای شما آشکار شود، غمگینتان کند. و اگر هنگامی که قرآن نازل می‌شود از آنها بپرسید، برای شما روشن می‌شود. خدا از [اینکه شما را به] آن احکام و معارف [که باعث غم و اندوه شماست مکلف کند] گذشت کرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از چیزهایى که چون براى شما آشکار شوند اندوهگینتان مى‌کنند، مپرسید. و اگر سؤال از آنها را واگذارید تا به هنگام نزول قرآن، برایتان آشکار خواهد شد. خدا از آنها عفو کرده است که آمرزنده و بردبار است.///اى مؤمنان! از چیزهایى نپرسید که اگر براى شما فاش گردد موجب اندوهتان مى‌شود. و اگر به هنگام نزول قرآن از آن بپرسید [حکم آن‌] براى شما روشن خواهد شد. خدا از آن [سؤالات بیجا] درگذشت و خداوند آمرزنده‌ى بردبار است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از چیزهایى که اگر براى شما آشکار گردد شما را اندوهناک مى‌کند مپرسید. و اگر هنگامى که قرآن نازل مى‌شود، در باره آنها سؤال کنید، براى شما روشن مى‌شود. خدا از آن [پرسشهاى بیجا] گذشت، و خداوند آمرزنده بردبار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از امورى که اگر برایتان آشکار شود، ناراحتتان مى‌کند، نپرسید. و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سؤال کنید، برایتان روشن مى‌شود. خداوند از سؤال‌هاى نابجاى شما گذشت و خدا آمرزنده بردبار است.///ای اهل ایمان، هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش گردد شما را زشت و بد می‌آید و غمناک می‌کند، و اگر پرسش آن را به هنگام نزول آیات قرآن واگذارید برای شما (هر چه مصلحت است) آشکار می‌گردد. خدا از عقاب سؤالات بی‌جای شما درگذشت، و خدا بخشنده و بردبار است.///ای مؤمنان از چیزهایی پرس و جو نکنید که چون بر شما آشکار شود، شما را اندوهگین کند، و اگر در زمانی که قرآن نازل می‌گردد، پرس و جو کنید، [حکم و تکلیف شاق آن‌] بر شما آشکار می‌گردد، خداوند از گذشته‌ها گذشته است و خدا آمرزگار مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال کنید، برای شما آشکار می‌شود؛ خداوند آنها را بخشیده (و نادیده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.///ای آنان که ایمان آوردید نپرسید از چیزهائی که اگر فاش شود برای شما بد آید شما را و اگر بپرسید از آنها هنگامی که فرود آید قرآن فاش شود برای شما درگذشت خدا از آنها و خدا است آمرزنده بردبار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از چیزهایی مپرسید که اگر برای شما آشکار شود، بدآیندتان است و اگر هنگامی‌که قرآن نازل می‌شود درباره‌ی آنها بپرسید برایتان آشکار می‌شود. خدا از آنها [: پرسش‌های بیجا] در گذشت. و خدا بسی پوشنده‌ی بردبار است. Some people before you did ask such questions, and on that account lost their faith. گروهی از پیشینیان شما از آن احکام و معارف پرسیدند، [چون برای آنان روشن شد، از اجرایش روی گرداندند] سپس به آن کافر شدند.///گروهی از پیشینیان شما از آن احکام و معارف پرسیدند، [چون برای آنان روشن شد، از اجرایش روی گرداندند] سپس به آن کافر شدند.///مردمى که پیش از شما بودند از آن چیزها سؤال کردند و بدان سبب کافر شدند.///پیش از شما هم گروهى از این پرسش‌ها کردند، آن‌گاه [که برایشان بیان گردید] بدان کافر شدند///گروهى پیش از شما [نیز] از این [گونه‌] پرسشها کردند؛ آنگاه به سبب آن کافر شدند.///[از این­گونه سؤال‌ها] گروهى از پیشینیان نیز پرسیدند و [چون طاقت عمل نداشتند،] نسبت به آن منکر و کافر شدند.///قومی پیش از شما هم سؤال از آن امور نمودند، آن گاه که برایشان بیان شد به آن کافر شدند.///قومی که پیش از شما بودند، نظیر آن [مساله‌] ها را پرسیدند، سپس به همان سبب کافر شدند///جمعی از پیشینیان شما، از آن سئوال کردند؛ و سپس با آن به مخالفت برخاستند. (ممکن است شما هم چنین سرنوشتی پیدا کنید.)///همانا پرسیدند آنها را گروهی پیش از شما پس گردیدند بدانها کافران‌///گروهی پیش از شما (نیز) بی‌چون از این (گونه) پرسش‌ها کردند، سپس به سبب آنها (از) کافران یا کفران‌کنندگان شدند. It was not Allah who instituted (superstitions like those of) a slit-ear she-camel, or a she-camel let loose for free pasture, or idol sacrifices for twin-births in animals, or stallion-camels freed from work: It is blasphemers who invent a lie against Allah; but most of them lack wisdom. خدا هیچ حیوانی را به عنوان بحیره [ماده شتری که پنجمین حمل مادر خود باشد] و سائبه [شتری که ده ماده زاییده] و وصیله [گوسفند ماده‌ای که همزاد با بره نر است] و حام [شتر نری که ده شتر از او پدید آمده]، مقدس و ممنوع از تصرف قرار نداده است. ولی کسانی که کفر ورزیده‌اند [این امور را] بر خدا دروغ می‌بندند و بیشترشان اندیشه نمی‌کنند.///خدا هیچ حیوانی را به عنوان بحیره [ماده شتری که پنجمین حمل مادر خود باشد] و سائبه [شتری که ده ماده زاییده] و وصیله [گوسفند ماده‌ای که همزاد با بره نر است] و حام [شتر نری که ده شتر از او پدید آمده]، مقدس و ممنوع از تصرف قرار نداده است. ولی کسانی که کفر ورزیده‌اند [این امور را] بر خدا دروغ می‌بندند و بیشترشان اندیشه نمی‌کنند.///خداوند درباره بحیره و سائبه و وصیله و حامى حکمى نکرده است؛ ولى کافران بر خدا دروغ مى‌بندند و بیشترینشان بى‌خردند.///خداوند [حکمى به عنوان‌] بحیره و سائبه و وصیله و حام مقرر نداشته است، و لیکن کافرانند که بر خدا دروغ مى‌بندند و بیشترشان تعقل نمى‌کنند///خدا [چیزهاى ممنوعى از قبیل:] بحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده است. ولى کسانى که کفر ورزیدند، بر خدا دروغ مى‌بندند و بیشترشان تعقل نمى‌کنند.///هیچ بحیره [حیوان گوش شکافته] و هیچ سائبه [حیوانى که به خاطر زاد و ولد زیاد آن را آزاد کرده‌اند] و هیچ وصیله [حیوان نرى که متصل به ماده، دوقلو به دنیا آمده باشد] و هیچ حام [شتر نرى که ده بار براى جفت‌گیرى از آن استفاده شده باشد]، خداوند، درباره‌ى این‌ها حکمى نکرده [و شما را از استفاده‌ى گوشت و بارکشى با آنها منع نفرموده و این ممنوعیت‌ها، خرافات زمان جاهلى است]، ولى کافران بر خدا دروغ مى‌بندند و بیشتر آنان اهل تعقل نیستند.///خدا برای بحیره و سائبه و وصیله و حام (نام شتران و گوسفندانی که مشرکان با شرایط خاصی آزاد می‌کردند) حکمی مقرر نفرموده، لیکن کافران بر خدا دروغ می‌بندند، چه آنکه بیشتر آنان عقل را به کار نمی‌بندند.///خداوند نه در مورد بحیره و نه سائبه و نه وصیله، و نه حامی حکمی مقرر نداشته است، ولی کافران بر خداوند دروغ می‌بندند و بیشترشان تعقل نمی‌کنند///خداوند هیچ‌گونه «بحیره» و «سائبه» و «وصیله» و «حام» قرار نداده است [اشاره به چهار نوع از حیوانات اهلی است که در زمان جاهلیت، استفاده از آنها را بعللی حرام می‌دانستند؛ و این بدعت، در اسلام ممنوع شد.] ولی کسانی که کافر شدند، بر خدا دروغ می‌بندند؛ و بیشتر آنها نمی‌فهمند!///قرار نداده است خدا «بحیره» و نه «سائبه» و نه «وصیله» و نه «حامی» لیکن آنان که کفر ورزیدند می‌بندند بر خدا دروغ را و بیشتر ایشان بخرد درنمی‌یابند///خدا (چیزهای ممنوعی از قبیل) بحیره و سائبه وصیله و حام را (حرام) قرار نداده است، ولی کسانی که کفر ورزیدند، بر خدا دروغ می‌بندند و بیشترشان خردورزی نمی‌کنند. When it is said to them: "Come to what Allah hath revealed; come to the Messenger": They say: "Enough for us are the ways we found our fathers following." what! even though their fathers were void of knowledge and guidance? و هنگامی که به آنان گویند: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر آیید، گویند: روش و آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، ما را بس است. آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی‌دانستند و هدایت نیافته باشند [باز هم این تقلید جاهلانه و ناروا را بر خود می‌پسندند؟!]///و هنگامی که به آنان گویند: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر آیید، گویند: روش و آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، ما را بس است. آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی‌دانستند و هدایت نیافته باشند [باز هم این تقلید جاهلانه و ناروا را بر خود می‌پسندند؟!]///و چون به ایشان گویند که به آنچه خدا نازل کرده است و به پیامبر روى آورید، گویند: آن آیینى که پدران خود را بدان معتقد یافته‌ایم ما را بس است. حتى اگر پدرانشان هیچ نمى‌دانسته‌اند و راه هدایت نیافته بوده‌اند؟///و چون به ایشان گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر بیایید، گویند: آنچه پدران خویش را بر آن یافته‌ایم ما را بس است. آیا اگر چه پدرانشان چیزى نمى‌دانستند و راهى نیافته بودند [باز پیروى آنها مى‌کنند]///و چون به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر [ش‌] بیایید»، مى‌گویند: «آنچه پدران خود را بر آن یافته‌ایم ما را بس است.» آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‌دانسته و هدایت نیافته بودند؟///و هرگاه به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خداوند نازل کرده و به سوى پیامبر بیایید.» می‌گویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، ما را بس است.» آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‌دانستند و [به حق] هدایت نشده بودند [باید راه آنان را ادامه دهند؟]///و چون به آنها گفته شود: بیایید از حکم کتابی که خدا فرستاده و از دستور رسول او پیروی کنید، گویند: آن دینی که پدران خود را بر آن یافتیم ما را کفایت است. آیا باید از پدران خود هر چند مردمی جاهل بوده و به حق راه نیافته باشند باز پیروی کنند؟///و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند نازل کرده است و از پیامبر پیروی کنید، گویند آنچه نیاکانمان را بر آن یافته‌ایم، برای ما کافی است، حتی اگر نیاکانشان چیزی ندانسته و راهی نیافته باشند؟///و هنگامی که به آنها گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید!»، می‌گویند: «آنچه از پدران خود یافته‌ایم، ما را بس است!»؛ آیا اگر پدران آنها چیزی نمی‌دانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی می‌کنند)؟!///و اگر گفته شود بدیشان بیائید بسوی آنچه خدا فرستاده است و بسوی پیمبر گویند بس است ما را آنچه یافتیم بر آن پدران خویش را اگرچه پدران ایشان ندانند چیزی را و نه راه برند///و هنگامی که به آنان گفته شود: «سوی آنچه خدا نازل کرده و سوی پیامبر (ش) بیایید» گویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم ما را بس است.» آیا و هرچند (که) پدرانشان چیزی نمی‌دانند و راهی نمی‌یابند؟ O ye who believe! Guard your own souls: If ye follow (right) guidance, no hurt can come to you from those who stray. the goal of you all is to Allah: it is He that will show you the truth of all that ye do. ای اهل ایمان! مراقب [ایمان و ارزش‌های معنوی] خود باشید؛ اگر شما هدایت یافتید، گمراهی کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی‌رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را از آنچه انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد.///ای اهل ایمان! مراقب [ایمان و ارزش‌های معنوی] خود باشید؛ اگر شما هدایت یافتید، گمراهی کسی که گمراه شده به شما زیانی نمی‌رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را از آنچه انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خود پردازید. اگر شما هدایت یافته‌اید، آنان که گمراه مانده‌اند به شما زیانى نرسانند. بازگشت همه شما نزد خداست، تا شما را به آن کارها که مى‌کرده‌اید آگاه گرداند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! مراقب خودتان باشید، وقتى که شما هدایت یافتید، بیراهه رفتن دیگران به شما زیان نمى‌رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست و از آنچه مى‌کرده‌اید آگاهتان مى‌سازد///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خودتان بپردازید. هر گاه شما هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانى نمى‌رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست. پس شما را از آنچه انجام مى‌دادید، آگاه خواهد کرد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بر شما باد [حفظ] خودتان. اگر شما هدایت یافتید، آن که گمراه شد، زیانى به شما نمى‌رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست و او شما را به آنچه مى‌کردید، آگاه مى‌سازد.///ای اهل ایمان، شما (ایمان) خود را محکم نگاه دارید، که اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدایت باشید زیانی از آنها به شما نرسد. بازگشت همه شما به سوی خداست و همه شما را به آنچه کردید آگاه می‌سازد.///ای مؤمنان شما مسؤولیت [حفظ و هدایت‌] خودتان را دارید، چون شما راهیافته باشید، کسی که به بیراهه رفته باشد، زیانی به شما نمی‌رساند، بازگشت همگی شما به سوی خداوند است، آنگاه شما را از [حقیقت و نتیجه‌] آنچه انجام داده‌اید، آگاه می‌سازد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‌اید، گمراهی کسانی که گمراه شده‌اند، به شما زیانی نمی‌رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از آنچه عمل می‌کردید، آگاه می‌سازد.///ای آنان که ایمان آوردید بر شما باد خود شما زیان نرساند شما را آنکو گمراه شده است اگر هدایت یافته‌اید به سوی خدا است بازگشت شما همگی پس آگهیتان دهد بدانچه بودید می‌کردید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! بر (عهده‌ی) شماست (که) به خودتان بپردازید؛ هرگاه هدایت یافتید آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمی‌رساند. بازگشت همه‌ی شما سوی خداست، پس شما را از آنچه انجام می‌داده‌اید آگاهی مهمی می‌دهد. O ye who believe! When death approaches any of you, (take) witnesses among yourselves when making bequests,- two just men of your own (brotherhood) or others from outside if ye are journeying through the earth, and the chance of death befalls you (thus). If ye doubt (their truth), detain them both after prayer, and let them both swear by Allah: "We wish not in this for any worldly gain, even though the (beneficiary) be our near relation: we shall hide not the evidence before Allah: if we do, then behold! the sin be upon us!" ای اهل ایمان! هنگامی که یکی از شما را [آثار] مرگ فرا می‌رسد، باید در حال وصیت، دو عادل از هم کیشان خود را بر وصیت شاهد بگیرید؛ یا اگر در سفر بودید و مرگ شما فرا رسید [و شاهدی از مؤمنان نیافتید] دو نفر از غیر هم کیشان خود را شاهد وصیت بگیرید. و اگر [شما وارثان در صداقت و راستی آن دو شاهد غیر مسلمان] شک کردید، هر دو را بعد از نماز حبس کنید، پس به خدا سوگند یاد می‌کنند که ما این شهادت را به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم هر چند [مورد شهادت] خویشاوندان ما باشد، و شهادت الهی را [که در حقیقت شهادت بر وصیت است] پنهان نمی‌کنیم، که اگر پنهان کنیم از گناهکاران خواهیم بود.///ای اهل ایمان! هنگامی که یکی از شما را [آثار] مرگ فرا می‌رسد، باید در حال وصیت، دو عادل از هم کیشان خود را بر وصیت شاهد بگیرید؛ یا اگر در سفر بودید و مرگ شما فرا رسید [و شاهدی از مؤمنان نیافتید] دو نفر از غیر هم کیشان خود را شاهد وصیت بگیرید. و اگر [شما وارثان در صداقت و راستی آن دو شاهد غیر مسلمان] شک کردید، هر دو را بعد از نماز حبس کنید، پس به خدا سوگند یاد می‌کنند که ما این شهادت را به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم هر چند [مورد شهادت] خویشاوندان ما باشد، و شهادت الهی را [که در حقیقت شهادت بر وصیت است] پنهان نمی‌کنیم، که اگر پنهان کنیم از گناهکاران خواهیم بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون مرگتان فرا رسد به هنگام وصیت دو عادل را از میان خودتان به شهادت گیرید، یا از غیر خودتان، هرگاه که در سفر بودید و مرگتان فرارسید. اگر از آن دو در شک بودید نگاهشان دارید تا بعد از نماز، آنگاه به خدا سوگند خورند که این شهادت را به هیچ قیمتى دگرگون نکنیم هرچند به سود خویشاوندمان باشد و آن را کتمان نکنیم، اگر جز این باشد از گناهکارانیم.///اى مؤمنان! چون یکى از شما را مرگ فرا رسد، به هنگام وصیت دو تن عادل از [همکیشان‌] خودتان را شاهد بگیرید، و چنانچه در سفر بودید و دچار حادثه مرگ شدید [و مسلمانى نیافتید] دو تن از غیر [همکیشان‌] شما شاهد باشند، و اگر [در صداقت آنها] شک کردید آنها را ن///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هنگامى که یکى از شما را [نشانه‌هاى‌] مرگ دررسید، باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیت، به شهادت میان خود فرا خوانید؛ یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ، شما را فرا رسید [و شاهد مسلمان نبود] دو تن از غیر [همکیشان‌] خود را [به شهادت بطلبید]. و اگر [در صداقت آنان‌] شک کردید، پس از نماز، آن دو را نگاه مى‌دارید؛ پس به خدا سوگند یاد مى‌کنند که ما این [حق‌] را به هیچ قیمتى نمى‌فروشیم هر چند [پاى‌] خویشاوند [در کار] باشد، و شهادت الهى را کتمان نمى‌کنیم، که [اگر کتمان حق کنیم‌] در این صورت از گناهکاران خواهیم بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه [نشانه‌هاى] مرگ یکى از شما فرارسد، از میان خود دو نفر عادل را هنگام وصیت به شهادت و گواهى فراخوانید. و اگر در مسافرت بودید و مصیبت مرگ به سراغ شما آمد دو تن از غیر [هم‌کیشان] تان را به گواهى بطلبید و اگر [در صداقت آنان] شک کردید، پس از نماز آن دو را نگاه دارید تا به خداوند قسم یاد کنند که: «ما حاضر نیستیم حق را به هیچ قیمتى بفروشیم، هر چند در مورد خویشان باشد. و هرگز شهادت الهى را پنهان نمى‌کنیم که در این صورت از گنهکارانیم.»///ای اهل ایمان، چون یکی از شما را هنگام مرگ فرا رسید، برای وصیت خود دو شاهد عادل را گواه گیرید که از خودتان باشند، یا دو تن دیگر از غیر خودتان (از غیر مسلمانان) گواه گیرید اگر در سفر به شما مصیبت مرگ رسد (و شاهد خودی نیابید)؛ آن دو شاهد را نگاه دارید اگر از آنها بدگمانید، تا بعد از نماز سوگند خورند که ما برای شهادت خود هرگز بهایی نمی‌خواهیم هر چند شهادت بر خویشانمان باشد و گواهی خود را که به امر خداست کتمان نخواهیم کرد، که اگر کتمان شهادت کنیم البته از گنهکاران خواهیم بود.///ای مؤمنان چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، به هنگام وصیت باید دو تن از عادلان خودتان [مسلمانان‌]، یا اگر در سفر دچار مصیبت مرگ شدید، دو تن از غیر خودتان [اهل کتاب‌] شاهد و حاضر باشند، و اگر در حق آنان شک دارید، آنان را نگاه دارید تا بعد از نماز به خداوند سوگند یاد کنند که ما آن [شهادت یا سوگند خود] را به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم، اگر چه به سود خویشاوندمان باشد، و شهادت الهی را پنهان نمی‌کنیم، که در غیر این صورت از گناهکاران خواهیم بود///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد، در موقع وصیت باید از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد؛ یا اگر مسافرت کردید، و مصیبت مرگ شما فرا رسید، (و در آن جا مسلمانی نیافتید،) دو نفر از غیر خودتان را به گواهی بطلبید، و اگر به هنگام ادای شهادت، در صدق آنها شک کردید، آنها را بعد از نماز نگاه می‌دارید تا سوگند یاد کنند که: «ما حاضر نیستیم حق را به چیزی بفروشیم، هر چند در مورد خویشاوندان ما باشد! و شهادت الهی را کتمان نمی‌کنیم، که از گناهکاران خواهیم بود!»///ای آنان که ایمان آوردید گواهی میان شما گاهی که برسد یکی از شما را مرگ به هنگام وصیت دو عدالتمند از شما یا دو تن دیگر از غیر شما اگر سفر کردید در زمین پس رسید شما را پیش آمد مرگ بازدارید آنان را پس از نماز تا سوگند یاد کنند به خدا اگر گمان بد بردید که نفروشیمش به هیچ بهائی اگرچه باشد خویشاوند و پنهان ننمائیم شهادت خدا را همانا مائیم در آن هنگام از گناهکاران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! گواهی میانتان در وقت وصیت، هنگامی‌که یکی از شما را (نشانه‌های) مرگ در رسد، دو مرد عادل از شماست. یا اگر راهی راهی دشوار شوید و مصیبت مرگ، شما را فرا رسید (و شاهد مسلمانی هم نبود) دو تن از غیر (همکیشان) خود را (به شهادت بطلبید) و اگر (در صداقت آنان) شک کردید، پس از نماز (شان) آن دو را نگهدارید، آن گاه به خدا سوگند یاد کنند که: «ما این (حق) را به هیچ قیمتی نمی‌فروشیم، هرچند (پای) خویشاوند نزدیکترمان (در کار) باشد و شهادت الهی را کتمان نمی‌کنیم و بی‌گمان (اگر حق را کتمان کنیم) در این صورت از گناهکاران خواهیم بود.» But if it gets known that these two were guilty of the sin (of perjury), let two others stand forth in their places,- nearest in kin from among those who claim a lawful right: let them swear by Allah: "We affirm that our witness is truer than that of those two, and that we have not trespassed (beyond the truth): if we did, behold! the wrong be upon us!" پس اگر اطلاعی حاصل شود که آن دو شاهد [با شهادت ناحق خود] مرتکب گناه شده‌اند، دو شاهد دیگر از کسانی که به میت نزدیک‌تر [و از کم و بیش وصیت آگاه‌تر] ند به جای آن دو شاهد [خائن] می‌ایستند، و به خدا سوگند می‌خورند که شهادتمان از شهادت آن دو نفر درست‌تر و به حق نزدیک‌تر است، و [در شهادتی که بر خلاف شهادت آنان می‌دهیم] بنای تجاوز از حق را نداریم، [که اگر داشته باشیم] قطعا از ستمکاران خواهیم بود.///پس اگر اطلاعی حاصل شود که آن دو شاهد [با شهادت ناحق خود] مرتکب گناه شده‌اند، دو شاهد دیگر از کسانی که به میت نزدیک‌تر [و از کم و بیش وصیت آگاه‌تر] ند به جای آن دو شاهد [خائن] می‌ایستند، و به خدا سوگند می‌خورند که شهادتمان از شهادت آن دو نفر درست‌تر و به حق نزدیک‌تر است، و [در شهادتی که بر خلاف شهادت آنان می‌دهیم] بنای تجاوز از حق را نداریم، [که اگر داشته باشیم] قطعا از ستمکاران خواهیم بود.///و هرگاه معلوم شود که آن دو شاهد مرتکب گناه خیانت شده‌اند، دو شاهد دیگر که اولى‌تر از آن دو باشند جاى ایشان را بگیرند. آن دو به خدا قسم خورند که شهادت ما از شهادت آن دو درست‌تر است و ما از حق تجاوز نکنیم، هرگاه چنین کنیم از ستمکاران باشیم.///و اگر معلوم شد که آنان دستخوش خیانت شده‌اند، دو تن دیگر از کسانى که بر آنها ستم رفته است و از نزدیکان [متوفى‌] هستند به جاى آنان قیام کنند و به خداوند سوگند بخورند که شهادت ما قطعا از شهادت آن دو درست‌تر است و ما از حق تجاوز نکرده‌ایم و در غیر این///و اگر معلوم شد که آن دو دستخوش گناه شده‌اند، دو تن دیگر از کسانى که بر آنان ستم رفته است، و هر دو [به میت‌] نزدیکترند، به جاى آن دو [شاهد قبلى‌] قیام کنند؛ پس به خدا سوگند یاد مى‌کنند که: گواهى ما قطعا از گواهى آن دو درست‌تر است، و [از حق‌] تجاوز نکرده‌ایم، چرا که [اگر چنین کنیم‌] از ستمکاران خواهیم بود.///پس اگر معلوم شد که آن دو شاهد گناه کرده‌اند [و سوگندشان ناحق بوده]، دو نفر دیگر برخاسته، به خدا سوگند یاد نمایند که: «قطعا گواهى ما از گواهى آن دو نفر به حق نزدیک‌تر است.» [و بگویند:] «ما [از حد و حق] تجاوز نکرده‌ایم که اگر چنین کنیم، قطعا از ستمکارانیم.»///پس اگر بر احوال آن دو شاهد اطلاعی حاصل شد که مرتکب گناهی شده‌اند (و در شهادت خیانت کرده‌اند) دو شاهد دیگر که احق (به ارث یا شهادت) باشند به جای آنها قیام کنند و به خدا سوگند یاد کنند که شهادت ما راست‌تر از شهادت آن دو شاهد پیشین است و ما (از حق اصلا) تجاوز نکردیم، که در آن صورت از ستمکاران باشیم.///و اگر معلوم شود که آنان مرتکب گناه [خیانت‌] شده‌اند، آنگاه دو تن از کسانی که بر آنان جفا رفته است و از نزدیکان [متوفی‌] هستند به جای آنان قیام کنند، و به خداوند سوگند بخورند که شهادت ما از شهادت آن دو درست‌تر است و ما از حق تجاوز نمی‌کنیم و در غیر این صورت از ستمکاران خواهیم بود///و اگر اطلاعی حاصل شود که آن دو، مرتکب گناهی شده‌اند (و حق را کتمان کرده‌اند)، دو نفر از کسانی که نسبت به میت، اولی هستند، به جای آنها قرار می‌گیرند، و به خدا سوگند یاد می‌کنند که: «گواهی ما، از گواهی آن دو، به حق نزدیکتر است! و ما تجاوزی نکرده‌ایم؛ که اگر چنین کرده باشیم، از ظالمان خواهیم بود!»///و اگر اطلاع حاصل شد که آنان مستوجب گناهی شدند پس دو دیگر جانشین آنان شوند از آنان که مستوجب شدند بر ایشان آن دو نخستین (یا آن دو سزاوارتران) پس سوگند یاد کنند به خدا که گواهی ما درست‌تر است از گواهی آنان و تجاوز ننمودیم که مائیم در آن هنگام از ستمکاران‌///و اگر دریافته شد که آن دو دستخوش گناهی پیگیر شدند، پس دو تن دیگر که بر آنان ستم رفته است و هر دو (به میت) سزاوارترند به جای آن دو (شاهد پیشین) قیام کنند. پس به خدا سوگند یاد می‌کنند که: «گواهی ما همواره از گواهی آن دو شایسته‌تر است و (از حق) تجاوز نکرده‌ایم، اگر چنان کنیم از ستمکاران خواهیم بود.» That is most suitable: that they may give the evidence in its true nature and shape, or else they would fear that other oaths would be taken after their oaths. But fear Allah, and listen (to His counsel): for Allah guideth not a rebellious people: این [حکم به ترتیبی که خدا برای شما مقرر کرده] برای اینکه شاهدان شهادت را به صورتی درست و صحیح ادا کنند یا بترسند، [از اینکه مشتشان باز شود و سوگندشان مورد توجه قرار نگیرد] و حق سوگندشان به دیگران برگردانده شود، به حقیقت نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید و [فرمان هایش را] بشنوید؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///این [حکم به ترتیبی که خدا برای شما مقرر کرده] برای اینکه شاهدان شهادت را به صورتی درست و صحیح ادا کنند یا بترسند، [از اینکه مشتشان باز شود و سوگندشان مورد توجه قرار نگیرد] و حق سوگندشان به دیگران برگردانده شود، به حقیقت نزدیک‌تر است. و از خدا پروا کنید و [فرمان هایش را] بشنوید؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///این شیوه نزدیک‌تر به آن است که هم شهادت را بر وجه خود ادا کنند یا پس از سوگند خوردن از رد سوگندهایشان بترسند. از خدا بترسید. و گوش فرا دارید. خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند.///این روش براى آن که شهادت به صورت درست ادا شود، یا شاهدان بترسند که مبادا سوگندى بعد از سوگند آنها به میان آید، به صواب نزدیک‌تر است. و از خدا بترسید و [این پندها را] بشنوید و [بدانید که‌] خداوند گروه فاسقان را هدایت نمى‌کند///این [روش‌] براى اینکه شهادت را به صورت درست ادا کنند، یا بترسند که بعد از سوگندخوردنشان، سوگندهایى [به وارثان میت‌] برگردانده شود، [به صواب‌] نزدیکتر است. و از خدا پروا دارید، و [این پندها را] بشنوید، و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‌کند.///این [روش به درستی] نزدیک‌تر است. براى این که شهادت را به نحو درست ادا کنند و یا بترسند که بعد از سوگند خوردنشان، سوگندهایى برگردانده شود [و جاى سوگند آنان را بگیرد]. و از خداوند پروا کنید و [فرمان‌هاى او را] گوش کنید. و خداوند، گروه فاسق را هدایت نمى‌کند.///این گونه که بیان شد نزدیکتر به آن است که شهادت را بر وجه خود ادا کنند، یا از اینکه باز قسم را (اوصیاء بر ورثه) رد کنند بیمناک باشند. و از خدا بترسید و (سخن حق را) بشنوید، و خدا مردم بدکار را هدایت نخواهد کرد.///این نزدیکتر است به آنکه شهادت چنانکه باید و شاید ادا شود، یا شاهدان بترسند که مبادا سوگندی بعد از سوگند آنان [و بر خلاف آنان‌] به میان آید، و از خداوند پروا کنید و گوش شنوا داشته باشید و [بدانید که‌] خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند///این کار، نزدیکتر است به اینکه گواهی بحق دهند، (و از خدا بترسند،) و یا (از مردم) بترسند که (دروغشان فاش گردد، و) سوگندهایی جای سوگندهای آنها را بگیرد. از (مخالفت) خدا بپرهیزید، و گوش فرا دهید! و خداوند، جمعیت فاسقان را هدایت نمی‌کند.///این است نزدیکتر که بیارند گواهی را بر گونه آن یا بترسند که رد شود سوگندهائی پس از سوگندهای ایشان و بترسید خدا را و بشنوید و خدا هدایت نکند گروه نافرمانان را///این (روش) -برای اینکه شهادت را به صورت درستش ادا کنند یا بترسند که بعد از سوگند خوردنشان، سوگندهایی (به وارثان میت) برگردانده شود- (به صواب) نزدیکتر است. و از خدا پروا بدارید و (این پندها را) بشنوید. و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند. One day will Allah gather the messengers together, and ask: "What was the response ye received (from men to your teaching)?" They will say: "We have no knowledge: it is Thou Who knowest in full all that is hidden." [از] روزی [پروا کنید] که خدا پیامبران را جمع می‌کند، و [به آنان] می‌فرماید: [در برابر دعوتتان به اجرای دستورهای خدا] چه پاسخی به شما داده شد؟ گویند: ما را [در برابر دانش تو] هیچ دانشی نیست؛ یقینا تویی که به نهان‌ها بسیار دانایی.///[از] روزی [پروا کنید] که خدا پیامبران را جمع می‌کند، و [به آنان] می‌فرماید: [در برابر دعوتتان به اجرای دستورهای خدا] چه پاسخی به شما داده شد؟ گویند: ما را [در برابر دانش تو] هیچ دانشی نیست؛ یقینا تویی که به نهان‌ها بسیار دانایی.///روزى که خدا پیامبران را گرد آورد و بپرسد که دعوت شما را چگونه پاسخ دادند؟ گویند: ما را هیچ دانشى نیست، که دانا به غیب تو هستى.///روزى که خدا همه پیامبران را جمع کند و گوید: [از ناحیه امت‌ها] چه پاسخى به شما داده شد؟ گویند: ما را هیچ علمى نیست، همانا تو خودت از رازهاى نهان آگاهى/// [یاد کن‌] روزى را که خدا پیامبران را گرد مى‌آورد؛ پس مى‌فرماید: «چه پاسخى به شما داده شد؟» مى‌گویند: «ما را هیچ دانشى نیست. تویى که داناى رازهاى نهانى.»///روزى که خداوند، پیامبران را گرد آورد. پس بگوید: «به دعوت شما چه پاسخى داده شد؟» گویند: «ما علمى [به حقیقت امر] نداریم، همانا داناى غیب‌ها تویى تو.»///روزی که خدا همه پیغمبران را جمع گرداند و آن گاه گوید: چگونه امت از دعوت شما اجابت کردند؟ گویند: ما نمی‌دانیم، تویی که به باطن همه کاملا دانایی.///روزی [فرارسد] که خداوند پیامبران را گرد آورد و بپرسد که [امتتان‌] چه پاسخی به شما دادند؟ گویند ما علمی [به حقیقت امر] نداریم، تویی که دانای رازهای نهانی‌///(از) روزی (بترسید) که خداوند، پیامبران را جمع می‌کند، و به آنها می‌گوید: «(در برابر دعوت شما،) چه پاسخی به شما داده شد؟»، می‌گویند: «ما چیزی نمی‌دانیم؛ تو خود، از همه اسرار نهان آگاهی.»///روزی که گردآرد خدا پیامبران را پس گوید چه چیز پاسخ داده شدید گویند نیست علمی ما را همانا توئی تو داننده نهانها///روزی که خدا پیامبران را گرد آورد، پس فرماید: «چه پاسخی به شما داده‌شد؟» گویند: «ما هیچ نمی‌دانیم، همواره این تویی تو بسیار دانای رازهای نهان.» Then will Allah say: "O Jesus the son of Mary! Recount My favour to thee and to thy mother. Behold! I strengthened thee with the holy spirit, so that thou didst speak to the people in childhood and in maturity. Behold! I taught thee the Book and Wisdom, the Law and the Gospel and behold! thou makest out of clay, as it were, the figure of a bird, by My leave, and thou breathest into it and it becometh a bird by My leave, and thou healest those born blind, and the lepers, by My leave. And behold! thou bringest forth the dead by My leave. And behold! I did restrain the Children of Israel from (violence to) thee when thou didst show them the clear Signs, and the unbelievers among them said: 'This is nothing but evident magic.' [یاد کنید] هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان سالی [به وحی] سخن گفتی، و آن گاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و هنگامی که به اذن من از گل، مجسمه‌ای به شکل پرنده می‌ساختی، پس در آن می‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای زنده می‌شد، و کور مادر زاد و شخص پیس را به اذن من شفا می‌دادی، و زمانی که مردگان را به اجازه من [زنده از گور] بیرون می‌آوردی، و آن گاه که [شر و آسیب] بنی اسرائیل را هنگامی که برای آنان دلایل روشن آوردی از تو بازداشتم، پس کسانی که از آنان کافر شدند، گفتند: این [دلایل و معجزات] جز افسونی آشکار نیست.///[یاد کنید] هنگامی که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایی بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان سالی [به وحی] سخن گفتی، و آن گاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و هنگامی که به اذن من از گل، مجسمه‌ای به شکل پرنده می‌ساختی، پس در آن می‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای زنده می‌شد، و کور مادر زاد و شخص پیس را به اذن من شفا می‌دادی، و زمانی که مردگان را به اجازه من [زنده از گور] بیرون می‌آوردی، و آن گاه که [شر و آسیب] بنی اسرائیل را هنگامی که برای آنان دلایل روشن آوردی از تو بازداشتم، پس کسانی که از آنان کافر شدند، گفتند: این [دلایل و معجزات] جز افسونی آشکار نیست.///خدا به عیسى بن مریم گفت: نعمتى را که به تو و مادرت ارزانى داشته‌ام یاد کن، آن زمان که به روح‌القدس یاریت کردم تا تو چه در گهواره و چه در بزرگسالى سخن گویى، و به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم. و آنگاه که به امر من از گل چیزى چون پرنده ساختى و در آن دمیدى و به امر من پرنده‌اى شد و کور مادرزاد و پیسى‌گرفته را به فرمان من شفا دادى و مردگان را به فرمان من زنده بیرون آوردى و چون با این دلایل روشن نزد بنى اسرائیل آمدى، من آنان را از آسیب رساندن به تو بازداشتم و از میانشان کسانى که کافر بودند گفتند که این جز جادویى آشکار نیست.///[یاد کن‌] آن‌گاه که خداوند گفت: اى عیسى بن مریم! موهبت مرا بر خودت و بر مادرت به یاد آور، آن‌گاه که تو را به روح القدس یارى دادم که در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‌] با مردم سخن مى‌گفتى، و آن‌گاه که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل را آم/// [یاد کن‌] هنگامى را که خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آنگاه که تو را به روح‌القدس تأیید کردم که در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى‌] با مردم سخن گفتى؛ و آنگاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم؛ و آنگاه که به اذن من، از گل، [چیزى‌] به شکل پرنده مى‌ساختى، پس در آن مى‌دمیدى، و به اذن من پرنده‌اى مى‌شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا مى‌دادى؛ و آنگاه که مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بیرون مى‌آوردى؛ و آنگاه که [آسیب‌] بنى‌اسرائیل را -هنگامى که براى آنان حجتهاى آشکار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس کسانى از آنان که کافر شده بودند گفتند: این‌ [ها چیزى‌] جز افسونى آشکار نیست.///[به یاد آور] زمانى که خداوند فرمود: اى عیسى پسر مریم! نعمتم را بر تو و بر مادرت یاد کن. آن­گاه که تو را با روح‌القدس [جبرئیل] تأیید کردم. در گهواره [به اعجاز] و در بزرگسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آن‌گاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم و به اذن من از گل [چیزى] به صورت پرنده ساختى و در آن دمیدى، پس با اذن من پرنده‌اى شد و با اذن من کور مادرزاد و پیسى گرفته را شفا مى‌دادى و آن­گاه که به اذن من، مردگان را [زنده] از گور بیرون مى‌آوردى و [به یاد آور] زمانى که [دست ظلم] بنى‌اسرائیل را از تو کوتاه کردم، آن‌گاه که تو دلایل روشن برایشان آوردى، پس کافران از ایشان [درباره‌ى معجزات تو] گفتند: «این، چیزى جز سحر آشکار نیست.»///(ای پیغمبر، مردم را متذکر گردان) آن گاه که خدا گفت: ای عیسی مریم: به خاطر آر نعمتی را که به تو و مادرت عطا کردم آن گاه که تو را به تأیید روح قدسی توانا ساختم که در گهواره و بزرگسالی با مردم سخن می‌گفتی، و آن گاه که تو را تعلیم کتاب و حکمت کردم و به تو علم تورات و انجیل آموختم، و هنگامی که از گل، شکل مرغی به امر من ساخته و در آن می‌دمیدی تا به امر من مرغی می‌گردید، و کور مادرزاد و پیس را به امر من شفا می‌دادی، و آن گاه که مردگان را به امر من (از قبر) بیرون می‌آوردی، و آن گاه که (دست ستم) بنی اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم وقتی که تو با معجزات روشن بر (هدایت) آنها آمدی و کافران بنی اسرائیل گفتند که اینها جز سحری آشکار نیست.///چنین بود که خداوند گفت ای عیسی بن مریم نعمتم را بر خود و بر مادرت به یادآور که تو را به روح‌القدس یاری دادم که در گهواره [به اعجاز] و در میانسالی [به وحی‌] با مردم سخن گفتی، و یاد کن که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم، و یاد کن که به اذن من از گل چیزی به هیئت پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و آن به اذن من پرنده [ای جاندار] می‌شد و به اذن من نابینای مادرزاد و پیس را بهبود می‌بخشیدی و یاد کن که مردگان را به اذن من زنده [از گور] بیرون می‌آوردی، و یاد کن که چون برای بنی‌اسرائیل معجزاتی آوردی [آسیب و آزار] آنان را از تو بازداشتم، آنگاه کفرپیشگان ایشان می‌گفتند این جز جادوی آشکار نیست‌///(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با» روح القدس «تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد، و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!»///هنگامی که گفت خدا ای عیسی ابن مریم به یاد آر نعمت مرا بر تو و بر مادر تو گاهی که تأییدت نمودم به روح‌القدس سخن گوئی با مردم در گهواره و هنگام سال خوردگی و گاهی که آموختمت کتاب و حکمت و تورات و انجیل را و هنگامی که می‌آفریدی از گل مانند پیکر پرنده به اذن من پس می‌دمیدی در آن پس می‌شد مرغی به اذن من و بهبودی می‌دادی کور و پیس را به اذن من و هنگامی که برون می‌آوردی مردگان را به اذن من و آن هنگامی که بازداشتم بنی اسرائیل را از تو گاهی که بیامدی ایشان را با نشانیها پس گفتند آنان که کفر ورزیدند از ایشان نیست این جز جادوئی آشکار///چون خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت به یاد آور: چون تو را با روح‌القدس تأیید کردم که در گهواره و (اینک) در میان‌سالی با مردم سخن (وحیانی) می‌گویی؛ و چون تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم؛ و چون به اذن من از گل، (چیزی) شکل پرنده می‌ساختی، پس در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می‌دادی؛ و آن‌گاه که مردگان را به اذن من (زنده از قبر) برون می‌آوردی؛ و چون (آسیب) بنی‌اسرائیل را- هنگامی که برای آنان حجت‌های آشکار آورده بودی - از تو بازداشتم، پس کسانی از آنان که کافر شده بودند گفتند این (ها چیزی) جز افسونی آشکارگر نیست.» "And behold! I inspired the disciples to have faith in Me and Mine Messenger: they said, 'We have faith, and do thou bear witness that we bow to Allah as Muslims'". و [یاد کنید] هنگامی که به حواریون وحی کردم که به من و فرستاده من ایمان آورید. گفتند: ایمان آوردیم و شاهد باش که ما [در برابر خدا، فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///و [یاد کنید] هنگامی که به حواریون وحی کردم که به من و فرستاده من ایمان آورید. گفتند: ایمان آوردیم و شاهد باش که ما [در برابر خدا، فرمان‌ها و احکام او] تسلیم هستیم.///و به حواریان وحى کردم: به من و به پیامبر من ایمان بیاورید. گفتند: ایمان آوردیم، گواه باش که ما تسلیم هستیم.///و چون به حواریون الهام کردم که به من و پیامبرم ایمان آورید. گفتند: ایمان آوردیم و گواه باش که ما فرمانبرداریم///و [یاد کن‌] هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید. گفتند: «ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم.»///و زمانى که به حواریون وحى فرستادم که ایمان آورید. گفتند: «ایمان آورده‌ایم و شاهد باش که ما مسلمان و تسلیم هستیم.»///و (یاد کن) هنگامی که به حواریین وحی کردیم که به من و به رسول من ایمان آورید، گفتند: ایمان آوردیم، (خدایا) گواه باش که ما تسلیم امر توایم.///و چنین بود که به حواریون الهام کردم که به من و پیامبرم ایمان آورید، گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما فرمانبرداریم‌///و (به یاد آور) زمانی را که به حواریون وحی فرستادم که: «به من و فرستاده من، ایمان بیاورید!» آنها گفتند: «ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم!»///و هنگامی که وحی فرستادم بسوی حواریون که ایمان آرید به من و به فرستاده من گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که مائیم مسلمانان‌///«و چون فراسوی حواریون وحی (غیررسالتی) کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید، گفتند: ایمان آوردیم، گواه باش به اینکه ما به‌راستی تسلیم شدگانیم.» Behold! the disciples, said: "O Jesus the son of Mary! can thy Lord send down to us a table set (with viands) from heaven?" Said Jesus: "Fear Allah, if ye have faith." [و یاد کنید] زمانی که حواریون گفتند: ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت می‌تواند برای ما سفره‌ای که غذا در آن باشد از آسمان نازل کند؟! گفت: اگر ایمان دارید، از خدا پروا کنید.///[و یاد کنید] زمانی که حواریون گفتند: ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت می‌تواند برای ما سفره‌ای که غذا در آن باشد از آسمان نازل کند؟! گفت: اگر ایمان دارید، از خدا پروا کنید.///و حواریان پرسیدند: اى عیسى بن مریم، آیا پروردگار تو مى‌تواند که براى ما از آسمان مائده‌اى فرستد؟ گفت: اگر ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید.///[و] آن وقت که حواریون گفتند: اى عیسى بن مریم! آیا پروردگارت مى‌تواند براى ما مائده‌اى از آسمان نازل کند؟ گفت: از خداوند پروا کنید اگر مؤمنید///و [یاد کن‌] هنگامى را که حواریون گفتند: «اى عیسى پسر مریم، آیا پروردگارت مى‌تواند از آسمان، خوانى براى ما فرود آورد؟» [عیسى‌] گفت: «اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.»///زمانى که حواریون گفتند: «اى عیسى بن مریم! آیا پروردگارت مى‌تواند از آسمان، خوانى [از غذا] براى ما فرود آورد؟» عیسى گفت: «اگر مؤمنید، از خدا پروا کنید!»///(یاد آر) هنگامی که حواریین گفتند: ای عیسی مریم، آیا خدای تو تواند که برای ما از آسمان مائده‌ای فرستد؟ عیسی در جواب گفت: اگر ایمان آورده‌اید از خدا بترسید (و شک در قدرت خدا نکنید).///و چنین بود که حواریون گفتند ای عیسی بن مریم آیا پروردگارت می‌تواند برای ما مائده‌ای از آسمان نازل کند؟ گفت اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید///در آن هنگام که حواریون گفتند: «ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت می‌تواند مائده‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟» او (در پاسخ) گفت: «از خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید!»///هنگامی که گفتند حواریون ای عیسی ابن مریم آیا تواند پروردگار تو بفرستد بر ما سفره خوراکی از آسمان گفت بترسید خدا را اگر هستید مؤمنان‌///چون حواریون گفتند: «ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت می‌تواند از آسمان، خوانی بر ما فرود آورد؟» (عیسی) گفت: «اگر مؤمن بوده‌اید از خدا پروا بدارید.» They said: "We only wish to eat thereof and satisfy our hearts, and to know that thou hast indeed told us the truth; and that we ourselves may be witnesses to the miracle." گفتند: می‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌های ما آرامش یابد، و بدانیم که تو [در ادعای نبوتت] به ما راست گفته‌ای، و ما بر آن از گواهان باشیم.///گفتند: می‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌های ما آرامش یابد، و بدانیم که تو [در ادعای نبوتت] به ما راست گفته‌ای، و ما بر آن از گواهان باشیم.///گفتند: مى‌خواهیم که از آن مائده بخوریم تا دلهایمان آرام گیرد و بدانیم که تو به ما راست گفته‌اى و بر آن شهادت دهیم.///گفتند: مى‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان مطمئن شود و بدانیم که به ما قطعا راست گفته‌اى و خود از شاهدان آن باشیم///گفتند: «مى‌خواهیم از آن بخوریم، و دلهاى ما آرامش یابد، و بدانیم که به ما راست گفته‌اى، و بر آن از گواهان باشیم.»///گفتند: «[ما بهانه‌جو نیستیم؛ بلکه] مى‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان اطمینان یابد و بدانیم که به ما راست گفته‌اى. و بر آن مائده‌ى آسمانى از گواهان باشیم.»///گفتند: می‌خواهیم هم از آن مائده آسمانی تناول کنیم و هم دلهای ما مطمئن شود و هم به راستی عهدهای تو پی بریم و بر آن (به مشاهده) از گواهان باشیم.///گفتند می‌خواهیم از آن بخوریم و دلهایمان آرام گیرد و بدانیم که به ما راست گفته‌ای و خود از گواهان آن باشیم‌///گفتند: «(ما نظر بدی نداریم،) می‌خواهیم از آن بخوریم، و دلهای ما (به رسالت تو) مطمئن گردد؛ و بدانیم به ما راست گفته‌ای؛ و بر آن، گواه باشیم.»///گفتند خواهیم از آن خوریم و مطمئن گردد دلهای ما و بدانیم که راست گفته‌ای با ما و باشیم بر آن از گواهان‌///گفتند: «می‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان (بدان) آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته‌ای و بر آن از گواهان باشیم.» Said Jesus the son of Mary: "O Allah our Lord! Send us from heaven a table set (with viands), that there may be for us - for the first and the last of us - a solemn festival and a sign from thee; and provide for our sustenance, for thou art the best Sustainer (of our needs)." عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره‌ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه‌ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.///عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره‌ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه‌ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.///عیسى بن مریم گفت: بار خدایا، اى پروردگار ما، براى ما مائده‌اى از آسمان بفرست، تا ما را و آنان را که بعد از ما مى‌آیند عیدى و نشانى از تو باشد، و ما را روزى ده که تو بهترین روزى‌دهندگان هستى.///عیسى بن مریم گفت: خداوندا! پروردگار! براى ما از آسمان مائده‌اى بفرست که هم عیدى براى اولین و آخرین ما و هم حجت و نشانه‌اى از تو باشد، و به ما روزى بخش که تو بهترین روزى دهندگانى///عیسى پسر مریم گفت: «بار الها، پروردگارا، از آسمان، خوانى بر ما فرو فرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد و نشانه‌اى از جانب تو. و ما را روزى ده که تو بهترین روزى‌دهندگانى.»///عیسى بن مریم گفت: «خداوندا! پروردگارا! مائده‌اى از آسمان بر ما فروفرست که براى نسل کنونى و آیندگان ما عید و نشانه‌اى از تو باشد و ما را روزى ده، که تو بهترین روزى‌دهندگانى.»///عیسی مریم گفت: بارالها، ای پروردگار ما، تو بر ما از آسمان مائده‌ای فرست تا (این روز) برای ما و کسانی که پس از ما آیند روز عید مبارکی گردد و آیت و حجتی از جانب تو برای ما باشد، و ما را روزی ده، که تو بهترین روزی دهندگانی.///عیسی بن مریم گفت بار پروردگارا برای ما مائده‌ای از آسمان نازل فرما که عیدی برای امروزیان و آیندگانمان و معجزه‌ای از تو باشد، و به ما روزی ببخش که تو بهترین روزی‌دهندگانی‌///عیسی بن مریم عرض کرد: «خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست! تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد، و نشانه‌ای از تو؛ و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!»///گفت عیسی بن مریم بار خدایا پروردگارا بفرست بر ما خوان خوراکی از آسمان که عیدی باشد برای آغاز ما و انجام ما و آیتی از تو و روزی ده به ما و توئی بهترین روزی‌دهندگان‌///عیسی پسر مریم گفت: «بار خدایا! پروردگارمان! از آسمان، خوانی برایمان فرو فرست تا عیدی برای اول و آخرمان باشد و (نیز) نشانه‌ای از جانب تو (برای حواریان) و ما را روزی ده، حال آنکه تو بهترین روزی‌دهندگانی.» Allah said: "I will send it down unto you: But if any of you after that resisteth faith, I will punish him with a penalty such as I have not inflicted on any one among all the peoples." خدا فرمود: من مسلما آن را بر شما نازل می‌کنم، پس اگر کسی از شما بعد از آن کافر شود [و به انکار نبوت عیسی و معجزه‌اش برخیزد] بی تردید او را عذابی خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را آن گونه عذاب نکنم.///خدا فرمود: من مسلما آن را بر شما نازل می‌کنم، پس اگر کسی از شما بعد از آن کافر شود [و به انکار نبوت عیسی و معجزه‌اش برخیزد] بی تردید او را عذابی خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را آن گونه عذاب نکنم.///خدا گفت: من آن مائده را براى شما مى‌فرستم؛ ولى هر که از شما از آن پس کافر شود چنان عذابش مى‌کنم که هیچ یک از مردم جهان را آن چنان عذاب نکرده باشم.///خداوند گفت: من آن را بر شما خواهم فرستاد، ولى هر کس از شما پس از آن کافر شود او را چنان عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را عذاب نکرده باشم///خدا فرمود: «من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، و [لى‌] هر کس از شما پس از آن انکار ورزد، وى را [چنان‌] عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را [آن چنان‌] عذاب نکرده باشم.»///خداوند فرمود: «من آن [مائده] را بر شما نازل مى‌کنم، اما هر کدام از شما بعد از آن کفر ورزد، او را چنان عذاب خواهم کرد که هیچ یک از جهانیان را آن­گونه عذاب نکنم.»///خدا گفت: من آن مائده را برای شما می‌فرستم، ولی هر که بعد از نزول مائده کافر شود وی را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را چنان عذاب نکنم.///خداوند گفت من فرو فرستنده آن بر شما هستم، ولی پس از آن اگر کسی از شما انکارورزد او را به چنان عذابی دچار می‌سازم که هیچ‌یک از جهانیان را نکرده باشم‌///خداوند (دعای او را مستجاب کرد؛ و) فرمود: «من آن را بر شما نازل می‌کنم؛ ولی هر کس از شما بعد از آن کافر گردد (و راه انکار پوید)، او را مجازاتی می‌کنم که احدی از جهانیان را چنان مجازات نکرده باشم!»///گفت خدا هرآینه فرستنده‌ام آن را بر شما تا هر کس کفر ورزد پس از آن از شما عذابش کنم بدانسان که عذاب نکنم بدان هیچکس را از جهانیان‌///خدا فرمود: «من آن را بر شما فرو فرستنده‌ام، پس هرکس از شما بعد (از آن) انکار ورزد، بی‌گمان وی را (چنان) عذابی کنم که هیچ‌یک از جهانیان را (آن چنان) عذاب نکنم.» And behold! Allah will say: "O Jesus the son of Mary! Didst thou say unto men, worship me and my mother as gods in derogation of Allah'?" He will say: "Glory to Thee! never could I say what I had no right (to say). Had I said such a thing, thou wouldst indeed have known it. Thou knowest what is in my heart, Thou I know not what is in Thine. For Thou knowest in full all that is hidden. و [عرصه هول انگیز قیامت را یاد کنید] هنگامی که خدا به عیسی بن مریم می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! می‌گوید: منزه و پاکی، مرا چنین قدرتی نمی‌باشد که آنچه را حق من نیست بگویم، اگر آن را گفته باشم یقینا تو آن را می‌دانی، تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی، و من از آنچه در ذات توست نمی‌دانم؛ زیرا تو بر نهان‌ها بسیار دانایی.///و [عرصه هول انگیز قیامت را یاد کنید] هنگامی که خدا به عیسی بن مریم می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! می‌گوید: منزه و پاکی، مرا چنین قدرتی نمی‌باشد که آنچه را حق من نیست بگویم، اگر آن را گفته باشم یقینا تو آن را می‌دانی، تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی، و من از آنچه در ذات توست نمی‌دانم؛ زیرا تو بر نهان‌ها بسیار دانایی.///و آنگاه که خدا به عیسى بن مریم گفت: آیا تو به مردم گفتى که مرا و مادرم را سواى الله به خدایى گیرید؟ گفت: به پاکى یاد مى‌کنم تو را. نسزد مرا که چیزى گویم که نه شایسته آن باشم. اگر من چنین گفته بودم تو خود مى‌دانستى زیرا به آنچه در ضمیر من مى‌گذرد دانایى و من از آنچه در ذات تو است بى‌خبرم. زیرا تو داناترین کسان به غیب هستى.///و [یاد کن‌] آن‌گاه که خدا گوید: اى عیسى بن مریم! آیا تو به مردم گفتى من و مادرم را به جاى خدا به عنوان دو معبود بپرستید؟ گوید: منزهى تو، مرا نشاید که آنچه حق من نیست بگویم. اگر من این را گفته بودم بى‌شک مى‌دانستى. تو آنچه در ضمیر من است مى‌دانى، ول///و [یاد کن‌] هنگامى را که خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، آیا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید؟» گفت: «منزهى تو، مرا نزیبد که [در باره خویشتن‌] چیزى را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مى‌دانستى. آنچه در نفس من است تو مى‌دانى؛ و آنچه در ذات توست من نمى‌دانم، چرا که تو خود، داناى رازهاى نهانى.///و زمانى که خداوند فرمود: «اى عیسى بن مریم! آیا تو به مردم گفتى: به غیر از خدا، من و مادرم را به عنوان دو معبود بگیرید؟» [عیسى] گفت: «[خدایا!] تو پاک و منزهى! مرا نشاید که حرف ناروایى که سزاوار من نیست بگویم. اگر چنین گفته بودم، تو آن را مى‌دانستى، تو آنچه را در دل و جان من است، مى‌دانى، اما من از آنچه در ذات توست، بى‌خبرم. همانا، داناى تمام غیب‌ها تویى تو.///و (یاد کن) آن گاه که (در قیامت) خدا گوید: ای عیسی مریم، آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی گوید: خدایا، تو منزهی، هرگز مرا نرسد که چنین سخنی به ناحق گویم، چنانچه من این گفته بودمی تو می‌دانستی، که تو از سرائر من آگاهی و من از سر تو آگاه نیستم، همانا تویی که به همه اسرار غیب جهانیان کاملا آگاهی.///و چنین بود که خداوند گفت ای عیسی بن مریم آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟ گفت پاکا که تویی مرا نرسد که چیزی را که حد من و حق من نیست گفته باشم، اگر گفته بودم بی‌شک می‌دانستی که آنچه در ذات من است می‌دانی و من آنچه در ذات توست نمی‌دانم، تویی که دانای رازهای نهانی‌///و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم می‌گوید: «آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او می‌گوید: «منزهی تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می‌دانی! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهی؛ و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! بیقین تو از تمام اسرار و پنهانیها باخبری.///و هنگامی که گفت خدا ای عیسی بن مریم آیا تو گفتی به مردم که بگیرید من و مادرم را خدایانی جز خداوند گفت منزهی تو نرسد مرا که گویم آنچه را سزاوار من نیست اگر می‌گفتمش همانا می‌دانستیش می‌دانی آنچه را در نهاد من است و ندانم آنچه را در نهان تو است همانا توئی تو دانای نهانها///و چون خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی: «من و مادرم را (همچون) دو خدا به جای خدا (ی یکتا) بپرستید؟»» گفت: «منزهی تو، مرا نسزد که (درباره‌ی خویشتن) چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم بی‌گمان همان را می‌دانستی. آنچه در ذات من است تو می‌دانی و آنچه در ذات توست من نمی‌دانم. به‌راستی تو خود بس دانای رازهای نهان هستی.» "Never said I to them aught except what Thou didst command me to say, to wit, 'worship Allah, my Lord and your Lord'; and I was a witness over them whilst I dwelt amongst them; when Thou didst take me up Thou wast the Watcher over them, and Thou art a witness to all things. من به آنان جز آنچه را که به من دستور دادی نگفتم، [گفتم:] خدایی را بپرستید که پروردگار من و شماست. و تا زمانی که در میان آنان بودم گواهشان بودم، و چون مرا [از میان آنان به سوی خود] برگرفتی، خود مراقب و نگاهبانشان بودی؛ و تو بر همه چیز گواهی.///من به آنان جز آنچه را که به من دستور دادی نگفتم، [گفتم:] خدایی را بپرستید که پروردگار من و شماست. و تا زمانی که در میان آنان بودم گواهشان بودم، و چون مرا [از میان آنان به سوی خود] برگرفتی، خود مراقب و نگاهبانشان بودی؛ و تو بر همه چیز گواهی.///من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودى نگفتم. گفتم که الله پروردگار مرا و پروردگار خود را بپرستید. و من تا در میانشان بودم نگهبان عقیدتشان بودم و چون مرا میرانیدى تو خود نگهبان عقیدتشان گشتى. و تو بر هر چیزى آگاهى.///من به آنان نگفتم جز آنچه به من امر کردى که: خدا را که پروردگار من و شماست بپرستید، و تا وقتى که در میانشان بودم بر آنان شاهد و ناظر بودم پس چون مرا برگرفتى، تو خود مراقب آنان بودى، و تو بر همه چیز شاهدى///جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چیزى‌] به آنان نگفتم؛ [گفته‌ام‌] که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید، و تا وقتى در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چیز گواهى.///من، به آنان نگفتم مگر آنچه مرا به آن فرمان دادى، که بپرستید خداوندى را که پروردگار من و پروردگار شماست و تا زمانى که در میان آنان بودم، بر آنان شاهد و ناظر بودم. پس چون مرا بازگرفتى، تو خود بر آنان مراقب بودى. و تو بر هر چیز گواهى.///من به آنها هرگز چیزی نگفتم جز آنچه تو مرا بدان امر کردی، که خدای را پرستید که پروردگار من و شماست، و من بر آن مردم گواه و ناظر اعمال بودم مادامی که در میان آنها بودم، و چون روح مرا گرفتی تو خود نگهبان و ناظر اعمال آنان بودی، و تو بر همه چیز عالم گواهی.///به آنان چیزی جز آنچه به من فرمان داده‌ای نگفته‌ام گفته‌ام که خداوند را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید، و مادام که در میان آنان بودم بر آنان شاهد و ناظر بودم و چون روح مرا گرفتی تو خود [ناظر و] نگاهبان آنان بودی و تو بر همه چیز شاهدی‌///من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آنها نگفتم؛ (به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم؛ ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی؛ و تو بر هر چیز، گواهی!///نگفتم بدیشان جز آنچه مرا فرمودی که پرستش کنید خدا را پروردگار من و پروردگار شما و بودم گواه بر ایشان مادامی که بودم در ایشان تا هنگامی که مرا برگرفتی تو مراقب ایشان بودی و توئی بر همه چیز گواه‌///«جز آنچه مرا بدان فرمان دادی (چیزی) به آنان نگفتم که: «خدا پروردگار من و پروردگار خودتان را عبادت کنید.» و تا هنگامی که در میانشان بودم بر آنان گواه بودم. پس چون مرا برگرفتی، تو خود بر آنان دیده‌بان بودی و تو بر هر چیزی گواهی.» "If Thou dost punish them, they are Thy servant: If Thou dost forgive them, Thou art the Exalted in power, the Wise." اگر آنان را [به سبب شرک ورزیدنشان] عذاب کنی، بندگان تواند، و اگر آنان را بیامرزی، یقینا تویی که توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///اگر آنان را [به سبب شرک ورزیدنشان] عذاب کنی، بندگان تواند، و اگر آنان را بیامرزی، یقینا تویی که توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///اگر آنان را عذاب کنى، بندگان تو هستند و اگر آنان را بیامرزى، تو پیروزمند و حکیمى.///اگر آنها را عذاب کنى، بندگان تواند و اگر از آنان درگذرى این تویى که شکست‌ناپذیر و حکیمى///اگر عذابشان کنى، آنان بندگان تواند و اگر بر ایشان ببخشایى تو خود، توانا و حکیمى.»///[خدایا!] اگر عذابشان کنى، آنان بندگان تو هستند. و اگر آنان را بیامرزى، همانا تو خود توانمند و حکیمى.»///اگر آنان را عذاب کنی باز (خدایا) همه بندگان تو هستند، و اگر از گناه آنها درگذری باز توانا و درست کرداری.///اگر آنان را عذاب کنی، بندگان تو هستند، و اگر از آنان درگذری تو پیروزمند فرزانه‌ای‌///(با این حال،) اگر آنها را مجازات کنی، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند)؛ و اگر آنان را ببخشی، توانا و حکیمی! (نه کیفر تو نشانه بی‌حکمتی است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)»///اگر عذابشان کنی ایشانند بندگان تو و اگر بیامرزیشان همانا توئی عزتمند حکیم‌///«اگر عذابشان کنی، پس آنان بندگان تو هستند و اگر برایشان بپوشانی، پس همواره تو خود توانای حکیم هستی.» Allah will say: "This is a day on which the truthful will profit from their truth: theirs are gardens, with rivers flowing beneath,- their eternal Home: Allah well-pleased with them, and they with Allah: That is the great salvation, (the fulfilment of all desires). خدا فرمود: این روزی است که راستان را راستی و صدقشان سود دهد. برای آنان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، همیشه در آن جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود و آنان هم از خدا خشنودند؛ این است رستگاری بزرگ.///خدا فرمود: این روزی است که راستان را راستی و صدقشان سود دهد. برای آنان بهشت هایی است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، همیشه در آن جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود و آنان هم از خدا خشنودند؛ این است رستگاری بزرگ.///خدا گفت: این روزى است که راستگویان را راستى گفتارشان سود دهد. از آن آنهاست بهشتهایى که در آن نهرها جارى است. همواره در آن جاویدان خواهند بود. خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. و این کامیابى بزرگى است.///خدا فرمود: امروز روزى است که صدق راستگویان سودشان دهد. براى آنها باغ‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است که جاودانه در آنند. هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند، و این کامیابى بزرگ است///خدا فرمود: «این، روزى است که راستگویان را راستى‌شان سود بخشد.» براى آنان باغهایى است که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این است رستگارى بزرگ.///خداوند فرمود: «این، روزى است که راستگویان را صداقتشان سود دهد. برایشان باغ‌هایى است که زیر [درختان] آن نهرها جارى است. همیشه در آن ماندگارند، خداوند از آنان راضى است، آنان نیز از او راضى‌اند. این رستگارى بزرگ است.»///خدا گوید: این روزی است که صادقان از راستی خود بهره‌مند می‌شوند، برای آنها بهشتهایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است و در آن به نعمت ابدی متنعمند؛ خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند. این است فیروزی و سعادت بزرگ.///خداوند فرمود امروز روزی است که راستگویان را راستی و درستی‌شان سود رساند، برای آنان بوستانهایی [بهشتی‌] است که جویباران از فرودست آن جاری است، و جاودانه در آنند و هم خداوند از آنان خشنود است و هم آنان از خداوند خشنودند، و این رستگاری بزرگ است‌///خداوند می‌گوید: «امروز، روزی است که راستی راستگویان، به آنها سود می‌بخشد؛ برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها از زیر (درختان) آن می‌گذرد، و تا ابد، جاودانه در آن می‌مانند؛ هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند؛ این، رستگاری بزرگ است!»///گفت خدا این است روزی که سود دهد راستگویان را راستی ایشان آنان را است باغهائی که جاری است زیر آنها جویها جاودانند در آن همیشه خوشنود است خدا از ایشان و خوشنودند از او این است رستگاری بزرگ‌///خدا فرمود: «این روزی است که راستان را راستیشان سود بخشد؛ برایشان باغ‌هایی است که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، حال آنکه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان (نیز) از او خشنودند. این است رستگاری بی‌رنج بزرگ.» To Allah doth belong the dominion of the heavens and the earth, and all that is therein, and it is He Who hath power over all things. مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست، فقط در سیطره خداست، و او بر هر کاری تواناست.///مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست، فقط در سیطره خداست، و او بر هر کاری تواناست.///از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست. و او بر هر کارى تواناست.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین و آنچه در میان آنهاست از آن خداوند است، و او بر هر کارى تواناست///فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خداست، و او بر هر چیزى تواناست.///ملک و حکومت آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست، تنها از آن خداست. و او بر هرچیز تواناست.///فرمانروایی آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست خدای راست، و او بر هر چیز تواناست.///فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، از آن خداوند است، و او بر هر کاری تواناست‌///حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست، از آن خداست؛ و او بر هر چیزی تواناست.///خدای را است پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در آنها است و او است بر همه چیز توانا///فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست تنها از آن خداست و او بر هر چیزی تواناست. Praise be Allah, Who created the heavens and the earth, and made the darkness and the light. Yet those who reject Faith hold (others) as equal, with their Guardian-Lord. همه ستایش‌ها ویژه خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانه‌ها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بت‌ها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار می‌دهند.///همه ستایش‌ها ویژه خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانه‌ها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بت‌ها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار می‌دهند.///ستایش از آن خداوندى است که آسمانها و زمین را بیافرید و تاریکیها و روشنایى را پدیدار کرد، با این همه، کافران با پروردگار خویش دیگرى را برابر مى‌دارند.///ستایش خداى را که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکى‌ها و روشنایى را پدید آورد، با این همه کافران براى پروردگارشان همتا قرار مى‌دهند///ستایش خدایى را که آسمانها و زمین را آفرید، و تاریکیها و روشنایى را پدید آورد. با این همه کسانى که کفر ورزیده‌اند، [غیر او را] با پروردگار خود برابر مى‌کنند.///ستایش مخصوص خداوندى است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکى‌ها و روشنى را قرار داد، اما کافران [دیگران را] با پروردگارشان برابر و همتا مى‌گیرند.///ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را مقرر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک می‌آورند.///سپاس خداوندی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی و روشنایی را پدید آورد، آنگاه کافران برای پروردگارشان شریک قائل می‌شوند///ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمی‌دهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است)!///سپاس خداوندی را که آفرید آسمانها و زمین را و قرار داد تاریکیها و روشنائی را پس آنان که کفر ورزیدند به پروردگار خویش شرک همی‌ورزند///(تمامی) ستایش‌ها خدایی را سزاست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را نهاد. سپس کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند، (غیر او را) با او برابر می‌شمرند. He it is created you from clay, and then decreed a stated term (for you). And there is in His presence another determined term; yet ye doubt within yourselves! اوست که شما را از گلی مخصوص آفرید، سپس برای عمر شما مدتی مقرر کرد، و اجل حتمی و ثابت نزد اوست، [شگفتا! که] باز شما [با این همه دلایل آشکار در یکتایی و ربوبیت و خالقیت او] شک می‌کنید.///اوست که شما را از گلی مخصوص آفرید، سپس برای عمر شما مدتی مقرر کرد، و اجل حتمی و ثابت نزد اوست، [شگفتا! که] باز شما [با این همه دلایل آشکار در یکتایی و ربوبیت و خالقیت او] شک می‌کنید.///اوست که شما را از گل بیافرید و عمرى مقرر کرد: مدتى در نزد او معین. با این همه، تردید مى‌ورزید.///او کسى است که شما را از گل آفرید، سپس [براى شما] عمرى مقرر داشت، و اجل حتمى نزد اوست، آن‌گاه شما [باز هم در قدرت او] شک مى‌کنید///اوست کسى که شما را از گل آفرید. آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت. و اجل حتمى نزد اوست. با این همه، [بعضى از] شما [در قدرت او] تردید مى‌کنید.///او کسى است که شما را از گل آفرید، پس از آن اجلى را [براى زندگى شما در دنیا] قرار داد و اجلى معین نزد اوست. پس [با وجود این] شما شک و شبهه مى‌کنید؟///اوست خدایی که شما را از گلی آفرید، پس فرمان اجل و مرگ را بر همه کس معین کرد، و اجلی که معین و معلوم است به نزد اوست، باز شما شک در آیات او می‌کنید.///او کسی است که شما را از گل آفرید، سپس [شما را در دنیا] عمری مقرر داشت، و [برای آخرت‌] سر رسیدی در علم اوست، آنگاه [بعضی از شما] تردید می‌ورزید///او کسی است که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتی مقرر داشت (تا انسان تکامل یابد)؛ و اجل حتمی نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگی و قدرت او،) تردید می‌کنید!///اوست آنکه آفرید شما را از گل پس گذارد سرآمدی را و سرآمدی نامبرده نزد او است سپس شما تردید می‌کنید///اوست کسی که شما را (در آغاز) از گل آفرید، سپس مدتی را مقرر داشت و اجلی (حتمی) نامیده شده نزد اوست. سپس (همین) شما (در ربوبیت او) شکی دارید. And He is Allah in the heavens and on earth. He knoweth what ye hide, and what ye reveal, and He knoweth the (recompense) which ye earn (by your deeds). و او در آسمان‌ها و در زمین، خداست که نهان و آشکار شما را می‌داند، و نیز به آنچه [از خیر و شر] به دست می‌آورید، آگاه است.///و او در آسمان‌ها و در زمین، خداست که نهان و آشکار شما را می‌داند، و نیز به آنچه [از خیر و شر] به دست می‌آورید، آگاه است.///در آسمانها و زمین، اوست که خداوند است. نهان و آشکارتان را مى‌داند و از کردارتان آگاه است.///و او در آسمان‌ها و زمین خداست. نهان و آشکار شما و آنچه را کسب مى‌کنید مى‌داند///و او در آسمانها و زمین خداست. نهان و آشکار شما را مى‌داند، و آنچه را به دست مى‌آورید [نیز] مى‌داند.///و اوست که در آسمان‌ها و در زمین خداوند است. نهان و آشکار شما را مى‌داند و هر چه را به دست مى‌آورید، مى‌داند.///و اوست خدا در همه آسمانها و در زمین، که از نهان و آشکار شما با خبر است و بدانچه می‌کنید آگاه است.///و او در آسمانها و زمین خداست، نهان و آشکارای شما و کار و کردارتان را می‌داند///اوست خداوند در آسمانها و در زمین؛ پنهان و آشکار شما را می‌داند؛ و از آنچه (انجام می‌دهید و) به دست می‌آورید، با خبر است.///و او است خدا در آسمانها و در زمین می‌داند نهان و آشکار شما را و می‌داند آنچه را فراهم آرید///و اوست خدا در آسمان‌ها و در زمین. نهانتان و آشکارتان را می‌داند. و آنچه را به دست می‌آورید می‌داند. But never did a single one of the signs of their Lord reach them, but they turned away therefrom. و هیچ نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آنکه از آن روی گردانیدند.///و هیچ نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آنکه از آن روی گردانیدند.///و هیچ آیه‌اى از آیات پروردگارشان بر ایشان نازل نشد، جز آنکه از آن رویگردان شدند.///هیچ آیه‌اى از آیات پروردگارشان به سوى آنها نمى‌آمد مگر این که از آن رویگردان بودند///و هیچ نشانه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان به سویشان نمى‌آمد مگر آنکه از آن روى بر مى‌تافتند.///و هیچ نشانه و آیه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان براى آنها نمى‌آمد، جز آن که [به جاى تصدیق و ایمان] از آن روی برمی‌گرداندند.///و هیچ آیتی از آیات الهی بر اینان نیامد جز آنکه (از روی جهل و عناد) از آن روی گردانیدند.///هیچ آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنان [مشرکان‌] نیامد مگر آنکه از آن رویگردان بودند///هیچ نشانه و آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنان نمی‌آید، مگر اینکه از آن رویگردان می‌شوند!///و نمی‌آیدشان آیتی از آیتهای پروردگارشان جز آنکه باشند از آن روی گردانان‌///و هیچ نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان برایشان نمی‌آید، مگر آنکه (آنان) اعراض‌کنندگان از آن بوده‌اند. And now they reject the truth when it reaches them: but soon shall they learn the reality of what they used to mock at. آنان حق را هنگامی که به سویشان آمد تکذیب کردند، پس [ظهور و تحقق] خبرهای آنچه را همواره به آن استهزا می‌کردند، به آنان خواهد رسید.///آنان حق را هنگامی که به سویشان آمد تکذیب کردند، پس [ظهور و تحقق] خبرهای آنچه را همواره به آن استهزا می‌کردند، به آنان خواهد رسید.///چون سخن حق بر آنها عرضه شد، تکذیبش کردند. پس به زودى، خبر چیزهایى که به ریشخندشان مى‌گرفتند به آنها خواهد رسید.///و همانا حق را چون برایشان آمد تکذیب کردند، پس به زودى اخبار آنچه بدان استهزا مى‌کردند به سویشان خواهد آمد///آنان حق را هنگامى که به سویشان آمد تکذیب کردند، پس به زودى، [حقیقت‌] خبرهاى آنچه را که به ریشخند مى‌گرفتند به آنان خواهد رسید.///پس همین که حق براى آنان آمد، آن را تکذیب کردند، پس به زودى خبرهاى مهم [و تلخ درباره‌ى کیفر] آنچه را به مسخره مى‌گرفتند، به سراغشان خواهد آمد.///حق را که بر آنها آمد جدا تکذیب کردند، پس به زودی خبر آنچه که آن را به سخریه گرفتند به آنان می‌رسد.///و حق را چون بر ایشان نازل شد، دروغ انگاشتند، به زودی [حقیقت‌] اخبار آنچه بدان استهزاء کردند، بر ایشان آشکار خواهد شد///آنان، حق را هنگامی که سراغشان آمد، تکذیب کردند! ولی بزودی خبر آنچه را به باد مسخره می‌گرفتند، به آنان می‌رسد؛ (و از نتایج کار خود، آگاه می‌شوند).///همانا دروغ پنداشتند حق را گاهی که بیامدشان پس بزودی بیایدشان خبرهای آنچه بودند بدان استهزاءکنندگان‌///پس همانا هنگامی که (حق) سویشان آمد با حق (همان را) تکذیب کردند. پس در آینده (حقیقت) خبرهای مهم آنچه را که به مسخره می‌گرفته‌اند، به آنان خواهد رسید. See they not how many of those before them We did destroy?- generations We had established on the earth, in strength such as We have not given to you - for whom We poured out rain from the skies in abundance, and gave (fertile) streams flowing beneath their (feet): yet for their sins We destroyed them, and raised in their wake fresh generations (to succeed them). آیا ندانسته‌اند که پیش از ایشان چه بسیار از ملت‌ها و اقوام را هلاک کردیم؟ که به آنان در پهنه زمین، نعمت‌ها و امکاناتی دادیم که به شما ندادیم، و بر آنان باران‌های پی در پی و پر ریزش فرستادیم و نهرهایی از زیر پای آنان جاری ساختیم [ولی ناسپاسی کردند]؛ پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم، و بعد از آنان اقوامی دیگر را پدید آوردیم.///آیا ندانسته‌اند که پیش از ایشان چه بسیار از ملت‌ها و اقوام را هلاک کردیم؟ که به آنان در پهنه زمین، نعمت‌ها و امکاناتی دادیم که به شما ندادیم، و بر آنان باران‌های پی در پی و پر ریزش فرستادیم و نهرهایی از زیر پای آنان جاری ساختیم [ولی ناسپاسی کردند]؛ پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم، و بعد از آنان اقوامی دیگر را پدید آوردیم.///آیا ندیده‌اند که پیش از آنها چه مردمى را هلاک کرده‌ایم؟ مردمى که در زمین مکانتشان داده بودیم. آنچنان مکانتى که به شما نداده‌ایم. و برایشان از آسمان بارانهاى پى در پى فرستادیم و رودها از زیر پایشان روان ساختیم. آنگاه به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و پس از آنها مردمى دیگر پدید آوردیم.///آیا ندیدند که پیش از آنها چه بسیار اقوامى را هلاک کردیم که در روى زمین به آنها تمکنى دادیم که به شما ندادیم و آسمان را بر آنها باراندیم و نهرها در زیر پاهایشان روان ساختیم؟ آن‌گاه آنان را به سزاى گناهانشان نابود کردیم و از پى آنان قومى دیگر پدید آورد///آیا ندیده‌اند که پیش از آنان چه بسیار امتها را هلاک کردیم؟ [امتهایى که‌] در زمین به آنان امکاناتى دادیم که براى شما آن امکانات را فراهم نکرده‌ایم، و [بارانهاى‌] آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستادیم، و رودبارها از زیر [شهرهاى‌] آنان روان ساختیم. پس ایشان را به [سزاى‌] گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسلهاى دیگرى پدید آوردیم.///آیا ندیدند که چه بسیار امت‌هاى پیش از آنان را هلاک کردیم؟ با آن که در زمین به آنان جایگاه و توانى داده بودیم که به شما نداده‌ایم؟ و [باران و برکت] آسمان را پى در پى برایشان فرستادیم و نهرهاى آب از زیر پاهایشان جارى ساختیم، پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم و نسل دیگرى پس از آنان پدید آوردیم.///آیا ندیدند پیش از ایشان چه بسیار گروهی را هلاک نمودیم و حال آنکه در زمین به آنها قدرت و تمکنی داده بودیم که شما را نداده‌ایم؟ و از آسمان بر آنها باران (رحمت ظاهر و رحمت باطن که کتاب آسمانی است) پیوسته فرستادیم و نهرها در زمین جاری ساختیم، پس چون نافرمانی کردند آن‌ها را هلاک نمودیم و گروهی دیگر بعد از آنها پدید آوردیم.///آیا نیندیشیده‌اند که پیش از آنان چه بسیار اقوامی را که به آنان در روی زمین امکان و اقتداری داده بودیم که به شما نداده بودیم، نابود کردیم و برای آنان بسی باران [و برکت‌] از آسمان نازل کردیم و چه رودها که از برای آنان جاری ساختیم، آنگاه آنان را به کیفر گناهانشان نابود کردیم و بعد از آنان قومی دیگر پدید آوردیم‌///آیا ندیدند چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم؟! اقوامی که (از شما نیرومندتر بودند؛ و) قدرتهایی به آنها داده بودیم که به شما ندادیم؛ بارانهای پی‌درپی برای آنها فرستادیم؛ و از زیر (آبادیهای) آنها، نهرها را جاری ساختیم؛ (اما هنگامی که سرکشی و طغیان کردند،) آنان را بخاطر گناهانشان نابود کردیم؛ و جمعیت دیگری بعد از آنان پدید آوردیم.///آیا نبینند بسا هلاک کردیم پیش از آنان قرنهائی که توانائیشان دادیم در زمین آنچه توانائیتان ندادیم و فرستادیم آسمان را بر ایشان ریزاریز و گردانیدیم جویها را روان از زیر ایشان پس نابودشان نمودیم به گناهانشان و آوردیم از نو پس از ایشان قرنهائی دگران‌///آیا ندیدند -در روزگارانی پیش از آنان- چه بسیار نسل‌هایی (از مردمان) را هلاک کردیم‌؟ در حالی‌که آنان را (به گونه‌ای) در زمین تمکن و امکاناتی دادیم که برای شما آن تمکن و امکانات را ندادیم و (باران‌ها و برف‌ها و بادهای) آسمان را پی‌درپی بر آنان فرو فرستادیم و رودبارها را از زیر جایگاهشان روان ساختیم. پس ایشان را به (همان) گناهانشان هلاک کردیم و پس از آنان نسل‌های دیگری پدید آوردیم. If We had sent unto thee a written (message) on parchment, so that they could touch it with their hands, the Unbelievers would have been sure to say: "This is nothing but obvious magic!" و اگر ما نوشته‌ای روی صحفه‌ای بر تو نازل کنیم که آنان آن را با دست خود لمس کنند، باز کفر پیشگان می‌گویند: این جز جادویی آشکار نیست!!///و اگر ما نوشته‌ای روی صحفه‌ای بر تو نازل کنیم که آنان آن را با دست خود لمس کنند، باز کفر پیشگان می‌گویند: این جز جادویی آشکار نیست!!///حتى اگر کتابى نوشته بر روى کاغذ بر تو نازل مى‌کردیم و آن را با دست خویش لمس مى‌کردند، باز هم آن کافران مى‌گفتند که این جز جادویى آشکار نیست.///و اگر مکتوبى بر کاغذى بر تو نازل مى‌کردیم و آنها آن را با دست خود لمس مى‌کردند، [باز هم‌] کافران مى‌گفتند: این چیزى جز یک سحر آشکار نیست///و اگر مکتوبى، نوشته بر کاغذ، بر تو نازل مى‌کردیم و آنان، آن را با دستهاى خود لمس مى‌کردند قطعا کافران مى‌گفتند: «این [چیزى‌] جز سحر آشکار نیست.»///و اگر نوشته‌اى را در کاغذى بر تو نازل مى‌کردیم که کافران آن را با دست‌هاى خود لمس مى‌کردند، باز هم مى‌گفتند: «این، جز جادویى آشکار نیست.»///و اگر ما کتابی بر تو فرستیم در کاغذی که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران گویند: این نیست مگر سحری آشکار.///و اگر کتابی نوشته بر کاغذ بر تو نازل می‌کردیم و آنان با دستان خویش آن را لمس می‌کردند، باز هم کافران می‌گفتند این جز جادوی آشکاری نیست‌///(حتی) اگر ما نامه‌ای روی صفحه‌ای بر تو نازل کنیم، و (علاوه بر دیدن و خواندن،) آن را با دستهای خود لمس کنند، باز کافران می‌گویند: «این، چیزی جز یک سحر آشکار نیست»!///و اگر می‌فرستادیم بر تو نامه‌ای در کاغذی که می‌سودندش با دستهای خویش هرآینه می‌گفتند آنان که کفر ورزیدند نیست این جز جادوئی آشکار///و اگر نوشته‌ای در کاغذی بر تو نازل می‌کردیم، پس آنان (هم) آن را با دست‌های خود لمس می‌کردند، کسانی که کفر ورزیدند همانا می‌گفتند: «این جز سحری آشکارگر نیست.» They say: "Why is not an angel sent down to him?" If we did send down an angel, the matter would be settled at once, and no respite would be granted them. و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.///و گفتند: چرا فرشته‌ای [که در معرض دید ما قرار گیرد] بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌ای نازل کنیم، کار هلاکت [این بهانه جویان] تمام می‌شود و لحظه‌ای مهلت نیابند.///و گفتند: چرا فرشته‌اى بر او نازل نشده است؟ اگر فرشته‌اى مى‌فرستادیم که کار به پایان مى‌رسید و به آنها هیچ مهلتى داده نمى‌شد.///و گفتند: چرا فرشته‌اى بر او نازل نشده؟ و اگر فرشته‌اى نازل مى‌کردیم، قطعا کار [آزمایش‌] پایان مى‌گرفت و دیگر مجال و مهلتى داده نمى‌شدند///و گفتند: «چرا فرشته‌اى بر او نازل نشده است؟» و اگر فرشته‌اى فرود مى‌آوردیم، قطعا کار تمام شده بود؛ سپس مهلت نمى‌یافتند.///و [کافران بهانه‌جو] گفتند: «چرا فرشته‌اى بر او نازل نشده [تا او را در دعوت کمک کند]؟» در حالى که اگر فرشته‌اى نازل مى‌کردیم، [باز هم لجاجت می‌کردند و] کار آنان پایان مى‌یافت و هیچ مهلتى به آنان داده نمى‌شد.///و گفتند: چرا (اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول است) بر او فرشته‌ای نازل نشد؟ و چنانچه فرشته‌ای بفرستیم کار تمام شود و دیگر لحظه‌ای آنها مهلت نخواهند یافت.///و گفتند چرا فرشته‌ای بر او نازل نمی‌شود؟ و اگر فرشته‌ای نازل می‌کردیم، کار به پایان رسیده بود، و دیگر مجال و مهلتی نمی‌یافتند///(از بهانه‌های آنها این بود که) گفتند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردم به سوی خدا همراهی کند؟!)» ولی اگر فرشته‌ای بفرستیم، (و موضوع، جنبه حسی و شهود پیدا کند،) کار تمام می‌شود؛ (یعنی اگر مخالفت کنند،) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همه هلاک می‌شوند).///و گفتند چرا فرو نیامده است بر او فرشته‌ای و اگر می‌فرستادیم فرشته‌ای هرآینه می‌گذشت کار پس مهلت داده نمی‌شدند///و گفتند: «چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده‌؟» و اگر فرشته‌ای فرود می‌آوردیم، همواره کار (شان) تمام می‌شد؛ و پس از آن مهلت داده نمی‌شوند. If We had made it an angel, We should have sent him as a man, and We should certainly have caused them confusion in a matter which they have already covered with confusion. [این مغالطه گران لجوج می‌گویند: چرا پیامبر از جنس فرشتگان نیست؟] اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، یقینا وی را به شکل مردی در می‌آوردیم، و قطعا حقیقت را همانطور که آنان بر دیگران مشتبه می‌کنند [به سزای لجاجتشان] بر خود آنان مشتبه می‌ساختیم، [تا بر فرض پیامبر قرار دادن فرشته، باز بگویند: چرا پیامبری از جنس بشر برای ما قرار داده است؟]///[این مغالطه گران لجوج می‌گویند: چرا پیامبر از جنس فرشتگان نیست؟] اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، یقینا وی را به شکل مردی در می‌آوردیم، و قطعا حقیقت را همانطور که آنان بر دیگران مشتبه می‌کنند [به سزای لجاجتشان] بر خود آنان مشتبه می‌ساختیم، [تا بر فرض پیامبر قرار دادن فرشته، باز بگویند: چرا پیامبری از جنس بشر برای ما قرار داده است؟]///و اگر آن پیامبر را از میان فرشتگان بر مى‌گزیدیم باز هم او را به صورت مردى مى‌فرستادیم و این خلط و اشتباه که پدید آورده‌اند بر جاى مى‌نهادیم.///و اگر فرستاده‌ى خویش را فرشته‌اى مى‌کردیم، حتما وى را به صورت مردى قرار مى‌دادیم و [قهرا] امر را همچنان بر آنها مشتبه مى‌ساختیم [باز مى‌گفتند: این هم بشرى است‌]///و اگر او را فرشته‌اى قرار مى‌دادیم، حتما وى را [به صورت‌] مردى در مى‌آوردیم، و امر را همچنان بر آنان مشتبه مى‌ساختیم.///و اگر [پیامبر را] فرشته قرار مى‌دادیم، حتما او را به صورت مردى درمى‌آوردیم [که باز همان شبهه را تکرار مى‌کردند. پس]، کار را بر آنان مشتبه مى‌ساختیم، همان­طور که آنان [با ایرادهاى خود] کار را بر دیگران مشتبه مى‌سازند.///و چنانچه رسول را فرشته‌ای قرار می‌دادیم باز هم او را به صورت مردی در می‌آوردیم و بی‌شک سبب می‌شدیم که همان اشتباهی که برای دیگران پیش می‌آوردند برای خودشان پیش آید.///و اگر او [پیامبر] را فرشته‌ای می‌گرداندیم، آن [فرشته‌] را به صورت مردی در می‌آوردیم، و امر را همچنان بر آنان مشتبه می‌ساختیم‌///و اگر او را فرشته‌ای قرارمی‌دادیم، حتما وی را بصورت انسانی درمی‌آوردیم؛ (باز به پندار آنان،) کار را بر آنها مشتبه می‌ساختیم؛ همان‌طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می‌سازند!///و اگر می‌گردانیدیمش فرشته‌ای همانا می‌گردانیدیمش مردی و همی پوشانیدیم بر او آنچه را می‌پوشند///و اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم، بی‌گمان وی را (به صورت) مردی در می‌آوردیم و (همانا او را) بر آنان مشتبه می‌ساختیم، چنان که (خودشان هم) آن را مشتبه می‌دارند. Mocked were (many) messengers before thee; but their scoffers were hemmed in by the thing that they mocked. مسلما پیامبران پیش از تو هم مسخره شدند؛ پس بر کسانی که پیامبران را مسخره می‌کردند، عذاب و کیفری که همواره به استهزا می‌گرفتند نازل شد و آنان را فرا گرفت.///مسلما پیامبران پیش از تو هم مسخره شدند؛ پس بر کسانی که پیامبران را مسخره می‌کردند، عذاب و کیفری که همواره به استهزا می‌گرفتند نازل شد و آنان را فرا گرفت.///پیامبرانى را هم که پیش از تو بودند مسخره مى‌کردند. پس مسخره‌کنندگان را عذابى که به ریشخندش مى‌گرفتند فروگرفت.///و پیش از تو پیامبرانى به استهزا گرفته شدند، پس کیفر این استهزا، گریبان ریشخند کنندگان را گرفت///و پیش از تو پیامبرانى به استهزا گرفته شدند. پس آنچه را ریشخند مى‌کردند گریبانگیر ریشخندکنندگان ایشان گردید.///و قطعا پیامبرانى پیش از تو هم استهزا شدند، پس عذابى که به استهزاى آن مى‌پرداختند، بر مسخره‌کنندگان از ایشان فرودآمد.///(ای پیغمبر) پیش از تو هم امم گذشته پیغمبران خود را سخت استهزاء کردند، پس آنان را کیفر این عمل دامنگیر شد.///و پیش از تو پیامبرانی را که بودند استهزاء کردند، و کیفر استهزایشان بر سر ریشخندکنندگانشان فرود آمد///(با این حال، نگران نباش!) جمعی از پیامبران پیش از تو را استهزا کردند؛ اما سرانجام، آنچه را مسخره می‌کردند، دامانشان را می‌گرفت؛ (و عذاب الهی بر آنها فرود آمد).///و همانا استهزاء شد به پیمبرانی که پیش از تو بودند پس فرود آمد بدانان که مسخره کردند از ایشان آنچه بودند بدان استهزاءکنندگان‌///و بی‌گمان پیش از تو همانا پیامبرانی به مسخره گرفته شدند. پس آنچه را مسخره می‌کردند، همان، گریبان‌گیر کسانی شد که آنان را استهزا می‌کرده‌اند. Say: "Travel through the earth and see what was the end of those who rejected Truth." بگو: در زمین بگردید، سپس با تأمل بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟///بگو: در زمین بگردید، سپس با تأمل بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است؟///بگو: در روى زمین بگردید و بنگرید که پایان کار تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است.///بگو: در زمین سیر کنید، سپس بنگرید که سر انجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است///بگو: «در زمین بگردید، آنگاه بنگرید که فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است؟»///[اى پیامبر! به آنان] بگو: «در زمین بگردید، پس بنگرید که سرنوشت تکذیب‌کنندگان چگونه شد؟»///بگو (ای پیغمبر) که در روی زمین بگردید آن گاه بنگرید که عاقبت سخت آنها که تکذیب کردند چگونه بود!///بگو در زمین سیر و سفر کنید، سپس بنگرید که سرانجام دروغ انگاران چگونه بوده است‌///بگو: «روی زمین گردش کنید! سپس بنگرید سرانجام تکذیب‌کنندگان آیات الهی چه شد؟!»///بگو بگردید در زمین پس بنگرید چگونه بوده است فرجام تکذیب‌کنندگان‌///بگو: «در زمین بگردید، سپس بنگرید (که) فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است.» Say: "To whom belongeth all that is in the heavens and on earth?" Say: "To Allah. He hath inscribed for Himself (the rule of) Mercy. That He will gather you together for the Day of Judgment, there is no doubt whatever. It is they who have lost their own souls, that will not believe. بگو: مالکیت و فرمانروایی آنچه در آسمان‌ها و زمین است در سیطره کیست؟ بگو: در سیطره خداست که رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده؛ یقینا همه شما را در روز قیامت که تردیدی در آن نیست جمع خواهد کرد. فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کرده‌اند، ایمان نمی‌آورند.///بگو: مالکیت و فرمانروایی آنچه در آسمان‌ها و زمین است در سیطره کیست؟ بگو: در سیطره خداست که رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده؛ یقینا همه شما را در روز قیامت که تردیدی در آن نیست جمع خواهد کرد. فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کرده‌اند، ایمان نمی‌آورند.///بگو: از آن کیست آنچه در آسمانها و زمین است؟ بگو: از آن خداست. بخشایش را بر خود مقرر داشته، همه شما را در روز قیامت -که در آن تردیدى نیست- گرد مى‌آورد. آنان که به زیان خویش کار کرده‌اند، ایمان نمى‌آورند.///بگو: آنچه در آسمان‌ها و زمین است براى کیست؟ بگو: از آن خداست. او رحمت را بر خود مقرر داشته و مسلما شما را در روز قیامت که شکى در آن نیست گرد مى‌آورد. کسانى که خویشتن را در زیان افکندند ایمان نمى‌آورند///بگو: «آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟» بگو: «از آن خداست»؛ که رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است. یقینا شما را در روز قیامت -که در آن هیچ شکى نیست- گرد خواهد آورد. خودباختگان کسانى‌اند که ایمان نمى‌آورند.///بگو: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است، براى کیست؟» بگو: «براى خداوند است که بر خود، رحمت را مقرر کرده است.» او قطعا شما را در روز قیامت که شکى در آن نیست جمع خواهد کرد. کسانى که خود را باختند، همانان ایمان نمى‌آورند.///(به مشرکان) بگو که آنچه در آسمانها و زمین است ملک کیست؟ (اگر آنها نگویند) تو باز گو همه ملک خداست که بر خویش رحمت و بخشایش را فرض و لازم کرده، البته شما را در روز قیامت که بی‌هیچ شک خواهد آمد جمع می‌گرداند، ولی کسانی که خود را به زیان افکندند ایمان نمی‌آورند.///بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ [و در پاسخ‌] بگو از آن خداوند است، که بر خود رحمت را مقرر داشته است، [و] در روز قیامت، که در فرارسیدن آن شکی نیست، شما را گرد می‌آورد، کسانی که بر خود زیان زده‌اند، ایمان نمی‌آورند///بگو: «آنچه در آسمانها و زمین است، از آن کیست؟» بگو: «از آن خداست؛ رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده؛ (و به همین دلیل،) بطور قطع همه شما را در روز قیامت، که در آن شک و تردیدی نیست، گرد خواهد آورد. (آری،) فقط کسانی که سرمایه‌های وجود خویش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ایمان نمی‌آورند.///بگو از آن کیست آنچه در آسمانها است و زمین بگو از آن خدا نوشت بر خویشتن رحمت را که گردآورد شما را بسوی روز رستاخیز نیست تردیدی در آن آنان که زیانمند کردند خویشتن را ایمان نمی‌آورند///بگو: «آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن کیست‌؟» بگو: «از آن خداست.» رحمت را بر خودش مقرر گردانیده است، (که) بی‌گمان شما را فراسوی روز قیامت - که در آن هیچ شک مستندی نیست- به‌راستی، بدون برگشت گرد خواهد آورد. کسانی که خودشان را باخته (و) زیان کرده‌اند، (هم) آنان ایمان نمی‌آورند. To him belongeth all that dwelleth (or lurketh) in the night and the day. For he is the one who heareth and knoweth all things." و همه موجوداتی که در [عرصه] شب و روز آرام دارند، در سیطره مالکیت خدا هستند؛ و او شنوا و داناست.///و همه موجوداتی که در [عرصه] شب و روز آرام دارند، در سیطره مالکیت خدا هستند؛ و او شنوا و داناست.///از آن اوست هر چه در شب و روز جاى دارد و اوست شنوا و دانا.///و آنچه در شب و روز قرار گرفته از آن اوست، و او شنواى داناست///و آنچه در شب و روز آرام [و تکاپو] دارد، از آن اوست و او شنواى داناست.///و تنها براى اوست آنچه در شب و روز قرار گرفته و او شنواى داناست.///و هر چه در شب و روز آرامش یافته همه ملک خداست و او شنوا و داناست.///و آنچه در شب و روز آرام [و تکاپو] دارد از آن اوست، و او شنوای داناست‌///و برای اوست آنچه در شب و روز قرار دارد؛ و او، شنوا و داناست.///و از آن وی است آنچه آرمیده است در شب و روز و او است شنوای دانا///و آنچه در شب و روز سکنی و سکونت دارد، تنها از آن اوست. و او بس شنوای بسیار داناست. Say: "Shall I take for my protector any other than Allah, the Maker of the heavens and the earth? And He it is that feedeth but is not fed." Say: "Nay! but I am commanded to be the first of those who bow to Allah (in Islam), and be not thou of the company of those who join gods with Allah." بگو: آیا جز خدا را که آفریننده آسمان‌ها و زمین است، سرپرست و یاور خود گیرم؟ و اوست که روزی می‌دهد و خود بی نیاز از روزی است. بگو: من مأمورم نخستین کسی باشم که فرمان خدا را گردن نهد، و فرمان یافته‌ام که هرگز از مشرکان مباش.///بگو: آیا جز خدا را که آفریننده آسمان‌ها و زمین است، سرپرست و یاور خود گیرم؟ و اوست که روزی می‌دهد و خود بی نیاز از روزی است. بگو: من مأمورم نخستین کسی باشم که فرمان خدا را گردن نهد، و فرمان یافته‌ام که هرگز از مشرکان مباش.///بگو: آیا دیگرى جز خدا را به دوستى گیرم که آفریننده آسمانها و زمین است و مى‌خوراند و به طعامش نیاز نیست؟ بگو: هر آینه من مأمور شده‌ام که نخستین کسى باشم که تسلیم امر خدا شده باشد. پس، از مشرکان مباش.///بگو: آیا غیر خدا را که آفریدگار آسمان‌ها و زمین است سرپرست خود گیرم، در حالى اوست که مى‌خوراند و خورانده نمى‌شود؟ بگو: دستور یافته‌ام نخستین کسى باشم که تسلیم شده و [گفته است که‌] هرگز از مشرکان مباش///بگو: «آیا غیر از خدا -پدیدآورنده آسمانها و زمین- سرپرستى برگزینم؟ و اوست که خوراک مى‌دهد، و خوراک داده نمى‌شود.» بگو: «من مأمورم که نخستین کسى باشم که اسلام آورده است، و [به من فرمان داده شده که:] هرگز از مشرکان مباش.»///بگو: «آیا غیر از خدا را سرپرست خود بگیرم؟ در حالى که او آفریدگار آسمان‌ها و زمین است. او همه را طعام مى‌دهد، ولى کسى به او طعام نمى‌دهد.» بگو: «من مأمورم که اولین کسى باشم که تسلیم فرمان اوست. و [به من گفته شده که] هرگز از مشرکان مباش.»///بگو: آیا غیر خدا را به یاری و دوستی برگزینم؟ در صورتی که آفریننده آسمان و زمین خداست و او روزی می‌بخشد و خود از طعام بی‌نیاز است. بگو: من مأمورم که اول شخصی که تسلیم حکم خداست باشم. و البته از گروهی که به خدا شرک آورند نباش.///بگو آیا غیر از خداوند را سرور خود گیرم که آفرینشگر آسمانها و زمین است؟ و کسی است که به همگان روزی می‌خوراند و خود روزی نمی‌خورد بگو به من فرمان داده شده است که نخستین کسی باشم که سر [به طاعت و توحید] می‌نهد و [به من گفته شده است که‌] هرگز از مشرکان مباش‌///بگو: «آیا غیر خدا را ولی خود انتخاب کنم؟! (خدایی) که آفریننده آسمانها و زمین است؛ اوست که روزی می‌دهد، و از کسی روزی نمی‌گیرد.» بگو: «من مأمورم که نخستین مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده که) از مشرکان نباش!»///بگو آیا جز خدا را برگیرم دوستی آفریننده آسمانها و زمین و او می‌خوراند و خورانده نشود بگو همانا مأمور شدم که نخستین اسلام‌آورنده باشم و نباش البته از شرک‌آورندگان‌///بگو: «آیا جز خدا را- (که) پدید آورنده‌ی آسمان‌ها و زمین بر مبنای فطرت توحیدی است- به سرپرستی برگزینم‌؟ حال آنکه او خوراک می‌دهد و خوراک داده نمی‌شود.» بگو: «من به‌راستی مأمور شدم نخستین کسی باشم که تسلیم خدا شده و (نیز به من فرمان داده شده که:) «هرگز از مشرکان مباش».» Say: "I would, if I disobeyed my Lord, indeed have fear of the penalty of a Mighty Day. بگو: مسلما اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم///بگو: مسلما اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم///بگو: از عذاب آن روز بزرگ مى‌ترسم اگر از پروردگارم فرمان نبرم.///بگو: من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از عذاب روزى بزرگ بیم دارم///بگو: «اگر به پروردگارم عصیان ورزم از عذاب روزى بزرگ مى‌ترسم.»///بگو: «اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از عذاب روزى بزرگ بیمناکم.///بگو: من اگر نافرمانی خدای خود کنم از عذاب آن روز بزرگ سخت می‌ترسم.///بگو اگر از حکم پروردگارم سرکشی کنم از عذاب روز بزرگ می‌ترسم‌///بگو: «من (نیز) اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از عذاب روزی بزرگ [= روز رستاخیز] می‌ترسم!///بگو همانا می‌ترسم اگر نافرمانی کنم پروردگار خود را از عذاب روزی بزرگ‌///بگو: «اگر به پروردگارم عصیان ورزم، بی‌گمان از عذاب روزی بزرگ هراسانم.» "On that day, if the penalty is averted from any, it is due to Allah's mercy; And that would be (Salvation), the obvious fulfilment of all desire. هر کس در آن روز، عذاب از او برگردانده شود، قطعا خدا به او رحم کرده، و آن است کامیابی آشکار.///هر کس در آن روز، عذاب از او برگردانده شود، قطعا خدا به او رحم کرده، و آن است کامیابی آشکار.///در آن روز، عذاب را از هر که بگردانند مورد رحمت خدا واقع شده است، و این کامیابى آشکارى است.///هر کس در آن روز [عذاب‌] از وى برگردانده شود، حقا [خدا] به او رحم کرده است، و این کامیابى آشکار است///آن روز، کسى که [عذاب‌] از او برگردانده شود، قطعا [خدا] بر او رحمت آورده، و این است همان رستگارى آشکار.///در آن روز، از هر کس عذاب الهى برداشته شود، قطعا مشمول رحمت الهى شده و این است رستگارى آشکار.»///هر کس در آن روز از عذاب برهد همانا به رحمت خدا نائل گردیده است، و این فیروزی و سعادتی آشکار است.///هرکس که در چنین روزی [بلا] از او بگردد، به راستی [خداوند] بر او رحمت آورده است، و این رستگاری آشکاری است‌///آن کس که در آن روز، مجازات الهی به او نرسد، خداوند او را مشمول رحمت خویش ساخته؛ و این همان پیروزی آشکار است.»///آن کس که گردانیده شود از او در آن روز همانا رحم بدو کرده و آن است رستگاریی آشکار///در چنان روزی، کسی که عذاب از او برگردانده شود، همانا خدا به او رحم کرده و این همان رستگاری بی‌زیان روشنگر است. "If Allah touch thee with affliction, none can remove it but He; if He touch thee with happiness, He hath power over all things. و اگر خدا تو را آسیب و گزندی رساند، کسی جز او برطرف کننده آن نیست، و اگر تو را خیری رساند [حفظ و دوامش فقط به دست اوست]؛ پس او بر هر کاری تواناست.///و اگر خدا تو را آسیب و گزندی رساند، کسی جز او برطرف کننده آن نیست، و اگر تو را خیری رساند [حفظ و دوامش فقط به دست اوست]؛ پس او بر هر کاری تواناست.///اگر خدا به تو محنتى برساند، هیچ کس جز او دفعش نتواند کرد، و اگر به تو خیرى برساند بر هر کارى تواناست.///و اگر خداوند به تو گزندى رساند، کسى جز او برطرف کننده‌ى آن نیست و اگر خیرى به تو رساند، او بر هر کارى تواناست///و اگر خدا به تو زیانى برساند، کسى جز او برطرف کننده آن نیست، و اگر خیرى به تو برساند پس او بر هر چیزى تواناست.///و اگر خداوند تو را با زیان و آسیب درگیر کند، جز خودش هیچ کس برطرف کننده آن نیست. و اگر خیرى به تو برساند، پس او بر هر چیز تواناست.///و اگر از خدا به تو ضرری رسد هیچ کس جز خدا نتواند تو را از آن ضرر برهاند، و اگر از او به تو خیری رسد (هیچ کس تو را از آن منع نتواند کرد) که او بر هر چیز تواناست.///و اگر خداوند بلایی به تو برساند، بازدارنده‌ای جز خود او برای آن وجود ندارد، و اگر بخواهد خیری به تو برساند بدان که او بر هر کاری تواناست‌///اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف سازد! و اگر خیری به تو رساند، او بر همه چیز تواناست؛ (و از قدرت او، هرگونه نیکی ساخته است.)///و اگر برساندت خدا رنجی پس نیست بازگیرنده آن جز او و اگر رساندت به خیری پس او است بر همه چیز توانا///و اگر خدا به تو زیانی رساند، پس هیچ کس جز او برطرف‌کننده‌ی آن (زیان) نیست و اگر خیری به تو رساند (نیز همین‌گونه است). پس او بر هر چیزی بسیار تواناست. "He is the irresistible, (watching) from above over His worshippers; and He is the Wise, acquainted with all things." اوست که بر بندگانش چیره و غالب است، و او حکیم و آگاه است.///اوست که بر بندگانش چیره و غالب است، و او حکیم و آگاه است.///و اوست قاهرى بالاتر از همه بندگان خویش و دانا و آگاه است.///و او بربندگان خویش قاهر و چیره است، و او حکیم آگاه است///و اوست که بر بندگان خویش چیره است، و اوست حکیم آگاه.///اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلط است. و اوست حکیم آگاه.///بگو: خداست که کمال اقتدار و توانایی را بر بندگان دارد و اوست که درستکار و آگاه است.///و او بر بندگان خود چیره است و او فرزانه آگاه است‌///اوست که بر بندگان خود، قاهر و مسلط است؛ و اوست حکیم آگاه!///و او است نیرومند بر فراز بندگان خویش و او است حکیم دانا///و اوست که بر (سر و سامان) بندگانش چیره است و اوست بسی فرزانه‌ی آگاه. Say: "What thing is most weighty in evidence?" Say: "Allah is witness between me and you; This Qur'an hath been revealed to me by inspiration, that I may warn you and all whom it reaches. Can ye possibly bear witness that besides Allah there is another Allah?" Say: "Nay! I cannot bear witness!" Say: "But in truth He is the one Allah, and I truly am innocent of (your blasphemy of) joining others with Him." [به کافران و مشرکان که برای حق بودن نبوتت گواه می‌طلبند] بگو: گواهی چه کسی از همه گواهان بزرگ‌تر است [تا او را بر حقانیت نبوتم برای شما گواه آورم]؟ بگو: خدا میان من وشما گواه است [که گواهی اش بزرگ‌ترین ومطمئن‌ترین و صحیح‌ترین گواهی هاست]، و این قرآن [که گواهی خدا بر حقانیت نبوت من است] به من وحی شده تا به وسیله آن شما وهر کس را که این قرآن به او می‌رسد بیم دهم. آیا شما [با دلیل استوار و محکم] گواهی می‌دهید که با خدا معبودهای دیگری به عنوان شریک هست؟ بگو: [چون دلیلی وجود ندارد] من گواهی نمی‌دهم. بگو: فقط معبود یگانه و یکتا اوست، و من از معبودهای باطلی که شریک او قرار می‌دهید، بیزارم.///[به کافران و مشرکان که برای حق بودن نبوتت گواه می‌طلبند] بگو: گواهی چه کسی از همه گواهان بزرگ‌تر است [تا او را بر حقانیت نبوتم برای شما گواه آورم]؟ بگو: خدا میان من وشما گواه است [که گواهی اش بزرگ‌ترین ومطمئن‌ترین و صحیح‌ترین گواهی هاست]، و این قرآن [که گواهی خدا بر حقانیت نبوت من است] به من وحی شده تا به وسیله آن شما وهر کس را که این قرآن به او می‌رسد بیم دهم. آیا شما [با دلیل استوار و محکم] گواهی می‌دهید که با خدا معبودهای دیگری به عنوان شریک هست؟ بگو: [چون دلیلی وجود ندارد] من گواهی نمی‌دهم. بگو: فقط معبود یگانه و یکتا اوست، و من از معبودهای باطلی که شریک او قرار می‌دهید، بیزارم.///بگو: شهادت چه کسى از هر شهادتى بزرگ‌تر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است و این قرآن بر من وحى شده است تا شما را و هر کس را که به او برسد بیم دهم. آیا شهادت مى‌دهید که با الله خدایان دیگرى هم هستند؟ بگو: من شهادت نمى‌دهم. بگو: جز این نیست که او خدایى است یکتا و از آنچه با او شریک مى‌سازید بیزارم.///بگو: کدام چیز گواهى‌اش بزرگ‌تر است؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است، و این قرآن به من وحى شده است که شما و هر کس را که [این پیام‌] به او برسد بدان هشدار دهم. آیا شما شهادت مى‌دهید که با خدا خدایان دیگرى هست؟ بگو: من چنین شهادتى نمى‌دهم. بگو: فقط او م///بگو: «گواهى چه کسى از همه برتر است؟» بگو: «خدا میان من و شما گواه است. و این قرآن به من وحى شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را [که این پیام به او] برسد، هشدار دهم. آیا واقعا شما گواهى مى‌دهید که در جنب خدا، خدایان دیگرى است؟» بگو: «من گواهى نمى‌دهم.» بگو: «او تنها معبودى یگانه است، و بى‌تردید، من از آنچه شریک [او] قرار مى‌دهید بیزارم.»///بگو: «چه موجودى در گواهى، برتر و بزرگتر است؟» بگو: «خداوند میان من و شما گواه است. و این قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هرکه را این پیام به او برسد، هشدار دهم. آیا شما گواهى مى‌دهید که با خداوند، خدایان دیگرى هست؟» بگو: «من گواهی نمى‌دهم.» بگو: «همانا او خداى یکتاست و بى‌تردید من از آنچه شما شرک مى‌ورزید، بیزارم.»///بگو: گواهی کدام چیز بزرگتر است (از گواهی خدا)؟ بگو: خدا میان من و شما گواه است و وحی شده به من آیات این قرآن تا به آن شما و هر کس را که خبر این قرآن به او رسد بترسانم. آیا شما به راستی گواهی دهید که با خدای یکتا خدایان دیگری وجود دارد؟ بگو: من گواهی ندهم. بگو: محققا او خدایی یکتاست و من بیزارم از آنچه شما شریک خدا قرار می‌دهید.///بگو [و بپرس‌] شهادت چه کسی برتر است، بگو خدا که بین ما و شما گواه است، و این قرآن بر من وحی می‌شود که بدان شما را و هر کس را که [این پیام‌] به او برسد، هشدار دهم، آیا شما شهادت می‌دهید که خدایان دیگری در جنب خداوند وجود دارد؟ بگو من چنین شهادتی نمی‌دهم، بگو همانا او خدای یگانه است، و من از شریکی که می‌آورید، بری و برکنارم‌///بگو: «بالاترین گواهی، گواهی کیست؟» (و خودت پاسخ بده و) بگو: «خداوند، گواه میان من و شماست؛ و (بهترین دلیل آن این است که) این قرآن بر من وحی شده، تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها می‌رسد، بیم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم). آیا براستی شما گواهی می‌دهید که معبودان دیگری با خداست؟!» بگو: «من هرگز چنین گواهی نمی‌دهم». بگو: «اوست تنها معبود یگانه؛ و من از آنچه برای او شریک قرارمی‌دهید، بیزارم!»///بگو چه چیز بزرگتر است در گواهی بگو خدا گواه است میان من و شما و وحی شده است بسوی من این قرآن تا بترسانم بدان شما را و هر که را برسد آیا گواهی دهید که با خدا است خدایان دیگری بگو گواهی ندهم بگو جز این نیست که او است خداوند یکتا و همانا بیزارم از آنچه شرک می‌ورزید///بگو: «گواهی چه چیزی (از همه) بزرگ‌تر است‌؟» بگو: «خدا میان من و شما گواهی است. و این قرآن فراسوی من وحی شد تا به وسیله‌ی آن، شما و هر کس را که بالغ شد و (قرآن) به او رسیده هشدار دهم‌؛ آیا به‌درستی و بی‌گمان شما گواهی می‌دهید که با خدا، خدایان دیگری هستند؟» بگو: «من گواهی نمی‌دهم.» بگو: «تنها او خدایی یگانه است و من همانا از آنچه (به او) شرک می‌ورزید بیزارم.» Those to whom We have given the Book know this as they know their own sons. Those who have lost their own souls refuse therefore to believe. کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، همان گونه که پسرانشان را می‌شناسند [بر اساس اوصافی که در کتاب هایشان بیان شده] پیامبر را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند.///کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، همان گونه که پسرانشان را می‌شناسند [بر اساس اوصافی که در کتاب هایشان بیان شده] پیامبر را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند.///اهل کتاب او را چنان مى‌شناسند که فرزندان خود را، اینان که به خود زیان مى‌رسانیدند ایمان نمى‌آورند.///کسانى که کتابشان داده‌ایم، او [پیامبر] را مى‌شناسند آن سان که فرزندان خود را مى‌شناسند. کسانى که خود را به زیان افکنده‌اند ایمان نمى‌آورند///کسانى که کتاب [آسمانى‌] به آنان داده‌ایم، همان گونه که پسران خود را مى‌شناسد، او [=پیامبر] را مى‌شناسد. کسانى که به خود زیان زده‌اند، ایمان نمى‌آورند.///کسانى که به آنان، کتاب [آسمانى] دادیم، [پیامبر را] همانند فرزندان خود مى‌شناسند [ولی حاضر به پذیرفتن نیستند]، پس کسانى که به خودشان زیان زدند، ایمان نمى‌آورند.///آنان که ما کتاب به آنها فرستادیم، او را (یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم را) به مانند فرزندان خود می‌شناسند. آنان که خود را به زیان انداختند (به او) ایمان نمی‌آورند.///اهل کتاب او [پیامبر] را به همان گونه می‌شناسند که فرزندانشان را می‌شناسند، کسانی که بر خود زیان زده‌اند ایمان نمی‌آورند///آنان که کتاب آسمانی به ایشان داده‌ایم، بخوبی او [= پیامبر] را می‌شناسند، همان‌گونه که فرزندان خود را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجود خود را از دست داده‌اند، ایمان نمی‌آورند.///آنان که دادیمشان کتاب را بشناسندش چنانکه بشناسند فرزندان خود را آنان که زیانمند کردند خویشتن را ایمان نیارند///کسانی که کتاب (وحیانی) به آنان داده‌ایم، همان‌گونه که پسران خود را می‌شناسند او [: پیامبر و کتابش] را (هم) می‌شناسند. پس کسانی که خودشان را (باخته و) زیان کرده‌اند، (هم) آنان ایمان نمی‌آورند. Who doth more wrong than he who inventeth a lie against Allah or rejecteth His signs? But verily the wrong-doers never shall prosper. ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بسته، یا آیات او را تکذیب کرده، کیست؟ یقینا ستمکاران، رستگار نخواهند بود.///ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بسته، یا آیات او را تکذیب کرده، کیست؟ یقینا ستمکاران، رستگار نخواهند بود.///چه کسى است ستمکارتر از آنکه به خدا دروغ مى‌بندد یا آیات او را دروغ مى‌انگارد؟ هر آینه ستمکاران را رستگارى نیست.///و کیست ستمکارتر از کسى که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ بى‌تردید ستمکاران رستگار نمى‌شوند///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بسته یا آیات او را تکذیب نموده؟ بى تردید، ستمکاران رستگار نمى‌شوند.///و کیست ستمکارتر از آن کس که به خداوند دروغ بندد، یا آیات الهى را تکذیب کند؟ همانا ستمگران رستگار نمى‌شوند.///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بست یا آیات او را تکذیب کرد؟ هرگز ستمکاران را رستگاری نخواهد بود.///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ انگارد، آری ستمکاران [مشرکان‌] رستگار نمی‌شوند///چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته [= همتایی برای او قائل شده‌]، و یا آیات او را تکذیب کرده است؟! مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد!///و کیست ستمگرتر از آنکه ببندد بر خدا دروغی یا دروغ پندارد آیتهای او را همانا رستگار نشوند ستمگران‌///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغی بست، یا با نشانه‌های (ربانی) او (همو و فرستادگانش را) تکذیب کرد‌؟ بی‌گمان، ستمکاران (خودشان و دیگران را) رستگار نمی‌کنند. One day shall We gather them all together: We shall say to those who ascribed partners (to Us): "Where are the partners whom ye (invented and) talked about?" و [یاد کنید] روزی که همه آنان را [در عرصه قیامت] جمع می‌کنیم، سپس به کسانی که شرک ورزیده‌اند، می‌گوییم: شریکانتان که آنان را شریک خدا می‌پنداشتید، کجایند [تا شما را از عذاب امروز نجات دهند؟]///و [یاد کنید] روزی که همه آنان را [در عرصه قیامت] جمع می‌کنیم، سپس به کسانی که شرک ورزیده‌اند، می‌گوییم: شریکانتان که آنان را شریک خدا می‌پنداشتید، کجایند [تا شما را از عذاب امروز نجات دهند؟]///روزى همه را گرد آوریم، سپس به آنها که شرک آورده‌اند بگوییم: آن کسان که مى‌پنداشتید که شریکان خدایند اکنون کجایند؟///و روزى که همه آنها را گرد آوریم، آن‌گاه به مشرکان گوییم: کجایند شریکان شما که آنها را [شریک خدا] مى‌پنداشتید///و [یاد کن‌] روزى را که همه آنان را محشور مى‌کنیم، آنگاه به کسانى که شرک آورده‌اند مى‌گوییم: «کجایند شریکان شما که [آنها را شریک خدا] مى‌پنداشتید؟»///و روزى که آنان را یکسره محشور می‌کنیم، سپس به کسانى که شرک ورزیدند، می‌گوییم: کجایند شریکان شما که بر ایشان گمان [خدایى] داشتید؟///و (یاد کن) روزی که همه آنها را جمع آوریم پس به آنها که شرک آوردند گوییم: به کجا شدند آنها که به گمان شما شریک خدا بودند؟///و روزی که همه آنان را گرد آوریم، آنگاه به مشرکان گوییم که شرکایتان که ادعا می‌کردید کجا هستند؟///آن روز که همه آنها را محشور می‌کنیم؛ سپس به مشرکان می‌گوییم: «معبودهایتان، که همتای خدا می‌پنداشتید، کجایند؟» (چرا به یاری شما نمی‌شتابند؟!)///و روزی که گردشان آریم همگی پس گوئیم بدانان که شرک ورزیدند کجا است شریکان شما آنان که بودید می‌پنداشتید///و روزی همه‌ی آنان را گرد (هم) می‌آوریم، سپس به کسانی که شرک آوردند می‌گوییم: «کجایند شریکانتان که می‌پنداشته‌اید (شریکان خدایند)؟» There will then be (left) no subterfuge for them but to say: "By Allah our Lord, we were not those who joined gods with Allah." پس [آن روز] بهانه و عذرشان [برای رهایی از عذاب] فقط این است که خواهند گفت: به خدا پروردگارمان سوگند، که ما مشرک نبودیم!!///پس [آن روز] بهانه و عذرشان [برای رهایی از عذاب] فقط این است که خواهند گفت: به خدا پروردگارمان سوگند، که ما مشرک نبودیم!!///عذرى که مى‌آورند جز این نیست که مى‌گویند: سوگند به خدا پروردگار ما که ما مشرک نبوده‌ایم.///سپس پاسخ و عذر آنها جز این نیست که بگویند: به خدایى که پروردگار ماست [سوگند] ما مشرک نبودیم///آنگاه عذرشان جز این نیست که مى‌گویند: «به خدا، پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبودیم.»///پس [در پیشگاه خداوند] عذرى نیابند، جز آن که بگویند: «سوگند به خدا! پروردگارمان، ما هرگز مشرک نبوده‌ایم!»///آن گاه پس از آن همه فریفتگی به بتان، در پیشگاه حق عذری نیابند جز آنکه (از بتان بیزاری جسته و) گویند: سوگند به خدا، پروردگارمان، که هرگز شرک نیاوردیم.///آنگاه عاقبت شرک آنان جز این نیست که می‌گویند سوگند به خدا، پروردگارمان که ما مشرک نبودیم‌///سپس پاسخ و عذر آنها، چیزی جز این نیست که می‌گویند: «به خداوندی که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبودیم!»///پس نبود نیرنگ آنان جز آنکه گفتند به خدا سوگند پروردگار ما که نبودیم شرک‌ورزندگان‌///سپس آشوب آتشبارشان (آشوبگریشان) جز این نبوده است که گفتند: «به خدا -پروردگارمان- سوگند که ما مشرک نبوده‌ایم.» Behold! how they lie against their own souls! But the (lie) which they invented will leave them in the lurch. با تأمل بنگر که چگونه بر خود دروغ می‌بندند؛ وآنچه را به دروغ شریک خدا می‌دانستند از دستشان رفت وگم شد.///با تأمل بنگر که چگونه بر خود دروغ می‌بندند؛ وآنچه را به دروغ شریک خدا می‌دانستند از دستشان رفت وگم شد.///بنگر که چگونه بر خود دروغ بستند و آن دروغها که ساخته بودند ناچیز گردید.///بنگر که چگونه به خود دروغ گفتند و آنچه مى‌بافتند از [دست‌] آنها بر باد رفت///ببین، چگونه به خود دروغ مى‌گویند و آنچه برمى‌بافتند از ایشان یاوه شد.///بنگر که چگونه علیه خود دروغ گفتند و آنچه به دروغ و افترا به خدا نسبت مى‌دادند، از دستشان رفت.///بنگر که چگونه بر خود دروغ بستند و آنچه به دروغ به خدا بسته و شریک قرار می‌دادند همه از دست آنها رفت و محو و نابود شد.///بنگر چگونه بر خود دروغ می‌بندند و بر ساخته‌هایشان بر باد رفته است‌///ببین چگونه به خودشان (نیز) دروغ می‌گویند، و آنچه را بدروغ همتای خدا می‌پنداشتند، از دست می‌دهند!///بنگر چگونه دروغ گفتند بر خویشتن و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///بنگر، چگونه بر زیان خودهاشان دروغ گفتند و آنچه به گزاف (به خدا) نسبت می‌داده‌اند از ایشان گم شد. Of them there are some who (pretend to) listen to thee; but We have thrown veils on their hearts, So they understand it not, and deafness in their ears; if they saw every one of the signs, not they will believe in them; in so much that when they come to thee, they (but) dispute with thee; the Unbelievers say: "These are nothing but tales of the ancients." گروهی از آنان به سخنانت گوش می‌دهند، و ما [به کیفر لجاجت وکفرشان] بر دل هایشان پوشش هایی قرار دادیم که آن را نفهمند، و در گوش هایشان سنگینی نهادیم [تا نشنوند]. و اگر همه نشانه‌های حق را ببینند باز هم به آن ایمان نمی‌آورند؛ تا آنجا که وقتی به محضرت می‌آیند با تو مجادله وستیزه می‌کنند، کافران [از روی لجاجت وعناد] می‌گویند: این [قرآن] جز افسانه‌های پیشینیان نیست.///گروهی از آنان به سخنانت گوش می‌دهند، و ما [به کیفر لجاجت وکفرشان] بر دل هایشان پوشش هایی قرار دادیم که آن را نفهمند، و در گوش هایشان سنگینی نهادیم [تا نشنوند]. و اگر همه نشانه‌های حق را ببینند باز هم به آن ایمان نمی‌آورند؛ تا آنجا که وقتی به محضرت می‌آیند با تو مجادله وستیزه می‌کنند، کافران [از روی لجاجت وعناد] می‌گویند: این [قرآن] جز افسانه‌های پیشینیان نیست.///بعضى از آنها به سخن تو گوش مى‌دهند ولى ما بر دلهایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کرده‌ایم. و هر معجزه‌اى را که بنگرند بدان ایمان نمى‌آورند. و چون نزد تو آیند، با تو به مجادله پردازند. کافران مى‌گویند که اینها چیزى جز اساطیر پیشینیان نیست.///و از ایشان کسانى هستند که به [ظاهر] به تو گوش مى‌دهند، و ما بر دل‌هایشان سرپوش قرار داده‌ایم که فهم آن نکنند و در گوششان سنگینى نهاده‌ایم. و اگر تمام نشانه‌هاى حق را ببینند باز به آن ایمان نمى‌آورند، تا جایى که چون نزد تو آیند که با تو جدال کنند، کاف///و برخى از آنان به تو گوش فرا مى‌دهند، و [لى‌] ما بر دلهایشان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را نفهمند، و در گوشهایشان سنگینى [قرار داده‌ایم‌]. و اگر هر معجزه‌اى را ببینند به آن ایمان نمى‌آورند. تا آنجا که وقتى نزد تو مى‌آیند و با تو جدال مى‌کنند، کسانى که کفر ورزیدند، مى‌گویند: «این [کتاب‌] چیزى جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.»///بعضى از آنها کسانى هستند که [به ظاهر] به سخن تو گوش مى‌دهند، ولى ما بر دل‌هایشان پرده‌هایى قرار داده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان [نسبت به شنیدن حق] سنگینى قرار دادیم و آنان به قدرى لجوجند که اگر هر آیه و معجزه‌اى را ببینند، باز هم به آن ایمان نمى‌آورند، تا آنجا که چون نزد تو آیند، با تو جدال مى‌کنند. و کسانى که کافر شدند، مى‌گویند: «این نیست جز افسانه‌هاى پیشینیان.»///و بعضی از آنان به سخن تو گوش فرا دارند، ولی ما پرده بر دلهاشان نهاده‌ایم که فهم آن نتوانند کرد و در گوشهای آنها سنگینی نهاده‌ایم، و اگر همه آیات الهی را مشاهده کنند باز بدان ایمان نمی‌آورند تا آنجا که چون نزد تو آیند در مقام مجادله بر آمده، آن کافران گویند: این آیات چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست.///و از ایشان کسانی هستند که [به ظاهر] به تو گوش می‌دهند، و ما بر دلهایشان پرده‌هایی کشیده‌ایم که آن را درنیابند و در گوش آنان سنگینی‌ای نهاده‌ایم، و اگر هر معجزه‌ای ببینند به آن ایمان نمی‌آورند، و چون به نزد تو آیند با تو مجادله می‌کنند و کافران می‌گویند این جز افسانه‌های پیشینیان نیست‌///پاره‌ای از آنها به (سخنان) تو، گوش فرامی‌دهند؛ ولی بر دلهای آنان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را نفهمند؛ و در گوش آنها، سنگینی قرار داده‌ایم. و (آنها بقدری لجوجند که) اگر تمام نشانه‌های حق را ببینند، ایمان نمی‌آورند؛ تا آنجا که وقتی به سراغ تو می‌آیند که با تو پرخاشگری کنند، کافران می‌گویند: «اینها فقط افسانه‌های پیشینیان است!»///و از ایشان است آنکه گوش فرا می‌دهد بسوی تو و قرار دادیم بر دلهای ایشان پرده‌هائی از آنکه دریابندش و در گوشهای ایشان سنگینی و اگر بینند هر آیتی را ایمان نیارند بدان تا گاهی که آیندت ستیزه‌کنان با تو گویند آنان که کفر ورزیدند نیست این جز افسانه‌های پیشینیان‌///و برخی از آنان سوی تو گوش فرا می‌دارند، در حالی‌که ما بر دل‌هایشان پرده‌هایی افکندیم، تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی (قرار داده‌ایم) و اگر هر (گونه) نشانه‌ای را ببینند به آن ایمان نمی‌آورند، تا هنگامی که نزد تو می‌آیند (و) با تو جدال می‌کنند. کسانی که کفر ورزیدند، گویند: «این (کتاب) چیزی جز افسانه‌ها، نوشته‌ها و بافته‌های پیشینیان نیست.» Others they keep away from it, and themselves they keep away; but they only destroy their own souls, and they perceive it not. و آنان دیگران را [از توجه به قرآن] بازمی دارند و خود نیز از آن دور می‌شوند، اینان جز خود را به هلاکت نمی‌اندازند، و [این خطر را] درک نمی‌کنند.///و آنان دیگران را [از توجه به قرآن] بازمی دارند و خود نیز از آن دور می‌شوند، اینان جز خود را به هلاکت نمی‌اندازند، و [این خطر را] درک نمی‌کنند.///اینان مردم را از پیامبر بازمى‌دارند و خود از او کناره مى‌جویند و حال آنکه نمى‌دانند که تنها خویشتن را به هلاکت مى‌رسانند.///و آنان [مردم را] از آن باز مى‌دارند و [خود نیز] از آن دور مى‌شوند، ولى جز خودشان را هلاک نمى‌کنند و نمى‌دانند///و آنان [مردم را] از آن باز مى‌دارند و [خود نیز] از آن دورى مى‌کنند، و [لى‌] جز خویشتن را به هلاکت نمى‌افکنند و نمى‌دانند.///و آنان، مردم را از آن [پیامبر و قرآن] بازمى‌دارند. و خود نیز از آن دور و محروم مى‌شوند، [ولى بدانند که] جز خودشان را هلاک نمى‌سازند، و [لى] نمى‌فهمند.///همین کسانند که هم مردم را از (فیض) آن منع می‌کنند و هم خود را محروم می‌دارند و غافل از آنند که تنها خود را به هلاکت می‌افکنند.///و ایشان [دشمنان را] از او [پیامبر] دور می‌دارند ولی خود نیز از او دور می‌مانند، جز خود را به نابودی نمی‌اندازند ولی نمی‌دانند///آنها دیگران را از آن بازمی‌دارند؛ و خود نیز از آن دوری می‌کنند؛ آنها جز خود را هلاک نمی‌کنند، ولی نمی‌فهمند!///و ایشان نهی کنند از آن و دوری گزینند از آن و نابود نکنند جز خویشتن را و نمی‌دانند///حال آنکه آنان (مکلفان را) از آن باز می‌دارند و (خود نیز) از آن دوری می‌کنند و جز خویشتن را به هلاکت نمی‌افکنند و باریک‌بینی نمی‌کنند. If thou couldst but see when they are confronted with the Fire! They will say: "Would that we were but sent back! Then would we not reject the signs of our Lord, but would be amongst those who believe!" اگر هنگامی که آنان را بر آتش [دوزخ] نگه داشته‌اند ببینی [حالتی ذلت بار و وضعی هول انگیز می‌بینی] می‌گویند: ای کاش به دنیا بازگردانده می‌شدیم، و در آنجا آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم، و از مؤمنان می‌شدیم.///اگر هنگامی که آنان را بر آتش [دوزخ] نگه داشته‌اند ببینی [حالتی ذلت بار و وضعی هول انگیز می‌بینی] می‌گویند: ای کاش به دنیا بازگردانده می‌شدیم، و در آنجا آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم، و از مؤمنان می‌شدیم.///اگر آنها را در آن روز که در برابر آتش نگاهشان داشته‌اند بنگرى، مى‌گویند: اى کاش ما را باز گردانند تا آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم.///و کاش آنها را هنگامى که برابر آتش نگاه داشته مى‌شوند مى‌دیدى که مى‌گویند: اى کاش بازگردانده مى‌شدیم و دیگر آیات پروردگار خویش را انکار نمى‌کردیم و از مؤمنان مى‌شدیم///و اى کاش [منکران را] هنگامى که بر آتش عرضه مى‌شوند، مى‌دیدى که مى‌گویند: «کاش بازگردانده مى‌شدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمى‌کردیم و از مؤمنان مى‌شدیم.»///و اگر آنان را، آن هنگام که بر لبه‌ى آتش [دوزخ] نگه داشته شده‌اند، ببینى، پس مى‌گویند: «اى کاش [بار دیگر به دنیا] بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را تکذیب نکنیم و از مؤمنان [واقعى] باشیم.»///و اگر ببینی حال آنها را هنگامی که بر آتش دوزخشان بازدارند که در آن حال (با نهایت حسرت) گویند: ای کاش ما را به دنیا باز می‌گردانیدند تا دیگر آیات خدا را تکذیب نکرده و ایمان می‌آوردیم!///و اگر آنان را بینی که بر آتش دوزخ بداشته‌اند [شگرفیها خواهی دید] و گویند کاش ما را باز می‌گرداندند و دیگر آیات پروردگارمان را انکار نمی‌کردیم و از مؤمنان می‌شدیم‌///کاش (حال آنها را) هنگامی که در برابر آتش (دوزخ) ایستاده‌اند، ببینی! می‌گویند: ای کاش (بار دیگر، به دنیا) بازگردانده می‌شدیم، و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم، و از مؤمنان می‌بودیم!///و ای کاش می‌دیدی گاهی را که بازداشت شدند بر آتش گفتند کاش برگردانیده می‌شدیم و دروغ نمی‌شمردیم آیتهای پروردگار خود را و می‌شدیم از مؤمنان‌///و کاش اینان را - هنگامی که بر آتش بازداشت شدند - ببینی. پس گویند: «کاش ما باز گردانده می‌شدیم و (تا دیگر) با آیات پروردگارمان (همان‌ها و او را) تکذیب نکنیم و از مؤمنان باشیم.» Yea, in their own (eyes) will become manifest what before they concealed. But if they were returned, they would certainly relapse to the things they were forbidden, for they are indeed liars. [ولی آرزوی آنان از روی صدق و راستی نیست] بلکه آنچه [از حقانیت توحید و نبوت و معاد] پیش از این پنهان می‌داشتند برای آنان آشکار شده [که این گونه آرزو می‌کنند]، و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقینا به کفر و شرکی که از آن نهی شده‌اند بازمی گردند؛ و مسلما آنان دروغگویند.///[ولی آرزوی آنان از روی صدق و راستی نیست] بلکه آنچه [از حقانیت توحید و نبوت و معاد] پیش از این پنهان می‌داشتند برای آنان آشکار شده [که این گونه آرزو می‌کنند]، و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقینا به کفر و شرکی که از آن نهی شده‌اند بازمی گردند؛ و مسلما آنان دروغگویند.///نه، آنچه را که از این پیش پوشیده مى‌داشتند اکنون برایشان آشکار شده، اگر آنها را به دنیا بازگردانند، باز هم به همان کارها که منعشان کرده بودند باز مى‌گردند. اینان دروغگویانند.///[چنین نیست‌] بلکه آنچه در گذشته پنهان مى‌داشتند بر آنان آشکار شده، و اگر هم بازگردانده شوند، بى‌شک به همانچه از آن نهى شده بودند، بر مى‌گردند، و بى‌تردید ایشان دروغگویند/// [ولى چنین نیست‌] بلکه آنچه را پیش از این نهان مى‌داشتند، براى آنان آشکار شده است. و اگر هم بازگردانده شوند قطعا به آنچه از آن منع شده بودند برمى‌گردند و آنان دروغگویند.///[چنین نیست،] بلکه آنچه قبلا [در دنیا] پنهان مى‌کردند، [در آن روز] برایشان آشکار شده و اگر آنان به دنیا بازگردانده شوند، بى‌گمان باز هم به آنچه از آن نهى شده‌اند، بازمى‌گردند. و آنان قطعا دروغگویانند.///بلکه (وبال) آنچه پیش از این پنهان می‌داشتند بر آنها آشکار شده و اگر بار دیگر هم (به دنیا) برگردند باز همان اعمال زشتی را که از آن نهی شدند اعاده خواهند کرد، و آنان دروغ می‌گویند.///آری آنچه در گذشته پنهان می‌داشتند بر آنان آشکار شد و اگر باز گردانده می‌شدند، بی‌شک به همانچه از آن نهی شده بودند، بر می‌گشتند و آنان دروغگو هستند///(آنها در واقع پشیمان نیستند،) بلکه اعمال و نیاتی را که قبلا پنهان می‌کردند، در برابر آنها آشکار شده (و به وحشت افتاده‌اند). و اگر بازگردند، به همان اعمالی که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند؛ آنها دروغگویانند.///بلکه آشکار شد برای ایشان آنچه پنهان کرده بودند از پیش و اگر بازگردانیده شوند همانا برگردند بدانچه نهی شدند از آن و هر آینه آنانند دروغگویان‌///بلکه آنچه را پیش از آن نهان می‌داشته‌اند، برایشان آشکار شد و اگر (هم) بازگردانده شوند، حتما به آنچه از آن منع شده بودند بر می‌گردند و بی‌گمان آنان همان دروغگویانند. And they (sometimes) say: "There is nothing except our life on this earth, and never shall we be raised up again." و [زمانی که در دنیا بودند] گفتند: جز این زندگی دنیای ما زندگی دیگری نیست و [پس از مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.///و [زمانی که در دنیا بودند] گفتند: جز این زندگی دنیای ما زندگی دیگری نیست و [پس از مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.///و گفتند: جز این زندگى دنیوى ما هیچ نیست و ما دیگر بار زنده نخواهیم شد.///و گفتند: ما را حیاتى جز همین زندگى دنیوى نیست و ما زنده شدنى نیستیم///و گفتند: «جز زندگى دنیاى ما [زندگى دیگرى‌] نیست و برانگیخته نخواهیم شد.»///و گفتند: «جز زندگى دنیوى ما، هیچ زندگى دیگرى نیست و ما [پس از مرگ] برانگیحته نمی‌شویم.»///و کافران گفتند: جز همین زندگی دنیایی ما دیگر زندگی دیگری نخواهد بود و ما هرگز (بعد از مرگ) زنده نخواهیم شد.///و می‌گفتند حیاتی جز همین زندگی دنیویمان در کار نیست و ما برانگیختنی نیستیم‌///آنها گفتند: «چیزی جز این زندگی دنیای ما نیست؛ و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد!»///گفتند نیست آن جز زندگانی دنیای ما و نیستیم ما برانگیختگان‌///و گفتند: «(زندگی) جز زندگی دنیای ما نیست و ما (از) برانگیخته شوندگان نیستیم.» If thou couldst but see when they are confronted with their Lord! He will say: "Is not this the truth?" They will say: "Yea, by our Lord!" He will say: "Taste ye then the penalty, because ye rejected Faith." و اگر ببینی هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشته شوند [وضعی شگفت انگیز می‌بینی]، خدا می‌فرماید: آیا این [برانگیخته شدن و زنده گشتن پس از مرگ] حق نیست؟ می‌گویند: سوگند به پروردگارمان حق است. [خدا] می‌فرماید: پس به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدید، این عذاب را بچشید.///و اگر ببینی هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشته شوند [وضعی شگفت انگیز می‌بینی]، خدا می‌فرماید: آیا این [برانگیخته شدن و زنده گشتن پس از مرگ] حق نیست؟ می‌گویند: سوگند به پروردگارمان حق است. [خدا] می‌فرماید: پس به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدید، این عذاب را بچشید.///و اگر ببینى آن هنگام را که در برابر پروردگارشان ایستاده‌اند، خدا مى‌گوید: آیا این به حق نبود؟ گویند: آرى، سوگند به پروردگارمان. گوید: به کیفر آنکه کافر بوده‌اید عذاب خدا را بچشید.///و اگر مى‌دیدى آن‌گاه را که ایشان در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته شوند [به آنها گوید:] آیا این [برانگیخته شدن‌] حق نیست؟ گویند: چرا، سوگند به پروردگارمان. گوید: پس به خاطر انکارى که مى‌کردید عذاب را بچشید///و اگر بنگرى هنگامى را که در برابر پروردگارشان باز داشته مى‌شوند. [خدا] مى‌فرماید: «آیا این حق نیست؟» مى‌گویند: «چرا، سوگند به پروردگارمان [که حق است‌].» مى‌فرماید: «پس به [کیفر] آنکه کفر مى‌ورزیدید، این عذاب را بچشید.»///و اگر ببینى آن­گاه که در برابر پروردگارشان بازداشته شده‌اند، [خدا] مى‌فرماید: «آیا این [رستاخیز،] حق نیست؟» مى‌گویند: «آری! به پروردگارمان سوگند [که حق است].» او مى‌فرماید: «پس به کیفر کفرورزى‌هایتان، عذاب را بچشید.»///و اگر سختی حال آنها را آن‌گاه که در پیشگاه (عدل) خدا بازداشته شوند مشاهده کنی! که خدا به آنها خطاب کند: آیا این (عذاب قیامت) حق نبود؟ جواب دهند: چرا، سوگند به ذات پروردگارمان (که حق بود) پس خدا گوید که اینک عذاب را به کیفر کفرتان بچشید.///و اگر بنگری آنگاه که ایشان را در پیشگاه پروردگارشان نگاه داشته‌اند [به آنان‌] گوید آیا این حق نیست؟ گویند چرا سوگند به پروردگارمان گوید پس به خاطر کفری که می‌ورزیدید عذاب را بچشید///اگر آنها را به هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان ایستاده‌اند، ببینی! (به آنها) می‌گوید: «آیا این حق نیست؟» می‌گویند: «آری، قسم به پروردگارمان (حق است!)» می‌گوید: «پس مجازات را بچشید به سزای آنچه انکار می‌کردید!»///و کاش می‌دیدی گاهی را که بازداشت شدند پیشگاه پروردگارشان گوید آیا نیست این به حق گویند بلی سوگند به پروردگار ما گوید پس بچشید عذاب را بدانچه بودید کفر می‌ورزیدید///و کاش بنگری چون برابر پروردگارشان بازداشت شدند و (خدا) فرمود: «آیا این حق نیست‌؟» گفتند: «آری، سوگند به پروردگارمان.» گفت: «پس به (سزای) آنچه کفر می‌ورزیدید، (این) عذاب را بچشید.» Lost indeed are they who treat it as a falsehood that they must meet Allah,- until on a sudden the hour is on them, and they say: "Ah! woe unto us that we took no thought of it"; for they bear their burdens on their backs, and evil indeed are the burdens that they bear? کسانی که دیدار [پاداش و مقام قرب] خدا را تکذیب کردند، یقینا دچار زیان شدند. تا هنگامی که قیامت به طور ناگهان و غافل گیرانه به آنان رسد، می‌گویند: ای بر ما دریغ و افسوس که نسبت به تکالیف و وظایف شرعی خود کوتاهی کردیم. و آنان بار سنگین گناهانشان را بر دوش می‌کشند؛ آگاه باشید! بد باری است که بر دوش خواهند کشید.///کسانی که دیدار [پاداش و مقام قرب] خدا را تکذیب کردند، یقینا دچار زیان شدند. تا هنگامی که قیامت به طور ناگهان و غافل گیرانه به آنان رسد، می‌گویند: ای بر ما دریغ و افسوس که نسبت به تکالیف و وظایف شرعی خود کوتاهی کردیم. و آنان بار سنگین گناهانشان را بر دوش می‌کشند؛ آگاه باشید! بد باری است که بر دوش خواهند کشید.///زیان کردند آنهایى که دیدار با خدا را دروغ پنداشتند. و چون قیامت به ناگهان فرا رسد، گویند: اى حسرتا بر ما به خاطر تقصیرى که کردیم. اینان بار گناهانشان را بر پشت مى‌کشند. هان، چه بد بارى را بر دوش مى‌کشند.///کسانى که لقاى خدا را دروغ شمردند قطعا زیان کردند و چون رستاخیز ناگهان بر آنها در آید، گویند: اى دریغ بر ما از آن کوتاهى که در [دنیا] کردیم. و اینان بار گناهان خود را به دوش مى‌کشند. وه، چه بد بارى مى‌کشند///کسانى که لقاى الهى را دروغ انگاشتند قطعا زیان دیدند. تا آنگاه که قیامت بناگاه بر آنان دررسد، مى‌گویند: «اى دریغ بر ما، بر آنچه در باره آن کوتاهى کردیم.» و آنان بار سنگین گناهانشان را به دوش مى‌کشند. چه بد است بارى که مى‌کشند.///قطعا کسانى که دیدار خداوند [در قیامت] را تکذیب کردند، زیانکار شدند. همین که ساعت موعود، ناگهان به سراغشان آید، در حالى که بار سنگین گناهان خویش را بر پشتشان می‌کشند، می‌گویند: «دریغا از آن کوتاهى‌ها که در دنیا کرده‌ایم!» آگاه باشید که چه بد بارى است آنچه به دوش مى‌کشند!///آنان که لقاء خدا را تکذیب کردند البته زیانکار شدند، تا آن گاه که ساعت قیامت ناگهان آنها را فرا رسد گویند: دریغا که در این باره کوتاهی کردیم! پس بار گناهان خویش را بر پشت گیرند. زنهار که بد بار گرانی به دوش می‌گیرند.///کسانی که لقای الهی را دروغ انگاشتند، زیانکار شدند، و آنگاه که قیامت بناگهان فرارسد، گویند دریغ بر ما که چه بسیار غفلت و قصور کردیم، و اینان بار گناهانشان را به دوش کشند، آری چه بد است آنچه بر دوش کشند///آنها که لقای پروردگار را تکذیب کردند، مسلما زیان دیدند؛ (و این تکذیب، ادامه می‌یابد) تا هنگامی که ناگهان قیامت به سراغشان بیاید؛ می‌گویند: «ای افسوس بر ما که درباره آن، کوتاهی کردیم!» و آنها (بار سنگین) گناهانشان را بر دوش می‌کشند؛ چه بد باری بر دوش خواهند داشت!///همانا آیان کردند آنان که دروغ شمردند ملاقات خدا را تا گاهی که بیامدشان قیامت ناگهان گفتند دریغ ما را بدانچه کوتاهی کردیم در آن و حمل کنند بارهای خود را بر پشتهای خویش چه زشت است آنچه بار برمی‌دارند///کسانی که به لقای الهی تکذیب کردند، همواره زیان دیدند، تا آن‌گاه که ساعت [: قیامت] به ناگاه آنان را در رسد، گویند: «دریغا بر ما، بر آنچه (درباره‌اش) کوتاهی کردیم.» حال آنکه آنان بار سنگین گناهانشان را بر پشت‌هایشان می‌کشند؛ هان! چه بد است باری که می‌کشند. What is the life of this world but play and amusement? But best is the home in the hereafter, for those who are righteous. Will ye not then understand? و زندگی دنیا [بدون ایمان و عمل صالح] بازی و سرگرمی است، و یقینا سرای آخرت برای آنان که همواره پرهیزکاری می‌کنند، بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟///و زندگی دنیا [بدون ایمان و عمل صالح] بازی و سرگرمی است، و یقینا سرای آخرت برای آنان که همواره پرهیزکاری می‌کنند، بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟///و زندگى دنیا چیزى جز بازیچه و لهو نیست و پرهیزگاران را سراى آخرت بهتر است. آیا به عقل نمى‌یابید؟///و زندگى دنیا جز بازیچه و سرگرمى نیست، و قطعا سراى آخرت براى کسانى که پرهیزکارى کنند بهتر است، پس آیا نمى‌اندیشید///و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و قطعا سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند بهتر است. آیا نمى‌اندیشید؟///و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست. و البته خانه‌ى آخرت، براى تقواپیشگان بهتر است. آیا نمى‌اندیشید؟///و زندگی دنیا جز بازی و هوسرانی هیچ نیست و همانا سرای دیگر برای اهل تقوا نیکوتر است، آیا تعقل نمی‌کنید؟///و زندگانی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست، و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است، آیا نمی‌اندیشید؟///زندگی دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست! و سرای آخرت، برای آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمی‌اندیشید؟!///و نیست زندگانی دنیا جز بازیچه و هوسرانی و همانا خانه آخرت است بهتر برای آنان که پرهیزکاری کنند آیا به خرد نمی‌آیید///و (این) پست‌ترین و نزدیکترین زندگی [: دنیا] جز بازیچه و بازدارنده‌ای (از حق‌) نیست و سرای واپسین همواره برای کسانی که پرهیزگاری می‌کنند بهتر است‌. آیا پس خردورزی نمی‌کنید؟ We know indeed the grief which their words do cause thee: It is not thee they reject: it is the signs of Allah, which the wicked contemn. آنچه را کافران و مشرکان [بر ضد قرآن و تو] می‌گویند می‌دانیم که تو را غمگین می‌کند. پس آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه ستمکاران آیات خدا را تکذیب می‌نمایند.///آنچه را کافران و مشرکان [بر ضد قرآن و تو] می‌گویند می‌دانیم که تو را غمگین می‌کند. پس آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، بلکه ستمکاران آیات خدا را تکذیب می‌نمایند.///مى‌دانیم که سخنشان تو را اندوهگین مى‌سازد، ولى اینان تنها تو را تکذیب نمى‌کنند؛ بلکه این ستمکاران سخن خدا را انکار مى‌کنند.///ما نیک مى‌دانیم که آنچه ایشان مى‌گویند تو را [سخت‌] غمگین مى‌کند ولى در واقع آنها تو را تکذیب نمى‌کنند، بلکه ظلم پیشگان آیات خدا را انکار مى‌کنند///به یقین، مى‌دانیم که آنچه مى‌گویند تو را سخت غمگین مى‌کند. در واقع آنان تو را تکذیب نمى‌کنند، ولى ستمکاران آیات خدا را انکار مى‌کنند.///البته ما مى‌دانیم که آنچه مى‌گویند، تو را اندوهناک مى‌کند، [ولى غم مخور و بدان که] آنان [در واقع] تو را تکذیب نمى‌کنند، بلکه ستمگران، آیات خدا را انکار مى‌کنند.///ما به تحقیق می‌دانیم که کافران در تکذیب تو سخنانی می‌گویند که تو را افسرده و غمگین می‌سازد. (دل شاد دار) که آن ستمکاران نه تو را تکذیب می‌کنند بلکه آیات خدا را انکار می‌کنند.///نیک می‌دانیم که آنچه ایشان می‌گویند اندوهگینت می‌کند، بدان که ایشان تو را دروغگو نمی‌انگارند بلکه کفرپیشگان آیات الهی را انکار می‌کنند///ما می‌دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین می‌کند؛ ولی (غم مخور! و بدان که) آنها تو را تکذیب نمی‌کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار می‌نمایند.///همانا دانیم که اندوهگینت کند آنچه گویند و هر آینه تکذیب نمی‌کنند تو را و لیکن ستمگران به آیتهای خدا انکار همی ورزند///به‌راستی، می‌دانیم که آنچه می‌گویند همانا تو را بسی سخت غمگین می‌کند. پس در واقع آنان تو را تکذیب نمی‌کنند، ولی (این) ستمکاران با آیات خدا (همان‌ها و او را) انکار می‌کنند. Rejected were the messengers before thee: with patience and constancy they bore their rejection and their wrongs, until Our aid did reach them: there is none that can alter the words (and decrees) of Allah. Already hast thou received some account of those messengers. مسلما پیش از تو رسولانی تکذیب شدند [و مورد آزار قرار گرفتند] و بر تکذیب و آزاری که دیدند، شکیبایی ورزیدند تا یاری ما به آنان رسید، [تو نیز شکیبایی کن تا یاری ما به تو برسد. این سنت خداست،] و سنت‌های خدا را تغییر دهنده‌ای نیست. و قطعا بخشی از سرگذشت پیامبران [در آیاتی که پیش از این نازل شده] به تو رسیده است.///مسلما پیش از تو رسولانی تکذیب شدند [و مورد آزار قرار گرفتند] و بر تکذیب و آزاری که دیدند، شکیبایی ورزیدند تا یاری ما به آنان رسید، [تو نیز شکیبایی کن تا یاری ما به تو برسد. این سنت خداست،] و سنت‌های خدا را تغییر دهنده‌ای نیست. و قطعا بخشی از سرگذشت پیامبران [در آیاتی که پیش از این نازل شده] به تو رسیده است.///پیامبرانى را هم که پیش از تو بودند تکذیب کردند ولى آنها بر آن تکذیب و آزار صبر کردند تا یارى ما فرا رسیدشان. و سخنان خدا را تغییردهنده‌اى نیست. و هر آینه پاره‌اى از اخبار پیامبران بر تو نازل شده است.///بى‌تردید، پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، ولى بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند تا نصرت ما به ایشان رسید. و سخنان خداوند را تغییر دهنده‌اى نیست، و البته از اخبار پیامبران به تو رسیده است///و پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، ولى بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایى کردند تا یارى ما به آنان رسید، و براى کلمات خدا هیچ تغییردهنده‌اى نیست. و مسلما اخبار پیامبران به تو رسیده است.///و پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، صبر کردند، تا یارى ما به آنان رسید. [تو نیز چنین باش؛ زیرا] براى کلمات [و سنت‌هاى] خداوند، تغییردهنده‌اى نیست. قطعا از اخبار پیامبران براى تو آمده است [و با سرگذشت آنان آشنایى].///و همانا پیغمبران پیش از تو را هم تکذیب کردند و آنها بر همه تکذیبها و اذیت‌های منکران صبر و تحمل کردند تا آن گاه که یاری ما شامل حال آنها شد. و (دل قوی‌دار که) هیچ کس کلمات خدا را تغییر نتواند داد و تحقیقا اخبار پیغمبران پیش به تو رسیده است.///و پیامبران پیش از تو نیز دروغگو انگاشته شدند، ولی بر آن انکار و آزاری که دیدند شکیبایی‌ورزیدند تا یاری ما به دادشان رسید، و کلمات الهی دگرگون‌کننده‌ای ندارد و به راستی اخبار پیامبران به تو رسیده است‌///پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکی از سنتهای الهی است؛) و هیچ چیز نمی‌تواند سنن خدا را تغییر دهد؛ و اخبار پیامبران به تو رسیده است.///و همانا تکذیب شدند پیمبرانی پیش از تو پس شکیبا شدند بر آنچه تکذیب شدند و آزار کشیدند تا رسیدشان یاری ما و نیست برگرداننده برای سخنان خدا و همانا رسیده است تو را از داستان پیمبران‌///و بی‌گمان پیش از تو نیز پیامبرانی بسی تکذیب شدند، پس بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایی کردند، تا یاری ما به آنان در رسید. و برای کلمات خدا هیچ تبدیل‌کننده‌ای نیست و همانا برخی از اخبار مهم پیامبران به‌راستی به تو رسیده است. If their spurning is hard on thy mind, yet if thou wert able to seek a tunnel in the ground or a ladder to the skies and bring them a sign,- (what good?). If it were Allah's will, He could gather them together unto true guidance: so be not thou amongst those who are swayed by ignorance (and impatience)! و اگر روی گرداندن آنان [از قرآن و نبوت] بر تو سنگین و دشوار است، اگر بتوانی نقبی در زمین، یا نردبانی برای راه یافتن در آسمان بجویی تا [از عمق زمین و پهنه آسمان] معجزه‌ای دیگر [غیر قرآن] برای آنان بیاوری [این کار را انجام ده ولی آنها ایمان نمی‌آورند]؛ و اگر خدا می‌خواست همه آنان را [به جبر و زور] به راه هدایت گرد می‌آورد؛ [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] پس هرگز [نسبت به روحیات و اوصاف کافران لجوج که خواستار هدایت نیستند] از بی خبران مباش.///و اگر روی گرداندن آنان [از قرآن و نبوت] بر تو سنگین و دشوار است، اگر بتوانی نقبی در زمین، یا نردبانی برای راه یافتن در آسمان بجویی تا [از عمق زمین و پهنه آسمان] معجزه‌ای دیگر [غیر قرآن] برای آنان بیاوری [این کار را انجام ده ولی آنها ایمان نمی‌آورند]؛ و اگر خدا می‌خواست همه آنان را [به جبر و زور] به راه هدایت گرد می‌آورد؛ [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] پس هرگز [نسبت به روحیات و اوصاف کافران لجوج که خواستار هدایت نیستند] از بی خبران مباش.///اگر اعراض کردن آنها بر تو گران است، خواهى نقبى در زمین بجوى یا نردبانى بر آسمان بنه تا معجزه‌اى برایشان بیاورى. اگر خدا بخواهد، همه را به راه راست برد. پس، از نادانان مباش.///و چنانچه اعراض آنها بر تو گران مى‌آید، پس اگر مى‌توانى نقبى در زمین یا نردبانى در آسمان فراهم آور تا معجزه‌اى [دیگر] بر آنان بیاورى [چنین کن‌]. و اگر خدا مى‌خواست آنها را [به اجبار] بر هدایت گرد مى‌آورد، پس زنهار از نادانان مباش///و اگر اعراض کردن آنان [از قرآن‌] بر تو گران است، اگر مى‌توانى نقبى در زمین یا نردبانى در آسمان بجویى تا معجزه‌اى [دیگر] برایشان بیاورى [پس چنین کن‌]، و اگر خدا مى‌خواست قطعا آنان را بر هدایت گرد مى‌آورد، پس زنهار از نادانان مباش.///و اگر اعراض و بى‌اعتنایى آن [کافر] ان بر تو سنگین است، [بدان که حتی] اگر بتوانى سوراخى در زمین یا نردبانى در آسمان بجویى، تا آیه‌اى برایشان بیاورى [باز هم ایمان نخواهند آورد] و اگر خدا خواسته بود، همه‌ى آنان را بر هدایت گرد مى‌آورد [ولى سنت الهى بر هدایت اجبارى نیست]، پس هرگز از جاهلان مباش.///و چنانچه انکار و اعتراض آنها تو را سخت و گران می‌آید اگر توانی نقبی در زمین بساز یا نردبانی بر آسمان برافراز تا آیتی بر آنها آوری! و اگر خدا می‌خواست همه را مجتمع بر هدایت می‌کرد؛ پس تو البته از جاهلان مباش.///و اگر رویگردانی آنان بر تو گران می‌آید، در صورتی که می‌توانی نقبی در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی و برای آنان معجزه‌ای بیاوری [چنین کن‌] و اگر خداوند می‌خواست آنان را بر طریق هدایت فرا می‌آورد، پس از نادانان مباش‌///و اگر اعراض آنها بر تو سنگین است، چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی به آسمان بگذاری (و اعماق زمین و آسمانها را جستجو کنی، چنین کن) تا آیه (و نشانه دیگری) برای آنها بیاوری! (ولی بدان که این لجوجان، ایمان نمی‌آورند!) اما اگر خدا بخواهد، آنها را (به اجبار) بر هدایت جمع خواهد کرد. (ولی هدایت اجباری، چه سودی دارد؟) پس هرگز از جاهلان مباش!///و اگر گران آید بر تو پشت کردن ایشان پس اگر توانی بیابی سوراخی در زمین یا نردبانی به آسمان پس بیاریشان آیتی و اگر می‌خواست خدا هر آینه گردشان می‌آورد بر هدایت پس نباش از نادانان‌///و گر چه اعراض کردن آنان بر تو گران است، پس اگر بتوانی رخنه‌ای در زمین یا نردبانی در آسمان بجویی، تا نشانه‌ای برایشان بیاوری (پس چنان کن). و اگر خدا می‌خواست حتما آنان را بر هدایت گرد می‌آورد؛ پس هرگز از نادانان مباش. Those who listen (in truth), be sure, will accept: as to the dead, Allah will raise them up; then will they be turned unto Him. فقط کسانی [دعوتت را] پاسخ می‌دهند که [سخنانت را با دقت، تدبر، اندیشه و تفکر] می‌شنوند، [مشرکان و کافران لجوج، مردگانند] و خدا مردگان را [در قیامت] برمی انگیزد، آنگه [برای حسابرسی] به سوی او بازگردانده می‌شوند.///فقط کسانی [دعوتت را] پاسخ می‌دهند که [سخنانت را با دقت، تدبر، اندیشه و تفکر] می‌شنوند، [مشرکان و کافران لجوج، مردگانند] و خدا مردگان را [در قیامت] برمی انگیزد، آنگه [برای حسابرسی] به سوی او بازگردانده می‌شوند.///هرآینه تنها آنان که مى‌شنوند مى‌پذیرند. و مردگان را خدا زنده مى‌کند و سپس همه به نزد او بازگردانده مى‌شوند.///تنها کسانى [دعوت تو را] اجابت مى‌کنند که گوش شنوا دارند، [ولى اینها مردگانند] و مردگان را خداوند [در قیامت‌] بر مى‌انگیزد و سپس به سوى او بازگردانده مى‌شوند///تنها کسانى [دعوت تو را] اجابت مى‌کنند که گوش شنوا دارند، و [اما] مردگان را خداوند [در قیامت‌] بر خواهد انگیخت؛ سپس به سوى او بازگردانیده مى‌شوند.///تنها کسانى [دعوت تو را] مى‌پذیرند که گوش شنوا دارند و [آنان که نمى‌گروند،] مردگانى هستند که روز قیامت خداوند آنان را بر مى‌انگیزد و سپس همه به سوى او بازگردانده مى‌شوند.///-تنها زنده دلان عالم که گوش شنوا دارند اجابت می‌کنند، و مردگان را خدا برمی‌انگیزد، آن گاه خلایق به سوی حق بازگردانده می‌شوند.///فقط کسانی که گوش شنوا [ی حق‌] دارند، لبیک اجابت می‌گویند، و مردگان را خداوند بر می‌انگیزد، سپس [همگان‌] به سوی او بازگردانده می‌شوند///تنها کسانی (دعوت تو را) می‌پذیرند که گوش شنوا دارند؛ اما مردگان (و آنها که روح انسانی را از دست داده‌اند، ایمان نمی‌آورند؛ و) خدا آنها را (در قیامت) برمی‌انگیزد؛ سپس به سوی او، بازمی‌گردند.///جز این نیست که می‌پذیرند از تو آنان که می‌شنوند و مردگان را خدا برانگیزد سپس بسوی او بازگردانیده شوند///تنها کسانی (دعوت تو را) اجابت می‌کنند، که (سخن حق را) می‌شنوند. و (اما) مردگان را خدا (در قیامت) بر خواهد انگیخت، سپس تنها سوی او باز گردانیده می‌شوند. They say: "Why is not a sign sent down to him from his Lord?" Say: "Allah hath certainly power to send down a sign: but most of them understand not. و [مرده دلان] گفتند: چرا معجزه‌ای از سوی پروردگارش [همانند معجزات پیامبران گذشته] بر او نازل نمی‌شود؟ بگو: یقینا خدا قدرت دارد که معجزه‌ای [نظیر آنچه آنان درخواست دارند] نازل کند، ولی [این گونه درخواست‌های نابجا به سبب این است که] بیشترشان [شرایط و موقعیت‌ها را] نمی‌دانند.///و [مرده دلان] گفتند: چرا معجزه‌ای از سوی پروردگارش [همانند معجزات پیامبران گذشته] بر او نازل نمی‌شود؟ بگو: یقینا خدا قدرت دارد که معجزه‌ای [نظیر آنچه آنان درخواست دارند] نازل کند، ولی [این گونه درخواست‌های نابجا به سبب این است که] بیشترشان [شرایط و موقعیت‌ها را] نمی‌دانند.///و گفتند: چرا معجزه‌اى از پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: خدا قادر است که معجزه‌اى فرو فرستد. ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///و گفتند: چرا معجزه‌اى [که ما مى‌خواهیم‌] از پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: بى‌تردید خداوند قادر است که معجزه‌اى نازل کند، ولى اکثرشان نمى‌دانند///و گفتند: «چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟» بگو: «بى‌تردید، خدا قادر است که پدیده‌اى شگرف فرو فرستد، لیکن بیشتر آنان نمى‌دانند.»///و گفتند: «چرا بر او معجزه‌اى [که ما مى‌خواهیم] از سوى پروردگارش نازل نشده؟» بگو: «بى‌تردید خداوند قادر است که معجزه‌اى [را که مى‌خواهید] بیاورد؛ ولى بیشتر آنها نمى‌دانند.»///-و کافران گفتند: چرا بر او معجزه‌ای از خدا فرو نیامد؟ بگو: خدا بر اینکه آیتی فرستد قادر است، و لیکن بیشتر آنان نمی‌دانند.///و گویند چرا بر او معجزه‌ای از سوی پروردگارش نازل نمی‌شود؟ بگو بی‌گمان خداوند توانای آن هست که معجزه‌ای نازل کند ولی بیشتر آنان نمی‌دانند///و گفتند: «چرا نشانه (و معجزه‌ای) از طرف پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟!» بگو: «خداوند، قادر است که نشانه‌ای نازل کند؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند!»///گفتند چرا فرود نیامده است بر او آیتی از پروردگارش بگو همانا خدا توانا است که فرستد آیتی را لیکن بیشتر ایشان نمی‌دانند///و گفتند: «چرا نشانه‌ای از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است‌؟» بگو: «بی‌تردید، خدا تواناست بر اینکه نشانه‌ای فرو فرستد.» ولی بیشترشان نمی‌دانند. There is not an animal (that lives) on the earth, nor a being that flies on its wings, but (forms part of) communities like you. Nothing have we omitted from the Book, and they (all) shall be gathered to their Lord in the end. و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، و نه هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، مگر آنکه گروه هایی مانند شمایند؛ ما چیزی را در کتاب [تکوین از نظر ثبت جریانات هستی و برنامه‌های آفرینش] فروگذار نکرده‌ایم، سپس همگی به سوی پروردگارشان گردآوری می‌شوند.///و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، و نه هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، مگر آنکه گروه هایی مانند شمایند؛ ما چیزی را در کتاب [تکوین از نظر ثبت جریانات هستی و برنامه‌های آفرینش] فروگذار نکرده‌ایم، سپس همگی به سوی پروردگارشان گردآوری می‌شوند.///هیچ جنبنده‌اى در روى زمین نیست و هیچ پرنده‌اى با بالهاى خود در هوا نمى‌پرد مگر آنکه چون شما امتهایى هستند -ما در این کتاب هیچ چیزى را فروگذار نکرده‌ایم- و سپس همه را در نزد پروردگارشان گرد مى‌آورند.///و هیچ جنبنده‌اى در زمین و هیچ پرنده‌اى که با دو بال خویش پرواز مى‌کند نیست، مگر این که آنها [نیز] گروه‌هایى مانند شما هستند. ما در این کتاب از [توضیح‌] چیزى فروگذار نکرده‌ایم، آن‌گاه [همه‌] به سوى پروردگارشان محشور مى‌گردند///و هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست و نه هیچ پرنده‌اى که با دو بال خود پرواز مى‌کند؛ مگر آنکه آنها [نیز] گروه‌هایى مانند شما هستند، ما هیچ چیزى را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده‌ایم؛ سپس [همه‌] به سوى پروردگارشان محشور خواهند گردید.///و هیچ جنبنده‌اى در زمین و هیچ پرنده‌اى که با دو بال خود، پرواز مى‌کند، نیست، مگر این که آنها هم امت‌هایى چون شمایند. ما در این کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم، سپس همه نزد پروردگارشان گرد مى‌آیند.///-و هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای در هوا که به دو بال پرواز می‌کند همگی طایفه‌هایی مانند شما (نوع بشر) هستند. ما در کتاب (آفرینش، بیان) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، آن گاه همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند.///و هیچ جنبنده‌ای در زمین و هیچ پرنده‌ای نیست که با دو بال خویش می‌پرد، مگر آنکه امتهایی همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده‌ایم، آنگاه همه به نزد پروردگارشان محشور می‌گردند///هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.///نیست جنبنده‌ای در زمین و نه پرنده‌ای پروازکننده با بالهای خود جز ملتهائی همانند شما فروگذار نکردیم در کتاب از چیزی سپس بسوی پروردگارشان گردآورده شوند///و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و نه هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، مگر آنکه (آنها نیز) امت‌هایی مانند شمایند. ما هیچ چیزی را در کتاب (تکوین و تشریع) فروگذار نکردیم. سپس (همه‌ی این جنبندگان) سوی پروردگارشان ناگریز و ناگزیر گردآورده خواهند شد. Those who reject our signs are deaf and dumb,- in the midst of darkness profound: whom Allah willeth, He leaveth to wander: whom He willeth, He placeth on the way that is straight. کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لال هایی فرو رفته در تاریکی‌های جهل و گمراهی اند؛ خدا هر که را بخواهد [به کیفر تکذیب آیاتش] گمراه می‌کند، و هر که را بخواهد [به پاداش تصدیق آیاتش] بر راه راست قرار می‌دهد.///کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لال هایی فرو رفته در تاریکی‌های جهل و گمراهی اند؛ خدا هر که را بخواهد [به کیفر تکذیب آیاتش] گمراه می‌کند، و هر که را بخواهد [به پاداش تصدیق آیاتش] بر راه راست قرار می‌دهد.///آنان که آیات ما را تکذیب کرده‌اند کرانند و لالانند و در تاریکیهایند. خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد به راه راست اندازد.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، کران و لالانى در تاریکى‌ها هستند. خدا هر که را بخواهد بیراه مى‌گذارد و هر که را بخواهد بر راه راست قرارش مى‌دهد///و کسانى که آیات ما را دروغ پنداشتند، در تاریکیها [ى کفر] کر و لالند، هر که را خدا بخواهد گمراهش مى‌گذارد؛ و هر که را بخواهد بر راه راست قرارش مى‌دهد.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، کر و لال‌هایى هستند درتاریکى‌ها. خداوند، هر که را بخواهد [و سزاوار باشد]، گمراهش کند و هر که را بخواهد [و شایسته بداند] بر راه راست قرارش مى‌دهد. [۳۹)///-و آنان که تکذیب آیات ما کردند کر و گنگ در ظلمات (جهل) به سر برند. مشیت الهی هر کس را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد به راه راست هدایت کند.///و دروغ‌انگاران آیات ما ناشنوا و گنگ و در تاریکی [سرگشته‌] اند، خداوند هرکس را بخواهد بیراه می‌گذارد، و هرکس را بخواهد بر راه راست می‌دارد///آنها که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لالهایی هستند که در تاریکیها قرار دارند. هر کس را خدا بخواهد (و مستحق باشد،) گمراه می‌کند؛ و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند،) بر راه راست قرار خواهد داد.///و آنان که تکذیب کردند آیتهای ما را کران و گنگانند در تاریکیها هر که را خدا خواهد گمراه کند و هر که را خواهد بگرداندش بر راهی راست‌///و کسانی که با آیات ما (همان‌ها و ما را) دروغ پنداشتند، در تاریکی‌ها (ی کفر) کران و لالانند. هر که را خدا بخواهد گمراهش می‌کند و هر که را بخواهد بر راهی راست قرارش می‌دهد. Say: "Think ye to yourselves, if there come upon you the wrath of Allah, or the Hour (that ye dread), would ye then call upon other than Allah?- (reply) if ye are truthful! بگو: اگر راستگویید به من خبر دهید چنانچه عذاب خدا بر شما درآید یا قیامت به شما رسد، آیا کسی را جز خدا [برای یاری خویش] می‌خوانید؟///بگو: اگر راستگویید به من خبر دهید چنانچه عذاب خدا بر شما درآید یا قیامت به شما رسد، آیا کسی را جز خدا [برای یاری خویش] می‌خوانید؟///بگو: چه مى‌بینید که اگر بر شما عذاب خدا فرود آید یا قیامت در رسد -اگر راست مى‌گویید- باز هم جز خدا را مى‌خوانید؟///بگو: اگر راست مى‌گویید، به من بگویید اگر شما را عذاب الهى و یا قیامت فرا رسد، آیا جز خدا کسى را مى‌خوانید///بگو: «به نظر شما، اگر عذاب خدا شما را دررسد یا رستاخیز شما را دریابد، اگر راستگویید، کسى غیر از خدا را مى‌خوانید؟»///بگو: «اگر راست مى‌گویید، چه خواهید کرد آن گاه که عذاب خدا در دنیا بیاید یا قیامت فرا رسد؟ آیا غیر خدا را مى‌خوانید؟»///-بگو: اگر راست می‌گویید، مرا گویید که اگر عذاب خدا یا ساعت مرگ بر شما فرا رسد آیا (در آن ساعت سخت) غیر خدا را می‌خوانید؟!///بگو بیندیشید اگر عذاب الهی یا قیامت فرارسد، آیا اگر راست می‌گویید کسی جز خدا را می‌خوانید؟///بگو: «به من خبر دهید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید، یا رستاخیز برپا شود، آیا (برای حل مشکلات خود،) غیر خدا را می‌خوانید اگر راست می‌گویید؟!»///بگو آیا دیدستید که اگر بیاید شما را عذاب خدا یا بیاید شما را قیامت آیا جز خدا را خوانید اگر هستید راستگویان‌///بگو: «آیا خودتان را دیدید، اگر عذاب خدا شما را در رسد، یا ساعت [: قیامت] شما را فرا رسد؟ در آن هنگام اگر (از) راستان بوده‌اید، آیا (باز هم) غیر خدا را می‌خوانید؟» "Nay,- On Him would ye call, and if it be His will, He would remove (the distress) which occasioned your call upon Him, and ye would forget (the false gods) which ye join with Him!" [قطعا چنین نیست] بلکه فقط خدا را می‌خوانید، و او هم اگر بخواهد آسیب و گزندی که به سبب آن او را خوانده‌اید برطرف می‌کند، و [آن زمان است که] بت هایی که برای او شریک قرار می‌دهید، فراموش می‌کنید.///[قطعا چنین نیست] بلکه فقط خدا را می‌خوانید، و او هم اگر بخواهد آسیب و گزندی که به سبب آن او را خوانده‌اید برطرف می‌کند، و [آن زمان است که] بت هایی که برای او شریک قرار می‌دهید، فراموش می‌کنید.///نه، تنها او را مى‌خوانید و اگر بخواهد آن رنجى را که خدا را به خاطر آن مى‌خوانید از میان مى‌برد و شما شریکى را که براى او ساخته‌اید از یاد مى‌برید.///بلکه تنها او را مى‌خوانید، و اگر بخواهد، آنچه را که درخواست مى‌کنید [از شما] برطرف مى‌سازد، [ولى‌] آنچه را [امروز] شریک او مى‌سازید، فراموش خواهید کرد/// [نه،] بلکه تنها او را مى‌خوانید، و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور مى‌گرداند، و آنچه را شریک [او] مى‌گردانید فراموش مى‌کنید.///بلکه [در هنگامه خطر] فقط او را مى‌خوانید، پس اگر بخواهد، آن رنجى که خدا را به خاطر آن مى‌خوانید، برطرف مى‌کند. و آنچه را براى خداوند شریک مى‌پنداشتید [در قیامت] فراموش مى‌کنید.///-بلکه در آن هنگام تنها خدا را می‌خوانید تا اگر مشیت او قرار گرفت شما را از سختی برهاند، و آنچه را که با خدا شریک قرار می‌دهید به کلی فراموش می‌کنید.///آری تنها او را [به دعا] می‌خوانید و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور می‌گرداند و شما شریکی را که برای او قائل شده‌اید، از یاد می‌برید///(نه،) بلکه تنها او را می‌خوانید! و او اگر بخواهد، مشکلی را که بخاطر آن او را خوانده‌اید، برطرف می‌سازد؛ و آنچه را (امروز) همتای خدا قرارمی‌دهید، (در آن روز) فراموش خواهید کرد.///بلکه او را می‌خوانید پس برمی دارد از شما آنچه را خوانیدش بسوی آن اگر خواهد و فراموش می‌کنید آنچه را شرک می‌ورزید///(نه!) بلکه تنها او را می‌خوانید. پس اگر بخواهد (بطلان) آنچه (خود و مردمان را) به سوی آن فرا می‌خواندید آشکار می‌سازد. حال آنکه آنچه را شریک (او) می‌گردانید فراموش می‌کنید. Before thee We sent (messengers) to many nations, and We afflicted the nations with suffering and adversity, that they might learn humility. و بی تردید ما به سوی امت هایی که پیش از تو بودند [پیامبرانی] فرستادیم؛ پس آنان را [هنگامی که با پیامبران به مخالفت و دشمنی برخاستند] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [در پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.///و بی تردید ما به سوی امت هایی که پیش از تو بودند [پیامبرانی] فرستادیم؛ پس آنان را [هنگامی که با پیامبران به مخالفت و دشمنی برخاستند] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [در پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.///هر آینه بر امتهایى که پیش از تو بودند پیامبرانى فرستادیم و آنان را به سختیها و آفتها دچار کردیم تا مگر زارى کنند.///البته، به سوى امت‌هاى پیش از تو [نیز] پیامبرانى فرستادیم و آنها را به تنگدستى و ناخوشى دچار ساختیم، شاید تضرع و زارى کنند///و به یقین، ما به سوى امتهایى که پیش از تو بودند [پیامبرانى‌] فرستادیم، و آنان را به تنگى معیشت و بیمارى دچار ساختیم، تا به زارى و خاکسارى درآیند.///و به سوى امت‌هاى پیش از تو [نیز پیامبرانى] فرستادیم، [و چون مخالفت کردند،] آنان را به تنگدستى و بیمارى گرفتار کردیم. باشد که تضرع کنند.///-و همانا ما پیغمبرانی به سوی امتان پیش از تو فرستادیم، پس (چون اطاعت نکردند) به بلاها و مصیبتها گرفتارشان ساختیم، شاید به درگاه خدا گریه و زاری کنند.///پیش از تو [پیامبرانی‌] به سوی امتها [ی پیشین‌] فرستادیم و آنان را به تنگدستی و ناخوشی دچار ساختیم تا زاری و خاکساری کنند///ما به سوی امتهایی که پیش از تو بودند، (پیامبرانی) فرستادیم؛ (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند،) آنها را با شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم؛ شاید (بیدار شوند و در برابر حق،) خضوع کنند و تسلیم گردند!///و همانا فرستادیم بسوی مللی پیش از تو پس گرفتیمشان به پریشانی و رنجوری شاید زاری کنند///و ما به‌راستی سوی امت‌هایی که پیش از تو بودند همواره (پیامبرانی) فرستادیم. پس آنان را به تنگنایی و زیان‌باری دچار ساختیم، شاید ایشان به (خاکساری و) زاری درآیند. When the suffering reached them from us, why then did they not learn humility? On the contrary their hearts became hardened, and Satan made their (sinful) acts seem alluring to them. پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می‌شدند در نظرشان آراست.///پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می‌شدند در نظرشان آراست.///پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنها رسید زارى نکردند؟ زیرا دلهایشان را قساوت فراگرفته و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته بود.///پس چرا هنگامى که عذاب ما به سراغشان آمد زارى و خاکسارى نکردند، بلکه دل‌هاشان سخت شد و شیطان کارهایى را که مى‌کردند در نظرشان بیاراست///پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنان رسید تضرع نکردند؟ ولى [حقیقت این است که‌] دلهایشان سخت شده، و شیطان آنچه را انجام مى‌دادند برایشان آراسته است.///پس چرا هنگامى که ناگوارى‌هاى ما به آنان رسید، توبه و زارى نکردند؟ آرى! دل‌هاى آنان سنگ و سخت شده و شیطان کارهایى را که مى‌کردند، برایشان زیبا جلوه داده است.///-پس چرا وقتی که بلای ما به آنها رسید تضرع و زاری نکردند (تا نجات یابند)؟ ولی (بدین سبب که نکردند) دلهاشان را قساوت فرا گرفت و شیطان کردار زشت آنان را در نظرشان زیبا نمود.///پس چرا هنگامی که عذاب ما به سراغشان آمد زاری و خاکساری نکردند؟ زیرا دلهایشان سخت شده و شیطان کار و کردارشان را در نظرشان آراسته بود///چرا هنگامی که مجازات ما به آنان رسید، (خضوع نکردند و) تسلیم نشدند؟! بلکه دلهای آنها قساوت پیدا کرد؛ و شیطان، هر کاری را که می‌کردند، در نظرشان زینت داد!///چرا هنگامی که بیامدشان خشم ما زاری نکردند لیکن سنگین شد دلهای آنان و آراست برای ایشان شیطان آنچه را بودند عمل می‌کردند///پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید تضرع نکردند؟ ولی (حقیقت این است که) دل‌هایشان سخت شده و شیطان آنچه را انجام می‌داده‌اند برایشان آراسته است But when they forgot the warning they had received, We opened to them the gates of all (good) things, until, in the midst of their enjoyment of Our gifts, on a sudden, We called them to account, when lo! they were plunged in despair! پس چون حقایقی را که [برای عبرت گرفتنشان] به آن یادآوری شده بودند، فراموش کردند، درهای همه نعمت‌ها را به روی آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شدند، مغرورانه خوشحال گشتند، به ناگاه آنان را [به عذاب] گرفتیم، پس یکباره [از نجات خود] درمانده و نومید شدند.///پس چون حقایقی را که [برای عبرت گرفتنشان] به آن یادآوری شده بودند، فراموش کردند، درهای همه نعمت‌ها را به روی آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شدند، مغرورانه خوشحال گشتند، به ناگاه آنان را [به عذاب] گرفتیم، پس یکباره [از نجات خود] درمانده و نومید شدند.///چون همه اندرزهایى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، همه درها را به رویشان گشودیم تا از آنچه یافته بودند شادمان گشتند، پس به ناگاه فروگرفتیمشان و همگان نومید گردیدند.///پس چون هشدارهایى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، درهاى همه چیز را [براى امتحان‌] بر آنان گشودیم، و چون بدانچه داده شده بودند سرمست شدند، ناگاه گرفتارشان کردیم و در آن هنگام یکباره نومید شدند///پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند، درهاى هر چیزى [از نعمتها] را بر آنان گشودیم، تا هنگامى که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند؛ ناگهان [گریبان‌] آنان را گرفتیم، و یکباره نومید شدند.///پس چون اندرزهایى را که به آنان داده شده بود، فراموش کردند، درهاى هر گونه نعمت را به رویشان گشودیم، تا آن­گاه که به آنچه داده شدند، دل خوش کردند، ناگهان آنان را [به کیفر] گرفتیم، پس یک‌باره محزون و نومید گردیدند.///-پس چون آنچه به آنها تذکر داده شد همه را فراموش کردند ما هم ابواب هر چیز را به روی آن‌ها گشودیم تا چون به نعمتی که به آنها داده شد شادمان و مغرور شدند ناگاه آنها را (به کیفر اعمالشان) گرفتار کردیم و آن هنگام (خوار و) نا امید گردیدند.///آنگاه چون پند و هشدارها را فراموش کردند، درهای نعمت را بر آنان گشودیم و چون بدانچه دریافته بودند سرمست شدند، ناگهان فرو گرفتیمشان و آنگاه بود که نومید شدند///(آری،) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید، و) آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم؛ تا (کاملا) خوشحال شدند (و دل به آن بستند)؛ ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم)؛ در این هنگام، همگی مأیوس شدند؛ (و درهای امید به روی آنها بسته شد).///پس هنگامی که فراموش کردند آنچه را تذکر بدان داده شدند بگشودیم بر ایشان درهای همه چیز را تا گاهی که شاد شدند بدانچه داده شدند گرفتیمشان ناگهان ناگاه ایشانند سرافکندگان‌///پس چون آنچه را که بدان تذکر داده شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی (از نعمت‌های ظاهری) را بر آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شدند شاد گردیدند. ناگهان (گریبان) آنان را گرفتیم، پس آن‌گاه آنان (از شدت گرفتاری) غم‌زدگان و نومیدانند. Of the wrong-doers the last remnant was cut off. Praise be to Allah, the Cherisher of the worlds. در نتیجه ریشه کسانی که [به آیات ما و به مردم] ستم ورزیدند، بریده شد؛ و همه ستایش‌ها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است.///در نتیجه ریشه کسانی که [به آیات ما و به مردم] ستم ورزیدند، بریده شد؛ و همه ستایش‌ها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است.///پس سپاس پروردگار جهانیان را که ریشه ستمکاران برکنده شد.///پس ریشه گروهى که ستم کردند برکنده شد، و سپاس خداى را که پروردگار عالمیان است///پس ریشه آن گروهى که ستم کردند برکنده شد، و ستایش براى خداوند، پروردگار جهانیان است.///پس ریشه‌ى گروه ستمکار بریده شد. و سپاس، مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.///-پس ریشه گروه ظالمان کنده شد، و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.///و ریشه ستمکاران [مشرک‌] برکنده شد، و سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است‌///و (به این ترتیب،) دنباله (زندگی) جمعیتی که ستم کرده بودند، قطع شد. و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.///پس بریده شد دنباله گروهی که ستم کردند و سپاس خدای را پروردگار چهانیان‌///پس ریشه‌ی آن گروهی که ستم کردند برکنده شد. و هر ستایشی برای خدا -پروردگار جهانیان- است. Say: "Think ye, if Allah took away your hearing and your sight, and sealed up your hearts, who - a god other than Allah - could restore them to you?" See how We explain the signs by various (symbols); yet they turn aside. [به آنان که برای خدا به خیال باطلشان شریکانی قرار داده‌اند] بگو: به من خبر دهید اگر خدا گوش‌ها و چشم هایتان را بگیرد، و بر دل هایتان مهر [تیره بختی] نهد، کدام معبودی جز خداست که آنها را به شما دهد؟! با تأمل بنگر چگونه آیات خود را به صورت‌های گوناگون [برای هدایت اینان] بیان می‌کنیم، سپس آنان روی می‌گردانند.///[به آنان که برای خدا به خیال باطلشان شریکانی قرار داده‌اند] بگو: به من خبر دهید اگر خدا گوش‌ها و چشم هایتان را بگیرد، و بر دل هایتان مهر [تیره بختی] نهد، کدام معبودی جز خداست که آنها را به شما دهد؟! با تأمل بنگر چگونه آیات خود را به صورت‌های گوناگون [برای هدایت اینان] بیان می‌کنیم، سپس آنان روی می‌گردانند.///بگو: آیا مى‌دانید که اگر الله گوش و چشمان شما را باز ستاند و بر دلهایتان مهر نهد چه خدایى جز الله آنها را به شما باز مى‌گرداند؟ بنگر که آیات خدا را چگونه به شیوه‌هاى گوناگون بیان مى‌کنیم. باز هم روى برمى‌تابند.///بگو: چه مى‌گویید، اگر خدا چشم و گوش شما را بستاند و بر دل‌هایتان مهر نهد، کدام معبودى غیر از خداوند آنها را به شما بر مى‌گرداند؟ ببین چگونه آیات خود را گوناگون بیان مى‌کنیم باز آنها روى مى‌گردانند///بگو: «به نظر شما، اگر خدا شنوایى شما و دیدگانتان را بگیرد و بر دلهایتان مهر نهد، آیا غیر از خدا کدام معبودى است که آن را به شما بازپس دهد؟» بنگر چگونه آیات [خود] را [گوناگون‌] بیان مى‌کنیم، سپس آنان روى برمى‌تابند؟///بگو: «چه فکر مى‌کنید؟ اگر خداوند، شنوایى و بینایى شما را بگیرد و بر دل‌هاى شما مهر بزند، جز خداوند، کدام معبودى است که آنها را به شما باز دهد؟» ببین که ما چگونه آیات را به گونه‌هاى مختلف بیان مى‌کنیم؛ اما آنان روى برمى‌گردانند.///-بگو: مرا گویید، اگر خدا گوش و چشمهای شما را گرفت و مهر بر دل شما نهاد (تا کور و کر و جاهل شدید) کدام خدایی غیر از خدا هست که این نعمت‌ها را به شما باز دهد؟! بنگر که ما چگونه آیات را به انواع گوناگون بیان می‌کنیم باز آنها اعراض می‌کنند!///بگو بیندیشید اگر خداوند شنوایی و دیدگان شما را بگیرد و بر دلهایتان مهر نهد، چه خدایی غیر از خداوند آنها را به شما برمی‌گرداند؟ بنگر که چگونه آیات را گونه‌گونه بیان می‌داریم، آنگاه ایشان رویگردانند///بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند، گوش و چشمهایتان را بگیرد، و بر دلهای شما مهر نهد (که چیزی را نفهمید)، چه کسی جز خداست که آنها را به شما بدهد؟!» ببین چگونه آیات را به گونه‌های مختلف برای آنها شرح می‌دهیم، سپس آنها روی می‌گردانند!///بگو آیا نگریسته‌اید که اگر خدای بگیرد گوش و دیدگان شما را و مهر زند بر دلهای شما کیست خدائی جز خداوند که برگرداند آنها را به شما بنگر چگونه می‌گردانیم آیتها را سپس ایشان روی برمی‌گردانند///بگو: «آیا دیدید، اگر خدا شنوایی‌تان و دیدگانتان را برگیرد و بر دل‌هایتان مهر نهد، آیا غیر از خدا کدام معبودی است که آنها را برایتان باز آورد؟» بنگر چگونه آیات (خود) را گوناگون (بیان) می‌کنیم، سپس همانان به شدت رویگردانند. Say: "Think ye, if the punishment of Allah comes to you, whether suddenly or openly, will any be destroyed except those who do wrong? بگو: به من خبر دهید اگر عذاب خدا ناگهان [مانند صاعقه و صیحه آسمانی] یا آشکار [مانند بیماری‌های مهلک] به سوی شما آید، آیا جز گروه ستمکار هلاک می‌شوند؟///بگو: به من خبر دهید اگر عذاب خدا ناگهان [مانند صاعقه و صیحه آسمانی] یا آشکار [مانند بیماری‌های مهلک] به سوی شما آید، آیا جز گروه ستمکار هلاک می‌شوند؟///بگو: چه مى‌بینید، اگر عذاب خدا به ناگاه یا آشکارا بر شما فرود آید، آیا جز ستمکاران هلاک مى‌شوند؟///بگو: به نظر شما اگر عذاب الهى ناگهان یا آشکارا به سراغتان بیاید آیا جز قوم ستمکار نابود مى‌شوند///بگو: «به نظر شما، اگر عذاب خدا ناگهان یا آشکارا به شما برسد، آیا جز گروه ستمگران [کسى‌] هلاک خواهد شد؟»///بگو: «چه خواهید کرد اگر عذاب خداوند، به طور پنهان و ناگهانى یا آشکارا به سراغ شما آید؟ آیا جز گروه ستمگر هلاک خواهند شد؟»///-بگو: چه خواهید کرد اگر عذاب خدا شما را به ناگاه، پنهان یا آشکار در رسد، آیا کسی به جز گروه ستمکار هلاک خواهد شد؟///بگو بیندیشید اگر عذاب الهی ناگهان [در شب‌] یا آشکارا [در روز] به سراغتان بیاید آیا [قومی‌] جز قوم ستمکار [مشرک‌] نابود می‌شوند؟///بگو: «به من خبر دهید اگر عذاب خدا بطور ناگهانی (و پنهانی) یا آشکارا به سراغ شما بیاید، آیا جز جمعیت ستمکار هلاک می‌شوند؟!»///بگو آیا دیدستید اگر بیاید شما را عذاب خدا ناگهان یا آشکارا آیا نابود می‌شوند جز گروه ستمکاران‌///بگو: «آیا خود را دیدید (که) اگر عذاب خدا ناگهان یا آشکارا به شما در رسد، آیا جز گروه ستمگران (کسی) هلاک خواهد شد؟» We send the messengers only to give good news and to warn: so those who believe and mend (their lives),- upon them shall be no fear, nor shall they grieve. و پیامبران را جز مژده دهنده و بیم رسان نمی‌فرستیم؛ پس کسانی که ایمان بیاورند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///و پیامبران را جز مژده دهنده و بیم رسان نمی‌فرستیم؛ پس کسانی که ایمان بیاورند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///ما پیامبران را جز براى مژده‌دادن یا بیم‌کردن نمى‌فرستیم. پس هر کس که ایمان آورد و کار شایسته کرد، بیمناک و محزون نمى‌شود.///و ما پیامبران را صرفا [به عنوان‌] بشارتگر و بیم رسان مى‌فرستیم، پس کسى که ایمان آورد و اصلاح کند، نه خوفى بر آنهاست و نه محزون مى‌شوند///و ما پیامبران [خود] را جز بشارتگر و هشداردهنده نمى‌فرستیم، پس کسانى که ایمان آورند و نیکوکارى کنند بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد.///و ما پیامبران را جز به عنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده نمى‌فرستیم. پس کسانى که ایمان آورند و [کار خود را] اصلاح کنند، بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمى‌شوند.///و ما پیغمبران را جز برای آنکه مژده دهند و بترسانند نفرستادیم، پس هر کس ایمان آورد و کار شایسته کرد هرگز بر آنان بیمی نیست و ابدا اندوهگین نخواهند بود.///و ما پیامبران را جز مژده‌آور و هشداردهنده نمی‌فرستیم، و کسانی که ایمان آورند و نیکوکاری کنند نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///ما پیامبران را، جز (به عنوان) بشارت دهنده و بیم دهنده، نمی‌فرستیم؛ آنها که ایمان بیاورند و (خویشتن را) اصلاح کنند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می‌شوند.///و نمی‌فرستیم فرستادگان را جز نویددهندگان و ترسانندگان پس آنان که ایمان آورند و اصلاح کنند نیست بر ایشان بیمی و نه اندوهگین شوند///و ما پیامبران (خود) را جز بشارتگر و هشداردهنده نمی‌فرستیم. پس هر کس که ایمان آورد و اصلاح کند بیمی بر آنان نیست و نه ایشان اندوهگین می‌شوند. But those who reject our signs,- them shall punishment touch, for that they ceased not from transgressing. و آنان که آیات ما را تکذیب کردند، به سزای نافرمانی هایشان عذاب به آنان خواهد رسید.///و آنان که آیات ما را تکذیب کردند، به سزای نافرمانی هایشان عذاب به آنان خواهد رسید.///و به کسانى که آیات ما را تکذیب کرده‌اند، به کیفر نافرمانیشان، عذاب خواهد رسید.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به سزاى نافرمانى‌شان عذاب [ما] آنها را در خواهد گرفت///و کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند، به [سزاى‌] آنکه نافرمانى مى‌کردند، عذاب به آنان خواهد رسید.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، عذاب الهى به خاطر فسق و گناهشان، دامن‌گیر آنان مى‌شود.///و هر که آیات ما را تکذیب کرد به آنان در اثر فسق و زشتکاری عذاب خواهد رسید.///و دروغ‌انگاران آیات ما به خاطر نافرمانیشان گرفتار عذاب گردند///و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، عذاب (پروردگار) بخاطر نافرمانیها به آنان می‌رسد.///و آنان که تکذیب کنند آیتهای ما را برسد بدیشان عذاب بدانچه بودند نافرمانی می‌کردند///و کسانی که با آیاتمان (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، به (سبب) آنکه نافرمانی می‌کرده‌اند، عذاب به آنان خواهد رسید. Say: "I tell you not that with me are the treasures of Allah, nor do I know what is hidden, nor do I tell you I am an angel. I but follow what is revealed to me." Say: "can the blind be held equal to the seeing?" Will ye then consider not? بگو: من به شما نمی‌گویم که خزینه‌ها و گنجینه‌های خدا نزد من است، و نیز غیب هم نمی‌دانم، و نمی‌گویم که فرشته‌ام؛ فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم. بگو: آیا [اعراض کننده از وحی که] نابینا [ست] و [پیرو وحی که] بینا [ست] یکسانند؟! پس چرا نمی‌اندیشید؟!///بگو: من به شما نمی‌گویم که خزینه‌ها و گنجینه‌های خدا نزد من است، و نیز غیب هم نمی‌دانم، و نمی‌گویم که فرشته‌ام؛ فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم. بگو: آیا [اعراض کننده از وحی که] نابینا [ست] و [پیرو وحی که] بینا [ست] یکسانند؟! پس چرا نمی‌اندیشید؟!///بگو: به شما نمى‌گویم که خزاین خدا نزد من است. و علم غیب هم نمى‌دانم. و نمى‌گویم که فرشته‌اى هستم. تنها از چیزى پیروى مى‌کنم که بر من وحى شده است. بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند؟ چرا نمى‌اندیشید؟///بگو: به شما نمى‌گویم که خزاین خدا نزد من است، و نه غیب مى‌دانم و نه به شما مى‌گویم که فرشته‌ام. جز از آنچه به من وحى مى‌شود پیروى نمى‌کنم. بگو: آیا کور و بینا یکسانند؟ پس آیا نمى‌اندیشید///بگو: «به شما نمى‌گویم گنجینه‌هاى خدا نزد من است؛ و غیب نیز نمى‌دانم؛ و به شما نمى‌گویم که من فرشته‌ام. جز آنچه را که به سوى من وحى مى‌شود پیروى نمى‌کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسان است؟ آیا تفکر نمى‌کنید.»///[اى پیامبر! به مردم] بگو: «من ادعا نمى‌کنم که گنجینه‌هاى خداوند نزد من است و من غیب هم نمى‌دانم و ادعا نمى‌کنم که من فرشته‌ام. من جز آنچه را به من وحى مى‌شود، پیروى نمى‌کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا برابرند؟ آیا نمى‌اندیشید؟»///-بگو: من شما را نمی‌گویم که گنج‌های خدا نزد من است و نه آنکه از غیب (الهی) آگاهم و نمی‌گویم که من فرشته‌ام، من پیروی نمی‌کنم جز آنچه را که به من وحی می‌رسد. بگو: آیا کور و بینا برابرند؟ آیا فکر و اندیشه نمی‌کنید؟///بگو من به شما نمی‌گویم که خزاین الهی نزد من است، و غیب نیز نمی‌دانم، و به شما نمی‌گویم که من فرشته‌ای هستم، من از هیچ چیز پیروی نمی‌کنم جز از آنچه به من وحی می‌شود، بگو آیا نابینا و بینا برابرند، آیا نمی‌اندیشید؟///بگو: «من نمی‌گویم خزاین خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بیاموزد،) از غیب آگاه نیستم! و به شما نمی‌گویم من فرشته‌ام؛ تنها از آنچه به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمی‌اندیشید؟!»///بگو نمی‌گویم برای شما که نزد من است گنجهای خدا و نه ناپیدا را دانم و نمی‌گویم برای شما منم فرشته پیروی نمی‌کنم جز آنچه را به من وحی شود بگو آیا یکسان است کور و بینا آیا نمی‌اندیشید///بگو: «به شما نمی‌گویم گنجینه‌های خدا نزد من است و غیب (هم) نمی‌دانم و به شما نمی‌گویم من به‌راستی فرشته‌ام. (من) جز آنچه را که به سویم وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟ پس آیا تفکر نمی‌کنید؟» Give this warning to those in whose (hearts) is the fear that they will be brought (to judgment) before their Lord: except for Him they will have no protector nor intercessor: that they may guard (against evil). و به وسیله این قرآن کسانی را که از محشور شدن به سوی پروردگارشان می‌ترسند، هشدار ده که آنان را [در آن روز هول انگیز] جز خدا سرپرست و شفیعی نخواهد بود؛ باشد که بپرهیزند.///و به وسیله این قرآن کسانی را که از محشور شدن به سوی پروردگارشان می‌ترسند، هشدار ده که آنان را [در آن روز هول انگیز] جز خدا سرپرست و شفیعی نخواهد بود؛ باشد که بپرهیزند.///آگاه ساز به این کتاب، کسانى را که از گردآمدن بر آستان پروردگارشان هراسناکند، که ایشان را جز او هیچ یاورى و شفیعى نیست. باشد که پرهیزگارى پیشه کنند.///و کسانى را که از محشور شدن به سوى پروردگارشان اندیشناکند به این [قرآن‌] هشدار ده، که غیر از او براى آنها هیچ یاور و واسطه‌اى نیست، باشد که پروا کنند///و به وسیله این [قرآن‌] کسانى را که بیم دارند که به سوى پروردگارشان محشور شوند هشدار ده [چرا] که غیر او براى آنها یار و شفیعى نیست، باشد که پروا کنند.///و به وسیله‌ى این [قرآن] کسانى را که از محشور شدن نزد پروردگارشان بیم دارند، هشدار ده؛ [زیرا] غیر از خداوند، براى آنان یاور و شفیعى نیست. شاید که پروا نمایند.///-و آنان را که از احضار در پیشگاه عدل خدا ترسانند به آیات قرآن متنبه ساز و بترسان که جز خدا آنها را یاور و شفیعی نیست، باشد که پرهیزکار شوند.///و کسانی را که از محشور شدن به نزد پروردگارشان اندیشناکند، به آن [قرآن‌] هشدار بده، در برابر او [خداوند] یاور و شفیعی ندارند باشد که پروا پیشه کنند///و به وسیله آن (قرآن)، کسانی را که از روز حشر و رستاخیز می‌ترسند، بیم ده! (روزی که در آن،) یاور و سرپرست و شفاعت‌کننده‌ای جز او [= خدا] ندارند؛ شاید پرهیزگاری پیشه کنند!///و بیم ده بدان آنان را که می‌ترسند گردآورده شوند بسوی پروردگار خود نیستشان دوست و نه شفاعتگری جز او شاید ایشان پرهیز کنند///و با این (قرآن) - کسانی را که بیم دارند سوی پروردگارشان محشور شوند - هشدار ده (چرا که) غیر از او برای آنها ولی و شفیعی نیست‌؛ شاید پروا کنند. Send not away those who call on their Lord morning and evening, seeking His face. In naught art thou accountable for them, and in naught are they accountable for thee, that thou shouldst turn them away, and thus be (one) of the unjust. و آنان که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را می‌خوانند [و با این خواندن] خشنودی او را می‌خواهند، از خود مران. نه چیزی از حساب [عمل] آنان بر عهده توست، و نه چیزی از حساب [کار] تو بر عهده آنان است تا آنان را برانی و [به سبب راندنشان] از ستمکاران باشی.///و آنان که بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را می‌خوانند [و با این خواندن] خشنودی او را می‌خواهند، از خود مران. نه چیزی از حساب [عمل] آنان بر عهده توست، و نه چیزی از حساب [کار] تو بر عهده آنان است تا آنان را برانی و [به سبب راندنشان] از ستمکاران باشی.///کسانى را که هر بامداد و شبانگاه پروردگار خویش را مى‌خوانند و خواستار خشنودى او هستند، طرد مکن. نه چیزى از حساب آنها بر عهده تو است و نه چیزى از حساب تو بر عهده ایشان. اگر آنها را طرد کنى، در زمره ستمکاران درآیى.///و کسانى را که بامداد و شامگاه پروردگار خود را مى‌خوانند و رضاى او را مى‌جویند طرد مکن، نه از حساب آنها چیزى بر توست و نه چیزى از حساب تو بر آنهاست که طردشان کنى و از ستمکاران شوى///و کسانى را که پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى‌خوانند -در حالى که خشنودى او را مى‌خواهند- مران. از حساب آنان چیزى بر عهده تو نیست، و از حساب تو [نیز] چیزى بر عهده آنان نیست، تا ایشان را برانى و از ستمکاران باشى.///و کسانى را که بامداد و شامگاه پروردگارشان را مى‌خوانند، در حالى که رضاى او را مى‌طلبند، از خود مران. چیزى از حساب آنان بر عهده‌ى تو نیست و از حساب تو نیز چیزى بر عهده آنان نیست که طردشان کنى و در نتیجه ازستمگران شوى.///و آنان را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و قصدشان فقط خداست از خود مران، که نه چیزی از حساب آنها بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنهاست، پس اگر آن خداپرستان را از خود برانی از ستمکاران خواهی بود.///و کسانی را که پروردگارشان را بامدادان و شامگاهان [به نیایش‌] می‌خوانند و خشنودی او را می‌جویند [از خود] مران، چیزی از حساب آنان بر تو و چیزی از حساب تو بر آنان نیست که برانی‌شان و از ستمکاران شوی‌///و کسانی را که صبح و شام خدا را می‌خوانند، و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن! نه چیزی از حساب آنها بر توست، و نه چیزی از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد کنی، از ستمگران خواهی بود!///و از خود نران آنان را که می‌خوانند پروردگار خود را بامدادان و شامگاه خواهان روی اویند نیست بر تو از حساب ایشان چیزی و نه از حساب تو است بر ایشان چیزی که برانی آنان را پس بشوی از ستمگران‌///و کسانی را که پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان می‌خوانند - در حالی‌که چهره‌ی (خشنودی و شناخت) او را می‌خواهند - (از خود) مران. از حساب آنان چیزی بر عهده‌ی تو نیست و از حساب تو (نیز) چیزی بر عهده‌ی آنان نیست تا ایشان را برانی؛ پس از ستمکاران باشی. Thus did We try some of them by comparison with others, that they should say: "Is it these then that Allah hath favoured from amongst us?" Doth not Allah know best those who are grateful? و ما این گونه توانگران را به مؤمنان تهیدستی که در کنار تو هستند آزمودیم، تا [توانگران با تعجب و استهزا] بگویند: آیا اینانند که خدا از میان ما بر آنان منت نهاده [و نعمت ایمان و عمل صالح داده و بر ما برتری بخشیده؟!] آیا خدا به سپاس گزاران داناتر نیست؟///و ما این گونه توانگران را به مؤمنان تهیدستی که در کنار تو هستند آزمودیم، تا [توانگران با تعجب و استهزا] بگویند: آیا اینانند که خدا از میان ما بر آنان منت نهاده [و نعمت ایمان و عمل صالح داده و بر ما برتری بخشیده؟!] آیا خدا به سپاس گزاران داناتر نیست؟///همچنین بعضى را به بعضى آزمودیم، تا بگویند: آیا از میان ما اینان بودند که خدا به آنها نعمت داد؟ آیا خدا به سپاسگزاران داناتر نیست؟///و بدین گونه آنها را به یکدیگر آزمودیم، تا سر انجام [در باره‌ى مؤمنان‌] بگویند: آیا اینانند که خدا از میان ما موهبتشان داده است؟ مگر نه این است که خدا شاکران را بهتر مى‌شناسد///و بدین گونه ما برخى از آنان را به برخى دیگر آزمودیم، تا بگویند: «آیا اینانند که از میان ما، خدا بر ایشان منت نهاده است؟» آیا خدا به [حال‌] سپاسگزاران داناتر نیست؟///و این­گونه بعضى از مردم را به وسیله‌ى بعضى دیگر آزمایش کردیم، تا بگویند: «آیا اینانند آنها که خداوند، از میان ما بر آنها منت نهاده است؟» آیا خداوند به حال شاکران داناتر نیست؟///و همچنین ما برخی را به برخی دیگر بیازمودیم تا آنکه به (طعن) گویند: آیا بر این فقیران، خدا در میان ما (به نعمت اسلام) منت نهاد؟! آیا خدا (از این منکران) به احوال سپاسگزاران (فقرا) داناتر نیست؟!///و این چنین بعضی از آنان را به بعضی دیگر آزمودیم، تا سرانجام بگویند آیا اینانند که خداوند از میان همه ما فقط بر آنان منت نهاده [و نعمت داده‌] است، آیا خداوند خود به احوال سپاسگزاران آگاه‌تر نیست؟///و این چنین بعضی از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (توانگران را بوسیله فقیران)؛ تا بگویند: «آیا اینها هستند که خداوند از میان ما (برگزیده، و) بر آنها منت گذارده (و نعمت ایمان بخشیده است؟!» آیا خداوند، شاکران را بهتر نمی‌شناسد؟!///و بدینگونه آزمودیم برخی از ایشان را به برخی تا بگویند آیا اینانند که خدا منت نهاده است بر ایشان از میان ما آیا نیست خدا داناتر به سپاسگزاران‌///و بدین‌گونه ما برخی از آنان را با برخی دیگر آزمونی آتشین کردیم تا گویند: «آیا (هم) اینانند از میان ما (که) خدا بر ایشان منت نهاده است‌؟» آیا خدا به (حال) شاکران داناتر (از دیگران) نیست‌؟ When those come to thee who believe in Our signs, Say: "Peace be on you: Your Lord hath inscribed for Himself (the rule of) mercy: verily, if any of you did evil in ignorance, and thereafter repented, and amend (his conduct), lo! He is Oft-forgiving, Most Merciful. و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند به نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده؛ بنابراین هر کس از شما به نادانی کار زشتی مرتکب شود، سپس بعد از آن توبه کند و [مفاسد خود را] اصلاح نماید [مشمول آمرزش و رحمت خدا شود]؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند به نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده؛ بنابراین هر کس از شما به نادانی کار زشتی مرتکب شود، سپس بعد از آن توبه کند و [مفاسد خود را] اصلاح نماید [مشمول آمرزش و رحمت خدا شود]؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///چون ایمان آوردگان به آیات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما، خدا بر خویش مقرر کرده که شما را رحمت کند، زیرا هر کس از شما که از روى نادانى کارى بد کند، آنگاه توبه کند و نیکوکار شود، بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.///و چون کسانى که به آیات ما ایمان دارند، پیش تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته است که هر کس از شما به نادانى کار بدى انجام دهد و سپس از آن توبه کند و به صلاح آید، [بداند که‌] خدا مسلما آمرزنده و مهربان است///و چون کسانى که به آیات ما ایمان دارند، نزد تو آیند، بگو: «درود بر شما»، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر کرده که هر کس از شما به نادانى کار بدى کند و آنگاه به توبه و صلاح آید، پس وى آمرزنده مهربان است.///و هرگاه کسانى که به آیات ما ایمان دارند، نزد تو آیند، پس بگو: «سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرر کرده است، که هر کس از شما از روى نادانى کار بدى انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح نماید، قطعا خداوند، آمرزنده و مهربان است.»///هرگاه آنان که به آیات ما می‌گروند نزد تو آیند بگو: سلام بر شما باد، خدا بر خود رحمت و مهربانی را فرض نمود، که هر کس از شما کار زشتی به نادانی کرد و بعد از آن توبه کند و اصلاح نماید البته خدا بخشنده و مهربان است.///و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند، به نزد تو آیند، بگو سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته است، هرکس از شما که از روی نادانی مرتکب کار ناشایستی شود، سپس توبه و درستکاری کند و به صلاح آید [بداند که‌] خداوند آمرزگار مهربان است‌///هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض کرده؛ هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا می‌شود چرا که) او آمرزنده مهربان است.»///و هرگاه درآیند بر تو آنان که ایمان آورند به آیتهای ما بگو سلام بر شما نوشت پروردگار شما بر خویشتن رحمت را که هر کس انجام دهد از شما بدی را به نادانی سپس بازگردد پس از آن و اصلاح کند همانا او است آمرزنده مهربان‌///و هنگامی‌که کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند نزدت آیند، بگو: «درود بر شما؛ پروردگارتان رحمت را بر خود همی نبشته، که هر کس از شما همانا به نادانی کار بدی کند، سپس به توبه و اصلاح گراید، پس (از آن) خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» Thus do We explain the signs in detail: that the way of the sinners may be shown up. و این گونه آیات را بیان می‌کنیم تا [حق روشن شود و] راه و رسم گناهکاران آشکار گردد.///و این گونه آیات را بیان می‌کنیم تا [حق روشن شود و] راه و رسم گناهکاران آشکار گردد.///و این چنین آیات را به تفصیل بیان مى‌کنیم، تا راه و رسم مجرمان آشکار گردد.///و بدین‌سان آیات خود را به روشنى بیان مى‌داریم، تا راه و رسم گناهکاران آشکار گردد///و این گونه، آیات [خود] را به روشنى بیان مى‌کنیم تا راه و رسم گناهکاران روشن شود.///و ما بدین­گونه آیات را [براى مردم] به روشنى بیان مى‌کنیم، [تا حق، آشکار] و راه و رسم گناهکاران روشن شود.///و همچنین ما آیات را مفصل بیان کنیم (تا حق روشن شود) و تا راه گنهکاران معین و آشکار شود.///و بدین‌سان آیات خود را به روشنی بیان می‌داریم، تا راه و رسم گناهکاران آشکار گردد///و این چنین آیات را برمیشمریم، (تا حقیقت بر شما روشن شود،) و راه گناهکاران آشکار گردد.///چنین تفصیل دهیم آیتها را و تا پدیدار شود راه گنهکاران‌///و این‌گونه، آیات (خود) را بیان می‌کنیم و برای اینکه راه و رسم مجرمان به خوبی روشن شود. Say: "I am forbidden to worship those - others than Allah - whom ye call upon." Say: "I will not follow your wain desires: If I did, I would stray from the path, and be not of the company of those who receive guidance." بگو: من از پرستیدن کسانی که شما به جای خدا می‌پرستید نهی شده‌ام. بگو: من از هواهای نفسانی شما پیروی نمی‌کنم، که در آن صورت گمراه شده‌ام و از راه یافتگان نخواهم بود.///بگو: من از پرستیدن کسانی که شما به جای خدا می‌پرستید نهی شده‌ام. بگو: من از هواهای نفسانی شما پیروی نمی‌کنم، که در آن صورت گمراه شده‌ام و از راه یافتگان نخواهم بود.///بگو: مرا منع کرده‌اند که آن خدایانى را که جز الله مى‌خوانید پرستش کنم. بگو: از هوسهاى شما متابعت نمى‌کنم تا مبادا گمراه شوم و از هدایت یافتگان نباشم.///بگو: همانا من از پرستش کسانى که شما غیر از خدا مى‌خوانید نهى شده‌ام. بگو: از هوس‌هاى شما پیروى نمى‌کنم، زیرا در این صورت قطعا به گمراهى مى‌افتم و از ره یافتگان نخواهم بود///بگو: «من نهى شده‌ام که کسانى را که شما غیر از خدا مى‌خوانید بپرستم!» بگو: «من از هوسهاى شما پیروى نمى‌کنم، و گر نه گمراه شوم و از راه‌یافتگان نباشم.»///بگو: «من از پرستش آنها که به جاى خدا مى‌خوانید، نهى شده‌ام.» بگو: «من از هوس‌هاى شما پیروى نمى‌کنم، که در این صورت گمراه شده و از هدایت‌یافتگان نخواهم بود.»///بگو که مرا از پرستش آن خدایان باطل که شما می‌پرستید منع فرموده‌اند. بگو: من پیروی هوسهای شما نکنم تا مبادا گمراه شده و راه هدایت نیابم.///بگو مرا نهی کرده‌اند که مبادا آنچه را به جای خدا می‌پرستید، بپرستم بگو از هوی و هوسهای شما پیروی نمی‌کنم، و اگر پیروی کنم به گمراهی افتاده‌ام و از رهیافتگان نیستم‌///بگو: «من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام!» بگو: «من از هوی و هوسهای شما، پیروی نمی‌کنم؛ اگر چنین کنم، گمراه شده‌ام؛ و از هدایت‌یافتگان نخواهم بود!»///بگو همانا نهی شدم از آنکه پرستش کنم آنان را که می‌خوانید جز خدا بگو پیروی نکنم خواسته‌های شما را که گمراه شوم در آن هنگام و نباشم از هدایت‌یافتگان‌///بگو: «من همواره نهی شده‌ام کسانی را که شما غیر از خدا می‌خوانید بپرستم!» بگو: «من هوس‌هایتان را پیروی نمی‌کنم. (زیرا اگر چنین کنم) در این هنگام (و هنگامه) همواره گمراه شده‌ام و از راه‌یافتگان نیستم.» Say: "For me, I (work) on a clear sign from my Lord, but ye reject Him. What ye would see hastened, is not in my power. The command rests with none but Allah: He declares the truth, and He is the best of judges." بگو: من بر دلیل روشنی [مانند قرآن] از سوی پروردگارم هستم و حال آنکه شما آن را تکذیب کردید، عذابی که به آن شتاب دارید در اختیار من نیست. فرمان و حکم فقط به دست خداست، همواره حق را بیان می‌کند و او بهترین داوران و جداکنندگان [حق از باطل] است.///بگو: من بر دلیل روشنی [مانند قرآن] از سوی پروردگارم هستم و حال آنکه شما آن را تکذیب کردید، عذابی که به آن شتاب دارید در اختیار من نیست. فرمان و حکم فقط به دست خداست، همواره حق را بیان می‌کند و او بهترین داوران و جداکنندگان [حق از باطل] است.///بگو: من از پروردگارم دلیلى روشن دارم و شما آن دلیل را دروغ مى‌خوانید. آنچه بدین شتاب مى‌طلبید به دست من نیست. حکم تنها حکم خداست. حقیقت را بیان مى‌کند و او بهترین داوران است.///بگو: بى‌تردید، من بر حجت‌ى روشن از پروردگار خود هستم که شما آن را تکذیب کردید. آنچه را [از عذاب خدا] که شما خواستار شتاب در آنید نزد من نیست. فرمان جز به دست خدا نیست که حق را بیان مى‌کند و او بهترین داوران است///بگو: «من از جانب پروردگارم دلیل آشکارى [همراه‌] دارم، و [لى‌] شما آن را دروغ پنداشتید، [و] آنچه را به شتاب خواستار آنید در اختیار من نیست. فرمان جز به دست خدا نیست، که حق را بیان مى‌کند، و او بهترین داوران است.»///بگو: «من از طرف پروردگارم دلیل آشکارى دارم؛ ولى شما آن را دروغ پنداشتید. آنچه را شما [از عذاب الهى] با شتاب مى‌طلبید، به دست من نیست. فرمان جز به دست خدا نیست، که حق را بیان مى‌کند و او بهترین [داور و] جداکننده‌ى حق از باطل است.»///بگو: من هر چه می‌گویم با برهانی از سوی پروردگارم است و شما تکذیب آن می‌کنید. عذابی که شما بدان تعجیل می‌کنید امر آن به دست من نیست، فرمان جز خدا را نخواهد بود، که به حق دستور می‌دهد و او بهترین حکم فرمایان است.///بگو من حجت آشکاری از پروردگارم دارم و شما آن را دروغ می‌انگارید، آنچه با [شدت و] شتاب از من می‌خواهید در اختیار من نیست، حکم جز به دست خداوند نیست، که گویای حق و حقیقت و بهترین داوران است‌///بگو: «من دلیل روشنی از پروردگارم دارم؛ و شما آن را تکذیب کرده‌اید! آنچه شما در باره آن (از نزول عذاب الهی) عجله دارید، به دست من نیست! حکم و فرمان، تنها از آن خداست! حق را از باطل جدا می‌کند، و او بهترین جداکننده (حق از باطل) است.»///بگو همانا من بر نشانه‌ای از پروردگار خویشم و شما تکذیب آن کردید نیست نزد من آنچه شتاب دارید بدان نیست حکم جز از آن خدا میسراید حق را و او است بهتر جداسازندگان‌///بگو: «من به‌راستی از جانب پروردگارم (مسلط) بر دلیلی آشکار هستم، در حالی‌که شما با آن (همان و او را) تکذیب کردید. آنچه را (شما) به شتاب خواستارید نزد من نیست. فرمان جز برای خدا نیست (که او) حق را بازگو می‌کند. و او بهترین فیصله‌دهندگان است.» Say: "If what ye would see hastened were in my power, the matter would be settled at once between you and me. But Allah knoweth best those who do wrong." بگو: اگر عذابی که به آن شتاب دارید در اختیار من بود، یقینا کار میان من و شما به سرعت تمام شده بود؛ و خدا به ستمکاران داناتر است [که چه زمانی آنان را عذاب کند.]///بگو: اگر عذابی که به آن شتاب دارید در اختیار من بود، یقینا کار میان من و شما به سرعت تمام شده بود؛ و خدا به ستمکاران داناتر است [که چه زمانی آنان را عذاب کند.]///بگو: اگر آنچه را که بدین شتاب مى‌طلبید به دست من بود، میان من و شما کار به پایان مى‌رسید، زیرا خدا به ستمکاران داناتر است.///بگو: اگر چیزى که شتاب در آن را مى‌خواهید نزد من بود، قطعا میان من و شما کار یکسره مى‌شد، و خدا به ستمکاران آگاه‌تر است///بگو: «اگر آنچه را با شتاب خواستار آنید نزد من بود، قطعا میان من و شما کار به انجام رسیده بود، و خدا به [حال‌] ستمکاران داناتر است.»///بگو: «اگر آنچه که درباره آن شتاب مى‌کنید، نزد من بود [و به درخواست شما عذاب نازل مى‌کردم]، قطعا کار میان من و شما پایان گرفته بود؛ ولى خداوند به حال ستمگران آگاه‌تر است [و به موقع مجازاتشان مى‌کند].»///بگو: اگر به دست من بود عذابی که به تعجیل می‌طلبید کار میان من و شما خاتمه می‌یافت، و خدا به احوال ظالمان داناتر است.///بگو اگر آنچه با [شدت و] شتاب از من می‌خواهید، در اختیار من بود، بین من و شما کار یکسره می‌شد و خداوند به ستمکاران آگاه‌تر است‌///بگو: «اگر آنچه درباره آن عجله دارید نزد من بود، (و به درخواست شما ترتیب‌اثر می‌دادم، عذاب الهی بر شما نازل می‌گشت؛) و کار میان من و شما پایان گرفته بود؛ ولی خداوند ظالمان را بهتر می‌شناسد (و بموقع مجازات می‌کند.)»///بگو اگر نزد من بود آنچه بدان شتاب می‌کنید همانا می‌گذشت کار میان من و شما و خدا داناتر است به ستمگران‌///بگو: «اگر آنچه را با شتاب خواستارید نزد من بود، بی‌گمان میان من و شما کار به پایان رسیده بود و خدا به (حال) ستمکاران داناتر (از دیگران) است.» With Him are the keys of the unseen, the treasures that none knoweth but He. He knoweth whatever there is on the earth and in the sea. Not a leaf doth fall but with His knowledge: there is not a grain in the darkness (or depths) of the earth, nor anything fresh or dry (green or withered), but is (inscribed) in a record clear (to those who can read). و کلیدهای غیب فقط نزد اوست، و کسی آنها را جز او نمی‌داند. و به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است، و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین، و هیچ‌تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است.///و کلیدهای غیب فقط نزد اوست، و کسی آنها را جز او نمی‌داند. و به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است، و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین، و هیچ‌تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است.///کلیدهاى غیب نزد اوست. جز او کسى را از غیب آگاهى نیست. هر چه را که در خشکى و دریاست مى‌داند. هیچ برگى از درختى نمى‌افتد مگر آنکه از آن آگاه است. و هیچ دانه‌اى در تاریکیهاى زمین و هیچ ترى و خشکى نیست جز آنکه در کتاب مبین آمده است.///و کلیدهاى غیب نزد اوست. کسى جز او آن را نمى‌داند، و هر چه در خشکى و دریاست مى‌داند، و هیچ برگى نمى‌افتد مگر آن که بدان آگاه است، و هیچ دانه‌اى در تاریکى‌هاى زمین و هیچ‌تر و خشکى نیست مگر این که در کتابى روشن [درج‌] است///و کلیدهاى غیب، تنها نزد اوست. جز او [کسى‌] آن را نمى‌داند، و آنچه در خشکى و دریاست مى‌داند، و هیچ برگى فرو نمى‌افتد مگر [اینکه‌] آن را مى‌داند، و هیچ دانه‌اى در تاریکیهاى زمین، و هیچ‌تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.///و گنجینه‌هاى غیب، تنها نزد خداست. و جز او کسى آن را نمى‌داند و آنچه را در خشکى و دریاست، مى‌داند. و هیچ برگى از درخت نمى‌افتد، جز آن که او مى‌داند و هیچ دانه‌اى در تاریکى‌هاى زمین و هیچ‌تر و خشکى نیست، مگر آن که [علم آن] در کتاب مبین ثبت است.///و کلیدهای خزائن غیب نزد اوست، کسی جز او بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریاست همه را می‌داند و هیچ برگی از درخت نمی‌افتد مگر آنکه او آگاه است و نه هیچ دانه‌ای در زیر تاریکی‌های زمین و نه هیچ‌تر و خشکی، جز آنکه در کتابی مبین مسطور است.///و کلیدهای [گنجینه‌های‌] غیب نزد اوست و هیچ‌کس جز او آن را نمی‌داند، و آنچه در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی [از درخت‌] نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکیهای [توبرتوی‌] زمین و هیچ‌تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبینی [مسطور] است‌///کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ‌تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [= در کتاب علم خدا] ثبت است.///و نزد او است کلیدهای ناپیدا که نداند آنها را جز او و می‌داند آنچه را در دشت و دریا است و نیفتد برگی جز آنکه بداندش و نه دانه‌ای در تاریکیهای زمین و نه‌تری و نه خشکی مگر در کتابی است آشکار///و درب‌های غیب، تنها نزد اوست، (و) جز او (کسی) آنها را نمی‌داند و آنچه در خشکی و دریاست می‌داند و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر (اینکه) آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای (نهفته) در تاریکی‌های زمین و هیچ‌تر و خشکی نیست، مگر اینکه در کتابی روشنگر (ثبت) است. It is He who doth take your souls by night, and hath knowledge of all that ye have done by day: by day doth He raise you up again; that a term appointed be fulfilled; In the end unto Him will be your return; then will He show you the truth of all that ye did. او کسی است که شبانگاهان روح شما را به وقت خواب می‌گیرد، و آنچه را در روز [از نیکی و بدی] به دست می‌آورید می‌داند؛ سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب] بر می‌انگیزد تا اجل معین سر آید؛ آن گاه بازگشت شما به سوی اوست؛ سپس شما را به آنچه همواره انجام می‌دادید آگاه می‌کند.///او کسی است که شبانگاهان روح شما را به وقت خواب می‌گیرد، و آنچه را در روز [از نیکی و بدی] به دست می‌آورید می‌داند؛ سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب] بر می‌انگیزد تا اجل معین سر آید؛ آن گاه بازگشت شما به سوی اوست؛ سپس شما را به آنچه همواره انجام می‌دادید آگاه می‌کند.///و اوست که شما را شب‌هنگام مى‌میراند و هر چه در روز کرده‌اید مى‌داند، آنگاه بامدادان شما را زنده مى‌سازد تا آن هنگام که مدت معین عمرتان به پایان رسد. سپس بازگشتتان به نزد اوست و شما را از آنچه کرده‌اید آگاه مى‌کند.///و او کسى است که روح شما را در شب [به وقت خواب‌] بر مى‌گیرد و آنچه را در روز کرده‌اید مى‌داند، سپس شما را در روز بر مى‌انگیزد تا مهلت معین سر آید. سپس بازگشت شما به سوى اوست و آن‌گاه شما را از [نتیجه‌] آنچه مى‌کردید آگاه مى‌سازد///و اوست کسى که شبانگاه، روح شما را [به هنگام خواب‌] مى‌گیرد؛ و آنچه را در روز به دست آورده‌اید مى‌داند؛ سپس شما را در آن بیدار مى‌کند، تا هنگامى معین به سر آید؛ آنگاه بازگشت شما به سوى اوست؛ سپس شما را به آنچه انجام مى‌داده‌اید آگاه خواهد کرد.///و او کسى است که [روح] شما را در شب [به هنگام خواب] مى‌گیرد و آنچه را در روز انجام مى‌دهید، مى‌داند. سپس شما را از خواب برمى‌انگیزد تا مدت معین [عمر شما] سپرى شود. عاقبت، بازگشت شما به سوى اوست. پس شما را به آنچه انجام مى‌دهید، خبر مى‌دهد.///-و اوست خدایی که چون شب (به خواب می‌روید) جان شما را برمی‌گیرد (و نزد خود می‌برد) و کردار شما را در روز می‌داند، و پس از آن (خواب) شما را بر می‌انگیزد تا اجلی که در قضا و قدر او معین است به پایان رسد، سپس (هنگام مرگ) به سوی او باز می‌گردید آن گاه به نتیجه آنچه کرده‌اید شما را آگاه گرداند.///و او کسی است که روح شما را در شب [به هنگام خواب‌] می‌گیرد و می‌داند که در روز چه کرده‌اید، سپس در آن شما را [از خواب‌] بر می‌انگیزد تا مهلت معینی سرآید، آنگاه بازگشت شما به سوی اوست و آنگاه شما را از [حقیقت‌] کار و کردارتان آگاه می‌گرداند///او کسی است که (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد؛ و از آنچه در روز کرده‌اید، با خبر است؛ سپس در روز شما را (از خواب) برمی‌انگیزد؛ و (این وضع همچنان ادامه می‌یابد) تا سرآمد معینی فرا رسد؛ سپس بازگشت شما به سوی اوست؛ و سپس شما را از آنچه عمل می‌کردید، با خبر می‌سازد.///و او است آنکه دریابد (بمیراند) شما را در شب و می‌داند آنچه را فراآورید در روز سپس برانگیزاند شما را در آن تا بگذرد سرآمدی معین سپس بسوی او است بازگشت شما پس آگهی دهد شما را بدانچه بودید عمل می‌کردید///و اوست کسی که شبانگاه، (روح انسانی) شما را (به هنگام خواب) برمی‌گیرد، حال آنکه آنچه را در روز (از بد و خوب) انجام داده‌اید می‌داند. سپس شما را در آن برمی‌انگیزد، تا مدتی مشخص به سرآید. پس (آن‌گاه) بازگشت شما تنها سوی اوست. سپس شما را به آنچه می‌کرده‌اید آگاهی بزرگ خواهد داد. He is the irresistible, (watching) from above over His worshippers, and He sets guardians over you. At length, when death approaches one of you, Our angels take his soul, and they never fail in their duty. و اوست که بر بندگانش چیره و غالب است، و همواره نگهبانانی [از فرشتگان] برای [حفاظت] شما [از حوادث و بلاها] می‌فرستد تا هنگامی که یکی از شما را مرگ در رسد [در این وقت] فرستادگان ما جانش را می‌گیرند؛ و آنان [در مأموریت خود] کوتاهی نمی‌کنند.///و اوست که بر بندگانش چیره و غالب است، و همواره نگهبانانی [از فرشتگان] برای [حفاظت] شما [از حوادث و بلاها] می‌فرستد تا هنگامی که یکی از شما را مرگ در رسد [در این وقت] فرستادگان ما جانش را می‌گیرند؛ و آنان [در مأموریت خود] کوتاهی نمی‌کنند.///اوست قاهرى فراتر از بندگانش. نگهبانانى بر شما مى‌گمارد، تا چون یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما بى هیچ کوتاهى و گذشتى جان او بگیرند.///و او بر بندگان خود غالب است و بر شما محافظانى مى‌فرستد، تا وقتى که مرگ یکى از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را مى‌ستانند و [در انجام وظیفه‌] کوتاهى نمى‌کنند///و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب‌] است؛ و نگهبانانى بر شما مى‌فرستد، تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگان ما جانش بستانند، در حالى که کوتاهى نمى‌کنند.///و تنها اوست که قهر و اقتدارش برتر از بندگان است و نگهبانانى بر شما مى‌فرستد، تا چون مرگ یکى از شما فرارسد، فرستادگان ما [فرشتگان،] جان او را بازگیرند و در کار خود، هیچ کوتاهى نکنند.///و اوست خدایی که قهر و اقتدارش مافوق بندگان است و فرشتگانی را به نگهبانی بر شما می‌فرستد، تا آن گاه که هنگام مرگ یکی از شما فرا رسد رسولان ما او را می‌میرانند و در قبض روح شما هیچ کوتاهی نخواهند کرد.///و او بر بندگان خود چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد، و چون مرگ یکی از شما فرارسد، فرشتگان ما روح او را می‌گیرند و فروگذار نمی‌کنند///او بر بندگان خود تسلط کامل دارد؛ و مراقبانی بر شما می‌گمارد؛ تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در این موقع،) فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان،) کوتاهی نمی‌کنند.///و او است نیرومند بر فراز بندگان خود و می‌فرستد بر شما نگهبانانی تا گاهی که برسد یکی از شما را مرگ دریابندش فرستادگان ما و آنان فروگذار نمی‌کنند///و تنها اوست که بر (سر و سامان) بندگانش قاهر (و غالب) است و نگهبانانی بر شما می‌فرستد، تا هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (آن‌گاه) فرشتگان ما او را (از این جهان) کامل و بی‌کم و کاست بستانند، در حالی که کوتاهی نمی‌کنند. Then are men returned unto Allah, their protector, the (only) reality: Is not His the command? and He is the swiftest in taking account. سپس [همه] به سوی خدا، سرپرست و مولای به حقشان بازگردانده می‌شوند. آگاه باشید! [که در آن روز] فرمانروایی و حکومت مطلق فقط ویژه اوست؛ و او سریع‌ترین حساب گران است.///سپس [همه] به سوی خدا، سرپرست و مولای به حقشان بازگردانده می‌شوند. آگاه باشید! [که در آن روز] فرمانروایی و حکومت مطلق فقط ویژه اوست؛ و او سریع‌ترین حساب گران است.///سپس به نزد خدا، مولاى حقیقى خویش بازگردانیده شوند. بدان که حکم حکم اوست و او سریع‌ترین حسابگران است.///آن‌گاه به سوى خداوند، مولاى حقیقى‌شان بازگردانده مى‌شوند. بدانید که حکم از آن اوست و او سریع‌ترین حسابرسان است///آنگاه به سوى خداوند -مولاى بحقشان- برگردانیده شوند. آگاه باشید که داورى از آن اوست، و او سریعترین حسابرسان است.///سپس مردم به سوى خدا، مولاى حقشان بازگردانده مى‌شوند. آگاه باشید که دادرسى و داورى تنها از آن خداوند است و او سریع‌ترین حساب‌رسان است.///سپس به سوی خدای عالم که به حقیقت مولای بندگان است بازگردانده می‌شوند. آگاه باشید حکم (خلق) با خداست و او زودترین حسابرسان است.///آنگاه به سوی خداوند، که سرور راستینشان است، بازگردانده می‌شوند، بدانید که حکم او راست و او سریع‌ترین حسابرسان است‌///سپس (تمام بندگان) به سوی خدا، که مولای حقیقی آنهاست، بازمی‌گردند. بدانید که حکم و داوری، مخصوص اوست؛ و او، سریعترین حسابگران است!///سپس بازگردانیده شوند بسوی خدا سرپرست ایشان حق همانا از آن وی است حکم و اوست شتابنده‌ترین حسابگران‌///سپس سوی خدا - مولای بحق‌شان - برگردانیده شوند. حال آنکه حکم (تکوین و تشریع) تنها برای اوست و او سریع‌ترین حسابگران است. Say: "Who is it that delivereth you from the dark recesses of land and sea, when ye call upon Him in humility and silent terror: 'If He only delivers us from these (dangers), (we vow) we shall truly show our gratitude'?" بگو: چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟ در حالی که او را [برای نجات خود] از روی فروتنی و زاری و مخفیانه به کمک می‌طلبید؛ [و می‌گویید] که اگر ما را از این [تنگناها و مهلکه‌ها] نجات دهد، بی تردید از سپاس گزاران خواهیم بود.///بگو: چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟ در حالی که او را [برای نجات خود] از روی فروتنی و زاری و مخفیانه به کمک می‌طلبید؛ [و می‌گویید] که اگر ما را از این [تنگناها و مهلکه‌ها] نجات دهد، بی تردید از سپاس گزاران خواهیم بود.///بگو: چه کسى شما را از وحشتهاى خشکى و دریا مى‌رهاند؟ او را به زارى و در نهان مى‌خوانید که اگر از این مهلکه ما را برهاند، ما نیز از سپاسگزاران خواهیم بود.///بگو: چه کسى شما را از ظلمات خشکى و دریا مى‌رهاند، در حالى که او را [علنى‌] و نهانى به زارى مى‌خوانید که اگر ما را از این [مهلکه‌] نجات داد، بى‌گمان از شاکران خواهیم شد///بگو: «چه کسى شما را از تاریکیهاى خشکى و دریا مى‌رهاند؟ در حالى که او را به زارى و در نهان مى‌خوانید: که اگر ما را از این [مهلکه‌] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهیم بود.»///بگو: «چه کسى شما را از تاریکى‌هاى خشکى و دریا نجات مى‌دهد؟ وقتى که او را آشکارا و پنهان مى‌خوانید. [و مى‌گویید:]» اگر خدا ما را از این ظلمت رهایى دهد، از شکرگزاران خواهیم بود.»///بگو: آن کیست که شما را از تاریکی‌های بیابان و دریا نجات می‌دهد گاهی که او را به تضرع و زاری و از باطن قلب می‌خوانید که اگر ما را از این مهلکه نجات داد پیوسته شکرگزار او خواهیم بود؟///بگو چه کسی شما را از تاریکیها [و شداید] خشکی و دریا می‌رهاند، [زمانی‌] که او را به زاری و پنهانی می‌خوانید [و می‌گویید] اگر ما را از این [مهلکه‌] نجات داد، بی‌گمان از سپاسگزاران خواهیم شد///بگو: «چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا رهایی می‌بخشد؟ در حالی که او را با حالت تضرع (و آشکارا) و در پنهانی می‌خوانید؛ (و می‌گویید:) اگر از این (خطرات و ظلمتها) ما را رهایی می‌بخشد، از شکرگزاران خواهیم بود.»///بگو که شما را رهائی دهد از تاریکیهای دشت و دریا خوانیدش به زاری و نهان که اگر رها ساختی ما را از این باشیم البته از سپاسگزاران‌///بگو: «چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا می‌رهاند؟ در حالی‌که او را به زاری و در نهان می‌خوانید: «اگر به‌راستی ما را از این (مهلکه) برهاند، بی‌چون (و) بی‌گمان از سپاسگزاران خواهیم بود.»» Say "It is Allah that delivereth you from these and all (other) distresses: and yet ye worship false gods!" بگو: خدا شما را از آن [سختی‌ها] و از هر اندوهی نجات می‌دهد، باز شما به او شرک می‌ورزید [و به ناسپاسی می‌گرایید.]///بگو: خدا شما را از آن [سختی‌ها] و از هر اندوهی نجات می‌دهد، باز شما به او شرک می‌ورزید [و به ناسپاسی می‌گرایید.]///بگو: خداست که شما را از آن مهلکه و از هر اندوهى مى‌رهاند، باز هم بدو شرک مى‌آورید.///بگو: خداست که شما را از آن مهلکه و هر بلایى نجات مى‌دهد، آن‌گاه شما شرک مى‌ورزید///بگو: «خداست که شما را از آن [تاریکیها] و از هر اندوهى مى‌رهاند، باز شما شرک مى‌ورزید.»///بگو: «خدا شما را از این ظلمت‌ها و از هر ناگوارى دیگر نجات مى‌دهد، باز شما شرک مى‌ورزید.»///بگو: خداست که شما را از آن تاریکی‌ها نجات می‌دهد و از هر اندوهی می‌رهاند، باز هم به او شرک می‌آورید.///بگو خداوند شما را از آن نجات می‌دهد و نیز از هر گرفتاری، و باز شما شرک می‌ورزید///بگو: «خداوند شما را از اینها، و از هر مشکل و ناراحتی، نجات می‌دهد؛ باز هم شما برای او شریک قرار می‌دهید! (و راه کفر می‌پویید.)»///بگو خدا رهائی دهد شما را از آن و از هر اندوهی سپس شما بدو شرک همی ورزید///بگو: «خداست که شما را از آن (تاریکی‌ها) و از هر نگرانی و نابسامانی می‌رهاند، سپس (همین) شما (باز هم) شرک می‌ورزید.» Say: "He hath power to send calamities on you, from above and below, or to cover you with confusion in party strife, giving you a taste of mutual vengeance - each from the other." See how We explain the signs by various (symbols); that they may understand. بگو: او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما برانگیزد، یا شما را گروه گروه و حزب حزب به جان هم اندازد، [تا وضعتان به اختلافات سنگین و کینه‌های سخت بیانجامد،] و مزه تلخ جنگ و خونریزی را به هر گروه شما به وسیله گروه دیگر بچشاند؛ با تأمل بنگر چگونه آیات خود را به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم تا بفهمند.///بگو: او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما برانگیزد، یا شما را گروه گروه و حزب حزب به جان هم اندازد، [تا وضعتان به اختلافات سنگین و کینه‌های سخت بیانجامد،] و مزه تلخ جنگ و خونریزی را به هر گروه شما به وسیله گروه دیگر بچشاند؛ با تأمل بنگر چگونه آیات خود را به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم تا بفهمند.///بگو: او قادر بر آن هست که از فراز سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه درهم افکند و خشم و کین گروهى را به گروه دیگر بچشاند. بنگر که آیات را چگونه گوناگون بیان مى‌کنیم. باشد که به فهم دریابند.///بگو: او تواناست که بر شما عذابى از بالا یا زیر پایتان بفرستد یا شما را دچار تفرقه سازد و شرارت بعضى از شما را به بعضى دیگر بچشاند. بنگر چگونه آیات را به صورت‌هاى گوناگون بیان مى‌داریم باشد که آنها فهم کنند///بگو: «او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند.» بنگر، چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‌کنیم باشد که آنان بفهمند.///بگو: «او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پایتان عذابى بر شما بفرستد، یا شما را به صورت گروه‌هاى گوناگون با هم درگیر کند و طعم تلخ جنگ و خونریزى را توسط یکدیگر به شما بچشاند.» بنگر که چگونه آیات را گونه‌گون بازگو مى‌کنیم، باشد که بفهمند.///بگو: او تواناست که بر شما عذابی از آسمان یا زمین فرستد یا شما را به اختلاف کلمه و پراکندگی درافکند و بعضی را به عذاب بعضی گرفتار کند بنگر چگونه ما آیات خود را به طرق مختلف بیان می‌کنیم، شاید مردم چیزی بفهمند.///بگو او تواناست به اینکه به شما عذابی از فراز یا فرودتان برانگیزد یا شما را گرفتار اختلاف کلمه کند و به بعضی از شما شر و بلای بعضی دیگر را بچشاند، بنگر چگونه آیات را گونه‌گون بیان می‌داریم تاایشان دریابند///بگو: «او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد؛ یا بصورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند.» ببین چگونه آیات گوناگون را (برای آنها) بازگو می‌کنیم! شاید بفهمند (و بازگردند)!///بگو او است توانا بر آنکه بیانگیزاند بر شما عذابی از فراز شما یا از زیر پایهای شما یا به هم اندازد شما را گروه‌هائی و بچشاند بعضی را از شما آیان بعضی بنگر چگونه می‌گردانیم آیتها را شاید دریابند ایشان‌///بگو: «همو تواناست بر اینکه از بالای (سر) تان، یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد، یا شما را لباس تفرقه بپوشاند (و گروه گروه به جان هم اندازد) و گرفتاری بعضی از شما را به بعضی (دیگر) بچشاند.» بنگر (که) چگونه آیات (خود) را گوناگون باز (و ممتاز) بیان می‌کنیم، شاید آنان دریابند. But thy people reject this, though it is the truth. Say: "Not mine is the responsibility for arranging your affairs; و قوم تو [قرآن] را در حالی که حق است تکذیب کردند؛ بگو: من بر [هدایت، پاداش و کیفر] شما کارساز و صاحب اختیار نیستم.///و قوم تو [قرآن] را در حالی که حق است تکذیب کردند؛ بگو: من بر [هدایت، پاداش و کیفر] شما کارساز و صاحب اختیار نیستم.///قوم تو قرآن را دروغ مى‌شمردند در حالى که سخنى است بر حق. بگو: من کارساز شما نیستم.///و قوم تو آن (قرآن) را تکذیب کردند در حالى که آن حق است، بگو: من نگهبان شما نیستم [که شما را به ایمان اجبار کنم‌]///و قوم تو آن [=قرآن‌] را دروغ شمردند، در حالى که آن بر حق است. بگو: «من بر شما نگهبان نیستم.»///و قوم تو این قرآن را تکذیب کردند، با آن که سخن حقى است. بگو: «من وکیل و عهده‌دار ایمان آوردن شما نیستم.»///و قوم تو آن را تکذیب کردند در صورتی که حق محض همان بود. بگو: من نگهبان شما نیستم.///و قوم تو آن را دروغ انگاشتند و حال آنکه آن حق است، بگو من نگهبان شما نیستم‌///قوم و جمعیت تو، آن (آیات الهی) را تکذیب و انکار کردند، در حالی که حق است! (به آنها) بگو: «من مسؤول (ایمان‌آوردن) شما نیستم! (وظیفه من، تنها ابلاغ رسالت است، نه اجبار شما بر ایمان.)»///و دروغش شمردند قوم تو و آن است حق بگو نیستیم بر شما وکیل‌///و قوم تو با آن [: قرآن] (همان را) تکذیب کردند، در حالی‌که آن تمامی حق است. بگو: «من بر شما نگهبان نیستم.» For every message is a limit of time, and soon shall ye know it." برای هر خبری [از مژده‌ها و بیم‌ها] قرارگاهی است، و به زودی [ظهور و تحقق آنها را در قرارگاه هایشان] خواهید دانست.///برای هر خبری [از مژده‌ها و بیم‌ها] قرارگاهی است، و به زودی [ظهور و تحقق آنها را در قرارگاه هایشان] خواهید دانست.///به زودى خواهید دانست که براى هر خبرى زمانى معین است.///هر خبرى را وقت وقوعى هست و به زودى خواهید دانست///براى هر خبرى هنگام [وقوع‌] است، و به زودى خواهید دانست.///براى هر خبرى وقتى مقرر است [که در آن واقع مى‌شود] و به زودى خواهید دانست.///برای هر خبری وقت معینی است و به زودی آگاه می‌شوید.///هر خبری سرانجامی دارد، و به زودی خواهید دانست‌///هر خبری (که خداوند به شما داده،) سرانجام قرارگاهی دارد، (و در موعد خود انجام میگیرد.) و بزودی خواهید دانست!///برای هر خبری است قرارگاهی و بزودی می‌دانید///برای هر خبری مهم قرارگاهی است و در آینده‌ای دور خواهید دانست. When thou seest men engaged in vain discourse about Our signs, turn away from them unless they turn to a different theme. If Satan ever makes thee forget, then after recollection, sit not thou in the company of those who do wrong. و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما [به قصد شبهه اندازی] به یاوه گویی و سخن بی منطق می‌پردازند از آنان روی گردان [و مجلسشان را ترک کن] تا در سخنی دیگر در آیند. و اگر شیطان تو را [نسبت به ترک مجلسشان] به فراموشی اندازد، پس از یاد آوردن [به سرعت بیرون برو و] با گروه ستمکاران منشین.///و هرگاه کسانی را دیدی که در آیات ما [به قصد شبهه اندازی] به یاوه گویی و سخن بی منطق می‌پردازند از آنان روی گردان [و مجلسشان را ترک کن] تا در سخنی دیگر در آیند. و اگر شیطان تو را [نسبت به ترک مجلسشان] به فراموشی اندازد، پس از یاد آوردن [به سرعت بیرون برو و] با گروه ستمکاران منشین.///و چون ببینى که در آیات ما از روى عناد گفت و گو مى‌کنند از آنها رویگردان شو تا به سخنى جز آن پردازند. و اگر شیطان تو را به فراموشى افکند، چون به یادت آمد با آن مردم ستمکاره منشین.///و چون کسانى را ببینى که در آیات ما [به سوء نیت‌] پرگویى مى‌کنند، از آنان روى برتاب تا به سخنى غیر از آن پردازند، و اگر شیطان [آن را] از یاد تو برد، بعد از آن که متذکر شدى با قوم ستمکار منشین///و چون ببینى کسانى [به قصد تخطئه‌] در آیات ما فرو مى‌روند از ایشان روى برتاب، تا در سخنى غیر از آن درآیند؛ و اگر شیطان تو را [در این باره‌] به فراموشى انداخت، پس از توجه، [دیگر] با قوم ستمکار منشین.///و هرگاه کسانى را دیدى که در آیات ما [به قصد تخطئه،] کند و کاو مى‌کنند، از آنان روى بگردان تا وارد مطلب دیگرى شوند. و اگر شیطان تو را به فراموشى انداخت، پس از توجه، [دیگر] با این قوم ستمگر منشین!///و چون گروهی را دیدی که برای خرده گیری و طعن زدن در آیات ما گفتگو می‌کنند از آنان دوری گزین تا در سخنی دیگر وارد شوند، و چنانچه شیطان البته فراموشت ساخت بعد از آنکه متذکر (کلام خدا) شدی دیگر با گروه ستمکاران مجالست مکن.///و چون کسانی را که در آیات ما کندوکاو می‌کنند دیدی از آنان روی بگردان تا به سخنی غیر از آن بپردازند و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، بعد از آنکه به یاد آوردی با قوم ستمکار [مشرک‌] منشین‌///هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یادآمدن با این جمعیت ستمگر منشین!///و هرگاه بینی آنان را که فروروند در آیتهای ما پس روگردان از ایشان تا فرو روند در داستانی دیگر و اگر فراموشی آردت شیطان پس منشین پس از یادآوردن با گروه ستمگران‌///و هنگامی که ببینی کسانی (به قصد تخطئه) در ژرفای مشکلاتی در آیات ما غرقه می‌شوند، از ایشان روی برتاب، تا در سخنی دیگر فرو روند. و اگر شیطان پس از یادواره (ات) تو را (در این باره) بی‌چون به فراموشی اندازد، (دیگر) با ستمکاران منشین. On their account no responsibility falls on the righteous, but (their duty) is to remind them, that they may (learn to) fear Allah. و چیزی از حساب ستمکاران [مغالطه‌گر] بر عهده کسانی که [به ناچار سخنان آنان را می‌شنوند ولی از نشستن با آنان] می‌پرهیزند نیست؛ بلکه [بر عهده اهل تقواست که یاوه گویان را] پند دهند، تا [از گفتار باطل و بی پایه خود] بپرهیزند.///و چیزی از حساب ستمکاران [مغالطه‌گر] بر عهده کسانی که [به ناچار سخنان آنان را می‌شنوند ولی از نشستن با آنان] می‌پرهیزند نیست؛ بلکه [بر عهده اهل تقواست که یاوه گویان را] پند دهند، تا [از گفتار باطل و بی پایه خود] بپرهیزند.///کسانى که پرهیزگارى پیشه کرده‌اند به گناه کافران بازخواست نخواهند شد، ولى باید آنان را پند دهند. باشد که پرهیزگار شوند.///و چیزى از حساب آنان (ستمکاران) بر عهده‌ى پرهیزکاران نیست، و لیکن یادآورى [و ارشاد لازم‌] است تا شاید بترسند///و چیزى از حساب آنان [=ستمکاران‌] بر عهده کسانى که پروا [ى خدا] دارند، نیست. لیکن، تذکر دادن [لازم‌] است، باشد که [از استهزا] پرهیز کنند.///کسانى که پروا پیشه کردند، به گناه ستمکاران بازخواست نخواهند شد، ولى باید آنان را پند دهند تا شاید پرهیزکار شوند.///بر کسانی که پرهیزکارند عقوبت حساب بدکاران نخواهد بود، لیکن بر آنهاست که (بدان را پند داده و) متذکر سازند، شاید پرهیز کنند.///و از حساب آنان چیزی بر عهده پرهیزگاران نیست، ولی این یادآوری است، تا پروا پیشه کنند///و (اگر) افراد با تقوا (برای ارشاد و اندرز با آنها بنشینند)، چیزی از حساب (و گناه) آنها بر ایشان نیست؛ ولی (این کار، باید تنها) برای یادآوری آنها باشد، شاید (بشنوند و) تقوی پیشه کنند!///و نیست بر آنان که پرهیز می‌کنند از حساب ایشان چیزی و لیکن یادآوردنی است شاید بترسند ایشان‌///و چیزی از حساب آنان [: ستمکاران] بر عهده‌ی کسانی که (از خدا) پروا دارند نیست، لیکن یادواره‌ای است، شاید (از این هم‌نشینان بپرهیزند و) پروا بدارند. Leave alone those who take their religion to be mere play and amusement, and are deceived by the life of this world. But proclaim (to them) this (truth): that every soul delivers itself to ruin by its own acts: it will find for itself no protector or intercessor except Allah: if it offered every ransom, (or reparation), none will be accepted: such is (the end of) those who deliver themselves to ruin by their own acts: they will have for drink (only) boiling water, and for punishment, one most grievous: for they persisted in rejecting Allah. و کسانی که دینشان را بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا آنان را فریفت، و اگذار؛ و [مردم را] با قرآن اندرز ده؛ که مبادا کسی [در روز قیامت] به [کیفر] آنچه [از گناهان] مرتکب شده [از رحمت و ثواب] محروم ماند [و به هلاکت سپرده شود]؛ و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نباشد؛ و اگر [برای رهایی اش از عذاب] هر گونه عوض و فدیه‌ای بدهد از او پذیرفته نشود. آنانند که به سبب آنچه [از اعمال زشت] مرتکب شده‌اند [از رحمت و ثواب] محروم مانده [و به هلاکت سپرده شده] اند. و به خاطر آنکه همواره [به آیات الهی] کفر می‌ورزیدند برای آنان نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک است.///و کسانی که دینشان را بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا آنان را فریفت، و اگذار؛ و [مردم را] با قرآن اندرز ده؛ که مبادا کسی [در روز قیامت] به [کیفر] آنچه [از گناهان] مرتکب شده [از رحمت و ثواب] محروم ماند [و به هلاکت سپرده شود]؛ و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نباشد؛ و اگر [برای رهایی اش از عذاب] هر گونه عوض و فدیه‌ای بدهد از او پذیرفته نشود. آنانند که به سبب آنچه [از اعمال زشت] مرتکب شده‌اند [از رحمت و ثواب] محروم مانده [و به هلاکت سپرده شده] اند. و به خاطر آنکه همواره [به آیات الهی] کفر می‌ورزیدند برای آنان نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک است.///و واگذار آن کسانى را که دین خویش بازیچه و لهو گرفته‌اند و زندگانى دنیا فریبشان داد. و به قرآن پندشان ده مبادا بر کیفر اعمال خویش گرفتار آیند. جز خدا دادرس و شفیعى ندارند. و اگر براى رهایى خویش هر گونه فدیه دهند پذیرفته نخواهد شد. اینان به عقوبت اعمال خود مأخوذند و به کیفر آنکه کافر شده‌اند برایشان شرابى از آب جوشان و عذابى دردآور مهیا شده است.///و کسانى را که دین خود را بازیچه و سرگرمى گرفته و زندگى دنیا فریبشان داده است رها کن، و تو با آن [قرآن‌] پندشان ده تا مبادا کسى به سبب کارى که کرده به عذاب الهى دچار شود، که او را جز خدا یاور و شفاعتگرى نباشد، هرگونه عوضى دهد از او نگیرند. آنان کسانى///و کسانى را که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا آنان را فریفته است، رها کن؛ و [مردم را] به وسیله این [قرآن‌] اندرز ده؛ مبادا کسى به [کیفر] آنچه کسب کرده به هلاکت افتد، در حالى که براى او در برابر خدا یارى و شفاعتگرى نباشد؛ و اگر [براى رهایى خود] هر گونه فدیه‌اى دهد، از او پذیرفته نگردد. اینانند که به [سزاى‌] آنچه کسب کرده‌اند به هلاکت افتاده‌اند، و به [کیفر] آنکه کفر مى‌ورزیدند، شرابى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت.///و کسانى که دین خود را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنیا مغرورشان کرده است، آنان را رها کن. و به وسیله‌ى قرآن پندشان ده، تا مبادا به کیفر آنچه کسب کرده‌اند، به هلاکت افتند، در حالى که جز خدا هیچ یاور و شفیعى ندارند. و اگر [انسان در آن روز] هر گونه عوضى [براى کیفر] بپردازد، از او پذیرفته نمى‌شود. آنان کسانى هستند که به سزاى آنچه کسب کرده‌اند به هلاکت افتادند. براى آنان شرابى از آب سوزان و عذابى دردناک به کیفر کفرشان خواهد بود.///و آنان را که دین خود را بازیچه و سرگرمی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار، همین قدر (آنها را) به این قرآن تذکر ده، تا مبادا کسی به عمل خود عاقبت گرفتار شود و او را جز خدا دادرس و شفیعی نباشد، و اگر هر چه (برای آسایش خود از عذاب) فدا دهد از او نپذیرند. آنها همان کسانی هستند که عاقبت به کیفر اعمالشان به هلاکت می‌رسند و به کیفر کفرشان شرابی از حمیم جهنم و عذابی دردناک دارند.///و کسانی را که دینشان را [چون‌] بازی و سرگرمی گرفته‌اند و زندگانی دنیا فریبشان داده است، رها کن و به آن پند بده، تا مبادا کسی به سبب کار و کردارش به مهلکه افتد، که او را در برابر خداوند نه یاوری هست و نه شفیعی، و اگر هر فدیه‌ای بدهد، از او پذیرفته نمی‌شود، اینان کسانی هستند که به سبب کار و کردارشان به مهلکه افتاده‌اند، و به خاطر کفری که ورزیده‌اند، نوشابه‌ای از آب گرم و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///و رها کن کسانی را که آیین (فطری) خود را به بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا، آنها را مغرور ساخته، و با این (قرآن)، به آنها یادآوری نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند! (و در قیامت) جز خدا، نه یاوری دارند، و نه شفاعت‌کننده‌ای! و (چنین کسی) هر گونه عوضی بپردازد، از او پذیرفته نخواهد شد؛ آنها کسانی هستند که گرفتار اعمالی شده‌اند که خود انجام داده‌اند؛ نوشابه‌ای از آب سوزان برای آنهاست؛ و عذاب دردناکی بخاطر اینکه کفر می‌ورزیدند (و آیات الهی را انکار) می‌کردند.///و بگذارید آنان را که گرفتند دین خود را بازی و هوسرانی و بفریفت ایشان را زندگانی دنیا و تذکر ده بدان تا سرافکنده نشود کسی بدانچه دست آورده است نیستش جز خدا دوست و نه شفاعتگری و اگر به جای خود دهد هر بدلی پذیرفته نشود از او آنانند که سرافکنده شدند بدانچه دست آوردند ایشان را است نوشابه‌ای از آب جوشان و شکنجه‌ای سخت بدانچه بودند کفر می‌ورزیدند///و کسانی را که دین خود را به بازی و انحراف گرفتند و (این) پست‌ترین زندگی آنان را فریفته است، رها کن و (مردم را) با این (قرآن) اندرز ده، مبادا کسی با دستاوردش به هلاکت افتد، در حالی که برای او از غیر خدا سرپرستی نباشد و نه شفاعتگری. و اگر (برای رهایی خود) هرگونه جایگزینی (همسنگ خود) دهد، از او گرفته نشود. اینانند که با آنچه به دست آورده‌اند به هلاکت افتادند و به (سبب) آنچه کفر می‌ورزیدند، آشامیدنی‌ای از آب جوشان و عذابی پر درد خواهند داشت. Say: "Shall we indeed call on others besides Allah,- things that can do us neither good nor harm,- and turn on our heels after receiving guidance from Allah? - like one whom the evil ones have made into a fool, wandering bewildered through the earth, his friends calling, come to us', (vainly) guiding him to the path." Say: "Allah's guidance is the (only) guidance, and we have been directed to submit ourselves to the Lord of the worlds;- بگو: آیا به جای خدا معبودی را بپرستیم که نه سودی به ما رساند و نه زیانی؟ و پس از آنکه خدا ما را هدایت کرد [به سبب شرک و بت پرستی] به فرهنگ و فضای جاهلیت بازمان گردانند، مانند کسی که شیاطین عقلش را ربوده‌اند و در زمین سرگردان [و بی هدف و گمراه] است، در حالی که برای او یارانی است که وی را به سوی هدایت دعوت می‌کنند که به جانب ما بیا [ولی او به سبب سرگردانی و حیرت زدگی نمی‌پذیرد.] بگو: یقینا هدایت خدا همان هدایت [واقعی] است، و ما مأموریم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.///بگو: آیا به جای خدا معبودی را بپرستیم که نه سودی به ما رساند و نه زیانی؟ و پس از آنکه خدا ما را هدایت کرد [به سبب شرک و بت پرستی] به فرهنگ و فضای جاهلیت بازمان گردانند، مانند کسی که شیاطین عقلش را ربوده‌اند و در زمین سرگردان [و بی هدف و گمراه] است، در حالی که برای او یارانی است که وی را به سوی هدایت دعوت می‌کنند که به جانب ما بیا [ولی او به سبب سرگردانی و حیرت زدگی نمی‌پذیرد.] بگو: یقینا هدایت خدا همان هدایت [واقعی] است، و ما مأموریم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.///بگو: آیا سواى الله کسى را بخوانیم که نه ما را سود مى‌دهد و نه زیان مى‌رساند؟ و آیا پس از آنکه خدا ما را هدایت کرده است، همانند آن کس که شیطان گمراهش ساخته و حیران بر روى زمین رهایش کرده، از دین بازگردیم؟ او را یارانى است که به هدایت ندایش مى‌دهند که نزد ما بازگرد. بگو: هدایتى که از سوى خدا باشد، هدایت واقعى است. و به ما فرمان رسیده که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شویم.///بگو: آیا به جاى خداوند چیزى را بپرستیم که نه سودى به ما رساند و نه زیانى و بعد از آن که خدا هدایتمان کرده عقبگرد کنیم؟ مانند کسى که شیاطین او را زمین‌گیر کرده [و از حرکت بازداشته‌اند] که سرگشته مانده است، [در حالى که‌] یارانى هم دارد که وى را به هدای///بگو: «آیا به جاى خدا چیزى را بخوانیم که نه سودى به ما مى‌رساند و نه زیانى؛ و آیا پس از اینکه خدا ما را هدایت کرده از عقیده خود بازگردیم؟ مانند کسى که شیطانها او را در بیابان از راه به در برده‌اند، و حیران [بر جاى مانده] است؟ براى او یارانى است که وى را به سوى هدایت مى‌خوانند که:» به سوى ما بیا. «بگو:» هدایت خداست که هدایت [واقعى‌] است، و دستور یافته‌ایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.///بگو: «آیا غیر خداوند، چیزى را بخوانیم که سود و زیانى براى ما ندارد و پس از آن که خداوند هدایتمان کرد، به عقب بازگشته [و کافر] شویم؟ همچون کسى که شیاطین او را در زمین از راه به در برده‌اند و سرگردان مانده است، در حالى که براى او یارانى [دلسوز] است که او را به هدایت دعوت کرده [و مى‌گویند:]» «نزد ما بیا [و حق را بپذیر].» بگو: «هدایتى که از سوى خدا باشد، هدایت واقعى است و ما مأموریم که براى خداى جهانیان تسلیم باشیم.///بگو: آیا ما خدا را رها کرده و چیزی را (مانند بتان) که هیچ قادر به نفع و ضرر ما نباشد به خدایی بخوانیم و بعد از آنکه خدا ما را هدایت نمود باز به خوی جاهلیت برگردانده شویم؟! مانند کسی که فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است در حالی که او را یارانی است که او را به راه راست می‌خوانند که نزد ما بیا! بگو: هدایت خدا به حقیقت هدایت است و ما مأموریم که تسلیم فرمان خدای جهانیان باشیم.///بگو آیا به جای خداوند چیزی را بپرستیم که نه سودی به ما می‌رساند و نه زیانی، و آیا بعد از آنکه خداوند هدایتمان کرد از عقیده خود بازگردیم، همانند کسی که شیطان راهش را زده باشد، که در بیابان [سرگشته و] حیران ماند و یارانی داشته باشد که او را به هدایت بخوانند [و به او گویند] به سوی ما بیا، بگو بی‌گمان هدایت، بخوانند [و به او گویند] به سوی ما بیا، بگو بی‌گمان هدایت، همان هدایت الهی است، و به ما فرمان داده شده است که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم باشیم‌///بگو: «آیا غیر از خدا، چیزی را بخوانیم (و عبادت کنیم) که نه سودی به حال ما دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب،) به عقب برگردیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است؟! همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، و سرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به هدایت دعوت می‌کنند (و می‌گویند:) به سوی ما بیا!» بگو: «تنها هدایت خداوند، هدایت است؛ و ما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم.///بگو آیا خوانیم جز خدا آنچه را نه سود دهد ما را و نه آیان رساند و برگردیم بر پاشنه‌های خود پس از آنکه راهنمائی کرد ما را خدا مانند آنکه فریفتندش شیاطین در زمین سراسیمه وی را یارانی است که خوانندش بسوی هدایت به نزد ما بیا بگو همانا هدایت خدا است هدایت و امر شدیم که گردن نهیم برای پروردگار جهانیان‌///بگو: «آیا پس از خدا چیزی را (به خدایی) بخوانیم که نه سودی به ما می‌رساند و نه زیانی می‌دهد و پس از اینکه خدا ما را هدایت کرده از عقیده‌ی خود به گذشته‌ها (ی تاریک) مان باز گردیم‌؟ مانند کسی که شیطان‌ها او را در زمین از راه به در بردند، حال آنکه حیران (بر جای مانده) است‌؟» برای او یارانی است که وی را سوی راه راست می‌خوانند (که:) «سوی ما بیا.» بگو: «هدایت خداست که به‌راستی هدایت (راستین) است و (ما) دستور یافته‌ایم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم.» "To establish regular prayers and to fear Allah: for it is to Him that we shall be gathered together." و [نیز فرمان یافته‌ایم] به اینکه نماز را بر پا دارید و از خدا پروا کنید، و اوست که به سویش گردآوری می‌شوید.///و [نیز فرمان یافته‌ایم] به اینکه نماز را بر پا دارید و از خدا پروا کنید، و اوست که به سویش گردآوری می‌شوید.///و نماز بخوانید و از او بترسید. اوست آنکه همگان نزدش محشور مى‌شوید.///و این که [گفته است‌]: نماز به پا کنید و از او پروا دارید، و او کسى است که به سوى وى محشور مى‌شوید///و اینکه نماز برپا دارید و از او بترسید، و هم اوست که نزد وى محشور خواهید گردید.///و [به ما امر شده که] نماز را بر پا دارید و از خداوند پروا کنید. و اوست آن که همگان نزدش محشور مى‌شوید.»///و نماز به پا دارید و از خدا بترسید و اوست که به سوی او محشور می‌شوید.///و اینکه نماز را برپا دارید و از او پروا کنید و اوست که به نزد او محشور می‌شوید///و (نیز به ما فرمان داده شده به) اینکه: نماز را برپا دارید! و از او بپرهیزید! و تنها اوست که به سویش محشور خواهید شد.»///و آنکه بپا دارید نماز را و بترسیدش و او است آنکه بسوی او گردآورده شوید///و اینکه نماز بر پا دارید و از او بهراسید و (هم) اوست که تنها به سویش ناگزیر گرد آورده خواهید شد. It is He who created the heavens and the earth in true (proportions): the day He saith, "Be," behold! it is. His word is the truth. His will be the dominion the day the trumpet will be blown. He knoweth the unseen as well as that which is open. For He is the Wise, well acquainted (with all things). و اوست که آسمان‌ها و زمین را به درستی و راستی آفرید؛ و روزی که [اراده‌اش به آفریدن چیزی تعلق گیرد] می‌گوید: باش، پس بی درنگ می‌باشد؛ گفتارش حق است؛ و روزی که در صور دمیده شود فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه اوست، دانای نهان و آشکار است، و او حکیم و آگاه است.///و اوست که آسمان‌ها و زمین را به درستی و راستی آفرید؛ و روزی که [اراده‌اش به آفریدن چیزی تعلق گیرد] می‌گوید: باش، پس بی درنگ می‌باشد؛ گفتارش حق است؛ و روزی که در صور دمیده شود فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه اوست، دانای نهان و آشکار است، و او حکیم و آگاه است.///و اوست آنکه آسمانها و زمین را به حق بیافرید. و روزى که بگوید: موجود شو، پس موجود مى‌شود. گفتار او حق است. و در آن روز که در صور دمیده شود فرمانروایى از آن اوست. داناى نهان و آشکار است و او حکیم و آگاه است.///و اوست که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، و روزى که [به قیامت‌] گوید باش، وجود مى‌یابد، گفته او شدنى است. و روزى که در صور دمیده شود، حاکمیت و فرمان از آن اوست. داناى پنهان و پیداست، و او حکیم و آگاه است///و او کسى است که آسمانها و زمین را به حق آفرید، و هر گاه که مى‌گوید: «باش»، بى‌درنگ موجود شود؛ سخنش راست است؛ و روزى که در صور دمیده شود، فرمانروایى از آن اوست؛ داننده غیب و شهود است؛ و اوست حکیم آگاه.///و او کسى است که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و روزى که بگوید: موجود شو، بى‌درنگ، موجود مى‌شود. سخن او حق است. [و روز قیامت،] روزى که در صور دمیده مى‌شود، حکومت، تنها از آن اوست. داناى غیب و شهود است. و اوست حکیم و آگاه.///و اوست خدایی که آسمانها و زمین را به حق آفرید و روزی که بگوید: موجود باش، آن چیز بی‌درنگ موجود خواهد شد. سخن او حق است و پادشاهی و فرمان عالم روزی که در صور بدمند تنها با اوست و دانای نهان و آشکار است و هم او به تدبیر خلق دانا و (بر همه چیز) آگاه است.///و اوست که آسمانها و زمین را به حق آفرید و روزی که بگوید موجود شو، بی‌درنگ موجود شود، سخن او حق است، و روزی که در صور دمیده شود، فرمانروایی از آن اوست، اوست که دانای پنهان و پیداست، و اوست که فرزانه آگاه است‌///اوست که آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ و آن روز که (به هر چیز) می‌گوید: «موجود باش!» موجود می‌شود؛ سخن او، حق است؛ و در آن روز که در «صور» دمیده می‌شود، حکومت مخصوص اوست، از پنهان و آشکار با خبر است، و اوست حکیم و آگاه.///و او است آنکه آفرید آسمانها و زمین را به حق و روزی که گوید بشو پس بشود گفتار او است حق و از آن وی است پادشاهی روزی که دمیده شود در صور دانای نهان و پدیدار و اوست حکیم دانا///و اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و روزی که (به چیزی) گوید «شو» پس می‌شود. سخنش (تمامی) حق است. روزی که در صور (با صدایی جانکاه و جان افزا) دمیده شود، فرمانروایی تنها از آن اوست. داننده‌ی غیب و شهود است و او حکیم بسیار آگاه است. Lo! Abraham said to his father Azar: "Takest thou idols for gods? For I see thee and thy people in manifest error." و [یاد کنید] هنگامی را که ابراهیم به پدرش آزر [شخصی که بنابر روایات اهل بیت، پدر خوانده یا عمویش بود] گفت: آیا بت هایی را به عنوان معبود خود انتخاب می‌کنی؟ قطعا من تو را و قومت را در گمراهی آشکار می‌بینم.///و [یاد کنید] هنگامی را که ابراهیم به پدرش آزر [شخصی که بنابر روایات اهل بیت، پدر خوانده یا عمویش بود] گفت: آیا بت هایی را به عنوان معبود خود انتخاب می‌کنی؟ قطعا من تو را و قومت را در گمراهی آشکار می‌بینم.///و ابراهیم پدرش آزر را گفت: آیا بتان را به خدایى مى‌گیرى؟ تو و قومت را به آشکارا در گمراهى مى‌بینم.///و آن‌گاه که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بتان را به خدایى مى‌گیرى؟ حقیقت این است که من، تو و قومت را در گمراهى آشکار مى‌بینم///و [یاد کن‌] هنگامى را که ابراهیم به پدر خود «آزر» گفت: «آیا بتان را خدایان [خود] مى‌گیرى؟ من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مى‌بینم.»///و [یاد کن] آن هنگام که ابراهیم به آزر [عموى مشرکش که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت]، گفت: «آیا بت‌ها را خدایان مى‌گیرى؟ بى‌شک تو و قومت را در گمراهى آشکار مى‌بینم.»///و (یاد کن) وقتی که ابراهیم به پدرش آزر (عمو و مربیش بود) گفت: آیا بتها را به خدایی اختیار کرده‌ای؟! من تو و پیروانت را در گمراهی آشکار می‌بینم.///و چنین بود که ابراهیم به پدرش آزر گفت آیا بتان را به خدایی می‌گیری؟ من تو و قومت را در گمراهی آشکار می‌بینم‌///(به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش [= عمویش‌] «آزر» گفت: «آیا بتهائی را معبودان خود انتخاب می‌کنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم.»///و هنگامی که گفت ابراهیم به پدر خود آزر آیا می‌گیری بتان را خدایانی همانا می‌بینم تو و قومت را در گمراهی آشکار///و چون ابراهیم به پدر (تربیتی) خود -آزر- گفت: «آیا بتان را معبودان (خود و دیگران) می‌گیری‌؟ من همانا تو و گروهت را در (ژرفای) گمراهی آشکارگری می‌بینم.» So also did We show Abraham the power and the laws of the heavens and the earth, that he might (with understanding) have certitude. و این گونه فرمانروایی و مالکیت و ربوبیت خود را بر آسمان‌ها و زمین به ابراهیم نشان می‌دهیم تا از یقین کنندگان شود.///و این گونه فرمانروایی و مالکیت و ربوبیت خود را بر آسمان‌ها و زمین به ابراهیم نشان می‌دهیم تا از یقین کنندگان شود.///بدین سان به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین گردد.///و بدین سان ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان مى‌دادیم تا [بصیرت یابد] و تا از اهل یقین شود///و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‌کنندگان باشد.///و این گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا از اهل یقین باشد.///و این چنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم (تا یکتایی پروردگارش را دریابد) و تا به مقام اهل یقین رسد.///و بدین‌سان ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم تا از اصحاب یقین گردد///و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد.///و بدینسان بنمایانیم به ابراهیم پادشاهیهای آسمانها و زمین را و تا بگردد از یقین‌دارندگان‌///و بدین‌سان، ملکوت و حقیقت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم (در حد توانش‌) می‌نمایانیم و برای اینکه از یقین‌کنندگان (به حقیقت ملکوتی از جریان زنده کردن مردگان) باشد. When the night covered him over, He saw a star: He said: "This is my Lord." But when it set, He said: "I love not those that set." پس چون [تاریکی] شب او را پوشانید، ستاره‌ای دید [برای محکوم کردن ستاره پرستان با تظاهر به ستاره پرستی] گفت: این پروردگار من است؛ هنگامی که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم.///پس چون [تاریکی] شب او را پوشانید، ستاره‌ای دید [برای محکوم کردن ستاره پرستان با تظاهر به ستاره پرستی] گفت: این پروردگار من است؛ هنگامی که ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم.///چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى دید. گفت: این است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.///پس چون شب بر او تاریک شد، ستاره‌اى دید. [براى احتجاج با مشرکان‌] گفت: این پروردگار من است، آن‌گاه چون افول کرد، گفت: زوال پذیران را دوست ندارم///پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌اى دید؛ گفت: «این پروردگار من است.» و آنگاه چون غروب کرد، گفت: «غروب‌کنندگان را دوست ندارم.»///پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌اى دید. گفت: «این پروردگار من است!» پس چون غروب کرد، گفت: «من زوال‌پذیران را دوست ندارم.»///پس چون شب بر او نمودار شد ستاره درخشانی دید، گفت: این پروردگار من است. چون آن ستاره غروب کرد گفت: من چیزهای غروب کردنی و ناپدید شدنی را دوست ندارم (به خدایی نخواهم گرفت).///زمانی که شب بر او پرده انداخت، ستاره‌ای دید و گفت این پروردگار من است، آنگاه چون افول کرد، گفت افول‌کنندگان را دوست ندارم‌///هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره‌ای مشاهده کرد، گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «غروب‌کنندگان را دوست ندارم!»///آنگاه که فراگرفتش تاریکی شب دید ستاره‌ای را گفت این است پروردگار من و هنگامی که فرو نشست گفت دوست ندارم فروروندگان را///پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای دید (و) گفت: «این پروردگار من است!» آن‌گاه که غروب کرد، گفت: «غروب‌کنندگان را دوست نمی‌دارم.» When he saw the moon rising in splendour, he said: "This is my Lord." But when the moon set, He said: "unless my Lord guide me, I shall surely be among those who go astray." هنگامی که ماه را در حال طلوع دید [برای محکوم کردن ماه پرستان با تظاهر به ماه پرستی]، گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقینا اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود.///هنگامی که ماه را در حال طلوع دید [برای محکوم کردن ماه پرستان با تظاهر به ماه پرستی]، گفت: این پروردگار من است؛ چون ماه غروب کرد، گفت: یقینا اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بدون شک از گروه گمراهان خواهم بود.///آنگاه ماه را دید که طلوع مى‌کند. گفت: این است پروردگار من. چون فروشد، گفت: اگر پروردگار من مرا راه ننماید، از گمراهان خواهم بود.///و چون ماه را تابان دید، گفت: این پروردگار من است، و چون فرو شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بى‌گمان از گمراهان خواهم شد///و چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: «این پروردگار من است.» آنگاه چون ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم.»///پس چون ماه را در حال طلوع و درخشش دید، گفت: «این پروردگار من است!» پس چون غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود، قطعا از گروه گمراهان بودم.»///پس چون ماه تابان را دید گفت: این خدای من است. وقتی آن هم ناپدید گردید گفت: اگر خدای من مرا هدایت نکند همانا من از گمراهانم.///آنگاه چون ماه را تابان دید، گفت این پروردگار من است، و چون افول کرد گفت اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند بی‌گمان از گمراهان خواهم شد///و هنگامی که ماه را دید که (سینه افق را) می‌شکافد، گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که (آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.»///و هنگامی که دید ماه را تابنده گفت این است پروردگار من و گاهی که درون شد گفت اگر رهبریم نکند پروردگارم همانا می‌شوم از گروه گمراهان‌///پس چون ماه را در حال برآمدنی فراگیر دید، گفت: «این پروردگار من است!» پس چون ناپدید شد گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بی‌گمان همواره از گروه گمراهان خواهم بود.» When he saw the sun rising in splendour, he said: "This is my Lord; this is the greatest (of all)." But when the sun set, he said: "O my people! I am indeed free from your (guilt) of giving partners to Allah. وقتی خورشید را در حال طلوع دید [برای محکوم کردن خورشیدپرستان با تظاهر به خورشید پرستی] گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است؛ و هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم من! بی تردید من [با همه وجود] از آنچه شریک خدا قرار می‌دهید، بیزارم.///وقتی خورشید را در حال طلوع دید [برای محکوم کردن خورشیدپرستان با تظاهر به خورشید پرستی] گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است؛ و هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم من! بی تردید من [با همه وجود] از آنچه شریک خدا قرار می‌دهید، بیزارم.///و چون خورشید را دید که طلوع مى‌کند، گفت: این است پروردگار من، این بزرگتر است. و چون فروشد، گفت: اى قوم من، من از آنچه شریک خدایش مى‌دانید بیزارم،///پس وقتى که خورشید را طالع دید، گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است. و چون افول کرد، گفت: اى قوم! همانا من از آنچه شریک خدا مى‌پندارید بیزارم///پس چون خورشید را برآمده دید، گفت: «این پروردگار من است. این بزرگتر است.» و هنگامى که افول کرد، گفت: «اى قوم من، من از آنچه [براى خدا] شریک مى‌سازید بیزارم.»///پس چون خورشید را برآمده دید گفت: «این است پروردگار من! این بزرگتر [از ماه و ستاره] است.» اما چون غروب کرد، گفت: «اى قوم من! همانا من از آنچه براى خداوند شریک قرار مى‌دهید، بیزارم.///پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خدای من، این بزرگتر است. چون آن هم ناپدید گردید گفت: ای قوم من، من از آنچه شما شریک خدا قرار می‌دهید بیزارم.///آنگاه چون خورشید را تابان دید گفت این پروردگار من است، این بزرگتر است، و چون افول کرد گفت ای قوم من، من از شرکی که می‌ورزید، بری و برکنارم‌///و هنگامی که خورشید را دید که (سینه افق را) می‌شکافت، گفت: «این خدای من است؟ این (که از همه) بزرگتر است!» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «ای قوم من از شریکهایی که شما (برای خدا) می‌سازید، بیزارم!///تا گاهی که دید خورشید را درخشان گفت این است پروردگار من این بزرگتر است سپس هنگامی که ناپدید شد گفت ای قوم همانا بیزارم از آنچه شما شرک می‌ورزید///پس چون خورشید را بر آمده و فراگیر دید، گفت: «این پروردگار من است! این بزرگ‌تر است! ‌» و هنگامی که (آن هم) پنهان شد، گفت: «ای گروه من! من از آنچه (برای خدا) شریک می‌سازید بسی بیزارم.» "For me, I have set my face, firmly and truly, towards Him Who created the heavens and the earth, and never shall I give partners to Allah." من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و از مشرکان نیستم.///من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و از مشرکان نیستم.///من از روى اخلاص روى به سوى کسى آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم.///به راستى من خالصانه روى دل به سوى کسى داشته‌ام که آسمان‌ها و زمین را آفرید و من از مشرکان نیستم///من از روى اخلاص، پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.///من از سر اخلاص روى خود را به سوى کسى گرداندم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورد و من از مشرکان نیستم.»///من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفریننده آسمانها و زمین است و من هرگز از مشرکان نیستم.///من پاکدینانه روی دل می‌نهم به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشرکان نیستم‌///من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم!///همانا برگرداندم روی خود را بسوی آنکه آفرید آسمانها و زمین را یکتاپرست و نیستم از شرک‌ورزندگان‌///«من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را سوی کسی گردانیده‌ام که آسمان‌ها و زمین را به فطرت توحیدی پدید آورد و (من‌) از مشرکان نیستم.» His people disputed with him. He said: "(Come) ye to dispute with me, about Allah, when He (Himself) hath guided me? I fear not (the beings) ye associate with Allah: Unless my Lord willeth, (nothing can happen). My Lord comprehendeth in His knowledge all things. Will ye not (yourselves) be admonished? قومش با او به گفتگوی بی منطق و ستیز برخاستند، گفت: آیا درباره خدا با من گفتگوی بی منطق و ستیز می‌کنید و حال آنکه او مرا هدایت کرد؟ و من از آنچه که شما شریک او قرار می‌دهید نمی‌ترسم مگر آنکه پروردگارم چیزی را [درباره من] بخواهد، دانش پروردگارم همه چیز را فراگرفته است، آیا [برای فهم توحید] متذکر نمی‌شوید؟///قومش با او به گفتگوی بی منطق و ستیز برخاستند، گفت: آیا درباره خدا با من گفتگوی بی منطق و ستیز می‌کنید و حال آنکه او مرا هدایت کرد؟ و من از آنچه که شما شریک او قرار می‌دهید نمی‌ترسم مگر آنکه پروردگارم چیزی را [درباره من] بخواهد، دانش پروردگارم همه چیز را فراگرفته است، آیا [برای فهم توحید] متذکر نمی‌شوید؟///و قومش با او به ستیزه برخاستند. گفت: آیا درباره الله با من ستیزه مى‌کنید، و حال آنکه او مرا هدایت کرده است؟ من از آن چیزى که شریک او مى‌انگارید، نمى‌ترسم. مگر آنکه پروردگار من چیزى را بخواهد. علم پروردگار من همه چیز را در برگرفته است. آیا پند نمى گیرید؟///و قومش با او به جدال برخاستند. گفت: آیا با من در باره‌ى خدا محاجه مى‌کنید، در صورتى که او مرا به راه راست هدایت کرده؟ و من از [شر] آنچه شریک او مى‌سازید بیم ندارم، مگر آن که پروردگارم چیزى بخواهد [و مرا بترساند]. دانش خداى من همه چیز را فرا گرفته ا///و قومش با او به ستیزه پرداختند. گفت: «آیا با من در باره خدا محاجه مى‌کنید و حال آنکه او مرا راهنمایى کرده است؟ و من از آنچه شریک او مى‌سازید بیمى ندارم، مگر آنکه پروردگارم چیزى بخواهد. علم پروردگارم به هر چیزى احاطه یافته است. پس آیا متذکر نمى‌شوید؟»///و قومش با وى به گفتگو و ستیزه پرداختند، او گفت: «[اى قوم من!] آیا درباره‌ى خدا با من محاجه و ستیزه مى‌کنید؟ و حال آن که او مرا هدایت کرده است. و من از آنچه شما شریک او مى‌پندارید، بیم ندارم، مگر آن که پروردگارم چیزى بخواهد، [که اگر هم آسیبى به من برسد، خواست خداست، نه بت‌ها،] علم پروردگارم همه چیز را فراگرفته، پس آیا پند نمى‌گیرید؟///قوم ابراهیم با او در مقام خصومت و احتجاج برآمدند، گفت: آیا با من درباره خدا محاجه می‌کنید؟ و حال آنکه خدا مرا هدایت کرده و هیچ از آنچه شما شریک خدا می‌خوانید بیمی ندارم مگر آنکه خدا بر من چیزی بخواهد، پروردگار من علمش به همه موجودات محیط است، آیا متذکر نمی‌شوید؟!///و قوم او با او محاجه می‌کردند، او به ایشان گفت آیا درباره خداوند با من محاجه می‌کنید، و حال آنکه مرا به راه راست هدایت کرده است و از [شر] شرک شما نمی‌ترسم مگر آنکه پروردگارم چیزی [و خوف و خطری برایم‌] خواسته باشد، پروردگار من بر همه چیز احاطه علمی دارد، آیا پند نمی‌گیرید؟///ولی قوم او [= ابراهیم‌]، با وی به گفتگو و ستیز پرداختند؛ گفت: «آیا درباره خدا با من گفتگو و ستیز می‌کنید؟! در حالی که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده؛ و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم (و به من زیانی نمی‌رسانند)! مگر پروردگارم چیزی را بخواهد! وسعت آگاهی پروردگارم همه چیز را در برمی‌گیرد؛ آیا متذکر (و بیدار) نمی‌شوید؟!///و ستیزه کردند با وی قومش گفت آیا با من ستیزه کنید در خدا حالی که هدایتم کرده است و نترسم آنچه را شرک بدان ورزید جز آنکه بخواهد پروردگار من چیزی را فراگرفته است پروردگارم همه چیز را به دانش آیا یاد نمی‌آورید///و (چون) گروهش با او به ستیزه پرداختند، گفت: «آیا با من درباره‌ی خدا محاجه می‌کنید؟ حال آنکه همواره او مرا راهنمایی کرده است. و من از آنچه شریک او می‌سازید بیمی ندارم، مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد. علم پروردگارم بر هر چیزی فراگیر است. آیا پس (از این همه برهان) متذکر نمی‌شوید؟» "How should I fear (the beings) ye associate with Allah, when ye fear not to give partners to Allah without any warrant having been given to you? Which of (us) two parties hath more right to security? (tell me) if ye know. چگونه از آنچه شما شریک او قرار داده‌اید بترسم؟! در حالی که خود شما از اینکه چیزی را شریک خدا گرفته‌اید که خدا هیچ دلیلی بر حقانیت آن بر شما نازل نکرده نمی‌ترسید، اگر حقایق را می‌دانید [بگویید] کدام یک از دو گروه [خداپرستان و مشرکان] به ایمنی [از عذاب خدا] سزاوارترند؟///چگونه از آنچه شما شریک او قرار داده‌اید بترسم؟! در حالی که خود شما از اینکه چیزی را شریک خدا گرفته‌اید که خدا هیچ دلیلی بر حقانیت آن بر شما نازل نکرده نمی‌ترسید، اگر حقایق را می‌دانید [بگویید] کدام یک از دو گروه [خداپرستان و مشرکان] به ایمنی [از عذاب خدا] سزاوارترند؟///چرا از آن چیزى که شریک خدایش ساخته‌اید بترسم در حالى که شما چیزهایى را که هیچ دلیلى درباره آنها نازل نکرده است مى‌پرستید و بیمى به دل راه نمى‌دهید؟ اگر مى‌دانید بگویید که کدام یک از این دو گروه به ایمنى سزاوارترند؟///و چگونه از آنچه شریک خدا کرده‌اید بترسم، در صورتى که شما از این کارتان نمى‌ترسید که براى خدا چیزى را شریک مى‌کنید که خدا در باره‌ى آن حجتى براى شما نازل نکرده است. پس کدام یک از ما دو گروه به ایمنى سزاوارتر است اگر مى‌دانید///و چگونه از آنچه شریک [خدا] مى‌گردانید بترسم، با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساخته‌اید که [خدا] دلیلى در باره آن بر شما نازل نکرده است نمى‌هراسید؟ پس اگر مى‌دانید، کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است؟///و چگونه از چیزى که شریک خدا ساخته‌اید بترسم؟ و حال آن که شما آنچه را که خدا هیچ دلیلى درباره‌ى آن بر شما نازل نکرده است، شریک او گرفته و نمى‌ترسید. اگر مى‌دانید [بگویید که] کدام یک از ما دودسته، به ایمنى [در قیامت] سزاوارتر است؟///و من چگونه از آنچه شما شریک خدا قرار می‌دهید بترسم در حالی که شما از شرک آوردن به خدا نمی‌ترسید با آنکه هیچ برهان و حجتی را بر آن شرک بر شما نازل نکرده است؟! آیا کدام یک از ما دو گروه به ایمنی سزاوارتریم اگر شما فهم سخن می‌کنید؟!///و چگونه از آنچه [برای خدا] شریک می‌آورید، بترسم در حالی که شما از اینکه برای خداوند شریک آورده‌اید، و هیچ حجتی در این باره به دست شما نداده است، نمی‌ترسید، پس اگر می‌دانید کدامیک از دو گروه سزاوارتر به امن [و امان‌] است؟///چگونه من از بتهای شما بترسم؟! در حالی که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید که هیچ گونه دلیلی درباره آن، بر شما نازل نکرده است! (راست بگویید) کدام یک از این دو دسته (بت‌پرستان و خداپرستان)، شایسته‌تر به ایمنی (از مجازات) هستند اگر می‌دانید؟!///و چگونه ترسم آنچه را شرک ورزیدید و نترسید از آنکه شرک ورزیدید به خدا آن را که نفرستاده است بدان بر شما فرمانروائی‌ای پس کدام یک از دو گروه سزاوارترند به ایمن‌شدن اگر می‌دانید///«و چگونه از آنچه شریک (خدا) پنداشته‌اید بترسم، حال آنکه شما خود از اینکه چیزی را شریک خدا ساخته‌اید - که (خدا) دلیلی سلطه‌جو درباره‌ی آن بر شما فرو نفرستاده است - نمی‌هراسید؟ پس اگر می‌دانسته‌اید، کدام یک از (ما) دو دسته به ایمنی سزاوارتر است‌؟» "It is those who believe and confuse not their beliefs with wrong - that are (truly) in security, for they are on (right) guidance." کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [چون شرک] نیامیختند، ایمنی [از عذاب] برای آنان است، و آنان راه یافتگانند.///کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [چون شرک] نیامیختند، ایمنی [از عذاب] برای آنان است، و آنان راه یافتگانند.///کسانى که ایمان آورده‌اند و ایمان خود را به شرک نمى‌آلایند، ایمنى از آن ایشان است و ایشان هدایت یافتگانند.///کسانى که ایمان آوردند و ایمان خویش را به ستم (شرک) نیالودند، امنیت مخصوص آنهاست و هم آنان هدایت یافتگانند///کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده‌اند، آنان راست ایمنى و ایشان راه‌یافتگانند.///کسانى که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستم و شرک نیالودند، آنانند که برایشان ایمنى [از عذاب] است و آنان هدایت‌یافتگانند.»///آنان که ایمان آورده و ایمان خود را به ستمی نیالودند ایمنی آنها راست و هم آنها حقیقتا هدایت یافته‌اند.///کسانی که ایمان آورده‌اند و ایمانشان را به شرک نیالوده‌اند، آنانند که امن [و امان‌] دارند و آنانند که رهیافته‌اند///(آری،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست؛ و آنها هدایت‌یافتگانند!»///آنان که ایمان آوردند و نیالودند ایمان خویش را به ستم برای آنان است ایمنی و ایشانند هدایت‌شدگان‌///کسانی‌که ایمان آورده و ایمان خود را به ستم نیالودند، ایشان برایشان آرامش است و (هم) اینان راه یافتگانند. That was the reasoning about Us, which We gave to Abraham (to use) against his people: We raise whom We will, degree after degree: for thy Lord is full of wisdom and knowledge. و آن [دلایل استوار و محکم] حجت و برهان ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم؛ هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می‌بریم؛ زیرا پروردگارت حکیم و داناست.///و آن [دلایل استوار و محکم] حجت و برهان ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم؛ هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می‌بریم؛ زیرا پروردگارت حکیم و داناست.///این برهان ما بود، که آن را به ابراهیم تلقین کردیم در برابر قومش. هر که را بخواهیم به درجاتى بالا مى‌بریم. هر آینه پروردگار تو حکیم و داناست.///و آن (اسلوب بیان) حجت ماست که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر که را بخواهیم درجه‌ها بالا مى‌بریم. بى‌گمان پروردگار تو حکیم و داناست///و آن حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هر کس را که بخواهیم فرا مى‌بریم، زیرا پروردگار تو حکیم داناست.///این [نوع استدلال]، حجت ماست که در برابر قومش به ابراهیم دادیم، هر کس را که بخواهیم [و شایسته بدانیم]، به درجاتى بالا مى‌بریم. پروردگارت حکیم و داناست [و بر اساس علم و حکمت، مقام انسان‌ها را بالا مى‌برد].///این است حجتی که ما ابراهیم را بر قومش دادیم. ما هر که را بخواهیم به درجات رفیع بالا می‌بریم، که خدای تو به نظام و صلاح عالمیان آگاه و داناست.///و این حجت ماست که به ابراهیم در برابر قومش بخشیدیم، درجات هرکس را که بخواهیم فرا می‌بریم، بی‌گمان پروردگار تو فرزانه داناست‌///اینها دلایل ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم! درجات هر کس را بخواهیم (و شایسته بدانیم،) بالا می‌بریم؛ پروردگار تو، حکیم و داناست.///و این است حجت ما که دادیمش به ابراهیم بر قوم او بالا بریم پایه‌های هر که را خواهیم همانا پروردگار تو است حکیم دانا///و آن حجت ماست که به ابراهیم علیه قومش دادیم. (و ما) هر کس را بخواهیم (به‌) درجاتی فرامی‌بریم. همواره پروردگارت حکیمی بس داناست. We gave him Isaac and Jacob: all (three) guided: and before him, We guided Noah, and among his progeny, David, Solomon, Job, Joseph, Moses, and Aaron: thus do We reward those who do good: و اسحاق و یعقوب را به ابراهیم بخشیدیم، [و] هر یک را هدایت کردیم، و [نیز] نوح را پیش از این هدایت نمودیم، و از فرزندان او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم؛] و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///و اسحاق و یعقوب را به ابراهیم بخشیدیم، [و] هر یک را هدایت کردیم، و [نیز] نوح را پیش از این هدایت نمودیم، و از فرزندان او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم؛] و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگى را هدایت کردیم. و نوح را پیش از این هدایت کرده بودیم و از فرزندان ابراهیم داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را هدایت کردیم. و نیکوکاران را این گونه جزا دهیم.///و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم [و] همه را هدایت کردیم، و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم، و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را هدایت کردیم، و بدین‌سان نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم///و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را [هدایت کردیم‌] و این گونه، نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///و ما به او [ابراهیم]، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و یکایک آنان را هدایت کردیم. و نوح را پیش از آنان هدایت کرده بودیم. و از نسل ابراهیم، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را [نیز هدایت کردیم] و ما این‌گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///و ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا کردیم و همه را به راه راست بداشتیم و نوح را پیش از ابراهیم و فرزندانش داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت نمودیم و این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم، و نیز پیش از آن نوح را راه نمودیم و داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را که از زاد و رود او بودند، و بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///و اسحاق و یعقوب را به او [= ابراهیم‌] بخشیدیم؛ و هر دو را هدایت کردیم؛ و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم؛ و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم)؛ این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///و ارزانی داشتیم بدو اسحق و یعقوب را هر کدام هدایت کردیم و نوح را هدایت کردیم از پیش و از نژاد او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را و بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران را///و برای او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم (و) همه را (به راه راست وحیانی) هدایت کردیم و نوح را از پیش راه نمودیم و از فرزندانش، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (نیز). و این‌گونه، نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. And Zakariya and John, and Jesus and Elias: all in the ranks of the righteous: و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را [نیز که از نسل اویند، هدایت نمودیم] همه از شایستگان بودند.///و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را [نیز که از نسل اویند، هدایت نمودیم] همه از شایستگان بودند.///و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس، که همه از صالحان بودند.///و همچنین زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را که همگى از صالحان بودند///و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را که همه از شایستگان بودند،///و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را [نیز هدایت کردیم و] همه از شایستگانند.///و هم زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (هدایت کردیم) که همه از نیکوکارانند.///و نیز زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را، که همگی از شایستگان بودند///و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را؛ همه از صالحان بودند.///و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را هرکدام از شایستگان‌///و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (که) همه‌ی آنان از شایستگانند. And Isma'il and Elisha, and Jonas, and Lot: and to all We gave favour above the nations: و اسماعیل و یسع و یونس و لوط را [هدایت کردیم]، و همه را بر جهانیان برتری دادیم.///و اسماعیل و یسع و یونس و لوط را [هدایت کردیم]، و همه را بر جهانیان برتری دادیم.///و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط، که همه را بر جهانیان برترى نهادیم.///و اسماعیل و یسع و یونس و لوط را، جملگى را بر جهانیان برترى دادیم///و اسماعیل و یسع و یونس و لوط، که جملگى را بر جهانیان برترى دادیم.///و اسماعیل و یسع و یونس و لوط را [نیز هدایت کردیم] و همه را بر جهانیان برترى دادیم.///و نیز اسماعیل و یسع و یونس و لوط را (هدایت کردیم) و ما همه آن پیغمبران را بر عالمیان شرافت و برتری دادیم.///و نیز اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و همگیشان را بر جهانیان برتری دادیم‌///و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را؛ و همه را بر جهانیان برتری دادیم.///و اسمعیل و الیسع و یونس و لوط و هر کدام را برتری دادیم بر جهانیان‌///و اسماعیل و یسع و یونس و لوط و همگی را بر جهانیان برتری دادیم. (To them) and to their fathers, and progeny and brethren: We chose them, and we guided them to a straight way. و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخی را [برتری عطا کردیم]، و آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم.///و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخی را [برتری عطا کردیم]، و آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم.///و از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان بعضى را هدایت کردیم، و ایشان را برگزیدیم و به راه راست راه نمودیم.///و از پدران و فرزندان و برادرانشان [نیز مشمول برترى قرار دادیم‌] و آنان را برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم///و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [بر جهانیان برترى دادیم‌]، و آنان را برگزیدیم و به راه راست راهنمایى کردیم.///و از پدران و ذریه و برادرانشان، کسانى را [مورد لطف قراردادیم و به خاطر لیاقتشان آنان را به نبوت] برگزیدیم و به راه راست هدایتشان کردیم.///و نیز برخی از پدران و فرزندان و برادران آنها را فضیلت داده و آنان را بر دیگران برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم.///و برخی از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان را، و آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت کردیم‌///و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادی را برتری دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم.///و از پدران ایشان و فرزندان ایشان و برادران ایشان و برگزیدیمشان و رهبریشان نمودیم بسوی راهی راست‌///و از پدران و فرزندان و نوادگان و برادارنشان (برخی را بر جهانیان برتری دادیم) و آنان را برگزیدیم و به راهی راست راهنماییشان کردیم. This is the guidance of Allah: He giveth that guidance to whom He pleaseth, of His worshippers. If they were to join other gods with Him, all that they did would be vain for them. این هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد به آن هدایت می‌کند، و اگر [آنان با همه عظمت و مقامی که داشتند برای خدا] شریک قرار داده بودند، یقینا آنچه عمل شایسته انجام می‌دادند، تباه و بی اثر می‌شد.///این هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد به آن هدایت می‌کند، و اگر [آنان با همه عظمت و مقامی که داشتند برای خدا] شریک قرار داده بودند، یقینا آنچه عمل شایسته انجام می‌دادند، تباه و بی اثر می‌شد.///این است هدایت خدا. هر که را از بندگانش خواهد بدان هدایت مى‌کند و اگر شرک آورده بودند اعمالى که انجام داده بودند نابود مى‌گردید.///این هدایت خداست که هر کس از بندگان خویش را بخواهد بدان هدایت مى‌کند، و اگر [آنها] شرک مى‌ورزیدند، قطعا آنچه انجام مى‌دادند تباه مى‌شد///این، هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت مى‌کند. و اگر آنان شرک ورزیده بودند، قطعا آن چه انجام مى‌دادند از دستشان مى‌رفت.///آن هدایت خداست. هر کس از بندگانش را که بخواهد، به آن هدایت مى‌کند. و اگر شرک ورزند، قطعا آنچه انجام داده‌اند، از دستشان خواهد رفت.///این است راهنمایی خدا که به آن هر یک از بندگانش را بخواهد هدایت می‌کند، و اگر به خدا شرک می‌آوردند اعمال آنها نابود می‌شد.///این هدایت الهی است که هرکس از بندگانش را که بخواهد به آن راه می‌نماید، و اگر شرک ورزیده بودند، اعمالشان تباه شده بود///این، هدایت خداست؛ که هر کس از بندگان خود را بخواهد با آن راهنمایی می‌کند! و اگر آنها مشرک شوند، اعمال (نیکی) که انجام داده‌اند، نابود می‌گردد (و نتیجه‌ای از آن نمی‌گیرند).///این است هدایت خدا که رهبری کند بدان هر که را خواهد از بندگان خویش و اگر شرک می‌ورزیدند هرآینه سترده می‌شد از ایشان آنچه بودند می‌کردند///این هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد، بدان هدایت می‌کند و اگر آنان (بر فرض محال‌) شرک آورده بودند، همواره آنچه به دست آورده بودند از دستشان می‌رفت. These were the men to whom We gave the Book, and authority, and prophethood: if these (their descendants) reject them, Behold! We shall entrust their charge to a new people who reject them not. آنان کسانی هستند که به ایشان کتاب ومنصب داوری ونبوت دادیم؛ پس اگر اینان [که به سبب مشرک بودنشان دشمنی و مخالفت می‌کنند] به این حقایق [که پایه‌های آیین الهی اند] کفر ورزند، یقینا گروهی را [برای نگهبانی و مراعات امر نبوت و برنامه دین] می‌گماریم که نسبت به آنها کافر نیستند.///آنان کسانی هستند که به ایشان کتاب ومنصب داوری ونبوت دادیم؛ پس اگر اینان [که به سبب مشرک بودنشان دشمنی و مخالفت می‌کنند] به این حقایق [که پایه‌های آیین الهی اند] کفر ورزند، یقینا گروهی را [برای نگهبانی و مراعات امر نبوت و برنامه دین] می‌گماریم که نسبت به آنها کافر نیستند.///اینان کسانى هستند که به آنها کتاب و فرمان و نبوت داده‌ایم. اگر این قوم بدان ایمان نیاورند قوم دیگرى را بر آن گمارده‌ایم که انکارش نمى‌کنند.///آنها کسانى بودند که کتاب و حکمت و پیامبرى به آنها داده بودیم پس اگر اینان [قریش‌] به این [اصول و شرایع آسمانى‌] کفر ورزند [آئین حق متروک نمى‌ماند بلکه‌]، قومى [دیگر] را نگاهبان آن مى‌کنیم که بر آن کافر نباشند///آنان کسانى بودند که کتاب و داورى و نبوت بدیشان دادیم؛ و اگر اینان [=مشرکان‌] بدان کفر ورزند، بى‌گمان، گروهى [دیگر] را بر آن گماریم که بدان کافر نباشند.///آنان کسانى بودند که کتاب آسمانى و حکومت و قضاوت و مقام نبوت به آنان دادیم. پس اگر این مشرکان به آنها کفر ورزند و نپذیرند [ناراحت نباش، چرا که] ما گروهى دیگر را که به آن کافر نیستند، مى‌گماریم.///آنها کسانی بودند که ما به آنها کتاب و فرمان و مقام نبوت عطا کردیم، پس اگر این قوم به اینها کافر شوند ما قومی را که هرگز کافر نشوند (مانند علی و شیعیانش که در دل و جان ایمان دارند) بدینها برگمارده‌ایم.///اینان کسانی هستند که بدیشان کتاب و حکمت و نبوت بخشیدیم، اگر اینان [معاصران پیامبر] به آن [شریعت الهی‌] کفرورزند، قومی را بر آن گماریم که به آن کافر نباشند///آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم؛ و اگر (بفرض) نسبت به آن کفر ورزند، (آیین حق زمین نمی‌ماند؛ زیرا) کسان دیگری را نگاهبان آن می‌سازیم که نسبت به آن، کافر نیستند.///آنانند که بدیشان دادیم کتاب و حکم و پیمبری را پس اگر بدان کفر ورزند آنان همانا نگهبان کردیم بر آن گروهی را که نیستند بدان کفرورزندگان‌///اینانند کسانی که کتاب و حاکمیت و نبوتشان دادیم. پس اگر آنان [: مشرکان] بدان کفر ورزند، بی‌گمان، گروهی (دیگر) را عهده‌دار کرده‌ایم که به آن کافر نیستند. Those were the (prophets) who received Allah's guidance: Copy the guidance they received; Say: "No reward for this do I ask of you: This is no less than a message for the nations." آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن، [و به قوم خود] بگو: در برابر رسالتم پاداشی از شما نمی‌خواهم، این [قرآن] جز تذکر و پندی برای جهانیان نیست.///آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن، [و به قوم خود] بگو: در برابر رسالتم پاداشی از شما نمی‌خواهم، این [قرآن] جز تذکر و پندی برای جهانیان نیست.///اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به روش ایشان اقتدا کن. بگو: در برابر آن هیچ پاداشى از شما نمى‌طلبم، این کتاب جز اندرزى براى مردم جهان نیست.///آنان کسانى بودند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: براى این [رسالت‌] از شما مزدى نمى‌خواهم، که این جز اندرزى براى جهانیان نیست///اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: «من، از شما هیچ مزدى بر این [رسالت‌] نمى‌طلبم. این [قرآن‌] جز تذکرى براى جهانیان نیست.»///آنان کسانى‌اند که خداوند هدایتشان کرده، پس به هدایت آنان اقتدا کن. [اى پیامبر! به مردم] بگو: «من بر این [رسالت و دعوت] از شما مزدى طلب نمى‌کنم. این قرآن جز تذکرى براى جهانیان نیست.»///آنها کسانی بودند که خدا خود آنها را هدایت نمود، تو نیز از راه آنها پیروی نما، و (امت را) بگو که من مزد رسالت از شما نمی‌خواهم، این نیست جز یاد آوری و پندی برای اهل عالم (که به یاد خدا متذکر شوند).///اینان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتداء کن، بگو برای آن از شما مزدی نمی‌طلبم، این جز پندآموزی برای جهانیان نیست‌///آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده؛ پس به هدایت آنان اقتدا کن! (و) بگو: «در برابر این (رسالت و تبلیغ)، پاداشی از شما نمی‌طلبم! این (رسالت)، چیزی جز یک یادآوری برای جهانیان نیست! (این وظیفه من است)»///آنانند که رهبریشان نمود خدا پس به رهبریشان پیروی جوی بگو نخواهم از شما بر آن پاداشی نیست آن جز یادآورییی برای جهانیان‌///اینانند کسانی که خدا هدایت (شان) کرده. پس به راه راهوارشان اقتدا کن. بگو: «من از شما هیچ مزدی بر این (رسالت قرآنی) نمی‌طلبم. این جز یادواره‌ای برای جهانیان نیست.» No just estimate of Allah do they make when they say: "Nothing doth Allah send down to man (by way of revelation)" Say: "Who then sent down the Book which Moses brought?- a light and guidance to man: But ye make it into (separate) sheets for show, while ye conceal much (of its contents): therein were ye taught that which ye knew not- neither ye nor your fathers." Say: "Allah (sent it down)": Then leave them to plunge in vain discourse and trifling. [یهودیان بر ضد پیامبر اسلام به سفسطه‌گری پرداختند چون] آنان خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، چرا که گفتند: خدا بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده. بگو: کتابی را که موسی آورده چه کسی نازل کرده؟ کتابی که برای مردم نور [و روشنگر حقایق] و [سرتاسر] هدایت است، شما آن را در طومارهای پراکنده قرار می‌دهید، بخشی از آن را [که دلخواه شماست برای مردم] آشکار می‌کنید و بسیاری از آن را [که گواه نبوت پیامبر اسلام است] پنهان می‌دارید و حال آنکه حقایقی که نه شما می‌دانستید و نه پدرانتان [به وسیله تورات] به شما آموخته شد. بگو: خدا، سپس آنان را رها کن تا در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند.///[یهودیان بر ضد پیامبر اسلام به سفسطه‌گری پرداختند چون] آنان خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، چرا که گفتند: خدا بر هیچ بشری چیزی نازل نکرده. بگو: کتابی را که موسی آورده چه کسی نازل کرده؟ کتابی که برای مردم نور [و روشنگر حقایق] و [سرتاسر] هدایت است، شما آن را در طومارهای پراکنده قرار می‌دهید، بخشی از آن را [که دلخواه شماست برای مردم] آشکار می‌کنید و بسیاری از آن را [که گواه نبوت پیامبر اسلام است] پنهان می‌دارید و حال آنکه حقایقی که نه شما می‌دانستید و نه پدرانتان [به وسیله تورات] به شما آموخته شد. بگو: خدا، سپس آنان را رها کن تا در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند.///وقتى که مى‌گویند که خدا بر هیچ انسانى چیزى نازل نکرده است، خدا را آنچنان که درخور اوست نشناخته‌اند. بگو: کتابى را که موسى براى روشنایى و هدایت مردم آورد، چه کسى بر او نازل کرده بود؟ آن را بر کاغذها نوشتید، پاره‌اى از آن را آشکار مى‌سازید ولى بیشترین را پنهان مى‌دارید. به شما چیزها آموختند که از این پیش نه شما مى‌دانستید و نه پدرانتان مى‌دانستند. بگو: آن الله است. آنگاه رهایشان ساز تا همچنان به انکار خویش دلخوش باشند.///و خدا را چنان که سزاوار منزلت اوست نشناختند، آن‌گاه که گفتند: خدا بر هیچ بشرى چیزى نازل نکرده است. بگو: چه کسى آن کتابى را که موسى آورده نازل کرد؟ که براى مردم نور و هدایتى بود، اما شما آن را به صورت پراکنده در کاغذها قرار داده، [قسمتى را] آشکار و بس///و آنگاه که [یهودیان‌] گفتند: «خدا چیزى بر بشرى نازل نکرده»، بزرگى خدا را چنانکه باید نشناختند. بگو: «چه کسى آن کتابى را که موسى آورده است نازل کرده؟ [همان کتابى که‌] براى مردم روشنایى و رهنمود است، [و] آن را به صورت طومارها درمى‌آورید. [آنچه را] از آن [مى‌خواهید] آشکار و بسیارى را پنهان مى‌کنید، در صورتى که چیزى که نه شما مى‌دانستید و نه پدرانتان، [به وسیله آن‌] به شما آموخته شد.» بگو: «خدا [همه را فرستاده‌]»؛ آنگاه بگذار تا در ژرفاى [باطل‌] خود به بازى [سرگرم‌] شوند.///خداوند را آن­گونه که شایسته اوست، نشناختند، چرا که گفتند: «خداوند بر هیچ بشرى، چیزى نازل نکرده است.» بگو: «کتابى را که موسى آورد و نور و هدایت براى مردم بود، چه کسى نازل کرد؟ کتابى که آن را ورق ورق کرده، بخشى را آشکار و بسیارى را پنهان مى‌سازید و آنچه را شما و پدرانتان نمى‌دانستید، [از طریق همان تورات،] به شما آموخته شد.» [اى پیامبر!] بگو: خدا؛ و آنان را رها کن تا در یاوه‌گویى‌هاى خود غوطه‌ور باشند.///و آنها خدا را آن گونه که باید، نشناختند که گفتند: خدا بر هیچ کس از بشر کتابی نفرستاده. بگو: کتاب توراتی را که موسی آورد و در آن نور (علم) و هدایت خلق بود چه کسی بر او فرستاد که شما آیات آن را در اوراق نگاشته، بعضی را آشکار می‌نمایید و بسیاری را پنهان می‌دارید و آنچه را شما و پدرانتان نمی‌دانستید به شما آموختند؟ بگو: خداست (که رسول و کتاب فرستد)، سپس آنها را بگذار تا به بازیچه خود فرو روند.///و خداوند را چنانکه سزاوار ارج اوست، ارج نگذاشتند چرا که گفتند خداوند هیچ چیز بر هیچ بشری نازل نکرده است، بگو کتابی را که موسی آورد و روشنگر و رهنمودی برای مردم بود و آن را بر کاغذها نوشته بودید و [بعضی را] آشکار و بسیاری از آن را پنهان می‌دارید چه کسی نازل کرده است؟ و آنچه شما و پدرانتان نمی‌دانستید به شما در آموخته‌اند، بگو خدا [آن را نازل کرده است‌]، سپس آنان را در کند و کاوشان رها کن که بازی کنند///آنها خدا را درست نشناختند که گفتند: «خدا، هیچ چیز بر هیچ انسانی، نفرستاده است!» بگو: «چه کسی کتابی را که موسی آورد، نازل کرد؟! کتابی که برای مردم، نور و هدایت بود؛ ۰اما شما) آن را بصورت پراکنده قرارمی‌دهید؛ قسمتی را آشکار، و قسمت زیادی را پنهان می‌دارید؛ و مطالبی به شما تعلیم داده شده که نه شما و نه پدرانتان، از آن با خبر نبودید!» بگو: «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهای لجاجت‌آمیزشان رها کن، تا بازی کنند!///و ارج ننهادند خدا را شایان ارجمندیش هنگامی که گف‌تند نفرستاده است خدا بر بشری چیزی را بگو که فرستاده است کتابی را که بیاورد موسی روشنائی و هدایتی برای مردم که می‌گردانیدش کاغذهائی که آنها را آشکار کنید و نهان کنید بسیاری را و آموخته شدید آنچه را نمی‌دانستید نه شما و نه پدران شما بگو خدا سپس بگذارشان در فرورفتگی (سرگرمی) خویش بازی کنند///و چون (یهودیان) گفتند: «خدا چیزی (وحیانی) بر بشری نازل نکرده‌»، قدر (الوهیت و ربوبیت) خدا را چنان‌که شایسته‌ی اوست نشناختند. بگو: «چه کسی آن کتابی را که موسی با آن (سوی شما) آمد نازل کرد‌؛ حال آنکه برای مردمان نور و رهنمودی است (و) شما آن را به صورت کاغذهایی (بی‌محتوا) نهاده و آشکار می‌کنید و بسیاری (از آن) را (هم) پنهان می‌دارید، در صورتی که چیزی که نه شما می‌دانستید و نه پدر‌‌انتان، به شما به خوبی آموخته شد؟» بگو: «خدا (و بس).» سپس آنها را (به حالشان) واگذار تا در فرورفتگی‌ای فراگیر (باطل) بازی کنند. And this is a Book which We have sent down, bringing blessings, and confirming (the revelations) which came before it: that thou mayest warn the mother of cities and all around her. Those who believe in the Hereafter believe in this (Book), and they are constant in guarding their prayers. و این [قرآن] کتابی است پرفایده، که ما آن را نازل کردیم، تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است، و [نزولش] برای این است که مردم مکه و کسانی را که پیرامون آنند بیم دهی؛ و آنان که به آخرت ایمان دارند به آن ایمان می‌آورند، و آنان همواره بر نمازشان محافظت می‌کنند.///و این [قرآن] کتابی است پرفایده، که ما آن را نازل کردیم، تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است، و [نزولش] برای این است که مردم مکه و کسانی را که پیرامون آنند بیم دهی؛ و آنان که به آخرت ایمان دارند به آن ایمان می‌آورند، و آنان همواره بر نمازشان محافظت می‌کنند.///این است کتابى مبارک که نازل کرده‌ایم، تصدیق کننده چیزى است که پیش از آن نازل شده است. تا با آن مردم ام القرى و مردم اطرافش را بیم دهى. کسانى که به روز قیامت ایمان دارند به آن نیز ایمان دارند. اینان مراقب نمازهاى خویشند.///و این کتابى که ما آن را نازل کردیم، مبارک و مصدق کتاب‌هایى است که پیش از آن آمده و براى این است که مردم مکه و حومه آن را هشدار دهى. و کسانى که به آخرت ایمان دارند به قرآن نیز ایمان مى‌آورند، و آنان بر نمازهاى خویش مراقبت دارند///و این خجسته‌کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم، [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‌کند. و براى اینکه [مردم‌] ام‌القرى [=مکه‌] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى. و کسانى که به آخرت ایمان مى‌آورند، به آن [قرآن نیز] ایمان مى‌آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‌کنند.///و این مبارک کتابى است که نازل کرده‌ایم. تصدیق کننده آنچه پیش از آن آمده است، [تا مردم را به پاداش‌هاى الهى مژده دهى] و اهل مکه و کسانى را که اطراف آن هستند، هشدار دهى. و آنان که به آخرت ایمان دارند، به آن [قرآن] نیز ایمان خواهند آورد. و همانان بر نمازهاى خود محافظت دارند.///و این (قرآن) کتابی است که ما فرستادیم با خیر و برکت بسیار و گواه صدق سایر کتب آسمانی که در مقابل اوست (تا مردم را به پاداش الهی مژده دهی) و تا خلق را از اهل مکه و هر که به اطراف آن است بیم دهی. و آنان که به آخرت ایمان آوردند به این کتاب نیز ایمان خواهند آورد و آنها (اوقات) نمازشان را محافظت می‌نمایند.///و این کتابی است مبارک که فرو فرستاده‌ایم، و همخوان با کتابی است که پیشاپیش آن است، تا [مردم‌] مکه و پیرامونیان آن را هشدار دهی و مؤمنان به آخرت، به آن ایمان می‌آورند و آنان مواظبت بر نمازهای خویش دارند///و این کتابی است که ما آن را نازل کردیم؛ کتابی است پربرکت، که آنچه را پیش از آن آمده، تصدیق می‌کند؛ (آن را فرستادیم تا مردم را به پاداشهای الهی، بشارت دهی،) و تا (اهل) ام‌القری [= مکه‌] و کسانی را که گرد آن هستند، بترسانی! (یقین بدان) آنها که به آخرت ایمان دارند، به آن ایمان می‌آورند؛ و بر نمازهای خویش، مراقبت می‌کنند!///و این است کتابی فرستادیمش فرخنده تصدیق‌کننده آنچه پیش روی او است و تا بترسانی مادرشهرها و آنان را که پیرامون آنند و آنان که ایمان آرند به آخرت ایمان آرند بدان حالی که بر نماز خویشند مواظبت‌کنندگان‌///و این خجسته کتابی است (که) ما آن را فرو فرستادیم حال آنکه کتاب‌هایی را که پیشاپیش آن است، تصدیق‌کننده است و برای اینکه (مردم) ام‌القری [: مکه] و کسانی را که در (سراسر جهان تکلیف) پیرامون آنند هشدار دهی. و کسانی که به آخرت ایمان می‌آورند، به آن (قرآن) ایمان می‌آورند، حال آنکه آنان بر نمازشان نگهبانی می‌کنند. Who can be more wicked than one who inventeth a lie against Allah, or saith, "I have received inspiration," when he hath received none, or (again) who saith, "I can reveal the like of what Allah hath revealed"? If thou couldst but see how the wicked (do fare) in the flood of confusion at death! - the angels stretch forth their hands, (saying),"Yield up your souls: this day shall ye receive your reward,- a penalty of shame, for that ye used to tell lies against Allah, and scornfully to reject of His signs!" چه کسی ستمکارتر از کسی است که به خدا دروغ می‌بندد، یا می‌گوید: به من وحی شده؛ در حالی که چیزی به او وحی نشده است، و نیز کسی که بگوید: من به زودی مانند آنچه خدا نازل کرده نازل می‌کنم؟! ای کاش ستمکاران را هنگامی که در سختی‌ها و شداید مرگ اند ببینی در حالی که فرشتگان دست‌های خود را [به سوی آنان] گشوده [و فریاد می‌زنند] جانتان را بیرون کنید، امروز [که روز وارد شدن به جهان دیگر است] به سبب سخنانی که به ناحق درباره خدا می‌گفتید واز پذیرفتن آیات او تکبر می‌کردید، به عذاب خوارکننده‌ای مجازات می‌شوید.///چه کسی ستمکارتر از کسی است که به خدا دروغ می‌بندد، یا می‌گوید: به من وحی شده؛ در حالی که چیزی به او وحی نشده است، و نیز کسی که بگوید: من به زودی مانند آنچه خدا نازل کرده نازل می‌کنم؟! ای کاش ستمکاران را هنگامی که در سختی‌ها و شداید مرگ اند ببینی در حالی که فرشتگان دست‌های خود را [به سوی آنان] گشوده [و فریاد می‌زنند] جانتان را بیرون کنید، امروز [که روز وارد شدن به جهان دیگر است] به سبب سخنانی که به ناحق درباره خدا می‌گفتید واز پذیرفتن آیات او تکبر می‌کردید، به عذاب خوارکننده‌ای مجازات می‌شوید.///کیست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ بست یا گفت که به من وحى شده و حال آنکه به او هیچ چیز وحى نشده بود و آن کس که گفت: من نیز همانند آیاتى که خدا نازل کرده است، نازل خواهم کرد؟ اگر ببینى آنگاه که این ستمکاران در سکرات مرگ گرفتارند و ملائکه بر آنها دست گشوده‌اند که: جان خویش بیرون کنید، امروز شما را به عذابى خوارکننده عذاب مى‌کنند، و این به کیفر آن است که درباره خدا به ناحق سخن مى‌گفتید و از آیات او سرپیچى مى‌کردید.///و چه کسى ستمکارتر است از آن که بر خدا دروغ بندد، یا بگوید: به من وحى شده، ولى چیزى بر او وحى نشده و کسى که گوید: به زودى نظیر آنچه خداوند نازل کرده، نازل خواهم کرد؟ و کاش این ستمکاران را در سکرات مرگ مى‌دیدى که فرشتگان [بر آنان‌] دست گشوده‌اند [و نهی///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ مى‌بندد یا مى‌گوید: «به من وحى شده»، در حالى که چیزى به او وحى نشده باشد، و آن کس که مى‌گوید: «به زودى نظیر آنچه را خدا نازل کرده است نازل مى‌کنم»؟ و کاش ستمکاران را در گردابهاى مرگ مى‌دیدى که فرشتگان [به سوى آنان‌] دستهایشان را گشوده‌اند [و نهیب مى‌زنند:] «جانهایتان را بیرون دهید»؛ امروز به [سزاى‌] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى‌بستید و در برابر آیات او تکبر مى‌کردید، به عذاب خوارکننده کیفر مى‌یابید.///و کیست ظالم‌تر از آن که بر خدا دروغى بست یا گفت: «به من وحى شده!» در حالى که چیزى به او وحى نشده است. و نیز آن کس که گفت: «به زودى من هم مثل آنچه خدا نازل کرده، نازل مى‌کنم.» و اگر ببینى زمانى را که ستمگران در سکرات مرگ قرار گرفته‌اند و فرشتگان دست‌هاى خویش را گشوده و فرمان جان دادن مى‌دهند، [و مى‌گویند:] «امروز به خاطر نسبت‌هاى ناروا که به خداوند مى‌دادید و از آیات او سرپیچى مى‌کردید، به عذاب خوارکننده کیفر داده خواهید شد.»///و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغی بندد و یا وحی به او نرسیده گوید: به من وحی می‌رسد، و نیز گوید: من هم محققا مانند آن (کتاب) که خدا فرستاده خواهم آورد. و اگر (فضاحت و سختی حال) ستمکاران را ببینی آن گاه که در سکرات موت گرفتار می‌شوند! و فرشتگان (برای قبض روح آنها) دست (قهر و قدرت) بر آورند و گویند: جان از تن به در کنید، امروز کیفر عذاب و خواری می‌کشید چون بر خدا سخن به ناحق می‌گفتید و از (حکم) آیات او گردنکشی و تکبر می‌نمودید.///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد، یا بگوید بر من وحی شده است و چیزی بر او وحی نشده باشد، و کسی که گوید به زودی نظیر آنچه خداوند نازل کرده است، نازل می‌کنم، و اگر بنگری که ستمکاران [مشرکان‌] در سکرات مرگ‌اند و فرشتگان [بر آنان‌] دست گشوده‌اند که جانهایتان را تسلیم کنید، امروز به سبب آنچه به ناحق به خداوند نسبت می‌دادید و در برابر آیات او کبر می‌ورزیدید، به کیفر عذاب خوارکننده می‌رسید///چه کسی ستمکارتر است از کسی که دروغی به خدا ببندد، یا بگوید: «بر من، وحی فرستاده شده»، در حالی که به او وحی نشده است، و کسی که بگوید: «من نیز همانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل می‌کنم»؟! و اگر ببینی هنگامی که (این) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان می‌گویند: «جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغهایی که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبر ورزیدید، مجازات خوارکننده‌ای خواهید دید»! (به حال آنها تأسف خواهی خورد)///و کیست ستمگرتر از آنکه ببندد بر خدا دروغی یا گوید وحی رسیده است به من حالی که وحی نشده است بسوی او چیزی و کسی که گوید بزودی می‌فرستم همانند آنچه خدا فرستاده است و اگر (کاش) می‌دیدی هنگامی را که ستمگران در گردابهای مرگند و فرشتگان گشاینده‌اند دستهای خویش را برون دهید جانهای خود را امروز کیفر شوید به عذاب خواری بدانچه می‌گفتید بر خدا نادرست را و بودید از آیتهای او سرکشی می‌کردید///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا به گزافی افترا بسته، یا بگوید: «به من وحی شده‌» در حالی که چیزی به او وحی نشده؟ و (نیز) آن کس که گفت: «به زودی همانند آنچه را خدا نازل کرده نازل می‌کنم‌»؟ و کاش ستمکاران را در گرداب‌های مرگ بنگری، حال آنکه فرشتگان (به سوی آنان) دست‌هایشان را گشوده‌اند (و نهیب می‌زنند:) «جان‌هایتان را بیرون دهید. امروز به آنچه بناحق بر خدا دروغ می‌بسته‌اید و از آیات او تکبر می‌کرده‌اید، به عذاب خوارکننده کیفر می‌یابید.» "And behold! ye come to us bare and alone as We created you for the first time: ye have left behind you all (the favours) which We bestowed on you: We see not with you your intercessors whom ye thought to be partners in your affairs: so now all relations between you have been cut off, and your (pet) fancies have left you in the lurch!" و [لحظه ورود به جهان دیگر به آنان خطاب می‌شود:] همان گونه که شما را نخستین بار [در رحم مادر تنها و دست خالی از همه چیز] آفریدیم، اکنون هم تنها به نزد ما آمدید، و آنچه را در دنیا به شما داده بودیم پشت سر گذاشته و همه را از دست دادید، و شفیعانتان را که [در ربوبیت و عبادت ما] شریک می‌پنداشتید، همراه شما نمی‌بینیم، یقینا پیوندهای شما [با همه چیز] بریده، و آنچه را شریکان خدا گمان می‌کردید از دستتان رفته و گم شده است.///و [لحظه ورود به جهان دیگر به آنان خطاب می‌شود:] همان گونه که شما را نخستین بار [در رحم مادر تنها و دست خالی از همه چیز] آفریدیم، اکنون هم تنها به نزد ما آمدید، و آنچه را در دنیا به شما داده بودیم پشت سر گذاشته و همه را از دست دادید، و شفیعانتان را که [در ربوبیت و عبادت ما] شریک می‌پنداشتید، همراه شما نمی‌بینیم، یقینا پیوندهای شما [با همه چیز] بریده، و آنچه را شریکان خدا گمان می‌کردید از دستتان رفته و گم شده است.///هرآینه، تنها تنها، آن سان که در آغاز شما را بیافریدیم، نزد ما آمده‌اید در حالى که هر چه را که ارزانیتان داشته بودیم پشت سر نهاده‌اید و هیچ یک از شفیعانتان را که مى‌پنداشتید با شما شریکند همراهتان نمى‌بینیم. از هم بریده شده‌اید و پندار خود را گمگشته یافته‌اید.///و همانا [در ابتداى ورود به عالم دیگر به آنها گفته شود] البته تک‌تک به نزد ما آمده‌اید، چنان که نخستین بار شما را همین گونه آفریدیم، و آنچه به شما عطا کرده بودیم پشت سر گذاشتید، و شفیعانى را که در میان خودتان شرکاى خدا مى‌پنداشتید با شما نمى‌بینیم، و///و همان گونه که شما را نخستین بار آفریدیم [اکنون نیز] تنها به سوى ما آمده‌اید، و آنچه را به شما عطا کرده بودیم پشت سر خود نهاده‌اید، و شفیعانى را که در [کار] خودتان، شریکان [خدا] مى‌پنداشتید با شما نمى‌بینیم. به یقین، پیوند میان شما بریده شده، و آنچه را که مى‌پنداشتید از دست شما رفته است.///به راستى همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم، اکنون نیز تک و تنها نزد ما آمدید و همه اموالى را که به شما دادیم، پشت سر گذاشتید و آن شفیعان را که در [سرنوشت] خودتان، شریکان خداوند مى‌پنداشتید، همراه شما نمى‌بینیم. به راستى [پیوندهاى] میان شما گسسته و آنچه [از شریکان و شفیعان که] مى‌پنداشتید، از [دست] شما رفت.///و محققا شما یکایک به سوی ما باز آمدید آن گونه که اول بار شما را بیافریدیم و آنچه را که (از مال و جاه) به شما داده بودیم همه را پشت سر وانهادید و آن شفیعان را که به خیال باطل شریک ما در خود می‌پنداشتید با شما نمی‌بینیم! همانا میان شما و آنان جدایی افتاد و آنچه (شفیع خود) می‌پنداشتید از دست شما رفت.///و به نزد ما یکه و تنها آمده‌اید، چنانکه نخستین بار نیز شما را همین‌گونه آفریده بودیم، و آنچه از ناز و نعمت که به شما بخشیده بودیم در پس پشت خود رها کرده‌اید و شفیعانتان را که گمان می‌کردید با [خدا در عبادت‌] شما شریک هستند، همراه شما نمی‌بینیم، پیوند بین شما گسسته شد و آنچه [شریک و شفیع‌] می‌انگاشتید، بر باد رفت‌///و (روز قیامت به آنها گفته می‌شود:) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همان‌گونه که روز اول شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می‌پنداشتید، با شما نمی‌بینیم! پیوندهای شما بریده شده است؛ و تمام آنچه را تکیه‌گاه خود تصور می‌کردید، از شما دور و گم شده‌اند!///و همانا آمدید ما را تنها چنانکه آفریدیمتان نخستین‌بار و بازگذاشتید آنچه را به شما دادیم پشت سر خویش و نبینیم با شما شفیعان شما را آنان که پنداشتیدشان در شما شریکان همانا بگسیخت میان شما و گم شد از شما آنچه بودید می‌پنداشتید///«و همان‌گونه که شما را نخستین بار آفریدیم، بی‌چون (اکنون نیز) تنها همواره سوی ما آمدید و آنچه را به شما با مسئولیت دادیم پشت سر خود نهادید و شفیعانتان را که در (میان) خودتان، شریکان (خدا) می‌پنداشتید، با شما نمی‌بینیم. همانا پیوند شما (از اینان) بس بریده شده و آنچه را که می‌پنداشته‌اید از شما گم گشته است.» It is Allah Who causeth the seed-grain and the date-stone to split and sprout. He causeth the living to issue from the dead, and He is the one to cause the dead to issue from the living. That is Allah: then how are ye deluded away from the truth? بی تردید خدا شکافنده دانه و هسته است؛ زنده را از مرده بیرون می‌آورد، و بیرون آورنده مرده از زنده است؛ این است خدا، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///بی تردید خدا شکافنده دانه و هسته است؛ زنده را از مرده بیرون می‌آورد، و بیرون آورنده مرده از زنده است؛ این است خدا، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///خداست که دانه و هسته را مى‌شکافد، و زنده را از مرده بیرون مى‌آورد و مرده را از زنده بیرون مى‌آورد. این است خداى یکتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌کنند؟///همانا خدا شکافنده‌ى بذرها و هسته‌هاست. زنده را از مرده بیرون آورد و بیرون آرنده‌ى مرده از زنده است. این است خداى شما، پس کجا منحرف مى‌شوید///خدا شکافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون مى‌آورد. چنین است خداى شما؛ پس چگونه [از حق‌] منحرف مى‌شوید؟///همانا خداوند، شکافنده‌ى دانه و هسته است. زنده را از مرده بیرون مى‌آورد و بیرون آورنده‌ى مرده از زنده است. آن است خداوند شما. پس چگونه [از حق] منحرف مى‌شوید؟///خداست که (در جوف زمین) دانه و هسته را می‌شکافد، زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید می‌آرد، آن (که چنین تواند کرد) خداست، پس به کجا گردانیده می‌شوید (و نسبت خدایی را به آنان که نتوانند می‌دهید).///خداوند شکافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده بیرون می‌آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است، چنین است خدای شما، چگونه به بیراهه می‌روید؟///خداوند، شکافنده دانه و هسته است؛ زنده را از مرده خارج می‌سازد، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؛ این است خدای شما! پس چگونه از حق منحرف می‌شوید؟!///همانا خدا است شکافنده دانه و هسته برون آرد زنده را از مرده و برون آرنده است مرده را از زنده این است خدای شما پس کجا به دروغ رانده شوید///«خدا همواره شکافنده‌ی هر دانه و هسته است. زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون آورنده است. این است خدا (یتان). پس کجا به گزاف رانده (و پراکنده) می‌شوید؟» He it is that cleaveth the day-break (from the dark): He makes the night for rest and tranquillity, and the sun and moon for the reckoning (of time): Such is the judgment and ordering of (Him), the Exalted in Power, the Omniscient. شکافنده صبح [از پرده تاریک شب است] و شب را برای آرامش قرار داد، و خورشید و ماه را وسیله‌ای برای محاسبه و اندازه گیری زمان مقرر فرمود؛ این است اندازه گیری آن توانای شکست ناپذیر ودانا.///شکافنده صبح [از پرده تاریک شب است] و شب را برای آرامش قرار داد، و خورشید و ماه را وسیله‌ای برای محاسبه و اندازه گیری زمان مقرر فرمود؛ این است اندازه گیری آن توانای شکست ناپذیر ودانا.///شکوفنده صبحگاهان است و شب را براى آرامش قرار داد و خورشید و ماه را براى حساب‌کردن اوقات. این است تقدیر خداى پیروزمند دانا.///او شکافنده‌ى صبح است و شب را [وقت‌] آرامش ساخته، و خورشید و ماه را وسیله حساب کردن قرار داده است. این نظم‌بندى [خداى‌] تواناى داناست/// [هموست که‌] شکافنده صبح است، و شب را براى آرامش و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده. این اندازه‌گیرى آن تواناى داناست.///[خداوند،] شکافنده‌ى سپیده دم است، و شب را مایه‌ى آرامش قرار داد و خورشید و ماه را اسباب شمارش [ایام]. این است اندازه‌گیرى خداوند قدرتمند دانا.///خداست شکافنده پرده صبحگاهان، و شب را برای آسایش (خلق) مقرر داشته و خورشید و ماه را به نظمی معین (او به گردش) درآورده، این تقدیر خدای مقتدر داناست.///[هموست که‌] شکافنده صبح است و شب را آرام‌بخش گردانده است، و خورشید و ماه را شماری مقرر داشته است، تقدیر [خداوند] پیروزمند دانا چنین است‌///او شکافنده صبح است؛ و شب را مایه آرامش، و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است؛ این، اندازه‌گیری خداوند توانای داناست!///شکافنده صبح و گردانید شب را آرامشی و مهر و ماه را شمارگرانی این است تقدیر خداوند عزیز دانا///(هموست که) شکافنده‌ی صبحدم است و شب را برای آرامش و خورشید و ماه را معیار حساب قرار داد. این اندازه‌گیری (همان) عزیز بس داناست. It is He Who maketh the stars (as beacons) for you, that ye may guide yourselves, with their help, through the dark spaces of land and sea: We detail Our signs for people who know. و اوست که ستارگان را برای شما قرار داد تا به وسیله آنها در تاریکی‌های خشکی و دریا راه یابید؛ مسلما ما آیات خود را برای قومی که دانایند بیان کردیم.///و اوست که ستارگان را برای شما قرار داد تا به وسیله آنها در تاریکی‌های خشکی و دریا راه یابید؛ مسلما ما آیات خود را برای قومی که دانایند بیان کردیم.///اوست خدایى که ستارگان را پدید آورد تا به آنها در تاریکیهاى خشکى و دریا، راه خویش را بیابید. آیات را براى آنان که مى‌دانند به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و اوست که ستارگان را براى شما قرار داد تا به وسیله آنها در تاریکى‌هاى خشکى و دریا راه یابید. آرى، ما آیات [خود] را براى اهل دانش به تفصیل بیان کرده‌ایم///و اوست کسى که ستارگان را براى شما قرار داده تا به وسیله آنها در تاریکیهاى خشکى و دریا راه یابید. به یقین، ما دلایل [خود] را براى گروهى که مى‌دانند به روشنى بیان کرده‌ایم.///و اوست کسى که ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکى‌هاى خشکى و دریا، به وسیله آنها راه را بیابید. قطعا ما نشانه‌ها را براى قومى که آگاه و دانایند، به تفصیل روشن ساختیم.///و نیز اوست که چراغ ستارگان را برای رهیابی شما در تاریکی‌های بیابان و دریا قرار داده است. همانا ما آیات خود را برای مردم دانا به تفصیل بیان کردیم.///و هموست که ستارگان را برای شما آفرید تا در تاریکیهای خشکی و دریا راه خود را پیدا کنید، به راستی که آیات [خود] را برای اهل معرفت به روشنی بیان کرده‌ایم‌///او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد، تا در تاریکیهای خشکی و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانه‌ها (ی خود) را برای کسانی که می‌دانند، (و اهل فکر و اندیشه‌اند) بیان داشتیم!///و او است آنکه نهاد برای شما ستارگان را تا هدایت شوید در تاریکیهای دشت و دریا همانا تفصیل دادیم آیتها را برای گروهی که می‌دانند///و اوست کسی که ستارگان درخشان را برایتان نهاد، تا با آنها در تاریکی‌های خشکی و دریا راه یابید. ما همواره، این نشانه‌ها را برای گروهی که می‌دانند (به روشنی) گونه‌گون، جداسازی (و بیان) کرده‌ایم. It is He Who hath produced you from a single person: here is a place of sojourn and a place of departure: We detail Our signs for people who understand. و اوست که شما را از یک تن آفرید، برخی [از شما] استقرار یافته [در زمین] و برخی به ودیعت نهاده [در اصلاب و رحم هایند]؛ ما آیات خود را برای قومی که می‌فهمند، بیان کردیم.///و اوست که شما را از یک تن آفرید، برخی [از شما] استقرار یافته [در زمین] و برخی به ودیعت نهاده [در اصلاب و رحم هایند]؛ ما آیات خود را برای قومی که می‌فهمند، بیان کردیم.///و اوست خداوندى که شما را از یک تن بیافرید. سپس شما را قرارگاهى است و ودیعت‌جایى است. آیات را براى آنان که مى‌فهمند، به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و او کسى است که شما را از یک تن پدید آورد، پس [برخى از شما در دنیا] مستقرند و [برخى‌] در ودیعتگاه قرار دارند [که هنوز از صلب یا رحم خارج نشده‌اند]. به راستى ما آیات [خود] را براى مردمى که مى‌فهمند به تفصیل بیان کرده‌ایم///و او همان کسى است که شما را از یک تن پدید آورد. پس [براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرر کرد]. بى‌تردید، ما آیات [خود] را براى مردمى که مى‌فهمند به روشنى بیان کرده‌ایم.///و اوست کسى که شما را از یک نفس آفرید. پس برخى قرار یافته [و به دنیا آمده‌اند] و برخى [در پشت پدرها و رحم مادرها] به امانت گذاشته شده‌اند. ما آیات خویش را براى گروهى که مى‌فهمند، به تفصیل بیان کردیم.///و هم اوست خدایی که همه شما را از یک تن در آرامگاه (رحم) و ودیعتگاه (صلب) بیافرید. ما نیکو آیات خود را برای اهل بصیرت مفصل بیان نمودیم.///و اوست که شما را از تن یگانه‌ای پدید آورد و آنگاه [شما را] قرارگاه و ودیعت گاهی است، به راستی که آیات [خود] را برای قومی که درمی‌یابند به روشنی بیان کرده‌ایم‌///او کسی است که شما را از یک نفس آفرید! و شما دو گروه هستید: بعضی پایدار (از نظر ایمان یا خلقت کامل)، و بعضی ناپایدار؛ ما آیات خود را برای کسانی که می‌فهمند، تشریح نمودیم!///و او است آنکه آفرید شما را از یک تن پس پایدار و ناپایداری همانا تفصیل دادیم آیتها را برای گروهی که درمی‌یابند///و او کسی است که شما را (در آغاز) از یک تن پدیدآورد، پس (برای شما) قرارگاه و جایگاه امانتی (مقرر کرد). بی‌تردید، ما آیات (خود) را برای مردمی که با بررسی درست می‌فهمند (به روشنی بیان و) جداسازی کردیم. It is He Who sendeth down rain from the skies: with it We produce vegetation of all kinds: from some We produce green (crops), out of which We produce grain, heaped up (at harvest); out of the date-palm and its sheaths (or spathes) (come) clusters of dates hanging low and near: and (then there are) gardens of grapes, and olives, and pomegranates, each similar (in kind) yet different (in variety): when they begin to bear fruit, feast your eyes with the fruit and the ripeness thereof. Behold! in these things there are signs for people who believe. و اوست که از آسمان آبی فرستاد، و به وسیله آن گیاهان گوناگون را [از زمین] رویاندیم، و از آن ساقه‌ها و شاخه‌های سبز درآوردیم، و از آن دانه‌های متراکم را خارج می‌کنیم، و از شکوفه درخت خرما خوشه‌های سر فروهشته [به وجود می‌آوریم]، و باغ هایی از انگور و زیتون و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم [بیرون می‌آوریم]؛ به میوه‌اش چون میوه دهد و به رسیدن و کامل شدنش با تأمل بنگرید، مسلما در این [امور] برای قومی که ایمان می‌آورند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///و اوست که از آسمان آبی فرستاد، و به وسیله آن گیاهان گوناگون را [از زمین] رویاندیم، و از آن ساقه‌ها و شاخه‌های سبز درآوردیم، و از آن دانه‌های متراکم را خارج می‌کنیم، و از شکوفه درخت خرما خوشه‌های سر فروهشته [به وجود می‌آوریم]، و باغ هایی از انگور و زیتون و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم [بیرون می‌آوریم]؛ به میوه‌اش چون میوه دهد و به رسیدن و کامل شدنش با تأمل بنگرید، مسلما در این [امور] برای قومی که ایمان می‌آورند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///اوست خدایى که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هرگونه نباتى را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه‌اى سبز و از آن دانه‌هایى بر یکدیگر چیده و نیز از جوانه‌هاى نخل خوشه‌هایى سر فرو هشته پدید آوردیم، و نیز بستانهایى از تاکها و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. به میوه‌هایش آنگاه که پدید مى‌آیند و آنگاه که مى‌رسند بنگرید که در آنها عبرتهاست براى آنان که ایمان مى‌آورند.///و اوست که از آسمان آبى فرستاد، پس بدان هر چیز روییدنى را برآوردیم، و از آن [جوانه و ساقه‌اى‌] سرسبز خارج ساختیم که از آن دانه‌هاى روى هم چیده بیرون مى‌آوریم. و از شکوفه نخل، خوشه‌هاى نزدیک به هم و بوستان‌هایى از انگور و زیتون و انار، همگون و ناهمگون///و اوست کسى که از آسمان، آبى فرود آورد؛ پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم، و از آن [گیاه‌] جوانه سبزى خارج ساختیم که از آن، دانه‌هاى متراکمى برمى‌آوریم، و از شکوفه درخت خرما خوشه‌هایى است نزدیک به هم. و [نیز] باغهایى از انگور و زیتون و انار -همانند و غیر همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعا در اینها براى مردمى که ایمان مى‌آورند نشانه‌هاست.///و او کسى است که از آسمان، آبى نازل کرد، پس به وسیله‌ى آن، هر گونه گیاه برآوردیم و از آن سبزه‌ها خارج ساختیم. از آن [سبزه‌ها] دانه‌هاى بر هم نشسته و چیده شده بیرون آوریم. و از شکوفه‌ى خرما خوشه‌هایى نزدیک به هم [پدید آوریم] و نیز باغ‌هایى از [انواع] انگورها و زیتون و انار [پرورش دهیم] که برخى شبیه به هم و برخى غیر متشابهند. به میوه‌ى آن، آن گاه که بار دهد و آن گاه که میوه مى‌رسد، بنگرید. همانا در آن، نشانه‌هایى براى گروه با ایمان است.///و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزه‌ها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزه‌ها دانه‌هایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشه‌هایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانه‌هایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.///و اوست که از آسمان، آبی فروفرستاد و بدان هرگونه گیاه برآوردیم و از آن جوانه سبز رویاندیم و از آن دانه‌های درهم رسته بیرون آوریم، و از شکوفه خرما خوشه‌های دسترس و باغهای انگور و [درختان‌] زیتون و انار [پدید آوردیم‌] که همانند و ناهمانند هستند، به میوه‌های آن چون میوه دهد و برسد بنگرید، در این برای اهل ایمان، مایه‌های عبرت است‌///او کسی است که از آسمان، آبی نازل کرد، و به وسیله آن، گیاهان گوناگون رویاندیم؛ و از آن، ساقه‌ها و شاخه‌های سبز، خارج ساختیم؛ و از آنها دانه‌های متراکم، و از شکوفه نخل، شکوفه‌هایی با رشته‌های باریک بیرون فرستادیم؛ و باغهایی از انواع انگور و زیتون و انار، (گاه) شبیه به یکدیگر، و (گاه) بی‌شباهت! هنگامی که میوه می‌دهد، به میوه آن و طرز رسیدنش بنگرید که در آن، نشانه‌هایی (از عظمت خدا) برای افراد باایمان است!///و او است آنکه فرستاد از آسمان آبی پس برون آوردیم با آن روئیدنی همه چیز را پس برون آوردیم از آن سبزه‌ای که برون آریم از آن دانه‌ای انبوه و از خرمابن از شکوفه آن خوشه‌ای نزدیک (فرود) و باغستانی از انگورها و زیتون و انار همانند و گوناگون بنگرید به میوه آن گاهی که باردهد و رسیدن آن همانا در این است آیتهائی برای گروهی که ایمان آورند///و اوست کسی که از آسمان آبی فرود آورد؛ پس با آن هرگونه روییدنی را (از زمین) برون آوردیم؛ پس (از آن گیاه) جوانه‌ی سبزی خارج ساختیم (که) از آن، دانه‌های متراکم روی هم چیده‌شده، برمی‌آوریم و از شکوفه‌ی درخت خرما خوشه‌هایی نزدیک به هم و (نیز) باغ‌هایی از انگور و زیتون و انار- همانند و ناهمانند- (برون آوردیم). هنگامی که ثمر دهد، به میوه‌اش و به رسیدنش بنگرید. همواره در این‌ها به‌راستی برای مردمی که ایمان می‌آورند نشانه‌هاست. Yet they make the Jinns equals with Allah, though Allah did create the Jinns; and they falsely, having no knowledge, attribute to Him sons and daughters. Praise and glory be to Him! (for He is) above what they attribute to Him! [مشرکان] برای خدا شریکانی از جن قرار دادند، در حالی که همه آنها را خدا آفرید، و از روی جهل و بی دانشی برای خدا پسران و دخترانی انگاشتند؛ منزه و برتر است از آنچه آنان توصیف می‌کنند.///[مشرکان] برای خدا شریکانی از جن قرار دادند، در حالی که همه آنها را خدا آفرید، و از روی جهل و بی دانشی برای خدا پسران و دخترانی انگاشتند؛ منزه و برتر است از آنچه آنان توصیف می‌کنند.///براى خدا شریکانى از جن قرار دادند و حال آنکه جن را خدا آفریده است. و بى‌هیچ دانشى، به دروغ دخترانى و پسرانى براى او تصور کردند. او منزه است و فراتر است از آنچه وصفش مى‌کنند.///و براى خدا از جنیان، که آنها را خدا آفریده شریکانى انگاشتند و بى‌خردانه براى او پسران و دختران ساختند. منزه است خدا و از آنچه وصف مى‌کنند فراتر است///و براى خدا شریکانى از جن قرار دادند، با اینکه خدا آنها را خلق کرده است. و براى او، بى هیچ دانشى، پسران و دخترانى تراشیدند. او پاک و برتر است از آنچه وصف مى‌کنند.///و آنان براى خدا شریکانى از جن قرار دادند، در حالى که آنان را نیز خدا آفریده است و از روى نادانى براى خداوند، پسران و دخترانى ساخته و پرداخته‌اند. خداوند برتر و منزه است از آنچه آنان درباره‌ى او وصف مى‌کنند.///و گروهی از کافران اهریمنان را شریک خدا شمردند در حالی که آن‌ها آفریده خدا هستند و گروهی (عزیر و مسیح و فرشتگان را) از روی نادانی پسران و دخترانی برای او تراشیدند، در صورتی که او از همه این نسبت‌ها برتر و منزه است.///و [مشرکان‌] برای خداوند از جن شریکانی قائل شده‌اند، حال آنکه [خداوند] آنان را آفریده است، و برای او از روی نادانی [فرزندان‌] پسر و دختر بر می‌سازند، او بسی پاک و فراتر است از آنچه می‌گویند///آنان برای خدا همتایانی از جن قرار دادند، در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است؛ و برای خدا، به دروغ و از روی جهل، پسران و دخترانی ساختند؛ منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف می‌کنند!///و قرار دادند برای خدا شریکانی جنی که آفریدستشان و به هم بافتند برایش پسران و دخترانی به نادانی منزه و برتر است خدا از آنچه می‌ستایند///و برای خدا، جنیان را شریکانی قرار دادند، حال آنکه خدا آنان را خلق کرده است. و برای او به نادانی، پسران و دخترانی تراشیدند. او از آنچه وصف می‌کنند پاک و برتر است. To Him is due the primal origin of the heavens and the earth: How can He have a son when He hath no consort? He created all things, and He hath full knowledge of all things. [او] پدید آورنده آسمان‌ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد؟! در صورتی که برای او همسری نبوده، و همه چیز را او آفریده؛ و او به همه چیز داناست.///[او] پدید آورنده آسمان‌ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد؟! در صورتی که برای او همسری نبوده، و همه چیز را او آفریده؛ و او به همه چیز داناست.///پدید آورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى باشد، و حال آنکه او را همسرى نیست. هر چیزى را او آفریده است و به هر چیزى داناست.///ابداع کننده‌ى آسمان‌ها و زمین است. چگونه او را پسرى باشد، حال آن که او را همسرى نبوده و او همه چیز را آفریده و او به همه چیز آگاه است///پدیدآورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى که براى او همسرى نبوده، و هر چیزى را آفریده، و اوست که به هر چیزى داناست.///[خدا،] پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین است. چگونه براى او فرزندى باشد؟ در حالى که براى او همسرى نبوده است و او هر چیز را آفریده و به هر چیز داناست.///اوست پدید آرنده آسمانها و زمین، چگونه وی را فرزندی تواند بود در حالی که او را جفتی نیست؟! و او همه چیز را آفریده و به همه چیز داناست.///نوپدیدآورنده آسمانها و زمین است، چگونه فرزندی داشته باشد در حالی که همسری ندارد، و همه چیز را آفریده است، و به هر چیزی داناست‌///او پدید آورنده آسمانها و زمین است؛ چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد؟! حال آنکه همسری نداشته، و همه چیز را آفریده؛ و او به همه چیز داناست.///پدیدآرنده آسمانها و زمین چگونه وی را فرزندی باشد و نبوده است برای او همسری و آفریده است همه چیز را و او است به هر چیزی دانا///پدید آورنده‌ی آغازین آسمان‌ها و زمین بدون هیچ‌گونه نمونه و سابقه‌ای، کی برایش فرزندی است، حال آنکه برای او همسری نبوده‌است و هر چیزی را آفرید و او به هر چیزی بسیار داناست. That is Allah, your Lord! there is no god but He, the Creator of all things: then worship ye Him: and He hath power to dispose of all affairs. این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.///این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است.///این است خداى یکتا که پروردگار شماست. خدایى جز او نیست. آفریننده هر چیزى. پس او را بپرستید که نگهبان هر چیزى است.///این است خداى یکتا که پروردگار شماست. معبودى جز او نیست. خالق همه چیز است، پس او را بپرستید که او نگهبان [و مدبر] همه چیز است///این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودى جز او نیست، آفریننده هر چیزى است. پس او را بپرستید، و او بر هر چیزى نگهبان است.///آن است خداوند، پروردگار شما! معبودى جز او نیست. آفریدگار هر چیز است. پس او را بپرستید. و او نگهبان و مدبر همه چیز است.///این است (وصف) پروردگار شما، که جز او هیچ خدایی نیست، آفریننده هر چیز است، پس او را پرستش کنید، و او نگهبان همه موجودات است.///چنین است خداوند که پروردگار شماست، خدایی جز او نیست، آفریدگار همه چیز است، پس او را بپرستید، و او بر همه چیز نگهبان است‌///(آری، این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست؛ آفریدگار همه چیز است؛ او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است.///این است خدا پروردگار شما نیست خدائی جز او آفریننده همه چیز پس بپرستیدش و او است بر همه چیز نگهبان‌///این خداست، پروردگار شما (که) هیچ معبودی جز او نیست (و) آفریننده‌ی هر چیزی است. پس او را بپرستید، حال آنکه او بر (سروسامان) هر چیزی کارساز است. No vision can grasp Him, but His grasp is over all vision: He is above all comprehension, yet is acquainted with all things. چشم‌ها او را در نمی‌یابند، ولی او چشم‌ها را درمی یابد، و او لطیف و آگاه است.///چشم‌ها او را در نمی‌یابند، ولی او چشم‌ها را درمی یابد، و او لطیف و آگاه است.///چشمها او را نمى‌بینند و او بینندگان را مى‌بیند. دقیق و آگاه است.///دیدگان، او را در نیابند و اوست که دیدگان را در مى‌یابد و او باریک بین و آگاه است///چشمها او را درنمى‌یابند و اوست که دیدگان را درمى‌یابد، و او لطیف آگاه است.///چشم‌ها او را در نمى‌یابد؛ ولى او چشم‌ها را در مى‌یابد. و او دقیق و باریک‌بین و آگاه است.///او را هیچ چشمی درک ننماید و او همه بینندگان را مشاهده می‌کند و او لطیف و نامرئی و (به همه چیز خلق) آگاه است.///دیدگان او را درنیابد و او دیدگان را دریابد، و اوست باریک بین آگاه‌///چشمها او را نمی‌بینند؛ ولی او همه چشمها را می‌بیند؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقایق موجودات،) و آگاه (از همه) چیز است.///درنیابندش دیدگان و او دریابد دیدگان را و او است بخشنده آگاه‌///دیده‌ها (ی سر، سر) او را نمی‌یابند، حال آنکه او (کل) دیدگان را درمی‌یابد و او همان نادیدنی باریک‌بین (و) بسی آگاه است. "Now have come to you, from your Lord, proofs (to open your eyes): if any will see, it will be for (the good of) his own soul; if any will be blind, it will be to his own (harm): I am not (here) to watch over your doings." بی تردید برای شما از سوی پروردگارتان دلایلی روشن آمده، پس هر که [به وسیله آن دلایل بینا شود و حقایق را با چشم دل] ببیند به سود خود اوست و هر که [با پشت کردن به دلایل] کوردل شود [و از دیدن حقایق محروم گردد] به زیان خود اوست، [وظیفه من ابلاغ پیام خداست] و بر شما حافظ و نگهبان نیستم.///بی تردید برای شما از سوی پروردگارتان دلایلی روشن آمده، پس هر که [به وسیله آن دلایل بینا شود و حقایق را با چشم دل] ببیند به سود خود اوست و هر که [با پشت کردن به دلایل] کوردل شود [و از دیدن حقایق محروم گردد] به زیان خود اوست، [وظیفه من ابلاغ پیام خداست] و بر شما حافظ و نگهبان نیستم.///از سوى پروردگارتان براى شما نشانه‌هاى روشن آمد. هر که از روى بصیرت مى‌نگرد به سود اوست و هر که چشم بصیرت برهم نهد به زیان اوست. و من نگهدارنده شما نیستم.///به راستى شما را روشنگرى‌هایى از سوى پروردگارتان آمده است پس هر که چشم باز کند [و بنگرد] به سود خود اوست، و هر که کورى کند [و ننگرد] به زیان اوست و من محافظ شما نیستم///به راستى رهنمودهایى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من بر شما نگهبان نیستم.///«بی‌گمان از سوى پروردگارتان، مایه‌هاى بینش و بصیرت، براى شما آمده است. پس هر که بصیرت یافت، به سود خود اوست. و هر کس کورى گزید، به زیان خویش عمل کرده است. و من نگهبان و ضامن [ایمان] شما نیستم.»///آیات الهی و کتب آسمانی که سبب بصیرت شماست البته از طرف پروردگارتان آمد، پس هر کس بصیرت یافت خود به سعادت رسید و هر کس که کور بماند خود در زیان افتاد، و من نگهبان شما نیستم.///به راستی روشنگریهایی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، پس هرکس به دیده بصیرت بنگرد به سود خود اوست، و هرکس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من نگهبان شما نیستم‌///دلایل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ کسی که (به وسیله آن، حق را) ببیند، به سود خود اوست؛ و کسی که از دیدن آن چشم بپوشد، به زیان خودش می‌باشد؛ و من نگاهبان شما نیستم (و شما را بر قبول ایمان مجبور نمی‌کنم)///همانا بیامد شما را بینشهائی از پروردگار شما پس آنکه بینا شود برای خویشتن است و آنکه نابینا شود بر خویشتن است و نیستم من بر شما نگهبان‌///به‌راستی بینش‌ها و دیدگاه‌هایی از جانب پروردگارتان برایتان آمد. پس هر کس به دیده‌ی بصیرت بنگرد، به سود خود اوست و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست و من بر شما نگهبانی نیستم. Thus do we explain the signs by various (symbols): that they may say, "Thou hast taught (us) diligently," and that We may make the matter clear to those who know. این چنین، آیات [خود] را به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم [تا هدف هایی تحقق یابد]، یکی اینکه منکران با متهم کردن تو که این آیات را از دیگران فرا گرفته‌ای، شقاوت خود را کامل کنند و دیگر اینکه آن را برای گروهی که دانایند، روشن سازیم.///این چنین، آیات [خود] را به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم [تا هدف هایی تحقق یابد]، یکی اینکه منکران با متهم کردن تو که این آیات را از دیگران فرا گرفته‌ای، شقاوت خود را کامل کنند و دیگر اینکه آن را برای گروهی که دانایند، روشن سازیم.///آیات خدا را اینچنین گونه‌گون بیان مى‌کنیم، تا مباد که بگویند که از کس درس گرفته‌اى و ما این آیات را براى اهل دانش بیان مى‌کنیم.///و بدین‌سان آیات [خود] را گوناگون بیان مى‌داریم، تا سر انجام [از روى عناد] بگویند: تو درس گرفته‌اى و نیز براى این که آن را براى قومى که مى‌فهمند روشن ساخته باشیم///و این گونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‌کنیم، تا مبادا بگویند تو درس خوانده‌اى، و تا اینکه آن را براى گروهى که مى‌دانند روشن سازیم.///و بدین‌سان آیات را در شکل‌هاى گوناگون بیان مى‌کنیم، [تا وسیله هدایت شود؛ ولى کافران ایمان نمی‌آورند] و می‌گویند: «تو درس خوانده‌اى!» ما براى کسانى بیان مى‌کنیم که اهل فهم و علم باشند.///و این چنین ما آیات قرآن را به انواع گوناگون بیان کنیم (تا وسیله هدایت شود) ولی عاقبت کافران نادان گویند: تو (اینها را) به درس آموخته‌ای! و تا آن را برای اهل دانش بیان کنیم.///و بدین‌سان آیات [خود] را گونه‌گون بیان می‌داریم برای آنکه مبادا بگویند درس گرفته‌ای، و برای آنکه آن را به روشنی برای اهل معرفت باز می‌گوییم‌///و اینچنین آیات (خود) را تشریح می‌کنیم؛ بگذار آنها بگویند: «تو درس خوانده‌ای (و آنها را از دیگری آموخته‌ای)»! می‌خواهیم آن را برای کسانی که آماده درک حقایقند، روشن سازیم.///و بدینسان بگردانیم آیتها را و تا گویند درس‌خوانده‌ای و تا بیان کنیمش برای گروهی که می‌دانند///و این‌گونه آیات (خود) را گوناگون بیان می‌کنیم و (بگذار) تا بگویند تو (نزد دگران) درس خوانده‌ای‌؛ و تا اینکه آن را برای گروهی که می‌دانند روشن سازیم. Follow what thou art taught by inspiration from thy Lord: there is no god but He: and turn aside from those who join gods with Allah. از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن، هیچ معبودی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.///از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن، هیچ معبودی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان.///از هر چه از جانب پروردگارت بر تو وحى شده است پیروى کن. هیچ خدایى جز او نیست. و از مشرکان روى برتاب.///آنچه را از پروردگارت به تو وحى شده پیروى کن، که خدایى جز او نیست، و از مشرکان روى برتاب///از آنچه از پروردگارت به تو وحى شده پیروى کن. هیچ معبودى جز او نیست، و از مشرکان روى بگردان.///تنها آنچه را از سوى پروردگارت به تو وحى شده، پیروى کن. معبودى جز او نیست. و از مشرکان روى بگردان.///ای پیغمبر هر چه از خدا به تو وحی شد از آن پیروی کن، که خدایی جز آن ذات یکتا نیست و از مشرکان روی بگردان.///از آنچه از پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن، خدایی جز او نیست، و از مشرکان روی بگردان‌///از آنچه که از سوی پروردگارت بر تو وحی شده، پیروی کن! هیچ معبودی جز او نیست! و از مشرکان، روی بگردان!///پیروی کن آنچه را وحی شده است بسوی تو از پروردگارت نیست خدائی جز او و روی گردان از شرک‌ورزان‌///از آنچه از پروردگارت به تو وحی شده پیروی کن (که) هیچ معبودی جز او نیست و از مشرکان روی بگردان. If it had been Allah's plan, they would not have taken false gods: but We made thee not one to watch over their doings, nor art thou set over them to dispose of their affairs. اگر خدا می‌خواست آنان [به طور اجبار] شرک نمی‌آوردند، [ولی خواست خدا آزادی انسان در انتخاب است] و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز قرار ندادیم [تا آنان را به اجبار به پذیرش دین وادار کنی.]///اگر خدا می‌خواست آنان [به طور اجبار] شرک نمی‌آوردند، [ولی خواست خدا آزادی انسان در انتخاب است] و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز قرار ندادیم [تا آنان را به اجبار به پذیرش دین وادار کنی.]///اگر خدا مى‌خواست، آنان شرک نمى‌آوردند، و ما تو را نگهبانشان نساخته‌ایم و تو کارسازشان نیستى.///و اگر خدا مى‌خواست شرک نمى‌آوردند، و ما تو را نگهبان آنها نکرده‌ایم و تو عهده‌دار امور آنها نیستى///و اگر خدا مى‌خواست آنان شرک نمى‌آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‌ایم، و تو وکیل آنان نیستى.///و اگر خداوند مى‌خواست، [همه به اجبار ایمان مى‌آوردند و] شرک نمى‌ورزیدند. [ولى سنت الهى چنین نیست] و ما تو را بر آنان نگهبان قرار ندادیم و تو وکیل [ایمان آوردن] آنان نیستى.///و اگر خدا می‌خواست آنها شرک نمی‌آوردند، و ما تو را نگهبان ایشان نکردیم و تو وکیل آنها نیستی.///و اگر خداوند می‌خواست، شرک نمی‌ورزیدند، ولی تو را نگهبان آنان نگماشته‌ایم و تو کارساز آنان نیستی‌///اگر خدا می‌خواست، (همه به اجبار ایمان می‌آوردند،) و هیچ یک مشرک نمی‌شدند؛ و ما تو را مسؤول (اعمال) آنها قرار نداده‌ایم؛ و وظیفه نداری آنها را (به ایمان) مجبور سازی!///و اگر می‌خواست خدا شرک نمی‌ورزیدند و نگردانیدیمت بر آنان نگهبان و نیستی تو بر ایشان وکیل‌///و اگر خدا می‌خواست، آنان شرک نمی‌آوردند و ما تو را بر ایشان نگهبانی ننهادیم و تو وکیل (ما) بر آنان نیستی. Revile not ye those whom they call upon besides Allah, lest they out of spite revile Allah in their ignorance. Thus have We made alluring to each people its own doings. In the end will they return to their Lord, and We shall then tell them the truth of all that they did. و معبودانی را که کافران به جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی عملشان را آراستیم [تا به کیفر لجاجت و عنادشان گمان کنندکه آنچه انجام می‌دهند نیکوست،] سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، پس آنان را به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آگاه می‌کند.///و معبودانی را که کافران به جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی عملشان را آراستیم [تا به کیفر لجاجت و عنادشان گمان کنندکه آنچه انجام می‌دهند نیکوست،] سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، پس آنان را به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آگاه می‌کند.///چیزهایى را که آنان به جاى الله مى‌خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بى‌هیچ دانشى، از روى کینه‌توزى به الله دشنام دهند. اینچنین عمل هر قومى را در چشمشان آراسته‌ایم. پس بازگشت همگان به پروردگارشان است و او همه را از کارهایى که کرده‌اند آگاه مى‌سازد.///و کسانى را که غیر خدا را مى‌خوانند، دشنام ندهید که از سر دشمنى و نادانى، خداوند را دشنام دهند. بدین‌سان براى هر امتى عملشان را بیاراستیم، سپس بازگشت آنها به سوى پروردگارشان است و ایشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت///و آنهایى را که جز خدا مى‌خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت.///و به [معبود] کسانى که غیر خدا را مى‌خوانند، ناسزا نگویید؛ که آنان نیز از روى جهل و دشمنى به خداوند ناسزا مى‌گویند. ما این‌گونه عمل هر امتى را برایشان جلوه دادیم. سپس بازگشت آنان به سوى پروردگارشان است. پس خداوند آنان را به آنچه مى‌کردند، خبر مى‌دهد.///و (شما مؤمنان) به آنچه مشرکان غیر از خدا می‌خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی ظلم و جهالت خدا را دشنام دهند. این چنین ما عمل هر قومی را در نظرشان زینت داده‌ایم، سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و خدا آنان را به کردارشان آگاه می‌گرداند.///و کسانی را که به جای خداوند می‌پرستند، دشنام ندهید، چرا که از سر دشمنی و نادانی خداوند را دشنام می‌دهند، بدین‌سان عمل هر امتی را در چشمشان آراستیم، سپس بازگشتشان به سوی پروردگارشان است و او ایشان را از [حقیقت‌] کار و کردارشان آگاه می‌سازد///(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد (و پاداش و کیفر می‌دهد).///و دشنام ندهید آنان را که جز خدا می‌خوانند تا دشنام دهند خدا را ستمگرانه به نادانی بدینگونه آراستیم برای هر گروهی کردار ایشان را سپس بسوی پروردگار ایشان است بازگشتشان تا آگهیشان دهد بدانچه بودند می‌کردند///و آنهایی را که جز خدا را می‌خوانند دشنام مدهید تا (مبادا) آنان (هم) از روی دشمنی، به نادانی، خدا را دشنام دهند. این‌گونه برای هر گروهی کردارشان را آراستیم. سپس بازگشتشان -بدون برگشت- سوی پروردگارشان خواهد بود، پس (خدا) ایشان را از آنچه کرده‌اند آگاهی بزرگی خواهد داد. They swear their strongest oaths by Allah, that if a (special) sign came to them, by it they would believe. Say: "Certainly (all) signs are in the power of Allah: but what will make you (Muslims) realise that (even) if (special) signs came, they will not believe."? با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزه دلخواهشان برای آنان آید، قطعا به آن ایمان می‌آورند، بگو: معجزات فقط در اختیار خداست، و شما [ای مردم مؤمن!] چه می‌دانید [که حقیقت چیست؟] حقیقت این است که اگر آن معجزه هم بیاید، ایمان نمی‌آورند.///با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر معجزه دلخواهشان برای آنان آید، قطعا به آن ایمان می‌آورند، بگو: معجزات فقط در اختیار خداست، و شما [ای مردم مؤمن!] چه می‌دانید [که حقیقت چیست؟] حقیقت این است که اگر آن معجزه هم بیاید، ایمان نمی‌آورند.///تا آنجا که توانستند، به سخت‌ترین قسمها، به خدا سوگند یاد کردند که اگر معجزه‌اى برایشان نازل شود بدان ایمان آورند. بگو: همه معجزه‌ها نزد خداست و شما از کجا مى‌دانید که اگر معجزه‌اى نازل شود ایمان نمى‌آورند؟///و به خداوند قسم‌هاى مؤکد خوردند که اگر معجزه‌اى سوى آنها بیاید، حتما به آن ایمان مى‌آورند. بگو: معجزات صرفا در اختیار خداست، و شما چه مى‌دانید که اگر معجزه‌اى هم بیاید باز ایمان نیاورند///و با سخت‌ترین سوگندهایشان، به خدا سوگند خوردند که اگر معجزه‌اى براى آنان بیاید، حتما بدان مى‌گروند. بگو: «معجزات، تنها در اختیار خداست.» و شما چه مى‌دانید که اگر [معجزه هم‌] بیاید باز ایمان نمى‌آورند.///و با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا قسم یاد کردند که اگر معجزه و نشانه‌اى برایشان بیاید، قطعا به آن ایمان خواهند آورد. بگو: «معجزات، تنها نزد خداست. و چه مى‌دانید که اگر معجزه‌اى هم بیاید، آنان ایمان نخواهند آورد.»///و به خدا به سخت‌ترین سوگندهای خود قسم یاد کردند که البته اگر آیتی بیاید ایمان آرند. بگو: آیات از طرف خداست، و شما مؤمنان چه می‌دانید؟ (و چگونه به گفته این کافران مطمئن می‌شوید؟ آنها همان مردم معاندند که) اگر آیتی هم آید هرگز ایمان نمی‌آورند.///و [اینان‌] سخت‌ترین سوگندهایشان را به نام خدا خوردند که اگر معجزه‌ای برایشان بیاید به آن ایمان می‌آورند، بگو معجزات در اختیار خداوند است، و چه دانید که چون [معجزه‌ای هم‌] بیاید به آن ایمان نمی‌آورند///با نهایت اصرار، به خدا سوگند یاد کردند که اگر نشانه‌ای [= معجزه‌ای‌] برای آنان بیاید، حتما به آن ایمان می‌آورند؛ بگو: «معجزات فقط از سوی خداست (و در اختیار من نیست که به میل شما معجزه‌ای بیاورم)؛ و شما از کجا می‌دانید که هرگاه معجزه‌ای بیاید (ایمان می‌آورند؟ خیر،) ایمان نمی‌آورند!»///و سوگند یاد نمودند به خدا سخت‌ترین سوگندهای خود را که اگر بیایدشان آیتی هرآینه ایمان آرند بدان بگو جز این نیست که آیتها نزد خدا است و چه دانید (یا چه آگهیتان دهد) گاهی که آنها آیند ایمان نیارند ایشان‌///و با سوگندهای سختشان به خدا سوگند خوردند (که) اگر به‌راستی نشانه‌ای برای آنان بیاید، همواره بی‌گمان به آنها ایمان می‌آورند. بگو: «نشانه‌ها تنها نزد خداست. ‌» و چه (چیزی) شما را می‌فهماند؟ اگر نشانه‌هایی‌- که می‌خواهند- (برایشان) بیاید، باز (هم) ایمان نمی‌آورند. We (too) shall turn to (confusion) their hearts and their eyes, even as they refused to believe in this in the first instance: We shall leave them in their trespasses, to wander in distraction. و دل‌ها و دیدگانشان را [که وسیله فهم و بصیرت است، به سزای لجاجت و عنادشان] وارونه و دگرگون کردیم، [به این سبب با آمدن معجزه دلخواهشان هم ایمان نمی‌آورند] همان گونه که نخستین بار به آیات قرآن ایمان نیاوردند، آنان را در طغیانشان رها می‌کنیم تا پیوسته سرگردان باشند.///و دل‌ها و دیدگانشان را [که وسیله فهم و بصیرت است، به سزای لجاجت و عنادشان] وارونه و دگرگون کردیم، [به این سبب با آمدن معجزه دلخواهشان هم ایمان نمی‌آورند] همان گونه که نخستین بار به آیات قرآن ایمان نیاوردند، آنان را در طغیانشان رها می‌کنیم تا پیوسته سرگردان باشند.///و همچنان که در آغاز به آن ایمان نیاوردند، این بار نیز در دلها و دیدگانشان تصرف مى‌کنیم و آنان را سرگردان در طغیانشان رها مى‌سازیم.///و دل‌ها و دیدگانشان را [به خاطر عنادى که دارند] مى‌گردانیم [پس ایمان نمى‌آورند] همچنان که نخستین بار هم به آن ایمان نیاوردند و آنها را در طغیانشان رها مى‌کنیم که سرگشته و کوردل بمانند///و دلها و دیدگانشان را برمى‌گردانیم [در نتیجه به آیات ما ایمان نمى‌آورند] چنانکه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند. و آنان را رها مى‌کنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.///همان‌گونه که در آغاز ایمان نیاوردند، این بار نیز دلها و چشم‌هایشان را دگرگون و واژگون مى‌کنیم و آنان را درطغیانشان رها مى‌سازیم، تا سرگردان بمانند.///و ما دل و دیده اینان را چنانکه اول بار ایمان نیاوردند اکنون نیز از ایمان بگردانیم و آنها را به حال طغیان و سرکشی واگذاریم تا در ورطه ضلالت فرومانند.///و دلها و دیدگانشان را [از قبول آن‌] بر می‌گردانیم همچنانکه نخستین بار هم به آن ایمان نیاوردند، و ایشان را در طغیانشان سرگشته رها می‌سازیم‌///و ما دلها و چشمهای آنها را واژگونه می‌سازیم؛ (آری آنها ایمان نمی‌آورند) همان‌گونه که در آغاز، به آن ایمان نیاوردند! و آنان را در حال طغیان و سرکشی، به خود وامی‌گذاریم تا سرگردان شوند!///و باژگون سازیم دلها و دیدگان ایشان را چنانکه ایمان نیاوردند بدان نخستین بار و بگذاریمشان در سرکشی خود فروروند///و دل‌ها و دیدگانشان را واژگون کنیم - چنان‌که نخستین بار (هم) به آن (نشانه) ها ایمان نیاوردند- و رهایشان می‌کنیم تا در ژرفای طغیانشان سرگردان بمانند. Even if We did send unto them angels, and the dead did speak unto them, and We gathered together all things before their very eyes, they are not the ones to believe, unless it is in Allah's plan. But most of them ignore (the truth). و مسلما اگر ما فرشتگان را به سوی آنان نازل می‌کردیم، و مردگان با آنان سخن می‌گفتند، و همه چیز را گروه گروه در برابرشان گرد می‌آوردیم، باز هم [از روی اراده و اختیار] ایمان نمی‌آوردند؛ مگر آنکه خدا [ایمان آوردنشان را به طور اجبار] بخواهد، ولی بیشترشان نادانی و جهالت می‌ورزند.///و مسلما اگر ما فرشتگان را به سوی آنان نازل می‌کردیم، و مردگان با آنان سخن می‌گفتند، و همه چیز را گروه گروه در برابرشان گرد می‌آوردیم، باز هم [از روی اراده و اختیار] ایمان نمی‌آوردند؛ مگر آنکه خدا [ایمان آوردنشان را به طور اجبار] بخواهد، ولی بیشترشان نادانی و جهالت می‌ورزند.///و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل کرده بودیم و مردگان با ایشان سخن مى‌گفتند و هر چیزى را دسته‌دسته نزد آنان گرد مى‌آوردیم، باز هم ایمان نمى‌آوردند، مگر اینکه خدا بخواهد. و لیک بیشترشان جاهلند.///و اگر ما [همه‌] فرشتگان را به سوى آنها مى‌فرستادیم، و مردگان با آنان به سخن مى‌آمدند، و همه چیز را فوج فوج در برابرشان گرد مى‌آوردیم، باز هم ایمان نمى‌آوردند، مگر این که خدا بخواهد، و لیکن بیشترشان نمى‌دانند///و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان مى‌فرستادیم و اگر مردگان با آنان به سخن مى‌آمدند، و هر چیزى را دسته دسته در برابر آنان گرد مى‌آوردیم، باز هم ایمان نمى‌آوردند -جز اینکه خدا بخواهد- ولى بیشترشان نادانى مى‌کنند.///و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان نازل مى‌کردیم و مردگان با آنان سخن مى‌گفتند و همه چیز را [به گواهى صدق و اعجاز]، دسته دسته در برابرشان گرد مى‌آوردیم، باز هم ایمان نمى‌آوردند. مگر آن که خداوند بخواهد [به اجبار ایمان آورند]، ولى بیشترشان نادانى مى‌کنند.///و اگر فرشتگان را بر آنها می‌فرستادیم و مردگان با آنان سخن می‌گفتند و هر چیزی را رویارویشان فراهم می‌آوردیم باز ایمان نمی‌آوردند مگر به مشیت خدا، لیکن اکثرشان (مشیت نافذ حق را) نمی‌دانند.///و اگر فرشتگان را بر آنان نازل می‌کردیم و اگر مردگان با آنان سخن می‌گفتند و همه چیز [از گذشته‌ها] را نزد آنان رویاروی باز می‌آوردیم، ایمان نمی‌آوردند مگر آنکه خدا بخواهد، ولی بیشترشان [حقیقت را] نمی‌دانند///(و حتی) اگر فرشتگان را بر آنها نازل می‌کردیم، و مردگان با آنان سخن می‌گفتند، و همه چیز را در برابر آنها جمع می‌نمودیم، هرگز ایمان نمی‌آوردند؛ مگر آنکه خدا بخواهد! ولی بیشتر آنها نمی‌دانند!///و اگر فرستیم بسوی ایشان فرشتگان را و سخن گویند با ایشان مردگان و گرد آریم بر ایشان همه چیز را روبروی نیستند که ایمان آرند جز آنکه بخواهد خدا و لیکن بیشتر ایشان نمی‌دانند///و اگر بی‌گمان فرشتگان را پیاپی سویشان فرو فرستیم و مردگان با آنان سخن گویند و همه چیز را (به عنوان گواه بدون برگشت) دسته دسته در برابر آنان گرد آوریم، باز هم چنان نبوده‌اند که ایمان آورند- جز آنکه خدا بخواهد- ولی بیشترشان نادانی می‌کنند. Likewise did We make for every Messenger an enemy,- evil ones among men and jinns, inspiring each other with flowery discourses by way of deception. If thy Lord had so planned, they would not have done it: so leave them and their inventions alone. و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می‌کنند، و اگر پروردگارت می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم می‌بافند واگذار.///و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می‌کنند، و اگر پروردگارت می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم می‌بافند واگذار.///و همچنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انس و جن قرار دادیم. براى فریب یکدیگر، سخنان آراسته القا مى‌کنند. اگر پروردگارت مى‌خواست، چنین نمى‌کردند. پس با افترایى که مى‌زنند رهایشان ساز؛///و بدین‌گونه براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انس و جن برگماشتیم که براى فریب، بر یکدیگر سخنان فریبنده القا مى‌کنند، و اگر پروردگار تو مى‌خواست چنین نمى‌کردند. پس ایشان را با افترایى که مى‌بندند رها کن///و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انس و جن برگماشتیم. بعضى از آنها به بعضى، براى فریب [یکدیگر]، سخنان آراسته القا مى‌کنند؛ و اگر پروردگار تو مى‌خواست چنین نمى‌کردند. پس آنان را با آنچه به دروغ مى‌سازند واگذار.///ما این‌گونه براى هر پیامبرى، دشمنى از شیطان‌هاى انس و جن قرار دادیم، که برخى از آنان حرف‌هاى دلپسند و فریبنده را به برخى دیگر مرموزانه القا مى‌کنند. البته اگر پروردگارت مى‌خواست، چنین نمى‌کردند. [ولى سنت الهى بر آزادى انسان‌هاست،] پس آنان را و آنچه به دروغ مى‌سازند، به خودشان واگذار.///و همچنین ما هر پیغمبری را از شیطانهای انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم که آنها برخی با برخی دیگر برای اغفال مؤمنان سخنان آراسته ظاهر فریب اظهار کنند. و اگر پروردگار تو می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس اینها را با دروغشان واگذار.///و بدین‌سان دشمنانی برای هر پیامبر از شیاطین انس و جن پدید آوردیم، و بعضی به بعضی دیگر سخنان آراسته ظاهر فریب، پیام و الهام می‌دهند، و اگر پروردگارت [به قضای حتمی‌] می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس ایشان را با هر افترایی که می‌بندند واگذار///اینچنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم؛ آنها بطور سری (و درگوشی) سخنان فریبنده و بی‌اساس (برای اغفال مردم) به یکدیگر می‌گفتند؛ و اگر پروردگارت می‌خواست، چنین نمی‌کردند؛ (و می‌توانست جلو آنها را بگیرد؛ ولی اجبار سودی ندارد.) بنابر این، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار!///و بدینسان قرار دادیم برای هر پیمبری دشمنی شیاطین آدمی و پری که وحی فرستند بعضی از ایشان بسوی بعضی سخنان بیهوده را بفریب و اگر می‌خواست پروردگار تو نمی‌کردندش پس بگذارشان به آنچه دروغ می‌بندند///و این‌گونه برای هر پیامبری برجسته، دشمنانی- شیطان‌های انس و جن - را نهادیم (که) بعضی از آنها به بعضی برای فریب (یکدیگر) گفتار آراسته را رمز می‌دهند و اگر پروردگارت بخواهد، چنان نمی‌کنند. پس آنان را با آنچه (به خدا) افترا می‌بندند واگذار. To such (deceit) let the hearts of those incline, who have no faith in the hereafter: let them delight in it, and let them earn from it what they may. و [ما به عنوان آزمایش بندگان از القای گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم] تا دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود، و آن را بپسندد و [برای رسیدن به منتهای شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است] هر عمل زشتی را که بخواهند انجام دهند، نهایتا انجام دهند.///و [ما به عنوان آزمایش بندگان از القای گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم] تا دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود، و آن را بپسندد و [برای رسیدن به منتهای شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است] هر عمل زشتی را که بخواهند انجام دهند، نهایتا انجام دهند.///تا آنان که به قیامت ایمان ندارند گوش دل را بدان سپارند و پسندشان افتد و هر چه در خورشان هست انجام دهند.///و [نتیجه‌ى این وسوسه‌ها] براى این است که قلوب کسانى که به آخرت ایمان ندارند به آن گفتار [باطل‌] مایل شود و به آن دل خوش دارند و آنچه را در صدد ارتکاب آن هستند، مرتکب شوند///و [چنین مقرر شده است‌] تا دلهاى کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند به آن [سخن باطل‌] بگراید و آن را بپسندد، و تا اینکه آنچه را باید به دست بیاورند، به دست آورند.///و [شیاطین، سخنان فریبنده خود را برمردم مى‌خوانند] تا گوش دل آنان که به قیامت ایمان ندارند، به آن سخنان مایل شود و آن را بپسندند. و آنان به دست آورند آنچه را به دنبال به دست آوردنش هستند.///(تا بیازماییمشان) و تا به گفتار (فریبنده) آن اهریمنان آنان که به آخرت ایمان نیاورند دل سپرده و بدان خشنود باشند و تا آنچه می‌توانند به گناه و تبهکاری آلوده شوند.///چنین [مقرر شده‌] است تا دلهای بی‌ایمانان به آخرت به آن بگراید و آن را بپسندند و هرچه [ناشایسته که‌] کننده آنند، بکنند///نتیجه (وسوسه‌های شیطان و تبلیغات شیطان‌صفتان) این خواهد شد که دلهای منکران قیامت، به آنها متمایل گردد؛ و به آن راضی شوند؛ و هر گناهی که بخواهند، انجام دهند!///و تا بشنوندش دلهای آنان که ایمان نمی‌آورند به آخرت و تا پسندش دارند و تا فراهم آرند از گناه آنچه ایشانند فراهم‌کنندگان‌///و (چنان مقرر شده است) تا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، به آن (سخن باطل، گوش) دلشان را فرادارند و برای اینکه آن را بپسندند و تا اینکه آنچه را بی مهابا به دشواری به دست آورنده‌اند، به دست آورند. Say: "Shall I seek for judge other than Allah? - when He it is Who hath sent unto you the Book, explained in detail." They know full well, to whom We have given the Book, that it hath been sent down from thy Lord in truth. Never be then of those who doubt. آیا جز خدا حاکم و داوری بطلبم؟! در حالی که اوست که این کتاب آسمانی را که [همه معارف و احکام در آن] به تفصیل بیان شده به سوی شما نازل کرد؛ و اهل کتاب [به ویژه دانشمندان آنان] می‌دانند که این کتاب [قرآن] از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل شده؛ پس [در اینکه معجزه خواهی منکران و مخالفت‌های اهل کتاب از روی حقیقت جویی نیست] از تردیدکنندگان مباش.///آیا جز خدا حاکم و داوری بطلبم؟! در حالی که اوست که این کتاب آسمانی را که [همه معارف و احکام در آن] به تفصیل بیان شده به سوی شما نازل کرد؛ و اهل کتاب [به ویژه دانشمندان آنان] می‌دانند که این کتاب [قرآن] از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل شده؛ پس [در اینکه معجزه خواهی منکران و مخالفت‌های اهل کتاب از روی حقیقت جویی نیست] از تردیدکنندگان مباش.///آیا داور دیگرى جز خدا طلب کنم و حال آنکه اوست که این کتاب روشن را بر شما نازل کرده است؟ و اهل کتاب مى‌دانند که به حق از جانب پروردگارت نازل شده است. پس، از شک‌آورندگان مباش.///پس آیا داورى غیر از خدا جویم؟ در حالى که اوست که این کتاب را به تفصیل به سوى شما نازل کرده است. و کسانى که کتابشان داده‌ایم، مى‌دانند که قرآن از جانب پروردگار تو به حق نازل شده است. پس هرگز از اهل تردید مباش///پس، آیا داورى جز خدا جویم؟ با اینکه اوست که این کتاب را به تفصیل به سوى شما نازل کرده است. و کسانى که کتاب [آسمانى‌] بدیشان داده‌ایم مى‌دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است. پس تو از تردیدکنندگان مباش.///پس [بگو:] «آیا [با این همه دلایل روشن،] غیر خدا را به داورى جویم؟ در حالى که او کتاب آسمانى را به تفصیل به سوى شما نازل کرد.» و کسانى که به آنان کتاب داده‌ایم، مى‌دانند که این کتاب، از طرف پروردگارت به حق نازل گشته است، پس به هیچ وجه از تردیدکنندگان مباش.///آیا من غیر خدا حاکم و داوری بجویم و حال آنکه او خدایی است که کتابی (چون قرآن) که همه چیز در آن بیان شده به شما فرستاد؟ و آنان که به آنها کتاب فرستادیم (یهود و نصاری) می‌دانند که این قرآن از خدای تو به حق بر تو فرستاده شده، پس در آن البته هیچ شک و تردید راه مده.///آیا کسی جز خداوند را داور گیرم و او کسی است که کتاب [قرآن‌] را شیوا و روشن بر شما نازل کرده است، و اهل کتاب می‌دانند که آن به راستی و درستی فرو فرستاده از سوی پروردگار توست، پس از دودلان مباش‌///(با این حال،) آیا غیر خدا را به داوری طلبم؟! در حالی که اوست که این کتاب آسمانی را، که همه چیز در آن آمده، به سوی شما فرستاده است؛ و کسانی که به آنها کتاب آسمانی داده‌ایم می‌دانند این کتاب، بحق از طرف پروردگارت نازل شده؛ بنابر این از تردیدکنندگان مباش!///آیا جز خدا داوری جویم و اوست آنکه فرستاد بسوی شما کتاب را به تفصیل و آنان که دادیمشان کتاب را دانند که آن است فرود آمده از پروردگار تو به حق پس نباش از شک‌کنندگان‌///پس آیا داوری جز خدا برجویم‌؟ حال آنکه اوست که این کتاب را به تفصیل سویتان نازل کرده و کسانی که کتاب (آسمانی) بدیشان دادیم، می‌دانند که آن از جانب پروردگارت (تمامی) حق (و) به تدریج فرو فرستاده شده‌است. پس تو هرگز از تردیدکنندگان مباش. The word of thy Lord doth find its fulfilment in truth and in justice: None can change His words: for He is the one who heareth and knoweth all. و سخن پروردگارت از روی راستی و عدل کامل شد، سخنان او را تغییر دهنده‌ای نیست؛ و او شنوا و داناست.///و سخن پروردگارت از روی راستی و عدل کامل شد، سخنان او را تغییر دهنده‌ای نیست؛ و او شنوا و داناست.///و کلام پروردگار تو در راستى و عدالت به حد کمال است. هیچ کس نیست که یاراى دگرگون‌کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا.///و سخن پروردگارت از لحاظ صدق و عدل تمام و کمال است، و کلمات او را تغییر دهنده‌اى نیست و او شنواى داناست///و سخن پروردگارت به راستى و داد، سرانجام گرفته است؛ و هیچ تغییردهنده‌اى براى کلمات او نیست؛ و او شنواى داناست.///و کلام پروردگارت، در صداقت و عدالت به حد کمال و تمام رسید. هیچ تغییر دهنده‌اى براى کلمات او نیست. و او شنواى داناست.///کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس تبدیل و تغییر آن کلمات نتواند کرد و او خدای شنوا و داناست.///و سخن [وعده‌] پروردگارت به درستی و داد سرانجام پذیرفته است، کلمات او را دگرگون‌کننده‌ای نیست، و او شنوای داناست‌///و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسید؛ هیچ کس نمی‌تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست.///و انجام یافت سخن پروردگار تو به راستی و داد نیست برگرداننده‌ای برای سخنان او و او است شنونده دانا///و سخن پروردگارت [: قرآن] در حال راستی و عدالت تمام شده است و هیچ تغییر دهنده‌ای (حتی خدا) برای کلمات او نیست و او بسی شنوای بسیار داناست. Wert thou to follow the common run of those on earth, they will lead thee away from the way of Allah. They follow nothing but conjecture: they do nothing but lie. اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی [و آرا و خواسته هایشان را گردن نهی] تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ آنان فقط از گمان و پندار [که پایه علمی و منطقی ندارد] پیروی می‌کنند، و تنها به حدس و تخمین تکیه می‌زنند.///اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی [و آرا و خواسته هایشان را گردن نهی] تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ آنان فقط از گمان و پندار [که پایه علمی و منطقی ندارد] پیروی می‌کنند، و تنها به حدس و تخمین تکیه می‌زنند.///اگر از اکثریتى که در این سرزمینند پیروى کنى، تو را از راه خدا گمراه سازند. زیرا جز از پى گمان نمى‌روند و جز به دروغ سخن نمى‌گویند.///و اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى، تو را از راه خدا به در مى‌کنند، آنها صرفا از وهم و گمان پیروى مى‌کنند و جز این نیست که به گزاف و حدس سخن مى‌گویند///و اگر از بیشتر کسانى که در [این سر] زمین مى‌باشند پیروى کنى، تو را از راه خدا گمراه مى‌کنند. آنان جز از گمان [خود] پیروى نمى‌کنند و جز به حدس و تخمین نمى‌پردازند.///و اگر از بیشتر افراد روى زمین، اطاعت کنى، تو را از راه خداوند، منحرف و گمراه مى‌کنند. زیرا آنان جز از گمان پیروى نمى‌کنند و آنان، جز به حدس و گمان نمى‌پردازند.///و اگر پیروی از اکثر مردم روی زمین کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد، که اینان جز از پی گمان (و هوا و هوس) نمی‌روند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند.///و اگر از بیشتر مردم [این سر] زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه می‌کنند، چرا که جز از وهم و گمان پیروی نمی‌کنند و جز این نیست که دروغ می‌بافند///اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می‌کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می‌نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند.///و اگر فرمانبری بیشتر آنان را که در زمینند گمراهت کنند از راه خدا پیروی نمی‌کنند جز گمان را و نیستند جز پندارندگان‌///و اگر از بیشتر کسانی که در زمین (تکلیف) اند پیروی کنی، تو را از راه خدا به بیراهه می‌برند. آنان جز از گمان پیروی نمی‌کنند و جز به حدس و گمان (بیجا) نمی‌پردازند. Thy Lord knoweth best who strayeth from His way: He knoweth best who they are that receive His guidance. یقینا پروردگارت به کسی که از راه او گمراه می‌شود و نیز به راه یافتگان داناتر است.///یقینا پروردگارت به کسی که از راه او گمراه می‌شود و نیز به راه یافتگان داناتر است.///پروردگار تو به کسانى که از راه وى دور مى‌گردند آگاه‌تر است و هدایت یافتگان را بهتر مى‌شناسد.///مسلما پروردگار تو بهتر مى‌داند چه کسى از راه او منحرف مى‌شود، و همو به راه یافتگان داناتر است///بارى، پروردگار تو به [حال‌] کسى که از راه او منحرف مى‌شود داناتر است، و او به [حال‌] راه‌یافتگان [نیز] داناتر است.///قطعا پروردگار تو، خود به کسانى که از راه او گمراه مى‌شوند، داناتر است. و او به هدایت‌یافتگان [نیز] آگاه‌تر است.///محققا خدای تو خود داناتر است به حال آن که از راه او گمراه است و آن که به راه او هدایت یافته است.///بی‌گمان پروردگارت داناتر است که چه کسانی از راه او به در افتاده‌اند و هم او به رهیافتگان داناتر است‌///پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه گشته‌اند، آگاهتر است؛ و همچنین از کسانی که هدایت یافته‌اند.///همانا پروردگار تو داناتر است بدانکه گمراه شود از راه او و او است داناتر به هدایت‌شدگان‌///همواره پروردگارت، (هم) او به (حال) کسی که از راهش منحرف می‌شود داناتر است و او به (حال) راه‌یافتگان (نیز) داناتر است. So eat of (meats) on which Allah's name hath been pronounced, if ye have faith in His signs. پس اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه [از گوشت حیوان حلال گوشتی] که [وقت ذبح شدن] نام خدا بر او برده شده بخورید [نه از ذبیحه گمراهان.]///پس اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه [از گوشت حیوان حلال گوشتی] که [وقت ذبح شدن] نام خدا بر او برده شده بخورید [نه از ذبیحه گمراهان.]///اگر به آیات خدا ایمان دارید از ذبحى که نام خدا بر آن یاد شده است بخورید.///پس اگر به آیات او ایمان دارید، از ذبحى که نام خدا بر آن یاد شده است بخورید///پس، اگر به آیات او ایمان دارید از آنچه نام خدا [به هنگام ذبح‌] بر آن برده شده است بخورید.///پس اگر به آیات الهى ایمان دارید، [تنها از] آنچه نام خداوند بر آن برده شد، بخورید.///پس شما مؤمنان چنانچه به آیات خدا ایمان دارید از آنچه نام خدا بر آن ذکر شده تناول کنید.///باری اگر به آیات خداوند ایمان دارید [فقط] از آنچه نام خدا را [به هنگام ذبحش‌] برده‌اند، بخورید///از (گوشت) آنچه نام خدا (هنگام سر بریدن) بر آن گفته شده، بخورید (و غیر از آن نخورید) اگر به آیات او ایمان دارید!///پس بخورید از آنچه برده شده است نام خدا بر آن اگر هستید به آیتهای او ایمان‌آورندگان‌///پس، اگر به آیات او ایمان داشته‌اید، از آنچه نام خدا (به هنگام کشتن) بر آن برده شده است، بخورید. Why should ye not eat of (meats) on which Allah's name hath been pronounced, when He hath explained to you in detail what is forbidden to you - except under compulsion of necessity? But many do mislead (men) by their appetites unchecked by knowledge. Thy Lord knoweth best those who transgress. و شما را چه شده [که به دنبال یاوه گویی مشرکان] از آنچه [چون گوشت ذبیحه‌ای] که نام خدا بر آن برده شده نمی‌خورید؟! در صورتی که آنچه را خدا بر شما حرام نموده برای شما بیان کرده است، مگر چیزی که [برای حفظ جانتان] به خوردن آن ناچار شوید؛ و قطعا بسیاری [از بداندیشان]، دیگران را از روی جهل و نادانی با هواهای نفسانی خود گمراه می‌کنند؛ یقینا پروردگارت به تجاوزکاران [از حدود حق] داناتر است.///و شما را چه شده [که به دنبال یاوه گویی مشرکان] از آنچه [چون گوشت ذبیحه‌ای] که نام خدا بر آن برده شده نمی‌خورید؟! در صورتی که آنچه را خدا بر شما حرام نموده برای شما بیان کرده است، مگر چیزی که [برای حفظ جانتان] به خوردن آن ناچار شوید؛ و قطعا بسیاری [از بداندیشان]، دیگران را از روی جهل و نادانی با هواهای نفسانی خود گمراه می‌کنند؛ یقینا پروردگارت به تجاوزکاران [از حدود حق] داناتر است.///چرا از آنچه نام خدا بر آن یاد شده است نمى‌خورید و خدا چیزهایى را که بر شما حرام شده است به تفصیل بیان کرده است، مگر آنگاه که ناچار گردید؟ بسیارى بى‌هیچ دانشى دیگران را گمراه پندارهاى خود کنند. هرآینه پروردگار تو به متجاوزان از حد داناتر است.///و شما را چه شده که از ذبحى که نام خدا بر آن یاد شده است نمى‌خورید؟ در حالى که خدا آنچه را بر شما حرام کرده برایتان شرح داده است، جز آنچه بدان ناچار شدید. و به راستى بسیارى به هوس‌هاى خویش، بدون آگاهى [مردم را] گمراه مى‌کنند. آرى، پروردگار تو به [حال///و شما را چه شده است که از آنچه نام خدا بر آن برده شده است نمى‌خورید؟ با اینکه [خدا] آنچه را بر شما حرام کرده -جز آنچه بدان ناچار شده‌اید- براى شما به تفصیل بیان نموده است. و به راستى، بسیارى [از مردم، دیگران را] از روى نادانى، با هوسهاى خود گمراه مى‌کنند. آرى، پروردگار تو به [حال‌] تجاوزکاران داناتر است.///و شما را چه شده که از آنچه نام خداوند بر آن برده شده است، نمى‌خورید؟ [و بى‌جهت حلال ما را بر خود حرام مى‌کنید.] در صورتى که خداوند آنچه را بر شما حرام کرده، خودش به تفصیل براى شما بیان نموده است، مگر آنچه [از محرمات] که به خوردن آن مضطر شدید. همانا بسیارى از مردم، دیگران را جاهلانه به خاطر هوس‌هاى خود گمراه مى‌کنند. قطعا پروردگارت به متجاوزان آگاه‌تر است.///چرا از آنچه نام خدا بر آن ذکر شده نمی‌خورید (و بر خود حرام می‌کنید)؟ در صورتی که آنچه خدا بر شما حرام کرده به تفصیل بیان نموده جز آنچه به آن ناگزیر می‌شوید که باز حلال است. و بسیاری از مردم به هوای نفس خود از روی جهل (دیگران را) به گمراهی کشند. همانا خدا به تجاوز کنندگان (از حدود) داناتر است.///و چرا از قربانی‌ای که نام خدا را [به هنگام ذبحش‌] بر او برده‌اند نخورید، و حال آنکه [خداوند] آنچه را بر شما حرام کرده است، برایتان روشن کرده است، مگر آنچه از [خوردن‌] آن ناچار شوید، و بسیاری به هوی و هوس خویش و از روی نادانی [مردم را] گمراه می‌کنند، بی‌گمان پروردگار تو به تجاوزکاران آگاه‌تر است‌///چرا از چیزها [= گوشتها] ئی که نام خدا بر آنها برده شده نمی‌خورید؟! در حالی که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید؛ (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی‌دانشی، (دیگران را) گمراه می‌سازند؛ و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می‌شناسد.///و چه شود شما را نخورید از آنچه نام خدا بر آن برده شده است حالی که تفصیل داده است برای شما آنچه را حرام کرده است بر شما جز آنچه ناگزیر شوید بدان و همانا بسیاری گمراه می‌کنند به هوسهای خود به نادانی و هرآینه پروردگار تو داناتر است به تجاوزکنندگان‌///و شما را چه شده که از آنچه نام خدا بر آن برده شده نمی‌خورید؟ حال آنکه همواره خدا، آنچه را بر شما حرام کرده، به تفصیل (در قرآن) بیان کرده است، جز آنچه (از محرمات) که بدون اختیار به آن ناچار شده‌اید (که به اندازه‌ی ضرورت بر شما حلال است). و بی‌چون بسیاری (از مردمان، دیگران را) از روی نادانی، با هوس‌های خود گمراه می‌کنند. بی‌امان پروردگارت، (هم) او به (حال) تجاوزکاران داناتر است. Eschew all sin, open or secret: those who earn sin will get due recompense for their "earnings." گناه آشکار و پنهان را رها کنید؛ قطعا کسانی که مرتکب گناه می‌شوند به زودی در برابر آنچه همواره مرتکب می‌شدند، مجازات خواهند شد.///گناه آشکار و پنهان را رها کنید؛ قطعا کسانی که مرتکب گناه می‌شوند به زودی در برابر آنچه همواره مرتکب می‌شدند، مجازات خواهند شد.///و گناه را، چه آشکار باشد و چه پنهان، ترک گویید. آنان که مرتکب گناه مى‌شوند، به سزاى اعمال خود خواهند رسید.///و گناه را چه آشکار و چه پنهان ترک کنید [زیرا] آنها که گناه مى‌کنند، به زودى سزاى اعمالى را که مرتکب مى‌شدند خواهند دید///و گناه آشکار و پنهان را رها کنید، زیرا کسانى که مرتکب گناه مى‌شوند، به زودى در برابر آنچه به دست مى‌آوردند کیفر خواهند یافت.///و گناه آشکار و پنهان را رها کنید. کسانى که مرتکب گناه مى‌شوند، به زودى کیفر کارهایى را که مرتکب شده‌اند، خواهند دید.///و هر گناه و عمل زشت را در ظاهر و باطن ترک کنید، که محققا کسانی که کسب گناه کنند به زودی به کیفر آن خواهند رسید.///و گناه را چه آشکار باشد چه پنهان رها کنید، بی‌شک کسانی که مرتکب گناه می‌شوند، جزای کاری را که کرده‌اند، خواهند دید///گناهان آشکار و پنهان را رها کنید! زیرا کسانی که گناه می‌کنند، بزودی در برابر آنچه مرتکب می‌شدند، مجازات خواهند شد.///و رها کنید آشکار گناه و نهانش (یا برون گناه و درونش را) همانا آنان که فراهم آورند گناه را بزودی کیفر شوند بدانچه بودند فراهم می‌آوردند///و آشکار و پنهان گناه- دورکننده‌ی از خیرات- را رها کنید، زیرا کسانی که به (این) گناه آلوده می‌شوند، به زودی - در برابر آنچه نابسامان با کاوش به دست می‌آورده‌اند - کیفر خواهند یافت. Eat not of (meats) on which Allah's name hath not been pronounced: That would be impiety. But the evil ones ever inspire their friends to contend with you if ye were to obey them, ye would indeed be Pagans. از آنچه [هنگام ذبح شدن] نام خدا بر آن برده نشده نخورید؛ مسلما خوردن آن فسق [و بیرون رفتن از عرصه طاعت خدا] است؛ قطعا شیاطین [شبهات ناروایی را به ضد احکام خدا] به دوستانشان القاء می‌کنند تا با شما [درباره احکام خدا] مجادله و ستیزه کنند، و اگر از آنان پیروی کنید، یقینا شما هم مشرکید.///از آنچه [هنگام ذبح شدن] نام خدا بر آن برده نشده نخورید؛ مسلما خوردن آن فسق [و بیرون رفتن از عرصه طاعت خدا] است؛ قطعا شیاطین [شبهات ناروایی را به ضد احکام خدا] به دوستانشان القاء می‌کنند تا با شما [درباره احکام خدا] مجادله و ستیزه کنند، و اگر از آنان پیروی کنید، یقینا شما هم مشرکید.///از ذبحى که نام خدا بر آن یاد نشده است مخورید که خود نافرمانى است. و شیاطین به دوستان خود القا مى‌کنند که با شما مجادله کنند؛ اگر از ایشان پیروى کنید از مشرکانید.///و از ذبحى که نام خدا بر آن یاد نشده است مخورید، چرا که آن قطعا نافرمانى است، و بى‌گمان شیاطین دوستان خود را وسوسه مى‌کنند تا با شما مجادله کنند، و اگر اطاعتشان کنید همانا شما [هم‌] مشرکید///و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخورید، چرا که آن قطعا نافرمانى است. و در حقیقت، شیطانها به دوستان خود وسوسه مى‌کنند تا با شما ستیزه نمایند. و اگر اطاعتشان کنید قطعا شما هم مشرکید.///و از آنچه نام خداوند بر آن برده نشده، نخورید؛ چرا که خوردن آن گناه است. شیاطین، به دوستان خود القا مى‌کنند تا به جدال با شما برخیزند، [که مثلا چه فرقى است میان حیوان مرده با ذبح شده؟] و اگر از آنان اطاعت کنید، قطعا شما هم مشرک مى‌شوید.///و از آنچه نام خدا بر آن ذکر نشده نخورید که آن فسق و تبه کاری است. و اهریمنان سخت به دوستان و پیروان خود وسوسه کنند تا با شما به جدل و منازعه برخیزند. و اگر شما هم از آنان پیروی کنید (مانند آنها) مشرک خواهید شد.///و از قربانی‌ای که نام خدا را [به هنگام ذبحش‌] بر او نبرده‌اند، نخورید چرا که نافرمانی است و شیاطین به دوستداران خویش الهام و پیام می‌دهند تا با شما مجادله کنند، و اگر از آنان پیروی کنید، شما هم مشرکید///و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده، نخورید! این کار گناه است؛ و شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القا می‌کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آنها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود!///و نخورید از آنچه برده نشده است نام خدا بر آن و هرآینه آن است نافرمانی و همانا شیاطین وحی کنند بسوی دوستان خود تا درستیزند با شما و اگر فرمان برید ایشان را هرآینه باشید شرک‌ورزندگان‌///و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخورید، و (خوردن) آن بی‌گمان سرپیچی سختی (از فرمان خدا) است و همانا شیطان‌ها به دوستان خود همواره وسوسه می‌کنند، تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان کنید، بی‌گمان شما (هم) بی‌چون (به گونه‌ای) مشرکانید. Can he who was dead, to whom We gave life, and a light whereby he can walk amongst men, be like him who is in the depths of darkness, from which he can never come out? Thus to those without faith their own deeds seem pleasing. آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی‌ها [ی جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می‌دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می‌دهند نیکوست.]///آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی‌ها [ی جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می‌دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می‌دهند نیکوست.]///آیا آن کس که مرده بود و ما زنده‌اش ساختیم و نورى فراراهش داشتیم تا بدان در میان مردم راه خود را بیابد، همانند کسى است که به تاریکى گرفتار است و راه بیرون‌شدن را نمى‌داند؟ اعمال کافران، در نظرشان اینچنین آراسته گردیده است.///آیا کسى که مرده بود و زنده‌اش کردیم و برایش نورى پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسى است که گویا در تاریکى‌هاست و از آن بیرون آمدنى نیست؟ بدین‌سان براى کافران اعمالى که انجام مى‌دادند، جلوه یافته است///آیا کسى که مرده‌ [دل‌] بود و زنده‌اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‌آمدنى نیست؟ این گونه براى کافران آنچه انجام مى‌دادند زینت داده شده است.///و آن که [به واسطه‌ى جهل و شرک] مرده بود، پس او را [با هدایت خویش] حیات بخشیدیم و براى او نورى قرار دادیم که با آن در میان مردم راه خود را بیابد، آیا مثل او مثل کسى است که در ظلمت‌هاى [جهل و شرک] قرار دارد و از آن بیرون آمدنى نیست؟ این‌گونه براى کافران، کارهایى که مى‌کردند، جلوه داده شده بود.///و آیا کسی که مرده (جهل و ضلالت) بود ما او را زنده کردیم و به او روشنی (علم و دیانت) دادیم تا به آن روشنی میان مردم (سرافراز) رود مثل او مانند کسی است که در تاریکی‌ها (ی جهل) فرو رفته و از آن به در نتواند گشت؟ (آری) کردار بد کافران در نظرشان چنین جلوه‌گر شده است.///آیا کسی که مرده‌دل بود و زنده‌اش کردیم و نوری به او بخشیدیم که در پرتو آن در میان مردم راه می‌برد، همانند کسی است که گویی گرفتار ظلمات است و از آن بیرون آمدنی نیست، بدین‌سان در چشم کافران کار و کردارشان آراسته شده است‌///آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! این گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام می‌دادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است.///آیا آنکه مرداری بود پس زنده‌اش کردیم و قرار دادیم برای او روشنائی که راه رود بدان در مردم همانند آن است که در تاریکیها نیست برون آینده از آنها بدینسان آراسته شد برای کافران آنچه بودند می‌کردند///آیا و کسی که مرده (دل) بوده، پس زنده (دل) اش گردانیدیم و برای او نوری نهادیم تا در پرتو آن در میان مردمان راه برود، همچون کسی است که نمود و نمادش در تاریکی‌هاست (که) از آن‌ها بیرون آمدنی نیست‌؟ این‌گونه برای کافران آنچه را انجام می‌داده‌اند زینت داده شده است. Thus have We placed leaders in every town, its wicked men, to plot (and burrow) therein: but they only plot against their own souls, and they perceive it not. و این گونه [که در مکه می‌بینی] در هر آبادی و شهری رؤسا و سردمداران گنهکاری قرار دادیم تا در آن [برای گمراه کردن مردم] نیرنگ زنند، ولی جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند، و [این واقعیت را] درک نمی‌کنند.///و این گونه [که در مکه می‌بینی] در هر آبادی و شهری رؤسا و سردمداران گنهکاری قرار دادیم تا در آن [برای گمراه کردن مردم] نیرنگ زنند، ولی جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند، و [این واقعیت را] درک نمی‌کنند.///و بدین سان در هر قریه‌اى مجرمانشان را بزرگانشان قرار دادیم تا در آنجا مکر کنند، ولى نمى‌دانند که جز با خود مکر نمى‌ورزند.///و بدین‌گونه در هر شهرى رؤساى تبهکارش را گماشتیم [و همه گونه امکانات به آنها دادیم‌] که عاقبت در آن به فریبکارى دست یازند. و آنها صرفا به خودشان نیرنگ مى‌زنند و درک نمى‌کنند///و بدین گونه، در هر شهرى گناهکاران بزرگش را مى‌گماریم تا در آن به نیرنگ پردازند، و [لى‌] آنان جز به خودشان نیرنگ نمى‌زنند و درک نمى‌کنند.///و ما این‌گونه در هر دیارى، مجرمان بزرگش را مى‌گماریم تا در آن قریه‌ها و مناطق، حیله کنند، اما جز به خودشان نیرنگ نمى‌کنند و نمى‌فهمند [که نتیجه‌ى حیله، به خودشان بازمى‌گردد].///و همچنین ما قرار دادیم که در هر دیاری رؤسای بدکار ستمگر (با مردم آنجا) مکر اندیشند، و در حقیقت مکر جز با خویشتن نمی‌کنند و به این هم آگاه نیستند.///و بدین‌سان در هر شهری گناهکاران بزرگش را می‌گماریم، تا سرانجام در آن مکرورزند [و فسق و فساد کنند]، و جز در حق خویش مکرنمی‌ورزند و نمی‌دانند///و (نیز) این گونه در هر شهر و آبادی، بزرگان گنهکاری قرار دادیم؛ (افرادی که همه گونه قدرت در اختیارشان گذاردیم؛ اما آنها سوء استفاده کرده، و راه خطا پیش گرفتند؛) و سرانجام کارشان این شد که به مکر (و فریب مردم) پرداختند؛ ولی تنها خودشان را فریب می‌دهند و نمی‌فهمند!///و بدینسان نهادیم در هر شهر سران گنهکارانش را تا نیرنگ آرند در آن و نیرنگ نیاورند جز بر خویشتن و درنمی‌یابند///و بدین‌گونه، در هر مجتمعی بزرگانشان را (از) مجرمان نهادیم، تا در آن به نیرنگ پردازند و آنان جز به خودشان نیرنگ نمی‌زنند و باریک‌بینی نمی‌کنند. When there comes to them a sign (from Allah), They say: "We shall not believe until we receive one (exactly) like those received by Allah's messengers." Allah knoweth best where (and how) to carry out His mission. Soon will the wicked be overtaken by humiliation before Allah, and a severe punishment, for all their plots. و چون آیه و معجزه‌ای [بخاطر هدایت یافتنشان] به سوی آنان آید، می‌گویند: هرگز ایمان نمی‌آوریم تا نظیر آنچه به پیامبران خدا داده شده به ما هم داده شود. خدا داناتر است که مقام رسالت را در کجا قرار دهد؛ به زودی آنان را که گناه کرده‌اند به کیفر نیرنگی که [همواره برای گمراه کردن مردم] می‌زدند، در پیشگاه خدا ذلت و خواری و عذابی سخت خواهد رسید.///و چون آیه و معجزه‌ای [بخاطر هدایت یافتنشان] به سوی آنان آید، می‌گویند: هرگز ایمان نمی‌آوریم تا نظیر آنچه به پیامبران خدا داده شده به ما هم داده شود. خدا داناتر است که مقام رسالت را در کجا قرار دهد؛ به زودی آنان را که گناه کرده‌اند به کیفر نیرنگی که [همواره برای گمراه کردن مردم] می‌زدند، در پیشگاه خدا ذلت و خواری و عذابی سخت خواهد رسید.///چون آیه‌اى بر آنها نازل شد، گفتند که ما ایمان نمى‌آوریم تا آنگاه که هر چه به پیامبران خدا داده شده به ما نیز داده شود. بگو: خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد. به زودى به مجرمان به کیفر مکرى که مى‌ورزیده‌اند از جانب خدا خوارى و عذابى شدید خواهد رسید.///و چون آیتى سویشان آید گویند: هرگز ایمان نمى‌آوریم، مگر آن که نظیر آنچه به رسولان خدا داده شده به ما نیز داده شود. خدا بهتر مى‌داند رسالتش را کجا قرار دهد. به زودى کسانى که مرتکب گناه شدند، به سزاى این که مکر مى‌کردند دچار خفت در پیشگاه خدا و عذابى///و چون آیتى برایشان بیاید، مى‌گویند: «هرگز ایمان نمى‌آوریم تا اینکه نظیر آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما [نیز] داده شود.» خدا بهتر مى‌داند رسالتش را کجا قرار دهد. به زودى، کسانى را که مرتکب گناه شدند، به [سزاى] آنکه نیرنگ مى‌کردند، در پیشگاه خدا خوارى و شکنجه‌اى سخت خواهد رسید.///و چون آیه و نشانه‌اى [براى هدایت آنان] نازل شد، گفتند: «ما هرگز ایمان نمى‌آوریم تا آن که به ما هم مثل آنچه به فرستادگان خدا داده شد، داده شود.» [بگو:] «خداوند بهتر مى‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد.» به زودى به آنها که گناه کردند، به سزاى آن مکر و نیرنگ‌ها که مى‌کردند، خوارى و عذاب سخت از نزد خداوند خواهد رسید.///و چون آیتی برای (هدایت) آنها آمد گفتند: ما ایمان نیاوریم تا مانند آنچه به رسولان خدا داده شد به ما نیز داده شود. خدا بهتر می‌داند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد. به زودی مجرمان را خدا خوار سازد و عذابی سخت به واسطه مکری که می‌اندیشیدند بر آنان فرو فرستد.///و چون نشانه‌ای [از جانب خداوند] بر ایشان بیاید گویند هرگز به آن ایمان نمی‌آوریم، مگر آنکه مانند آنچه به پیامبران الهی داده شده، به ما نیز داده شود، خداوند بهتر می‌داند که رسالت خویش را در کجا [و بر چه کسی‌] قرار دهد، به زودی گناهکاران را به سزای مکری که ورزیده بودند، از جانب خداوند خواری و عذابی شدید خواهد رسید///و هنگامی که آیه‌ای برای آنها بیاید، می‌گویند: «ما هرگز ایمان نمی‌آوریم، مگر اینکه همانند چیزی که به پیامبران خدا داده شده، به ما هم داده شود!» خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد! بزودی کسانی که مرتکب گناه شدند، (و مردم را از راه حق منحرف ساختند،) در مقابل مکر (و فریب و نیرنگی) که می‌کردند، گرفتار حقارت در پیشگاه خدا، و عذاب شدید خواهند شد.///و هرگاه بیایدشان آیتی گویند ایمان نیاریم تا آورده شویم همانند آنچه آورده شدند فرستادگان خدا خدا داناتر است کجا نهد پیمبری خویش را بزودی رسد آنان را که گناه کردند خواریی نزد خدا و عذابی سخت بدانچه بودند نیرنگ می‌باختند///و چون نشانه‌ای (ربانی) برایشان بیاید گویند: «هرگز ایمان نمی‌آوریم تا آنکه نظیر آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما (نیز) داده شود.» خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا و چگونه قرار دهد. زودا کسانی را که مرتکب جرم شدند - به (سزای) آنچه نیرنگ می‌کردند - در پیشگاه خدا خواری و بی‌مقداری و شکنجه‌ای سخت خواهد رسید. Those whom Allah (in His plan) willeth to guide,- He openeth their breast to Islam; those whom He willeth to leave straying,- He maketh their breast close and constricted, as if they had to climb up to the skies: thus doth Allah (heap) the penalty on those who refuse to believe. پس کسی را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای [پذیرفتن] اسلام می‌گشاید؛ و کسی را که [به خاطر لجاجت و عنادش] بخواهد گمراه نماید، سینه‌اش را چنان تنگ می‌کند که گویی به زحمت در آسمان بالا می‌رود؛ خدا این گونه پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند، قرار می‌دهد.///پس کسی را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای [پذیرفتن] اسلام می‌گشاید؛ و کسی را که [به خاطر لجاجت و عنادش] بخواهد گمراه نماید، سینه‌اش را چنان تنگ می‌کند که گویی به زحمت در آسمان بالا می‌رود؛ خدا این گونه پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند، قرار می‌دهد.///هر کس را که خدا خواهد که هدایت کند دلش را براى اسلام مى‌گشاید، و هر کس را که خواهد گمراه کند قلبش را چنان فرو مى‌بندد که گویى مى‌خواهد که به آسمان فرا رود. بدین سان خدا به آنهایى که ایمان نمى‌آورند پلیدى مى‌نهد.///پس هر که را خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را براى اسلام بگشاید و هر که را بخواهد در گمراهى [وا] گذارد، سینه‌اش را تنگ و تنگ‌تر گرداند چنان که گویى در آسمان بالا مى‌رود. خدا این چنین بر کسانى که ایمان نمى‌آورند پلیدى مى‌نهد///پس کسى را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام مى‌گشاید؛ و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ مى‌گرداند؛ چنانکه گویى به زحمت در آسمان بالا مى‌رود. این گونه، خدا پلیدى را بر کسانى که ایمان نمى‌آورند قرار مى‌دهد.///خداوند هر که را بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را براى [پذیرش] اسلام مى‌گشاید. و هر که را [به خاطر اعمال خلافش،] بخواهد گمراه کند، سینه‌اش را سخت قرار مى‌دهد؛ گویا به زحمت در آسمان بالا مى‌رود. خداوند این چنین پلیدى [کفر] را بر کسانى که ایمان نمى‌آورند، قرار مى‌دهد.///پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را برای پذیرش اسلام باز و روشن گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی واگذارد) دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت گرداند که گویی می‌خواهد از زمین بر فراز آسمان رود. این چنین خدا آنان را که به حق نمی‌گروند مردود و پلید می‌گرداند.///بدین‌سان هرکس که خداوند هدایتش را بخواهد دلش را به پذیرش اسلام می‌گشاید، و هرکس را که بخواهد در گمراهی واگذارد، دلش را تنگ و تاریک می‌گرداند، چنانکه گویی می‌خواهد به آسمان بپرد [و نمی‌تواند]، خداوند این چنین عذاب را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند، می‌گمارد///آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن کس را که بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آنچنان تنگ می‌کند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد!///آن را که خواهد خدا هدایت کند بگشاید سینه او را برای اسلام و آن را که خواهد گمراه سازد بگرداند سینه‌اش را تنگ فشرده چنانکه گوئی سخت می‌رود به آسمان بدینسان نهد خدا پلید را بر آنان که ایمان نمی‌آورند///پس کسی را که خدا بخواهد هدایتش کند، سینه‌اش را برای اسلام می‌گشاید و هر کس را که بخواهد گمراهش کند، سینه‌اش را سخت تنگ می‌گرداند، (چنان که) گویی به زحمت در آسمان بالا می‌رود. این‌گونه خدا پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند می‌نهد. This is the way of thy Lord, leading straight: We have detailed the signs for those who receive admonition. و این [قرآن و اسلام] راه راست پروردگار توست؛ ما آیات را برای گروهی که متذکر می‌شوند، بیان کردیم.///و این [قرآن و اسلام] راه راست پروردگار توست؛ ما آیات را برای گروهی که متذکر می‌شوند، بیان کردیم.///این است راه راست پروردگارت. آیات را براى مردمى که پند مى‌گیرند به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و راه راست پروردگار تو همین است. ما آیات [خود] را براى مردمى که پند مى‌گیرند، به روشنى بیان داشته‌ایم///و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى که پند مى‌گیرند، به روشنى بیان نموده‌ایم.///و این راه پروردگار توست که مستقیم است. قطعا ما آیات خود را براى قوم و گروهى که پند مى‌پذیرند، به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و این راه خدای توست که مستقیم است. ما آیات (خود) را برای گروهی که بدان پند می‌گیرند به خوبی روشن ساختیم.///و این راه پروردگار توست که مستقیم است، به راستی که آیات [خود] را برای پندگیران به روشنی بیان داشته‌ایم‌///و این راه مستقیم (و سنت جاویدان) پروردگار توست؛ ما آیات خود را برای کسانی که پند می‌گیرند، بیان کردیم!///و این است راه پروردگار تو راست همانا تفصیل دادیم آیتها را برای گروهی که یادآور شوند///و این راه راست پروردگار تو است. ما آیات (خود) را برای گروهی که (حقیقت را) به خوبی به یاد می‌آورند جداسازی (و بیان) نموده‌ایم. For them will be a home of peace in the presence of their Lord: He will be their friend, because they practised (righteousness). برای آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت و امن است؛ و به پاداش کارهای پسندیده‌ای که همواره انجام می‌دادند یار و سرپرست آنان است.///برای آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت و امن است؛ و به پاداش کارهای پسندیده‌ای که همواره انجام می‌دادند یار و سرپرست آنان است.///براى آنها در نزد پروردگارشان، خانه آرامش است. و به پاداش کارهایى که مى‌کنند، خدا دوستدار آنهاست.///براى آنها نزد پروردگارشان سراى سلامت است، و او دوستدار و یاور آنهاست به خاطر اعمالى که انجام مى‌دادند///براى آنان، نزد پروردگارشان سراى عافیت است، و به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌دادند، او یارشان خواهد بود.///سراى سلامت نزد پروردگارشان، تنها براى آنان است. و او به پاداش اعمالى که انجام مى‌دادند، سرپرست و پشتیبان و دوست آنان است.///آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند.///برای آنان نزد پروردگارشان دارالسلام [سرای سلامت، بهشت‌] محفوظ است و او به خاطر کار و کردارشان دوستدار آنان است‌///برای آنها (در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود؛ و او، ولی و یاور آنهاست بخاطر اعمال (نیکی) که انجام می‌دادند.///آنان را است خانه آرامش نزد پروردگار خویش و او است دوست ایشان بدانچه بودند می‌کردند///برایشان، نزد پروردگارشان سرای سلامت است و به سبب آنچه انجام می‌داده‌اند، (هم) او سرورشان است. One day will He gather them all together, (and say): "O ye assembly of Jinns! Much (toll) did ye take of men." Their friends amongst men will say: "Our Lord! we made profit from each other: but (alas!) we reached our term - which thou didst appoint for us." He will say: "The Fire be your dwelling-place: you will dwell therein for ever, except as Allah willeth." for thy Lord is full of wisdom and knowledge. و [یاد کنید] روزی که همه جن و انس را جمع می‌کنیم [و به طایفه جن می‌گوییم:] ای گروه جن! شما [با وسوسه و اغواگری خود] در بسیاری از انسان‌ها میل و رغبت کردید [تا آنان را گمراه کنید] و دوستانشان از میان انسان‌ها می‌گویند: پروردگارا! هر یک از ما دو گروه [پیشوایان و پیروان] از دیگری بهره برداری کردیم [ما پیروان به بهره‌های نامشروع رسیدیم، و پیشوایان از منحرف کردن ما بهره ناروا بردند] تا به آن مدت از عمری که برای ما مقرر کرده بودی، رسیدیم. [خدا] می‌گوید: آتش، جایگاه شماست، در آن جاودانه‌اید، مگر آنکه خدا نجات شما را بخواهد؛ یقینا پروردگارت حکیم و داناست.///و [یاد کنید] روزی که همه جن و انس را جمع می‌کنیم [و به طایفه جن می‌گوییم:] ای گروه جن! شما [با وسوسه و اغواگری خود] در بسیاری از انسان‌ها میل و رغبت کردید [تا آنان را گمراه کنید] و دوستانشان از میان انسان‌ها می‌گویند: پروردگارا! هر یک از ما دو گروه [پیشوایان و پیروان] از دیگری بهره برداری کردیم [ما پیروان به بهره‌های نامشروع رسیدیم، و پیشوایان از منحرف کردن ما بهره ناروا بردند] تا به آن مدت از عمری که برای ما مقرر کرده بودی، رسیدیم. [خدا] می‌گوید: آتش، جایگاه شماست، در آن جاودانه‌اید، مگر آنکه خدا نجات شما را بخواهد؛ یقینا پروردگارت حکیم و داناست.///و روزى که همگان را گرد آورد و گوید: اى گروه جنیان، شما بسیارى از آدمیان را پیرو خویش ساختید. یارانشان از میان آدمیان گویند: اى پروردگار ما، ما از یکدیگر بهره‌مند مى‌شدیم و به پایان زمانى که براى زیستن ما قرار داده بودى رسیدیم. گوید: جایگاه شما آتش است، جاودانه در آنجا خواهید بود، مگر آنچه خدا بخواهد. هرآینه پروردگار تو حکیم و داناست.///و روزى که همه آنها را گرد مى‌آورد [و مى‌گوید]: اى گروه جنیان! از آدمیان، پیروان زیادى فراهم آوردید، و هواخواهان آنان از آدمیان گویند: پروردگارا! برخى از ما از دیگرى بهره گرفت، و به اجلى که براى ما مقرر کرده بودى رسیدیم. [خدا] فرماید: جایگاه شما آت///و [یاد کن‌] روزى را که همه آنان را گرد مى‌آورد [و مى‌فرماید:] «اى گروه جنیان، از آدمیان [پیروان‌] فراوان یافتید.» و هواخواهان آنها از [نوع‌] انسان مى‌گویند: «پروردگارا، برخى از ما از برخى دیگر بهره بردارى کرد، و به پایانى که براى ما معین کردى رسیدیم.» [خدا] مى‌فرماید: «جایگاه شما آتش است؛ در آن ماندگار خواهید بود، مگر آنچه را خدا بخواهد [که خود تخفیف دهد]؛ آرى، پروردگار تو حکیم داناست.»///و روزى که خداوند، همه را گرد مى‌آورد، [سپس به جنیان خطاب مى‌فرماید:] اى گروه جن! شما از انسان‌ها [پیروان] بسیارى یافتید. و دوستان ایشان از نسل بشر می‌گویند: «پروردگارا! ما انسان‌ها و شیاطین از یکدیگر بهره گرفتیم و اینک به سرانجامى که برایمان قرار داده بودى، رسیدیم.» خدا مى‌فرماید: آتش جایگاه شماست که همیشه در آن خواهید بود، مگر آن که خداوند بخواهد [و شما را ببخشاید]. همانا پروردگار تو حکیم و داناست.///و (یاد آر) روزی که همه آنها را محشور می‌کند (و به شیاطین خطاب کند که) ای گروه جن، شما بسیاری از انسانها را پیرو خود ساختید. در آن حال دوستداران شیاطین از جنس بشر گویند: پروردگارا، ما بعضی از (اضلال) بعضی دیگر بهره‌مند گردیده و به اجلی که معین نموده‌ای رسیدیم. خدا گوید: آتش منزلگاه شماست و همیشه در آن خواهید بود مگر آنچه خدا بخواهد (که برخی را بیرون آورد)، که پروردگار تو درست کردار و داناست.///و روزی که همه آنان را [در محشر] گرد آورد [و فرماید] ای گروه جن به راستی که بسیاری از انسانها را از راه به در بردید، و دوستان آنان از میان انسانها پاسخ دهند که پروردگارا ما از همدیگر بهره‌مند شدیم، و به اجلی که برای ما مقرر داشته بودی، رسیدیم، فرماید آتش دوزخ جایگاه شماست که جاودانه در آنید، مگر آنچه خدا بخواهد که پروردگارت فرزانه داناست‌///در آن روز که (خدا) همه آنها را جمع و محشور میسازد، (می‌گوید:) ای جمعیت شیاطین و جن! شما افراد زیادی از انسانها را گمراه ساختید! دوستان و پیروان آنها از میان انسانها می‌گویند: «پروردگارا! هر یک از ما دو گروه [= پیشوایان و پیروان‌گمراه‌] از دیگری استفاده کردیم؛ (ما به لذات هوس آلود و زودگذر رسیدیم؛ و آنها بر ما حکومت کردند؛) و به اجلی که برای ما مقرر داشته بودی رسیدیم.» (خداوند) می‌گوید: «آتش جایگاه شماست؛ جاودانه در آن خواهید ماند، مگر آنچه خدا بخواهد» پروردگار تو حکیم و داناست.///و روزی که گردشان آرد همگی ای گروه پری همانا فراوان گرفتید از آدمی و گفتند دوستان ایشان از آدمیان پروردگارا بهره‌مند شدند بعضی از ما به بعضی و رسیدیم سرآمدی را که برای ما نهادی گفت آتش است جایگاه شما جاودانان در آن جز آنچه خدا خواهد همانا پروردگار تو است حکیم دانا///و روزی که همه‌ی آنان را گرد می‌آورد (فرماید:) «ای گروه جنیان، از آدمیان (پیروان) فراوان سویتان کشاندید.» و سرپرستان انسانیشان گفتند: «پروردگارمان! برخی از ما از بعضی دیگر بسی بهره‌برداری کردیم و به زمان پایانیمان که برایمان معین کردی رسیدیم.» (خدا) فرمود: «آتش پایگاهتان است، در آن ماندگارید، مگر آنچه را خدا خواست (که خود تخفیف دهد). به‌راستی، پروردگارت فرزانه‌ای بسیار داناست.» Thus do we make the wrong-doers turn to each other, because of what they earn. این گونه برخی ستمکاران را بر برخی به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند، مسلط و چیره می‌کنیم.///این گونه برخی ستمکاران را بر برخی به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند، مسلط و چیره می‌کنیم.///و بدین سان ستمکاران را به کیفر کارهایى که مى‌کردند به یکدیگر وامى‌گذاریم.///و این گونه برخى از ستمکاران را به سزاى اعمالى که مرتکب مى‌شدند به بعضى دیگر وا مى‌گذاریم///و این گونه برخى از ستمکاران را به [کیفر] آنچه به دست مى‌آوردند، سرپرست برخى دیگر مى‌گردانیم.///و بدین­گونه بعضى ستمگران را بر بعضى مسلط مى‌کنیم، [تا کیفرى باشد] براى آنچه عمل مى‌کردند.///و همچنین ما برخی ستمکاران را بر بعض دیگر (به مخالفت) برگماریم به سبب آنچه کسب می‌کردند.///و بدین‌سان بعضی از ستمکاران [مشرکان‌] را بر بعضی دیگر، به خاطر کار و کردارشان سلطه دهیم‌///ما این‌گونه بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی‌گذاریم به سبب اعمالی که انجام می‌دادند.///و بدینسان دوست گردانیم بعضی ستمگران را با بعضی بدانچه بودند فراهم میکردند///و این‌گونه برخی از ستمکاران را به آنچه به دست می‌آورده‌اند، در پی برخی دیگرشان می‌گردانیم. "O ye assembly of Jinns and men! came there not unto you messengers from amongst you, setting forth unto you My signs, and warning you of the meeting of this Day of yours?" They will say: "We bear witness against ourselves." It was the life of this world that deceived them. So against themselves will they bear witness that they rejected Faith. [در قیامت خطاب می‌رسد:] ای گروه جن و انس! آیا برای شما از جنس خودتان پیامبرانی نیامدند که همواره آیات مرا بر شما می‌خواندند و شما را از دیدار امروزتان هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: ما به زیان خود گواهی می‌دهیم [که آمدند، ولی ما تکذیبشان کردیم] و [جلوه‌های پر زرق و برق] زندگی دنیا آنان را فریفت، و [اکنون در این عرصه هول انگیز] به زیان خود گواهی می‌دهند که [در دنیا] کافر بودند.///[در قیامت خطاب می‌رسد:] ای گروه جن و انس! آیا برای شما از جنس خودتان پیامبرانی نیامدند که همواره آیات مرا بر شما می‌خواندند و شما را از دیدار امروزتان هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: ما به زیان خود گواهی می‌دهیم [که آمدند، ولی ما تکذیبشان کردیم] و [جلوه‌های پر زرق و برق] زندگی دنیا آنان را فریفت، و [اکنون در این عرصه هول انگیز] به زیان خود گواهی می‌دهند که [در دنیا] کافر بودند.///اى گروه جنیان و آدمیان، آیا بر شما پیامبرانى از خودتان فرستاده نشده تا آیات مرا برایتان بخوانند و شما را از دیدار چنین روزى بترسانند؟ گویند: ما به زیان خویش گواهى مى‌دهیم. زندگى دنیایى آنان را بفریفت و به زیان خود گواهى دادند، که از کافران بودند.///اى گروه جن و انس! مگر رسولانى از خودتان سوى شما نیامدند که آیات مرا بر شما مى‌خواندند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‌دادند؟ گویند: بر ضد خویش گواهى مى‌دهیم [که آرى آمدند]، و زندگى دنیا فریبشان داد و ضد خود گواهى دادند که کافر بوده‌اند///اى گروه جن و انس، آیا از میان شما فرستادگانى براى شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟ گفتند: «ما به زیان خود گواهى دهیم.» [که آرى، آمدند] و زندگى دنیا فریبشان داد، و بر ضد خود گواهى دادند که آنان کافر بوده‌اند.///اى گروه جن و انس! آیا پیامبرانى از خودتان به سویتان نیامدند تا آیات مرا بر شما بخوانند و شما را از دیدار این روز بیمتان دهند؟ گویند: «ما علیه خودمان گواهى مى‌دهیم.» و زندگى دنیا آنان را فریب داد و علیه خود شهادت دادند که کافر بوده‌اند.///(آن گاه خدا گوید) ای گروه جن و انس، مگر برای هدایت شما از جنس خود شما رسولانی نیامدند که آیات مرا برای شما می‌خواندند و شما را از مواجه شدن با این روز سخت می‌ترساندند؟ آنها (با نهایت پشیمانی) جواب دهند که ما (به جهالت و بدی) بر خود گواهی می‌دهیم. و زندگانی دنیا آنها را مغرور ساخت و در آن حال (می‌فهمند و) بر خود گواهی می‌دهند که به راه کفر می‌رفتند.///ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از خودتان به سوی شما نیامدند که آیات مرا بر شما فرو خوانند و شما را به دیدار چنین روزی هشدار دهند؟ گویند بر خود گواهی دهیم [که آری آمدند] و زندگانی دنیا ایشان را فریفته است و بر خود گواهی دهند که کافر بوده‌اند///(در آن روز به آنها می‌گوید:) ای گروه جن و انس! آیا رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو می‌کردند، و شما را از ملاقات چنین روزی بیم می‌دادند؟! آنها می‌گویند: «بر ضد خودمان گواهی می‌دهیم؛ (آری، ما بد کردیم.)» و زندگی (پر زرق و برق) دنیا آنها را فریب داد؛ و به زیان خود گواهی می‌دهند که کافر بودند!///ای گروه پری و آدمی آیا نیامد شما را فرستادگانی از شما که بسرایند بر شما آیتهای مرا و بترسانند شما را از رسیدنتان بدین روز گفتند گواهی دادیم بر خویشتن و بفریفتشان زندگانی دنیا و گواهی دادند بر خویش که بودند کافران‌///ای گروه جنیان و انسان! آیا از میان شما فرستادگانی برایتان نیامدند، در حالی که آیات مرا بر شما می‌خوانند و از دیدار این روزتان شما را هشدار می‌دهند؟ گفتند: «ما بر (زیان) خود گواهی دادیم. ‌» (آری، آمدند) و زندگی دنیا فریبشان داد و بر ضد خود گواهی دادند که همواره ایشان کافران بوده‌اند. (The messengers were sent) thus, for thy Lord would not destroy for their wrong-doing men's habitations whilst their occupants were unwarned. این [فرستادن پیامبران] برای این است که پروردگارت مردم شهرها و آبادی‌ها را در حالی که اهلشان [پیش از آمدن پیامبران] بی خبر [از توحید و معاد و حقایق] باشند، از روی ستم هلاک نمی‌کند.///این [فرستادن پیامبران] برای این است که پروردگارت مردم شهرها و آبادی‌ها را در حالی که اهلشان [پیش از آمدن پیامبران] بی خبر [از توحید و معاد و حقایق] باشند، از روی ستم هلاک نمی‌کند.///و این بدان سبب است که پروردگار تو مردم هیچ قریه‌اى را که بى‌خبر بودند از روى ستم هلاک نمى‌کرد.///این [اتمام حجت‌] از آن روست که پروردگار تو هیچ‌گاه [اهل‌] شهرها را به ستم هلاک کننده نبوده است در حالى که مردم آن غافل باشند///این [اتمام حجت‌] بدان سبب است که پروردگار تو هیچ گاه شهرها را به ستم نابوده نکرده، در حالى که مردم آن غافل باشند.///این [اتمام حجت] براى آن است که پروردگارت هرگز از روى ستم، آبادى‌هایى را که اهلش [حق را نشناخته­اند و از شناخت آن غافلند، نابود نمى‌کند.///این (فرستادن رسل) برای این است که خدا اهل دیاری را تا (اتمام حجت نکرده و) آنها غافل و جاهل باشند به ستم هلاک نگرداند.///این از آن روی است که پروردگارت نابودکننده شهرها از روی ستم -در حالتی که مردمانش بی‌خبر باشندنیست‌///این بخاطر آن است که پروردگارت هیچ‌گاه (مردم) شهرها و آبادیها را بخاطر ستمهایشان در حال غفلت و بی‌خبری هلاک نمی‌کند. (بلکه قبلا رسولانی برای آنها می‌فرستد.)///این بدان است که نیست پروردگار تو نابودکننده شهرها به ستم حالی که باشند مردم آنها بی‌خبران‌///این (هشدار) بدین سبب است، که پروردگارت هیچ گاه مجتمعات را به ستم هلاک‌‌‌کننده نبوده، در حالی که مردمشان ناآگاهند. To all are degrees (or ranks) according to their deeds: for thy Lord is not unmindful of anything that they do. و [در قیامت] برای هر کدام [از دو گروه جن و انس] به سزای آنچه انجام می‌دادند، درجاتی [از ثواب و عذاب] است؛ و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهند، بی خبر نیست.///و [در قیامت] برای هر کدام [از دو گروه جن و انس] به سزای آنچه انجام می‌دادند، درجاتی [از ثواب و عذاب] است؛ و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهند، بی خبر نیست.///براى هر یک برابر اعمالى که انجام داده‌اند درجاتى است، که پروردگار تو از آنچه مى‌کنند غافل نیست.///و براى هر یک [از بندگان‌] براى آنچه انجام داده‌اند [نزد خدا] رتبه‌هایى است، و پروردگار تو از آنچه مى‌کنند غافل نیست///و براى هر یک [از این دو گروه‌]، از آنچه انجام داده‌اند، [در جزا] مراتبى خواهد بود، و پروردگارت از آنچه مى‌کنند غافل نیست.///و براى هر کس بر اساس آنچه انجام داده، درجاتى است. و پروردگار تو از آنچه مى‌کنند، غافل نیست.///و هر کس (از بندگان) به عملی که کرده رتبه خواهد یافت، و خدای تو از عمل هیچ کس غافل نخواهد بود.///و یکایک ایشان طبق کار و کردارشان درجاتی دارند، و پروردگارت از آنچه می‌کنند غافل نیست‌///و برای هر یک (از این دو دسته)، درجات (و مراتبی) است از آنچه عمل کردند؛ و پروردگارت از اعمالی که انجام می‌دهند، غافل نیست.///و هرکدام را پایه‌هائی است از آنچه کردند و نیست پروردگار تو غافل از آنچه می‌کنند///و برای هر یک (از مکلفان) از آنچه انجام داده‌اند، درجاتی است و پروردگارت از آنچه می‌کنند غافل نیست. Thy Lord is self-sufficient, full of Mercy: if it were His will, He could destroy you, and in your place appoint whom He will as your successors, even as He raised you up from the posterity of other people. و پروردگارت بی نیاز و صاحب رحمت است، اگر بخواهد همه شما را هلاک می‌نماید، و پس از شما هر نسلی که بخواهد جایگزین شما می‌کند، همان گونه که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد.///و پروردگارت بی نیاز و صاحب رحمت است، اگر بخواهد همه شما را هلاک می‌نماید، و پس از شما هر نسلی که بخواهد جایگزین شما می‌کند، همان گونه که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد.///و پروردگار تو بى‌نیاز و مهربان است. و همچنان که شما را از نسل مردمان دیگر بیافریده است، اگر بخواهد، شما را مى‌برد و پس از شما، هر چه را که بخواهد، جانشینتان مى‌سازد.///و پروردگار تو غنى و صاحب رحمت است، اگر بخواهد شما را مى‌برد و پس از شما هر چه [از آفریدگان خود] را بخواهد جانشین مى‌کند آن چنان که شما را نیز از نسل گروهى دیگر پدید آورد///و پروردگار تو بى‌نیاز و رحمتگر است. اگر بخواهد شما را مى‌برد، و پس از شما، هر که را بخواهد جانشین [شما] مى‌کند؛ همچنانکه شما را از نسل گروهى دیگر پدید آورده است.///و پروردگار تو بى‌نیاز و صاحب رحمت است. اگر بخواهد، شما را مى‌برد و پس از شما هر که را بخواهد، جایگزین مى‌کند، همان­گونه که شما را از نسل قوم دیگرى پدید آورد.///و خدای تو از خلق بی‌نیاز و (به همه) مهربان است و اگر بخواهد، شما را ببرد (و همه را فانی گرداند) آن گاه هر که را بخواهد جانشین شما کند چنان که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد.///و پروردگارت بی‌نیاز و صاحب رحمت است، اگر بخواهد شما را از میان می‌برد و بعد از شما و به جای شما آنچه بخواهد جانشین می‌سازد، همچنانکه شما را از زاد و رود قومی دیگر پدید آورد///پروردگارت بی‌نیاز و مهربان است؛ (پس به کسی ستم نمی‌کند؛ بلکه همه، نتیجه اعمال خود را می‌گیرند؛) اگر بخواهد، همه شما را می‌برد؛ سپس هر کس را بخواهد جانشین شما می‌سازد؛ همان‌طور که شما را از نسل اقوام دیگری به وجود آورد.///و پروردگار تو است بی‌نیاز مهربان اگر خواهد ببرد شما را و جانشین سازد پس از شما هرچه را خواهد چنانکه پدید آورد شما را از نژاد گروه دگران‌///و پروردگارت (تنها) بی‌نیاز کانون رحمت است. اگر بخواهد شما را می‌برد و پس از شما، هر چه را بخواهد جانشین (شما) می‌آورد؛ چنان که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورده است. All that hath been promised unto you will come to pass: nor can ye frustrate it (in the least bit). بی تردید آنچه [از ثواب و عقاب] به شما وعده می‌دهند، آمدنی است؛ و شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرتش بیرون روید.]///بی تردید آنچه [از ثواب و عقاب] به شما وعده می‌دهند، آمدنی است؛ و شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرتش بیرون روید.]///هر چه به شما وعده داده‌اند خواهد آمد و شما را راه گریزى نیست.///آنچه به شما وعده داده مى‌شود حتما خواهد آمد، و شما [بر خواست خدا] غالب نخواهید شد///قطعا آنچه به شما وعده داده مى‌شود آمدنى است، و شما درمانده‌کنندگان [خدا] نیستید.///به راستى آنچه به شما وعده مى‌دهند، آمدنى است و شما نمى‌توانید [خدا را] ناتوان سازید [و از کیفر و عدل او بگریزید].///هر چه به شما وعده دادند محققا خواهد آمد و شما (بر قدرت و مقدرات خدا) غالب نخواهید شد.///آنچه به شما وعده داده شده است فرارسنده است و شما گزیر و گریزی نخواهید داشت‌///آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقینا می‌آید؛ و شما نمی‌توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و کیفر او فرار کنید)!///همانا وعده‌های شما است آینده و نیستید شما به عجزآرندگان‌///همواره آنچه به شما وعده داده می‌شود به‌راستی آمدنی است و شما درمانده کنندگان (خدا) نیستید. Say: "O my people! Do whatever ye can: I will do (my part): soon will ye know who it is whose end will be (best) in the Hereafter: certain it is that the wrong-doers will not prosper." بگو: ای قوم! تا جایی که در قدرت شماست [برای مبارزه با من و آیینم] بکوشید، من هم [در انجام دادن وظایفم] می‌کوشم، سپس خواهید دانست که سرانجام خوش و نیکوی سرای آخرت برای کیست؟ قطعا ستمکاران رستگار نمی‌شوند.///بگو: ای قوم! تا جایی که در قدرت شماست [برای مبارزه با من و آیینم] بکوشید، من هم [در انجام دادن وظایفم] می‌کوشم، سپس خواهید دانست که سرانجام خوش و نیکوی سرای آخرت برای کیست؟ قطعا ستمکاران رستگار نمی‌شوند.///بگو: اى قوم من، هر چه از دستتان برمى‌آید بکنید که من نیز مى‌کنم؛ به زودى خواهید دانست که پایان این زندگى به سود که خواهد بود، هر آینه ستمکاران رستگار نمى‌شوند.///بگو: اى قوم من! هر چه در توان دارید به کار گیرید که من نیز در کارم، [اما] به زودى خواهید دانست که عاقبت آن سرا براى کیست. و یقینا ستمکاران رستگار نمى‌شوند///بگو: «اى قوم من، هر چه مقدور شما هست انجام دهید؛ من [هم‌] انجام مى‌دهم. به زودى خواهید دانست که فرجام [نیکوى‌] آن سراى از آن کیست. آرى، ستمکاران رستگار نمى‌شوند.»///بگو: «اى قوم من! بر جایگاه و سیرت خویش عمل کنید که من نیز [بر اساس سیرت خویش] عمل مى‌کنم. و به زودى خواهید دانست که سرانجام آن سراى از کیست. ستمکاران رستگار نمى‌شوند.»///بگو: ای قوم من، شما را هر چه در خور است و بر آن توانایی دارید عمل کنید، من نیز در خور خویش عمل (نیک) می‌کنم، آن گاه البته (من به اجر خود رسم و) شما به زودی آگاه خواهید شد که آن کس که عاقبت منزلگاه خوش دارد کیست، البته ستمکاران را رستگاری نیست.///بگو ای قوم من هرچه می‌توانید بکنید، من نیز می‌کنم، سپس به زودی خواهید دانست که نیک سرانجامی سرای آخرت از آن کیست و بی‌گمان ستمکاران رستگار نمی‌گردند///بگو: «ای قوم من! هر کار در قدرت دارید بکنید! من (هم به وظیفه خود) عمل می‌کنم؛ اما بزودی خواهید دانست چه کسی سرانجام نیک خواهد داشت (و پیروزی با چه کسی است! اما) به یقین، ظالمان رستگار نخواهند شد!»///بگو ای قوم بکنید هر آنچه توانید که منم کننده زود است بدانید که را است پایان خانه همانا رستگار نشوند ستمگران‌///بگو: «ای قوم من! هر چه در توانتان است انجام دهید، من (هم) همواره (در خور توانم) انجام‌دهنده‌ام. پس دیرا که خواهید دانست زندگی پایانی این خانه (ی دنیا) از آن کیست. بی‌گمان، ستمکاران رستگار نمی‌کنند.» Out of what Allah hath produced in abundance in tilth and in cattle, they assigned Him a share: they say, according to their fancies: "This is for Allah, and this" - for our "partners"! but the share of their" partners "reacheth not Allah, whilst the share of Allah reacheth their "partners"! evil (and unjust) is their assignment! و مشرکان از زراعت و چهارپایانی که خدا آفریده برای او سهمی قرار دادند، و به گمان بی اساس خود گفتند: این سهم خدا، و این سهم بتان ما؛ [و عقیده داشتند] آنچه برای بتانشان باشد به خدا نمی‌رسد و آنچه برای خدا باشد [در صورتی که سهم بتان کمبودی داشته باشد] به آنها می‌رسد؛ بد است آنچه داوری می‌کنند.///و مشرکان از زراعت و چهارپایانی که خدا آفریده برای او سهمی قرار دادند، و به گمان بی اساس خود گفتند: این سهم خدا، و این سهم بتان ما؛ [و عقیده داشتند] آنچه برای بتانشان باشد به خدا نمی‌رسد و آنچه برای خدا باشد [در صورتی که سهم بتان کمبودی داشته باشد] به آنها می‌رسد؛ بد است آنچه داوری می‌کنند.///براى خدا از کشته‌ها و چارپایانى که آفریده است نصیبى معین کردند و به خیال خود گفتند که این از آن خداست و این از آن بتان ماست. پس آنچه از آن بتانشان بود به خدا نمى‌رسید، و آنچه از آن خدا بود به بتانشان مى‌رسید. به گونه‌اى بد داورى مى‌کردند.///و براى خدا آنچه از زراعت و دام‌ها که او آفریده سهمى گذاشتند، [و سهمى براى بت‌ها] و به خیال خود گفتند: این سهم خدا و این هم براى بت‌هاى ماست. پس آن سهمى که مخصوص بت‌هایشان بود به خدا نمى‌رسید، ولى آنچه براى خدا بود به بت‌ها مى‌رسید [و سهم خدا را به ب///و [مشرکان،] براى خدا از آنچه از کشت و دامها که آفریده است سهمى گذاشتند، و به پندار خودشان گفتند: «این ویژه خداست و این ویژه بتان ما.» پس آنچه خاص بتانشان بود به خدا نمى‌رسید، و [لى‌] آنچه خاص خدا بود به بتانشان مى‌رسید. چه بد داورى مى‌کنند.///رو [بت‌پرستان] از آنچه خداوند از کشت و چهارپایان آفریده است، سهمى را براى خدا قرار دادند و به پندار خودشان گفتند: «این قسمت براى خداست و این قسمت براى [بت‌هایى که هم] شریکان [خدایند، هم شریک اموال] ما!» پس آنچه سهم شرکا و بت‌ها بود، به خدا نمى‌رسید؛ ولى هرچه سهم خدا بود، به شرکا مى‌رسید. چه بد است آنچه داورى مى‌کنند!///و برای خدا از روییدنیها و چهارپایانی که آفریده نصیبی معین کردند و به گمان خودشان گفتند: این سهم برای خدا و این سهم برای دیگر شریکان و بتان ما. پس آن سهمی که شریکانشان را بود به خدا نمی‌رسید و آن که برای خدا بود به شریکان می‌رسید! حکمی سخت (جاهلانه و) ناشایسته می‌کنند.///و برای خداوند از زراعت و چارپایانی که خود او آفریده است، بهره‌ای قائل شدند و به پندار خویش چنین مدعی شدند که این برای خداست و این برای بتان ما، آنگاه آنچه خاص بتانشان بود، به خداوند نمی‌رسد، ولی آنچه خاص خداوند بود به بتانشان می‌رسد، چه بد حکم می‌کنند///آنها [= مشرکان‌] سهمی از آنچه خداوند از زراعت و چهارپایان آفریده، برای او قرار دادند؛ (و سهمی برای بتها!) و بگمان خود گفتند: «این مال خداست! و این هم مال شرکای ما [= یعنی بتها] است!» آنچه مال شرکای آنها بود، به خدا نمی‌رسید؛ ولی آنچه مال خدا بود، به شرکایشان می‌رسید! (آری، اگر سهم بتها با کمبودی مواجه می‌شد، مال خدا را به بتها می‌دادند؛ اما عکس آن را مجاز نمی‌دانستند!) چه بد حکم می‌کنند (که علاوه بر شرک، حتی خدا را کمتر از بتها می‌دانند)!///و قرار دادند برای خدا از آنچه بیافریده است از کشت و دامها بهره‌ای پس گفتند این برای خدا بر پندار ایشان و این برای شریکان پس آنچه برای شریکان ایشان است نرسد به خدا و آنچه برای خدا است برسد به شریکان ایشان چه زشت است آنچه حکم می‌کند///و (مشرکان) برای خدا - از آنچه از کشت و دام‌ها که پدید آورده است - سهمی گذاشتند، و به پندار خودشان گفتند: «این ویژه‌ی خداست و این ویژه‌ی شریکانمان.» پس آنچه ویژه‌ی شریکانشان بود به خدا نرسد و آنچه در اختصاص خدا بود به شریکانشان رسد. چه بد داوری می‌کنند! Even so, in the eyes of most of the pagans, their "partners" made alluring the slaughter of their children, in order to lead them to their own destruction, and cause confusion in their religion. If Allah had willed, they would not have done so: But leave alone them and their inventions. مانند [این سهم بندی بی اساس که هوای نفسشان در نظرشان آراست] بتان، کشتن فرزندانشان را در نظرشان آراستند تا سرگردان و هلاکشان سازند و دینشان را بر آنان مشتبه [و آمیخته به بدعت‌ها و خرافات] کنند؛ اگر خدا می‌خواست [اجبارا] آن کار را نمی‌کردند [ولی اجبار به عمل و ترک آن مشمول خواست خدا نیست؛] پس آنان را با آنچه دروغ می‌سازند واگذار.///مانند [این سهم بندی بی اساس که هوای نفسشان در نظرشان آراست] بتان، کشتن فرزندانشان را در نظرشان آراستند تا سرگردان و هلاکشان سازند و دینشان را بر آنان مشتبه [و آمیخته به بدعت‌ها و خرافات] کنند؛ اگر خدا می‌خواست [اجبارا] آن کار را نمی‌کردند [ولی اجبار به عمل و ترک آن مشمول خواست خدا نیست؛] پس آنان را با آنچه دروغ می‌سازند واگذار.///همچنین، کاهنان، کشتن فرزند را در نظر بسیارى از مشرکان بیاراستند تا هلاکشان کنند و درباره دینشان به شک و اشتباهشان افکنند. اگر خدا مى‌خواست چنین نمى‌کردند. پس با دروغى که مى‌بافند رهایشان ساز.///و معبودانشان این گونه براى بسیارى از مشرکان، کشتن فرزندانشان را جلوه دادند تا هلاکشان کنند و دینشان را بر آنان مشوش سازند. و اگر خدا مى‌خواست چنین نمى‌کردند، پس ایشان را با دروغ‌هایى که مى‌بافند رها کن///و این گونه براى بسیارى از مشرکان، بتانشان کشتن فرزندانشان را آراستند، تا هلاکشان کنند و دینشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا مى‌خواست چنین نمى‌کردند. پس ایشان را با آنچه به دروغ مى‌سازند رها کن.///و بدین سان [بت‌ها و خادمان بت‌ها که] شریکان آنها [در اموالشان محسوب مى‌شدند،] کشتن فرزند را براى بسیارى از مشرکان [به عنوان قربانى براى بت‌ها] زیبا جلوه دادند تا آنان را به هلاکت کشیده و آیین آنان را مشتبه سازند. و اگر خداوند مى‌خواست چنین نمى‌کردند [و به اجبار مانعشان مى‌شد]، پس آنان را با دروغ‌هایى که مى‌بافند، واگذار.///و همچنین در نظر بسیاری از مشرکان، عمل کشتن فرزندان را بتهای ایشان نیکو جلوه داده تا آنکه آنان را با این عمل هلاک سازند و در دین فطریشان به غلط و اشتباه اندازند. و اگر خدا می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس آنها را با آنچه (از خرافات) می‌بافند واگذار.///و بدین‌سان بتانشان در نظر بسیاری از آنان قتل فرزندانشان را آراسته جلوه دادند تا سرانجام آنان را نابود کنند و دینشان را بر آنان مشتبه سازند، و اگر خداوند [به قضای حتمی‌] می‌خواست، چنین نمی‌کردند، پس ایشان را با افترایی که می‌بندند، واگذار///همین‌گونه شرکای آنها [= بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (کودکان خود را قربانی بتها می‌کردند، و افتخار می‌نمودند!) سرانجام آنها را به هلاکت افکندند؛ و آیینشان را بر آنان مشتبه ساختند. و اگر خدا می‌خواست، چنین نمی‌کردند؛ (زیرا می‌توانست جلو آنان را بگیرد؛ ولی اجبار سودی ندارد.) بنابر این، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مکن)!///و بدینسان آراستند برای بسیاری از مشرکان کشتن فرزندانشان را شریکان ایشان تا بلغزانندشان و تا آشفته سازند بر ایشان دینشان را و اگر می‌خواست خدا نمی‌کردندش پس بگذار ایشان را با آنچه دروغ می‌بندند///و این‌گونه برای بسیاری از مشرکان، شریکانشان، کشتن فرزندانشان را آراستند، تا (در پایان) هلاکشان کنند و دینشان را بر آنان مشتبه سازند و اگر خدا می‌خواست چنان نمی‌کردند. پس ایشان را با آنچه (به خدا) افترا می‌زنند واگذار. And they say that such and such cattle and crops are taboo, and none should eat of them except those whom - so they say - We wish; further, there are cattle forbidden to yoke or burden, and cattle on which, (at slaughter), the name of Allah is not pronounced; - inventions against Allah's name: soon will He requite them for their inventions. و به گمان بی اساس خود گفتند: این چهار پایان و زراعتی که [سهم خدا و بتان است، خوردنش] ممنوع است، فقط کسی که ما بخواهیم باید از آنها بخورد، و [اینها] چهارپایانی است که سوار شدن بر آنان حرام است، و [نیز آنان را] چهارپایانی [بود] که [هنگام ذبح] نام خدا را بر آنها نمی‌بردند، در حالی که [این سنت‌ها و قوانین را به دروغ] به خدا نسبت می‌دادند؛ به زودی خدا آنان را در برابر آنچه دروغ می‌بستند، مجازات خواهد کرد.///و به گمان بی اساس خود گفتند: این چهار پایان و زراعتی که [سهم خدا و بتان است، خوردنش] ممنوع است، فقط کسی که ما بخواهیم باید از آنها بخورد، و [اینها] چهارپایانی است که سوار شدن بر آنان حرام است، و [نیز آنان را] چهارپایانی [بود] که [هنگام ذبح] نام خدا را بر آنها نمی‌بردند، در حالی که [این سنت‌ها و قوانین را به دروغ] به خدا نسبت می‌دادند؛ به زودی خدا آنان را در برابر آنچه دروغ می‌بستند، مجازات خواهد کرد.///از روى پندار گفتند: اینها چارپایان و کشتزاران ممنوع است. هیچ کس جز آنکه ما بخواهیم، نباید از آنها بخورد. و اینها چارپایانى است که سوارشدنشان حرام است و اینها چارپایانى است که نام خدا را بر آنها یاد نکنند به خدا افترا مى‌بندند و به زودى به کیفر افترایى که مى‌بسته‌اند جزایشان را خواهد داد.///و به پندار خویش گفتند: این‌ها چهارپایان و زراعت‌هایى ممنوع هستند و جز کسى که ما بخواهیم از آن نمى‌خورد، و چهارپایانى هستند که سوارى آنها حرام شده و [حال‌] چهارپایانى را نیز بدون ذکر نام خدا ذبح مى‌کنند [و این احکام را] بر خدا مى‌بندند. به زودى خدا آ///و به زعم خودشان گفتند: «اینها دامها و کشتزار [هاى‌] ممنوع است، که جز کسى که ما بخواهیم نباید از آن بخورد، و دامهایى است که [سوار شدن بر] پشت آنها حرام شده است. و دامهایى [داشتند] که [هنگام ذبح‌] نام خدا را بر آن‌ [ها] نمى‌بردند به صرف افترا بر [خدا] به زودى [خدا] آنان را به خاطر آنچه افترا مى‌بستند جزا مى‌دهد.///و مشرکان گفتند: «اینها، دام‌ها و کشت‌هایى ممنوع است. کسى نخورد مگر آن [خادمان بتکده‌ها] که ما بخواهیم. و [اینها] چهارپایانى است که [سوار شدن بر] پشت آنها حرام است.» و چهارپایانى که نام خدا را بر آن نمى‌برند، [این احکام را] به دروغ به خدا نسبت مى‌دادند. خداوند به زودى آنان را به کیفر آنچه به او افترا مى‌بستند، جزا خواهد داد.///و به پندار (جاهلانه) خویش گفتند: اینها چهار پایان و زراعتهایی است که بر همه ممنوع (و مخصوص بتان) است، نباید از آن بخورد مگر آن کس که ما بخواهیم، و چهارپایانی است که سواری آنها حرام است، و چهارپایانی را نیز بدون ذکر نام خدا ذبح می‌کنند. چون در این احکام به خدا دروغ بستند خدا به زودی آنها را مجازات خواهد کرد.///و به پندار خویش گفتند این چارپایان و زراعت حرام است، و جز کسی که ما بخواهیم هیچ کس نباید از آن بخورد، و چارپایانی که سواری آنها حرام شده است، و چارپایانی است که نام خدا را [هنگام ذبح‌] بر آنها نمی‌برند، [این احکام را] از روی افتراء به خداوند قائل شدند، [خداوند] به زودی به خاطر افترایی که بستند جزای‌شان را خواهد داد///و گفتند: «این قسمت از چهارپایان و زراعت (که مخصوص بتهاست، برای همه) ممنوع است؛ و جز کسانی که ما بخواهیم -به گمان آنها- نباید از آن بخورند! و (اینها) چهارپایانی است که سوارشدن بر آنها (بر ما) حرام شده است!» و (نیز) چهارپایانی (بود) که (هنگام ذبح،) نام خدا را بر آن نمی‌بردند، و به خدا دروغ می‌بستند؛ (و می‌گفتند: «این احکام، همه از ناحیه اوست.») بزودی (خدا) کیفر افتراهای آنها را می‌دهد!///و گفتند این است دامها و کشتی بازداشت شده نچشدش جز آنکه خواهیم پندار ایشان و دامهائی که حرام است پشتهای آنها و دامهائی که نبرند نام خدا را بر آنها به دروغ‌بستن بر او بزودی کیفرشان دهد بدانچه بودند دروغ می‌بستند///و گفتند: «این‌ها دام‌ها و کشتزارهایی است ممنوع (و) جز کسی که ما بخواهیم» - به گمانشان‌- «آنها را نمی‌خورد» و دام‌هایی است که (سوار شدن بر) پشت آنها حرام شده است و دام‌هایی که (هنگام ذبح) از روی افترا بر خدا نام خدا را بر آنها نمی‌برند. به زودی خدا آنان را به خاطر آنچه افترا می‌بسته‌اند کیفر می‌دهد. They say: "What is in the wombs of such and such cattle is specially reserved (for food) for our men, and forbidden to our women; but if it is still-born, then all have share therein. For their (false) attribution (of superstitions to Allah), He will soon punish them: for He is full of wisdom and knowledge. و گفتند: آنچه در شکم این چهارپایان است [در صورتی که زنده بیرون آید] ویژه مردان ماست، و بر همسرانمان حرام است، و اگر مرده باشد همگی در آن شریکند؛ به زودی خدا آنان را بر این توصیف بی پایه و باطلشان جزا خواهد داد، زیرا خدا حکیم و داناست.///و گفتند: آنچه در شکم این چهارپایان است [در صورتی که زنده بیرون آید] ویژه مردان ماست، و بر همسرانمان حرام است، و اگر مرده باشد همگی در آن شریکند؛ به زودی خدا آنان را بر این توصیف بی پایه و باطلشان جزا خواهد داد، زیرا خدا حکیم و داناست.///و گفتند: آنچه در شکم این چارپایان است براى مردان ما حلال و براى زنانمان حرام است، و اگر مردار باشد زن و مرد در آن شریکند. خدا به سبب این گفتار مجازاتشان خواهد کرد. هر آینه او حکیم و داناست.///و گفتند: آنچه در شکم این دام‌هاست صرفا از آن مردان ماست و بر زنان ما حرام است، و اگر مرده باشد، همه در آن شریکند. به زودى خداوند توصیف آنان [از دین‌] را سزا خواهد داد. بى‌گمان او حکیم آگاه است///و گفتند: «آنچه در شکم این دامهاست اختصاص به مردان ما دارد و بر همسران ما حرام شده است، و اگر [آن جنین‌] مرده باشد، همه آنان [از زن و مرد] در آن شریکند. به زودى [خدا] توصیف آنان را سزا خواهد داد، زیرا او حکیم داناست.///و گفتند: «آنچه در شکم این چهارپایان [نذر شده براى بت‌ها] است، [اگر زنده به دنیا آید،] مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است. و اگر مرده به دنیا آید، پس همه، [زن و مرد] در آن شریکند.» خداوند به زودى آنان را به سزاى این‌گونه وصف‌هاى باطل، کیفر خواهد داد. همانا او حکیم و داناست.///و گفتند: آنچه در شکم این چهارپایان است مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است، و اگر مرده باشد همه (مردان و زنان) در آن شریک باشند. خداوند آنها را به مجازات این گفتار به زودی می‌رساند و خدا درست کردار و داناست.///و گفتند آنچه در شکم این چارپایان است، خاص مردان ماست و بر زنان ما حرام است، و اگر آن مرده باشد، همه در آن شریکند [خداوند] به زودی جزای این [احکام ادعایی‌شان‌] را خواهد داد که او فرزانه داناست‌///و گفتند: «آنچه (از بچه) در شکم این حیوانات است، مخصوص مردان ماست؛ و بر همسران ما حرام است! اما اگر مرده باشد [= مرده متولد شود]، همگی در آن شریکند.» بزودی (خدا) کیفر این توصیف (و احکام دروغین) آنها را می‌دهد؛ او حکیم و داناست.///و گفتند آنچه در شکمهای این دامها است مختص مردان ما است و حرام است بر همسران ما و اگر مرداری باشد پس ایشانند در آن شریکان بزودی کیفرشان دهد ستودن ایشان را همانا او است حکیم دانا///و گفتند: «آنچه در شکم‌های این چهارپایان است، اختصاص به مردان ما دارد و بر همسرانمان حرام است و اگر (آن جنین) مرده باشد، همه‌ی آنان (از زنان و مردان) در آن شریکند.» به زودی او [: خدا] توصیف آنان را جزا خواهد داد (و) همواره او حکیمی بسیار داناست. Lost are those who slay their children, from folly, without knowledge, and forbid food which Allah hath provided for them, inventing (lies) against Allah. They have indeed gone astray and heeded no guidance. قطعا کسانی که فرزندان خود را از روی سبک مغزی و جهالت کشته‌اند، و آنچه را خدا روزی آنان کرده بود بر پایه دروغ بستن به خدا حرام شمرده‌اند، زیان کردند؛ به راستی که گمراه شدند و هدایت یافته نبودند.///قطعا کسانی که فرزندان خود را از روی سبک مغزی و جهالت کشته‌اند، و آنچه را خدا روزی آنان کرده بود بر پایه دروغ بستن به خدا حرام شمرده‌اند، زیان کردند؛ به راستی که گمراه شدند و هدایت یافته نبودند.///زیان کردند کسانى که به سفاهت بى هیچ حجتى فرزندان خود را کشتند و به خدا دروغ بستند و آنچه را به ایشان روزى داده بود حرام کردند. اینان گمراه شده‌اند و راه هدایت را نیافته‌اند.///محققا کسانى که فرزندان خود را به سفاهت و نادانى کشتند و آنچه را خدا روزیشان کرده بود، از روى افترا به خدا حرام کردند، سخت زیان دیدند. به راستى آنها گمراه شدند و راه یافته نبودند///کسانى که از روى بى‌خردى و نادانى، فرزندان خود را کشته‌اند، و آنچه را خدا روزیشان کرده بود -از راه افترا به خدا- حرام شمرده‌اند، سخت زیان کردند. آنان به راستى گمراه شده، و هدایت نیافته‌اند.///به یقین زیان کردند کسانى که فرزندان خود را سفیهانه و از روى جهل کشتند. و آنچه را خداوند روزى آنان ساخته بود، با افترا بر خدا، حرام کردند. آنان گمراه شدند و هدایت‌یافته نبودند.///البته آنان که فرزندان خود را به سفاهت و نادانی کشتند و آنچه را که خدا نصیبشان کرد با افترا به خدا حرام شمردند زیانکارند. اینان سخت گمراه شدند و هدایت نیافتند.///به راستی کسانی که فرزندانشان را از روی کم‌خردی و نادانی کشته‌اند، و آنچه خداوند به آنان روزی داده است، از روی افتراء به خداوند، حرام کرده‌اند، زیانکار شدند، اینان به راستی گمراه شدند، و رهیافته نبودند///به یقین آنها که فرزندان خود را از روی جهل و نادانی کشتند، گرفتار خسران شدند؛ (زیرا) آنچه را خدا به آنها روزی داده بود، بر خود تحریم کردند؛ و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند؛ و (هرگز) هدایت نیافته بودند.///همانا زیان کردند آنان که کشتند فرزندان خود را بی خردانه به نادانی و حرام کردند آنچه را خدا روزیشان داده است به دروغ‌بستن بر خدا همانا گمراه شدند و نبودند از هدایت‌شدگان‌///بی‌گمان کسانی که از روی سبک‌مغزی و نادانی، فرزندان خود را کشتند و آنچه را خدا روزیشان کرده بود - از روی افترای به خدا - حرام شمردند، سخت زیان کرده‌اند (و) آنان همواره گمراه شدند و (از) هدایت‌یافتگان نبوده‌اند. It is He Who produceth gardens, with trellises and without, and dates, and tilth with produce of all kinds, and olives and pomegranates, similar (in kind) and different (in variety): eat of their fruit in their season, but render the dues that are proper on the day that the harvest is gathered. But waste not by excess: for Allah loveth not the wasters. و اوست که باغ هایی [که درختانش برافراشته] بر داربست و باغ هایی [که درختانش] بدون داربست [است]، و درخت خرما، و کشتزار با محصولات گوناگون، و زیتون، و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم را پدید آورد. از میوه‌های آنها هنگامی که میوه داد بخورید، و حق [الهی] آن را روز دروکردنش [که به تهیدستان اختصاص داده شده] بپردازید، و از اسراف [در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید، که قطعا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.///و اوست که باغ هایی [که درختانش برافراشته] بر داربست و باغ هایی [که درختانش] بدون داربست [است]، و درخت خرما، و کشتزار با محصولات گوناگون، و زیتون، و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم را پدید آورد. از میوه‌های آنها هنگامی که میوه داد بخورید، و حق [الهی] آن را روز دروکردنش [که به تهیدستان اختصاص داده شده] بپردازید، و از اسراف [در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید، که قطعا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.///و اوست که باغهایى آفرید نیازمند به داربست و بى‌نیاز از داربست، و درخت خرما و کشتزار، با طعمهاى گوناگون، و زیتون و انار، همانند، در عین حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آنها بخورید و در روز درو حق آن را نیز بپردازید و اسراف مکنید که خدا اسرافکاران را دوست ندارد.///و اوست که باغ‌هایى از درختان داربستى [مانند انگور] و بدون داربست و نخل و زراعت با میوه‌هاى گوناگون، و زیتون و انار، مشابه و غیر مشابه را پدید آورد. شما از میوه‌ى آن به هنگامى که بار مى‌دهد بخورید، و روز چیدنش حق آن را [به مستمندان‌] بپردازید ولى زیا///و اوست کسى که باغهایى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و کشتزار با میوه‌هاى گوناگون آن، و زیتون، و انار، شبیه به یکدیگر و غیر شبیه پدید آورد. از میوه آن -چون ثمر داد- بخورید، و حق [بینوایان از] آن را روز بهره‌بردارى از آن بدهید، و [لى‌] زیاده‌روى مکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد.///اوست که باغ‌هاى معروش، [که درختانش روى داربست‌ها قرار مى‌گیرند] و باغ‌هاى غیر معروش، [که درختانش نیاز به داربست ندارند،] را آفرید و همچنین نخل و انواع زراعت را که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند و [نیز] درخت زیتون و انار را که از جهتى با هم شبیه هستند و از جهتى تفاوت دارند. از میوه آن به هنگامى که به ثمر مى‌نشیند، بخورید و حق آن را به هنگام درو بپردازید و زیاده‌روی نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى‌دارد.///و او آن خدایی است که برای شما بستانها از درختان داربستی و درختان آزاد و درختان خرما و زراعتها که میوه و دانه‌های گوناگون آرند و زیتون و انار و میوه‌های مشابه و نامشابه آفرید. شما هم از آن میوه‌ها هرگاه برسد تناول کنید و حق آن را (زکات فقیران را) در روز درو و جمع‌آوری آن بدهید و اسراف نکنید، که خدا مسرفان را دوست نمی‌دارد.///و او کسی است که باغهای [دارای درختان‌] داربست‌دار و بدون داربست پدید آورده است و نیز درخت خرما و زراعتی که میوه‌های آن گوناگون است، و درخت زیتون و انار که همانند و ناهمانندند، از میوه آن چون میوه برآورد بخورید و روز چیدنش حق [بینوایان از] آن را بپردازید، ولی اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد///اوست که باغهای معروش [= باغهایی که درختانش روی داربست‌ها قرار دارد]، و باغهای غیرمعروش [= باغهایی که نیاز به داربست ندارد] را آفرید؛ همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند؛ و (نیز) درخت زیتون و انار را، که از جهتی با هم شبیه، و از جهتی تفاوت دارند؛ (برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، در حالی که طعم میوه آنها متفاوت می‌باشد.) از میوه آن، به هنگامی که به ثمر می‌نشیند، بخورید! و حق آن را به هنگام درو، بپردازید! و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد!///و او است آنکه پدید آورده است باغهای افراشته و ناافراشته و خرمابن و کشت‌زار حالی که گوناگون است میوه (یا مزه) آن و زیتون و انار را همانند و ناهمانند بخورید از میوه آن هنگامی که میوه دهد و بپردازید بهره آن را روز درویدنش و اسراف نکنید که او دوست ندارد اسراف‌کنندگان را///و اوست کسی که باغ‌هایی با داربست‌ها و بدون داربست‌ها و خرما‌بن و کشتزار با خوراک گوناگون آن و زیتون و انار را- همانند و ناهمانند- پدید آورد و سازمان داد. از میوه‌ی آن - چون ثمر داد - بخورید و حق [: زکات بینوایان] را از آن به روز بهره‌برداری بدهید، و زیاده‌روی مکنید (که‌) همواره خدا اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. Of the cattle are some for burden and some for meat: eat what Allah hath provided for you, and follow not the footsteps of Satan: for he is to you and avowed enemy. و از دام‌ها، حیوانات باربر و حیوانات کرک دار و پشم دهنده را [آفرید]؛ از آنچه خدا روزی شما کرده بخورید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که بی تردید او برای شما دشمنی آشکار است.///و از دام‌ها، حیوانات باربر و حیوانات کرک دار و پشم دهنده را [آفرید]؛ از آنچه خدا روزی شما کرده بخورید، و از گام‌های شیطان پیروی نکنید، که بی تردید او برای شما دشمنی آشکار است.///و نیز، چارپایانى که بار مى‌برند یا در خور بار برداشتن نیستند. از آنچه خدا به شما روزى داده است بخورید و از شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست.///و از چهارپایان براى شما باربر و حیوانات کوچک [تر بهره ده‌] بیافرید. از آنچه خدا روزیتان کرده است بخورید، و از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست///و [نیز] از دامها، حیوانات بارکش و حیوانات کرک و پشم‌دهنده را [پدید آورد]. از آنچه خدا روزیتان کرده است بخورید، و از پى گامهاى شیطان مروید که او براى شما دشمنى آشکار است.///[و او کسى است که] از چهارپایان براى شما حیوانات باربر و حیوانات کوچک آفرید. از آنچه او به شما روزى داده است، بخورید و از گام‌هاى شیطان، پیروى ننمایید، که او دشمن آشکار شماست.///و از بعضی چهارپایان استفاده باربری و سواری کنید. از آنچه روزی شما کرده بخورید و از پی اغوای شیطان نروید، که او شما را دشمنی آشکار است.///و از چارپایان بعضی را باربردار و بعضی را دست‌آموز آفریده است، از آنچه خداوند روزیتان داده است، بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست‌///(او کسی است که) از چهارپایان، برای شما حیوانات باربر، و حیوانات کوچک (برای منافع دیگر) آفرید؛ از آنچه به شما روزی داده است، بخورید! و از گامهای شیطان پیروی ننمایید، که او دشمن آشکار شماست!///و از دامها باربرنده و بستری را بخورید از آنچه روزی داده است شما را خداوند و پیروی نکنید گامهای شیطان را که او است برای شما دشمنی آشکار///و (نیز) از دام‌ها، حیوانات باربر و سواری را (پدید آورد). از آنچه خدا روزیتان کرده است بخورید، و گام‌های شیطان را پیروی مکنید (که) همانا او برای شما دشمنی آشکارگر است. (Take) eight (head of cattle) in (four) pairs: of sheep a pair, and of goats a pair; say, hath He forbidden the two males, or the two females, or (the young) which the wombs of the two females enclose? Tell me with knowledge if ye are truthful: [از حیوانات حلال گوشت و قابل استفاده شما] هشت نوع همراه با جفتش [را آفرید] از گوسفند یک نر و یک ماده، از بز یک نر و یک ماده، بگو: آیا خدا، نر گوسفند و بز، یا ماده گوسفند و بز را یا آنچه را که رحم آن دو ماده در برگرفته حرام کرده؟ اگر راستگویید از روی علم و دانش به من خبر دهید.///[از حیوانات حلال گوشت و قابل استفاده شما] هشت نوع همراه با جفتش [را آفرید] از گوسفند یک نر و یک ماده، از بز یک نر و یک ماده، بگو: آیا خدا، نر گوسفند و بز، یا ماده گوسفند و بز را یا آنچه را که رحم آن دو ماده در برگرفته حرام کرده؟ اگر راستگویید از روی علم و دانش به من خبر دهید.///هشت لنگه: از گوسفند، نر و ماده و از بز، نر و ماده. بگو: آیا آن دو نر را حرام کرده است یا آن دو ماده را یا آنچه را در شکم مادگان است؟ اگر راست مى‌گویید از روى علم به من خبر دهید.///هشت جفت [بر شما حلال است‌] از گوسفند دو تا، و از بز دو تا. بگو: آیا نرهاى آنها را حرام کرده یا ماده‌ها را، یا آنچه را رحم ماده‌ها در بر دارد؟ [چرا از خود حکم مى‌سازید؟] اگر راست مى‌گویید مرا از روى علم آگاه سازید///هشت فرد [آفرید و بر شما حلال کرد]: از گوسفند دو تا، و از بز دو تا. بگو: «آیا [خدا] نرها [ى آنها] را حرام کرده یا ماده را؟ یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته است؟» اگر راست مى‌گویید، از روى علم، به من خبر دهید.///هشت جفت از چهارپایان [براى شما آفرید]؛ از میش دو جفت و از بز دو جفت، بگو: «آیا خداوند، نرهاى آنها را حرام کرده یا ماده‌های آنها را؟ یا آنچه رحم ماده‌هاى آنها در بر گرفته است؟ اگر راست مى‌گویید [و بر تحریم آنها دلیلى دارید،] به من خبر دهید.»///(برای شما بندگان) هشت جفت، از جنس بره دو صنف (نر و ماده) و از جنس بز دو صنف (آفرید و حلال کرد). بگو: آیا از این دو جنس نر یا ماده یا بچه‌ای که در شکم ماده‌هاست کدام یک را خدا حرام کرده است؟ شما به من مدرک قطعی ارائه دهید اگر راست می‌گویید.///هشت فرد [بیافرید و بر شما حلال کرد] از میش دو تا و از بز دو تا، بگو آیا نرهای آنها را حرام کرده است یا ماده‌های آنها را، یا آنچه در رحمهای ماده‌های آنهاست؟ بگو اگر راست می‌گویید از روی علم مرا آگاه سازید///هشت جفت از چهارپایان (برای شما) آفرید؛ از میش دو جفت، و از بز دو جفت؛ بگو: «آیا خداوند نرهای آنها را حرام کرده، یا ماده‌ها را؟ یا آنچه شکم ماده‌ها در برگرفته؟ اگر راست می‌گویید (و بر تحریم اینها دلیلی دارید)، به من خبر دهید!»///هشت جفت از میش دو و از بزغاله دو بگو آیا دو نر را حرام کرده است یا دو ماده را یا آنچه فراگرفته است زهدانهای دو ماده آگهی دهید مرا به دانائی اگر هستید راستگویان‌///(انعامی را که‌) هشت زوج [: فرد قرین‌]، مشابه (آفرید و بر شما حلال کرد): از گوسفند دو تا، از بز دو تا. بگو: «آیا خدا نرهای آن دو را حرام کرده یا ماده‌های آن دو را؟ یا آنچه را که رحم‌های آن دو ماده در بر گرفته است‌؟ اگر راستگو بوده‌اید- از روی علم (وحیانی) - این خبر مهم را به من گزارش دهید.» Of camels a pair, and oxen a pair; say, hath He forbidden the two males, or the two females, or (the young) which the wombs of the two females enclose? - Were ye present when Allah ordered you such a thing? But who doth more wrong than one who invents a lie against Allah, to lead astray men without knowledge? For Allah guideth not people who do wrong. و از شتر یک نر و یک ماده و از گاو یک نر و یک ماده [را آفرید] بگو: آیا خدا نرینه شتر و گاو یا ماده هر دو را یا آنچه را که رحم آن دو ماده دربرگرفته حرام کرده؟ یا زمانی که خدا شما را به این [حرام ساختگی] سفارش کرد، حاضر بودید، پس ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی و جهالت گمراه کند، کیست؟! مسلما خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///و از شتر یک نر و یک ماده و از گاو یک نر و یک ماده [را آفرید] بگو: آیا خدا نرینه شتر و گاو یا ماده هر دو را یا آنچه را که رحم آن دو ماده دربرگرفته حرام کرده؟ یا زمانی که خدا شما را به این [حرام ساختگی] سفارش کرد، حاضر بودید، پس ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بندد تا مردم را از روی نادانی و جهالت گمراه کند، کیست؟! مسلما خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///و از شتر نر و ماده و از گاو نر و ماده، بگو: آیا آن دو نر را حرام کرده است یا آن دو ماده را یا آنچه را که در شکم مادگان است؟ آیا آن هنگام که خدا چنین فرمان مى‌داد شما آنجا بودید؟ پس چه کسى ستمکارتر از آن کسى است که به خدا دروغ مى‌بندد تا از روى بى‌خبرى مردم را گمراه کند؟ هر آینه خدا ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///و از شتر دو تا، و از گاو دو تا. بگو: آیا نرهاى آنها را حرام کرده یا ماده‌ها را یا آنچه را رحم ماده‌ها در بر دارد؟ یا شما شاهد زمانى که خدا شما را به این حکم [ناروا] توصیه کرد؟ پس چه کسى ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ بندد تا مردم را بى‌هیچ دان///و از شتر دو، و از گاو دو. بگو: «آیا [خدا] نرها [ى آنها] را حرام کرده یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته است؟» آیا وقتى خداوند شما را به این [تحریم‌] سفارش کرد حاضر بودید؟ پس کیست ستمکارتر از آنکس که بر خدا دروغ بندد، تا از روى نادانى، مردم را گمراه کند؟ آرى، خدا گروه ستمکاران را راهنمایى نمى‌کند.///و از شتر دو زوج و از گاو هم دو زوج [براى شما آفرید]؛ بگو: «کدام یک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها را یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را رحم ماده‌ها در برگرفته است؟ آیا شما گواه [این تحریم] بودید، هنگامى که خدا به این موضوع توصیه کرد؟ بنابراین چه کسى ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ مى‌بندند، تا مردم را از روى جهل گمراه سازند. خداوند هیچ­گاه ستمگران را هدایت نخواهد کرد!»///و نیز از جنس شتر دو صنف (نر و ماده) و از جنس گاو دو صنف (آفرید و حلال نمود). به آنها بگو: آیا از این دو جنس نر یا ماده یا بچه‌ای که در شکم ماده‌هاست کدام را حرام کرده است؟ مگر شما حاضر بودید که خدا بر این حرمت به شما توصیه نموده؟ کیست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ بست تا به جهل خود مردم را گمراه کند؟! البته خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.///و همچنین از شتر دو تا و از گاو دو تا، بگو آیا نرهای آنها را حرام کرده است یا ماده‌های آنها را، یا آنچه در رحمهای ماده‌های آنهاست؟ یا مگر به هنگامی که خداوند به شما چنین سفارش کرد شاهد بوده‌اید؟ [چنین نیست‌] آنگاه چه کسی ستمکارتر است از کسی که به خداوند دروغ بسته است تا مردم را بی‌هیچ علم و اطلاعی به گمراهی بکشاند، بی‌گمان خداوند ستم‌پیشگان را هدایت نمی‌کند///و از شتر یک جفت، و از گاو هم یک جفت (برای شما آفرید)؛ بگو: «کدامیک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را شکم ماده‌ها دربرگرفته؟ یا هنگامی که خدا شما را به این موضوع توصیه کرد، شما گواه (بر این تحریم) بودید؟! پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد، تا مردم را از روی جهل گمراه سازد؟! خداوند هیچ گاه ستمگران را هدایت نمی‌کند»///و از شتر دو و از گاو دو بگو آیا دو نر را حرام کرد یا دو ماده را یا آنچه را فراگرفت زهدانهای دو ماده یا بودید شما گواهان هنگامی که اندرز داد شما را خدا بدین پس کیست ستمگرتر از آنکه ببندد بر خدا دروغی را تا گمراه کند مردم را به نادانی همانا خدا هدایت نکند گروه ستمکاران را///و از شتر دو و از گاو دو (نر و ماده را). بگو: «آیا (خدا) نرهای آن دو را حرام کرده یا ماده‌های آن دو را؟ یا آنچه را که رحم آن دو ماده در بر گرفته است‌؟ یا چون خدا شما را به این (تحریم) سفارش کرد گواه بودید؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد، تا از روی نادانی، مردم را گمراه کند؟ بی‌گمان، خدا گروه ستمکاران را راهنمایی نمی‌کند.» Say: "I find not in the message received by me by inspiration any (meat) forbidden to be eaten by one who wishes to eat it, unless it be dead meat, or blood poured forth, or the flesh of swine,- for it is an abomination - or, what is impious, (meat) on which a name has been invoked, other than Allah's". But (even so), if a person is forced by necessity, without wilful disobedience, nor transgressing due limits,- thy Lord is Oft-forgiving, Most Merciful. بگو: در احکامی که به من وحی شده [خوراک] حرامی را بر خورنده‌ای که میل دارد آن را بخورد نمی‌یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده [از رگ‌های حیوان] یا گوشت خوک باشد که یقینا همه نجس و پلیدند، یا حیوانی که از روی نافرمانی از دستور خدا [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست؛] یقینا پروردگارت بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: در احکامی که به من وحی شده [خوراک] حرامی را بر خورنده‌ای که میل دارد آن را بخورد نمی‌یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته شده [از رگ‌های حیوان] یا گوشت خوک باشد که یقینا همه نجس و پلیدند، یا حیوانی که از روی نافرمانی از دستور خدا [هنگام ذبح] نام غیر خدا بر آن برده شده؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر] به خوردن آنها ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست؛] یقینا پروردگارت بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: در میان آنچه بر من وحى شده است چیزى را که خوردن آن حرام باشد نمى‌یابم، جز مردار یا خون ریخته یا گوشت خوک که پلید است یا حیوانى که در کشتنش مرتکب نافرمانى شوند و جز با گفتن نام الله ذبحش کنند. اگر کسى ناچار به خوردن گردد هرگاه بى‌میلى جوید و از حد نگذراند بداند که خدا آمرزنده و مهربان است.///بگو: در آنچه به من وحى شده چیزى را که خوردنش بر خورنده‌اى حرام باشد نمى‌یابم، مگر این که مردار یا خون ریخته یا گوشت خوک باشد که بى‌شک آن پلید است، یا ذبحى که از روى نافرمانى نام غیر خدا بر آن یاد شده باشد. اما هر که بدون زیاده‌خواهى و سرکشى ناچار‌گر///بگو: «در آنچه به من وحى شده است، بر خورنده‌اى که آن را مى‌خورد هیچ حرامى نمى‌یابم، مگر آنکه مردار یا خون ریخته یا گوشت خوک باشد که اینها همه پلیدند. یا [قربانیى که‌] از روى نافرمانى، [به هنگام ذبح‌] نام غیر خدا بر آن برده شده باشد. پس کسى که بدون سرکشى و زیاده‌خواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد، قطعا پروردگار تو آمرزنده مهربان است.///بگو: «در آنچه بر من وحى شده، هیچ حرامى بر کسى که غذایى مى‌خورد، نمى‌یابم؛ به جز این که مردار باشد، یا خونى که [از بدن حیوان] بیرون ریخته، یا گوشت خوک که اینها همه پلیدند، یا حیوانى که در طریق گناه به هنگام سر بریدن، نام غیر خدا، [نام بت­ها] بر آنها برده شده است.» اما کسانى که ناچار شوند، بدون این­که به خاطر لذت باشد و یا زیاده از حد بخورند، [گناهى بر آنها نیست،] پروردگار تو آمرزنده‌ی مهربان است.///بگو: در احکامی که به من وحی شده من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی‌یابم جز آنکه میته باشد یا خون ریخته (جهنده) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق و نافرمانی ذبح کنند. و (در همین‌ها که حرام شده) هرگاه کسی به خوردن آنها مضطر گردید صرف کند، در صورتی که از روی ستم و از راه تعدی (از فرمان خدا) نباشد، همانا خدای تو بسیار بخشنده و مهربان است.///بگو در آنچه به من وحی شده است چیزی را که خوردنش بر خورنده‌ای حرام باشد، نمی‌یابم، مگر آنکه مرداری باشد، یا خونی روان، یا گوشت خوک، که پلید است، یا قربانی‌ای که از روی نافرمانی هنگام ذبحش نامی غیر از نام خدا را برده باشند، اما اگر کسی درمانده شود، و تجاوزکار و زیاده خواه نباشد [و از آن بخورد، گناهی بر او نیست‌] و بی‌گمان پروردگارت آمرزگار مهربان است‌///بگو: «در آنچه بر من وحی شده، هیچ غذای حرامی نمی‌یابم؛ بجز اینکه مردار باشد، یا خونی که (از بدن حیوان) بیرون ریخته، یا گوشت خوک -که اینها همه پلیدند- یا حیوانی که به گناه، هنگام سر بریدن، نام غیر خدا [= نام بتها] بر آن برده شده است.» اما کسی که مضطر (به خوردن این محرمات) شود، بی آنکه خواهان لذت باشد و یا زیاده روی کند (گناهی بر او نیست)؛ زیرا پروردگارت، آمرزنده مهربان است.///بگو نمی‌یابم در آنچه به من وحی شده است حرامی را برخورنده‌ای که بخوردش جز آنکه مردار باشد یا خونی ریخته یا گوشت خوک که آن است پلید یا نافرمانی که نام جز خدا بر آن برده شده است پس آنکه ناچار شود نه ستمکار و نه تجاوزکننده همانا پروردگار تو است آمرزنده مهربان‌///بگو: «در آنچه به من (درباره‌ی انعام) وحی شده - بر خورنده‌ای که آن را می‌خورد - هیچ حرامی نمی‌یابم، مگر مردار یا خون ریخته شده (پس از کشتن یا پیش از آن) یا گوشت خوک را، پس این همواره پلید است؛ یا (قربانی که) از روی نافرمانی (به هنگام ذبح) نام غیر خدا بر آن برده شده. پس کسی که بدون سرکشی و (یا) بازگشت (به خوردن آنها) بی‌اختیار ناچار گردد (بر او گناهی نیست).» به‌راستی پروردگار تو بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. For those who followed the Jewish Law, We forbade every (animal) with undivided hoof, and We forbade them that fat of the ox and the sheep, except what adheres to their backs or their entrails, or is mixed up with a bone: this in recompense for their wilful disobedience: for We are true (in Our ordinances). و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده‌های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقینا ما راستگوییم.///و هر حیوان ناخن دار، و پیه گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کردیم مگر چربی هایی که بر پشت یا روده‌های آنان است یا آنچه آمیخته و مخلوط با استخوان است؛ این [تحریم] را به سبب ستم کردنشان به آنان کیفر دادیم، و یقینا ما راستگوییم.///و بر یهود حرام کردیم هر حیوان صاحب ناخنى را و از گاو و گوسفند پیه آن دو را جز آنچه بر پشت آنهاست یا بر چرب‌روده آنهاست یا به استخوانشان چسبیده باشد. به سبب ستمکاریشان اینچنین کیفرشان دادیم، و ما راستگویانیم.///و بر یهودیان هر [حیوان‌] ناخن‌دارى را حرام کردیم، و از گاو و گوسفند، پیه آنها را بر آنان تحریم نمودیم، به استثناى پیه‌هایى که بر پشت آنها یا بر روده‌هاست یا آنچه به استخوان چسبیده باشد. این [تحریم‌] را به جرم سرکشى‌شان، به آنها کیفر دادیم و بى‌شک م///و بر یهودیان، هر [حیوان‌] چنگال‌دارى را حرام کردیم، و از گاو و گوسفند، پیه آن دو را بر آنان حرام کردیم، به استثناى پیه‌هایى که بر پشت آن دو یا بر روده‌هاست یا آنچه با استخوان درآمیخته است. این [تحریم‌] را به سزاى ستم‌کردنشان، به آنان کیفر دادیم، و ما البته راستگوییم.///و بر یهودیان، هر حیوان ناخن‌دار، [حیواناتى که سم یکپارچه دارند] را حرام کردیم و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را تحریم نمودیم؛ مگر چربى‌هایى که بر پشت اینها قرار دارد و یا در دو طرف پهلوهاست و یا آنها که با استخوان آمیخته است. این را به خاطر ظلم و ستمى که مى‌کردند، به آنها کیفر دادیم و ما راست مى‌گوییم.///و بر یهودان، هر حیوان ناخن دار و از جنس گاو و گوسفند نیز پیه آنها را حرام کردیم مگر آنچه در پشت آنهاست یا به بعض روده‌ها یا به استخوانها آمیخته است. آنها چون ستم کردند ما به آن حکم آنها را مجازات کردیم، و البته سخنان ما راست است.///و بر یهودیان هر جانور ناخن‌دار [و چنگال‌داری‌] را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیهشان را بر آنان حرام کردیم، مگر آنچه بر پشت آنها باشد، یا بر روده‌ها، یا آنچه به استخوان چسبیده باشد این چنین به خاطر سرکشی‌شان به آنان کیفر دادیم، و ما راستگوییم‌///و بر یهودیان، هر حیوان ناخن‌دار [= حیواناتی که سم یکپارچه دارند] را حرام کردیم؛ و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را بر آنان تحریم نمودیم؛ مگر چربیهایی که بر پشت آنها قرار دارد، و یا در دو طرف پهلوها، و یا آنها که با استخوان آمیخته است؛ این را بخاطر ستمی که می‌کردند به آنها کیفر دادیم؛ و ما راست می‌گوییم.///و بر آنان که جهود شدند حرام کردیم هر ناخن‌داری را و از گاو و گوسفند حرام کردیم بر ایشان پیه‌های آنها را جز آنچه برگرفته است پشتهای آنها یا پشکلدانها یا آنچه آمیخته است با استخوان این را کیفر بدیشان دادیم به ستمگریشان و هرآینه مائیم راستگویان‌///و بر یهودیان، هر (حیوان حلال) چنگال‌داری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند، چربی‌های آن دو را بر آنان حرام کردیم، به استثنای آن (چربی) هایی که بر پشت آن دو است یا در امعایشان یا آنچه با استخوان در آمیخته است. این (تحریم) را به سزای تجاوزشان، به آنان کیفر دادیم و ما به‌راستی بس (در گفتار و کردار) راستاییم. If they accuse thee of falsehood, say: "Your Lord is full of mercy all-embracing; but from people in guilt never will His wrath be turned back. اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگارمان صاحب رحمتی گسترده است، ولی عذاب او هم از گروه مجرمان بازگردانده نخواهد شد.///اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگارمان صاحب رحمتی گسترده است، ولی عذاب او هم از گروه مجرمان بازگردانده نخواهد شد.///اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگار شما صاحب رحمتى گسترده است، و خشم و عذابش از مجرمان بازداشته نخواهد شد.///پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: پروردگارتان صاحب رحمتى وسیع است، ولى عذاب او از گروه گناهکاران برگردانده نشود/// [اى پیامبر،] پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «پروردگار شما داراى رحمتى گسترده است؛ و [با این حال‌] عذاب او از گروه مجرمان بازگردانده نخواهد شد.»///اگر تو را تکذیب کنند [و این حقایق را نپذیرند]، به آنها بگو: «پروردگار شما رحمت وسیعى دارد؛ اما در عین حال، مجازات او از مجرمان دفع‌شدنى نیست.»///پس اگر تو را تکذیب کنند بگو: خدای شما با آنکه دارای رحمت بی منتها است عذابش از بدکاران باز داشته نخواهد شد.///و اگر تو را دروغگو انگاشتند، بگو پروردگارتان صاحب رحمتی فراگیر است، ولی عذاب او از گناهکاران بر نمی‌گردد///اگر تو را تکذیب کنند (و این حقایق را نپذیرند)، به آنها بگو: «پروردگار شما، رحمت گسترده‌ای دارد؛ اما مجازات او هم از مجرمان دفع شدنی نیست! (و اگر ادامه دهید کیفر شما حتمی است)///پس اگر تکذیب کردند بگو همانا پروردگار شما است خداوند رحمتی پهناور و برنگردد خشمش از گروه گنهکاران‌///(ای پیامبر!) پس اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است و (با این حال) سختگیریش از گروه مجرمان باز گردانده نمی‌شود.» Those who give partners (to Allah) will say: "If Allah had wished, we should not have given partners to Him nor would our fathers; nor should we have had any taboos." So did their ancestors argue falsely, until they tasted of Our wrath. Say: "Have ye any (certain) knowledge? If so, produce it before us. Ye follow nothing but conjecture: ye do nothing but lie." کسانی که برای خدا شریک و همتا قرار دادند به زودی خواهند گفت: اگر خدا می‌خواست نه ما شرک می‌ورزیدیم و نه پدرانمان، و نه چیزی [از حلال خدا را خودسرانه] حرام می‌کردیم [پس شرک و تحریم ما جبری بوده نه اختیاری] کسانی که پیش از اینان بودند [بر اساس همین عقیده باطل پیامبران را] تکذیب کردند تا عذاب و انتقام ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزد شما دانشی [استوار و منطقی مستدل بر عقایدتان] هست که آن را برای ما آشکار کنید؟ شما فقط از پندارهای واهی و پوچ پیروی می‌کنید و جز به حدس و گمان تکیه نمی‌زنید.///کسانی که برای خدا شریک و همتا قرار دادند به زودی خواهند گفت: اگر خدا می‌خواست نه ما شرک می‌ورزیدیم و نه پدرانمان، و نه چیزی [از حلال خدا را خودسرانه] حرام می‌کردیم [پس شرک و تحریم ما جبری بوده نه اختیاری] کسانی که پیش از اینان بودند [بر اساس همین عقیده باطل پیامبران را] تکذیب کردند تا عذاب و انتقام ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزد شما دانشی [استوار و منطقی مستدل بر عقایدتان] هست که آن را برای ما آشکار کنید؟ شما فقط از پندارهای واهی و پوچ پیروی می‌کنید و جز به حدس و گمان تکیه نمی‌زنید.///مشرکان خواهند گفت: اگر خدا مى‌خواست، ما و پدرانمان مشرک نمى‌شدیم و چیزى را حرام نمى‌کردیم. همچنین کسانى که پیش از آنها بودند پیامبران را تکذیب کردند و خشم و عذاب ما را چشیدند. بگو: اگر شما را دانشى هست آن را براى ما آشکار سازید. ولى شما، تنها، از گمان خویش پیروى مى‌کنید و گزافه‌گویانى بیش نیستند.///مشرکان خواهند گفت: اگر خدا مى‌خواست، نه ما و نه پدران ما شرک نمى‌آوردیم و چیزى را تحریم نمى‌کردیم. پیشینیان آنها نیز همین گونه تکذیب کردند، تا آن که عذاب ما را چشیدند. بگو: آیا نزد شما دانشى هست که آن را براى ما آشکار کنید؟ [ولى حق این است که‌] شما///کسانى که شرک آوردند به زودى خواهند گفت: «اگر خدا مى‌خواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمى‌آوردیم، و چیزى را [خودسرانه‌] تحریم نمى‌کردیم.» کسانى هم که پیش از آنان بودند، همین گونه [پیامبران خود را] تکذیب کردند، تا عقوبت ما را چشیدند. بگو: «آیا نزد شما دانشى هست که آن را براى ما آشکار کنید؟ شما جز از گمان پیروى نمى‌کنید، و جز دروغ نمى‌گویید.»///به زودى مشرکان [براى تبرئه خویش،] مى‌گویند: «اگر خدا مى‌خواست، نه ما مشرک مى‌شدیم و نه پدران ما. و نه چیزى را تحریم مى‌کردیم.» کسانى که پیش از آنها بودند نیز همین گونه دروغ مى‌گفتند. و سرانجام [طعم] کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل قاطعى [بر این موضوع] دارید؟ پس به ما ارائه دهید. شما فقط از پندارهاى بى‌اساس پیروى مى‌کنید و تخمین‌هاى نابجا مى‌زنید.»///آنان که شرک آوردند خواهند گفت: اگر خدا می‌خواست ما و پدرانمان مشرک نمی‌شدیم و چیزی را حرام نمی‌کردیم. بدین گفتار، پیشینیان ایشان نیز تکذیب (رسل) کردند تا آنکه طعم عذاب ما را چشیدند. بگو: آیا شما بر این سخن مدرک قطعی دارید تا به ما ارائه دهید؟ همانا شما پیروی جز از خیالات باطل نمی‌کنید و جز به گزافه و دروغ سخن نمی‌گویید.///به زودی مشرکان خواهند گفت اگر خدا می‌خواست ما شرک نمی‌آوردیم، همچنین پدران ما، و چیزی را حرام نمی‌کردیم، پیشینیان آنان هم به همین‌گونه تکذیب پیشه کردند، تا آنکه عذاب ما را چشیدند، بگو آیا علم و اطلاعی دارید که به ما نشان دهید؟ [ولی حق این است که‌] جز از پندار پیروی نمی‌کنید، و جز دروغ نمی‌بافید///بزودی مشرکان (برای تبرئه خویش) می‌گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما مشرک می‌شدیم و نه پدران ما؛ و نه چیزی را تحریم می‌کردیم!» کسانی که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ می‌گفتند؛ و سرانجام (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی (بر این موضوع) دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی‌اساس پیروی می‌کنید، و تخمینهای نابجا می‌زنید.»///زود است گویند آنان که شرک ورزیدند اگر می‌خواست خدا مشرک نمی‌شدیم ما و نه پدران ما و نه حرام می‌کردیم چیزی را بدینسان تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند تا چشیدند خشم ما را بگو آیا نزد شما دانشی است که برون آریدش برای ما پیروی نمی‌کنید جز پندار را و نیستید شما جز گمان‌آوران‌///زودا کسانی که شرک آوردند گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمی‌آوردیم و چیزی را (خودسرانه) تحریم نمی‌کردیم.» کسانی هم که پیش از آنان بودند، همین گونه (پیامبران خود را) تکذیب کردند، تا برخورد شدید ما را چشیدند. بگو: «آیا نزد شما علمی (وحیانی) است، تا آن را برایمان برون آورید؟ شما جز از گمان پیروی نمی‌کنید و جز به گزاف تیری به تاریکی نمی‌افکنید.» Say: "With Allah is the argument that reaches home: if it had been His will, He could indeed have guided you all." بگو: دلیل و برهان رسا [که قابل رد، ایراد، شک و تردید نیست] مخصوص خداست، و اگر خدا می‌خواست قطعا همه شما را [به طور جبر] هدایت می‌کرد.///بگو: دلیل و برهان رسا [که قابل رد، ایراد، شک و تردید نیست] مخصوص خداست، و اگر خدا می‌خواست قطعا همه شما را [به طور جبر] هدایت می‌کرد.///بگو: خاص خداست دلیل محکم و رسا، اگر مى‌خواست همه شما را هدایت مى‌کرد.///بگو: برهان رسا و روشن مخصوص خداست [که براى کسى بهانه‌اى باقى نمى‌گذارد] و اگر اراده مى‌کرد شما را جملگى [به جبر] هدایت مى‌نمود///بگو: «برهان رسا ویژه خداست، و اگر [خدا] مى‌خواست قطعا همه شما را هدایت مى‌کرد.»///بگو: «براى خدا دلیل رسا [و قاطع] است، [که بهانه‌اى براى هیچ کس باقى نمى‌گذارد،] اما اگر او بخواهد، همه شما را [به اجبار] هدایت مى‌کند.»///بگو: برای خدا حجت بالغه و رساست، اگر می‌خواست همه شما را هدایت می‌کرد.///بگو حجت رسا و روشن از آن خداوند است، و اگر می‌خواست همگی شما را هدایت می‌کرد///بگو: «دلیل رسا (و قاطع) برای خداست (دلیلی که برای هیچ کس بهانه‌ای باقی نمی‌گذارد). و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند. (ولی چون هدایت اجباری بی‌ثمر است، این کار را نمی‌کند.)»///بگو خدای را است حجت رسا و اگر می‌خواست هرآینه رهبری می‌کرد شما را همگی‌///بگو: «پس برهان رسا ویژه‌ی خداست و اگر خدا می‌خواست همواره همه‌ی شما را هدایت می‌کرد.» Say: "Bring forward your witnesses to prove that Allah did forbid so and so." If they bring such witnesses, be not thou amongst them: Nor follow thou the vain desires of such as treat our signs as falsehoods, and such as believe not in the Hereafter: for they hold others as equal with their Guardian-Lord. [به مدعیان تحریم‌های خودسرانه] بگو: گواهان خود را که گواهی می‌دهند بر اینکه خدا این امور را حرام کرده بیاورید. پس اگر گواهان هم گواهی دادند تو با آنان گواهی مده؛ [زیرا گواهی دادنشان ناحق و نارواست] و از هواهای نفسانی آنان که آیات ما را تکذیب کردند، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و برای پروردگارشان شریک و همتا قرار می‌دهند، پیروی مکن.///[به مدعیان تحریم‌های خودسرانه] بگو: گواهان خود را که گواهی می‌دهند بر اینکه خدا این امور را حرام کرده بیاورید. پس اگر گواهان هم گواهی دادند تو با آنان گواهی مده؛ [زیرا گواهی دادنشان ناحق و نارواست] و از هواهای نفسانی آنان که آیات ما را تکذیب کردند، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، و برای پروردگارشان شریک و همتا قرار می‌دهند، پیروی مکن.///بگو: گواهانتان را که گواهى مى‌دهند که خدا این یا آن را حرام کرده است بیاورید. پس اگر گواهى دادند تو با آنان گواهى مده، و از خواسته‌هاى آنان که آیات ما را تکذیب کرده‌اند و به آخرت ایمان ندارند و کسانى را با پروردگارشان برابر مى‌دارند، پیروى مکن.///بگو: گواهان خود را که شهادت مى‌دهند که خدا این چیزها را حرام کرده است بیاورید، پس اگر آنها شهادت دادند تو با آنها شهادت مده و از هوا و هوس کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و از امیال کسانى که به آخرت ایمان ندارند و براى پروردگارشان همتا و معادل مى‌تر///بگو: «گواهان خود را که گواهى مى‌دهند به اینکه خدا اینها را حرام کرده، بیاورید.» پس اگر هم شهادت دادند تو با آنان شهادت مده، و هوسهاى کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند و کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند و [معبودان دروغین را] با پروردگارشان همتا قرار مى‌دهند، پیروى مکن.///بگو: «گواهان خود را که گواهى مى‌دهند خداوند اینها را حرام کرده است، بیاورید.» اگر آنها [به دروغ] گواهى دهند، تو با آنها [هم‌صدا نشو و] گواهى مده. و از هوا و هوس کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و کسانى که به آخرت ایمان ندارند و براى خدا شریک قائلند، پیروى مکن.///بگو: گواهان خود را بیاورید بر اینکه خدا این را و آن را حرام کرده. پس هرگاه گواهی دادند (چون دروغ می‌گویند) تو با آنها گواهی مده و پیروی مکن از هوای نفس آنها که آیات خدا را تکذیب کردند و به قیامت ایمان نمی‌آورند و برای خدای خود همتا قرار می‌دهند.///بگو گواهانتان را که گواهی دهند خداوند این چیزها را حرام کرده است، بیاورید، و اگر آنان هم گواهی دادند، تو همراه با آنان گواهی مده، و از هوی و هوس دروغ انگاران آیات ما، و بی‌ایمانان به آخرت که به پروردگارشان شرک می‌آورند، پیروی مکن‌///بگو: «گواهان خود را، که گواهی می‌دهند خداوند اینها را حرام کرده است، بیاورید!» اگر آنها (بدروغ) گواهی دهند، تو با آنان (همصدا نشو! و) گواهی نده! و از هوی و هوس کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و برای خدا شریک قائلند، پیروی مکن!///بگو بیارید گواهان خویش را که گواهی می‌دهند آنکه خدا حرام کرده است این را پس اگر گواهی دادند تو گواهی نده با ایشان و پیروی نکن هوسهای آنان را که تکذیب نمودند آیتهای ما را و آنان که ایمان نمی‌آورند به آخرت و ایشانند به پروردگار خویش شرک‌ورزان‌///بگو: «گواهان خود را که گواهی می‌دهند خدا این (‌ها) را بی‌چون حرام کرده، بیاورید.» پس اگر (هم) شهادت دادند تو با آنان شهادت مده و هوس‌های کسانی را که به (وسیله‌ی) آیات ما (همان‌ها را) تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند و (معبودان دروغین را) با پروردگارشان همتا و همسان قرار می‌دهند، پیروی مکن. Say: "Come, I will rehearse what Allah hath (really) prohibited you from": Join not anything as equal with Him; be good to your parents; kill not your children on a plea of want;- We provide sustenance for you and for them;- come not nigh to shameful deeds. Whether open or secret; take not life, which Allah hath made sacred, except by way of justice and law: thus doth He command you, that ye may learn wisdom. بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را شریک او قرار مدهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندانتان را از [ترس] تنگدستی نکشید، ما شما و آنان را روزی می‌دهیم، و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید، و انسانی را که خدا محترم شمرده جز به حق نکشید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا بیندیشید.///بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: اینکه چیزی را شریک او قرار مدهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، و فرزندانتان را از [ترس] تنگدستی نکشید، ما شما و آنان را روزی می‌دهیم، و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید، و انسانی را که خدا محترم شمرده جز به حق نکشید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا بیندیشید.///بگو: بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم. اینکه به خدا شرک میاورید. و به پدر و مادر نیکى کنید. و از بیم درویشى فرزندان خود را مکشید. ما به شما و ایشان روزى مى‌دهیم. و به کارهاى زشت چه پنهان و چه آشکارا نزدیک مشوید. و کسى را که خدا کشتنش را حرام کرده است -مگر به حق- مکشید. اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌کند، باشد که به عقل دریابید.///بگو: بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده برایتان بخوانم: که چیزى را با او شریک نکنید، و با پدر و مادر نیکى کنید و فرزندان خویش را از [بیم‌] تنگدستى نکشید که ما شما و آنها را روزى مى‌دهیم و به کارهاى بسیار زشت، چه علنى و چه پوشیده نزدی///بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده براى شما بخوانم: چیزى را با او شریک قرار مدهید؛ و به پدر و مادر احسان کنید؛ و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مکشید؛ ما شما و آنان را روزى مى‌رسانیم؛ و به کارهاى زشت -چه علنى آن و چه پوشیده‌ [اش‌] - نزدیک مشوید؛ و نفسى را که خدا حرام گردانیده، جز بحق مکشید. اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن‌] آن سفارش کرده است، باشد که بیندیشد.///بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: این که چیزى را شریک خدا قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکى کنید، و فرزندانتان را از [ترس] فقر نکشید، ما، شما و آنها را روزى مى‌دهیم، و نزدیک کارهاى زشت و قبیح نروید، چه آشکار باشد و چه پنهان، و نفسى را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق [و از روى استحقاق]. این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، تا درک کنید.///بگو: بیایید تا آنچه خدا بر شما حرام کرده همه را بر شما بخوانم، و آن اینکه به هیچ وجه شرک به خدا نیاورید، و به پدر و مادر احسان کنید، و دیگر اولاد خود را از بیم فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی می‌دهیم، و دیگر به کارهای زشت آشکار و نهان نزدیک نشوید و نفسی را که خدا حرام کرده (محترم شمرده) جز به حق به قتل نرسانید. خدا شما را به این اندرزها سفارش نموده، باشد که تعقل کنید.///بگو بیایید تا آنچه پروردگارتان بر شما حرام کرده است بر شما بخوانم [نخست این است که‌] چیزی را شریک خداوند نیاورید، و در حق پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از [ترس‌] فقر نکشید، ما هم شما و هم ایشان را روزی می‌دهیم، و به کارهای ناشایسته، چه آشکار باشد، چه پنهان نزدیک نشوید، و هیچ انسانی را که خداوند خون او را حرام داشته است نکشید مگر به حق [به قصاص یا حد]، این چنین به شما سفارش کرده است، باشد که اندیشه کنید///بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزی می‌دهیم؛ و نزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق (و از روی استحقاق)؛ این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!///بگو بیائید بخوانم بر شما آنچه را که حرام کرده است پروردگار شما بر شما که شرک نورزید بدو چیزی را و به پدر و مادر نکوئی کنید و نکشید فرزندان خویش را از تنگدستی ما روزی دهیم شما و ایشان را و گرد ناشایسته‌ها (فواحش) نگردید آنچه آشکار است از آنها و آنچه نهان و نکشید تنی را که خدا حرام کرده است جز به حق این است آنچه خدا به شما اندرز داده است شاید به خرد یابید///بگو: «بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده (برایتان) بخوانم: اینکه چیزی را با او شریک قرار مدهید و به پدران و مادران (تان) احسان کنید و فرزندانتان را از (بیم) تنگدستی مکشید، (زیرا) تنها ما (هستیم که) شما و آنان را روزی می‌دهیم. و به کارهای زشت تجاوزگر - چه آشکار و چه پنهان - نزدیک نشوید و کسی را که خدا محترم داشته - جز بحق - مکشید. این است که خدا شما را به آن سفارش کرده، شاید خردورزی کنید.» And come not nigh to the orphan's property, except to improve it, until he attain the age of full strength; give measure and weight with (full) justice;- no burden do We place on any soul, but that which it can bear;- whenever ye speak, speak justly, even if a near relative is concerned; and fulfil the covenant of Allah: thus doth He command you, that ye may remember. و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید تا به حد بلوغ [بدنی و عقلی] خود برسد، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند درباره خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پند گیرید.///و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید تا به حد بلوغ [بدنی و عقلی] خود برسد، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کنیم؛ و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند درباره خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پند گیرید.///به مال یتیم نزدیک مشوید مگر به نیکوترین وجهى که به صلاح او باشد تا به سن بلوغ رسد. و پیمانه و وزن را از روى عدل تمام کنید. ما به کسى جز به اندازه توانش تکلیف نمى‌کنیم. و هرگاه سخن گویید عادلانه گویید هر چند به زیان خویشاوندان باشد. و به عهد خدا وفا کنید. اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌کند، باشد که پند گیرید.///و به مال یتیم جز به نیکوترین صورت نزدیک نشوید، تا او به مرحله رشد خود برسد. و حق پیمانه و وزن را به انصاف، ادا کنید. ما هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم. و چون سخن گویید دادگرى کنید، هر چند [در باره‌ى‌] خویشان باشد و به پیمان خدا وفا کنید. ا///و به مال یتیم -جز به نحوى [هر چه نیکوتر] - نزدیک مشوید، تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم. و چون [به داورى یا شهادت‌] سخن گویید دادگرى کنید، هر چند [در باره‌] خویشاوند [شما] باشد. و به پیمان خدا وفا کنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که پند گیرید.///و به مال یتیم جز به بهترین صورت نزدیک نشوید، تا به حد رشد برسد. و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید. هیچ کس را، جز به مقدار توانایى تکلیف نمى‌کنیم. و هنگامى که سخنى مى‌گویید، عدالت را رعایت نمایید، حتى اگر در مورد نزدیکان بوده باشد. این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش مى‌کند تا متذکر شوید.///و هرگز به مال یتیم نزدیک نشوید جز به آن وجه که نیکوتر است تا آنکه به حد رشد و کمال رسد. و به راستی و عدالت، کیل و وزن را تمام بدهید. ما هیچ کس را جز به قدر توانایی او تکلیف نکرده‌ایم. و هرگاه سخنی گویید به عدالت گرایید هر چند درباره خویشاوندان باشد، و به عهد خود وفا کنید. این است سفارش خدا به شما، باشد که متذکر و هوشمند شوید.///و به مال یتیم نزدیک نشوید، مگر به شیوه‌ای که بهتر باشد، تا زمانی که به کمال بلوغش برسد، و در کار پیمانه و ترازو به داد و درستی رفتار کنید، ما بر هیچ کس هیچ تکلیفی نمی‌کنیم مگر به اندازه توانش، و چون [به داوری یا شهادت‌] سخن گویید به عدالت عمل کنید ولو او [اصحاب دعوی‌] خویشاوند [شما] باشد، و به عهد الهی وفا کنید، این چنین به شما سفارش کرده است، باشد که پند گیرید///و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید! -هیچ کس را، جز بمقدار تواناییش، تکلیف نمی‌کنیم- و هنگامی که سخنی می‌گویید، عدالت را رعایت نمایید، حتی اگر در مورد نزدیکان (شما) بوده باشد و به پیمان خدا وفا کنید، این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند، تا متذکر شوید!///و نزدیک نشوید به دارائی یتیم جز بدانچه نکوتر است تا برسد به نیروهای (به جوانی) خویش خویش و بپردازید پیمانه و سنجش را به داد تکلیف نکنیم کسی را جز به مقدار توانائیش و هرگاه سخنی گفتید دادگری کنید اگرچه باشد خویشاوند و به پیمان خدا وفا کنید این است آنچه توصیه کرده است شما را بدان شاید یادآور شوید///و به مال یتیم - جز بحق به گونه‌ای هر چه نیکوتر - نزدیک مشوید، تا به (حد) رشدهایش برسد. و پیمانه و ترازو را با تقسیم کردن (عادلانه) تمام انجام دهید. هیچ کس را جز به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌کنیم. و هنگامی که (سخنی) گویید عادلانه سخن بگویید، هر چند (درباره‌ی) نزدیکترین خویشاوند (تان) باشد. و به پیمان خدا وفا کنید. این است که (خدا) شما را به آن سفارش کرده، شاید به شایستگی، (او و احکامش را) یاد کنید. Verily, this is My way, leading straight: follow it: follow not (other) paths: they will scatter you about from His (great) path: thus doth He command you. that ye may be righteous. و مسلما این [برنامه‌های محکم و استوار و قوانین و مقررات حکیمانه] راه راست من است؛ بنابراین از آن پیروی کنید و از راه‌های دیگر پیروی مکنید که شما را از راه او پراکنده می‌کند؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پرهیزکار شوید.///و مسلما این [برنامه‌های محکم و استوار و قوانین و مقررات حکیمانه] راه راست من است؛ بنابراین از آن پیروی کنید و از راه‌های دیگر پیروی مکنید که شما را از راه او پراکنده می‌کند؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پرهیزکار شوید.///و این است راه راست من. از آن پیروى کنید و به راه‌هاى گوناگون مروید که شما را از راه خدا پراکنده مى‌سازد. اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‌کند، شاید پرهیزگار شوید.///و همانا راه راست من همین است، پس از آن پیروى کنید و به راه‌هاى [متفرقه‌] نروید که موجب تفرقه و جدایى از راه او شود. این است آنچه خدا شما را به آن سفارش کرد، باشد که شما پرهیزکار شوید///و [بدانید] این است راه راست من؛ پس، از آن پیروى کنید. و از راه‌ها [ى دیگر] که شما را از راه وى پراکنده مى‌سازد پیروى مکنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.///و این که، این راه مستقیم من است، از آن پیروى کنید و از راه‌هاى مختلف پیروى نکنید، که شما را از راه حق دور مى‌سازد. این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش مى‌کند تا پرهیزکار شوید.»///و این است راه راست من، از آن پیروی کنید و از راههای دیگر که موجب تفرقه شما از راه اوست متابعت نکنید. این است سفارش خدا به شما، شاید پرهیزکار شوید.///و بدانید که این راه راست و درست من است، پس آن را در پیش گیرید، و به راههای دیگر نروید که شما را از راه او دور اندازد، این چنین به شما سفارش کرده است باشد که تقوا پیشه کنید [و در امان مانید]///این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راه‌های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می‌سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!»///و آنکه این است راه من راست پس پیرویش کنید و پیروی نکنید راه‌ها را که پراکنده‌تان کند از راه او بدین توصیه کرده است شما را شاید پرهیزکاری کنید///و اینکه به‌راستی این راه بس راست من است. پس آن را پیروی کنید و راه‌ها (ی دیگر) را - که شما را از راه وی پراکنده می‌سازد - پیروی مکنید. این است که (خدا) شما را به آن سفارش کرده، شاید به تقوا گرایید. Moreover, We gave Moses the Book, completing (Our favour) to those who would do right, and explaining all things in detail,- and a guide and a mercy, that they might believe in the meeting with their Lord. سپس به موسی کتاب دادیم برای اینکه [نعمت خود را] بر آنان که نیکی کردند کامل کنیم، و برای اینکه همه احکام و معارفی که مورد نیاز بنی اسرائیل بود، تفصیل و توضیح دهیم و برای اینکه هدایت و رحمت [بر آنان] باشد تا به دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارشان ایمان آورند.///سپس به موسی کتاب دادیم برای اینکه [نعمت خود را] بر آنان که نیکی کردند کامل کنیم، و برای اینکه همه احکام و معارفی که مورد نیاز بنی اسرائیل بود، تفصیل و توضیح دهیم و برای اینکه هدایت و رحمت [بر آنان] باشد تا به دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارشان ایمان آورند.///سپس به موسى کتاب دادیم تا بر کسى که نیکوکار بوده است نعمت را تمام کنیم و براى بیان هر چیزى و نیز براى راهنمایى و رحمت. باشد که به دیدار پروردگارشان ایمان بیاورند.///سپس به موسى کتاب دادیم، براى اتمام نعمت بر کسى که نیکى کرد و براى این که [حکم‌] هر چیزى را بیان نماییم، و هدایت و رحمتى است، باشد که آنان به لقاى پروردگارشان ایمان بیاورند///آنگاه به موسى کتاب دادیم، براى اینکه [نعمت را] بر کسى که نیکى کرده است تمام کنیم، و براى اینکه هر چیزى را بیان نماییم، و هدایت و رحمتى باشد، امید که به لقاى پروردگارشان ایمان بیاورند.///سپس به موسى کتاب دادیم. [و نعمت خود را] بر آنها که نیکوکار بودند، تکمیل کردیم و همه چیز را [که مورد نیاز آنها بود، در آن] روشن ساختیم. کتابى که مایه­ی هدایت و رحمت بود، تا به لقاى پروردگارشان [و روز رستاخیز] ایمان بیاورند.///آن گاه به موسی کتاب دادیم برای تکمیل نفس هر نیکوکار و برای تفصیل و بیان حکم هر چیز و برای هدایت و رحمت بر خلق، باشد که (مردم) به لقاء خدا ایمان آورند.///باری به موسی کتاب آسمانی دادیم، برای اینکه نعمت را بر کسی که نیکی پیش گرفته بود، تمام کنیم و برای آنکه همه چیز را به روشنی بیان کنیم و رهنمود و رحمتی باشد، تا به لقای پروردگارشان ایمان بیاورند///سپس به موسی کتاب (آسمانی) دادیم؛ (و نعمت خود را) بر آنها که نیکوکار بودند، کامل کردیم؛ و همه چیز را (که مورد نیاز آنها بود، در آن) روشن ساختیم؛ کتابی که مایه هدایت و رحمت بود؛ شاید به لقای پروردگارشان (و روز رستاخیز)، ایمان بیاورند!///سپس دادیم به موسی کتاب را تمامی بر آنکه نکوکاری کرد (یا بر آنچه نکوئی کرد) و تفصیلی برای همه چیز و هدایت و رحمتی شاید به ملاقات پروردگار خود ایمان آرند///سپس به موسی کتاب (وحی) را دادیم، برای اینکه (هدایت را) بر کسی که نیکی کرده تمام کنیم؛ و برای اینکه هر چیزی را به گونه‌ای روشن جداسازی نماییم و (نیز) هدایت و رحمتی باشد، شاید به لقای پروردگارشان ایمان بیاورند. And this is a Book which We have revealed as a blessing: so follow it and be righteous, that ye may receive mercy: و این [قرآن] کتابی پرفایده است که ما آن را نازل کردیم پس آن را پیروی کنید و [از مخالفت با آن] بپرهیزید تا مشمول رحمت شوید.///و این [قرآن] کتابی پرفایده است که ما آن را نازل کردیم پس آن را پیروی کنید و [از مخالفت با آن] بپرهیزید تا مشمول رحمت شوید.///این کتابى است مبارک. آن را نازل کرده‌ایم. پس، از آن پیروى کنید و پرهیزگار باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.///و این مبارک کتابى است که ما آن را نازل کردیم پس پیرو آن باشید و تقوا پیشه کنید، امید که شما مشمول رحمت [خدا] گردید///و این، خجسته کتابى است که ما آن را نازل کردیم؛ پس، از آن پیروى کنید و پرهیزگارى نمایید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید،///و این کتابى است پر برکت که ما [بر تو] نازل کردیم. از آن پیروى نمایید و پرهیزکارى پیشه کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و این (قرآن) کتابی است که ما با برکت و خیر بسیار فرستادیم، از آن پیروی کنید و پرهیزکار شوید، شاید مشمول مرحمت خدا گردید.///و این کتابی مبارک است که آن را نازل کرده‌ایم، پس از آن پیروی کنید و تقوا بورزید باشد که مشمول رحمت او شوید///و این کتابی است پر برکت، که ما (بر تو) نازل کردیم؛ از آن پیروی کنید، و پرهیزگاری پیشه نمائید، باشد که مورد رحمت (خدا) قرار گیرید!///و این است کتابی فرستادیمش فرخنده پس پیرویش کنید و پرهیزکاری کنید شاید رحم آورده شوید///و این خجسته و فراگیر کتابی است که ما آن را نازل کردیم. پس، از آن پیروی کنید و (از خدا) پروا بدارید، شاید مورد رحمت (او) قرار گیرید. Lest ye should say: "The Book was sent down to two Peoples before us, and for our part, we remained unacquainted with all that they learned by assiduous study:" [آری، قرآن را نازل کردیم] تا [شما مشرکان] نگویید: کتاب آسمانی فقط بر دو گروه پیش از ما [یهود و نصاری] نازل شد و [چون به لغت ما نبود] از [یاد گرفتن] قرائت آنان و آموزششان بی خبر ماندیم.///[آری، قرآن را نازل کردیم] تا [شما مشرکان] نگویید: کتاب آسمانی فقط بر دو گروه پیش از ما [یهود و نصاری] نازل شد و [چون به لغت ما نبود] از [یاد گرفتن] قرائت آنان و آموزششان بی خبر ماندیم.///تا نگویید که تنها بر دو طایفه‌اى که پیش از ما بودند کتاب نازل شده و ما از آموختن آنها غافل بوده‌ایم.///تا مبادا بگویید: کتاب آسمانى، فقط بر دو طایفه پیش از ما نازل شد و همانا ما از آموختن آنها غافل بودیم///تا نگویید: «کتاب [آسمانى‌]، تنها بر دو طایفه پیش از ما نازل شده، و ما از آموختن آنان بى‌خبر بودیم.»///ما این قرآن را نازل کردیم،] تا نگویید: «کتاب آسمانى تنها بر دو طایفه پیش از ما، [یهود و نصارا] نازل شده بود و ما از بحث و بررسى آنها بی‌خبر بودیم.»///(قرآن را برای این فرستادیم) تا نگویید تورات و انجیل تنها بر دو طایفه یهود و نصاری پیش از ما فرستاده شد و ما از تعلیم درس (کتابهای الهی) آنان غافل و بی بهره ماندیم.///تا نگویید که کتاب آسمانی فقط بر دو طایفه پیش از ما نازل شده است، و ما از قرائت و تلاوت آنان بی‌خبر بوده‌ایم‌///(ما این کتاب را با این امتیازات نازل کردیم) تا نگویید: «کتاب آسمانی تنها بر دو طایفه پیش از ما [= یهود و نصاری‌] نازل شده بود؛ و ما از بحث و بررسی آنها بی خبر بودیم»!///تا نگوئید جز این نیست که فرود آورده شد کتاب بر دو گروه پیش از ما و بودیم از درس گرفتنشان بی‌خبران‌///تا نگویید: «کتاب (وحیانی) تنها بر دو طایفه‌ی پیش از ما نازل شده و ما بی‌گمان از آموزششان بی‌خبر بوده‌ایم.» Or lest ye should say: "If the Book had only been sent down to us, we should have followed its guidance better than they." Now then hath come unto you a clear (sign) from your Lord,- and a guide and a mercy: then who could do more wrong than one who rejecteth Allah's signs, and turneth away therefrom? In good time shall We requite those who turn away from Our signs, with a dreadful penalty, for their turning away. یا نگویید: اگر کتاب آسمانی بر ما نازل می‌شد، مسلما از آنان راه یافته‌تر بودیم، اینک برهانی آشکار و هدایت و رحمتی از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس ستمکارتر از کسی که آیات خدا را تکذیب کند و از آن‌ها روی بگرداند کیست؟ به زودی کسانی [را] که از آیات ما روی می‌گردانند، به خاطر روی گرداندنشان به عذابی سخت مجازات خواهیم کرد.///یا نگویید: اگر کتاب آسمانی بر ما نازل می‌شد، مسلما از آنان راه یافته‌تر بودیم، اینک برهانی آشکار و هدایت و رحمتی از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس ستمکارتر از کسی که آیات خدا را تکذیب کند و از آن‌ها روی بگرداند کیست؟ به زودی کسانی [را] که از آیات ما روی می‌گردانند، به خاطر روی گرداندنشان به عذابی سخت مجازات خواهیم کرد.///یا نگویید که اگر بر ما نیز کتاب نازل مى‌شد بهتر از آنان به راه هدایت مى‌رفتیم. بر شما نیز از جانب پروردگارتان دلیل روشن و هدایت و رحمت فرا رسید. پس چه کسى ستمکارتر از آن کس است که آیات خدا را دروغ پنداشت و از آنها رویگردان شد؟ به زودى کسانى را که از آیات ما رویگردان شده‌اند به سبب این اعراضشان به عذابى بد کیفر خواهیم داد.///یا این که بگویید: اگر کتاب آسمانى بر ما نازل مى‌شد، قطعا از آنها راه یافته‌تر بودیم پس اینک از خدایتان حجت و هدایت و رحمتى سوى شما آمده است. پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا را تکذیب کند و از آن روى گرداند؟ به زودى کسانى را که از آیات ما روى مى///یا نگویید: «اگر کتاب بر ما نازل مى‌شد، قطعا از آنان هدایت‌یافته‌تر بودیم.» اینک حجتى از جانب پروردگارتان براى شما آمده و رهنمود و رحمتى است. پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا را دروغ پندارد و از آنها روى گرداند؟ به زودى کسانى را که از آیات ما روى مى‌گردانند، به سبب [همین‌] اعراضشان، به عذابى سخت مجازات خواهیم کرد.///یا نگویید: «اگر کتاب آسمانى بر ما نازل مى‌شد، از آنها هدایت‌یافته‌تر بودیم.» اینک آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان براى شما آمد و همچنین هدایت و رحمت او. با این حال چه کسى ستمکارتر از آنهایی است که آیات خدا را تکذیب کردند و از آن روى­گردانیدند؟ به زودى کسانى را که از آیات ما روى­گردانیدند، به خاطر همین روی‌گردانی بى‌دلیلشان مجازات شدید خواهیم کرد.///یا گویید: اگر کتاب بر ما فرستاده می‌شد ما بهتر از آنان به راه هدایت می‌شتافتیم. پس به شما هم از طرف پروردگارتان حجت آشکار و هدایت و رحمت رسید، اکنون کیست ستمکارتر از آن که آیات الهی را تکذیب کند و از آنها روی گرداند؟! به زودی آنان را که از آیات ما روی گردانیده و مخالفت کنند به عذاب سخت مجازات کنیم به کیفر آنکه از آیات ما اعراض می‌کردند.///یا نگویید که اگر کتاب آسمانی بر ما نازل می‌شد، از آنان راهیافته‌تر بودیم، اینک برهان و رهنمود و رحمتی از سوی پروردگارتان به سوی شما آمده است، کیست ستمکارتر از کسی که آیات الهی را دروغ انگارد و از آن روی بگرداند، به زودی به خاطر اینکه رویگردان شدند، سخت‌ترین عذاب را کیفر کسانی می‌گردانیم که از آیات ما روی گردانیدند///یا نگویید: «اگر کتاب آسمانی بر ما نازل می‌شد، از آنها هدایت یافته‌تر بودیم»! اینک آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان، و هدایت و رحمت برای شما آمد! پس، چه کسی ستمکارتر است از کسی که آیات خدا را تکذیب کرده، و از آن روی گردانده است؟! اما بزودی کسانی را که از آیات ما روی می‌گردانند، بخاطر همین اعراض بی‌دلیلشان، مجازات شدید خواهیم کرد!///یا گوئید اگر بر ما فرستاده می‌شد کتاب هر آینه بودیم هدایت‌یافته‌تر از ایشان اینک بیامد شما را نشانی از پروردگار شما و هدایت و رحمتی پس کیست ستمگرتر از آنکه دروغ پندارد آیتهای خدا را و بازدارد از آنها بزودی پاداش دهیم آنان را که بازمی دارند از آیتهای ما عذاب زشت را بدانچه بودند بازمی‌داشتند///یا گویید: «اگر کتاب (وحیانی) بر ما نازل می‌شد، به‌راستی از آنان هدایت‌یافته‌تر بودیم.» پس (اکنون) بی‌گمان بیانی بس روشن از پروردگارتان برایتان آمده و (نیز) رهنمود و رحمتی (شایسته). پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا (و او) را (با همان‌ها) تکذیب کرده و از آنها (خود و دیگران را) رویگردان کند؟ به زودی کسانی را که (مکلفان را) از آیات ما رویگردان می‌کنند، به (خاطر) اینکه رویگردانی می‌کرده‌اند، به عذابی بد مجازات خواهیم کرد. Are they waiting to see if the angels come to them, or thy Lord (Himself), or certain of the signs of thy Lord! the day that certain of the signs of thy Lord do come, no good will it do to a soul to believe in them then if it believed not before nor earned righteousness through its faith. Say: "Wait ye: we too are waiting." آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان [عذاب] به سویشان آیند، یا [قیامت] پروردگارت [که روز جلوه کامل حق و ظهور وانکشاف تام توحید است] بیاید، یا برخی از نشانه‌های پروردگارت [مانند مرگ و آثار پس از آن] تحقق یابد؟ روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت. بگو: [شما با این وضع ناروایی که دارید] منتظر [عذاب] باشید. ما هم منتظریم [که عذاب خدا به شما برسد.]///آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان [عذاب] به سویشان آیند، یا [قیامت] پروردگارت [که روز جلوه کامل حق و ظهور وانکشاف تام توحید است] بیاید، یا برخی از نشانه‌های پروردگارت [مانند مرگ و آثار پس از آن] تحقق یابد؟ روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت. بگو: [شما با این وضع ناروایی که دارید] منتظر [عذاب] باشید. ما هم منتظریم [که عذاب خدا به شما برسد.]///آیا انتظارى جز آن دارند که فرشتگان نزدشان بیایند؟ یا پروردگارت؟ یا نشانه‌اى از نشانه‌هاى خدا بر آنها ظاهر شود؟ روزى که برخى نشانه‌هاى خدا آشکار شود، ایمان کسى که پیش از آن ایمان نیاورده یا به هنگام ایمان کار نیکى انجام نداده است، براى او سودى نخواهد داشت. بگو: چشم به راه باشید، ما نیز چشم به راهیم.///آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید، یا پاره‌اى از آیات (معجزات) پروردگار تو ظاهر گردد؟ [اما] روزى که برخى آیات پروردگارت بیاید، براى کسى که قبلا ایمان نیاورده و یا در ایمان خویش عمل خیرى فراهم نکرده باشد، ایمان آو///آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پاره‌اى از نشانه‌هاى پروردگارت بیاید؟ [اما] روزى که پاره‌اى از نشانه‌هاى پروردگارت [پدید] آید، کسى که قبلا ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمى‌بخشد. بگو: «منتظر باشید که ما [هم‌] منتظریم.»///آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سراغشان بیایند، یا خداوند [خودش] به سوى آنها بیاید؟ یا پاره‌اى از آیات پروردگار [و نشانه‌هاى رستاخیز]؟ اما آن روز که این نشانه‌ها تحقق پذیرد، ایمان آوردن افرادى که قبلا ایمان نیاورده‌اند و یا عمل نیکى انجام نداده‌اند، سودى به حالشان نخواهد داشت، بگو: «[اکنون که شما چنین انتظارات غلطى دارید،] انتظار بکشید، ما هم انتظار مى‌کشیم!»///آیا (منکران) انتظاری دارند جز آنکه فرشتگان (قهر) بر آنها درآیند و یا (امر) خدا (و یا قضای الهی) بر آنان فرا رسد (و همه هلاک شوند) یا برخی دلایل و آیات خدا آشکار شود؟ روزی که بعضی آیات (قهر) خدای تو بر آنها برسد آن روز هیچ کس را ایمانش نفع نبخشد اگر قبل از آن ایمان نیاورده و یا در ایمان خود کسب خیر و سعادت نکرده باشد. بگو: شما در انتظار (نتیجه اعمال زشت خود) باشید ما هم در انتظار هستیم.///[اینان‌] انتظاری ندارند جز اینکه فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید، یا بعضی از آیات پروردگارت ظاهر گردد، حال آنکه روزی که بعضی از آیات پروردگارت ظاهر گردد، برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش خیری حاصل نکرده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد، بگو منتظر باشید، ما نیز منتظریم‌///آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان (مرگ) به سراغشان آیند، یا خداوند (خودش) به سوی آنها بیاید، یا بعضی از آیات پروردگارت (و نشانه‌های رستاخیز)؟! اما آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقق پذیرد، ایمان‌آوردن افرادی که قبلا ایمان نیاورده‌اند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام نداده‌اند، سودی به حالشان نخواهد داشت! بگو: «(اکنون که شما چنین انتظارات نادرستی دارید،) انتظار بکشید ما هم انتظار (کیفر شما را) می‌کشیم!»///آیا انتظار دارند جز آنکه بیایندشان فرشتگان یا بیاید پروردگار تو یا بیاید پاره‌ای از آیات پروردگار تو روزی که می‌آید پاره‌ای از آیات پروردگار تو سود ندهد کسی را ایمان آوردنش اگر ایمان نیاورده است از پیش یا نیندوخته است در ایمان خود خبری را بگو پس منتظر باشید که مائیم منتظران‌///آیا جز این نگرش و انتظار را دارند، که فرشتگان سویشان بیایند، یا پروردگارت (سویشان) آید، یا پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید؟ روزی که پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت آید، کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمانش به دست نیاورده، ایمان آوردنش سودی نمی‌بخشد. بگو: «منتظر باشید (که) همواره ما (هم) منتظرانیم.» As for those who divide their religion and break up into sects, thou hast no part in them in the least: their affair is with Allah: He will in the end tell them the truth of all that they did. مسلما کسانی که دینشان را بخش بخش کردند، وگروه گروه شدند، تو را هیچ پیوندی با آنان نیست، کار آنان فقط با خداست، سپس به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آگاهشان می‌کند.///مسلما کسانی که دینشان را بخش بخش کردند، وگروه گروه شدند، تو را هیچ پیوندی با آنان نیست، کار آنان فقط با خداست، سپس به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آگاهشان می‌کند.///تو را با آنها که دین خویش فرقه‌فرقه کردند و دسته‌دسته شدند، کارى نیست. کار آنها با خداست. و خدا آنان را به کارهایى که مى‌کردند آگاه مى‌سازد.///تحقیقا کسانى که دینشان را دستخوش تفرقه ساختند و فرقه فرقه شدند، تو را با آنان کارى نیست، سر و کارشان فقط با خداست آن‌گاه به کارى که انجام مى‌دادند آگاهشان خواهد کرد///کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستى، کارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام مى‌دادند آگاهشان خواهد کرد.///کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند و به دسته‌های گوناگون تقسیم شدند، هیچ‌گونه ارتباطى با آنها ندارى. کار آنها واگذار به خداست، پس خدا آنها را از آنچه انجام مى‌دادند، باخبر مى‌کند.///آنان که دین را پراکنده نمودند و (در آن) فرقه فرقه شدند (چشم از آنها بپوش) چنین کسان به کار تو نیایند، (و از دست آنها غمگین مباش که مجازات) کار آنها با خداست و بعد از این به آنچه می‌کردند آگاهشان می‌گرداند.///کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و فرقه فرقه شدند، تو را کاری با آنان نیست، کارشان فقط با خداوند است، آنگاه ایشان را [از حقیقت‌] کار و کردارشان آگاه می‌سازد///کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند، و به دسته‌های گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه‌ای با آنها نداری! سر و کار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام می‌دادند، با خبر می‌کند.///همانا آنان که پراکنده ساختند دین خود را و شدند گروهائی نیستی تو از ایشان در چیزی جز این نیست که کار آنان با خدا است پس آگهیشان دهد بدانچه بودند می‌کردند///بی‌گمان کسانی که دینشان را پراکندند و پیروانی پراکنده بودند، تو با آنها هیچ کاری نداری. کارشان تنها سوی خداست، سپس (خدا) به آنچه می‌کرده‌اند آگاهی مهمشان خواهد داد. He that doeth good shall have ten times as much to his credit: He that doeth evil shall only be recompensed according to his evil: no wrong shall be done unto (any of) them. هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است، و آنان که کار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نیابند و ایشان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است، و آنان که کار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نیابند و ایشان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند، و هر که کار بدى انجام دهد تنها همانند آن کیفر بیند، تا ستمى بر آنها نرفته باشد.///هر کس کار نیکى بیاورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى بیاورد، جز مانند آن مجازات نشود، و بر آنها ستم نرود///هر کس کار نیکى بیاورد، ده برابر آن [پاداش‌] خواهد داشت، و هر کس کار بدى بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.///هر کس کار نیکى بیاورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت. و هر کس کار بدى بیاورد، جز به مقدار آن کیفر نخواهد دید و ستمى بر آنها نخواهد شد.///هر کس کار نیکو کند او را ده برابر آن خواهد بود و هر کس کار زشت کند به قدر کار زشتش مجازات شود و بر آنها اصلا ستم نخواهد شد.///کسی که کار نیکی پیش آورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر که کار بدی پیش آورد، جز همانند آن کیفر نیابد، و بر ایشان ستم نرود///هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمی بر آنها نخواهد شد.///آن کس که نکوئی آورد وی را است ده برابر آن و آن کس که زشتی آورد کیفر نشود جز همانند آن و ایشان ستم نمی‌شوند///هر کس به نیکی بیاید، برایش ده برابر (پاداش) است و هر کس به بدی آید، جز مانند آن جزا نیابد، حال آنکه بر آنان ستم (هم) نرود. Say: "Verily, my Lord hath guided me to a way that is straight,- a religion of right,- the path (trod) by Abraham the true in Faith, and he (certainly) joined not gods with Allah." بگو: یقینا پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرد، به دینی پایدار و استوار، دین ابراهیم یکتاپرست حق گرا، و او از مشرکان نبود.///بگو: یقینا پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرد، به دینی پایدار و استوار، دین ابراهیم یکتاپرست حق گرا، و او از مشرکان نبود.///بگو: پروردگار من مرا به راه راست هدایت کرده است؛ به دینى همواره استوار، دین حنیف ابراهیم. و او از مشرکان نبود.///بگو: مسلما پروردگارم مرا به راه راست، دینى استوار که همان آیین ابراهیم حقگراست، هدایت نمود و او از مشرکان نبود///بگو: «آرى! پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است: دینى پایدار، آیین ابراهیم حق‌گراى! و او از مشرکان نبود.»///بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، آیینى پا بر جا آیین ابراهیم، همان کسى که از آیین‌هاى خرافى محیط خود روى گردانید و از مشرکان نبود.»///بگو: محققا مرا خدایم به راه راست هدایت کرده، به دینی استوار، همان آیین پاک ابراهیم که وجودش از لوث شرک و عقاید باطل مشرکین منزه بود.///بگو مرا پروردگارم به راهی راست که دین استوار و آیین پاک ابراهیم است -که هرگز از مشرکان نبودرهنمایی کرده است‌///بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آیینی پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم؛ که از آیینهای خرافی روی برگرداند؛ و از مشرکان نبود.»///بگو همانا مرا هدایت کرده است پروردگارم بسوی راهی راست دینی استوار آئین ابراهیم یکتاپرست و نبوده است از شرک‌ورزان‌///بگو: «پروردگارم مرا همواره به راهی راست هدایت کرده: دینی پایدار و بهادار و پای بر جا کننده، آیین ابراهیم؛ حال آنکه (او) رویگردان از باطل بوده و از مشرکان نبوده است.» Say: "Truly, my prayer and my service of sacrifice, my life and my death, are (all) for Allah, the Cherisher of the Worlds: بگو: مسلما نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است.///بگو: مسلما نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است.///بگو: نماز من و قربانى من و زندگى من و مرگ من براى خدا آن پروردگار جهانیان است.///بگو: بى‌گمان، نماز و عبادات من، و زندگى و مرگ من همه براى خدا پروردگار جهانیان است///بگو: «در حقیقت، نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانیان است.»///بگو: «نماز و تمام عبادات من و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است.///بگو: همانا نماز و طاعت و تمام اعمال من و حیات و ممات من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است.///بگو نماز و نیایش من و زندگانی و مرگ من، در راه خدا، پروردگار جهانیان است‌///بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.///بگو همانا نماز من و پرستش من و زندگیم و مرگم از آن خداوند است پروردگار جهانیان‌///بگو: «به‌راستی، نمازم و سایر عباداتم و زندگی و مرگم، (همه و همه) تنها برای خدا- پروردگار جهانیان- است.» No partner hath He: this am I commanded, and I am the first of those who bow to His will. او را شریکی نیست، و به این [یگانه پرستی] مأمورم، و نخستین کسی هستم که [در این آیین] تسلیم [فرمان‌ها و احکام] اویم.///او را شریکی نیست، و به این [یگانه پرستی] مأمورم، و نخستین کسی هستم که [در این آیین] تسلیم [فرمان‌ها و احکام] اویم.///او را شریکى نیست. به من چنین امر شده است، و من از نخستین مسلمانانم.///که شریکى ندارد و به همین امر دستور یافته‌ام و من نخستین مسلمانم/// [که‌] او را شریکى نیست، و بر این [کار] دستور یافته‌ام، و من نخستین مسلمانم.///شریکى براى او نیست و به همین، دستور یافته‌ام و من نخستین مسلمانم!»///که او را شریک نیست و به همین (اخلاص کامل) مرا فرمان داده‌اند و من اول کسی هستم که تسلیم امر خدایم.///که شریکی ندارد، و به همین [راه و روش‌] فرمان یافته‌ام و من پیشوای مسلمانانم‌///همتایی برای او نیست؛ و به همین مأمور شده‌ام؛ و من نخستین مسلمانم!»///نیست انبازی برای او و بدان مأمور شدم و منم نخستین اسلام‌آرندگان‌///او را هرگز شریکی نیست و بدین (دین پایدار) دستور یافته‌ام و من (در مرتبه‌ی) نخستین تسلیم‌شدگانم.» Say: "Shall I seek for (my) Cherisher other than Allah, when He is the Cherisher of all things (that exist)? Every soul draws the meed of its acts on none but itself: no bearer of burdens can bear the burden of another. Your goal in the end is towards Allah: He will tell you the truth of the things wherein ye disputed." بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم در حالی که او پروردگار هر چیزی است؟! و هیچ کس جز به زیان خود [عمل زشتی] مرتکب نمی‌شود، و هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد؛ سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به [حقانیت] آنچه درباره آن [با مردم مؤمن] اختلاف می‌کردید، آگاه می‌کند.///بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم در حالی که او پروردگار هر چیزی است؟! و هیچ کس جز به زیان خود [عمل زشتی] مرتکب نمی‌شود، و هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد؛ سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به [حقانیت] آنچه درباره آن [با مردم مؤمن] اختلاف می‌کردید، آگاه می‌کند.///بگو: آیا جز الله، پروردگارى جویم؟ او پروردگار هر چیزى است و هر کس تنها کیفر کار خویش را مى‌بیند. و کسى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‌کشد. سپس بازگشت همه شما به نزد پروردگارتان است و او شما را به آن چیزهایى که در آن اختلاف مى‌ورزیدید آگاه مى‌کند.///بگو: آیا جز خدا پروردگارى بجویم، در حالى که او پروردگار همه چیز است؟ و هیچ کس [گناهى‌] جز به زیان خود مرتکب نمى‌شود، و هیچ کس بار دیگرى را بر دوش نمى‌گیرد، سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است آن‌گاه شما را به آنچه در آن اختلاف مى‌کردید آگاهتان مى‌///بگو: «آیا جز خدا پروردگارى بجویم؟ با اینکه او پروردگار هر چیزى است، و هیچ کس جز بر زیان خود [گناهى‌] انجام نمى‌دهد، و هیچ باربردارى بار [گناه‌] دیگرى را برنمى‌دارد، آنگاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان خواهد بود، پس ما را به آنچه در آن اختلاف مى‌کردید آگاه خواهد کرد.///بگو: «آیا غیر خدا، پروردگارى بطلبم؟ در حالى که او پروردگار همه چیز است و هیچ‌کس جز براى خود عملى انجام نمى‌دهد و هیچ­کس بار [گناه] دیگرى را به دوش نمى‌کشد، سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است. و شما را به آنچه در آن اختلاف داشتید، خبر خواهد داد.»///بگو: آیا غیر از خدا را به ربوبیت گزینم در صورتی که خدا پرورنده همه موجودات است؟ و هیچ کس چیزی نیندوخت مگر بر خود، و هیچ نفسی بار (گناه) دیگری را بر دوش نگیرد. سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است و او شما را به آنچه خلاف در آن می‌کردید آگاه خواهد ساخت.///بگو آیا جز خداوند پروردگاری جویم، و او پروردگار همه چیز است، و هیچ کس هیچ کاری نکند مگر آنکه سود و زیانش با خود اوست، و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را بر ندارد، سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است، آنگاه شما را [از حقیقت‌] آنچه در آن اختلاف داشتید آگاه می‌سازد///بگو: «آیا غیر خدا، پروردگاری را بطلبم، در حالی که او پروردگار همه چیز است؟! هیچ کس، عمل (بدی) جز به زیان خودش، انجام نمی‌دهد؛ و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمل نمی‌شود؛ سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتید، خبر خواهد داد.///بگو آیا جز خدا پروردگاری جویم و او است پروردگار همه چیز و نیندوزد هر کسی جز بر خویشتن و برندارد باربری بار دگری را پس بسوی پروردگار شما است بازگشت شما تا آگهیتان دهد بدانچه بودید در آن اختلاف می‌کردید///بگو: «آیا جز خدا (ی یکتا) پروردگاری بجویم، حال آنکه او پروردگار همه چیز است، و هیچ کس بجز آنچه (خود) به دست آورده بر عهده‌اش نیست، و هیچ باربرداری بار دیگران را بر نمی‌دارد. سپس شما بازگشتتان سوی پروردگارتان است‌؛ پس (شما را) به آنچه در آن اختلاف می‌کرده‌اید آگاهی بزرگی خواهد داد.» It is He Who hath made you (His) agents, inheritors of the earth: He hath raised you in ranks, some above others: that He may try you in the gifts He hath given you: for thy Lord is quick in punishment: yet He is indeed Oft-forgiving, Most Merciful. اوست کسی که شما را در زمین، جانشینان [نسل‌های گذشته] قرار داد، و [پایه‌های مادی و معنوی] برخی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی بالا برد تا شما را در آنچه به شما عطا کرده، بیازماید؛ قطعا پروردگارت زود کیفر است، و یقینا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اوست کسی که شما را در زمین، جانشینان [نسل‌های گذشته] قرار داد، و [پایه‌های مادی و معنوی] برخی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی بالا برد تا شما را در آنچه به شما عطا کرده، بیازماید؛ قطعا پروردگارت زود کیفر است، و یقینا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اوست خدایى که شما را خلیفگان زمین کرد، و بعضى را بر بعض دیگر به درجاتى برترى داد، تا شما را در چیزى که عطایتان کرده است بیازماید. هر آینه پروردگارت زود کیفر مى‌دهد و او آمرزنده و مهربان است.///و اوست کسى که شما را در زمین جانشین [یکدیگر] نمود و بعضى را بر بعضى دیگر به مراتبى برترى داد تا شما را در داده‌هایش به شما بیازماید، بى‌گمان پروردگار تو زود کیفر و همو آمرزنده‌ى مهربان است///و اوست کسى که شما را در زمین جانشین [یکدیگر] قرار داد، و بعضى از شما را بر برخى دیگر به درجاتى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. آرى، پروردگار تو زودکیفر است، و [هم‌] او بس آمرزنده مهربان است.///و او کسى است که شما را جانشینان [خود] در زمین قرار داد و بعضى را بر بعض دیگر، درجاتى برترى داد، تا شما را به آنچه در اختیارتان قرار داده، بیازماید. مسلما پروردگار تو سریع­العقاب و آمرزنده مهربان است.///و او خدایی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین مقرر داشت و رتبه بعضی را از بعضی بالاتر قرار داد تا شما را در آنچه به شما داده (در این تفاوت رتبه‌ها) بیازماید، که همانا خدا زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است.///و او کسی است که شما را جانشینان [الهی‌] بر روی زمین برگماشت، و بعضی را بر بعضی دیگر به درجاتی برتری داد تا شما را در آنچه به شما بخشیده است بیازماید، بی‌گمان پروردگارت زودکیفر و همو آمرزگار مهربان است‌///و او کسی است که شما را جانشینان (و نمایندگان) خود در زمین ساخت، و درجات بعضی از شما را بالاتر از بعضی دیگر قرار داد، تا شما را به وسیله آنچه در اختیارتان قرار داده بیازماید؛ به یقین پروردگار تو سریع العقاب و آمرزنده مهربان است. (کیفر کسانی را که از بوته امتحان نادرست درآیند، زود می‌دهد؛ و نسبت به حق پویان مهربان است.)///و او است آنکه گردانید شما را جانشینان زمین و برتری داد گروهی از شما را بر گروهی پایه‌هائی تا بیازمایدتان در آنچه به شما داده است همانا پروردگار تو است زودشکنجه (شتابنده در عقوبت) و همانا او است آمرزنده مهربان‌///و اوست کسی که شما را در زمین جانشینان (یکدیگر و گذشتگانی دیگر) نهاد و بعضی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی (در این جهان) برتری داد، تا شما را – در آنچه به شما داده است – بیازماید. همواره، پروردگارت پیگیر سریع (در کیفر) است و به‌راستی (هم) او بس پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Alif, Lam, Mim, Sad. المص///المص///الف، لام، میم، صاد.///الف، لام، میم، صاد///الف، لام، میم، صاد.///الف، لام، میم، صاد.///المص (بعضی در تفسیر آن گفته‌اند: خدای مهربان صاحب اقتدار بردبار).///الف لام میم صاد///المص‌///المص‌///المص A Book revealed unto thee,- So let thy heart be oppressed no more by any difficulty on that account,- that with it thou mightest warn (the erring) and teach the Believers). این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه‌ات از ناحیه [تبلیغ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکر و پند باشد.///این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه‌ات از ناحیه [تبلیغ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکر و پند باشد.///کتابى است که بر تو نازل شده، در دل تو از آن تردیدى نباشد، تا به آن بیم دهى و مؤمنان را پندى باشد.///کتابى است که به سوى تو نازل شده، پس در سینه تو از [تبلیغ‌] آن هیچ تنگى و تردید نباشد، تا بدان هشدار دهى و براى مؤمنان تذکارى باشد///کتابى است که به سوى تو فرو فرستاده شده است -پس نباید در سینه تو از ناحیه آن، تنگى باشد- تا به وسیله آن هشدار دهى و براى مؤمنان پندى باشد.///این، کتابى است که بر تو نازل شده، پس نباید از ناحیه آن، ناراحتى در سینه داشته باشى و هدف، آن است که به وسیله آن [همگان را از عواقب بد عقاید و اعمال نادرستشان] بیم دهى و تذکرى است براى مؤمنان.///این کتابی است که به تو نازل شد، پس تو دلتنگ و رنجه خاطر (از انکار مردم) نسبت به آن مباش، تا (مردمان را) به (آیات عذاب) آن بترسانی، و اهل ایمان را سبب یادآوری باشد.///کتابی است که به سوی تو فروفرستاده شده است، پس نباید از آن تنگدلی یابی، تا بدان هشدار دهی، و پندآموزی برای مؤمنان باشد///این کتابی است که بر تو نازل شده؛ و نباید از ناحیه آن، ناراحتی در سینه داشته باشی! تا به وسیله آن، (مردم را از عواقب سوء عقاید و اعمال نادرستشان) بیم دهی؛ و تذکری است برای مؤمنان.///کتابی است که فرستاده شده است بسوی تو پس نباشد در سینه‌ات تنگیی از آن تا بترسانی بدان و یادآوردنی است برای مؤمنان‌///کتابی است (که) بر تو نازل شده- پس نباید در سینه‌ات از آن تنگنایی باشد- برای اینکه با آن (مکلفان را) بیم دهی. و (این‌) یادواره‌ای است برای مؤمنان. Follow (O men!) the revelation given unto you from your Lord, and follow not, as friends or protectors, other than Him. Little it is ye remember of admonition. آنچه را از سوی پروردگارتان به جانب شما نازل شده پیروی کنید، و از معبودانی غیر او پیروی ننمایید، ولی بسیار اندک و کم، پند می‌گیرید.///آنچه را از سوی پروردگارتان به جانب شما نازل شده پیروی کنید، و از معبودانی غیر او پیروی ننمایید، ولی بسیار اندک و کم، پند می‌گیرید.///از آنچه از جانب پروردگارتان برایتان نازل شده است پیروى کنید و سواى او، از خدایان دیگر متابعت مکنید. شما چه اندک پند مى‌پذیرید.///از آنچه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده پیروى کنید و از غیر او به عنوان سرپرستان پیروى نکنید. چه اندک پند مى‌گیرید///آنچه را از جانب پروردگارتان به سوى شما فرو فرستاده شده است، پیروى کنید؛ و جز او از معبودان [دیگر] پیروى مکنید. چه اندک پند مى‌گیرید!///[بنابراین] آنچه را از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروى کنید و از سرپرستان و معبودهاى دیگر جز او پیروى نکنید، اما کمتر متذکر مى‌شوید.///(ای اهل ایمان) از آنچه از خدایتان به سوی شما فرستاده شده پیروی کنید و پیرو دستورهای غیر او نباشید و جز خدا را به دوستی مگیرید. اما اندکی بدین پند متذکر می‌گردید.///از آنچه از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده است، پیروی کنید و جز او هیچ معبودی نگیرید، چه اندک پند می‌گیرید///از چیزی که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروی کنید! و از اولیا و معبودهای دیگر جز او، پیروی نکنید! اما کمتر متذکر می‌شوید!///پیروی کنید آنچه را فرستاده شده است بسوی شما از پروردگارتان و پیروی نکنید جز آن دوستانی را چه کم یادآور می‌شوید///آنچه را از پروردگارتان برایتان نازل گشته پیروی کنید و از اولیائی دیگر پیروی مکنید. بسی اندک است آنچه را متذکر می‌شوید. How many towns have We destroyed (for their sins)? Our punishment took them on a sudden by night or while they slept for their afternoon rest. چه بسیار شهرهایی که اهلش را [به سبب گناهانشان] هلاک کردیم و عذاب ما در حالی که شب یا نیم روز در استراحت و آرامش بودند، به آنان رسید!!///چه بسیار شهرهایی که اهلش را [به سبب گناهانشان] هلاک کردیم و عذاب ما در حالی که شب یا نیم روز در استراحت و آرامش بودند، به آنان رسید!!///چه بسا قریه‌هایى که مردمش را به هلاکت رسانیدیم، و عذاب ما شب هنگام یا آنگاه که به خواب نیمروزى فرورفته بودند، به آنان دررسید.///و چه بسیار شهرها که [مردم‌] آن را هلاک نمودیم و عذاب ما شب هنگام یا در خواب نیمروز به آنها رسید///و چه بسیار شهرها که [مردم‌] آن را به هلاکت رسانیدیم، و در حالى که به خواب شبانگاهى رفته یا نیمروز غنوده بودند، عذاب ما به آنها رسید.///چه بسیار شهرها و آبادی‌ها که آنها را [بر اثر گناه فراوان] هلاک کردیم و عذاب ما شب‌هنگام یا در روز، هنگامى که استراحت کرده بودند، به سراغشان آمد.///و چه بسیار اهالی شهرها را که هلاک کردیم و آنها را عذاب ما آمد آن گاه که در آسایش شب یا به خواب راحت نیمروز بودند.///و چه بسیار شهرها که نابودشان کردیم و عذاب ما شبانه یا به هنگامی که در نیمروز خفته بودند بر ایشان فرود آمد///چه بسیار شهرها و آبادیها که آنها را (بر اثر گناه فراوانشان) هلاک کردیم! و عذاب ما شب‌هنگام، یا در روز هنگامی که استراحت کرده بودند، به سراغشان آمد.///و بسا شهری که نابودش ساختیم پس بیامدش خشم ما شبانگاه یا به خواب نیمروز بودند///و چه بسیار گروهی را هلاکشان کردیم که برخورد سختمان برایشان به هنگام خواب (شان) یا در میان روز فرا رسید. When (thus) Our punishment took them, no cry did they utter but this: "Indeed we did wrong." زمانی که عذاب ما به سویشان آمد، اعترافشان جز این نبود که گفتند: قطعا ما ستمکار بوده‌ایم.///زمانی که عذاب ما به سویشان آمد، اعترافشان جز این نبود که گفتند: قطعا ما ستمکار بوده‌ایم.///چون عذاب ما به آنان دررسید سخنشان جز این نبود که گفتند: ما ستمکار بودیم.///و هنگامى که عذاب ما بر آنان آمد سخنشان جز این نبود که گفتند: بى‌تردید ما ستمکار بودیم///و هنگامى که عذاب ما بر آنان آمد سخنشان جز این نبود که گفتند: «راستى که ما ستمکار بودیم.»///و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز این که گفتند: «ما ظالم بودیم.» [ولى این اعتراف، به حالشان سودى نداشت.]///پس در هنگامی که عذاب ما به آنان رسید جز این اعتراف نکردند که گفتند: ما خود ستمکار و مستحق عذاب بودیم.///و هنگامی که عذاب ما بر آنان فرود آمد، سخنشان جز این نبود که می‌گفتند ما خود ستمکار بودیم‌///و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنی نداشتند جز اینکه گفتند: «ما ظالم بودیم!» (ولی این اعتراف به گناه، دیگر دیر شده بود؛ و سودی به حالشان نداشت.)///پس نبود سخن ایشان هنگامی که بیامدشان خشم ما جز آنکه گفتند همانا بودیم ما ستمگران‌///پس چون ناگواری سختمان آنان را فرا رسید، خواسته‌ای نداشتند جز اینکه گفتند: «ما همانا (از) ستمکاران بوده‌ایم.» Then shall we question those to whom Our message was sent and those by whom We sent it. [روز قیامت] از کسانی که پیامبران به سویشان فرستاده شده [درباره پذیرفتن و نپذیرفتن رسالت پیامبران]، و از شخص پیامبران [درباره تبلیغ دین] به طور یقین پرسش خواهیم کرد.///[روز قیامت] از کسانی که پیامبران به سویشان فرستاده شده [درباره پذیرفتن و نپذیرفتن رسالت پیامبران]، و از شخص پیامبران [درباره تبلیغ دین] به طور یقین پرسش خواهیم کرد.///البته از مردمى که برایشان پیامبرانى فرستاده شده و نیز از پیامبرانى که فرستاده شده‌اند سؤال خواهیم کرد.///پس قطعا از کسانى که [پیامبران‌] به سوى آنان فرستاده شده‌اند خواهیم پرسید، و از فرستادگان نیز خواهیم پرسید///پس، قطعا از کسانى که [پیامبران‌] به سوى آنان فرستاده شده‌اند خواهیم پرسید، و قطعا از [خود] فرستادگان [نیز] خواهیم پرسید.///به طور قطع از کسانى که پیامبران را به سوى آنها فرستادیم، سؤال خواهیم کرد و از پیامبران [نیز] سؤال می‌کنیم.///البته ما هم از امتها که پیامبران به سویشان آمدند و هم از پیغمبران آنها باز خواست خواهیم کرد.///بی‌گمان از کسانی که پیامبران به سویشان رفته‌اند و همچنین از پیامبران پرس و جو خواهیم کرد///به یقین، (هم) از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد؛ (و هم) از پیامبران سؤال می‌کنیم!///پس خواهیم پرسید آنان را که به سویشان فرستاده شد و خواهیم پرسید از فرستادگان‌///پس بی‌گمان از کسانی که (پیامبران) سوی آنان فرستاده شد (ه‌اند)، بی‌چون خواهیم پرسید و همانا از (خود) آن فرستادگان (نیز) همواره خواهیم پرسید. And verily, We shall recount their whole story with knowledge, for We were never absent (at any time or place). بی تردید برای آنان [در آن روز، عقاید، اعمال و اخلاقشان را] از روی دانشی [دقیق و فراگیر] بیان خواهیم کرد؛ [زیرا] ما هیچ گاه از آنان غایب نبوده‌ایم.///بی تردید برای آنان [در آن روز، عقاید، اعمال و اخلاقشان را] از روی دانشی [دقیق و فراگیر] بیان خواهیم کرد؛ [زیرا] ما هیچ گاه از آنان غایب نبوده‌ایم.///و از هر چه کرده‌اند با آگاهى تمام برایشان حکایت خواهیم کرد، زیرا ما هرگز غایب نبوده‌ایم.///و بى‌شک [داستانشان را] از روى علم براى آنها نقل خواهیم کرد و ما [از احوال آنها] غایب نبوده‌ایم///و از روى دانش به آنان گزارش خواهیم داد و ما [از احوال آنان‌] غایب نبوده‌ایم.///و مسلما [اعمال همه را] از روى علم [وسیع خود] براى آنان شرح خواهیم داد. و ما غایب نبودیم [، بلکه همه جا حاضر و ناظر بودیم].///پس بر آنان (حکایت حال آنها را تماما) به علم و بصیرت کامل بیان کنیم، و ما از کردار آنان غایب و غافل نبوده‌ایم.///و بر ایشان از روی علم [نامه اعمالشان را] فرو خوانیم و ما غائب [و غافل از احوال آنان‌] نبوده‌ایم‌///و مسلما (اعمالشان را) با علم (خود) برای آنان شرح خواهیم داد؛ و ما هرگز غایب نبودیم (بلکه همه جا حاضر و ناظر اعمال بندگان هستیم)!///سپس هرآینه فرامی‌خوانیم بر ایشان به دانش و نبودیم ما غائبان‌///پس به‌راستی از روی علم بر آنان گزارش خواهیم داد، حال آنکه ما (از احوال آنان) غایب نبوده‌ایم. The balance that day will be true (to nicety): those whose scale (of good) will be heavy, will prosper: میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.///میزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد، رستگارند.///در آن روز، وزن‌کردن به حق خواهد بود. آنها که ترازویشان سنگین است رستگارانند.///و در آن روز [معیار] سنجش، حق است پس هر که اعمال وزن شده‌اش سنگین شد هم آنان رستگارانند///و در آن روز، سنجش [اعمال‌] درست است. پس هر کس میزانهاى [عمل‌] او گران باشد، آنان خود رستگارانند.///و وزن کردن [اعمال و سنجش ارزش آنها] در آن روز، حق است. کسانى که میزان‌هاى [عمل] آنها سنگین است، رستگارانند.///و روز محشر حقا روز سنجیدن اعمال است، پس آنان که در آن میزان حق وزین و نیکوکار بودند البته رستگار خواهند بود.///و در آن روز وزن [سنجیدن اعمال‌] حقیقت دارد، آنگاه کسانی که کفه اعمالشان سنگین باشد، آنان رستگارند///وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حق است! کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند!///و سنجش در آن روز حق است پس آنکه سنگین شود ترازوهایش آنانند رستگاران‌///و در آن روز، میزان و سنجش اعمال، (خود، تمامی) حق است. پس آنان که میزان‌های سنجش اعمالشان سنگین باشد همانان خودشان رستگارکنندگانند. Those whose scale will be light, will be their souls in perdition, for that they wrongfully treated Our signs. و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می‌ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.///و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بی ارزش باشد، به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم می‌ورزیدند، به خود زیان زده [و سرمایه وجودشان راتباه کرده] اند.///آنان که ترازوى اعمالشان سبک گشته است کسانى هستند که به آیات ما ایمان نیاورده بودند و از این رو به خود زیان رسانیده‌اند.///و هر که اعمال وزن شده‌اش سبک شد، آنان کسانى هستند که خود را ارزان باخته‌اند، چرا که به آیات ما ستم مى‌کردند///و هر کس میزانهاى [عمل‌] او سبک باشد، پس آنانند که به خود زیان زده‌اند، چرا که به آیات ما ستم کرده‌اند.///و کسانى که میزان‌هاى [عمل] آنها سبک است، افرادى هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمى که نسبت به آیات ما مى‌کردند، از دست داده‌اند.///و آنان که در آن میزان سبک وزن بودند (یعنی بی ایمان و بد عملند) آنان کسانی هستند که به حقیقت به خود زیان رسانیده‌اند چون به آیات ما ستم می‌کردند.///و کسانی که کفه اعمالشان سبک باشد، آنان کسانی هستند که بر خود زیان زده‌اند چرا که به آیات ما ستم کرده‌اند///و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما می‌کردند، از دست داده‌اند.///و آنکه سبک گردد ترازوهایش آنانند که زیان کردند خویشتن را بدانچه بودند به آیتهای ما ستم می‌کردند///و آنان که میزان‌های اعمالشان سبک باشد، آنانند که خودهاشان را زیان کرده‌اند، (چرا) که به آیات ما ستم می‌کرده‌اند. It is We Who have placed you with authority on earth, and provided you therein with means for the fulfilment of your life: small are the thanks that ye give! و شما را در زمین جای دادیم، و در آن برای شما وسایل و ابزارزندگی قرار دادیم، ولی بسیار اندک و کم، سپاس می‌گزارید.///و شما را در زمین جای دادیم، و در آن برای شما وسایل و ابزارزندگی قرار دادیم، ولی بسیار اندک و کم، سپاس می‌گزارید.///در زمین جایگاهتان دادیم و راه‌هاى معیشتتان را در آن قرار دادیم. و چه اندک سپاس مى‌گزارید.///و به راستى شما را در زمین مکنت دادیم، و براى شما در آن انواع معیشت‌ها نهادیم، [اما] کمتر قدردانى مى‌کنید///و قطعا شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و براى شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزارى مى‌کنید.///و ما تسلط و مالکیت و حکومت بر زمین را براى شما قرار دادیم و انواع وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم؛ اما کمتر شکرگزارى می‌کنید.///و همانا ما شما (فرزندان آدم) را در زمین تمکین و اقتدار بخشیدیم و در آن بر شما معاش و روزی مقرر داشتیم، لیکن اندک شکر نعمتهای خدای را به جا می‌آرید.///و به راستی که به شما در زمین تمکن داده بودیم و برایتان در آن انواع معاش پدید آورده بودیم، چه اندک سپاس می‌گزارید///ما تسلط و مالکیت و حکومت بر زمین را برای شما قرار دادیم؛ و انواع وسایل زندگی را برای شما فراهم ساختیم؛ اما کمتر شکرگزاری می‌کنید!///همانا جایگزین ساختیم شما را در زمین و نهادیم در آن روزیهائی برای شما چه کم شکرگزارید///و به‌راستی ما شما را در زمین همواره تمکین (در حد امکان و توانتان) دادیم و برای شما در آن وسایلی برای معیشت نهادیم؛ (اما) چه‌کم سپاسگزاری می‌کنید. It is We Who created you and gave you shape; then We bade the angels prostrate to Adam, and they prostrate; not so Iblis; He refused to be of those who prostrate. و شما را آفریدیم، سپس شما را صورت‌گری کردیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ بی درنگ همه سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.///و شما را آفریدیم، سپس شما را صورت‌گری کردیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ بی درنگ همه سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.///و شما را بیافریدیم، و صورت بخشیدیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه، جز ابلیس، سجده کردند و ابلیس در شمار سجده‌کنندگان نبود.///و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن‌گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد///و در حقیقت، شما را خلق کردیم، سپس به صورتگرى شما پرداختیم؛ آنگاه به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس [همه‌] سجده کردند، جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود.///ما شما را آفریدیم، سپس صورت‌بندى کردیم، سپس به فرشتگان گفتیم: «براى آدم خضوع کنید!» آنها سجده کردند، جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود.///و همانا شما آدمیان را بیافریدیم و آن گاه که بدین صورت کامل آراستیم، فرشتگان را به سجده آدم مأمور کردیم، همه سجده کردند جز شیطان که از جمله سجده کنندگان نبود.///و به راستی که شما را آفریدیم و صورت و سامان بخشیدیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، همه سجده بردند مگر ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود///ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید!» آنها همه سجده کردند؛ جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود.///و همانا آفریدیمتان پس صورتگریتان کردیم و سپس گفتیم به فرشتگان سجده کنید برای آدم پس سجده کردند جز ابلیس که نشد از سجده‌کنندگان‌///و به‌راستی شما را به‌درستی خلق کردیم. سپس به صورتگری شما پرداختیم. پس از آن به فرشتگان گفتیم: «برای (شکرانه‌ی تعلیم) آدم (برای من) سجده کنید.» پس (همه) سجده کردند، جز ابلیس (که) از سجده‌کنندگان نبود. (Allah) said: "What prevented thee from prostrating when I commanded thee?" He said: "I am better than he: Thou didst create me from fire, and him from clay." خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده‌ای و او را از گل آفریدی.///خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده‌ای و او را از گل آفریدی.///خدا گفت: وقتى تو را به سجده فرمان دادم، چه چیز تو را از آن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گل.///فرمود: چه چیز تو را از سجده کردن بازداشت وقتى که به تو امر کردم؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از گل///فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدى.»///[خداوند به او] فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم! مرا از آتش آفریده‌اى و او را از خاک!»///خدای متعال بدو فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای.///فرمود چون تو را امر به سجده کردم چه چیز تو را بازداشت که سجده نکردی؟ گفت برای اینکه من بهتر از او هستم، مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل‌///(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!»///گفت چه چیز بازداشتت که سجده نیاوردی گاهی که فرمودیمت گفت که من بهترم از او مرا از آتش آفریدی و او را از گل‌///(خدا) فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را بازداشت از اینکه (برای من) سجده کنی‌؟» گفت: «من از او بهترم، مرا از آتشی و او را از گلی آفریدی.» (Allah) said: "Get thee down from this: it is not for thee to be arrogant here: get out, for thou art of the meanest (of creatures)." خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت [که عرصه فروتنی و فرمانبرداری است] فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعا از خوارشدگانی.///خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت [که عرصه فروتنی و فرمانبرداری است] فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعا از خوارشدگانی.///گفت: از این مقام فرو شو. تو را چه رسد که در آن گردنکشى کنى؟ بیرون رو که تو از خوارشدگانى.///گفت: از آن جا فرو شو، که تو را نرسد در آن تکبر نمایى پس بیرون شو که تو از فرومایگانى///فرمود: «از آن [مقام‌] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه‌] تکبر نمایى. پس بیرون شو که تو از خوارشدگانى.»///گفت: «از آن [مقام و مرتبه] فرود آى! تو حق ندارى در آن [جایگاه] تکبر بورزى. بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکى!»///خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ، که تو را نرسد که در این مقام بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی.///فرمود پس از آنجا [بهشت یا آسمان‌] پایین رو که تو را نرسد که در آن بزرگی بفروشی، بیرون شو که تو خرد و خواری‌///گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی!///گفت فرود شو از آن نرسد تو را که کبر ورزی در آن پس برون شو که توئی از سرافکندگان‌///فرمود: «پس از این جایگاه فرو شو. پس تو را نرسد که در آن تکبر نمایی. پس برون شو که تو بی‌گمان از خواران و بی‌مقدارانی.» He said: "Give me respite till the day they are raised up." گفت: مرا تا روزی که [مردگان] برانگیخته شوند، مهلت ده.///گفت: مرا تا روزی که [مردگان] برانگیخته شوند، مهلت ده.///گفت: مرا تا روز قیامت که زنده مى‌شوند مهلت ده.///گفت: مرا تا روزى که [مردم‌] برانگیخته مى‌شوند مهلت ده///گفت: «مرا تا روزى که [مردم‌] برانگیخته خواهند شد مهلت ده.»///[ابلیس] گفت: «مرا تا روز رستاخیز مهلت ده.»///شیطان گفت: (حال که رانده درگاه شدم) مرا تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده.///گفت [پس‌] تا روزی که [مردمان‌] برانگیخته شوند مرا مهلت ده‌///گفت: «مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته می‌شوند مهلت ده (و زنده بگذار!)»///گفت مهلتم ده تا روزی که برانگیخته شوند///گفت: «مرا تا روزی که (مکلفان) برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (Allah) said: "Be thou among those who have respite." خدا فرمود: البته تو از مهلت یافتگانی.///خدا فرمود: البته تو از مهلت یافتگانی.///گفت: تو از مهلت‌یافتگانى.///گفت: همانا تو از مهلت یافتگانى///فرمود: «تو از مهلت‌یافتگانى.»///فرمود: «تو از مهلت داده‌شدگانى!»///خدا فرمود: البته مهلت خواهی داشت.///فرمود تو از مهلت یافتگانی‌///فرمود: «تو از مهلت داده شدگانی!»///گفت همانا توئی از مهلت‌دادگان‌///فرمود: «همانا تو از مهلت‌یافتگانی.» He said: "Because thou hast thrown me out of the way, lo! I will lie in wait for them on thy straight way: گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقینا بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی می‌رساند] در کمین آنان خواهم نشست.///گفت: به سبب اینکه مرا به بیراهه و گمراهی انداختی، یقینا بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی می‌رساند] در کمین آنان خواهم نشست.///گفت: حال که مرا نومید ساخته‌اى، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف مى‌کنم.///گفت: پس به خاطر این که مرا به بیراهه افکندى، من هم براى [گمراهى‌] آنها حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست///گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندى، من هم براى [فریفتن‌] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست.///گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو براى آنها کمین مى‌کنم.///شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز البته در کمین بندگانت در سر راه راست تو می‌نشینم.///گفت پروردگارا از آنجا که مرا فریفتی، بر سر راه راست تو در کمین آنان [بندگان‌] می‌نشینم‌///گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می‌کنم!///گفت پس بدانکه مرا گمراه کردی همانا در کمینشان نشینم بر راه راست تو///گفت: «پس از آن رو که مرا به بی‌راهه افکندی من نیز همواره برای (گمراه کردن) شان بر سر راه راستت همی می‌نشینم.» ‌ "Then will I assault them from before them and behind them, from their right and their left: Nor wilt thou find, in most of them, gratitude (for thy mercies)." سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می‌تازم و [تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری می‌کنم که] بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.///سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می‌تازم و [تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری می‌کنم که] بیشترشان را سپاس گزار نخواهی یافت.///آنگاه از پیش و از پس و از چپ و راست بر آنها مى‌تازم. و بیشترینشان را شکرگزار نخواهى یافت.///آن‌گاه از پیش روى و پشت سرشان و از طرف راست و چپشان به سراغ آنها مى‌آیم، و اکثرشان را سپاسگزار نخواهى یافت/// «آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.»///سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى‌روم. و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت.»///آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم (و هر یک از قوای عامله و ادراکی آنها را به میل باطل می‌کشم)، و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت.///آنگاه از پیش و پس و راست و چپشان به سروقتشان می‌روم، و بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت‌///سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان می‌روم؛ و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت!»///سپس بر ایشان درآیم از پیش رویشان و از پشت سرشان و از راستها و چپهای ایشان و نیابی بیشتر ایشان را شکرگزاران‌///. «سپس بی‌گمان از پیش رویشان [: آخرت] و از پشت سرشان [: دنیا] و از طرف راستشان [: دینشان] و از طرف چپشان [: شهواتشان] همواره بر آنها می‌تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.» (Allah) said: "Get out from this, disgraced and expelled. If any of them follow thee,- Hell will I fill with you all. خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت نکوهیده و مطرود بیرون شو که قطعا هر که از آنان از تو پیروی کند، بی تردید جهنم را از همه شما لبریز خواهم کرد.///خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت نکوهیده و مطرود بیرون شو که قطعا هر که از آنان از تو پیروی کند، بی تردید جهنم را از همه شما لبریز خواهم کرد.///گفت: از اینجا بیرون شو، منفور مطرود. از کسانى که پیروى تو گزینند و از همه شما جهنم را خواهم انباشت.///فرمود: نکوهیده و مطرود از آن [مقام‌] بیرون شو که هر کس از آنان تو را پیروى کند، بى‌تردید جهنم را از همه شما پر خواهم کرد///فرمود: «نکوهیده و رانده، از آن [مقام‌] بیرون شو؛ که قطعا هر که از آنان از تو پیروى کند، جهنم را از همه شما پر خواهم کرد.»///فرمود: «از آن [مقام] با ننگ و عار و خوارى بیرون رو! و سوگند یاد مى‌کنم که هر کس از آنها، تو را پیروى کند، جهنم را از شما همگى پر مى‌کنم!///خدا گفت: از این مقام بیرون شو که تو نکوهیده و رانده درگاه مایی، هر که از فرزندان آدم تو را پیروی کند جهنم را از تو و آنان به یقین پر می‌گردانم.///فرمود از آنجا نکوهیده و سرشکسته بیرون شو [و بدان که‌] جهنم را از پیروان تو و همگی شما آکنده خواهم ساخت‌///فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خواری، بیرون رو! و سوگند یاد می‌کنم که هر کس از آنها از تو پیروی کند، جهنم را از شما همگی پر می‌کنم!///گفت برون شو از آن نکوهیده سرافکنده هر آنکه تو را پیروی کند از ایشان همانا پر سازم دوزخ را از شما همگی‌///فرمود: «از این بهشت در حالی‌که مذمت شده (و) رانده گشته‌ای برون شو. بی‌گمان کسی از آنان که از تو پیروی کند، همانا جهنم را از همه‌ی شما (ابلیسیان) همواره پر‌خواهم کرد.» "O Adam! dwell thou and thy wife in the Garden, and enjoy (its good things) as ye wish: but approach not this tree, or ye run into harm and transgression." و [گفتیم:] ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید، و از هر جا [و هر نوع میوه‌ای] که خواستید بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که ازستمکاران [بر خود] خواهید شد.///و [گفتیم:] ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید، و از هر جا [و هر نوع میوه‌ای] که خواستید بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که ازستمکاران [بر خود] خواهید شد.///اى آدم، تو و همسرت در بهشت مکان گیرید. از هر جا که خواهید بخورید ولى به این درخت نزدیک مشوید که در شمار بر خویش ستم‌کنندگان خواهید شد.///و اى آدم! تو با همسر خویش در آن باغ منزل کن، و از هر جا که خواهید بخورید، ولى به این یک درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد/// «و اى آدم! تو با جفت خویش در آن باغ سکونت گیر، و از هر جا که خواهید بخورید، و [لى‌] به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد.»///و اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از هر جا که خواستید بخورید؛ اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.»///و ای آدم، تو با جفتت در بهشت منزل گزینید و از هر جا (و هر چه) بخواهید تناول کنید و لیکن نزدیک این درخت نروید (درخت گندم یا انگور یا سیب یا غیره) که از ستمکاران خواهید گشت.///و ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا [هر چه‌] که خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید وگرنه از ستمکاران خواهید بود///و ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید! و از هر جا که خواستید، بخورید! اما به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود!»///و ای آدم بیارام تو و همسرت در بهشت پس بخورید از هرجا خواهید و نزدیک نشوید بدین درخت که می‌شوید از ستمگران‌///«و ای آدم! تو با همسر خویش در (این) باغ سردرهم سکونت گیر، پس از هر جا و هرگونه که بخواهید (از خوردنی‌هایش) بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که (در این صورت) از ستمکاران می‌شوید.» Then began Satan to whisper suggestions to them, bringing openly before their minds all their shame that was hidden from them (before): he said: "Your Lord only forbade you this tree, lest ye should become angels or such beings as live for ever." پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، [وسوسه‌اش این بود که به هر دو] گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.///پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشیده بود نمایان کند، [وسوسه‌اش این بود که به هر دو] گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر از این جهت که مبادا دو فرشته گردید، یا از جاودانان شوید.///پس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا شرمگاهشان را که از آنها پوشیده بود در نظرشان آشکار کند. و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع کرد تا مباد از فرشتگان یا جاویدانان شوید.///پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا زشتى‌هاى پوشیده‌ى آنان را برایشان نمایان کند، و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز براى آن که [مبادا] فرشته گردید یا از جاودانان شوید///پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، براى آنان نمایان گرداند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [براى‌] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره‌] جاودانان شوید.»///سپس شیطان آنها را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهى نکرده، مگر به خاطر این که فرشته شوید یا جاودانه [در بهشت] بمانید!.»///آن گاه شیطان، آدم و حوا هر دو را به وسوسه فریب داد تا زشتیهایشان را که از آنان پوشیده بود بر ایشان پدیدار کند و گفت: خدایتان شما را از این درخت نهی نکرد جز برای اینکه مبادا (در بهشت) دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید.///آنگاه شیطان آنان را وسوسه کرد تا سرانجام عورتشان را که از دید آنان پوشیده بود، آشکار کند، و گفت پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد مگر از آن روی که [با خوردن از میوه آن‌] دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید///سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر بخاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!»///پس بفریفتشان شیطان تا بنمایاند بدیشان آنچه را نهان بود از ایشان از عورتهای ایشان و گفت همانا نهی نکرده است شما را پروردگارتان از این درخت مگر تا نباشید دو فرشته یا باشید از جاودانان‌///پس شیطان، برای آن دو وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان از ایشان پوشیده مانده بود برایشان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز برای آنکه (مبادا) دو فرشته گردید، یا از (زمره‌ی) جاودانان باشید.» And he swore to them both, that he was their sincere adviser. و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقینا من برای شما از خیر خواهانم [و قصد فریب شما را ندارم.]///و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقینا من برای شما از خیر خواهانم [و قصد فریب شما را ندارم.]///و برایشان سوگند خورد که نیکخواه شمایم.///و براى آنها سوگند یاد کرد که: من قطعا از خیر خواهان شما هستم///و براى آن دو سوگند یاد کرد که: من قطعا از خیرخواهان شما هستم.///و براى آنها سوگند یاد کرد که: «من خیرخواه شما هستم!»///و بر آنان سوگند یاد کرد که من خیر خواه شما هستم.///و برای آنان سوگند یاد کرد که من از خیرخواهان شما هستم‌///و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم.///و سوگند آوردشان که منم برای شما از اندرزدهندگان‌///و برای آن دو سوگند یاد کرد که: «من به‌راستی همواره از خیرخواهان شمایم.» So by deceit he brought about their fall: when they tasted of the tree, their shame became manifest to them, and they began to sew together the leaves of the garden over their bodies. And their Lord called unto them: "Did I not forbid you that tree, and tell you that Satan was an avowed enemy unto you?" پس آن دو را با مکر و فریب از مقام و منزلتشان فرود آورد [و به خوردن درخت ممنوعه نزدیک کرد]، هنگامی که از آن درخت چشیدند، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمایان شد و هر دو دست به کار چسبانیدن برگ [درختان] بهشت به خود شدند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: آیا من شما را از آن درخت نهی نکردم، وبه شما نگفتم: بی تردید شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟!///پس آن دو را با مکر و فریب از مقام و منزلتشان فرود آورد [و به خوردن درخت ممنوعه نزدیک کرد]، هنگامی که از آن درخت چشیدند، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمایان شد و هر دو دست به کار چسبانیدن برگ [درختان] بهشت به خود شدند؛ و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: آیا من شما را از آن درخت نهی نکردم، وبه شما نگفتم: بی تردید شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟!///و آن دو را بفریفت و به پستى افکند. چون از آن درخت خوردند شرمگاه‌هایشان آشکار شد و به پوشیدن خویش از برگهاى بهشت پرداختند. پروردگارشان ندا داد: آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شیطان به آشکارا دشمن شماست؟///پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون از آن درخت چشیدند، زشتى‌هاشان بر آنان آشکار شد و بر آن شدند که با برگ‌هاى بهشت، خویشتن را بپوشانند، و پروردگارشان آنها را ندا داد: مگر شما را از آن درخت منع نکردم و به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست///پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید؛ پس چون آن دو از [میوه‌] آن درخت [ممنوع‌] چشیدند، برهنگى‌هایشان بر آنان آشکار شد، و به چسبانیدن برگ‌ [هاى درختان‌] بهشت بر خود آغاز کردند، و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: «مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشکار است.»///و به این ترتیب، آنها را با فریب [از مقامشان] فرود آورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان [که پنهان بود،] براى آنها آشکار شد و شروع کردند به قرار دادن برگهاى [درختان] بهشتى بر یکدیگر، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟ و نگفتم شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟»///پس آنان را به فریب و دروغی (از آن مقام بلند) فرود آورد، پس چون از آن درخت تناول کردند زشتیهایشان (مانند عورات و سایر زشتیهای پنهان) بر آنان آشکار گردید و بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند، و پروردگارشان آنها را ندا کرد که آیا من شما را از این درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست؟///آنگاه آنان را فریبکارانه به طمع انداخت و چون از [میوه‌] آن درخت خوردند، عورتهایشان بر آنان آشکار شد و بر آنها از برگ [درختان‌] بهشتی می‌چسباندند [تا پوشیده شود] و پروردگارشان به آنان ندا در داد که مگر شما را از این درخت نهی نکرده بودم و به شما نگفته بودم که شیطان دشمن آشکار شماست‌///و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان [= عورتشان‌] بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهای (درختان) بهشتی بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهی نکردم؟! و نگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟!»///پس سرنگونشان ساخت به فریب تا گاهی که چشیدند از آن درخت پدیدار شد برای ایشان عورتهاشان و آغاز کردند گرد می‌آوردند بر خود از برگهای بهشت و بانگ زد بدیشان پروردگارشان که آیا نهی نکردم شما را از این درخت و نگفتم به شما که شیطان برای شما دشمنی است آشکار///پس آن دو را با دلو فریب (به چاه سقوط‌) افکند. پس چون آن دو از آن درخت (ممنوع) چشیدند، زشتی‌هایشان برایشان آشکار شد و به چسبانیدن برگ آن باغ بر خود نزدیک شدند و پروردگارشان آن دو را بانگ زد: «مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم (که‌) شیطان بی‌گمان برای شما دشمنی آشکارگر است‌؟» They said: "Our Lord! We have wronged our own souls: If thou forgive us not and bestow not upon us Thy Mercy, we shall certainly be lost." گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلما از زیانکاران خواهیم بود.///گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلما از زیانکاران خواهیم بود.///گفتند: اى پروردگار ما، به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نیاورى از زیان‌دیدگان خواهیم بود.///گفتند: پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى، بى‌شک از زیانکاران خواهیم شد///گفتند: «پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى، مسلما از زیانکاران خواهیم بود.»///گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم.» «و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى، از زیانکاران خواهیم بود.»///گفتند: خدایا، ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمایی سخت از زیانکاران خواهیم بود.///گفتند پروردگارا بر خود ستم کرده‌ایم و اگر بر ما نبخشایی و رحمت نیاوری بی‌شک از زیانکاران خواهیم بود///گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»///گفتند بار پروردگارا ستم کردیم خویش را و اگر نیامرزی ما را و رحم نکنی بر ما هرآینه باشیم از زیانکاران‌///گفتند: «پروردگارمان! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما (گناهمان را) نپوشانی و به ما رحم نکنی، بی‌گمان (و) بی‌امان از زیانکاران خواهیم بود.» (Allah) said: "Get ye down. With enmity between yourselves. On earth will be your dwelling-place and your means of livelihood,- for a time." خدا فرمود: از این جایگاه و مقام فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگرید، و برای شما در زمین تا مدتی قرارگاه و مایه برخورداری است.///خدا فرمود: از این جایگاه و مقام فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگرید، و برای شما در زمین تا مدتی قرارگاه و مایه برخورداری است.///گفت: فرو شوید، برخى دشمن برخى دیگر، و تا روز قیامت زمین قرارگاه و جاى تمتع شما خواهد بود.///فرمود: پایین روید که شما دشمن یکدیگرید و براى شما در زمین، تا وقتى معین قرارگاه و برخوردارى است///فرمود: «فرود آیید، که بعضى از شما دشمن بعضى [دیگر] ید؛ و براى شما در زمین، تا هنگامى [معین‌] قرارگاه و برخوردارى است.»///فرمود: «[از مقام خویش،] فرود آیید، در حالى که بعضى نسبت به بعض دیگر دشمن خواهید بود، و براى شما در زمین قرارگاه و وسیله بهره‌گیرى تا زمانى معین خواهد بود.»///خدا گفت: (از بهشت) فرود آیید که برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید، و زمین تا هنگامی معین (یعنی وقت مرگ و قیامت) جایگاه شماست.///فرمود پایین روید -برخی دشمن برخی دیگرو در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره‌مندی دارید///فرمود: «(از مقام خویش،) فرود آیید، در حالی که بعضی از شما نسبت به بعض دیگر، دشمن خواهید بود! (شیطان دشمن شماست، و شما دشمن او!) و برای شما در زمین، قرارگاه و وسیله بهره‌گیری تا زمان معینی خواهد بود.»///گفت فرودشوید گروهی از شما دشمن گروهی و شما را است در زمین قرارگاه و بهره‌ای تا زمانی‌///فرمود: «(هرسه) فرود آیید، حال آنکه بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید و برای شما در زمین تا هنگامی (معین) قرارگاه و برخورداری است.» He said: "Therein shall ye live, and therein shall ye die; but from it shall ye be taken out (at last)." پروردگار فرمود: در آن زندگی می‌کنید، و در آن می‌میرید، و از آن بیرون می‌آیید.///پروردگار فرمود: در آن زندگی می‌کنید، و در آن می‌میرید، و از آن بیرون می‌آیید.///گفت: در آنجا زندگى خواهید کرد و در آنجا خواهید مرد و از آن بیرون آورده شوید.///فرمود: در آن زندگى مى‌کنید و در آن مى‌میرید و از آن بیرون آورده مى‌شوید///فرمود: «در آن زندگى مى‌کنید و در آن مى‌میرید و از آن برانگیخته خواهید شد.»///فرمود: در آن [زمین] زنده می‌شوید و در آن می‌میرید و از آن [در رستاخیز] بیرون خواهید آمد.///خدا گفت: در این زمین زندگانی کنید و در آن بمیرید و هم از آن باز برانگیخته گردید.///فرمود در همانجا زندگی می‌کنید و همانجا می‌میرید و از همانجا شما را برمی‌انگیزند///فرمود: «در آن [= زمین‌] زنده می‌شوید؛ و در آن می‌میرید؛ و (در رستاخیز) از آن خارج خواهید شد.»///گفت در آن زندگی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن بیرون آورده شوید///فرمود: «در آن زندگی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن بیرون برده می‌شوید.» O ye Children of Adam! We have bestowed raiment upon you to cover your shame, as well as to be an adornment to you. But the raiment of righteousness,- that is the best. Such are among the Signs of Allah, that they may receive admonition! ای فرزندان آدم! ما لباسی که شرمگاهتان را می‌پوشاند، و لباسی فاخر و گران که مایه زینت و جمال است، برای شما نازل کردیم؛ و لباس تقوا [که انسان را از آلودگی‌های ظاهر و باطن بازمی دارد] بهتر است، و این [لباس که با استفاده از آن انسان به سعادت ابدی می‌رسد] از نشانه‌های خداست، باشد که متذکر [این حقیقت] شوند.///ای فرزندان آدم! ما لباسی که شرمگاهتان را می‌پوشاند، و لباسی فاخر و گران که مایه زینت و جمال است، برای شما نازل کردیم؛ و لباس تقوا [که انسان را از آلودگی‌های ظاهر و باطن بازمی دارد] بهتر است، و این [لباس که با استفاده از آن انسان به سعادت ابدی می‌رسد] از نشانه‌های خداست، باشد که متذکر [این حقیقت] شوند.///اى فرزندان آدم، براى شما جامه‌اى فرستادیم تا شرمگاهتان را بپوشد و نیز جامه زینت. و جامه پرهیزگارى از هر جامه‌اى بهتر است. و این یکى از آیات خداست، باشد که پند گیرند.///اى فرزندان آدم! به راستى ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که هم زشتى‌هاى شما را مى‌پوشاند و هم زینت شماست ولى جامه تقوا همان بهتر است. این از آیت‌هاى خداست، باشد که پند گیرند///اى فرزندان آدم، در حقیقت، ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که عورتهاى شما را پوشیده مى‌دارد و [براى شما] زینتى است، و [لى‌] بهترین جامه، [لباس‌] تقوا است. این از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست، باشد که متذکر شوند.///اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرو فرستادیم که اندام شما را می‌پوشاند و مایه‌ی زینت شماست و لباس پرهیزکارى بهتر است. اینها [همه] از آیات خداست، شاید متذکر [نعمت‌هاى او] شوند.///ای فرزندان آدم، محققا ما لباسی که ستر عورات شما کند و جامه‌هایی که به آن تن را بیارایید برای شما فرستادیم، و لباس تقوا نیکوترین جامه است. این سخنان همه از آیات خداست (که به بندگان فرستادیم) شاید خدا را یاد آرند.///ای فرزندان آدم، به راستی که برای شما لباسی پدید آوردیم تا هم عورت شما را بپوشاند و هم مایه تجمل باشد، ولی لباس تقوا بهتر است، این از آیات الهی است باشد که پند گیرند///ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می‌پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکر (نعمتهای او) شوند!///ای فرزندان آدم همانا فرستادیم بر شما جامه که بپوشد عورتهای شما را و ساز و برگی و لباس پرهیزکاری بهتر است این است از آیتهای خدا شاید یادآور شوند///ای فرزندان آدم! ما همواره برای شما لباسی فروفرستادیم که عورت‌هایتان را بپوشاند، (این پوشش زیرین شماست) و (نیز پوشش) زینتی (برایتان فرستادیم)؛ و (اما) بهترین جامه (ی زیرین و رویین) لباس تقوی است. این از نشانه‌های خداست، شاید به خوبی یاد آورند. O ye Children of Adam! Let not Satan seduce you, in the same manner as He got your parents out of the Garden, stripping them of their raiment, to expose their shame: for he and his tribe watch you from a position where ye cannot see them: We made the evil ones friends (only) to those without faith. ای فرزندان آدم! شیطان، شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را [با فریبکاریش] از بهشت بیرون کرد، لباسشان را از اندامشان بر می‌کشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند، او و دار و دسته‌اش شما را از آنجا که شما آنان را نمی‌بینید می‌بینند، ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند.///ای فرزندان آدم! شیطان، شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را [با فریبکاریش] از بهشت بیرون کرد، لباسشان را از اندامشان بر می‌کشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند، او و دار و دسته‌اش شما را از آنجا که شما آنان را نمی‌بینید می‌بینند، ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند.///اى فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد، همچنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند، لباس از تنشان کند تا شرمگاهشان را به ایشان بنمایاند. او و قبیله‌اش از جایى که آنها را نمى‌بینید شما را مى‌بینند. ما شیطانها را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‌آورند.///اى فرزندان آدم! مبادا شیطان شما را به فتنه اندازد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند که جامه‌ى [بندگى‌] آنها را از تنشان بر مى‌کند تا زشتى‌شان را بر آنها نمایان کند. بى‌شک او و گروهش از آن جا که آنها را نمى‌بینید شما را مى‌بینند. ما شیاطی///اى فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان برکند، تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیله‌اش، شما را از آنجا که آنها را نمى‌بینید، مى‌بینند. ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‌آورند.///اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد. آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد. چه این که او و همکارانش شما را مى‌بینند و شما آنها را نمى‌بینید. [اما بدانید] ما شیاطین را اولیای کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‌آورند.///ای فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، در حالی که جامه از تن آنان بر می‌کند تا قبایح آنان را در نظرشان پدیدار کند، همانا آن شیطان و بستگانش شما را می‌بینند از جایی که شما آنها را نمی‌بینید. ما نوع شیطان را دوستدار و سرپرست کسانی قرار داده‌ایم که ایمان نمی‌آورند.///ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد، چنانکه پدر و مادر [نخستین‌] شما را از بهشت آواره کرد و لباس آنان را از آنان برکند تا عورتشان را بر ایشان آشکار کند، او و همانندانش شما را از جایی که شما آنان را نمی‌بینید، می‌بینند، ما شیاطین را سرور نامؤمنان گردانده‌ایم‌///ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را می‌بینند از جایی که شما آنها را نمی‌بینید؛ (اما بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند!///ای فرزندان آدم نفریبد شما را شیطان چنانکه برون کرد پدر و مادر شما را از بهشت برمی کند از ایشان رخت ایشان را تا بنماید بدیشان عورتهای ایشان را همانا بینند شما را او و کسانش چنانکه نبیندشان همانا گردانیدیم شیاطین را دوستانی برای آنان که ایمان نمی‌آورند///ای فرزندان آدم! زنهار تا شیطان هرگز شما را به فتنه [: آزمایشی آتشبار] نیندازد، چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند، حال آنکه لباسشان را (هم) از ایشان می‌کند تا عورت‌هایشان را برایشان نمایان کند. او و همانندانش بی‌گمان شما را می‌بیند، بدان‌گونه که شما آنان را نمی‌بینید. ما بی‌چون شیطان‌ها را سرپرستان و دوستان کسانی نهادیم که ایمان نمی‌آورند. When they do aught that is shameful, they say: "We found our fathers doing so"; and "Allah commanded us thus": Say: "Nay, Allah never commands what is shameful: do ye say of Allah what ye know not?" چون کار زشتی مرتکب می‌شوند، می‌گویند: پدرانمان را بر آن [کار] یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده. بگو: یقینا خدا به کار زشت فرمان نمی‌دهد، آیا چیزی را که نمی‌دانید [از روی جهل و نادانی] به خدا نسبت می‌دهید؟!///چون کار زشتی مرتکب می‌شوند، می‌گویند: پدرانمان را بر آن [کار] یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده. بگو: یقینا خدا به کار زشت فرمان نمی‌دهد، آیا چیزی را که نمی‌دانید [از روی جهل و نادانی] به خدا نسبت می‌دهید؟!///چون کار زشتى کنند، گویند: پدران خود را نیز چنین یافته‌ایم و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو: خدا به زشتکارى فرمان نمى‌دهد. چرا چیزهایى به خدا نسبت مى‌دهید که نمى‌دانید؟///و چون کار بسیار زشتى کنند، مى‌گویند: پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو: مسلما خدا به کار زشت فرمان نمى‌دهد، آیا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید///و چون کار زشتى کنند، مى‌گویند: «پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعا خدا به کار زشت فرمان نمى‌دهد، آیا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید؟»///و هنگامى که کار زشتى انجام می‌دهند، می‌گویند: «پدران خود را بر این عمل دیدیم و خداوند به ما دستور داده است!» بگو: «خداوند [هرگز] دستور به عمل زشت نمى‌دهد. آیا چیزى بر خدا مى‌بندید که نمى‌دانید.»///و چون کار زشتی کنند گویند: ما پدران خود را بدین کار یافته‌ایم و خدا ما را به آن امر نموده. بگو: هرگز خدا امر به اعمال زشت نکند. آیا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید؟!///و [اینان‌] چون کار ناشایستی انجام دهند گویند پدران خود را بر همین شیوه یافته‌ایم، و خداوند ما را به آن فرمان داده است، بگو بی‌گمان خداوند به ناشایستی فرمان نمی‌دهد، آیا چیزی را که نمی‌دانید [به دروغ‌] به خداوند نسبت می‌دهید؟///و هنگامی که کار زشتی انجام می‌دهند می‌گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟!»///و هرگاه فحشائی (ناشایسته‌ای) مرتکب شوند گویند یافتیم بر آن پدران خویش و خدایمان بدان فرمود بگو همانا خدا امر نکند به فحشاء آیا بر خدا گوئید آنچه را نمی‌دانید///و چون کار زشت تجاوزگرانه‌ای کنند، گویند: «پدران خود را بر آن یافتیم و خدا بدان فرمانمان داد.» بگو: «خدا بی‌گمان به کار زشت تجاوزگرانه فرمان نمی‌دهد. آیا چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت می‌دهید؟» Say: "My Lord hath commanded justice; and that ye set your whole selves (to Him) at every time and place of prayer, and call upon Him, making your devotion sincere as in His sight: such as He created you in the beginning, so shall ye return." بگو: پروردگارم به میانه روی [در همه امور و به اجتناب از افراط و تفریط] فرمان داده و [امر فرموده]: در هر مسجدی [به هنگام عبادت] روی [دل] خود را [آن گونه] متوجه خدا کنید [که از هر چیزی غیر او منقطع شود]، و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هر گونه شرکی خالص می‌کنید بخوانید؛ همان گونه که شما را آفرید، [پس از مرگ به او] بازمی گردید.///بگو: پروردگارم به میانه روی [در همه امور و به اجتناب از افراط و تفریط] فرمان داده و [امر فرموده]: در هر مسجدی [به هنگام عبادت] روی [دل] خود را [آن گونه] متوجه خدا کنید [که از هر چیزی غیر او منقطع شود]، و او را در حالی که ایمان و عبادت را برای وی از هر گونه شرکی خالص می‌کنید بخوانید؛ همان گونه که شما را آفرید، [پس از مرگ به او] بازمی گردید.///بگو: پروردگار من به عدل فرمان داده است، و به هنگام هر نماز روى به جانب او دارید و او را با ایمان خالص بخوانید. و همچنان که شما را آفریده است باز مى‌گردید.///بگو: پروردگارم به انصاف فرمان داده است و این که نزد هر مسجدى [و هنگام هر نمازى‌] روى خود را [به سوى او] فرا دارید و خدا را با خالص کردن دین و طاعت براى او بخوانید. همان گونه که شما را پدید آورد بر مى‌گردید///بگو: «پروردگارم به دادگرى فرمان داده است، و [اینکه‌] در هر مسجدى روى خود را مستقیم [به سوى قبله‌] کنید، و در حالى که دین خود را براى او خالص گردانیده‌اید وى را بخوانید، همان گونه که شما را پدید آورد [به سوى او] برمى‌گردید.»///بگو: «پروردگارم به عدالت فرمان داده است. و توجه خویش را در هر مسجد [و به هنگام عبادت،] به سوى او کنید و او را بخوانید و دین [خود] را براى او خالص گردانید. [و بدانید] همان گونه که در آغاز شما را آفرید، [بار دیگر در رستاخیز] بازمى‌گردید.»///بگو: پروردگار من شما را به عدل و درستی امر کرده (نه به اعمال زشت)، و (نیز فرموده که) در هر عبادت روی به حضرت او آرید و خدا را از سر اخلاص در دین بخوانید چنانکه شما را در اول بیافرید دیگر بار (در محشر) به سویش باز آیید.///بگو پروردگارم به دادگری فرمان داده است، و در هر مسجدی روی دلتان را به سوی او بدارید، و او را -در حالی که دینتان را برای او پاک و پیراسته می‌داریدبخوانید، [و بدانید] همچنانکه شما را آفرید، [به سوی او] باز خواهید گشت‌///بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوی او کنید! و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) بازمی‌گردید!///بگو پروردگارم امر کرده است به دادگری و راست کنید رویهای خود را نزد هر پرستشگاهی و بخوانیدش پاک‌دارندگان برای او دین را بدانسان که آغازتان کرده است برمی‌گردید///بگو: «پروردگارم به قسط [: تقسیم عادلانه] فرمان داده است و (اینکه) در هر مسجدی [: سجده‌گاهی] روی‌های خود را (با استقامت برای خدا) به پا دارید و در حالی‌که طاعت خود را برای او خالص گردانیده‌اید وی را بخوانید. همان گونه که آفرینش شما را آغاز کرد (سرانجام) به سوی او باز می‌گردید.» Some He hath guided: Others have (by their choice) deserved the loss of their way; in that they took the evil ones, in preference to Allah, for their friends and protectors, and think that they receive guidance. در حالی که گروهی را [به خاطر داشتن لیاقت] هدایت کرد، و گروهی [به سبب نداشتن شایستگی] گمراهی بر آنان ثابت و قطعی شد، چون اینان شیاطین را به جای خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند، وگمان می‌کنند که راه یافتگانند!!///در حالی که گروهی را [به خاطر داشتن لیاقت] هدایت کرد، و گروهی [به سبب نداشتن شایستگی] گمراهی بر آنان ثابت و قطعی شد، چون اینان شیاطین را به جای خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند، وگمان می‌کنند که راه یافتگانند!!///فرقه‌اى را هدایت کرده و فرقه‌اى گمراهى را در خورند. اینان شیطانها را به جاى خدا به دوستى گرفتند و مى‌پندارند که هدایت‌یافته‌اند.///گروهى را هدایت کرد و گروهى گمراهى بر آنها محقق شد آنها شیاطین را به جاى خدا ولى خود گرفتند و مى‌پندارند که راه یافته‌اند/// [در حالى که‌] گروهى را هدایت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا، دوستان [خود] گرفته‌اند و مى‌پندارند که راه‌یافتگانند.///جمعى را هدایت کرده و جمعى را [که شایستگى نداشته‌اند،] گمراهى بر آنها مسلم شده است. آنها [کسانى هستند که] شیاطین را به جاى خداوند، اولیای خود انتخاب کردند و چنین گمان مى‌کنند که هدایت یافته‌اند.///گروهی را (به طاعت خود) رهنورد هدایت کرد، و گروهی (به پیروی شیطان) گمراهی بر آنان حتمی شد، چون خدا را گذارده و شیطانها را به دوستی اختیار کردند و گمان می‌کنند که به راه راست هدایت یافته‌اند.///گروهی را رهنمود و گروهی را گمراهی سزاوار است، چرا که اینان شیاطین را به جای خداوند سرور و معبود خود گرفتند و گمان می‌کنند که رهیافته‌اند///جمعی را هدایت کرده؛ و جمعی (که شایستگی نداشته‌اند،) گمراهی بر آنها مسلم شده است. آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ و گمان می‌کنند هدایت یافته‌اند!///گروهی را هدایت کرد و بر گروهی بیفتاد گمراهی همانا ایشان برگرفتند شیاطین را دوستانی جز خدا و پنداشتند که ایشانند هدایت‌یابندگان‌///گروهی را هدایت کرد و گروهی (دیگر) گمراهی بر آنان حق (و ثابت) است، زیرا آنان شیاطین را به جای خدا، اولیا (ی خود) گرفته‌اند و می‌پندارند که همواره راه‌یافتگانند. O Children of Adam! wear your beautiful apparel at every time and place of prayer: eat and drink: But waste not by excess, for Allah loveth not the wasters. ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینت [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.///ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینت [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.///اى فرزندان آدم، به هنگام هر عبادت لباس خود بپوشید. و نیز بخورید و بیاشامید ولى اسراف مکنید، که خدا اسرافکاران را دوست نمى‌دارد.///اى فرزندان آدم! نزد هر مسجدى زینت خود را برگیرید و بخورید و بنوشید و زیاده‌روى نکنید که او اسرافکاران را دوست نمى‌دارد///اى فرزندان آدم، جامه خود را در هر نمازى برگیرید، و بخورید و بیاشامید و [لى‌] زیاده‌روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى‌دارد.///اى فرزندان آدم! زینت خود را هنگام رفتن به مسجد [با خود] بردارید. و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى‌دارد.///ای فرزندان آدم، زیورهای خود را در مقام هر عبادت به خود برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید، که خدا مسرفان را دوست نمی‌دارد.///ای فرزندان آدم زینت [پوشاک‌] خود را در هر مسجد برگیرید و بخورید و بیاشامید ولی اسراف مکنید چرا که او اسرافکاران را دوست ندارد///ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد!///ای فرزندان آدم برگیرید زینت خود را نزد هر پرستشگاهی و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خدا دوست ندارد اسراف‌کنندگان را///ای فرزندان آدم! زینت خود را در نزد هر سجده‌گاهی برگیرید. و بخورید و بیاشامید و (اما) زیاده‌روی نکنید که او بی‌گمان اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. Say: Who hath forbidden the beautiful (gifts) of Allah, which He hath produced for His servants, and the things, clean and pure, (which He hath provided) for sustenance? Say: They are, in the life of this world, for those who believe, (and) purely for them on the Day of Judgment. Thus do We explain the signs in detail for those who understand. بگو: زینت‌های خدا و روزی‌های پاکیزه‌ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی‌های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می‌دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می‌کنیم.///بگو: زینت‌های خدا و روزی‌های پاکیزه‌ای را که برای بندگانش پدید آورد، چه کسی حرام کرده؟! بگو: این [زینتها و روزی‌های پاکیزه] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند [البته اگر چه غیر مؤمنان هم با آنان در بهرهوری شریکند، ولی] در قیامت فقط ویژه مؤمنان است؛ ما این گونه آیات خود را برای گروهی که می‌دانند [و اهل دانش و بصیرت اند] بیان می‌کنیم.///بگو: چه کسى لباسهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده، و خوردنیهاى خوش‌طعم را حرام کرده است؟ بگو: این چیزها در این دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند و در روز قیامت نیز خاص آنها باشد. آیات خدا را براى دانایان اینچنین به تفصیل بیان مى‌کنیم.///بگو: چه کسى زینت الهى را که خدا براى بندگانش پدید آورده و روزى‌هاى پاکیزه و مطبوع را حرام کرده است؟ بگو: این نعمت‌ها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند [هر چند دیگران نیز استفاده مى‌کنند] ولى روز قیامت مخصوص ایشان است. ما این گونه، آیات/// [اى پیامبر] بگو: «زیورهایى را که خدا براى بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزیهاى پاکیزه را چه کسى حرام گردانیده؟» بگو: «این [نعمتها] در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان مى‌باشد.» این گونه آیات [خود] را براى گروهى که مى‌دانند به روشنى بیان مى‌کنیم.///بگو: «چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟» بگو: «اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده‌اند [اگرچه کافران نیز با آنها مشارکت دارند؛ ولى] در قیامت خالص [براى مؤمنان] خواهد بود.» این چنین آیات [خود] را براى کسانى که آگاهند، شرح مى‌دهیم.///بگو: چه کسی زینت‌های خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده؟ بگو: این نعمتها در دنیا برای اهل ایمان است و خالص اینها (یعنی لذات کامل بدون الم، و نیکوتر از اینها) در آخرت برای آنان خواهد بود. ما آیات خود را برای اهل دانش چنین مفصل و روشن بیان می‌کنیم.///بگو چه کسی زینت الهی را که برای بندگانش پدید آورده، و رزق پاکیزه او را حرام کرده است؟ بگو اینها در زندگانی دنیا برای مؤمنان [و نامؤمنان‌] است و در روز قیامت نیز خاص مؤمنان است، بدین‌سان آیات خود را برای اهل معرفت به روشنی بیان می‌کنیم‌///بگو: «چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «اینها در زندگی دنیا، برای کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند؛ ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می‌دهیم!///بگو که حرام کرده است زینت خدا آن را که برون آورده است برای بندگان خویش و پاکیزه‌ها را از روزی بگو آنها از آن کسانی است که ایمان آوردند در زندگانی دنیا مخصوص بدیشان در روز رستاخیز چنین تفصیل دهیم آیتها را برای گروهی که می‌دانند///(ای پیامبر!) بگو: «زیورهای خدایی را که برای بندگانش پدید آورده -و (نیز) روزی‌های پاکیزه را- چه کسی حرام گردانیده‌؟» بگو: «این (نعمت) ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند، در حالی که روز قیامت ویژه‌ی آنان می‌باشد.» این‌گونه آیات (خود) را برای گروهی که می‌دانند جداسازی و روشن می‌کنیم. Say: the things that my Lord hath indeed forbidden are: shameful deeds, whether open or secret; sins and trespasses against truth or reason; assigning of partners to Allah, for which He hath given no authority; and saying things about Allah of which ye have no knowledge. بگو: پروردگارم فقط کارهای زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش، و گناه و ستم ناحق را، و اینکه چیزی را که خدا بر حقانیت آن دلیلی نازل نکرده شریک او قرار دهید، و اینکه اموری را از روی نادانی و جهالت به خدا نسبت دهید، حرام کرده است.///بگو: پروردگارم فقط کارهای زشت را چه آشکارش باشد و چه پنهانش، و گناه و ستم ناحق را، و اینکه چیزی را که خدا بر حقانیت آن دلیلی نازل نکرده شریک او قرار دهید، و اینکه اموری را از روی نادانی و جهالت به خدا نسبت دهید، حرام کرده است.///بگو: پروردگار من زشتکاریها را چه آشکار باشند و چه پنهان و نیز گناهان و افزونى‌جستن به ناحق را، حرام کرده است، و نیز حرام است چیزى را شریک خدا سازید که هیچ دلیلى بر وجود آن نازل نشده است، یا در باره خدا چیزهایى بگویید که نمى‌دانید.///بگو: پروردگار من تنها کارهاى زشت را، چه آشکار و چه پنهان، حرام کرده و گناه و زیاده‌خواهى به ناحق را، و [نیز] این که چیزهایى را که دلیلى در باره‌ى آن نازل نشده، شریک خدا سازید و یا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت دهید///بگو: «پروردگار من فقط زشتکاریها را -چه آشکارش [باشد] و چه پنهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است؛ و [نیز] اینکه چیزى را شریک خدا سازید که دلیلى بر [حقانیت‌] آن نازل نکرده؛ و اینکه چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت دهید.///بگو: «خداوند تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد، چه پنهان، حرام کرده است و [همچنین] گناه و ستم به ناحق و این که چیزى را که خداوند دلیلى براى آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى‌دانید.»///بگو که خدای من هر گونه اعمال زشت را چه در آشکار و چه در نهان و گناهکاری و ظلم به ناحق و شرک به خدا را که بر آن شرک هیچ دلیلی نفرستاده است و این که چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت دهید، همه را حرام کرده است.///بگو همانا پروردگارم ناشایستیها را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است، و نیز گناه و سرکشی ناحق را و اینکه برای خداوند شریک بیاورید -که در این باره هیچ حجت و برهانی نفرستاده استو نیز اینکه آنچه نمی‌دانید به خداوند دروغ ببندید///بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه و ستم بناحق را؛ و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید.»///بگو جز این نیست که حرام کرده است پروردگار من فواحش را آنچه آشکار است از آنها و آنچه نهان و گناه و ستمگری را به ناحق و آنکه شریک برای خدا گردانید آنرا که نفرستاده است بدان فرمانروایی و آنکه گوئید بر خدا آنچه را نمی‌دانید///بگو: «پروردگار من فقط زشتکاری‌های متجاوز - چه آشکارش و چه پنهانش - را و گناه دنباله‌دار را و تجاوز بنا حق را حرام گردانیده است و (نیز) اینکه چیزی را شریک خدا پندارید که دلیلی بر (حقانیت) آن نازل نکرده و اینکه چیزی را که نمی‌دانید به خدا نسبت دهید.» To every people is a term appointed: when their term is reached, not an hour can they cause delay, nor (an hour) can they advance (it in anticipation). برای هر امتی زمانی [معین و اجلی محدود] است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می‌مانند و نه ساعتی پیش می‌افتند.///برای هر امتی زمانی [معین و اجلی محدود] است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می‌مانند و نه ساعتی پیش می‌افتند.///هر امتى را مدت عمرى است. چون اجلشان فراز آید، یک ساعت پیش و پس نشوند.///و براى هر امتى دوره و مدتى است، پس چون مدتشان به سر آید لحظه‌اى پس و پیش نمى‌افتند///و براى هر امتى اجلى است؛ پس چون اجلشان فرا رسد، نه [مى‌توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پیش.///براى هر قوم و جمعیتى، زمان و مدت [معینى] است. و هنگامى که مدت آنها فرارسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى‌کنند و نه بر آن پیشى مى‌گیرند.///و هر قومی را دوره‌ای و اجل معینی است که چون اجلشان فرا رسد لحظه‌ای پس و پیش نخواهند شد.///و هر امتی را اجلی است، چون اجلشان فرارسد نه ساعتی پس افتند و نه ساعتی پیش افتند///برای هر قوم و جمعیتی، زمان و سرآمد (معینی) است؛ و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‌کنند، و نه بر آن پیشی می‌گیرند.///و برای هر ملتی است سرآمدی که هرگاه رسدشان سرآمدشان نه دیر کنند ساعتی و نه پیشی گیرند///و برای هر امتی زمانی پایانی [: اجلی] است‌؛ پس چون اجلشان فرا رسد نه (می‌توانند) لحظه‌ای (از آن) تأخیر بخواهند و نه (بر آن) پیشی جویند. O ye Children of Adam! whenever there come to you messengers from amongst you, rehearsing My signs unto you,- those who are righteous and mend (their lives),- on them shall be no fear nor shall they grieve. ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید]؛ پس کسانی که [از مخالفت با آنان] بپرهیزند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید]؛ پس کسانی که [از مخالفت با آنان] بپرهیزند و [مفاسد خود را] اصلاح کنند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.///اى فرزندان آدم، هرگاه پیامبرانى از خود شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، کسانى که پرهیزگارى کنند و به صلاح آیند بیمى بر آنها نیست و خود غمگین نمى‌شوند.///اى فرزندان آدم! چون پیامبرانى از خودتان سوى شما آیند که آیات مرا بر شما حکایت کنند، هر کس پرهیزکارى کند و به صلاح آید، نه بیمى بر آنهاست و نه غمگین شوند///اى فرزندان آدم، چون پیامبرانى از خودتان براى شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، پس هر کس به پرهیزگارى و صلاح گراید، نه بیمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین مى شوند.///اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا براى شما بازگو کنند، [از آنها پیروى کنید؛] زیرا آنها که پرهیزکارى پیشه کنند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناک مى‌شوند.///ای فرزندان آدم، چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، پس هر که تقوا پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.///ای فرزندان آدم، چون پیامبرانی از خودتان به سوی شما آمدند و آیات مرا بر شما خواندند [بدانید که‌] کسانی که تقوا و صلاح پیشه کنند، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند///ای فرزندان آدم! اگر رسولانی از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا برای شما بازگو کنند، (از آنها پیروی کنید؛) کسانی که پرهیزگاری پیشه کنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بکوشند)، نه ترسی بر آنهاست و نه غمناک می‌شوند.///ای فرزندان آدم اگر بیاید شما را فرستادگانی از شما که فروخوانند بر شما آیتهای مرا پس آنکه پرهیزکاری کند و اصلاح کند نیست بیمی بر ایشان و نه اندوهگین شوند///ای فرزندان آدم! اگر به‌راستی پیامبرانی از خودتان برایتان بیایند حال آنکه آیات مرا بر شما می‌خوانند، پس هر کس پرهیزگاری و اصلاح کند، نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه ایشان اندوهگین می‌شوند. But those who reject Our signs and treat them with arrogance,- they are companions of the Fire, to dwell therein (for ever). و آنان که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبر ورزیدند اهل آتش و در آن جاودانه‌اند.///و آنان که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبر ورزیدند اهل آتش و در آن جاودانه‌اند.///و آنها که آیات ما را به دروغ نسبت داده و از آن سر برتافته‌اند اهل جهنمند و جاودانه در آن خواهند بود.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و از پذیرش آن تکبر ورزیدند، آنها اهل آتشند و در آن جاودانند///و کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند و از [پذیرش‌] آنها تکبر ورزیدند آنان همدم آتشند [و] در آن جاودانند.///و آنها که آیات ما را تکذیب کنند و در برابر آن تکبر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند.///و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود.///و کسانی که آیات ما را دروغ انگارند و در برابر آنها تکبر ورزند، اینان دوزخی‌اند و جاودانه درآنند///و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند.///و آنان که تکذیب کنند آیتهای ما را و سرپیچند از آنها آنانند یاران آتش ایشانند در آن جاودانان‌///و کسانی که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند و از (پذیرش) آنها تکبر ورزیدند، ایشان همدمان آتشند (و) آنان در آن جاودانند. Who is more unjust than one who invents a lie against Allah or rejects His Signs? For such, their portion appointed must reach them from the Book (of decrees): until, when our messengers (of death) arrive and take their souls, they say: "Where are the things that ye used to invoke besides Allah?" They will reply, "They have left us in the lurch," And they will bear witness against themselves, that they had rejected Allah. پس ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، یا آیات او را تکذیب می‌کنند، کیست؟! آنانند که سهمشان از آنچه که [از نعمت‌ها] مقرر و مقدر شده به آنان می‌رسد. تا هنگامی که فرستادگان ما برای ستاندن جانشان به سویشان آیند، می‌گویند: بت‌ها و معبودهایی که به جای خدا می‌پرستیدید، کجایند؟ [تا شما را از سختی‌های مرگ و پس از آن نجات دهند] می‌گویند: از دست ما رفتند؛ و بر ضد خود گواهی دهند که کافر بوده‌اند.///پس ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، یا آیات او را تکذیب می‌کنند، کیست؟! آنانند که سهمشان از آنچه که [از نعمت‌ها] مقرر و مقدر شده به آنان می‌رسد. تا هنگامی که فرستادگان ما برای ستاندن جانشان به سویشان آیند، می‌گویند: بت‌ها و معبودهایی که به جای خدا می‌پرستیدید، کجایند؟ [تا شما را از سختی‌های مرگ و پس از آن نجات دهند] می‌گویند: از دست ما رفتند؛ و بر ضد خود گواهی دهند که کافر بوده‌اند.///کیست ستمکارتر از آن که به خدا دروغ بندد یا آیات او را دروغ انگارد؟ نصیبى که برایشان مقرر شده به آنها خواهد رسید. آنگاه که فرستادگان ما بیایند تا جانشان را بگیرند، مى‌پرسند: آن چیزهایى که به جاى خدا پرستش مى‌کردید، اکنون کجایند؟ گویند: تباه شدند و از دست ما رفتند. و در این حال به زیان خود شهادت دهند، که کافر بوده‌اند.///پس ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ اینان کسانى هستند که نصیبشان از آنچه مکتوب شده به ایشان خواهد رسید، تا آن‌گاه که فرستادگان ما سوى ایشان آیند که جانشان بگیرند، گویند: کجایند معبودهایى که به جاى خدا مى‌خواندید؟ گویند:///پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ اینان کسانى هستند که نصیبشان از آنچه مقرر شده به ایشان خواهد رسید، تا آنگاه که فرشتگان ما به سراغشان بیایند که جانشان بستانند، مى‌گویند: «آنچه غیر از خدا مى‌خواندید کجاست؟» مى‌گویند: «از [چشم‌] ما ناپدید شدند» و علیه خود گواهى مى‌دهند که آنان کافر بودند.///چه کسى ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ مى‌بندند یا آیات او را تکذیب مى‌نمایند؟ آنها نصیبشان را از آنچه مقدر شده [از نعمت‌ها و مواهب این جهان،] مى‌برند، تا زمانى که فرستادگان ما [فرشتگان قبض ارواح]، به سراغ آنها بروند و جانشان را بگیرند، [فرشتگان] از آنها مى‌پرسند: «کجا هستند معبودهایى که غیر از خداوند مى‌خواندید؟ [چرا به یارى شما نمى‌آیند؟]» مى‌گویند: «آنها گم شدند [و از ما دور گشتند].» و ضد خود گواهى مى‌دهند که کافر بودند!///پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدای دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ آنان از کتاب (قضا و قدر الهی یا از نامه اعمال) به بهره خویش خواهند رسید، تا هنگامی که فرستادگان ما (ملک الموت و فرشتگان قبض روح) بر آنان فرا رسند که قبض روح آنان کنند به آنان گویند: چه شدند آنهایی که به جای خدا به ربوبیت می‌خواندید (مانند بتان جمادی و غیر جمادی و هواهای نفسانی)؟ پاسخ دهند که آنها همه از نظر ما ناپدید و نابود شدند. و آنها بر زیان خویش گواهی دهند که کافر بوده‌اند.///پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد و آیات او را دروغ انگارد، اینان کسانی هستند که بهره‌ای که در کتاب [لوح محفوظ] برایشان مقرر است به ایشان می‌رسد، تا آنکه فرشتگان ما به سراغشان می‌آیند و جانشان را می‌گیرند و [به آنان‌] گویند کجاست آنچه به جای خداوند می‌پرستیدید؟ پاسخ دهند ایشان از نظر ما ناپدید شدند، و بر خود گواهی دهند که کافر بوده‌اند///چه کسی ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ می‌بندند، یا آیات او را تکذیب می‌کنند؟! آنها نصیبشان را از آنچه مقدر شده (از نعمتها و مواهب این جهان) می‌برند؛ تا زمانی که فرستادگان ما [= فرشتگان قبض ارواح‌] به سراغشان روند و جانشان را بگیرند؛ از آنها می‌پرسند: «کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟! (چرا به یاری شما نمی‌آیند؟!)» می‌گویند: «آنها (همه) گم شدند (و از ما دور گشتند!)» و بر ضد خود گواهی می‌دهند که کافر بودند!///پس کیست ستمگرتر از آنکه دروغ بندد بر خدا یا دروغ پندارد آیتهای او را اینان را رسد بهره ایشان از کتاب تا گاهی که درآیند بر ایشان فرستادگان ما یابندشان گویند کجا است آنکه بودید می‌خواندید جز خدا گویند گم شدند از ما و گواهی دادند بر خویشتن که ایشان کافران‌///پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا افترایی دروغین زند، یا با آیات او (همان‌ها و او را) تکذیب کند؟ اینان کسانی‌اند که نصیبشان از آنچه نبشته شده به ایشان خواهد رسید تا آن‌گاه که فرشتگان ما به سراغشان بیایند. درحالی‌که جان‌هاشان را به کلی می‌ستانند (فرشتگان) گویند: «آنچه غیر از خدا می‌خوانده‌اید کجاست‌؟» گویند: «از (چشم) ما گم گشتند.» و علیه خود گواهی می‌دهند که بی‌گمان (آنان) کافران بوده‌اند! He will say: "Enter ye in the company of the peoples who passed away before you - men and jinns, - into the Fire." Every time a new people enters, it curses its sister-people (that went before), until they follow each other, all into the Fire. Saith the last about the first: "Our Lord! it is these that misled us: so give them a double penalty in the Fire." He will say: "Doubled for all": but this ye do not understand. خدا می‌فرماید: شما هم در میان گروه هایی از جن و انس که پیش از شما بودند در آتش درآیید، هرگاه گروهی وارد شوند، هم مسلکان خود را لعنت کنند تا آنکه همه آنان با خفت و خواری در آتش جمع شوند، آن گاه پیروانشان درباره پیشوایانشان گویند: پروردگارا! اینان ما را به گمراهی کشیدند، پس عذابشان را از آتش، دو چندان گردان؛ خدا می‌فرماید: برای هر کدامتان دو چندان است، ولی نمی‌دانید.///خدا می‌فرماید: شما هم در میان گروه هایی از جن و انس که پیش از شما بودند در آتش درآیید، هرگاه گروهی وارد شوند، هم مسلکان خود را لعنت کنند تا آنکه همه آنان با خفت و خواری در آتش جمع شوند، آن گاه پیروانشان درباره پیشوایانشان گویند: پروردگارا! اینان ما را به گمراهی کشیدند، پس عذابشان را از آتش، دو چندان گردان؛ خدا می‌فرماید: برای هر کدامتان دو چندان است، ولی نمی‌دانید.///گوید: به میان امتهایى که پیش از شما بوده‌اند، از جن و انس، در آتش داخل شوید. هر امتى که به آتش داخل شود امت همکیش خود را لعنت کند. تا چون همگى در آنجا گرد آیند، گروه‌هایى که پیرو بوده‌اند در باره گروه‌هایى که پیشوا بوده‌اند گویند: پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، دو چندان در آتش عذابشان کن. گوید: عذاب همه دوچندان است ولى شما نمى‌دانید.///گوید: شما هم در جمع گروه‌هایى از جن و انس که پیش از شما گذشتند به آتش داخل شوید. هر بار که گروهى داخل شود، همکیشان خود را لعنت کند، تا وقتى که همگى در آن جا به هم رسند، پسینیان آنها (پیروان) در باره‌ى پیشینیانشان (پیشوایان) گویند: پروردگارا! اینها بو///مى‌فرماید: «در میان امتهایى از جن و انس، که پیش از شما بوده‌اند، داخل آتش شوید.» هر بار که امتى [در آتش‌] درآید، همکیشان خود را لعنت کند، تا وقتى که همگى در آن به هم پیوندند؛ [آنگاه‌] پیروانشان در باره پیشوایانشان مى‌گویند: «پروردگارا، اینان ما را گمراه کردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.» [خدا] مى‌فرماید: «براى هر کدام [عذاب‌] دو چندان است ولى شما نمى‌دانید.»///[خداوند به آنها] مى‌گوید: «در صف گروه‌هاى مشابه خود از جن و انس در آتش داخل شوید.» هر زمان گروهى وارد مى‌شوند، گروه دیگر را لعن مى‌کنند تا همگى با ذلت در آن قرار گیرند. پیروان درباره پیشوایان خود مى‌گویند: «خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند، پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن [کیفرى براى گمراهی‌شان و کیفرى به­خاطر گمراه ساختن ما].» مى‌فرماید: «براى هر کدام [از شما] عذاب مضاعف است، ولى نمى‌دانید [زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، آنها قدرتى برای فریب دیگران نداشتند].»///خداوند گوید: شما هم با آن گروه از جن و انس که پیش از شما بودند به دوزخ داخل شوید. در آن وقت هر قومی که به دوزخ شوند قوم دیگر (از همکیشان خود) را لعن کنند، تا آن گاه که همه در آتش دوزخ فراهم شوند زمره آخرین درباره فرقه اول (یا مرئوسان درباره رئیسان) گویند که خدایا، اینان ما را گمراه کردند، پس عذابشان را از آتش افزون و مضاعف گردان. خدا گوید: همه را عذاب مضاعف است و لیکن شما آگاه نیستید.///گوید به میان امتهایی از جن و انس که پیش از شما بوده‌اند، در آتش جهنم وارد شوید، هرگاه امتی وارد شود همانندش را لعنت کند، تا همه در آن به همدیگر رسند، [آنگاه‌] پیروان درباره پیشوایانشان گویند پروردگارا اینان ما را گمراه کردند، به ایشان دو چندان از عذاب جهنم بده، فرماید برای همه دو چندان هست ولی نمی‌دانید///(خداوند به آنها) می‌گوید: «در صف گروه‌های مشابه خود از جن و انس در آتش وارد شوید!» هر زمان که گروهی وارد می‌شوند، گروه دیگر را لعن می‌کنند؛ تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می‌گویند: «خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند؛ پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفری برای گمراهیشان، و کیفری بخاطر گمراه ساختن ما.)» می‌فرماید: «برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است؛ ولی نمی‌دانید! (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتی بر اغوای مردم نداشتند.)»///گفت درآئید در ملتهائی که گذشتند پیش از شما از پری و آدمی در آتش هرگاه درآید ملتی لعن کند دیگری را تا گاهی که گردآیند همگی در آن گوید آخرینشان برای اولین پروردگارا اینان گمراهمان کردند پس بده ایشان را عذابی دوبرابر در آتش گوید برای هرکدام است دوبرابر لیکن نمی‌دانید///فرمود: «در میان امت‌هایی از جن و انس - که پیش از شما بوده‌اند - داخل آتش شوید.» هر بار امتی (به آتش) در آید، همگنان خود را لعنت کند تا هنگامی که همگان در آن آماده شوند. (آن‌گاه) آخرینشان درباره‌ی اولینشان گوید: «پروردگارمان! اینان ما را گمراه کردند، پس عذابی از آتشی افزون به آنان بده.» (خدا) فرمود: «برای هر کدام (آتشی) افزون است، ولی شما نمی‌دانید.» Then the first will say to the last: "See then! No advantage have ye over us; so taste ye of the penalty for all that ye did!" و پیشوایانشان به پیروانشان گویند: شما را بر ماهیچ برتری و امتیازی نیست [که عذابتان کمتر باشد] پس به کیفر آن اعمال زشتی که مرتکب می‌شدید، عذاب را بچشید.///و پیشوایانشان به پیروانشان گویند: شما را بر ماهیچ برتری و امتیازی نیست [که عذابتان کمتر باشد] پس به کیفر آن اعمال زشتی که مرتکب می‌شدید، عذاب را بچشید.///پیشوایان به پیروان گویند: شما را بر ما هیچ برترى نیست، اینک به کیفر کارهایى که کرده بودید عذاب را بچشید.///و پیشوایان به پیروانشان گویند: شما را بر ما امتیازى نیست، پس به سزاى آنچه انجام مى‌دادید عذاب را بچشید///و پیشوایانشان به پیروانشان مى‌گویند: «شما را بر ما امتیازى نیست. پس به سزاى آنچه به دست مى‌آوردید عذاب را بچشید.»///و پیشوایان آنها به پیروان خود مى‌گویند: «شما امتیازى بر ما ندارید، پس بچشید عذاب [الهى] را در برابر آنچه انجام مى‌دادید.»///و گروه مقدم به طایفه مؤخر پاسخ دهند که شما را بر ما برتری نباشد (ما و شما در گناه یکسانیم). پس (به آنها خطاب کنند که) بچشید عذاب را به کیفر آنچه از اعمال ناشایسته مرتکب می‌شدید.///و پیشوایان آنان به پیروانشان گویند شما هیچ برتری بر ما ندارید، پس عذاب را به خاطر کار و کردارتان بچشید///و پیشوایان آنها به پیروان خود می‌گویند: «شما امتیازی بر ما نداشتید؛ پس بچشید عذاب (الهی) را در برابر آنچه انجام می‌دادید!///و گوید اولینشان برای آخرینشان نبود شما را برتری بر ما پس بچشید عذاب را بدانچه بودید فراهم می‌کردید///و اولینشان به آخرینشان گفت: «شما را بر ما هیچ برتری نبوده، پس به سزای آنچه به دست می‌آوردید عذاب را بچشید.» To those who reject Our signs and treat them with arrogance, no opening will there be of the gates of heaven, nor will they enter the garden, until the camel can pass through the eye of the needle: Such is Our reward for those in sin. قطعا کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان [برای نزول رحمت] بر آنان گشوده نخواهد شد، و در بهشت هم وارد نمی‌شوند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن درآید!! [پس هم چنانکه ورود شتر به سوراخ سوزن محال است، ورود آنان هم به بهشت محال است؛] این گونه گنهکاران را کیفر می‌دهیم.///قطعا کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان [برای نزول رحمت] بر آنان گشوده نخواهد شد، و در بهشت هم وارد نمی‌شوند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن درآید!! [پس هم چنانکه ورود شتر به سوراخ سوزن محال است، ورود آنان هم به بهشت محال است؛] این گونه گنهکاران را کیفر می‌دهیم.///درهاى آسمان بر روى کسانى که آیات ما را تکذیب کرده‌اند و از آنها سر برتافته‌اند، گشوده نخواهد شد و به بهشت در نخواهند آمد تا آنگاه که شتر از سوراخ سوزن بگذرد. و مجرمان را اینچنین کیفر مى‌دهیم.///همانا کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و از پذیرش آن تمرد نمودند، درهاى آسمان به رویشان باز نشود، و به بهشت داخل نشوند مگر آن که شتر در سوراخ سوزن داخل شود، و بدین‌سان مجرمان را کیفر مى‌دهیم///در حقیقت، کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از [پذیرفتن‌] آنها تکبر ورزیدند، درهاى آسمان را برایشان نمى‌گشایند و در بهشت درنمى‌آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدینسان بزهکاران را کیفر مى‌دهیم.///آنها که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبر ورزیدند، درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‌شود و داخل بهشت نمى‌شوند، مگر این که شتر از سوراخ سوزن خیاطى بگذرد! این چنین گنهکاران را جزا مى‌دهیم.///همانا آنان که آیات ما را تکذیب کردند و از کبر و نخوت سر بر آن فرود نیاوردند هرگز درهای آسمان به روی آنان باز نشود و به بهشت در نیایند تا آنکه شتر در چشمه سوزن در آید (یعنی داخل شدنشان به بهشت بدان ماند که شتر به چشمه سوزن رود و این در عادت محال باشد). و این گونه گنهکاران (متکبر) را مجازات سخت خواهیم کرد.///کسانی که آیات ما را دروغ انگاشتند و در برابر آن تکبر ورزیدند، درهای آسمان بر آنان گشوده نگردد و وارد بهشت نشوند مگر آنکه شتر وارد سوراخ سوزن شود، و بدین‌سان گناهکاران را کیفر می‌دهیم‌///کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود؛ و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه، گنهکاران را جزا می‌دهیم!///همانا آنان که تکذیب کردند آیتهای ما را و سرپیچیدند از آنها گشوده نشود برای ایشان درهای آسمان و درنیایند به بهشت تا برود اشتر در سوراخ سوزن بدینسان کیفر دهیم به گنهکاران‌///بی‌گمان کسانی که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند و از (پذیرفتن) آن‌ها تکبر ورزیدند، درهای آسمان برایشان هرگز گشوده نشود و به بهشت در نیایند، تا آنکه طناب شتر در سوراخ سوزن داخل شود. و بدین‌سان مجرمان را کیفر می‌دهیم. For them there is Hell, as a couch (below) and folds and folds of covering above: such is Our requital of those who do wrong. برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است، و ما این گونه ستمکاران را پاداش می‌دهیم.///برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است، و ما این گونه ستمکاران را پاداش می‌دهیم.///بسترى از آتش جهنم در زیر و پوششى از آتش جهنم بر روى دارند. و ستمکاران را اینچنین کیفر مى‌دهیم.///براى آنها بسترى از جهنم و از رویشان لحاف‌هاى آتش است و این گونه بیدادگران را سزا مى‌دهیم///براى آنان از جهنم بسترى و از بالایشان پوششهاست، و این گونه بیدادگران را سزا مى‌دهیم.///براى آنها بسترهایى از [آتش] دوزخ و روى آنها پوشش‌هایى [از آن] است. و این چنین ظالمان را جزا مى‌دهیم.///بر آنان از آتش دوزخ بسترها گسترده و سراپرده‌ها افراشته‌اند و ستمکاران را چنین مجازات سخت خواهیم کرد.///بسترها و بالاپوشهایشان از آتش جهنم است، و بدین‌سان ستمکاران [و مشرکان‌] را کیفر می‌دهیم‌///برای آنها بستری از (آتش) دوزخ، و روی آنها پوششهایی (از آن) است؛ و اینچنین ظالمان را جزا میدهیم!///ایشان را است در دوزخ آرامگاه‌هائی و از فرازشان پوشهایی و چنین کیفر دهیم ستمکاران را///برایشان از جهنم بسترهایی و از بالایشان سرپوش‌هایی است و بدین‌گونه بیدادگران را سزا می‌دهیم. But those who believe and work righteousness,- no burden do We place on any soul, but that which it can bear,- they will be Companions of the Garden, therein to dwell (for ever). و کسانی که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمی‌کنیم.///و کسانی که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمی‌کنیم.///به هیچ کس جز اندازه توانش تکلیف نمى‌کنیم. آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى نیکو کرده‌اند اهل بهشتند و در آنجا جاویدانند.///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند، - که البته هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم- آنها اهل بهشت‌اند و در آن ماندگارند///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند -هیچ کسى را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم- آنان همدم بهشتند [که‌] در آن جاودانند.///و کسانى که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، اهل بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. [البته] هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى‌کنیم.///و آنان که ایمان آوردند و (به قدر وسع) در کار نیک و شایسته کوشیدند-زیرا ما کسی را بیش از وسع تکلیف نکنیم-آنها اهل بهشت و جاودان در آن متنعمند.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، اینان بهشتی‌اند و در آن جاودانه خواهند ماند، و ما بر هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کنیم‌///و کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند -البته هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی‌کنیم- آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.///و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند تکلیف نکنیم کس را جز به اندازه توانائیش آنانند یاران بهشت ایشانند در آن جاودانان‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند- هیچ کسی را جز به اندازه‌ی گشایشش تکلیف نمی‌کنیم - آنان همدمان بهشتند. ایشان در آن جاودانند. And We shall remove from their hearts any lurking sense of injury;- beneath them will be rivers flowing;- and they shall say: "Praise be to Allah, who hath guided us to this (felicity): never could we have found guidance, had it not been for the guidance of Allah: indeed it was the truth, that the messengers of our Lord brought unto us." And they shall hear the cry: "Behold! the garden before you! Ye have been made its inheritors, for your deeds (of righteousness)." و آنچه از کینه و خشم در سینه‌های آنان است، بر می‌کنیم [تا در بهشت با خوشی و سلامت کامل کنار هم زندگی کنند؛] از زیر [کاخ‌ها و عمارت‌های] شان نهرها جاری است و می‌گویند: و همه ستایش‌ها ویژه خداست که ما را به این [نعمت‌ها] هدایت کرد، و اگر خدا ما را هدایت نمی‌کرد هدایت نمی‌یافتیم، مسلما پیامبران پروردگارمان حق را به سوی ما آوردند، و ندایشان می‌دهند به پاداش اعمال شایسته‌ای که همواره انجام می‌دادید، این بهشت را به ارث بردید.///و آنچه از کینه و خشم در سینه‌های آنان است، بر می‌کنیم [تا در بهشت با خوشی و سلامت کامل کنار هم زندگی کنند؛] از زیر [کاخ‌ها و عمارت‌های] شان نهرها جاری است و می‌گویند: و همه ستایش‌ها ویژه خداست که ما را به این [نعمت‌ها] هدایت کرد، و اگر خدا ما را هدایت نمی‌کرد هدایت نمی‌یافتیم، مسلما پیامبران پروردگارمان حق را به سوی ما آوردند، و ندایشان می‌دهند به پاداش اعمال شایسته‌ای که همواره انجام می‌دادید، این بهشت را به ارث بردید.///و هرگونه کینه‌اى را از دلشان برمى‌کنیم. نهرها در زیر پایشان جارى است. گویند: سپاس خدایى را که ما را بدین راه رهبرى کرده و اگر ما را رهبرى نکرده بود، راه خویش نمى‌یافتیم. رسولان پروردگار ما به حق آمدند. و آنگاه ایشان را ندا دهند که به پاداش کارهایى که مى‌کردید این بهشت را به شما داده‌اند.///و از سینه‌هایشان هر کینه‌اى که باشد مى‌زداییم [و] از زیر [پاى‌] شان نهرها جارى است، و مى‌گویند: حمد خدایى را که ما را به این [نعمت‌ها] رهنمون شد، و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، راه نمى‌یافتیم. بى‌شک فرستادگان پروردگارمان حقیقت را آوردند. و به آنها///و هر گونه کینه‌اى را از سینه‌هایشان مى‌زداییم. از زیر [قصرهاى‌] شان نهرها جارى است، و مى‌گویند: «ستایش خدایى را که ما را بدین [راه‌] هدایت نمود، و اگر خدا ما را رهبرى نمى‌کرد ما خود هدایت نمى‌یافتیم. در حقیقت، فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند.» و به آنان ندا داده مى‌شود که این همان بهشتى است که آن را به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌دادید میراث یافته‌اید.///و آنچه در دل‌ها از کینه و حسد دارند، برمى‌کنیم [تا در صفا و صمیمیت با هم زندگى کنند] و از زیر [قصرها و درختان] آنها، نهرها جریان دارد. و مى‌گویند: «سپاس مخصوص خداوندى است که ما را به این [همه نعمت] رهنمون شد. و اگر او ما را هدایت نکرده بود، ما راه نمى‌یافتیم. مسلما فرستادگان پروردگار ما حق مى‌گفتند.» و [در این هنگام] ندا داده مى‌شود که: «این بهشت را در برابر اعمالى که انجام مى‌دادید، به ارث بردید.»///و زنگار هر کینه (و حسد و خوی زشت) را از آیینه دل آنان بزداییم و در بهشت بر زیر قصرهایشان نهرها جاری شود و گویند: ستایش خدای را که ما را بر این مقام رهنمایی کرد، که اگر هدایت و لطف الهی نبود ما به خود به این مقام راه نمی‌یافتیم، همانا رسولان خدایمان به حق آمدند (و ما را بر این مقام رهبری کردند). و اهل بهشت را ندا کنند که این است بهشتی که از اعمال صالح شما را به ارث داده‌اند.///و از سینه‌های آنان هر کینه‌ای که باشد می‌زداییم، جویباران از فرودست آنان جاری است و گویند سپاس خدای را که ما را به اینجا رهنمون شد و اگر خداوند راهبر نمی‌شد، هرگز راه نمی‌یافتیم، بی‌شک فرستادگان پروردگارمان به راستی و درستی آمدند، و ندا داده شود که اینک این بهشتی است که به خاطر کار و کردارتان به شما رسیده است‌///و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، برمی‌کنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگی کنند)؛ و از زیر (قصرها و درختان) آنها، نهرها جریان دارد؛ می‌گویند: «ستایش مخصوص خداوندی است که ما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما (به اینها) راه نمی‌یافتیم! مسلما فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند!» و (در این هنگام) به آنان ندا داده می‌شود که: «این بهشت را در برابر اعمالی که انجام می‌دادید، به ارث بردید!»///و برانداختیم آنچه در سینه‌های ایشان است از کینه روان شود از زیر ایشان جویها و گویند سپاس خداوندی را که ما را بدین هدایت نمود و نبودیم هدایت یابیم اگر نه هدایت می‌کرد ما را خدا همانا آمدند فرستادگان پروردگار ما به حق و خوانده شدند که اینک بهشت ارث داده شدیدش بدانچه بودید می‌کردید///و هرگونه کینه‌ای را از سینه‌هایشان زدودیم. حال آنکه از زیر (قصرها و باغ‌های) ‌شان نهرها روان است و گفتند: «ستایش خدای را که ما را به این (راه) هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمی‌نمود ما خود هرگز راه نمی‌یافتیم. بی‌گمان فرستادگان پروردگارمان به‌راستی (تمامی) حق را آوردند.» و ندا داده شدند که: «این همان بهشت است که آن را به (سبب) آنچه انجام می‌داده‌اید به میراث یافته‌اید.» The Companions of the Garden will call out to the Companions of the Fire: "We have indeed found the promises of our Lord to us true: Have you also found Your Lord's promises true?" They shall say, "Yes"; but a crier shall proclaim between them: "The curse of Allah is on the wrong-doers;- و بهشتیان، دوزخیان را آواز می‌دهند که ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود، حق یافتید؟ گویند: آری؛ پس آواز دهنده‌ای در میان آنان آواز دهد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.///و بهشتیان، دوزخیان را آواز می‌دهند که ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود، حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود، حق یافتید؟ گویند: آری؛ پس آواز دهنده‌ای در میان آنان آواز دهد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.///بهشتیان دوزخیان را آواز دهند که ما به حقیقت یافتیم آنچه را که پروردگارمان وعده داده بود، آیا شما نیز به حقیقت یافته‌اید آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود؟ گویند: آرى. آنگاه آوازدهنده‌اى در آن میان آواز دهد که لعنت خدا بر کافران باد؛///و اهل بهشت دوزخیان را آواز دهند که ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم آیا شما [نیز] وعده‌ى پروردگارتان را درست یافتید؟ گویند: آرى. پس ندا دهنده‌اى میان آنها آواز دهد که لعنت خدا بر ظالمان باد///و بهشتیان، دوزخیان را آواز مى‌دهند که: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم؛ آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟» مى‌گویند: «آرى.» پس آوازدهنده‌اى میان آنان آواز درمى‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمکاران باد.»///و بهشتیان، دوزخیان را صدا می‌زنند که: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود، حق یافتید؟!» در این هنگام، ندادهنده‌اى در میان آنها ندا مى‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد!///و بهشتیان دوزخیان را ندا کنند که آنچه پروردگارمان به ما وعده داد (از مقامات بهشتی) ما به حق و حقیقت یافتیم، آیا شما نیز بدانچه پروردگارتان وعده داد (از عذاب دوزخ) به حقیقت رسیدید؟ گویند: بلی. آن گاه میان آنها منادیی ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.///و بهشتیان دوزخیان را ندا دهند که ما وعده پروردگارمان را راست و درست یافتیم، آیا شما هم آنچه پروردگارتان وعده داده بود راست و درست یافتید؟ گویند آری، آنگاه آوازدهنده‌ای در میان آنان آواز در دهد که لعنت الهی بر ستمگران باد///و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟!» گفتند: «بله!» در این هنگام، ندادهنده‌ای در میان آنها ندا می‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد!///و بانگ برآوردند یاران بهشت به یاران آتش که همانا یافتیم آنچه وعده داد به ما پروردگار ما حق آیا یافتید آنچه وعده داده به شما پروردگارتان حق گفتند بلی پس بانگ داد بانگ دهنده‌ای میان ایشان که لعنت خدا باد بر ستمگران‌///و بهشتیان، دوزخیان را ندا در دادند که: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود راستی بحق یافتیم، آیا شما (نیز) آنچه را پروردگارتان وعده داده بود درست یافتید؟» گفتند: «آری.» پس ندا دهنده‌ای میانشان ندا در داد که: «لعنت خدا بر ستمکاران باد!» "Those who would hinder (men) from the path of Allah and would seek in it something crooked: they were those who denied the Hereafter." هم آنان که مردم را همواره از راه خدا بازمی دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند، و ایشان به روز قیامت کافرند.///هم آنان که مردم را همواره از راه خدا بازمی دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند، و ایشان به روز قیامت کافرند.///آنان که از راه خدا روى برمى‌گردانند و آن را کجروى مى‌پندارند و به قیامت ایمان ندارند.///همانان که [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و آن را [با القاى شبهات‌] منحرف مى‌خواهند و آخرت را منکرند///همانان که [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و آن را کج مى‌خواهند و آنها آخرت را منکرند.///همان‌ها که [مردم را] از راه خدا بازمى‌دارند و مى‌خواهند آن را کج و ناراست نشان دهند، و آنان به آخرت کافرند.»///آنهایی که از راه خدا باز می‌دارند و آن را کج می‌طلبند (به شبهه راه راست مردم را کج می‌کنند) و آنها به قیامت ایمان ندارند.///کسانی که از راه خدا باز می‌دارند و آن را ناهموار و ناهنجار می‌شمارند و منکر آخرت هستند///همانها که (مردم را) از راه خدا بازمی‌دارند، و (با القای شبهات) می‌خواهند آن را کج و معوج نشان دهند؛ و آنها به آخرت کافرند!»///آنان که بازدارند از راه خدا و خواهندش کج و ایشانند به آخرت کافران‌///(آنان) کسانی (هستند) که (خود و مردمان را) از راه خدا باز می‌دارند و آن را به کژی می‌طلبند و همانان به (زندگی) آخرین کافرند. Between them shall be a veil, and on the heights will be men who would know every one by his marks: they will call out to the Companions of the Garden, "peace on you": they will not have entered, but they will have an assurance (thereof). و میان آن دو [گروه بهشتیان و دوزخیان] حائلی است، و بر اعراف، مردانی [با مقام و منزلت اند] که هر کدام از دو گروه را به نشانه هایشان می‌شناسند، و بهشتیان را که وارد بهشت نشده‌اند، ولی ورود به آن را امید دارند، آواز می‌دهند که درود بر شما.///و میان آن دو [گروه بهشتیان و دوزخیان] حائلی است، و بر اعراف، مردانی [با مقام و منزلت اند] که هر کدام از دو گروه را به نشانه هایشان می‌شناسند، و بهشتیان را که وارد بهشت نشده‌اند، ولی ورود به آن را امید دارند، آواز می‌دهند که درود بر شما.///و میانشان حایلى است، و بر اعراف مردانى هستند که همه را به نشانیشان مى‌شناسند و اهل بهشت را آواز مى‌دهند که سلام بر شما باد. اینان هر چند طمع بهشت دارند ولى هنوز بدان داخل نشده‌اند.///و میان آن دو [گروه‌] حجابى است، و بر اعراف مردانى [والا مقام‌] هستند که هر دو [گروه‌] را از سیمایشان مى‌شناسند، و بهشتیان را که هنوز وارد آن نشده و به آن امید بسته‌اند، آواز مى‌دهند که: سلام بر شما///و میان آن دو [گروه‌]، حایلى است، و بر اعراف، مردانى هستند که هر یک [از آن دو دسته‌] را از سیمایشان مى‌شناسند، و بهشتیان را -که هنوز وارد آن نشده و [لى‌] [بدان‌] امید دارند- آواز مى‌دهند که: «سلام بر شما.»///و در میان آن دو [گروه بهشتیان و دوزخیان]، حجابى قرار دارد. و بر اعراف مردانى هستند که هر یک از آن دو را از سیمایشان مى‌شناسند و به بهشتیان ندا مى‌دهند که: «درود بر شما باد!» اما داخل بهشت نمى‌شوند، در حالى که امید آن را دارند.///و میان این دو گروه حجاب و پرده‌ای است (از سرشت نیک و بد که مانع دیدار یکدیگر است) و بر اعراف (یعنی جایگاهی میان دوزخ و بهشت) مردانی هستند که همه را به سیمایشان می‌شناسند و بهشتیان را که هنوز داخل بهشت نشده و چشم امید به دخول آن دارند ندا کنند که سلام بر شما باد.///و بین آنان حایلی است و بر روی اعراف [بلندیها] مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می‌شناسند، و بهشتیان را ندا دهند که سلام بر شما باد، اینان هنوز وارد آن [بهشت‌] نشده‌اند، اما امید می‌برند///و در میان آن دو [= بهشتیان و دوزخیان‌]، حجابی است؛ و بر «اعراف» مردانی هستند که هر یک از آن دو را از چهره‌شان می‌شناسند؛ و به بهشتیان صدا می‌زنند که: «درود بر شما باد!» اما داخل بهشت نمی‌شوند، در حالی که امید آن را دارند.///و میان ایشان است حجابی و بر اعرافند مردانی که بشناسند هرکدام را به سیمای ایشان و ندا کردند یاران بهشت را که سلام بر شما درون نشدندش حالی که طمع داشتند///و میان آن دو (گروه) پرده‌ای است و بر فراز اعراف [: بلندی‌های میان بهشت و جهنم] رادمردانی هستند، که هر یک (از آن دو دسته) را از چهره‌هایشان می‌شناسند و بهشتیان را- که هنوز وارد آن نشده در حالی‌که (بدان) امید دارند- آواز می‌دهند که: «سلام بر شما!» داخل آن نشده‌اند، حال آنکه طمع (داخل شدن) دارند. When their eyes shall be turned towards the Companions of the Fire, they will say: "Our Lord! send us not to the company of the wrong-doers." و چون بهشتیان، چشمانشان ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود، گویند: پروردگارا! ما را با گروه ستمکاران قرار مده.///و چون بهشتیان، چشمانشان ناخواسته به سوی دوزخیان گردانده شود، گویند: پروردگارا! ما را با گروه ستمکاران قرار مده.///چون چشم به جانب دوزخیان گردانند گویند: اى پروردگار ما، ما را در شمار ستمکاران قرار مده.///و چون چشمشان به جانب دوزخیان گردانده شود، گویند: پروردگارا! ما را با ستمکاران قرار مده///و چون چشمانشان به سوى دوزخیان گردانیده شود، مى‌گویند: «پروردگارا، ما را در زمره گروه ستمکاران قرار مده.»///و هنگامى که چشمشان به دوزخیان مى‌افتد، مى‌گویند: «پروردگارا! ما را با جمعیت ستمگر قرار مده!»///و چون نظر آنها بر اهل دوزخ افتد گویند: پروردگارا، ما را با این ستمکاران به یک جای قرار مده.///و چون چشمان آنان به جانب دوزخیان افتد گویند پروردگارا ما را در زمره [این‌] قوم ستمکار میاور///و هنگامی که چشمشان به دوزخیان می‌افتد می‌گویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!»///و هرگاه گردانیده شود رویهای ایشان بسوی یاران آتش گویند پروردگارا نگردان ما را با گروه ستمکاران‌///و هنگامی که چشمانشان سوی دوزخیان گردانیده شود گویند: «پروردگارمان! ما را با گروه ستمکاران قرار مده.» The men on the heights will call to certain men whom they will know from their marks, saying: "Of what profit to you were your hoards and your arrogant ways? و اهل اعراف مردانی را که از نشانه هایشان می‌شناسند، آواز می‌دهند [و به عنوان سرزنش] می‌گویند: [امکانات مادیو] جمعیت [انسانی] شما و تکبری که می‌ورزیدید، عذابی را از شما دفع نکرد.///و اهل اعراف مردانی را که از نشانه هایشان می‌شناسند، آواز می‌دهند [و به عنوان سرزنش] می‌گویند: [امکانات مادیو] جمعیت [انسانی] شما و تکبری که می‌ورزیدید، عذابی را از شما دفع نکرد.///ساکنان اعراف مردانى را که از نشانیشان مى‌شناسند آواز دهند و گویند: آن خواسته که گرد آورده بودید و آن همه سرکشى که داشتید شما را فایده‌اى نبخشید.///و اهل اعراف مردانى را که آنان را از سیمایشان مى‌شناسند، ندا دهند و گویند: [دیدید که‌] جمعیت شما و آن همه گردنکشى که مى‌کردید، به حال شما سودى نداشت///و اهل اعراف، مردانى را که آنان را از سیمایشان مى‌شناسند، ندا مى دهند [و] مى‌گویند: «جمعیت شما و آن [همه‌] گردنکشى که مى‌کردید، به حال شما سودى نداشت.»///و اصحاب اعراف، مردانى [از دوزخیان را] که از سیمایشان آنها را مى‌شناسند، صدا مى‌زنند و مى‌گویند: «دیدید که گردآورى شما [از مال و ثروت و زن و فرزند] و تکبرهاى شما به حالتان سودى نداد؟///و اهل اعراف مردانی را که به سیمایشان می‌شناسند آواز دهند و گویند: (دیدید که) جمع مال و جاه و آن فخر و تکبرتان به حال شما اصلا سودمند نبود!///و اهل اعراف مردانی را که به نشانه‌هایشان می‌شناسند ندا دهند و گویند مال‌اندوزی شما و تکبر ورزیدنتان به کارتان نیامد///و اصحاب اعراف، مردانی (از دوزخیان را) که از سیمایشان آنها را می‌شناسند، صدا می‌زنند و می‌گویند: «(دیدید که) گردآوری شما (از مال و ثروت و آن و فرزند) و تکبرهای شما، به حالتان سودی نداد!»///و بانگ دهند یاران اعراف مردانی را که بشناسندشان به سیماشان گویند بی‌نیازتان نکرد گردآوردنتان و آنچه بودید کبر می‌ورزیدید///و اهل اعراف مردانی را که از سیمایشان می‌شناسند ندا در دادند (و) گفتند: «گردآوری شما (، گرد‌آوری خودهاتان و اموالتان) و آنچه تکبر و گردنکشی می‌کرده‌اید، (این‌ها) شما را (هرگز در این جهان پرنیاز) بی‌نیاز نکرد.» "Behold! are these not the men whom you swore that Allah with His Mercy would never bless? Enter ye the Garden: no fear shall be on you, nor shall ye grieve." [سپس با توجه دادن دوزخیان به سوی اهل ایمان می‌گویند:] آیا اینان کسانی نبودند که در دنیا سوگند یاد می‌کردید که خدا آنان را به رحمتی نمی‌رساند؟ [پس به مؤمنان می‌گویند:] به بهشت در آیید که نه بیمی برشماست و نه اندوهگین می‌شوید.///[سپس با توجه دادن دوزخیان به سوی اهل ایمان می‌گویند:] آیا اینان کسانی نبودند که در دنیا سوگند یاد می‌کردید که خدا آنان را به رحمتی نمی‌رساند؟ [پس به مؤمنان می‌گویند:] به بهشت در آیید که نه بیمی برشماست و نه اندوهگین می‌شوید.///آیا اینان همان کسانند که شما سوگند خورده بودید که رحمت خداوند نصیبشان نمى‌شود؟ داخل در بهشت شوید، نه بیمى بر شماست و نه غمگین مى‌شوید.///آیا اینانند کسانى که سوگند یاد مى‌کردید که خدا آنها را مورد رحمت خود قرار نمى‌دهد؟ [آن‌گاه به مؤمنان گویند:] به بهشت در آیید، نه بیمى بر شماست و نه اندوهگین مى‌شوید/// «آیا اینان همان کسان نبودند که سوگند یاد مى‌کردید که خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانید؟» «[اینک‌] به بهشت درآیید. نه بیمى بر شماست و نه اندوهگین مى‌شوید.»///آیا اینها [که مؤمنند، ‌] همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! [ولى خداوند به خاطر ایمان و اعمال خیرشان، آنها را بخشید. سپس به مؤمنان مى‌گویند:] «به بهشت درآیید که نه بیمى بر شماست و نه اندوهگین مى‌شوید.»///آیا آنهایی (از مؤمنان) که سوگند یاد می‌کردید که خدا آنان را مشمول عنایت و رحمت خود نمی‌گرداند اکنون مقامشان را می‌بینید؟ (به همانها امروز خطاب شود که) در بهشت بی هیچ خوف و اندیشه و بی هیچ گونه حزن و اندوه داخل شوید.///آیا هم اینان بودند که شما سوگند یاد می‌کردید که خداوند مشمول رحمت خود قرارشان نمی‌دهد؟ [و خطاب به آنان گویند] وارد بهشت شوید، نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین شوید///آیا اینها [= این واماندگان بر اعراف‌] همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولی خداوند بخاطر ایمان و بعضی اعمال خیرشان، آنها را بخشید؛ هم اکنون به آنها گفته می‌شود:) داخل بهشت شوید، که نه ترسی دارید و نه غمناک می‌شوید!///آیا اینانند آنان که سوگند آوردید که نرساندشان خدا به رحمتی درآئید بهشت را نیست بر شما بیمی و نه اندوهگین شوید///«آیا اینان همان کسانی بودند که سوگند یاد می‌کردید خدا آنان را به رحمتی نخواهد رسانید؟ (اینک) به بهشت در آیید، نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید.» The Companions of the Fire will call to the Companions of the Garden: "Pour down to us water or anything that Allah doth provide for your sustenance." They will say: "Both these things hath Allah forbidden to those who rejected Him." و دوزخیان بهشتیان را آواز می‌دهند که از آب [خوشگوار] یا از آنچه خدا روزی شما فرموده بر ما فرو ریزید. [بهشتیان] گویند: خدا آب و نعمت‌های بهشتی را بر کافران حرام کرده است.///و دوزخیان بهشتیان را آواز می‌دهند که از آب [خوشگوار] یا از آنچه خدا روزی شما فرموده بر ما فرو ریزید. [بهشتیان] گویند: خدا آب و نعمت‌های بهشتی را بر کافران حرام کرده است.///دوزخیان بهشتیان را آواز دهند که اندکى آب یا از چیزهایى که خدا به شما ارزانى کرده است بر ما فرو ریزید. گویند: خدا آنها را بر کافران حرام کرده است.///و اهل دوزخ بهشتیان را آواز دهند که از آب یا از آنچه خدا روزیتان کرده بر ما فرو ریزید. گویند: خدا آنها را بر کافران حرام کرده است///و دوزخیان، بهشتیان را آواز مى‌دهند که: «از آن آب یا از آنچه خدا روزى شما کرده، بر ما فرو ریزید.» مى‌گویند: «خدا آنها را بر کافران حرام کرده است.»///و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‌زنند که: «مقدارى آب یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید.» آنها مى‌گویند: «خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.»///و اهل دوزخ بهشتیان را آواز کنند که ما را از آبهای گوارا یا از نعم بهشتی که خدا روزی شما کرده بهره‌مند کنید. آنها پاسخ دهند که خدا این آب و طعام را بر کافران حرام گردانیده است.///و دوزخیان بهشتیان را ندا دهند که از آب یا آنچه خداوند بهره‌مندتان ساخته است به ما ببخشید، گویند خداوند اینها را بر کافران حرام گردانده است‌///و دوزخیان، بهشتیان را صدا می‌زنند که: «(محبت کنید) و مقداری آب، یا از آنچه خدا به شما روزی داده، به ما ببخشید!» آنها (در پاسخ) می‌گویند: «خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است!»///و خواندند یاران آتش یاران بهشت را که بریزید بر ما از آب یا از آنچه روزیتان داده است خدا گویند همانا حرام کرده است خدا آنها را بر کافران‌///و دوزخیان بهشتیان را ندا در دادند که: «از آب یا از آنچه خدا روزیتان کرده، بر (سر و سامان) مان بهره و فیضی دهید.» گفتند: «بی‌گمان خدا آنها را بر کافران حرام کرده است.» "Such as took their religion to be mere amusement and play, and were deceived by the life of the world." That day shall We forget them as they forgot the meeting of this day of theirs, and as they were wont to reject Our signs. آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت، پس ما امروز از یاد می‌بریمشان، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار می‌کردند.///آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت، پس ما امروز از یاد می‌بریمشان، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار می‌کردند.///امروز آنان را که دین خویش لهو و بازیچه پنداشتند و زندگى دنیا فریبشان داده بود فراموش مى‌کنیم، همچنان که آنها نیز رسیدن به این روز را از یاد برده بودند و آیات ما را تکذیب مى‌کردند.///همان کسانى که دین خویش را سرگرمى و بازیچه گرفتند و زندگى دنیا فریبشان داد. پس امروز آنان را از یاد مى‌بریم همان‌طور که دیدار امروزشان را از یاد بردند و آیات ما را انکار مى‌کردند///همانان که دین خود را سرگرمى و بازى پنداشتند، و زندگى دنیا مغرورشان کرد. پس همان گونه که آنان دیدار امروز خود را از یاد بردند، و آیات ما را انکار مى‌کردند، ما [هم‌] امروز آنان را از یاد مى‌بریم.///همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند و زندگى دنیا آنها را مغرور ساخت. امروز ما آنها را فراموش مى‌کنیم؛ چون لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.///آنهایی که دین خدا را فسوس و بازیچه گرفتند و (متاع) حیات دنیا آنها را مغرور و غافل کرد، امروز ما هم آنها را (به رحمت) در نظر نمی‌آوریم چنانکه آنان دیدار چنین روزشان را به خاطر نیاوردند و آیات ما را انکار می‌کردند.///کسانی که دینشان را به بازیچه گرفتند و زندگانی دنیا فریبشان داد، امروز آنان را فراموش می‌کنیم چرا که دیدار چنین روزشان را فراموش کردند و آیات ما را انکار می‌کردند///همانها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند؛ و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت؛ امروز ما آنها را فراموش می‌کنیم، همان گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند.///آنان که گرفتند دین خود را هوسرانی و بازیچه و بفریفتشان زندگی دنیا پس امروز فراموششان کنیم بدانسان که فراموش کردند رسیدنشان را بدین روز و آنکه بودند آیتهای ما را انکار می‌کردند///(همان) کسانی که دین خود را (تنها) بازداری از حق و به بازی گرفتند و زندگی دنیا مغرورشان کرد. پس همان‌گونه که آنان دیدار امروز خود را از یاد بردند و آیات ما را انکار (و انگار) می‌کردند، ما (هم) امروز آنان را از یاد می‌بریم. For We had certainly sent unto them a Book, based on knowledge, which We explained in detail,- a guide and a mercy to all who believe. و برای آنان کتابی [عظیم و با ارزش] آوردیم که آن را از روی دانشی [گسترده و دقیق] بیان کردیم، در حالی که برای گروهی که ایمان آوردند، سراسر هدایت و رحمت است.///و برای آنان کتابی [عظیم و با ارزش] آوردیم که آن را از روی دانشی [گسترده و دقیق] بیان کردیم، در حالی که برای گروهی که ایمان آوردند، سراسر هدایت و رحمت است.///براى هدایت مؤمنان و بخشایش به ایشان کتابى آوردیم که در آن هر چیز را از روى دانش به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و به راستى ما براى آنان کتابى آوردیم که آن را بر اساس علم و دانش تفصیل دادیم تا براى قومى که ایمان مى‌آورند هدایت و رحمتى باشد///و در حقیقت، ما براى آنان کتابى آوردیم که آن را از روى دانش، روشن و شیوایش ساخته‌ایم، و براى گروهى که ایمان مى‌آورند هدایت و رحمتى است.///ما کتابى براى آنها آوردیم که آن را براساس علم شرح دادیم. [کتابى] که مایه‌ی هدایت و رحمت براى جمعیتى است که ایمان مى‌آورند.///و محققا ما برای ایشان کتابی آوردیم که در آن هر چیز را بر اساس علم و دانش تفصیل دادیم برای هدایت و رحمت آن گروه که ایمان می‌آورند.///و به راستی که برای آنان کتابی آورده‌ایم که از روی علم، روشن و شیوایش ساخته‌ایم، و رهنمود و رحمتی است برای اهل ایمان‌///ما کتابی برای آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهی شرح دادیم؛ (کتابی) که مایه هدایت و رحمت برای جمعیتی است که ایمان می‌آورند.///و همانا آوردیمشان به کتابی که تفصیلش دادیم بر دانش هدایت و رحمتی برای قومی که ایمان آرند///و به‌راستی و درستی ما با کتابی آمدیمشان (که) از روی علم جداسازیش کردیم، حال آنکه برای گروهی که ایمان می‌آورند هدایت و رحمتی است. Do they just wait for the final fulfilment of the event? On the day the event is finally fulfilled, those who disregarded it before will say: "The messengers of our Lord did indeed bring true (tidings). Have we no intercessors now to intercede on our behalf? Or could we be sent back? then should we behave differently from our behaviour in the past." In fact they will have lost their souls, and the things they invented will leave them in the lurch. آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقق وعده هایش را انتظار می‌برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می‌گویند: یقینا فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می‌شویم تا کاری غیر آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می‌دادند [از دستشان رفت و] گم شد.///آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقق وعده هایش را انتظار می‌برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می‌گویند: یقینا فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می‌شویم تا کاری غیر آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می‌دادند [از دستشان رفت و] گم شد.///آیا جز نتیجه اعمال انتظارى دارند؟ روزى که نتیجه اعمال پدیدار شود، کسانى که آن روز را از یاد برده مى‌گویند: پیامبران پروردگار ما به حق آمدند. آیا شفیعانى هستند که ما را شفاعت کنند؟ یا آنکه کسى هست که ما را باز گرداند تا کارهاى دیگرى جز آن کارها که مى‌کردیم، انجام دهیم؟ به خود زیان رسانیدند و آن بتان را که به دروغ ساخته بودند اینک از دست داده‌اند.///آیا آنها جز در انتظار تأویل آنند؟ روزى که تأویل آن بیاید، کسانى که پیش‌تر آن را به فراموشى سپردند گویند: حقا فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند، پس آیا براى ما شفیعانى هست که شفاعت ما کنند، یا بازگردانده شویم تا غیر از آنچه مى‌کردیم انجام دهیم؟ [آرى‌///آیا [آنان‌] جز در انتظار تأویل آنند؟ روزى که تأویلش فرا رسد، کسانى که آن را پیش از آن به فراموشى سپرده‌اند مى‌گویند: «حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست که براى ما شفاعت کنند یا [ممکن است به دنیا] بازگردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام مى‌دادیم انجام دهیم؟» به راستى که [آنان‌] به خویشتن زیان زدند، و آنچه را به دروغ مى‌ساختند از کف دادند.///آیا آنها انتظار دارند سرانجام تهدیدهاى الهى را مشاهده کنند؟ آن روز که این امر صورت گیرد، [بیدارى سودى نخواهد داشت و] آنها که آن را قبلا فراموش کرده بودند، مى‌گویند: «فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند، آیا [امروز] شفیعانى براى ما وجود دارند که ما را شفاعت کنند؟ یا [امکان دارد] بازگردیم و اعمالى غیر از آنچه انجام دادیم، انجام دهیم؟!» [ولى] آنها سرمایه وجود خود را از دست دادند و معبودهایى را که به دروغ ساخته بودند، همگى از نظرشان گم مى‌شوند.///آیا جز این انتظار دارند که تأویل آن (آیات و مآل اعمال آنها هنگام مرگ یا ظهور قیامت) به آنان برسد؟ آن روز که تأویل آن فرا رسد کسانی که آن را پیش از این فراموش کرده بودند خواهند گفت: همانا رسولان پروردگارمان حق را برای ما آوردند (کاش مخالفت نمی‌کردیم) آیا کسی به شفاعت ما بر خواهد خاست یا بار دیگر به دنیا باز می‌گردیم تا غیر از این اعمال زشت به اعمال صالحی بپردازیم؟ راستی که آن کافران خود را در زیان سخت افکنده‌اند و آنچه به دروغ می‌بافتند همه نابود شده و از دستشان رفته است.///فقط منتظر سرانجام آن هستند، روزی که سرانجام آن درآید، کسانی که پیشتر آن را فراموش کرده بودند، گویند بی‌شک فرستادگان پروردگارمان حق و حقیقت را آوردند آیا شفیعانی داریم که برای ما شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده شویم و [این بار] کاری جز آنچه می‌کردیم در پیش بگیریم؟ به راستی که به خود زیان زدند و بر ساخته‌هایشان نابود گردید///آیا آنها جز انتظار تأویل آیات (و فرا رسیدن تهدیدهای الهی) دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرا رسد، (کار از کار گذشته، و پشیمانی سودی ندارد؛ و) کسانی که قبلا آن را فراموش کرده بودند می‌گویند: «فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند؛ آیا (امروز) شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کنند؟ یا (به ما اجازه داده شود به دنیا) بازگردیم، و اعمالی غیر از آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟!» (ولی) آنها سرمایه وجود خود را از دست داده‌اند؛ و معبودهایی را که به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان: گم می‌شوند. (نه راه بازگشتی دارند، و نه شفیعانی!)///آیا انتظاری جز تأویل آن دارند روزی که رسد تأویلش گویند آنان که فراموشش نمودند از پیش همانا بیامد فرستادگان پروردگار ما به حق آیا ما را است شفیعانی که شفاعت کنند برای ما یا بازگردانیده شویم تا بکنیم جز آنچه را بودیم می‌کردیم همانا زیان کردند خویشتن را و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///آیا (آنان) جز نظر و انتظار تأویل آن را دارند؟ روزی که تأویلش فرا رسد، کسانی که آن را پیش از آن به فراموشی سپرده‌اند گویند: «حقا (که‌) فرستادگان پروردگارمان (تمامی) حق را آوردند. پس آیا (امروز) ما را شفاعتگرانی هستند که برای ما شفاعت کنند یا (به دنیا) باز گردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام می‌داده‌ایم انجام دهیم‌؟» به‌راستی آنان خود را باخته و زیان کرده‌اند و آنچه را که افترا می‌زده‌اند از آنان گم گشته است. Your Guardian-Lord is Allah, Who created the heavens and the earth in six days, and is firmly established on the throne (of authority): He draweth the night as a veil o'er the day, each seeking the other in rapid succession: He created the sun, the moon, and the stars, (all) governed by laws under His command. Is it not His to create and to govern? Blessed be Allah, the Cherisher and Sustainer of the worlds! به یقین پروردگار شما خداست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت [فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش] چیره و مسلط شد، شب را در حالی که همواره با شتاب روز را می‌جوید بر روز می‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را که مسخر فرمان اویند [پدید آورد]؛ آگاه باشید که آفریدن و فرمان [نافذ نسبت به همه موجودات] مخصوص اوست؛ همیشه سودمند و با برکت است، پروردگار عالمیان.///به یقین پروردگار شما خداست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت [فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش] چیره و مسلط شد، شب را در حالی که همواره با شتاب روز را می‌جوید بر روز می‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را که مسخر فرمان اویند [پدید آورد]؛ آگاه باشید که آفریدن و فرمان [نافذ نسبت به همه موجودات] مخصوص اوست؛ همیشه سودمند و با برکت است، پروردگار عالمیان.///پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. پس به عرش پرداخت. شب را در روز مى‌پوشاند و روز شتابان آن را مى‌طلبد. و آفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند. آگاه باشید که او راست آفرینش و فرمانروایى. خدا آن پروردگار جهانیان به غایت بزرگ است.///همانا پروردگار شما آن خدایى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش استیلا یافت. روز را به شب مى‌پوشاند که شتابان از پى آن است، و خورشید و ماه و ستارگان را [آفرید] که مسخر فرمان او هستند. آگاه باش که خلق و امر از آن اوست. پاینده است خد///در حقیقت، پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش [جهاندارى‌] استیلا یافت. روز را به شب -که شتابان آن را مى طلبد- مى‌پوشاند، و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‌اند [پدید آورد]. آگاه باش که [عالم‌] خلق و امر از آن اوست. فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان.///پروردگار شما، خدایى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز [و دوران] آفرید، سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت، با [پرده­ی تاریک] شب، روز را مى‌پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حرکت است و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالى که رام شده فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر [جهان] براى او [و به فرمان او] است. پر برکت [و زوال­ناپذیر] است، خدایى که پروردگار جهانیان است.///پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرد، آن گاه بر عرش (فرمانروایی) قرار گرفت، روز را به پرده شب (و به عکس) در پوشاند که با شتاب در پی آن پوید، و نیز خورشید و ماه و ستارگان را مسخر فرمان خود آفرید. آگاه باشید که ملک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست، بس منزه و بلند مرتبه است خدای یکتا که پروردگار عالمیان است.///همانا پروردگار شما کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس [ملکوتش کامل شد و] بر عرش استیلاء یافت، شب را به روز [و روز را به شب‌] -که آن را شتابان می‌جویدمی‌پوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را [آفرید] که رام شده فرمان اویند، بدانید که خلق و امر او راست، بزرگا خداوندا که پروردگار جهانیان است‌///پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را می‌پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او) ست! پر برکت (و زوال‌ناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است!///همانا پروردگار شما خداوندی است که آفرید آسمانها و زمین را در شش روز سپس پرداخت به عرش می‌پوشاند (فرامی گیرد) شب را به روز که در پی آن است به شتاب و مهر و ماه و ستارگان مسخرند به فرمانش همانا او راست آفرینش و امر بزرگ است خداوند پروردگار جهانیان‌///بی‌گمان پروردگارتان خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش زمان آفرید، سپس بر عرش (جهان‌داری) استیلا یافت. روز را به شب - حال آنکه شتابان آن را می‌طلبد - می‌پوشاند، حال آنکه خورشید و ماه و ستارگان به فرمان او رامند. هان (که عالم) خلق و امر (خلقت) از آن اوست. فرخنده است خدا، پروردگار جهانیان. Call on your Lord with humility and in private: for Allah loveth not those who trespass beyond bounds. پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ یقینا خدا متجاوزان را دوست ندارد.///پروردگارتان را از روی فروتنی و زاری و مخفیانه بخوانید [و از آداب و شرایط دعا تجاوز نکنید]؛ یقینا خدا متجاوزان را دوست ندارد.///پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانید، زیرا او متجاوزان سرکش را دوست ندارد.///پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید که او متجاوزان را دوست نمى‌دارد///پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید که او از حدگذرندگان را دوست نمى‌دارد.///پروردگار خود را از روى تضرع و پنهانى، بخوانید [و از تجاوز، دست بردارید که] او متجاوزان را دوست نمی‌دارد.///خدای خود را به تضرع و زاری و نهانی (به صدای آهسته که به اخلاص نزدیک است) بخوانید (و از اندازه مگذرید) که خدا هرگز متجاوزان را دوست نمی‌دارد.///پروردگارتان را به زاری و پنهانی بخوانید، که او از حد درگذرندگان را دوست ندارد///پروردگار خود را (آشکارا) از روی تضرع، و در پنهانی، بخوانید! (و از تجاوز، دست بردارید که) او متجاوزان را دوست نمی‌دارد!///بخوانید پروردگار خویش را به زاری و نهان که او دوست ندارد تجاوزگران را///پروردگارتان را در حال زاری و نهانی بخوانید؛ بی‌گمان او از حد گذرندگان را دوست نمی‌دارد. Do no mischief on the earth, after it hath been set in order, but call on Him with fear and longing (in your hearts): for the Mercy of Allah is (always) near to those who do good. و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، و خدا را از روی بیم و امید بخوانید، که یقینا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، و خدا را از روی بیم و امید بخوانید، که یقینا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///در زمین آنگاه که به صلاح آمده است فساد مکنید. و خدا را از روى بیم و امید بخوانید. و رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///و در زمین از پس اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است///و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///و در زمین فساد مکنید بعد از آن که اصلاح شده است و او را با بیم و امید بخوانید، [بیم از مسئولیت‌ها و امید به رحمتش، و نیکى کنید،] زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///و هرگز در زمین پس از آنکه کار آن (به امر حق و شرع رسول حق) نظم و صلاح یافت به فساد و تباهکاری برنخیزید، و خدا را هم از راه ترس و هم از روی امید بخوانید، که البته رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.///و در این سرزمین پس از آنکه به صلاح آمده است، فتنه و فساد مکنید، و او را با بیم و امید بخوانید که رحمت الهی به نیکوکاران نزدیک است///و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسؤولیتها، و امید به رحمتش. و نیکی کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است!///و فساد نکنید در زمین پس از اصلاحش و بخوانیدش از راه بیم و امید همانا رحمت خدا نزدیک است به نیکوکاران‌///و در زمین پس از اصلاح آن افساد مکنید و با بیم و امید او را بخوانید. همواره رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. It is He Who sendeth the winds like heralds of glad tidings, going before His mercy: when they have carried the heavy-laden clouds, We drive them to a land that is dead, make rain to descend thereon, and produce every kind of harvest therewith: thus shall We raise up the dead: perchance ye may remember. و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده می‌فرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده می‌رانیم، پس به وسیله آن باران نازل می‌کنیم و به وسیله باران از هر نوع میوه [از زمین] بیرون می‌آوریم [و] مردگان را نیز [در روز قیامت] این گونه [از لابلای گورها] بیرون می‌آوریم، [باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوه‌ها را مثل زدیم] تا متذکر و یادآور [اراده و قدرت بی نهایت خدا] شوید.///و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده می‌فرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند، آن را به سوی سرزمینی مرده می‌رانیم، پس به وسیله آن باران نازل می‌کنیم و به وسیله باران از هر نوع میوه [از زمین] بیرون می‌آوریم [و] مردگان را نیز [در روز قیامت] این گونه [از لابلای گورها] بیرون می‌آوریم، [باد، ابر، باران، زمین، روییدن گیاهان و انواع میوه‌ها را مثل زدیم] تا متذکر و یادآور [اراده و قدرت بی نهایت خدا] شوید.///و اوست که پیشاپیش رحمت خود بادها را به بشارت مى‌فرستد. چون بادها ابرهاى گرانبار را بردارند، ما آن را به سرزمینهاى مرده روان سازیم و از آن باران مى‌فرستیم و به باران هر گونه ثمره‌اى را مى‌رویانیم. مردگان را نیز اینچنین زنده مى‌گردانیم شاید پند گیرید.///و اوست که بادها را پیشاپیش [باران‌] رحمتش مژده‌رسان مى‌فرستد، تا آن‌گاه که ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سرزمین مرده برانیم و آب از آن فرود آورده، با آن، همه گونه محصولات برآوریم. مردگان را نیز همین گونه بیرون مى‌آوریم، باشد که متذکر شوید///و اوست که بادها را پیشاپیش [باران‌] رحمتش مژده‌رسان مى‌فرستد، تا آن گاه که ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم، و از آن، باران فرود آوریم؛ و از هر گونه میوه‌اى [از خاک] برآوریم. بدینسان مردگان را [نیز از قبرها] خارج مى‌سازیم، باشد که شما متذکر شوید.///او کسى است که بادها را مژده‌اى پیشاپیش [باران] رحمتش می‌فرستد تا زمانى که ابرهاى سنگین، بار را [بر دوش خود] حمل کنند، در این هنگام آنها را به ­سوى سرزمین‌هاى مرده می‌فرستیم و به­ وسیله آن آب [حیات بخش] نازل می­کنیم، و با آن از هرگونه میوه‌اى [از خاک تیره] بیرون مى‌آوریم و این­گونه [در قیامت،] مردگان را زنده می‌کنیم تا متذکر شوید.///و او خدایی است که بادها را به بشارت باران رحمت خویش در پیش فرستد، تا چون بار ابرهای سنگین را بر دارند ما آنها را به شهر و دیاری که (از بی آبی) مرده است برانیم و بدان سبب باران فرو فرستیم و هرگونه ثمر و حاصل از آن بر آوریم، همین گونه مردگان را هم از خاک برانگیزیم، باشد که (بر اهوال قیامت خود) متذکر گردید.///و او کسی است که بادها را پیشاپیش رحمتش [باران‌] مژده بخش می‌فرستد، تا آنکه ابرهای گرانبار را [همراه‌] بردارد و آن را به سوی زمین بایری برانیم و از آن آب [باران‌] فرو فرستیم و به آن هر میوه‌ای برآوریم، مردگان را نیز بدین‌سان برانگیزانیم، باشد که پند گیرید///او کسی است که بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش (باران) رحمتش می‌فرستد؛ تا ابرهای سنگین‌بار را (بر دوش) کشند؛ (سپس) ما آنها را به سوی زمینهای مرده می‌فرستیم؛ و به وسیله آنها، آب (حیاتبخش) را نازل می‌کنیم؛ و با آن، از هرگونه میوه‌ای (از خاک تیره) بیرون می‌آوریم؛ این گونه (که زمینهای مرده را زنده کردیم،) مردگان را (نیز در قیامت) زنده می‌کنیم، شاید (با توجه به این مثال) متذکر شوید!///و او است آنکه فرستد بادها را مژده‌ای پیش روی رحمتش تا گاهی که بردارند ابرهائی سنگین برانیمش بسوی شهری مرده تا فرود آریم بدان آب را پس برون آوریم بدان از هر میوه بدینسان برون آوریم مردگان را شاید یادآور شوید///و اوست کسی که بادها را پیشاپیش (باران) رحمتش مژده‌رسان می‌فرستد، تا آن‌گاه که ابرهایی (برخاسته از بخار) گران‌بار را (سبک‌بار) بر کنند. آن را برای (زنده ساختن) سرزمینی مرده برانیم، پس با آن، باران فرود آوریم؛ در نتیجه از هر گونه ثمره‌ای (از خاک و آب) بر آوریم. بدین‌سان مردگان را (نیز از قبرهاشان) بیرون آوریم؛ شاید شما به‌درستی یاد آورید. From the land that is clean and good, by the will of its Cherisher, springs up produce, (rich) after its kind: but from the land that is bad, springs up nothing but that which is niggardly: thus do we explain the signs by various (symbols) to those who are grateful. و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می‌آید، و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی سود از آن بیرون نمی‌آید؛ این گونه نشانه‌ها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورت‌های گوناگون] بیان می‌کنیم.///و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می‌آید، و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بی سود از آن بیرون نمی‌آید؛ این گونه نشانه‌ها را برای گروهی که سپاس گزارند [به صورت‌های گوناگون] بیان می‌کنیم.///و سرزمین خوب گیاه آن به فرمان پروردگارش مى‌روید، و زمین بد جز اندک گیاهى از آن پدید نمى‌آید. براى مردمى که سپاس مى‌گویند آیات خدا را اینچنین گونه‌گون بیان مى‌کنیم.///و سرزمین پاک، گیاه آن به اذن پروردگارش [نیکو] برآید و آن [زمینى‌] که ناپاک است جز حاصلى ناچیز بر نیاورد. بدین‌سان آیات خود را براى مردمى که شاکرند گوناگون بیان مى‌کنیم///و زمین پاک [و آماده‌]، گیاهش به اذن پروردگارش برمى‌آید؛ و آن [زمینى‌] که ناپاک [و نامناسب‌] است [گیاهش‌] جز اندک و بى‌فایده برنمى‌آید. این گونه، آیات [خود] را براى گروهى که شکر مى‌گزارند، گونه‌گون بیان مى‌کنیم.///و سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید؛ و سرزمین پلید [و شوره‌زار،] جز گیاه ناچیز و بى‌ارزش از آن نمی‌روید. این­گونه آیات را براى آنها که شکرگزارند، بیان می‌کنیم.///زمین پاک نیکو گیاهش به اذن خدایش (نیکو) بر آید، و از زمین خشن ناپاک بیرون نیاید جز گیاه اندک و کم‌ثمر. این گونه ما آیات (قدرت) را به هر بیان توضیح می‌دهیم برای قومی که شکر خدا به جای آرند.///و زمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش می‌روید و آنچه پلید است جز [حاصلی‌] ناچیز برنیاورد، بدین‌سان آیات [خود] را برای سپاسگزاران گونه‌گون بیان می‌داریم‌///سرزمین پاکیزه) و شیرین)، گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید؛ اما سرزمینهای بد طینت (و شوره‌زار)، جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش، از آن نمی‌روید؛ این گونه آیات (خود) را برای آنها که شکرگزارند، بیان می‌کنیم!///و شهر پاک برون آید رستنیش به اذن پروردگارش و آنی که پلید است برون نیاید جز ناچیزی پست بدینسان بگردانیم آیتها را برای قومی که شکرگزارند///و روییدنی زمین پاکیزه، به اذن پروردگارش برون می‌آید و آن (زمینی) که ناپاکیزه شد (گیاهش) جز به سختی و نکبت‌باری برون نمی‌آید. این‌گونه، آیات (خود) را برای گروهی که شکر می‌گزارند، گونه‌گون (بیان) می‌کنیم. We sent Noah to his people. He said: "O my people! worship Allah! ye have no other god but Him. I fear for you the punishment of a dreadful day! به یقین، نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس به آنان گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، که شما را جز او معبودی نیست، من قطعا از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم.///به یقین، نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس به آنان گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، که شما را جز او معبودی نیست، من قطعا از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم.///نوح را بر قومش به رسالت فرستادیم. گفت: اى قوم من، الله را بپرستید، شما را خدایى جز او نیست، من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.///همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست. همانا من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم///همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست، من از عذاب روزى سترگ بر شما بیمناکم.»///ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، او به آنها گفت: «اى قوم من! [تنها] خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودى جز او براى شما نیست، من بر شما از عذاب روز بزرگى می‌ترسم.»///همانا نوح را به قومش فرستادیم، گفت: ای قوم، خدای یکتا را پرستید که جز او شما را خدایی نیست، من بر شما از عذاب روزی بزرگ (یعنی قیامت) می‌ترسم.///به راستی که نوح را به سوی قومش فرستادیم پس آنگاه گفت ای قوم من خداوند را که خدایی جز او ندارید بپرستید، که من بر شما از عذاب روزی سترگ می‌ترسم‌///ما نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ او به آنان گفت: «ای قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! (و اگر غیر او را عبادت کنید،) من بر شما از عذاب روز بزرگی می‌ترسم!»///همانا فرستادیم نوح را بسوی قوم او پس گفت ای قوم پرستش کنید خدا را نیست شما را خدائی جز او همانا بیمناکم بر شما از عذاب روزی بزرگ‌///همانا نوح را به‌راستی سوی قومش فرستادیم. پس گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، برای شما هیچ معبودی جز او نیست، به‌راستی من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.» The leaders of his people said: "Ah! we see thee evidently wandering (in mind)." اشراف و سران قومش گفتند: مسلما ما تو را در گمراهی آشکار می‌بینیم!///اشراف و سران قومش گفتند: مسلما ما تو را در گمراهی آشکار می‌بینیم!///مهتران قومش گفتند: تو را به آشکارا در گمراهى مى‌بینیم.///سران قومش گفتند: به راستى ما تو را در ضلالتى آشکار مى‌بینیم///سران قومش گفتند: «واقعا ما تو را در گمراهى آشکارى مى‌بینیم.»///اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهى آشکارى مى‌بینیم!»///مهتران قومش گفتند که ما تو را در گمراهی آشکاری می‌بینیم.///بزرگان قومش گفتند ما تو را در گمراهی آشکار می‌بینیم‌///(ولی) اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»///گفتند توده قومش هر آینه می‌بینیمت در گمراهی آشکار///سرشناسان قومش گفتند: «بی‌چون ما تو را بس در ژرفای گمراهی آشکارگری می‌بینیم.» He said: "O my people! No wandering is there in my (mind): on the contrary I am a messenger from the Lord and Cherisher of the worlds! گفت: ای قوم من! هیچ گمراهی و انحرافی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///گفت: ای قوم من! هیچ گمراهی و انحرافی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///گفت: اى قوم من، گمراهى را در من راهى نیست، من پیامبرى از جانب پروردگار جهانیانم.///گفت: اى قوم من! هیچ گونه گمراهى در من نیست، بلکه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار عالمیانم///گفت: «اى قوم من، هیچ گونه گمراهى در من نیست، بلکه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانیانم.///گفت: «اى قوم من! هیچ گمراهى در من نیست، بلکه من فرستاده پروردگار جهانیانم.///نوح گفت: ای قوم، من اصلا در گمراهی نیستم لیکن من رسولی از سوی رب العالمینم.///گفت ای قوم من، در من هیچ‌گونه گمراهی نیست، بلکه من پیامبری از سوی پروردگار جهانیان هستم‌///گفت: «ای قوم من! هیچ گونه گمراهی در من نیست؛ ولی من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم!///گفت ای قوم نیست به من گمراهی‌ای لیکن منم فرستاده از پروردگار جهانیان‌///گفت: «ای قوم من! هیچ‌گونه گمراهی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیا‌نم.» "I but fulfil towards you the duties of my Lord's mission: Sincere is my advice to you, and I know from Allah something that ye know not. پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم، و برای شما خیرخواهی می‌کنم و از سوی خدا حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.///پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم، و برای شما خیرخواهی می‌کنم و از سوی خدا حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.///پیامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و شما را اندرز مى‌دهم و از خدا، آن مى‌دانم که شما نمى‌دانید.///پیام‌هاى پروردگار خویش را به شما مى‌رسانم و اندرزتان مى‌دهم و از خدا چیزها مى‌دانم که شما نمى‌دانید///پیامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و اندرزتان مى‌دهم و چیزهایى از خدا مى‌دانم که [شما] نمى‌دانید.»///رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و خیرخواه شما هستم. چیزهایى می‌دانم که شما نمى‌دانید.///پیغام خدایم را به شما می‌رسانم و به شما نصیحت و خیرخواهی می‌کنم و از سوی خدا به اموری آگاهم (مانند قیامت و حساب و کیفر اعمال) که شما آگاه نیستید.///که پیامهای پروردگارم را به شما برسانم و خیر و صلاح شما را بجویم، و من از جانب خداوند چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید///رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم؛ و خیرخواه شما هستم؛ و از خداوند چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.///که می‌رسانم به شما پیامهای پروردگار خویش را و اندرز گویم شما را و می‌دانم از خدا آنچه نمی‌دانید///«رسالت‌های پروردگارم را به شما مکرر (و پیگیر) می‌رسانم و اندرزتان می‌دهم و چیزهایی از خدا می‌دانم که (شما) نمی‌دانید.» "Do ye wonder that there hath come to you a message from your Lord, through a man of your own people, to warn you,- so that ye may fear Allah and haply receive His Mercy?" آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد، و تا شما پرهیزکاری کنید و برای اینکه مورد رحمت قرار گیرید؟!///آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد، و تا شما پرهیزکاری کنید و برای اینکه مورد رحمت قرار گیرید؟!///آیا از اینکه بر مردى از خودتان از جانب پروردگارتان وحى نازل شده است تا شما را بترساند و پرهیزگارى کنید و کارى کند که مورد رحمت قرار گیرید، به شگفت آمده‌اید؟///آیا تعجب کردید که بر مردى از خودتان تذکارى از جانب پروردگارتان آمده که شما را هشدار دهد و براى این که پرهیزکار شوید و شاید مورد رحمت قرار گیرید///آیا تعجب کردید که بر مردى از خودتان، پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را بیم دهد و تا شما پرهیزگارى کنید و باشد که مورد رحمت قرار گیرید؟///آیا تعجب کرده‌اید که دستور آگاه‌کننده‌ی پروردگارتان به وسیله مردى از میان شما به شما برسد، تا [از عواقب اعمال خلاف] بیمتان دهد؟ پرهیزکارى پیشه کنید، شاید مشمول رحمت گردید.»///آیا تعجب کرده و در نظر شما شگفت‌انگیز است که مردی از خودتان از جانب خدا به یادآوری شما فرستاده شده تا مگر شما را (از عذاب قیامت) بترساند و تا پرهیزکار شوید و باشد که مورد لطف خدا گردید؟///آیا تعجب کرده‌اید که از سوی پروردگارتان پندی بر مردی از قوم خودتان برای شما نازل شده باشد تا شما را هشدار دهد و پروا و پرهیز پیشه کنید، و باشد که مشمول رحمت او شوید///آیا تعجب کرده‌اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما به شما برسد، تا (از عواقب اعمال خلاف) بیمتان دهد، و (در پرتو این دستور،) پرهیزگاری پیشه کنید و شاید مشمول رحمت (الهی) گردید؟!///و آیا شگفت ماندید که بیامدتان یادآوریی از پروردگارتان بر مردی از شما که بیم دهد شما را و تا پرهیزکاری کنید و شاید رحم آورده شوید///«آیا و تعجب کردید که بر مردی از خودتان، یادواره‌ای از جانب پروردگارتان برایتان آمد، تا شما را هشدار دهد و تا شما پرهیزگاری کنید و شاید مورد رحمت قرار گیرید؟» But they rejected him, and We delivered him, and those with him, in the Ark: but We overwhelmed in the flood those who rejected Our signs. They were indeed a blind people! پس او را تکذیب کردند، ما هم او و کسانی که در کشتی همراهش بودند، نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم؛ زیرا آنان گروهی کوردل بودند.///پس او را تکذیب کردند، ما هم او و کسانی که در کشتی همراهش بودند، نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم؛ زیرا آنان گروهی کوردل بودند.///پس تکذیبش کردند و ما او و کسانى را که با او در کشتى بودند رهانیدیم و آنان را که آیات ما را دروغ مى‌انگاشتند غرقه ساختیم، که مردمى بى‌بصیرت بودند.///پس او را تکذیب کردند، و ما او و کسانى را که با وى در کشتى بودند نجات دادیم، و آنها را که آیات ما را تکذیب نمودند غرق کردیم. به تحقیق آنها قومى کوردل بودند///پس او را تکذیب کردند، و ما او و کسانى را که با وى در کشتى بودند نجات دادیم؛ و کسانى را که آیات ما را دروغ پنداشتند غرق کردیم، زیرا آنان گروهى کور [دل‌] بودند.///اما سرانجام او را تکذیب کردند، و ما، او و کسانى را که با وى در کشتى بودند، رهایى بخشیدیم، و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم. چه این که آنها جمعیتى کوردل بودند.///پس آن رسول را تکذیب کردند، ما هم او و پیروانش را که با او در کشتی بودند نجات بخشیدیم و آنان را که آیات ما را تکذیب کردند غرق کردیم، که مردمی کوردل بودند.///آنگاه او را دروغگو انگاشتند و ما او و کسانی را که در کشتی همراهش بودند نجات دادیم و دروغ‌انگاران آیات خود را غرق کردیم که قومی کوردل بودند///اما سرانجام او را تکذیب کردند؛ و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند، رهایی بخشیدیم؛ و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ چه اینکه آنها گروهی نابینا (و کوردل) بودند.///پس دروغگویش شمردند پس نجاتش دادیم و آنان را که با وی بودند در کشتی و غرق کردیم آنان را که تکذیب کردند آیتهای ما را چه همانا بودند گروهی کوران‌///پس او را تکذیب کردند. در نتیجه ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند نجات دادیم و کسانی را که آیات ما را تکذیب نمودند غرق کردیم. بی‌گمان آنان گروهی کور (دل) بوده‌اند.» To the 'Ad people, (We sent) Hud, one of their (own) brethren: He said: O my people! worship Allah! ye have no other god but Him will ye not fear (Allah)?" و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، آیا [از زشتی‌ها] نمی‌پرهیزید؟///و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، آیا [از زشتی‌ها] نمی‌پرهیزید؟///و بر قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم. گفت: اى قوم من، الله را بپرستید که شما را جز او خدایى نیست، و چرا نمى‌پرهیزید؟///و به سوى قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست، پس آیا پروا نمى‌کنید///و به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستادیم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست، پس آیا پرهیزگارى نمى‌کنید؟»///و به سوى قوم عاد، برادرشان، هود را فرستادیم. گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش کنید که جز او معبودى براى شما نیست. آیا پرهیزکارى پیشه نمی‌کنید؟!»///و به قوم عاد برادرشان (یعنی مردی از آن قوم) هود را فرستادیم، بدانها گفت: ای قوم، خدای یکتا را پرستید که جز او شما را خدایی نیست، آیا پرهیزکار نمی‌شوید؟///و به سوی قوم عاد برادرشان هود را [فرستادیم‌]، گفت ای قوم من خداوند را که خدایی جز او ندارید بپرستید، آیا پروا نمی‌کنید؟///و به سوی قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید، که جز او معبودی برای شما نیست! آیا پرهیزگاری پیشه نمی‌کنید؟!»///و بسوی عاد برادرشان هود را گفت ای قوم پرستش کنید خدا را نیستتان خدائی جز او آیا نمی‌ترسید///و سوی عادیان، برادرشان هود را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید (که) برای شما معبودی جز او نیست. پس آیا پرهیز نمی‌کنید؟» The leaders of the Unbelievers among his people said: "Ah! we see thou art an imbecile!" and "We think thou art a liar!" اشراف و سران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را در سبک مغزی و نادانی می‌بینیم و تو را از دروغگویان می‌پنداریم!!///اشراف و سران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را در سبک مغزی و نادانی می‌بینیم و تو را از دروغگویان می‌پنداریم!!///مهتران قوم او که کافر شده بودند، گفتند: مى‌بینیم که به بیخردى گرفتار شده‌اى و پنداریم که از دروغگویان باشى.///سران قومش که کافر شدند، گفتند: بى‌تردید ما تو را در سفاهت مى‌بینیم و جدا تو را از دروغگویان مى‌پنداریم///سران قومش که کافر بودند گفتند: «در حقیقت، ما تو را در [نوعى‌] سفاهت مى‌بینیم و جدا تو را از دروغگویان مى‌پنداریم.»///اشراف کافر قوم او گفتند: «ما تو را در سفاهت [و نادانى و سبک‌مغزى] مى‌بینیم و ما مسلما تو را از دروغگویان می‌دانیم.»///مهتران قومش که کافر شدند گفتند: ما تو را سفیه و بی‌خرد می‌یابیم و گمان می‌کنیم که تو سخت از دروغگویان باشی.///بزرگان قومش که کفر ورزیده بودند گفتند ما تو را دچار بی‌خردی می‌بینیم و ما تو را از دروغگویان می‌دانیم‌///اشراف کافر قوم او گفتند: «ما تو را در سفاهت (و نادانی و سبک مغزی) می‌بینیم، و ما مسلما تو را از دروغگویان می‌دانیم!»///گفتند گروهی که کفر ورزیدند از قومش می‌نگریمت همانا در بی‌خردی و پنداریمت هر آینه از دروغگویان‌///سرشناسان قومش - که کافر بودند - گفتند: «بی‌چون ما تو را بی‌گمان غرق در (ژرفای) سفاهت می‌بینیم و بی‌تردید تو را از دروغگویان گمان می‌کنیم.» He said: "O my people! I am no imbecile, but (I am) a messenger from the Lord and Cherisher of the worlds! گفت: ای قوم من! در من هیچ سبک مغزی و نادانی نیست، بلکه من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///گفت: ای قوم من! در من هیچ سبک مغزی و نادانی نیست، بلکه من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///گفت: اى قوم من، در من نشانى از بیخردى نیست، من پیامبر پروردگار جهانیانم.///گفت: اى قوم من، مرا هیچ سفاهتى نیست، بلکه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار عالمیانم///گفت: «اى قوم من، در من سفاهتى نیست، ولى من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانیانم.///گفت: «اى قوم من! هیچ­گونه سفاهتى در من نیست، بلکه فرستاده‌اى از طرف پروردگار جهانیانم.///پاسخ داد که‌ای قوم، مرا سفاهتی نیست لیکن من (راستگو و) رسولی از سوی رب العالمینم.///گفت ای قوم من در من هیچ‌گونه بی‌خردی نیست بلکه من پیامبری از سوی پروردگار جهانیان هستم‌///گرفت: «ای قوم من! هیچ گونه سفاهتی در من نیست؛ ولی فرستاده‌ای از طرف پروردگار جهانیانم.///گفت ای قوم نیست به من بی‌خردی و لیکن منم فرستاده از پروردگار جهانیان‌///گفت: «ای قوم من! در من هیچ سفاهتی نیست، ولی من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم.» "I but fulfil towards you the duties of my Lord's mission: I am to you a sincere and trustworthy adviser. پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و برای شما خیرخواهی امینم.///پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و برای شما خیرخواهی امینم.///پیامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و شما را اندرزگویى امینم.///پیام‌هاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و من براى شما خیرخواهى امین هستم///پیامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و براى شما خیر خواهى امینم.»///رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم، و من خیرخواه امینى براى شما هستم.///پیغام خدایم را به شما می‌رسانم و من برای شما ناصح و خیرخواهی امینم.///که پیامهای پروردگارم را به شما می‌رسانم و من برای شما خیرخواهی امینم‌///رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم؛ و من خیرخواه امینی برای شما هستم.///که می‌رسانم به شما پیامهای پروردگار خود را و منم برای شما اندرزگوئی امین‌///«به خوبی و رسایی رسالت‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و من برای شما نصیحت‌کننده‌ای امینم.» "Do ye wonder that there hath come to you a message from your Lord through a man of your own people, to warn you? call in remembrance that He made you inheritors after the people of Noah, and gave you a stature tall among the nations. Call in remembrance the benefits (ye have received) from Allah: that so ye may prosper." آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد؟! و به یاد آورید که شما را جانشینانی پس از قوم نوح قرار داد، و شما را در آفرینش [جسم و جان] نیرومندی و قدرت افزود، پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید.///آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را [از عذاب دنیا و آخرت] بیم دهد؟! و به یاد آورید که شما را جانشینانی پس از قوم نوح قرار داد، و شما را در آفرینش [جسم و جان] نیرومندی و قدرت افزود، پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید.///آیا از اینکه بر مردى از خودتان از جانب پروردگارتان وحى نازل شده است تا شما را بترساند، تعجب مى‌کنید؟ به یاد آرید آن زمان را که شما را جانشین قوم نوح ساخت و به جسم فزونى داد. پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار گردید.///آیا تعجب کردید که بر مردى از خودتان تذکارى از جانب پروردگارتان آمده تا شما را هشدار دهد؟ و به یاد آورید زمانى را که خدا شما را از پس قوم نوح جانشین آنان کرد، و در آفرینش بر توانایى شما افزود، پس نعمت‌هاى خدا را یاد کنید شاید رستگار شوید///آیا تعجب کردید که بر مردى از خودتان، پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را هشدار دهد؟ و به خاطر آورید زمانى را که [خداوند] شما را پس از قوم نوح، جانشینان [آنان‌] قرار داد، و در خلقت، بر قوت شما افزود. پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار شوید.///آیا تعجب کرده‌اید که دستور آگاه‌کننده‌ی پروردگارتان به وسیله‌ی مردى از میان شما به شما برسد، تا [از مجازات الهى] بیمتان دهد؟ و به یاد آورید هنگامى که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد، و شما را از جهت خلقت گسترش داد [و به نیروى بدنى قوى مجهز ساخت]، پس نعمت‌هاى خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید.»///آیا تعجب کرده‌اید که مردی از جانب خدا به یادآوری شما فرستاده شده تا شما را (از هول و عذاب قیامت) بترساند؟ و متذکر باشید که خدا شما را پس از هلاک قوم نوح جانشین آن گروه کرد و در خلقت (و نعمت) شما بیفزود، پس انواع نعمتهای خدا را به یاد آرید، شاید که رستگار شوید.///آیا تعجب کرده‌اید که از سوی پروردگارتان پندی بر مردم از قوم خودتان برای شما نازل شده باشد تا شما را هشدار دهد، و یاد کنید که شما را بعد از قوم نوح جانشین کرد و به شما توانایی بسیار بخشید، پس نعمتهای الهی را یاد کنید، باشد که رستگار شوید///آیا تعجب کرده‌اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما به شما برسد تا (از مجازات الهی) بیمتان دهد؟! و به یاد آورید هنگامی که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد؛ و شما را از جهت خلقت (جسمانی) گسترش (و قدرت) داد؛ پس نعمتهای خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید!»///و آیا شگفت ماندید که آمد شما را یادآوریی از پروردگارتان بر مردی از شما تا بیمتان دهد و یاد بیاورید گاهی را که گردانیدتان جانشینانی پس از قوم نوح و بیفزودتان سطبری در آفرینش پس یاد آرید نعمتهای خدا را شاید رستگار شوید///«آیا و تعجب کردید که بر مردی از خودتان، یادواره‌ای از پروردگارتان، برایتان آمد تا شما را بیم دهد؟ و به یاد آرید چون (خدا) شما را پس از قوم نوح، جانشین (آنان) قرار داد و در آفرینش (و) آفریدگان بر نیرویتان گشایشی افزون داد. پس نعمت‌های خدا را به یاد آرید، شاید شما رستگار کنید.» They said: "Comest thou to us, that we may worship Allah alone, and give up the cult of our fathers? bring us what thou threatenest us with, if so be that thou tellest the truth!" گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای که ما فقط خدا را بپرستیم، و آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند واگذاریم؟ اگر از راستگویانی آنچه را از عذاب و گزند به ما وعده می‌دهی برای ما بیاور.///گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای که ما فقط خدا را بپرستیم، و آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند واگذاریم؟ اگر از راستگویانی آنچه را از عذاب و گزند به ما وعده می‌دهی برای ما بیاور.///گفتند: آیا نزد ما آمده‌اى تا تنها الله را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان مى‌پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست مى‌گویى آنچه را که به ما وعده مى‌دهى بیاور.///گفتند: آیا سراغ ما آمده‌اى که تنها خدا را بپرستیم و آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست مى‌گویى آنچه را به ما وعده مى‌دهى بیاور///گفتند: «آیا به سوى ما آمده‌اى که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان مى پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست مى‌گویى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى براى ما بیاور.»///گفتند: «آیا به سراغ ما آمده‌اى که تنها خداى یگانه را بپرستیم و آنچه را پدران ما مى‌پرستیدند رها کنیم؟ حال که چنین است، اگر راست می‌گویى آنچه [از بلا و عذاب الهى] به ما وعده می‌دهى، بیاور!»///قوم هود گفتند: آیا تو بر آن به سوی ما آمده‌ای که خدا را به یکتایی پرستیم و از بتهایی که پدران ما می‌پرستیدند دست برداریم؟ (این کار نخواهیم کرد) تو اگر راست می‌گویی هر عذابی که به ما وعده می‌دهی زود به انجام رسان.///گفتند آیا به سراغ ما آمده‌ای تا فقط خدا را بپرستیم و آنچه پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ اگر راست می‌گویی آنچه [از عذاب‌] به ما وعده می‌دهی هم‌اکنون [بر سر ما] بیاور///گفتند: «آیا به سراغ ما آمده‌ای که تنها خدای یگانه را بپرستیم، و آنچه را پدران ما می‌پرستند، رها کنیم؟! پس اگر راست می‌گوئی آنچه را (از بلا و عذاب الهی) به ما وعده می‌دهی، بیاور»!///گفتند آیا ما را آمدی که پرستش کنیم خدای را تنها و رها کنیم آنچه را می‌پرستیدند پدران ما پس بیاور ما را آنچه به ما وعده دهی اگر هستی از راستگویان‌///گفتند: «آیا سویمان آمدی که تنها خدا را بپرستیم و آنچه را که پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم‌؟ اگر از راستان بوده‌ای، آنچه را به ما وعده می‌دهی برایمان بیاور.» He said: "Punishment and wrath have already come upon you from your Lord: dispute ye with me over names which ye have devised - ye and your fathers,- without authority from Allah? then wait: I am amongst you, also waiting." گفت: یقینا از سوی پروردگارتان بر شما عذاب و خشمی مقرر شده، آیا درباره نام‌های [بی هویتی] که خود و پدرانتان بت‌ها را به آن نامیده‌اید، و خدا هیچ دلیل و برهانی بر [حقانیت] آنان نازل نکرده با من مجادله و ستیزه می‌کنید؟ پس منتظر [عذاب خدا] باشید و من هم با شما از منتظرانم.///گفت: یقینا از سوی پروردگارتان بر شما عذاب و خشمی مقرر شده، آیا درباره نام‌های [بی هویتی] که خود و پدرانتان بت‌ها را به آن نامیده‌اید، و خدا هیچ دلیل و برهانی بر [حقانیت] آنان نازل نکرده با من مجادله و ستیزه می‌کنید؟ پس منتظر [عذاب خدا] باشید و من هم با شما از منتظرانم.///گفت: عذاب و خشم پروردگارتان حتما بر شما نازل خواهد شد. آیا در باره این بتهایى که خود و پدرانتان بدین نامها نامیده‌اید و خدا هیچ دلیلى بر آنها نازل نساخته است، با من ستیزه مى‌کنید؟ به انتظار بمانید من هم با شما به انتظار مى‌مانم.///گفت: بى‌گمان عذاب و خشمى [سخت‌] از پروردگارتان بر شما حتمى‌گردید. آیا در باره‌ى عنوان‌هاى بى‌معنایى که شما و پدرانتان براى بت‌ها ساخته‌اید و خدا بر آن هیچ حجتى نازل نکرده است، با من مجادله مى‌کنید؟ پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم///گفت: «راستى که عذاب و خشمى [سخت‌] از پروردگارتان بر شما مقرر گردیده است. آیا در باره نامهایى که خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى کرده‌اید، و خدا بر [حقانیت‌] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مى‌کنید؟ پس منتظر باشید که من [هم‌] با شما از منتظرانم.»///گفت: «پلیدى، و غضب پروردگار، شما را فراگرفته است، آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید [که به عنوان معبود و خدا] شما و پدرانتان [بر بت­ها] گذارده‌اید؟ در حالى که خداوند هیچ فرمانى درباره آن نازل نکرده است. بنابراین شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم. [شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب الهى براى شما!]»///هود پاسخ داد که (در این صورت) پلیدی و خباثت، و غضب خدایتان بر شما حتم گردید، آیا با من (که شما را به خدای یکتا می‌خوانم) درباره الفاظ بی‌معنی و اسماء بی‌مسمایی که خود و پدرانتان (بر آن بتان) نهاده‌اید مجادله می‌کنید و حال آنکه خدا در آن بتان هیچ حقیقت و برهانی ننهاده؟ پس شما بایستی در انتظار (عذاب خدا) باشید که من نیز با شما انتظار (عذابتان) دارم.///گفت به راستی که عذاب و غضبی از جانب پروردگارتان بر شما مقرر گردیده است، آیا با من درباره نامهایی که شما خودتان و پدرانتان نهاده‌اید، و خداوند هیچ حجت و برهانی بر آن نازل نکرده است، مجادله می‌کنید؟ منتظر باشید که من هم همراه شما از منتظران خواهم بود///گفت: «پلیدی و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آیا با من در مورد نامهایی مجادله می‌کنید که شما و پدرانتان ۰بعنوان معبود و خدا، بر بتها) گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل نکرده است؟! پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می‌کشم! (شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب الهی برای شما!)»///گفت همانا افتاد بر شما از پروردگارتان چرک و خشم آیا با من می‌ستیزید در نامهائی که نامیدید آنها را شما و پدران شما نفرستاده است خدا بدانها فرمانروائیی پس منتظر باشید که منم با شما از منتظران‌///گفت: «به‌راستی پلیدی و خشمی (سخت) از پروردگارتان بر سر (و سامان‌) تان واقع شده. آیا درباره‌ی نام‌هایی که خود‌تان و پدرانتان (با آنها بت‌هایتان را) نامیده‌اید، (و) خدا بر (حقانیت) آنها هیچ سلطه‌ای فرو نفرستاده، با من مجادله می‌کنید؟ پس منتظر باشید که بی‌گمان من (هم) با شما از منتظرانم.» We saved him and those who adhered to him. By Our mercy, and We cut off the roots of those who rejected Our signs and did not believe. پس [هنگام نزول عذاب] او و کسانی را که همراهش بودند به رحمتی از سوی خود نجات دادیم و بنیاد آنان که آیات ما را تکذیب کردند و مؤمن نبودند، برکندیم.///پس [هنگام نزول عذاب] او و کسانی را که همراهش بودند به رحمتی از سوی خود نجات دادیم و بنیاد آنان که آیات ما را تکذیب کردند و مؤمن نبودند، برکندیم.///هود و همراهانش را به پایمردى رحمت خویش رهانیدیم و کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاورده بودند از ریشه برکندیم.///پس او و کسانى را که با وى بودند به رحمت خویش نجات دادیم و آنها را که آیات ما را تکذیب کردند و مؤمن نبودند ریشه‌کن نمودیم///پس او و کسانى را که با او بودند به رحمتى از خود رهانیدیم؛ و کسانى را که آیات ما را دروغ شمردند و مؤمن نبودند ریشه‌کن کردیم.///سرانجام او و کسانى را که با او بودند، به رحمت خود نجات بخشیدیم، و ریشه کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، قطع کردیم.///پس (موقع عذاب که رسید) ما هود و پیروانش را به رحمت خود (از عذاب) رهانیدیم و آنان که آیات (و رسول) ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند همه را بنیادشان برانداختیم.///آنگاه او و همراهان او را به رحمت خویش نجات دادیم و ریشه دروغ‌انگاران آیات خود را برکندیم، و آنان مؤمن نبودند///سرانجام، او و کسانی را که با او بودند، برحمت خود نجات بخشیدیم؛ و ریشه کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، قطع کردیم!///پس نجات دادیم او و آنان که با وی بودند به رحمتی از ما و بریدیم دنباله آنان را که تکذیب کردند آیتهای ما را و نبودند مؤمنان‌///پس او و کسانی را که با او بودند با رحمتی (بزرگ) از جانب خود رهانیدیم و دنباله‌ی [: اصل و نسل] کسانی را که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند و مؤمن نبوده‌اند برافکندیم. To the Thamud people (We sent) Salih, one of their own brethren: He said: "O my people! worship Allah: ye have no other god but Him. Now hath come unto you a clear (Sign) from your Lord! This she-camel of Allah is a Sign unto you: So leave her to graze in Allah's earth, and let her come to no harm, or ye shall be seized with a grievous punishment. و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، برای شما دلیلی روشن از جانب پروردگارتان آمده است، این ماده شتر [از سوی] خدا برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالت من] است، پس او را واگذارید تا در زمین خدا بخورد و آزار و گزندی به او نرسانید که عذابی دردناک شما را خواهد گرفت.///و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، برای شما دلیلی روشن از جانب پروردگارتان آمده است، این ماده شتر [از سوی] خدا برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالت من] است، پس او را واگذارید تا در زمین خدا بخورد و آزار و گزندی به او نرسانید که عذابی دردناک شما را خواهد گرفت.///بر قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: اى قوم من، الله را بپرستید، شما را هیچ خدایى جز او نیست، از جانب خدا براى شما نشانه‌اى آشکار آمد. این ماده‌شتر خدا، برایتان نشانه‌اى است. رهایش کنید تا در زمین خدا بچرد و هیچ آسیبى به او نرسانید که عذابى دردآور شما را فرا خواهد گرفت.///و به سوى قوم ثمود، صالح برادرشان را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست. اینک براى شما از جانب پروردگارتان حجتى آشکار آمده است. این، ماده شتر خدا معجزه‌اى براى شماست، پس آن را بگذارید تا در زمین خدا بخورد، و گزند///و به سوى [قوم‌] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید، براى شما معبودى جز او نیست؛ در حقیقت، براى شما از جانب پروردگارتان دلیلى آشکار آمده است. این، ماده‌شتر خدا براى شماست که پدیده‌اى شگرف است. پس آن را بگذارید تا در زمین خدا بخورد و گزندى به او نرسانید تا [مبادا] شما را عذابى دردناک فرو گیرد.»///و به سوى [قوم] ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید که جز او معبودى براى شما نیست. دلیل روشنى از طرف پروردگار براى شما آمده: این ناقه‌ی الهى براى شما معجزه‌اى است. او را به حال خود واگذارید که در سرزمین خدا [بچرد و از علف‌هاى بیابان] بخورد و آن را آزار نرسانید که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت!///و بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، گفت: ای قوم، خدای یکتا را پرستید که جز او شما را خدایی نیست، اکنون معجزی واضح و آشکار از طرف خدایتان آمده، این ناقه خداست که شما را آیت و معجزی است بزرگ، او را واگذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد سوئی درباره او مکنید که به عذابی دردناک گرفتار خواهید شد.///و به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم‌] [که به آنان‌] گفت ای قوم من، خداوند را که خدایی جز او ندارید بپرستید، به راستی که پدیده‌ای از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، این شتر خداست که معجزه‌ای برای شماست پس رهایش کنید که در زمین خدا [بچرد و هر چه خواست‌] بخورد و به او آسیبی نرسانید که عذابی دردناک گریبانگیرتان می‌شود///و به سوی (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودی برای شما نیست! دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده: این «ناقه» الهی برای شما معجزه‌ای است؛ او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهای بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت!///و بسوی ثمود برادر ایشان صالح را گفت ای قوم من پرستش کنید خدا را نیست شما را خدائی جز او همانا بیامدتان نشانی‌ای از پروردگار شما اینک اشتر خدا آیتی برای شما پس بگذاریدش بچرد در زمین خدا و گردش به بدی نگردید که می‌گیرد شما را عذابی دردناک‌///و سوی ثمودیان برادرشان، صالح را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، برای شما هیچ معبودی جز او نیست. بی‌گمان برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده. این ماده شتر خدا برای شما نشانه‌ای (شگرف) است. پس آن را واگذارید تا در زمین خدا بخورد (و بچرد) و گزندی به او نرسانید، تا (مبادا) شما را عذابی دردناک در بر گیرد.» "And remember how He made you inheritors after the 'Ad people and gave you habitations in the land: ye build for yourselves palaces and castles in (open) plains, and carve out homes in the mountains; so bring to remembrance the benefits (ye have received) from Allah, and refrain from evil and mischief on the earth." و به یاد آورید که خدا شما را جانشینانی پس از قوم عاد قرار داد، و در زمین، جای [مناسبی] به شما بخشید که از مکان‌های هموارش برای خود قصرها بنا می‌کنید، و از کوه‌ها خانه هایی می‌تراشید، پس نعمت‌های خدا را یاد کنید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.///و به یاد آورید که خدا شما را جانشینانی پس از قوم عاد قرار داد، و در زمین، جای [مناسبی] به شما بخشید که از مکان‌های هموارش برای خود قصرها بنا می‌کنید، و از کوه‌ها خانه هایی می‌تراشید، پس نعمت‌های خدا را یاد کنید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.///به یاد آرید آن زمان را که شما را جانشینان قوم عاد کرد و در این زمین جاى داد تا بر روى خاکش قصرها برافرازید و در کوهستانهایش خانه‌هایى بکنید. نعمتهاى خدا را یاد کنید و در زمین تبهکارى و فساد مکنید.///و یاد آورید هنگامى را که از پس قوم عاد شما را جانشین آنان کرد، و در این سرزمین جایتان داد که در دشت‌هاى آن کاخ‌ها مى‌سازید و از کوه‌ها خانه‌هایى مى‌تراشید. پس نعمت‌هاى خدا را به یاد آورید و در این سرزمین سر به فساد برندارید///و به یاد آورید هنگامى را که شما را پس از [قوم‌] عاد جانشینان [آنان‌] گردانید، و در زمین به شما جاى [مناسب‌] داد. در دشتهاى آن [براى خود] کاخهایى اختیار مى کردید، و از کوهها خانه‌هایى [زمستانى] مى‌تراشیدید. پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید و در زمین سر به فساد برمدارید.///و به خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد، و در زمین مستقر ساخت، که در دشت‌هایش قصرها براى خود بنا مى‌کنید و در کوه‌ها براى خود خانه‌ها مى‌تراشید. بنابراین، نعمت‌هاى خدا را متذکر شوید و در زمین فساد نکنید.»///متذکر باشید و فراموش نکنید که خدا شما را پس از (هلاک) قوم عاد جانشین اقوام سلف نمود و در زمین منزل داد که از اراضی سهله (خاک نرم) قصرهای عالی و از کوه سخت به تراشیدن سنگ، منزلهای محکم بنا می‌کنید، پس نعمتهای خدا را یاد کنید و در زمین به فساد و تبهکاری برنخیزید.///و یاد کنید که شما را پس از قوم عاد جانشین قرار داد و در این سرزمین جای داد که در بخشهای هموار و هامونش قصرهایی می‌ساختید و از کوهها برای خود خانه‌هایی می‌تراشیدید، پس نعمتهای الهی را یاد کنید و در این سرزمین فتنه و فساد برپا مکنید///و به خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد، و در زمین مستقر ساخت، که در دشتهایش، قصرها برای خود بنا می‌کنید؛ و در کوه‌ها، برای خود خانه‌ها می‌تراشید! بنابر این، نعمتهای خدا را متذکر شوید! و در زمین، به فساد نکوشید!»///و یاد آرید هنگامی را که گردانیدتان جانشینانی پس از عاد و جایگزینتان کرد در زمین که می‌گرفتید از هموارهای آن کاخهائی و می‌بریدید از کوه‌ها خانه‌هائی پس یاد آرید نعمتهای خدا را و نکوشید در زمین تبهکاران‌///«و به یاد آورید، چون خدا شما را پس از عادیان جانشینان (آنان) گردانید و در زمین به شما جایگاه گشاده (و پاکیزه) داد حال آنکه در دشت‌های آن (برای خودتان) کاخ‌هایی اختیار می‌کنید و از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید. پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید و در زمین سر به افساد بر مدارید.» The leaders of the arrogant party among his people said to those who were reckoned powerless - those among them who believed: "know ye indeed that Salih is a messenger from his Lord?" They said: "We do indeed believe in the revelation which hath been sent through him." اشراف و سران قومش که تکبر و سرکشی می‌ورزیدند به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما یقین دارید که صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده؟ گفتند: به طور یقین ما به آیینی که فرستاده شده مؤمنیم.///اشراف و سران قومش که تکبر و سرکشی می‌ورزیدند به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: آیا شما یقین دارید که صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده؟ گفتند: به طور یقین ما به آیینی که فرستاده شده مؤمنیم.///مهتران قومش که گردنکشى مى‌کردند، به زبون‌شدگان قوم که ایمان آورده بودند گفتند: آیا مى‌دانید که صالح از جانب پروردگارش آمده است؟ گفتند: ما به آیینى که بدان مأمور شده ایمان داریم.///سران قوم که سرکشى مى‌کردند، به گروهى از ایمان آورندگان که ضعیف شمرده مى‌شدند، گفتند: آیا مطمئن هستید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ گفتند: بى‌تردید ما به آنچه وى بدان رسالت یافته مؤمن هستیم///سران قوم او که استکبار مى‌ورزیدند، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا مى‌دانید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟» گفتند: «بى‌تردید، ما به آنچه وى بدان رسالت یافته است مؤمنیم.»///[ولى] اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا [به­راستى] شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگار خود فرستاده شده است؟» آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان مأموریت یافته، ایمان آورده‌ایم.»///رؤسا و گردنکشان قوم صالح با ضعفا و فقیرانی که به او ایمان آوردند (به تمسخر) گفتند: آیا شما اعتقاد دارید که صالح را خدا به رسالت فرستاده؟ مؤمنان جواب دادند: بلی (ما بر این عالم و مطمئنیم و) ما بی‌هیچ شک به آیینی که او (از طرف خدا) بدان فرستاده شده ایمان داریم.///بزرگان قومش که استکبار می‌ورزیدند، به مؤمنان مستضعف می‌گفتند آیا مطمئنید که صالح از سوی پروردگارش به پیامبری فرستاده شده است؟ [ایشان در پاسخ‌] می‌گفتند [آری‌] ما به رسالت او مؤمن هستیم‌///(ولی) اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا (براستی) شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟!» آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان مأموریت یافته، ایمان آورده‌ایم.»///گفتند آن گروه که کبر ورزیدند از قومش بدانان که ناتوان شمرده شدند بدانان که ایمان آوردند از ایشان آیا دانید که صالح است فرستاده‌ای از پروردگار خود گفتند مائیم بدانچه او فرستاده شده است بدان ایمان‌آرندگان‌///از (میان) قومش، (آن) سرشناسان که استکبار ورزیدند، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا می‌دانید به‌راستی صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است‌؟» گفتند: «بی‌گمان ما به آنچه وی بدان رسالت یافته است ایمان داریم.» The Arrogant party said: "For our part, we reject what ye believe in." مستکبران گفتند: ما به آیینی که شما به آن ایمان آوردید، کافریم!///مستکبران گفتند: ما به آیینی که شما به آن ایمان آوردید، کافریم!///گردنکشان گفتند: ما به کسى که شما ایمان آورده‌اید ایمان نمى‌آوریم.///آنان که گردنکشى کردند گفتند: ما به چیزى که شما به آن ایمان آورده‌اید، کافریم///کسانى که استکبار مى‌ورزیدند، گفتند: «ما به آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید کافریم.»///مستکبران گفتند: «[ولى] ما به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، کافریم!»///گردنکشان بی‌ایمان گفتند: ما هم بی‌هیچ شک به آنچه شما ایمان دارید کافریم.///استکبارپیشگان می‌گفتند ما به آنچه شما ایمان دارید، اعتقادی نداریم‌///متکبران گفتند: «(ولی) ما به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، کافریم!»///گفتند آنان که کبر ورزیدند مائیم بدانچه شما ایمان آوردید بدان کافران‌///کسانی که استکبار کردند، گفتند: «ما به راستی به آنچه شما بدان ایمان آوردید کافریم.» Then they ham-strung the she-camel, and insolently defied the order of their Lord, saying: "O Salih! bring about thy threats, if thou art a messenger (of Allah)!" پس آن ماده شتر را پی کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمودند و به صالح گفتند: اگر از پیامبران هستی عذابی که همواره به ما وعده می‌دهی، بیاور.///پس آن ماده شتر را پی کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمودند و به صالح گفتند: اگر از پیامبران هستی عذابی که همواره به ما وعده می‌دهی، بیاور.///پس ماده‌شتر را پى کردند و از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و گفتند: اى صالح، اگر پیامبر هستى آنچه را به ما وعده مى‌دهى بیاور.///پس آنها شتر را پى کردند و [بدین‌سان‌] از فرمان پروردگار خویش سرباز زدند و گفتند: اى صالح! اگر از پیامبران هستى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى براى ما بیاور///پس آن ماده‌شتر را پى کردند و از فرمان پروردگار خود سرپیچیدند و گفتند: «اى صالح، اگر از پیامبرانى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى براى ما بیاور.»///سپس [ناقه] را پى کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند: «اى صالح! اگر تو از فرستادگان [خدا] هستى، آنچه ما را با آن تهدید مى‌کنى، بیاور!»///آن گاه ناقه صالح را پی کردند و از امر خدای خود سرباز زدند و (با پیغمبرشان صالح از روی تهکم و تمسخر) گفتند که‌ای صالح، اگر تو از رسولان خدایی اکنون عذابی که (بر پی کردن ناقه و نافرمانی خدا) ما را وعده کردی بیار.///آنگاه شتر را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سر پیچیدند و گفتند ای صالح اگر از پیامبرانی آنچه از عذاب به ما وعده می‌دهی [بر سر ما] بیاور///سپس «ناقه» را پی کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند؛ و گفتند: «ای صالح! اگر تو از فرستادگان (خدا) هستی، آنچه ما را با آن تهدید می‌کنی، بیاور!»///پس پی کردند شتر را و سرکشی نمودند از فرمان پروردگار خود و گفتند ای صالح بیار ما را آنچه وعده دهی به ما اگر هستی از فرستادگان‌///پس (آن) ماده شتر را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سر پیچیدند و گفتند: «ای صالح! اگر تو از پیامبرانی، آنچه را به ما وعده می‌دهی برایمان بیاور.» So the earthquake took them unawares, and they lay prostrate in their homes in the morning! پس زلزله‌ای سخت آنان را فرا گرفت، و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!///پس زلزله‌ای سخت آنان را فرا گرفت، و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!///پس زلزله‌اى سخت آنان را فروگرفت و در خانه‌هاى خود بر جاى مردند.///پس زمین لرزه آنها را بگرفت و در خانه‌هایشان در جاى مردند///آنگاه زمین‌لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هایشان از پا درآمدند.///سرانجام، زمین‌لرزه آنها را فراگرفت، و صبحگاهان، [تنها] جسم بی‌جانشان در خانه‌هایشان باقى مانده بود!///پس زلزله‌ای آنها را درگرفت تا آنکه همه در خانه‌های خود از پای درآمدند (برخی مفسرین گفتند: علامات عذاب بر آنها آمد و پس از سه روز هلاک شدند).///آنگاه زلزله ایشان را فرو گرفت و در خانه‌شان از پا درآمدند///سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بی‌جانشان در خانه‌هاشان باقی مانده بود.///پس بگرفتشان زمین لرزشی که گردیدند در خانه خود مردگان‌///پس زمین‌لرزه آنان را فرو گرفت؛ در نتیجه در خانه‌شان از پا در آمده (و) زمین‌گیر شدند. So Salih left them, saying: "O my people! I did indeed convey to you the message for which I was sent by my Lord: I gave you good counsel, but ye love not good counsellors!" پس صالح از آنان روی گرداند و گفت: ای قوم من! قطعا من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.///پس صالح از آنان روی گرداند و گفت: ای قوم من! قطعا من پیام پروردگارم را به شما رساندم، و برایتان خیرخواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.///صالح از آنان روى برگردانید و گفت: اى قوم من، رسالت پروردگارم را به شما رسانیدم و اندرزتان دادم ولى شما نیکخواهان را دوست ندارید.///پس [صالح‌] از ایشان روى برتافت و گفت: اى قوم من! به راستى من پیام پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت کردم، و لیکن شما خیرخواهان را دوست نمى‌دارید///پس [صالح‌] از ایشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من، به راستى، من پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم ولى شما [خیرخواهان و نصیحتگران‌] را دوست نمى‌دارید.»///[صالح] از آنها روى برتافت و گفت: «اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهى را انجام دادم؛ ولى [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید؟!»///پس (چون علایم عذاب رسید) صالح از آنان روی گردانید (و از ایمان آنها ناامید شد) و گفت: ای قوم، من ابلاغ رسالت از خدای خود نمودم و شما را نصیحت کردم لیکن شما (از جهل و غرور) ناصحان را دوست نمی‌دارید.///[صالح‌] از آنان رویگردان شد و گفت ای قوم من، به راستی که پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم، ولی شما خیرخواهان [و اندرزگویان‌] را دوست ندارید///(صالح) از آنها روی برتافت؛ و گفت: «ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی (چه کنم که) شما خیرخواهان را دوست ندارید!»///پس پشت کرد بدیشان و گفت ای قوم همانا ابلاغ کردم به شما پیام پروردگار خود را و اندرزتان گفتم لیکن نیستید دوستدار اندرزگویان‌///پس (صالح) از ایشان رویگردان شد و گفت: «ای قوم من! به‌راستی، من پیام پروردگارم را به شما به شایستگی و رسایی رساندم و برایتان نصیحت کردم، ولی شما نصیحتگران را دوست نمی‌دارید.» We also (sent) Lut: He said to his people: "Do ye commit lewdness such as no people in creation (ever) committed before you? و لوط را [به یاد آورید] هنگامی که به قومش گفت: آیا آن کار بسیار زشت و قبیح را که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است، مرتکب می‌شوید؟!///و لوط را [به یاد آورید] هنگامی که به قومش گفت: آیا آن کار بسیار زشت و قبیح را که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است، مرتکب می‌شوید؟!///و لوط را فرستادیم. آنگاه به قوم خود گفت: چرا کارى زشت مى‌کنید، که هیچ کس از مردم جهان پیش از شما نکرده است؟///و لوط را [فرستادیم‌] که به قوم خود گفت: آیا عمل زشتى را مرتکب مى‌شوید که پیش از شما هیچ یک از جهانیان مرتکب نشده‌اند///و لوط را [فرستادیم‌] هنگامى که به قوم خود گفت: «آیا آن کار زشت‌ [ى‌] را مرتکب مى‌شوید، که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشى نگرفته است؟///و [به خاطر بیاورید] لوط را، هنگامى که به قوم خود گفت: «آیا عمل شنیعى انجام مى‌دهید که احدى از جهانیان پیش از شما انجام نداده است؟!///و لوط را (به رسالت فرستادیم) که به قوم خود گفت: آیا عمل زشتی که پیش از شما هیچ کس بدان مبادرت نکرده به جا می‌آورید؟!///و لوط را [به پیامبری فرستادیم‌] که به قومش می‌گفت آیا عمل ناشایستی را که پیش از شما هیچ‌کس از جهانیان مرتکب نشده است، مرتکب می‌شوید؟///و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتی را انجام می‌دهید که هیچیک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟!///و لوط را هنگامی که گفت به قوم خود آیا فحشاء (ننگ) آورید که پیشی نگرفته است شما را بدان کسی از جهانیان‌///و لوط را (فرستادیم) هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا (آن) کار زشت تجاوزگرانه را مرتکب می‌شوید، (در حالی که) هیچ کسی از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته‌؟» "For ye practise your lusts on men in preference to women: ye are indeed a people transgressing beyond bounds." شما [بدون توجه به حقوق همسران و غافل از اینکه نعمت غریزه جنسی برای بقای نسل است] از روی میل شدیدی که به آن [کار بسیار زشت] دارید به سوی مردان می‌آیید، [نه فقط در این کار متجاوز از حدود انسانیت هستید] بلکه در امور دیگر هم گروهی زیاده طلب هستید.///شما [بدون توجه به حقوق همسران و غافل از اینکه نعمت غریزه جنسی برای بقای نسل است] از روی میل شدیدی که به آن [کار بسیار زشت] دارید به سوی مردان می‌آیید، [نه فقط در این کار متجاوز از حدود انسانیت هستید] بلکه در امور دیگر هم گروهی زیاده طلب هستید.///شما به جاى زنان با مردان شهوت مى‌رانید. شما مردمى تجاوزکار هستید.///شما از روى شهوت، به جاى زنان به سراغ مردان مى‌روید، آرى شما مردمى تجاوز پیشه‌اید///شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‌آمیزید، آرى، شما گروهى تجاوزکارید.»///آیا شما از روى شهوت، به سراغ مردان مى‌روید، به جای زنان؟ شما جمعیت [منحرف و] تجاوزکارى هستید!»///شما زنان را ترک کرده و با مردان سخت شهوت می‌رانید! آری شما قومی (در فساد و بزهکاری) اسرافکارید.///شما از روی شهوت، با مردان، به جای زنان می‌آمیزید، آری شما قومی تجاوزکار هستید///آیا شما از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید، نه زنان؟! شما گروه اسرافکار (و منحرفی) هستید!///همانا شما بر مردان به شهوت درآئید نه زنان بلکه شمائید گروهی اسراف کنندگان‌///«شما بی‌گمان از روی شهوت، همواره به جای زنان با مردان در می‌آمیزید. بلکه شما گروهی (از) اسراف‌کارانید.» And his people gave no answer but this: they said, "Drive them out of your city: these are indeed men who want to be clean and pure!" وپاسخ قومش جز این نبود که به یکدیگر گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا مردمانی اند که همواره خود را پاک نشان می‌دهند.///وپاسخ قومش جز این نبود که به یکدیگر گفتند: اینان را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا مردمانی اند که همواره خود را پاک نشان می‌دهند.///جواب قوم او جز این نبود که گفتند: آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمى هستند که از کار ما بیزارى مى‌جویند.///ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: آنها را از شهر خود بیرون کنید آنها کسانى‌اند که به پاکى تظاهر مى‌کنند///ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «آنان را از شهرتان بیرون کنید، زیرا آنان کسانى‌اند که به پاکى تظاهر مى‌کنند.»///ولى پاسخ قومش چیزى جز این نبود که گفتند: «اینها را از شهر و آبادى خود بیرون کنید که اینها مردمی هستند که پاکدامنی را می‌طلبند [و با ما هم­صدا نیستند]!»///آن قوم، پیغمبر خود لوط را پاسخی ندادند جز آنکه گفتند: او و پیروانش را از شهر بیرون کنید که آنان مردمی هستند که (این کار را پلید دانسته و از آن) تنزه می‌جویند.///و پاسخ قوم او جز این نبود که می‌گفتند آنان را از شهرتان برانید که مردمانی منزه‌طلب هستند///ولی پاسخ قومش چیزی جز این نبود که گفتند: «اینها را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها مردمی هستند که پاکدامنی را می‌طلبند (و با ما همصدا نیستند!)»///و نبود پاسخ قومش جز آنکه گفتند برون رانیدشان از شهر خود که اینانند مردمی پاکیزگی‌جویان‌///و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «آنان را از شهرتان بیرون برانید، بی‌گمان آنان انسان‌هایی‌اند که به پاکی تظاهر می‌کنند.» But we saved him and his family, except his wife: she was of those who legged behind. پس او و اهلش را نجات دادیم مگر همسرش که از باقی ماندگان [در میان کافران] بود.///پس او و اهلش را نجات دادیم مگر همسرش که از باقی ماندگان [در میان کافران] بود.///لوط و خاندانش را نجات دادیم. جز زنش که با دیگران در شهر ماند.///پس او را با کسانش نجات دادیم، جز همسرش را که از واپس ماندگان شد///پس او و خانواده‌اش را -غیر از زنش که از زمره باقیماندگان [در خاکستر مواد گوگردى‌] بود- نجات دادیم.///[چون کار به اینجا رسید،] ما، او و خاندانش را رهایى بخشیدیم، جز همسرش که با بازماندگان [در شهر] بود.///ما هم او و اهل بیتش همه را (از بلای قومش) نجات دادیم مگر زن او را که (بی‌ایمان و) از بازماندگان (در عذاب) بود.///آنگاه او و خانواده‌اش را نجات دادیم، مگر زنش را که از واپس ماندگان بود///(چون کار به اینجا رسید،) ما او و خاندانش را رهایی بخشیدیم؛ جز همسرش، که از بازماندگان (در شهر) بود.///پس نجات دادیم او و خاندانش را مگر همسرش که شد از گذشتگان‌///پس او و خانواده‌اش را - غیر از زنش که از (غبار آلوده‌های) گذشتگان (و باقی مانده در ژرفای گمراهی) بوده است - نجات دادیم. And we rained down on them a shower (of brimstone): Then see what was the end of those who indulged in sin and crime! و بر آنان بارشی [بی نظیر از سنگ‌های آتشین] باراندیم، پس با تأمل بنگر که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟!///و بر آنان بارشی [بی نظیر از سنگ‌های آتشین] باراندیم، پس با تأمل بنگر که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟!///بر آنها بارانى باریدیم، بنگر که عاقبت مجرمان چگونه بود.///و بر سر آنان باران [عذاب‌] باراندیم، پس ببین عاقبت گناهکاران چگونه بود///و بر سر آنان بارشى [از مواد گوگردى‌] بارانیدیم. پس ببین فرجام گنهکاران چسان بود.///و [سپس چنان] بارانى [از سنگ] بر آنها فرستادیم [که آنها را نابود ساخت]، اکنون بنگر سرانجام کار مجرمان به کجا کشید.///و بر آن قوم بارانی (از سنگریزه) فرو باریدیم، بنگر که مآل کار بدکاران چیست.///و بر آنان بارانی [از سنگ‌] باراندیم، بنگر که سرانجام گناهکاران چگونه بود///و (سپس چنان) بارانی (از سنگ) بر آنها فرستادیم؛ (که آنها را در هم کوبید و نابود ساخت.) پس بنگر سرانجام کار مجرمان چه شد!///و باریدیم بر آنان بارانی پس بنگر چگونه شد فرجام گنهکاران‌///و بر سر (و سامان) شان بارشی (از سنگ‌گل) بارانیدیم. پس بنگر فرجام مجرمان چگونه بود. To the Madyan people We sent Shu'aib, one of their own brethren: he said: "O my people! worship Allah; Ye have no other god but Him. Now hath come unto you a clear (Sign) from your Lord! Give just measure and weight, nor withhold from the people the things that are their due; and do no mischief on the earth after it has been set in order: that will be best for you, if ye have Faith. و به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم،] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، یقینا برهانی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس پیمانه و ترازو را تمام و کامل بدهید، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مکاهید، و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، این [امور] برای شما بهتر است، اگر مؤمنید.///و به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم،] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست، یقینا برهانی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آمد، پس پیمانه و ترازو را تمام و کامل بدهید، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مکاهید، و در زمین پس از اصلاح آن [به وسیله رسالت پیامبران] فساد مکنید، این [امور] برای شما بهتر است، اگر مؤمنید.///و بر مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: اى قوم من، الله را بپرستید، شما را خدایى جز او نیست، از جانب پروردگارتان نشانه‌اى روشن آمده است. پیمانه و ترازو را تمام ادا کنید و به مردم کم مفروشید و از آن پس که زمین به صلاح آمده است در آن فساد مکنید، که اگر ایمان آورده‌اید، این برایتان بهتر است.///و به سوى [قوم‌] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما هیچ معبودى جز او نیست. همانا شما را از جانب پروردگارتان حجت روشنى آمده است. پس پیمانه و وزن را تمام دهید و از کالاى مردم نکاهید و در زمین از پس اصلاح آن فسا///و به سوى [مردم‌] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید که براى شما هیچ معبودى جز او نیست. در حقیقت، شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است. پس پیمانه و ترازو را تمام نهید، و اموال مردم را کم مدهید، و در زمین، پس از اصلاح آن فساد مکنید. این [رهنمودها] اگر مؤمنید براى شما بهتر است.»///و به سوى مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید. دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنابر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزى نکاهید، و در روى زمین، بعد از آن که [در پرتو ایمان و دعوت انبیاء] اصلاح شده است، فساد نکنید. این براى شما بهتر است، اگر با ایمان هستید.///و به اهل مدین برادر آنها شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم، خدای یکتا را بپرستید که شما را جز او خدایی نیست، اکنون از جانب پروردگارتان بر شما برهانی روشن آمد پس در سنجش، کیل و وزن را تمام دهید و به مردم کم‌فروشی نکنید، و در زمین پس از نظم و اصلاح آن (با آمدن قوانین آسمانی)، به فساد برنخیزید. این کار (یعنی خدا را به یگانگی پرستیدن و با خلق به عدالت کوشیدن و در وزن خیانت نکردن) برای شما بسیار بهتر است اگر (به خدا و روز قیامت) ایمان دارید.///و به سوی [قوم‌] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم‌] که گفت ای قوم من خداوند را که خدایی جز او ندارید بپرستید، به راستی که حکم روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، پس پیمانه و ترازو را درست بدارید [و تمام بدهید] و به مردم اجناسشان را کم ندهید، و در این سرزمین پس از آنکه به صلاح آمده است، فتنه و فساد نکنید که اگر مؤمن باشید این برایتان بهتر است‌///و به سوی مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودی ندارید! دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید! این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید!///و بسوی مدین برادرشان شعیب را گفت ای قوم پرستش کنید خدا را نیستتان خداوندی جز او همانا بیامد شما را نشانه‌ای از پروردگار شما پس تمام دهید پیمانه و سنجش را و کم ندهید به مردم چیزهای ایشان را و تبهکاری نکنید در زمین پس از اصلاحش این بهتر است برای شما اگر هستید مؤمنان‌///و سوی (مردم) مدین، برادرشان -شعیب- را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید (که) برای شما هیچ معبودی جز او نیست. بی‌گمان، شما را از جانب پروردگارتان برهانی روشن آمده. پس پیمانه و ترازو را تمام نهید و چیزهای مردمان را زیان‌بار و بی‌مقدار نگردانید و در زمین - پس از اصلاح آن - افساد مکنید. این (رهنمودها) اگر مؤمن بوده‌اید برای شما خوب است.» "And squat not on every road, breathing threats, hindering from the path of Allah those who believe in Him, and seeking in it something crooked; But remember how ye were little, and He gave you increase. And hold in your mind's eye what was the end of those who did mischief. و بر سر هر راهی منشینید که کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند [به مصادره اموال، شکنجه و باج خواهی] بترسانید، و از راه خدا بازدارید، و بخواهید آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهید؛ و به یاد آوردید زمانی که جمعیت اندکی بودید، ولی [پروردگارتان] شما را فزونی داد، و با تأمل بنگرید که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟///و بر سر هر راهی منشینید که کسانی را که به خدا ایمان آورده‌اند [به مصادره اموال، شکنجه و باج خواهی] بترسانید، و از راه خدا بازدارید، و بخواهید آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهید؛ و به یاد آوردید زمانی که جمعیت اندکی بودید، ولی [پروردگارتان] شما را فزونی داد، و با تأمل بنگرید که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟///و بر سر راه‌ها منشینید تا مؤمنان به خدا را بترسانید و از راه خدا بازدارید و به کجروى وادارید. و به یاد آرید آنگاه که اندک بودید، خدا بر شمار شما افزود. و بنگرید که عاقبت مفسدان چگونه بوده است.///و بر سر هر راهى کمین نکنید که مردم را بترسانید و کسى را که به خدا ایمان آورده از راه خدا بازدارید و در پى انحراف راه او باشید، و به یاد آرید وقتى را که اندک بودید پس او افزونتان کرد، و بنگرید که عاقبت کار اهل فساد چگونه شد///و بر سر هر راهى منشینید که [مردم را] بترسانید و کسى را که ایمان به خدا آورده از راه خدا باز دارید و راه او را کج بخواهید؛ و به یاد آورید هنگامى را که اندک بودید، پس شما را بسیار گردانید، و بنگرید که فرجام فسادکاران چگونه بوده است.»///و بر سر هر راه ننشینید که [مردم با ایمان را] تهدید کنید و مؤمنان را از راه خدا باز دارید و [با القاى شبهات،] آن را کج و ناراست نشان دهید. و به خاطر بیاورید زمانى را که افراد کمى بودید و او شما را فزونى داد، و بنگرید سرانجام مفسدان چگونه بود؟///و به هر طریق در کمین گمراه کردن خلق و ترسانیدن و بازداشتن مردم با ایمان از راه خدا منشینید و راه خدا را کج مجویید (و آن را وارونه جلوه مدهید) و به یاد آرید زمانی را که عده قلیلی بودید (و دشمنانتان بسیار) و خدا بر عده شما افزود، و بنگرید عاقبت حال مفسدان چگونه بود!///بر سر هر راهی [به کمین مردم‌] منشینید که [مردم را] بترسانید، و هرکسی را که ایمان دارد از راه خدا بازدارید و آن را ناهموار و ناهنجار مشمارید، و یاد کنید که زمانی اندکشمار بودید و او افزونتان کرد، و بنگرید که سرانجام اهل فساد چگونه بود///و بر سر هر راه ننشینید که (مردم با ایمان را) تهدید کنید و مؤمنان را از راه خدا باز دارید، و با (القای شبهات،) آن را کج و معوج نشان دهید! و به خاطر بیاورید زمانی را که اندک بودید، و او شما را فزونی داد! و بنگرید سرانجام مفسدان چگونه بود!///و ننشینید بر هر راهی تا بترسانید و بازدارید از راه خدا هر که را ایمان بدان آورده است و بخواهیدش کج و یاد آرید هنگامی را که کم بودید پس بیفزودتان و بنگرید چگونه بود فرجام تبهکاران‌///«و به هر راهی منشینید -حال آنکه مردمان را می‌ترسانید- و کسی را که به خدا ایمان آورده از راه خدا باز می‌دارید و راه او را کج می‌خواهید. و به یاد آورید، چون اندک بودید، پس (خدا) شما را بسیار گردانید. و بنگرید فرجام افسادکاران چگونه بوده است.» "And if there is a party among you who believes in the message with which I have been sent, and a party which does not believe, hold yourselves in patience until Allah doth decide between us: for He is the best to decide. و اگر گروهی از شما به آیینی که من به آن فرستاده شده‌ام، ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند، پس [شما مؤمنان] شکیبایی ورزید تا خدا میان ما داوری کند، که او بهترین داوران است.///و اگر گروهی از شما به آیینی که من به آن فرستاده شده‌ام، ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند، پس [شما مؤمنان] شکیبایی ورزید تا خدا میان ما داوری کند، که او بهترین داوران است.///اگر گروهى از شما به آنچه من از جانب خدا بدان مبعوث شده‌ام، ایمان آورده‌اند و گروهى هنوز ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خدا میان ما حکم کند که او بهترین داوران است.///و اگر طایفه‌اى از شما به این آیین که من براى آن فرستاده شده‌ام، ایمان آورده و طایفه دیگر ایمان نیاورده‌اند، پس صبر کنید تا خدا میان ما داورى کند که او بهترین داوران است///و اگر گروهى از شما به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام ایمان آورده و گروه دیگر ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خدا میان ما داورى کند [که‌] او بهترین داوران است.»///و اگر طایفه‌اى از شما به آنچه من به آن فرستاده شده‌ام، ایمان آورده‌اند، و طایفه‌اى ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خداوند میان ما داورى کند، که او بهترین داوران است.»///و اگر به آنچه من از طرف خدا مأمور به تبلیغ آن شده‌ام گروهی ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند (و به خصومت برخاستند) شما مؤمنان که ایمان آورده‌اید صبر پیشه کنید تا خدا میان ما و آنها داوری کند که او بهترین داوران است.///و اگر گروهی از شما به پیام من ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند صبر کنید که خداوند در میان ما داوری کند و او بهترین داوران است‌///و اگر گروهی از شما به آنچه من به آن فرستاده شده‌ام ایمان آورده‌اند، و گروهی ایمان نیاورده‌اند، صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند، که او بهترین داوران است!///و اگر باشند گروهی از شما ایمان آورده بدانچه فرستاده شدم بدان و گروهی ایمان نیاورده باشند پس صبر کنید تا حکم کند خدا میان ما و او است بهترین حکم‌کنندگان‌///«و اگر گروهی از شما - به آنچه من بدان فرستاده شده‌ام - ایمان آورده بودند و گروهی (هم) ایمان نیاوردند، پس صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند و او بهترین داوران است.» The leaders, the arrogant party among his people, said: "O Shu'aib! we shall certainly drive thee out of our city - (thee) and those who believe with thee; or else ye (thou and they) shall have to return to our ways and religion." He said: "What! even though we do detest (them)? اشراف و سران قومش که [از پذیرفتن حق] تکبر ورزیدند، گفتند: ای شعیب! مسلما تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند از شهرمان بیرون می‌کنیم یا اینکه بی چون و چرا به آیین ما بازگردید. گفت: آیا هر چند که نفرت و کراهت [از آن آیین] داشته باشیم؟!///اشراف و سران قومش که [از پذیرفتن حق] تکبر ورزیدند، گفتند: ای شعیب! مسلما تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند از شهرمان بیرون می‌کنیم یا اینکه بی چون و چرا به آیین ما بازگردید. گفت: آیا هر چند که نفرت و کراهت [از آن آیین] داشته باشیم؟!///مهتران قومش که سرکشى پیشه کرده بودند گفتند: اى شعیب، تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‌اند از قریه خویش مى‌رانیم مگر آنکه به آیین ما برگردید. گفت: و هر چند از آن کراهت داشته باشیم؟///سران قوم او که سرکشى کردند، گفتند اى شعیب! به یقین تو و کسانى را که با تو ایمان آورده‌اند از شهر خود بیرون مى‌کنیم، مگر آن که به آیین ما بازگردید. گفت: حتى اگر دوست نداشته باشیم///سران قومش که تکبر مى‌ورزیدند، گفتند: «اى شعیب، یا تو و کسانى را که با تو ایمان آورده‌اند، از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد؛ یا به کیش ما برگردید.» گفت: «آیا هر چند کراهت داشته باشیم؟»///اشراف متکبر از قوم او گفتند: «اى شعیب! سوگند یاد مى‌کنیم که تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‌اند، از آبادى خود بیرون خواهیم کرد، مگر آنکه به آیین ما بازگردید.» گفت: «آیا اگر چه مایل نباشیم؟!///رؤسا و گردنکشان قوم او گفتند: ای شعیب ما تو و پیروانت را از شهر خویش بیرون می‌کنیم مگر آنکه به کیش ما برگردید. شعیب گفت: اگر چه با این نفرت که ما از آیین شما داریم (باز هم به آن بازگردیم).///بزرگان قوم او که استکبار ورزیده بودند گفتند ای شعیب تو و کسانی را که همراه تو ایمان آورده‌اند از شهرمان بیرون می‌کنیم مگر آنکه به آیین ما بازمی‌گردید، گفت حتی اگر دلمان نخواهد؟///اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: «ای شعیب! به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» کفت: «آیا (می‌خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!///گفتند گروهی که کبر ورزیدند از قومش هر آینه برون رانیمت ای شعیب و آنان را که ایمان آوردند با تو از شهر خود مگر برگردید در ملت ما گفت آیا هرچند باشیم ناخوش‌دارندگان‌///کسانی از سرکردگان قومش -که تکبر ورزیدند- گفتند: «ای شعیب! تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند، از شهر خودمان بی‌چون و بی‌گمان بیرون خواهیم راند، یا (آنکه) به‌راستی همواره به ملتمان برگردید.» گفت: «آیا و هر چند از کراهت‌کنندگان بوده‌ایم‌؟» "We should indeed invent a lie against Allah, if we returned to your ways after Allah hath rescued us therefrom; nor could we by any manner of means return thereto unless it be as in the will and plan of Allah, Our Lord. Our Lord can reach out to the utmost recesses of things by His knowledge. In the Allah is our trust. our Lord! decide Thou between us and our people in truth, for Thou art the best to decide." اگر پس از آنکه خدا ما را از آن [آیین شرک آلود] نجات داده به آیین شما بازگردیم [و بگوییم: خدا دارای شریک و همتاست] یقینا بر خدا دروغ بسته‌ایم؛ بنابراین امکان ندارد به آیین شما بازگردیم، مگر اینکه خدا که پروردگار ماست بخواهد [که او هم مشرک شدن و کافر شدن کسی را هرگز نمی‌خواهد] پروردگار ما از نظر دانش بر همه چیز احاطه دارد، فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.///اگر پس از آنکه خدا ما را از آن [آیین شرک آلود] نجات داده به آیین شما بازگردیم [و بگوییم: خدا دارای شریک و همتاست] یقینا بر خدا دروغ بسته‌ایم؛ بنابراین امکان ندارد به آیین شما بازگردیم، مگر اینکه خدا که پروردگار ماست بخواهد [که او هم مشرک شدن و کافر شدن کسی را هرگز نمی‌خواهد] پروردگار ما از نظر دانش بر همه چیز احاطه دارد، فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.///پس از آنکه خدا ما را از کیش شما رهانیده است اگر بدان بازگردیم، بر خدا دروغ بسته باشیم، و ما دیگر بار بدان کیش بازنمى‌گردیم، مگر آنکه خدا آن پروردگار ما خواسته باشد. زیرا علم پروردگار ما بر همه چیز احاطه دارد. ما بر خدا توکل مى‌کنیم. اى پروردگار ما، میان ما و قوم ما به حق، راهى بگشا که تو بهترین راهگشایان هستى.///اگر پس از آن که خدا ما را از آیین شما رهانیده، به آن بازگردیم، قطعا بر خدا دروغ بسته‌ایم، و ما را نسزد که به آن بازگردیم، مگر آن که خدا، پروردگار ما بخواهد. علم پروردگارمان همه چیز را فرا گرفته است. ما بر خدا توکل کرده‌ایم. بار الها! میان ما و قومما///اگر بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده [باز] به کیش شما برگردیم، در حقیقت به خدا دروغ بسته‌ایم؛ و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم، مگر آنکه خدا، پروردگار ما بخواهد. [که‌] پروردگار ما از نظر دانش بر هر چیزى احاطه دارد. بر خدا توکل کرده‌ایم. بار پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داورى کن که تو بهترین داورانى.»///اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم، و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم، مگر این که خدایى که پروردگار ماست، بخواهد. علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد، تنها بر خدا توکل کرده‌ایم. پروردگارا! میان ما و قوم ما به حق داورى کن که تو بهترین داورانى.»///اگر ما به دین شما برگردیم با وجود آنکه خدا ما را از آن نجات داده همانا به خدا افترا و دروغ بسته‌ایم، و هرگز نشود که ما به آیین شما رجوع کنیم مگر آنکه مشیت خدا قرار گیرد، که او پروردگار ماست، پروردگار ما بر همه چیز کاملا آگاه است، ما بر خدا توکل کردیم، پروردگارا، تو بین ما و امت، به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.///اگر به آیین شما -پس از آنکه خداوند از آن نجاتمان داده استبازگردیم، به راستی که بر خداوند دروغ بسته‌ایم، و ما را نسزد که به آن بازگردیم، مگر آنکه خدا، پروردگارمان بخواهد، که علم او همه چیز را فراگیر است، بر خدا توکل کردیم، پروردگارا بین ما و قوممان به حق داوری کن که تو بهترین داورانی‌///اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم؛ و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدایی که پروردگار ماست بخواهد؛ علم پروردگار ما، به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کرده‌ایم. پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داوری کن، که تو بهترین داورانی!»///همانا بسته‌ایم بر خدا دروغی را اگر بازگردیم در ملت شما پس از آنکه نجاتمان داد خدا از آن و نرسد ما را که بازگردیم در آن مگر بخواهد خدا پروردگار ما فراگرفته است پروردگار ما همه چیز را به دانش بر خدا توکل کردیم پروردگار ما بگشای میان ما و قوم ما به حق و توئی بهترین گشایندگان‌///«اگر بعد از هنگامی‌که خدا ما را از ملتتان نجات بخشید (باز) به کیش شما برگردیم، همانا به خدا دروغ بسته‌ایم و برای ما (سزاوار) نیست که به آن بازگردیم، مگر آنکه خدا، پروردگارمان، بخواهد. علم پروردگار ما هر چیزی را در بر دارد (و ما) بر خدا توکل کردیم. پروردگارمان! میان ما و قوم ما به (تمامی) حق فیصله و گشایشی ده، حال آنکه تو بهترین گشایش‌دهندگانی.» The leaders, the unbelievers among his people, said: "If ye follow Shu'aib, be sure then ye are ruined!" و اشراف و سران کافر قومش [به مردم] گفتند: اگر از شعیب پیروی کنید، مسلما شما هم از زیانکارانید.///و اشراف و سران کافر قومش [به مردم] گفتند: اگر از شعیب پیروی کنید، مسلما شما هم از زیانکارانید.///مهتران قومش که کافر بودند، گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید سخت زیان کرده‌اید.///مهتران قوم او که کافر بودند گفتند: اگر از شعیب پیروى کنید، در این صورت بى‌تردید زیانکار خواهید شد///و سران قومش که کافر بودند گفتند: «اگر از شعیب پیروى کنید، در این صورت قطعا زیانکارید.»///اشراف قوم او که کافر شده بودند، گفتند: «اگر از شعیب پیروى کنید، زیان خواهید کرد.»///سران کافر امتش گفتند: اگر پیروی شعیب کنید البته در زیان خواهید افتاد.///و بزرگان قومش که کفرورزیده بودند، گفتند اگر از شعیب پیروی کنید، در آن صورت زیانکار خواهید بود///اشراف زورمند از قوم او که کافر شده بودند گفتند: «اگر از شعیب پیروی کنید، شما هم زیانکار خواهید شد!»///و گفتند آن گروه که کافر شدند از قومش اگر پیروی کنید شعیب را همانا شمائید در آن هنگام زیانکاران‌///و کسانی از سرکردگان قومش که کافر شدند گفتند: «اگر از شعیب پیروی کنید، همانا شما در این هنگام بی‌گمان زیان‌کارید.» But the earthquake took them unawares, and they lay prostrate in their homes before the morning! پس زلزله‌ای سخت آنان را فراگرفت و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!///پس زلزله‌ای سخت آنان را فراگرفت و در خانه هایشان [به رو درافتاده] جسمی بی جان شدند!///پس زلزله‌اى سخت آنان را فرو گرفت و در خانه‌هاى خود بر جاى مردند.///پس زلزله آنها را در گرفت و صبحگاهان در خانه‌هاى خود در جاى مردند///پس زمین‌لرزه آنان را فرو گرفت، و در خانه‌هایشان از پا درآمدند.///پس زمین‌لرزه آنها را فراگرفت، و صبحگاهان به صورت اجساد بی‌جانى در خانه‌هاشان مانده بودند.///پس زلزله آن منکران را درگرفت، پس شب را صبح کردند در حالی که در خانه‌های خود به خاک هلاک افتادند.///آنگاه زلزله آنان را فروگرفت و در خانه‌شان از پا درآمدند///سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان بصورت اجسادی بی‌جان در خانه‌هاشان مانده بودند.///پس بگرفتشان زمین‌لرزش که گردیدند در خانه خود مردگان‌///پس زمین‌لرزه‌ی شدید آنان را فرو گرفت؛ سپس در خانه‌هایشان از پا در آمده (و) زمین‌گیر شدند. The men who reject Shu'aib became as if they had never been in the homes where they had flourished: the men who rejected Shu'aib - it was they who were ruined! کسانی که شعیب را تکذیب کردند [چنان نابود شدند که] گویی در آن شهر سکونت نداشتند، [آری،] آنان که شعیب را تکذیب کردند، همان زیانکاران بودند.///کسانی که شعیب را تکذیب کردند [چنان نابود شدند که] گویی در آن شهر سکونت نداشتند، [آری،] آنان که شعیب را تکذیب کردند، همان زیانکاران بودند.///آنان که شعیب را به دروغگویى نسبت دادند، گویى که هرگز در آن دیار نبوده‌اند. آنان که شعیب را به دروغگویى نسبت دادند خود زیان کردند.///آنها که شعیب را تکذیب کردند، گویى هرگز در آن دیار نبوده‌اند. آنها که شعیب را تکذیب کردند، همانا زیانکاران بودند///کسانى که شعیب را تکذیب کرده بودند، گویى خود در آن [دیار] سکونت نداشتند. کسانى که شعیب را تکذیب کرده بودند، خود، همان زیانکاران بودند.///آنها که شعیب را تکذیب کردند، [چنان نابود شدند که] گویا هرگز در آن [خانه‌ها] سکنى نداشتند. آنها که شعیب را تکذیب کردند، خود زیانکار بودند.///آنان که شعیب را تکذیب کردند هلاک شدند و اثری از آنها باقی نماند، گویی در آن دیار نبودند. آنان که شعیب را تکذیب کردند خود زیانکار شدند.///گویی دروغگوانگاران شعیب، هرگز در آن [سرزمین‌] نبوده‌اند، دروغگوانگاران شعیب زیانکار بوده‌اند///آنها که شعیب را تکذیب کردند، (آنچنان نابود شدند که) گویا هرگز در آن (خانه‌ها) سکونت نداشتند! آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند!///آنان که تکذیب کردند شعیب را گوئیا نشیمن نگزیدند در آن آنان که تکذیب کردند شعیب را بودند زیانکاران‌///کسانی که شعیب را تکذیب کردند، گویی خود در آن (دیار) مدتی در آن با نیازی (مبرم) سکونت نداشتند. کسانی که شعیب را تکذیب کردند، ایشان زیان‌کاران بوده‌اند. So Shu'aib left them, saying: "O my people! I did indeed convey to you the messages for which I was sent by my Lord: I gave you good counsel, but how shall I lament over a people who refuse to believe!" پس شعیب از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! یقینا من پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برای شما خیرخواهی کردم، با این حال چگونه بر گروهی که کافرند دریغ و تأسف خورم؟///پس شعیب از آنان روی گردانید و گفت: ای قوم من! یقینا من پیام‌های پروردگارم را به شما رساندم، و برای شما خیرخواهی کردم، با این حال چگونه بر گروهی که کافرند دریغ و تأسف خورم؟///پس، از آنها رویگردان شد و گفت: اى قوم من، هرآینه پیامهاى پروردگارم را به شما رسانیدم و اندرزتان دادم. چگونه بر مردمى کافر اندوهگین شوم؟///آن‌گاه [شعیب‌] از آنان روى گرداند و گفت: اى قوم من! حقیقت این است که من پیام‌هاى پروردگارم را به شما رساندم و اندرزتان دادم، پس چگونه بر قوم کافر تأسف بخورم///پس [شعیب‌] از ایشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من، به راستى که پیامهاى پروردگارم را به شما رسانیدم و پندتان دادم؛ دیگر چگونه بر گروهى که کافرند دریغ بخورم؟»///پس [شعیب] از آنها روى برتافت و گفت: «اى قوم من! من پیام‌های پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و خیرخواهى نمودم. با این حال، چگونه بر حال قوم بی‌ایمان تأسف بخورم؟!»///آن گاه شعیب از آن مردم بی‌ایمان روی گردانید و گفت: ای قوم، من به شما ابلاغ رسالتهای خدای خود کردم و شما را اندرز و نصیحت نمودم، اکنون من چگونه بر هلاک کافران غمگین باشم!///آنگاه [شعیب‌] از آنان رویگردان شد و گفت ای قوم من، به راستی که پیامهای پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم، پس چگونه بر قوم کافر دریغ بخورم‌///سپس از آنان روی برتافت و گفت: «ای قوم من! من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم؛ با این حال، چگونه بر حال قوم بی‌ایمان تأسف بخورم؟!»///پس روی گردانید از ایشان و گفت ای قوم همانا ابلاغ نمودم به شما پیامهای پروردگار خود را و اندرز گفتم شما را پس چگونه افسوس خورم بر گروه کافران‌///پس (شعیب) از ایشان روی برتافت و گفت: «ای قوم من! به‌راستی من همی رسالت‌های پروردگارم را به گونه‌ای رسا به شما رسانیدم و پندتان دادم. پس دیگر چگونه بر گروهی (از) کافران تأسف بخورم‌؟» Whenever We sent a prophet to a town, We took up its people in suffering and adversity, in order that they might learn humility. هیچ پیامبری را در شهری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را [پس از تکذیب آن پیامبر] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.///هیچ پیامبری را در شهری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را [پس از تکذیب آن پیامبر] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [به پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.///و ما هیچ پیامبرى را به هیچ قریه‌اى نفرستادیم مگر آنکه ساکنانش را به سختى و بیمارى گرفتار کردیم، باشد که تضرع کنند.///و ما در هر [شهر و] دیارى که پیامبرى فرستادیم، ساکنان آن را به سختى و بیمارى گرفتار کردیم تا مگر زارى کنند [و رو به خدا آرند]///و در هیچ شهرى، پیامبرى نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختى و رنج دچار کردیم تا مگر به زارى درآیند.///ما در هیچ شهر و آبادى، پیامبرى نفرستادیم، مگر این که اهل آن را به ناراحتی‌ها و خسارت‌ها گرفتار ساختیم، شاید [به خود آیند و به سوى خدا] بازگردند.///و ما هیچ پیغمبری به هیچ شهر و دیاری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را به شداید و محن مبتلا ساختیم تا به درگاه خدا تضرع و زاری کنند.///و هیچ پیامبری به هیچ شهری نفرستادیم مگر آنکه اهل آن را به تنگدستی و ناخوشی دچار کردیم، تا زاری و خاکساری کنند///و ما در هیچ شهر و آبادی پیامبری نفرستادیم مگر اینکه اهل آن را به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم؛ شاید (به خود آیند، و به سوی خدا) بازگردند و تضرع کنند!///و نفرستادیم در شهری پیمبری را جز آنکه گرفتیم مردمش را به سختی و رنج شاید به زاری آیند///و در هیچ شهری، هیچ پیامبر بزرگی نفرستادیم، مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج و زیان دچار کردیم، تا شاید بسی زاری کنند. Then We changed their suffering into prosperity, until they grew and multiplied, and began to say: "Our fathers (too) were touched by suffering and affluence"... Behold! We called them to account of a sudden, while they realised not (their peril). سپس [هنگامی که این مصایب، مایه بیداری آنان نشد] به جای آن مصایب، رفاه وفراوانی نعمت قرار دادیم تا [ازنظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت] فزونی یافتند، [بلکه بیدار شوند ولی رفاه و فراوانی نعمت در بیدار کردنشان مؤثر نیفتاد] و گفتند: به پدران ما هم به طور طبیعی تهیدستی و سختی و رنج و بیماری رسید [و ربطی به رویارویی ما با پیامبران و خشم خدا نداشت]؛ پس به ناگاه آنان را در حالی که درک نمی‌کردند [به عذابی سخت و نابود کننده] گرفتیم.///سپس [هنگامی که این مصایب، مایه بیداری آنان نشد] به جای آن مصایب، رفاه وفراوانی نعمت قرار دادیم تا [ازنظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت] فزونی یافتند، [بلکه بیدار شوند ولی رفاه و فراوانی نعمت در بیدار کردنشان مؤثر نیفتاد] و گفتند: به پدران ما هم به طور طبیعی تهیدستی و سختی و رنج و بیماری رسید [و ربطی به رویارویی ما با پیامبران و خشم خدا نداشت]؛ پس به ناگاه آنان را در حالی که درک نمی‌کردند [به عذابی سخت و نابود کننده] گرفتیم.///آنگاه جاى بلا و محنت را به خوشى و خوبى سپردیم، تا شمارشان افزون شد و گفتند: آن پدران ما بودند با سختى و بهروزى. ناگهان آنان را بى‌خبر فرو گرفتیم.///آن‌گاه به جاى محنت‌ها خوشى آوردیم تا آن که وضعشان خوب شد [باز متنبه نشدند] و گفتند: البته به پدران ما [هم از گردش روزگار] رنج و خوشى مى‌رسید. پس ناگهان، در آن حال که غافل بودند ایشان را بگرفتیم///آنگاه به جاى بدى [=بلا]، نیکى [=نعمت‌] قرار دادیم تا انبوه شدند و گفتند: «پدران ما را [هم مسلما به حکم طبیعت‌] رنج و راحت مى‌رسیده است.» پس در حالى که بى خبر بودند بناگاه [گریبان‌] آنان را گرفتیم.///سپس [هنگامى که این هشدارها در آنها اثر نگذاشت،] نیکى [و فراوانى نعمت و رفاه] به جاى بدى [و ناراحتى و گرفتارى] قرار دادیم، آن چنان که فزونى گرفتند [و مغرور شدند] و گفتند: «به پدران ما نیز تنگدستی و توانگری رسید.» چون چنین شد، آنها را ناگهان به اعمالشان گرفتیم.///سپس آن سختی‌ها را به آسایش و خوشی مبدل کردیم تا به کلی حال خود را فراموش کرده و گفتند: آن رنج و خوشیها به پدران ما نیز رسید (و این عادت روزگار است که گاهی خوش و گاهی ناخوش است)، ما هم به ناگاه آنان را گرفتیم در حالی که (از توجه به آن عقاب) غافل بودند.///سپس به جای ناخوشی، خوشی آوردیم تا آنکه انبوه شدند و گفتند به راستی به پدران ما هم [به همین‌گونه، از گردش روزگار] رنج و راحت می‌رسید، آنگاه آنان را ناگهان -در حالی که بی‌خبر بودندفروگرفتیم‌///سپس (هنگامی که این هشدارها در آنان اثر نگذاشت)، نیکی (و فراوانی نعمت و رفاه) را به جای بدی (و ناراحتی و گرفتاری) قرار دادیم؛ آنچنان که فزونی گرفتند، (و همه‌گونه نعمت و برکت یافتند، و مغرور شدند،) و گفتند: «(تنها ما نبودیم که گرفتار این مشکلات شدیم؛) به پدران ما نیز ناراحتیهای جسمی و مالی رسید.» چون چنین شد، آنها را ناگهان (به سبب اعمالشان) گرفتیم (و مجازات کردیم)، در حالی که نمی‌فهمیدند.///سپس تبدیل کردیم به جای بدی نیکی را تا برآسودند و گفتند همانا رسیده است به پدران ما رنج و سختی پس گرفتیمشان ناگهان حالی که نمی‌دانستند///سپس به جای بدی، نیکی قرار دادیم، تا انبوه شدند و گفتند: «پدران ما را (هم به حکم طبیعت) بی‌چون بسی رنج‌ها و راحتی‌ها می‌رسیده است.» پس در حالی که باریک‌بینی نمی‌کردند (ناگاه) آنان را (در) گرفتیم. If the people of the towns had but believed and feared Allah, We should indeed have opened out to them (All kinds of) blessings from heaven and earth; but they rejected (the truth), and We brought them to book for their misdeeds. و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، یقینا [درهای] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم، ولی [آیات الهی و پیامبران را] تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند [به عذابی سخت] گرفتیم.///و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌کردند، یقینا [درهای] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم، ولی [آیات الهی و پیامبران را] تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند [به عذابی سخت] گرفتیم.///اگر مردم قریه‌ها ایمان آورده و پرهیزگارى پیشه کرده بودند برکات آسمان و زمین را به رویشان مى‌گشودیم، ولى پیامبران را به دروغگویى نسبت دادند. ما نیز به کیفر کردارشان مؤاخذه‌شان کردیم.///و اگر اهل شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه مى‌کردند، برکاتى از آسمان و زمین به رویشان مى‌گشودیم، ولى آنها تکذیب کردند پس ما نیز ایشان را به سزاى آنچه مى‌کردند گرفتار ساختیم///و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‌گشودیم، ولى تکذیب کردند؛ پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان‌] آنان را گرفتیم.///و اگر ساکنان که در شهرها و آبادی‌ها، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‌گشاییم؛ ولى [آنها حقایق را] تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.///و چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار می‌شدند همانا ما درهای برکاتی از آسمان و زمین را بر روی آنها می‌گشودیم و لیکن (چون آیات و پیغمبران ما را) تکذیب کردند ما هم آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم.///و اگر اهل آن شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، بر آنان [درهای‌] برکات آسمان و زمین می‌گشودیم، ولی [آیات و پیامهای ما را] دروغ انگاشتند، آنگاه به خاطر کار و کردارشان ایشان را فروگرفتیم‌///و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم؛ ولی (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.///و اگر مردم شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزکاری می‌نمودند هر آینه می‌گشودیم بر ایشان برکتهائی را از آسمان و زمین لیکن تکذیب نمودند پس گرفتیمشان بدانچه بودند دست می‌آوردند///و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند (ما هم) بی‌گمان برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می‌گشودیم. ولی تکذیب کردند؛ پس آنان را به آنچه به دست آورده بوده‌اند برگرفتیم. Did the people of the towns feel secure against the coming of Our wrath by night while they were asleep? آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام شب، عذاب ما در حالی که خوابند بر آنان درآید؟!///آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام شب، عذاب ما در حالی که خوابند بر آنان درآید؟!///آیا مردم قریه‌ها پنداشتند از اینکه عذاب ما شب‌هنگام که به خواب رفته‌اند بر سر آنها بیاید، در امانند؟///مگر مردم این شهرها ایمنند که عذاب ما شب هنگام زمانى که در خوابند سراغشان بیاید///آیا ساکنان شهرها ایمن شده‌اند از اینکه عذاب ما شامگاهان -در حالى که به خواب فرو رفته‌اند- به آنان برسد؟///آیا اهل این آبادی‌ها از این ایمن هستند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید، در حالى که در خواب باشند؟///آیا اهل شهر و دیارها (که به نافرمانی خدا و اعمال نکوهیده مشغولند) از آن ایمنند که شبانگاه که در خوابند عذاب ما آنها را فرا گیرد؟///آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه عذاب ما شبانه به سراغشان بیاید و ایشان خفته باشند؟///آیا اهل این آبادیها، از این ایمنند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید در حالی که در خواب باشند؟!///آیا ایمن شدند مردم شهرها که بیایدشان خشم ما شبانه حالی که ایشانند به خواب اندران‌///آیا پس (از این) ساکنان شهرها و آبادی‌ها ایمن شدند، (از این) که عذاب ما شامگاهان - در حالی که خوابند - به آنان در رسد؟ Or else did they feel secure against its coming in broad daylight while they played about (care-free)? آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام روز، عذاب ما در حالی که سرگرم [امور دنیایی] اند بر آنان در آید؟!///آیا اهل شهرها ایمنند از اینکه هنگام روز، عذاب ما در حالی که سرگرم [امور دنیایی] اند بر آنان در آید؟!///و آیا مردم قریه‌ها پنداشتند از اینکه عذاب ما به هنگام چاشت که به بازیچه مشغولند بر سر آنها بیاید، در امانند؟///و آیا مردم این دیار ایمنند که عذاب ما در روز روشن به سراغشان بیاید در حالى که به بازى سرگرم‌اند///و آیا ساکنان شهرها ایمن شده‌اند از اینکه عذاب ما نیمروز -در حالى که به بازى سرگرمند- به ایشان دررسد؟///آیا اهل آبادی‌ها از این ایمنند که عذاب ما، روز به سراغشان بیاید، در حالى که سرگرم بازى هستند؟///آیا اهل شهر و دیارها (که از یاد خدا و طاعت او غافلند) از آن ایمنند که به روز که سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد؟///یا ایمنند اهل شهرها که عذاب ما در روز به هنگامی که سرگرم بازی‌اند به سراغشان بیاید؟///آیا اهل این آبادیها، از این ایمنند که عذاب ما هنگام روز به سراغشان بیاید در حالی که سرگرم بازی هستند؟!///یا ایمن شدند مردم شهرها که بیایدشان خشم ما روزانه حالی که آنانند بازی‌کنان‌///آیا و ساکنان شهرها و آبادی‌ها ایمن شده‌اند، (از این) که مکر ما نیمروز - در حالی که به بازی سرگرمند - به ایشان در رسد؟ Did they then feel secure against the plan of Allah?- but no one can feel secure from the Plan of Allah, except those (doomed) to ruin! آیا از عذاب و انتقام خدا ایمنند در حالی که جز گروه زیانکاران خود را از عذاب و انتقام خدا ایمن نمی‌دانند؟!///آیا از عذاب و انتقام خدا ایمنند در حالی که جز گروه زیانکاران خود را از عذاب و انتقام خدا ایمن نمی‌دانند؟!///آیا پنداشتند که از مکر خدا در امانند؟ از مکر خدا جز زیانکاران ایمن ننشینند.///مگر از مکر و تدبیر خدا ایمن شده‌اند؟ که جز زیانکاران از تدبیر خدا ایمن ننشینند///آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند؟ [با آنکه‌] جز مردم زیانکار [کسى‌] خود را از مکر خدا ایمن نمى‌داند.///آیا آنها از مکر الهى غافلند؟ در حالى که جز زیانکاران، خود را از مکر [و مجازات] خدا ایمن نمی‌دانند.///آیا از مکر خدا (یعنی آزمایش و مجازات خدا) غافل و ایمن گردیده‌اند؟ که از آن مکر و انتقام البته کسی غافل نشود مگر مردم زیانکار.///آیا از مکر الهی ایمنند؟ در صورتی که جز زیانکاران کسی از مکر الهی [به خیال خویش‌] ایمن نیست‌///آیا آنها خود را از مکر الهی در امان می‌دانند؟! در حالی که جز زیانکاران، خود را از مکر (و مجازات) خدا ایمن نمی‌دانند!///پس آیا ایمن شدند مکر خدا را که ایمن نشود مکر خدا را جز گروه زیانکاران‌///آیا پس مگر خود را از مکر خدا ایمن داشتند؟ ولی جز مردم زیان‌کار (کسی) خود را از مکر خدا ایمن نمی‌دارد. To those who inherit the earth in succession to its (previous) possessors, is it not a guiding, (lesson) that, if We so willed, We could punish them (too) for their sins, and seal up their hearts so that they could not hear? آیا [سرگذشت عبرت آموز پیشینیان] برای کسانی که زمین را پس از صاحبانش به ارث می‌برند، روشن نکرده که اگر ما بخواهیم آنان را به کیفر گناهانشان می‌رسانیم و بر دل هایشان مهر می‌زنیم، پس آنان [دعوت حق را] نشنوند؟///آیا [سرگذشت عبرت آموز پیشینیان] برای کسانی که زمین را پس از صاحبانش به ارث می‌برند، روشن نکرده که اگر ما بخواهیم آنان را به کیفر گناهانشان می‌رسانیم و بر دل هایشان مهر می‌زنیم، پس آنان [دعوت حق را] نشنوند؟///آیا براى آنان که زمین را از پیشینیان به ارث برده‌اند، باز ننموده است که اگر بخواهیم آنها را نیز به کیفر گناهانشان به عقوبت مى‌رسانیم و بر دلهایشان مهر مى‌نهیم تا شنیدن نتوانند؟///آیا براى آنان که این سرزمین را از پیشینیان به ارث برده‌اند روشن نکرده است که اگر بخواهیم آنها را به سزاى گناهانشان عقوبت مى‌کنیم و بر دل‌هایشان مهر مى‌نهیم تا دیگر نشنوند///مگر براى کسانى که زمین را پس از ساکنان [پیشین‌] آن به ارث مى‌برند، باز ننموده است که اگر مى‌خواستیم آنان را به [کیفر] گناهانشان مى‌رساندیم و بر دلهایشان مهر مى‌نهادیم تا دیگر نشنوند.///آیا کسانى که وارث زمین بعد از صاحبان قبلى آن مى‌شوند، عبرت نمى‌گیرند؟ که اگر بخواهیم آنها را نیز به گناهانشان هلاک مى‌کنیم و بر دل‌هایشان مهر مى‌نهیم تا [صداى حق را] نشنوند.///آیا این مردمی را که بعد از اقوامی که همه مردند وارث زمین شدند (خدا) آگاه نفرموده که اگر ما بخواهیم به کیفر گناهانشان می‌رسانیم و بر دلهایشان مهر می‌نهیم که دیگر (به گوش دل چیزی) نشنوند؟///آیا برای کسانی که این سرزمین را پس از اهل آن به ارث برده‌اند، روشن نشده است که اگر بخواهیم به کیفر گناهانشان گرفتارشان سازیم؟ و بر دلهایشان مهر می‌نهیم، آنگاه [پندی‌] نمی‌شنوند///آیا کسانی که وارث روی زمین بعد از صاحبان آن می‌شوند، عبرت نمی‌گیرند که اگر بخواهیم، آنها را نیز به گناهانشان هلاک می‌کنیم، و بر دلهایشان مهر می‌نهیم تا (صدای حق را) نشنوند؟!///آیا رهبری نشد برای آنان که ارث می‌برند زمین را پس از اهلش که اگر می‌خواستیم هر آینه می‌گرفتیمشان به گناهانشان و مهر می‌زدیم بر دلهای ایشان چنانکه نشنوند///و آیا برای کسانی که زمین را پس از ساکنان پیشینش به ارث می‌برند، رهنمون نشده است که اگر می‌خواستیم آنان را به (کیفر) گناهانشان آسیبی می‌رساندیم و بر دل‌هایشان مهر می‌نهادیم‌؛ پس ایشان نمی‌شنوند. Such were the towns whose story We (thus) relate unto thee: There came indeed to them their messengers with clear (signs): But they would not believe what they had rejected before. Thus doth Allah seal up the hearts of those who reject faith. این شهرهاست که بخشی از داستان هایش را برای تو بیان می‌کنیم، و یقینا پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که به حقایقی که پیش از آمدن آن دلایل تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند؛ این گونه خدا بر دل‌های کافران [به سزای لجاجت وعنادشان] مهر می‌زند.///این شهرهاست که بخشی از داستان هایش را برای تو بیان می‌کنیم، و یقینا پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که به حقایقی که پیش از آمدن آن دلایل تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند؛ این گونه خدا بر دل‌های کافران [به سزای لجاجت وعنادشان] مهر می‌زند.///اینها قریه‌هایى است که ما اخبارشان را بر تو حکایت کنیم. پیامبرانشان با دلایل روشن آمدند. و به آن چیزها که از آن پیش دروغ خوانده بودند، ایمان نیاوردند. و خدا بر دلهاى کافران اینچنین مهر مى‌نهد.///این شهرهاست که ما خبرهاى آن را بر تو نقل مى‌کنیم. به حقیقت پیامبرانشان با حجت‌هاى روشن به سویشان آمدند، ولى آنها به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند ایمان نمى‌آوردند. این گونه خداوند بر دل‌هاى کافران مهر مى‌نهد///این شهرهاست که برخى از خبرهاى آن را بر تو حکایت مى‌کنیم. در حقیقت، پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند. اما آنان به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند [باز] ایمان نمى‌آوردند. این گونه خدا بر دلهاى کافران مهر مى‌نهد.///اینها آبادی‌هایى است که اخبار آن را براى تو شرح مى‌دهیم. آنها [چنان لجوج بودند که] به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند، ایمان نمى‌آوردند. این چنین خداوند بر دل‌هاى کافران مهر مى‌نهد [و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، حس تشخیص را از آنها مى‌گیرد].///این است شهرهایی که ما بر تو از اخبار اهلش بیان کردیم، همه را رسولان حق با ادله روشن آمدند اما بر آن نبودند که به آنچه پیش از آن تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این چنین خدا دلهای کافران را مهر می‌زند.///این شهرهایی است که از اخبارش بر تو می‌خوانیم، و به راستی که پیامبرانشان برای آنان معجزات آوردند و آنان بر آن نبودند که به چیزی که از پیش انکار کرده بودند، ایمان بیاورند، بدین‌سان خداوند بر دلهای کافران مهر می‌نهد///اینها، شهرها و آبادیهایی است که قسمتی از اخبار آن را برای تو شرح می‌دهیم؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند؛ (ولی آنها چنان لجوج بودند که) به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند، ایمان نمی‌آوردند! این‌گونه خداوند بر دلهای کافران مهر می‌نهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، حس تشخیصشان را سلب می‌کند)!///این شهرها می‌سرائیم بر تو از داستانهای آنها و همانا بیامدشان فرستادگانشان به نشانیها پس نبودند که ایمان آرند بدانچه تکذیب کردند از پیش بدینگونه مهر نهد خدا بر دلهای کافران‌///این‌ها مجتمعات انسانی است که برخی از خبرهای مهم آن را بر تو حکایت می‌کنیم. و پیامبرانشان بی‌گمان برایشان به‌راستی دلایل روشن آوردند. پس آنان - به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند - هرگز ایمان نمی‌آورند. این‌گونه خدا بر دل‌های کافران مهر می‌نهد. Most of them We found not men (true) to their covenant: but most of them We found rebellious and disobedient. و برای بیشتر آنان هیچ گونه پای بندی وتعهدی [نسبت به وعده هایشان مبنی برایمان آوردن پس از دیدن معجزات ودلایل] نیافتیم، و در حقیقت بیشتر آنان را نافرمان [و پیمان شکن] یافتیم.///و برای بیشتر آنان هیچ گونه پای بندی وتعهدی [نسبت به وعده هایشان مبنی برایمان آوردن پس از دیدن معجزات ودلایل] نیافتیم، و در حقیقت بیشتر آنان را نافرمان [و پیمان شکن] یافتیم.///در بیشترینشان وفاى به عهد نیافتیم و بیشترین را جز نافرمانان ندیدیم.///و ما بیشترشان را پاى بند تعهد نیافتیم و جدا بیشترشان را نافرمان یافتیم///و در بیشتر آنان عهدى [استوار] نیافتیم و بیشترشان را جدا نافرمان یافتیم.///و بیشتر آنها را بر سر پیمان خود ندیدیم. و بیشتر آنها را فاسق و گنهکار یافتیم.///و اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم بلکه بیشترشان را عهدشکن و بزهکار یافتیم.///و در اکثرشان وفای به عهد نیافتیم، و اکثرشان را نافرمان یافتیم‌///و بیشتر آنها را بر سر پیمان خود نیافتیم؛ (بلکه) اکثر آنها را فاسق و گنهکار یافتیم!///و نیافتیم برای بیشترشان عهدی و بیافتیم بیشترشان را نافرمانان‌///و برای بیشتر آنان هیچ عهدی (استوار) نیافتیم (و) بیشترشان را همواره نافرمانان یافتیم. Then after them We sent Moses with Our signs to Pharaoh and his chiefs, but they wrongfully rejected them: So see what was the end of those who made mischief. سپس بعد از پیامبران گذشته موسی را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف و سران قومش فرستادیم؛ ولی آنان به آن آیات ستم ورزیدند. پس با تأمل بنگر که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟///سپس بعد از پیامبران گذشته موسی را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف و سران قومش فرستادیم؛ ولی آنان به آن آیات ستم ورزیدند. پس با تأمل بنگر که سرانجام مفسدین و تبهکاران چگونه بود؟///بعد از آنها موسى را با آیاتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتیم. به خلافش برخاستند. اینک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است.///آن‌گاه از پس ایشان موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و سران قومش فرستادیم، ولى در حق آن [آیات‌] ستم کردند. اینک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه گشت///آنگاه بعد از آنان، موسى را با آیات خود به سوى فرعون و سران قومش فرستادیم. ولى آنها به آن [آیات‌] کفر ورزیدند. پس ببین فرجام مفسدان چگونه بود.///سپس به دنبال آنها، موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و اطرافیان او فرستادیم. اما آنها [با نپذیرفتن این آیات] بر آن ظلم کردند. ببین عاقبت مفسدان به کجا کشید؟///بعد از آن رسولان، باز ما موسی را با آیات و ادله روشن خود به سوی فرعون و مهتران قومش فرستادیم، آنها هم با آن آیات مخالفت و به آنها ستم کردند بنگر تا عاقبت به روزگار آن تبهکاران چه رسید!///سپس بعد از آنان موسی را همراه با معجزات خویش به سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم و در حق آیات ما ستم کردند، بنگر که سرانجام اهل فساد چگونه بوده است‌///سپس بدنبال آنها [= پیامبران پیشین‌] موسی را با آیات خویش به سوی فرعون و اطرافیان او فرستادیم؛ اما آنها (با عدم پذیرش)، به آن (آیات) ظلم کردند. ببین عاقبت مفسدان چگونه بود!///سپس برانگیختیم پس از ایشان موسی را به آیتهای ما بسوی فرعون و قومش پس ستم نمودند بدانها بنگر تا چگونه شد فرجام تبهکاران‌///سپس، بعد از آنان، موسی را با آیات خود سوی فرعون و سران قومش فرستادیم. پس آنها به آن (آیات) ستم ورزیدند. پس ببین فرجام مفسدان چگونه بوده است. Moses said: "O Pharaoh! I am a messenger from the Lord of the worlds,- وموسی گفت: ای فرعون! یقینا من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///وموسی گفت: ای فرعون! یقینا من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///موسى گفت: اى فرعون، من پیامبرى از جانب پروردگار عالمیانم.///و موسى گفت: اى فرعون! بى‌تردید من فرستاده‌اى از جانب پروردگار عالمیانم///و موسى گفت: «اى فرعون، بى‌تردید، من پیامبرى از سوى پروردگار جهانیانم.»///و موسى گفت: «اى فرعون! من فرستاده‌اى از پروردگار جهانیانم.///و موسی خطاب کرد که‌ای فرعون، محققا من فرستاده‌ای از خدای عالمیانم.///و موسی گفت ای فرعون من پیامبری از سوی پروردگار جهانیانم‌///و موسی گفت: «ای فرعون! من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.///و گفت موسی ای فرعون همانا منم فرستاده از پروردگار جهانیان‌///و موسی گفت: «ای فرعون! به‌راستی من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم.» One for whom it is right to say nothing but truth about Allah. Now have I come unto you (people), from your Lord, with a clear (Sign): So let the Children of Israel depart along with me." سزوار است که درباره خدا سخنی جز حق نگویم. بی تردید من دلیلی روشن [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان برای شما آورده‌ام، [از حکومت ظالمانه‌ات دست بردار] و بنی اسرائیل را [برای کوچ کردن از این سرزمین] با من روانه کن.///سزوار است که درباره خدا سخنی جز حق نگویم. بی تردید من دلیلی روشن [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان برای شما آورده‌ام، [از حکومت ظالمانه‌ات دست بردار] و بنی اسرائیل را [برای کوچ کردن از این سرزمین] با من روانه کن.///شایسته است که در باره خدا جز به راستى سخن نگویم. من همراه با معجزه‌اى از جانب پروردگارتان آمده‌ام. بنى‌اسرائیل را با من بفرست.///شایسته است که در باره‌ى خداوند جز حق نگویم. همانا براى شما معجزه‌اى از جانب پروردگارتان آورده‌ام، پس بنى اسرائیل را با من بفرست///شایسته است که بر خدا جز [سخن‌] حق نگویم. من در حقیقت دلیلى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آورده‌ام، پس فرزندان اسرائیل را همراه من بفرست.///سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنى از پروردگارتان براى شما آورده‌ام. بنابراین بنى‌اسرائیل را با من بفرست.»///سزاوار آنم که از طرف خدا چیزی جز به حق نگویم، همانا دلیلی بس روشن (معجزه بسیار آشکار و حجتی محکم و استوار) از جانب پروردگارتان برای شما آورده‌ام، پس بنی‌اسرائیل را با من بفرست.///سزاوار است که به خداوند جز سخن حق نسبت ندهم، به راستی که معجزه‌ای از سوی پروردگارتان برایتان آورده‌ام، پس بنی‌اسرائیل را همراه من بفرست‌///سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنی از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی اسرائیل را با من بفرست!»///سزاوارم بر آنکه نگویم بر خدا جز حق را همانا آوردم شما را نشانی از پروردگار شما پس بفرست با من بنی اسرائیل را///«شایسته و بایسته است که بر خدا جز (سخن) حق نگویم. من بی‌گمان (دلیل) روشنی از سوی پروردگارتان برایتان آورده‌ام، پس فرزندان اسرائیل را با من بفرست.» (Pharaoh) said: "If indeed thou hast come with a Sign, show it forth,- if thou tellest the truth." [فرعون] گفت: اگر [در ادعای پیامبری] از راستگویانی چنانچه معجزه‌ای آورده‌ای آن را ارائه کن.///[فرعون] گفت: اگر [در ادعای پیامبری] از راستگویانی چنانچه معجزه‌ای آورده‌ای آن را ارائه کن.///گفت: اگر راست مى‌گویى و معجزه‌اى به همراه دارى، آن را بیاور.///گفت: اگر راست مى‌گویى و معجزه‌اى آورده‌اى، آن را بیاور/// [فرعون‌] گفت: «اگر معجزه‌اى آورده‌اى، پس اگر راست مى‌گویى آن را ارائه بده.»///[فرعون] گفت: «اگر نشانه‌اى آورده‌اى، ارائه بده، اگر از راستگویانى.»///فرعون پاسخ داد که اگر دلیلی برای صدق خود داری بیار اگر از راستگویانی.///گفت اگر راست می‌گویی که معجزه‌ای آورده‌ای آن را [به میان‌] بیاور///(فرعون) گفت: «اگر نشانه‌ای آورده‌ای، نشان بده اگر از راستگویانی!»///گفت اگر آیتی آورده‌ای پس بیارش اگر هستی از راستگویان‌///(فرعون) گفت: «اگر تو نشانه‌ای آورده بوده‌ای - اگر از راستان بوده‌ای - پس آن را (با خود) بیاور.» Then (Moses) threw his rod, and behold! it was a serpent, plain (for all to see)! پس موسی عصایش را انداخت، پس به ناگاه اژدهایی آشکار شد.///پس موسی عصایش را انداخت، پس به ناگاه اژدهایی آشکار شد.///عصایش را انداخت، اژدهایى راستین شد.///پس عصاى خویش بیفکند که در دم اژدهایى واقعى شد///پس [موسى‌] عصایش را افکند و بناگاه اژدهایى آشکار شد.///[موسی] ناگهان عصاى خود را افکند و اژدهاى آشکارى شد!///موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید.///آنگاه عصایش را در انداخت و ناگهان به صورت اژدهایی آشکار درآمد///(موسی) عصای خود را افکند؛ ناگهان اژدهای آشکاری شد!///پس بیفکند عصایش را ناگاه آن اژدهائی است آشکار///پس (موسی) عصایش را افکند. سپس به‌ناگاه اژدری آشکارگر است. And he drew out his hand, and behold! it was white to all beholders! و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت.///و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت.///و دستش را بیرون آورد، در نظر آنان که مى‌دیدند سفید و درخشان بود.///و دست خود [از گریبان‌] برآورد که ناگه براى ناظران درخشان گردید///و دست خود را [از گریبان‌] بیرون کشید و ناگهان براى تماشاگران سپید [و درخشنده‌] بود.///و دست خود را [از گریبان] بیرون آورد، سفید [و درخشان] براى بینندگان بود!///و دست (از گریبان خود) برآورد که ناگاه بینندگان را سپید و رخشان بود.///و دستش را [از گریبانش‌] بیرون آورد، و ناگهان سپید و درخشان در دید تماشاگران پدیدار شد///و دست خود را (از گریبان) بیرون آورد؛ سفید (و درخشان) برای بینندگان بود!///و برآورد دستش را ناگهان آن پرتوی است برای بینندگان‌///و دستش را (از گریبانش بیرون) کشید، پس ناگهان برای تماشاگران سپید و درخشان است. Said the Chiefs of the people of Pharaoh: "This is indeed a sorcerer well-versed. اشراف و سران قوم فرعون گفتند: قطعا این جادوگری [زبردست و] داناست.///اشراف و سران قوم فرعون گفتند: قطعا این جادوگری [زبردست و] داناست.///مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى است دانا.///سران قوم فرعون گفتند: به راستى این جادوگرى ماهر است///سران قوم فرعون گفتند: «بى‌شک، این [مرد] ساحرى داناست.»///اطرافیان فرعون گفتند: «بدون شک این ساحر دانایى است!///مهتران قوم فرعون گفتند که این شخص ساحری سخت ماهر و داناست.///بزرگان قوم فرعون گفتند این [مرد] جادوگری داناست‌///اطرافیان فرعون گفتند: «بی‌شک، این ساحری ماهر و دانا است!///گفتند توده‌ای از قوم فرعون این است جادوگری دانشمند///سران قوم فرعون گفتند: «بی‌شک این (مرد) ساحری بس داناست.» "His plan is to get you out of your land: then what is it ye counsel?" می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ اینک [درباره او] چه رأی و نظری می‌دهید؟///می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ اینک [درباره او] چه رأی و نظری می‌دهید؟///مى‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند، چه مى‌فرمایید؟///مى‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند. اینک چه رأى مى‌دهید///مى‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند. پس چه دستور مى‌دهید؟///می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند، نظر شما چیست؟ [در برابر او چه باید کرد؟]»///اراده آن دارد که شما را از سرزمین خود بیرون کند، اکنون در کار او چه دستور می‌دهید؟///می‌خواهد شما را از سرزمینتان آواره کند، تا رأی شما چه باشد///می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ (نظر شما چیست، و) در برابر او چه دستوری دارید؟»///که خواهد برون راند شما را از سرزمینتان تا چه امر کنید///«می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند. پس چه دستور می‌دهید؟» They said: "Keep him and his brother in suspense (for a while); and send to the cities men to collect- گفتند: [مجازات] او و برادرش را به تأخیر انداز و نیروهای گردآورنده را به شهرها روانه کن.///گفتند: [مجازات] او و برادرش را به تأخیر انداز و نیروهای گردآورنده را به شهرها روانه کن.///گفتند: او و برادرش را نگه دار و کسان به شهرها بفرست.///گفتند: [کار] او و برادرش را به تأخیر انداز، و مأموران جمع‌آورى را به شهرها بفرست///گفتند: «او و برادرش را بازداشت کن، و گردآورندگانى را به شهرها بفرست.///[سپس به فرعون] گفتند: «[کار] او و برادرش را به تأخیر انداز و گرد‌آورندگان را به همه‌ی شهرها بفرست.///قوم به فرعون گفتند که موسی و برادرش (هارون) را زمانی بازدار و گردآورانی به شهرها بفرست.///گفتند او و برادرش را [به نحوی‌] بازدار و گردآورندگان [جادوگران‌] را به شهرها بفرست‌///(سپس به فرعون) گفتند: «(کار) او و برادرش را به تأخیر انداز، و جمع‌آوری‌کنندگان را به همه شهرها بفرست …///گفتند بگذار او و برادرش را و بفرست در شهرها گردآورندگان‌///گفتند: «او و برادرش را بازداشت کن و گردآورندگانی را به شهرها بفرست‌،» And bring up to thee all (our) sorcerers well-versed." تا هر جادوگری دانا را به نزد تو آورند.///تا هر جادوگری دانا را به نزد تو آورند.///تا همه جادوگران دانا را نزد تو بیاورند.///تا هر چه ساحر ماهر است نزد تو آورند///تا هر ساحر دانایى را نزد تو آرند.///تا هر ساحر دانا [و کار آزموده] اى را به خدمت تو بیاورند.»///تا ساحران زبردست دانا را به حضور تو جمع آورند.///تا هر جادوگر دانایی را به حضورت بیاورند///تا هر ساحر دانا (و کارآزموده‌ای) را به خدمت تو بیاورند!»///تا آرندت به هر جادوگری دانا///«تا هر ساحر بسیار دانایی را نزدت بیاورند.» So there came the sorcerers to Pharaoh: They said, "of course we shall have a (suitable) reward if we win!" و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: آیا اگر پیروز شویم، حتما برای ما پاداش و مزد قابل توجهی خواهد بود؟///و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: آیا اگر پیروز شویم، حتما برای ما پاداش و مزد قابل توجهی خواهد بود؟///جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند: اگر غلبه یابیم، ما را پاداشى هست؟///جادوگران به حضور فرعون آمدند. گفتند: اگر ما غالب شدیم آیا حتما مزدى خواهیم داشت///و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: «[آیا] اگر ما پیروز شویم براى ما پاداشى خواهد بود؟»///ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: «آیا اگر ما پیروز گردیم، اجر و پاداش مهمى خواهیم داشت؟»///و عده بسیاری ساحران به حضور فرعون گرد آمده، فرعون را گفتند: اگر بر موسی غالب آییم برای ما اجر و مزد شایان خواهد بود؟///و [سرانجام‌] جادوگران به نزد فرعون آمدند [و] گفتند آیا اگر ما پیروز شویم، پاداشی داریم؟///ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: «آیا اگر ما پیروز گردیم، اجر و پاداش مهمی خواهیم داشت؟!»///و بر فرعون درآمدند جادوگران گفتند همانا ما را است پاداشی اگر شدیم پیروزمندان‌///و ساحران نزد فرعون آمدند (و) گفتند: «اگر ما، (همین) ما پیروز شوندگان بوده‌ایم، به‌راستی برایمان پاداشی بس بزرگ خواهد بود؟» He said: "Yea, (and more),- for ye shall in that case be (raised to posts) nearest (to my person)." گفت: آری، و یقینا از مقربان خواهید بود.///گفت: آری، و یقینا از مقربان خواهید بود.///گفت: آرى، و شما از مقربان خواهید بود.///گفت: آرى، البته شما از مقربان خواهید بود///گفت: «آرى، و مسلما شما از مقربان [دربار من‌] خواهید بود.»///گفت: «آرى، و شما از مقربان خواهید بود!»///فرعون پاسخ داد: بلی و علاوه بر آن نزد من از مقربان خواهید گشت.///[فرعون‌] گفت آری و از نزدیکان [من‌] خواهید بود///گفت: «آری، و شما از مقربان خواهید بود!»///گفت آری و همانا شمائید از مقربان‌///گفت: «آری! و بی‌گمان شما به‌راستی از مقربان (دربار من) می‌باشید.» They said: "O Moses! wilt thou throw (first), or shall we have the (first) throw?" جادوگران گفتند: ای موسی! یا تو [چوب دست خود را] بینداز، یا اینکه ما می‌اندازیم.///جادوگران گفتند: ای موسی! یا تو [چوب دست خود را] بینداز، یا اینکه ما می‌اندازیم.///گفتند: اى موسى، آیا نخست تو مى‌افکنى، یا ما بیفکنیم؟///گفتند: اى موسى! تو اول مى‌افکنى یا ما بیفکنیم///گفتند: «اى موسى، آیا تو مى‌افکنى و یا اینکه ما مى‌افکنیم؟»///[ساحران] گفتند: «اى موسى! یا تو بیافکن یا ما مى‌افکنیم!»///ساحران به موسی گفتند: اکنون خواهی نخست تو عصای خود بیفکن یا ما بساط سحر خویش بیندازیم.///گفتند ای موسی اول تو می‌اندازی یا ما باید اندازنده باشیم؟///(روز مبارزه فرا رسید. ساحران) گفتند: «ای موسی! یا تو (وسایل سحرت را) بیفکن، یا ما می‌افکنیم!»///گفتند ای موسی یا تو افکن و یا ما باشیم افکنندگان‌///گفتند: «ای موسی! آیا تو می‌افکنی و یا اینکه (همین) ما خودمان افکنندگانیم!» Said Moses: "Throw ye (first)." So when they threw, they bewitched the eyes of the people, and struck terror into them: for they showed a great (feat of) magic. [موسی] گفت: شما بیندازید. هنگامی که انداختند، چشم‌های مردم را جادو کردند و آنان را سخت ترساندند، و جادویی بزرگ و شگفت آور به میان آوردند.///[موسی] گفت: شما بیندازید. هنگامی که انداختند، چشم‌های مردم را جادو کردند و آنان را سخت ترساندند، و جادویی بزرگ و شگفت آور به میان آوردند.///گفت: شما بیفکنید. چون افکندند، دیدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانیدند و جادویى عظیم آوردند.///گفت: شما بیفکنید. و چون افکندند، مردم را چشم بندى کردند و آنها را ترساندند و سحر بزرگى آوردند///گفت: «شما بیفکنید.» و چون افکندند، دیدگان مردم را افسون کردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در میان آوردند.///گفت: «شما بیافکنید!» هنگامى که [وسایل سحر خود را] افکندند، مردم را چشم‌بندى کردند و ترسانیدند و سحر عظیمى به وجود آوردند!///موسی گفت: شما اول اسباب خود بیفکنید. چون بساط خود انداختند به جادوگری چشم خلق بربستند و مردم را سخت به هراس افکندند، و سحری بس عظیم و هول‌انگیز برانگیختند.///گفت شما بیندازید، و چون درانداختند، مردمان را چشم‌بندی کردند و به هول و هراس انداختند و جادویی سترگ به میان آوردند///گفت: «شما بیفکنید!» و هنگامی (که وسایل سحر خود را) افکندند، مردم را چشم‌بندی کردند و ترساندند؛ و سحر عظیمی پدید آوردند.///گفت بیفکنید پس گاهی که افکندند افسون نمودند (بستند) دیدگان مردم را و بترساندندشان و آوردند جادوئی‌گران‌///گفت: «(همین) شما بیفکنید.» پس چون افکندند، دیدگان مردم را افسون کردند و آنان را به ترس انداختند و سحری بزرگ (به میان) آوردند. We put it into Moses's mind by inspiration: "Throw (now) thy rod": and behold! it swallows up straight away all the falsehoods which they fake! و به موسی وحی کردیم: عصایت را بینداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، به سرعت بلعید!///و به موسی وحی کردیم: عصایت را بینداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، به سرعت بلعید!///و به موسى وحى کردیم که عصاى خود را بیفکن. به ناگاه دیدند که همه جادوهایشان را مى‌بلعد.///و به موسى وحى کردیم که عصاى خویش بیفکن. پس همان دم ساخته‌هاى آنها را [یک به یک‌] مى‌بلعید///و به موسى وحى کردیم که: «عصایت را بینداز»؛ پس [انداخت و اژدها شد] و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعید.///و به موسى وحى کردیم که عصاى خود را بیفکن. ناگهان [به صورت مار عظیمى درآمد و] وسایل دروغین آنها را به سرعت برگرفت!///و ما به موسی وحی نمودیم که عصای خود را بیفکن، (چون عصا انداخت) ناگاه معجزه او هر چه ساحران بافته بودند یکباره همه را ببلعید.///و [ما] به موسی وحی کردیم که عصایت را بینداز، [انداخت و اژدها شد] و ناگهان برساخته‌هایشان را فرو بلعید///(ما) به موسی وحی کردیم که: «عصای خود را بیفکن!» ناگهان (بصورت مار عظیمی در آمد که) وسایل دروغین آنها را بسرعت برمی‌گرفت.///و وحی نمودیم به موسی که بیفکن عصای خویش را ناگهان فروبرد آنچه را دروغ آورند///و سوی موسی وحی کردیم که: «عصایت را بیفکن.» پس (انداخت، ناگهان اژدری شد و) آنچه را به دروغ می‌ساختند فرو می‌بلعد.» Thus truth was confirmed, and all that they did was made of no effect. پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [به عنوان سحر] انجام می‌دادند، باطل و پوچ گشت.///پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [به عنوان سحر] انجام می‌دادند، باطل و پوچ گشت.///پس حق به ثبوت رسید و کارهاى آنان باطل شد.///پس حقیقت ثابت شد و کارى که مى‌کردند بر باد رفت///پس حقیقت آشکار گردید و کارهایى که مى‌کردند باطل شد.///[در این هنگام] حق آشکار گردید، و آنچه آنها ساخته بودند، باطل شد.///پس حق ثابت شد و اعمال ساحران همه باطل گردید.///آنگاه حق برقرار شد و کار و کوشش آنان بر باد رفت‌///(در این هنگام،) حق آشکار شد؛ و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت.///پس بیامد حق و باطل شد آنچه بودند می‌کردند///پس حقیقت پای‌برجا گردید و کارهایی که می‌کردند باطل گشت. So the (great ones) were vanquished there and then, and were made to look small. پس [فرعونیان] در آنجا مغلوب شدند و با ذلت و خواری بازگشتند.///پس [فرعونیان] در آنجا مغلوب شدند و با ذلت و خواری بازگشتند.///در همان جا مغلوب شدند، و خوار و زبون بازگشتند.///این جا بود که شکست خوردند و با خوارى برگشتند///و در آنجا مغلوب و خوار گردیدند.///در آنجا شکست خوردند و خوار وکوچک گشتند.///عاقبت فرعونیان در آنجا مغلوب شده و خوار و سرشکسته بازگشتند.///و آنجا بود که شکست خوردند و خرد و خوار شدند///و در آنجا (همگی) مغلوب شدند؛ و خوار و کوچک گشتند.///پس شکست خوردند در آن هنگام و بازگشتند سرافکندگان‌///پس در آن‌جا مغلوب گشته و به خواری و بی‌مقداری برگشتند. But the sorcerers fell down prostrate in adoration. و جادوگران [با دیدن آن معجزه عظیم و باطل شدن سحر خویش] به سجده افتادند.///و جادوگران [با دیدن آن معجزه عظیم و باطل شدن سحر خویش] به سجده افتادند.///جادوگران به سجده وادار شدند.///و ساحران [بى‌اختیار] به سجده افتادند///و ساحران به سجده درافتادند.///و ساحران، [همگى] به سجده افتادند.///و ساحران بی‌اختیار به سجده افتادند.///و جادوگران به سجده درافتادند///و ساحران (بی‌اختیار) به سجده افتادند.///و بیفتادند جادوگران سجده‌کنندگان‌///و ساحران (بی‌اختیار) به سجده افکنده شدند. Saying: "We believe in the Lord of the Worlds,- گفتند: [از روی حقیقت] به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،///گفتند: [از روی حقیقت] به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،///گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛///گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم/// [و] گفتند: «به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،///و گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.»///گفتند: ما ایمان آوردیم به خدای عالمیان،///گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم‌///و گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛///گفتند ایمان آوردیم به پروردگار جهانیان‌///گفتند: «به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم‌؛» "The Lord of Moses and Aaron." پروردگار موسی و هارون.///پروردگار موسی و هارون.///پروردگار موسى و هارون.///پروردگار موسى و هارون///پروردگار موسى و هارون.///«پروردگار موسى و هارون.»///خدای موسی و هارون.///پروردگار موسی و هارون‌///پروردگار موسی و هارون!»///پروردگار موسی و هارون‌///«پروردگار موسی و هارون.» Said Pharaoh: "Believe ye in Him before I give you permission? Surely this is a trick which ye have planned in the city to drive out its people: but soon shall ye know (the consequences). فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما این توطئه و نیرنگی است که [شما و موسی] در این شهر برپا کرده‌اید تا مردمش را از آن بیرون کنید، ولی به زودی خواهید دانست.///فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما این توطئه و نیرنگی است که [شما و موسی] در این شهر برپا کرده‌اید تا مردمش را از آن بیرون کنید، ولی به زودی خواهید دانست.///فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟ این حیله‌اى است که درباره این شهر اندیشیده‌اید تا مردمش را بیرون کنید. به زودى خواهید دانست.///فرعون گفت: پیش از آن که به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟! حتما این توطئه‌اى است که در شهر به راه انداخته‌اید تا ساکنانش را از آن بیرون کنید، پس به زودى خواهید دانست///فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما رخصت دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعا این نیرنگى است که در شهر به راه انداخته‌اید تا مردمش را از آن بیرون کنید. پس به زودى خواهید دانست.»///فرعون گفت: «آیا به او ایمان آوردید، پیش از آن که من به شما اجازه دهم؟ بی­گمان این توطئه‌اى است که شما در این شهر [و دیار] چیده‌اید تا اهلش را از آن بیرون کنید؛ ولى به زودى خواهید دانست!///فرعون گفت: چگونه پیش از دستور و اجازه من به او ایمان آوردید؟ همانا این مکری است که در این شهر اندیشیده‌اید که مردم این شهر را از آن بیرون کنید، پس به زودی خواهید دانست!///فرعون گفت آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ این مکری است که در شهر با همدیگر سگالیده‌اید تا اهل شهر را از آن آواره کنید، به زودی خواهید دانست‌///فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! حتما این نیرنگ و توطئه‌ای است که در این شهر (و دیار) چیده‌اید، تا اهلش را از آن بیرون کنید؛ ولی بزودی خواهید دانست!///گفت فرعون آیا ایمان آوردید بدو پیش از آنکه اذنتان دهم همانا آن نیرنگی است که شما در شهر باختید تا برون رانید از آن مردمش را زود است بدانید///فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید؟ بی‌چون این (خود) نیرنگی است که همواره در شهر به راه انداخته‌اید تا مردمش را از آن بیرون کنید، پس در آینده‌ای دور خواهید دانست.» "Be sure I will cut off your hands and your feet on apposite sides, and I will cause you all to die on the cross." قطعا دست‌ها و پاهایتان را یکی از چپ و یکی از راست جدا می‌کنم، سپس همه شما را به دار خواهم آویخت.///قطعا دست‌ها و پاهایتان را یکی از چپ و یکی از راست جدا می‌کنم، سپس همه شما را به دار خواهم آویخت.///دستها و پایهایتان را به خلاف یکدیگر خواهم برید و همگیتان را بر دار خواهم کرد.///حتما، و یقینا دست‌ها و پاهایتان را چپ و راست قطع مى‌کنم، آن‌گاه شما را جملگى به دار مى‌زنم///دستها و پاهایتان را یکى از چپ و یکى از راست خواهم برید سپس همه شما را به دار خواهم آویخت.///سوگند مى‌خورم که دست‌ها و پاهاى شما را به طور مخالف قطع می‌کنم، سپس همگى شما را به دار مى‌آویزم.»///همانا دست و پای شما را یکی از راست و یکی از چپ بریده و آن گاه همه را به دار خواهم آویخت.///که دستان و پاهایتان را در خلاف جهت همدیگر خواهم برید، سپس همگی‌تان را به دار خواهم زد///سوگند می‌خورم که دستها و پاهای شما را بطور مخالف [= دست راست با پای چپ، یا دست چپ با پای راست‌] قطع می‌کنم؛ سپس همگی را به دار می‌آویزم!///همانا سخت ببرم دستها و پاهای شما را از برابر (دست راست پای چپ) سپس به دارتان کشم همگی‌///«دست‌ها و پاهایتان را بی‌گمان برخلاف یکدیگر بی‌امان خواهم برید، سپس بی‌چون همه‌ی شما را همواره به دار خواهم آویخت.» They said: "For us, We are but sent back unto our Lord: گفتند: ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم [بنابراین ترسی از مجازات تو نداریم.]///گفتند: ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم [بنابراین ترسی از مجازات تو نداریم.]///گفتند: ما به نزد پروردگارمان باز مى‌گردیم.///گفتند: [هر چه مى‌خواهى بکن‌] ما به سوى پروردگارمان باز مى‌گردیم///گفتند: «ما به سوى پروردگارمان بازخواهیم گشت.///[ساحران] گفتند: «[مهم نیست!] ما به سوى پروردگارمان بازمی‌گردیم.///ساحران گفتند: ما به سوی خدای خود باز می‌گردیم.///گفتند [هر چه می‌خواهی بکن‌] ما به پروردگارمان روی آورده‌ایم‌///(ساحران) گفتند: «(مهم نیست،) ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم!///گفتند همانا مائیم بسوی پروردگار خود بازگشت‌کنان‌///گفتند: «به‌راستی سوی پروردگارمان بازگشت‌کنندگانیم. ‌» "But thou dost wreak thy vengeance on us simply because we believed in the Signs of our Lord when they reached us! Our Lord! pour out on us patience and constancy, and take our souls unto thee as Muslims (who bow to thy will)! و تو ما را جز به این سبب به کیفر نمی‌رسانی که ما به آیات پروردگارمان هنگامی که به سوی ما آمد، ایمان آوردیم. [آن گاه به دعا روی آوردند و گفتند:] پروردگارا! صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و ما را در حالی که تسلیم [فرمان‌ها و احکامت] باشیم، بمیران.///و تو ما را جز به این سبب به کیفر نمی‌رسانی که ما به آیات پروردگارمان هنگامی که به سوی ما آمد، ایمان آوردیم. [آن گاه به دعا روی آوردند و گفتند:] پروردگارا! صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و ما را در حالی که تسلیم [فرمان‌ها و احکامت] باشیم، بمیران.///خشم بر ما نمى‌گیرى، جز آنکه چون نشانه‌هاى پروردگارمان بر ما آشکار شد به آنها ایمان آوردیم. اى پروردگار ما، بر ما شکیبایى ببار و ما را مسلمان بمیران.///و تو از ما انتقام نمى‌گیرى مگر براى این که ما به آیات پروردگارمان- وقتى براى ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! بر ما صبورى ببار و مسلمانمان بمیران///و تو جز براى این ما را به کیفر نمى‌رسانى که ما به معجزات پروردگارمان -وقتى براى ما آمد- ایمان آوردیم. پروردگارا، بر ما شکیبایى فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.»///تنها ایراد تو، به ما این است که ما به آیات پروردگار خویش، هنگامى که براى ما آمد، ایمان آورده‌ایم. بار الها! پیمانه‌ی صبر [و استقامت] را تا آخر بر ما بریز، و ما را مسلمان بمیران [و تا پایان عمر با اخلاص و ایمان بدار]!»///و کینه و انتقام تو از ما تنها به جرم آن است که ما به آیات خدا چون برای (هدایت) ما آمد ایمان آوردیم، بار خدایا، به ما صبر و شکیبایی ده و ما را به آیین اسلام (یعنی با تسلیم و رضای به حکم خدا) بمیران.///و فقط از آن روی با ما کینه می‌ورزی که به آیات پروردگارمان، به هنگامی که بر ما ظاهر شد، ایمان آورده‌ایم، پروردگارا بر ما [باران‌] صبر فروریز و ما را مسلمان بمیران‌///انتقام تو از ما، تنها بخاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش -هنگامی که به سراغ ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبائی را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بمیران!»///و کین نورزی با ما جز بدانکه ایمان آوردیم به آیتهای پروردگار ما گاهی که بیامدند ما را پروردگارا بریز بر ما شکیبائی را و دریاب ما را مسلمانان‌///«و تو از ما انتقام نمی‌گیری، مگر برای اینکه ما به نشانه‌های پروردگارمان - هنگامی‌که برایمان آمد - ایمان آوردیم. پروردگارمان! بر (سر و سامان) مان شکیبایی فرو ریز و ما را در حال تسلیم بمیران.» Said the chiefs of Pharaoh's people: "Wilt thou leave Moses and his people, to spread mischief in the land, and to abandon thee and thy gods?" He said: "Their male children will we slay; (only) their females will we save alive; and we have over them (power) irresistible." اشراف و سران قوم فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در این سرزمین فساد و تباهی کنند و تو و معبودهایت را واگذارند؟ گفت: به زودی پسرانشان را به صورتی وسیع و گسترده به قتل می‌رسانیم و زنانشان را زنده می‌گذاریم و ما بر آنان چیره و مسلطیم.///اشراف و سران قوم فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در این سرزمین فساد و تباهی کنند و تو و معبودهایت را واگذارند؟ گفت: به زودی پسرانشان را به صورتی وسیع و گسترده به قتل می‌رسانیم و زنانشان را زنده می‌گذاریم و ما بر آنان چیره و مسلطیم.///مهتران قوم فرعون گفتند: آیا موسى و قومش را مى‌گذارى تا در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گوید؟ گفت: پسرانشان را خواهم کشت و زنانشان را زنده خواهم گذاشت. ما بالاتر از ایشانیم و بر آنها غلبه مى‌یابیم.///سران قوم فرعون گفتند: آیا موسى و قوم او را وا مى‌گذارى که در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را واگذارد؟ گفت: به زودى پسرانشان را مى‌کشیم و زنانشان را زنده مى‌گذاریم که بى‌تردید ما بر آنان تسلط داریم///و سران قوم فرعون گفتند: «آیا موسى و قومش را رها مى‌کنى تا در این سرزمین فساد کنند و [موسى‌] تو و خدایانت را رها کند؟» [فرعون‌] گفت: «بزودى پسرانشان را مى‌کشیم و زنانشان را زنده نگاه مى‌داریم، و ما بر آنان مسلطیم.»///اشراف قوم فرعون [به او] گفتند: «آیا موسى و قومش را رها می‌کنى، که در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را رها سازند؟» گفت: «به زودى پسرانشان را می‌کشیم و دخترانشان را زنده نگه‌می‌داریم [تا خدمت ما کنند]، و ما بر آنها کاملا مسلط هستیم.»///و سران قوم فرعون گفتند: آیا موسی و قومش را واگذاری تا در این سرزمین فساد کنند و تو و خدایان تو را رها سازند؟ فرعون گفت: به زودی پسرانشان را کشته و زنانشان را زنده گذاریم (و در رنج و عذاب خدمت و اسارت نگاه داریم) و ما بر آنها غالب و مقتدریم.///بزرگان قوم فرعون گفتند آیا موسی و قومش را رها می‌کنی که در این سرزمین فساد برپا کنند، و تو و خدایانت را رها کنند؟ گفت به زودی پسرانشان را خواهیم کشت و زنان [و دختران‌] شان را [برای کنیزی‌] زنده خواهیم گذاشت و ما بر آنان چیره‌ایم‌///و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: «آیا موسی و قومش را رها می‌کنی که در زمین فساد کنند، و تو و خدایانت را رها سازد؟!» گفت: «بزودی پسرانشان را می‌کشیم، و دخترانشان را زنده نگه می‌داریم (تا به ما خدمت کنند)؛ و ما بر آنها کاملا مسلطیم!»///و گفتند توده‌ای از قوم فرعون آیا می‌گذاری موسی و قومش را تا فساد کنند در زمین و بگذاردت تو و خدایانت را گفت بزودی زار بکشیم فرزندان ایشان را و بگذاریم زنانشان را و همانا مائیم بر فراز ایشان نیرومندان‌///و سران چشمگیر قوم فرعون گفتند: «آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در (این) سرزمین افساد کنند، و تو و خدایانت را رها کند؟» (فرعون) گفت: «به‌زودی پسرانشان را پیاپی همی می‌کشیم و زنانشان را زنده و بی‌حیا نگه می‌داریم و ما در بلندا (ی قدرت) بر (سر و سامان) آنان چیره‌ایم.» Said Moses to his people: "Pray for help from Allah, and (wait) in patience and constancy: for the earth is Allah's, to give as a heritage to such of His servants as He pleaseth; and the end is (best) for the righteous. موسی به قومش گفت: از خدا یاری بخواهید، و شکیبایی ورزید، یقینا زمین در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌بخشد، و سرانجام نیک، برای پرهیزکاران است.///موسی به قومش گفت: از خدا یاری بخواهید، و شکیبایی ورزید، یقینا زمین در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌بخشد، و سرانجام نیک، برای پرهیزکاران است.///موسى به قومش گفت: از خدا مدد جویید و صبر پیشه سازید که این زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث مى‌دهد. و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است.///موسى به قوم خود گفت: از خداوند مدد بجویید و استقامت ورزید که زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث مى‌دهد، و فرجام [نیکو] از آن پرهیزکاران است///موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید و پایدارى ورزید، که زمین از آن خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‌دهد؛ و فرجام [نیک‌] براى پرهیزگاران است.»///موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید و استقامت پیشه کنید که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس بخواهد واگذار مى‌کند. و سرانجام [نیک] براى پرهیزکاران است.»///موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری خواهید و صبر کنید که زمین ملک خداست، آن را به هر کس از بندگان خود خواهد به میراث دهد، و حسن عاقبت مخصوص اهل تقواست.///موسی به قومش گفت از خداوند مدد بجویید و شکیبایی کنید، چرا که زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگانش که بخواهد به میراث می‌دهد و نیک سرانجامی از آن پرهیزگاران است‌///موسی به قوم خود گفت: «از خدا یاری جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می‌کند؛ و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است!»///گفت موسی به قوم خود کمک جوئید از خدا و شکیبا شوید همانا زمین از آن خدا است ارث دهدش به هر که از بندگان خود که خواهد و پایان است برای پرهیزکاران‌///موسی به قوم خود گفت: «از خدا یاری جویید و (پایداری و) شکیبایی ورزید. بی‌گمان زمین از آن خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث (از دیگران) می‌دهد و (آن بزرگ زندگی و) فرجام (نیک) برای پرهیزگاران است.» They said: "We have had (nothing but) trouble, both before and after thou camest to us." He said: "It may be that your Lord will destroy your enemy and make you inheritors in the earth; that so He may try you by your deeds." گفتند: پیش از آنکه تو نزد ما بیایی شکنجه و آزار شدیم، و نیز پس از آنکه آمده‌ای [مورد شکنجه و آزاریم]. گفت: امید است که پروردگارتان دشمنانتان را نابود کند، و شما را در این سرزمین، جانشین [آنان] گرداند، پس بنگرد که شما [پس از فرعونیان] چگونه عمل می‌کنید؟///گفتند: پیش از آنکه تو نزد ما بیایی شکنجه و آزار شدیم، و نیز پس از آنکه آمده‌ای [مورد شکنجه و آزاریم]. گفت: امید است که پروردگارتان دشمنانتان را نابود کند، و شما را در این سرزمین، جانشین [آنان] گرداند، پس بنگرد که شما [پس از فرعونیان] چگونه عمل می‌کنید؟///گفتند: پیش از آنکه تو بیایى در رنج بودیم و پس از آنکه آمدى باز در رنجیم. گفت: امید است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در روى زمین جانشین او گرداند. آنگاه بنگرد که چه مى‌کنید.///گفتند: پیش از آن که سوى ما بیایى و بعد از آن که آمدى همواره آزار شده‌ایم. [موسى‌] گفت: امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را در [این‌] سرزمین جانشین [آنان‌] گرداند تا ببیند چگونه عمل مى‌کنید/// [قوم موسى‌] گفتند: «پیش از آنکه تو نزد ما بیایى و [حتى‌] بعد از آنکه به سوى ما آمدى مورد آزار قرار گرفتیم.» گفت: «امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را روى زمین جانشین [آنان] سازد؛ آنگاه بنگرد تا چگونه عمل مى‌کنید.»///گفتند: «پیش از آن که به سوى ما بیایى آزار دیدیم، و پس از آمدنت نیز آزار مى‌بینیم،» گفت: «امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را در زمین، جانشین [آنها] سازد، و بنگرد چگونه عمل مى‌کنید؟»///قوم موسی به او گفتند که ما هم پیش از آمدن تو (به رسالت) و هم بعد از آنکه آمدی به رنج و شکنجه (دشمن) بوده‌ایم، موسی گفت: امید است که خدا دشمن شما را هلاک نماید و شما را در زمین جانشین کند آن‌گاه بنگرد تا شما چه خواهید کرد.///گفتند پیش از آنکه نزد ما بیایی و پس از آنکه نزد ما آمدی همچنان آزار و اذیت دیده‌ایم [پس چه باید کرد؟] [موسی‌] گفت چه بسا پروردگارتان دشمنتان را نابود کند و شما را در این سرزمین جانشین گرداند، و بنگرد تا چه می‌کنید///گفتند: «پیش از آنکه به سوی ما بیایی آزار دیدیم، (هم اکنون) پس از آمدنت نیز آزار می‌بینیم! (کی این آزارها سر خواهد آمد؟)» گفت: «امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند، و شما را در زمین جانشین (آنها) سازد، و بنگرد چگونه عمل می‌کنید!»///گفتند آزرده شدیم پیش از آنکه بیائی ما را و پس از آنکه بیامدی ما را گفت امید است پروردگار شما نابود کند دشمن شما را و جانشینان سازد در زمین تا بنگرد چگونه می‌کنید///(قوم موسی) گفتند: «پیش از آنکه تو نزد ما بیایی و بعد از این (هم) که سوی‌مان آمدی آزار شدیم.» گفت: «امید است پروردگارتان دشمن‌تان را هلاک کند و شما را روی زمین جانشین (آنان) سازد، پس بنگرد چگونه عمل می‌کنید.» We punished the people of Pharaoh with years (of droughts) and shortness of crops; that they might receive admonition. و فرعونیان را به قحطی و خشکسالی‌های متعدد و کمبود بسیار شدید بخشی از محصولات دچار نمودیم تا متذکر شوند.///و فرعونیان را به قحطی و خشکسالی‌های متعدد و کمبود بسیار شدید بخشی از محصولات دچار نمودیم تا متذکر شوند.///قوم فرعون را به قحط و نقصان محصول مبتلا کردیم، شاید پند گیرند.///و به راستى فرعونیان را به خشکسالى و کاهش محصولات دچار کردیم تا به خود آیند///و در حقیقت، ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم باشد که عبرت گیرند.///و ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود میوه‌ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند.///و فرعونیان را سخت به قحط و تنگی معاش و نقص و آفت برکشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند.///و به راستی که فرعونیان را گرفتار قحطسال و کاهش محصولات کردیم، تا پند پذیرند///و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالی و کمبود میوه‌ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!///و هر آینه بگرفتیم خاندان فرعون را به قحطی و کاهشی از میوه‌ها شاید یادآور شوند///و بی‌گمان ما فرعونیان را بی‌چون به خشکسالی و کمبودی از محصولات دچار کردیم، شاید به خوبی (حقیقت را) یاد کنند. But when good (times) came, they said, "This is due to us;" When gripped by calamity, they ascribed it to evil omens connected with Moses and those with him! Behold! in truth the omens of evil are theirs in Allah's sight, but most of them do not understand! پس هنگامی که رفاه و نعمت به آنان روی می‌کرد، می‌گفتند: این به سبب [شایستگی] خود ماست، و چون گزند و آسیبی به آنان می‌رسید، به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ آگاه باشید که [سررشته و] علت شومی و نحوست فرعونیان [که عکس العمل زشتی‌های خود آنان است] نزد خداست، ولی بیشترشان نمی‌دانند.///پس هنگامی که رفاه و نعمت به آنان روی می‌کرد، می‌گفتند: این به سبب [شایستگی] خود ماست، و چون گزند و آسیبی به آنان می‌رسید، به موسی و همراهانش فال بد می‌زدند؛ آگاه باشید که [سررشته و] علت شومی و نحوست فرعونیان [که عکس العمل زشتی‌های خود آنان است] نزد خداست، ولی بیشترشان نمی‌دانند.///چون نیکیى نصیبشان مى‌شد مى‌گفتند: حق ماست. و چون بدیى به آنها مى‌رسید، موسى و همراهانش را بدشگون مى‌دانستند. آگاه باشید، آن نیک و بد که به ایشان رسد از خداست، ولى بیشترینشان نمى دانند.///و چون ناز و نعمت به آنها مى‌رسید مى‌گفتند: این حق ماست، و چون گزندى به ایشان مى‌رسید، به موسى و پیروان او فال بد مى‌زدند. آگاه باش که بخت بد آنها نزد خداست ولى اکثرشان نمى‌فهمند///پس هنگامى که نیکى [و نعمت‌] به آنان روى مى‌آورد مى‌گفتند: «این براى [شایستگى‌] خود ماست» و چون گزندى به آنان مى‌رسید، به موسى و همراهانش شگون بد مى‌زدند. آگاه باشید که [سرچشمه] بدشگونى آنان تنها نزد خداست [که آنان را به بدى اعمالشان کیفر مى‌دهد]، لیکن بیشترشان نمى‌دانستند.///اما [آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه] هنگامى که نیکى [و نعمت] به آنها مى‌رسید، مى‌گفتند: «به خاطر خود ماست!» ولى موقعى که بدى [و بلا] به آنها مى‌رسید، مى‌گفتند: «از شومى موسى و کسان اوست!» آگاه باشید! همانا سرنوشت نیک و بدشان نزد خداست. اما بیشتر آنها نمى‌دانند.///پس هرگاه که نیکویی (و پیشامد خوشی) بدانها می‌رسید به شایستگی خود نسبت می‌دادند، و هرگاه بدی (و پیشامد ناگواری مانند قحط و سختی) بر آنها می‌آمد فال بد به موسی و همراهانش می‌زدند. آگاه باشند که فال بد آنها نزد خداست (یعنی رنج و سختی‌ها که بر آنان پیش آید کیفر از جانب خداست) لیکن اکثر آنها بر این آگاه نیستند.///آنگاه چون به آنان خوشی می‌رسید می‌گفتند سزاوار این هستیم، و چون ناخوشی فرا می‌رسید، به موسی و همراهان او فال بد می‌زدند، بدانید که فال [نیک و بد] شان با خداست ولی بیشترشان نمی‌دانند///(اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامی که نیکی (و نعمت) به آنها می‌رسید، می‌گفتند: «بخاطر خود ماست.» ولی موقعی که بدی (و بلا) به آنها می‌رسید، می‌گفتند: «از شومی موسی و کسان اوست»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند!///پس گاهی که بیامدشان خوشی گفتند از آن ما است این و اگر می‌رسیدشان بدی شوم می‌گرفتند موسی را و آنان را که با وی بودند همانا شومی ایشان نزد خدا است لیکن بیشترشان نمی‌دانند///پس هنگامی که (حالت) نیکی (به دلخواهشان) به آنان روی آورد گویند: «این برای (شایستگی) خود ماست و چون گزندی به آنان در رسد به موسی و همراهانش شگون بد می‌زنند. هان (که سرچشمه‌ی) شگونشان نزد خداست، لیکن بیشترشان نمی‌دانند. They said (to Moses): "Whatever be the Signs thou bringest, to work therewith thy sorcery on us, we shall never believe in thee. فرعونیان گفتند: [ای موسی! از دعوتت دست بردار که] هر چه را به عنوان معجزه برای ما بیاوری تا به وسیله آن ما را جادو کنی به تو ایمان نمی‌آوریم.///فرعونیان گفتند: [ای موسی! از دعوتت دست بردار که] هر چه را به عنوان معجزه برای ما بیاوری تا به وسیله آن ما را جادو کنی به تو ایمان نمی‌آوریم.///و گفتند: هر گونه نشانه‌اى براى ما بیاورى که ما را بدان مسحور کنى به تو ایمان نخواهیم آورد.///و گفتند: هرگاه که معجزه‌اى براى ما بیاورى که به وسیله آن سحرمان کنى ما به تو ایمان نخواهیم آورد///و گفتند: «هر گونه پدیده شگرفى که به وسیله آن ما را افسون کنى براى ما بیاورى، ما به تو ایمان آورنده نیستیم.»///و گفتند: «هر زمان، نشانه‌ای براى ما بیاورى که سحرمان کنى، ما به تو ایمان نمى­آوریم!»///و گفتند: هر آیه و معجزه‌ای که برای ما بیاوری که ما را بدان سحر کنی هرگز ما به تو ایمان نخواهیم آورد.///و گفتند هر پدیده شگرفی که برای ما بیاوری که ما را با آن جادو کنی بدان که ما به تو ایمان نمی‌آوریم‌///و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزه‌ای برای ما بیاوری که سحرمان کنی، ما به تو ایمان نمی‌آوریم!»///و گفتند هرچند بیاری ما را آیتی که ما را بدان افسون کنی نباشیم به تو ایمان‌آرندگان‌///و گفتند: «هر (زمان) و هرگونه نشانه‌ی ربانی - که به وسیله‌ی آن ما را افسون کنی - برایمان بیاوری، ما برایت ایمان‌آورندگان نیستیم.» So We sent (plagues) on them: Wholesale death, Locusts, Lice, Frogs, And Blood: Signs openly self-explained: but they were steeped in arrogance,- a people given to sin. پس ما توفان و هجوم ملخ و شپش و قورباغه و آلوده شدن وسایل زندگی را به خون که عذاب‌های گوناگونی بود به سوی آنان فرستادیم، باز هم تکبر و سرکشی کردند و گروهی مجرم و گناهکار بودند.///پس ما توفان و هجوم ملخ و شپش و قورباغه و آلوده شدن وسایل زندگی را به خون که عذاب‌های گوناگونی بود به سوی آنان فرستادیم، باز هم تکبر و سرکشی کردند و گروهی مجرم و گناهکار بودند.///ما نیز بر آنها نشانه‌هایى آشکار و گوناگون چون طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون فرستادیم. باز سرکشى کردند، که مردمى مجرم بودند.///پس طوفان و ملخ و شپش و وزغ‌ها و خون را که معجزاتى از هم جدا بودند برایشان فرستادیم، باز هم سرکشى کردند و قومى بزهکار بودند///پس بر آنان طوفان و ملخ و کنه ریز و غوکها و خون را به صورت نشانه‌هایى آشکار فرستادیم و باز سرکشى کردند و گروهى بدکار بودند.///سپس [بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم،] طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه‌ها و خون را که نشانه‌هایى از هم جدا بودند، بر آنها فرستادیم، [ولى باز بیدار نشدند] و تکبر ورزیدند و جمعیت گنهکارى بودند.///پس بر آنها طوفان و ملخ و شپشک و وزغ و خون (خون شدن آب) آن نشانه‌های آشکار (قهر و غضب) را فرستادیم، باز طریق کبر و گردنکشی پیش گرفتند و قومی گناهکار بودند.///آنگاه بر سر آنان [بلای‌] طوفان و ملخ و شپش و وزغ و [باران‌] خون فرستادیم که پدیده‌های روشن و گوناگونی بود، آنگاه [باز هم‌] سرکشی کردند و قومی گناهکار بودند///سپس (بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم:) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه‌ها و خون را -که نشانه‌هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم؛ (ولی باز بیدار نشدند، و) تکبر ورزیدند، و جمعیت گنهکاری بودند!///پس فرستادیم بر ایشان طوفان و ملخ و شپشه (آفتی که در گندم به هم رسد) و غوک و خون را آیتهائی جدا جدا پس کبر ورزیدند و شدند قومی گنهکاران‌///پس بر آنان طوفان و ملخ و شپش و قورباغه‌ها و خون را - حال آنکه نشانه‌های جداسازی شده بود- فرستادیم. پس سرکشی کردند و گروهی مجرم بودند. Every time the penalty fell on them, they said: "O Moses! on your behalf call on thy Lord in virtue of his promise to thee: If thou wilt remove the penalty from us, we shall truly believe in thee, and we shall send away the Children of Israel with thee." و هرگاه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: ای موسی! پروردگارت را به پیمانی که با تو دارد [و آن مستجاب کردن دعای توست] برای ما بخوان که اگر این عذاب را از مابرطرف کنی یقینا به تو ایمان می‌آوریم و بنی اسرائیل را با تو روانه می‌کنیم.///و هرگاه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: ای موسی! پروردگارت را به پیمانی که با تو دارد [و آن مستجاب کردن دعای توست] برای ما بخوان که اگر این عذاب را از مابرطرف کنی یقینا به تو ایمان می‌آوریم و بنی اسرائیل را با تو روانه می‌کنیم.///و چون عذاب بر آنها فرود آمد، گفتند: اى موسى، بدان عهدى که خدا را با تو هست او را بخوان، که اگر این عذاب از ما دور کنى به تو ایمان مى‌آوریم و بنى‌اسرائیل را با تو مى‌فرستیم.///و چون بلا بر آنها واقع شد، گفتند: اى موسى! پروردگار خویش را بدان عهدى که با تو دارد براى ما بخوان که: اگر عذاب را از ما بردارى قطعا به تو ایمان مى‌آوریم و حتما بنى اسرائیل را با تو مى‌فرستیم///و هنگامى که عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: «اى موسى، پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان، اگر این عذاب را از ما برطرف کنى حتما به تو ایمان خواهیم آورد و بنى‌اسرائیل را قطعا با تو روانه خواهیم ساخت.»///هنگامى که بلا بر آنها مسلط مى‌شد، مى‌گفتند: «اى موسى! از خدایت براى ما بخواه به عهدى که با تو کرده، رفتار کند. اگر این بلا را از ما رفع کنى، قطعا به تو ایمان مى‌آوریم و بنى­اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد.»///و چون بلا بر آنها واقع شد گفتند که‌ای موسی، خدایت را به عهدی که با تو دارد بخوان (تا این عذاب و بلا را از ما دور کند)، که اگر رفع بلا کردی البته ایمان به تو می‌آوریم و بنی اسرائیل را به همراهی تو می‌فرستیم.///و چون بلا بر سرشان آمد گفتند ای موسی برای ما از پروردگارت بخواه که با پیمانی که با تو دارد [بر ما رحمت آورد] که اگر بلا را از ما بگردانی، به تو ایمان می‌آوریم و بنی‌اسرائیل را همراهت می‌فرستیم‌///هنگامی که بلا بر آنها مسلط می‌شد، می‌گفتند: «ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعا به تو ایمان می‌آوریم، و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!»///و هنگامی که افتاد بر ایشان چرک گفتند ای موسی بخوان برای ما پروردگار خویش را بدانچه به نزد تو سپرده است که اگر برداری از ما چرک را هر آینه ایمان آریم به تو و با تو فرستیم بنی‌اسرائیل را///و هنگامی که اضطراب و نکبت بر آنان فرود آمد گفتند: «ای موسی! پروردگارت را به عهدی که نزد تو کرده برایمان بخوان، اگر این اضطراب را از ما بگشایی بی‌گمان برایت به‌راستی ایمان خواهیم آورد و بنی‌اسرائیل را بی‌چون با تو به‌درستی روانه خواهیم ساخت.» But every time We removed the penalty from them according to a fixed term which they had to fulfil,- Behold! they broke their word! پس هنگامی که عذاب را تا مدتی که [می باید همه] آنان به پایان مهلتآن می‌رسیدند از ایشان برطرف کردیم، به دور از انتظار پیمانشان را می‌شکستند.///پس هنگامی که عذاب را تا مدتی که [می باید همه] آنان به پایان مهلتآن می‌رسیدند از ایشان برطرف کردیم، به دور از انتظار پیمانشان را می‌شکستند.///چون تا آن زمان که قرار نهاده بودند عذاب را از آنها دور کردیم، پیمان خود را شکستند.///اما هنگامى که عذاب را تا موعدى که آنان به آن مى‌رسیدند از آنها برمى‌داشتیم، باز هم پیمان خود مى‌شکستند///و چون عذاب را -تا سررسیدى که آنان بدان رسیدند- از آنها برداشتیم باز هم پیمان‌شکنى کردند.///اما هنگامى که بلا را پس از مدت معینى که به آن مى‌رسیدند، از آنها برمى‌داشتیم، پیمان خویش را مى‌شکستند!///پس چون بلا را تا مدتی که متعهد شدند ایمان آورند از سر آنها رفع کردیم، باز پیمان را شکستند.///آنگاه چون بلا را -تا زمانی که به سر رساندنداز آنان گرداندیم، باز پیمان‌شکنی کردند///اما هنگامی که بلا را، پس از مدت معینی که به آن می‌رسیدند، از آنها برمی‌داشتیم، پیمان خویش را می‌شکستند!///و هنگامی که برداشتیم از ایشان چرک را تا سرآمدی که ایشانند بدان رسنده ناگهان ایشانند پیمان‌شکنان‌///پس چون اضطراب نکبت‌بار را - تا سر رسیدی که آنان بدان رسنده‌اند - از آنها برگشودیم، ناگهان ایشان پیمان می‌شکنند. So We exacted retribution from them: We drowned them in the sea, because they rejected Our Signs and failed to take warning from them. نهایتا به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند، و از آنها غافل و بی خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم.///نهایتا به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند، و از آنها غافل و بی خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم.///پس، از ایشان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم. زیرا آیات ما را دروغ مى‌انگاشتند و از آنها غفلت مى‌ورزیدند.///ما هم سر انجام از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان ساختیم، چرا که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غفلت مى‌ورزیدند///سرانجام از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان ساختیم، چرا که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.///سرانجام ما از آنها انتقام گرفتیم و آنها را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.///ما هم از آنان انتقام کشیدیم و آنها را به دریا غرق کردیم به کیفر آنکه آیات ما را تکذیب کرده و از آن غفلت نمودند.///سپس از آنان انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرقه ساختیم چرا که آیات ما را دروغ انگاشته و از آنها غافل بودند///سرانجام از آنها انتقام گرفتیم، و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند.///پس کین کشیدیم از ایشان و غرقشان نمودیم در دریا بدانچه تکذیب کردند آیتهای ما را و بودند از آنها غفلت‌کنان‌///پس (سرانجام) از آنان انتقام گرفتیم، آن‌گاه در دریا غرقشان ساختیم، به سزای آنکه با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند و از آنها غافل بوده‌اند. And We made a people, considered weak (and of no account), inheritors of lands in both east and west, - lands whereon We sent down Our blessings. The fair promise of thy Lord was fulfilled for the Children of Israel, because they had patience and constancy, and We levelled to the ground the great works and fine buildings which Pharaoh and his people erected (with such pride). و به آن گروهی که همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند، نواحی شرقی و غربی آن سرزمین را که در آن [از جهت فراوانی نعمت، ارزانی و حاصل خیزی] برکت قرار داده بودیم، بخشیدیم؛ و وعده نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنی اسرائیل به [پاداش] صبری که [بر سختی‌ها و بلاها] کردند تحقق یافت، و آنچه را که همواره فرعون وفرعونیان [از کاخ و قصرهای مجلل] و سایه بان‌های خوش نشین می‌افراشتند، نابود کردیم.///و به آن گروهی که همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند، نواحی شرقی و غربی آن سرزمین را که در آن [از جهت فراوانی نعمت، ارزانی و حاصل خیزی] برکت قرار داده بودیم، بخشیدیم؛ و وعده نیکوتر و زیباتر پروردگارت بر بنی اسرائیل به [پاداش] صبری که [بر سختی‌ها و بلاها] کردند تحقق یافت، و آنچه را که همواره فرعون وفرعونیان [از کاخ و قصرهای مجلل] و سایه بان‌های خوش نشین می‌افراشتند، نابود کردیم.///و به آن مردمى که به ناتوانى افتاده بودند، شرق و غرب آن سرزمین را که برکت داده بودیم به میراث دادیم، و وعده نیکویى که پروردگار تو به بنى‌اسرائیل داده بود بدان سبب که شکیبایى ورزیده بودند، به کمال رسید و هر چه را فرعون و قومش مى‌ساختند و کاخهایى را که برمى‌افراشتند ویران کردیم.///و به آن گروهى که تضعیف مى‌شدند، مشرق‌ها و مغرب‌هاى [آن‌] سرزمین را که برکت داده بودیم واگذاشتیم و وعده‌ى نیک پروردگار تو در حق بنى اسرائیل، به پاس صبوریشان تحقق یافت و آنچه را که فرعون و قوم او مى‌ساختند و آنچه را که بر مى‌افراشتند ویران کردیم///و به آن گروهى که پیوسته تضعیف مى‌شدند، [بخشهاى‌] باختر و خاورى سرزمین [فلسطین‌] را -که در آن برکت قرار داده بودیم- به میراث عطا کردیم. و به پاس آنکه صبر کردند، وعده نیکوى پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقق یافت، و آنچه را که فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ویران کردیم.///و مشرق‌ها و مغرب‌هاى پر برکت زمین را به آن قوم تضعیف شده [و ستم‌دیده] واگذار کردیم، و وعده‌ی نیک پروردگارت بر بنى‌اسرائیل، به خاطر صبر و استقامتى که نشان دادند، تحقق یافت. و آنچه فرعونیان [از کاخ‌هاى مجلل] مى‌ساختند، و آنچه از باغ‌های داربست‌دار فراهم ساخته بودند، در هم کوبیدیم!///و طایفه‌ای را که فرعونیان ذلیل و ناتوان می‌داشتند وارث مشرق و مغرب زمین با برکت (مصر و شامات) گردانیدیم و آن سخن و وعده نیکوی خدای تو بر بنی اسرائیل تحقق یافت به پاداش صبری که (در مصائب) کردند، و آنچه را فرعون و قومش می‌ساختند و می‌افراشتند (از صنایع و عمارات و کاخهای با عظمت) ویران نمودیم.///و آن قوم را که مستضعف بودند، وارث مشرق‌ها و مغرب‌های سرزمینی ساختیم که به آن برکت بخشیده بودیم، و [بدین گونه‌] به خاطر صبری که کرده بودند وعده نیکوی پروردگارت در حق بنی‌اسرائیل تحقق یافت و آنچه فرعون و قومش ساخته و برآورده بودند، نابود کردیم‌///و مشرقها و مغربهای پر برکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل، بخاطر صبر و استقامتی که به خرج دادند، تحقق یافت؛ و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهای مجلل) می‌ساختند، و آنچه از باغهای داربست‌دار فراهم ساخته بودند، در هم کوبیدیم!///و ارث دادیم به گروهی که ناتوان شمرده می‌شدند خاورها و باخترهای زمین را که در آنها برکت نهادیم و انجام گرفت سخن پروردگارت نکوی بر بنی‌اسرائیل بدانچه شکیبا شدند و واژگون ساختیم آنچه را می‌ساختند فرعون و قومش و آنچه می‌افراشتند///و به آن گروهی که مستضعف بوده‌اند (بخش‌های) باختر و خاور سرزمین (فلسطین) را - که در آن، برکت نهاده بودیم برایشان به میراث (از فرعونیان) عطا کردیم و به پاس آنکه صبر کردند نیکوترین کلمه‌ی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقق یافت و آنچه را که فرعون و قومش می‌ساخته و می‌افراشته‌اند ویران کردیم. We took the Children of Israel (with safety) across the sea. They came upon a people devoted entirely to some idols they had. They said: "O Moses! fashion for us a god like unto the gods they have." He said: "Surely ye are a people without knowledge. و بنی اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم؛ پس به گروهی گذر کردند که همواره بر پرستش بت‌های خود ملازمت داشتند، گفتند: ای موسی! همان گونه که برای آنان معبودانی است، تو هم برای ما معبودی قرار بده!! موسی گفت: قطعا شما گروهی هستید که جهالت و نادانی می‌ورزید.///و بنی اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم؛ پس به گروهی گذر کردند که همواره بر پرستش بت‌های خود ملازمت داشتند، گفتند: ای موسی! همان گونه که برای آنان معبودانی است، تو هم برای ما معبودی قرار بده!! موسی گفت: قطعا شما گروهی هستید که جهالت و نادانی می‌ورزید.///و بنى‌اسرائیل را از دریا گذرانیدیم. و بر قومى گذشتند که به پرستش بتهاى خود دل بسته بودند. گفتند: اى موسى، همان طور که آنها را خدایانى است براى ما هم خدایى بساز. گفت: شما مردمى بى‌خرد هستید.///و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم. پس [در راه‌] به قومى رسیدند که بت‌هاى خویش را پرستش مى‌کردند. گفتند: اى موسى! براى ما نیز معبودى بساز چونان که آنها معبودهایى دارند. گفت: به راستى شما قومى هستید که نادانى مى‌کنید///و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم. تا به قومى رسیدند که بر [پرستش‌] بتهاى خویش همت مى‌گماشتند. گفتند: «اى موسى، همان گونه که براى آنان خدایانى است، براى ما [نیز] خدایى قرار ده.» گفت: «راستى شما نادانى مى‌کنید.»///و بنى­اسرائیل را از دریا عبور دادیم. آنها در مسیر خود به جمعیتى رسیدند که اطراف بت‌هایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند. [بنى­اسرائیل] به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده! همان­گونه که آنها معبودان [و خدایانی] دارند!» گفت: «شما جمعیتى جاهل و نادان هستید!///و بنی اسرائیل را از دریا به ساحل رسانیدیم، پس به قومی که بر پرستش بتان خود متوقف بودند برخورده، گفتند: ای موسی برای ما خدایی مثل خدایانی که این بت‌پرستان راست مقرر کن. موسی گفت: شما سخت مردم نادانی هستید.///و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، آنگاه به سروقت قومی رسیدند که به پرستش بتانشان می‌پرداختند، [بنی‌اسرائیل‌] گفتند ای موسی برای ما خدایی قرار بده چنانکه آنان خدایانی دارند گفت به راستی قومی نادان هستید///و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم؛ (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان‌گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!» گفت: «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید!///و گذراندیم بنی‌اسرائیل را از دریا تا رسیدند به قومی که گرد می‌آمدند بر بتانی از آن خود گفتند ای موسی قرار ده برای ما خدائی چنانکه برای اینان است خدایانی گفت هر آینه شمائید گروهی نادانان‌///و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم. پس بر (سر و سامان) قومی (بر) آمدند دیدند بر (پرستش) بت‌هایی که برای خودشان بود همچنان پایدار و برقرارند. گفتند: «ای موسی! همان گونه که برای آنان خدایانی است، برای ما (نیز) خدایی قرار ده.» گفت: «به‌راستی شما گروهی هستید که نادانی می‌کنید.» "As to these folk,- the cult they are in is (but) a fragment of a ruin, and vain is the (worship) which they practise." بی تردید آنچه اینان در آن قرار دارند [وآن عقاید شرک آلود و آیین بت پرستی است] نابود شده و فاسد است، و آنچه همواره انجام می‌دهند، باطل و بیهوده است.///بی تردید آنچه اینان در آن قرار دارند [وآن عقاید شرک آلود و آیین بت پرستی است] نابود شده و فاسد است، و آنچه همواره انجام می‌دهند، باطل و بیهوده است.///آنچه اینان در آنند، نابودشونده و کارى که مى‌کنند باطل است.///بى‌تردید اینها [که مى‌بینید] کارشان بر باد است و آنچه مى‌کنند باطل است///در حقیقت، آنچه ایشان در آنند نابود [و زایل‌] و آنچه انجام مى‌دادند باطل است.///اینها سرانجام کارشان نابودى است، و آنچه انجام مى‌دهند، باطل است.»///خدایانی که این جماعت بت‌پرستان راست فانی، و آیین و کارهاشان باطل و تباه است.///اینان بنیاد کارشان بر باد است و آنچه می‌کنند باطل است‌///اینها (را که می‌بینید)، سرانجام کارشان نابودی است؛ و آنچه انجام می‌دهند، باطل (و بیهوده) است.///همانا اینان تباه است آنچه در آن اندرند و باطل است آنچه می‌کنند///بی‌گمان آنچه ایشان در آنند نابود و بریده شده است و آنچه انجام می‌داده‌اند باطل است. He said: "Shall I seek for you a god other than the (true) Allah, when it is Allah Who hath endowed you with gifts above the nations?" [موسی با یک دنیا شگفتی و تعجب] گفت: آیا غیر خدا را [که هیچ گونه شایستگی پرستش ندارد] به عنوان معبود برایتان طلب کنم؟ در حالی که اوست که شما را بر جهانیان [روزگارتان] برتری داد.///[موسی با یک دنیا شگفتی و تعجب] گفت: آیا غیر خدا را [که هیچ گونه شایستگی پرستش ندارد] به عنوان معبود برایتان طلب کنم؟ در حالی که اوست که شما را بر جهانیان [روزگارتان] برتری داد.///گفت: آیا جز الله، برایتان خدایى بجویم، و حال آنکه اوست که شما را بر جهانیان برترى بخشید؟///گفت: آیا غیر از خدا معبودى براى شما بجویم در صورتى که او شما را بر عالمیان برترى داد///گفت: «آیا غیر از خدا معبودى براى شما بجویم، با اینکه او شما را بر جهانیان برترى داده است؟»///[سپس] گفت: «آیا غیر از خداوند معبودى براى شما طلب کنیم؟ خدایى که شما را بر جهانیان برترى داد.»///موسی گفت: آیا غیر خدا را برای شما به خدایی طلبم در صورتی که خداست که شما را بر عالمیان برتری و فضیلت بخشید!///گفت آیا جز خداوند را خدای شما بپسندم، و حال آنکه او شما را بر جهانیان [هم زمانتان‌] برتری بخشیده است‌///(سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، مبعودی برای شما بطلبم؟! خدایی که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان) برتری داد!»///گفت آیا جز خدا برای شما خدائی جویم و او برتری داده است شما را بر جهانیان‌///گفت: «آیا غیر از خدا معبودی برایتان بجویم، حال آنکه او شما را بر جهانیان برتری داده است‌؟» And remember We rescued you from Pharaoh's people, who afflicted you with the worst of penalties, who slew your male children and saved alive your females: in that was a momentous trial from your Lord. و [یاد کنید] هنگامی را که شما را از [چنگال ظالمانه] فرعونیان نجات دادیم، هم آنان که شما را به سخت‌ترین صورت شکنجه می‌کردند، [و به شکلی گسترده] پسرانتان را می‌کشتند، و زنانتان را [برای به عزا نشستن در مرگ پسران و بیگاری] زنده می‌گذاشتند، و برای شما در این [امور] آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود.///و [یاد کنید] هنگامی را که شما را از [چنگال ظالمانه] فرعونیان نجات دادیم، هم آنان که شما را به سخت‌ترین صورت شکنجه می‌کردند، [و به شکلی گسترده] پسرانتان را می‌کشتند، و زنانتان را [برای به عزا نشستن در مرگ پسران و بیگاری] زنده می‌گذاشتند، و برای شما در این [امور] آزمایشی بزرگ از سوی پروردگارتان بود.///و شما را از آل فرعون رهانیدیم. به عذابهاى سختتان مى‌آزردند، پسرانتان را مى‌کشتند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند و در این از جانب پروردگارتان آزمایشى بزرگ بود.///و [فراموش نکنید] هنگامى را که شما را از فرعونیان نجات دادیم. آنان شما را عذاب سختى مى‌کردند، پسرانتان را مى‌کشتند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند، و در این [گرفتارى‌ها] از پروردگارتان امتحان بزرگى بود///و [یاد کن‌] هنگامى را که شما را از فرعونیان نجات دادیم که شما را سخت شکنجه مى‌کردند: پسرانتان را مى‌کشتند و زنانتان را زنده باقى مى‌گذاشتند و در این، براى شما آزمایش بزرگى از جانب پروردگارتان بود.///[به خاطر بیاورید] زمانى که از [چنگال] فرعونیان نجاتتان بخشیدیم. آنها که مرتبا شما را شکنجه مى‌دادند، پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را [براى خدمتکارى] زنده مى‌گذاشتند، و در این، آزمایش بزرگى از ناحیه خدا براى شما بود.///و (یاد آرید) هنگامی که شما را از چنگ فرعونیان نجات دادیم که شما را سخت به عذاب و شکنجه می‌داشتند، پسرانتان را کشته و زنان را زنده (به اسارت و خدمتکاری) می‌داشتند و این شما را از جانب خدا امتحان و تنبیه بزرگی بود.///و چنین بود که شما را [از دست‌] فرعونیان رهانیدیم که عذابی سخت به شما می‌چشانیدند، پسرانتان را می‌کشتند و زنان [و دختران‌] تان را [برای کنیزی‌] زنده نگاه می‌داشتند و در آن آزمونی بزرگ از سوی پروردگارتان بود///(به خاطر بیاورید) زمانی را که از (چنگال) فرعونیان نجاتتان بخشیدیم! آنها که پیوسته شما را شکنجه می‌دادند، پسرانتان را می‌کشتند، و زنانتان را (برای خدمتگاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از سوی خدا برای شما بود.///و هنگامی که نجات دادیم شما را از خاندان فرعون که روا می‌داشتند بر شما عذاب زشت را به سختی می‌کشتند فرزندان شما را و می‌گذاشتند زنان شما را و در این بود بلائی از پروردگار شما گران‌///و چون شما را از فرعونیان نجات دادیم، در حالی که شما را سخت شکنجه می‌کردند، پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را زنده و بی‌حیا باقی می‌گذاشتند. حال آنکه در این (عذاب بزرگ) برای شما بلایی بزرگ از جانب پروردگارتان است. We appointed for Moses thirty nights, and completed (the period) with ten (more): thus was completed the term (of communion) with his Lord, forty nights. And Moses had charged his brother Aaron (before he went up): "Act for me amongst my people: Do right, and follow not the way of those who do mischief." و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت، و موسی [هنگامی که به میعادگاه می‌رفت] به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروی مکن.///و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت، و موسی [هنگامی که به میعادگاه می‌رفت] به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش و به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروی مکن.///سى شب با موسى وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب کامل شد. و موسى به برادرش هارون گفت: بر قوم من جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و به طریق مفسدان مرو.///و با موسى سى شب وعده کردیم و آن را به ده شب دیگر کامل نمودیم پس میقات پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى به برادرش هارون گفت: میان قوم من نایب من باش و به اصلاح [کارشان‌] پرداز و طریق مفسدان را پیروى مکن///و با موسى، سى شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم. تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت: «در میان قوم من جانشینم باش، و [کار آنان را] اصلاح کن، و راه فسادگران را پیروى مکن.»///و ما با موسى، سى شب وعده گذاردیم؛ سپس آن را با ده شب تکمیل نمودیم. به این ترتیب میعاد پروردگارش چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون گفت: «جانشین من میان قوم من باش! و [آنها را] اصلاح­ کن و از روش مفسدان پیروى منما!»///و ما با موسی سی شب وعده قرار دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا آنکه زمان وعده پروردگارش به چهل شب تکمیل شد. و موسی به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو راه اهل فساد مباش.///و با موسی سی شب وعده گذاشتیم، و آن را به ده شب دیگر پایان بخشیدیم، چندانکه میقات پروردگارش چهل شب کامل شد، و موسی به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشین من باش و در اصلاح بکوش و از راه و روش اهل فساد پیروی مکن‌///و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش. و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروی منما!»///و وعده نهادیم با موسی سی شب و تکمیل آن کردیم به ده‌تا تا تمام شد میعاد پروردگار او چهل شب و گفت موسی به برادرش هارون جانشینم باش در قومم و اصلاح کن و پیروی مکن از راه فسادکاران‌///و با موسی، سی شب وعده گذاشتیم و آنها را با ده شب دیگر به اتمام رساندیم؛ پس وقت (معین) پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسی (هنگام رفتن به کوه طور) به برادرش هارون گفت: «در میان قومم جانشینم باش و (کار آنان را) اصلاح کن، و راه افسادگران را پیروی مکن.» When Moses came to the place appointed by Us, and his Lord addressed him, He said: "O my Lord! show (Thyself) to me, that I may look upon thee." Allah said: "By no means canst thou see Me (direct); But look upon the mount; if it abide in its place, then shalt thou see Me." When his Lord manifested His glory on the Mount, He made it as dust. And Moses fell down in a swoon. When he recovered his senses he said: "Glory be to Thee! to Thee I turn in repentance, and I am the first to believe." زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بی نهایتت را [به قلب من] بنمای تا تو را [به رؤیت ویژه باطنی] بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر [پس از جلوه من] بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزهی [از اینکه مشاهده شوی،] به سویت بازگشتم، و من [در میان مردم این روزگار] نخستین باور کننده [این حقیقت که هرگز دیده نمی‌شوی] هستم.///زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بی نهایتت را [به قلب من] بنمای تا تو را [به رؤیت ویژه باطنی] بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر [پس از جلوه من] بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزهی [از اینکه مشاهده شوی،] به سویت بازگشتم، و من [در میان مردم این روزگار] نخستین باور کننده [این حقیقت که هرگز دیده نمی‌شوی] هستم.///چون موسى به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: اى پروردگار من، بنماى، تا در تو نظر کنم. گفت: هرگز مرا نخواهى دید. به آن کوه بنگر، اگر بر جاى خود قرار یافت، تو نیز مرا خواهى دید. چون پروردگارش بر کوه تجلى کرد، کوه را خرد کرد و موسى بیهوش بیفتاد. چون به هوش آمد گفت: تو منزهى، به تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم.///و چون موسى به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: بار الها! خود را به من بنماى که تو را بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهى دید، لیکن به این کوه بنگر، پس اگر در جایش برقرار ماند مرا خواهى دید، سپس همین که پروردگار او بر کوه تجلى کرد، آن را///و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى دید، لیکن به کوه بنگر؛ پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى دید. «پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت، و موسى بیهوش بر زمین افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.»///و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: هرگز مرا نخواهى دید؛ ولى به کوه بنگر! اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى دید؛ اما هنگامى که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان زمین قرار داد. و موسى مدهوش به زمین افتاد. موقعى که به هوش آمد عرض کرد: «خداوندا! منزهى تو [از اینکه قابل مشاهده باشى]! من به سوى تو بازگشتم، و من [در میان قوم] نخستین مؤمنانم.»///و چون (قوم تقاضای دیدن خدا کردند) موسی (با هفتاد نفر بزرگان قومش که انتخاب شده بودند) وقت معین به وعده‌گاه ما آمد و خدایش با وی سخن گفت، موسی (به تقاضای جاهلانه قوم خود) عرض کرد که خدایا خود را به من آشکار بنما که جمال تو را مشاهده کنم. خدا در پاسخ او فرمود که مرا تا ابد نخواهی دید ولیکن به کوه بنگر، اگر کوه طور (بدان صلابت، هنگام تجلی) به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید. پس آن‌گاه که تجلی خدایش بر کوه تابش کرد کوه را مندک و متلاشی ساخت و موسی بی‌هوش افتاد. سپس که به هوش آمد عرض کرد: خدایا تو منزه و برتری (از رؤیت و حس جسمانی، از چنین اندیشه) به درگاه تو توبه کردم و من (از قوم خود) اول کسی هستم که (به تو و تنزه ذات پاک تو از هر آلایش جسمانی) ایمان دارم.///و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت پروردگارا خود را به من بنمایان تا بر تو بنگرم، فرمود هرگز مرا نخواهی دید، ولی [اگر اصرار می‌ورزی‌] به آن کوه بنگر، اگر در جایش استوار ماند، مرا خواهی دید، و چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را پخش و پریشان کرد و موسی بیهوش در افتاد، سپس چون به خود آمد گفت پاکا که تویی، به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمن [به این حقیقت‌] هستم‌///و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر، اگر در جای خود ثابت ماند، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهی تو (از اینکه با چشم تو را ببینم)! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»///و هنگامی که آمد موسی به وعده‌گاه ما و سخن گفت با او پروردگارش گفت پروردگارا مرا بنمایان که بنگرم بسوی تو گفت هرگز نخواهی مرا دید و لیکن بنگر بسوی کوه تا اگر آرام گرفت بر جای خود بزودی مرا بینی پس گاهی که تابید پروردگار او به کوه گردانیدش هموار (پست) و بیفتاد موسی بیهوش و هنگامی که به هوش آمد گفت منزهی تو بازگشتم بسوی تو و منم نخستین ایمان‌آرندگان‌///و هنگامی‌که موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارم! خود را به من بنمای تا سویت بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نتوانی نگریست. لیکن به کوه بنگر، پس اگر بر جای خود قرار گرفت، دیرا (که) مرا خواهی دید.» پس چون پروردگارش بر کوه جلوه (ی قدرتی برتر از توانش) نمود، آن را خرد کرد و موسی بیهوش بر زمین افتاد و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهی. سویت بازگشتم و من نخستین مؤمنانم.» (Allah) said: "O Moses! I have chosen thee above (other) men, by the mission I (have given thee) and the words I (have spoken to thee): take then the (revelation) which I give thee, and be of those who give thanks." [خدا] فرمود: ای موسی! من تو را به [ابلاغ] پیام هایم و به سخن گفتنم با تو بر همه مردم برگزیدم؛ پس آنچه را [از پیام هایم] به تو دادم، دریافت کن، [وبه کار بند] و از سپاس گزاران باش.///[خدا] فرمود: ای موسی! من تو را به [ابلاغ] پیام هایم و به سخن گفتنم با تو بر همه مردم برگزیدم؛ پس آنچه را [از پیام هایم] به تو دادم، دریافت کن، [وبه کار بند] و از سپاس گزاران باش.///گفت: اى موسى، من تو را به پیامهایم و سخن گفتنم از میان مردم برگزیدم، پس آنچه را به تو داده‌ام فرا گیر و از سپاسگزاران باش.///گفت: اى موسى! من تو را به رسالت‌هاى خویش و سخن گفتنم [با تو]، بر مردم برگزیدم، پس آنچه را به تو دادم بگیر و از شاکران باش///فرمود: «اى موسى، تو را با رسالتها و با سخن گفتنم [با تو]، بر مردم [روزگار] برگزیدم؛ پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.»///[خداوند] گفت: «اى موسى! من تو را بر مردم، با رسالت‌هاى خویش و با سخن گفتنم [با تو]، برگزیدم. پس آنچه را به تو داده‌ام، بگیر و از شکرگزاران باش.»///خدا فرمود: ای موسی من تو را به مقام پیام‌رسانی خود و همصحبتی خویش بر سایر مردم برگزیدم، پس آنچه را که به تو دادم کاملا فراگیر و از شکرگزاران باش.///فرمود ای موسی [بدان که‌] من تو را به پیامها و کلام خویش بر مردمان برگزیدم، آنچه به تو می‌بخشم بگیر و از سپاسگزاران باش‌///(خداوند) فرمود: «ای موسی! من تو را با رسالتهای خویش، و با سخن‌گفتنم (با تو)، بر مردم برتری دادم و برگزیدم؛ پس آنچه را به تو داده‌ام بگیر و از شکرگزاران باش!»///گفت ای موسی همانا برگزیدمت بر مردم به پیامهای خود و به سخن خود پس برگیر آنچه را به تو دادم و باش از شکرگزاران‌///فرمود: «ای موسی! من تو را به‌راستی با رسالت‌هایم و با سخنم بر مردمان (در دوران رسالتت) برگزیدم. پس آنچه را به تو دادم برگیر و از سپاسگزاران باش.» And We ordained laws for him in the tablets in all matters, both commanding and explaining all things, (and said): "Take and hold these with firmness, and enjoin thy people to hold fast by the best in the precepts: soon shall I show you the homes of the wicked,- (How they lie desolate)." و برای او در الواح [تورات] از هر چیزی [که در باب دین مورد نیاز مردم باشد] پندی و برای هر چیزی [که تأمین کننده هدایت انسان‌ها باشد] سخنی روشن نوشتیم؛ پس [به او گفتیم:] آن را با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] دریافت کن، [و به کار بند] و قوم خود را فرمان ده که آن را به نیکوترین صورت دریافت کنند [و به کار بندند.] به زودی سرای فاسقان را [که در دنیا ویرانی کاخ‌ها و خانه‌های آنان، و در آخرت دوزخ است] به شما نشان می‌دهم.///و برای او در الواح [تورات] از هر چیزی [که در باب دین مورد نیاز مردم باشد] پندی و برای هر چیزی [که تأمین کننده هدایت انسان‌ها باشد] سخنی روشن نوشتیم؛ پس [به او گفتیم:] آن را با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] دریافت کن، [و به کار بند] و قوم خود را فرمان ده که آن را به نیکوترین صورت دریافت کنند [و به کار بندند.] به زودی سرای فاسقان را [که در دنیا ویرانی کاخ‌ها و خانه‌های آنان، و در آخرت دوزخ است] به شما نشان می‌دهم.///براى او در آن الواح هر گونه اندرز و تفصیل هر چیز را نوشتیم. پس گفتیم: آن را به نیرومندى بگیر، و قومت را بفرماى تا به بهترین آن عمل کنند، به زودى جایگاه نافرمانان را به شما نشان دهم.///و براى وى در الواح از هرگونه اندرزى و شرحى براى هر چیز نوشتیم [و گفتیم:] پس آن را محکم بگیر و قوم خود را فرمان ده که بهترینش را به کار گیرند، و به زودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد///و در الواح [تورات‌] براى او در هر موردى پندى، و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم، پس [فرمودیم:] «آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند، به زودى سراى نافرمانان را به شما مى‌نمایانم.»///و براى او در الواح، اندرزى از هر موضوعى نوشتیم، و بیانى از هر چیز کردیم. [و به او گفتیم:] «پس آن را با جدیت بگیر و به قوم خود بگو به نیکوترین آنها عمل کنند [و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است]، و به زودى [این] جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهیم داد.»///و در الواح (تورات آسمانی) از هر موضوع برای نصایح و پند و هم تحقیق هر چیز (برای علم و معرفت) به موسی نوشتیم (و دستور دادیم) که (حقایق و احکام) آن را به قوت (عقل و ایمان) فراگیر و قوم را دستور ده که نیکوتر مطالب آن را اخذ کنند، که (پستی) مقام و منزلت فاسقان را به زودی به شما نشان خواهم داد.///و در الواح [تورات‌] هر گونه پند و روشنگری در هر باب برای او نوشته‌ایم، پس آن را به جد و جهد بگیر و به قومت دستور بده که احکام نیکوی آن را دریافت [و به آن عمل‌] کنند، زودا که سرای نافرمانان را به شما نشان دهم‌///و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم؛ و بیانی از هر چیز کردیم - «پس آن را با جدیت بگیر! و به قوم خود بگو: به نیکوترین آنها عمل کنند! (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است؛) و بزودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد!»///و نوشتیم برایش در الواح از هر چیزی اندرز و تفصیلی برای همه چیز پس برگیر آن را به نیرو و بفرمای قومت را تا گیرند بهترین آن را بزودی بنمایانم شما را خانه فاسقان‌///و در الواح [: تورات] برای او از هر چیزی پندی و تفصیلی نگاشتیم. پس: «آن را به جد و جهدی کامل برگیر و قوم خود را فرمان ده با بهترین روش [: کاوش و کوشش] آن را فراگیرند. به زودی سرای نافرمانان را به شما می‌نمایانم.» Those who behave arrogantly on the earth in defiance of right - them will I turn away from My signs: Even if they see all the signs, they will not believe in them; and if they see the way of right conduct, they will not adopt it as the way; but if they see the way of error, that is the way they will adopt. For they have rejected our signs, and failed to take warning from them. به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق گردنکشی و تکبر می‌کنند از [فهم] آیاتم بازمی دارم که اگر هر آیه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند و چون راه هدایت را مشاهده کنند، آن را راه و رسم زندگی نگیرند و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را راه و روش خود گیرند؛ این [بازداشتن از فهم آیاتم] به سبب آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل و بی خبر بودند.///به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق گردنکشی و تکبر می‌کنند از [فهم] آیاتم بازمی دارم که اگر هر آیه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند و چون راه هدایت را مشاهده کنند، آن را راه و رسم زندگی نگیرند و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را راه و روش خود گیرند؛ این [بازداشتن از فهم آیاتم] به سبب آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل و بی خبر بودند.///آن کسانى را که به ناحق در زمین سرکشى مى‌کنند، زودا که از آیات خویش رویگردان سازم، چنان که هر آیتى را که ببینند ایمان نیاورند و اگر طریق هدایت ببینند از آن نروند و اگر طریق گمراهى ببینند از آن بروند. زیرا اینان آیات را دروغ انگاشتند و از آن غفلت ورزیدند.///و به زودى کسانى را که در [این‌] سرزمین به ناحق بزرگى مى‌کنند از آیات خود منصرف خواهم کرد. آنها اگر همه معجزه‌ها را هم ببینند به آن ایمان نمى‌آورند، و اگر راه رشد را ببینند آن را پیش نمى‌گیرند، و اگر راه ضلالت را ببینند آن را پیش مى‌گیرند. این از آن///به زودى کسانى را که در زمین، بناحق تکبر مى‌ورزند، از آیاتم رویگردان سازم [به طورى که‌] اگر هر نشانه‌اى را [از قدرت من‌] بنگرند، بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهى را ببینند آن را راه خود قرار دهند. این بدان سبب است که آنان آیات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزیدند.///به زودى کسانى را که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، از ایمان به آیات خود منصرف می‌سازیم؛ [به طورى که] اگر هر آیه و نشانه‌اى را ببینند، به آن ایمان نمى‌آورند. و اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‌کنند. و اگر طریق گمراهى را ببینند، راه خود انتخاب می‌کنند. [همه اینها] به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.///من آنان را که در زمین به ناحق کبر و بزرگمنشی کنند از آیات خود رو گردان و معرض خواهم ساخت، و اگر هر آیتی بینند به آن ایمان نیاورند و اگر راه رشد و هدایت یابند آن را نپیمایند و اگر راه جهل و گمراهی یابند آن را پیش گیرند. این (ضلالت آنها) بدین جهت است که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل و معرض بودند.///کسانی را که به ناحق در این سرزمین تکبر می‌ورزند از آیات خود باز می‌دارم و هر پدیده‌ای و نشانه‌ای که ببینند به آن ایمان نمی‌آورند و اگر راه رستگاری را ببینند آن را در پیش نمی‌گیرند و اگر گمراهه را ببینند آن را در پیش می‌گیرند، این از آن است که آیات ما را دروغ انگاشتند و از آن غافل بودند///بزودی کسانی را که در روی زمین بناحق تکبر می‌ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف می‌سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمی‌کنند؛ و اگر طریق گمراهی را ببینند، آن را راه خود انتخاب می‌کنند! (همه اینها) بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند!///بزودی بازگردانم از آیتهای خود آنان را که تکبر کنند در زمین به ناحق و اگر بینند هر آیتی ایمان نیارند بدان و اگر بینند راه رهبری را نگیرندش راه و اگر بینند راه گمراهی را گیرندش راه این بدان است که تکذیب کردند آیتهای ما را و بودند از آنها غافلان‌///زودا کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، از آیاتم رویگردان سازم. (به طوری که) اگر هر نشانه‌ای (ربانی) را بنگرند، بدان ایمان نیاورند و اگر راه سراشیب رشد را ببینند، آن را راهی (درست) برنمی‌گیرند و اگر راه سراشیب گمراهی را ببینند آن را راهی (درست برای خود) برمی‌گیرند. این بدین سبب است که آنان با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند و (از) غافلان بوده‌اند. Those who reject Our signs and the meeting in the Hereafter,- vain are their deeds: Can they expect to be rewarded except as they have wrought? و آنان که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، اعمالشان تباه و بی اثر شد. آیا جز به آنچه همواره [بر طبق کفر و انحرافشان] انجام می‌دادند، کیفر داده می‌شوند؟!///و آنان که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، اعمالشان تباه و بی اثر شد. آیا جز به آنچه همواره [بر طبق کفر و انحرافشان] انجام می‌دادند، کیفر داده می‌شوند؟!///و اعمال آنان که آیات ما و دیدار قیامت را دروغ انگاشتند، ناچیز شد. آیا جز در مقابل کردارشان کیفر خواهند دید؟///و کسانى که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، اعمالشان تباه است. آیا جز آنچه را که عمل مى‌کردند کیفر مى‌بینند///و کسانى که آیات ما و دیدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمالشان تباه شده است. آیا جز در برابر آنچه مى‌کردند کیفر مى‌بینند؟///و کسانى که آیات ما و لقاء رستاخیز را تکذیب [و انکار] کنند، اعمالشان نابود می‌گردد. آیا جز آنچه را عمل کرده‌اند، پاداش داده می‌شوند؟///و آنان که آیات (آسمانی) ما و لقاء عالم آخرت را تکذیب کردند اعمالشان (که جز برای دنیا نبود) تباه و باطل شود، آیا جز آنچه می‌کردند کیفر بینند؟///و دروغ دارندگان آیات ما و لقای آن جهانی، اعمالشان باطل شده است، آیا جز در برابر کار و کردارشان جزا می‌یابند؟///و کسانی که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود می‌گردد؛ آیا جز آنچه را عمل می‌کردند پاداش داده می‌شوند؟!///و آنان که تکذیب کردند به آیتهای ما و رسیدن آخرت تباه شده است اعمال ایشان آیا پاداش داده می‌شوند جز آنچه را بودند می‌کردند///و کسانی که با آیات ما (همان‌ها و ما) و دیدار آخرت را تکذیب کردند اعمالشان تباه شده است. آیا جز آنچه می‌کردند کیفر می‌بینند؟ The people of Moses made, in his absence, out of their ornaments, the image of calf, (for worship): it seemed to low: did they not see that it could neither speak to them, nor show them the way? They took it for worship and they did wrong. و قوم موسی پس از [رفتن] او [به میعادگاه پروردگار]، از زیورهای خود مجسمه گوساله‌ای ساختند که صدای گاو داشت! آیا نمی‌دیدند که آن مجسمه با آنان سخن نمی‌گوید و آنان را به راهی هدایت نمی‌کند؟! [ولی با روشن بودن این حقیقت که مجسمه‌ای بیش نیست و هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید] آن را [به عنوان معبودی برای پرستش] گرفتند و [در صورتی که در این انتخاب] از ستمکاران بودند.///و قوم موسی پس از [رفتن] او [به میعادگاه پروردگار]، از زیورهای خود مجسمه گوساله‌ای ساختند که صدای گاو داشت! آیا نمی‌دیدند که آن مجسمه با آنان سخن نمی‌گوید و آنان را به راهی هدایت نمی‌کند؟! [ولی با روشن بودن این حقیقت که مجسمه‌ای بیش نیست و هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید] آن را [به عنوان معبودی برای پرستش] گرفتند و [در صورتی که در این انتخاب] از ستمکاران بودند.///قوم موسى بعد از او از زیورهایشان تندیس گوساله‌اى ساختند که بانگ مى‌کرد. آیا نمى‌بینند که آن گوساله با آنها سخن نمى‌گوید و ایشان را به هیچ راهى هدایت نمى‌کند؟ آن را به خدایى گرفتند و بر خود ستم کردند.///و قوم موسى در غیاب او از زیورهاى خود تندیس گوساله‌اى ساختند که صداى گاو داشت. مگر نمى‌دیدند که با آنها سخن نمى‌گوید و به راهى هدایتشان نمى‌کند؟ آن را [معبود] گرفتند در حالى که ستمکار بودند///و قوم موسى پس از [عزیمت‌] او، از زیورهاى خود مجسمه گوساله‌اى براى خود ساختند که صداى گاو داشت. آیا ندیدند که آن [گوساله‌] با ایشان سخن نمى‌گوید و راهى بدانها نمى‌نماید؟ آن را [به پرستش] گرفتند و ستمکار بودند.///قوم موسى بعد از [رفتن] او [به میعادگاه خداوند]، از زیورآلات خود گوساله‌اى ساختند. جسد بی‌روحى بود که صداى گاو داشت! آیا آنها نمى‌دیدند که با آنان سخن نمی‌گوید و به راه [راست] هدایتشان نمی‌کند؟ آن را [خداى خود] انتخاب کردند و ظالم بودند.///و قوم موسی بعد از او (یعنی بعد از رفتن او به طور برای وعده حق) مجسمه گوساله‌ای که صدایی و خواری داشت از طلا و زیورهای خود ساخته و پرستیدند. آیا ندیدند که آن مجسمه بی‌روح با آنها سخنی نمی‌گوید و آنها را به راهی هدایت نمی‌کند؟ (آری دیدند و از جهل و عناد باز) پی آن گوساله گرفتند و مردمی ستمکار بودند.///و قوم موسی در غیاب او از آرایه‌هایشان پیکر گوساله‌ای ساختند و پرداختند که بانگی داشت، آیا نمی‌دیدند که با آنان سخن نمی‌گوید و راهی به ایشان نمی‌نمایاند؟ آن را به پرستش گرفتند و مشرک شدند///قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوساله‌ای ساختند؛ جسد بی‌جانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمی‌دیدند که با آنان سخن نمی‌گوید، و به راه (راست) هدایتشان نمی‌کند؟! آن را (خدای خود) انتخاب کردند، و ظالم بودند!///و برگرفتند قوم موسی پس از او از زیور خود گوساله‌ای را کالبدی که او راست بانگی آیا ندیدند که سخن نگوید با ایشان و نه رهبریشان کند به راهی برگرفتندش و بودند ستمگران‌///قوم موسی پس از (رهسپار شدن) او (به میعادگاهش) از زیورهای خود مجسمه‌ی گوساله‌ای برای خود برگرفتند که (صدایی) همچون صدای گوساله داشت. آیا ندیدند که آن مجمسمه (ی گوساله) هرگز با ایشان سخن نمی‌گوید و راهی راهوار به آنها نمی‌نماید؟ آن را (به پرستش) گرفتند حال آنکه ستمکار بوده‌اند. When they repented, and saw that they had erred, they said: "If our Lord have not mercy upon us and forgive us, we shall indeed be of those who perish." و هنگامی که به شدت پشیمان شدند [و به باطل بودن گوساله پرستی آگاه گشتند] و دانستند که قطعا گمراه شده‌اند، گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، یقینا از زیانکاران خواهیم بود.///و هنگامی که به شدت پشیمان شدند [و به باطل بودن گوساله پرستی آگاه گشتند] و دانستند که قطعا گمراه شده‌اند، گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، یقینا از زیانکاران خواهیم بود.///و چون از آن کار پشیمان شدند و دیدند که در گمراهى افتاده‌اند، گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، در زمره زیان‌کردگان خواهیم بود.///و چون پشیمان شدند و دیدند که واقعا گمراه شده‌اند گفتند: اگر خدایمان بر ما رحم نیاورد و ما را نیامرزد قطعا از زیانکاران خواهیم شد///و چون انگشت ندامت گزیدند و دانستند که واقعا گمراه شده‌اند گفتند: «اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نبخشاید قطعا از زیانکاران خواهیم بود.»///و هنگامى که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگار ما، به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، قطعا از زیانکاران خواهیم بود.»///و چون به خود آمدند و از آن عمل پشیمان شدند و دیدند که درست گمراهند (با خود) گفتند: اگر خدا ما را نبخشد و از ما نگذرد سخت از زیانکاران خواهیم بود.///و چون پشیمان شدند و دیدند که گمراه شده‌اند گفتند اگر پروردگارمان بر ما رحمت نیاورد و ما را نبخشاید، بی‌شک از زیانکاران خواهیم بود///و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد، و دیدند گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نیامرزد، بطور قطع از زیانکاران خواهیم بود!»///و هنگامی که افتاد در دست ایشان و دیدند که گمراه شدند گفتند اگر رحم نکند بر ما پروردگار ما و نیامرزد ما را همانا باشیم از زیانکاران‌///و چون (جریان شومشان) در برابرشان آشکارا سقوط داده شد و دیدند که واقعا گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما همواره رحم نکند و برایمان نبخشاید، همانا بی‌گمان از زیانکاران خواهیم بود.» When Moses came back to his people, angry and grieved, he said: "Evil it is that ye have done in my place in my absence: did ye make haste to bring on the judgment of your Lord?" He put down the tablets, seized his brother by (the hair of) his head, and dragged him to him. Aaron said: "Son of my mother! the people did indeed reckon me as naught, and went near to slaying me! Make not the enemies rejoice over my misfortune, nor count thou me amongst the people of sin." و هنگامی که موسی [پس از آگاهی از آن پیش آمد خطرناک] خشمگین و بسیار اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا [با پرستش گوساله] بر فرمان پروردگارتان [که در تورات آمده] پیشی گرفتید [و صبر نکردید تا من بیایم و فرمان خدا را به شما ابلاغ کنم؟] و الواح را افکند و سر برادرش را گرفت [وبا خشم] او را به سوی خود می‌کشید. [هارون] گفت: ای فرزند مادرم! این گروه مرا ناتوان وزبون شمردند، و نزدیک بود مرا به قتل برسانند، پس مرا با مؤاخذه کردنم دشمن شاد مکن، و [هم طراز] باگروه ستمکاران قرار مده.///و هنگامی که موسی [پس از آگاهی از آن پیش آمد خطرناک] خشمگین و بسیار اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا [با پرستش گوساله] بر فرمان پروردگارتان [که در تورات آمده] پیشی گرفتید [و صبر نکردید تا من بیایم و فرمان خدا را به شما ابلاغ کنم؟] و الواح را افکند و سر برادرش را گرفت [وبا خشم] او را به سوی خود می‌کشید. [هارون] گفت: ای فرزند مادرم! این گروه مرا ناتوان وزبون شمردند، و نزدیک بود مرا به قتل برسانند، پس مرا با مؤاخذه کردنم دشمن شاد مکن، و [هم طراز] باگروه ستمکاران قرار مده.///چون موسى خشمگین و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت، گفت: در غیبت من چه بد جانشینانى بودید. چرا بر فرمان پروردگار خود پیشى گرفتید؟ و الواح را بر زمین افکند، و موى برادرش را گرفت و به سوى خود کشید. هارون گفت: اى پسر مادرم، این قوم مرا زبون یافتند و نزدیک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شمار ستمکاران میاور.///و چون موسى خشمناک و اندوهگین به نزد قوم خود بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانى برایم بودید! آیا در باره‌ى امر پروردگار خویش [و تمدید میعاد] عجله کردید؟ و الواح را بینداخت و سر برادرش را گرفته به سوى خود مى‌کشید. [هارون‌] گفت: اى پسر مادرم! این قوم،///و چون موسى، خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشینى براى من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشى گرفتید؟ و الواح را افکند و [موى‌] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [هارون] گفت: «اى فرزند مادرم، این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند؛ پس مرا دشمن‌شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.///و هنگامى که موسى، خشمگین و اندوهناک، به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من بد جانشینانى برایم بودید [و آیین مرا ضایع کردید]، آیا در فرمان پروردگارتان [و تمدید مدت میعاد او، در قضاوت،] عجله نمودید؟!» سپس الواح را افکند و سر برادر خود را گرفت [و با عصبانیت] به سوى خود کشید. او گفت: «فرزند مادرم! این گروه مرا در فشار گذاردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند. بنابر این کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند، و مرا با گروه ستمکاران قرار مده.»///و چون موسی به حال خشم و تأسف به سوی قوم خود بازگشت، به آنان گفت: شما پس از من بسیار بد حفظ الغیب من کردید! آیا در امر خدای خود عجله کردید! و الواح را به زمین انداخت و (از فرط غضب) سر برادرش (هارون) را گرفته به سوی خود می‌کشید، هارون گفت: ای فرزند مادرم، این قوم مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا که نزدیک بود مرا به قتل رسانند، پس تو دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در عداد مردم ستمکار مشمار.///و چون موسی [آگاه شد و] خشمناک و اندوهگین به سوی قومش بازگشت گفت در پشت‌سر من چه بد رفتار کردید، چرا مهلت ندادید فرمان پروردگارتان برسد، و الواح [تورات‌] را بینداخت و سر برادرش را [در دست‌] گرفت و به سوی خود کشید [هارون‌] گفت ای پسر مادرم، این قوم مرا زار و زبون کردند و نزدیک بود که مرا بکشند، مرا دشمن‌شاد مکن، و مرا در زمره ستمکاران قرار مده‌///و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا درمورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!»///و هنگامیکه برگشت موسی بسوی قوم خود خشمگین اسفناک گفت چه زشت است آنچه جانشینم ساختید (بجای آوردید) پس از من آیا شتاب گرفتید امر پروردگار خود را و افکند الواح را و بگرفت سر برادر خویش را می‌کشیدش بسوی خود گفت ای فرزند مادر همانا قومم ناتوانم گرفتند و نزدیک شد بکشندم پس شادکام نگردان به من دشمنان را و نگردانم با گروه ستمکاران‌///و هنگامی‌که موسی، خشمگین و اندوهگین سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، چه بدچیزی وانهادید. آیا فرمان [: عذاب‌] پروردگارتان را شتاب کردید؟» و الواح را افکند و سر برادرش را بر گرفت حال آنکه او را به طرف خود می‌کشید. (هارون) گفت: «ای پسر مادرم! این قوم بی‌گمان مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود مرا بکشند. پس دشمن‌شادم مکن و در شمار گروه ستمکارانم قرار مده.» Moses prayed: "O my Lord! forgive me and my brother! admit us to Thy mercy! for Thou art the Most Merciful of those who show mercy!" [موسی] گفت: پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمتت درآور، که تو مهربان‌ترین مهربانانی.///[موسی] گفت: پروردگارا! مرا و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمتت درآور، که تو مهربان‌ترین مهربانانی.///گفت: اى پروردگار من، مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خویش داخل کن که تو مهربان‌ترین مهربانانى.///[موسى‌] گفت: بار الها! من و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه‌] رحمت خود در آور، و تو از همه مهربانان مهربان‌ترى/// [موسى‌] گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه‌] رحمت خود درآور، و تو مهربانترین مهربانانى.»///[موسى] گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود داخل کن، و تو مهربانترین مهربانانى!»///موسی (بر او شفقت کرد و) گفت: پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در ظل رحمت خود داخل گردان، و تو مهربان‌ترین مهربانانی.///موسی [آرام گرفت و] گفت پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه‌] رحمت خود درآور، و تو مهربان‌ترین مهربانانی‌///(موسی) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانی!»///گفت پروردگارا بیامرز برای من و برادرم و درآور ما را به رحمت خود و توئی مهربانترین مهربانان‌///(موسی) گفت: «پروردگارم! برای من و برادرم پوشش بنه و ما را در (پناه) رحمت خود در آور، حال آنکه تو رحم کننده‌ترین رحم کنندگانی.» Those who took the calf (for worship) will indeed be overwhelmed with wrath from their Lord, and with shame in this life: thus do We recompense those who invent (falsehoods). بی تردید کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و این گونه دروغ بافان را کیفر می‌دهیم.///بی تردید کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و این گونه دروغ بافان را کیفر می‌دهیم.///آنان که گوساله را برگزیدند به زودى به غضب پروردگارشان گرفتار خواهند شد و در زندگانى اینجهانى به خوارى خواهند افتاد. دروغسازان را اینچنین کیفر مى‌دهیم.///همانا کسانى که گوساله را پرستیدند به زودى خشمى از پروردگارشان و ذلتى در زندگى دنیا به آنان خواهد رسید، و دروغسازان را این گونه سزا مى‌دهیم///آرى، کسانى که گوساله را [به پرستش‌] گرفتند، به زودى خشمى از پروردگارشان و ذلتى در زندگى دنیا به ایشان خواهد رسید؛ و ما این گونه، دروغ‌پردازان را کیفر مى‌دهیم.///آنها که گوساله را [معبود خود] انتخاب کردند، به زودى خشم پروردگار و ذلت در زندگى دنیا به آنها مى‌رسد، و این چنین کسانى را که [بر خدا] افترا مى‌بندند، کیفر مى‌دهیم.///آنان که گوساله را به پرستش گرفتند (آتش قهر و) غضب خدا (در آخرت) و ذلت و خواری در حیات دنیا محققا به آنها خواهد رسید، و این چنین ما دروغ‌پردازان را کیفر خواهیم کرد.///کسانی که گوساله را به پرستش گرفتند زودا که گرفتار خشم پروردگارشان و در زندگانی دنیا دچار خواری شوند، و بدین‌سان افترازنندگان را جزا می‌دهیم‌///کسانی که گوساله را (معبود خود) قرار دادند، بزودی خشم پروردگارشان، و ذلت در زندگی دنیا به آنها می‌رسد؛ و اینچنین، کسانی را که (بر خدا) افترا می‌بندند، کیفر می‌دهیم!///همانا آنان که برگرفتند گوساله را بزودی رسدشان خشمی از پروردگارشان و خواریی در زندگانی دنیا و چنین کیفر دهیم به دروغ آوران‌///بی‌گمان، کسانی که گوساله را (به پرستش) گرفتند، به زودی خشمی از پروردگارشان و ذلتی در زندگی دنیاشان به ایشان خواهد رسید و ما این‌گونه افترازنندگان را کیفر می‌دهیم. But those who do wrong but repent thereafter and (truly) believe,- verily thy Lord is thereafter Oft-Forgiving, Most Merciful. و آنان که مرتکب بدی‌ها شدند، سپس بعد از آن توبه کردند، وایمان آوردند [امیدوار باشند که] یقینا پروردگارت پس از آن [توبه وایمان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///و آنان که مرتکب بدی‌ها شدند، سپس بعد از آن توبه کردند، وایمان آوردند [امیدوار باشند که] یقینا پروردگارت پس از آن [توبه وایمان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///آنان که مرتکب کارهاى بد شدند، آنگاه توبه کردند و ایمان آوردند، بدانند که پروردگار تو پس از توبه، آمرزنده و مهربان است.///و کسانى که کارهاى بد کردند و پس از آن توبه آوردند و مؤمن شدند، قطعا پروردگار تو از پى آن آمرزنده و مهربان است///و [لى‌] کسانى که مرتکب گناهان شدند، آنگاه توبه کردند و ایمان آوردند، قطعا پروردگار تو پس از آن آمرزنده مهربان خواهد بود.///و آنها که گناه کنند و بعد از آن توبه نمایند و ایمان آورند، [امید عفو او را دارند، زیرا] پروردگار تو در پى آن آمرزنده و مهربان است.///و آنان که مرتکب عمل زشت شدند و پس از آن عمل بد توبه کردند و (به اخلاص) ایمان آوردند، خدای تو بر آنها بعد از توبه، به یقین بخشنده و مهربان است.///و کسانی که دست به ناشایستیها زده‌اند، سپس توبه کرده‌اند و ایمان آورده‌اند، بی‌گمان پروردگارت پس از آن آمرزگار مهربان است‌///و آنها که گناه کردند، و بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، (امید عفو او را دارند؛ زیرا) پروردگار تو، در پی این کار، آمرزنده و مهربان است.///و آنان که بدیها کرده‌اند پس توبه کردند از آن پس و ایمان آوردند همانا پروردگار تو است پس از آن آمرزنده مهربان‌///و کسانی که مرتکب گناهان شدند، سپس بعد از آن توبه کردند و ایمان آوردند، همواره پروردگارت پس از آن بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. When the anger of Moses was appeased, he took up the tablets: in the writing thereon was guidance and Mercy for such as fear their Lord. وهنگامی که خشم موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، و در نوشته هایش برای کسانی که از [مخالفت بافرمان‌های] پروردگارشان می‌ترسند، هدایت ورحمت بود.///وهنگامی که خشم موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، و در نوشته هایش برای کسانی که از [مخالفت بافرمان‌های] پروردگارشان می‌ترسند، هدایت ورحمت بود.///چون خشم موسى فرو نشست، الواح را برگرفت. و در نوشته‌هاى آن، براى آنهایى که از پروردگارشان بیمناکند، هدایت و رحمت بود.///و چون خشم موسى فرو نشست، الواح را برداشت، و در نوشته‌هاى آن براى خدا ترسان هدایت و رحمتى بود///و چون خشم موسى فرو نشست، الواح را برگرفت، و در رونویس آن، براى کسانى که از پروردگارشان بیمناک بودند، هدایت و رحمتى بود.///و هنگامى که خشم موسى فرو نشست، الواح [تورات] را برگرفت. و در نوشته‌هاى آن هدایت و رحمت بود براى آنها که از پروردگار خویش مى‌ترسند [و از مخالفت فرمانش بیم دارند].///و چون غضب موسی فرو نشست الواح تورات را بر گرفت، و در صحیفه آن تورات هدایت و رحمت الهی بود بر آن گروهی که از (قهر) خدای خود می‌ترسند.///و چون خشم موسی خاموش شد، الواح را برگرفت، و در نسخه آن برای خداترسان رهنمود و رحمت بود///هنگامی که خشم موسی فرو نشست؛ الواح (تورات) را برگرفت؛ و در نوشته‌های آن، هدایت و رحمت برای کسانی بود که از پروردگار خویش می‌ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند).///و هنگامی که فرونشست از موسی خشم بگرفت الواح را و در نسخه آنها هدایت و رحمتی است برای آنان که از پروردگار خویشند هراسان‌///و چون خشم از موسی فرو نشست، الواح را برگرفت، حال آنکه در نوشته‌ی آن - برای کسانی که برای پروردگارشان با اضطراب هراسانند- هدایت و رحمتی بود. And Moses chose seventy of his people for Our place of meeting: when they were seized with violent quaking, he prayed: "O my Lord! if it had been Thy will Thou couldst have destroyed, long before, both them and me: wouldst Thou destroy us for the deeds of the foolish ones among us? this is no more than Thy trial: by it Thou causest whom Thou wilt to stray, and Thou leadest whom Thou wilt into the right path. Thou art our Protector: so forgive us and give us Thy mercy; for Thou art the best of those who forgive. موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میعادگاه ما بر گزید؛ پس هنگامی که [به سبب درخواست نابجایشان] آن زلزله شدید نابود کننده، آنان را فرا گرفت، گفت: پروردگارا! اگر می‌خواستی می‌توانستی همه آنان و مرا پیش از این هلاک کنی [ای کاش پیش از این هلاک می‌کردی تا بنی اسرائیل گمان نکنند که مرا در این حادثه توطئه و مکری بوده] آیا ما را به خاطر گناهی که سبک مغزانمان مرتکب شدند، هلاک می‌کنی؟ این [حادثه] چیزی جز آزمایش تو نیست، هر که را بخواهی [به آزمایشت] گمراه می‌کنی، و هر که را بخواهی هدایت می‌نمایی، تو سرپرست و یاور مایی، ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین آمرزندگانی.///موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میعادگاه ما بر گزید؛ پس هنگامی که [به سبب درخواست نابجایشان] آن زلزله شدید نابود کننده، آنان را فرا گرفت، گفت: پروردگارا! اگر می‌خواستی می‌توانستی همه آنان و مرا پیش از این هلاک کنی [ای کاش پیش از این هلاک می‌کردی تا بنی اسرائیل گمان نکنند که مرا در این حادثه توطئه و مکری بوده] آیا ما را به خاطر گناهی که سبک مغزانمان مرتکب شدند، هلاک می‌کنی؟ این [حادثه] چیزی جز آزمایش تو نیست، هر که را بخواهی [به آزمایشت] گمراه می‌کنی، و هر که را بخواهی هدایت می‌نمایی، تو سرپرست و یاور مایی، ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین آمرزندگانی.///موسى براى وعده گاه ما از میان قومش هفتاد مرد را برگزید. چون زلزله آنها را فرو گرفت، گفت: اى پروردگار من، اگر مى‌خواستى ایشان را و مرا پیش از این هلاک مى‌کردى. آیا به خاطر اعمالى که بیخردان ما انجام داده‌اند ما را به هلاکت مى‌رسانى؟ واین جز امتحان تو نیست. هر کس را بخواهى بدان گمراه مى‌کنى و هر کس را بخواهى هدایت. تو یاور ما هستى، ما را بیامرز و بر ما ببخشاى که تو بهترین آمرزندگانى.///و موسى از میان قوم خود هفتاد مرد براى وعده‌گاه ما برگزید، و چون زلزله آنها را گرفت، گفت: پروردگارا! اگر مى‌خواستى آنها و مرا پیش از این هلاک مى‌کردى. آیا ما را به خاطر آنچه سفیهان ما کرده‌اند هلاک مى‌کنى؟ این جز امتحان تو نیست هر که را خواهى بدان گم///و موسى از میان قوم خود هفتاد مرد براى میعاد ما برگزید، و چون زلزله، آنان را فرو گرفت، گفت: «پروردگارا، اگر مى‌خواستى، آنان را و مرا پیش از این هلاک مى‌ساختى. آیا ما را به [سزاى‌] آنچه کم‌خردان ما کرده‌اند هلاک مى‌کنى؟ این جز آزمایش تو نیست؛ هر که را بخواهى به وسیله آن گمراه و هر که را بخواهى هدایت مى‌کنى؛ تو سرور مایى؛ پس ما را بیامرز و به ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانى.»///و موسى از قوم خود هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید. هنگامى که زمین‌لرزه آنها را فرا گرفت [و هلاک شدند]، گفت: پروردگارا! اگر مى‌خواستى، مى‌توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى. آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‌اند، [مجازات و] هلاک مى‌سازى؟ این، جز آزمایش تو، چیز دیگری نیست، که هر کس را بخواهى [و سزاوار بدانى]، گمراه مى‌سازى، و هر کس را بخواهى [و شایسته ببینى]، هدایت مى‌کنى. تو ولى مایى! ما را بیامرز و بر ما رحم کن! و تو بهترین آمرزندگانى.///و موسی هفتاد مرد از قوم خود برای وعده‌گاه ما انتخاب کرد، پس چون لرزشی سخت (به جرم درخواست دیدن خدا به چشم) آنها را در گرفت، موسی گفت: پروردگارا، اگر مشیت نافذت تعلق گرفته بود که همه آنها و مرا هلاک کنی (کاش) پیشتر (از این وعده) می‌کردی، آیا ما را به فعل سفیهان ما هلاک خواهی کرد؟ این کار جز فتنه و امتحان تو نیست، که به این امتحان هر که را خواهی گمراه و هرکه را خواهی هدایت می‌کنی، تویی مولای ما، پس بر ما ببخش و ترحم کن، که تویی بهترین آمرزندگان.///و موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای میعاد ما برگزید [که درخواست رؤیت الهی را داشتند] آنگاه چون به زلزله گرفتار شدند، موسی گفت پروردگارا اگر می‌خواستی ایشان و مرا پیشاپیش هلاک می‌کردی آیا ما را به خاطر آنچه کم‌خردان ما کردند نابود می‌کنی؟ این جز آزمون تو نیست که هر کس را که بخواهی به آن گمراه و هر کس را که بخواهی به آن هدایت می‌کنی، تو سرور مایی، پس ما را بیامرز و بر ما رحمت آور و تو بهترین آمرزشگرانی‌///موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید؛ و هنگامی که زمین‌لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر می‌خواستی، می‌توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‌اند، (مجازات و) هلاک می‌کنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست؛ که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)، به وسیله آن گمراه می‌سازی؛ و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)، هدایت می‌کنی! تو ولی مایی، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانی!///و برگزید موسی قومش را هفتاد مرد برای وعده‌گاه ما و هنگامی که بگرفتشان لرزش گفت پروردگارا اگر می‌خواستی نابود می‌کردی ایشان را و مرا از پیش آیا ما را نابود کنی بدانچه بی‌خردان از ما کردند نیست این جز فتنه تو (آزمایش تو) گمراه کنی بدان هر که را خواهی و هدایت کنی هر که خواهی توئی سرپرست ما پس بیامرز ما را و رحم کن بر ما و توئی بهترین آمرزندگان‌///و موسی از گروه خود هفتاد مرد برای میقات ما برگزید. پس چون آن زلزله (‌ی جان‌فرسا) آنان را در گرفت، گفت: «پروردگارم! اگر می‌خواستی، آنان را پیش از این و مرا (نیز) هلاک می‌ساختی. آیا ما را به آنچه کم‌خردان ما کرده‌اند هلاک می‌کنی‌؟ این جز آزمایش آتشین تو نیست. هر که را بخواهی با آن گمراه می‌کنی و هر که را بخواهی هدایت می‌فرمایی. تو سرور مایی، پس برایمان بپوشان و به ما رحم کن و تو بهترین پوشندگانی.» "And ordain for us that which is good, in this life and in the Hereafter: for we have turned unto Thee." He said: "With My punishment I visit whom I will; but My mercy extendeth to all things. That (mercy) I shall ordain for those who do right, and practise regular charity, and those who believe in Our signs;- و برای ما در این دنیا و آخرت، نیکی مقرر کن که ما به سوی تو بازگشته‌ایم. خدا فرمود: عذابم را به هر کس بخواهم می‌رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودی آن را برای کسانی که [از شرک، کفر، بت پرستی و ارتداد] می‌پرهیزند و زکات می‌پردازند و به آیاتم ایمان می‌آورند، مقرر و لازم می‌دارم.///و برای ما در این دنیا و آخرت، نیکی مقرر کن که ما به سوی تو بازگشته‌ایم. خدا فرمود: عذابم را به هر کس بخواهم می‌رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودی آن را برای کسانی که [از شرک، کفر، بت پرستی و ارتداد] می‌پرهیزند و زکات می‌پردازند و به آیاتم ایمان می‌آورند، مقرر و لازم می‌دارم.///براى ما در دنیا و آخرت نیکى بنویس. ما به سوى تو بازگشته‌ایم گفت: عذاب خود را به هر کس که بخواهم مى‌رسانم و رحمت من همه چیز را دربرمى‌گیرد. آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و به آیات ما ایمان مى‌آورند مقرر خواهم داشت.///و در این دنیا و در آخرت براى ما نیکى بنویس، که ما به تو بازگشته‌ایم. گفت: عذاب خویش را به هر که خواهم مى‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. پس به زودى آن را براى کسانى که تقوا پیشه‌اند و زکات مى‌دهند، و کسانى که به آیات ما ایمان دارند، مقرر خو/// «و براى ما در این دنیا نیکى مقرر فرما و در آخرت [نیز]، زیرا که ما به سوى تو بازگشته‌ایم.» فرمود: «عذاب خود را به هر کس بخواهم مى‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند و زکات مى‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان مى‌آورند، مقرر مى‌دارم.»///و براى ما در این دنیا و سراى دیگر، نیکى مقرر دار! چه این که ما به سوى تو بازگشت کرده‌ایم.» [خداوند در برابر این تقاضا، به موسى] گفت: «مجازاتم را به هر کس بخواهم، مى‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فراگرفته و آن را براى آنها که پرهیزکارند و زکات را مى‌پردازند و آنها که به آیات ما ایمان مى‌آورند، مقرر خواهم داشت.»///و سرنوشت ما را هم در این دنیا و هم در عالم آخرت نیکویی و ثواب مقدر فرما، که ما به سوی تو بازگشته‌ایم. خدا فرمود: عذابم را به هر که خواهم رسانم، و رحمت من همه موجودات را فرا گرفته و البته آن را برای آنان که راه تقوا پیش گیرند و زکات می‌دهند و به آیات ما می‌گروند حتم و لازم خواهم کرد.///و در این جهان و در آخرت برای ما نیکی بنویس که ما به سوی تو بازگشته‌ایم، فرمود عذاب خود را به هر آن کس که بخواهم می‌رسانم و رحمت من همه‌چیز را فراگیر است، پس برای کسانی که تقوا می‌ورزند و زکات می‌پردازند، و کسانی که به آیات ما ایمان دارند، آن [رحمت‌] را مقرر می‌دارم‌///و برای ما، در این دنیا و سرای دیگر، نیکی مقرر فرما؛ چه اینکه ما به سوی تو بازگشت کرده‌ایم! «(خداوند در برابر این تقاضا، به موسی) گفت:» مجازاتم را به هر کس بخواهم می‌رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را برای آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرر خواهم داشت!///و بنویس برای ما در این دنیا نیکی و در آخرت نیکی همانا هدایت شدیم بسوی تو گفت عذاب من رسانم بدان هر که را خواهم و رحمتم فراگرفته است همه چیز را زود است بنویسمش برای آنان که پرهیزکاری کنند و بدهند آکا را و آنان که به آیتهای ما ایمان آرند///«و برایمان در این (زندگی) دنیا نیکی ثبت و ضبط فرمای و در آخرت (نیز)؛ ما همواره به سوی تو رهنمون شدیم.» فرمود: «عذاب خود را به هر کس بخواهم می‌رسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. پس به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری می‌کنند و زکات می‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند، می‌نویسم.» "Those who follow the messenger, the unlettered Prophet, whom they find mentioned in their own (scriptures),- in the law and the Gospel;- for he commands them what is just and forbids them what is evil; he allows them as lawful what is good (and pure) and prohibits them from what is bad (and impure); He releases them from their heavy burdens and from the yokes that are upon them. So it is those who believe in him, honour him, help him, and follow the light which is sent down with him,- it is they who will prosper." همان کسانی که از این رسول و پیامبر «ناخوانده درس» که او را نزد خود [با همه نشانه‌ها و اوصافش] در تورات وانجیل نگاشته می‌یابند، پیروی می‌کنند؛ پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان می‌دهد، و از اعمال زشت بازمی دارد، و پاکیزه‌ها را بر آنان حلال می‌نماید، و ناپاک‌ها را بر آنان حرام می‌کند، و بارهای تکالیف سنگین و زنجیره‌ها [ی جهل، بی خبری و بدعت را] که بر دوش عقل وجان آنان است برمی دارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمایت کردند و یاریش دادند و از نوری که بر او نازل شده پیروی نمودند، فقط آنان رستگارانند.///همان کسانی که از این رسول و پیامبر «ناخوانده درس» که او را نزد خود [با همه نشانه‌ها و اوصافش] در تورات وانجیل نگاشته می‌یابند، پیروی می‌کنند؛ پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان می‌دهد، و از اعمال زشت بازمی دارد، و پاکیزه‌ها را بر آنان حلال می‌نماید، و ناپاک‌ها را بر آنان حرام می‌کند، و بارهای تکالیف سنگین و زنجیره‌ها [ی جهل، بی خبری و بدعت را] که بر دوش عقل وجان آنان است برمی دارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمایت کردند و یاریش دادند و از نوری که بر او نازل شده پیروی نمودند، فقط آنان رستگارانند.///آنان که از این رسول، این پیامبر امى که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مى‌یابند، پیروى مى‌کنند-آن که به نیکى فرمانشان مى‌دهد و از ناشایست بازشان مى‌دارد و چیزهاى پاکیزه را بر آنها حلال مى‌کند و چیزهاى ناپاک را حرام و بار گرانشان را از دوششان برمى دارد و بند و زنجیرشان را مى‌گشاید. پس کسانى که به او ایمان آوردند و حرمتش را نگاه داشتند و یاریش کردند و از آن کتاب که بر او نازل کرده‌ایم پیروى کردند، رستگارانند.///همان کسانى که از این رسول، پیامبر درس ناخوانده پیروى مى‌کنند که [وصف‌] او را نزد خویش در تورات و انجیل مکتوب مى‌یابند، که آنها را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد و از کار ناپسند منع مى‌کند و پاکیزه‌ها را برایشان حلال و پلیدى‌ها را بر آنان حرام مى‌کند،///همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده -که [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‌یابند- پیروى مى‌کنند؛ [همان پیامبرى که‌] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‌دهد، و از کار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‌دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند، آنان همان رستگارانند.///آنها که از فرستاده [خدا]، پیامبر امى پیروى مى‌کنند، کسى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‌یابند، و آنها را به معروف دستور مى‌دهد و از منکر باز مى‌دارد، پاکیزه‌ها را براى آنها حلال مى‌شمرد، ناپاک‌ها را تحریم مى‌کند، و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر مى‌دارد. آنها که به او ایمان آوردند و حمایتش کردند و یاریش نمودند و از نورى که با او نازل شده، پیروى کردند، آنان رستگارانند.///هم آنان که پیروی کنند از آن رسول (ختمی) و پیغمبر امی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصاف) او را نگاشته می‌یابند که آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال، و هر پلید منفور را حرام می‌گرداند، و احکام پر رنج و مشتقی را که چون زنجیر به گردن خود نهاده‌اند از آنان برمی‌دارد (و دین آسان و موافق فطرت بر خلق می‌آورد). پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند و نوری را که به او نازل شد پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.///کسانی که از فرستاده و پیامبر امی پیروی می‌کنند، که نام [و نشان‌] او را در تورات و انجیل که در نزدشان است، نوشته می‌یابند، [همو] که آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از ناشایستی باز می‌دارد، و پاکیزه‌ها را بر آنان حلال و پلیدها را حرام می‌دارد، و از آنان قید و بندهای [پیمانهای‌] سنگین را که بر آنان مقرر شده بود بر می‌دارد، و کسانی که به او ایمان آورده و او را گرامی داشته و یاری کرده‌اند و از نوری که همراه او نازل شده پیروی می‌کنند، اینان رستگارند///همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امی» پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می‌کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.///آنان که پیروی کنند پیمبر فرستاده درس ناخوانده‌ای را که می‌یابندش نوشته نزد ایشان در توراة و انجیل امرشان کند به نیکی و نهیشان کند از بدی و حلال کند برای ایشان پاکها را و حرام کند بر ایشان پلیدها را و بنهد از ایشان بارشان و آن زنجیرهائی را که بر ایشان بوده است پس آنان که ایمان بدو آوردند و ارجمندش (گرامیش) داشتند و یاریش کردند و پیروی کردند روشنائی را که با او فرستاده شده است آنانند رستگاران‌///کسانی که فرستاده‌ی برجسته، پیامبر درس نخوانده را - که (نام) او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می‌یابند - پیروی می‌کنند، حال آنکه آنان را به کار پسندیده فرمان می‌دهد و از کار ناپسند باز می‌دارد و برایشان چیزهای پاکیزه را حلال و ناپاکیزه‌ها را برایشان حرام می‌گرداند و بار گرانشان را و غل‌هایی که بر (سر و سامان) شان بود از ایشان بر می‌دارد، پس کسانی که بدو ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، ایشان همان رستگارکنندگان (خود و دیگران) اند. Say: "O men! I am sent unto you all, as the Messenger of Allah, to Whom belongeth the dominion of the heavens and the earth: there is no god but He: it is He That giveth both life and death. So believe in Allah and His Messenger, the Unlettered Prophet, who believeth in Allah and His words: follow him that (so) ye may be guided." بگو: ای مردم! یقینا من فرستاده خدا به سوی همه شمایم؛ خدایی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، جز او معبودی نیست، زنده می‌کند و می‌میراند، پس به خدا و رسول او پیامبر ناخوانده درس که به خدا و تمام سخنان او ایمان دارد، ایمان بیاورید، و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.///بگو: ای مردم! یقینا من فرستاده خدا به سوی همه شمایم؛ خدایی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، جز او معبودی نیست، زنده می‌کند و می‌میراند، پس به خدا و رسول او پیامبر ناخوانده درس که به خدا و تمام سخنان او ایمان دارد، ایمان بیاورید، و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.///بگو: اى مردم، من فرستاده خدا بر همه شما هستم. آن خدایى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست و هیچ خدایى جز او نیست. زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس به خدا و رسول او، آن پیامبر امى که به خدا و کلمات او ایمان دارد، ایمان بیاورید و از او پیروى کنید، باشد که هدایت شوید.///بگو: اى مردم! من فرستاده‌ى خدا به سوى همه شما هستم همان که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست. هیچ معبودى جز او نیست، زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس به خدا و رسول او، آن پیامبر امى که به خدا و کلمات او ایمان دارد، ایمان بیاورید و از او پیروى کنید،///بگو: «اى مردم، من پیامبر خدا به سوى همه شما هستم، همان [خدایى‌] که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست. هیچ معبودى جز او نیست؛ که زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس به خدا و فرستاده او -که پیامبر درس‌نخوانده‌اى است که به خدا و کلمات او ایمان دارد- بگروید و او را پیروى کنید، امید که هدایت شوید.»///بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم. همان خدایى که حکومت آسمان‌ها و زمین از آن اوست. معبودى جز او نیست. زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش! آن پیامبر درس ناخوانده‌اى که ایمان به خدا و کلماتش دارد و از او پیروى کنید، تا هدایت یابید.»///(ای رسول ما به خلق) بگو که من بر همه شما جنس بشر رسول خدایم، آن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌کند و می‌میراند، پس باید ایمان به خدا آرید و هم به رسول او پیغمبر امی (که از هیچ کس جز خدا تعلیم نگرفته) آن پیغمبری که بس به خدا و سخنان او ایمان دارد، و پیرو او شوید، باشد که هدایت یابید.///بگو ای مردم من پیامبر الهی به سوی همه شما هستم، همان [خدایی‌] که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، خدایی جز او نیست، که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده‌اش، پیامبر امی، که به خدا و کلمات او ایمان دارد، ایمان بیاورید، و از او پیروی کنید باشد که هدایت یابید///بگو: «ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم؛ همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست؛ معبودی جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!»///بگو ای مردم منم فرستاده خدا بسوی شما همگی آنچنان خدائی که وی را است پادشاهی آسمانها و زمین نیست خدائی جز او زنده کند و بمیراند پس ایمان آرید به خدا و فرستاده او آن پیمبر درس ناخوانده که ایمان می‌آورد به خدا و سخنان او و پیرویش کنید شاید هدایت یابید///بگو: «هان ای مردمان! من به‌راستی پیامبر خدا سوی همه‌ی شمایم. کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از آن اوست. هیچ معبودی جز او نیست. زنده می‌کند و می‌میراند. پس به خدا و فرستاده‌ی او- پیامبر برجسته و درس ناخوانده‌ای که به خدا و کلمات او ایمان دارد- بگروید و او را پیروی کنید، شاید شما هدایت شوید.» Of the people of Moses there is a section who guide and do justice in the light of truth. و از قوم موسی گروهی هستند که مردم را با [موازین و روش‌های] حق هدایت می‌کنند و به درستی و راستی داوری می‌نمایند.///و از قوم موسی گروهی هستند که مردم را با [موازین و روش‌های] حق هدایت می‌کنند و به درستی و راستی داوری می‌نمایند.///گروهى از قوم موسى هستند که مردم را به حق راه مى‌نمایند و به عدالت رفتار مى‌کنند.///و از قوم موسى گروهى هستند که به حق هدایت مى‌کنند و به آن حکم مى‌دهند///و از میان قوم موسى جماعتى هستند که به حق راهنمایى مى‌کنند و به حق داورى مى‌نمایند.///و از قوم موسى، گروهى به سوى حق هدایت مى‌کنند و حاکم به حق و عدالتند.///و جماعتی از قوم موسی هستند که به دین حق هدایت کنند و به آن دین حکم و دادگری نمایند.///و از قوم موسی گروهی هستند که به حق راه می‌نمایند و به حق داد می‌دهند///و از قوم موسی، گروهی هستند که به سوی حق هدایت می‌کنند؛ و به حق و عدالت حکم می‌نمایند.///و از قوم موسی امتی است که هدایت کنند به حق و بدان دادگری کنند///و از (میان) قوم موسی گروهی هستند که به حق (مردمان را) راهنمایی می‌کنند و به عدالت، داوری می‌نمایند. We divided them into twelve tribes or nations. We directed Moses by inspiration, when his (thirsty) people asked him for water: "Strike the rock with thy staff": out of it there gushed forth twelve springs: Each group knew its own place for water. We gave them the shade of clouds, and sent down to them manna and quails, (saying): "Eat of the good things We have provided for you": (but they rebelled); to Us they did no harm, but they harmed their own souls. و ما بنی اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم، و به موسی هنگامی که قومش از او درخواست آب کردند، وحی نمودیم که عصایت را بر این سنگ بزن؛ در نتیجه دوازده چشمه از آن جوشید؛ هر گروهی چشمه ویژه خود را شناخت؛ و ابر را بر سر آنان سایبان قرار دادیم، و برای آنان من و سلوی [یعنی ترنجبین و مرغی مخصوص] نازل کردیم [و به آنان گفتیم:] از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما دادیم، بخورید. و [آنان با سرپیچی از فرمان‌های ما] بر ما ستم نکردند، ولی همواره بر خود ستم می‌ورزیدند.///و ما بنی اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم، و به موسی هنگامی که قومش از او درخواست آب کردند، وحی نمودیم که عصایت را بر این سنگ بزن؛ در نتیجه دوازده چشمه از آن جوشید؛ هر گروهی چشمه ویژه خود را شناخت؛ و ابر را بر سر آنان سایبان قرار دادیم، و برای آنان من و سلوی [یعنی ترنجبین و مرغی مخصوص] نازل کردیم [و به آنان گفتیم:] از روزی‌های پاکیزه‌ای که به شما دادیم، بخورید. و [آنان با سرپیچی از فرمان‌های ما] بر ما ستم نکردند، ولی همواره بر خود ستم می‌ورزیدند.///بنى‌اسرائیل را به دوازده سبط تقسیم کردیم. و چون قوم موسى از او آب خواستند به او وحى کردیم که عصایت را بر سنگ بزن. از آن سنگ دوازده چشمه روان شد. و هر گروه آبشخور خویش را بشناخت. و ابر را سایبانشان ساختیم و برایشان من و سلوى نازل کردیم. بخورید از این چیزهاى پاکیزه که بر شما روزى داده‌ایم. و آنان به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم مى‌کردند.///و آنان را به دوازده عشیره که هر یک شاخه‌اى بود تقسیم کردیم، و به موسى آن‌گاه که قومش از او آب خواستند وحى کردیم که با عصایت به سنگ بزن. آن‌گاه از آن دوازده چشمه جوشید که هر گروهى آبخور خویش را بشناخت و ابر را سایبانشان نمودیم و برایشان من و سلوى نا///و آنان را به دوازده عشیره که هر یک امتى بودند تقسیم کردیم، و به موسى -وقتى قومش از او آب خواستند- وحى کردیم که با عصایت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن، دوازده چشمه جوشید. هر گروهى آبشخور خود را بشناخت؛ و ابر را بر فراز آنان سایبان کردیم، و گزانگبین و بلدرچین بر ایشان فرو فرستادیم. از چیزهاى پاکیزه‌اى که روزیتان کرده‌ایم بخورید. و بر ما ستم نکردند، لیکن بر خودشان ستم مى‌کردند.///و آنها را به دوازده گروه که هر یک شاخه‌اى [از دودمان یعقوب] بودند، تقسیم کردیم. و هنگامى که موسى تقاضاى آب [براى قوم تشنه‌کامش در بیابان] کرد، به او وحى فرستادیم که عصاى خود را بر سنگ بزن! ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون ریخت؛ آن چنان که هر گروه، چشمه خود را مى‌شناختند. و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم و بر آنها من و سلوى فرستادیم [و به آنان گفتیم:] از روزی‌هاى پاکیزه که به شما داده‌ایم، بخورید [و سپاس خدا را به جا آورید؛ ولى آنها نافرمانى و ستم کردند]؛ اما به ما ستم نکردند، به خودشان ستم نمودند.///و قوم موسی را به دوازده سبط منشعب کردیم که هر سبطی طایفه‌ای باشند. و چون امت موسی (در آن بیابان بی‌آب) از او آب طلبیدند به موسی وحی کردیم که عصای خود را بر سنگ زن، پس دوازده چشمه آب از آن سنگ جوشید و جاری شد، هر قبیله آبشخور خود را دانستند. و ما به واسطه ابر بر سر آنها سایه افکندیم و نیز بر آنها من و سلوی (مرغ و ترنجبین) فرستادیم (تا تغذیه کنند، و گفتیم) از لذیذ و پاکیزه قوتی که روزیتان کردیم تناول کنید. و آنها نه بر ما بلکه بر خویش ستم می‌کردند.///و ایشان را به دوازده سبط و امت تقسیم کردیم، و چون قوم موسی از او آب خواستند به او وحی کردیم که با عصایت به سنگ بزن، آنگاه از آن دوازده چشمه شکافت، و هر گروهی [از اسباط] آبشخور خود را شناختند و ابر را سایبانشان گرداندیم و برایشان من و سلوی فرو فرستادیم [و گفتیم‌] از روزی پاکیزه‌ای که به شما بخشیده‌ایم بخورید و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خویشتن ستم کردند///ما آنها را به دوازده گروه -که هر یک شاخه‌ای (از دودمان اسرائیل) بود - تقسیم کردیم. و هنگامی که قوم موسی (در بیابان) از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که: «عصای خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست؛ آنچنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را می‌شناخت. و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم؛ و بر آنها «من» و «سلوی» فرستادیم؛ (و به آنان گفتیم:) از روزیهای پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم، بخورید! (و شکر خدا را بجا آورید! آنها نافرمانی و ستم کردند؛ ولی) به ما ستم نکردند، لکن به خودشان ستم می‌نمودند.///و بخش کردیم آنان را دوازده سبط (نبیره‌گان) امتهائی و وحی نمودیم به موسی هنگامی که آب از او خواستند قومش که بنواز عصای خویش را به سنگ پس برجهید از آن دوازده چشمه دانستند هر مردمی آبشخور خود را و سایه افکندیم بر ایشان با ابر و فرود آوردیم بر ایشان من و سلوی (نان و مرغ بریان) بخورید از پاکهای آنچه به شما روزی دادیم و ستم نکردند بر ما و لیکن بودند خویشتن را ستم‌کنندگان‌///و آنان را به دوازده نواده - که هر یک امتی بودند - از یکدیگر جدا ساختیم و به موسی - چون قومش از او آب خواستند - وحی کردیم که: «با عصایت به سنگ بزن.» پس، از آن دوازده چشمه جستن گرفت (و) هر گروهی آبشخور خود را همی شناخت. و ابر را بر فرازشان سایبان کردیم و گزانگبین و آرامش را برایشان فروفرستادیم (و گفتیم:) «از چیزهای پاکیزه‌ای که روزیتان کرده‌ایم بخورید.» و بر ما ستم نکردند، ولی بر خودهاشان ستم می‌کرده‌اند. And remember it was said to them: "Dwell in this town and eat therein as ye wish, but say the word of humility and enter the gate in a posture of humility: We shall forgive you your faults; We shall increase (the portion of) those who do good." و [یاد کنید] هنگامی را که به بنی اسرائیل گفته شد: در این شهر [بیت المقدس] سکونت گزینید، و از هر جا که خواستید [ازمیوه و محصولاتش] بخورید، و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان است. و از دروازه [شهر یا در معبد] فروتنانه و سجده کنان درآیید، تا گناهانتان را بیامرزم، قطعا [پاداش] نیکوکاران را بیفزایم.///و [یاد کنید] هنگامی را که به بنی اسرائیل گفته شد: در این شهر [بیت المقدس] سکونت گزینید، و از هر جا که خواستید [ازمیوه و محصولاتش] بخورید، و بگویید: [خدایا! خواسته ما] ریزش گناهان است. و از دروازه [شهر یا در معبد] فروتنانه و سجده کنان درآیید، تا گناهانتان را بیامرزم، قطعا [پاداش] نیکوکاران را بیفزایم.///و به آنان گفته شد که در این قریه سکونت کنید و هر جا هر چه خواهید بخورید و بگویید که گناهان ما را بریز و سجده‌کنان از دروازه داخل شوید، تا گناهانتان را بیامرزیم. به پاداش نیکوکاران خواهیم افزود.///و آن‌گاه که به ایشان گفته شد: در این شهر مسکن گزینید و در هر جا از آن خواستید بخورید و بگویید: [بار الها!] گناهان ما را فرو ریز، و از این دروازه فروتنانه وارد شوید تا گناهانتان را بیامرزیم و البته به پاداش نیکوکاران خواهیم افزود///و [یاد کن‌] هنگامى را که بدیشان گفته شد: «در این شهر سکونت گزینید، و از آن -هر جا که خواستید- بخورید، و بگویید: [خداوندا،] گناهان ما را فرو ریز. و سجده‌کنان از دروازه [شهر] درآیید، تا گناهان شما را بر شما ببخشاییم [و] به زودى بر [اجر] نیکوکاران بیفزاییم.»///و [به خاطر بیاورید] هنگامى را که به آنها گفته شد: «در این قریه [بیت‌المقدس] ساکن شوید و از هر جا [و به هر کیفیت] بخواهید، از آن بخورید [و بهره گیرید] و بگویید: خداوندا! گناهان ما را بریز! و از در [بیت‌المقدس] با تواضع وارد شوید.» اگر چنین کنید گناهان شما را مى‌بخشیم و نیکوکاران را پاداش بیشتر خواهیم داد.///و چون به قوم موسی امر شد که در این شهر (بیت المقدس) مسکن کنید و از هر چه خواستید از طعامهای این شهر تناول کنید و در دعا بگویید که پروردگارا، گناهان ما را بریز، و به این در به تواضع و سجده درآیید تا از خطاهای شما درگذریم، که ما نیکوکاران را فزون‌تر احسان می‌کنیم.///چنین بود که به ایشان گفته شد در این شهر سکنا کنید و هرگونه که خواستید [از نعمتهای آن‌] بخورید و [برای عذرخواهی‌] حطه بگویید و از آن دروازه فروتنانه وارد شوید تا گناهان شما را ببخشیم و پاداش نیکوکاران را خواهیم افزود///و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که به آنها گفته شد: «در این شهر [= بیت المقدس] ساکن شوید، و از هر جا (و به هر کیفیت) بخواهید، از آن بخورید (و بهره گیرید)! و بگویید: خداوندا! گناهان ما را بریز! و از در (بیت المقدس) با تواضع وارد شوید! که اگر چنین کنید، گناهان شما را می‌بخشم؛ و نیکوکاران را پاداش بیشتر خواهیم داد.»///و هنگامی که گفته شد بدیشان سکونت کنید در این شهر و بخورید از آن هرجا خواهید و بگوئید حطه (کاهشی) و درآئید در را سجده‌کنان می‌آمرزیم برای شما گناهان شما را و بزودی فزونی دهیم به نکوکاران‌///و چون بدیشان گفته شد: «در این مجتمع سکونت گزینید و از آن - هرگونه و (از) هرجا خواستید - بخورید و بگویید «پروردگارمان! گناهان ما را فرو ریز،» و سجده‌کنان از دروازه‌ (ی شهر) در آیید، تا گناهانتان را برایتان بپوشانیم. به زودی نیکوکاران را (پاداشی) افزون می‌دهیم.» But the transgressors among them changed the word from that which had been given them so we sent on them a plague from heaven. For that they repeatedly transgressed. پس ستمکاران از آنان، سخنی را که [بیرون دروازه شهر] به آنان گفته شده بود [پس از ورود به شهر] به سخنی دیگر تبدیل کردند، [به جای درخواست ریزش گناهان درخواست امور مادی نمودند] نهایتا به کیفر ستمی که همواره مرتکب می‌شدند، عذابی از آسمان بر آنان فرستادیم.///پس ستمکاران از آنان، سخنی را که [بیرون دروازه شهر] به آنان گفته شده بود [پس از ورود به شهر] به سخنی دیگر تبدیل کردند، [به جای درخواست ریزش گناهان درخواست امور مادی نمودند] نهایتا به کیفر ستمی که همواره مرتکب می‌شدند، عذابی از آسمان بر آنان فرستادیم.///از میان آنان، آن گروه که بر خود ستم کرده بودند سخنى را که به آنها گفته شده بود دیگر کردند. پس به کیفر ستمى که مى‌کردند برایشان از آسمان عذاب فرستادیم.///پس کسانى از آنها که ستم کردند، سخن را به غیر آنچه که به آنها گفته شده بود تغییر دادند. پس ما به سزاى آن ستم‌ها که مى‌کردند، از آسمان عذابى برایشان فرستادیم///پس، کسانى از آنان که ستم کردند، سخنى را که به ایشان گفته شده بود به سخن دیگرى تبدیل کردند. پس به سزاى آنکه ستم مى‌ورزیدند، عذابى از آسمان بر آنان فرو فرستادیم.///اما کسانى از آنها که ظلم و ستم [بر خویشتن] کردند، این سخن [و آن برنامه‌ها] را دگرگون ساختند و غیر از آنچه به آنها گفته شده بود، انجام دادند؛ لذا به خاطر ستمى که روا داشتند، بلایى از آسمان بر آنها فرستادیم [و مجازاتشان کردیم].///آن گاه ستمکاران آنها این امر و گفتاری را که به آنها گفته شده بود به گفتار دیگری تبدیل کردند، ما هم به کیفر مخالفت و ستمکاری بر آنها از آسمان عذابی سخت فرود آوردیم.///آنگاه ستمکارانشان سخن را به چیزی جز آنچه به آنان گفته شده بود، تبدیل کردند، سپس بر سر آنان به کیفر ستمکاریشان عذابی از آسمان فرو فرستادیم‌///اما ستمگران آنها، این سخن (و آن فرمانها) را، بغیر آنچه به آنها گفته شده بود، تغییر دادند؛ از این‌رو بخاطر ستمی که روا میداشتند، بلایی از آسمان بر آنها فرستادیم (و مجازاتشان کردیم).///پس تبدیل کردند آنان که ستم کردند از ایشان سخن را بجز آنچه بدیشان گفته شد پس فرستادیم بر ایشان چرکی را از آسمان بدانچه بودند ستم می‌کردند///پس، کسانی از آنان که ستم کردند، سخنی را که به ایشان گفته شده بود به سخنی مغایر با آن تبدیل کردند. پس به سزای آنکه ستم می‌نموده‌اند، عذابی اضطراب‌آمیز از آسمان بر آنان فرو فرستادیم. Ask them concerning the town standing close by the sea. Behold! they transgressed in the matter of the Sabbath. For on the day of their Sabbath their fish did come to them, openly holding up their heads, but on the day they had no Sabbath, they came not: thus did We make a trial of them, for they were given to transgression. از آنان سرگذشت شهری را که در ساحل دریا بود بپرس، هنگامی که [اهلش] در [روز تعطیلی] شنبه [از حکم خدا] تجاوز می‌کردند؛ به این صورت که روز [تعطیلی] شنبه ماهی هایشان [به اراده خدا از اعماق آب به سوی ساحل می‌آمدند و] به روی آب آشکار می‌شدند و غیر شنبه‌ها نمی‌آمدند [وآنان بر خلاف حکم خدا در تعطیلی شنبه به صید می‌پرداختند؛] این گونه آنان را در برابر نافرمانی و فسقی که همواره داشتند، آزمایش می‌کردیم.///از آنان سرگذشت شهری را که در ساحل دریا بود بپرس، هنگامی که [اهلش] در [روز تعطیلی] شنبه [از حکم خدا] تجاوز می‌کردند؛ به این صورت که روز [تعطیلی] شنبه ماهی هایشان [به اراده خدا از اعماق آب به سوی ساحل می‌آمدند و] به روی آب آشکار می‌شدند و غیر شنبه‌ها نمی‌آمدند [وآنان بر خلاف حکم خدا در تعطیلی شنبه به صید می‌پرداختند؛] این گونه آنان را در برابر نافرمانی و فسقی که همواره داشتند، آزمایش می‌کردیم.///درباره آن قریه نزدیک به دریا از ایشان بپرس. آنگاه که در روز شنبه سنت مى‌شکستند. زیرا در روزى که شنبه مى‌کردند ماهیان آشکار بر روى آب مى‌آمدند و روزى که شنبه نمى‌کردند نمى‌آمدند. اینان را که مردمى نافرمان بودند اینچنین مى‌آزمودیم.///و از آنها در باره‌ى [ساکنان‌] شهرى که در ساحل دریا بود سؤال کن، آنگاه که در روز شنبه سنت مى‌شکستند چون روز شنبه ماهیان آنها روى آب ظاهر مى‌شدند و روزهاى غیر شنبه به طرف آنها نمى‌آمدند. بدین‌سان ما آنان را به خاطر آن که نافرمانى مى‌کردند آزمایش و گرف///و از اهالى آن شهرى که کنار دریا بود، از ایشان جویا شو: آنگاه که به [حکم‌] روز شنبه تجاوز مى‌کردند؛ آنگاه که روز شنبه آنان، ماهیهایشان روى آب مى‌آمدند، و روزهاى غیر شنبه به سوى آنان نمى‌آمدند. این گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانى مى‌کردند، مى‌آزمودیم.///و از آنها درباره‌ی [سرگذشت] شهرى که در ساحل دریا بود، سؤال کن. و [به خاطر بیاور] هنگامى را که آنها در روز شنبه، [در برابر قانون خدا] تجاوز [و طغیان] مى‌کردند. همان هنگام که ماهیانشان روز شنبه [که روز تعطیل و استراحتشان بود،] آشکار مى‌شدند؛ اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمى‌آمدند. این­گونه آنها را به چیزى آزمایش کردیم که در برابر آن نافرمانى مى‌کردند.///و (ای رسول ما) بنی اسرائیل را از آن قریه که در ساحل دریا بود (ده ایله و مدین) بازپرس آن گاه که از حکم (تعطیل روز) شنبه تجاوز کردند، آن‌گاه که (برای امتحان) به روز شنبه ماهیان در مشارع پیرامون دریا پدیدار شده و در غیر آن روز اصلا پدید نمی‌آمدند. بدین گونه ما آنان را به سبب فسق و نافرمانی آزمایش می‌کردیم.///و از ایشان درباره [اهالی‌] شهری که در کنار دریا بود بپرس که در روز شنبه که باید حرمت [سبت‌] را نگه می‌داشتند، بر ایشان ماهیهایشان [بر روی آب‌] پدیدار می‌آمد، تجاوز می‌کردند [و حرمت سبت را می‌شکستند] و [بر عکس‌] روزی که سبت نمی‌داشتند برایشان [ماهی بر روی آب‌] نمی‌آمد بدین‌سان ایشان را به نافرمانیشان می‌آزماییم‌///و از آنها درباره (سرگذشت) شهری که در ساحل دریا بود بپرس! زمانی که آنها در روزهای شنبه، تجاوز (و نافرمانی) خدا می‌کردند؛ همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه (که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار می‌شدند؛ اما در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمی‌آمدند؛ این چنین آنها را به چیزی آزمایش کردیم که نافرمانی می‌کردند!///و بپرسشان از شهری که کنار دریا بود گاهی که تجاوز می‌کردند در روز شنبه چرا که می‌آمدشان ماهیهاشان روز شنبه ایشان بر روی آب و روزی که جز شنبه بود نمی‌آمدندشان بدینگونه آزمودیمشان بدانچه بودند نافرمانی می‌کردند///و درباره‌ی اهالی مجتمعی که کنار دریا بودند، از ایشان بپرس چون در روز شنبه تجاوز می‌کردند؛ آن‌گاه که روز شنبه‌ی آنان، ماهیانشان بسیار و نمایان روی آب می‌آمدند، و روزهای غیر شنبه سویشان نمی‌آمدند. این‌گونه ما آنان را به سبب آنکه نافرمانی می‌کرده‌اند، می‌آزمودیم. When some of them said: "Why do ye preach to a people whom Allah will destroy or visit with a terrible punishment?"- said the preachers:" To discharge our duty to your Lord, and perchance they may fear Him." و گروهی از بنی اسرائیل [که در برابر بد کاری‌های دیگران ساکت بودند، به پند دهندگان خیرخواه و دلسوز] گفتند: چرا گروهی را که خداهلاک کننده آنان یا عذاب کننده آنان به عذابی سخت است، پند می‌دهید؟ [پند دادن شما کاری نابجاست.] گفتند: برای اینکه در پیشگاه پروردگارمان [نسبت به رفع مسؤولیت خود] حجت و عذر داشته باشیم و شاید آنان [از گناهانشان] بپرهیزند.///و گروهی از بنی اسرائیل [که در برابر بد کاری‌های دیگران ساکت بودند، به پند دهندگان خیرخواه و دلسوز] گفتند: چرا گروهی را که خداهلاک کننده آنان یا عذاب کننده آنان به عذابی سخت است، پند می‌دهید؟ [پند دادن شما کاری نابجاست.] گفتند: برای اینکه در پیشگاه پروردگارمان [نسبت به رفع مسؤولیت خود] حجت و عذر داشته باشیم و شاید آنان [از گناهانشان] بپرهیزند.///و آنگاه که گروهى از ایشان گفتند: چرا قومى را پند مى‌دهید که خدا هلاکشان خواهد کرد و به عذابى دردناک مبتلا خواهد ساخت؟ گفتند: تا ما را نزد پروردگارتان عذرى باشد. و باشد که پرهیزگار شوند.///و آنگاه که گروهى از ایشان [به نهى‌کنندگان از منکر] گفتند: چرا قومى را پند مى‌دهید که خداوند هلاک کننده یا عذاب کننده‌ى آنان به عذابى شدید است؟ گفتند: [پند دادن ما] براى اعتذار [و رفع مسئولیت‌] در پیشگاه پروردگارتان است و به این امید که پرهیزکارى کنن///و آنگاه که گروهى از ایشان گفتند: «براى چه قومى را که خدا هلاک‌کننده ایشان است، یا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد کرد، پند مى‌دهید؟» گفتند: «تا معذرتى پیش پروردگارتان باشد، و شاید که آنان پرهیزگارى کنند.»///و هنگامى که گروهى از آنها گفتند: «چرا جمعى [گنهکار] را اندرز مى‌دهید که سرانجام خدا آنها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب شدیدى گرفتار خواهد ساخت [آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند].» گفتند: این اندرزها] براى آن است که عذرى به پیشگاه پروردگارتان داشته باشیم [که وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را انجام دادیم]. به علاوه، شاید آنها [هشدارهاى ما را بپذیرند و از گناه بازایستند و] تقوا پیشه کنند.»///و چون (پند و موعظه ناصحین در آنها اثری نکرد) جمعی از آن گروه گفتند: چرا قومی را که از جانب خدا به هلاک و یا به عذاب سخت محکومند باز موعظه می‌کنید؟ ناصحان گفتند: پند ما معذرت (و اتمام حجت) است از جانب پروردگارتان، و دیگر آنکه شاید (اثر کند و) تقوا پیشه کنند.///و چون گروهی از ایشان گفتند چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند هلاک‌کننده یا عذاب‌کننده آنان به عذابی شدید است؟ گفتند این [در حکم‌] معذرتی به درگاه پروردگار شماست و باشد که پروا پیشه کنند///و (به یاد آر) هنگامی را که گروهی از آنها (به گروه دیگر) گفتند: «چرا جمعی (گنهکار) را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند!)» گفتند: «(این اندرزها،) برای اعتذار (و رفع مسؤولیت) در پیشگاه پروردگار شماست؛ بعلاوه شاید آنها (بپذیرند، و از گناه باز ایستند، و) تقوا پیشه کنند!»///و هنگامی که گروهی از ایشان گفتند چرا اندرز گوئید قومی را که خداست نابودکننده آنان یا عذاب‌کننده ایشان عذابی سخت گفتند پوزشی بسوی پروردگار شما و شاید پرهیزکاری کنند///و چون امتی از اینان گفتند: «چرا گروهی را که خدا هلاک‌کننده‌ی ایشان، یا شدیدا عذاب‌کننده‌ی ایشان است پند می‌دهید؟» گفتند: «تا پوزشی سوی پروردگارتان باشد و (تا) شاید آنان پرهیزگاری کنند.» When they disregarded the warnings that had been given them, We rescued those who forbade Evil; but We visited the wrong-doers with a grievous punishment because they were given to transgression. پس چون پندی را که به آنان داده شد، فراموش کردند [در لحظه نزول عذاب] پند دهندگانی که مردم را از بدی‌ها بازمی داشتند، نجات دادیم و آنان را که ستم کردند به کیفر آنکه همواره نافرمانی می‌کردند، به عذابی سخت گرفتیم.///پس چون پندی را که به آنان داده شد، فراموش کردند [در لحظه نزول عذاب] پند دهندگانی که مردم را از بدی‌ها بازمی داشتند، نجات دادیم و آنان را که ستم کردند به کیفر آنکه همواره نافرمانی می‌کردند، به عذابی سخت گرفتیم.///چون اندرزى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، آنان را که از بدى پرهیز مى‌کردند نجات دادیم و گنهکاران را به سبب گناهشان به عذابى سخت فرو گرفتیم.///و چون پندى را که به ایشان داده شده بود از یاد بردند، ما نهى کنندگان از منکر را نجات دادیم و ستمکاران را به عذاب بدى گرفتار نمودیم، چرا که نافرمانى مى‌کردند///پس هنگامى که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانى را که از [کار] بد باز مى‌داشتند نجات دادیم؛ و کسانى را که ستم کردند، به سزاى آنکه نافرمانى مى‌کردند، به عذابى شدید گرفتار کردیم.///اما چون تذکراتى را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند، نهى‌کنندگان از بدى را رهایى بخشیدیم. و آنها را که ستم کردند، به خاطر نافرمانى‌شان به عذاب شدیدى گرفتار ساختیم.///و چون هر چه به آنها تذکر داده شد در آن غفلت ورزیدند ما هم آن جماعت را که از کار بد منع می‌نمودند نجات بخشیدیم و آنان را که ظلم و ستمکاری کردند به کیفر فسقشان به عذابی سخت گرفتار کردیم.///و چون پندی را که به ایشان داده بودند، از یاد بردند، کسانی را که ناهیان از منکر بودند نجات دادیم و ستمکاران را به عذابی شدید گرفتار کردیم چرا که نافرمانی کرده بودند///اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید؛ و) نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم؛ و کسانی را که ستم کردند، بخاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.///تا گاهی که فراموش کردند آنچه را یادآوری شدند نجات دادیم آنان را که نهی می‌کردند از بدی و گرفتیم آنان را که ستم کردند به عذابی زشت بدانچه بودند نافرمانی می‌کردند///پس هنگامی که آنچه را بدان یادآوری شده بودند، فراموش کردند، کسانی را که از این (کار) بد باز می‌داشتند نجات دادیم و کسانی را (هم) که ستم کردند، به سزای آنکه نافرمانی می‌نمودند، به عذابی بس ناخوشایند گرفتار کردیم. When in their insolence they transgressed (all) prohibitions, We said to them: "Be ye apes, despised and rejected." و هنگامی که از آنچه نهی شدند سرکشی کردند، به آنان گفتیم: به شکل بوزینگانی رانده شده درآیید!///و هنگامی که از آنچه نهی شدند سرکشی کردند، به آنان گفتیم: به شکل بوزینگانی رانده شده درآیید!///و چون از ترک چیزى که از آن منعشان کرده بودند سرپیچى کردند، گفتیم: بوزینگانى مطرود شوید.///و چون در برابر آنچه از آن نهى شده بودند، سرکشى کردند، به آنها گفتیم: بوزینگانى رانده شده باشید///و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند، به آنان گفتیم: «بوزینگانى رانده‌شده باشید.»///هنگامى که در برابر فرمانى که به آنها داده شده بود، سرکشى کردند، به آنها گفتیم: «به شکل میمون‌ها در آیید و طرد شوید.»///پس چون سرکشی و تکبر کرده و آنچه ممنوع بود مرتکب شدند به آنها گفتیم به شکل بوزینه شوید و بسی دور و بازمانده از رحمت خدا باشید.///و چون در برابر آنچه از آن نهی شده بودند، گردنکشی کردند، فرمودیمشان که بوزینگان مطرود باشید///(آری،) هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آنها گفتیم: «به شکل میمونهایی طردشده در آیید!»///پس گاهی که سرپیچیدند از آنچه نهی شدند از آن گفتیم بدیشان بشوید بوزینه‌گانی راندگان‌///پس هنگامی که از آنچه از آن نهی شده بودند سرپیچی کردند [: حیله زدند] به آنان گفتیم: «بوزینگانی رانده شده باشید.» Behold! thy Lord did declare that He would send against them, to the Day of Judgment, those who would afflict them with grievous penalty. Thy Lord is quick in retribution, but He is also Oft-forgiving, Most Merciful. و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان [متجاوز و سرکش] برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلما پروردگارت زود کیفر و یقینا [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان [متجاوز و سرکش] برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلما پروردگارت زود کیفر و یقینا [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///و پروردگار تو اعلام کرد که کسى را بر آنان بگمارد که تا به روز قیامت به عذابى ناگوار معذبشان گرداند. هرآینه پروردگار تو زود عقوبت مى‌کند و نیز آمرزنده و مهربان است.///و [یاد آر] آن‌گاه که پروردگارت اعلام نمود تا روز قیامت بر یهودیان کسى را خواهد گماشت که به آنها سخت‌ترین عذاب را بچشاند. قطعا پروردگار تو زود کیفر است و همو آمرزگار مهربان است///و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگارت اعلام داشت که تا روز قیامت بر آنان [=یهودیان‌] کسانى را خواهد گماشت که بدیشان عذاب سخت بچشانند. آرى، پروردگار تو زودکیفر است و همو آمرزنده بسیار مهربان است.///و [نیز به یادآور] هنگامى که پروردگارت اعلام کرد: تا روز قیامت کسى را بر آنها مسلط خواهد ساخت که آنها را پیوسته در عذاب سختى قرار دهد؛ زیرا پروردگارت مجازاتش سریع و [در مقابل توبه‌کاران] آمرزنده و مهربان است.///و آن‌گاه که خدای تو اعلام نمود که تا روز قیامت کسی را به عقوبت و عذاب سخت بر آنها برانگیزد، که پروردگار تو همانا زود کیفر کننده (ستمکاران) و (به خلق) بسیار بخشنده و مهربان است.///و یاد کن که پروردگارت فرمود که بر آنان کسی را تا روز قیامت خواهد گماشت که به آنان سخت‌ترین عذاب را بچشاند، که پروردگارت زودکیفر است و همو آمرزگار مهربان است‌///و (نیز به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد: تا دامنه قیامت، کسی را بر آنها مسلط خواهد ساخت که همواره آنها را در عذاب سختی قرار دهد؛ زیرا پروردگارت مجازاتش سریع، (و در عین حال، نسبت به توبه‌کاران) آمرزنده و مهربان است.///و هنگامی که اعلام کرد پروردگار تو که برانگیزاند بر ایشان تا روز قیامت آن را که بچشاندشان شکنجه‌ای بد همانا پروردگار تو شتابنده است در عقوبت و هر آینه او است آمرزنده مهربان‌///و چون پروردگارت اعلام داشت همانا تا روز قیامت بر آنان [: یهودیان] کسانی را بی‌گمان خواهد گماشت که ایشان را به عذابی بد گرفتار کنند. به‌راستی پروردگارت همانا زودکیفر است و بی‌چون او همواره بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. We broke them up into sections on this earth. There are among them some that are the righteous, and some that are the opposite. We have tried them with both prosperity and adversity: In order that they might turn (to us). و آنان را در زمین [به صورت] گروه گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر شایسته‌اند، و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند.///و آنان را در زمین [به صورت] گروه گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر شایسته‌اند، و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند.///آنان را گروه گروه در زمین تقسیم کردیم، بعضى نیکوکار و بعضى جز آن. و به نیکیها و بدیها آزمودیم، شاید بازگردند.///و آنان را در زمین به صورت گروه‌هایى پراکنده ساختیم بعضى از آنان صالح و بعضى پایین‌ترند، و آنها را به خوشى‌ها و ناخوشى‌ها آزمودیم، باشد که [به راه حق‌] بازگردند///و آنان را در زمین به صورت گروه‌هایى پراکنده ساختیم: برخى از آنان درستکارند و برخى از آنان جز اینند. و آنها را به خوشیها و ناخوشیها آزمودیم، باشد که ایشان بازگردند.///و آنها را در زمین به صورت گروه‌هایى پراکنده ساختیم. گروهى از آنها صالح و گروهى غیر آن هستند و آنها را به نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید بازگردند.///و بنی اسرائیل را در روی زمین به شعبی متفرق ساختیم، بعضی از آنها صالح و درستکارند و برخی فروتر از آنان (در درجه و منزلت)، و آنها را به خوشی‌ها و ناخوشی‌ها بیازمودیم، باشد که (به حکم حق) بازگردند.///و ایشان را به صورت امتهایی در آن سرزمین تقسیم کردیم، بعضی از ایشان صالح‌اند و بعضی جز آن، و آنان را به خوشیها و ناخوشیها آزمودیم باشد که [به راه حق‌] بازگردند///و آنها را در زمین بصورت گروه‌هایی، پراکنده ساختیم؛ گروهی از آنها صالح، و گروهی ناصالحند. و آنها را با نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید بازگردند!///و بخش کردیمشان در زمین ملتهائی از ایشانند شایستگان و از ایشانند جز آن و آزمودیمشان به خوبیها و بدیها شاید بازگردند///و آنان را در زمین (به صورت) گروه‌هایی پراکنده ساختیم: برخی از آنان درستکارند و برخی از آنان بجز اینانند. و آنها را به نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید ایشان (سوی خدا) بازگردند. After them succeeded an (evil) generation: They inherited the Book, but they chose (for themselves) the vanities of this world, saying (for excuse): "(Everything) will be forgiven us." (Even so), if similar vanities came their way, they would (again) seize them. Was not the covenant of the Book taken from them, that they would not ascribe to Allah anything but the truth? and they study what is in the Book. But best for the righteous is the home in the Hereafter. Will ye not understand? پس بعد از آنان جانشینانی [ناشایسته وگناهکار] که کتاب [تورات] را به ارث بردند به جای ایشان قرار گرفتند، [آنان] متاع پست و از دست رفتنی این دنیا [ی زودگذر] را [از هر راه نامشروعی] به چنگ می‌زنند و [به ناحق] می‌گویند: به زودی آمرزیده خواهیم شد. و [به سبب دنیاگرایی وغفلت از حقایق] اگر متاع نامشروعی دیگر همانند متاع اول به آنان برسد [باز هم] آن را به چنگ می‌زنند؛ آیا از آنان در کتاب [تورات] در حالی که آنچه را در آن است مکرر خوانده و فهمیده‌اند، پیمان [محکم و استوار] گرفته نشده است که نسبت به خدا جز حق نگویند؟! [پس چرا آمرزشی که بدون توبه از حرام خواری و زشت کاری به آنان تعلق نمی‌گیرد به خدا نسبت می‌دهند؟] و سرای آخرت برای کسانی که [همواره از مال نامشروع و نسبت ناروا] می‌پرهیزند، بهتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///پس بعد از آنان جانشینانی [ناشایسته وگناهکار] که کتاب [تورات] را به ارث بردند به جای ایشان قرار گرفتند، [آنان] متاع پست و از دست رفتنی این دنیا [ی زودگذر] را [از هر راه نامشروعی] به چنگ می‌زنند و [به ناحق] می‌گویند: به زودی آمرزیده خواهیم شد. و [به سبب دنیاگرایی وغفلت از حقایق] اگر متاع نامشروعی دیگر همانند متاع اول به آنان برسد [باز هم] آن را به چنگ می‌زنند؛ آیا از آنان در کتاب [تورات] در حالی که آنچه را در آن است مکرر خوانده و فهمیده‌اند، پیمان [محکم و استوار] گرفته نشده است که نسبت به خدا جز حق نگویند؟! [پس چرا آمرزشی که بدون توبه از حرام خواری و زشت کاری به آنان تعلق نمی‌گیرد به خدا نسبت می‌دهند؟] و سرای آخرت برای کسانی که [همواره از مال نامشروع و نسبت ناروا] می‌پرهیزند، بهتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///بعد از اینان گروهى به جایشان نشستند و وارث آن کتاب شدند که به متاع دنیوى دل بستند و گفتند که به زودى آمرزیده مى‌شویم. و اگر همانند آن باز هم متاعى بیابند برگیرند. آیا از ایشان پیمان نگرفته‌اند که درباره خدا جز به راستى سخن نگویند، حال آنکه آنچه در آن کتاب آمده بود خوانده بودند؟ سراى آخرت براى کسانى که مى‌پرهیزند بهتر است. آیا تعقل نمى‌کنید؟///آن‌گاه بعد از آنان نسلى به جایشان نشستند و وارث کتاب [آسمانى‌] شدند که متاع دنیاى پست را [به نامشروع‌]. مى‌گیرند و مى‌گویند: ما بخشیده خواهیم شد، و اگر متاع دیگرى همانند آن به ایشان برسد باز آن را مى‌گیرند. آیا از آنها در کتاب، که محتواى آن را آموخت///آنگاه بعد از آنان، جانشینانى وارث کتاب [آسمانى‌] شدند که متاع این دنیاى پست را مى‌گیرند و مى‌گویند: «بخشیده خواهیم شد.» و اگر متاعى مانند آن به ایشان برسد [باز] آن را مى‌ستانند. آیا از آنان پیمان کتاب [آسمانى‌] گرفته نشده که جز به حق نسبت به خدا سخن نگویند، با اینکه آنچه را که در آن [کتاب‌] است آموخته‌اند؟ و سراى آخرت براى کسانى که پروا پیشه مى‌کنند بهتر است. آیا باز تعقل نمى‌کنید؟///بعد از آن، فرزندانى جانشین آنها شدند که وارث کتاب [تورات] گشتند. [با این حال] متاع این دنیاى پست را گرفته، و می‌گفتند: «خداوند به زودى ما را می‌بخشد.» اما اگر متاع دیگرى همانند آن به دستشان بیافتد، آن را می‌گیرند [و حکم خدا را پشت سر می‌افکنند]. آیا پیمان کتاب [خدا] از آنها گرفته نشده که بر خدا [دروغ نبندند و] جز حق نگویند، و آنان بارها آن را خوانده‌اند، و سراى آخرت براى آنها که پرهیزکارى پیشه کنند، بهتر است. آیا نمى‌فهمید؟!///پس از آنکه پیشینیانشان درگذشتند اخلاف و بازماندگانشان وارث کتاب آسمانی شدند در حالی که متاع پست این دنیا را برمی‌گزینند و گویند ما بخشیده خواهیم شد، و چنانچه مثل آن مال از متاع دنیا که یافتند باز (از هر راه حرام و خیانت) بیابند برگیرند. آیا از آنان پیمان کتاب آسمانی گرفته نشد که به خدا جز حرف حق و سخن راست نسبت ندهند و آنچه در کتاب است درس گیرند؟ و منزل ابدی آخرت برای مردم پرهیزکار بسی بهتر است، آیا تعقل نمی‌کنید؟///و پس از آنان جانشینان [ناصالحی‌] آمدند که کتاب آسمانی را از پیشینیان فراستاندند [ولی‌] متاع زندگی دنیوی را طلب کردند و ادعا کردند که به زودی آمرزیده خواهیم شد، و حال آنکه اگر متاعی همانند آن به دستشان می‌آمد، باز همچنان آن را می‌ربودند، آیا از آنان در کتاب آسمانی پیمان گرفته نشده است که بر خداوند جز راستی و درستی نسبت ندهند و در آن آموزش هم یافته‌اند و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است، آیا نمی‌اندیشید؟///پس از آنها، فرزندانی جای آنها را گرفتند که وارث کتاب (آسمانی، تورات) شدند؛ (اما با این حال،) متاع این دنیای پست را گرفته، (بر اطاعت فرمان خدا ترجیح می‌دهند) و می‌گویند: «(اگر ما گنهکاریم توبه می‌کنیم و) بزودی بخشیده خواهیم شد!» اما اگر متاع دیگری همانند آن به دستشان بیفتد، آن را (نیز) می‌گیرند، (و باز حکم خدا را پشت سر می‌افکنند.) آیا پیمان کتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا (دروغ نبندند، و) جز حق نگویند، و آنان بارها آنرا خوانده‌اند؟! و سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است، آیا نمی‌فهمید؟!///پس جانشین شد پس از ایشان جانشینانی که ارث بردند کتاب را می‌گیرند بهره این کوتاه (پست یا نزدیک) را و گویند بزودی آمرزش شود برای ما و اگر بیایدشان بهره‌ای همانند آن برگیرندش آیا گرفته نشد بر ایشان پیمان کتاب که نگوئید بر خدا جز حق را و خواندند آنچه را در آن بود و خانه آخرت بهتر است برای آنان که پرهیزکاری کنند آیا بخرد نمی‌یابید///پس بعد از آنان جانشینانی ناخلف وارث کتاب (آسمانی) شدند در حالی‌که متاع این دنیای پست را می‌گیرند و می‌گویند: «به زودی بخشوده خواهیم شد.» و اگر متاعی مانند آن به ایشان در رسد (باز) آن را می‌ستانند. آیا از آنان پیمان کتاب (وحیانی) گرفته نشده که جز حق نسبت به خدا سخنی نگویند، حال آنکه آنچه در آن (کتاب) است آموختند؟ و سرای آخرت برای کسانی که پروا می‌کنند بهتر است. آیا پس خردورزی نمی‌کنید؟ As to those who hold fast by the Book and establish regular prayer,- never shall We suffer the reward of the righteous to perish. و آنان که به کتاب [آسمانی] چنگ می‌زنند [و عملا به آیاتش پای بندند] و نماز را بر پا داشته‌اند [دارای پاداشند] یقینا ما پاداش اصلاح گران را ضایع نمی‌کنیم.///و آنان که به کتاب [آسمانی] چنگ می‌زنند [و عملا به آیاتش پای بندند] و نماز را بر پا داشته‌اند [دارای پاداشند] یقینا ما پاداش اصلاح گران را ضایع نمی‌کنیم.///آنان که به کتاب خدا تمسک مى‌جویند و نماز مى‌گزارند بدانند که پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌سازیم.///و کسانى که به کتاب آسمانى تمسک مى‌جویند و نماز برپا مى‌دارند [بدانند که‌] ما پاداش اصلاحگران را ضایع نخواهیم کرد///و کسانى که به کتاب [آسمانى‌] چنگ درمى‌زنند و نماز برپا داشته‌اند [بدانند که‌] ما اجر درستکاران را تباه نخواهیم کرد.///و آنها که به کتاب [خدا] تمسک جویند و نماز را بر پا دارند، [پاداش بزرگى خواهند داشت؛ زیرا] ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد.///و آنان که متوسل به کتاب آسمانی شوند و نماز به پا دارند، ما اجر درستکاران را ضایع نخواهیم گذاشت.///و کسانی که به کتاب آسمانی تمسک می‌جویند و نماز برپا می‌دارند [بدانند که‌] ما پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌گذاریم‌///و آنها که به کتاب (خدا) تمسک جویند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگی خواهند داشت؛ زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد!///و آنان که می‌گیرند کتاب را (چنگ می‌زنند) به کتاب و بپا می‌دارند نماز را همانا تباه ننمائیم پاداش اصلاح‌کنندگان را///و کسانی که به وسیله‌ی کتاب (وحیانی، خودهاشان و دیگران را) نگهبانی می‌کنند و نماز بر پا داشتند (بدانند که) ما بی‌گمان اجر اصلاح‌کنندگان را تباه نخواهیم ساخت. When We shook the Mount over them, as if it had been a canopy, and they thought it was going to fall on them (We said): "Hold firmly to what We have given you, and bring (ever) to remembrance what is therein; perchance ye may fear Allah." و [یاد کنید] هنگامی [را] که کوه [طور] را برکندیم، [و] چنان که گویی سایبانی است بالای سرشان قرار دادیم و [به خاطرضعف ایمان] پنداشتند که بر سرشان سقوط می‌کند. [به آنان گفتیم:] آنچه [از کتاب، شریعت و احکام] به شما داده‌ایم با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] بگیرید، و آنچه [از معارف و حقایق] در آن است متذکر شوید [و فرا گیرید و همواره به خاطر داشته باشید] تا [با عمل به آن] پرهیزکار شوید.///و [یاد کنید] هنگامی [را] که کوه [طور] را برکندیم، [و] چنان که گویی سایبانی است بالای سرشان قرار دادیم و [به خاطرضعف ایمان] پنداشتند که بر سرشان سقوط می‌کند. [به آنان گفتیم:] آنچه [از کتاب، شریعت و احکام] به شما داده‌ایم با قدرت [ی تمام و عزمی استوار] بگیرید، و آنچه [از معارف و حقایق] در آن است متذکر شوید [و فرا گیرید و همواره به خاطر داشته باشید] تا [با عمل به آن] پرهیزکار شوید.///و کوه را بر فراز سرشان چون سایبانى نگه داشتیم و مى‌پنداشتند که اکنون بر سرشان خواهد افتاد. کتابى را که به شما داده‌ایم با نیرومندى بگیرید و هر چه را که در آن آمده است به یاد دارید، باشد که پرهیزگار شوید.///و [یاد کن‌] هنگامى را که کوه را کندیم و بالاى سرشان قرار دادیم که گویى سایبانى بود، و پنداشتند که بر سرشان خواهد افتاد. [گفتیم:] آنچه به شما داده‌ایم با جدیت بگیرید و محتواى آن را به خاطر بسپارید، امید که پرهیزکار شوید///و [یاد کن‌] هنگامى را که کوه [طور] را بر فرازشان سایبان‌آسا، برافراشتیم، و چنان پنداشتند که [کوه‌] بر سرشان فرو خواهد افتاد. [و گفتیم:] آنچه را که به شما داده‌ایم به جد و جهد بگیرید، و آنچه را در آن است به یاد داشته باشید. شاید که پرهیزگار شوید.///و [نیز به خاطر بیاور] هنگامى که کوه را بر فراز آنها همچون سایبانى بلند کردیم، آن چنان که گمان کردند بر آنها فرود خواهد آمد [و در این حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:] «آنچه را به شما [از احکام و دستورات] داده‌ایم، با قدرت [و جدیت] بگیرید، و آنچه را در آن است، به یاد داشته باشید [و عمل کنید] تا پرهیزکار شوید.»///و آن‌گاه که کوه طور را از جای برکندیم و مانند قطعه ابری بر فراز سر آنها برآوردیم که پنداشتند بر آنها فرو خواهد افتاد (و امر کردیم) دستور توراتی که به شما آمد با قوت (ایمان و عقیده محکم) اخذ کنید و آنچه در آن مذکور است متذکر شوید، باشد که پرهیزکار شوید.///و چنین بود که کوه [طور] را بر سر آنان برافراشتیم، گویی سایبانی بود و گمان بردند بر آنان فروخواهد افتاد [و گفتیم‌] آنچه به شما داده‌ایم به جد و جهد بگیرید و آنچه در آن هست به خاطر بسپارید باشد که پروا پیشه کنید///و (نیز به خاطر بیاور) هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنان فرود می‌آمد؛ (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را (از احکام و دستورها) به شما داده‌ایم، با قوت (و جدیت) بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید،) تا پرهیزگار شوید!///و هنگامی که بالا بردیم کوه را فراز ایشان مانند سایبانی و پنداشتندش فرودآینده بر خویش بگیرید آنچه را به شما دادیم به قوت و یاد آرید آنچه را در آن است شاید پرهیزکاری کنید///و چون (کوه) طور را (بر) فرازشان همچون سایبانی برکندیم (و برافراشتم) و چنان پنداشتند که (کوه) به‌راستی بر (سر) شان فرود آینده است. (و گفتیم:) «آنچه را که به شما داده‌ایم به جد و جهدی شدید برگیرید و آنچه را در آن است به یاد آرید. شاید شما (از این گناهان) پرهیز کنید.» When thy Lord drew forth from the Children of Adam - from their loins - their descendants, and made them testify concerning themselves, (saying): "Am I not your Lord (who cherishes and sustains you)?"- They said: "Yea! We do testify!" (This), lest ye should say on the Day of Judgment: "Of this we were never mindful": و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان‌ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.///و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از صلب بنی آدم نسلشان را پدید آورد، و آنان را [در ارتباط با پروردگاریش] بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ [انسان‌ها با توجه به وابستگی وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگاری و ربوبیت حق] گفتند: آری، گواهی دادیم. [پس اقرار به پروردگاری خود را در این دنیا از شما گرفتیم] تا روز قیامت نگویید: ما از این [حقیقت آشکار و روشن] بی خبر بودیم.///و پروردگار تو از پشت بنى‌آدم فرزندانشان را بیرون آورد. و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‌دهیم. تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بى‌خبر بودیم.///و آن‌گاه که پروردگار تو از پسران آدم، از پشت‌هایشان، نسل و نژاد آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه کرد که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ [آنها به زبان فطرت‌] گفتند: چرا! گواهى دادیم. تا در روز رستاخیز نگویید ما از آن غافل بودیم///و هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.///و [به یاد آور] زمانى که پروردگارت، از پشت بنى‌آدم، فرزندان و ذریه آنان را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت [و فرمود:] «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری! ما گواهى دادیم [که تو پروردگار مایى]!» [این اقرار گرفتن براى آن بود] تا در روز قیامت نگویید: «ما از این، غافل بودیم.»///و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. (برخی مفسرین گفتند: مراد ظهور ارواح فرزندان آدم است در نشأه ذر و عالم روح و گواهی آنها به نور تجرد و شهود به توحید خدا و ربانیت او در عوالم ملک و ملکوت.) (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.///و چون پروردگارت زاد و رود بنی‌آدم را از پشتهای ایشان برگرفت، و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسید] آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، شهادت می‌دهیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت‌] بی‌خبر بودیم‌///و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی می‌دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم)»!///و هنگامی که بگرفت پروردگار تو از فرزندان آدم از پشتهای ایشان نژاد ایشان را و گواهشان گرفت بر خویشتن آیا نیستم پروردگار شما گفتند بلی گواهی دادیم تا نگوئید روز قیامت بودیم ما از این ناآگاهان‌///و چون پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه‌ی آنان [: ‌‌‌فطرت‌هاشان را در بلندای دیدگان تکوین] برگرفت و ایشان را بر خودهاشان به گواهی گرفت (و گفت:) «آیا پروردگار شما نیستم‌؟» (در بعد تکوینشان با زبان حالشان) گفتند: «چرا، گواهی دادیم. ‌» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این (امر) غافل بوده‌ایم. Or lest ye should say: "Our fathers before us may have taken false gods, but we are (their) descendants after them: wilt Thou then destroy us because of the deeds of men who were futile?" یا نگویید: پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، و ما فرزندانی پس از آنان بودیم [و راهی جز تقلید از آنان نداشتیم] آیا ما را به خاطر آنچه باطل گرایان انجام دادند، هلاک می‌کنی؟///یا نگویید: پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، و ما فرزندانی پس از آنان بودیم [و راهی جز تقلید از آنان نداشتیم] آیا ما را به خاطر آنچه باطل گرایان انجام دادند، هلاک می‌کنی؟///یا نگویید که پدران ما پیش از این مشرک بودند و ما نسلى بودیم بعد از آنها و آیا به سبب کارى که گمراهان کرده بودند ما را به هلاکت مى‌رسانى؟///یا بگویید: همانا پدران ما پیش از این شرک آوردند و ما نسلى [دنباله‌رو] از پى ایشان بودیم، آیا ما را به سبب کارى که باطل اندیشان کرده‌اند مجازات مى‌کنى///یا بگویید پدران ما پیش از این مشرک بوده‌اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم. آیا ما را به خاطر آنچه باطل‌اندیشان انجام داده‌اند هلاک مى‌کنى؟///یا نگویید: «پدران ما پیش از ما مشرک بودند و ما نیز فرزندانى از پس آنان بودیم [و ناچار راهشان را ادامه دادیم]. آیا ما را به خاطر عملکرد اهل باطل، مجازات و هلاک مى‌کنى؟»///یا آنکه نگویید که منحصرا پدران ما به دین شرک بودند و ما هم فرزندان بعد از آنها بودیم، آیا به عمل زشت اهل باطل ما را به هلاکت خواهی رسانید؟///یا مبادا بگویید همانا پدران ما در گذشته شرک آورده بودند و ما زاد و رودی از پی ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر کاری که باطل‌اندیشان کرده‌اند هلاک می‌کنی؟///یا بگویید: «پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم؛ (و چاره‌ای جز پیروی از آنان نداشتیم؛) آیا ما را به آنچه باطل‌گرایان انجام دادند مجازات می‌کنی؟!»///یا گوئید جز این نیست که شرک ورزیدند پدران ما از پیش و بودیم نژادی پس از ایشان آیا تباه کنی ما را بدانچه کردند نادرستان‌///یا بگویید: «تنها پدران ما از پیش مشرک بودند و ما فرزندان و نوادگانی ناچیز (و گوش به فرمان) پس از ایشان بودیم. آیا پس ما را به خاطر آنچه باطل‌کنندگان (حکم فطرت و عقل و شریعت) انجام داده‌اند هلاک می‌کنی‌؟» Thus do We explain the signs in detail; and perchance they may turn (unto Us). و این گونه آیات را [مستدل و منطقی] تفصیل و توضیح می‌دهیم [تا تدبر کنند] و برای اینکه [از شرک به توحید] بازگردند.///و این گونه آیات را [مستدل و منطقی] تفصیل و توضیح می‌دهیم [تا تدبر کنند] و برای اینکه [از شرک به توحید] بازگردند.///آیات را اینچنین به روشنى بیان مى‌کنیم، شاید بازگردند.///و این گونه، آیات را [به روشنى‌] شرح مى‌دهیم، باشد که [به راه حق‌] بازگردند///و اینگونه آیات [خود] را به تفصیل بیان مى‌کنیم، و باشد که آنان [به سوى حق‌] بازگردند.///و ما این­گونه آیات خویش را روشن بیان مى‌کنیم، و شاید آنان [به سوى خداوند و فطرت پاک توحیدى] بازگردند.///و بدین گونه ما آیات خود را تفصیل می‌دهیم (تا آیات ما را بفهمند) و باشد که بازگردند.///و بدین‌سان آیات [خود] را به روشنی بیان می‌داریم، باشد که [به راه حق‌] بازگردند///این گونه، آیات را توضیح می‌دهیم؛ و شاید به سوی حق بازگردند (و بدانند ندای توحید در درون جانشان، از روز نخست بوده است)!///و بدینسان تفصیل دهیم آیتها را و شاید ایشان بازگردند///و این گونه آیات (خود) را جداسازی می‌کنیم و شاید آنان (سوی حق) بازگردند. Relate to them the story of the man to whom We sent Our signs, but he passed them by: so Satan followed him up, and he went astray. و سرگذشت کسی که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملا از آنان جدا شد، برای آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [تا به دامش انداخت] و در نتیجه از گمراهان شد.///و سرگذشت کسی که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملا از آنان جدا شد، برای آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [تا به دامش انداخت] و در نتیجه از گمراهان شد.///خبر آن مرد را بر ایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عارى گشت و شیطان در پى‌اش افتاد و در زمره گمراهان درآمد.///و خبر آن کس (بلعم باعورا) را که آیات خویش (اجابت دعا) را به او داده بودیم برایشان بخوان که از آن عارى گشت، و شیطان در پى او افتاد پس از گمراهان شد///و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان، او را دنبال کرد و از گمراهان شد.///و بر آنان، داستان آن کس را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، پس او [ناسپاسانه] خود را از آن آیات، جدا ساخت، پس شیطان او را در پى خویش کشید تا از گمراهان شد.///و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بلعم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید.///و بر آنان خبر کسی را بخوان که به او [علم‌] آیات خود را بخشیده بودیم و از آن عاری شد و شیطان در پی او افتاد و آنگاه از گمراهان شد///و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد!///و بخوان بر ایشان داستان آن را که دادیمش آیتهای خود را پس برهنه گشت (برون شد) از آنها سپس شیطان پیروش گرفت و شد از گمراهان‌///و خبر مهم آن کس که آیاتی از خود را به او دادیم بر ایشان بخوان. پس از آنها جدایی گزید. آن‌گاه شیطان او را بی‌امان دنبال کرد. و (او) از گمراهان بود. If it had been Our will, We should have elevated him with Our signs; but he inclined to the earth, and followed his own vain desires. His similitude is that of a dog: if you attack him, he lolls out his tongue, or if you leave him alone, he (still) lolls out his tongue. That is the similitude of those who reject Our signs; So relate the story; perchance they may reflect. و اگر می‌خواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا می‌بردیم، ولی او به امور ناچیز مادی و لذت‌های زودگذر دنیایی تمایل پیدا کرد واز هوای نفسش پیروی نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است [که] اگر به او هجوم بری، زبان از کام بیرون می‌آورد، واگر به حال خودش واگذاری [باز هم] زبان از کام بیرون می‌آورد. این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ پس این داستان را [برای مردم] حکایت کن، شاید [نسبت به امور خویش] بیندیشند.///و اگر می‌خواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا می‌بردیم، ولی او به امور ناچیز مادی و لذت‌های زودگذر دنیایی تمایل پیدا کرد واز هوای نفسش پیروی نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است [که] اگر به او هجوم بری، زبان از کام بیرون می‌آورد، واگر به حال خودش واگذاری [باز هم] زبان از کام بیرون می‌آورد. این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ پس این داستان را [برای مردم] حکایت کن، شاید [نسبت به امور خویش] بیندیشند.///اگر خواسته بودیم به سبب آن علم که به او داده بودیم رفعتش مى‌بخشیدیم، ولى او در زمین بماند و از پى هواى خویش رفت. مثل او چون مثل آن سگ است که اگر به او حمله کنى زبان از دهان بیرون آرد و اگر رهایش کنى بازهم زبان از دهان بیرون آرد. مثل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است. قصه را بگوى، شاید به اندیشه فرو روند.///و اگر مى‌خواستیم [مقام‌] وى را با این آیات بالا مى‌بردیم، ولى او به زمین دل بست و از هواى نفس خویش پیروى کرد. پس حکایت وى، حکایت سگ است که اگر بر آن بتازى، زبان برآورد و اگر رهایش کنى باز هم زبان برآورد. این حکایت قومى است که آیات ما را تکذیب کردند///و اگر مى‌خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات‌] بالا مى‌بردیم، اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که‌] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم‌] زبان از کام برآورد. این، مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [براى آنان‌] حکایت کن، شاید که آنان بیندیشند.///و اگر مى‌خواستیم، او را به وسیله‌ى آیات بالا مى‌بردیم؛ ولى او به زمین چسبید و از هوس خود پیروى کرد. پس مثل او مثل سگ است، که اگر به آن حمله کنى، دهان باز کرده و پارس مى‌کند و زبان بیرون مى‌آورد، و اگر او را واگذارى، باز چنین مى‌کند. این، مثل کسانى است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [برایشان] باز گو! باشد که بیندیشند.///و اگر می‌خواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می‌بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند.///و اگر می‌خواستیم قدر او را به خاطر آن [علمش به آیات‌] بلند می‌داشتیم، ولی او به دنیا [و پستی‌] گرایید و از هوای نفس خویش پیروی کرد، آری داستان او همچون داستان سگ است که اگر بر او حمله آوری، زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر هم او را [به حال خود] واگذاری باز زبان از دهان بیرون می‌آورد، این داستان دروغ‌انگاران آیات ماست، پس برایشان این پند و داستان را بخوان باشد که اندیشه کنند///و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می‌بردیم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند؛ (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی‌شود! (این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)!///و اگر می‌خواستیم هر آینه بالا می‌بردیمش بدانها لیکن او بسوی زمین گرائید و پیروی کرد هوس خود را پس مثل او مانند سگ است که اگر آهنگش کنی زبان از کام درآرد و اگر بگذاریش زبان از کام درآرد (فروهلد) این است مثل گروهی که تکذیب نمودند آیتهای ما را پس بخوان داستانها را شاید اندیشه کنند///و اگر بخواهیم (قدر) او را به وسیله‌ی آنها بالا می‌بریم‌؛ اما او به زمین (و زمینه‌ای) گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. پس داستانش چون داستان سگ است (که) اگر بر آن حمله‌ور شوی به له‌له زبان از کام بر آرد و اگر رهایش کنی (باز هم) زبان از کام به له‌له بر آرد. این نمایه‌ی آن گروهی است که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند. پس این داستان‌ها را (برایشان) برخوان، شاید آنان بیندیشند. Evil as an example are people who reject Our signs and wrong their own souls. بد است داستان گروهی که آیات ما را تکذیب کردند وهمواره به خود ستم روا می‌داشتند.///بد است داستان گروهی که آیات ما را تکذیب کردند وهمواره به خود ستم روا می‌داشتند.///بد است مثل مردمى که آیات ما را دروغ انگاشتند و به خود ستم روا مى‌داشتند.///زشت است حکایت قومى که آیات ما را تکذیب نمودند و به خود ستم مى‌کردند///چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب و به خود ستم مى‌نمودند.///چه بد مثلى دارند کسانى که آیات ما را تکذیب کردند. و آنان تنها به خودشان ستم مى‌کردند.///مثل حال گروهی که آیات ما را تکذیب کردند و به خویش ستم می‌کردند بسیار بد مثلی است.///دروغ‌انگاران آیات ما بد سرانجامی داشتند و بر خود ستم می‌کردند///چه بد مثلی دارند گروهی که آیات ما را تکذیب کردند؛ و آنها تنها به خودشان ستم می‌نمودند!///چه زشت است مثل قومی که تکذیب کردند آیتهای ما و بودند خویشتن را ستم می‌کردند///چه زشت است داستان گروهی که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب و به خود ستم می‌نموده‌اند. Whom Allah doth guide,- he is on the right path: whom He rejects from His guidance,- such are the persons who perish. هر که را خدا هدایت کند، پس او راه یافته واقعی است، و کسانی را که [به سبب عناد و لجاجتشان] گمراه نماید، پس فقط اینان زیانکارانند.///هر که را خدا هدایت کند، پس او راه یافته واقعی است، و کسانی را که [به سبب عناد و لجاجتشان] گمراه نماید، پس فقط اینان زیانکارانند.///هر کس را که خداى راه نماید، راه خویش بیابد. و آنان را که گمراه سازد زیانکار شوند.///هر که را خدا هدایت کند، او هدایت یافته است و هر که را گمراه کند، هم آنان زیانکارند///هر که را خدا هدایت کند، او راه‌یافته است؛ و کسانى را که گمراه نماید، آنان خود زیانکارانند.///هر که را خدا هدایت کند، تنها اوست هدایت یافته. و هر که را گمراه کند، پس آنان همان زیانکارانند.///هر که را خدا هدایت فرماید هم اوست که هدایت یافته، و آنها را که به گمراهی واگذارد هم آنان زیانکاران عالمند.///کسی که خداوند هدایتش کند رهیافته است، و کسانی که او بیراه گذاردشان، آنانند که زیانکارند///آن کس را که خدا هدایت کند، هدایت یافته (واقعی) اوست؛ و کسانی را که (بخاطر اعمالشان) گمراه سازد، زیانکاران (واقعی) آنها هستند!///آن را که خدا هدایت کند او است هدایت شده و آنان را که گمراه کند آنانند زیانکاران‌///هر کسی را خدا هدایت کند، هم (او) به خوبی راه یافته است و کسانی را که گمراه کند، آنان خودهاشان زیان‌کارانند. Many are the Jinns and men we have made for Hell: They have hearts wherewith they understand not, eyes wherewith they see not, and ears wherewith they hear not. They are like cattle,- nay more misguided: for they are heedless (of warning). و مسلما بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم [زیرا] آنان را دل هایی است که به وسیله آن [معارف الهی را] در نمی‌یابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانه‌های حق را] نمی‌بینند، و گوش هایی است که به وسیله آن [سخن خدا و پیامبران را] نمی‌شنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند؛ اینانند که بی خبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.///و مسلما بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم [زیرا] آنان را دل هایی است که به وسیله آن [معارف الهی را] در نمی‌یابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانه‌های حق را] نمی‌بینند، و گوش هایی است که به وسیله آن [سخن خدا و پیامبران را] نمی‌شنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند؛ اینانند که بی خبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.///براى جهنم بسیارى از جن و انس را بیافریدیم. ایشان را دلهایى است که بدان نمى‌فهمند و چشمهایى است که بدان نمى‌بینند و گوشهایى است که بدان نمى‌شنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراه‌تر از آنهایند. اینان خود غافلانند.///همانا بسیارى از جنیان و آدمیان را [گویى‌] براى دوزخ آفریده‌ایم، [چرا که‌] دل‌هایى دارند که با آن فهم نمى‌کنند و چشم‌هایى دارند که با آن نمى‌بینند، و گوش‌هایى دارند که با آن نمى‌شنوند. آنها چون چهارپایانند بلکه گمراه‌ترند، و آنان غافلانند///و در حقیقت، بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم. [چرا که‌] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‌کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى‌بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند. [آرى،] آنها همان غافل‌ماندگانند.///و بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، [و سرانجامشان به آنجا مى‌کشد، چرا که] آنان دل‌هایى دارند که با آن حق را درک نمى‌کنند و چشمانى دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایى دارند که با آن نمى‌شنوند. آنان همچون چهارپایان، بلکه گمراه‌ترند. آنان همان غافلانند.///و محققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوشهایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند، آنها همان مردمی هستند که غافل‌اند.///و به راستی بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده‌ایم [چرا که‌] دلهایی دارند که با آن در نمی‌یابند، و دیدگانی دارند که با آن نمی‌بینند، و گوشهایی دارند که با آن نمی‌شنوند، اینان همچون چارپایانند، بلکه گمراه‌تر، اینان غافلانند///به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها] یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند، و) نمی‌فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی‌بینند؛ و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه‌گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)!///و همانا بیافریدیم برای دوزخ بسیاری از پری و آدمی را آنان را است دلهائی که درنیابند بدانها و آنان را است دیدگانی که نبینند بدانها و آنان را است گوشهائی که نشنوند بدانها آنانند مانند دامها بلکه گمراه‌تر آنانند ناآگاهان‌///بی‌گمان بسیاری از جنیان و آدمیان را بی‌چون برای دوزخ (در اثر اعمالشان) نمایان ساخته‌ایم (چرا که) دل‌هایی دارند که با آنها (حقایق را) دریافت نمی‌کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آنها نمی‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند. (آری،) ایشان (هم) اینان غافلانند. The most beautiful names belong to Allah: so call on him by them; but shun such men as use profanity in his names: for what they do, they will soon be requited. و نیکوترین نام‌ها [به لحاظ معانی] ویژه خداست، پس او را با آن نام‌ها بخوانید؛ و آنان که در نام‌های خدا به انحراف می‌گرایند [و او را با نام هایی که نشان دهنده کاستی و نقص است، می‌خوانند] رها کنید؛ آنان به زودی به همان اعمالی که همواره انجام می‌دادند، جزا داده می‌شوند.///و نیکوترین نام‌ها [به لحاظ معانی] ویژه خداست، پس او را با آن نام‌ها بخوانید؛ و آنان که در نام‌های خدا به انحراف می‌گرایند [و او را با نام هایی که نشان دهنده کاستی و نقص است، می‌خوانند] رها کنید؛ آنان به زودی به همان اعمالی که همواره انجام می‌دادند، جزا داده می‌شوند.///از آن خداوند است نیکوترین نامها. بدان نامهایش بخوانید. آنها را که به نامهاى خدا الحاد مى‌ورزند واگذارید. اینان به کیفر اعمال خود خواهند رسید.///و زیباترین نام‌ها به خداوند تعلق دارد، پس او را بدانها بخوانید، و کسانى را که در نام‌هاى او بى‌راهه مى‌روند واگذارید که به زودى به سزاى آنچه مى‌کردند خواهند رسید///و نامهاى نیکو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانید، و کسانى را که در مورد نامهاى او به کژى مى‌گرایند رها کنید. زودا که به [سزاى‌] آنچه انجام مى‌دادند کیفر خواهند یافت.///و نیکوترین نام‌ها براى خداوند است، پس خداوند را با آنها بخوانید. و کسانى را که در نام‌هاى خدا کژاندیشی می­کنند [و آنها را بر غیر او مى‌نهند]، رها کنید. آنان به زودى به کیفر آنچه مى‌کردند، خواهند رسید.///و خدا را نیکوترین نامهاست، بدانها خدا را بخوانید، و آنان را که در نامهای او به انحراف می‌گرایند به خود واگذارید، که به زودی کردار بدشان را مجازات خواهند دید.///و خدای را نامهای نیکوست، پس او را با آنها بخوانید، و کسانی را که در نامهای او کجروی می‌کنند، واگذارید، به زودی به جزای کار و کردار خویش می‌رسند///و برای خدا، نامهای نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانی را که در اسماء خدا تحریف می‌کنند (و بر غیر او می‌نهند، و شریک برایش قائل می‌شوند)، رها سازید! آنها بزودی جزای اعمالی را که انجام می‌دادند، می‌بینند!///و خدا را است نامهای نکو پس بخوانیدش بدانها و بگذارید آنان را که کجروی کنند در نامهای او بزودی پاداش داده شوند آنچه را بودند می‌کردند///و نیکوترین نام‌ها ویژه‌ی خداست. پس او را با آنها بخوانید و کسانی را که در مورد نام‌های او به ژرفای کژی می‌گرایند رها کنید. زودا (که) به (سزای) آنچه انجام می‌داده‌اند کیفر خواهند یافت. Of those We have created are people who direct (others) with truth. And dispense justice therewith. و از میان کسانی که آفریده‌ایم [یعنی جنیان وآدمیان] گروهی [هستند که هم نوعان خود را] به حق هدایت می‌کنند و به درستی و راستی داوری می‌نمایند.///و از میان کسانی که آفریده‌ایم [یعنی جنیان وآدمیان] گروهی [هستند که هم نوعان خود را] به حق هدایت می‌کنند و به درستی و راستی داوری می‌نمایند.///از آفریدگان ما گروهى هستند که به حق راه مى‌نمایند و به عدالت رفتار مى‌کنند.///و از کسانى که بیافریدیم گروهى هستند که به حق هدایت مى‌کنند و به حق حکم مى‌دهند///و از میان کسانى که آفریده‌ایم، گروهى هستند که به حق هدایت مى‌کنند و به حق داورى مى‌نمایند.///و از کسانى که آفریده‌ایم، گروهى [دیگران را] به حق هدایت مى‌کنند و به آن حکم مى‌نمایند.///و از خلقی که آفریده‌ایم فرقه‌ای به حق هدایت می‌کنند و به حق حکم و دادگری می‌کنند.///و از آفریدگان ما گروهی هستند که به حق راه می‌نمایند و به حق داد می‌دهند///و از آنها که آفریدیم، گروهی بحق هدایت می‌کنند، و بحق اجرای عدالت می‌نمایند.///و از آنان که آفریدیم ملتی است که هدایت کنند به حق و بدان دادگری کنند///و از (میان) کسانی که آفریدیم، گروهی هستند که با حق (و‌حیانی) هدایت می‌کنند و با آن عدالت و تعادل برقرار می‌سازند. Those who reject Our signs, We shall gradually visit with punishment, in ways they perceive not; و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج ازجایی که نمی‌دانند [به ورطه سقوط و هلاکت می‌کشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.]///و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج ازجایی که نمی‌دانند [به ورطه سقوط و هلاکت می‌کشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.]///و آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهى که خود نمى‌دانند به تدریج خوارشان مى‌سازیم.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، اندک اندک، از جایى که خود نفهمند به دامشان مى‌کشیم///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج، از جایى که نمى‌دانند گریبانشان را خواهیم گرفت.///و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج، آنان را از جایى که ندانند، گرفتار خواهیم کرد.///و آنان که آیات ما را تکذیب کردند به زودی آنها را به عذاب و هلاکت می‌افکنیم از جایی که فهم آن نکنند.///و دروغ انگاران آیات خود را آهسته آهسته، به نحوی که درنیابند، فرو می‌گیریم‌///و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جائی که نمی‌دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد.///و آنان که دروغ پنداشتند آیتهای ما را زود است به استدراج (به آهستگی ناگهان) گیریمشان از آنجا که ندانند///و کسانی که به وسیله‌ی آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، به‌گونه‌ای که نمی‌دانند غفلت‌زده آنان را در ژرفای گمراهی می‌نهیم، Respite will I grant unto them: for My scheme is strong (and unfailing). و به آنان مهلت می‌دهیم؛ [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنی نیستند] یقینا تدبیر ونقشه من استوار است.///و به آنان مهلت می‌دهیم؛ [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنی نیستند] یقینا تدبیر ونقشه من استوار است.///و به آنها مهلت دهم، که تدبیر من استوار است.///و به آنها فرصت مى‌دهم، که مکر و تدبیر من بسى محکم است///و به آنان مهلت مى‌دهم، که تدبیر من استوار است.///و به آنان مهلت مى‌دهم [تا پیمانه پر شود]، همانا تدبیر من محکم و استوار است [و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست].///روزی چند به آنها مهلت دهیم، که همانا مکر و عقاب من بس شدید است.///و آنان را مهلت می‌دهم چرا که مکر من متین است‌///و به آنها مهلت می‌دهم (تا مجازاتشان دردناکتر باشد)؛ زیرا طرح و نقشه من، قوی (و حساب شده) است. (و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست.)///و مهلتشان دهیم که همانا نیرنگ من است استوار///و برایشان مهلت می‌دهم. به‌راستی مکر من پایدار و استوار است. Do they not reflect? Their companion is not seized with madness: he is but a perspicuous warner. آیا اندیشه نکردند که در همنشین آنان [یعنی پیامبر اسلام] هیچ نوع جنونی نیست؛ او فقط بیم دهنده‌ای آشکار [نسبت به سرانجام شوم بدکاران] است.///آیا اندیشه نکردند که در همنشین آنان [یعنی پیامبر اسلام] هیچ نوع جنونی نیست؛ او فقط بیم دهنده‌ای آشکار [نسبت به سرانجام شوم بدکاران] است.///آیا فکر نکرده‌اند که در یارشان نشانى از دیوانگى نیست و او به آشکارا بیم‌دهنده است؟///آیا فکر نکردند که یارشان [پیامبر] جنونى ندارد؟ او جز هشدار دهنده‌اى آشکار نیست///آیا نیندیشیده‌اند که همنشین آنان هیچ جنونى ندارد؟ او جز هشداردهنده‌اى آشکار نیست.///آیا آنان فکر نکردند که همنشین آنان، [پیامبر،] هیچ‌گونه جنون ندارد؟ او جز هشداردهنده‌اى آشکار نیست.///آیا این مردم فکر نکردند که صاحب آنها (یعنی پیامبر) هرگز جنونی در او نیست؟ او فقط ترساننده خلق است (از اهوال قیامت) به بیانی روشن.///آیا نیندیشیده‌اند که همسخن آنان جنونی ندارد، و جز هشداردهنده‌ای آشکار نیست‌///آیا فکر نکردند که همنشین آنها [= پیامبر] هیچ‌گونه (اثری از) جنون ندارد؟! (پس چگونه چنین نسبت ناروایی به او می‌دهند؟!) او فقط بیم دهنده آشکاری است (که مردم را متوجه وظایفشان می‌سازد).///آیا نیندیشیدند که نیست بر رفیقشان دیوانگیی نیست او جز ترساننده آشکار///آیا و نیندیشیدند (که) همنشین آنان [: رسول گرامی] هیچ جنونی ندارد؟ او جز هشداردهنده‌ای روشنگر نیست. Do they see nothing in the government of the heavens and the earth and all that Allah hath created? (Do they not see) that it may well be that their terms is nigh drawing to an end? In what message after this will they then believe? آیا در [فرمانروایی و] مالکیت [و ربوبیت] بر آسمان‌ها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریسته‌اند؟ [و اگر به قرآن مجید، این کتاب هدایتگر ایمان نیاورند] پس بعد ازآن به کدام سخن ایمان می‌آورند؟!///آیا در [فرمانروایی و] مالکیت [و ربوبیت] بر آسمان‌ها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریسته‌اند؟ [و اگر به قرآن مجید، این کتاب هدایتگر ایمان نیاورند] پس بعد ازآن به کدام سخن ایمان می‌آورند؟!///آیا در ملکوت آسمانها و زمین و چیزهایى که خدا آفریده است نمى‌اندیشند؟ و شاید که مرگشان نزدیک باشد. و بعد از قرآن کدام سخن را باور دارند.///آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین و آنچه خدا آفریده ننگریستند، و این که شاید اجلشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدامین سخن، بعد از قرآن ایمان مى‌آورند///آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‌اند؛ و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدام سخن، بعد از قرآن ایمان مى‌آورند؟///آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین و هر چه خدا آفریده، به دقت نمى‌نگرند [تا بدانند آفرینش همه‌ى آنها هدفدار است، نه بیهوده]؟ و این که شاید زمان [مرگ] آنان نزدیک شده باشد؟ پس بعد از این [آیات روشن]، به کدام سخن، ایمان خواهند آورد؟///آیا فکر و نظر در ملکوت آسمانها و زمین و در هر چه خدا آفریده نکردند و در این که اجل و مرگ آنها بسا باشد که به آنان بسیار نزدیک شده باشد؟ پس به چه حدیثی بعد از این (کتاب مبارک آسمانی) ایمان خواهند آورد؟///آیا در ملکوت آسمانها و زمین و آنچه خداوند آفریده است، ننگریسته‌اند، و اینکه چه بسا اجلشان نزدیک شده باشد، آنگاه بعد از آن [قرآن‌] به چه سخنی ایمان می‌آورند///آیا در حکومت و نظام آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، (از روی دقت و عبرت) نظر نیفکندند؟! (و آیا در این نیز اندیشه نکردند که) شاید پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد؟! (اگر به این کتاب آسمانی روشن ایمان نیاورند،) بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟!///آیا ننگریستند در پادشاهیهای آسمانها و زمین و آنچه می‌آفریده است خدا از چیزها و آنکه شاید نزدیک شده باشد سرآمد ایشان پس به کدام سخن پس از این ایمان می‌آورند///آیا و در ملکوت و حقیقت آسمان‌ها و زمین - و هر چیزی که خدا آفریده است - ننگریسته‌اند، و اینکه شاید اجلشان نزدیک شده باشد؟ پس به کدامین حدیثی بعد از آن [: خدا و قرآن و رسول قرآن] ایمان می‌آورند؟ To such as Allah rejects from His guidance, there can be no guide: He will leave them in their trespasses, wandering in distraction. برای کسانی که خدا [به سبب لجاجت و عنادشان] گمراهشان کند، هدایت کننده‌ای نیست؛ و آنان را در سرکشی و تجاوزشان وا می‌گذارد تا در [گمراهی شان] سرگردان و حیران بمانند.///برای کسانی که خدا [به سبب لجاجت و عنادشان] گمراهشان کند، هدایت کننده‌ای نیست؛ و آنان را در سرکشی و تجاوزشان وا می‌گذارد تا در [گمراهی شان] سرگردان و حیران بمانند.///هر کس را که خدا گمراه کند هیچ راهنمایى برایش نیست. و آنان را وامى‌گذارد تا همچنان در سرکشى خویش سرگردان بمانند.///هر که را خدا گمراه کند، براى او هیچ راهبرى نیست، و آنها را در طغیانشان سرگردان رها مى‌کند///هر که را خداوند گمراه کند، براى او هیچ رهبرى نیست، و آنان را در طغیانشان سرگردان وا مى‌گذارد.///هر که را خداوند، [به خاطر فسق و اعمالش،] گمراه کند، براى او هیچ هدایتگرى نیست، و آنان را در سرکشى و طغیانشان رها مى‌کند تا سرگردان شوند.///هر که را خدا گمراه خواست هیچ کس رهنمای او نباشد، و چنین گمراهان را خدا در طغیان و سرکشی خود به حیرت و ضلالت واگذارد.///کسی که خداوند بیراه گذاردش، رهنمایی ندارد و آنان را در طغیانشان سرگشته وامی‌گذارد///هر کس را خداوند (به جرم اعمال زشتش) گمراه سازد، هدایت کننده‌ای ندارد؛ و آنها را در طغیان و سرکشی‌شان رها می‌سازد، تا سرگردان شوند!///آن را که گمراه کند خدا نیستش راهنمائی و بگذاردشان در سرکشی خود فرو روند///هر که (را) خدا گمراه کند، برای او هیچ راهبری نیست و (خدا) آنان را در ژرفای طغیانشان سرگردان وامی‌گذارد. They ask thee about the (final) Hour - when will be its appointed time? Say: "The knowledge thereof is with my Lord (alone): None but He can reveal as to when it will occur. Heavy were its burden through the heavens and the earth. Only, all of a sudden will it come to you." They ask thee as if thou Wert eager in search thereof: Say: "The knowledge thereof is with Allah (alone), but most men know not." همواره درباره قیامت از تو می‌پرسند که وقوع آن چه وقت است؟ بگو: دانش آن فقط نزد پروردگار من است، غیر او آن را در وقت معینش آشکار نمی‌کند؛ [تحمل این حادثه عظیم و هولناک،] بر آسمان‌ها و زمین سنگین و دشوار است، جز به طور ناگهانی بر شما نمی‌آید. آن گونه از تو می‌پرسند که گویا تو از وقت وقوعش به شدت کنجکاوی کرده‌ای [و کاملا از آن آگاهی]، بگو: دانش آن فقط نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند [که این دانش، مخصوص به خدا و فقط در اختیار اوست.]///همواره درباره قیامت از تو می‌پرسند که وقوع آن چه وقت است؟ بگو: دانش آن فقط نزد پروردگار من است، غیر او آن را در وقت معینش آشکار نمی‌کند؛ [تحمل این حادثه عظیم و هولناک،] بر آسمان‌ها و زمین سنگین و دشوار است، جز به طور ناگهانی بر شما نمی‌آید. آن گونه از تو می‌پرسند که گویا تو از وقت وقوعش به شدت کنجکاوی کرده‌ای [و کاملا از آن آگاهی]، بگو: دانش آن فقط نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند [که این دانش، مخصوص به خدا و فقط در اختیار اوست.]///درباره قیامت از تو مى‌پرسند که چه وقت فرا مى‌رسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است. تنها اوست که چون زمانش فرا رسد آشکارش مى‌سازد. فرارسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است، جز به ناگهان بر شما نیاید. چنان از تو مى‌پرسند که گویى تو از آن آگاهى. بگو: علم آن نزد خداست ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///از تو در باره‌ى قیامت مى‌پرسند که چه وقت برپا مى‌شود؟ بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است و جز او آن را به موقع خود آشکار نمى‌سازد. [تحقق آن‌] در آسمان‌ها و زمین سنگین است و جز به طور ناگهانى به سراغتان نمى‌آید. از تو چنان مى‌پرسند که گویى تو از آ///از تو در باره قیامت مى‌پرسند [که‌] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس‌] آن را به موقع خود آشکار نمى‌گرداند. [این حادثه‌] بر آسمانها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمى‌رسد.» [باز] از تو مى‌پرسند گویا تو از [زمان وقوع‌] آن آگاهى. بگو: «علم آن، تنها نزد خداست، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.»///از تو درباره‌ى قیامت مى‌پرسند که چه وقت به پا مى‌شود؟ بگو: «علم آن تنها نزد پروردگار من است، جز او کسى نمى‌تواند زمان آن را آشکار سازد. [فرا رسیدن قیامت،] در آسمان‌ها و زمین سنگین است. جز به صورت ناگهانى پیش نمى‌آید.» از تو چنان مى‌پرسند که گویا از [زمان] آن آگاهى کامل دارى! بگو: «علم آن تنها نزد خداست؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.»///(ای رسول ما) از تو احوال و ساعت قیامت را سؤال خواهند کرد که چه وقت فراخواهد رسید؟ پاسخ ده که علم آن منحصرا نزد رب و خدای من است، کسی به جز او آن را به هنگامش آشکار نکند، (شأن) آن ساعت در آسمانها و زمین بسی سنگین و عظیم است، نیاید شما را مگر ناگهانی. از تو می‌پرسند گویی تو کاملا بدان آگاهی. بگو: علم آن ساعت محققا نزد خداست، لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.///از تو درباره قیامت می‌پرسند که استقرار آن چه وقت است؟ بگو علم آن نزد پروردگار من است، هیچ‌کس جز او هنگام آن را آشکار نمی‌سازد، این امر بر اهل آسمانها و زمین دشوار است، [قیامت‌] جز ناگهان به سراغ شما نمی‌آید، از تو می‌پرسند چنانکه گویا تو از چون و چند آن آگاهی، بگو همانا علم آن با خداوند است ولی بیشتر مردم نمی‌دانند///درباره قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرامی‌رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‌کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید!» (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»///پرسندت از ساعت چه وقت است لنگرگاه آن بگو جز این نیست که علم آن نزد پروردگار من است پدیدارش نسازد به هنگامش جز او سنگین است در آسمانها و زمین نیایدتان مگر ناگهان پرسندت چنانکه گوئی تو آگاهی از آن بگو جز این نیست که علمش نزد خدا است لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///از تو درباره‌ی ساعت [: قیامت] می‌پرسند، که وقفه‌اش [: تحویل ساعت دنیا به ساعت آخرت] چه وقت است‌؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او (هیچ کس) آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند. (این حادثه) بر آسمان‌ها و زمین گران است (و) جز (به) ناگهان شما را در نرسد.» از تو (به گونه‌ای) می‌پرسند (که) گویا تو از (زمان وقوع) آن آگاهی. بگو: «علم آن تنها نزد خداست، ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند.» Say: "I have no power over any good or harm to myself except as Allah willeth. If I had knowledge of the unseen, I should have multiplied all good, and no evil should have touched me: I am but a warner, and a bringer of glad tidings to those who have faith." بگو: من قدرت [جلب] سودی و [دفع] زیانی را از خود ندارم جز آنچه خدا خواهد، و [غیب هم نمی‌دانم] اگر غیب می‌دانستم، یقینا برای خود ازهر خیری فراوان و بسیار فراهم می‌کردم وهیچ گزند وآسیبی به من نمی‌رسید؛ من فقط برای گروهی که ایمان می‌آورند، بیم دهنده و مژده رسانم.///بگو: من قدرت [جلب] سودی و [دفع] زیانی را از خود ندارم جز آنچه خدا خواهد، و [غیب هم نمی‌دانم] اگر غیب می‌دانستم، یقینا برای خود ازهر خیری فراوان و بسیار فراهم می‌کردم وهیچ گزند وآسیبی به من نمی‌رسید؛ من فقط برای گروهی که ایمان می‌آورند، بیم دهنده و مژده رسانم.///بگو: من مالک سود و زیان خود نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد. و اگر علم غیب مى‌دانستم بر خیر خود بسى مى‌افزودم و هیچ شرى به من نمى‌رسید. من کسى جز بیم‌دهنده و مژده‌دهنده‌اى براى مؤمنان نیستم.///بگو: من مالک سود و زیان خود نیستم، مگر آنچه خدا خواسته باشد، و اگر غیب مى‌دانستم سود فراوانى مى‌اندوختم و هیچ زیانى به من نمى‌رسید. من صرفا براى قومى که ایمان مى‌آورند بیم‌رسان و بشارت دهنده‌ام///بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم، و اگر غیب مى‌دانستم قطعا خیر بیشترى مى‌اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‌رسید. من جز بیم‌دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى‌آورند، نیستم.»///بگو: «من مالک هیچ سود و زیانى براى خودم نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد، و اگر غیب مى‌دانستم، منافع زیادى براى خودم فراهم مى‌کردم و هرگز به من زیانى نمى‌رسید. من تنها هشداردهنده و بشارت‌دهنده‌ای هستم براى گروهى که ایمان مى‌آورند.»///بگو که من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنچه خدا خواسته، و اگر من از غیب (جز آنچه به وحی می‌دانم) آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می‌افزودم و هیچ‌گاه زیان و رنج نمی‌دیدم، من نیستم مگر رسولی ترساننده، و بشارت دهنده گروهی که اهل ایمانند.///بگو که برای خود اختیار سود و زیانی ندارم مگر آنچه خدا بخواهد، و اگر غیب می‌دانستم خیر فراوان برای خود کسب می‌کردم و هیچ ناگواری به من نمی‌رسید، من کسی جز هشداردهنده و مژده‌آور اهل ایمان نیستم‌///بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غیب باخبر بودم، سود فراوانی برای خود فراهم می‌کردم، و هیچ بدی (و زیانی) به من نمی‌رسید؛ من فقط بیم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌ام برای گروهی که ایمان می‌آورند! (و آماده پذیرش حقند)///بگو دارا نیستم برای خویشتن سود و نه زیانی جز آنچه خدا خواهد و اگر دانای ناپیدا می‌بودم هر آینه فراوان می‌گرفتم از خوبی و به من نمی‌رسید بدی نیستم من مگر بیم‌دهنده و نویددهنده برای گروهی که ایمان آرند///بگو: «برای خودم سود و زیانی در توان ندارم، جز آنچه خدا خواسته، و اگر غیب می‌دانستم، به راستی از خیر فزونی بر می‌گرفتم و بدی به من نمی‌رسید. من جز هشداردهنده و بشارت‌دهنده‌ای - برای گروهی که ایمان می‌آورند - نیستم.» It is He Who created you from a single person, and made his mate of like nature, in order that he might dwell with her (in love). When they are united, she bears a light burden and carries it about (unnoticed). When she grows heavy, they both pray to Allah their Lord, (saying): "If Thou givest us a goodly child, we vow we shall (ever) be grateful." او کسی است که شما را از یک تن آفرید، و همسرش را از او پدید آورد تا در کنارش آرامش یابد؛ پس هنگامی که مرد با زن آمیزش نمود، زن به حملی سبک حامله شد، پس با آن حمل سبک، زندگی را ادامه داد؛ پس چون سنگین بار شد، زن و شوهر پروردگارشان را خواندند که اگر به ما فرزندی تندرست و سالم عطا کنی، مسلما از سپاس گزاران خواهیم بود.///او کسی است که شما را از یک تن آفرید، و همسرش را از او پدید آورد تا در کنارش آرامش یابد؛ پس هنگامی که مرد با زن آمیزش نمود، زن به حملی سبک حامله شد، پس با آن حمل سبک، زندگی را ادامه داد؛ پس چون سنگین بار شد، زن و شوهر پروردگارشان را خواندند که اگر به ما فرزندی تندرست و سالم عطا کنی، مسلما از سپاس گزاران خواهیم بود.///اوست که همه شما را از یک تن بیافرید. و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا به او آرامش یابد. چون با او درآمیخت، به بارى سبک بارور شد و مدتى با آن سر کرد. و چون بار سنگین گردید، آن دو، الله پروردگار خویش را بخواندند که اگر ما را فرزندى صالح دهى از سپاسگزاران خواهیم بود.///اوست که شما را از نفس واحدى آفرید و جفت وى را از او پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون با او بیامیخت، بارى سبک گرفت و با آن مدتى سر کرد. و چون سنگین شد، هر دو از خداوند، پروردگار خویش خواستند که: اگر فرزند شایسته‌اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خوا///اوست آن کس که شما را از نفس واحدى آفرید، و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم‌] با او [حوا] درآمیخت باردار شد، بارى سبک. و [چندى‌] با آن [بار سبک‌] گذرانید، و چون سنگین‌بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندى‌] شایسته عطا کنى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.///او خدایى است که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از [نوع] او قرار داد تا بدان آرام گیرد. پس چون با او بیامیخت، بارى سبک برگرفت [و باردار شد] و [مدتى] با آن سر کرد، چون زن، سنگین شد، از خداوند، پروردگارشان، درخواست کردند [و گفتند]: اگر فرزند شایسته‌اى به ما بدهى، قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.»///اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از (نوع) او نیز جفتش را مقرر داشت تا به او انس و آرام گیرد، و چون با او خلوت کرد باری سبک برداشت، پس با آن بار حمل چندی بزیست تا سنگین شد، آن‌گاه هر دو خدا و پروردگار خود را خواندند که اگر به ما فرزندی صالح (و تندرست) عطا کردی البته از شکرگزاران خواهیم بود.///او کسی است که شما را از تن یگانه‌ای آفرید و همسرش را از او پدید آورد تا در کنار او آرام گیرد، و چون [آدم‌] با او [حوا] آمیزش کرد، باری سبک گرفت و با آن آسان به سر می‌برد و چون گرانبار شد، هردو خداوند، پروردگارشان را به دعا خواندند که اگر به ما فرزند سالم و شایسته‌ای عطا کنی از سپاسگزاران خواهیم بود///او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می‌داد؛ و چون سنگین شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند «اگر فرزند صالحی به ما دهی، از شاکران خواهیم بود!»///او است آنکه آفرید شما را از یک تن و قرار داد از او جفتش را تا آرامش گیرد بدو سپس هنگامی که بر او درآمد برداشت باری سبک پس بگذشت بر آن تا گاهی که سنگین شد خواندند پروردگار خویش را که اگر ما را صالحی (شایسته) دهی باشیم از شکرگزاران‌///اوست کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را (نیز) از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون (نسل وی) زنانی را باردار کردند، خدا، پروردگار خود را خواندند که: «اگر به ما (فرزندی) شایسته عطا کنی بی‌گمان از سپاسگزاران خواهیم بود.» But when He giveth them a goodly child, they ascribe to others a share in the gift they have received: but Allah is exalted high above the partners they ascribe to Him. پس هنگامی که به آن زن و شوهر فرزندی تندرست و سالم داد [غیر از خدا را در اعطای این نعمت مؤثر دانستند، از این جهت] برای خدا در کنار نعمتی که به آنان عطا کرده بود، شریکان وهمتایانی قرار دادند!! پس خدا برتر و والاتر از آن است که برایش شریکان و همتایان قرار دهند.///پس هنگامی که به آن زن و شوهر فرزندی تندرست و سالم داد [غیر از خدا را در اعطای این نعمت مؤثر دانستند، از این جهت] برای خدا در کنار نعمتی که به آنان عطا کرده بود، شریکان وهمتایانی قرار دادند!! پس خدا برتر و والاتر از آن است که برایش شریکان و همتایان قرار دهند.///چون خدا آن دو را فرزندى صالح داد، براى او در آنچه به آنها عطا کرده بود شریکانى انگاشتند، حال آنکه خدا از هر چه با او شریک مى‌سازند برتر است.///اما هنگامى که فرزند [سالم و] شایسته‌اى به آنها داد، براى خدا در موهبتى که داده بود شریکانى قائل شدند، ولى خدا از آنچه شریک او مى‌کنند بالاتر است///و چون به آن دو، [فرزندى‌] شایسته داد، در آنچه [خدا] به ایشان داده بود، براى او شریکانى قرار دادند، و خدا از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند برتر است.///پس چون [خداوند] به آن دو، فرزندى صالح داد، در آنچه به ایشان عطا نمود، براى خدا شریکانى قرار دادند، ولى خداوند از آنچه که آنان شریک او قرار مى‌دهند، برتر است.///پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح (و تندرست) عطا کرد مشرک شدند و برای خدا در آنچه به آنها عطا کرد شریک قرار دادند (یعنی فرزندان خود را به نام بتها نامیدند مثل عبد اللات و عبد العزی)، و خدای تعالی برتر است از آنچه شریک او سازند.///و چون به آن دو، فرزندی سالم و شایسته عطا کرد، آن دو در عطای او، برای او شریکانی قائل شدند، ولی خداوند از آنچه شرک می‌آورند منزه است‌///اما هنگامی که خداوند فرزند صالحی به آنها داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مؤثر دانستند؛ و) برای خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانی قائل شدند؛ خداوند برتر است از آنچه همتای او قرار می‌دهند!///ولی هنگامی که داد بدیشان صالحی (شایسته) و قرار دادند شریکانی برای او در آنچه بدیشان داد همانا برتر است خدا از آنچه شرک می‌ورزند///پس چون به آن دو، فرزندی شایسته داد، در آنچه (خدا) به ایشان داده بود، برای او شریکانی قرار دادند. پس خدا از آنچه (با او) شریک می‌گردانند برتر است. Do they indeed ascribe to Him as partners things that can create nothing, but are themselves created? آیا موجوداتی را شریک او قرار می‌دهند که قدرت ندارند کمترین چیزی را بیافرینند و خودشان آفریده می‌شوند؟!///آیا موجوداتی را شریک او قرار می‌دهند که قدرت ندارند کمترین چیزی را بیافرینند و خودشان آفریده می‌شوند؟!///آیا شریک خدا مى‌سازند چیزهایى را که نمى‌توانند هیچ چیز بیافرینند و خود مخلوق هستند؟///آیا موجوداتى را شریک او مى‌سازند که چیزى نمى‌آفرینند و خود آفریده مى‌شوند///آیا موجوداتى را [با او] شریک مى‌گردانند که چیزى را نمى‌آفرینند و خودشان مخلوقند؟///آیا چیزهایى را شریک خدا قرار مى‌دهند که چیزى نمى‌آفرینند و خودشان نیز مخلوق­اند؟!///آیا این چیزهایی را که هیچ موجود را خلق نتوانند کرد و خود مخلوق (خدا) هستند شریک خدا قرار می‌دهند؟///آیا چیزهایی را شریک او می‌آورند که چیزی نمی‌آفرینند و خود آفریده شده‌اند///آیا موجوداتی را همتای او قرارمی‌دهند که چیزی را نمی‌آفرینند، و خودشان مخلوقند.///آیا شریک کنند آنان را که نیافرند چیزی را و خود آفریده شوند///آیا چیزی را (با او) شریک می‌کنند که چیزی را نمی‌آفریند، حال آنکه خودشان (هم) آفریده می‌شوند؟ No aid can they give them, nor can they aid themselves! و [این شریکانی که برای خدا قرار می‌دهند] نه می‌توانند پرستش کنندگان خود را یاری دهند، ونه قدرت دارند خودشان را یاری کنند.///و [این شریکانی که برای خدا قرار می‌دهند] نه می‌توانند پرستش کنندگان خود را یاری دهند، ونه قدرت دارند خودشان را یاری کنند.///نه مى‌توانند یاریشان کنند و نه مى‌توانند به یارى خود برخیزند.///و نه مى‌توانند آنها را یارى دهند و نه خودشان را یارى کنند///و نمى‌توانند آنان را یارى کنند و نه خویشتن را یارى دهند.///و [این معبودها] قدرت یارى آنان را ندارند و حتى خودشان را هم نمى‌توانند حمایت کنند.///در صورتی که آنها نه هرگز به مشرکان و نه به خود یاری توانند کرد.///و نمی‌توانند به ایشان و نه به خودشان یاری‌ای برسانند///و نمی‌توانند آنان را یاری کنند، و نه خودشان را یاری می‌دهند.///و نتوانندشان یاریی و نه خویشتن را یاری‌ای کنند///و نمی‌توانند آنان را یاری کنند و نه خویشتن را یاری دهند. If ye call them to guidance, they will not obey: For you it is the same whether ye call them or ye hold your peace! و اگر آن شریکان را به سوی هدایت بخوانید، از شما پیروی نمی‌کنند، برای شما یکسان است که آنان را بخوانید یا خاموش باشید [در هر صورت چیزی از آنان نصیب شما نمی‌شود.]///و اگر آن شریکان را به سوی هدایت بخوانید، از شما پیروی نمی‌کنند، برای شما یکسان است که آنان را بخوانید یا خاموش باشید [در هر صورت چیزی از آنان نصیب شما نمی‌شود.]///اگر آنها را به راه هدایت بخوانى، از شما پیروى نخواهند کرد. برایتان یکسان است چه دعوتشان کنید و چه خاموشى پیشه سازید.///و اگر آنها را به هدایت دعوت کنید از شما پیروى نمى‌کنند. چه آنها را بخوانید یا خاموش باشید، بر شما یکسان است///و اگر آنها را به [راه‌] هدایت فراخوانید، از شما پیروى نمى‌کنند. چه آنها را بخوانید یا خاموش بمانید، براى شما یکسان است.///و اگر معبودها را به هدایت فراخوانید، از شما پیروى نمى‌کنند. بر شما یکسان است که آنها را دعوت کنید یا ساکت باشید!///و اگر آنها را (یعنی بت‌پرستان را) به راه هدایت بخوانید پیروی شما (مؤمنان) نخواهند کرد، بر شما یکسان است که آنها را بخوانید یا خاموش بمانید.///و اگر ایشان را به [راه‌] هدایت بخوانید از شما پیروی نمی‌کنند، برای شما یکسان است، چه ایشان را بخوانید چه آنکه خاموش باشید///و هرگاه آنها را به سوی هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نمی‌کنند؛ و برای شما یکسان است چه آنها را دعوت کنید و چه خاموش باشید؟!///و اگر بسوی هدایتشان خوانید پیرویتان نکنند یکسان است بر شما بخوانید ایشان را یا باشید خموشان‌///و اگر آنها را به راه (راست) فراخوانید، از شما پیروی نمی‌کنند؛ چه آنها را بخوانید یا خاموش بمانید، بر شما یکسان است. Verily those whom ye call upon besides Allah are servants like unto you: Call upon them, and let them listen to your prayer, if ye are (indeed) truthful! یقینا کسانی را که به جای خدا می‌پرستید بندگان و مملوکانی ناتوان چون شما هستند؛ پس اگر راستگویید [که می‌توانند در زندگی شما مؤثر باشند] آنان را [در گرفتاری‌ها و نیازمندی‌های خود] بخوانید پس [هنگامی که بخوانید [باید شما را اجابت کنند] ولی خود می‌دانید که در هیچ موردی جواب شما را نمی‌دهند.]///یقینا کسانی را که به جای خدا می‌پرستید بندگان و مملوکانی ناتوان چون شما هستند؛ پس اگر راستگویید [که می‌توانند در زندگی شما مؤثر باشند] آنان را [در گرفتاری‌ها و نیازمندی‌های خود] بخوانید پس [هنگامی که بخوانید [باید شما را اجابت کنند] ولی خود می‌دانید که در هیچ موردی جواب شما را نمی‌دهند.]///آنهایى که جز الله به خدایى مى‌خوانید، بندگانى چون شمایند. اگر راست مى‌گویید، آنها را بخوانید، باید شما را اجابت کنند.///همانا کسانى را که سواى خدا مى‌خوانید بندگانى مانند شمایند. پس آنها را بخوانید، و اگر راست مى‌گویید باید شما را پاسخ دهند///در حقیقت، کسانى را که به جاى خدا مى‌خوانید، بندگانى امثال شما هستند. پس آنها را [در گرفتاریها] بخوانید، اگر راست مى‌گویید باید شما را اجابت کنند.///کسانى را که به جاى خدا مى‌خوانید [و مى‌پرستید]، بندگانى [و آفریده‌هایى] همچون خود شمایند. پس اگر راست مى‌گویید، آنان را بخوانید، تا آنان جوابتان را بدهند.///غیر خدا هر آن کس را که شما (مشرکان و یهود و نصاری) به خدایی می‌خوانید (مانند بتان و عیسی و عزیر و غیره) به حقیقت همه مثل شما بندگانی هستند، اگر راستگویید آنها را بخوانید تا مشکلات و حوائج شما را روا کنند.///کسانی را که در برابر و به جای خداوند می‌خوانید بندگانی مانند شما هستند، بخوانیدشان و اگر راست می‌گویید باید که پاسخ شما را بدهند///آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید)، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، و اگر راست می‌گویید باید به شما پاسخ دهند (و تقاضایتان را برآورند)!///همانا آنان را که جز خدا می‌خوانید بندگانیند مانند شما پس بخوانیدشان تا اجابت کنند شما را اگر هستید راستگویان‌///کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، بی‌گمان بندگانی همانند شمایند. پس آنها را (در بد و خوب) بخوانید. اگر راست می‌گویید باید شما را اجابت کنند. Have they feet to walk with? Or hands to lay hold with? Or eyes to see with? Or ears to hear with? Say: "Call your 'god-partners', scheme (your worst) against me, and give me no respite! آیا آنها پاهایی دارند که با آن راه روند، یا دست هایی دارند که با آن بگیرند، یا چشم هایی دارند که با آن ببینند، یا گوش هایی دارند که با آن بشنوند؟! بگو: شریکان خود را [به کمک خویش] بخوانید، سپس [بر ضد من هر توطئه و] نیرنگی [دارید] به کار گیرید و [برای نابودی من لحظه‌ای مرا [مهلت ندهید] تا برای شما ثابت شود که هیچ کاری در هیچ زمینه‌ای از غیر خدا بر نمی‌آید.]///آیا آنها پاهایی دارند که با آن راه روند، یا دست هایی دارند که با آن بگیرند، یا چشم هایی دارند که با آن ببینند، یا گوش هایی دارند که با آن بشنوند؟! بگو: شریکان خود را [به کمک خویش] بخوانید، سپس [بر ضد من هر توطئه و] نیرنگی [دارید] به کار گیرید و [برای نابودی من لحظه‌ای مرا [مهلت ندهید] تا برای شما ثابت شود که هیچ کاری در هیچ زمینه‌ای از غیر خدا بر نمی‌آید.]///آیا آنها را پاهایى هست که با آن راه بروند یا آنها را دستهایى هست که با آن حمله کنند یا چشمهایى هست که با آن ببینند یا گوشهایى هست که با آن بشنوند؟ بگو: شریکانتان را بخوانید و بر ضد من تدبیر کنید و مرا مهلت مدهید.///آیا پاهایى دارند که با آن راه روند؟ یا دست‌هایى دارند که با آن کارى کنند؟ یا چشمانى دارند که با آن ببینند؟ و یا گوش‌هایى دارند که با آن بشنوند؟ بگو: شرکاى خود را بخوانید، سپس در حق من [هر چه مى‌توانید] نیرنگ کنید و مهلتم ندهید///آیا آنها پاهایى دارند که با آن راه بروند، یا دستهایى دارند که با آن کارى انجام دهند، یا چشمهایى دارند که با آن بنگرند، یا گوشهایى دارند که با آن بشنوند؟ بگو: «شریکان خود را بخوانید؛ سپس در باره من حیله به کار برید و مرا مهلت مدهید.»///آیا آنان [که معبود خود برگزیده‌اید،] پاهایى دارند که با آن راه بروند؟ یا دست‌هایى دارند که با آن قدرت‌نمایى کنند؟ یا چشم‌هایى دارند که با آنها ببینند؟ یا گوش‌هایى دارند که با آنها بشنوند؟ [اى پیامبر!] بگو: «شریک‌هاى [خیالى] خودتان را بخوانید و علیه من نقشه بکشید و هیچ مهلت هم به من ندهید!.///آیا آن بتان را پایی است که راهی پیمایند یا دستی که از آستین قدرت بیرون آرند، یا چشم و گوشی که به آن ببینند و بشنوند؟ بگو: شریکان (باطل) خود را بخوانید و هر حیلت که با من می‌توانید به کار برید بی‌آنکه هیچ مرا مهلت بدهید.///آیا پاهایی دارند که با آن راه روند؟ یا دستانی دارند که با آن کاری انجام دهند، یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟ یا گوشهایی دارند که با آن بشنوند؟ بگو شریکانی را که قائلید بخوانید، سپس در حق من هرچه خواهید بسگالید و مرا مهلت ندهید///آیا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهایی دارند که با آن راه بروند؟! یا دستهایی دارند که با آن چیزی را بگیرند (و کاری انجام دهند)؟! یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟! یا گوشهایی دارند که با آن بشنوند؟! (نه، هرگز، هیچ‌کدام،) بگو: «(اکنون که چنین است،) بتهای خویش را که شریک خدا قرار داده‌اید (بر ضد من) بخوانید، و برای من نقشه بکشید، و لحظه‌ای مهلت ندهید، (تا بدانید کاری از آنها ساخته نیست)!///آیا آنان را است پاهائی که روان گردند بدانها یا آنان را است دستهائی که آهنگ کنند بدانها یا آنان را است دیدگانی که بینند بدانها یا آنان را است گوشهائی که بشنوند بدانها بگو بخوانید شریکان خویش را پس نیرنگ با من کنید و مهلتم ندهید///آیا برایشان پاهایی است که با آنها راه می‌روند، یا دست‌هایی دارند که با آنها حمله‌ور می‌شوند، یا چشم‌هایی دارند که با آنها می‌نگرند، یا گوش‌هایی دارند که با آنها می‌شنوند؟ بگو: «شریکانتان را بخوانید، سپس درباره‌ی من حیله‌ای (ناروا) کنید. پس مرا مهلت ندهید.» "For my Protector is Allah, Who revealed the Book (from time to time), and He will choose and befriend the righteous. یقینا سرپرست و یار من خدایی است که قرآن را نازل کرده و او همواره شایستگان را سرپرستی و یاری می‌کند.///یقینا سرپرست و یار من خدایی است که قرآن را نازل کرده و او همواره شایستگان را سرپرستی و یاری می‌کند.///یاور من الله است که این کتاب را نازل کرده و او دوست شایستگان است.///بى‌تردید سرپرست من خداوند است که این کتاب را نازل کرده و او شایستگان را سرپرستى مى‌کند///بى‌تردید، سرور من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده، و همو دوستدار شایستگان است.///ولى و سرپرست من، خدایى است که این کتاب آسمانى را نازل کرده است و او همه‌ى صالحان را سرپرستى [و هدایت] مى‌کند.///مرا دوست و یاور به حقیقت خدایی است که این کتاب (قرآن) را فرستاده و اوست که نیکوکاران را دوستی و سرپرستی می‌کند.///سرور من خداوند است که [این‌] کتاب آسمانی را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است‌///ولی و سرپرست من، خدایی است که این کتاب را نازل کرده؛ و او همه صالحان را سرپرستی می‌کند.///همانا یار (دوست و سرپرست و پشتیبان) من خداوندی است که فرستاد کتاب را و او است سرپرست شایستگان‌///«بی‌گمان سرور من خدایی است که قرآن را فرستاد و او شایستگان را سروری و پشتیبانی می‌کند.» "But those ye call upon besides Him, are unable to help you, and indeed to help themselves." و کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، نه می‌توانند شما را یاری دهند و نه خود را یاری رسانند.///و کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، نه می‌توانند شما را یاری دهند و نه خود را یاری رسانند.///آنان را که به جاى الله به خدایى مى‌خوانید، نه شما را مى‌توانند یارى کنند و نه خود را.///و کسانى را که به جاى او مى‌خوانید، نه مى‌توانند شما را نصرت دهند و نه خودشان را یارى کنند///و کسانى را که به جاى او مى‌خوانید، نمى‌توانند شما را یارى کنند و نه خویشتن را یارى دهند.///[بت‌ها] و کسانى که به جاى خدا مى‌خوانید [و مى‌پرستید]، نه مى‌توانند شما را یارى نمایند و نه خود را یارى مى‌کنند.»///و آنهایی را که شما خدا می‌خوانید جز خدای یکتا هیچ یک قدرت بر یاری شما بلکه بر یاری خود ندارند.///و کسانی که در برابر و به جای او [خداوند] می‌خوانید، نمی‌توانند به شما و نه به خودشان یاری‌ای برسانند///و آنهایی را که جز او می‌خوانید، نمی‌توانند یاریتان کنند، و نه (حتی) خودشان را یاری دهند؛///و آنان را که جز او خوانید نتوانند شما را یاری‌کردن و نه خویشتن را یاری کنند///«و کسانی را که بجز او می‌خوانید، نتوانند شما را کمک کنند و نه خودشان را کمک می‌کنند.» If thou callest them to guidance, they hear not. Thou wilt see them looking at thee, but they see not. و اگر آنان را به سوی هدایت دعوت کنید، نمی‌شنوند و آنان را می‌بینی که به سوی تو می‌نگرند در حالی که نمی‌بینند.///و اگر آنان را به سوی هدایت دعوت کنید، نمی‌شنوند و آنان را می‌بینی که به سوی تو می‌نگرند در حالی که نمی‌بینند.///و اگر آنها را به راه هدایت بخوانى نمى‌شنوند و مى‌بینى که به تو مى‌نگرند ولى گویى که نمى‌بینند.///و اگر آنها را به هدایت بخوانید نمى‌شنوند، و مى‌بینى [مانند مجسمه‌] به سوى تو مى‌نگرند ولى نمى‌بینند///و اگر آنها را به [راه‌] هدایت فرا خوانید، نمى‌شنوند، و آنها را مى‌بینى که به سوى تو مى‌نگرند در حالى که نمى‌بینند.///و اگر آنان را به هدایت فراخوانى، نمى‌شنوند و مى‌بینى که آنان به تو نگاه مى‌کنند و حال آن که نمى‌بینند.///و اگر آنها را به راه هدایت خوانید نخواهند شنید (یعنی بتان چون گوش و بت‌پرستان چون هوش ندارند دعوت اسلام را نپذیرند. و ای رسول ما یا ای اهل عقل و بینش) تو می‌بینی که آنها (بتان یا بت‌پرستان) در تو می‌نگرند ولی نمی‌بینند.///و اگر ایشان را به [راه‌] هدایت بخوانید نمی‌شنوند و می‌نگریشان که به سوی تو می‌نگرند ولی نمی‌بینند///و اگر آنها را به هدایت فرا خوانید، سخنانتان را نمی‌شنوند! و آنها را می‌بینی (که با چشمهای مصنوعیشان) به تو نگاه می‌کنند، اما در حقیقت نمی‌بینند!»///و اگر خوانیشان بسوی هدایت نشنوند و بینیشان می‌نگرند بسوی تو و لیکن نمی‌بینند///«و اگر آنها را به راه راست فرا خوانید، نمی‌شنوند و آنها را می‌بینی که سوی تو می‌نگرند در حالی که نمی‌بینند.» Hold to forgiveness; command what is right; But turn away from the ignorant. عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.///عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.///عفو را پیشه کن و به نیکى فرمان ده و از جاهلان اعراض کن.///عفو را پیشه کن و به نیکى فرمان ده و از نادان‌ها رخ برتاب///گذشت پیشه کن، و به [کار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رخ برتاب.///عفو و میانه‌روى را پیشه کن. [عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر.] و به کارهاى عقل‌پسند و نیکو فرمان بده و از جاهلان روی برگردان!///طریقه عفو و بخشش پیش‌گیر و امت را به نیکوکاری امر کن و از مردم نادان روی بگردان.///عفو پیشه کن و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان‌///(به هر حال) با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکی‌ها دعوت نما، و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن)!///بگیر گذشت را و امر کن به خوبی و روی بگردان از نادانان‌///«گذشت را (پیش) بگیر و به (کار) شناخته شده [: پسندیده] فرمان ده و از نادانان روی بگردان.» If a suggestion from Satan assail thy (mind), seek refuge with Allah; for He heareth and knoweth (all things). و اگر [وسوسه‌ای از سوی] شیطان، تو را [به خشم بر مردم و ترک مهربانی و ملاطفت] تحریک کند، به خدا پناه جوی؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///و اگر [وسوسه‌ای از سوی] شیطان، تو را [به خشم بر مردم و ترک مهربانی و ملاطفت] تحریک کند، به خدا پناه جوی؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‌اى پدید آمد به خدا پناه ببر، زیرا او شنوا و داناست.///و اگر از شیطان وسوسه‌اى تو را برانگیخت، به خداوند پناه ببر [که‌] بى‌شک او شنواى داناست///و اگر از شیطان وسوسه‌اى به تو رسد، به خدا پناه بر، زیرا که او شنواى داناست.///و اگر از طرف شیطان [و شیطان‌صفتان،] کمترین وسوسه و تحریک و سوءنیتى به تو رسید، پس به خداوند پناه آور، که قطعا او شنوا و داناست.///و چنانچه بخواهد از طرف شیطان (انس و جن) در تو وسوسه و جنبشی پدید آید به خدا پناه بر که او به حقیقت شنوا و داناست.///و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را به وسواس انداخت، به خداوند پناه ببر که او شنوای داناست‌///و هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست!///و اگر برانگیزدت از شیطان انگیزشی پس پناهنده شو به خدا همانا او است شنوای دانا///«و اگر بی‌گمان از شیطان وسوسه‌ای افسادگر به تو در رسد (که تو را به کاری افسادگر با حیله برگمارد) پس به خدا پناه بر. به‌راستی او بسیار شنوای بس داناست.» Those who fear Allah, when a thought of evil from Satan assaults them, bring Allah to remembrance, when lo! they see (aright)! مسلما کسانی که [نسبت به گناهان، معاصی و آلودگی‌های ظاهری وباطنی] تقوا ورزیده‌اند، هرگاه وسوسه هایی از سوی شیطان به آنان رسد [خدا و قیامت را] یاد کنند، پس بی درنگ بینا شوند [و از دام وسوسه هایش نجات یابند.]///مسلما کسانی که [نسبت به گناهان، معاصی و آلودگی‌های ظاهری وباطنی] تقوا ورزیده‌اند، هرگاه وسوسه هایی از سوی شیطان به آنان رسد [خدا و قیامت را] یاد کنند، پس بی درنگ بینا شوند [و از دام وسوسه هایش نجات یابند.]///کسانى که پرهیزگارى مى‌کنند چون از شیطان وسوسه‌اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‌کنند، و در دم بصیرت یابند.///البته، هنگامى که پرهیزکاران گرفتار وسوسه شیطانى شوند به یاد [خدا] مى‌افتند و ناگهان بینا و بصیر مى‌شوند///در حقیقت، کسانى که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.///کسانى که تقوا پیشه کرده‌اند، هرگاه وسوسه‌هاى شیطانى به آنان نزدیک شود، متوجه مى‌شوند [و خدا را یاد مى‌کنند]، آن‌گاه بینا مى‌گردند.///چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند.///پرهیزگاران هرگاه خیالی شیطانی عارضشان شود، یاد [خدا] کنند، و آنگاه دیده‌ور شوند///پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می‌افتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند.///همانا آنان که پرهیزکاری کرده‌اند هرگاه آهنگشان کند رهگذاری از شیطان یادآور شوند ناگاه ایشانند بینایان‌///بی‌گمان کسانی که (از خدا) پروا کرده‌اند، چون وسوسه‌ای مماس، از گردشگری شیطان بدیشان در رسد (خدای را) بسی به یاد آورند؛ پس به ناگاه بینایند. But their brethren (the evil ones) plunge them deeper into error, and never relax (their efforts). و برادران بی تقوایان [که شیاطین هستند] همواره آنان را به عمق گمراهی می‌کشانند؛ سپس [در به گمراهی کشیدنشان] کوتاهی نمی‌ورزند.///و برادران بی تقوایان [که شیاطین هستند] همواره آنان را به عمق گمراهی می‌کشانند؛ سپس [در به گمراهی کشیدنشان] کوتاهی نمی‌ورزند.///و برادرانشان ایشان را به ضلالت مى‌کشند و از عمل خویش باز نمى‌ایستند.///و [اما مشرکان‌] برادرانشان [از شیاطین‌] آنها را به ضلالت مى‌کشانند و هیچ کوتاهى نمى‌کنند///و یارانشان آنان را به گمراهى مى‌کشانند و کوتاهى نمى‌کنند.///و برادرانشان، [شیطان‌صفتان گمراه،] آنان را در انحراف مى‌کشند و نگه مى‌دارند و هیچ کوتاهى نمى‌کنند.///و مشرکان را برادرانشان (یعنی شیاطین انس و جن) به راه ضلالت و گمراهی می‌کشند و هیچ کوتاهی نمی‌کنند.///و یاران [شیطان‌صفت آن دیگران‌] آنان را در گمراهی بدارند و هیچ فرونگذارند///و (ناپرهیزگاران را) برادرانشان (از شیاطین) پیوسته در گمراهی پیش می‌برند، و باز نمی‌ایستند!///و برادران شیاطین را فروبرند شیاطین در گمراهی سپس کوتاه نمی‌آیند///و برادرانشان (در شیطنت) آنان را در (ژرفای) گمراهی همی کشانند؛ سپس کوتاهی (هم) نمی‌کنند. If thou bring them not a revelation, they say: "Why hast thou not got it together?" Say: "I but follow what is revealed to me from my Lord: this is (nothing but) lights from your Lord, and Guidance, and mercy, for any who have faith." و هرگاه برای مخالفان [به سبب تأخیر وحی] آیه‌ای نیاوری [بر پایه گمان پوچ و باطلشان که قرآن را از پیش خود می‌آوری] می‌گویند: چرا آیه‌ای از نزد خود انتخاب نکردی [تا برای ما بیاوری]؟ بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم. این قرآن دلایلی روشن از سوی پروردگار شماست و برای گروهی که ایمان می‌آورند، سراسر هدایت و رحمت است.///و هرگاه برای مخالفان [به سبب تأخیر وحی] آیه‌ای نیاوری [بر پایه گمان پوچ و باطلشان که قرآن را از پیش خود می‌آوری] می‌گویند: چرا آیه‌ای از نزد خود انتخاب نکردی [تا برای ما بیاوری]؟ بگو: من فقط آنچه از سوی پروردگارم به من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم. این قرآن دلایلی روشن از سوی پروردگار شماست و برای گروهی که ایمان می‌آورند، سراسر هدایت و رحمت است.///چون آیه‌اى برایشان نیاورى، گویند: چرا از خود چیزى نمى‌گویى؟ بگو: من پیرو چیزى هستم که از پروردگارم به من وحى مى‌شود. و این حجتهایى است از جانب پروردگارتان و رهنمود و رحمت است براى مردمى که ایمان مى‌آورند.///و هرگاه براى آنان آیه‌اى نیاورى، گویند: چرا [از پیش خود] آن را برنگزیدى؟ بگو: من فقط از چیزى پیروى مى‌کنم که از پروردگارم به من وحى مى‌شود. این [قرآن‌] روشنگرى‌هایى از پروردگار شما است و هدایت و رحمتى است براى قومى که ایمان مى‌آورند///و هر گاه براى آنان آیاتى نیاورى، مى‌گویند: «چرا آن را خود برنگزیدى؟ «بگو: «من فقط آنچه را که از پروردگارم به من وحى مى‌شود پیروى مى‌کنم. این [قرآن‌] رهنمودى است از جانب پروردگار شما و براى گروهى که ایمان مى‌آورند هدایت و رحمتى است.///و هرگاه آیه‌اى براى آنان نیاورى، [و چند روزى تلاوت وحى قطع شود،] مى‌گویند: «چرا آیه‌اى برنگزیدى؟» بگو: «من فقط چیزى را پیروى مى‌کنم که از سوى پروردگارم بر من وحى مى‌شود. این [قرآن]، بصیرت‌هایى از سوى پروردگارتان است و براى کسانى که ایمان آورند، مایه‌ى هدایت و رحمت است.»///و هر زمان که تو آیتی بر آنها نیاوری بر تو اعتراض کنند که چرا آیتی فراهم نساختی؟ بگو: من تنها پیروی از آنچه از خدایم به من وحی رسد خواهم کرد، این آیات قرآن است مایه بصیرت‌هایی از جانب پروردگار شما و هدایت و رحمتی برای گروهی که ایمان آورند.///و چون برای آنان آیه‌ای نیاوری گویند چرا از خود برنمی‌سازی؟ بگو فقط از آنچه از سوی پروردگارم به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم، این روشنگریهایی از سوی پروردگارتان و رهنمود و رحمتی برای اهل ایمان است‌///هنگامی که (در نزول وحی تاخیر افتد، و) آیه‌ای برای آنان نیاوری، می‌گویند: «چرا خودت (از پیش خود) آن را برنگزیدی؟!» بگو: «من تنها از چیزی پیروی می‌کنم که بر من وحی می‌شود؛ این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان، و مایه هدایت و رحمت است برای جمعیتی که ایمان می‌آورند.///و هرگاه نیاوریشان آیتی گویند چرا آیتی نساختی بگو پیروی نکنم جز آنچه را وحی شود به من از پروردگار من اینک بینشهائی از پروردگارتان و هدایت و رحمتی برای گروهی که ایمان آرند///و هنگامی که برای آنان نشانه‌ای (ربانی، موافق میلشان) نیاوری، گویند: «چرا آن را برنگزیدی‌؟» بگو: «من فقط آنچه را که از پروردگارم به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم. این (قرآن) دیدگاه‌هایی است از جانب پروردگارتان، و برای گروهی که ایمان می‌آورند هدایت و رحمتی (بزرگ) است.» When the Qur'an is read, listen to it with attention, and hold your peace: that ye may receive Mercy. و هنگامی که قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا مشمول رحمت شوید.///و هنگامی که قرآن خوانده شود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا مشمول رحمت شوید.///چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرا دهید و خاموش باشید، شاید مشمول رحمت خدا شوید.///و چون قرآن خوانده شود، به آن گوش [جان‌] بسپارید و خاموش باشید تا مشمول رحمت شوید///و چون قرآن خوانده شود، گوش بدان فرا دارید و خاموش مانید، امید که بر شما رحمت آید.///و هرگاه قرآن خوانده شود، به آن گوش دهید و ساکت شوید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.///و چون قرآن قرائت شود همه گوش بدان فرا دهید و سکوت کنید، باشد که مورد لطف و رحمت حق شوید.///و چون قرآن خوانند به آن گوش بسپارید و [در برابر آن‌] خاموش باشید، باشد که مشمول رحمت شوید///هنگامی که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید!///و گاهی که خوانده شود قرآن گوش دهید بدان و خموشی گزینید شاید رحم کرده شوید///و هنگامی که قرآن خوانده شود، گوش بدان فرا دارید و (خود و دیگران را) خاموش کنید، شاید مورد رحمت قرار گیرید. And do thou (O reader!) Bring thy Lord to remembrance in thy (very) soul, with humility and in reverence, without loudness in words, in the mornings and evenings; and be not thou of those who are unheedful. و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روی فروتنی و زاری و بیم و ترس به صدایی آرام وآهسته یاد کن و [نسبت به ذکر خدا] از بی خبران مباش.///و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روی فروتنی و زاری و بیم و ترس به صدایی آرام وآهسته یاد کن و [نسبت به ذکر خدا] از بی خبران مباش.///پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس، بى‌آنکه صداى خود بلند کنى، هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.///و پروردگار خویش را در ضمیر خود و به آرامى هر صبح و شام با خوف و زارى یاد کن و از غافلان مباش///و در دل خویش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بى‌صداى بلند، یاد کن و از غافلان مباش.///و پروردگارت را از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، در دل خود و در هر صبح و شام، یاد کن و از غافلان مباش.///خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی‌آنکه آواز برکشی در صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.///و پروردگارت را در بامدادان و شامگاهان در دلت به زاری و ترس و بدون بانگ برداشتن، یاد کن و از غافلان مباش‌///پروردگارت را در دل خود، از روی تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن؛ و از غافلان مباش!///و یاد کن پروردگار خویش را درون خود به زاری و ترس و پست‌تر از گفتار بلند بامدادان و شبانگاه و نباش از غافلان‌///و در خودت [: جانت] پروردگارت را - بامدادان و شامگاهان - با تضرع و ترس - بی‌صدای بلند - یاد کن و از غافلان مباش. Those who are near to thy Lord, disdain not to do Him worship: They celebrate His praises, and prostrate before Him. یقینا مقربان و نزدیکان خدا هیچ گاه از عبادت و بندگی اش تکبر نمی‌ورزند، وهمواره او را تسبیح می‌گویند، و پیوسته برای او سجده می‌کنند.///یقینا مقربان و نزدیکان خدا هیچ گاه از عبادت و بندگی اش تکبر نمی‌ورزند، وهمواره او را تسبیح می‌گویند، و پیوسته برای او سجده می‌کنند.///هرآینه آنان که در نزد پروردگار تو هستند از پرستش او سر نمى‌تابند و تسبیحش مى‌گویند و برایش سجده مى‌کنند.///به یقین، کسانى که نزد پروردگار تو [و در مقام قرب معنوى‌] هستند از بندگى او سر نتابند و تسبیحش گویند و براى او سجده کنند///به یقین، کسانى که نزد پروردگار تو هستند، از پرستش او تکبر نمى‌ورزند و او را به پاکى مى‌ستایند و براى او سجده مى‌کنند.///همانا کسانى که مقربان درگاه پروردگارت هستند، از پرستش او سر باز نمى‌زنند، او را تسبیح مى‌گویند و براى او سجده مى‌کنند.///آنان (یعنی ارواح و فرشتگانی) که در حضور پروردگار تواند هیچ‌گاه از بندگی او سرکشی نکنند و پیوسته به تسبیح و تنزیه ذات احدیت و به سجده او مشغولند.///کسانی که نزد پروردگارت هستند [تقرب دارند] از عبادت او گردنکشی نمی‌کنند و او را تسبیح می‌گویند و بر او سجده می‌برند///آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هیچ‌گاه) از عبادتش تکبر نمی‌ورزند، و او را تسبیح می‌گویند، و برایش سجده می‌کنند.///همانا آنان که نزد پروردگار تواند کبر نورزند از پرستش او و می‌ستایندش و برای او سجده می‌کنند///کسانی که نزد [: قرب معرفتی] پروردگارت هستند، از پرستش او تکبر نمی‌ورزند و او را به پاکی می‌ستایند و تنها برای او سجده می‌کنند. They ask thee concerning (things taken as) spoils of war. Say: "(such) spoils are at the disposal of Allah and the Messenger: So fear Allah, and keep straight the relations between yourselves: Obey Allah and His Messenger, if ye do believe." از تو درباره انفال] یعنی غنایم جنگی و هر گونه مالی که مالک معینی ندارد [می پرسند، [که مالک آنها کیست و چگونه باید تقسیم شود؟] بگو: [مالکیت حقیقی] انفال ویژه خدا وپیامبر است، پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.///از تو درباره انفال] یعنی غنایم جنگی و هر گونه مالی که مالک معینی ندارد [می پرسند، [که مالک آنها کیست و چگونه باید تقسیم شود؟] بگو: [مالکیت حقیقی] انفال ویژه خدا وپیامبر است، پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.///تو را از غنایم جنگى مى‌پرسند، بگو: غنایم جنگى متعلق به خدا و پیامبر است. پس اگر از مؤمنان هستید، از خداى بترسید و با یکدیگر به آشتى زیست کنید و از خدا و پیامبرش فرمان برید.///از تو در باره‌ى غنیمت‌ها مى‌پرسند، بگو: غنیمت‌ها از آن خدا و رسول است. پس از خدا پروا دارید و روابط خود را اصلاح کنید و از خدا و رسولش اطاعت کنید اگر مؤمن هستید/// [اى پیامبر،] از تو در باره غنایم جنگى مى‌پرسند. بگو: «غنایم جنگى اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.///[اى پیامبر!] از تو درباره‌ى انفال [غنائم جنگى و اموال عمومى] مى‌پرسند. بگو: «انفال، از آن خدا و پیامبر است. پس، از خداوند پروا کنید و [روابط] میان خودتان را اصلاح کنید و اگر ایمان دارید، از خدا و رسولش اطاعت کنید.»///(ای رسول ما) امت از تو حکم انفال را سؤال کنند (یعنی غنایمی که بدون جنگ از دشمنان به دست مسلمانان آید و زمینهای خراب بی‌مالک، معادن، بیشه‌ها، فراز کوهها، کف رودها، ارث کسی که وارث ندارد، قطایع ملوک، خلاصه ثروتی که بی‌رنج مردم حاصل شود) جواب ده که انفال مخصوص خدا و رسول است (که رسول و جانشینانش به هر کس و هر قدر صلاح دانند ببخشند) پس شما مؤمنان باید از خدا بترسید و در رضایت و مسالمت و اتحاد بین خودتان بکوشید و خدا و رسول او را اطاعت کنید اگر اهل ایمانید.///از تو درباره [تقسیم‌] انفال می‌پرسند، بگو [حکم تقسیم‌] انفال مختص به خدا و رسول [او] است، پس از خداوند پروا کنید و بین خودتان آشتی کنید، و اگر به راستی مؤمن هستید از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید///از تو درباره انفال [= غنایم، و هرگونه مال بدون مالک مشخص‌] سؤال می‌کنند؛ بگو: «انفال مخصوص خدا و پیامبر است؛ پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و خصومتهایی را که در میان شماست، آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید!///پرسندت از بهره‌های جنگ بگو آنها از آن خدا و پیمبر است پس بترسید خدا را و اصلاح کنید میانه خویش را و فرمان برید خدا و پیمبرش را اگر هستید مؤمنان‌///(ای پیامبر!) تو را از انفال [: اموال همگانی افزون بر کوشش‌هاشان] می‌پرسند. بگو: «این اموال اختصاص به خدا و فرستاده‌ (ی او) دارد. پس از خدا پروا بدارید و میان یکدیگر سازش دهید و اگر ایمان داشته‌اید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.» For, Believers are those who, when Allah is mentioned, feel a tremor in their hearts, and when they hear His signs rehearsed, find their faith strengthened, and put (all) their trust in their Lord; مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می‌شود، وهنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می‌شود، وهنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///مؤمنان کسانى هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهاشان چیره گردد و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود ایمانشان افزون گردد و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند؛///مؤمنان فقط آن کسانند که چون یاد خدا شود دل‌هایشان ترسان شود و چون آیات او بر آنها تلاوت شود ایمانشان را بیفزاید و بر خداى خویش توکل کنند///مؤمنان، همان کسانى‌اند که چون خدا یاد شود دلهایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکل مى‌کنند.///مؤمنان، تنها کسانى هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان [از عظمت او] لرزان شود و هر گاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود، ایمانشان را مى‌افزاید و تنها بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.///مؤمنان حقیقی آنانند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدای خود در هر کار توکل می‌کنند.///مؤمنان همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید دلهایشان ترسان شود و چون آیات او را برایشان بخوانند، بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توکل کنند///مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می‌شود، ایمانشان فزونتر می‌گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.///جز این نیست که مؤمنان آنانند که هرگاه یاد خدا شود بهراسد دلهاشان و هرگاه خوانده شود بر ایشان آیتهای او بفزایدشان ایمان و بر پروردگار خویش توکل کنند///مؤمنان، تنها همان کسانی‌اند که هنگامی که خدا یاد شود دل‌هایشان (از عظمتش) بهراسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگارشان توکل می‌کنند. Who establish regular prayers and spend (freely) out of the gifts We have given them for sustenance: هم آنان که نماز را برپا می‌دارند و ازآنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///هم آنان که نماز را برپا می‌دارند و ازآنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///همان کسان که نماز مى‌گزارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند///همانان که نماز را برپا دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق کنند///همانان که نماز را به پا مى‌دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///آنان که نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم، انفاق مى‌کنند.///آنان که نماز را به پا می‌دارند و از هر چه روزی آنها کرده‌ایم انفاق می‌کنند.///[همان‌] کسانی که نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم [به دیگران‌] می‌بخشند///آنها که نماز را برپا می‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///آنان که بپای می‌دارند نماز را و از آنچه روزیشان داده‌ایم ببخشند///کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه به ایشان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند. Such in truth are the believers: they have grades of dignity with their Lord, and forgiveness, and generous sustenance: مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.///مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.///اینان مؤمنان حقیقى هستند. در نزد پروردگارشان صاحب درجاتند و مغفرت و رزقى نیکو.///آنها مؤمن حقیقى هستند، و ایشان را نزد پروردگارشان منزلت‌ها و آمرزش و روزى کریمانه است///آنان هستند که حقا مؤمنند، براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى نیکو خواهد بود.///آنان، همان مؤمنان حقیقى هستند. براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزى سخاوتمندانه و نیکوست.///آنها به راستی و حقیقت اهل ایمانند که نزد خدا مراتب بلند و آمرزش و روزی نیکو دارند.///اینان به راستی مؤمن‌اند، [و] ایشان را نزد پروردگارشان درجات [عالی‌] است و آمرزش و روزی شایسته است‌///(آری،) مؤمنان حقیقی آنها هستند؛ برای آنان درجاتی (مهم) نزد پروردگارشان است؛ و برای آنها، آمرزش و روزی بی‌نقص و عیب است.///آنانند مؤمنان بدرست ایشان را است پایه‌هائی نزد پروردگارشان و آمرزشی و روزیی گرامی‌///برایشان نزد پروردگارشان درجات و پوشش و روزی‌ای گرامی و پرکرامت است. Just as thy Lord ordered thee out of thy house in truth, even though a party among the Believers disliked it, همان گونه که پروردگارت تو را به درستی و راستی از خانه‌ات [به سوی جنگ بدر] بیرون آورد و گروهی ازمؤمنان [از رفتن به جنگ] ناخشنود بودند [همان گونه گروهی از آنان از کیفیت تقسیم غنایم جنگی ناخشنودند.]///همان گونه که پروردگارت تو را به درستی و راستی از خانه‌ات [به سوی جنگ بدر] بیرون آورد و گروهی ازمؤمنان [از رفتن به جنگ] ناخشنود بودند [همان گونه گروهی از آنان از کیفیت تقسیم غنایم جنگی ناخشنودند.]///آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد، حال آنکه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند.///همان گونه که پروردگارت تو را [براى جنگ بدر] به حق از خانه‌ات بیرون فرستاد ولى گروهى از مؤمنان به شدت کراهت داشتند///همان گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد و حال آنکه دسته‌اى از مؤمنان سخت کراهت داشتند.///[ناخشنودى بعضى مسلمانان از تقسیم غنائم،] همانند آن [زمانى] است که پروردگارت تو را [براى جنگ بدر،] از خانه‌ات به حق خارج کرد، در حالى­که گروهى از مؤمنان [از حضور در جنگ] ناخشنود بودند.///همان گونه که خدا تو را از خانه خود به حق (در جنگ بدر) بیرون آورد و گروهی از مؤمنان، سخت رأی خلاف و کراهت اظهار کردند (و تو به مخالفت آنها از حکم حق بازنگشتی، در امر انفال و غیر آن هم به خواهش مردم توجه مکن، پیرو امر خدا باش و از خلق ابدا اندیشه مدار).///همچنانکه پروردگارت تو را از خانه‌ات [مدینه‌] به حق بیرون آورد، و گروهی از مؤمنان آن را ناخوش می‌داشتند///همان‌گونه که خدا تو را بحق از خانه (به سوی میدان بدر،) بیرون فرستاد، در حالی که گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند (؛ ولی سرانجامش پیروزی بود! ناخشنودی عده‌ای از چگونگی تقسیم غنایم بدر نیز چنین است)!///بدانسان که برون آورد تو را پروردگار تو از خانه‌ات به حق حالی که گروهی از مؤمنانند ناخوش‌دارندگان‌///همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات بحق بیرون آورد و (حال آنکه) دسته‌ای از مؤمنان بی‌گمان ناخوشایندشان است. Disputing with thee concerning the truth after it was made manifest, as if they were being driven to death and they (actually) saw it. پس از آنکه حق [بودن انگیزه‌های رفتنت به جنگ بدر] روشن شد با تو در این حق [روشن و آشکار] مجادله و ستیزه می‌کنند [تا رأی خود را در ترک جنگ به عنوان اینکه جنگی نابرابر است، تحمیل کنند؛ چنان از شرکت در جنگ ترسیده بودند] که گویا به سوی مرگ رانده می‌شوند و آن را با چشم خود می‌بینند!!///پس از آنکه حق [بودن انگیزه‌های رفتنت به جنگ بدر] روشن شد با تو در این حق [روشن و آشکار] مجادله و ستیزه می‌کنند [تا رأی خود را در ترک جنگ به عنوان اینکه جنگی نابرابر است، تحمیل کنند؛ چنان از شرکت در جنگ ترسیده بودند] که گویا به سوی مرگ رانده می‌شوند و آن را با چشم خود می‌بینند!!///با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شده درباره آن با تو مجادله مى‌کنند، چنان قدم برمى‌دارند که گویى مى‌بینند که آنها را به سوى مرگ مى‌برند.///آنها پس از روشن شدن حق [و ضرورت جهاد] باز با تو در باره آن مجادله مى‌کنند گویى به سوى مرگ رانده مى‌شوند و خود مى‌نگرند///با تو در باره حق -بعد از آنکه روشن گردید- مجادله مى‌کنند. گویى که آنان را به سوى مرگ مى‌رانند و ایشان [بدان‌] مى‌نگرند.///آنان درباره‌ى حق [بودن جنگ بدر]، پس از آن که روشن شده بود، با تو مجادله مى‌کنند. [چنان که] گویى به سوى مرگ رانده مى‌شوند و [نابودى خود را] مى‌نگرند.///(مردم نادان) در حکم حق با آنکه حق آشکار و روشن گردید با تو جدل و نزاع خواهند کرد (و چنان حکم حق و طاعت خدا بر آنها دشوار و سخت است) که گویی معاینه می‌نگرند که آنها را به جانب مرگ می‌کشند.///[و] درباره حق پس از آشکار شدنش با تو مجادله می‌کردند، گویی که ایشان را به سوی مرگ می‌رانند و ایشان همچنان نظاره می‌کنند///آنها پس از روشن شدن حق، باز با تو مجادله می‌کردند؛ (و چنان ترس و وحشت آنها را فراگرفته بود، که) گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند، و آن را با چشم خود می‌نگرند!///می‌ستیزند با تو در حق پس از آنکه پدیدار شد گوئیا رانده می‌شوند بسوی مرگ و آنانند نگران‌///با تو درباره‌ی حق - بعد از آنکه روشن گردید - مجادله می‌کنند؛ گویی بی‌چون به سوی مرگ رانده می‌شوند، در حالی که آنان (با چشمان باز) می‌نگرند. Behold! Allah promised you one of the two (enemy) parties, that it should be yours: Ye wished that the one unarmed should be yours, but Allah willed to justify the Truth according to His words and to cut off the roots of the Unbelievers;- و [یاد کنید] هنگامی را که خدا پیروزی بر یکی ازدو گروه [سپاه دشمن یا کاروان تجارتی قریش] را به شما وعده داد، و شما دوست داشتید بر کاروان تجارتی قریش دست یابید، ولی خدا می‌خواست پیروزی در میدان جنگ را با فرمان نافذی [که دایر بر پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان جاری ساخته بود] تحقق دهد و ریشه کافران را قطع کند.///و [یاد کنید] هنگامی را که خدا پیروزی بر یکی ازدو گروه [سپاه دشمن یا کاروان تجارتی قریش] را به شما وعده داد، و شما دوست داشتید بر کاروان تجارتی قریش دست یابید، ولی خدا می‌خواست پیروزی در میدان جنگ را با فرمان نافذی [که دایر بر پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان جاری ساخته بود] تحقق دهد و ریشه کافران را قطع کند.///و به یاد آر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که یکى از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتید که آن گروه که عارى از قدرت است، به دست شما افتد، حال آنکه خدا مى‌خواست با سخنان خویش حق را بر جاى خود نشاند و ریشه کافران را قطع کند.///و [فراموش نکنید] آن زمان را که خداوند به شما وعده مى‌داد که یکى از آن دو گروه نصیب شماست، ولى شما دوست داشتید [کاروان‌] غیر مسلح نصیب شما گردد، و خدا مى‌خواست که با سخنان خویش حق را پایدار سازد و ریشه کافران را برکند///و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابوسفیان‌] را به شما وعده داد که از آن شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بى‌سلاح براى شما باشد، و [لى‌] خدا مى‌خواست حق [=اسلام‌] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه‌کن کند.///و [به یاد آورید] زمانى که خداوند شما را وعده مى‌داد که یکى از دو گروه [کاروان تجارتى، یا لشکر دشمن،] از آن شما خواهد بود و شما دوست داشتید گروه غیر مسلح، در اختیارتان قرار گیرد. در حالى که خداوند مى‌خواهد حق را با کلمات [و سنت‌هاى] خویش استوار ساخته، ریشه‌ى کفار را برکند. [از این رو، شما را در بدر پیروز ساخت.]///به یاد آر هنگامی که خدا به شما وعده فتح بر یکی از دو طایفه را می‌داد (غلبه بر سپاه قریش یا کاروان تجاری شام) و شما مسلمین مایل بودید که آن طایفه که شوکت و سلاحی همراه ندارند نصیب شما شود، و خدا می‌خواست که حق را با سخنان خود (که وعده پیروزی حق را داده است) ثابت گرداند و از بیخ و بن ریشه کافران را برکند.///و یاد آورید که خداوند به شما وعده داده بود که یکی از دو طایفه نصیب شما [و مغلوب شما] ست، و دوست می‌داشتید آنکه بدون سلاح است [کاروان تجاری‌] نصیب شما باشد، و حال آنکه خداوند می‌خواست که به کلمات خویش حق را احقاق کند و ریشه کافران را برکند///و (به یاد آرید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه [= کاروان تجاری قریش، یا لشکر مسلح آنها] نصیب شما خواهد بود؛ و شما دوست می‌داشتید که کاروان (غیر مسلح) برای شما باشد (و بر آن پیروز شوید)؛ ولی خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند؛ (از این رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد.)///و هنگامی که وعده می‌دادتان خدا یکی از دو گروه را که آن از آن شما است و دوست می‌داشتید که جز شوکتمند شما را باشد و خدا می‌خواست جایگزین کند حق را به کلمات خود و ببرد دنباله کافران را///و چون خدا یکی از دو دسته (ی کاروان تجارتی قریش یا سپاه ابوسفیان) را به شما وعده داد که بی‌گمان از آن شما باشند و شما دوست داشتید که دسته‌ی بی‌سازوبرگ برای شما باشد حال آنکه خدا می‌خواهد حق [: اسلام] را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشه‌کن کند، That He might justify Truth and prove Falsehood false, distasteful though it be to those in guilt. تا حق را ثابت [و پابرجا و استوار نماید] وباطل را نابود سازد، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.///تا حق را ثابت [و پابرجا و استوار نماید] وباطل را نابود سازد، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.///تا حق را ثابت و باطل را ناچیز گرداند، هر چند گناهکاران ناخشنود باشند.///تا حق را تثبیت کند و باطل را زایل گرداند، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند///تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهکاران خوش نداشته باشند.///تا حق را استوار و باطل را نابود سازد، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.///تا حق را محقق و پایدار کند و باطل را محو و نابود سازد هر چند بدکاران را خوش نیاید.///تا حق را -ولو گناهکاران ناخوش داشته باشنداحقاق و باطل را ابطال کند///تا حق را تثبیت کند، و باطل را از میان بردارد، هر چند مجرمان کراهت داشته باشند.///تا بپای دارد حق را و تباه کند باطل را و اگر چه ناخوش دارند گنهکاران‌///تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند؛ هر چند بزهکاران را هرگز خوش نیاید. Remember ye implored the assistance of your Lord, and He answered you: "I will assist you with a thousand of the angels, ranks on ranks." [یاد کنید] هنگامی را که [در حال مشاهده دشمن تا دندان مسلح با دعا و زاری] ازپروردگارتان یاری خواستید، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلما شما را با هزار فرشته که پی در پی نازل می‌شوند، یاری می‌دهم.///[یاد کنید] هنگامی را که [در حال مشاهده دشمن تا دندان مسلح با دعا و زاری] ازپروردگارتان یاری خواستید، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلما شما را با هزار فرشته که پی در پی نازل می‌شوند، یاری می‌دهم.///و آنگاه که از پروردگارتان یارى خواستید و خدا بپذیرفت که من با هزار فرشته که از پى یکدیگر مى‌آیند یاریتان مى‌کنم.///[یاد آورید] هنگامى را که از خداى خود کمک مى‌خواستید، پس او دعاى شما را اجابت کرد که من با هزار فرشته که از پى یکدیگر در آیند مددکار شمایم/// [به یاد آورید] زمانى را که پروردگار خود را به فریاد مى‌طلبیدید، پس دعاى شما را اجابت کرد که: «من شما را با هزار فرشته پیاپى، یارى خواهم کرد.»///[به یاد آورید] زمانى که [در جنگ بدر،] از پروردگارتان فریادرسى مى‌طلبیدید، پس او دعا و خواسته‌ى شما را اجابت کرد [و فرمود:] «من یارى‌دهنده شما با فرستادن هزار فرشته پیاپى هستم.»///(به یاد آرید) هنگامی که استغاثه و زاری به پروردگار خود می‌کردید، پس دعای شما را اجابت کرد که من سپاهی منظم از هزار فرشته به مدد شما می‌فرستم.///یاد آورید هنگامی که به پروردگارتان استغاثه کردید، و او دعای شما را اجابت کرد [و فرمود] که من یاری‌دهنده شما با [فرو فرستادن‌] هزار فرشته پیاپی هستم‌///(به خاطر بیاورید) زمانی را (که از شدت ناراحتی در میدان بدر،) از پروردگارتان کمک می‌خواستید؛ و او خواسته شما را پذیرفت (و گفت): من شما را با یکهزار از فرشتگان، که پشت سر هم فرود می‌آیند، یاری می‌کنم.///هنگامی که می‌نالیدید (کمک می‌خواستید) به پروردگار خود پس اجابت کرد برای شما که کمک‌کننده‌ام شما را به هزار تن از فرشتگان دوش به دوش‌///چون پروردگارتان را با ناله به پناه جستید، پس دعای شما را برایتان اجابت کرد که: «من همانا شما را با هزار فرشته‌ی جلودار، صف‌اندر‌صف یاری خواهم کرد.» Allah made it but a message of hope, and an assurance to your hearts: (in any case) there is no help except from Allah: and Allah is Exalted in Power, Wise. و خدا آن [وعده یاری] را فقط مژده و نویدی برای شما قرار داد و نیز برای آنکه دل هایتان به سبب آن آرامش یابد؛ و گرنه پیروزی فقط از سوی خداست؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و خدا آن [وعده یاری] را فقط مژده و نویدی برای شما قرار داد و نیز برای آنکه دل هایتان به سبب آن آرامش یابد؛ و گرنه پیروزی فقط از سوی خداست؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و آن کار را خدا جز براى شادمانى شما نکرد و تا دلهایتان بدان آرام گیرد. و یارى تنها از سوى خداست که او پیروزمند و حکیم است.///و خداوند آن را جز بشارتى براى شما قرار نداد، تا دل‌هاى شما به آن اطمینان یابد، و نصرت و پیروزى تنها از جانب خداست. [و] مسلما خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است///و این [وعده‌] را خداوند جز نویدى [براى شما] قرار نداد، و تا آنکه دلهاى شما بدان اطمینان یابد؛ و پیروزى جز از نزد خدا نیست، که خدا شکست ناپذیر [و] حکیم است.///و خداوند، آن [نزول فرشتگان] را تنها براى بشارت و اینکه دل‌هایتان با آنان آرامش یابد، قرار داد و نصرت و پیروزى، فقط از سوى خداست. [پس به قدرت خود و امداد فرشتگان هم تکیه نکنید.] همانا خداوند، شکست‌ناپذیر حکیم است.///و این مدد فرشتگان را خدا نفرستاد مگر آنکه بشارت و مژده فتح باشد و تا دلهای شما (به وعده خدا) مطمئن شود و (بدانید که) نصرت و فیروزی نیست مگر از جانب خدا، که خدا را کمال قدرت و حکمت است.///و خداوند آن را جز بشارتی برای شما نکرد و تا دلهایتان با آن آرام بگیرد، و پیروزی جز از سوی خداوند نیست، که خداوند پیروزمند فرزانه است‌///ولی خداوند، این را تنها برای شادی و اطمینان قلب شما قرار داد؛ وگرنه، پیروزی جز از طرف خدا نیست؛ خداوند توانا و حکیم است!///و نگردانید آن را خدا جز بشارتی و تا آرام گیرد بدان دلهای شما حالی که نیست یاری جز از نزد خدا همانا خداوند است عزتمند حکیم‌///و خدا این (وعده) را جز نویدی (برای شما) قرار نداد و برای آنکه دل‌هایتان بدان آرامش یابد. و پیروزی جز از نزد خدا نیست. خدا همواره کانون عزت و حکمت است. Remember He covered you with a sort of drowsiness, to give you calm as from Himself, and he caused rain to descend on you from heaven, to clean you therewith, to remove from you the stain of Satan, to strengthen your hearts, and to plant your feet firmly therewith. و [یاد کنید] هنگامی را که به سبب امنیت و آرامشی که ازسوی خدا یافتید، خواب سبکی را به همه شما مسلط کرد و برایتان آبی از آسمان نازل کرد تا شما را به وسیله آن [از آلودگی‌ها] پاک کند، و وسوسه شیطان را [که از بدترین کثافات است] از شما برطرف نماید، و دل هایتان را استحکام دهد، و گام هایتان را به آن استوار و پا برجا کند.///و [یاد کنید] هنگامی را که به سبب امنیت و آرامشی که ازسوی خدا یافتید، خواب سبکی را به همه شما مسلط کرد و برایتان آبی از آسمان نازل کرد تا شما را به وسیله آن [از آلودگی‌ها] پاک کند، و وسوسه شیطان را [که از بدترین کثافات است] از شما برطرف نماید، و دل هایتان را استحکام دهد، و گام هایتان را به آن استوار و پا برجا کند.///و به یاد آر آنگاه را که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابى سبک شما را فروگرفت و از آسمان برایتان بارانى بارید تا شست‌وشویتان دهد و وسوسه شیطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوى گرداند و قدمهاتان را استوار سازد.///و آن‌گاه که شما را بدان خواب سبک که امانى از جانب وى بود فرو مى‌پوشانید، و از آسمان بارانى بر شما مى‌فرستاد که با آن پاکتان کند و آلودگى شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را محکم و گام‌هایتان را بدان استوار سازد/// [به یاد آورید] هنگامى را که [خدا] خواب سبک آرامش‌بخشى که از جانب او بود بر شما مسلط ساخت، و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد.///[به یاد آورید] زمانى که [خداوند] از سوى خود براى آرامش شما، خوابى سبک بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرستاد تا شما را با آن پاک کند و پلیدى شیطان را از شما بزداید و دل‌هاى شما را محکم و گام‌هایتان را با آن استوار سازد.///(یاد آرید) هنگامی که خواب راحت را بر شما فرو پوشاند برای اینکه از جانب او ایمنی یابید و از آسمان آبی می‌فرستاد که شما را به آن آب پاک گرداند و وسوسه و کید شیطان را از شما دور سازد و دلهای شما را محکم و استوار گرداند و گامهای شما را استوار بدارد.///یاد آورید که شما را در پرده خوابی سبک که [در حکم‌] آرامش‌بخشی از سوی او بود، پوشاند، و از آسمان آبی بر شما بارید، تا شما را با آن پاکیزه بدارد و از شما پلیدی شیطان را بزداید، و دلهایتان را گرم و گامهایتان را بدان استوار کند///و (یاد آورید) هنگامی را که خواب سبکی که مایه آرامش از سوی خدا بود، شما را فراگرفت؛ و آبی از آسمان برایتان فرستاد، تا شما را با آن پاک کند؛ و پلیدی شیطان را از شما دور سازد؛ و دلهایتان را محکم، و گامها را با آن استوار دارد!///هنگامی که افکند بر شما خمار خواب را تا آرامشی باشد از او و فرستاد بر شما از آسمان آبی تا پاکتان سازد بدان و تا دور کند از شما چرک شیطان را و تا پیوند نهند بر دلهای شما و استوار سازد بدان قدمها را///چون (خدا) خواب سبک آرامش‌بخش را، از سوی خود بر (سراسر وجود) تان فراگیر می‌کند و از آسمان بارانی بر شما فرو می‌ریزد، تا شما را با آن پاک گرداند و وسوسه‌ی شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را محکم سازد و گام‌ها (یتان) را بدان استوار دارد. Remember thy Lord inspired the angels (with the message): "I am with you: give firmness to the Believers: I will instil terror into the hearts of the Unbelievers: smite ye above their necks and smite all their finger-tips off them." [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را [برای نبرد با دشمن] ثابت قدم دارید، [و] به زودی در دل کافران ترس می‌اندازم، پس سرهایشان را در هم کوبید و همه انگشتانشان را قطع کنید.///[یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را [برای نبرد با دشمن] ثابت قدم دارید، [و] به زودی در دل کافران ترس می‌اندازم، پس سرهایشان را در هم کوبید و همه انگشتانشان را قطع کنید.///و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد: من با شمایم. شما مؤمنان را به پایدارى وادارید. من در دلهاى کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.///آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را مقاومت بخشید به زودى در دل‌هاى کافران هراس خواهم افکند، و فراز گردن‌ها [یشان‌] را بزنید و سر انگشتانشان را قطع کنید///هنگامى که پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌کرد که من با شما هستم، پس کسانى را که ایمان آورده‌اند ثابت‌قدم بدارید. به زودى در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردنها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.///[به یاد آور] زمانى که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد که من با شمایم، پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید، من نیز به زودى در دلهاى کافران، رعب و ترس خواهم افکند. پس فراز گردن‌ها را بزنید و همه‌ى سرانگشتانشان را قطع کنید.///(و یاد آر ای رسول) آن‌گاه که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را ثابت قدم بدارید، که همانا من ترس در دل کافران می‌افکنم، پس گردنها را بزنید و همه انگشتان را قطع کنید.///چنین بود که پروردگارت به فرشتگان وحی فرستاد که من با شما هستم، مؤمنان را ثابت قدم بدارید، که به زودی در دل کافران هراس می‌افکنم، گردنها و سرانگشتانشان را قطع کنید///و (به یاد آر) موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: «من با شما هستم؛ کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم دارید! بزودی در دلهای کافران ترس و وحشت می‌افکنم؛ ضربه‌ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهای دشمنان) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید!///هنگامی که وحی می‌فرستاد پروردگار تو بسوی فرشتگان که من با شما هستم پس استوار دارید آنان را که ایمان آوردند زود است افکنم در دلهای آنان که کفر ورزیدند هراس را پس بزنید فراز گردنها را و بزنید از ایشان هر سرانگشتی را///چون پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کند (که): «من بی‌گمان با شمایم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند ثابت (قدم) بدارید. به زودی در دل کافران وحشت می‌افکنم، پس بالای گردن‌ها [: سرها] ی‌شان را بزنید و همه‌ی انگشتانشان را قلم کنید.» This because they contended against Allah and His Messenger: If any contend against Allah and His Messenger, Allah is strict in punishment. این [کیفر سخت] به سبب این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، پس [بداند که] یقینا خدا سخت کیفر است.///این [کیفر سخت] به سبب این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، پس [بداند که] یقینا خدا سخت کیفر است.///زیرا با خدا و پیامبرش به مخالفت برخاستند. و هر که با خدا و پیامبرش مخالفت ورزد، بداند که عقوبت خدا سخت است.///این از آن روست که آنها با خدا و رسول او به مخالفت برخاستند، و هر که با خدا و رسولش به مخالفت برخیزد مسلما خداوند سخت کیفر است///این [کیفر] بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند، و هر کس با خدا و پیامبر او به مخالفت برخیزد قطعا خدا سخت‌کیفر است.///آن [فرمان]، به جهت آن بود که آنان در برابر خدا و پیامبرش گردن‌کشى کردند و هر کس با خدا و پیامبرش در افتد و مخالفت کند، خداوند داراى کیفرى سخت است.///این کیفر کافران برای آن است که با خدا و رسول او سخت ضدیت و مخالفت کردند و هر کس با خدا و رسول او راه شقاق و مخالفت پیماید (بترسد که) عقاب خدا بسیار سخت است.///این از آن است که آنان با خداوند و پیامبر او مخالفت ورزیدند، و هرکس با خداوند و پیامبر او مخالفت ورزد، خداوند سخت کیفر است‌///این بخاطر آن است که آنها با خدا و پیامبرش (ص) دشمنی ورزیدند؛ و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند، (کیفر شدیدی می‌بیند؛) و خداوند شدید العقاب است!///این بدان است که درافتادند با خدا و رسولش و هر که با خدا و رسولش درافتد همانا خداوند است سخت‌عقوبت‌///این (کیفر) بدین سبب است که آنان بی‌چون با خدا و پیامبرش به جدایی و سرپیچی برخاستند و هر کس با خدا و پیامبرش به جدایی (و دوگانگی) برخیزد، خدا بی‌گمان سخت‌کیفر است. Thus (will it be said): "Taste ye then of the (punishment): for those who resist Allah, is the penalty of the Fire." این [مجازات شما در دنیاست]، پس آن رابچشید، و [بدانید] برای کافران در قیامت، عذاب آتش است.///این [مجازات شما در دنیاست]، پس آن رابچشید، و [بدانید] برای کافران در قیامت، عذاب آتش است.///عقوبت را بچشید، و عذاب آتش از آن کافران است.///اینها [عقوبت‌] است پس آن را بچشید و [بدانید] که براى کافران عذاب آتش است///این [عذاب دنیا] را بچشید، و [بدانید که‌] براى کافران عذاب آتش خواهد بود.///آن است [کیفر ما در دنیا]، پس بچشید آن را و [بدانید] عذاب دوزخ براى کافران [مهیا] است.///این (عذاب مختصر قتل و اسارت) را بچشید و (بدانید که) برای کافران در قیامت عذاب سخت آتش دوزخ مهیاست.///اینها را بچشید و بدانید که برای کافران عذاب آتش جهنم مهیاست‌///این (مجازات دنیا) را بچشید! و برای کافران، مجازات آتش (در جهان دیگر) خواهد بود!///اینک بچشیدش و همانا کافران را است عذاب آتش‌///این (عذاب دنیای شماست)؛ پس آن را بچشید و (بدانید) برای کافران بی‌چون عذاب آتش است. O ye who believe! when ye meet the Unbelievers in hostile array, never turn your backs to them. ای اهل ایمان! هنگامی که با کافران در حالی که بر ضد شما لشکرکشی می‌کنند روبرو می‌شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.]///ای اهل ایمان! هنگامی که با کافران در حالی که بر ضد شما لشکرکشی می‌کنند روبرو می‌شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.]///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون کافران را حمله‌ور دیدید به هزیمت پشت مکنید؛///اى مؤمنان! هنگامى که با انبوه کافران رو به رو شدید، هرگز به آنها پشت نکنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر گاه [در میدان نبرد] به کافران برخورد کردید که [به سوى شما] روى مى‌آورند، به آنان پشت مکنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه با انبوه کافران برخورد کردید، به آنان پشت نکنید و مگریزید.///ای اهل ایمان، هرگاه با گروه مهاجم کافران در میدان کارزار روبرو شوید مبادا پشت به آنها کرده و از جنگ بگریزید.///ای مؤمنان چون با انبوه کافران رو در رو شدید هرگز به آنان پشت مکنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه‌رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)!///ای آنان که ایمان آوردید هرگاه تلاقی کردید با آنان که کفر ورزیدند در جنگ پس برنگردانید بسوی آنان پشتها را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هر گاه با کافران روبه‌رو شدید، پشت‌ها (تان) را به آنان مکنید. If any do turn his back to them on such a day - unless it be in a stratagem of war, or to retreat to a troop (of his own)- he draws on himself the wrath of Allah, and his abode is Hell,- an evil refuge (indeed)! و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت گاه بدی است مگر [اینکه گریزش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.///و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمی از سوی خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت گاه بدی است مگر [اینکه گریزش برای انتخاب محلی دیگر] جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهی [تازه نفس از مجاهدان برای حمله به دشمن] باشد.///جز آنها که براى ساز و برگ نبرد باز مى‌گردند یا آنها که به یارى گروهى دیگر مى‌روند، هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار مى‌گیرد و جایگاه او جهنم است، و جهنم بد جایگاهى است.///و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کند- مگر آن که با هدف کناره‌جویى براى نبرد مجدد یا پیوستن به گروه [خودى‌] باشد- [چنین کسى‌] قطعا به خشم الهى گرفتار گشته و جایگاه او دوزخ است و بد سرنوشتى است///و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند -مگر آنکه [هدفش‌] کناره‌گیرى براى نبردى [مجدد] یا پیوستن به جمعى [دیگر از همرزمانش‌] باشد- قطعا به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جایگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامى است.///و جز آنها که کناره‌گیری‌شان براى ساز و برگ نبرد مجدد، یا پیوستن به گروه دیگرى از مسلمانان باشد، هر کس در روز جنگ، پشت به دشمن کند، قطعا مورد خشم خدا قرار مى‌گیرد و جایگاه او جهنم است و چه بد سرانجامى است!///و هر که در روز جنگ به آنها پشت نماید و فرار کند به طرف غضب و خشم خدا روی آورده و جایگاهش دوزخ که بدترین منزل است خواهد بود مگر آنکه از میمنه به میسره و یا از قلب به جناح برای مصالح جنگی رود یا از فرقه‌ای به یاری فرقه‌ای دیگر شتابد.///و هرکس در چنین روزی به آنان پشت کند -مگر آنکه کناره‌جو برای [ادامه‌] کارزار، یا پناه‌جو به گروهی [خودی‌] باشدسزاوار خشم الهی شده است، و سرا و سرانجام او دوزخ است، و بد سرانجامی است‌///و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند -مگر آنکه هدفش کناره‌گیری از میدان برای حمله مجدد، و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد- (چنین کسی) به غضب خدا گرفتار خواهد شد؛ و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهی است!///و آنکس که بگرداند پشتش را بسوی آنان جز گرائیده برای جنگی یا ملحق شونده به گروهی همانا بازگشت است به خشمی از خدا و جایگاه او است دوزخ و چه زشت است آن جایگاه‌///و هر کس در آن هنگام (و هنگامه) به آنان پشت کند - مگر آنکه (هدفش) کناره‌گیری برای جنگی یا پیوستن به جمعی (دیگر از همرزمانش) باشد - همواره به خشم خدا برگشته (و گرفتار شده) و چه بد سرانجامی است. It is not ye who slew them; it was Allah: when thou threwest (a handful of dust), it was not thy act, but Allah's: in order that He might test the Believers by a gracious trial from Himself: for Allah is He Who heareth and knoweth (all things). [به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///[به کشتن دشمنان بر خود مبالید] شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. [ای پیامبر!] هنگامی که به سوی دشمنان تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد [تا آنان را هلاک کند] و مؤمنان را از سوی خود به آزمایشی نیکو بیازماید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///شما آنان را نمى‌کشتید، خدا بود که آنها را مى‌کشت. و آنگاه که تیر مى‌انداختى، تو تیر نمى‌انداختى، خدا بود که تیر مى‌انداخت، تا به مؤمنان نعمتى کرامند ارزانى دارد. هرآینه خدا شنوا و داناست.///این شما نبودید که آنها را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت، و وقتى [ریگ‌ها را] انداختى این تو نبودى که انداختى بلکه خدا بود که انداخت، تا مؤمنان را بدین وسیله به امتحان خوبى از جانب خود بیازماید. همانا خداوند شنواى داناست///و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. و چون [ریگ به سوى آنان‌] افکندى، تو نیفکندى، بلکه خدا افکند. [آرى، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشى نیکو، بیازماید. قطعا خدا شنواى داناست.///شما کفار را نکشتید؛ بلکه خداوند آنها را به قتل رساند. [اى پیامبر!] آن­گاه که تیر افکندى، تو نیافکندى؛ بلکه خدا افکند [تا کافران را بترساند] و تا مؤمنان را از سوى خویش، به آزمونى نیکو بیازماید، زیرا خداوند بسیار شنوا و داناست.///(ای مؤمنان) نه شما بلکه خدا کافران را کشت و (ای رسول) چون تو تیر (یا خاک) افکندی نه تو بلکه خدا افکند (تا کافران را شکست دهد) و برای آنکه مؤمنان را به آزمونی نیکو از سوی خود بیازماید، که خدا شنوا و داناست.///پس شما آنان را نکشته‌اید بلکه خداوند کشته است، و چون تیر انداختی، به حقیقت تو نبودی که تیر می‌انداختی بلکه خداوند بود که می‌انداخت، تا مؤمنان را بدین وسیله به آزمونی نیک بیازماید، که خداوند شنوای داناست‌///این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.///پس نکشتید ایشان را شما و لیکن خداوند کشتشان و نه تو انداختی تیر را گاهی که انداختی و لیکن خدا بینداخت و تا بیازماید مؤمنان را از خود آزمایشی نکو همانا خداوند شنوای دانا///پس شما آنان را نکشتید، ولی خدا آنان را کشت و چون (ریگ به طرف آنان) افکندی، تو (خود) نیفکندی، بلکه خدا افکند (تا کافران را مغلوب کند) و تا بدین وسیله مؤمنان را از آن (کشتار) با آزمایشی نیکو بیازماید. به‌راستی خدا بسیار شنوای بس داناست. That, and also because Allah is He Who makes feeble the plans and stratagem of the Unbelievers. [سرنوشت مؤمنان و کافران از] این [قرار است که دیدید]، و قطعا خدا سست کننده نیرنگ کافران است.///[سرنوشت مؤمنان و کافران از] این [قرار است که دیدید]، و قطعا خدا سست کننده نیرنگ کافران است.///اینچنین بود. و خدا سست‌کننده حیله کافران است.///[دلیلش‌] این بود، و این که خداوند سست کننده‌ى نقشه کافران است/// [ماجرا] این بود، و [بدانید که‌] خدا نیرنگ کافران را سست مى‌گرداند.///آن، [لطف خدا بود.] و خدا، سست‌کننده­ نیرنگ کافران است.///این (فتح و غلبه در جنگ به خواست خدا) شما را نصیب شد و محققا خدا بی‌اثر کننده مکر کفار است.///این چنین است که خداوند نقش بر آب کننده نقشه کافران است‌///سرنوشت مؤمنان و کافران، همان بود که دیدید! و خداوند سست‌کننده نقشه‌های کافران است.///این است و آنکه خدا است سست‌کننده نیرنگ کافران‌///(ماجرایتان) این (بزرگ‌جریان) بود و (بدانید که) خدا بی‌گمان سست‌کننده‌ی نیرنگ کافران است. (O Unbelievers!) if ye prayed for victory and judgment, now hath the judgment come to you: if ye desist (from wrong), it will be best for you: if ye return (to the attack), so shall We. Not the least good will your forces be to you even if they were multiplied: for verily Allah is with those who believe! [شما ای مشرکان!] اگر پیروزی [آیین حق] را می‌خواستید، اینک پیروزی برای آیین حق آمد [پس به آن ایمان آورید]، و اگر [از دشمنی و مخالفت با خدا و رسول] بازایستید، برای شما بهتر است، و اگر [به دشمنی و مخالفت] بازگردید، ما نیز [بر ضد شما] بازمی گردیم، و هرگز جمعیت شما هر چند زیاد باشد، چیزی [از عذاب خدا] را از شما دفع نمی‌کند، و یقینا خدا با مؤمنان است.///[شما ای مشرکان!] اگر پیروزی [آیین حق] را می‌خواستید، اینک پیروزی برای آیین حق آمد [پس به آن ایمان آورید]، و اگر [از دشمنی و مخالفت با خدا و رسول] بازایستید، برای شما بهتر است، و اگر [به دشمنی و مخالفت] بازگردید، ما نیز [بر ضد شما] بازمی گردیم، و هرگز جمعیت شما هر چند زیاد باشد، چیزی [از عذاب خدا] را از شما دفع نمی‌کند، و یقینا خدا با مؤمنان است.///اگر پیروزى خواهید پیروزیتان فراز آمد، و اگر از کفر باز ایستید برایتان بهتر است، و اگر بازگردید بازمى‌گردیم، و سپاه شما هر چند فراوان باشد برایتان سودى نخواهد داشت که خدا با مؤمنان است.///[اى مشرکان!] اگر پیروزى مى‌خواهید، اینک پیروزى به سراغ شما آمده [و اسلام پیروز شده است نه شما] و اگر [از کفر] باز ایستید همان براى شما بهتر است، و اگر باز گردید [ما هم‌] باز مى‌گردیم و سپاه شما هر چند انبوه باشد، هرگز از هیچ جهت شما را بى‌نیاز نمى‌کن/// [اى مشرکان‌] اگر شما پیروزى [حق‌] را مى‌طلبید، اینک پیروزى به سراغ شما آمد [و اسلام پیروز شد]؛ و اگر [از دشمنى‌] بازایستید، آن براى شما بهتر است؛ و اگر [به جنگ‌] برگردید ما هم بر مى‌گردیم، و [بدانید] که گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز از شما چیزى را دفع نتوانند کرد و خداست که با مؤمنان است.///اگر [شما کافران!] در انتظار فتح و پیروزى [اسلام] بودید، که آن فتح آمد [و حقانیت اسلام آشکار شد] و اگر دست بردارید، برایتان بهتر است و اگر [به کفر و عناد] برگردید، [ما هم به سوى قهر] برمى‌گردیم و هرگز گروه شما، هر چند بسیار باشد، به کارتان نخواهد آمد، چرا که خداوند با مؤمنان است.///(ای کافران) اگر شما از خدا فتح و نصرت می‌طلبید اینک فتح کامل شما را رسید (دین اسلام و قرآن که بهترین فتح و فیروزی و کاملترین وسیله سعادت خلق است از جانب خدا آمد) اکنون اگر (از کفر و عناد با حق) دست بردارید شما را بهتر است و اگر دیگر بار بازآیید ما هم شما را باز کیفر و عذاب کنیم و هرگز جمعیت و سپاه شما هر چند بسیار باشد شما را سودمند نخواهد بود، و خدا البته با اهل ایمان است.///اگر از خداوند داوری می‌خواستید، [نتیجه‌] داوری او برایتان پیش آمد، و اگر [از کفر] باز ایستید برایتان بهتر است، و اگر باز گردید ما نیز باز می‌گردیم و گروه شما، ولو انبوه باشد، به کارتان نیاید، و بدانید که خداوند با مؤمنان است‌///اگر شما فتح و پیروزی می‌خواهید، پیروزی به سراغ شما آمد! و اگر (از مخالفت) خودداری کنید، برای شما بهتر است! و اگر بازگردید، ما هم باز خواهیم گشت؛ و جمعیت شما هر چند زیاد باشد، شما را (از یاری خدا) بی‌نیاز نخواهد کرد؛ و خداوند با مؤمنان است!///اگر پیروزی جوئید همانا بیامدتان پیروزی و اگر کوتاه آئید (دست بردارید) پس آن بهتر است برای شما و اگر بازگردید بازگردیم و بی‌نیازتان نکند جمعیت شما به چیزی و هر چند فزون باشد و آنکه خدا است با مؤمنان‌///اگر (شما) پیروزی را می‌طلبید، اینک پیروزی به سراغتان آمد و اگر باز ایستید، آن برایتان بهتر است و اگر (به جنگ) برگردید ما هم بر (علیه شما) می‌گردیم و (بدانید که) گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز از شما چیزی را دفع نتوانند کرد. و بی‌گمان خدا با مؤمنان است. O ye who believe! Obey Allah and His Messenger, and turn not away from him when ye hear (him speak). ای اهل ایمان! از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالی که [سخنان بر حق او را] می‌شنوید، از او روی نگردانید.///ای اهل ایمان! از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالی که [سخنان بر حق او را] می‌شنوید، از او روی نگردانید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و در حالى که سخن او را مى‌شنوید از او روى برمگردانید.///اى مؤمنان! از خدا و رسول او اطاعت کنید و از او روى نگردانید در حالى که [سخنان او را] مى‌شنوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا و فرستاده او را فرمان برید و از او روى برنتابید در حالى که [سخنان او را] مى‌شنوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا و فرستاده‌ى او اطاعت کنید و در حالى که [سخنان او را] مى‌شنوید، از وى سرپیچى نکنید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و رسول را اطاعت کنید و از او سرنپیچید در حالی که شما (سخنان حق را) می‌شنوید.///ای مؤمنان از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید و از او روی نگردانید، در حالی که [پند و پیام او را] می‌شنوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا و پیامبرش را اطاعت کنید؛ و سرپیچی ننمایید در حالی که (سخنان او را) می‌شنوید!///ای آنان که ایمان آوردید فرمانبرید خدا و پیمبرش را و برنگردید از او و شما می‌شنوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! خدا و فرستاده‌‌اش را فرمان برید و از وی روی بر متابید، حال آنکه (سخنان او را) می‌شنوید. Nor be like those who say, "We hear," but listen not: و مانند کسانی نباشید که [از روی تظاهر] گفتند: شنیدیم در حالی که [از روی حقیقت] نمی‌شنوند.///و مانند کسانی نباشید که [از روی تظاهر] گفتند: شنیدیم در حالی که [از روی حقیقت] نمی‌شنوند.///و از آنان مباشید که گفتند که شنیدیم، در حالى که نمى‌شنیدند.///و مانند کسانى نباشید که گفتند شنیدیم ولى نمى‌شنیدند///و مانند کسانى مباشید که گفتند: «شنیدیم» در حالى که نمى‌شنیدند.///و مثل کسانى نباشید که گفتند: «شنیدیم!» ولى [در حقیقت] نمى‌شنیدند.///و شما مؤمنان چون کسانی (منافقان) نباشید که گفتند شنیدیم، و به حقیقت نمی‌شنوند.///و مانند کسانی نباشید که گفتند [پند و پیام حق را] شنیدیم ولی نمی‌شنیدند///و همانند کسانی نباشید که می‌گفتند: «شنیدیم!» ولی در حقیقت نمی‌شنیدند!///و نباشید مانند آنان که گفتند شنیدیم و ایشان نمی‌شنوند///و مانند کسانی مباشید که گفتند: «شنیدیم. ‌» حال آنکه نمی‌شنوند. For the worst of beasts in the sight of Allah are the deaf and the dumb,- those who understand not. قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا، کران [از شنیدن حق] و لالان [از گفتن حق] هستند که [کلام حق را] نمی‌اندیشند!///قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا، کران [از شنیدن حق] و لالان [از گفتن حق] هستند که [کلام حق را] نمی‌اندیشند!///بدترین جانوران در نزد خدا این کران و لالان هستند که در نمى‌یابند.///به راستى بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایان گنگى هستند که تعقل نمى‌کنند///قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى‌اند که نمى‌اندیشند.///بدترین جنبندگان نزد خداوند، [کسانى هستند که نسبت به شنیدن حق] کر، [و نسبت به گفتن حق] لالند، آنها که خردورزی نمى‌کنند.///بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که (از شنیدن و گفتن حرف حق) کر و لالند که اصلا تعقل نمی‌کنند.///بدترین جنبندگان از نظر خداوند، ناشنوایان گنگ [از شنیدن حق‌] هستند که در نمی‌یابند///بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.///همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانی‌اند که ناخردمندند///بی‌چون بدترین جنبندگان نزد خدا کرها و گنگ‌هایی‌اند که خردورزی نمی‌کنند. If Allah had found in them any good. He would indeed have made them listen: (As it is), if He had made them listen, they would but have turned back and declined (Faith). اگر خدا [نسبت به پذیرفتن هدایت، شایستگی و] خیری در آنان می‌دید، یقینا ایشان را شنوا [ی حقایق و معارف] می‌کرد، و اگر [با لجبازی و عنادی که فعلا دارند] آنان را شنوا کند، باز اعراض کنان، روی [از حق] می‌گردانند.///اگر خدا [نسبت به پذیرفتن هدایت، شایستگی و] خیری در آنان می‌دید، یقینا ایشان را شنوا [ی حقایق و معارف] می‌کرد، و اگر [با لجبازی و عنادی که فعلا دارند] آنان را شنوا کند، باز اعراض کنان، روی [از حق] می‌گردانند.///و اگر خدا خیرى در آنان مى‌یافت شنوایشان مى‌ساخت، و اگر هم آنان را شنوا ساخته بود باز هم برمى گشتند و رویگردان مى‌شدند.///و اگر خداوند خیرى در آنها سراغ داشت گوششان را شنوا مى‌کرد، و اگر هم شنوا مى‌کرد باز با حال اعراض پشت مى‌کردند///و اگر خدا در آنان خیرى مى‌یافت قطعا شنوایشان مى‌ساخت، و اگر آنان را شنوا مى‌کرد، حتما باز به حال اعراض، روى برمى‌تافتند.///و اگر خداوند خیرى در آنان مى‌دانست، شنوایشان مى‌ساخت، ولى اگر شنوایشان مى‌ساخت، باز هم سرپیچى کرده، روى مى‌گرداندند.///اگر خدا در آنها خیر و صلاحی می‌دید آنها را شنوا می‌کرد و اگر هم شنوا کند باز رو گردانند و اعراض کنند.///و اگر خداوند خیری در آنان سراغ داشت به آنان گوش شنوا می‌داد، و اگر به آنان گوش شنوا هم داده بود، باز پشت می‌کردند و رویگردان می‌شدند///و اگر خداوند خیری در آنها می‌دانست، (حرف حق را) به گوش آنها می‌رساند؛ ولی (با این حال که دارند،) اگر حق را به گوش آنها برساند، سرپیچی کرده و روگردان می‌شوند.///و اگر می‌دانست خدا در ایشان خیری هر آینه می‌شنواندشان و اگر می‌شنواند ایشان را هر آینه پشت می‌کردند و آنانند روی‌گردانان‌///و اگر خدا در آنان خیری می‌دانست بی‌گمان (حق را) به آنان می‌شنوانید، و اگر به آنان می‌شنوانید، همانا (باز) در حال اعراض، روی بر می‌تافتند. O ye who believe! give your response to Allah and His Messenger, when He calleth you to that which will give you life; and know that Allah cometh in between a man and his heart, and that it is He to Whom ye shall (all) be gathered. ای اهل ایمان! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما [حیات معنوی و] زندگی [واقعی] می‌بخشد، دعوت می‌کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل و مانع می‌شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلما همه شما به سوی او گردآوری خواهید شد.///ای اهل ایمان! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما [حیات معنوی و] زندگی [واقعی] می‌بخشد، دعوت می‌کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل و مانع می‌شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد] و مسلما همه شما به سوی او گردآوری خواهید شد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزى فرا خوانند که زندگیتان مى‌بخشد دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمى و قلبش حایل است و همه به پیشگاه او گرد آورده شوید.///اى مؤمنان! نداى خدا و پیامبر را آن‌گاه که شما را به پیامى حیاتبخش مى‌خواند، اجابت کنید، و بدانید که خدا میان انسان و دل او حایل مى‌گردد [و همه چیز را مى‌داند] و به حضور او گرد آورده مى‌شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‌بخشد، آنان را اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‌گردد، و هم در نزد او محشور خواهید شد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه خدا و رسول، شما را به چیزى که حیات‌بخش شماست، دعوت مى‌کنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل مى‌شود و [بدانید که] به سوى او محشور مى‌شوید.///ای اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به آنچه مایه حیات ابدی شماست (یعنی ایمان) دعوت کنند اجابت کنید و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل می‌شود (و از اسرار درونی همه آگاه است) و همه به سوی او محشور خواهید شد.///ای مؤمنان به ندای خداوند و پیامبر که شما را به پیامی حیات‌بخش می‌خوانند، لبیک اجابت بگویید و بدانید که خداوند بین انسان و دل او حایل می‌گردد، و بدانید که در نزد او محشور می‌گردید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می‌شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید!///ای آنان که ایمان آوردید اجابت کنید خدا و رسولش را گاهی که خوانندتان بدانچه زنده‌تان سازد و بدانید که خدا حایل می‌شود میان مرد و دلش و آنکه بسوی او گردآورده می‌شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون خدا و پیامبر (ش) شما را برای چیزی فراخواند که به شما حیات می‌بخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا بی‌گمان بین انسان و دلش حایل می‌گردد. و بی‌چون تنها سوی او محشور خواهید شد. And fear tumult or oppression, which affecteth not in particular (only) those of you who do wrong: and know that Allah is strict in punishment. و از عذابی [که نتیجه گناه، فساد، نزاع، اختلاف و ترک امر به معروف و نهی از منکر است] بپرهیزید، [عذابی] که فقط به ستمکاران از شما نمی‌رسد [بلکه وقتی نازل شود، همه را فرا می‌گیرد، ستمکاران را به خاطر ستم و اهل ایمان را به سبب اختلاف و نزاع و ترک امر به معروف و نهی از منکر] و بدانید که خدا سخت کیفر است.///و از عذابی [که نتیجه گناه، فساد، نزاع، اختلاف و ترک امر به معروف و نهی از منکر است] بپرهیزید، [عذابی] که فقط به ستمکاران از شما نمی‌رسد [بلکه وقتی نازل شود، همه را فرا می‌گیرد، ستمکاران را به خاطر ستم و اهل ایمان را به سبب اختلاف و نزاع و ترک امر به معروف و نهی از منکر] و بدانید که خدا سخت کیفر است.///و بترسید از فتنه‌اى که تنها ستمکارانتان را در بر نخواهد گرفت و بدانید که خدا به سختى عقوبت مى‌کند.///و از فتنه‌اى بترسید که تنها دامن ستمگران شما را نمى‌گیرد، و بدانید که خداوند سخت کیفر است///و از فتنه‌اى که تنها به ستمکاران شما نمى‌رسد بترسید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.///و بترسید از فتنه‌اى که تنها دامن‌گیر ستمگران شما نمى‌شود، [بلکه هر که را در مقابل ستمگران سکوت کند، فرامی­گیرد] و بدانید که خداوند سخت‌کیفر است.///و بترسید از بلایی که چون آید تنها مخصوص ستمکاران شما نباشد (بلکه ظالمان و مظلومان همه را فرا گیرد) و بدانید که عقاب خدا بسیار سخت است.///و از فتنه‌ای که [چون درگیرد] فقط به ستمکارانتان نمی‌رسد و [دامن‌گیر همگان می‌شود] پروا کنید و بدانید که خداوند سخت کیفر است‌///و از فتنه‌ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی‌رسد؛ (بلکه همه را فرا خواهد گرفت؛ چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!///و بپرهیزید فتنه (آزمایشی) را که نرسد بدانان که ستم کردند از شما تنها و بدانید که خداوند است سخت‌شکنجه‌///و از فتنه‌ای که بی‌امان تنها به ستمکارانتان نمی‌رسد، بپرهیزید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است. Call to mind when ye were a small (band), despised through the land, and afraid that men might despoil and kidnap you; But He provided a safe asylum for you, strengthened you with His aid, and gave you Good things for sustenance: that ye might be grateful. و یاد کنید هنگامی را که شما در زمین گروهی اندک بودید، و ناتوان و زبون شمرده می‌شدید، و همواره می‌ترسیدید که مردم [مشرک و کافر] شما را بربایند [تا شکنجه و آزار دهند ونابود کنند] پس خدا شما را [در شهر مدینه] جای داد و با یاریش نیرومندتان ساخت، و از [نعمت‌های] پاکیزه‌اش به شما روزی بخشید تا سپاس گزاری کنید.///و یاد کنید هنگامی را که شما در زمین گروهی اندک بودید، و ناتوان و زبون شمرده می‌شدید، و همواره می‌ترسیدید که مردم [مشرک و کافر] شما را بربایند [تا شکنجه و آزار دهند ونابود کنند] پس خدا شما را [در شهر مدینه] جای داد و با یاریش نیرومندتان ساخت، و از [نعمت‌های] پاکیزه‌اش به شما روزی بخشید تا سپاس گزاری کنید.///و به یاد آورید آن هنگام را که اندک بودید و در شمار زبون‌شدگان این سرزمین، بیم آن داشتید که مردم شما را از میان بردارند و خدا پناهتان داد و یارى کرد و پیروز گردانید و از چیزهاى پاکیزه روزى داد، باشد که سپاس گویید.///و [یاد کنید] هنگامى را که در [این‌] سرزمین گروهى اندک و مستضعف بودید و بیم آن داشتید که مردم شما را از میان بردارند ولى او شما را پناه داد و به نصرت خویش یاریتان کرد و از نعمت‌هاى پاکیزه به شما روزى داد، باشد که شاکر باشید///و به یاد آورید هنگامى را که شما در زمین، گروهى اندک و مستضعف بودید. مى ترسیدید مردم شما را بربایند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یارى خود نیرومند گردانید و از چیزهاى پاک به شما روزى داد، باشد که سپاسگزارى کنید.///و به یاد آورید زمانى را که شما کم بودید و در زمین [مکه] مستضعف بودید. مى‌ترسیدید مردم شما را بربایند. پس [خداوند در مدینه] پناهتان داد و با یارى خویش، شما را نیرومند کرد و از پاکیزه‌ها به شما روزى داد، باشد که شما شکرگزارى کنید.///و به یاد آرید زمانی که عده قلیلی بودید که شما را ضعیف و خوار در زمین (مکه) می‌شمردند و از مردم (مشرک) بر خود ترسان بودید که مبادا شما را (از روی زمین) برچینند، بعد از آن خدا شما را در پناه خود آورد و به یاری خود نیرومندی و نصرت به شما عطا کرد و از پاکیزه‌ترین (غنائم و) طعامها روزی شما فرمود، باشد که شکر به جای آرید.///و یاد کنید آنگاه که در این سرزمین اندکشمار و مستضعف بودید و می‌ترسیدید که مردمان [کافر] شما را از خانه و کاشانه‌تان آواره کنند، ولی او شما را [نزد یارانتان‌] جای داد و به نصرت خویش یاری کرد و از پاکیزه‌ها روزی داد، باشد که سپاس بگزارید///و به خاطر بیاورید هنگامی را که شما در روی زمین، گروهی کوچک و اندک و زبون بودید؛ آنچنان که می‌ترسیدید مردم شما را بربایند! ولی او شما را پناه داد؛ و با یاری خود تقویت کرد؛ و از روزیهای پاکیزه بهره‌مند ساخت؛ شاید شکر نعمتش را بجا آورید!///و یاد آرید هنگامی را که بودید گروه اندکی ناتوان شمردگان در زمین بیم داشتید که بربایند شما را مردم پس پناهتان داد و کمک کرد شما را به یاری خود و روزی داد شما را از پاکیزه‌ها شاید شکر گزارید///و به یاد آورید چون شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید، می‌ترسیدید مردم شما را بربایند. پس (خدا) به شما پناه داد و به یاری خود شما را تأیید کرد و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. شاید سپاسگزاری کنید. O ye that believe! betray not the trust of Allah and the Messenger, nor misappropriate knowingly things entrusted to you. ای اهل ایمان! [با فاش کردن اسرار و جاسوسی برای دشمن] به خدا و پیامبر خیانت نکنید، و به امانت‌های میان خود هم خیانت نورزید، در حالی که می‌دانید [خیانت، عملی بسیار زشت است.]///ای اهل ایمان! [با فاش کردن اسرار و جاسوسی برای دشمن] به خدا و پیامبر خیانت نکنید، و به امانت‌های میان خود هم خیانت نورزید، در حالی که می‌دانید [خیانت، عملی بسیار زشت است.]///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مى‌دانید که نباید به خدا و پیامبر خیانت کنید و در امانت خیانت ورزید.///اى مؤمنان! به خدا و پیامبر خیانت نورزید و دانسته به امانات خود خیانت نکنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر او خیانت مکنید و [نیز] در امانتهاى خود خیانت نورزید و خود مى‌دانید [که نباید خیانت کرد].///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید و آگاهانه به امانت‌هاى خود خیانت نورزید.///ای کسانی که ایمان آوردید، زنهار (در کار دین) با خدا و رسول و در امانتهای خود با یکدیگر خیانت مکنید در صورتی که می‌دانید.///ای مؤمنان آگاهانه به خداوند و پیامبر و در امانات خود خیانت مکنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید، در حالی که میدانید (این کار، گناه بزرگی است)!///ای آنان که ایمان آوردید خیانت نکنید خدا و رسول را و خیانت نکنید سپرده‌های خویش را و شما می‌دانید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! به خدا و پیامبرش خیانت مکنید و (نیز) در امانت‌های خود خیانت نورزید، حال آنکه (خود) می‌دانید (خیانت است). And know ye that your possessions and your progeny are but a trial; and that it is Allah with Whom lies your highest reward. و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.///و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.///بدانید که داراییها و فرزندان وسیله آزمایش شمایند و پاداش بزرگ در نزد خداست.///و بدانید که اموال و اولادتان [وسیله‌] آزمایش است و پاداش بزرگ نزد خداوند است///و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیله‌] آزمایش [شما] هستند، و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است.///و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشى [براى شما] هستند و البته نزد خداوند [براى کسانى که از عهده آزمایش برآیند]، پاداشى بزرگ است.///و محققا بدانید که شما را اموال و فرزندان، فتنه و ابتلایی بیش نیست و در حقیقت اجر عظیم نزد خداست.///و بدانید که اموال و اولادتان مایه آزمون شما هستند و پاداش سترگ نزد خداوند است‌///و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است؛ و (برای کسانی که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمی نزد خداست!///و بدانید که مالهای شما و فرزندان شما فتنه است و همانا خدا نزد او است پاداشی بزرگ‌///و بدانید به‌درستی اموال و فرزندانتان همواره برایتان آزمایشی آتشین‌اند؛ و اینکه به راستی نزد خدا پاداشی بزرگ است. O ye who believe! if ye fear Allah, He will grant you a criterion (to judge between right and wrong), remove from you (all) evil (that may afflict) you, and forgive you: for Allah is the Lord of grace unbounded. ای اهل ایمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا کنید، برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد، و گناهانتان را محو می‌کند، و شما را می‌آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.///ای اهل ایمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا کنید، برای شما [بینایی و بصیرتی ویژه] برای تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد، و گناهانتان را محو می‌کند، و شما را می‌آمرزد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا بترسید شما را بصیرت شناخت حق از باطل دهد و گناهانتان را بزداید و شما را بیامرزد، که صاحب فضل و کرمى بزرگ است.///اى مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید، براى شما نیروى تشخیص حق از باطل قرار مى‌دهد و بدى‌هایتان را مى‌پوشاند و شما را مى‌آمرزد و خداوند صاحب بخشش بزرگ است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‌] تشخیص [حق از باطل‌] قرار مى‌دهد؛ و گناهانتان را از شما مى‌زداید؛ و شما را مى‌آمرزد؛ و خدا داراى بخشش بزرگ است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر تقواى الهى پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانى [که نیروى شناخت حق از باطل باشد،] قرار مى‌دهد و بدى‌هایتان را مى‌پوشاند و شما را مى‌آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است.///ای اهل ایمان، اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد (یعنی دیده بصیرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذارید) و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد، که خدا دارای فضل و رحمت بزرگ است.///ای مؤمنان اگر از خداوند پروا کنید برای شما [پدیده‌ای‌] جداکننده حق از باطل پدید آورد و سیئات شما را بزداید و شما را بیامرزد، و خداوند بخشنده و بخشاینده بزرگ است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیله‌ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمی‌دهد؛ (روشن‌بینی خاصی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت؛) و گناهانتان را می‌پوشاند؛ و شما را می‌زمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!///ای آنان که ایمان آوردید اگر بترسید خدا را بنهد برای شما جداکننده‌ای و بزداید از شما گناهان شما را و بیامرزد شما را و خدا است دارای فضلی بزرگ‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر از خدا پروا بدارید برای شما (نیرویی در) جداسازی (حق از باطل) قرار می‌دهد و گناهانتان را از شما جبران می‌کند و برای شما پوشش می‌نهد، و خدا دارنده‌ی فضل بزرگ است. Remember how the Unbelievers plotted against thee, to keep thee in bonds, or slay thee, or get thee out (of thy home). They plot and plan, and Allah too plans; but the best of planners is Allah. و [یاد کن] هنگامی را که کفرپیشگان درباره تو نیرنگ می‌زدند تا تو را به زندان دراندازند، یا به قتل برسانند یا [از وطن] بیرونت کنند، و [در آینده هم، همواره بر ضد تو] نیرنگ می‌زنند و خدا هم جزای نیرنگشان را می‌دهد و خدا بهترین جزا دهنده نیرنگ زنندگان است.///و [یاد کن] هنگامی را که کفرپیشگان درباره تو نیرنگ می‌زدند تا تو را به زندان دراندازند، یا به قتل برسانند یا [از وطن] بیرونت کنند، و [در آینده هم، همواره بر ضد تو] نیرنگ می‌زنند و خدا هم جزای نیرنگشان را می‌دهد و خدا بهترین جزا دهنده نیرنگ زنندگان است.///و آن هنگام را به یادآور که کافران درباره تو مکرى کردند تا در بندت افکنند یا بکشندت یا از شهر بیرون سازند. آنان مکر کردند و خدا نیز مکر کرد و خدا بهترین مکرکنندگان است.///و [یادآور] وقتى را که کافران در حق تو نیرنگ مى‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا بیرونت کنند، و آنها نیرنگ مى‌کردند و خدا هم نیرنگ مى‌کرد و خداوند از همه نیرنگ کنندگان ماهرتر است///و [یاد کن‌] هنگامى را که کافران در باره تو نیرنگ مى‌کردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا [از مکه‌] اخراج کنند، و نیرنگ مى‌زدند، و خدا تدبیر مى‌کرد، و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.///و [به یاد آور] زمانى که کافران درباره تو نقشه مى‌کشیدند تا تو را زندانى کنند، یا تو را بکشند یا [از مکه] تبعید کنند و آنان نقشه مى‌کشیدند و خدا هم تدبیر مى‌کرد و خداوند، بهترین تدبیرکنندگان است.///و (به یاد آر) وقتی که کافران با تو مکر می‌کردند تا تو را به بند کشند یا به قتل رسانند یا از شهر بیرون کنند، و آنها (با تو) مکر می‌کنند خدا هم (با آنها) مکر می‌کند و خدا بهتر از هر کس مکر تواند کرد.///و یاد کن که کافران در حق تو بدسگالی می‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا آواره کنند، و آنان مکر می‌ورزیدند و خداوند هم مکر می‌ورزید و خداوند بهترین مکرانگیزان است‌///(به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران نقشه می‌کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکه) خارج سازند؛ آنها چاره می‌اندیشیدند (و نقشه می‌کشیدند)، و خداوند هم تدبیر می‌کرد؛ و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است!///و هنگامی که می‌اندیشیدند برای تو آنان که کفر ورزیدند که بازدارندت یا بکشندت یا برون‌کنندت و مکر کردند و مکر کرد خدا و خدا است بهترین مکرآوران‌///و چون کافران درباره‌ی تو نیرنگ می‌کنند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا (از مکه) اخراج کنند و نیرنگ می‌زنند و خدا (نیز به آنان) نیرنگ می‌زند و خدا بهترین نیرنگ‌زنندگان است. When Our Signs are rehearsed to them, they say: "We have heard this (before): if we wished, we could say (words) like these: these are nothing but tales of the ancients." و هنگامی که آیات ما را بر آنان می‌خوانند، می‌گویند: البته شنیدیم [ولی این آیات، مطلب فوق العاده‌ای نیست] ما هم اگر بخواهیم مانند آن را می‌گوییم، این آیات جز افسانه پیشینیان نیست!!///و هنگامی که آیات ما را بر آنان می‌خوانند، می‌گویند: البته شنیدیم [ولی این آیات، مطلب فوق العاده‌ای نیست] ما هم اگر بخواهیم مانند آن را می‌گوییم، این آیات جز افسانه پیشینیان نیست!!///چون آیات ما بر آنها خوانده شد، گفتند: شنیدیم. و اگر بخواهیم همانند آن مى‌گوییم، این چیزى جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.///و چون آیات ما بر آنها تلاوت شود مى‌گویند: به خوبى شنیدیم، اگر مى‌خواستیم ما نیز همانند آن را مى‌گفتیم، این [قرآن‌] جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست///و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، مى‌گویند: «به خوبى شنیدیم، اگر مى‌خواستیم، قطعا ما نیز همانند این را مى‌گفتیم، این جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.»///و هرگاه آیات ما بر آنان تلاوت شود، می‌گویند: «شنیدیم، ما نیز اگر بخواهیم، قطعا مانند این قرآن را بیان مى‌کنیم. این، جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست!»///و چون بر آنان آیات ما تلاوت شود گویند: شنیدیم، اگر ما هم می‌خواستیم مانند آن می‌گفتیم، این چیزی جز افسانه پیشینیان نیست.///و چون آیات ما بر آنان خوانده می‌شد می‌گفتند شنیدیم و اگر بخواهیم مانند این خواهیم گفت، این جز افسانه‌های پیشینیان نیست‌///و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده می‌شود، می‌گویند: «شنیدیم؛ (چیز مهمی نیست؛) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می‌گوییم؛ اینها همان افسانه‌های پیشینیان است!» (ولی دروغ می‌گویند، و هرگز مثل آن را نمی‌آورند.)///و هنگامی که خوانده شود بر ایشان آیتهای ما گویند همانا شنیدیم اگر می‌خواستیم می‌گفتیم همانند این نیست این جز افسانه‌های باستان‌///و هنگامی که آیات ما بر آنان خوانده شود گویند: «به‌راستی شنیدیم. اگر بخواهیم همانا ما نیز همانند این را می‌گوییم. این جز افسانه‌ها و گردآورده‌های پیشینیان نیست.» Remember how they said: "O Allah if this is indeed the Truth from Thee, rain down on us a shower of stones form the sky, or send us a grievous penalty." و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: خدایا! اگر این [قرآن] همان حق [نازل شده] از نزد توست، پس بر ما سنگ هایی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر ما بیاور!!///و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: خدایا! اگر این [قرآن] همان حق [نازل شده] از نزد توست، پس بر ما سنگ هایی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر ما بیاور!!///و آن هنگام را که گفتند: بارخدایا، اگر این که از جانب تو آمده حق است، بر ما از آسمان بارانى از سنگ ببار یا عذاب دردآورى بر ما بفرست.///و [یادآر] هنگامى را که گفتند: پروردگارا! اگر این [کتاب‌] حق و از سوى توست، بر ما از آسمان سنگى ببار یا ما را عذاب دردناکى بیاور///و [یاد کن‌] هنگامى را که گفتند: «خدایا، اگر این [کتاب‌] همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهایى بباران یا عذابى دردناک بر سر ما بیاور.»///و [به یاد آور] زمانى که مخالفان گفتند: «خدایا! اگر این [اسلام وقرآن] همان حق‌ از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگ‌هایى ببار یا عذابى دردناک براى ما بیاور!»///و آن‌گاه که گفتند: خدایا اگر این قرآن به راستی بر حق و از جانب توست پس یا بر سرمان سنگهایی از آسمان ببار یا ما را به عذابی دردناک گرفتار ساز!///و چنین بود که می‌گفتند بار خدایا اگر این حق است و از سوی توست، بر ما از آسمان سنگ ببار، یا عذاب دردناکی بر سر ما بیاور///و (به خاطر بیاور) زمانی را که گفتند: «پروردگارا! اگر این حق است و از طرف توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! یا عذاب دردناکی برای ما بفرست!»///و هنگامی که گفتند بار خدایا اگر این است حق از نزد تو پس ببار بر ما سنگی از آسمان یا بیاور ما را عذابی دردناک‌///و چون گفتند: «خدایا! اگر این (کتاب، هم) آن (کل) حق از جانب تو است، پس بر ما از آسمان سنگ‌هایی بباران یا عذابی دردناک بر (سرو سامان‌) مان بیاور.» But Allah was not going to send them a penalty whilst thou wast amongst them; nor was He going to send it whilst they could ask for pardon. و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر می‌بری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش می‌کنند، خدا عذاب کننده آنان نخواهد بود.///و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر می‌بری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش می‌کنند، خدا عذاب کننده آنان نخواهد بود.///تا آنگاه که تو در میانشان هستى خدا عذابشان نکند و تا آنگاه که از خدا آمرزش مى‌طلبند، نیز خدا عذابشان نخواهد کرد.///و تا تو در میان آنها هستى خدا بر آن نیست که آنها را عذاب کند و تا آنها استغفار مى‌کنند خدا عذاب کننده‌ى آنها نیست///و [لى‌] تا تو در میان آنان هستى، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند، و تا آنان طلب آمرزش مى‌کنند، خدا عذاب‌کننده ایشان نخواهد بود.///و [لى] تا تو در میان مردم هستى، خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند و تا آنان استغفار مى‌کنند، خداوند عذاب کننده آنان نیست.///ولی خدا تا تو (پیغمبر رحمت) در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد و نیز مادامی که به درگاه خدا توبه و استغفار کنند باز خدا آنها را عذاب نکند.///و خداوند مادام که تو در میان ایشان هستی، آنان را عذاب نمی‌کند، و نیز مادام که استغفار می‌کنند، عذاب‌کننده آنان نیست‌///ولی (ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ و (نیز) تا استغفار می‌کنند، خدا عذابشان نمی‌کند.///و نبوده است خدا عذاب‌کننده آنان حالی که توئی در آنان و نبوده است خدا عذاب‌کننده ایشان و ایشانند استغفارکنندگان‌///و تا تو در میان آنان هستی خدا بر آن نبوده است که ایشان را (در دنیا) عذاب کند و خدا عذاب‌کننده‌ی ایشان نبوده است، حال آنکه آنان پوشش (و پوزش) همی‌خواهند. But what plea have they that Allah should not punish them, when they keep out (men) from the sacred Mosque - and they are not its guardians? No men can be its guardians except the righteous; but most of them do not understand. و چه چیزی مانع آنان است که خدا عذابشان نکند، در حالی که [مردم مؤمن را] از ورود به مسجدالحرام [و عبادت در آن] با آنکه متولیان آن نیستند، بازمی دارند؛ متولیان [شایسته و واقعی] این [مکان مقدس] فقط پرهیزکارانند، ولی بیشتر مشرکان نمی‌دانند [که تولیت آنجا شایسته آنان نیست.]///و چه چیزی مانع آنان است که خدا عذابشان نکند، در حالی که [مردم مؤمن را] از ورود به مسجدالحرام [و عبادت در آن] با آنکه متولیان آن نیستند، بازمی دارند؛ متولیان [شایسته و واقعی] این [مکان مقدس] فقط پرهیزکارانند، ولی بیشتر مشرکان نمی‌دانند [که تولیت آنجا شایسته آنان نیست.]///چرا خدا عذابشان نکند، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز مى‌دارند و صاحبان آن نیستند؟ صاحبان آن تنها پرهیزگارانند ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///و چرا خدا عذابشان نکند، در حالى که مردم را از مسجد الحرام باز مى‌دارند در صورتى که متولیان آن نبوده‌اند. متولیان مسجد جز پارسایان نمى‌باشند ولى اکثر آنان نمى‌فهمند///چرا خدا [در آخرت‌] عذابشان نکند، با اینکه آنان [مردم را] از [زیارت‌] مسجدالحرام باز مى‌دارند در حالى که ایشان سرپرست آن نباشند. چرا که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند، ولى بیشترشان نمى‌دانند.///و چرا خداوند آنها را عذاب نکند؟ با این که آنان [مردم را] از مسجدالحرام باز مى‌دارند، در حالى که سرپرست آنجا نیستند. جز افراد پرهیزکار، دیگران حق تولیت و سرپرستى آن را ندارند؛ ولى بیشترشان نمى‌دانند.///و آنها چه کردند که خدا عذابشان نکند؟! در صورتی که راه مسجد الحرام را (به روی بندگان خدا) می‌بندند و آنها سرپرستان (شایسته تولیت) آن نیستند، سرپرستان آن به جز اهل تقوا نباشند، لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.///و سزاوار نیستند که خداوند [در آخرت‌] عذابشان نکند، و حال آنکه مردمان را از [زیارت‌] مسجدالحرام باز می‌دارند و ایشان متولیان آن نباشند، چرا که جز پارسایان کسی متولی آن [مسجدالحرام‌] نمی‌تواند باشد، ولی بیشترشان [مردم‌] نمی‌دانند///چرا خدا آنها را مجازات نکند، با اینکه از (عبادت موحدان در کنار) مسجد الحرام جلوگیری می‌کنند در حالی که سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند؛ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند.///و چیست ایشان را (چرا) عذابشان نکند خدا حالی که بازمی‌دارند از مسجد حرام و نیستند یاران آن همانا نیستند یاران آن مگر پرهیزکاران و لیکن بیشتر ایشان نمی‌دانند///و برایشان چیست [: چه حقی است] که خدا عذابشان نکند، حال آنکه آنان [: مردمان] را از (زیارت) مسجدالحرام باز می‌دارند، درحالی‌که ایشان دوستان (خدا) و سرپرستان آن [: مسجدالحرام] نبوده‌اند؟ دوستان (خدا) و سرپرستان آن [: مسجدالحرام] جز پرهیزگاران نیستند، ولی بیشترشان نمی‌دانند. Their prayer at the House (of Allah) is nothing but whistling and clapping of hands: (Its only answer can be), "Taste ye the penalty because ye blasphemed." و نماز و دعایشان در کنار خانه [خدا] چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدید، عذاب [دنیا و آخرت را] بچشید.///و نماز و دعایشان در کنار خانه [خدا] چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدید، عذاب [دنیا و آخرت را] بچشید.///و دعایشان در نزد خانه کعبه جز صفیر کشیدن و دست‌زدن هیچ نبود. پس به پاداش انکارتان عذاب را بچشید.///و نماز ایشان در کنار خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس به سزاى انکارتان عذاب را بچشید///و نمازشان در خانه [خدا] جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. پس به سزاى آنکه کفر مى‌ورزیدید، این عذاب را بچشید!///[دعا و] نمازشان نزد خانه [کعبه]، جز سوت‌کشیدن و کف‌زدن نبود. پس به خاطر آن که کفر مى‌ورزیدید، عذاب [الهى را] بچشید.///و نماز آنها در خانه کعبه جز صفیر و کف‌زدنی (که خلق را از خانه خدا منع می‌کند) چیزی دیگر نیست، پس (در آخرت به آنها خطاب شود) بچشید طعم عذاب را به کیفر آنکه به خدا کافر بودید.///و [اینان کسانی هستند که‌] نمازشان در پیرامون خانه کعبه جز سوت زدن و دست‌افشانی نیست، پس عذاب [الهی‌] را به خاطر کفرورزیدنتان بچشید///(آنها که مدعی هستند ما هم نماز داریم،) نمازشان نزد خانه (خدا)، چیزی جز «سوت کشیدن» «کف زدن» نبود؛ پس بچشید عذاب (الهی) را بخاطر کفرتان!///و نبود نمازشان نزد خانه جز صفیر و دستک‌زدنی پس بچشید عذاب را بدانچه بودید کفر می‌ورزیدید///و نمازشان نزد خانه (ی خدا) جز سوت کشیدن و کف زدن نبود: «پس به آن چه کفر می‌ورزیده‌اید، این عذاب را بچشید.» The Unbelievers spend their wealth to hinder (man) from the path of Allah, and so will they continue to spend; but in the end they will have (only) regrets and sighs; at length they will be overcome: and the Unbelievers will be gathered together to Hell;- مسلما کسانی که کافرند، اموالشان را هزینه می‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، و به زودی همه اموالشان را [برای جلوگیری از گسترش اسلام] خرج می‌کنند؛ سپس [این عمل] برای آنان مایه حسرت و ندامت می‌شود [زیرا خواهند دید که ثروتشان را از دست داده‌اند و اسلام هم گسترش یافته] و آن گاه مغلوب می‌شوند، و آنان که کافرند به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.///مسلما کسانی که کافرند، اموالشان را هزینه می‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، و به زودی همه اموالشان را [برای جلوگیری از گسترش اسلام] خرج می‌کنند؛ سپس [این عمل] برای آنان مایه حسرت و ندامت می‌شود [زیرا خواهند دید که ثروتشان را از دست داده‌اند و اسلام هم گسترش یافته] و آن گاه مغلوب می‌شوند، و آنان که کافرند به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.///کافران اموالشان را خرج مى‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد، سپس مغلوب مى‌شوند. و کافران را در جهنم گرد مى‌آورند.///همانا کافران اموال خود را صرف مى‌کنند تا مردم را از راه خدا باز دارند و باز هم [در آینده‌] خرج خواهند کرد و عاقبت، حسرتى براى آنان خواهد گشت و سر انجام مغلوب مى‌شوند. و کسانى که کافر شدند به سوى جهنم گردآورى خواهند شد///بى‌گمان، کسانى که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج مى‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه‌] آن را خرج مى‌کنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مى‌شوند. و کسانى که کفر ورزیدند، به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.///آنان که کافر شدند، اموال خود را صرف مى‌کنند تا از راه خدا جلوگیرى کنند. در آینده نیز این گونه خرج‌ها را خواهند داشت، سپس [اموال هزینه شده] مایه‌ى حسرت آنان مى‌گردد و آن­گاه شکست مى‌خورند و آنان که کافر شدند، به سوى دوزخ محشور خواهند شد.///کافران اموالشان را انفاق می‌کنند برای این مقصود که راه خدا را ببندند پس به زودی مالهایشان بر سر این خیال باطل برود و حسرتش بر دل آنها بماند و آن‌گاه مغلوب نیز خواهند شد، و کافران را به سوی جهنم جمعا رهسپار سازند.///[آن‌] کافران اموالشان را برای بازداشتن از راه خدا خرج می‌کنند، آری خرجش خواهند کرد آنگاه مایه حسرت آنان می‌گردد و سرانجام مغلوب می‌گردند، و کافران را در جهنم گرد می‌آورند///آنها که کافر شدند، اموالشان را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج می‌کنند؛ آنان این اموال را (که برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند، در این راه) مصرف می‌کنند، اما مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد؛ و سپس شکست خواهند خورد؛ و (در جهان دیگر) کافران همگی به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.///همانا آنان که کافر شدند می‌دهند مالهای خود را تا بازدارند از راه خدا زود است بدهند آنها را سپس حسرتی بر ایشان شود پس شکست خورند و آنان که کفر ورزیدند بسوی دوزخ گردآورده شوند///بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند اموال خود را انفاق می‌کنند تا (خود و دیگران را) از راه خدا باز دارند. پس به زودی آن اموال را انفاق می‌کنند؛ سپس بر آنان حسرتی خواهد بود. سپس مغلوب می‌شوند و کسانی که کفر ورزیدند، سوی دوزخ گرد آورده می‌شوند. In order that Allah may separate the impure from the pure, put the impure, one on another, heap them together, and cast them into Hell. They will be the ones to have lost. تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند، وناپاکان را روی یکدیگر گذارد، پس همه را متراکم وانباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستی] آنانند که زیانکار واقعی اند.///تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند، وناپاکان را روی یکدیگر گذارد، پس همه را متراکم وانباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستی] آنانند که زیانکار واقعی اند.///تا خدا ناپاک را از پاک بازنمایاند و ناپاکان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد کند و به جهنم افکند. اینان زیانکارانند.///تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد، و ناپاک‌ها را روى هم گذارد و هم را انباشته کند و یکجا در دوزخ افکند. اینانند که زیانکارانند///تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند، و ناپاکها را روى یکدیگر نهد و همه را متراکم کند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اینان همان زیانکارانند.///[این حسرت، شکست و عذاب،] براى آن است که خداوند، ناپاک را از پاک جدا کند و پلیدى‌ها را بر هم نهد و همه را متراکم سازد و در دوزخ قرار دهد، آنان همان زیانکارانند.///تا آنکه خدا پلید را از پاکیزه جدا سازد و پلیدان را بعضی با بعضی دیگر درآمیزد و با هم گرد آورد آن‌گاه همه را در آتش دوزخ افکند، که آنها زیانکاران عالمند.///[چنین است‌] تا خداوند پاک را از پلید جدا کند و پلید را برهم نهد و همه را برهم بیفشرد و سرانجام در جهنم اندازد، اینان همان زیانکارانند///(اینها همه) بخاطر آن است که خداوند (می‌خواهد) ناپاک را از پاک جدا سازد، و ناپاکها را روی هم بگذارد، و همه را متراکم سازد، و یکجا در دوزخ قرار دهد؛ و اینها هستند زیانکاران!///تا جداسازد خدا پلید را از پاک و بنهد پلید را پاره‌ای از آن بر پاره‌ای پس انباشته سازدش با هم پس بگرداندش در دوزخ آنانند زیانکاران‌///تا خدا ناپاک را از پاک جدا (سازی) کند و ناپاک (ها) را روی یکدیگر نهد تا همه (ی این‌ها) را انباشته سازد؛ پس آنها را در جهنم نهد. اینان، (هم) ایشان زیان‌کارانند. Say to the Unbelievers, if (now) they desist (from Unbelief), their past would be forgiven them; but if they persist, the punishment of those before them is already (a matter of warning for them). به کسانی که کافرند بگو: اگر از کفر خود بازایستند [و به اسلام روی آورند] گناهان [ی چون جنگ با پیامبر و بازداشتن مردم از راه خدا، ومنع کردن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام] از آنان بخشیده خواهد شد، واگر [به گناهانشان] بازگردند، بی تردید همان سنت خدا که در رابطه با [عذاب وهلاک] پیشینیان جاری شد [بر آنان نیز جاری می‌شود.]///به کسانی که کافرند بگو: اگر از کفر خود بازایستند [و به اسلام روی آورند] گناهان [ی چون جنگ با پیامبر و بازداشتن مردم از راه خدا، ومنع کردن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام] از آنان بخشیده خواهد شد، واگر [به گناهانشان] بازگردند، بی تردید همان سنت خدا که در رابطه با [عذاب وهلاک] پیشینیان جاری شد [بر آنان نیز جاری می‌شود.]///به کافران بگوى که اگر دست بردارند گناهان گذشته آنها آمرزیده شود و اگر بازگردند، دانند که با پیشینیان چه رفتارى شده است.///به کافران بگو: اگر باز ایستند، گذشته آنها بخشوده خواهد شد، و اگر بازگردند سنت خدا در حق گذشتگان جارى شده است، [در باره‌ى آنها نیز جارى مى‌شود]///به کسانى که کفر ورزیده‌اند، بگو: «اگر بازایستند، آنچه گذشته است برایشان آمرزیده مى‌شود؛ و اگر بازگردند، به یقین، سنت [خدا در مورد] پیشینیان گذشت.»///[اى پیامبر!] به کافران بگو اگر [از مخالفت] دست بردارند، گذشته‌ى آنان بخشوده مى‌شود و اگر [به روش سابق خود] برگردند، مسلما سنت الهى در برخورد با گذشتگان، [درباره‌ى آنان نیز] جارى است.///(ای رسول ما) کافران را بگو که اگر (از کفر خود) دست کشیده و به راه ایمان بازآیند هر چه از پیش کرده‌اند بخشیده شود، و اگر باز (به کفر و عصیان) روی آرند سنت الهی درباره پیشینیان درگذشته است (یعنی حکم ازلی بر این قرار گرفته که مؤمنان را عزیز و بهشتی کند و کافران را ذلیل و دوزخی گرداند).///به کافران بگو اگر دست [از کفر خود] بردارند، گذشته‌هایشان آمرزیده خواهد شد و اگر به آن بازگردند، [بدانند که بر آنان نیز] سنت پیشینیان خواهد گذشت‌///به آنها که کافر شدند بگو: «چنانچه از مخالفت باز ایستند، (و ایمان آورند،) گذشته آنها بخشوده خواهد شد؛ و اگر به اعمال سابق بازگردند، سنت خداوند در گذشتگان، درباره آنها جاری می‌شود (؛ و حکم نابودی آنان صادر می‌گردد).///بگو بدانان که کفر ورزیدند اگر دست بردارند آمرزیده شود برای ایشان آنچه گذشته است و اگر بازگردند همانا گذشت شیوه پیشینیان‌///به کسانی که کافر شدند بگو: «اگر (از تعدی بر مسلمانان یا از کفرشان) باز ایستند، آنچه (از تعدی یا کفرشان) گذشته است برایشان پوشیده می‌شود و اگر (بدان) باز گردند، بی‌گمان سنت (خدا در مورد) پیشینیان، گذشته است.» And fight them on until there is no more tumult or oppression, and there prevail justice and faith in Allah altogether and everywhere; but if they cease, verily Allah doth see all that they do. و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی وناامنی] بر جا نماند، و دین [در سراسر گیتی] ویژه خدا شود؛ پس اگر از فتنه بازایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی وناامنی] بر جا نماند، و دین [در سراسر گیتی] ویژه خدا شود؛ پس اگر از فتنه بازایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.///با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه‌اى نباشد و دین همه دین خدا گردد. پس اگر باز ایستادند، خدا کردارشان را مى‌بیند.///و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد و دین یکسره از آن خدا گردد. پس اگر [از کفر] باز ایستادند، بى‌تردید خداوند به آنچه انجام مى‌دهند بیناست///و با آنان بجنگید تا فتنه‌اى بر جاى نماند و دین یکسره از آن خدا گردد. پس اگر [از کفر] بازایستند قطعا خدا به آنچه انجام مى‌دهند بیناست.///و با آنان بجنگید تا فتنه‌اى [از کفر و شرک] بر جاى نماند و دین، یکسره براى خدا باشد. پس اگر [از کفر خود] دست کشیدند، خداوند به آنچه انجام مى‌دهند، بیناست.///و (ای مؤمنان) با کافران بجنگید تا دیگر فتنه و فسادی نماند و آیین همه دین خدا گردد، و چنانچه دست (از کفر) کشیدند خدا به اعمالشان بیناست.///و با آنان کارزار کنید تا آنکه فتنه شرک باقی نماند و دین، سراسر دین خدایی باشد، و اگر دست بردارند خداوند به کار و کردارشان بیناست‌///و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [= شرک و سلب آزادی‌] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرک و فساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خودداری کنند، (خداوند آنها را می‌پذیرد؛) خدا به آنچه انجام می‌دهند بیناست.///و نبرد کنید با ایشان تا نشود فتنه‌ای و بشود دین همه آن برای خدا پس اگر دست برداشتند همانا خدا بدانچه می‌کنند بینا است‌///و با آنان کشتار کنید تا فتنه‌ای (بر جای) نماند و دین یکسره از آن خدا باشد. پس اگر باز ایستند، همواره خدا به آنچه انجام می‌دهند بیناست. If they refuse, be sure that Allah is your Protector - the best to protect and the best to help. و اگر روی گرداندند [باک نداشته باشید] بدانید که خدا سرپرست و یار شماست؛ نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.///و اگر روی گرداندند [باک نداشته باشید] بدانید که خدا سرپرست و یار شماست؛ نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.///و اگر سر باز زدند، بدانید که خدا مولاى شماست، او مولا و یارى‌دهنده‌اى نیکو است.///و اگر روى گرداندند، بدانید که خداوند مولاى شماست. که نیکو مولا و نیکو یاورى است///و اگر روى برتافتند، پس بدانید که خدا سرور شماست. چه نیکو سرور و چه نیکو یاورى است.///و اگر [باز هم] سرپیچى کنند و روى بگردانند، بدانید که خداوند، مولا و سرپرست شماست. چه خوش مولایى و چه نیکو یاورى است!///و اگر پشت کردند، پس بدانید که البته خدا یار شماست، که بهترین یار و بهترین یاور است.///و اگر روی گرداندند [شما مسلمانان‌] بدانید که خداوند سرور شماست، چه نیکو سروری و چه نیکو یاوری‌///و اگر سرپیچی کنند، بدانید (ضرری به شما نمی‌رسانند؛) خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبی! و چه یاور خوبی!///و اگر روی گردانیدند پس بدانید که خدا است سرپرست شما چه خوب سرپرست و چه خوب یاوری است‌///و اگر روی برتافتند، بدانید (که) خدا به راستی سرور شماست (و) چه نیکو سرور و چه نیکو یاوری است. And know that out of all the booty that ye may acquire (in war), a fifth share is assigned to Allah,- and to the Messenger, and to near relatives, orphans, the needy, and the wayfarer,- if ye do believe in Allah and in the revelation We sent down to Our servant on the Day of Testing,- the Day of the meeting of the two forces. For Allah hath power over all things. و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده‌اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید [پس آن را به عنوان حقی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.///و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده‌اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید [پس آن را به عنوان حقی واجب به خدا و رسول و دیگر نامبردگان بپردازید]؛ و خدا بر هرکاری تواناست.///و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم رسیدند نازل کرده‌ایم ایمان آورده‌اید، بدانید که هرگاه چیزى به غنیمت گرفتید خمس آن از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است. و خدا به هر چیز تواناست.///و بدانید هر گونه غنیمتى به دست آوردید، یک پنجم آن براى خدا و پیامبر و از آن خویشاوندان و یتیمان و تنگدستان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و به آنچه بر بنده‌ى خود در روز جدایى [حق از باطل‌]، روزى که آن دو گروه با هم رو در رو شدند، نازل کردیم ایمان آ///و بدانید که هر چیزى را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن براى خدا و پیامبر و براى خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایى [حق از باطل] -روزى که آن دو گروه با هم روبرو شدند- نازل کردیم، ایمان آورده‌اید. و خدا بر هر چیزى تواناست.///و اگر به خداوند و آنچه بر بنده‌ى خود، روز جدایى [حق از باطل]، روز درگیرى دو گروه [با ایمان و بى‌ایمان در جنگ بدر،] نازل کردیم، ایمان دارید، بدانید که هرچه غنیمت گرفتید، خمس آن براى خداوند و رسول­خدا و خویشاوندان [او، اهل‌بیت] و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان [از سادات] است و خداوند بر هر چیزى تواناست.///و (ای مؤمنان) بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان (از خاندان او) است، اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) در روز فرقان، روزی که دو سپاه (اسلام و کفر در جنگ بدر) روبرو شدند نازل کرده‌ایم ایمان آورده‌اید، و خدا بر هر چیز تواناست.///اگر به خداوند و آنچه بر بنده خود در یوم‌الفرقان [روز جنگ بدر، روز جدایی حق از باطل‌]، روز برخورد دو گروه [حق و باطل‌] نازل کرده‌ایم، ایمان دارید، بدانید که از هر غنیمتی که به دست آورید یک پنجم آن خاص خداوند و پیامبر و خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (باایمان و بی‌ایمان) [= روز جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده‌اید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!///و بدانید که آنچه در جنگ به دست آوردید همانا برای خدا است پنج یک آن و برای پیمبر و برای نزدیکان و یتیمان و بینوایان و درماندگان راه اگر ایمان آورده‌اید به خدا و آنچه فرستادیم بر بنده خود روز جداشدن روزی که دو سپاه روبرو شدند و خدا است بر هر چیزی توانا///و بدانید که هر چیزی را به‌راستی به غنیمت گرفتید، یک‌پنجم آن برای خدا و برای پیامبر خدا و برای نزدیکترین نزدیکان (پیامبر) و (نیز برای) (کل) یتیمان و بینوایان و در راه مانده (ها‌) ست؛ اگر به خدا و (نیز) آنچه بر بنده‌ی خود در آن روز جدایی (حق از باطل) نازل کردیم ایمان آوردید؛ روزی که آن دو گروه با هم روبه‌رو شدند. و خدا بر هر چیزی تواناست. Remember ye were on the hither side of the valley, and they on the farther side, and the caravan on lower ground than ye. Even if ye had made a mutual appointment to meet, ye would certainly have failed in the appointment: But (thus ye met), that Allah might accomplish a matter already enacted; that those who died might die after a clear Sign (had been given), and those who lived might live after a Clear Sign (had been given). And verily Allah is He Who heareth and knoweth (all things). و [یاد کنید] هنگامی را که شما [در جنگ بدر] بر دامنه‌ای نزدیک‌تر به سطح زمین بودید [که برای جنگ جایی نامناسب بود] و دشمن در دامنه‌ای بالاتر [و مناسب برای جنگ] قرار داشت، و کاروان [تجاری قریش] در مکانی پایین‌تر ازشما بود [که توانست دور از دید شما بگریزد]؛ و اگر [برای رویارویی] با دشمن [زمانی معین و جایی مشخص] وعده می‌گذاشتید، نسبت به وعده گاه اختلاف می‌کردید [ظاهر امر نشان می‌داد که شکست حتمی با شما و پیروزی قطعی با دشمن است، ولی این پیروزی به صورتی غیر عادی نصیب شما شد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده‌اش] انجام شدنی بود تحقق دهد، تا هر که هلاک می‌شود از روی دلیلی روشن هلاک شود، وهر که زندگی می‌کند ازروی برهانی آشکار زندگی کند؛ و یقینا خدا شنوا و داناست.///و [یاد کنید] هنگامی را که شما [در جنگ بدر] بر دامنه‌ای نزدیک‌تر به سطح زمین بودید [که برای جنگ جایی نامناسب بود] و دشمن در دامنه‌ای بالاتر [و مناسب برای جنگ] قرار داشت، و کاروان [تجاری قریش] در مکانی پایین‌تر ازشما بود [که توانست دور از دید شما بگریزد]؛ و اگر [برای رویارویی] با دشمن [زمانی معین و جایی مشخص] وعده می‌گذاشتید، نسبت به وعده گاه اختلاف می‌کردید [ظاهر امر نشان می‌داد که شکست حتمی با شما و پیروزی قطعی با دشمن است، ولی این پیروزی به صورتی غیر عادی نصیب شما شد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده‌اش] انجام شدنی بود تحقق دهد، تا هر که هلاک می‌شود از روی دلیلی روشن هلاک شود، وهر که زندگی می‌کند ازروی برهانی آشکار زندگی کند؛ و یقینا خدا شنوا و داناست.///شما در کرانه نزدیک‌تر بیابان بودید و آنها در کرانه دورتر بودند و آن قافله در مکانى فروتر از شما بود. اگر شما با یکدیگر زمان جنگ را تعیین مى‌کردید باز هم از آن تخلف مى‌ورزیدید تا کارى که خدا مقرر کرده است واقع شود، تا هر که هلاک مى‌شود به دلیلى هلاک شود و هر که زنده مى‌ماند به دلیلى زنده ماند. هرآینه خدا شنوا و داناست.///آن‌گاه که شما نزدیک‌تر [به مدینه‌] بودید و آنها دورتر، و کاروان [تجارى‌] پایین‌تر از شما بود، و اگر شما با یکدیگر وعده‌ى [جنگ‌] گذاشته بودید، قطعا در باره‌ى قرار جنگ [به خاطر کثرت دشمن‌] اختلاف مى‌کردید، ولى [چنین شد] تا خدا کارى را که مى‌بایست انجا///آنگاه که شما بر دامنه نزدیکتر [کوه‌] بودید و آنان در دامنه دورتر [کوه]، و سواران [دشمن‌] پایین‌تر از شما [موضع گرفته‌] بودند، و اگر با یکدیگر وعده گذارده بودید، قطعا در وعده‌گاه خود اختلاف مى‌کردید، ولى [چنین شد] تا خداوند کارى را که انجام‌شدنى بود به انجام رساند [و] تا کسى که [باید] هلاک شود، با دلیلى روشن هلاک گردد، و کسى که [باید] زنده شود، با دلیلى واضح زنده بماند، و خداست که در حقیقت شنواى داناست.///آن­گاه که شما در کناره­ی نزدیک­تر [به مدینه] بودید و [آنها که همراه ابوجهل از مکه آمده بودند،] در کناره دورتر [از مدینه] و کاروان [تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان] از شما فروتر [و دورتر که توانست بگریزد.] و اگر با هم وعده [جنگ] مى‌گذاشتید، در مورد مکان وعده­گاه خلاف می­کردید، [زیرا می­دانستید در چنین موقعیتی شما شکست می­خورید] ولى [شما در برابر عمل انجام شده قرار گرفتید] تا خدا کارى را که مى‌خواست، تحقق بخشد، هر کس هلاک مى‌شود، از روى حجت و آگاهى هلاک شود و هر کس [به هدایت] حیات یافت، از روى دلیل، حیات یابد و خداوند شنوا و داناست.///همان زمانی که سپاه شما در وادی نزدیک و دشمن به مکانی دور (از شهر مدینه) بود و آن کاروان (تجاری ابو سفیان) فرو دست شما قرار داشتند، و اگر این کارزار به وعده و قرار شما با دشمن مقرر می‌شد در وعده‌گاه (از خوف و اندیشه در جنگ) اختلاف می‌کردید لیکن برای آنکه حکم ازلی و قضای حتمی را که خدا مقدر فرموده اجرا سازد (این رویارویی رخ داد) تا هر که هلاک شدنی است بعد از اتمام حجت هلاک شود و هر که لایق حیات ابدی است به اتمام حجت به حیات ابدی رسد و همانا خدا شنوا و داناست.///یاد کنید زمانی که شما در کناره نزدیک [به مدینه‌] و آنان در کناره دورتر بودند، و سواران [کاروان تجاری قریش‌] در فرودست شما [در کناره دریا] بودند، و اگر شما با همدیگر وعده [جنگ‌] گذارده بودید [چه‌بسا] در آن وعده خلاف می‌کردید، ولی خداوند [چنین مقرر داشت‌] تا کاری انجام یافتنی را به سرانجام برساند، تا سرانجام هرکس که نابود [و گمراه‌] می‌گردد، دیده و دانسته باشد و هرکس زنده [و راهیاب‌] می‌گردد دیده و دانسته باشد، و [بدانید که‌] خداوند شنوای داناست‌///در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید، و آنها در طرف بالأ (و دشمن بر شما برتری داشت؛) و کاروان (قریش)، پایین‌تر از شما بود؛ (و وضع چنان سخت بود که) اگر با یکدیگر وعده می‌گذاشتید (که در میدان نبرد حاضر شوید)، در انجام وعده خود اختلاف می‌کردید؛ ولی (همه اینها) برای آن بود که خداوند، کاری را که می‌بایست انجام شود، تحقق بخشد؛ تا آنها که هلاک (و گمراه) می‌شوند، از روی اتمام حجت باشد؛ و آنها که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند)، از روی دلیل روشن باشد؛ و خداوند شنوا و داناست.///هنگامی که بودید بر کنار فرودین دره و ایشان بر کنار فرازین آن و کاروان فرودتر از شما و اگر وعده می‌گزاردید با هم هر آینه اختلاف می‌کردید در وعده‌گاه لیکن تا بگذراند خدا کاری را که بوده است شدنی تا هلاک شود آنکه هلاک شده است از روی بینش و زنده شود آنکه زنده شده است از روی بینش و همانا خدا است شنونده دانا///چون شما بر دامنه‌ی نزدیکتر (کوه) بودید و آنان در دامنه‌ی دورتر (کوه) و سواران (دشمن) پایین‌تر از شما (موضع گرفته) بودند و اگر با یکدیگر وعده گذارده بودید، همانا در وعده‌گاه خود اختلاف می‌کردید. ولی (چنین شد) تا خدا کاری را که انجام‌شدنی بود به انجام رساند تا کسی که هلاک شد با دلیلی روشن هلاک گردد و کسی که زنده گشت، با دلیلی روشن زنده گردد. و خداست که به‌راستی بسیار شنوای بس داناست. Remember in thy dream Allah showed them to thee as few: if He had shown them to thee as many, ye would surely have been discouraged, and ye would surely have disputed in (your) decision; but Allah saved (you): for He knoweth well the (secrets) of (all) hearts. و [یاد کن] هنگامی را که خدا دررؤیاهای مکررت [نفرات] آنان را [که بر ضد تو و اهل ایمان تصمیم به جنگ داشتند] به تو اندک و ناچیز نشان داد [تا آن را برای یارانت بیان کنی]؛ و اگر آنان را بسیار و زیاد نشان می‌داد، شما [ای یاران پیامبر!] قطعا سست می‌شدید و در کار جنگ نزاع و اختلاف می‌کردید، ولی خدا شما را [با آگاه شدن از رؤیای پیامبر، از سستی و اختلاف] رهایی بخشید؛ زیرا او به آنچه در سینه هاست، داناست.///و [یاد کن] هنگامی را که خدا دررؤیاهای مکررت [نفرات] آنان را [که بر ضد تو و اهل ایمان تصمیم به جنگ داشتند] به تو اندک و ناچیز نشان داد [تا آن را برای یارانت بیان کنی]؛ و اگر آنان را بسیار و زیاد نشان می‌داد، شما [ای یاران پیامبر!] قطعا سست می‌شدید و در کار جنگ نزاع و اختلاف می‌کردید، ولی خدا شما را [با آگاه شدن از رؤیای پیامبر، از سستی و اختلاف] رهایی بخشید؛ زیرا او به آنچه در سینه هاست، داناست.///در خواب، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد. اگر شمار آنها را بسیار نشان داده بود، از ترس ناتوان مى‌شدید و در تصمیم به جنگ به مناقشه برمى‌خاستید، ولى خداوند شما را از دشمنان در امان داشت، که او به آنچه در دلهاست آگاه است.///[یاد کن‌] آن‌گاه که خداوند تعداد آنان را در خوابت به تو اندک نشان مى‌داد و اگر شمارشان را بسیار نشان مى‌داد مسلما سست مى‌شدید و حتما در کار [جنگ‌] منازعه مى‌کردید، ولى خدا [شما را] به سلامت داشت، چرا که او به راز دل‌ها آگاه است/// [اى پیامبر، یاد کن‌] آنگاه را که خداوند آنان [=سپاه دشمن‌] را در خوابت به تو اندک نشان داد؛ و اگر ایشان را به تو بسیار نشان مى‌داد قطعا سست مى‌شدید و حتما در کار [جهاد] منازعه مى‌کردید، ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا که او به راز دلها داناست.///[اى پیامبر! به یاد آور] زمانى که خداوند، عدد آنان را در خوابت، به تو اندک نشان داد و اگر [خداوند] آنان را زیاد نشان مى‌داد، حتما سست می‌شدید و قطعا در کار [جنگ] نزاع می‌کردید؛ ولى او [شما را از این سستى و نزاع] سالم نگاه داشت. خداوند به آنچه در سینه‌هاست، آگاه است.///و (یاد آر ای رسول) آن‌گاه که خدا دشمنانت را در خواب به تو اندک نشان داد (تا قویدل باشی) و اگر سپاه دشمن را بسیار به چشم تو نشان داده بود (شما مسلمانان) کاملا هراسان و بددل شده و در امر (رفتن به جنگ) جدل و مخالفت می‌کردید، لیکن خدا (شما را از آسیب دشمن) به سلامت داشت، که او دانا و متصرف در اندیشه‌های درونی دلهای خلق است.///یاد کنید که خداوند آنان را در رؤیای تو اندکشمار نمایاند، و اگر بسیار نمایانده بود، هراس به دل راه می‌دادید و در کارتان اختلاف کلمه می‌یافتید، ولی خداوند درامان داشت، که او از راز دلها آگاه است‌///در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد؛ و اگر فراوان نشان می‌داد، مسلما سست می‌شدید؛ و (درباره شروع جنگ با آنها) کارتان به اختلاف می‌کشید؛ ولی خداوند (شما را از شر اینها) سالم نگه داشت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست، داناست.///هنگامی که نمایاندشان خداوند به تو در خواب تو اندکی و اگر می‌نمایاندشان به تو فزون هر آینه سست می‌شدید و اختلاف می‌کردید در کار لیکن خدا نگه داشت همانا اوست دانا بدانچه در سینه‌ها است‌///چون خدا آنان [: سپاه دشمنان] را در خواب به تو اندک نشان می‌دهد و اگر ایشان را به تو زیاد نشان می‌داد همواره سست می‌شدید و بی‌چون در کار (جهاد) منازعه می‌کردید. ولی خدا (شما را به حال خود) واگذاشت. به‌راستی او به (راز) ذاتی سینه‌ها بسی داناست. And remember when ye met, He showed them to you as few in your eyes, and He made you appear as contemptible in their eyes: that Allah might accomplish a matter already enacted. For to Allah do all questions go back (for decision). و [یاد کنید] هنگامی را که در جنگ بدر باهم برخورد کردید، دشمن را در چشم شما اندک نشان داد، و شما را نیز در چشم آنان اندک نشان داد [اگر چه در گرما گرم جنگ، شما را در نظر آنان بسیار و آنان را در نظر شما اندک نشان داد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده‌اش] انجام شدنی بود، تحقق دهد؛ و همه کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.///و [یاد کنید] هنگامی را که در جنگ بدر باهم برخورد کردید، دشمن را در چشم شما اندک نشان داد، و شما را نیز در چشم آنان اندک نشان داد [اگر چه در گرما گرم جنگ، شما را در نظر آنان بسیار و آنان را در نظر شما اندک نشان داد] تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که [بر اساس اراده‌اش] انجام شدنی بود، تحقق دهد؛ و همه کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.///و آنگاه که چون به هم رسیدید آنان را در چشم شما اندک نمود و شما را نیز در چشم آنان اندک تا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد. و همه کارها به خدا برمى‌گردد.///و آن‌گاه در هنگامى که با هم رو به رو شدید، آنها را در چشم شما کم نشان داد و شما را [نیز] در چشم آنها کم مى‌نمود، [که جنگ اتفاق افتد] تا خداوند کارى را که باید انجام گیرد تحقق بخشد [و دشمن شکست بخورد] و کارها به خداوند باز مى‌گردد///و آنگاه که چون با هم برخورد کردید، آنان را در دیدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم نمودار ساخت تا خداوند کارى را که انجام‌شدنى بود تحقق بخشد، و کارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود.///و [به یاد آورید] زمانى که چون با دشمن برخورد کردید، خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد [تا با جرأت حمله کنید] و شما را نیز در دیدگاه آنان اندک نشان داد [تا از کفار مکه، کمک نخواهند]. این کار براى آن بود که خداوند کارى را که مى‌بایست انجام شود، تحقق بخشد و همه‌ى کارها به خدا باز مى‌گردد.///و (یاد آر) زمانی که خدا دشمنان را هنگامی که مقابل شدید در چشم شما کم نمودار کرد (تا از آنها نیندیشید) و شما را نیز در چشم دشمن کم نمود (تا تجهیز کامل نکنند) تا خداوند آن را که در قضای حتمی خود مقدر نموده (یعنی غلبه اسلام) اجرا فرماید، و به سوی اوست بازگشت امور.///و یاد کنید که چون رو در رو شدید آنان را در دیدگان شما اندکشمار نمایاند و شما را نیز در دیدگان ایشان اندک نمایاند، تا خداوند کاری انجام یافتنی را به سرانجام برساند، و همه کارها به او باز می‌گردد///و در آن هنگام (که در میدان نبرد،) با هم روبه‌رو شدید، آنها را به چشم شما کم نشان می‌داد؛ و شما را (نیز) به چشم آنها کم می‌نمود؛ تا خداوند، کاری را که می‌بایست انجام گیرد، صورت بخشد؛ (شما نترسید و اقدام به جنگ کنید، آنها هم وحشت نکنند و حاضر به جنگ شوند، و سرانجام شکست بخورند!) و همه کارها به خداوند باز می‌گردد.///گاهی که می‌نمایاند ایشان را به شما هنگام تلاقی شما با ایشان در دیدگانتان اندک و اندک نمود شما را در دیدگان ایشان تا بگذراند خدا کاری را که بوده است شدنی و بسوی خدا بازگردانیده شوند کارها///و چون با هم برخورد کردید، آن هنگام آنان را در دیدگانتان اندک جلوه می‌دهد و شما را (نیز) در دیدگان آنان کم نمودار می‌کند تا خدا کاری را که انجام‌شدنی بوده تحقق بخشد. و تمامی امور تنها سوی او باز می‌گردد. O ye who believe! When ye meet a force, be firm, and call Allah in remembrance much (and often); that ye may prosper: ای اهل ایمان! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی [از مشرکان و کافران] برخورد کردید، ایستادگی نمایید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! هنگامی که [در میدان نبرد] با گروهی [از مشرکان و کافران] برخورد کردید، ایستادگی نمایید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر به فوجى از دشمن برخوردید پایدارى کنید و خدا را فراوان یاد کنید، باشد که پیروز شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون با گروهى [از دشمن‌] رویارو شدید پایدارى کنید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون با گروهى برخورد مى‌کنید پایدارى ورزید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه با گروهى [از دشمن] روبرو شدید، ثابت‌قدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید، تا رستگار شوید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه با فوجی (از دشمن) مقابل شدید پایداری کنید و خدا را پیوسته یاد آرید، باشد که فیروزمند و فاتح گردید.///ای مؤمنان چون با گروهی [از دشمن‌] رو در رو شدید، ثابت‌قدم باشید و خداوند را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می‌شوید، ثابت قدم باشید! و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید هرگاه ملاقات کردید گروهی را در جنگ پس پایداری کنید و یاد کنید خدا را فراوان شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون با گروهی برخورد کردید، پایداری ورزید و خدا را بسیار یاد کنید. شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. And obey Allah and His Messenger; and fall into no disputes, lest ye lose heart and your power depart; and be patient and persevering: For Allah is with those who patiently persevere: و از خدا و پیامبرش فرمان برید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می‌شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می‌رود؛ و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.///و از خدا و پیامبرش فرمان برید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می‌شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می‌رود؛ و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است.///از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با یکدیگر به نزاع برمخیزید که ناتوان شوید و مهابت و قوت شما برود. صبر پیشه گیرید که خدا همراه صابران است.///از خدا و رسولش اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و هیبت شما از بین برود، و صبر پیشه کنید که خدا با صابران است///و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.///و از خداوند و فرستاده‌اش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید که سست مى‌شوید و مهابت و قوتتان از بین مى‌رود و صبر کنید. خداوند با صابران است.///و همه پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع نپویید که در اثر تفرقه ترسناک و ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد، بلکه همه باید یکدل، پایدار و صبور باشید، که خدا همیشه با صابران است.///و از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید و اختلاف کلمه نداشته باشید که بددل خواهید شد و شان و شوکتتان بر باد می‌رود، و شکیبایی کنید که خداوند با شکیبایان است‌///و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!///و اطاعت کنید خدا و پیمبرش را و درنستیزید با هم که سست شوید و برود نیروی شما و شکیبا شوید همانا خدا است با صبرکنندگان‌///و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید، که سست می‌شوید و آبرو (و چیرگی) ‌تان (از میان‌) می‌رود. و صبر کنید (که‌) خدا بی‌گمان با صابران است. And be not like those who started from their homes insolently and to be seen of men, and to hinder (men) from the path of Allah: For Allah compasseth round about all that they do. و مانند کسانی مباشید که از خانه هایشان از روی مستی و غرور، و برای خودنمایی بیرون آمدند و مردم را از راه خدا بازمی داشتند [ولی سرانجام دچار شکست ذلت باری شدند]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///و مانند کسانی مباشید که از خانه هایشان از روی مستی و غرور، و برای خودنمایی بیرون آمدند و مردم را از راه خدا بازمی داشتند [ولی سرانجام دچار شکست ذلت باری شدند]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.///همانند آن کسان مباشید که سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند و دیگران را از راه خدا بازداشتند. و خدا به هرکارى که مى‌کنند احاطه دارد.///و مانند کسانى نباشید (کفار قریش) که با سرکشى و خودنمایى به مردم از خانه‌هایشان [به سوى بدر] خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز مى‌داشتند، و خدا به آنچه مى‌کنند احاطه دارد///و مانند کسانى مباشید که از خانه‌هایشان با حالت سرمستى و به صرف نمایش به مردم خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز مى‌داشتند، و خدا به آنچه مى‌کنند احاطه دارد.///و مثل کسانى نباشید که از روى سرمستى و خودنمایى و غرور و ریا در برابر مردم، از خانه‌هاى خود [به سوى جبهه] خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمى‌داشتند و حال آن که خداوند، به آنچه انجام مى‌دهند، احاطه دارد.///و شما مؤمنان مانند آن کسان (یعنی کافران) نباشید که برای هوس و غرور و ریا و تظاهر از دیار خویش خارج شدند و از راه خدا منع می‌کنند. و (بترسند که) علم خدا به هر چه کنند محیط است.///و همانند کسانی مباشید که از سرزمینشان با سرمستی و نمایشگری در چشم مردم، بیرون شدند، و [مردمان را] از راه خدا باز می‌داشتند و خداوند به کار و کردار ایشان چیره است‌///و مانند کسانی نباشید که از روی هوی پرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود به (سوی میدان بدر) بیرون آمدند؛ و (مردم را) از راه خدا بازمی‌داشتند؛ (و سرانجام شکست خوردند) و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه (و آگاهی) دارد!///و نباشید مانند آنان که برون رفتند از خانه‌های خود به سستی و خودنمائی به مردم و بازمی‌داشتند از راه خدا و خدا است بدانچه کنند فراگیرنده‌///و مانند کسانی مباشید که از خانه‌هایشان - با حالت سرمستی و برای نمایش به مردم - خارج شدند، در حالی که (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند. و خدا به آنچه می‌کنند احاطه دارد. Remember Satan made their (sinful) acts seem alluring to them, and said: "No one among men can overcome you this day, while I am near to you": But when the two forces came in sight of each other, he turned on his heels, and said: "Lo! I am clear of you; lo! I see what ye see not; Lo! I fear Allah: for Allah is strict in punishment." و [یاد کنید] هنگامی را که شیطان اعمالشان را [که در راه دشمنی با پیامبر و لشکرکشی بر ضد اهل ایمان بود] در نظرشان آراست و گفت: امروز [به سبب جمعیت بسیار و آرایش جنگی شما] هیچ کس از مردمان [با ایمان] پیروز شونده بر شما نیست، و من پناه دهنده به شمایم، ولی زمانی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با یکدیگر برخورد کردند، به عقب برگشت و پا به فرار گذاشت، و گفت: من از شما [یاران و پیروانم] بیزارم، من چیزی را [چون نزول فرشتگان] می‌بینم که شما نمی‌بینید، البته من از خدا می‌ترسم و خدا سخت کیفر است.///و [یاد کنید] هنگامی را که شیطان اعمالشان را [که در راه دشمنی با پیامبر و لشکرکشی بر ضد اهل ایمان بود] در نظرشان آراست و گفت: امروز [به سبب جمعیت بسیار و آرایش جنگی شما] هیچ کس از مردمان [با ایمان] پیروز شونده بر شما نیست، و من پناه دهنده به شمایم، ولی زمانی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با یکدیگر برخورد کردند، به عقب برگشت و پا به فرار گذاشت، و گفت: من از شما [یاران و پیروانم] بیزارم، من چیزی را [چون نزول فرشتگان] می‌بینم که شما نمی‌بینید، البته من از خدا می‌ترسم و خدا سخت کیفر است.///شیطان کردارشان را در نظرشان بیاراست و گفت: امروز از مردم کسى بر شما پیروز نمى‌شود و من پناه شمایم. ولى چون دو فوج روبه‌رو شدند او باز گشت و گفت: من از شما بیزارم، که چیزهایى مى‌بینم که شما نمى‌بینید، من از خدا مى‌ترسم که او به سختى عقوبت مى‌کند.///و [یاد کن‌] هنگامى را که شیطان اعمال آنها را برایشان بیار است و گفت: امروز کسى از این مردم بر شما پیروز نخواهد شد، و من یار و پناه شمایم. پس همین که دو گروه، رویارو شدند [شیطان‌] به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من [از حضور فرشتگان‌] چیزى را مى‌///و [یاد کن‌] هنگامى را که شیطان اعمال آنان را برایشان بیاراست و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد، و من پناه شما هستم.» پس هنگامى که دو گروه، یکدیگر را دیدند [شیطان‌] به عقب برگشت و گفت: «من از شما بیزارم، من چیزى را مى‌بینم که شما نمى‌بینید، من از خدا بیمناکم.» و خدا سخت‌کیفر است.///و [به یادآور] زمانى که شیطان، کارهاى مشرکان را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت: «امروز هیچ کس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من نیز در کنار شما و پناه شمایم.» اما همین­ که دو لشکر با هم درآویختند، شیطان به عقب برگشت و گفت: «من از شما بیزارم. من چیزى را مى‌بینم که شما نمى‌بینید. من از خدا بیم دارم و خداوند سخت‌کیفر است.»///و (یاد آر) آن گاه که شیطان کردار (زشت) آنان را در نظرشان زیبا نمود و گفت: امروز احدی از مردم بر شما غالب نخواهد گشت و من هنگام سختی یار و فریادرس شما خواهم بود (و بدین سخنان کفار قریش را مغرور کرد) تا آن‌گاه که دو سپاه (اسلام و کفر) روبرو شدند شیطان پای به فرار گذاشت و گفت که من از شما بیزارم، من قوایی (از فرشتگان آسمان) می‌بینم که شما نمی‌بینید و من از خدا می‌ترسم، و عقاب خداوند بسیار سخت است.///چنین بود که شیطان کارهای ایشان را در نظرشان آراسته جلوه داد، و گفت امروز کسی از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من امان‌دهنده شما هستم، و چون دو گروه رو در رو شدند، به عقب برگشت و گفت من از شما بری و برکنار هستم، چرا که من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خداوند می‌ترسم و خداوند سخت کیفر است‌///و (به یاد آور) هنگامی را که شیطان، اعمال آنها [= مشرکان‌] را در نظرشان جلوه داد، و گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد! و من، همسایه (و پناه‌دهنده) شما هستم!» اما هنگامی که دو گروه (کافران، و مؤمنان مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: «من از شما (دوستان و پیروانم) بیزارم! من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید؛ من از خدا می‌ترسم، خداوند شدیدالعقاب است!»///و هنگامی که آراست برای ایشان شیطان کردار ایشان را و گفت نیست چیره‌شونده شما را امروز از مردم و منم پشتیبان شما تا گاهی که دیدار کردند دو سپاه همدیگر را برگشت بر پاشنه‌های خود و گفت همانا بیزارم از شما چه می‌بینم آنچه را نمی‌بینید و همانا می‌ترسم خدا را و خدا است سخت‌شکنجه‌///و چون شیطان اعمالشان را برایشان بیاراست و گفت: «امروز هیچ کس از مردمان بر شما پیروز نیست و من همواره همسایه‌ای برای شما هستم. ‌» پس هنگامی که دو گروه، یکدیگر را دیدند (شیطان) کلا پشت کرد و گفت: «من از شما بیزارم، من همواره چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید. من بسی از خدا بیمناکم. ‌» و خدا سخت‌کیفر است. Lo! the hypocrites say, and those in whose hearts is a disease: "These people,- their religion has misled them." But if any trust in Allah, behold! Allah is Exalted in might, Wise. و [یاد کنید] هنگامی را که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [شک و تردید نسبت به حقایق] است، می‌گفتند: مؤمنان را دینشان [با این جمعیت اندک و اسلحه ناچیز برای شرکت در میدان نبرد] فریفت، و [آنان باور نمی‌کردند که] هر کس بر خدا توکل کند [بی تردید پیروز می‌شود]؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و [یاد کنید] هنگامی را که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [شک و تردید نسبت به حقایق] است، می‌گفتند: مؤمنان را دینشان [با این جمعیت اندک و اسلحه ناچیز برای شرکت در میدان نبرد] فریفت، و [آنان باور نمی‌کردند که] هر کس بر خدا توکل کند [بی تردید پیروز می‌شود]؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///منافقان و آن کسان که در دل بیماریى دارند گفتند: اینان را دینشان بفریفته است. و هر کس که به خدا توکل کند او را پیروزمند و حکیم خواهد یافت.///آن‌گاه که منافقان و کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است مى‌گفتند: این [مسلمان‌] ها را دینشان مغرور کرده است. و هر که بر خدا توکل کند، به یقین خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است///آنگاه که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى بود مى‌گفتند: «اینان [=مؤمنان‌] را دینشان فریفته است.» و هر کس بر خدا توکل کند [بداند که‌] در حقیقت خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.///[به یاد آور] زمانى که منافقان و بیماردلان [درباره مسلمانان] مى‌گفتند: «آنان را دینشان مغرور کرده است. [که بى‌پروا حمله مى‌کنند.» غافل از آن که مسلمین بر خدا توکل نموده‌اند.] و کسى که بر خدا توکل کند، پس قطعا خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است.///و (یاد آر) آن‌گاه که منافقان و بیماردلان با هم می‌گفتند که این مسلمین به دین خود مغرور و فریفته‌اند، و حال آنکه هر کس بر خدا توکل کند خدا غالب مقتدر و داناست.///باری منافقان و بیماردلان گفتند اینان را دینشان فریفته است، و حال آنکه هرکس بر خدا توکل کند [بداند که‌] خداوند پیروزمند فرزانه است‌///و هنگامی را که منافقان، و آنها که در دلهایشان بیماری است می‌گفتند: «این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته است.» (آنها نمی‌دانستند که) هر کس بر خدا توکل کند، (پیروز می‌گردد؛) خداوند قدرتمند و حکیم است!///هنگامی که می‌گفتند دورویان و آنان که در دلهاشان بیماری است فریب داد اینان را دینشان و هر که بر خدا توکل کند همانا خداوند است عزتمند حکیم‌///چون منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری بود می‌گویند: «این مؤمنان را دینشان فریفته است. ‌» و هر کس بر خدا توکل کند (بداند که) خدا همواره با عزت و حکمت است. If thou couldst see, when the angels take the souls of the Unbelievers (at death), (How) they smite their faces and their backs, (saying): "Taste the penalty of the blazing Fire- و اگر آن زمانی را که فرشتگان جان کافران را می‌ستانند، مشاهده کنی [می بینی] که بر چهره و پشتشان ضربات سنگینی می‌کوبند و [به آنان نهیب می‌زنند که] عذاب سوزان را بچشید!!///و اگر آن زمانی را که فرشتگان جان کافران را می‌ستانند، مشاهده کنی [می بینی] که بر چهره و پشتشان ضربات سنگینی می‌کوبند و [به آنان نهیب می‌زنند که] عذاب سوزان را بچشید!!///اگر ببینى آن زمان را که فرشتگان جان کافران مى‌ستانند، و به صورت و پشتشان مى‌زنند و مى‌گویند: عذاب سوزان را بچشید.///کاش مى‌دیدى آن دم که فرشتگان جان کافران را مى‌ستانند، [چگونه‌] بر صورت‌ها و پشت‌هایشان مى‌زنند و [مى‌گویند]: بچشید عذاب سوزان را///و اگر ببینى آنگاه که فرشتگان جان کافران را مى‌ستانند، بر چهره و پشت آنان مى‌زنند و [گویند:] عذاب سوزان را بچشید.///و [اى پیامبر!] اگر ببینى آن هنگام که فرشتگان، جان کافران را مى‌گیرند؛ بر چهره‌ها و پشت‌هاى آنان مى‌زنند [و مى‌گویند:] «بچشید عذاب سوزان را!»///و اگر بنگری سختی حال کافران را هنگامی که فرشتگان جان آنها را می‌گیرند و بر روی و پشت آنها می‌زنند و (می‌گویند) بچشید طعم عذاب سوزنده را!///اگر بدانی آنگاه که فرشتگان جان کافران را بگیرند و بر چهره‌ها و پشتهایشان بکوبند و [گویند] عذاب آتش سوزان را بچشید///و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‌گیرند و بر صورت و پشت آنها می‌زنند و (می‌گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (، به حال آنان تأسف خواهی خورد)!///و اگر (کاش) می‌دیدی هنگامی را که دریابند گروه کافران را فرشتگان زنند رویهایشان و پشتهایشان را و بچشید عذاب سوزان را///و کاش ببینی چون فرشتگان جان کافران را می‌ستانند، بر چهره‌هاشان و پشت‌هاشان می‌زنند و (می‌گویند:) «عذاب سوزان را بچشید.» "Because of (the deeds) which your (own) hands sent forth; for Allah is never unjust to His servants: این به سبب گناهانی است که مرتکب شده‌اند و گرنه خدا نسبت به بندگانش [حتی به کمترین چیزی از ستم] ستمکار نیست.///این به سبب گناهانی است که مرتکب شده‌اند و گرنه خدا نسبت به بندگانش [حتی به کمترین چیزی از ستم] ستمکار نیست.///این به کیفر اعمالى بود که پیش از این کرده بودید و خدا به بندگانش ستم روا نمى‌دارد.///این به سزاى اعمالى است که با دستان خویش پیش فرستاده‌اید و خدا هرگز بر بندگان ستمگر نیست///این [کیفر] دستاوردهاى پیشین شماست، و [گر نه‌] خدا بر بندگان [خود] ستمکار نیست.///این [کیفر]، دستاورد کارهاى پیشین شماست و شکى نیست که خداوند بر بندگانش ستمگر نیست.///این عقوبت اعمال زشتی است که به دست خویش فرستادید و خدا به هیچ یک از بندگان هرگز کمترین ستم نخواهد کرد.///این به خاطر کار و کردار پیشین شماست [وگرنه‌] خداوند هرگز در حق بندگان ستمگر نیست‌///این، در مقابل کارهایی است که از پیش فرستاده‌اید؛ و خداوند نسبت به بندگانش، هرگز ستم روا نمی‌دارد!///این بدان است که پیش آورد دستهای شما و آنکه نیست خدا ستم‌کننده بر بندگان‌///«این (کیفر) به سبب دستاوردهای شماست که از پیش فرستادید و اینکه خدا هرگز برای بندگان (خود) بسیار ستمکار نیست.» "(Deeds) after the manner of the people of Pharaoh and of those before them: They rejected the Signs of Allah, and Allah punished them for their crimes: for Allah is Strong, and Strict in punishment: [عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که به آیات خدا کافر شدند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا خدا نیرومند و سخت کیفر است.///[عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که به آیات خدا کافر شدند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا خدا نیرومند و سخت کیفر است.///و این به شیوه خاندان فرعون بود و کسانى که پیش از آنها بودند. آنها به آیات خدا کافر شدند. پس خدا آنها را به کیفر گناهانشان مؤاخذه کرد، که خدا نیرومند و سخت‌عقوبت است.///مانند رسم فرعونیان و کسانى [رفتار مى‌کنند] که پیش از ایشان بودند و به آیات خدا کافر شدند پس خدا به خاطر گناهانشان آنها را گرفتار ساخت بى‌گمان خدا نیرومند سخت کیفر است/// [رفتارشان‌] مانند رفتار خاندان فرعون و کسانى است که پیش از آنان بودند: به آیات خدا کفر ورزیدند؛ پس خدا به [سزاى‌] گناهانشان گرفتارشان کرد. آرى، خدا نیرومند سخت‌کیفر است.///[اى پیامبر! روش کافران زمان تو،] مانند روش فرعونیان و کفار پیش از آنان است که به آیات خداوند کفر ورزیدند. خداوند نیز به کیفر گناهانشان، آنان را گرفتار کرد. قطعا خداوند، نیرومند سخت‌کیفر است.///همان‌طور که خوی فرعونیان و کافران پیش از زمان آنها بر این بود که به آیات خدا کافر شدند، خدا هم آنان را به کیفر گناهانشان بگرفت، که همانا خدا توانا و سخت‌کیفر است.///همانند شیوه فرعونیان و پیشینیان ایشان که به آیات الهی کفر ورزیدند، آنگاه خداوند ایشان را به کیفر گناهانشان فرو گرفت، که خداوند نیرومند سخت کیفر است‌///(حال این گروه مشرکان،) همانند حال نزدیکان فرعون، و کسانی است که پیش از آنان بودند؛ آنها آیات خدا را انکار کردند؛ خداوند هم آنان را به گناهانشان کیفر داد؛ خداوند قوی، و کیفرش شدید است‌///مانند شیوه خاندان فرعون و آنان که پیش از ایشان بودند کفر ورزیدند به آیتهای خدا پس گرفتشان خدا به گناهانشان همانا خدا نیرومندی است سخت‌شکنجه‌///(رفتارشان) مانند رفتار خاصان فرعون و کسانی است که پیش از آنان بودند: به آیات خدا کفر ورزیدند، پس خدا به گناهان وخیمشان گرفتارشان کرد. بی‌گمان خدا توانمندی سخت پیگیر است. "Because Allah will never change the grace which He hath bestowed on a people until they change what is in their (own) souls: and verily Allah is He Who heareth and knoweth (all things)." این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانی که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقه، حالات پاک و اخلاق حسنه‌ای که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند؛ و یقینا خدا شنوا و داناست.///این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانی که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقه، حالات پاک و اخلاق حسنه‌ای که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند؛ و یقینا خدا شنوا و داناست.///زیرا خدا نعمتى را که به قومى ارزانى داشته است، دگرگون نسازد، تا آن قوم خود دگرگون شوند. و خدا شنوا و داناست.///این بدان سبب است که خداوند هیچ‌گاه نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‌دهد، مگر این که آنچه را در خود دارند تغییر دهند، و خداوند شنواى داناست///این [کیفر] بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنواى داناست.///آن [کیفر] بدین سبب است که خداوند، نعمتى را که به قومى عطا کرده، تغییر نمى‌دهد، مگر آن که آنان، آنچه را در خودشان است، تغییر دهند و خداوند، بسیار شنوا و داناست.///این (عذاب) از آن جهت است که خدا بر آن نیست که نعمتی را که به قومی عطا کرد تغییر دهد تا وقتی که آن قوم حال خود را تغییر دهند، و خدا شنوا و داناست.///این از آن است که خداوند دگرگون‌کننده نعمتی نیست که بر قومی ارزانی داشته باشد، مگر آنکه آنچه در دلهایشان دارند بگردانند، و خداوند شنوای داناست‌///این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‌دهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست!///این بدان است که نیست خدا تغییردهنده نعمتی که به قومی ارزانی داشته است تا تغییر دهند آنچه را که در خود ایشان است و آنکه خدا است شنونده دانا///این (کیفر) همواره بدین سبب است، که خدا نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر دهنده نبوده تا آنکه آنچه را در خودهاشان است تغییر دهند. و بی‌گمان خدا بسیار شنوای بس داناست. (Deeds) after the manner of the people of Pharaoh and those before them": They treated as false the Signs of their Lord: so We destroyed them for their crimes, and We drowned the people of Pharaoh: for they were all oppressors and wrong-doers. [عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند.///[عادت اینان] مانند عادت فرعونیان و پیشینیان آنان است که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، در نتیجه ایشان را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند.///و این به شیوه خاندان فرعون بود و کسانى که پیش از آنها بودند. آنها آیات پروردگارشان را تکذیب کردند و ما به کیفر گناهانشان هلاکشان کردیم و خاندان فرعون را غرقه ساختیم، زیرا همه ستمکار بودند.///مانند رسم فرعونیان و کسانى [رفتار مى‌کنند] که پیش از ایشان بودند، که آیات پروردگار خویش را منکر شدند و ما هم به کیفر گناهانشان آنها را هلاک نمودیم و فرعونیان را غرق ساختیم و همه آنان ستمکار بودند/// [رفتارى‌] چون رفتار فرعونیان و کسانى که پیش از آنان بودند، که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند؛ پس ما آنان را به [سزاى‌] گناهانشان هلاک، و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان ستمکار بودند.///[اى پیامبر! روحیه‌ى مردم زمان تو،] همچون خوى و روش فرعونیان و کسانى است که پیش از آنان بودند. آیات پروردگارشان را تکذیب کردند. ما نیز به سزاى گناهانشان، هلاکشان ساختیم و فرعونیان را غرق کردیم و همگى ستمگر بودند.///همانطور که خوی فرعونیان و کافران پیش از آنان بر این بود که آیات خدای خود را تکذیب کردند ما هم آنها را به کیفر گناهانشان هلاک نمودیم و فرعونیان را غرق کردیم و همه آنان که هلاک نمودیم ظالم و ستمکار بودند.///همانند شیوه فرعونیان و پیشینیان ایشان که آیات پروردگارشان را دروغ انگاشتند، آنگاه ایشان را به خاطر گناهانشان نابود کردیم و فرعونیان را غرقه ساختیم و همگی ستمکار بودند///این، (درست) شبیه (حال) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات پروردگارشان را تکذیب کردند؛ ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم، و فرعونیان را غرق نمودیم؛ و همه آنها ظالم (و ستمگر) بودند!///مانند شیوه خاندان فرعون و آنان که پیش از ایشان بودند تکذیب کردند آیتهای پروردگار خود را پس نابودشان کردیم به گناهانشان و غرق ساختیم خاندان فرعون را و هرکدام بودند ستمگران‌///(این شیوه) چون شیوه فرعونیان و پیشینیانشان است (که) با آیات پروردگارشان (همان‌ها و پروردگارشان را) تکذیب کردند. پس ما آنان را به گناهانشان هلاک نمودیم و فرعونیان را غرق کردیم؛ حال آنکه همه‌ی آنان ستمکار بوده‌اند. For the worst of beasts in the sight of Allah are those who reject Him: They will not believe. یقینا بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و [به سبب لجبازی و عنادشان] ایمان نمی‌آورند.///یقینا بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و [به سبب لجبازی و عنادشان] ایمان نمی‌آورند.///هرآینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند که کافر شده‌اند و ایمان نمى‌آورند:///بى‌تردید، بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که کافر شدند پس آنها ایمان نمى‌آورند///بى‌تردید، بدترین جنبندگان پیش خدا کسانى‌اند که کفر ورزیدند و ایمان نمى‌آورند.///قطعا بدترین جنبندگان نزد خداوند، آنانند که کافر شدند، پس آنان ایمان نمى‌آورند.///بدترین جانوران نزد خدا آنان هستند که کافر شدند و ابدا ایمان نخواهند آورد.///بدترین جنبندگان از نظر الهی کسانی هستند که کفرورزیده‌اند و ایمان نمی‌آورند///به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی‌آورند.///همانا بدترین دامها نزد خدا آنانند که کفر ورزیدند پس ایمان نمی‌آورند///بی‌گمان، بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند، پس اینان ایمان نمی‌آورند. They are those with whom thou didst make a covenant, but they break their covenant every time, and they have not the fear (of Allah). همان کسانی که با برخی از آنان [بارها] پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می‌شکنند و از خدا پروا نمی‌کنند.///همان کسانی که با برخی از آنان [بارها] پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می‌شکنند و از خدا پروا نمی‌کنند.///کسانى که تو از آنان پیمان گرفتى، سپس پیاپى پیمان خویش را مى‌شکنند و هیچ پروا نمى‌کنند.///همان کسانى که از ایشان پیمان گرفتى، ولى هر بار پیمان خود را مى‌شکنند و هیچ پروا نمى‌کنند///همانان که از ایشان پیمان گرفتى ولى هر بار پیمان خود را مى‌شکنند و [از خدا] پروا نمى‌دارند.///کسانی که از ایشان پیمان گرفته‌اى، سپس پیمان خود را هر بار مى‌شکنند و اهل تقوا و پروا نیستند.///کسانی از آنان که با آنان عهد بستی (مانند یهود بنی قریظه) آن‌گاه عهد خود را در هر مرتبه می‌شکنند و راه تقوا نپیمایند.///همانان که با ایشان پیمان بسته‌ای، سپس هربار پیمانشان را می‌شکنند و پروایی ندارند///همان کسانی که با آنها پیمان بستی؛ سپس هر بار عهد و پیمان خود را می‌شکنند؛ و (از پیمان شکنی و خیانت،) پرهیز ندارند.///آنان که پیمان بستی با ایشان و سپس می‌شکنند عهد خویش را در هربار و ایشان نمی‌پرهیزند///کسانی‌که از ایشان پیمان گرفتی، سپس در هر بار پیمان خود را می‌شکنند، حال آنکه ایشان پروا نمی‌دارند. If ye gain the mastery over them in war, disperse, with them, those who follow them, that they may remember. پس اگر در میدان جنگ، بر آنان دست یافتی [با وارد کردن مجازات و عقوبت سنگین بر ایشان] دیگر کسانی را که دنبال آنانند [و قصد جنگ با تو را دارند] تار و مار کن تا متذکر [قدرت شما] شوند [و از خیال جنگ با تو بازایستند.]///پس اگر در میدان جنگ، بر آنان دست یافتی [با وارد کردن مجازات و عقوبت سنگین بر ایشان] دیگر کسانی را که دنبال آنانند [و قصد جنگ با تو را دارند] تار و مار کن تا متذکر [قدرت شما] شوند [و از خیال جنگ با تو بازایستند.]///پس اگر آنها را در جنگ بیابى پراکنده‌شان ساز تا پیروانشان نیز پراکنده شوند، باشد که عبرت گیرند.///پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى با [تاختن بر] آنان کسانى را که پشت سر آنهایند متفرق ساز، باشد که عبرت گیرند///پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى با [عقوبت‌] آنان، کسانى را که در پى ایشانند تارومار کن، باشد که عبرت گیرند.///پس [اى پیامبر!] هرگاه در جنگ به آنان دست یافتى، [با برخوردهاى قاطع،] افراد پشت جبهه‌ى آنان را به وحشت افکن و متفرق ساز! باشد که پند گیرند [و دست از توطئه بردارند].///پس چون بر آنان دست یابی چندان به تهدید و مجازات آنان پرداز که پیروانشان را پراکنده سازی، باشد که متذکر شوند.///و اگر در جنگ بر ایشان دست یافتی چنان تارومارشان کن که عبرت آیندگانشان شود باشد که پند گیرند///اگر آنها را در (میدان) جنگ بیابی، آنچنان به آنها حمله کن که جمعیتهایی که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکر گردند (و عبرت گیرند)!///پس هرگاه دست بر ایشان یافتی در جنگ پراکنده سازیدیشان آنان را که پشت سر ایشانند (چنان بتاز بر ایشان که تارومار شود هر که پشت ایشان است) شاید یادآور شوند///پس اگر همواره - با کوشش و کاوش- در جنگ بر آنان دست می‌یابی، پس به وسیله‌ی آنان، کسانی که در پی آنانند تار و مار کن؛ شاید آنان متذکر شوند. If thou fearest treachery from any group, throw back (their covenant) to them, (so as to be) on equal terms: for Allah loveth not the treacherous. و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.///و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.///اگر مى‌دانى که گروهى در پیمان خیانت مى‌ورزند، به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهى کرد. زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.///و هرگاه از قومى بیم خیانت [در پیمان‌] داشتى، تو هم مثل خودشان پیمانشان را لغو کن، چرا که خداوند خائنان را دوست نمى‌دارد///و اگر از گروهى بیم خیانت دارى [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین‌] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است‌]، زیرا خدا خائنان را دوست نمى‌دارد.///و اگر خوف آن داشتى که گروهى [در پیمان] خیانت کنند، تو نیز عهدشان را به سوى آنان بینداز [و به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهى کرد]. خداوند خائنان را دوست ندارد.///و چنانچه از خیانتکاری گروهی (از معاهدین خود) سخت می‌ترسی در این صورت تو نیز با حفظ عدل و درستی، عهد آنها را نقض کن، که خدا خیانتکاران را دوست نمی‌دارد.///و اگر از خیانت قومی اندیشناک شدی، تو نیز همسان عهدشان را به سویشان بینداز، که خداوند خائنان را دوست ندارد///و هرگاه (با ظهور نشانه‌هایی،) از خیانت گروهی بیم داشته باشی (که عهد خود را شکسته، حمله غافلگیرانه کنند)، بطور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است؛ زیرا خداوند، خائنان را دوست نمی‌دارد!///و اگر بیم داشتی از قومی خیانتی را پس بیفکن بسوی ایشان برابر همانا خدا دوست ندارد خیانتکاران را///و اگر به‌راستی از گروهی بیم خیانت داری (پیمانشان را) به گونه‌ای برابر (چنانچه آنان هم پیمان شکستند) سویشان بیفکن. بی‌گمان خدا خائنان را دوست نمی‌دارد. Let not the unbelievers think that they can get the better (of the godly): they will never frustrate (them). و آنان که کافرند گمان نکنند که با پیمان شکنی خود [بر قدرت حق] پیشی جسته‌اند، اینان نمی‌توانند [ما را] عاجزکنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند.]///و آنان که کافرند گمان نکنند که با پیمان شکنی خود [بر قدرت حق] پیشی جسته‌اند، اینان نمی‌توانند [ما را] عاجزکنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند.]///آنان که کافر شده‌اند نپندارند که جسته‌اند، زیرا خدا را ناتوان نمى‌سازند.///و کافران گمان نکنند که جلو افتاده‌اند آنان هیچ وقت نمى‌توانند [خدا را] عاجز کنند///و زنهار کسانى که کافر شده‌اند گمان نکنند که پیشى جسته‌اند، زیرا آنان نمى‌توانند [ما را] درمانده کنند.///و آنان که کفر ورزیده‌اند، گمان نکنند که پیش افتاده‌اند، زیرا آنها نمى‌توانند [ما را] ناتوان کنند.///کافران هرگز نپندارند که پیش افتادند، (نه) هرگز (خدا و رسول خدا را) زبون نتوانند کرد.///و کافران هرگز مپندارند که جان به در برده‌اند، آنان گزیر و گریزی ندارند///آنها که راه کفر پیش گرفتند، گمان نکنند (با این اعمال،) پیش برده‌اند (و از قلمرو کیفر ما، بیرون رفته‌اند)! آنها هرگز ما را ناتوان نخواهند کرد!///و نپندارند آنان که کفر ورزیدند که سبقت جستند همانا به عجز نمی‌آورند ایشان‌///و کسانی که کافر شدند هرگز گمان نکنند (که بر ما) پیشی جسته‌اند. آنان بی‌گمان نمی‌توانند (ما را) درمانده کنند. Against them make ready your strength to the utmost of your power, including steeds of war, to strike terror into (the hearts of) the enemies, of Allah and your enemies, and others besides, whom ye may not know, but whom Allah doth know. Whatever ye shall spend in the cause of Allah, shall be repaid unto you, and ye shall not be treated unjustly. و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی‌شناسید، ولی خدا آنان را می‌شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می‌شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.///و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی‌شناسید، ولی خدا آنان را می‌شناسد بترسانید. و هر چه در راه خدا هزینه کنید، پاداشش به طور کامل به شما داده می‌شود، و مورد ستم قرار نخواهید گرفت.///و در برابر آنها تا مى‌توانید نیرو و اسبان سوارى آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خود -و جز آنها که شما نمى‌شناسید و خدا مى‌شناسد- را بترسانید. و آنچه را که در راه خدا هزینه مى‌کنید به‌تمامى به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود.///و تا مى‌توانید در برابر آنها نیرو و اسب‌هاى آماده و زین کرده، بسیج کنید تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگر دشمنان را که آنها را نمى‌شناسید و خدا مى‌شناسد، بترسانید و هر چه در راه خدا انفاق کنید به تمامى به شما بازگردانده مى‌شود و بر شما ستم نمى‌///و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات‌]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان‌] دیگرى را جز ایشان -که شما نمى‌شناسیدشان و خدا آنان را مى‌شناسد- بترسانید. و هر چیزى در راه خدا خرج کنید پاداشش به خود شما بازگردانیده مى‌شود و بر شما ستم نخواهد رفت.///و براى [آمادگى مقابله با] دشمنان، هر چه مى‌توانید از نیرو و از اسبان سوارى فراهم کنید، تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز [دشمنانى] غیر از اینان، که شما آنان را نمى‌شناسید، ولى خداوند آنها را مى‌شناسد، به وسیله‌ی آن بترسانید و در راه خدا هرچه انفاق کنید، پاداش کامل آن به شما مى‌رسد و به شما ستم نخواهد شد.///و شما (ای مؤمنان) در مقام مبارزه با آن کافران خود را مهیا کنید و تا آن حد که بتوانید از آذوقه و تسلیحات و آلات جنگی و اسبان سواری زین کرده برای تهدید و تخویف دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازید و نیز برای قوم دیگری که شما بر (دشمنی) آنان مطلع نیستید (مراد منافقانند که ظاهرا مسلم و باطنا کافر محض‌اند) و خدا بر آنها آگاه است. و آنچه در راه خدا صرف می‌کنید خدا تمام و کامل به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.///و در برابر آنان هر نیرویی که می‌توانید، از جمله نگاهداری اسبان، فراهم آورید، تا به آن وسیله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید، همچنین دیگرانی را هم غیر از آنان، که شما ایشان را نمی‌شناسید، و خداوند می‌شناسدشان، و آنچه در راه خدا انفاق کنید، پاداشش به شما بر می‌گردد، و بر شما ستم نمی‌رود///هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [= دشمنان‌]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمی‌شناسید و خدا آنها را می‌شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده می‌شود، و به شما ستم نخواهد شد!///و آماده کنید برای ایشان هرچه توانید از نیرو و از اسبان بسته که بترسانید بدان دشمن خدا و دشمن خویش را و دیگران را از غیر ایشان که ندانیدشان خدا داندشان و آنچه دهید در راه خدا پرداخت شود به شما سراسر و ستم نمی‌شوید///و هر چه در توان و امکان دارید، از نیروها و اسب‌های جنگی آماده و بسیج کنید تا با این (تدارکات) دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی را بجز ایشان - که شما نمی‌شناسیدشان و خدا آنان را می‌شناسد - بترسانید. و هر چه در راه خدا انفاق کنید پاداشش به خود شما به شایستگی باز گردانیده می‌شود، حال آنکه بر شما ستم نرود. But if the enemy incline towards peace, do thou (also) incline towards peace, and trust in Allah: for He is One that heareth and knoweth (all things). و اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای، و بر خدا توکل کن، که یقینا او شنوا و داناست.///و اگر دشمنان به صلح گرایند، تو هم به صلح گرای، و بر خدا توکل کن، که یقینا او شنوا و داناست.///و اگر به صلح گرایند، تو نیز به صلح گراى. و بر خدا توکل کن که اوست شنوا و دانا.///و اگر به صلح راضى شدند تو نیز بدان راضى باش و بر خدا تکیه کن که او شنواى داناست///و اگر به صلح گراییدند، تو [نیز] بدان گراى و بر خدا توکل نما که او شنواى داناست.///و اگر [دشمنان] به صلح تمایل داشتند، [تو نیز] تمایل نشان بده و بر خداوند توکل کن. همانا او شنوا و داناست.///و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و کار خود به خدا واگذار که خدا شنوا و داناست.///و اگر جانب آشتی را گرفتند تو نیز جانب آن را بگیر و بر خداوند توکل کن، که او شنوای داناست‌///و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی؛ و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست!///و اگر گرائیدند به صلح پس بدان گرای و توکل کن بر خدای که او است شنونده دانا///و اگر برای صلح (و تسلیم، به سوی تو) بال گشودند [: پیش آمدند]، تو نیز برای آن بال بگشا [: بپذیر] و بر خدا توکل نمای. همواره او، (هم) او بسیار شنوای بس داناست. Should they intend to deceive thee,- verily Allah sufficeth thee: He it is That hath strengthened thee with His aid and with (the company of) the Believers; و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقینا خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.///و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقینا خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت.///و اگر خواستند که تو را بفریبند، خدا براى تو کافى است. اوست که تو را به یارى خویش و یارى مؤمنان تأیید کرده است.///و اگر بخواهند تو را بفریبند خداوند تو را بس است. او کسى است که تو را به نصرت خویش و به مؤمنان نیرو بخشید///و اگر بخواهند تو را بفریبند، [یارى‌] خدا براى تو بس است. همو بود که تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند گردانید.///و اگر بخواهند با تو نیرنگ کنند، قطعا خداوند تو را بس است. اوست که با امدادهاى خویش و حمایت مؤمنان، تو را یارى کرده است.///و اگر دشمنان به فکر فریب دادن تو باشند البته خدا تو را کفایت خواهد کرد، اوست که به نصرت خود و یاری مؤمنان تو را مؤید و منصور گردانید.///و اگر خواستند به تو نیرنگ بزنند، بدان که خداوند تو را کافی است، و او کسی است که تو را به نصرت خویش و به مؤمنان یاری کرد///و اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد …///و اگر خواهند با تو نیرنگ کنند همانا بس است تو را خدا او است آنکه کمک کرد تو را به یاری خویش و به مؤمنان‌///و اگر بخواهند تو را بفریبند، به‌راستی خدا تو را بس است. اوست که تو را با یاری خود و با (یاری) مؤمنان تأیید کرد. And (moreover) He hath put affection between their hearts: not if thou hadst spent all that is in the earth, couldst thou have produced that affection, but Allah hath done it: for He is Exalted in might, Wise. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می‌کردی نمی‌توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می‌کردی نمی‌توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///دلهایشان را به یکدیگر مهربان ساخت. اگر تو همه آنچه را که در روى زمین است انفاق مى‌کردى، دلهاى ایشان را به یکدیگر مهربان نمى‌ساختى. ولى خدا دلهایشان را به یکدیگر مهربان ساخت که او پیروزمند و حکیم است.///و دل‌هایشان را الفت داد، که اگر تو دارایى زمین را یکجا هزینه مى‌کردى نمى‌توانستى دل‌هایشان را الفت دهى، و این خدا بود که میان آنان الفت انداخت، [و] او شکست‌ناپذیر حکیم است///و میان دلهایشان الفت انداخت، که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‌کردى نمى‌توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى، ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت، چرا که او تواناى حکیم است.///و [خداوند] میان دل‌هاى مؤمنان الفت داد. اگر تو همه‌ى آنچه را در زمین است، خرج مى‌کردى، نمى‌توانستى میان قلوبشان محبت و الفت پدید آورى؛ ولى خداوند میان آنان پیوند داد، چرا که او شکست‌ناپذیر و حکیم است.///و الفت داد دلهای مؤمنان را، دلهایی که اگر تو با تمام ثروت روی زمین می‌خواستی میان آنها الفت دهی نتوانستی، لیکن خدا تألیف قلوب آنها کرد که او مقتدر و داناست.///و بین دلهای ایشان الفت داد که اگر هر آنچه در روی زمین است خرج می‌کردی، بین دلهای ایشان الفت نمی‌افکندی، ولی خداوند میان آنان الفت برقرار کرد، که او پیروزمند فرزانه است‌///و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!///و الفت افکند میان دلهای آنان که اگر می‌دادی هرچه در زمین است نمی‌توانستی الفت افکنی میان دلهای آنان و لیکن خدا الفت افکند میان ایشان همانا او است عزتمند حکیم‌///و میان دل‌هایشان الفت انداخت. اگر آنچه در زمین است همه را انفاق می‌کردی، بین دل‌هایشان الفت برقرار نمی‌کردی، ولی خدا میان آنان الفت انداخت. به‌راستی او توانایی حکیم است. O Prophet! sufficient unto thee is Allah,- (unto thee) and unto those who follow thee among the Believers. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند [از نظر حمایت و پشتیبانی] برای تو بس است.///ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند [از نظر حمایت و پشتیبانی] برای تو بس است.///اى پیامبر، خدا و مؤمنانى که از تو پیروى مى‌کنند تو را بسند.///اى پیامبر! خداوند و مؤمنانى که پیرویت کردند تو را بس است///اى پیامبر، خدا و کسانى از مؤمنان که پیرو تواند تو را بس است.///اى پیامبر! براى تو [حمایت] خداوند و پیروان با ایمانت کافى است [و نیازى به حمایت دیگران ندارى].///ای رسول، خدا تو را کفایت است و مؤمنانی که پیروان تواند.///ای پیامبر، خدا و مؤمنانی که پیرو تو هستند تو را کافی است‌///ای پیامبر! خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، برای حمایت تو کافی است (؛ فقط بر آنها تکیه کن)!///ای پیمبر بس است تو را خدا و آنان که پیرویت کردند از مؤمنان‌///هان ای پیامبر برجسته! خدا تو را بس است و (نیز) کسانی از مؤمنان که پیرو تو هستند. O Prophet! rouse the Believers to the fight. If there are twenty amongst you, patient and persevering, they will vanquish two hundred: if a hundred, they will vanquish a thousand of the Unbelievers: for these are a people without understanding. ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می‌شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می‌شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی‌فهمند.///ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می‌شوند، و اگر از شما صد نفر [صابر] باشند بر هزار نفر از کافران چیره می‌شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند [که حقایق توحید و قدرت خدا را] نمی‌فهمند.///اى پیامبر، مؤمنان را به جنگ برانگیز. اگر از شما بیست تن باشند و در جنگ پایدارى کنند، بر دویست تن غلبه خواهند یافت. و اگر صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پیروز مى‌شوند. زیرا آنان مردمى عارى از فهمند.///اى پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر غالب مى‌شوند، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران پیروز مى‌گردند، زیرا آنها قومى هستند که نمى‌فهمند///اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان‌] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى‌شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى‌گردند، چرا که آنان قومى‌اند که نمى‌فهمند.///اى پیامبر! مؤمنان را بر پیکار [با کفار] تشویق کن. اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز مى‌شوند و اگر از شما صد نفر [مقاوم] باشند، بر هزار نفر از کافران غلبه مى‌یابند، زیرا آنان گروهى هستند که [آثار ایمان را] نمى‌فهمند.///ای رسول، مؤمنان را بر جنگ ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشند بر دویست نفر غالب خواهند شد و اگر صد نفر بوده بر هزار نفر از کافران غلبه خواهند کرد، زیرا آنها گروهی بی‌دانشند.///ای پیامبر مؤمنان را به جهاد برانگیز، [و بدان که‌] اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن غلبه خواهند کرد و اگر از شما صدتن باشند بر هزار تن از کافران غلبه می‌کنند، چرا که اینان قومی هستند که چیزی در نمی‌یابند///ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند!///ای پیمبر برانگیز مؤمنان را بر جنگ اگر باشد از شما بیست تن بردبار چیره شوند دویست تن را و اگر باشد از شما صد تن چیره شوند یکهزار را از آنان که کفر ورزیدند این بدان است که ایشانند گروهی که درنمی‌یابند///هان ای پیامبر برجسته! مؤمنان را بر کشتار (کافران) برانگیز. اگر از شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن (از آنان‌) باید چیره شوند و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کسانی که کافر شدند باید پیروز شوند، زیرا آنان قومی هستند که (در دریافت حقایق) بررسی نمی‌کنند. For the present, Allah hath lightened your (task), for He knoweth that there is a weak spot in you: But (even so), if there are a hundred of you, patient and persevering, they will vanquish two hundred, and if a thousand, they will vanquish two thousand, with the leave of Allah: for Allah is with those who patiently persevere. اکنون خدا به شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعفی هست؛ بنابراین اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می‌شوند، و اگر هزار نفر [صابر] باشند، به فرمان خدا بر دو هزار نفر چیره می‌شوند؛ و خدا با صابران است.///اکنون خدا به شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعفی هست؛ بنابراین اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می‌شوند، و اگر هزار نفر [صابر] باشند، به فرمان خدا بر دو هزار نفر چیره می‌شوند؛ و خدا با صابران است.///اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانیتان آگاه شد. اگر از شما صد تن باشند و در جنگ پاى فشرند، بر دویست تن پیروز مى‌شوند. و اگر از شما هزار تن باشند، به یارى خدا بر دو هزار تن پیروز مى‌شوند. و خدا با آنهاست که پایدارى مى‌کنند.///اکنون خدا به شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعفى هست، پس اگر از شما صد نفر با استقامت باشند بر دویست نفر پیروز مى‌گردند، و اگر از شما هزار نفر باشند به خواست خدا بر دو هزار غلبه مى‌کنند، و خداوند با صابران است///اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفى هست. پس اگر از [میان‌] شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهى بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبایان است.///اکنون خداوند، [در امر جهاد] بر شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعف راه یافته است. پس اگر صد نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز مى‌شوند و اگر از شما هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر با خواست خداوند پیروز مى‌شوند و خداوند با صابران است.///اکنون (پس از جنگ بدر) خدا بر شما تخفیف داد و معلوم کرد که در شما ضعف (ایمان) راه یافته، پس اگر صد نفر از شما صبور و پایدار باشند بر دویست نفر و اگر هزار، بر دو هزار آنان به اذن خدا غالب خواهند شد، و خدا با صابران است.///اینک خداوند بر شما آسان گرفت و معلوم داشت که در شما ضعفی هست، در این صورت اگر از شما صدتن شکیبا باشند بر دویست تن غلبه می‌کنند و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه می‌کنند، و خداوند با شکیبایان است‌///هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفی است؛ بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز می‌شوند؛ و اگر یکهزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد! و خدا با صابران است!///اکنون کاست خدا (سبک کرد) از شما و دانست که در شما است ناتوانی‌ای پس اگر باشد از شما صد تن بردبار چیره شوند دویست تن را و اگر باشد از شما هزار تن چیره آیند بر دو هزار به اذن خدا و خدا است با صبرکنندگان‌///اکنون خدا از (این بازدهی) به شما تخفیف داد و حال آنکه می‌دانست همواره در شما ضعفی هست. پس اگر از (میان) شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن (از آنان) باید پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به اذن الهی بر دو هزار تن باید غلبه کنند و خدا با شکیبایان است. It is not fitting for a prophet that he should have prisoners of war until he hath thoroughly subdued the land. Ye look for the temporal goods of this world; but Allah looketh to the Hereafter: And Allah is Exalted in might, Wise. هیچ پیامبری را نسزد و نشاید که [پیش از جنگ و پیروزی بر دشمن] اسیران جنگی بگیرد، تا زمانی که [دشمن را به طور کامل] در زمین از قدرت و توان بیندازد [و موقعیت دین و مؤمنان در جهان پابرجا و استوار گردد آن گاه اسیر بگیرد؛ شما ای یاران پیامبر!] متاع ناچیز و ناپایدار دنیا را می‌خواهید، و خدا [برای شما] آخرت را می‌خواهد؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///هیچ پیامبری را نسزد و نشاید که [پیش از جنگ و پیروزی بر دشمن] اسیران جنگی بگیرد، تا زمانی که [دشمن را به طور کامل] در زمین از قدرت و توان بیندازد [و موقعیت دین و مؤمنان در جهان پابرجا و استوار گردد آن گاه اسیر بگیرد؛ شما ای یاران پیامبر!] متاع ناچیز و ناپایدار دنیا را می‌خواهید، و خدا [برای شما] آخرت را می‌خواهد؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///براى هیچ پیامبرى نسزد که اسیران داشته باشد تا که در روى زمین کشتار بسیار کند. شما متاع اینجهانى را مى‌خواهید و خدا آخرت را مى‌خواهد. و او پیروزمند و حکیم است.///هیچ پیامبرى مجاز نیست اسیر داشته باشد [و نیروى خود را مشغول اسیران کند] تا آن وقت که سیطره‌ى خود را در منطقه تثبیت کند. شما دنیاى عرضى را مى‌خواهید و خدا [براى شما] آخرت را مى‌خواهد، و خداوند شکست‌ناپذیر حکیم است///هیچ پیامبرى را سزاوار نیست که [براى اخذ سربها از دشمنان‌] اسیرانى بگیرد، تا در زمین به طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را مى‌خواهید و خدا آخرت را مى‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.///هیچ پیامبرى حق‌ اسیر گرفتن ندارد، مگر بعد از آن که در آن سرزمین، غلبه کامل یابد. شما به فکر متاع زودگذر دنیا هستید، ولى خداوند [براى شما] آخرت را مى‌خواهد و خداوند، شکست­ناپذیر و حکیم است.///هیچ پیغمبری را روا نباشد که اسیران جنگی بگیرد (تا از آنان فدا گرفته و آنان را رها کند) مگر تا زمانی که خون (ناپاکان را) در زمین بسیار بریزد. شما (ای اصحاب رسول) متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا مقتدر و کارش همه از روی حکمت است.///هیچ پیامبری را نسزد که اسیران [دشمن‌] را نگاه دارد، مگر زمانی که در این سرزمین استیلاء و استقرار یابد، شما متاع دنیوی می‌خواهید و خداوند آخرت را [برای شما] می‌خواهد، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن) بگیرد تا کاملا بر آنها پیروز گردد (؛ و جای پای خود را در زمین محکم کند)! شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ (و مایلید اسیران بیشتری بگیرید، و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید؛ ولی خداوند، سرای دیگر را (برای شما) می‌خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است!///نبوده است پیمبری را که باشدش بردگانی تا کشتار کند در زمین خواهید بهره دنیا را و خدا آخرت را خواهد و خدا است عزتمند حکیم‌///برای هیچ پیامبر برجسته‌ای (چنین) نبوده است که برایش اسیرانی باشند تا در زمین (و زمینه‌ی) جبهه‌ی جنگ پیروزی کامل بیاید. شما متاع زودگذر دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را (برایتان) می‌خواهد. و خدا عزیز حکیم است. Had it not been for a previous ordainment from Allah, a severe penalty would have reached you for the (ransom) that ye took. اگر فرمان و حکم لازمی که از سوی خدا گذشته است، نبود [که پیش از اتمام حجت کسی را عذاب نکند] مسلما شما را به سبب اسیرانی که [بدون اجازه پیامبر و پیش از شروع جنگ] گرفتید، عذابی بزرگ می‌رسید.///اگر فرمان و حکم لازمی که از سوی خدا گذشته است، نبود [که پیش از اتمام حجت کسی را عذاب نکند] مسلما شما را به سبب اسیرانی که [بدون اجازه پیامبر و پیش از شروع جنگ] گرفتید، عذابی بزرگ می‌رسید.///اگر پیش از این از جانب خدا حکمى نشده بود، به سبب آنچه گرفته بودید عذابى بزرگ به شما مى‌رسید.///اگر پیش‌تر حکم [مهلت‌] صادر نشده بود، مسلما در آنچه [از اسیران‌] گرفته‌اید، بر شما عذابى بزرگ مى‌رسید///اگر در آنچه گرفته‌اید، از جانب خدا نوشته‌اى نبود، قطعا به شما عذابى بزرگ مى‌رسید.///اگر حکم ازلى خداوند نبود [که بدون ابلاغ، هیچ امتى را کیفر ندهد]، به خاطر آنچه [از اسیران که نابجا] گرفتید، عذابى بزرگ به شما مى‌رسید.///اگر نبود حکم سابق از خدا (که بر پیغمبر اسلام فدا و غنایم را روا دانست) همانا در آنچه (از آن اسیران) گرفتید به شما عذاب سخت رسیده بود.///اگر حکم پیشین الهی نبود، به خاطر آنچه گرفته بودید، عذابی سهمگین به شما می‌رسید///اگر فرمان سابق خدا نبود (که بدون ابلاغ، هیچ امتی را کیفر ندهد)، بخاطر چیزی [= اسیرانی‌] که گرفتید، مجازات بزرگی به شما می‌رسید.///اگر نبود سرنوشتی که از خدا پیشی گرفته است همان می‌رسید شما را در آنچه گرفتید عذابی بزرگ‌///اگر در آنچه (از غنیمت) گرفتید، از جانب خدا نبشته‌ای نبود، همانا به شما عذابی بزرگ می‌رسید. But (now) enjoy what ye took in war, lawful and good: but fear Allah: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. آنچه از غنیمت [در میدان جنگ] گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا کنید؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///آنچه از غنیمت [در میدان جنگ] گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا کنید؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///از آنچه به غنیمت گرفته‌اید که حلال است و پاکیزه، بخورید. و از خدا بترسید. هرآینه خدا آمرزنده و مهربان است.///اینک، از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///پس، از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزنده مهربان است.///پس، از آنچه غنیمت گرفتید، که حلال و پاکیزه است، مصرف نمایید و از خداوند پروا کنید، خداوند، آمرزنده و مهربان است.///پس اکنون از هر چه غنیمت گرفتید بخورید حلال و گوارای شما باد، و خداترس و پرهیزکار باشید، که خدا آمرزنده و مهربان است.///پس از آنچه به دست آورده‌اید، پاک و پاکیزه بخورید، و از خداوند پروا کنید، بی‌گمان خداوند آمرزگار مهربان است‌///از آنچه به غنیمت گرفته‌اید، حلال و پاکیزه بخورید؛ و از خدا بپرهیزید؛ خداوند آمرزنده و مهربان است!///پس بخورید از آنچه به غنیمت گرفتید (در جنگ) حلال پاکیزه و بترسید خدا را که خدا است آمرزنده مهربان‌///پس از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال پاکیزه‌ای را بخورید و از خدا پروا بدارید. خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O Prophet! say to those who are captives in your hands: "If Allah findeth any good in your hearts, He will give you something better than what has been taken from you, and He will forgive you: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful." ای پیامبر! به اسیرانی که در اختیار شمایند، بگو: اگر خدا خیری در دل‌های شما بداند، بهتر از مالی که [در برابر آزادی شما] از شما گرفته‌اند به شما می‌دهد، و گناهانتان را می‌آمرزد و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر! به اسیرانی که در اختیار شمایند، بگو: اگر خدا خیری در دل‌های شما بداند، بهتر از مالی که [در برابر آزادی شما] از شما گرفته‌اند به شما می‌دهد، و گناهانتان را می‌آمرزد و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر، به اسیرانى که در دست شما هستند بگو: اگر خدا در دلهایتان نشان ایمان ببیند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده ارزانیتان خواهد داشت و مى‌آمرزدتان، و خدا آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر! به اسیرانى که در دست شما هستند بگو: اگر خدا در دل‌هایتان خیر و نیکى سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده عطایتان مى‌کند و بر شما مى‌بخشد و خداوند آمرزگار مهربان است///اى پیامبر، به کسانى که در دست شما اسیرند بگو: «اگر خدا در دلهاى شما خیرى سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما عطا مى‌کند و بر شما مى‌بخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.»///اى پیامبر! به اسیرانى که در دست شمایند، بگو: «اگر خداوند در دل‌هاى شما خیرى بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است، به شما خواهد داد [و مسلمان خواهید شد] و گناهانتان را مى‌بخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.»///ای رسول، به اسیرانی که در دست شما مسلمین‌اند بگو که اگر خدا در دل شما خیر و هدایتی مشاهده کند (و ایمان آرید) در مقابل آنچه از شما گرفته شده بهتر از آن را عطا می‌کند و از گناهان شما می‌گذرد که خدا آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر به اسیرانی که در دست شما هستند بگو اگر خداوند خیری در دلهای شما سراغ کند، به شما چیزی می‌بخشد که از آنچه از شما گرفته‌اند، بهتر است، و شما را می‌آمرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شما هستند بگو: «اگر خداوند، خیری در دلهای شما بداند، (و نیات پاکی داشته باشید،) بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می‌دهد؛ و شما را می‌بخشد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است!»///ای پیمبر بگو بدانان که در دست شمایند از بردگان اگر بداند خدا در دلهای شما خیری بدهد شما را بهتر از آنچه گرفته شده است از شما و بیامرزد شما را و خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای پیامبر برجسته! به کسانی که در دست‌های شما اسیرند بگو: «اگر خدا در دل‌های شما خیری بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می‌دهد و برایتان پوشش می‌نهد. و خدا بس پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» But if they have treacherous designs against thee, (O Messenger!), they have already been in treason against Allah, and so hath He given (thee) power over them. And Allah so He Who hath (full) knowledge and wisdom. و اگر اسیران آزاد شده بخواهند [پس از آزاد شدنشان] به تو خیانت ورزند، [کار جدید و تازه‌ای نیست] آنان پیش از این هم به خدا خیانت ورزیدند، پس او تو را بر آنان مسلط ساخت؛ و خدا دانا و حکیم است.///و اگر اسیران آزاد شده بخواهند [پس از آزاد شدنشان] به تو خیانت ورزند، [کار جدید و تازه‌ای نیست] آنان پیش از این هم به خدا خیانت ورزیدند، پس او تو را بر آنان مسلط ساخت؛ و خدا دانا و حکیم است.///اگر قصد خیانت به تو را داشته باشند، پیش از این به خدا خیانت ورزیده‌اند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که دانا و حکیم است.///و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، البته پیش از این نیز به خدا خیانت کرده‌اند پس [خدا تو را] بر آنها تمکن و غلبه داد، و خداوند داناى حکیم است///و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، پیش از این [نیز] به خدا خیانت کردند؛ [و خدا تو را] بر آنان مسلط ساخت، و خدا داناى حکیم است.///و اگر [اسیران] بخواهند به تو خیانت کنند، از پیش هم، به خدا خیانت کرده‌اند. پس خداوند [تو را] بر آنان غلبه و تسلط داد و خداوند، دانا و حکیم است.///و اگر قصد خیانت با تو دارند پیش از این با خدا هم خیانت کردند و خدا (تو را) بر آنها تمکین و تسلط داد و خدا دانا و درستکار است.///و اگر آهنگ خیانت به تو کردند، بدان که پیشترها هم نسبت به خداوند خیانت روا داشته‌اند، آنگاه شما را بر آنان پیروز کرد، و خداوند دانای فرزانه است‌///اما اگر بخواهند با تو خیانت کنند، (تازگی ندارد) آنها پیش از این (نیز) به خدا خیانت کردند؛ و خداوند (شما را) بر آنها پیروز کرد؛ خداوند دانا و حکیم است!///و اگر خواهند خیانت ورزیدن با تو همانا خیانت ورزیدند خدا را پیش از این پس دستیابی داد بر ایشان و خدا است دانشمند حکیم‌///و اگر برایت خیانت بخواهند (بدان که) همواره پیش از این (هم) به خدا خیانت کردند. پس خدا تو را بر آنان مسلط ساخت. و خدا بس دانایی حکیم است. Those who believed, and adopted exile, and fought for the Faith, with their property and their persons, in the cause of Allah, as well as those who gave (them) asylum and aid,- these are (all) friends and protectors, one of another. As to those who believed but came not into exile, ye owe no duty of protection to them until they come into exile; but if they seek your aid in religion, it is your duty to help them, except against a people with whom ye have a treaty of mutual alliance. And (remember) Allah seeth all that ye do. مسلما کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که مهاجران را پناه و جا دادند و یاری کردند، اینانند که یار و دوست یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما را از دوستی آنان هیچ سودی نیست تازمانی که هجرت کنند؛ و اگر در امور دین از شما یاری طلبند، بر شماست که آنان را یاری دهید مگر آنکه یاری دادن شما به زیان گروهی باشد که میان شما و آنان پیمان [ترک جنگ] برقرار است؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///مسلما کسانی که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد نمودند، و کسانی که مهاجران را پناه و جا دادند و یاری کردند، اینانند که یار و دوست یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند شما را از دوستی آنان هیچ سودی نیست تازمانی که هجرت کنند؛ و اگر در امور دین از شما یاری طلبند، بر شماست که آنان را یاری دهید مگر آنکه یاری دادن شما به زیان گروهی باشد که میان شما و آنان پیمان [ترک جنگ] برقرار است؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///آنان که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند و آنان که به مهاجران جاى داده و یاریشان کرده‌اند، خویشاوندان یکدیگرند. و آنان که ایمان آورده‌اند و مهاجرت نکرده‌اند خویشاوندان شما نیستند تا آنگاه که مهاجرت کنند. ولى اگر شما را به یارى طلبیدند باید به یاریشان برخیزید مگر آنکه بر ضد آن گروهى باشد که میان شما و ایشان پیمانى بسته شده باشد. و خدا به کارهایى که مى‌کنید بیناست.///بى‌تردید، کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند و آنان که [مهاجران را] پناه دادند و یارى نمودند، آنان دوستان و حامى یکدیگرند، و کسانى که ایمان آوردند ولى هجرت نکردند، براى شما در باره آنها هیچ دوستى و تعهدى نیس///کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده‌اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده‌اند و کسانى که [مهاجران را] پناه داده‌اند و یارى کرده‌اند، آنان یاران یکدیگرند؛ و کسانى که ایمان آورده‌اند ولى مهاجرت نکرده‌اند هیچ گونه خویشاوندى [دینى‌] با شما ندارند مگر آنکه [در راه خدا] هجرت کنند؛ و اگر در [کار] دین از شما یارى جویند، یارى آنان بر شما [واجب‌] است، مگر بر علیه گروهى باشد که میان شما و میان آنان پیمانى [منعقد شده‌] است، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کردند و آنان که [مجاهدان و مهاجران را] پناه دادند و یارى کردند، آنان دوستدار و حامى و هم‌پیمان یکدیگرند. اما کسانى که ایمان آوردند، ولى هجرت نکردند، حق هیچ‌گونه دوستى و حمایت از آنان را ندارید، تا آن که هجرت کنند و اگر [مؤمنان تحت فشار، براى حفظ دینشان] از شما یارى طلب کردند، بر شماست که یاریشان کنید، مگر در برابر قومى که میان شما و آنان پیمان [ترک مخاصمه] است و خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، بیناست.///آنان که به خدا ایمان آوردند و از وطن خود هجرت نمودند و در راه خدا با مال و جانشان کوشش و فداکاری کردند (یعنی مهاجرین مکه) و هم آنان که (به مهاجرین) منزل دادند و یاری کردند (یعنی انصار مدینه) آنها دوستدار و مددکار یکدیگرند و آنهایی که ایمان آورده‌اند لیکن مهاجرت نکرده‌اند هرگز شما دوستدار و طرفدار آنها نباشید تا وقتی که هجرت گزینند، ولی اگر از شما در کار دین و پیشرفت اسلام مدد خواستند بر شماست که آنها را یاری کنید مگر آنکه با قومی که با شما عهد و پیمان (مسالمت) بسته‌اند به خصومت برخیزند. و خدا به هر چه می‌کنید بیناست.///کسانی که ایمان آورده‌اند و هجرت کرده‌اند، و در راه خدا به مال و جان جهاد کرده‌اند، همچنین کسانی که ایشان را جا و پناه و یاری داده‌اند، اینان دوستان همدیگرند، و کسانی که ایمان آورده‌اند، ولی هجرت نکرده‌اند، شما از دوستی [و توارث‌] آنان برخوردار نمی‌شوید، مگر آنکه هجرت کنند، و اگر در کار دین از شما یاری خواستند بر شماست که یاری کنید مگر در برابر قومی که بین شما و ایشان پیمانی باشد، و خداوند به کار و کردار شما بیناست‌///کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند؛ و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [= دوستی و تعهدی‌] در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضد گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست!///همانا آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند (از وطن آواره شدند) و جهاد کردند (کوشیدند) با مالها و جانهای خود در راه خدا و آنان که پناه دادند و یاری کردند همانا گروهی از ایشانند دوستان گروهی و آنان که ایمان آوردند و مهاجرت ننمودند (از خانمان خود آواره نشدند) نیست شما را از دوستی ایشان چیزی تا ترک خانمان کنند و اگر یاری خواستند از شما در دین پس بر شما است یاری‌کردن مگر بر قومی که میان شما و ایشان است پیمانی و خدا بدانچه می‌کنید بینا است‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و (در راه ایمان، از جایگاه بی‌ایمانی) هجرت کردند و با اموال و جان‌هاشان در راه خدا جهاد کردند، و کسانی که (آنان را) پناه دادند و کمک (شان) نمودند، ایشان بعضیشان اولیای بعضی (دیگر) ند و کسانی‌که ایمان آوردند و هجرت نکردند، برایتان از ولایتشان چیزی نیست تا هجرت کنند و اگر (هم) از شما (علیه دشمنانتان) یاری طلبیدند، یاریشان بر (عهده‌ی) شماست؛ مگر بر گروهی که میان شما و ایشان پیمانی است. و خدا به آنچه می‌کنید بسی بیناست. The Unbelievers are protectors, one of another: Unless ye do this, (protect each other), there would be tumult and oppression on earth, and great mischief. و آنان که کافرند، دوستان و یاران یکدیگرند [و] اگر شما فرمان پیوند [با اهل ایمان و قطع رابطه با کافران] را به اجرا نگذارید فتنه و فسادی بزرگ در زمین پیدا خواهد شد.///و آنان که کافرند، دوستان و یاران یکدیگرند [و] اگر شما فرمان پیوند [با اهل ایمان و قطع رابطه با کافران] را به اجرا نگذارید فتنه و فسادی بزرگ در زمین پیدا خواهد شد.///کافران نیز خویشاوندان یکدیگرند. اگر مراعات آن نکنید فتنه و فسادى بزرگ در این سرزمین پدید خواهد آمد.///و کافران نیز دوست و حامى یکدیگرند. اگر [این همیارى‌] را انجام ندهید، فتنه و فساد بزرگى در زمین روى خواهد داد///و کسانى که کفر ورزیدند یاران یکدیگرند. اگر این [دستور] را به کار نبندید، در زمین فتنه و فسادى بزرگ پدید خواهد آمد.///و کسانى که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند. اگر شما [هم میان خود، همبستگى] نداشته باشید، فتنه و فساد بزرگى در زمین واقع خواهد شد.///آنان که کافر شدند نیز دوستدار و مددکار یکدیگرند و شما مسلمین اگر آن را (که خدا دستور داده از اتفاق و اخوت و غیره) کار نبندید همانا فتنه و فسادی بزرگ روی زمین رخ خواهد داد.///و کافران دوستان همدیگرند، اگر [به این سفارش‌] عمل نکنید، در این سرزمین فتنه و فساد بزرگی برپا می‌گردد///کسانی که کافر شدند، اولیاء (و یاوران و مدافعان) یکدیگرند؛ اگر (این دستور را) انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمی در زمین روی می‌دهد.///و آنان که کفر ورزیدند بعضی از ایشانند دوستان بعضی اگر نکنید این را می‌شود فتنه‌ای در زمین و فسادی بزرگ‌///و کسانی که کافر شدند اولیای یکدیگرند. اگر (به مسلمانانی که از شما یاری می‌طلبند) کمک نکنید، در زمین فتنه و فسادی بزرگ خواهد بود. Those who believe, and adopt exile, and fight for the Faith, in the cause of Allah as well as those who give (them) asylum and aid,- these are (all) in very truth the Believers: for them is the forgiveness of sins and a provision most generous. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان که مهاجران را پناه دادند و یاری کردند، مؤمنان حقیقی فقط آنانند، برای آنان آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.///و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان که مهاجران را پناه دادند و یاری کردند، مؤمنان حقیقی فقط آنانند، برای آنان آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.///آنان که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و در راه خدا جهاد کرده‌اند و آنان که جایشان داده‌اند و یاریشان کرده‌اند، به حقیقت مؤمنانند، آمرزش و روزى نیکو از آن آنهاست.///و آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند، و آنها که پناه دادند و یارى کردند، آنانند که به راستى مؤمنند و برایشان مغفرت و روزى کریمانه خواهد بود///و کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا به جهاد پرداخته، و کسانى که [مهاجران را] پناه داده و یارى کرده‌اند، آنان همان مؤمنان واقعى‌اند، براى آنان بخشایش و روزى شایسته‌اى خواهد بود.///و کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و کسانى که پناه دادند و یارى کردند، همانان مؤمنان واقعى‌اند. براى آنان آمرزش و روزى شایسته و کریمانه‌اى است.///و آنان که ایمان آوردند و هجرت گزیدند و در راه خدا کوشش و جانفشانی کردند و هم آنان که (مهاجران را با فداکاری) منزل دادند و یاری کردند آنها به حقیقت اهل ایمانند و هم آمرزش خدا و روزی نیکوی بهشتی مخصوص آنهاست.///و کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خداوند جهاد کرده‌اند و کسانی که ایشان را جا و پناه و یاری داده‌اند، اینانند که به راستی مؤمن‌اند، برای ایشان آمرزش [الهی‌] و روزی پاک مقرر است‌///و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی‌اند؛ برای آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزی شایسته‌ای است.///و آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نمودند در راه خدا و آنان که پناه دادند و یاری کردند آنانند مؤمنان به درست ایشان را است آمرزش و روزیی گرامی‌///و کسانی که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و کسانی (هم) که (آنان را) پناه دادند و کمک کردند، اینان، به‌راستی (هم) ایشان مؤمنانند. برایشان پوشش و روزی‌ای با کرامت و وسعت است. And those who accept Faith subsequently, and adopt exile, and fight for the Faith in your company,- they are of you. But kindred by blood have prior rights against each other in the Book of Allah. Verily Allah is well-acquainted with all things. و آنان که بعد [از مؤمنان و نخستین مهاجران] ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما با دشمنان جنگیدند، از شمایند؛ و خویشاوندان [بنابر آنچه نسبت به برنامه ارث] در کتاب خدا مقرر شده از دیگران سزاوارترند؛ یقینا خدا به همه چیز داناست.///و آنان که بعد [از مؤمنان و نخستین مهاجران] ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما با دشمنان جنگیدند، از شمایند؛ و خویشاوندان [بنابر آنچه نسبت به برنامه ارث] در کتاب خدا مقرر شده از دیگران سزاوارترند؛ یقینا خدا به همه چیز داناست.///و کسانى که بعدا ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و همراه شما جهاد کرده‌اند، از شما هستند. به حکم کتاب خدا، خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند. و خدا بر هر چیزى داناست.///و کسانى که بعدا ایمان آوردند و همراه شما هجرت نمودند و جهاد کردند، آنان از شمایند، و خویشاوندان در کتاب خدا، بعضى‌شان بر دیگرى اولویت دارند. [و] خدا به هر چیزى داناست///و کسانى که بعدا ایمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد کرده‌اند، اینان از زمره شمایند، و خویشاوندان نسبت به یکدیگر [از دیگران‌] در کتاب خدا سزاوارترند. آرى، خدا به هر چیزى داناست.///و کسانى که بعدا ایمان آوردند و همراه شما هجرت و جهاد کردند، آنان از شمایند و در قانون الهى، خویشاوندان نسبت به یکدیگر اولویت دارند. خداوند به هر چیزى بسیار داناست.///و آنان که بعد از شما ایمان آوردند و (یا بعد از صلح حدیبیه) هجرت گزیدند و به اتفاق شما جهاد کردند آنها نیز از شما مؤمنان هستند، و ارث مراتب خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعض دیگر مقدم شده [یعنی قانون ارث بردن برادران دینی از یکدیگر، نسخ شده است. (م)]، که خدا به هر چیز داناست.///و کسانی که پس از آن ایمان آورده‌اند و همراه شما هجرت و جهاد کرده‌اند، اینان از شما هستند، و در حکم الهی خویشاوندان به یکدیگر [برای ارث بردن‌] سزاوارترند، که خداوند بر هر چیزی داناست‌///و کسانی که بعدا ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در احکامی که خدا مقرر داشته، (از دیگران) سزاوارترند؛ خداوند به همه چیز داناست.///و آنان که ایمان آوردند از این پس و هجرت نمودند و جهاد کردند همراه شما پس ایشانند از شما و خویشاوندان بعضی از ایشانند سزاوارتر به بعضی در کتاب خدا همانا خداوند است به همه چیز دانا///و کسانی که پس از آن ایمان آوردند و به معیت شما جهاد کردند، ایشان از شمایند و ارحام‌، بعضی به بعضی دیگر در کتاب خدا برترند. به‌راستی خدا به هر چیزی بسی داناست. A (declaration) of immunity from Allah and His Messenger, to those of the Pagans with whom ye have contracted mutual alliances:- این [اعلام] بیزاری و لغو پیمان از سوی خدا و پیامبرش به کسانی از مشرکان است که با آنان پیمان بسته‌اید.///این [اعلام] بیزاری و لغو پیمان از سوی خدا و پیامبرش به کسانی از مشرکان است که با آنان پیمان بسته‌اید.///خدا و پیامبرش بیزارند از مشرکانى که با آنها پیمان بسته‌اید.///این [اعلان‌] بیزارى است از طرف خدا و رسولش به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‌اید/// [این آیات‌] اعلام بیزارى [و عدم تعهد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‌اید.///[این آیات، اعلام] بیزارى و برائتى است از سوى خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانى که با آنان پیمان بسته‌اید.///این اعلام بیزاری خدا و رسول اوست به مشرکانی که شما مسلمین با آنان عهد بسته‌اید (و آنان عهد شکستند).///این برائت خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید///(این، اعلام) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بسته‌اید!///بیزاری از خدا و پیمبرش بسوی آنان که پیمان بستید از مشرکان‌///بیزاری‌ای است (از سوی) خدا و پیامبرش فرا سوی آن مشرکانی که با ایشان پیمان بسته‌اید. Go ye, then, for four months, backwards and forwards, (as ye will), throughout the land, but know ye that ye cannot frustrate Allah (by your falsehood) but that Allah will cover with shame those who reject Him. بنابراین، چهار ماه حرام را [در کمال آزادی و امنیت] در زمین گردش کنید و بدانید که شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید] و خدا خوار کننده کافران است.///بنابراین، چهار ماه حرام را [در کمال آزادی و امنیت] در زمین گردش کنید و بدانید که شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید] و خدا خوار کننده کافران است.///پس چهار ماه به شما مهلت داده شد که در این سرزمین سیر کنید، و بدانید که از خدا نتوانید گریخت، و اوست که کافران را رسوا مى‌سازد.///پس چهار ماه [دیگر با امنیت‌] در [این سر] زمین بگردید و بدانید که شما هیچ‌گاه نمى‌توانید خدا را عاجز کنید و خدا رسواگر کافران است///پس [اى مشرکان،] چهار ماه [دیگر با امنیت کامل‌] در زمین بگردید و بدانید که شما نمى‌توانید خدا را به ستوه آورید، و این خداست که رسواکننده کافران است.///پس [اى مشرکان!] به مدت چهار ماه مهلت دارید که در زمین [آزادانه] بگردید و بدانید که شما نمى‌توانید خدا را مغلوب کنید [و از عذاب او بگریزید] و خداوند، خوارکننده کافران است.///پس به شما مشرکان تا چهار ماه دیگر مهلت داده می‌شود که در زمین (مکه) گردش و آسایش کنید، و بدانید که شما بر قدرت خدا غالب نخواهید شد و همانا خدا کافران را خوار و ذلیل خواهد کرد.///[ای مشرکان تا] چهارماه [آزادانه‌] در این سرزمین بگردید و بدانید که از خداوند گزیر و گریزی ندارید و خداوند رسواگر کافران است‌///با این حال، چهار ماه (مهلت دارید که آزادانه) در زمین سیر کنید (و هر جا می‌خواهید بروید، و بیندیشید)! و بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید، (و از قدرت او فرار کنید! و بدانید) خداوند خوارکننده کافران است!///پس بگردید در زمین چهار ماه و بدانید که نیستید ناتوان کننده خدا و آنکه خدا است خوارکننده کافران‌///پس (ای مشرکان!) چهار ماه (دیگر با امنیت) در زمین (حرم) بگردید و بدانید که شما نمی‌توانید بی‌امان خدا را به ستوه آورید. و بی‌گمان خداست که رسوا کننده‌ی کافران است. And an announcement from Allah and His Messenger, to the people (assembled) on the day of the Great Pilgrimage,- that Allah and His Messenger dissolve (treaty) obligations with the Pagans. If then, ye repent, it were best for you; but if ye turn away, know ye that ye cannot frustrate Allah. And proclaim a grievous penalty to those who reject Faith. و این اعلامی است از سوی خدا و پیامبرش به همه مردم در روز حج اکبر که: یقینا خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند [و هیچ تعهدی نسبت به آنان ندارند]؛ پس [ای مشرکان!] اگر [از پیمان شکنی و خیانت] توبه کنید [و مسلمان شوید] برای شما بهتر است و اگر روی [از وفای به پیمان و اسلام] بگردانید، بدانید که شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید]؛ و کسانی را که کفر ورزیدند، به عذابی دردناک مژده ده.///و این اعلامی است از سوی خدا و پیامبرش به همه مردم در روز حج اکبر که: یقینا خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند [و هیچ تعهدی نسبت به آنان ندارند]؛ پس [ای مشرکان!] اگر [از پیمان شکنی و خیانت] توبه کنید [و مسلمان شوید] برای شما بهتر است و اگر روی [از وفای به پیمان و اسلام] بگردانید، بدانید که شما عاجز کننده خدا نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید]؛ و کسانی را که کفر ورزیدند، به عذابی دردناک مژده ده.///در روز حج بزرگ از جانب خدا و پیامبرش به مردم اعلام مى‌شود که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند. پس اگر توبه کنید برایتان بهتر است، ولى اگر سرپیچى کنید بدانید که از خدا نتوانید گریخت. و کافران را به عذابى دردآور بشارت ده.///و این اعلانى است از ناحیه خدا و رسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند. پس اگر توبه کنید براى شما بهتر است، و اگر رو برتابید بدانید که شما خدا را عاجز نتوانید کرد و کافران را به عذابى دردناک بشارت ده///و [این آیات‌] اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند [با این حال‌] اگر [از کفر] توبه کنید آن براى شما بهتر است، و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد؛ و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده.///این [آیات]، اعلامى است از سوى خدا و پیامبرش [به مردم] در روز حج اکبر [عید قربان]، که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند. [با این حال،] اگر توبه کنید [و دست از شرک و کفر بردارید،] این برایتان بهتر است و اگر روى بگردانید، پس بدانید که هرگز نمى‌توانید خدا را ناتوان کنید و کافران را به عذابى دردناک بشارت ده.///و در بزرگترین روز حج (روز عرفه یا روز عید که همه در مکه جمعند یا در آن روز که مؤمنان و مشرکان همه به مکه حاضرند) خدا و رسولش به مردم اعلام می‌دارند که خدا و رسول از مشرکین بیزارند. پس اگر شما مشرکان توبه کردید برایتان بسی بهتر خواهد بود، و اگر رو بگردانید بدانید که شما بر قدرت خدا غالب نیایید، و مژده عذابی دردناک به آن کافران برسان.///و این اعلامی از سوی خداوند و پیامبر اوست به مردم در روز حج‌اکبر که [بدانند] خداوند و پیامبر او از مشرکان بری و بیزار است، پس اگر [از کفر] توبه کنید، برایتان بهتر است و اگر رویگردان شوید بدانید که از خداوند گزیر و گریزی ندارید، و کافران را از عذابی دردناک خبر ده‌///و این، اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر [= روز عید قربان‌] که: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند! با این حال، اگر توبه کنید، برای شما بهتر است! و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید)! و کافران را به مجازات دردناک بشارت ده!///و اعلانی است از خدا و پیمبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا بیزار است از مشرکان و پیمبرش پس اگر توبه کنید بهتر است برای شما و اگر پشت کردید بدانید که نیستید عاجز کننده خدا و بشارت ده کافران را به عذابی دردناک‌///و (این) اعلامی است از جانب خدا و پیامبرش در روز حج اکبر [: حج مقابل عمره] فراسوی مردم که خدا به‌راستی از مشرکان بیزار است و (نیز) پیامبرش (هم از مشرکان بیزار است). پس اگر (از کفر) توبه کنید، (هم) آن برای شما خوب است، و اگر روی برگردانید بدانید که شما هرگز درمانده‌کنندگان خدا نیستید. و کسانی را که کفر ورزیدند از عذابی دردناک نوید ده. (But the treaties are) not dissolved with those Pagans with whom ye have entered into alliance and who have not subsequently failed you in aught, nor aided any one against you. So fulfil your engagements with them to the end of their term: for Allah loveth the righteous. مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستید، سپس چیزی [از شرایط پیمان را] نسبت به شما نکاستند و احدی [از دشمنان را] بر ضد شما یاری نکردند، پس به پیمانشان تا پایان مدتشان وفادار باشید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.///مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستید، سپس چیزی [از شرایط پیمان را] نسبت به شما نکاستند و احدی [از دشمنان را] بر ضد شما یاری نکردند، پس به پیمانشان تا پایان مدتشان وفادار باشید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.///مگر آن گروه از مشرکان که با ایشان پیمان بسته‌اید و در پیمان خود کاستى نیاورده‌اند و با هیچ کس بر ضد شما همدست نشده‌اند. با اینان به پیمان خویش تا پایان مدتش وفا کنید، زیرا خدا پرهیزگاران را دوست دارد.///مگر آن مشرکانى که با آنها پیمان بستید و سپس چیزى از پیمان شما را نکاستند و با هیچ کس بر ضد شما همدست نشدند، پس پیمان آنان را تا پایان مدتشان تمام کنید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست دارد///مگر آن مشرکانى که با آنان پیمان بسته‌اید، و چیزى از [تعهدات خود نسبت به‌] شما فروگذار نکرده، و کسى را بر ضد شما پشتیبانى ننموده‌اند. پس پیمان اینان را تا [پایان‌] مدتشان تمام کنید، چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد.///مگر کسانى از مشرکین که با آنان پیمان بسته‌اید و چیزى از تعهدات خود نسبت به شما فروگذار نکرده و کسى را در برابر شما یارى نداده‌اند. پس پیمانشان را تا پایان مدتشان نگه‌دارید [و وفادار باشید] که خداوند، اهل تقوا را دوست دارد.///مگر آن گروه از مشرکان که با آنها عهد بسته‌اید و هیچ عهد شما نشکستند و هیچ یک از دشمنان شما را یاری نکرده باشند، پس با آنها تا مدتی که مقرر داشته‌اید عهد نگاه دارید، که خدا متقیان را دوست می‌دارد.///مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید و با شما هیچ‌گونه نابکاری نکرده‌اند و هیچ کس را در برابر شما یاری نداده‌اند، پس پیمان ایشان را تا پایان مدتش به سر برید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد///مگر کسانی از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزی از آن را در حق شما فروگذار نکردند، و احدی را بر ضد شما تقویت ننمودند؛ پیمان آنها را تا پایان مدتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!///مگر آنان را که پیمان بستید از مشرکان پس نکاستند شما را چیزی و پشتیبانی نکردند بر شما کسی را پس به پایان رسانید بدیشان پیمانشان را تا سرآمدشان و خدا دوست دارد پرهیزکاران را///مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید، سپس چیزی از (تعهدات خود نسبت به) شما فروگذار نکردند، و کسی را بر ضد شما پشتیبانی ننمودند. پس پیمانشان را فرا سویشان تا مدت (مقرر) ‌شان به اتمام رسانید. بی‌گمان خدا پرهیزگاران را دوست دارد. But when the forbidden months are past, then fight and slay the Pagans wherever ye find them, an seize them, beleaguer them, and lie in wait for them in every stratagem (of war); but if they repent, and establish regular prayers and practise regular charity, then open the way for them: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. پس هنگامی که ماه‌های حرام سپری شود، مشرکان را هر جا یافتید، بکشید و به اسیری بگیرید و محاصره کنید و در هر کمین گاهی به کمین آنان بنشینید؛ ولی اگر توبه کردند و نماز را بر پا داشتند و زکات پرداختند، پس آزادشان گذارید؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///پس هنگامی که ماه‌های حرام سپری شود، مشرکان را هر جا یافتید، بکشید و به اسیری بگیرید و محاصره کنید و در هر کمین گاهی به کمین آنان بنشینید؛ ولی اگر توبه کردند و نماز را بر پا داشتند و زکات پرداختند، پس آزادشان گذارید؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و چون ماه‌هاى حرام به پایان رسید، هر جا که مشرکان را یافتید بکشید و بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید. اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند، از آنها دست بردارید، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///پس چون ماه‌هاى حرام به سر آمد، هر جا مشرکان را یافتید بکشید و دستگیرشان کنید و به محاصره در آورید و در همه جا به کمینشان بنشینید اما اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راهشان را باز کنید که خداوند بخشنده‌ى مهربان است///پس چون ماه‌هاى حرام سپرى شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید، زیرا خدا آمرزنده مهربان است.///پس چون ماه‌هاى حرام سپرى شود، مشرکان را هرجا یافتید، بکشید و دستگیر کنید و در محاصره قرار دهید و در همه جا به کمین آنان بنشینید. پس اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، راهشان را باز کنید [و آزادشان بگذارید]. که خداوندش، آمرزنده و مهربان است.///پس چون ماههای حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب که مدت امان است) درگذشت آن‌گاه مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بدارید، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.///و چون ماههای حرام به سرآمد، آنگاه مشرکان را هرجا که یافتید بکشید و به اسارت بگیریدشان و محاصره‌شان کنید و همه جا در کمینشان بنشینید، آنگاه اگر [از کفر] توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، آزادشان بگذارید که خداوند آمرزگار مهربان است‌///(اما) وقتی ماه‌های حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید؛ و آنها را اسیر سازید؛ و محاصره کنید؛ و در هر کمینگاه، بر سر راه آنها بنشینید! هرگاه توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، آنها را رها سازید؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است!///تا گاهی که به پایان رسید ماه‌های حرام پس بکشید مشرکان را هرکجا بیابیدشان و دستگیرشان کنید و تنگ بر ایشان گیرید و بنشینید برای ایشان به هر کمینگاهی پس اگر توبه کردند و بپای داشتند نماز را و دادند زکات را رها کنید راه ایشان را همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///پس چون ماه‌های حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و دستگیرشان کنید و به محاصره در آورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید. پس اگر توبه کردند و نماز بر پاداشتند و زکات دادند، رهاشان کنید. خدا بی‌گمان پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. If one amongst the Pagans ask thee for asylum, grant it to him, so that he may hear the word of Allah; and then escort him to where he can be secure. That is because they are men without knowledge. و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پس پناهش بده تا سخن خدا را بشنود، آن گاه او را به جایگاه امنش برسان؛ این به سبب آن است که آنان گروهی هستند که [حقایق را] نمی‌دانند [باشد که در پناه تو و شنیدن سخن حق مسلمان شوند.]///و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پس پناهش بده تا سخن خدا را بشنود، آن گاه او را به جایگاه امنش برسان؛ این به سبب آن است که آنان گروهی هستند که [حقایق را] نمی‌دانند [باشد که در پناه تو و شنیدن سخن حق مسلمان شوند.]///و هرگاه یکى از مشرکان به تو پناه آورد، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس به مکان امنش برسان، زیرا اینان مردمى نادانند.///و اگر کسى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به نقطه امنش برسان، زیرا آنها مردمى نادانند///و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان قومى نادانند.///و [ای پیامبر!] اگر یکى از مشرکان از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان. چرا که آنان گروهى ناآگاهند.///و اگر یکی از مشرکان به تو پناه آورد (که از دین آگاه شود) بدو پناه ده تا کلام خدا بشنود و پس از شنیدن سخن خدا او را به مأمن و منزلش برسان، زیرا که این مشرکان مردمی نادانند.///و اگر کسی از مشرکان از تو پناه خواست به او پناه بده، تا آنکه کلام الهی را بشنود، سپس او را به جای امنش برسان، این از آن است که ایشان قومی ناآگاه‌اند///و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهی ناآگاهند!///و اگر یکی از مشرکان به تو پناهنده شد پس پناهش ده تا بشنود گفتار خدا را سپس برسانش به مأمن خویش این بدان است که آنانند گروهی که نمی‌دانند///و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده، تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان. این تأمین برای آن است که آنان بی‌گمان گروهی نادانند. How can there be a league, before Allah and His Messenger, with the Pagans, except those with whom ye made a treaty near the sacred Mosque? As long as these stand true to you, stand ye true to them: for Allah doth love the righteous. چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی [استوار] تواند بود [در صورتی که همواره پیمان شکنی می‌کنند] مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بسته‌اید، پس تا زمانی که [به پیمانشان] با شما پایداری کنند، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.///چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی [استوار] تواند بود [در صورتی که همواره پیمان شکنی می‌کنند] مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بسته‌اید، پس تا زمانی که [به پیمانشان] با شما پایداری کنند، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد.///چگونه مشرکان را با خدا و پیامبر او پیمانى باشد؟ مگر آنهایى که نزد مسجد الحرام با ایشان پیمان بستید. اگر بر سر پیمانشان ایستادند، بر سر پیمانتان بایستید. خدا پرهیزگاران را دوست دارد.///چگونه مشرکان را نزد خدا و رسول او پیمانى تواند بود؟ مگر آنها که کنار مسجد الحرام با ایشان پیمان بسته‌اید، پس تا هنگامى که با شما بر سر پیمان ایستادند، بر سر پیمانتان بایستید [زیرا] خداوند پرهیزکاران را دوست دارد///چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود؟ مگر با کسانى که کنار مسجد الحرام پیمان بسته‌اید. پس تا با شما [بر سر عهد] پایدارند، با آنان پایدار باشید، زیرا خدا پرهیزگاران را دوست مى‌دارد.///چگونه مى‌تواند نزد خدا و رسولش، پیمانى با مشرکان [عهدشکن] باشد؟ مگر کسانى که نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستید. پس تا هنگامى که به عهدشان وفادارند، شما هم وفادار بمانید. که خداوند، متقین را دوست دارد.///چگونه با مشرکانی که عهد خدا و رسول شکستند خدا و رسولش عهد آنان نگه دارند؟ لیکن با آن مشرکان که در مسجد الحرام عهد بسته‌اید تا زمانی که آنها بر عهد خود پایدارند شما هم عهد آنها را بپایید، که خدا متقیان را دوست می‌دارد.///چگونه پیمان با مشرکان نزد خداوند و نزد پیامبرش محترم داشته شود؟ مگر [در مورد] کسانی که با آنان نزدیک مسجدالحرام [در حدیبیه‌] پیمان بسته‌اید، پس مادام که بر عهد خود با شما استوار باشند، شما نیز با آنان استوار باشید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد///چگونه برای مشرکان پیمانی نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالی که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند)؟! مگر کسانی که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ (و پیمان خود را محترم شمردند؛) تا زمانی که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفاداری کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!///چگونه باشد برای مشرکان پیمانی نزد خدا و نزد پیمبرش جز آنان که پیمان بستید نزد مسجد حرام پس مادام که پایدارند برای شما پایدار باشید برای آنان همانا خدا دوست دارد پرهیزکاران را///چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده‌اش پیمانی است‌؟ مگر کسانی که کنار مسجدالحرام با هم پیمان بسته‌اید. پس تا برایتان (بر این پیمان) پایداری بخواهند، بر پیمانشان پایداری بخواهید. خدا بی‌گمان پرهیزگاران را دوست می‌دارد. How (can there be such a league), seeing that if they get an advantage over you, they respect not in you the ties either of kinship or of covenant? With (fair words from) their mouths they entice you, but their hearts are averse from you; and most of them are rebellious and wicked. چگونه [مشرکان بر پیمان خود پای بندند؟] و در صورتی که اگر بر شما چیره شوند، نه [پیوند] خویشاوندی را در حق شما رعایت می‌کنند، نه پیمانی را!! شما را با زبانشان خشنود می‌کنند، ولی دل هایشان [از خشنود کردن شما] امتناع دارد و بیشترشان فاسقند.///چگونه [مشرکان بر پیمان خود پای بندند؟] و در صورتی که اگر بر شما چیره شوند، نه [پیوند] خویشاوندی را در حق شما رعایت می‌کنند، نه پیمانی را!! شما را با زبانشان خشنود می‌کنند، ولی دل هایشان [از خشنود کردن شما] امتناع دارد و بیشترشان فاسقند.///چگونه پیمانى باشد که اگر بر شما پیروز شوند به هیچ عهد و سوگند و خویشاوندى وفا نکنند؟ به زبان خشنودتان مى‌سازند و در دل سر مى‌پیچند و بیشترین عصیانگرانند.///چگونه [عهدى داشته باشند] در حالى که اگر بر شما ظفر یابند، نه قرابتى را در باره‌ى شما مراعات مى‌کنند و نه پیمانى را، شما را به زبان خویش راضى مى‌کنند اما دل‌هایشان امتناع دارد و بیشترشان فاسقند///چگونه [براى آنان عهدى است‌] با اینکه اگر بر شما دست یابند، در باره شما نه خویشاوندى را مراعات مى‌کنند و نه تعهدى را، شما را با زبانشان راضى مى‌کنند و حال آنکه دلهایشان امتناع مى‌ورزد و بیشترشان منحرفند.///چگونه [مى‌توان با آنان پیمانى داشت،] در حالى که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندى و پیمانى را درباره‌ى شما مراعات نمى‌کنند. شما را با زبان [نرم] خویش راضى مى‌کنند، ولى دل‌هایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق [و پیمان‌شکن] اند.///چگونه (با مشرکان عهدشکن وفای به عهد توان کرد) در صورتی که آنها اگر بر شما ظفر یابند مراعات هیچ علاقه خویشی و عهد و پیمان را نخواهند کرد! به زبان‌بازی و سخنان فریبنده شما را خشنود می‌سازند در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آنان فاسق و نابکارند.///چگونه چنین نباشد، و حال آنکه اگر اینان بر شما دست یابند نه پیوند و نه پیمانی را در حق شما رعایت می‌کنند، اینان شما را با زبان خود خشنود می‌کنند، حال آنکه دلهایشان از آن ابا دارد و بیشترشان نافرمانند///چگونه (پیمان مشرکان ارزش دارد)، در حالی که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندی با شما را می‌کنند، و نه پیمان را؟! شما را با زبان خود خشنود می‌کنند، ولی دلهایشان ابا دارد؛ و بیشتر آنها فرمانبردار نیستند!///چگونه و اگر چیره آیند بر شما رعایت نکنند در شما خویشاوندی و نه پیمانی را خوشنودتان سازند با دهانهای خود و نمی‌خواهد دلهای ایشان و بیشتر ایشانند نافرمانان‌///چگونه (برای آنان پیمانی است) با آنکه اگر بر شما دست یابند، درباره‌ی شما هیچ گونه رابطه‌ای و هیچ گونه پیمانی را مراعات نمی‌کنند. شما را با دهانهاشان راضی می‌کنند حال آنکه دل‌هایشان امتناع می‌ورزد. و بیشترشان فاسقانند. The Signs of Allah have they sold for a miserable price, and (many) have they hindered from His way: evil indeed are the deeds they have done. آیات خدا را در برابر بهایی اندک فروختند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ راستی چه بد است آنچه را همواره انجام می‌دادند.///آیات خدا را در برابر بهایی اندک فروختند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ راستی چه بد است آنچه را همواره انجام می‌دادند.///آیات خدا را به بهاى اندک فروختند و مردم را از راه خدا باز داشتند و بد کارى کردند.///آنها آیات خدا را به بهایى اندک فروختند پس [مردم را] از راه او بازداشتند، به راستى آنها بد عمل مى‌کردند///آیات خدا را به بهاى ناچیزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند، به راستى آنان چه بد اعمالى انجام مى‌دادند.///آیات خدا را به بهاى اندکى فروختند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند. به راستى آنان بد اعمالى انجام مى‌دادند!///آنان آیات کتاب خدا را به بهایی اندک فروختند تا آنکه راه خدا را (به روی خلق) بستند، همانا بسیار بد می‌کرده‌اند.///اینان آیات الهی را به بهای ناچیز فروخته‌اند و [مردم را] از راه او بازداشته‌اند، و کار و کردارشان چه بد است‌///آنها آیات خدا را به بهای کمی فروختند؛ و (مردم را) از راه او باز داشتند؛ آنها اعمال بدی انجام می‌دادند!///فروختند آیتهای خدا را به بهائی کم پس بازداشتند از راه او چه زشت است آنچه بودند می‌کردند///با آیات خدا بهای اندکی را خریدند، پس (خودشان و دیگران را) از راه خدا بازداشتند. به‌راستی آنان چه بد اعمالی انجام می‌داده‌اند. In a Believer they respect not the ties either of kinship or of covenant! It is they who have transgressed all bounds. در حق هیچ مؤمنی رعایت [پیوند] خویشاوندی و پیمانی را نمی‌کنند؛ و آنان همان تجاوز کارانند.///در حق هیچ مؤمنی رعایت [پیوند] خویشاوندی و پیمانی را نمی‌کنند؛ و آنان همان تجاوز کارانند.///عهد و سوگند و خویشاوندى هیچ مؤمنى را رعایت نمى‌کنند و مردمى تجاوزکارند.///آنها در باره‌ى هیچ مؤمنى قرابت و پیمانى را رعایت نمى‌کنند و آنها واقعا متجاوزند///در باره هیچ مؤمنى مراعات خویشاوندى و پیمانى را نمى‌کنند، و ایشان همان تجاوزکارانند.///آنان درباره هیچ مؤمنى، حق خویشاوندى و عهد و پیمانی را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.///آنان در حق اهل ایمان هیچ مراعات حق خویشی یا عهد و پیمان را نمی‌کنند و هم آنها بسیار متعدی و ستمکارند.///اینان در حق هیچ مؤمنی هیچ پیوند و پیمانی را رعایت نمی‌کنند، و اینان تجاوزکار هستند///(نه تنها درباره شما،) درباره هیچ فرد باایمانی رعایت خویشاوندی و پیمان را نمی‌کنند؛ و آنها همان تجاوز کارانند!///رعایت نمی‌کنند در مؤمنی خویشاوندی و نه پیمانی را و ایشانند تجاوزگران‌///درباره‌ی هیچ مؤمنی هیچ‌گونه رابطه و پیمانی را مراعات نمی‌کنند. و ایشان، (هم) اینان تجاوزکارانند. But (even so), if they repent, establish regular prayers, and practise regular charity,- they are your brethren in Faith: (thus) do We explain the Signs in detail, for those who understand. پس اگر [از پیمان شکنی، قطع رحم، کفر و شرک] توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات بپردازند، برادران دینی شمایند؛ و ما آیات خود را برای گروهی که [واقعیات را] می‌دانند، به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم.///پس اگر [از پیمان شکنی، قطع رحم، کفر و شرک] توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات بپردازند، برادران دینی شمایند؛ و ما آیات خود را برای گروهی که [واقعیات را] می‌دانند، به صورت‌های گوناگون بیان می‌کنیم.///پس اگر توبه کردند و نماز به جاى آوردند و زکات دادند، برادران دینى شما هستند. ما آیات خدا را براى مردمى که از دانایى برخوردارند تفصیل مى‌دهیم.///پس اگر توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات دادند، برادران دینى شما هستند، و ما آیات [خود] را براى قومى که مى‌فهمند توضیح مى‌دهیم///پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینى شما مى‌باشند، و ما آیات [خود] را براى گروهى که مى‌دانند به تفصیل بیان مى‌کنیم.///اما اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت، برادران دینى شمایند و ما آیات خود را براى گروهى که مى‌دانند [و مى‌اندیشند]، به تفصیل بیان مى‌کنیم.///پس اگر توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات مال دادند در این صورت برادر دینی شمایند. و ما آیات خود را برای اهل دانش و معرفت مفصلا بیان می‌کنیم.///اما اگر [از کفر] توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در آن صورت برادران دینی شما هستند، و ما آیات [خود] را برای اهل معرفت به روشنی بیان می‌داریم‌///(ولی) اگر توبه کنند، نماز را برپا دارند، و زکات را بپردازند، برادر دینی شما هستند؛ و ما آیات خود را برای گروهی که می‌دانند (و می‌اندیشند)، شرح می‌دهیم!///پس اگر توبه کردند و بپای داشتند نماز را و دادند زکات را پس برادرانند شما را در دین و تفصیل دهیم آیتها را برای قومی که می‌دانند///پس اگر توبه کنند و نماز بر پادارند و زکات بدهند، (هم‌اینان) برادران دینی شمایند. و ما آیات (خود) را برای گروهی که می‌دانند جداسازی (و تبیین) می‌کنیم. But if they violate their oaths after their covenant, and taunt you for your Faith,- fight ye the chiefs of Unfaith: for their oaths are nothing to them: that thus they may be restrained. و اگر پیمان هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان هایشان] هیچ تعهدی نیست، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی] بازایستند.///و اگر پیمان هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان هایشان] هیچ تعهدی نیست، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی] بازایستند.///اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه‌داشتن نیست، باشد که از کردار خود باز ایستند.///و اگر قسم‌هاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و به آیین شما طعنه زدند، با سران کفر بجنگید [چرا که‌] آنها پاى‌بند سوگندها نیستند، باشد که [از پیمان‌شکنى‌] باز ایستند///و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید، چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد که [از پیمان‌شکنى‌] باز ایستند.///اما اگر [به جاى توبه،] سوگندهاى خویش را پس از بستن پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا آنان را [پای‌بندى به] سوگندى نیست، باشد که [با شدت عمل شما،] از کردار خود بازایستند.///و اگر آنها سوگند خود را بعد از عهدی که بسته‌اند بشکنند و در دین شما تمسخر و طعن زنند در این صورت با آن پیشوایان کفر و ضلالت کارزار کنید که آنها را عهد و سوگند استواری نیست، باشد که بس کنند.///ولی اگر سوگندهایشان را پس از پیمان بستنشان شکستند و در دین شما طعنه زدند، آنگاه با پیشوایان کفر کارزار کنید، چرا که حرمت سوگند [و پیمان‌] را رعایت نمی‌کنند، باشد که دست بردارند///و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آنها پیمانی ندارند؛ شاید (با شدت عمل) دست بردارند!///و اگر شکستند سوگندهای خویش را پس از پیمانشان و بد سگالیدند در دین شما پس بکشید پیشوایان کفر را که نیست سوگندهائی برای ایشان شاید دست بردارند///و اگر سوگندهای خود را پس از پیمانشان شکستند و در دینتان طعنه زدند، (شما هم) با پیشوایان کفر بجنگید - ایشان بی‌گمان پایبند (به هیچ سوگندی) نیستند - شاید (از پیمان‌شکنی و یا کفرشان) باز ایستند. Will ye not fight people who violated their oaths, plotted to expel the Messenger, and took the aggressive by being the first (to assault) you? Do ye fear them? Nay, it is Allah Whom ye should more justly fear, if ye believe! چرا و برای چه نمی‌جنگید؟ آن هم با گروهی که پیمان‌های خود را شکستند، و عزمشان را بر بیرون کردن پیامبر از وطنش جزم کردند و هم آنان بودند که نخستین بار با شما جنگیدند، آیا از آنان می‌ترسید؟! در صورتی که اگر مؤمن هستید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.///چرا و برای چه نمی‌جنگید؟ آن هم با گروهی که پیمان‌های خود را شکستند، و عزمشان را بر بیرون کردن پیامبر از وطنش جزم کردند و هم آنان بودند که نخستین بار با شما جنگیدند، آیا از آنان می‌ترسید؟! در صورتی که اگر مؤمن هستید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.///آیا با مردمى که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پیامبر کردند و آنها بر ضد شما دشمنى آغاز کردند، نمى‌جنگید؟ آیا از آنها مى‌ترسید، و حال آنکه اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است که از خدا بترسید و بس؟///چرا با گروهى که قسم‌هاى خود را شکستند و در بیرون راندن رسول خدا کوشیدند، نمى‌جنگید؟ در حالى که آنها بودند که بار اول [جنگ را] با شما آغاز کردند. آیا از آنها مى‌ترسید؟ اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید///چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند، و آنان بودند که نخستین‌بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، نمى‌جنگید؟ آیا از آنان مى‌ترسید؟ با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.///آیا با گروهى که سوگندها [و پیمان‌هاى] خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر همت گماشتند و آنان، نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند، پیکار نمى‌کنید؟ آیا از آنان مى‌ترسید؟ اگر ایمان دارید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!///آیا با قومی که عهد و پیمان خود را شکستند و اهتمام کردند که رسول خدا را (از شهر و وطن خود) بیرون کنند قتال و کار زار نمی‌کنید؟ در صورتی که آنها اول بار به دشمنی و قتال شما برخاستند، آیا از آنها ترس و اندیشه دارید؟ و حال آنکه سزاوارتر آن است که از خدا بترسید اگر اهل ایمانید.///آیا نباید با قومی که سوگندها [و پیمانها] یشان را شکسته‌اند و در آواره ساختن پیامبر کوشیده‌اند و نخست‌بار بنای ستیزه با شما را گذارده‌اند، کارزار کنید، آیا از آنها می‌ترسید؟ حال آنکه اگر مؤمنید، سزاوارتر است که از خداوند بترسید///آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمی‌کنید؟! در حالی که آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند؛ آیا از آنها می‌ترسید؟! با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید!///چرا پیکار نکنید با قومی که شکستند سوگندهای خود را و آهنگ آن کردند که پیمبر را برون کنند و ایشان آغاز (جنگ) کردند با شما نخستین‌بار آیا همی‌ترسیدشان پس خدا سزاوارتر است که بترسیدش اگر هستید مؤمنان‌///چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و برای بیرون راندن رسول همت گماشتند - و (هم) آنان نخستین بار (جنگ را) با شما آغاز کردند - کشتار نمی‌کنید؟ آیا از آنان می‌ترسید؟ پس اگر مؤمن بوده‌اید، خدا سزاوارتر است که از او بهراسید. Fight them, and Allah will punish them by your hands, cover them with shame, help you (to victory) over them, heal the breasts of Believers, با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و رسوایشان نماید و شما را بر آنان پیروزی دهد و سینه‌های [پر سوز و غم] مردم مؤمن را شفا بخشد.///با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و رسوایشان نماید و شما را بر آنان پیروزی دهد و سینه‌های [پر سوز و غم] مردم مؤمن را شفا بخشد.///با آنها بجنگید. خدا به دست شما عذابشان مى‌کند و خوارشان مى‌سازد و شما را پیروزى مى‌دهد و دلهاى مؤمنان را خنک مى‌گرداند.///با آنها بجنگید تا خدا به دست شما عذابشان کند و خوارشان سازد و شما را بر آنها نصرت دهد و دل‌هاى مؤمنان را آرام بخشد///با آنان بجنگید؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان مى‌کند و شما را بر ایشان پیروزى مى‌بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‌گرداند.///با آنان بجنگید، تا خداوند آنان را به دست‌هاى شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان پیروز کند و دل‌هاى مؤمنان را شفا بخشد و مرهم نهد.///شما (ای اهل ایمان) با آن کافران به قتال و کارزار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نماید و دلهای (پر درد و غم) گروهی اهل ایمان را (به فتح و ظفر بر کافران) شفا بخشد.///با آنان کارزار کنید تا خداوند آنان را به دست شما عذاب کند و خوار و رسوا سازد و شما را بر ایشان پیروز گرداند و درد دلهای قومی از مؤمنان را تشفی دهد///با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند؛ و آنان را رسوا می‌سازد؛ و سینه گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد (؛ و بر قلب آنها مرهم می‌نهد)///بکشیدشان عذابشان کند خدا به دست شما و خوارشان گرداند و یاریتان کند بر ایشان و شفا بخشد سینه‌های قومی مؤمنان را///با آنان کشتار کنید (تا) خدا آنان را به دست شما عذاب نماید و خوارشان کند و شما را بر ایشان پیروز گرداند و سینه‌های (جریحه‌دار) گروه مؤمنان را شفا بخشد، And still the indignation of their hearts. For Allah will turn (in mercy) to whom He will; and Allah is All-Knowing, All-Wise. و خشم دل هایشان را از میان ببرد؛ و خدا توبه هر کس را بخواهد می‌پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.///و خشم دل هایشان را از میان ببرد؛ و خدا توبه هر کس را بخواهد می‌پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.///و کینه از دلهایشان بزداید و خدا توبه هر که را که بخواهد مى‌پذیرد. و خداست دانا و حکیم.///و خشم دل‌هایشان را ببرد، و خدا بر هر که بخواهد [به رحمت‌] باز مى‌گردد، و خداوند داناى حکیم است///و خشم دلهایشان را ببرد، و خدا توبه هر که را بخواهد مى‌پذیرد، و خدا داناى حکیم است.///و خداوند [با پیروزى شما و خوارى دشمن،] غیظ و خشم دل‌هاى مؤمنان را از بین ببرد و خداوند لطف خود را بر هر کس بخواهد، برمى‌گرداند و خداوند، دانا و حکیم است.///و تا خشم دلهای آنان فرونشاند، و خدا بر هر که می‌خواهد به لطف و رحمت باز می‌گردد و خداوند دانا و درستکار است.///و خشم و خروش دلهایشان را برطرف کند، و خداوند از هرکس که بخواهد درمی‌گذرد، و خداوند دانای فرزانه است‌///و خشم دلهای آنان را از میان می‌برد! و خدا توبه هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌پذیرد؛ و خداوند دانا و حکیم است.///و بردارد خشم را از دلهای ایشان و توبه پذیرد خدا از هر که خواهد و خدا است دانای حکیم‌///و خشم دل‌هایشان را بزداید. و خدا به هر که بخواهد برگشت می‌کند. و خدا بس دانایی حکیم است. Or think ye that ye shall be abandoned, as though Allah did not know those among you who strive with might and main, and take none for friends and protectors except Allah, His Messenger, and the (community of) Believers? But Allah is well-acquainted with (all) that ye do. آیا گمان کرده‌اید که شما را به خود واگذارند [و به بوته آزمایش نیازمایند] در حالی که هنوز کسانی از شما را که جهاد کردند و غیر خدا و پیامبرش و مؤمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نکرده است [یقینا باید آزمایش شوید تا مؤمن از غیر مؤمن معلوم و مشخص شود]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا گمان کرده‌اید که شما را به خود واگذارند [و به بوته آزمایش نیازمایند] در حالی که هنوز کسانی از شما را که جهاد کردند و غیر خدا و پیامبرش و مؤمنان را محرم اسرار خود نگرفتند، از دیگران معلوم و مشخص نکرده است [یقینا باید آزمایش شوید تا مؤمن از غیر مؤمن معلوم و مشخص شود]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا پنداشته‌اید که شما را به حال خود وامى‌گذارند بى‌آنکه خدا کسانى از شما را که جهاد مى‌کنند و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان را به همرازى نمى‌گزینند، معلوم دارد؟ و خدا به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///آیا پنداشته‌اید که به حال خود رها مى‌شوید [و امتحان نمى‌شوید]؟ در حالى که خدا هنوز کسانى از شما را که جهاد کردند و غیر از خدا و رسول و مؤمنان، همرازى نگرفتند، معلوم نداشته است؟ و خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است///آیا پنداشته‌اید که به خود واگذار مى‌شوید، و خداوند کسانى را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستاده او و مؤمنان، محرم اسرارى نگرفته‌اند، معلوم نمى‌دارد؟ و خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///یا پنداشته‌اید که [تنها با ادعاى ایمان] رها مى‌شوید، در حالى که هنوز خداوند [با امتحان‌هایش شما را نیازموده، تا] کسانى از شما را که جهاد کرده و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان رازدارى برنگزیده‌اند، معلوم دارد و خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///آیا چنین می‌پندارید که شما را (بدون آزمایش) به حال خود رها می‌کنند در صورتی که هنوز خدا معلوم نگردانیده که از شما چه کسانی اهل مجاهده‌اند و جز خدا و رسول و مؤمنان را هرگز دوست خود و همراز خویش نگزیده‌اند، و خدا از همه کردار شما آگاه است.///آیا گمان برده‌اید که به امان خود رها می‌شوید و خداوند کسانی را از شما که جهاد می‌کنند و به جای خداوند و پیامبر او و مؤمنان، دوست همرازی نگرفته‌اند، معلوم نمی‌دارد؟ و خداوند به کار و کردار شما آگاه است‌///آیا گمان کردید که (به حال خود) رها می‌شوید در حالی که هنوز کسانی که از شما جهاد کردند، و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب ننمودند، (از دیگران) مشخص نشده‌اند؟! (باید آزمون شوید؛ و صفوف از هم جدا گردد؛) و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، آگاه است!///یا پنداشتید که رها شوید حالی که هنوز نمی‌داند خدا آنان را که کوشیدند (جهاد کردند) از شما و نگرفتند جز خدا و پیمبرش و مؤمنان همرازی و خدا آگاه است بدانچه کنید///یا پنداشتید که (از آزمون خدا) رها می‌شوید، حال آنکه خدا کسانی را از میان شما که جهاد کرده و غیر از خدا و فرستاده‌ی او و مؤمنان، محرم درونی اسرارشان نگرفته‌اند، هنوز نشانه‌ای نگذارده‌؟ و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است. It is not for such as join gods with Allah, to visit or maintain the mosques of Allah while they witness against their own souls to infidelity. The works of such bear no fruit: In Fire shall they dwell. و مشرکان در حالی که بر ضد خود به کفر [و انکار حقایق] گواهی می‌دهند، صلاحیت آباد کردن مساجد خدا را ندارند؛ اینانند که اعمالشان تباه و بی اثر است و در آتش جاودانه‌اند.///و مشرکان در حالی که بر ضد خود به کفر [و انکار حقایق] گواهی می‌دهند، صلاحیت آباد کردن مساجد خدا را ندارند؛ اینانند که اعمالشان تباه و بی اثر است و در آتش جاودانه‌اند.///مشرکان را نرسد که در حالى که به کفر خود اقرار مى‌کنند مسجدهاى خدا را عمارت کنند. اعمال آنها ناچیز شده و در آتش جاویدانند.///مشرکان که شاهد کفر خویشند حق ندارند مسجدهاى خدا را آباد کنند. آنها اعمالشان باطل است و در آتش جاودانند///مشرکان را نرسد که مساجد خدا را آباد کنند، در حالى که به کفر خویش شهادت مى‌دهند. آنانند که اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند.///مشرکان که به صراحت بر کفر خویش گواهى مى‌دهند، حق ندارند مساجد خدا را تعمیر کنند. آنان کارهایشان تباه شده است و در آتش، جاودان خواهند بود.///مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند در صورتی که بر کفر خود گواهند. اینانند که اعمالشان نابود خواهد شد و در آتش دوزخ جاوید معذب خواهند بود.///مشرکان را نرسد که مساجد الهی را آبادان کنند حال آنکه [عملا] بر کفر خود گواه هستند، اعمال اینان تباه شده و جاودانه در آتش دوزخ خواهند بود///مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می‌دهند! آنها اعمالشان نابود (و بی‌ارزش) شده؛ و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند!///نرسد مشرکان را که آباد کنند مساجد خدا را حالی که گواهی‌دهندگانند بر خویشتن به کفر آنان باطل شده است کردارشان و در آتشند جاودانان‌///هرگز بت‌پرستان را (چنان حقی) نبوده‌است که مساجد خدا را آباد کنند، در حالی که گواهانی بر کفر خودهاشان می‌باشند. آنانند که اعمالشان به هدر رفته و ایشان در آتش جاودانند. The mosques of Allah shall be visited and maintained by such as believe in Allah and the Last Day, establish regular prayers, and practise regular charity, and fear none (at all) except Allah. It is they who are expected to be on true guidance. آباد کردن مساجد خدا فقط در صلاحیت کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خدا نترسیده‌اند؛ پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.///آباد کردن مساجد خدا فقط در صلاحیت کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز را بر پا داشته و زکات پرداخته و جز از خدا نترسیده‌اند؛ پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.///مسجدهاى خدا را کسانى عمارت مى‌کنند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌اند و نماز مى‌گزارند و زکات مى‌دهند و جز از خدا نمى ترسند. امید است که اینان از هدایت‌یافتگان باشند.///مساجد خدا را تنها کسى آباد مى‌کند که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده است، پس امید است که اینان از هدایت یافتگان باشند///مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى‌کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده‌اند، پس امید است که اینان از راه‌یافتگان باشند.///مساجد خدا را تنها کسانى باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته، زکات مى‌پردازند و جز از خدا نمى‌ترسند. امید است که آنان از ره‌یافتگان باشند.///منحصرا تعمیر مساجد خدا به دست کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز به پا دارند و زکات مال خود بدهند و از غیر خدا نترسند، پس امید است که از هدایت‌یافتگان راه خدا باشند.///مساجد الهی را فقط کسانی آباد می‌کنند که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده، و نماز برپا داشته و زکات می‌پردازند، و از هیچ کس جز خداوند نترسیده‌اند، و چه بسا اینان رهیافته باشند///مساجد خدا را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهی از هدایت‌یافتگان باشند.///جز این نیست که آباد می‌کند مساجد خدا را آنکه ایمان آورده است به خدا و روز بازپسین و بپا داشته است نماز را و بداده است زکات را و نترسیده است جز خدا را پس امید است آنان که باشند از هدایت‌شدگان‌///مساجد خدا را تنها کسی آباد می‌کند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز بر پا داشته و زکات داده و بجز خدا (از احدی) نهراسیده. پس امید است اینان از راه‌یافتگان باشند. Do ye make the giving of drink to pilgrims, or the maintenance of the Sacred Mosque, equal to (the pious service of) those who believe in Allah and the Last Day, and strive with might and main in the cause of Allah? They are not comparable in the sight of Allah: and Allah guides not those who do wrong. آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند [عمل] کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! [این دو] نزد خدا برابر و یکسان نیستند و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند [عمل] کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! [این دو] نزد خدا برابر و یکسان نیستند و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///آیا آب‌دادن به حاجیان و عمارت مسجد الحرام را با کرده کسى که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده، برابر مى‌دانید؟ نه، نزد خدا برابر نیستند و خدا ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را مانند [کار] کسى قرار داده‌اید که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ [این دو] نزد خدا یکسان نیستند، و خداوند بیدادگران را هدایت نمى‌کند///آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسى پنداشته‌اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد مى‌کند؟ [نه، این دو] نزد خدا یکسان نیستند، و خدا بیدادگران را هدایت نخواهد کرد.///آیا آب‌رسانى به حاجیان و تعمیر مسجدالحرام را همانند [عمل] کسى قرار داده‌اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو، نزد خدا یکسان نیست و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمى‌کند.///آیا رتبه سقایت و آب دادن به حاجیان (یعنی مقام عباس) و تعمیر کردن مسجد الحرام (یعنی مقام شیبه) را با (مقام) آن کس که به خدا و به روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده (چون علی علیه السلام) یکسان شمرید؟ هرگز آنان نزد خدا یکسان نخواهند بود، و خدا ظالمان را هدایت نخواهد کرد.///آیا آب دادن به حاجیان و آباد سازی مسجدالحرام را همانند [عمل‌] کسی می‌شمارید که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ اینان نزد خداوند برابر نیستند، و خداوند ستمکاران [مشرکان‌] را هدایت نمی‌کند///آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو،) نزد خدا مساوی نیستند! و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند!///آیا قرار دادید آب دادن حاجیان و آبادی مسجد حرام را مانند آنکه ایمان آورده است به خدا و در روز آخر و بکوشیده است در راه خدا یکسان نیستند نزد خدا و خدا هدایت نکند گروه ستمگران را///آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را همانند کسی پنداشته‌اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده‌؟ (اینان) نزد خدا یکسان نیستند. و خدا بیدادگران را هدایت نمی‌کند. Those who believe, and suffer exile and strive with might and main, in Allah's cause, with their goods and their persons, have the highest rank in the sight of Allah: they are the people who will achieve (salvation). آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان هایشان در راه خدا به جهاد برخاستند، منزلتشان در پیشگاه خدا بزرگ‌تر و برتر است، و فقط اینانند که کامیابند.///آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان هایشان در راه خدا به جهاد برخاستند، منزلتشان در پیشگاه خدا بزرگ‌تر و برتر است، و فقط اینانند که کامیابند.///آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند، در نزد خدا درجتى عظیم‌تر دارند و کامیافتگانند.///آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند، نزد خدا منزلتى والاتر دارند و هم آنان کامروایانند///کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند.///کسانى که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جان‌هاى خویش جهاد کردند، بزرگ‌ترین درجه را نزد خداوند دارند و اینان همان رستگارانند.///آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندتری است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.///کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده‌اند و در راه خداوند به مال و جان جهاد کرده‌اند، نزد خداوند بلندمرتبه‌ترند و اینانند که رستگارند///آنها که ایمان آوردند، و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آنها پیروز و رستگارند!///آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و بکوشیدند در راه خدا به مالها و جانهای خود بزرگتر است پایه آنان نزد خدا و آنانند رستگاران‌///کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند، درجه‌ی آنان نزد خدا بزرگ‌تر است و اینان، (هم) ایشان، به سلامت رستگارانند. Their Lord doth give them glad tidings of a Mercy from Himself, of His good pleasure, and of gardens for them, wherein are delights that endure: پروردگارشان آنان را نزد خود به رحمت و خشنودی و بهشت هایی که برای آنان در آنها نعمت‌های پایدار است، مژده می‌دهد.///پروردگارشان آنان را نزد خود به رحمت و خشنودی و بهشت هایی که برای آنان در آنها نعمت‌های پایدار است، مژده می‌دهد.///پروردگارشان به رحمت و خشنودى خود و به بهشتى که در آن نعمتهاى جاوید باشد، بشارتشان مى‌دهد.///پروردگارشان آنها را به رحمت و رضوان خویش و بهشتى که در آن نعمت‌هاى دایم دارند، نوید مى‌دهد///پروردگارشان آنان را از جانب خود، به رحمت و خشنودى و باغهایى [در بهشت‌] که در آنها نعمتهایى پایدار دارند، مژده مى‌دهد.///پروردگارشان آنان را به رحمتى از ناحیه خود و رضایت خویش و باغ‌هایى از بهشت، بشارت مى‌دهد که در آن نعمت‌هایى جاودانه دارند.///پروردگارشان آنان را به رحمت بی‌منتهای خود و به مقام رضا و خشنودی خویش و به بهشت‌هایی که در آنجا آنها را نعمت جاودانی است بشارت دهد.///و پروردگارشان ایشان را به رحمت و رضوان خویش و بوستانهایی که در آنها ناز و نعمتی پاینده دارند، بشارت می‌دهد///پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیه خود، و رضایت (خویش)، و باغهایی از بهشت بشارت می‌دهد که در آن، نعمتهای جاودانه دارند؛///نوید دهدشان پروردگارشان به رحمتی از خود و خوشنودی و باغستانی که ایشان را است در آن نعمتی پایدار///پروردگارشان آنان را از (جانب ویژه‌ی) خود، به رحمت و خشنودی و باغ‌هایی (در بهشت) که در آنها نعمت‌هایی پایدار دارند، مژده می‌دهد. They will dwell therein for ever. Verily in Allah's presence is a reward, the greatest (of all). همواره در آنجا جاودانه‌اند؛ یقینا نزد خدا پاداشی بزرگ است.///همواره در آنجا جاودانه‌اند؛ یقینا نزد خدا پاداشی بزرگ است.///در آن بهشت جاویدان بمانند، زیرا اجر و مزد بزرگ در نزد خداوند است.///که تا ابد در آن خواهند بود [و] بى‌تردید اجرى عظیم نزد خداوند است///جاودانه در آنها خواهند بود، در حقیقت، خداست که نزد او پاداشى بزرگ است.///آنان تا ابد در آنجا جاودانند. همانا نزد خداوند، پاداشى بزرگ است.///در آن بهشت ابدی همیشه متنعم خواهند بود، که نزد خدا پاداشی بزرگ است.///جاودانه در آنند، چرا که نزد خداوند پاداشی بزرگ است‌///همواره و تا ابد در این باغها (و در میان این نعمتها) خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است!///جاودانند در آن همیشه همانا خداوند است نزد او پاداشی گران‌///در آن باغ‌ها جاودانه‌اند. تنها خداست که همواره نزد او پاداشی بس بزرگ است. O ye who believe! take not for protectors your fathers and your brothers if they love infidelity above Faith: if any of you do so, they do wrong. ای اهل ایمان! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید؛ و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند، هم اینانند که ستمکارند.///ای اهل ایمان! اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنان را دوستان و سرپرستان خود مگیرید؛ و کسانی از شما که آنان را دوست و سرپرست خود گیرند، هم اینانند که ستمکارند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند که کفر را به جاى ایمان برگزینند، آنها را به دوستى مگیرید و هر کس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر پدران و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دادند [آنها را] به دوستى نگیرید، و هر کس از شما آنها را دوست بگیرد، پس آنان به راستى ستمکارند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند [آنان را] به دوستى مگیرید، و هر کس از میان شما آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمکارانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر پدران و برادرانتان، کفر را بر ایمان ترجیح دادند ولایت آنان را نپذیرید و کسانی از شما که دوستى و ولایت آنان را بپذیرند، آنان ستمگرانند.///ای اهل ایمان، شما پدران و برادران خود را نباید دوست بگیرید اگر که آنها کفر را بر ایمان بگزینند، و هر کس از شما آنان را دوست گیرد چنین کسانی بی‌شک ستمکارند.///ای مؤمنان پدران و برادرانتان را اگر کفر را از ایمان خوشتر دارند، دوست مگیرید، و هرکس از شما ایشان را دوست گیرد، بدانید که ایشان ستمکارند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هرگاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولی (و یار و یاور و تکیه‌گاه) خود قرار ندهید! و کسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند، ستمگرند!///ای آنان که ایمان آوردید نگیرید پدران خود و برادران خود را دوستانی اگر برگزیدند کفر را بر ایمان و آنکه دوستی کند با ایشان از شما پس آنانند ستمگران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر پدرانتان و برادران‌تان کفر را علیه ایمان به دوستی برگزیدند (آنان را) به سرپرستی و دوستی مگیرید، و هر کس از میان شما آنان را سرپرست (خود) گیرد، اینان، (هم) ایشان ستمکارانند. Say: If it be that your fathers, your sons, your brothers, your mates, or your kindred; the wealth that ye have gained; the commerce in which ye fear a decline: or the dwellings in which ye delight - are dearer to you than Allah, or His Messenger, or the striving in His cause;- then wait until Allah brings about His decision: and Allah guides not the rebellious. بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده‌اید و تجارتی که از بی رونقی و کسادی اش می‌ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده‌اید و تجارتی که از بی رونقی و کسادی اش می‌ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خویشاوندانتان و اموالى که اندوخته‌اید و تجارتى که از کساد آن بیم دارید، و خانه‌هایى که بدان دلخوش هستید براى شما از خدا و پیامبرش و جهادکردن در راه او دوست داشتنى‌تر است، منتظر باشید تا خدا فرمان خویش بیاورد. و خدا نافرمانان را هدایت نخواهد کرد.///بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خویشان شما و اموالى که به دست آورده‌اید و تجارتى که از کسادش بیم دارید و سراهایى که به آن دلخوشید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است پس منتظر باشید تا خدا حکم خویش را صادر کند، و خداوند ق///بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آورده‌اید و تجارتى که از کسادش بیمناکید و سراهایى را که خوش مى‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‌داشتنى‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد.» و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى‌کند.///بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و ثروت‌هایى که جمع کرده‌اید و تجارتى که از کسادى آن بیم دارید و خانه‌هایى که به آنها دلخوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر باشد، پس منتظر باشید تا خداوند، فرمان [قهر] خویش را به اجرا درآورد و خداوند، گروه نافرمان را هدایت نمى‌کند.»///(ای رسول ما امت را) بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد (و اسلام را بر کفر غالب و فاتح گرداند و شما دنیاطلبان بدکار از فعل خود پشیمان و زیانکار شوید) و خدا فساق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد.///بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید، و خانه‌هایی که خوش دارید، در نزد شما از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش عزیزتر است، منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد، و خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند///بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه هائی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند؛ و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی‌کند!///بگو اگر هستند پدران شما و فرزندان شما و برادران شما و همسران شما و بستگان شما و مالهائی که اندوخته‌اید و سوداگریی که از کسادش ترسید و خانه‌هائی که خوش دارید دوست‌تر بسوی شما از خدا و پیمبرش و جهادی در راهش پس منتظر باشید تا بیارد خدا امر خویش را و هدایت نکند خدا قوم نافرمانان را///بگو: «اگر پدران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آوردید و تجارتی را که از کسادش بیمناکید و جایگاه‌هایی را که (آنها را) خوش می‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌ترند، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را فرود آورد.» و خدا گروه فاسقان را راهنمایی نمی‌کند. Assuredly Allah did help you in many battle-fields and on the day of Hunain: Behold! your great numbers elated you, but they availed you naught: the land, for all that it is wide, did constrain you, and ye turned back in retreat. بی تردید خدا شما را در جبهه‌های زیاد و عرصه‌های بسیار یاری کرد و [به ویژه] روز [نبرد] حنین، آن زمان که فزونی افرادتان شما را مغرور و شگفت زده کرد، ولی [فزونی عدد] چیزی از خطر را از شما برطرف نکرد، و زمین با همه وسعت و فراخی اش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن از عرصه نبرد گریختید.///بی تردید خدا شما را در جبهه‌های زیاد و عرصه‌های بسیار یاری کرد و [به ویژه] روز [نبرد] حنین، آن زمان که فزونی افرادتان شما را مغرور و شگفت زده کرد، ولی [فزونی عدد] چیزی از خطر را از شما برطرف نکرد، و زمین با همه وسعت و فراخی اش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن از عرصه نبرد گریختید.///خدا شما را در بسیارى از جایها یارى کرد. و نیز در روز حنین، آنگاه که انبوهى لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولى براى شما سودى نداشت و زمین با همه فراخیش بر شما تنگ شد و بازگشتید و به دشمن پشت کردید.///همانا خداوند شما [مؤمنان‌] را در موارد بسیارى یارى کرده است و [نیز] در روز حنین، آن هنگام که کثرت جمعیتتان شما را مغرور ساخت ولى از شما مشکلى را رفع نکرد، و زمین با همه فراخى بر شما تنگ آمد، سپس پشت‌کنان گریختید///قطعا خداوند شما را در مواضع بسیارى یارى کرده است، و [نیز] در روز «حنین»؛ آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفت آورده بود، ولى به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد، و زمین با همه فراخى بر شما تنگ گردید، سپس در حالى که پشت [به دشمن‌] کرده بودید برگشتید.///خداوند در مواضع بسیارى شما را یارى کرده است و در روز حنین [نیز شما را یارى کرد]، آن­گاه که فراوانى لشکرتان شما را به غرور و اعجاب واداشت؛ ولى این فزونى نفرات، هیچ سودى براى شما نداشت و زمین با همه‌ى گستردگى‌اش بر شما تنگ آمد، پس شما پشت به دشمن، فرار کردید.///همانا خدا شما مسلمین را در مواقعی بسیار یاری کرد و نیز در جنگ حنین که فریفته و مغرور بسیاری لشکر اسلام شدید و آن لشکر زیاد اصلا به کار شما نیامد و زمین بدان فراخی بر شما تنگ شد تا آنکه همه رو به فرار نهادید.///به راستی خداوند شما را در موارد بسیار و نیز در جنگ حنین یاری کرده است، آنگاه که کثرتتان شما را شاد و شگفت‌زده کرد، ولی هیچ سودی به حال شما نداشت، و زمین با همه گستردگی‌اش، بر شما تنگ آمد، آنگاه [به دشمن‌] پشت کردید [و گریختید]///خداوند شما را در جاهای زیادی یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یاری نمود)؛ در آن هنگام که فزونی جمعیتتان شما را مغرور ساخت، ولی (این فزونی جمعیت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید!///همانا یاریتان کرد خدا در جایهائی فراوان و روز حنین هنگامی که به شگفت آورد شما را فزونیتان پس بی نیاز نکرد شما را به چیزی و تنگ شد بر شما زمین با فراخیش سپس برگشتید پشت‌کنندگان‌///خدا همواره شما را در جایگاه‌های بسیاری، به‌راستی یاری کرده است؛ و (نیز) در روز حنین، آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفت آورده (و مغرور) و خوشحالتان کرده بود. پس (اینها) به هیچ وجه از شما دفع (خطر) نکرد و زمین با همه‌ی فراخیش بر شما تنگ گردیده بود. سپس شما پشت‌کنان (به دشمن) بودید، در حالی که فرار کردید. But Allah did pour His calm on the Messenger and on the Believers, and sent down forces which ye saw not: He punished the Unbelievers; thus doth He reward those without Faith. آن گاه خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد، و لشکریانی که آنان را نمی‌دیدید [برای یاری مؤمنان] فرود آورد، و کسانی را که کفر می‌ورزیدند، به عذاب سختی مجازات کرد؛ و این است کیفر کفرپیشگان.///آن گاه خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد، و لشکریانی که آنان را نمی‌دیدید [برای یاری مؤمنان] فرود آورد، و کسانی را که کفر می‌ورزیدند، به عذاب سختی مجازات کرد؛ و این است کیفر کفرپیشگان.///آنگاه خدا آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکریانى که آنها را نمى‌دیدید فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد، و این است کیفر کافران.///آن‌گاه خداوند آرامش خویش را بر فرستاده‌ى خود و بر مؤمنان نازل کرد، و سپاهى فرو فرستاد که آنها را نمى‌دیدید، و کافران را عذاب کرد، و سزاى کافران همین است///آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهیانى فرو فرستاد که آنها را نمى‌دیدید، و کسانى را که کفر ورزیدند عذاب کرد، و سزاى کافران همین بود.///سپس خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد و سپاهیانى فرستاد که شما آنان را ندیدید و کافران را عذاب کرد و این، کیفر کافران است.///آن‌گاه خدا وقار و سکینه خود را (یعنی شکوه و سطوت و جلال ربانی را) بر رسول خود و بر مؤمنان نازل فرمود و لشکرهایی (از فرشتگان) که شما نمی‌دیدید (به مدد شما) فرستاد و کافران را (پس از آنکه غالب و قاهر بودند) به عذاب و ذلت افکند، و این است کیفر کافران.///سپس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و سپاهیانی که شما نمی‌دیدید [به کمک شما] فرو فرستاد و کافران را به رنج و عذاب انداخت، و کیفر کافران این چنین است‌///سپس خداوند «سکینه» خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایی فرستاد که شما نمی‌دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزای کافران!///پس فرستاد خدا آرامش خود را بر پیمبرش و بر مؤمنان و فرستاد لشکرهائی که ندیدید آنها را و عذاب کرد آنان را که کفر ورزیدند و این است پاداش کافران‌///سپس خدا آرامش (ویژه‌ای از) خود بر فرستاده‌اش و بر مؤمنان فرستاد و سپاهیانی (هم) فروفرستاد (که) آنها را نمی‌دیدید و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد و این (همان) سزای کافران بود. Again will Allah, after this, turn (in mercy) to whom He will: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. سپس خدا بعد از این [گناه بزرگ که فرار از جنگ است] توبه هر کس را که بخواهد می‌پذیرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///سپس خدا بعد از این [گناه بزرگ که فرار از جنگ است] توبه هر کس را که بخواهد می‌پذیرد؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///از آن پس خدا توبه هر کس را که بخواهد مى‌پذیرد، که آمرزنده و مهربان است.///سپس خدا بعد از آن [واقعه‌] توبه هر کس را که بخواهد مى‌پذیرد، و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///سپس خدا بعد از این [واقعه‌] توبه هر کس را بخواهد مى‌پذیرد، و خدا آمرزنده مهربان است.///سپس خداوند بعد از آن، لطف خود را به هر که بخواهد، برمى‌گرداند. [و توبه‌ى فراریان را مى‌پذیرد.] و خداوند، آمرزنده و مهربان است.///آن‌گاه خدا بعد از آن واقعه (جنگ حنین) از سر تقصیر هر که می‌خواهد (از مؤمنانی که فرار کرده هر که توبه نمود، و از کافران هر که ایمان آورد) در می‌گذرد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.///سپس خداوند از هرکس که بخواهد درمی‌گذرد و خداوند آمرزگار مهربان است‌///سپس خداوند -بعد از آن- توبه هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌پذیرد؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.///سپس توبه کند خدا پس از آن بر هر که خواهد و خدا است آمرزنده مهربان‌///سپس خدا پس از این (واقعه) به هرکس بخواهد بازگشت می‌کند. و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! Truly the Pagans are unclean; so let them not, after this year of theirs, approach the Sacred Mosque. And if ye fear poverty, soon will Allah enrich you, if He wills, out of His bounty, for Allah is All-knowing, All-wise. ای اهل ایمان! جز این نیست که مشرکان پلیدند؛ پس نباید بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند؛ و اگر [به سبب قطع رابطه با آنان و تعطیل شدن داد و ستد با ایشان] از بی نوایی و تنگدستی می‌ترسید، خدا اگر بخواهد شما را از فضل و احسانش بی نیاز می‌کند؛ یقینا خدا دانا و حکیم است.///ای اهل ایمان! جز این نیست که مشرکان پلیدند؛ پس نباید بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند؛ و اگر [به سبب قطع رابطه با آنان و تعطیل شدن داد و ستد با ایشان] از بی نوایی و تنگدستی می‌ترسید، خدا اگر بخواهد شما را از فضل و احسانش بی نیاز می‌کند؛ یقینا خدا دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند. و اگر از بینوایى مى‌ترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خویش بى‌نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! حق این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر [در این قطع رابطه‌] از تنگدستى بیم دارید، اگر خدا بخواهد زودا که از فضل خویش بى‌نیازتان کند که خداوند داناى حکیم است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر [در این قطع رابطه‌] از فقر بیمناکید، پس به زودى خدا -اگر بخواهد- شما را به فضل خویش بى‌نیاز مى‌گرداند، که خدا داناى حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! قطعا مشرکان، پلید و ناپاکند. پس بعد از این سال نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر [به خاطر راندن کفار و قطع داد و ستد،] از فقر و تنگدستى مى‌ترسید، پس به زودى خداوند اگر بخواهد، از فضل خویش شما را بى‌نیاز خواهد کرد. قطعا خداوند آگاه و حکیم است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، محققا بدانید که مشرکان نجس و پلیدند و بعد از این سال (که عهدشان به پایان می‌رسد) نباید قدم به مسجد الحرام گذارند و اگر (در اثر دور شدن تجارت و ثروت آنها از شما) از فقر می‌ترسید خدا اگر بخواهد شما را به فضل خود (از خلق و از مشرکان) بی‌نیاز خواهد کرد، که خدا دانا و در کمال عنایت و حکمت است.///ای مؤمنان همانا مشرکان پلیدند، لذا نباید پس از امسالشان به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر از [رکود تجارت و] تنگدستی می‌ترسید، زودا که خداوند، اگر بخواهد شما را از فضل خویش توانگر گرداند، که خداوند دانای فرزانه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاکند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر می‌ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را به کرمش بی‌نیاز می‌سازد؛ (و از راه دیگر جبران می‌کند؛) خداوند دانا و حکیم است.///ای آنان که ایمان آوردید جز این نیست که مشرکان پلیدند پس نزدیک نشوند مسجد حرام را پس از سالشان این (امسال) و اگر ترسیدید از سنگینی هزینه بزودی بی‌نیازتان گرداند خدا از فضل خود اگر خواهد همانا خداوند است دانای حکیم‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! بت‌پرستان تنها (از نظر عقیده و اعمالشان) ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر (در این قطع رابطه) از فقر بیمناکید، اگر خدا بخواهد در آینده‌ای شما را به فضل خویش بی‌نیاز می‌گرداند. خدا همواره بسی دانای حکیم است. Fight those who believe not in Allah nor the Last Day, nor hold that forbidden which hath been forbidden by Allah and His Messenger, nor acknowledge the religion of Truth, (even if they are) of the People of the Book, until they pay the Jizya with willing submission, and feel themselves subdued. با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده‌اند، حرام نمی‌شمارند، و دین حق را نمی‌پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.///با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده‌اند، حرام نمی‌شمارند، و دین حق را نمی‌پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.///با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمى‌آورند و چیزهایى را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمى‌کنند و دین حق را نمى‌پذیرند جنگ کنید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.///با کسانى [از اهل کتاب‌] که به خدا و روز واپسین ایمان نمى‌آورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده، حرمت نمى‌دارند و به دین حق نمى‌گرایند، کارزار کنید، تا زمانى که به دست [خود] خاکسارانه جزیه دهند///با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‌آورند، و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمى‌دارند و متدین به دین حق نمى‌گردند، کارزار کنید، تا با [کمال‌] خوارى به دست خود جزیه دهند.///با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمى‌آورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده‌اند، حرام نمى‌شمرند و به دین حق گردن نمى‌نهند، بجنگید، تا با خوارى و ذلت، به دست خود جزیه بپردازند.///(ای اهل ایمان) با هر که از اهل کتاب (یهود و نصاری) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی‌دانند و به دین حق (و آیین اسلام) نمی‌گروند قتال و کارزار کنید تا آن‌گاه که با دست خود با ذلت و تواضع جزیه دهند.///با اهل کتابی که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و حرام داشته خدا و پیامبرش را حرام نمی‌گیرند و دین حق نمی‌ورزند، کارزار کنید تا به دست خویش و خاکسارانه جزیه بپردازند///با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند!///بکشید آنان را که ایمان نیارند به خدا و روز آخر و حرام ندارند آنچه را که حرام کرده است خدا و رسولش و نمی‌گروند به کیش حق از آنان که داده شدند کتاب را تا جزیه پردازند از دسترنج خود (با دست خود یا به جای خود) و ایشانند سرافکندگان‌///با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده حرام نمی‌دارند و به دین حق نمی‌گروند، کشتار کنید، تا به دست خود در حال کوچک‌منشی جزیه دهند. The Jews call 'Uzair a son of Allah, and the Christians call Christ the son of Allah. That is a saying from their mouth; (in this) they but imitate what the unbelievers of old used to say. Allah's curse be on them: how they are deluded away from the Truth! و یهود گفتند: عزیر، پسر خداست. و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. این گفتاری [بی دلیل و برهان] است که به زبان می‌آورند، و به گفتار کسانی که پیش از این [به حقایق] کفر ورزیدند، شباهت دارد؛ خدا آنان را نابود کند، چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند.///و یهود گفتند: عزیر، پسر خداست. و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. این گفتاری [بی دلیل و برهان] است که به زبان می‌آورند، و به گفتار کسانی که پیش از این [به حقایق] کفر ورزیدند، شباهت دارد؛ خدا آنان را نابود کند، چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند.///یهود گفتند که عزیر پسر خداست، و نصارى گفتند که عیسى پسر خداست. این سخن که مى‌گویند همانند گفتار کسانى است که پیش از این کافر بودند. خدا بکشدشان. چگونه از حق منحرفشان مى‌کنند؟///و یهود گفتند: عزیر پسر خداست، و نصارا گفتند: مسیح پسر خداست. این سخن [باطلى‌] است که بر زبان مى‌آورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شدند شباهت دارد. خدا بکشدشان، به کجا منحرف مى‌شوند///و یهود گفتند: «عزیر، پسر خداست.» و نصارى گفتند: «مسیح، پسر خداست.» این سخنى است [باطل‌] که به زبان مى‌آورند، و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‌اند شباهت دارد. خدا آنان را بکشد؛ چگونه [از حق‌] بازگردانده مى‌شوند؟///و یهودیان مى‌گفتند: «عزیر، پسر خداست!» و نصارا مى‌گفتند: «مسیح، پسر خداست!» این سخنى است که به زبانشان مى‌آورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‌اند، شباهت دارد [که مى‌گفتند: فرشتگان دختران خدا هستند]. خدا آنان را بکشد، چگونه [از حق] روی‌گردان مى‌شوند.///و یهود گفتند: عزیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسر خداست! این سخنی است که تنها بر زبان می‌رانند و با گفتار و کیش کافران مشرک پیشین نزدیکی و مشابهت دارند، خدا آنها را هلاک و نابود کند! آنان را (از حق) به کجا می‌گردانند؟!///و یهودیان می‌گویند عزیر پسر خداست و مسیحیان می‌گویند مسیح پسر خداست، این سخنی است [باطل‌] که به زبان می‌آورند و به سخن کافران پیشین تشبه می‌جویند، خداوند بکشدشان چگونه بیراهه می‌روند///یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری کفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است؛ خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟!///و گفتند جهودان عزیر فرزند خدا است و گفتند ترسایان مسیح است فرزند خدا این است گفتارشان با دهانهاشان هم آهنگ شوند سخن آنان را که کفر ورزیدند از پیش بکشدشان خدا کجا به دروغ رانده می‌شوند///و یهودیان گفتند: «عزیر، پسر خداست‌.» و نصرانیان گفتند: «مسیح پسر خداست.» (در) این گفتارشان (که) به دهانهاشان (می‌آورند)، با گفتار کسانی که پیش از این کافر شده‌اند همانندی و هماهنگی دارند. خدا با آنان کشتارکرده. (و) کجا و چگونه (از حق) بازگردانده می‌شوند؟ They take their priests and their anchorites to be their lords in derogation of Allah, and (they take as their Lord) Christ the son of Mary; yet they were commanded to worship but One Allah: there is no god but He. Praise and glory to Him: (Far is He) from having the partners they associate (with Him). آنان دانشمندان و راهبانشان و مسیح پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند؛ در حالی که مأمور نبودند مگر اینکه معبود یگانه را که هیچ معبودی جز او نیست بپرستند؛ منزه و پاک است از آنچه شریک او قرار می‌دهند.///آنان دانشمندان و راهبانشان و مسیح پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند؛ در حالی که مأمور نبودند مگر اینکه معبود یگانه را که هیچ معبودی جز او نیست بپرستند؛ منزه و پاک است از آنچه شریک او قرار می‌دهند.///حبرها و راهبان خویش و مسیح پسر مریم را به جاى الله به خدایى گرفتند و حال آنکه مأمور بودند که تنها یک خدا را بپرستند، که هیچ خدایى جز او نیست. منزه است از آنچه شریکش مى‌سازند.///[هم اینان‌] علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا اربابان خود گرفتند، با آن که دستور داشتند جز خداى یگانه را که معبودى جز او نیست نپرستند. او منزه است از آنچه شریکش مى‌سازند///اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند، با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست. منزه است او از آنچه [با وى‌] شریک مى‌گردانند.///[اهل کتاب،] دانشمندان و راهبان خود و مسیح فرزند مریم را به جاى خداوند به خدایى گرفتند، در حالى که دستور نداشتند جز خداى یکتا را که معبودى جز او نیست، بپرستند. خداوند از هر چه براى او شریک مى‌پندارند، منزه است.///علماء و راهبان خود را (از نادانی) به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند و نیز مسیح پسر مریم را (که متولد از مادر معین و حادث و مخلوق خداست) به الوهیت گرفتند در صورتی که مأمور نبودند جز آنکه خدای یکتایی را پرستش کنند که جز او خدایی نیست، که منزه و برتر از آن است که با او شریک قرار می‌دهند.///اینان احبار و راهبانشان و مسیح بن مریم را به جای خداوند به خدایی گرفته‌اند، و حال آنکه فرمانی جز این به آنان داده نشده است که خدای یگانه را بپرستند [همان خداوندی‌] که خدایی جز او نیست، [و] منزه است از شریکی که برای او قائل می‌شوند///(آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتائی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!///گرفتند کشیشان و دیرنشینان خود را خدایانی جز خدا و مسیح را فرزند مریم حالی که فرمان نشدند جز آنکه پرستش کنند خدائی یگانه را نیست خدائی جز او منزه است از آنچه شرک ورزند///(آنان) دانشمندان یهودیشان و دانشمندان مسیحیشان و (نیز) مسیح پسر مریم را خدایانی غیر از خدا گرفتند، با آنکه امر نشده بودند جز (به اینکه) خدایی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست (و) منزه است از آنچه (با وی) شریک می‌گردانند. Fain would they extinguish Allah's light with their mouths, but Allah will not allow but that His light should be perfected, even though the Unbelievers may detest (it). همواره می‌خواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبلیغات بی پایه] خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل کند، نمی‌خواهد، هر چند کافران خوش نداشته باشند.///همواره می‌خواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبلیغات بی پایه] خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل کند، نمی‌خواهد، هر چند کافران خوش نداشته باشند.///مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، و خدا جز به کمال‌رساندن نور خود نمى‌خواهد. هر چند کافران را خوش نیاید.///مى‌خواهند نور خدا را با دهان‌هاى خود خاموش کنند ولى خداوند نمى‌گذارد تا این که نور خود را کامل کند و هر چند کافران خوش ندارند///مى‌خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولى خداوند نمى‌گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید.///مى‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش سازند؛ ولى خداوند جز این نمى‌خواهد که نور خود را به کمال برساند، هر چند کفار، ناراحت باشند.///کافران می‌خواهند که نور خدا را با دهانشان (به نفس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.///می‌خواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نور خویش را کمال بخشد، ولو کافران ناخوش داشته باشند///آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!///خواهند فرو نشانند پرتو خدا را با دهانهای خود و نخواهد خدا مگر به انجام رساند پرتو خویش را و اگرچه ناخوش دارند کافران‌///می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هاشان خاموش کنند، و خدا ابا دارد بجز اینکه نورش را به اتمام رساند، هر چند کافران را بسی ناخوش آید. It is He Who hath sent His Messenger with guidance and the Religion of Truth, to proclaim it over all religion, even though the Pagans may detest (it). اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.///اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.///او کسى است که پیامبر خود را براى هدایت مردم فرستاد، با دینى درست و بر حق، تا او را بر همه دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.///او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش ندارند///او کسى است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.///او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه‌ى دین‌ها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناراحت باشند.///اوست خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان ناراضی و مخالف باشند.///او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند ولو آنکه مشرکان ناخوش داشته باشند///او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!///اوست آنکه فرستاد رسولش را به هدایت و دین حق تا چیره گرداندش بر کیشها همگی و هرچند نپسندند مشرکان‌///اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و طاعت پای برجا فرستاد، تا دینش را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان را بسی ناخوش آید. O ye who believe! there are indeed many among the priests and anchorites, who in Falsehood devour the substance of men and hinder (them) from the way of Allah. And there are those who bury gold and silver and spend it not in the way of Allah: announce unto them a most grievous penalty- ای اهل ایمان! یقینا بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی دارند؛ و کسانی را که طلا و نقره می‌اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، به عذاب دردناکی مژده ده.///ای اهل ایمان! یقینا بسیاری از عالمان یهود و راهبان، اموال مردم را به باطل [و به صورتی نامشروع] می‌خورند و همواره [مردم را] از راه خدا بازمی دارند؛ و کسانی را که طلا و نقره می‌اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، به عذاب دردناکی مژده ده.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بسیارى از حبرها و راهبان اموال مردم را به ناشایست مى‌خورند و دیگران را از راه خدا باز مى‌دارند. و کسانى را که زر و سیم مى‌اندوزند و در راه خدا انفاقش نمى‌کنند، به عذابى دردآور بشارت ده؛///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بسیارى از علماى یهود و راهبان قطعا اموال مردم را به ناحق مى‌خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى‌دارند. و کسانى را که زر و سیم مى‌اندوزند و در راه خدا انفاق نمى‌کنند، به عذابى دردناک نویدشان ده///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا مى‌خورند، و [آنان را] از راه خدا باز مى‌دارند، و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى‌کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بسیارى از دانشمندان و راهبان، اموال مردم را به ناحق مى‌خورند و آنان را از راه خدا بازمى‌دارند و کسانى که طلا و نقره مى‌اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‌کنند، آنان را به عذابى دردناک، بشارت بده!///ای اهل ایمان، بسیاری از علماء و راهبان (یهود و نصاری) اموال مردم را به باطل طعمه خود می‌کنند و (خلق را) از راه خدا منع می‌کنند و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می‌کنند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند آنها را به عذابی دردناک بشارت ده.///ای مؤمنان بدانید که بسیاری از احبار و راهبان، اموال مردم را به ناحق می‌خورند و [مردمان را] از راه خدا باز می‌دارند، و کسانی که زر و سیم می‌اندوزند و آن را در راه خدا خرج نمی‌کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل می‌خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمی‌دارند! و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده!///ای آنان که ایمان آوردید همانا بسی از کشیشان و دیرنشینان می‌خورند اموال مردم را به ناروا و بازمی‌دارند از راه خدا و آنان که می‌اندوزند زر و سیم را و نمی‌دهندش در راه خدا نویدشان ده به عذابی دردناک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! بسیاری از دانشمندان یهودیان و راهبان نصرانیان همواره اموال مردمان را به ناروا می‌خورند و (خود و دیگران را) از راه خدا باز می‌دارند و کسانی که زر و سیم می‌اندوزند و آنها را در راه خدا انفاق نمی‌کنند، ایشان را به عذابی دردناک نوید ده. On the Day when heat will be produced out of that (wealth) in the fire of Hell, and with it will be branded their foreheads, their flanks, and their backs, their flanks, and their backs.- "This is the (treasure) which ye buried for yourselves: taste ye, then, the (treasures) ye buried!" روزی که آن اندوخته‌ها را در آتش دوزخ به شدت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [و به آنان نهیب زنند] این است ثروتی که برای خود اندوختید، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید.///روزی که آن اندوخته‌ها را در آتش دوزخ به شدت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [و به آنان نهیب زنند] این است ثروتی که برای خود اندوختید، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید.///روزى که در آتش جهنم گداخته شود و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ کنند. این است آن چیزى که براى خود اندوخته بودید. حال طعم اندوخته خویش را بچشید.///روزى که آن را در آتش دوزخ سرخ کنند و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند [و گویند:] این است آنچه براى خود مى‌اندوختید، پس بچشید آنچه را که مى‌اندوختید///روزى که آن [گنجینه‌] ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] «این است آنچه براى خود اندوختید، پس [کیفر] آنچه را مى‌اندوختید بچشید.»///روزى که آن [طلاها و نقره‌ها]، در آتش دوزخ گداخته مى‌شود و با آن پیشانى‌ها و پهلوها و پشت‌هاى آنان را داغ مى‌نهند. [فرشتگان عذاب به آنان مى‌گویند:] «این است آنچه براى خود اندوختید [و به محرومان ندادید]، پس [مزه‌ى] آنچه را که مى‌اندوختید، بچشید!»///روزی که آن طلا و نقره ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند (و فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه بر خود ذخیره کردید، اکنون بچشید (آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زری که اندوخته می‌کردید.///آن روز که آن را در آتش جهنم تافته کنند و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آن داغ بگذارند [به آنان گویند] این همان است که برای خودتان اندوخته بودید، پس [طعم‌] اندوخته‌هایتان را بچشید///در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ می‌کنند؛ (و به آنها می‌گویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید (و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزی را که برای خود می‌اندوختید!///روزی که تفتیده شوند در آتش دوزخ پس داغ شود بدانها پیشانیهاشان و پهلوهاشان و پشتهاشان این است آنچه اندوختید برای خویشتن پس بچشید آنچه را بودید می‌اندوختید///روزی که آن اندوخته‌ها در آتش دوزخ بسی داغ شوند، پس پیشانی و پهلو و پشت آنان با آنها تافته گردد (به آنها گویند:) «این است آنچه برای خود اندوختید، پس آنچه را می‌اندوختید بچشید.» The number of months in the sight of Allah is twelve (in a year)- so ordained by Him the day He created the heavens and the earth; of them four are sacred: that is the straight usage. So wrong not yourselves therein, and fight the Pagans all together as they fight you all together. But know that Allah is with those who restrain themselves. یقینا شماره ماه‌ها در پیشگاه خدا از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماهش ماه حرام است؛ این است حساب استوار و پایدار؛ پس در این چهار ماه [با جنگ و فتنه و خونریزی] بر خود ستم روا مدارید و با همه مشرکان همان گونه که آنان با همه شما می‌جنگند، بجنگید و بدانید خدا با پرهیزکاران است.///یقینا شماره ماه‌ها در پیشگاه خدا از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماهش ماه حرام است؛ این است حساب استوار و پایدار؛ پس در این چهار ماه [با جنگ و فتنه و خونریزی] بر خود ستم روا مدارید و با همه مشرکان همان گونه که آنان با همه شما می‌جنگند، بجنگید و بدانید خدا با پرهیزکاران است.///شمار ماه‌ها در نزد خدا، در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمین را بیافریده، دوازده است. چهار ماه، ماه‌هاى حرامند. این است شیوه درست. در آن ماه‌ها بر خویشتن ستم مکنید. و همچنان که مشرکان همگى به جنگ شما برخاستند، همگى به جنگ ایشان برخیزید. و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.///همانا تعداد ماه‌ها نزد خدا، آن روزى که آسمان‌ها و زمین را بیافرید، در کتاب الهى، دوازده ماه بود، که از آن‌ها چهار ماه حرام است. [و] آیین درست همین است، پس در آن ماه‌ها بر خود ستم نکنید، و [نیز] همان طور که مشرکان جملگى به جنگ با شما بر مى‌خیزند شما ه///در حقیقت، شماره ماه‌ها نزد خدا، از روزى که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علم‌] خدا، دوازده ماه است؛ از این [دوازده ماه‌]، چهار ماه، [ماه‌] حرام است. این است آیین استوار، پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید، و همگى با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگى با شما مى‌جنگند، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.///تعداد ماه‌ها نزد خداوند، در کتاب خدا و از روزى که آسمان‌ها و زمین را آفرید، دوازده ماه است، که چهار ماه از آن [جنگ] حرام است. این آیین ثابت و پابرجاست. پس در این ماه‌ها، با جنگ و خون‌ریزى بر خود ستم نکنید و جملگى با همه‌ى مشرکان بجنگید، آن گونه که آنان همگى با شما مى‌جنگند و بدانید که خداوند با پرواپیشگان است.///همانا عدد ماههای سال نزد خدا در کتاب (تکوین و تشریع) خدا دوازده ماه است از آن روزی که خدا آسمان و زمین را بیافرید و از آن دوازده ماه چهار ماه ماههای حرام است (نزد اکثر مفسرین آن چهار ماه ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب است) این است دین استوار و محکم، پس در آن ماهها ظلم و ستم (به جنگ و خونریزی) در حق خود و یکدیگر مکنید و متفقا همه با مشرکان قتال و کارزار کنید چنانکه مشرکان نیز همه متفقا با شما به جنگ و خصومت برمی‌خیزند و بدانید که خدا با اهل تقواست.///بدانید که شمار ماهها نزد خداوند در کتاب الهی [لوح محفوظ از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده است، دوازده ماه است، که از آن چهار ماه حرام است، این دین استوار است، پس در مورد آنها بر خود ستم نکنید، و با مشرکان همگی کارزار کنید، همچنانکه آنان هم با شما همگی کارزار می‌کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است‌///تعداد ماه‌ها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه است؛ که چهار ماه از آن، ماه حرام است؛ (و جنگ در آن ممنوع می‌باشد.) این، آیین ثابت و پابرجا (ی الهی) است! بنابر این، در این ماه‌ها به خود ستم نکنید (و از هرگونه خونریزی بپرهیزید)! و (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می‌کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!///همانا شماره ماه‌ها نزد خدا دوازده ماه است در کتاب خدا روزی که آفرید آسمانها و زمین را از آنها است چهار ماه حرام این است آئین استوار پس ستم نکنید در آنها خویش را و پیکار کنید مشرکان را همگی چنانکه پیکارتان کنند همگی و بدانید که خدا است با پرهیزکاران‌///همواره، شماره‌ی ماه‌ها نزد خدا- از روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید- در کتاب (علم) خدا دوازده ماه است‌؛ از این‌ها، چهار ماه، حرام [: محترم] است. این است (همان) دین قیام و پابرجای پربها. پس در این چهار ماه بر خود ستم مکنید و با مشرکان در حال بازدارندگی کامل (از گزندشان) کشتار کنید، چنان‌که آنان به حال بازدارندگی از گزندتان با شما کشتار می‌کنند. و بدانید (که) خدا همواره با پرهیزگاران است. Verily the transposing (of a prohibited month) is an addition to Unbelief: the Unbelievers are led to wrong thereby: for they make it lawful one year, and forbidden another year, in order to adjust the number of months forbidden by Allah and make such forbidden ones lawful. The evil of their course seems pleasing to them. But Allah guideth not those who reject Faith. بی تردید به تأخیر انداختن [حرمت ماهی به ماه دیگر] افزایشی در کفر است؛ [و این بدعتی است که سردمداران کفر] کافران را به سبب آن [نسبت به ماه‌های حرام واقعی] گمراه می‌کنند، یک سال ماه حرام را حلال می‌شمارند و در دیگر سال آن را حرام می‌دانند تا با شماره ماه هایی که خدا حرام کرده هماهنگ و مطابق سازند ولی [در نهایت] آنچه را خدا حرام کرده از پیش خود حلال می‌کنند؛ زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.///بی تردید به تأخیر انداختن [حرمت ماهی به ماه دیگر] افزایشی در کفر است؛ [و این بدعتی است که سردمداران کفر] کافران را به سبب آن [نسبت به ماه‌های حرام واقعی] گمراه می‌کنند، یک سال ماه حرام را حلال می‌شمارند و در دیگر سال آن را حرام می‌دانند تا با شماره ماه هایی که خدا حرام کرده هماهنگ و مطابق سازند ولی [در نهایت] آنچه را خدا حرام کرده از پیش خود حلال می‌کنند؛ زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.///به تأخیرافکندن ماه‌هاى حرام، افزونى در کفر است و موجب گمراهى کافران. آنان یک سال آن ماه را حلال مى‌شمردند و یک سال حرام، تا با آن شمار که خدا حرام کرده است توافق یابند. پس آنچه را که خدا حرام کرده حلال مى‌شمارند. کردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گردیده و خدا کافران را هدایت نمى‌کند.///جز این نیست که جابه‌جا کردن [ماه‌هاى حرام‌] افزونى در کفر است که کافران با آن گمراه مى‌شوند، آن را یک سال حلال مى‌شمارند و یک سال حرام مى‌دانند، تا با عده‌ى ماه‌هایى که خدا حرام کرده است برابر کنند، در نتیجه ماهى را که خدا حرام کرده حلال مى‌کنند. زشت///جز این نیست که جابجا کردن [ماههاى حرام‌]، فزونى در کفر است که کافران به وسیله آن گمراه مى‌شوند؛ آن را یکسال حلال مى‌شمارند، و یکسال [دیگر]، آن را حرام مى‌دانند، تا با شماره ماههایى که خدا حرام کرده است موافق سازند، و در نتیجه آنچه را خدا حرام کرده [بر خود] حلال گردانند. زشتى اعمالشان برایشان آراسته شده است، و خدا گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///تأخیر [و تغییر ماه‌هاى حرام به ماه‌هاى دیگر،] سبب افزایش در کفر است، که به وسیله‌ی آن کافران گمراه مى‌شوند. [آنها] یک سال [جنگ در ماه‌هاى حرام] را [به سلیقه و تمایل و مصلحت‌اندیشى،] حلال مى‌دانند و یک سال آن را حرام. تا با تعداد ماه‌هایى که خداوند حرام ساخته، مطابق آید. از این رو، آنچه را خدا حرام کرده، حلال مى‌کنند. کارهاى ناپسند آنها، در نظرشان زیبا جلوه یافته است و خداوند کافران را هدایت نمى‌کند.///نسی‌ء (یعنی ماهی را تغییر و تبدیل کردن به ماهی دیگر و حکم ماه حرامی را در هر سه سال، سالی ده روز به ماهی متأخر انداختن که بدعت زمان جاهلیت بود) افزایش در کفر است که کافران را بدان به جهل و گمراهی کشند، سالی ماه حرام را حلال می‌شمرند و سالی دیگر حرام تا بدین وسیله با عده ماههایی که خدا حرام کرده سازگاری و برابری داشته باشند و حرام خدا را حلال گردانند. اعمال زشت آنها در نظرشان زیبا نمود، و خدا هرگز کافران را هدایت نخواهد کرد.///همانا نسئی و [کبیسه کردن سال و تغییر دادن ماه حرام‌] افزایش در کفر است که کافران به آن وسیله به گمراهی کشیده می‌شوند، زیرا در سالی آن [ماه‌] را حلال می‌شمارند و در سالی حرام تا [ظاهرا] با شماره ماههایی که خداوند حرام گردانده است برابر کنند، بالنتیجه حرام الهی را حلال می‌شمارند، بد کرداریهایشان در نظرشان آراسته جلوه یافته است، و خداوند خداشناسان را هدایت نمی‌کند///نسی‌ء [= جا به جا کردن و تأخیر ماه‌های حرام‌]، افزایشی در کفر (مشرکان) است؛ که با آن، کافران گمراه می‌شوند؛ یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام می‌کنند، تا به مقدار ماه‌هایی که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد)؛ و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده؛ و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی‌کند!///جز این نیست که نسی‌ء (فراموشی) افزایش است در کفر گمراه شوند بدان آنان که کفر ورزیدند حلالش شمرند سالی و حرام شمرندش سالی تا پایمال کنند شمار آنچه را حرام کرد خدا پس حلال کنند آنچه را حرام کرد خدا آراسته برای ایشان زشتی کردارشان و خدا هدایت نمی‌کند گروه کافران را///جز این نیست (که) تأخیر انداختن (ماه‌های حرام) فزونی در کفر است که کافران بدان سبب گمراه می‌شوند؛ آن را یک سال حلال می‌شمارند و یک سال (دیگر) آن را حرام می‌کنند تا با شماره‌ی ماه‌هایی که خدا حرام کرده است هماهنگ سازند. پس آنچه را خدا حرام کرده (بر خود) حلال گردانند (و) زشتی اعمالشان برایشان آراسته شده است. و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند. O ye who believe! what is the matter with you, that, when ye are asked to go forth in the cause of Allah, ye cling heavily to the earth? Do ye prefer the life of this world to the Hereafter? But little is the comfort of this life, as compared with the Hereafter. ای اهل ایمان! شما را چه عذر و بهانه‌ای است هنگامی که به شما گویند: برای نبرد در راه خدا باشتاب [از شهر و دیارتان] بیرون روید؛ به سستی و کاهلی می‌گرایید [و به دنیا و شهواتش میل می‌کنید؟!] آیا به زندگی دنیا به جای آخرت دل خوش شده‌اید؟ کالای زندگی دنیا در برابر آخرت جز کالایی اندک نیست.///ای اهل ایمان! شما را چه عذر و بهانه‌ای است هنگامی که به شما گویند: برای نبرد در راه خدا باشتاب [از شهر و دیارتان] بیرون روید؛ به سستی و کاهلی می‌گرایید [و به دنیا و شهواتش میل می‌کنید؟!] آیا به زندگی دنیا به جای آخرت دل خوش شده‌اید؟ کالای زندگی دنیا در برابر آخرت جز کالایی اندک نیست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چیست که چون به شما گویند که براى جنگ در راه خدا بسیج شوید، گویى به زمین مى‌چسبید؟ آیا به جاى زندگى اخروى به زندگى دنیا راضى شده‌اید؟ متاع این دنیا در برابر متاع آخرت جز اندکى هیچ نیست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! شما را چه شده است که وقتى به شما گفته مى‌شود: در راه خدا بسیج شوید، به زمین مى‌چسبید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا راضى شده‌اید؟ در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‌شود: «در راه خدا بسیج شوید» کندى به خرج مى‌دهید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‌اید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندکى نیست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا وقتى به شما گفته مى‌شود: «در راه خدا [و براى جهاد] حرکت کنید!» سنگین و زمین‌گیر مى‌شوید؟ آیا به جاى آخرت، به زندگى دنیا راضى شده‌اید؟ پس بدانید بهره‌ى زندگى دنیا در [برابر] آخرت، فقط اندکى است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه خدا بی‌درنگ خارج شوید (چون بار گران) به خاک زمین سخت دل بسته‌اید؟ آیا راضی به زندگانی دنیا عوض آخرت شده‌اید؟ در صورتی که متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندکی بیش نیست.///ای مؤمنان چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا رهسپار [جهاد] شوید، گرانجانی می‌کنید؟ آیا زندگانی دنیا را به جای آخرت پسندیده‌اید؟ در حالی که متاع زندگانی دنیا در جنب آخرت، بس اندک است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: «به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست!///ای آنان که ایمان آوردید چیست شما را که هرگاه گفته شود به شما بسیج کنید در راه خدا سرگرانی کنید بسوی زمین آیا خوشنود شدید به زندگانی دنیا به جای آخرت همانا نیست بهره زندگانی دنیا در آخرت مگر اندک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! شما را چه شده؟ هنگامی که به شما گفته شود: «با کوشش در راه خدا (به جنگ‌) رهسپار شوید» سخت زمین‌گیر می‌شوید. آیا به جای آخرت به زندگی دنیا خشنود شده‌اید؟ پس متاع زندگی دنیا، در (برابر) آخرت جز اندکی نیست. Unless ye go forth, He will punish you with a grievous penalty, and put others in your place; but Him ye would not harm in the least. For Allah hath power over all things. اگر باشتاب بیرون نروید، خدا شما را به عذابی دردناک عذاب می‌کند و گروه دیگری را به جای شما می‌آورد؛ و شما [با نرفتن به میدان نبرد] هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانید؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///اگر باشتاب بیرون نروید، خدا شما را به عذابی دردناک عذاب می‌کند و گروه دیگری را به جای شما می‌آورد؛ و شما [با نرفتن به میدان نبرد] هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانید؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///اگر به جنگ بسیج نشوید خدا شما را به شکنجه‌اى دردناک عذاب مى‌کند و قوم دیگرى را به جاى شما برمى گزیند و به خدا نیز زیانى نمى رسانید که خدا بر هر کارى تواناست.///اگر بسیج نشوید، [خدا] شما را به عذابى دردناک مجازات مى‌کند، و گروهى دیگر را به جاى شما مى‌آورد و او را هیچ زیانى نمى‌رسانید، و خدا بر هر چیزى تواناست///اگر بسیج نشوید، [خدا] شما را به عذابى دردناک عذاب مى‌کند، و گروهى دیگر به جاى شما مى‌آورد، و به او زیانى نخواهید رسانید، و خدا بر هر چیزى تواناست.///اگر [به سوى میدان جنگ] نشتابید، خداوند شما را به عذابى دردناک کیفر می‌دهد و گروه دیگرى را جایگزین شما مى‌کند و شما [با ترک جبهه،] ضررى به خدا نمى‌زنید و خداوند بر هر چیزى تواناست.///اگر بیرون نشوید خدا شما را به عذابی دردناک معذب خواهد کرد و قومی دیگر به جای شما برمی‌گمارد و شما به خدا زیانی نمی‌رسانید، و خدا بر هر چیز تواناست.///اگر رهسپار [جهاد] نشوید خداوند دچار عذابی دردناک می‌گرداندتان و به جای شما قوم دیگری پدید می‌آورد و به او زیانی نمی‌رسانید، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی می‌کند، و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرارمی‌دهد؛ و هیچ زیانی به او نمی‌رسانید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!///اگر نکوچید عذاب کند شما را عذابی دردناک و برگیرد به جای شما گروهی را جز شما و هرگز زیانش نرسانید به چیزی و خدا است بر هر چیز توانا///اگر (برای نبرد) کوچ نکنید خدا شما را به عذابی دردناک عذابتان می‌کند و گروهی دیگر به جای شما بر می‌گمارد. به خدا هرگز زیانی نتوانید رسانید. و خدا بر هر چیزی تواناست. If ye help not (your leader), (it is no matter): for Allah did indeed help him, when the Unbelievers drove him out: he had no more than one companion; they two were in the cave, and he said to his companion, "Have no fear, for Allah is with us": then Allah sent down His peace upon him, and strengthened him with forces which ye saw not, and humbled to the depths the word of the Unbelievers. But the word of Allah is exalted to the heights: for Allah is Exalted in might, Wise. اگر پیامبر را یاری ندهید، یقینا خدا او را یاری می‌دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزدیک مکه] بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبر نازل کرد، و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت، و شعار کافران را پست‌تر قرار داد، و شعار خداست که شعار والاتر و برتر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اگر پیامبر را یاری ندهید، یقینا خدا او را یاری می‌دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزدیک مکه] بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبر نازل کرد، و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت، و شعار کافران را پست‌تر قرار داد، و شعار خداست که شعار والاتر و برتر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اگر شما یاریش نکنید، آنگاه که کافران بیرونش کردند، خدا یاریش کرد. یکى از آن دو به هنگامى که در غار بودند به رفیقش مى‌گفت: اندوهگین مباش، خدا با ماست. خدا به دلش آرامش بخشید و با لشکرهایى که شما آن را نمى‌دیدید تأییدش کرد. و کلام کافران را پست گردانید، زیرا کلام خدا بالاست و خدا پیروزمند و حکیم است.///اگر او را یارى نکنید، البته خدا یاریش کرد، آن دم که کافران او را [از مکه‌] بیرون کردند [که یک همراه بیشتر نداشت و او] دومین دو نفر بود، آن‌گاه که آنها در غار بودند، وقتى به همراه خود [أبو بکر] مى‌گفت: اندوه مدار که خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را ب///اگر او [پیامبر] را یارى نکنید، قطعا خدا او را یارى کرد: هنگامى که کسانى که کفر ورزیدند، او را [از مکه‌] بیرون کردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه که در غار [ثور] بودند، وقتى به همراه خود مى‌گفت: «اندوه مدار که خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهیانى که آنها را نمى‌دیدید تأیید کرد، و کلمه کسانى را که کفر ورزیدند پست‌تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.///اگر پیامبر را یارى نکنید، [بدانید] خدا آن زمان که کافران او را [از مکه] بیرون کردند، یاریش کرد. در حالى که او یکی از دو تن بود. زمانى که آن دو در غار [ثور] بودند، [پیامبر] به همراهش [ابوبکر] مى‌گفت: «اندوه مدار که خدا با ماست!» پس خدا، آرامش خویش را بر پیامبر نازل کرد و او را با سپاهیانى که آنها را ندیدید، یارى نمود و سخن و طرح کافران را [که قصد داشتند پیامبر را بکشند،] پست‌تر [و خنثى] قرار داد و کلمه [و اراده] خداوند [براى نصرت پیامبرش،] برتر [و پیروز] است و خداوند توانا و حکیم است.///اگر شما او را (یعنی رسول خدا را) یاری نکنید البته خداوند او را یاری کرد هنگامی که کافران او را که یکی از دو تن بود (از مکه) بیرون کردند، آن‌گاه که در غار بودند (و خدا بر در غار کوه پرده عنکبوتان و آشیانه کبوتران گماشت تا دشمنان که به عزم کشتنش آمده بودند او را نیافتند) و آن‌گاه که او به رفیق و همسفر خود (ابو بکر که پریشان و مضطرب بود) می‌گفت: مترس که خدا با ماست. آن زمان خدا وقار و آرامش خاطر خود را بر او فرستاد و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیدید مدد فرمود و ندای کافران را پست گردانید و ندای خداست که مقام بلند دارد، و خدا را کمال قدرت و دانایی است.///اگر او [پیامبر] را یاری ندهید، [بدانید که‌] خداوند او را هنگامی که کافران آواره‌اش ساختند، یاری داد، آنگاه که یکی از آن دو به هنگامی که در غار بودند به رفیقش [ابوبکر] گفت نگران مباش که خدا با ماست، آنگاه خداوند آرامش خویش را بر او نازل کرد و به سپاهیانی که نمی‌دیدیدشان یاری داد و [سرانجام‌] آرمان کافران را پست گردانید، و آرمان الهی است که والاست، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ (و در مشکلترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکه) بیرون کردند، در حالی که دومین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهایی که مشاهده نمی‌کردید، او را تقویت نمود؛ و گفتار (و هدف) کافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آیین او)، بالا (و پیروز) است؛ و خداوند عزیز و حکیم است!///اگر یاریش نکنید همانا خدا یاریش کرد هنگامی که برونش کردند آنان که کفر ورزیدند حالی که دومین دو تن بودند هر دو در غار هنگامی که می‌گفت به یار خود اندوهگین نباش که خدا با ما است پس فرستاد خدا آرامش خویش را بر او و یاریش کرد به لشگرهائی که ندیدیدشان و گردانید سخن آنان را که کفر ورزیدند فرودین و سخن خدا است فرازین و خدا است عزتمند حکیم‌///اگر او [: پیامبر] را یاری نکنید همواره خدا (یش) به‌راستی یاریش کرده‌، چون او را کسانی که کفر ورزیدند (از مکه) برون راندند. وی نفر دوم از دو تن بود، آن‌گاه که این دو در غار (ثور) بودند. وقتی (حضرتش) به همراهش می‌گفت: «اندوه مدار که خدا به‌راستی با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او [: پیامبر و نه بر نفر دیگر] فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آنها را نمی‌دیدید تأیید کرد و کلمه‌ی کسانی را که کفر ورزیدند پست‌ترین (کلمه) گردانید. و کلمه‌ی خداست که (هم) او برترین (کلمه) است و خدا عزیزی حکیم است. Go ye forth, (whether equipped) lightly or heavily, and strive and struggle, with your goods and your persons, in the cause of Allah. That is best for you, if ye (but) knew. با شتاب با تجهیزات سبک و سنگین [و سواره، پیاده، پیر و جوان به سوی میدان نبرد] بیرون روید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که اگر دانا [ی به حقایق] باشید این برای شما بهتر است.///با شتاب با تجهیزات سبک و سنگین [و سواره، پیاده، پیر و جوان به سوی میدان نبرد] بیرون روید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید که اگر دانا [ی به حقایق] باشید این برای شما بهتر است.///به جنگ بروید خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار، و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید خیر شما در این است.///سبکبار و گرانبار [براى جهاد] بیرون روید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید که این برایتان بهتر است اگر بدانید///سبکبار و گرانبار، بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است.///[به سوى جبهه و جهاد] کوچ کنید، سبک‌بار و سنگین‌بار. [خواه بر شما آسان باشد، خواه دشوار.] و در راه خدا با اموال و جان‌هاى خود جهاد کنید، اگر مى‌دانستید، این براى شما بهتر است.///برای جنگ با کافران، سبکبار و مجهز بیرون شوید و در راه خدا به مال و جان جهاد کنید، این کار شما را بسی بهتر خواهد بود اگر مردمی با فکر و دانش باشید.///چه سبکبار، چه سنگین، روانه شوید و به مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید، که اگر بدانید این برایتان بهتر است‌///(همگی به سوی میدان جهاد) حرکت کنید؛ سبکبار باشید یا سنگین بار! و با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد نمایید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید!///بکوچید سبک و سنگین و پیکار کنید با مالها و جانهای خود در راه خدا این بهتر است برای شما اگر بدانید///سبکباران و گرانباران (به سوی دشمنانتان) کوچ کنید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد نمایید. اگر می‌دانسته‌اید، این برای شما خوب (و خوب‌تر) است. If there had been immediate gain (in sight), and the journey easy, they would (all) without doubt have followed thee, but the distance was long, (and weighed) on them. They would indeed swear by Allah, "If we only could, we should certainly have come out with you": They would destroy their own souls; for Allah doth know that they are certainly lying. اگر [برای مسلمانان سست اراده و منافقان مسلمان نما] غنیمتی [بی رنج و مشقت] در دسترس بود و [راه] سفر [به سوی میدان نبرد] کوتاه و آسان بود، مسلما به دنبال تو می‌آمدند، ولی پیمودن راه طولانی پر مشقت به نظرشان طاقت فرسا آمد، و به زودی به خدا سوگند می‌خورند که اگر توانایی داشتیم یقینا با شما بیرون می‌آمدیم [آنان] خود را [به دروغ و تزویرشان] هلاک می‌کنند و خدا می‌داند که بی تردید آنان دروغگویند.///اگر [برای مسلمانان سست اراده و منافقان مسلمان نما] غنیمتی [بی رنج و مشقت] در دسترس بود و [راه] سفر [به سوی میدان نبرد] کوتاه و آسان بود، مسلما به دنبال تو می‌آمدند، ولی پیمودن راه طولانی پر مشقت به نظرشان طاقت فرسا آمد، و به زودی به خدا سوگند می‌خورند که اگر توانایی داشتیم یقینا با شما بیرون می‌آمدیم [آنان] خود را [به دروغ و تزویرشان] هلاک می‌کنند و خدا می‌داند که بی تردید آنان دروغگویند.///اگر متاعى دست‌یافتنى بود یا سفرى بود نه چندان دراز، از پى تو مى‌آمدند، ولى اکنون که راه دراز شده است پیمودنش را دشوار مى‌انگارند. و به خدا قسم مى‌خورند که اگر مى‌توانستیم همراه شما بیرون مى‌آمدیم. اینان تن به هلاکت مى‌سپارند. خدا مى‌داند که دروغ مى‌گویند.///اگر غنایمى [دست یافتنى و] نزدیک و سفرى کوتاه بود، البته از پى تو مى‌آمدند، ولى راه پر مشقت به نظرشان دور آمد، و زودا که به خدا سوگند خورند که اگر مى‌توانستیم حتما با شما بیرون مى‌آمدیم. خویشتن را هلاک مى‌کنند و خدا مى‌داند که آنها دروغگویند///اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] کوتاه بود، قطعا از پى تو مى‌آمدند، ولى آن راه پر مشقت بر آنان دور مى‌نماید، و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد که اگر مى‌توانستیم حتما با شما بیرون مى‌آمدیم، [با سوگند دروغ‌]، خود را به هلاکت مى‌کشانند و خدا مى‌داند که آنان سخت دروغگویند.///اگر غنیمتى نزدیک و سفرى کوتاه [براى جهاد] بود، قطعا [منافقان] در پى تو مى‌آمدند؛ ولى آن راه بر آنان دور و دشوار آمد [و به این بهانه نمى‌آیند] و به خدا سوگند خواهند خورد که: «اگر مى‌توانستیم، با شما [به جنگ] بیرون مى‌آمدیم!» آنان [با این روش،] خود را هلاک مى‌کنند و خداوند مى‌داند که آنان دروغگویانند.///- (ای رسول) اگر این مردم را برای منفعت آنی و فوری و سفر کوتاه (تفریحی) دعوت کنی البته تو را پیروی خواهند کرد و لیکن این سفر (به تبوک برای جنگ با روم) بر آنان دراز و دشوار آمد، و مؤکد به خدا سوگند می‌خورند که اگر توانایی داشتیم همانا با شما بیرون می‌آمدیم، اینان خود را به دست هلاکت می‌سپارند و خدا می‌داند که آنها به حقیقت دروغ می‌گویند.///اگر سود و ثمری زودیاب و سفری سهل و ساده در پیش بود، از تو پیروی می‌کردند، ولی راه پرمشقت بر ایشان گران آمده است و به خداوند سوگند یاد خواهند کرد که اگر تاب و توان داشتیم، همراه شما رهسپار می‌شدیم، خود را هلاک می‌کنند و خداوند می‌داند که دروغ می‌گویند///(اما گروهی از آنها، چنانند که) اگر غنایمی نزدیک (و در دسترس)، و سفری آسان باشد، (به طمع دنیا) از تو پیروی می‌کنند؛ ولی (اکنون که برای میدان تبوک،) راه بر آنها دور (و پر مشقت) است، (سرباز می‌زنند؛) و بزودی به خدا سوگند یاد می‌کنند که: «اگر توانایی داشتیم، همراه شما حرکت می‌کردیم!» (آنها با این اعمال و این دروغها، در واقع) خود را هلاک می‌کنند؛ و خداوند می‌داند آنها دروغگو هستند!///اگر می‌بود بهره‌ای نزدیک یا سفری هموار همانا پیرویت می‌کردند (از پیت می‌آمدند) لیکن گران آمد بر ایشان رنج و بزودی سوگند یاد کنند به خدا که اگر می‌توانستیم می‌آمدیم با شما خویشتن را تباه کنند و خدا می‌داند که ایشانند دروغگویان‌///اگر حال و مالی (در دسترسشان) و سفری راهور موافق میلشان بود، بی‌چون از پی تو می‌آمدند، ولی آن راه پر مشقت بر آنان دور نمود و به زودی به خدا سوگند خواهند خورد: «اگر می‌توانستیم به‌راستی با شما بیرون می‌آمدیم.» اینان خودهاشان را به هلاکت می‌کشانند و خدا می‌داند که بی‌گمان آنان سخت دروغگویانند. Allah give thee grace! why didst thou grant them until those who told the truth were seen by thee in a clear light, and thou hadst proved the liars? خدا تو را مورد بخشش و لطف قرار دهد، چرا پیش از آنکه [راستگویی] راستگویان بر تو روشن شود، و دروغگویان را بشناسی [از روی مهر و محبتی که به ایشان داری] به آنان اجازه [ترک جنگ] دادی؟///خدا تو را مورد بخشش و لطف قرار دهد، چرا پیش از آنکه [راستگویی] راستگویان بر تو روشن شود، و دروغگویان را بشناسی [از روی مهر و محبتی که به ایشان داری] به آنان اجازه [ترک جنگ] دادی؟///خدایت عفو کند. چرا به آنان اذن ماندن دادى؟ مى‌بایست آنها که راست مى‌گفتند آشکار شوند و تو دروغگویان را هم بشناسى.///خدا تو را ببخشد، چرا پیش از آن که راستگویان بر تو روشن شوند و دروغگویان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى [در جهاد شرکت نکنند]///خدایت ببخشاید، چرا پیش از آنکه [حال‌] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟///خداوند از تو درگذشت. چرا پیش از آن که [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بشناسى، به آنان اجازه [مرخصى] دادى؟///- (ای رسول) خدا تو را ببخشاید چرا پیش از آنکه دروغگویان از راستگویان بر تو معلوم شوند به آنها اجازه دادی؟ (بهتر آن بود که رخصت در ترک جهاد ندهی تا آن را که به راستی ایمان آورده از آن که دروغ می‌گوید امتحان کنی).///خداوند از تو درگذرد، چرا پیش از آنکه حال راستگویان بر تو معلوم گردد و دروغگویان را بشناسی، به آنان اجازه دادی؟///خداوند تو را بخشید؛ چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی؟! (خوب بود صبر می‌کردی، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!)///بگذرد خدا از تو چرا بدانان اذن دادی تا پدیدار شود برایت آنان که راست گفتند و بدانی دروغگویان را///خدا از تو درگذشت؛ چرا پیش از آنکه (حال) راستگویان بر تو روشن شود، و دروغگویان را بازشناسی، به آنان اجازه دادی (که به جنگ نروند)؟ Those who believe in Allah and the Last Day ask thee for no exemption from fighting with their goods and persons. And Allah knoweth well those who do their duty. آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند از تو برای بازایستادن از جهاد با اموال و جان هایشان اجازه نمی‌خواهند [بلکه در هر شرایطی مشتاقانه به سوی میدان نبرد بیرون می‌روند]؛ و خدا به پرواپیشگان داناست.///آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند از تو برای بازایستادن از جهاد با اموال و جان هایشان اجازه نمی‌خواهند [بلکه در هر شرایطی مشتاقانه به سوی میدان نبرد بیرون می‌روند]؛ و خدا به پرواپیشگان داناست.///آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز براى جهادکردن با مال و جانشان از تو رخصت نمى‌خواهند و خدا پرهیزگاران را مى‌شناسد.///کسانى که به خدا و روز واپسین ایمان دارند، براى جهاد با مال و جانشان از تو رخصت و عذر نمى‌خواهند، و خدا پرهیزکاران را مى‌شناسد///کسانى که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو عذر و اجازه نمى‌خواهند، و خدا به [حال‌] تقواپیشگان داناست.///آنان که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، هرگز براى جهاد کردن با مال و جانشان، از تو مرخصى نمى‌طلبند و خداوند به [حال] پرهیزکاران آگاه است.///-مسلمانانی که به حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان دارند از تو رخصت ترک جهاد نخواهند تا به مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، و خدا به احوال متقیان آگاه است.///کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند از تو عذر و اجازه نمی‌خواهند [که تن بزنند] از اینکه به مال و جانشان جهاد کنند، و خداوند از پرهیزگاران آگاه است‌///آنها که به خدا و روز جزا ایمان دارند، هیچ گاه برای ترک جهاد (در راه خدا) با اموال و جانهایشان، از تو اجازه نمی‌گیرند؛ و خداوند پرهیزگاران را می‌شناسد.///اذن نخواهند از تو آنان که ایمان آرند به خدا و روز آخر که جهاد کنند با مالها و جانهای خود و خدا است دانا به پرهیزکاران‌///کسانی که به خدا و روز پایانی ایمان می‌آورند، در جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمی‌خواهند. و خدا به (حال) تقواپیشگان داناست. Only those ask thee for exemption who believe not in Allah and the Last Day, and whose hearts are in doubt, so that they are tossed in their doubts to and fro. فقط کسانی از تو اجازه ترک جهاد می‌خواهند که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دل هایشان [در انجام فرمان‌های حق] دچار تردید است و همواره در تردیدشان سرگردانند.///فقط کسانی از تو اجازه ترک جهاد می‌خواهند که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دل هایشان [در انجام فرمان‌های حق] دچار تردید است و همواره در تردیدشان سرگردانند.///کسانى که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان را شک فرا گرفته است و این شک آنها را به تردید افکنده است، از تو رخصت مى‌خواهند.///تنها کسانى از تو رخصت مى‌خواهند که به خدا و روز واپسین ایمان ندارند و دل‌هایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند///تنها کسانى از تو اجازه مى‌خواهند [به جهاد نروند] که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند.///تنها کسانى از تو اجازه مى‌گیرند [به جبهه نروند،] که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دل‌هایشان مردد گشته است. پس آنان در شک و تردیدشان سرگردانند.///-تنها آنهایی که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و دلهاشان در شک و ریب است از تو اجازه معافی از جهاد می‌خواهند، و آن منافقان پیوسته در شک و تردید مانده و سرگردانند.///همانا کسانی از تو عذر و اجازه می‌خواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان مردد است و در شک و شبهه‌شان سرگشته‌اند///تنها کسانی از تو اجازه (این کار را) می‌گیرند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند، و دلهایشان با شک و تردید آمیخته است؛ آنها در تردید خود سرگردانند.///جز این نیست که اذن از تو خواهند آنان که ایمان نیارند به خدا و روز آخر و شک دارد دلهای ایشان پس ایشانند در شک خویش مترددان‌///تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند (به جهاد نروند) که به خدا و روز واپسین ایمان نمی‌آورند و دل‌هایشان بدون هیچ مستندی به شک افتاده‌؛ پس همانان در (ژرفای) شکشان سرگردانند. If they had intended to come out, they would certainly have made some preparation therefor; but Allah was averse to their being sent forth; so He made them lag behind, and they were told, "Sit ye among those who sit (inactive)." و اگر برای بیرون رفتن [به سوی میدان نبرد] تصمیم جدی داشتند، مسلما برای آن ساز و برگ آماده می‌کردند، ولی خدا [به سبب سستی اراده و نفاقشان] برانگیختن آنان را [به سوی میدان نبرد] خوش نداشت، پس آنان را از حرکت بازداشت، و [انگار به آنان] گفته شد: با نشستگان [در خانه‌ها که به علتی معذور از جنگند] بنشینید.///و اگر برای بیرون رفتن [به سوی میدان نبرد] تصمیم جدی داشتند، مسلما برای آن ساز و برگ آماده می‌کردند، ولی خدا [به سبب سستی اراده و نفاقشان] برانگیختن آنان را [به سوی میدان نبرد] خوش نداشت، پس آنان را از حرکت بازداشت، و [انگار به آنان] گفته شد: با نشستگان [در خانه‌ها که به علتی معذور از جنگند] بنشینید.///اگر مى‌خواستند که به جنگ بیرون شوند براى خویش ساز و برگى آماده کرده بودند، ولى خدا بسیج آنان را ناخوش داشت و از جنگشان باز داشت و به ایشان گفته شد که همراه کسانى که باید در خانه بنشینند در خانه بنشینید.///و اگر آنها عزم بیرون رفتن داشتند، قطعا براى آن ساز و برگى تدارک مى‌دیدند، ولى خداوند بسیج شدن آنها را خوش نداشت پس آنها را [با سلب توفیق‌] بازداشت و [به آنها] گفته شد: با نشستگان بنشینید///و اگر [به راستى‌] اراده بیرون رفتن داشتند، قطعا براى آن ساز و برگى تدارک مى‌دیدند، ولى خداوند راه‌افتادن آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان‌] گفته شد: «با ماندگان بمانید.»///[منافقان،] اگر تصمیم جدى بر رفتن [به جبهه] داشتند، ساز و برگ جهاد آماده مى‌کردند ولى خداوند، انگیزه و بسیج آنان را [به خاطر کوردلى و نالایقى،] خوش نداشت و آنان را [از رفتن به جبهه] بازداشت و به آنان گفته شد: «همنشین خانه‌نشینان، [کودکان و سالمندان و بیماران] باشید!»///-و اگر آنان قصد سفر جهاد داشتند درست مهیای آن می‌شدند لیکن خدا هم از برانگیختن آنها کراهت داشت پس آنها را باز داشت و حکم شد (که‌ای منافقان نالایق) شما هم با معذوران (کور عاجز در خانه خود) بنشینید.///و اگر اینان به راستی عزم رهسپاری داشتند، برای آن تهیه و تدارکی می‌دیدند، ولی خداوند انگیزش آنان را خوش نداشت، لذا بی‌تصمیمشان گذاشت و [به ایشان‌] گفته شد همنشین خانه‌نشینان باشید///اگر آنها (راست می‌گفتند، و) اراده داشتند که (بسوی میدان جهاد) خارج شوند، وسیله‌ای برای آن فراهم می‌ساختند! ولی خدا از حرکت آنها کراهت داشت؛ از این رو (توفیقش را از آنان سلب کرد؛ و) آنها را (از جهاد) باز داشت؛ و به آنان گفته شد: «با «قاعدین» [= کودکان و پیران و بیماران‌] بنشینید!»///و اگر می‌خواستند برون آمدن را هر آینه مهیا می‌کردند برایش تهیه‌ای و لیکن خوش نداشت خدا جنبش آنان را پس بازنشاندشان و گفته شد بازنشینید با بازنشستگان‌///و اگر (برای جهاد) اراده‌ی بیرون رفتن داشتند، بی‌گمان برای آن ساز و برگی تدارک می‌دیدند، ولی خدا (این) انگیزششان را بسی ناپسند داشت. پس ایشان را زمین‌گیر کرد و (به آنان) گفته شد: «با درماندگان و ناتوانان (همچنان) بمانید.» If they had come out with you, they would not have added to your (strength) but only (made for) disorder, hurrying to and fro in your midst and sowing sedition among you, and there would have been some among you who would have listened to them. But Allah knoweth well those who do wrong. اگر [هم] با شما بیرون می‌آمدند، جز شر و فساد به شما نمی‌افزودند و مسلما خود را برای سخن چینی [و نمامی] در میان شما قرار می‌دادند تا [برای از هم گسستن شیرازه سپاه اسلام] فتنه جویی کنند و در میان شما جاسوسانی برای آنان هستند [که به نفعشان خبرچینی می‌کنند]؛ و خدا به ستمکاران داناست.///اگر [هم] با شما بیرون می‌آمدند، جز شر و فساد به شما نمی‌افزودند و مسلما خود را برای سخن چینی [و نمامی] در میان شما قرار می‌دادند تا [برای از هم گسستن شیرازه سپاه اسلام] فتنه جویی کنند و در میان شما جاسوسانی برای آنان هستند [که به نفعشان خبرچینی می‌کنند]؛ و خدا به ستمکاران داناست.///اگر با شما به جنگ بیرون آمده بودند، چیزى جز اضطراب به شما نمى‌افزودند، و تا فتنه‌انگیزى کنند و براى دشمنان به جاسوسى پردازند در میان شما رخنه مى‌کردند، و خدا به ستمکاران آگاه است.///اگر با شما بیرون آمده بودند جز تردید و تباهى در کارتان نمى‌افزودند، و در بین شما رخنه مى‌کردند تفرقه و فتنه مى‌انداختند، و در میان شما براى خود جاسوسانى دارند، و خداوند به [حال‌] ستمکاران آگاه است///اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد براى شما نمى‌افزودند، و به سرعت خود را میان شما مى‌انداختند و در حق شما فتنه‌جویى مى‌کردند، و در میان شما جاسوسانى دارند [که‌] به نفع آنان [اقدام مى‌کنند]، و خدا به [حال‌] ستمکاران داناست.///اگر [منافقان] همراه شما به جنگ بیرون آمده بودند، جز فساد، [تردید و اضطراب، چیزى‌] بر شما نمى‌افزودند و به سرعت در میان شما رخنه مى‌کردند تا فتنه پدید آورند و در میان شما کسانى هستند [تأثیرپذیر که] به سخنان آنان گوش و دل مى‌سپارند و خداوند به حال ستمگران آگاه است.///-اگر این منافق مردم هم در میان شما مؤمنان بیرون می‌آمدند جز خیانت و مکر در سپاه شما چیزی نمی‌افزودند و هر چه می‌توانستند در کار شما اخلال و خرابی می‌کردند، برای شما از هر سو در جستجوی فتنه برمی‌آمدند، و هم در میان لشکر شما از آنان جاسوسهایی وجود دارد، و خدا به احوال ظالمان داناست.///اگر همراه شما رهسپار می‌شدند جز فتنه و فساد برای شما به بار نمی‌آوردند و در بین شما رخنه می‌کردند و در حق شما فتنه جویی می‌کردند، و در میان شما جاسوسانی دارند، و خداوند به [احوال‌] ستمگران آگاه است‌///اگر آنها همراه شما (بسوی میدان جهاد) خارج می‌شدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمی‌افزودند؛ و بسرعت در بین شما به فتنه‌انگیزی (و ایجاد تفرقه و نفاق) می‌پرداختند؛ و در میان شما، افرادی (سست و ضعیف) هستند که به سخنان آنها کاملا گوش فرامی‌دهند؛ و خداوند، ظالمان را می‌شناسد.///اگر برون می‌آمدند در شما نمی‌افزودند شما را جز گسیختگی و همانا می‌گشتند میان شما تا فتنه برای شما جویند و در شما است شنوندگانی برای آنان و خدا دانا است به ستمگران‌///اگر با شما بیرون آمده بودند، جز فساد و دگرگونی و نابسامانی را برای شما نمی‌‌افزودند و به سرعت (افساد جنگی) خود را میان شما می‌انداختند، که شما را به فتنه (‌ی جنگی) می‌طلبیدند و حال آنکه در میانتان جاسوسانی بس شنوای فتنه دارند (که به نفع آنان اقدام می‌کنند). و خدا به (حال) ستمکاران داناست. Indeed they had plotted sedition before, and upset matters for thee, until,- the Truth arrived, and the Decree of Allah became manifest much to their disgust. قطعا پیش از این هم فتنه جویی می‌کردند و امور را بر تو وارونه و دگرگون می‌ساختند، تا آنکه [یاری] حق آمد و فرمان خدا [که تحقق پیروزی و موفقیت شماست] آشکار شد، در حالی که آنان خوش نداشتند.///قطعا پیش از این هم فتنه جویی می‌کردند و امور را بر تو وارونه و دگرگون می‌ساختند، تا آنکه [یاری] حق آمد و فرمان خدا [که تحقق پیروزی و موفقیت شماست] آشکار شد، در حالی که آنان خوش نداشتند.///پیش از این هم فتنه‌گرى مى‌کردند و کارها را براى تو واژگونه جلوه مى‌دادند تا آنگاه که حق فراز آمد و فرمان خداوند آشکار شد، در حالى که از آن کراهت داشتند.///در حقیقت، پیش از این هم فتنه‌جویى کردند و کارها را بر تو آشفته ساختند تا این که حق آمد و امر خدا ظاهر شد، در حالى که آنها کراهت داشتند///در حقیقت، پیش از این [نیز] در صدد فتنه‌جویى برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند، تا حق آمد و امر خدا آشکار شد، در حالى که آنان ناخشنود بودند.///[منافقان] پیش از این دنبال فتنه‌گرى بودند و کارها را براى تو واژگون جلوه مى‌دادند، تا آن که حق آمد و امر خدا آشکار شد [و پیروز شدید]، اگر چه آنان خوش نداشتند.///از این پیش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‌گری بودند و کارها را به تو برعکس می‌نمودند تا آن گاه که حق روی آورد و امر خدا آشکار گردید (یعنی اسلام را فتح نصیب کرد) در صورتی که آنها کمال کراهت را داشتند.///به راستی که پیشترها هم فتنه‌جویی می‌کردند و در حق تو بد می‌سگالیدند، تا آنکه حق پدید آمد و امر الهی -با آنکه آنان ناخوش داشتندآشکار شد///آنها پیش از این (نیز) در پی فتنه‌انگیزی بودند، و کارها را بر تو دگرگون ساختند (و به هم ریختند)؛ تا آن که حق فرا رسید، و فرمان خدا آشکار گشت (و پیروز شدید)، در حالی که آنها کراهت داشتند.///همانا فتنه‌جوئی نمودند از پیش و دگرگون کردند برای تو کارها را تا بیامد حق و نمودار شد (پیروز شد) امر خدا و ایشانند ناخوش‌دارندگان‌///همواره، پیش از این (نیز) همانا در صدد فتنه‌جویی برآمدند و کارها را برای تو دگرگون ساختند؛ تا (اینکه‌) حق (به تمام و کمال) آمد، و امر خدا آشکار شد، حال آنکه آنان بسی ناخشنودند. Among them is (many) a man who says: "Grant me exemption and draw me not into trial." Have they not fallen into trial already? and indeed Hell surrounds the Unbelievers (on all sides). و از منافقان کسانی هستند که می‌گویند: ما را اجازه ترک نبرد ده و به فتنه و گناه دچار مکن. آگاه باش که [آنان با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده‌اند؛ و یقینا دوزخ بر کافران احاطه دارد.///و از منافقان کسانی هستند که می‌گویند: ما را اجازه ترک نبرد ده و به فتنه و گناه دچار مکن. آگاه باش که [آنان با این درخواست ناهنجارشان] به فتنه و گناه افتاده‌اند؛ و یقینا دوزخ بر کافران احاطه دارد.///بعضى از آنان مى‌گویند: مرا رخصت ده و به گناه مینداز. آگاه باش که اینان خود در گناه افتاده‌اند و جهنم بر کافران احاطه دارد.///و از آنها کسى است که مى‌گوید: مرا اجازه ده [که بمانم‌] و در فتنه‌ام مینداز. آگاه باش که آنان در فتنه افتاده‌اند و بى‌تردید جهنم بر کافران احاطه دارد///و از آنان کسى است که مى‌گوید: «مرا [در ماندن‌] اجازه ده و به فتنه‌ام مینداز.» هش‌دار، که آنان خود به فتنه افتاده‌اند، و بى‌تردید جهنم بر کافران احاطه دارد.///و برخى از آنان مى‌گویند: «به من اجازه بده [به جبهه نیایم] و مرا [به گناه و] فتنه میانداز!» آگاه باشید که اینان در فتنه [و گناه] سقوط کرده‌اند و جهنم، بر کافران احاطه دارد.///و برخی از آن مردم منافق با تو گویند که به ما در جهاد اجازه معافی ده و ما را در آتش فتنه (و گناه نافرمانی) میفکن، آگاه باش که آنها خود به فتنه و امتحان در افتادند و همانا دوزخ به آن کافران احاطه دارد.///و از ایشان کسی هست که می‌گوید به من اجازه [نیامدن به جهاد] بده و مرا در فتنه مینداز، بدانید که هم اکنون در فتنه افتاده‌اند و جهنم بر کافران چیره است‌///بعضی از آنها می‌گویند: «به ما اجازه ده (تا در جهاد شرکت نکنیم)، و ما را به گناه نیفکن»! آگاه باشید آنها (هم اکنون) در گناه سقوط کرده‌اند؛ و جهنم، کافران را احاطه کرده است!///و از ایشان است آنکه گوید رخصتم ده دچار فتنه‌ام نکن همانا در فتنه افتادند و هر آینه دوزخ است فراگیرنده به کافران‌///و برخی از آنان کسی است که می‌گوید: «مرا (در ماندن) اجازه ده و به فتنه‌ام مینداز.» هان! که آنان خود در ژرفای فتنه سقوط کردند. و به‌راستی جهنم بی‌گمان بر کافران احاطه دارد. If good befalls thee, it grieves them; but if a misfortune befalls thee, they say, "We took indeed our precautions beforehand," and they turn away rejoicing. اگر [در میدان نبرد] پیروزی و غنیمت به تو رسد، غمگینشان می‌کند، و اگر تو را آسیب و زیانی رسد، می‌گویند: ما پیش از این تصمیم خود را [بر شرکت نکردن در جنگ] گرفته بودیم [و احتیاط را از دست ندادیم] و در حالی که خوشحال و شادمانند [به خانه و زندگی و به سوی امور مادی] بازمی گردند.///اگر [در میدان نبرد] پیروزی و غنیمت به تو رسد، غمگینشان می‌کند، و اگر تو را آسیب و زیانی رسد، می‌گویند: ما پیش از این تصمیم خود را [بر شرکت نکردن در جنگ] گرفته بودیم [و احتیاط را از دست ندادیم] و در حالی که خوشحال و شادمانند [به خانه و زندگی و به سوی امور مادی] بازمی گردند.///اگر خیرى به تو رسد اندوهگینشان سازد، و اگر به تو مصیبتى رسد مى‌گویند: ما چاره کار خویش پیش از این اندیشیده‌ایم. آنگاه شادمان بازمى‌گردند.///اگر تو را نیکى رسد آنها را بدحال مى‌کند، و اگر مصیبتى به تو رسد مى‌گویند: ما تصمیم خود را از پیش گرفته‌ایم، و شادمان باز مى‌گردند///اگر نیکى به تو رسد آنان را بدحال مى‌سازد، و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى‌گویند: «ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‌ایم.» و شادمان روى بر مى‌تابند.///اگر به تو نیکى رسد [و پیروز شوى]، منافقان را ناراحت مى‌کند، ولى اگر به تو مصیبتى و شکستى برسد، مى‌گویند: «ما چاره‌ى خویش را از قبل اندیشیده‌ایم [و این را پیش‌بینى مى‌کردیم].» و شادمان برمى‌گردند.///اگر تو را حادثه‌ای خوش نصیب شود سخت بر آنها ناگوار آید و اگر تو را زحمتی و رنجی پیش آید (خوشحال شده و) گویند: ما در کار خود پیش‌بینی کردیم (که به جنگ نرفتیم)، و آنها باز می‌گردند در حالی که شادند.///اگر خیر و خوشی به تو برسد ایشان را بد آید و اگر مصیبتی به تو رسد گویند ما از پیش حساب کار خود را داشتیم و شادمانه روی برتافته بر می‌گردند///هرگاه نیکی به تو رسد، آنها را ناراحت می‌کند؛ و اگر مصیبتی به تو رسد، می‌گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته‌ایم.» و بازمی‌گردند در حالی که خوشحالند!///اگر خوشی رسدت ناخوش آیدشان و اگر رسدت بدی گویند همانا گرفتیم کار خود را از پیش و برمی‌گردند حالی که ایشانند شادی‌کنان‌///اگر حالت نیکی‌ای تو را در رسد، آنان را بدحال می‌سازد و اگر پیشامد ناگواری تو را در رسد گویند: «ما پیش از این، تصمیم خود را به‌راستی گرفته‌ایم‌.» و شادمان روی بر می‌تابند. Say: "Nothing will happen to us except what Allah has decreed for us: He is our protector": and on Allah let the Believers put their trust. بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا لازم و مقرر کرده، نخواهد رسید، او سرپرست و یار ماست و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند.///بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا لازم و مقرر کرده، نخواهد رسید، او سرپرست و یار ماست و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند.///بگو: مصیبتى جز آنچه خدا براى ما مقرر کرده است به ما نخواهد رسید. او مولاى ماست و مؤمنان بر خدا توکل کنند.///بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته نمى‌رسد، او مولاى ماست، و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند///بگو: «جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى‌رسد. او سرپرست ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»///بگو: «هرگز جز آنچه خداوند براى ما مقرر کرده است، به ما نخواهد رسید. او مولاى ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»///بگو: هرگز جز آنچه خدا برای ما خواسته به ما نخواهد رسید، اوست مولای ما، و البته اهل ایمان در هر حال باید بر خدا توکل کنند.///بگو هرگز چیزی جز آنچه خداوند برای ما مقرر داشته است، به ما نمی‌رسد، [و] او مولای ماست و مؤمنان باید بر خداوند توکل کنند///بگو: «هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند!»///بگو هرگز نرسد به ما جز آنچه برای ما نوشته است خدا او است سرپرست ما و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان‌///بگو: «جز آنچه خدا برایمان مقرر داشته هرگز (آسیبی) به ما نرسد. او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» Say: "Can you expect for us (any fate) other than one of two glorious things- (Martyrdom or victory)? But we can expect for you either that Allah will send his punishment from Himself, or by our hands. So wait (expectant); we too will wait with you." بگو: آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی [پیروزی یا شهادت] را انتظار می‌برید؟ در صورتی که ما درباره شما انتظار می‌بریم که خدا از سوی خود یا به دست ما عذابی به شما برساند؛ پس انتظار برید که ما هم با شما منتظریم.///بگو: آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی [پیروزی یا شهادت] را انتظار می‌برید؟ در صورتی که ما درباره شما انتظار می‌بریم که خدا از سوی خود یا به دست ما عذابی به شما برساند؛ پس انتظار برید که ما هم با شما منتظریم.///بگو: آیا جز یکى از آن دو نیکى، انتظار چیز دیگرى را براى ما دارید؟ ولى ما منتظریم که عذاب خدا، یا از جانب او یا به دست ما به شما برسد. پس شما منتظر باشید ما نیز با شما منتظر مى‌مانیم.///بگو: آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى [پیروزى یا شهادت‌] را انتظار مى‌برید؟ ولى ما انتظار داریم که خدا از جانب خویش و یا به دست ما شما را عذابى برساند. پس منتظر باشید که ما نیز با شما منتظریم///بگو: «آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى را انتظار مى‌برید؟ در حالى که ما انتظار مى‌کشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم.»///[اى پیامبر!] بگو: «آیا براى ما جز یکى از دو نیکى، [فتح یا شهادت] را انتظار دارید؟ ولى ما منتظریم که عذاب خداوند یا از سوى خودش یا به دست ما، به شما برسد. پس شما منتظر باشید، ما نیز با شما در انتظار مى‌مانیم.»///بگو که آیا شما منافقان جز یکی از دو نیکویی (بهشت و یا فتح) چیزی می‌توانید بر ما انتظار برید؟ ولی ما درباره شما منتظریم که از جانب خدا به عذابی سخت گرفتار شوید یا به دست ما هلاک شوید، بنابراین شما در انتظار باشید که ما هم مترصد و منتظر هستیم.///بگو آیا غیر از یکی از دو خوبی را برای ما انتظار می‌کشید، و ما برای شما انتظار می‌کشیم که خداوند به عذابی از سوی خویش یا به دست ما دچارتان کند، پس هم شما چشم به راه باشید و هم ما چشم به راهیم‌///بگو: «آیا درباره ما، جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟! (: یا پیروزی یا شهادت) ولی ما انتظار داریم که خداوند، عذابی از سوی خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار می‌کشیم!»///بگو آیا انتظار دارید به ما جز یکی از دو خوشی را و ما انتظار داریم به شما که رساندتان خدا به عذابی از نزد خویش یا به دست ما پس منتظر باشید که مائیم با شما منتظران‌///بگو: «آیا شما جز یکی از این دو نیک‌ترین (زندگی) را برای ما انتظار دارید؟ در حالی که ما انتظار می‌کشیم خدا از جانب خود یا به دست ما عذابی به شما برساند. پس انتظار بکشید، که ما هم بی‌چون با شما (از) منتظرانیم.» Say: "Spend (for the cause) willingly or unwillingly: not from you will it be accepted: for ye are indeed a people rebellious and wicked." بگو: [ای منافقان!] چه از روی میل و رغبت یا بی میلی و اکراه انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نشود؛ زیرا شما گروهی فاسق هستید.///بگو: [ای منافقان!] چه از روی میل و رغبت یا بی میلی و اکراه انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نشود؛ زیرا شما گروهی فاسق هستید.///بگو: خدا از شما نمى‌پذیرد، چه از روى رضا انفاق کنید چه از روى کراهت، زیرا مردمى نافرمان هستید.///بگو: [اگر] انفاق کنید به رغبت یا اکراه، هرگز از شما پذیرفته نمى‌شود همانا شما قومى نافرمان هستید///بگو: «چه به رغبت چه با بى‌میلى انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، چرا که شما گروهى فاسق بوده‌اید.»///[به منافقانى که به جاى حضور در جبهه، قصد کمک مالى دارند،] بگو: «چه از روى علاقه انفاق کنید و چه از روى کراهت، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، زیرا شما قومى فاسق بوده‌اید.»///بگو که شما (هر چه خواهید) انفاق کنید (صرف مخارج جنگ و تبلیغات مزورانه کنید) چه از روی میل و چه کراهت، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، زیرا (کار شما خودنمائی است و) شما مردمی بوده که سخت به فسق خو گرفته‌اید.///بگو چه با رغبت انفاق کنید، چه با اکراه هرگز از شما پذیرفته نمی‌شود چرا که شما قومی نافرمان بوده‌اید///بگو: «انفاق کنید؛ خواه از روی میل باشد یا اکراه، هرگز از شما پذیرفته نمی‌شود؛ چرا که شما قوم فاسقی بودید!»///بگو انفاق کنید خواه یا ناخواه هرگز پذیرفته نشود از شما که هستید گروهی نافرمانان‌///بگو: «چه با طاعت (و) چه با کراهت انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد. بی‌گمان شما گروهی فاسقان بوده‌اید.» The only reasons why their contributions are not accepted are: that they reject Allah and His Messenger; that they come to prayer without earnestness; and that they offer contributions unwillingly. هیچ چیز آنان را از پذیرفته شدن انفاقشان بازنداشت، مگر آنکه آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز را جز با کسالت وسستی به جا نمی‌آورند، و جز با بی میلی و ناخشنودی انفاق نمی‌کنند.///هیچ چیز آنان را از پذیرفته شدن انفاقشان بازنداشت، مگر آنکه آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز را جز با کسالت وسستی به جا نمی‌آورند، و جز با بی میلی و ناخشنودی انفاق نمی‌کنند.///هیچ چیز مانع قبول انفاقهایشان نشده مگر آنکه به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده‌اند و جز با بى‌میلى به نماز حاضر نمى‌شوند و جز به کراهت انفاق نمى‌کنند.///و چیزى مانع قبول انفاق‌هایشان نشد، جز این که آنها خدا و رسول او را منکر شدند و جز با کسالت نماز نمى‌گزارند و جز به کراهت انفاق نمى‌کنند///و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاقهاى آنان نشد جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند، و جز با [حال‌] کسالت نماز به جا نمى‌آورند، و جز با کراهت انفاق نمى‌کنند.///و چیزى منافقان را از پذیرفته شدن انفاقشان منع نکرد، جز این که به خدا و پیامبرش کافر شدند و نماز را جز از روى کسالت و بى‌حالى به جا نمى‌آورند و جز از روى کراهت و بى‌میلى انفاق نمى‌کنند.///و هیچ مانعی از قبول نفقات آنها نبود جز آنکه آنها به خدا و رسول او (باطنا) کافرند و نماز نگزارند جز به حال کسالت و انفاق نکنند جز آنکه سخت کراهت دارند.///و هیچ چیز آنان را از پذیرفته شدن نفقاتشان باز نداشت، مگر آنکه به خداوند و پیامبر او کفرورزیده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداخته‌اند و جز با اکراه انفاق نکرده‌اند///هیچ چیز مانع قبول انفاقهای آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمی‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت!///و بازشان نداشت از آنکه پذیرفته شود بخششهاشان جز آنکه آنان کفر ورزیدند به خدا و به پیمبرش و نیایند نماز را جز آنکه آنانند فسردگان و نه بخشش کنند جز آنکه ایشانند ناخواستاران‌///و هیچ چیزی از پذیرفته شدن انفاق‌هایشان جلوگیری نکرد، جز آنکه همواره به خدا و به پیامبرش کفر ورزیدند و جز با (حالت) کسالت به نماز نمی‌آیند و ایشان جز در حالی بس ناخوشایند انفاق نمی‌کنند. Let not their wealth nor their (following in) sons dazzle thee: in reality Allah's plan is to punish them with these things in this life, and that their souls may perish in their (very) denial of Allah. اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد؛ خدا می‌خواهد آنان را در این زندگی دنیا به وسیله آنها عذاب کند، و جانشان در حالی که کافرند بیرون رود.///اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد؛ خدا می‌خواهد آنان را در این زندگی دنیا به وسیله آنها عذاب کند، و جانشان در حالی که کافرند بیرون رود.///دارایى و فرزندانشان تو را به اعجاب نیفکند. جز این نیست که خدا مى‌خواهد به آنها در این دنیا عذابشان کند و در حالى که هنوز کافرند جانشان برآید.///پس مبادا اموال و اولاد آنها تو را به شگفت آورد! جز این نیست که خدا مى‌خواهد در زندگى دنیا با اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر برآید///اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. جز این نیست که خدا مى‌خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود.///پس اموال و فرزندان منافقان، تو را به شگفتى نیندازد. جز این نیست که خداوند مى‌خواهد به این وسیله، آنان را در زندگى دنیا عذاب کند و جانشان در حال کفر، خارج شود.///مبادا تو از کثرت اموال و اولاد آنها در شگفت آیی! خدا می‌خواهد آنها را به همان مال و فرزند در زندگانی دنیا به عذاب افکند و ساعت مرگ جان آنها به درآید در حالتی که کافر باشند.///پس نه اموال و نه اولادشان تو را به شگفتی نیندازد، جز این نیست که خداوند می‌خواهد آنان را در زندگانی دنیا به این وسیله عذاب کند و در حال کفر جانشان به در رود///و (فزونی) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتی فرو نبرد؛ خدا می‌خواهد آنان را به وسیله آن، در زندگی دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!///پس شگفتت نیارد مالهای ایشان و نه فرزندان ایشان جز این نیست که خدا خواهد تا عذابشان کند بدانها در زندگی دنیا و برون رود جانهای ایشان حالی که هستند کافران‌///پس (نه) اموال و نه فرزندانشان تو را به شگفتی نیاورد. جز این نیست که خدا می‌خواهد در زندگی دنیا با آنها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بر کنده شود. They swear by Allah that they are indeed of you; but they are not of you: yet they are afraid (to appear in their true colours). [با کمال بی شرمی] به خدا سوگند یاد می‌کنند که حتما از زمره شمایند؛ در صورتی که از شما نیستند، بلکه گروهی اند که از شما [به سبب ایمان استوارتان] در اضطراب و ترس به سر می‌برند.///[با کمال بی شرمی] به خدا سوگند یاد می‌کنند که حتما از زمره شمایند؛ در صورتی که از شما نیستند، بلکه گروهی اند که از شما [به سبب ایمان استوارتان] در اضطراب و ترس به سر می‌برند.///به خدا سوگند مى‌خورند که از شمایند و حال آنکه از شما نیستند، اینان از شما بیمناکند.///و به خدا سوگند مى‌خورند که قطعا از شمایند، ولى از شما نیستند، بلکه گروهى هستند که [از شما] ترس دارند///و به خدا سوگند یاد مى‌کنند که آنان قطعا از شمایند، در حالى که از شما نیستند، لیکن آنان گروهى هستند که مى‌ترسند.///منافقان به خدا قسم مى‌خورند که آنان از شمایند، در حالى که [دروغ مى‌گویند و] از شما نیستند، بلکه آنان گروهى هستند که [از شما] مى‌ترسند [یا میان دل و زبان و عملشان جدایى است].///و آنها (برای آنکه نفاق خود را پنهان کنند) دائم به خدا قسم یاد می‌کنند که ما هم به راستی از شما مؤمنانیم و حال آنکه از شما و هم عقیده شما نیستند و لیکن این قوم (از قدرت اسلام) می‌ترسند.///و به خداوند سوگند یاد می‌کنند که آنان از شما هستند ولی آنان از شما نیستند، بلکه گروهی‌اند که می‌ترسند///آنها به خدا سوگند می‌خورند که از شما هستند، در حالی که از شما نیستند؛ ولی آنها گروهی هستند که می‌ترسند (و به خاطر ترس از فاش شدن اسرارشان دروغ می‌گویند)!///و سوگند یاد کنند به خدا که ایشانند از شما و نیستند از شما و لیکن آنانند گروهی هراسان‌///به خدا سوگند یاد می‌کنند (که) آنان بی‌گمان به‌راستی از شمایند، در حالی که آنان از شما نیستند، لیکن گروهی هستند که (مؤمنان را از یکدیگر) جدا می‌کنند. If they could find a place to flee to, or caves, or a place of concealment, they would turn straightaway thereto, with an obstinate rush. اگر پناهگاهی یا غارهایی یا گریزگاهی می‌یافتند، شتابان به سوی آنها روی می‌آوردند.///اگر پناهگاهی یا غارهایی یا گریزگاهی می‌یافتند، شتابان به سوی آنها روی می‌آوردند.///اگر پناهگاه یا غار یا نهانگاهى مى‌یافتند، شتابان بدان جا روى مى‌آوردند.///اگر پناهگاه یا غار یا گریزگاهى پیدا مى‌کردند، شتابان به سوى آن روى مى‌آوردند///اگر پناهگاه یا غارها یا سوراخى [براى فرار] مى‌یافتند، شتابزده به سوى آن روى مى‌آوردند.///اگر [منافقان] پناهگاه یا غارها یا گریزگاهى بیابند، البته شتابان به آن روى مى‌آورند.///اگر پناهگاهی یا سنگری در مغار کوهها یا هر گریزگاهی دیگر بیابند (که از تسلط مسلمانان ایمن باشند) البته بدان جا با کمال تعجیل می‌گریزند.///اگر پناهگاه یا نهانگاهها یا گریزگاهی بیابند، شتابان به آن روی می‌آورند///اگر پناهگاه یا غارها یا راهی در زیر زمین بیابند، بسوی آن حرکت می‌کنند، و با سرعت و شتاب فرار می‌کنند.///اگر بیابند پناهگاهی یا غارهائی یا نهانگاهی هر آینه بسوی آن گرایند و ایشانند شتابان‌///اگر پناهگاه یا غارها یا فرارگاهی می‌یافتند، بی‌گمان بس شتابزده سویش روان می‌شدند. And among them are men who slander thee in the matter of (the distribution of) the alms: if they are given part thereof, they are pleased, but if not, behold! they are indignant! برخی از آنان نسبت به [تقسیم] صدقات بر تو خرده می‌گیرند، پس اگر از صدقات به آنان داده شود خشنود می‌شوند، و اگر داده نشود، ناگاه خشمگین می‌شوند.///برخی از آنان نسبت به [تقسیم] صدقات بر تو خرده می‌گیرند، پس اگر از صدقات به آنان داده شود خشنود می‌شوند، و اگر داده نشود، ناگاه خشمگین می‌شوند.///بعضى از ایشان تو را در تقسیم صدقات به بیداد متهم مى‌کنند، اگر به آنها عطا کنند خشنود مى‌شوند و اگر عطا نکنند خشم مى‌گیرند.///و برخى از آنان [در تقسیم‌] صدقات بر تو خرده مى‌گیرند، پس اگر از آن به ایشان عطا شود راضى مى‌شوند و اگر از آن به ایشان داده نشود یکباره خشمگین مى‌گردند///و برخى از آنان در [تقسیم‌] صدقات بر تو خرده مى‌گیرند، پس اگر از آن [اموال‌] به ایشان داده شود خشنود مى‌گردند، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم مى‌آیند.///و بعضى از منافقان، در [تقسیم زکات و] صدقات، به تو عیب مى‌گیرند. پس اگر چیزى از آن [اموال] به آنان داده شود، راضى مى‌شوند [و تو را عادل مى‌شمارند]، ولى اگر چیزى به آنان داده نشود، به ناگاه خشمگین مى‌شوند [و تو را به بى‌عدالتى متهم مى‌کنند].///و بعضی از آن مردم منافق در (تقسیم) صدقات بر تو اعتراض و خرده‌گیری کنند، اگر به آنها از آن عطا شود رضایت داشته و اگر از آن چیزی به آنها داده نشود سخت خشمگین شوند.///و از ایشان کسی هست که از تو در تقسیم صدقات عیب می‌گیرد، یعنی اگر از آنها به آنان ببخشند، خشنود شوند، و اگر از آن نبخشند، آنگاه در خشم می‌شوند///و در میان آنها کسانی هستند که در (تقسیم) غنایم به تو خرده میگیرند؛ اگر از آن (غنایم، سهمی) به آنها داده شود، راضی می‌شوند؛ و اگر داده نشود، خشم می‌گیرند (؛ خواه حق آنها باشد یا نه)!///و از ایشان است آنکه خرده بر تو گیرد در صدقات تا اگر داده شوند از آنها خوشنود شوند و اگر داده نشوند از آنها ناگهان ایشانند خشم‌آوران‌///و برخی از آنان در (تقسیم) صدقات بر تو خرده می‌گیرند. پس اگر از آن (اموال) به ایشان داده شود، خشنود می‌گردند و اگر از آن به آنان داده نشود ناگهان به خشم می‌آیند. If only they had been content with what Allah and His Messenger gave them, and had said, "Sufficient unto us is Allah! Allah and His Messenger will soon give us of His bounty: to Allah do we turn our hopes!" (that would have been the right course). و اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به ایشان عطا کرده‌اند، خشنود می‌شدند و می‌گفتند: خدا ما را بس است؛ خدا و پیامبرش به زودی از فضل و احسان خود به ما عطا می‌کنند [و] ما فقط به سوی خدا مایل و علاقمندیم [برای آنان بهتر بود.]///و اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به ایشان عطا کرده‌اند، خشنود می‌شدند و می‌گفتند: خدا ما را بس است؛ خدا و پیامبرش به زودی از فضل و احسان خود به ما عطا می‌کنند [و] ما فقط به سوی خدا مایل و علاقمندیم [برای آنان بهتر بود.]///چه مى‌شود اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان عطا مى‌کند خشنود باشند و بگویند: خدا ما را بس است و خدا و پیامبرش ما را از فضل خویش بى‌نصیب نخواهند گذاشت و ما به خدا رغبت مى‌ورزیم؟///و اگر آنها به آنچه خدا و پیامبرش [از صدقات‌] به ایشان داده راضى مى‌شدند و مى‌گفتند: خدا ما را بس است، زودا که خدا از فضل خویش و نیز پیامبرش به ما عطا کند و ما مشتاق خداوندیم [براى آنها بهتر بود]///و اگر آنان بدانچه خدا و پیامبرش به ایشان داده‌اند خشنود مى‌گشتند و مى‌گفتند: «خدا ما را بس است به زودى خدا و پیامبرش از کرم خود به ما مى‌دهند و ما به خدا مشتاقیم» [قطعا براى آنان بهتر بود].///اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده‌اند، راضى مى‌شدند و مى‌گفتند: «خداوند [و آنچه او صلاح بداند،] براى ما بس است، خدا و پیامبرش به زودى از فضل خود به ما خواهند داد و ما تنها به پروردگار، راغب و امیدواریم.» [اگر چنین مى گفتند، براى آنان بهتر بود].///و چقدر بهتر بود اگر آنها به آنچه خدا و رسول به آنها عطا کردند راضی بودند و می‌گفتند که خدا ما را کفایت است، او و هم رسولش از لطف عمیم به ما عطا خواهند کرد، ما تنها به خدا مشتاقیم.///ولی اگر آنان به آنچه خداوند و پیامبرش به ایشان بخشیده‌اند، خشنود می‌شدند و می‌گفتند خداوند ما را بس، زودا که خداوند و پیامبر او از فضل خویش به ما ببخشند و ما به خداوند می‌گراییم [برایشان بهتر بود]///(در حالی که) اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده راضی باشند، و بگویند: «خداوند برای ما کافی است! و بزودی خدا و رسولش، از فضل خود به ما می‌بخشند؛ ما تنها رضای او را می‌طلبیم.» (برای آنها بهتر است)!///و اگر که ایشان خوشنود می‌شدند بدانچه خدا و پیمبرش بدیشان داده و می‌گفتند بس است ما را خدا زود است بدهد به ما خدا از فضل خویش و پیمبرش همانا مائیم بسوی خدا گروندگان‌///و اگر آنان بدانچه خدا و پیامبرش به ایشان داده خشنود می‌گشتند و می‌گفتند: «خدا ما را بس است، به زودی خدا از فضل خود به ما می‌دهد و (نیز) پیامبرش (به ما می‌بخشد)، ما همانا تنها سوی خدا راغبانیم» (این خود برایشان شایسته بود). Alms are for the poor and the needy, and those employed to administer the (funds); for those whose hearts have been (recently) reconciled (to Truth); for those in bondage and in debt; in the cause of Allah; and for the wayfarer: (thus is it) ordained by Allah, and Allah is full of knowledge and wisdom. صدقات، فقط ویژه نیازمندان و تهیدستان [زمین گیر] و کارگزاران [جمع و پخش آن] و آنانکه باید [به خاطر تمایل به اسلام] قلوبشان را به دست آورد، و برای [آزادی] بردگان و [پرداخت بدهی] بدهکاران و [هزینه کردن] در راه خدا [که شامل هر کار خیر و عام المنفعه می‌باشد] و در راه ماندگان است؛ [این احکام] فریضه‌ای از سوی خداست، و خدا دانا و حکیم است.///صدقات، فقط ویژه نیازمندان و تهیدستان [زمین گیر] و کارگزاران [جمع و پخش آن] و آنانکه باید [به خاطر تمایل به اسلام] قلوبشان را به دست آورد، و برای [آزادی] بردگان و [پرداخت بدهی] بدهکاران و [هزینه کردن] در راه خدا [که شامل هر کار خیر و عام المنفعه می‌باشد] و در راه ماندگان است؛ [این احکام] فریضه‌ای از سوی خداست، و خدا دانا و حکیم است.///صدقات براى فقیران است و مسکینان و کارگزاران جمع‌آورى آن. و نیز براى به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نیازمند و آن فریضه‌اى است از جانب خدا. و خدا دانا و حکیم است.///صدقه‌ها [زکات مال‌] فقط به فقرا و بینوایان و عاملان جمع‌آورى زکات و دلجویى شدگان و آزادى بردگان، و وامداران، و [صرف‌] در راه خدا و در راه ماندگان تعلق دارد که این فریضه‌اى از جانب خدا است، و خداوند داناى حکیم است///صدقات، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیان [گردآورى و پخش‌] آن، و کسانى که دلشان به دست آورده مى‌شود، و در [راه آزادى‌] بردگان، و وامداران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [این‌] به عنوان فریضه از جانب خداست، و خدا داناى حکیم است.///همانا صدقات [و زکات]، براى نیازمندان و درماندگان وکارگزاران زکات و برای جلب دل‌ها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهکاران و [هزینه‌ى جهاد] در راه خدا و تأمین در راه مانده است. این دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.///(مصرف) صدقات منحصرا مختص است به (این هشت طایفه): فقیران و عاجزان و متصدیان اداره صدقات و کسانی که باید تألیف قلوب آنها کرد (یعنی برای متمایل کردن بیگانگان به دین اسلام) و آزادی بندگان و قرض‌داران و در راه خدا (یعنی در راه تبلیغ و رواج دین خدا) و به راه درماندگان. این مصارف هشتگانه فرض و حکم خداست، که خدا دانا و بر تمام مصالح خلق آگاه است.///زکات فقط برای تهیدستان و بینوایان و کارگزاران آن و دلجویی شدگان و بردگان‌ [ی که می‌خواهند بازخرید شوند] و وامداران و هزینه در راه خدا و در راه ماندگان است که فریضه الهی است و خداوند دانای فرزانه است‌///زکاتها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت می‌کشند، و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می‌شود، و برای (آزادی) بردگان، و (ادای دین) بدهکاران، و در راه (تقویت آیین) خدا، و واماندگان در راه؛ این، یک فریضه (مهم) الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است!///جز این نیست که صدقات برای بینوایان و دریوزگان و کارگران بر آنها و دل به دست آوردگان و در آزاد کردن بندگان و وام داران و در راه خدا و درماندگان راه راست بایسته است از خدا و خدا است دانای حکیم‌///صدقات، تنها به کمرشکستگان (زمین‌گیر) و تهی‌دستان (خاک‌نشین) و متصدیان (گردآوری و پخش) آن و کسانی که دلشان (برای رغبت بیشتر به ایمان) به دست آورده شده و در (راه آزادی) گرفتاران در بند و وامداران و در راه خدا اختصاص دارد. حال آنکه (این) فریضه‌ای است از جانب خدا و خدا بس دانای حکیم است. Among them are men who molest the Prophet and say, "He is (all) ear." Say, "He listens to what is best for you: he believes in Allah, has faith in the Believers, and is a Mercy to those of you who believe." But those who molest the Messenger will have a grievous penalty. و از منافقان کسانی هستند که همواره پیامبر را آزار می‌دهند، و می‌گویند: شخص زود باور و نسبت به سخن این و آن سراپا گوش است. بگو: او در جهت مصلحت شما سراپا گوش و زود باور خوبی است، به خدا ایمان دارد و فقط به مؤمنان اعتماد می‌ورزد، و برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند، رحمت است، و برای آنانکه همواره پیامبر خدا را آزار می‌دهند، عذابی دردناک است.///و از منافقان کسانی هستند که همواره پیامبر را آزار می‌دهند، و می‌گویند: شخص زود باور و نسبت به سخن این و آن سراپا گوش است. بگو: او در جهت مصلحت شما سراپا گوش و زود باور خوبی است، به خدا ایمان دارد و فقط به مؤمنان اعتماد می‌ورزد، و برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند، رحمت است، و برای آنانکه همواره پیامبر خدا را آزار می‌دهند، عذابی دردناک است.///بعضى از ایشان پیامبر را مى‌آزارند و مى‌گویند که او به سخن هر کس گوش مى‌دهد. بگو: او براى شما شنونده سخن خیر است. به خدا ایمان دارد و مؤمنان را باور دارد، و رحمتى است براى آنهایى که ایمان آورده‌اند. و آنان که رسول خدا را بیازارند به شکنجه‌اى دردآور گرفتار خواهند شد.///و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‌دهند و مى‌گویند: او [سراپا] گوش است. بگو: او گوش [فرا دهنده‌ى‌] خوبى براى شماست، [چرا که‌] هم به خدا ایمان داشته و هم مؤمنان را باور دارد و براى کسانى از شما که ایمان آورده‌اند رحمتى است، و کسانى که رسول خد///و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‌دهند و مى‌گویند: «او زودباور است.» بگو: «گوش خوبى براى شماست، به خدا ایمان دارد و [سخن‌] مؤمنان را باور مى‌کند، و براى کسانى از شما که ایمان آورده‌اند رحمتى است.» و کسانى که پیامبر خدا را آزار مى‌رسانند، عذابى پر درد [در پیش‌] خواهند داشت.///برخى از منافقان، پیامبر را آزار مى‌دهند و مى‌گویند: «او سراپا گوش است. [به سخن هر کسی گوش مى‌دهد و خوش باور است.]» بگو: «گوش دادن و خوش باورى به نفع شماست.» او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می‌کند و براى هر کس از شما که ایمان آورد، مایه‌ى رحمت است و آنان که رسول خدا را آزار مى‌دهند، عذابى دردناک دارند.///و بعضی (از منافقان) هستند که دائم پیغمبر را می‌آزارند و (چون عذر دروغ آنها به حلم خود می‌پذیرد) می‌گویند: او شخص ساده و زودباوری است. بگو زودباوری او لطفی به نفع شماست، که به خدا ایمان آورده و به مؤمنان هم اطمینان دارد و برای مؤمنان (حقیقی) شما وجودش رحمت است، و برای آنها که رسول را آزار دهند عذابی دردناک مهیاست.///و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند او زودباور است، بگو به سود شماست که زودباور است، که به خداوند و مؤمنان ایمان دارد و رحمت الهی برای کسانی از شماست که ایمان آورده‌اند، و کسانی که پیامبر خدا را می‌آزارند، عذاب دردناکی [در پیش‌] دارند///از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: «او آدم خوش‌باوری است!» بگو: «خوش‌باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می‌کند؛ و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند!///و از ایشانند آنان که بیازارند پیمبر را و گویند او است گوشی (سخن شنو) بگو گوش خیری است برای شما ایمان آورد به خدا و ایمان آورد برای مؤمنان و رحمتی است برای آنان که ایمان آوردند از شما و آنان که می‌آزارند پیمبر خدای را ایشان را است عذابی دردناک‌///و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: «او گوش است (و زود باور می‌کند).» بگو: «(او) به سود شما گوش است‌؛ به خدا ایمان می‌آورد و به سود مؤمنان امانشان می‌دهد و برای کسانی از شما که ایمان آورده‌اند رحمتی بزرگ است.» و کسانی که پیامبر خدا را آزار می‌رسانند، برایشان عذابی است پر درد. To you they swear by Allah. In order to please you: But it is more fitting that they should please Allah and His Messenger, if they are Believers. آنان برای شما [از روی حیله و تزویر برای معذور نشان دادن خود نسبت به کارهای ناهنجارشان] به خدا سوگند می‌خورند تا شما را راضی و خشنود سازند، در صورتی که اگر مؤمن بودند، شایسته‌تر آن بود که خدا و رسولش را خشنود کنند.///آنان برای شما [از روی حیله و تزویر برای معذور نشان دادن خود نسبت به کارهای ناهنجارشان] به خدا سوگند می‌خورند تا شما را راضی و خشنود سازند، در صورتی که اگر مؤمن بودند، شایسته‌تر آن بود که خدا و رسولش را خشنود کنند.///در برابر شما به خدا سوگند مى‌خورند تا خشنودتان سازند و حال آنکه اگر ایمان آورده‌اند شایسته‌تر است که خدا و رسولش را خشنود سازند.///براى شما به خدا سوگند مى‌خورند که شما را راضى کنند، و حال آن که اگر مؤمن بودند سزاوارتر این بود که خدا و رسول او را راضى کنند///براى [اغفال‌] شما به خدا سوگند یاد مى‌کنند تا شما را خشنود گردانند، در صورتى که اگر مؤمن باشند [بدانند] سزاوارتر است که خدا و فرستاده او را خشنود سازند.///[منافقان] براى شما به خدا سوگند مى‌خورند تا شما را راضى کنند، در حالى­که اگر ایمان آورده‌اند، شایسته‌تر آن است که خدا و رسولش را راضى کنند.///(منافقان) برای اغفال و خشنود کردن شما مؤمنان به نام خدا سوگند می‌خورند در صورتی که اگر ایمان داشتند سزاوارتر این بود که خدا و رسول را از خود خشنود کنند.///برای شما به خداوند سوگند می‌خورند که خشنودتان کنند، و حال آنکه اینان اگر مؤمنند [بدانند که‌] خداوند و پیامبر او سزاوارترند به آنکه خشنودشان کنند///آنها برای شما به خدا سوگند یاد می‌کنند، تا شما را راضی سازند؛ در حالی که شایسته‌تر این است که خدا و رسولش را راضی کنند، اگر ایمان دارند!///سوگند خورند به خدا برای شما تا خوشنودتان کنند و خدا و پیمبرش سزاوارتر است که خوشنود کنندش اگر هستید مؤمنان‌///برای (اغفال) شما به خدا سوگند یاد می‌کنند تا شما را خشنود گردانند. حال آنکه اگر مؤمن بودند سزاوارتر است که خدا و فرستاده‌ی او را خشنود سازند. Know they not that for those who oppose Allah and His Messenger, is the Fire of Hell?- wherein they shall dwell. That is the supreme disgrace. آیا ندانسته‌اند که هر کس با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت کند، مسلما آتش دوزخ برای اوست که در آن جاودانه است؛ این [همان] رسوایی بزرگ است.///آیا ندانسته‌اند که هر کس با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت کند، مسلما آتش دوزخ برای اوست که در آن جاودانه است؛ این [همان] رسوایی بزرگ است.///آیا نمى‌دانند که هر کس که با خدا و پیامبرش مخالفت مى‌ورزد جاودانه در آتش جهنم خواهد بود و این رسوایى بزرگى است؟///آیا ندانسته‌اند که هر کس با خدا و پیامبرش دشمنى کند آتش جهنم براى اوست که در آن جاودانه است؟ این است آن رسوایى بزرگ///آیا ندانسته‌اند که هر کس با خدا و پیامبر او درافتد براى او آتش جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود، این همان رسوایى بزرگ است.///آیا ندانستند که هر کس با خدا و پیامبرش دشمنى کند، کیفرش آتش دوزخ است و پیوسته در آن خواهد بود؟ این است خوارى و رسوایى بزرگ [که بهره‌ى مخالفان است]!///آیا ندانسته‌اند که هر کس با خدا و رسولش به عداوت برخیزد آتش دوزخ کیفر دائمی اوست؟ و این به حقیقت ذلت و خواری بزرگ است.///آیا ندانسته‌اند که هرکس با خداوند و پیامبر او مخالفت ورزد، آتش جهنم نصیب اوست که جاودانه در آن می‌ماند، و این خفت و خواری بزرگ است‌///آیا نمی‌دانند هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند، برای او آتش دوزخ است؛ جاودانه در آن می‌ماند؟! این، همان رسوایی بزرگ است!///آیا ندانستید که هر که با خدا و پیمبرش درافتد همانا وی را است آتش دوزخ جاودان در آن این است خواری بزرگ‌///آیا ندانستند هر که میان خود و خدا و پیامبرش حدی [: فاصله‌ای] اندازد، بی‌گمان برای او آتش جهنم است، حال آنکه در آن جاودانه خواهد بود. این همان خواری و بی‌مقداری بزرگ است. The Hypocrites are afraid lest a Sura should be sent down about them, showing them what is (really passing) in their hearts. Say: "Mock ye! But verily Allah will bring to light all that ye fear (should be revealed). منافقان از اینکه سوره‌ای بر ضدشان نازل شود که آنان را از اسراری که [در جهت دشمنی با خدا، پیامبر، مؤمنان و حکومت اسلامی] در دل هایشان وجود دارد، آگاه نماید اظهار ترس و نگرانی می‌کنند؛ بگو: مسخره کنید، خدا آنچه را از آن بیمناک و نگرانید، آشکار خواهد کرد.///منافقان از اینکه سوره‌ای بر ضدشان نازل شود که آنان را از اسراری که [در جهت دشمنی با خدا، پیامبر، مؤمنان و حکومت اسلامی] در دل هایشان وجود دارد، آگاه نماید اظهار ترس و نگرانی می‌کنند؛ بگو: مسخره کنید، خدا آنچه را از آن بیمناک و نگرانید، آشکار خواهد کرد.///منافقان مى‌ترسند که مباد از آسمان در باره آنها سوره‌اى نازل شود و از آنچه در دل نهفته‌اند با خبرشان سازد. بگو: مسخره کنید، که خدا آنچه را که از آن مى‌ترسید آشکار خواهد ساخت.///منافقان از آن بیم دارند که سوره‌اى بر ضد آنها نازل شود و به آنچه در دل دارند آگاهشان سازد. بگو: مسخره کنید، بى‌تردید خداوند افشاگر چیزى است که از آن بیم دارید///منافقان بیم دارند از اینکه [مبادا] سوره‌اى در باره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: «ریشخند کنید، بى‌تردید خدا آنچه را که [از آن‌] مى‌ترسید برملا خواهد کرد.»///منافقان بیم دارند که سوره‌اى به زیان آنان نازل شود که از آنچه در درونشان است، خبر دهد. بگو: «[هرچه مى‌خواهید] مسخره کنید. قطعا خداوند آنچه را که [از آشکار شدنش] بیم دارید، آشکار خواهد کرد.»///منافقان از آن روزی می‌ترسند که خدا سوره‌ای بفرستد که آنها را از آنچه در درون آنهاست آگاه کند. بگو: اکنون تمسخر کنید، خدا آنچه را که از آن می‌ترسید آشکار خواهد ساخت.///منافقان بیمناکند از اینکه سوره‌ای بر ضد آنان نازل گردد که [مؤمنان را] از ما فی‌الضمیرشان آگاه گرداند، بگو ریشخند کنید، بی‌گمان خداوند آشکارکننده رازی است که از آن بیمناکید///منافقان از آن بیم دارند که سوره‌ای بر ضد آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا کنید! خداوند، آنچه را از آن بیم دارید، آشکار می‌سازد!»///ترسند منافقان که فرستاده شود بر ایشان سوره‌ای که آگهیشان دهد آنچه در دلهای ایشان است بگو استهزاء کنید همانا خدا است برون‌آورنده آنچه می‌ترسید///منافقان بیم دارند از اینکه (مبادا) سوره‌ای بر آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دل‌هایشان هست خبری مهم دهد. بگو: «مسخره کنید. بی‌تردید خدا آنچه را که (از آن) می‌ترسید برون آورنده است.» If thou dost question them, they declare (with emphasis): "We were only talking idly and in play." Say: "Was it at Allah, and His Signs, and His Messenger, that ye were mocking?" و اگر [نسبت به اعمال ناهنجار و گفتار باطلشان] از آنان بازخواست کنی، قاطعانه می‌گویند: فقط شوخی وبازی کردیم! بگو: آیا خدا وآیات او و پیامبرش را مسخره می‌کردید؟!///و اگر [نسبت به اعمال ناهنجار و گفتار باطلشان] از آنان بازخواست کنی، قاطعانه می‌گویند: فقط شوخی وبازی کردیم! بگو: آیا خدا وآیات او و پیامبرش را مسخره می‌کردید؟!///اگر از آنها بپرسى که چه مى‌کردید؟ مى‌گویند: ما با هم حرف مى‌زدیم و بازى مى‌کردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره مى‌کردید؟///و اگر از ایشان سؤال کنى [چرا استهزا مى‌کردید]، مسلما خواهند گفت: ما صرفا به شوخى حرف مى‌زدیم و تفریح مى‌کردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و رسولش را مسخره مى‌کردید///و اگر از ایشان بپرسى، مسلما خواهند گفت: «ما فقط شوخى و بازى مى‌کردیم.» بگو: «آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند مى‌کردید؟»///اگر از منافقان [دلیل تمسخرشان را] بپرسى، قطعا مى‌گویند: «ما فقط شوخى و بازى مى‌کردیم [، غرضى نداشتیم].» بگو: «آیا خداوند و آیات او و پیامبرش را مسخره مى‌کردید!؟»///و اگر از آنها بپرسی (که چرا سخریه و استهزاء می‌کنید؟) پاسخ دهند که ما به مزاح و مطایبه سخن می‌راندیم. بگو: آیا با خدا و آیات و رسول او تمسخر می‌کردید؟!///و اگر از ایشان بپرسی [چرا ریشخند می‌کردید] بی‌گمان خواهند گفت، ما فقط حرف می‌زدیم و خود را سرگرم می‌کردیم، بگو آیا به خداوند و آیات او و پیامبر او ریشخند می‌کردید؟///و اگر از آنها بپرسی (: «چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!»)، می‌گویند: «ما بازی و شوخی می‌کردیم!» بگو: «آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره می‌کردید؟!»///و اگر پرسیشان همانا گویند جز این نیست که فرو می‌رفتیم (سرگرمی داشتیم) و بازی می‌کردیم بگو آیا به خدا و آیتهای او و پیمبرش استهزاء می‌کردید///و بی‌گمان اگر از ایشان بپرسی، بی‌‌امان همی خواهند گفت: «ما فقط (در کار نابسامانمان) فرورفته و بازی می‌کرده‌ایم.» بگو: «آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره می‌کرده‌اید؟» Make ye no excuses: ye have rejected Faith after ye had accepted it. If We pardon some of you, We will punish others amongst you, for that they are in sin. [بگو: نسبت به اعمال و گفتارتان] عذرخواهی نکنید که [عذرخواهی شما را پایه واساسی نیست] یقینا شما پس از ایمانتان کافر شدید؛ اگر از گروهی از شما [که تابع و دنباله رو بودید] درگذریم، گروه دیگر را [که سردمداران برنامه‌های منافقانه بودند] به سبب آنکه همواره [در جامعه اسلامی] دست به جرم و خطا می‌زدند، قطعا عذاب می‌کنیم.///[بگو: نسبت به اعمال و گفتارتان] عذرخواهی نکنید که [عذرخواهی شما را پایه واساسی نیست] یقینا شما پس از ایمانتان کافر شدید؛ اگر از گروهی از شما [که تابع و دنباله رو بودید] درگذریم، گروه دیگر را [که سردمداران برنامه‌های منافقانه بودند] به سبب آنکه همواره [در جامعه اسلامی] دست به جرم و خطا می‌زدند، قطعا عذاب می‌کنیم.///عذر میاورید. پس از ایمان، کافر شده‌اید. اگر از تقصیر گروهى از شما بگذریم گروه دیگر را که مجرم بوده‌اند عذاب خواهیم کرد.///عذر نیاورید به راستى بعد از ایمانتان کافر شدید. اگر از تقصیر گروهى از شما بگذریم، گروهى دیگر را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند///عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شده‌اید. اگر از گروهى از شما درگذریم، گروهى [دیگر] را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند.///[بى‌جهت] عذر و بهانه نیاورید. شما بعد از ایمانتان، کافر شدید. اگر از گروهى از شما [به خاطر توبه یا آن که بار اولشان است،] درگذریم، گروهى [دیگر] را به خاطر سابقه‌ى جرمشان کیفر مى‌دهیم.///عذر نیاورید، که شما بعد از ایمان کافر شدید، اگر از برخی (نادانان و ساده لوحان) شما درگذریم گروهی (فتنه‌گر) را نیز عذاب خواهیم کرد که مردمی بسیار زشتکار بوده‌اند.///عذر و بهانه نیاورید به راستی که پس از ایمانتان کافر شده‌اید، اگر گروهی از شما را ببخشیم گروهی را عذاب می‌کنیم چرا که گناهکار بوده‌اند///(بگو:) عذر خواهی نکنید (که بیهوده است؛ چرا که) شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید! اگر گروهی از شما را (بخاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا مجرم بودند!///پوزش نخواهید همانا کافر شدید پس از ایمانتان اگر درگذریم از گروهی از شما عذاب کنیم گروهی را بدانکه بودند گنهکاران‌///عذر نیاورید. بی‌چون شما بعد از ایمانتان کافر شدید. اگر از گروهی از شما (به‌خاطر پوزششان) درگذریم، گروهی (دیگر) را به علت اینکه همواره تبهکار بوده‌اند عذاب خواهیم کرد. The Hypocrites, men and women, (have an understanding) with each other: They enjoin evil, and forbid what is just, and are close with their hands. They have forgotten Allah; so He hath forgotten them. Verily the Hypocrites are rebellious and perverse. مردان و زنان منافق همانند و مشابه یکدیگرند، به کار بد فرمان می‌دهند و از کار نیک باز می‌دارند و از انفاق در راه خدا امساک می‌ورزند، خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را [از لطف و رحمت خود] محروم کرد؛ یقینا منافقانند که فاسق اند.///مردان و زنان منافق همانند و مشابه یکدیگرند، به کار بد فرمان می‌دهند و از کار نیک باز می‌دارند و از انفاق در راه خدا امساک می‌ورزند، خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را [از لطف و رحمت خود] محروم کرد؛ یقینا منافقانند که فاسق اند.///مردان منافق و زنان منافق، همه همانند یکدیگرند. به کارهاى زشت فرمان مى‌دهند و از کارهاى نیک جلو مى‌گیرند و مشت خود را از انفاق در راه خدا مى‌بندند. خدا را فراموش کرده‌اند. خدا نیز ایشان را فراموش کرده است، زیرا منافقان نافرمانانند.///مردان و زنان منافق همه از یکدیگرند که امر به منکر و نهى از معروف مى‌کنند و دست‌هاى خود را [از انفاق‌] بسته مى‌دارند. خدا را فراموش کرده‌اند و او هم فراموششان کرده است. آرى، منافقان همان فاسقانند///مردان و زنان دو چهره، [همانند] یکدیگرند. به کار ناپسند وامى‌دارند و از کار پسندیده باز مى‌دارند، و دستهاى خود را [از انفاق‌] فرو مى‌بندند. خدا را فراموش کردند، پس [خدا هم‌] فراموششان کرد. در حقیقت، این منافقانند که فاسقند.///مردان و زنان منافق، از یکدیگرند، [از یک قماشند،] به منکر فرمان مى‌دهند و از معروف نهى مى‌کنند و دست‌هاى خود را [از بخشش و انفاق] مى‌بندند. خدا را فراموش کرده‌اند، پس خداوند نیز آنان را فراموش کرده است. همانا منافقان، همان فاسقانند.///مردان و زنان منافق، متفق با همدیگر و طرفدار یکدیگرند، مردم را به کار بد وا می‌دارند و از کار نیکو منع می‌کنند و دست خود را (از انفاق در راه خدا) می‌بندند، و چون خدا را فراموش کردند خدا نیز آنها را فراموش کرد (یعنی به خود واگذاشت تا از هر سعادت محروم شوند)، در حقیقت منافقان بدترین زشتکاران عالمند.///مردان و زنان منافق همه از یکدیگرند که امر به منکر و نهی از معروف می‌کنند و دستانشان را [از انفاق‌] بسته می‌دارند، خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند هم [به کیفر آن‌] فراموششان کرده است، بی‌گمان منافقان فاسقند///مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر، و نهی از معروف می‌کنند؛ و دستهایشان را (از انفاق و بخشش) می‌بندند؛ خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود)؛ به یقین، منافقان همان فاسقانند!///مردان دوروی و زنان دوروی برخیشان از آن برخی است فرمان دهند به زشتی و بازدارند از نیکی و بسته دارند دستهای خود را فراموش کردند خدای را پس فراموششان کرد همانا دورویانند نافرمانان‌///مردان و زنان منافق همانند یکدیگرند؛ (دیگران و خودشان را) به کار ناشناخته [: ناپسند] وا می‌دارند و از کار شناخته شده [: پسندیده] باز می‌دارند، و دست‌های خود را (از خوبی‌ها) فرو می‌بندند. خدا را فراموش کردند، پس او (هم) فراموششان کرد. منافقان، بی‌گمان (هم) اینان فاسقانند. Allah hath promised the Hypocrites men and women, and the rejecters, of Faith, the fire of Hell: Therein shall they dwell: Sufficient is it for them: for them is the curse of Allah, and an enduring punishment,- خدا آتش دوزخ را به مردان و زنان منافق و کافران وعده داده، در آن جاودانه‌اند، همان برای آنان بس است و خدا لعنتشان کرده و برای آنان عذابی پایدار است.///خدا آتش دوزخ را به مردان و زنان منافق و کافران وعده داده، در آن جاودانه‌اند، همان برای آنان بس است و خدا لعنتشان کرده و برای آنان عذابی پایدار است.///خدا به مردان منافق و زنان منافق و کافران وعده آتش جهنم داده است. در آن جاودانه‌اند. همین برایشان بس است. لعنت خدا بر آنها باد و به عذابى پایدار گرفتار خواهند شد.///خدا به مردان و زنان منافق و به کافران، آتش جهنم را وعده داده است که در آن جاودانه‌اند. همین براى ایشان بس است، و خداوند لعنتشان کرده و براى آنان عذابى دایم است///خدا به مردان و زنان دو چهره و کافران، آتش جهنم را وعده داده است. در آن جاودانه‌اند. آن [آتش‌] براى ایشان کافى است، و خدا لعنتشان کرده و براى آنان عذابى پایدار است.///خداوند به مردان و زنان منافق و به کافران، وعده‌ى آتش دوزخ را داده، که پیوسته در آن خواهند بود. آن [دوزخ] برایشان بس است و خداوند آنان را لعنت کرده [و از لطف خویش دور ساخته] و برایشان عذابى پایدار است.///خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای (کیفر) آنها کافی است و خدا آنها را لعن کرده و عذابی ابدی دارند.///خداوند به مردان منافق و زنان منافق و کافران از آتش جهنم بیم داده است که جاودانه در آنند و همان ایشان را بس، و خداوند لعنتشان کرده است و عذابی پاینده دارند///خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند -همان برای آنها کافی است! - و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته؛ و عذاب همیشگی برای آنهاست!///وعده داد خدا مردان دوروی و زنان دوروی و کافران را آتش دوزخ جاودانان در آن بس است ایشان را و براندشان خدا و ایشان را است عذابی پاینده‌///خدا به مردان و زنان منافق و کافران، آتش جهنم را وعده داده است، (که) در آن جاودانه‌اند. همان (آتش) برایشان کافی است و خدا لعنتشان کرده، و برایشان عذابی پایدار کننده است. As in the case of those before you: they were mightier than you in power, and more flourishing in wealth and children. They had their enjoyment of their portion: and ye have of yours, as did those before you; and ye indulge in idle talk as they did. They!- their work are fruitless in this world and in the Hereafter, and they will lose (all spiritual good). [همه شما منافقان و کافران در نفاق و کفر] مانند کسانی هستید که پیش از شما بودند؛ آنان از شما نیرومندتر و اموال و فرزندانشان بیشتر بود؛ آنان از سهمشان [که در دنیا از نعمت‌های خدا داشتند در امور باطل] بهره گرفتند؛ پس شما نیز از سهمتان همان گونه که آنان از سهمشان بهره گرفتند بهره گرفتید، و به صورتی که [آنان در شهواتشان] فرو رفتند فرو رفتید؛ اینانند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر است و در حقیقت اینانند که زیانکارند.///[همه شما منافقان و کافران در نفاق و کفر] مانند کسانی هستید که پیش از شما بودند؛ آنان از شما نیرومندتر و اموال و فرزندانشان بیشتر بود؛ آنان از سهمشان [که در دنیا از نعمت‌های خدا داشتند در امور باطل] بهره گرفتند؛ پس شما نیز از سهمتان همان گونه که آنان از سهمشان بهره گرفتند بهره گرفتید، و به صورتی که [آنان در شهواتشان] فرو رفتند فرو رفتید؛ اینانند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر است و در حقیقت اینانند که زیانکارند.///همانند کسانى که پیش از شما بودند، با نیروى بیشتر و دارایى و فرزندان بیشتر. ایشان از نصیب خویش بهره‌مند شدند. شما نیز از نصیب خویش بهره‌مند شده‌اید، همچنان که کسانى که پیش از شما بوده‌اند، از نصیب خویش بهره‌مند شده بودند. شما سخنان ناپسند گفتید، همچنان که ایشان سخن ناپسند مى‌گفتند. اعمال آنان در دنیا و آخرت ناچیز گردید و زیانمند شدند.///[شما منافقان‌] مانند آن کسانى هستید که پیش از شما بودند. [و] نیرویى افزون‌تر از شما داشتند و دارایى و اولادشان بیشتر بود. آنان از بهره‌ى خود استفاده کردند، شما نیز همان طور که پیشینیانتان بهره‌مند شدند از بهره‌ى خود استفاده کرده‌اید، و شما بیهوده گفت/// [حال شما منافقان‌] چون کسانى است که پیش از شما بودند: آنان از شما نیرومندتر و داراى اموال و فرزندان بیشتر بودند. پس، از نصیب خویش [در دنیا] برخوردار شدند، و شما [هم‌] از نصیب خود برخوردار شدید؛ همان گونه که آنان که پیش از شما بودند از نصیب خویش برخوردار شدند، و شما [در باطل‌] فرو رفتید؛ همان گونه که آنان فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنیا و آخرت به هدر رفت و آنان همان زیانکارانند.///[حال شما منافقان،] همچون کسانى است که پیش از شما بودند، [با آن که] آنان نیرومندتر از شما و ثروتمندتر و صاحب فرزندان بیشترى بودند. پس آنان از نصیبشان بهره‌مند شدند. شما نیز همان­گونه که پیشینیان شما بهره‌مند شدند، بهره‌ى خود را بردید و [در روش باطل خود] فرو رفتید، چنان که آنان فرو رفتند. آنها اعمالشان در دنیا و آخرت محو شد و آنان همان زیانکارانند.///(شما هم دنیا پرستید) به مانند آنهایی که پیش از شما بودند در صورتی که پیشینیان از شما قوی‌تر بودند و مال و اولادشان بیشتر بود، پس به سهم خود (از متاع فانی دنیا دو روزی) متمتع بودند، اکنون هم که نوبت به شما رسید به تمتع دنیا به سهم خود مانند آنها سرگرم شدید و هم (در شهوات دنیا) به مانند آنها فرو رفتید! آنان مردمی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت نابود و باطل گشت و هم آنان به حقیقت زیانکاران عالمند.///همانند پیشینیانتان که از شما نیرومندتر و ثروتمندتر و پرزاد و رودتر بودند، آری آنان از نصیب خویش بهره‌مند شدند و شما نیز همانند پیشینیانتان که از نصیب خویش بهره‌مند شدند، از نصیب خویش بهره‌مند شدید، و همانند آنان که ژاژخایی کردند، ژاژخایی کردید، اینان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و اینان زیانکارند///(شما منافقان،) همانند کسانی هستید که قبل از شما بودند (و راه نفاق پیمودند؛ بلکه) آنها از شما نیرومندتر، و اموال و فرزندانشان بیشتر بود! آنها از بهره خود (از مواهب الهی در راه گناه و هوس) استفاده کردند؛ شما نیز از بهره خود، (در این راه) استفاده کردید، همان گونه که آنها استفاده کردند؛ شما (در کفر و نفاق و استهزای مؤمنان) فرو رفتید، همان گونه که آنها فرو رفتند؛ (ولی سرانجام) اعمالشان در دنیا و آخرت نابود شد؛ و آنها همان زیانکارانند!///مانند آنان که پیش از شما بودند سخت‌تر از شما در نیرو و بیشتر در خواسته‌ها و فرزندان پس کامیاب شدند از بهره خویش سپس شما کامیاب شدید از بهره خود چنانکه کامیاب شدند آنان که پیش از شما بودند از بهره خود و فرورفتید چنانکه فرورفتند (سرگرم شدید) آنان تباه شد کردارشان در دنیا و آخرت و ایشانند زیانکاران‌///(حال شما منافقان) همچون (حال) کسانی است که پیش از شما بودند. آنان از شما نیرومندتر و دارای اموال و فرزندانی بیشتر بوده‌اند. پس بر حسب خوی (ناپسند) خودشان از نصیب خودشان برخوردار شدند. و شما (هم) به خوی (بد) خود بهره (ها) بردید، چنان که پیشینیانتان به خوی (بد) شان بهره‌ (ها) بردند. و شما (در باطل) فرو رفتید، همان گونه که آنان (در باطل) فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنیا و آخرت به هدر رفت و اینان، (هم) ایشان زیان‌کارانند. Hath not the story reached them of those before them?- the People of Noah, and 'Ad, and Thamud; the People of Abraham, the men of Midian, and the cities overthrown. To them came their messengers with clear signs. It is not Allah Who wrongs them, but they wrong their own souls. آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به اینان نرسیده؟ خبر قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شده [قوم لوط] که پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند [ولی نپذیرفتند]؛ خدا بر آن نبود که به آنان ستم ورزد، ولی آنان بودند که همواره بر خود ستم می‌کردند.///آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به اینان نرسیده؟ خبر قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شده [قوم لوط] که پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند [ولی نپذیرفتند]؛ خدا بر آن نبود که به آنان ستم ورزد، ولی آنان بودند که همواره بر خود ستم می‌کردند.///آیا خبر کسانى که پیش از آنها بوده‌اند چون قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و مؤتفکه را نشنیده‌اند که پیامبرانشان با نشانه‌هاى آشکار بر آنها مبعوث شدند؟ خدا به آنها ستم نمى‌کرد، آنان خود بر خود ستم مى‌کردند.///آیا خبر کسانى که پیش از آنان بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و شهرهاى زیر و رو شده به ایشان نرسیده‌است؟ پیامبرانشان حجت‌هاى روشن برایشان آوردند و چنین نبود که خدا بر آنان ستم کند، بلکه آنها بودند که به خود ستم مى‌کردند///آیا گزارش [حال‌] کسانى که پیش از آنان بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهاى زیر و رو شده، به ایشان نرسیده است؟ پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند ولى آنان بر خود ستم روا مى‌داشتند.///آیا خبر کسانى که پیش از آنان بودند، [سرنوشت] قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهاى زیر و رو شده، به آنان نرسیده است؟ پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند، [ولى آنان لجاجت کردند و نابود شدند.] پس خداوند به آنان ستم نکرد، بلکه خودشان به خویش ستم مى‌کردند.///آیا اخبار پیشینیانشان مانند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و مؤتفکات (یعنی شهرهای ویران شده قوم لوط) به آنها نرسید که رسولان الهی آیات و معجزات آشکار بر آنها آوردند (ولی آنها نپذیرفتند و هلاک شدند؟ آری) خدا هیچ ستمی بر آنها نکرد بلکه آنها خود در حق خویش ستم می‌کردند.///آیا خبر پیشینیانشان از قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و شهرهای زیر و زبر شده‌ [ی قوم لوط] به آنان نرسیده است که پیامبرانشان معجزات برایشان آوردند و [در نهایت‌] خداوند نخواست بر آنان ستم کند اما [آنان‌] بر خود ستم می‌کردند///آیا خبر کسانی که پیش از آنها بودند، به آنان نرسیده است؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و «قوم ابراهیم» و «اصحاب مدین» [= قوم شعیب‌] و «شهرهای زیر و رو شده» [= قوم لوط]؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، (ولی نپذیرفتند؛) خداوند به آنها ستم نکرد، اما خودشان بر خویشتن ستم می‌کردند!///آیا نرسیدشان داستان آنان که پیش از ایشان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و یاران مدین و واژگون شدگان آمدندشان پیمبرانشان به نشانیها پس ستم نکرد بر ایشان خدا لیکن بودند خویشتن را ستم می‌کردند///آیا گزارش مهم کسانی که پیش از آنان بودند - قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شده - به ایشان نرسیده است‌؟ پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. پس خدا هرگز بر آن نبوده تا به آنان ستم کند، ولی آنان بر خود ستم روا می‌داشته‌اند. The Believers, men and women, are protectors one of another: they enjoin what is just, and forbid what is evil: they observe regular prayers, practise regular charity, and obey Allah and His Messenger. On them will Allah pour His mercy: for Allah is Exalted in power, Wise. مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می‌دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمی دارند، و نماز را برپا می‌کنند، و زکات می‌پردازند، و از خدا و پیامبرش اطاعت می‌نمایند؛ یقینا خدا آنان را مورد رحمت قرار می‌دهد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می‌دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمی دارند، و نماز را برپا می‌کنند، و زکات می‌پردازند، و از خدا و پیامبرش اطاعت می‌نمایند؛ یقینا خدا آنان را مورد رحمت قرار می‌دهد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///مردان مؤمن و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند. به نیکى فرمان مى‌دهند و از ناشایست باز مى‌دارند، و نماز مى‌گزارند و زکات مى‌دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‌کنند. خدا اینان را رحمت خواهد کرد، خدا پیروزمند و حکیم است.///و مردان و زنان با ایمان یار و دوستدار یکدیگرند که امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنند و نماز به پا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى‌برند. آنان را خدا به زودى مشمول رحمت قرار مى‌دهد [و] خداوند شکست‌ناپذیر، حکیم است///و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهاى پسندیده وا مى‌دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند، و نماز را بر پا مى‌کنند و زکات مى‌دهند، و از خدا و پیامبرش فرمان مى‌برند. آنانند که خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است.///مردان و زنان با ایمان، یار و یاور و اولیاى یکدیگرند. به معروف فرمان مى‌دهند و از منکرات و بدى‌ها نهى مى‌کنند. نماز بر پاى داشته، زکات مى‌پردازند و از خداوند و پیامبرش پیروى مى‌کنند. به زودى خداوند آنان را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد. همانا خداوند، تواناى غالب و حکیم است.///و مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند، خلق را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع می‌کنند و نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و حکم خدا و رسول او را اطاعت می‌کنند، آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید، که خدا صاحب اقتدار و درست کردار است.///و مردان و زنان مؤمن دوستدار همدیگرند، که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و نماز برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبر او اطاعت می‌کنند، زودا که خداوند بر آنان رحمت آورد، که خداوند پیروزمند فرزانه است‌///مردان و زنان باایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر می‌کنند؛ نماز را برپا می‌دارند؛ و زکات را می‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمی‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است!///مردان مؤمن و زنان مؤمنه برخی از ایشانند دوستان برخی فرمان کنند به نیکی و بازدارند از بدی و بپای دارند نماز را و بدهند زکوة را و فرمان برند خدا و پیمبرش را آنان را بزودی رحم کند خدا و هر آینه خدا است عزتمند حکیم‌///و مردان و زنان باایمان، دوست‌دار، نگهدار و پشتوانه‌ی یکدیگرند. همدیگر را به کارهای شناخته شده [: پسندیده] وامی‌دارند و از کارهای ناشناخته [: ناپسند] باز می‌دارند و نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌دهند و خدا و پیامبرش را فرمان می‌برند. اینانند که خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد. به‌راستی خدا عزیزی حکیم است. Allah hath promised to Believers, men and women, gardens under which rivers flow, to dwell therein, and beautiful mansions in gardens of everlasting bliss. But the greatest bliss is the good pleasure of Allah: that is the supreme felicity. خدا به مردان و زنان با ایمان بهشت هایی را وعده داده که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؟ در آن جاودانه‌اند، و نیز سراهای پاکیزه‌ای را در بهشت‌های ابدی [وعده فرموده] و هم چنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همه آن نعمت‌ها] بزرگ‌تر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.///خدا به مردان و زنان با ایمان بهشت هایی را وعده داده که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؟ در آن جاودانه‌اند، و نیز سراهای پاکیزه‌ای را در بهشت‌های ابدی [وعده فرموده] و هم چنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همه آن نعمت‌ها] بزرگ‌تر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.///خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهایى را وعده داده است که جویها در آن جارى است، و بهشتیان همواره در آنجایند و نیز خانه‌هایى نیکو در بهشت جاوید. ولى خشنودى خدا از همه برتر است که پیروزى بزرگ، خشنودى خداوند است.///خداوند به مردان و زنان با ایمان، بهشت‌هایى را که از پاى درختانش نهرها جارى است، که همیشه در آنند و سراهایى پاکیزه در جنات عدن وعده داده است، ولى رضوان خدا [از همه‌] برتر است، این همان کامیابى بزرگ است///خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى وعده داده است که از زیر [درختان‌] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود. و [نیز] سراهایى پاکیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است‌] و خشنودى خدا بزرگتر است. این است همان کامیابى بزرگ.///خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ‌هایى را وعده داده است که از پاى [درختان] آن، نهرها جارى است و در آن جاودانند و [نیز] مسکن‌هایى دلپسند در بهشت برین ولى رضایت و خرسندى خداوند، برتر و والاتر است. این همان رستگارى بزرگ است.///خدا اهل ایمان را از مرد و زن وعده فرموده که در بهشت خلد ابدی که زیر درختانش نهرها جاری است درآورد و در عمارات نیکو و پاکیزه بهشت عدن منزل دهد و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودی خداست و آن به حقیقت فیروزی بزرگ است.///خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمن وعده بوستانهایی را داده است که جویباران از فرودست آن جاری است، که جاودانه در آنند و [نیز] خانه‌های پاک و پسندیده‌ای در بهشت عدن، و خشنودی الهی برتر [از همه چیز] است، این همان رستگاری بزرگ است‌///خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشتهای جاودان (نصیب آنها ساخته)؛ و (خشنودی و) رضای خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزی بزرگ، همین است!///وعده داد خدا مردان مؤمن و زنان مؤمنه را باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آن و نشیمنهای پاکیزه در باغستان جاودان و خوشنودی از خدا است بزرگتر این است آن رستگاری بزرگ‌///خدا به مردان و زنان باایمان باغ‌هایی وعده داده است که از زیر (درختان) شان نهرها روان است (و اینان) در آنها جاودانه‌اند؛ و (نیز) سراهایی پاکیزه در باغ‌های جاودان (به آنان وعده داده است) و خشنودی‌ای از (سوی‌) خدا بزرگ‌تر (از این باغ‌ها و سراها) است. این است همان کامیابی و سعادت با سلامت و عظمت. O Prophet! strive hard against the unbelievers and the Hypocrites, and be firm against them. Their abode is Hell,- an evil refuge indeed. ای پیامبر! با کافران و منافقان به جهاد برخیز و نسبت به آنان سخت گیری کن [و درشت خو باش]؛ و جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد بازگشت گاهی است.///ای پیامبر! با کافران و منافقان به جهاد برخیز و نسبت به آنان سخت گیری کن [و درشت خو باش]؛ و جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد بازگشت گاهی است.///اى پیامبر، با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن، جایگاهشان جهنم است که بد سرانجامى است.///اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سر انجامى است///اى پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامى است.///اى پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سخت‌گیر و خشن باش که جایگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتى دارند!///ای پیغمبر با کافران و منافقان جهاد و مبارزه کن و بر آنها بسیار سخت‌گیر، و مسکن و مأوای آنها دوزخ است که بسیار بد بازگشتگاه و منزلگاهی است.///ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و با آنان درشتی کن که سر او سرانجامشان جهنم است و بد سرانجامی است‌///ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتی دارند!///ای پیمبر نبرد کن با کافران و منافقان و درشتی نمای بر ایشان و جایگاه ایشان است دوزخ و چه بد جایگاهی است‌///هان ای پیامبر برجسته! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر. و پناهگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است. They swear by Allah that they said nothing (evil), but indeed they uttered blasphemy, and they did it after accepting Islam; and they meditated a plot which they were unable to carry out: this revenge of theirs was (their) only return for the bounty with which Allah and His Messenger had enriched them! If they repent, it will be best for them; but if they turn back (to their evil ways), Allah will punish them with a grievous penalty in this life and in the Hereafter: They shall have none on earth to protect or help them. همواره سوگند می‌خورند که [بر ضد پیامبر سخن ناروا و نادرست] نگفته‌اند، در صورتی که سخن کفرآمیز گفته‌اند و پس از اسلامشان کافر شده‌اند و به آنچه [از اهداف خائنانه‌ای که] دست نیافتند، اهتمام ورزیدند، و زبان به عیب جویی و انکار [نسبت به پیامبر] نگشودند مگر پس از آنکه خدا و پیامبرش آنان را از فضل و احسان خود توانگر ساختند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است؛ و اگر روی [از خدا و پیامبر] برگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک مجازات خواهد کرد و آنان را در زمین سرپرست و یاری [برای نجاتشان از چنگال عذاب] نخواهد بود.///همواره سوگند می‌خورند که [بر ضد پیامبر سخن ناروا و نادرست] نگفته‌اند، در صورتی که سخن کفرآمیز گفته‌اند و پس از اسلامشان کافر شده‌اند و به آنچه [از اهداف خائنانه‌ای که] دست نیافتند، اهتمام ورزیدند، و زبان به عیب جویی و انکار [نسبت به پیامبر] نگشودند مگر پس از آنکه خدا و پیامبرش آنان را از فضل و احسان خود توانگر ساختند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است؛ و اگر روی [از خدا و پیامبر] برگردانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک مجازات خواهد کرد و آنان را در زمین سرپرست و یاری [برای نجاتشان از چنگال عذاب] نخواهد بود.///به خدا سوگند مى‌خورند که نگفته‌اند، ولى کلمه کفر را بر زبان رانده‌اند. و پس از آنکه اسلام آورده بودند کافر شده‌اند. و قصد کارى کردند، اما بدان نایل نشدند. عیبجوییشان از آن روست که خدا و پیامبرش از غنایم بى‌نیازشان کردند. پس اگر توبه کنند خیرشان در آن است، و اگر رویگردان شوند خدا به عذاب دردناکى در دنیا و آخرت معذبشان خواهد کرد و آنها را در روى زمین نه دوستدارى خواهد بود و نه مددکارى.///به خدا سوگند مى‌خورند که [چیزى‌] نگفته‌اند، ولى قطعا سخن کفرآمیز گفته‌اند و پس از اسلامشان کافر شدند و تصمیم به چیزى گرفتند (قتل پیامبر) که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام گرفتند که خدا و رسولش آنها را با فضل خود بى‌نیاز کرد! [پس به جاى شکر انت///به خدا سوگند مى‌خورند که [سخن ناروا] نگفته‌اند، در حالى که قطعا سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیده‌اند، و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند، و به عیبجویى برنخاستند مگر [بعد از] آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بى‌نیاز گردانیدند. پس اگر توبه کنند براى آنان بهتر است، و اگر روى برتابند، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابى دردناک مى‌کند، و در روى زمین یار و یاورى نخواهند داشت.///[منافقان] به خدا سوگند مى‌خورند که [سخنى کفرآمیز] نگفته‌اند، در حالى­که قطعا سخن کفر [آمیز] گفته‌اند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند و تصمیم به کارى [چون کشتن پیامبر] گرفتند که به آن دست نیافتند و جز این که خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بى‌نیاز کرده، عیبى [براى پیامبر و مؤمنین] نیافتند. [با این حال] اگر توبه کنند، برایشان بهتر است و اگر روى بگردانند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت به عذابى دردناک گرفتار مى‌کند و در روى زمین هیچ دوست و یاورى برایشان نخواهد بود.///(منافقان) قسم به خدا یاد می‌کنند که (حرف کفر) بر زبان نیاورده‌اند، و (چنین نیست) البته سخن کفر گفته و پس از اظهار اسلام کافر شدند و همت بر آنچه موفق بر آن نشدند گماشتند (یعنی همت بر قتل رسول و اخراج او و هر گونه فساد در دین او گماشتند ولی موفق نشدند) آنها به جای آنکه از آن بی‌نیازی که به فضل خدا و رسول نصیب آنها شد شکر گویند در مقام انتقام و دشمنی برآمدند، اکنون هم اگر باز توبه کنند برای آنها بهتر است و اگر روی بگردانند آنها را خدا در دنیا و آخرت به عذابی دردناک معذب خواهد فرمود و دیگر در همه روی زمین یک نفر دوستدار و یاوری برای آنها نخواهد بود.///اینان به خداوند سوگند می‌خورند که نگفته‌اند ولی به راستی سخن کفرآمیز را گفته‌اند، و بعد از اسلام آوردنشان کافر شده‌اند، و آهنگ کاری را کرده‌اند که به آن دست نیافته‌اند و به انکار برنخواستند مگر از آن روی که خداوند و پیامبرش از فضل خویش ایشان را توانگر ساخته‌اند، اگر توبه کنند برایشان بهتر است، و اگر رویگردان شوند، خداوند ایشان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک گرفتار خواهد ساخت و در این سرزمین یار و یاوری ندارند///به خدا سوگند می‌خورند که (در غیاب پیامبر، سخنان نادرست) نگفته‌اند؛ در حالی که قطعا سخنان کفرآمیز گفته‌اند؛ و پس از اسلام‌آوردنشان، کافر شده‌اند؛ و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند، که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام می‌گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بی‌نیاز ساختند! (با این حال،) اگر توبه کنند، برای آنها بهتر است؛ و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد؛ و در سراسر زمین، نه ولی و حامی دارند، و نه یاوری!///سوگند خورند به خدا نگفتند و هر آینه گفتند سخن کفر را و کافر شدند پس از اسلامشان و خواستند آنچه را بدان نرسیدند و کین ندارند مگر از آن رو که بی‌نیازشان کرد خدا و پیمبرش از فضل خود پس اگر توبه کنند بهتر باشدشان و اگر پشت کنند عذابشان کند خدا عذابی دردناک در دنیا و آخرت و نیستشان در زمین دوست و نه یاوری‌///به خدا سوگند می‌خورند که (سخن ناروا) نگفته‌اند، در حالی که همواره همانا سخن کفر گفته‌اند و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیده‌اند و به آنچه به آن دست نیافتند همت گماشتند و به انکار (و انگارتان) به پیگیری انتقام‌آمیز (تان) بر نخاستند مگر (برای) آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بی‌نیاز گردانید. پس اگر توبه کنند برای آنان خوب است (و) اگر روی برتابند، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابی دردناک می‌کند و در روی زمین پشتوانه و یاوری برایشان نیست. Amongst them are men who made a covenant with Allah, that if He bestowed on them of His bounty, they would give (largely) in charity, and be truly amongst those who are righteous. از منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند، چنانچه خدا از فضل و احسانش به ما عطا کند، یقینا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.///از منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند، چنانچه خدا از فضل و احسانش به ما عطا کند، یقینا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.///بعضى از آنها با خدا پیمان بستند که اگر از فضل خود مالى نصیبمان کند، زکات مى‌دهیم و در زمره صالحان درمى‌آییم.///بعضى از آنها با خدا عهد بستند که اگر از کرم خویش به ما عطا کند، قطعا صدقه خواهیم داد و بى‌تردید از صالحان خواهیم شد///و از آنان کسانى‌اند که با خدا عهد کرده‌اند که اگر از کرم خویش به ما عطا کند، قطعا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.///و برخى از آنان با خدا پیمان بسته بودند که: «اگر خداوند از فضل خویش به ما عطا کند، حتما صدقه [و زکات] خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود.»///و بعضی از آنها این گونه با خدا عهد بستند که اگر نعمت و رحمتی نصیب ما کند البته صدقه (یعنی زکات) پردازیم و از نیکان می‌شویم.///و از ایشان کسانی هستند که با خداوند عهد کرده بودند که اگر از فضل خویش به ما ببخشد، زکات خواهیم داد و از صالحان خواهیم شد///بعضی از آنها با خدا پیمان بسته بودند که: «اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعا صدقه خواهیم داد؛ و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود!»///و از ایشان است آنکه پیمان بندد با خدا که اگر داد به ما از فضل خویش همانا صدقه دهیم و بشویم از شایستگان‌///و از آنان کسانی (اند که) با خدا عهد کردند: «اگر همواره از کرم خویش به ما عطا کند، به‌راستی همواره از تصدیق‌کنندگان باشیم و بی‌چون همچنان از شایستگان خواهیم بود.» But when He did bestow of His bounty, they became covetous, and turned back (from their covenant), averse (from its fulfilment). هنگامی که خدا از فضل و احسانش به آنان عطا کرد نسبت به [هزینه کردن] آن [در راه خدا] بخل ورزیدند و اعراض کنان [از پیمانشان] روی گرداندند.///هنگامی که خدا از فضل و احسانش به آنان عطا کرد نسبت به [هزینه کردن] آن [در راه خدا] بخل ورزیدند و اعراض کنان [از پیمانشان] روی گرداندند.///چون خدا از فضل خود مالى نصیبشان کرد، بخل ورزیدند و به اعراض بازگشتند.///اما هنگامى که از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند، و به اعراض روى برتافتند///پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند، و به حال اعراض روى برتافتند.///پس چون خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند و [به پیمان] پشت کرده و روى‌گردان شدند.///و (با این عهد) باز چون خدا از فضل و نعمت خود نصیب آنها کرد بر آن بخل ورزیدند و (از آن عهد) روی گردانیده و (از حق) اعراض کردند.///و چون خداوند از فضل خویش به ایشان بخشید، در آن بخل ورزیدند و برگشتند و رویگردان شدند///اما هنگامی که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند!///تا گاهی که داد بدیشان از فضلش بخل ورزیدند بدان و پشت کردند حالی که ایشانند روی‌گردانان‌///پس چون (خدا) از فضل خویش به آنان داد، بدان بخل ورزیدند و به حال اعراض روی برتافتند. So He hath put as a consequence hypocrisy into their hearts, (to last) till the Day, whereon they shall meet Him: because they broke their covenant with Allah, and because they lied (again and again). پس برای آنکه به وعده‌های خود با خدا وفا نکردند، و همواره دروغ می‌گفتند، نفاقی [ثابت] در دل هایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند، باقی گذاشت.///پس برای آنکه به وعده‌های خود با خدا وفا نکردند، و همواره دروغ می‌گفتند، نفاقی [ثابت] در دل هایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند، باقی گذاشت.///و از آن پس تا روزى که همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها که مى‌گفتند با او ملاقات کنند، دلهایشان را جاى نفاق ساخت.///پس [این رفتار] روحیه نفاق را تا روزى که خدا را ملاقات کنند در دل‌هایشان قرار داد، بدین سبب که با خدا خلف وعده کردند و به این خاطر که دروغ مى‌گفتند///در نتیجه، به سزاى آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روى که دروغ مى‌گفتند، در دلهایشان -تا روزى که او را دیدار مى‌کنند- پیامدهاى نفاق را باقى گذارد.///سرانجام به دنبال آن که با خدا در آنچه پیمان بسته بودند، خلف وعده کردند و بدان سبب که دروغ مى‌گفتند، [خداوند، روح] نفاق را تا روزى که به دیدار او رسند، در دل‌هاى آنان قرار داد.///در نتیجه (این تکذیب و نقض عهد) خدا هم دل آنها را ظلمتکده نفاق گردانید تا روزی که به کیفر بخل و اعمال زشت خود برسند، زیرا با خدا خلف وعده کرده و دروغ می‌گفتند.///او نیز به خاطر آنکه وعده خویش را با خداوند خلاف کرده بودند و به خاطر آنکه دروغ می‌گفتند، تا روزی که به لقای او [و پای حساب‌] برسند، به دنبال آن، [داغ‌] نفاق بر دلهایشان نهاد///این عمل، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جستند؛ و بخاطر آن است که دروغ می‌گفتند.///پس پیرو ایشان گردانید نفاقی را در دلهای ایشان تا روزی که بدو رسند بدانچه شکستند آنچه را با خدا پیمان بستند و بدانچه بودند دروغ می‌گفتند///پس به سزای آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روی که دروغ می‌گفتند، در دل‌هایشان - تا روزی که او را دیدار کنند - نفاقی پایدار قرار داد. Know they not that Allah doth know their secret (thoughts) and their secret counsels, and that Allah knoweth well all things unseen? آیا ندانستند که خدا اسرار و پنهان سخن گفتن آنان را می‌داند و قطعا خدا دانای به همه نهان هاست؟!///آیا ندانستند که خدا اسرار و پنهان سخن گفتن آنان را می‌داند و قطعا خدا دانای به همه نهان هاست؟!///آیا نمى‌دانند که خدا راز دل ایشان را مى‌داند و از پچ‌پچ کردنشان آگاه است؟ زیرا اوست که داناى نهانهاست.///آیا ندانسته‌اند که خدا راز و نجوایشان را مى‌داند و خدا داننده‌ى غیب‌هاست///آیا ندانسته‌اند که خدا راز آنان و نجواى ایشان را مى‌داند و خدا داناى رازهاى نهانى است؟///آیا ندانستند که خداوند، راز آنان و سخنان آهسته [و در گوشى] آنان را مى‌داند و این که خداوند، به همه‌ى غیب‌ها داناست؟!///آیا ندانستند که خدا از باطن آنها و سخنان سری ایشان آگاه است و خدا دانای غیب و عالم به اسرار پنهانی است؟!///آیا نمی‌دانند که خداوند راز و نجوایشان را می‌داند و اینکه خداوند دانای رازهای نهانی است‌///آیا نمی‌دانستند که خداوند، اسرار و سخنان درگوشی آنها را می‌داند؛ و خداوند دانای همه غیبها (و امور پنهانی) است؟!///آیا ندانستند که خدا می‌داند نهانشان و رازشان را و آنکه خدا است دانای نهانها///آیا ندانسته‌اند که خدا بی‌گمان رازشان و نجوایشان را می‌داند و اینکه خدا همواره بس دانای رازهای نهان است‌؟ Those who slander such of the believers as give themselves freely to (deeds of) charity, as well as such as can find nothing to give except the fruits of their labour,- and throw ridicule on them,- Allah will throw back their ridicule on them: and they shall have a grievous penalty. آنان که در رابطه باصدقات از مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجبشان از روی رضا ورغبت] صدقه [مستحبی] می‌پردازند، عیب جویی می‌کنند، و کسانی را که جز به اندازه قدرتشان [ثروت و مالی] نمی‌یابند [تا صدقه دهند] مسخره می‌کنند؛ خدا هم کیفر مسخره آنان را خواهدداد و برای آنان عذابی دردناک خواهدبود.///آنان که در رابطه باصدقات از مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجبشان از روی رضا ورغبت] صدقه [مستحبی] می‌پردازند، عیب جویی می‌کنند، و کسانی را که جز به اندازه قدرتشان [ثروت و مالی] نمی‌یابند [تا صدقه دهند] مسخره می‌کنند؛ خدا هم کیفر مسخره آنان را خواهدداد و برای آنان عذابی دردناک خواهدبود.///خداوند به استهزا مى‌گیرد کسانى را که بر مؤمنانى که به رغبت صدقه مى‌دهند و بیش از استطاعت خویش چیزى نمى‌یابند، عیب مى‌گیرند و مسخره‌شان مى‌کنند. و ایشان را عذابى دردآور است.///کسانى که به مؤمنانى که داوطلبانه صدقات مى‌دهند طعنه مى‌زنند و آنان را که بیش از استطاعت خویش نمى‌یابند [که احسان کنند] مسخره‌شان مى‌کنند، خدا نیز آنها را مسخره مى‌کند و آنها را عذابى دردناک است///کسانى که بر مؤمنانى که [افزون بر صدقه واجب‌]، از روى میل، صدقات [مستحب نیز] مى‌دهند، عیب مى‌گیرند، و [همچنین‌] از کسانى که [در انفاق‌] جز به اندازه توانشان نمى‌یابند، [عیبجویى مى‌کنند] و آنان را به ریشخند مى‌گیرند، [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند مى‌گیرد و براى ایشان عذابى پر درد خواهد بود.///منافقان بر مؤمنانى که [علاوه بر زکات،] داوطلبانه صدقات مستحب نیز مى‌دهند و همچنین بر مؤمنان [تهى‌دستى] که جز به اندازه‌ى توانشان چیزى [براى انفاق و پشتیبانى از جبهه] نمى‌یابند، عیب مى‌گیرند و آنان را مسخره مى‌کنند. [بدانند که] خداوند آنان را به استهزاء مى‌گیرد [و کیفر تمسخرشان را خواهد داد] و عذابى دردناک در انتظار آنهاست.///آن کسانی که عیب‌جویی می‌کنند بر آن مؤمنانی که به صدقات مستحب فقیران را دستگیری می‌کنند و همچنین مسخره می‌کنند مؤمنانی را که از اندک چیزی که مقدور آنهاست هم (در راه خدا) مضایقه نمی‌کنند، خدا هم آنها را البته مسخره و مجازات می‌کند و به آنها عذابی دردناک خواهد رسید.///کسانی که به داوطلبان مؤمن درباره صدقات [آنان‌] و نیز درباره کسانی که چیزی جز نهایت وسع [ناچیز] خویش نمی‌یابند، طعنه می‌زنند و آنان را ریشخند می‌کنند، [بدانند که‌] خداوند [به کیفر آن‌] ریشخندشان می‌کند و عذابی دردناک [درپیش‌] دارند///آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقاتشان عیبجویی می‌کنند، و کسانی را که (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچیز) توانائی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌نمایند، خدا آنها را مسخره می‌کند؛ (و کیفر استهزاکنندگان را به آنها می‌دهد؛) و برای آنها عذاب دردناکی است!///آنان که نکوهش کنند داوطلبان را از مؤمنان در صدقات و آنان را که ندارند جز تلاش خویش پس مسخره کنندشان خدا آنان را مسخره کند و برای آنان است عذابی دردناک‌///کسانی که از مؤمنان -که از روی میل صدقات می‌دهند- در پنهانی عیب می‌گیرند. و (همچنین) از کسانی که (در انفاق) جز به اندازه‌ی توان رنج‌آمیزشان نمی‌یابند، (عیب‌جویی می‌کنند) پس آنان را به مسخره می‌گیرند، (بدانند که) خدا آنان را به مسخره گرفته و برایشان عذابی پردرد است. Whether thou ask for their forgiveness, or not, (their sin is unforgivable): if thou ask seventy times for their forgiveness, Allah will not forgive them: because they have rejected Allah and His Messenger: and Allah guideth not those who are perversely rebellious. برای آنان [که عیب جویان مسخره کننده‌اند] چه آمرزش بخواهی چه نخواهی [یکسان است] اگر برای آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///برای آنان [که عیب جویان مسخره کننده‌اند] چه آمرزش بخواهی چه نخواهی [یکسان است] اگر برای آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند.///مى‌خواهى برایشان آمرزش بخواه مى‌خواهى آمرزش نخواه، اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهى خدایشان نخواهد آمرزید، زیرا به خدا و پیامبرش ایمان ندارند و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند.///[مى‌خواهى‌] برایشان آمرزش بخواه، یا برایشان آمرزش نخواه، اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید. این به سبب آن است که آنها خدا و رسول او را انکار کردند، و خداوند مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند///چه براى آنان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى [یکسان است، حتى‌] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید، چرا که آنان به خدا و فرستاده‌اش کفر ورزیدند، و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‌کند.///براى منافقان استغفار کنى یا استغفار نکنى، [یکسان است.] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهى، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید. این [قهر حتمى الهى]، به خاطر آن است که آنان به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و خدا، گروه فاسق را هدایت نمى‌کند.///(ای پیغمبر) تو بر آن مردم منافق خواهی طلب مغفرت بکن یا نکن، اگر هفتاد مرتبه هم بر آنها (از خدا) آمرزش طلبی خدا هرگز آنان را نخواهد بخشید، زیرا آنها (از راه فسق و سرکشی) به خدا و رسول او کافر شدند و خدا فاسقان را هرگز هدایت نخواهد کرد.///چه برای آنان آمرزش بخواهی، چه آمرزش نخواهی [یکسان است‌]، اگر هفتاد بار برای آنان آمرزش بخواهی خداوند هرگز آنان را نخواهد آمرزید، این از آن است که به خداوند و پیامبرش کفرورزیدند و خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند///چه برای آنها استغفار کنی، و چه نکنی، (حتی) اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمی‌آمرزد! چرا که خدا و پیامبرش را انکار کردند؛ و خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نمی‌کند!///آمرزش بخواه برای آنان یا نخواه اگر هفتاد بار برای ایشان آمرزش خواهی نیامرزدشان خدا این بدان است که کفر ورزیدند به خدا و پیمبرش و خدا هدایت نکند گروه نافرمانان را///برایشان پوشش بخواهی یا برایشان پوشش نخواهی - (حتی‌) اگر هفتاد بار (هم) برایشان پوشش بخواهی‌- هرگز خدا (گناهان‌) آنان را نخواهد پوشید، (چرا) که آنان بی‌گمان به خدا و فرستاده‌اش کفر ورزیدند. و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند. Those who were left behind (in the Tabuk expedition) rejoiced in their inaction behind the back of the Messenger of Allah: they hated to strive and fight, with their goods and their persons, in the cause of Allah: they said, "Go not forth in the heat." Say, "The fire of Hell is fiercer in heat." If only they could understand! بر جای ماندگان [از جنگ تبوک] از خانه نشستن خود به سبب مخالفت با پیامبر خدا خوشحال شدند و خوش نداشتند که با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کنند، و [به مؤمنان] گفتند: در این گرما [برای جهاد] بیرون نروید. بگو: آتش دوزخ در حرارت و گرمی، بسیار سخت‌تر است، اگر می‌فهمیدید.///بر جای ماندگان [از جنگ تبوک] از خانه نشستن خود به سبب مخالفت با پیامبر خدا خوشحال شدند و خوش نداشتند که با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کنند، و [به مؤمنان] گفتند: در این گرما [برای جهاد] بیرون نروید. بگو: آتش دوزخ در حرارت و گرمی، بسیار سخت‌تر است، اگر می‌فهمیدید.///آنان که در خانه نشسته‌اند و از همراهى با رسول خدا تخلف ورزیده‌اند خوشحالند. جهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هواى گرم به جنگ نروید. اگر مى‌فهمند بگو: گرماى آتش جهنم بیشتر است.///آنها که در خانه‌ها نشستند و از همراهى با رسول خدا [در جهاد] تخلف ورزیدند خوشحال شدند و از جهاد با مال و جان خود در راه خدا کراهت داشتند، و گفتند: در این گرما به جنگ نروید. بگو: آتش جهنم سوزان‌تر است، اگر مى‌فهمیدند///بر جاى‌ماندگان، به [خانه‌] نشستن خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: «در این گرما بیرون نروید.» بگو: «-اگر دریابند- آتش جهنم سوزان‌تر است.»///کسانى که بر خلاف [فرمان] رسول خدا، از جنگ سر باز زدند و از خانه نشستن خود [به هنگام جنگ تبوک،] شادمان شدند و از این که با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند و گفتند: «در این گرما [براى جنگ] بیرون نروید!» بگو: آتش دوزخ، سوزان‌تر است!» مى‌فهمیدند.///آنهایی که از جهاد در رکاب رسول خدا باز نهاده شدند از این بازماندنشان خوشحالند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا را خوش نداشتند و (مؤمنان را هم از جهاد منع کرده و به آنها) گفتند: شما در این هوای سوزان از وطن خود بیرون نروید! آنان را بگو: آتش دوزخ بسیار سوزان‌تر است، اگر می‌فهمیدند.///واپس‌گذشتگان، از خانه‌نشینی خود که مخالفت با پیامبر خدا بود، شادمان شدند، و [در دل‌] ناخوش داشتند که در راه خدا به مال و جانشان جهاد کنند، و می‌گفتند در گرما رهسپار نشوید، بگو اگر دریابند آتش جهنم گرمتر است‌///تخلف‌جویان (از جنگ تبوک،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و (به یکدیگر و به مؤمنان) گفتند: «در این گرما، (بسوی میدان) حرکت نکنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند!///شاد شدند کنارگیرندگان به بازنشستن خود بر زیان پیمبر خدا و ناخوش داشتند جهادکردن را به مالها و جانهای خود در راه خدا و گفتند نکوچید در گرما بگو آتش دوزخ سخت‌تر است به سوزش اگر درمی‌یافتند///تخلف یافتگان، با زمین‌گیر شدنشان بر خلاف رسول خدا شادمان شدند و از اینکه با مال‌ها و جان‌هاشان در راه خدا جهاد کنند بسی ناخوش گشتند و گفتند: «در (این) گرما (برای جنگ) کوچ نکنید!» بگو: «اگر دریافته بودند آتش جهنم سوزان‌تر (از سوز جنگ) است.» Let them laugh a little: much will they weep: a recompense for the (evil) that they do. پس به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند باید کمتر بخندند و بسیار بگریند.///پس به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند باید کمتر بخندند و بسیار بگریند.///به سزاى اعمالى که انجام داده‌اند باید که اندک بخندند و فراوان بگریند.///پس به سزاى آنچه کسب مى‌کردند باید کم بخندند و بسیار بگریند///از این پس کم بخندند، و به جزاى آنچه به دست مى‌آوردند، بسیار بگریند.///پس به سزاى آنچه کسب مى‌کردند، کم بخندند و بسیار بگریند!///اکنون آنها باید خنده کم و گریه بسیار کنند به کیفر اعمالی که می‌کردند.///از این پس، اندکی بخندند و فراوان بگریند، که کیفر کار و کردارشان است‌///از این‌رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند! (چرا که آتش جهنم در انتظارشان است) این، جزای کارهایی است که انجام می‌دادند!///باید بخندند کم و بگریند بسیار پاداشی بدانچه بودند دست می‌آوردند///(از این) پس به سزای آنچه به دست می‌آورده‌اند باید کم بخندند و بسیار بگریند. If, then, Allah bring thee back to any of them, and they ask thy permission to come out (with thee), say: "Never shall ye come out with me, nor fight an enemy with me: for ye preferred to sit inactive on the first occasion: Then sit ye (now) with those who lag behind." چنانچه خدا تو را [از سفر جنگ تبوک] به سوی گروهی از آنان [که بدون عذر از جنگ بازماندند] بازگردانید و آنان برای بیرون آمدن [به سوی جنگی دیگر] از تو اجازه خواستند، پس بگو: هرگز با من بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه [و ترک جنگ] خوشحال شدید، اکنون هم با مخالفین بنشینید.///چنانچه خدا تو را [از سفر جنگ تبوک] به سوی گروهی از آنان [که بدون عذر از جنگ بازماندند] بازگردانید و آنان برای بیرون آمدن [به سوی جنگی دیگر] از تو اجازه خواستند، پس بگو: هرگز با من بیرون نخواهید آمد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه [و ترک جنگ] خوشحال شدید، اکنون هم با مخالفین بنشینید.///اگر خدا تو را از جنگ بازگردانید و با گروهى از ایشان دیدار کردى و از تو خواستند که براى جنگ دیگر بیرون آیند، بگو: شما هرگز با من به جنگ بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از نخست به نشستن در خانه خشنود بوده‌اید. پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کرده‌اند در خانه بمانید.///و اگر خدا تو را به سوى گروهى از آنها برگردانید و از تو براى اعزام شدن [به جنگ دیگرى‌] اذن خواستند، بگو: هرگز با من راهى [جنگ‌] نخواهید شد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از همان اول به ماندن رضایت دادید، پس [حالا هم‌] با واما///و اگر خدا تو را به سوى طایفه‌اى از آنان بازگردانید، و آنان براى بیرون آمدن [به جنگ دیگرى‌] از تو اجازه خواستند، بگو: «شما هرگز با من خارج نخواهید شد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد، زیرا شما نخستین‌بار به نشستن تن دردادید. پس [اکنون هم‌] با خانه‌نشینان بنشینید.»///پس اگر خداوند تو را [پس از این جنگ،] به سوى طایفه‌اى از منافقان بازگرداند و آنان از تو براى حرکت [به جنگ دیگرى،] اجازه‌ى خروج خواستند، بگو: «شما هرگز با من بیرون نخواهید آمد و هرگز همراه من، با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد، زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه راضى شدید، پس [اکنون نیز] با آنان که از فرمان تخلف کرده‌اند، [در خانه] بنشینید!»///پس اگر خدا تو را به سوی گروهی از آن بازماندگان (به مدینه) برگرداند و آنها (به ملاقات تو آمده و) اجازه جهاد خواهند، به آنها بگو: ابدا شما با من به جنگ نخواهید آمد و با هیچ کس از دشمنان من جهاد نخواهید کرد، شما هستید که اول بار برای تخلفتان از سفر جهاد اظهار مسرت می‌کردید، اکنون هم با بازماندگان به جای خود بنشینید.///و اگر خداوند تو را به سوی گروهی از آنان باز گرداند، و از تو برای همراهی اجازه خواستند، بگو هرگز همراه من نخواهید آمد، و هرگز همراه من، با هیچ دشمنی نخواهید جنگید، چرا که نخست بار به خانه‌نشینی راضی شدید، اکنون هم با خانه‌نشینان بنشینید///هرگاه خداوند تو را بسوی گروهی از آنان بازگرداند، و از تو اجازه خروج (بسوی میدان جهاد) بخواهند، بگو: «هیچ گاه با من خارج نخواهید شد! و هرگز همراه من، با دشمنی نخواهید جنگید! شما نخستین بار به کناره‌گیری راضی شدید، اکنون نیز با متخلفان بمانید!»///پس اگر بازگردانیدت خدا بسوی گروهی از ایشان پس دستور خواستند از تو برای کوچ بگو هرگز با من برون نیائید هیچگاه و هرگز نبرد نکنید با من دشمنی را همانا خوشنود شدید به بازنشستن نخستین بار پس بنشینید با بازماندگان‌///پس اگر خدا تو را سوی طایفه‌ای از آنان بازگردانید (و) در نتیجه برای بیرون آمدن (به جنگ دیگری) از تو اجازه خواستند، بگو: «شما هیچ‌گاه با من خارج نخواهید شد و هیچ‌گاه همراه من با هیچ دشمنی کشتار نخواهید کرد. شما نخستین بار بی‌گمان با معذوران و خانه‌نشینان به قعودتان خشنود شدید، پس (اکنون نیز) با (هم) آنان بنشینید.» Nor do thou ever pray for any of them that dies, nor stand at his grave; for they rejected Allah and His Messenger, and died in a state of perverse rebellion. و هرگز به جنازه هیچ کدام از آنان نماز مخوان و بر گورش [برای دعا و طلب آمرزش] نایست؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند، از دنیا رفتند.///و هرگز به جنازه هیچ کدام از آنان نماز مخوان و بر گورش [برای دعا و طلب آمرزش] نایست؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند، از دنیا رفتند.///چون بمیرند، بر هیچ یک از آنان نماز مکن و بر قبرشان مایست. اینان به خدا و رسولش کافر شده‌اند و نافرمان مرده‌اند.///و هرگز بر هیچ یک از آنها که بمیرد نماز نخوان و بر سر گورش نایست، چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مردند///و هرگز بر هیچ مرده‌اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست، چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مردند.///و بر مرده‌ى هیچ یک از منافقان نماز مگزار! و [براى دعا و استغفار] بر قبرش نایست! چون آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و فاسق از دنیا رفتند.///و هیچ گاه به نماز میت آن منافقان حاضر مشو و بر (جنازه و) قبر آنها (به دعا) مایست، که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق و بدکاری مردند.///و هرگز بر هیچ‌یک از آنان هنگامی که درگذشت نماز مخوان و بر سر گور او مایست، چرا که اینان به خداوند و پیامبر او کفرورزیده‌اند و در نافرمانی مرده‌اند///هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان! و بر کنار قبرش، (برای دعا و طلب آمرزش،) نایست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند؛ و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند!///و نماز نیار بر یکیشان که بمیرد هیچگاه و نایست بر قبرش همانا ایشان کفر ورزیدند به خدا و رسولش و مردند حالی که آنانند نافرمانان‌///و هیچ‌گاه بر هیچ مرده‌ای از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست. اینان بی‌چون به خدا و پیامبرش کافر شدند و در حال فسق مردند. Nor let their wealth nor their (following in) sons dazzle thee: Allah's plan is to punish them with these things in this world, and that their souls may perish in their (very) denial of Allah. اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این‌ها برای آنان خوشبختی نیست] خدا فقط می‌خواهد آنان را در دنیا به اموال و فرزندانشان عذاب کند، و در حالی که کافرند جانشان درآید.///اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این‌ها برای آنان خوشبختی نیست] خدا فقط می‌خواهد آنان را در دنیا به اموال و فرزندانشان عذاب کند، و در حالی که کافرند جانشان درآید.///اموال و اولادشان به اعجابت نیفکند، خدا مى‌خواهد به سبب آنها در دنیا عذابشان کند و در عین کفر جان بسپارند.///و اموال و اولاد آنها تو را به شگفت نیندازند، جز این نیست که خدا مى‌خواهد در دنیا با اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر برآید///و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نیندازد. جز این نیست که خدا مى‌خواهد ایشان را در دنیا به وسیله آن عذاب کند و جانشان در حال کفر بیرون رود.///اموال و فرزندان آنان، تو را به شگفتى و اعجاب نیاورد! همانا خداوند مى‌خواهد آنان را بدین وسیله در دنیا عذاب کند و در حال کفر، جانشان به در آید.///و بسیاری اموال و اولاد آن منافقان تو را به شگفت نیارد، که خدا خواهد آنها را به آن مال و اولاد در دنیا معذب گرداند و جانشان به حال کفر به درآید.///و اموال و اولادشان تو را به شگفتی نیندازد، جز این نیست که خداوند می‌خواهد به این وسیله در دنیا عذابشان کند و در حال کفر جانشان به در رود///مبادا اموال و فرزندانشان، مایه شگفتی تو گردد! (این برای آنها نعمت نیست؛ بلکه) خدا می‌خواهد آنها را به این وسیله در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالی که کافرند!///شگفت نیاردت خواسته‌ها و فرزندان ایشان جز این نیست که خدا خواهد عذابشان کند بدانها در دنیا و برون رود جانهاشان حالی که ایشانند کافران‌///و اموال و فرزندانشان، تو را به شگفتی نیندازد. خدا تنها همی خواهد ایشان را در دنیا بدان‌ها عذاب کند، و جان‌هاشان در حال کفرشان برکنده شود. When a Sura comes down, enjoining them to believe in Allah and to strive and fight along with His Messenger, those with wealth and influence among them ask thee for exemption, and say: "Leave us (behind): we would be with those who sit (at home)." و چون سوره‌ای نازل شود که: [در آن سوره از آنان خواسته‌اند] به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید؛ ثروتمندان و قدرتمندان [منافق] از تو اجازه می‌خواهند [که در جهاد شرکت نکنند] و می‌گویند: بگذار که ما با خانه نشینان باشیم.///و چون سوره‌ای نازل شود که: [در آن سوره از آنان خواسته‌اند] به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید؛ ثروتمندان و قدرتمندان [منافق] از تو اجازه می‌خواهند [که در جهاد شرکت نکنند] و می‌گویند: بگذار که ما با خانه نشینان باشیم.///چون سوره‌اى نازل شد که به خدا ایمان بیاورید و با پیامبرش به جنگ بروید، توانگرانشان از تو رخصت خواستند و گفتند: ما را بگذار، تا با آنهایى که باید در خانه نشینند در خانه بنشینیم.///و چون سوره‌اى نازل شود که به خدا ایمان آورید و در کنار پیامبرش جهاد کنید، توانگرانشان از تو رخصت خواهند و گویند: بگذار ما با خانه نشینان باشیم///و چون سوره‌اى نازل شود که به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گویند: «بگذار که ما با خانه‌نشینان باشیم.»///و هر گاه سوره‌اى نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، ثروتمندان [منافق]، از تو اجازه‌ى مرخصى [براى فرار از جبهه] مى‌خواهند و مى‌گویند: «ما را واگذار تا با خانه‌نشینان، [که از جنگ معافند،] باشیم.»///و هرگاه سوره‌ای نازل شود که امر به ایمان به خدا و جهاد با رسول (در راه دین خدا) کند ثروتمندان آن منافقان از حضور تو تقاضای معافی از جهاد کرده و گویند: ما را از معاف‌شدگان محسوب دار.///و چون سوره‌ای نازل شود که به خداوند ایمان آورید و همراه پیامبر او جهاد کنید توانمندانشان از تو عذر و اجازه می‌خواهند و گویند ما را بگذار با خانه‌نشینان باشیم‌///و هنگامی که سوره‌ای نازل شود (و به آنان دستور دهد) که: «به خدا ایمان بیاورید! و همراه پیامبرش جهاد کنید!»، افرادی از آنها [= گروه منافقان‌] که توانایی دارند، از تو اجازه می‌خواهند و می‌گویند: «بگذار ما با قاعدین [= آنها که از جهاد معافند] باشیم!»///و هرگاه فرود آید سوره‌ای که ایمان آرید به خدا و جهاد کنید همراه پیمبرش رخصت طلبند از تو توانگران ایشان و گویند بازگذار ما را باشیم با بازنشستگان‌///و هنگامی که سوره‌ای نازل شود که: «به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید»، توانمندانشان از تو اجازه می‌خواهند و می‌گویند: «بگذار ما با (باز) نشستگان باشیم.» They prefer to be with (the women), who remain behind (at home): their hearts are sealed and so they understand not. آنان راضی شده‌اند که با خانه نشینان باشند!! بر دل هایشان مهر تیره بختی زده شده پس [به همین سبب] آنان [منافع جهاد در راه خدا و بهره‌های آخرتی آن را] نمی‌فهمند.///آنان راضی شده‌اند که با خانه نشینان باشند!! بر دل هایشان مهر تیره بختی زده شده پس [به همین سبب] آنان [منافع جهاد در راه خدا و بهره‌های آخرتی آن را] نمی‌فهمند.///بدان راضى شده‌اند که قرین خانه‌نشینان باشند، بر دلهایشان مهر نهاده شده و نمى‌فهمند.///راضى شدند که با خانه‌نشینان باشند، و بر دل‌هایشان مهر زده شده است از این رو نمى‌فهمند///راضى شدند که با خانه‌نشینان باشند، و بر دلهایشان مهر زده شده است، در نتیجه قدرت درک ندارند.///آنان راضى شدند که با متخلفان و خانه‌نشینان باشند و بر دل‌هاى آنان مهر زده شده است، از این رو نمى‌فهمند.///بدان راضی بودند که با زنان و کودکان و عجزه در خانه بنشینند (و به جهاد حاضر نشوند)، و دلهای آنها نقش کفر و ظلمت گرفته و دیگر هیچ درک حقایق نکنند.///راضی شدند که با خانه‌نشینان باشند، و بر دلهایشان مهر [نفاق‌] نهاد شده است، از این روی در نمی‌یابند///(آری،) آنها راضی شدند که با متخلفان باشند؛ و بر دلهایشان مهر نهاده شده؛ از این رو (چیزی) نمی‌فهمند!///خرسند شدند که با بازماندگان مانند و مهر نهاده شد بر دلهای ایشان چنانکه درنمی‌یابند///راضی شدند که با بازنشستگان [: معذوران] باشند. و حال آنکه بر دل‌هایشان مهر نهاده شده است، پس دریافتی (درست از حقایق) ندارند. But the Messenger, and those who believe with him, strive and fight with their wealth and their persons: for them are (all) good things: and it is they who will prosper. ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند با اموال و جان هایشان جهاد کردند، اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.///ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند با اموال و جان هایشان جهاد کردند، اینانند که همه خیرات [دنیا و آخرت] برای آنان است و اینانند که رستگارند.///ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده‌اند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند. نیکیها از آن آنهاست و آنهایند که رستگارانند.///ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده‌اند، با مال و جانشان جهاد کردند، و اینانند که خوبى‌ها براى آنان است، و هم آنان رستگارانند///ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده‌اند با مال و جانشان به جهاد برخاسته‌اند. و اینانند که همه خوبیها براى آنان است، اینان همان رستگارانند.///ولى [در مقابل منافقان رفاه‌طلب و گریزان از جنگ،] پیامبر و مؤمنان همراه او، با اموال و جان‌هایشان جهاد کردند و اینانند که همه‌ى خیرات و نیکى‌ها براى آنان است و همانانند رستگاران.///اما رسول و مؤمنان اصحابش به مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند و آنهایند که همه خیرات و نیکوییها (ی دو عالم) مخصوص آنهاست و هم آنان سعادتمندان عالمند.///ولی پیامبر و کسانی که همراه او ایمان آورده‌اند به مال و جان جهاد می‌کنند و خیرات نصیب آنان است و هم اینان رستگارند///ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردند، با اموال و جانهایشان جهاد کردند؛ و همه نیکیها برای آنهاست؛ و آنها همان رستگارانند!///لیکن پیمبر و آنان که ایمان آوردند با وی جهاد کردند با مالها و جانهای خود و برای آنان است خوبیها و ایشانند رستگاران‌///ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، با اموال و جان‌هاشان جهاد کردند. و اینانند که همه‌ی خوبی‌ها برایشان است و ایشان، (هم) اینان رستگار کنندگانند. Allah hath prepared for them gardens under which rivers flow, to dwell therein: that is the supreme felicity. خدا برای آنان بهشت هایی را آماده کرده است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند، این است کامیابی بزرگ.///خدا برای آنان بهشت هایی را آماده کرده است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانه‌اند، این است کامیابی بزرگ.///خدا برایشان بهشتهایى که جویها در آن روان است و در آنجا جاویدانند، آماده کرده است. این است رستگارى بزرگ.///خدا براى آنان باغ‌هایى آماده کرده است که از پاى درختانش نهرها جارى است و در آن جاودانه‌اند [و] این کامیابى بزرگ است///خدا براى آنان باغهایى آماده کرده است که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است، و در آن جاودانه‌اند. این همان رستگارى بزرگ است.///خداوند براى آنان، باغ‌هایى [در بهشت] آماده ساخته که نهرها از پاى [درختان] آنها جارى است و در آنجا جاودانند. این همان رستگارى بزرگ است.///خدا بر آنها باغهایی که به زیر درختانش نهرها جاری است مهیا فرموده که در آن تا ابد متنعم باشند و این به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.///خداوند برایشان بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، آماده ساخته است که جاودانه در آنند، و این رستگاری بزرگ است‌///خداوند برای آنها باغهایی از بهشت فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند بود؛ و این است رستگاری (و پیروزی) بزرگ!///آماده کرد خدا برای ایشان باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آن این است رستگاری بزرگ‌///خدا برای آنان باغ‌هایی آماده ساخته، که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، (و) در آنها جاودانه‌اند. این (همان) بهره‌ی (سالم و) بزرگ است. And there were, among the desert Arabs (also), men who made excuses and came to claim exemption; and those who were false to Allah and His Messenger (merely) sat inactive. Soon will a grievous penalty seize the Unbelievers among them. عذر آورندگان از بادیه نشینان نزد تو آمدند تا به آنان اجازه [ترک جنگ] داده شود، و کسانی که به خدا و رسولش دروغ گفتند [بدون آمدن نزد تو و بی هیچ عذری در خانه] نشستند، به زودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدند، عذابی دردناک خواهد رسید.///عذر آورندگان از بادیه نشینان نزد تو آمدند تا به آنان اجازه [ترک جنگ] داده شود، و کسانی که به خدا و رسولش دروغ گفتند [بدون آمدن نزد تو و بی هیچ عذری در خانه] نشستند، به زودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدند، عذابی دردناک خواهد رسید.///گروهى از عربهاى بادیه‌نشین آمدند و عذر آوردند تا آنها را رخصت دهند که به جنگ نروند و آنهایى که به خدا و پیامبرش دروغ گفته بودند، در خانه نشستند. زودا که به کافرانشان عذابى دردآور خواهد رسید.///و عذرخواهان بادیه نشین آمدند تا به آنان اجازه‌ى [ترک جهاد] داده شود، و کسانى که به خدا و فرستاده‌ى او دروغ گفتند [نیز در خانه‌] نشستند. زودا که آن دسته از آنان را که کافر شدند عذابى دردناک برسد///و عذرخواهان بادیه‌نشین [نزد تو] آمدند تا به آنان اجازه [ترک جهاد] داده شود. و کسانى که به خدا و فرستاده او دروغ گفتند نیز در خانه نشستند. به زودى کسانى از آنان را که کفر ورزیدند عذابى دردناک خواهد رسید.///بادیه‌نشینانى که [از شرکت در جنگ] معذور بودند، [نزد تو] آمدند تا به آنان اذن داده شود [که در جنگ شرکت نکنند]، ولى کسانى که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند [و عذرى نداشتند]، از جنگ بازنشستند. به زودى به کسانى از آنان که کفر ورزیدند، عذابى دردناک خواهد رسید.///و گروهی از اعراب بادیه (نزد تو) آمده و عذر می‌آورند که اجازه معافی از جهاد یابند و نیز گروهی که تکذیب خدا و رسول را کرده (بدون هیچ عذری) از جهاد بازنشستند، به زودی کافران از این دو طایفه را عذابی دردناک خواهد رسید.///و عذرتراشان اعرابی به نزد تو آمدند که به آنان اجازه [خانه‌نشینی‌] داده شود، و کسانی که به خداوند و پیامبرش دروغ گفتند نیز خانه‌نشین شدند، زودا که به آن دسته از آنان که کافر شده‌اند، عذابی دردناک برساند///و عذرآورندگان از اعراب، (نزد تو) آمدند که به آنها اجازه (عدم شرکت در جهاد) داده شود؛ و آنها که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، (بدون هیچ عذری در خانه خود) نشستند؛ بزودی به کسانی از آنها که مخالفت کردند (و معذور نبودند)، عذاب دردناکی خواهد رسید!///آمدند پوزش‌خواهان از اعراب (دشت نشینان) که اذن داده شود بدیشان و بازنشستند آنان که دروغ گفتند با خدا و پیمبرش زود است رسد آنان را که کفر ورزیدند از ایشان عذابی دردناک‌///و عذرخواهان بادیه‌نشین آمدند تا به آنان اجازه (ی ترک جهاد) داده شود و کسانی که به خدا و فرستاده‌اش دروغ گفتند نیز (در خانه‌هاشان) نشستند. به زودی به کسانی از آنان که کفر ورزیدند عذابی دردناک خواهد رسید. There is no blame on those who are infirm, or ill, or who find no resources to spend (on the cause), if they are sincere (in duty) to Allah and His Messenger: no ground (of complaint) can there be against such as do right: and Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای هزینه کردن [در راه جهاد] نمی‌یابند، گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند] در صورتی که [در پشت جبهه با اعمال و گفتارشان] برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند [و از این طریق به حمایت رزمندگان برخیزند]؛ آری، بر نیکوکاران [معذور] هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بر ناتوانان و بیماران و آنان که چیزی برای هزینه کردن [در راه جهاد] نمی‌یابند، گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند] در صورتی که [در پشت جبهه با اعمال و گفتارشان] برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند [و از این طریق به حمایت رزمندگان برخیزند]؛ آری، بر نیکوکاران [معذور] هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بر ناتوانان و بیماران و آنان که هزینه خویش نمى‌یابند، هرگاه در عمل براى خدا و پیامبرش اخلاص ورزند گناهى نیست اگر به جنگ نیایند؛ که بر نیکوکارن هیچ گونه عتابى نیست و خدا آمرزنده و مهربان است.///بر ضعیفان و بیماران و آنها که چیزى نمى‌یابند [تا در راه جهاد] انفاق کنند ایرادى نیست در صورتى که براى خدا و پیامبرش مخلصانه خیرخواهى کنند، که بر نیکوکاران ملامتى نیست، و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانى که چیزى نمى‌یابند [تا در راه جهاد] خرج کنند -در صورتى که براى خدا و پیامبرش خیرخواهى نمایند- هیچ گناهى نیست، [و نیز] بر نیکوکاران ایرادى نیست، و خدا آمرزنده مهربان است.///بر ناتوانان و بیماران [که نمى‌توانند در جهاد شرکت کنند] و تهی‌دستانى که چیزى براى خرج کردن [در راه جهاد] نمى‌یابند، ایرادى نیست. به شرط آن که خیرخواه خدا و پیامبرش باشند، [و از آنچه در توان دارند، مضایقه نکنند.] زیرا بر نیکوکاران، راه سرزنش و مؤاخذه‌اى نیست و خداوند بخشنده‌ی مهربان است.///بر ناتوانان و بیماران و فقیران که خرج سفر (و نفقه عیال خود را) ندارند گناهی بر ترک جهاد نیست هرگاه که با خدا و رسول او خیرخواهی و اخلاص ورزند (که این کار نیکوست و) بر نیکوکاران عالم از هیچ راه حرج و زحمتی نیست و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند که انفاق کنند، ایرادی نیست، به شرط آنکه نسبت به خداوند و پیامبرش خیراندیش باشند، و بر نیکوکاران ایرادی نیست، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‌ای برای انفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هرگاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند (؛ و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند). بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است!///نیست بر ناتوانان و نه بر بیماران و نه بر آنان که ندارند چیزی که هزینه کنند پروائی اگر نکو اندیشند برای خدا و پیمبرش نیست بر نکوکاران راهی و خدا است آمرزنده مهربان‌///بر ناتوانان و بیماران و بر کسانی که چیزی نمی‌یابند (تا در راه جهاد) خرج کنند - در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند - حرجی نیست. هنگامی که برای خدا و فرستاده‌اش (کسانی را) نصیحت کنند، علیه احسان‌کنندگان هیچ راهی (بر مذمت یا عقوبتشان) نیست. و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Nor (is there blame) on those who came to thee to be provided with mounts, and when thou saidst, "I can find no mounts for you," they turned back, their eyes streaming with tears of grief that they had no resources wherewith to provide the expenses. و نیز بر کسانی که هنگامی که نزد تو آمدند تا آنان را [برای رفتن به سوی نبرد] سوار مرکبی کنی، گفتی: [به سبب نبود امکانات] بر مرکبی دسترسی ندارم تا شما را به جهاد برم، هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست؛ [از نزد تو] بازگشتند در حالی که به خاطر غصه و اندوه از دیدگانشان اشک می‌ریخت که چرا چیزی نمی‌یابند تا [در نبرد با دشمنان] هزینه کنند.///و نیز بر کسانی که هنگامی که نزد تو آمدند تا آنان را [برای رفتن به سوی نبرد] سوار مرکبی کنی، گفتی: [به سبب نبود امکانات] بر مرکبی دسترسی ندارم تا شما را به جهاد برم، هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست؛ [از نزد تو] بازگشتند در حالی که به خاطر غصه و اندوه از دیدگانشان اشک می‌ریخت که چرا چیزی نمی‌یابند تا [در نبرد با دشمنان] هزینه کنند.///و نیز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهى و تو گفتى که ساز و برگى ندارم و آنها براى خرج کردن هیچ نیافتند و اشک‌ریزان و محزون بازگشتند، گناهى نیست.///و نه بر آنها که چون نزد تو آمدند که سوار [و اعزامشان‌] کنى، گفتى: چیزى ندارم که بر آن سوارتان کنم، و آنها برگشتند در حالى که از غم این که چیزى ندارند [براى جهاد] خرج کنند چشمانشان اشک مى‌ریخت///و [نیز] گناهى نیست بر کسانى که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنى [و] گفتى: «چیزى پیدا نمى‌کنم تا بر آن سوارتان کنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو مى‌ریخت که [چرا] چیزى نمى‌یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند.///و نیز [اشکالى نیست] بر آنان که چون نزد تو آمدند تا آنان را براى شرکت در جبهه بر مرکبى سوار کنى، گفتى: «چیزى نمى‌یابم که شما را بر آن سوار کنم.» و آنان [از نزد تو] برگشتند، در حالى که چشمانشان از اندوه، اشک‌بار بود که چرا چیزى ندارند که خرج جهاد کنند. [بر این فقیران عاشق جهاد، براى نرفتن به جبهه، گناهى نیست.]///و همچنین بر آن مؤمنانی که چون مهیای جهاد شده و نزد تو آیند که زاد و لوازم سفر آنها را مهیا سازی و تو پاسخ دهی که من مالی که به شما مساعدت کنم ندارم برمی‌گردند در حالی که از شدت حزن اشک از چشمانشان جاری است که چرا نمی‌توانند مخارج سفر خود فراهم سازند (بر آنها هم حرج و گناهی بر ترک جهاد نیست).///و نیز بر کسانی که چون به نزد تو آمدند که سوار و رهسپارشان کنی، گفتی چیزی ندارم که شما را بر آن سوار کنم، برگشتند و چشمانشان سرشار از اشک بود، از اندوه اینکه چرا چیزی ندارند که خرج [راه‌] کنند///و (نیز) ایرادی نیست بر آنها که وقتی نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبی (برای جهاد) سوار کنی، گفتی: «مرکبی که شما را بر آن سوار کنم، ندارم!» (از نزد تو) بازگشتند در حالی که چشمانشان از اندوه اشکبار بود؛ زیرا چیزی نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان بروند)///و نه بر آنان که گاهی که بیایندت تا سوارشان کنی گوئی ندارم آنچه بر آن سوارتان کنم برگردند حالی که دیدگانشان اشکبار است اندوهگینند چرا ندارند چیزی که هزینه کنند///و همچنین بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا راهی (جهادشان) کنی (زیانی) نیست. (چون) گفتی: «چیزی نمی‌یابم تا بر آن راهیتان کنم‌»، برگشتند؛ حال آنکه در اثر اندوه از چشمانشان اشک فرو می‌ریزد که (چرا) چیزی نمی‌یابند تا (در راه جهاد) خرج کنند. The ground (of complaint) is against such as claim exemption while they are rich. They prefer to stay with the (women) who remain behind: Allah hath sealed their hearts; so they know not (What they miss). راه مؤاخذه و سرزنش فقط بر ضد کسانی باز است که با آنکه توانگرند [باز هم برای ترک نبرد] از تو اجازه می‌خواهند؛ آنان راضی شدند که با خانه نشینان باشند، خدا بر دل هایشان مهر تیره بختی زد به همین سبب [حقایق را] نمی‌دانند.///راه مؤاخذه و سرزنش فقط بر ضد کسانی باز است که با آنکه توانگرند [باز هم برای ترک نبرد] از تو اجازه می‌خواهند؛ آنان راضی شدند که با خانه نشینان باشند، خدا بر دل هایشان مهر تیره بختی زد به همین سبب [حقایق را] نمی‌دانند.///خشم و عذاب خدا بر کسانى است که در عین توانگرى از تو رخصت مى‌خواهند و بدان خشنودند که با خانه‌نشینان در خانه بمانند. خدا دلهایشان را مهر برنهاده است که نمى‌دانند.///ایراد فقط بر کسانى است که توانگرند و از تو اجازه مى‌خواهند [در جهاد شرکت نکنند]. آنها به این رضایت داده‌اند که با بازماندگان [خانه‌نشین‌] باشند، و خدا بر دل‌هایشان مهر زده است، پس آنها نمى‌فهمند///ایراد فقط بر کسانى است که با اینکه توانگرند از تو اجازه [ترک جهاد] مى‌خواهند. [و به این‌] راضى شده‌اند که با خانه‌نشینان باشند، و خدا بر دلهایشان مهر نهاد، در نتیجه آنان نمى‌فهمند.///راه [ایراد و مؤاخذه]، تنها بر کسانى است که در عین توانگرى و ثروتمندى، از تو اذن مى‌خواهند [که به جبهه نروند] و راضى شده‌اند که با متخلفان باشند. خداوند بر دل‌هایشان مهر زده است، از این رو نمى‌دانند.///منحصرا گناه و عقوبت آنها راست که با وجود تمکن و دارایی از تو رخصت معافیت از جنگ می‌طلبند و خوش دارند که با بازماندگان (یعنی زنان و کودکان) در خانه بنشینند (و به جهاد حاضر نشوند) و خدا بر دل آنها نقش کفر و ظلمت زده به طوری که هیچ درک نکنند.///ایراد فقط بر کسانی است که با آنکه توانگرند از تو عذر و اجازه می‌خواهند و به این راضی شده‌اند که با خانه‌نشینان باشند، و خداوند بر دلهایشان مهر [نفاق‌] نهاده است، از این روی در نمی‌یابند///راه مؤاخذه تنها به روی کسانی باز است که از تو اجازه می‌خواهند در حالی که توانگرند؛ (و امکانات کافی برای جهاد دارند؛) آنها راضی شدند که با متخلفان [= زنان و کودکان و بیماران‌] بمانند؛ و خداوند بر دلهایشان مهر نهاده؛ به همین جهت چیزی نمی‌دانند!///جز این نیست که راه آنانی است که از تو اذن می‌خواهند حالی که ایشانند توانگران خوشنودند که با بازماندگان مانند و مهر نهاد خدا بر دلهای آنان پس نمی‌دانند///همانا راه علیه کسانی است که در حال توانگریشان از تو اجازه‌ی (ترک جهاد) می‌خواهند (و به این) راضی شده‌اند که با خانه‌نشینان (همانند زنان و سالخوردگان و بیماران) باشند. و خدا بر دل‌هایشان مهر نهاد؛ پس آنان نادانی می‌کنند. They will present their excuses to you when ye return to them. Say thou: "Present no excuses: we shall not believe you: Allah hath already informed us of the true state of matters concerning you: It is your actions that Allah and His Messenger will observe: in the end will ye be brought back to Him Who knoweth what is hidden and what is open: then will He show you the truth of all that ye did." هنگامی که به سوی آنان بازگردید، از شما [به سبب شرکت نکردن در جنگ] عذرخواهی می‌کنند، بگو: عذرخواهی نکنید، ما هرگز شما را باور نخواهیم کرد، خدا ما را از خیانت‌های شما آگاه کرد، و [دیگر بار هم] یقینا خدا و پیامبرش کارهای شما را می‌بینند [و برای آنان روشن است که باز هم خیانت می‌ورزید] آنگاه [پس از پایان مهلت مقرر] به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید و شما را به خیانت هایی که همواره مرتکب می‌شدید، آگاه خواهد کرد.///هنگامی که به سوی آنان بازگردید، از شما [به سبب شرکت نکردن در جنگ] عذرخواهی می‌کنند، بگو: عذرخواهی نکنید، ما هرگز شما را باور نخواهیم کرد، خدا ما را از خیانت‌های شما آگاه کرد، و [دیگر بار هم] یقینا خدا و پیامبرش کارهای شما را می‌بینند [و برای آنان روشن است که باز هم خیانت می‌ورزید] آنگاه [پس از پایان مهلت مقرر] به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید و شما را به خیانت هایی که همواره مرتکب می‌شدید، آگاه خواهد کرد.///چون شما به نزدشان بازگردید، مى‌آیند و عذر مى‌آورند. بگو: عذر میاورید؛ گفتارتان را باور نداریم که خدا ما را از اخبار شما آگاه کرده است. زودا که خدا و پیامبرش به اعمال شما خواهند رسید. آنگاه شما را نزد آن خداوندى که داناى نهان و آشکار است مى‌برند تا از نتیجه اعمالتان آگاهتان سازد.///هنگامى که به سوى آنان بازگردید براى شما عذر مى‌آورند، بگو: عذر نیاورید که هرگز باورتان نخواهیم داشت، همانا خدا ما را از اخبار شما مطلع کرده است و زود باشد که خدا و رسولش عملتان را ببینند، آن‌گاه به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‌شوید و از آنچه///هنگامى که به سوى آنان بازگردید براى شما عذر مى‌آورند. بگو: «عذر نیاورید، هرگز شما را باور نخواهیم داشت؛ خدا ما را از خبرهاى شما آگاه گردانیده، و به زودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید. آنگاه به سوى داناى نهان و آشکار، بازگردانیده مى‌شوید، و از آنچه انجام مى‌دادید به شما خبر مى‌دهد.»///هنگامى که از جهاد برگشتید، [منافقان متخلف از جنگ تبوک،] براى شما عذر مى‌آوردند. بگو: «عذرتراشى نکنید! ما هرگز حرف شما را باور نمى‌کنیم. خداوند ما را از اخبار [و احوال] شما آگاه کرده است. خداوند و پیامبرش، عملکرد شما را مى‌بینند، آن گاه نزد خدایى که داناى پنهان و آشکار است، بازگردانده مى‌شوید و او شما را به آنچه مى‌کردید، آگاه خواهد کرد.»///وقتی که شما (از جنگ سالم و فاتح) به سوی آنها بر می‌گردید آنها به عذرهای بی‌جا می‌پردازند، به آنها پاسخ ده که ما هرگز به این عذر تراشی‌ها تصدیق شما نکنیم، بی‌شک خدا حقیقت حال شما را بر ما روشن گردانید، و به زودی خدا و رسولش کردار شما را دیده، آن گاه به سوی خدایی که دانای غیبت و شهود است بازتان گردانند پس شما را به کردارتان واقف کند.///چون به سوی ایشان بازگشتید از شما عذر می‌خواهند، بگو عذر نخواهید که هرگز [سخن‌] شما را باور نخواهیم کرد، به راستی که خداوند ما را از احوال شما آگاه ساخته است و خداوند و پیامبر او شاهد عمل شما هستند، آنگاه به سوی [خداوند] دانای پنهان و پیدا بازگردانده شوید و شما را از [نتیجه‌] کار و کردارتان آگاه خواهد ساخت‌///هنگامی که بسوی آنها (که از جهاد تخلف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهی می‌کنند؛ بگو: «عذرخواهی نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته؛ و خدا و رسولش، اعمال شما را می‌بینند؛ سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می‌شوید؛ و او شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کند (و جزا می‌دهد!)»///بهانه آرند برای شما گاهی که بازگردید بسوی ایشان بگو بهانه میارید که باور نداریمتان همانا آگاه ساخت ما را خدا از اخبار شما و زود است ببیند خدا کردار شما را و پیمبرش سپس بازگردانیده شوید بسوی دانای نهان و آشکار پس آگهیتان دهد بدانچه بودید می‌کردید///هنگامی‌که سوی آنان باز گردید، به سویتان عذر می‌آورند. بگو: «عذر نیاورید. هرگز برای شما ایمنی نداریم (و) خدا همواره ما را از خبرهای مهم شما آگاه گردانیده و به‌زودی خدا و رسولش عمل شما را خواهد دید. سپس سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می‌شوید. پس به آنچه انجام می‌دادید به شما خبری مهم می‌دهد.» They will swear to you by Allah, when ye return to them, that ye may leave them alone. So leave them alone: For they are an abomination, and Hell is their dwelling-place,-a fitting recompense for the (evil) that they did. هنگامی که به سوی آنان بازگردید، برای شما [در جهت معذور بودن خود] زود سوگند می‌خورند تا از آنان صرف نظر کنید؛ پس از آنان روی برگردانید؛ زیرا پلیدند و جایگاهشان به کیفر خیانت هایی که همواره مرتکب می‌شدند، دوزخ است.///هنگامی که به سوی آنان بازگردید، برای شما [در جهت معذور بودن خود] زود سوگند می‌خورند تا از آنان صرف نظر کنید؛ پس از آنان روی برگردانید؛ زیرا پلیدند و جایگاهشان به کیفر خیانت هایی که همواره مرتکب می‌شدند، دوزخ است.///چون به نزدشان باز گردید، برایتان سوگند مى‌خورند تا از خطایشان درگذرید. از ایشان اعراض کنید که مردمى پلیدند و به خاطر اعمالشان جاى در جهنم دارند.///وقتى به سوى آنان بازگشتید براى شما به خدا سوگند مى‌خورند تا از ایشان صرف نظر کنید، پس از آنان روى گردانید آنها پلیدند و به سزاى آنچه مرتکب مى‌شدند جایشان دوزخ است///وقتى به سوى آنان بازگشتید، براى شما به خدا سوگند مى‌خورند تا از ایشان صرفنظر کنید. پس، از آنان روى برتابید، چرا که آنان پلیدند، و به [سزاى‌] آنچه به دست آورده‌اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود.///هنگامى که از جهاد، نزد منافقان بازگشتید، براى شما به خدا سوگند مى‌خورند تا از [گناه و سرزنش] آنان چشم بپوشید. پس، از آنان اعراض و دورى کنید که آنان پلیدند و به خاطر آنچه به دست خود کسب مى‌کرده‌اند، جایگاهشان دوزخ خواهد بود.///چون شما به سوی آنها بازگردید قسم‌های مؤکد به خدا برای شما یاد کنند که از آنها چشم‌پوشی کنید. از آنها اعراض کنید که مردمی پلیدند و به کیفر کردار خود به آتش دوزخ مأوی خواهند یافت.///چون به سوی آنان بازگشتید به خداوند سوگند می‌خورند که از آنان درگذرید، آری از آنان روی بگردانید که پلیدند و به کیفر کار و کردارشان سرا و سرانجامشان جهنم است‌///هنگامی که بسوی آنان بازگردید، برای شما به خدا سوگند یاد می‌کنند، تا از آنها اعراض (و صرف نظر) کنید؛ از آنها اعراض کنید (و روی بگردانید)؛ چرا که پلیدند! و جایگاهشان دوزخ است، بکیفر اعمالی که انجام می‌دادند.///زود است سوگند خورند به خدا برای شما گاهی که بازگردید بسوی ایشان که روی گردانید از ایشان پس روی بگردانید از ایشان که ایشانند چرک و جایگاه ایشان است دوزخ پاداشی بدانچه بودند دست می‌آوردند///هنگامی‌که سوی آنان بازگشتید، به‌زودی برایتان به خدا سوگند یاد می‌کنند تا از ایشان چشم‌پوشی کنید. پس از آنان روی برتابید (که‌) آنان بی‌گمان پلیدند و به (سزای) آنچه به دست می‌آورده‌اند پناهگاهشان دوزخ است. They will swear unto you, that ye may be pleased with them but if ye are pleased with them, Allah is not pleased with those who disobey. برای شما [در جهت معذور بودن خود] سوگند می‌خورند تا از آنان راضی شوید، اگر شما هم از آنان راضی شوید، یقینا خدا از گروه فاسقان راضی نخواهد شد.///برای شما [در جهت معذور بودن خود] سوگند می‌خورند تا از آنان راضی شوید، اگر شما هم از آنان راضی شوید، یقینا خدا از گروه فاسقان راضی نخواهد شد.///برایتان سوگند مى‌خورند تا از آنان خشنود شوید. اگر شما هم خشنود شوید، خدا از این مردم نافرمان خشنود نخواهد شد.///براى شما سوگند مى‌خورند تا از آنها راضى شوید. اگر شما هم از ایشان راضى شوید، قطعا خدا از قوم نافرمان راضى نخواهد شد///براى شما سوگند یاد مى‌کنند تا از آنان خشنود گردید. پس اگر شما هم از ایشان خشنود شوید قطعا خدا از گروه فاسقان خشنود نخواهد شد.///براى شما سوگند مى‌خورند تا شما از آنان راضى شوید. [بدانید که شما هم] اگر از آنان راضى شوید، قطعا خداوند از گروه فاسقان، خشنود نخواهد شد.///(آن مردم منافق) برای اینکه شما از آنها راضی شوید قسمها یاد می‌کنند، پس اگر شما مؤمنان هم از آنها راضی شوید خدا هرگز از آن گروه فاسق راضی نخواهد شد.///برای شما سوگند یاد می‌کنند که شما از ایشان راضی شوید، و اگر هم شما از ایشان راضی شوید، خداوند از نافرمانان راضی نیست‌///برای شما قسم یاد می‌کنند تا از آنها راضی شوید؛ اگر شما از آنها راضی شوید، خداوند (هرگز) از جمعیت فاسقان راضی نخواهد شد!///سوگند یاد کنند برای شما تا خوشنود شوید از ایشان اگر شما خوشنود شوید از ایشان همانا خدا خوشنود نشود از گروه نافرمانان‌///برایتان سوگند یاد می‌کنند تا از آنان خشنود گردید. پس اگر شما (هم) از ایشان خشنود شوید، خدا از گروه فاسقان هرگز خشنود نخواهد شد. The Arabs of the desert are the worst in Unbelief and hypocrisy, and most fitted to be in ignorance of the command which Allah hath sent down to His Messenger: But Allah is All-knowing, All-Wise. بادیه نشینان [جزیرة العرب به سبب دوری از علم، دانش، فرهنگ و بینش] در کفر و نفاق [از دیگران] سخت‌تر و به جاهل بودن به احکام و حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوارترند، و خدا دانا و حکیم است.///بادیه نشینان [جزیرة العرب به سبب دوری از علم، دانش، فرهنگ و بینش] در کفر و نفاق [از دیگران] سخت‌تر و به جاهل بودن به احکام و حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوارترند، و خدا دانا و حکیم است.///عربهاى بادیه‌نشین کافرتر و منافق‌تر از دیگرانند و به بى‌خبرى از احکامى که خدا بر پیامبرش نازل کرده است سزاوارترند. و خدا دانا و حکیم است.///بادیه نشینان عرب در کفر و نفاق از دیگران سخت‌ترند، و سزاوارترند که حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده است ندانند، و خداوند داناى حکیم است///بادیه‌نشینان عرب، در کفر و نفاق [از دیگران‌] سخت‌تر، و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستاده‌اش نازل کرده، ندانند، سزاوارترند. و خدا داناى حکیم است.///بادیه‌نشینان عرب [به خاطر دورى از تعلیم و تربیت و سخنان پیامبر]، در کفر و نفاق شدیدترند و به این که حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده، ندانند، سزاوارتر و خداوند دانا و حکیم است.///اعراب بادیه‌نشین در کفر و نفاق از دیگران سخت‌تر و به جهل و نادانی احکام خدا که بر رسولش فرستاده سزاوارترند، و خدا دانا و حکیم است.///اعرابیان کفرپیشه‌تر و نفاق‌پیشه‌تر [از دیگران‌] اند و در ندانستن چون و چند احکامی که خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، پیشتر [از دیگران‌] اند، و خداوند دانای فرزانه است‌///بادیه‌نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است؛ و به ناآگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند؛ و خداوند دانا و حکیم است!///اعراب (دشت‌نشینان) سخت‌ترند در کفرورزی و دوروئی و سزاوارترند که ندانند مرزهای آنچه خدا فرستاده است بر پیمبرش و خدا است دانای حکیم‌///بادیه‌نشینان در کفر و نفاق (از دیگران) سخت‌ترند و به اینکه حدود آنچه را خدا بر فرستاده‌اش نازل کرده، ندانند سزاوارترند. و خدا بس دانای حکیم است. Some of the desert Arabs look upon their payments as a fine, and watch for disasters for you: on them be the disaster of evil: for Allah is He That heareth and knoweth (all things). و گروهی از بادیه نشینان کسانی هستند که آنچه را انفاق می‌کنند غرامت و تاوان می‌شمارند، و پیش آمدهای بدی را برای شما انتظار می‌برند، پیش آمدهای بد بر خودشان باد؛ و خدا شنوا و داناست.///و گروهی از بادیه نشینان کسانی هستند که آنچه را انفاق می‌کنند غرامت و تاوان می‌شمارند، و پیش آمدهای بدی را برای شما انتظار می‌برند، پیش آمدهای بد بر خودشان باد؛ و خدا شنوا و داناست.///پاره‌اى از عربهاى بادیه‌نشین آنچه را که خرج مى‌کنند چون غرامتى مى‌پندارند و منتظرند تا به شما حوادثى برسد. حوادث بد بر خودشان باد و خدا شنوا و داناست.///و برخى از بادیه‌نشینان هستند که آنچه را در راه خدا هزینه مى‌کنند غرامت مى‌شمارند و براى شما پیشامدهاى بد را انتظار مى‌برند. پیشامد بد تنها بر آنهاست، و خدا شنواى داناست///و برخى از آن بادیه‌نشینان کسانى هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه مى‌کنند، خسارتى [براى خود] مى‌دانند، و براى شما پیشامدهاى بد انتظار مى‌برند. پیشامد بد براى آنان خواهد بود، و خدا شنواى داناست.///بعضى از بادیه‌نشینان، کسانى هستند که آنچه را انفاق مى‌کنند، [به خاطر نفاق یا ضعف ایمان،] ضرر حساب مى‌کنند و براى شما پیشامدهاى بد را انتظار مى‌کشند. پیشامد بد برای خود آنهاست! و خداوند شنوا و داناست.///و برخی از اعراب بادیه‌نشین مخارجی را که (در راه جهاد دین) می‌کنند بر خود ضرر و زیانی می‌پندارند و برای شما مسلمین مترصد حوادث و عواقب ناگوارند و حال آنکه عواقب و حوادث بد بر خود آنها خواهد بود و خدا شنوا و داناست.///و از اعرابیان کسانی هستند که آنچه انفاق کرده‌اند [در حکم‌] تاوان می‌گیرند و در حق شما انتظار حادثه‌های ناگوار دارند، حادثه ناگوار نصیب خودشان باد، و خداوند شنوای داناست‌///گروهی از (این) اعراب بادیه‌نشین، چیزی را که (در راه خدا) انفاق می‌کنند، غرامت محسوب می‌دارند؛ و انتظار حوادث دردناکی برای شما می‌کشند؛ حوادث دردناک برای خود آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!///و از اعراب (دشت‌نشینان) است آنکه می‌شمرد آنچه را انفاق کند زیانی و انتظار کشد به شما پیش آمدها را بر ایشان است پیش آمد بد و خدا است شنوای دانا///و برخی از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که آنچه را (در راه خدا) انفاق می‌کنند خسارتی (برای خود) می‌گیرند و منتظرند که تمامی دگرگونی‌ها سراپایتان را فراگیرد؛ دگرگونی‌های بد بر خودشان است. و خدا بسیار شنوای بس داناست. But some of the desert Arabs believe in Allah and the Last Day, and look on their payments as pious gifts bringing them nearer to Allah and obtaining the prayers of the Messenger. Aye, indeed they bring them nearer (to Him): soon will Allah admit them to His Mercy: for Allah is Oft-forgiving, Most Merciful. و گروهی از بادیه نشینان [جزیرة العرب] کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه قرب به خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید! انفاقشان وسیله تقرب برای آنان است، به زودی خدا آنان را در رحمتش در آورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و گروهی از بادیه نشینان [جزیرة العرب] کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه قرب به خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید! انفاقشان وسیله تقرب برای آنان است، به زودی خدا آنان را در رحمتش در آورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و پاره‌اى از عربهاى بادیه‌نشین به خدا و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را که خرج مى‌کنند براى نزدیک شدن به خدا و به خاطر دعاى پیامبر خرج مى‌کنند. بدانید که همین سبب نزدیکیشان به خدا خواهد شد و خدا به رحمت خویش داخلشان خواهد کرد، زیرا آمرزنده و مهربان است.///و برخى از بادیه‌نشینان هستند که به خدا و روز واپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق مى‌کنند مایه تقرب به خدا و دعاهاى پیامبر مى‌دانند. بدانید که این انفاق مایه تقرب آنان است. به زودى خداوند ایشان را در جوار رحمت خویش در آورد، که خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و برخى [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانى‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق مى‌کنند مایه تقرب نزد خدا و دعاهاى پیامبر مى‌دانند. بدانید که این [انفاق‌] مایه تقرب آنان است. به زودى خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآورد، که خدا آمرزنده مهربان است.///اما برخى از عرب‌هاى بادیه‌نشین، کسانى هستند که به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق مى‌کنند، وسیله‌ى نزدیکی به خدا و [جلب] دعا و صلوات رسول مى‌دانند. آگاه باشید که همین انفاق‌ها، براى آنان موجب نزدیکی است. به زودى خداوند آنان را در رحمت خویش، وارد مى‌کند. خداوند آمرزنده و مهربان است.///و برخی دیگر از همان اعراب بادیه‌نشین ایمان واقعی به خدا و قیامت آورده و آنچه را در راه خدا انفاق می‌کنند موجب تقرب نزد خدا و دعای خیر رسول دانند، آری آگاه شوید که انفاق آنها موجب قربشان به خداست، و البته خدا آنان را در (سرای) رحمت خود داخل می‌گرداند، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و بعضی از اعرابیان هستند که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند و نفقات خود را مایه تقرب در نزد خداوند و درود و دعای پیامبر می‌شمارند، آری آنها مایه تقرب ایشان است، زودا که خداوند ایشان را به جوار رحمت خویش در آورد، که خداوند آمرزگار مهربان است‌///گروهی (دیگر) از عربهای بادیه‌نشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند؛ و آنچه را انفاق می‌کنند، مایه تقرب به خدا، و دعای پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید اینها مایه تقرب آنهاست! خداوند بزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!///و از اعراب (دشت‌نشینان) است آنکه ایمان آرد به خدا و روز بازپسین و برگیرد آنچه را انفاق کند نزدیکیهائی نزد خدا و آمرزشهائی از پیمبر همانا آنها است نزدیک شدنی برای ایشان بزودی درآردشان خدا به رحمتی از خدا همانا خداست آمرزنده مهربان‌///و برخی (دیگر) از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آورند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه‌ی تقرب‌هایی نزد خدا و رحمت‌های پیامبر می‌گیرند. هان! که انفاقشان برایشان مایه‌ی تقرب است (و) به‌زودی خدا ایشان را در رحمت خویش می‌آورد. خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. The vanguard (of Islam)- the first of those who forsook (their homes) and of those who gave them aid, and (also) those who follow them in (all) good deeds,- well-pleased is Allah with them, as are they with Him: for them hath He prepared gardens under which rivers flow, to dwell therein for ever: that is the supreme felicity. پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضی هستند؛ برای ایشان بهشت هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا برای ابد جاودانه‌اند؛ این است کامیابی بزرگ.///پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی و درستی از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان هم از خدا راضی هستند؛ برای ایشان بهشت هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا برای ابد جاودانه‌اند؛ این است کامیابی بزرگ.///از آن گروه نخستین از مهاجرین و انصار که پیشقدم شدند و آنان که به نیکى از پى‌شان رفتند، خدا خشنود است و ایشان نیز از خدا خشنودند. برایشان بهشتهایى که در آنها نهرها جارى است و همیشه در آنجا خواهند بود، آماده کرده است. این است کامیابى بزرگ.///و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که به نیکى پیرویشان کردند، خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند، و براى آنان باغ‌هایى آماده کرده که از پاى درختانش نهرها جارى است و همیشه در آنند. این است کامیابى بزرگ///و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار، و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و براى آنان باغهایى آماده کرده که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند. این است همان کامیابى بزرگ.///و خداوند از نخستین پیشگامان از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى آنان را پیروى کردند، راضى است و آنان نیز از خدا راضى‌اند و [خدا] براى آنان باغ‌هایى فراهم ساخته که نهرها از پاى [درختان] آن جارى است. همیشه در آن جاودانه‌اند. این است رستگارى و کامیابى بزرگ!///و آنان که سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دین ثابت ماندند) و آنان که به نیکی پیروی آنان کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا برای همه آنها بهشت‌هایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن بهشت تا ابد متنعم باشند، این به حقیقت سعادت بزرگ است.///و پیشروان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکوکاری از ایشان پیروی کرده‌اند [تابعان‌]، خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند و برای آنان بوستانهایی آماده کرده است که جویباران از فرودست آن جاری است و جاودانه در آنند، این رستگاری بزرگ است‌///پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند؛ و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ!///و پیشینیان نخستین از مهاجرین (آوارگان) و انصار (پناه‌دهندگان) و آنان که پیرویشان کردند به نکوکاری خوشنود است خدا از ایشان و خوشنودند از او و آماده کرده است برای ایشان باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانند در آن همیشه این است رستگاری بزرگ‌///و پیشگامان نخستین، از مهاجران و انصار [: یارانشان] و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود است و آنان (نیز) از او خشنودند. و برایشان باغ‌هایی آماده کرده که از زیر (درختان) شان نهرها روان است (و) در آنها جاودانه‌اند: این است همان کامیابی راحت باعظمت. Certain of the desert Arabs round about you are hypocrites, as well as (desert Arabs) among the Medina folk: they are obstinate in hypocrisy: thou knowest them not: We know them: twice shall We punish them: and in addition shall they be sent to a grievous penalty. و گروهی از بادیه نشینانی که پیرامونتان هستند منافق اند؛ و نیز گروهی از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته‌اند، تو آنان را نمی‌شناسی ما آنان را می‌شناسیم، به زودی آنان را دوبار عذاب می‌کنیم [عذابی در دنیا و عذابی در برزخ] سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده می‌شوند.///و گروهی از بادیه نشینانی که پیرامونتان هستند منافق اند؛ و نیز گروهی از اهل مدینه بر نفاق خو گرفته‌اند، تو آنان را نمی‌شناسی ما آنان را می‌شناسیم، به زودی آنان را دوبار عذاب می‌کنیم [عذابی در دنیا و عذابی در برزخ] سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده می‌شوند.///گروهى از عربهاى بادیه‌نشین که گرد شما را گرفته‌اند منافقند و گروهى از مردم مدینه نیز در نفاق اصرار مى‌ورزند. تو آنها را نمى‌شناسى، ما مى‌شناسیمشان و دو بار عذابشان خواهیم کرد و به عذاب بزرگ گرفتار مى‌شوند.///و گروهى از بادیه نشینان که اطراف شمایند منافقند، و از ساکنان مدینه نیز عده‌اى سخت بر نفاق خو کرده‌اند. تو آنها را نمى‌شناسى، ما آنها را مى‌شناسیم. به زودى دوبار عذابشان خواهیم کرد، سپس به عذابى بزرگ برگردانده مى‌شوند///و برخى از بادیه‌نشینانى که پیرامون شما هستند منافقند، و از ساکنان مدینه [نیز عده‌اى‌] بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمى‌شناسى، ما آنان را مى‌شناسیم. به زودى آنان را دو بار عذاب مى‌کنیم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانیده مى‌شوند.///و از میان بادیه‌نشینان پیرامون شما، گروهى منافقند و از اهل مدینه نیز عده‌اى با نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمى‌شناسى، [ولى] ما آنها را مى‌شناسیم! به زودى آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد. سپس به سوى عذابى سهمگین، بازگردانده مى‌شوند.///و بعضی از اعراب بادیه‌نشین اطراف شما (اطراف مدینه) منافقند و بعضی اهل شهر مدینه هم منافق و بر نفاق ماهر و ثابتند که تو از آنها آگاه نیستی، ما از آنها آگاهیم، آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد (در دنیا قبل از مرگ و در برزخ بعد از مرگ) و عاقبت هم به عذاب سخت ابدی دوزخ بازگردانیده می‌شوند.///و از اعرابیان پیرامون شما و نیز از اهل مدینه منافقانی هستند که به نفاق خوگر شده‌اند، تو آنان را نمی‌شناسی، ما ایشان را می‌شناسیم، دو بار عذابشان خواهیم کرد، سپس دچار عذابی سهمگین شوند///و از (میان) اعراب بادیه‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی‌شناسی، ولی ما آنها را می‌شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می‌کنیم (: مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می‌شوند.///و از آنان که پیرامون شمایند از اعراب (دشت نشینان) دورویانند و از مردم مدینه ورزیدگان در دوروئی نشناسیشان ما شناسیمشان زود است عذابشان کنیم دوبار سپس برگردانیده شوند بسوی عذابی بزرگ‌///و برخی از بادیه‌نشینانی که پیرامون شمایند منافقند. و از ساکنان مدینه نیز گروهی بر (مبنای) نفاق (از تمامی ایمان) عریان شدند. تو آنها را نشانه نمی‌زنی بلکه ما آنها را نشانه می‌زنیم. ما به‌زودی دو بار عذابشان می‌کنیم‌؛ سپس به عذابی بزرگ بازگردانیده می‌شوند. Others (there are who) have acknowledged their wrong-doings: they have mixed an act that was good with another that was evil. Perhaps Allah will turn unto them (in Mercy): for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و دیگرانی هستند که به گناهانشان اعتراف کردند، [و] اعمال شایسته را با اعمال بد درآمیختند، امید است خدا توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و دیگرانی هستند که به گناهانشان اعتراف کردند، [و] اعمال شایسته را با اعمال بد درآمیختند، امید است خدا توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و گروهى دیگر به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نیکو را با کارهاى زشت آمیخته‌اند. شاید خدا توبه‌شان را بپذیرد، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///و دیگرانى هستند که به گناهان خود معترفند، [آنان‌] کار شایسته و ناشایسته را به هم آمیختند امید است خدا توبه آنها را بپذیرد، که بى‌تردید خدا بخشنده‌ى مهربان است///و دیگرانى هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با [کارى‌] دیگر که بد است درآمیخته‌اند. امید است خدا توبه آنان را بپذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.///و [از اعراب،] دیگرانى هستند که به گناهان خویش اعتراف کرده‌اند. کار خوب و بد را به هم آمیخته‌اند. امید است خداوند توبه‌ى آنان را بپذیرد [و لطف خویش را به آنان بازگرداند]. همانا خداوند، آمرزنده و مهربان است.///و بعضی دیگر از آنها به گناهان خود اعتراف کردند که عمل صالح و فعل قبیح هر دو به جای آوردند، امید باشد که خداوند توبه آنان بپذیرد که البته خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و دیگرانی هستند که به گناهان خویش اعتراف کرده‌اند و کارشایسته را با ناشایسته آمیخته‌اند، باشد که خداوند از آنان درگذرد، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است‌///و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند؛ و کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید می‌رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد؛ به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است!///و دیگران که اقرار کردند به گناهان خویش بیامیختند کرداری شایسته با دیگری ناشایسته امید است خدا بپذیرد توبه ایشان را همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///و دیگرانی هستند که به گناهان خود اعتراف کردند (که‌) کاری شایسته را با کار بد دیگری درآمیخته‌اند. امید است خدا بر آنان بازگشت کند (و) خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Of their goods, take alms, that so thou mightest purify and sanctify them; and pray on their behalf. Verily thy prayers are a source of security for them: And Allah is One Who heareth and knoweth. از اموالشان زکاتی دریافت کن که به سبب آن [نفوس و اموالشان را] پاک می‌کنی، و آنان را رشد و تکامل می‌دهی؛ و [به هنگام دریافت زکات] بر آنان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامشی برای آنان است؛ و خدا شنوا و داناست.///از اموالشان زکاتی دریافت کن که به سبب آن [نفوس و اموالشان را] پاک می‌کنی، و آنان را رشد و تکامل می‌دهی؛ و [به هنگام دریافت زکات] بر آنان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامشی برای آنان است؛ و خدا شنوا و داناست.///از داراییهایشان صدقه بستان تا آنان را پاک و منزه سازى و برایشان دعا کن، زیرا دعاى تو مایه آرامش آنهاست، و خدا شنوا و داناست.///از اموال آنها صدقه بگیر تا بدان پاکشان کنى و رشدشان دهى، و دعایشان کن که دعاى تو آرامشى براى آنهاست، و خدا شنواى داناست///از اموال آنان صدقه‌اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‌شان سازى، و برایشان دعا کن، زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و خدا شنواى داناست.///از اموالشان صدقه‌ای [به عنوان زکات] بگیر تا بدین وسیله آنان را [از بخل و دنیاپرستى] پاک سازى و رشدشان دهى و بر آنان درود فرست [و دعا کن]. زیرا دعاى تو، مایه‌ى آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.///تو از اموال مؤمنان صدقات را دریافت دار که بدان صدقات نفوس آنها را پاک و پاکیزه می‌سازی و رشد و برکت می‌دهی، و آنها را به دعای خیر یاد کن که دعای تو در حق آنان موجب تسلی خاطر آنها شود و خدا شنوا و داناست.///از اموال ایشان کفاره‌ای بگیر که بدان پاکیزه‌شان کنی و در حق آنان دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنان است و خداوند شنوای داناست‌///از اموال آنها صدقه‌ای (بعنوان زکات) بگیر، تا بوسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی! و (به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن؛ که دعای تو، مایه آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!///بگیر از اموالشان صدقه تا پاک سازیشان و پاکیزه گردانیشان بدان و نماز گزار بر ایشان که نماز تو آرامشی است برای ایشان و خدا است شنوای دانا///از اموال آنان صدقه‌ای بگیر تا بدان پاک و پاکیزه‌شان سازی، و برایشان (از خدا) طلب رحمت کن (که‌) به‌راستی درخواست رحمت تو برای آنان رامش و آرامشی است. و خدا بسیار شنوای داناست. Know they not that Allah doth accept repentance from His votaries and receives their gifts of charity, and that Allah is verily He, the Oft-Returning, Most Merciful? آیا ندانسته‌اند که فقط خداست که از بندگانش توبه را می‌پذیرد و صدقات را دریافت می‌کند؟ و یقینا خداست که بسیار توبه پذیر و مهربان است.///آیا ندانسته‌اند که فقط خداست که از بندگانش توبه را می‌پذیرد و صدقات را دریافت می‌کند؟ و یقینا خداست که بسیار توبه پذیر و مهربان است.///آیا هنوز ندانسته‌اند که خداست که توبه بندگانش را مى‌پذیرد و صدقات را مى‌ستاند، و خداست که توبه‌پذیر و مهربان است؟///آیا ندانسته‌اند که تنها خداست که از بندگانش توبه را مى‌پذیرد و صدقات را مى‌ستاند؟ و خداست که توبه‌پذیر مهربان است///آیا ندانسته‌اند که تنها خداست که از بندگانش توبه را مى‌پذیرد و صدقات را مى‌گیرد، و خداست که خود توبه‌پذیر مهربان است؟///آیا ندانستند که تنها خداوند، از بندگانش توبه را مى‌پذیرد و صدقات را مى‌گیرد؟ و این که خداوند، بسیار توبه‌پذیر و مهربان است؟///آیا مؤمنان هنوز ندانسته‌اند که محققا خداست که توبه بندگان را می‌پذیرد و صدقه آنها را قبول می‌فرماید و خداست که بسیار توبه پذیر و بر خلق مهربان است؟///آیا ندانسته‌اند که خداوند است که توبه بندگانش و نیز صدقات را می‌پذیرد، و اینکه خداوند توبه‌پذیر مهربان است‌///آیا نمی‌دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می‌پذیرد، و صدقات را می‌گیرد، و خداوند توبه‌پذیر و مهربان است؟!///آیا ندانستند که خدا است آنکه می‌پذیرد توبه را از بندگان خویش و می‌ستاند صدقات را و آنکه خدا است بسیار توبه‌پذیرنده مهربان‌///آیا ندانستند (که) خدا به‌درستی (هم) او از بندگانش توبه را می‌پذیرد و صدقات را (از ایشان) می‌گیرد و خداست که خود به‌راستی بسی توبه‌پذیر رحمتگر بر ویژگان است‌؟ And say: "Work (righteousness): Soon will Allah observe your work, and His Messenger, and the Believers: Soon will ye be brought back to the knower of what is hidden and what is open: then will He show you the truth of all that ye did." و بگو: عمل کنید یقینا خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را می‌بینند، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید، پس شما را به آنچه همواره انجام می‌دادید، آگاه می‌کند.///و بگو: عمل کنید یقینا خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را می‌بینند، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید، پس شما را به آنچه همواره انجام می‌دادید، آگاه می‌کند.///بگو: عمل کنید، خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید و شما به نزد داناى نهان و آشکارا بازگردانده مى‌شوید و او از اعمالتان آگاهتان خواهد کرد.///و بگو: [هر کارى مى‌خواهید] بکنید که به زودى خدا و رسول او و مؤمنان کردار شما را خواهند دید، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‌شوید، پس شما را به آنچه انجام مى‌دادید آگاه خواهد کرد///و بگو: «[هر کارى مى‌خواهید] بکنید، که به زودى خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى‌شوید؛ پس ما را به آنچه انجام مى‌دادید آگاه خواهد کرد.»///و بگو: «[هرگونه که مى‌خواهید و مى‌توانید،] عمل کنید، که به زودى خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را مى‌نگرند و به زودى به سوى داناى غیب و آشکار، بازگردانده مى‌شوید. پس شما را به آنچه انجام مى‌دادید، آگاه خواهد کرد.»///و بگو که هر عمل کنید خدا آن عمل را می‌بیند و هم رسول و مؤمنان بر آن آگاه می‌شوند، آن گاه به سوی خدایی که دانای عوالم غیب و شهود است بازگردانیده شوید و او شما را به کردارتان واقف سازد.///و بگو کارتان را بکنید به زودی خداوند و پیامبر او و مؤمنان در کار شما خواهند نگریست، و زودا که به محضر دانای پنهان و پیدا بازگردانده شوید، آنگاه شما را [از حقیقت و نتیجه‌] کار و کردارتان آگاه می‌سازد///بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و بزودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»///بگو عمل کنید زود هست ببیند خدا کردار شما را و پیمبرش و مؤمنان و بزودی بازگردانیده شوید بسوی دانای نهان و هویدا تا آگهیتان دهد بدانچه بودید می‌کردید///و (به این نابکاران) بگو: «(هر کاری می‌خواهید) انجام دهید، پس به‌زودی خدا کردارتان را (می‌نگارد و) می‌نگرد و پیامبرش و مؤمنان نیز (کردارتان را خواهند نگریست). و به‌زودی سوی (خدای) دانای نهان و آشکار باز گردانیده می‌شوید. پس شما را به آنچه انجام می‌داده‌اید آگاهی مهمی خواهد داد.» There are (yet) others, held in suspense for the command of Allah, whether He will punish them, or turn in mercy to them: and Allah is All-Knowing, Wise. و گروهی دیگر کارشان موقوف به مشیت خداست، یا آنان را عذاب می‌کند یا توبه آنان را می‌پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.///و گروهی دیگر کارشان موقوف به مشیت خداست، یا آنان را عذاب می‌کند یا توبه آنان را می‌پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.///و گروهى دیگر به مشیت خداوند واگذاشته شده‌اند، که یا عذابشان مى‌کند یا توبه‌شان را مى‌پذیرد. و خدا دانا و حکیم است.///و عده‌اى دیگر کارشان به مشیت خدا واگذار شده است که یا عذابشان مى‌کند یا توبه‌شان را مى‌پذیرد، و خدا داناى حکیم است///و عده‌اى دیگر [کارشان‌] موقوف به فرمان خداست: یا آنان را عذاب مى‌کند و یا توبه آنها را مى‌پذیرد، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///و گروه دیگرى هستند که کارشان به خواست الهى واگذار شده است؛ یا عذابشان مى‌کند و یا [به خاطر توبه و پشیمانى،] به آنان لطف مى‌کند و خداوند دانا و حکیم است.///و برخی دیگر (از گناهکاران) آنهایی هستند که کارشان بر مشیت خدا موقوف است یا آنان را عذاب کنید و یا از گناهشان درگذرد، و خدا دانا و حکیم است.///و دیگرانی هستند که واگذاشته به امر الهی‌اند، یا عذابشان می‌کند یا از آنان در می‌گذرد، و خداوند دانای فرزانه است‌///و گروهی دیگر، به فرمان خدا واگذار شده‌اند (و کارشان با خداست)؛ یا آنها را مجازات می‌کند، و یا توبه آنان را می‌پذیرد (، هر طور که شایسته باشند)؛ و خداوند دانا و حکیم است!///که به امید خدایند یا عذابشان کند و یا توبه‌شان پذیرد و خدا است دانای حکیم‌///و عده‌ای دیگر امیدیافتگان برای فرمان خدایند: یا آنان را عذاب می‌نماید و یا به آنان برگشت می‌کند. و خدا بس دانایی حکیم است. And there are those who put up a mosque by way of mischief and infidelity - to disunite the Believers - and in preparation for one who warred against Allah and His Messenger aforetime. They will indeed swear that their intention is nothing but good; But Allah doth declare that they are certainly liars. و [از منافقان] کسانی هستند که بر پایه دورویی و نفاق، مسجدی ساختند برای آسیب رساندن و ترویج کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاهی برای [گردآمدن] کسانی که پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده بودند، سوگند سخت می‌خورند که ما با ساختن این مسجد جز خوبی [و خدمت] قصدی نداشتیم، ولی خدا گواهی می‌دهد که بی تردید آنان دروغگویند.///و [از منافقان] کسانی هستند که بر پایه دورویی و نفاق، مسجدی ساختند برای آسیب رساندن و ترویج کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاهی برای [گردآمدن] کسانی که پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده بودند، سوگند سخت می‌خورند که ما با ساختن این مسجد جز خوبی [و خدمت] قصدی نداشتیم، ولی خدا گواهی می‌دهد که بی تردید آنان دروغگویند.///خدا شهادت مى‌دهد: آنهایى که مسجدى مى‌سازند تا به مؤمنان زیان رسانند و میانشان کفر و تفرقه اندازند و تا براى کسانى که مى‌خواهند با خدا و پیامبرش جنگ کنند کمینگاهى باشد، آنگاه سوگند مى‌خورند که ما را قصدى جز نیکوکارى نبوده است؛ دروغ مى‌گویند.///و کسانى [هستند] که مسجدى اختیار کردند که باعث زیان زدن و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است، و نیز کمینگاهى براى کسانى که با خدا و پیامبر او از پیش در جنگ بودند مى‌باشد و [اکنون‌] سخت سوگند مى‌خورند که جز نیکى قصدى نداشتیم، ولى خدا گواهى مى‌دهد که آنها///و آنهایى که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهى است براى کسى که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد مى‌کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم. و [لى‌] خدا گواهى مى‌دهد که آنان قطعا دروغگو هستند.///و [گروهى دیگر از منافقان،] کسانى هستند که مسجدى براى ضربه زدن به اسلام و براى ترویج کفر و تفرقه افکنى میان مؤمنان و کمین‌گاهى براى [مساعدت] به دشمنان دیرینه‌ى خدا و پیامبرش ساختند و همواره سوگند مى‌خورند که: «ما جز خیر، قصدى نداریم‌!» [ولى] خداوند گواهى مى‌دهد که آنان دروغگویانند.///و (گروهی دیگر از منافقانند) آنان که مسجدی برای زیان به اسلام برپا کردند و مقصودشان کفر و عناد و تفرقه کلمه بین مسلمین و ساختن کمینگاهی برای دشمنان دیرینه خدا و رسول بود، و با این همه قسم‌های مؤکد یاد می‌کنند که ما جز قصد خیر غرضی نداریم، و خدا گواهی می‌دهد که محققا دروغ می‌گویند.///و کسانی هستند که مسجد را دستاویز زیان رساندن و کفر و تفرقه‌اندازی بین مؤمنان، و نیز کمینگاهی برای کسانی که پیش از آن با خداوند و پیامبر او به محاربه برخاسته بودند، ساختند، و سوگند می‌خورند که هدفی جز خیر و خدمت نداریم، و خداوند گواهی می‌دهد که ایشان دروغگو هستند///(گروهی دیگر از آنها) کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان)، و (تقویت) کفر، و تفرقه‌افکنی میان مؤمنان، و کمینگاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می‌کنند که: «جز نیکی (و خدمت)، نظری نداشته‌ایم!» اما خداوند گواهی می‌دهد که آنها دروغگو هستند!///و آنان که برگرفتند مسجدی تا بیازارند و کفر ورزند و جدائی نهند میان مؤمنان و کمینگاهی برای آنان که با خدا و پیمبرش نبرد نمودند از پیش و همانا سوگند آورند که نخواستیم ما جز نکوکاری و خدا گواهی دهد که آنانند دروغگویان‌///و کسانی که مسجدی را بر گرفتند در حالی که (این مسجد ضرار) زیان‌بار و کفر (آمیز) و (برای‌) جدایی افکندن میان مؤمنان است و (نیز) کمین‌نهادنی است برای کسی که قبلا با خدا و پیامبرش به جنگ برخاسته بود و بسی سخت سوگند یاد می‌کنند که ما بجز نیکوترین (زندگی اسلامی) قصدی نداشتیم، در حالی‌که خدا گواهی می‌دهد که آنان بی‌گمان دروغگویانند. Never stand thou forth therein. There is a mosque whose foundation was laid from the first day on piety; it is more worthy of the standing forth (for prayer) therein. In it are men who love to be purified; and Allah loveth those who make themselves pure. هرگز [برای عبادت و نماز] در آن مسجد نایست، قطعا مسجدی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده شایسته‌تر است که در آن [به نماز و عبادت] بایستی، در آن مردانی هستند که خواهان پاکیزگی [و طهارت جسم و جان] هستند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.///هرگز [برای عبادت و نماز] در آن مسجد نایست، قطعا مسجدی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده شایسته‌تر است که در آن [به نماز و عبادت] بایستی، در آن مردانی هستند که خواهان پاکیزگی [و طهارت جسم و جان] هستند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.///هرگز در آن مسجد نمازمگزار. مسجدى که از روز نخست بر پرهیزگارى بنیان شده شایسته‌تر است که در آنجا نماز کنى. در آنجا مردانى هستند که دوست دارند پاکیزه باشند، زیرا خدا پاکیزگان را دوست دارد.///هرگز در آن [مسجد] نایست [زیرا] مسجدى که از روز اول بر تقوا بنا شده شایسته‌تر است که در آن نماز کنى. در آن جا مردانى هستند که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانى را که خواهان پاکى‌اند دوست مى‌دارد///هرگز در آن جا مایست، چرا که مسجدى که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن [به نماز] ایستى. [و] در آن، مردانى‌اند که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانى را که خواهان پاکى‌اند دوست مى‌دارد.///در آن [مسجد ضرار،] هرگز [براى نماز] نایست! به راستی مسجدى که از روز نخست، بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن نماز بر پا دارى. [زیرا] در آن مسجد، مردانى هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خداوند پاکان را دوست مى‌دارد.///تو (ای رسول ما) هرگز در مسجد آنها (به نماز) مایست که همان مسجد (قبا) که بنیانش از اول بر پایه تقوای محکم بنا گردیده سزاوارتر است به اینکه در آن اقامه نماز کنی، که در آن مسجد مردان پاکی که مشتاق تهذیب نفوس خودند درآیند، و خدا مردان پاک مهذب را دوست می‌دارد.///هرگز در آن درنگ مکن، چرا که مسجدی که از روز نخست بنیادش بر تقوا بوده است، سزاوارتر است که در آن درنگ کنی [و] در آن مردانی هستند که دوست دارند که پاک و پیراسته شوند، و خداوند پاکیزگان را دوست دارد///هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست! آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته‌تر است که در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن، مردانی هستند که دوست می‌دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد!///بپای نایست در آن هیچگاه همانا مسجدی که بنیاد شده است بر پرهیزکاری از نخستین روز سزاوارتر است که بپای ایستی در آن در آنند مردانی که دوست دارند آنکه پاک شوند و خدا است دوستدار پاکیزگی‌جویان‌///هرگز در آن‌جا (به نماز و طاعت) نایست. به‌راستی مسجدی که از روز نخستین بر پایه‌ی تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن بایستی. در آن مردانی‌اند که دوست دارند بی‌شائبه و پاک شوند. و خدا کسانی را که خواهان پاکی‌اند دوست می‌دارد. Which then is best? - he that layeth his foundation on piety to Allah and His good pleasure? - or he that layeth his foundation on an undermined sand-cliff ready to crumble to pieces? and it doth crumble to pieces with him, into the fire of Hell. And Allah guideth not people that do wrong. آیا کسی که بنیاد [امورش] را بر پایه تقوای الهی و رضای او نهاده بهتر است یا کسی که بنیاد [امورش] را بر لب پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده؟! و آن بنا با بناکننده‌اش در جهنم سقوط می‌کند؛ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///آیا کسی که بنیاد [امورش] را بر پایه تقوای الهی و رضای او نهاده بهتر است یا کسی که بنیاد [امورش] را بر لب پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده؟! و آن بنا با بناکننده‌اش در جهنم سقوط می‌کند؛ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.///آیا کسى که بنیان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودى او نهاده بهتر است، یا آن کسى که بنیان مسجد را بر کناره سیلگاهى که آب زیر آن را شسته باشد نهاده است تا با او در آتش جهنم سرنگون گردد؟ و خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‌کند.///آیا کسى که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضاى خدا نهاده بهتر است یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى فرو ریختنى نهاده و با آن در آتش دوزخ سرنگون مى‌گردد؟ و خدا گروه ظالمان را هدایت نمى‌کند///آیا کسى که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‌ریزى کرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‌افتد؟ و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمى‌کند.///آیا کسى که بنیان [کار] خود را بر پایه‌ى تقوا و رضاى الهى قرار داده بهتر است، یا کسى که بنیاد [کار] خویش را بر لبه‌ی پرتگاهى سست و فرو ریختنى نهاده، که او را در آتش دوزخ مى‌اندازد؟ خداوند گروه ستمگر را هدایت نمى‌کند.///آیا کسی که مسجدی به نیت تقوا تأسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد بر پایه سستی در کنار مسیل (لبه پرتگاه دوزخ) که زود به ویرانی کشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافکند؟! و خدا هرگز ستمکاران را هدایت نخواهد فرمود.///آیا کسی که بنیاد آن [مسجد] را بر خدا ترسی و خشنودی الهی گذاشته باشد بهتر است یا کسی که بنیاد آن را بر لبه پرتگاه فرو ریختنی نهاده باشد که به آتش دوزخ سرازیرش می‌کند، و خداوند ستمکاران را هدایت نمی‌کند///آیا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرومی‌ریزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند!///آیا آنکه بنیاد کرده است شالوده آن را بر ترسی از خدا و خوشنودیی بهتر است یا آنکه بنیاد نهاده است سازمانش را بر کنار پرتگاهی سراشیب که واژگونش ساخت در آتش دوزخ و خدا هدایت نکند گروه ستمگران را///آیا پس کسی که بنیان (مسجد) ش را بر تقوا و خشنودی خدا نهاد، بهتر است یا کسی که بنیانش را مشرف بر لب پرتگاهی نهاد‌؟ پس با آن در آتش دوزخ سقوط کرد. و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمی‌کند. The foundation of those who so build is never free from suspicion and shakiness in their hearts, until their hearts are cut to pieces. And Allah is All-Knowing, Wise. همواره آن ساختمانی که بنا نهاده‌اند در دل هایشان مایه شک و تردید است تا دل هایشان [به سبب مرگ] پاره پاره شود، و خدا دانا و حکیم است.///همواره آن ساختمانی که بنا نهاده‌اند در دل هایشان مایه شک و تردید است تا دل هایشان [به سبب مرگ] پاره پاره شود، و خدا دانا و حکیم است.///آن بنا که برآورده‌اند همواره مایه تشویش در دلشان خواهد بود تا آن هنگام که دلشان پاره پاره گردد. و خداوند دانا و حکیم است.///آن بنایى که برافراشتند همواره به صورت شک [و نفاقى‌] در دلشان بر جاى خواهد ماند، مگر این که دل‌هایشان پاره پاره شود [و بمیرند]، و خدا داناى حکیم است///همواره آن ساختمانى که بنا کرده‌اند، در دلهایشان مایه شک [و نفاق‌] است، تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///بنیانى را که منافقان بنا نهادند، همواره موجب تحیر و سردرگمى در دل‌هاى آنان است. [آنها راه نجاتى ندارند،] مگر آن که دل‌هایشان [از نفاق] جدا شود [یا با مرگ، متلاشى گردد] و خداوند دانا و حکیم است.///بنیانی که آنها بنا کردند دلهای ایشان را همیشه به حیرت و شک و ریب افکند تا آنکه از آن دل برکنند، و خدا دانا و حکیم است.///پیوسته بنیادی که بنا گذاشته‌اند در دلشان شک و شبهه برمی‌انگیزد تا آن زمان که دلهایشان پاره و پراکنده شود، و خداوند دانای فرزانه است‌///(اما) این بنایی را که آنها ساختند، همواره بصورت یک وسیله شک و تردید، در دلهایشان باقی می‌ماند؛ مگر اینکه دلهایشان پاره پاره شود (و بمیرند؛ وگرنه، هرگز از دل آنها بیرون نمی‌رود)؛ و خداوند دانا و حکیم است!///بماند سازمانی که ساختند همیشه ریبی در دلهای ایشان مگر آنکه بگسلد از هم (پاره پاره شود) دلهای ایشان و خدا است دانای حکیم‌///پیوسته بنیانشان را که بنا کرده‌اند، در دل‌هایشان مایه‌ی شک مستندی (باطل) است، جز آنکه دل‌هایشان به سختی پاره‌پاره شود. و خدا دانای بس حکیم است. Allah hath purchased of the believers their persons and their goods; for theirs (in return) is the garden (of Paradise): they fight in His cause, and slay and are slain: a promise binding on Him in truth, through the Law, the Gospel, and the Qur'an: and who is more faithful to his covenant than Allah? then rejoice in the bargain which ye have concluded: that is the achievement supreme. یقینا خدا از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده؛ همان کسانی که در راه خدا پیکار می‌کنند، پس [دشمن را] می‌کشند و [خود در راه خدا] کشته می‌شوند [خدا آنان را] بر عهده خود در تورات و انجیل و قرآن [وعده بهشت داده است] وعده‌ای حق؛ و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟ پس [ای مؤمنان!] به این داد و ستدی که انجام داده‌اید، خوشحال و شاد باشید؛ و این است کامیابی بزرگ.///یقینا خدا از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده؛ همان کسانی که در راه خدا پیکار می‌کنند، پس [دشمن را] می‌کشند و [خود در راه خدا] کشته می‌شوند [خدا آنان را] بر عهده خود در تورات و انجیل و قرآن [وعده بهشت داده است] وعده‌ای حق؛ و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟ پس [ای مؤمنان!] به این داد و ستدی که انجام داده‌اید، خوشحال و شاد باشید؛ و این است کامیابی بزرگ.///خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خرید، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مى‌کنند، چه بکشند یا کشته شوند وعده‌اى که خدا در تورات و انجیل و قرآن داده است به حق بر عهده اوست. و چه کسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروخت که کرده‌اید شاد باشید که کامیابى بزرگى است.///همانا خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهاى بهشت خریدارى کرد آنان در راه خدا مى‌جنگند و مى‌کشند و کشته مى‌شوند. این در تورات و انجیل و قرآن وعده‌ى حقى بر عهده‌ى خدا است، و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‌اى که با خدا کرده‌ای///در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى‌] اینکه بهشت براى آنان باشد، خریده است؛ همان کسانى که در راه خدا مى‌جنگند و مى‌کشند و کشته مى‌شوند. [این‌] به عنوان وعده حقى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست. و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‌اى که با او کرده‌اید شادمان باشید، و این همان کامیابى بزرگ است.///خداوند از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را به بهاى بهشت خریده است. آنان در راه خدا مى‌جنگند تا بکشند یا کشته شوند. [وفاى به این] وعده‌ى حق که در تورات و انجیل و قرآن آمده، بر عهده‌ی خداست و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟ پس مژده باد شما را بر این معامله‌اى که به وسیله‌ى آن [با خدا] بیعت کردید و این همان رستگارى بزرگ است.///همانا خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد می‌کنند پس (دشمنان دین را) به قتل می‌رسانند و (یا خود) کشته می‌شوند، این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده، و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟ پس از این معامله‌ای که کردید بسی شاد باشید که این به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.///خداوند جان و مال مؤمنان را در ازاء بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می‌کنند و می‌کشند و کشته می‌شوند، این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست، و کیست از خداوند وفادارتر به پیمانش؟ پس به داد و ستدی که به آن دست زده‌اید، شادمان باشید، و این همان رستگاری بزرگ است‌///خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد؛ (به این گونه که:) در راه خدا پیکار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ این وعده حقی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده؛ و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده‌اید؛ و این است آن پیروزی بزرگ!///همانا خدا خرید از مؤمنان جانها و مالهای ایشان را که برای ایشان است بهشت جنگ کنند در راه خدا پس بکشند و کشته شوند وعده‌ای است بر او حق در تورات و انجیل و قرآن و کیست وفادارتر به عهد خود از خدا پس شاد باشید به سوداگریی که سودا نمودید و این است آن رستگاری بزرگ‌///بی‌گمان، خدا از مؤمنان، جان‌ها و اموالشان را به (بهای) اینکه بهشت به‌راستی برایشان است خریده؛ حال آنکه در راه خدا کشتار می‌کنند، پس می‌کشند و کشته می‌شوند؛ وعده‌ی حقی است در تورات و انجیل و قرآن که بر عهده‌ی اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است‌؟ پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید نوید همی بخواهید و این همان کامیابی بزرگ سالم (و سودمند) است. Those that turn (to Allah) in repentance; that serve Him, and praise Him; that wander in devotion to the cause of Allah,: that bow down and prostrate themselves in prayer; that enjoin good and forbid evil; and observe the limit set by Allah;- (These do rejoice). So proclaim the glad tidings to the Believers. [آن مؤمنان، همان] توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سپاس گزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، فرمان دهندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و پاسداران حدود و مقررات خدایند؛ و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده.///[آن مؤمنان، همان] توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سپاس گزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، فرمان دهندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و پاسداران حدود و مقررات خدایند؛ و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده.///توبه‌کنندگانند، پرستندگانند، ستایندگانند، روزه‌دارانند، رکوع کنندگانند، سجده‌کنندگانند، امر کنندگان به معروف و نهى کنندگان از منکرند و حافظان حدود خدایند. و مؤمنان را بشارت ده.///[آن مؤمنان‌] همان توبه کنندگان، عبادت پیشگان، ستایشگران، روزه‌داران، رکوع کنندگان و سجده کنندگان، امر کنندگان به معروف و نهى کنندگان از منکر و پاسداران مقررات الهى‌اند، و مؤمنان را مژده رسان/// [آن مؤمنان،] همان توبه‌کنندگان، پرستندگان، سپاسگزاران، روزه‌داران، رکوع‌کنندگان، سجده‌کنندگان، وادارندگان به کارهاى پسندیده، بازدارندگان از کارهاى ناپسند و پاسداران مقررات خدایند. و مؤمنان را بشارت ده.///[مؤمنان مجاهد،] اهل توبه، عبادت، ستایش، سیاحت، رکوع، سجود، امر به معروف و نهى از منکر و حفظ حدود و مقررات الهى‌اند و چنین مؤمنانى را بشارت ده!///اینان همان از گناه پشیمانان، خداپرستان، حمد و شکر نعمت‌گزاران، روزه‌داران، نماز با خضوع گزاران، امر به معروف و نهی از منکر کنندگان، و نگهبانان حدود الهی‌اند، و مؤمنان را بشارت ده.///آنان توبه‌کارانند و پرستشگران و سپاسگزاران و روزه‌داران و نمازگزاران و اهل سجود که آمران به معروف و ناهیان از منکر و پاسداران احکام الهی هستند، و مؤمنان را بشارت ده‌///توبه‌کنندگان، عبادت کاران، سپاسگویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده‌آوران، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقی‌اند)؛ و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان!///توبه‌کنندگان پرستشگران سپاسگزاران رهروان رکوع‌گزاران سجده‌کنندگان امرکنندگان به نیکی و بازدارندگان از بدی و نگهبانان مرزهای خدا و بشارت ده به مؤمنان‌///(آن مؤمنان، همان) توبه‌کنندگان، پرستندگان (خدا)، سپاسگزاران، سیر کنندگان (در راه خدا)، رکوع‌کنندگان، سجده‌کنندگان (برای خدا)، وادارندگان به کارهای پسندیده، بازدارندگان از کارهای ناپسند، و پاسداران مقررات خدایند. و مؤمنان را بشارت ده. It is not fitting, for the Prophet and those who believe, that they should pray for forgiveness for Pagans, even though they be of kin, after it is clear to them that they are companions of the Fire. پیامبر و اهل ایمان را نسزد که برای مشرکان پس از آنکه روشن شد که آنان اهل دوزخند، درخواست آمرزش کنند، هر چند از خویشان باشند.///پیامبر و اهل ایمان را نسزد که برای مشرکان پس از آنکه روشن شد که آنان اهل دوزخند، درخواست آمرزش کنند، هر چند از خویشان باشند.///نباید پیامبر و کسانى که ایمان آورده‌اند براى مشرکان هر چند از خویشاوندان باشند -پس از آنکه دانستند که به جهنم مى‌روند- طلب آمرزش کنند.///پیامبر و کسانى که ایمان آورده‌اند نمى‌باید براى مشرکان- پس از آن که برایشان آشکار گردید که آنها اهل دوزخند- طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند باشند///بر پیامبر و کسانى که ایمان آورده‌اند سزاوار نیست که براى مشرکان -پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند- طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند [آنان‌] باشند.///براى پیامبر و کسانى که ایمان آورده‌اند، سزاوار نیست که براى مشرکان، پس از آن که برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند، طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند آنان باشند.///پیغمبر و گرویدگان به او نباید برای مشرکان هر چند خویشان آنها باشند از خدا آمرزش طلبند بعد از آنکه آنها را اهل دوزخ شناختند.///سزاوار نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان، ولو خویشاوند باشند، پس از آنکه بر ایشان آشکار شده است که آنان دوزخی‌اند، آمرزش بخواهند///برای پیامبر و مؤمنان، شایسته نبود که برای مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هر چند از نزدیکانشان باشند؛ (آن هم) پس از آنکه بر آنها روشن شد که این گروه، اهل دوزخند!///نرسد پیمبر را و نه آنان را که ایمان آوردند اینکه آمرزش خواهند برای مشرکان و اگر چه باشند خویشاوندان پس از آنکه آشکار شد برای ایشان که آنانند یاران دوزخ‌///برای پیامبر برجسته و کسانی که ایمان آورده‌اند هرگز سزاوار نبوده است که برای مشرکان - پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان بی‌گمان اهل دوزخند - پوشش بخواهند؛ هر چند نزدیکترین خویشاوندانشان باشند. And Abraham prayed for his father's forgiveness only because of a promise he had made to him. But when it became clear to him that he was an enemy to Allah, he dissociated himself from him: for Abraham was most tender-hearted, forbearing. و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز به سبب وعده‌ای که به او داده بود، نبود [که اگر از بت پرستی خودداری کند، برای او آمرزش بخواهد] چون برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست؛ یقینا ابراهیم بسیار مهربان و بردبار بود.///و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز به سبب وعده‌ای که به او داده بود، نبود [که اگر از بت پرستی خودداری کند، برای او آمرزش بخواهد] چون برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست؛ یقینا ابراهیم بسیار مهربان و بردبار بود.///آمرزش خواستن ابراهیم براى پدرش، نبود مگر به خاطر وعده‌اى که به او داده بود. و چون براى او آشکار شد که پدرش دشمن خداست، از او بیزارى جست. زیرا ابراهیم بسیار خداى‌ترس و بردبار بود.///و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز به خاطر وعده‌اى که به او داده بود صورت نگرفت، ولى هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست. به راستى ابراهیم بسى نیایشگر و بردبار بود///و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده‌اى که به او داده بود، نبود. و [لى‌] هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بیزارى جست. راستى، ابراهیم، دلسوزى بردبار بود.///و آمرزش‌خواهى ابراهیم براى [عموى مشرکش که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت]، فقط به خاطر وعده‌اى بود که به او داده بود، [آن هنگام که از هدایتش ناامید نبود،] پس هنگامى که برایش روشن شد، او دشمن خداست، از او بیزارى جست. همانا ابراهیم، اهل آه و ناله [از ترس خدا] و بردبار بود.///و ابراهیم [چون در آیه قبل فرمود که مؤمن نباید بر خویشانش هم اگر مشرک و کافرند ترحم و شفقت کند ممکن است کسی از جهل اعتراض کند که پس ابراهیم خلیل چرا بر عمویش آزر طلب آمرزش از خدا کرد با آنکه مشرک و کافر بود و در این آیه جواب این اشکال داده شده که دعا و استغفار ابراهیم برای عموی کافرش طبق عهدی بود که با او کرد که اگر ایمان آورد در حقش از خدا طلب رحمت و مغفرت کند و چون بر کفر و شرک باقی ماند ابراهیم هم بر او طلب رحمت و آمرزش نکرد.] هم که برای پدرش (یعنی عمویش) از خدا آمرزش خواست این نبود مگر به موجب عهدی که با او کرده بود (که ایمان آورد) و چون بر او محقق شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست، که ابراهیم شخصی بسیار خداترس و بردبار بود.///و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز به خاطر وعده‌ای نبود که [ابراهیم‌] به او داده بود، و آنگاه که بر او آشکار شد که او دشمن خداست، از او بری و برکنار شد، چرا که ابراهیم دردمندی بردبار بود///و استغفار ابراهیم برای پدرش [= عمویش آزر]، فقط بخاطر وعده‌ای بود که به او داده بود (تا وی را بسوی ایمان جذب کند)؛ اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست، از او بیزاری جست؛ به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود!///و نبود آمرزش خواستن ابراهیم برای پدر خود جز از روی وعده‌ای که بدو داد سپس گاهی که آشکار شد برای او آنکه وی دشمنی است برای خدا بیزاری جست از او و همانا ابراهیم است بسیار زاری‌کننده‌ای شکیبا///و پوشش خواستن ابراهیم برای پدرش جز برای وعده‌ای که به او داده بود، نبود. پس هنگامی که برایش به خوبی روشن شد که وی دشمن خداست، از او بیزاری جست. به‌راستی، ابراهیم بسی دلسوز و بردبار است. And Allah will not mislead a people after He hath guided them, in order that He may make clear to them what to fear (and avoid)- for Allah hath knowledge of all things. و خدا بر آن نیست که قومی را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه سازد، مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند برای آنان بیان کند [و آنان مخالفت ورزند]؛ مسلما خدا به همه چیز داناست.///و خدا بر آن نیست که قومی را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه سازد، مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند برای آنان بیان کند [و آنان مخالفت ورزند]؛ مسلما خدا به همه چیز داناست.///خدا قومى را که هدایت کرده است گمراه نمى‌خواهد، تا برایشان روشن کند که از چه چیز باید بپرهیزند، که خدا بر هر چیزى داناست.///و خدا چنین نیست که قومى را پس از آن هدایت کرده گمراه کند [و بى‌راه گذارد] تا این که، آنچه را که باید [از آن‌] بپرهیزند بر آنها روشن سازد. بى‌تردید خدا به هر چیزى داناست///و خدا بر آن نیست که گروهى را پس از آنکه هدایتشان نمود بى‌راه بگذارد، مگر آنکه چیزى را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد. آرى، خدا به هر چیزى داناست.///خداوند بر آن نیست که قومى را بعد از آن که هدایتشان نمود، بى‌راه بگذارد. مگر آن که آنچه را [که باید از آن] پرهیز کنند، برایشان بیان کند. قطعا خداوند به هر چیزى داناست.///و خدا بعد از آنکه قومی را هدایت کرد دیگر گمراه نکند تا بر آنها آنچه را باید از آن بپرهیزند معین و روشن بیان کند، که خدا محققا به همه چیز داناست.///و خداوند بر آن نیست که گروهی را پس از آنکه هدایتشان کرده است، بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزی را که باید از آن پروا و پرهیز داشته باشند برای آنان روشن کرده باشد، که بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست‌///چنان نبود که خداوند قومی را، پس از آن که آنها را هدایت کرد (و ایمان آوردند) گمراه (و مجازات) کند؛ مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند، برای آنان بیان نماید (و آنها مخالفت کنند)؛ زیرا خداوند به هر چیزی داناست!///و نیست خدا که گمراه سازد قومی را پس از آنکه رهبریشان کرد تا بنمایدشان که از چه چیز پرهیز کنند همانا خداوند است به همه چیز دانا///و خدا بر آن نبوده است که گروهی را پس از آنکه به راهشان آورد بی‌راهشان کند، تا آنکه چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد (و به آن کفر ورزند). همواره، خدا به هر چیزی بسی داناست. Unto Allah belongeth the dominion of the heavens and the earth. He giveth life and He taketh it. Except for Him ye have no protector nor helper. یقینا خداست که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و شما را هیچ سرپرست و یاری جز خدا نیست.///یقینا خداست که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و شما را هیچ سرپرست و یاری جز خدا نیست.///فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست. زنده مى‌کند و مى‌میراند و شما را جز خدا دوستدار و یاورى نیست.///همانا خداست که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، زنده مى‌کند و مى‌میراند، و براى شما جز خدا یار و یاورى نیست///در حقیقت، فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست. زنده مى‌کند و مى‌میراند، و براى شما جز خدا یار و یاورى نیست.///حکومت آسمان‌ها و زمین تنها از آن خداست. زنده مى‌کند و مى‌میراند و شما را جز خداوند، هیچ سرپرست و یاورى نیست.///محققا و منحصرا ملک و پادشاهی آسمانها و زمین از آن خداست که خلق را زنده کند و بمیراند، و شما را جز خدا سرپرست و یاوری نیست.///همانا فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است که زنده می‌دارد و می‌میراند، و غیر از او یار و یاوری ندارید///حکومت آسمانها و زمین تنها از آن خداست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و جز خدا، ولی و یاوری ندارید!///همانا خدا از آن وی است پادشاهی آسمانها و زمین زنده کند و بمیراند و نیست شما را جز خدا دوست و نه یاوری‌///بی‌گمان، فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از آن خداست. زنده می‌کند و می‌میراند و برای شما جز خدا هیچ سرور و نه یاوری نیست. Allah turned with favour to the Prophet, the Muhajirs, and the Ansar,- who followed him in a time of distress, after that the hearts of a part of them had nearly swerved (from duty); but He turned to them (also): for He is unto them Most Kind, Most Merciful. مسلما خدا رحمت ویژه‌اش را بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار [جنگ تبوک] از او پیروی کردند، ارزانی داشت، پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنان [به سبب سختی مسیر جنگ از حق] منحرف شود [و از ادامه مسیر بازایستند و به مدینه برگردند] سپس خدا توبه آنان را پذیرفت زیرا خدا نسبت به آنان بسیار رؤوف و مهربان است.///مسلما خدا رحمت ویژه‌اش را بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار [جنگ تبوک] از او پیروی کردند، ارزانی داشت، پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنان [به سبب سختی مسیر جنگ از حق] منحرف شود [و از ادامه مسیر بازایستند و به مدینه برگردند] سپس خدا توبه آنان را پذیرفت زیرا خدا نسبت به آنان بسیار رؤوف و مهربان است.///خدا، توبه پیامبر و مهاجرین و انصار را که در آن ساعت عسرت همراه او بودند، از آن پس که نزدیک بود که گروهى را دل از جنگ بگردد، پذیرفت. توبه‌شان بپذیرفت، زیرا به ایشان رئوف و مهربان است.///همانا خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار از او پیروى کردند عنایت کرد، بعد از آن که چیزى نمانده بود که گروهى از آنها دلشان بلغزد [و ترک جهاد کنند]، سپس بر آنها عنایت کرد و توبه‌شان را پذیرفت، چرا که او نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان اس///به یقین، خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار از او پیروى کردند ببخشود، بعد از آنکه چیزى نمانده بود که دلهاى دسته‌اى از آنان منحرف شود. باز برایشان ببخشود، چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است.///خداوند، لطف خود را بر پیامبر و مهاجران و انصارى که او را در لحظه‌ى دشوار [جنگ تبوک] پیروى کردند، سرازیر نمود، پس از آن که نزدیک بود دل‌هاى بعضى از آنان منحرف شود، [و در جبهه حضور نیابند.] سپس خداوند لطف خود را به آنان بازگرداند. او به آنان رئوف و مهربان است.///همانا خدا بر پیغمبر و اصحابش از مهاجر و انصار که در ساعت سختی-که نزدیک بود دلهای فرقه‌ای از آنها (از رنج و تعب در سختیهای جنگ تبوک و غیره) بلغزد-پیروی از رسولش کردند باز لطف فرمود و از لغزشهاشان درگذشت، که او درباره رسول و مؤمنان به یقین مشفق و مهربان است.///به راستی که خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او در هنگام سختی پیروی کردند، رحمت آورد، و آن پس از زمانی بود که نزدیک بود دلهای گروهی از آنان [از طاعت و اطاعت‌] بگردد، آنگاه از آنان درگذشت چرا که او به ایشان رئوف و مهربان است‌///مسلما خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، نمود؛ بعد از آنکه نزدیک بود دلهای گروهی از آنها، از حق منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند)؛ سپس خدا توبه آنها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است!///همانا پذیرفت خدا توبه پیمبر و مهاجران و انصار را که پیرویش نمودند به هنگام سختی پس از آنکه نزدیک بود بلغزد دلهای گروهی از ایشان پس توبه کرد بر ایشان همانا او است بدیشان نوازنده مهربان‌///به‌راستی، خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار -که در آن ساعت دشوار از او پیروی کردند- به‌درستی برگشت نمود؛ پس از آنکه چیزی نمانده بود دل‌های دسته‌‌ای از آنان منحرف شود. سپس بر ایشان برگشت نمود. همواره او نسبت به آنان بسی مهربان رحمتگر بر ویژگان است. (He turned in mercy also) to the three who were left behind; (they felt guilty) to such a degree that the earth seemed constrained to them, for all its spaciousness, and their (very) souls seemed straitened to them,- and they perceived that there is no fleeing from Allah (and no refuge) but to Himself. Then He turned to them, that they might repent: for Allah is Oft-Returning, Most Merciful. و [نیز رحمتش] شامل حال آن سه نفری [بود] که [با بهانه تراشی واهی از شرکت در جنگ] بازمانده بودند [و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه کردند] تا جایی که زمین با همه وسعت و فراخی اش بر آنان تنگ شد و [از شدت غصه، اندوه و عذاب وجدان] دل هایشان هم در تنگی و مضیقه قرار گرفت، و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند؛ زیرا خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و [نیز رحمتش] شامل حال آن سه نفری [بود] که [با بهانه تراشی واهی از شرکت در جنگ] بازمانده بودند [و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه کردند] تا جایی که زمین با همه وسعت و فراخی اش بر آنان تنگ شد و [از شدت غصه، اندوه و عذاب وجدان] دل هایشان هم در تنگی و مضیقه قرار گرفت، و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند؛ زیرا خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.///و نیز خدا پذیرفت توبه آن سه تن را که از جنگ تخلف کرده بودند، تا آنگاه که زمین با همه گشادگیش بر آنها تنگ شد و جان در تنشان نمى‌گنجید و خود دانستند که جز خداوند هیچ پناهگاهى که بدان روى آورند ندارند. پس خداوند توبه آنان بپذیرفت تا به او بازآیند، که توبه‌پذیر و مهربان است.///و نیز بر آن سه تن [عنایت کرد] که [از جهاد] واپس نهاده شدند [و مردم از آنها بریدند] تا بدانجا که زمین با همه فراخى بر آنها تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و دانستند که از خدا، جز به سوى او پناهى نیست. آنگاه خدا به آنها بازگشت تا توبه کنند. بى‌تردید خدا///و [نیز] بر آن سه تن که بر جاى مانده بودند، [و قبول توبه آنان به تعویق افتاد] تا آنجا که زمین با همه فراخى‌اش بر آنان تنگ گردید، و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهى از خدا جز به سوى او نیست. پس [خدا] به آنان [توفیق] توبه داد، تا توبه کنند. بى تردید خدا همان توبه‌پذیر مهربان است.///و [نیز] سه نفرى که [از شرکت در جبهه‌ى تبوک به خاطر سستى] وامانده بودند، تا آن گاه که زمین با همه‌ى وسعتش [به سبب قهر و نفرت مردم] بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند و فهمیدند که در برابر خدا، هیچ پناهگاهى جز خود او نیست، پس خداوند لطف خویش را شامل آنان ساخت تا به توبه موفق شوند. همانا خداوند توبه‌پذیر و مهربان است.///و بر آن سه تن [آن سه نفر مرارة بن ربیع و هلال بن امیه و کعب بن مالک بودند که از زحمت جنگ و سختی حال و رنج و تعب و گرما از رفتن به جنگ در تبوک خودداری کردند و بعد در حضور پیغمبر آمدند و عذرخواهی کردند و توبه آنها پذیرفته شد.] که (از جنگ تبوک) باز نهاده شدند (و مردم به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آنان بریدند) تا آنکه زمین با همه پهناوری بر آنها تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ شدند و دانستند که از (غضب) خدا جز به (لطف) او ملجأ و پناهی نیست، پس خدا بر آنها باز لطف فرمود تا توبه کنند، که خداوند بسیار توبه‌پذیر و مشفق و مهربان است.///و نیز بر سه تنی که [از پیوستن به مجاهدان تبوک‌] باز پس مانده شدند، تا آنگاه که عرصه زمین با آنکه گسترده است، بر آنان تنگ آمد، و تنگدل شدند و دانستند که پناهی از خداوند جز به او نیست، سپس به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند، که بی‌گمان خداوند توبه‌پذیر مهربان است‌///(همچنین) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) تخلف جستند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند،) تا آن حد که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد؛ (حتی) در وجود خویش، جایی برای خود نمی‌یافتند؛ (در آن هنگام) دانستند پناهگاهی از خدا جز بسوی او نیست؛ سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفیق داد) تا توبه کنند؛ خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان است!///و بر آن سه تن که بازماندند تا آنکه تنگ شد بر ایشان زمین با فراخیش و تنگ آمد بر ایشان جانهای ایشان و دانستند که نیست پناهگاهی از خدا جز بسوی او پس توبه کرد بر ایشان تا توبه کنند همانا خدا است توبه‌پذیرنده مهربان‌///و (نیز) بر آن سه تن که (با اغوای شیطانی) تخلف یافتند تا آن هنگام (و هنگامه‌ای) که زمین با (همه‌ی) فراخیش بر آنان تنگ گردید و خودشان از خودشان به تنگ آمدند و گمان داشتند که پناهی از خدا جز به سوی (خود) او نیست. (خدا) بر آنان برگشت تا به او برگردند. بی‌گمان خدا، (هم) او بسی برگشت‌کننده‌ی (بر گنه‌کاران و) رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! Fear Allah and be with those who are true (in word and deed). ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید و با صادقان باشید [صادقانی که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند.]///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید و با صادقان باشید [صادقانی که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند.]///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و با راستگویان باشید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.///ای اهل ایمان، خداترس باشید و با مردان راستگوی با ایمان بپیوندید.///ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و در زمره راستان باشید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و باشید با راستگویان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پروا کنید و با راستان باشید. It was not fitting for the people of Medina and the Bedouin Arabs of the neighbourhood, to refuse to follow Allah's Messenger, nor to prefer their own lives to his: because nothing could they suffer or do, but was reckoned to their credit as a deed of righteousness,- whether they suffered thirst, or fatigue, or hunger, in the cause of Allah, or trod paths to raise the ire of the Unbelievers, or received any injury whatever from an enemy: for Allah suffereth not the reward to be lost of those who do good;- شایسته نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که پیرامون آنانند، از رسول خدا تخلف کنند؛ و آنان را نسزد که به سبب پرداختن به خویش از حفظ جان او [در شداید و سختی‌ها] دریغ ورزند؛ زیرا هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمی‌رسد، و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می‌آورد، قدم نمی‌گذارند، و از هیچ دشمنی انتقام نمی‌گیرند [و با نبرد با او به کام دل نمی‌رسند] مگر آنکه به پاداش هر یک از آنان عمل شایسته‌ای در پرونده آنان ثبت می‌شود؛ چرا که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///شایسته نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که پیرامون آنانند، از رسول خدا تخلف کنند؛ و آنان را نسزد که به سبب پرداختن به خویش از حفظ جان او [در شداید و سختی‌ها] دریغ ورزند؛ زیرا هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمی‌رسد، و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می‌آورد، قدم نمی‌گذارند، و از هیچ دشمنی انتقام نمی‌گیرند [و با نبرد با او به کام دل نمی‌رسند] مگر آنکه به پاداش هر یک از آنان عمل شایسته‌ای در پرونده آنان ثبت می‌شود؛ چرا که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///اهل مدینه و عربهاى بادیه‌نشین اطراف آن را نرسد که از همراهى با پیامبر خدا تخلف ورزند و نباید که از او به خود پردازند. زیرا در راه خدا هیچ تشنگى به آنها چیره نشود یا به رنج نیفتند یا به گرسنگى دچار نگردند یا قدمى که کافران را خشمگین سازد برندارند یا به دشمن دستبردى نزنند، مگر آنکه عمل صالحى برایشان نوشته شود، که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌سازد.///مردم مدینه و بادیه‌نشینان اطرافش را نرسد که از رسول خدا تخلف کنند و جان خود را عزیزتر از جان او بدانند. این از آن روست که در راه خدا هیچ تشنگى و رنج و گرسنگى به آنها نرسد و در هیچ مکانى که کافران را به خشم مى‌آورد قدم نگذارند و از دشمن ضربه‌اى نخورن///مردم مدینه و بادیه‌نشینان پیرامونشان را نرسد که از [فرمان‌] پیامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزیزتر از جان او بدانند، چرا که هیچ تشنگى و رنج و گرسنگیى در راه خدا به آنان نمى‌رسد؛ و در هیچ مکانى که کافران را به خشم مى‌آورد قدم نمى‌گذارند و از دشمنى غنیمتى به دست نمى‌آورند مگر اینکه به سبب آن، عمل صالحى براى آنان [در کارنامه‌شان‌] نوشته مى‌شود، زیرا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌کند.///اهل مدینه و بادیه‌نشینان اطراف آنان، حق ندارند از [فرمان] رسول خدا تخلف کنند و [به جبهه نروند و] جان‌هاى خود را از جان پیامبر عزیزتر بدانند؛ زیرا هیچ گونه تشنگى، رنج و گرسنگى در راه خدا به آنان نمى‌رسد و هیچ گامى در جایى که کافران را به خشم آورد، برنمى‌دارند و هیچ چیزى از دشمن به آنان نمى‌رسد، مگر آن که براى آنان به پاداش اینها عمل صالح نوشته مى‌شود. قطعا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌کند.///اهل مدینه و بادیه‌نشینان اطرافشان نباید هرگز از (همراهی) پیغمبر تخلف کنند و نه هرگز جان خود را از جان او عزیزتر شمارند، زیرا هیچ رنج تشنگی و خستگی و گرسنگی در راه خدا نکشند و هیچ قدمی در جایی که کفار را خشمگین کند ننهند و هیچ دستبردی به دشمنان نرسانند جز آنکه در مقابل هر یک از این رنج و آلام عمل صالحی در نامه اعمالشان نوشته شود که خدا هرگز اجر نیکوکاران را ضایع نخواهد گذاشت.///اهل مدینه و اعرابیان پیرامونشان را نرسد که از حکم پیامبر خدا سر پیچند و جان خود را از جان او عزیزتر بدارند، چرا که هیچ تشنگی و هیچ خستگی و هیچ گرسنگی در راه خدا به آنان نرسد و هیچ گامی به پایگاهی [از سرزمین دشمن‌] نگذارند که کافران را به خشم آورد، و هیچ دستبردی به هیچ دشمنی نزنند، مگر آنکه در برابر آن عمل صالحی برای آنان [در کارنامه‌شان‌] نوشته شود، زیرا که خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی‌گذارد///سزاوار نیست که اهل مدینه، و بادیه‌نشینانی که اطراف آنها هستند، از رسول خدا تخلف جویند؛ و برای حفظ جان خویش، از جان او چشم بپوشند! این بخاطر آن است که هیچ تشنگی و خستگی، و گرسنگی در راه خدا به آنها نمی‌رسد و هیچ گامی که موجب خشم کافران می‌شود برنمی‌دارند، و ضربه‌ای از دشمن نمی‌خورند، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحی برای آنها نوشته می‌شود؛ زیرا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند!///نرسد مردم مدینه و آنان را که پیرامون آنند از اعراب (دشت نشینان) که بازمانند از رسول خدا و نه برگزینند جان خویش را بر جانش این بدان است که نمیرسدشان تشنگی و نه رنجی و نه گرسنگی در راه خدا و نه پای نهند در جائی که به خشم آرد کافران را و نه نبردی با دشمنی کنند جز آنکه نوشته شود برای ایشان بدان عملی صالح همانا خدا تباه نکند پاداش نکوکاران را///مردم مدینه و بادیه‌نشینان اطرافشان را چنان نبوده است که از (فرمان) پیامبر خدا سر باز زنند و نه اینکه خودهاشان از حضرتش رویگردانی کنند. این بدین جهت است که همواره هیچ تشنگی شدیدی و نه زحمتی و نه گرسنگی و تنگی‌ای در راه خدا به آنان نمی‌رسد و در هیچ جایگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌نهند، جز اینکه (همین‌ها) برایشان کاری شایسته نوشته شده. بی‌گمان خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. Nor could they spend anything (for the cause) - small or great- nor cut across a valley, but the deed is inscribed to their credit: that Allah may requite their deed with the best (possible reward). و هیچ مال کوچک و بزرگی را هزینه نمی‌کنند و هیچ سرزمینی را [برای نبرد با دشمن یا انجام کار خیری] نمی‌پیمایند مگر آنکه در پرونده اعمالشان ثبت می‌شود، تا خدا به آنان [نسبت به همه اعمالشان] با معیار گرفتن بهترین عملی که همواره انجام می‌دادند، پاداش دهد.///و هیچ مال کوچک و بزرگی را هزینه نمی‌کنند و هیچ سرزمینی را [برای نبرد با دشمن یا انجام کار خیری] نمی‌پیمایند مگر آنکه در پرونده اعمالشان ثبت می‌شود، تا خدا به آنان [نسبت به همه اعمالشان] با معیار گرفتن بهترین عملی که همواره انجام می‌دادند، پاداش دهد.///و هیچ مالى چه اندک و چه بسیار خرج نکنند و از هیچ وادیى نگذرند، مگر آنکه به حسابشان نوشته شود، تا خدا پاداششان دهد، چون پاداش نیکوترین کارى که مى‌کرده‌اند.///و هیچ هزینه کوچک و بزرگى خرج نمى‌کنند و هیچ وادیى را نمى‌پیمایند مگر این که به حساب آنان نوشته مى‌شود، تا خدا آنها را بهتر از آنچه مى‌کردند پاداش دهد///و هیچ مال کوچک و بزرگى را انفاق نمى‌کنند و هیچ وادیى را نمى‌پیمایند مگر اینکه به حساب آنان نوشته مى‌شود، تا خدا آنان را به بهتر از آنچه مى‌کردند پاداش دهد.///هیچ مال اندک یا فراوانى را [در مسیر جهاد] انفاق نمى‌کنند و هیچ سرزمینى را نمى‌پیمایند، مگر آن که براى آنان ثبت مى‌شود، تا خداوند آنان را به بهتر از آنچه مى‌کرده‌اند، پاداش دهد.///و هیچ مالی کم یا زیاد (در راه خدا) انفاق نکنند و هیچ وادیی نپیمایند جز آنکه در نامه عمل آنها نوشته شود تا خداوند بسیار بهتر از آنچه کردند اجر به آنها عطا فرماید.///و هیچ هزینه خرد و کلانی نکنند و هیچ سرزمینی را نپیمایند، مگر آنکه به حساب آنان نوشته شود، تا سرانجام خداوند به بهتر از آنچه کرده‌اند، پاداششان دهد///و هیچ مال کوچک یا بزرگی را (در این راه) انفاق نمی‌کنند، و هیچ سرزمینی را (بسوی میدان جهاد و یا در بازگشت) نمی‌پیمایند، مگر اینکه برای آنها نوشته می‌شود؛ تا خداوند آن را بعنوان بهترین اعمالشان، پاداش دهد.///و نه هزینه کنند خرد یا کلان و نه برند دره جز آنکه نوشته شود برای ایشان تا پاداش دهدشان خدا بهترین آنچه را بودند می‌کردند///و هیچ (حال و مال) کوچک و بزرگی را انفاق نمی‌کنند و هیچ گودالی را به سختی نمی‌پیمایند، مگر اینکه به سود آنان نوشته شده، تا خدا به آنان بهترین اعمالی را که می‌کرده‌اند پاداش دهد. Nor should the Believers all go forth together: if a contingent from every expedition remained behind, they could devote themselves to studies in religion, and admonish the people when they return to them,- that thus they (may learn) to guard themselves (against evil). و مؤمنان را نسزد که همگی [به سوی جهاد] بیرون روند؛ چرا از هر جمیعتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی‌کنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.///و مؤمنان را نسزد که همگی [به سوی جهاد] بیرون روند؛ چرا از هر جمیعتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی‌کنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.///و نتوانند مؤمنان که همگى به سفر روند. چرا از هر گروهى دسته‌اى به سفر نروند تا دانش دین خویش را بیاموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند، باشد که از زشتکارى حذر کنند؟///و مؤمنان را وظیفه نیست که همگى [به سوى جهاد] کوچ کنند، پس چرا از هر گروهى از آنان، طایفه‌اى کوچ نمى‌کنند تا در دین دانا شوند و چون بازگشتند قوم خود را انذار کنند شاید آنها از معاصى بر حذر باشند///و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌اى از آنان، دسته‌اى کوچ نمى‌کنند تا [دسته‌اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند بیم دهند- باشد که آنان [از کیفر الهى] بترسند؟///سزاوار نیست که همه‌ى مؤمنان [به جهاد] رهسپار شوند. پس چرا از هر گروهى از ایشان، دسته‌اى کوچ نمى‌کنند تا در دین فقیه شوند و هنگامى که به سوى قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند، تا شاید آنان [از گناه و طغیان] حذر کنند.///و (هنگامی که رسول فرمان خروج برای جنگ دهد) نباید مؤمنان همگی بیرون روند (و رسول را تنها گذارند) پس چرا از هر طایفه‌ای جمعی برای جنگ و گروهی نزد رسول برای آموختن علم دین مهیا نباشند تا قوم خود را چون به نزدشان بازگشتند بیم رسانند، باشد که (از نافرمانی خدا) حذر کنند.///و سزاوار نیست که مؤمنان همگی رهسپار [جهاد] شوند، اما چرا از هر فرقه‌ای از آنان گروهی رهسپار نشوند که دین پژوهی کنند و چون به نزد قومشان باز گشتند ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند؟///شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند (و طایفه‌ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خودداری کنند!///نرسد مؤمنان را که بکوچند همگی پس چرا نکوچد از هر گروهی از ایشان دسته‌ای تا دانش جویند در دین و تا بترسانند قوم خویش را گاهی که بازگردند بسوی آنان شاید بترسند ایشان‌///هرگز چنان نبوده است که همگی مؤمنان به (اندازه‌ی) کفایت جنگی (از دشمنان) کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌ای از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند، (که دسته‌ای بمانند) تا (اینان) در دین آگاهی پیدا کنند و قوم (مجاهد) خود را -وقتی سوی آنان بازگشتند هشدار دهند - شاید که آنان (از کیفر ربانی) بهراسند؟ O ye who believe! fight the unbelievers who gird you about, and let them find firmness in you: and know that Allah is with those who fear Him. ای اهل ایمان! با کافرانی که هم جوار شما هستند، نبرد کنید؛ و آنان باید در شما سرسختی و شدت یابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.///ای اهل ایمان! با کافرانی که هم جوار شما هستند، نبرد کنید؛ و آنان باید در شما سرسختی و شدت یابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، با کافرانى که نزدیک شمایند جنگ کنید تا در شما شدت و درشتى یابند، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! با کافرانى که مجاور شما هستند پیکار کنید، و آنها باید در شما شدت و قاطعیت بیابند، و بدانید که خدا با پرهیزکاران است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، با کافرانى که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند، و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! با کسانى از کفار که نزدیک شمایند، بجنگید. باید آنان در شما خشونت و صلابت بیابند و بدانید که خداوند، با پرهیزکاران است.///ای اهل ایمان، با کافران از آنان که با شما نزدیکترند شروع به جهاد کنید و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت و پایداری حس کنند، و بدانید که خدا همیشه با پرهیزکاران است.///ای مؤمنان با کسانی از کفار که نزدیک شما هستند کارزار کنید و باید که در شما درشتی بینند و بدانید که خداوند با پارسایان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدت و خشونت (و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!///ای آنان که ایمان آوردید پیکار کنید آنان را که نزدیکند به شما از کافران و باید بیابند در شما درشتخوئی و بدانید که خدا است با پرهیزکاران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! با کسانی از کافران - که مجاوران شمایند - کشتار کنید. و (آنان) باید در شما خشونت و صلابت بیابند. و بدانید که خدا بی‌گمان با تقواپیشگان است. Whenever there cometh down a sura, some of them say: "Which of you has had His faith increased by it?" Yea, those who believe,- their faith is increased and they do rejoice. و هنگامی که سوره‌ای نازل شود، برخی از منافقان به اهل ایمان گویند: این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزود؟ ولی کسانی که ایمان آورده‌اند این سوره بر ایمانشان افزود، و آنان [از نزول این سوره] شادمان می‌شوند.///و هنگامی که سوره‌ای نازل شود، برخی از منافقان به اهل ایمان گویند: این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزود؟ ولی کسانی که ایمان آورده‌اند این سوره بر ایمانشان افزود، و آنان [از نزول این سوره] شادمان می‌شوند.///و چون سوره‌اى نازل شود، بعضى مى‌پرسند: این سوره به ایمان کدام یک از شما درافزود؟ آنان که ایمان آورده‌اند به ایمانشان افزوده شود، و خود شادمانى مى‌کنند.///و چون سوره‌اى نازل شود، بعضى از آنها مى‌گویند: این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟ اما کسانى که ایمان آورده‌اند بر ایمانشان مى‌افزاید و شادمان مى‌شوند///و چون سوره‌اى نازل شود، از میان آنان کسى است که مى‌گوید: «این [سوره‌] ایمان کدام یک از شما را افزود؟» اما کسانى که ایمان آورده‌اند بر ایمانشان مى‌افزاید و آنان شادمانى مى‌کنند.///و هرگاه سوره‌اى نازل شود، برخى از منافقان گویند: «این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزود؟» اما آنان که ایمان آورده‌اند، [آیات قرآن] بر ایمانشان می‌افزاید و آنان بشارت مى‌گیرند.///و هرگاه سوره‌ای نازل شود برخی (از همین منافقان) هستند که به دیگران می‌گویند: این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟ آنان که به حقیقت اهل ایمانند همه را بر ایمان بیفزود و شادمان و مسرور شدند.///و چون سوره‌ای نازل گردد، بعضی از ایشان می‌گویند این سوره به ایمان کدام یک از شما افزود؟ اما کسانی که ایمان آورده‌اند، بر ایمانشان می‌افزاید و به آن شادمانند///و هنگامی که سوره‌ای نازل می‌شود، بعضی از آنان (به دیگران) می‌گویند: «این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت؟!» (به آنها بگو:) اما کسانی که ایمان آورده‌اند، بر ایمانشان افزوده؛ و آنها (به فضل و رحمت الهی) خوشحالند.///و هرگاه فرود شود سوره‌ای گویند گروهی از ایشان کدامیک را از شما بیفزودش ایمان اما آنان که ایمان آوردند بیفزودشان ایمان و ایشانند شادی کنان‌///و هنگامی‌که سوره‌ای نازل شود، از میان آنان کسی است که می‌گوید: «این (سوره) ایمان کدام یک از شما را افزوده‌؟» پس اما کسانی که ایمان آوردند بر ایمانشان افزود، حال آنکه (هم) آنان نوید می‌خواهند. But those in whose hearts is a disease,- it will add doubt to their doubt, and they will die in a state of Unbelief. اما کسانی که در دل هایشان بیماری [نفاق] است، پس پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حالی که کافر بودند از دنیا رفتند.///اما کسانی که در دل هایشان بیماری [نفاق] است، پس پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حالی که کافر بودند از دنیا رفتند.///اما آنان که در دلهایشان مرضى است، جز انکارى بر انکارشان نیفزود و همچنان کافر بمردند.///ولى کسانى که در دلشان بیمارى است، بر پلیدیشان پلیدى افزود و در حال کفر مردند///اما کسانى که در دلهایشان بیمارى است، پلیدى بر پلیدیشان افزود و در حال کفر درمى‌گذرند.///و اما آنان که در دل‌هایشان بیمارى است، [آیات قرآن،] پلیدى بر پلیدى آنان می‌افزاید و در حال کفر می‌میرند.///و اما آنان که دلهاشان به مرض (شک و نفاق) مبتلاست هم بر خبث ذاتی آنها خباثتی افزود تا به حال کفر جان دادند.///و اما بیماردلان را پلیدی بر پلیدیشان می‌افزاید و در حال کفر در می‌گذرند///و اما آنها که در دلهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزوده؛ و از دنیا رفتند در حالی که کافر بودند.///و اما آنان که در دلهاشان بیماری است پس بیفزودشان پلیدی بر پلیدیشان و مردند حالی که آنانند کافران‌///و اما کسانی که در دل‌هاشان بیماری‌ای است، پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حال کفر درگذشتند. See they not that they are tried every year once or twice? Yet they turn not in repentance, and they take no heed. آیا نمی‌بینند که در هر سال یک بار یا دو بار [به وسیله جهاد یا پیش آمدهای دیگر] آزمایش می‌شوند، ولی نه توبه می‌کنند ونه پند می‌گیرند.///آیا نمی‌بینند که در هر سال یک بار یا دو بار [به وسیله جهاد یا پیش آمدهای دیگر] آزمایش می‌شوند، ولی نه توبه می‌کنند ونه پند می‌گیرند.///آیا نمى‌بینند که در هر سال یک یا دو بار مورد آزمایش واقع مى‌شوند؟ ولى نه توبه مى‌کنند و نه پند مى‌گیرند.///آیا نمى‌بینند که آنها در هر سال یک یا دو بار امتحان مى‌شوند، ولى نه توبه مى‌کنند و نه متذکر مى‌شوند///آیا نمى‌بینند که آنان در هر سال، یک یا دو بار آزموده مى‌شوند، باز هم توبه نمى‌کنند و عبرت نمى‌گیرند؟///آیا نمى‌بینند که آنان در هر سال، یک یا دو بار آزمایش مى‌شوند، اما نه توبه مى‌کنند و نه پند مى‌گیرند.///آیا (منافقان) نمی‌بینند که آنها در هر سالی یک بار یا دو بار البته امتحان می‌شوند؟ باز هم پشیمان نشده و (خدا را) یاد نمی‌کنند.///آیا نمی‌بینند که در هر سال یک بار یا دو بار در معرض آزمون و ابتلا در می‌آیند، و باز توبه نمی‌کنند و پند نمی‌گیرند///آیا آنها نمی‌بینند که در هر سال، یک یا دو بار آزمایش می‌شوند؟! باز توبه نمی‌کنند، و متذکر هم نمی‌گردند!///آیا نبینند که آزموده می‌شوند همه ساله یک بار یا دو بار پس نه توبه می‌کنند و نه یادآور می‌شوند///آیا و نمی‌بینند که آنان در هر سال، یک یا دو بار به سختی آزمودنی آتشین می‌شوند؛ سپس نه توبه می‌کنند و نه آنها متذکر می‌شوند. Whenever there cometh down a Sura, they look at each other, (saying), "Doth anyone see you?" Then they turn aside: Allah hath turned their hearts (from the light); for they are a people that understand not. و هنگامی که سوره‌ای نازل شود برخی از منافقان به برخی دیگر، نگاه [مرموزانه] می‌کنند [و به سبب نگرانی از برملا شدن نفاقشان می‌گویند:] آیا کسی شما را می‌بیند؟ سپس [به صورت مخفیانه از محضر پیامبر خدا] بازمی گردند، خدا دل هایشان را [از حق] گردانیده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که [حقایق را] نمی‌فهمند.///و هنگامی که سوره‌ای نازل شود برخی از منافقان به برخی دیگر، نگاه [مرموزانه] می‌کنند [و به سبب نگرانی از برملا شدن نفاقشان می‌گویند:] آیا کسی شما را می‌بیند؟ سپس [به صورت مخفیانه از محضر پیامبر خدا] بازمی گردند، خدا دل هایشان را [از حق] گردانیده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که [حقایق را] نمی‌فهمند.///و چون سوره‌اى نازل شود، بعضى به بعضى دیگر نگاه مى‌کنند: آیا کسى شما را مى‌بیند؟ و باز مى‌گردند. خدا دلهایشان را از ایمان منصرف ساخته، زیرا مردمى نافهمند.///و چون سوره‌اى نازل گردد، بعضى به بعضى دیگر نگاه کنند [و گویند:] آیا کسى شما را مى‌بیند؟ سپس [مخفیانه‌] باز مى‌گردند. خدا نیز دل‌هایشان را [از حق‌] بازگرداند، زیرا آنها گروهى هستند که نمى‌فهمند///و چون سوره‌اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى دیگر نگاه مى‌کنند [و مى‌گویند:] «آیا کسى شما را مى‌بیند؟» سپس [مخفیانه از حضور پیامبر] بازمى‌گردند. خدا دلهایشان را [از حق‌] برگرداند، زیرا آنان گروهى هستند که نمى‌فهمند.///و هر گاه سوره‌اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى دیگر نگاه کنند [و بپرسند:] «آیا کسى شما را مى‌بیند؟» [مخفیانه از حضور پیامبر] خارج مى‌شوند. خداوند دل‌هاى آنان را [از حق] برگردانده است، زیرا آنان مردم نفهمى هستند.///و هرگاه سوره‌ای نازل شود بعضی از آنها به بعضی دیگر نگاه و اشاره کرده، گویند: آیا شما را کسی (از مؤمنان در محضر پیغمبر) دیده و شناخته (یا نه)؟ آن گاه همه بر می‌گردند. خدا دلهاشان را برگرداند، که مردمی بسیار بی‌شعور و نادانند.///و چون سوره‌ای نازل گردد، بعضی از آنان به بعضی دیگر بنگرند [و بپرسند که‌] آیا کسی شما را می‌بیند؟ [و چون کسی ایشان را نبیند] بر می‌گردند، خداوند دلهایشان را بگرداند، چرا که قومی بی‌تمیزند///و هنگامی که سوره‌ای نازل می‌شود، بعضی از آنها [= منافقان‌] به یکدیگر نگاه می‌کنند و می‌گویند: «آیا کسی شما را می‌بیند؟ (اگر از حضور پیامبر بیرون رویم، کسی متوجه ما نمی‌شود!)» سپس منصرف می‌شوند (و بیرون می‌روند)؛ خداوند دلهایشان را (از حق) منصرف ساخته؛ چرا که آنها، گروهی هستند که نمی‌فهمند (و بی‌دانشند)!///و هرگاه فرود شود سوره‌ای بنگرد برخیشان به برخی آیا می‌بیند شما را کسی سپس برگردند برگرداند خدا دلهای ایشان را بدانکه آنانند گروهی نادریابندگان‌///و هنگامی که سوره‌ای نازل شود، برخی از آنان به برخی دگر می‌نگرند (و می‌گویند:) «آیا هرگز کسی شما را می‌بیند؟» سپس (از حضور پیامبر) باز می‌گردند. خدا دل‌هایشان را (از حق) برگردانده، زیرا آنان گروهی هستند که هرگز نمی‌فهمند [: نادانی می‌نمایند]. Now hath come unto you a Messenger from amongst yourselves: it grieves him that ye should perish: ardently anxious is he over you: to the Believers is he most kind and merciful. یقینا پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایت] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.///یقینا پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایت] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.///هر آینه پیامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج مى‌دهد بر او گران مى‌آید. سخت به شما دلبسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.///همانا شما را پیامبرى از خودتان آمد که رنج و زیان‌تان بر او گران است، به [هدایت‌] شما اصرار دارد و به مؤمنان دلسوز و مهربان است///قطعا، براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت‌] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.///پیامبرى از خودتان به سوى شما آمده است که آنچه شما را برنجاند، بر او سخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز و به مؤمنان رئوف و مهربان است.///همانا رسولی از جنس شما برای (هدایت) شما آمد که فقر و پریشانی و جهل و فلاکت شما بر او سخت می‌آید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربان است.///به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما می‌برید، برای او گران می‌آید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است‌///به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!///همانا بیامد شما را پیمبری از خود شما گران است بر او رنج بردن شما حریص است بر شما به مؤمنان است نوازنده‌ای مهربان‌///بی‌گمان، برایتان پیامبری از (میان) خودتان به‌راستی آمد (که) رنج‌هایتان بر او بسی ناگوار و گران است. بر (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و رحمتگر بر ویژگان است. But if they turn away, Say: "Allah sufficeth me: there is no god but He: On Him is my trust,- He the Lord of the Throne (of Glory) Supreme!" پس اگر [منافقان] از حق روی گرداندند، بگو: خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.///پس اگر [منافقان] از حق روی گرداندند، بگو: خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.///اگر باز گردند بگو: خدا براى من کافى است، خدایى جز او نیست، بر او توکل کردم و اوست پروردگار عرش بزرگ.///پس اگر پشت کردند، بگو: خدا مرا بس است که معبودى جز او نیست، بر او توکل کردم و او صاحب عرش بزرگ است///پس اگر روى برتافتند، بگو: «خدا مرا بس است. هیچ معبودى جز او نیست. بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.»///پس اگر [از سخنان خداوند] روى‌‌گردان شدند، بگو: «خداوند مرا کافى است، هیچ معبودى جز او نیست، تنها بر او توکل کرده‌ام و او پروردگار عرش بزرگ است.»///پس (ای رسول) هرگاه مردم روگردانیدند بگو: خدا مرا کفایت است که جز او خدایی نیست، من بر او توکل کرده‌ام و او رب عرش بزرگ است.///و اگر رویگردان شدند، بگو خداوند مرا کافی است، خدایی جز او نیست، بر او توکل کردم و او صاحب عرش عظیم است‌///اگر آنها (از حق) روی بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا کفایت می‌کند؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ بر او توکل کردم؛ و او صاحب عرش بزرگ است!»///پس اگر پشت کردند بگو بس است مرا خدا نیست خداوندی جز او بر او توکل کردم و او است پروردگار عرش بزرگ‌///پس اگر روی برتافتند، بگو: «خدا مرا بس است. هیچ معبودی جز او نیست. تنها بر او توکل کردم و تنها او پروردگار عرش باعظمت است.» A. L. R. These are the ayats of the Book of Wisdom. الر این آیات [با عظمت] کتاب محکم و استوار است.///الر این آیات [با عظمت] کتاب محکم و استوار است.///الف، لام، را. این است آیات کتاب به حکمت آمیخته.///الف، لام، را. اینها آیات کتاب حکمت‌آموز است///الف، لام، راء. این است آیات کتاب حکمت‌آموز.///الف، لام، را. این است آیات کتاب استوار و حکمت آمیز.///الر (از اسرار وحی الهی است) این است آیات الهی که به حق و راستی گویاست.///الر الف لام راء این آیات کتاب حکمت‌آموز است‌///الر، این آیات کتاب استوار و حکمت آمیز است!///این است آیتهای کتاب حکیم (نامه استوار)///الر. این است آیات کتاب پر حکمت. Is it a matter of wonderment to men that We have sent Our inspiration to a man from among themselves?- that he should warn mankind (of their danger), and give the good news to the Believers that they have before their Lord the lofty rank of truth. (But) say the Unbelievers: "This is indeed an evident sorcerer!" آیا برای مردم شگفت آور است که بر مردی از خودشان وحی فرستادیم که مردم را [از عاقبت کفر، ناسپاسی، گناه و تجاوز] بیم ده، و به کسانی که ایمان آورده‌اند مژده ده که آنان را نزد پروردگارشان سابقه‌ای نیک [و مقام، مرتبه‌ای بلند و پاداشی شایسته] است. کافران [لجوج و بی منطق] گفتند: همانا این مرد، جادوگری آشکار است!!///آیا برای مردم شگفت آور است که بر مردی از خودشان وحی فرستادیم که مردم را [از عاقبت کفر، ناسپاسی، گناه و تجاوز] بیم ده، و به کسانی که ایمان آورده‌اند مژده ده که آنان را نزد پروردگارشان سابقه‌ای نیک [و مقام، مرتبه‌ای بلند و پاداشی شایسته] است. کافران [لجوج و بی منطق] گفتند: همانا این مرد، جادوگری آشکار است!!///آیا مردم در شگفتند از اینکه به مردى از خودشان وحى کردیم که مردم را بترسان و مؤمنان را بشارت ده که در نزد پروردگارشان پایگاهى رفیع دارند؟ کافران گفتند که این مرد آشکارا جادوگرى است.///آیا براى مردم شگفت‌آور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که: مردم را بترسان و مؤمنان را بشارت ده که نزد پروردگارشان پایگاهى رفیع دارند؟ کافران گفتند: بى‌تردید، این مرد افسونگرى آشکار است///آیا براى مردم شگفت‌آور است که به مردى از خودشان وحى کردیم که: مردم را بیم ده و به کسانى که ایمان آورده‌اند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نیک است؟ کافران گفتند: «این [مرد] قطعا افسونگرى آشکار است.»///آیا براى مردم شگفت‌آور است که به مردى از خود آنان وحى کردیم که مردم را بترسان و به مؤمنان بشارت بده که براى آنان نزد پروردگارشان جایگاه نیکویى است. کافران گفتند: این مرد، جادوگرى آشکار است.///آیا مردم تعجب کردند از اینکه ما یکی از افراد آنها را به وحی و رسالت خود برگزیدیم (و گفتیم) که خلق را (از عذاب قیامت) بترسان و مؤمنان را بشارت ده که به راستی مقامشان نزد خدا رفیع است! کافران گفتند: این شخص ساحری آشکار است.///آیا برای مردمان شگفت‌آور است که به مردی از ایشان وحی فرستادیم که مردم را هشدار ده و مؤمنان را بشارت ده که نزد پروردگارشان مقام و منزلتی راستین دارند، و کافران گفتند این جادوگری آشکار است‌///آیا برای مردم، موجب شگفتی بود که به مردی از آنها وحی فرستادیم که مردم را (از عواقب کفر و گناه) بترسان، و به کسانی که ایمان آورده‌اند بشارت ده که برای آنها، سابقه نیک (و پاداشهای مسلم) نزد پروردگارشان است؟! (اما) کافران گفتند: «این مرد، ساحر آشکاری است!»///آیا شگفت آمیز شد برای مردم که وحی نمودیم بسوی مردی از ایشان که بترسان مردم را و بشارت ده بدانان که ایمان آوردند که ایشان را است قدم راستی نزد پروردگارشان گفتند کافران همانا این است جادوگری آشکار///آیا برای مردم شگفت‌آور بوده که به مردی از خودشان وحی کردیم که: «مردمان را هشدار ده، و به کسانی که ایمان آوردند مژده ده که برای آنان نزد پروردگارشان به‌راستی قدمی (و اقدامی) راست (و پای‌برجا) است‌؟» کافران گفتند: «این (مرد) بی‌گمان افسونگری آشکارگر است.» Verily your Lord is Allah, who created the heavens and the earth in six days, and is firmly established on the throne (of authority), regulating and governing all things. No intercessor (can plead with Him) except after His leave (hath been obtained). This is Allah your Lord; Him therefore serve ye: will ye not receive admonition? یقینا پروردگارتان خدای یکتاست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز پدید آورد، آن گاه بر تخت فرمانروایی و حکومت بر آفرینش چیره شد، همواره کار جهان را [با قوانینی استوار و منظم] تدبیر می‌کند. [کار] هیچ واسطه‌ای [در همه جهان هستی برای جابجایی عناصر وترکیب اجزا وبه جریان انداختن امور] جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید؛ آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///یقینا پروردگارتان خدای یکتاست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز پدید آورد، آن گاه بر تخت فرمانروایی و حکومت بر آفرینش چیره شد، همواره کار جهان را [با قوانینی استوار و منظم] تدبیر می‌کند. [کار] هیچ واسطه‌ای [در همه جهان هستی برای جابجایی عناصر وترکیب اجزا وبه جریان انداختن امور] جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید؛ آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز بیافرید؛ سپس به عرش پرداخت؛ ترتیب کارها را از روى تدبیر بداد. جز به رخصت او شفاعت‌کننده‌اى نباشد. این است الله پروردگار شما. او را بپرستید. چرا پند نمى‌گیرید؟///پروردگار شما آن خدایى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، آن‌گاه به عرش پرداخت. کار جهان را تدبیر مى‌کند. بى‌اجازه‌ى او شفاعتگرى نیست. این خداى یکتا پروردگار شماست، پس او را بپرستید. آیا پند نمى‌گیرید///پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. کار [آفرینش‌] را تدبیر مى‌کند. شفاعتگرى جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمى‌گیرید؟///پروردگارتان، خدایى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز [و دوران] آفرید، سپس بر عرش [قدرت] قرار گرفت. کار جهان را تدبیر و سامان‌دهى مى‌کند. هیچ شفاعت‌کننده‌اى جز با اذن او نیست. آن خداوند است که پروردگار شماست، پس او را بپرستید. آیا پند نمى گیرید؟///خالق و پروردگار شما به حقیقت خداست که جهان را از آسمانها و زمین در شش روز (یعنی مقدار زمان شش روز یا شش مرتبه وجودی) خلق فرمود. آن گاه ذات مقدسش بر عرش فرمانروایی قرار گرفت، امر آفرینش را نیکو ترتیب می‌دهد، هیچ کس شفیع و واسطه جز به رخصت او نخواهد بود، چنین خدایی به حقیقت پروردگار شماست، او را به یگانگی پرستید، چرا متذکر نمی‌شوید؟///پروردگار شما همان کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلاء یافت، کار [جهان‌] را تدبیر می‌کند، شفیعی نیست مگر پس از اذن او، چنین است خداوند، پروردگارتان، او را بپرستید، آیا پند نمی‌گیرید؟///پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبیر کار (جهان) پرداخت؛ هیچ شفاعت کننده‌ای، جز با اذن او نیست؛ این است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش کنید! آیا متذکر نمی‌شوید؟!///همانا پروردگار شما خداوندی است که آفرید آسمانها و زمین را در شش روز پس استوار شد بر عرش تدبیر کند کار را نیست شفاعت‌کننده مگر پس از رخصتش این است خدا پروردگار شما پس پرستش کنیدش آیا یادآور نمی‌شوید///به‌راستی پروردگارتان خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش زمان آفرید. سپس بر عرش (تدبیر) چیره شد، حال آنکه کار (آفرینش) را تدبیر می‌کند. هیچ شفاعتگری جز او - مگر پس از اذنش - نیست. این خدا پروردگار شماست. پس او را بپرستید. آیا پس (از این هم) متذکر نمی‌شوید؟ To Him will be your return- of all of you. The promise of Allah is true and sure. It is He Who beginneth the process of creation, and repeateth it, that He may reward with justice those who believe and work righteousness; but those who reject Him will have draughts of boiling fluids, and a penalty grievous, because they did reject Him. بازگشت همه شما فقط به سوی اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده‌ای حق وثابت؛ بی تردید اوست که جهان آفرینش را می‌آفریند، سپس آن را [به قیامت] بازمی گرداند تا کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به عدالت و انصاف پاداش دهد، و برای کسانی که کافر شدند به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدند، شربتی از آب بسیار جوشان و عذابی دردناک است.///بازگشت همه شما فقط به سوی اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده‌ای حق وثابت؛ بی تردید اوست که جهان آفرینش را می‌آفریند، سپس آن را [به قیامت] بازمی گرداند تا کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به عدالت و انصاف پاداش دهد، و برای کسانی که کافر شدند به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدند، شربتی از آب بسیار جوشان و عذابی دردناک است.///بازگشت همه شما به اوست. این به یقین وعده خداست. او مخلوقات را بیافریند. آنگاه آنان را به سوى خود بازگرداند، تا کسانى را که ایمان آورده و کار شایسته کرده‌اند از روى عدل پاداش دهد. و کافران را به جزاى کفرشان شرابى است از آب جوشان و عذابى است دردآور.///بازگشت همه‌ى شما به سوى اوست. وعده‌ى خدا حق است. هموست که آفرینش را آغاز مى‌کند سپس آن را باز مى‌گرداند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به انصاف جزا دهد. و کسانى که کافر شدند، به سزاى کفرشان آشامیدنى از آب جوشان و عذابى دردناک خواه///بازگشت همه شما به سوى اوست. وعده خدا حق است؛ هموست که آفرینش را آغاز مى‌کند سپس آن را باز مى‌گرداند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به عدالت پاداش دهد، و کسانى که کفر ورزیده‌اند به سزاى کفرشان شربتى از آب جوشان و عذابى پر درد خواهند داشت.///بازگشت همه‌ى شما به سوى اوست. این وعده‌ى حق الهى است. اوست که آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را بازمى‌گرداند، تا کسانى را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند، به عدالت پاداش دهد. و براى آنان که کافر شده‌اند، به سزاى کفرشان، نوشیدنى از مایع سوزان و عذابى دردناک خواهد بود.///بازگشت شما همه به سوی او خواهد بود، این به حقیقت وعده خداست که او در اول، خلق را می‌آفریند و آن‌گاه (به سوی خود) بر می‌گرداند تا آنان را که ایمان آورده و عمل صالح کردند به عدل و احسان، ثواب و جزای خیر دهد و آنان که کافر شدند به کیفر کفرشان به شرابی از آب جوشان دوزخ و عذابی دردناک معذب خواهند گشت.///بازگشت همگی شما به سوی اوست، این وعده راست و درست خداوند است، هموست که آفرینش را آغاز کرده، سپس بازش می‌گرداند، تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، دادگرانه جزا دهد، و کافران به خاطر کفری که ورزیده‌اند، نوشابه‌ای از آب گرم و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///بازگشت همه شما بسوی اوست! خداوند وعده حقی فرموده؛ او آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را بازمی‌گرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بعدالت جزا دهد؛ و برای کسانی که کافر شدند، نوشیدنی از مایع سوزان است؛ و عذابی دردناک، بخاطر آنکه کفر می‌ورزیدند!///بسوی او است بازگشت شما همگی وعده خدا است به درست هر آینه آغاز کند آفرینش را و سپس برگرداندش تا پاداش دهد آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند به داد و آنان را که کفر ورزیدند ایشان را است نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک بدانچه بودند کفر می‌ورزیدند///بازگشت همه‌ی شما تنها سوی اوست. وعده‌ی حقانی خدا را (پاس بدارید)؛ هموست که آفرینش را همواره آغاز می‌کند، سپس آن را باز می‌گرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کرده‌اند، افزون (از حقشان) پاداش دهد. و کسانی که کافر شدند به سزای کفرشان آشامیدنی‌ای از مایعی جوشان و عذابی پردرد خواهند داشت. It is He Who made the sun to be a shining glory and the moon to be a light (of beauty), and measured out stages for her; that ye might know the number of years and the count (of time). Nowise did Allah create this but in truth and righteousness. (Thus) doth He explain His Signs in detail, for those who understand. اوست که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد، و برای ماه منازلی [چون هلال، تربیع، بدر و محاق] مقدر ساخت تا شمار سال و حساب [ماه، هفته، اوقات امور زندگی و تنظیم برنامه‌های معیشت] را بدانید. خدا آنها را جز به درستی و راستی نیافریده؛ او نشانه‌ها را برای گروهی که دانایند [بدون هر گونه ابهام] بیان می‌کند.///اوست که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد، و برای ماه منازلی [چون هلال، تربیع، بدر و محاق] مقدر ساخت تا شمار سال و حساب [ماه، هفته، اوقات امور زندگی و تنظیم برنامه‌های معیشت] را بدانید. خدا آنها را جز به درستی و راستی نیافریده؛ او نشانه‌ها را برای گروهی که دانایند [بدون هر گونه ابهام] بیان می‌کند.///اوست آن که خورشید را فروغ بخشید و ماه را منور ساخت و برایش منازلى معین کرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شوید. خدا همه اینها را جز به حق نیافرید و آیات را براى مردمى که مى‌دانند به تفصیل بیان مى‌کند.///اوست کسى که خورشید را درخشان و ماه را تابان کرد و براى آن منزل‌هایى تقدیر نمود تا عدد سال‌ها و حساب [کارها] را بدانید. خدا اینها را جز به درستى نیافریده است. او آیات خود را براى قومى که مى‌دانند شرح مى‌دهد///اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد، و براى آن منزلهایى معین کرد تا شماره سالها و حساب را بدانید. خدا اینها را جز به حق نیافریده است. نشانه‌ها [ى خود] را براى گروهى که مى‌دانند به روشنى بیان مى‌کند.///اوست که خورشید را درخشنده و ماه را تابان قرار داد و براى حرکت ماه منزلگاه‌هایى قرار داد تا شماره‌ى سال‌ها و حساب را بدانید. خداوند اینها را جز بر اساس حق نیافریده است. خداوند آیات را براى آنان که [مى‌خواهند] بدانند، به تفصیل بیان مى‌کند.///اوست خدایی که آفتاب را رخشان و ماه را تابان فرمود و سیر ماه را در منازلی معین کرد تا بدین واسطه شماره سنوات و حساب ایام را بدانید. اینها را خدا جز به حق نیافریده. خدا آیات خود را برای اهل علم و معرفت مفصل بیان می‌کند.///اوست کسی که خورشید را روشن و ماه را تابان کرد و برای آن [ماه‌] منزلهایی معین کرد، تا شمار سالها و حساب [زندگی خود] را بدانید، خداوند این را جز به حق نیافریده است، و برای اهل معرفت آیات خود را به روشنی بیان می‌دارد///او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاه‌هایی مقدر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید؛ خداوند این را جز بحق نیافریده؛ او آیات (خود را) برای گروهی که اهل دانشند، شرح می‌دهد!///او است آن که گردانید خورشید را درخشندگی و ماه را پرتوی و گردانیدش منزلهائی تا بدانید شمار سالها و حساب را نیافریده است خدا این را جز به حق تفصیل دهد آیتها را برای گروهی که می‌دانند///او کسی است که خورشید را روشنایی‌ای و ماه را نوری نهاد و آن (ماه) را (در) جایگاه‌هایی (پیاپی) اندازه گرفت، تا شماره‌ی سال‌ها و حساب را بدانید. خدا آنها را جز به (تمامی) حق، نیافرید (و) نشانه‌ها (ی خود) را برای گروهی که می‌دانند، (به روشنی) جداسازی می‌کند. Verily, in the alternation of the night and the day, and in all that Allah hath created, in the heavens and the earth, are signs for those who fear Him. به یقین در رفت و آمد شب و روز و آنچه را خدا در آسمان‌ها و زمین پدید آورد، برای گروهی که همواره تقوا پیشه‌اند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///به یقین در رفت و آمد شب و روز و آنچه را خدا در آسمان‌ها و زمین پدید آورد، برای گروهی که همواره تقوا پیشه‌اند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///درآمد و شد شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده است براى پرهیزگاران عبرتهاست.///به راستى در آمد و شد شب و روز و آنچه خدا در آسمان‌ها و زمین آفریده براى اهل تقوا نشانه‌هایى است///به راستى، در آمد و رفت شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده، براى مردمى که پروا دارند دلایلى [آشکار] است.///در رفت و آمد شب و روز و در آنچه خداوند در آسمان‌ها و زمین آفریده است، براى مردم پرهیزکار نشانه‌هایى [بزرگ] است.///به حقیقت در رفت و آمد شب و روز و در هر چیزی که خدا در آسمانها و زمین خلق فرموده برای اهل خرد و تقوا علامت و نشانه‌ها (ی قدرت خدا) پدیدار است.///در پی یکدیگر آمدن شب و روز و در آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده است، مایه‌های عبرتی برای پرواپیشگان است‌///مسلما در آمد و شد شب و روز، و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، آیات (و نشانه‌هایی) است برای گروهی که پرهیزگارند (و حقایق را می‌بینند).///همانا در گردش شبانه‌روز و آنچه آفرید خدا در آسمانها و زمین آیتهائی است برای گروهی که پرهیز کنند///به‌راستی، پیاپی یکدیگر آمدن شب و روز و آنچه خدا در آسمان‌ها و زمین آفرید، برای مردمی که پروا دارند همواره نشانه‌هایی (آشکار) است. Those who rest not their hope on their meeting with Us, but are pleased and satisfied with the life of the present, and those who heed not Our Signs,- مسلما کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده‌اند و به آن آرام یافته‌اند و آنانکه از آیات ما بی خبرند.///مسلما کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند و به زندگی دنیا خشنود شده‌اند و به آن آرام یافته‌اند و آنانکه از آیات ما بی خبرند.///کسانى که به دیدار ما امید ندارند و به زندگى دنیوى خشنود شده و بدان آرامش یافته‌اند، و آنان که از آیات ما بى‌خبرند،///همانا کسانى که دیدار ما را باور ندارند و به زندگى دنیا دل خوش کرده و بدان دل آرام شده‌اند و کسانى که از آیات ما غافلند///کسانى که امید به دیدار ما ندارند، و به زندگى دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته‌اند، و کسانى که از آیات ما غافلند،///قطعا آنان که به دیدار ما [و دریافت نعمت‌هاى اخروى،] امید ندارند و [تنها] به زندگى دنیا دل­خوش کرده‌اند و به آن آرام گرفته و تکیه مى‌کنند و نیز کسانى که از نشانه‌هاى [قدرت] ما غافلند،///البته آنهایی که به لقاء ما دل نسبته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دلخوش و دلبسته‌اند و آنهایی که از آیات و نشانه‌های ما غافلند.///کسانی که به لقای ما امید [و باور] ندارند و به زندگانی دنیا خشنودند و بر آن دل نهاده‌اند و هم آنان که از آیات ما غافلند///آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند،///همانا آنان که امید ندارند ملاقات ما را و خوشنود شدند به زندگانی دنیا و دل بدان بستند و آنان که از آیتهای ما غفلت دارند///بی‌گمان کسانی که امید (به) لقای [: شناخت و جزای] ما ندارند و به زندگی دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته‌اند، و کسانی هم که ایشان از آیات ما غافلانند، Their abode is the Fire, because of the (evil) they earned. آنانند که به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند، جایگاهشان آتش است.///آنانند که به کیفر گناهانی که همواره مرتکب می‌شدند، جایگاهشان آتش است.///به کیفر کارهایى که مى‌کرده‌اند، جایگاهشان جهنم است.///آنها جایشان جهنم است به سزاى آنچه مى‌کرده‌اند///آنان به [کیفر] آنچه به دست مى‌آوردند، جایگاهشان آتش است.///آنان به خاطر آنچه که عمل مى‌کردند، جایگاهشان آتش است.///هم اینانند که عاقبت به کردار زشت خود در آتش دوزخ مأوی گیرند.///اینان به خاطر کار و کردارشان سرا و سرانجامشان دوزخ است‌///(همه) آنها جایگاهشان آتش است، بخاطر کارهایی که انجام می‌دادند!///آنان را جایگاه آتش است بدانچه بودند دست می‌آوردند///ایشان به (کیفر) آنچه به دست می‌آورده‌اند، پناهگاهشان (همان) آتش است. Those who believe, and work righteousness,- their Lord will guide them because of their faith: beneath them will flow rivers in gardens of bliss. بی تردید کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان به بهشت‌های پر نعمت که نهرها از زیر [قصرهای] آنها جاری است، راهنمایی می‌کند.///بی تردید کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان به بهشت‌های پر نعمت که نهرها از زیر [قصرهای] آنها جاری است، راهنمایی می‌کند.///آنان را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند پروردگارشان به سبب ایمانشان به بهشتهایى پر نعمت که نهرهاى آب در زیر پایشان جارى است هدایت مى‌کند.///همانا کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، پروردگارشان به سبب ایمانشان آنها را هدایت مى‌کند. از پاى [قصرها] شان در بهشت‌هاى پر نعمت نهرها روان است///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، پروردگارشان به پاس ایمانشان آنان را هدایت مى‌کند به باغهاى [پر ناز و] نعمت، که از زیر [پاى‌] آنان نهرها روان خواهد بود [در خواهند آمد].///به یقین آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، پروردگارشان آنان را به خاطر ایمانشان هدایت مى‌کند. و در باغ‌هاى پرنعمت که نهرها از زیر پایشان جارى است، اقامت دارند.///آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پروردگارشان به سبب همان ایمان آنها را (به راه سعادت و طریق بهشت) رهبری کند، در آن بهشتهای پرنعمت نهرها از زیر پای آنان جاری است.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، پروردگارشان ایشان را به جزای ایمانشان به بوستانهای بهشتی پر از ناز و نعمت -که جویباران از فرودست آنان جاری استرهنمون می‌گردد///(ولی) کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت می‌کند؛ از زیر (قصرهای) آنها در باغهای بهشت، نهرها جاری است.///همانا آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند رهبریشان کند پروردگارشان به ایمانشان روان شود زیرا آنان جویهائی در باغستان نعمتها///کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، بی‌گمان پروردگارشان به (پاس) ایمانشان آنان را هدایت می‌کند؛ حال آنکه در باغ‌های پر نعمت، از زیر (پاهای) شان نهرها روان است. (This will be) their cry therein: "Glory to Thee, O Allah!" And "Peace" will be their greeting therein! and the close of their cry will be: "Praise be to Allah, the Cherisher and Sustainer of the worlds!" [آغاز] نیایششان در آنجا [این است که]: خدایا! از هر عیب و نقصی منزهی، و درود خدا در آنجا به آنان عطا کردن سلامتی کامل است، و پایان بخش نیایششان این است که همه ستایش‌ها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است.///[آغاز] نیایششان در آنجا [این است که]: خدایا! از هر عیب و نقصی منزهی، و درود خدا در آنجا به آنان عطا کردن سلامتی کامل است، و پایان بخش نیایششان این است که همه ستایش‌ها ویژه خدا مالک و مربی جهانیان است.///در آنجا دعایشان این است: بار خدایا تو منزهى. و به هنگام درود، سلام مى‌گویند. و پایان دعایشان این است: سپاس خداى را، آن پروردگار جهانیان.///در آن جا دعایشان این است: بار خدایا! تو منزهى. و درودشان در آن جا سلام است، و پایان دعایشان این است: سپاس خداى را که پروردگار جهانیان است///نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [=خدایا! تو پاک و منزهى‌] و درودشان در آنجا سلام است، و پایان نیایش آنان این است که: الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است‌].///دعا و نیایش آنان در بهشت، این است که: «خدایا! تو پاک و منزهى!» و درودشان در آنجا، سلام است و پایان نیایش آنان این است که: «سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.»///و در آن بهشت زبان شوق به تقدیس خدا گشایند که بار الها تو از هر نقص و آلایش پاک و منزهی و درود آنها در بهشت «سلام» است و آخرین سخنشان حمد پروردگار عالمیان است.///ندایشان در آنجا سبحانک اللهم و تحیتشان سلام و پایان دعایشان الحمد لله رب العالمین است‌///گفتار (و دعای) آنها در بهشت این است که: «خداوندا، منزهی تو!» و تحیت آنها در آنجا: سلام؛ و آخرین سخنشان این است که: «حمد، مخصوص پروردگار عالمیان است!»///گفتارشان در آن منزهی تو بار خدایا و درود ایشان است در آن سلام و آخرین گفتارشان آنکه سپاس خدای را پروردگار جهانیان‌///نیایش آنان در آن جا (این) است که: «خدایا! تو پاک و منزهی. ‌» و درودشان در آنجا سلام است و پایان‌بخش نیایش آنان این است که: «ستایش ویژه‌ی پروردگار جهانیان است.» If Allah were to hasten for men the ill (they have earned) as they would fain hasten on the good,- then would their respite be settled at once. But We leave those who rest not their hope on their meeting with Us, in their trespasses, wandering in distraction to and fro. و اگر خدا برای مردم در عذاب و مجازات همان گونه که آنان در طلب خیر و خوشی شتاب دارند، شتاب می‌ورزید، قطعا مدت عمرشان [با نزول عذاب و مجازات] پایان می‌یافت؛ پس کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند، وا می‌گذاریم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.///و اگر خدا برای مردم در عذاب و مجازات همان گونه که آنان در طلب خیر و خوشی شتاب دارند، شتاب می‌ورزید، قطعا مدت عمرشان [با نزول عذاب و مجازات] پایان می‌یافت؛ پس کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند، وا می‌گذاریم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.///اگر با همان شتاب که مردم براى خود خیر مى‌طلبند خدا برایشان شر مى‌طلبید، مرگشان فرا رسیده بود. پس آنان را که به دیدار ما امید ندارند، وامى‌گذاریم تا در گمراهى خویش سرگردان بمانند.///اگر خدا با همان شتابى که مردم براى خود خیر را مى‌طلبند در رساندن شر به آنان تعجیل مى‌کرد، قطعا مرگشان فرا رسیده بود. پس کسانى را که دیدار ما را باور ندارند در طغیانشان رها مى‌کنیم تا سرگشته بمانند///و اگر خدا براى مردم به همان شتاب که آنان در کار خیر مى‌طلبند، در رساندن بلا به آنها شتاب مى‌نمود، قطعا اجلشان فرا مى‌رسید. پس کسانى را که به دیدار ما امید ندارند، در طغیانشان رها مى‌کنیم تا سرگردان بمانند.///و اگر خداوند براى مردم به همان شتاب که براى خود خیر مى‌طلبند، در رساندن بلا به آنان شتاب مى‌نمود، قطعا اجلشان فرارسیده بود. پس کسانى را که به دیدار ما امید [و باور] ندارند، به حال خود رها مى‌کنیم تا در سرکشى خویش سرگردان بمانند.///و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعای شری که در حق خود می‌کنند به مانند خیرات تعجیل می‌فرمود مردم همه محکوم مرگ و هلاک می‌شدند و لیکن ما آنان را که به لقای ما امیدوار نیستند به همان حال سرگردانی در کفر و طغیان رها می‌سازیم.///و اگر خداوند برای مردم به همان گونه که خیر را به شتاب می‌خواهند، شر را به پیش می‌انداخت، اجلشان به سر می‌آمد، آری ناامیدواران به لقائمان را وامی‌گذاریم که در طغیانشان سرگشته باشند///اگر همان گونه که مردم در به دست آوردن «خوبی» ها عجله دارند، خداوند در مجازاتشان شتاب می‌کرد، (بزودی) عمرشان به پایان می‌رسید (و همگی نابود می‌شدند)؛ ولی کسانی را که ایمان به لقای ما ندارند، به حال خود رها می‌کنیم تا در طغیانشان سرگردان شوند!///و اگر بشتابد خدا بسوی بدی برای مردم مانند شتافتن ایشان بسوی خوبی هر آینه گذرانده شود سرآمد ایشان پس می‌گذاریم آنان را که امید ندارند ملاقات ما را در سرکشی خود فرو روند///و اگر خدا برای مردمان -به همان شتابی که آنان در کار خیر می‌طلبند- در زیانشان شتاب کند، اجلشان فرا سویشان بی‌چون در رسد. پس کسانی را که امید لقای ما را نمی‌دارند در طغیانشان (همچنان فرو) می‌نهیم حال آنکه سرگردان بمانند. When trouble toucheth a man, He crieth unto Us (in all postures)- lying down on his side, or sitting, or standing. But when We have solved his trouble, he passeth on his way as if he had never cried to Us for a trouble that touched him! thus do the deeds of transgressors seem fair in their eyes! و چون انسان را گزند و آسیبی رسد، ما را [در همه حالات] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [به یاری] می‌خواند، پس زمانی که گزند و آسیبش را برطرف کنیم، آن چنان به راه ناسپاسی و گناه می‌رود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن گزند و آسیبی که به او رسیده [به یاری] نخوانده است!! این گونه برای اسراف کاران اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آراسته شده [تا جایی که زشتی اعمالشان را نمی‌فهمند.]///و چون انسان را گزند و آسیبی رسد، ما را [در همه حالات] به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده [به یاری] می‌خواند، پس زمانی که گزند و آسیبش را برطرف کنیم، آن چنان به راه ناسپاسی و گناه می‌رود که گویی هرگز ما را برای برطرف کردن گزند و آسیبی که به او رسیده [به یاری] نخوانده است!! این گونه برای اسراف کاران اعمالی که همواره انجام می‌دادند، آراسته شده [تا جایی که زشتی اعمالشان را نمی‌فهمند.]///چون به آدمى گزندى رسد، چه بر پهلو خفته باشد و چه نشسته یا ایستاده ما را به دعا مى‌خواند. و چون آن گزند را از او دور سازیم، چنان مى‌گذرد که گویى ما را براى دفع آن گزندى که به او رسیده بود هرگز نخوانده است. اعمال اسرافکاران اینچنین در نظرشان آراسته شده است.///و چون به آدمى گزندى رسد، ما را [در همه حال‌] به پهلو خفته یا نشسته و یا ایستاده مى‌خواند، و چون گرفتارى‌اش را برطرف ساختیم چنان مى‌رود که گویى اصلا ما را براى محنتى که بدو رسیده نخوانده است. این گونه براى اسرافکاران اعمالى که انجام مى‌دادند زینت داد///و چون انسان را آسیبى رسد، ما را -به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- مى‌خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى‌رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده، نخوانده است. این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‌دادند زینت داده شده است.///و هنگامى که ضررى به انسان برسد، در حالى که به پهلو خوابیده، یا نشسته و یا ایستاده است، ما را مى‌خواند؛ ولى چون ضرر را از او برطرف ساختیم، چنان به راه خود مى‌رود که گویى هرگز ما را براى گرفتارى که به وى رسیده بود، نخوانده است! این­گونه براى اسرافکاران، عملشان زیبا جلوه مى‌کند.///و هرگاه آدمی را رنج و زیانی رسد همان لحظه به هر حالت باشد از خفته و نشسته و ایستاده فورا ما را به دعا می‌خواند و آن گاه که رنج و زیانش را بر طرف سازیم باز به حال غفلت و غرور چنان باز می‌گردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنجی که به او رسیده بود نخوانده است! اعمال زشت تبهکاران این چنین در نظرشان زیبا جلوه داده شده است.///و چون انسان را رنجی رسد، ما را [در همه حال‌] چه بر پهلو خفته، چه نشسته، چه ایستاده بخواند، آنگاه چون رنجش را از او باز داریم، به راه خود رود، گویی ما را به خاطر رنجی که به او رسیده بود، به دعا نخوانده است، بدین‌سان در نظر اسرافکاران کار و کردارشان آراسته شده است‌///هنگامی که به انسان زیان (و ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ اما هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!///و هرگاه برسد انسان را سختی بخواند ما را بر پهلو یا نشسته یا ایستاده تا گاهی که بازکردیم (برگشودیم) از او سختیش را درگذرد چنانکه گوئی نخوانده است ما را بسوی سختی که بدو رسیده بدینسان بیاراست برای اسراف‌کنندگان آنچه بودند می‌کردند///و چون انسان را آسیب فرا رسد، ما را - به پهلو خوابیده، یا ایستاده - می‌خواند. پس چون گرفتاریش را بر طرف سازیم، چنان (بی‌تفاوت از آن) می‌گذرد، که گویی ما را برای زیانی که به او رسیده، نخوانده است. این‌گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می‌داده‌اند زینت داده شده است. Generations before you We destroyed when they did wrong: their messengers came to them with clear-signs, but they would not believe! thus do We requite those who sin! یقینا اقوام پیش از شما را هنگامی که ستم ورزیدند، هلاک کردیم، و پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که ایمان بیاورند؛ این گونه گروه گناهکار را کیفر می‌دهیم.///یقینا اقوام پیش از شما را هنگامی که ستم ورزیدند، هلاک کردیم، و پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که ایمان بیاورند؛ این گونه گروه گناهکار را کیفر می‌دهیم.///و ما مردمى را که پیش از شما بودند چون ستم کردند و به پیامبرانشان که با دلایل روشن سوى ایشان آمده بودند ایمان نمى‌آوردند، هلاک کردیم. مردم تبهکار را اینچنین کیفر مى‌دهیم.///و همانا نسل‌هاى پیش از شما را هنگامى که ستم کردند هلاک نمودیم. پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، ولى بر آن نبودند که ایمان بیاورند. این گونه مردم بزهکار را جزا مى‌دهیم///و قطعا نسلهاى پیش از شما را هنگامى که ستم کردند به هلاکت رساندیم، و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند و [لى‌] بر آن نبودند که ایمان بیاورند. این گونه مردم بزهکار را جزا مى‌دهیم.///و ما امت‌هاى پیش از شما را، چون ستم کردند، هلاک کردیم. پیامبرانشان براى آنها معجزات آوردند، ولى آنها ایمان نیاوردند. ما این­گونه گروه تبهکاران را کیفر مى‌دهیم.///و محققا ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفر ظلمشان سخت به دست هلاک سپردیم و نیز به کیفر آنکه پیغمبرانی با آیات و معجزات بر آنها آمد باز هیچ ایمان نیاوردند. ما این گونه مردم بد عمل را به کیفر می‌رسانیم.///و به راستی اقوام پیش از شما را آنگاه که ستم پیشه کردند، نابود کردیم و پیامبرانشان برایشان معجزات آوردند ولی بر آن نبودند که ایمان بیاورند، بدین‌سان گناهکاران را جزا می‌دهیم‌///ما امتهای پیش از شما را، هنگامی که ظلم کردند، هلاک نمودیم؛ در حالی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنها آوردند، ولی آنها ایمان نیاوردند؛ این‌گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم!///و هر آینه نابود کردیم قرنهائی که پیش از شما بودند گاهی که ستم کردند و بیامدشان پیمبرانشان به نشانیها و نبودند که ایمان آرند بدینسان کیفر دهیم به گروه گنهکاران‌///و بی‌چون ما نسل‌های پیش از شما را - هنگامی که ستم کردند - بی‌امان به هلاکت رساندیم، حال آنکه پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند و (هرگز) بر آن نبوده‌اند که ایمان بیاورند. این‌گونه مردمان بزهکار را جزا می‌دهیم. Then We made you heirs in the land after them, to see how ye would behave! سپس شما را بعد از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا [بر پایه سنت آزمایش] بنگریم، چگونه عمل می‌کنید؟///سپس شما را بعد از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا [بر پایه سنت آزمایش] بنگریم، چگونه عمل می‌کنید؟///آنگاه شما را در روى زمین جانشین آنها گردانیدیم تا بنگریم که چگونه عمل مى‌کنید.///آن‌گاه شما را پس از آنان در زمین جانشین کردیم تا بنگریم چگونه عمل مى‌کنید///آنگاه شما را پس از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم چگونه رفتار مى‌کنید.///سپس شما را پس از [هلاکت] آنان، جانشینانى در زمین قرار دادیم، تا ببینیم شما چگونه عمل مى‌کنید.///سپس ما بعد از آنها شما را در زمین جانشین کردیم تا بنگریم که چگونه عمل خواهید کرد.///سپس شما را پس از ایشان در این سرزمین جانشین گرداندیم، تا بنگریم که چگونه رفتار می‌کنید///سپس شما را جانشینان آنها در روی زمین -پس از ایشان- قرار دادیم؛ تا ببینیم شما چگونه عمل می‌کنید!///سپس گردانیدیم شما را جانشینانی در زمین از پس ایشان تا بنگریم چگونه عمل می‌کنید///سپس شما را پس از آنان در زمین جانشین (شان) قرار دادیم، تا (از روی آزمون) بنگریم چگونه رفتار می‌کنید. But when Our Clear Signs are rehearsed unto them, those who rest not their hope on their meeting with Us, Say: "Bring us a reading other than this, or change this," Say: "It is not for me, of my own accord, to change it: I follow naught but what is revealed unto me: if I were to disobey my Lord, I should myself fear the penalty of a Great Day (to come)." و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند، می‌گویند: قرآنی غیر این بیاور یا آن را [به آیاتی دیگر که خوش آیند طبع ما باشد] تغییر ده!! بگو: مرا نرسد که آن را از نزد خود تغییر دهم؛ جز آنچه را به من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم؛ من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانی که دیدار [قیامت] ما [و محاسبه شدن اعمالشان] را امید ندارند، می‌گویند: قرآنی غیر این بیاور یا آن را [به آیاتی دیگر که خوش آیند طبع ما باشد] تغییر ده!! بگو: مرا نرسد که آن را از نزد خود تغییر دهم؛ جز آنچه را به من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم؛ من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///چون آیات روشن ما بر آنان تلاوت شد، آنها که به دیدار ما امید ندارند گفتند: قرآنى جز این قرآن بیاور یا دگرگونش کن. بگو: مرا نرسد که آن را از سوى خود دگرگون کنم. هر چه به من وحى مى‌شود پیرو همان هستم. مى‌ترسم که اگر به پروردگارم عاصى شوم به عذاب آن روز بزرگ گرفتار آیم.///و چون آیات ما که روشنگر است بر آنها خوانده مى‌شود، آنها که دیدار ما را باور ندارند مى‌گویند: قرآنى غیر از این بیاور یا آن را عوض کن، بگو: مرا نمى‌رسد آن را از پیش خود عوض کنم، من جز آنچه را که به من وحى مى‌شود پیروى نمى‌کنم. اگر پروردگارم را نافرمان///و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به دیدار ما امید ندارند مى‌گویند: «قرآن دیگرى جز این بیاور، یا آن را عوض کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحى مى‌شود پیروى نمى‌کنم. اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از عذاب روزى بزرگ مى‌ترسم.»///و هرگاه آیات روشن ما بر آنان تلاوت مى‌شود، کسانى که به دیدار ما [و دریافت پاداش‌هاى اخروى] امید و باورى ندارند، مى‌گویند: «قرآنى غیر از این بیاور! یا این قرآن را تغییر بده!» [به آنان] بگو: «من حق ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم. من تنها آنچه را که به من وحى می‌شود، پیروى مى‌کنم. من از عذاب روزى بزرگ بیمناکم، اگر پروردگارم را نافرمانى کنم.»///و هرگاه آیات روشن ما بر خلق تلاوت شود منکران معاد که امیدوار به لقاء ما نیستند گویند که قرآنی غیر از این بیاور یا همین را مبدل ساز. بگو: مرا نرسد که از پیش خود قرآن را تبدیل کنم من جز آنچه را که به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم، من اگر عصیان پروردگارم کنم از عذاب روز بزرگ قیامت سخت می‌ترسم.///و چون آیات ما که روشن و شیواست، بر آنان خوانده شود، ناامیدواران به لقائمان [به پیامبر] می‌گویند قرآنی غیر از این بیاور، یا این را تغییر ده، بگو مرا نرسد که آن را از پیش خود تغییر دهم، جز از وحی که به من می‌شود، از چیزی پیروی نمی‌کنم، من اگر از پروردگارم نافرمانی کنم، از عذاب روز سهمگین می‌ترسم‌///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده می‌شود، کسانی که ایمان به لقای ما (و روز رستاخیز) ندارند می‌گویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! (و آیات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزی که بر من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از مجازات روز بزرگ (قیامت) می‌ترسم!»///و هرگاه خوانده شود بر ایشان آیتهای ما آشکار گویند آنان که امید ندارند ملاقات ما را بیاور قرآنی غیر از این یا تبدیلش کن بگو نرسد مرا که تبدیلش کنم از نزد خود پیروی نکنم جز آنچه را وحی شود به سویم همانا می‌ترسم اگر نافرمانی کنم پروردگارم را از عذاب روزی بزرگ‌///و هنگامی که آیاتمان به روشنی بر ایشان خوانده شود، آنان که لقای ما را امید ندارند گویند: «قرآن دیگری جز این (قرآن برایمان) بیاور، یا آن را تبدیل (به قرآنی دگر) کن.» بگو: «مرا نرسد که آن را از پیش خود تبدیل کنم (و) جز آنچه را که به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم همواره از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.» Say: "If Allah had so willed, I should not have rehearsed it to you, nor would He have made it known to you. A whole life-time before this have I tarried amongst you: will ye not then understand?" بگو: اگر خدا می‌خواست آن را بر شما نمی‌خواندم، و او هم شما را به آن آگاه نمی‌کرد؛ همانا مدت‌ها پیش از نزول قرآن در میان شما بودم، [و ادعای پیامبری نداشتم، اکنون صدق پیامبری خود را با این قرآن اثبات می‌کنم] آیا نمی‌اندیشید؟///بگو: اگر خدا می‌خواست آن را بر شما نمی‌خواندم، و او هم شما را به آن آگاه نمی‌کرد؛ همانا مدت‌ها پیش از نزول قرآن در میان شما بودم، [و ادعای پیامبری نداشتم، اکنون صدق پیامبری خود را با این قرآن اثبات می‌کنم] آیا نمی‌اندیشید؟///بگو: اگر خدا مى‌خواست من آن را بر شما تلاوت نمى‌کردم و شما را از آن آگاه نمى‌ساختم. و پیش از این در میان شما عمرى زیسته‌ام. چرا به عقل در نمى‌یابید؟///بگو: اگر خدا مى‌خواست آن را بر شما نمى‌خواندم و [خدا هم‌] شما را بدان آگاه نمى‌کرد. همانا پیش از این در میان شما عمرى زندگى کرده‌ام، چرا تعقل نمى‌کنید///بگو: «اگر خدا مى‌خواست آن را بر شما نمى‌خواندم، و [خدا] شما را بدان آگاه نمى‌گردانید. قطعا پیش از [آوردن‌] آن، روزگارى در میان شما به سر برده‌ام. آیا فکر نمى‌کنید؟»///بگو: «اگر خداوند مى‌خواست، آن را بر شما نمى‌خواندم و [خداوند] شما را به آن آگاه نمى‌ساخت. من پیش از [آوردن] قرآن، عمرى در میان شما بوده‌ام، آیا نمى‌اندیشید؟!»///بگو اگر خدا نمی‌خواست هرگز بر شما تلاوت این قرآن نمی‌کردم و او هم شما را به آن آگاه نمی‌ساخت، زیرا من عمری پیش از این میان شما زیستم (که دعوی رسالت نداشتم) آیا عقل و فکرتان را کار نمی‌بندید؟///بگو اگر خداوند می‌خواست آن را بر شما نمی‌خواندم و خود خداوند هم شما را از آن آگاه نمی‌ساخت، [بنگرید] که پیش از آن عمری در میان شما به سر برده‌ام، چرا تعقل نمی‌کنید؟///بگو: «اگر خدا می‌خواست، من این آیات را بر شما نمی‌خواندم؛ و خداوند از آن آگاهتان نمی‌کرد؛ چه اینکه مدتها پیش از این، در میان شما زندگی نمودم؛ (و هرگز آیه‌ای نیاوردم؛) آیا نمی‌فهمید؟!»///بگو اگر می‌خواست خدا نمی‌سرودمش بر شما و نه می‌آموختمش به شما هر آینه درنگ کردم میان شما عمری را پیش از آن آیا درنمی‌یابید///بگو: «اگر خدا می‌خواست آن [: قرآن] را بر شما نمی‌خواندم و (خدا) شما را بدان آگاه نمی‌گردانید. پس به‌راستی (به گونه‌ای راستین) پیش از (آوردن) آن، عمری در میانتان به سر برده‌ام. پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟» Who doth more wrong than such as forge a lie against Allah, or deny His Signs? But never will prosper those who sin. پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا آیاتش را تکذیب کند، کیست؟ یقینا گنهکاران، رستگار نخواهند شد.///پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد یا آیاتش را تکذیب کند، کیست؟ یقینا گنهکاران، رستگار نخواهند شد.///کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ مى‌بندد، یا آیات او را دروغ مى‌انگارد؟ هر آینه مجرمان رستگار نشوند.///پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ حقیقت این است که مجرمان رستگار نمى‌شوند///پس کیست ستمکارتر از آن کس که دروغى بر خداى بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ به راستى مجرمان رستگار نمى‌شوند.///پس کیست ستمکارتر از کسى که بر خدا دروغ بندد؟ یا آیات او را دروغ بشمارد؟ قطعا مجرمان، رستگار نمى‌شوند.///پس کیست ستمکارتر از آن که به خدا نسبت دروغ دهد یا آیات او را تکذیب کند؟ و البته بدکاران هرگز به فلاح و رستگاری نخواهند رسید.///بدین‌سان کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد، یا آیات او را دروغ انگارد، به راستی که گنهکاران رستگار نمی‌شوند///چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد، یا آیات او را تکذیب می‌کند؟! مسلما مجرمان رستگار نخواهند شد!///پس کیست ستمگرتر از آنکه ببندد بر خدا دروغی را یا تکذیب کند آیتهای او را همانا رستگار نشوند گنهکاران‌///پس کیست ستمکارتر از آن کس که دروغی بر خدا بندد، یا با آیات او (همان‌ها و خدا را) تکذیب کند؟ بی‌گمان (حقیقت‌) چنان است که مجرمان (خود و دیگران را) رستگار نمی‌کنند. They serve, besides Allah, things that hurt them not nor profit them, and they say: "These are our intercessors with Allah." Say: "Do ye indeed inform Allah of something He knows not, in the heavens or on earth?- Glory to Him! and far is He above the partners they ascribe (to Him)!" و آنان به جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رسانند و نه سودی به آنان می‌دهند؛ و می‌گویند: اینان شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدا را به شفیعانی خبر می‌دهید که آنها را در آسمان‌ها و زمین [به عنوان شفیع] نمی‌شناسد؟ او از آنچه که شریک او قرار می‌دهند، منزه و برتر است.///و آنان به جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رسانند و نه سودی به آنان می‌دهند؛ و می‌گویند: اینان شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدا را به شفیعانی خبر می‌دهید که آنها را در آسمان‌ها و زمین [به عنوان شفیع] نمی‌شناسد؟ او از آنچه که شریک او قرار می‌دهند، منزه و برتر است.///سواى خدا چیزهایى را مى‌پرستند که نه سودشان مى‌رساند نه زیان. و مى‌گویند: اینها شفیعان ما در نزد خدایند. بگو: آیا به خدا از چیزى خبر مى‌دهید که در زمین و آسمان از آن سراغى ندارد؟ خدا منزه است و از آنچه با او شریک مى‌سازید، فراتر است.///و غیر از خدا چیزهایى را مى‌پرستند که نه سودشان مى‌رساند و نه زیان، و مى‌گویند: اینها شفیعان ما در نزد خدایند. بگو: آیا خدا را از چیزى خبر مى‌دهید که در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟ او منزه و برتر است از آنچه شریک وى مى‌سازند///و به جاى خدا، چیزهایى را مى‌پرستند که نه به آنان زیان مى‌رساند و نه به آنان سود مى‌دهد. و مى‌گویند: «اینها نزد خدا شفاعتگران ما هستند.» بگو: «آیا خدا را به چیزى که در آسمانها و در زمین نمى‌داند، آگاه مى‌گردانید؟» او پاک و برتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌سازند.///و به جاى خدا چیزهایى را مى‌پرستند که نه به آنان ضرر مى‌رساند و نه سودشان مى‌دهد. و مى‌گویند: «این بت‌ها، شفیعان ما نزد خدایند.» بگو: «آیا خدا را به چیزى خبر مى‌دهید که او خبرى از آنها در آسمان‌ها و زمین ندارد؟» منزه و والاتر است از شریکانى که برایش قرار مى‌دهند.///و بت‌هایی را به جای خدا پرستش می‌کنند که آن بتان به آنها هیچ ضرر و نفعی نمی‌رسانند، و می‌گویند که این بتان شفیع ما نزد خدا هستند بگو: شما می‌خواهید خدا را یاد آور سازید به چیزی که خدا در همه آسمانها و زمین علم به آن ندارد؟ خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند منزه و برتر است.///و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رساند و نه سودی، و می‌گویند اینان شفیعان ما در نزد خداوند هستند، بگو آیا خداوند را به چیزی که در آسمانها و زمین به آن علم ندارد، آگاهی می‌دهید؟ او پاک و منزه است از آنچه شریک او قرار می‌دهند///آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، و نه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: «اینها شفیعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟!» منزه است او، و برتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند!///و پرستند جز خدا آنچه را نه زیانشان رساند و نه سودی و گویند اینانند شفیعان ما نزد خدا بگو آیا آگهی دهید خدا را بدانچه خود نمی‌داند در آسمانها و نه در زمین منزه و برتر است او از آنچه شرک می‌ورزند///و بجز خدا، چیزی را می‌پرستند که نه زیانشان می‌رساند و نه سودشان می‌دهد و می‌گویند: «اینان نزد خدا شفاعتگران مایند.» بگو: «آیا خدا را به چیزی که در آسمان‌ها و در زمین نمی‌داند، آگاهی بزرگی می‌دهید؟» او پاک و برتر است از آنچه (با وی) شریک می‌سازند. Mankind was but one nation, but differed (later). Had it not been for a word that went forth before from thy Lord, their differences would have been settled between them. و مردم [بر محور یکتاپرستی] جز امت واحدی نبودند؛ پس [چیزی نگذشت که درباره دین] دچار اختلاف شدند؛ و اگر از سوی پروردگارت، فرمانی مقرر نشده بود [که عذاب اختلاف کنندگان تا قیامت به تأخیر افتد] یقینا میان آنان در آنچه اختلاف می‌کنند، داوری می‌شد [و نتیجه داوری نابودی آنان و انقراض نسلشان بود.]///و مردم [بر محور یکتاپرستی] جز امت واحدی نبودند؛ پس [چیزی نگذشت که درباره دین] دچار اختلاف شدند؛ و اگر از سوی پروردگارت، فرمانی مقرر نشده بود [که عذاب اختلاف کنندگان تا قیامت به تأخیر افتد] یقینا میان آنان در آنچه اختلاف می‌کنند، داوری می‌شد [و نتیجه داوری نابودی آنان و انقراض نسلشان بود.]///مردم جز یک امت نبودند، میانشان اختلاف افتاد. و اگر نه آن سخنى بود که پیش از این از پروردگارت صادر گشته بود، در آنچه اختلاف مى‌کنند داورى شده بود.///و مردم جز یک امت نبودند، پس اختلاف کردند. و اگر پیش‌تر حکم [مهلت‌] از جانب پروردگارت صادر نشده بود، قطعا در آنچه بر سرش اختلاف دارند میانشان فیصله داده شده بود [و همگى هلاک مى‌شدند]///و مردم جز یک امت نبودند. پس اختلاف پیدا کردند. و اگر وعده‌اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعا در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى‌کنند، میانشان داورى مى‌شد.///[در آغاز،] مردم، امتى واحد [و بر فطرت پاک توحیدى] بودند، پس دچار اختلاف شدند، [گروهى موحد و گروهى مشرک،] و اگر سنت [مهلت یافتن مردم براى آزمایش،] از سوى پروردگارت مقدم و مقدر نگردیده بود، [در همین دنیا] میان مردم در آنچه اختلاف مى‌کردند، داورى مى‌شد.///و مردم (در فطرت توحید) یک طایفه بیش نبودند پس از آن فرقه فرقه شدند (و به انواع شرک و دینهای باطل گرویدند) و اگر کلمه‌ای که در ازل از حق سبقت یافته (که برای آزمایش مهلت یابند) نبود البته اختلافاتشان خاتمه یافته و حکم به هلاکت کافران داده می‌شد.///و مردم جز امتی واحده نبودند که سپس اختلاف پیدا کردند، و اگر وعده خداوند از پیش مقرر نگشته بود [به تاخیر حکم و عذاب‌] بین آنان در آنچه اختلاف دارند، داوری می‌شد///(در آغاز) همه مردم امت واحدی بودند؛ سپس اختلاف کردند؛ و اگر فرمانی از طرف پروردگارت (درباره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌شد (و سپس همگی به مجازات می‌رسیدند).///و نبودند مردم جز یک ملت پس اختلاف کردند و اگر نبودند سرنوشتی که پیشی گرفته است از پروردگار تو همانا داوری می‌شد میان ایشان در آنچه بودند در آن اختلاف‌کنان‌///و مردم جز یک امت نبوده‌اند. پس اختلاف کردند و اگر سخنی (در تأخیر عذابشان) از جانب پروردگارت در گذشته مقرر نگشته بود، بی‌گمان در آنچه بر سر آن با هم اختلاف می‌کنند، میانشان داوری می‌شد. They say: "Why is not a sign sent down to him from his Lord?" Say: "The Unseen is only for Allah (to know), then wait ye: I too will wait with you." و می‌گویند: چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای [چون عصای موسی وناقه صالح وغیر آن] بر او نازل نشده؟ بگو: [آمدن و نیامدن معجزه از امور غیبی است و] غیب ویژه خداست؛ پس [به خاطر لجاجت و مخالفت با حق] به انتظار [عذاب] باشید که من هم با شما از منتظرانم.///و می‌گویند: چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای [چون عصای موسی وناقه صالح وغیر آن] بر او نازل نشده؟ بگو: [آمدن و نیامدن معجزه از امور غیبی است و] غیب ویژه خداست؛ پس [به خاطر لجاجت و مخالفت با حق] به انتظار [عذاب] باشید که من هم با شما از منتظرانم.///و مى‌گویند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: علم غیب از آن خداست. انتظار بکشید. من نیز با شما منتظر مى‌مانم.///و مى‌گویند: چرا معجزه‌اى [که ما مى‌خواهیم‌] از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: علم غیب تنها از آن خداست، [شما که بهانه‌جوئى مى‌کنید] پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم///و مى‌گویند: «چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟» بگو: «غیب فقط به خدا اختصاص دارد. پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم.»///و مى‌گویند: «چرا از سوى پروردگارش بر او آیه و معجزه‌اى نازل نمى‌شود؟» بگو: «غیب از آن خداست [نه در اختیار من، یا تابع هوس مردم]. پس در انتظار باشید، من نیز همراه شما از منتظرانم. [که خداوند چگونه پاسخ بهانه‌گیرى‌هاى شما را مى‌دهد.]»///و گویند: چرا بر او آیت و معجزی از جانب خدایش نیامد (که قهرا مردم مطیع شوند)؟ پاسخ ده که دانای غیب خداست و بس، اینک شما منتظر (عذاب خدا) باشید من هم با شما منتظر (نصرت او) می‌باشم.///و می‌گویند چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای بر او نازل نمی‌گردد؟ بگو [آگاهی از] غیب خاص خداوند است، پس انتظار بکشید من نیز از منتظران خواهم بود///می‌گویند: «چرا معجزه‌ای از پروردگارش بر او نازل نمی‌شود؟!» بگو: «غیب (و معجزات) تنها برای خدا (و به فرمان او) است! شما در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم! (شما در انتظار معجزات بهانه‌جویانه باشید، و من هم در انتظار مجازات شما!)»///گویند چرا فرود نیاید بر او آیتی از پروردگارش بگو جز این نیست که ناپیدا از آن خدا است پس منتظر باشید که مائیم با شما از منتظران‌///و می‌گویند: «چرا نشانه‌ای (رسالتی) از جانب پروردگارش بر او نازل نشده‌؟» بگو: «غیب فقط برای خداست، پس انتظار بکشید (که) همواره من (هم) با شما از منتظرانم.» When We make mankind taste of some mercy after adversity hath touched them, behold! they take to plotting against Our Signs! Say: "Swifter to plan is Allah!" Verily, Our messengers record all the plots that ye make! و چون مردم را پس از رنج و آسیبی که به آنان رسیده، رفاه و آسایشی بچشانیم [به جای سپاس و ستایش] ناگاه در آیات ما به نیرنگ و بداندیشی برخیزند [و برای نپذیرفتن آن به بهانه‌ها و توجیهات بی پایه متوسل شوند] بگو: خدا در کیفر و مجازات، سریع‌تر و کارآمدتر است. مسلما فرستادگان ما [که فرشتگان و نویسندگان اعمالند] آنچه نیرنگ و بداندیشی می‌کنید [در نامه عمل شما] ثبت می‌کنند.///و چون مردم را پس از رنج و آسیبی که به آنان رسیده، رفاه و آسایشی بچشانیم [به جای سپاس و ستایش] ناگاه در آیات ما به نیرنگ و بداندیشی برخیزند [و برای نپذیرفتن آن به بهانه‌ها و توجیهات بی پایه متوسل شوند] بگو: خدا در کیفر و مجازات، سریع‌تر و کارآمدتر است. مسلما فرستادگان ما [که فرشتگان و نویسندگان اعمالند] آنچه نیرنگ و بداندیشی می‌کنید [در نامه عمل شما] ثبت می‌کنند.///هرگاه پس از گزندى که به مردم رسیده است رحمتى به آنها بچشانیم، بینى که در آیات ما بداندیشى مى‌کنند. بگو: مکر خدا سریع‌تر است؛ رسولان ما نیز، بداندیشیهاى شما را مى‌نویسند.///و چون مردم را پس از آسیبى که به ایشان رسیده رحمتى بچشانیم، به ناگاه آنها را مى‌بینى که در آیات ما مکر و بداندیشى مى‌کنند. بگو: مکر خدا سریع‌تر است، و مسلما رسولان ما (فرشتگان) آنچه مکر مى‌کنید مى‌نویسند///و چون مردم را پس از آسیبى که به ایشان رسیده است، رحمتى بچشانیم، بناگاه آنان را در آیات ما نیرنگى است. بگو: «نیرنگ خدا سریع‌تر است.» در حقیقت، فرستادگان [=فرشتگان‌] ما آنچه نیرنگ مى‌کنید مى‌نویسند.///و هرگاه پس از رنجى که به مردم رسیده، رحمت و لطفى به آنان بچشانیم، [به جاى سپاس،] در آیات ما مکر و حیله مى‌کنند. بگو: «تدبیر الهى سریع‌تر و نافذتر است.» فرستادگان ما آنچه را مکر و نیرنگ مى‌کنید، مى‌نویسند.///و ما هرگاه بر آدمیان بعد از آنکه آنان را رنج و زیانی رسید رحمتی فرستیم آن‌گاه در محو آیات ما مکر و سیاست به کار می‌برند. بگو: مکر و سیاست الهی سریعتر است، همانا رسولان ما (فرشتگان و قوای عالم) مکرهای شما را می‌نویسند.///و چون به مردم، بعد از رنجی که به ایشان رسیده است، راحتی بچشانیم، آنگاه است که در آیات ما بدسگالی می‌کنند، بگو خداوند مکراندیش چابک‌تری است، بی‌گمان فرشتگان ما هر مکری را که می‌ورزید می‌نویسند///هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ می‌کنند (، و برای آن نعمت و رحمت توجیهات ناروا می‌کنند)؛ بگو: «خداوند سریعتر از شما مکر [= چاره‌جویی‌] می‌کند؛ و رسولان [= فرشتگان] ما، آنچه نیرنگ می‌کنید (و نقشه می‌کشید)، می‌نویسند!»///و هرگاه چشانیم مردم را رحمتی پس از سختی که بدانان رسیده ناگهان ایشان را است نیرنگی در آیتهای ما بگو خدا شتابنده‌تر است در نیرنگ همانا فرستادگان ما می‌نویسند آنچه را نیرنگ کنید///و هنگامی که مردم را - پس از آسیبی که بدیشان رسیده است - رحمتی بچشانیم، ناگهان آنان را در آیات ما نیرنگی است. بگو: «نیرنگ خدا سریع‌تر است.» بی‌امان، فرستادگان (ناطق و صامت) مان. آنچه نیرنگ می‌کنید ثبت و ضبط می‌کنند. He it is Who enableth you to traverse through land and sea; so that ye even board ships;- they sail with them with a favourable wind, and they rejoice thereat; then comes a stormy wind and the waves come to them from all sides, and they think they are being overwhelmed: they cry unto Allah, sincerely offering (their) duty unto Him saying, "If thou dost deliver us from this, we shall truly show our gratitude!" او کسی است که شما را در خشکی و دریا گردش می‌دهد، تا آن گاه که در کشتی‌ها باشید و کشتی‌ها مسافرانش را با بادی ملایم و آرام حرکت دهند، و کشتی نشینان به آن باد ملایم و آرام شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سخت بر آن کشتی وزد و از هر طرف موجی سهمگین بر آنان تازد، و یقین کنند که در محاصره [امواج خطرناک] افتاده‌اند [و راهی برای نجات ندارند]، [در آن هنگامه هلاکت بار] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را از هر گونه شرکی برای او خالص می‌کنند، می‌خوانند که اگر ما را از این [عرصه هلاکت بار] نجات دهی، مسلما و قطعا از سپاس گزاران خواهیم شد.///او کسی است که شما را در خشکی و دریا گردش می‌دهد، تا آن گاه که در کشتی‌ها باشید و کشتی‌ها مسافرانش را با بادی ملایم و آرام حرکت دهند، و کشتی نشینان به آن باد ملایم و آرام شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سخت بر آن کشتی وزد و از هر طرف موجی سهمگین بر آنان تازد، و یقین کنند که در محاصره [امواج خطرناک] افتاده‌اند [و راهی برای نجات ندارند]، [در آن هنگامه هلاکت بار] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را از هر گونه شرکی برای او خالص می‌کنند، می‌خوانند که اگر ما را از این [عرصه هلاکت بار] نجات دهی، مسلما و قطعا از سپاس گزاران خواهیم شد.///اوست که شما را در خشکى و در دریا سیر مى‌دهد. تا آنگاه که در کشتیها هستند و باد موافق به حرکتشان مى‌آورد، شادمانند. چون توفان فرا رسد و موج از هر سو بر آنها ریزد، چنان که پندارند که در محاصره موج قرار گرفته‌اند، خدا را از روى اخلاص عقیدت بخوانند، که اگر ما را از این خطر برهانى از سپاسگزاران خواهیم بود.///او کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى‌دهد، تا وقتى که در کشتى باشید و به سبب بادى خوش [و موافق‌] آنها را به حرکت در آورد و به آن شاد گردند، ناگهان طوفان سختى بر آنها بوزد و موج از هر طرف بر آنها بتازد، و بدانند که در محاصره افتاده‌اند، در آن حا///او کسى است که شما را در خشکى و دریا مى‌گرداند، تا وقتى که در کشتیها باشید و آنها با بادى خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه‌] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین کنند که در محاصره افتاده‌اند، در آن حال خدا را پاکدلانه مى‌خوانند که: «اگر ما را از این [ورطه‌] برهانى، قطعا از سپاسگزاران خواهیم شد.»///او کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى‌دهد، تا آنگاه که در کشتى باشید و بادى موافق، کشتى‌ها را به جریان در آورد و [مسافران] بدین وسیله خوشحال شوند، ناگهان تندبادى بوزد و موج از هر سو سراغشان آید و گمان برند که در محاصره‌ى بلا گرفتارند، [در این هنگام،] خداوند را با اخلاص مى‌خوانند [و مى‌گویند:] «اگر ما را از این خطر نجات دهى، قطعا از شاکران خواهیم بود.»///اوست آن که شما را در بر و بحر سیر می‌دهد تا آن‌گاه که در کشتی نشینید و کشتی با باد ملایمی سرنشینان را به حرکت آرد و آنها بدان شادمان و خوشوقت باشند ناگاه باد تندی بر کشتی بوزد و سرنشینان از هر جانب به امواج خطر در افتند و خود را در ورطه هلاکت ببینند آن زمان خدا را به اخلاص و دین فطرت بخوانند که (بار الها) اگر ما را از این خطر نجات بخشی دیگر همیشه شکر و سپاس تو خواهیم کرد.///او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد و چون در کشتی نشینید، کشتیها ایشان را با بادی خوش پیش برد، و به آن شادمان شوند، [آنگاه‌] تندبادی بر آن بوزد و موج از هر سو به سوی آنان آید، و دانند که از هر سو گرفتار شده‌اند، [آن وقت است که‌] خداوند را -در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته دارندخوانند [و گویند] اگر از این [بلیه‌] نجاتمان دهی، بی‌شک از شاکران خواهیم بود///او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد؛ زمانی که در کشتی قرارمی‌گیرید، و بادهای موافق آنان را (بسوی مقصد) حرکت میدهد و خوشحال می‌شوند، ناگهان طوفان شدیدی می‌وزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها می‌آید؛ و گمان می‌کنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص می‌خوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتما از سپاسگزاران خواهیم بود!»///او است آنکه می‌برد شما را در دشت و دریا تا گاهی که باشید در کشتی و روان شود بدیشان با بادی پاک (خوش) و شاد شوند بدان بیایدشان بادی تند و بیایدشان موج از هر سوی و پندارند که فراگرفته شدند (فروماندند) بخوانند خدای را پاک‌کنندگان دین برای او که اگر رهائیمان دادی از این هر آینه باشیم از شکرگزاران‌///او کسی است که شما را در خشکی و دریا همی می‌گرداند: تا هنگامی که در کشتی‌ها باشید و آنها با بادی پاکیزه و خوش آنان را ببرند و ایشان بدان شاد (کام) شوند. (به ناگاه) بادی سخت و هولناک بر آنان وزد و موج از هر سو بر ایشان بتازد و گمان کنند که در محاصره (ی آن) افتاده‌اند. (پس‌) خدا را پاکدلانه در طاعتشان می‌خوانند: «اگر ما را از این (ورطه) برهانی، همانا به‌راستی از سپاسگزاران خواهیم بود.» But when he delivereth them, behold! they transgress insolently through the earth in defiance of right! O mankind! your insolence is against your own souls,- an enjoyment of the life of the present: in the end, to Us is your return, and We shall show you the truth of all that ye did. پس هنگامی که آنان را نجات بخشد، ناگهان در زمین به ناحق تجاوز و سرکشی می‌کنند. ای مردم! تجاوز و سرکشی شما فقط به زیان خود شماست؛ [چند روزی محدود از] کالای زندگی دنیا [بهره می‌برید]؛ آن گاه بازگشتتان به سوی ماست؛ پس شما را به اعمالی که همواره انجام می‌دادید، آگاه می‌کنیم.///پس هنگامی که آنان را نجات بخشد، ناگهان در زمین به ناحق تجاوز و سرکشی می‌کنند. ای مردم! تجاوز و سرکشی شما فقط به زیان خود شماست؛ [چند روزی محدود از] کالای زندگی دنیا [بهره می‌برید]؛ آن گاه بازگشتتان به سوی ماست؛ پس شما را به اعمالی که همواره انجام می‌دادید، آگاه می‌کنیم.///چون خدا آنها را برهاند، بینى که در زمین به ناحق سرکشى کنند. اى مردم، این سرکشى به زیان خودتان است. تمتعى است در این زندگى دنیوى. آنگاه همه به نزد ما بازمى‌گردید تا از کارهایى که مى‌کرده‌اید آگاهتان سازیم.///پس همین که نجاتشان داد، ناگهان در زمین به ناحق سرکشى مى‌کنند. اى مردم! سرکشى شما فقط به زیان خود شماست. تنها بهره‌اى [کوتاه‌] از زندگى دنیا مى‌برید و عاقبت بازگشت شما به سوى ما خواهد بود، پس شما را از آنچه انجام مى‌دادید با خبر خواهیم کرد///پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین بناحق سرکشى مى‌کنند. اى مردم، سرکشى شما فقط به زیان خود شماست. شما بهره زندگى دنیا را [مى‌طلبید]. سپس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام مى‌دادید باخبر خواهیم کرد.///پس چون خداوند نجاتشان داد، در زمین به ناحق سرکشى مى‌کنند. اى مردم! سرکشى شما فقط به زیان خودتان است. کامیابى زندگى دنیا [چند روزى بیش نیست]، سپس بازگشت شما به سوى ماست که شما را به عملتان آگاه خواهیم ساخت.///اما پس از آنکه خدا از غرق نجاتشان داد باز در زمین به نا حق ظلم و ستمگری آغاز کنند. ای مردم شما هر ظلم و ستم کنید منحصرا به نفس خویش کنید در پی متاع فانی دنیا، آن‌گاه در آخرت به سوی ما باز می‌گردید و شما را به آنچه می‌کرده‌اید آگاه می‌سازیم.///و چون نجاتشان دهد، آنگاه است که به ناحق در زمین سرکشی کنند، ای مردم بدانید که سرکشی‌تان به زیان شماست، بهره‌وری [کوتاهی از] زندگانی دنیاست، سپس بازگشتتان به سوی ماست و شما را از [حقیقت و نتیجه‌] کار و کردارتان آگاه می‌سازیم‌///اما هنگامی که خدا آنها را رهایی بخشید، (باز) به ناحق، در زمین ستم میکنند. ای مردم! ستمهای شما، به زیان خود شماست! از زندگی دنیا بهره (میبرید)، سپس بازگشت شما بسوی ماست؛ و ما، شما را به آنچه عمل میکردید، خبر میدهیم!///تا گاهی که رهائیشان داد ناگهان سرکشی کنند در زمین به ناحق ای مردم جز این نیست که ستم شما بر خویش کامیابی زندگانی دنیا است پس بسوی ما است بازگشت شما تا آگهیتان دهیم بدانچه بودید می‌کردید///پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین به ناحق سرکشی می‌کنند. هان ای مردمان! سرکشی شما فقط به زیان خودتان است (که‌) بهره‌ی زندگی دنیا را (می‌جویید). سپس بازگشت شما تنها سوی ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام می‌داده‌اید خبری مهم خواهیم داد. The likeness of the life of the present is as the rain which We send down from the skies: by its mingling arises the produce of the earth- which provides food for men and animals: (It grows) till the earth is clad with its golden ornaments and is decked out (in beauty): the people to whom it belongs think they have all powers of disposal over it: There reaches it Our command by night or by day, and We make it like a harvest clean-mown, as if it had not flourished only the day before! thus do We explain the Signs in detail for those who reflect. در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنی‌های زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنی‌های رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت، و اهل آن گمان کردند که قدرت [هر نوع بهره برداری را] از آن [چهره زیبا و آراسته] دارند، [که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقه‌ای آتش زا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم که گویی دیروز [چنین زراعتی] وجود نداشته. این گونه نشانه‌ها [ی قدرت خود] را برای گروهی که می‌اندیشند، بیان می‌کنیم.///در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنی‌های زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن می‌خورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنی‌های رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت، و اهل آن گمان کردند که قدرت [هر نوع بهره برداری را] از آن [چهره زیبا و آراسته] دارند، [که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقه‌ای آتش زا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همه گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم که گویی دیروز [چنین زراعتی] وجود نداشته. این گونه نشانه‌ها [ی قدرت خود] را برای گروهی که می‌اندیشند، بیان می‌کنیم.///مثل این زندگى دنیا مثل بارانى است که از آسمان نازل کنیم، تا بدان هر گونه رستنیها از زمین بروید، چه آنها که آدمیان مى‌خورند و چه آنها که چارپایان مى‌چرند. چون زمین پیرایه خویش برگرفت و آراسته شد و مردمش پنداشتند که خود قادر بر آن همه بوده‌اند، فرمان ما شب هنگام یا به روز دررسد و چنان از بیخش برکنیم که گویى دیروز در آن مکان هیچ چیز نبوده است. آیات را براى مردمى که مى‌اندیشند اینچنین تفصیل مى‌دهیم.///در حقیقت مثل زندگى دنیا مثل بارانى است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان زمین از آنچه مردم و چهارپایان مى‌خورند با آن در آمیخت، [و سیراب شد] تا چون زمین رونق و زینت خود را گرفت و صاحبان زمین احساس کردند که محصولات را در چنگ خود دارند، [به ناگاه‌] فرم///در حقیقت، مثل زندگى دنیا بسان آبى است که آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاه زمین -از آنچه مردم و دامها مى‌خورند- با آن درآمیخت، تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى فرمان [ویرانى‌] ما آمد و آن را چنان درویده کردیم که گویى دیروز وجود نداشته است. این گونه نشانه‌ها [ى خود] را براى مردمى که اندیشه مى‌کنند به روشنى بیان مى‌کنیم.///مثل زندگى دنیا، همچون آبى است که از آسمان فرود آوردیم. پس گیاه زمین از آنچه مردم و چهارپایان مى‌خورند با آن در آمیخت [و رویید]، تا آنکه زمین [از آن گیاهان] زینت گرفت و اهل زمین پنداشتند که بر استفاده از آن توانایند. [ناگهان] فرمان ما شبى یا روزى آمد، پس آن را چنان درو کردیم که گویى دیروز گیاهى وجود نداشته است. ما این­گونه آیات خود را براى گروه اندیشمند تشریح مى‌کنیم.///محققا در مثل، زندگانی دنیا به آبی ماند که از آسمانها فرو فرستادیم تا به آن باران انواع مختلف گیاه زمین از آنچه آدمیان و حیوانات تغذیه کنند در هم رویند تا آن‌گاه که زمین (از خرمی و سبزی) به خود زیور بسته و آرایش کند و مردمش خود را بر آن قادر و متصرف پندارند ناگهان فرمان ما به شب یا روز در رسد و آن همه زیب و زیور زمین را دور کند و چنان خشک شود که گویی دیروز هیچ نبوده است. این گونه آیات خود را به تفصیل برای اهل فکرت بیان می‌کنیم.///همانا داستان زندگانی دنیا، همانند داستان آبی است که آن را از آسمان فرو فرستادیم و رستنیهای خاک از آنچه مردمان یا چارپایان می‌خورند، با آن درهم آمیخت [و انبوه شد] تا آنجا که زمین گل و شکوفه‌هایش را برآورد و آراسته گشت، و سپس اهلش گمان کردند که مهار کار در دست آنان است، [آنگاه‌] فرمان ما در شب یا روز در رسید و آن را چون محصول درو شده گرداندیم، گویی که دیروز هیچ چیز نبوده است، بدین‌سان آیات [خود] را برای اندیشه‌وران روشن و شیوا بیان می‌داریم‌///مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین -که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند- می‌روید؛ تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می‌گردد، و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب‌هنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرامی‌رسد؛ (سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلط می‌سازیم؛) و آنچنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم!///جز این نیست که مثل زندگانی دنیا مانند آبی است که فرستادیمش از آسمان پس بیامیخت بدان روئیدنی زمین از آنچه می‌خورند مردم و چهارپایان تا گاهی که برگرفت زمین زیور خویش را و بیاراست خود را و پنداشتند اهلش که ایشانند توانایان بر آن بیامدش امر ما شبی یا روزی پس تباهش ساختیم چنانکه گوئی مسکون نبوده است دیروز بدینسان تفصیل دهیم آیتها را برای گروهی که تفکر کنند///مثل زندگی دنیا تنها بسان آبی است که آن را از آسمان فرو ریختیم. پس گیاه زمین - از آنچه مردمان و دام‌ها می‌خورند - با آن در آمیخت؛ تا آن‌گاه که زمین پیرایه‌ی خود را بر گرفت و بس آراسته گردید. و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن توانایند. شبی یا روزی فرمان (ویرانی) ما آمد. پس آن را آن‌چنان درویده کردیم که گویی دیروز (هرگز) به آرامش وجود نداشته. این‌گونه نشانه‌ها (ی خود) را برای مردمی که اندیشه می‌کنند به روشنی جداسازی می‌کنیم. But Allah doth call to the Home of Peace: He doth guide whom He pleaseth to a way that is straight. و خدا [مردم را] به سرای سلامت و امنیت [که بهشت عنبر سرشت است] دعوت می‌کند و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌نماید.///و خدا [مردم را] به سرای سلامت و امنیت [که بهشت عنبر سرشت است] دعوت می‌کند و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می‌نماید.///خداوند به سراى سلامت فرا مى‌خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///و خداوند به سراى سلامت [و بهشت‌] مى‌خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند///و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‌خواند، و هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///و خداوند [مردم را] به سرای سلامت و سعادت، [بهشت] مى‌خواند. و هر که را بخواهد، به راه راست هدایت مى‌کند.///و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند.///و خداوند به سوی دارالسلام [سرای سلامت، بهشت‌] می‌خواند و هرکس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند///و خداوند به سرای صلح و سلامت دعوت می‌کند؛ و هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند)، به راه راست هدایت می‌نماید.///و خدا می‌خواند بسوی خانه آرامش و هدایت کند هر که را خواهد بسوی راهی راست‌///و خدا به خانه‌ی (پایانی) سلامتی می‌خواند و هر کس را بخواهد فراسوی راهی راست هدایت می‌کند. To those who do right is a goodly (reward)- Yea, more (than in measure)! No darkness nor shame shall cover their faces! they are companions of the garden; they will abide therein (for aye)! برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است؛ و چهره آنان را سیاهی و خواری نمی‌پوشاند؛ آنان اهل بهشت اند [و] در آن جاودانه‌اند.///برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است؛ و چهره آنان را سیاهی و خواری نمی‌پوشاند؛ آنان اهل بهشت اند [و] در آن جاودانه‌اند.///پاداش آنان که نیکى مى‌کنند نیکى است و چیزى افزون بر آن. نه سیه‌روى شوند و نه خوار. اینان اهل بهشتند و در آن جاویدانند.///براى آنان که کار نیک کرده‌اند عاقبت نیکوتر و بیش از آن هست، و سیه رویى و خوارى چهره‌هایشان را نمى‌گیرد. آنها اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود///براى کسانى که کار نیکو کرده‌اند، نیکویى [بهشت‌] و زیاده [بر آن‌] است. چهره‌هایشان را غبارى و ذلتى نمى‌پوشاند. اینان اهل بهشتند [و] در آن جاودانه خواهند بود.///براى آنان که نیکى کنند، پاداشى نیکوتر و افزون‌تر خواهد بود. و بر چهره‌ى آنان غبار ذلت و خوارى ننشیند. آنان اهل بهشتند و همیشه در آنجایند.///مردم نیکوکار به نیکوترین پاداش عمل خود و زیادتیی (از لطف خدا) نایل شوند و هرگز بر رخسار آنها گرد خجلت و ذلت ننشیند، آنانند اهل بهشت و در آنجا تا ابد متنعمند.///برای نیکوکاران بهشت و [نعمتی‌] افزونتر هست، و بر چهره آنان غبار [رنج‌] و خواری ننشیند، اینان بهشتیانند و در آن جاودانه‌اند///کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک و افزون بر آن دارند؛ و تاریکی و ذلت، چهره‌هایشان را نمی‌پوشاند؛ آنها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند.///برای آنان که نکوئی کردند نکوئی است و فزونی و ننشیند بر چهره‌های ایشان گرد پریشانی و نه خواری آنان یاران بهشتند و در آنند جاودانان‌///برای کسانی که نیکی کرده‌اند، (پاداش) نیکوتر و فزون‌تر (از آن) است و چهره‌هایشان را نقصان و کدورت و ذلتی نمی‌پوشاند. اینان همدمان بهشتند و در آن جاودانه‌اند. But those who have earned evil will have a reward of like evil: ignominy will cover their (faces): No defender will they have from (the wrath of) Allah: Their faces will be covered, as it were, with pieces from the depth of the darkness of night: they are companions of the Fire: they will abide therein (for aye)! و کسانی که مرتکب بدی‌ها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامی گیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارنده‌ای نخواهد بود؛ گویی چهره هایشان با پاره هایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///و کسانی که مرتکب بدی‌ها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامی گیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارنده‌ای نخواهد بود؛ گویی چهره هایشان با پاره هایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///و براى آنان که مرتکب بدیها شوند، پاداش هر بدى همانند آن است و خوارى بر آنها چیره مى‌شود. کسى آنها را از خشم خدا نگه نمى‌دارد، چنان شوند که گویى صورتشان در پاره‌اى از شب تاریک پوشیده شده است. اینان اهل جهنمند و جاودانه در آن هستند.///و کسانى که کارهاى بد کردند، جزاى هر بدى همانند آن است و خوارى آنها را فرا مى‌گیرد. در مقابل خدا هیچ کس حامى آنها نیست. چنان شوند که گویى چهره‌هایشان با پاره‌هایى از شب ظلمانى پوشیده شده است. آنها اهل آتشند و در آن جاودانند///و کسانى که مرتکب بدیها شده‌اند، [بدانند که‌] جزاى [هر] بدى مانند آن است و خوارى آنان را فرو مى‌گیرد. در مقابل خدا، هیچ حمایتگرى براى ایشان نیست. گویى چهره‌هایشان با پاره‌اى از شب تار پوشیده شده است. آنان همدم آتشند، که در آن جاودانه خواهند بود.///و آنان که به دنبال کسب بدى‌ها رفتند، به قدر همان بدى‌ها مجازات دارند، و غبار ذلت و خوارى آنان را فرامى‌گیرد. از قهر خداوند، پناه‌دهنده‌اى ندارند، گویا چهره‌هایشان با پاره‌هایى از شب تیره پوشانده شده است. آنان اهل دوزخند و در آن جاودانه‌اند.///و کسانی که مرتکب اعمال بد شدند به قدر همان اعمال زشت مجازات شوند و گرد خواری و رسوایی بر رخسارشان نشیند، و نگهبانی از (عذاب) خدا نیابند، گویی روی آنها را قطعه‌هایی از شب ظلمانی پوشانده‌اند، آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذبند.///و بدکرداران [بدانند که‌] جزای بدی همانند آن است، و بر چهره‌های آنان غبار خواری نشیند، در برابر خداوند پشت و پناهی ندارند، گویی چهره‌های آنان با تکه‌هایی از شب تاریک پوشیده شده است، اینان دوزخیانند و در آن جاودانه‌اند///اما کسانی که مرتکب گناهان شدند، جزای بدی بمقدار آن دارند؛ و ذلت و خواری، چهره آنان را می‌پوشاند؛ و هیچ چیز نمی‌تواند آنها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهره‌هایشان آنچنان تاریک است که) گویی با پاره‌هایی از شب تاریک، صورت آنها پوشیده شده! آنها اهل دوزخند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند!///و آنان که بدیها کردند کیفر هر بدی همانند آن است و دستخوششان سازد خواری نیستشان از خدا نگهدارنده‌ای گوئیا پوشیده است رویهای آنان با پاره‌هائی از شب تار آنانند یاران آتش ایشانند در آن جاودانان‌///و کسانی که دستاوردشان بدی‌ها بوده، جزای بدی‌ای (دست بالا) مانند همان است، و خواری آنان را به‌ناچار فراگیرد (و) از سوی خدا هیچ نگهبانی برایشان نیست‌؛ گویی چهره‌ها‌شان با پاره‌هایی از شب بس تاریک‌کننده پوشیده شده است. آنان همدمان آتشند، (و هم) ایشان در آن جاودانه‌اند. One day shall We gather them all together. Then shall We say to those who joined gods (with Us): "To your place! ye and those ye joined as 'partners' We shall separate them, and their "Partners" shall say: "It was not us that ye worshipped! و [یاد کن] روزی را که همه آنان را [در قیامت] جمع می‌کنیم، آن گاه به مشرکان می‌گوییم: شما و معبودانتان در جایگاه خود بایستید؛ پس میان آنان و معبودشان جدایی می‌اندازیم، و معبودانشان به آنان خطاب می‌کنند: شما در دنیا ما را نمی‌پرستیدید [بلکه شیطان و هوای نفس خود را می‌پرستیدید.]///و [یاد کن] روزی را که همه آنان را [در قیامت] جمع می‌کنیم، آن گاه به مشرکان می‌گوییم: شما و معبودانتان در جایگاه خود بایستید؛ پس میان آنان و معبودشان جدایی می‌اندازیم، و معبودانشان به آنان خطاب می‌کنند: شما در دنیا ما را نمی‌پرستیدید [بلکه شیطان و هوای نفس خود را می‌پرستیدید.]///و روزى همه آنها را در محشر گرد آوریم. سپس مشرکان را گوییم: شما و بتهایتان در مکان خود قرار گیرید. سپس آنها را از یکدیگر جدا مى‌کنیم و بتهایشان مى‌گویند: شما هرگز ما را نمى‌پرستیده‌اید.///و روزى که همه آنها را گرد مى‌آوریم، آن‌گاه به کسانى که شرک ورزیده‌اند مى‌گوییم: شما و شریکانتان در جاى خود بایستید. سپس آنها را از هم جدا مى‌کنیم، و شریکان آنها مى‌گویند: [در حقیقت‌] شما ما را نمى‌پرستیدید [بلکه هواى نفس خود را مى‌پرستیدید]///و [یاد کن‌] روزى را که همه آنان را گرد مى‌آوریم. آنگاه به کسانى که شرک ورزیده‌اند مى‌گوییم: «شما و شریکانتان بر جاى خود باشید» پس میان آنها جدایى مى‌افکنیم. و شریکان آنان مى‌گویند: «در حقیقت، شما ما را نمى‌پرستیدید.»///و روزى که همه را گرد هم آوریم، به مشرکان مى‌گوییم: شما و شریکانى که براى خدا مى‌پنداشتید، در جاى خود بمانید، پس میانشان جدایى مى‌افکنیم و معبودها [به مشرکین] مى‌گویند: «شما [در حقیقت] ما را نمى‌پرستیدید، [بلکه در پى هوس‌ها و اوهام خود بودید].///و ما روزی همه خلق را جمع آریم آن‌گاه به مشرکان گوییم: شما و بتهاتان در مکان خود بایستید، سپس میانشان جدایی افکنیم، و بتان و سایر معبودان باطل زبان گشوده گویند: شما هرگز ما را پرستش نمی‌کردید.///و روزی که همگی آنان را محشور گردانیم، آنگاه به مشرکان گوییم شما و شریکانی که قائل بودید، باشید و بنگرید، سپس بین ایشان جدایی اندازیم و شریکانی که ایشان قائل بوده‌اند گویند شما [به حقیقت‌] ما را نپرستیده‌اید///(به خاطر بیاورید) روزی را که همه آنها را جمع می‌کنیم، سپس به مشرکان می‌گوییم: «شما و معبودهایتان در جای خودتان باشید (تا به حسابتان رسیدگی شود!)» سپس آنها را از هم جدا می‌سازیم (و از هر یک جداگانه سؤال می‌کنیم). و معبودهایشان (به آنها) می‌گویند: «شما (هرگز) ما را عبادت نمی‌کردید!»///و روزی که گردشان آریم همگی پس گوئیم بدانان که شرک ورزیدند بر جای خود ایستید شما و شریکان شما سپس جدائی افکنیم میانشان و گویند شریکان ایشان نبودید شما ما را پرستش‌کنندگان‌///و (یاد کن) روزی را که همه‌ی آنان را گرد (هم) آوریم، سپس به کسانی که شرک ورزیده‌اند گوییم: «شما و شریکانتان بر جایگاهتان هم‌چنان باشید.» پس میانشان جدایی افکندیم و شریکانشان گفتند: «شما تنها ما را نمی‌پرستیدید.» "Enough is Allah for a witness between us and you: we certainly knew nothing of your worship of us!" پس خدا میان ما و شما از جهت شهادت کافی است که ما یقینا از پرستش شما نسبت به خود بی خبر بودیم.///پس خدا میان ما و شما از جهت شهادت کافی است که ما یقینا از پرستش شما نسبت به خود بی خبر بودیم.///خدا به شهادت میان ما و شما کافى است که ما از پرستش شما هرگز آگاه نبوده‌ایم.///و خدا به شهادت میان ما و شما کافى است. حقیقتا ما از عبادت شما بى‌خبر بودیم/// «و گواهى خدا میان ما و میان شما بس است. به راستى ما از عبادت شما بى‌خبر بودیم.»///گواهى خدا میان ما و شما کافى است، به راستى ما از پرستش شما بى‌خبر بودیم.»///پس شهادت و حکم خدا میان ما و شما کفایت کند که ما از پرستش شما غافل بودیم.///آری خداوند بین ما و شما گواه بس که ما از عبادت شما به کلی بی‌خبر بودیم‌///(آنها در پاسخ می‌گویند:) همین بس که خدا میان ما و شما گواه باشد، اگر ما از عبادت شما غافل بودیم!///و بس است خداوند گواهی میان ما و میان شما که بودیم از پرستش شما بی‌خبران‌///«پس گواهی خدا میان ما و میان شما بس است، اگر ما از عبادتتان همی غافل بوده‌ایم.» There will every soul prove (the fruits of) the deeds it sent before: they will be brought back to Allah their rightful Lord, and their invented falsehoods will leave them in the lurch. آنجاست که هر کسی [به پاداش] هر عملی که از پیش فرستاده گرفتار آید، همه به سوی خدا سرپرست حقیقی خود بازگردانده می‌شوند، و آنچه را همواره به دروغ شریک خدا انگاشته بودند [گم شده] از دستشان می‌رود.///آنجاست که هر کسی [به پاداش] هر عملی که از پیش فرستاده گرفتار آید، همه به سوی خدا سرپرست حقیقی خود بازگردانده می‌شوند، و آنچه را همواره به دروغ شریک خدا انگاشته بودند [گم شده] از دستشان می‌رود.///در آنجا هر کس هر چه کرده است پاداشش را خواهد دید و همه را به سوى خدا مولاى حقیقیشان بازمى‌گردانند و همه آن بتان که به باطل مى‌پرستیدند نابود مى‌شوند.///آن جاست که هر کسى آنچه را از پیش فرستاده است بازیابد و [همه‌] به سوى خدا، مولاى حقیقى خود بازگردانده شوند و آنچه به دروغ مى‌ساختند از دستشان برود///آنجاست که هر کسى آنچه را از پیش فرستاده است مى‌آزماید، و به سوى خدا مولاى حقیقى خود بازگردانیده مى‌شوند، و آنچه به دروغ برمى‌ساخته‌اند از دستشان به در مى‌رود.///آنجا هر کس به [جزاى] آنچه از پیش فرستاده، مبتلا شود و به سوى سرپرست حقیقى خودشان [خداوند] برگردانده شوند. و آنچه به افترا و دروغ، خدا مى‌پنداشتند، از پیش چشمشان محو گردد.///در آن روز هر شخصی جزاء اعمال نیک و بدی که پیش از این کرده خواهد دید و همه به سوی خدا معبود و مولای حقیقی خود بازگردانده شوند، و خدایان باطل که به دروغ به خدایی می‌بستند همه از دستشان برود.///آنجاست که هر کسی جزای آنچه در گذشته انجام داده است، می‌چشد، و به پیشگاه خداوند که سرور راستین آنهاست، بازبرده شوند، و بر ساخته‌هایشان بر باد رود و از دید آنان ناپدید شود///در آن جا، هر کس عملی را که قبلا انجام داده است، می‌آزماید. و همگی بسوی «الله» -مولا و سرپرست حقیقی خود- بازگردانده می‌شوند؛ و چیزهایی را که بدروغ همتای خدا قرار داده بودند، گم و نابود می‌شوند!///اینجاست که می‌آزماید همه کس آنچه را پیش فرستاده است و بازگردانیده شوند بسوی خدا سرپرست ایشان به حق و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///آنجاست که هر کس آنچه را (از گناهان) واپس نهاده است به حقیقت دریابد و سوی خدا - مولای حقشان - بازگردانیده شدند. و آنچه افترا می‌زده‌اند از نظرشان گم گشت. Say: "Who is it that sustains you (in life) from the sky and from the earth? or who is it that has power over hearing and sight? And who is it that brings out the living from the dead and the dead from the living? and who is it that rules and regulates all affairs?" They will soon say, "Allah". Say, "will ye not then show piety (to Him)?" بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ یا کیست که بر گوش‌ها و چشم‌ها مالکیت و حکومت دارد؟ و کیست که زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و کیست که همواره امور [جهان هستی] را تدبیر می‌کند؟ به زودی خواهند گفت: خدا! پس بگو: آیا [از پرستش غیر او] نمی‌پرهیزید؟!///بگو: کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ یا کیست که بر گوش‌ها و چشم‌ها مالکیت و حکومت دارد؟ و کیست که زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و کیست که همواره امور [جهان هستی] را تدبیر می‌کند؟ به زودی خواهند گفت: خدا! پس بگو: آیا [از پرستش غیر او] نمی‌پرهیزید؟!///بگو: چه کسى از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد؟ کیست که شنوایى و بینایى مى‌بخشد؟ زنده را از مرده پدید مى‌آرد و مرده را از زنده و کارها را به سامان مى‌آورد؟ خواهند گفت: الله. بگو: آیا پروا نمى‌کنید؟///بگو: کیست که از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد؟ یا کیست مالک گوش‌ها و چشم‌ها و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بر مى‌آورد؟ و کیست که تدبیر امور مى‌کند؟ حتما خواهند گفت: خدا. بگو: پس چرا [از شرک‌] پرهیز نمى‌کنید///بگو: «کیست که از آسمان و زمین به شما روزى مى‌بخشد؟ یا کیست که حاکم بر گوشها و دیدگان است؟ و کیست که زنده را از مرده بیرون مى‌آورد و مرده را از زنده خارج مى‌سازد؟ و کیست که کارها را تدبیر مى‌کند؟» خواهند گفت: «خدا» پس بگو: «آیا پروا نمى‌کنید؟»///بگو: «چه کسى از آسمان و زمین، شما را روزى مى‌دهد؟ یا چه کسى مالک گوش و چشم‌هاست؟ و چه کسى زنده را از مرده، و مرده را از زنده، بیرون مى‌آورد؟ و چه کسى کار هستى را سامان مى‌دهد؟» خواهند گفت: «خدا.» بگو: «آیا از کیفر پرستش غیر خدا، پروا نمى‌کنید؟»///مشرکان را بگو: کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد؟ یا کیست که گوش و چشمها عطا می‌کند؟ و کیست که از مرده زنده و از زنده مرده برمی‌انگیزد؟ و کیست که فرمانش عالم آفرینش را منظم می‌دارد؟ پس خواهند گفت: خدای یکتاست. به آنها بگو: پس چرا خدا ترس نمی‌شوید؟///بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد، یا کیست که بر گوشها و چشمها حاکم است؟ و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده بر می‌آورد، و کیست که کار [جهان‌] را تدبیر می‌کند، زودا که خواهند گفت خدا، بگو پس چرا پروا نمی‌کنید؟///بگو: «چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ یا چه کسی مالک (و خالق) گوش و چشمهاست؟ و چه کسی زنده را از مرده، و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و چه کسی امور (جهان) را تدبیر می‌کند؟» بزودی (در پاسخ) می‌گویند: «خدا»، بگو: «پس چرا تقوا پیشه نمی‌کنید (و از خدا نمی‌ترسید)؟!///بگو که روزی دهد شما را از آسمان و زمین یا کیست مالک گوش و دیدگان و که برون آرد زنده را از مرده و مرده را از زنده و که تدبیر کند کار را بزودی گویند خدا بگو پس چرا پرهیز نمی‌کنید///بگو: «کیست که از آسمان و زمین شما را روزی می‌دهد؟ یا کیست که مالک گوش‌ها و دیدگان (تان) است‌؟ و کیست که زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ و کیست که کار (خلقت) را تدبیر می‌کند؟» پس خواهند گفت: «خداست.» پس بگو: «آیا پروا نمی‌کنید؟» Such is Allah, your real Cherisher and Sustainer: apart from truth, what (remains) but error? How then are ye turned away? این است خدا، پروردگار حقیقی شما، بنابراین بعد از حق چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود دارد؟ پس چگونه شما را از حق بازمی گردانند؟///این است خدا، پروردگار حقیقی شما، بنابراین بعد از حق چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود دارد؟ پس چگونه شما را از حق بازمی گردانند؟///این الله پروردگار حقیقى شماست، بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟ پس به کجا روى مى‌آورید؟///پس آن خداى یکتا، پروردگار حقیقى شماست، و از حق که بگذرى جز ضلال چیست؟ پس به کجا منحرف مى‌شوید///این است خدا، پروردگار حقیقى شما، و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟ پس چگونه [از حق‌] بازگردانیده مى‌شوید؟///پس این چنین خداوند، به حق، پروردگار شماست. و پس از حق، جز گمراهى چیست؟ پس چگونه [از حق] بازگردانده مى‌شوید؟!///چنین خدای قادر یکتایی به حقیقت پروردگار شماست و بعد از حق و حقیقت چه باشد غیر گمراهی؟ پس به کجا می‌برندتان؟///این چنین است خداوند که پروردگار راستین شماست، و پس از حق غیر از گمراهی چیست، پس چگونه به بیراهه می‌روید///آن است خداوند، پروردگار حق شما (دارای همه این صفات)! با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روی گردان می‌شوید؟!///این است خدا پروردگار شما به حق و چیست پس از حق جز گمراهی پس به کدام سوی گردانیده می‌شوید///پس این خدا پروردگار شما، تمامی حق است و بعد از حق (مطلق) جز گمراهی چیست‌؟ پس چگونه و به‌کجا و چه زمانی (از حق) باز گردانیده می‌شوید؟ Thus is the word of thy Lord proved true against those who rebel: Verily they will not believe. این گونه فرمان قاطعانه پروردگارت درباره فاسقان محقق و ثابت شد که اینان [به سبب گناه و لجاجت] ایمان نمی‌آورند.///این گونه فرمان قاطعانه پروردگارت درباره فاسقان محقق و ثابت شد که اینان [به سبب گناه و لجاجت] ایمان نمی‌آورند.///پس سخن پروردگار تو درباره عصیانگران که گفت: اینان ایمان نمى‌آورند، به حقیقت پیوست.///این گونه سخن پروردگارت در باره‌ى کسانى که نافرمانى [و لجاجت‌] کردند به حقیقت پیوست که آنها ایمان نخواهند آورد///این گونه سخن پروردگارت بر کسانى که نافرمانى کردند به حقیقت پیوست، [چرا] که آنان ایمان نمى‌آورند.///بدین­سان حکم و سخن پروردگارت بر آنان که نافرمانى کردند، محقق شد، که آنان ایمان نمى‌آورند.///این چنین حکم شقاوت و کلمه عذاب بر فاسقان محقق شد که دیگر ایمان نمی‌آورند.///بدین‌سان سخن [حکم‌] پروردگارت بر نافرمانان تحقق یافت که ایمان نمی‌آورند///اینچنین فرمان پروردگارت بر فاسقان مسلم شده که آنها (پس از این همه لجاجت و گناه)، ایمان نخواهند آورد!///بدینسان استوار شد سرنوشت پروردگار تو بر آنان که نافرمانی کردند که ایشان ایمان نمی‌آورند///این گونه سخن پروردگارت بر (سر و سامان) کسانی که نافرمانی (عمدی و مدام) کردند تحقق یافت، که آنان بی‌گمان ایمان نمی‌آورند (زیرا دل‌هاشان سراسر سیاه گشته). Say: "Of your 'partners', can any originate creation and repeat it?" Say: "It is Allah Who originates creation and repeats it: then how are ye deluded away (from the truth)?" بگو: آیا از معبودهای شما کسی هست که جهان آفرینش را ایجاد نماید و سپس آن را [پس ازفانی شدن، به قیامت] بازگرداند؟ بگو: فقط خداست که جهان آفرینش را می‌آفریند سپس آن را [پس از فنا] بازمی گرداند، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///بگو: آیا از معبودهای شما کسی هست که جهان آفرینش را ایجاد نماید و سپس آن را [پس ازفانی شدن، به قیامت] بازگرداند؟ بگو: فقط خداست که جهان آفرینش را می‌آفریند سپس آن را [پس از فنا] بازمی گرداند، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///بگو: آیا از این بتان شما کسى هست که چیزى را بیافریند، و باز زنده کند؟ بگو: خداى یکتا مخلوقات را مى‌آفریند و باز زنده مى‌کند. پس چگونه از حق منحرفتان مى‌کنند؟///بگو: آیا از معبودان شما کسى هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را برگرداند؟ بگو: خداست که آفرینش را آغاز مى‌کند و باز آن را بر مى‌گرداند، پس به کجا منحرف مى‌شوید///بگو: «آیا از شریکان شما کسى هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را برگرداند؟» بگو: «خداست که آفرینش را آغاز مى‌کند و باز آن را برمى‌گرداند. پس چگونه [از حق‌] بازگردانیده مى‌شوید؟»///بگو: «آیا از معبودهایى که شما شریک خدا قرار داده‌اید، کسى هست که بتواند آفرینش را آغاز کند، سپس آن را بازگرداند؟» بگو: «[فقط] خداوند، آفرینش را آغاز مى‌کند و سپس بازمى‌گرداند. پس چرا [از حق] بازگردانده مى‌شوید؟!»///بگو که آیا هیچ یک از بتان و خدایان شما بر این کار قادر است که در آغاز خلق را بیافریند و سرانجام برگرداند؟ بگو: تنها خدای یکتاست که در اول خلایق را خلق کرده آن گاه همه را (به سوی خود) بازمی‌گرداند، پس کجا می‌گردانندتان؟///بگو آیا از شریکانی که قائل شده‌اید کسی هست که آفرینش را آغاز کند و سپس باز گرداند؟ بگو [فقط] خداوند است که آفرینش را آغاز می‌کند و سپس باز می‌گرداند، پس چگونه به بیراهه می‌روید؟///بگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، آفرینش را ایجاد می‌کند و سپس بازمی‌گرداند؟!» بگو: «تنها خدا آفرینش را ایجاد کرده، سپس بازمی‌گرداند؛ با این حال، چرا از حق روی‌گردان می‌شوید؟!»///بگو آیا هست از شریکان شما آنکه آغاز کند آفرینش را و سپس بازش گرداند بگو خدا است که آغاز کند آفرینش را و سپس باز همی‌گرداند پس کجا به دروغ رانده می‌شوید///بگو: «آیا از شریکانتان کسی هست که آفرینش را آغاز کند، سپس آن را برگرداند؟» بگو: «خداست که آفرینش را آغاز می‌کند، و سپس آن را باز پس می‌گرداند. پس کی و کجا (از حق) به گزاف بازگردانیده می‌شوید؟» Say: "Of your 'partners' is there any that can give any guidance towards truth?" Say: "It is Allah Who gives guidance towards truth, is then He Who gives guidance to truth more worthy to be followed, or he who finds not guidance (himself) unless he is guided? what then is the matter with you? How judge ye?" بگو: آیا از معبودان شما کسی هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو: فقط خداست که به سوی حق هدایت می‌کند؛ پس آیا کسی که به سوی حق هدایت می‌کند، برای پیروی شدن شایسته‌تر است یا کسی که هدایت نمی‌یابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه شده؟ چگونه [بدون بصیرت و دانش] داوری می‌کنید؟///بگو: آیا از معبودان شما کسی هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو: فقط خداست که به سوی حق هدایت می‌کند؛ پس آیا کسی که به سوی حق هدایت می‌کند، برای پیروی شدن شایسته‌تر است یا کسی که هدایت نمی‌یابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه شده؟ چگونه [بدون بصیرت و دانش] داوری می‌کنید؟///بگو: آیا از این بتان شما کسى هست که به حق راه نماید؟ بگو: خدا به حق راه مى‌نماید. آیا آن که به حق راه مى‌نماید به متابعت سزاوارتر است یا آن که به حق راه نمى‌نماید و خود نیز نیازمند هدایت است؟ شما را چه مى‌شود؟ چگونه حکم مى‌کنید؟///بگو: آیا از معبودان شما کسى هست که به سوى حق رهبرى کند؟ بگو: خداست که به سوى حق رهبرى مى‌کند. پس آیا کسى که به سوى حق رهبرى مى‌کند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که راه نمى‌یابد مگر آن که هدایتش کنند؟ شما را چه شده است، چگونه حکم مى‌کنید///بگو: «آیا از شریکان شما کسى هست که به سوى حق رهبرى کند؟» بگو: «خداست که به سوى حق رهبرى مى‌کند» پس، آیا کسى که به سوى حق رهبرى مى‌کند سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد یا کسى که راه نمى‌نماید مگر آنکه [خود] هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داورى مى‌کنید؟///بگو: «آیا از معبودهایى که شما شریک خدا قرار داده‌اید، کسى هست که به سوى حق هدایت کند؟» بگو: «[فقط] خداوند به حق هدایت مى‌کند. پس آیا کسى که به سوى حق هدایت مى‌کند، براى پیروى شایسته‌تر است، یا کسى که هدایت نمی‌شود، مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه می‌شود؟ چگونه حکم می‌کنید؟!»///باز بگو: آیا هیچ یک از بتان و خدایان شما مشرکان (کسی را) به راه حق هدایت تواند کرد؟ بگو: تنها خداست که به راه حق هدایت می‌کند، آیا آن که به راه حق رهبری می‌کند سزاوارتر به پیروی است یا آن که خود هدایت نیابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ پس شما مشرکان را چه شده، چگونه قضاوت می‌کنید؟///بگو آیا از شریکانی که قائل شده‌اید کیست که به راه حق هدایت کند؟ بگو خداوند است که به راه حق هدایت می‌کند، آیا کسی که به راه حق هدایت می‌کند، سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمی‌برد مگر آنکه راه برده شود، شما را چه می‌شود، چگونه داوری می‌کنید؟///بگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت می‌کند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت می‌کند! آیا کسی که هدایت به سوی حق می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است، یا آن کس که خود هدایت نمی‌شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می‌شود، چگونه داوری می‌کنید؟!»///بگو آیا هست از شریکان شما آنکه هدایت کند بسوی حق بگو خدا هدایت کند بسوی حق آیا آنکه هدایت کند بسوی حق سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه خود راه نبرد تا رهبریش کنند چه شود شما را چگونه حکم کنید///بگو: «آیا از شریکان شما کسی هست که سوی حق رهنمون کند؟» بگو: «خداست که - پایاپا - به حق رهبری می‌کند.» پس آیا کسی که به سوی حق رهبری می‌کند سزاوارتر است پیروی شود یا کسی که راه نمی‌یابد مگر آنکه (خود) راهنمایی شود؟ پس شما را چه شده (و) چگونه داوری می‌کنید؟ But most of them follow nothing but fancy: truly fancy can be of no avail against truth. Verily Allah is well aware of all that they do. و بیشتر آنان [در عقاید و آرایشان] جز از گمان و ظن پیروی نمی‌کنند، یقینا گمان و ظن به هیچوجه انسان را از حق بی نیاز نمی‌کند، [و جای معرفت و دانش را نمی‌گیرد] مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهند، داناست.///و بیشتر آنان [در عقاید و آرایشان] جز از گمان و ظن پیروی نمی‌کنند، یقینا گمان و ظن به هیچوجه انسان را از حق بی نیاز نمی‌کند، [و جای معرفت و دانش را نمی‌گیرد] مسلما خدا به آنچه انجام می‌دهند، داناست.///بیشترشان فقط تابع گمانند، و گمان نمى‌تواند جاى حق را بگیرد. هر آینه خدا به کارى که مى‌کنند آگاه است.///و بیشترشان فقط تابع گمانند، و گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى‌نیاز نمى‌گرداند. همانا خدا به آنچه مى‌کنند داناست///و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى‌کنند [ولى‌] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى‌نیاز نمى‌گرداند. آرى، خدا به آنچه مى‌کنند داناست.///و بیشتر آنان، جز از گمان پیروى نمى‌کنند. قطعا گمان به هیچ وجه [انسان را] ازحقیقت بى‌نیاز نمى‌کند. همانا خداوند به آنچه مردم انجام مى‌دهند، آگاه است.///و اکثر این مردم جز از خیال و گمان باطل خود از چیزی پیروی نمی‌کنند در صورتی که گمان و خیالات موهوم هیچ از حق بی‌نیاز نمی‌گرداند (و به علم یقین نمی‌رساند) و خدا به هر چه این کافران می‌کنند آگاه است.///و بیشترینه‌شان جز از گمان پیروی نمی‌کنند و گمان حق را به بار نمی‌آورد، بی‌گمان خداوند به آنچه می‌کنند داناست‌///و بیشتر آنها، جز از گمان (و پندارهای بی‌اساس)، پیروی نمی‌کنند؛ (در حالی که) گمان، هرگز انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌سازد (و به حق نمی‌رساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام می‌دهند، آگاه است!///و پیروی نکنند بیشتر ایشان جز گمان را و هر آینه گمان بی‌نیاز نکند از حق به چیزی همانا خدا دانا است بدانچه می‌کنند///و بیشترشان جز از گمانی (بی‌مستند) پیروی نمی‌کنند (ولی کلا) گمان، همانا به هیچ وجه (کسی را) از حقیقت بی‌نیاز نمی‌گرداند. خدا همواره به آنچه می‌کنند بسی داناست. This Qur'an is not such as can be produced by other than Allah; on the contrary it is a confirmation of (revelations) that went before it, and a fuller explanation of the Book - wherein there is no doubt - from the Lord of the worlds. و این قرآن را نسزد که دروغی ساختگی از سوی غیر خدا باشد، بلکه [با آیات محکم و استوارش] تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و شرح و توضیحی بر هر کتاب [آسمانی] است، در آن هیچ تردیدی نیست که از سوی پروردگار جهانیان است.///و این قرآن را نسزد که دروغی ساختگی از سوی غیر خدا باشد، بلکه [با آیات محکم و استوارش] تصدیق کننده کتاب‌های پیش از خود و شرح و توضیحی بر هر کتاب [آسمانی] است، در آن هیچ تردیدی نیست که از سوی پروردگار جهانیان است.///نشاید که این قرآن را جز به خدا نسبت کنند، بلکه تصدیق چیزى است که پیش از آن آمده است و توضیح آن کتاب است. شکى نیست که از جانب پروردگار جهانیان است.///و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق کتاب‌هایى است که پیش از آن آمده و شرح و توضیح آنهاست و تردیدى در آن نیست و از پروردگار جهانیان است///و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا [و] به دروغ ساخته شده باشد. بلکه تصدیق [کننده‌] آنچه پیش از آن است مى‌باشد، و توضیحى از آن کتاب است، که در آن تردیدى نیست، [و] از پروردگار جهانیان است.///و چنان نیست که این قرآن از سوى غیرخدا و به دروغ ساخته شده باشد؛ بلکه تصدیقى است براى کتب آسمانى پیشین و توضیحى از آن کتاب است. شکى نیست که از سوى پروردگار جهانیان است.///و این قرآن نه بدان پایه است که کسی جز به وحی خدا تواند بافت، لیکن سایر کتب آسمانی را تصدیق می‌کند و کتاب الهی را به تفصیل بیان می‌کند که بی‌هیچ شک نازل از جانب خدای عالمیان است.///و نشاید که این قرآن بر ساخته و از سوی کسی غیر از خداوند باشد، بلکه همخوان با چیزی است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است، که در آن تردیدی نیست، [و] از پروردگار جهانیان است‌///شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود؛ ولی تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانی)، و شرح و تفصیلی بر آنها است؛ شکی در آن نیست، و از طرف پروردگار جهانیان است.///و نیست این قرآن که دروغ آورده شود از غیر از خدا و لیکن تصدیق آنچه پیش روی او است و تفصیل کتاب نیست شکی در آن از پروردگار جهانیان‌///و این قرآن چنان نبوده است که از جانب غیر خدا به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق‌کننده آن چه هست که برابرش (نمودار) است و (خود) جداسازی کتاب (ربانی) است (که) در آن شک مستندی نیست (و) از سوی پروردگار جهانیان است. Or do they say, "He forged it"? say: "Bring then a Sura like unto it, and call (to your aid) anyone you can besides Allah, if it be ye speak the truth!" ولی [این سبک مغزان بی منطق، در عین روشن بودن حقیقت] می‌گویند: [پیامبر] آن را به دروغ بافته است. بگو: پس اگر [در ادعای خود] راستگو هستید، سوره‌ای مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا می‌توانید [برای این کار] به یاری خود دعوت کنید.///ولی [این سبک مغزان بی منطق، در عین روشن بودن حقیقت] می‌گویند: [پیامبر] آن را به دروغ بافته است. بگو: پس اگر [در ادعای خود] راستگو هستید، سوره‌ای مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا می‌توانید [برای این کار] به یاری خود دعوت کنید.///مى‌گویند که آن را به دروغ به خدا نسبت مى‌کند. بگو: اگر راست مى‌گویید، جز خدا هر که را که مى‌توانید به یارى بخوانید و سوره‌اى همانند آن بیاورید.///آیا مى‌گویند: آن را به دروغ ساخته است؟ بگو: اگر راست مى‌گویید، سوره‌اى مانند آن بیاورید و هر که را جز خدا مى‌توانید [به یارى‌] فراخوانید///یا مى‌گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‌گویید، سوره‌اى مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا مى‌توانید، فرا خوانید.»///بلکه مى‌گویند: «[محمد] آن را به دروغ ساخته [و به خدا نسبت داده] است!» بگو: «اگر راست مى‌گویید، پس سوره‌اى همانند آن بیاورید و هرکه را غیر از خدا مى‌توانید، به یارى بخوانید؟»///بلکه کافران می‌گویند قرآن را (محمد) خود بافته است. بگو: اگر راست می‌گویید شما خود و هم از هر کس نیز می‌توانید کمک بطلبید و یک سوره مانند آن بیاورید.///یا می‌گویند که [پیامبر] آن را برساخته است، بگو اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و هرکس را که می‌توانید، در برابر خداوند [به کمک‌] بخوانید///آیا آنها می‌گویند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست می‌گویید، یک سوره همانند آن بیاورید؛ و غیر از خدا، هر کس را می‌توانید (به یاری) طلبید!»///یا گویند دروغ بسته است آن را بگو پس بیارید یک سوره همانند آن و بخوانید هر که را توانید جز خدا اگر هستید راستگویان‌///یا می‌گویند: «آن را (به خدا) افترا زده است!» بگو: «اگر راستگو بوده‌اید، سوره‌ای همانند آن بیاورید و هر که را دون خدا می‌توانید، فراخوانید.» Nay, they charge with falsehood that whose knowledge they cannot compass, even before the elucidation thereof hath reached them: thus did those before them make charges of falsehood: but see what was the end of those who did wrong! آری، [عجولانه] حقیقتی را تکذیب کردند که به معارف و مفاهیمش احاطه نداشتند و هنوز تفسیر عینی و تحقق و ظهور آیاتش [که در قیامت انجام می‌گیرد] برای آنان نیامده است، کسانی که پیش از آنان بودند [نیز آیات الهی و پیامبران را] این گونه تکذیب کردند؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟///آری، [عجولانه] حقیقتی را تکذیب کردند که به معارف و مفاهیمش احاطه نداشتند و هنوز تفسیر عینی و تحقق و ظهور آیاتش [که در قیامت انجام می‌گیرد] برای آنان نیامده است، کسانی که پیش از آنان بودند [نیز آیات الهی و پیامبران را] این گونه تکذیب کردند؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟///چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نیافته بودند و هنوز از تأویل آن بى‌خبرند. کسانى که پیش از آنان بودند نیز پیامبران را چنین به دروغ نسبت دادند. پس بنگر که عاقبت کار ستمکاران چگونه بوده است.///بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن نرسیده‌اند و هنوز واقعیتش برایشان روشن نشده است. کسانى هم که پیش از آنان بودند همین گونه تکذیب کردند. پس بنگر عاقبت ستمگران چگونه بود///بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأویل آن برایشان نیامده است. کسانى [هم‌] که پیش از آنان بودند، همین گونه [پیامبرانشان را] تکذیب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.///بلکه چیزى را که به شناخت آن احاطه نداشتند، دروغ پنداشتند، در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن، هنوز برایشان روشن نشده است. کسانى که پیش از آنان بودند نیز همین­گونه تکذیب کردند. پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است؟///بلکه انکار چیزی را می‌کنند که علمشان به آن احاطه نیافته و حقیقت و باطن آن هنوز به آنان نرسیده است، پیشینیان هم این چنین رسل و آیات خدا را تکذیب کردند، پس بنگر عاقبت کار ستمکاران عالم به کجا کشید!///حق این است که چیزی را که به شناخت آن احاطه نیافته‌اند و سرانجام آن هنوز بر آنان آشکار نشده است، دروغ می‌انگارند، بدین‌سان کسانی که پیش از اینان بودند نیز دروغ انگار بودند بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه است‌///(ولی آنها از روی علم و دانش قرآن را انکار نکردند؛) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است! پیشینیان آنها نیز همین گونه تکذیب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!///بلکه دروغ پنداشتند آنچه را فرانگرفتند به دانش آن و هنوز نرسیده است بدیشان تأویلش بدینگونه تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند پس بنگر چگونه شد فرجام ستمکاران‌///بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشته و هنوز هم تأویل (و بازگردان حقیقی) آن برایشان نیامده. کسانی هم که پیش از آنان بودند، همین گونه (کتاب‌های وحیانی را) تکذیب کردند. پس بنگر پیامد ستمگران چه سان بوده است. Of them there are some who believe therein, and some who do not: and thy Lord knoweth best those who are out for mischief. و گروهی از مردم به قرآن ایمان می‌آورند و گروهی ایمان نمی‌آورند؛ و پروردگارت به مفسدان، داناتر است.///و گروهی از مردم به قرآن ایمان می‌آورند و گروهی ایمان نمی‌آورند؛ و پروردگارت به مفسدان، داناتر است.///برخى از ایشان بدان ایمان مى‌آورند و برخى ایمان نمى‌آورند. و پروردگار تو به مفسدان آگاه‌تر است.///و برخى از آنان به قرآن ایمان مى‌آورند و برخى ایمان نمى‌آورند، و پروردگار تو مفسدان را بهتر مى‌شناسد///و از آنان کسى است که بدان ایمان مى‌آورد، و از آنان کسى است که بدان ایمان نمى‌آورد، و پروردگار تو به [حال‌] فسادگران داناتر است.///و بعضى از آنان، کسانى هستند که به قرآن ایمان مى‌آورند و برخى، کسانى که به آن ایمان نمى‌آورند. و پروردگارت به فسادکنندگان داناتر است.///و برخی از مردم به قرآن ایمان می‌آورند و برخی ایمان نمی‌آورند، و خدای تو حال تبهکاران را بهتر می‌داند.///و از ایشان کسی هست که به آن ایمان دارد و کسی هست که به آن ایمان ندارد و پروردگارت به اهل فساد [از همه‌] آگاه‌تر است‌///بعضی از آنها، به آن ایمان می‌آورند؛ و بعضی ایمان نمی‌آورند؛ و پروردگارت به مفسدان آگاهتر است (و آنها را بهتر می‌شناسد)!///و از ایشان است آنکه ایمان آورد بدان و از ایشان است آنکه ایمان نیاورد بدان و پروردگار تو داناتر است به تبهکاران‌///و از آنان کسی است که بدان ایمان می‌آورد و از آنان کسی است که بدان ایمان نمی‌آورد. و پروردگارت به (حال) افسادگران داناتر است. If they charge thee with falsehood, say: "My work to me, and yours to you! ye are free from responsibility for what I do, and I for what ye do!" و اگر تو را تکذیب کردند [تا آنجا که از ایمان آوردنشان ناامید شدی] بگو: عمل من برای من وعمل شما برای شماست، شما از آنچه من انجام می‌دهم، بیزارید، ومن از آنچه شما انجام می‌دهید، بیزارم.///و اگر تو را تکذیب کردند [تا آنجا که از ایمان آوردنشان ناامید شدی] بگو: عمل من برای من وعمل شما برای شماست، شما از آنچه من انجام می‌دهم، بیزارید، ومن از آنچه شما انجام می‌دهید، بیزارم.///اگر تو را به دروغ نسبت کردند، بگو: عمل من از آن من است و عمل شما از آن شما. شما از کار من بیزارید و من از کار شما بیزارم.///و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: عمل من از آن من است و عمل شما از آن شماست، و شما از آنچه من انجام مى‌دهم به دورید و من از آنچه شما انجام مى‌دهید به دورم///و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «عمل من به من اختصاص دارد، و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما از آنچه من انجام مى‌دهم غیر مسؤولید، و من از آنچه شما انجام نمى‌دهید غیر مسؤولم.»///و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «عمل من براى من، و عمل شما براى شما باشد. شما از آنچه من انجام مى‌دهم، بیزارید و من نیز از آنچه شما انجام مى‌دهید، بیزارم.»///و اگر تو را تکذیب کردند بگو: عمل من برای من و عمل شما برای شما (هر کس جزای خود را خواهد یافت) شما بری از کردار من هستید و من بیزار از کردار شما.///و اگر تو را دروغگو انگاشتند، بگو عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من می‌کنم بری و برکنارید و من از آنچه شما می‌کنید بری و برکنارم‌///و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «عمل من برای من، و عمل شما برای شماست! شما از آنچه من انجام می‌دهم بیزارید و من (نیز) از آنچه شماانجام می‌دهید بیزارم!»///و اگر تکذیبت نمودند بگو مرا است کردارم و شما را است کردار شما بیزارید از آنچه من می‌کنم و بیزارم از آنچه شما کنید///و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: «عمل من تنها برای من است و عمل شما تنها برای شماست. شما از آنچه من انجام می‌دهم بیزارید و من (هم) از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم.» Among them are some who (pretend to) listen to thee: But canst thou make the deaf to hear,- even though they are without understanding? و برخی از آنان به تو گوش می‌دهند [ولی گویا نمی‌شنوند] آیا تو می‌توانی کران را گرچه اندیشه نمی‌کنند، بشنوانی؟///و برخی از آنان به تو گوش می‌دهند [ولی گویا نمی‌شنوند] آیا تو می‌توانی کران را گرچه اندیشه نمی‌کنند، بشنوانی؟///برخى از ایشان به تو گوش مى‌دهند. آیا اگر درنیابند تو مى‌توانى کران را شنوا سازى؟///و برخى از آنها [به ظاهر] به تو گوش فرا مى‌دهند، اما مگر تو مى‌توانى کران را شنوا کنى هر چند تعقل نکنند///و برخى از آنان کسانى‌اند که به تو گوش فرا مى‌دهند. آیا تو کران را -هر چند در نیابند- شنوا خواهى کرد؟///گروهى از آنان به سخن تو گوش فرامى‌دهند، [اما گویى کرند،] آیا تو مى‌توانى سخن خود را به گوش ناشنوایان برسانى؟ هر چند اهل تعقل نباشند؟///برخی از این منکران (چون قرائت قرآن کنی) به ظاهر به تو گوش کنند (ولی به معنی نمی‌شنوند) آیا تو کران را‌گر چه هیچ عقل و ادراکی ندارند از کلام خدا توانی چیزی بشنوانی؟///و از ایشان کسانی هستند که به [ظاهر به سخن‌] تو گوش می‌دهند اما آیا تو می‌توانی [سخنت را] به ناشنوایان بشنوانی، ولو اینکه تعقل نکنند؟///گروهی از آنان، بسوی تو گوش فرامی‌دهند (؛ اما گویی هیچ نمی‌شنوند و کرند)! آیا تو می‌توانی سخن خود را به گوش کران برسانی، هر چند نفهمند؟!///و از ایشان است آنکه گوش فرادارد به سویت آیا تو می‌شنوانی گنگان را و اگرچه درنیابند///و برخی از آنان کسانی‌اند که فراسوی تو گوش فرا می‌دارند. آیا پس تو (یی که) کران را - هر چند خردورزی نمی‌کنند - می‌شنوانی‌؟ And among them are some who look at thee: but canst thou guide the blind,- even though they will not see? و گروهی از آنان تو را می‌نگرند [ولی گویا از درک معجزاتت، فهم آیات قرآن، سلامت اخلاق و کردارت با چشم دل ناتوانند]. آیا تو می‌توانی نابینایان را گرچه از روی بصیرت و بینش نبینند، هدایت کنی؟///و گروهی از آنان تو را می‌نگرند [ولی گویا از درک معجزاتت، فهم آیات قرآن، سلامت اخلاق و کردارت با چشم دل ناتوانند]. آیا تو می‌توانی نابینایان را گرچه از روی بصیرت و بینش نبینند، هدایت کنی؟///برخى از آنها به تو مى‌نگرند. آیا اگر نبینند، تو مى‌توانى کوران بى بصیرت را راه بنمایى؟///و برخى از آنها به تو مى‌نگرند [ولى نمى‌بینند]، مگر تو کوران را هدایت توانى کرد هر چند که نبینند///و از آنان کسى است که به سوى تو مى‌نگرد. آیا تو نابینایان را -هر چند نبینند- هدایت توانى کرد؟///و گروهى از مردم کسانى‌اند که به تو نگاه مى‌کنند، [اما گویى هیچ نمى‌بینند.] پس آیا تو مى‌توانى نابینایان را هدایت کنى، هر چند نمى‌بینند؟///و برخی از منکران (هنگام تلاوت قرآن به چشم ظاهر) در تو می‌نگرند (ولی به مقام باطن تو پی نمی‌برند) آیا تو کوران را‌گر چه هیچ نبینند هدایت توانی کرد؟///و از ایشان کسانی هستند که به [ظاهر] به تو می‌نگرند، اما آیا تو می‌توانی نابینایان را هدایت کنی ولو اینکه اهل بصیرت نباشند؟///و گروهی از آنان، به سوی تو می‌نگرند (اما گویی هیچ نمی‌بینند)! آیا تو می‌توانی نابینایان را هدایت کنی، هر چند نبینند؟!///و از ایشان است آنکه بنگرد به سویت آیا تو رهبری کنی کوران را و اگر چه نبینند///و برخی از آنان کسانی‌اند که سویت (کوردلانه، در ظاهر) می‌نگرند. آیا پس تو (یی که) نابینایان را هر چند نمی‌نگرند رهنمون می‌شوی‌؟ Verily Allah will not deal unjustly with man in aught: It is man that wrongs his own soul. یقینا خدا هیچ ستمی به مردم روا نمی‌دارد، ولی مردم [با روی گردانی از حق] بر خود ستم می‌ورزند.///یقینا خدا هیچ ستمی به مردم روا نمی‌دارد، ولی مردم [با روی گردانی از حق] بر خود ستم می‌ورزند.///خداوند به مردم هیچ ستم نمى‌کند ولى مردم خود به خود ستم مى‌کنند.///خدا به مردم هیچ ستمى نمى‌کند، لیکن مردم به خودشان ستم مى‌کنند///خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‌کند، لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى‌کنند.///قطعا خداوند هیچ ظلمى به مردم نمى‌کند، اما این خود مردمند که به خویشتن ستم مى‌کنند.///خدا هرگز به مردم ستم نمی‌کند ولی مردم خود در حق خویش ستم می‌کنند.///خداوند هیچ ستمی بر مردم روا نمی‌دارد، ولی مردم خودشان بر خود ستم می‌کنند///خداوند هیچ به مردم ستم نمی‌کند؛ ولی این مردمند که به خویشتن ستم می‌کند!///همانا خدا ستم نکند بر مردم به چیزی و لیکن مردم خویشتن را ستم می‌کنند///بی‌گمان خدا هرگز به مردمان ستم نمی‌کند، لیکن (این) مردمند (که) خود بر خویشتن ستم می‌کنند. One day He will gather them together: (It will be) as if they had tarried but an hour of a day: they will recognise each other: assuredly those will be lost who denied the meeting with Allah and refused to receive true guidance. و یاد کن روزی را که خدا آنان را [در قیامت] گرد می‌آورد، در حالی که گویا [در دنیا] جز ساعتی از روز درنگ نکرده‌اند، آنان میان خودشان یکدیگر را [به گونه‌ای که در دنیا می‌شناختند] می‌شناسند؛ یقینا کسانی که دیدار [قیامت] خدا [و محاسبه شدن اعمالشان] را تکذیب کردند، سرمایه وجودشان را تباه نمودند و از راه یافتگان نبودند.///و یاد کن روزی را که خدا آنان را [در قیامت] گرد می‌آورد، در حالی که گویا [در دنیا] جز ساعتی از روز درنگ نکرده‌اند، آنان میان خودشان یکدیگر را [به گونه‌ای که در دنیا می‌شناختند] می‌شناسند؛ یقینا کسانی که دیدار [قیامت] خدا [و محاسبه شدن اعمالشان] را تکذیب کردند، سرمایه وجودشان را تباه نمودند و از راه یافتگان نبودند.///و روزى که خداوند آنان را در محشر گرد آورد، چنان که پندارى تنها ساعتى از روز درنگ کرده‌اند، یکدیگر را بشناسند. آنها که دیدار با خدا را دروغ مى‌انگاشتند زیان دیده‌اند و هدایت نیافته‌اند.///و روزى که آنها را گرد مى‌آورد، چنان که گویى تنها ساعتى از روز در دنیا بوده‌اند، [در حدى که‌] یکدیگر را ببینند و شناسایى کنند. [بنابر این‌] کسانى که لقاى خدا را دروغ شمردند زیان کردند و هدایت نیافتند///و روزى که آنان را گرد مى‌آورد، گویى جز به اندازه ساعتى از روز درنگ نکرده‌اند. با هم اظهار آشنایى مى‌کنند. قطعا کسانى که دیدار خدا را دروغ شمردند زیان کردند و [به حقیقت‌] راه نیافتند.///و روزى که خداوند آنان را محشور مى‌کند، گویا جز ساعتى از روز را [در دنیا یا برزخ] نمانده‌اند. آن روز یکدیگر را مى‌شناسند. قطعا آنان که دیدار خدا را تکذیب کردند، زیان‌کار شدند و هرگز هدایت‌یافته نبوده‌اند.///و روزی که همه خلایق را جمع آرد گویا (در دنیا) ساعتی از روز بیش درنگ نکرده‌اند، (در آن روز) یکدیگر را کاملا می‌شناسند، آنان که لقای خدا را انکار کردند بسیار زیان کرده‌اند و هرگز راه نیافته‌اند.///و روزی که آنان را محشور گرداند، گویی جز به اندازه ساعتی از روز [در دنیا یا در گور] به سر نبرده‌اند، و همدیگر را می‌شناسند، به راستی کسانی که لقای الهی را انکار کردند و رهیافته نبودند، زیانکار شدند///(به یاد آور) روزی را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می‌سازد؛ آنچنان که (احساس می‌کنند) گویی جز ساعتی از روز، (در دنیا) توقف نکردند؛ به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند! مسلما آنها که لقای خداوند (و روز رستاخیز) را تکذیب کردند، زیان بردند و هدایت نیافتند!///و روزی که گردشان آرد چنانکه گوئی درنگ نکردند جز ساعتی از روز شناسا شوند با هم همانا زیان کردند آنان که تکذیب نمودند ملاقات خدا را و نبودند هدایت‌شدگان‌///و روزی که آنان را گرد هم می‌آورد -گویی جز ساعتی از روز درنگ نکرده‌اند - یکدیگر را بازشناسی می‌کنند (و) کسانی که لقاءالله را دروغ شمردند بی‌گمان زیان کرده‌اند و راه‌یافته نبوده‌اند. Whether We show thee (realised in thy life-time) some part of what We promise them,- or We take thy soul (to Our Mercy) (Before that),- in any case, to Us is their return: ultimately Allah is witness, to all that they do. اگر پاره‌ای از عذاب هایی را که [به سبب کفرشان] به آنان وعده می‌دهیم، به تو نشان دهیم [می بینی که عذابی سخت و دردناک است] یا اگر [پیش از آنکه عذاب آنان را به تو نشان دهیم] تو را قبض روح کنیم [اندوه مخور که در قیامت، عذابشان را خواهی دید] پس بازگشتشان به سوی ماست؛ آن گاه خدا بر آنچه انجام می‌دهند، گواه است.///اگر پاره‌ای از عذاب هایی را که [به سبب کفرشان] به آنان وعده می‌دهیم، به تو نشان دهیم [می بینی که عذابی سخت و دردناک است] یا اگر [پیش از آنکه عذاب آنان را به تو نشان دهیم] تو را قبض روح کنیم [اندوه مخور که در قیامت، عذابشان را خواهی دید] پس بازگشتشان به سوی ماست؛ آن گاه خدا بر آنچه انجام می‌دهند، گواه است.///یا پاره‌اى از چیزهایى را که به آنها وعده داده‌ایم به تو مى‌نمایانیم یا تو را مى‌میرانیم. بازگشت همه‌شان به نزد ماست و خدا به هر کارى که مى‌کنند ناظر است.///و اگر پاره‌اى از آنچه را که به آنها وعده مى‌دهیم به تو نشان دهیم یا تو را بمیرانیم، در هر صورت بازگشتشان به سوى ماست، پس [بدانند که‌] خدا بر آنچه مى‌کنند ناظر است///و اگر پاره‌اى از آنچه را که به آنان وعده مى‌دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‌] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‌کنند گواه است.///[اى پیامبر!] بخشى از قهر و کیفرى که به کافران وعده مى‌دهیم، یا [در حال حیات] نشانت مى‌دهیم، یا تو را از دنیا مى‌بریم [و به کیفر مى‌رسند، به هر حال] بازگشت آنان به سوى ماست و خداوند بر آنچه انجام مى‌دهند، گواه است.///و اگر ما بعضی از عقاب آن منکران را که وعده کردیم (در حیات دنیا) به تو نشان دهیم یا (به تأخیر افکنده و پیشتر از عقاب آنها) قبض روح تو کنیم باز بازگشت آنان در قیامت به سوی ماست، آن گاه خدا بر اعمال آنها گواه و آگاه است.///و اگر بخشی از آنچه به ایشان وعده داده‌ایم، به تو بنمایانیم، یا جان تو را [پیش از آن‌] بگیریم، بدان که بازگشت آنان به سوی ماست، آنگاه خداوند خود گواه بر کار و کردار آنان است‌///اگر ما، پاره‌ای از مجازاتهایی را که به آنها وعده داده‌ایم، (در حال حیات تو (به تو نشان دهیم، و یا) پیش از آنکه گرفتار عذاب شوند،) تو را از دنیا ببریم، در هر حال، بازگشتشان به سوی ماست؛ سپس خداوند بر آنچه آنها انجام می‌دادند گواه است!///و اگر بنمایانیم تو را پاره‌ای از آنچه بدیشان وعده دهیم یا دریابیمت (بمیرانیمت) پس بسوی ما است بازگشت ایشان سپس خدا گواه است بر آنچه می‌کنند///و اگر ما بی‌گمان پاره‌ای از آنچه را که به آنان وعده می‌دهیم، به تو می‌نمایانیم، یا تو را بی‌چون بمیرانیم، (در هر دو صورت) بازگشتشان تنها سوی ماست. سپس خدا بر آنچه می‌کنند گواه است. To every people (was sent) a messenger: when their messenger comes (before them), the matter will be judged between them with justice, and they will not be wronged. و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان [در قیامت] به سویشان آید، در میانشان به عدالت وانصاف داوری شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///و برای هر امتی پیامبری است؛ پس هنگامی که پیامبرشان [در قیامت] به سویشان آید، در میانشان به عدالت وانصاف داوری شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///هر امتى را پیامبرى بود و چون پیامبرشان بیامد کارها میانشان به عدالت فیصله یافت و مورد ستم واقع نشدند.///و هر امتى را پیامبرى است، پس هنگامى که پیامبرشان بیاید [حجت بر آنها تمام و] میانشان به عدالت داورى مى‌شود و به آنها ستم نمى‌رود///و هر امتى را پیامبرى است. پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود.///براى هر امتى پیامبرى است. پس هرگاه پیامبرشان بیاید، میان آنان به عدالت داورى مى‌شود و ستمى به آنان روا نمى‌گردد.///و برای هر امتی رسولی است که هرگاه رسول آنها آمد (و حجت بر آنان تمام شد) میان آنها حکم به عدل شود و بر هیچ کس (در کیفر و پاداش) ستم نخواهد شد.///و هر امتی پیامبری دارد، و چون پیامبرشان بیاید در میان آنان دادگرانه داوری شود و بر آنان ستم نرود///برای هر امتی، رسولی است؛ هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، بعدالت در میان آنها داوری می‌شود؛ و ستمی به آنها نخواهد شد!///و هر ملتی را پیغامبری است که هرگاه بیاید پیغامبر آنان داوری شود میان ایشان به داد و ستم نمی‌شوند///و برای هر امتی پیامبری است. پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به قسط [: فضیلت] داوری شود حال آنکه بر ایشان ستم نرود. They say: "When will this promise come to pass,- if ye speak the truth?" و [به صورتی مسخره آمیز] می‌گویند: این وعده [آمدن قیامت و محاسبه اعمال] چه زمانی است، اگر راستگویید؟///و [به صورتی مسخره آمیز] می‌گویند: این وعده [آمدن قیامت و محاسبه اعمال] چه زمانی است، اگر راستگویید؟///مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، پس این وعده چه وقت خواهد بود؟///و مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، این وعده چه وقت است///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده چه وقت است؟»///کفار مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده [عذاب] چه وقت است؟»///و (کافران) گویند: پس این وعده قیامت کی خواهد بود اگر شما راستگویید؟///و گویند اگر راست می‌گویید [سررسید] این وعده کی خواهد بود؟///و می‌گویند: «اگر راست می‌گوئی، این وعده (مجازات) کی خواهد بود؟»///و گویند کی است (چه وقت) این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، (تحقق) این وعده کی است‌؟» Say: "I have no power over any harm or profit to myself except as Allah willeth. To every people is a term appointed: when their term is reached, not an hour can they cause delay, nor (an hour) can they advance (it in anticipation)." بگو: من برای خود قدرت دفع زیان و جلب سود ندارم، مگر آنچه را که خدا بخواهد؛ [وظیفه من فقط ابلاغ پیام خداست] برای هر امتی سرآمدی معین و اجلی محدود است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه لحظه‌ای پس می‌مانند و نه پیش می‌افتند.///بگو: من برای خود قدرت دفع زیان و جلب سود ندارم، مگر آنچه را که خدا بخواهد؛ [وظیفه من فقط ابلاغ پیام خداست] برای هر امتی سرآمدی معین و اجلی محدود است، هنگامی که اجلشان سرآید، نه لحظه‌ای پس می‌مانند و نه پیش می‌افتند.///بگو: من درباره خود -جز آنچه خدا بخواهد- مالک هیچ سود و زیانى نیستم. مرگ هر امتى را زمانى معین است. چون زمانشان فرارسد، نه یک ساعت تأخیر کنند و نه یک ساعت پیش افتند.///بگو: من براى خود زیان و سودى در اختیار ندارم مگر آنچه را که خدا بخواهد. هر امتى را اجلى محدود است که وقتى اجلشان به سر رسید، نه ساعتى از آن تأخیر کنند و نه پیشى گیرند///بگو: «براى خود زیان و سودى در اختیار ندارم، مگر آنچه را که خدا بخواهد. هر امتى را زمانى [محدود] است. آنگاه که زمانشان به سر رسد، پس نه ساعتى [از آن‌] تأخیر کنند و نه پیشى گیرند.»///بگو: «من [حتى] براى خودم جز آنچه خدا بخواهد، مالک زیان و سودى نیستم [تا چه رسد براى شما]، براى هر امتى اجل و سرآمدى معین است که هرگاه مدتشان فرارسد، نه لحظه‌اى تأخیر دارند و نه پیشى مى‌گیرند.»///پاسخ ده که من مالک نفع و ضرر خود نیستم (تا چه رسد به دیگران) مگر هر چه خدا خواهد، برای هر امتی اجل معینی است که چون فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهند شد.///بگو برای خود اختیار زیان و سودی ندارم، مگر آنچه خدا بخواهد، هر امتی را اجلی است، و چون اجلشان فرا رسد، نه ساعتی پس افتند و نه ساعتی پیش افتند///بگو: «من (حتی) برای خودم زیان و سودی را مالک نیستم، (تا چه رسد برای شما!) مگر آنچه خدا بخواهد. (این مقدار می‌دانم که) برای هر قوم و ملتی، سرآمدی است؛ هنگامی که اجل آنها فرا رسد، (و فرمان مجازات یا مرگشان صادر شود،) نه ساعتی تأخیر می‌کنند، و نه پیشی می‌گیرند!///بگو دارا نیستم برای خویشتن زیان و نه سودی را جز آنچه خدا خواهد برای هر ملتی است سرآمدی که هرگاه بیاید سرآمد ایشان نه دیر کنند ساعتی و نه پیشی گیرند///بگو: «من برای خود زیان و سودی (در اختیار) ندارم، مگر آنچه را که خدا خواست. برای هر امتی سررسیدی است (و) هنگامی که آن زمان فرا رسد، نه (می‌توانند) لحظه‌ای از آن تأخیری بخواهند و نه (می‌توانند) پیشی جویند.» Say: "Do ye see,- if His punishment should come to you by night or by day,- what portion of it would the sinners wish to hasten? بگو: به من خبر دهید که اگر عذاب خدا شما را در شب یا در روز فرا رسد [چه قدرتی بر دفع آن دارید؟] گنهکاران چه چیزی از عذاب را به شتاب می‌خواهند؟///بگو: به من خبر دهید که اگر عذاب خدا شما را در شب یا در روز فرا رسد [چه قدرتی بر دفع آن دارید؟] گنهکاران چه چیزی از عذاب را به شتاب می‌خواهند؟///بگو: چه مى‌کنید اگر عذاب او به ناگاه شب‌هنگام یا به روز فرا رسد؟ گناهکاران چه چیز را اینچنین به شتاب مى‌طلبند؟///بگو: به من بگویید، اگر عذاب او شب یا روز به سراغتان بیاید [آیا مى‌توانید آن را دفع کنید]؟ پس مجرمان براى چه به [آن عذاب‌] عجله مى‌کنند///بگو: «به من خبر دهید، اگر عذاب او شب یا روز به شما دررسد، بزهکاران چه چیزى از آن به شتاب مى‌خواهند؟»///بگو: «آیا اندیشیده‌اید، اگر عذاب خداوند شب یا روز به سراغ شما آید [چه مى‌کنید؟]» گناهکاران چه چیزى را از او به شتاب مى‌خواهند؟///بگو: مرا خبر دهید که اگر شب یا روز عذاب خدا شما را فرا رسد (چه راه مفری دارید و) گناهکاران چه چیزی را از او به تعجیل می‌طلبند؟///بگو بیندیشید اگر عذاب او شبانه یا در روز بر شما نازل گردد [چه می‌کنید؟] گناهکاران چه چیز را از او به شتاب می‌خواهند///بگو: «اگر مجازات او، شب‌هنگام یا در روز به سراغ شما آید (، آیا می‌توانید آن را از خود دفع کنید؟!)» پس مجرمان برای چه عجله می‌کنند؟!///بگو آیا دیده‌اید که اگر بیاید شما را عذاب او شبانه یا در روز چه چیز را می‌شتابند از آن گنهکاران‌///بگو: «آیا دیدید، اگر عذاب او شب یا روز به شما در رسد، بزهکاران چه چیزی از آن را به شتاب می‌خواهند؟» "Would ye then believe in it at last, when it actually cometh to pass? (It will then be said): 'Ah! now? and ye wanted (aforetime) to hasten it on!' سپس آیا هنگامی که عذاب فرا می‌رسد به درستی و حق بودنش ایمان می‌آورید؟ [در لحظه فرا رسیدن عذاب به شما گفته می‌شود:] حالا و ایمان؟! [این همان عذابی است] که همواره به رسیدن آن شتاب ورزیدید!///سپس آیا هنگامی که عذاب فرا می‌رسد به درستی و حق بودنش ایمان می‌آورید؟ [در لحظه فرا رسیدن عذاب به شما گفته می‌شود:] حالا و ایمان؟! [این همان عذابی است] که همواره به رسیدن آن شتاب ورزیدید!///آیا چون عذاب به وقوع پیوندد بدان ایمان مى‌آورید؟ اکنون این همان چیزى است که فرا رسیدنش را به شتاب مى‌خواستید.///سپس آیا آن‌گاه که عذاب واقع شد به آن ایمان مى‌آورید؟ آیا حالا؟ در صورتى که قبلا [به تمسخر] شتاب در آن را مى‌خواستید///سپس، آیا هنگامى که [عذاب بر شما] واقع شد، اکنون به آن ایمان آوردید، در حالى که به [آمدن‌] آن شتاب مى‌نمودید؟///آیا پس از آنکه [عذاب] نازل شد، به آن ایمان مى‌آورید؟ حالا؟ در حالى که پیش‌تر خواستار زود آمدن عذاب بودید؟///آیا آن گاه که عذاب واقع شد به او ایمان می‌آورید؟ الآن (ایمان آوردید و به جزع و توبه برخاستید)؟ و حال آنکه قبلا عذاب را به تعجیل می‌خواستید.///آیا آنگاه که رخ داد باورش می‌کنید، آیا اکنون؟ و حال آنکه آن را به شتاب می‌خواستید///یا اینکه آنگاه که واقع شد، به آن ایمان می‌آورید! (به شما گفته می‌شود:) حالا؟! در حالی که قبلا برای آن عجله می‌کردید! (ولی اکنون چه سود!)///آیا پس از آنکه فرود آمد ایمان آوردید بدان اکنون حالی که بودید بدان شتابندگان‌///«سپس، آیا هنگامی که (عذاب بر شما) واقع شد، اکنون به آن ایمان آوردید، در حالی‌که به (آمدن) آن بسی شتاب می‌نموده‌اید؟» "At length will be said to the wrong-doers: 'Taste ye the enduring punishment! ye get but the recompense of what ye earned!'" آن گاه به کسانی که ستم کرده‌اند، گفته می‌شود: عذاب جاودانه را بچشید، آیا جز به کیفر آنچه همواره مرتکب می‌شدید، جزا داده می‌شوید؟///آن گاه به کسانی که ستم کرده‌اند، گفته می‌شود: عذاب جاودانه را بچشید، آیا جز به کیفر آنچه همواره مرتکب می‌شدید، جزا داده می‌شوید؟///آنگاه به ستمکاران گویند: عذاب جاوید را بچشید. آیا نه چنین است که در برابر اعمالتان کیفر مى‌بینید؟///آن‌گاه به کسانى که ستم کردند گفته شود: عذاب ابدى را بچشید. آیا جز به کیفر آنچه مى‌کردید مجازات مى‌شوید///پس به کسانى که ستم ورزیدند گفته شود: «عذاب جاوید را بچشید. آیا جز به [کیفر] آنچه به دست مى‌آوردید، جزا داده مى‌شوید؟»///سپس به ستمگران گفته شود: «عذاب همیشگى را بچشید! آیا جز به آنچه به دست آورده‌اید، کیفر داده مى‌شوید؟»///آن گاه به ستمکاران گویند: بچشید عذاب ابدی را، آیا این عذاب جز نتیجه اعمال زشت شماست؟///سپس به ستمکاران گفته شود عذاب جاودانه را بچشید، آیا غیر از جزای کار و کردارتان را می‌بینید؟///سپس به کسانی که ستم کردند گفته می‌شود: عذاب ابدی را بچشید! آیا جز به آنچه انجام می‌دادید کیفر داده می‌شوید؟!»///پس گفته شد بدانان که ستم کردند بچشید عذاب جاودانی را آیا پاداش داده می‌شوید جز بدانچه بودید فراهم می‌کردید///سپس به کسانی که ستم کردند گفته شد: «عذاب جاوید را بچشید. آیا جز به آنچه به دست می‌آوردید، جزا داده می‌شوید؟» They seek to be informed by thee: "Is that true?" Say: "Aye! by my Lord! it is the very truth! and ye cannot frustrate it!" و از تو خبر می‌گیرند: آیا [عذاب جاودانه‌ای که به آن تهدید می‌شویم] حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم یقینا حق است، و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]///و از تو خبر می‌گیرند: آیا [عذاب جاودانه‌ای که به آن تهدید می‌شویم] حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم یقینا حق است، و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]///از تو خبر مى‌گیرند که آیا حق است؟ بگو: آرى؛ سوگند به پروردگارم که حق است و شما را یاراى فرار از آن نیست.///و از تو مى‌پرسند: آیا آن عذاب راست است؟ بگو: آرى! به خدا قسم که آن یقینا راست است و شما نمى‌توانید مانع آن شوید///و از تو خبر مى‌گیرند: «آیا آن راست است؟» بگو: «آرى! سوگند به پروردگارم که آن قطعا راست است، و شما نمى‌توانید [خدا را] درمانده کنید.»///و از تو خبر مى‌گیرند که آیا آن [وعده‌ى مجازات] حق است؟ بگو: «آرى! سوگند به پروردگارم که آن حتمى است، و شما نمى‌توانید [خدا را از انجام آن] عاجز کنید.»///کافران از تو می‌پرسند که آیا این (وعده عذاب) حق است؟ بگو: آری قسم به خدای من که البته حق است و شما از آن هیچ مفری ندارید.///و از تو می‌پرسند که آیا آن حق است؟ بگو آری سوگند به پروردگارم که آن حق است، و شما گزیر و گریزی ندارید///از تو می‌پرسند: «آیا آن (وعده مجازات الهی) حق است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند، قطعا حق است؛ و شما نمی‌توانید از آن جلوگیری کنید!»///پرسندت آیا حق است آن بگو آری سوگند به پروردگارم و همانا آن است حق و نیستید شما به عجزآرندگان‌///و از تو خبری مهم درخواست می‌کنند (که): «آیا این (وعده) راست و پای‌برجاست‌؟» بگو: «آری! سوگند به پروردگارم که آن به‌راستی همواره راست است و شما درمانده‌کنندگان (خدا و خداییان) نیستید.» Every soul that hath sinned, if it possessed all that is on earth, would fain give it in ransom: They would declare (their) repentance when they see the penalty: but the judgment between them will be with justice, and no wrong will be done unto them. اگر [در قیامت] برای هر کسی که ستم کرده همه ثروتی که در زمین است فراهم باشد، یقینا آن را برای بازخرید خود [از عذاب جاودانه] می‌پردازد؛ و زمانی که عذاب را ببینند [از شدت شرمساری] پشیمانی و اندوه خود را پنهان می‌کنند، ومیان آنان به عدالت و انصاف داوری می‌شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///اگر [در قیامت] برای هر کسی که ستم کرده همه ثروتی که در زمین است فراهم باشد، یقینا آن را برای بازخرید خود [از عذاب جاودانه] می‌پردازد؛ و زمانی که عذاب را ببینند [از شدت شرمساری] پشیمانی و اندوه خود را پنهان می‌کنند، ومیان آنان به عدالت و انصاف داوری می‌شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///اگر هر گنهکارى صاحب همه روى زمین باشد، خواهد که خود را بدان از عذاب بازخرد. و چون عذاب را بنگرند پشیمانى خویش در دل نهان دارند. میانشان به عدالت حکم شود و مورد ستم واقع نگردند.///و اگر هر کسى که ستم کرده، آنچه در زمین است از آن او باشد، حتما آن را [براى نجات خود] فدیه مى‌دهد، و هنگامى که عذاب را ببینند پشیمانى خود را نهان دارند و میانشان به انصاف داورى شود و ستمى بر آنها نرود///و اگر، براى هر کسى که ستم کرده است، آنچه در زمین است مى‌بود، قطعا آن را براى [خلاصى و] بازخرید خود مى‌داد. و چون عذاب را ببینند پشیمانى خود را پنهان دارند، و میان آنان به عدالت داورى شود و بر ایشان ستم نرود.///اگر براى هر کس که ستم کرده، آنچه در زمین است، مى‌بود، قطعا همه‌ى آن را برای [نجات از قهر الهى و] بازخرید خود مى‌داد. آنان با دیدن عذاب، پشیمانى خود را پنهان مى‌کنند، و میانشان به عدالت داورى مى‌شود و بر آنان ستم نرود.///و اگر در (آن روز) مردم ستمکار مالک روی زمین باشند آرزو کنند که همه دارایی خود را فدا دهند (تا مگر خویشتن را از عذاب برهانند و نتوانند) و چون عذاب را مشاهده کنند حسرت و پشیمانی خود را پنهان دارند (که شماتت از مردم نکشند) و در حق آنها حکم به عدل شود و به آنان هیچ ستمی نخواهد شد.///و اگر آنچه در زمین هست از آن هر کسی که ستم [شرک‌] ورزیده است، باشد، بی‌شک آن را بلا گردان کند، و چون عذاب را بنگرند پشیمانی [شان‌] را پنهان کنند، و در میان آنان دادگرانه داوری شود و بر آنان ستم نرود///و هر کس که ستم کرده، اگر تمامی آنچه روی زمین است در اختیار داشته باشد، (همه را از هول عذاب،) برای نجات خویش می‌دهد! و هنگامی که عذاب را ببینند، (پشیمان می‌شوند؛ اما) پشیمانی خود را کتمان می‌کنند (، مبادا رسواتر شوند)! و در میان آنها، بعدالت داوری می‌شود؛ و ستمی بر آنها نخواهد شد!///و اگر باشد آن را که ستم کرده است هر آنچه در زمین است هر آینه بدهدش به جای خویش و نهان کردند پشیمانی را گاهی که دیدند عذاب را و داوری شد میان ایشان به داد و ستم نشوند ایشان‌///و اگر همواره برای هر کس که ستم کرده، آنچه در زمین است باشد، ناگزیر آن را برای (خلاصی و) باز خرید خود فدیه می‌دهد. و چون عذاب را دیدند پشیمانی خود را پنهان داشتند. و میان آنان به قسط [: فضیلت] داوری شود و ستم (هم) نشوند. Is it not (the case) that to Allah belongeth whatever is in the heavens and on earth? Is it not (the case) that Allah's promise is assuredly true? Yet most of them understand not. آگاه باشید! مسلما آنچه در آسمان‌ها وزمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. بدانید که بی تردید وعده خدا حق است، ولی بیشترشان [این حقایق را] نمی‌دانند.///آگاه باشید! مسلما آنچه در آسمان‌ها وزمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. بدانید که بی تردید وعده خدا حق است، ولی بیشترشان [این حقایق را] نمی‌دانند.///بدانید که هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست. و آگاه باشید که وعده خدا حق است، ولى بیشترشان نمى‌دانند.///بدانید که هر چه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست. بدانید که وعده‌ى خدا حق است، ولى بیشترشان نمى‌دانند///بدانید، که در حقیقت آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست. بدانید، که در حقیقت وعده خدا حق است ولى بیشتر آنان نمى‌دانند.///آگاه باشید! آنچه در آسمان‌ها و زمین است، قطعا از آن خداست. آگاه باشید که وعده‌ى خدا حتمى و راست است، لیکن بیشترشان نمى‌دانند.///آگاه باشید که هر چه در آسمانها و زمین است ملک خداست و هم آگاه باشید که وعده خدا همه حق محض است، ولی اکثر خلق از آن آگه نیستند.///بدانید که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است، بدانید که وعده الهی راست و درست است ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///آگاه باشید آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست! آگاه باشید وعده خدا حق است، ولی بیشتر آنها نمی‌دانند!///همانا خدا را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همانا وعده خدا است حق و لیکن بیشترشان نمی‌دانند///هان! (که) به‌راستی آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست. هان! بی‌گمان وعده‌ی خدا حق است ولی بیشترشان نمی‌دانند. It is He Who giveth life and who taketh it, and to Him shall ye all be brought back. او زنده می‌کند ومی میراند وبه سوی او بازگردانده می‌شوید.///او زنده می‌کند ومی میراند وبه سوی او بازگردانده می‌شوید.///اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند و همه به سوى او بازمى‌گردید.///او زنده مى‌کند و مى‌میراند و به سوى او برگردانده مى‌شوید///او زنده مى‌کند و مى‌میراند و به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند، و به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///خداست که زنده می‌کند و می‌میراند و باز همه به سوی او بازگردانده می‌شوید.///اوست که زنده می‌دارد و می‌میراند و به سوی او باز گردانده شوید///اوست که زنده می‌کند و می‌میراند، و به سوی او بازگردانده می‌شوید!///او زنده کند و بمیراند و به سویش بازگردانیده شوید///او زنده می‌کند و می‌میراند و به‌سویش باز گردانیده می‌شوید. O mankind! there hath come to you a direction from your Lord and a healing for the (diseases) in your hearts,- and for those who believe, a guidance and a Mercy. ای مردم! یقینا از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه‌ای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماری‌های اعتقادی و اخلاقی] در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.///ای مردم! یقینا از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه‌ای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماری‌های اعتقادی و اخلاقی] در سینه هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.///اى مردم، براى شما از جانب پروردگارتان موعظه‌اى آمد و شفایى براى آن بیماریى که در دل دارید و راهنمایى و رحمتى براى مؤمنان.///اى مردم! به راستى براى شما از جانب پروردگارتان موعظه‌اى آمده است و شفایى براى آنچه در دل‌هاست و هدایت و رحمتى براى مؤمنان///اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است.///اى مردم! بی‌گمان از سوى پروردگارتان پند و اندرزى براى شما آمد، که مایه‌ى شفاست براى آنچه در سینه‌هاى شماست، و هدایت و رحمتى براى مؤمنان است.///ای مردم عالم، به حقیقت نامه‌ای که همه پند و اندرز و شفای دلها و هدایت و رحمت بر مؤمنان است از جانب خدایتان آمد.///ای مردم از سوی پروردگارتان پندی برای شما و شفابخش دلها و رهنمود و رحمتی برای مؤمنان آمده است‌///ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان!///ای مردم همانا بیامد شما را اندرزی از پروردگار شما و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان‌///هان ای مردمان! به راستی برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه (بیماری) در سینه‌ها (تان) دارید و رهنمود و رحمتی بزرگ برای مؤمنان آمده است. Say: "In the bounty of Allah. And in His Mercy,- in that let them rejoice": that is better than the (wealth) they hoard. بگو: [این موعظه، دارو، هدایت و رحمت] به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع می‌کنند، بهتر است.///بگو: [این موعظه، دارو، هدایت و رحمت] به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع می‌کنند، بهتر است.///بگو: به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هر چه مى‌اندوزند بهتر است.///بگو: به فضل و رحمت خدا، باید خوشحال شوند که این از آنچه مى‌اندوزند بهتر است///بگو: «به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان‌] باید شاد شوند.» و این از هر چه گرد مى‌آورند بهتر است.///بگو: «[مؤمنان،] تنها به فضل و رحمت خداوند شاد شوند، که آن، بهتر از هرچیزى است که مى‌اندوزند.»///بگو که باید منحصرا به فضل و رحمت خدا شادمان شوند (و به نزول قرآن مسرور باشند) که آن بهتر و مفیدتر از ثروتی است که می‌اندوزند.///بگو به فضل و رحمت خدا باید شادمانی کنند که این بهتر است از آنچه می‌اندوزند///بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آنچه گردآوری کرده‌اند، بهتر است!»///بگو به فضل خدا و به رحمتش پس بدین باید شاد شوند آن بهتر است از آنچه گرد می‌آرند///بگو: «فقط به فضل و رحمت خدا، پس تنها به همین (بزرگ‌فضیلت رحمت ربانی) باید مؤمنان شادمان شوند.» (هم) او از هر چه گرد می‌آورند بهتر است. Say: "See ye what things Allah hath sent down to you for sustenance? Yet ye hold forbidden some things thereof and (some things) lawful." Say: "Hath Allah indeed permitted you, or do ye invent (things) to attribute to Allah?" بگو: به من خبر دهید که آنچه خدا از رزق و روزی برای شما نازل کرده و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال کردید. بگو: آیا خدا این حرام و حلال کردن را به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می‌بندید؟!///بگو: به من خبر دهید که آنچه خدا از رزق و روزی برای شما نازل کرده و شما بخشی از آن را حرام و بخشی را حلال کردید. بگو: آیا خدا این حرام و حلال کردن را به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ می‌بندید؟!///بگو: آیا به رزقى که خدا برایتان نازل کرده است نگریسته‌اید؟ بعضى را حرام شمردید و بعضى را حلال. بگو: خدا به شما اجازه داده است یا به او دروغ مى‌بندید؟///بگو: به من بگویید، آن روزى‌هایى که خدا براى شما نازل کرده و شما برخى از آن را حرام و برخى را حلال قرار داده‌اید، آیا خدا به شما اجازه داده است یا بر خدا دروغ مى‌بندید///بگو: «به من خبر دهید، آنچه از روزى که خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانیده‌اید.» بگو: «آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا دروغ مى‌بندید؟»///بگو: «آیا دیدید هر رزقى که خداوند براى شما نازل کرده است، [از پیش خود] بعضى را حرام و بعضى را حلال قرار دادید؟» بگو: «آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خداوند دروغ مى‌بندید؟»///باز (به مشرکان عرب) بگو: با من بگویید که آیا رزقی که خدا برای شما فرستاده (و حلال فرموده) و شما از پیش خود بعضی را حرام و بعضی را حلال می‌کنید، آیا این به دستور خداست یا بر خدا افترا می‌بندید؟///بگو بیندیشید که در رزقی که خداوند برایتان فرستاده است [چرا] چیزی را حرام و چیزی را حلال می‌گردانید بگو آیا خداوند به شما اجازه داده است، یا آنکه بر خداوند دروغ می‌بندید؟///بگو: «آیا روزیهایی را که خداوند بر شما نازل کرده دیده‌اید، که بعضی از آن را حلال، و بعضی را حرام نموده‌اید؟!» بگو: «آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا می‌بندید (و از پیش خود، حلال و حرام می‌کنید؟!)»///بگو آیا دیدید آنچه را فرستاد خدا برای شما از روزی پس قرار دادید از آن حرامی و حلالی بگو آیا خدا به شما اجازت داده است یا بر خدا دروغ بندید///بگو: «آیا دیدید، آنچه از روزی که خدا برایتان فرود آورده پس بخشی از آن را حرام و (بخشی را) حلال گردانیده‌اید؟» بگو: «آیا خدا به شما اجازه داده یا بر خدا افترا می‌بندید؟» And what think those who invent lies against Allah, of the Day of Judgment? Verily Allah is full of bounty to mankind, but most of them are ungrateful. و کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، گمانشان به روز قیامت چیست؟ بی تردید خدا نسبت به همه مردم، صاحب فضل و احسان است، ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند.///و کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، گمانشان به روز قیامت چیست؟ بی تردید خدا نسبت به همه مردم، صاحب فضل و احسان است، ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند.///آنان که به خدا دروغ مى‌بندند در باره روز قیامت چه گمان کرده‌اند؟ خدا فضل خود را به مردمان ارزانى مى‌دارد، ولى بیشترینشان شکر نمى‌گویند.///آنها که به خدا دروغ مى‌بندند به روز قیامت چه گمان مى‌برند [جز عذاب را؟] همانا خدا نسبت به مردم، صاحب کرم است اما بیشتر آنها سپاسگزار نیستند///و کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند، روز رستاخیز چه گمان دارند؟ در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‌کنند.///کسانى که به خدا دروغ مى‌بندند، [درباره‌ى کیفر] روز قیامت چه گمانى دارند؟ همانا خداوند داراى بخشش و احسان بر مردم است؛ ولى بیشترشان سپاس­گزارى نمى‌کنند.///و آنان که بر خدا دروغ می‌بندند مگر چه گمان دارند به روز قیامت؟! البته خدا را با بندگان فضل و احسان بسیار است ولی اکثر مردم شکر نمی‌کنند.///و دروغ زنان بر خداوند در روز قیامت چه گمان دارند؟ خداوند بر مردمان بخشش و بخشایش دارد ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند///آنها که بر خدا افترا می‌بندند، درباره (مجازات) روز رستاخیز، چه می‌اندیشند؟! خداوند نسبت به همه مردم فضل (و بخشش) دارد، اما اکثر آنها سپاسگزاری نمی‌کنند!///و چیست پندار آنان که بندند بر خدا دروغ را روز قیامت همانا خدا دارای فضل است بر مردم و لیکن بیشتر ایشان سپاس نگزارند///و کسانی که بر خدا افترا می‌بندند، به روز رستاخیز چه گمانی دارند؟ بی‌گمان، خدا بر مردمان، کانون بخشش است ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند. In whatever business thou mayest be, and whatever portion thou mayest be reciting from the Qur'an,- and whatever deed ye (mankind) may be doing,- We are witnesses thereof when ye are deeply engrossed therein. Nor is hidden from thy Lord (so much as) the weight of an atom on the earth or in heaven. And not the least and not the greatest of these things but are recorded in a clear record. [ای پیامبر!] در هیچ شغل و کاری نمی‌باشی، و هیچ بخشی از قرآن را که از سوی خداست، تلاوت نمی‌کنی، و [شما ای مردم!] هیچ کاری انجام نمی‌دهید، مگر آنکه وقتی سرگرم به آن کار هستید، گواه و شاهد شماییم. و به اندازه وزن ذره‌ای در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک‌تر از آن ذره و نه بزرگ‌تر از آن نیست، مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.///[ای پیامبر!] در هیچ شغل و کاری نمی‌باشی، و هیچ بخشی از قرآن را که از سوی خداست، تلاوت نمی‌کنی، و [شما ای مردم!] هیچ کاری انجام نمی‌دهید، مگر آنکه وقتی سرگرم به آن کار هستید، گواه و شاهد شماییم. و به اندازه وزن ذره‌ای در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک‌تر از آن ذره و نه بزرگ‌تر از آن نیست، مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.///در هر کارى که باشى، و هر چه از قرآن بخوانى و دست به هر عملى که بزنید هنگامى که بدان مى‌پردازید ما ناظر بر شما هستیم. بر پروردگار تو حتى به مقدار ذره‌اى در زمین و آسمانها پوشیده نیست. و هر چه کوچکتر از آن یا بزرگ‌تر از آن باشد، در کتاب مبین نوشته شده است.///در هیچ کارى وارد نمى‌شوى و هیچ قرآنى از جانب او نمى‌خوانى و هیچ عملى نمى‌کنید جز این که همان لحظه که بدان مى‌پردازید ما ناظر شماییم، و هموزن ذره‌اى در زمین و نه در آسمان از خداى تو پوشیده نیست، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر، مگر آن که در مکتوبى روش///و در هیچ کارى نباشى و از سوى او [=خدا] هیچ [آیه‌اى‌] از قرآن نخوانى و هیچ کارى نکنید، مگر اینکه ما بر شما گواه باشیم آنگاه که بدان مبادرت مى‌ورزید. و هم‌وزن ذره‌اى، نه در زمین و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن چیزى نیست، مگر اینکه در کتابى روشن [درج شده‌] است.///و [تو] در هیچ حال [و اندیشه‌اى] نیستى، و هیچ بخشى از قرآن را نمى‌خوانى و [شما مردم!] هیچ عملى را انجام نمى‌دهید، مگر آنکه چون وارد آن [کار] مى‌شوید، ما بر شما گواهیم و چیزى به وزن ذره‌اى، نه در زمین و نه در آسمان، از پروردگارت پوشیده نیست، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر، جز آنکه درکتاب روشن، ثبت است.///و تو در هیچ حالی نباشی و هیچ آیه‌ای از قرآن تلاوت نکنی و به هیچ عملی تو و امت وارد نشوید جز آنکه ما همان لحظه شما را مشاهده می‌کنیم و هیچ چیز به وزن ذره‌ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست و کوچکتر از ذره و بزرگتر از آن هر چه هست همه در کتاب مبین حق (و لوح علم الهی) مسطور است.///و تو در هیچ کاری نیستی و هیچ بخشی از قرآن را از سوی او نمی‌خوانی و شما نیز هیچ عملی نمی‌کنید مگر آنکه آنگاه که به آن می‌پردازید ما بر شما گواهیم، و هم سنگ ذره‌ای نه در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نیست و کوچکتر و بزرگتر از این چیزی نیست مگر آنکه در کتابی مبین [لوح محفوظ] ثبت است‌///در هیچ حال (و اندیشه‌ای) نیستی، و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمی‌کنی، و هیچ عملی را انجام نمی‌دهید، مگر اینکه ما گواه بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن می‌شوید! و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو مخفی نمی‌ماند؛ حتی به اندازه سنگینی ذره‌ای، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه (همه آنها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است!///و نباشی تو در کاری و نه برخوانی از آن قرآنی (خواندنی) را و نکنید کاری را به جز آنکه باشیم بر شما گواه هنگامی که فرو می‌روید در آن و پوشیده نماند از پروردگارت سنگینی ذره‌ای نه در زمین و نه در آسمان و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر مگر در کتابی است آشکار///و در هیچ حال و کاری نباشی و از او [: خدا] هیچ (آیه‌ای) از قرآن نخوانی. و هیچ کاری نمی‌کنید، مگر اینکه ما بر شما گواه بوده‌ایم، آن‌گاه که بی‌امان در ژرفای آن غوطه‌ورید. و هم‌وزن ذره‌ای - نه در زمین و نه در آسمان - از پروردگارت پنهان نیست. و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر، (چیزی) نیست، مگر (اینکه) در کتابی روشنگر است. Behold! verily on the friends of Allah there is no fear, nor shall they grieve; آگاه باشید! یقینا دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آگاه باشید! یقینا دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمى نیست و غمگین نمى‌شوند.///آگاه باشید که اولیاى خدا را نه بیمى است و نه اندوهگین مى‌شوند///آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‌شوند.///آگاه باشید که قطعا بر اولیای خدا ترسى نیست و اندوهگین نمى‌شوند؛///آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی (از حوادث آینده عالم) و هیچ حسرت و اندوهی (از وقایع گذشته جهان) در دل آنها نیست.///بدانید که دوستداران خدا، نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می‌شوند///آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند!///همانا دوستان خدا نیست بر ایشان بیمی و نه اندوهگین شوند///هان! بی‌گمان بر دوستان (و پیروان) خدا نه هرگز بیمی است و نه آنان اندوهگین می‌شوند. Those who believe and (constantly) guard against evil;- آنان که ایمان آورده‌اند و همواره پرهیزکاری دارند.///آنان که ایمان آورده‌اند و همواره پرهیزکاری دارند.///کسانى را که ایمان آوردند و پرهیزگارى مى‌کردند،///همانان که ایمان آوردند و پرهیزکارى مى‌کردند///همانان که ایمان آورده و پرهیزگارى ورزیده‌اند.///آنان که ایمان آورده‌اند و شیوه‌ى آنان پرهیزکارى است.///آنان که اهل ایمان و خداترسند.///همان کسانی که ایمان آورده‌اند و تقوا ورزیده‌اند///همانها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می‌کردند.///آنان که ایمان آوردند و بودند پرهیز می‌کردند///کسانی که ایمان آورده و پرهیزگاری می‌ورزیده‌اند، For them are glad tidings, in the life of the present and in the Hereafter; no change can there be in the words of Allah. This is indeed the supreme felicity. آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعده‌ها و بشارت‌های اوست] هیچ دگرگونی نیست؛ این است کامیابی بزرگ.///آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعده‌ها و بشارت‌های اوست] هیچ دگرگونی نیست؛ این است کامیابی بزرگ.///بشارت است ایشان را در دنیا و آخرت. سخن خدا دگرگون نمى‌شود. این است کامیابى بزرگ.///براى ایشان در زندگى این دنیا و در آخرت بشارت است. وعده‌هاى خدا را تغییرى نیست. این است آن کامیابى بزرگ///در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است. وعده‌هاى خدا را تبدیلى نیست؛ این همان کامیابى بزرگ است.///براى آنان، در زندگى دنیا و آخرت بشارت است. تبدیل و تغییرى در سخنان [و وعده‌هاى] الهى نیست، و آن همان رستگارى بزرگ است.///آنها را پیوسته بشارت است هم در حیات دنیا (به مکاشفات در عالم خواب) و هم در آخرت (به نعمتهای بهشت). سخنان خدا را تغییر و تبدیلی نیست، این است فیروزی بزرگ.///آنان در زندگانی دنیا [رؤیاهای‌] بشارت‌بخش دارند، و در آخرت هم [بهشت دارند]، وعده‌های الهی خلف و خلاف ندارد، این همان رستگاری بزرگ است‌///در زندگی دنیا و در آخرت، شاد (و مسرور) ند؛ وعده‌های الهی تخلف ناپذیر است! این است آن رستگاری بزرگ!///آنان را است بشارت در زندگانی دنیا و در آخرت نیست تبدیلی برای سخنان خدا این است آن رستگاری بزرگ‌///در زندگی دنیا و در آخرت برترین مژده تنها برای آنان است. کلمات خدا هرگز تبدیل‌پذیر نیست. این همان کامیابی بی‌رنج بزرگ است. Let not their speech grieve thee: for all power and honour belong to Allah: It is He Who heareth and knoweth (all things). و گفتار [بی اساس و تبلیغات ناروای] مخالفان، تو را غمگین نکند؛ زیرا همه عزت و توانمندی برای خداست؛ او شنوا و داناست.///و گفتار [بی اساس و تبلیغات ناروای] مخالفان، تو را غمگین نکند؛ زیرا همه عزت و توانمندی برای خداست؛ او شنوا و داناست.///سخن آنان تو را محزون نسازد. عزت به تمامى از آن خداوند است. اوست که شنوا و داناست.///سخن آنها تو را محزون نکند! عزت به تمامى از آن خداست، او شنواى داناست///سخن آنان تو را غمگین نکند، زیرا عزت، همه از آن خداست. او شنواى داناست.///گفتار مخالفان، تو را غمگین نسازد؛ زیرا عزت، به تمامى، از آن خداوند است، و او شنوا و داناست.///و سخن منکران خاطرت را غمگین نسازد، که هر عزت و اقتداری مخصوص خداست و او شنوا و داناست.///و سخن ایشان تو را اندوهگین نکند، که عزت به تمامی به دست خداست، او شنوای داناست‌///سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزت (و قدرت)، از آن خداست؛ و او شنوا و داناست!///و اندوهگینت نکند گفتارشان همانا عزت از آن خداست همگی او است شنوای دانا///و سخن (ناهنجار) آنان تو را غمگین نکند. به‌راستی تمامی عزت تنها از آن خداست (و) او بسیار شنوای بس داناست. Behold! verily to Allah belong all creatures, in the heavens and on earth. What do they follow who worship as His "partners" other than Allah? They follow nothing but fancy, and they do nothing but lie. آگاه باشید! یقینا هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و کسانی که به جای خدا معبودانی را می‌پرستند، از حق پیروی نمی‌کنند؛ آنان [در این پرستش] فقط از گمان و ظن پیروی می‌کنند و آنان فقط دروغ می‌بافند.///آگاه باشید! یقینا هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و کسانی که به جای خدا معبودانی را می‌پرستند، از حق پیروی نمی‌کنند؛ آنان [در این پرستش] فقط از گمان و ظن پیروی می‌کنند و آنان فقط دروغ می‌بافند.///آگاه باشید که از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است و آنان که سواى خدا را شریکان مى‌خوانند، جز از گمان خویش پیروى نمى‌کنند و جز دروغ نمى‌گویند.///آگاه باش که هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است از آن خداست، و کسانى که غیر از خدا شریکانى [براى او] مى‌خوانند، از چه پیروى مى‌کنند؟ آنها صرفا از پندار پیروى مى‌کنند و جز دروغ نمى‌گویند///آگاه باش، که هر که [و هر چه‌] در آسمانها، و هر که [و هر چه‌] در زمین است از آن خداست. و کسانى که غیر از خدا شریکانى را مى‌خوانند، [از آنها] پیروى نمى‌کنند. اینان جز از گمان پیروى نمى‌کنند و جز گمان نمى‌برند.///آگاه باشید! هر کس در آسمان‌ها و هر کس در زمین است، از آن خداست. و کسانى که به جاى خداوند، شریکانى را مى‌خوانند، [از آنها نیز] پیروى نمى‌کنند، بلکه جز گمان خود، چیز دیگرى را پیروى نمى‌کنند. و آنان فقط دروغ می‌بافند.///آگاه باش که هر که در همه آسمانها و هر که در زمین است ملک خداست و مشرکان که غیر از خدا را می‌خوانند چه چیزی را پیروی می‌کنند؟ آنچه پیروی می‌کنند گمان باطلی بیش نیست و جز آنکه دروغی بافند و تخمینی زنند کاری ندارند.///بدانید که هرکس که در آسمانها و هرکس که در زمین است، ملک و مطیع خداوند است، و کسانی که غیر از خداوند را به دعا می‌خوانند، در حقیقت از شریکانی که قائلند پیروی نمی‌کنند، و پیروی نمی‌کنند مگر از پندار، و کاری جز برساختن ندارند///آگاه باشید تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از آن خدا می‌باشند! و آنها که غیر خدا را همتای او می‌خوانند، (از منطق و دلیلی) پیروی نمی‌کنند؛ آنها فقط از پندار بی اساس پیروی می‌کنند؛ و آنها فقط دروغ می‌گویند!///همانا خدای را است آنکه در آسمانها و آنکه در زمین است و پیروی نکنند آنان که خوانند جز خدا شریکانی پیروی نکنند جز پندار را و نیستند جز گمان‌آوران‌///هان! هر که (و هر چه) در آسمان‌ها و هر که (و هر چه) در زمین است تنها از آن خداست و کسانی که غیر از خدا شریکانی را می‌خوانند (اینان) از آنان پیروی نمی‌کنند. اینان جز از گمان پیروی نمی‌نمایند و جز دروغ‌پردازی - بر مبنای گمان (بی‌پایه) - ندارند. He it is That hath made you the night that ye may rest therein, and the day to make things visible (to you). Verily in this are signs for those who listen (to His Message). اوست کسی که شب [تاریک] را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید، و روز را نور افشان [قرار داد تا در آن به کار و کوشش بپردازید]؛ یقینا در این امور برای گروهی که حقایق را بشنوند، نشانه هایی [از توحید و قدرت و ربوبیت خدا] ست.///اوست کسی که شب [تاریک] را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید، و روز را نور افشان [قرار داد تا در آن به کار و کوشش بپردازید]؛ یقینا در این امور برای گروهی که حقایق را بشنوند، نشانه هایی [از توحید و قدرت و ربوبیت خدا] ست.///اوست که شب را برایتان پدید آورد تا در آن بیارامید و روز را پدید آورد تا در آن ببینید. در اینها براى مردمى که مى‌شنوند عبرتهاست.///اوست که شب را برایتان پدید آورد تا در آن بیارامید و روز را [چشم‌اندازى‌] روشن گردانید. بى‌تردید در اینها براى مردمى که مى‌شنوند نشانه‌هاست///اوست کسى که براى شما شب را قرار داد تا در آن بیارامید و روز را روشن [گردانید]. بى گمان، در این [امر] براى مردمى که مى‌شنوند نشانه‌هایى است.///اوست کسى که شب را براى شما قرار داد تا در آن آرامش یابید و روز را روشنى‌بخش گردانید [تا به کار بپردازید]. یقینا در این [نظام حکیمانه و هدفدار،] نشانه‌هایى براى گروهى است که مى‌شنوند.///اوست خداوندی که شب تار را برای آسایش شما و روز را روشن (برای امر معاش) مقرر فرمود، که در آن نشانه‌هایی (از قدرت خدا) برای مردمی که بشنوند پدیدار است.///او کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن آرام گیرید و روز را چشم‌اندازی روشن ساخت، در این عبرتها برای گروهی است که گوش شنوا دارند///او کسی است که شب را برای شما آفرید، تا در آن آرامش بیابید؛ و روز را روشنی بخش (تا به تلاش زندگی پردازید) در اینها نشانه‌هایی است برای کسانی که گوش شنوا دارند!///او است آنکه نهاد برای شما شب را تا بیارامید در آن و روز را بینا همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بشنوند///او کسی است که برای شما شب را قرار داد تا در آن آرامش گیرید، و روز را دیده‌بان (گردانید). بی‌گمان، در این (امر) برای گروهی که می‌شنوند نشانه‌هایی است. They say: "Allah hath begotten a son!" - Glory be to Him! He is self-sufficient! His are all things in the heavens and on earth! No warrant have ye for this! say ye about Allah what ye know not? [مشرکان بر پایه گمان واهی خود] گفتند: خدا برای خود فرزندی گرفته است!! او منزه از هر عیب و نقصی است، او از هر چیزی بی نیاز است، آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ نزد شما بر این ادعا [ی پوچ] هیچ دلیل و برهانی نیست، آیا چیزی را از روی جهل و نادانی به خدا نسبت می‌دهید؟!///[مشرکان بر پایه گمان واهی خود] گفتند: خدا برای خود فرزندی گرفته است!! او منزه از هر عیب و نقصی است، او از هر چیزی بی نیاز است، آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ نزد شما بر این ادعا [ی پوچ] هیچ دلیل و برهانی نیست، آیا چیزی را از روی جهل و نادانی به خدا نسبت می‌دهید؟!///گفتند: خدا فرزندى برگزیده است. منزه است. بى‌نیاز است. از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است. شما را بر آن سخن دلیلى نیست. چرا در باره خدا چیزهایى مى‌گویید که به آن آگاه نیستید؟///گفتند: خدا فرزندى گرفته است، منزه است او. بى‌نیاز است او. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. شما بر این گفته حجت ندارید. آیا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید///گفتند: «خدا فرزندى براى خود اختیار کرده است.» منزه است او. او بى‌نیاز است. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست. شما را بر این [ادعا] حجتى نیست. آیا چیزى را که نمى‌دانید، به دروغ بر خدا مى‌بندید؟///[مشرکان] گفتند: «خداوند فرزندى گرفته است!» او منزه است! او بى‌نیاز است! آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن اوست. هیچ دلیلى نزد شما بر این گفتار نیست. آیا آنچه را نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید؟///کافران قائل شدند که خدا فرزندی اتخاذ کرده (چنین نیست) او منزه است و هم بی‌نیاز که هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست، و شما کافران و مشرکان بر این قول خود هیچ دلیلی ندارید، آیا بی‌دلیل و از روی جهالت نسبت به خدا چنین دروغ سخن می‌گویید؟!///[مشرکان‌] گفتند خداوند فرزندی برگزیده است، او منزه است، او بی‌نیاز است، او راست آنچه در آسمانها و زمین است، شما دلیلی بر این [ادعا] ندارید، آیا چیزی را که نمی‌دانید به خداوند نسبت می‌دهید؟///گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بی‌نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ‌گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌دهید که نمی‌دانید؟!///گفتند برگرفت خدا فرزندی منزه است او او است بی‌نیاز وی را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است نیست نزد شما فرمانروائی بدان آیا گوئید بر خدا آنچه را نمی‌دانید///گفتند: «خدا فرزندی برای خود برگرفته.» او منزه (و) بی‌نیاز است. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. بر این (ادعا) نزد شما هیچ گونه (برهان و) سلطه‌ای نیست. آیا چیزی را که نمی‌دانید، به دروغ بر خدا می‌بندید؟ Say: "Those who invent a lie against Allah will never prosper." بگو: کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، یقینا رستگار نمی‌شوند.///بگو: کسانی که بر خدا دروغ می‌بندند، یقینا رستگار نمی‌شوند.///بگو: آنها که به خدا دروغ مى‌بندند رستگار نمى‌شوند.///بگو: آنان که به خدا دروغ مى‌بندند، یقینا رستگار نمى‌شوند///بگو: «در حقیقت کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند، رستگار نمى‌شوند.»///بگو: «کسانى که بر خداوند دروغ مى‌بندند، رستگار نمى‌شوند.»///بگو: هرگز آنان که به خدا نسبت دروغ دهند نجات و رستگاری ندارند.///بگو کسانی که بر خداوند دروغ می‌بندند، رستگار نمی‌شوند///بگو: «آنها که به خدا دروغ می‌بندند، (هرگز) رستگار نمی‌شوند!///بگو همانا آنان که بندند بر خدا دروغ را رستگار نشوند///بگو: «کسانی که بر خدا همواره دروغ می‌بندند، رستگارکنندگان نیستند.» A little enjoyment in this world!- and then, to Us will be their return, then shall We make them taste the severest penalty for their blasphemies. در دنیا [بهره آنان از دروغ بستن] بهره‌ای [اندک] است؛ آن گاه بازگشتشان به سوی ماست؛ سپس به آنان به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدند، عذابی سخت می‌چشانیم.///در دنیا [بهره آنان از دروغ بستن] بهره‌ای [اندک] است؛ آن گاه بازگشتشان به سوی ماست؛ سپس به آنان به کیفر آنکه کفر می‌ورزیدند، عذابی سخت می‌چشانیم.///برخوردارى از دنیا، آنگاه بازگشتشان به سوى ما. سپس به کیفر کفرورزیدنشان عذابى سختشان مى‌چشانیم.///برخوردارى [اندکى‌] در این دنیاست، سپس بازگشتشان به سوى ماست، آن‌گاه به خاطر این که کفر مى‌ورزیدند عذاب سختشان مى‌چشانیم///بهره‌اى [اندک‌] در دنیا [دارند]. سپس بازگشتشان به سوى ماست. آنگاه به [سزاى‌] آنکه کفر مى‌ورزیدند، عذاب سخت به آنان مى‌چشانیم.///بهره‌اى اندک در دنیا دارند، سپس بازگشت آنان به سوى ماست، آنگاه به سزاى کفرشان، عذاب سخت به آنان مى‌چشانیم.///(این گفتار باطل، همه برای طمع) متاع دنیاست، سپس بازگشتشان به سوی ما خواهد بود و ما آنها را به کیفر کفرشان عذابی سخت بچشانیم.///بهره‌وری [گذرایی‌] در دنیاست، سپس بازگشتشان به سوی ماست، آنگاه عذاب شدید را به خاطر کفرورزیدنشان به ایشان می‌چشانیم‌///بهره‌ای (ناچیز) از دنیا دارند؛ سپس بازگشتشان بسوی ماست؛ و بعد، به آنها مجازات شدید به سزای کفرشان می‌چشانیم!///کامیابی است در دنیا و سپس بسوی ما است بازگشت ایشان پس بچشانیمشان عذاب سخت را بدانچه بودند کفر می‌ورزیدند///(این‌) بهره‌ای است اندک در دنیا؛ سپس بازگشتشان تنها به سوی ماست. پس آن‌گاه به (سزای) آنچه کفر می‌ورزیده‌اند، عذابی سخت به آنان می‌چشانیم. Relate to them the story of Noah. Behold! he said to his people: "O my people, if it be hard on your (mind) that I should stay (with you) and commemorate the signs of Allah,- yet I put my trust in Allah. Get ye then an agreement about your plan and among your partners, so your plan be on to you dark and dubious. Then pass your sentence on me, and give me no respite. و سرگذشت [پر فایده و عبرت آموز] نوح را برای آنان بگو، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر اقامت طولانی من میان شما و پند واندرزم به وسیله آیات خدا، بر شما گران و دشوار است [از هیچ کاری بر ضد من کوتاهی نکنید] من بر خدا توکل کردم، پس شما عزم و تصمیم خود و قدرت معبودانتان را [که گمان می‌کنید شما را یاری می‌دهند] روی هم بگذارید تا تلاشتان [بر ضد من] بر شما مبهم و پوشیده نباشد، آن گاه به زندگی من خاتمه دهید و مرا [چشم به هم زدنی] مهلت ندهید.///و سرگذشت [پر فایده و عبرت آموز] نوح را برای آنان بگو، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر اقامت طولانی من میان شما و پند واندرزم به وسیله آیات خدا، بر شما گران و دشوار است [از هیچ کاری بر ضد من کوتاهی نکنید] من بر خدا توکل کردم، پس شما عزم و تصمیم خود و قدرت معبودانتان را [که گمان می‌کنید شما را یاری می‌دهند] روی هم بگذارید تا تلاشتان [بر ضد من] بر شما مبهم و پوشیده نباشد، آن گاه به زندگی من خاتمه دهید و مرا [چشم به هم زدنی] مهلت ندهید.///برایشان داستان نوح را بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: اى قوم من، اگر درنگ‌کردن من در میان شما و یادآورى آیات خدا بر شما گران مى‌آید، من بر خدا توکل مى‌کنم، ساز و برگ خویش و بتانتان را گرد آورید چنان که هیچ چیز از کارى که مى‌کنید بر شما پوشیده نباشد و به دشمنى من قدم به پیش نهید و مرا مهلت مدهید.///و خبر نوح را بر آنها بخوان، آن‌گاه که به قوم خود گفت: اى قوم من! اگر قیام و حضور من در میان شما و تذکراتم در باره‌ى آیات الهى بر شما گران آمده است، [باید بدانید که‌] من بر خدا توکل کرده‌ام پس کار و نیرو و معبودهایتان را یکجا کنید تا کارتان بر خودتان///و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: «اى قوم من، اگر ماندن من [در میان شما] و اندرز دادن من به آیات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانید که من‌] بر خدا توکل کرده‌ام. پس [در] کارتان با شریکان خود همداستان شوید، تا کارتان بر شما ملتبس ننماید سپس در باره من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید.»///و بر آنان سرگذشت نوح را بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر موقعیت من [در میان شما] و یادآورى‌ام نسبت به آیات خداوند، بر شما سنگین و تحمل‌ناپذیر است، پس [بدانید که] من تنها بر خداوند توکل کرده‌ام پس شما و شریکانتان فکرتان را جمع کنید تا چیزى از کارتان بر شما پوشیده نماند، سپس درباره‌ى من تصمیم بگیرید و مهلتم ندهید!///و حکایت نوح را بر اینان باز خوان که به امتش گفت: ای قوم اگر مقام رسالت و اندرز من به آیات خدا بر شما گران می‌آید، من تنها به خدا توکل کردم، شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری (بر آزار من) دارید انجام دهید تا امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر مکر و اندیشه دارید به کار برید و مهلتم ندهید.///و بر آنان خبر نوح را بخوان، آنگاه که به قومش گفت ای قوم من، اگر قیام من و پند دادنم به آیات الهی بر شما گران آمده است، [بدانید که من‌] بر خداوند توکل کرده‌ام، شما با شریکانی که قائلید کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید، سپس در کارتان پرده‌پوشی نکنید، آنگاه کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید///سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام که به قوم خود گفت: «ای قوم من! اگر تذکرات من نسبت به آیات الهی، بر شما سنگین (و غیر قابل تحمل) است، (هر کار از دستتان ساخته است بکنید.) من بر خدا توکل کرده‌ام! فکر خود، و قدرت معبودهایتان را جمع کنید؛ سپس هیچ چیز بر شما پوشیده نماند؛ (تمام جوانب کارتان را بنگرید؛) سپس به حیات من پایان دهید، و (لحظه‌ای) مهلتم ندهید! (اما توانایی ندارید!)///و بخوان بر ایشان داستان نوح را گاهی که گفت به قوم خویش ای قوم من اگر گران است بر شما ماندن من و یادآوردن من آیتهای خدا را پس بر خدا توکل نمودم پس گردآورید کار خود و شریکان خود را تا نباشد کار شما بر شما اندوهی سپس بگذرانید بسوی من و مهلتم ندهید///و خبر بزرگ نوح را بر آنان بخوان، چون به قوم خود گفت: «ای قوم من! اگر جایگاه (رسالتی) من (در میان شما) و یادآوردنم با آیات خدا، بر شما گران آمده است، من تنها بر خدا توکل کرده‌ام. پس کارتان را و (کار) شریکان (ساخته‌ی) خودتان را در جمع همدست (و همداستان) کنید، سپس کارتان بر شما پوشیده، مجهول و تحیربار نماند. پس آن‌گاه درباره‌ی من تصمیم بگیرید و مهلتم (هم) ندهید.» "But if ye turn back, (consider): no reward have I asked of you: my reward is only due from Allah, and I have been commanded to be of those who submit to Allah's will (in Islam)." اگر [از پذیرش دعوتم] روی بگردانید [خود زیان کرده‌اید] من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداش من فقط بر عهده خداست و مأمورم که از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] باشم.///اگر [از پذیرش دعوتم] روی بگردانید [خود زیان کرده‌اید] من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداش من فقط بر عهده خداست و مأمورم که از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] باشم.///و اگر پشت کردید، من از شما هیچ پاداشى نخواسته‌ام، که پاداش من با خداست و من مأمور شده‌ام که از تسلیم‌شدگان باشم.///و اگر پشت کردید، من از شما مزدى نخواستم، که مزد من جز بر خدا نیست و دستور یافته‌ام که از اهل تسلیم باشم/// «و اگر روى گردانیدید، من مزدى از شما نمى‌طلبم. پاداش من جز بر عهده خدا نیست، و مأمورم که از گردن‌نهندگان باشم.»///پس اگر پشت کردید، من از شما اجرتى نخواسته‌ام. پاداش من تنها بر خداست و من مأمورم که تسلیم فرمان او باشم.»///پس اگر شما روی گردانیده (و نصیحت مرا نپذیرفتید) من از شما اجری نخواسته بلکه اجر من تنها بر خداست و من خود از جانب حق مأمورم که از اهل اسلام و تسلیم حکم او باشم.///و اگر رویگردان شوید بدانید که من پاداشی از شما نخواسته‌ام، چرا که پاداشم تنها بر خداوند است، و دستور یافته‌ام که از اهل تسلیم باشم‌///و اگر از قبول دعوتم روی بگردانید، (کار نادرستی کرده‌اید؛ چه اینکه) من از شما مزدی نمی‌خواهم؛ مزد من، تنها بر خداست! و من مأمورم که از مسلمین [= تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا] باشم!»///پس اگر پشت کردید همانا نخواهم از شما پاداشی نیست پاداشم مگر بر خدا و مأمور شدم که باشم از مسلمانان‌///«در نتیجه اگر روی گردانیدید، من مزدی از شما نخواستم. پاداش من جز بر خدا نیست. و مأمور شده‌ام که از تسلیم‌شدگان (در برابر خدا) باشم.» They rejected Him, but We delivered him, and those with him, in the Ark, and We made them inherit (the earth), while We overwhelmed in the flood those who rejected Our Signs. Then see what was the end of those who were warned (but heeded not)! پس او را تکذیب کردند؛ ما هم او و کسانی را که در کشتی همراه او بودند [از آن توفان مهلک] نجات دادیم، و آنان را جانشینان [غرق شدگان] نمودیم، و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ پس [با تأمل] بنگر که سرانجام کسانی که بیم داده شدند، چگونه بود؟!///پس او را تکذیب کردند؛ ما هم او و کسانی را که در کشتی همراه او بودند [از آن توفان مهلک] نجات دادیم، و آنان را جانشینان [غرق شدگان] نمودیم، و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ پس [با تأمل] بنگر که سرانجام کسانی که بیم داده شدند، چگونه بود؟!///تکذیبش کردند و ما او و همراهانش را در کشتى برهانیدیم و آنان را جانشین پیشینیان ساختیم و کسانى را که آیات ما را دروغ مى‌انگاشتند غرقه کردیم. پس بنگر که عاقبت بیم‌داده‌شدگان چگونه بود.///اما او را تکذیب کردند و ما او و کسانى را که در کشتى با او بودند نجات دادیم و آنها را جانشین [کافران‌] کردیم و کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند غرق نمودیم. پس بنگر که عاقبت بیم داده شدگان چسان شد///پس او را تکذیب کردند. آنگاه وى را با کسانى که در کشتى همراه او بودند نجات دادیم، و آنان را جانشین [تبهکاران‌] ساختیم، و کسانى را که آیات ما را تکذیب کردند غرق کردیم. پس بنگر که فرجام بیم‌داده‌شدگان چگونه بود.///پس او را تکذیب کردند. آنگاه ما، او و کسانى را که در کشتى همراه او بودند، نجات دادیم و آنان را جانشین [در زمین] قرار دادیم. و همه‌ى کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، غرق ساختیم. پس بنگر که پایان کار هشدار داده‌شدگان چگونه بود!///قوم نوح باز او را تکذیب کردند، ما هم او و پیروانش را که با او در کشتی بودند نجات داده و خلفای روی زمین قرار دادیم و آنان که آیات ما را تکذیب کردند همه را غرق کردیم، بنگر تا عاقبت انذار شدگان به کجا کشید!///اما او را دروغگو انگاشتند، آنگاه او و همراهانش را در کشتی نجات دادیم و آنان را جانشین [پیشینیان‌] گرداندیم، و دروغ انگاران آیات خود را غرقه ساختیم، پس بنگر که سرانجام هشدار یافتگان چگونه بود///اما آنها او را تکذیب کردند! و ما، او و کسانی را که با او در کشتی بودند، نجات دادیم؛ و آنان را جانشین (و وارث کافران) قرار دادیم؛ و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم! پس ببین عاقبت کار کسانی که انذار شدند (و به انذار الهی اهمیت ندادند)، چگونه بود!///پس تکذیبش کردند پس رهانیدیمش و هر که را با او بود در کشتی و گردانیدیم ایشان را جانشیانی و غرق ساختیم آنان را که تکذیب کردند آیتهای ما را پس بنگر چگونه شد فرجام بیم‌دادگان‌///پس او را تکذیب کردند. آن‌گاه وی را با کسانی که در کشتی همراه او بودند نجات دادیم و اینان را جانشینان (آنان) ساختیم و کسانی را که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند غرق کردیم. پس بنگر فرجام هشدار داده‌شدگان چگونه بود. Then after him We sent (many) messengers to their peoples: they brought them Clear Signs, but they would not believe what they had already rejected beforehand. Thus do We seal the hearts of the transgressors. سپس بعد از نوح، پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، پس برای آنان دلایل آشکار آوردند، ولی قومشان بر آن نبودند که به آنچه پیش از آن تکذیب کرده بودند ایمان آورند؛ این گونه دل‌های متجاوزان را مهر [بدبختی] می‌زنیم.///سپس بعد از نوح، پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، پس برای آنان دلایل آشکار آوردند، ولی قومشان بر آن نبودند که به آنچه پیش از آن تکذیب کرده بودند ایمان آورند؛ این گونه دل‌های متجاوزان را مهر [بدبختی] می‌زنیم.///آنگاه پس از او پیامبرانى بر قومشان مبعوث کردیم و آنان دلیلهاى روشن آوردند ولى مردم به آنچه پیش از آن تکذیبش کرده بودند، ایمان‌آورنده نبودند. بر دلهاى تجاوزکاران اینچنین مهر مى‌نهیم.///آن‌گاه از پى او رسولانى را به سوى قومشان فرستادیم که برایشان حجت‌ها آوردند، ولى آنها بر آن نبودند تا به چیزى که قبلا تکذیبش کرده بودند ایمان بیاورند. ما بدین سان بر دل‌هاى متجاوزان مهر غفلت مى‌نهیم///آنگاه، پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگیختیم، و آنان دلایل آشکار برایشان آوردند، ولى ایشان بر آن نبودند که به چیزى که قبلا آن را دروغ شمرده بودند ایمان بیاورند. این گونه ما بر دلهاى تجاوزکاران مهر مى‌نهیم.///آنگاه پیامبرانى را پس از نوح به سوى قومشان فرستادیم، پس آنان معجزات و دلایل روشن را براى مردم آوردند؛ ولى مردم بر آن نبودند که به آنچه قبلا تکذیبش کرده بودند، ایمان بیاورند. ما این­گونه بر دل‌هاى متجاوزان مهر مى‌زنیم.///آن گاه بعد از نوح پیغمبرانی را به امتانشان فرستادیم، آنها با آیات و معجزات بر آن امتها آمدند و آنان هم همان آیاتی را که پیشینیان تکذیب کردند، تکذیب کرده و ایمان نیاوردند. این چنین ما هم بر دل‌های سرکشان مهر برنهیم.///سپس، بعد از او پیامبرانی برای قومهایشان برانگیختیم، و برای آنان معجزاتی آوردند، ولی آنان بر آن نبودند که به چیزی که از پیش انکار کرده بودند، ایمان بیاورند، بدین‌سان بر دلهای تجاوزکاران مهر می‌نهیم‌///سپس بعد از نوح، رسولانی به سوی قومشان فرستادیم؛ آنان دلایل روشن برایشان آوردند؛ اما آنها، به چیزی که پیش از آن تکذیب کرده بودند، ایمان نیاوردند! اینچنین بر دلهای تجاوزکاران مهر می‌نهیم (تا چیزی را درک نکنند)!///سپس برانگیختیم پس از او پیمبرانی بسوی قومشان پس بیامدندشان به نشانیها پس نبودند که ایمان آرند بدانچه تکذیب کردند از پیش بدینسان مهر نهیم بر دلهای تجاوزکنندگان‌///سپس، بعد از وی رسولانی را به سوی قومشان برانگیختیم. پس آنان با دلایل آشکار فراسویشان آمدند، ولی ایشان بر آن نبودند به چیزی که پیشتر با آن (همان را) تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این‌گونه ما بر دل‌های تجاوزکاران مهر می‌نهیم. Then after them sent We Moses and Aaron to Pharaoh and his chiefs with Our Signs. But they were arrogant: they were a people in sin. آن گاه پس از آنان موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف و سران قومش فرستادیم، پس آنان تکبر ورزیدند و آنان گروهی گنهکار بودند.///آن گاه پس از آنان موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اشراف و سران قومش فرستادیم، پس آنان تکبر ورزیدند و آنان گروهی گنهکار بودند.///و پس از آنها موسى و هارون را همراه آیاتمان بر فرعون و مهتران قومش مبعوث کردیم. و آنان سرکشى کردند و مردمى تبهکار بودند.///آن‌گاه از پى آنان موسى و هارون را با آیات خویش به سوى فرعون و اشراف او فرستادیم، ولى آنها بزرگى کردند و قومى عصیانگر بودند///سپس، بعد از آنان موسى و هارون را با آیات خود، به سوى فرعون و سران [قوم‌] وى فرستادیم، و [لى آنان‌] گردنکشى کردند و گروهى تبهکار بودند.///سپس بعد از آنان، موسى و هارون را همراه با معجزات خویش، به سوى فرعون و سران قومش فرستادیم؛ اما آنان که گروهى تبهکار بودند، تکبر ورزیدند.///آن‌گاه بعد از آن رسولان، موسی و هارون را با معجزات خود به سوی فرعون و اشراف مملکت او فرستادیم، آنها هم گردنکشی کردند و مردمی تبهکار بودند.///سپس بعد از ایشان موسی و هارون را با معجزات خویش به سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم، ولی استکبارورزیدند و قومی گناهکار بودند///بعد از آنها، موسی و هارون را با آیات خود به سوی فرعون و اطرافیانش فرستادیم؛ اما آنها تکبر کردند (و زیر بار حق نرفتند؛ چرا که) آنها گروهی مجرم بودند!///سپس برانگیختیم پس از ایشان موسی و هارون را بسوی فرعون و قوم او به آیتهای ما پس کبر ورزیدند و شدند قومی گنهکاران‌///سپس، بعد از آنان موسی و هارون را با آیات خود، سوی فرعون و سرانش فرستادیم. پس گردنکشی کردند و گروهی تبهکار بوده‌اند. When the Truth did come to them from Us, they said: "This is indeed evident sorcery!" پس هنگامی که حق از نزد ما به سویشان آمد، گفتند: مسلما این جادویی است آشکار.///پس هنگامی که حق از نزد ما به سویشان آمد، گفتند: مسلما این جادویی است آشکار.///و چون حق از نزد ما به سوى ایشان آمد، گفتند که این جادویى آشکار است.///پس چون حق از نزد ما سویشان آمد، گفتند: به راستى این جادویى آشکار است///پس چون حق از نزد ما به سویشان آمد، گفتند: «قطعا این سحرى آشکار است.»///پس هنگامى که از جانب ما حق به سراغشان آمد، گفتند: «قطعا این یک جادوى آشکار است!»///و چون حق از جانب ما بر آنها آمد گفتند: این سحر بودنش بر همه آشکار است.///و چون حق از جانب ما به سوی آنان آمد، گفتند بی‌گمان این جادویی آشکار است‌///و هنگامی که حق از نزد ما بسراغ آنها آمد، گفتند: «این، سحری است آشکار!»///و هنگامی که بیامدشان حق از نزد ما گفتند همانا این است جادوئی آشکار///پس چون حق از نزد ما سویشان آمد گفتند: «بی‌گمان این سحری آشکارگر است.» Said Moses: "Say ye (this) about the truth when it hath (actually) reached you? Is sorcery (like) this? But sorcerers will not prosper." موسی گفت: آیا درباره حق هنگامی که به سویتان آمد، می‌گویید: آیا این جادوست؟ [نه، این جادو نیست، اگر جادو بود پیروزی نداشت] زیرا جادوگران پیروز نمی‌شوند.///موسی گفت: آیا درباره حق هنگامی که به سویتان آمد، می‌گویید: آیا این جادوست؟ [نه، این جادو نیست، اگر جادو بود پیروزی نداشت] زیرا جادوگران پیروز نمی‌شوند.///موسى گفت: آیا سخن حق را که اینک بر شما نازل شده است جادو مى‌خوانید، و حال آنکه جادوگران رستگار نمى‌شوند؟///موسى گفت: آیا در باره‌ى حق، اکنون که براى شما آمده مى‌گویید: [این سحر است؟] در حالى که ساحران رستگار نمى‌شوند///موسى گفت: «آیا وقتى حق به سوى شما آمد، مى‌گویید: [این سحر است؟] آیا این سحر است؟ و حال آنکه جادوگران رستگار نمى‌شوند.»///موسى گفت: «آیا چون حق به سراغ شما آمد، مى‌گویید: آیا این سحر است؟ در حالى که جادوگران هرگز رستگار نمى شوند.»///موسی به آنان گفت: آیا به آیات حق که برای شما آمد نسبت سحر می‌دهید؟ آیا این سحر است و حال آنکه ساحران را هرگز فلاح و فیروزی نخواهد بود؟!///موسی گفت آیا این سخن را درباره حقی که برای شما آمده است می‌گویید؟ آیا این جادوست، حال آنکه جادوگران رستگار نمی‌شوند///موسی گفت: «آیا درباره حق، هنگامی که به سوی شما آمد، (چنین) می‌گویید؟! آیا این سحر است؟! در حالی که ساحران (هرگز) رستگار (و پیروز) نمی‌شوند!///گفت موسی آیا گوئید به حق گاهی که بیامده است شما را آیا جادو است این و رستگار نشوند جادوگران‌///موسی گفت: «آیا هنگامی که حق سوی شما آمد، می‌گویید آیا این سحری است‌؟ حال آنکه جادوگران رستگار نمی‌کنند.» They said: "Hast thou come to us to turn us away from the ways we found our fathers following,- in order that thou and thy brother may have greatness in the land? But not we shall believe in you!" گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای تا ما را از آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، برگردانی و [با نابود کردن ما] قدرت و حکومت در این سرزمین برای شما دو نفر باشد؟ و ما به شما دو نفر ایمان نمی‌آوریم!///گفتند: آیا به سوی ما آمده‌ای تا ما را از آیینی که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، برگردانی و [با نابود کردن ما] قدرت و حکومت در این سرزمین برای شما دو نفر باشد؟ و ما به شما دو نفر ایمان نمی‌آوریم!///گفتند: آیا آمده‌اى تا ما را از آن آیین که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم منصرف سازى تا در زمین سرورى یابید؟ ولى ما به شما ایمان نمى‌آوریم.///گفتند: آیا به سوى ما آمده‌اى تا ما را از آیینى که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم بازگردانى و در این سرزمین بزرگى مخصوص شما دو تن باشد؟ و ما هرگز به شما ایمان‌آور نیستیم///گفتند: «آیا به سوى ما آمده‌اى تا ما را از شیوه‌اى که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم بازگردانى، و بزرگى در این سرزمین براى شما دو تن باشد؟ ما به شما دو تن ایمان نداریم.»///گفتند: «[اى موسى!] آیا آمده‌اى تا ما را از راهى که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، برگردانى، تا بزرگى و حکومت در زمین براى شما دو نفر باشد؟ و [لى] ما به شما دو نفر ایمان‌آور نیستیم.»///پاسخ دادند که آیا تو آمده‌ای که ما را از عقاید و آدابی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم بازگردانی تا خود و برادرت هارون در زمین سلطنت یابید و بر ما حکمفرما شوید؟ ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد.///گفتند آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را از شیوه‌ای که پدرانمان را بر آن یافته بودیم، بازداری، و در این سرزمین ریاست از شما دو تن باشد؟ و ما [سخن‌] شما را باور نداریم‌///گفتند: «آیا آمده‌ای که ما را، از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازی؛ و بزرگی (و ریاست) در روی زمین، از آن شما دو تن باشد؟! ما (هرگز) به شما ایمان نمی‌آوریم!»///گفتند آیا آمدی ما را تا برگردانی ما را از آنچه یافتیم بر آن پدران خویش را و باشد برای شما بزرگواری در زمین و نیستیم ما برای شما باورکنندگان‌///گفتند: «آیا سوی ما آمده‌ای تا ما را از شیوه‌ای که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم رویگردان کنی و بزرگواری در این سرزمین تنها برای شما دو تن باشد؟ در حالی که ما برای شما دو تن ایمان (و اطمینان) آورنده نیستیم.» Said Pharaoh: "Bring me every sorcerer well versed." و فرعون گفت: [برای درهم کوبیدن این دو نفر] هر جادوگر دانا و زبردستی را نزد من آورید.///و فرعون گفت: [برای درهم کوبیدن این دو نفر] هر جادوگر دانا و زبردستی را نزد من آورید.///فرعون گفت: همه جادوگران دانا را نزد من بیاورید.///و فرعون گفت: همه جادوگران دانا و ماهر را پیش من آرید///و فرعون گفت: «هر جادوگر دانایى را پیش من آورید.»///و فرعون گفت: «هر جادوگر کاردانى را نزد من بیاورید.»///و فرعون (به اتباعش) گفت: هر کجا ساحری ماهر و داناست همه را نزد من حاضر کنید.///و فرعون گفت همه جادوگران دانا را به نزد من آورید///فرعون گفت: «(بروید و) هر جادوگر (و ساحر) دانایی را نزد من آورید!»///و گفت فرعون بیارید مرا به هر جادوگری دانشمند///و فرعون (به کارگردانانش) گفت: «هر جادوگر دانایی را پیش من آورید.» When the sorcerers came, Moses said to them: "Throw ye what ye (wish) to throw!" چون جادوگران آمدند، موسی به آنان گفت: آنچه را بر افکندن آن مصمم هستید، بیفکنید.///چون جادوگران آمدند، موسی به آنان گفت: آنچه را بر افکندن آن مصمم هستید، بیفکنید.///چون جادوگران آمدند، موسى گفت: بیفکنید هر چه را که باید بیفکنید.///و چون جادوگران آمدند، موسى به آنها گفت: آنچه قرار است بیفکنید، بیفکنید///و چون جادوگران آمدند، موسى به آنان گفت: «آنچه را مى‌اندازید بیندازید.»///پس چون جادوگران آمدند، موسى به آنان گفت: «آنچه را که مى‌توانید بیافکنید، بیافکنید!»///آن گاه که ساحران همه حاضر شدند موسی به ساحران گفت که شما اول بساط سحر خود را بیندازید.///و چون جادوگران فرا آمدند، موسی به آنان گفت چیزی را که اندازنده‌اش هستید، بیندازید///هنگامی که ساحران (به میدان مبارزه) آمدند، موسی به آنها گفت: «آنچه (از وسایل سحر) را می‌توانید بیفکنید، بیفکنید!»///پس گاهی که آمدند جادوگران گفت بدیشان موسی بیفکنید آنچه را هستید افکنندگان‌///پس چون جادوگران آمدند، موسی به آنان گفت: «آنچه را شما اندازنده‌اید بیندازید.» When they had had their throw, Moses said: "What ye have brought is sorcery: Allah will surely make it of no effect: for Allah prospereth not the work of those who make mischief. پس هنگامی که افکندند، موسی گفت: آنچه را در این صحنه آوردید، جادوست؛ مسلما خدا آن را به زودی باطل می‌کند، قطعا خدا، کار مفسدان را [که برای تقویت طاغیان انجام می‌دهند] به سامان نمی‌آورد.///پس هنگامی که افکندند، موسی گفت: آنچه را در این صحنه آوردید، جادوست؛ مسلما خدا آن را به زودی باطل می‌کند، قطعا خدا، کار مفسدان را [که برای تقویت طاغیان انجام می‌دهند] به سامان نمی‌آورد.///چون بیفکندند، موسى گفت: آنچه شما آورده‌اید جادوست و خدا آن را باطل خواهد ساخت، زیرا خدا کار مفسدان را به صلاح نمى‌آورد.///چون بیفکندند، موسى گفت: آنچه آورده‌اید جادوست و خدا به زودى باطلش مى‌کند که خدا کار مفسدان را به سامان نمى‌رساند///پس چون افکندند، موسى گفت: «آنچه را شما به میان آوردید سحر است. به زودى خدا آن را باطل خواهد کرد. آرى، خدا کار مفسدان را تأیید نمى‌کند.»///پس چون [ساحران، ابزار خود را] افکندند، موسى گفت: «آنچه شما آورده‌اید، جادوست. خداوند به زودى آن را باطل خواهد کرد. چرا که خداوند، کار مفسدان را اصلاح نمى‌کند.»///آن‌گاه که ساحران بساط جادو انداختند، موسی گفت: خدا البته سحر شما را باطل خواهد کرد، که خدا هرگز عمل مفسدان را اصلاح نکند.///و چون درانداختند، موسی گفت آنچه به میان آورده‌اید، جادوست، که خداوند به زودی باطلش می‌کند، چرا که خداوند عمل مفسدان را تایید نمی‌کند///هنگامی که افکندند، موسی گفت: «آنچه شما آوردید، سحر است؛ که خداوند بزودی آن را باطل می‌کند؛ چرا که خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند!///سپس هنگامی که افکندند گفت موسی آنچه آوردید جادو است و خدا زود است تباه سازدش همانا خدا راست نیارد کردار تبهکاران را///پس چون افکندند، موسی گفت: «آنچه را شما (به میان) آوردید سحر است. زودا (که) خدا آن را همواره باطل کند. بی‌گمان خدا کار مفسدان را اصلاح نمی‌کند.» "And Allah by His words doth prove and establish His truth, however much the sinners may hate it!" و خدا حق را با دلایل و معجزاتش ثابت و پابرجا می‌کند، گرچه گنهکاران خوش نداشته باشند.///و خدا حق را با دلایل و معجزاتش ثابت و پابرجا می‌کند، گرچه گنهکاران خوش نداشته باشند.///و خداوند با سخنان خود حق را به اثبات مى‌رساند، اگر چه مجرمان را ناخوش آید.///و خدا با کلمات خویش حق را تثبیت مى‌کند، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند///و خدا با کلمات خود، حق را ثابت مى‌گرداند، هر چند بزهکاران را خوش نیاید.///و خداوند، حق را با کلمات و قدرت و سنت‌هاى خویش تثبیت مى‌کند، هر چند مجرمان از آن ناخشنود شوند!///و خدا به (آیات و) کلمات خود حق را تا ابد پایدار گرداند هر چند بدکاران عالم راضی نباشند.///و خداوند به کلمات خویش حق را به کرسی می‌نشاند، ولو آنکه گناهکاران ناخوش داشته باشند///او حق را به وعده خویش، تحقق می‌بخشد؛ هر چند مجرمان کراهت داشته باشند!»///و بپای می‌دارد خدا حق را به سخنان خویش و اگر چه خوش ندارند گنهکاران‌///و خدا با کلمات خود، حق را پای‌برجا و راست می‌آورد؛ هر چند بزهکاران را هرگز خوش نیاید. But none believed in Moses except some children of his people, because of the fear of Pharaoh and his chiefs, lest they should persecute them; and certainly Pharaoh was mighty on the earth and one who transgressed all bounds. پس [در ابتدای کار] کسی به موسی ایمان نیاورد، مگر فرزندانی [انگشت شمار] از قومش آن هم با ترسی [شدید] از فرعون و اشراف و سران قوم خودشان که مبادا فرعونیان آنان را شکنجه و عذاب دهند؛ و مسلما فرعون در سرزمین مصر برتری خواه، و [در گناه، معصیت و ستم] از اسراف کاران بود.///پس [در ابتدای کار] کسی به موسی ایمان نیاورد، مگر فرزندانی [انگشت شمار] از قومش آن هم با ترسی [شدید] از فرعون و اشراف و سران قوم خودشان که مبادا فرعونیان آنان را شکنجه و عذاب دهند؛ و مسلما فرعون در سرزمین مصر برتری خواه، و [در گناه، معصیت و ستم] از اسراف کاران بود.///از بیم آزار فرعون و مهتران قوم او، جز گروهى از آنها به موسى ایمان نیاوردند. و فرعون در زمین برترى مى‌جست و او از گزافکاران بود.///و جز گروهى از فرزندان قوم موسى به او ایمان نیاوردند، آن هم با ترسى از فرعون و اشراف وى که مبادا عقوبتشان کند. به راستى فرعون در [آن‌] سرزمین خیلى سرکش و از افراطکاران بود///سرانجام، کسى به موسى ایمان نیاورد مگر فرزندانى از قوم وى، در حالى که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنها ایشان را آزار رسانند، و در حقیقت، فرعون در آن سرزمین برترى‌جوى و از اسرافکاران بود.///[در آغاز] فقط گروهى اندک از فرزندان قوم موسى، به او ایمان آوردند، در حالى که از فرعون و اشراف آنان ترس داشتند که آنان را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون در آن سرزمین، برترى‌جوى و از اسرافکاران بود.///پس کسی به موسی ایمان نیاورد جز قبیله او آن هم با حال خوف و تقیه از فرعون و مهتران اتباعش که مبادا فرعون در صدد فتنه و قتلشان برآید که فرعون در سرزمین مصر بسیار علو و سرکشی داشت و سخت متعدی و ستمکار بود.///لذا به موسی جز زاد و رودی [اندکشمار] از قومش ایمان نیاوردند، آن هم با ترس از فرعون و بزرگان قومش که مبادا ایشان را در بلا افکند، و فرعون در آن سرزمین گردنکش بود و همو از تجاوزگران بود///(در آغاز،) هیچ کس به موسی ایمان نیاورد، مگر گروهی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون، برتری‌جویی در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!///پس ایمان نیاورد برای موسی جز تیره‌ای از قومش با ترسی از فرعون و کسان او نبادا برآشوبند بر ایشان و همانا فرعون برتری‌جوئی است در زمین و همانا او است از اسراف‌کنندگان‌///پس (سرانجام) کسانی برای موسی ایمان نیاوردند مگر گروهی اندک از قوم وی [: فرعون]، در حالی که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سرانشان ایشان را عذابی آتش‌بار رسانند. حال آنکه فرعون در آن سرزمین بی‌چون بسی زبردست و (هم) او بی‌گمان از اسرافکاران است. Moses said: "O my people! If ye do (really) believe in Allah, then in Him put your trust if ye submit (your will to His)." و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خدا ایمان آورده‌اید، پس بر او توکل کنید اگر از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستید.///و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خدا ایمان آورده‌اید، پس بر او توکل کنید اگر از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستید.///موسى گفت: اى قوم من، اگر به خدا ایمان آورده‌اید و تسلیم فرمان هستید به او توکل کنید.///و موسى گفت: اى قوم من! اگر به خدا ایمان آورده‌اید، فقط بر او توکل کنید اگر سر تسلیم دارید///و موسى گفت: «اى قوم من، اگر به خدا ایمان آورده‌اید، و اگر اهل تسلیمید بر او توکل کنید.»///و موسى گفت: «اى قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید و تسلیم او هستید، پس فقط بر او توکل کنید!»///و موسی گفت که‌ای قوم من، شما اگر به حقیقت ایمان به خدا آورده و اگر به راستی تسلیم فرمان او هستید بر او توکل کنید.///و موسی گفت ای قوم من، اگر به خداوند ایمان آورده‌اید و اگر اهل تسلیم هستید، پس بر او توکل کنید///موسی گفت: «ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‌اید، بر او توکل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید!»///و گفت موسی ای قوم اگر ایمان آوردید به خدا پس بر او توکل کنید اگر هستید مسلمانان (تسلیم‌شدگان)///و موسی گفت: «ای قوم من! اگر به خدا ایمان آورده بوده‌اید (و) اگر (در برابرش) مسلم بوده‌اید پس بر او توکل کنید.» They said: "In Allah do we put out trust. Our Lord! make us not a trial for those who practise oppression; پس گفتند: ما فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! ما را دستخوش شکنجه و عذاب ستمکاران قرار مده.///پس گفتند: ما فقط بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! ما را دستخوش شکنجه و عذاب ستمکاران قرار مده.///گفتند: بر خدا توکل کردیم، اى پروردگار ما، ما را مغلوب این مردم ستمکار مکن.///گفتند: تنها بر خدا توکل کردیم. پروردگارا! ما را مایه آزمون و آزار قوم ستمگر قرار مده///پس گفتند: «بر خدا توکل کردیم. پروردگارا، ما را براى قوم ستمگر [وسیله‌] آزمایش قرار مده.»///آنان گفتند: «تنها بر خداوند توکل کرده‌ایم. پروردگارا! ما را گرفتار سختى‌ها و آزمایش ستمگران قرار مده.///پیروان موسی نیز همه گفتند: ما بر خدا توکل کردیم، بار الها ما را دستخوش فتنه اشرار و قوم ستمکار مگردان.///در پاسخ گفتند بر خداوند توکل کردیم، پروردگارا ما را دستخوش ستمگران مگردان‌///گفتند: «تنها بر خدا توکل داریم؛ پروردگارا! ما را مورد شکنجه گروه ستمگر قرار مده!///گفتند بر خدا توکل کردیم پروردگارا نگردان ما را دستخوش گروه ستمکاران‌///پس گفتند: «تنها بر خدا توکل کردیم. پروردگارمان! ما را برای گروه ستمگران (مورد) آزمایشی آتش‌بار قرار مده.» "And deliver us by Thy Mercy from those who reject (Thee)." و ما را به رحمتت از گروه کافران رهایی ده.///و ما را به رحمتت از گروه کافران رهایی ده.///و به رحمت خود ما را از این کافران رهایى بخش.///و ما را به رحمت خویش از قوم کافر رهایى بخش/// «و ما را به رحمت خویش، از گروه کافران نجات ده.»///و ما را به رحمت خویش، از شر قوم کافر رهایى بخش!»///و ما را به رحمت و لطف خود از شر کافران نجات ده.///و ما را به رحمت خویش از خدانشناسان رهایی بخش‌///و ما را با رحمتت از (دست) قوم کافر رهایی بخش!///و برهان ما را به رحمت خود از گروه کافران‌///«و ما را به رحمت خویش، از گروه کافران نجات‌بخش.» We inspired Moses and his brother with this Message: "Provide dwellings for your people in Egypt, make your dwellings into places of worship, and establish regular prayers: and give glad tidings to those who believe!" و به موسی و برادرش وحی کردیم که خانه هایی در سرزمین مصر برای قوم خود فراهم آورید، و خانه هایتان را روبروی هم قرار دهید، و نماز را برپا دارید، و مؤمنان را [به رهایی از چنگال فرعونیان] مژده ده.///و به موسی و برادرش وحی کردیم که خانه هایی در سرزمین مصر برای قوم خود فراهم آورید، و خانه هایتان را روبروی هم قرار دهید، و نماز را برپا دارید، و مؤمنان را [به رهایی از چنگال فرعونیان] مژده ده.///به موسى و برادرش وحى کردیم که براى قوم خود در مصر خانه‌هایى مهیا کنید و خانه‌هاى خود را عبادتگاه سازید و نمازگزارید و مؤمنان را بشارت ده.///و به موسى و برادرش وحى کردیم که براى قوم خود در مصر خانه‌هایى ترتیب دهید و خانه‌هاى خویش را [به خاطر امنیت‌] رو به روى هم قرار دهید و نماز برپا دارید و مؤمنان را مژده ده///و به موسى و برادرش وحى کردیم که شما دو تن براى قوم خود در مصر خانه‌هایى ترتیب دهید و سراهایتان را رو به روى هم قرار دهید و نماز برپا دارید و مؤمنان را مژده ده.///و به موسى و برادرش وحى کردیم که در مصر، براى قوم خودتان، خانه‌هایى آماده کنید و خانه‌هایتان را مقابل هم بسازید. و نماز به پادارید. و به مؤمنان بشارت بده [که پیروزى با آنهاست].///و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم که شما برای پیروانتان در شهر مصر منزل گیرید و (اکنون که از بیم فرعونیان به مساجد نتوانید رفت)، خانه‌هایتان را قبله و معبد خود قرار دهید و نماز به پا دارید و (تو هم ای رسول) مؤمنان را (به فتح در دنیا و بهشت در آخرت) بشارت ده.///و به موسی و برادرش وحی کردیم که قومتان را در مصر در خانه‌هایی سکنا دهید و خانه‌هایتان را [رو به‌] قبله کنید و نماز را برپا دارید و مؤمنان را بشارت ده‌///و به موسی و برادرش وحی کردیم که: «برای قوم خود، خانه‌هایی در سرزمین مصر انتخاب کنید؛ و خانه‌هایتان را مقابل یکدیگر (و متمرکز) قرار دهید! و نماز را برپا دارید! و به مؤمنان بشارت ده (که سرانجام پیروز می‌شوند!)»///و وحی نمودیم به موسی و برادرش که برگیرید برای قوم خویش در مصر (شهر) خانه‌هائی و بگردانید خانه‌های خویش را قبله و بپای دارید نماز را و بشارت ده به مؤمنان‌///و فراسوی موسی و برادرش وحی کردیم که: «شما دو تن برای قوم خود در مصر خانه‌هایی آماده کنید و سراهایتان را رویارویتان و هم قبله‌گاه (و ملجأ و پیشوای) مردمان قرار دهید و نماز را بر پا بدارید.» و مؤمنان را بشارت ده. Moses prayed: "Our Lord! Thou hast indeed bestowed on Pharaoh and his chiefs splendour and wealth in the life of the present, and so, Our Lord, they mislead (men) from Thy Path. Deface, our Lord, the features of their wealth, and send hardness to their hearts, so they will not believe until they see the grievous penalty." و موسی گفت: پروردگارا! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگی دنیا زیور و زینت [بسیار] و اموال [فراوان] داده‌ای که [نهایتا مردم را] از راه تو گمراه کنند، پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا آنکه عذاب دردناک را ببینند.///و موسی گفت: پروردگارا! فرعون و اشراف و سرانش را در زندگی دنیا زیور و زینت [بسیار] و اموال [فراوان] داده‌ای که [نهایتا مردم را] از راه تو گمراه کنند، پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دل هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا آنکه عذاب دردناک را ببینند.///موسى گفت: اى پروردگار ما، به فرعون و مهتران قومش در این جهان زینت و اموال داده‌اى، اى پروردگار ما، تا دیگران را از طریق تو گمراه کنند. اى پروردگار ما، اموالشان را تباه ساز و دلشان را سخت کن. ایمان نمى‌آورند تا آنگاه که عذاب دردآور را بنگرند.///و موسى گفت: پروردگارا! تو فرعون و مهترانش را در زندگى دنیا زینت و مال و منال داده‌اى، پروردگارا، تا [بندگانت را] از راه تو گمراه کنند. پروردگارا! اموالشان را نابود و دل‌هایشان را سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند///و موسى گفت: «پروردگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنیا زیور و اموال داده‌اى، پروردگارا، تا [خلق را] از راه تو گمراه کنند، پروردگارا، اموالشان را نابود کن و آنان را دل‌سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند.»///و موسى گفت: «پروردگارا! تو به فرعون و بزرگان قومش در زندگى دنیا، زینت و اموال بسیار داده‌اى. که [به وسیله‌ى آنها،] مردم را از راه تو گمراه می‌سازند. پروردگارا! اموالشان را نابود کن و دل‌هایشان را سخت گردان؛ زیرا که آنان تا عذاب دردناک را نبینند، ایمان نخواهند آورد.»///و موسی عرض کرد: بار الها تو به فرعون و فرعونیان در حیات دنیا ملک و اموال و زیورهای بسیار بخشیدی که-پروردگارا-بدین وسیله بندگان را از راه تو گمراه کنند، بار خدایا، اموال آنها را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند که ایمان نیاورند تا هنگامی که عذاب دردناک را مشاهده کنند.///و موسی گفت پروردگارا تو به فرعون و بزرگان قومش در زندگانی دنیا، زینت و مال و منال بخشیدی، پروردگارا، که سرانجام [مردمان را] از راه تو گمراه دارند، پروردگارا اموالشان را بی‌برکت گردان و دلهایشان را سخت کن که تا زمانی که عذاب الیم را ببینند، ایمان نیاورند///موسی گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی (سرشار) در زندگی دنیا داده‌ای، پروردگارا! در نتیجه (بندگانت را) از راه تو گمراه می‌سازند! پروردگارا! اموالشان را نابود کن! و (بجرم گناهانشان،) دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!»///و گفت موسی پروردگارا همانا دادی فرعون و کسانش را زیوری و مالهائی در زندگانی دنیا تا گمراه کنند از راهت پروردگارا تباه ساز اموال آنان را و ببند دلهای آنان را که ایمان نیارند تا بنگرند عذاب دردناک را///و موسی گفت: «پروردگارمان! تو به فرعون و اشرافش در زندگی دنیا زیوری و اموالی بسیار داده‌ای - پروردگارمان! - تا (دیگران را) از راه تو به بیراهه کشند. پروردگارمان! اموالشان را محو و نابود کن و آنان را سخت‌دل گردان (چنان) که ایمان نیاورند، تا (هنگامی که) آن عذاب دردناک را ببینند.» Allah said: "Accepted is your prayer (O Moses and Aaron)! So stand ye straight, and follow not the path of those who know not." [خدا] فرمود: دعای شما دو نفر پذیرفته شد؛ بنابراین [در ابلاغ پیام خدا] پابرجا واستوار باشید واز روش کسانی که جاهل و نادانند، پیروی نکنید.///[خدا] فرمود: دعای شما دو نفر پذیرفته شد؛ بنابراین [در ابلاغ پیام خدا] پابرجا واستوار باشید واز روش کسانی که جاهل و نادانند، پیروی نکنید.///گفت: خواست شما اجابت شد، ثابت‌قدم باشید و از طریقه نادانان پیروى مکنید.///فرمود: دعاى شما دو تن اجابت شد، پس استقامت کنید و به راه جاهلان نروید///فرمود: «دعاى هر دوى شما پذیرفته شد. پس ایستادگى کنید و راه کسانى را که نمى‌دانند پیروى مکنید.»///[خداوند] فرمود: «دعاى شما دو تن مستجاب شد، پس پایدار باشید و از شیوه‌ى نادانان پیروى نکنید.»///خدا فرمود: دعای شما مستجاب شد، پس هر دو استوار و پا برجا باشید و از راه مردم جاهل پیروی مکنید.///فرمود دعای شما دو تن اجابت شده است، پس پایداری کنید و از شیوه نادانان پیروی مکنید///فرمود: «دعای شما پذیرفته شد! استقامت به خرج دهید؛ و از راه (و رسم) کسانی که نمی‌دانند، تبعیت نکنید!»///گفت همانا مستجاب شد دعای شما پس پایداری کنید و پیروی نکنید راه آنان را که نمی‌دانند///(پروردگار) فرمود: «درخواست شما هر دو پذیرفته شد. پس همواره پایداری جویید و راه کسانی را که نمی‌دانند هرگز پیروی مکنید.» We took the Children of Israel across the sea: Pharaoh and his hosts followed them in insolence and spite. At length, when overwhelmed with the flood, he said: "I believe that there is no god except Him Whom the Children of Israel believe in: I am of those who submit (to Allah in Islam)." وبنی اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم وتجاوز دنبال کردندتا هنگامی که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم.///وبنی اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم وتجاوز دنبال کردندتا هنگامی که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم.///ما بنى‌اسرائیل را از دریا گذرانیدیم. فرعون و لشکریانش به قصد ستم و تعدى به تعقیبشان پرداختند. چون فرعون غرق مى‌شد گفت: ایمان آوردم که هیچ خداوندى جز آن که بنى‌اسرائیل بدان ایمان آورده‌اند نیست، و من از تسلیم‌شدگانم.///و بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم. پس فرعون و سپاهش از سر ظلم و تجاوز آنها را دنبال کردند، تا چون غرق شدنش در رسید، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى نیست جز همان که بنى اسرائیل به او ایمان آوردند و من از تسلیم شدگانم///و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند، تا وقتى که در شرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‌اند، نیست، و من از تسلیم‌شدگانم.»///و ما بنى‌اسرائیل را از دریا عبور دادیم. در حالى که فرعون و لشکریانش از روى ستم و تجاوز آنان را دنبال مى‌کردند. تا چون غرقاب، فرعون را فراگرفت، گفت: «ایمان آوردم که معبودى نیست جز همان که بنى‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، و من از تسلیم شدگانم.»///و ما بنی اسرائیل را از دریا گذرانیدیم پس آنگه فرعون و سپاهش به ظلم و ستمگری آنها را تعقیب کردند تا چون هنگام غرق فرعون فرا رسید گفت: اینک من ایمان آوردم که حقا جز آن کسی که بنی اسرائیل به او ایمان دارند خدایی در عالم نیست و من هم از مسلمانان و اهل تسلیم فرمان او هستم.///و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، آنگاه فرعون و سپاهیانش از روی ظلم و تجاوز سر در پی آنان نهادند، تا آنجا که او [فرعون‌] غرق شدن را نزدیک دید، گفت خدایی جز آنکه بنی‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، نیست و من از اهل تسلیمم‌///(سرانجام) بنی اسرائیل را از دریا [= رود عظیم نیل‌] عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم!»///و گذراندیم بنی‌اسرائیل را از دریا پس پیروی کرد ایشان را فرعون و سپاه او به ستم و سرکشی تا گاهی که دریافت او را غرق گفت باور کردم که نیست خدائی جز آنکه ایمان بدو آوردند بنی‌اسرائیل و منم از مسلمانان (تسلیم‌شدگان)///و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم. پس فرعون و سپاهیانش -از روی ستم و تجاوز- به سرعت آنان را دنبال کردند. تا آن هنگام (و هنگامه‌ای) که غرق گریبانش را فرو گرفت. گفت: «(اکنون) ایمان آوردم که هیچ معبودی - جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‌اند - نیست و من از تسلیم‌شوندگانم.» (It was said to him): "Ah now!- But a little while before, wast thou in rebellion!- and thou didst mischief (and violence)! [به اوگفته شد:] اکنون [که به نابودی خود یقین داری و زمان بازگشت به خدا سپری شده ایمان می‌آوری؟!] در حالی که پیش از این عصیان می‌ورزیدی و از تبهکاران بودی؟///[به اوگفته شد:] اکنون [که به نابودی خود یقین داری و زمان بازگشت به خدا سپری شده ایمان می‌آوری؟!] در حالی که پیش از این عصیان می‌ورزیدی و از تبهکاران بودی؟///آیا اکنون؟ و تو پیش از این عصیان مى‌کردى و از مفسدان بودى.///آیا حالا [ایمان مى‌آورى؟] در حالى که پیش از این نافرمانى کردى و از تباهکاران بودى///اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى مى‌کردى و از تباهکاران بودى؟///آیا اکنون!؟ در حالى که پیش‌تر نافرمانى مى‌کردى و از تبهکاران بودى؟///اکنون باید ایمان بیاوری؟ در صورتی که از این پیش عمری به (کفر و) نافرمانی زیستی و از مردم ظالم بدکار بودی.///اینک [ایمان می‌آوری‌]؟ و حال آنکه پیشتر سرپیچی کرده و از تبهکاران بودی‌///(اما به او خطاب شد:) الآن؟!! در حالی که قبلا عصیان کردی، و از مفسدان بودی!///آیا کنون حالی که عصیان کردی پیش و بودی از تباهکاران‌///(بدو گفته شد): «اکنون (ایمان می‌آوری)؟! در حالی که پیش از این همواره نافرمانی می‌کردی و از افسادگران بوده‌ای‌؟» "This day shall We save thee in the body, that thou mayest be a sign to those who come after thee! but verily, many among mankind are heedless of Our Signs!" پس امروز تو را با بدن بی جانت نجات می‌دهم [وبر بلندایی از ساحل دریا می‌گذارم] تا برای آیندگانت نشانه‌ای [از قدرت ما و زبونی و خواری گردنکشان] باشی؛ و یقینا بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی خبرند.///پس امروز تو را با بدن بی جانت نجات می‌دهم [وبر بلندایی از ساحل دریا می‌گذارم] تا برای آیندگانت نشانه‌ای [از قدرت ما و زبونی و خواری گردنکشان] باشی؛ و یقینا بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی خبرند.///امروز جسم تو را به بلندى مى‌افکنیم تا براى آنان که پس از تو مى‌مانند عبرتى باشى، و حال آنکه بسیارى از مردم از آیات ما غافلند.///ما امروز پیکرت را [از آب‌] مى‌رهانیم تا عبرت آیندگان شوى، و همانا بسیارى از مردم از آیت‌هاى ما بى‌خبرند///پس امروز تو را با زره [زرین‌] خودت به بلندى [ساحل‌] مى‌افکنیم، تا براى کسانى که از پى تو مى‌آیند عبرتى باشد، و بى‌گمان، بسیارى از مردم از نشانه‌هاى ما غافلند.///پس امروز جسد تو را [از آب] نجات مى‌دهیم تا عبرتى براى آیندگان باشى. یقینا بسیارى از مردم از نشانه‌هاى ما غافلند!///پس ما امروز (تو را غرق دریای هلاک کرده و) بدنت را برای عبرت آیندگان به ساحل نجات می‌رسانیم با آنکه بسیاری از مردم از آیات قدرت ما غافل هستند.///بدان که امروز بدنت را [از دریا] برهانیم [و بر بلندی اندازیم‌] تا برای آیندگانت مایه عبرت باشد، و چه بسیار از مردم از آیات ما غافلند///ولی امروز، بدنت را (از آب) نجات می‌دهیم، تا عبرتی برای آیندگان باشی! و بسیاری از مردم، از آیات ما غافلند!///پس امروز برهانیمت به کالبدت تا باشی برای آنان که پس از تو آیند نشانه (عبرتی) و همانا بسیاری از مردمند از آیتهای ما غافلان‌///«پس امروز جسدت را (از این غرقاب) نجات می‌دهیم تا برای کسانی که از پی تو می‌آیند نشانه‌ای باشی و بی‌گمان، بسیاری از مردمان از نشانه‌های ما بسی غافلانند.» We settled the Children of Israel in a beautiful dwelling-place, and provided for them sustenance of the best: it was after knowledge had been granted to them, that they fell into schisms. Verily Allah will judge between them as to the schisms amongst them, on the Day of Judgment. به راستی ما بنی اسرائیل را در جایگاهی [خوش آب و هوا و منطقه‌ای سرشار از نعمت‌ها] جای دادیم و به آنان از انواع روزی‌های پاکیزه، روزی بخشیدیم [ولی آنان در نبوت موسی و در دین خدا روی به اختلاف آوردند]؛ و اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش [به حقایق و معارف] برای آنان آمد؛ یقینا پروردگارت روز قیامت میان آنان درباره آنچه در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///به راستی ما بنی اسرائیل را در جایگاهی [خوش آب و هوا و منطقه‌ای سرشار از نعمت‌ها] جای دادیم و به آنان از انواع روزی‌های پاکیزه، روزی بخشیدیم [ولی آنان در نبوت موسی و در دین خدا روی به اختلاف آوردند]؛ و اختلاف نکردند مگر پس از آنکه دانش [به حقایق و معارف] برای آنان آمد؛ یقینا پروردگارت روز قیامت میان آنان درباره آنچه در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///هرآینه بنى‌اسرائیل را در مکانى نیکو جاى دادیم و از طیبات روزیشان دادیم و تا آن هنگام که صاحب دانش نشده بودند اختلافى نداشتند. پروردگار تو در روز قیامت در آنچه اختلاف مى‌کردند میانشان قضاوت خواهد کرد.///به راستى ما بنى اسرائیل را در جایگاهى راستین و شایسته جاى دادیم و از نعمت‌هاى پاکیزه روزیشان کردیم پس آنها اختلاف نکردند مگر پس از آن که علم برایشان حاصل شد. همانا پروردگار تو روز قیامت در باره‌ى آنچه اختلاف مى‌کردند میانشان حکم خواهد کرد///به راستى ما فرزندان اسرائیل را در جایگاه‌ [هاى‌] نیکو منزل دادیم، و از چیزهاى پاکیزه به آنان روزى بخشیدیم. پس به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم براى آنان حاصل شد. همانا پروردگار تو در روز قیامت در باره آنچه بر سر آن اختلاف مى‌کردند میانشان داورى خواهد کرد.///و ما بنى‌اسرائیل را در جایگاه شایسته‌اى جا دادیم و از چیزهاى پاکیزه به آنان روزى بخشیدیم؛ ولى آنان [به نزاع و اختلاف پرداختند. و] اختلاف نکردند، مگر پس از علم و آگاهى [به حقانیت موسى]. همانا پروردگارت، روز قیامت در آنچه که در آن اختلاف مى‌کردند، میان آنان داورى مى‌کند.///و محققا ما بنی اسرائیل را (پس از هلاک دشمنان) به مقام صدق (و منزل آسایش) مسکن دادیم و از نعمتهای پاکیزه (در ملک شام و مصر) روزی آنها کردیم، و همیشه بنی اسرائیل (در ایمان به رسول خاتم) اتفاق داشتند تا زمانی که آن رسول با قرآن آسمانی برای هدایت آنها آمد آن‌گاه آغاز اختلاف کردند (و رسالت پیغمبر بزرگ را از عناد و لجاج منکر شدند. ای رسول ما) خدای تو روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف می‌کردند حکم خواهد کرد.///و بنی‌اسرائیل را در جایی درست ماوا دادیم، و از پاکیزه‌ها روزی بخشیدیم، و بنای اختلاف ننهادند مگر زمانی که خبر وحی به آنان رسید، بی‌گمان پروردگارت در روز قیامت در آنچه اختلاف ورزیده‌اند، بین آنان داوری خواهد کرد///(سپس) بنی اسرائیل را در جایگاه صدق (و راستی) منزل دادیم؛ و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم؛ (اما آنها به نزاع و اختلاف برخاستند!) و اختلاف نکردند، مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد! پروردگار تو روز قیامت، در آنچه اختلاف می‌کردند، میان آنها داوری می‌کند!///و همانا جای دادیم بنی‌اسرائیل را جایگاه راستین و روزیشان دادیم از پاکیزه‌ها پس اختلاف نکردند تا آنکه بیامدشان دانش همانا پروردگار تو داوری کند میان آنان روز قیامت در آنچه بودند در آن اختلاف‌کنان‌///و به‌راستی و درستی ما فرزندان اسرائیل را در جایگاه، پایگاه و آرامگاه نیکو پناهگاه و مأوای راست و درستی دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم. پس اختلاف نکردند مگر پس از آنکه علم برایشان آمد. بی‌گمان پروردگارت روز قیامت درباره‌ی آنچه بر سر آن اختلاف می‌کرده‌اند میانشان داوری خواهد کرد. If thou wert in doubt as to what We have revealed unto thee, then ask those who have been reading the Book from before thee: the Truth hath indeed come to thee from thy Lord: so be in no wise of those in doubt. و [به فرض محال] اگر از آنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردیدی، از آنان که پیش از تو کتاب [آسمانی] می‌خواندند بپرس [کتابی که نزول قرآن را از سوی خدا خبر داده] تا روشن شود که حق از سوی پروردگارت به سوی تو آمده؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.///و [به فرض محال] اگر از آنچه بر تو نازل کردیم در شک و تردیدی، از آنان که پیش از تو کتاب [آسمانی] می‌خواندند بپرس [کتابی که نزول قرآن را از سوی خدا خبر داده] تا روشن شود که حق از سوی پروردگارت به سوی تو آمده؛ بنابراین از تردیدکنندگان مباش.///اگر در آنچه بر تو نازل کرده‌ایم در تردید هستى، از آنهایى که کتاب آسمانى پیش از تو را مى‌خوانند بپرس. هرآینه حق است آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است. پس نباید در شمار تردیدکنندگان باشى.///و اگر در آنچه به سوى تو نازل کرده‌ایم تردید دارى، از آنها که کتاب [آسمانى‌] پیش از تو را مى‌خوانند سؤال کن، [بدان که‌] حق از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است، پس از تردید کنندگان مباش///و اگر از آنچه به سوى تو نازل کرده‌ایم در تردیدى، از کسانى که پیش از تو کتاب [آسمانى‌] مى‌خواندند بپرس. قطعا حق از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است. پس زنهار از تردیدکنندگان مباش.///پس اگر در آنچه بر تو نازل کردیم، شک دارى، از آن کسانى که کتاب آسمانى پیش از تو را مى‌خوانند، بپرس. یقینا حق از پروردگارت به سوى تو آمده است، پس از شک‌آوران مباش.///پس اگر شک و ریبی از آنچه به تو فرستادیم در دل داری از خود علمای اهل کتاب که کتاب آسمانی پیش از تو را می‌خوانند بپرس. همانا (کتاب آسمانی) حق از جانب خدایت بر تو آمد و ابدا نباید شک و ریبی در دل راه دهی.///و اگر از آنچه بر تو نازل کرده‌ایم، در تردید هستی، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی خوانده‌اند پرس و جو کن، بی‌شبهه حق از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، پس هرگز از دو دلان مباش‌///و اگر در آنچه بر تو نازل کرده‌ایم تردیدی داری، از کسانی که پیش از تو کتاب آسمانی را می‌خواندند بپرس، به یقین، «حق» از طرف پروردگارت به تو رسیده است؛ بنابر این، هرگز از تردیدکنندگان مباش! [مسلما او تردیدی نداشت! این درسی برای مردم بود!]///و اگر هستی در شکی بدانچه فرستادیم به سویت پس بپرس آنان را که می‌خوانند کتاب را پیش از تو همانا بیامد تو را حق از پروردگارت پس نباش از شک‌کنندگان‌///پس اگر از آنچه سوی تو نازل کرده‌ایم در شکی بوده‌ای، از کسانی که پیش از تو کتاب (آسمانی) می‌خوانند بپرس. به‌راستی تمامی حق به‌درستی از جانب پروردگارت سوی تو آمده. پس زنهار از تردیدکنندگان مباش. Nor be of those who reject the signs of Allah, or thou shalt be of those who perish. و هرگز از کسانی مباش که آیات ما را تکذیب کردند که از زیانکاران خواهی شد.///و هرگز از کسانی مباش که آیات ما را تکذیب کردند که از زیانکاران خواهی شد.///و از آنان که آیات خدا را تکذیب مى‌کنند مباش، که در زمره زیان‌کنندگان باشى.///و از کسانى که آیات خدا را تکذیب کردند مباش که از زیانکاران مى‌شوى///و از کسانى که آیات ما را دروغ پنداشتند مباش، که از زیانکاران خواهى بود.///و هرگز از کسانى که آیات الهى را تکذیب کردند، مباش که از زیانکاران خواهى بود.///و نباید هرگز از آنان که تکذیب آیات خدا کردند باشی که از زیانکاران عالم خواهی شد.///و از زمره دروغ انگاران آیات الهی مباش که از زیانکاران خواهی شد///و از آنها مباش که آیات خدا را تکذیب کردند، که از زیانکاران خواهی بود!///و البته نباش از آنان که دروغ پنداشتند آیتهای خدا را که می‌شوی از زیانکاران‌///و هرگز از کسانی مباش که با آیات ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، که از زیانکاران خواهی بود. Those against whom the word of thy Lord hath been verified would not believe- مسلما کسانی که عذاب پروردگارت بر آنان محقق و ثابت شده، ایمان نمی‌آورند.///مسلما کسانی که عذاب پروردگارت بر آنان محقق و ثابت شده، ایمان نمی‌آورند.///کسانى که سخن پروردگار تو درباره آنان تحقق یافته، ایمان نمى‌آورند،///همانا کسانى که سخن پروردگارت (وعده‌ى عذاب) در باره‌ى آنها تحقق یافته است ایمان نمى‌آورند///در حقیقت، کسانى که سخن پروردگارت بر آنان تحقق یافته ایمان نمى‌آورند،///کسانى که فرمان پروردگارت علیه آنان [به کیفر اعمالشان] تحقق یافته، ایمان نمى‌آورند.///البته آنان که حکم عذاب خدا بر آنها حتم است ایمان نمی‌آورند.///کسانی که سخن [حکم‌] پروردگارت بر آنان تحقق یافته است،///(و بدان) آنها که فرمان پروردگار تو بر آنان تحقق یافته، (و بجرم اعمالشان، توفیق هدایت را از آنها گرفته هرگز) ایمان نمی‌آورند،///همانا آنان که فرود آمد بر ایشان سخن پروردگار تو ایمان نیارند///بی‌گمان، کسانی که سخن پروردگارت (در عذابشان) بر آنان تحقق یافته ایمان نمی‌آورند، Even if every Sign was brought unto them,- until they see (for themselves) the penalty grievous. گرچه همه نشانه‌ها و معجزه‌ها برای آنان بیاید تا آن زمان که عذاب دردناک را ببینند [که آن هنگام ایمان آوردنشان هیچ سودی نخواهد داشت.]///گرچه همه نشانه‌ها و معجزه‌ها برای آنان بیاید تا آن زمان که عذاب دردناک را ببینند [که آن هنگام ایمان آوردنشان هیچ سودی نخواهد داشت.]///-هر چند هر گونه معجزه‌اى بر آنان آشکار شود- تا آنگاه که عذاب دردآور را بنگرند.///گرچه هر گونه معجزه‌اى برایشان مى‌آمد [ایمان نمى‌آوردند] تا این که عذاب دردناک را ببینند///هر چند هر گونه آیتى برایشان بیاید، تا وقتى که عذاب دردناک را ببینند.///و اگرچه براى آنان هرگونه معجزه‌اى بیاید، تا آنکه عذاب دردناک الهى را ببینند [که ایمان، آن هنگام، بى‌ثمر است].///اگر چه هر گونه معجزه و آیتی از جانب خدا بر آنان بیاید، تا وقتی که عذاب دردناک را به چشم مشاهده کنند.///ولو آنکه هر معجزه‌ای برایشان بیاید، ایمان نمی‌آورند، مگر زمانی که [حلول‌] عذاب دردناک را بنگرند///هر چند تمام آیات (و نشانه‌های الهی) به آنان برسد، تا زمانی که عذاب دردناک را ببینند! (زیرا تاریکی گناه، قلبهایشان را فرا گرفته، و راهی به روشنایی ندارند!)///و اگرچه بیامدشان هر آیتی تا ببینند عذاب دردناک را///و هر چند تمامی نشانه‌ها (ی ربانی) برایشان بیاید؛ تا (هنگامه‌ای که) آن عذاب دردناک را ببینند. Why was there not a single township (among those We warned), which believed,- so its faith should have profited it,- except the people of Jonah? When they believed, We removed from them the penalty of ignominy in the life of the present, and permitted them to enjoy (their life) for a while. پس چرا هیچ شهری نبوده است که [اهلش] ایمان بیاورد تا ایمانشان به آنان سود دهد؟ مگر قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و آنان را تا پایان عمرشان [از الطاف و نعمت‌های خود] برخوردار نمودیم.///پس چرا هیچ شهری نبوده است که [اهلش] ایمان بیاورد تا ایمانشان به آنان سود دهد؟ مگر قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و آنان را تا پایان عمرشان [از الطاف و نعمت‌های خود] برخوردار نمودیم.///چرا مردم هیچ قریه‌اى به هنگامى که ایمانشان سودشان مى‌داد ایمان نیاوردند مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند عذاب ذلت در دنیا را از آنان برداشتیم و تا هنگامى که اجلشان فرا رسید از زندگى برخوردارشان کردیم.///چرا هیچ شهرى نبود که [به موقع‌] ایمان بیاورد تا ایمان او سودش دهد؟ مگر قوم یونس که وقتى ایمان آوردند عذاب خوارى را در زندگى دنیا از آنها برداشتیم و تا مدتى [از زندگى دنیا] برخوردارشان کردیم///چرا هیچ شهرى نبود که [اهل آن‌] ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد؟ مگر قوم یونس که وقتى [در آخرین لحظه‌] ایمان آوردند، عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم، و تا چندى آنان را برخوردار ساختیم.///چرا اهل هیچ شهرى [به موقع] ایمان نیاوردند که [ایمانشان] سود بخشد؟ مگر قوم یونس [که وقتى ایمان آوردند،] ما عذاب خوارکننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدتى بهره‌مندشان ساختیم.///پس چرا باید از هیچ شهری در وقتی که ایمانشان سود می‌بخشد ایمان نیاورند (و تا زمان معاینه عذاب لجاجت کنند) و تنها قوم یونس باشند که چون ایمان آوردند ما عذاب ذلت را در دنیا از آنها برداشتیم و تا زمانی معین (که وقت مرگ طبیعی بود) آنها را متمتع و بهره‌مند گردانیدیم.///چرا اهل هیچ شهری [بهنگام‌] ایمان نیاورد که ایمانش سود دهد، مگر قوم یونس که چون [بهنگام‌] ایمان آوردند، عذاب رسواگر را در زندگانی دنیویشان از آنان برداشتیم و آنان را تا زمانی [معین‌] بهره‌ور ساختیم‌///چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که (ایمانشان بموقع باشد، و) به حالشان مفید افتد؟! مگر قوم یونس، هنگامی که آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم؛ و تا مدت معینی [= پایان زندگی و اجلشان‌] آنها را بهره‌مند ساختیم.///پس چرا نبود شهری که ایمان آورد و سود دهدش ایمانش مگر قوم یونس هنگامی که ایمان آوردند برگشودیم از ایشان عذاب خواری را در زندگانی دنیا و کامیابیشان دادیم تا سرآمدی‌///پس چرا هرگز هیچ گروهی نبوده است که (به هنگام عذاب) ایمان بیاورد، پس ایمانشان به حالشان سودی بخشد؟ مگر قوم یونس که وقتی (در آخرین لحظات) ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در زندگی دنیا از آنان بر طرف کردیم و تا چندی آنان را برخوردار ساختیم (چندان که توبه خود را نشکنند). If it had been thy Lord's will, they would all have believed,- all who are on earth! wilt thou then compel mankind, against their will, to believe! اگر پروردگارت می‌خواست یقینا همه کسانی که روی زمین اند [اجبارا] ایمان می‌آوردند؛ [ای پیامبر! در حالی که خدا از بندگانش ایمان اجباری نخواسته] پس آیا تو مردم را وادار می‌کنی تا به اجبار مؤمن شوند؟!///اگر پروردگارت می‌خواست یقینا همه کسانی که روی زمین اند [اجبارا] ایمان می‌آوردند؛ [ای پیامبر! در حالی که خدا از بندگانش ایمان اجباری نخواسته] پس آیا تو مردم را وادار می‌کنی تا به اجبار مؤمن شوند؟!///اگر پروردگار تو بخواهد، همه کسانى که در روى زمینند ایمان مى‌آورند. آیا تو مردم را به اجبار وامى‌دارى که ایمان بیاورند؟///و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعا کسانى که در زمین‌اند همه آنها یکسره [به اجبار] ایمان مى‌آوردند. حال آیا تو مردم را مجبور مى‌کنى که مؤمن شوند///و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعا هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان مى‌آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر مى‌کنى که بگروند؟///و اگر پروردگارت مى‌خواست، [به اجبار] همه‌ى مردم روى زمین یکجا ایمان مى‌آوردند. پس آیا تو مردم را مجبور مى‌کنى تا ایمان آورند؟!///و اگر خدای تو (در مشیت ازلی) می‌خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟///و اگر پروردگارت [به اراده حتمی‌] می‌خواست، تمامی اهل زمین ایمان می‌آوردند، پس آیا تو مردم را به اکراه وامی‌داری تا اینکه مؤمن شوند؟///و اگر پروردگار تو می‌خواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی به (اجبار) ایمان می‌آوردند؛ آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟! (ایمان اجباری چه سودی دارد؟!)///و اگر می‌خواست پروردگار تو هر آینه ایمان می‌آوردند آنان که در زمینند همگی با هم پس آیا تو وامیداری به ناخواه مردم را که باشند از مؤمنان‌///و اگر پروردگارت می‌خواست همواره هر که در زمین است، همگان یکسره ایمان می‌آوردند. آیا پس تو (هستی که) مردم را ناگزیر می‌کنی (از) ایمان آورندگان باشند؟ No soul can believe, except by the will of Allah, and He will place doubt (or obscurity) on those who will not understand. هیچ کس را نسزد [و قدرت نباشد] که ایمان بیاورد مگر به اذن و توفیق خدا، و خدا پلیدی [ضلالت] را [پس از بیان حقایق] بر کسانی قرار می‌دهد که [در حقایق] نمی‌اندیشند.///هیچ کس را نسزد [و قدرت نباشد] که ایمان بیاورد مگر به اذن و توفیق خدا، و خدا پلیدی [ضلالت] را [پس از بیان حقایق] بر کسانی قرار می‌دهد که [در حقایق] نمی‌اندیشند.///جز به اذن خدا هیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد. و او پلیدى را بر کسانى که خرد خویش به کار نمى‌بندند مقرر مى‌کند.///و هیچ کس را نرسد که جز به اذن [و توفیق‌] خدا ایمان بیاورد، و [خدا] پلیدى را بر کسانى مى‌نهد که نمى‌اندیشند///و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانى که نمى اندیشند، پلیدى را قرار مى‌دهد.///در حالى که هیچ کس جز به اذن و اراده‌ى الهى توفیق ایمان ندارد. و خداوند پلیدى [تردید و کفر] را بر کسانى که نمى‌اندیشند، مقرر مى‌دارد.///و هیچ یک از نفوس بشر را تا خدا رخصت ندهد ایمان نیاورد و پلیدی (کفر و جهالت) را خدا برای مردم بی‌خرد که عقل را کار نبندند مقرر می‌دارد.///و حال آنکه هیچ کسی را نرسد که جز به اذن [و توفیق‌] الهی ایمان آورد، و پلیدی را بر کسانی که تعقل نمی‌کنند، مقرر می‌دارد///(اما) هیچ کس نمی‌تواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا (و توفیق و یاری و هدایت او)! و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرارمی‌دهد که نمی‌اندیشند.///و نرسد تنی را که ایمان آرد مگر به دستور خدا و می‌گرداند پلید را بر آنان که درنمی‌یابند///و هیچ کس را چنان نبوده است که جز به اذن خدا ایمان بیاورد. و خدا بر (سر و سامان) کسانی که خردورزی نمی‌کنند، پلیدی قرار می‌دهد. Say: "Behold all that is in the heavens and on earth"; but neither Signs nor Warners profit those who believe not. بگو: با تأمل بنگرید که در آسمان‌ها و زمین [از شگفتی‌های آفرینش و عجایب خلقت] چه چیزها هست؟ ولی نشانه‌ها و هشدارها به حال گروهی که ایمان نمی‌آورند، سودی نمی‌دهد.///بگو: با تأمل بنگرید که در آسمان‌ها و زمین [از شگفتی‌های آفرینش و عجایب خلقت] چه چیزها هست؟ ولی نشانه‌ها و هشدارها به حال گروهی که ایمان نمی‌آورند، سودی نمی‌دهد.///بگو: بنگرید که چه چیزهایى در آسمانها و زمین است. و این آیات و هشدارها قومى را که ایمان نمى‌آورند سود نمى‌کند.///بگو: بنگرید که در آسمان‌ها و زمین چه [آیت‌] هاست، ولى این آیت‌ها و هشدارها قومى را که ایمان نمى‌آورند سود نمى‌بخشد///بگو: «بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟» و [لى‌] نشانه‌ها و هشدارها، گروهى را که ایمان نمى‌آورند سود نمى‌بخشد.///بگو: «[به دیده عبرت] بنگرید که در آسمان‌ها و زمین چیست؟» اما نشانه‌ها و هشدارها براى کسانى که ایمان نمى‌آورند، سودى ندارد.///بگو: در آسمانها و زمین بنگرید تا چه مشاهده می‌کنید. و (گر چه) مردمی را که نخواهند ایمان آورند دلایل و آیات و بیم دادنهای الهی هرگز سودمند نمی‌افتد.///بگو [به دیده عبرت‌] بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟ و نشانه‌های عبرت‌انگیز و نیز هشدارها سودی به حال قومی که ایمان نمی‌آورند، ندارد///بگو: «نگاه کنید چه چیز (از آیات خدا و نشانه‌های توحیدش) در آسمانها و زمین است!» اما این آیات و انذارها به حال کسانی که (به خاطر لجاجت) ایمان نمی‌آورند مفید نخواهد بود!///بگو بنگرید چیست در آسمانها و زمین و بی‌نیاز نگردانند آیتها و نه بیم‌دادنها از قومی که ایمان نمی‌آورند///بگو: «بنگرید در آسمان‌ها و زمین چیست‌؟» و (اما) نشانه‌ها و هشداردهندگان گروهی را که ایمان نمی‌آورند بی‌نیاز نمی‌کنند. Do they then expect (any thing) but (what happened in) the days of the men who passed away before them? Say: "Wait ye then: for I, too, will wait with you." پس آیا جز مانند روزهای [سخت و شکننده] کسانی را که پیش از آنان درگذشتند، انتظار می‌برند؟ بگو: پس منتظر بمانید که من [هم] با شما از منتظرانم.///پس آیا جز مانند روزهای [سخت و شکننده] کسانی را که پیش از آنان درگذشتند، انتظار می‌برند؟ بگو: پس منتظر بمانید که من [هم] با شما از منتظرانم.///آیا جز این است که انتظار روزى را مى‌کشند همانند روزهایى که پیشینیانشان منتظرش بودند؟ بگو: انتظار بکشید، که من نیز با شما منتظرم.///پس آیا آنها جز نظیر سرگذشت کسانى را که پیش از آنها در گذشتند انتظار مى‌برند؟ بگو: منتظر باشید که من [نیز] با شما از منتظرانم///پس آیا جز مانند روزهاى کسانى را که پیش از آنان درگذشتند، انتظار مى‌برند؟ بگو: «انتظار برید که من [نیز] با شما از منتظرانم.»///پس آیا [کسانى که در برابر آیات و انبیای الهى سرپیچى مى‌کنند،] انتظار چیزى جز نظیر روزگار [پر نکبت و ذلت] پیشینیان را دارند؟ بگو: «در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم!»///پس مردمی که ایمان نمی‌آورند منتظر چیستند جز آنکه روزگار هلاکت و عذابی که پیشینیان دیدند به چشم ببینند؟ بگو که شما (نزول عذاب را)، منتظر باشید که من هم با شما منتظر (نزول فتح و نصرت خدا) می‌باشم.///پس آیا انتظار چیزی را جز نظیر روزگار پیشینیانشان می‌کشند؟ بگو پس انتظار بکشید که من نیز همراه شما از منتظرانم‌///آیا آنها (چیزی) جز همانند روزهای پیشینیان (و بلاها و مجازاتهایشان) را انتظار می‌کشند؟! بگو: «شما انتظار بکشید، من نیز با شما انتظار می‌کشم!»///پس آیا انتظار می‌کشند جز همانند روزگار آنان را که گذشتند پیش از ایشان بگو پس منتظر باشید که منم با شما از منتظران‌///پس آیا جز مانند روزهای کسانی را که پیش از آنان در گذشتند، انتظار می‌برند؟ بگو: «انتظار برید که من (نیز) با شما از منتظرانم.» In the end We deliver Our messengers and those who believe: Thus is it fitting on Our part that We should deliver those who believe! آن گاه پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند [روز نزول عذاب] می‌رهانیم، همین گونه بر ما فریضه و لازم است که مؤمنان را نجات دهیم.///آن گاه پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند [روز نزول عذاب] می‌رهانیم، همین گونه بر ما فریضه و لازم است که مؤمنان را نجات دهیم.///آنگاه پیامبرانمان و کسانى را که ایمان آورده‌اند مى‌رهانیم. زیرا بر ما فریضه است که مؤمنان را برهانیم.///سپس [هنگام نزول عذاب‌] فرستادگان خود و کسانى را که گرویده‌اند نجات مى‌دهیم، زیرا بر عهده‌ى ماست که مؤمنان را نجات دهیم///سپس فرستادگان خود و کسانى را که گرویدند مى‌رهانیم، زیرا بر ما فریضه است که مؤمنان را نجات دهیم.///[به هنگام نزول مجازات،] پیامبران و مؤمنان را نجات مى‌دهیم. این­گونه بر ما حق است که مؤمنان را رهایى بخشیم.///آن گاه ما رسولان خود و مؤمنان را نجات می‌دهیم، ما بر خود فرض کردیم که این چنین اهل ایمان را نجات بخشیم.///سپس فرستادگانمان و مؤمنان را نجات می‌دهیم، بدین‌سان بر ماست که مؤمنان را نجات دهیم‌///سپس (هنگام نزول بلا و مجازات،) فرستادگان خود و کسانی را که (به آنان) ایمان می‌آورند، نجات می‌دهیم و همین گونه، بر ما حق است که مؤمنان (به تو) را (نیز) رهایی بخشیم!///سپس برهانیم پیمبران خود و آنان را که ایمان آوردند بدینسان حقی است بر ما که برهانیم مؤمنان را///سپس فرستادگان خود را -و کسانی را که گرویدند- (از شکنجه) می‌رهانیم. این‌گونه حقی است بر عهده‌ی ما که مؤمنان را نجات دهیم. Say: "O ye men! If ye are in doubt as to my religion, (behold!) I worship not what ye worship, other than Allah! But I worship Allah - Who will take your souls (at death): I am commanded to be (in the ranks) of the Believers, بگو: ای مردم! اگر شما در [حقانیت] دین من تردید دارید [من در حقانیت دینم و بطلان آیین شما هیچ تردیدی ندارم] من آنهایی را که شما به جای خدا می‌پرستید، نمی‌پرستم، بلکه خدایی را می‌پرستم که جان همه شما را می‌ستاند، و من مأمورم که از مؤمنان باشم.///بگو: ای مردم! اگر شما در [حقانیت] دین من تردید دارید [من در حقانیت دینم و بطلان آیین شما هیچ تردیدی ندارم] من آنهایی را که شما به جای خدا می‌پرستید، نمی‌پرستم، بلکه خدایی را می‌پرستم که جان همه شما را می‌ستاند، و من مأمورم که از مؤمنان باشم.///بگو: اى مردم، اگر شما در دین من تردید دارید، من چیزهایى را که به جاى الله مى‌پرستید نمى‌پرستم. من الله را مى‌پرستم که شما را مى‌میراند و مأمور شده‌ام که از مؤمنان باشم.///بگو: اى مردم! اگر در دین من تردید دارید، [بدانید که‌] من آنهایى را که جز خدا مى‌پرستید نمى‌پرستم، بلکه خدایى را مى‌پرستم که جان شما را مى‌ستاند و فرمان یافته‌ام که از مؤمنان باشم///بگو: «اى مردم، اگر در دین من تردید دارید، پس [بدانید که من‌] کسانى را که به جاى خدا مى‌پرستید نمى‌پرستم، بلکه خدایى را مى‌پرستم که جان شما را مى‌ستاند، و دستور یافته‌ام که از مؤمنان باشم.»///بگو: «اى مردم! اگر از دین من در شک و تردیدید، پس [بدانید که من] کسانى را که شما به جاى خدا مى‌پرستید، نمى‌پرستم؛ بلکه خدایى را مى‌پرستم که جان شما را مى‌گیرد و مأمورم که از مؤمنان باشم.///بگو که‌ای مردم، اگر شما به آیین من شک دارید پس (یقین دارید که) من هرگز خدایان باطلی را که شما می‌پرستید نخواهم پرستید، بلکه تنها خدای یکتایی را که مرگ (و زندگانی) همه شما خلایق به امر اوست می‌پرستم و مأمورم که خود از اهل ایمان باشم.///بگو ای مردم، اگر از دین من در شک هستید، بدانید که من کسانی را که به جای خداوند می‌پرستید، نمی‌پرستم، بلکه خدایی را می‌پرستم که [به هنگام‌] جان شما را می‌گیرد، و به من امر شده است که از مؤمنان باشم‌///بگو: «ای مردم! اگر در عقیده من شک دارید، من آنهایی را که جز خدا می‌پرستید، نمی‌پرستم! تنها خداوندی را پرستش می‌کنم که شما را می‌میراند! و من مأمورم که از مؤمنان باشم!///بگو ای مردم اگر هستید در شکی از آئینم پس نمی‌پرستم آنان را که می‌پرستید جز خدا و لیکن پرستش کنم خداوندی را که دریابد (بمیراند) شما را و مأمور شدم که باشم از ایمان‌آورندگان‌///بگو: «هان ای مردمان! اگر در دین من تردید داشته‌اید، پس من کسانی را که بجز خدا می‌پرستید نمی‌پرستم. بلکه خدایی را می‌پرستم که شما را می‌میراند و دستور یافته‌ام که از مؤمنان باشم.» "And further (thus): 'set thy face towards religion with true piety, and never in any wise be of the Unbelievers; و [دستور یافته‌ام] که [حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجود] به سوی [این] دین درست واستوار روی آور، و از مشرکان مباش.///و [دستور یافته‌ام] که [حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجود] به سوی [این] دین درست واستوار روی آور، و از مشرکان مباش.///و به دین حنیف روى آور و از مشرکان مباش.///و [به من امر شده‌] که با گرایش به حق به این دین روى آور و هرگز از مشرکان مباش///و [به من دستور داده شده است‌] که به دین حنیف روى آور، و زنهار از مشرکان مباش.///و به آیینى خالى از هرگونه شرک، روى آور و هرگز از مشرکان مباش.»///و (خدا مرا امر کرده به) این که روی به جانب دین حنیف (اسلام و آیین پاک توحید) آور و هرگز هم آیین مشرکان مباش.///و اینکه به سوی دین پاک روی آور و هرگز از مشرکان مباش‌///و (به من دستور داده شده که:) روی خود را به آیینی متوجه ساز که از هر گونه شرک، خالی است؛ و از مشرکان مباش!///و آنکه راست کن روی خود را بسوی دین یکتاپرست و نباش البته از شرک‌ورزندگان‌///و اینکه چهره‌ (ی فطرت) ‌ات را برای دین - در حال رویگردانی از هر باطلی - بر‌آور و زنهار از مشرکان مباش. "'Nor call on any, other than Allah;- Such will neither profit thee nor hurt thee: if thou dost, behold! thou shalt certainly be of those who do wrong.'" و به جای خدا چیزی را که سودی به تو نمی‌رساند و زیانی نمی‌زند، مپرست؛ که اگر بپرستی قطعا از زیانکاران خواهی بود.///و به جای خدا چیزی را که سودی به تو نمی‌رساند و زیانی نمی‌زند، مپرست؛ که اگر بپرستی قطعا از زیانکاران خواهی بود.///به جاى الله، خدایانى را که نه به تو سود مى‌رسانند و نه زیان، مخوان. اگر چنین کنى، از ستمکاران خواهى بود.///و جز خدا چیزى را که سود و زیانى به تو نمى‌رساند مخوان، که اگر چنین کنى، در آن صورت قطعا از ستمکارانى///و به جاى خدا، چیزى را که سود و زیانى به تو نمى‌رساند، مخوان؛ که اگر چنین کنى، در آن صورت قطعا از جمله ستمکارانى.///و غیر از خداوند، چیزى را که نه سودى براى تو دارد، نه زیانى، نخوان. پس اگر چنین کنى، همانا از ستمگران خواهى بود.///و غیر از خدای یکتا هیچ یک از این خدایان باطل را که به حال تو نفع و ضرری ندارند به خدایی مخوان و گر نه از ستمکاران خواهی بود.///و به جای خداوند چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند و نه زیانی، مپرست، و اگر چنین کردی در آن صورت از ستمکاران [مشرک‌] خواهی بود///و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند و نه زیانی، مخوان! که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود!///و نخوان جز خدا آنچه را نه سودی دهدت و نه گزندت رساند که اگر کنی هر آینه باشی در آن هنگام از ستمکاران‌///و پس از خدا، چیزی را که سود و زیانی به تو نمی‌رساند مخوان. پس اگر چنان کنی، در آن صورت بی‌گمان از ستمکارانی. If Allah do touch thee with hurt, there is none can remove it but He: if He do design some benefit for thee, there is none can keep back His favour: He causeth it to reach whomsoever of His servants He pleaseth. And He is the Oft-Forgiving, Most Merciful. و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده‌ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده‌ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می‌رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده‌ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده‌ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می‌رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر خدا به تو زیانى برساند، جز او کس دفع آن نتواند کرد. و اگر براى تو خیرى بخواهد، هیچ کس فضل او را باز نتواند داشت. فضل خود را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‌رساند و او آمرزنده و مهربان است.///و اگر خدا زیانى به تو برساند، هیچ کس جز او برطرف کننده‌ى آن نیست، و اگر براى تو خیرى بخواهد، کرم او را هیچ بازدارنده‌اى نخواهد بود. آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‌رساند، و او آمرزنده‌ى مهربان است///و اگر خدا به تو زیانى برساند، آن را برطرف‌کننده‌اى جز او نیست، و اگر براى تو خیرى بخواهد، بخشش او را ردکننده‌اى نیست. آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد مى‌رساند، و او آمرزنده مهربان است.///و اگر خداوند زیانى به تو برساند، جز او کسى توان برطرف کردن آن را ندارد. و اگر براى تو خیرى بخواهد، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد. خیر را به هر کس از بندگانش که بخواهد، مى‌رساند. و او آمرزنده و مهربان است.///و اگر خدا بر تو ضرری خواهد هیچ کس جز او دفع آن ضرر نتواند، و اگر خیر و رحمتی خواهد باز احدی منع فضل او نتواند، که فضل و رحمت خود را به هر کس از بندگان بخواهد البته می‌رساند و اوست خدای بسیار آمرزنده و مهربان.///و اگر خداوند بخواهد بلایی به تو برساند، بازدارنده‌ای جز خود او برای آن وجود ندارد، و اگر خیری برایت بخواهد، فضل او بازدارنده‌ای ندارد، که آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد می‌رساند، و او آمرزگار مهربان است‌///و اگر خداوند، (برای امتحان یا کیفر گناه،) زیانی به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمی‌سازد؛ و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد می‌رساند؛ و او غفور و رحیم است!»///و اگر برساندت خدا به رنجی نیست گشاینده برای آن جز او و اگر اراده کند تو را به خیری نباشد برگرداننده برای فضلش رساندش به هر که خواهد از بندگان خود و او است آمرزنده مهربان‌///و اگر خدا به تو زیانی رساند هیچ رهاننده‌ای (از این زیان) جز او نیست و اگر برای تو خیری بخواهد بخشش او را هیچ رد کننده‌ای نیست. آن را به هر کس از بندگانش بخواهد می‌رساند و تنها او بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Say: "O ye men! Now Truth hath reached you from your Lord! those who receive guidance, do so for the good of their own souls; those who stray, do so to their own loss: and I am not (set) over you to arrange your affairs." بگو: ای مردم! یقینا حق از سوی پروردگارتان برای شما آمد؛ پس هر که هدایت یابد، فقط به سود خود هدایت می‌یابد و هر که گمراه گردد، فقط به زیان خود گمراه می‌شود، و من نگهبان شما نیستم.///بگو: ای مردم! یقینا حق از سوی پروردگارتان برای شما آمد؛ پس هر که هدایت یابد، فقط به سود خود هدایت می‌یابد و هر که گمراه گردد، فقط به زیان خود گمراه می‌شود، و من نگهبان شما نیستم.///بگو: اى مردم، پیام راستین از جانب پروردگارتان برایتان فرا رسید. پس هر کس که به راه راست هدایت یابد، هدایت به سود اوست. و هر که گمراه گردد، به زیان خویش به گمراهى افتاده است. و من عهده‌دار شما نیستم.///بگو: اى مردم! پیام حق از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر که هدایت پذیرد تنها به سود خویش هدایت مى‌شود و هر که گمراه شود فقط به زیان خود گمراه مى‌گردد، و من بر شما نگهبان نیستم///بگو: «اى مردم، حق از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر که هدایت یابد به سود خویش هدایت مى‌یابد، و هر که گمراه گردد به زیان خود گمراه مى‌شود، و من بر شما نگهبان نیستم.»///بگو: «اى مردم! حق از سوى پروردگارتان به سراغ شما آمده است. پس هر کس هدایت یابد، یقینا به سود خویش هدایت مى‌یابد و هر کس گمراه شود، به زیان خویش گمراه مى‌شود. و من بر شما وکیل نیستم [تا به اجبار شما را به راه حق درآورم].»///بگو: ای مردم به حقیقت (کتاب و رسول) حق از جانب خدایتان برای شما آمد، پس هر کس هدایت یافت نفعش بر خود اوست و هر کس به راه گمراهی شتافت زیانش بر خود اوست و من نگهبان شما (از مؤاخذه خدا) نیستم.///بگو ای مردم حق از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است، پس هر کس که رهیاب شود، همانا به سود خویش رهیاب شده است، و هرکس بیراه رود، همانا به زیان خویش بیراه رفته است، و من نگهبان شما نیستم‌///بگو: «ای مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده؛ هر کس (در پرتو آن) هدایت یابد، برای خود هدایت شده؛ و هر کس گمراه گردد، به زیان خود گمراه می‌گردد؛ و من مأمور (به اجبار) شما نیستم!»///بگو ای مردم همانا بیامد شما را حق از پروردگار شما پس هر که هدایت شود جز این نیست که هدایت شود برای خویشتن و هر که گمراه شود گمراه نشود مگر بر خویش و نیستم من بر شما وکیل‌///بگو: «هان ای مردمان! بی‌گمان تمامی حق از (جانب) پروردگارتان برایتان آمده است. پس هر کس هدایت یابد تنها به سود خویش هدایت می‌یابد و هر کس گمراه گردد، تنها به زیان خود گمراه می‌گردد و من بر (سر و سامان) تان کارسازی نیستم.» Follow thou the inspiration sent unto thee, and be patient and constant, till Allah do decide: for He is the best to decide. و از آنچه به سویت وحی می‌شود، پیروی کن و [در برابر پیش آمدها و تکذیب منکران] شکیبا باش تا خدا [میان تو و مخالفانت] داوری کند؛ و او بهترین داوران است.///و از آنچه به سویت وحی می‌شود، پیروی کن و [در برابر پیش آمدها و تکذیب منکران] شکیبا باش تا خدا [میان تو و مخالفانت] داوری کند؛ و او بهترین داوران است.///چیزى را که به تو وحى مى‌شود پیروى کن و صبر کن تا خدا داورى کند که او بهترین داوران است.///و از آنچه بر تو وحى مى‌شود پیروى کن و صبور باش تا خدا داورى کند، و او بهترین داوران است///و از آنچه بر تو وحى مى‌شود پیروى کن و شکیبا باش تا خدا [میان تو و آنان‌] داورى کند، و او بهترین داوران است.///و [تنها] آنچه را بر تو وحى مى‌شود، پیروى کن و پایدار باش، تا آنکه خداوند داورى کند، و او بهترین داوران است.///و تو خود از وحی خدای که بر تو می‌رسد پیروی کن و راه صبر پیش گیر تا وقتی که خدا (میان تو و مخالفانت) حکم کند و او بهترین حکمفرمایان عالم است.///و از آنچه بر تو وحی می‌شود پیروی کن و شکیبا باش، تا خداوند حکم خویش به میان آورد، و او بهترین داوران است‌///و از آنچه بر تو وحی می‌شود پیروی کن، و شکیبا باش (و استقامت نما)، تا خداوند فرمان (پیروزی) را صادر کند؛ و او بهترین حاکمان است!///و پیروی کن آنچه را وحی می‌شود بسوی تو و صبر کن تا حکم کند خدا و او است بهترین حکم‌کنندگان‌///و آنچه را فراسوی تو وحی می‌شود پیروی کن و شکیبایی نمای، تا خدا (میان تو و آنان) حکم کند. و او بهترین حاکمان است. A. L. R. (This is) a Book, with verses basic or fundamental (of established meaning), further explained in detail,- from One Who is Wise and Well-acquainted (with all things): الر [این] کتابی [با عظمت] است که آیاتش [به صورت حقیقتی واحد] استواری واستحکام یافته، سپس از سوی حکیمی آگاه [در قالب سوره‌ها، آیه‌ها، حقایق اعتقادی، اخلاقی و عملی] تفصیل داده شده است.///الر [این] کتابی [با عظمت] است که آیاتش [به صورت حقیقتی واحد] استواری واستحکام یافته، سپس از سوی حکیمی آگاه [در قالب سوره‌ها، آیه‌ها، حقایق اعتقادی، اخلاقی و عملی] تفصیل داده شده است.///الف، لام، را. کتابى است با آیاتى استوار و روشن از جانب حکیمى آگاه.///الف، لام، را. کتابى است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمى آگاه توضیح داده شده است///الف، لام، راء. کتابى است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمى آگاه، به روشنى بیان شده است:///الف، لام، را. [قرآن،] کتابى که آیات آن استوار گشته، آن­گاه از جانب حکیمى آگاه، شرح و تفصیل داده شده است.///الر (اسرار این حرف نزد خدا و رسول است)، این قرآن کتابی است دارای آیاتی محکم که از جانب خدایی حکیم و آگاه به تفصیل و بسیار روشن بیان گردیده است.///الر الف لام راء کتابی است از سوی فرزانه‌ای آگاه که آیات آن استوار و روشن و شیواست‌///الر، این کتابی است که آیاتش استحکام یافته؛ سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده) است!///کتابی است که استوار شد آیتهای آن و سپس تفصیل داده شده است از نزد حکیمی دانا///الر. (بگو:) «(این) کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه، مفصل و جداسازی شده است (تا)» (It teacheth) that ye should worship none but Allah. (Say): "Verily I am (sent) unto you from Him to warn and to bring glad tidings: که جز خدا را نپرستید، یقینا من از سوی او برای شما بیم دهنده [از عذاب] و مژده دهنده [به بهشت و رضوان] هستم.///که جز خدا را نپرستید، یقینا من از سوی او برای شما بیم دهنده [از عذاب] و مژده دهنده [به بهشت و رضوان] هستم.///که جز خداى یکتا را نپرستید، من از جانب او بیم‌دهنده شما و نیز مژده‌دهنده‌اى براى شما هستم.///که جز خدا را نپرستید و من شما را از جانب او بیم دهنده و مژده رسانم///که جز خدا را نپرستید. به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم،///که: «جز خداوند یکتا را نپرستید! من از طرف او براى شما هشداردهنده و بشارت­دهنده‌ام.///(تا تذکر دهد به خلق) که جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید، که من حقا برای اندرز و بشارت شما امت آمده‌ام.///حاکی از اینکه جز خداوند را مپرستید، که من برای شما از سوی او هشداردهنده و بشارت آورنده‌ام‌///(دعوت من این است) که: جز «الله» را نپرستید! من از سوی او برای شما بیم دهنده و بشارت دهنده‌ام!///که پرستش نکنید جز خدا را همانا منم برای شما از نزد او ترساننده و نویددهنده‌///«که جز خدا را نپرستید. به‌راستی من از جانب او برای شما هشداردهنده و بشارتگری (شایسته) هستم.» "(And to preach thus), 'Seek ye the forgiveness of your Lord, and turn to Him in repentance; that He may grant you enjoyment, good (and true), for a term appointed, and bestow His abounding grace on all who abound in merit! But if ye turn away, then I fear for you the penalty of a great day: و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون‌تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.///و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون‌تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.///و نیز از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به درگاهش توبه کنید، تا شما را از رزقى نیکو -تا آنگاه که مقرر است- برخوردارى دهد. و هر شایسته انعامى را نعمت دهد. و اگر رویگردان شوید، بر شما از عذاب روز بزرگ بیمناکم.///و دیگر این که از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او روى کنید تا شما را از بهره‌اى نیکو تا مدتى معین بهره‌مند سازد و به هر صاحب فضیلتى فضل او را [به تناسب کمالش‌] عطا کند. و اگر رویگردان شوید، من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم///و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید، [تا اینکه‌] شما را با بهره‌مندى نیکویى تا زمانى معین بهره‌مند سازد، و به هر شایسته نعمتى از کرم خود عطا کند، و اگر رویگردان شوید من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.///و از پروردگارتان طلب آمرزش کنید و به سوى او بازگردید تا شما را به بهره‌اى نیکو تا مدتى معین [که عمر دارید،] کامیاب کند، و به هر بافضیلتى فزونى بخشد. و اگر روى بگردانید، من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.///و (تا به شما بگویم که از گناهانتان) آمرزش از خدا طلبید و به درگاه او توبه و انابه کنید تا شما را تا اجل معین و هنگام مرگ لذت و بهره نیکو بخشید و در حق هر مستحق رحمتی تفضل فرماید، و اگر روی بگردانید سخت از عذاب روز بزرگ قیامت بر شما می‌ترسم.///و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید، تا شما را [در زندگانی‌] تا سرآمدی معین به خیر و خوبی بهره‌ور گرداند، و به هرکسی که سزاوار بخشش است، حقش را ببخشد، و اگر روی بگردانید، بدانید که من بر شما از عذاب روزی سهمگین می‌ترسم‌///و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدت معینی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره‌مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!///و آنکه آمرزش خواهید از پروردگار خویش و سپس بازگشت کنید بسوی او تا بهره دهد شما را بهره‌ای نکو تا سرآمدی نامبرده و بدهد به هر صاحب فضلی فضلش را و اگر پشت کردند همانا می‌ترسم بر شما از عذاب روزی بزرگ‌///«و اینکه از پروردگارتان پوشش بخواهید (و) سپس به او بازگشت کنید تا شما را با بهره‌ای نیکو تا فرصتی معین بهره‌مند سازد، و به هر صاحب فضیلتی، فضیلتش را بدهد. و اگر رویگردان شوید من به‌راستی از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.» 'To Allah is your return, and He hath power over all things.'" بازگشت شما فقط به سوی خداست و او بر هر کاری تواناست.///بازگشت شما فقط به سوی خداست و او بر هر کاری تواناست.///بازگشتتان به خداست و او بر هر کارى تواناست.///بازگشت شما به سوى خداست و او بر هر چیزى تواناست///بازگشت شما به سوى خداست، و او بر هر چیزى تواناست.///بازگشت شما به سوى خداست. و او بر هر چیزى تواناست.»///رجوع شما به سوی خداست و او بر همه چیز تواناست.///بازگشتتان به سوی خداست و او به هر کاری تواناست‌///(بدانید) بازگشت شما بسوی «الله» است، و او بر هر چیز تواناست!///بسوی خدا است بازگشت شما و او است بر هر چیز توانا///«بازگشت شما تنها سوی خداست و او بر هر چیزی تواناست.» Behold! they fold up their hearts, that they may lie hid from Him! Ah even when they cover themselves with their garments, He knoweth what they conceal, and what they reveal: for He knoweth well the (inmost secrets) of the hearts. آگاه باشید که مشرکان سر در گریبان فرو می‌برند تا [خود را] از شنیدن قرآن [به هنگام تلاوتش به وسیله پیامبر و مؤمنان] پنهان بدارند؛ آگاه باشید! چون جامه هایشان را بر سر و روی خود می‌پوشانند [تا دیده نشوند، این پنهانکاری سودی به حال آنان ندارد] خدا آنچه را پنهان می‌کنند وآنچه را آشکار می‌نمایند، می‌داند؛ یقینا او به آنچه در سینه هاست، داناست.///آگاه باشید که مشرکان سر در گریبان فرو می‌برند تا [خود را] از شنیدن قرآن [به هنگام تلاوتش به وسیله پیامبر و مؤمنان] پنهان بدارند؛ آگاه باشید! چون جامه هایشان را بر سر و روی خود می‌پوشانند [تا دیده نشوند، این پنهانکاری سودی به حال آنان ندارد] خدا آنچه را پنهان می‌کنند وآنچه را آشکار می‌نمایند، می‌داند؛ یقینا او به آنچه در سینه هاست، داناست.///آگاه باش که اینان صورت برمى گردانند تا راز دل خویش پنهان دارند، حال آنکه بدان هنگام که جامه‌هاى خود در سر مى‌کشند خدا آشکار و نهانشان را مى‌داند، زیرا او به راز دلها آگاه است.///آگاه باش که آنها سینه‌هاى خود را خم مى‌کنند [و سر به زیر مى‌اندازند] تا خود را از او [و شنیدن کلام خدا] پنهان دارند. آگاه باش، آن‌گاه که جامه‌هایشان را بر سر مى‌کشند [تا به خیال خود پنهان بمانند] خدا هر آنچه را نهان مى‌دارند یا عیان مى‌کنند، مى‌داند.///آگاه باشید که آنان دل مى‌گردانند [و مى‌کوشند] تا [راز خود را] از او نهفته دارند. آگاه باشید آنگاه که آنان جامه‌هایشان را بر سر مى‌کشند [خدا] آنچه را نهفته و آنچه را آشکار مى‌دارند، مى‌داند، زیرا او به اسرار سینه‌ها داناست.///بدانید که مخالفان براى آن که خود را از پیامبر پنهان دارند، سر و سینه‌هاى خود را به هم نزدیک مى‌کنند و لباس‌هاى خویش را بر سر مى‌کشند، [غافل از آن که] خداوند تمام کارهاى پنهان و آشکار آنان را مى‌داند. همانا او به اسرار درون سینه‌ها آگاه است.///آگه باشید که آنان (یعنی منافقان امت) روی دلها از خدا می‌گردانند (و از حضور رسول و استماع کلام خدا دوری جسته و احتراز می‌کنند) تا خود را از او پنهان دارند، آگه باش که هر گه سر در جامه خود بپیچند (که از حق پنهان شوند) خدا هر چه پنهان یا آشکار کنند همه را می‌داند، که او بر درون دلها محققا آگاه است.///آری آنان دل می‌گردانند تا از او رازشان را پنهان دارند، بدانید آنگاه که جامه‌هایشان را بر سر می‌کشند، او هر آنچه پنهان می‌دارند و هر آنچه آشکار می‌دارند، می‌داند، چرا که دانای راز دلهاست‌///آگاه باشید، آنها (سرها را به هم نزدیک ساخته، و) سینه‌هاشان را در کنار هم قرارمی‌دهند، تا خود (و سخنان خویش) را از او [= پیامبر] پنهان دارند! آگاه باشید، آنگاه که آنها لباسهایشان را به خود می‌پیچند و خویش را در آن پنهان می‌کنند، (خداوند) می‌داند آنچه را پنهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌سازند؛ چرا که او، از اسرار درون سینه‌ها، آگاه است!///همانا ایشان برمی تابند سینه‌های خود را تا پوشیده دارند از او همانا گاهی که می‌پوشند جامه‌های خود را می‌داند آنچه را نهان کنند و آنچه را آشکار سازند که او دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///هان! آنان همواره سینه‌هاشان را دو ته و پنهان می‌گردانند (و می‌کوشند) تا (رازهای خود را) با کوشش از او نهفته دارند. هان! آگاه باشید آن‌گاه که آنان جامه‌هایشان را بر سر می‌کشند، خدا آنچه را نهفته و آنچه را آشکار می‌دارند می‌داند. همانا او به ذات (و درون) سینه‌ها بسی داناست. There is no moving creature on earth but its sustenance dependeth on Allah: He knoweth the time and place of its definite abode and its temporary deposit: All is in a clear Record. و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او برخداست، و [او] قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را می‌داند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.///و هیچ جنبده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او برخداست، و [او] قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را می‌داند؛ همه در کتابی روشن ثبت است.///هیچ جنبنده‌اى در روى زمین نیست، جز آنکه روزى او بر عهده خداست، و موضع و مکانش را مى‌داند، زیرا همه در کتاب مبین آمده است.///و هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست جز آن که روزى آن بر خداست و قرارگاه اصلى و جایگاه موقت [و محل انتقال‌] آن را مى‌داند. همه در کتابى روشن موجود است///و هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست مگر [اینکه‌] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محل مردنش را مى‌داند. همه [اینها] در کتابى روشن [ثبت‌] است.///و هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست، مگر آن که روزى او بر خداست، و خداوند قرارگاه دائمى و جایگاه موقت او را مى‌داند. همه در کتاب آشکارى ثبت است.///و هیچ جنبنده در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را می‌داند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.///و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر آنکه روزی او بر خداوند است و او آرامشگاه و بازگشتگاهشان را می‌داند، همه در کتابی مبین [ثبت‌] است‌///هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند؛ همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است! [= در لوح محفوظ، در کتاب علم خدا]///و نیست جنبنده‌ای در زمین مگر بر خدا است روزی او و می‌داند آرامشگاه و کوچگاه او را هرکدام است در کتابی آشکار///و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر (اینکه) روزیش تنها بر عهده‌ی خداست و (همو) قرارگاه و تهی‌گاهشان را (در زمان و مکان) می‌داند. همه‌ (ی این‌ها) در کتابی روشنگر است. He it is Who created the heavens and the earth in six Days - and His Throne was over the waters - that He might try you, which of you is best in conduct. But if thou wert to say to them, "Ye shall indeed be raised up after death", the Unbelievers would be sure to say, "This is nothing but obvious sorcery!" و او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالی که تخت فرمانروایی اش بر آب [که زیربنای حیات است] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویی: [ای مردم!] شما یقینا پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، بی تردید کافران می‌گویند: این سخنان جز جادویی آشکار نیست.///و او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالی که تخت فرمانروایی اش بر آب [که زیربنای حیات است] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویی: [ای مردم!] شما یقینا پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، بی تردید کافران می‌گویند: این سخنان جز جادویی آشکار نیست.///اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر روى آب بود. تا بیازماید کدام یک از شما به عمل نیکوتر است. و اگر بگویى که بعد از مرگ زنده مى‌شوید، کافران گویند که این جز جادویى آشکار نیست.///و اوست کسى که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود، تا بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است. و اگر بگویى: شما پس از مرگ زنده مى‌شوید، مسلما کسانى که کافر شدند خواهند گفت: این جز سحرى آشکار نیست///و اوست کسى که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدام‌یک نیکوکارترید! و اگر بگویى: «شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد» قطعا کسانى که کافر شده‌اند خواهند گفت: «این [ادعا] جز سحرى آشکار نیست.»///او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز [و دوران] آفرید و عرش او بر آب قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید. و اگر بگویى که: «شما پس از مرگ زنده خواهید شد.» کافران خواهند گفت: «این سحرى آشکار است!»///و اوست خدایی که آسمانها و زمین را در فاصله شش روز آفرید و عرش با عظمت او (شاید یک معنی عرش که روح و حقیقت انسان است اینجا مراد باشد) بر آب قرار داشت (شاید مراد از آب علم باشد) تا شما را بیازماید که عمل کدام یک از شما نیکوتر است. و محققا اگر به این مردم بگویی که پس از مرگ زنده خواهید شد، همانا کافران خواهند گفت که این سخن را هرگز حقیقتی جز سحر آشکار نیست.///و او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز بیافرید و عرش او بر آب بود، تا سرانجام شما را بیازماید [و معلوم بدارد] که کدامتان نیکو کردارترید، و اگر بگویی شما بعد از مرگ برانگیخته می‌شوید، کافران گویند این جز جادوی آشکار نیست‌///او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت؛ (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته می‌شوید! «، مسلما» کافران می‌گویند: «این سحری آشکار است!»///و او است آنکه آفرید آسمانها و زمین را در شش روز و بود عرش او بر آب تا بیازماید شما را کدامیک نکوترید در کردار و اگر گوئی شمائید برانگیختگان پس از مرگ هر آینه گویند آنان که کفر ورزیدند نیست این جز جادوئی آشکار///و اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را در شش هنگام آفرید- حال آنکه عرش (آفرینش) او (پیش از این) بر آب [: ماده‌ی نخستین] بود- تا شما را بیازماید (که) کدام یک نیکوکارترید. و اگر بگویی: «شما پس از مرگ بی‌چون برانگیختگانید»، همواره کسانی که کافر شدند همی خواهند گفت: «این (انگیختگی و باز گردانیدن) جز سحری آشکارگر نیست.» If We delay the penalty for them for a definite term, they are sure to say, "What keeps it back?" Ah! On the day it (actually) reaches them, nothing will turn it away from them, and they will be completely encircled by that which they used to mock at! و اگر عذاب را از آنان تا مدتی اندک به تأخیر اندازیم، مسلما [از روی استهزا] خواهند گفت: چه عاملی آن را [از آمدن] باز می‌دارد؟! آگاه باشید! روزی که عذاب به آنان رسد، از آنان بازگشتنی و بازداشتنی نیست و عذابی را که همواره مسخره می‌کردند، آنان را فراخواهد گرفت.///و اگر عذاب را از آنان تا مدتی اندک به تأخیر اندازیم، مسلما [از روی استهزا] خواهند گفت: چه عاملی آن را [از آمدن] باز می‌دارد؟! آگاه باشید! روزی که عذاب به آنان رسد، از آنان بازگشتنی و بازداشتنی نیست و عذابی را که همواره مسخره می‌کردند، آنان را فراخواهد گرفت.///و اگر چندگاهى عذابشان را به تأخیر بیفکنیم مى‌پرسند: چه چیز مانع آن شده است؟ آگاه باشید چون عذابشان فرا رسد، آن را باز نگردانند، و آنچه مسخره‌اش مى‌کردند آنان را در بر خواهد گرفت.///و اگر عذاب را تا چند گاهى از آنان به تأخیر اندازیم، [به ریشخند] خواهند گفت: چه چیزى مانع آن مى‌شود؟ آگاه باش، روزى که عذابشان فرا رسد از آنها بازگردانده نشود، و آنچه مسخره‌اش مى‌کردند آنها را فرا گیرد///و اگر عذاب را تا چندگاهى از آنان به تأخیر افکنیم، حتما خواهند گفت: «چه چیز آن را باز مى‌دارد؟» آگاه باش، روزى که [عذاب‌] به آنان برسد از ایشان بازگشتنى نیست، و آنچه را که مسخره مى‌کردند آنان را فرو خواهد گرفت.///و هرگاه عذاب را تا مدت محدودى از آنان به تأخیر بیندازیم، مى‌گویند: «چه چیزی جلوى عذاب ما را گرفت؟» بدانید روزى که قهر و عذاب ما به سراغشان بیاید، از ایشان بازگشتى نیست و آنچه بدان مسخره مى‌کردند، آنان را فراخواهد گرفت.///و اگر ما عذاب را از آن منکران معاد تا وقت معین (هنگام مرگ) به تعویق اندازیم آنها گویند: چه موجب تأخیر عذاب شده؟ آگه باشند که چون هنگام عذاب برسد هرگز از آنان بازگردانده نشود و آنچه بدان تمسخر می‌کردند سخت آنان را فرا گیرد.///و اگر عذاب را به مدت اندکشماری به تاخیر اندازیم، خواهند گفت چه چیزی آن را بازداشت؟ بدانید روزی که بر آنان فرود آید، از آنان بازداشته نمی‌گردد، و آنچه به ریشخند می‌گیرند فرو می‌گیردشان‌///و اگر مجازات را تا زمان محدودی از آنها به تأخیر اندازیم، (از روی استهزا می‌گویند: «چه چیز مانع آن شده است؟!» آگاه باشید، آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ (و هیچ قدرتی مانع آن نخواهد بود؛) و آنچه را مسخره می‌کردند، دامانشان را می‌گیرد!///و اگر دور کنیم از ایشان عذاب را تا امتی شمرده گویند چه بازدارد آن را همانا روزی که می‌آید ایشان را نیست برگرداننده از ایشان و فرود آمد بر ایشان آنچه بودند بدان استهزاءکنان‌///و اگر همواره عذاب را تا زمانی چند از آنان به تأخیر اندازیم، بی‌چون همی خواهند گفت: «چه چیزی آن را (از ما) باز می‌دارد؟» هان! روزی که (عذاب) به آنان در رسد، آن را بازگشتی نیست و آنچه را که مسخره می‌کرده‌اند (همان) آنان را فراخواهد گرفت. If We give man a taste of Mercy from Ourselves, and then withdraw it from him, behold! he is in despair and (falls into) blasphemy. و اگر از سوی خود رحمتی [چون سلامتی، ثروت، اولاد و امنیت] به انسان بچشانیم، سپس آن را [به علتی حکیمانه] از او سلب کنیم [نسبت به آینده زندگی] بسیار نومید شونده و [نسبت به نعمت هایی که دارا بود] بسیار کفران کننده است.///و اگر از سوی خود رحمتی [چون سلامتی، ثروت، اولاد و امنیت] به انسان بچشانیم، سپس آن را [به علتی حکیمانه] از او سلب کنیم [نسبت به آینده زندگی] بسیار نومید شونده و [نسبت به نعمت هایی که دارا بود] بسیار کفران کننده است.///اگر به انسان رحمتى بچشانیم، آنگاه از او بازش گیریم، مأیوس مى‌شود و کفران مى‌ورزد.///و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب کنیم بسیار مأیوس مى‌شود و کفران مى‌ورزد///و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب کنیم، قطعا نومید و ناسپاس خواهد بود.///و اگر به انسان، از جانب خود نعمتى بچشانیم، سپس آن را از او بازپس‌گیریم، او نومید و ناسپاس خواهد بود.///و اگر ما بشر را به نعمت و رحمتی برخوردار کنیم، سپس (چون کفران کرد) آن نعمت را از او بازگیریم او سخت به خوی نومیدی و کفران درافتد.///و هرگاه انسان را از سوی خود رحمتی بچشانیم، سپس آن را از او باز گیریم، بس نومید و ناسپاس گردد///و اگر از جانب خویش، نعمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود!///و اگر چشانیم انسان را از خود رحمتی و سپس بگیریمش از او همانا او است نومید ناسپاس‌///و اگر همواره از خود رحمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از او باز ستانیم، بی‌گمان بسی نومید و ناسپاس است. But if We give him a taste of (Our) favours after adversity hath touched him, he is sure to say, "All evil has departed from me:" Behold! he falls into exultation and pride. و اگر پس از گزند و آسیبی که به او رسیده خوشی و رفاهی به او بچشانیم، قطعا خواهد گفت: همه [گزندها و] آسیب‌ها از فضای زندگی ام رفت [و دیگر آسیبی نمی‌بینم و] مسلما در آن حال [که غافل از حوادث آینده است] بسیار شادمان و خودستا خواهد بود.///و اگر پس از گزند و آسیبی که به او رسیده خوشی و رفاهی به او بچشانیم، قطعا خواهد گفت: همه [گزندها و] آسیب‌ها از فضای زندگی ام رفت [و دیگر آسیبی نمی‌بینم و] مسلما در آن حال [که غافل از حوادث آینده است] بسیار شادمان و خودستا خواهد بود.///و اگر پس از سختى و رنج، نعمت و آسایشى به او بچشانیم، مى‌گوید: ناگواریها از من دور شده است. و در این حال، شادمان است و فخر مى‌فروشد،///و اگر پس از محنتى که به او رسیده نعمتى به او بچشانیم، حتما خواهد گفت: گرفتارى‌ها از من دور شد [و دیگر بر نمى‌گردد] به راستى او سرمست و فخر فروش است///و اگر -پس از محنتى که به او رسیده- نعمتى به او بچشانیم حتما خواهد گفت: «گرفتاریها از من دور شد!» بى‌گمان، او شادمان و فخرفروش است.///و اگر پس از سختى و محنتى که به انسان رسیده، نعمتى به او بچشانیم، [چنان مغرور مى‌شود که] مى‌گوید: «گرفتارى‌ها از من دور شد [و دیگر به سراغم نخواهد آمد].» بى‌گمان او شادمان و فخرفروش است.///و اگر آدمی را به نعمتی پس از محنتی که به او رسیده باشد رسانیم (مغرور و غافل شود و) گوید که دیگر روزگار زحمت و رنج من سرآمده، سرگرم شادمانی و مفاخرت گردد.///و اگر پس از رنجی که به او رسیده آسایشی بچشانیم، خواهد گفت رنج و بلا از من دور شد و شادمان و نازان گردد///و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم، می‌گوید: «مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت!» و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی می‌شود …///و اگر چشانیمش نعمتی بعد از رنجی که بدو رسیده است هر آینه گوید رفت بدیها از من همانا او است شادمان خودستای‌///و همانا اگر - پس از زیانی که به او رسیده - نعمتی به او بچشانیم، بی‌چون همی خواهد گفت: «گرفتاری‌ها از من دور شد!» بی‌گمان او بسی شادمان و فخرکننده است. Not so do those who show patience and constancy, and work righteousness; for them is forgiveness (of sins) and a great reward. مگر کسانی که [در خوشی‌ها و آسیب‌ها] شکیبایی ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند، اینانند که برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///مگر کسانی که [در خوشی‌ها و آسیب‌ها] شکیبایی ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند، اینانند که برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///مگر کسانى که شکیبایى ورزیدند و کارهاى نیکو کردند، که آمرزش و مزد بزرگ از آن آنهاست.///مگر کسانى که شکیبایى کردند و کارهاى شایسته انجام دادند که آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است///مگر کسانى که شکیبایى ورزیده و کارهاى شایسته کرده‌اند [که‌] براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود.///مگر کسانى که اهل صبر و عمل صالح هستند، [که نه با رفتن نعمت، نومید می‌شوند و نه با آمدنش، فخر می‌فروشند.] براى آنان مغفرت و پاداشى بزرگ خواهد بود.///مگر آنان که دارای ملکه صبر و عمل صالحند که بر آنها آمرزش حق و اجری بزرگ است.///مگر کسانی که شکیبایی‌ورزیده و کارهای شایسته کرده‌اند که اینان از آمرزش و پاداشی بزرگ برخوردارند///مگر آنها که (در سایه ایمان راستین،) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند؛ که برای آنها، آمرزش و اجر بزرگی است!///مگر آنان که صبر کردند و عمل صالح نمودند که آنان را است آمرزش و پاداشی بزرگ‌///مگر کسانی که شکیبایی ورزیده و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند (که) برایشان پوشش و پاداشی بزرگ است. Perchance thou mayest (feel the inclination) to give up a part of what is revealed unto thee, and thy heart feeleth straitened lest they say, "Why is not a treasure sent down unto him, or why does not an angel come down with him?" But thou art there only to warn! It is Allah that arrangeth all affairs! ممکن است به سبب آنکه [دشمنان] می‌گویند: چرا گنجی بر او نازل نشده، یا فرشته‌ای همراهش نیامده؟ برخی از آنچه را به تو وحی می‌شود ترک کنی وسینه‌ات [از ابلاغ و اظهار آن] تنگ شود [به سبب موضع گیری‌های دشمنان از ابلاغ پیام حق خودداری مکن] تو فقط بیم دهنده‌ای و خدا بر هر چیز نگهبان است.///ممکن است به سبب آنکه [دشمنان] می‌گویند: چرا گنجی بر او نازل نشده، یا فرشته‌ای همراهش نیامده؟ برخی از آنچه را به تو وحی می‌شود ترک کنی وسینه‌ات [از ابلاغ و اظهار آن] تنگ شود [به سبب موضع گیری‌های دشمنان از ابلاغ پیام حق خودداری مکن] تو فقط بیم دهنده‌ای و خدا بر هر چیز نگهبان است.///مباد که برخى از چیزهایى را که بر تو وحى کرده‌ایم واگذارى و بدان دلتنگ باشى که مى‌گویند: چرا گنجى بر او افکنده نمى‌شود؟ و چرا فرشته‌اى همراه او نمى‌آید؟ جز این نیست که تو بیم‌دهنده‌اى بیش نیستى و خداست که کارساز هر چیزى است.///چه بسا [ابلاغ‌] برخى آیات را که به تو وحى مى‌شود [به خاطر عدم پذیرش آنها] ترک کنى و دلت از آن جهت که مى‌گویند: چرا بر او گنجى فرستاده نشده یا فرشته‌اى همراه او نیامده است، تنگ شود. ولى تو فقط هشدار دهنده‌اى و خدا بر همه چیز مراقب است///و مبادا تو برخى از آنچه را که به سویت وحى مى‌شود ترک گویى و سینه‌ات بدان تنگ گردد که مى‌گویند: «چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده یا فرشته‌اى با او نیامده است؟» تو فقط هشداردهنده‌اى، و خدا بر هر چیزى نگهبان است.///پس شاید تو [به خاطر عدم پذیرش مردم، ابلاغ] بعضی از آنچه را که به تو وحى مى‌شود، واگذارى، و سینه‌ات به خاطر آن تنگ شده باشد که مى‌گویند: «چرا گنجى بر او نازل نشده، یا فرشته‌اى با او نیامده!؟» تو فقط هشداردهنده‌اى. و خداوند بر هر چیزى ناظر و نگهبان است.///(ای رسول ما) مبادا بعض آیاتی را که به تو وحی شده (درباره کافران به ملاحظاتی) تبلیغ نکنی و از قول مخالفانت که می‌گویند (اگر این مرد پیغمبر است) چرا گنج و مالی ندارد و یا فرشته آسمان همراه او نیست دلتنگ شوی، که وظیفه تو تنها نصیحت و اندرز خلق است، و حاکم و نگهبان هر چیز خداست.///مبادا از بیم آنکه بگویند چرا بر او گنجی نازل نمی‌شود، یا فرشته‌ای همراه او نیامده است، برخی از آنچه بر تو وحی شده است، فروگذاری و دل تنگ داری، تو فقط هشداردهنده‌ای و خداست که کارساز هر چیزی است‌///شاید (ابلاغ) بعض آیاتی را که به تو وحی می‌شود، (بخاطر عدم پذیرش آنها) ترک کنی (و به تأخیر اندازی)؛ و سینه‌ات از این جهت تنگ (و ناراحت) شود که می‌گویند: «چرا گنجی بر او نازل نشده؟! و یا چرا فرشته‌ای همراه او نیامده است؟!» (ابلاغ کن، و نگران و ناراحت مباش! چرا که) تو فقط بیم دهنده‌ای؛ و خداوند، نگاهبان و ناظر بر همه چیز است (؛ و به حساب آنان می‌رسد)!///شاید توئی رهاکننده پاره‌ای از آنچه وحی می‌شود بسوی تو و تنگ شود بدان سینه تو که گویند چرا بر او فرود نیامد گنجی یا نیامد با او فرشته‌ای جز این نیست که توئی بیم‌دهنده و خدا است بر هر چیزی وکیل‌///پس شاید تو برخی از آنچه را که فراسویت وحی می‌شود ترک‌کننده‌ای و سینه‌ات بدان تنگ است (از آن رو) که می‌گویند: «چرا گنجی بر او فرو فرستاده نشده، یا فرشته‌ای با او نیامده‌؟» تو فقط هشداردهنده‌ای. و خدا بر هر چیزی وکیل (و) کارساز است. Or they may say, "He forged it," Say, "Bring ye then ten suras forged, like unto it, and call (to your aid) whomsoever ye can, other than Allah!- If ye speak the truth! بلکه [در برابر همه قرآن می‌ایستند و] می‌گویند: او این قرآن را از نزد خود ساخته [و به خدا نسبت می‌دهد] بگو: اگر راستگویید، شما هم ده سوره مانند آن بیاورید و هر کس را غیر خدا می‌توانید، به یاری خود دعوت کنید.///بلکه [در برابر همه قرآن می‌ایستند و] می‌گویند: او این قرآن را از نزد خود ساخته [و به خدا نسبت می‌دهد] بگو: اگر راستگویید، شما هم ده سوره مانند آن بیاورید و هر کس را غیر خدا می‌توانید، به یاری خود دعوت کنید.///یا آنکه مى‌گویند که از خود برمى‌بافد و به دروغ به خدا نسبتش مى‌کند. بگو: اگر راست مى‌گویید، جز خدا هر که را که توانید به یارى بطلبید و ده سوره مانند آن به هم بربافته، بیاورید.///آیا مى‌گویند: این [قرآن‌] را به دروغ بافته است؟ بگو: اگر راست مى‌گویید [شما هم‌] ده- سوره‌ى ساخته شده همانند آن را بیاورید و غیر از خدا هر که را مى‌توانید فرا خوانید///یا مى‌گویند: «این [قرآن‌] را به دروغ ساخته است.» بگو: «اگر راست مى‌گویید، ده سوره برساخته‌شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را مى‌توانید فرا خوانید.»///یا این که مى‌گویند: «[او] قرآن را از پیش خود بافته و ساخته است!» بگو: «اگر راست مى‌گویید، شما هم ده سوره مثل این از پیش‌خودساخته‌ها، بیاورید و [براى این کار،] غیر خدا هر کس را مى‌خواهید دعوت کنید.»///آیا کافران می‌گویند این قرآن را خود او به هم بافته و به خدا نسبت می‌دهد؟! بگو: اگر راست می‌گویید شما هم با کمک همه فصحای عرب بدون وحی خدا ده سوره بربافته مانند این قرآن بیاورید.///یا می‌گویند آن [قرآن‌] را برساخته است، بگو اگر راست می‌گویید ده سوره برساخته همانند آن بیاورید، و هر کسی را که می‌توانید در برابر خداوند به یاری بخوانید///آنها می‌گویند: «او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگی است)!» بگو: «اگر راست می‌گویید، شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید؛ و تمام کسانی را که می‌توانید -غیر از خدا- (برای این کار) دعوت کنید!»///یا گویند دروغ بسته است آن را بگو بیاورید ده سوره همانند آن دروغ پرداخته و بخوانید هر آن را که بتوانید جز خدا اگر هستید راستگویان‌///یا می‌گویند: «آن [: قرآن] را به دروغ به خدا نسبت داده.» بگو: «اگر راستگو بوده‌اید، پس ده سوره‌ی افترا بسته همچون قرآن بیاورید و غیر از خدا هر که را توانستید (در این فراگیری مقایسه‌ای) فرا خوانید.» "If then they (your false gods) answer not your (call), know ye that this revelation is sent down (replete) with the knowledge of Allah, and that there is no god but He! will ye even then submit (to Islam)?" پس اگر آنان دعوت شما را اجابت نکردند [که هرگز اجابت نمی‌کنند] بدانید که آنچه نازل شده به دانش خداست وهیچ معبودی جز او نیست، پس آیا تسلیم [حق] می‌شوید؟///پس اگر آنان دعوت شما را اجابت نکردند [که هرگز اجابت نمی‌کنند] بدانید که آنچه نازل شده به دانش خداست وهیچ معبودی جز او نیست، پس آیا تسلیم [حق] می‌شوید؟///پس اگر شما را اجابت نکردند، بدانید که قرآن به علم خدا نازل شده و نیز هیچ خدایى جز او نیست. آیا تسلیم مى‌شوید؟///پس اگر پاسخ شما را ندادند، بدانید که آنچه نازل شده به علم خداست و هیچ معبودى جز او نیست، پس آیا تسلیم مى‌شوید///پس اگر شما را اجابت نکردند، بدانید که آنچه نازل شده است به علم خداست، و اینکه معبودى جز او نیست. پس آیا شما گردن مى‌نهید؟///پس اگر از عهده‌ى اجابت [درخواست] شما برنیامدند، بدانید آنچه نازل شده، به علم خداست و این که معبودى جز او نیست، پس آیا [در این صورت] تسلیم مى‌شوید؟///پس هرگاه کافران جواب شما را ندادند در این صورت بدانید که این کتاب به علم خدا نازل شده و دعوتش این است که هیچ خدایی جز آن ذات یکتای الهی نیست، پس آیا شما مردم تسلیم (حکم خدا و رسول) خواهید شد؟///آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نیامدند بدانید که آن به علم الهی نازل شده است، و اینکه خدایی جز او نیست، پس آیا پذیرنده‌اید؟///و اگر آنها دعوت شما را نپذیرفتند، بدانید (قرآن) تنها با علم الهی نازل شده؛ و هیچ معبودی جز او نیست! آیا با این حال، تسلیم می‌شوید؟///پس اگر نپذیرفتند از شما بدانید که آنچه فرستاده شده است به علم خدا است و آنکه نیست خدائی جز او پس آیا هستید شما اسلام‌آورندگان‌///«پس اگر [: به سود] شما اجابت نکردند، بدانید که قرآن بی‌گمان تنها به علم خدا نازل شده و اینکه معبودی جز او نیست. پس آیا شما (در برابر حق) تسلیمید؟» Those who desire the life of the present and its glitter,- to them we shall pay (the price of) their deeds therein,- without diminution. کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.///کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در اینجا چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.///آنان که زندگى و زینت این دنیا را بخواهند، پس همه مزد کردارشان را در این جهان مى‌دهیم و در آن نقصانى نمى‌بینند.///هر که زندگى این دنیا و تجمل آن را بخواهد [مزد] اعمالشان را به تمامى در همین دنیا به آنها مى‌دهیم و چیزى از آن کم داده نمى‌شوند///کسانى که زندگى دنیا و زیور آن را بخواهند [جزاى‌] کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان مى‌دهیم، و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد.///کسانى که زندگانى دنیا و زیبایى‌هاى آن را بخواهند، ما در همین دنیا [نتیجه‌ى] اعمالشان را به طور کامل مى‌دهیم، و در آن، هیچ کم و کاستى نخواهد بود.///کسانی که طالب تعیش مادی و زینت دنیوی هستند ما مزد سعی آنها را در همین دنیا کاملا می‌دهیم و هیچ از اجر عملشان در دنیا کم نخواهد شد.///هر کس زندگانی دنیا و تجمل آن را بخواهد، حاصل اعمالشان را در همین دنیا به تمامی به آنان می‌دهیم، و در آن کم و کاستی نخواهند دید///کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا بطور کامل به آنها می‌دهیم؛ و چیزی کم و کاست از آنها نخواهد شد!///آنان که خواهان زندگانی دنیا و زیور آنند تمام دهیم بدیشان کردار ایشان را در آن و ایشان در آن کم داده نشوند///کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را می‌خواسته‌اند (جزای) کارهایشان را در (همین) دنیا بی‌کم و کاست به آنان می‌دهیم‌؛ حال آنکه آنان در آن زیان‌بار نخواهند بود. They are those for whom there is nothing in the Hereafter but the Fire: vain are the designs they frame therein, and of no effect and the deeds that they do! اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده‌اند، در آخرت تباه و بی اثر می‌شود، و آنچه همواره [ریاکارانه] انجام می‌دادند، باطل است.///اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده‌اند، در آخرت تباه و بی اثر می‌شود، و آنچه همواره [ریاکارانه] انجام می‌دادند، باطل است.///اینان کسانى هستند که در آخرت جز آتش نصیبى ندارند و هر چه کرده‌اند ناچیز شود و هر چه به جاى آورده‌اند باطل است.///اینان کسانى هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در دنیا انجام داده‌اند بر باد رفته و آنچه عمل مى‌کردند باطل است///اینان کسانى هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا کرده‌اند به هدر رفته، و آنچه انجام مى‌داده‌اند باطل گردیده است.///آنان کسانى هستند که در قیامت، جز آتش چیزى ندارند. و آنچه در دنیا ساخته‌اند بر باد رفته، و اعمالى که انجام مى‌دهند، باطل و بى‌اثر خواهد بود.///ولی هم اینان هستند که دیگر در آخرت نصیبی جز آتش دوزخ ندارند و همه اعمالشان در راه دنیا (پس از مرگ) ضایع و باطل می‌گردد.///اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ ندارند و هر چه در دنیا کرده‌اند بر باد رفته و کار و کردارشان باطل شده است‌///(ولی) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمی) نخواهند داشت؛ و آنچه را در دنیا (برای غیر خدا) انجام دادند، بر باد می‌رود؛ و آنچه را عمل می‌کردند، باطل و بی‌اثر می‌شود!///آنانند که نیست ایشان را در آخرت جز آتش و تباه است آنچه ساختند در آن و ناچیز است آنچه بودند می‌کردند///اینان همانانند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در دنیا ساخته‌اند به هدر رفته و آنچه انجام می‌داده‌اند باطل است. Can they be (like) those who accept a Clear (Sign) from their Lord, and whom a witness from Himself doth teach, as did the Book of Moses before it,- a guide and a mercy? They believe therein; but those of the Sects that reject it,- the Fire will be their promised meeting-place. Be not then in doubt thereon: for it is the truth from thy Lord: yet many among men do not believe! آیا کسانی که از سوی پروردگارشان بر دلیلی روشن [از بصیرت و بینش] متکی هستند و شاهدی از سوی او [چون قرآن برای تأیید آن دلیل روشن] از پی درآید و پیش از قرآن [هم] کتاب موسی در حالی که [برای مؤمنان] پیشوا و رحمت بود [بر حقانیت قرآن گواهی داده مانند کسانی می‌باشند که چنین نیستند] اینان [که متکی بر دلیل روشن اند] به قرآن ایمان می‌آورند، و هر کس از گروه‌ها [چه یهود، چه نصاری و چه مشرکان] به آن کفر ورزد، وعده گاهش آتش است؛ پس [ای انسان!] درباره قرآن در تردید مباش که آن از سوی پروردگارت حق است، ولی بیشتر مردم [به خاطر کبر باطنی، لجاجت و جهل] ایمان [به آن] نمی‌آورند.///آیا کسانی که از سوی پروردگارشان بر دلیلی روشن [از بصیرت و بینش] متکی هستند و شاهدی از سوی او [چون قرآن برای تأیید آن دلیل روشن] از پی درآید و پیش از قرآن [هم] کتاب موسی در حالی که [برای مؤمنان] پیشوا و رحمت بود [بر حقانیت قرآن گواهی داده مانند کسانی می‌باشند که چنین نیستند] اینان [که متکی بر دلیل روشن اند] به قرآن ایمان می‌آورند، و هر کس از گروه‌ها [چه یهود، چه نصاری و چه مشرکان] به آن کفر ورزد، وعده گاهش آتش است؛ پس [ای انسان!] درباره قرآن در تردید مباش که آن از سوی پروردگارت حق است، ولی بیشتر مردم [به خاطر کبر باطنی، لجاجت و جهل] ایمان [به آن] نمی‌آورند.///آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلى روشن دارد و زبانش بدان گویاست و پیش از این کتاب موسى که خود پیشوا و رحمتى بوده است بدان شهادت داده، با آن کس که دلیلى ندارد برابر است؟ ایشان به آن کتاب روشن ایمان مى‌آورند. و هر گروه دیگرى که به او کافر شود، جایگاهش در آتش است. در آن شک مکن، که حق است و از جانب پروردگارت آمده است. ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [جانب خدا] در پى اوست، و پیش از او نیز کتاب موسى که پیشوا و رحمتى بود [گواه او است، دروغ مى‌بافد]؟ آنها [که در پى حقیقت‌اند] به آن ایمان مى‌آورند و هر که از گروه‌ها به آن کافر شود آتش وعده‌گا///آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [خویشان‌] او، پیرو آن است، و پیش از وى [نیز] کتاب موسى راهبر و مایه رحمت بوده است [دروغ مى‌بافد]؟ آنان [که در جستجوى حقیقت‌اند] به آن مى‌گروند، و هر کس از گروه‌هاى [مخالف‌] به آن کفر ورزد آتش وعده‌گاه اوست. پس در آن تردید مکن که آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است‌] ولى بیشتر مردم باور نمى‌کنند.///آیا آن کس که دلیل روشنى از طرف پروردگارش دارد و به دنبال او شاهدى از اوست، و پیش از او کتاب موسى [که] رهبر و رحمت بوده است، [بر آمدن او بشارت داده، مانند کسى است که این خصوصیات را نداشته باشد]؟ آنان [که حق‌جو هستند،] به او ایمان مى‌آورند، و هر کس از گروه‌هاى مختلف به او کافر شود، وعده‌گاهش آتش است. پس، از آن در تردید مباش [که] قطعا آن [وحى، کلام] حقى است از سوی پروردگارت، اگر چه بیشتر مردم ایمان نیاورند.///آیا پیغمبری که از جانب خدا دلیلی روشن (مانند قرآن) دارد و گواهی صادق (مانند علی علیه السلام) در پی اوست و به علاوه کتاب تورات موسی هم که پیشوا و رحمت حق بر خلق بود پیش از او بوده و اینان (از اهل کتاب) به آن ایمان دارند (به آمدن آن پیامبر بشارت داده، چنین پیامبری مانند آن کس است که این امتیازات را ندارد)؟ و هر کس از طوایف بشر به او کافر شود وعده گاهش البته آتش دوزخ است، پس در آن هیچ شک مدار که این حق و درست از سوی پروردگار توست و لیکن اکثر مردم (به آن) ایمان نمی‌آورند.///آیا کسی که حجت آشکاری از پروردگارش دارد و شاهدی از [خویشان‌] او پیرو آن است [همانند کسی است که بینه و شاهدی ندارد؟] و حال آنکه پیش از آن هم کتاب موسی رهنما و مایه رحمت بود، اینان به آن ایمان دارند و هر کس از گروه مشرکان که به آن کفر و انکار ورزد، آتش دوزخ وعده‌گاه اوست، پس از [حقیقت‌] آن در تردید مباش، که آن راست و درست از سوی پروردگار توست ولی بیشتر مردم باور نمی‌کنند///آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد، و بدنبال آن، شاهدی از سوی او می‌باشد، و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر آن می‌دهد، همچون کسی است که چنین نباشد)؟! آنها [= حق‌طلبان و حقیقت‌جویان‌] به او (که دارای این ویژگیهاست،) ایمان می‌آورند! و هر کس از گروه‌های مختلف به او کافر شود، آتش وعده‌گاه اوست! پس، تردیدی در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند!///آیا آنکه بر روشنائی است از پروردگار خود و از پیش آید گواهی از آن و پیش از آن است کتاب موسی پیشوا و رحمتی ایشان ایمان آرند بدان و آنکه کفر ورزد بدان از احزاب آتش است وعده‌گاه او پس نباش در شکی از آن همانا آن است حق از پروردگار تو لیکن بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند///آیا پس کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن استوار بوده، و شاهدی (هم) از خودش در پی‌اش می‌آید و پیش از وی (نیز) کتاب موسی راهبر (موسویان به این حقیقت) و مایه‌ی رحمت است، آنان به او ایمان می‌آورند؟ و هر کس از گروه‌ها (ی مخالف) به او کفر ورزد، آتش، وعده‌گاه اوست. پس از آن هرگز در تردیدی مباش. همان به‌راستی از جانب پروردگارت حق است ولی بیشتر مردمان ایمان نمی‌آورند. Who doth more wrong than those who invent a life against Allah? They will be turned back to the presence of their Lord, and the witnesses will say, "These are the ones who lied against their Lord! Behold! the Curse of Allah is on those who do wrong!- و ستمکارتر از کسانی که به خدا دروغ بندند چه کسی است؟ اینان [در قیامت] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد، وگواهان [اعمال] می‌گویند: اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ آگاه باشید! لعنت خدا بر ستمکاران باد.///و ستمکارتر از کسانی که به خدا دروغ بندند چه کسی است؟ اینان [در قیامت] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد، وگواهان [اعمال] می‌گویند: اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ آگاه باشید! لعنت خدا بر ستمکاران باد.///چه کس ستمکارتر از آن کسى است که به خدا دروغ مى‌بندد؟ اینان را به پروردگارشان عرضه خواهند داشت و شاهدان گواهى خواهند داد که اینانند که بر پروردگارشان دروغ مى‌بسته‌اند. هان، لعنت خدا بر ستمکاران باد؛///و کیست ستمکارتر از آن کسى که بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان عرضه مى‌شوند، و شاهدان مى‌گویند: همین کسانند که بر پروردگارشان دروغ بستند. هان، لعنت خدا بر ظالمان باد///و چه کسى ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مى‌شوند، و گواهان خواهند گفت: «اینان بودند که بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمگران باد.»///و کیست ستمکارتر از آن که بر خداوند دروغ مى‌بندد؟ آنان بر پروردگارشان عرضه مى‌شوند و شاهدان خواهند گفت: «اینها همان کسانى هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند. بدانید! لعنت خدا بر ستمگران باد!»///و در جهان از آنهایی که به خدا نسبت دروغ دادند ستمکارتر کیست؟ آنان بر خدای خود عرضه داشته شوند و گواهان (محشر) گویند: اینان هستند که بر خدای خود دروغ بستند، آگاه باشید که لعن خدا بر ستمکاران عالم است.///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد، اینان را [در قیامت‌] به پیشگاه پروردگارشان عرضه دارند، و گواهان گویند اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند، بدانید که لعنت الهی بر ستمکاران [مشرک‌] است‌///چه کسی ستمکارتر است از کسانی که بر خدا افترا می‌بندند؟! آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند، در حالی که شاهدان [= پیامبران و فرشتگان‌] می‌گویند: «اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! ای لعنت خدا بر ظالمان باد!»///و کیست ستمگرتر از آنکه ببندد بر خدا دروغی را آنان عرض شوند بر پروردگار خویش و گویند گواهان اینانند آنان که دروغ گفتند بر پروردگار خویش همانا لعنت خدا باد بر ستمگران‌///و چه کسی ستمکارتر از آن (نا) کس است که بر خدا دروغی را افترا بندد؟ ایشان بر پروردگارشان نمایش داده می‌شوند و گواهان خواهند گفت: «اینان بودند که بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمگران.» "Those who would hinder (men) from the path of Allah and would seek in it something crooked: these were they who denied the Hereafter!" آنان که مردم را از راه خدا باز می‌دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند و به آخرت کافرند.///آنان که مردم را از راه خدا باز می‌دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند و به آخرت کافرند.///آنان که مردم را از راه خدا بازمى‌دارند و راه خدا را منحرف مى‌خواهند و به آخرت ایمان ندارند؛///همانان که [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و راه خدا را منحرف مى‌خواهند و آخرت را هم باور ندارند///همانان که [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و آن را کج مى‌شمارند و خود، آخرت را باور ندارند.///کسانى که [مردم را] از راه خدا بازمى‌دارند و مى‌کوشند تا آن را کج جلوه دهند، در حالى که آنها خودشان به آخرت کافرند.///آن ستمکاران که (بندگان را) از راه خدا باز می‌دارند و سعی می‌کنند که راه حق را کج کنند (و خلق را به راه باطل کشند) و هم آنها که منکر قیامتند.///همان کسانی که [مردم را] از راه خدا باز می‌دارند و آن را ناهموار و ناهنجار می‌شمارند و هم آنان آخرت را منکرند///همانها که (مردم را) از راه خدا بازمی‌دارند؛ و راه حق را کج و معوج نشان می‌دهند؛ و به سرای آخرت کافرند!///آنان که بازدارند از راه خدا و خواهندش کج و ایشانند به آخرت کافران‌///«کسانی که (مردمان را) از راه خدا باز می‌دارند و آن را به کژی می‌خواهند و آنان، (هم) آنان به آخرت کافرانند.» They will in no wise frustrate (His design) on earth, nor have they protectors besides Allah! Their penalty will be doubled! They lost the power to hear, and they did not see! اینان در زمین، عاجزکننده [خدا] نیستند تا [بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]، و برای آنان سرپرستان و یاورانی جز خدا نیست، عذابشان [در روز قیامت] دو چندان خواهد شد؛ آنان [به سبب بسیاری گناه] تاب وتوان شنیدن [حق را] نداشتند و [با چشم بصیرت، حقیقت را] نمی‌دیدند.///اینان در زمین، عاجزکننده [خدا] نیستند تا [بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]، و برای آنان سرپرستان و یاورانی جز خدا نیست، عذابشان [در روز قیامت] دو چندان خواهد شد؛ آنان [به سبب بسیاری گناه] تاب وتوان شنیدن [حق را] نداشتند و [با چشم بصیرت، حقیقت را] نمی‌دیدند.///اینان نمى‌توانند در روى زمین از خداى بگریزند و جز او هیچ یاورى ندارند، عذابشان مضاعف مى‌شود. نه توان شنیدن داشته‌اند و نه توان دیدن.///آنها در زمین عاجز کننده‌ى خدا نبودند و جز خدا سرپرستى نداشتند. عذاب براى آنان دو چندان مى‌شود، که نه توان شنیدن [آیات حق را] داشتند و نه مى‌دیدند///آنان در زمین درمانده‌کنندگان [خدا] نیستند، و جز خدا دوستانى براى آنان نیست. عذاب براى آنان دو چندان مى‌شود. آنان توان شنیدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمى‌دیدند.///آنها در زمین عاجزکننده نیستند [و نمى‌توانند از خطر فرار کنند.] و در برابر خداوند هیچ یاورى ندارند. عذاب خدا نسبت به آنها مضاعف است. [چرا که هم خود گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهى کشاندند.] آنان [از شدت لجاجت و عناد،] توان شنیدن [حق] را ندارند و [آن را] نمى‌بینند.///اینها هیچ قدرت و راه مفری در زمین (از قهر خدا) ندارند و جز خدا یار و مددکاری نخواهند یافت، عذابشان دو چندان شود، و هرگز گوششان هم در شنوایی (سخن راست) و چشمشان در بینایی (حق و حقیقت) به آنها مدد نتواند کرد.///اینان در این سرزمین گزیر و گریزی ندارند، و ایشان در برابر خداوند [و به جای او] سروری ندارند، عذابشان دو چندان خواهد شد، [چرا] که گوش شنیدن [حق‌] و چشم دیدن [حق‌] را نداشتند///آنها هیچ گاه توانایی فرار در زمین را ندارند؛ و جز خدا، پشتیبانهایی نمی‌یابند! عذاب خدا برای آنها مضاعف خواهد بود؛ (چرا که هم خودشان گمراه بودند، و هم دیگران را گمراه ساختند؛) آنها هرگز توانایی شنیدن (حق را) نداشتند؛ و (حقیقت را) نمی‌دیدند!///آنان نیستند به عجزآرندگان در زمین و نیستشان جز خدا دوستانی افزوده شود برای ایشان عذاب نبودند بتوانند شنیدن را و نبودند که ببینند///اینان در زمین درمانده‌کنندگان (خدا) نبوده‌اند، و پس از خدا هرگز اولیائی برای آنان نبوده است. عذاب برایشان چندان می‌شود، زیرا آنان توان شنیدن (حق را) نداشته‌اند و (حق را) هرگز -به‌درستی- نمی‌دیده‌اند. They are the ones who have lost their own souls: and the (fancies) they invented have left them in the lurch! اینان کسانی هستند که سرمایه وجودشان را تباه کردند، و آنچه را همواره به دروغ [به عنوان شریکان خدا به خدا] نسبت می‌دادند [گم شده] از دستشان می‌رود.///اینان کسانی هستند که سرمایه وجودشان را تباه کردند، و آنچه را همواره به دروغ [به عنوان شریکان خدا به خدا] نسبت می‌دادند [گم شده] از دستشان می‌رود.///اینان به خویشتن زیان رسانیدند و آنچه را که به دروغ خدا مى‌خواندند از دست داده‌اند.///آنها هستند که خویشتن را ارزان باختند و آنچه به دروغ برساخته بودند از دست دادند///اینانند که به خویشتن زیان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست داده‌اند.///آنها کسانى هستند که [سرمایه‌ى وجود] خویش را باخته و از آنچه به دروغ مى‌ساختند [نیز] بازمانده‌اند.///همین مردم هستند که نفوس خود را سخت در زیان افکندند و هر دروغی که می‌بسته همه از دستشان برود و محو و نابود شود.///اینان کسانی هستند که به خود زیان زده‌اند و برساخته‌هایشان بر باد رفت و از دید آنان ناپدید شد///آنان کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده‌اند؛ و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند …///آنانند که زیان کردند خویشتن را و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///اینانند که خویشتن را زیان کرده‌اند، و آنچه را به دروغ برساخته بودند از آنان گم گشته است. Without a doubt, these are the very ones who will lose most in the Hereafter! ثابت و یقینی است که اینانند که در آخرت از همه زیانکارترند.///ثابت و یقینی است که اینانند که در آخرت از همه زیانکارترند.///به ناچار در آخرت زیانکارترند.///و ناگزیر آنها در آخرت [از همه‌] زیانکارترند///شک نیست که آنان در آخرت زیانکارترند.///به ناچار، آنان در قیامت، زیانکارترین افرادند.///ناگزیر در عالم آخرت زیانکارترین مردم آنها هستند.///حقا که در آخرت هم اینان زیانکارترند///(به ناچار) آنها در سرای آخرت، قطعا از همه زیانکارترند!///ناگزیر آنانند در آخرت زیانمندتران‌///به ناچار آنان در آخرت، (هم) آنان زیانکارترین (مکلفان) ‌اند. But those who believe and work righteousness, and humble themselves before their Lord,- They will be companions of the gardens, to dwell therein for aye! قطعا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به پروردگارشان آرامش و اطمینان یافتند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند.///قطعا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به پروردگارشان آرامش و اطمینان یافتند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه‌اند.///کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند و در برابر پروردگارشان فروتنى نموده‌اند، اهل بهشتند و در آن جاویدانند.///بى‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند و به پروردگارشان خاضعانه دل بستند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود///بى‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و [با فروتنى‌] به سوى پروردگارشان آرام یافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دهند و در برابر پروردگارشان فروتن باشند، آنان اهل بهشتند و براى همیشه در آنجا خواهند ماند.///اما آنان که به خدا ایمان آورده و به اعمال صالح پرداختند و به درگاه خدای خود خاضع و خاشع گردیدند آنها البته اهل بهشت جاویدند که در آن بهشت متنعم ابدی خواهند بود.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و در برابر پروردگارشان خشیت و خشوع داشته‌اند، اینان بهشتیان‌اند [و] هم اینان در آن جاودانه‌اند///کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و در برابر پروردگارشان خضوع و خشوع کردند، آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند!///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و زاری کردند بسوی پروردگار خویش آنانند یاران بهشت ایشانند در آن جاودانان‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند و سوی پروردگارشان بینی‌شان را به خاک ساییده‌اند (هم) آنان -جاودانه- همدمان بهشتند. These two kinds (of men) may be compared to the blind and deaf, and those who can see and hear well. Are they equal when compared? Will ye not then take heed? وصف این دو گروه [مشرک و مؤمن] همانند نابینا و کر و بینا و شنواست؛ آیا [این دو گروه] در صفت و حال یکسانند؟ پس آیا متذکر نمی‌شوید؟///وصف این دو گروه [مشرک و مؤمن] همانند نابینا و کر و بینا و شنواست؛ آیا [این دو گروه] در صفت و حال یکسانند؟ پس آیا متذکر نمی‌شوید؟///مثل این دو گروه مثل کور و کر و بینا و شنواست. آیا این دو به مثل با هم برابرند؟ چرا پند نمى‌گیرید؟///مثل این دو گروه مثل کور و کر و بینا و شنواست، آیا در مثل یکسانند؟ پس آیا پند نمى‌گیرید///مثل این دو گروه، چون نابینا و کر [در مقایسه‌] با بینا و شنواست. آیا در مثل یکسانند؟ پس آیا پند نمى‌گیرید؟///مثل دو گروه [کافر و مؤمن،] همچون نابینا و ناشنوا، و بینا و شنواست. آیا این دو گروه در مثل یکسانند؟ پس چرا پند نمى‌گیرید؟///حال این دو گروه (کفر و ایمان) در مثل به شخص کور و کر و شخص شنوا و بینا مانند است، آیا حال این هر دو شخص یکسان است؟! پس چرا متذکر نمی‌شوید؟!///مثل این دو گروه همانند نابینا و ناشنوا [از یک سو] و بینا و شنوا [از سوی دیگر] است، آیا با همدیگر برابر و همانندند؟ پس چرا پند نمی‌گیرید؟///حال این دو گروه [= مؤمنان و منکران‌]، حال «نابینا و کر» و «بینا و شنوا» است؛ آیا این دو، همانند یکدیگرند؟! آیا پند نمی‌گیرند؟!///مثل دو گروه مانند کور و کر و بینا و شنوا است آیا یکسانند در مثل آیا یادآور نمی‌شوید///مثل (این) دو گروه، چون نابینا و کر و (در مقایسه‌ی با) بینا و شنواست. آیا در مثل یکسانند؟ پس آیا متذکر نمی‌شوید؟ We sent Noah to his people (with a mission): "I have come to you with a Clear Warning: بی تردید نوح را به سوی قومش فرستادیم [که به آنان بگو:] من برای شما بیم دهنده‌ای آشکارم.///بی تردید نوح را به سوی قومش فرستادیم [که به آنان بگو:] من برای شما بیم دهنده‌ای آشکارم.///و نوح را بر مردمش به پیامبرى فرستادیم. گفت: من براى شما بیم‌دهنده‌اى آشکارم،///و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، [که بگوید] من براى شما بیم‌رسانى آشکارم///و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم. [گفت:] من براى شما هشداردهنده‌اى آشکارم،///و ما نوح را به سوى قومش فرستادیم، [او به مردم گفت:] «من براى شما هشداردهنده‌ى روشنى هستم.///و به حقیقت ما نوح را به سوی قومش به رسالت فرستادیم (او قومش را گفت) که من با بیان روشن برای نصیحت و هشدار شما آمدم.///به راستی که نوح را به سوی قومش فرستادیم [که با ایشان گفت‌] من هشداردهنده آشکاری شما هستم‌///ما نوح را بسوی قومش فرستادیم (؛ نخستین بار به آنها گفت): «من برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!///و همانا فرستادیم نوح را بسوی قومش که منم برای شما ترساننده آشکار///و به‌راستی نوح را همی سوی قومش فرستادیم. (گفت): «من همواره برای شما هشداردهنده‌ای آشکارکننده‌ام،» "That ye serve none but Allah: Verily I do fear for you the penalty of a grievous day." که جز خدا را نپرستید؛ من بر شما از عذاب روزی دردناک بیمناکم.///که جز خدا را نپرستید؛ من بر شما از عذاب روزی دردناک بیمناکم.///که جز خداى یکتا را نپرستید. زیرا از عذاب روز سخت قیامت بر شما بیمناکم.///که جز خدا را نپرستید همانا من از عذاب روزى دردناک بر شما بیمناکم///که جز خدا را نپرستید، زیرا من از عذاب روزى سهمگین بر شما بیمناکم.///[دعوت من این است] که جز خداوند را نپرستید، که من از عذاب روزى دردناک بر شما مى‌ترسم.»///که غیر خدای یکتا کسی را نپرستید، که من از عذاب روز سخت و دردناک قیامت بر شما می‌ترسم.///که جز خداوند را مپرستید، که من بر شما از عذاب روزی سهمگین می‌ترسم‌///جز «الله» [= خدای یگانه یکتا] را نپرستید؛ زیرا بر شما از عذاب روز دردناکی می‌ترسم!///که پرستش نکنید جز خدا را که می‌ترسم بر شما از عذاب روزی دردناک‌///«که جز خدا را نپرستید؛ همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما بیمناکم.» But the chiefs of the Unbelievers among his people said: "We see (in) thee nothing but a man like ourselves: Nor do we see that any follow thee but the meanest among us, in judgment immature: Nor do we see in you (all) any merit above us: in fact we think ye are liars!" اشراف و سران کافر قومش گفتند: ما تو را جز بشری مانند خود نمی‌بینیم، و کسی را جز فرومایگان که نسنجیده و بدون اندیشه از تو پیروی کرده باشند مشاهده نمی‌کنیم، و برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمی‌بینیم، بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم.///اشراف و سران کافر قومش گفتند: ما تو را جز بشری مانند خود نمی‌بینیم، و کسی را جز فرومایگان که نسنجیده و بدون اندیشه از تو پیروی کرده باشند مشاهده نمی‌کنیم، و برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمی‌بینیم، بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم.///مهتران قومش که کافر بودند گفتند: ما تو را جز انسانى همانند خویش نمى‌بینیم. و نمى‌بینیم که جز اراذل قوم از تو متابعت کنند. و نمى‌بینیم که شما را بر ما فضیلتى باشد، بلکه پنداریم که دروغ مى‌گویید.///پس سران قومش که کافر شدند، گفتند: ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‌بینیم، و نمى‌بینیم کسى جز فرومایگان ما بدون تأمل از تو پیروى کرده باشد، و نمى‌بینیم که شما را بر ما فضیلتى باشد، بلکه شما را دروغگو مى‌انگاریم///پس، سران قومش که کافر بودند، گفتند: «ما تو را جز بشرى مثل خود نمى‌بینیم، و جز [جماعتى از] فرومایگان ما، آن هم نسنجیده، نمى‌بینیم کسى تو را پیروى کرده باشد، و شما را بر ما امتیازى نیست، بلکه شما را دروغگو مى‌دانیم.»///پس سران قومش که کافر بودند، گفتند: «ما تو را انسانى مثل خودمان مى‌بینیم. و جز اراذل و اوباش که ساده‌لوحند، کس دیگرى را پیرو تو نمى‌یابیم، و براى شما هیچ برترى بر خودمان نمى‌بینیم، بلکه شما را دروغگو مى‌پنداریم.»///سران کافران قومش پاسخ دادند که ما تو را مانند خود بشری بیشتر نمی‌دانیم و در بادی نظر، آنان که پیرو تواند اشخاصی پست و بی‌قدر بیش نیستند و ما هیچ‌گونه مزیتی برای شما نسبت به خود نمی‌بینیم، بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم.///بزرگانی از قومش که کفرورزیده بودند، در پاسخ او گفتند تو را جز بشری همانند خویش نمی‌بینیم و نمی‌بینیم که جز فرومایگان ما [آن هم‌] نسنجیده، از تو پیروی کنند، و برای شما بر خویش [هیچ گونه‌] برتری نمی‌بینیم، بلکه شما را دروغگو می‌دانیم‌///اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده‌اند، جز گروهی اراذل ساده‌لوح، مشاهده نمی‌کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می‌کنیم!»///پس گفتند گروهی که کفر ورزیدند از قومش نمی‌بینیمت جز بشری همانند خویش و نمی‌بینیم تو را که پیرویت کرده‌اند جز آنان که فرومایگان ما هستند نخستین بار و نمی‌بینیم شما را بر ما برتریی بلکه می‌پنداریم شما را دروغگویان‌///پس، سران قومش -که کافر شدند- گفتند: «ما تو را جز بشری همانند خود نمی‌بینیم و در نگرش آغازین نمی‌بینیم (که) کسی تو را پیروی کرده باشد جز (جماعتی از) فرومایگان ما، و برایتان بر خودمان امتیازی نمی‌بینیم، بلکه شما را دروغگویان می‌انگاریم.» He said: "O my people! See ye if (it be that) I have a Clear Sign from my Lord, and that He hath sent Mercy unto me from His own presence, but that the Mercy hath been obscured from your sight? shall we compel you to accept it when ye are averse to it? نوح گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید: اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و مرا از نزد خود رحمتی عطا کرده باشد که بر شما مخفی مانده [باز هم نبوت مرا تکذیب می‌کنید؟] آیا [در صورتی که اجباری در پذیرش دین نیست] می‌توان شما را به پذیرش آن دلیل روشن در حالی که آن را خوش ندارید، وادار کنیم؟///نوح گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید: اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و مرا از نزد خود رحمتی عطا کرده باشد که بر شما مخفی مانده [باز هم نبوت مرا تکذیب می‌کنید؟] آیا [در صورتی که اجباری در پذیرش دین نیست] می‌توان شما را به پذیرش آن دلیل روشن در حالی که آن را خوش ندارید، وادار کنیم؟///گفت: اى قوم من، چه مى‌گویید اگر از پروردگارم حجتى به همراه داشته باشم و او مرا رحمت خویش ارزانى کرده باشد و شما از دیدن آن ناتوان باشید. آیا در حالى که خود نمى‌خواهید، شما را به اکراه به قبول آن واداریم؟///گفت: اى قوم من! به من بگویید اگر از پروردگارم حجتى روشن داشته باشم و مرا از نزد خود رحمتى داده باشد که بر شما پوشیده است، [باز هم مرا انکار مى‌کنید؟] آیا [مى‌توانیم‌] شما را به [پذیرفتن‌] آن مجبور سازیم، در حالى که از آن اکراه دارید///گفت: «اى قوم من، به من بگویید، اگر از طرف پروردگارم حجتى روشن داشته باشم، و مرا از نزد خود رحمتى بخشیده باشد که بر شما پوشیده است، آیا ما [باید] شما را در حالى که بدان اکراه دارید، به آن وادار کنیم؟»///[نوح] گفت: «اى قوم من! آیا اگر ببینید که من بر دلیل روشنى از طرف پروردگارم باشم و او از نزد خودش، رحمت [نبوت] را به من داده باشد که بر شما مخفى مانده است، [آیا باز هم سرپیچى مى‌کنید]؟ آیا شما را به پذیرش آن وادار کنیم، در حالى که نسبت به آن کراهت دارید؟///نوح قومش را پاسخ داد که‌ای قوم، شما چه می‌گویید، اگر مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باشد ولی حقیقت حال بر شما پوشیده مانده باشد آیا (جهالت نیست که) ما شما را (به رحمت و سعادت) اجبار کنیم با آنکه شما تنفر اظهار می‌کنید؟///گفت ای قوم من بیندیشید که اگر من از سوی پروردگارم حجت آشکاری داشته باشم، و او از سوی خویش رحمتی بر من بخشیده باشد، و [این حقیقت‌] از دید شما پنهان مانده باشد، پس آیا ما می‌توانیم در حالی که شما ناخوش دارید، شما را به آن ملزم کنیم؟///(نوح) گفت: «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد -و بر شما مخفی مانده- (آیا باز هم رسالت مرا انکار می‌کنید)؟! آیا ما می‌توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟!///گفت ای قوم من آیا دیده‌اید که اگر باشم من بر روشنائی از پروردگار خود و بداد مرا رحمتی از نزدش پس پوشیده شد بر شما آیا وامیدارم شما بر آن حالی که هستید آنرا ناخوش‌دارندگان‌///گفت: «ای قوم من! آیا دیدید (که) اگر من از طرف پروردگارم بر حجتی روشن استوار بوده‌ام و مرا از نزد خود رحمتی داده، پس این بر شما (با کوریتان) بسی کور (و مهجور) خوانده شده است. آیا ما شما را - در حالی که برای (پذیرش) آن کراهت (و نفرت) دارید - به آن وادار کنیم‌؟» "And O my people! I ask you for no wealth in return: my reward is from none but Allah: But I will not drive away (in contempt) those who believe: for verily they are to meet their Lord, and ye I see are the ignorant ones! و ای قوم من! من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداشم فقط بر عهده خداست، و من [برای به دست آوردن دل شما] طرد کننده کسانی که ایمان آورده‌اند [و شما آنان را فرومایه می‌دانید] نخواهم بود؛ زیرا اینان دیدارکنندگان [پاداش و مقام قرب] پروردگار خویش اند. ولی من شما را گروهی می‌بینم که جهالت می‌ورزید.///و ای قوم من! من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداشم فقط بر عهده خداست، و من [برای به دست آوردن دل شما] طرد کننده کسانی که ایمان آورده‌اند [و شما آنان را فرومایه می‌دانید] نخواهم بود؛ زیرا اینان دیدارکنندگان [پاداش و مقام قرب] پروردگار خویش اند. ولی من شما را گروهی می‌بینم که جهالت می‌ورزید.///اى قوم من، در برابر تبلیغ رسالت خویش مالى از شما نمى‌طلبم. مزد من تنها با خداست. آنهایى را که ایمان آورده‌اند از خود نمى‌رانم؛ آنان با پروردگار خویش دیدار خواهند کرد. ولى مى‌بینم که شما مردمى نادان هستید.///و اى قوم من! بر این [رسالت‌] مالى از شما درخواست نمى‌کنم، مزد من فقط با خداست، و کسانى را که ایمان آورده‌اند از خود نمى‌رانم [و] آنها قطعا خداى خویش را ملاقات خواهند کرد، و لیکن من شما را مردمى نادان مى‌بینم/// «و اى قوم من، بر این [رسالت،] مالى از شما درخواست نمى‌کنم. مزد من جز بر عهده خدا نیست. و کسانى را که ایمان آورده‌اند طرد نمى‌کنم. قطعا آنان پروردگارشان را دیدار خواهند کرد، ولى شما را قومى مى‌بینم که نادانى مى‌کنید.»///اى قوم من! از شما در برابر این دعوت، اجرتى درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر خداست. و من کسانى را که ایمان آورده‌اند، [به خواست شما] طرد نمى‌کنم، آنان پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد، ولى من شما را قومی جاهل مى‌بینم.///ای قوم، من از شما در عوض هدایت ملک و مالی نمی‌خواهم، اجر من تنها بر خداست و من هرگز آن مردم با ایمان را از خود دور نمی‌کنم، که آنها به شرف ملاقات خدا می‌رسند، ولی به نظر من شما خود مردم نادانی هستید.///و ای قوم من، من از شما مالی [و منالی‌] نمی‌خواهم، اجر من فقط با خداوند است، من طردکننده کسانی که ایمان آورده‌اند، نیستم، چرا که اینان به لقای پروردگارشان خواهند رسید، و من به واقع شما را قومی نادان [و ندانم‌کار] می‌بینم‌///ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آورده‌اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمی‌کنم؛ چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد؛ (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود؛) ولی شما را قوم جاهلی می‌بینم!///و ای قوم من نخواهم از شما بر آن مالی را نیست پاداشم جز بر خدا و نیستم دورکننده آنان که ایمان آوردند همانا ایشانند ملاقات‌کننده پروردگار خویش لیکن بینم شما را گروهی که نمی‌دانید///«و ای قوم من! بر این (رسالت) هرگز مالی از شما درخواست نمی‌کنم. مزد من جز بر خدا نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند طردکننده نیستم. بی‌گمان آنان پروردگارشان را (با معرفت و پاداشش) دیدارکننده‌اند. ولی شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌کنید.» "And O my people! who would help me against Allah if I drove them away? Will ye not then take heed? و ای قوم من! اگر آنان را از خود طرد کنم، چه کسی مرا در برابر [عذاب] خدا یاری می‌دهد؟ آیا متذکر نمی‌شوید؟///و ای قوم من! اگر آنان را از خود طرد کنم، چه کسی مرا در برابر [عذاب] خدا یاری می‌دهد؟ آیا متذکر نمی‌شوید؟///اى قوم من، اگر آنها را از خود برانم، چه کسى در قبال خدا مرا یارى خواهد کرد؟ آیا حقیقت را درنمى‌یابید؟///و اى قوم من! اگر آنها را طرد کنم، چه کسى مرا در برابر خدا یارى خواهد کرد؟ آیا توجه نمى‌کنید///و اى قوم من! اگر آنان را برانم، چه کسى مرا در برابر خدا یارى خواهد کرد؟ آیا عبرت نمى‌گیرید؟///اى مردم! اگر من آنان را برانم، چه کسى مرا در برابر خدا یارى خواهد کرد؟ چرا نمی‌اندیشید؟///و ای قوم، اگر من آن مردم (پاک خداپرست) را از خود برانم (و خدا از من برنجد) به مدد که از خشم خدا نجات یابم؟ آیا پند نمی‌گیرید؟///و ای قوم من، اگر من آنان را طرد کنم، چه کسی مرا در برابر خداوند یاری خواهد کرد، چرا پند نمی‌گیرید؟///ای قوم! چه کسی مرا در برابر (مجازات) خدا یاری می‌دهد اگر آنان را طرد کنم؟! آیا اندیشه نمی‌کنید؟!///و ای قوم من که مرا یاری می‌کند از خدا اگر برانمشان آیا یادآور نمی‌شوید///«و ای قوم من! اگر آنان را برانم، چه کسی مرا از (روی آوردن عذاب) خدا (بر این تخلف رسالتی) یاری خواهد کرد؟ آیا پس متذکر نمی‌شوید؟» "I tell you not that with me are the treasures of Allah, nor do I know what is hidden, nor claim I to be an angel. Nor yet do I say, of those whom your eyes do despise that Allah will not grant them (all) that is good: Allah knoweth best what is in their souls: I should, if I did, indeed be a wrong-doer." و من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های [عنایات و الطاف] خدا نزد من است [تا به طور مستقل بتوانم حاجات شما را برآورم و هر تصرفی را که مایل باشم در آسمان‌ها و زمین بنمایم]، و ادعا نمی‌کنم که غیب هم می‌دانم، و نمی‌گویم که من فرشته‌ام و درباره آنان که چشمانتان فرومایه و خوارشان می‌نگرد، نمی‌گویم که خدا هرگز خیری به آنان نخواهد داد؛ خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‌تر است؛ اگر چنین گویم از ستمکاران خواهم بود.///و من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های [عنایات و الطاف] خدا نزد من است [تا به طور مستقل بتوانم حاجات شما را برآورم و هر تصرفی را که مایل باشم در آسمان‌ها و زمین بنمایم]، و ادعا نمی‌کنم که غیب هم می‌دانم، و نمی‌گویم که من فرشته‌ام و درباره آنان که چشمانتان فرومایه و خوارشان می‌نگرد، نمی‌گویم که خدا هرگز خیری به آنان نخواهد داد؛ خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‌تر است؛ اگر چنین گویم از ستمکاران خواهم بود.///به شما نمى‌گویم که خزاین خدا در نزد من است. و علم غیب هم نمى‌دانم. و نمى‌گویم که فرشته هستم. و نمى‌گویم که خدا به آنان که شما به حقارت در آنها مى‌نگرید خیر خود را عطا نکند. خدا به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‌تر است. اگر چنین کنم، از ستمکاران خواهم بود.///و به شما نمى‌گویم خزاین الهى نزد من است، و غیب هم نمى‌دانم و نمى‌گویم من فرشته‌ام، و در باره‌ى کسانى که در چشم شما خوار مى‌آیند، [مثل شما] نمى‌گویم که خدا هرگز خیرشان نخواهد داد. خدا به آنچه در ضمیر آنهاست آگاه‌تر است. [پس اگر طردشان کنم‌] من در آن ص/// «و به شما نمى‌گویم که گنجینه‌هاى خدا پیش من است، و غیب نمى‌دانم، و نمى‌گویم که من فرشته‌ام، و در باره کسانى که دیدگان شما به خوارى در آنان مى‌نگرد، نمى‌گویم خدا هرگز خیرشان نمى‌دهد. خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‌تر است. [اگر جز این بگویم‌] من در آن صورت از ستمکاران خواهم بود.»///من به شما نمى‌گویم که گنجینه‌هاى الهى نزد من است و نه [این که از پیش خود] غیب مى‌دانم، و نمى‌گویم که من فرشته‌ام، و نمى‌گویم آن کسانى که در پیش چشم شما خوارند، خداوند هرگز به آنان خیرى نخواهد رساند؛ [بلکه] خداوند به آنچه در دل آنهاست، آگاه‌تر است. [اگر جز این بگویم،] قطعا از ستمکاران خواهم بود.»///من شما را نمی‌گویم که خزائن خدا نزد من است و نه مدعیم که از علم غیب حق آگاهم و نه دعوی کنم که فرشته آسمانم و هرگز مؤمنان پاکی را که به چشم شما خوارند نخواهم گفت که خدا آنها را هیچ خیری نرساند، که خدا بر دلهای با اخلاص آنها داناتر است که (آنها را عزیز و گرامی داشته و) اگر من آنها را خوار شمارم از ستمکاران عالم به شمار باشم.///و به شما نمی‌گویم که خزاین الهی نزد من است، و غیب نیز نمی‌دانم، و نمی‌گویم که فرشته‌ام، و به کسانی که در چشمان شما خوار می‌آیند، نمی‌گویم که خداوند هرگز خیری به آنان نخواهد داد، خداوند به ما فی‌الضمیر آنان داناتر است، اگر چنین کنم از ستمکاران خواهم بود///من هرگز به شما نمی‌گویم خزائن الهی نزد من است! و غیب هم نمی‌دانم! و نمی‌گویم من فرشته‌ام! و (نیز) نمی‌گویم کسانی که در نظر شما خوار می‌آیند، خداوند خیری به آنها نخواهد داد؛ خدا از دل آنان آگاهتر است! (با این حال، اگر آنها را برانم،) در این صورت از ستمکاران خواهم بود!»///و نمی‌گویم به شما که نزد من است گنجهای خدا و ندانم ناپیدا را و نگویم که منم فرشته و نمی‌گویم بدانان که به خواری نگرد دیدگان شما هرگز ندهد خدا بدیشان خیری خدا داناتر است بدانچه در دلهای آنان است که می‌باشم در آن هنگام از ستمکاران‌///«و برای شما نمی‌گویم گنجینه‌های خدا نزد من است و نه غیب می‌دانم و (نیز) نمی‌گویم (که‌) من همانا فرشته‌ام، و درباره‌ی کسانی که دیدگان شما به خواری و نقصان در آنان می‌نگرد، نمی‌گویم خدا هرگز خیرشان نمی‌دهد. خدا به آنچه در جان‌های آنان است دانا‌تر است. (اگر جز این بگویم) من در این هنگام (و هنگامه) ‌، بی‌گمان از ستمکاران خواهم بود.» They said: "O Noah! thou hast disputed with us, and (much) hast thou prolonged the dispute with us: now bring upon us what thou threatenest us with, if thou speakest the truth!?" گفتند: ای نوح! با ما جدال و ستیزه کردی و بسیار هم جدال و ستیزه کردی، نهایتا اگر از راستگویانی آنچه را [از عذاب] به ما وعده می‌دهی، برایمان بیاور.///گفتند: ای نوح! با ما جدال و ستیزه کردی و بسیار هم جدال و ستیزه کردی، نهایتا اگر از راستگویانی آنچه را [از عذاب] به ما وعده می‌دهی، برایمان بیاور.///گفتند: اى نوح، با ما جدال کردى و بسیار هم جدال کردى. اگر راست مى‌گویى، هر وعده‌اى که به ما داده‌اى بیاور.///گفتند: اى نوح! واقعا با ما جدال کردى، و بسیار هم جدال کردى پس اگر راست مى‌گویى آنچه را به ما وعده مى‌دهى بر سر ما بیاور///گفتند: «اى نوح، واقعا با ما جدال کردى و بسیار [هم‌] جدال کردى. پس اگر از راستگویانى آنچه را [از عذاب خدا] به ما وعده مى‌دهى براى ما بیاور.»///[مخالفان] گفتند: «اى نوح! تو با ما جدال زیادى کردی، [دیگر بس است،] اگر راست مى‌گویى، آنچه را به ما وعده مى‌دهى، بر سر ما بیاور!»///قوم گفتند: ای نوح، تو با ما جدل و گفتگوی بسیار کردی، اکنون اگر راست می‌گویی بر ما عذابی که وعده می‌دهی بیار.///گفتند ای نوح به راستی که با ما مجادله کردی و چه مجادله دور و درازی هم با ما کردی، و اگر راست می‌گویی هر چه به ما وعده داده‌ای [هم‌اکنون بر سر ما] بیاور///گفتند: «ای نوح! با ما جر و بحث کردی، و زیاد هم جر و بحث کردی! (بس است!) اکنون اگر راستی می‌گویی، آنچه را (از عذاب الهی) به ما وعده می‌دهی بیاور!»///گفتند ای نوح همانا با ما ستیزه کردی پس فزون کردی ستیزه ما را پس بیاور ما را آنچه به ما وعده دهی اگر هستی از راستگویان‌///گفتند: «ای نوح! بی‌چون با ما جدل کردی، بسیار (هم) با ما جدل نمودی. پس اگر از راستان بوده‌ای آنچه را (از عذاب خدا) به ما وعده می‌دهی برایمان بیاور.» He said: "Truly, Allah will bring it on you if He wills,- and then, ye will not be able to frustrate it! گفت: جز این نیست که اگر خدا بخواهد آن را برای شما می‌آورد و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]///گفت: جز این نیست که اگر خدا بخواهد آن را برای شما می‌آورد و شما عاجز کننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید.]///گفت: خداست که اگر بخواهد آن وعده را آشکار مى‌کند و شما از آن نتوانید گریخت.///گفت: تنها خداست که اگر بخواهد آن را براى شما مى‌آورد و شما عاجز کننده‌ى [او] نیستید///گفت: «تنها خداست که اگر بخواهد، آن را براى شما مى‌آورد و شما عاجز کننده [او] نخواهید بود.»///[نوح] گفت: «اگر خداوند اراده کند، آن را بر سر شما خواهد آورد، و شما قدرت خنثى­کردن آن را نخواهید داشت.///نوح گفت: آن وعده را اگر خدا خواهد به شما می‌رساند و هیچ از آن مفری ندارید.///گفت بی‌شک خداوند اگر بخواهد آن را [بر سر شما] خواهد آورد و شما گزیر و گریزی ندارید///(نوح) گفت: «اگر خدا اراده کند، خواهد آورد؛ و شما قدرت فرار (از آن را) نخواهید داشت!///گفت جز این نیست که آورد شما را بدان خدا اگر خواهد و نیستید شما به عجزآرندگان‌///گفت: «(این) تنها خداست که اگر بخواهد، آن را برایتان می‌آورد و شما ناتوان‌کننده (ی او) نیستید.» "Of no profit will be my counsel to you, much as I desire to give you (good) counsel, if it be that Allah willeth to leave you astray: He is your Lord! and to Him will ye return!" و اگر بخواهم برای شما خیرخواهی کنم در صورتی که خدا بخواهد شما را [به کیفر گناهانتان] گمراه کند، خیرخواهی من سودی به شما نخواهد داد، او پروردگار شماست و به سویش بازگردانده می‌شوید.///و اگر بخواهم برای شما خیرخواهی کنم در صورتی که خدا بخواهد شما را [به کیفر گناهانتان] گمراه کند، خیرخواهی من سودی به شما نخواهد داد، او پروردگار شماست و به سویش بازگردانده می‌شوید.///و اگر خدا خواسته باشد که گمراهتان سازد، اگر من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرزم سود نخواهد کرد. اوست پروردگار شما و همه بدو باز مى‌گردید.///و اگر من بخواهم شما را اندرز دهم، در صورتى که خداوند [به سزاى کفرتان‌] بخواهد گمراهتان کند، اندرز من شما را سودى نخواهد بخشید. او پروردگار شماست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///و اگر بخواهم شما را اندرز دهم، در صورتى که خدا بخواهد شما را بیراه گذارد، اندرز من شما را سودى نمى‌بخشد. او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانیده مى‌شوید.///و اگر خداوند بخواهد شما را [به خاطر بی‌لیاقتی] گمراه سازد، [دیگر] نصیحت من به حال شما سودى نخواهد داشت، هر چند بخواهم براى شما خیرخواهى کنم. او پروردگار شماست، و [شما] به سوى او بازخواهید گشت.»///و اگر بخواهم شما را پند دهم دیگر پند و نصایح من سود نکند اگر خدا خواهد که شما را گمراه کند (یعنی پس از اتمام حجت به تعلیمات رسالت به حال گمراهی خود واگذارد)، او خدای شماست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.///و اگر من بخواهم در حق شما خیر خواهی کنم، در صورتی که خداوند بخواهد شما را بیراه گذارد، خیرخواهی من سودی به حال شما نخواهد کرد، او پروردگار شماست و به سوی او باز گردانده می‌شوید///(اما چه سود که) هرگاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودی به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست؛ و بسوی او بازگشت داده می‌شوید.»///و سود ندهد شما را اندرز من اگر خواهم شما را اندرز دهم اگر خواهد گمراهتان کند او است پروردگار شما و بسوی او بازگردانیده شوید///«و اگر بخواهم شما را اندرز دهم - در صورتی که خدا خواسته باشد که شما را گمراه گذارد - اندرز من شما را سودی نمی‌بخشد. او پروردگار شماست و تنها سوی او بازگردانیده می‌شوید.» Or do they say, "He has forged it"? Say: "If I had forged it, on me were my sin! and I am free of the sins of which ye are guilty! آیا مشرکان می‌گویند: پیامبر، این قرآن را از نزد خود به دروغ ساخته [و به خدا نسبت داده؟] بگو: اگر آن را به دروغ ساخته باشم، گناهم فقط بر عهده خود من است، و من از گناهانی که شما مرتکب می‌شوید، بیزارم.///آیا مشرکان می‌گویند: پیامبر، این قرآن را از نزد خود به دروغ ساخته [و به خدا نسبت داده؟] بگو: اگر آن را به دروغ ساخته باشم، گناهم فقط بر عهده خود من است، و من از گناهانی که شما مرتکب می‌شوید، بیزارم.///یا مى‌گویند که آن را به خدا دروغ بسته است. بگو: اگر آن را به خدا دروغ بسته باشم، گناهش بر من است و من از گناهى که مى‌کنید مبرا هستم.///آیا [در باره‌ى قرآن‌] مى‌گویند: آن را خود بافته است؟ بگو: اگر آن را بافته باشم، گناهم بر عهده‌ى من است و من از گناهانى که شما مى‌کنید بیزارم///یا [در باره قرآن‌] مى‌گویند: «آن را بربافته است.» بگو: «اگر آن را به دروغ سر هم کرده‌ام، گناه من بر عهده خود من است، و [لى‌] من از جرمى که به من نسبت مى‌دهید برکنارم.»///یا [مشرکان درباره‌ی پیامبر] مى‌گویند: «او، آن [سخنان] را بر خداوند افترا بسته است.» بگو: اگر من چیزى را به دروغ به خداوند نسبت داده‌ام، پس کیفرش بر عهده‌ى خودم خواهد بود. و من از جرم شما بیزارم.»///آیا باز خواهند گفت که او از پیش خود این سخنان (قرآن) را فرا بافته؟ بگو: اگر چنین باشد عقوبت آن گناه بر من است (نه بر شما) و من از (کفر و) گناه شما بیزارم.///یا می‌گویند آن را برساخته است، بگو اگر آن را برساخته باشم، در آن صورت [مسؤولیت‌] گناه من با من است، ولی من از گناهی که شما می‌کنید بری و برکنارم‌///(مشرکان) می‌گویند: «او [= محمد (ص)] این سخنان را بدروغ به خدا نسبت داده است! «بگو: «اگر من اینها را از پیش خود ساخته باشم و به او نسبت دهم، گناهش بر عهده من است؛ ولی من از گناهان شما بیزارم!»///یا گویند دروغ بسته است آن را بگو اگر دروغش بسته باشم بر من است گناهم و بیزارم از آنچه شما گناه کنید///یا (درباره‌ی قرآن) می‌گویند: «آن را (بر خدا) افترا زده است.» بگو: «اگر آن را افترا زده‌ام جرمم بر عهده‌ی خود من است و من از آنچه شما جرم می‌کنید، (برکنار و) بیزارم.» It was revealed to Noah: "None of thy people will believe except those who have believed already! So grieve no longer over their (evil) deeds. و به نوح وحی شد که از قوم تو جز کسانی که [تاکنون] ایمان آورده‌اند، هرگز کسی ایمان نخواهد آورد؛ بنابراین از کارهایی که همواره [بر ضد حق] انجام می‌دادند، اندوهگین مباش.///و به نوح وحی شد که از قوم تو جز کسانی که [تاکنون] ایمان آورده‌اند، هرگز کسی ایمان نخواهد آورد؛ بنابراین از کارهایی که همواره [بر ضد حق] انجام می‌دادند، اندوهگین مباش.///و به نوح وحى رسید که از قوم تو جز آن گروه که ایمان آورده‌اند، دیگر ایمان نخواهند آورد. از کردار آنان اندوهگین مباش.///و به نوح وحى شد که از قوم تو جز آنها که [تاکنون‌] ایمان آورده‌اند دیگر کسى ایمان نخواهد آورد، پس از آنچه مى‌کنند غمگین مباش///و به نوح وحى شد که: «از قوم تو، جز کسانى که [تاکنون‌] ایمان آورده‌اند هرگز [کسى‌] ایمان نخواهد آورد. پس، از آنچه مى‌کردند غمگین مباش.»///به نوح وحى گردید که جز کسانى که [تاکنون] ایمان آورده‌اند، از قوم تو هرگز ایمان نمى‌آورند، پس از کارهایى که مى‌کنند، غمگین مباش.///و به نوح وحی شد که جز همین عده که ایمان آورده‌اند دیگر ابدا هیچ کس از قومت ایمان نخواهد آورد، پس تو بر کفر و عصیان این مردم لجوج محزون مباش.///و به نوح وحی شد که از قوم تو جز کسانی که تاکنون ایمان آورده‌اند، ایمان نخواهند آورد، و از آنچه کرده‌اند اندوهگین مباش‌///به نوح وحی شد که: «جز آنها که (تاکنون) ایمان آورده‌اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش!///و وحی شد بسوی نوح که هرگز ایمان نیارند از قومت جز آنان که ایمان آوردند پس آزرده نشو از آنچه می‌کنند///و سوی نوح وحی شد: «از قوم تو بی‌چون، جز کسانی که (تاکنون) ایمان آورده‌اند هرگز (کسی) ایمان نخواهد آورد، پس به آنچه می‌کرده‌اند بد حال مباش.» "But construct an Ark under Our eyes and Our inspiration, and address Me no (further) on behalf of those who are in sin: for they are about to be overwhelmed (in the Flood)." و با نظارت ما و [بر اساس] وحی ما کشتی را بساز، و با من درباره کسانی که ستم کرده‌اند، سخن مگو که یقینا آنان غرق شدنی هستند.///و با نظارت ما و [بر اساس] وحی ما کشتی را بساز، و با من درباره کسانی که ستم کرده‌اند، سخن مگو که یقینا آنان غرق شدنی هستند.///کشتى را زیر نظر و الهام ما بساز و در باره این ستمکاران با من سخن مگوى، که همه غرقه‌اند.///و کشتى را زیر نظر ما و به اشاره‌ى ما بساز، و در باره‌ى کسانى که ستم کردند با من سخن مگوى که آنها غرق شدنى هستند/// «و زیر نظر ما و [به‌] وحى ما کشتى را بساز، و در باره کسانى که ستم کرده‌اند با من سخن مگوى، چرا که آنان غرق شدنى‌اند.»///و زیر نظر ما و طبق دستور ما، کشتى بساز. و درباره‌ى کسانى که ستم کرده‌اند، با من سخن مگوى که آنان غرق­شدنى هستند.///و به ساختن کشتی در حضور و مشاهده ما و به دستور ما مشغول شو و درباره ستمکاران که البته باید غرق شوند دیگر با من سخن مگوی.///و کشتی را زیر نظر ما و وحی ما بساز و با من درباره کسانی که شرک‌ورزیده‌اند، سخن مگو، که آنان غرق شدنی هستند///و (اکنون) در حضور ما و طبق وحی ما، کشتی بساز! و درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن، که (همه) آنها غرق شدنی هستند!»///و بساز کشتی را به دیدگان ما و وحی ما و سخن نگوی با من در باره آنان که ستم کردند همانا ایشانند غرق‌شدگان‌///«و با نظرات ما و به وحی ما کشتی را بساز، و در (باره‌ی) کسانی که ستم کرده‌اند با من هم‌سخن مشو؛ بی‌گمان آنان غرق‌شدگانند.» Forthwith he (starts) constructing the Ark: Every time that the chiefs of his people passed by him, they threw ridicule on him. He said: "If ye ridicule us now, we (in our turn) can look down on you with ridicule likewise! و [نوح] کشتی را می‌ساخت و هرگاه گروهی از [اشراف و سران] قومش بر او عبور می‌کردند، او را به مسخره می‌گرفتند. گفت: اگر شما ما را مسخره می‌کنید، مسلما ما هم شما را [به هنگام پدید آمدن توفان] همان گونه که ما را مسخره می‌کنید، مسخره خواهیم کرد.///و [نوح] کشتی را می‌ساخت و هرگاه گروهی از [اشراف و سران] قومش بر او عبور می‌کردند، او را به مسخره می‌گرفتند. گفت: اگر شما ما را مسخره می‌کنید، مسلما ما هم شما را [به هنگام پدید آمدن توفان] همان گونه که ما را مسخره می‌کنید، مسخره خواهیم کرد.///نوح کشتى مى‌ساخت و هر بار که مهتران قومش بر او مى‌گذشتند مسخره‌اش مى‌کردند. مى‌گفت: اگر شما ما را مسخره مى‌کنید، زودا که ما هم همانند شما مسخره‌تان خواهیم کرد.///و [نوح‌] کشتى را مى‌ساخت و هر بار که اشرافى از قومش بر او مى‌گذشتند مسخره‌اش مى‌کردند. گفت: اگر ما را مسخره کنید، ما [نیز] شما را همان‌گونه که مسخره مى‌کنید مسخره خواهیم کرد///و [نوح‌] کشتى را مى‌ساخت، و هر بار که اشرافى از قومش بر او مى‌گذشتند، او را مسخره مى‌کردند. مى‌گفت: «اگر ما را مسخره مى‌کنید، ما [نیز] شما را همان گونه که مسخره مى‌کنید، مسخره خواهیم کرد.»///و [نوح] مشغول ساختن کشتى شد. [اما] هر زمان که گروهی از قومش بر او مى‌گذشتند، او را مسخره مى‌کردند. [او] گفت: «اگر شما ما را مسخره کنید، ما [نیز] همین­گونه شما را مسخره خواهیم کرد.///و نوح به ساختن کشتی پرداخت و هرگاه گروهی از قومش بر او می‌گذشتند وی را مسخره و استهزاء می‌کردند و نوح در جواب آنها می‌گفت: اگر (امروز) شما ما را مسخره می‌کنید ما هم (روزی) شما را مسخره کنیم همان‌گونه که شما مسخره می‌کنید.///و [نوح‌] کشتی را می‌ساخت و هر بار که بزرگانی از قومش بر او می‌گذشتند او را ریشخند می‌کردند، می‌گفت اگر ما را ریشخند کنید، ما نیز [به هنگامش‌] به همان گونه که ما را ریشخند می‌کنید، ریشخندتان خواهیم کرد///او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند؛ (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره می‌کنید، ما نیز شما را همین‌گونه مسخره خواهیم کرد!///و می‌ساخت کشتی را و هرگاه بر او گذشتی گروهی از قومش مسخره‌اش گرفتندی گفت اگر ما را مسخره کنید همانا ما شما را مسخره کنیم چنانکه بودید شما مسخره می‌کردید///و [نوح] کشتی را (بدین گونه) می‌سازد و هر بار که گروهی چشمگیر [: اشرافی] از قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند. گفت: «اگر ما را مسخره کنید، همان‌گونه که مسخره‌مان می‌کنید ما (هم) بی‌گمان (در امواج خروشان) مسخره‌تان خواهیم کرد.» "But soon will ye know who it is on whom will descend a penalty that will cover them with shame,- on whom will be unloosed a penalty lasting:" سپس خواهید دانست که چه کسی را [در دنیا] عذابی خوارکننده و [در آخرت عذابی] پایدار خواهد رسید.///سپس خواهید دانست که چه کسی را [در دنیا] عذابی خوارکننده و [در آخرت عذابی] پایدار خواهد رسید.///به زودى خواهید دانست که عذاب بر که رسد و خوارش سازد و عذاب جاوید بر که فرود آید.///به زودى خواهید دانست که عذاب [الهى‌] سراغ چه کسى مى‌آید که خوارش سازد و عذابى پایدار بر سرش فرود آید///به زودى خواهید دانست چه کسى را عذابى خوارکننده درمى‌رسد و بر او عذابى پایدار فرود مى‌آید؟///پس به زودى خواهید دانست که مجازات خوارکننده به سراغ چه کسى خواهد آمد و عذاب جاودانه دامن چه کسى را خواهد گرفت.»///و به زودی معلوم شما شود که کدام یک به عذاب ذلت و خواری گرفتار و عذاب دائم خدا را مستوجب خواهد شد.///و به زودی خواهید دانست که بر سر چه کسی عذابی می‌آید که خوارش سازد، و عذابی پاینده بر او فرود می‌آید///بزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!»///زود است بدانید که را آید عذابی که خوار سازدش و فرود آید بر او عذابی جایگزین‌///«پس در آینده‌ای دور خواهید دانست چه کسی را عذابی که خوار (ش) کند در می‌رسد، و بر [سر وسامان‌] ش عذابی پایدار حلول می‌کند.» At length, behold! there came Our command, and the fountains of the earth gushed forth! We said: "Embark therein, of each kind two, male and female, and your family - except those against whom the word has already gone forth,- and the Believers." but only a few believed with him. [رویارویی نوح و قومش هم چنان ادامه داشت] تا هنگامی که فرمان ما فرا رسید و تنور فوران کرد، گفتیم: از هر [نوع حیوانی] یک زوج دوتایی [یک نر و یک ماده] و نیز خاندانت و آنان را که ایمان آورده‌اند، در کشتی سوار کن مگر کسی که پیش‌تر فرمان غرق شدن را بر ضد او لازم کرده‌ایم. و جز اندکی همراه او ایمان نیاوردند.///[رویارویی نوح و قومش هم چنان ادامه داشت] تا هنگامی که فرمان ما فرا رسید و تنور فوران کرد، گفتیم: از هر [نوع حیوانی] یک زوج دوتایی [یک نر و یک ماده] و نیز خاندانت و آنان را که ایمان آورده‌اند، در کشتی سوار کن مگر کسی که پیش‌تر فرمان غرق شدن را بر ضد او لازم کرده‌ایم. و جز اندکی همراه او ایمان نیاوردند.///چون فرمان ما فراز آمد و تنور جوشید، گفتیم: از هر نر و ماده دو تا و نیز خاندان خود را در کشتى بنشان -مگر آن کس را که حکم در باره‌اش از پیش صادر شده باشد- و نیز آنهایى را که به تو ایمان آورده‌اند. و جز اندکى به او ایمان نیاورده بودند.///تا آن‌گاه که فرمان ما در رسید و تنور جوشیدن گرفت، فرمودیم: از هر جفتى [از حیوانات‌] دو تا و خاندان خود را- مگر کسى که قبلا در باره‌ى او حکم صادر شده- و نیز کسانى را که ایمان آورده‌اند در کشتى سوار کن و جز عده‌ى کمى با او ایمان نیاوردند///تا آنگاه که فرمان ما دررسید و تنور فوران کرد، فرمودیم: «در آن [کشتى‌] از هر حیوانى یک جفت، با کسانت -مگر کسى که قبلا در باره او سخن رفته است- و کسانى که ایمان آورده‌اند، حمل کن.» و با او جز [عده‌] اندکى ایمان نیاورده بودند!///[کفر و استهزا ادامه داشت] تا زمانى که قهر ما آمد و تنور فوران کرد. [به نوح] گفتیم که از هر زوج، یک جفت، [نر و ماده] در آن [کشتى] سوار کن و خانواده‌ى خودت را، جز کسانی که قبلا در مورد آنها قول [عذاب] داده شده بود. و افرادى را که ایمان آورده‌اند، [سوار کن، اما] جز گروه کمى، کسى همراه او ایمان نیاورده بود.///(نوح به ساختن کشتی و قوم به تمسخر پرداختند) تا وقتی که فرمان (قهر) ما فرا رسید و از تنور آتش آب بجوشید، در آن هنگام به نوح خطاب کردیم که از هر جفت حیوان دو فرد (نر و ماده) با جمیع خانواده‌ات-جز آن (پسرت کنعان و زنت) که وعده هلاکش در علم ازلی گذشته-و هر که ایمان آورده همه را در کشتی سوار کن (که از غرقاب برهند). و گرویدگان به نوح عده قلیلی بیش نبودند.///تا به آنجا که فرمان ما در رسید و [آب از] تنور فوران کرد آنگاه گفتیم که در آن [کشتی‌] از هر جنس [جانوری‌] دو تا سوار کن و نیز خانواده‌ات را، مگر کسی که حکم [ما] از پیش درباره او مقرر شده است، و نیز کسانی را که ایمان آورده‌اند، و همراه او جز اندکی ایمان نیاورده بودند///(این وضع همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) -مگر آنها که قبلا وعده هلاک آنان داده شده [= همسر و یکی از فرزندانت‌] - و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند!///تا گاهی که بیامد امر ما و بجوشید تنور گفتیم بار کن در آن از هرکدام دو جفت را و خاندان خویش را مگر آنکه بر او پیشی گرفته است سخن و آنان را که ایمان آوردند و ایمان نیاورده بود با او جز اندکی‌///تا هنگامی که فرمان ما در رسید و تنور (نار یا تنور نور یا تنور غضب الهی) فوران کرد، فرمودیم: «در آن کشتی از هر حیوانی (که نیاز به خشکی دارد) دو زوج، [: یک نر و یک ماده] با کسانت - مگر کسی که قبلا درباره‌ی او سخن رفته است- و کسانی (از غیر کسانت) که ایمان آورده‌اند - برگیر.» و جز (عده‌ی) اندکی با او ایمان نیاوردند. So he said: "Embark ye on the Ark, In the name of Allah, whether it move or be at rest! For my Lord is, be sure, Oft-Forgiving, Most Merciful!" و نوح گفت: در آن سوار شوید که حرکت کردنش و لنگر انداختنش فقط به نام خداست، یقینا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.///و نوح گفت: در آن سوار شوید که حرکت کردنش و لنگر انداختنش فقط به نام خداست، یقینا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت: بر آن سوار شوید، که به نام خدا به راه افتد و به نام خدا بایستد. زیرا پروردگار من، آمرزنده و مهربان است.///و [نوح‌] گفت: در آن سوار شوید. به نام خداست حرکت آن و به نام خداست ایستادن آن [و] پروردگار من آمرزنده‌ى مهربان است///و [نوح‌] گفت: «در آن سوار شوید. به نام خداست روان‌شدنش و لنگرانداختنش، بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است.»///و [نوح به مسافران کشتى] گفت: «بر آن سوار شوید که حرکت و توقفش با نام خداست. همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.»///و نوح دستور داد که شما مؤمنان به کشتی در آیید تا به نام خدا کشتی هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد، که خدای من البته بسیار آمرزنده و مهربان است.///و گفت بر آن سوار شوید، که روانه شدن و لنگر انداختنش با نام خداست، که پروردگار من آمرزگار مهربان است‌///او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!»///گفت سوار شوید در آن با نام خدا روان شدنش و لنگر انداختنش همانا پروردگار من است آمرزنده مهربان‌///و (نوح) گفت: «در آن (کشتی‌) سوار شوید، به نام خداست روان شدنش و (به نام خداست) لنگر انداختنش. بی‌گمان پروردگارم بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» So the Ark floated with them on the waves (towering) like mountains, and Noah called out to his son, who had separated himself (from the rest): "O my son! embark with us, and be not with the unbelievers!" آن کشتی آنان را در میان موج هایی کوه آسا حرکت می‌داد، و نوح فرزندش را که در کناری بود، بانگ زد که‌ای پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش.///آن کشتی آنان را در میان موج هایی کوه آسا حرکت می‌داد، و نوح فرزندش را که در کناری بود، بانگ زد که‌ای پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش.///کشتى آنان را در میان امواجى چون کوه مى‌برد. نوح پسرش را که در گوشه‌اى ایستاده بود ندا داد: اى پسر، با ما سوار شو و با کافران مباش.///و آن [کشتى‌] آنها را در میان امواجى همچون کوه‌ها مى‌برد، و نوح پسرش را که در کنارى بود صدا زد: اى پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش///و آن [کشتى‌] ایشان را در میان موجى کوه‌آسا مى‌برد، و نوح پسرش را که در کنارى بود بانگ درداد: «اى پسرک من، با ما سوار شو و با کافران مباش.»///و آن [کشتى] آنها را از لابه‌لاى امواجى همچون کوه، پیش مى‌برد. نوح، فرزندش را که در گوشه‌اى قرار داشت، صدا زد [و گفت]: «پسرم! با ما سوار شو و با کافران مباش!»///و آن کشتی آنان را در میان امواجی مانند کوه گردش می‌داد که در آن حال نوح فرزندش را که به کناری رفته بود ندا کرد که‌ای پسر، تو هم با ما بدین کشتی درآی و با کافران همراه مباش.///و آن [کشتی‌] ایشان را در دل موج‌ [های‌] کوه پیکر پیش می‌برد، و نوح پسرش را ندا داد -و او در کناری بودکه‌ای فرزندم همراه ما سوار شو، و با کافران مباش‌///و آن کشتی، آنها را از میان امواجی همچون کوه‌ها حرکت میداد؛ (در این هنگام،) نوح فرزندش را که در گوشه‌ای بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش!»///و آن روان بود بدیشان در موجی همانند کوه‌ها و برخواند نوح فرزند خود را و بود بر کناری که‌ای پسرک من سوار شو با ما و نباش با کافران‌///حال آنکه آن (کشتی) ایشان را در میان موجی همانند کوه‌ها می‌برد و نوح پسرش را - که در کناری جدا بود - بانگ در داد: «ای پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش.» The son replied: "I will betake myself to some mountain: it will save me from the water." Noah said: "This day nothing can save, from the command of Allah, any but those on whom He hath mercy! "And the waves came between them, and the son was among those overwhelmed in the Flood. گفت: به زودی به کوهی که مرا از [این] آب نگه دارد، پناه می‌برم. نوح گفت: امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارنده‌ای نیست مگر کسی که [خدا بر او] رحم کند. و موج میان آن دو حایل شد و پسر از غرق شدگان گردید.///گفت: به زودی به کوهی که مرا از [این] آب نگه دارد، پناه می‌برم. نوح گفت: امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارنده‌ای نیست مگر کسی که [خدا بر او] رحم کند. و موج میان آن دو حایل شد و پسر از غرق شدگان گردید.///گفت: من بر سر کوهى که مرا از آب نگه دارد، جا خواهم گرفت. گفت: امروز هیچ نگهدارنده‌اى از فرمان خدا نیست مگر کسى را که بر او رحم آورد. ناگهان موج میان آن دو حایل گشت و او از غرق‌شدگان بود.///گفت: به زودى به کوهى پناه خواهم برد که مرا از آب در امان نگاه دارد. [نوح‌] گفت: امروز از فرمان خداوند هیچ نگاه دارنده‌اى نیست مگر کسى که [خدا بر او] رحم کند. و موج میانشان حایل شد و از غرق شدگان گردید///گفت: «به زودى به کوهى پناه مى‌جویم که مرا از آب در امان نگاه مى‌دارد.» گفت: «امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده‌اى نیست، مگر کسى که [خدا بر او] رحم کند.» و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرق‌شدگان گردید.///گفت: «به زودى به کوهى پناه مى‌برم تا مرا از آب حفظ کند.» [نوح] گفت: «امروز جز کسانى که مورد رحم قرار گرفته‌اند، هیچ حافظ [و پناهگاهى] در مقابل قهر الهى نیست.» [در این هنگام] موجى میان آن دو، جدایى انداخت و او غرق گردید.///آن پسر (نادان نااهل) پدر را پاسخ داد که من به زودی بر فراز کوهی روم که از خطر آبم نگه دارد، نوح گفت: امروز هیچ کس را از (قهر) خدا جز لطف او پناه نیست. و موج میان آنها جدایی افکند و پسر با کافران به دریا غرق شد.///گفت به زودی در کوهی پناه می‌گیرم که مرا از سیلاب در امان می‌دارد، [نوح‌] گفت امروز در برابر امر الهی، پشت و پناهی وجود ندارد، مگر کسی که [خداوند] بر او رحمت آورده باشد، و در میان ایشان موج حایل شد، و او از غرق شدگان گردید///گفت: «بزودی به کوهی پناه میبرم تا مرا از آب حفظ کند!» (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیسست؛ مگر آن کس را که او رحم کند!» در این هنگام، موج در میان آن دو حایل شد؛ و او در زمره غرق‌شدگان قرار گرفت!///گفت زود است پناه برم به کوهی که نگه داردم از آب گفت نیست نگهدارنده‌ای امروز از امر خدا مگر آن را که رحم کرده است و حایل شد میان ایشان موج پس شد از غرق‌شدگان‌///گفت: «به زودی به کوهی پناه می‌جویم که مرا از (سیل) آب نگه می‌دارد.» (نوح) گفت: «امروز نگهدارنده‌ای از امر خدا نیست. جز هر که خدا (بر او) رحم کند.» و موج میان آن دو حایل شد. پس (این پسر) از غرق‌شدگان بود. Then the word went forth: "O earth! swallow up thy water, and O sky! Withhold (thy rain)!" and the water abated, and the matter was ended. The Ark rested on Mount Judi, and the word went forth: "Away with those who do wrong!" و [پس از هلاک شدن کافران] گفته شد: ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان! [از ریختن باران] باز ایست، و آب کاستی گرفت و کار پایان یافت و کشتی بر [کوه] جودی قرار گرفت و گفته شد: دوری [از رحمت خدا] بر گروه ستمکاران باد.///و [پس از هلاک شدن کافران] گفته شد: ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان! [از ریختن باران] باز ایست، و آب کاستی گرفت و کار پایان یافت و کشتی بر [کوه] جودی قرار گرفت و گفته شد: دوری [از رحمت خدا] بر گروه ستمکاران باد.///و گفته شد: اى زمین آب خود فروبر و اى آسمان بازایست. آب فروشد و کار به پایان آمد و کشتى بر کوه جودى قرار گرفت و ندا آمد که اى لعنت باد بر مردم ستمکاره.///و گفته شد: اى زمین! آب خود فرو بر، و اى آسمان بازایست، و آب فروشد و کار پایان یافت و [کشتى‌] بر جودى قرار گرفت و گفته شد: مرگ بر ستمگران///و گفته شد: «اى زمین، آب خود را فرو بر، و اى آسمان، [از باران‌] خوددارى کن. و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتى‌] بر جودى قرار گرفت.» و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمکار.»///و گفته شد: «اى زمین! آبت را فرو بر، و اى آسمان! [از باریدن] بایست.» آب فرونشست و کار پایان پذیرفت و [کشتى] بر [دامنه کوه] جودى پهلو گرفت. و گفته شد: «[رحمت خدا از] قوم ستمگر دور باد!»///و به زمین خطاب شد که‌ای زمین، فورا آب خود را فرو بر، و به آسمان امر شد که باران را قطع کن، و آب (به یک لحظه) خشک شد و حکم (قهر الهی) انجام یافت و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت، و فرمان هلاک ستمکاران در رسید.///و گفته شد که‌ای زمین آبت را فرو بر، و ای آسمان [بارانت را] فروبند، و آب فروکش کرد و کار به سرانجام رسید و [کشتی‌] بر [کوه‌] جودی قرار گرفت، و گفته شد که لعنت بر ستم‌پیشگان [مشرک‌]///و گفته شد: «ای زمین، آبت را فرو بر! و ای آسمان، خودداری کن! و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنه کوه) جودی، پهلو گرفت؛ و (در این هنگام،) گفته شد:» دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!)»///و گفته شد ای زمین فروخور آب خویش را و ای آسمان بس کن و فرونشست آب و گذشت کار و استوار شد بر جودی و گفته شد دور باد برای گروه ستمگران‌///و گفته شد: «ای زمین! آب خود را فرو بر؛ و ای آسمان! آبت را (از بیخ و بن) بر کن.» و آب فرو کاست و فرمان (خدا) انجام شد و کشتی بر (کوه) جودی قرار گرفت. و گفته شد: «دورباشی برای گروه ستمکاران!» And Noah called upon his Lord, and said: "O my Lord! surely my son is of my family! and Thy promise is true, and Thou art the justest of Judges!" و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقینا وعده‌ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی.///و نوح [پیش از توفان] پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا! به راستی که پسرم از خاندان من است و یقینا وعده‌ات [به نجات خاندانم] حق است و تو بهترین داورانی.///نوح پروردگارش را ندا داد: اى پروردگار من، پسرم از خاندان من بود و وعده تو حق است و نیرومندترین حکم‌کنندگان تو هستى.///و نوح پروردگار خود را ندا کرد و گفت: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و قطعا وعده‌ى تو راست است و تو بهترین داورانى///و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: «پروردگارا، پسرم از کسان من است، و قطعا وعده تو راست است و تو بهترین داورانى.»///پس نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده‌ى تو حق است و تو بهترین داورانى.»///و نوح به درگاه خدا عرض کرد: بار پروردگارا، فرزند من از اهل بیت من است (که وعده لطف و نجات به آنها دادی) و وعده تو هم حتمی است و قادرترین حکمفرمایانی.///و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت پروردگارا پسرم از خانواده من است و البته وعده تو نیز راست و درست است و تو داورترین داورانی‌///نوح به پروردگارش عرض کرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه حکم‌کنندگان برتری!»///و خواند نوح پروردگار خود را پس گفت پروردگارا همانا پسرم از خاندان من است و هر آینه وعده تو حق است و توئی بهترین حکم‌کنندگان‌///و نوح پروردگار خود را ندا در داد. پس گفت: «پروردگارم! پسرم همانا از کسان من است. و به‌راستی وعده‌ی تو راست و پای‌برجاست. و تو حکیم‌ترین حکم‌کنندگانی.» He said: "O Noah! He is not of thy family: For his conduct is unrighteous. So ask not of Me that of which thou hast no knowledge! I give thee counsel, lest thou act like the ignorant!" خدا فرمود: ای نوح! به یقین او از خاندان تو نیست، او [دارای] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از ناآگاهان باشی.///خدا فرمود: ای نوح! به یقین او از خاندان تو نیست، او [دارای] کرداری ناشایسته است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از ناآگاهان باشی.///گفت: اى نوح، او از خاندان تو نیست، او عملى است ناصالح. از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه. برحذر مى‌دارم تو را که از مردم نادان باشى.///فرمود: اى نوح! در حقیقت او از کسان تو نیست، او عملى ناصالح است، پس چیزى را که بدان علم ندارى از من مخواه. من به تو اندرز مى‌دهم که مبادا از جاهلان باشى///فرمود: «اى نوح، او در حقیقت از کسان تو نیست، او [داراى‌] کردارى ناشایسته است. پس چیزى را که بدان علم ندارى از من مخواه. من به تو اندرز مى‌دهم که مبادا از نادانان باشى.»///[خداوند] فرمود: «اى نوح! او [در واقع] از خاندان تو نیست. او [داراى] کردارى ناشایست است، پس چیزى را که به آن علم ندارى، از من مخواه! من تو را اندرز مى‌دهم که [مبادا] از جاهلان باشى.»///خدا خطاب کرد که‌ای نوح، فرزند تو هرگز با تو اهلیت ندارد، زیرا او را عمل بسیار ناشایسته است، پس تو از من تقاضای امری که هیچ از حال آن آگه نیستی مکن، من تو را پند می‌دهم که از مردم جاهل مباش.///فرمود ای نوح او [در حقیقت‌] از خانواده تو نیست، او [را] عملی ناشایسته است، پس از من چیزی مخواه که به [حقیقت‌] آن آگاهی نداری، من پندت می‌دهم که مبادا از نادانان باشی‌///فرمود: «ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است [= فرد ناشایسته‌ای است‌]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می‌دهم تا از جاهلان نباشی!!»///گفت ای نوح نیست او از خاندان تو و همانا او کرداری است ناشایست پس نپرس مرا آنچه نیستت بدان دانشی همانا اندرزت گویم تا نباشی از نادانان‌///فرمود: «ای نوح! او (در حقیقت‌) از کسان تو نیست. او کرداری ناشایسته (و از ناکسان) است. پس چیزی را که بدان علم نداری از من مخواه. من به تو بسی اندرز می‌دهم که مبادا از نادانان باشی.» Noah said: "O my Lord! I do seek refuge with Thee, lest I ask Thee for that of which I have no knowledge. And unless thou forgive me and have Mercy on me, I should indeed be lost!" نوح گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی را که به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه می‌برم و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی از زیانکاران خواهم بود.///نوح گفت: پروردگارا! من از اینکه چیزی را که به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه می‌برم و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی از زیانکاران خواهم بود.///گفت: اى پروردگار من، پناه مى‌برم به تو اگر از سر ناآگاهى چیزى بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و به من رحمت نیاورى از زیان‌کردگان خواهم بود.///گفت: پروردگارا! من به تو پناه مى‌برم که از تو چیزى بخواهم که بدان علم ندارم، و اگر مرا نیامرزى و بر من ترحم نکنى از زیانکاران مى‌شوم///گفت: «پروردگارا، من به تو پناه مى‌برم که از تو چیزى بخواهم که بدان علم ندارم، و اگر مرا نیامرزى و به من رحم نکنى از زیانکاران باشم.»///[نوح] گفت: «پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از این که چیزى را که به [خیر و شر] آن آگاهى ندارم، از تو درخواست کنم. و اگر تو بر من نبخشایى و بر من ترحم نکنى، از زیانکاران خواهم بود.»///نوح عرض کرد: بار الها، من پناه می‌برم به تو که دیگر چیزی که نمی‌دانم از تو تقاضا کنم، و اگر گناه مرا نبخشی و بر من ترحم نفرمایی من از زیانکاران عالم خواهم بود.///گفت پروردگارا من به تو پناه می‌برم که مبادا چیزی را که به آن آگاهی ندارم، از تو بخواهم، و اگر مرا نیامرزی و بر من رحمت نیاوری، از زیانکاران خواهم بود///عرض کرد: «پروردگارا! من به تو پناه می‌برم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم! و اگر مرا نبخشی، و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود!»///گفت پروردگارا پناه برم به تو که بپرسمت آنچه را نباشد مرا دانشی بدان و اگر نیامرزی مرا و رحم نکنی بر من باشم از زیانکاران‌///گفت: «پروردگارم! من به‌راستی به تو پناه می‌برم (از این) که از تو چیزی از روی نادانی بخواهم و اگر برایم پوشش ننهی و به من رحم نکنی بی‌گمان از زیانکاران هستم.» The word came: "O Noah! Come down (from the Ark) with peace from Us, and blessing on thee and on some of the peoples (who will spring) from those with thee: but (there will be other) peoples to whom We shall grant their pleasures (for a time), but in the end will a grievous penalty reach them from Us." گفته شد: ای نوح! با سلام و برکاتی از سوی ما بر تو و امت هایی که با تواند [از کشتی] فرود آی و امت هایی [از نسل همراهانت به وجود می‌آیند] که به زودی آنان را [از نعمت‌های خود] برخوردار می‌کنیم، سپس آنان را از سوی ما [به سبب کفران نعمت] عذابی دردناک خواهد رسید.///گفته شد: ای نوح! با سلام و برکاتی از سوی ما بر تو و امت هایی که با تواند [از کشتی] فرود آی و امت هایی [از نسل همراهانت به وجود می‌آیند] که به زودی آنان را [از نعمت‌های خود] برخوردار می‌کنیم، سپس آنان را از سوی ما [به سبب کفران نعمت] عذابی دردناک خواهد رسید.///گفته شد: اى نوح، به سلامت و برکاتى که بر تو و آنها که همراه تواند ارزانى داشته‌ایم، فرود آى. و امتهایى هستند که آنها را برخوردار مى‌سازیم، آنگاه دستخوش عذاب دردآور ما مى‌شوند.///گفته شد: اى نوح! [از کشتى‌] فرود آى با سلامت و برکاتى از ما بر تو و بر گروه‌هایى که با تواند، و گروه‌هایى نیز هستند که برخوردارشان خواهیم کرد، آن‌گاه عذاب دردناکى از ما به آنها خواهد رسید///گفته شد: «اى نوح، با درودى از ما و برکتهایى بر تو و بر گروههایى که با تواند، فرود آى. و گروههایى هستند که به زودى برخوردارشان مى‌کنیم، سپس از جانب ما عذابى دردناک به آنان مى‌رسد.»///به نوح خطاب شد: [اینک] با سلامى از جانب ما و برکاتى بر تو و بر تمام امت‌هایى که با تو هستند، فرود آى! و به زودى امت‌هایى [از نسل همین نجات‌یافتگان] را از نعمت‌ها برخوردار خواهیم ساخت، [اما] پس از آن، [به خاطر غفلت و کفر و گناه،] عذابى دردناک از طرف ما به آنان خواهد رسید.///و خطاب شد که‌ای نوح، از کشتی فرود آی که سلام ما و برکات و رحمت ما بر تو و بر آن امم و قبایلی که همیشه (در خداپرستی) با تواند اختصاص یافته، و امتهایی دیگر هستند که (خودسر و ستمگر شوند و) ما به آنها بهره‌ای (از دنیا) دهیم سپس عذابی سخت (در قیامت) از ما به آنان خواهد رسید.///گفته شد ای نوح، فرود آی با سلامت و برکتهایی از ما بر تو و بر امتهایی از [نسل‌] همراهان تو، و امتهایی‌اند که یک چند بهره‌مندشان سازیم، سپس عذابی دردناک از ما به ایشان خواهد رسید///(به نوح) گفته شد: «ای نوح! با سلامت و برکاتی از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایی که با تواند، فرود آی! و امتهای نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهره‌مند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها می‌رسد (، چرا که این نعمتها را کفران می‌کنند!)»///گفته شد ای نوح فرودآی با آرامشی از ما و برکتهائی بر تو و بر ملتهائی از آنان که با تو هستند و ملتهائی که زود است بهره‌مندشان گردانیم و سپس برسد ایشان را از ما عذابی دردناک‌///گفته شد: «ای نوح! با درودی از ما و برکت‌هایی بر تو و بر گروه‌هایی از کسانی که با تو هستند، فرود آی. و گروه‌هایی (هم هستند) که از نعمت‌ها برخوردارشان خواهیم کرد، سپس از جانب ما عذابی دردناک به آنان خواهد رسید.» Such are some of the stories of the unseen, which We have revealed unto thee: before this, neither thou nor thy people knew them. So persevere patiently: for the End is for those who are righteous. اینها از خبرهای غیبی است که آن را به تو وحی می‌کنیم، نه تو آنها را پیش از این می‌دانستی و نه قوم تو؛ پس [در ابلاغ پیام ما با بهره گرفتن از این خبرها] شکیبایی ورز؛ یقینا فرجام [نیک] برای پرهیزکاران است.///اینها از خبرهای غیبی است که آن را به تو وحی می‌کنیم، نه تو آنها را پیش از این می‌دانستی و نه قوم تو؛ پس [در ابلاغ پیام ما با بهره گرفتن از این خبرها] شکیبایی ورز؛ یقینا فرجام [نیک] برای پرهیزکاران است.///اینها از خبرهاى غیب است که بر تو وحى مى‌کنیم. پیش از این نه تو آنها را مى‌دانستى و نه قوم تو. پس صبر کن، زیرا عاقبت نیک از آن پرهیزگاران است.///این‌ها از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى‌کنیم. پیش از این نه تو آن را مى‌دانستى و نه قوم تو. پس صبورى کن که عاقبت [نیک‌] از آن پرهیزکاران است///این از خبرهاى غیب است که آن را به تو وحى مى‌کنیم. پیش از این نه تو آن را مى‌دانستى و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام [نیک‌] از آن تقواپیشگان است.///[اى پیامبر!] اینها از اخبار غیبى است که ما آنها را به تو وحى مى‌کنیم [و] پیش از این، نه تو و نه قوم تو، از آنها خبرى نداشتید، پس [تو نیز مانند نوح] صبر کن که همانا فرجام [نیک]، براى متقین است.///این (حکایت نوح) از اخبار غیب است که به تو وحی می‌کنیم و پیش از آنکه ما به تو وحی کنیم تو و قومت هیچ از آن آگاه نبودید، پس تو در طاعت حق راه صبر پیش گیر که عاقبت نیکو اهل تقوا راست.///این از اخبار غیبی است که بر تو وحی می‌کنیم، نه تو و نه قومت پیش از این آنها را نمی‌دانستید، پس شکیبایی پیشه کن که نیک سرانجامی از آن پرهیزکاران است‌///اینها از خبرهای غیب است که به تو (ای پیامبر) وحی می‌کنیم؛ نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمی‌دانستید! بنابر این، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزگاران است!///این از خبرهای ناپیدا است که وحی می‌فرستیمش به سویت و نبوده‌ای که بدانی آنها را تو و نه قومت پیش از این پس بردبار شو همانا فرجام است از آن پرهیزکاران‌///«این‌ها از خبرهای مهم غیبند که آنها را به تو وحی می‌کنیم. تو چنان نبودی که از پیش آنها را بدانی و نه قومت (چنان بودند که آن را بدانند). پس شکیبایی کن (که) بی‌گمان فرجام (نیک) از آن تقواپیشگان است.» To the 'Ad People (We sent) Hud, one of their own brethren. He said: "O my people! worship Allah! ye have no other god but Him. (Your other gods) ye do nothing but invent! و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او هیچ معبودی نیست، شما [که شریکانی برای خدا قرار داده‌اید] جز مردمی دروغ پرداز نیستید.///و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او هیچ معبودی نیست، شما [که شریکانی برای خدا قرار داده‌اید] جز مردمی دروغ پرداز نیستید.///و بر قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم. گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید، شما را هیچ خدایى جز او نیست و شما دروغ‌سازانى بیش نیستید.///و به سوى قوم عاد، برادرشان هود را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که شما را هیچ خدایى جز او نیست، [و] شما [در شرک به خدا] دروغبافانى بیش نیستید///و به سوى [قوم‌] عاد، برادرشان هود را [فرستادیم. هود] گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید. جز او هیچ معبودى براى شما نیست. شما فقط دروغ پردازید.»///و به سوى قوم عاد، برادرشان هود [را فرستادیم، او به مردم] گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید که هیچ معبودى جز او براى شما نیست. [شما در پرستش بت‌ها به خطا مى‌روید و] جز اهل افترا نیستید.///و ما برای (هدایت) قوم عاد برادرشان (یعنی مردی از طایفه آنها) هود را فرستادیم، گفت که‌ای مردم، خدای یکتا را پرستش کنید که جز او شما را خدایی نیست و شما (در گفتاری که از بتان و خدایان باطل به میان آورده‌اید بدانید که) افترا زننده‌ای بیش نیستید.///و به سوی قوم عاد برادرشان هود را [فرستادیم‌] گفت ای قوم من خداوند را که خدایی جز او ندارید، بپرستید، شما جز [قومی‌] افتراء زن نیستید///(ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم؛ (به آنها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت می‌زنید (و بتها را شریک او می‌خوانید)!///و بسوی عاد برادر ایشان هود را گفت ای قوم من پرستش کنید خدا را نیست شما را خداوندی جز او نیستید شما جز دروغ‌آوران‌///و به سوی عادیان، برادرشان هود را (فرستادیم که) گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید (که‌) جز او هیچ معبودی برای شما نیست (و) شما (کسانی) بجز افترازنندگان نیستید.» "O my people! I ask of you no reward for this (Message). My reward is from none but Him who created me: Will ye not then understand? ای قوم من! از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداشم فقط بر عهده کسی است که مرا آفریده؛ آیا نمی‌اندیشید؟///ای قوم من! از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداشم فقط بر عهده کسی است که مرا آفریده؛ آیا نمی‌اندیشید؟///اى قوم من، در برابر رسالتم از شما مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها با آن کسى است که مرا آفریده است. چرا از روى خرد نمى‌اندیشید؟///اى قوم من! براى این کار از شما مزدى نمى‌خواهم. مزد من فقط با آن کسى است که مرا آفرید. پس آیا تعقل نمى‌کنید/// «اى قوم من، براى این [رسالت‌] پاداشى از شما درخواست نمى‌کنم. پاداش من جز بر عهده کسى که مرا آفریده است، نیست. پس آیا نمى‌اندیشید؟»///اى قوم! من از شما در برابر رسالتم پاداشى درخواست نمى‌کنم. پاداش من تنها بر عهده‌ى کسی است که مرا آفریده است. پس آیا نمى‌اندیشید؟!///ای قوم، من از شما مزد رسالت نمی‌خواهم، اجر من جز بر خدا که مرا آفریده، نیست، آیا فکر و عقل را کار نمی‌بندید؟///ای قوم من از شما برای این کار مزدی نمی‌طلبم، مزد من [بر عهده کسی‌] نیست مگر بر کسی که مرا آفریده است، آیا تعقل نمی‌کنید؟///ای قوم من! من از شما برای این (رسالت)، پاداشی نمی‌طلبم؛ پاداش من، تنها بر کسی است که مرا آفریده است؛ آیا نمی‌فهمید؟!///ای قوم من نخواهم از شما بر آن مزدی را نیست مزد من جز بر آنکه مرا آفریده است پس آیا بخرد نمی‌یابید///. «ای قوم من! بر این (رسالت) هرگز پاداشی از شما درخواست نمی‌کنم. پاداش من جز بر عهده‌ی کسی نیست که مرا بر فطرت (توحید) آفریده. پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟» "And O my people! Ask forgiveness of your Lord, and turn to Him (in repentance): He will send you the skies pouring abundant rain, and add strength to your strength: so turn ye not back in sin!" ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوی او بازگردید، [تا] برای شما باران فراوان و پی در پی فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روی [از حق] برمگردانید.///ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوی او بازگردید، [تا] برای شما باران فراوان و پی در پی فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روی [از حق] برمگردانید.///و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آنگاه بر آستان او توبه کنید تا باران را پى در پى بر شما فروریزد و بر نیرویتان بیفزاید. و چون گنهکاران رخ برمتابید.///و اى قوم من! از پروردگار خویش آمرزش بخواهید و به درگاه او توبه کنید تا از آسمان بر شما باران پیاپى فرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید، و خلافکارانه روى برمتابید/// «و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید، و تبهکارانه روى بر مگردانید.»///اى قوم! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید و توبه نمایید تا او از آسمان پى در پى بر شما باران بفرستد، و نیرویى بر نیروى شما بیافزاید، و به خاطر گناه، روى برنتابید.»///و ای قوم، از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاه او توبه کنید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانایی شما بیفزاید، و زنهار به نابکاری و عصیان روی مگردانید.///و ای قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به درگاه او توبه کنید، تا از آسمان بر شما بارانی پیوسته و پیگیر بباراند، و قوتی بر قوت شما بیفزاید، و گنهکارانه روی برمتابید///و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی (از حق) بر نتابید!»///و ای قوم من آمرزش جوئید از پروردگار خود سپس بازگشت کنید بسوی او تا فرستد آسمان را بر شما ریزاریز و بیفزاید شما را نیروئی بر نیرویتان و پشت نکنید گنهکاران‌///«و ای قوم من! از پروردگارتان پوشش بخواهید و سپس به او برگردید تا از آسمان بر (سر و سامان) ‌تان باران فراوان فرو فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید. و مجرمانه (از خدا) روی مگردانید.» They said: "O Hud! No Clear (Sign) that hast thou brought us, and we are not the ones to desert our gods on thy word! Nor shall we believe in thee! گفتند: ای هود! دلیل روشنی [که پسند خاطر ما باشد] برای ما نیاوردی، و ما به گفته تو رهاکننده معبودهای خود نیستیم، و ما به تو ایماننمی آوریم.///گفتند: ای هود! دلیل روشنی [که پسند خاطر ما باشد] برای ما نیاوردی، و ما به گفته تو رهاکننده معبودهای خود نیستیم، و ما به تو ایماننمی آوریم.///گفتند: اى هود، تو براى ما دلیل روشنى نیاورده‌اى و ما به گفتار تو خدایان خویش را ترک نمى‌کنیم و به تو ایمان نمى‌آوریم.///گفتند: اى هود! براى ما دلیل روشنى نیاورده‌اى، و ما به گفته تو از خدایان خویش دست بردار نیستیم و ما هرگز تو را باور نداریم///گفتند: «اى هود، براى ما دلیل روشنى نیاوردى، و ما براى سخن تو دست از خدایان خود برنمى‌داریم و تو را باور نداریم.»///[مشرکان] گفتند: «اى هود! تو دلیل روشنى براى ما نیاورده‌اى، و ما به خاطر سخنان تو، از خدایانمان دست بر‌نمى‌داریم. و ما از ایمان آورندگان به تو نیستیم.///قوم هود وی را پاسخ دادند که‌ای هود، تو برای ما دلیلی (روشن بر دعوی رسالت خود) نیاوردی و ما هرگز از خدایان خود به مجرد حرف تو دست نمی‌کشیم و ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.///گفتند ای هود، برای ما حجتی روشن نیاورده‌ای و ما رهاکننده خدایان خود به خاطر سخن تو نیستیم و ما به تو ایمان نمی‌آوریم‌///گفتند: «ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! و ما (اصلا) به تو ایمان نمی‌آوریم!///گفتند ای هود نیاوردی ما را نشانیی و نیستیم ما ترک‌کننده خدایان خود به گفتار تو و نیستیم ما به تو ایمان‌آورندگان‌///گفتند: «ای هود! برای ما (دلیل) روشنی نیاوردی و ما برای سخن تو از خدایانمان دست‌بردار نیستیم، و هرگز برایت ایمان‌آورنده (ی به خدایت) نیستیم.» "We say nothing but that (perhaps) some of our gods may have seized thee with imbecility." He said: "I call Allah to witness, and do ye bear witness, that I am free from the sin of ascribing, to Him, [ما درباره تو] جز این نمی‌گوییم که برخی از معبودهای ما به تو گزند و آسیب [روحی] رسانده‌اند [به همین سبب سخنان جنون آمیز و بی منطق می‌گویی]. هود گفت: من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که یقینا من از آنچه شریک او قرار می‌دهید، بیزارم.///[ما درباره تو] جز این نمی‌گوییم که برخی از معبودهای ما به تو گزند و آسیب [روحی] رسانده‌اند [به همین سبب سخنان جنون آمیز و بی منطق می‌گویی]. هود گفت: من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که یقینا من از آنچه شریک او قرار می‌دهید، بیزارم.///جز این نگوییم که بعضى از خدایان ما به تو آزارى رسانده‌اند. گفت: خدا را گواه مى‌گیرم و شما نیز گواه باشید که من از آنچه جز خداى یکتا به شرک مى‌پرستید بیزارم.///[چیزى‌] جز این نمى‌گوییم که بعضى از خدایان ما به تو آسیب رسانده‌اند. گفت: من خدا را گواه مى‌گیرم و [شما نیز] شاهد باشید که من از آنچه شریک او مى‌کنید بیزارم/// «[چیزى‌] جز این نمى‌گوییم که بعضى از خدایان ما به تو آسیبى رسانده‌اند.» گفت: «من خدا را گواه مى‌گیرم، و شاهد باشید که من از آنچه جز او شریک وى مى‌گیرید بیزارم.///ما جز این نمی­گوییم که بعضى از خدایان ما به تو زیان رسانده [و عقلت را ربوده‌اند. هود] گفت: «من خدا را گواه مى‌گیرم و شما [نیز] شاهد باشید که من از آنچه شریک [خدا] قرار می‌دهید بیزارم.///تنها چیزی که (درباره تو) می‌گوییم این است که برخی از خدایان ما تو را آسیب جنون رسانیده است. هود به آنها گفت: من خدا را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که من از خدایانی که غیر خدای یکتا می‌پرستید بیزارم.///ما جز این نمی‌گوییم که بعضی از خدایان ما به تو گزندی رسانده‌اند، [هود] گفت من خداوند را گواه می‌گیرم و شما هم گواه باشید که من از شرکی که در برابر او می‌ورزید، بری و برکنارم‌///ما (درباره تو) فقط می‌گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند!» (هود) گفت: «من خدا را به شهادت می‌طلبم، شما نیز گواه باشید که من بیزارم از آنچه شریک (خدا) قرارمی‌دهید …///نگوئیم جز آنکه گرفته است تو را برخی از خدایان ما به بدی گفت همانا گواه گیرم خدا را و گواه باشید شما که بیزارم از آنچه شرک می‌ورزید///. «(با تو چیزی) نمی‌گوییم، جز اینکه بعضی از خدایان ما تو را به (گونه‌ای) بد (و ناروا از خرد) عریان کرده‌اند.» گفت: «به‌راستی من خدا را گواه می‌گیرم و (شما هم) شاهد باشید که من از آنچه (با او) شریک می‌گیرید به راستی بیزارم؛» "Other gods as partners! so scheme (your worst) against me, all of you, and give me no respite. [آری، از هر معبودی] به غیر او [بیزارم] پس همه شما بر ضد من نیرنگ بزنید، سپس مهلتم ندهید.///[آری، از هر معبودی] به غیر او [بیزارم] پس همه شما بر ضد من نیرنگ بزنید، سپس مهلتم ندهید.///همگى به حیله‌گرى بر ضد من برخیزید و مرا مهلت مدهید.///پس همگى [در باره‌] من نیرنگ کنید سپس مهلتم ندهید///پس، همه شما در کار من نیرنگ کنید و مرا مهلت مدهید.///از هر چه غیر اوست [بیزارم]، پس همگى علیه من توطئه کنید و مرا مهلت ندهید،///شما هم هر فکر و تدبیری در کار من دارید بیندیشید و هیچ مهلتم ندهید.///پس همگی در حق من هر کید و مکری که دارید به کار برید، و مهلتم مدهید///از آنچه غیر او (می‌پرستید)! حال که چنین است، همگی برای من نقشه بکشید؛ و مرا مهلت ندهید! (اما بدانید کاری از دست شما ساخته نیست!)///جز خدا پس آهنگ من کنید همگی و سپس مهلتم ندهید///«بجز او (خدایی نیست). پس همگان در کار من نیرنگ کنید، و سپس مرا مهلت (هم) مدهید.» "I put my trust in Allah, My Lord and your Lord! There is not a moving creature, but He hath grasp of its fore-lock. Verily, it is my Lord that is on a straight Path. یقینا من بر خدا که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروایی خود] گرفته است، مسلما پروردگارم بر راهی راست است.///یقینا من بر خدا که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروایی خود] گرفته است، مسلما پروردگارم بر راهی راست است.///من بر خداى یکتا که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم. هیچ جنبنده‌اى نیست مگر آنکه زمام اختیارش را او گرفته است. هر آینه پروردگار من بر صراط مستقیم است.///بى‌گمان، من بر خداوند که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم. هیچ جنبنده‌اى نیست مگر این که خداوند گیرنده‌ى زمام هستى اوست. به راستى پروردگار من بر راه راست است///در حقیقت، من بر خدا، پروردگار خودم و پروردگار شما توکل کردم. هیچ جنبنده‌اى نیست مگر اینکه او مهار هستى‌اش را در دست دارد. به راستى پروردگار من بر راه راست است.///من بر خداوندى که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام، هیچ جنبنده‌اى نیست، مگر آن که او، مهارش را گرفته است به درستى که پروردگار من بر راهی راست است.///من بر خدا که پروردگار من و شماست توکل کرده‌ام، که زمام اختیار هر جنبنده‌ای به دست اوست و البته پروردگار من (در کار بندگان) به راه راست است.///چرا که من بر خداوند، پروردگارم، که پروردگار شما نیز هست، توکل کرده‌ام، هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه او [خداوند] حاکم بر هستی اوست، پروردگار من بر راه راست است‌///من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطه‌ای با عدالت! چرا که) پروردگار من بر راه راست است!///همانا توکل کردم بر خدا پروردگار من و پروردگار شما نیست جنبنده‌ای جز آنکه او است گیرنده پیشانیش پروردگار من است بر راهی راست‌///«من همواره بر خدا - پروردگار خودم و پروردگار شما - توکل کردم. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه خدا گیرنده‌ی پیشانی (هستی‌) اوست. به‌راستی پروردگارم بر راهی بس راست (و راهوار) محیط و استوار است.» "If ye turn away,- I (at least) have conveyed the Message with which I was sent to you. My Lord will make another people to succeed you, and you will not harm Him in the least. For my Lord hath care and watch over all things." پس اگر روی [از حق] برگردانید [زیانش متوجه خود شماست] یقینا آنچه را که من برای آن به سوی شما فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ کردم، و پروردگارم گروهی غیر از شما را جایگزین [شما] خواهد کرد، و نمی‌توانید هیچ زیانی به او رسانید؛ زیرا پروردگارم بر همه چیز نگهبان است.///پس اگر روی [از حق] برگردانید [زیانش متوجه خود شماست] یقینا آنچه را که من برای آن به سوی شما فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ کردم، و پروردگارم گروهی غیر از شما را جایگزین [شما] خواهد کرد، و نمی‌توانید هیچ زیانی به او رسانید؛ زیرا پروردگارم بر همه چیز نگهبان است.///اگر هم رویگردان شوید، من رسالت خویش را به شما رسانیدم و پروردگار من مردم دیگرى را جانشین شما خواهد ساخت و هیچ به او زیانى نمى‌رسانید. زیرا پروردگار من، نگهبان همه چیزهاست.///پس اگر روى بگردانید، به یقین [بدانید] آنچه را که به منظور آن به سوى شما فرستاده شده‌ام به شما رساندم و پروردگار من قومى غیر از شما را جانشین [شما] خواهد کرد و به او ضررى نتوانید زد. بى‌شک پروردگار من حافظ هر چیزى است///پس اگر روى بگردانید، به یقین، آنچه را که به منظور آن به سوى شما فرستاده شده بودم به شما رسانیدم، و پروردگارم قومى جز شما را جانشین [شما] خواهد کرد. و به او هیچ زیانى نمى‌رسانید. در حقیقت، پروردگارم بر هر چیزى نگاهبان است.///پس اگر شما روى برگردانید، به راستى که من آنچه را به خاطر آن، به سوى شما فرستاده شدم، به شما رسانده‌ام. و پروردگارم گروه دیگرى را جانشین شما خواهد کرد، و شما هیچ ضررى به او نمى‌رسانید. همانا پروردگارم بر هر چیزى نگهبان است.»///پس اگر شما روی بگردانید من به وظیفه خود که ابلاغ رسالت (و اتمام حجت) بر شماست قیام کردم، و خدای من قومی دیگر را جانشین شما خواهد کرد و به او هیچ ضرری نتوانید رسانید، که پروردگار من بر هر چیز نگهبان است.///پس اگر رو بر تابید [بدانید که‌] من به راستی رسالتی را که برای شما داشته‌ام، به شما رسانده‌ام و پروردگار من قومی غیر از شما را جانشین شما خواهد کرد و به او هیچ زیانی نمی‌توانید برسانید، که پروردگار من نگهبان هر چیز است‌///پس اگر روی برگردانید، من رسالتی را که مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه دیگری را جانشین شما می‌کند؛ و شما کمترین ضرری به او نمی‌رسایند؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چیز است!»///پس اگر پشت کردند همانا ابلاغ کردم به شما آنچه را بدان فرستاده شدم بسوی شما و برگیرد به جای شما پروردگار من قومی را غیر از شما و گزندش نرسانید به چیزی همانا پروردگار من است بر همه چیز نگهبان‌///«پس اگر روی برگردانند، به راستی آنچه را که (برای آن‌) به سوی شما فرستاده شده بودم همواره به شما ابلاغ کردم، و پروردگارم قومی جز شما را جانشین (تان) خواهد کرد. حال آنکه به او هیچ زیانی نمی‌رسانید. به‌راستی، پروردگارم بر هر چیزی نگهبان است.» So when Our decree issued, We saved Hud and those who believed with him, by (special) Grace from Ourselves: We saved them from a severe penalty. و هنگامی که فرمان ما [بر عذاب آنان] فرا رسید، هود و آنان را که با او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خود نجات دادیم و آنان را از عذابی سخت رهایی بخشیدیم.///و هنگامی که فرمان ما [بر عذاب آنان] فرا رسید، هود و آنان را که با او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خود نجات دادیم و آنان را از عذابی سخت رهایی بخشیدیم.///چون فرمان ما دررسید، به بخشایش خویش هود و کسانى را که به او ایمان آورده بودند نجات دادیم و آنها را از عذاب سخت رهانیدیم.///و چون فرمان ما در رسید، هود و کسانى را که با او گرویده بودند به رحمتى از جانب خود نجات دادیم و آنها را از عذابى سخت رهانیدیم///و چون فرمان ما دررسید، هود و کسانى را که با او گرویده بودند، به رحمتى از جانب خود نجات بخشیدیم و آنان را از عذابى سخت رهانیدیم.///و زمانى که فرمان [قهر] ما آمد، هود و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و از عذاب سخت رهایشان ساختیم.///و چون فرمان (قهر) ما (به هلاکت قوم) در رسید ما به فضل و رحمت خود هود و کسانی را که با او ایمان آوردند نجات بخشیدیم و آنها را از عذاب بسیار سختی ایمن ساختیم.///و چون فرمان ما در رسید، هود و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند، به رحمت خویش نجات دادیم و از عذاب سخت رهانیدیم‌///و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، «هود» و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم؛ و آنها را از عذاب شدید، رهایی بخشیدیم!///و هنگامی که بیامد امر ما رهانیدیم هود را و آنان که ایمان آوردند با او به رحمتی از ما و رهائیشان دادیم از عذابی انبوه‌///و هنگامی که فرمان ما در رسید، هود و کسانی را که با او (به خدا) گرویده بودند، به رحمتی (بزرگ) از خود، نجات بخشیدیم و آنان را از عذابی پرفشار (و خشونت‌بار) رهانیدیم. Such were the 'Ad People: they rejected the Signs of their Lord and Cherisher; disobeyed His messengers; And followed the command of every powerful, obstinate transgressor. و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.///و اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و از پیامبران او نافرمانی نمودند، و فرمان هر سرکش ستیزه جویی را پیروی کردند.///اینان قوم عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند و پیامبرانش را نافرمانى کردند و به فرمان هر جبار کینه‌توزى گردن نهادند.///و این [قوم‌] عاد بودند که آیات پروردگارشان را انکار کردند و فرستادگانش را نافرمانى نمودند و از فرمان هر جبار دشمن حق پیروى کردند///و این، [قوم‌] عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند، و فرستادگانش را نافرمانى نمودند، و به دنبال فرمان هر زورگوى ستیزه‌جوى رفتند.///و آن [قوم] عاد، آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبران او را نافرمانى کرده، از فرمان هر ستمگر لجوجى پیروى نمودند.///و همین قوم عاد (امت هود) هستند که آیات خدا را انکار و پیغمبران او را نافرمانی کردند و پیرو امر هر شخصی جبار و عنودی شدند.///و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و از پیامبران او سرپیچی کردند و از کار و بار هر زورگوی ستیزه‌جویی پیروی کردند///و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند؛ و پیامبران او را معصیت نمودند؛ و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروی کردند!///و اینک عاد انکار کردند آیتهای پروردگار خود را و نافرمانی کردند پیمبران او را و پیروی کردند فرمان هر فرمانده خیره‌سری را///آنان عادیانند (که) آیات پروردگارشان را انکار (و انگار) کردند و فرستادگانش را نافرمانی نمودند و به دنبال فرمان هر زورگوی ستیزه‌جویی رفتند. And they were pursued by a Curse in this life,- and on the Day of Judgment. Ah! Behold! for the 'Ad rejected their Lord and Cherisher! Ah! Behold! removed (from sight) were 'Ad the people of Hud! و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند. آگاه باشید که [قوم] عاد به پروردگارشان کافر شدند، هان! دوری [از رحمت خدا] بر عاد، قوم هود باد.///و در این دنیا و روز قیامت با لعنتی بدرقه شدند. آگاه باشید که [قوم] عاد به پروردگارشان کافر شدند، هان! دوری [از رحمت خدا] بر عاد، قوم هود باد.///و در این دنیا و در روز قیامت گرفتار لعنت شدند. آگاه باشید که قوم عاد به پروردگارشان کافر شدند که لعنت باد بر عاد، قوم هود.///و [سر انجام‌] در این دنیا و روز قیامت با لعنت و نفرین بدرقه شدند. آگاه باشید که عادیان به پروردگارشان کافر شدند. اى طرد و هلاک باد بر عادیان، قوم هود///و [سرانجام‌] در این دنیا و روز قیامت، لعنت بدرقه [راه‌] آنان گردید. آگاه باشید که عادیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، مرگ بر عادیان: قوم هود.///و [سرانجام] در این دنیا و در روز قیامت، لعنت [و قهر الهى] در پى ایشان شد. بدانید که قوم عاد به پروردگارشان کفر ورزیدند. آگاه باشید که عاد، قوم هود [از رحمت الهى] دور باد!///و آنها به لعن خدا هم در حیات دنیا و هم در قیامت گرفتار گردیدند، آگاه باشید که قوم عاد به خدای خود کافر شدند، بدانید که قوم عاد، امت هود از رحمت خدا دورند.///و هم در این دنیا و هم در روز قیامت لعنتی گریبانگیرشان شد، بدانید که قوم عاد به پروردگارشان کفرورزیدند، هان نفرین بر عاد قوم هود باد///آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینی) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد «عاد» -قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!///و پیرو شدند در این دنیا لعنتی را و در روز قیامت همانا عاد کفر ورزیدند به پروردگار خویش همانا دور باد برای عاد قوم هود///و (سرانجام) در این دنیا و روز قیامت، لعنت، بدرقه‌ی (راه) آنان گردید. هان! عادیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان! (که) عادیان - قوم هود - از رحمت خدا دورند. To the Thamud People (We sent) Salih, one of their own brethren. He said: "O my people! Worship Allah: ye have no other god but Him. It is He Who hath produced you from the earth and settled you therein: then ask forgiveness of Him, and turn to Him (in repentance): for my Lord is (always) near, ready to answer." و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید؛ شما را جز او هیچ معبودی نیست، و او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید؛ بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت کنندهدعای آنان است.///و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید؛ شما را جز او هیچ معبودی نیست، و او شما را از زمین به وجود آورد و از شما خواست که در آن آبادانی کنید؛ بنابراین از او آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم [به بندگانش] نزدیک و اجابت کنندهدعای آنان است.///و بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم. گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید. شما را جز او خدایى نیست. اوست که شما را از زمین پدید آورده است و خواست که آبادانش دارید. پس آمرزش خواهید و به درگاهش توبه کنید. هر آینه پروردگار من نزدیک است و دعاها را اجابت مى‌کند.///و به سوى [قوم‌] ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید که براى شما هیچ معبودى جز او نیست. اوست که شما را از زمین پدید آورد و شما را به عمران آن وا داشت. پس از او آمرزش بخواهید، آن‌گاه به درگاه او توبه کنید که پروردگار من [///و به سوى [قوم‌] ثمود، برادرشان صالح را [فرستادیم‌]. گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید. براى شما هیچ معبودى جز او نیست. او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد. پس، از او آمرزش بخواهید، آنگاه به درگاه او توبه کنید، که پروردگارم نزدیک [و] اجابت‌کننده است.»///و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح [را فرستادیم]، او گفت: «اى قوم من! خداى یگانه را بپرستید که جز او معبود دیگرى براى شما نیست. اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا در آن آبادانى کنید. پس، از او آمرزش بخواهید، سپس به سوى او بازگردید. همانا پروردگار من، نزدیک و اجابت‌کننده است.»///و باز ما به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را به رسالت فرستادیم، صالح به قوم خود گفت: ای قوم، خدای یگانه را که شما را جز او خدایی نیست پرستش کنید، او خدایی است که شما را از زمین بیافرید و برای عمارت و آباد ساختن آن برگماشت، پس شما از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاه او توبه کنید که البته خدای من (به همه) نزدیک است و شنونده و اجابت کننده است.///و به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم‌] گفت ای قوم من خداوند را که خدایی جز او ندارید بپرستید، او شما را از زمین پدید آورد و شما را به آبادگری در آن واداشت، پس از او آمرزش بخواهید و به درگاه او توبه کنید، که بی‌گمان پروردگار من نزدیک و اجابتگر است‌///و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت‌کننده (خواسته‌های آنها) است!»///و بسوی ثمود برادر ایشان صالح را گفت ای قوم من پرستش کنید خدا را نیست شما را خدائی جز او پدید آورده است شما را از زمین و استعمار کرده است شما را در آن پس استغفار کنید او را سپس بازگشت کنید بسوی او که پروردگار من نزدیک است و پذیرنده‌///و سوی ثمودیان، برادرشان صالح را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. برای شما هیچ معبودی جز او نیست. او شما را از زمین نشأت داد و در آن شما را به آبادانی برگماشت. پس از او پوشش بخواهید، سپس به او باز گردید. پروردگارم همواره اجابت‌کننده‌ای نزدیک است.» They said: "O Salih! thou hast been of us! a centre of our hopes hitherto! dost thou (now) forbid us the worship of what our fathers worshipped? But we are really in suspicious (disquieting) doubt as to that to which thou invitest us." گفتند: ای صالح! پیش از این در میان ما [به عنوان انسانی عاقل و خردمند] مورد امید بودی، آیا ما را از پرستیدن آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، باز می‌داری؟ و ما بی تردید در [درستی و صحت] تعالیمی که به آن دعوتمان می‌کنی در شکی شدید و سخت هستیم [چنان شکی که در خردمندی تو نیز دچار تردیدیم.]///گفتند: ای صالح! پیش از این در میان ما [به عنوان انسانی عاقل و خردمند] مورد امید بودی، آیا ما را از پرستیدن آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، باز می‌داری؟ و ما بی تردید در [درستی و صحت] تعالیمی که به آن دعوتمان می‌کنی در شکی شدید و سخت هستیم [چنان شکی که در خردمندی تو نیز دچار تردیدیم.]///گفتند: اى صالح، پیش از این به تو امید مى‌داشتیم. آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند بازمى‌دارى؟ ما از آنچه ما را بدان مى‌خوانى در شکیم.///گفتند: اى صالح! به راستى تو پیش از این میان ما مایه امید بودى، آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند باز مى‌دارى؟ و بى‌گمان ما از آنچه تو ما را بدان مى‌خوانى سخت دچار شکیم و [نسبت به آن‌] مرددیم///گفتند: «اى صالح، به راستى تو پیش از این، میان ما مایه امید بودى. آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند باز مى‌دارى؟ و بى‌گمان، ما از آنچه تو ما را بدان مى‌خوانى سخت دچار شکیم.»///[قوم ثمود] گفتند: «اى صالح! تو به راستى قبل از این، در میان ما مایه‌ى امید بودى. آیا تو ما را از پرستش آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند، نهى مى‌کنى؟ ما نسبت به آنچه ما را به آن مى‌خوانى، در شکى هستیم که ما را به تو بدگمان کرده است.»///قوم گفتند: ای صالح، تو پیش از آنکه دعوی نبوت کنی در میان ما مورد امیدواری بودی، آیا می‌خواهی ما را از پرستش خدایانی که پدران ما می‌پرستیدند منع کنی؟ ما به دعوی نبوتت سخت بدگمان و بی‌عقیده هستیم.///گفتند ای صالح پیش از این در میان ما مایه امیدواری بودی، آیا ما را باز می‌داری که چیزی را که پدرانمان پرستیده‌اند بپرستیم؟ ما به چیزی که دعوتمان می‌کنی سخت شک داریم‌///گفتند: «ای صالح! تو پیش از این، مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، نهی می‌کنی؟! در حالی که ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان می‌کنی، در شک و تردید هستیم!»///گفتند ای صالح همانا امیدواری ما بودی پیش از این آیا نهی کنی ما را از آنکه پرستیم آنچه را می‌پرستند پدران ما و مائیم در شکی از آنچه خوانیمان بدان به ریب‌افکننده‌///گفتند: «ای صالح! به‌راستی تو پیش از این، میان ما مورد امیدی بودی. آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند باز می‌داری‌؟ و بی‌چون، ما از آنچه تو ما را بدان می‌خوانی سخت در (ژرفای) شکی مستندیم!» He said: "O my people! do ye see? if I have a Clear (Sign) from my Lord and He hath sent Mercy unto me from Himself,- who then can help me against Allah if I were to disobey Him? What then would ye add to my (portion) but perdition? گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیلی روشن از سوی پروردگارم متکی باشم و از سوی خود رحمتی به من عطا کرده باشد، چنانچه [در ابلاغ پیامش] از او نافرمانی کنم، چه کسی مرا [از عذابش] نجات می‌دهد؟ پس شما [در صورتی که خواسته‌های بی جایتان را بپذیرم] چیزی جز خسارت بر من نمی‌افزایید.///گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیلی روشن از سوی پروردگارم متکی باشم و از سوی خود رحمتی به من عطا کرده باشد، چنانچه [در ابلاغ پیامش] از او نافرمانی کنم، چه کسی مرا [از عذابش] نجات می‌دهد؟ پس شما [در صورتی که خواسته‌های بی جایتان را بپذیرم] چیزی جز خسارت بر من نمی‌افزایید.///گفت: اى قوم من، چه گویید اگر از پروردگارم حجتى به همراه داشته باشم و او مرا رحمت خویش ارزانى کرده باشد، چه کسى مرا یارى مى‌کند اگر از فرمانش سرپیچى کنم؟ اگر از شما فرمان برم جز به زیان من نخواهید افزود.///گفت: اى قوم من! چه مى‌گویید اگر [در این فراخوان‌] بر حجتى روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتى به من داده باشد، چه کسى در برابر خدا مرا یارى مى‌کند اگر او را نافرمانى کنم؟ پس شما مرا جز خسارت نمى‌افزایید///گفت: «اى قوم من، چه بینید، اگر [در این دعوا] بر حجتى روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتى به من داده باشد، پس اگر او را نافرمانى کنم چه کسى در برابر خدا مرا یارى مى‌کند؟ در نتیجه، شما جز بر زیان من نمى‌افزایید.»///[صالح] گفت: «اى قوم من! آیا نظر شما این است که اگر من از طرف پروردگارم معجزه داشته باشم و از جانب او مشمول رحمت شده باشم، [لب فروبندم و تبلیغ نکنم؟] پس اگر من خدا را معصیت کنم، چه کسى مرا در برابر [قهر] او یارى خواهد کرد؟ پس شما جز خسارت و زیان، چیزى به من نمى‌افزایید.///صالح گفت: آیا رأی شما چیست اگر من بر دعوی خود معجز و دلیلی از طرف خدا در دست داشته باشم و او مرا از نزد خود رحمتی (مقام نبوت) داده باشد، اگر باز هم فرمان او نبرم در این صورت مرا در برابر (قهر) خدا که یاری تواند داد؟ که شما بر من جز ضرر و زیان چیزی نخواهید افزود.///گفت ای قوم من، بیندیشید اگر من از سوی پروردگارم حجت آشکاری داشته باشم و بر من از سوی خویش رحمتی بخشیده باشد، اگر از خداوند نافرمانی کنم، چه کسی می‌تواند در برابر خداوند به من یاری برساند؟ پس جز بر خسران من نمی‌افزایید///گفت: «ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رحمتی از جانب خود به من داده باشد (، می‌توانم از ابلاغ رسالت او سرپیچی کنم)؟! اگر من نافرمانی او کنم، چه کسی می‌تواند مرا در برابر وی یاری دهد؟! پس، (سخنان) شما، جز اطمینان به زیانکار بودنتان، چیزی بر من نمی‌افزاید!///گفت ای قوم من آیا دیده‌اید که اگر بر رهبرئی از پروردگار خود باشم و آمده باشد مرا از او رحمتی پس که مرا یاری دهد از خدا اگر نافرمانیش کنم پس نیفزائید مرا جز زیانکاری‌///گفت: «ای قوم من! آیا دیدید، اگر (در این دعوا) بر حجتی روشن از پروردگارم استوار بوده‌ام، و او از جانب خود رحمتی به من داده باشد، پس اگر او را نافرمانی کنم، چه کس از (عذاب) خدا مرا یاری می‌کند؟ در نتیجه شما مرا جز زیانباری نمی‌افزایید.» "And O my people! This she-camel of Allah is a symbol to you: leave her to feed on Allah's (free) earth, and inflict no harm on her, or a swift penalty will seize you!" و ای قوم من! این ناقه خداست که برای شما [در اثبات صدق نبوت من] نشانه‌ای [عظیم] است، پس بگذاریدش در زمین خدا بچرد، و هیچ آسیب و گزندی به او نرسانید که عذابی زود هنگام شما را خواهد گرفت.///و ای قوم من! این ناقه خداست که برای شما [در اثبات صدق نبوت من] نشانه‌ای [عظیم] است، پس بگذاریدش در زمین خدا بچرد، و هیچ آسیب و گزندی به او نرسانید که عذابی زود هنگام شما را خواهد گرفت.///اى قوم من، این ماده‌شتر خداوند است و نشانه‌اى است براى شما. بگذاریدش تا در زمین خدا بچرد و به بدى میازاریدش که به زودى عذاب شما را فروگیرد.///و اى قوم من! این ماده شتر خداست که براى شما معجزه‌اى است. پس بگذاریدش در زمین خدا بچرد و آسیبش نرسانید که عذابى زودرس شما را فرا خواهد گرفت/// «و اى قوم من، این ماده‌شتر خداست که براى شما پدیده‌اى شگرف است. پس بگذارید او در زمین خدا بخورد و آسیبش مرسانید که شما را عذابى زودرس فرو مى‌گیرد. «///اى قوم من! این شتر ماده [که به اراده‌ى] خداوند [آفریده شده،] معجزه‌اى براى شماست، پس او را آزاد بگذارید تا در زمین خدا [چرا کند و] بخورد، و آزارى به آن نرسانید که به زودى عذاب شما را فرا خواهد گرفت.»///و ای قوم، این ناقه آیت خداست و معجز برای شماست، او را به حال خود آزاد گذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد آزار او مکنید و گر نه شما را به زودی عذابی در خواهد گرفت.///و ای قوم من، این شتر خداست که معجزه برای شماست، پس بگذارید در زمین خدا [آزادانه بچرد و] بخورد و به آن آسیبی نرسانید، که عذابی زودرس گریبانگیرتان خواهد شد///ای قوم من! این «ناقه» خداوند است، که برای شما نشانه‌ای است؛ بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود؛ هیچ گونه آزاری به آن نرسانید، که بزودی عذاب خدا شما را خواهد گرفت!»///و ای قوم من این است اشتر خدا برای شما آیتی پس بگذاریدش بچرد در زمین خدا و گردش نگردید به بدی که برگیرد شما را عذابی نزدیک‌///«و ای قوم من! این ماده شتر خداست، حال آنکه برای شما نشانه‌ای (شگرف) است. پس واگذاریدش (تا) در زمین خدا (یش) بخورد و با او به بدی‌ای برخورد مکنید، که (در نتیجه‌) عذابی نزدیک گریبانگیرتان شود.» But they did ham-string her. So he said: "Enjoy yourselves in your homes for three days: (Then will be your ruin): (Behold) there a promise not to be belied!" پس آن را [از روی طغیان و سرکشی] پی کردند. پس صالح گفت: سه روز [فرصت دارید که] در خانه هایتان از زندگی برخوردار باشید. این وعده‌ای بی دروغ است.///پس آن را [از روی طغیان و سرکشی] پی کردند. پس صالح گفت: سه روز [فرصت دارید که] در خانه هایتان از زندگی برخوردار باشید. این وعده‌ای بی دروغ است.///پس ماده‌شتر را پى کردند. گفت: سه روز در خانه‌هاى خود از زندگى برخوردار شوید و این وعده‌اى است عارى از دروغ.///اما آن شتر را پى کردند و [صالح‌] گفت: سه روز در خانه‌هایتان بهره برید [تا عذاب فرا رسد]. این وعده‌اى بى‌دروغ است///پس آن [ماده‌شتر] را پى کردند، و [صالح‌] گفت: «سه روز در خانه‌هایتان برخوردار شوید. این وعده‌اى بى‌دروغ است.»///پس شتر را پى کردند [و دست و پایش را بریدند]، پس [صالح] گفت: «سه روز در خانه‌هایتان بهره‌مند باشید [که بعد از آن عذاب فراخواهد رسید]، این وعده‌اى است راست و حقیقى.»///قوم ناقه را پی کردند، صالح هم گفت که تا سه روز دیگر در منازل خود از زندگی تمتع برید که (سپس همه هلاک خواهید شد و) این وعده البته دروغ نیست.///آنگاه آن را پی کردند [صالح‌] گفت سه روز در خانه‌هایتان [از زندگی‌] برخوردار باشید، که این وعده‌ای بی‌دروغ است‌///(اما) آنها آن (ناقه) را از پای در آوردند! و (صالح به آنها) گفت: «(مهلت شما تمام شد!) سه روز در خانه‌هایتان بهره‌مند گردید؛ (و بعد از آن، عذاب الهی فرا خواهد رسید؛) این وعده‌ای است که دروغ نخواهد بود!»///پس پی کردند آن را پس گفت کامیاب مانید در خانه خود سه روز این است وعده نادروغ‌///پس آن (ماده شتر) را پی کردند. آن‌گاه (صالح) گفت: «سه روز در خانه‌هایتان برخوردار شوید، این (هشدار عذاب)، وعده‌ای دروغین نیست.» When Our Decree issued, We saved Salih and those who believed with him, by (special) Grace from Ourselves - and from the Ignominy of that day. For thy Lord - He is the Strong One, and able to enforce His Will. پس هنگامی که فرمان ما [بر عذاب آنان] فرا رسید، صالح و آنان را که همراه او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و از خواری و رسوایی آن روز [رهایی بخشیدیم]. مسلما فقط پروردگارت نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///پس هنگامی که فرمان ما [بر عذاب آنان] فرا رسید، صالح و آنان را که همراه او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و از خواری و رسوایی آن روز [رهایی بخشیدیم]. مسلما فقط پروردگارت نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///چون امر ما فرا رسید، صالح را با کسانى که به او ایمان آورده بودند به رحمت خویش از خوارى آن روز نجات بخشیدیم. زیرا پروردگار تو توانا و پیروزمند است.///پس همین که فرمان ما سر رسید، صالح و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به رحمت خود از بلا و رسوایى آن روز نجات دادیم. به یقین پروردگار تو همو تواناى شکست‌ناپذیر است///پس چون فرمان ما در رسید، صالح و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود رهانیدیم و از رسوایى آن روز [نجات دادیم‌]. به یقین، پروردگار تو همان نیرومند شکست‌ناپذیر است.///چون فرمان ما آمد، صالح و کسانى را که به همراه او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و از خوارى آن روز [رهایى بخشیدیم. اى رسول ما!] همانا پروردگارت، همان تواناى شکست‌ناپذیر است.///چون وقت فرمان (قهر) ما فرا رسید تنها صالح و مؤمنان به او را به رحمت خاص خود از بلا و از خواری و رسوایی آن روز نجات دادیم، که خدای تو مقتدر و تواناست.///و چون فرمان ما در رسید صالح و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند، به رحمت خویش از خواری و زاری آن روز نجات دادیم، چرا که پروردگارت نیرومند پیروزمند است‌///و هنگامی که فرمان (مجازات) ما فرا رسید، صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود (از آن عذاب) و از رسوایی آن روز، رهایی بخشیدیم؛ چرا که پروردگارت قوی و شکست ناپذیر است!///تا هنگامی که بیامد امر ما رهانیدیم صالح را و آنان که ایمان آوردند با او به رحمتی از ما و از خواری آن روز همانا پروردگار تو است نیرومند دادستان‌///پس چون فرمان ما در رسید، صالح و کسانی را که با او (به خدا) ایمان آورده بودند، به رحمتی (ویژه) از خود، رهانیدیم و (هم) از رسوایی آن روزگار (دشوار، نجاتشان دادیم). بی‌گمان پروردگار تو همان پرتوان با عزت است. The (mighty) Blast overtook the wrong-doers, and they lay prostrate in their homes before the morning,- و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت، پس در خانه هایشان به رو درافتاده، جسمی بی جان شدند.///و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت، پس در خانه هایشان به رو درافتاده، جسمی بی جان شدند.///و ستمکاران را صیحه‌اى فروگرفت و در خانه‌هاى خود بر جاى مردند.///و آن صیحه مرگبار کسانى را که ستم کرده بودند فرا گرفت و در خانه‌هایشان بر جاى مردند///و کسانى را که ستم ورزیده بودند، آن بانگ [مرگبار] فرا گرفت، و در خانه‌هایشان از پا درآمدند.///و ستمگران را صیحه‌اى فراگرفت، پس در خانه‌هایشان به روى در افتادند [و مردند].///و آن گاه ستمکاران را (شب) صیحه عذاب آسمانی بگرفت و صبحگاه در دیارشان بی‌حس و حرکت و خاموش ابدی شدند.///و ستم‌پیشگان [مشرک‌] را بانگ مرگبار فرو گرفت، و در خانه و کاشانه‌شان از پا در آمدند///و کسانی را که ستم کرده بودند، صیحه (آسمانی) فروگرفت؛ و در خانه‌هایشان به روی افتادند و مردند …///و بگرفت آنان را که ستم کردند خروشی پس شدند در خانه‌های خود مردگان‌///و کسانی که ستم کردند، (آن) بانگ (مرگبار) فرو گرفت. پس در خانه‌هایشان زمین‌گیر شده (و) از پا در آمدند. As if they had never dwelt and flourished there. Ah! Behold! for the Thamud rejected their Lord and Cherisher! Ah! Behold! removed (from sight) were the Thamud! گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! قطعا قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند. هان! دوری [از رحمت خدا] بر قوم ثمود باد.///گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! قطعا قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند. هان! دوری [از رحمت خدا] بر قوم ثمود باد.///چنان که گویى هرگز در آن دیار نبوده‌اند. آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند، هان بر قوم ثمود لعنت باد.///[چنان که‌] گویا اصلا در آن جا نبوده‌اند. آگاه باشید که ثمودیان به پروردگارشان کافر شدند. هان! طرد و هلاک باد ثمودیان را///گویا هرگز در آن [خانه‌ها] نبوده‌اند. آگاه باشید که ثمودیان به پروردگارشان کفر ورزیدند. هان، مرگ بر ثمود.///آن­چنان که گویى هرگز در آنجا ساکن نبوده‌اند. بدانید که ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند. بدانید که ثمود [از رحمت الهى] دور باد!///چنان هلاک شدند که گویی هرگز در آن دیار نبودند. آگاه باشید که قوم ثمود، به خدای خود کافر شدند، آگاه باشید که قوم ثمود دور از رحمت ابدی خدا گردیدند.///گویی که در آن نبوده‌اند، بدانید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند، هان نفرین بر ثمود باد///آنچنان که گویی هرگز ساکن آن دیار نبودند! بدانید قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)!///چنانکه گوئی سکونت نگزیده‌اند در آنها همانا ثمود کفر ورزیدند به پروردگار خویش همانا دور باد برای ثمود///گویا هرگز در آن خانه‌ها با اقامتی آرامش‌بخش سکونت نداشته‌اند. هان! که ثمودیان پروردگارشان را (از خود و دیگران) پنهان داشتند. هان! دورباشی سخت برای (سر و سامان) ثمودیان است. There came Our messengers to Abraham with glad tidings. They said, "Peace!" He answered, "Peace!" and hastened to entertain them with a roasted calf. و به راستی فرستادگان ما ابراهیم را مژده آورده، سلام گفتند، او هم گفت: سلام [بر شما]. و درنگ نکرد تا گوساله‌ای بریان [برای آنان] آورد.///و به راستی فرستادگان ما ابراهیم را مژده آورده، سلام گفتند، او هم گفت: سلام [بر شما]. و درنگ نکرد تا گوساله‌ای بریان [برای آنان] آورد.///به تحقیق رسولان ما براى ابراهیم مژده آوردند. گفتند: سلام. گفت: سلام. و لحظه‌اى بعد گوساله‌اى بریان حاضر آورد.///و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند. گفتند: سلام بر تو. [او نیز در جواب‌] گفت: سلام بر شما. و طولى نکشید که گوساله‌اى بریان پیش آورد///و به راستى، فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد: «سلام». و دیرى نپایید که گوساله‌اى بریان آورد.///و فرستادگان ما [که فرشتگانى به صورت انسان بودند]، ابراهیم را مژده آوردند و گفتند: «سلام!» [ابراهیم نیز] گفت: «سلام!» پس زمانى نگذشت که گوساله‌ى بریانى را نزد آنان آورد.///و محققا فرستادگان ما (فرشتگان آسمان) بر ابراهیم (خلیل) بشارت آورده و او را سلام گفته و او پاسخ سلام بداد، آن گاه ابراهیم بی‌درنگ از گوشت گوساله کبابی آورد.///و فرشتگان ما برای ابراهیم بشارت آوردند، گفتند سلام [بر تو] گفت سلام [بر شما] و چیزی نگذشت که [ابراهیم برای آنان‌] گوساله‌ای بریان شده آورد///فرستادگان ما [= فرشتگان‌] برای ابراهیم بشارت آوردند؛ گفتند: «سلام!» (او نیز) گفت: «سلام!» و طولی نکشید که گوساله بریانی (برای آنها) آورد.///و همانا آمدند فرستادگان ما ابراهیم را به مژده گفتند سلام گفت سلام پس درنگ ناکرده بیاورد گوساله بریان‌///و به‌راستی، فرستادگانمان بی‌گمان برای ابراهیم مژده آوردند (و) سلام گفتند. گفت: «سلام.» پس دیری نپایید که گوساله‌ی بریان شده‌ای را (پیش) آورد. But when he saw their hands went not towards the (meal), he felt some mistrust of them, and conceived a fear of them. They said: "Fear not: We have been sent against the people of Lut." و چون دید دست هایشان به سوی غذا دراز نمی‌شود، آنان را ناشناس یافت و از آنان احساس ترس و دلهره کرد، گفتند: مترس که ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم.///و چون دید دست هایشان به سوی غذا دراز نمی‌شود، آنان را ناشناس یافت و از آنان احساس ترس و دلهره کرد، گفتند: مترس که ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم.///و چون دید که بدان دست نمى‌یازند، آنان را ناخوش داشت و در دل از آنها بیمناک شد. گفتند: مترس، ما بر قوم لوط فرستاده شده‌ایم.///و چون دید دستشان به غذا نمى‌رود آنها را غیر عادى یافت و از آنها احساس ترس کرد. گفتند: مترس که ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‌ایم///و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمى‌شود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسى بر دل گرفت. گفتند: «مترس، ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‌ایم.»///پس چون دید که دست آنان به سمت غذا دراز نمى‌شود، نسبت به آنان ناخشنود شد و ترسى از آنان در دل او افتاد، اما میهمانان گفتند: «نترس! ما براى قوم لوط فرستاده شده‌ایم.»///و چون دید که آنان به طعام دست دراز نمی‌کنند آنان را بیگانه شمرد و در حال از آنها دلش متوحش و بیمناک گردید، آنان گفتند: مترس که ما فرستاده خدا به قوم لوط می‌باشیم.///و چون دید که دستانشان به سوی آن دراز نمی‌شود، به آنان احساس بیگانگی کرد، و از آنان ترسی در دل یافت، گفتند مترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم‌///(اما) هنگامی که دید دست آنها به آن نمی‌رسد (و از آن نمی‌خورند، کار) آنها را زشت شمرد؛ و در دل احساس ترس نمود. به او گفتند: «نترس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم!»///و هنگامی که دید دستهاشان نمی‌رسد بسوی آن ناشناسشان گرفت و برداشت از ایشان بیمی گفتند نترس که ما فرستاده شدیم بسوی قوم لوط///پس چون دست‌هایشان را دید (که‌) بدان نمی‌رسد، انکار (و انگار) ‌شان کرد و از ایشان ترسی (به دل) برگرفت. گفتند: «مترس، ما به‌راستی سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم.» And his wife was standing (there), and she laughed: But we gave her glad tidings of Isaac, and after him, of Jacob. پس همسرش در حالی که ایستاده بود [از شنیدن گفتگوی فرشتگان با ابراهیم] خندید. پس او را به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب مژده دادیم.///پس همسرش در حالی که ایستاده بود [از شنیدن گفتگوی فرشتگان با ابراهیم] خندید. پس او را به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب مژده دادیم.///زنش که ایستاده بود، خندید. او را به اسحاق بشارت دادیم و پس از اسحاق به یعقوب.///و زن او ایستاده بود. [از خوشحالى‌] بخندید و ما وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم///و زن او ایستاده بود. خندید. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم.///و همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید، زیرا ما او را به [فرزندى به نام] اسحاق و پس از اسحاق، یعقوب بشارت دادیم.///و زن ابراهیم ایستاده بود که (از فرط شوق) متبسم (یا حائض) گردید، پس ما آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس (فرزندش) یعقوب بشارت دادیم.///و همسر او [ابراهیم‌] ایستاده بود و [از بشارت الهی‌] خندید، آنگاه او را به [بار گرفتن و زادن‌] اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب، بشارت دادیم‌///و همسرش ایستاده بود، (از خوشحالی) خندید؛ پس او را بشارت به اسحاق، و بعد از او یعقوب دادیم.///و زنش ایستاده بود پس خندید پس مژده دادیمش به اسحق و از پس اسحق یعقوب‌///در حالی‌که زن او ایستاده بود، خندید. پس وی را به اسحاق و بعد از اسحاق به یعقوب مژده دادیم. She said: "Alas for me! shall I bear a child, seeing I am an old woman, and my husband here is an old man? That would indeed be a wonderful thing!" [همسر ابراهیم] گفت: ای وای بر من! آیا فرزند آورم در حالی که من پیرزنم و این شوهر من است که در سن سالخوردگی است؟ یقینا این چیزی بسیار شگفت است!!///[همسر ابراهیم] گفت: ای وای بر من! آیا فرزند آورم در حالی که من پیرزنم و این شوهر من است که در سن سالخوردگی است؟ یقینا این چیزی بسیار شگفت است!!///زن گفت: واى بر من، آیا در این پیرزالى مى‌زایم و این شوهر من نیز پیر است؟ این چیز عجیبى است.///گفت: اى واى بر من! آیا من فرزند مى‌آورم در حالى که پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز بسیار عجیبى است/// [همسر ابراهیم‌] گفت: «اى واى بر من، آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم، و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعا این چیز بسیار عجیبى است.»///[ساره] گفت: «اى واى بر من! آیا داراى فرزند مى‌شوم، در حالى که من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد؟! واقعا که این چیز عجیبى است!»///زن گفت: ای وای! آیا می‌شود من بزایم با آنکه پیری سالخورده‌ام و شوهرم نیز مردی پیر و فرتوت است؟ این چیزی بسیار شگفت‌انگیز است.///گفت وای بر من آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمرد [فرتوت‌] است، فرزند می‌زایم؟ این چیزی شگفت‌آور است‌///گفت: «ای وای بر من! آیا من فرزند می‌آورم در حالی که پیرزنم، و این شوهرم پیرمردی است؟! این راستی چیز عجیبی است!»///گفت ای وای آیا بزایم و منم پیری ناتوان و این است شوهر من پیری فرتوت همانا این است چیزی شگفت‌///(همسر ابراهیم) گفت: «ای وای بر من! آیا فرزند آورم، با آنکه من پیرزنی بس عاجزم و این شوهرم در حالت پیری (و سالخوردگی) است‌؟ به‌راستی این چیزی بس شگفت‌انگیز است.» They said: "Dost thou wonder at Allah's decree? The grace of Allah and His blessings on you, o ye people of the house! for He is indeed worthy of all praise, full of all glory!" گفتند: آیا از کار خدا شگفتی می‌کنی؟ [در حالی که] رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است. یقینا او ستوده و بزرگوار است.///گفتند: آیا از کار خدا شگفتی می‌کنی؟ [در حالی که] رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است. یقینا او ستوده و بزرگوار است.///گفتند: آیا از فرمان خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت و برکات خدا بر شما اهل این خانه ارزانى باد. او ستودنى و بزرگوار است.///گفتند: آیا از کار خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خانواده است. همانا او ستوده‌ى بزرگوار است///گفتند: «آیا از کار خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان [رسالت‌] باد. بى‌گمان، او ستوده‌اى بزرگوار است.»///[فرشتگان] گفتند: «آیا از کار خدا تعجب مى‌کنى؟ رحمت و برکات الهى بر شما خاندان [رسالت] باد! همانا او [پروردگار] ستوده و بزرگوار است.»///فرشتگان با او گفتند: آیا از کار خدا عجب داری؟ (عجب مدار) که رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت است، زیرا خدا بسیار ستوده صفات و بزرگوار است.///[فرشتگان‌] گفتند آیا از امر الهی تعجب می‌کنی؟ ای خاندان [رسالت‌] رحمت الهی و برکات او بر شما باد، او ستوده بزرگوار است‌///گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چرا که او ستوده و والا است!»///گفتند آیا شگفت مانی از کار خدا رحمت خدا و برکتهای او بر شما خاندان است همانا او است ستوده ارجمند///گفتند: «آیا از کار خدا تعجب می‌کنی‌؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان (رسالت) است. بی‌گمان او ستوده‌ای بزرگوار [: بزرگ‌منش و بزرگ‌بینش‌] است.» When fear had passed from (the mind of) Abraham and the glad tidings had reached him, he began to plead with us for Lut's people. پس هنگامی که ترس و دلهره از ابراهیم برطرف شد و آن مژده به او رسید، با ما درباره قوم لوط [به قصد دفع عذاب از آنان] به گفتگو پرداخت.///پس هنگامی که ترس و دلهره از ابراهیم برطرف شد و آن مژده به او رسید، با ما درباره قوم لوط [به قصد دفع عذاب از آنان] به گفتگو پرداخت.///چون وحشت از ابراهیم برفت و او را نوید آمد، با ما در باره قوم لوط به مجادله برخاست.///پس وقتى ترس از ابراهیم برفت و بشارت به او رسید، در باره‌ى قوم لوط با ما [به قصد شفاعت‌] چون و چرا مى‌کرد///پس وقتى ترس ابراهیم زایل شد و مژده [فرزنددار شدن‌] به او رسید، در باره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت‌] چون و چرا مى‌کرد.///پس چون ترس و وحشت از ابراهیم برطرف شد و بشارت [فرزند] براى او آمد، درباره قوم لوط با ما چون و چرا می‌کرد.///چون ابراهیم را وحشت از دل برفت و بشارت (فرزند) بیامد در آن حال برای خلاص قوم لوط با ما به گفتگو و التماس در آمد.///و چون ترس از ابراهیم دور شد، و بشارت به او رسید، درباره قوم لوط [به قصد شفاعت‌] با ما به چون و چرا پرداخت‌///هنگامی که ترس ابراهیم فرو نشست، و بشارت به او رسید، درباره قوم لوط با ما مجادله می‌کرد …///تا گاهی که برفت از ابراهیم ترس و بیامدش مژده می‌ستیزد با ما در باره قوم لوط///پس هنگامی که (هنگامه‌ی) ترس از ابراهیم برفت و مژده (ی فرزنددار شدن) برایش آمد، درباره‌ی قوم لوط با ما (به قصد شفاعت به امید بازگشتشان سوی خدا) در حال چون و چرا بود. For Abraham was, without doubt, forbearing (of faults), compassionate, and given to look to Allah. به راستی که ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و روی آورنده [به سوی خدا] بود.///به راستی که ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و روی آورنده [به سوی خدا] بود.///ابراهیم بردبار است و رئوف است و فرمانبردار است.///همانا ابراهیم بردبار و بسیار نیایشگر و توبه کار بود///زیرا ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت‌کننده [به سوى خدا] بود.///به درستى که ابراهیم، بردبار و دلسوز و اهل توبه بود.///که همانا ابراهیم بسیار بردبار بود و بسیار دعا و تضرع داشت و بسیار مغفرت و آمرزش می‌طلبید.///بی‌گمان ابراهیم بردبار دردمند توبه کار بود///چرا که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‌کننده (بسوی خدا) بود!///همانا ابراهیم بردباری است نالانی است زاری‌کنان‌///همواره ابراهیم، بسی بردبار و آه کننده‌ای گریان و بازگشت‌کننده‌ای (سوی خدا) است. O Abraham! Seek not this. The decree of thy Lord hath gone forth: for them there cometh a penalty that cannot be turned back! ای ابراهیم! از این [گفتگو] درگذر؛ زیرا فرمان پروردگارت [بر عذاب قوم لوط] فرا رسیده و یقینا آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد.///ای ابراهیم! از این [گفتگو] درگذر؛ زیرا فرمان پروردگارت [بر عذاب قوم لوط] فرا رسیده و یقینا آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد.///اى ابراهیم، از این سخن اعراض کن. فرمان پروردگارت فراز آمده است و بر آنها عذابى که هیچ برگشتى ندارد فرود خواهد آمد.///اى ابراهیم! از این [درخواست‌] صرف نظر کن که فرمان پروردگارت آمده و عذابى برگشت ناپذیر به سراغشان خواهد آمد///اى ابراهیم! از این [چون و چرا] روى برتاب، که فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى که بى‌بازگشت است خواهد آمد.///[فرشتگان گفتند:] اى ابراهیم! از این [تقاضا] صرف نظر کن، فرمان قهر پروردگارت صادر شده و عذاب غیر قابل برگشت به سراغ آنها خواهد آمد.»///(خطاب شد) ای ابراهیم از این خواهش درگذر که هنگام حکم (قهر) الهی بر این قوم فرا رسیده و بر آنها عذابی که حتمی است و بازگشت ندارد خواهد رسید.///[گفتیم‌] ای ابراهیم از این [درخواست‌] درگذر، چرا که فرمان پروردگارت در رسیده است و عذابی بی‌بازگشت بر آنان فرود خواهد آمد///ای ابراهیم! از این (درخواست) صرف‌نظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسیده؛ و بطور قطع عذاب (الهی) به سراغ آنها می‌آید؛ و برگشت ندارد!///ای ابراهیم درگذر از این همانا بیامد امر پروردگار تو و همانا آینده است ایشان را عذابی نابازگردانیده‌///(گفتیم:) «ای ابراهیم! از این (چون و چرا) روی برتاب. بی‌گمان فرمان پروردگارت به‌راستی آمده، و بی‌چون عذابی بازناگشتنی بر آنان آمدنی است.» When Our messengers came to Lut, he was grieved on their account and felt himself powerless (to protect) them. He said: "This is a distressful day." و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به سبب آمدنشان تنگدل و اندوهگین شد؛ [زیرا خود را برای دفع خطر از مهمانانش در برابر قوم تبهکارش توانمند نیافت،] وگفت: این روز سخت و دشواری است.///و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به سبب آمدنشان تنگدل و اندوهگین شد؛ [زیرا خود را برای دفع خطر از مهمانانش در برابر قوم تبهکارش توانمند نیافت،] وگفت: این روز سخت و دشواری است.///چون رسولان ما نزد لوط آمدند، لوط اندوهگین و دلتنگ شد و گفت: امروز روز سختى است.///و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند از [آمدن‌] آنان بدحال شد و در کارشان فرو ماند و گفت: امروز روز سختى است///و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به [آمدن‌] آنان ناراحت، و دستش از حمایت ایشان کوتاه شد و گفت: «امروز، روزى سخت است.»///و هنگامى که فرستادگان ما، به سراغ لوط آمدند، از آمدن آنان غمگین شد و براى حفظ آنها [از آزار قوم شرور،] به تنگ آمد، [با خود] گفت: «امروز، روز سختى است!»///و چون فرستادگان ما (فرشتگان قهر) به لوط وارد شدند به آمدن آنان پریشان خاطر و دلتنگ شد و گفت: این روز بسیار سختی است.///و چون فرشتگان ما به نزد لوط آمدند از ایشان نگران شد و [از کمک به آنان‌] دستش کوتاه شد، و گفت امروز روزی سخت و سنگین است‌///و هنگامی که رسولان ما [= فرشتگان عذاب‌] به سراغ لوط آمدند، از آمدنشان ناراحت شد؛ و قلبش پریشان گشت؛ و گفت: «امروز روز سختی است!» (زیرا آنها را نشناخت؛ و ترسید قوم تبهکار مزاحم آنها شوند.)///و هنگامی که آمد فرستادگان ما لوط را به رنج شد از ایشان و تنگ آمدش بدیشان تاب و توان و گفت این است روزی سخت (خشم‌آگین)///و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، آمدنشان برای او بدآمد شد، و توانش از حمایت ایشان (در برابر لوطیان) به تنگ آمد و گفت: «امروز، روزی سخت (و) پرماجراست.» And his people came rushing towards him, and they had been long in the habit of practising abominations. He said: "O my people! Here are my daughters: they are purer for you (if ye marry)! Now fear Allah, and cover me not with shame about my guests! Is there not among you a single right-minded man?" و قومش شتابان به سویش آمدند [تا به خیال خود به مهمانانش دست درازی کنند، آن قومی] که پیش از آن کارهای زشت و ناپسند مرتکب می‌شدند، گفت: ای قوم من! اینان دختران من هستند، اینان [از نظر ازدواج] برای شما پاکیزه ترند، از خدا پروا کنید و مرا در میان مهمانانم رسوا نکنید؛ آیا از میان شما مردی راه یافته نیست؟///و قومش شتابان به سویش آمدند [تا به خیال خود به مهمانانش دست درازی کنند، آن قومی] که پیش از آن کارهای زشت و ناپسند مرتکب می‌شدند، گفت: ای قوم من! اینان دختران من هستند، اینان [از نظر ازدواج] برای شما پاکیزه ترند، از خدا پروا کنید و مرا در میان مهمانانم رسوا نکنید؛ آیا از میان شما مردی راه یافته نیست؟///و قومش شتابان نزد او آمدند و آنان پیش از این مرتکب کارهاى زشت مى‌شدند. لوط گفت: اى قوم من، اینها دختران من هستند. براى شما پاکیزه‌ترند. از خدا بترسید و مرا در برابر مهمانانم خجل مکنید. آیامرد خردمندى در میان شما نیست؟///و قوم او شتابان [به قصد مزاحمت مهمانان‌] به سوى او هجوم آوردند، در حالى که پیش از آن [هم‌] مرتکب زشتى‌ها مى‌شدند. [لوط] گفت: اى قوم من! اینان دختران منند آنان براى شما پاکیزه‌ترند [با آنها ازدواج کنید]، پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکن///و قوم او شتابان به سویش آمدند، و پیش از آن کارهاى زشت مى‌کردند. [لوط] گفت: «اى قوم من، اینان دختران منند. آنان براى شما پاکیزه‌ترند. پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیا در میان شما آدمى عقل‌رس پیدا نمى‌شود؟»///و قوم لوط که سابقه‌ى کارهاى بد داشتند، شتابان به سراغ او آمدند. [لوط، به آنان] گفت: «اى قوم! اینها دختران منند، آنها براى شما پاک‌ترند، پس از خدا پروا کنید و مرا در پیش میهمانانم رسوا مسازید. آیا در [میان] شما یک جوانمرد رشید نیست؟»///و (چون فرشتگان به صورت جوانان زیبا به خانه لوط درآمدند) قوم لوط به قصد عمل زشتی که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط به آنها گفت: این دختران من (جنس زنان امتم که به منزله دختران منند) برای شما پاکیزه و نیکوترند، از خدا بترسید و مرا نزد مهمانانم خوار و سرشکسته مکنید، آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟///و قومش شتابان به سوی او هجوم آوردند و هم آنان بودند که مرتکب کارهای ناشایست می‌شدند [لوط] گفت ای قوم من اینان دختران من هستند، آنان برای شما پاکیزه‌تر و رواترند، پس از خدا پروا کنید و مرا در کار و بار مهمانانم خوار و رسوا مسازید، آیا در میان شما مردی فهیم نیست؟///قوم او (بقصد مزاحمت میهمانان) بسرعت به سراغ او آمدند -و قبلا کارهای بد انجام می‌دادند- گفت: «ای قوم من! اینها دختران منند؛ برای شما پاکیزه‌ترند! (با آنها ازدواج کنید؛ و از زشتکاری چشم بپوشید!) از خدا بترسید؛ و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!»///و بیامدندش قومش می‌شتافتند بسوی او و از پیش بودند می‌کردند بدیها را گفت ای قوم اینک دخترانم پاکیزه‌ترند برای شما پس بترسید خدا را و خوارم نسازید در میهمانانم آیا نیست در شما مردی خردمند///و قوم او ناگزیر شتابان و ترسان سویش روانه شدند و پیش از آن همه‌گونه کارهای زشت را مرتکب می‌شده‌اند. (لوط) گفت: «ای قوم من! اینان دختران من‌اند. ایشان برایتان پاکیزه‌ترند. پس از خدا پروا کنید و مرا نزد میهمانانم خوار و بی‌مقدار مکنید. آیا از (میان) شما رادمردی رشید نیست‌؟» They said: "Well dost thou know we have no need of thy daughters: indeed thou knowest quite well what we want!" گفتند: مسلما دانسته‌ای که ما را به دخترانت هیچ حاجت و نیازی نیست و خوب می‌دانی که ما چه می‌خواهیم!!///گفتند: مسلما دانسته‌ای که ما را به دخترانت هیچ حاجت و نیازی نیست و خوب می‌دانی که ما چه می‌خواهیم!!///گفتند: تو خود مى‌دانى که ما را به دختران تو نیازى نیست و نیز مى‌دانى که چه مى‌خواهیم.///گفتند: تو خوب مى‌دانى که ما را به دختران تو حاجتى نیست و تو خوب مى‌دانى که ما چه مى‌خواهیم///گفتند: «تو خوب مى‌دانى که ما را به دخترانت حاجتى نیست و تو خوب مى‌دانى که ما چه مى‌خواهیم.»///[قوم لوط] گفتند: «تو خود مى‌دانى که براى ما هیچ حقى نسبت به دختران تو نیست [و ما رغبتى به ازدواج نداریم]، خودت خوب مى‌دانى که ما چه مى‌خواهیم.»///قوم لوط گفتند: تو خود می‌دانی که ما را رغبت و میلی به آن دختران نیست و تو به خوبی می‌دانی که مطلب ما چیست.///گفتند خوب می‌دانی که ما با دخترانت کاری نداریم و تو خوب می‌دانی که ما چه می‌خواهیم‌///گفتند: «تو که می‌دانی ما تمایلی به دختران تو نداریم؛ و خوب می‌دانی ما چه می‌خواهیم!»///گفتند تو دانی نیست ما را در دختران تو کامی و هر آینه می‌دانی ما چه خواهیم‌///گفتند: «تو بی‌چون همی دانسته‌ای که ما را در دخترانت هیچ حقی نیست، و بی‌گمان هم‌چنان می‌دانی که ما چه می‌خواهیم.» He said: "Would that I had power to suppress you or that I could betake myself to some powerful support." گفت: ای کاش برای مبارزه با شما قدرت و نیرویی داشتم یا به پناهگاهی استوار مأوی می‌گرفتم.///گفت: ای کاش برای مبارزه با شما قدرت و نیرویی داشتم یا به پناهگاهی استوار مأوی می‌گرفتم.///لوط گفت: کاش در برابر شما قدرتى مى‌داشتم، یا مى‌توانستم به تکیه‌گاهى استوار پناه ببرم.///[لوط] گفت: اى کاش در برابر شما قدرتى مى‌داشتم یا به تکیه‌گاهى قوى پناه مى‌بردم/// [لوط] گفت: «کاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم یا به تکیه‌گاهى استوار پناه مى‌جستم.»///[لوط] گفت: «اى کاش در برابر شما قدرتى داشتم و یا به تکیه‌گاه محکمى پناه مى‌بردم!»///لوط گفت: ای کاش مرا بر منع شما اقتداری بود یا (حالی که بر منعتان قدرت ندارم از شر شما) به رکن محکمی پناه می‌بردم.///[لوط] گفت کاش نیروی مقابله با شما را داشتم، یا از دست شما به پناهگاهی امن پناه می‌بردم‌///گفت: «(افسوس!) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم؛ یا تکیه‌گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود! (آنگاه می‌دانستم با شما زشت‌سیرتان ددمنش چه کنم!)»///گفت کاش مرا بر شما نیروئی می‌بود یا پناه می‌بردم به پایگاهی سخت‌///(لوط) گفت: «کاش برای مقابله‌ی با شما قدرتی می‌داشتم، یا به تکیه‌گاهی استوار [: خدا] پناه می‌بردم.» (The Messengers) said: "O Lut! We are Messengers from thy Lord! By no means shall they reach thee! now travel with thy family while yet a part of the night remains, and let not any of you look back: but thy wife (will remain behind): To her will happen what happens to the people. Morning is their time appointed: Is not the morning nigh?" [میهمانان] گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم، آنان هرگز به تو دسترسی پیدا نمی‌کنند، پس خانواده‌ات را در پاره‌ای از [همین] شب حرکت ده و نباید هیچ یک از شما به سوی شهر بازگردد، اما همسرت را با خود مبر زیرا عذابی که به تبهکاران می‌رسد به او هم خواهد رسید. یقینا وعده گاهشان [برای دچار شدن به عذاب] صبح [فردا] است، آیا صبح نزدیک نیست؟///[میهمانان] گفتند: ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم، آنان هرگز به تو دسترسی پیدا نمی‌کنند، پس خانواده‌ات را در پاره‌ای از [همین] شب حرکت ده و نباید هیچ یک از شما به سوی شهر بازگردد، اما همسرت را با خود مبر زیرا عذابی که به تبهکاران می‌رسد به او هم خواهد رسید. یقینا وعده گاهشان [برای دچار شدن به عذاب] صبح [فردا] است، آیا صبح نزدیک نیست؟///گفتند: اى لوط، ما رسولان پروردگار تو هستیم. اینان، هرگز به تو دست نخواهند یافت. چون پاسى از شب بگذرد، خاندان خویش را بیرون ببر. و هیچ یک از شما روى برنگرداند جز زنت که به او نیز آنچه به آنها رسد خواهد رسید. وعده آنها صبحگاه است. آیا صبح نزدیک نیست؟///گفتند: اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توییم. آنها هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس پاسى از شب گذشته خانواده‌ات را حرکت ده و کسى از شما پشت سرش را نگاه نکند مگر زنت را که هر چه به آنها برسد به او نیز خواهد رسید. همانا موعد آنها صبح است. آیا صبح نزدیک نی///گفتند: «اى لوط، ما فرستادگان پروردگار توییم. آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس، پاسى از شب گذشته خانواده‌ات را حرکت ده -و هیچ کس از شما نباید واپس بنگرد- مگر زنت، که آنچه به ایشان رسد به او [نیز] خواهد رسید. بى‌گمان، وعده‌گاه آنان صبح است. مگر صبح نزدیک نیست؟»///[میهمانان] گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار تو هستیم، آنان هرگز به تو دسترسى پیدا نخواهند کرد. پس، پاسى از شب گذشته، خانواده‌ات را [از این سرزمین] بیرون ببر و هیچ کس از شما [به پشت سرش] متوجه نشود؛ ولى همسرت [را با خود همراه مبر، زیرا] آن بلایى که به همه مى‌رسد، به او [نیز] خواهد رسید. وقت [نابودى] آنان صبح است. آیا صبح نزدیک نیست؟!»///فرشتگان به لوط گفتند: ما رسولان پروردگار توایم و هرگز دست آزار قوم به تو نرسد، تو اهل بیت خود را در پاسی از شب از این دیار بیرون بر و از شما هیچ کس نباید وابماند جز آن زن (کافر) تو که آن هم با قوم تو باید هلاک شود. همانا وعده عذاب صبحگاه است، آیا صبح نزدیک نیست؟!///[فرشتگان‌] گفتند ای لوط ما فرستادگان پروردگارت هستیم [بدان که‌] آنان هرگز به تو نخواهند رسید، پس پاسی از شب گذشته خانواده‌ات را همراه ببر و هیچ‌یک از شما باز پس ننگرد، مگر زنت که به او همان بلایی که به آنان می‌رسد، خواهد رسید، بدان که وعده‌گاه آنان صبح است، آیا صبح نزدیک نیست؟///(فرشتگان عذاب) گفتند: «ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم! آنها هرگز دسترسی به تو پیدا نخواهند کرد! در دل شب، خانواده‌ات را (از این شهر) حرکت ده! و هیچ یک از شما پشت سرش را نگاه نکند؛ مگر همسرت، که او هم به همان بلایی که آنها گرفتار می‌شوند، گرفتار خواهد شد! موعد آنها صبح است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟!»///گفتند ای لوط مائیم فرستادگان پروردگار تو هرگز نرسند به تو پس کوچ کن با خاندان خود در پاره‌ای از شب و روی برنگرداند از شما هیچکس جز زن تو که وی را رسنده است آنچه ایشان را رسد همانا وعده‌گاه آنان بامداد است آیا نیست بامداد نزدیک‌///(فرشتگان) گفتند: «ای لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم. (اینان) هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس در پاسی از شب خانواده‌ات را حرکت ده -و هیچ کس از شما مبادا (که) واپس بنگرد - مگر زنت، که آنچه بدیشان رسید به او (نیز) رسنده است. بی‌گمان، وعده‌گاه‌شان صبح است. آیا صبح نزدیک نیست‌؟» When Our Decree issued, We turned (the cities) upside down, and rained down on them brimstones hard as baked clay, spread, layer on layer,- پس هنگامی که عذاب ما فرا رسید، بالاترین آن [سرزمین آلوده] را فروترینش نمودیم و بر آن سنگ هایی از نوع سنگ گل لایه لایه فرو ریختیم.///پس هنگامی که عذاب ما فرا رسید، بالاترین آن [سرزمین آلوده] را فروترینش نمودیم و بر آن سنگ هایی از نوع سنگ گل لایه لایه فرو ریختیم.///چون فرمان ما فرازآمد، آنجا را زیروزبر کردیم و بر آن شهر بارانى از سنگهایى از سجیل، پى‌درپى، فرو باریدیم،///پس چون فرمان ما آمد، آن [شهر] را زیر و رو کردیم و بر آن سنگ‌هایى از سجیل پى‌درپى باراندیم///پس چون فرمان ما آمد، آن [شهر] را زیر و زبر کردیم و سنگ‌پاره‌هایى از [نوع‌] سنگ گلهاى لایه لایه، بر آن فرو ریختیم.///پس هنگامى که فرمان [قهر] ما آمد، آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانى از سنگ‌، از گل‌هاى لایه لایه بر آنها فروریختیم.///چون فرمان (قهر) ما در رسید دیار آن قوم نابکار را ویران و زیر و زبر ساختیم و بر سر آنها مرتب سنگ گل (هلاکت کننده) فرو ریختیم.///چون فرمان ما در رسید آن را زیر و زبر کردیم و بر آن سنگپاره‌هایی از سنگ-گل پیاپی فرو باریدیم‌///و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم؛ و بارانی از سنگ [= گلهای متحجر] متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم …///تا گاهی که بیامد امر ما گردانیدیم روی آن را زیر آن و باریدیم بر آن سنگهائی از سجیل (سنگ گل) به رشته‌کشیده‌///پس چون فرمان ما در رسید، بلندایش را (به) زیرینش نهادیم و باران سنگ‌پاره‌هایی از (نوع) سنگ گلی لایه لایه و منظم بر آن باریدیم. Marked as from thy Lord: Nor are they ever far from those who do wrong! [سنگ هایی] که نزد پروردگارت نشانه دار بود و آن سنگ‌ها از ستمکاران دور نیست.///[سنگ هایی] که نزد پروردگارت نشانه دار بود و آن سنگ‌ها از ستمکاران دور نیست.///که بر آنها نشان پروردگارت بود و چنین عذابى از ستمکاران دور نیست.///[سنگ‌هایى‌] که نزد پروردگارت نشاندار بود و آن از [سایر] ستمگران به دور نیست/// [سنگهایى‌] که نزد پروردگارت نشان‌زده بود. و [خرابه‌هاى‌] آن از ستمگران چندان دور نیست.///[سنگ‌هایى که] نزد پروردگارت نشان‌دار بودند، و این [کیفر] از [سایر] ستمگران [و فاسدانى که در خط قوم لوط باشند،] دور نیست.///که آن سنگها از امر خدا نشاندار و معین بود و البته چنین هلاکتی از ظالمان عالم دور نخواهد بود.///که [هر یک‌] نزد پروردگارت نشان کرده بود و آن از ستمکاران [مشرک‌] دور نیست‌///(سنگهایی که) نزد پروردگارت نشاندار بود؛ و آن، (از سایر) ستمگران دور نیست!///نشاندارانی نزد پروردگار تو و نیست آن از ستمگران دور///(حال آنکه آن سنگ‌ها) نزد پروردگارت نشان زده بودند، و آن از ستمگران دور نیست. To the Madyan People (We sent) Shu'aib, one of their own brethren: he said: "O my people! worship Allah: Ye have no other god but Him. And give not short measure or weight: I see you in prosperity, but I fear for you the penalty of a day that will compass (you) all round. و به سوی [مردم] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست؛ و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت [ی که بی نیاز کننده از کم فروشی است] می‌بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.///و به سوی [مردم] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست؛ و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت [ی که بی نیاز کننده از کم فروشی است] می‌بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.///و بر مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید؛ شما را هیچ خدایى جز او نیست. و در پیمانه و ترازو نقصان مکنید. اینک شما را در نعمت مى‌بینم. و از روزى که عذابش شما را فروگیرد بیمناکم.///و به سوى [اهل‌] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خداوند را بپرستید که براى شما جز او معبودى نیست، و پیمانه و ترازو را مکاهید، به راستى شما را در نعمت و خوشى مى‌بینم، ولى از عذاب روزى فراگیر بر شما بیمناکم///و به سوى [اهل‌] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]. گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید. براى شما جز او معبودى نیست. و پیمانه و ترازو را کم مکنید. به راستى شما را در نعمت مى‌بینم. و [لى‌] از عذاب روزى فراگیر بر شما بیمناکم.»///و به سوى مدین، برادرشان شعیب [را فرستادیم، او] گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید [که] جز او خداى دیگرى براى شما نیست. و پیمانه و ترازو را [در هنگام خرید و فروش] کم نگذارید، من شما را به خیر [و صلاح] مى‌بینم و به راستى که من از عذاب روزى فراگیر بر شما مى‌ترسم.///و ما به سوی اهل مدین برادرشان شعیب را (به رسالت فرستادیم)، وی گفت: ای قوم، خدای یکتا را که شما را جز او خدایی نیست پرستش کنید و در کیل و وزن کم‌فروشی مکنید، من خیر شما را در آن می‌بینم (که با همه عدل و انصاف کنید) و (اگر ظلم کنید) من می‌ترسم از روزی که عذابی سخت شما را فراگیرد.///و به سوی قوم مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]، گفت ای قوم من، خداوند را که جز او خدایی ندارید، بپرستید، و در پیمانه و ترازو کم مگذارید، چرا که من شما را در رفاه و ثروت می‌بینم، و بر شما از عذاب روزی فراگیر می‌ترسم‌///و بسوی «مدین» برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که جز او، معبود دیگری برای شما نیست! پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم‌فروشی نزنید)! من (هم اکنون) شما را در نعمت می‌بینم؛ (ولی) از عذاب روز فراگیر، بر شما بیمناکم!///و بسوی مدین برادر ایشان شعیب را گفت ای قوم من پرستش کنید خدا را نیست شما را خداوندی جز او و کم ندهید پیمانه و ترازو را همانا بینم شما را در خوشی و ترسم بر شما از عذاب روزی فراگیرنده‌///و به سوی (اهل) مدین، برادرشان - شعیب - را فرستادیم. گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید (که‌) برای شما جز او معبودی نیست و پیمانه و ترازو (ی حال و مالتان) را کم مکنید. به‌راستی شما را در خیری می‌بینم و همواره از عذاب روزی فراگیر بر شما بیمناکم.» "And O my people! give just measure and weight, nor withhold from the people the things that are their due: commit not evil in the land with intent to do mischief. و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم شمارتر و کم ارزش‌تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.///و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم شمارتر و کم ارزش‌تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.///اى قوم من، پیمانه و ترازو را از روى عدل، کامل ادا کنید و به مردم چیزهایشان را کم مدهید و چون تبه‌کاران در زمین فساد مکنید.///و اى قوم من! پیمانه و ترازو را به انصاف تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید/// «و اى قوم من، پیمانه و ترازو را به داد، تمام دهید، و حقوق مردم را کم مدهید، و در زمین به فساد سر برمدارید.»///و اى قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید و [از] اشیا [و اجناس و حقوق] مردم [چیزى] را نکاهید و مفسدانه، در زمین تباهى مکنید.///ای قوم، در سنجش وزن و کیل اجناس عدالت کنید و آن را تمام دهید و به مردم کم نفروشید و در زمین به فساد برنخیزید.///ای قوم من پیمانه و ترازو را دادگرانه تمام و کمال دهید و به مردم اجناسشان را کم مدهید و در این سرزمین فتنه و فساد برپا نکنید///و ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید! و بر اشیاء (و اجناس) مردم، عیب نگذارید؛ و از حق آنان نکاهید! و در زمین به فساد نکوشید!///و ای قوم تمام دهید پیمانه و ترازو را به داد و کم ندهید به مردم چیزهای ایشان را و نکوشید (نتازید) در زمین تباهکاران‌///«و ای قوم من! پیمانه و ترازو را به‌گونه‌ی وافی و همسان بدهید، و به (حقوق) مردمان (در جان و مالشان) زیان نرسانید، و تبهکارانه در زمین سرکشی نکنید.» "That which is left you by Allah is best for you, if ye (but) believed! but I am not set over you to keep watch!" آنچه خدا [در کسب و کارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقی می‌گذارد، برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، و من بر شما نگهبان نیستم.///آنچه خدا [در کسب و کارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقی می‌گذارد، برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، و من بر شما نگهبان نیستم.///اگر ایمان آورده‌اید، آنچه خدا باقى مى‌گذارد برایتان بهتر است. و من نگهبان شما نیستم.///اگر مؤمن باشید آنچه خدا [از کسب حلال‌] براى شما باقى گذارده بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم/// «اگر مؤمن باشید، باقیمانده [حلال‌] خدا براى شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نیستم.»///ذخیره‌ی الهى براى شما بهتر است، اگر ایمان داشته باشید. و من نگهبان شما نیستم.»///(و بدانید که) آنچه خدا بر شما باقی گذارد برای شما بهتر است (از آن زیادتی که به خیانت و کم و گران فروشی به دست می‌آورید) اگر واقعا به خدا ایمان دارید. و من نگهبان شما (از عذاب خدا) نیستم.///اگر مؤمن باشید، باز نهاده الهی برای شما بهتر است، و من نگهبان شما نیستم‌///آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایه‌های حلال)، برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم!///بازمانده خدا بهتر است برای شما اگر هستید مؤمنان و نیستم من بر شما نگهبان‌///«اگر مؤمن بوده‌اید، باقیمانده‌ی (حجت) خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم.» They said: "O Shu'aib! Does thy (religion of) prayer command thee that we leave off the worship which our fathers practised, or that we leave off doing what we like with our property? truly, thou art the one that forbeareth with faults and is right-minded!" گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ یا از اینکه در اموالمان به هر کیفیتی که می‌خواهیم تصرف کنیم دست برداریم؟ به راستی که تو [انسانی] بردبار و راه یافته‌ای [پس چرا می‌خواهی در برابر آزادی ما نسبت به بت پرستی وهزینه کردن اموالمان به هر کیفیتی که بخواهیم بایستی؟!]///گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ یا از اینکه در اموالمان به هر کیفیتی که می‌خواهیم تصرف کنیم دست برداریم؟ به راستی که تو [انسانی] بردبار و راه یافته‌ای [پس چرا می‌خواهی در برابر آزادی ما نسبت به بت پرستی وهزینه کردن اموالمان به هر کیفیتی که بخواهیم بایستی؟!]///گفتند: اى شعیب، آیا نمازت به تو فرمان مى‌دهد که ما آنچه را پدرانمان مى‌پرستیدند ترک گوییم، یا در اموال خود آنچنان که خود مى‌خواهیم تصرف نکنیم؟ به راستى تو مردى بردبار و خردمند هستى.///گفتند: اى شعیب! آیا نمازت تو را بر آن مى‌دارد که آنچه را پدرانمان مى‌پرستیدند رها کنیم یا در اموال خود هر طور که بخواهیم عمل نکنیم؟ همانا تو مردى بردبار و فرزانه‌اى [پس چرا ما را محدود مى‌کنى‌]///گفتند: «اى شعیب، آیا نماز تو به تو دستور مى‌دهد که آنچه را پدران ما مى‌پرستیده‌اند رها کنیم، یا در اموال خود به میل خود تصرف نکنیم؟ راستى که تو بردبار فرزانه‌اى.»///[اما مردم مدین در جواب] گفتند: «اى شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که [به ما بگویى] آنچه را که پدرانمان مى‌پرستیدند، رها کنیم؟ یا این که [نتوانیم] آن­گونه که خود مى‌خواهیم، در اموالمان تصرف کنیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‌اى هستى!»///قوم گفتند: ای شعیب، آیا این نماز تو، تو را مأمور می‌کند که ما دست از پرستش خدایان پدرانمان و از تصرف در اموال به دلخواه خودمان برداریم؟ (آفرین) تو بسیار مرد بردبار خردمندی هستی!///گفتند ای شعیب آیا نمازت تو را بر آن می‌دارد که [ما را تکلیف کنی که‌] دست از آنچه پدرانمان می‌پرستند برداریم یا در اموالمان هر کار که خواهیم نکنیم، تو بی‌هیچ شک و شبهه بردبار و فهیمی‌///گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند، ترک کنیم؛ یا آنچه را می‌خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‌ای هستی!»///گفتند ای شعیب آیا نمازت فرمانت دهد که رها کنیم آنچه را می‌پرستیدند پدران ما یا آنکه کنیم در مالهای خود هر آنچه خواهیم همانا توئی بردبار خردمند///گفتند: «ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستند رها کنیم، یا در اموال خود آنچه می‌خواهیم انجام دهیم‌؟ به‌راستی تو، بی‌چون (همین) تو، بردبار رشدیافته‌ای!» He said: "O my people! see ye whether I have a Clear (Sign) from my Lord, and He hath given me sustenance (pure and) good as from Himself? I wish not, in opposition to you, to do that which I forbid you to do. I only desire (your) betterment to the best of my power; and my success (in my task) can only come from Allah. In Him I trust, and unto Him I look. گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و از جانب او رزق نیکویی به من داده باشد [آیا رواست که خلاف خواسته او عمل کنم؟] و من نمی‌خواهم آنچه که شما را از آن باز می‌دارم خود مرتکب شوم؛ تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [شما را] نمی‌خواهم؛ و توفیقم فقط به [یاری] خداست؛ بر او توکل کردم و به سوی او باز می‌گردم.///گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و از جانب او رزق نیکویی به من داده باشد [آیا رواست که خلاف خواسته او عمل کنم؟] و من نمی‌خواهم آنچه که شما را از آن باز می‌دارم خود مرتکب شوم؛ تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [شما را] نمی‌خواهم؛ و توفیقم فقط به [یاری] خداست؛ بر او توکل کردم و به سوی او باز می‌گردم.///گفت: اى قوم من، چه مى‌گویید اگر با من از جانب پروردگارم حجتى باشد و او مرا رزقى نیکو عطا کرده باشد؟ اگر شما را نهى مى‌کنم براى آن نیست که خود سودى ببرم. تا آنجا که بتوانم قصدى جز به صلاح‌آوردنتان ندارم. توفیق من تنها با خداست. به او توکل کرده‌ام و به درگاه او روى مى‌آورم.///گفت: اى قوم من! چه مى‌گویید اگر از جانب پروردگارم دلیلى روشن داشته باشم و او مرا موهبتى نیکو (نبوت) عطا کرده باشد [آیا مى‌توانم از فرمانش سرپیچى کنم؟] من نمى‌خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‌دارم خود خلاف آن کنم و تا آن جا که بتوانم جز اصلاح نمى‌خوا///گفت: «اى قوم من، بیندیشید، اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم، و او از سوى خود روزى نیکویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟] من نمى‌خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‌دارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم‌]. من قصدى جز اصلاح [جامعه‌] تا آنجا که بتوانم، ندارم، و توفیق من جز به [یارى‌] خدا نیست. بر او توکل کرده‌ام و به سوى او بازمى‌گردم.»///[شعیب] گفت: «اى قوم! به نظر شما اگر من دلیل روشنى از پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نیکویى از سوى خود عطا کرده باشد، [چگونه مى‌توانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟] من نمى‌خواهم چیزى که شما را از آن بازمى‌دارم، خودم مرتکب شوم! من جز اصلاح به مقدار توانم، خواسته‌ى دیگرى ندارم و جز به لطف خداوند، توفیقى براى من نیست، [از این روى] بر او توکل کرده‌ام و به سوى او بازمى‌گردم.///شعیب گفت: ای قوم، رأی و نظریه شما چیست؟ آیا اگر مرا از جانب پروردگارم حجت روشن و دلیل قاطع باشد و از خود بر من رزق نیکو رسانده باشد (باز اطاعت او نکنم)؟ و (بدانید که) غرض من در آنچه شما را نهی می‌کنم ضدیت و مخالفت با شما نیست بلکه تا بتوانم تنها مقصودم اصلاح امر شماست و از خدا در هر کار توفیق می‌طلبم و بر او توکل کرده و به درگاه او انابه و بازگشت دارم.///گفت ای قوم من بیندیشید اگر من از سوی پروردگارم حجت آشکاری داشته باشم و از سوی خویش به من روزی نیک بخشیده باشد [چه خواهید کرد] و من نمی‌خواهم با شما، در آنچه شما را از آن باز داشته‌ام مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم‌] تا آنجا که بتوانم جز اصلاح نمی‌خواهم، و توفیق من جز به [اراده‌] خداوند نیست، که بر او توکل کرده‌ام و به او روی آورده‌ام‌///گفت: «ای قوم! به من بگویید، هرگاه من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبی به من داده باشد، (آیا می‌توانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟!) من هرگز نمی‌خواهم چیزی که شما را از آن باز می‌دارم، خودم مرتکب شوم! من جز اصلاح -تا آنجا که توانایی دارم- نمی‌خواهم! و توفیق من، جز به خدا نیست! بر او توکل کردم؛ و به سوی او بازمی‌گردم!///گفت ای قوم من آیا دیده‌اید که اگر باشم بر نشانه‌ای از پروردگارم و روزیم دهد از خویش روزئی نیکو و نخواهم مخالفت کنم شما را بسوی آنچه شما را از آن نهی می‌کنم نخواهم جز کارساختن (درست کردن) را هر چه توانم نیست موفق داشتم جز با خدا بر او تکیه نمودم و بسوی او زاری کنم‌///گفت: «ای قوم من! آیا دیدید [: اندیشیدید] اگر از جانب پروردگارم بر (دلیل) روشنی استوار باشم و او از سوی خود روزی (معنوی) نیکویی به من داده باشد (آیا باز هم از پرستش او دست‌بردارم‌)؟ و من نمی‌خواهم فراسوی آنچه شما را از آن باز می‌دارم با شما مخالفت کنم. من قصدی جز اصلاح (شما) - تا آنجا که توانستم - ندارم. و توفیق من جز به (یاری) خدا نیست. تنها بر او توکل کرده‌ام، و تنها سوی او پیاپی باز می‌گردم.» "And O my people! let not my dissent (from you) cause you to sin, lest ye suffer a fate similar to that of the people of Noah or of Hud or of Salih, nor are the people of Lut far off from you! ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، شما را به جایی نرساند، که [عذابی] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد، و قوم لوط از شما [چه از جهت زمان و چه از جهت مکان] چندان دور نیست.///ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، شما را به جایی نرساند، که [عذابی] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد، و قوم لوط از شما [چه از جهت زمان و چه از جهت مکان] چندان دور نیست.///اى قوم من، مخالفت با من شما را به کارى وا ندارد تا آنچه بر قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح یا در همین نزدیکى به قوم لوط رسید، به شما نیز برسد.///و اى قوم من! دشمنى با من شما را بر آن ندارد [کارى کنید] که به شما آن رسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، و قوم لوط از شما چندان دور نیست/// «و اى قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من، شما را بدانجا نکشاند که [بلایى‌] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما [نیز] برسد، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.»///و اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، شما را به کارى وادار نسازد که [عذابى] مثل آنچه به قوم نوح، یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما هم برسد. و [ماجراى] قوم لوط [چندان] از شما دور نیست.///شعیب باز گفت: ای قوم، ضدیت با من شما را بر آن وادار نکند که بر شما هم بلایی مانند قوم نوح یا قوم هود یا صالح از جانب خدا نازل شود و (به خصوص که) قوم لوط دورانشان دور از شما نیست.///و ای قوم من شما را ستیزه‌جویی با من به آنجا نکشاند که همانند آنچه بر سر قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح آمد، بر سر شما هم بیاید، و قوم لوط از شما دور نیست‌///و ای قوم من! دشمنی و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتی که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!///و ای قوم به گناه نیندازد شما را مخالفت من تا برسد شما را مانند آنچه رسیده است قوم نوح را یا قوم هود را یا قوم صالح را و نیست قوم لوط از شما دور///«و ای قوم من! زنهار تا جدایی (از) من، شما را مجرمانه بدانجا کشاند که (بلایی) مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما (نیز) در رسد. و قوم لوط (هم) از شما دور نیستند.» "But ask forgiveness of your Lord, and turn unto Him (in repentance): For my Lord is indeed full of mercy and loving-kindness." از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم مهربان و بسیار دوستدار [توبه کنندگان] است.///از پروردگارتان آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید؛ زیرا پروردگارم مهربان و بسیار دوستدار [توبه کنندگان] است.///از پروردگارتان آمرزش بخواهید. به درگاهش توبه کنید، که پروردگار من مهربان و دوست‌دارنده است.///و از پروردگار خود آمرزش بخواهید، سپس به سوى او بازگردید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان‌] است/// «و از پروردگار خود آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان‌] است.»///[پس بیایید] و از پروردگارتان آمرزش بطلبید و به سوى او بازگردید. همانا پروردگار من، مهربان و دوستدار [توبه‌کنندگان] است.»///و از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاهش توبه و انابه کنید که خدای من بسیار مهربان و دوستدار بندگان است.///و از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به درگاه او توبه کنید، که پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان صالح خویش‌] است‌///از پروردگار خود، آمرزش بطلبید؛ و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!»///و استغفار کنید پروردگار خویش را پس توبه کنید بسوی او همانا پروردگار من است مهربانی دوست‌دار///«و از پروردگار خود پوشش بخواهید. سپس سوی او بازگردید (که‌) بی‌گمان پروردگارم رحمتگر بر ویژگان و بسی دوستدار (آنان) است.» They said: "O Shu'aib! much of what thou sayest we do not understand! In fact among us we see that thou hast no strength! Were it not for thy family, we should certainly have stoned thee! for thou hast among us no great position!" گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که می‌گویی نمی‌فهمیم، و به راستی تو را در [مقایسه با] خود، ناتوان و ضعیف می‌بینیم، و اگر عشیره‌ات نبودند، بی تردید سنگسارت می‌کردیم، وتو بر ما پیروز نیستی.///گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که می‌گویی نمی‌فهمیم، و به راستی تو را در [مقایسه با] خود، ناتوان و ضعیف می‌بینیم، و اگر عشیره‌ات نبودند، بی تردید سنگسارت می‌کردیم، وتو بر ما پیروز نیستی.///گفتند: اى شعیب، بسیارى از چیزهایى را که مى‌گویى نمى‌فهمیم، تو را در میان خود ناتوان مى‌بینیم، اگر به خاطر قبیله‌ات نبود، سنگسارت مى‌کردیم و تو بر ما پیروزى نیابى.///گفتند: اى شعیب! بسیارى از آنچه را که مى‌گویى نمى‌فهمیم و ما به راستى تو را در میان خود ناتوان مى‌بینیم، و اگر [به احترام‌] عشیره‌ات نبود سنگسارت مى‌کردیم، و تو بر ما غالب نیستى///گفتند: «اى شعیب! بسیارى از آنچه را که مى‌گویى نمى‌فهمیم، و واقعا تو را در میان خود ضعیف مى‌بینیم، و اگر عشیره تو نبود قطعا سنگسارت مى‌کردیم، و تو بر ما پیروز نیستى!»///[کافران] گفتند: «اى شعیب! ما بسیارى از سخنان تو را درک نمى‌کنیم، و تو را در میان خود شخص ضعیفى مى‌بینیم. و اگر بستگان تو نبودند، حتما تو را سنگسار مى‌کردیم و تو بر ما [هیچ] برترى و قدرت و عزتى ندارى.»///قوم پاسخ دادند که‌ای شعیب، ما بسیاری از آنچه می‌گویی نمی‌فهمیم و تو را در میان خود شخصی بی‌ارزش و ناتوان می‌بینیم و اگر (ملاحظه) طایفه تو نبود سنگسارت می‌کردیم، که تو را نزد ما عزت و احترامی نیست.///گفتند ای شعیب بسیاری از آنچه می‌گویی در نمی‌یابیم و تو را در میان خود ناتوان می‌بینیم، و اگر خاندانت نبود، بی‌شک سنگسارت می‌کردیم و تو نزد ما عزیز نیستی‌///گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را می‌گویی، ما نمی‌فهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف می‌یابیم؛ و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار می‌کردیم؛ و تو در برابر ما قدرتی نداری!»///گفتند ای شعیب درنمی‌یابیم بسیاری از آنچه گوئی و همانا بینیمت میان ما ناتوان و اگر نبودند کسان تو هر آینه سنگسارت می‌کردیم و نیستی تو بر ما برتر///گفتند: «ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را که می‌گویی نمی‌توانیم بفهمیم، و همواره ما تو را در میان خودمان بس ناتوان می‌بینیم، و اگر کسانت نبودند بی‌چون سنگسارت می‌کردیم، و تو بر (سر و سامان) مان عزتی (و موقعیتی) نداری.» He said: "O my people! is then my family of more consideration with you than Allah? For ye cast Him away behind your backs (with contempt). But verily my Lord encompasseth on all sides all that ye do! گفت: ای قوم من! آیا عشیره کوچکم نزد شما از خدا عزیزتر است که او را پشت سر قرار داده و فراموشش کرده‌اید؟! یقینا پروردگارم به همه اعمالی که انجام می‌دهید، احاطه دارد.///گفت: ای قوم من! آیا عشیره کوچکم نزد شما از خدا عزیزتر است که او را پشت سر قرار داده و فراموشش کرده‌اید؟! یقینا پروردگارم به همه اعمالی که انجام می‌دهید، احاطه دارد.///گفت: اى قوم من، آیا قبیله من در نزد شما از خدا پیروزمندتر است؟ آیا خدا را پس پشت خویش افکندید؟ و حال آنکه پروردگار من به هر کارى که مى‌کنید احاطه دارد.///گفت: اى قوم من! آیا عشیره‌ى من در نزد شما عزیزتر از خداست که او را پشت سر نهاده‌اید؟ بى‌تردید پروردگار من به آنچه مى‌کنید احاطه دارد///گفت: «اى قوم من، آیا عشیره من پیش شما از خدا عزیزتر است که او را پشت سر خود گرفته‌اید [و فراموشش کرده‌اید]؟ در حقیقت، پروردگار من به آنچه انجام مى‌دهید احاطه دارد.»///[شعیب] گفت: «اى قوم من! آیا قبیله‌ى من نزد شما از خداوند عزیزتر است [که] شما [فرمان] او را پشت سر انداخته‌اید، همانا پروردگار من به آنچه مى‌کنید، احاطه دارد.///شعیب گفت: ای قوم، آیا طایفه من عزتش نزد شما بیش از خداست؟ و خدا را به کلی فراموش کردید؟ همانا خدای من به هر چه شما می‌کنید کاملا آگاه است.///گفت ای قوم من آیا خاندان من نزد شما عزیزتر از خداوند است، که او را پس پشت انداخته‌اید، بی‌گمان پروردگار من بر آنچه می‌کنید چیره است‌///گفت: «ای قوم! آیا قبیله کوچک من، نزد شما عزیزتر از خداوند است؟! در حالی که (فرمان) او را پشت سر انداخته‌اید! پروردگارم به آنچه انجام می‌دهید، احاطه دارد (و آگاه است)!///گفت ای قوم آیا کسان من عزیزترند نزد شما از خدا و برگرفتید او را از پس خویش به پشت افکنده همانا پروردگار من است بدانچه می‌کنید فراگیرنده‌///گفت: «ای قوم من! آیا کسان من نزدتان از خدا عزیزترند، حال آنکه او را پشت سر خود برگرفته‌اید (و فراموشش کرده‌اید)؟ به‌راستی، پروردگارم به آنچه انجام می‌دهید محیط است.» "And O my people! Do whatever ye can: I will do (my part): Soon will ye know who it is on whom descends the penalty of ignominy; and who is a liar! and watch ye! for I too am watching with you!" و ای قوم من! به اندازه‌ای که در قدرت و توان شماست، عمل کنید، من [هم] بی تردید [به وظیفه الهی خود] عمل می‌کنم؛ به زودی خواهید دانست، چه کسی را عذاب رسوا کننده خواهد آمد و دروغگو کیست؟! و منتظر بمانید که من هم با شما منتظرم.///و ای قوم من! به اندازه‌ای که در قدرت و توان شماست، عمل کنید، من [هم] بی تردید [به وظیفه الهی خود] عمل می‌کنم؛ به زودی خواهید دانست، چه کسی را عذاب رسوا کننده خواهد آمد و دروغگو کیست؟! و منتظر بمانید که من هم با شما منتظرم.///اى قوم من، شما همچنان که هستید به کار خویش مشغول باشید و من هم به کار خویش مشغول مى‌شوم. به زودى خواهید دانست که آن عذاب خوارکننده بر چه کسى فرود مى‌آید و چه کسى دروغگوست. منتظر بمانید، من نیز با شما منتظر مى‌مانم.///و اى قوم من! شما هر چه در توان دارید عمل کنید، من [نیز] عمل مى‌کنم. به زودى خواهید دانست که به چه کسى عذابى رسد که رسوایش کند؟ و دروغگو کیست؟ منتظر باشید که من نیز با شما منتظرم/// «و اى قوم من، شما بر حسب امکانات خود عمل کنید، من [نیز] عمل مى‌کنم. به زودى خواهید دانست که عذاب رسواکننده بر چه کسى فرود مى‌آید و دروغگو کیست؛ و انتظار برید که من [هم‌] با شما منتظرم.»///و اى قوم من! هر چه در توان دارید، انجام دهید، من [نیز] کار خودم را خواهم کرد. به زودى خواهید دانست [که] عذاب خوارکننده به سراغ چه کسى خواهد آمد و چه کسى دروغگوست. شما در انتظار باشید، من [نیز] همراه شما منتظرم.»///ای قوم، شما هر کار می‌توانید انجام دهید من هم هر چه موظفم خواهم کرد، به زودی شما خواهید دانست که عذاب خواری و رسوایی بر کدام یک از من و شما می‌آید و دروغگو کیست، پس شما منتظر (نزول عذاب خدا) باشید که من هم (بر خود لطف و بر شما قهر حق را) منتظرم.///و ای قوم من هر چه می‌توانید بکنید، من نیز می‌کنم، به زودی خواهید دانست که بر سر چه کسی عذابی می‌آید که خوارش سازد، و چه کسی دروغگوست، شما چشم به راه باشید که من نیز همراه با شما چشم به راهم‌///ای قوم! هر کاری از دستتان ساخته است، انجام دهید، من هم کار خود را خواهم کرد؛ و بزودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش می‌آید، و چه کسی دروغگوست! شما انتظار بکشید، من هم در انتظارم!»///و ای قوم عمل کنید با توانائی خویش که منم عمل‌کننده زود است بدانید که را آید عذابی که خوار سازدش و کیست آنکه او است دروغگوی و چشم به راه باشید که منم با شما چشم به راه‌///«و ای قوم من! شما بر حسب امکان و توانتان عمل کنید، من (نیز) همانا (همان طور) عمل می‌کنم. در آینده‌ای دور خواهید دانست که عذاب رسواکننده چه کسی را در می‌رسد، و چه کسی (هم) او دروغگوست. و بسیار دیده‌بانی (و نظاره) کنید که من (هم) با شما بی‌گمان بس نظاره‌گرم.» When Our decree issued, We saved Shu'aib and those who believed with him, by (special) mercy from Ourselves: But the (mighty) blast did seize the wrong-doers, and they lay prostrate in their homes by the morning,- و هنگامی که عذاب ما رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و کسانی را که [به آیات ما] ستم کردند، فریاد مرگبار فرا گرفت، پس در خانه هایشان به رو در افتاده جسمی بی جان شدند.///و هنگامی که عذاب ما رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و کسانی را که [به آیات ما] ستم کردند، فریاد مرگبار فرا گرفت، پس در خانه هایشان به رو در افتاده جسمی بی جان شدند.///چون امر ما فرازآمد، شعیب و کسانى را که به او ایمان آورده بودند به رحمت خویش رهانیدیم. و ستمکاران را صیحه‌اى فرو گرفت و در خانه‌هاى خویش بر جاى مردند؛///و چون فرمان ما آمد، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند به رحمت خویش نجات دادیم و کسانى را که ستم کرده بودند صیحه بگرفت و در خانه‌هایشان به رو افتادند [و هلاک شدند]///و چون فرمان ما آمد، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمتى از جانب خویش نجات دادیم، و کسانى را که ستم کرده بودند، فریاد [مرگبار] فرو گرفت، و در خانه‌هایشان از پا درآمدند.///و چون فرمان [قهر] ما آمد، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و [آن گاه] صیحه‌ى [آسمانى] ستمگران را فرو گرفت، پس در خانه‌هایشان به رو افتادند [و مردند].///و هنگامی که حکم (قهر) ما فرا رسید، ما شعیب و کسانی را که با او ایمان آوردند به لطف و مرحمت خود نجات دادیم، و ستمکاران را صیحه عذاب فرا گرفت که صبحگاه همه در دیار خود هلاک شدند.///و چون فرمان ما در رسید، شعیب و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند به رحمت خویش نجات دادیم و بانگ مرگبار ستم‌پیشگان [مشرک‌] را فرو گرفت و در خانه و کاشانه‌شان از پا درآمدند///و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم؛ و آنها را که ستم کردند، صیحه (آسمانی) فرو گرفت؛ و در دیار خود، به رو افتادند (و مردند) …///و هنگامی که بیامد امر ما رهانیدیم شعیب را و آنان که ایمان آوردند با او به رحمتی از ما و بگرفت آنان را که ستم کردند خروشی پس شدند در خانه‌های خویش مردگان‌///و چون فرمان ما آمد، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، به رحمتی ویژه از جانب خویش نجات دادیم و کسانی را که ستم کرده بودند، فریاد (مرگبار) فرو گرفت. پس در خانه‌هایشان زمین‌گیر شده از پای در آمدند. As if they had never dwelt and flourished there! Ah! Behold! How the Madyan were removed (from sight) as were removed the Thamud! گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! مدین [از رحمت خدا] دور باد، همان گونه که ثمود دور شد.///گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! مدین [از رحمت خدا] دور باد، همان گونه که ثمود دور شد.///چنان که گویى هرگز در آن دیار نبوده‌اند. هان لعنت بر مردم مدین باد، همچنان که لعنت بر قوم ثمود.///گویى هرگز در آن [خانه‌ها] نبوده‌اند. هان که طرد و هلاک باد [مردم‌] مدین را، همان گونه که ثمود هلاک شدند///گویى در آن [خانه‌ها] هرگز اقامت نداشته‌اند. هان، مرگ بر [مردم‌] مدین، همان گونه که ثمود هلاک شدند.///[آن چنان] که گویى هرگز در آن منطقه ساکن نبوده‌اند. آگاه باشید [لطف خدا] از مردم مدین دور باد! همان گونه [که] از قوم ثمود دور شد.///چنان هلاک شدند که گویی هرگز در آن دیار نبودند، آگاه باشید که اهل مدین هم مانند کافران قوم ثمود از رحمت خدا دور شدند.///گویی در آنجا نبوده‌اند، هان نفرین بر قوم مدین، همچنانکه قوم ثمود هم نفرین زده بود///آنچنان که گویی هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند! دور باد مدین (و اهل آن) از رحمت خدا، همان گونه که قوم ثمود دور شدند!///چنانکه گوئی نبوده‌اند در آن هرگز همانا دور باد برای مدین چنانکه دور شدند ثمود///گویی در آن (خانه) هرگز اقامتی گوارا (و خوشایند) و دیرپا نداشته‌اند. هان! که مردمان مدین از رحمت خدا دورند؛ همان‌گونه که ثمود (یان) دور شدند. And we sent Moses, with Our Clear (Signs) and an authority manifest, همانا موسی را با نشانه‌های خود و برهانی روشن فرستادیم،///همانا موسی را با نشانه‌های خود و برهانی روشن فرستادیم،///و ما موسى را همراه با آیات و حجت آشکار خویش فرستادیم؛///و به راستى موسى را با آیات خود و حجتى روشن فرستادیم///و به راستى، موسى را با آیات خود و حجتى آشکار،///و به راستی ما موسى را با معجزه و برهان‌های روشن فرستادیم.///آن گاه موسی عمران را با آیات خود و حجت روشن (به رسالت) فرستادیم.///و به راستی موسی را همراه با معجزات خویش و برهانی آشکار به سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم‌///ما، موسی را با آیات خود و دلیل آشکاری فرستادیم …///و همانا فرستادیم موسی را به آیتهای ما و فرمانروائی آشکار///و به‌راستی، موسی را با آیات خود و حجتی روشنگر، همی فرستادیم: Unto Pharaoh and his chiefs: but they followed the command of Pharaoh and the command of Pharaoh was no right (guide). به سوی فرعون و اشراف و سران [قوم] او، ولی [آنان برای حفظ مقام و مال خود] از فرمان فرعون پیروی کردند، در حالی که فرمان فرعون راهنمای به سوی سعادت و خوشبختی نبود.///به سوی فرعون و اشراف و سران [قوم] او، ولی [آنان برای حفظ مقام و مال خود] از فرمان فرعون پیروی کردند، در حالی که فرمان فرعون راهنمای به سوی سعادت و خوشبختی نبود.///به نزد فرعون و مهتران قومش. اما آنان پیرو فرمان فرعون شدند. و فرمان فرعون به راه صواب راه نمى‌نمود.///به سوى فرعون و سران قوم وى، ولى آنها از فرمان فرعون پیروى کردند و فرمان فرعون هدایتگر نبود///به سوى فرعون و سران [قوم‌] وى فرستادیم، ولى [سران‌] از فرمان فرعون پیروى کردند، و فرمان فرعون صواب نبود.///[او را] به سوى فرعون و اشراف قومش [فرستادیم]، اما آنها از فرمان فرعون پیروى کردند، در حالى که فرمان فرعون مایه‌ى رشد [و نجات] نبود.///به سوی فرعون و اشراف قومش، و آنان پیرو حکم و امر فرعون شدند با آنکه هیچ هدایت و رشدی در اطاعت امر فرعون نبود.///آنگاه [آنان‌] از فرمان فرعون پیروی کردند و فرمان فرعون صواب نبود///بسوی فرعون و اطرافیانش؛ اما آنها از فرمان فرعون پیروی کردند؛ در حالی که فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود!///بسوی فرعون و کسانش پس پیروی کردند امر فرعون را و نیست امر فرعون رهنمون‌///به سوی فرعون و سران چشمگیر قومش. پس (این سران) از کار و فرمان فرعون پیروی کردند، حال آنکه فرمان و کار فرعون هرگز راهواری‌ای ندارد. He will go before his people on the Day of Judgment, and lead them into the Fire (as cattle are led to water): But woeful indeed will be the place to which they are led! [فرعون] روز قیامت پیشاپیش قومش می‌رود، پس آنان را به آتش درمی آورد، و بد نصیب و سهمی است [آتشی] که در آن وارد می‌شود.///[فرعون] روز قیامت پیشاپیش قومش می‌رود، پس آنان را به آتش درمی آورد، و بد نصیب و سهمی است [آتشی] که در آن وارد می‌شود.///در روز قیامت پیشاپیش قوم خود بیاید و همه را به آتش درآورد که واردشدن را بد جایگاهى است.///روز قیامت پیشاپیش قومش مى‌رود و آنها را به آتش وارد مى‌کند، و بد جاى ورودى است///روز قیامت پیشاپیش قومش مى‌رود و آنان را به آتش درمى‌آورد، و [دوزخ‌] چه ورودگاه بدى براى واردان است.///فرعون در روز قیامت، پیشاپیش قومش حرکت مى‌کند، پس آنها را وارد آتش مى‌سازد. و چه بد جایگاهى است که به آن وارد مى‌شوند!///فرعون پیروان خود را در قیامت پیشوایی کند و آنها را (با خود) به آتش دوزخ در افکند، که بسیار بد ورودگاه و منزلگاهی است.///او در روز قیامت پیشاپیش قومش است، آنگاه آنان را به آتش دوزخ درمی‌آورد، چه بد است درآیندی که به آن درآمده‌اند///روز قیامت، او در پیشاپیش قومش خواهد بود؛ و (به جای چشمه‌های زلال بهشت) آنها را وارد آتش می‌کند! و چه بد آبشخوری است (آتش)، که بر آن وارد می‌شوند!///پیشوا شود قوم خویش را روز قیامت پس درآوردشان در آتش و چه زشت آبشخوری است فرود آمده بر آن‌///(فرعون) روز قیامت پیشاپیش قومش می‌آید، پس آنان را (از پیش) به آتش در آورده (بود) و (دوزخ) چه بد ورودگاه و آبشخور (داغی) است برای واردان. And they are followed by a curse in this (life) and on the Day of Judgment: and woeful is the gift which shall be given (unto them)! و در این دنیا و روز قیامت به لعنتی بدرقه شدند [و آن لعنت] بد عطیه‌ای است که به آنان می‌دهند.///و در این دنیا و روز قیامت به لعنتی بدرقه شدند [و آن لعنت] بد عطیه‌ای است که به آنان می‌دهند.///لعنت اینجهانى و لعنت روز قیامت را از پى دارند و چه بد عطایى به آنان داده شده است.///و در این دنیا و روز قیامت به لعنت بدرقه شدند، و بد عطایى نصیبشان شد///و در این دنیا و روز قیامت به لعنت بدرقه شدند، و چه بد عطایى نصیب آنان مى‌شود.///و در این دنیا با لعنتى بدرقه شدند و روز قیامت نیز چنین خواهد بود. [و این] چه بد عطایى است که به آنان داده مى‌شود.///و فرعونیان را در این جهان بد لعنتی در پی است و آن بد عطا و بخششی است.///و در این [جهان‌] و در روز قیامت لعنتی گریبانگیرشان شود، چه بد است عطیه‌ای که به ایشان داده‌اند///آنان در این جهان و روز قیامت، لعنتی بدنبال دارند؛ و چه بد عطایی است (لعن و دوری از رحمت خدا)، که نصیب آنان می‌شود!///و پیرو شدند در این لعنتی را و روز قیامت چه زشت است میهمانان پذیرائی‌شده‌///و در این دنیا و روز قیامت به لعنت بدرقه شدند (و) چه بد (خیر مقدم و) کمک و بخشوده‌ای نصیب آنان است. These are some of the stories of communities which We relate unto thee: of them some are standing, and some have been mown down (by the sickle of time). این از گزارش‌های شهرها [و اهل آنها] است که آن را بر تو حکایت می‌کنیم، برخی از آن [شهر] ها هنوز برجایند، و برخی درو شده بر باد رفته‌اند!///این از گزارش‌های شهرها [و اهل آنها] است که آن را بر تو حکایت می‌کنیم، برخی از آن [شهر] ها هنوز برجایند، و برخی درو شده بر باد رفته‌اند!///اینها اخبار قریه‌هایى است که براى تو حکایت مى‌کنیم؛ قریه‌هایى که بعضى هنوز برپایند و بعضى ویران.///این از خبرهاى آن شهرهاست که آن را بر تو حکایت مى‌کنیم. برخى از آنها برپا هستند و برخى ویران شده‌اند///این، از خبرهاى آن شهرهاست که آن را بر تو حکایت مى‌کنیم. بعضى از آنها [هنوز] بر سر پا هستند و [بعضى‌] بر باد رفته‌اند.///[اى پیامبر!] این [مطالب، گوشه‌اى] از اخبار آبادى‌ها و شهرهایى است که ما آن را براى تو بازگو مى‌کنیم، بعضى از آنها [هنوز] پابرجا هستند، ولى بعضى دیگر ویران شده‌اند.///(ای رسول ما) این بعضی از اخبار دیار ستمکاران است که بر تو حکایت می‌کنیم که برخی از آن دیار هنوز معمور است و برخی دیگر شهرها داس مرگ اهلش را درو کرد.///این از اخبار آن شهرهاست که بر تو می‌خوانیم بعضی از آنها [هنوز] برپا مانده‌اند و بعضی بر باد رفته‌اند///این از اخبار شهرها و آبادیهاست که ما برای تو بازگو می‌کنیم؛ که بعضی (هنوز) برپا هستند، و بعضی درو شده‌اند (و از میان رفته‌اند)!///این از داستان شهرها است که می‌سرائیم بر تو از آنها است ایستاده و درویده‌///این، از خبرهای بزرگ مجتمع‌هاست. آن را بر تو برگزیده (و روایت می‌کنیم) و پیاپی گزارش می‌دهیم. بعضی از آنها (هنوز) بر سر پا هستند، و (بعضی هم) درو شده‌اند (و از پا درآمده‌اند). It was not We that wronged them: They wronged their own souls: the deities, other than Allah, whom they invoked, profited them no whit when there issued the decree of thy Lord: Nor did they add aught (to their lot) but perdition! و ما بر آنان ستم نکردیم، ولی آنان بر خویشتن ستم ورزیدند، پس هنگامی که عذاب پروردگارت فرا رسید، معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدند، چیزی [از عذاب را] از آنان دفع نکردند، و به آنان جز خسارت و هلاکت نیفزودند.///و ما بر آنان ستم نکردیم، ولی آنان بر خویشتن ستم ورزیدند، پس هنگامی که عذاب پروردگارت فرا رسید، معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدند، چیزی [از عذاب را] از آنان دفع نکردند، و به آنان جز خسارت و هلاکت نیفزودند.///ما به آنها ستم نکردیم بلکه خود به خود ستم مى‌کردند. و چون امر پروردگار تو فراز آمد، خدایانى که به جاى خداى یکتا مى‌پرستیدند هیچ به کارشان نیامدند و جز زیانکارى چیزى بر آنان نیفزودند.///و ما به آنها ستم نکردیم، بلکه آنها [بودند که‌] به خودشان ستم کردند. پس چون فرمان پروردگارت آمد، خدایانى که به جاى خدا مى‌خواندند هیچ مشکلى را از آنها دور نکردند و جز بر هلاکشان نیفزودند///و ما به آنان ستم نکردیم، ولى آنان به خودشان ستم کردند. پس چون فرمان پروردگارت آمد، خدایانى که به جاى خدا [ى حقیقى‌] مى‌خواندند هیچ به کارشان نیامد، و جز بر هلاکت آنان نیفزود.///و ما به آنان ظلم نکردیم، بلکه آنان خود بر خویشتن ستم روا داشتند. و چون قهر پروردگارت آمد، خدایانى که به جاى الله مى‌خواندند، سودى به حال آنان نبخشید و آنان را جز ضرر و هلاکت چیزى نیافزود.///و آنها که به هلاکت رسیدند نه ما بر آنها بلکه خود بر خویشتن ستم کردند و هنگامی که امر (قهر) خدای تو بر هلاکشان در رسید همه خدایان باطلی که غیر خدا می‌پرستیدند هیچ دفع هلاکت از آنان ننمودند و جز بر خسران و تباهی آنها نیفزودند.///و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه خود بر خویشتن ستم کردند، و چون فرمان پروردگارت در رسید خدایانشان که به جای خداوند می‌پرستیدندشان هیچ به کارشان نیامدند، و جز بر خسران ایشان نیفزودند///ما به آنها ستم نکردیم؛ بلکه آنها خودشان بر خویشتن ستم روا داشتند! و هنگامی که فرمان مجازات الهی فرا رسید، معبودانی را که غیر از خدا می‌خواندند، آنها را یاری نکردند؛ و جز بر هلاکت آنان نیفزودند!///و ستم نکردیم بر ایشان و لیکن ستم کردند خویش را پس بی‌نیاز نکرد از ایشان خدایانشان که می‌خواندند جز خدا به چیزی گاهی که بیامد امر پروردگار تو و نیفزودشان جز تباهی‌///و ما به آنان ستم نکردیم، ولی آنان به خودشان ستم کردند. پس چون فرمان پروردگارت آمد، خدایانی که به جای خدا (ی حقیقی) می‌خواندند هرگز بی‌نیازشان نکردند، و ایشان را جز هلاکت و دور کردن (از خدا) نیفزودند. Such is the chastisement of thy Lord when He chastises communities in the midst of their wrong: grievous, indeed, and severe is His chastisement. و چنین است مؤاخذه کردن پروردگارت، هنگامی که [مردم] آبادی‌ها را در آن حال که ستمکارند مؤاخذه می‌کند. بی تردید مؤاخذه او دردناک و سخت است.///و چنین است مؤاخذه کردن پروردگارت، هنگامی که [مردم] آبادی‌ها را در آن حال که ستمکارند مؤاخذه می‌کند. بی تردید مؤاخذه او دردناک و سخت است.///اینچنین بود مؤاخذه پروردگار تو وقتى که بخواهد قریه‌اى ستمکار را به مؤاخذه کشد. مؤاخذه او عذابى سخت دردآور است.///و این گونه است گرفتار کردن پروردگارت آن‌گاه که مردم شهرها را به سزاى ظلمشان گرفتار مى‌کند. بى‌تردید مجازات خداوند دردناک و سخت است///و این گونه بود [به قهر] گرفتن پروردگارت، وقتى شهرها را در حالى که ستمگر بودند [به قهر] مى‌گرفت. آرى [به قهر] گرفتن او دردناک و سخت است.///و این چنین است مؤاخذه [و مجازات] پروردگارت، زمانى که شهرها و آبادى‌هاى ستمگر را [با قهر خود] مى‌گیرد. همانا مؤاخذه‌ى او دردناک و شدید است.///و این گونه است مؤاخذه پروردگارت هرگاه بخواهد دیار ستمکاران را ویران کند، که انتقام و مؤاخذه خدا بسیار دردناک و شدید است.///و چنین است بازخواست پروردگارت که اهالی شهرهایی را که ستمگر [و مشرک‌] اند فرو می‌گیرد، بی‌گمان بازخواست او سهمگین و سنگین است‌///و اینچنین است مجازات پروردگار تو، هنگامی که شهرها و آبادیهای ظالم را مجازات می‌کند! (آری،) مجازات او، دردناک و شدید است!///و بدینسان گرفتن پروردگار تو گاهی که گرفت شهرها را حالی که ستمکار بودند همانا گرفتن او است دردناک سخت‌///و این‌گونه است برگرفتن پروردگارت، وقتی جمعیت‌ها را در حالی که ستمگرند برگیرد. آری، (به قهر) گرفتن او بسی دردناک و سخت است. In that is a Sign for those who fear the penalty of the Hereafter: that is a Day for which mankind will be gathered together: that will be a Day of Testimony. یقینا در آن مؤاخذه‌ها برای کسی که از عذاب آخرت می‌ترسد، عبرت است، [و] آن روزی است که مردم را برای آن گرد می‌آورند، و آن روزی است که [همه صحنه‌های آن] مورد مشاهده است.///یقینا در آن مؤاخذه‌ها برای کسی که از عذاب آخرت می‌ترسد، عبرت است، [و] آن روزی است که مردم را برای آن گرد می‌آورند، و آن روزی است که [همه صحنه‌های آن] مورد مشاهده است.///در اینها براى کسانى که از عذاب آخرت بیمناکند عبرتى است، در آن روز که مردم گرد آورده شوند و آن روز که مردم را در آن حاضر آورند.///قطعا در این [یادآورى‌ها] براى کسى که از عذاب آخرت مى‌ترسد عبرتى است. آن [روز] روزى است که مردم براى آن گرد آورده شوند و آن [روز] روز حضور و شهود است///قطعا در این [یادآوریها] براى کسى که از عذاب آخرت مى‌ترسد عبرتى است. آن [روز] روزى است که مردم را براى آن گرد مى‌آورند، و آن [روز] روزى است که [جملگى در آن‌] حاضر مى‌شوند.///البته در این [یادآورى‌ها،] نشانه [و عبرتى] است براى کسى که از عذاب آخرت بترسد. همان روزى که مردم را در آن گرد مى‌آورند و آن روزى که [همه آن را] مشاهده مى‌کنند و براى همه نمایان و مشهود است.///همانا در این هلاک بدکاران آیت و عبرتی است بر آن کس که از عذاب روز محشر بترسد که روز محشر روزی است که همه خلق را در آن جمع آورند و آن روز، روز حضور همگان است.///در این برای کسی که از عذاب آخرت می‌ترسد، عبرتی هست، آن روزی است که در آن مردم گرد آیند و آن روز گرد هم آمدن است‌///در این، نشانه‌ای است برای کسی که از عذاب آخرت می‌ترسد؛ همان روزی است که مردم در آن جمع می‌شوند، و روزی که همه آن را مشاهده می‌کنند.///همانا در این است آیتی برای آن که بترسد عذاب آخرت را این است روزی که گردآورده شود برای آن مردم و این است روزی گواهی شده‌///به‌راستی در این (یادآوری‌ها) برای کسی که از عذاب آخرت هراسید نشانه‌ای است (و) این، روزی است که مردمان برای آن گرد آورده می‌شوند و همین (روز) مشهود (همگان) است. Nor shall We delay it but for a term appointed. و ما آن روز را جز برای مدتی اندک به تأخیر نمی‌اندازیم.///و ما آن روز را جز برای مدتی اندک به تأخیر نمی‌اندازیم.///و جز تا اندک مدتى به تأخیرش نمى‌اندازیم.///و ما آن را جز تا زمانى محدود به تأخیر نمى‌اندازیم///و ما آن را جز تا زمان معینى به تأخیر نمى‌افکنیم.///و ما، آن [روز] را جز تا زمانى چند، به تأخیر نمى‌اندازیم.///و ما آن روز را به تأخیر نیفکنیم جز تا وقتی که (در علم ما) معین است.///و آن را جز تا مهلتی محدود به تاخیر نمی‌اندازیم‌///و ما آن (مجازات) را، جز تا زمان محدودی، تأخیر نمی‌اندازیم!///و پس نیندازیمش مگر تا سرآمدی شمرده‌///و ما آن را جز تا زمانی شمارش‌یافته واپس نمی‌اندازیم. The day it arrives, no soul shall speak except by His leave: of those (gathered) some will be wretched and some will be blessed. روزی که چون فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمی‌گوید؛ پس برخی تیره بخت و برخی نیک بخت اند.///روزی که چون فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمی‌گوید؛ پس برخی تیره بخت و برخی نیک بخت اند.///روزى که چون بیاید هیچ کس جز به فرمان او سخن نگوید و مردمان بعضى بدبخت باشند و بعضى نیکبخت.///روزى فرا رسد که هیچ کس جز به اذن او سخن نگوید، پس بعضى از مردم تیره‌بخت و برخى نیکبخت‌اند///روزى [است‌] که چون فرا رسد هیچ کس جز به اذن وى سخن نگوید. آنگاه بعضى از آنان تیره‌بختند و [برخى‌] نیکبخت.///روزى که [چون] بیاید، هیچ کس جز با اذن او حرفى نمى‌زند، پس [گروهى] از آنها بدبخت و سیه‌روز، و [عده‌اى دیگر] خوشبخت و سعادتمندند.///در آن روز که فرا رسد هیچ کس جز به فرمان خدا سخن نگوید، پس برخی شقی و بد روزگارند و بعضی سعید و خوشوقت.///روزی بیاید که هیچ کس جز به اذن او سخن نگوید و از مردمان [بعضی‌] بدبخت و بعضی نیکبخت باشند///آن روز که (قیامت و زمان مجازات) فرا رسد، هیچ کس جز به اجازه او سخن نمی‌گوید؛ گروهی بدبختند و گروهی خوشبخت!///روزی که آید سخن نگوید کسی جز به رخصت او پس از ایشان است بدبخت و نیکبخت‌///روزی (که)، هیچ کس جز به اذن خدا سخن نگوید، پس بعضی از آنان شقاوتمند و (برخی هم) سعادتمندند. Those who are wretched shall be in the Fire: There will be for them therein (nothing but) the heaving of sighs and sobs: اما تیره بختان [که خود سبب تیره بختی خود بوده‌اند] در آتش اند، برای آنان در آنجا ناله‌های حسرت بار و عربده و فریاد است.///اما تیره بختان [که خود سبب تیره بختی خود بوده‌اند] در آتش اند، برای آنان در آنجا ناله‌های حسرت بار و عربده و فریاد است.///اما بدبختان در آتشند و مردمان را در آنجا ناله‌اى زار و خروشى سخت بود.///اما کسانى که تیره‌بخت شدند، برایشان در آتش ضجه و ناله است///و اما کسانى که تیره‌بخت شده‌اند، در آتش، فریاد و ناله‌اى دارند.///اما کسانى که بدبخت شده‌اند، پس در آتش ناله‌اى [زار] و خروشى [سخت] دارند.///اما اهل شقاوت همه در آتش دوزخند در حالی که سخت آه و ناله حسرت و عربده می‌کشند.///و اما کسانی که بدبخت شده‌اند در آتش دوزخ‌اند و در آن فریاد و عربده دارند///اما آنها که بدبخت شدند، در آتشند؛ و برای آنان در آنجا، «زفیر» و «شهیق» [= ناله‌های طولانی دم و بازدم‌] است …///پس آنان که بدبخت شدند در آتش ایشان را است در آن آه و ناله (آهی که برآید و فرو رود)///پس اما کسانی که شقاوت کرده‌اند، برایشان در آتش، فریادی نفس‌گیر مرگبار و ناله‌ای بس سهمگین و پربار است. They will dwell therein for all the time that the heavens and the earth endure, except as thy Lord willeth: for thy Lord is the (sure) accomplisher of what He planneth. در آن تا آسمان‌ها و زمین پابرجاست جاودانه‌اند، مگر آنچه را که مشیت پروردگارت اقتضا کرده است؛ بی تردید پروردگارت هر چه را اراده می‌کند، انجام می‌دهد.///در آن تا آسمان‌ها و زمین پابرجاست جاودانه‌اند، مگر آنچه را که مشیت پروردگارت اقتضا کرده است؛ بی تردید پروردگارت هر چه را اراده می‌کند، انجام می‌دهد.///و تا آسمانها و زمین باقى هستند در آنجا جاودانه بمانند؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد، زیرا پروردگار تو هر چه خواهد همان کند.///تا آسمان‌ها و زمین برپاست در آن ماندگار خواهند بود، مگر آن که پروردگار تو بخواهد، که بى‌تردید خداى تو هر چه را خواهد کننده است///تا آسمانها و زمین برجاست، در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، زیرا پروردگار تو همان کند که خواهد.///[و] تا آسمان‌ها و زمین پایدار است، در آن [آتش] جاودانند، مگر آنچه خداوند بخواهد. همانا پروردگارت هر چه را اراده کند، انجام مى‌دهد.///آنها در آتش دوزخ تا آسمان و زمین باقی است مخلدند مگر آنچه مشیت پروردگار تو باشد، که البته خدا هر چه خواهد می‌کند.///پیوسته تا زمانی که آسمانها و زمین وجود دارند، در آن هستند مگر آنچه پروردگارت بخواهد، که پروردگارت هر چه خواهد همان تواند کرد///جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد! پروردگارت هر چه را بخواهد انجام می‌دهد!///جاودانند در آن مادامی که آسمانها است و زمین جز آنچه خواهد پروردگار تو که پروردگار تو کننده است آنچه را خواهد///تا آسمان‌ها و زمین بر جاست در آن ماندگارند؛ مگر آنچه پروردگارت خواسته. بی‌گمان پروردگارت همان را که بخواهد، بی‌چون انجام‌دهنده است. And those who are blessed shall be in the Garden: They will dwell therein for all the time that the heavens and the earth endure, except as thy Lord willeth: a gift without break. اما نیک بختان [که به توفیق و رحمت خدا سعادت یافته‌اند] تا آسمان‌ها و زمین پابرجاست، در بهشت جاودانه‌اند مگر آنچه را مشیت پروردگارت اقتضا کرده، [بهشت] عطایی قطع ناشدنی و بی پایان است.///اما نیک بختان [که به توفیق و رحمت خدا سعادت یافته‌اند] تا آسمان‌ها و زمین پابرجاست، در بهشت جاودانه‌اند مگر آنچه را مشیت پروردگارت اقتضا کرده، [بهشت] عطایی قطع ناشدنی و بی پایان است.///اما نیکبختان تا آسمانها و زمین باقى هستند در بهشت جاویدان بمانند؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. عطاى او هیچ منقطع نمى‌شود.///و اما کسانى که نیکبخت شدند، تا آسمان‌ها و زمین برپاست جاودانه در بهشت خواهند بود، مگر آن که پروردگارت بخواهد، که این عطایى قطع ناشدنى است///و اما کسانى که نیکبخت شده‌اند، تا آسمانها و زمین برجاست، در بهشت جاودانند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. [که این‌] بخششى است که بریدنى نیست.///و اما کسانى که خوشبخت شده‌اند، پس تا آسمان‌ها و زمین پابرجاست، در بهشت، جاودانند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد. [این] عطایى قطع ناشدنى است.///و اما اهل سعادت هم تمام در بهشت ابد تا آسمان و زمین باقی است مخلدند مگر آنچه مشیت پروردگار تو باشد، که عطایی ابدی و نامقطوع است.///و اما کسانی که نیکبخت شده‌اند پیوسته تا زمانی که آسمانها و زمین وجود دارند، در بهشت‌اند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، و این بخششی است پیوسته‌///اما آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششی است قطع نشدنی!///و اما آنان که نیکبخت شدند پس در بهشت جاودانند در آن مادامی که آسمانها و زمین است جز آنچه خواهد پروردگار تو بخششی نابریده یا بیکران‌///و اما کسانی که سعادتمند شدند، تا آسمان‌ها و زمین بر جاست، جاودانه در بهشتند؛ مگر آنچه پروردگارت خواسته. حال آنکه (این) بخششی است ناگسستنی. Be not then in doubt as to what these men worship. They worship nothing but what their fathers worshipped before (them): but verily We shall pay them back (in full) their portion without (the least) abatement. پس در باطل بودن معبودانی که مشرکان می‌پرستند، شک نداشته باش؛ اینان نمی‌پرستند مگر به همان صورت که پدرانشان پیش از این می‌پرستیدند [و آن پرستشی از روی جهل و بی خردی بود]. و ما سهمشان را [از عذاب] به طور کامل و بی کم و کاست خواهیم داد.///پس در باطل بودن معبودانی که مشرکان می‌پرستند، شک نداشته باش؛ اینان نمی‌پرستند مگر به همان صورت که پدرانشان پیش از این می‌پرستیدند [و آن پرستشی از روی جهل و بی خردی بود]. و ما سهمشان را [از عذاب] به طور کامل و بی کم و کاست خواهیم داد.///از آنچه اینان مى‌پرستند به تردید مباش. جز بدان گونه که پدرانشان پیش از این مى‌پرستیدند، نمى‌پرستند. ما نصیب آنان را بى هیچ کم و کاست ادا خواهیم کرد.///پس در مورد آنچه ایشان مى‌پرستند در تردید مباش. آنها جز مانند آنچه را که پدرانشان قبلا مى‌پرستیدند نمى‌پرستند و ما قطعا بهره‌ى آنها را کامل و بى‌کم و کاست خواهیم داد///پس در باره آنچه آنان [=مشرکان‌] مى‌پرستند در تردید مباش. آنان جز همان گونه که قبلا پدرانشان مى‌پرستیدند، نمى‌پرستند. و ما بهره ایشان را تمام و ناکاسته خواهیم داد.///پس [اى پیامبر!] از آنچه این کفار مى‌پرستند، در شک و تردید مباش، آنها عبادت نمى‌کنند مگر همان‌گونه که قبلا پدرانشان [بت‌ها را] عبادت مى‌کردند، و ما نصیب آنها را به طور کامل و بى‌کم و کاست خواهیم پرداخت.///پس تو شک نداشته باش که اینان عبادت بتها را جز به پیروی و تقلید (جاهلانه) پدرانشان نمی‌کنند و ما آنچه سهم (عذاب) این مشرکان است بی کم و کاست خواهیم داد.///پس از آنچه اینان می‌پرستند، سردرگم مباش، اینان جز به شیوه‌ای که پدرانشان [خدایان و بتان را] می‌پرستیده‌اند، نمی‌پرستند، و ما بازدهنده سهمشان به تمام و کمال و بدون کم و کاست به ایشان هستیم‌///پس شک و تردیدی (در باطل بودن) معبودهایی که آنها می‌پرستند، به خود راه مده! آنها همان‌گونه این معبودها را پرستش می‌کنند که پدرانشان قبلا می‌پرستیدند، و ما نصیب آنان را بی‌کم و کاست خواهیم داد!///پس نباش در تردیدی از آنچه می‌پرستند اینان نمی‌پرستند مگر چنانکه پرستیدند پدران ایشان از پیش و همانا پردازنده‌ایم بدیشان بهره ایشان را ناکاسته‌///پس در (باره‌ی) آنچه آنان [: مشرکان] می‌پرستند، غرق در ژرفای (شک و) تردید مباش. آنان جز همان گونه که از پیش، پدرانشان پرستیدند، نمی‌پرستند. و ما بی‌گمان بهره‌ی ایشان را به‌راستی ناکاسته خواهیم داد. We certainly gave the Book to Moses, but differences arose therein: had it not been that a word had gone forth before from thy Lord, the matter would have been decided between them, but they are in suspicious doubt concerning it. و به راستی به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد، و اگر از سوی پروردگارت [به سبب اتمام حجت] مهلتی برای انسان تا اجل معینش مقدر نشده بود، یقینا میانشان [به عذاب] داوری شده بود [و هیچ کس از آنان پس از آن داوری زنده نمی‌ماند] و این یهودی‌ها [ی عصر تو] درباره تورات [که بخشی از آیاتش تحریف شده و پاره‌ای از مطالبش آمیخته با خرافات و قسمتی از نوشته هایش دور از فطرت و غیر قابل اجراست] در تردیدی آمیخته با بدگمانی اند.///و به راستی به موسی کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد، و اگر از سوی پروردگارت [به سبب اتمام حجت] مهلتی برای انسان تا اجل معینش مقدر نشده بود، یقینا میانشان [به عذاب] داوری شده بود [و هیچ کس از آنان پس از آن داوری زنده نمی‌ماند] و این یهودی‌ها [ی عصر تو] درباره تورات [که بخشی از آیاتش تحریف شده و پاره‌ای از مطالبش آمیخته با خرافات و قسمتی از نوشته هایش دور از فطرت و غیر قابل اجراست] در تردیدی آمیخته با بدگمانی اند.///به موسى کتاب دادیم. در آن کتاب اختلاف شد. اگر نه حکمى بود که از پیش از جانب پروردگارت صادر شده بود، میانشان داورى شده بود؛ که ایشان در آن کتاب سخت در تردیدند.///و همانا ما به موسى کتاب [آسمانى‌] دادیم، پس در مورد آن اختلاف شد، و اگر پیش‌تر وعده‌ى [مهلت‌] از جانب خدا صادر نشده بود، حتما میانشان داورى مى‌شد، و همانا ایشان در باره‌ى آن سخت در شک و تردیدند///و به حقیقت، ما به موسى کتاب [آسمانى‌] دادیم، پس در مورد آن اختلاف شد، و اگر از جانب پروردگارت وعده‌اى پیشى نگرفته بود، قطعا میان آنها داورى شده بود، و بى گمان، آنان در باره آن در شکى بهتان‌آمیزند.///و به راستی ما به موسى کتاب دادیم، پس در آن اختلاف شد. و اگر سنت پروردگارت [در مورد تأخیر عذاب کفار] از پیش مقرر نگشته بود، حتما [در همین دنیا] میان آنان داورى و حکم مى‌شد. و این یهودیان درباره‌ی تورات، در تردیدى آمیخته با بدگمانى‌اند.///و محققا ما کتاب تورات را برای موسی فرستادیم آن‌گاه در آن اختلاف کردند، و اگر کلمه سابقه الهی و مشیت ازلی خدا (بر تأخیر عذاب خلق تا قیامت) نبود همانا میان آنها حکم (به عذاب) می‌شد. و این مردم از این گونه وعد و وعیدها همیشه بدگمان و در شکند و بر خود ریب و شبهه می‌کنند.///و به راستی که به موسی کتاب آسمانی دادیم، آنگاه در آن اختلاف پیدا کردند و اگر وعده پروردگارت [به تاخیر حکم و عذاب‌] از پیش مقرر نگشته بود، بین آنان داوری می‌شد، و آنان از آن سخت در شک هستند///ما به موسی کتاب آسمانی دادیم؛ سپس در آن اختلاف شد؛ و اگر فرمان قبلی خدا (در زمینه آزمایش و اتمام حجت بر آنها) نبود، در میان آنان داوری می‌شد! و آنها (هنوز) در شک‌اند، شکی آمیخته به بدگمانی!///و همانا دادیم به موسی کتاب را پس اختلاف شد در آن و اگر نبود سخنی که پیش گرفته است از پروردگار تو هر آینه قضاوت می‌شد میان ایشان و همانا ایشانند در شکی از آن به ریب افکننده‌///به‌درستی، ما به موسی همانا کتاب (آسمانی) دادیم. پس در آن اختلاف شد، و اگر از جانب پروردگارت کلمه‌ای پیشی نگرفته بود، بی‌گمان میان آنان داوری شده بود. و همواره آنان درباره‌ی آن بی‌چون در شکی (با) مستند (ی باطل) می‌باشند. And, of a surety, to all will your Lord pay back (in full the recompense) of their deeds: for He knoweth well all that they do. و یقینا پروردگارت [پاداش] اعمال همه آنان را [در قیامت] کامل و تمام پرداخت خواهد کرد؛ زیرا او به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است.///و یقینا پروردگارت [پاداش] اعمال همه آنان را [در قیامت] کامل و تمام پرداخت خواهد کرد؛ زیرا او به آنچه انجام می‌دهند، آگاه است.///و پروردگار تو پاداش اعمال همه را به تمامى خواهد داد و خدا به کارهایى که مى‌کنند آگاه است.///و قطعا پروردگارت [حاصل‌] اعمال همه را تماما به آنها خواهد داد، [و] او به آنچه مى‌کنند آگاه است///و قطعا پروردگارت [نتیجه‌] اعمال هر یک را به تمام [و کمال‌] به آنان خواهد داد، چرا که او به آنچه انجام مى‌دهند آگاه است.///و قطعا پروردگارت [جزاى] تمام اعمال آنان را به طور کامل خواهد داد. او به آنچه [مردم] عمل مى‌کنند، آگاه است.///و محققا خدای تو همه خلق را به جزای همه اعمالشان می‌رساند، که او بر همه کردار خلق آگاه است.///و بی‌شک پروردگارت حاصل اعمالشان را به تمامی به یکایک آنان می‌دهد، چرا که او به کار و کردارشان آگاه است‌///و پروردگارت اعمال هر یک را بی‌کم و کاست به آنها خواهد داد؛ او به آنچه عمل می‌کنند آگاه است!///و هر کدام را هر آینه بپردازد بدیشان پروردگار تو کردارهای ایشان را همانا او است بدانچه می‌کنند آگاه‌///همانا پروردگارت (نتیجه‌ی) اعمال هر یک را به‌راستی بی‌کم و کاست در آن هنگام (و هنگامه) به آنان خواهد داد. به‌راستی او به آنچه انجام می‌دهند بسی آگاه است. Therefore stand firm (in the straight Path) as thou art commanded,- thou and those who with thee turn (unto Allah); and transgress not (from the Path): for He seeth well all that ye do. پس همان گونه که فرمان یافته‌ای ایستادگی کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده‌اند [ایستادگی کنند] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///پس همان گونه که فرمان یافته‌ای ایستادگی کن؛ و نیز آنان که همراهت به سوی خدا روی آورده‌اند [ایستادگی کنند] و سرکشی مکنید که او به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///همراه با آنان که با تو رو به خدا کرده‌اند، همچنان که مأمور شده‌اى ثابت‌قدم باش. و طغیان مکنید که او به هر کارى که مى‌کنید بیناست.///پس همان گونه که فرمان یافته‌اى پایدارى کن و نیز هر که با تو رو به سوى خدا آورده است. و سرکشى نکنید که او به آنچه مى‌کنید بیناست///پس، همان گونه که دستور یافته‌اى ایستادگى کن، و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند]، و طغیان مکنید که او به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///پس [اى پیامبر!] همان‌گونه که مأمور شده‌اى، استوار باش و [نیز] هر کس که با تو، به سوى خدا آمده است، [استوار باشد،] و سرکشى نکنید که او به آنچه مى‌کنید، بیناست.///پس تو چنان که مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کند نیز پایدار باشد، و (هیچ از حدود الهی) تجاوز نکنید که خدا به هر چه شما می‌کنید بصیر و داناست.///پس همچنانکه دستور یافته‌ای پایداری کن و نیز هر کس که با تو روی به سوی خداوند آورده است [چنین کند] و سرکشی مکنید، چرا که او به کار و کردارتان بیناست‌///پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو بسوی خدا آمده‌اند (باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می‌دهید می‌بیند!///پس پایدار باش چنانکه مأمور شدی و آنان که توبه کردند با تو و سرکشی نکنید که او بدانچه می‌کنید بینا است‌///پس، همان‌گونه که دستور یافته‌ای ایستادگی کن و (نیز) هر که با تو سوی خدا بازگشته استقامت کند. و طغیان مکنید. او به‌راستی به آنچه عمل می‌کنید بسی بیناست. And incline not to those who do wrong, or the Fire will seize you; and ye have no protectors other than Allah, nor shall ye be helped. و به کسانی که [به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده‌اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی‌شوید.///و به کسانی که [به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده‌اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی‌شوید.///به ستمکاران میل مکنید، که آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا هیچ دوستى نیست و کس یاریتان نکند.///و به کسانى که ستم کرده‌اند تمایل نشان ندهید که آتش [دوزخ‌] شما را مى‌گیرد در حالى که غیر از خدا شما را مولا و سرپرستى نیست و آن‌گاه یارى نخواهید شد///و به کسانى که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ‌] به شما مى‌رسد، و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود، و سرانجام یارى نخواهید شد.///و به ستمگران تمایل و تکیه نکنید که آتش [عذاب] شما را فرامى‌گیرد. و [در این صورت] براى شما در برابر خداوند، هیچ دوست و سرپرستى نیست، پس [از هیچ ناحیه‌اى] مورد کمک قرار نخواهید گرفت.///و (شما مؤمنان) هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشید و گر نه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد.///و به ستم‌پیشگان [مشرک‌] گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید و در برابر خداوند سروری ندارید، و یاری نیز نخواهید یافت‌///و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می‌شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت؛ و یاری نمی‌شوید!///و نگروید بسوی آنان که ستم کردند که می‌رسد شما را آتش و نمی‌باشد شما را جز خدا دوستانی و سپس یاری نمی‌شوید///و فراسوی کسانی که ستم کرده‌اند تکیه نزنید، تا (مبادا) آتش به شما (در پی آنان) در رسد، و از غیر خدا برای شما اولیائی نباشد، (که‌) سپس یاری (هم) نشوید. And establish regular prayers at the two ends of the day and at the approaches of the night: For those things, that are good remove those that are evil: Be that the word of remembrance to those who remember (their Lord): و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که یقینا نیکی‌ها، بدی‌ها را از میان می‌برند، این برای یادکنندگان تذکر و یاد آوری است.///و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که یقینا نیکی‌ها، بدی‌ها را از میان می‌برند، این برای یادکنندگان تذکر و یاد آوری است.///نماز بگزار در آغاز و انجام روز و ساعاتى از شب. زیرا نیکیها، بدیها را از میان مى‌برند. این اندرزى است براى اندرزپذیران.///و در دو طرف روز و اوایل شب نماز را برپا دار، که نیکى‌ها بدى‌ها را از بین مى‌برد. این تذکرى براى پند گیرندگان است///و در دو طرف روز [=اول و آخر آن‌] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار، زیرا خوبیها بدیها را از میان مى‌برد. این براى پندگیرندگان، پندى است.///و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب به پادار، همانا کارهاى نیکو [همچون نماز]، بدى‌ها را محو مى‌کند. این [فرمان]، تذکرى است براى اهل ذکر.///و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دار و نیز در ساعات آغازین شب، که البته حسنات و نکوکاریها، سیئات و بدکاریها را نابود می‌سازد، این (نماز یا این سخن که حسنات شما سیئات را محو می‌کند) یادآوریی است برای اهل ذکر و پندی بر مردم آگاه است.///و نماز را در آن سو و این سوی روز و در پاسهایی از شب برپا دار، همانا طاعات گناهان را می‌زدایند، این پندی برای پندگیران است‌///در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار؛ چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را) از بین می‌برند؛ این تذکری است برای کسانی که اهل تذکرند!///و بپای دار نماز را هر دو سر روز و پاره‌هائی از شب همانا خوبیها می‌برند بدیها را این است یادآوردنی برای یادآرندگان‌///و در دو طرف روز [: اول و آخرش] و بخش‌هایی از شب نماز را بر پا بدار. بی‌گمان (این‌گونه) خوبی‌ها، بدی‌ها را از میان می‌برد. این برای یادکنندگان یادواره‌ای است. And be steadfast in patience; for verily Allah will not suffer the reward of the righteous to perish. و شکیبایی کن که یقینا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///و شکیبایی کن که یقینا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///صبر کن، زیرا خداوند مزد نیکوکاران را تباه نمى‌سازد.///و صبر کن که خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌کند///و شکیبا باش که خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌گرداند.///و پایدار باش، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌کند.///و صبر کن که خدا هرگز اجر نیکوکاران را ضایع نگذارد.///و شکیبایی پیشه کن که خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی‌گذارد///و شکیبایی کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد!///و صبر کن که خدا تباه نکند پاداش نکوکاران را///و شکیبایی کن. پس خدا بی‌چون پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌گرداند. Why were there not, among the generations before you, persons possessed of balanced good sense, prohibiting (men) from mischief in the earth - except a few among them whom We saved (from harm)? But the wrong-doers pursued the enjoyment of the good things of life which were given them, and persisted in sin. پس چرا در میان امت هایی که پیش از شما بودند، مصلحانی دلسوز نبودند که [مردم را] از فساد در زمین بازدارند؟ مگر اندکی که [به سبب بازداشتن مردم از فساد] نجاتشان دادیم. و آنان که ستم کردند، دنباله رو [و دل بسته] چیزی از نعمت و ثروت شدند [که در آن به سرکشی و طغیان افتادند] و آنان گنهکار بودند.///پس چرا در میان امت هایی که پیش از شما بودند، مصلحانی دلسوز نبودند که [مردم را] از فساد در زمین بازدارند؟ مگر اندکی که [به سبب بازداشتن مردم از فساد] نجاتشان دادیم. و آنان که ستم کردند، دنباله رو [و دل بسته] چیزی از نعمت و ثروت شدند [که در آن به سرکشی و طغیان افتادند] و آنان گنهکار بودند.///چرا در میان مردمانى که پیش از شما بودند -جز اندکى که از آن میان نجاتشان دادیم- خردمندانى نبودند تا مردمان را از فسادکردن در زمین باز دارند؟ ظالمان از پى آسودگى و لذات دنیوى رفتند و گنهکار بودند.///از چه رو در میان نسل‌هاى پیش از شما خردمندانى نبودند که [مردم را] از فساد در زمین نهى کنند [تا گرفتار عذاب نشوند]؟ جز اندکى از کسانى از آنها که نجاتشان دادیم (پیامبران و پیروانشان). و کسانى که ستم کردند، [طبعا] به دنبال رفاه و خوشگذرانى رفتند و اهل///پس چرا از نسلهاى پیش از شما خردمندانى نبودند که [مردم را] از فساد در زمین باز دارند؟ جز اندکى از کسانى که از میان آنان نجاتشان دادیم. و کسانى که ستم کردند به دنبال ناز و نعمتى که در آن بودند رفتند، و آنان بزهکار بودند.///پس چرا در قرن‌های قبل از شما، صاحبان علم و قدرتى نبودند تا مردم را از فساد در زمین بازدارند؟ مگر گروه کمى از کسانى که از میان آنان نجاتشان دادیم. و ستمگران، دنباله‌رو و دلبسته‌ى مال و مقامى شدند که در آن مست و سرکش شده بودند. و آنان مردمى مجرم و گناهکار بودند.///پس چرا در امم گذشته مردمی با عقل و ایمان وجود نداشت که (خلق را) از فساد و اعمال زشت نهی کنند مگر عده قلیلی که نجاتشان دادیم، و ستمکاران از پی تعیش به نعمتهای دنیوی رفتند و مردمی فاسق بدکار بودند.///از چه رو در میان اقوامی که پیش از شما بودند خردمندانی نبودند که از فساد در روی زمین نهی کنند، مگر گروهی اندک از کسانی که نجاتشان داده بودیم، و ستم‌پیشگان [مشرک‌] دل در ناز و نعمتی که یافته بودند، بستند، و گنهکار بودند///چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟! مگر اندکی از آنها، که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می‌کردند، از تنعم و کامجوئی پیروی کردند؛ و گناهکار بودند (و نابود شدند)!///پس چرا نبود از قرنهای پیش از شما بازماندگانی که نهی کنند از تباه‌کاری در زمین مگر کمی از آنان که نجات دادیم از ایشان و پیروی کردند ستمگران آنچه را کامرانی نمودند در آن و شدند بزهکاران‌///پس چرا از نسل‌های پیش از شما نگهبانانی نبودند که (مکلفان را) از فساد در زمین باز دارند؟ جز اندکی از کسانی از میان آنان که نجاتشان دادیم. و کسانی که ستم کردند از آنچه ناز و نعمت - که در ژرفای آن غرق بودند - پیروی کردند، در حالی‌که (از) بزهکاران بوده‌اند. Nor would thy Lord be the One to destroy communities for a single wrong-doing, if its members were likely to mend. و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرهایی را در حالی که مردمش درست کارند، ظالمانه هلاک کند.///و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرهایی را در حالی که مردمش درست کارند، ظالمانه هلاک کند.///پروردگار تو هیچ قریه‌اى را که مردمش نیکوکار باشند به ستم هلاک نخواهد ساخت.///و از سنت خداى تو نبوده است که شهرها را در حالى که مردمش اصلاحگرند به ستم هلاک کند///و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش اصلاحگرند، به ستم هلاک کند.///و پروردگارت بر آن نبوده است که آبادى‌هایى را که مردمش اصلاح‌گرند، به ظلم و ستم هلاک کند.///و خدا بر آن نیست که هیچ قومی و هیچ اهل دیاری را در صورتی که آنها مصلح و نیکوکار باشند به ظلم هلاک کند.///و پروردگار تو شهرها را در حالی که مردمانش صالح باشند، ستمگرانه نابود نمی‌کند///و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را بظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند!///و نیست پروردگار تو که بکشد شهرها را به ستم و مردمان آنهایند اصلاح‌کنندگان (درست‌کاران)///و پروردگارت (هرگز) بر آن نبوده است که مجتمع‌ها را که مردمش اصلاح‌گرانند، به اندک ستمی هلاک (شان) کند. If thy Lord had so willed, He could have made mankind one people: but they will not cease to dispute. اگر پروردگارت می‌خواست یقینا تمام مردم را [از روی اجبار، در مسیر هدایت] امت واحدی قرار می‌داد، [ولی نخواست به همین سبب] همواره [در امر دین] در اختلاف اند.///اگر پروردگارت می‌خواست یقینا تمام مردم را [از روی اجبار، در مسیر هدایت] امت واحدی قرار می‌داد، [ولی نخواست به همین سبب] همواره [در امر دین] در اختلاف اند.///و اگر پروردگار تو خواسته بود، همه مردم را یک امت کرده بود، ولى همواره گونه‌گون خواهند بود؛///و اگر پروردگار تو مى‌خواست، همه مردم را [به اجبار] یک امت [و بر یک دین‌] قرار مى‌داد، و حال آن که آنها همواره در اختلافند///و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعا همه مردم را امت واحدى قرار مى‌داد، در حالى که پیوسته در اختلافند،///و اگر پروردگارت مى‌خواست، همه‌ى مردم را [با اجبار]، یک امت واحده [و داراى یک عقیده‌] قرارمى‌داد، در حالى که همچنان اختلاف مى‌ورزند.///و اگر خدای تو می‌خواست همه (ملل و مذاهب) خلق را یک امت می‌گردانید و لیکن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.///و اگر پروردگارت می‌خواست مردم را امت یگانه‌ای قرار می‌داد، ولی همچنان اختلاف می‌ورزند///و اگر پروردگارت می‌خواست، همه مردم را یک امت (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار می‌داد؛ ولی آنها همواره مختلفند …///و اگر می‌خواست پروردگار تو هر آینه می‌گردانید مردم را یک ملت و پیوسته اختلاف‌کنندگان باشند///و اگر پروردگارت می‌خواست، همه‌ی مردمان را همواره امت یگانه‌ای، یکسان (در تشریع و تکوین و عقاید و اعمالشان) قرار می‌داد؛ حال آنکه پیوسته در اختلافند. Except those on whom thy Lord hath bestowed His Mercy: and for this did He create them: and the Word of thy Lord shall be fulfilled: "I will fill Hell with jinns and men all together." مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و به همین سبب آنان را آفریده است. و فرمان حتمی پروردگارت تحقق یافت که همانا دوزخ را از همه جن و انس [که راه کفر و عناد را برگزیدند] پر خواهم کرد.///مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و به همین سبب آنان را آفریده است. و فرمان حتمی پروردگارت تحقق یافت که همانا دوزخ را از همه جن و انس [که راه کفر و عناد را برگزیدند] پر خواهم کرد.///مگر آنهایى که پروردگارت بر آنها رحمت آورده و آنها را براى همین بیافریده است. و سخن پروردگار تو بر این مقرر شده که: جهنم را از همه جن و انس انباشته مى‌کنم.///مگر کسى که پروردگارت به او مرحمتى کند، و براى همین آنان را خلق کرده است، و سخن پروردگارت بر این رفته است که حتما جهنم را از جن و انس [نافرمان‌] یکسره پر خواهم کرد///مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده، و براى همین آنان را آفریده است. و وعده پروردگارت [چنین‌] تحقق پذیرفته است [که:] «البته جهنم را از جن و انس یکسره پر خواهم کرد.»///مگر کسى که پروردگارت به او رحم کند، و براى همین [رحمت،] مردم را آفرید. و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جن و انس پر خواهد کرد.///مگر آن کس که خدای تو بر او رحم آورد و برای همین آفریدشان، و کلمه (قهر) خدای تو به حتم و لزوم پیوست که فرموده دوزخ را از کافران جن و انس پر خواهم ساخت.///مگر کسانی که خداوند [بر آنان‌] رحمت آورد، و برای همین آنان را آفریده است، وعده پروردگارت [چنین‌] سرانجام گرفته است که جهنم را همه از جن و انس آکنده خواهم ساخت‌///مگر کسی را که پروردگارت رحم کند! و برای همین (پذیرش رحمت) آنها را آفرید! و فرمان پروردگارت قطعی شده که: جهنم را از همه (سرکشان و طاغیان) جن و انس پر خواهم کرد!///مگر آنکه رحم کند پروردگار تو و برای این بیافریدستشان و تمام شد سخن پروردگار تو که همانا پر سازم دوزخ را از جنیان و مردم همگی‌///مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و برای همین (رحم هم) آنان را آفریده. و کلمه‌ی پروردگارت (این‌گونه) تمامیت یافته است (که): «همواره جهنم را از همه‌ی جن و انس بی‌چون پر خواهم کرد.» All that we relate to thee of the stories of the messengers,- with it We make firm thy heart: in them there cometh to thee the Truth, as well as an exhortation and a message of remembrance to those who believe. و هر سرگذشتی از سرگذشت‌های [پندآموز] پیامبران را که برایت می‌خوانیم، حقیقتی است که دل تو را به آن پابرجا و استوار کنیم، و برای تو در این سرگذشت‌ها حق و برای بهره بردن مؤمنان پند و تذکری آمده است.///و هر سرگذشتی از سرگذشت‌های [پندآموز] پیامبران را که برایت می‌خوانیم، حقیقتی است که دل تو را به آن پابرجا و استوار کنیم، و برای تو در این سرگذشت‌ها حق و برای بهره بردن مؤمنان پند و تذکری آمده است.///هر خبرى از اخبار پیامبران را برایت حکایت مى‌کنیم تا تو را قویدل گردانیم. و در این کتاب بر تو سخن حق، و براى مؤمنان موعظه و اندرز نازل شده است.///و هر کدام از سرگذشت‌هاى پیامبران را که بر تو حکایت مى‌کنیم، چیزى است که دلت را بدان استوار مى‌گردانیم، و در این [سرگذشت‌ها] حق براى تو آمده و مؤمنان را اندرز و تذکرى است///و هر یک از سرگذشتهاى پیامبران [خود] را که بر تو حکایت مى‌کنیم، چیزى است که دلت را بدان استوار مى‌گردانیم، و در اینها حقیقت براى تو آمده، و براى مؤمنان اندرز و تذکرى است.///و هر یک از سرگذشت پیامبران، که براى تو بازگو کردیم، چیزى است که دلت را بدان محکم گردانیم، و در این [اخبار]، براى تو حقایق و براى اهل ایمان، پند و تذکرى آمده است.///و ما از همه این حکایات و اخبار انبیا بر تو بیان می‌کنیم از آنچه که قلب تو را به آن قوی و استوار گردانیم، و در این شرح حال رسولان آنچه حق و صواب است بر تو آمده و اهل ایمان را نیز پند و عبرت و تذکر باشد.///و یکایک اخبار پیامبران را بر تو می‌خوانیم، همانچه به آن دل تو را استوار می‌داریم، و در این [سوره‌] حق و موعظه و تذکری برای مؤمنان بر تو نازل شده است‌///ما از هر یک از سرگذشتهای انبیا برای تو بازگو کردیم، تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم؛ و اراده‌ات قوی گردد. و در این (اخبار و سرگذشتها،) برای تو حق، و برای مؤمنان موعظه و تذکر آمده است.///و هر کدام را خوانیم بر تو از داستانهای پیمبران آنچه استوار داریم بدان دلت را و بیامده است تو را در این حق و اندرزی و یادآوردنی برای مؤمنان‌///و از هر یک، از اخبار مهم پیامبران (خود) را بر تو حکایت می‌کنیم- آنچه که دل فروزانت را بدان استوار می‌گردانیم- و در این (جهان همه‌ی) حقیقت برای تو آمده، و برای مؤمنان اندرز و یادواره‌ای بزرگ است. Say to those who do not believe: "Do what ever ye can: We shall do our part; و به کسانی که ایمان نمی‌آورند، بگو: به اندازه قدرتتان عمل کنید، و ما هم [بی تردید به وظایف الهی خود] عمل می‌کنیم.///و به کسانی که ایمان نمی‌آورند، بگو: به اندازه قدرتتان عمل کنید، و ما هم [بی تردید به وظایف الهی خود] عمل می‌کنیم.///به کسانى که ایمان نمى‌آورند بگو: شما به هرسان که خواهید عمل کنید، ما نیز عمل مى‌کنیم.///و به کسانى که ایمان نمى‌آورند بگو: با هر امکانى که دارید عمل کنید که ما هم عمل خواهیم کرد///و به کسانى که ایمان نمى‌آورند بگو: «بر حسب امکانات خود عمل کنید که ما [هم‌] عمل خواهیم کرد.»///و به کسانى که ایمان نمى‌آورند، بگو: «هرچه در توان دارید، انجام دهید، ما نیز انجام مى‌دهیم.///و با آنان که ایمان نمی‌آورند بگو که شما هر چه بتوانید به زشتکاری و معصیت خدا بپردازید ما هم به کار اطاعت مشغول خواهیم بود.///و به نامؤمنان بگو هر چه می‌توانید بکنید که ما نیز می‌کنیم‌///و به آنها که ایمان نمی‌آورند، بگو: «هر چه در قدرت دارید، انجام دهید! ما هم انجام می‌دهیم!///بگو بدانان که ایمان نمی‌آورند عمل کنید بر توانائی خویش که مائیم عمل‌کنندگان‌///و به کسانی که ایمان نمی‌آورند بگو: «بر حسب امکان و توانتان عمل کنید، که ما (هم بر حسب امکان و توانمان) بی‌گمان عمل‌کننده‌ایم.» "And wait ye! We too shall wait." و [به خاطر اعمال ناهنجارتان] به انتظار [عذاب] بمانید که ما هم [عذاب شما را] منتظریم.///و [به خاطر اعمال ناهنجارتان] به انتظار [عذاب] بمانید که ما هم [عذاب شما را] منتظریم.///شما انتظار بکشید ما نیز منتظر مى‌مانیم.///و منتظر باشید که ما نیز منتظریم/// «و منتظر باشید که ما [نیز] منتظر خواهیم بود.»///و شما در انتظار باشید، ما هم منتظریم»///و شما (جزای کردار خود را) منتظر باشید ما هم (پاداش عمل خود را از حق) منتظریم.///و منتظر باشید که ما نیز منتظریم‌///و انتظار بکشید! ما هم منتظریم!///و منتظر باشید که مائیم منتظران‌///«و منتظر باشید که ما (نیز) حتما منتظرانیم.» To Allah do belong the unseen (secrets) of the heavens and the earth, and to Him goeth back every affair (for decision): then worship Him, and put thy trust in Him: and thy Lord is not unmindful of aught that ye do. نهان آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره دانش خداست، همه کارها به او باز گردانده می‌شود؛ پس او را بندگی کن و بر او توکل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///نهان آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره دانش خداست، همه کارها به او باز گردانده می‌شود؛ پس او را بندگی کن و بر او توکل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///و از آن خداست نهان آسمانها و زمین و به او بازگردانده مى‌شود همه کارها. او را بپرست و بر او توکل کن که پروردگارت از آنچه به جاى مى‌آورید غافل نیست.///و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و تمام کارها [سر انجام‌] به او بازگردانده مى‌شود. پس او را پرستش کن و بر او توکل نماى، و پروردگار تو از آنچه مى‌کنید غافل نیست///و نهان آسمانها و زمین از آن خداست، و تمام کارها به او بازگردانده مى‌شود؛ پس او را پرستش کن و بر او توکل نماى، و پروردگار تو از آنچه انجام مى‌دهید غافل نیست.///و نهان آسمان و زمین تنها براى خداوند است و تمام امور به او بازگردانده مى‌شود. پس بنده‌ى او باش و بر او توکل کن. و پروردگارت از عملکرد شما غافل نیست.///و هر چه در آسمانها و زمین پنهان است همه برای خداست و امور عالم همه به خدا بازگردانده می‌شود (و به دست قدرت اوست)، او را بپرست و بر او توکل کن، و پروردگار تو از آنچه می‌کنید غافل نیست.///و علم غیب آسمانها و زمین از آن خداوند است و همه کارها به سوی او باز گردانده می‌شود، پس او را بپرست و بر او توکل کن و پروردگارت از کار و کردارتان غافل نیست‌///و (آگاهی از) غیب (و اسرار نهان) آسمانها و زمین، تنها از آن خداست؛ و همه کارها به سوی او بازمی‌گردد! پس او را پرستش کن! و بر او توکل نما! و پروردگارت از کارهایی که می‌کنید، هرگز غافل نیست!///و خدای را است ناپیدای آسمانها و زمین و بسوی او بازگردانیده شود امر همه آن پس او را پرستش کن و بر او توکل کن و نیست پروردگار تو غافل از آنچه می‌کنید///و نهان آسمان‌ها و زمین تنها از آن خداست و همه چیز و همه کار و هر فرمان تنها سوی او باز گردانده می‌شود؛ پس او را پرستش کن و بر او توکل نمای. و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست. A. L. R. These are the symbols (or Verses) of the perspicuous Book. الر این است آیات کتاب روشنگر.///الر این است آیات کتاب روشنگر.///الف، لام، را. اینهاست آیات کتاب روشنگر.///الف، لام، را. اینها آیات کتاب روشنگر است///الف، لام، راء. این است آیات کتاب روشنگر.///الف، لام، را. این است آیات کتاب روشنگر.///الر (این حروف مقطعه رموز خدا و رسول است) این است آیات کتاب الهی که حقایق را آشکار می‌سازد.///الر الف لام راء اینها آیات کتاب روشنگر است‌///الر، آن آیات کتاب آشکار است!///این است آیتهای کتاب آشکارا///الر. این‌ها آیات (آن) کتاب روشنگر است. We have sent it down as an Arabic Qur'an, in order that ye may learn wisdom. ما آن را قرآنی به زبان عربی نازل کردیم تا شما [درباره حقایق، مفاهیم، اشارات و لطایفش] تعقل کنید.///ما آن را قرآنی به زبان عربی نازل کردیم تا شما [درباره حقایق، مفاهیم، اشارات و لطایفش] تعقل کنید.///ما قرآنى عربى نازلش کرده‌ایم، باشد که شما دریابید.///ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، باشد که شما بیندیشید///ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، باشد که بیندیشید.///ما آن را قرآنى عربى [و فصیح و گویا] نازل کردیم، تا مگر بیندیشید.///این قرآن مجید را ما به عربی فصیح فرستادیم، باشد که شما (به تعلیمات او) عقل و هوش یابید.///ما آن را به صورت قرآنی عربی [و روشن‌] نازل کردیم، باشد که اندیشه کنید///ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، شاید شما درک کنید (و بیندیشید)!///همانا فرستادیمش خواندنیی به زبان تازی شاید بخرد یابید///ما بی‌گمان آن را قرآنی روشن‌بیان نازل کردیم، شاید شما (آن را) دریابید. We do relate unto thee the most beautiful of stories, in that We reveal to thee this (portion of the) Qur'an: before this, thou too was among those who knew it not. ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو می‌خوانیم و تو یقینا پیش از آن از بی خبران [نسبت به این بهترین داستان] بودی.///ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو می‌خوانیم و تو یقینا پیش از آن از بی خبران [نسبت به این بهترین داستان] بودی.///با این قرآن که به تو وحى کرده‌ایم، بهترین داستان را برایت حکایت مى‌کنیم، که تو از این پیش از بى‌خبران بوده‌اى.///ما بهترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم بر تو حکایت مى‌کنیم، و تو بى‌تردید پیش از آن از بى‌خبران بودى///ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحى کردیم، بر تو حکایت مى‌کنیم، و تو قطعا پیش از آن از بى‌خبران بودى.///[اى پیامبر!] ما با وحى این قرآن به تو، بهترین داستان‌ها را برایت حکایت مى‌کنیم، در حالى که پیش از این، از آن آگاه نبودى.///ما به بهترین روش به وحی این قرآن بر تو حکایت می‌کنیم و تو پیش از این وحی هیچ از آن آگاه نبودی.///ما بهترین داستانسرایی را با وحی فرستادن همین قرآن بر تو می‌خوانیم و بی‌گمان پیش از آن از بی‌خبران بودی‌///ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن -که به تو وحی کردیم- بر تو بازگو می‌کنیم؛ و مسلما پیش از این، از آن خبر نداشتی!///ما می‌خوانیم بر تو بهترین داستانها را بدانچه وحی فرستادیم بسوی تو این قرآن را و هر چند بوده‌ای پیش از آن از غافلان‌///ما نیکوترین برش‌های پیگیر تاریخی را به موجب این قرآن -که به تو وحی کردیم- بر تو حکایت می‌کنیم‌؛ و گرچه پیش از آن همانا از غافلان بوده‌ای. Behold! Joseph said to his father: "O my father! I did see eleven stars and the sun and the moon: I saw them prostrate themselves to me!" [یاد کن] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!///[یاد کن] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!///آنگاه که یوسف به پدر خود گفت: اى پدر، من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه دیدم، دیدم که سجده‌ام مى‌کنند،///[یاد کن‌] زمانى را که یوسف به پدرش گفت: اى پدر! همانا من در خواب یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم، آنها را دیدم که براى من سجده مى‌کنند. انى رأیت: اى پدر من! همانا من دیدم. رأیت (رأى): دیدم. احد عشر کوکبا: یازده ستاره. ساجدین جمع ساجد: سجده کنان./// [یاد کن‌] زمانى را که یوسف به پدرش گفت: «اى پدر، من [در خواب‌] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم. دیدم [آنها] براى من سجده مى‌کنند.»///آن­گاه که یوسف به پدرش گفت: «پدر! من [درخواب] دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده مى‌کنند.»///(اکنون متذکر شو خواب یوسف را) آن‌گاه که یوسف به پدر خود گفت: ای پدر در عالم رؤیا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه مرا سجده می‌کردند.///چنین بود که یوسف به پدرش گفت پدر جان من در خواب یازده ستاره دیدم، و خورشید و ماه را، دیدم که به من سجده می‌کنند///(به خاطر بیاور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده می‌کنند!»///هنگامی که گفت یوسف به پدر خود ای پدر من همانا در خواب دیدم یازده ستاره و مهر و ماه را دیدمشان برایم سجده‌کنندگان‌///هنگامی که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! (در خواب) یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم. آنان را دیدم (که) برای من (به محضر خدا) در حال سجده‌اند.» Said (the father): "My (dear) little son! relate not thy vision to thy brothers, lest they concoct a plot against thee: for Satan is to man an avowed enemy! [پدر] گفت: ای پسرک من! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشه‌ای خطرناک بر ضد تو به کار می‌بندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.///[پدر] گفت: ای پسرک من! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشه‌ای خطرناک بر ضد تو به کار می‌بندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.///گفت: اى پسر کوچکم، خوابت را براى برادرانت حکایت مکن، که تو را حیله‌اى مى‌اندیشند. زیرا شیطان آدمیان را دشمنى آشکار است.///[یعقوب‌] گفت: اى پسرک من! خوابت را براى برادرانت حکایت مکن که براى تو حیله‌اى مى‌اندیشند همانا شیطان براى انسان دشمنى آشکار است/// [یعقوب‌] گفت: «اى پسرک من، خوابت را براى برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‌اندیشند، زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است.///[پدر] گفت: «پسر عزیزم! خوابت را براى برادرانت بازگو مکن، که برایت نقشه‌اى [خطرناک] مى‌کشند. بى‌گمان شیطان، دشمنى آشکار براى انسان است.///یعقوب گفت: ای فرزند عزیز، زنهار خواب خود را بر برادران حکایت مکن که (به اغوای شیطان) بر تو مکر (و حسد) خواهند ورزید، زیرا دشمنی شیطان بر آدمی بسیار آشکار است.///[یعقوب‌] گفت فرزندم خوابت را برای برادرانت بازگو مکن که در حقت بدسگالی می‌کنند، چرا که شیطان دشمن آشکار انسان است‌///گفت: «فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، که برای تو نقشه (خطرناکی) می‌کشند؛ چرا که شیطان، دشمن آشکار انسان است!///گفت ای فرزند من فرونخوان خواب خویش را بر برادرانت تا برایت نیرنگی کنند همانا شیطان است برای انسان دشمنی آشکار///(یعقوب) گفت: «ای پسرک من! خوابت را برای برادرانت حکایت مکن تا برای تو نیرنگی اندیشند. شیطان بی‌امان برای انسان دشمنی آشکارگر است.» "Thus will thy Lord choose thee and teach thee the interpretation of stories (and events) and perfect His favour to thee and to the posterity of Jacob - even as He perfected it to thy fathers Abraham and Isaac aforetime! for Allah is full of knowledge and wisdom." و این چنین پروردگارت تو را برمی گزیند و از تفسیر خواب‌ها به تو می‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام می‌کند، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ یقینا پروردگارت دانا و حکیم است.///و این چنین پروردگارت تو را برمی گزیند و از تفسیر خواب‌ها به تو می‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام می‌کند، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ یقینا پروردگارت دانا و حکیم است.///و بدین سان پروردگارت تو را برمى‌گزیند و تعبیر خواب مى‌آموزد و همچنان که نعمت خود را پیش از این بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرده بود بر تو و خاندان یعقوب هم تمام مى‌کند، که پروردگارت دانا و حکیم است.///و این گونه، پروردگارت تو را بر مى‌گزیند و از تعبیر خواب‌ها به تو مى‌آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى‌کند، همان گونه که قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد. همانا پروردگار تو داناى حکیم است///و این چنین، پروردگارت تو را برمى‌گزیند، و از تعبیر خوابها به تو مى‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى‌کند، همان گونه که قبلا بر پدران تو، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد. در حقیقت، پروردگار تو داناى حکیم است.///و پروردگارت، این­گونه تو را برمى‌گزیند، و از [دانش] تعبیر خواب به تو مى‌آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام مى‌کند، چنان که پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد. همانا پروردگارت داناى حکیم است.»///و این (تعبیر خواب تو) چنین است که خدا تو را برگزیند و از علم تأویل خوابها بیاموزد و نعمت و لطفش را در حق تو و آل یعقوب مانند پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گرداند، که خدای تو دانا و حکیم است.///و بدین‌سان پروردگارت تو را برمی‌گزیند و به تو تعبیر خواب می‌آموزد و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب به کمال می‌رساند، همچنانکه در گذشته بر پدرانت ابراهیم و اسحاق به کمال رسانده بود، بی‌گمان پروردگارت دانای فرزانه است‌///و این گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند؛ و از تعبیر خوابها به تو می‌آموزد؛ و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام و کامل می‌کند، همان‌گونه که پیش از این، بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ به یقین، پروردگار تو دانا و حکیم است!»///و بدینسان برگزیند تو را پروردگار تو و بیاموزدت از تعبیر خوابها و تمام کند نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب چنان که تمام کرد آن را بر پدران تو از پیش ابراهیم و اسحق همانا پروردگار تو است دانای حکیم‌///«و این چنین، پروردگارت تو را بر می‌گزیند و برخی از تعبیر حوادث و خواب‌ها را به تو می‌آموزد، و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب به اتمام می‌رساند، همان‌گونه که از پیش بر پدرانت، ابراهیم و اسحاق، به اتمام رسانید. به‌راستی، پروردگارت بس دانایی حکیم است.» Verily in Joseph and his brethren are signs (or symbols) for seekers (after Truth). بی تردید [در داستان] یوسف و برادرانش نشانه هایی [از ربوبیت، رحمت و لطف خدا] برای مردم کنجکاو است.///بی تردید [در داستان] یوسف و برادرانش نشانه هایی [از ربوبیت، رحمت و لطف خدا] برای مردم کنجکاو است.///در داستان یوسف و برادرانش براى آنان که از آن پرسیده‌اند عبرتهاست.///به راستى در ماجراى یوسف و برادرانش براى سؤال کنندگان عبرت‌هاست///به راستى در [سرگذشت‌] یوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست.///بى‌تردید در [داستان] یوسف و برادرانش، نشانه‌ها [و عبرت­ها] یى براى اهل [تحقیق و] پرسش است.///همانا در حکایت یوسف و برادرانش برای دانش طلبان و اهل تحقیق عبرت و حکمت بسیار مندرج است.///به راستی در داستان یوسف و برادرانش برای پرسندگان عبرتهاست‌///در (داستان) یوسف و برادرانش، نشانه‌ها (ی هدایت) برای سؤال‌کنندگان بود!///همانا در یوسف و برادرانش آیتهائی است برای پرسش‌کنندگان‌///به‌راستی و درستی در (سرگذشت) یوسف و برادرانش برای پرسندگان نشانه‌هایی بوده‌است. They said: "Truly Joseph and his brother are loved more by our father than we: But we are a goodly body! really our father is obviously wandering (in his mind)! [یاد کن] هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، و قطعا پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.///[یاد کن] هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، و قطعا پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.///آنگاه که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب‌تر از ما هستند، حال آنکه ما خود گروهى نیرومندیم. پدرمان در گمراهى آشکارى است.///آن‌گاه که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدرمان با آن که ما جمعى نیرومند هستیم محبوب‌ترند. قطعا پدر ما در گمراهى آشکارى است///هنگامى که [برادران او] گفتند: «یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما -که جمعى نیرومند هستیم- دوست‌داشتنى‌ترند. قطعا پدر ما در گمراهى آشکارى است.»///آن­گاه که [برادران او] گفتند: «یوسف و برادرش [بنیامین] نزد پدرمان از ما محبوب‌ترند. در حالى که ما مردانی نیرومندیم.» بی‌تردید پدرمان [در این مهرورزی] در اشتباهی روشن است.»///(پس حکایت را بر امت بگو) هنگامی که برادران یوسف گفتند ما با آنکه چندین برادر نیرومندیم پدر چنان دلبسته یوسف و برادر اوست که آنها را تنها بیش از همه ما برادران دوست می‌دارد، همانا ضلالت پدرمان (در حب یوسف) نیک پدیدار است.///چنین بود که گفتند یوسف و برادرش [برادر ابوینی او] از ما نزد پدرمان محبوب‌ترند و ما برای خود جوانان برومندی هستیم، بی‌گمان پدرمان در گمراهی آشکار است‌///هنگامی که (برادران) گفتند: «یوسف و برادرش [= بنیامین‌] نزد پدر، از ما محبوبترند؛ در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم! مسلما پدر ما، در گمراهی آشکاری است!///هنگامی که گفتند هر آینه یوسف و برادرش محبوبترند بسوی پدر ما از ما حالی که مائیم گروهی نیرومند همانا پدر ما است در گمراهی آشکار///چون (برادران او) گفتند: «همواره یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما - که جمعی نیرومندیم -دوست‌داشتنی‌ترند. بی‌امان پدرمان غرق در (ژرفای) گمراهی آشکارگری است.» "Slay ye Joseph or cast him out to some (unknown) land, that so the favour of your father may be given to you alone: (there will be time enough) for you to be righteous after that!" [یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد.///[یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد.///یوسف را بکشید، یا در سرزمینى دیگرش بیندازید تا پدر خاص شما گردد و از آن پس مردمى شایسته به شمار آیید.///یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى [دور] بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمى صالح باشید/// [یکى گفت:] «یوسف را بکشید یا او را به سرزمینى بیندازید، تا توجه پدرتان معطوف شما گردد، و پس از او مردمى شایسته باشید.»///[برادران به یکدیگر گفتند:] «یوسف را بکشید، یا او را به سرزمینى دور بیفکنید تا توجه پدر فقط به سوى شما باشد. و پس از آن، [با توبه و عذرخواهى از پدر] افرادی صالح خواهید بود.»///باید یوسف را بکشید یا در دیاری (دور از پدر) بیفکنید تا روی پدر یک جهت به طرف خودتان باشد و بعد از این عمل (توبه کرده و) مردمی صالح و درستکار باشید.///[یکی گفت] یا یوسف را بکشید، یا در سرزمینی [گم و گور] بیندازید، تا توجه پدرتان فقط به شما پرداخته شود، و پس از آن مردمی درستکار شوید///یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر، فقط به شما باشد؛ و بعد از آن، (از گناه خود توبه می‌کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود!///بکشید یوسف را یا بیفکنیدش بر زمینی که تنها ماند برای شما روی پدر شما و باشید پس از وی قومی شایستگان‌///(گفتند:) «یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی بیندازید، تا توجه پدرتان تنها برایتان گردد، و تا پس از او گروهی شایسته باشید.» Said one of them: "Slay not Joseph, but if ye must do something, throw him down to the bottom of the well: he will be picked up by some caravan of travellers." یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می‌خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [و با خود ببرند!!]///یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می‌خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [و با خود ببرند!!]///یکى از ایشان گفت: اگر مى‌خواهید کارى کنید، یوسف را مکشید؛ در عمق تاریک چاهش بیفکنید تا کاروانى او را برگیرد.///یکى از آنها گفت: یوسف را مکشید. اگر کارى مى‌کنید، او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا یکى از کاروان‌ها او را برگیرد///گوینده‌اى از میان آنان گفت: «یوسف را مکشید. اگر کارى مى‌کنید، او را در نهانخانه چاه بیفکنید، تا برخى از مسافران او را برگیرند.»///یکی از آنان گفت: «یوسف را نکشید.، و اگر مى‌خواهید کارى بکنید، او را به نهان‌خانه‌ی چاه بیفکنید تا کاروانى [که از آنجا عبور مى‌کند،] او را برگیرد [و با خود به مکان دورى ببرد].»///یکی از برادران یوسف اظهار داشت که اگر ناچار سوء قصدی دارید البته باید از کشتن وی صرف نظر کنید ولی او را به چاهی درافکنید تا کاروانی او را برگیرد (و با خود به دیار دور برد).///گوینده‌ای از میان آنان گفت یوسف را نکشید، بلکه اگر می‌خواهید کاری بکنید او را در نهانگاه چاهی بیندازید که برخی از کاروانیان او را برگیرد///یکی از آنها گفت: «یوسف را نکشید! و اگر می‌خواهید کاری انجام دهید، او را در نهانگاه چاه بیفکنید؛ تا بعضی از قافله‌ها او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند)!»///گفت گوینده‌ای از ایشان نکشید یوسف را و بیفکنیدش در تاریکی چاه تا برگیردش برخی از کاروانیان اگر هستید کنندگان‌///گوینده‌ای از میان آنان گفت: «یوسف را مکشید و اگر انجام‌دهنده‌ی کاری هستید، او را در نهان‌خانه‌ی (آن) چاه بیفکنید، تا برخی از مسافران او را دریابند.» They said: "O our father! why dost thou not trust us with Joseph,- seeing we are indeed his sincere well-wishers? گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی‌دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم.///گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی‌دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم.///گفتند: اى پدر، چیست که ما را بر یوسف امین نمى‌شمارى، حال آنکه ما خیرخواه او هستیم؟///گفتند: اى پدر! تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‌دانى در حالى که ما قطعا خیرخواه او هستیم؟///گفتند: «اى پدر، تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‌دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم؟///[آنها نزد پدر آمدند و] گفتند: «اى پدر! تو را چه شده که ما را بر یوسف امین نمى‌دانى؟ با آن که بى‌تردید ما خیرخواه او هستیم؟!»///(بعد از این رأی و تصمیم نزد پدر رفته و) گفتند: ای پدر، چرا تو بر یوسف از ما ایمن نیستی در صورتی که ما برادران همه خیرخواه یوسفیم؟///گفتند پدرجان، چرا در کار یوسف ما را امین نمی‌داری؟ حال آنکه ما خیرخواه او هستیم‌///(و برای انجام این کار، برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره (برادرمان) یوسف، به ما اطمینان نمی‌کنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم!///گفتند ای پدر ما چه شود تو را که امین نشماری ما را بر یوسف حالی که مائیم برای او اندرزگویان (نیک‌اندیشان)///گفتند: «ای پدر! تو را چه شده که ما را بر یوسف امین نمی‌داری، حال آنکه ما به‌درستی به سود او به‌راستی نصیحت‌گرانیم.» "Send him with us tomorrow to enjoy himself and play, and we shall take every care of him." فردا او را با ما روانه کن تا [در دشت و صحرا] بگردد و بازی کند، قطعا ما حافظ و نگهبان او خواهیم بود.///فردا او را با ما روانه کن تا [در دشت و صحرا] بگردد و بازی کند، قطعا ما حافظ و نگهبان او خواهیم بود.///فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازى کند و ما نگهدارش هستیم.///فردا او را با ما بفرست تا در چمن گردش و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود///فردا او را با ما بفرست تا [در چمن‌] بگردد و بازى کند، و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود.///«فردا او را با ما بفرست تا [در صحرا] بگردد و بازى کند. و ما نگهداران [خوبى] براى او خواهیم بود.»///فردا او را با ما فرست که در چمن و مراتع بگردد و بازی کند و البته ما همه نگهبان اوییم.///او را فردا همراه ما بفرست تا بگردد و بازی کند و ما مراقب او هستیم‌///فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند؛ و ما نگهبان او هستیم!»///بفرستش با ما بامداد بچرد و بازی کند و همانا مائیم او را نگهدارندگان‌///«فردا او را با ما بفرست تا در چمنزارها بگردد و بازی کند، و ما به‌راستی نگهبان ویژه‌ی (بایسته و شایسته‌ی) اوییم.» (Jacob) said: "Really it saddens me that ye should take him away: I fear lest the wolf should devour him while ye attend not to him." گفت: بردن او مرا سخت اندوهگین می‌کند، و می‌ترسم شما از او غفلت کنید و گرگ، او را بخورد.///گفت: بردن او مرا سخت اندوهگین می‌کند، و می‌ترسم شما از او غفلت کنید و گرگ، او را بخورد.///گفت: اگر او را ببرید، غمگین مى‌شوم و مى‌ترسم که از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.///گفت: این که او را ببرید، سخت مرا اندوهگین مى‌کند و مى‌ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد///گفت: «اینکه او را ببرید سخت مرا اندوهگین مى‌کند، و مى‌ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.»///[پدر] گفت: «بردن او مرا سخت اندوهگین مى‌کند، و از این مى‌ترسم که شما از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.»///یعقوب گفت: من از آن دلتنگ می‌شوم که او را ببرید و ترسان و پریشان خاطرم که از او غفلت کنید و طعمه گرگان شود.///[یعقوب‌] گفت اینکه شما ببریدش مرا اندوهگین می‌کند و می‌ترسم که شما از او غافل شوید و گرگ او را بخورد///(پدر) گفت: «من از بردن او غمگین می‌شوم؛ و از این می‌ترسم که گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشید!»///گفت هر آینه اندوهگینم سازد که بریدش و ترسم بخوردش گرگ حالی که باشید شما از او غافلان‌///گفت: «اینکه او را ببرید همواره سخت مرا اندوهگین می‌کند، و می‌ترسم -در حالی که از او در غفلتید- گرگ او را بخورد.» They said: "If the wolf were to devour him while we are (so large) a party, then should we indeed (first) have perished ourselves!" گفتند: اگر با بودن ما که گروهی نیرومندیم، گرگ او را بخورد، یقینا ما در این صورت زیانکار و بی مقداریم.///گفتند: اگر با بودن ما که گروهی نیرومندیم، گرگ او را بخورد، یقینا ما در این صورت زیانکار و بی مقداریم.///گفتند: با این گروه نیرومند که ما هستیم اگر گرگ او را بخورد، از زیانکاران خواهیم بود.///گفتند: اگر گرگ او را بخورد با این که ما گروهى نیرومند هستیم، البته در این صورت ما زیانکار خواهیم بود///گفتند: «اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهى نیرومند هستیم، در آن صورت ما قطعا [مردمى‌] بى‌مقدار خواهیم بود.»///[برادران] گفتند: «اگر با بودن ما که گروهى نیرومندیم، گرگ او را بخورد، در آن صورت ما زیانکار [و بى‌کفایت] خواهیم بود.»///برادران گفتند اگر با آنکه ما چند مرد نیرومند به همراه اوییم باز گرگ او را بخورد پس ما بسیار مردم ضعیف زیانکاری خواهیم بود.///گفتند در حالی که ما جوانانی برومند هستیم، اگر گرگ او را بخورد، [ضایع و] زیانکاریم‌///گفتند: «با اینکه ما گروه نیرومندی هستیم، اگر گرگ او را بخورد، ما از زیانکاران خواهیم بود (و هرگز چنین چیزی) ممکن نیست!)»///گفتند اگر بخوردش گرگ حالی که مائیم گروهی نیرومند همانا باشیم در آن هنگام از زیانکاران‌///گفتند: «اگر به‌راستی گرگ او را بخورد - حال آنکه ما گروهی نیرومند و متحدیم - در آن صورت ما بی‌چون گروهی بس زیانکار (و بی‌بندوبار) خواهیم بود.» So they did take him away, and they all agreed to throw him down to the bottom of the well: and We put into his heart (this Message): 'Of a surety thou shalt (one day) tell them the truth of this their affair while they know (thee) not' پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند [تصمیم خود را به مرحله اجرا گذاشتند] و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی‌فهمند [که تو همان یوسفی.]///پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند [تصمیم خود را به مرحله اجرا گذاشتند] و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی‌فهمند [که تو همان یوسفی.]///چون او را بردند و هماهنگ شدند که در عمق تاریک چاهش بیفکنند، به او وحى کردیم که ایشان را از این کارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند.///پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند]، و به او وحى کردیم که قطعا آنها را از این کارشان در حالى که نمى‌دانند خبرخواهى داد///پس وقتى او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند]. و به او وحى کردیم که قطعا آنان را از این کارشان -در حالى که نمى‌دانند- با خبر خواهى کرد.///پس چون او را [با خود] بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفى‌گاه چاه قرار دهند [چنین کردند] و ما [در همان چاه] به او وحى کردیم که در آینده آنها را از این کارشان خبر خواهى داد، در حالى که آنها نمى‌دانند [که تو همان یوسفى].///چون او را به صحرا بردند و بر این عزم متفق شدند که او را به قعر چاه درافکنند (چنین کردند) و ما به او وحی نمودیم که البته تو روزی برادران را به کار بدشان آگاه می‌سازی و آنها تو را نشناخته و درک مقام تو نمی‌کنند.///چون او را [همراه‌] بردند و همداستان شدند که او را در نهانگاه چاه بگذارند، به او وحی [/الهام‌] کردیم که [سرانجام‌] ایشان را در حالی که هیچ آگاه نیستند، از [چون و چند] این کارشان آگاه خواهی ساخت‌///هنگامی که او را با خود بردند، و تصمیم گرفتند وی را در مخفی‌گاه چاه قرار دهند، (سرانجام مقصد خود را عملی ساختند؛) و به او وحی فرستادیم که آنها را در آینده از این کارشان با خبر خواهی ساخت؛ در حالی که آنها نمی‌دانند!///سپس هنگامی که بردند او را و گرد آمدند بر آنکه نهندش در تک چاه و وحی فرستادیم بدو که همانا آگهیشان دهی به کارشان این و آنان درنیابند///پس هنگامی‌که او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهان‌خانه‌ی (آن) چاه بیفکنند، و سوی او وحی کردیم که به‌راستی آنان را همانا از این کارشان - در حالی‌که باریک‌بینی نمی‌کنند - با خبری مهم آگاه خواهی‌کرد. Then they came to their father in the early part of the night, weeping. و شبان گاه گریه کنان نزد پدر آمدند.///و شبان گاه گریه کنان نزد پدر آمدند.///شب‌هنگام، گریان نزد پدرشان بازآمدند.///و وقت غروب گریان نزد پدر خود آمدند///و شامگاهان، گریان نزد پدر خود [باز] آمدند.///و شب هنگام، گریان نزد پدرشان آمدند.///و برادران شبانگاه با چشم گریان نزد پدر بازگشتند.///و شبانگاه گریه کنان نزد پدرشان آمدند///(برادران یوسف) شب هنگام، گریان به سراغ پدر آمدند.///و آمدند شبانگاه پدر خویش را گریان‌///و شامگاهان، گریان نزد پدرشان (باز) آمدند. They said: "O our father! We went racing with one another, and left Joseph with our things; and the wolf devoured him.... But thou wilt never believe us even though we tell the truth." گفتند: ای پدر! ما یوسف را در کنار بار و کالای خود نهادیم و برای مسابقه رفتیم؛ پس گرگ، او را خورد و تو ما را تصدیق نخواهی کرد اگرچه راست بگوییم!///گفتند: ای پدر! ما یوسف را در کنار بار و کالای خود نهادیم و برای مسابقه رفتیم؛ پس گرگ، او را خورد و تو ما را تصدیق نخواهی کرد اگرچه راست بگوییم!///گفتند: اى پدر، ما به اسب‌تاختن رفته بودیم و یوسف را نزد کالاى خود گذاشته بودیم، گرگ او را خورد. و هر چند هم که راست بگوییم تو سخن ما را باور ندارى.///گفتند: اى پدر! ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش اثاث خود نهادیم، آن‌گاه گرگ او را خورد، ولى تو سخن ما را هر چند راستگو باشیم باور نخواهى کرد///گفتند: «اى پدر، ما رفتیم مسابقه دهیم، و یوسف را پیش کالاى خود نهادیم. آنگاه گرگ او را خورد، ولى تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمى‌دارى.»///گفتند: «اى پدر! ما رفتیم مسابقه بدهیم و یوسف را نزد وسایل خود گذاشتیم، اما گرگ او را خورد! و البته تو سخن ما را باور ندارى، هر چند راستگو باشیم.»///گفتند: ای پدر، قصه این است که ما به صحرا رفته و سرگرم مسابقه بودیم و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم و او را گرگ طعمه خود ساخت، و هر چند ما راست بگوییم تو باز از ما باور نخواهی کرد.///[و] گفتند پدرجان، ما به مسابقه رفته بودیم و یوسف را نزدیک بار و بنه خودمان گذاشته بودیم، که گرگ او را خورد، و ما اگر هم راستگو باشیم، تو سخن ما را باور نخواهی کرد///گفتند: «ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم، و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم!»///گفتند ای پدر ما رفتیم مسابقه کنیم و گذاشتیم یوسف را نزد کالای خویش پس خورد او را گرگ و نیستی تو باورکننده ما را هر چند باشیم راستگویان‌///گفتند: «ای پدر! به‌راستی ما رفتیم مسابقه بدهیم، و یوسف را پیش کالای خود نهادیم، پس گرگ او را خورد، ولی تو ما را -هر چند راستگو (هم) باشیم- باورکننده نیستی.» They stained his shirt with false blood. He said: "Nay, but your minds have made up a tale (that may pass) with you, (for me) patience is most fitting: Against that which ye assert, it is Allah (alone) Whose help can be sought".. و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند [تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند]. گفت: چنین نیست که می‌گویید، بلکه نفس شما کاری [زشت را] در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] در این حال صبری نیکو [مناسب‌تر است]؛ و خداست که بر آنچه شما [از وضع یوسف] شرح می‌دهید از او یاری خواسته می‌شود.///و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند [تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند]. گفت: چنین نیست که می‌گویید، بلکه نفس شما کاری [زشت را] در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] در این حال صبری نیکو [مناسب‌تر است]؛ و خداست که بر آنچه شما [از وضع یوسف] شرح می‌دهید از او یاری خواسته می‌شود.///جامه‌اش را که به خون دروغین آغشته بود آوردند. گفت: نفس شما، کارى را در نظرتان بیاراسته است. اکنون براى من صبر جمیل بهتر است و خداست که در این باره از او یارى باید خواست.///و بر پیراهن وى خونى دروغین آوردند، [یعقوب‌] گفت: [نه‌]، بلکه نفس شما کارى را براى شما آراسته است. پس اینک صبرى نیکو [بهتر است‌]، و بر آنچه توصیف مى‌کنید از خداوند یارى مى‌خواهم///و پیراهنش را [آغشته‌] به خونى دروغین آوردند. [یعقوب‌] گفت: «[نه‌] بلکه نفس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است. اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است‌]. و بر آنچه توصیف مى‌کنید، خدا یارى‌ده است.»///و پیراهن یوسف را، آغشته به خونى دروغین [نزد پدر] آوردند. [یعقوب] گفت: «[چنین نیست که مى‌گویید،] بلکه نفس شما کارى [زشت] را براى شما آراسته است. پس صبرى نیکو [باید]. و بر آنچه وصف مى‌کنید، باید از خدا یارى جست.»///و پیراهن یوسف را آلوده به خون دروغ نمودند (و نزد پدر آوردند) یعقوب گفت: بلکه امری (زشت قبیح) را نفس مکار در نظر شما بسیار زیبا جلوه داده، در هر صورت صبر جمیل کنم، که بر رفع این بلیه که شما اظهار می‌دارید بس خداست که مرا یاری تواند کرد.///و بر پیراهنش خونی دروغین آوردند [یعقوب‌] گفت ولی نفس اماره‌تان به دست شما کار داد پس [چاره من‌] صبری نیکوست، و خداوند در آنچه می‌گویید مددکار [من‌] است‌///و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: «هوسهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبائی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‌گویید، از خداوند یاری می‌طلبم!»///و آوردند بر جامه وی خونی دروغین گفت بلکه بیاراست برای شما دلهای شما کاری را پس شکیبائی نکو است و خدا است یاری خواسته بر آنچه می‌ستائید///و (پرچم‌وار) با پیراهنش که آغشته به خونی دروغین بود آمدند. (یعقوب) گفت: «(نه!) بلکه نفوس اماره‌ی شما کاری (دروغین) را برایتان آراسته است. پس (اینک جای) صبری زیباست. و بر آنچه توصیف می‌کنید، تنها یاری (از) خداست.» Then there came a caravan of travellers: they sent their water-carrier (for water), and he let down his bucket (into the well)... He said: "Ah there! Good news! Here is a (fine) young man!" So they concealed him as a treasure! But Allah knoweth well all that they do! و کاروانی آمد، پس آب آورشان را فرستادند، او دلوش را به چاه انداخت، گفت: مژده! این پسری نورس است! و او را به عنوان کالا [ی تجارت] پنهان کردند؛ و خدا به آنچه می‌خواستند انجام دهند، دانا بود.///و کاروانی آمد، پس آب آورشان را فرستادند، او دلوش را به چاه انداخت، گفت: مژده! این پسری نورس است! و او را به عنوان کالا [ی تجارت] پنهان کردند؛ و خدا به آنچه می‌خواستند انجام دهند، دانا بود.///کاروانى آمد. آب‌آورشان را فرستادند. دلو فرو کرد. گفت: مژدگانى، این پسرى است. او را چون متاعى پنهان ساختند و خدا به کارى که مى‌کردند آگاه بود.///و کاروانى آمد و آب آورشان را فرستادند، پس او دلو خود را انداخت. گفت: مژده باد! این یک پسر بچه است. و او را به عنوان کالایى پنهان داشتند، و خدا به آنچه مى‌کردند آگاه بود///و کاروانى آمد. پس آب‌آور خود را فرستادند. و دلوش را انداخت. گفت: «مژده! این یک پسر است!» و او را چون کالایى پنهان داشتند. و خدا به آنچه مى‌کردند دانا بود.///و [یوسف در چاه بود تا آن که] کاروانى فرارسید و آب‌آور خود را فرستادند. او دلو خود را به چاه افکند. [یوسف به طناب دلو آویخت. چون یوسف را بالا کشید،] گفت: «مژده باد! این پسرى است [زیبا و دوست داشتنى]!» و او را چون کالایى پنهان داشتند [تا کسى ادعاى مالکیت نکند،] در حالى که خداوند به آنچه انجام مى‌دادند، آگاه بود.///باری کاروانی آنجا رسید و سقای قافله را برای آب فرستادند، دلو را به چاه فرستاد (همین که از آن چاه برآورد) گفت: به به از این بشارت و خوشبختی که رخ داده، این پسری است (که نصیب ما شده است). و او را پنهان داشتند که سرمایه تجارت کنند و خدا به آنچه می‌کردند آگاه بود.///و کاروانی [پیش‌] آمد، و آب‌آورشان را فرستادند، و او دلوش را [در چاه‌] انداخت، [چون یوسف را بالا کشید] گفت مژده باد، چه جوانی! و او را پنهانی برای خود برداشتند که دستمایه کنند، و خداوند به آنچه می‌کردند، آگاه بود///و (در همین حال) کاروانی فرا رسید؛ و مأمور آب را (به سراغ آب) فرستادند؛ او دلو خود را در چاه افکند؛ (ناگهان) صدا زد: «مژده باد! این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی!)» و این امر را بعنوان یک سرمایه از دیگران مخفی داشتند. و خداوند به آنچه آنها انجام می‌دادند، آگاه بود.///و بیامد کاروانی پس فروکردند آبگیرنده خویش را پس سرازیر کرد دلو خود را و گفت مژده باد اینک تازه‌پسری و نهانش داشتند کالائی برای سوداگری و خدا داناست بدانچه می‌کنند///و کاروانی رهسپار آمد. پس (کارگر) آب‌آور خود را فرو فرستادند (و) او دلوش را (به آن چاه) انداخت. گفت: «مژده! این یک پسری است!» و او را چون کالایی پنهان داشتند، حال آنکه خدا به آنچه می‌کردند بسی داناست. The (Brethren) sold him for a miserable price, for a few dirhams counted out: in such low estimation did they hold him! و او را به بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند و نسبت به او بی رغبت بودند.///و او را به بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند و نسبت به او بی رغبت بودند.///او را به بهاى اندک، به چند درهم فروختند، که هیچ رغبتى به او نداشتند.///و او را به بهاى ناچیزى، چند درهمى، فروختند و در [مورد] آن بى‌رغبت بودند [چون مى‌دانستند صاحب دارد]///و او را به بهاى ناچیزى -چند درهم- فروختند و در آن بى‌رغبت بودند.///و یوسف را به بهایى اندک، چند درهمى فروختند و نسبت به [فروختن] او بى‌رغبت بودند [چرا که مى‌ترسیدند رازشان فاش شود].///و او را به بهایی اندک و درهمی ناچیز فروختند و در او زهد و بی‌رغبتی نمودند.///او را به ثمن بخس فروختند، به چند درهم اندکشمار، و به [کار و بار] او بی‌علاقه بودند///و (سرانجام،) او را به بهای کمی -چند درهم- فروختند؛ و نسبت به (فروختن) او، بی رغبت بودند (؛ چرا که می‌ترسیدند رازشان فاش شود).///و فروختندش به بهائی کم درهمهائی چند و بودند در او از قناعت‌کنندگان‌///و او را به بهایی ناچیز- چند درهم کم شمار- فروختند، و در آن از زاهدان [: بی‌اعتنایان و کم‌جویان] بودند. The man in Egypt who bought him, said to his wife: "Make his stay (among us) honourable: may be he will bring us much good, or we shall adopt him as a son." Thus did We establish Joseph in the land, that We might teach him the interpretation of stories (and events). And Allah hath full power and control over His affairs; but most among mankind know it not. آن مرد مصری که یوسف را خرید، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی دار، امید است [در امور زندگی] به ما سودی دهد، یا او را به فرزندی انتخاب کنیم. این گونه یوسف را در سرزمین مصر مکانت بخشیدیم [تا زمینه فرمانروایی وحکومتش فراهم شود] و به او از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم؛ و خدا بر کار خود چیره و غالب است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.///آن مرد مصری که یوسف را خرید، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی دار، امید است [در امور زندگی] به ما سودی دهد، یا او را به فرزندی انتخاب کنیم. این گونه یوسف را در سرزمین مصر مکانت بخشیدیم [تا زمینه فرمانروایی وحکومتش فراهم شود] و به او از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم؛ و خدا بر کار خود چیره و غالب است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.///کسى از مردم مصر که او را خریده بود به زنش گفت: تا در اینجاست گرامیش بدار، شاید به ما سودى برساند، یا او را به فرزندى بپذیریم. و بدین سان یوسف را در زمین مکانت دادیم تا به او تعبیر خواب آموزیم. و خدا بر کار خویش غالب است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و آن کس از مصر که او را خریده بود به همسرش گفت: جایگاه او را گرامى بدار، شاید به حال ما سودمند باشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم. و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین تمکن بخشیدیم، و تا به او تأویل رؤیاها را بیاموزیم، و خدا بر کار خویش غالب است ول///و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت: «نیکش بدار، شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم.» و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تأویل خوابها را بیاموزیم، و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و کسى از [مردم] مصر که یوسف را خرید، به همسرش گفت: «مقام او را گرامى بدار [و او را به دید برده نگاه مکن]، امید است که در آینده براى ما سودمند باشد، یا او را به فرزندى انتخاب کنیم.» و این­گونه به یوسف، در آن سرزمین، جایگاه [ویژه] و امکانات دادیم تا [اراده ما تحقق یابد و] از دانش تعبیر خواب به او بیاموزیم. و خداوند بر کار خویش تواناست، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و عزیز مصر که او را خریداری کرد به زن خویش سفارش غلام را نمود که مقامش بسیار گرامی دار که این غلام امید است به ما نفع بسیار بخشد یا او را به فرزندی برگیریم. و ما این چنین یوسف را به تمکین و اقتدار رسانیدیم و برای آنکه او را از علم تعبیر خوابها بیاموزیم، و خدا بر کار خود غالب است ولی بسیاری مردم (بر این حقیقت) آگه نیستند.///و کسی که اهل مصر بود و او را خریده بود، به همسرش گفت قدر او را بدان، چه بسا به ما سود رساند، یا به فرزندی بگیریمش، و بدین‌سان یوسف را در آن سرزمین تمکن بخشیدیم، تا سرانجام به او تعبیر خواب بیاموزیم، و خداوند سررشته کار خویش را در دست دارد، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند///و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [= عزیز مصر]، به همسرش گفت: «مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد؛ و یا او را بعنوان فرزند انتخاب کنیم!» و اینچنین یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم! (ما این کار را کردیم، تا او را بزرگ داریم؛ و) از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم؛ خداوند بر کار خود پیروز است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///و گفت آنکه خریدش در مصر به زن خود گرامی دار جایگاه او را شاید سودی به ما دهد یا برگیریمش فرزندی و بدینسان فرمانروائی دادیم به یوسف در زمین و تا بیاموزیمش از تعبیر خوابها و خدا چیره است بر کار او و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///و آن کس از مصریان که او را خریده به همسرش گفت: «جایگاه و آرامشگاهش را نیکو بدار، شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندی برگیریم‌.» و بدین‌گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم و برای اینکه به او تأویل حوادث و خواب‌ها را بیاموزیم. و خدا بر کار خویش چیره است ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. When Joseph attained His full manhood, We gave him power and knowledge: thus do We reward those who do right. و هنگامی که یوسف به سن کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم، و ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///و هنگامی که یوسف به سن کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم، و ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///و چون بالیدن یافت، حکمت و دانشش ارزانى داشتیم و نیکوکاران را بدین سان پاداش مى‌دهیم.///و چون به حد رشد رسید، او را حکمت و دانش عطا کردیم، و نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم///و چون به حد رشد رسید، او را حکمت و دانش عطا کردیم، و نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///و چون [یوسف] به رشد و قوت خود رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم. و ما این­گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///و چون یوسف به سن رشد و کمال رسید او را مقام حکمت و نبوت (یا مسند حکمفرمایی) و مقام دانش عطا کردیم و این چنین ما نکوکاران عالم را پاداش می‌بخشیم.///و چون به عنفوان جوانی رسید، به او حکمت [نبوت‌] و علم بخشیدیم، و بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///و هنگامی که به بلوغ و قوت رسید، ما «حکم» [= نبوت‌] و «علم» به او دادیم؛ و اینچنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///و هنگامی که رسید نیروهای خود را (جوانی خود را) دادیمش فرمانروائی و دانش را و بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران‌///و چون به رشدهایش رسید، او را حاکمیتی و علمی (بسیار) دادیم. و نیکوکاران را این چنین پاداش می‌دهیم. But she in whose house he was, sought to seduce him from his (true) self: she fastened the doors, and said: "Now come, thou (dear one)!" He said: "Allah forbid! truly (thy husband) is my lord! he made my sojourn agreeable! truly to no good come those who do wrong!" و آن [زنی] که یوسف در خانه‌اش بود، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام جویی شد، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام] یوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی‌کنم] به یقین ستمکاران رستگار نمی‌شوند.///و آن [زنی] که یوسف در خانه‌اش بود، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام جویی شد، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام] یوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی‌کنم] به یقین ستمکاران رستگار نمی‌شوند.///و آن زن که یوسف در خانه‌اش بود، در پى کامجویى از او مى‌بود. و درها را بست و گفت: بشتاب. گفت: پناه مى‌برم به خدا. او پروراننده من است و مرا منزلتى نیکو داده و ستمکاران رستگار نمى‌شوند.///و آن زنى که یوسف در خانه‌اش بود از او کام خواست، و درها را محکم بست و گفت: بیا که از آن توام. یوسف گفت: پناه بر خدا! او پروردگار من است [و] جایگاه مرا نیکو داشته است. قطعا ستمکاران رستگار نمى‌شوند///و آن [بانو] که وى در خانه‌اش بود خواست از او کام گیرد، و درها را [پیاپى‌] چفت کرد و گفت: «بیا که از آن توام!» [یوسف‌] گفت: «پناه بر خدا، او آقاى من است. به من جاى نیکو داده است. قطعا ستمکاران رستگار نمى‌شوند.»///و زنى که یوسف در خانه او بود، از یوسف تمناى کامجویى کرد و [براى انجام مقصودش] درها را محکم بست و گفت: «بشتاب، که من از براى تو آماده‌ام.» [یوسف] گفت: «پناه بر خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمى‌کنم، ‌] به یقین ستمگران رستگار نمى‌شوند.»///و بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و (روزی) درها را بست و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای تو آماده‌ام، یوسف جواب داد: به خدا پناه می‌برم، او خدای من است، مرا مقامی منزه و نیکو عطا کرده (چگونه خود را به ستم و عصیان آلوده کنم)، که هرگز ستمکاران رستگار نمی‌گردند.///و زنی که او [یوسف‌] در خانه‌اش بود، از او کام خواست، و [یک روز، همه‌] درها را بست و [به یوسف‌] گفت بیا پیش من [یوسف‌] گفت پناه بر خدا، او [شوهرت‌] سرور من است و به من منزلتی نیکو داده است، آری ستمکاران رستگار نمی‌شوند///و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنای کامجویی کرد؛ درها را بست و گفت: «بیا (بسوی آنچه برای تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلما ظالمان رستگار نمی‌شوند!»///و کام خواست زنی که در خانه‌اش بود از او و ببست درها را و گفت هان بشتاب گفت پناه برم به خدا همانا او پروردگار من نکو داشت جایگاه مرا همانا رستگار نشوند ستمکاران‌///و آن (بانو) که یوسف در خانه‌اش بود با او (برای کام‌گیری از او) رفت و آمدهایی (شهوت‌زا و محبت‌افزا) کرد و همه‌ی درها (ی عذر و بهانه) را به رویش بست و گفت: «وای بر تو (که به من تن نمی‌دهی)!» (یوسف) گفت: «پناه بر خدا! او پروردگار من است که به من جایگاهی نیکو داده است. بی‌گمان ستمکاران رستگار نمی‌کنند.» And (with passion) did she desire him, and he would have desired her, but that he saw the evidence of his Lord: thus (did We order) that We might turn away from him (all) evil and shameful deeds: for he was one of Our servants, sincere and purified. بانوی کاخ [چون خود را در برابر یوسف پاکدامن، شکست خورده دید با حالتی خشم آلود] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [که جلوه ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است] ندیده بود [به قصد دفاع از شرف و پاکی اش] به او حمله می‌کرد [و در آن حال زد و خورد سختی پیش می‌آمد و با مجروح شدن بانوی کاخ، راه اتهام بر ضد یوسف باز می‌شد، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد]. [ما] این گونه [یوسف را یاری دادیم] تا زد و خورد [ی که سبب اتهام می‌شد] و [نیز] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم؛ زیرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی] بود.///بانوی کاخ [چون خود را در برابر یوسف پاکدامن، شکست خورده دید با حالتی خشم آلود] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [که جلوه ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است] ندیده بود [به قصد دفاع از شرف و پاکی اش] به او حمله می‌کرد [و در آن حال زد و خورد سختی پیش می‌آمد و با مجروح شدن بانوی کاخ، راه اتهام بر ضد یوسف باز می‌شد، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد]. [ما] این گونه [یوسف را یاری دادیم] تا زد و خورد [ی که سبب اتهام می‌شد] و [نیز] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم؛ زیرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی] بود.///آن زن آهنگ او کرد. و اگر نه برهان پروردگارش را دیده بود، او نیز آهنگ آن زن مى‌کرد. چنین کردیم تا بدى و زشتکارى را از وى بازگردانیم. زیرا او از بندگان پاکدل ما بود.///و آن زن آهنگ وى کرد، و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او مى‌کرد. [و وى را مى‌زد و متهم مى‌شد] چنین کردیم تا بدى و زشتکارى را از او بازگردانیم، او از بندگان خالص شده‌ى ما بود///و در حقیقت [آن زن‌] آهنگ وى کرد، و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ او مى‌کرد. چنین [کردیم‌] تا بدى و زشتکارى را از او بازگردانیم، چرا که او از بندگان مخلص ما بود.///و بی‌گمان [همسر عزیز مصر] قصد او کرد و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را نمى‌دید، قصد او مى‌کرد. این­گونه [ما او را یاری کردیم] تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، چرا که او از بندگان خالص­شده‌ی ما بود.///آن زن باز در وصل او اصرار و اهتمام کرد و یوسف هم اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق را ندیده بود (به میل طبیعی) در وصل آن زن اهتمام کردی، ولی ما این چنین کردیم تا قصد بد و عمل زشت را از او بگردانیم که همانا او از بندگان برگزیده ما بود.///و آن زن آهنگ او [یوسف‌] کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ آن زن می‌کرد، اینگونه [کردیم‌] تا نابکاری و ناشایستی را از او بگردانیم، چرا که از بندگان اخلاص یافته ماست‌///آن زن قصد او کرد؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!///و هر آینه آن زن آهنگ او کرد و او آهنگ آن زن کرد اگر نمی‌دید دستاویز پروردگار خویش را چنین تا برگردانیم از او زشتی و ناشایست را که او است از بندگان ما ناآلودگان‌///(این زن) با اصرار و تکرار، همواره آهنگ وی کرد و (یوسف نیز) - اگر برهان پروردگارش را ندیده بود - آهنگ او می‌کرد. چنین (کردیم) تا بدی و زشتکاری تجاوزگر را از او بازگردانیم. به‌راستی او از بندگان پاک‌شده‌ی (ویژه‌ی) ماست. So they both raced each other to the door, and she tore his shirt from the back: they both found her lord near the door. She said: "What is the (fitting) punishment for one who formed an evil design against thy wife, but prison or a grievous chastisement?" و هر دو به سوی در کاخ پیشی گرفتند، و بانو پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد و [در آن حال] در کنار [آستانه] در به شوهر وی برخوردند؛ بانو به شوهرش گفت: کسی که نسبت به خانواده‌ات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک [چه خواهد بود؟!]///و هر دو به سوی در کاخ پیشی گرفتند، و بانو پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد و [در آن حال] در کنار [آستانه] در به شوهر وی برخوردند؛ بانو به شوهرش گفت: کسی که نسبت به خانواده‌ات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک [چه خواهد بود؟!]///هر دو به جانب در دویدند و زن جامه او را از پس بدرید. و شوى آن زن را نزدیک در دیدند. زن گفت: جزاى کسى که با زن تو قصد بدى داشته باشد چیست، جز اینکه به زندان افتد یا به عذابى دردآور گرفتار آید؟///و آن دو به سوى در از یکدیگر پیشى گرفتند، و زن پیراهن وى را از پشت بدرید، و در کنار در آقاى زن را یافتند. زن گفت: جزاى کسى که قصد بدى به خانواده‌ى تو کرده جز این که زندانى یا کیفر دردناکى شود چه خواهد بود///و آن دو به سوى در بر یکدیگر سبقت گرفتند، و [آن زن‌] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقاى آن زن را یافتند. آن گفت: «کیفر کسى که قصد بد به خانواده تو کرده چیست؟ جز اینکه زندانى یا [دچار] عذابى دردناک شود.»///و هر دو به سوى در دویدند و آن زن [که یوسف را تعقیب مى‌کرد،] پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را کنار [آستانه‌ی‌] در یافتند. آن زن [با چهره‌ای حق به جانب براى انتقام از یوسف و تبرئه خویش] گفت: «کیفر کسى که به همسر تو قصد بدى داشته باشد، جز زندان یا شکنجه دردناک چیست؟»///و هر دو (برای گریختن) به جانب در شتافتند و زن پیراهن یوسف را از پشت بدرید و در آن حال آقای آن زن (یعنی شوهرش) را بر در منزل یافتند، زن گفت: جزای آن که با اهل تو قصد بد کند جز آنکه یا به زندانش برند یا به عقوبت سخت کیفر کنند چه خواهد بود؟///و [سپس‌] هر دو به سوی در شتافتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید، و [ناگهان‌] شوهر او را نزدیک در یافتند [زلیخا، مکارانه‌] گفت جزای کسی که به زن تو نظر بد داشته باشد چیست غیر از اینکه زندانی شود، یا عذابی دردناک [بچشد]؟///و هر دو به سوی در، دویدند (در حالی که همسر عزیز، یوسف را تعقیب می‌کرد)؛ و پیراهن او را از پشت (کشید و) پاره کرد. و در این هنگام، آقای آن زن را دم در یافتند! آن زن گفت: «کیفر کسی که بخواهد نسبت به اهل تو خیانت کند، جز زندان و یا عذاب دردناک، چه خواهد بود؟!»///و سبقت گرفتند بر همدیگر بسوی در و بشکافت آن زن جامه او را از پشت و یافتند شوهرش را نزد در گفت آن زن چیست پاداش آنکه به خاندان تو بدی خواهد مگر آنکه زندانی شود یا شکنجه دردناک‌///و آن دو، سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت بدرید. و در آستانه‌ی در ناگهان سرور زن را یافتند. زن گفت: «کیفر کسی که قصد بدی به خانواده‌ی تو کرده چیست‌؟ جز اینکه زندانی شود یا (مبتلا به) عذابی دردناک (گردد).» He said: "It was she that sought to seduce me - from my (true) self." And one of her household saw (this) and bore witness, (thus):- "If it be that his shirt is rent from the front, then is her tale true, and he is a liar! یوسف گفت: او از من خواستار کام جویی شد. و گواهی از خاندان بانو چنین داوری کرد: اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، بانو راست می‌گوید و یوسف دروغگوست.///یوسف گفت: او از من خواستار کام جویی شد. و گواهی از خاندان بانو چنین داوری کرد: اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، بانو راست می‌گوید و یوسف دروغگوست.///یوسف گفت: او در پى کامجویى از من بود و مرا به خود خواند. و یکى از کسان زن گواهى داد که اگر جامه‌اش از پیش دریده است زن راست مى‌گوید و او دروغگوست.///یوسف گفت: او از من کام خواست. و شاهدى از خانواده‌ى آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از جلو چاک خورده، زن راست گفته و او از دروغگویان است/// [یوسف‌] گفت: «او از من کام خواست.» و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد: «اگر پیراهن او از جلو چاک خورده، زن راست گفته و او از دروغگویان است،///[یوسف] گفت: «او بود که از من، کام خواست.» و در این هنگام، شاهدى از خانواده زن، شهادت داد که: «اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، زن راست مى‌گوید و او از دروغگویان است.///یوسف جواب داد: این زن خود (با وجود انکار من) با من قصد مراوده کرد. و بر صدق دعویش شاهدی از بستگان زن گواهی داد گفت: اگر پیراهن یوسف از پیش دریده، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است.///[یوسف‌] گفت او بود که از من کام خواست، و شاهدی از کسان زن شهادت داد که اگر پیراهن او از جلو دریده شده، زن راست می‌گوید و مرد دروغگوست‌///(یوسف) گفت: «او مرا با اصرار به سوی خود دعوت کرد!» و در این هنگام، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که: «اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده، آن آن راست می‌گوید، و او از دروغگویان است.///گفت این آن کام جست از من و گواهی داد گواهی از خاندان آن زن که اگر پیراهنش از پیش دریده باشد راست گوید آن زن و او است از دروغگویان‌///(یوسف) گفت: «او با من (برای کام‌گیری) مراوده‌ای (شهوت‌انگیز) داشت.» و شاهدی از خانواده‌ی آن زن شهادت داد: «اگر پیراهن او از جلو چاک خورده، زن راست گفته، و او از دروغگویان است.» "But if it be that his shirt is torn from the back, then is she the liar, and he is telling the truth!" و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، بانو دروغ می‌گوید و یوسف راستگوست.///و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، بانو دروغ می‌گوید و یوسف راستگوست.///و اگر جامه‌اش از پس دریده است، زن دروغ مى‌گوید و او راستگوست.///و اگر پیراهنش از پشت دریده شده، زن دروغ گفته و او از راستگویان است///و اگر پیراهن او از پشت دریده شده، زن دروغ گفته و او از راستگویان است.»///و اگر پیراهن او از پشت پاره شده، زن دروغ می­گوید و او از راستگویان است.»///و اگر پیراهن او از پشت سر دریده، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است.///و اگر پیراهنش از پشت دریده شده، زن دروغ می‌گوید و مرد راستگوست‌///و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، آن زن دروغ می‌گوید، و او از راستگویان است.»///و اگر جامه او از پشت بشکافته زن دروغ گوید و او است از راستگویان‌///«و اگر پیراهن او از پشت دریده شده، پس زن دروغ گفته و او از راستان است.» So when he saw his shirt,- that it was torn at the back,- (her husband) said: "Behold! It is a snare of you women! truly, mighty is your snare! پس همسر بانو چون دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این [فتنه و فساد] از نیرنگ شما [زنان] است، بی تردید نیرنگ شما بزرگ است.///پس همسر بانو چون دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این [فتنه و فساد] از نیرنگ شما [زنان] است، بی تردید نیرنگ شما بزرگ است.///چون دید جامه‌اش از پس دریده است، گفت: این از مکر شما زنان است، که مکر شما زنان مکرى بزرگ است.///پس چون [شوهرش‌] دید پیراهن او از پشت چاک خورده گفت: بى‌شک، این از مکر شما زنان است، که مکر شما بزرگ است///پس چون [شوهرش‌] دید پیراهن او از پشت چاک خورده است گفت: «بى‌شک، این از نیرنگ شما [زنان‌] است، که نیرنگ شما [زنان‌] بزرگ است.»///پس همین که [عزیز مصر] دید پیراهن او از پشت پاره شده است، گفت: «بى‌شک این از نیرنگ شما زنان است. به راستی که نیرنگ شما بزرگ است.»///چون شوهر دید که پیراهن از پشت سر دریده است گفت: این از مکر شما زنان است، که مکر و حیله شما زنان بسیار بزرگ و حیرت‌انگیز است.///و چون دید که پیراهنش از پشت دریده شده [حقیقت را دریافت و] گفت این از مکر شما [زنان‌] است که مکرتان شگرف است‌///هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او [= یوسف‌] از پشت پاره شده، گفت: «این از مکر و حیله شما زنان است؛ که مکر و حیله شما زنان، عظیم است!///پس گاهی که دید پیراهنش از پشت بشکافته گفت همانا این از نیرنگ شما زنان است همانا نیرنگ شما است بزرگ‌///پس چون (شوهرش) دید پیراهنش از پشت چاک خورده گفت: «بی‌گمان، این همواره از نیرنگ شما (زنان) است، بی‌چون نیرنگ شما (زنان) بزرگ است.» "O Joseph, pass this over! (O wife), ask forgiveness for thy sin, for truly thou hast been at fault!" یوسفا! این داستان را ندیده بگیر. و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی.///یوسفا! این داستان را ندیده بگیر. و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی.///اى یوسف، زبان خویش نگه دار، و اى زن، از گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطا کارانى.///اى یوسف! از این [پیشامد] درگذر، و اى زن تو نیز براى گناه خود استغفار کن که تو از خطاکاران بوده‌اى/// «اى یوسف، از این [پیشامد] روى بگردان. و تو [اى زن‌] براى گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده‌اى.»///«یوسف! از [افشاى] این ماجرا صرف‌نظر کن.» و «تو نیز [ای زن] براى گناهت استغفار کن، که قطعا از خطاکاران بوده‌اى.»///ای یوسف، از این درگذر (یعنی قضیه را از همه پنهان دار) و (زن را گفت) تو هم از گناه خود توبه کن که سخت از خطاکاران بوده‌ای.///اما یوسف تو از این ماجرا درگذر، و [اما] تو ای زن برای گناهت استغفار کن، چرا که از خطاکاران بوده‌ای‌///یوسف از این موضوع، صرف‌نظر کن! و تو ای زن نیز از گناهت استغفار کن، که از خطاکاران بودی!»///ای یوسف درگذر از این و تو ای زن آمرزش خواه برای گناه خود که هستی تو از لغزشکاران‌///«یوسف! از این (جریان) روی گردان، و تو (ای زن) برای این گناه بدپایانت پوششی بخواه که بی‌گمان تو از خطاکاران بوده‌ای.» Ladies said in the City: "The wife of the (great) 'Aziz is seeking to seduce her slave from his (true) self: Truly hath he inspired her with violent love: we see she is evidently going astray." و گروهی از زنان در شهر شایع کردند که همسر عزیز [مصر] در حالی که عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ کرده از او درخواست کام جویی می‌کند؛ یقینا ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم.///و گروهی از زنان در شهر شایع کردند که همسر عزیز [مصر] در حالی که عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ کرده از او درخواست کام جویی می‌کند؛ یقینا ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم.///زنان شهر گفتند: زن عزیز در پى کامجویى از غلام خود شده است و شیفته او گشته است. ما وى را در گمراهى آشکارا مى‌بینیم.///و زنانى در شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود کام مى‌خواهد و سخت دلداده‌ى او شده است، به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى‌بینیم///و [دسته‌اى از] زنان در شهر گفتند: «زن عزیز از غلام خود، کام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است. به راستى ما او را در گمراهى آشکارى مى‌بینیم.»///گروهى از زنان شهر [که خبردار شدند، زبان به ملامت گشودند و] گفتند: «همسر عزیز از غلام جوانش تمناى کامجویى کرده.» «و عشق [این جوان]، در قلب او نفوذ کرده است.» «ما او را در گمراهى آشکارى مى‌بینیم.»///و زنانی در شهر مصر گفتند: زن عزیز مصر قصد مراوده با غلام خویش داشته و حب او وی را شیفته و فریفته خود ساخته و ما او را (از فرط محبت) کاملا در ضلالت می‌بینیم.///و زنانی در شهر [بودند که‌] گفتند همسر عزیز [مصر] از غلامش کام خواسته است و پاک، دل در گرو محبت او داده است، ما او را در گمراهی آشکار می‌بینیم‌///(این جریان در شهر منعکس شد؛) گروهی از زنان شهر گفتند: «همسر عزیز، جوانش [= غلامش‌] را بسوی خود دعوت می‌کند! عشق این جوان، در اعماق قلبش نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم!»///و گفتند زنانی در شهر زن عزیز در پی جستن کام از بنده خویش است همانا مهر او دلش را ربوده هر آینه بینیمش در گمراهی آشکار///و زنانی در شهر گفتند: «زن عزیز با (غلام) جوان خود مراوده‌هایی شهوت‌زا می‌کند [: از او کام می‌خواهد] و سخت دلباخته‌ی او شده. به‌راستی ما او را همواره در گمراهی آشکارگری می‌بینیم.» When she heard of their malicious talk, she sent for them and prepared a banquet for them: she gave each of them a knife: and she said (to Joseph), "Come out before them." When they saw him, they did extol him, and (in their amazement) cut their hands: they said, "Allah preserve us! no mortal is this! this is none other than a noble angel!" پس هنگامی که بانوی کاخ گفتار مکرآمیز آنان را شنید [برای آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه، سخنی نابجا دارند] به مهمانی دعوتشان کرد، و برای آنان تکیه گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [برای خوردن میوه] کاردی داد و به یوسف گفت: به مجلس آنان در آی. هنگامی که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [و بسیار زیبا] یافتند و [از شدت شگفتی و حیرت به جای میوه] دست هایشان را بریدند و گفتند: حاشا که این بشر باشد! او جز فرشته‌ای بزرگوار نیست.///پس هنگامی که بانوی کاخ گفتار مکرآمیز آنان را شنید [برای آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه، سخنی نابجا دارند] به مهمانی دعوتشان کرد، و برای آنان تکیه گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [برای خوردن میوه] کاردی داد و به یوسف گفت: به مجلس آنان در آی. هنگامی که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [و بسیار زیبا] یافتند و [از شدت شگفتی و حیرت به جای میوه] دست هایشان را بریدند و گفتند: حاشا که این بشر باشد! او جز فرشته‌ای بزرگوار نیست.///چون افسونشان را شنید، نزدشان کس فرستاد و براى هر یک تا تکیه دهد متکایى ترتیب داد و به هر یک کاردى داد، و گفت: بیرون آى تا تو را بنگرند. چون او را دیدند، بزرگش شمردند و دست خویش ببریدند و گفتند: معاذ الله، این آدمى نیست، این جز فرشته‌اى بزرگوار نیست.///پس همین که [همسر عزیز] مکرشان را بشنید، در پى آنان فرستاد و محفلى برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنها [میوه و] کاردى داد و به یوسف گفت: بر آنان درآى. پس چون زنان او را دیدند [حیران وى شده‌] بزرگش یافتند [و از شدت هیجان‌] دست‌هاى خود را بریدند و گفت///پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت، نزد آنان [کسى‌] فرستاد، و محفلى برایشان آماده ساخت، و به هر یک از آنان [میوه و] کاردى داد و [به یوسف‌] گفت: «بر آنان درآى.» پس چون [زنان‌] او را دیدند، وى را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان‌] دستهاى خود را بریدند و گفتند: «منزه است خدا، این بشر نیست، این جز فرشته‌اى بزرگوار نیست.»///پس چون [همسر عزیز، بدگویى زنان مصر و] نیرنگ آنان را شنید، کسى را به سراغ آنها فرستاد و [مجلس باشکوهى ترتیب داد و] براى آنان پشتى [های گران‌بها] آماده کرد و به هر یک چاقویى داد [تا میوه میل کنند]. در این حال، به یوسف گفت: «بر زنان وارد شو!» همین که او را دیدند، بزرگش یافتند و [چنان مبهوت او شدند که به جاى میوه] دست‌هاى خود را بریدند و گفتند: «پناه بر خدا! این بشر نیست. بلکه فرشته‌اى بزرگوار است!»///چون (زلیخا) ملامت زنان مصری را درباره خود شنید فرستاد و از آنها دعوت کرد و (مجلسی بیاراست و) به احترام هر یک بالش و تکیه‌گاهی بگسترد و به دست هر یک کاردی (و ترنجی) داد و (آن گاه با زیب و زیور یوسف را بیاراست و) به او گفت که به مجلس این زنان درآ، چون زنان مصری یوسف را دیدند بس بزرگش یافتند و دستهای خود (به جای ترنج) بریدند و گفتند حاش لله که این پسر نه آدمی است بلکه فرشته بزرگ حسن و زیبایی است.///و چون بدگویی ایشان را شنید [کسی را برای دعوت‌] به سوی ایشان فرستاد و برای آنان مجلسی آماده ساخت و به هر یک از آنان کاردی داد و [به یوسف‌] گفت بر آنان ظاهر شو، آنگاه که دیدندش بس بزرگش یافتند و [از بی‌حواسی‌] دستانشان را [به جای ترنج‌] بریدند و گفتند پناه بر خدا، این آدمیزاده نیست، این جز فرشته‌ای گرامی نیست‌///هنگامی که (همسر عزیز) از فکر آنها باخبر شد، به سراغشان فرستاد (و از آنها دعوت کرد)؛ و برای آنها پشتی (گرانبها، و مجلس باشکوهی) فراهم ساخت؛ و به دست هر کدام، چاقویی (برای بریدن میوه) داد؛ و در این موقع (به یوسف) گفت: «وارد مجلس آنان شو!» هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند؛ و (بی‌توجه) دستهای خود را بریدند؛ و گفتند: «منزه است خدا! این بشر نیست؛ این یک فرشته بزرگوار است!»///پس هنگامی که بشنید آن زن آنان را پی ایشان فرستاد و فراهم کرد برای هر یک بالشی و داد به هرکدام از ایشان کاردی و گفت برون آی بر ایشان پس گاهی که بدیدندش بزرگش شمردند و بریدند دستهای خویش را و گفتند هرگز به خدا نباشد این بشری نیست او مگر فرشته گرامی‌///پس چون (همسر عزیز) مکر زنان را شنید، نزد آنان (کسی را) فرستاد و محفلی با تکیه‌گاهی (فرح‌بخش) برایشان آماده ساخت و به هریک از آنان کاردی داد و (به یوسف) گفت: «بر (دیدار) آنان (از نهان‌گاهت‌) برون آی.» پس چون (زنان) او را دیدند، وی را بس شگرف یافتند و (از شدت هیجان) دست‌های خود را (به جای میوه‌ها) همی بریدند و گفتند: «منزه است خدا! این بشر نیست! این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست!» She said: "There before you is the man about whom ye did blame me! I did seek to seduce him from his (true) self but he did firmly save himself guiltless!.... and now, if he doth not my bidding, he shall certainly be cast into prison, and (what is more) be of the company of the vilest!" بانوی کاخ گفت: این همان کسی است که مرا درباره عشق او سرزنش کردید. به راستی من از او خواستار کام جویی شدم، ولی او در برابر خواست من به شدت خودداری کرد، و اگر فرمانم را اجرا نکند یقینا خوار و حقیر به زندان خواهد رفت.///بانوی کاخ گفت: این همان کسی است که مرا درباره عشق او سرزنش کردید. به راستی من از او خواستار کام جویی شدم، ولی او در برابر خواست من به شدت خودداری کرد، و اگر فرمانم را اجرا نکند یقینا خوار و حقیر به زندان خواهد رفت.///گفت: این همان است که مرا در باب او ملامت مى‌کردید. من در پى کامجویى از او بودم و او خویشتن نگه داشت. اگر آنچه فرمانش مى‌دهم نکند، به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد.///گفت: این همان است که در باره‌ى او ملامتم مى‌کردید. آرى، من از او کام خواستم و او خویشتن نگاه داشت، و اگر آنچه را دستورش مى‌دهم نکند، قطعا زندانى خواهد شد و حتما از حقیران خواهد گردید/// [زلیخا] گفت: «این همان است که در باره او سرزنشم مى‌کردید. آرى، من از او کام خواستم و [لى‌] او خود را نگاه داشت، و اگر آنچه را به او دستور مى‌دهم نکند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید.»///[همسر عزیز] گفت: «این همان کسى است که مرا به خاطر [عشق] او سرزنش می‌کردید. من از او کام خواستم، ولى او خوددارى کرد. و اگر آنچه را به او دستور مى‌دهم، انجام ندهد، حتما زندانى خواهد شد و از خوار شدگان خواهد بود.»///گفت: این است غلامی که مرا در محبتش ملامت کردید! آری من خود از وی تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس هم خواهش مرا رد کند البته زندانی شود و از خوارشدگان گردد.///[زلیخا] گفت این همان کسی است که شما به خاطر او مرا سرزنش می‌کردید، و من از او کام خواسته بودم، ولی او خویشتنداری‌ورزید، و اگر آنچه به او دستور می‌دهم نکند، به زندان خواهد افتاد و خوار و زبون خواهد شد///(همسر عزیز) گفت: «این همان کسی است که بخاطر (عشق) او مرا سرزنش کردید! (آری،) من او را به خویشتن دعوت کردم؛ و او خودداری کرد! و اگر آنچه را دستور می‌دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؛ و مسلما خوار و ذلیل خواهد شد!»///گفت این است آنکه مرا بدو نکوهش می‌کردید و همانا کام از او خواستم ولی خودداری کرد و اگر نکند آنچه بفرمایمش همانا زندانی شود و هر آینه بگردد از زبونان‌///(زلیخا) گفت: «این همان (فرشته‌ی بزرگوار) است که درباره‌ی او سرزنشم می‌کردید. بی‌چون، من همواره با او رفت و آمدهایی شهوت‌زا (برای کام‌گیری از او) داشتم، ولی او بسی جویا و پویای نگهبانی خود بود. و اگر آنچه را که به آن دستورش می‌دهم عمل نکند به‌راستی زندانی شود و بی‌چون و بی‌امان از خوارشدگان گردد.» He said: "O my Lord! the prison is more to my liking than that to which they invite me: Unless Thou turn away their snare from me, I should (in my youthful folly) feel inclined towards them and join the ranks of the ignorant." یوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از عملی که مرا به آن می‌خوانند، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت می‌کنم و از نادانان می‌شوم.///یوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از عملی که مرا به آن می‌خوانند، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت می‌کنم و از نادانان می‌شوم.///گفت: اى پروردگار من، براى من زندان دوست داشتنى‌تر است از آنچه مرا بدان مى‌خوانند؛ و اگر مکر این زنان را از من نگردانى، به آنها میل مى‌کنم و در شمار نادانان درمى‌آیم.///[یوسف‌] گفت: پروردگارا! زندان براى من از آنچه مرا به آن مى‌خوانند محبوب‌تر است، و اگر مکرشان را از من بازنگردانى به سوى آنان میل خواهم کرد و از نادانان خواهم شد/// [یوسف‌] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‌داشتنى‌تر است از آنچه مرا به آن مى‌خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‌] نادانان خواهم شد.»///[یوسف] گفت: «پروردگارا! زندان نزد من، محبوب‌تر است از آنچه مرا به سوى آن مى‌خوانند. و اگر نیرنگشان را از من نگردانى، به آنان مى‌گرایم و از جاهلان خواهم بود.»///یوسف گفت: ای خدا، مرا رنج زندان خوشتر از این کار زشتی است که اینان از من تقاضا دارند و اگر تو حیله این زنان را از من دفع نفرمایی به آنها میل کرده و از اهل جهل (و شقاوت) گردم.///[یوسف‌] گفت پروردگارا زندان برای من خوشتر است از آنچه مرا به آن می‌خوانند، و اگر مکر آنان را از من باز نداری، به آنان می‌گرایم و از نادانان می‌گردم‌///(یوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می‌خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»///گفت پروردگارا زندان مرا خوشتر است از آنچه خوانندم بسوی آن و اگر بازنگردانی از من نیرنگ ایشان را آهنگشان کنم و بشوم از نادانان‌///(یوسف) گفت: «پروردگارم! زندان (تن) برای من از آنچه مرا به آن می‌خوانند دوست‌داشتنی‌تر است، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی، کودکانه سوی آنان خواهم گرایید و از (جمله‌ی) نادانان خواهم بود.» So his Lord hearkened to him (in his prayer), and turned away from him their snare: Verily He heareth and knoweth (all things). پس پروردگارش خواسته‌اش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///پس پروردگارش خواسته‌اش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.///پروردگارش دعایش را اجابت کرد و مکر زنان از او دور کرد. زیرا خدا شنوا و داناست.///پس پروردگارش دعاى او را اجابت کرد و مکر زنان را از او بگردانید. آرى او شنواى داناست///پس، پروردگارش [دعاى‌] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید. آرى، او شنواى داناست.///پروردگارش [درخواست] او را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او گرداند، همانا او شنواى داناست.///خدایش هم دعای او را مستجاب کرده و مکر و دسایس آن زنان را از او بگردانید، که خداوند شنوا و داناست.///آنگاه پروردگارش [درخواست‌] او را اجابت کرد و مکر آنان را از او باز داشت، چرا که او شنوای داناست‌///پروردگارش دعای او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانید؛ چرا که او شنوا و داناست!///پس پذیرفت از او پروردگارش و برگردانید از او نیرنگ آنان را همانا او است شنوای دانا///پس، پروردگارش خواسته‌اش را برایش اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بازگردانید. بی‌گمان او، (هم) او بسیار شنوای بس داناست. Then it occurred to the men, after they had seen the signs, (that it was best) to imprison him for a time. آن گاه آنان پس از آنکه نشانه‌ها [ی پاکی و پاکدامنی یوسف] را دیده بودند، عزمشان بر این جزم شد که تا مدتی او را به زندان اندازند.///آن گاه آنان پس از آنکه نشانه‌ها [ی پاکی و پاکدامنی یوسف] را دیده بودند، عزمشان بر این جزم شد که تا مدتی او را به زندان اندازند.///پس با آن نشانها که دیده بودند، تصمیم کردند که چندى به زندانش بیفکنند.///آن‌گاه پس از دیدن همه نشانه‌هاى [پاکى یوسف‌] به نظرشان رسید که او را تا چندى به زندان افکنند///آنگاه پس از دیدن آن نشانه‌ها، به نظرشان آمد که او را تا چندى به زندان افکنند.///آن­گاه، با این که نشانه‌ها [و دلایلی بر پاکدامنى یوسف] دیدند، تصمیم گرفتند که او را تا مدتى زندانى کنند.///و با آنکه دلایل روشن (پاکدامنی و عصمت یوسف) را دیدند باز چنین صلاح دانستند که وی را چندی زندانی کنند.///سپس، بعد از آنکه نشانه‌ها را دیدند، بهتر آن دیدند که او را تا مدت زمانی زندانی کنند///و بعد از آنکه نشانه‌های (پاکی یوسف) را دیدند، تصمیم گرفتند او را تا مدتی زندانی کنند!///سپس نمایان شد برای ایشان پس از آنکه دیدند نشانیها را که هر آینه به زندانش افکنند تا زمانی‌///سپس پس از دیدن آن نشانه‌ها، به نظرشان آمد که او را بی‌چون تا چندی بی‌امان به زندان افکنند. Now with him there came into the prison two young men. Said one of them: "I see myself (in a dream) pressing wine." said the other: "I see myself (in a dream) carrying bread on my head, and birds are eating, thereof." "Tell us" (they said) "The truth and meaning thereof: for we see thou art one that doth good (to all)." و دو غلام [پادشاه مصر] با یوسف به زندان افتادند. یکی از آن دو نفر گفت: من پی در پی خواب می‌بینم که [برای] شراب، [انگور] می‌فشارم، و دیگری گفت: من خواب می‌بینم که بر سر خود نان حمل می‌کنم [و] پرندگان از آن می‌خورند، از تعبیر آن ما را خبر ده؛ زیرا ما تو را از نیکوکاران می‌دانیم.///و دو غلام [پادشاه مصر] با یوسف به زندان افتادند. یکی از آن دو نفر گفت: من پی در پی خواب می‌بینم که [برای] شراب، [انگور] می‌فشارم، و دیگری گفت: من خواب می‌بینم که بر سر خود نان حمل می‌کنم [و] پرندگان از آن می‌خورند، از تعبیر آن ما را خبر ده؛ زیرا ما تو را از نیکوکاران می‌دانیم.///دو جوان نیز با او به زندان افتادند. یکى از آن دو گفت: در خواب، خود را دیدم که انگور مى‌فشارم. دیگرى گفت: خود را دیدم که نان بر سر نهاده مى‌برم و پرندگان از آن مى‌خورند. ما را از تعبیر آن آگاه کن، که از نیکوکارانت مى‌بینیم.///و دو جوان با یوسف وارد زندان شدند. [روزى‌] یکى از آنها گفت: من خویشتن را به خواب دیدم که [انگور براى‌] شراب مى‌فشارم، و دیگرى گفت: من خود را به خواب دیدم که بر روى سرم نان مى‌برم و پرندگان از آن مى‌خورند، ما را از تعبیرش آگاه کن که ما تو را از نیکوکا///و دو جوان با او به زندان درآمدند. [روزى‌] یکى از آن دو گفت: «من خویشتن را [به خواب‌] دیدم که [انگور براى‌] شراب مى‌فشارم»؛ و دیگرى گفت: «من خود را [به خواب‌] دیدم که بر روى سرم نان مى‌برم و پرندگان از آن مى‌خورند. به ما از تعبیرش خبر ده، که ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»///و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یکى از آن دو گفت: «من در خواب، خودم را دیدم که [براى‌] شراب، [انگور] مى‌فشارم.» و دیگرى گفت: «من خود را در خواب دیدم که بر سرم نانى مى‌برم و پرندگان از آن مى‌خورند. ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز که ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»///و با یوسف دو جوان دیگر هم (از ندیمان و خاصان شاه) زندانی شدند. یکی از آنها گفت: من در خواب دیدمی که انگور برای شراب می‌افشرم، و دیگری گفت: من در خواب دیدمی که بر بالای سر خود طبق نانی می‌برم و مرغان هوا از آن به منقار می‌خورند، (یوسفا) ما را از تعبیر آن آگاه کن، که تو را از نیکوکاران (و دانشمندان عالم) می‌بینیم.///و همراه او دو جوان وارد زندان شدند، یکی از آن دو [به یوسف‌] گفت من به خواب دیده‌ام که [انگور برای‌] شراب می‌فشارم و دیگری گفت من به خواب دیده‌ام که بالای سرم نان می‌برم که پرندگان از آن می‌خورند، ما را از تعبیر آن آگاه کن، که تو را از نیکوکاران می‌یابیم‌///و دو جوان، همراه او وارد زندان شدند؛ یکی از آن دو گفت: «من در خواب دیدم که (انگور برای) شراب می‌فشارم!» و دیگری گفت: «من در خواب دیدم که نان بر سرم حمل می‌کنم؛ و پرندگان از آن می‌خورند؛ ما را از تعبیر این خواب آگاه کن که تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»///و درون شدند با وی زندان را دو جوان گفت یکیشان همانا به خواب دیدم خویش را که انگوری می‌فشارم و دیگری گفت دیدم به خواب خویش را که برگرفتم بر سر خود نانی که می‌خوردند پرندگان از آن آگهی ده ما را از تعبیر آن که بینیمت هر آینه از نکوکاران‌///و دو جوان با او به زندان در آمدند. یکی از آن دو گفت: «من خویشتن را (به خواب) دیدم که (انگور برای) شرابی می‌فشارم.» و دیگری گفت: «من خود را (به خواب) دیدم که بر روی سرم نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند. ما را از تعبیرش خبری مهم ده، که ما تو را به‌راستی از نیکوکاران می‌بینیم.» He said: "Before any food comes (in due course) to feed either of you, I will surely reveal to you the truth and meaning of this ere it befall you: that is part of the (duty) which my Lord hath taught me. I have (I assure you) abandoned the ways of a people that believe not in Allah and that (even) deny the Hereafter. گفت: هیچ جیره غذایی برای شما نمی‌آید مگر آنکه من شما را پیش از آمدنش از تعبیر آن خواب آگاه می‌کنم، این از حقایقی است که خدا به من آموخته است؛ زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان ندارند و به سرای آخرت کافرند، رها کرده‌ام.///گفت: هیچ جیره غذایی برای شما نمی‌آید مگر آنکه من شما را پیش از آمدنش از تعبیر آن خواب آگاه می‌کنم، این از حقایقی است که خدا به من آموخته است؛ زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان ندارند و به سرای آخرت کافرند، رها کرده‌ام.///گفت: طعام روزانه شما هنوز نیامده باشد که پیش از آن شما را از تعبیر آن خوابها چنان که پروردگارم به من آموخته است خبر مى‌دهم. من کیش مردمى را که به خداى یکتا ایمان ندارند و به روز قیامت کافرند، ترک کرده‌ام.///گفت: تا غذایى را که روزى خواهید شد برایتان بیاورند، من از تعبیر آن پیش از آن که وقوع یابد شما را آگاه مى‌سازم، و این از آن چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومى را که به خداوند ایمان ندارند و منکر آخرتند رها کرده‌ام///گفت: «غذایى را که روزى شماست براى شما نمى‌آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر مى‌دهم پیش از آنکه [تعبیر آن‌] به شما برسد. این از چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومى را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده‌ام،///[یوسف] گفت: «من پیش از آن که جیره‌ی غذایى شما برسد، شما را از تأویل خوابتان آگاه خواهم ساخت. این از حقایقی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومى را که به خدا ایمان ندارند و به قیامت کفر مى‌ورزند، ترک گفتم.///یوسف در پاسخ آنها گفت: من شما را پیش از آنکه طعام آید و تناول کنید به تعبیر خوابتان آگاه می‌سازم، که این علم از چیزهایی است که خدای به من آموخته است، زیرا که من آیین گروهی را که به خدا بی‌ایمان و به آخرت کافرند ترک گفتم.///[یوسف‌] گفت خوراکی برایتان نمی‌آید که بخوریدش مگر آنکه پیش از آمدن آن، شما را از تعبیر آن [خواب‌] آگاه می‌کنم، این از چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته است، که من آیین مردمی را که به خداوند ایمان ندارند، و هم ایشان آخرت را منکرند، رها کرده‌ام‌///(یوسف) گفت: «پیش از آنکه جیره غذایی شما فرا رسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم ساخت. این، از دانشی است که پروردگارم به من آموخته است. من آیین قومی را که به خدا ایمان ندارند، و به سرای دیگر کافرند، ترک گفتم (و شایسته چنین موهبتی شدم)!///گفت نیاید شما را خوراکی که روزیمند شویدش جز آنکه آگهیتان دهم به سرانجامش پیش از آنکه بیاید شما را این از آن است که بیاموخت مرا پروردگارم همانا من رها کردم آئین گروهی را که ایمان نیاورند به خدا و ایشانند به آخرت کافران‌///گفت: «غذایی را که روزی شما می‌گردد برای شما نمی‌آید مگر آنکه من از واقعیت و پیامدش به شما خبری مهم می‌دهم. پیش از آنکه آن غذا برایتان بیاید، این برای شما دو تن از همان چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته. من آیین قومی را که به خدا اعتقاد ندارند - و همانانند که به روز بازپسین کافرانند - رها کردم‌» "And I follow the ways of my fathers,- Abraham, Isaac, and Jacob; and never could we attribute any partners whatever to Allah: that (comes) of the grace of Allah to us and to mankind: yet most men are not grateful. و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده‌ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.///و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده‌ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.///من پیرو کیش پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب هستم و ما را نسزد که هیچ چیز را شریک خدا قرار دهیم. این فضیلتى است که خدا بر ما و بر مردم دیگر ارزانى داشته است ولى بیشتر مردم ناسپاسند.///و از آیین پدران خویش ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروى کرده‌ام. براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم. این از کرم خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم ناسپاسند///و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‌ام. براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‌کنند.///و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى کردم. براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خداوند قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاس‌گزارى نمى‌کنند.///و از آیین پدرانم ابراهیم (خلیل) و اسحاق و یعقوب (که دین توحید و خداپرستی است) پیروی کردم، در آیین ما هرگز نباید چیزی را با خدا شریک گردانیم، این از فضل و عطای خداست بر ما و بر همه مردم لیکن اکثر مردمان شکر به جا نمی‌آورند.///و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده‌ام سزاوار نیست که ما هیچ‌گونه شریکی برای خدا قائل شویم، این از فضل الهی در حق ما و در حق مردم است، ولی بیشترینه مردم سپاس نمی‌گزارند///من از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم! برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم؛ این از فضل خدا بر ما و بر مردم است؛ ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمی‌کنند!///و پیروی کردم آئین پدرانم ابراهیم و اسحق و یعقوب را نرسد ما را که شرک ورزیم به خدا چیزی این از فضل خداوند است بر ما و بر مردم لیکن بیشتر مردم سپاس نگزارند///«و آیین پدرانم -ابراهیم و اسحاق و یعقوب- را پیروی نمودم. برای ما هرگز سزاوار نبوده که هیچ چیزی را شریک خدا کنیم. این (فضیلت) از فضل خداست بر ما و بر مردم‌؛ ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‌کنند.» "O my two companions of the prison! (I ask you): are many lords differing among themselves better, or the One Allah, Supreme and Irresistible? ای دو یار زندان! آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر؟///ای دو یار زندان! آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر؟///اى دو زندانى، آیا خدایان متعدد بهتر است یا الله آن خداوند یکتاى غالب بر همگان؟///اى دو رفیق زندانى‌ام! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه قهار///اى دو رفیق زندانیم، آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟///اى دو یار زندانى من! آیا خدایان متعدد و گوناگون بهتر است، یا خداوند یکتاى مقتدر؟///ای دو رفیق زندان من، آیا خدایان متفرق (بی‌حقیقت مانند بتان و فراعنه و غیره) بهترند یا خدای یکتای قاهر و غالب؟///[سپس گفت‌] ای دو هم زندان من آیا خدایان گوناگون بهتر است یا خداوند یگانه قهار؟///ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟!///ای دو یار زندانم آیا پروردگارانی پراکنده بهترند یا خداوند یگانه سخت‌گیر///«ای دو همراه زندانیم! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه‌ی بسی برومند و چیره‌؟» "If not Him, ye worship nothing but names which ye have named,- ye and your fathers,- for which Allah hath sent down no authority: the command is for none but Allah: He hath commanded that ye worship none but Him: that is the right religion, but most men understand not... شما به جای خدا جز [بت هایی] با نام هایی بی اثر و بی معنا که خود و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‌اید نمی‌پرستید، خدا [که صاحب اختیار همه هستی است] هیچ دلیلی بر [حقانیت آنها برای پرستش] نازل نکرده است. حکم فقط ویژه خداست، او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق همین است، ولی بیشتر مردم [حقایق را] نمی‌دانند.///شما به جای خدا جز [بت هایی] با نام هایی بی اثر و بی معنا که خود و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‌اید نمی‌پرستید، خدا [که صاحب اختیار همه هستی است] هیچ دلیلی بر [حقانیت آنها برای پرستش] نازل نکرده است. حکم فقط ویژه خداست، او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق همین است، ولی بیشتر مردم [حقایق را] نمی‌دانند.///نمى‌پرستید سواى خداى یکتا، مگر بتانى را که خود و پدرانتان آنها را به نامهایى خوانده‌اید و خدا حجتى بر اثبات آنها نازل نکرده است. حکم جز حکم خدا نیست. فرمان داده است که جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///شما غیر خدا، جز نام‌هایى را که خود و پدرانتان آنها را نامیده‌اید، نمى‌پرستید که خداوند بر آن هیچ دلیلى نازل نکرده است. حکم فقط از آن خداست [و] فرمان داده است غیر او را نپرستید. این دین استوار است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند///شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى‌پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‌اید، و خدا دلیلى بر [حقانیت‌] آنها نازل نکرده است. فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده که جز او را نپرستید. این است دین درست، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///آنچه شما جز خداوند مى‌پرستید، اسم‌هایى [بى­مسما] هستند که شما و پدرانتان آنها را [خدا] نامیده‌اید. خداوند هیچ دلیلى بر [حقانیت] آن نفرستاده است. کسى جز خداوند حق فرمانروایى ندارد، او دستور داده که غیر او را نپرستید. این دین پابرجا و استوار است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///(و بدانید که) آنچه غیر از خدا می‌پرستید، جز اسمائی (بی‌حقیقت و الفاظی بی‌معنی) نیست که شما خود و پدرانتان نامیده (و ساخته) اید، خدا هیچ حجتی بر آن نفرستاده، تنها حکمفرمای عالم وجود خداست، امر فرموده که جز آن ذات پاک یکتا کسی را نپرستید، این توحید آیین محکم است لیکن اکثر مردم بر این حقیقت آگه نیستند.///شما به جای او [خدا]، جز نامهایی که خودتان و پدرانتان گذارده‌اید، نمی‌پرستید که خداوند بر آن هیچ‌گونه برهانی نفرستاده است، حکم نیست مگر خداوند را، [که‌] فرمان داده است که جز او را مپرستید، این دین استوار است، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسمهائی (بی‌مسما) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده؛ حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///نمی‌پرستید جز او مگر نامهائی که نامیدید شما و پدران شما نفرستاده است خدا بدانها فرمانی نیست فرمان جز برای خدا فرمود که نپرستید جز او را این است دین استوار و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///«شما بجز او، جز نام‌هایی (بی‌نشان) را نمی‌پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‌اید (و) خدا دلیلی سلطه‌گر بر (حقانیت) آنها نازل نکرده است. فرمان جز برای خدا نیست (که‌) فرمان داده جز او را نپرستید. این است دین درست پای‌برجا و راستا و پر بها؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.» "O my two companions of the prison! As to one of you, he will pour out the wine for his lord to drink: as for the other, he will hang from the cross, and the birds will eat from off his head. (so) hath been decreed that matter whereof ye twain do enquire"... ای دو یار زندان! اما یکی از شما [از زندان رهایی می‌یابد و] سرور خود را شراب می‌نوشاند، اما دیگری به دار آویخته می‌شود و پرندگان از سر او خواهند خورد. تعبیر خوابی که از من جویا شدید، تحققش قطعی و انجامش حتمی شده است.///ای دو یار زندان! اما یکی از شما [از زندان رهایی می‌یابد و] سرور خود را شراب می‌نوشاند، اما دیگری به دار آویخته می‌شود و پرندگان از سر او خواهند خورد. تعبیر خوابی که از من جویا شدید، تحققش قطعی و انجامش حتمی شده است.///اى دو زندانى، اما یکى از شما براى مولاى خویش شراب ریزد، اما دیگرى را بر دار کنند و پرندگان سر او بخورند. کارى که در باره آن نظر مى‌خواستید به پایان آمده است.///اى دوستان زندانى من! اما یکى از شما خواجه خود را شراب مى‌دهد و اما دیگرى بردار مى‌شود و مرغان از سر او مى‌خورند. موضوعى که شما دو تن از من نظر خواستید قطعى و حتمى است///اى دو رفیق زندانیم، اما یکى از شما به آقاى خود باده مى‌نوشاند، و اما دیگرى به دار آویخته مى‌شود و پرندگان از [مغز] سرش مى‌خورند. امرى که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت.///اى دوستان زندانیم! اما [تعبیر خواب شما چنین است که] یکى از شما دو نفر [آزاد مى‌شود و] به ارباب خود باده مى‌نوشاند. و اما دیگرى به دار آویخته مى‌شود، [و آن قدر بالاى دار مى‌ماند که] پرندگان از سر او مى‌خورند. امرى که درباره آن از من نظر خواستید، حتمى و قطعى است.»///ای دو رفیق زندان من، اما یکی از شما ساقی شراب شاه خواهد شد و اما آن دیگری به دار آویخته شود و مرغان مغز سر او را بخورند. در قضای الهی راجع به امری که سؤال کردید چنین حکم شده است.///ای دو هم زندان من، اما یکی از شما دو تن به سرور خویش [دوباره‌] شراب می‌نوشاند، و اما دیگری بر دار می‌شود و پرندگان از سر او می‌خورند، چیزی که در باب آن از من نظر خواستید، سرانجام یافته است‌///ای دوستان زندانی من! اما یکی از شما (دو نفر، آزاد می‌شود؛ و) ساقی شراب برای صاحب خود خواهد شد؛ و اما دیگری به دار آویخته می‌شود؛ و پرندگان از سر او می‌خورند! و مطلبی که درباره آن (از من) نظر خواستید، قطعی و حتمی است!»///ای یاران زندان اما یکی از شما بنوشاند خداوند خویش را باده و اما دیگری به دار آویزان شود پس بخورند پرندگان از سرش بگذشت کاری که در آن فتوی می‌خواستید///«ای دو همراه زندانیم! اما یکی از شما به سرور خود باده می‌نوشاند، (و) اما دیگری به دار آویخته می‌شود، سپس پرندگان از سرش می‌خورند. امری که شما دو تن از من جویا می‌شوید تحقق یافته است.» And of the two, to that one whom he consider about to be saved, he said: "Mention me to thy lord." But Satan made him forget to mention him to his lord: and (Joseph) lingered in prison a few (more) years. و به یکی از آن دو نفر که دانست آزاد می‌شود، گفت: مرا نزد سرور خود یاد کن. ولی شیطان یاد کردن از یوسف را نزد سرورش از یاد او برد؛ در نتیجه چند سالی در زندان ماند.///و به یکی از آن دو نفر که دانست آزاد می‌شود، گفت: مرا نزد سرور خود یاد کن. ولی شیطان یاد کردن از یوسف را نزد سرورش از یاد او برد؛ در نتیجه چند سالی در زندان ماند.///به یکى از آن دو که مى‌دانست رها مى‌شود، گفت: مرا نزد مولاى خود یاد کن. اما شیطان از خاطرش زدود که پیش مولایش از او یاد کند، و چند سال در زندان بماند.///و به یکى از آن دو که مى‌دانست آزاد شدنى است گفت: مرا نزد صاحب خود یاد کن، ولى شیطان یادآورى او را در نزد صاحبش از خاطر وى برد، در نتیجه [یوسف‌] چند سالى در زندان ماند///و [یوسف‌] به آن کس از آن دو که گمان مى‌کرد خلاص مى‌شود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به یاد آور.» و [لى‌] شیطان، یادآورى به آقایش را از یاد او برد؛ در نتیجه، چند سالى در زندان ماند.///و [آن­گاه یوسف] به آن زندانى که مى‌دانست آزاد مى‌شود، گفت: «مرا نزد ارباب خود [، پادشاه مصر] به یاد آور.» [ولى] شیطان یادآورى نزد اربابش را، از خاطر او برد و یوسف چند سالى در زندان ماند.///آن گاه از رفیقی که اهل نجاتش یافت درخواست کرد که مرا نزد خواجه خود یاد کن (باشد که چون بی‌تقصیرم بیند از زندانم برهاند) اما شیطان از خاطر آن یار زندانی برد که یوسف را نزد خواجه‌اش یاد کند، بدین سبب در زندان چندین سال محبوس بماند.///و به یکی از آن دو که گمان می‌کرد رهایی یافتنی است، گفت مرا نزد سرورت یاد کن، آنگاه شیطان یاد سرورش را از خاطر او برد، لذا [یوسف‌] چند سال در زندان ماند///و به آن یکی از آن دو نفر، که می‌دانست رهایی می‌یابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [= سلطان مصر] یادآوری کن!» ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد؛ و بدنبال آن، (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.///و گفت بدان که می‌پنداشتش نجات یابنده از آن دو یاد کن مرا نزد خداوند خویش پس فراموشش ساخت شیطان یادآوری خداوندش را پس ماند در زندان چند سال‌///و (یوسف) به آن کس از آن دو که گمان می‌کرد نجات‌یافتنی است، گفت: «مرا نزد آقای خود به یاد آور.» و (اما) شیطان، یادآوری به آقایش را از یادش برد (و) در نتیجه (یوسف) چند سالی در زندان بماند. The king (of Egypt) said: "I do see (in a vision) seven fat kine, whom seven lean ones devour, and seven green ears of corn, and seven (others) withered. O ye chiefs! Expound to me my vision if it be that ye can interpret visions." و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می‌بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می‌خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می‌کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می‌دانید درباره خوابم نظر دهید.///و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می‌بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می‌خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می‌کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می‌دانید درباره خوابم نظر دهید.///پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را دیده‌ام که آنها را هفت گاو لاغر مى‌خورند و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک. اى خاصگان من، خواب مرا تعبیر کنید، اگر تعبیر خواب مى‌دانید.///و شاه گفت: من در خواب دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده‌ى دیگر. اى مهتران! اگر خواب تعبیر مى‌کنید، در باره‌ى خواب من نظر بدهید///و پادشاه [مصر] گفت: «من [در خواب‌] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه‌] خشگیده دیگر. اى سران قوم، اگر خواب تعبیر مى‌کنید، در باره خواب من، به من نظر دهید.»///و [روزى] پادشاه [مصر] گفت: «من در خواب هفت گاو چاق دیدم که هفت گاو لاغر آنها را مى‌خورند، و هفت خوشه‌ى سبز و [هفت خوشه‌ى] خشکیده‌ى دیگر [که خشکیده‌ها بر سبزها پیچیدند و آنها را از بین بردند.]. اى بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب مى‌کنید، درباره‌ى خوابم به من نظر بدهید.»///و پادشاه مصر (با ملازمان و دانشمندان دربار خود) گفت: من خوابی دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر می‌خورند و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک (که خوشه‌های سبز را نابود کردند)، ای بزرگان ملک مرا به تعبیر این خوابم اگر علم خواب می‌دانید آگاه گردانید.///و پادشاه [مصر] گفت من در خواب هفت گاو ماده فربه دیده‌ام که هفت [گاو] لاغر آنها را می‌خورند، و نیز هفت خوشه سرسبز و هفت دیگر که خشک بوده‌اند [به خواب دیده‌ام‌] ای بزرگان اگر خواب تعبیر می‌کنید، درباره خواب من نظر دهید///پادشاه گفت: «من در خواب دیدم هفت گاو چاق را که هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند؛ و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده؛ (که خشکیده‌ها بر سبزها پیچیدند؛ و آنها را از بین بردند.) ای جمعیت اشراف! درباره خواب من نظر دهید، اگر خواب را تعبیر می‌کنید!»///و گفت پادشاه دیدم در خواب هفت گاو فربه‌ای که می‌خوردندشان هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز و دیگری خشک ای گروه فتوی دهیدم در خوابم اگر خواب را تعبیر توانید///و پادشاه (مصر) گفت: «من (در خواب) می‌بینم هفت گاو فربه را که هفت (گاو) لاغر آنها را می‌خوردند، و هفت خوشه‌ی سبز و (نیز) هفت خوشه‌ی دیگر خشکیده را. ای سران قوم! اگر خواب تعبیر می‌کرده‌اید، درباره‌ی خواب من، به من رأی تازه‌ای بدهید.» They said: "A confused medley of dreams: and we are not skilled in the interpretation of dreams." گفتند: [این] خواب هایی پریشان و آشفته است و ما به تعبیر خواب‌های پریشان و آشفته دانا نیستیم.///گفتند: [این] خواب هایی پریشان و آشفته است و ما به تعبیر خواب‌های پریشان و آشفته دانا نیستیم.///گفتند: اینها خوابهاى آشفته است و ما را به تعبیر این خوابها آگاهى نیست.///گفتند: [اینها] خواب‌هاى آشفته است و ما به تعبیر خواب‌هاى آشفته آگاه نیستیم///گفتند: «خوابهایى است پریشان، و ما به تعبیر خوابهاى آشفته دانا نیستیم.»///گفتند: «اینها خواب‌هایى پریشان است، و ما تعبیر خواب‌هاى آشفته را نمی‌دانیم.»///آنها گفتند: خوابهای پریشان است و ما تعبیر خوابهای پریشان نمی‌دانیم.///گفتند [اینها] خوابهای پریشان است و ما دانای تعبیر خوابها [ی پریشان‌] نیستیم‌///گفتند: «خوابهای پریشان و پراکنده‌ای است؛ و ما از تعبیر این گونه خوابها آگاه نیستیم!»///گفتند پاره‌ای خوابهای بیهوده است و نیستیم ما تعبیر خوابهای بیهوده را دانایان‌///گفتند: «(این‌ها) پاره‌هایی است پراکنده از خواب‌هایی پریشان، و ما به تعبیر خواب‌های آشفته دانا نیستیم.» But the man who had been released, one of the two (who had been in prison) and who now bethought him after (so long) a space of time, said: "I will tell you the truth of its interpretation: send ye me (therefore)." از آن دو زندانی آنکه آزاد شده بود و پس از مدتی [یوسف را] به یاد آورد گفت: من یقینا شما را از تعبیر آن آگاه می‌کنم، پس [مرا به زندان] بفرستید.///از آن دو زندانی آنکه آزاد شده بود و پس از مدتی [یوسف را] به یاد آورد گفت: من یقینا شما را از تعبیر آن آگاه می‌کنم، پس [مرا به زندان] بفرستید.///یکى از آن دو که رها شده بود و پس از مدتى به یادش آمده بود، گفت: من شما را از تعبیر آن آگاه مى‌کنم. مرا نزد او بفرستید.///و آن کس از آن دو زندانى که نجات یافته بود و پس از مدتى یوسف را به خاطر آورد گفت: من از تعبیر آن خبرتان مى‌دهم، پس مرا [به زندان‌] بفرستید///و آن کس از آن دو [زندانى‌] که نجات یافته و پس از چندى [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت: «مرا به [زندان‌] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم.»///و یکى از آن دو [زندانى] که نجات یافته و پس از گذشت مدتى [یوسف را] به خاطر آورده بود، گفت: «من از تعبیر آن به شما خبر مى‌دهم، مرا [به سراغ آن جوان زندانى] بفرستید.»///و آن (رفیق زندانی یوسف) که نجات یافته بود و بعد از چندین سال به یاد یوسف افتاد گفت: من شما را به تعبیر این خواب آگاه می‌سازم، مرا (نزد یوسف زندانی) فرستید.///و آن کسی از آن دو تن که رهایی یافته بود، و پس از مدتی [درخواست یوسف را] به یاد آورده بود، گفت من شما را از تعبیر آن آگاه می‌سازم، پس مرا [به زندان یوسف‌] بفرستید///و یکی از آن دو که نجات یافته بود -و بعد از مدتی به خاطرش آمد- گفت: «من تأویل آن را به شما خبر می‌دهم؛ مرا (به سراغ آن جوان زندانی) بفرستید!»///و گفت آنکه نجات یافته بود از آن دو و یاد آمدش پس از نسلی من آگهیتان دهم به تعبیرش پس مرا بفرستید///و آن کس از آن دو (به زندانی) که نجات یافته و پس از چندی (سخن یوسف را) به یاد آورده بود گفت: «مرا (به زندان) بفرستید تا شما را از تعبیر این (خواب) خبری مهم بدهم.» "O Joseph!" (he said) "O man of truth! Expound to us (the dream) of seven fat kine whom seven lean ones devour, and of seven green ears of corn and (seven) others withered: that I may return to the people, and that they may understand." [سپس به زندان نزد یوسف رفت و گفت:] تو ای یوسف! ای راستگوی [راست کردار!] درباره هفت گاو فربه که هفت [گاو] لاغر آنان را می‌خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشک دیگر، نظرت را برای ما بیان کن. امید است نزد مردم برگردم، باشد که [از تعبیر این خواب عجیب] آگاه شوند.///[سپس به زندان نزد یوسف رفت و گفت:] تو ای یوسف! ای راستگوی [راست کردار!] درباره هفت گاو فربه که هفت [گاو] لاغر آنان را می‌خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشک دیگر، نظرت را برای ما بیان کن. امید است نزد مردم برگردم، باشد که [از تعبیر این خواب عجیب] آگاه شوند.///اى یوسف، اى مرد راستگوى، براى ما تعبیر کن که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک. باشد که من نزد مردم بازگردم و آنان آگاه گردند.///اى یوسف! اى مرد راستین! در باره‌ى این خواب که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى‌خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده‌ى دیگر، براى ما تعبیر کن تا نزد مردم برگردم شاید آنها [از تعبیر این خواب‌] آگاه شوند/// «اى یوسف، اى مرد راستگوى، در باره [این خواب که‌] هفت گاو فربه، هفت [گاو] لاغر آنها را مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه‌] خشگیده دیگر؛ به ما نظر ده، تا به سوى مردم برگردم، شاید آنان [تعبیرش را] بدانند.»///«اى یوسف! اى دوست راستگوی! درباره‌ى این [خواب] که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مى‌خورند و هفت خوشه‌ى سبز و [هفت خوشه‌ى] خشکیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوى مردم برگردم، شاید آنان [از دانش و بزرگواری تو] آگاه شوند.»///(در زندان رفت و گفت) یوسفا! ای که هر چه گویی همه راست گویی، ما را به تعبیر این خواب که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر می‌خوردند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک (که آنها را نابود ساختند) آگاه گردان، باشد که نزد مردم بازگردم و (شاه و دیگران همه تعبیر خواب و مقام تو را) بدانند.///ای یوسف، ای صدیق، درباره [خواب‌] هفت گاو ماده فربه که هفت [گاو] لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشه سرسبز و هفت دیگر که خشک بوده‌اند، به ما نظر بده، تا به سوی مردم‌ [ی که منتظرند] برگردم، باشد که باخبر شوند///(او به زندان آمد، و چنین گفت:) یوسف، ای مرد بسیار راستگو! درباره این خواب اظهار نظر کن که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر می‌خورند؛ و هفت خوشه‌تر، و هفت خوشه خشکیده؛ تا من بسوی مردم بازگردم، شاید (از تعبیر این خواب) آگاه شوند!///یوسف ای راستگو فتوی ده ما را در هفت گاو فربه که خورندشان هفت لاغر و هفت خوشه سبز و دیگرانی خشک شاید بازگردم بسوی مردم شاید ایشان بدانند///«یوسف! ای مرد بسی راستگوی راست‌کردار! درباره‌ی (این خواب که) هفت گاو فربه، هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند، و هفت خوشه‌ی سبز و هفت (خوشه‌ی) دیگر خشکیده، به ما نظری نو بده. شاید فراسوی مردم برگردم (و) شاید آنان (تعبیر آنها را و صداقت تو را) بدانند.» (Joseph) said: "For seven years shall ye diligently sow as is your wont: and the harvests that ye reap, ye shall leave them in the ear,- except a little, of which ye shall eat. گفت: هفت سال با تلاش پی گیر زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه‌اش باقی گذارید.///گفت: هفت سال با تلاش پی گیر زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه‌اش باقی گذارید.///گفت: هفت سال پى در پى بکارید و هر چه مى‌دروید، جز اندکى که مى‌خورید، با خوشه انبار کنید.///گفت: هفت سال با جدیت و به طور متوالى مى‌کارید، پس هر چه درو کردید آن را در خوشه‌اش نگاه دارید، جز اندکى را که مى‌خورید///گفت: «هفت سال پى در پى مى‌کارید، و آنچه را درویدید -جز اندکى را که مى‌خورید- در خوشه‌اش واگذارید.///[یوسف] گفت: «هفت سال پیاپى کشت کنید و هر چه درو کردید، جز اندکى را که مى‌خورید، در خوشه‌هایش کنار بگذارید [و ذخیره نمایید].///یوسف گفت: باید هفت سال متوالی زراعت کنید و هر خرمن را که درو کنید جز کمی که قوت خود می‌سازید همه را با خوشه در انبار ذخیره کنید.///[یوسف‌] گفت هفت سال پیاپی مثل همیشه کشت و زرع کنید، و آنچه درو می‌کنید، با خوشه‌اش کنار بگذارید، مگر اندکی که از آن می‌خورید///گفت: «هفت سال با جدیت زراعت می‌کنید؛ و آنچه را درو کردید، جز کمی که می‌خورید، در خوشه‌های خود باقی بگذارید (و ذخیره نمایید).///گفت کشت کنید هفت سال پیاپی پس آنچه را درویدید بگذاریدش در خوشه خود جز اندکی از آنچه می‌خورید///یوسف گفت: «هفت سال پی‌درپی پویا و کوشا با رنجی مداوم می‌کارید، پس آنچه را درویدید - جز اندکی را که می‌خورید - در خوشه‌اش واگذارید.» "Then will come after that (period) seven dreadful (years), which will devour what ye shall have laid by in advance for them,- (all) except a little which ye shall have (specially) guarded. سپس بعد از آن [هفت سال فراوانی و گشایش] هفت سال سخت و دشوار [پیش] می‌آید که آنچه را برای آن [سال‌ها] ذخیره کرده‌اید مگر اندکی که برای کاشتن نگهداری می‌کنید، می‌خورید.///سپس بعد از آن [هفت سال فراوانی و گشایش] هفت سال سخت و دشوار [پیش] می‌آید که آنچه را برای آن [سال‌ها] ذخیره کرده‌اید مگر اندکی که برای کاشتن نگهداری می‌کنید، می‌خورید.///از آن پس هفت سال سخت مى‌آید، و در آن هفت سال آنچه برایشان اندوخته‌اید بخورند مگر اندکى که نگه مى‌دارید.///آن‌گاه پس از آن، هفت سال قحطى مى‌آید که آنچه از پیش براى آن سال‌ها کنار گذاشته‌اید مى‌خورند جز اندکى از آنچه ذخیره مى‌کنید///آنگاه پس از آن، هفت سال سخت مى‌آید که آنچه را براى آن [سالها] از پیش نهاده‌اید -جز اندکى را که ذخیره مى‌کنید- همه را خواهند خورد.///آن­گاه پس از آن، هفت سال سخت مى‌آید که آنچه را برای آن سال‌ها اندوخته‌اید، خواهید خورد، جز اندکى که [براى بذر] ذخیره مى‌کنید.///که چون این هفت سال بگذرد هفت سال قحطی پیش آید که ذخیره شما را بخورند جز اندکی که (برای تخم کاشتن) در انبار نگه دارید.///سپس بعد از هفت سال سختی [و قحطی‌] پیش می‌آید که [مردم‌] آنچه برایشان از پیش نهاده‌اید، می‌خورند، مگر اندکی که آن را ذخیره می‌کنید///پس از آن، هفت سال سخت (و خشکی و قحطی) می‌آید، که آنچه را برای آن سالها ذخیره کرده‌اید، می‌خورند؛ جز کمی که (برای بذر) ذخیره خواهید کرد.///پس بیاید پس از این هفت سال سخت که می‌خورند آنچه آماده کردید برای آنها بجز اندکی از آنچه نگه می‌دارید///«سپس بعد از آن، هفت سال سخت در می‌رسد (که) آنچه در آن سال (‌های سبز) از پیش نهاده‌اید - جز اندکی را که می‌اندوزید- (آن سال‌ها) همه را خواهند خورد.» "Then will come after that (period) a year in which the people will have abundant water, and in which they will press (wine and oil)." آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار،] سالی می‌آید که مردم در آن باران [فراوان] یابند و در آن [سال از محصولات کشاورزی] عصاره میوه می‌گیرند.///آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار،] سالی می‌آید که مردم در آن باران [فراوان] یابند و در آن [سال از محصولات کشاورزی] عصاره میوه می‌گیرند.///پس از آن سالى آید که مردمان را باران دهند و در آن سال افشردنیها را مى‌فشرند.///سر انجام پس از آن، سالى فرا مى‌رسد که باران فراوان نصیب مردم مى‌شود و در آن سال [بر اثر فراوانى، از میوه‌ها] عصاره مى‌گیرند///آنگاه پس از آن، سالى فرا مى‌رسد که به مردم در آن [سال‌] باران مى‌رسد و در آن آب میوه مى‌گیرند.///سپس بعد از آن، سالى فرامى‌رسد که باران فراوان نصیب مردم مى‌شود و در آن سال، [به خاطر وسعت و فراوانى، مردم از میوه‌ها و دانه‌هاى روغنى] عصاره مى‌گیرند.»///آن گاه بعد از سنوات قحط و شدت مجاعه باز سالی آید که مردم در آن به آسایش و وسعت و فراوانی نعمت می‌رسند.///سپس بعد از این سالی پیش می‌آید که [با باران‌] داد مردم داده خواهد شد و مردم [از قحط و غلا] نجات می‌یابند///سپس سالی فرامی‌رسد که باران فراوان نصیب مردم می‌شود؛ و در آن سال، مردم عصاره (میوه‌ها و دانه‌های روغنی را) می‌گیرند (و سال پر برکتی است.)»///پس بیاید پس از آن سالی که در آن باران بارد بر مردم و در آن رهائی یابند///«سپس، سالی در می‌رسد که مردم در آن (سال) از بی‌آبی نجات یافته (و) با باران کمک می‌شوند و در آن (میوه) می‌فشارند.» So the king said: "Bring ye him unto me." But when the messenger came to him, (Joseph) said: "Go thou back to thy lord, and ask him, 'What is the state of mind of the ladies who cut their hands'? For my Lord is certainly well aware of their snare." و پادشاه [مصر] گفت: یوسف را نزد من آورید. هنگامی که فرستاده [پادشاه] نزد یوسف آمد، یوسف گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال و داستان زنانی که دست‌های خود را بریدند، چه بود؟ یقینا پروردگارم به نیرنگ آنان داناست.///و پادشاه [مصر] گفت: یوسف را نزد من آورید. هنگامی که فرستاده [پادشاه] نزد یوسف آمد، یوسف گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال و داستان زنانی که دست‌های خود را بریدند، چه بود؟ یقینا پروردگارم به نیرنگ آنان داناست.///پادشاه گفت: نزد منش بیاورید. چون فرستاده نزد او آمد، یوسف گفت: نزد مولایت بازگرد و بپرس حکایت آن زنان که دستهاى خود را بریدند چه بود؟ که پروردگار من به مکرشان آگاه است.///و پادشاه گفت: او را نزد من آورید. پس هنگامى که آن فرستاده نزد وى آمد، [یوسف‌] گفت: نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس ماجراى آن زنانى که دست‌هاى خود را بریدند چه بود؟ همانا پروردگار من به مکرشان آگاه است///و پادشاه گفت: «او را نزد من آورید.» پس هنگامى که آن فرستاده نزد وى آمد، [یوسف‌] گفت: «نزد آقاى خویش برگرد و از او بپرس که حال آن زنانى که دستهاى خود را بریدند چگونه است؟ زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است.»///و پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید.» ولى هنگامى که فرستاده‌ى پادشاه نزد وى آمد، یوسف گفت: «نزد سرورت برگرد و از او بپرس که ماجراى زنانى که دست‌هاى خود را بریدند، چه بود؟ بى‌گمان پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است.»///شاه گفت: زود او را نزد من بیاورید. چون فرستاده شاه نزد یوسف آمد یوسف به او گفت: باز گرد و شاه را بپرس چه شد که زنان مصری همه دست خود بریدند؟ آری خدای من به مکر آنان (و بی‌گناهی من) آگاه است.///پادشاه گفت او [یوسف‌] را نزد من آورید، آنگاه که فرستاده نزد او آمد [یوسف‌] گفت به نزد سرورت بازگرد و از او بپرس که کار و بار آن زنان که دستانشان را بریدند، چه بود؟ که پروردگار من از مکر آنان آگاه است‌///پادشاه گفت: «او را نزد من آورید!» ولی هنگامی که فرستاده او نزد وی [= یوسف‌] آمد گفت: «به سوی صاحبت بازگرد، و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند چه بود؟ که خدای من به نیرنگ آنها آگاه است.»///گفت شاه بیاوریدم بدو و هنگامی که آمدش فرستاده گفت برگرد بسوی خداوند خویش پس بپرس از او چه بود آن زنان را که سخت بریدند دستهای خود را همانا پروردگار من به نیرنگ آنان است دانا///و پادشاه گفت: «او را نزد من آورید.» پس هنگامی که آن فرستاده نزد وی آمد (یوسف) گفت: «نزد آقای خویش برگرد و از او بپرس که حالت مهم آن زنانی که دست‌های خود را به شدت بریدند چگونه (بوده) است‌؟ بی‌گمان پروردگار من به نیرنگ آنان بسی آگاه است.» (The king) said (to the ladies): "What was your affair when ye did seek to seduce Joseph from his (true) self?" The ladies said: "Allah preserve us! no evil know we against him!" Said the 'Aziz's wife: "Now is the truth manifest (to all): it was I who sought to seduce him from his (true) self: He is indeed of those who are (ever) true (and virtuous). [پادشاه به زنان] گفت: داستان شما هنگامی که یوسف را به کام جویی دعوت کردید چیست؟ [زنان] گفتند: پاک و منزه است خدا! ما هیچ بدی در او سراغ نداریم. همسر عزیز گفت: اکنون حق [پس از پنهان ماندنش] به خوبی آشکار شد، من [بودم که] از او درخواست کام جویی کردم، یقینا یوسف از راستگویان است.///[پادشاه به زنان] گفت: داستان شما هنگامی که یوسف را به کام جویی دعوت کردید چیست؟ [زنان] گفتند: پاک و منزه است خدا! ما هیچ بدی در او سراغ نداریم. همسر عزیز گفت: اکنون حق [پس از پنهان ماندنش] به خوبی آشکار شد، من [بودم که] از او درخواست کام جویی کردم، یقینا یوسف از راستگویان است.///گفت: اى زنان، آنگاه که خواستار تن یوسف مى‌بودید، حکایت شما چه بود؟ گفتند: پناه بر خدا. او را هیچ گناهکار نمى‌دانیم. زن عزیز گفت: اکنون حق آشکار شد. من در پى کامجویى از او مى‌بودم و او در زمره راستگویان است.///پادشاه [به زنان‌] گفت: قصه شما آن دم که از یوسف کام خواستید چه بود؟ گفتند: منزه است خدا! ما از او هیچ بدى سراغ نداریم. زن عزیز گفت: اکنون حقیقت آشکار شد. من بودم که از او کام خواستم و بى‌شک او از راستگویان است/// [پادشاه‌] گفت: «وقتى از یوسف کام [مى‌] خواستید چه منظور داشتید؟» زنان گفتند: «منزه است خدا، ما گناهى بر او نمى‌دانیم،» همسر عزیز گفت: «اکنون حقیقت آشکار شد. من [بودم که‌] از او کام خواستم، و بى‌شک او از راستگویان است.»///[پادشاه، آن زنان را طلبید و] گفت: «وقتى یوسف را به سوى خویش دعوت کردید، سرانجام کار شما چه شد؟» زنان گفتند: «پناه بر خدا! ما هیچ­گونه خلافى از او ندیدیم.» همسر عزیز [هم] گفت: «اکنون حقیقت آشکار شد. من از او کام خواستم، و بى‌شک او از راستگویان است.»///شاه (با زنان مصر) گفت: حقیقت حال خود را که خواهان مراوده با یوسف بودید بگویید، همه گفتند: حاش لله که ما از یوسف هیچ بدی ندیدیم. در این حال زن عزیز مصر اظهار کرد که الآن حقیقت آشکار شد، من با یوسف عزم مراوده داشتم و او البته از راستگویان است.///[پادشاه به زنان‌] گفت کار و بار شما چه بود که از یوسف کام خواستید؟ گفتند پناه بر خدا ما هیچ بد و بیراهی از او سراغ نداریم، [آنگاه زلیخا] همسر عزیز گفت اینک حق آشکار شد، من [بودم که‌] از او کام خواستم و او از راستگویان است‌///(پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: «به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟» گفتند: «منزه است خدا، ما هیچ عیبی در او نیافتیم!» (در این هنگام) همسر عزیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم؛ و او از راستگویان است!///گفت چه شد شما را که کام جستید از یوسف گفتند هرگز خدا را ندانستیم بر او زشتیی گفت زن عزیز اکنون پدیدار گشت حق من کام خواستم از او و او است راستگویان‌///(پادشاه به آن زنان) گفت: «چون از یوسف کام خواستید شما را چه مهمی روی داده بود؟» (زنان) گفتند: «منزه است خدا! ما هیچ بدی بر یوسف ندانستیم.» همسر عزیز گفت: «اکنون حقیقت به روشنی آشکار شد. من بودم که با او مراوده‌ی شهوت‌زا کردم (و از او کام خواستم) و بی‌گمان او به‌راستی از راستان است.» "This (say I), in order that He may know that I have never been false to him in his absence, and that Allah will never guide the snare of the false ones. [من به پاکی او و گناه خود اعتراف کردم] و این اعتراف برای این است که یوسف بداند من در غیاب او به وی خیانت نورزیدم و اینکه خدا نیرنگ خیانت کاران را به نتیجه نمی‌رساند.///[من به پاکی او و گناه خود اعتراف کردم] و این اعتراف برای این است که یوسف بداند من در غیاب او به وی خیانت نورزیدم و اینکه خدا نیرنگ خیانت کاران را به نتیجه نمی‌رساند.///چنین شد تا بداند که من در غیبتش به او خیانت نکرده‌ام و خدا حیله خائنان را به هدف نمى‌رساند.///آن [به خاطر این است‌] تا او بداند که من در غیاب، به او خیانت نکردم و خدا کید خائنان را به جایى نمى‌رساند/// [یوسف گفت:] «این [درخواست اعاده حیثیت‌] براى آن بود که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نکردم، و خدا نیرنگ خائنان را به جایى نمى‌رساند.///[یوسف گفت:] «این [اعاده‌ی حیثیت] براى آن بود که [عزیز مصر] بداند من در نهان به او خیانت نکرده‌ام. و بداند که خداوند نیرنگ خائنان را به سامان نمى‌رساند.///(یوسف در ادامه سخن خود به فرستاده شاه گفت) من این کشف حال برای آن خواستم تا عزیز مصر بداند که من هرگز در نهانی به او خیانت نکردم و بداند که خدا هرگز مکر و خدعه خیانتکاران را به مقصود نمی‌رساند.///[یوسف‌] گفت چنین بود تا او [عزیز] بداند که من در نهان به او خیانت نکرده‌ام، و اینکه خداوند نیرنگ خیانتکاران را به جایی نمی‌رساند///این سخن را بخاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی‌کند!///این تا بداند که من خیانتش نکردم پنهان و آنکه خدا نیست رهبری‌کننده نیرنگ خیانتکاران‌///(یوسف گفت:) «این (درخواست اعاده‌ی حیثیت) برای آن بود تا (عزیز) بداند که من بی‌گمان در نهان به او خیانت نکردم. و خدا بی‌امان نیرنگ خائنان را راهنمایی نمی‌کند.» "Nor do I absolve my own self (of blame): the (human) soul is certainly prone to evil, unless my Lord do bestow His Mercy: but surely my Lord is Oft-forgiving, Most Merciful." من خود را از گناه تبرئه نمی‌کنم؛ زیرا نفس طغیان‌گر، بسیار به بدی فرمان می‌دهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.///من خود را از گناه تبرئه نمی‌کنم؛ زیرا نفس طغیان‌گر، بسیار به بدی فرمان می‌دهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.///من خویشتن را بى‌گناه نمى‌دانم، زیرا نفس، آدمى را به بدى فرمان مى‌دهد. مگر پروردگار من ببخشاید، زیرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.///و من خود را تبرئه نمى‌کنم، چرا که مسلما نفس [آدمى‌] پیوسته به بدى‌ها امر مى‌کند، مگر آن که پروردگارم رحم کند. همانا پروردگار من آمرزنده‌ى مهربان است///و من نفس خود را تبرئه نمى‌کنم، چرا که نفس قطعا به بدى امر مى‌کند، مگر کسى را که خدا رحم کند، زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.///و من نفس خود را تبرئه نمى‌کنم، چراکه نفس آدمى همواره به بدى امر مى‌کند، مگر آن که پروردگارم رحم کند. پروردگار من آمرزنده‌ى مهربان است.»///و من (خودستایی نکرده و) نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمی‌دانم، زیرا نفس اماره انسان را به کارهای زشت و ناروا سخت وا می‌دارد جز آنکه خدای من رحم کند، که خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است.///و من خود را مبرا نمی‌شمارم، چرا که نفس [آدمی‌] بدفرماست، مگر آنکه پروردگارم رحمت آورد، که پروردگار من آمرزگار مهربان است‌///من هرگز خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر می‌کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»///و تبرئه نکنم (بیزار نشمرم) خویشتن را همانا دل بسیار امرکننده است به زشتی مگر آنکه رحم کرده است پروردگار من همانا پروردگار من است آمرزنده مهربان‌///«و من نفس خود را تبرئه نمی‌کنم (که‌) همواره نفس (اماره) همی امرکننده به بدی است، مگر آنچه را که خدای من رحم کند. به‌راستی پروردگار من پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» So the king said: "Bring him unto me; I will take him specially to serve about my own person." Therefore when he had spoken to him, he said: "Be assured this day, thou art, before our own presence, with rank firmly established, and fidelity fully proved! و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا او را برای کارهای خود برگزینم. پس هنگامی که با یوسف سخن گفت به او اعلام کرد: تو امروز نزد ما دارای منزلت ومقامی و [در همه امور] امینی.///و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا او را برای کارهای خود برگزینم. پس هنگامی که با یوسف سخن گفت به او اعلام کرد: تو امروز نزد ما دارای منزلت ومقامی و [در همه امور] امینی.///پادشاه گفت: او را نزد من بیاورید تا همنشین خاص خود گردانم. و چون با او سخن گفت، گفت: تو از امروز نزد ما صاحب‌مکانت و امین هستى.///و شاه گفت: او را نزد من آورید تا وى را [ندیم‌] ویژه‌ى خود سازم. پس چون با وى به سخن پرداخت گفت: تو امروز نزد ما صاحب مقام و مورد اعتمادى///و پادشاه گفت: «او را نزد من آورید، تا وى را خاص خود کنم.» پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستى.»///و پادشاه گفت: «یوسف را نزد من آورید تا وى را [مشاور] ویژه‌ی خود قرار دهم.» پس چون با او صحبت کرد، گفت: «امروز، تو نزد ما داراى جایگاهى والا و فردى امین هستى»///شاه گفت: او را نزد من آرید تا او را از خاصان خود گردانم. چون با او هرگونه سخن به میان آورد به او گفت: تو امروز نزد ما صاحب منزلت و امین هستی.///و پادشاه گفت او [یوسف‌] را به نزد من آورید که ندیم ویژه خود گردانمش، و چون با او گفت و گو کرد [به او] گفت تو امروز نزد ما صاحب جاه و امین هستی‌///پادشاه گفت: «او [= یوسف‌] را نزد من آورید، تا وی را مخصوص خود گردانم!» هنگامی که (یوسف نزد وی آمد و) با او صحبت کرد، (پادشاه به عقل و درایت او پی برد؛ و) گفت: «تو امروز نزد ما جایگاهی والا داری، و مورد اعتماد هستی!»///گفت شاه بر من درآریدش تا مخصوصش به خود سازم سپس گاهی که سخن گفت با او گفت همانا توئی امروز نزد ما فرمانروای امین‌///و پادشاه گفت: «او را نزد من آورید، تا وی را برای خود برگزینم.» پس چون با او سخن به میان آورد گفت: «تو امروز به‌درستی نزد ما دارای منزلت و مکانت و امانتی بزرگ هستی.» (Joseph) said: "Set me over the store-houses of the land: I will indeed guard them, as one that knows (their importance)." یوسف گفت: مرا سرپرست خزانه‌های این سرزمین قرار ده؛ زیرا من نگهبان دانایی هستم.///یوسف گفت: مرا سرپرست خزانه‌های این سرزمین قرار ده؛ زیرا من نگهبان دانایی هستم.///گفت: مرا بر خزاین این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانایم.///[یوسف‌] گفت: سرپرستى خزانه‌هاى [این‌] سرزمین را به من بسپار که من نگهبانى کاردانم/// [یوسف‌] گفت: «مرا بر خزانه‌هاى این سرزمین بگمار، که من نگهبانى دانا هستم.»///[یوسف] گفت: «مرا سرپرست خزانه‌هاى این سرزمین قرار ده، که من در حفظ آن، توانا و آگاهم.»///(یوسف به شاه) گفت: در این صورت مرا به خزانه‌داری مملکت منصوب دار که من در حفظ دارایی و مصارف آن دانا و بصیرم.///[یوسف‌] گفت مرا بر خزاین این سرزمین بگمار، که من نگهبانی کاردانم‌///(یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم!»///گفت بگمار مرا بر گنجهای زمین که منم نگهبانی دانشمند///(یوسف) گفت: «مرا به خزانه‌داری (این) سرزمین برگمار. بی‌گمان من نگهبانی بسی نیرومند و دانا هستم.» Thus did We give established power to Joseph in the land, to take possession therein as, when, or where he pleased. We bestow of our Mercy on whom We please, and We suffer not, to be lost, the reward of those who do good. این گونه یوسف را در [آن] سرزمین مکانت و قدرت دادیم که هر جای آن بخواهد اقامت نماید. رحمت خود را به هر کس که بخواهیم می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم.///این گونه یوسف را در [آن] سرزمین مکانت و قدرت دادیم که هر جای آن بخواهد اقامت نماید. رحمت خود را به هر کس که بخواهیم می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم.///اینچنین یوسف را در آن سرزمین مکانت دادیم. هر جا که مى‌خواست جاى مى‌گرفت. رحمت خود را به هر کس که بخواهیم ارزانى مى‌داریم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌کنیم.///و بدین گونه یوسف را در [آن‌] سرزمین قدرت دادیم که در هر جا از آن مى‌خواست منزل مى‌کرد. [و همه جا نفوذ داشت‌] ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم ارزانى مى‌داریم و اجر نیکوکاران را ضایع نمى‌سازیم///و بدین گونه یوسف را در سرزمین [مصر] قدرت دادیم، که در آن، هر جا که مى خواست سکونت مى‌کرد. هر که را بخواهیم به رحمت خود مى‌رسانیم و اجر نیکوکاران را تباه نمى‌سازیم.///و بدین‌سان، ما به یوسف در آن سرزمین، امکانات و قدرت بخشیدیم تا هر جا بخواهد، مقام گزیند. ما رحمت خود را به هرکس بخواهیم [و شایسته ببینیم]، مى‌رسانیم. و پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌گردانیم.///و این چنین ما یوسف را در زمین (مصر) بدین منزلت رسانیدیم که هر جا خواهد جای گزیند و فرمان براند، که هر کس را ما بخواهیم به لطف خاص خود مخصوص می‌گردانیم و اجر هیچ کس از نیکوکاران را (در دنیا) ضایع نمی‌گذاریم.///و بدین‌سان یوسف را در آن سرزمین تمکن بخشیدیم که در آن هر جا که خواهد قرار گیرد، هر که را خواهیم رحمت خویش بر او ارزانی داریم، و پاداش نیکوکاران را فرونگذاریم‌///و این‌گونه ما به یوسف در سرزمین (مصر) قدرت دادیم، که هر جا می‌خواست در آن منزل می‌گزید (و تصرف می‌کرد)! ما رحمت خود را به هر کس بخواهیم (و شایسته بدانیم) میبخشیم؛ و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم!///بدینسان فرمانروائی دادیم یوسف را در زمین تا نشیمن گزیند از آن در هرجا که خواهد رسانیم به رحمت خویش هرکه را خواهیم و تباه نکنیم پاداش نکوکاران را///و بدین‌گونه یوسف را در سرزمین (مصر) مقام و منزلت دادیم، که از آن - هر جا که بخواهد - سکونتی هموار و راهوار می‌کرد. (این‌گونه‌) هر که را بخواهیم رحمت خود را به او می‌رسانیم و اجر نیکوکاران را تباه نمی‌سازیم. But verily the reward of the Hereafter is the best, for those who believe, and are constant in righteousness. و یقینا پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده‌اند وهمواره پرهیزکاری می‌کردند، بهتر است.///و یقینا پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده‌اند وهمواره پرهیزکاری می‌کردند، بهتر است.///و هر آینه پاداش آنجهانى براى کسانى که ایمان آورده‌اند و پرهیزگارى مى‌کنند، بهتر است.///و البته اجر آخرت براى کسانى که ایمان آوردند و پرهیزکارى مى‌کردند [از این هم‌] بهتر است///و البته اجر آخرت، براى کسانى که ایمان آورده و پرهیزگارى مى‌نمودند، بهتر است.///و قطعا براى کسانى که ایمان آورده و همواره تقوا پیشه کرده‌اند، پاداش آخرت بهتر است.///و البته اجر عالم آخرت برای اهل ایمان و مردم پرهیزکار بسیار بهتر (از اجر و مقام دنیوی) است.///و پاداش اخروی برای کسانی که ایمان آورده و تقوا ورزیده باشند، بهتر است‌///(اما) پاداش آخرت، برای کسانی که ایمان آورده و پرهیزگاری داشتند، بهتر است!///و همانا پاداش آخرت بهتر است برای آنان که ایمان آوردند و بودند پرهیز می‌کردند///و به راستی اجر آخرت - برای کسانی که ایمان آورده و پرهیزگاری می‌نموده‌اند - بهتر است. Then came Joseph's brethren: they entered his presence, and he knew them, but they knew him not. و برادران یوسف [با روی آوردن خشکسالی به کنعان، جهت تهیه آذوقه به مصر] آمدند وبر او وارد شدند. پس او آنان را شناخت وآنان او را نشناختند.///و برادران یوسف [با روی آوردن خشکسالی به کنعان، جهت تهیه آذوقه به مصر] آمدند وبر او وارد شدند. پس او آنان را شناخت وآنان او را نشناختند.///برادران یوسف آمدند و بر او داخل شدند، آنها را شناخت و آنها نشناختندش.///و برادران یوسف [به مصر] آمدند و بر او وارد شدند او آنان را شناخت ولى آنها وى را نشناختند///و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند. [او] آنان را شناخت ولى آنان او را نشناختند.///[قحطى فرارسید] و برادران یوسف [در پى گندم، به مصر] آمدند و بر او وارد شدند. یوسف آنان را شناخت، ولى آنها او را نشناختند.///و برادران یوسف (که در کنعان به قحطی مبتلا شدند چهل سال بعد از فروختن یوسف، به مصر) نزد وی آمدند در حالی که او برادران را شناخت ولی آنها وی را نشناختند.///و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند آنگاه او ایشان را شناخت ولی ایشان او را نشناختند///(سرزمین کنعان را قحطی فرا گرفت؛) برادران یوسف (در پی مواد غذایی به مصر) آمدند؛ و بر او وارد شدند. او آنان را شناخت؛ ولی آنها او را نشناختند.///و آمدند برادران یوسف پس بر او درآمدند پس بشناخت آنان را و بودند ایشان او را ناشناسندگان‌///و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند. پس آنان را شناخت حال آنکه آنان انکار (و انگار) کننده‌ی اویند. And when he had furnished them forth with provisions (suitable) for them, he said: "Bring unto me a brother ye have, of the same father as yourselves, (but a different mother): see ye not that I pay out full measure, and that I do provide the best hospitality? و هنگامی که زاد و توشه آنان را در اختیارشان قرار داد، گفت: برادر پدری خود را نزد من آورید، آیا نمی‌بینید که من پیمانه را کامل و تمام می‌پردازم و بهتر از هر کس مهمانداری می‌کنم؟///و هنگامی که زاد و توشه آنان را در اختیارشان قرار داد، گفت: برادر پدری خود را نزد من آورید، آیا نمی‌بینید که من پیمانه را کامل و تمام می‌پردازم و بهتر از هر کس مهمانداری می‌کنم؟///چون بارهایشان را مهیا ساخت، گفت: برادر پدریتان را نیز نزد من بیاورید، آیا نمى‌بینید که پیمانه را کامل ادا مى‌کنم و بهترین میزبانم؟///و چون توشه آنها را آماده کرد، گفت: [نوبت آینده‌] آن برادرى را که از پدر دارید نزد من آورید. مگر نمى‌بینید که من پیمانه را تمام مى‌دهم و من بهترین میزبانانم///و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد، گفت: «برادر پدرى خود را نزد من آورید. مگر نمى‌بینید که من پیمانه را تمام مى‌دهم و من بهترین میزبانانم؟///و چون یوسف بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت: [نوبت آینده] برادرى را که از پدرتان دارید، نزد من بیاورید. آیا نمى‌بینید که من پیمانه را کامل مى‌دهم و بهترین میزبان هستم؟///(برادران از یوسف در مقابل متاعی که آورده بودند طعام خواستند) و یوسف چون بار غله آنها را بست گفت: می‌خواهم در سفر دیگر برادر پدری خود (بنیامین) را نزد من بیاورید، نمی‌بینید که من پیمانه را تمام می‌دهم و بهترین میزبانم؟///و چون زاد و برگ ایشان را آماده ساختند [یوسف‌] گفت [آن‌] برادر پدری‌تان را هم نزد من بیاورید، مگر نمی‌بینید که من پیمانه را تمام می‌دهم و بهترین میزبانان هستم‌///و هنگامی که (یوسف) بارهای آنان را آماده ساخت، گفت: «(نوبت آینده) آن برادری را که از پدر دارید، نزد من آورید! آیا نمی‌بینید من حق پیمانه را ادا می‌کنم، و من بهترین میزبانان هستم؟!///و هنگامی که بست بار ایشان را گفت بیارید مرا برادری که شما را است از پدر شما آیا نبینید که تمام می‌دهم پیمانه را و منم بهترین میزبانان (فرودآرندگان)///و چون آنان را به خواروبار (دلخواه زندگی‌ساز) شان مجهز کرد گفت: «برادر پدری خود را نزد من آرید، مگر نمی‌بینید که من پیمانه را تمام می‌دهم و من بهترین میزبانانم‌؟» "Now if ye bring him not to me, ye shall have no measure (of corn) from me, nor shall ye (even) come near me." پس اگر او را نزد من نیاورید، هیچ پیمانه‌ای پیش من ندارید و نزدیک من نیایید.///پس اگر او را نزد من نیاورید، هیچ پیمانه‌ای پیش من ندارید و نزدیک من نیایید.///اگر او را نزد من نیاورید، پیمانه‌اى نزد من نخواهید داشت و به من نزدیک مشوید.///پس اگر او را نزد من نیاورید پیش من پیمانه‌اى نخواهید داشت و به من نزدیک نشوید///پس اگر او را نزد من نیاوردید، براى شما نزد من پیمانه‌اى نیست، و به من نزدیک نشوید.///پس اگر او را نزد من نیاوردید، سهمى نزد من نخواهید داشت و پیش من هم نیایید.»///و اگر آن برادر را همران نیاورید نزد من پیمانه خواربار نخواهید داشت و نزدیک من نشوید.///و اگر او را به نزد من نیاورید، نزد من پیمانه‌ای ندارید و نزدیک من نیایید///و اگر او را نزد من نیاورید، نه کیل (و پیمانه‌ای از غله) نزد من خواهید داشت؛ و نه (اصلا) به من نزدیک شوید!»///پس اگر نیاوریدم بدو نه پیمایشی باشد شما را نزد من و نه به من نزدیک شوید///«پس اگر او را نزد من نیاوردید، برای شما نزد من هرگز پیمانه‌ای نیست، و به من نزدیک (هم) نشوید.» They said: "We shall certainly seek to get our wish about him from his father: Indeed we shall do it." گفتند: می‌کوشیم رضایت پدرش را به آوردن او جلب کنیم، و یقینا این کار را انجام خواهیم داد.///گفتند: می‌کوشیم رضایت پدرش را به آوردن او جلب کنیم، و یقینا این کار را انجام خواهیم داد.///گفتند: ما او را به اصرار از پدر خواهیم خواست و این کار را خواهیم کرد.///گفتند: او را [با هر ترفندى‌] از پدرش خواهیم خواست و حتما این کار را مى‌کنیم///گفتند: «او را با نیرنگ از پدرش خواهیم خواست، و محققا این کار را خواهیم کرد.»///[برادران] گفتند: «او را با اصرار و التماس از پدرش خواهیم خواست، و حتما [این کار را] خواهیم کرد.»///برادران گفتند: تا بتوانیم می‌کوشیم که پدرش را راضی کنیم و حتما چنین خواهیم کرد.///گفتند او را [به هر تدبیر و ترفند] از پدرش خواهیم گرفت و ما چنین کاری خواهیم کرد///گفتند: «ما با پدرش گفتگو خواهیم کرد؛ (و سعی می‌کنیم موافقتش را جلب نمائیم؛) و ما این کار را خواهیم کرد!»///گفتند زود است بفریبیم از او پدرش را همانا مائیم کنندگان‌///گفتند: «او را با نیرنگ و رفت و آمدی مکرر از پدرش خواهیم ربود، و به‌راستی ما همی کننده (ی این کار) می‌باشیم.» And (Joseph) told his servants to put their stock-in-trade (with which they had bartered) into their saddle-bags, so they should know it only when they returned to their people, in order that they might come back. و [یوسف] به کارگزاران و گماشتگانش گفت: اموالشان را [که در برابر دریافت آذوقه پرداختند] در بارهایشان بگذارید، امید است وقتی به خاندان خود برگشتند آن را بشناسند، باشد که دوباره برگردند.///و [یوسف] به کارگزاران و گماشتگانش گفت: اموالشان را [که در برابر دریافت آذوقه پرداختند] در بارهایشان بگذارید، امید است وقتی به خاندان خود برگشتند آن را بشناسند، باشد که دوباره برگردند.///و به مردان خود گفت: سرمایه‌شان را در بارهایشان بنهید، باشد که چون نزد کسانشان بازگردند و آن را بیابند، بازآیند.///یوسف به غلامان خود گفت: [پرداختى و] سرمایه آنها را در بارهایشان بگذارید تا پس از بازگشت به خانواده‌ى خویش آن را بشناسند، شاید که [دوباره‌] برگردند///و [یوسف‌] به غلامان خود گفت: «سرمایه‌هاى آنان را در بارهایشان بگذارید، شاید وقتى به سوى خانواده خود برمى‌گردند آن را بازیابند، امید که آنان بازگردند.»///و [یوسف] به کارگزاران خود گفت: «بهایى را که پرداخته‌اند، در بارهایشان بگذارید، تا چون نزد خانواده‌ى خود بازگشتند، آن را بشناسند و [بار دیگر] بازگردند.»///آن گاه یوسف به غلامانش گفت: متاع این کنعانیان را در میان بارهاشان بگذارید که چون نزد کسان خود رفته (و متاع خود را دیدند) آن را بازشناسند، شاید که (این احسان موجب شود) باز نزد من مراجعه کنند.///[یوسف‌] به غلامانش گفت سرمایه‌شان را در خرجینهایشان بگذارید تا چون به نزد خانواده‌شان بازگشتند آن را باز شناسند، باشد که بازگردند///(سپس) به کارگزاران خود گفت: «آنچه را بعنوان قیمت پرداخته‌اند، در بارهایشان بگذارید! شاید پس از بازگشت به خانواده خویش، آن را بشناسند؛ و شاید برگردند!»///و گفت به جوانان خود بگذارید کالای ایشان را در بارهای ایشان باشد بشناسندش گاهی که بازگردند بسوی خاندان خود شاید بازگردند ایشان‌///و (یوسف) به جوانان خود گفت: «سرمایه‌های آنان را در بارهایشان بگذارید، شاید هنگامی که سوی خانواده‌ی خود برگشتند آن را بازیابند، شاید بازگردند.» Now when they returned to their father, they said: "O our father! No more measure of grain shall we get (unless we take our brother): So send our brother with us, that we may get our measure; and we will indeed take every care of him." پس هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: ای پدر! پیمانه از ما منع شد، پس برادرمان را با ما روانه کن تا پیمانه بگیریم، یقینا ما او را حفظ خواهیم کرد.///پس هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: ای پدر! پیمانه از ما منع شد، پس برادرمان را با ما روانه کن تا پیمانه بگیریم، یقینا ما او را حفظ خواهیم کرد.///چون نزد پدر بازگشتند، گفتند: اى پدر، پیمانه از ما برگرفته‌اند. برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بازگیریم. ما نگهدار او هستیم.///و چون نزد پدرشان بازگشتند، گفتند: اى پدر! پیمانه [و سهم غله‌] از ما منع شد. برادرمان را با ما بفرست تا سهم خویش بگیریم، و ما حتما نگهبان او خواهیم بود///پس چون به سوى پدر خود بازگشتند، گفتند: «اى پدر، پیمانه از ما منع شد. برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بگیریم، و ما نگهبان او خواهیم بود.»///هنگامى که نزد پدرشان بازگشتند، گفتند: «اى پدر! سهمیه ما قطع شد. برادرمان [بنیامین] را با ما بفرست تا سهمیه و پیمانه خود را بگیریم. و ما حتما نگهبان او هستیم.»///چون برادران نزد پدر بازگشتند گفتند: ای پدر (با همه کرم و سخای خدیو مصر) غله (بسیار) به ما عطا نشد (و وعده داد که اگر برادر خود را همراه آورید به شما گندم فراوان خواهم داد) پس برادرمان را با ما فرست تا مقدار کافی غله تهیه کنیم و البته ما کاملا نگهبان او خواهیم بود.///و چون به نزد پدرشان بازگشتند گفتند پدرجان از ما پیمانه را دریغ داشته‌اند، پس برادرمان [بنیامین‌] را همراه ما بفرست تا بار و پیمانه گیریم و ما مراقب او هستیم‌///هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر! دستور داده شده که (بدون حضور برادرمان بنیامین) پیمانه‌ای (از غله) به ما ندهند؛ پس برادرمان را با ما بفرست، تا سهمی (از غله) دریافت داریم؛ و ما او را محافظت خواهیم کرد!»///و هنگامی که بازگشتند بسوی پدر خویش گفتند ای پدر بازداشته شد از ما پیمایش پس بفرست با ما برادر ما را تا بپیمائیم و همانا مائیم برای او نگهدارندگان‌///پس هنگامی که سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدرمان! پیمانه (‌ی گندم) از ما منع شد، پس برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه برگیریم، و ما بی‌گمان برای او نگهبانان ویژه‌ایم.» He said: "Shall I trust you with him with any result other than when I trusted you with his brother aforetime? But Allah is the best to take care (of him), and He is the Most Merciful of those who show mercy!" گفت: آیا همان گونه که شما را پیش از این نسبت به برادرش امین پنداشتم، درباره او هم امین پندارم؟ [من به مراقبت و نگهبانی شما امید ندارم] پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربان‌ترین مهربانان است.///گفت: آیا همان گونه که شما را پیش از این نسبت به برادرش امین پنداشتم، درباره او هم امین پندارم؟ [من به مراقبت و نگهبانی شما امید ندارم] پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربان‌ترین مهربانان است.///گفت: آیا او را به شما بسپارم، همچنان که برادرش را پیش از این به شما سپردم؟ خدا بهترین نگهدار است و اوست مهربان‌ترین مهربانان.///[یعقوب‌] گفت: آیا در باره‌ى او از شما خاطر جمع باشم همان طور که پیش‌تر در باره‌ى برادرش به شما اطمینان کردم؟ [ولى‌] خداوند بهترین حافظ است و او مهربان‌ترین مهربانان است/// [یعقوب‌] گفت: «آیا همان گونه که شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم، بر او امین سازم؟ پس خدا بهترین نگهبان است، و اوست مهربانترین مهربانان.»///[یعقوب] گفت: «آیا همان‌گونه که پیش از این، شما را نسبت به برادرش [یوسف] امین دانستم، درباره او هم امین بدانم؟ پس [او را به خدا می­سپارم که] خداوند بهترین نگاهبان است و او مهربان‌ترین مهربانان است.»///یعقوب گفت: آیا من همان قدر درباره این برادر به شما مطمئن و ایمن باشم که پیش از این درباره برادرش (یوسف) مطمئن بودم؟ البته خدا بهترین نگهبان و مهربانترین مهربانان است.///[یعقوب‌] گفت شما را در حق او امین ندارم، مگر همانطور که پیشترها در حق برادرش امین داشته بودم، اما خداوند بهترین نگهبان است، و همو مهربان‌ترین مهربانان است‌///گفت: «آیا نسبت به او به شما اطمینان کنم همان‌گونه که نسبت به برادرش (یوسف) اطمینان کردم (و دیدید چه شد)؟! و (در هر حال،) خداوند بهترین حافظ، و مهربانترین مهربانان است»///گفت آیا امین شمرم شما را بر او جز بدانگونه که امین شمردم شما را بر برادرش از پیش پس خدا است بهترین نگاهدارنده و او است مهربانترین مهربانان‌///(یعقوب) گفت: «آیا جز همان‌گونه که شما را پیش از این بر برادرش امینتان داشتم، بر او (نیز اکنون هم) امینتان بدارم‌؟! پس خدا بهترین نگهبان است، و اوست رحم‌کننده‌ترین رحم‌کنندگان.» Then when they opened their baggage, they found their stock-in-trade had been returned to them. They said: "O our father! What (more) can we desire? this our stock-in-trade has been returned to us: so we shall get (more) food for our family; We shall take care of our brother; and add (at the same time) a full camel's load (of grain to our provisions). This is but a small quantity. و هنگامی که کالایشان را گشودند، دیدند اموالشان را به آنان بازگردانده‌اند، گفتند: ای پدر! [بهتر از این] چه می‌خواهیم؟ این اموال ماست که به ما بازگردانده و ما [دوباره با همین اموال] برای خانواده خود آذوقه می‌آوریم و برادرمان را حفظ می‌کنیم، و بار شتری اضافه می‌کنیم و آن [بار شتر از نظر عزیز که مردی کریم است] باری ناچیز است.///و هنگامی که کالایشان را گشودند، دیدند اموالشان را به آنان بازگردانده‌اند، گفتند: ای پدر! [بهتر از این] چه می‌خواهیم؟ این اموال ماست که به ما بازگردانده و ما [دوباره با همین اموال] برای خانواده خود آذوقه می‌آوریم و برادرمان را حفظ می‌کنیم، و بار شتری اضافه می‌کنیم و آن [بار شتر از نظر عزیز که مردی کریم است] باری ناچیز است.///چون بار خود گشودند، دیدند که سرمایه‌شان را پس داده‌اند. گفتند: اى پدر، در طلب چه هستیم؟ این سرمایه ماست که به ما پس داده‌اند. براى کسان خود غله بیاوریم و برادرمان را حفظ کنیم و بار شترى افزون گیریم، که آنچه داریم اندک است.///و هنگامى که بارهاى خود را باز کردند، دیدند که سرمایه‌شان پس داده شده است. گفتند: اى پدر! دیگر چه مى‌خواهیم؟ این سرمایه ماست که به ما پس داده‌اند. [بگذار برویم‌] براى کسان خود آذوقه مى‌آوریم و برادرمان را [نیز] حفاظت مى‌کنیم و [با بردن او] یک بار شتر///و هنگامى که بارهاى خود را گشودند، دریافتند که سرمایه‌شان بدانها بازگردانیده شده است. گفتند: «اى پدر، [دیگر] چه مى‌خواهیم؟ این سرمایه ماست که به ما بازگردانیده شده است. قوت خانواده خود را فراهم، و برادرمان را نگهبانى مى‌کنیم، و [با بردن او] یک بار شتر مى‌افزاییم، و این [پیمانه اضافى نزد عزیز] پیمانه‌اى ناچیز است.»///و هنگامى که بارهاى خود را گشودند، دریافتند که اموالشان را به خودشان بازگردانده‌اند. گفتند: «اى پدر! [دیگر] چه مى‌خواهیم؟ این سرمایه‌ی ماست که به ما باز پس داده شده و [بار دیگر که می‌رویم، با آن] آذوقه‌ی خانواده‌ی خود را فراهم مى‌کنیم و برادرمان را [نیز با خود می‌بریم و از او] حفاظت مى‌کنیم. و یک بار شتر زیادتر مى‌گیریم. این [که آورده‌ایم] پیمانه‌اى اندک است.///چون برادران بارها را گشوده و متاعشان را به خود رد شده یافتند گفتند: ای پدر، ما دیگر چه می‌خواهیم؟ این سرمایه ماست که به ما بازگردانده شده (با همین مال التجاره باز به مصر می‌رویم) و غله برای اهل بیت خود تهیه کرده و برادر خود را هم در کمال مراقبت حفظ می‌کنیم و بار شتری بر این قوت کم که اکنون آورده‌ایم می‌افزاییم.///و چون بار و بنه‌شان را باز کردند چنین یافتند که سرمایه‌شان به ایشان بازگردانده شده است، گفتند پدرجان دیگر چه می‌خواهیم؟ این سرمایه ماست که به ما بازگردانده شده است [بگذارید بار دیگر برویم‌] و برای خانواده خود آذوقه بیاوریم و مراقب برادرمان هم هستیم و یک بار شتر هم اضافه خواهیم گرفت، چه [تاکنون‌] به ما بار و پیمانه اندکی داده‌اند///و هنگامی که متاع خود را گشودند، دیدند سرمایه آنها به آنها بازگردانده شده! گفتند: «پدر! ما دیگر چه میخواهیم؟! این سرمایه ماست که به ما باز پس گردانده شده است! (پس چه بهتر که برادر را با ما بفرستی؛) و ما برای خانواده خویش مواد غذایی می‌آوریم؛ و برادرمان را حفظ خواهیم کرد؛ و یک بار شتر زیادتر دریافت خواهیم داشت؛ این پیمانه (بار) کوچکی است!»///و هنگامی که برگشودند بار خویش را دیدند کالای خود را که بازگردانیده شده است بسوی ایشان گفتند ای پدر چه می‌خواهیم اینک کالای ما برگردانیده شد بسوی ما و خوراک دهیم خاندان خویش را و نگهداریم برادر خویش را و بیفزائیم پیمایش اشتری را این است پیمایشی اندک‌///و هنگامی که بار خود را گشودند، دریافتند که سرمایه‌شان بدان‌ها بازگردانیده شده. گفتند: «ای پدرمان! ما (دیگر) چه می‌جوییم؟ این سرمایه‌ی ماست که به ما بازگردانیده شده و قوت خانواده‌ی خود را (هم) می‌افزاییم و برادرمان را (هم) حفظ می‌کنیم و پیمانه‌ی شتری (هم) می‌افزاییم‌؛ این (پیمانه‌ی گذشته‌ی عزیز) پیمانه‌ای ناچیز است.» (Jacob) said: "Never will I send him with you until ye swear a solemn oath to me, in Allah's name, that ye will be sure to bring him back to me unless ye are yourselves hemmed in (and made powerless). And when they had sworn their solemn oath, he said: "Over all that we say, be Allah the witness and guardian!" گفت: برادرتان را همراه شما [به مصر] نمی‌فرستم تا اینکه پیمان محکمی از خدا به من بسپارید که او را حتما به من بازگردانید، مگر اینکه [به سبب بسته شدن همه راه‌ها به روی شما] نتوانید. پس هنگامی که پیمان استوارشان را به پدر سپردند، گفت: خدا بر آنچه می‌گوییم، وکیل است.///گفت: برادرتان را همراه شما [به مصر] نمی‌فرستم تا اینکه پیمان محکمی از خدا به من بسپارید که او را حتما به من بازگردانید، مگر اینکه [به سبب بسته شدن همه راه‌ها به روی شما] نتوانید. پس هنگامی که پیمان استوارشان را به پدر سپردند، گفت: خدا بر آنچه می‌گوییم، وکیل است.///گفت: هرگز او را با شما نمى‌فرستم، تا با من به نام خدا پیمانى ببندید که نزد منش بازمى‌آورید. مگر آنکه همه گرفتار شوید. چون با او عهد کردند، گفت: خدا بر آنچه مى‌گوییم گواه است.///گفت: هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا به من پیمان اکید از خدا بدهید که او را حتما نزد من خواهید آورد، مگر آن که گرفتار حادثه‌اى شوید. پس چون پیمان خود را بدو دادند، گفت: خدا بر آنچه مى‌گوییم و کیل [و شاهد] است///گفت: «هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من با نام خدا پیمان استوارى ببندید که حتما او را نزد من باز آورید، مگر آنکه گرفتار [حادثه‌اى‌] شوید.» پس چون پیمان خود را با او استوار کردند [یعقوب‌] گفت: «خدا بر آنچه مى‌گوییم وکیل است.»///[پدر] گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا در پیشگاه خداوند [سوگند بخورید و] به من پیمانى محکم بسپارید که او را نزد من بازگردانید، مگر آن که همه شما گرفتار [حادثه‌اى‌] شوید.» پس چون به او پیمان سپردند، گفت: «خداوند بر آنچه مى‌گوییم، وکیل است.»///یعقوب گفت: تا شما برای من به خدا عهد و قسم یاد مکنید که او را برگردانید مگر آنکه (به قهر خدا) گرفتار و هلاک شوید من هرگز او را همراه شما نخواهم فرستاد. پس چون برادران عهد و قسم به خدا یاد کردند یعقوب گفت: خدا بر قول ما وکیل و گواه است (و او را فرستاد).///گفت هرگز او را همراه شما نمی‌فرستم مگر آنکه عهدی به نام خدا به من بدهید که او را به نزد من باز آورید، مگر آنکه از هر سو گرفتار آیید، و چون عهدشان را دادند، [یعقوب‌] گفت خداوند بر آنچه می‌گوییم [و قول و قرار ما] [ناظر و] کارساز است‌///گفت: «من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد، تا پیمان مؤکد الهی بدهید که او را حتما نزد من خواهید آورد! مگر اینکه (بر اثر مرگ یا علت دیگر،) قدرت از شما سلب گردد. و هنگامی که آنها پیمان استوار خود را در اختیار او گذاردند، گفت: «خداوند، نسبت به آنچه می‌گوییم، ناظر و نگهبان است!»///گفت نفرستمش با شما تا دهیدم گروگانی از خدا که بیاریدش بسوی من مگر آنکه فراگرفته شوید و هنگامی که دادندش گروگان خود را گفت خدا است بر آنچه گوئیم وکیل‌///گفت: «هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا پیمانی از خدایم بیاورید که به‌راستی او را بی‌چون نزد من باز آورید، مگر آنکه ناخودآگاه گرفتار شوید.» پس چون پیمان خود را برای او آوردند (یعقوب) گفت: «خدا بر آنچه می‌گوییم وکیل است.» Further he said: "O my sons! enter not all by one gate: enter ye by different gates. Not that I can profit you aught against Allah (with my advice): None can command except Allah: On Him do I put my trust: and let all that trust put their trust on Him." و گفت: ای پسرانم! [در این سفر] از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متعدد وارد شوید، و البته من [با این تدبیر] نمی‌توانم هیچ حادثه‌ای را که از سوی خدا برای شما رقم خورده از شما برطرف کنم، حکم فقط ویژه خداست، [تنها] بر او توکل کرده‌ام، و [همه] توکل کنندگان باید به خدا توکل کنند.///و گفت: ای پسرانم! [در این سفر] از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متعدد وارد شوید، و البته من [با این تدبیر] نمی‌توانم هیچ حادثه‌ای را که از سوی خدا برای شما رقم خورده از شما برطرف کنم، حکم فقط ویژه خداست، [تنها] بر او توکل کرده‌ام، و [همه] توکل کنندگان باید به خدا توکل کنند.///گفت: اى پسران من، از یک دروازه داخل مشوید؛ از دروازه‌هاى مختلف داخل شوید. و من قضاى خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد و هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست. بر او توکل کردم و توکل‌کنندگان بر او توکل کنند.///و گفت: اى پسران من! از یک دروازه داخل نشوید و از دروازه‌هاى مختلف وارد شوید، و من شما را از [تقدیر] خدا حتى اندکى بى‌نیاز نمى‌کنم. حکم، حکم خداست و من بر او توکل کرده‌ام، و اهل توکل باید تنها بر او توکل کنند///و گفت: «اى پسران من، [همه‌] از یک دروازه [به شهر] در نیایید، بلکه از دروازه‌هاى مختلف وارد شوید، و من [با این سفارش،] چیزى از [قضاى‌] خدا را از شما دور نمى‌توانم داشت. فرمان جز براى خدا نیست. بر او توکل کردم، و توکل‌کنندگان باید بر او توکل کنند.»///و گفت: «اى پسران من! [چون به مصر رسیدید، همه] از یک دروازه [به شهر] وارد نشوید، بلکه از دروازه‌هاى مختلف وارد شوید [تا توجه مردم به شما جلب نشود]. و [البته با این سفارش،] من نمى‌توانم چیزى از [مقدرات] خدا را از شما دور کنم. حکم و فرمان، تنها از آن خداست. بر او توکل دارم و توکل‌کنندگان [نیز] باید تنها بر او توکل کنند.»///و گفت: ای پسران من (سفارش می‌کنم که چون به مصر برسید) همه از یک در وارد نشوید بلکه از درهای مختلف درآیید و (بدانید که) من در برابر (قضا و قدر) خدا هیچ سودی به حال شما نخواهم داشت، که فرمانروایی عالم جز خدا را نیست، بر او توکل کردم و باید همه صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند.///و گفت فرزندان من، از یک دروازه وارد نشوید و از دروازه‌های گوناگون وارد شوید، و البته شما را از قضای [ناگوار] الهی باز نتوانم داشت، حکم جز از آن خداوند نیست، بر او توکل کردم و اهل توکل باید بر او توکل کنند///و (هنگامی که می‌خواستند حرکت کنند، یعقوب) گفت: «فرزندان من! از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای متفرق وارد گردید (تا توجه مردم به سوی شما جلب نشود)! و (من با این دستور،) نمی‌توانم حادثه‌ای را که از سوی خدا حتمی است، از شما دفع کنم! حکم و فرمان، تنها از آن خداست! بر او توکل کرده‌ام؛ و همه متوکلان باید بر او توکل کنند!»///و گفت ای فرزندان من درون نشوید از یک در و درآئید از درهای پراکنده و بی‌نیاز نگردانم شما را از خدا به چیزی نیست حکم جز آن خدا بر او توکل کردم و بر او توکل‌کنند توکل‌کنندگان‌///و گفت: «ای پسران من! (همه) از یک در و راه در نیایید و از راه‌ها و درهای جداگانه درآیید و من (با این سفارش) چیزی از (قضای) خدا را از شما دور نمی‌توانم داشت. فرمان جز برای خدا نیست. تنها بر او توکل کردم، پس توکل‌کنندگان باید تنها بر او توکل کنند.» And when they entered in the manner their father had enjoined, it did not profit them in the least against (the plan of) Allah: It was but a necessity of Jacob's soul, which he discharged. For he was, by our instruction, full of knowledge (and experience): but most men know not. هنگامی که فرزندان یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود، وارد شدند، تدبیر یعقوب نمی‌توانست هیچ حادثه‌ای را که از سوی خدا رقم خورده بود، از آنان برطرف کند جز خواسته‌ای که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشی [ویژه] برخوردار بود ولی بیشتر مردم [که فقط چشمی ظاهربین دارند، این حقایق را] نمی‌دانند.///هنگامی که فرزندان یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود، وارد شدند، تدبیر یعقوب نمی‌توانست هیچ حادثه‌ای را که از سوی خدا رقم خورده بود، از آنان برطرف کند جز خواسته‌ای که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشی [ویژه] برخوردار بود ولی بیشتر مردم [که فقط چشمی ظاهربین دارند، این حقایق را] نمی‌دانند.///چون از جایى که پدر فرمان داده بود داخل شدند، این کار در برابر اراده خدا سودشان نبخشید. تنها نیازى در ضمیر یعقوب بود که آن را آشکار ساخت، زیرا او را علمى بود که خود به او آموخته بودیم ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و چون از آن جا که پدرشان دستور داده بود وارد شدند، [این ترفند] هیچ حادثه الهى را نمى‌توانست از آنها دور سازد، جز این که نیازى در روح یعقوب را برآورده کرد [و خشنودش نمود]، و او با تعالیم ما بسیار دانا بود، ولى اکثر مردم نمى‌دانند///و چون همان گونه که پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند، [این کار] چیزى را در برابر خدا از آنان برطرف نمى‌کرد جز اینکه یعقوب نیازى را که در دلش بود، برآورد و بى‌گمان، او از [برکت‌] آنچه بدو آموخته بودیم داراى دانشى [فراوان‌] بود، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و چون بدان‌سان که پدرشان به آنها دستور داده بود، وارد [مصر] شدند، این کار در برابر اراده‌ی خداوند هیچ سودشان نبخشید، جز آن که خواسته­ای که در دل یعقوب بود، برآورده شد [و خاطرش آرام گرفت]. و البته او از دانشى برخوردار بود که ما به او آموخته بودیم، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///چون آنها به ملک مصر به طریقی که پدر دستور داده بود وارد شدند البته این کار هیچ سودی برایشان در برابر (قضا و قدر) خدا نداشت جز آنکه در دل یعقوب غرضی بود که (از چشم بد گزندی نبینند) ادا نمود، و او بسیار دانشمند بود، زیرا ما او را (به وحی خود) علم آموختیم و لیکن اکثر مردم نمی‌دانند.///و چون به همان گونه که پدرشان به ایشان دستور داده بود، وارد شدند، [این شیوه ورود] ایشان را از قضای الهی باز نداشت، ولی [هر چه بود] نیاز روحی یعقوب بود که بدین‌سان برآورده کرد، و او با آنچه به او آموخته بودیم، دانشور بود، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///و هنگامی که از همان طریق که پدر به آنها دستور داده بود وارد شدند، این کار هیچ حادثه حتمی الهی را نمی‌توانست از آنها دور سازد، جز حاجتی در دل یعقوب (که از این طریق) انجام شد (و خاطرش آرام گرفت)؛ و او به خاطر تعلیمی که ما به او دادیم، علم فراوانی داشت؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///و هنگامی که درآمدند بدانسان که فرمود ایشان را پدرشان نبود که بی‌نیاز کند از ایشان از خدا چیزی مگر خواسته‌ای را در دل یعقوب که برآوردش و همانا او است دانشمندی بدانچه بیاموختیمش و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///و چون - همان‌گونه که پدرشان به آنان امر کرده بود - وارد شدند (این کار) چیزی را در برابر خدا از آنان بی‌نیاز نکرده بود؛ جز اینکه یعقوب نیازی را که در دلش بود، بر آورد. و بی‌گمان، او به آنچه بدو آموخته بودیم به‌راستی دارای دانشی (فراوان) بود؛ ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند. Now when they came into Joseph's presence, he received his (full) brother to stay with him. He said (to him): "Behold! I am thy (own) brother; so grieve not at aught of their doings." و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادر [مادری] ش را کنار خود جای داد، گفت: بی تردید من برادر تو هستم، بنابراین بر آنچه آنان همواره انجام می‌دادند [و من برای تو فاش کردم] اندوهگین مباش.///و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادر [مادری] ش را کنار خود جای داد، گفت: بی تردید من برادر تو هستم، بنابراین بر آنچه آنان همواره انجام می‌دادند [و من برای تو فاش کردم] اندوهگین مباش.///چون بر یوسف داخل شدند، برادرش را نزد خود جاى داد. گفت: من برادر تو هستم. از کارى که اینان کرده‌اند اندوهگین مباش.///و هنگامى که بر یوسف وارد شدند، برادرش [بنیامین‌] را به نزد خود جاى داد و گفت: همانا من برادر توام، پس از کارهایى که [برادرانت‌] مى‌کردند غمگین مباش///و هنگامى که بر یوسف وارد شدند، برادرش [بنیامین‌] را نزد خود جاى داد [و] گفت: «من برادر تو هستم.» بنابراین، از آنچه [برادران‌] مى‌کردند، غمگین مباش.///و هنگامى که [برادران] بر یوسف وارد شدند، او برادرش [بنیامین] را نزد خود جاى داد و گفت: «من برادر تو هستم، پس از آنچه آنها [تا به حال در حق من و تو] انجام مى‌دادند، اندوهگین مباش.»///و چون برادران بر یوسف وارد شدند او برادر خود را در کنار خویش جای داد و به او اظهار داشت که همانا من برادر توام و دیگر بر آنچه برادران (بر یوسف) می‌کردند محزون مباش.///و چون بر یوسف وارد شدند، برادر [ابوینی‌] اش را در کنار گرفت [و در خلوت به او] گفت من [همان‌] برادرت هستم، از آنچه کرده‌اند غمگین مباش‌///هنگامی که (برادران) بر یوسف وارد شدند، برادرش را نزد خود جای داد و گفت: «من برادر تو هستم، از آنچه آنها انجام می‌دادند، غمگین و ناراحت نباش!»///و هنگامی که درآمدند بر یوسف جای داد نزد خود برادر خود را گفت همانا منم برادر تو پس اندوهگین مباش بدانچه بودند می‌کردند///و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادرش [: بنیامین] را سوی خود جای داد و گفت: «به‌راستی من، همین من، برادر تو هستم. پس، از آنچه (برادران) می‌کرده‌اند، غمگین مباش.» At length when he had furnished them forth with provisions (suitable) for them, he put the drinking cup into his brother's saddle-bag. Then shouted out a crier: "O ye (in) the caravan! behold! ye are thieves, without doubt!" پس هنگامی که بارشان را آماده کرد، آبخوری [پادشاه] را در بار برادرش گذاشت. سپس ندا دهنده‌ای بانگ زد: ای کاروان! یقینا شما دزد هستید!///پس هنگامی که بارشان را آماده کرد، آبخوری [پادشاه] را در بار برادرش گذاشت. سپس ندا دهنده‌ای بانگ زد: ای کاروان! یقینا شما دزد هستید!///چون بارهایشان را مهیا کرد، جام را در بار برادر نهاد. آنگاه منادى ندا داد: اى کاروانیان، شما دزدانید.///پس چون بارهایشان را آماده کرد، جام را در باردان برادرش نهاد. آن‌گاه منادى بانگ در داد: اى کاروانیان! بى‌گمان شما دزد هستید///پس هنگامى که آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد، آبخورى را در بار برادرش نهاد. سپس [به دستور او] نداکننده‌اى بانگ درداد: «اى کاروانیان، قطعا شما دزد هستید.»///پس چون بارهاى برادران را آماده ساخت، جام آبخورى [گران‌قیمتى] را در بار برادرش [بنیامین] گذاشت، سپس [همین که قافله عازم حرکت شد،] جارچى فریاد برآورد: «اى کاروانیان! بی‌شک شما دزد هستید!»///چون بار آن قافله را مهیا ساخت جام (زرین شاه) را در رحل برادر نهاد و آن‌گاه از غلامان منادیی ندا کرد که‌ای اهل قافله، شما بی‌شک دزدید.///و چون ساز و برگ آنان را آماده ساختند [به فرمان یوسف‌] جام [پادشاه‌] را در خرجین برادرش [بنیامین‌] گذاشت سپس منادی ندا در داد که‌ای کاروانیان شما دزدید///و هنگامی که (مأمور یوسف) بارهای آنها را بست، ظرف آبخوری پادشاه را در بار برادرش گذاشت؛ سپس کسی صدا زد؛ «ای اهل قافله، شما دزد هستید!»///و هنگامی که بست بار ایشان را گذارد جام را میان بار برادر خویش پس بانگ برآورد بانگ‌دهنده‌ای که‌ای کاروان همانا شمائید دزدی‌کنندگان‌///پس هنگامی که آنان را به خواروبارشان مجهز کرد، پیمانه (ی زرین شاه) را در بار برادرش نهاد. سپس (به دستور او) ندا کننده‌ای ندا در داد: «بی‌گمان شما همانا دزدانید.» They said, turning towards them: "What is it that ye miss?" کاروانیان روی به گماشتگان کردند و گفتند: چه چیزی گم کرده‌اید؟///کاروانیان روی به گماشتگان کردند و گفتند: چه چیزی گم کرده‌اید؟///کاروانیان نزد آنها بازگشتند و گفتند: چه گم کرده‌اید؟///آنان رو به سویشان کردند و گفتند: چه گم کرده‌اید/// [برادران‌] در حالى که به آنان روى کردند، گفتند: «چه گم کرده‌اید؟»///[برادران یوسف] به آنها روى کردند و گفتند: «چه چیزى گم کرده‌اید؟»///آنها رو به غلامان کرده گفتند که مگر چه چیز از شما مفقود شده است؟///گفتند -و رو به ایشان آوردندکه مگر چه گم کرده‌اید؟///آنها رو به سوی او کردند و گفتند: «چه چیز گم کرده‌اید؟»///گفتند و بازگشتند بسوی آنان چه چیز گم کردید///(برادران) در حالی که به آنان روی کردند، گفتند: «در پی چه‌اید؟» They said: "We miss the great beaker of the king; for him who produces it, is (the reward of) a camel load; I will be bound by it." گفتند: آبخوری شاه را گم کرده‌ایم و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر مژدگانی اوست و من ضامن آن هستم.///گفتند: آبخوری شاه را گم کرده‌ایم و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر مژدگانی اوست و من ضامن آن هستم.///گفتند: جام پادشاه را. و هر که بیاوردش او را بار شترى است و من ضمانت مى‌کنم.///گفتند: پیمانه شاه را گم کرده‌ایم، و براى هر کس که آن را بیاورد یک بار شتر خواهد بود، و من [منادى‌] ضامن آن هستم///گفتند: «جام شاه را گم کرده‌ایم، و براى هر کس که آن را بیاورد یک بار شتر خواهد بود.» و [متصدى گفت:] «من ضامن آنم.»///گفتند: «جام مخصوص پادشاه را گم کرده‌ایم. و هر کس که آن را بیاورد، یک بار شتر [جایزه] دارد. و من این [پاداش] را ضمانت مى‌کنم.»///غلامان گفتند: جام شاه ناپیداست و من (که رئیس انبارم) یک بار شتر طعام ضمانت کنم بر آن کس که جام را پیدا کرده بیاورد.///گفتند جام پادشاه را گم کرده‌ایم، و هرکس آن را بیاورد، بار شتری [آذوقه جایزه‌] دارد و من این [وعده‌] را ضامنم‌///گفتند: «پیمانه پادشاه را! و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر (غله) به او داده می‌شود؛ و من ضامن این (پاداش) هستم!»///گفتند گم کردیم پیمانه (جام) شاه را و هرکه آن را آورد برایش بار اشتری است و منم بدان ضامن‌///گفتند: «در پی پیمانه‌ی شاهیم، و برای هر که آن را بیاورد یک بار شتر است.» و (ندا کننده‌ای گفت:) «و من سخت ضامن آنم.» (The brothers) said: "By Allah! well ye know that we came not to make mischief in the land, and we are no thieves!" گفتند: به خدا سوگند شما به خوبی دانستید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و هیچ گاه دزد نبوده‌ایم.///گفتند: به خدا سوگند شما به خوبی دانستید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و هیچ گاه دزد نبوده‌ایم.///گفتند: خدا را، شما خود مى‌دانید که ما فسادکردن را در این سرزمین نیامده‌ایم و دزد نبوده‌ایم.///گفتند: به خدا سوگند، شما خوب مى‌دانید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و ما دزد نبوده‌ایم///گفتند: «به خدا سوگند، شما خوب مى‌دانید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم و ما دزد نبوده‌ایم.»///گفتند: «به خدا سوگند خودتان مى‌دانید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و ما هرگز دزد نبوده‌ایم!»///برادران گفتند: به خدا سوگند که شما به خوبی حال ما را دانسته و شناخته‌اید که برای فساد در این سرزمین نیامده و دزد نبوده‌ایم.///گفتند به خدا خودتان می‌دانید که ما نیامده‌ایم که در این سرزمین فتنه و فساد کنیم و ما دزد نیستیم‌///گفتند: «به خدا سوگند شما می‌دانید ما نیامده‌ایم که در این سرزمین فساد کنیم؛ و ما (هرگز) دزد نبوده‌ایم!»///گفتند به خدا سوگند شما می‌دانید ما نیامدیم تا تبهکاری کنیم در زمین و نبوده‌ایم دزدان‌///گفتند: «به خدا سوگند، شما به‌راستی و درستی دانستید که ما نیامده‌ایم تا در این سرزمین افساد کنیم و ما هیچ‌گاه دزد نبوده‌ایم.» (The Egyptians) said: "What then shall be the penalty of this, if ye are (proved) to have lied?" گماشتگان گفتند: اگر شما دروغگو باشید [و سارق در میان شما یافت شود] کیفرش چیست؟///گماشتگان گفتند: اگر شما دروغگو باشید [و سارق در میان شما یافت شود] کیفرش چیست؟///گفتند: اگر دروغ گفته باشید جزاى دزد چیست؟///گفتند: پس اگر دروغ گفته باشید کیفر دزد چیست///گفتند: «پس، اگر دروغ بگویید، کیفرش چیست؟»///[کارگزاران یوسف] گفتند: «اگر دروغ گفته باشید، کیفر دزد [در نزد شما] چیست؟»///غلامان گفتند: اگر کشف شد که دروغ می‌گویید کیفر آن چیست؟///گفتند جزای آن [سرقت‌] اگر شما دروغگو باشید، چه باشد؟///آنها گفتند: «اگر دروغگو باشید، کیفرش چیست؟»///گفتند پس چیست کیفر او اگر باشید دروغگویان‌///گفتند: «پس، اگر دروغگو بوده‌اید کیفرش چیست‌؟» They said: "The penalty should be that he in whose saddle-bag it is found, should be held (as bondman) to atone for the (crime). Thus it is we punish the wrong-doers!" گفتند: کسی که آبخوری در بار و بنه‌اش پیدا شود، کیفرش خود اوست [که به غلامی گرفته شود]. ما ستمکاران را [در کنعان] به همین صورت کیفر می‌دهیم.///گفتند: کسی که آبخوری در بار و بنه‌اش پیدا شود، کیفرش خود اوست [که به غلامی گرفته شود]. ما ستمکاران را [در کنعان] به همین صورت کیفر می‌دهیم.///گفتند: جزایش همان کسى است که در بار او یافته شود. پس او خود جزاى عمل خود است و ما گنهکاران را چنین جزا دهیم.///گفتند: سزایش آن است که هر که [جام‌] در بار وى یافت شد او خودش سزاى آن است. ما ستمکاران را این گونه کیفر مى‌دهیم///گفتند: «کیفرش [همان‌] کسى است که [جام‌] در بار او پیدا شود. پس کیفرش خود اوست. ما ستمکاران را این گونه کیفر مى‌دهیم.»///گفتند: «کسى که جام در بارش پیدا شود، کیفرش خود اوست [و برده شما خواهد شد]. ما ستمکاران را این­گونه کیفر مى‌دهیم.»///گفتند: جزاء آن کس که این جام در رحل او یافت شود آن است که هم او را به بندگی برگیرند، که ما (دزدان و) ستمکاران را چنین به کیفر می‌رسانیم.///[اینان در پاسخ‌] گفتند هرکس که [جام‌] در خرجین او پیدا شود، خودش [برده شود و اسارتش‌] جزای آن باشد، که ما به این شیوه ستمکاران [سارق‌] را کیفر می‌دهیم‌///گفتند: «هر کس (آن پیمانه) در بار او پیدا شود، خودش کیفر آن خواهد بود؛ (و بخاطر این کار، برده شما خواهد شد؛) ما این‌گونه ستمگران را کیفر می‌دهیم!»///گفتند کیفر او هرکه یافت شود در بار اوست کیفرش بدینگونه کیفر دهیم ستمکاران‌///گفتند: «کیفرش کسی است که پیمانه در بارش پیدا شود، پس کیفرش خود اوست. ما ستمکاران را این‌گونه کیفر می‌دهیم.» So he began (the search) with their baggage, before (he came to) the baggage of his brother: at length he brought it out of his brother's baggage. Thus did We plan for Joseph. He could not take his brother by the law of the king except that Allah willed it (so). We raise to degrees (of wisdom) whom We please: but over all endued with knowledge is one, the All-Knowing. پس [یوسف] پیش از [بررسی] بار برادرش، شروع به [بررسی] بارهای [دیگر] برادران کرد، آن گاه آبخوری پادشاه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این گونه برای یوسف چاره اندیشی نمودیم؛ زیرا او نمی‌توانست بر پایه قوانین پادشاه [مصر] برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد [بازداشت برادرش از راهی دیگر عملی شود]. هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشمندی است.///پس [یوسف] پیش از [بررسی] بار برادرش، شروع به [بررسی] بارهای [دیگر] برادران کرد، آن گاه آبخوری پادشاه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این گونه برای یوسف چاره اندیشی نمودیم؛ زیرا او نمی‌توانست بر پایه قوانین پادشاه [مصر] برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد [بازداشت برادرش از راهی دیگر عملی شود]. هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشمندی است.///پیش از بار برادر به بار آنها پرداخت، آنگاه از بار برادرش بیرونش آورد. حیله‌اى این سان به یوسف آموختیم. در آیین آن پادشاه، گرفتن برادر حق او نبود، چیزى بود که خدا مى‌خواست. هر کس را که بخواهیم به درجاتى بالا مى‌بریم و فراز هر دانایى داناترى است.///آن‌گاه [یوسف‌] پیش از بار برادرش، به جست و جوى بار آنان پرداخت سپس آن [جام‌] را از بار برادرش [بنیامین‌] بیرون آورد. [آرى‌] این گونه یوسف را تدبیر آموختیم، زیرا در آیین شاه نمى‌توانست برادرش را بازداشت کند، مگر این که خدا بخواهد [و چنین راهى به او نش///پس [یوسف‌] به [بازرسى‌] بارهاى آنان، پیش از بار برادرش، پرداخت. آنگاه آن را از بار برادرش [بنیامین‌] در آورد. این گونه به یوسف شیوه آموختیم. [چرا که‌] او در آیین پادشاه نمى‌توانست برادرش را بازداشت کند، مگر اینکه خدا بخواهد [و چنین راهى بدو بنماید]. درجات کسانى را که بخواهیم بالا مى‌بریم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است.///پس [یوسف] پیش از [بازرسی] بار برادرش به بار دیگر برادران پرداخت، آن­گاه پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این­گونه براى یوسف تدبیر کردیم. [زیرا‌] او در آیین پادشاه [مصر] نمى‌توانست برادرش را بازداشت کند، مگر آن که خدا بخواهد [و چنین راه چاره را به او بیاموزد]. ما درجه و مقام هر کس را که بخواهیم [و شایسته باشد،] بالا مى‌بریم. و برتر از هر صاحب دانشى، دانشورى است.///پس (یوسف یا مأمور او) شروع در تحقیق از بارهای ایشان پیش از بار برادر کرد، آخر آن مشربه را از بار برادر خود (بنیامین) بیرون آورد. این تدبیر را ما به یوسف آموختیم، که در آیین ملک این نبود که بتوان آن برادر را به گرو بگیرد، جز آنکه خدا بخواهد (و دستوری از طریق وحی به یوسف بیاموزد. و ما که خدای جهانیم) هر کس را بخواهیم به مراتب بلند می‌رسانیم و (تا مردم بدانند که) فوق هر دانشمندی دانشمندتری وجود دارد.///[پذیرفتند] و آغاز به جستجوی باردانهای ایشان پیش از باردان برادر [ابوینی‌] اش کرد، [سرانجام‌] آن را از باردان برادرش بیرون آورد، بدین‌سان به یوسف تدبیر و ترفند آموختیم [زیرا] نمی‌توانست برادرش را طبق رسم و آیین پادشاه، بازداشت کند، مگر آنکه خداوند بخواهد، که درجات هر کس را که بخواهیم بلند می‌گردانیم و برتر از هر داننده‌ای داناتری هست‌///در این هنگام، (یوسف) قبل از بار برادرش، به کاوش بارهای آنها پرداخت؛ سپس آن را از بار برادرش بیرون آورد؛ این گونه راه چاره را به یوسف یاد دادیم! او هرگز نمی‌توانست برادرش را مطابق آیین پادشاه (مصر) بگیرد، مگر آنکه خدا بخواهد! درجات هر کس را بخواهیم بالا می‌بریم؛ و برتر از هر صاحب علمی، عالمی است!///پس آغاز کرد به بارهای آنان پیش از بار برادر خویش سپس درآوردش از بار برادر خویش بدینگونه تدبیر کردیم برای یوسف نمی‌رسید او را که برگیرد برادرش را در کیش شاه جز آنکه خدا خواهد بالا بریم پایه‌های هرکه را خواهیم و بر بالای هر دانشوری است دانشمند///پس (یوسف) به (بازرسی) بارهای آنان - پیش از بار برادرش - آغاز کرد. سپس (در پایان کار) آن را از بار برادرش [: بنیامین] به پویایی (ظاهری) در آورد. این‌گونه به یوسف شیوه (ای شرعی) آموختیم (چرا که) او در آیین پادشاه نمی‌توانست برادرش را بگیرد؛ مگر اینکه خدا بخواهد (و چنین راهی بدو بنماید). کسانی را که بخواهیم به درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشوری است. They said: "If he steals, there was a brother of his who did steal before (him)." But these things did Joseph keep locked in his heart, revealing not the secrets to them. He (simply) said (to himself): "Ye are the worse situated; and Allah knoweth best the truth of what ye assert!" برادران گفتند: اگر این شخص دزدی می‌کند [خلاف انتظار نیست]؛ زیرا پیش‌تر برادر [ی داشت که] او هم دزدی کرد. یوسف [به مقتضای کرامت و جوانمردی] این تهمت را در دل خود پنهان داشت و نسبت به آن سخنی نگفت و این راز را فاش نساخت. در پاسخ آنان گفت: منزلت شما بدتر [و دامنتان آلوده‌تر از این] است [که ظاهرتان نشان می‌دهد] و خدا به آنچه بیان می‌کنید، داناتر است.///برادران گفتند: اگر این شخص دزدی می‌کند [خلاف انتظار نیست]؛ زیرا پیش‌تر برادر [ی داشت که] او هم دزدی کرد. یوسف [به مقتضای کرامت و جوانمردی] این تهمت را در دل خود پنهان داشت و نسبت به آن سخنی نگفت و این راز را فاش نساخت. در پاسخ آنان گفت: منزلت شما بدتر [و دامنتان آلوده‌تر از این] است [که ظاهرتان نشان می‌دهد] و خدا به آنچه بیان می‌کنید، داناتر است.///گفتند: اگر او دزدى کرده، برادرش نیز پیش از این دزدى کرده بود. یوسف جواب آن سخن در دل پنهان داشت و هیچ اظهار نکرد و گفت: شما در وضعى بدتر هستید و خدا به بهتانى که مى‌زنید آگاه‌تر است.///گفتند: اگر او دزدى کرده [تعجب ندارد]، پیش از این برادرش نیز دزدى کرده بود. یوسف این سخن [تلخ‌] را در دل نگاه داشت و به رویشان نیاورد. گفت: وضع شما بدتر [از این‌] است، و خدا به آنچه توصیف مى‌کنید آگاه‌تر است///گفتند: «اگر او دزدى کرده، پیش از این [نیز] برادرش دزدى کرده است. «یوسف این [سخن‌] را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشکار نکرد [ولى‌] گفت: «موقعیت شما بدتر [از او] ست، و خدا به آنچه وصف مى‌کنید داناتر است.»///[برادران] گفتند: «اگر او دزدی کرده است، پیش از این نیز برادرش دزدى کرده بود.» یوسف [این تهمت را] در دل خود پنهان داشت و به رویشان نیاورد. [و در دل] گفت: «جایگاه شما بدتر است. و خداوند به آنچه وصف مى‌کنید، داناتر است.»///برادران گفتند که اگر این دزدی کند (بعید نیست که) برادرش (یوسف) نیز از این پیش دزدی کرد. یوسف باز قضیه را در دل پنهان کرد و به آنها اظهار نکرد (و در دل) گفت: شما بسیار مردم بدتری هستید و خدا به حقیقت آنچه نسبت می‌دهید آگاه‌تر است.///گفتند اگر [بنیامین‌] دزدی کرده است [عجب نیست، چرا که‌] پیشترها برادر [ابوینی‌] اش هم دزدی کرده بود، اما یوسف این [شماتت را فرو خورد و] در دل نگه داشت و به روی آنان نیاورد، [اما در دل‌] گفت خودتان بدمنصب‌ترید، و خداوند به آنچه می‌گویید داناتر است‌///(برادران) گفتند: «اگر او [بنیامین‌] دزدی کند، (جای تعجب نیست؛) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدی کرد» یوسف (سخت ناراحت شد، و) این (ناراحتی) را در درون خود پنهان داشت، و برای آنها آشکار نکرد؛ (همین اندازه) گفت: «شما (از دیدگاه من،) از نظر منزلت بدترین مردمید! و خدا از آنچه توصیف می‌کنید، آگاهتر است!»///گفتند اگر بدزدد همانا دزدیده است برادری او را پیش پس نهانش داشت یوسف در دل خود و فاش ننمودش برای آنان گفت شما بدترید در جایگاه و خدا داناتر است بدانچه می‌ستایید///گفتند: «اگر او دزدی می‌کند، همانا پیش از این برادرش (یوسف هم) دزدی کرده است.» پس یوسف این (سخن) را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشکار نکرد (ولی) گفت: «موقعیت شما بدتر (از او) است، و خدا به آنچه وصف می‌کنید داناتر است.» They said: "O exalted one! Behold! he has a father, aged and venerable, (who will grieve for him); so take one of us in his place; for we see that thou art (gracious) in doing good." گفتند: ای عزیز! او را پدری سالخورده و بزرگوار است، پس یکی از ما را به جای او بازداشت کن، بی تردید ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.///گفتند: ای عزیز! او را پدری سالخورده و بزرگوار است، پس یکی از ما را به جای او بازداشت کن، بی تردید ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.///گفتند: اى عزیز، او را پدرى است سالخورده. یکى از ما را به جاى او بگیر، که از نیکوکارانت مى‌بینیم.///گفتند: اى عزیز! او پدرى سالخورده دارد، پس یکى از ما را به جاى او بگیر، که ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم///گفتند: «اى عزیز، او پدرى پیر سالخورده دارد؛ بنابراین یکى از ما را به جاى او بگیر، که ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»///[برادران] گفتند: «اى عزیز! او پدرى دارد پیر و سالخورده [که طاقت دوریش را ندارد]، پس یکى از ما را به جاى او بگیر [و او را رها کن]. ما تو را از نیکوکاران مى‌بینیم.»///برادران گفتند: ای عزیز مصر، او را پدر پیری است (که به او علاقه شدیدی دارد، لطفی کن و) یکی از ما را به جای او نگاه دار، که تو به چشم دل ما از نیکان عالمی.///گفتند ای عزیز او پدری پیر فرتوت دارد، یکی از ما را به جای او نگهدار، که ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم‌///گفتند: «ای عزیز! او پدر پیری دارد (که سخت ناراحت می‌شود)؛ یکی از ما را به جای او بگیر؛ ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم!»///گفتند ای عزیز همانا او را پدری است پیری فرتوت پس برگیر یکی از ما را به جای او که می‌بینیم تو را از نکوکاران‌///گفتند: «هان ای عزیز! او را به‌راستی پدری پیر (و) سالخورده است؛ پس یکی از ما را به جای او برگیر. بی‌گمان ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.» He said: "Allah forbid that we take other than him with whom we found our property: indeed (if we did so), we should be acting wrongfully. گفت: پناه بر خدا از اینکه بازداشت کنیم مگر کسی را که متاع خود را نزد وی یافته‌ایم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود.///گفت: پناه بر خدا از اینکه بازداشت کنیم مگر کسی را که متاع خود را نزد وی یافته‌ایم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود.///گفت: معاذالله که جز آن کس را که کالاى خویش نزد او یافته‌ایم بگیریم. اگر چنین کنیم از ستمکاران خواهیم بود.///گفت: پناه بر خدا که جز آن کس را که کالاى خود را نزد وى یافته‌ایم بازداشت کنیم، زیرا در این صورت حتما ستمکار خواهیم بود///گفت: «پناه به خدا، که جز آن کس را که کالاى خود را نزد وى یافته‌ایم بازداشت کنیم، زیرا در آن صورت قطعا ستمکار خواهیم بود.»///[یوسف] گفت: «پناه بر خدا از این که شخص دیگرى را به جاى کسی که کالاى خود را نزد او یافته‌ایم، بازداشت کنیم، که در این صورت از ستمکاران خواهیم بود.»///یوسف گفت: معاذ الله که ما جز آن که متاع خود را نزد او یافته‌ایم دیگری را بگیریم، که اگر چنین کنیم بسیار مردم ستمکاری هستیم.///[یوسف‌] گفت پناه بر خدا که جز کسی را که کالایمان [جام‌] را در نزد او یافته‌ایم، بازداشت کنیم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود///گفت: «پناه بر خدا که ما غیر از آن کس که متاع خود را نزد او یافته‌ایم بگیریم؛ در آن صورت، از ظالمان خواهیم بود!»///گفت پناه برم به خدا که بگیریم جز آن را که یافتیم کالای خویش را به نزدش که مائیم در آن هنگام از ستمگران‌///گفت: «پناه بر خدا که جز آن کس را که کالای خود را نزد وی یافته‌ایم برگیریم، زیرا در آن صورت بی‌امان ما ستمکارانیم.» Now when they saw no hope of his (yielding), they held a conference in private. The leader among them said: "Know ye not that your father did take an oath from you in Allah's name, and how, before this, ye did fail in your duty with Joseph? Therefore will I not leave this land until my father permits me, or Allah commands me; and He is the best to command. پس هنگامی که از عزیز مأیوس شدند، در کناری [با یکدیگر] به گفتگوی پنهان پرداختند. بزرگشان گفت: آیا ندانستید که پدرتان از شما پیمان استوار خدایی گرفت و پیش‌تر هم درباره یوسف کوتاهی کردید، بنابراین من هرگز از این سرزمین بیرون نمی‌آیم تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا درباره من حکم کند؛ و او بهترین حکم کنندگان است.///پس هنگامی که از عزیز مأیوس شدند، در کناری [با یکدیگر] به گفتگوی پنهان پرداختند. بزرگشان گفت: آیا ندانستید که پدرتان از شما پیمان استوار خدایی گرفت و پیش‌تر هم درباره یوسف کوتاهی کردید، بنابراین من هرگز از این سرزمین بیرون نمی‌آیم تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا درباره من حکم کند؛ و او بهترین حکم کنندگان است.///چون از او نومید شدند، مشاورت را به کنارى رفتند و بزرگ ترینشان گفت: آیا نمى‌دانید که پدرتان از شما به نام خدا پیمان گرفته و پیش از این نیز در حق یوسف تقصیر کرده‌اید؟ من از این سرزمین بیرون نمى‌آیم تا پدر مرا رخصت دهد، یا خدا درباره من داورى کند، که او بهترین داوران است.///پس چون از او نومید شدند، نجواکنان کنار کشیدند. بزرگشان گفت: مگر نمى‌دانید که پدرتان از شما به نام خدا پیمان اکید گرفته است و قبلا هم در حق یوسف چه تقصیرى کرده‌اید؟ پس من هرگز از این جا خارج نمى‌شوم تا پدرم به من رخصت دهد یا این که خداوند در حق من حک///پس چون از او نومید شدند، رازگویان کنار کشیدند. بزرگشان گفت: «مگر نمى‌دانید که پدرتان با نام خدا پیمانى استوار از شما گرفته است و قبلا [هم‌] در باره یوسف تقصیر کردید؟ هرگز از این سرزمین نمى‌روم تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حق من داورى کند، و او بهترین داوران است.///هنگامى که [برادران] از یوسف ناامید شدند، نجواکنان به کنارى رفتند. [برادر] بزرگشان گفت: «مگر نمى‌دانید که پدرتان [براى برگرداندن او،] در پیشگاه خداوند از شما پیمان گرفته و پیش از این نیز درباره‌ی یوسف کوتاهى کرده‌اید؟! من از این سرزمین پا بیرون نمى‌گذارم تا آن که پدرم به من اجازه دهد یا خداوند درباره من داورى کند و او بهترین داور و حاکم است.///چون برادران از او مأیوس شدند با خود خلوت کرده و در سخن، سر خود به میان آوردند، برادر بزرگ گفت: آیا نه این است که پدر از شما عهد و سوگند به نام خدا گرفته است و از این پیش هم درباره یوسف مقصر بودید؟ (ما دیگر با چه آبرو نزد پدر رویم؟) من که هرگز از این سرزمین برنخیزم تا پدرم اجازه دهد یا خدای عالم حکمی درباره من فرماید، که او بهترین حکمفرمایان است.///آنگاه چون از او نومید شدند، نجوا کنان بین خود خلوت [و مشورت‌] کردند، بزرگترشان گفت مگر نمی‌دانید که پدرتان از شما با نام خدا عهدی گرفته است، و پیشترها هم چه تقصیرها در حق یوسف کرده‌اید، من از این سرزمین قدم بیرون نمی‌گذارم، مگر آنکه پدرم اجازه دهد، یا خداوند در حق من حکمی فرماید و او بهترین داوران است‌///هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند؛ (برادر) بزرگشان گفت: «آیا نمی‌دانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته؛ و پیش از این درباره یوسف کوتاهی کردید؟! من از این سرزمین حرکت نمی‌کنم، تا پدرم به من اجازه دهد؛ یا خدا درباره من داوری کند، که او بهترین حکم‌کنندگان است!///پس هنگامی که نومید شدند از او جدا شدند رازگویان گفت بزرگ ایشان آیا ندانستید که پدر شما بگرفت بر شما گروگانی از خدا و از پیش چه کوتاهی کردید در باره یوسف پس ترک نکنم زمین را هرگز تا رخصتم دهد پدرم یا حکم کند خدا برای من و اوست بهترین حکمرانان‌///پس هنگامی که از او نومید شدند، رازگویان (هم‌چون فراریان خستند و) رستند. بزرگشان گفت: «مگر نمی‌دانید که پدرتان بر شما پیمانی استوار از خدا بر گرفت‌؟ و از پیش (هم) درباره‌ی یوسف آنچه تفریط و کوتاهی کردید (یاد کنید). پس هرگز از این سرزمین بر نخواهم خاست تا پدرم برایم اجازه دهد یا خدا در حق من داوری کند و او بهترین داوران است.» "Turn ye back to your father, and say, 'O our father! behold! thy son committed theft! we bear witness only to what we know, and we could not well guard against the unseen! شما به سوی پدرتان بازگردید، پس به او بگویید: ای پدر! بدون شک پسرت دزدی کرد، و ما جز به آنچه دانستیم گواهی ندادیم وحافظ ونگهبان نهان هم [که در آن چه اتفاقی افتاده] نبودیم.///شما به سوی پدرتان بازگردید، پس به او بگویید: ای پدر! بدون شک پسرت دزدی کرد، و ما جز به آنچه دانستیم گواهی ندادیم وحافظ ونگهبان نهان هم [که در آن چه اتفاقی افتاده] نبودیم.///نزد پدر باز گردید و بگویید: اى پدر، پسرت دزدى کرد و ما جز به آنچه مى‌دانستیم شهادت ندادیم و از غیب نیز آگاه نیستیم.///پیش پدرتان بازگردید و بگویید: اى پدر! پسرت دزدى کرده است، و ما جز به آنچه مى‌دانستیم گواهى ندادیم، و نگاهبان غیب هم نبودیم///پیش پدرتان بازگردید و بگویید: اى پدر، پسرت دزدى کرده، و ما جز آنچه مى‌دانیم گواهى نمى‌دهیم و ما نگهبان غیب نبودیم.///شما به سوى پدر بازگردید و بگویید: پدر [جان!]، پسرت دزدى کرد، و ما تنها به آنچه [دیدیم و] دانستیم گواهى دادیم. و ما علم غیب نداشتیم [که این اتفاق مى‌افتد].»///شما نزد پدر باز شوید و بگویید که فرزندت (بنیامین در مصر) سرقت کرد (و بدین جرم گرفتار شد) و ما جز بر آنچه دانستیم گواهی ندادیم و (لیکن حقیقت امر هر چه بود) ما حافظ اسرار غیب نبودیم.///به سوی پدرتان باز گردید و بگویید پدرجان، پسرت [بنیامین‌] دزدی کرد و ما جز به چیزی که می‌دانستیم شهادت ندادیم، و ما در برابر [رویدادهای‌] نهانی نگهبان نبودیم‌///شما به سوی پدرتان بازگردید و بگویید: پدر (جان)، پسرت دزدی کرد! و ما جز به آنچه می‌دانستیم گواهی ندادیم؛ و ما از غیب آگاه نبودیم!///بازگردید بسوی پدر خویش پس بگوئید ای پدر همانا فرزندت دزدید و گواهی ندهیم جز بدانچه دانستیم و نیستیم ناپیدا را نگهبان‌///«سوی پدرتان بازگردید. پس (به او) بگویید: پدرمان! پسرت دزدی کرده و ما جز به آنچه می‌دانستیم گواهی نمی‌دهیم. و ما نگهبان غیب (هم) نبوده‌ایم.» "'Ask at the town where we have been and the caravan in which we returned, and (you will find) we are indeed telling the truth.'" حقیقت را از شهری که در آن بودیم [و در و دیوارش گواه است] و از کاروانی که با آن آمدیم بپرس؛ و یقینا ما راستگوییم.///حقیقت را از شهری که در آن بودیم [و در و دیوارش گواه است] و از کاروانی که با آن آمدیم بپرس؛ و یقینا ما راستگوییم.///از شهرى که در آن بوده‌ایم و از کاروانى که همراهش آمده‌ایم بپرس، که ما راست مى‌گوییم.///و از مردم شهرى که در آن بودیم و کاروانى که همراهش آمدیم جویا شو، و ما قطعا راستگو هستیم///و از [مردم‌] شهرى که در آن بودیم و کاروانى که در میان آن آمدیم جویا شو، و ما قطعا راست مى‌گوییم.///«[اگر به ما اطمینان ندارى،] از مردم شهری که در آن بودیم و از کاروانى که با آن آمدیم، تحقیق کن. و بى‌شک ما راستگوییم.»///و از مردم آن شهر و از آن قافله که ما با آن آمدیم حقیقت را جویا شو تا صدق دعوی ما کاملا بر تو معلوم گردد.///از مردم شهری که ما در آن بودیم [مصر] و از اهل کاروانی که ما با آن روی به اینجا آوردیم، بپرس، و ما راستگوییم‌///(و اگر اطمینان نداری،) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن، و نیز از آن قافله که با آن آمدیم (بپرس)! و ما (در گفتار خود) صادق هستیم!»///و بپرس شهری را که در آن بودیم و کاروانی را که در آن آمدیم و همانا مائیم راستگویان‌///«و از (مردم) مجتمعی که در آن بودیم و (از) کاروانی که از میانشان آمدیم جویا شو و ما به‌راستی راستگویانیم.» Jacob said: "Nay, but ye have yourselves contrived a story (good enough) for you. So patience is most fitting (for me). Maybe Allah will bring them (back) all to me (in the end). For He is indeed full of knowledge and wisdom." [برادران پس از بازگشت به کنعان، ماجرا را برای پدر بیان کردند، یعقوب] گفت: [نه چنین است که می‌گویید] بلکه نفوس شما کاری [زشت] را در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] پس من بدون جزع و بیتابی شکیبایی می‌ورزم، امید است خدا همه آنان را پیش من آرد؛ زیرا او بی تردید، دانا و حکیم است.///[برادران پس از بازگشت به کنعان، ماجرا را برای پدر بیان کردند، یعقوب] گفت: [نه چنین است که می‌گویید] بلکه نفوس شما کاری [زشت] را در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] پس من بدون جزع و بیتابی شکیبایی می‌ورزم، امید است خدا همه آنان را پیش من آرد؛ زیرا او بی تردید، دانا و حکیم است.///گفت: نه، نفس شما کارى را در نظرتان بیاراست و مرا صبر جمیل بهتر است. شاید خدا همه را به من بازگرداند که او دانا و حکیم است.///گفت: [چنین نیست‌] بلکه نفس شما کارى را براى شما آراسته است. صبرى جمیل [لازم است‌] امید که خداوند همه آنها را سوى من باز آورد، که او داناى حکیم است/// [یعقوب‌] گفت: «[چنین نیست،] بلکه نفس شما امرى [نادرست‌] را براى شما آراسته است. پس [صبر من‌] صبرى نیکوست. امید که خدا همه آنان را به سوى من [باز] آورد، که او داناى حکیم است.»///[یعقوب] گفت: «[چنین نیست که بنیامین دزدی کرده باشد،] بلکه نفس شما کارى [زشت] را براى شما آراسته است. پس صبرى نیکو [پیش می‌گیرم]. امید است که خداوند همه [برادران] را با هم نزد من آورد، چرا که او آگاه و حکیم است.»///(آنها نزد پدر آمده و قضیه را اظهار داشتند) یعقوب گفت (این قضیه هم مانند یوسف و گرگ حقیقت ندارد) بلکه چیزی از اوهام عالم نفس بر شما جلوه نموده، پس من باز هم راه صبر نیکو پیش گیرم، که امید است خدا همه ایشان را به من باز رساند، که او خدایی دانا و درستکار است.///[یعقوب‌] گفت باز نفس اماره‌تان به دست شما کار داد، پس [چاره من‌] صبری نیکوست، چه بسا خداوند همه آنان را برای من باز آورد، که او دانای فرزانه است‌///(یعقوب) گفت: «(هوای) نفس شما، مسأله را چنین در نظرتان آراسته است! من صبر می‌کنم، صبری زیبا (و خالی از کفران)! امیدوارم خداوند همه آنها را به من بازگرداند؛ چرا که او دانا و حکیم است!///گفت بلکه آراست برای شما دلهای شما امری را پس شکیبائی نکو است امید است خدا بیاوردم به هر دو با هم که او است دانای حکیم‌///(یعقوب) گفت: «(چنین نیست!) بلکه نفس‌های (اماره‌ی) شما کاری (نادرست) را برایتان آراسته است. پس صبری زیبا و دل‌ربا (باید). امید که خدا همه‌ی آنان را سوی من (باز) آورد، که او، (هم) او بس دانای حکیم است.» And he turned away from them, and said: "How great is my grief for Joseph!" And his eyes became white with sorrow, and he fell into silent melancholy. و از آنان کناره گرفت و گفت: دریغا بر یوسف! و در حالی که از غصه لبریز بود دو چشمش از اندوه، سپید شد.///و از آنان کناره گرفت و گفت: دریغا بر یوسف! و در حالی که از غصه لبریز بود دو چشمش از اندوه، سپید شد.///روى خود از آنها بگردانید و گفت: اى اندوها بر یوسف. و چشمانش از غم سپیدى گرفت و همچنان اندوه خود فرو مى‌خورد.///و از آنها روى گرداند و گفت: اى افسوس بر یوسف! و همچنان که اندوه خود را فرو مى‌خورد، چشمانش از غصه سپید شد///و از آنان روى گردانید و گفت: «اى دریغ بر یوسف، و در حالى که اندوه خود را فرو مى‌خورد، چشمانش از اندوه سپید شد.»///و [یعقوب] از آنان روى گرداند و گفت: «اى دریغا بر یوسف!» و چشمان او از اندوه [و گریه‌ى زیاد نابینا و] سفید شد و او خشم خود را فرومى‌خورد و بروز نمى‌داد.///آن گاه یعقوب (از شدت حزن) روی از آنها بگردانید و گفت: وا اسفا بر فراق یوسف! و از گریه غم چشمانش سفید شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت.///و از آنان روی برگرداند و [با اشک و اندوه‌] گفت بر [فراق‌] یوسف اسف می‌خورم، و چشمانش از [اشک و] اندوه سپید [و نابینا] شد و اندوه خود را فرو خورد///و از آنها روی برگرداند و گفت: «وا اسفا بر یوسف!» و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو می‌برد (و هرگز کفران نمی‌کرد)!///و روی برتافت از ایشان و گفت دریغ بر یوسف و سفید شد دیدگان او از اندوه و بود به اندوه گلوگیر///و از آنان روی گردانید و گفت: «اسفا بر یوسف!» و دو چشمانش از اندوه سپید شد. پس او بس فرو نشاننده‌ی خشم است. They said: "By Allah! (never) wilt thou cease to remember Joseph until thou reach the last extremity of illness, or until thou die!" گفتند: به خدا آن قدر از یوسف یاد می‌کنی تا سخت ناتوان شوی یا جانت را از دست بدهی.///گفتند: به خدا آن قدر از یوسف یاد می‌کنی تا سخت ناتوان شوی یا جانت را از دست بدهی.///گفتند: به خدا سوگند پیوسته یوسف را یاد مى‌کنى تا بیمار گردى یا بمیرى.///گفتند: به خدا سوگند، تو پیوسته یوسف را یاد مى‌کنى تا سر انجام یا بیمارى شوى یا خود را هلاک کنى/// [پسران او] گفتند: «به خدا سوگند که پیوسته یوسف را یاد مى‌کنى تا بیمار شوى یا هلاک گردى.»///[فرزندان به پدر] گفتند: «به خدا سوگند آن قدر از یوسف یاد مى‌کنى تا سخت بیمار و لاغر شوى، یا جانت را از دست بدهى.»///فرزندانش (به ملامت) گفتند: به خدا سوگند که تو آن قدر دائم یوسف یوسف کنی تا از غصه فراقش مریض شوی و یا خود را به دست هلاک سپاری.///گفتند به خدا پیوسته یوسف را یاد می‌کنی تا زار و نزار یا نابود شوی‌///گفتند: «به خدا تو آنقدر یاد یوسف می‌کنی تا در آستانه مرگ قرار گیری، یا هلاک گردی!»///گفتند به خدا ترک نکنی یاد کردن یوسف را تا بیماری فسرده گردی یا بشوی از نابودشدگان‌///(پسران) گفتند: «به خدا سوگند که پیوسته یوسف را یاد می‌کنی تا به پرتگاه هلاکت افتی یا (در پایان) از هلاک‌شدگان باشی.» He said: "I only complain of my distraction and anguish to Allah, and I know from Allah that which ye know not... گفت: شکوه اندوه شدید و غم و غصه‌ام را فقط به خدا می‌برم و از خدا می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید.///گفت: شکوه اندوه شدید و غم و غصه‌ام را فقط به خدا می‌برم و از خدا می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید.///گفت: جز این نیست که شرح اندوه خویش تنها با خدا مى‌گویم. زیرا آنچه من از خدا مى‌دانم شما نمى‌دانید.///گفت: من شرح درد و اندوه خویش را تنها با خدا مى‌گویم، و از خداوند چیزى مى‌دانم که شما نمى‌دانید///گفت: «من شکایت غم و اندوه خود را پیش خدا مى‌برم، و از [عنایت‌] خدا چیزى مى‌دانم که شما نمى‌دانید.///[یعقوب] گفت: «من ناله‌ی آشکار و اندوه [پنهان] خود را به درگاه خدا شکوه مى‌برم و از [لطف] خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید.///یعقوب گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از (لطف بی‌حساب) خدا چیزی دانم که شما نمی‌دانید.///گفت درد و اندوهم را فقط با خداوند در میان می‌گذارم، و از [عنایت‌] خداوند چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید///گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا می‌گویم (و شکایت نزد او می‌برم)! و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید!///گفت جز این نیست که شکوه اندوه و فسردگی خویش را به خدا برم و می‌دانم از خدا آنچه نمی‌دانید///گفت: «من شکایت غم و اندوه خود را تنها سوی خدا می‌برم، و از خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» "O my sons! go ye and enquire about Joseph and his brother, and never give up hope of Allah's Soothing Mercy: truly no one despairs of Allah's Soothing Mercy, except those who have no faith." ای پسرانم! بروید آن گاه از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا مأیوس نباشید؛ زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمی‌شوند.///ای پسرانم! بروید آن گاه از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا مأیوس نباشید؛ زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمی‌شوند.///اى پسران من، بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت خدا مأیوس مشوید، زیرا تنها کافران از رحمت خدا مأیوس مى‌شوند.///اى پسران من! بروید و از یوسف و برادرش جست و جو کنید و از رحمت خدا نومید نشوید، که از رحمت خداوند جز کافران نومید نمى‌شوند///اى پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا نومید نمى‌شود.»///پسرانم! [بار دیگر به مصر] بروید و از یوسف و برادرش خبر بگیرید. و از رحمت خداوند ناامید نشوید، که تنها مردمان کافر از رحمت خداوند نومید مى‌شوند.»///ای فرزندان من، بروید (به ملک مصر) و از حال یوسف و برادرش تحقیق کرده و جویا شوید و از رحمت خدا نومید مباشید که هرگز جز کافران هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.///ای فرزندان بروید و در پی یوسف و برادرش بگردید، و از رحمت الهی نومید مباشید، چرا که جز خدانشناسان کسی از رحمت الهی نومید نمی‌گردد///پسرانم! بروید، و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می‌شوند!»///ای فرزندان من بروید پس جستجو کنید از یوسف و برادرش و نومید نشوید از روح خدا همانا نومید نشوند از روح خدا جز گروه کافران‌///«ای پسران من! بروید و از یوسف و برادرش با احساسی اکید کاوش و پویش کنید. و از آسایش روح‌افزا و نسیم فریادرسی و شادی و مهربانی و بخشایش ربانی نومید نشوید. بی‌گمان جز گروه کافران (کسانی) از رحمت خدا نومید نشوند.» Then, when they came (back) into (Joseph's) presence they said: "O exalted one! distress has seized us and our family: we have (now) brought but scanty capital: so pay us full measure, (we pray thee), and treat it as charity to us: for Allah doth reward the charitable." پس هنگامی که بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [قحطی و خشکسالی] به ما و خانواده ما گزند و آسیب رسیده و [برای دریافت آذوقه] مال ناچیزی آورده‌ایم، پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقه دهندگان را پاداش می‌دهد.///پس هنگامی که بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [قحطی و خشکسالی] به ما و خانواده ما گزند و آسیب رسیده و [برای دریافت آذوقه] مال ناچیزی آورده‌ایم، پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقه دهندگان را پاداش می‌دهد.///چون بر یوسف داخل شدند، گفتند: اى عزیز، ما و کسانمان به گرسنگى افتاده‌ایم و با سرمایه‌اى اندک آمده‌ایم؛ پیمانه ما را تمام ادا کن و بر ما صدقه بده، زیرا خدا صدقه‌دهندگان را دوست دارد.///پس چون برادران بر او وارد شدند، گفتند: هان اى عزیز! ما و کسانمان را فقر و قحطى گرفته و سرمایه‌اى ناچیز آورده‌ایم، پس پیمانه ما را کامل کن و به ما صدقه بده که خدا صدقه دهندگان را پاداش مى‌دهد///پس چون [برادران‌] بر او وارد شدند، گفتند: «اى عزیز، به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‌اى ناچیز آورده‌ایم. بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‌دهندگان را پاداش مى‌دهد.»///پس هنگامى که بر یوسف وارد شدند، گفتند: «اى عزیز! سختی [قحطى] به ما و خاندانمان آسیب رسانده و [براى خرید گندم] سرمایه‌اى ناچیز با خود آورده‌ایم، اما تو سهمیه ما را کامل بده و بر ما بخشش نما، زیرا که خداوند کریمان و بخشندگان را پاداش مى‌دهد.»///برادران (به امر پدر باز به مصر نزد یوسف آمده) چون بر او وارد شدند گفتند: ای عزیز مصر، ما با همه اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم و با متاعی ناچیز و بی‌قدر (حضور تو) آمدیم، پس بر قدر احسانت نسبت به ما بیفزا و از ما به صدقه دستگیری کن، که خدا صدقه بخشندگان را نیکو پاداش می‌دهد.///و چون بر او [یوسف‌] وارد شدند، گفتند ای عزیز، به ما و خانواده ما رنج [بسیار] رسیده است و سرمایه‌ای اندک آورده‌ایم، پس به ما پیمانه تمام و کمال بده و بر ما [افزونتر هم‌] ببخش که خداوند بخشندگان را دوست دارد///هنگامی که آنها بر او [= یوسف‌] وارد شدند، گفتند: «ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فرا گرفته، و متاع کمی (برای خرید مواد غذایی) با خود آورده‌ایم؛ پیمانه را برای ما کامل کن؛ و بر ما تصدق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش می‌دهد!»///پس هنگامی که درآمدند بر او گفتند ای عزیز رسید به ما و خاندان ما رنج و آوردیم کالائی ناچیز پس پرکن برای ما پیمانه را و تصدق کن بر ما که خدا پاداش دهد به تصدق‌کنندگان‌///پس هنگامی که (برادران) بر یوسف وارد شدند، گفتند: «ای عزیز! به ما و خانواده‌ی ما زیان (مرگبار) رسیده و (اکنون) با سرمایه‌ای کم (نزد تو) آمده‌ایم. پس برای ما پیمانه را وافی و کامل گردان و بر ما تصدق فرمای. به‌راستی خدا صدقه‌دهندگان را پاداش می‌دهد.» He said: "Know ye how ye dealt with Joseph and his brother, not knowing (what ye were doing)?" گفت: آیا زمانی که نادان بودید، دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟///گفت: آیا زمانی که نادان بودید، دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟///گفت: مى‌دانید که از روى نادانى با یوسف و برادرش چه کردید؟///گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آن‌گاه که جاهل بودید///گفت: «آیا دانستید، وقتى که نادان بودید، با یوسف و برادرش چه کردید؟»///[اینجا بود که یوسف] گفت: «آیا مى‌دانید آن­گاه که در جهالت و نادانی بودید، با یوسف و برادرش چه کردید؟»///گفت: شما برادران یوسف در دوران جهل و نادانی فهمیدید که با یوسف و برادرش چه کردید؟///[یوسف‌] گفت آیا دانستید که در حق یوسف و برادرش، وقتی که جاهل [و جوان‌] بودید، چه کردید؟///گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آنگاه که جاهل بودید؟!»///گفت آیا دانستید چه کردید به یوسف و برادرش هنگامی که بودید نادانان‌///گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش به هنگام (و هنگامه‌ی) نادانی، چه (ها) کردید؟» They said: "Art thou indeed Joseph?" He said, "I am Joseph, and this is my brother: Allah has indeed been gracious to us (all): behold, he that is righteous and patient,- never will Allah suffer the reward to be lost, of those who do right." گفتند: شگفتا! آیا تو خود یوسفی؟! گفت: من یوسفم و این برادر من است، همانا خدا بر ما منت نهاده است؛ بی تردید هر کس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد، [پاداش شایسته می‌یابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///گفتند: شگفتا! آیا تو خود یوسفی؟! گفت: من یوسفم و این برادر من است، همانا خدا بر ما منت نهاده است؛ بی تردید هر کس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد، [پاداش شایسته می‌یابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.///گفتند: آیا به حقیقت تو یوسفى؟ گفت: من یوسفم، و این برادر من است و خدا به ما نعمت داد. زیرا هر کس که پرهیزگارى کند و شکیبایى ورزد، خدا مزدش را تباه نمى‌سازد.///گفتند: آیا واقعا تو همان یوسفى؟ گفت: آرى، من یوسفم و این برادر من است. به راستى خدا بر ما منت نهاده است. بى‌گمان هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌کند///گفتند: «آیا تو خود، یوسفى؟» گفت: «[آرى،] من یوسفم و این برادر من است. به راستى خدا بر ما منت نهاده است. بى‌گمان، هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌کند.»///گفتند: «آیا به راستى تو همان یوسفى؟!» گفت: «[آرى!] من یوسفم، و این برادرم [بنیامین]، که خداوند بر ما منت گذارده است. بی­گمان هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایى ورزد، خداوند پاداش [این] نیکوکاران را تباه نمى‌سازد.»///آنان گفتند: آیا تو همان یوسف هستی؟ پاسخ داد که آری من همان یوسفم و این برادر من (بنیامین) است، خدا بر ما منت نهاد (و ما را به دیدار هم پس از چهل سال رسانید) که البته هر کس تقوا و صبر پیشه کند خدا اجر نیکوکاران را ضایع نگذارد.///گفتند آیا تو خود یوسفی؟ گفت آری من یوسفم و این برادر [ابوینی‌] من است، خداوند بر من منت نهاد [و نعمت داد]، چرا که هرکس پروا و شکیبایی پیشه کند، خداوند پاداش نیکوکاران را فرو نمی‌گذارد///گفتند: «آیا تو همان یوسفی؟!» گفت: «(آری،) من یوسفم، و این برادر من است! خداوند بر ما منت گذارد؛ هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایی و استقامت نماید، (سرانجام پیروز می‌شود؛) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند!»///گفتند مگر توئی یوسف گفت من یوسفم و این است برادرم که خدا منت نهاد بر ما بدرستی هرکه پرهیزکاری کند و شکیبا شود همانا خدا تباه نگرداند پاداش نکوکاران را///گفتند: «آیا تو بی‌گمان خودت، به‌راستی یوسفی‌؟» گفت: «(آری) من، (همین) من یوسفم، و این برادر من است. به‌راستی خدا بر ما منت نهاده است. هر که همواره تقوا و صبر پیشه کند بی‌گمان خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.» They said: "By Allah! indeed has Allah preferred thee above us, and we certainly have been guilty of sin!" گفتند: به خدا سوگند یقینا که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به راستی که ما خطاکار بودیم.///گفتند: به خدا سوگند یقینا که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به راستی که ما خطاکار بودیم.///گفتند: به خدا سوگند که خدا تو را بر ما فضیلت داد و ما خطاکار بودیم.///گفتند: به خدا سوگند که واقعا خدا تو را بر ما برترى داده و ما جدا خطاکار بوده‌ایم///گفتند: «به خدا سوگند، که واقعا خدا تو را بر ما برترى داده است و ما خطاکار بودیم.»///[برادران] گفتند: «به خدا سوگند که خداوند تو را بر ما برترى بخشیده است. و به راستى که ما خطاکار بوده‌ایم.»///برادران گفتند: به خدا که خدا تو را بر ما (به ملک و عزت و عقل و حسن و کمال) برگزید و ما (در حق تو) مقصر و خطاکار بودیم.///گفتند به خدا، خداوند تو را بر ما برتری داد، و ما خطاکار بودیم‌///گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برتری بخشیده؛ و ما خطاکار بودیم!»///گفتند به خدا برگزیده است خدا تو را بر ما و همانا بودیم ما تباهکاران‌///گفتند: «به خدا سوگند، (که) بی‌چون خدا تو را به‌راستی بر ما برتری داده است و گر چه ما بی‌شک خطاکار بوده‌ایم.» He said: "This day let no reproach be (cast) on you: Allah will forgive you, and He is the Most Merciful of those who show mercy! گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.///گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.///گفت: امروز شما را سرزنش نباید کرد؛ خدا شما را مى‌بخشاید که او مهربان‌ترین مهربانان است.///گفت: امروز ملامتى بر شما نیست. خدا شما را مى‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است/// [یوسف‌] گفت: «امروز بر شما سرزنشى نیست. خدا شما را مى‌آمرزد و او مهربانترین مهربانان است.»///[یوسف] گفت: «امروز هیچ ملامت و سرزنشى بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد. و او مهربان‌ترین مهربانان است.///یوسف گفت: امروز هیچ خجل و متأثر نباشید، که خدا گناه شما ببخشد و او مهربان‌ترین مهربانان است.///[یوسف‌] گفت امروز سرزنشی بر شما روا نیست، خداوند شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است‌///(یوسف) گفت: «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست! خداوند شما را می‌بخشد؛ و او مهربانترین مهربانان است!///گفت نیست نکوهشی بر شما امروز بیامرزد شما را خدا و او است مهربانترین مهربانان‌///(یوسف) گفت: «امروز بر شما سرزنش و رسوایی نیست. خدا برای شما گناهتان را می‌پوشد و او رحم کننده‌ترین رحم‌کنندگان است.» "Go with this my shirt, and cast it over the face of my father: he will come to see (clearly). Then come ye (here) to me together with all your family." این پیراهنم را ببرید، و روی صورت پدرم بیندازید، او بینا می‌شود و همه خاندانتان را نزد من آورید.///این پیراهنم را ببرید، و روی صورت پدرم بیندازید، او بینا می‌شود و همه خاندانتان را نزد من آورید.///این جامه مرا ببرید و بر روى پدرم اندازید تا بینا گردد. و همه کسان خود را نزد من بیاورید.///این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیفکنید تا بینا شود، و کسان خود را همگى نزد من آورید/// «این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید [تا] بینا شود، و همه کسان خود را نزد من آورید.»///این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیندازید تا بینا شود و همه‌ی خانواده‌ی خود را نزد من بیاورید.»///اکنون این پیراهن مرا نزد پدرم (یعقوب) برده و به روی او افکنید تا دیدگانش باز بینا شود آن‌گاه (او و) همه اهل بیت و خویشان خود را (از کنعان به مصر) نزد من آرید.///[حال‌] این پیراهن مرا ببرید و آن را بر روی پدرم بیفکنید تا [به خواست خدا] بینا شود، و همه خانواده‌هایتان را به نزد من بیاورید///این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا می‌شود! و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید!»///ببرید جامه مرا این پس بیفکنیدش بر روی پدرم تا بینا گردد و بیارید مرا به خانواده خود همگی‌///«این پیراهن مرا ببرید. پس آن را بر چهره‌ی پدرم بیفکنید تا بینا بیاید و همه‌ی کسان خود را نزد من آورید.» When the caravan left (Egypt), their father said: "I do indeed scent the presence of Joseph: Nay, think me not a dotard." و زمانی که کاروان [از مصر] رهسپار [کنعان] شد، پدرشان گفت: بی تردید، بوی یوسف را می‌یابم اگر مرا سبک عقل ندانید.///و زمانی که کاروان [از مصر] رهسپار [کنعان] شد، پدرشان گفت: بی تردید، بوی یوسف را می‌یابم اگر مرا سبک عقل ندانید.///چون کاروان به راه افتاد، پدرشان گفت: اگر مرا دیوانه نخوانید بوى یوسف مى‌شنوم.///و چون کاروان [از مصر] به راه افتاد، پدرشان گفت: اگر مرا به کم خردى متهم نکنید، من بوى یوسف را مى‌شنوم///و چون کاروان رهسپار شد، پدرشان گفت: «اگر مرا به کم‌خردى نسبت ندهید، بوى یوسف را مى‌شنوم.»///و چون کاروان [از مصر به سوى کنعان] رهسپار شد، پدرشان [یعقوب] گفت: «من بوى یوسف را احساس مى‌کنم، اگر مرا کم‌خرد ندانید.»///و چون کاروان از مصر بیرون آمد یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نکنید من بوی یوسف را می‌شنوم.///و چون کاروان رهسپار شد، پدرشان گفت اگر مرا به خرفتی متهم ندارید، من بوی یوسف را می‌شنوم‌///هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد، پدرشان [= یعقوب‌] گفت: «من بوی یوسف را احساس می‌کنم، اگر مرا به نادانی و کم عقلی نسبت ندهید!»///و هنگامی که بار نهاد کاروان گفت پدر ایشان همانا می‌یابم بوی یوسف را اگر نه کم خردم خوانید///و هنگامی که کاروان جدا شد، پدرشان گفت: «اگر مرا به کم فهمی نسبت ندهید من به‌راستی بوی یوسف را می‌یابم.» They said: "By Allah! truly thou art in thine old wandering mind." گفتند: به خدا سوگند تو در همان خطا و گمراهی دیرینت هستی.///گفتند: به خدا سوگند تو در همان خطا و گمراهی دیرینت هستی.///گفتند: به خدا سوگند که تو در همان ضلالت دیرینه خویش هستى.///گفتند: به خدا سوگند که تو هنوز در خطاى سابق خود هستى///گفتند: «به خدا سوگند که تو سخت در گمراهى دیرین خود هستى.»///[برخی از خاندانش] گفتند: «به خدا سوگند که تو همچنان در اشتباه دیرینه‌ات هستی [و گمان می‌کنی که یوسف زنده است]!»///شنوندگان گفتند: قسم به خدا که تو از قدیم الایام تا کنون (از شوق یوسف) حواست پریشان و عقلت مشوش است (که هنوز بوی یوسف می‌شنوی).///گفتند به خدا تو در همان خبط و خطای دیرینت هستی‌///گفتند: «به خدا تو در همان گمراهی سابقت هستی!»///گفتند به خدا توئی در گمراهی پیشین‌///گفتند: «به خدا سوگند تو بی‌گمان (هم‌چنان) فرو رفته‌ی در ژرفای گمراهی دیرینت هستی.» Then when the bearer of the good news came, He cast (the shirt) over his face, and he forthwith regained clear sight. He said: "Did I not say to you, 'I know from Allah that which ye know not?'" پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟///پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟///چون مژده‌دهنده آمد و جامه بر روى او انداخت، بینا گشت. گفت: آیا نگفتمتان که آنچه من از خدا مى‌دانم شما نمى‌دانید؟///پس چون مژده‌رسان آمد، آن پیراهن را بر صورت او انداخت و او بینا شد. گفت: آیا به شما نگفتم که من از [الطاف‌] خدا آن مى‌دانم که شما نمى‌دانید///پس چون مژده‌رسان آمد، آن [پیراهن‌] را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. گفت: «آیا به شما نگفتم که بى‌شک من از [عنایت‌] خدا چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید؟»///پس چون [برادرى که حامل پیراهن یوسف بود،] مژده‌رسان آمد و آن را بر صورت یعقوب افکند، ناگهان یعقوب بینا شد و گفت: «آیا به شما نگفتم که من از [عنایت] خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید؟!»///پس از آنکه بشیر آمد (و بشارت یوسف آورد) پیراهن او را به رخسارش افکند و دیده انتظارش (به وصل) روشن شد، گفت: به شما نگفتم که از (لطف) خدا به چیزی آگاهم که شما آگه نیستید؟!///و چون [پیک‌] مژده‌آور آمد، آن [پیراهن‌] را بر روی او [یعقوب‌] انداخت و بینا گشت گفت آیا به شما نگفته بودم که من از [عنایت‌] خداوند چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید///اما هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید، آن (پیراهن) را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد! گفت: «آیا به شما نگفتم من از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟!»///و هنگامی که آمد مژده‌رسان بیفکندش بر روی او پس برگشت بینا گفت آیا نگفتم به شما که می‌دانم از خدا آنچه را نمی‌دانید///پس هنگامی که مژده‌رسان آمد، آن (پیراهن) را بر چهره‌اش انداخت (و یعقوب) به بیناییش برگشت. گفت: «آیا به شما نگفتم (که) بی‌شک من از (عنایت) خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟» They said: "O our father! ask for us forgiveness for our sins, for we were truly at fault." گفتند: ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بی تردید ما خطاکار بوده‌ایم.///گفتند: ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بی تردید ما خطاکار بوده‌ایم.///گفتند: اى پدر براى گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطاکار بوده‌ایم.///گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطاکار بوده‌ایم///گفتند: «اى پدر، براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم.»///[فرزندان یعقوب] گفتند: «اى پدر! براى گناهانمان [از خداوند] آمرزش بخواه که به راستى ما خطاکار بودیم.»///در آن حال برادران یوسف عرضه داشتند: ای پدر بر تقصیراتمان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگ مرتکب شده‌ایم.///گفتند پدرجان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده‌ایم‌///گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم!»///گفتند ای پدر ما آمرزش خواه برای ما گناهان ما را که بودیم لغزشکاران‌///گفتند: «پدرمان! برای گناهانمان (از خدا) پوشش (و پوزش) بخواه (که) ما بی‌گمان خطاکاران بوده‌ایم‌.» He said: "Soon will I ask my Lord for forgiveness for you: for he is indeed Oft-Forgiving, Most Merciful." گفت: برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت: برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت: از پروردگارم براى شما آمرزش خواهم خواست، او آمرزنده و مهربان است.///گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش خواهم خواست که بى‌تردید او آمرزنده‌ى مهربان است///گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌خواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است.»///[یعقوب] گفت: «به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‌طلبم، که او، خود آمرزنده و مهربان است.»///پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می‌طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است‌///گفت: «بزودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم، که او آمرزنده و مهربان است!»///گفت بزودی آمرزش خواهم برای شما از پروردگار خود همانا او است آمرزنده مهربان‌///گفت: «در آینده‌ای دور از پروردگارم برای شما پوشش می‌خواهم. او، همانا (هم) او بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» Then when they entered the presence of Joseph, he provided a home for his parents with himself, and said: "Enter ye Egypt (all) in safety if it please Allah." پس زمانی که بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را کنار خود جای داد و گفت: همگی با خواست خدا [آسوده خاطر و] در کمال امنیت وارد مصر شوید.///پس زمانی که بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را کنار خود جای داد و گفت: همگی با خواست خدا [آسوده خاطر و] در کمال امنیت وارد مصر شوید.///چون بر یوسف داخل شدند، پدر و مادر را به آغوش کشید و گفت: به مصر درآیید که اگر خدا بخواهد در امان خواهید بود.///پس چون بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را به آغوش کشید و گفت: وارد مصر شوید که به خواست خدا در امان خواهید بود///پس چون بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را در کنار خویش گرفت و گفت: «ان شاء الله، با [امن و] امان داخل مصر شوید.»///پس هنگامى که بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را در کنار خویش جاى داد و گفت: «همگى وارد مصر شوید که به خواست خدا در امنیت خواهید بود.»///پس چون بر یوسف وارد شدند، یوسف پدر و مادر خود را در آغوش آورد و (از آنجا که به استقبالشان آمده بود) گفت: به شهر مصر در آیید که ان شاء الله ایمن خواهید بود.///و چون [همگان‌] بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را در کنار گرفت و گفت به خواست خداوند با امن و امان وارد مصر شوید [و همین جا بمانید]///و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگی داخل مصر شوید، که انشاء الله در امن و امان خواهید بود!»///و هنگامی که درآمدند بر یوسف کشید در بر خود پدر و مادرش را و گفت به مصر درآئید اگر خدا خواهد آسودگان‌///پس هنگامی که (برادران) بر یوسف وارد شدند، پدر و مادر خود را در کنار خویش جای داد و گفت: «ان‌شاءالله، با امن و امان داخل مصر شوید.» And he raised his parents high on the throne (of dignity), and they fell down in prostration, (all) before him. He said: "O my father! this is the fulfilment of my vision of old! Allah hath made it come true! He was indeed good to me when He took me out of prison and brought you (all here) out of the desert, (even) after Satan had sown enmity between me and my brothers. Verily my Lord understandeth best the mysteries of all that He planneth to do, for verily He is full of knowledge and wisdom. و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد، و یقینا به من احسان کرد که از زندان رهاییم بخشید، و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه انداخت، از آن بیابان نزد من آورد، پروردگارم برای هر چه بخواهد با لطف برخورد می‌کند؛ زیرا او دانا و حکیم است.///و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد، و یقینا به من احسان کرد که از زندان رهاییم بخشید، و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه انداخت، از آن بیابان نزد من آورد، پروردگارم برای هر چه بخواهد با لطف برخورد می‌کند؛ زیرا او دانا و حکیم است.///پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده درآمدند. گفت: اى پدر، این است تعبیر آن خواب من که اینک پروردگارم آن را تحقق بخشیده است. و چقدر به من نیکى کرده است آنگاه که مرا از زندان برهانید و پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فساد کرده بود، شما را از بادیه به اینجا آورد. پروردگار من به هر چه اراده کند دقیق است، که او دانا و حکیم است.///و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همه آنها در برابر او به سجده افتادند و یوسف گفت: اى پدر! این تعبیر خوابى است که قبلا دیده بودم و اینک پروردگارم آن را راست گردانید، و به من احسان نمود که مرا از زندان بیرون آورد و شما را از بادیه [کنعان به این جا]///و پدر و مادرش را به تخت برنشانید، و [همه آنان‌] پیش او به سجده درافتادند، و [یوسف‌] گفت: «اى پدر، این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین، پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد -پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد- بى گمان، پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است، زیرا که او داناى حکیم است.»///و پدر و مادرش را بر فراز تخت نشاند، و همگی به خاطر او به سجده افتادند. [یوسف] گفت: «اى پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق بخشید و به من احسان کرد، آن گاه که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آن که شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد، از بیابان [کنعان به مصر] آورد. به راستى که پروردگارم در آنچه بخواهد، صاحب لطف است. و اوست داناى حکیم.///و پدر و مادر را بر تخت بنشاند و آنها همگی پیش او (به شکرانه دیدار او، خدا را) سجده کردند، و یوسف در آن حال گفت: ای پدر، این بود تعبیر خوابی که از این پیش دیدم، که خدای من آن خواب را واقع و محقق گردانید و درباره من احسان فراوان فرمود که مرا از تاریکی زندان نجات داد و شما را از بیابان دور به اینجا آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فساد کرد، که خدای من لطف و کرمش به آنچه مشیتش تعلق گیرد شامل شود و هم او دانا و محکم کار است.///و پدر و مادرش را بر تخت برنشاند، و در پیشگاه او به سجده درافتادند، و گفت پدر جان این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را راست و درست گرداند، و با بیرون در آوردن من از زندان در حق من نیکی کرد و شما را پس از آنکه شیطان میانه من و برادرانم را بر هم زد، از بیابان [کنعان به اینجا] باز آورد، حقا که پروردگار من در آنچه بخواهد باریک بین است و همو دانای فرزانه است‌///و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند؛ و همگی بخاطر او به سجده افتادند؛ و گفت: «پدر! این تعبیر خوابی است که قبلا دیدم؛ پروردگارم آن را حق قرار داد! و او به من نیکی کرد هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد، و شما را از آن بیابان (به اینجا) آورد بعد از آنکه شیطان، میان من و برادرانم فساد کرد. پروردگارم نسبت به آنچه می‌خواهد (و شایسته می‌داند،) صاحب لطف است؛ چرا که او دانا و حکیم است!///و برآورد پدر و مادر خویش را بر تخت و بیفتادند برایش سجده کنان و گفت ای پدر این است تعبیر خوابم از پیش که گردانیدش پروردگارم راست و همانا به من نکوئی کرد هنگامی که برونم آورد از زندان و بیاورد شما را از بیابان پس از آنکه آشوب کرد شیطان میان من و برادرانم همانا پروردگار من لطیف (بخشنده) است آنچه را خواهد همانا او است دانای حکیم‌///و پدر و مادرش را بر تخت به بالا (و بلندا) برد، و برای او (به شکرانه‌ی این نعمت برای خدا) به سجده در افتادند و گفت: «پدرم! (هم) این است تعبیر خواب پیشینم به‌راستی پروردگارم آن را راست و پای‌برجا گردانید، و بی‌گمان به من احسان کرد، چون مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان (کنعان به مصر) باز آورد، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم دخالتی افسادگر نمود. بی‌چون، پروردگارم نسبت به آنچه بخواهد دقیق و ریزه‌کار است. به‌راستی او بس دانای حکیم است.» "O my Lord! Thou hast indeed bestowed on me some power, and taught me something of the interpretation of dreams and events,- O Thou Creator of the heavens and the earth! Thou art my Protector in this world and in the Hereafter. Take Thou my soul (at death) as one submitting to Thy will (as a Muslim), and unite me with the righteous." پروردگارا! تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خواب‌ها را به من آموختی. ای پدید آورنده آسمان‌ها و زمین! تو در دنیا و آخرت سرپرست و یار منی در حالی که تسلیم [فرمان‌های تو] باشم جانم را بگیر، و به شایستگان ملحقم کن.///پروردگارا! تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خواب‌ها را به من آموختی. ای پدید آورنده آسمان‌ها و زمین! تو در دنیا و آخرت سرپرست و یار منی در حالی که تسلیم [فرمان‌های تو] باشم جانم را بگیر، و به شایستگان ملحقم کن.///اى پروردگار من، مرا فرمانروایى دادى و مرا علم تعبیر خواب آموختى. اى آفریننده آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت کارساز منى. مرا مسلمان بمیران و قرین شایستگان ساز.///پروردگارا! تو به من بهره‌اى از فرمانروایى دادى و راز تعبیر خواب‌ها به من آموختى. اى پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین! تو در دنیا و آخرت مولاى منى، مرا مسلمان بمیران و قرین شایستگان ساز/// «پروردگارا، تو به من دولت دادى و از تعبیر خوابها به من آموختى. اى پدیدآورنده آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى؛ مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.»///پروردگارا! تو مرا [بهره‌اى] از فرمانروایى دادى و از [دانش] تعبیر خواب به من آموختى. [اى] پدیدآورنده‌ى آسمان‌ها و زمین! در دنیا و آخرت، تنها تو مولاى منى! مرا در حالى که تسلیم [امر تو] باشم، بمیران و مرا به شایستگان ملحق بفرما!»///بار الها، تو مرا از سلطنت (و عزت) بهره‌داری و از علم رؤیا و تعبیر خوابها بیاموختی، ای آفریننده زمین و آسمان، تویی ولی نعمت و محبوب من در دنیا و آخرت، مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و به صالحانم بپیوند.///پروردگارا به من بهره‌ای از فرمانروایی بخشیدی و به من بهره‌ای از تعبیر خواب آموختی، ای پدید آورنده آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت سرور منی، مرا مسلمان بمیران و به نیکان باز رسان‌///پروردگارا! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی! ای آفریننده آسمانها و زمین! تو ولی و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران؛ و به صالحان ملحق فرما!»///پروردگارا همانا دادیم از پادشاهی و آموختیم از تعبیر خوابها ای پدیدآرنده آسمانها و زمین توئی دوست من در دنیا و آخرت دریاب مرا مسلمان و پیوسته دار مرا با شایستگان‌///«پروردگارم! تو به‌راستی بخشی از پادشاهی را به من دادی. و برخی از تعبیر حوادث و خواب‌ها را به من آموختی. ای پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین بر فطرت توحید! تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی. مرا به حالت تسلیم بمیران، و مرا به شایستگان ملحق فرمای.» Such is one of the stories of what happened unseen, which We reveal by inspiration unto thee; nor wast thou (present) with them then when they concerted their plans together in the process of weaving their plots. این از سرگذشت‌های پرفایده غیب است که به تو وحی می‌کنیم، و تو هنگامی که آنان در کارشان تصمیم گرفتند و [برای انجامش] نیرنگ می‌کردند، نزدشان نبودی.///این از سرگذشت‌های پرفایده غیب است که به تو وحی می‌کنیم، و تو هنگامی که آنان در کارشان تصمیم گرفتند و [برای انجامش] نیرنگ می‌کردند، نزدشان نبودی.///اینها خبرهاى غیب است که به تواش وحى مى‌کنیم. و آن هنگام که با یکدیگر گرد آمده بودند و مشورت مى‌کردند و حیلت مى‌ساختند، تو نزد آنها نبودى.///این از خبرهاى مهم غیب است که به تو وحى مى‌کنیم، و تو هنگامى که آنان در کار خویش همداستان شدند و حیله مى‌کردند نزدشان نبودى///این [ماجرا] از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى‌کنیم، و تو هنگامى که آنان همداستان شدند و نیرنگ مى‌کردند نزدشان نبودى.///[اى پیامبر!] این [داستان] از خبرهاى بزرگ غیبى است که ما به تو وحى مى‌کنیم و تو هنگامى که [برادران یوسف] بر کار خود هم‌داستان شدند و نیرنگ مى‌کردند، نزدشان نبودى.///(ای رسول ما) این حکایت از اخبار غیب بود که بر تو به وحی می‌رسانیم و (گر نه) تو آنجا که برادران یوسف بر مکر و حیله تصمیم گرفتند حاضر نبودی.///این از اخبار غیبی است که بر تو وحی می‌کنیم، و تو [ای پیامبر] آنگاه که کارشان را هماهنگ و عزمشان را جزم کردند و نیرنگ پیشه کردند، نزد آنان نبودی‌///این از خبرهای غیب است که به تو وحی می‌فرستیم! تو (هرگز) نزد آنها نبودی هنگامی که تصمیم می‌گرفتند و نقشه می‌کشیدند!///این از داستانهای ناپیدا است که وحی فرستیم بسوی تو و نبودی نزد ایشان گاهی که گردآوردند کار خویش را حالی که نیرنگ می‌ساختند///این (ماجرا) از خبرهای مهم غیب است. آن را به تو وحی می‌کنیم و تو - چون آنان در کارشان هم‌داستان شدند در حالی که مکر می‌کردند -نزدشان نبودی. Yet no faith will the greater part of mankind have, however ardently thou dost desire it. بیشتر مردم هر چند رغبت شدید [به ایمان آوردنشان] داشته باشی، ایمان نمی‌آورند.///بیشتر مردم هر چند رغبت شدید [به ایمان آوردنشان] داشته باشی، ایمان نمی‌آورند.///هر چند تو به ایمانشان حریص باشى، بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///و بیشتر مردم، هر چند که تو اصرار داشته باشى، مؤمن نخواهند شد///و بیشتر مردم -هر چند آرزومند باشى- ایمان‌آورنده نیستند.///[اى پیامبر!] بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند، هر چند [سخت بکوشى و] بسیار آرزو داشته باشى.///و تو هر چند جهد و ترغیب در ایمان مردم کنی باز اکثر آنان ایمان نخواهند آورد (دل پاکت را زیاد رنجه مدار).///و بیشترینه مردم، ولو تو سخت بکوشی و بخواهی، مؤمن نمی‌شوند///و بیشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشی، ایمان نمی‌آورند!///و نیستند بیشتر مردم و هر چند آرزومند باشی باورکنندگان‌///و بیشتر مردمان - هر چند (برای ایمان آوردنشان) حرص ورزی - (از) ایمان‌آورندگان نیستند. And no reward dost thou ask of them for this: it is no less than a message for all creatures. و در حالی که هیچ پاداشی [در برابر ابلاغ قرآن] از آنان نمی‌خواهی، این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست.///و در حالی که هیچ پاداشی [در برابر ابلاغ قرآن] از آنان نمی‌خواهی، این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست.///و تو در مقابل پیامبریت از آنها مزدى نمى‌طلبى و این کتاب جز اندرزى براى مردم جهان نیست.///و تو بر این کار پاداشى از آنها نمى‌خواهى. این [قرآن‌] جز پندى براى جهانیان نیست///و تو بر این [کار] پاداشى از آنان نمى‌خواهى. آن [قرآن‌] جز پندى براى جهانیان نیست.///و تو بر این [کار] هیچ پاداشى از آنان نمى‌خواهى. این [قرآن] جز پند و تذکری براى جهانیان نیست.///و تو از امت خود اجر رسالت نمی‌خواهی، این کتاب غرضی جز آنکه اهل عالم را متذکر و بیدار سازد ندارد.///و تو از ایشان برای آن [رسالت‌] مزدی نمی‌طلبی، آن نیست مگر پندآموزی برای جهانیان‌///و تو (هرگز) از آنها پاداشی نمی‌طلبی؛ آن نیست مگر تذکری برای جهانیان!///و نپرسشان بر آن مزدی نیست آن مگر یادآوریی برای جهانیان‌///و تو بر این (کار) پاداشی از آنان نخواهی. این (قرآن و پیامبران) جز یادواره‌ای برای جهانیان نیست. And how many Signs in the heavens and the earth do they pass by? Yet they turn (their faces) away from them! و [برای هدایت مردم] در آسمان‌ها و زمین چه بسیار نشانه هاست که [در غفلت و بی خبری] بر آنها می‌گذرند در حالی که از آنها روی می‌گردانند.///و [برای هدایت مردم] در آسمان‌ها و زمین چه بسیار نشانه هاست که [در غفلت و بی خبری] بر آنها می‌گذرند در حالی که از آنها روی می‌گردانند.///چه بسیار نشانه‌هایى در آسمانها و زمین است که بر آن مى‌گذرند و از آن رخ برمى‌تابند.///و چه بسیار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمین است که بر آنها مى‌گذرند در حالى که از آنها رویگردانند [و توجه نمى‌کنند]///و چه بسیار نشانه‌ها در آسمانها و زمین است که بر آنها مى‌گذرند در حالى که از آنها روى برمى‌گردانند.///و چه بسیار نشانه در آسمان‌ها و زمین، که [مردم] بر آن مى‌گذرند، در حالى که از آن [غافل و] روى‌گردانند.///و (این مردم بی‌خرد) چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند.///و چه بسیار نشانه [و مایه عبرت‌] در آسمانها و زمین هست که بر آن می‌گذرند و هم آنان از آنها رویگردانند///و چه بسیار نشانه‌ای (از خدا) در آسمانها و زمین که آنها از کنارش می‌گذرند، و از آن رویگردانند!///بسا نشانهائی در آسمان و زمین که می‌گذرند بر آنها و ایشانند از آن روی‌گردانان‌///و چه بسیار از نشانه‌هایی در آسمان‌ها و زمین است که بر آنها می‌گذرند، در حالی که از آنها رویگردانند. And most of them believe not in Allah without associating (other as partners) with Him! و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه [برای او] شریک قرار می‌دهند.///و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه [برای او] شریک قرار می‌دهند.///و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند بلکه همچنان مشرکند.///و بیشترشان به خدا ایمان نمى‌آورند جز این که همچنان مشرکند///و بیشترشان به خدا ایمان نمى‌آورند جز اینکه [با او چیزى را] شریک مى‌گیرند.///و بیشترشان به خدا ایمان نمى‌آورند، مگر آن که [برای او] شریک مى‌گیرند [و ایمان خود را با شرک آلوده مى‌کنند].///و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند (و جز خدا امور دیگر را نیز مؤثر در انتظام عالم دانند).///و بیشترینه ایشان [ظاهرا] به خداوند ایمان نمی‌آورند مگر آنکه [باطنا، به نوعی‌] مشرکند///و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند!///و ایمان نیارند بیشتر ایشان به خدا مگر آنکه ایشانند شرک‌ورزندگان‌///و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه هم‌چنان مشرکانند. Do they then feel secure from the coming against them of the covering veil of the wrath of Allah,- or of the coming against them of the (final) Hour all of a sudden while they perceive not? آیا ایمنند از اینکه فراگیرنده‌ای از عذاب خدا بیایدشان، یا ناگاه قیامت در حالی که نمی‌فهمند بر آنان فرا رسد؟///آیا ایمنند از اینکه فراگیرنده‌ای از عذاب خدا بیایدشان، یا ناگاه قیامت در حالی که نمی‌فهمند بر آنان فرا رسد؟///آیا پندارند که ایمنى یافته‌اند از اینکه عقوبتى عام از عذاب خدا آنها را فروگیرد یا قیامت به ناگاه فرا رسد، بى‌آنکه خبردار شوند؟///آیا ایمن از آنند که عذاب فراگیر خدا به ایشان رسد، یا قیامت ناگهان آنها را در حال بى‌خبرى دریابد///آیا ایمنند از اینکه عذاب فراگیر خدا به آنان دررسد، یا قیامت -در حالى که بى‌خبرند- بناگاه آنان را فرا رسد؟///آیا [کافران] از این که عذاب الهى آنها را دربرگیرد و یا قیامت در حالى که بى‌خبرند، ناگهان فرارسد، در امانند؟///آیا (مردم کافر) ایمن از آنند که عذابی از (قهر) خدا بر آنها احاطه کند یا آنکه ساعت مرگ و قیامتشان ناگهان فرا رسد که در آن حال غافل باشند؟///آیا ایمن‌اند از اینکه عذاب فراگیری از سوی خداوند بر آنان فرود آید، یا قیامت ناگهان برایشان فرارسد و آنان ناآگاه باشند///آیا ایمن از آنند که عذاب فراگیری از سوی خدا به سراغ آنان بیاید، یا ساعت رستاخیز ناگهان فرارسد، در حالی که متوجه نیستند؟!///پس آیا ایمن شدند که بیایدشان فراگیرنده‌ای از شکنجه خدا یا بیایدشان ساعت ناگهان حالی که درنیابند ایشان‌///پس آیا از اینکه عذابی فراگیر از خدا آنان را در رسد در امانند؟ یا (از) ساعت [: قیامت] - درحالی که بی‌خبرند - ناگهان آنان را فرا رسد (ایمنند)؟ Say thou: "This is my way: I do invite unto Allah,- on evidence clear as the seeing with one's eyes,- I and whoever follows me. Glory to Allah! and never will I join gods with Allah!" بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت می‌کنیم، و خدا از هر عیب و نقصی منزه است و من از مشرکان نیستم.///بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت می‌کنیم، و خدا از هر عیب و نقصی منزه است و من از مشرکان نیستم.///بگو: این راه من است. من و پیروانم، همگان را در عین بصیرت به سوى خدا مى‌خوانیم. منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.///بگو: این راه من است. من و پیروانم از روى بصیرت [مردم را] به سوى خدا دعوت مى‌کنیم، و خدا پاک و منزه است و من از مشرکان نیستم///بگو: «این است راه من، که من و هر کس (پیروى‌ام) کرد با بینایى به سوى خدا دعوت مى‌کنیم، و منزه است خدا، و من از مشرکان نیستم.»///[اى پیامبر!] بگو: «این راه من است. من و پیروانم [مردم را] با بصیرت و روشن‌بینی، به سوى خدا دعوت مى‌کنیم. منزه است خدا [از هر شریک و همتا]! و من برای او شریکی قائل نیستم.»///بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت کنیم، و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورم.///بگو این راه و رسم من است که به سوی خداوند دعوت می‌کنم، که من و هرکس که پیرو من باشد، برخوردار از بصیرتیم، و منزه است خداوند، و من از مشرکان [نبوده و] نیستم‌///بگو: «این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم! منزه است خدا! و من از مشرکان نیستم!»///بگو اینک راه من می‌خوانم بسوی خدا بر بینائی من و هر که پیرویم کند و منزه است خدا و نیستم من از شرک‌ورزان‌///بگو: «این راه (راهوار) من است و هر کس را (که‌) پیروی‌ام کرد از روی بصیرتی (شایسته) به راه خدا دعوت می‌کنم. و منزه است خدا. و من از مشرکان نیستم.» Nor did We send before thee (as messengers) any but men, whom we did inspire,- (men) living in human habitations. Do they not travel through the earth, and see what was the end of those before them? But the home of the hereafter is best, for those who do right. Will ye not then understand? و پیش از تو [بخاطر هدایت مردم] جز مردانی از اهل آبادی‌ها را که به آنان وحی می‌نمودیم نفرستادیم. آیا [مخالفان حق] به گردش و سفر در زمین نرفتند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند [و از روی کبر و عناد به مخالفت با حق برخاستند] چگونه بود؟ و مسلما سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکاری کردند، بهتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///و پیش از تو [بخاطر هدایت مردم] جز مردانی از اهل آبادی‌ها را که به آنان وحی می‌نمودیم نفرستادیم. آیا [مخالفان حق] به گردش و سفر در زمین نرفتند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند [و از روی کبر و عناد به مخالفت با حق برخاستند] چگونه بود؟ و مسلما سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکاری کردند، بهتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///و ما پیش از تو به رسالت نفرستادیم مگر مردانى را از مردم قریه‌ها که به آنها وحى مى‌کردیم. آیا در روى زمین نمى‌گردند تا بنگرند که پایان کار پیشینیانشان چه بوده است؟ و سراى آخرت پرهیزگاران را بهتر است، چرا نمى‌اندیشید؟///و پیش از تو [نیز] نفرستادیم جز مردانى از اهل شهرها را که به آنان وحى مى‌کردیم. آیا در زمین گردش نکردند تا عاقبت کار کسانى را که پیش‌تر بوده‌اند بنگرند؟ و قطعا سراى آخرت براى پارسایان بهتر است. آیا نمى‌اندیشید///و پیش از تو [نیز] جز مردانى از اهل شهرها را -که به آنان وحى مى‌کردیم- نفرستادیم. آیا در زمین نگردیده‌اند تا فرجام کسانى را که پیش از آنان بوده‌اند بنگرند؟ و قطعا سراى آخرت براى کسانى که پرهیزگارى کرده‌اند بهتر است. آیا نمى‌اندیشید؟///و ما پیش از تو نیز، مردانى از اهالی شهرها و روستاها را [به پیامبرى] فرستادیم، و به آنها وحى مى‌کردیم. آیا [مخالفان حق‌] در زمین نمی‌گردند تا ببینند سرانجام کسانى که پیش از آنان بوده‌اند، چگونه شد؟ و قطعا سراى آخرت براى کسانى که تقوا پیشه کرده‌اند، بهتر است. آیا نمى‌اندیشید؟///و ما هیچ کس را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آنکه رسولان همه (مانند تو) مردانی بودند از اهل شهرهای دنیا که به وحی ما مؤید شدند، (اینان که به انکار رسول به راه کفر و باطل می‌روند) آیا در روی زمین سیر نکرده‌اند تا عاقبت حال پیشینیانشان را (که چگونه هلاک شدند) بنگرند؟ و محققا سرای آخرت برای اهل تقوا (از حیات دنیا) بسیار نیکوتر است، آیا تعقل نمی‌کنید؟!///و ما پیش از تو جز مردانی از اهل [همین‌] شهرها [به رسالت‌] نفرستاده‌ایم که به آنان وحی می‌کردیم، آیا در زمین سیر و سفر نمی‌کنند که بنگرند سرانجام پیشینیان آنان چه بوده است، و سرای آخرت برای پرواپیشگان بهتر است، آیا نمی‌اندیشید؟///و ما نفرستادیم پیش از تو، جز مردانی از اهل آبادیها که به آنها وحی می‌کردیم! آیا (مخالفان دعوت تو،) در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟! و سرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است! آیا فکر نمی‌کنید؟!///و نفرستادیم پیش از تو جز مردانی که وحی فرستادیم بسوی آنان از اهل شهرها پس آیا نمی‌گردند در زمین تا بنگرند چگونه بود فرجام آنان که پیش از ایشان بودند و همانا خانه آخرت بهتر است برای آنان که پرهیز کنند آیا بخرد نمی‌یابید///و پیش از تو (نیز) بجز مردانی از اهل مجتمع‌ها - که به آنان وحی می‌کردیم - (برای مکلفان) نفرستادیم. آیا پس (از این وحی) در زمین نگردیدند تا فرجام کسانی را که پیش از آنان بوده‌اند بنگرند؟ و به درستی سرای آخرت -برای کسانی که پرهیزگاری کرده‌اند- بهتر است. پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟ (Respite will be granted) until, when the messengers give up hope (of their people) and (come to) think that they were treated as liars, there reaches them Our help, and those whom We will are delivered into safety. But never will be warded off our punishment from those who are in sin. [پیامبران، مردم را به خدا خواندند و مردم هم حق را منکر شدند] تا زمانی که پیامبران [از ایمان آوردن اکثر مردم] مأیوس شدند و گمان کردند که به آنان [از سوی مردم در وعده یاری و حمایت] دروغ گفته شده است. [ناگهان] یاری ما به پیامبران رسید؛ پس کسانی را که خواستیم رهایی یافتند و عذاب ما از گروه مجرمان برگردانده نمی‌شود.///[پیامبران، مردم را به خدا خواندند و مردم هم حق را منکر شدند] تا زمانی که پیامبران [از ایمان آوردن اکثر مردم] مأیوس شدند و گمان کردند که به آنان [از سوی مردم در وعده یاری و حمایت] دروغ گفته شده است. [ناگهان] یاری ما به پیامبران رسید؛ پس کسانی را که خواستیم رهایی یافتند و عذاب ما از گروه مجرمان برگردانده نمی‌شود.///چون پیامبران نومید شدند و چنان دانستند که آنها را تکذیب مى‌کنند، یاریشان کردیم و هر که را که خواستیم نجات دادیم و عذاب ما از مردم گنهکار بازگردانیده نشود.///تا آن جا که فرستادگان [از ایمان کافران‌] نومید شدند و [مردم‌] پنداشتند که به آنها دروغ گفته شده، در این هنگام یارى ما به آنها رسید. پس هر که را خواسته بودیم نجات یافت، و عذاب ما از قوم گنهکار برگشت ندارد///تا هنگامى که فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم‌] پنداشتند که به آنان واقعا دروغ گفته شده، یارى ما به آنان رسید. پس کسانى را که مى‌خواستیم، نجات یافتند، و [لى‌] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد.///[کافران، آن قدر بر انکار پیامبران پافشاری کردند‌] تا آنجا که پیامبران [از هدایت مردم] نومید شدند و [گروهى از مردم‌] پنداشتند که [به آنان] دروغ گفته شده است. در چنین حالى، یارى ما به آنان رسید، پس کسانى که خواستیم، نجات یافتند، و عذاب ما از گناهکاران بازگردانده نمى‌شود.///(مردم با انبیاء چندان ضدیت کردند) تا آنجا که رسولان مأیوس شده و گمان کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد (یا گمان کردند که دیگر هیچ کس تصدیق آنها نخواهد کرد) در آن حال یاری ما بدیشان فرا رسید تا هر که ما خواستیم نجات داده شد، و نیز قهر و انتقام ما از بدکاران عالم باز گردانده نخواهد شد.///تا آنجا که چون پیامبران نومید شدند و [پیروان‌] پنداشتند که به دروغ وعده داده شده‌اند، آنگاه بود که نصرت ما به آنان در رسید و هرکس که خواسته بودیم نجات یافت، و عذاب ما از قوم گناهکار برنمی‌گردد///(پیامبران به دعوت خود، و دشمنان آنها به مخالفت خود همچنان ادامه دادند) تا آنگاه که رسولان مأیوس شدند، و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است؛ در این هنگام، یاری ما به سراغ آنها آمد؛ آنان را که خواستیم نجات یافتند؛ و مجازات و عذاب ما از قوم گنهکار بازگردانده نمی‌شود!///تا هنگامی که نومید شدند فرستادگان و پنداشتند که دروغ گفته شدند بیامدشان یاری ما پس نجات دهیم هرکه را خواهیم و برنگردد خشم ما از گروه گنهکاران‌///تا هنگامی که فرستادگان (ما از ایمان کافران) نومید شدند و پنداشتند که به آنان (از جانب مردمان) بی‌گمان دروغ گفته شده، یاریمان آنان را در رسید. پس کسانی را که می‌خواستیم، نجات یافتند. و برخورد شدیدمان از گروه مجرمان برگشت ندارد. There is, in their stories, instruction for men endued with understanding. It is not a tale invented, but a confirmation of what went before it,- a detailed exposition of all things, and a guide and a mercy to any such as believe. به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است. [قرآن] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است و بیان‌گر هر چیز است و برای مردمی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است.///به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است. [قرآن] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق کننده کتاب‌های آسمانی پیش از خود است و بیان‌گر هر چیز است و برای مردمی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است.///در داستانهایشان خردمندان را عبرتى است. این داستانى برساخته نیست، بلکه تصدیق سخن پیشینیان و تفصیل هر چیزى است و براى آنها که ایمان آورده‌اند هدایت است و رحمت.///البته در سرگذشت آنها براى خردمندان درس عبرتى است. این [قرآن‌] سخنى نیست که ساخته شده باشد، بلکه تصدیق کننده‌ى آن [کتابى‌] است که پیش روى آن است، و شرح و بیان هر چیز است، و هدایت و رحمتى است براى مردمى که ایمان مى‌آورند///به راستى در سرگذشت آنان، براى خردمندان عبرتى است. سخنى نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایى‌] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و براى مردمى که ایمان مى‌آورند رهنمود و رحمتى است.///به راستى در سرگذشت آنان، عبرتى براى خردمندان است. این [قرآن،] سخنی ساختگی نیست، بلکه [کتاب­های آسمانى] پیش از خود را راست مى‌شمرد و روشنگرهر چیز و [مایه‌ی] هدایت و رحمت براى اهل ایمان است.///همانا در حکایت آنان برای صاحبان عقل عبرت کامل خواهد بود. این قرآن نه سخنی است که فرا توان بافت لیکن کتب آسمانی پیش از خود را هم تصدیق کرده و هر چیزی را (که راجع به سعادت دنیا و آخرت خلق است) مفصل بیان می‌کند و برای اهل ایمان هدایت و (سعادت و) رحمت خواهد بود.///به راستی که در بیان داستان ایشان مایه عبرتی برای خردمندان هست [و این قرآن‌] سخنی برساخته نیست، بلکه همخوان با کتابی است که پیشاپیش آن است و روشنگر همه چیز است و رهنمود و رحمتی برای اهل ایمان است‌///در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه بود! اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه (وحی آسمانی است، و) هماهنگ است با آنچه پیش روی او (از کتب آسمانی پیشین) قرار دارد؛ و شرح هر چیزی (که پایه سعادت انسان است)؛ و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان می‌آورند!///همانا بوده است در داستانهای ایشان عبرتی برای خردمندان نیست داستانی دروغ پرداخته و لیکن گواهی آنچه پیش روی او است و تفصیل همه چیز و هدایت و رحمتی برای گروه ایمان‌آورندگان‌///بی‌گمان در سرگذشت آنان، برای خردمندان همواره عبرتی بوده است. این سخنی نبوده که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق‌کننده‌ی آنچه از کتاب‌هایی بوده که در برابرش بوده (و پیش از آن گذشته) و جداسازی همه چیز است و گروهی را که ایمان می‌آورند رهنمودی و رحمتی (بزرگ) است. A. L. M. R. These are the signs (or verses) of the Book: that which hath been revealed unto thee from thy Lord is the Truth; but most men believe not. المر این آیات [با عظمت] کتاب [الهی] است، و آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، سراسر حق و راستی است [چنان حقی که هیچ باطلی در آن راه ندارد] ولی بیشتر مردم [به سبب عناد و لجاجت] ایمان نمی‌آورند.///المر این آیات [با عظمت] کتاب [الهی] است، و آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، سراسر حق و راستی است [چنان حقی که هیچ باطلی در آن راه ندارد] ولی بیشتر مردم [به سبب عناد و لجاجت] ایمان نمی‌آورند.///الف، لام، میم، را. اینها آیات این کتاب است و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است حق است ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///الف، لام، میم، را. این آیات کتاب [خدا] است، و آنچه از پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است، ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند///الف، لام، میم، راء. این است آیات کتاب، و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است، ولى بیشتر مردم نمى‌گروند.///الف، لام، میم، را. آن آیات کتاب [آسمانى] است و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، حق است؛ ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///المر (رمزی بین خدا و رسول است) این است آیات کتاب خدا و قرآنی که به حق و راستی بر تو از جانب پروردگارت نازل گردید و لیکن اکثر مردمان به آن ایمان نمی‌آورند.///المر الف لام میم راء این آیات کتاب آسمانی است، و آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است، راست و درست است، ولی بیشترینه مردم نمی‌گروند///المر، اینها آیات کتاب (آسمانی) است؛ و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حق است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند!///این است آیتهای کتاب و آنچه فرستاده شد بسوی تو از پروردگار تو حق است و لیکن بیشتر مردم باور ندارند///المر این‌هاست آیات کتاب [: قرآن]، و آنچه از جانب پروردگارت سوی تو نازل شده، تمامی حق است ولی بیشتر مردمان ایمان نمی‌آورند. Allah is He Who raised the heavens without any pillars that ye can see; is firmly established on the throne (of authority); He has subjected the sun and the moon (to his Law)! Each one runs (its course) for a term appointed. He doth regulate all affairs, explaining the signs in detail, that ye may believe with certainty in the meeting with your Lord. خداست که آسمان‌ها را بدون پایه هایی که آنها را ببینید، برافراشت، آن گاه بر تخت فرمانروایی [و حکومت بر آفرینش] چیره و مسلط شد، و خورشید و ماه را رام و مسخر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی روانند، کار [جهان و جهانیان] را تدبیر می‌کند، نشانه‌ها [ی قدرت و حکمتش] را [در پهنه آفرینش] به روشنی بیان می‌کند تا شما به دیدار [قیامت و محاسبه شدن اعمال به وسیله] پروردگارتان یقین کنید.///خداست که آسمان‌ها را بدون پایه هایی که آنها را ببینید، برافراشت، آن گاه بر تخت فرمانروایی [و حکومت بر آفرینش] چیره و مسلط شد، و خورشید و ماه را رام و مسخر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی روانند، کار [جهان و جهانیان] را تدبیر می‌کند، نشانه‌ها [ی قدرت و حکمتش] را [در پهنه آفرینش] به روشنی بیان می‌کند تا شما به دیدار [قیامت و محاسبه شدن اعمال به وسیله] پروردگارتان یقین کنید.///الله، همان خداوندى است که آسمانها را بى‌هیچ ستونى که آن را ببینید برافراشت. سپس به عرش پرداخت و آفتاب و ماه را که هر یک تا زمانى معین در سیرند رام کرد. کارها را مى‌گرداند و آیات را بیان مى‌کند، باشد که به دیدار پروردگارتان یقین کنید.///خداوند کسى است که آسمان‌ها را بدون ستون‌هایى که ببینید برافراشت. آن‌گاه به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر کرد. هر یک براى مدتى معین روانند. [خداوند] کارها را تدبیر مى‌کند و آیات خود را شرح مى‌دهد، امید که به لقاى پروردگارتان یقین کنید///خدا [همان‌] کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت، آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى‌دهند. [خداوند] در کار [آفرینش‌] تدبیر مى‌کند، و آیات [خود] را به روشنى بیان مى‌نماید، امید که شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید.///خداست آن که آسمان‌ها را بدون ستون‌هایى که آن را ببینید، برافراشت، سپس بر عرش [که مقام فرمانروایى خداوند بر کل آفرینش است، ‌] برآمد. و خورشید و ماه را که هر کدام تا زمان معینى حرکت دارند، تسخیر نمود. او کار [هستى] را تدبیر مى‌کند، آیات خود را به روشنى بیان مى‌کند تا شاید به لقاى پروردگارتان یقین کنید.///خداست آن ذات پاکی که آسمانها را چنان که می‌نگرید بی‌ستون برافراشت آن‌گاه بر عرش (قدرت بر وجود کل) قرار گرفت و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت که هر کدام در وقت خاص به گردش آیند، امر عالم را منظم می‌سازد و آیات (قدرت) را با دلایلی مفصل بیان می‌دارد، باشد که شما به ملاقات پروردگار خود یقین کنید.///خداوند کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت، سپس بر عرش استیلاء یافت، و خورشید و ماه را رام کرد که هر یک تا زمانی معین، سیر می‌کند [همو] کار [و بار جهان‌] را تدبیر می‌کند و آیات [خویش‌] را روشن بیان می‌دارد، باشد که شما به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید///خدا همان کسی است که آسمانها را، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد، برافراشت، سپس بر عرش استیلا یافت (و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت)؛ و خورشید و ماه را مسخر ساخت، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند! کارها را او تدبیر می‌کند؛ آیات را (برای شما) تشریح می‌نماید؛ شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید!///خدا است آنکه بیافراشت آسمانها را بی‌ستونی که بینیدش سپس استوار شد بر عرش و رام کرد مهر و ماه را هر کدام روانند تا سرآمدی نامبرده می‌پردازد کار را تفصیل دهد آیتها را شاید شما به ملاقات پروردگار خویش یقین آرید///خدا کسی است که آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی که آنها را ببینید برافراشت. سپس بر عرش (تدبیر) چیره شد و خورشید و ماه را رام (و راهوار) گردانید. هر کدام برای مدتی به سیر خود روانند، حال آنکه (خدا) امر [: کار، فرمان و هر چیز آفریدگان] را تدبیر می‌کند. و آیات (خود) را به روشنی جداسازی و بیان می‌نماید، شاید شما به لقای پروردگارتان یقین آورید. And it is He who spread out the earth, and set thereon mountains standing firm and (flowing) rivers: and fruit of every kind He made in pairs, two and two: He draweth the night as a veil o'er the Day. Behold, verily in these things there are signs for those who consider! و اوست که زمین را گسترانید، و در آن کوه هایی استوار و نهرهایی پدید آورد و در آن از همه محصولات و میوه‌ها جفت دوتایی [که نر و ماده است] قرار داد، شب را به روز می‌پوشاند، [تا ادامه حیات برای همه نباتات و موجودات زنده ممکن باشد]؛ یقینا در این امور برای مردمی که می‌اندیشند نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///و اوست که زمین را گسترانید، و در آن کوه هایی استوار و نهرهایی پدید آورد و در آن از همه محصولات و میوه‌ها جفت دوتایی [که نر و ماده است] قرار داد، شب را به روز می‌پوشاند، [تا ادامه حیات برای همه نباتات و موجودات زنده ممکن باشد]؛ یقینا در این امور برای مردمی که می‌اندیشند نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///اوست که زمین را بگسترد، و در آن کوه‌ها و رودها قرار داد و از هر میوه جفت جفت پدید آورد و شب را در روز مى‌پوشاند. در اینها عبرتهاست براى مردمى که مى‌اندیشند.///و اوست که زمین را بگسترد و در آن کوه‌هاى استوار و رودها پدید آورد، و در آن از هر گونه میوه‌اى جفت جفت آفرید. شب را بر روز مى‌پوشاند. قطعا در اینها آیاتى است براى مردمى که تفکر کنند///و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن، کوهها و رودها نهاد، و از هر گونه میوه‌اى در آن، جفت جفت قرار داد. روز را به شب مى‌پوشاند. قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى‌کنند نشانه‌هایى وجود دارد.///و اوست خدایى که زمین را گسترانید و در آن کوه‌ها و نهرها قرار داد و از هر میوه‌اى، دو جفت در آن قرار داد. او روز را با شب مى‌پوشاند. قطعا در این [امور] براى کسانى که فکر مى‌کنند، نشانه‌هایى است.///و اوست خدایی که بساط زمین را بگسترد و در آن کوهها برافراشت و نهرها جاری ساخت و از هرگونه میوه یک جفت پدید آورد، شب تار را به روز روشن بپوشاند، همانا در این امور متفکران را دلایلی روشن (بر قدرت آفریدگار) است.///و او کسی است که زمین را گسترد و در آن کوهها و رودهایی پدید آورد، و در آن از هربار و بری زوجی دوگانه آفرید، شب را به روز [و روز را به شب‌] می‌پوشاند، بی‌گمان در این برای اندیشه‌وران مایه‌های عبرت است‌///و او کسی است که زمین را گسترد؛ و در آن کوه‌ها و نهرهایی قرار داد؛ و در آن از تمام میوه‌ها دو جفت آفرید؛ (پرده سیاه) شب را بر روز می‌پوشاند؛ در اینها آیاتی است برای گروهی که تفکر می‌کنند!///و او است آنکه گسترانید زمین را و نهاد در آن لنگرها و جویهائی و از همه میوه‌ها نهاد در آن دو جفت می‌پوشاند شب را به روز همانا در این است آیتهائی برای گروهی که اندیشه کنند///و اوست کسی که زمین را گسترانید و در آن کوه‌های بلند فرو رفته در زمین (و) سر در آسمان و رودهایی نهاد و از هر گونه میوه‌ای در آن نر و ماده قرار داد، حال آنکه روز را به شب می‌پوشاند. به‌راستی در این (امور) برای مردمی که تفکر می‌کنند نشانه‌هایی است. And in the earth are tracts (diverse though) neighbouring, and gardens of vines and fields sown with corn, and palm trees - growing out of single roots or otherwise: watered with the same water, yet some of them We make more excellent than others to eat. Behold, verily in these things there are signs for those who understand! در زمین قطعه هایی مختلف و گوناگون، و باغ هایی از انگور و کشتزار و درختان خرمایی است که بر یک ریشه و غیر یک ریشه [می رویند]. ما برخی از آنان را در میوه و محصول با آنکه از یک آب سیراب می‌شوند بر برخی دیگر برتری می‌دهیم. بی تردید در این امور برای مردمی که تعقل می‌کنند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///در زمین قطعه هایی مختلف و گوناگون، و باغ هایی از انگور و کشتزار و درختان خرمایی است که بر یک ریشه و غیر یک ریشه [می رویند]. ما برخی از آنان را در میوه و محصول با آنکه از یک آب سیراب می‌شوند بر برخی دیگر برتری می‌دهیم. بی تردید در این امور برای مردمی که تعقل می‌کنند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///و بر روى زمین قطعه‌هایى است در کنار یکدیگر و باغهاى انگور و کشتزارها و نخلهایى که دو تنه از یک ریشه رسته است یا یک تنه از یک ریشه و همه به یک آب سیراب مى‌شوند و در ثمره، بعضى را بر بعض دیگر برترى نهاده‌ایم. هرآینه در اینها براى خردمندان عبرتهاست.///و در زمین قطعه‌هایى در کنار هم قرار دارد [که با هم متفاوتند] و باغ‌هایى از انگور و زراعت و نخل‌هایى از یک ریشه و غیر یک ریشه، که همه آنها با یک آب سیراب مى‌شوند، و بعضى را بر بعضى دیگر در محصول برترى مى‌دهیم. بى‌گمان در اینها براى مردمى که تعقل مى‌کنن///و در زمین قطعاتى است کنار هم، و باغهایى از انگور و کشتزارها و درختان خرما، چه از یک ریشه و چه از غیر یک ریشه، که با یک آب سیراب مى‌گردند، و [با این همه‌] برخى از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و کیفیت‌] بر برخى دیگر برترى مى‌دهیم. بى گمان در این [امر نیز] براى مردمى که تعقل مى‌کنند دلایل [روشنى‌] است.///و در زمین قطعاتى است کنار هم. و باغ‌هایى از انواع انگور و کشت‌زار و درختان خرما [و محصولاتى مختلف،] همانند و غیر همانند، که همه با یک آب آبیارى مى‌شوند. و بعضى میوه‌ها را در خوردن بر بعضى برترى دادیم. همانا در این [تنوع میوه‌ها و مزه‌ها با آن که از یک آب و خاک تغذیه مى‌شوند،] براى کسانى که می‌اندیشند، نشانه‌هایى است.///و در زمین قطعاتی مجاور و متصل است (که آثار هر قطعه مباین قطعه دیگر است) زمینی برای تاکستان و باغ انگور قابل است، و یک جا برای زراعت غلات، و زمینی برای نخلستان آن هم نخلهای گوناگون که همه با یک آب مشروب می‌شوند ولی ما بعضی را در نوع میوه بر بعضی برتری می‌دهیم، و این امور عاقلان را ادله واضحی (بر حکمت صانع) است.///و در زمین کرتهایی است نزدیک به هم و باغهایی از [درختان‌] انگور و کشتها [ی گوناگون‌] و خرما، همانند و ناهمانند، که همه به یک آب آبیاری می‌شوند و میوه‌های بعضی را از بعضی دیگر برتر ساخته‌ایم، بی‌گمان در این برای خردورزان مایه‌های عبرت است‌///و در روی زمین، قطعاتی در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوتند؛ و (نیز) باغهایی از انگور و زراعت و نخلها، (و درختان میوه گوناگون) که گاه بر یک پایه می‌رویند و گاه بر دو پایه؛ (و عجیب‌تر آنکه) همه آنها از یک آب سیراب می‌شوند! و با این حال، بعضی از آنها را از جهت میوه بر دیگری برتری می‌دهیم؛ در اینها نشانه‌هایی است برای گروهی که عقل خویش را به کار می‌گیرند!///و در زمین است بخشهائی نزدیک به هم و باغهائی از انگورها و کشتزار و درختان خرما رسته از یک بن و نارسته از یک بن که آبیاری می‌شود به یک آب و برتری نهیم پاره‌ای از آنها را بر پاره‌ای در خوراک همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بخرد دریابند///و در زمین قطعاتی است کنار یکدیگر و باغ‌هایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما - (چه) همانند و (چه) ناهمانند - (که‌) با یک آب سیراب می‌گردند؛ و برخی از آنها را (از نظر مزه و کیفیت) بر برخی دیگر در خوراک برتری می‌دهیم. به‌راستی در این (امر) برای مردمی که خردورزی می‌کنند همواره نشانه‌هایی است. If thou dost marvel (at their want of faith), strange is their saying: "When we are (actually) dust, shall we indeed then be in a creation renewed?" They are those who deny their Lord! They are those round whose necks will be yokes (of servitude): they will be Companions of the Fire, to dwell therein (for aye)! اگر بخواهی تعجب کنی، پس تعجب از گفتار منکران لجوج است که [بدون توجه به قدرت خدا که آنان را از خاک پدید آورد، می‌گویند]: آیا ما هنگامی که [پس از مردن] خاک شدیم، به راستی در آفرینش جدیدی خواهیم بود؟! اینانند که به پروردگارشان کافر شدند، و اینانند که در گردنشان بندها و زنجیرها [ی گمراهی در دنیا و عذاب در آخرت] است، و اینان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///اگر بخواهی تعجب کنی، پس تعجب از گفتار منکران لجوج است که [بدون توجه به قدرت خدا که آنان را از خاک پدید آورد، می‌گویند]: آیا ما هنگامی که [پس از مردن] خاک شدیم، به راستی در آفرینش جدیدی خواهیم بود؟! اینانند که به پروردگارشان کافر شدند، و اینانند که در گردنشان بندها و زنجیرها [ی گمراهی در دنیا و عذاب در آخرت] است، و اینان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///اگر تو در شگفت مى‌آیى، شگفت سخن ایشان است که آیا آن هنگام که خاک شویم از نو ما را بیافرینند؟ اینان به پروردگارشان ایمان ندارند، بر گردنهاشان غلها باشد و اهل جهنمند و در آن جاودانه‌اند.///و اگر تعجب کنى، سخن آنها عجب است که: آیا وقتى خاک شدیم، واقعا به آفرینش تازه‌اى وارد مى‌شویم؟ اینان کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدند و زنجیرها در گردنشان است، و آنها اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود///و اگر عجب دارى، عجب از سخن آنان [=کافران‌] است که: «آیا وقتى خاک شدیم، به راستى در آفرینش جدیدى خواهیم بود؟» اینان همان کسانند که به پروردگارشان کفر ورزیده‌اند و در گردنهایشان زنجیرهاست، و آنان همدم آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.///اگر تعجب مى‌کنى، پس عجیب، گفتار آنهاست [که مى‌گویند:] «آیا آنگاه که خاک شدیم، [بار دیگر زنده مى‌شویم و] به آفرینش تازه‌اى درمى‌آییم؟» آنانند کسانى که به پروردگارشان کفر ورزیدند و همانانند که غل‌ها درگردنشان باشد. و همانانند همدم آتش و در آن جاودانه‌اند.///و اگر تو را جای تعجب (به کار منکران) است عجب قول منکران معاد است که می‌گویند: آیا ما چون خاک شدیم باز از نو خلق خواهیم شد؟ اینان هستند که به خدای خود کافر شدند و هم اینان زنجیرها (ی قهر و عذاب) بر گردن دارند و هم اینان اصحاب دوزخند و در آن همیشه معذبند.///و اگر عجب کنی، سخن ایشان عجیب‌ [تر] است [که می‌گویند] آیا آنگاه که خاک شدیم، آیا به آفرینش تازه‌ای در می‌آییم؟ اینان کسانی‌اند که به پروردگارشان کفرورزیده‌اند و هم اینانند که [در قیامت و در دوزخ‌] در گردنهایشان غل و بندهاست، و اینان دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///و اگر (از چیزی) تعجب می‌کنی، عجیب گفتار آنهاست که می‌گویند: «آیا هنگامی که ما خاک شدیم، (بار دیگر زنده می‌شویم و) به خلقت جدیدی بازمی‌گردیم؟!» آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده‌اند؛ و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است؛ و آنها اهل دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند!///و اگر شگفت مانی پس شگفت است گفتار ایشان که آیا گاهی که خاک شویم آیا به راستی مائیم در آفرینشی نوین آنانند که کفر ورزیدند به پروردگار خود و آنانند که زنجیرها به گردنهای ایشان است و آنانند یاران آتش ایشانند در آن جاودانان‌///و اگر شگفتی داری، پس شگفت از سخن آنان [: کافران] دار که: «آیا وقتی خاک شدیم، آیا به‌راستی بی‌چون در آفرینش جدیدی خواهیم بود؟» همان کسانی‌اند که به پروردگارشان کفر ورزیدند و (هم) اینان در گردن‌هایشان زنجیرهاست، و آنان همدمان آتشند، و در آن (به اندازه‌ی کفرشان و کمتر از آن) ماندگارند. They ask thee to hasten on the evil in preference to the good: Yet have come to pass, before them, (many) exemplary punishments! But verily thy Lord is full of forgiveness for mankind for their wrong-doing, and verily thy Lord is (also) strict in punishment. و از تو [بر پایه تمسخر، استهزا، جهل و نادانی] پیش از [درخواست] خیر و خوشی تقاضای شتاب در [فرود آمدن] عذاب می‌کنند، [اینان گمان می‌کنند که عذاب‌ها و مجازات‌های الهی دروغ است] با اینکه پیش از آنان عذاب‌ها و عقوبت‌های عبرت آموز [بر کافران و منکران] گذشته است و قطعا پروردگارت نسبت به مردم با ظلم و ستمی که می‌کنند صاحب آمرزش است، و مسلما پروردگارت سخت کیفر است.///و از تو [بر پایه تمسخر، استهزا، جهل و نادانی] پیش از [درخواست] خیر و خوشی تقاضای شتاب در [فرود آمدن] عذاب می‌کنند، [اینان گمان می‌کنند که عذاب‌ها و مجازات‌های الهی دروغ است] با اینکه پیش از آنان عذاب‌ها و عقوبت‌های عبرت آموز [بر کافران و منکران] گذشته است و قطعا پروردگارت نسبت به مردم با ظلم و ستمی که می‌کنند صاحب آمرزش است، و مسلما پروردگارت سخت کیفر است.///به شتاب از تو پیش از خیر و آمرزش، عذاب مى‌طلبند. پیش از آنها عذابهایى بوده است و پروردگار تو مردم را با آنکه ستم کرده‌اند مى‌آمرزد و نیز پروردگار تو به سختى عقوبت مى‌کند.///و از تو پیش از نیکى بدى را به شتاب مى‌خواهند، با این که پیش از آنها عقوبت‌ها [ى عبرت‌آموز] نازل شده است. همانا پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ظلمشان صاحب آمرزش است، و [در عین حال‌] پروردگار تو سخت کیفر است///و پیش از رحمت، شتابزده از تو عذاب مى‌طلبند و حال آنکه پیش از آنان [بر کافران‌] عقوبتها رفته است، و به راستى پروردگار تو نسبت به مردم -با وجود ستمشان- بخشایشگر است، و به یقین پروردگار تو سخت‌کیفر است.///و پیش از رحمت و نیکى، به شتاب از تو عذاب و بدى مى‌خواهند، در حالى که پیش از آنان عذاب‌ها بوده است. و همانا پروردگارت نسبت به مردم با همه ستمشان، داراى آمرزش است و همانا پروردگارت سخت کیفر است.///(ای رسول ما) کافران پیش از تقاضای آمرزش و احسان (به تمسخر) از تو تقاضای تعجیل در عذاب می‌کنند؟ در صورتی که چه عقوبت‌های عبرت‌آموز بر امتان کافر گذشته رسید! و خدا بر ظلم خلق هم بسیار صاحب عفو و مغفرت است و هم صاحب قهر و انتقام سخت است.///و از تو به [شدت و] شتاب بدی [عذاب‌] را پیش از نیکی [آمرزش‌] می‌طلبند، و حال آنکه پیش از آنها [رسم‌] عقوبتها [ی الهی‌] برقرار بوده است، و بی‌گمان پروردگارت بر مردمان با وجود ستمشان آمرزنده است، و بی‌گمان پروردگارت سخت کیفر است‌///آنها پیش از حسنه (و رحمت)، از تو تقاضای شتاب در سیئه (و عذاب) می‌کنند؛ با اینکه پیش از آنها بلاهای عبرت انگیز نازل شده است! و پروردگار تو نسبت به مردم -با اینکه ظلم می‌کنند- دارای مغفرت است؛ و (در عین حال،) پروردگارت دارای عذاب شدید است!///و شتاب خواهند از تو به بدی پیش از خوبی حالی که گذشت است پیش از ایشان شکنجه‌ها و همانا پروردگار تو آمرزشگر است برای مردم بر ستمگریشان و همانا پروردگار تو است سخت شکنجه‌///و پیش از خوبی، با شتاب از تو بدی می‌خواهند، حال آنکه بی‌گمان پیش از آنان (بر کافران) عقوبت‌هایی پندآور و هشیارگر می‌رفته است. و به‌راستی پروردگارت نسبت به مردمان - با وجود ستمشان - بی‌گمان پوشاننده است، و همانا پروردگار تو بی‌چون به‌راستی سخت‌کیفر است. And the Unbelievers say: "Why is not a sign sent down to him from his Lord?" But thou art truly a warner, and to every people a guide. و کافران می‌گویند: چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای [غیر قرآن] بر او نازل نشده؟ تو فقط بیم دهنده‌ای [نه اعجاز کننده‌ای که هر زمان هر کس و برای هر هدفی غیر منطقی بخواهد، دست به اعجاز بزنی] وبرای هر قومی هدایت کننده‌ای است.///و کافران می‌گویند: چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای [غیر قرآن] بر او نازل نشده؟ تو فقط بیم دهنده‌ای [نه اعجاز کننده‌ای که هر زمان هر کس و برای هر هدفی غیر منطقی بخواهد، دست به اعجاز بزنی] وبرای هر قومی هدایت کننده‌ای است.///کافران مى‌گویند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ جز این نیست که تو بیم‌دهنده‌اى هستى و هر قومى را رهبرى است.///و آنان که کافر شدند مى‌گویند: چرا معجزه‌اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‌شود؟ [اى پیامبر!] تو فقط هشدار دهنده‌اى و هر قومى را راهنمایى است///و آنان که کافر شده‌اند مى‌گویند: «چرا نشانه‌اى آشکار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟» [اى پیامبر،] تو فقط هشداردهنده‌اى، و براى هر قومى رهبرى است.///و کسانى که کفر ورزیدند، مى‌گویند: «چرا از طرف پروردگارش نشانه‌اى بر او نازل نشده است؟» [اى پیامبر!] تو فقط بیم‌دهنده‌اى و براى هر قومى راهنمایى است.///و باز کافران (به طعنه) می‌گویند که چرا از خدایش بر او آیت و معجزه‌ای فرستاده نشد؟ (باید بدانند که) تنها وظیفه تو اندرز و ترسانیدن (خلق از نافرمانی خدا) است و هر قومی را (از طرف خدا) رهنمایی است.///و کافران گویند چرا بر او معجزه‌ای از سوی پروردگارش نازل نمی‌گردد؟ تو فقط هشداردهنده‌ای و هر قومی رهنمایی دارد///کسانی که کافر شدند می‌گویند: «چرا آیه (و معجزه‌ای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده‌ای! و برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است (؛ و اینها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقیقت)!///و گویند آنان که کفر ورزیدند چرا فرود نیاید بر او آیتی از پروردگارش جز این نیست که توئی بیم‌دهنده و هر گروهی را است راهنمائی‌///و آنان که کافر شدند گویند: «چرا نشانه‌ای (آشکار) از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است‌؟» (ای پیامبر!) تو فقط هشداردهنده‌ای. و برای هر گروهی رهبری است. Allah doth know what every female (womb) doth bear, by how much the wombs fall short (of their time or number) or do exceed. Every single thing is before His sight, in (due) proportion. خدا [حالات، صفات و زمان ولادت] جنین هایی را که هر انسان و حیوان ماده‌ای آبستن است، و آنچه را رحم‌ها [از زمان طبیعی حمل] می‌کاهند و آنچه را می‌افزایند، می‌داند؛ و هر چیزی نزد او اندازه معینی دارد.///خدا [حالات، صفات و زمان ولادت] جنین هایی را که هر انسان و حیوان ماده‌ای آبستن است، و آنچه را رحم‌ها [از زمان طبیعی حمل] می‌کاهند و آنچه را می‌افزایند، می‌داند؛ و هر چیزی نزد او اندازه معینی دارد.///خدا مى‌داند که هر ماده‌اى چه در رحم دارد و آنچه رحمها کاهد و آنچه رحمها افزاید. و هر چیز را در نزد او مقدارى معین است.///خدا مى‌داند هر ماده‌اى چه بارى [در رحم‌] دارد، و آنچه را که رحم‌ها مى‌کاهند یا مى‌افزایند نیز مى‌داند، و هر چیزى نزد او به اندازه است///خدا مى‌داند آنچه را که هر ماده‌اى [در رحم‌] بار مى‌گیرد، و [نیز] آنچه را که رحمها مى‌کاهند و آنچه را مى‌افزایند. و هر چیزى نزد او اندازه‌اى دارد.///خداوند مى‌داند آنچه را که هر ماده‌اى [در شکم] حمل مى‌کند و آنچه را که رحم‌ها جذب مى‌کنند [و به مصرف غذاى جنین مى‌رسانند]، و آنچه را مى‌افزایند. و هر چیز نزد او به مقدار و اندازه‌اى است.///تنها خدا می‌داند که بار حمل آبستنان عالم چیست و بار رحمها چه نقصان و چه زیادت آرند، و مقدار همه چیز در علم ازلی خدا معین است.///خداوند می‌داند که هر مادینه‌ای چه باری دارد و اینکه رحمها [از مدت حمل یا از جنین‌] چه می‌کاهند و چه می‌افزایند، هر چیزی نزد او اندازه‌ای معین دارد///خدا از جنین‌هایی که هر (انسان یا حیوان) ماده‌ای حمل می‌کند آگاه است؛ و نیز از آنچه رحمها کم می‌کنند (و پیش از موعد مقرر می‌زایند)، و هم از آنچه افزون می‌کنند (و بعد از موقع میزایند)؛ و هر چیز نزد او مقدار معینی دارد.///خدا داند آنچه بارور شود هر ماده‌ای و آنچه فروبرند زهدانها و آنچه بیفزایند و هر چیزی است نزد او به اندازه‌///خدا می‌داند آنچه را که هر مادینه‌ای (در رحمش) بر می‌گیرد و (نیز) آنچه را که (این) رحم‌ها می‌کاهند، و آنچه را فزونی می‌یابند. و هر چیزی را نزد او اندازه‌ای است. He knoweth the unseen and that which is open: He is the Great, the Most High. دانای نهان و آشکار و بزرگ و بلندمرتبه است.///دانای نهان و آشکار و بزرگ و بلندمرتبه است.///داناى نهان و آشکار، آن خداى بزرگ متعال.///داناى نهان و آشکار، و بزرگ و بلند مرتبه است///داناى نهان و آشکار، [و] بزرگ بلندمرتبه است.///او به نهان و آشکار آگاه و بزرگ و بلندمرتبه است.///اوست عالم به عوالم غیب و شهود و بزرگ خدای متعال (برتر از هر وصف و ادراک عقول).///[اوست که‌] دانای پنهان و پیدا، و بزرگ بلندمرتبه است‌///او از غیب و شهود آگاه، و بزرگ و متعالی است!///دانای نهان و آشکار آن بزرگ عالی‌جایگاه‌///دانای نهان و آشکار، همان بزرگ بلندمرتبه است. It is the same (to Him) whether any of you conceal his speech or declare it openly; whether he lie hid by night or walk forth freely by day. [برای او] یکسان است که کسی از شما گفتارش را پنهان کند یا آشکار سازد، و کسی مخفیانه در دل شب حرکت نماید یا در روز راه بپیماید.///[برای او] یکسان است که کسی از شما گفتارش را پنهان کند یا آشکار سازد، و کسی مخفیانه در دل شب حرکت نماید یا در روز راه بپیماید.///براى او یکسان است از شما هر که سخن به راز گوید یا به آشکارا. و آنکه در پرده شب پنهان مى‌شود و آنکه در روز به آشکارا مى‌رود.///[براى او] یکسان است، از شما هر که سخن نهان دارد و هر که آن را آشکار کند، و آن که به شب پنهان باشد و در روز راه رود/// [براى او] یکسان است: کسى از شما سخن [خود] را نهان کند و کسى که آن را فاش گرداند، و کسى که خویشتن را به شب پنهان دارد و در روز، آشکارا حرکت کند.///[براى او] یکسان است که کسى از شما سخن را سرى بگوید و کسى آن را آشکارا. و کسى که خود را به شب مخفى کند و کسى که در روز آشکارا حرکت نماید.///در پیشگاه علم ازلی آن کس از شما که سخن به سر گوید یا آشکار و آن که در ظلمت شب پنهان است یا در روشنی روز به کار و فعالیت مشغول است، همه یکسانند (و خدا بر همه آگاه است).///یکسان است که از شما کسی سخنش را پنهان بدارد یا آشکارش کند، و کسی که در [پرده‌] شب پنهانکار یا در [روشنای‌] روز پیدارو باشد///برای او یکسان است کسانی از شما که پنهانی سخن بگویند، یا آن را آشکار سازند؛ و کسانی که شبانگاه مخفیانه حرکت می‌کنند، یا در روشنایی روز.///یکسان است از شما آنکه نهان کند گفتار را و آنکه آشکار سازدش و آنکه نهان است در شب و به کار خویش اندر است در روز///(برای او) یکسان است (که) کسی از شما سخن (خود) را پنهان کند، و کسی آن را فاش گرداند، و کسی که در شب خویشتن را پنهان دارد و روز آشکارا گرداند. For each (such person) there are (angels) in succession, before and behind him: They guard him by command of Allah. Allah does not change a people's lot unless they change what is in their hearts. But when (once) Allah willeth a people's punishment, there can be no turning it back, nor will they find, besides Him, any to protect. برای انسان از پیش رو و پشت سر، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [از آسیب‌ها و گزندها] حفظ می‌کنند. یقینا خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی‌دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی‌ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست؛ زیرا برای آنان جز خدا هیچ یاوری نخواهد بود.///برای انسان از پیش رو و پشت سر، مأمورانی است که همواره او را به فرمان خدا [از آسیب‌ها و گزندها] حفظ می‌کنند. یقینا خدا سرنوشت هیچ ملتی را [به سوی بلا، نکبت، شکست و شقاوت] تغییر نمی‌دهد تا آنکه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتارشایسته و پسندیده] در وجودشان قرار دارد به زشتی‌ها و گناه تغییر دهند. و هنگامی که خدا نسبت به ملتی آسیب و گزند بخواهد [برای آن آسیب و گزند] هیچ راه بازگشتی نیست؛ زیرا برای آنان جز خدا هیچ یاوری نخواهد بود.///آدمى را فرشتگانى است که پیاپى به امر خدا از روبه‌رو و پشت سرش مى‌آیند و نگهبانیش مى‌کنند. خدا چیزى را که از آن مردمى است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند. چون خدا براى مردمى بدى خواهد، هیچ چیز مانع او نتواند شد و ایشان را جز خدا هیچ کارسازى نیست.///و براى انسان تعقیب کنندگانى [از فرشتگان‌] است که او را از پیش رو و پشت سر به امر خدا حفاظت مى‌کنند. بى‌تردید خداوند سرنوشت قومى را تغییر نمى‌دهد تا آنها وضع خود را تغییر دهند. و چون خدا براى قومى بدى خواهد، آن را بازگشتى نیست، و جز خدا کارسازى براى آ///براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسدارى مى‌کنند. در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند. و چون خدا براى قومى آسیبى بخواهد، هیچ برگشتى براى آن نیست، و غیر از او حمایتگرى براى آنان نخواهد بود.///براى انسان، فرشتگانى است که پى‌درپى او را از پیش رو و از پشت سر به فرمان خداوند حفاظت مى‌کنند. همانا خداوند [سرنوشت] قومى را تغییر نمى‌دهد تا آن که آنان خود را تغییر دهند. و هرگاه خداوند براى قومى آسیبى بخواهد، هیچ برگشتى براى آن نیست. و در برابر او هیچ دوست و کارساز و حمایت­کننده‌اى براى آنان نیست.///برای هر کس پاسبانها از پیش رو و پشت سر برگماشته شده که به امر خدا او را نگهبانی کنند. خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند (و از نیکی به بدی شتابند)، و هرگاه خدا اراده کند که قومی را (به بدی اعمالشان) عقاب کند هیچ راه دفاعی نباشد و برای آنان هیچ کس را جز خدا یارای آنکه آن بلا بگرداند نیست.///او [آدمی‌] را فرشتگانی پیایند، در پیش و پشت او هستند که او را به امر الهی نگهبانی می‌کنند، بی‌گمان خداوند آنچه قومی دارند دگرگون نکند مگر آنکه آنچه در دلهایشان دارند، دگرگون کنند و چون خداوند برای قومی [کیفر] بدی بخواهد، برگردانی ندارد، و در برابر او سروری ندارند///برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!///او را است پیاپی آیندگانی از پیش رویش و از پشت سرش که نگه میدارندش از امر خدا همانا خدا دگرگون نکند آنچه را به گروهی است تا دگرگون سازند آنچه را که در خود آنان است و هرگاه بخواهد خدا بر گروهی بدی پس نیست بازگشتی برای آن و نیست ایشان را جز او سرپرستی‌///برای او (نسبت به آنان) دنبال‌کنندگان و پیگیرانی است (که) پیاپی یکدیگر او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سر پاسداری می‌کنند. به‌راستی خدا حال و مالی قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان خود آن (جان و جانان‌) را تغییر دهند. و هنگامی که خدا برای قومی بدی بخواهد، پس هیچ برگشتی برای آن نمی‌باشد و غیر از او سرپرستی (هم) برایشان نیست. It is He Who doth show you the lightning, by way both of fear and of hope: It is He Who doth raise up the clouds, heavy with (fertilising) rain! اوست که برق [جهنده را از میان قطعه‌های ابر] که مایه ترس و امید است، به شما نشان می‌دهد، و ابرهای سنگین بار را پدید می‌آورد.///اوست که برق [جهنده را از میان قطعه‌های ابر] که مایه ترس و امید است، به شما نشان می‌دهد، و ابرهای سنگین بار را پدید می‌آورد.///اوست که برق را گاه براى ترسانیدن و گاه براى امیدبخشیدن به شما مى‌نمایاند و ابرهاى گرانبار را پدید مى‌آورد.///او کسى است که برق را براى بیم و امید به شما نشان مى‌دهد و ابرهاى سنگین را پدید مى‌آورد///اوست کسى که برق را براى بیم و امید به شما مى‌نمایاند، و ابرهاى گرانبار را پدیدار مى‌کند.///اوست کسى که برق [آسمان] را براى بیم و امید به شما نشان مى‌دهد و ابرهاى گران‌بار را پدید مى‌آورد.///اوست که برای بیم (از قهر) و امید (به رحمت) خود برق را به شما می‌نماید و ابرهای سنگین را پدید می‌آورد.///او کسی است که برق را که مایه بیم [مسافران‌] و امید [کشاورزان‌] است به شما می‌نمایاند، و ابرهای گرانبار پدید می‌آورد///او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد، که هم مایه ترس است و هم مایه امید؛ و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند!///و او است آنکه بنماید به شما برق را بیمی و امیدی و پدید آرد ابرهای سنگین‌///اوست کسی که برق را برای بیم و امید به شما می‌نمایاند، و ابرهای گران‌بار را به وجود می‌آورد. Nay, thunder repeateth His praises, and so do the angels, with awe: He flingeth the loud-voiced thunder-bolts, and therewith He striketh whomsoever He will.. yet these (are the men) who (dare to) dispute about Allah, with the strength of His power (supreme)! و رعد، همراه با ستایش خدا تسبیح می‌گوید و فرشتگان نیز از بیمش [تسبیح می‌گویند]، و صاعقه‌ها را می‌فرستد و به وسیله آن به هر کس بخواهد آسیب می‌رساند، در حالی که اینان [با مشاهده این همه آثار قدرت که صادر شده از خدای یکتاست، باز هم] درباره خدا مجادله و ستیز می‌کنند در صورتی که خدا [دارای قدرتی بی نهایت و] سخت کیفر است.///و رعد، همراه با ستایش خدا تسبیح می‌گوید و فرشتگان نیز از بیمش [تسبیح می‌گویند]، و صاعقه‌ها را می‌فرستد و به وسیله آن به هر کس بخواهد آسیب می‌رساند، در حالی که اینان [با مشاهده این همه آثار قدرت که صادر شده از خدای یکتاست، باز هم] درباره خدا مجادله و ستیز می‌کنند در صورتی که خدا [دارای قدرتی بی نهایت و] سخت کیفر است.///رعد به ستایش او و فرشتگان از بیم او تسبیح مى‌کنند. و صاعقه‌ها را مى‌فرستد و هر که را بخواهد بدان آسیب مى‌رساند. باز هم درباره خدا مجادله مى‌کنند. و او به سختى عقوبت مى‌کند.///و رعد به حمد او و فرشتگان [جملگى‌] از بیم او تسبیح مى‌گویند، و صاعقه‌ها را مى‌فرستد و هر که را بخواهد بدان آسیب مى‌رساند، ولى آنها [با مشاهده‌ى این آیات‌] باز هم در باره‌ى خدا مجادله مى‌کنند در حالى که او سخت کیفر است///رعد، به حمد او، و فرشتگان [جملگى‌] از بیمش تسبیح مى‌گویند، و صاعقه‌ها را فرو مى‌فرستند و با آنها هر که را بخواهد، مورد اصابت قرار مى‌دهد، در حالى که آنان در باره خدا مجادله مى‌کنند، و او سخت‌کیفر است.///رعد با ستایش او و فرشتگان از بیم او تسبیح مى‌کنند. و او صاعقه‌ها را فرومى‌فرستد تا هرکه را بخواهد، مورد اصابت قرار دهد، در حالى که آنان درباره خداوند به جدال مى‌پردازند و او سخت کیفر است.///و رعد (و برق و همه قوای عالم غیب و شهود) و جمیع فرشتگان همه از بیم (قهر) خدا به تسبیح و ستایش او مشغولند، و صاعقه‌ها را بر سر هر قومی بخواهد می‌فرستد، باز هم کافران در (قدرت) خدا جدل می‌کنند با آنکه او سخت انتقام است.///و رعد به سپاس او، و فرشتگان از خوف و خشیت او تسبیح می‌گویند، و [اوست که‌] صاعقه‌ها را می‌فرستد، که به هرکس که او بخواهد برمی‌خورد، و آنان درباره خداوند مجادله می‌کنند، و او سختگیر است‌///و رعد، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ و (نیز) فرشتگان از ترس او! و صاعقه‌ها را می‌فرستد؛ و هر کس را بخواهد گرفتار آن می‌سازد، (در حالی که آنها با مشاهده این همه آیات الهی، باز هم) درباره خدا به مجادله مشغولند! و او قدرتی بی‌انتها (و مجازاتی دردناک) دارد!///و درود گوید رعد به سپاس او و فرشتگان از بیمش و بفرستد صاعقه‌ها را تا برساند آنها را به هر که خواهد و می‌ستیزند در خدا و او است سخت‌نیرو///رعد، به حمد او تنزیه (اش) می‌کند، و فرشتگان جملگی از بیمش تسبیح گویند. و صاعقه‌ها را فرو می‌فرستد و با آنها هر که را بخواهد، مورد اصابت قرار می‌دهد؛ در حالی که آنان درباره‌ی خدا مجادله می‌کنند. و او در کیفرهایش (در عین علم و قدرتش) بسی پیگیر (گناهان) است. For Him (alone) is prayer in Truth: any others that they call upon besides Him hear them no more than if they were to stretch forth their hands for water to reach their mouths but it reaches them not: for the prayer of those without Faith is nothing but (futile) wandering (in the mind). دعوت حق [که اجابتش مایه سعادت دنیا و آخرت است] فقط ویژه خداست. و کسانی را که مشرکان به جای خدا می‌خوانند، چیزی [از درخواست‌ها و نیازهایشان را] برای آنان برآورده نمی‌کنند [درخواست این بی خردان از بتان بی جان و جاندار نیست] مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آبی [که با آن فاصله زیادی دارد] می‌گشاید تا آب به دهانش برسد و حال آنکه هرگز نخواهد رسید، و دعا و درخواست کافران [از غیر خدا] جز در گمراهی و تباهی [که به نتیجه و هدف نمی‌رسد] نیست.///دعوت حق [که اجابتش مایه سعادت دنیا و آخرت است] فقط ویژه خداست. و کسانی را که مشرکان به جای خدا می‌خوانند، چیزی [از درخواست‌ها و نیازهایشان را] برای آنان برآورده نمی‌کنند [درخواست این بی خردان از بتان بی جان و جاندار نیست] مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آبی [که با آن فاصله زیادی دارد] می‌گشاید تا آب به دهانش برسد و حال آنکه هرگز نخواهد رسید، و دعا و درخواست کافران [از غیر خدا] جز در گمراهی و تباهی [که به نتیجه و هدف نمی‌رسد] نیست.///خاص اوست خواندن راستین. آنان که جز او را مى‌خوانند هیچ پاسخشان نمى‌گویند. همانند کسى که دو دست به سوى آب برد تا آب به دهان رساند و نتواند که آب به دهان رساند. و دعاى کافران جز به گمراهى نیست.///دعوت حق [و راستین‌] از آن اوست، و معبودهایى را که به جاى خدا مى‌خوانند هیچ جوابى به آنها نمى‌دهند، مگر مانند کسى که دو دستش را به سوى آب باز کرده که آب به دهانش رسد، اما نمى‌رسد، و دعوت کافران جز در گمراهى نیست///دعوت حق براى اوست. و کسانى که [مشرکان‌] جز او مى‌خوانند، هیچ جوابى به آنان نمى‌دهند، مگر مانند کسى که دو دستش را به سوى آب بگشاید تا [آب‌] به دهانش برسد، در حالى که [آب‌] به [دهان‌] او نخواهد رسید، و دعاى کافران جز بر هدر نباشد.///تنها خواندن او حق است و کسانى را که [مشرکان] جز او مى‌خوانند، هیچ پاسخشان نمى‌گویند، مگر مانند کسى که دو دستش را به سوى آب گشوده تا آن را به دهانش برساند و حال آن که نخواهد رسید. و دعا و خواست کافران [از غیر خدا] جز در گمراهى نیست.///دعوت خدا (و رسولانش) به حق و حقیقت است و بتهایی که مشرکان به جای خدا می‌خوانند هیچ حاجتی را از آنها برنیاورند و تنها مانند آن کس‌اند که به سوی آبی دست دراز کند که بیاشامد ولی آب به دهانش نرسد، و دعای کافران جز در (حرمان و) ضلالت نیست.///فراخواندن راستین او راست، و کسانی که [مشرکان‌] به جای او می‌خوانند [و می‌پرستند] به آنان هیچ‌گونه پاسخی نمی‌دهند، مگر همانند کسی که گشاینده دستان خویش به سوی آب است، تا آن را به دهانش برساند و رساننده آن نیست، و دعای کافران جز بیراه نیست‌///دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!///وی را است دعوت حق و آنان را که خوانند جز او اجابت نکنندشان به چیزی مگر مانند گشاینده دستهای خویش بسوی آب تا برسد به دهانش و نیست رسنده بدان و نیست دعوت کافران مگر در گمراهی‌///دعوت حق تنها برای اوست و کسانی که جز او را می‌خوانند، آنان هیچ گونه اجابتی برایشان نمی‌کنند؛ مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب گشاینده است تا (آب) به دهانش برسد، در حالی که (به آب) هرگز رسنده نیست. و درخواست کافران جز در (ژرفای) گمراهی نیست. Whatever beings there are in the heavens and the earth do prostrate themselves to Allah (Acknowledging subjection),- with good-will or in spite of themselves: so do their shadows in the morning and evenings. کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، از روی میل و رغبت یا بی میلی و کراهت و نیز سایه هایشان بامداد و شام گاه برای خدا سجده می‌کنند.///کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، از روی میل و رغبت یا بی میلی و کراهت و نیز سایه هایشان بامداد و شام گاه برای خدا سجده می‌کنند.///خواه و ناخواه براى خداوند سجده مى‌کنند همه آنها که در آسمانها و زمینند و سایه‌هایشان نیز بامدادان و شامگاهان به سجده مى‌آیند.///و هر که در آسمان‌ها و زمین است، خواه و ناخواه، و [همچنین‌] سایه‌هایشان، بامدادان و شامگاهان براى خدا سجده مى‌کنند///و هر که در آسمانها و زمین است -خواه و ناخواه- با سایه‌هایشان، بامدادان و شامگاهان، براى خدا سجده مى‌کنند.///و کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، خواه ناخواه، با سایه‌هایشان، بامدادان و شامگاهان، براى خدا سجده مى‌کنند.///هر که در آسمانها و زمین است با همه آثار وجودیش به رغبت و اشتیاق و به اکراه و الزام، شب و روز به سجده (و طاعت) خدا مشغول است.///و هر که در آسمانها و زمین است و سایه‌هایشان خواه و ناخواه، در بامدادان و شامگاهان، برای خدا سجده می‌کنند///تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند -از روی اطاعت یا اکراه- و همچنین سایه‌هایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده می‌کنند.///و برای خدا سجده کنند آنان که در آسمانها و زمینند خواه و ناخواه و سایه‌های آنان در بامداد و شامها///و هر که در آسمان‌ها و زمین است - خواه‌وناخواه - با سایه‌هایشان، بامدادان و شامگاهان، تنها برای خدا سجده (و خضوع) می‌کنند. Say: "Who is the Lord and Sustainer of the heavens and the earth?" Say: "(It is) Allah." Say: "Do ye then take (for worship) protectors other than Him, such as have no power either for good or for harm to themselves?" Say: "Are the blind equal with those who see? Or the depths of darkness equal with light?" Or do they assign to Allah partners who have created (anything) as He has created, so that the creation seemed to them similar? Say: "Allah is the Creator of all things: He is the One, the Supreme and Irresistible." [به مشرکان] بگو: پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟ [خود بی درنگ] بگو: خدای یکتاست. بگو: آیا سرپرستان و معبودانی به جای او انتخاب کرده‌اید که اختیار هیچ سود و زیانی را برای خودشان ندارند [چه رسد برای شما؟] بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند یا تاریکی و نور برابرند؟ یا آنان شریکانی برای خدا قرار دادند [به خیال آنکه] مانند آفرینش خدا چیزی آفریده‌اند، آن گاه آفریده خدا و آفریده شریکان بر آنان مشتبه شده؟ بگو: آفریننده همه چیز فقط خداست و تنها او یکتای پیروز است.///[به مشرکان] بگو: پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟ [خود بی درنگ] بگو: خدای یکتاست. بگو: آیا سرپرستان و معبودانی به جای او انتخاب کرده‌اید که اختیار هیچ سود و زیانی را برای خودشان ندارند [چه رسد برای شما؟] بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند یا تاریکی و نور برابرند؟ یا آنان شریکانی برای خدا قرار دادند [به خیال آنکه] مانند آفرینش خدا چیزی آفریده‌اند، آن گاه آفریده خدا و آفریده شریکان بر آنان مشتبه شده؟ بگو: آفریننده همه چیز فقط خداست و تنها او یکتای پیروز است.///بگو: کیست پروردگار آسمانها و زمین؟ بگو: الله. بگو: آیا سواى او خدایانى برگزیده‌اید که قادر به سود و زیان خویش نیستند؟ بگو: آیا نابینا و بینا برابرند؟ یا تاریکى و روشنى یکسانند؟ یا شریکانى که براى خدا قائل شده‌اند چیزهایى آفریده‌اند، همانند آنچه خدا آفریده است و آنان درباره آفرینش به اشتباه افتاده‌اند؟ بگو: الله آفریننده هر چیزى است و او یگانه و قهار است.///بگو: پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟ بگو: خدا. بگو: پس چرا غیر او سرپرستانى گرفته‌اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند؟ بگو: آیا کور و بینا یکسانند؟ یا تاریکى‌ها و نور برابرند؟ آیا براى خدا همتایانى قرار داده‌اند که مانند آفرینش او آفریده‌اند و این///بگو: «پروردگار آسمانها و زمین کیست؟» بگو: «خدا!» بگو: «پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‌اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند؟» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟ یا تاریکیها و روشنایى برابرند؟ یا براى خدا شریکانى پنداشته‌اند که مانند آفرینش او آفریده‌اند و در نتیجه، [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟» بگو: «خدا آفریننده هر چیزى است، و اوست یگانه قهار.»///بگو: «پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست؟» بگو: «خداست.» بگو: «پس چرا جز او را که مالک هیچ سود و زیانى براى خویشتن نیستند، سرپرست گرفته‌اید؟» بگو: «آیا نابینا و بینا با هم برابرند؟ یا تاریکى‌ها و روشنایى یکسانند؟ یا مگر براى خدا شریکانى قرار داده‌اند که مانند آفریدن خدا [چیزى] آفریده باشند و این آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟» بگو: «خداوند، آفریدگار هر چیزى است و اوست یگانه قهار.»///بگو که آفریننده آسمانها و زمین کیست؟ بگو: خداست، پس بگو: آیا شما خدا را گذارده و غیر خدا (مانند بتان و فرعونان) را برای نگهبانی و یاری خود برگرفتید در صورتی که آنها بر سود و زیان خود هم قادر نیستند؟ آن گاه بگو: آیا چشم نابینا (ی جاهل) و دیده بینا (ی عالم) یکسان است؟ یا ظلمات (شرک و بت پرستی) با نور (معرفت و خدا پرستی) مساوی است؟ یا آنکه این مشرکان شریکانی برای خدا قرار دادند که آنها هم مانند خدا چیزی خلق کردند و بر مشرکان، خلق خدا و خلق شریکان خدا مشتبه گردید؟ (هرگز چنین نیست) بگو: تنها خدا خالق هر چیز است و او خدای یکتایی است که همه عالم مقهور اراده اوست.///بگو [و بپرس‌] پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو خداوند است بگو پس آیا در برابر او سرورانی برای خود می‌گیرید و می‌پرستید که برای خویشتن هم اختیار سود و زیانی ندارند؟ بگو آیا نابینا و بینا برابر است، یا آیا تاریکیها و روشنایی برابر است، یا شریکانی برای خداوند قائلند که همانند آفرینش او آفریده‌اند، و آفرینش [ها] بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریدگار هر چیز است و او یگانه قهار است‌///بگو: «چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟» بگو: «الله!» (سپس) بگو: «آیا اولیا (و خدایانی) غیر از او برای خود برگزیده‌اید که (حتی) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟!)» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمتها و نور برابرند؟! آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند بخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، و این آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو: «خدا خالق همه چیز است؛ و اوست یکتا و پیروز!»///بگو کیست پروردگار آسمانها و زمین بگو خدا بگو پس آیا برگرفتید جز او دوستانی که دارا نیستند برای خویشتن سود و نه زیانی را بگو آیا یکسانند کور و بینا یا آیا یکسانند تاریکیها و روشنائی یا قرار دادند برای خدا شریکانی که بیافریدند همانند آفرینش او پس مشتبه شده است آفرینش بر ایشان بگو خدا است آفریننده همه چیز و او است یکتای چیرگی‌جوی‌///بگو: «پروردگار آسمان‌ها و زمین کیست‌؟» بگو: «خداست!» بگو: «پس آیا جز او سرپرستانی گرفته‌اید، حال آنکه اختیار سود و زیان خودشان را (هم) ندارند؟» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟ یا تاریکی‌ها و روشنایی همانندند؟ یا برای خدا شریکانی نهاده‌اند (که) همانند آفرینش او آفریده‌اند، پس (در نتیجه، این دو) آفرینش بر آنان مشتبه شده‌اند؟» بگو: «خدا آفریننده‌ی هر چیزی است و اوست یگانه‌ی قهار.» He sends down water from the skies, and the channels flow, each according to its measure: But the torrent bears away to foam that mounts up to the surface. Even so, from that (ore) which they heat in the fire, to make ornaments or utensils therewith, there is a scum likewise. Thus doth Allah (by parables) show forth Truth and Vanity. For the scum disappears like forth cast out; while that which is for the good of mankind remains on the earth. Thus doth Allah set forth parables. خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر دره و رودی به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابی] جاری شد، سپس سیلاب، کفی پف کرده را به روی خود حمل کرد، و نیز از فلزاتی که برای به دست آوردن زینت و زیور یا کالا و متاع، آتش بر آن می‌افروزند، کفی پف کرده مانند سیلاب بر می‌آید؛ این گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس] مثل می‌زند. اما آن کف [روی سیل و روی فلز گداخته در حالی که کناری رفته] به حالتی متلاشی شده از میان می‌رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص] به مردم سود می‌رساند، در زمین می‌ماند. خدا مثل‌ها را این گونه بیان می‌کند [تا مردم در همه امور حق را از باطل بشناسند.]///خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر دره و رودی به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابی] جاری شد، سپس سیلاب، کفی پف کرده را به روی خود حمل کرد، و نیز از فلزاتی که برای به دست آوردن زینت و زیور یا کالا و متاع، آتش بر آن می‌افروزند، کفی پف کرده مانند سیلاب بر می‌آید؛ این گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس] مثل می‌زند. اما آن کف [روی سیل و روی فلز گداخته در حالی که کناری رفته] به حالتی متلاشی شده از میان می‌رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص] به مردم سود می‌رساند، در زمین می‌ماند. خدا مثل‌ها را این گونه بیان می‌کند [تا مردم در همه امور حق را از باطل بشناسند.]///از آسمان آب فرستاد و هر رودخانه به اندازه خویش جارى شد، و آب روان کف بر سر آورد. و از آنچه بر آتش مى‌گدازند تا زیور و متاعى سازند نیز کفى بر سر آید. خدا براى حق و باطل چنین مثل زند. اما کف به کنارى افتد و نابود شود و آنچه براى مردم سودمند است در زمین پایدار بماند. خدا اینچنین مثل مى‌زند.///از آسمان آبى فرو فرستاد، پس دره‌ها و مسیل‌ها به وسعت خود جارى شدند، و سیلاب، کف بالا آمده‌اى برداشت، و از آنچه [از فلزات‌] بر آتش ذوب مى‌کنند تا زیور و کالایى سازند نیز مانند آن کفى است. خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‌زند. اما کف به کنار مى‌رود، ول/// [همو که‌] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه‌هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل، کفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا کالایى، در آتش مى‌گدازند هم نظیر آن کفى برمى‌آید. خداوند، حق و باطل را چنین مثل مى‌زند. اما کف، بیرون افتاده از میان مى‌رود، ولى آنچه به مردم سود مى‌رساند در زمین [باقى‌] مى‌ماند. خداوند مثلها را چنین مى‌زند.///او از آسمان آبى فروفرستاد، پس رودخانه‌ها به اندازه [ظرفیت] خویش جارى شد و سیلاب، کفى را بر خود حمل کرد. و از آنچه براى به دست آوردن زیور یا کالایى، آتش بر آن مى‌افروزند [نیز] کفى مانند کف سیلاب [حاصل شود]. این­گونه خداوند حق و باطل را [مثل] مى‌زند. پس کف به کنارى رفته [و نیست شود] و اما آنچه براى مردم مفید است، در زمین باقى مى‌ماند. خداوند این­گونه مثال‌ها مى‌زند.///خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی بر آمد چنانکه فلزاتی را نیز که برای تجمل و زینت (مانند طلا و نقره) یا برای اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد، خدا به مثل این (آب و فلزات و کف روی آنها) برای حق و باطل مثل می‌زند که (باطل چون) آن کف به زودی نابود می‌شود و اما (حق چون) آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است در زمین درنگ می‌کند. خدا مثلها را بدین روشنی بیان می‌کند.///[همو] از آسمان آبی فرو بارید، آنگاه رودها هر یک به اندازه خویش جاری شد، و سیلاب کف فراوانی با خود آورد، و از آنچه بر آتش می‌افروزند [و می‌گدازند] که زیور یا اثاثیه به دست آورند نیز کفی همانند آن [آب‌] هست، بدین‌سان خداوند حق و باطل را [این چنین‌] مثل می‌زند، و اما کف بر باد می‌رود، و اما آنچه به مردمان سود می‌رساند، بر روی زمین باقی می‌ماند، خداوند بدین گونه مثل می‌زند///خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر دره و رودخانه‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آنچه (در کوره‌ها،) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می‌کنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می‌آید -خداوند، حق و باطل را چنین مثل می‌زند! - اما کفها به بیرون پرتاب می‌شوند، ولی آنچه به مردم سود می‌رساند [= آب یا فلز خالص] در زمین می‌ماند؛ خداوند اینچنین مثال می‌زند!///فرستاد از آسمان آبی پس روان گشت دره‌هائی از سیل به اندازه خود پس برداشت سیل کفی برآمده و از آنچه می‌افروزند بر آن در آتش به طلب زیوری یا کالائی کفی مانند آن بدینگونه می‌زند خدا حق و باطل را اما کف می‌رود کناری و اما آنچه سود دهد مردم را پس می‌ماند در زمین بدینگونه می‌زند خدا مثلها را///(همو) از آسمان، آبی فرود آورد. پس (به طرف) گودی‌هایی به اندازه‌ی گنجایش‌شان روان شد و پس سیل، کفی برخاسته بر خود بس بار کرد. و از آنچه برای به دست آوردن زینتی یا کالایی، در آتش می‌گذارند، همانند آن، کفی بر می‌آید. خدا حق و باطل را چنین مثل می‌زند. و اما کف، پس بی‌مهابا به هدر می‌رود، ولی‌آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین هم‌چنان (باقی) می‌ماند. خدا مثل‌ها را چنین می‌زند. For those who respond to their Lord, are (all) good things. But those who respond not to Him,- Even if they had all that is in the heavens and on earth, and as much more, (in vain) would they offer it for ransom. For them will the reckoning be terrible: their abode will be Hell,- what a bed of misery! برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است؛ و آنان که دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالک دو برابر همه آنچه روی زمین است باشند، بی تردید آن را برای رهایی خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختی است، و جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ بد بستری است.///برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است؛ و آنان که دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالک دو برابر همه آنچه روی زمین است باشند، بی تردید آن را برای رهایی خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختی است، و جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ بد بستری است.///براى آنان که دعوت پروردگارشان را پذیرفتند پاداش نیکویى است. و کسانى که دعوت او را نپذیرفته‌اند، اگر هر آنچه را که بر روى زمین است و همانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند. آنان به سختى بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنم است و بد جایگاهى است.///کسانى که پروردگارشان را اجابت کردند براى آنها بهترین [پاداش‌] است، و کسانى که او را اجابت نکردند، اگر همه آنچه در زمین است و همانندش از آن آنها باشد، حتما آن را براى بازخرید خویش خواهند داد. آنها را حساب بدى است و جایشان دوزخ است و بد آرامگاهى است///براى کسانى که پروردگارشان را اجابت کرده‌اند پاداش بس نیکوست. و کسانى که وى را اجابت نکرده‌اند، اگر سراسر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعا آن را براى بازخرید خود خواهند داد. آنان به سختى بازخواست شوند و جایشان در دوزخ است و چه بد جایگاهى است.///براى کسانى که پروردگارشان را اجابت کردند، نیکوترین [پاداش] است. ولى کسانى که [دعوت] او را نپذیرفتند، اگر هر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعا حاضرند آن را [براى خود از عذاب] تاوان بدهند. آنانند که برایشان حساب سختى است و جایگاهشان دوزخ است و چه بد جایگاهى است!///آنان که دعوت حق را اجابت کرده و به خدا ایمان آوردند بر آنها بهترین پاداش و خوش‌ترین زندگانی است، و آنان که اجابت نکردند اگر مالک همه آنچه در روی زمین است باشند هر آینه آن را فدای آسایش خود کنند (مگر از عذاب برهند و هرگز نجات نیابند)، آنها را حساب سخت و جایگاه دوزخ باشد که بسیار بد آرامگاهی است.///برای کسانی که [ندای‌] پروردگارشان را استجابت نکرده‌اند، نیکی [بهشت‌] است، و کسانی که [ندای‌] او را استجابت نکرده‌اند، اگر همه آنچه در زمین است و همانند آن، از آن ایشان باشد، آن را بدهند و بلا گردان کنند، اینانند که حسابشان سخت و سنگین است و سرا و سرانجامشان جهنم است و بد آرامگاهی است‌///برای آنها که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، (سرانجام و) نتیجه نیکوتر است؛ و کسانی که دعوت او را اجابت نکردند، (آنچنان در وحشت عذاب الهی فرو می‌روند، که) اگر تمام آنچه روی زمین است، و همانندش، از آن آنها باشد، همه را برای رهایی از عذاب می‌دهند! (ولی از آنها پذیرفته نخواهد شد!) برای آنها حساب بدی است؛ و جایگاهشان جهنم، و چه بد جایگاهی است!///آنان را که پذیرفتند از پروردگار خویش نکوئی است و آنان که نپذیرفتند اگر باشد ایشان را آنچه در زمین است همگی و مانند آن با آن هرآینه به جای خویش دهند آنان برای ایشان است بدی حساب و جایگاه ایشان است دوزخ و چه زشت است آن آرامیدنگاه‌///برای کسانی که پروردگارشان را اجابت کردند، نیکوترین پاداش است، و کسانی که برایش اجابت نکرده‌اند، اگر سراسر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، همواره آن را برای بازخرید خود خواهند داد. آنان به سختی بازخواست‌شونده‌ا‌ند، و پناهگاهشان دوزخ است، و چه بد پناهگاهی است. Is then one who doth know that that which hath been revealed unto thee from thy Lord is the Truth, like one who is blind? It is those who are endued with understanding that receive admonition;- آیا کسی که می‌داند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [از نظر باطن] نابیناست؟! فقط خردمندان [بینادل] متذکر [حق] می‌شوند.///آیا کسی که می‌داند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [از نظر باطن] نابیناست؟! فقط خردمندان [بینادل] متذکر [حق] می‌شوند.///آیا کسى که مى‌داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسى است که نابیناست؟ تنها خردمندان پند مى‌گیرند:///پس آیا کسى که مى‌داند آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است، مانند آن کسى است که کور [دل‌] است؟ فقط خردمندان متذکر مى‌شوند///پس، آیا کسى که مى‌داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، حقیقت دارد، مانند کسى است که کوردل است؟ تنها خردمندانند که عبرت مى‌گیرند.///پس آیا کسى که مى‌داند آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است، مانند کسى است که نابیناست؟ همانا تنها صاحبان خرد پند مى‌گیرند.///آیا مسلمانی که به یقین می‌داند که این قرآن به حق از جانب خدا بر تو نازل شده است با کافر نابینای جاهل یکسان است؟ تنها عاقلان متذکر این حقیقتند.///آیا کسی که می‌داند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، حق است، همانند کسی است که کوردل است؟ فقط خردمندان پند می‌گیرند///آیا کسی که می‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسی است که نابیناست؟! تنها صاحبان اندیشه متذکر می‌شوند …///آیا آنکه می‌داند که آنچه فرستاده شده است بسوی تو از پروردگارت حق است مانند آن است که او کور است جز این نیست که یادآور شوند خداوندان خردها///آیا پس، کسی که می‌داند آنچه از جانب پروردگارت، سویت نازل شده است (تنها همان تمامی) حقیقت است، مانند کسی است که کور دل است‌؟ تنها خردمندانند که (حق را) به خوبی یاد می‌کنند؛ Those who fulfil the covenant of Allah and fail not in their plighted word; همان کسانی که به عهد خدا [که همانا قرآن است] وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند.///همان کسانی که به عهد خدا [که همانا قرآن است] وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند.///کسانى که به عهد خدا وفا مى‌کنند و خود پیمان نمى‌شکنند.///همانان که به عهد خدا وفا مى‌کنند و پیمان [خدا] را نمى‌شکنند///همانان که به پیمان خدا وفادارند و عهد [او] را نمى‌شکنند.///کسانى که به پیمان الهى وفا مى‌کنند و عهد [او را] نمى‌شکنند.///عاقلان آنهایند که به عهد خدا وفا می‌کنند و پیمان حق را نمی‌شکنند.///[همان‌] کسانی که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان [او] را نمی‌شکنند///آنها که به عهد الهی وفا می‌کنند، و پیمان را نمی‌شکنند …///آنان که وفا کنند به عهد خدا و نشکنند پیمان را///کسانی که به پیمان خدا وفادارند و عهد (شان) را نمی‌شکنند؛ Those who join together those things which Allah hath commanded to be joined, hold their Lord in awe, and fear the terrible reckoning; و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، می‌دهند و از [عظمت و جلال] پروردگارشان همواره در هراسند و از حساب سخت و دشوار بیم دارند.///و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، می‌دهند و از [عظمت و جلال] پروردگارشان همواره در هراسند و از حساب سخت و دشوار بیم دارند.///آنان که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده پیوند مى‌دهند و از پروردگارشان مى‌ترسند و از سختى بازخواست خداوند بیمناکند.///و کسانى که هر آنچه را خداوند به پیوستن آن فرمان داده مى‌پیوندند و از پروردگارشان مى‌ترسند و از بدى حساب بیم دارند///و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى‌پیوندند و از پروردگارشان مى‌ترسند و از سختى حساب بیم دارند.///و کسانى که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده، پیوند مى‌دهند و در برابر پروردگارشان [خشوع و] هراس دارند و از سختى حساب مى‌ترسند.///و هم به آنچه خدا امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم و محبت اهل ایمان و علم) می‌پیوندند و از خدای خود می‌ترسند و از سختی هنگام حساب می‌اندیشند.///و کسانی که هر چه خداوند به پیوند کردن آن فرمان داده است، می‌پیوندند و از پروردگارشان می‌ترسند، و از حساب سخت و سنگین می‌هراسند///و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، برقرار میدارند؛ و از پروردگارشان می‌ترسند؛ و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند …///و آنان که پیوند کنند آنچه را خدا فرموده است که پیوند شود و بترسند پروردگار خویش را و بترسند از زشتی حساب‌///و کسانی که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده می‌پیوندند و از پروردگارشان می‌هراسند و از بدی [: سختی] حساب بیم دارند. Those who patiently persevere, seeking the countenance of their Lord; Establish regular prayers; spend, out of (the gifts) We have bestowed for their sustenance, secretly and openly; and turn off Evil with good: for such there is the final attainment of the (eternal) home,- و برای به دست آوردن خشنودی پروردگارشان [در برابر گناهان و انجام وظایف و حوادث] شکیبایی ورزیدند، و نماز را بر پا داشتند، و بخشی از آنچه را روزی آنان کردیم در نهان و آشکار انفاق نمودند، و همواره با نیکی [عبادت] زشتی و پلیدی [گناه] را دفع می‌کنند [و با خوبی‌های خود نسبت به مردم، بدی‌های آنان را نسبت به خود برطرف می‌نمایند]، اینانند که فرجام نیک آن سرای، ویژه آنان است.///و برای به دست آوردن خشنودی پروردگارشان [در برابر گناهان و انجام وظایف و حوادث] شکیبایی ورزیدند، و نماز را بر پا داشتند، و بخشی از آنچه را روزی آنان کردیم در نهان و آشکار انفاق نمودند، و همواره با نیکی [عبادت] زشتی و پلیدی [گناه] را دفع می‌کنند [و با خوبی‌های خود نسبت به مردم، بدی‌های آنان را نسبت به خود برطرف می‌نمایند]، اینانند که فرجام نیک آن سرای، ویژه آنان است.///آنان که به طلب ثواب پروردگار خویش صبر پیشه کردند، و نماز گزاردند و در نهان و آشکار از آنچه به آنها روزى داده‌ایم انفاق کردند و بدى را به نیکى دفع مى‌کنند. سراى آخرت خاص آنان است.///و کسانى که براى طلب رضاى پروردگارشان صبورى کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم در نهان و عیان انفاق کردند، و بدى را به نیکى برطرف ساختند، نیک فرجامى سراى آخرت براى آنهاست///و کسانى که براى طلب خشنودى پروردگارشان شکیبایى کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم، نهان و آشکارا انفاق کردند، و بدى را با نیکى مى‌زدایند، ایشان راست فرجام خوش سراى باقى.///و کسانى که براى جلب توجه پروردگارشان صبر پیشه کرده و نماز به پا داشتند و از آنچه روزیشان کردیم، پنهانى و آشکارا انفاق کردند. و بدى را با نیکى پاک مى‌کنند. آنانند که سراى آخرت مخصوص آنهاست.///و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می‌گیرند و نماز به پا می‌دارند و از آنچه نصیبشان کردیم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند و در عوض بدیهای مردم نیکی می‌کنند، اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یابند.///و کسانی که برای نیل به خشنودی پروردگارشان شکیبایی پیشه کرده‌اند و نماز را برپا داشته‌اند و از هر آنچه روزیشان کرده‌ایم، پنهان و آشکارا می‌بخشند و بدی را با نیکی دفع می‌کنند، اینانند که نیک سرانجامی دارند///و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند؛ و با حسنات، سیئات را از میان می‌برند؛ پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست …///و آنان که شکیبائی گزیدند برای روی پروردگار خود و بپا داشتند نماز را و دادند از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا و دور کنند به خوبی بدی را آنان را است فرجام آن سرای‌///و کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان شکیبایی کردند، و نماز را بر پا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم، نهان و آشکارا انفاق کردند، و بدی را با نیکی می‌زدایند، برایشان عاقبت (خودش در) سرای آینده است. Gardens of perpetual bliss: they shall enter there, as well as the righteous among their fathers, their spouses, and their offspring: and angels shall enter unto them from every gate (with the salutation): بهشت‌های جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درست کارشان در آن وارد می‌شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند.///بهشت‌های جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درست کارشان در آن وارد می‌شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند.///بهشتهاى جاویدان؛ آنها و هر که نیکوکار بوده است، از پدران و همسران و فرزندانشان، بدان داخل شوند و فرشتگان از هر در به نزدشان آیند.///بهشت‌هاى جاودانى که آنها با پدران و همسران و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل مى‌شوند، و فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى‌شوند/// [همان‌] بهشتهاى عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل مى‌شوند، و فرشتگان از هر درى بر آنان درمى‌آیند.///باغ‌های جاودانى که آنان و هر کس از پدران و همسران و فرزندانشان که صالح بوده‌اند، بدان داخل مى‌شوند. و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‌شوند.///که آن منزل بهشتهای عدن است که در آن بهشتها خود و همه پدران و زنان و فرزندان شایسته آنها داخل می‌شوند در حالی که فرشتگان بر (تهنیت) آنها از هر در وارد می‌گردند.///[از] بهشتهای عدن [برخوردارند] که هم خودشان و هم کسانی از پدران [و مادران‌] و همسران و زاد و رودشان که نیکوکارند، وارد آن می‌شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می‌شوند///(همان) باغهای جاویدان بهشتی که وارد آن می‌شوند؛ و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها؛ و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می‌گردند …///بهشتهای جاودان درآیند در آنها خود و آنان که شایسته شدند از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان و فرشتگان درآیند بر ایشان از هر دری‌///باغ‌های جاودان که آنان با شایستگان - از پدرانشان و همسرانشان - در آنها داخل می‌شوند و فرشتگان از هر دری بر آنان در می‌آیند، "Peace unto you for that ye persevered in patience! Now how excellent is the final home!" [و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت، معصیت و مصیبت] پس نیکوست فرجام این سرای.///[و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت، معصیت و مصیبت] پس نیکوست فرجام این سرای.///سلام بر شما به خاطر آن همه شکیبایى که ورزیده‌اید. سراى آخرت چه سرایى نیکوست.///[و مى‌گویند:] سلام بر شما به خاطر صبرتان. پس چه نیک است فرجام آن سراى/// [و به آنان مى‌گویند:] «درود بر شما به [پاداش‌] آنچه صبر کردید. راستى چه نیکوست فرجام آن سراى!»///[و مى‌گویند:] «درود بر شما به خاطر استقامتى که کردید! پس چه نیکوست سراى آخرت!»///(و می‌گویند) سلام و تحیت بر شما باد که صبر پیشه کردید، و بس نیک است سرانجام این سرای.///[و می‌گویند] سلام بر شما به خاطر صبری که ورزیدید، چه نیکوست این نیک سرانجامی‌///(و به آنان می‌گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا (ی جاویدان)!///سلام بر شما بدانچه صبر نمودید چه خوب است فرجام آن سرای‌///(و به آنان می‌گویند:) «درود بر شما، به (پاداش) آنچه صبر کردید.» پس چه نکوست عاقبت (آن) سرای. But those who break the Covenant of Allah, after having plighted their word thereto, and cut asunder those things which Allah has commanded to be joined, and work mischief in the land;- on them is the curse; for them is the terrible home! و کسانی که عهد خدا را پس از استوار کردنش می‌شکنند، و پیوندهایی را که خدا به برقراری آن فرمان داده می‌گسلند، و در زمین فساد می‌کنند، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سرای برای آنان است.///و کسانی که عهد خدا را پس از استوار کردنش می‌شکنند، و پیوندهایی را که خدا به برقراری آن فرمان داده می‌گسلند، و در زمین فساد می‌کنند، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سرای برای آنان است.///و آنان که پیمان خدا را پس از استوارکردنش مى‌شکنند و آنچه را که خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‌گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، لعنت بر آنهاست و بدیهاى آن جهان نصیبشان.///و کسانى که پیمان خدا را پس از تحکیم آن مى‌شکنند، و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‌گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، آنها برایشان لعنت است و آنان راست بد فرجامى سراى آخرت///و کسانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‌گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سراى ایشان راست.///ولی کسانى که پیمان خدا را پس از محکم­بستن، مى‌شکنند و آنچه را خداوند به پیوند آن فرمان داده، قطع مى‌کنند و در زمین فساد مى‌نمایند، آنانند که برایشان لعنت است و برایشان بدمنزلى است!///و آنان که پس از پیمان بستن (با خدا و رسول) عهد خدا را می‌شکنند و هم از آنچه خدا امر به پیوند آن کرده پاک می‌گسلند و در روی زمین فساد و فتنه بر می‌انگیزند اینان را لعن (خدا) و منزلگاه عذاب سخت دوزخ نصیب است.///و کسانی که عهد الهی را پس از بستنش می‌شکنند، و هر چه خداوند به پیوند کردن آن فرمان داده است، می‌گسلند، و در زمین فتنه و فساد می‌کنند، اینانند که لعنت و بدفرجامی دارند///آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن می‌شکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع می‌کنند، و در روی زمین فساد می‌نمایند، لعنت برای آنهاست؛ و بدی (و مجازات) سرای آخرت!///و آنان که می‌شکنند پیمان خدا را پس از بستنش و می‌برند آنچه را خدا فرمود که پیوند شود و تبهکاری کنند در زمین آنان را است لعنت و برای ایشان است بدی آن سرای‌///و کسانی که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌شکنند، و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده می‌گسلند و در زمین افساد می‌کنند، برایشان لعنت بزرگ است، و بدی (عادلانه‌ی) آن سرا ایشان را (سزا) ست. Allah doth enlarge, or grant by (strict) measure, the sustenance (which He giveth) to whomso He pleaseth. (The wordly) rejoice in the life of this world: But the life of this world is but little comfort in the Hereafter. خدا روزی را برای هر کس که بخواهد، وسعت می‌دهد و برای هر کس که بخواهد، تنگ می‌گیرد. و [آنان که از حیات جاوید و پرنعمت آخرت بی خبرند] به زندگی زودگذر دنیا شادمان شدند، در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت جز متاعی اندک و ناچیز نیست.///خدا روزی را برای هر کس که بخواهد، وسعت می‌دهد و برای هر کس که بخواهد، تنگ می‌گیرد. و [آنان که از حیات جاوید و پرنعمت آخرت بی خبرند] به زندگی زودگذر دنیا شادمان شدند، در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت جز متاعی اندک و ناچیز نیست.///خدا هر که را خواهد روزى بسیار دهد یا روزى اندک. و مردم به زندگى دنیا خشنودند، حال آنکه زندگى دنیا در برابر زندگى آخرت جز اندک متاعى نیست.///خداوند روزى را براى هر که بخواهد وسعت مى‌دهد یا تنگ مى‌کند، و آنها به زندگى دنیا سرمست شدند، در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت جز متاعى اندک نیست///خدا روزى را براى هر که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند، و [لى آنان‌] به زندگى دنیا شاد شده‌اند، و زندگى دنیا در [برابر] آخرت جز بهره‌اى [ناچیز] نیست.///خداوند براى هر که بخواهد، روزى را گسترش مى‌دهد و [برای هر که بخواهد] تنگ مى‌گرداند. و [مردم] به زندگى دنیا دل­خوشند، در حالى که زندگى دنیا در [برابر زندگى] آخرت، جز یک کامیابى [موقت و اندک] نیست.///خدا هر که را خواهد فراخ روزی و هر که را خواهد تنگ روزی می‌گرداند، و (این مردم کافر) به زندگانی و متاع دنیا دلشادند در صورتی که دنیا در قبال آخرت متاعی (موقت و ناقابل) بیش نیست.///خداوند روزی [خویش‌] را بر هرکس که بخواهد گشایش می‌دهد یا تنگ و فروبسته می‌دارد، و [بعضی‌] به زندگانی دنیا سرمست شده‌اند، و زندگانی دنیا در جنب آخرت، جز بهره‌ای ناچیز نیست‌///خدا روزی را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع، برای هر کس بخواهد (و مصلحت بداند،) تنگ قرارمی‌دهد؛ ولی آنها [= کافران‌] به زندگی دنیا، شاد (و خوشحال) شدند؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است!///همانا خدا فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ گرداند و خرسند شدند به زندگی دنیا حالی که نیست زندگانی دنیا در آخرت مگر بهره‌ای‌///خدا روزی را برای هر که بخواهد گشاده و (یا) تنگ می‌گرداند. و (اما) آنان به زندگی دنیا شاد شدند، و زندگی دنیا در (برابر) آخرت جز بهره‌گیری و متاعی در آخرت نیست. The Unbelievers say: "Why is not a sign sent down to him from his Lord?" Say: "Truly Allah leaveth, to stray, whom He will; But He guideth to Himself those who turn to Him in penitence,- کافران می‌گویند: چرا معجزه‌ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلما خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می‌کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت می‌نماید.///کافران می‌گویند: چرا معجزه‌ای [غیر قرآن] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلما خدا هر کس را بخواهد [پس از اتمام حجت] گمراه می‌کند و هر کس را که به سوی او بازگردد، هدایت می‌نماید.///کافران مى‌گویند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: خدا هر که را بخواهد گمراه مى‌کند. و هر که را به درگاه او روى کند، هدایت مى‌کند:///و کسانى که کافر شدند مى‌گویند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى بر او نازل نشد؟ بگو: خداست که هر که را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر که را توبه کند و باز گردد، به سوى خویش هدایت مى‌کند///و کسانى که کافر شده‌اند مى‌گویند: «چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى بر او نازل نشده است؟» بگو: «در حقیقت خداست که هر کس را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر کس را که [به سوى او] بازگردد، به سوى خود راه مى‌نماید.»///کافران مى‌گویند: چرا از طرف پروردگارش معجزه‌اى [به دلخواه ما] بر او نازل نشده است؟» بگو: «خداوند هر که را بخواهد، [به حال خود رها و] گمراه مى‌کند و هر کس را که به سوى او رو کرده و توبه نماید، به سوى خویش هدایت مى‌نماید.»///و کافران (مکه) می‌گویند: چرا آیت و حجت قاطعی از خدا بر (اثبات نبوت) او نازل نشد؟ تو به آنها بگو که (حجت قاطعی مانند قرآن و معجزات دیگر آمد اکنون) خدا هر که را خواهد گمراه و هر که را که به درگاه او تضرع و انابه کند هدایت می‌کند.///و کافران گویند چرا از سوی پروردگارش معجزه‌ای بر او نازل نمی‌شود؟ بگو خداوند هر کس را که بخواهد بیراه وامی‌گذارد، و هر کس را که رو به او آورده باشد، به سوی خویش به راه می‌برد///کسانی که کافر شدند می‌گویند: «چرا آیه (و معجزه) ای از پروردگارش بر او نازل نشده است؟!» بگو: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه، و هر کس را که بازگردد، به سوی خودش هدایت می‌کند! (کمبودی در معجزه‌ها نیست؛ لجاجت آنها مانع است!)»///و گویند آنان که کفر ورزیدند چرا فرود نیاید بر او آیتی از پروردگارش بگو همانا خدا گمراه کند هر که را خواهد و هدایت کند بسوی خود هر که را بازگشت (یا زاری کند)///و کسانی که کفر ورزیدند گویند: «چرا از جانب پروردگارش (هیچ) نشانه‌ای بر او نازل نشده است‌؟» بگو: «در حقیقت خداست که هر کس را بخواهد بی‌راه می‌گذارد. و آن کس را که پیاپی فرا رویش روان بوده، سوی خود راه می‌نماید.» "Those who believe, and whose hearts find satisfaction in the remembrance of Allah: for without doubt in the remembrance of Allah do hearts find satisfaction. [بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه باشید! دل‌ها فقط به یاد خدا آرام می‌گیرد.///[بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه باشید! دل‌ها فقط به یاد خدا آرام می‌گیرد.///آنان که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‌یابد. آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش مى‌یابد.///همانان که ایمان آوردند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرام گیرد///همان کسانى که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد.///کسانى که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دل‌ها آرام مى‌گیرد.///آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام‌بخش دلهاست.///[همان‌] کسانی که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد، بدانید که با یاد خداست که دلها آرام می‌گیرد///آنها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد!///آنان که ایمان آوردند آرام گیرد دلهای ایشان به یاد خدا همانا به یاد خدا آرام گیرد دلها///(همان) کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. هشدار که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد. "For those who believe and work righteousness, is (every) blessedness, and a beautiful place of (final) return." کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است.///کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است.///زندگى خوش و بازگشتنگاه نیکو از آن کسانى است که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند.///کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، پاکیزه‌ترین [زندگى‌] و سر انجام نیکو براى آنهاست///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، خوشا به حالشان، و خوش سرانجامى دارند.///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، خوشا به حالشان. و سرانجام نیکویى دارند!///آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکو پرداختند خوشا بر احوال آنها، و بازگشت و مقام نیکو آنها راست.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، خوشا بر ایشان و نیک سرانجامی دارند///آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پاکیزه‌ترین (زندگی) نصیبشان است؛ و بهترین سرانجامها!///آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند خوشی باد برای ایشان و نیکی بازگشتگاه‌///کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، شادکامی و سرانجام خوشی برای آنان است. Thus have we sent thee amongst a People before whom (long since) have (other) Peoples (gone and) passed away; in order that thou mightest rehearse unto them what We send down unto thee by inspiration; yet do they reject (Him), the Most Gracious! Say: "He is my Lord! There is no god but He! On Him is my trust, and to Him do I turn!" آن گونه [که رسولان گذشته را ارسال کردیم] تو را در میان امتی که پیش از آن، امت هایی روزگار به پایان بردند، فرستادیم، تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که آنان [با روی گرداندن از وحی] به [خدای] رحمان کفر می‌ورزند. بگو: او پروردگار من است، معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم و بازگشتم فقط به سوی اوست.///آن گونه [که رسولان گذشته را ارسال کردیم] تو را در میان امتی که پیش از آن، امت هایی روزگار به پایان بردند، فرستادیم، تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که آنان [با روی گرداندن از وحی] به [خدای] رحمان کفر می‌ورزند. بگو: او پروردگار من است، معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم و بازگشتم فقط به سوی اوست.///همچنین تو را به میان امتى که پیش از آنها امتهاى دیگر بوده‌اند، به رسالت فرستاده‌ایم تا آنچه را که بر تو وحى کرده‌ایم بر ایشان تلاوت کنى و آنها به رحمان کافر مى‌شوند. بگو: او پروردگار من است. خدایى جز او نیست. بر او توکل کرده‌ام و توبه من به درگاه اوست.///بدین گونه تو را در میان امتى فرستادیم که پیش از آن امت‌هایى گذشته‌اند، تا آنچه را به تو وحى کرده‌ایم بر آنها بخوانى، در حالى که آنها به خداى رحمان کافر مى‌شوند. بگو: او پروردگار من است. معبودى جز او نیست. بر او توکل کرده‌ام و رویکرد من به سوى اوست///بدین گونه تو را در میان امتى که پیش از آن، امتهایى روزگار به سر بردند، فرستادیم تا آنچه را به تو وحى کردیم بر آنان بخوانى، در حالى که آنان به [خداى‌] رحمان کفر مى‌ورزند. بگو: «اوست پروردگار من. معبودى بجز او نیست. بر او توکل کرده‌ام و بازگشت من به سوى اوست.»///این چنین ما تو را در میان امتى که پیش از آن امت‌هاى دیگرى [آمده و] رفته‌اند، به رسالت فرستادیم، تا آنچه را به سوى تو وحى کرده‌ایم، بر آنان تلاوت کنى. در حالى که آنان به خداى رحمان کفر مى‌ورزند. بگو: «او پروردگار من است. معبودى جز او نیست. تنها بر او توکل کرده‌ام و بازگشت من به سوى اوست.»///ما تو را میان خلقی به رسالت فرستادیم که پیش از این هم (پیغمبران و) امت‌های دیگر به جایشان بوده و در گذشتند (امر تازه‌ای نیست که تو را به رسالت فرستادیم) تا بر آنها آنچه از ما به وحی بر تو رسد تلاوت کنی در حالی که آنها به خدای مهربان کافر می‌شوند، بگو: او خدای من است و جز او خدایی نیست، من بر او توکل کرده‌ام و روی امیدم همه به سوی اوست.///بدین‌سان تو را به میان امتی فرستادیم که پیش از آنها امتهایی آمده [و رفته‌] بودند، تا آنچه بر تو وحی کرده‌ایم، بر آنان بخوانی، و حال آنکه آنان به خدای رحمان کفر و انکار می‌ورزند، بگو او پروردگار من است [و] خدایی جز او نیست، بر او توکل کرده‌ام و بازگشت من به سوی اوست‌///همان گونه (که پیامبران پیشین را مبعوث کردیم،) تو را به میان امتی فرستادیم که پیش از آنها امتهای دیگری آمدند و رفتند، تا آنچه را به تو وحی نموده‌ایم بر آنان بخوانی، در حالی که به رحمان [= خداوندی که رحمتش همگان را فراگرفته‌] کفر می‌ورزند؛ بگو: «او پروردگار من است! معبودی جز او نیست! بر او توکل کردم؛ و بازگشتم بسوی اوست!»///بدینسان فرستادیمت در امتی که بگذشته است پیش از آن امتهائی تا بخوانی بر ایشان آنچه را وحی فرستادیم بسوی تو حالی که کفر می‌ورزند به خدای مهربان بگو او است پروردگار من نیست خدائی جز او بر او توکل کردم و بسوی او است بازگشتم‌///این‌گونه تو را در میان امتی - که پیش از آن، امت‌هایی همواره روزگارانی به سر بردند - فرستادیم، تا آنچه را به تو وحی کردیم بر آنان بخوانی، در حالی که ایشان به (خدای) رحمان کفر می‌ورزند. بگو: «اوست پروردگارم (و) معبودی جز او نیست. تنها بر او توکل می‌کنم و بازگشتم تنها سوی اوست.» If there were a Qur'an with which mountains were moved, or the earth were cloven asunder, or the dead were made to speak, (this would be the one!) But, truly, the command is with Allah in all things! Do not the Believers know, that, had Allah (so) willed, He could have guided all mankind (to the right)? But the Unbelievers,- never will disaster cease to seize them for their (ill) deeds, or to settle close to their homes, until the promise of Allah come to pass, for, verily, Allah will not fail in His promise. و اگر قرآنی بود که به وسیله آن کوه‌ها به حرکت می‌آمدند، یا زمین پاره پاره می‌گشت، یا به وسیله آن با مردگان سخن گفته می‌شد [باز هم این کافران لجوج، ایمان نمی‌آورند، زیرا وقتی با مشاهده قرآن که بزرگ‌ترین معجزه است ایمان نیاورند با مشاهده هیچ معجزه‌ای ایمان نمی‌آورند! کار هدایت و ایمان اینان ارتباطی به معجزه ندارد] بلکه همه کارها فقط در اختیار خداست. پس آیا آنان که ایمان آورده‌اند، ندانسته‌اند که اگر خدا می‌خواست همه مردم را [از روی اجبار] هدایت می‌کرد؟! [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] و همواره به کافران به کیفر آنچه که انجام دادند، حادثه‌ای کوبنده و بسیار سخت می‌رسد یا حادثه نزدیک خانه هایشان فرود می‌آید [که شهر و دیارشان و اطرافش را ناامن می‌کند] تا وعده [قطعی و نهایی] خدا [که شکست کامل کافران و عذاب آخرت است] فرا رسد؛ بی تردید خدا خلف وعده نمی‌کند.///و اگر قرآنی بود که به وسیله آن کوه‌ها به حرکت می‌آمدند، یا زمین پاره پاره می‌گشت، یا به وسیله آن با مردگان سخن گفته می‌شد [باز هم این کافران لجوج، ایمان نمی‌آورند، زیرا وقتی با مشاهده قرآن که بزرگ‌ترین معجزه است ایمان نیاورند با مشاهده هیچ معجزه‌ای ایمان نمی‌آورند! کار هدایت و ایمان اینان ارتباطی به معجزه ندارد] بلکه همه کارها فقط در اختیار خداست. پس آیا آنان که ایمان آورده‌اند، ندانسته‌اند که اگر خدا می‌خواست همه مردم را [از روی اجبار] هدایت می‌کرد؟! [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] و همواره به کافران به کیفر آنچه که انجام دادند، حادثه‌ای کوبنده و بسیار سخت می‌رسد یا حادثه نزدیک خانه هایشان فرود می‌آید [که شهر و دیارشان و اطرافش را ناامن می‌کند] تا وعده [قطعی و نهایی] خدا [که شکست کامل کافران و عذاب آخرت است] فرا رسد؛ بی تردید خدا خلف وعده نمی‌کند.///اگر قرآنى توانست بود که کوه‌ها بدان به جنبش آیند یا زمین پاره‌پاره شود یا مردگان را به سخن آرد، جز این قرآن نمى‌بود، که همه کارها از آن خداست. آیا مؤمنان هنوز ندانسته‌اند که اگر خدا مى‌خواست همه مردم را هدایت مى‌کرد؟ و کافران را پیوسته به سبب اعمالشان حادثه‌اى رسد یا آن حادثه در نزدیکى خانه‌هایشان فرود آید تا آنگاه که وعده خدا فراز آید، زیرا خدا خلف وعده نمى‌کند.///و اگر قرآنى بود که کوه‌ها بدان به راه مى‌افتادند یا زمین بدان تکه تکه مى‌گردید یا مردگان با آن به سخن مى‌آمدند [باز ایمان نمى‌آوردند]، بلکه رشته همه کارها به دست خداست. آیا کسانى که ایمان آورده‌اند [از ایمان اینان‌] مأیوس نشده [و ندانسته‌] اند که اگ///و اگر قرآنى بود که کوهها بدان روان مى‌شد، یا زمین بدان قطعه قطعه مى‌گردید، یا مردگان بدان به سخن درمى‌آمدند [باز هم در آنان اثر نمى‌کرد.] نه چنین است، بلکه همه امور بستگى به خدا دارد. آیا کسانى که ایمان آورده‌اند، ندانسته‌اند که اگر خدا مى‌خواست قطعا تمام مردم را به راه مى‌آورد؟ و کسانى که کافر شده‌اند پیوسته به [سزاى‌] آنچه کرده‌اند مصیبت کوبنده‌اى به آنان مى‌رسد یا نزدیک خانه‌هایشان فرود مى‌آید، تا وعده خدا فرا رسد. آرى، خدا وعده [خود را] خلاف نمى‌کند.///و اگر به واسطه قرآن کوه‌ها به حرکت درآیند، یا زمین قطعه قطعه شود، یا مردگان به سخن آیند، [باز کافران ایمان نمى‌آورند،] بلکه تمام امور به دست خداست. آیا مؤمنان [از این سنگدلان] مأیوس نشده‌اند [و نمى‌دانند] که اگر خدا مى‌خواست، قطعا [با قهر و اجبار،] همه مردم را به راه مى‌آورد؟ و پیوسته به کسانى که کفر ورزیدند، به سزاى کارهایى که کرده‌اند، مصیبت کوبنده‌اى مى‌رسد، یا آن مصیبت به نزدیک خانه آنان فرود مى‌آید [تا هر لحظه‌ی زندگى همراه با دغدغه باشند و این دلهره همچنان ادامه دارد] تا آن­گاه که وعده‌ی الهى فرارسد. البته خداوند وعده‌اى که داده، خلاف نمى‌کند.///و اگر قرآنی بود که با (اعجاز بیان) آن کوهها به رفتار می‌آمد و زمین از هم می‌شکافت و با مردگان سخن گفته می‌شد (همین قرآن با عظمت است که با وجود آن باز ایمان نمی‌آورند). بلکه فرمان همه عالم با خداست (هر چه خواهد به مشیت ازلی می‌کند) آیا مؤمنان هنوز ندانسته‌اند که خدا اگر بخواهد همه مردم را (به الزام و جبر) هدایت می‌کند؟ و (این نه مصلحت است زیرا باید) کافران پیوسته از کردار زشتشان به کیفر و سرکوبی رسند یا مصیبتی نزدیک دیار آنها فرود آید تا آن‌گاه که (در محشر هم) وعده خدا (بر هلاک آنها) فرا رسد، که خدا خلاف وعده نخواهد کرد.///و اگر قرآنی بود که کوهها از [هیبت‌] آن به حرکت در می‌آمد و زمین می‌شکافت، یا مردگان با آن به سخن درمی‌آمدند [همین قرآن بود، و باز ایمان نمی‌آوردند]، آری سررشته کارها همه به دست خداست، آیا کسانی که ایمان آورده‌اند نمی‌دانند که اگر خداوند می‌خواست همه مردم را هدایت می‌کرد، و به کافران همواره به خاطر کار و کردارشان عقوبتی هایل می‌رسد، یا به زودی به خانه [شهر] آنان [فاتحانه‌] وارد شوی، تا آنکه وعده الهی فرارسد، که خداوند خلف وعده نمی‌کند///اگر بوسیله قرآن، کوه‌ها به حرکت درآیند یا زمینها قطعه قطعه شوند، یا بوسیله آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ایمان نخواهند آورد!) ولی همه کارها در اختیار خداست! آیا آنها که ایمان آورده‌اند نمی‌دانند که اگر خدا بخواهد همه مردم را (به اجبار) هدایت می‌کند (اما هدایت اجباری سودی ندارد)! و پیوسته بلاهای کوبنده‌ای بر کافران بخاطر اعمالشان وارد می‌شود، و یا بنزدیکی خانه آنها فرود می‌آید، تا وعده (نهایی) خدا فرا رسد؛ به یقین خداوند در وعد؛ خود تخلف نمی‌کند!///و اگر می‌بود قرآنی که روان می‌شدند بدان کوه‌ها یا پاشیده می‌شد بدان زمین یا سخن گفته می‌شدند بدان مردگان بلکه خدای را است کار همگی پس آیا نومید نشدند آنان که ایمان آوردند که اگر می‌خواست خدا هرآینه هدایت می‌کرد مردم را همگی و پیوسته آنان را که کفر ورزیدند می‌رسد بدانچه ساختند سرکوبی (کوبنده‌ای) یا فرود می‌آید نزدیکی خانه ایشان تا برسد وعده خدا همانا خدا خلف نمی‌کند میعاد را///و اگر به راستی قرآنی بود که کوه‌ها بدان بس روان می‌شدند، یا زمین بدان همی قطعه قطعه می‌گردید، یا مردگان بدان به سخن در می‌آمدند (باز هم در آنان اثر نمی‌کرد). بلکه همه‌ی امور تنها برای خداست. پس آیا کسانی که ایمان آوردند، مأیوس نشدند که اگر خدا می‌خواست همواره همه‌ی مردمان را به راه می‌آورد؟ و کسانی که کافر شدند پیوسته به (سزای) آنچه کردند (مصیبت) کوبنده‌ای آنان را دررسد، یا نزدیک خانه‌هایشان نفوذ کند، تا وعده‌ی خدا فرارسد. خدا هرگز وعده (ی خود) را خلاف نمی‌کند. Mocked were (many) messengers before thee: but I granted respite to the unbelievers, and finally I punished them: Then how (terrible) was my requital! [فقط تو را مسخره نمی‌کنند] قطعا پیامبرانی که پیش از تو بودند، مسخره شدند. پس به کافران مهلت دادم، سپس آنان را [به کیفر سخت] گرفتم، پس [یافتی که] مجازات و عذاب [من] چگونه بود؟ ….///[فقط تو را مسخره نمی‌کنند] قطعا پیامبرانی که پیش از تو بودند، مسخره شدند. پس به کافران مهلت دادم، سپس آنان را [به کیفر سخت] گرفتم، پس [یافتی که] مجازات و عذاب [من] چگونه بود؟ ….///پیامبرانى هم که پیش از تو بودند به استهزا گرفته شدند. من به کافران مهلت دادم، آنگاه همه را فرو گرفتم و آن عقوبت من چه سخت بود.///و بى‌گمان فرستادگان پیش از تو نیز مسخره شدند، پس به کسانى که کافر شدند مهلت دادم، آن‌گاه آنها را عقوبت کردم پس [بنگر که‌] عقوبت من چگونه بود///و بى‌گمان، فرستادگان پیش از تو [نیز] مسخره شدند. پس به کسانى که کافر شده بودند مهلت دادم، آنگاه آنان را [به کیفر] گرفتم. پس چگونه بود کیفر من؟///و همانا پیامبرانى پیش از تو به استهزاء گرفته شدند، اما من به کسانى که کفر ورزیدند، مهلت دادم. سپس آنان را [به قهر خود] گرفتم، پس [بنگر] کیفر من چگونه بود؟///و مردم به رسولان پیش از تو هم استهزاء بسیار کردند من هم به کافران فرصت دادم آن گاه ایشان را به عقوبت گرفته و با چه عقاب سخت به کیفر رسانیدم.///و به راستی پیامبرانی که پیش از تو بودند ریشخند شدند، آنگاه به کافران مهلت دادم، سپس آنان را فرو گرفتم، [بنگر که‌] عقوبت من چگونه بوده است‌///(تنها تو را استهزا نکردند،) پیامبران پیش از تو را نیز مورد استهزا قرار دادند؛ من به کافران مهلت دادم؛ سپس آنها را گرفتم؛ دیدی مجازات من چگونه بود؟!///و همانا استهزاء شد به فرستادگانی پیش از تو پس مهلت دادم آنان را که کفر ورزیدند سپس گرفتم ایشان را پس چگونه بود مرا عقاب‌///و بی‌گمان، فرستادگانی پیش از تو بی‌امان مسخره شدند. پس برای کسانی که کافر شدند مهلت دادم. سپس آنان را (به کفرشان) برگرفتم. پس چگونه بود پیگیری‌ام‌؟ Is then He who standeth over every soul (and knoweth) all that it doth, (like any others)? And yet they ascribe partners to Allah. Say: "But name them! is it that ye will inform Him of something he knoweth not on earth, or is it (just) a show of words?" Nay! to those who believe not, their pretence seems pleasing, but they are kept back (thereby) from the path. And those whom Allah leaves to stray, no one can guide. آیا کسی که بر همه نفوس [جهانیان] با آنچه به دست آورده‌اند، مسلط و حاکم و نگهبان است [و همه تحولات وجود آنان را تا رساندنشان به سر منزل مقصود در اختیار دارد، مانند کسی است که مطلقا این صفات را ندارد؟] ولی آنان [از روی جهل و نادانی] برای خدا شریکانی قرار داده‌اند! بگو: [ویژگی‌های] آن شریکان را نام ببرید [تا روشن شود که آیا شایسته شریک قرار دادن برای خدا هستند؟!] آیا خدا را از چیزی در روی زمین که آنها را شریک خود نمی‌شناسد، خبر می‌دهید؟ یا سخنی ظاهر و پوچ و بی منطق است [که بر زبان خود می‌رانید؟!] بلکه برای کافران نیرنگ و دروغشان آراسته شده، و از راه خدا بازداشته شده‌اند [تا آنجا که موجودات بی ارزش و بی اثر را شریکان حق پنداشته‌اند]؛ و هر که را خدا [به سبب از دست دادن لیاقتش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود. ….///آیا کسی که بر همه نفوس [جهانیان] با آنچه به دست آورده‌اند، مسلط و حاکم و نگهبان است [و همه تحولات وجود آنان را تا رساندنشان به سر منزل مقصود در اختیار دارد، مانند کسی است که مطلقا این صفات را ندارد؟] ولی آنان [از روی جهل و نادانی] برای خدا شریکانی قرار داده‌اند! بگو: [ویژگی‌های] آن شریکان را نام ببرید [تا روشن شود که آیا شایسته شریک قرار دادن برای خدا هستند؟!] آیا خدا را از چیزی در روی زمین که آنها را شریک خود نمی‌شناسد، خبر می‌دهید؟ یا سخنی ظاهر و پوچ و بی منطق است [که بر زبان خود می‌رانید؟!] بلکه برای کافران نیرنگ و دروغشان آراسته شده، و از راه خدا بازداشته شده‌اند [تا آنجا که موجودات بی ارزش و بی اثر را شریکان حق پنداشته‌اند]؛ و هر که را خدا [به سبب از دست دادن لیاقتش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود. ….///آیا آن که بر همه مردم و اعمالشان ناظر است، همانند بتان است؟ براى خدا شریکانى قائل شدند. بگو: آنها را نام ببرید. شاید مى‌خواهید او را از چیزى در روى زمین آگاه کنید که نمى‌داند، یا سخنان بیهوده مى‌گویند؟ در نظر کافران مکرشان آراسته آمد و از راه راست به در شدند. و هر که را خدا گمراه کند هیچ راهنمایى ندارد.///آیا کسى که مراقب عملکرد هر فردى است [شریک دارد]؟ و حال آن که براى خدا شریکانى قرار دادند. بگو: آنها را [به اوصافشان‌] نام ببرید آیا چیزى را به او خبر مى‌دهید که از وجود آن در زمین بى‌خبر است یا سخنى سطحى و بیهوده مى‌گویید؟ آرى، در نظر کافران مکرشان ز///آیا کسى که بر هر شخصى بدانچه کرده است مراقب است [مانند کسى است که از همه جا بى‌خبر است‌]؟ و براى خدا شریکانى قرار دادند. بگو: «نامشان را ببرید» آیا او را به آنچه در زمین است و او نمى‌داند خبر مى‌دهید، یا سخنى سطحى [و میان‌تهى‌] مى‌گویید؟ [چنین نیست‌] بلکه براى کسانى که کافر شده‌اند نیرنگشان آراسته شده و از راه [حق‌] بازداشته شده‌اند و هر که را خدا بى‌راه گذارد رهبرى نخواهد داشت.///پس آیا آن [خدایى] که بر هر کس و عملکرد او حاکم و ناظر است، [با بت‌هاى ساختگى یکى است؟] و آنان براى خدا شریکانى قرار داده‌اند. بگو: «آنها را نام ببرید [چه هستند و چه توانى دارند؟] آیا خدا را از شریکانى در زمین خبر مى‌دهید که او آنها را نمى‌شناسد؟ یا سخنى توخالى [مى‌گویید].» بلکه براى کسانى که کفر ورزیدند، مکرشان آراسته شده است و از راه [حق] بازداشته شده‌اند. و هر که را خدا گمراه کند، پس براى او هیچ هدایت‌کننده‌اى نیست.///آیا خدایی که نگهبان همه نفوس عالم با آثارشان است (فراموش کردند)؟ و برای خدا شریکانی جعل کردند، بگو که نام خدایان خود برگویید (که اینها کیستند و اثر اینان چیست و از چه رو مستحق پرستش شدند؟) یا این که شما مردم نادان می‌خواهید خدا را به چیزی که در زمین از آن آگاه نیست آگه سازید؟! یا آنکه به ظاهر سخنی (که خود هم حقیقتی بر آن قائل نیستید) می‌گویید؟ بلکه کافران را مکر و فسونشان در نظر زیبا آمده و از راه خدا باز ماندند، و هر کس را خدا به گمراهی واگذارد دیگر هیچ کس وی را هدایت نتواند کرد.///آیا کسی که حاکم بر هر کسی و کار و کردار اوست [همانند کسی است که چنین نیست؟] و برای خداوند شریکانی قائل شدند، بگو نام ایشان را ببرید، آیا او را به چیزی که در روی زمین [چنین چیزی‌] نمی‌شناسد خبر می‌دهید؟ یا صرفا سخنی سطحی می‌گویید؟ بلکه در نظر کافران مکرشان آراسته جلوه کرده است و از راه [خدا] باز داشته شده‌اند، و هرکس که خدا بیراه گذاردش، برای او رهنمایی نیست‌///آیا کسی که بالای سر همه ایستاده، (و حافظ و نگهبان و مراقب همه است،) و اعمال همه را می‌بییند (، همچون کسی است که هیچ یک از این صفات را ندارد)؟! آنان برای خدا همتایانی قرار دادند؛ بگو: «آنها را نام ببرید! آیا چیزی را به او خبر می‌دهید که از وجود آن در روی زمین بی‌خبر است، یا سخنان ظاهری (و تو خالی) می‌گویید؟!» (نه، شریکی برای خدا وجود ندارد؛) بلکه در نظر کافران، دروغهایشان زینت داده شده، (و بر اثر ناپاکی درون، چنین می‌پندارند که واقعیتی دارد؛) و آنها از راه (خدا) بازداشته شده‌اند؛ و هر کس را خدا گمراه کند، راهنمایی برای او وجود نخواهد داشت!///پس آیا آنکه او است ایستاده بر هر کس بدانچه دست آورده است و قرار دادند برای خدا شریکانی بگو نام بریدشان یا آگهی می‌دهید او را بدانچه نمی‌داند در زمین یا به ظاهری از گفتار بلکه بیاراست برای آنان که کفر ورزیدند نیرنگشان و بازداشته شدند از راه و آن را که گمراه کند خدا نباشدش راهنمای‌///آیا پس کسی که بر (سروسامان) هر شخصی - بدانچه کرده است - ایستا و مراقب است (مانند کسی است که از همه جا بی‌خبر است)؟ حال آنکه برای خدا شریکانی قرار دادند، بگو: «نامشان را ببرید. یا او را به آنچه در زمین نمی‌داند خبری مهم دهید، یا با سخنی سطحی (این خبر مهم را می‌دهید)؟» بلکه برای کسانی که کافر شده‌اند نیرنگشان آراسته شده و از راه (حق) باز داشته شده‌اند. و خدا هر که را بیراه واگذارد، راهبری نخواهد داشت. For them is a penalty in the life of this world, but harder, truly, is the penalty of the Hereafter: and defender have they none against Allah. برای آنان در زندگی دنیا عذابی است، و مسلما عذاب آخرت سخت‌تر و پر مشقت‌تر است، و آنان را هیچ حافظ و نگه دارنده‌ای [از عذاب خدا] نیست.///برای آنان در زندگی دنیا عذابی است، و مسلما عذاب آخرت سخت‌تر و پر مشقت‌تر است، و آنان را هیچ حافظ و نگه دارنده‌ای [از عذاب خدا] نیست.///در این زندگى دنیا به عذابى گرفتار آیند و عذاب آخرت سخت‌تراست و آنها را هیچ نگهدارنده‌اى از عذاب خدا نیست.///براى آنها در زندگى دنیا عذابى است، و عذاب آخرت قطعا دشوارتر است، و ایشان را در برابر خدا هیچ حافظى نیست///براى آنان در زندگى دنیا عذابى است، و قطعا عذاب آخرت دشوارتر است، و براى ایشان در برابر خدا هیچ نگهدارنده‌اى نیست.///براى آنان در زندگى دنیا عذابى است و قطعا عذاب آخرت سخت‌تر است. و در برابر خدا هیچ محافظى برایشان نیست.///چنین گمراهان در زندگانی دنیا (به انواع بلا) معذبند و البته عذاب عالم آخرت سخت‌تر است، و از (قهر) خدا ابدا نگهداری ندارند.///در زندگانی دنیا عذابی دارند و عذاب اخروی سخت و سنگین‌تر است و در برابر خداوند نگهدارنده‌ای ندارند///در دنیا، برای آنها عذابی (دردناک) است؛ و عذاب آخرت سخت‌تر است؛ و در برابر (عذاب) خدا، هیچ کس نمی‌تواند آنها را نگه دارد!///آنان را است شکنجه‌ای در زندگی دنیا و همانا شکنجه آخرت است گرانتر و نیست ایشان را از خدا نگهدارنده‌ای‌///برای آنان در زندگی دنیا عذابی است و عذاب آخرت بی‌گمان دشوارتر است و برای ایشان از (سوی) خدا هیچ نگهبانی نیست. The parable of the Garden which the righteous are promised!- beneath it flow rivers: perpetual is the enjoyment thereof and the shade therein: such is the end of the Righteous; and the end of Unbelievers in the Fire. صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است که] از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، میوه‌ها و سایه‌اش همیشگی است. این عاقبت و فرجام کسانی است که [در همه امور زندگی] پرهیزکاری کردند و فرجام کافران آتش است.///صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است که] از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، میوه‌ها و سایه‌اش همیشگی است. این عاقبت و فرجام کسانی است که [در همه امور زندگی] پرهیزکاری کردند و فرجام کافران آتش است.///صفت بهشتى که به پرهیزگاران وعده شده: آب از زیر درختانش روان است و میوه‌ها و سایه‌اش همیشگى است. این سرانجام کسانى است که پرهیزگارند و سرانجام کافران آتش است.///وصف بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده این است که از زیر درختانش نهرها جارى است [و] میوه‌ها و سایه‌اش دائمى است. این سر انجام تقواپیشگان است، و عاقبت کافران دوزخ است///وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [این است که‌] از زیر [درختان] آن نهرها روان است. میوه و سایه‌اش پایدار است. این است فرجام کسانى که پرهیزگارى کرده‌اند و فرجام کافران آتش [دوزخ] است.///مثال بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده، [چنین است که] نهرها از زیر [درختان] آن جارى است. میوه‌ها و سایه‌اش دائمى است. این است عاقبت کسانى که تقوا پیشه کردند. و سرانجام کافران آتش است.///وصف بهشتی که متقیان را وعده دادند چنان است که نهرها زیر درختانش جاری است و مأکولاتش همیشگی و سایه آن برقرار است، این بهشت سرانجام اهل تقواست و سرانجام کافران آتش دوزخ است.///وصف بهشتی که به پارسایان وعده داده شده است [چنین است که‌] جویباران از فرو دست آن جاری است و میوه‌ها و سایه آن همیشگی است، این سرانجام پرواپیشگان است، و سرانجام کافران آتش دوزخ است‌///توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده، (این است که) نهرهای آب از زیر درختانش جاری است، میوه آن همیشگی، و سایه‌اش دائمی است؛ این سرانجام کسانی است که پرهیزگاری پیشه کردند؛ و سرانجام کافران، آتش است!///مثل بهشتی که نوید داده شدند پرهیزکاران روان است زیر آن جویها خوراکیش همیشگی است و سایه‌اش این است فرجام آنان که پرهیزکاری کردند و فرجام کافران است آتش‌///نماد و نمایانگر بهشتی که پرهیزگاران (به آن) وعده داده شدند (این است که) از زیر (درختان) شان نهرها روان است، خوردنیش پیوسته و سایه‌اش پایدار است؛ این (بزرگ) پاداش، فرجام کسانی است که پرهیزگاری کردند، و فرجام کافران آتش است. Those to whom We have given the Book rejoice at what hath been revealed unto thee: but there are among the clans those who reject a part thereof. Say: "I am commanded to worship Allah, and not to join partners with Him. Unto Him do I call, and unto Him is my return." و کسانی که کتاب آسمانی به آنان عطا کردیم از آنچه بر تو نازل شده است، خوشحالند. و برخی از گروه‌ها [ی اهل کتاب] بخشی از آن را منکرند، بگو: من فرمان یافته‌ام که خدای یکتا را بپرستم و شریکی برای او قرار ندهم، تنها به سوی او دعوت می‌کنم و بازگشتم فقط به سوی اوست.///و کسانی که کتاب آسمانی به آنان عطا کردیم از آنچه بر تو نازل شده است، خوشحالند. و برخی از گروه‌ها [ی اهل کتاب] بخشی از آن را منکرند، بگو: من فرمان یافته‌ام که خدای یکتا را بپرستم و شریکی برای او قرار ندهم، تنها به سوی او دعوت می‌کنم و بازگشتم فقط به سوی اوست.///اهل کتاب از آنچه بر تو نازل شده شادمانند. و از آن جماعات کسانى هستند که پاره‌اى از آن را انکار مى‌کنند. بگو: من مأمور شده‌ام که خداى یکتا را بپرستم و به او شرک نیاورم. به سوى او دعوت مى‌کنم و بازگشت من به سوى اوست.///و کسانى که به آنان کتاب آسمانى داده‌ایم، از آنچه به تو نازل شده شاد مى‌شوند، و برخى از گروه‌ها بخشى از آن را انکار مى‌کنند. بگو: جز این نیست که من دستور یافته‌ام خدا را بپرستم و به او شرک نورزم. به سوى او دعوت مى‌کنم و بازگشت من به سوى اوست///و کسانى که به آنان کتاب [آسمانى‌] داده‌ایم، از آنچه به سوى تو نازل شده شاد مى‌شوند. و برخى از دسته‌ها کسانى هستند که بخشى از آن را انکار مى‌کنند. بگو: «جز این نیست که من مأمورم خدا را بپرستم و به او شرک نورزم. به سوى او مى‌خوانم و بازگشتم به سوى اوست.»///و کسانى که به آنان کتاب [آسمانى] دادیم، به آنچه به سوى تو نازل شده دلشاد مى‌شوند. و بعضى از گروه‌ها کسانى هستند که بخشى از آن [قرآن] را انکار مى‌کنند. بگو: «همانا من مأمورم که خدا را بپرستم و به او شرک نورزم. تنها به سوى او دعوت مى‌کنم و بازگشت من به سوى اوست.»///و آنان که ما بر آنها کتاب فرستادیم (یعنی مؤمنان اهل کتاب و مسلمانان) به این (کتاب با عظمت قرآن) که بر تو نازل شد بسیار خوشوقتند، و جماعتی از آنها (مانند کفار اهل کتاب و قریش) برخی آیات را انکار می‌کنند. بگو: من مأمورم که خدای یکتا را پرستم و هرگز به او شرک نیاورم، به سوی او دعوت می‌کنم و بازگشت من به سوی اوست.///و اهل کتاب به آنچه بر تو نازل شده است، شادمانی می‌کنند، و از گروه مشرکان کسانی هستند که بخشی از آن را انکار می‌کنند، بگو همین به من فرمان رسیده است که خداوند را بپرستم و به او شرک نیاورم، به سوی او دعوت می‌کنم و بازگشت من به سوی اوست‌///کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده‌ایم، از آنچه بر تو نازل شده، خوشحالند؛ و بعضی از احزاب (و گروه‌ها)، قسمتی از آن را انکار می‌کنند؛ بگو: «من مأمورم که «الله» را بپرستم؛ و شریکی برای او قائل نشوم! به سوی او دعوت می‌کنم؛ و بازگشت من بسوی اوست!»///و آنان را که کتاب دادیم شاد شوند بدانچه فرود آید بسوی تو و از احزاب است آنکه انکار کند پاره آن را بگو جز این نیست مامور شدم که پرستش کنم خدا را و شرک نورزم بدو بسوی او می‌خوانم و بسوی او است بازگشتم‌///و کسانی که به‌ایشان کتاب (وحیانی) دادیم، به آنچه فراسویت نازل شده شاد می‌شوند و برخی از احزاب کسانی هستند که بخشی از آن را انکار می‌کنند. بگو: «جز این نیست که من مأمورم خدای را بپرستم و به او شرک نورزم. تنها به سوی او می‌خوانم و بازگشتم (هم) تنها سوی اوست.» Thus have We revealed it to be a judgment of authority in Arabic. Wert thou to follow their (vain) desires after the knowledge which hath reached thee, then wouldst thou find neither protector nor defender against Allah. و همان گونه [که پیش از این کتاب‌های آسمانی نازل کردیم] قرآن را فرمانی [گویا و] روشن نازل نمودیم، و اگر از هواها و تمایلات آنان پس از دانشی که [مانند قرآن] برایت آمده پیروی کنی، برای تو در برابر [عذاب] خدا هیچ یاور و نگه دارنده‌ای نخواهد بود.///و همان گونه [که پیش از این کتاب‌های آسمانی نازل کردیم] قرآن را فرمانی [گویا و] روشن نازل نمودیم، و اگر از هواها و تمایلات آنان پس از دانشی که [مانند قرآن] برایت آمده پیروی کنی، برای تو در برابر [عذاب] خدا هیچ یاور و نگه دارنده‌ای نخواهد بود.///همچنین قرآن را به زبان عربى نازل کردیم. اگر پس از دانشى که به تو رسیده، از پى خواهشهاى آنان بروى، در برابر خدا کارساز و نگهدارنده‌اى نخواهى داشت.///و بدین‌سان این [قرآن‌] را فرمانى به زبان عربى نازل کردیم، و اگر پس از دانشى که براى تو آمده، از هوس‌هاى آنها پیروى کنى، در برابر خدا هیچ دوست و مدافعى نخواهى داشت///و بدین سان آن [قرآن‌] را فرمانى روشن نازل کردیم، و اگر پس از دانشى که به تو رسیده [باز] از هوسهاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا هیچ دوست و حمایتگرى نخواهى داشت.///و بدین‌سان ما آن [قرآن] را به صورت فرمانى روشن به زبان عربى نازل کردیم. و بدون شک اگر بعد از دانشى که به تو رسیده است، از هوس‌هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا براى تو هیچ یاور و محافظى نیست.///و همچنین ما قرآن را کتابی با حکمت و فصاحت عربی فرستادیم، و اگر با این علم و دانش که بر تو آمد باز پیرو میل جاهلانه آنها شدی دیگر مدد و نگهبانی از (قهر) خدا نخواهی داشت.///و بدین‌سان آن را به صورت کتابی حکمت‌آموز عربی نازل کرده‌ایم، و اگر پس از علمی که بر تو نازل شده است، از هوا و هوس آنان پیروی کنی، در برابر خداوند یاور و نگهدارنده‌ای نداری‌///همان‌گونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم،) بر تو نیز این (قرآن) را بعنوان فرمان روشن و صریحی نازل کردیم؛ و اگر از هوسهای آنان -بعد از آنکه آگاهی برای تو آمده- پیروی کنی، هیچ کس در برابر خدا، از تو حمایت و جلوگیری نخواهد کرد.///و بدینسان فرستادیمش حکمی عربی (فرمانی به تازی) و اگر پیروی کنی هوسهای ایشان را پس از آنچه بیامدت از دانش نباشدت از خدا دوست و نه نگهدارنده‌ای‌///و بدین‌سان آن [: قرآن] را فرمانی روشن نازل کردیم. و اگر به‌راستی پس از دانشی (وحیانی) که تو را آمده است هوس‌هایشان را پیروی کنی از (جانب) خدا هیچ سرپرست و حمایتگری نخواهی داشت. We did send messengers before thee, and appointed for them wives and children: and it was never the part of a messenger to bring a sign except as Allah permitted (or commanded). For each period is a Book (revealed). و همانا پیش از تو پیامبرانی را فرستادیم، و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم. و هیچ پیامبری را نسزد که معجزه‌ای بیاورد مگر به فرمان خدا. برای هر زمانی برنامه مقدر شده‌ای [ثبت] است.///و همانا پیش از تو پیامبرانی را فرستادیم، و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم. و هیچ پیامبری را نسزد که معجزه‌ای بیاورد مگر به فرمان خدا. برای هر زمانی برنامه مقدر شده‌ای [ثبت] است.///به تحقیق پیش از تو پیامبرانى فرستاده‌ایم و برایشان همسران و فرزندان قرار داده‌ایم. و هیچ پیامبرى را حق آن نبود که جز به فرمان خدا آیتى بیاورد و هر امرى را زمانى مکتوب است.///و همانا پیش از تو نیز رسولانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم، و هیچ پیامبرى را نرسد که معجزه‌اى بیاورد جز به اذن خدا. و براى هر زمانى نوشته‌اى [و براى هر امرى موعدى‌] است///و قطعا پیش از تو [نیز] رسولانى فرستادیم، و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم. و هیچ پیامبرى را نرسد که جز به اذن خدا معجزه‌اى بیاورد. براى هر زمانى کتابى است.///و البته ما قبل از تو [نیز] پیامبرانى فرستاده‌ایم و براى آنان همسران و فرزندانى قرار دادیم. و هیچ پیامبرى را نسزد که معجزه‌اى بیاورد، مگر با اذن الهى. براى هر زمان و دوره‌اى کتاب [و قانونی] است.///و محققا ما رسولانی پیش از تو فرستادیم و برای همه آنان (مانند تو) زنان و فرزندان مقرر نمودیم (یعنی همه رسل بشر بودند، یکی فرشته نبود که از لوازم بشری بی‌نیاز باشد) و هیچ پیغمبری را نرسد که بی اذن خدا آیت و معجزی آورد، که هر امری را وقتی معین مرقوم است.///و پیش از تو پیامبرانی فرستاده‌ایم و همسران و فرزندانی به آنان بخشیده‌ایم، و هیچ پیامبری را نرسد که معجزه‌ای جز به اذن الهی بیاورد، هر اجلی [را سرآمدی‌] معین است‌///ما پیش از تو (نیز) رسولانی فرستادیم؛ و برای آنها همسران و فرزندانی قرار دادیم؛ و هیچ رسولی نمی‌توانست ا (ز پیش خود) معجزه‌ای بیاورد، مگر بفرمان خدا! هر زمانی نوشته‌ای دارد (و برای هر کاری، موعدی مقرر است)!///و همانا فرستادیم پیمبرانی را پیش از تو و قرار دادیم برای ایشان زنان و فرزندانی نبوده است فرستاده‌ای را که بیارد آیتی جز به اذن خدا برای هر سرآمدی است نامه‌ای‌///و همواره پیش از تو (نیز) پیام‌آورانی فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندانی نهادیم. و هیچ پیامبری را هرگز (چنان) نبوده است که جز به اذن خدا نشانه‌ای (رسالتی) بیاورد. برای هر سررسیدی (معین) نبشته‌ای (در تقدیر ربانی) است. Allah doth blot out or confirm what He pleaseth: with Him is the Mother of the Book. خدا هر چه را بخواهد محو می‌کند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا می‌نماید، و «ام الکتاب» نزد اوست///خدا هر چه را بخواهد محو می‌کند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا می‌نماید، و «ام الکتاب» نزد اوست///خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات مى‌کند و ام‌الکتاب نزد اوست.///خدا آنچه را خواهد محو مى‌کند و [آنچه را خواهد] تثبیت مى‌کند، و اصل کتاب نزد اوست///خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى‌کند، و اصل کتاب نزد اوست.///خداوند هر چه را بخواهد، محو یا اثبات مى‌کند و ام‌الکتاب تنها نزد اوست‌.///خدا هر چه را خواهد (از احکام یا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات می‌کند و اصل کتاب (آفرینش) نزد اوست.///خداوند آنچه را بخواهد می‌زداید یا می‌نگارد، و ام‌الکتاب نزد اوست‌///خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند؛ و «ام الکتاب» [= لوح محفوظ] نزد اوست!///بزداید خدا آنچه را خواهد و بازنهد (ثبت کند) و نزد او است مادر کتاب‌///خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند و اصل (و همه‌ی‌) کتاب تنها نزد اوست. Whether We shall show thee (within thy life-time) part of what we promised them or take to ourselves thy soul (before it is all accomplished),- thy duty is to make (the Message) reach them: it is our part to call them to account. و اگر پاره‌ای از عذاب‌ها را که به منکران وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم [می بینی که بسیار سخت و دردناک است] یا اگر تو را [پیش از فرا رسیدن آن عذاب‌ها] قبض روح کنیم [در قیامت عذابشان را خواهی دید؛ در هر صورت] تنها وظیفه تو ابلاغ [وحی] است و حسابرسی بر عهده ماست.///و اگر پاره‌ای از عذاب‌ها را که به منکران وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم [می بینی که بسیار سخت و دردناک است] یا اگر تو را [پیش از فرا رسیدن آن عذاب‌ها] قبض روح کنیم [در قیامت عذابشان را خواهی دید؛ در هر صورت] تنها وظیفه تو ابلاغ [وحی] است و حسابرسی بر عهده ماست.///اگر پاره‌اى از آنچه را که به آنها وعده کرده‌ایم به تو بنمایانیم، یا تو را پیش از وقت بمیرانیم، در هر حال آنچه بر عهده توست تبلیغ است و آنچه بر عهده ماست حساب‌کشیدن.///و اگر پاره‌اى از آنچه را که به آنها وعده مى‌دهیم به تو نشان دهیم یا تو را [پیش از کیفرشان‌] بمیرانیم، جز این نیست که بر تو ابلاغ است و بر ما حساب///و اگر پاره‌اى از آنچه را که به آنان وعده مى‌دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم، جز این نیست که بر تو رساندن [پیام‌] است و بر ما حساب [آنان‌].///[اى پیامبر! در فکر دیدن نتیجه کار مباش، زیرا] اگر بخشى از آنچه را به آنان وعده مى‌دهیم [در زمان حیات تو] به تو نشان دهیم، یا تو را از دنیا ببریم، [بدان که ما وعده‌هاى خود را محقق خواهیم کرد،] پس وظیفه‌ی تو تنها تبلیغ است و حساب تنها با ماست.///و اگر ما (در حیات تو) بر تو برخی از آن وعده عذابی که به کافران دادیم پدیدار کنیم یا آنکه (پیش از آن وقت) تو را به دیدار آخرت بریم، به هر حال بر تو تبلیغ (حکم خدا) و بر ما حساب (خلق) است (و تعیین وقت عذاب و حساب یا عفو بندگان از وظایف نبوت نیست).///اگر بخشی از آنچه به آنان وعده داده‌ایم، به تو بنمایانیم، یا روح تو را [پیش از آن‌] بگیریم، جز این نیست که پیامرسانی بر تو و حسابرسی بر ماست‌///و اگر پاره‌ای از مجازاتها را که به آنها وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم، یا (پیش از فرا رسیدن این مجازاتها) تو را بمیرانیم، در هر حال تو فقط مأمور ابلاغ هستی؛ و حساب (آنها) برماست.///و اگر بنمایانیمت پاره آنچه بدیشان وعده دهیم یا دریابیمت (بمیرانیمت) جز این نیست که بر تو است رساندن و بر ما است حساب‌///و اگر به‌راستی پاره‌ای از آنچه را که به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بی‌امان می‌میرانیم. پس جز این نیست که بر تو تنها رساندن پیام است، و حساب (آنان) تنها بر ماست. See they not that We gradually reduce the land (in their control) from its outlying borders? (Where) Allah commands, there is none to put back His Command: and He is swift in calling to account. آیا نمی‌دانند که ما همواره به زمین می‌پردازیم و از اطراف [و جوانب] آن [که ملت‌ها، اقوام، تمدن‌ها و دانشمندانش هستند] می‌کاهیم؟ و خدا حکم می‌کند؛ و هیچ بازدارنده‌ای برای حکمش نیست، و او در حسابرسی سریع است.///آیا نمی‌دانند که ما همواره به زمین می‌پردازیم و از اطراف [و جوانب] آن [که ملت‌ها، اقوام، تمدن‌ها و دانشمندانش هستند] می‌کاهیم؟ و خدا حکم می‌کند؛ و هیچ بازدارنده‌ای برای حکمش نیست، و او در حسابرسی سریع است.///آیا هنوز ندانسته‌اند که ما از اطراف این سرزمین مى‌کاهیم، و خدا حکم مى‌کند و هیچ چیز حکم او را فسخ نمى‌کند و او سریعا به حساب همه مى‌رسد؟///آیا ندیدند که ما پیوسته به سراغ زمین مى‌آییم و از اطراف آن مى‌کاهیم [و تمدن‌ها و شخصیت‌هاى آنها را از بین مى‌بریم‌]؟ و خداست که حکم مى‌کند و حکم او را هیچ تأخیر اندازه‌اى نیست، و او سریع الحساب است///آیا ندیده‌اند که ما [همواره‌] مى‌آییم و از اطراف این زمین مى‌کاهیم؟ و خداست که حکم مى‌کند. براى حکم او باز دارنده‌اى نیست، و او به سرعت حسابرسى مى‌کند.///مگر ندیدند که ما به سراغ زمین مى‌آییم، در حالى که از اطرافش آن را مى‌کاهیم؟ خداوند حکم مى‌کند و هیچ تجدیدنظرکننده‌اى براى حکم او نیست. و او سریعا به حساب همه مى‌رسد.///آیا مردم ندیدند که ما (به فرستادن رسولان) عزم سرزمین (کافران جاهل) کرده و از هر طرف آن می‌کاهیم (و بر بلاد و قدرت اهل ایمان می‌افزاییم)؟ و تنها خداست که در جهان فرمان می‌دهد و هیچ کس بر رد حکمش قادر نیست و اوست که در یک لحظه حساب همه خلق بی‌شمار را می‌کند.///آیا ندیده‌اند که ما دامنه‌های سرزمین [کفر] را می‌کاهیم [و بر اسلام می‌افزاییم‌] و خداوند حکم می‌کند و حکم او رد کننده‌ای ندارد، و او زود شمار است‌///آیا ندیدند که ما پیوسته به سراغ زمین می‌آییم و از اطراف (و جوانب) آن کم می‌کنیم؟! (و جامعه‌ها، تمدنها، و دانشمندان تدریجا از میان می‌روند.) و خداوند حکومت می‌کند؛ و هیچ کس را یارای جلوگیری یا رد احکام او نیست؛ و او سریع الحساب است!///آیا ندیدند که ما می‌پردازیم به زمین می‌کاهیمش از همه سوی آن و خدا حکم کند نیست تبدیل‌کننده برای حکمش و او است زود شمار///آیا و ندیدند که ما همواره (با علم و قدرت و حکمت) به زمین توجه (ویژه‌ای) می‌کنیم، حال آنکه از اطراف آن می‌کاهیم‌؟ و تنها خداست که حکم می‌کند. هرگز برای حکم او تعقیب‌کننده (یا دیرکننده‌ای) نیست و او زودشمار است. Those before them did (also) devise plots; but in all things the master-planning is Allah's He knoweth the doings of every soul: and soon will the Unbelievers know who gets home in the end. کسانی که پیش از این کافران لجوج و منکران عنود بودند [در برابر حکومت و حکم خدا] مکر ونیرنگ کردند [ولی به هدفشان نرسیدند] چرا که همه تدبیرها و نقشه‌ها در اختیار خداست؛ زیرا او هر کاری را هر کس انجام می‌دهد، می‌داند [به همین سبب مکر و نیرنگ هر کس را با تدبیر و نقشه حکیمانه‌اش باطل و نابود می‌کند] و کافران و منکران به زودی خواهند دانست که فرجام [نیک و بد] سرای دیگر برای کیست؟///کسانی که پیش از این کافران لجوج و منکران عنود بودند [در برابر حکومت و حکم خدا] مکر ونیرنگ کردند [ولی به هدفشان نرسیدند] چرا که همه تدبیرها و نقشه‌ها در اختیار خداست؛ زیرا او هر کاری را هر کس انجام می‌دهد، می‌داند [به همین سبب مکر و نیرنگ هر کس را با تدبیر و نقشه حکیمانه‌اش باطل و نابود می‌کند] و کافران و منکران به زودی خواهند دانست که فرجام [نیک و بد] سرای دیگر برای کیست؟///کسانى که پیش از اینان بودند مکرها کردند، ولى همه مکرها نزد خداوند است. مى‌داند که هر کسى چه مى‌کند. و کافران به زودى خواهند دانست که سراى آخرت از آن کیست.///و پیش از آنها نیز کسانى طرح‌ها و نقشه‌ها کشیدند، ولى تمام نقشه‌ها و تدبیرها از آن خداست که مى‌داند هر کسى چه مى‌کند. و کافران به زودى خواهند دانست عاقبت سراى آخرت از آن کیست///و به یقین، کسانى که پیش از آنان بودند نیرنگ کردند، ولى همه تدبیرها نزد خداست. آنچه را که هر کسى به دست مى‌آورد مى‌داند. و به زودى کافران بدانند که فرجام آن سراى از کیست.///و البته کسانى که پیش از آنان بودند، مکرها کردند؛ ولى [سودى نکرد، زیرا] همه‌ی تدبیرها براى خداست. او مى‌داند که هر کس چه به دست مى‌آورد. و کفار به زودى خواهند دانست که سراى آخرت از آن کیست.///و پیش از اینان هم بسیاری کافران مکرها (بر ضد رسولان) کردند (و عاقبت همه هلاک شدند) که همه مکر و تدبیرها نزد خداست، او می‌داند هر کس به چه کار و اندیشه است، و کافران به زودی خواهند یافت که عاقبت خوش و منزل سعادت برای کیست.///و به راستی که پیشینیان آنان هم مکرورزیدند، ولی مکر و تدبیر هر چه هست در اختیار خداوند است، می‌داند که هر جانداری چه به دست می‌آورد، و کافران به زودی خواهند دانست که نیک سرانجامی از آن کیست‌///پیش از آنان نیز کسانی طرحها و نقشه‌ها کشیدند؛ ولی تمام طرحها و نقشه‌ها از آن خداست! او از کار هر کس آگاه است؛ و بزودی کفار می‌دانند سرانجام (نیک و بد) در سرای دیگر از آن کیست!///و همانا نیرنگ ساختند آنان که پیش از ایشان بودند پس خدای را است نیرنگ همگی می‌داند آنچه را فراهم آرد هر کس و زود است بدانند کافران که برای کیست پایان آن سرای‌///و بی‌گمان، کسانی که پیش از آنان بودند نیرنگ (ظالمانه) زدند. پس همه‌ی نیرنگ‌ها (ی عادلانه) نزد خداست. آنچه را که هر کسی به دست می‌آورد می‌داند و به زودی کافران خواهند دانست، که فرجام آن سرا از آن کیست. The Unbelievers say: "No messenger art thou." Say: "Enough for a witness between me and you is Allah, and such as have knowledge of the Book." کافران می‌گویند: تو فرستاده [خدا] نیستی. بگو: کافی است که خدا [با آیات محکم و استوار قرآنش] و کسی [چون امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب] که دانش کتاب نزد اوست، میان من و شما [نسبت به پیامبری ام] گواه باشند.///کافران می‌گویند: تو فرستاده [خدا] نیستی. بگو: کافی است که خدا [با آیات محکم و استوار قرآنش] و کسی [چون امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب] که دانش کتاب نزد اوست، میان من و شما [نسبت به پیامبری ام] گواه باشند.///کافران مى‌گویند که تو پیامبر نیستى. بگو: خدا و هر کس که از کتاب آگاهى داشته باشد، به شهادت میان من و شما کافى است.///و کسانى که کافر شدند مى‌گویند: تو پیامبر نیستى. بگو: شهادت خدا و آن کسى که علم کتاب نزد اوست میان من و شما کافى است///و کسانى که کافر شدند مى‌گویند: «تو فرستاده نیستى.» بگو: «کافى است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد.»///و کسانى که کفر ورزیدند، می‌گویند: «تو فرستاده [خدا] نیستى!» بگو: «گواهى خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما کافى است.»///و کافران بر تو اعتراض کنند که تو رسول خدا نیستی، بگو: تنها گواه بین من و شما خدا و عالمان حقیقی به کتاب (خدا که انبیاء و اولیاء و علماء ربانیند) کافی خواهد بود.///و کافران گویند تو پیامبر نیستی، بگو خداوند و کسی که صاحب علم کتاب است، بین من و شما گواه بس‌///آنها که کافر شدند می‌گویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!»///و گویند آنان که کفر ورزیدند نیستی فرستاده بگو بس است خدا گواهی میان من و شما و آنکه نزد او است علم کتاب‌///و کسانی که کافر شدند گویند: «تو فرستاده‌ای (از سوی خدا) نیستی.» بگو: «خدا کافی است که میان من و شما گواه باشد، و نیز کسی که نزد او علم کتاب (وحی) است.» A. L. R. A Book which We have revealed unto thee, in order that thou mightest lead mankind out of the depths of darkness into light - by the leave of their Lord - to the Way of (Him) the Exalted in power, worthy of all praise!- الر [این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکی‌ها [ی جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشنایی [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدای] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری.///الر [این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازه پروردگارشان از تاریکی‌ها [ی جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشنایی [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدای] توانای شکست ناپذیر و ستوده بیرون آوری.///الف، لام، را. کتابى است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاریکى به روشنایى ببرى و به راه خداى پیروزمند ستودنى راه نمایى-///الف، لام، را. [این‌] کتابى است که آن را به سوى تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکى‌ها به سوى روشنایى در آورى، به راه آن شکست‌ناپذیر ستوده///الف، لام، راء. کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آورى: به سوى راه آن شکست ناپذیر ستوده.///الف، لام، را. [این] کتابى است که آن را به سوى تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکى‌ها [ى شرک و جهل] به سوى نور [ایمان] خارج کنى، به سوى راه خداوند عزیز حمید.///الر (حروف مقطعه و اسرار الهی است) این قرآن کتابی است که ما به تو فرستادیم تا مردم را به امر خدایشان از ظلمات (جهل و کفر) بیرون آری و به عالم نور رسانی و به راه خدای مقتدر ستوده صفات رهسپار گردانی.///مهربان الر الف لام راء [این‌] کتابی است که بر تو نازل کرده‌ایم که مردم را به توفیق پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی، به سوی راه خداوند پیروزمند ستوده، باز بری‌///الر، (این) کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (ی شرک و ظلم و جهل،) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی،) بفرمان پروردگارشان در آوری، بسوی راه خداوند عزیز و حمید.///کتابی است فرستادیمش به سویت تا برون آری مردم را از تاریکیها بسوی روشنائی به اذن پروردگار ایشان بسوی راه خداوند ارجمند ستوده‌///الر. کتابی است که آن را سوی تو فرود آوردیم تا مردمان را - به اذن پروردگارشان - از تاریکی‌ها سوی روشنایی بیرون آوری؛ سوی راه راستای (آن) عزیز ارجمند ستوده. Of Allah, to Whom do belong all things in the heavens and on earth! But alas for the Unbelievers for a terrible penalty (their Unfaith will bring them)!- خدایی که آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ و وای بر کافران از عذابی سخت.///خدایی که آنچه در آسمان‌ها و زمین است، در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ و وای بر کافران از عذابی سخت.///خدایى که هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست. پس واى بر کافران از عذابى سخت.///خدایى که هر چه در آسمان‌ها و هر چه در زمین است از آن اوست، و واى بر کافران از عذابى سخت///خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و واى بر کافران از عذابى سخت.///خداوندى که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است براى اوست. پس واى بر کافران از عذابى سخت!///خدایی که هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست، و وای بر کافران از عذابی سخت.///خداوندی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و وای بر کافران از عذاب سخت و سنگین‌ [ی که در پیش دارند]///همان خدایی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ وای بر کافران از مجازات شدید (الهی)!///خدا است آنکه وی را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و وای برای کافران از شکنجه سخت‌///خدایی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از اوست. و وای بر کافران از عذابی سخت؛ Those who love the life of this world more than the Hereafter, who hinder (men) from the Path of Allah and seek therein something crooked: they are astray by a long distance. همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند و [مردم را] از راه خدا باز می‌دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.///همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند و [مردم را] از راه خدا باز می‌دارند و می‌خواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.///آنان که زندگى دنیا را از آخرت دوست‌تردارند و دیگران را از راه خدا باز مى‌دارند و آن را منحرف مى‌خواهند، سخت در گمراهى هستند.///همانان که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دهند و از راه خدا باز مى‌دارند و آن را منحرف مى‌خواهند. آنها سخت در گمراهى هستند///همانان که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دهند و مانع راه خدا مى‌شوند و آن را کج مى‌شمارند. آنانند که در گمراهى دور و درازى هستند.///کسانى که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‌دهند و [مردم را] از راه خدا بازمى‌دارند و مى‌خواهند آن را منحرف کنند. آنها در گمراهى عمیقى هستند.///یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدم و محبوب‌تر دارند و خلق را از راه خدا باز دارند و آن راه راست را (به شک و شبهات) کج کنند، آنان در گمراهی بسیار دورند.///[همان‌] کسانی که زندگانی دنیا را از [زندگانی‌] آخرت خوشتر دارند، و از راه خدا باز می‌دارند و آن را کج می‌شمارند، اینان در گمراهی دور و درازی هستند///همانها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند؛ و (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند؛ و می‌خواهند راه حق را منحرف سازند؛ آنها در گمراهی دوری هستند!///آنان که برگزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و بازدارند از راه خداوند و خواهندش کج آنانند در گمراهی دور///کسانی که جویای دوستی این زندگی پست نزدیکتر بر زندگی آخرینند و (خود و دیگران را) از راه خدا باز می‌دارند، و آن را به کژی می‌جویند. اینانند که در (ژرفای) گمراهی دور و درازی هستند. We sent not a messenger except (to teach) in the language of his (own) people, in order to make (things) clear to them. Now Allah leaves straying those whom He pleases and guides whom He pleases: and He is Exalted in power, full of Wisdom. و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند. پس خدا هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت و عنادش] گمراه می‌کند، و هر کس را بخواهد، هدایت می‌نماید، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند. پس خدا هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت و عنادش] گمراه می‌کند، و هر کس را بخواهد، هدایت می‌نماید، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///هیچ پیامبرى را جز به زبان مردمش نفرستادیم، تا بتواند پیام خدا را برایشان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد گمراه مى‌کند و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و اوست پیروزمند و حکیم.///و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنها بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند، و او شکست‌ناپذیر حکیم است///و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند، و اوست ارجمند حکیم.///و هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر به زبان قومش، تا [بتواند پیام خدا را] براى مردم بیان کند. پس خداوند هر که را بخواهد [و سزاوار بداند،] گمراه مى‌کند و هر که را بخواهد [و شایسته بداند،] هدایت مى‌نماید. و اوست عزیز و حکیم.///و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند، آن‌گاه خدا هر که را خواهد به ضلالت وا می‌گذارد و هر که را خواهد به مقام هدایت می‌رساند و او خدای مقتدر داناست.///و هیچ پیامبری نفرستاده‌ایم مگر [با پیامی‌] به زبان قومش، تا [احکام و حقایق را] برای آنان روشن بدارد، آنگاه خداوند هرکس را بخواهد بیراه می‌گذارد و هرکس را که بخواهد هدایت می‌کند و او پیروزمند فرزانه است‌///ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم؛ تا (حقایق را) برای آنها آشکار سازد؛ سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می‌کند؛ و او توانا و حکیم است.///و نفرستادیم فرستاده‌ای جز با زبان قوم خود تا آشکار کند برای ایشان پس گمراه کند خدا هر که را خواهد و هدایت کند هر که را خواهد و او است عزتمند حکیم‌///و ما هیچ پیامبری را جز به زبان (مفهوم برای) قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برایشان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد از راه به در می‌برد، و هر که را بخواهد به راه می‌آورد. و اوست عزیز حکیم. We sent Moses with Our signs (and the command). "Bring out thy people from the depths of darkness into light, and teach them to remember the Days of Allah." Verily in this there are Signs for such as are firmly patient and constant,- grateful and appreciative. و همانا موسی را با نشانه‌های خود فرستادیم [و به او وحی کردیم] که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را [که روزهای رحمت، عذاب، پیروزی و شکست است] به آنان یادآوری کن، بی تردید در این روزهای خدا برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، ربوبیت و قدرت خدا] است.///و همانا موسی را با نشانه‌های خود فرستادیم [و به او وحی کردیم] که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را [که روزهای رحمت، عذاب، پیروزی و شکست است] به آنان یادآوری کن، بی تردید در این روزهای خدا برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، ربوبیت و قدرت خدا] است.///موسى را با آیات خود فرستادیم که: قوم خود را از تاریکى به روشنایى بیرون آر، و روزهاى خدا را به یادشان بیاور. و در این براى هر شکیباى شکرگزار، عبرتهایى است.///و همانا موسى را با آیات خود فرستادیم که: قوم خود را از تاریکى‌ها به سوى روشنایى بیرون آور، و روزهاى [عبرت انگیز] الهى را به آنان یادآورى کن که قطعا در این [یادآورى‌] براى هر صبر پیشه شکرگزارى عبرت‌هاست///و در حقیقت، موسى را با آیات خود فرستادیم [و به او فرمودیم‌] که قوم خود را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آور، و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن، که قطعا در این [یادآورى‌]، براى هر شکیباى سپاسگزارى عبرتهاست.///همانا موسى را همراه معجزاتى [به سوى مردم] فرستادیم [و به او گفتیم:] قومت را از تاریکى‌ها به سوى نور خارج ساز و روزهاى [نزول قهر یا لطف] خدا را به آنان یادآورى کن. در این [یادآورى] براى کسانى که صبر و مقاومت و سپاس فراوان داشته باشند، نشانه‌هایى از قدرت الهى است.///و ما موسی عمران را با آیات خود (با تورات و معجزات، بر فرعونیان) فرستادیم که قومت را از ظلمات (جهل و گمراهی) بیرون آور و به عالم نور رسان و روزهای خدا را به یاد آنها آور، که در این یادآوری بر هر شخصی که صبور و شکرگزار است دلایل روشنی نهفته است (ایام الله را برخی به ایام عهد الست و روزگار عالم ذر، و برخی به ایام ظهور پیغمبران و برخی حوادث عظیم لطف بر مؤمنان و قهر بر کافران تفسیر کرده‌اند).///و به راستی که موسی را با معجزات خویش فرستادیم که قومت را از تاریکیها به سوی روشنایی باز بر، و آنان را به یاد ایام الله بینداز، که در این برای هر شکیبای شاکری عبرتهاست‌///ما موسی را با آیات خود فرستادیم؛ (و دستور دادیم:) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر! و «ایام الله» را به آنان یاد آور! در این، نشانه‌هایی است برای هر صبر کننده شکرگزار!///و همانا فرستادیم موسی را به آیتهای خود که برون آور قوم خویش را از تاریکیها بسوی روشنائی و یادآوریشان کن به روزهای خدا همانا در این است آیتهایی برای هر شکیبائی سپاسگزار///و ما همانا موسی را به‌راستی با نشانه‌های خود فرستادیم (و به او فرمودیم) که: «قوم خود را از تاریکی‌ها سوی روشنایی بیرون آور و روزهای (ویژه‌ی) خدا را به آنان یادآوری کن. بی‌چون در این (یادآوری) برای هر شکیبایی بسیار سپاسگزار، نشانه‌هایی است.» Remember! Moses said to his people: "Call to mind the favour of Allah to you when He delivered you from the people of Pharaoh: they set you hard tasks and punishments, slaughtered your sons, and let your women-folk live: therein was a tremendous trial from your Lord." و [یاد کن] زمانی را که موسی به قومش گفت: نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید، آن گاه که شما را از [چنگال] فرعونیان رهایی بخشید، [همانان] که پیوسته شما را شکنجه سخت می‌دادند، و پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را [برای بیگاری] زنده می‌گذاشتند، و در این [حوادث] آزمایش بزرگی از سوی پروردگارتان بود.///و [یاد کن] زمانی را که موسی به قومش گفت: نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید، آن گاه که شما را از [چنگال] فرعونیان رهایی بخشید، [همانان] که پیوسته شما را شکنجه سخت می‌دادند، و پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را [برای بیگاری] زنده می‌گذاشتند، و در این [حوادث] آزمایش بزرگی از سوی پروردگارتان بود.///و موسى به قوم خود گفت: نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته است به یاد آورید، آنگاه که شما را از فرعونیان رهانید. به سختى آزارتان مى‌کردند و پسرانتان را مى‌کشتند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند و در این از جانب پروردگارتان براى شما آزمایشى بزرگ بود.///و آن‌گاه که موسى به قوم خود گفت: نعمت خدا را که بر شما ارزانى داشت به یاد آورید، آن‌گاه که شما را از فرعونیان نجات داد که بر شما عذاب سخت روا مى‌داشتند و پسرانتان را سر مى‌بریدند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند، و در این [براى شما] از جانب پروردگارتان آز///و [به خاطر بیاور] هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آنگاه که شما را از فرعونیان رهانید، [همانان‌] که بر شما عذاب سخت روا مى‌داشتند، و پسرانتان را سر مى‌بریدند و زنانتان را زنده مى‌گذاشتند، و در این [امر] براى شما از جانب پروردگارتان آزمایشى بزرگ بود.///و [به یادآور] هنگامی که موسى به قوم خود گفت: «نعمت خداوند را بر خود یاد کنید، آن‌گاه که شما را از فرعونیان نجات داد. آنها که شما را به بدترین نوع، عذاب مى‌کردند، پسرانتان را سر مى‌بریدند و زنانتان را [براى کنیزى] زنده نگاه مى‌داشتند. و در این امور، از طرف پروردگارتان آزمایش بزرگى بود.»///و (ای رسول ما) یاد کن وقتی که موسی به قوم خود گفت: به خاطر آورید این نعمت بزرگ خدا را بر خودتان که شما را از فرعونیان نجات داد که آنها شما را به ظلم و شکنجه سخت می‌افکندند و پسرانتان را کشته و دخترانتان را (به ذلت و بیچارگی) زنده می‌گذاشتند و در این امور ابتلا و امتحان بزرگی از جانب خدایتان بر شما بود.///و چنین بود که موسی به قومش گفت نعمت الهی را بر خودتان یاد آورید که شما را از آل فرعون رهانید که عذابی سخت را به شما می‌چشانیدند و پسرانتان را می‌کشتند و دخترانتان را [برای کنیزی‌] زنده نگاه می‌داشتند، و در آن آزمونی بزرگ از سوی پروردگارتان بود///و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‌کردند؛ پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنانتان را (برای خدمتگاری) زنده می‌گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!»///و هنگامی که گفت موسی به قوم خود یاد آرید نعمت خدا را بر خویشتن گاهی که رهانید شما را از خاندان فرعون روامی‌داشتند بر شما زشتی عذاب را و به سختی می‌کشتند پسران شما را و به جای می‌گذاردند زنان شما را و در این بود آزمایشی از پروردگار شما بزرگ‌///و چون موسی به قوم خود گفت: «نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید، چون شما را از فرعونیان رهانید؛ حال آنکه با اجبار و به‌ناچار شما را عذابی بس نکوهیده می‌کردند، و پسرانتان را سر می‌بریدند و زنانتان را زنده و بی‌حیا وامی‌گذاشتند. در حالی که در این (امر) برای شما از پروردگارتان آزمایشی بزرگ است.» And remember! your Lord caused to be declared (publicly): "If ye are grateful, I will add more (favours) unto you; But if ye show ingratitude, truly My punishment is terrible indeed." و [نیز یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعا [نعمت] خود را بر شما می‌افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.///و [نیز یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعا [نعمت] خود را بر شما می‌افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.///و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما مى‌افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است.///و آن‌گاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزارى کنید، البته نعمت شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسى کنید عذاب من بسیار سخت است///و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزارى کنید، [نعمت‌] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعا عذاب من سخت خواهد بود.»///و [نیز به یادآور] هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: «همانا اگر شکر کنید، قطعا [نعمت‌] شما را مى‌افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، البته عذاب من سخت است.»///و (باز به خاطر آرید) وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است.///و چنین بود که پروردگارتان اعلام داشت که اگر شکر کنید بر نعمت شما می‌افزایم، و اگر کفران‌بورزید [بدانید که‌] عذاب من سخت و سنگین است‌///و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!»///و هنگامی که اعلام کرد پروردگار شما اگر سپاسگزارید هر آینه بیفزایم شما را و اگر کفر ورزیدید همانا عذاب من است سخت‌///و چون پروردگارتان اعلام کرد: «اگر به‌راستی سپاسگزاری کنید بی‌چون (جمعیت و نعمت) شما را به‌درستی افزون می‌کنم و اگر ناسپاسی نمایید، بی‌گمان (و) بی‌امان عذاب من بسی سخت است.» And Moses said: "If ye show ingratitude, ye and all on earth together, yet is Allah free of all wants, worthy of all praise. و موسی [به بنی اسرائیل] گفت: اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید [زیانی به خدا نمی‌رسد]؛ زیرا خدا بی نیاز و ستوده است.///و موسی [به بنی اسرائیل] گفت: اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید [زیانی به خدا نمی‌رسد]؛ زیرا خدا بی نیاز و ستوده است.///و موسى گفت: اگر شما و همه مردم روى زمین کافر شوید، خدا بى‌نیاز و درخور ستایش است.///و موسى گفت: اگر شما و هر که در زمین است همگى کافر شوید، به یقین خدا بى‌نیاز و شایسته ستایش است///و موسى گفت: «اگر شما و هر که در روى زمین است همگى کافر شوید، بى‌گمان، خدا بى‌نیاز ستوده‌ [صفات‌] است.»///و موسى [به بنى‌اسرائیل] گفت: «اگر شما و ساکنان زمین همگى کفر ورزید، [به خداوند زیانى نمى‌رسد، زیرا] خداوند بى‌نیاز و شایسته‌ى ستایش است.»///و (باز به یاد آرید که) موسی گفت: اگر شما و همه اهل زمین یک مرتبه کافر شوید خدا (از همه) بی‌نیاز و ستوده صفات است.///و موسی گفت اگر شما و هرکس که در روی زمین است، همگی کفرورزید، خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///و موسی (به بنی اسرائیل) گفت: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، (به خدا زیانی نمی‌رسد؛ چرا که) خداوند، بی‌نیاز و شایسته ستایش است!»///و گفت موسی اگر کفر ورزید شما و هر که در زمین است همگی همانا خدا بی‌نیازی است ستوده‌///و موسی گفت: «اگر شما و هر که در روی زمین است، همگان کافر شوید، به‌راستی، خدا بی‌نیاز ستوده (در کل جهان) است.» Has not the story reached you, (O people!), of those who (went) before you? - of the people of Noah, and 'Ad, and Thamud? - And of those who (came) after them? None knows them but Allah. To them came messengers with Clear (Signs); but they put their hands up to their mouths, and said: "We do deny (the mission) on which ye have been sent, and we are really in suspicious (disquieting) doubt as to that to which ye invite us." آیا خبر [پندآموز] کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟ [خبر] قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند که جز خدا از آنان آگاه نیست، [همه آنان اقوامی بودند که] پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان دست هایشان را [به عنوان اعتراض، استهزا، تحقیر کردن و پاسخ ندادن به دعوت پیامبران] در دهان هایشان بردند و گفتند: مسلما ما به آن رسالتی که شما به آن فرستاده شده‌اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می‌کنید، به شدت در شک و تردیدیم!!///آیا خبر [پندآموز] کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسیده؟ [خبر] قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند که جز خدا از آنان آگاه نیست، [همه آنان اقوامی بودند که] پیامبرانشان برای آنان دلایل روشن آوردند، ولی آنان دست هایشان را [به عنوان اعتراض، استهزا، تحقیر کردن و پاسخ ندادن به دعوت پیامبران] در دهان هایشان بردند و گفتند: مسلما ما به آن رسالتی که شما به آن فرستاده شده‌اید، کافریم و نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می‌کنید، به شدت در شک و تردیدیم!!///آیا خبر کسانى که پیش از شما بوده‌اند، چون قوم نوح و عاد و ثمود و نیز کسانى که بعد از آنها بوده‌اند، به شما نرسیده است؟ جز خدا کسى را از آنان آگاهى نیست. پیامبرانشان همراه با دلایل روشن آمدند و آنها دست بر دهان بردند و گفتند: ما به آنچه بدان مأمور شده‌اید ایمان نمى‌آوریم و در چیزى که ما را بدان مى‌خوانید سخت در تردید هستیم.///آیا خبر کسانى که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که پس از آنان بودند و تنها خدا آنها را مى‌شناسد، به شما نرسیده است؟ پیامبرانشان دلایل روشن برایشان آوردند، ولى آنها دست بر دهان گرفتند و گفتند: ما به آنچه شما مأموریت دارید کافریم و از آن///آیا خبر کسانى که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود، و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد، به شما نرسیده است؟ فرستادگانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، ولى آنان دستهایشان را [به نشانه اعتراض‌] بر دهانهایشان نهادند و گفتند: «ما به آنچه شما بدان مأموریت دارید کافریم، و از آنچه ما را بدان مى‌خوانید سخت در شکیم.»///آیا خبر کسانى که قبل از شما بودند، [همچون خبر غرق شدن] قوم نوح و [طوفان قوم] عاد و [صاعقه‌ى قوم] ثمود و کسانى که بعد از آن‌ها بودند، به شما نرسیده است؟ همان‌ها که جز خداوند از آن‌ها آگاه نیست. پیامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند، ولى آن‌ها دست‌هایشان را [به نشانه اعتراض و تمسخر] در دهانشان مى‌گذاشتند و مى‌گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید، کفر مى‌ورزیم و ما از آنچه شما ما را به آن دعوت مى‌کنید، در شک و تردید هستیم.»///آیا اخبار بسیاری از پیشینیان شما مانند قوم نوح و عاد و ثمود و اقوام بعد از اینها که جز خدا کسی بر احوالشان آگاه نیست به شما نرسیده که پیغمبرانشان آیات و معجزات روشن بر آنها آوردند و آنها (از تعجب و خشم) دست به دهان فرو برده می‌گفتند که ما به هر چه شما پیغمبران مأمور تبلیغ آن هستید کافریم و هم در آنچه شما ما را بدان دعوت می‌کنید شک و تردید داریم.///آیا خبر کسانی چون قوم نوح و عاد و ثمود که پیش از شما بودند، و کسانی که پس از آنان بودند، به شما نرسیده است، که هیچ کس جز خداوند آنان را نمی‌شناسد، که پیامبرانشان برای آنان معجزاتی [به میان‌] آوردند، آنگاه آنان دستهایشان را بر دهانهایشان بردند [که خاموش!]، و گفتند ما رسالت شما را نمی‌پذیریم و ما از آنچه ما را بدان می‌خوانید، سخت در شکیم‌///آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند؛ همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می‌خوانید، شک و تردید داریم!»///آیا نرسید به شما داستان آنان که پیش از شما بودند قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند نداندشان جز خدا بیامدشان فرستادگان ایشان به نشانیها پس بازگردانیدند دستهای خویش را در دهانهای خود و گفتند همانا کفر ورزیدیم بدانچه فرستاده شده‌اید بدان و همانا مائیم در شکی از آنچه ما را بدان خوانید شک‌آورنده‌///آیا خبر مهم کسانی که پیش از شما بودند - (یعنی) قوم نوح و عاد و ثمود و آنانی که بعد از ایشان بودند (و) کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد - شما را نیامده است؟ فرستادگانش دلایل آشکار برایشان آوردند، پس آنان دست‌هایشان را (به نشانه‌ی اعتراض) بر دهان‌ها‌شان نهادند و گفتند: «ما به آنچه شما بدان مأموریت دارید همواره کفر ورزیدیم و بی‌گمان از آنچه ما را بدان می‌خوانید در (ژرفای) شکی مستند سخت غرقه‌ایم.» Their messengers said: "Is there a doubt about Allah, The Creator of the heavens and the earth? It is He Who invites you, in order that He may forgive you your sins and give you respite for a term appointed!" They said: "Ah! ye are no more than human, like ourselves! Ye wish to turn us away from the (gods) our fathers used to worship: then bring us some clear authority." پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمان‌ها و زمین است، شکی هست؟ او شما را دعوت [به ایمان] می‌کند تا همه گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا زمان معین [عمرتان] مهلت می‌دهد. پاسخ دادند: شما بشرهایی مانند ما هستید که می‌خواهید ما را از معبودهایی که پدرانمان می‌پرستیدند باز دارید؛ پس [شما] دلیل روشنی [بر اثبات رسالت خود که مورد پسند ما باشد] بیاورید.///پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمان‌ها و زمین است، شکی هست؟ او شما را دعوت [به ایمان] می‌کند تا همه گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا زمان معین [عمرتان] مهلت می‌دهد. پاسخ دادند: شما بشرهایی مانند ما هستید که می‌خواهید ما را از معبودهایی که پدرانمان می‌پرستیدند باز دارید؛ پس [شما] دلیل روشنی [بر اثبات رسالت خود که مورد پسند ما باشد] بیاورید.///پیامبرانشان گفتند: آیا در خدا -آن آفریننده آسمانها و زمین- شکى هست؟ شما را فرامى‌خواند تا گناهانتان را بیامرزد و تا مدتى معین شما را زنده گذارد. گفتند: شما جز مردمانى همانند ما نیستید. مى‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند باز دارید. براى ما دلیلى روشن بیاورید.///پیامبرانشان گفتند: مگر در باره‌ى خدا- پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین- شکى هست؟! شما را دعوت مى‌کند تا بخشى از گناهانتان را ببخشاید و اجل شما را تا مدتى معین به تأخیر اندازد. گفتند: شما جز بشرى مانند ما نیستید، مى‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستی///پیامبرانشان گفتند: «مگر در باره خدا -پدید آورنده آسمانها و زمین- تردیدى هست؟ او شما را دعوت مى‌کند تا پاره‌اى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و تا زمان معینى شما را مهلت دهد.» گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نیستید. مى‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان مى‌پرستیدند باز دارید. پس براى ما حجتى آشکار بیاورید.»///پیامبرانشان [در جواب] گفتند: «آیا درباره خدا، آفریدگار آسمان‌ها و زمین، جای شکى هست؟ او که شما را [به راه حق] دعوت مى‌کند تا از گناهانتان بگذرد، و تا موعد معین شما را مهلت دهد.» [کفار] گفتند: «شما تنها انسانى همچون خود مایید، [امتیازى بر ما ندارید،] شما مى‌خواهید ما را از آنچه نیاکان ما مى‌پرستیدند بازدارید. پس براى ما برهان و معجزه‌اى روشن [آن­گونه که ما مى‌خواهیم،] بیاورید.»///رسولان در جواب آنها گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمانها و زمین است شک توانید کرد؟ خدایی که شما را به مغفرت و آمرزش از گناهانتان می‌خواند و می‌خواهد به اجل معین و عمر طبیعی برساند. باز کافران گفتند: ما شما (پیغمبران) را مثل خود بشری بیشتر نمی‌دانیم که می‌خواهید ما را از آنچه پدران ما می‌پرستیدند منع کنید، پس (اگر به راستی پیغمبر هستید) برای ما حجت و معجزی آشکار (که ما را مجبور به ایمان کند) بیاورید.///پیامبرانشان گفتند آیا در خداوندی که پدید آورنده آسمانها و زمین است، شکی هست؟ که شما را می‌خواند که گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا مهلتی معین واپس‌دارد، گفتند شما جز انسانهایی همانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیده‌اند، باز دارید، [اگر چنین نیست‌] پس برای ما برهانی آشکار بیاورید///رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمی‌فهمیم! همین اندازه می‌دانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید!»///گفتند فرستادگان ایشان آیا در خدا هست شکی پدیدآرنده آسمانها و زمین می‌خواند شما را تا بیامرزد برای شما از گناهان شما و پس اندازد شما را تا سرآمدی نامبرده گفتند نیستید شما مگر بشری همانند ما خواهید که بازدارید ما را از آنچه می‌پرستیدند پدران ما پس بیاورید ما را به فرمانروائی آشکار///پیامبرانشان گفتند: «مگر درباره‌ی خدا - پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین - شکی است‌؟ او شما را دعوت می‌کند تا پاره‌ای از گناهانتان را برایتان بپوشاند، و سوی زمان معینی شما را واپس اندازد.» گفتند: «شما جز بشری مانند ما نیستید. می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیده‌اند باز دارید. پس ما را سلطه‌ای آشکارگر بیاورید.» Their messengers said to them: "True, we are human like yourselves, but Allah doth grant His grace to such of his servants as He pleases. It is not for us to bring you an authority except as Allah permits. And on Allah let all men of faith put their trust. پیامبرانشان به آنان گفتند: یقینی است که ما بشری مانند شما هستیم، ولی خدا به هر کس از بندگانش که بخواهد [با عطا کردن مقام نبوت] منت می‌نهد و ما را نسزد که جز به اجازه خدا معجزه‌ای برای شما بیاوریم، و باید مؤمنان فقط بر خدا توکل کنند.///پیامبرانشان به آنان گفتند: یقینی است که ما بشری مانند شما هستیم، ولی خدا به هر کس از بندگانش که بخواهد [با عطا کردن مقام نبوت] منت می‌نهد و ما را نسزد که جز به اجازه خدا معجزه‌ای برای شما بیاوریم، و باید مؤمنان فقط بر خدا توکل کنند.///پیامبرانشان گفتند: ما جز مردمانى همانند شما نیستیم ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت نهد. ما را نسزد که براى شما دلیلى، جز به فرمان خدا، بیاوریم و مؤمنان بر خدا توکل کنند.///پیامبرانشان به آنها گفتند: ما جز بشرى مثل شما نیستیم، ولى خدا بر هر که از بندگانش بخواهد منت مى‌نهد [و مقام رسالت مى‌دهد]، و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما معجزه‌اى بیاوریم، و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند و بس///پیامبرانشان به آنان گفتند: «ما جز بشرى مثل شما نیستیم. ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى‌نهد، و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما حجتى بیاوریم، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»///پیامبرانشان در جواب گفتند: «[آرى!] ما تنها بشرى مثل شماییم، ولى خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد، منت مى‌گذارد [و او را بر مردم مبعوث مى‌کند] و ما هرگز نمى‌توانیم معجزه‌اى برای شما جز به فرمان خدا بیاوریم، و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل نمایند.///رسولان باز به کافران پاسخ دادند که آری ما هم مانند شما بشری بیش نیستیم لیکن خدا بر هر کس از بندگان که بخواهد (به نعمت بزرگ نبوت) منت می‌گذارد، و ما را نرسد که برای شما آیت و معجزی الا به اذن و دستور خدا بیاوریم، و مؤمنان (در هر حال) باید تنها به خدا توکل کنند.///پیامبرانشان به ایشان گفتند [آری‌] ما جز انسانهایی مانند شما نیستیم، ولی خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد [و نعمت می‌دهد] و ما را نرسد که جز به اذن الهی برای شما برهانی بیاوریم و مؤمنان باید که بر خداوند توکل کنند///پیامبرانشان به آنها گفتند: «درست است که ما بشری همانند شما هستیم، ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند)، نعمت می‌بخشد (و مقام رسالت عطا می‌کند)! و ما هرگز نمی‌توانیم معجزه‌ای جز بفرمان خدا بیاوریم! (و از تهدیدهای شما نمی‌هراسیم؛) افراد باایمان باید تنها بر خدا توکل کنند!///گفت بدیشان فرستادگان ایشان نیستیم ما جز بشری همانند شما و لیکن خدا منت نهد بر هرکه خواهد از بندگان خویش و نرسد ما را که بیاریمتان فرمانروائیی مگر به اذن خدا و بر خدا پس باید توکل کنند مؤمنان‌///پیامبرانشان برایشان گفتند: «ما جز بشری همانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد. و ما را هیچ‌گاه نبوده است که جز به اذن خدا برای شما حجتی سلطه‌گر بیاوریم. و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» "No reason have we why we should not put our trust on Allah. Indeed He Has guided us to the Ways we (follow). We shall certainly bear with patience all the hurt you may cause us. For those who put their trust should put their trust on Allah." و ما را چه عذر و بهانه‌ای است که بر خدا توکل نکنیم، در حالی که ما را به راه‌های [خوشبختی و سعادت] مان هدایت کرد، و قطعا بر آزاری که [در راه دعوت به توحید] از ناحیه شما به ما می‌رسد، شکیبایی می‌ورزیم، پس باید توکل کنندگان فقط بر خدا توکل کنند.///و ما را چه عذر و بهانه‌ای است که بر خدا توکل نکنیم، در حالی که ما را به راه‌های [خوشبختی و سعادت] مان هدایت کرد، و قطعا بر آزاری که [در راه دعوت به توحید] از ناحیه شما به ما می‌رسد، شکیبایی می‌ورزیم، پس باید توکل کنندگان فقط بر خدا توکل کنند.///چرا بر خدا توکل نکنیم، و حال آنکه او راه ما را به ما بنمود؟ و ما بر آزارى که به ما مى‌رسانید صبر خواهیم کرد و توکل‌کنندگان بر خدا توکل کنند.///و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه‌هایمان رهبرى کرده است؟ و ما بر آزارى که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد، و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند///و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آنکه ما را به راه‌هایمان رهبرى کرده است؟ و البته ما بر آزارى که به ما رساندید شکیبایى خواهیم کرد، و توکل‌کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند.///و چرا ما بر خدا توکل نکنیم؟ در حالى که او ما را به راه‌هاى [سعادت] ما هدایت کرده است؟ قطعا ما در برابر هر آزارى که شما نسبت به ما روا دارید، مقاومت خواهیم کرد. و اهل توکل باید فقط بر خدا توکل نمایند.»///و چرا ما بر خدا توکل نکنیم در صورتی که خدا ما را به راه راستمان هدایت فرموده؟ و البته (در راه اطاعت و رضای خدا) بر آزار و ستمهای شما صبر خواهیم کرد، و ارباب توکل باید (در همه حال خوش و ناخوش) تنها بر خدا توکل کنند.///و ما را نرسد که بر خداوند توکل نکنیم، و حال آنکه ما را به راه درستمان هدایت کرده است، و بر آزاری که به ما می‌دهید، شکیبایی خواهیم کرد، و اهل توکل باید که بر خداوند توکل کنند///و چرا بر خدا توکل نکنیم، با اینکه ما را به راه‌های (سعادت) رهبری کرده است؟! و ما بطور مسلم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد (و دست از رسالت خویش بر نمی‌داریم)! و توکل‌کنندگان، باید فقط بر خدا توکل کنند!»///و چه شود ما را توکل نکنیم بر خدا حالی که به راستی هدایت کرده است ما را به راه‌های ما و همانا شکیبا شویم بر آنچه ما را بیازرده‌اید و بر خدا پس باید توکل کنند توکل‌کنان‌///«و ما را چیست که بر خدا توکل نکنیم، حال آنکه به راستی ما را به راه‌های راهوارمان رهبری کرده است‌؟ و البته ما بر آزاری که به ما رساندید باید شکیبایی کنیم، و توکل‌کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند.» And the Unbelievers said to their messengers: "Be sure we shall drive you out of our land, or ye shall return to our religion." But their Lord inspired (this Message) to them: "Verily We shall cause the wrong-doers to perish! ولی کفرپیشگان به پیامبرانشان گفتند: مسلما ما شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه هم کیش ما شوید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: ما قطعا ستمکاران را نابود می‌کنیم.///ولی کفرپیشگان به پیامبرانشان گفتند: مسلما ما شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه هم کیش ما شوید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: ما قطعا ستمکاران را نابود می‌کنیم.///کافران به پیامبرانشان گفتند: یا شما را از سرزمین خود مى‌رانیم یا به کیش ما بازگردید. پس پروردگارشان به پیامبران وحى کرد که: ستمکاران را هلاک خواهیم کرد.///و کسانى که کافر شدند، به پیامبرانشان گفتند: [یا] شما را از سرزمین خود بیرون مى‌کنیم، یا به کیش ما باز مى‌گردید. پس پروردگارشان به آنها وحى کرد که حتما ستمگران را هلاک خواهیم کرد///و کسانى که کافر شدند، به پیامبرانشان گفتند: «شما را از سرزمین خودمان بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به کیش ما بازگردید.» پس پروردگارشان به آنان وحى کرد که حتما ستمگران را هلاک خواهیم کرد.///و کفار به پیامبرانشان گفتند: «ما قطعا شما را از سرزمین خود بیرون مى‌کنیم، مگر آن که در کیش ما درآیید.» پس پروردگارشان به آنان وحى کرد که ما حتما ستمگران را نابود مى‌کنیم.///باز کافران به رسولان پاسخ دادند که ما البته شما را از شهر و دیار خود بیرون می‌کنیم مگر آنکه به آیین ما برگردید، در این حال (که رسولان مأیوس از ایمان کافران شدند) خدا به آنها وحی فرمود که (غم مخورید) البته ما ستمکاران را هلاک خواهیم کرد.///و کافران به پیامبرانشان گفتند یقینا شما را از سرزمینمان آواره می‌کنیم، مگر آنکه به آیین ما باز گردید، و پروردگارشان به آنان وحی کرد که ستمکاران را نابود خواهیم کرد///(ولی) کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعا شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید!» در این حال، پروردگارشان به آنها وحی فرستاد که: «ما ظالمان را هلاک می‌کنیم!///و گفتند آنان که کفر ورزیدند به پیمبران خود همانا برون رانیم شما را از سرزمین خود یا که بازگردید در کیش ما پس وحی کرد بسوی ایشان پروردگارشان که البته هلاک کنیم ستمگران را///و (تمامی) کسانی که (در تاریخ رسالت‌ها) کافر شدند، به (تمامی‌) پیامبرانشان گفتند: «شما را از سرزمین خودمان بی‌چون (و) بی‌گمان بیرون می‌کنیم، یا (اینکه) به‌راستی و یقین به کیش ما باز گردید.» پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: «بی‌امان ستمگران را بس هلاک خواهیم کرد.» "And verily We shall cause you to abide in the land, and succeed them. This for such as fear the Time when they shall stand before My tribunal,- such as fear the punishment denounced." و یقینا شما را پس از آنان در آن سرزمین ساکن خواهیم کرد. این [لطف و رحمت] ویژه کسی است که از مقام من بترسد، و از تهدید [به عذابم] بیم داشته باشد.///و یقینا شما را پس از آنان در آن سرزمین ساکن خواهیم کرد. این [لطف و رحمت] ویژه کسی است که از مقام من بترسد، و از تهدید [به عذابم] بیم داشته باشد.///و شما را پس از ایشان در آن سرزمین جاى خواهیم داد. این از آن کسى است که از ایستادن در پیشگاه من و از وعده عذاب من بترسد.///و قطعا شما را پس از ایشان در [آن‌] سرزمین اسکان خواهیم داد. این براى کسى است که از مقام من بترسد و از تهدیدم بیمناک باشد///و قطعا شما را پس از ایشان در آن سرزمین سکونت خواهیم داد. این براى کسى است که از ایستادن [در محشر به هنگام حساب‌] در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد.///و بعد از [هلاکت] ستمگران، شما را در آن سرزمین سکونت خواهیم داد. این، براى کسانى است که از مقام من پروا کنند و از وعده‌ی تهدیدآمیزم بترسند.///و محققا ما شما رسولان (و پیروانتان) را در سرزمین کافران پس از هلاک آنها (با آسایش و ایمنی) ساکن می‌گردانیم و این (آسایش) نصیب کسی است که از مقام من خائف است و از وعده قهر و عقاب من می‌ترسد.///و پس از آنان شما را در این سرزمین سکنا می‌دهیم، این برای کسی است که از ایستادن [در محشر به هنگام حساب‌] در پیشگاه من بترسد، و از هشدار من بهراسد///و شما را بعد از آنان در زمین سکوت خواهیم داد، این (موفقیت)، برای کسی است که از مقام (عدالت) من بترسد؛ و از عذاب (من) بیمناک باشد!»///و البته جایگزین سازیم شما را در زمین پس از ایشان این برای آن کس است که بترسد جایگاه مرا و بترسد از تهدید من‌///«و به‌راستی و درستی شما را پس از ایشان (به جایشان) در (این) سرزمین سکونت خواهیم داد. این برای کسی است که از پایگاه (ربانی‌) و شأن من بهراسد، و از تهدیدم بیم داشته باشد.» But they sought victory and decision (there and then), and frustration was the lot of every powerful obstinate transgressor. و پیامبران [از خدا] درخواست گشایش و پیروزی کردند، و هر سرکش منحرفی [از رسیدن به هدفش] نومید شد.///و پیامبران [از خدا] درخواست گشایش و پیروزی کردند، و هر سرکش منحرفی [از رسیدن به هدفش] نومید شد.///پیروزى خواستند و هر جبار کینه‌توزى نومید شد.///و آنها پیروزى خواستند و [سر انجام‌] هر زورگوى لجوجى ناکام شد///و [پیامبران از خدا] گشایش خواستند، و [سرانجام‌] هر زورگوى لجوجى نومید شد.///و [پیامبران و مؤمنان] در انتظار فتح و پیروزى بودند، و [سرانجام] هر ستمگر لجوج، محروم ماند.///و (از خدا) فتح و پیروزی خواستند (و البته فتح و فیروزی بر حسب وعده ما نصیب رسولان خداست) و نصیب هر ستمگر جبار هلاکت و حرمان است.///و [یاری و] داوری خواستند و هر زورگوی ستیزه‌جویی ناکام شد///و آنها (از خدا) تقاضای فتح و پیروزی (بر کفار) کردند؛ و (سرانجام) هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد!///و پیروزی (یا گشایش) جستند و نومید شد هر گردنکش کینه‌ورزی‌///و (پیامبران و کافران توأمان) از خدا گشایش خواستند و (سرانجام) هر زورگوی لجوجی نومید شد. In front of such a one is Hell, and he is given, for drink, boiling fetid water. [سرانجام] پیش روی او دوزخ است، و او را از آبی چرکین و متعفن می‌نوشانند!!///[سرانجام] پیش روی او دوزخ است، و او را از آبی چرکین و متعفن می‌نوشانند!!///پشت سرش جهنم است تا در آنجا از آب چرک و خونش بخورانند.///از پشت سرش جهنم است، و از آب چرک و خونش مى‌نوشانند/// [آن کس که‌] دوزخ پیش روى اوست و به او آبى چرکین نوشانده مى‌شود.///عاقبت این [ستمگر لجوج] دوزخ است. و از آبى بدبو و چرکین نوشانده مى‌شود.///از پی گردنکش عنود آتش دوزخ خواهد بود و آبی که به او آشامند (در دوزخ) آب پلید چرکین است.///که در پیشاپیش او جهنم است و از آبی زردابه‌آمیز به او می‌نوشانند///به دنبال او جهنم خواهد بود؛ و از آب بد بوی متعفنی نوشانده می‌شود!///پشت سر او است دوزخ و نوشانیده شود از آب چرک خون آلود///(آن کس که) دوزخ از پی اوست و به او آبی مرگبار نوشانده می‌شود، In gulps will he sip it, but never will he be near swallowing it down his throat: death will come to him from every quarter, yet will he not die: and in front of him will be a chastisement unrelenting. آن را [به سختی و مشقت] جرعه جرعه می‌نوشد، [و به خواست خود حاضر به نوشیدن نیست، بلکه به زور و جبر در گلویش می‌ریزند،] و [او] نمی‌تواند آن را به [آسانی] فرو برد، و مرگ از هر طرف به او رو می‌کند، ولی مردنی نیست، و عذابی سخت و انبوه به دنبال اوست.///آن را [به سختی و مشقت] جرعه جرعه می‌نوشد، [و به خواست خود حاضر به نوشیدن نیست، بلکه به زور و جبر در گلویش می‌ریزند،] و [او] نمی‌تواند آن را به [آسانی] فرو برد، و مرگ از هر طرف به او رو می‌کند، ولی مردنی نیست، و عذابی سخت و انبوه به دنبال اوست.///جرعه‌جرعه آن را مى‌نوشد و هیچ گواراى او نیست و مرگ از هر سو بر او مى‌تازد اما نمى‌میرد، که عذابى سخت در انتظار اوست.///آن را جرعه جرعه مى‌نوشد و نمى‌تواند آن را فرو برد، و مرگ از هر طرف به سویش مى‌آید اما مردنى نیست، و عذابى سنگین به دنبال دارد///آن را جرعه جرعه مى‌نوشد و نمى‌تواند آن را فرو برد، و مرگ از هر جانبى به سویش مى‌آید ولى نمى‌میرد و عذابى سنگین به دنبال دارد.///آن را جرعه جرعه مى‌آشامد، در حالى که فروبردن آن هرگز گوارا نیست. و مرگ از هر سو به سراغ او مى‌آید، ولى او مردنى نیست و پس از آن، عذابی شدید است.///که آن آب پلید را جرعه جرعه می‌آشامد و هیچ گوارای او نشود، و از هر جانب مرگ به وی روی آور شود ولی نمیرد و فراروی او عذابی سخت خواهد بود.///که آن را جرعه جرعه بنوشد و نتواند فرو برد، و مرگ از هر سو به سراغ او آید و او مردنی نیست، و عذابی سخت و سنگین در پیشاپیش خود دارد///بزحمت جرعه جرعه آن را سرمی‌کشد؛ و هرگز حاضر نیست به میل خود آن را بیاشامد؛ و مرگ از هرجا به سراغ او می‌آید؛ ولی با این همه نمی‌میرد! و بدنبال آن، عذاب شدیدی است!///جرعه جرعه نوشدش و نیارد فروبردش (گوارا شودش) و بیایدش مرگ از همه سوی و نیست او مرده و از پس او است عذابی انبوه‌///آن را جرعه جرعه می‌نوشد و نتواند آن را به آسانی و خوشی فرو برد و مرگ از هر جانبی سویش می‌آید - حال آنکه مرده نیست- و عذابی سنگین را به دنبال دارد. The parable of those who reject their Lord is that their works are as ashes, on which the wind blows furiously on a tempestuous day: No power have they over aught that they have earned: that is the straying far, far (from the goal). وصف حال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند [این گونه است] اعمالشان مانند خاکستری است که در یک روز توفانی، تند بادی بر آن بوزد [و آن را به صورتی که هرگز نتوان جمع کرد، پراکنده کند] آنان نمی‌توانند از اعمال خیری که انجام داده‌اند، چیزی [برای ارائه به بازار قیامت جهت کسب ثواب و پاداش] به دست آورند؛ این است آن گمراهی دور.///وصف حال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند [این گونه است] اعمالشان مانند خاکستری است که در یک روز توفانی، تند بادی بر آن بوزد [و آن را به صورتی که هرگز نتوان جمع کرد، پراکنده کند] آنان نمی‌توانند از اعمال خیری که انجام داده‌اند، چیزی [برای ارائه به بازار قیامت جهت کسب ثواب و پاداش] به دست آورند؛ این است آن گمراهی دور.///مثل اعمال کسانى که به خدا کافر شده‌اند چون خاکسترى است که در روزى طوفانى بادى سخت بر آن بوزد. توان نگه‌داشتن آنچه را که به دست آورده‌اند ندارند. این است گمراهى بى‌انتها.///مثل کسانى که به پروردگار خود کافر شدند، اعمالشان همچون خاکسترى است که در روز طوفانى باد شدیدى بر آن بوزد، که به چیزى از آنچه کسب کرده‌اند دست نیابند. این همان گمراهى دور است///مثل کسانى که به پروردگار خود کافر شدند، کردارهایشان به خاکسترى مى‌ماند که بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد: از آنچه به دست آورده‌اند هیچ [بهره‌اى‌] نمى‌توانند برد. این است همان گمراهى دور و دراز.///مثل [کارهاى] کسانى که به پروردگارشان کفر ورزیدند، همچون خاکسترى است که در روزی طوفانى، تندبادى بر آن بوزد، آنان بر حفظ ذره‌اى از آنچه به دست آورده‌اند، قادر نیستند. این، همان گمراهى دور و عمیق است.///مثل اعمال کسانی که به خدا کافر شدند به خاکستری می‌ماند که در روز تند باد شدید همه به باد فنا رود، که از همه کوشش خود هیچ نتیجه نبرند. این همان ضلالت (و حسرت) دور (از طریق نجات) است.///داستان اعمال کسانی که به پروردگارشان کفرورزیده‌اند، همچون خاکستری است که در روز طوفانی، باد بر آن بوزد، که از آنچه به دست آورده‌اند، چیزی در دست ندارند، این همان گمراهی دور و دراز است‌///اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی! آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از آنچه را انجام داده‌اند، به دست آورند؛ و این همان گمراهی دور و دراز است!///مثل آنان که کفر ورزیدند به پروردگار خویش کردار ایشان مانند خاکستری است که بوزد بدان باد در روزی تند قادر نباشند از آنچه فراهم کردند بر چیزی این است آن گمراهی دور///مثل کسانی که به پروردگارشان کافر شدند؛ کردارهایشان به خاکستری می‌ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن وزید. از آنچه به دست آورده‌اند هیچ (بهره‌ای) نمی‌توانند برد. این است همان گمراهی دور و دراز. Seest thou not that Allah created the heavens and the earth in Truth? If He so will, He can remove you and put (in your place) a new creation? [ای انسان!] آیا [به طور قطع و یقین] ندانسته‌ای که خدا آسمان‌ها و زمین را بر پایه درستی و راستی و نظم و حساب آفرید؟ اگر بخواهد شما را از میان می‌برد، و خلقی جدید می‌آورد.///[ای انسان!] آیا [به طور قطع و یقین] ندانسته‌ای که خدا آسمان‌ها و زمین را بر پایه درستی و راستی و نظم و حساب آفرید؟ اگر بخواهد شما را از میان می‌برد، و خلقی جدید می‌آورد.///آیا ندیده‌اى که خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است؟ اگر بخواهد شما را مى‌برد و مخلوقى تازه مى‌آورد.///آیا ندیدى که خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است؟ اگر بخواهد شما را مى‌برد و خلق تازه‌اى مى‌آورد///آیا در نیافته‌اى که خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده؟ اگر بخواهد شما را مى‌برد و خلق تازه‌اى مى‌آورد،///[اى انسان!] آیا ندیدى که خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؟ اگر بخواهد شما را مى‌برد و آفریده‌اى جدید مى‌آورد.///(ای بشر) آیا ندانستی که خدا آسمانها و زمین را به حق و برای مقصود بزرگی آفریده و اگر بخواهد شما (جنس بشر) همه را در زمین نابود می‌سازد و خلقی دیگر از نو می‌آفریند؟///آیا ندانسته‌ای که خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، اگر بخواهد شما را [از میان‌] می‌برد و آفریدگان جدیدی به میان می‌آورد///آیا ندیدی خداوند، آسمانها و زمین را بحق آفریده است؟! اگر بخواهد، شما را می‌برد و خلق تازه‌ای می‌آورد!///آیا نبینی که خدا بیافریده است آسمانها و زمین را به حق اگر خواهد می‌برد شما را و می‌آورد آفرینشی نوین‌///آیا ندیدی [: درنیافتی] که خدا به‌راستی آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؟ اگر بخواهد شما را می‌برد و خلق تازه‌ای (به جایتان) می‌آورد. Nor is that for Allah any great matter. و این [کار] بر خدا دشوار و گران نیست.///و این [کار] بر خدا دشوار و گران نیست.///و این بر خدا دشوار نیست.///و این بر خدا دشوار نیست///و این [کار] بر خدا دشوار نیست.///و این تبدیل و جابه‌جایى، براى خداوند سخت نیست.///و این کار اصلا بر خدا دشوار نیست.///و این بر خداوند دشوار نیست‌///و این کار برای خدا مشکل نیست!///و نیست آن بر خدا گران‌///و این کار بزرگ بر خدا (ی بزرگ) دشوار نیست. They will all be marshalled before Allah together: then will the weak say to those who were arrogant, "For us, we but followed you; can ye then avail us to all against the wrath of Allah?" They will reply, "If we had received the Guidance of Allah, we should have given it to you: to us it makes no difference (now) whether we rage, or bear (these torments) with patience: for ourselves there is no way of escape." و [در عرصه قیامت] همگی در پیشگاه خدا ظاهر می‌شوند؛ پس ناتوانان [ی که بدون به کار گرفتن عقل، بلکه از روی تقلید کورکورانه پیرو مستکبران بودند] به مستکبران می‌گویند: ما [در دنیا بدون درخواست دلیل و برهان] پیرو [مکتب] شما بودیم، آیا امروز چیزی از عذاب خدا را [به پاداش آنکه از شما پیروی کردیم] از ما برطرف می‌کنید؟ می‌گویند: اگر خدا ما را [در صورت داشتن لیاقت] هدایت کرده بود، همانا ما هم شما را هدایت می‌کردیم، [اکنون همه سرمایه‌های وجودی ما و تلاش و کوششمان بر باد رفته] چه بیتابی کنیم وچه شکیبایی ورزیم، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست.///و [در عرصه قیامت] همگی در پیشگاه خدا ظاهر می‌شوند؛ پس ناتوانان [ی که بدون به کار گرفتن عقل، بلکه از روی تقلید کورکورانه پیرو مستکبران بودند] به مستکبران می‌گویند: ما [در دنیا بدون درخواست دلیل و برهان] پیرو [مکتب] شما بودیم، آیا امروز چیزی از عذاب خدا را [به پاداش آنکه از شما پیروی کردیم] از ما برطرف می‌کنید؟ می‌گویند: اگر خدا ما را [در صورت داشتن لیاقت] هدایت کرده بود، همانا ما هم شما را هدایت می‌کردیم، [اکنون همه سرمایه‌های وجودی ما و تلاش و کوششمان بر باد رفته] چه بیتابی کنیم وچه شکیبایی ورزیم، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست.///همه در پیشگاه خدا حاضر آیند. ناتوانان به آنان که گردنکشى مى‌کردند گویند: ما پیرو شما بودیم. آیا اکنون مى‌توانید ما را به کار آیید و اندکى از عذاب خدا را از ما دفع کنید؟ گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت مى‌کردیم. حال ما را راه خلاصى نیست، براى ما یکسان است چه بیتابى کنیم، چه شکیبایى ورزیم.///و [در قیامت‌] همگى در برابر خدا حاضر شوند. پس ضعیفان به گردنکشان گویند: ما پیروان شما بودیم، آیا شما [مى‌توانید] چیزى از عذاب خدا را از ما دفع کنید؟ مى‌گویند: اگر خدا ما را هدایت کرده بود، قطعا شما را هدایت مى‌کردیم. حال چه بى‌تابى کنیم یا صبورى کنی///و همگى در برابر خدا ظاهر مى‌شوند. پس ناتوانان به گردنکشان مى‌گویند: «ما پیروان شما بودیم. آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى‌کنید؟» مى‌گویند: «اگر خدا ما را هدایت کرده بود، قطعا شما را هدایت مى‌کردیم. چه بى‌تابى کنیم، چه صبر نماییم براى ما یکسان است. ما را راه گریزى نیست.»///و [در قیامت، مردم] همگى در پیشگاه خدا ظاهر شوند. پس ضعیفان به مستکبران می‌گویند: «ما [در دنیا] پیرو شما بودیم، پس آیا [امروز] مى‌توانید چیزى از عذاب خدا را از ما بازدارید؟» آن‌ها می‌گویند: «اگر خداوند ما را [به رهایى از عذاب] هدایت کرد، قطعا ما شما را هدایت مى‌کنیم. بر ما یکسان است که فریاد و ناله بزنیم، یا صبر کنیم، براى ما هیچ راه نجاتى نیست.»///و (روزی که) مردم از قبرها برانگیخته و به پیشگاه خدا حاضر شوند آن گاه ضعیفان به گردنکشان گویند: ما (در دنیا) تابع رأی شما بودیم آیا (امروز) شما هیچ از عذاب خدا ما را کفایت خواهید کرد؟ جواب دهند که اگر ما را از خدا سعادت هدایت بود ما هم شما را هدایت می‌کردیم، اکنون هر چه جزع و التماس کنیم یا صبر و تحمل، یکسان است و هیچ (از عذاب) گریزگاهی نداریم.///و همه در پیشگاه خداوند حاضر آیند، آنگاه درماندگان به گردنکشان گویند ما پیرو شما بودیم، آیا شما باز دارنده چیزی از عذاب الهی از ما هستید؟ گویند اگر خداوند ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت می‌کردیم، برای ما یکسان است چه زاری و بی‌تابی کنیم و چه شکیبایی ورزیم، گریزگاهی نداریم،///و (در قیامت)، همه آنها در برابر خدا ظاهر می‌شوند؛ در این هنگام، ضعفا [= دنباله‌روان نادان‌] به مستکبران (و رهبران گمراه) می‌گویند: «ما پیروان شما بودیم! آیا (اکنون که بخاطر پیروی از شما گرفتار مجازات الهی شده‌ایم،) شما حاضرید سهمی از عذاب الهی را بپذیرید و از ما بردارید؟» آنها می‌گویند: «اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت می‌کردیم! (ولی کار از اینها گذشته است،) چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد؛ راه گریزی برای ما نیست!»///و برون آمدند پیشگاه خدا همگی پس گفتند ناتوانان بدانان که سرکشی ورزیدند که بودیم ما شما را پیروانی آیا هستید بی‌نیازکننده ما از عذاب خدا به چیزی گفتند اگر رهبری می‌کرد ما را خدا هر آینه راهبریتان می‌کردیم یکسان است بر ما چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبا شویم نیست ما را چاره‌ای‌///و همگان به پیشگاه خدای (شان) عیان شدند. پس ناتوانان به مستکبران گفتند: «ما بی‌گمان پیروان شما بوده‌ایم، پس آیا چیزی از عذاب خدا را از ما کفایت و جبران می‌کنید؟» گفتند: «اگر خدا ما را هدایت کرده بود، به‌راستی شما را هدایت می‌کردیم. چه بی‌تابی کنیم و چه تاب آوریم بر ما یکسان است. ما را راه هیچ‌گونه گریزی (از عذاب خدا) نیست.» And Satan will say when the matter is decided: "It was Allah Who gave you a promise of Truth: I too promised, but I failed in my promise to you. I had no authority over you except to call you but ye listened to me: then reproach not me, but reproach your own souls. I cannot listen to your cries, nor can ye listen to mine. I reject your former act in associating me with Allah. For wrong-doers there must be a grievous penalty." و شیطان [در قیامت] هنگامی که کار [محاسبه بندگان] پایان یافته [به پیروانش] می‌گوید: یقینا خدا [نسبت به برپایی قیامت، حساب بندگان، پاداش و عذاب] به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم [که آنچه خدا وعده داده، دروغ است، ولی می‌بینید که وعده خدا تحقق یافت] و [من] در وعده‌ام نسبت به شما وفا نکردم، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلطی نبود، فقط شما را دعوت کردم [به دعوتی دروغ و بی پایه] و شما هم [بدون اندیشه و دقت دعوتم را] پذیرفتید، پس سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم، و نه شما فریادرس من، بی تردید من نسبت به شرک‌ورزی شما که در دنیا درباره من داشتید [که اطاعت از من را هم چون اطاعت خدا قرار دادید] بیزار و منکرم؛ یقینا برای ستمکاران عذابی دردناک است.///و شیطان [در قیامت] هنگامی که کار [محاسبه بندگان] پایان یافته [به پیروانش] می‌گوید: یقینا خدا [نسبت به برپایی قیامت، حساب بندگان، پاداش و عذاب] به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم [که آنچه خدا وعده داده، دروغ است، ولی می‌بینید که وعده خدا تحقق یافت] و [من] در وعده‌ام نسبت به شما وفا نکردم، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلطی نبود، فقط شما را دعوت کردم [به دعوتی دروغ و بی پایه] و شما هم [بدون اندیشه و دقت دعوتم را] پذیرفتید، پس سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم، و نه شما فریادرس من، بی تردید من نسبت به شرک‌ورزی شما که در دنیا درباره من داشتید [که اطاعت از من را هم چون اطاعت خدا قرار دادید] بیزار و منکرم؛ یقینا برای ستمکاران عذابی دردناک است.///چون کار به پایان آید، شیطان گوید: خدا به شما وعده داد و وعده او درست بود و من نیز به شما وعده دادم ولى وعده خود خلاف کردم. و برایتان هیچ دلیل و برهانى نیاوردم جز آنکه دعوتتان کردم شما نیز دعوت من اجابت کردید؛ پس مرا ملامت مکنید، خود را ملامت کنید. نه من فریادرس شمایم، نه شما فریادرس من. از اینکه مرا پیش از این شریک خدا کرده بودید بیزارم. زیرا براى ستمکاران عذابى است دردآور.///و شیطان هنگامى که کار از کار گذشت، گوید: در حقیقت خدا به شما وعده‌ى راست داد، و من هم به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود جز این که شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما///و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت‌] شیطان مى‌گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در کار خدا] شریک مى‌دانستید کافرم». آرى! ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت.///و شیطان [از روى ملامت به دوزخیان] می‌گوید: همانا خداوند به شما وعده داد، وعده‌ی راست. و من به شما وعده دادم، ولى با شما وعده‌خلافی کردم. من بر شما تسلطى نداشتم، جز آن که شما را دعوت کردم و شما [به میل خود] پذیرفتید. پس مرا ملامت و نکوهش نکنید، و خود را سرزنش کنید. [در این روز،] نه من مى‌توانم فریادرس شما باشم، و نه شما فریادرس من. من از این که مرا پیش از این شریک خدا قرار داده بودید بیزارم! قطعا براى ستمگران عذاب دردناکى است!»///و چون حکم (قیامت) به پایان رسید (و اهل بهشت از اهل دوزخ جدا شدند) در آن حال شیطان (برای نکوهش و تمسخر کافران) گوید: خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت شما را وعده دادم و خلف وعده کردم و بر شما (برای وعده دروغ خود) هیچ حجت و دلیل قاطعی نیاوردم و تنها شما را فراخواندم و شما اجابتم کردید، پس (امروز شما ابلهان که سخن بی‌دلیل مرا پذیرفتید) مرا ملامت مکنید بلکه نفس (پر طمع) خود را ملامت کنید، که امروز نه من فریادرس شما خواهم بود و نه شما فریادرس من توانید بود، من به شرکی که شما به (اغوای) من آوردید معتقد نیستم، آری (در این روز) ستمکاران عالم را عذابی دردناک خواهد بود.///و چون کار یکسویه شود، شیطان گوید خداوند به شما وعده راست و درستی داده بود، ولی من به شما وعده‌ای دادم و [در معامله‌] با شما خلاف کردم، و مرا بر شما دستی نبود، جز اینکه شما را [به بیراهه‌] دعوت کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید، پس مرا ملامت مکنید و خودتان را ملامت کنید، من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، پیشتر هم که مرا [در کار خداوند] شریک می‌انگاشتید، منکر بودم، عذاب دردناک نصیب ستمگران است‌///و شیطان، هنگامی که کار تمام می‌شود، می‌گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف کردم! من بر شما تسلطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند!///و گفت شیطان هنگامی که گذشت کار همانا خدا وعده داد شما را وعده حق و وعده دادم شما را پس خلف کردم با شما و نبود مرا بر شما فرمانروائیی جز آنکه خواندم شما را پس اجابتم کردید پس سرزنش نکنید مرا و سرزنش کنید خویشتن را نه من فریاد شما رسم و نه شمائید دادرس من همانا کفر ورزیدم بدانچه مرا شریک گردانیدید از پیش همانا ستمگران را است عذابی دردناک‌///و هنگامی که کار از کار گذشت (و داوری صورت گرفت) شیطان (از دستگاه فرستنده‌ی شیطانیش) گفت: «به‌راستی خدا به شما وعده داد، وعده‌ای (به پاداشی) درست و پای برجا. و من به شما وعده (ی گزاف و نابجا) دادم. پس با شما (در آن) خلاف کردم و مرا بر شما هیچ سلطه‌ای نبوده است، جز اینکه شما را دعوت کردم، پس (بی‌درنگ‌) اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید. من فریادرس شما نیستم و شما (هم) فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا (با خدا) شریک می‌دانستید بی‌چون کفر ورزیدم.» بی‌گمان برای ستمکاران عذابی پردرد است. But those who believe and work righteousness will be admitted to gardens beneath which rivers flow,- to dwell therein for aye with the leave of their Lord. Their greeting therein will be: "Peace!" و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، به بهشت هایی درآورند، که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا به اجازه پروردگارشان جاودانه‌اند، و در آنجا درود [خدا و فرشتگان] بر آنان، سلام است.///و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، به بهشت هایی درآورند، که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا به اجازه پروردگارشان جاودانه‌اند، و در آنجا درود [خدا و فرشتگان] بر آنان، سلام است.///کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، به بهشتهایى که نهرها در آن جارى است درآورند؛ به فرمان پروردگارشان در آنجا جاودانه بمانند و به سلام، یکدیگر را تحیت گویند.///و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، به بهشت‌هایى در آورده مى‌شوند که از پاى درختانش نهرها جارى است که به خواست پروردگارشان در آن جا جاودانه به سر مى‌برند، و درودشان در آن جا سلام است///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به بهشتهایى درآورده مى‌شوند که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است که به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى‌برند، و درودشان در آنجا سلام است.///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، به باغ‌هایى که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است، داخل شوند. آنان با اذن پروردگارشان براى همیشه در آن خواهند بود و درودشان درآنجا سلام است.///و آنان را که به خدا ایمان آورده و عمل صالح کردند در بهشتهایی برند که زیر درختانش نهرها جاری است و همیشه به فرمان خدای خود در آن بهشت مخلدند و تحیت آنان در آنجا سلام است.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به باغهای [بهشتی‌ای‌] درآیند که جویباران از فرودست آن جاری است، و به اذن پروردگارشان جاودانه در آنند، درودشان در آنجا سلام است‌///و کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغهای بهشت وارد می‌کنند؛ باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ به اذن پروردگارشان، جاودانه در آن می‌مانند؛ و تحیت آنها در آن، «سلام» است.///و درآورده شدند آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانند در آن به اذن پروردگار خویش درود ایشان است در آن سلام‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، به باغ‌هایی در آورده شدند، که از زیر (درختان) شان نهرها روان است‌؛ حال آنکه به اذن پروردگارشان در آن جاودانه‌اند (و) درودشان در آنجا سلام است. Seest thou not how Allah sets forth a parable? - A goodly word like a goodly tree, whose root is firmly fixed, and its branches (reach) to the heavens,- of its Lord. So Allah sets forth parables for men, in order that they may receive admonition. آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه‌اش استوار و پابرجا و شاخه‌اش در آسمان است.///آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه‌اش استوار و پابرجا و شاخه‌اش در آسمان است.///آیا ندیده‌اى که خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاک چون درختى پاک است که ریشه‌اش در زمین استوار و شاخه‌هایش در آسمان است.///آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده است؟ گفتار و اعتقاد پاکیزه مانند درختى پاک است که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است///آیا ندیدى خدا چگونه مثل زده: سخنى پاک که مانند درختى پاک است که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است؟///آیا ندیدى که خداوند چگونه مثل زده است؟ کلمه‌ی پاک، همانند درختى پاک است که ریشه‌اش ثابت و استوار، و شاخه‌اش در آسمان است.///(ای رسول) آیا ندیدی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت پاک و زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه آن به آسمان (رفعت و سعادت) بر شود؟///آیا ندانسته‌ای که خداوند چگونه مثلی می‌زند که کلمه پاک [ایمان‌] همانند درختی پاک [و پرورده‌] است که ریشه‌اش [در زمین‌] استوار است و شاخه‌اش سر به آسمان دارد///آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟!///آیا ندیدی چگونه برزد است خدا مثلی سخنی پاک مانند درختی است پاک بیخ و بنش برجا و شاخ و برگش در آسمان‌///آیا ندیدی خدا چگونه مثلی زد: سخنی پاکیزه را مانند درختی پاکیزه، که ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است‌؟ It brings forth its fruit at all times, by the leave of its Lord. So Allah sets forth parables for men, in order that they may receive admonition. میوه‌اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می‌دهد. و خدا مثل‌ها را برای مردم می‌زند تا متذکر حقایق شوند.///میوه‌اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می‌دهد. و خدا مثل‌ها را برای مردم می‌زند تا متذکر حقایق شوند.///به فرمان خدا هر زمان میوه خود را مى‌دهد. خدا براى مردم مثلها مى‌آورد، باشد که پند گیرند.///[و] میوه‌اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‌دهد، و خدا براى مردم مثل‌ها مى‌زند، شاید متوجه شوند///میوه‌اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‌دهد. و خدا مثلها را براى مردم مى‌زند، شاید که آنان پند گیرند.///با اذن پروردگارش، همواره میوه مى‌دهد. و خداوند براى مردم مثل‌هایى مى‌زند، باشد که به یاد آرند و پند گیرند.///و آن درخت پاک و زیبا به اذن خدا همه اوقات میوه‌های مأکول و خوش دهد (مثل جان پاک با دانش و معرفت و افکار و کردار نیکو در منفعت دائم برای خود و دیگران بدان درخت زیبای پر ثمر ماند). و خدا (این گونه) مثل‌های واضح برای تذکر مردم می‌آورد.///میوه‌اش را به توفیق پروردگارش، زمان به زمان می‌دهد، و خداوند برای مردم این مثلها را می‌زند باشد که پندگیرند///هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می‌دهد. و خداوند برای مردم مثلها می‌زند، شاید متذکر شوند (و پند گیرند)!///می‌دهد خوراک خود را هرگاه (همیشه) به اذن پروردگار خویش و می‌زند خدا مثلها را برای مردم شاید یادآور شوند///(آن درخت‌) خوردنیش را هر دم به اذن پروردگارش می‌دهد. و خدا مثل‌ها (ی شایسته) را برای مردم می‌زند، شاید آنان به خوبی یاد کنند. And the parable of an evil Word is that of an evil tree: It is torn up by the root from the surface of the earth: it has no stability. و مثل کلمه ناپاک [که عقاید باطل و بی پایه است] مانند درخت ناپاک است که از زمین ریشه کن شده و هیچ قرار و ثباتی ندارد.///و مثل کلمه ناپاک [که عقاید باطل و بی پایه است] مانند درخت ناپاک است که از زمین ریشه کن شده و هیچ قرار و ثباتی ندارد.///و مثل سخن ناپاک چون درختى ناپاک است، که ریشه در زمین ندارد و برپا نتواند ماند.///و مثل گفتار ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد///و مثل سخنى ناپاک چون درختى ناپاک است که از روى زمین کنده شده و قرارى ندارد.///و مثل سخن [و اعتقاد] پلید، همچون درختى پلید [و بى‌ریشه] است که از روى زمین برآمده و هیچ ثباتى ندارد.///و مثل کلمه کفر (و روح پلید) مانند درخت پلیدی است که ریشه‌اش به قلب زمین نرود بلکه بالای زمین افتد و (زود خشک شود و) هیچ ثبات و بقایی ندارد.///و مثل کلمه پلید [شرک‌] همانند درختی است پلید که [بیخ آن‌] از روی زمین برکنده باشد و استوار نباشد///(همچنین) «کلمه خبیثه» (و سخن آلوده) را به درخت ناپاکی تشبیه کرده که از روی زمین برکنده شده، و قرار و ثباتی ندارد.///و مثل سخنی پلید همانند درختی است پلید که برجهیده است از روی زمین نیستش آرامشی‌///و مثل سخنی ناپاکیزه هم‌چون درختی ناپاکیزه است (که) از روی زمین کنده شده (و) هیچ پایداری ندارد. Allah will establish in strength those who believe, with the word that stands firm, in this world and in the Hereafter; but Allah will leave, to stray, those who do wrong: Allah doeth what He willeth. خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ایمانشان در زندگی دنیا و آخرت ثابت قدم و پابرجا می‌دارد، و خدا ستمکاران [به آیاتش] را [به علت لجاجت و عنادشان] گمراه می‌کند، و خدا هر چه بخواهد [بر اساس حکمتش] انجام می‌دهد.///خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد و ایمانشان در زندگی دنیا و آخرت ثابت قدم و پابرجا می‌دارد، و خدا ستمکاران [به آیاتش] را [به علت لجاجت و عنادشان] گمراه می‌کند، و خدا هر چه بخواهد [بر اساس حکمتش] انجام می‌دهد.///خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنیا و آخرت پایدار مى‌دارد. و ظالمان را گمراه مى‌سازد و هر چه خواهد همان مى‌کند.///خداوند کسانى را که ایمان آورده‌اند، در زندگى دنیا و در آخرت با سخن و اعتقاد استوار ثابت مى‌گرداند، و ستمگران را گمراه مى‌کند و خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد///خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند، در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‌گرداند، و ستمگران را بى‌راه مى‌گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد.///خداوند در زندگى دنیا و در آخرت، اهل ایمان را با کلام [و عقیده‌ى حق و] ثابت، پایدار قرار مى‌دهد. و خداوند ستمگران را [به حال خود رها کرده،] گمراه مى‌کند. و خداوند آنچه بخواهد [طبق عدل و حکمت خود] انجام مى‌دهد.///خدا اهل ایمان را با عقیده ثابت در حیات دنیا و در آخرت پایدار می‌دارد و خداوند ستمکاران را به حال گمراهی وا می‌گذارد و خدا هر چه بخواهد (به اختیار مطلق) می‌کند.///خداوند مؤمنان را در زندگانی دنیا و نیز در آخرت به سخن استوار، پایدار می‌دارد، و خداوند ستمکاران را بیراه می‌گذارد، و خداوند هر چه خواهد همان تواند کرد///خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار می‌دارد؛ هم در این جهان، و هم در سرای دیگر! و ستمگران را گمراه می‌سازد، (و لطف خود را از آنها برمی‌گیرد)؛ خداوند هر کار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام می‌دهد!///استوار دارد خدا آنان را که ایمان آوردند به گفتار استوار در زندگانی دنیا و در آخرت و گمراه کند خدا ستمگران را و می‌کند خدا هر چه خواهد///خدا کسانی را که ایمان آوردند، در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار (توحید) پایدار می‌گرداند. و خدا ستمگران را بی‌راه می‌گذارد. و خدا هر کاری بخواهد انجام می‌دهد. Hast thou not turned thy vision to those who have changed the favour of Allah. Into blasphemy and caused their people to descend to the House of Perdition?- آیا کسانی را که [شکر] نعمت خدا را به کفران و ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نابودی و هلاکت درآوردند، ندیدی؟///آیا کسانی را که [شکر] نعمت خدا را به کفران و ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نابودی و هلاکت درآوردند، ندیدی؟///آیا ندیده‌اى آن کسان را که نعمت خدا را به کفر بدل ساختند و مردم خود را به دیار هلاک بردند؟///آیا ندیدى کسانى را که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سراى هلاکت و نابودى در آوردند///آیا به کسانى که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سراى هلاکت درآوردند ننگریستى؟///آیا به کسانى که نعمت خداوند را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سراى هلاکت درآوردند، نگریستى؟///هیچ ندیدی حال مردمی را که نعمت خدا را به کفر مبدل ساختند و (خود و) قوم خود را به دیار هلاکت رهسپار کردند؟///آیا [داستان‌] کسانی را که [سپاس‌] نعمت الهی را به ناسپاسی بدل کردند و قومشان را به هلاک آباد [دوزخ‌] در آوردند، ندانسته‌ای‌///آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟!///آیا ننگریستی بدانان که تبدیل کردند نعمت خدا را به ناسپاسی و درآوردند قوم خویش را به خانه مرگ (نابودی)///آیا سوی کسانی که (شکر) نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت فرو آوردند، ننگریستی‌؟ Into Hell? They will burn therein,- an evil place to stay in! [سرای نابودی و هلاکت، همان] دوزخی است که در آن وارد می‌شوند، و بد قرارگاهی است.///[سرای نابودی و هلاکت، همان] دوزخی است که در آن وارد می‌شوند، و بد قرارگاهی است.///به جهنم، آن قرارگاه بد، داخل مى‌شوند.///[همان‌] جهنمى که وارد آن مى‌شوند و بد قرارگاهى است/// [در آن سراى هلاکت که‌] جهنم است [و] در آن وارد مى‌شوند، و چه بد قرارگاهى است.///آنان به دوزخ درآیند، که چه بد جایگاهى است!///یعنی به دوزخ که بدترین جایگاه است درآیند.///که به جهنم درآیند و بد جایگاهی است‌///(سرای نیستی و نابودی، همان) جهنم است که آنها در آتش آن وارد می‌شوند؛ و بد قرارگاهی است!///دوزخ می‌چشندش و چه زشت است آن آرامشگاه‌///جهنم را گیرانه‌اند و (آنجا) چه بد قرارگاهی است. And they set up (idols) as equal to Allah, to mislead (men) from the Path! Say: "Enjoy (your brief power)! But verily ye are making straightway for Hell!" و برای خدا همتایانی قرار دادند تا مردم را از راه او گمراه کنند؛ بگو: [چند روزی از زندگی زودگذر دنیا] برخوردار شوید، ولی یقینا بازگشت شما به سوی آتش است.///و برای خدا همتایانی قرار دادند تا مردم را از راه او گمراه کنند؛ بگو: [چند روزی از زندگی زودگذر دنیا] برخوردار شوید، ولی یقینا بازگشت شما به سوی آتش است.///براى خدا همتایانى قرار دادند تا مردم را از راه او گمراه سازند. بگو: اکنون بهره‌مند گردید که سرانجامتان آتش است.///و براى خدا مانندهایى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه سازند. بگو: [اکنون‌] برخوردار شوید که قطعا بازگشت شما به سوى آتش است///و براى خدا مانندهایى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه کنند. بگو: «برخوردار شوید که قطعا بازگشت شما به سوى آتش است.»///آنان براى خداوند شریک‌هایى قرار دادند، تا مردم را از راه خدا گمراه نمایند. بگو: «[چند روزى از زندگى زودگذر دنیا] برخوردار شوید که قطعا پایان کار شما آتش است.»///و در مقابل خدا امثال و اضدادی (مانند فرعونان و بتان) جعل کردند که (خود و خلق را) از راه خدا گمراه کنند. (ای رسول ما، به این مردم بت‌تراش و بت پرست) بگو که (این دو روزه دنیا) به لذات دنیوی مشغول باشید که بازگشت شما به آتش دوزخ خواهد بود.///و برای خداوند همانندانی قائل شدند تا [مردمان را] از راه او گمراه کنند، بگو [اندک زمانی‌] بهره‌مند شوید و بدانید که سیر و سرانجام شما به سوی آتش [دوزخ‌] است‌///آنها برای خدا همتایانی قرار داده‌اند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند؛ بگو: «(چند روزی از زندگی دنیا و لذات آن) بهره گیرید؛ اما عاقبت کار شما به سوی آتش (دوزخ) است!»///و قرار دادند برای خدا همتایانی تا گم کنند از راهش بگو کامیاب شوید که بازگشت شما است بسوی آتش‌///و برای خدا همانندهایی قرار دادند، تا (خود و دیگران را) از راه او گمراه کنند. بگو: «(از بهره‌های حیوانی) برخوردار شوید. پس (از آن) بی‌چون بازگشت شما سوی آتش است.» Speak to my servants who have believed, that they may establish regular prayers, and spend (in charity) out of the sustenance we have given them, secretly and openly, before the coming of a Day in which there will be neither mutual bargaining nor befriending. به بندگان مؤمنم بگو: نماز را بر پا دارند، و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم، پنهان و آشکار، انفاق کنند، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه پیوند دوستی و رفاقت.///به بندگان مؤمنم بگو: نماز را بر پا دارند، و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم، پنهان و آشکار، انفاق کنند، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه پیوند دوستی و رفاقت.///به بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو تا نماز بگزارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم نهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه خرید و فروختى باشد و نه هیچ دوستیى به کار آید.///به بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو نماز را بر پا دارند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم در نهان و آشکار انفاق کنند پیش از آن که روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى باشد و نه رفاقتى///به آن بندگانم که ایمان آورده‌اند بگو: «نماز را بر پا دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم، پنهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستیى.»///[اى پیامبر!] به بندگان من که ایمان آورده‌اند، بگو: نماز را برپا دارند، و از آنچه به آنان روزى داده‌ایم، پنهان و آشکار انفاق کنند، قبل از آن که روزى فرارسد که در آن نه داد و ستدى باشد، و نه دوستى و رابطه‌اى.///به آن بندگان من که ایمان آوردند بگو نماز به پا دارند و از آنچه روزی آنها کردیم در نهان و آشکار انفاق کنند پیش از آنکه بیاید روزی که نه چیزی توان خرید و نه دوستی کسی (جز خدا) به کار آید.///بگو به آن بندگانم که ایمان آورده‌اند تا نماز را برپا دارند و پیش از آمدن روزی که در آن نه خرید و فروشی هست و نه دوستی، از آنچه روزیشان کرده‌ایم، پنهان و آشکارا ببخشند///به بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو نماز را برپا دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، پنهان و آشکار، انفاق کنند؛ پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است، و نه دوستی! (نه با مال می‌توانند از کیفر خدا رهایی یابند، و نه با پیوندهای مادی!)///بگو به بندگان من آنان که ایمان آوردند بپای دارند نماز را و بدهند از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا پیش از آنکه بیاید روزی که نیست سوداگریی در آن و نه دوستیی‌///به [آن] بندگانم که ایمان آورده‌اند بگو (که‌) نماز را بر پا دارند و از آنچه به ایشان روزی دادیم، پنهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی باشد و نه دوستی‌ها و همبستگی‌هایی. It is Allah Who hath created the heavens and the earth and sendeth down rain from the skies, and with it bringeth out fruits wherewith to feed you; it is He Who hath made the ships subject to you, that they may sail through the sea by His command; and the rivers (also) hath He made subject to you. خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید، و از آسمان آبی نازل کرد، و برای شما به وسیله آن از محصولات و میوه‌های گوناگون روزی بیرون آورد، و کشتی‌ها را مسخر شما قرار داد تا به فرمان او در دریا روان شوند، و نیز نهرها را مسخر شما کرد.///خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید، و از آسمان آبی نازل کرد، و برای شما به وسیله آن از محصولات و میوه‌های گوناگون روزی بیرون آورد، و کشتی‌ها را مسخر شما قرار داد تا به فرمان او در دریا روان شوند، و نیز نهرها را مسخر شما کرد.///خداست که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان باران نازل کرد و بدان باران براى روزى شما میوه‌ها رویانید و کشتیها را رام شما کرد تا به فرمان او در دریا روان شوند و رودها را مسخر شما ساخت.///خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبى فرستاد و به وسیله آن از میوه‌ها براى شما روزى بیرون آورد، و کشتى را مسخر شما کرد تا به فرمان او در دریا حرکت کند، و نهرها را مسخر شما نمود///خداست که آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان آبى فرستاد، و به وسیله آن از میوه‌ها براى شما روزى بیرون آورد، و کشتى را براى شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود، و رودها را براى شما مسخر کرد.///خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید، و از آسمان، آبى فروفرستاد، پس با آن براى رزق شما از [زمین] میوه‌ها بیرون آورد. و کشتى را رام شما نمود تا به فرمان او در دریا به حرکت درآید، و براى شما نهرها را مسخر نمود.///خداست آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو بارید تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد، و کشتی‌ها را مسخر شما کرد تا به امر او به روی آب دریا روان شود و نهرها را (به روی زمین) به اختیار شما جاری گردانید.///خداوند کسی است که آسمانها و زمین را آفریده است و از آسمان آبی فرو باریده و بدان فرآورده‌ها برآورده که روزی شماست، و برای شما کشتیها را رام ساخته که به فرمان او در دریا روان شوند و رودباران را نیز برای شما رام کرده است‌///خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‌ها (ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‌ها را مسخر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخر شما نمود؛///خدا است آنکه آفرید آسمانها و زمین را و فرستاد از آسمان آبی پس برون آورد بدان از میوه‌ها روزیی برای شما و رام کرد برای شما کشتی را تا روان شود در دریا به فرمان او و رام کرد برای شما جویها را///خدا کسی است (که) آسمان‌ها و زمین را آفرید. و از آسمان آبی فرو فرستاد؛ پس با آن (بخشی‌) از ثمرات را برایتان رزقی برون آورد. و کشتی‌ها را برایتان رام گردانید، تا به فرمان او در دریا روان شوند. و نهرها را برایتان مسخر کرد. And He hath made subject to you the sun and the moon, both diligently pursuing their courses; and the night and the day hath he (also) made subject to you. و خورشید و ماه را که همواره با برنامه‌ای حساب شده در کارند، رام شما نمود و شب و روز را نیز مسخر شما ساخت.///و خورشید و ماه را که همواره با برنامه‌ای حساب شده در کارند، رام شما نمود و شب و روز را نیز مسخر شما ساخت.///و آفتاب و ماه را که همواره در حرکتند رام شما کرد و شب و روز را مسخر شما گردانید.///و خورشید و ماه را که پیوسته در حرکتند به تسخیر شما در آورد، و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت///و خورشید و ماه را -که پیوسته روانند- براى شما رام گردانید و شب و روز را [نیز] مسخر شما ساخت.///و خورشید و ماه را که پیوسته در حرکتند، براى شما رام نمود و نیز شب و روز را براى شما مسخر کرد.///و خورشید و ماه گردنده و شب و روز را برای شما مسخر کرد.///و خورشید و ماه را رام شما کرد که پیوسته روانند و شب و روز را [نیز] برای شما رام کرد///و خورشید و ماه را -که با برنامه منظمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخر شما ساخت؛///و رام کرد برای شما مهر و ماه را از پی هم درآیندگان و رام کرد برای شما شب و روز را///و خورشید و ماه را پیوسته برای شما رام گردانید، و شب و روز را (نیز) مسخر شما ساخت. And He giveth you of all that ye ask for. But if ye count the favours of Allah, never will ye be able to number them. Verily, man is given up to injustice and ingratitude. و از هر چیزی که [به سبب نیازتان به آن] از او خواستید، به شما عطا کرد. و اگر نعمت‌های خدا را شماره کنید، هرگز نمی‌توانید آنها را به شماره آورید. مسلما انسان بسیار ستمکار و ناسپاس است.///و از هر چیزی که [به سبب نیازتان به آن] از او خواستید، به شما عطا کرد. و اگر نعمت‌های خدا را شماره کنید، هرگز نمی‌توانید آنها را به شماره آورید. مسلما انسان بسیار ستمکار و ناسپاس است.///و هر چه از او خواسته‌اید به شما ارزانى داشته است و اگر خواهید که نعمتهایش را شمار کنید، نتوانید، که آدمى ستمکار و کافر نعمت است.///و از هر آنچه از او خواسته‌اید به شما داده است. و اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید نمى‌توانید [همه‌] آن را به شمار آورید. حقا که انسان ستم پیشه ناسپاس است///و از هر چه از او خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمى‌توانید آن را به شمار درآورید. قطعا انسان ستم‌پیشه ناسپاس است.///و [خداوند] از هر آنچه که از او خواستید [و نیاز داشتید،] به شما داده است. و اگر [بخواهید] نعمت خدا را بشمارید، نمى‌توانید آنها را به دقت شماره کنید. همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است.///و از انواع نعمتهایی که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود، و اگر نعمتهای (بی انتهای) خدا را بخواهید به شماره آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد، (با این همه لطف و رحمت خدا) باز انسان سخت ستمگر و کفر کیش و ناسپاس است.///و از هر آنچه از او خواسته‌اید به شما بخشیده است و اگر نعمت الهی را بشمارید، نمی‌توانید آن را [چنانکه هست‌] شمارش کنید، که انسان ستمکار [در حق خویش‌] و ناسپاس است‌///و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داد؛ و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!///و داد به شما از هرچه مسئلتش کردید و اگر بشمرید نعمت خدا را شمار آن را نتوانید همانا انسان است ستمگری ناسپاس‌///و برخی از همه‌ی آنچه از او خواستید به شما داد و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمی‌توانید آن را به شمار آورید. بی‌گمان انسان، بی‌امان ستم‌پیشه‌ای بس کفران‌کننده است. Remember Abraham said: "O my Lord! make this city one of peace and security: and preserve me and my sons from worshipping idols. و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر [مکه] را منطقه‌ای امن قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بت‌ها دور بدار.///و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر [مکه] را منطقه‌ای امن قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بت‌ها دور بدار.///و ابراهیم گفت: اى پروردگار من، این سرزمین را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار.///و آن‌گاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را ایمن گردان و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار///و [یاد کن‌] هنگامى را که ابراهیم گفت: «پروردگارا، این شهر را ایمن گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار.///و [به یاد آور] زمانى که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [مکه] را امن قرار ده، و من و فرزندانم را از این که بت‌ها را بپرستیم، دور بدار.///و (یادآر) وقتی که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا، این شهر (مکه) را مکان امن و امان قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور دار.///و چنین بود که ابراهیم گفت پروردگارا این شهر را [حرم‌] امن بگردان و مرا و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار///(به یاد آورید) زمانی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [= مکه‌] را شهر امنی قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاه دار!///و هنگامی که گفت ابراهیم پروردگارا بگردان این شهر را آسوده و برکنار دار مرا و فرزندانم از پرستش بتها///و چون ابراهیم گفت: «پروردگارم! این شهر را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور بدار.» "O my Lord! they have indeed led astray many among mankind; He then who follows my (ways) is of me, and he that disobeys me,- but Thou art indeed Oft-forgiving, Most Merciful. پروردگارا! آن [بت] ها بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کسی از من [که یکتاپرست و حق گرایم] پیروی کند، یقینا از من است، و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت بسته به عنایت توست] زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.///پروردگارا! آن [بت] ها بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کسی از من [که یکتاپرست و حق گرایم] پیروی کند، یقینا از من است، و هر کس از من نافرمانی کند [شایسته شدنش برای آمرزش و رحمت بسته به عنایت توست] زیرا تو بسیار آمرزنده و مهربانی.///اى پروردگار من، اینها بسیارى از مردم را گمراه کرده‌اند، پس هر کس که از من پیروى کند از من است و هر کس فرمان من نبرد، تو آمرزنده و مهربانى.///پروردگارا! آنها بسیارى از مردم را گمراه کرده‌اند پس هر که از من پیروى کرد بى‌گمان او از من است، و هر که نافرمانى کرد همانا تو آمرزنده و مهربانى///پروردگارا، آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند. پس هر که از من پیروى کند، بى گمان، او از من است، و هر که مرا نافرمانى کند، به یقین، تو آمرزنده و مهربانى.///پروردگارا! به راستی بت‌ها، بسیارى از مردم را گمراه کرده‌اند، پس هر که مرا پیروى کند، قطعا او از من است و هر کس با من مخالفت کند، همانا تو بخشنده‌ى مهربانى.///پروردگارا، این بتان (و بت‌تراشان) بسیاری از مردم را گمراه کردند، پس هر کس (در راه توحید و خداپرستی) پیرو من است او از من است و هر که مخالفت من کند (و راه شرک و عصیان پوید اختیارش با توست که) تو خدای بسیار بخشنده و مهربانی.///پروردگارا آنها بسیاری از مردم را به گمراهی کشانده‌اند، پس هرکس از من پیروی کند از من است، و هر کس از من سرپیچی کند [امر او با توست که‌] تو آمرزگار مهربانی‌///پروردگارا! آنها [= بتها] بسیاری از مردم را گمراه ساختند! هر کس از من پیروی کند از من است؛ و هر کس نافرمانی من کند، تو بخشنده و مهربانی!///پروردگارا همانا آنها گمراه کردند بسیاری را از مردم پس هر که پیرویم کند همانا او از من است و هر که نافرمانیم کند همانا توئی آمرزنده مهربان‌///«پروردگارم! آنان بسیاری از مردمان را بی‌چون گمراه کردند. پس هر کس از من پیروی کند بی‌گمان او از من است، و هر که مرا نافرمانی کند همواره تو بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگانی.» "O our Lord! I have made some of my offspring to dwell in a valley without cultivation, by Thy Sacred House; in order, O our Lord, that they may establish regular Prayer: so fill the hearts of some among men with love towards them, and feed them with fruits: so that they may give thanks. پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در دره‌ای بی کشت و زرع نزد خانه محترمت سکونت دادم؛ پروردگارا! برای اینکه نماز را بر پا دارند؛ پس دل‌های گروهی از مردم را به سوی آنان علاقمند و متمایل کن، و آنان را از انواع محصولات و میوه‌ها روزی بخش، باشد که سپاس گزاری کنند.///پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در دره‌ای بی کشت و زرع نزد خانه محترمت سکونت دادم؛ پروردگارا! برای اینکه نماز را بر پا دارند؛ پس دل‌های گروهی از مردم را به سوی آنان علاقمند و متمایل کن، و آنان را از انواع محصولات و میوه‌ها روزی بخش، باشد که سپاس گزاری کنند.///اى پروردگار ما، برخى از فرزندانم را به وادیى بى‌هیچ کشته‌اى، نزدیک خانه گرامى تو جاى دادم، اى پروردگار ما، تا نماز بگزارند. دلهاى مردمان چنان کن که هواى آنها کند و از هر ثمره‌اى روزیشان ده، باشد که سپاس گزارند.///پروردگارا! من برخى فرزندانم را در دره‌اى بى‌آب و علف در جوار خانه مکرم تو اسکان دادم پروردگارا! تا نماز را به پا دارند. پس دل‌هایى از مردم را به سوى آنها مایل گردان و از میوه‌ها روزیشان ده تا شکر گزارند///پروردگارا، من [یکى از] فرزندانم را در دره‌اى بى‌کشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان‌] روزى ده، باشد که سپاسگزارى کنند.///پروردگارا! من [یکى] از ذریه‌ام را در دره‌اى [بى‌آب و] بى‌گیاه، در کنار خانه‌ى گرامى و محترم تو ساکن ساختم. پروردگارا! [چنین کردم] تا نماز برپا دارند، پس دل‌هاى گروهى از مردم را به سوى آنان مایل گردان و آنان را از محصولات و میوه‌ها، روزى ده تا شاید سپاس گزارند.///پروردگارا، من برخی از ذریه و فرزندان خود را به وادی بی‌کشت و زرعی نزد بیت‌الحرام تو مسکن دادم، پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس تو دلهایی از مردمان را به سوی آنها مایل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزی ده، باشد که شکر تو به جای آرند.///پروردگارا من برخی فرزندانم را در سرزمینی بی‌آب و علف، در جوار بیت‌الحرام تو، سکنا داده‌ام، تا -پروردگارانماز را برپا دارند، پس دلهای مردمی را به آنان مهربان کن، و از فرآورده‌ها روزیشان ببخش باشد که سپاس بگزارند///پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی‌آب و علفی، در کنار خانه‌ای که حرم توست، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ تو دلهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز؛ و از ثمرات به آنها روزی ده؛ شاید آنان شکر تو را بجای آورند!///پروردگارا همانا جای دادم از خاندانم (نژادم) در دره بی‌گیاه (کشت) نزد خانه محترم تو پروردگارا تا بپای دارند نماز را پس بگردان دلهائی را از مردم بگروند بسوی آنان و روزیشان ده از میوه‌ها شاید سپاس گزارند///«پروردگارمان! من برخی از ذریه‌ام را در گودالی تهی از کشت سکونت دادم، نزد خانه‌ی محترمت - پروردگارمان! - برای آنکه نماز را به پا دارند. پس دل‌هایی از مردمان را مقرر فرمای که سوی آنان روان گردند و آنان را از همه‌ی ثمرات (مورد نیازشان) روزی ده، شاید سپاسگزاری کنند.» "O our Lord! truly Thou dost know what we conceal and what we reveal: for nothing whatever is hidden from Allah, whether on earth or in heaven. پروردگارا! یقینا تو آنچه را ما پنهان می‌داریم و آنچه را آشکار می‌کنیم، می‌دانی و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.///پروردگارا! یقینا تو آنچه را ما پنهان می‌داریم و آنچه را آشکار می‌کنیم، می‌دانی و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.///اى پروردگار ما، هر چه را پنهان مى‌داریم یا آشکار مى‌سازیم تو بدان آگاهى. و بر خدا هیچ چیز در زمین و آسمان پوشیده نیست.///پروردگارا! بى‌گمان، هر چه را نهان کنیم یا عیان کنیم تو مى‌دانى و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نمى‌ماند///پروردگارا، بى‌گمان تو آنچه را که پنهان مى‌داریم و آنچه را که آشکار مى‌سازیم مى‌دانى، و چیزى در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمى‌ماند.///پروردگارا! همانا تو آنچه را پنهان و یا آشکار کنیم، مى‌دانى و چیزى در زمین و در آسمان بر خداوند پوشیده نمى‌ماند.///پروردگارا، تو به هر چه ما پنهان و آشکار کنیم بر همه آگاهی (که تو خدایی) و بر خدا البته هیچ چیز در زمین و آسمان پنهان نیست.///پروردگارا تو آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌داریم می‌دانی، و هیچ چیز در زمین و در آسمان بر خداوند پنهان نیست‌///پروردگارا! تو می‌دانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار می‌کنیم؛ و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست!///پروردگارا همانا تو دانی آنچه را نهان کنیم و آنچه را آشکار سازیم و نهان نیست بر خدا چیزی در زمین و نه در آسمان‌///«پروردگارمان! بی‌گمان تو آنچه را که پنهان می‌داریم و آنچه را که آشکار می‌سازیم می‌دانی.» و هیچ چیزی در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نیست. "Praise be to Allah, Who hath granted unto me in old age Isma'il and Isaac: for truly my Lord is He, the Hearer of Prayer! همه ستایش‌ها ویژه خدایی است که اسماعیل واسحاق را در سن پیری به من بخشید؛ یقینا پروردگارم شنونده دعاست.///همه ستایش‌ها ویژه خدایی است که اسماعیل واسحاق را در سن پیری به من بخشید؛ یقینا پروردگارم شنونده دعاست.///سپاس خدایى را که در این پیرى اسماعیل و اسحاق را به من عطا کرد. پروردگار من دعاها را مى‌شنود.///ستایش خداى را که در وقت پیرى، اسماعیل و اسحاق را به من عطا کرد. به راستى پروردگار من شنونده‌ى دعاست///سپاس خداى را که با وجود سالخوردگى، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. به راستى پروردگار من شنونده دعاست.///ستایش خداوندى را که در پیرى، اسماعیل و اسحاق را به من عطا فرمود. قطعا پروردگارم شنونده دعاست [و آن را مستجاب مى‌کند].///ستایش خدای را که به من در زمان پیری دو فرزندم اسماعیل و اسحاق را عطا فرمود (و درخواست مرا اجابت کرد) که پروردگار من البته دعای بندگان را شنواست.///سپاس خداوندی را که با وجود پیری به من اسماعیل و اسحاق را ارزانی داشت، چرا که پروردگارم شنوای دعاست‌///حمد خدای را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ مسلما پروردگار من، شنونده (و اجابت کننده) دعاست.///سپاس خدائی را که بخشید به من سر پیری اسماعیل و اسحق را همانا پروردگار من است شنونده دعاء///«تمامی سپاس‌ها خدای راست که با وجود سالخوردگی (ام) اسماعیل و اسحاق را به من بخشود. به‌راستی پروردگارم همواره بسی شنونده‌ی درخواست است.» O my Lord! make me one who establishes regular Prayer, and also (raise such) among my offspring O our Lord! and accept Thou my Prayer. پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نیز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده]. و پروردگارا! دعایم را بپذیر.///پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نیز از فرزندانم [برپادارندگان نماز قرار ده]. و پروردگارا! دعایم را بپذیر.///اى پروردگار من، مرا و فرزندان مرا برپاى‌دارندگان نماز گردان. اى پروردگار ما، دعاى مرا بپذیر.///پروردگارا! مرا به پا دارنده‌ى نماز کن و فرزندان مرا نیز. پروردگارا! و دعاى مرا بپذیر///پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده، و از فرزندان من نیز. پروردگارا، و دعاى مرا بپذیر.///پروردگارا! مرا برپا دارنده نماز قرار ده، و از نسل و ذریه‌ام نیز. پروردگارا! دعاى مرا [، نماز و عبادتم را] بپذیر!///پروردگارا، مرا و از ذریه‌ام نیز کسانی را نمازگزار گردان، و بار الها دعای مرا بپذیر.///پروردگارا من و نیز زاد و رودم را نمازگزار بگردان، و پروردگارا دعای مرا بپذیر///پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا بپذیر!///پروردگارا بگردانم برپاکننده نماز و از فرزندانم پروردگارا و بپذیر درخواست مرا///«پروردگارم! مرا بر پا دارنده‌ی نماز قرار ده و (نیز) برخی از فرزندانم را. پروردگارمان! و درخواست مرا بپذیر.» "O our Lord! cover (us) with Thy Forgiveness - me, my parents, and (all) Believers, on the Day that the Reckoning will be established! پروردگارا! روزی که حساب برپا می‌شود، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بیامرز.///پروردگارا! روزی که حساب برپا می‌شود، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بیامرز.///اى پروردگار ما، مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روز شمار بیامرز.///پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در آن روز که حساب بر پا مى‌شود بیامرز///پروردگارا، روزى که حساب برپا مى‌شود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.»///پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و مؤمنان را، روزى که حساب برپا مى‌شود، ببخشاى!»///بار الها، روزی که (میزان عدل و) حساب به پا می‌شود (تو در آن روز سخت) بر من و والدین من و همه مؤمنان (از کرم) ببخشا.///پروردگارا در روزی که حساب برپا شود، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بیامرز///پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می‌شود، بیامرز!///پروردگارا بیامرز برای من و برای پدر و مادرم و برای مؤمنان روزی که بپای شود حساب‌///«پروردگارمان! روزی که حساب بر پا می‌شود، برای من و پدر و مادرم و برای مؤمنان بپوشان.» Think not that Allah doth not heed the deeds of those who do wrong. He but giveth them respite against a Day when the eyes will fixedly stare in horror,- و خدا را از آنچه ستمکاران انجام می‌دهند، بی خبر مپندار؛ مسلما [کیفر] آنان را برای روزی که چشم‌ها در آن خیره می‌شود، به تأخیر می‌اندازد.///و خدا را از آنچه ستمکاران انجام می‌دهند، بی خبر مپندار؛ مسلما [کیفر] آنان را برای روزی که چشم‌ها در آن خیره می‌شود، به تأخیر می‌اندازد.///و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است. عذابشان را تا آن روز که چشمها در آن خیره مى‌ماند، به تاخیر مى‌افکند.///و مپندار که خدا از آنچه ستمکاران مى‌کنند غافل است جز این نیست که آنها را براى روزى که چشم‌ها در آن خیره مى‌شود مهلت مى‌دهد///و خدا را از آنچه ستمکاران مى‌کنند غافل مپندار. جز این نیست که [کیفر] آنان را براى روزى به تأخیر مى‌اندازد که چشمها در آن خیره مى‌شود.///خداوند را از آنچه ستمگران انجام مى‌دهند، غافل مپندار. همانا او [کیفر و حساب] آنان را براى روزى به تأخیر مى‌اندازد که چشم‌ها [از حیرت و وحشت] آن روز خیره مى‌ماند.///و (ای رسول ما) هرگز مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است، بلکه (کیفر) ظالمان را به تأخیر می‌افکند تا آن روزی که چشمها (یشان) در آن روز خیره و حیران است.///و خداوند را از آنچه ستمکاران [مشرک‌] می‌کنند، غافل مپندار، جز این نیست که [حساب‌] آنان را تا روزی که دیدگان در آن خیره شود، واپس می‌اندازد///گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمی‌ایستد …///و مپندار البته خدا را غافل از آنچه می‌کنند ستمگران جز این نیست که پس اندازدشان برای روزی که در آن بازمانند از گردش دیدگان‌///و خدا را از آنچه ستمکاران می‌کنند هرگز غافل مپندار. جز این نیست که (کیفر) آنان را برای روزی واپس می‌اندازد که چشم‌ها در آن (روز) خیره می‌شوند. They running forward with necks outstretched, their heads uplifted, their gaze returning not towards them, and their hearts a (gaping) void! [ترسان به سوی دادگاه قیامت] شتابانند، سرهایشان را بالا گرفته [و دیدگانشان ذلیلانه به برنامه‌های محشر دوخته شده] تا جایی که پلک هایشان به هم نمی‌خورد، و دل هایشان [از بیم عذاب فرو ریخته و از تدبیر و چاره جویی] تهی است.///[ترسان به سوی دادگاه قیامت] شتابانند، سرهایشان را بالا گرفته [و دیدگانشان ذلیلانه به برنامه‌های محشر دوخته شده] تا جایی که پلک هایشان به هم نمی‌خورد، و دل هایشان [از بیم عذاب فرو ریخته و از تدبیر و چاره جویی] تهی است.///مى‌شتابند، سرها را بالا گرفته‌اند. چشم بر هم نمى‌زنند، و دلهایشان خالى از خرد است.///در حالى که گردن کشیده سر به هوا راه مى‌روند و چشمشان بر هم نمى‌آید و [از وحشت‌] دل‌هایشان تهى است///شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمى‌زنند و [از وحشت‌] دلهایشان تهى است.///[روزى که مجرمان از شدت وحشت] شتاب‌زده، سرها را بالا گرفته، چشم‌ها و پلک‌هایشان به هم نخورد و دل‌هایشان [از امید و تدبیر] تهى است.///(در آن روز سخت آن ستمکاران) همه شتابان و هراسان سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان به دهشت و اضطراب است.///[آنان‌] شتابزده، سرها به بالا گرفته [چشم به زیر انداخته‌] اند، بی‌آنکه چشم برهم زنند، و دل‌کنده‌///گردنها را کشیده، سرها را به آسمان بلندکرده، حتی پلک چشمهایشان از حرکت بازمی‌ماند؛ (زیرا به هر طرف نگاه کنند، آثار عذاب آشکار است!) و (در این حال) دلهایشان (فرومی‌ریزد؛ و از اندیشه و امید،) خالی می‌گردد!///شتاب‌زدگان بالا نگهدارندگان سرهای خویش بازنگردد بسوی ایشان مژگان ایشان و دلهای ایشان است تهی‌///بهت‌زدگان و سرافکندگان، چشمانشان راست و خیره، سویشان برگشتی ندارد و (از وحشت) دل‌هایشان بی‌دل و پریشان است. So warn mankind of the Day when the Wrath will reach them: then will the wrong-doers say: "Our Lord! respite us (if only) for a short term: we will answer Thy call, and follow the messengers!" "What! were ye not wont to swear aforetime that ye should suffer no decline? و مردم را از روزی که عذاب به سویشان می‌آید، هشدار ده. پس کسانی که ستم ورزیده‌اند، می‌گویند: پروردگارا! ما را تا [سرآمدی نزدیک؟ و] مدتی کوتاه مهلت ده تا دعوتت را اجابت کنیم، و از پیامبرانت پیروی نماییم. [ولی به آنان گویند:] شما نبودید که پیش از این سوگند یاد می‌کردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟!///و مردم را از روزی که عذاب به سویشان می‌آید، هشدار ده. پس کسانی که ستم ورزیده‌اند، می‌گویند: پروردگارا! ما را تا [سرآمدی نزدیک؟ و] مدتی کوتاه مهلت ده تا دعوتت را اجابت کنیم، و از پیامبرانت پیروی نماییم. [ولی به آنان گویند:] شما نبودید که پیش از این سوگند یاد می‌کردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟!///مردم را از آن روز که عذاب فرا مى‌رسد بترسان. ستمکاران مى‌گویند: بار خدایا، ما را اندکى مهلت ده تا دعوت تو را اجابت کنیم و از پیامبران تو پیروى کنیم. آیا شما پیش از این سوگند نمى‌خوردید که هرگز زوال نمى‌یابید؟///و مردم را از روزى بترسان که عذاب الهى به سراغشان مى‌آید پس آنان که ستم کردند مى‌گویند: پروردگارا! ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوییم و از رسولان پیروى کنیم. [گفته شود:] آیا شما نبودید که پیش‌تر سوگند مى‌خوردید که شما را فنایى نیست///و مردم را از روزى که عذاب بر آنان مى‌آید بترسان. پس آنان که ستم کرده‌اند مى‌گویند: «پروردگارا، ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوییم و از فرستادگان [تو] پیروى کنیم.» [به آنان گفته مى‌شود:] «مگر شما پیش از این سوگند نمى‌خوردید که شما را فنایى نیست؟///و مردم را از روزى که عذاب به سراغشان خواهد آمد، بترسان! [آن روز] کسانى که ظلم کرده‌اند، خواهند گفت: «پروردگارا! ما را تا مدت کوتاهى مهلت ده، تا دعوت تو را اجابت نماییم و از پیامبران پیروى کنیم.» [به آنان گفته مى‌شود:] «آیا شما نبودید که پیش از این سوگند یاد مى‌کردید که هرگز براى شما زوال و فنایى نیست؟///و (ای رسول ما) مردم را از روزی که هنگام عذاب (و کیفر اعمالشان) فرا می‌رسد بترسان (و آگاهشان ساز) که ستمکاران خلق (چون سختی عذاب را بنگرند از حسرت و پشیمانی) خواهند گفت: پروردگارا (عذاب) ما را اندک مدتی به تأخیر افکن تا دعوت تو را اجابت کنیم و پیرو رسولان (تو) شویم (و از هر کار بد بازگردیم. به آنها پاسخ آید که) آیا شما بارها پیش از این سوگند یاد نمی‌کردید که ما را ابدا زوال و هلاکی نخواهد بود؟///و مردمان را از روزی بترسان که عذاب آنان را فرو گیرد و ستم‌پیشگان گویند پروردگارا ما را تا زمانی نزدیک واپس بدار تا دعوت تو را اجابت و از پیامبران پیروی کنیم، آیا شما نبودید که پیشترها سوگند می‌خوردید که زوالی ندارید؟///و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان! آن روز که ظالمان می‌گویند: «پروردگارا! مدت کوتاهی ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم!» (اما پاسخ می‌شنوند که:) مگر قبلا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟!///و بترسان مردم را روزی که بیایدشان عذاب پس گویند آنان که ستم کردند پروردگارا پس انداز ما را تا سرآمدی نزدیک بپذیریم دعوتت را و پیروی کنیم پیمبران را آیا نبودید شما سوگند یاد کردید پیش از این که نیست شما را زوال (برافتادن)///و مردمان را از روزی که عذاب بر آنان می‌آید هشدار ده‌. پس آنان که ستم کرده‌اند گویند: «پروردگارمان! ما را تا اندکی مهلت بخش تا دعوتت را پاسخ گوییم و از فرستادگانت پیروی کنیم.» (به آنان گفته می‌شود:) «ومگر شما نبودید (که) پیش از این سوگند می‌خوردید که شما را فنایی هرگز نیست‌؟» "And ye dwelt in the dwellings of men who wronged their own souls; ye were clearly shown how We dealt with them; and We put forth (many) parables in your behoof!" و در مساکن کسانی که به خود ستم کردند، ساکن شدید، در صورتی که برای شما روشن و آشکار است که ما با آنان [به سبب ستم هایشان] چه کردیم و برای شما مثال‌ها [ی پندآموزی از جامعه هایی که به وسیله عذاب نابود شدند] ذکر کردیم.///و در مساکن کسانی که به خود ستم کردند، ساکن شدید، در صورتی که برای شما روشن و آشکار است که ما با آنان [به سبب ستم هایشان] چه کردیم و برای شما مثال‌ها [ی پندآموزی از جامعه هایی که به وسیله عذاب نابود شدند] ذکر کردیم.///در خانه‌هاى کسانى که خود بر خویشتن ستم مى‌کردند، جاى گرفتید و دانستید با آنان چگونه رفتار کردیم، و برایتان مثلها زدیم.///و در خانه‌هاى کسانى که بر خود ستم کردند ساکن شدید، و براى شما روشن گردید که با آنها چگونه معامله کردیم، و مثل‌ها براى شما زدیم [باز هم بیدار نشدید]///و در سراهاى کسانى که بر خود ستم روا داشتند سکونت گزیدید، و براى شما آشکار گردید که با آنان چگونه معامله کردیم، و مثلها براى شما زدیم.///و در خانه‌هاى کسانى که [پیش از شما بودند و] به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید، و براى شما روشن شد که با آنان چه کردیم و براى شما مثل‌ها زدیم [پس چرا عبرت نگرفتید؟].»///و شما (ستمکاران بودید که) در منازل ستمگران پیش از خود مسکن گزیدید و مشاهده کردید که عاقبت ما چه بر سر آنها آوردیم و بر شما سرگذشت آنها را مثل آوردیم (تا مگر عبرت گیرید و از کار زشت و ستمگری دست کشید، ولی هرگز پند نگرفته و بیدار نشدید).///و در خانه و کاشانه کسانی که در حق خویش ستم کرده بودند، سکنا یافتید و بر شما آشکار شد که با آنان چه کرده‌ایم، و برای شما مثلها زدیم‌///(آری شما بودید که) در منازل (و کاخهای) کسانی که به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید؛ و برای شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم؛ و برای شما، مثلها (از سرگذشت پیشینیان) زدیم (باز هم بیدار نشدید)!///و آرمیدید در نشیمنهای آنان که ستم کردند خویش را و آشکار شد برای شما چه کردیم با ایشان و زدیم برای شما مثلها را///«و در جایگاه‌های کسانی که بر خود ستم روا داشتند جای گرفتید، [: در آنها آرمیدید] و برایتان به خوبی آشکار شد (که) با آنان چگونه معامله کردیم و برایتان مثل‌ها زدیم.» Mighty indeed were the plots which they made, but their plots were (well) within the sight of Allah, even though they were such as to shake the hills! و آنان [نهایت] نیرنگشان را [بر ضد خدا و پیامبران] به کار گرفتند، و [کیفر عقوبت دنیایی و آخرتی] نیرنگشان نزد خداست و هر چند که از نیرنگشان کوه‌ها از جا کنده شود.///و آنان [نهایت] نیرنگشان را [بر ضد خدا و پیامبران] به کار گرفتند، و [کیفر عقوبت دنیایی و آخرتی] نیرنگشان نزد خداست و هر چند که از نیرنگشان کوه‌ها از جا کنده شود.///آنان نیرنگهاى خود نمودند و خدا از نیرنگهایشان آگاه بود. هر چند که از نیرنگهایشان کوه از پاى درمى‌آمد.///و آنها نهایت نیرنگ خود را به کار زدند و مکرشان نزد خدا [معلوم‌] است، هر چند از مکرشان کوه‌ها از جا کنده شود///و به یقین آنان نیرنگ خود را به کار بردند، و [جزاى‌] مکرشان با خداست، هر چند از مکرشان کوهها از جاى کنده مى‌شد.///به یقین آنان تمام مکر خود را به کار گرفتند، ولى مکر و حیله‌ى آن‌ها نزد خداست، گر چه کوه‌ها از مکرشان از جا کنده شود.///و آن ستمکاران بزرگترین مکر و مهمترین سیاست خویش را به کار بردند ولی مکر آنها پیش (قدرت و تقدیر) خدا (هیچ) است هر چند مکر (و سیاست) آنها به پایه‌ای باشد که کوهها بدان از جای کنده شوند.///و به راستی که نیرنگشان را ورزیدند و [کیفر] نیرنگشان با خداست، و گرچه کوهها در اثر نیرنگشان از جای بروند///آنها نهایت مکر (و نیرنگ) خود را به کار زدند؛ و همه مکرها (و توطئه‌هایشان) نزد خدا آشکار است، هر چند مکرشان چنان باشد که کوه‌ها را از جا برکند!///و همانا آوردند نیرنگ خویش را و نزد خدا است نیرنگ ایشان و هر چند باشد نیرنگ ایشان که نابود شود از آن کوه‌ها///و بی‌گمان نیرنگشان را به کار بردند و نیرنگشان تنها نزد خداست‌؛ هر چند از مکرشان کوه‌ها از جای برکنده می‌شده است. Never think that Allah would fail his messengers in His promise: for Allah is Exalted in power, - the Lord of Retribution. پس مپندار که خدا در وعده‌اش با پیامبرانش وفا نمی‌کند؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///پس مپندار که خدا در وعده‌اش با پیامبرانش وفا نمی‌کند؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است.///مپندار که خدا وعده‌اى را که به پیامبرانش داده است خلاف مى‌کند. خداوند پیروزمند و انتقام‌گیرنده است.///پس خدا را خلاف کننده‌ى وعده‌ى خویش با پیامبرانش مپندار چرا که خداوند شکست‌ناپذیر انتقام‌گیر است///پس مپندار که خدا وعده خود را به پیامبرانش خلاف مى‌کند، که خدا شکست‌ناپذیر انتقام‌گیرنده است.///مپندارید که خداوند وعده‌اى را که به پیامبرانش داده است، تخلف مى‌کند. قطعا خداوند شکست‌ناپذیر و صاحب انتقام است.///پس هرگز مپندار که خدا وعده خود با رسولانش را خلاف کند که البته خدا مقتدر و انتقام کشنده است.///و هرگز خداوند را خلاف‌کننده وعده‌ای که به پیامبرانش داده است مینگار، چرا که خداوند پیروزمند دادستان است‌///پس گمان مبر که خدا وعده‌ای را که به پیامبرانش داده، تخلف کند! چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است.///پس گمان مبر خدا را شکننده وعده خویش به فرستادگان خود همانا خدا عزتمند است دارای انتقام‌///پس هرگز مپندار که خدا وعده‌ی خود را به پیامبرانش خلاف‌کننده است. همواره خدا عزیز و صاحب انتقام است. One day the earth will be changed to a different earth, and so will be the heavens, and (men) will be marshalled forth, before Allah, the One, the Irresistible; [در] روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمان‌ها [به غیر این آسمان‌ها] تبدیل شود، و [همه] در پیشگاه خدای یگانه قهار حاضر شوند.///[در] روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمان‌ها [به غیر این آسمان‌ها] تبدیل شود، و [همه] در پیشگاه خدای یگانه قهار حاضر شوند.///آن روز که زمین به زمینى جز این بدل شود و آسمانها به آسمانى دیگر، و همه در پیشگاه خداى واحد قهار حاضر آیند.///روزى که زمین به زمین دیگر و آسمان‌ها [به آسمان‌هاى دیگر] مبدل شود، و [مردم‌] در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند///روزى که زمین به غیر این زمین، و آسمانها [به غیر این آسمانها] مبدل گردد، و [مردم‌] در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند.///روزى که زمین به غیر این زمین و آسمان‌ها [به آسمان‌هاى دیگر] تبدیل شوند و [همه‌ی مردم] در پیشگاه خداوند یگانه قهار حاضر شوند.///روزی که زمین (به امر خدا) به غیر این زمین مبدل شود و هم آسمانها دگرگون شوند و تمام خلق در پیشگاه (حکم) خدای یکتای قادر قاهر حاضر شوند.///روزی که زمین جز این زمین و آسمانها [جز این آسمانها] شوند و همگان در حضور خداوند یگانه قهار آشکار شوند///در آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل می‌شود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می‌گردند!///روزی که دگرگون شود زمین به غیر از زمین و آسمانها و بیایند پیشگاه خداوند یگانه چیرگی‌جوی‌///روزی که زمین به غیر (این) زمین و آسمان‌ها به غیر (آن) آسمان‌ها مبدل گردند و (مکلفان) برای خدای یگانه‌ی قهار آشکار شوند؛ And thou wilt see the sinners that day bound together in fetters;- و آن روز مجرمان را می‌بینی که در زنجیرها [به صورتی محکم و سخت] به هم بسته شده‌اند.///و آن روز مجرمان را می‌بینی که در زنجیرها [به صورتی محکم و سخت] به هم بسته شده‌اند.///مجرمان را در آن روز به غلهایى که دست را به گردن بندد، بسته بینى.///و گناهکاران را در آن روز مى‌بینى که در زنجیرها بسته شده‌اند///و گناهکاران را در آن روز مى‌بینى که با هم در زنجیرها بسته شده‌اند.///و در آن روز مجرمان را مى‌بینى که در غل و زنجیر به هم بسته شده‌اند.///و (در آن روز) بدکاران را زیر زنجیر (قهر خدا) مشاهده خواهی کرد.///و گناهکاران را بینی که به هم بسته گرفتار بندها هستند///و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر می‌بینی! (که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است!)///و بینی گناهکاران را در آن روز بستگان به زنجیرها///و گناهکاران را در آن روز چنان بینی که قرین هم در زنجیرها به سختی بسته شده‌اند. Their garments of liquid pitch, and their faces covered with Fire; پیراهن هایشان از قطران [ماده‌ای متعفن، قابل اشتعال و بدبو] است، و آتش چهره هایشان را می‌پوشاند.///پیراهن هایشان از قطران [ماده‌ای متعفن، قابل اشتعال و بدبو] است، و آتش چهره هایشان را می‌پوشاند.///جامه‌هاشان از قطران است و آتش صورتهاشان را فروپوشیده است.///جامه‌هایشان از مس گداخته [یا قیر] است و صورت‌هایشان را آتش مى‌پوشاند///تن‌پوشهایشان از «قطران» است و چهره‌هایشان را آتش مى‌پوشاند.///جامه‌هاى آنان از قطران [بدبوى قیرگون] است، و صورت‌هایشان را آتش مى‌پوشاند.///(و بینی که) پیراهنهای از مس گداخته آتشین بر تن دارند و در شعله آتش چهره آنها پنهان است.///تن‌پوشهایشان از قطران است و آتش چهره‌هایشان را می‌پوشاند///لباسهایشان از قطران [= ماده چسبنده بد بوی قابل اشتعال‌] است؛ و صورتهایشان را آتش می‌پوشاند …///جامه‌های ایشان است از قطران و بپوشد رویهای ایشان را آتش‌///تن‌پوش‌هایشان از ماده‌ای آتشین است و چهره‌هایشان را آتش می‌پوشاند. That Allah may requite each soul according to its deserts; and verily Allah is swift in calling to account. تا [به این کیفیت] خدا هر کس را [به سبب] آنچه انجام داده کیفر دهد؛ یقینا خدا حسابرسی سریع است.///تا [به این کیفیت] خدا هر کس را [به سبب] آنچه انجام داده کیفر دهد؛ یقینا خدا حسابرسی سریع است.///تا خدا هر کس را برابر عملش کیفر دهد، هرآینه خدا سریع الحساب است.///تا خدا هر کس را به آنچه انجام داده کیفر دهد. به راستى که خدا در حساب سریع است///تا خدا به هر کس هر چه به دست آورده است جزا دهد، که خدا زودشمار است.///[مجرمان کیفر مى‌شوند] تا خداوند به هر کس سزاى آنچه را کسب کرده، بدهد، چرا که خداوند حساب‌رسى سریع است.///(این گونه عذاب برای آن است) تا خدا هر شخص را به کیفر کردارش برساند، که خدا در یک لحظه به حساب خلق خواهد رسید.///تا بدین‌سان خداوند هر کسی را، بر وفق آنچه کرده است، پاداش دهد، چرا که خداوند زودشمار است‌///تا خداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد! به یقین، خداوند سریع الحساب است!///تا پاداش دهد خدا به هر کس آنچه فراهم آورده است و همانا خداوند است شتابنده در حساب‌///برای اینکه خدا به هر کس هر چه را به دست آورده است، پاداش دهد. به‌راستی خدا زودشمار است. Here is a Message for mankind: Let them take warning therefrom, and let them know that He is (no other than) One Allah: let men of understanding take heed. این [قرآن یا آنچه در این سوره است] پیامی برای [همه] مردم است، برای آنکه به وسیله آن هشدار داده شوند، و [با تدبر در آیاتش] بدانند که او معبودی یگانه و یکتاست، و تا خردمندان، متذکر [حقایق و معارف الهیه] شوند.///این [قرآن یا آنچه در این سوره است] پیامی برای [همه] مردم است، برای آنکه به وسیله آن هشدار داده شوند، و [با تدبر در آیاتش] بدانند که او معبودی یگانه و یکتاست، و تا خردمندان، متذکر [حقایق و معارف الهیه] شوند.///این پیامى است براى مردم، تا بدان بیمناک شوند و بدانند که اوست خداى یکتا، و تا خردمندان پند گیرند.///این [قرآن‌] پیامى روشنى براى مردم است، و براى این که بدان انذار شوند و بدانند که تنها او معبود یگانه است، و تا صاحبان خرد پند گیرند///این [قرآن‌] ابلاغى براى مردم است [تا به وسیله آن هدایت شوند] و بدان بیم یابند و بدانند که او معبودى یگانه است، و تا صاحبان خرد پند گیرند.///این [قرآن] پیام رسا و ابلاغى براى مردم است تا به وسیله‌ى آن، هشدار یابند و بدانند که او معبودى یکتاست. و تا خردمندان پند گیرند.///این (قرآن عظیم) حجت بالغ برای جمیع مردم است (تا خلایق از آن پند گرفته) و تا بدان وسیله خداشناس و خداترس شوند و تا عموم بشر خدا را به یگانگی بشناسند و صاحبان عقل، متذکر و هوشیار گردند.///این پند و پیامی برای مردم است، تا به آن هشدار یابند و بدانند که او خدای یگانه است و تا خردمندان پند گیرند///این (قرآن،) پیام (و ابلاغی) برای (عموم) مردم است؛ تا همه به وسیله آن انذار شوند، و بدانند او خدا یکتاست؛ و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند!///این است آگهیی برای مردم و تا بیم داده شوند بدان و تا بدانند همانا او خداوندی است یکتا و تا یادآور شوند خداوندان خردها///این (قرآن) برای مردمان بلاغ و رسایی‌ای (وحیانی) است و تا بدان هشدار داده شوند و بدانند که خدا بی‌گمان معبودی یگانه است و تا اندیشمندان پندی بزرگ گیرند. A. L. R. These are the Ayats of Revelation,- of a Qur'an that makes things clear. الر این [آیات بلندمرتبه] آیات کتاب الهی و آیات قرآن روشنگر [با عظمت] است.///الر این [آیات بلندمرتبه] آیات کتاب الهی و آیات قرآن روشنگر [با عظمت] است.///الف، لام، را. این است آیات کتاب و قرآن روشنگر.///الف، لام، را. این آیات کتاب و قرآن روشنگر است///الف، لام، راء. این است آیات کتاب [آسمانى‌] و قرآن روشنگر.///الف لام را. آن است آیات کتاب [آسمانى] و قرآن روشن و روشنگر.///الر (اسرار این حروف نزد خدا و رسول است) این است آیات کتاب خدا و قرآنی که (راه حق و باطل را) روشن و آشکار می‌گرداند.///الر الف لام راء این آیات کتاب آسمانی و قرآن مبین است‌///الر، این آیات کتاب، و قرآن مبین است.///این است آیتهای کتاب و قرآنی آشکار///الر. آنهاست (تمامی‌) آیات کتاب (وحیانی) و قرآنی روشنگر. Again and again will those who disbelieve, wish that they had bowed (to Allah's will) in Islam. کافران [هنگام روبرو شدن با عذاب] چه بسا آرزو می‌کنند که کاش تسلیم [فرمان‌های خدا] بودند.///کافران [هنگام روبرو شدن با عذاب] چه بسا آرزو می‌کنند که کاش تسلیم [فرمان‌های خدا] بودند.///بسا که کافران آرزو کنند که اى‌کاش مسلمان مى‌بودند.///چه بسا کسانى که کافر شدند آرزو مى‌کنند که اى کاش مسلمان بودند///چه بسا کسانى که کافر شدند آرزو کنند که کاش مسلمان بودند.///چه بسا کسانى که کفر ورزیدند، آرزو دارند که اى کاش مسلمان بودند.///کافران (چون چشم حقیقت بین بگشایند) ای بسا آرزو کنند که کاش مسلم و خداپرست بودند.///چه بسا کافران آرزو کنند که کاش مسلمان بودند///کافران (هنگامی که آثار شوم اعمال خود را ببینند،) چه بسا آرزو می‌کنند که‌ای کاش مسلمان بودند!///بسا دوست دارند آنان که کفر ورزیدند کاش می‌بودند مسلمانان‌///چه بسا کسانی که کافر شدند آرزو کنند کاش مسلمان بودند. Leave them alone, to enjoy (the good things of this life) and to please themselves: let (false) hope amuse them: soon will knowledge (undeceive them). بگذارشان تا بخورند و [با لذایذ مادی و زودگذر] کامرانی کنند، و آرزوها، سرگرمشان نماید؛ سپس [حقانیت اسلام و فرجام شوم خود را] خواهند فهمید.///بگذارشان تا بخورند و [با لذایذ مادی و زودگذر] کامرانی کنند، و آرزوها، سرگرمشان نماید؛ سپس [حقانیت اسلام و فرجام شوم خود را] خواهند فهمید.///واگذارشان تا بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو به خود مشغولشان دارد، زودا که خواهند دانست.///آنها را بگذار تا بخورند و بهره‌گیرند و آرزوها سرگرمشان کند، ولى به زودى خواهند دانست///بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو [ها] سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست.///آنان را [به حال خود] رها کن تا بخورند و بهره‌مند شوند و آرزوها سرگرمشان کند. پس به زودى [نتیجه‌ی این بى‌تفاوتى‌ها را] خواهند فهمید.///(ای رسول ما) این کافران (لجوج) را واگذار تا به خورد و خواب طبیعت و لذات حیوانی سرگرم باشند و آمال و اوهام دنیوی آنان را غافل گرداند، پس (نتیجه این کامرانی بیهوده را) به زودی خواهند یافت.///رهایشان کن تا بخورند و بهره‌مند شوند، و آرزوها سرگرمشان بدارد، زودا که بدانند///بگذار آنها بخورند، و بهره گیرند، و آرزوها آنان را غافل سازد؛ ولی بزودی خواهند فهمید!///بگذارشان بخورند و کام روا دارند و سرگرمشان سازد آرزو پس زود است بدانند///واگذارشان (تا) بخورند و برخوردار شوند و آرزو (ی شیطانی) سرگرمشان کند. پس در آینده‌ای دور خواهند دانست. Never did We destroy a population that had not a term decreed and assigned beforehand. و هیچ شهری را [به خاطر فساد فراگیرش] نابود نکردیم مگر اینکه برای آن سرنوشتی معین [وروزگار ودوره‌ای تغییرناپذیر] بود.///و هیچ شهری را [به خاطر فساد فراگیرش] نابود نکردیم مگر اینکه برای آن سرنوشتی معین [وروزگار ودوره‌ای تغییرناپذیر] بود.///هیچ قریه‌اى را هلاک نکردیم، مگر آنکه زمانى معلوم داشت.///و هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر این که براى آن اجلى معین بود///و هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر اینکه براى آن اجلى معین بود.///و ما اهل هیچ قریه‌اى را هلاک نکردیم، مگر آن که براى آن [کارنامه و] کتابى معلوم بود.///و ما هیچ ملک و ملتی را هلاک نکردیم جز به هنگامی معین.///و ما [اهل‌] هیچ شهری را نابود نکردیم مگر آنکه اجل مکتوب و معینی داشت‌///ما اهل هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم مگر اینکه اجل معین (و زمان تغییر ناپذیری) داشتند!///و نابود نکردیم شهری را جز آنکه بود آن را کتابی دانسته‌///و هیچ گروهی را هلاک نکردیم مگر اینکه برایشان (سرنوشت و) نوشته‌ای معلوم است. Neither can a people anticipate its term, nor delay it. هیچ ملتی از اجل معین خود نه پیش می‌افتد و نه پس می‌ماند.///هیچ ملتی از اجل معین خود نه پیش می‌افتد و نه پس می‌ماند.///هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.///هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند///هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.///هیچ امتى از اجل خود نه پیش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.///هیچ قومی از اجل خود (از آنچه در علم حق معین است یک لحظه) پس و پیش نخواهند افتاد.///هیچ امتی از اجلش پیش و پس نیفتد///هیچ گروهی از اجل خود پیشی نمی‌گیرد؛ و از آن عقب نخواهد افتاد!///نه پیشی گیرد امتی سرآمد خویش را و نه پس افتد///هیچ امتی ازسرنوشت خویش نه پیشی می‌گیرد ونه (از آن) تأخیر می‌جوید. They say: "O thou to whom the Message is being revealed! truly thou art mad (or possessed)! و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده! قطعا تو دیوانه‌ای!///و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده! قطعا تو دیوانه‌ای!///و گفتند: اى مردى که قرآن بر تو نازل شده، حقا که تو دیوانه‌اى.///و گفتند: اى کسى که قرآن بر او نازل شده، تو به یقین دیوانه‌اى///و گفتند: «اى کسى که قرآن بر او نازل شده است، به یقین تو دیوانه‌اى.///و کافران گفتند: «اى کسى‌که [ادعا دارى] ذکر [الهى] بر او نازل شده، به یقین تو دیوانه‌اى.///و کافران گفتند: ای کسی که (مدعی آنی که) قرآن از جانب خدا بر تو نازل شده تو (به عقیده ما) محققا دیوانه‌ای.///و گفتند ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، به یقین تو دیوانه‌ای‌///و گفتند: «ای کسی که «ذکر» [= قرآن‌] بر او نازل شده، مسلما تو دیوانه‌ای!///و گفتند ای آنکه فرود آورده شده است بر او قرآن همانا توئی دیوانه‌///و گفتند: «ای کسی که قرآن بر او نازل شده است! همانا تو بی‌گمان دیوانه‌ای!» "Why bringest thou not angels to us if it be that thou hast the Truth?" اگر [درباره پیامبری ات] راست می‌گویی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آوری؟!///اگر [درباره پیامبری ات] راست می‌گویی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آوری؟!///اگر راست مى‌گویى، چرا فرشتگان را براى ما نمى‌آورى؟///اگر راست مى‌گویى چرا فرشته‌ها را نزد ما نمى‌آورى///اگر راست مى‌گویى چرا فرشته‌ها را پیش ما نمى‌آورى؟»///اگر از راستگویانى، چرا فرشتگان را پیش ما نمى‌آورى؟»///اگر راست می‌گویی (و بر تو فرشتگان خدا نازل می‌شوند) چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌آری؟///و اگر راست می‌گویی چرا فرشتگان را برای ما نمی‌آوری؟///اگر راست می‌گویی، چرا فرشتگان را نزد ما نمی‌زوری؟!»///چرا نیاوری ما را به فرشتگان اگر هستی از راستگویان‌///«اگر از راستان بوده‌ای چرا فرشته‌ها را پیش ما نمی‌آوری‌؟» We send not the angels down except for just cause: if they came (to the ungodly), behold! no respite would they have! [اینان بدانند که] ما فرشتگان را جز به درستی و راستی نازل نمی‌کنیم، و در آن هنگام [که نازل شوند، این منکران لجوج از دچار شدن به عذاب] مهلت نمی‌یابند.///[اینان بدانند که] ما فرشتگان را جز به درستی و راستی نازل نمی‌کنیم، و در آن هنگام [که نازل شوند، این منکران لجوج از دچار شدن به عذاب] مهلت نمی‌یابند.///ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى‌کنیم و در آن هنگام دیگر مهلتشان ندهند.///ما فرشتگان را جز به حق نمى‌فرستیم و در آن هنگام دیگر مهلت داده نمى‌شوند///فرشتگان را جز به حق فرو نمى‌فرستیم، و در آن هنگام، دیگر مهلت نیابند.///[غافل از آن که] ما فرشتگان را جز بر اساس حق نمى‌فرستیم و در آن صورت دیگر کفار مهلت داده نمى‌شوند. [و قهر الهى، آنان را خواهد گرفت.]///ما فرشتگان را جز به حق (و حکمت و مصلحت) نمی‌فرستیم، و آن گاه که بفرستیم دیگر کافران مهلتی نخواهند یافت.///[باید بدانند که‌] ما فرشتگان را جز به حق نازل نمی‌کنیم، و در آن صورت هم [که نازل کنیم‌] مهلت نخواهند یافت‌///(اما اینها باید بدانند) ما فرشتگان را، جز بحق، نازل نمی‌کنیم،؛ و هرگاه نازل شوند، دیگر به اینها مهلت داده نمی‌شود (؛ و در صورت انکار، به عذاب الهی نابود می‌گردند)!///نمی‌فرستیم فرشتگان را جز به حق و نیستند در آن هنگام مهلت‌دادگان‌///فرشتگان را جز به حق فرو نفرستیم، و در آن هنگام (و هنگامه) مهلت‌یافته نبوده‌اند. We have, without doubt, sent down the Message; and We will assuredly guard it (from corruption). همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقینا ما نگهبان آن [از تحریف و زوال] هستیم.///همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقینا ما نگهبان آن [از تحریف و زوال] هستیم.///ما قرآن را خود نازل کرده‌ایم و خود نگهبانش هستیم.///بى‌تردید ما خود این قرآن را نازل کردیم و قطعا ما خود نگهدار آنیم///بى‌تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‌ایم، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود.///به راستی ما خود، قرآن را نازل کردیم و ما خود، آن را نگاه‌داریم‌.///البته ما قرآن را بر تو نازل کردیم و ما هم آن را محققا محفوظ خواهیم داشت.///همانا ما قرآن را نازل کرده‌ایم و ما خود نگهبان آنیم‌///ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!///همانا ما فرستادیم قرآن را و همانا مائیم مر آن را نگهدارندگان‌///ما بی‌گمان، (همین) ما (این) یادواره [: قرآن] را به تدریج نازل کردیم و بی‌چون ما برای آن -به‌راستی- نگهبانانیم. We did send messengers before thee amongst the religious sects of old: و بی تردید ما پیش از تو هم پیامبرانی را در امت‌های پیشین فرستادیم.///و بی تردید ما پیش از تو هم پیامبرانی را در امت‌های پیشین فرستادیم.///و ما رسولان خود را پیش از تو به میان اقوام پیشین فرستاده‌ایم.///و البته، پیش از تو نیز در میان گروه‌هاى پیشینیان [پیامبرانى‌] فرستادیم///و به یقین، پیش از تو [نیز] در گروههاى پیشینیان [پیامبرانى‌] فرستادیم.///و همانا ما پیش از تو، در میان اقوام و گروه‌هاى پیشین [نیز پیامبرانى] فرستادیم.///و ما پیش از تو هم رسولانی بر امم سالفه فرستادیم.///و به راستی پیش از تو [پیامبرانی‌] به میان امتهای نخستین فرستاده‌ایم‌///ما پیش از تو (نیز) پیامبرانی در میان امتهای نخستین فرستادیم.///و همانا فرستادیم پیش از تو در توده‌های پیشینیان‌///و به‌راستی و درستی، ما پیش از تو (نیز پیامبرانی) فرستادیم. But never came a messenger to them but they mocked him. و هیچ پیامبری به سوی آنان نمی‌آمد مگر آنکه او را مسخره می‌کردند.///و هیچ پیامبری به سوی آنان نمی‌آمد مگر آنکه او را مسخره می‌کردند.///هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نشد، جز آنکه مسخره‌اش کردند.///و هیچ پیامبرى برایشان نمى‌آمد جز آن که او را مسخره مى‌کردند///و هیچ پیامبرى برایشان نیامد جز آنکه او را به مسخره مى‌گرفتند.///و هیچ پیامبرى برایشان نمى‌آمد، مگر آن که به استهزاى او مى‌پرداختند.///و هیچ رسولی بر آن مردم نمی‌آمد جز آنکه به استهزای او می‌پرداختند.///و هیچ پیامبری برای آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند می‌کردند///هیچ پیامبری به سراغ آنها نمی‌آمد مگر اینکه او را مسخره می‌کردند.///و نیامدشان فرستاده‌ای جز آنکه بودند بدو استهزاءکنندگان‌///و هیچ پیامبری ایشان را نیاید جز آنکه او را به مسخره می‌گرفته‌اند. Even so do we let it creep into the hearts of the sinners - ما این گونه [که قابل فهمیدن باشد] قرآن را وارد قلوب بدکاران می‌کنیم.///ما این گونه [که قابل فهمیدن باشد] قرآن را وارد قلوب بدکاران می‌کنیم.///راهش را در دل مجرمان اینچنین مى‌گشاییم.///بدین‌سان آن [قرآن‌] را در دل‌هاى مجرمان راه مى‌دهیم///بدین گونه آن [استهزا] را در دل بزهکاران راه مى‌دهیم،///این­گونه ما [براى اتمام حجت،] قرآن را در دل‌هاى مجرمان راه مى‌دهیم.///این گونه ما قرآن را (روشن) در دل زشتکاران وارد سازیم،///بدین‌سان آن را در دل گناهکاران راه می‌دهیم‌///ما اینچنین (و از هر طریق ممکن) قرآن را به درون دلهای مجرمان راه می‌دهیم!///بدینسان بمیرانیمش در دلهای گنهکاران‌///این گونه آن (استهزا) را در دل بزهکاران بسی نفوذ می‌دهیم (که خلاصی از آن ندارند). That they should not believe in the (Message); but the ways of the ancients have passed away. [با این همه] به آن ایمان نمی‌آورند، و البته روش پیشینیان هم [در مسخره کردن آیات خدا و استهزای پیامبران] به همین صورت بوده است.///[با این همه] به آن ایمان نمی‌آورند، و البته روش پیشینیان هم [در مسخره کردن آیات خدا و استهزای پیامبران] به همین صورت بوده است.///به آن ایمان نمى‌آورند و سنت پیشینیان چنین بوده است.///[با این حال‌] به آن ایمان نمى‌آورند، و روش پیشینیان نیز [بر این‌] رفته است [که پیامبران را تکذیب مى‌کردند]/// [که‌] به او ایمان نمى‌آورند، و راه [و رسم‌] پیشینیان پیوسته چنین بوده است.///[اما] آنان به آن ایمان نمى‌آورند و سنت کفار پیشین نیز این‌گونه بوده است.///لیکن به آن ایمان نمی‌آورند، و البته عادت امم سابقه هم (مانند امت تو بر همین انکار و استهزا نسبت به رسولان و کتب آسمانی) گذشت.///[که‌] به آن ایمان نمی‌آورند، و سنت پیشینیان [نیز چنین‌] گذشته است‌///(اما با این حال،) آنها به آن ایمان نمی‌آورند؛ روش اقوام پیشین نیز چنین بود!///ایمان نیارند بدان حالی که گذشت آئین پیشینیان‌///بدان ایمان نمی‌آورند، و راه و رسم پیشینیان پیوسته چنان بوده است. Even if We opened out to them a gate from heaven, and they were to continue (all day) ascending therein, و اگر [برای دریافت حقایق ومعارف] دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، که همواره از آن بالا روند.///و اگر [برای دریافت حقایق ومعارف] دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، که همواره از آن بالا روند.///اگر بر ایشان از آسمان درى بگشاییم که از آن بالا روند،///و اگر درى از آسمان بر آنان مى‌گشودیم که در آن پیوسته بالا مى‌رفتند///و اگر درى از آسمان بر آنان مى‌گشودیم که همواره از آن بالا مى‌رفتند،///و اگر از آسمان درى بر روى آنان مى‌گشودیم تا از آن بالا روند،///و اگر ما بر این کافران امتت دری از آسمان بگشاییم تا دائم بر آسمانها عروج (یا فرشتگان بر آنها نزول) کنند،///و اگر بر آنان دری از [درهای‌] آسمان می‌گشودیم و آنان به آن عروج می‌کردند///و اگر دری از آسمان به روی آنان بگشاییم، و آنها پیوسته در آن بالا روند …///و اگر بگشائیم بر ایشان دری را از آسمان پس آغاز کنند در آن بالا روند///و اگر دری از آسمان بر آنان برگشاییم پس همواره در آن بالا روند. They would only say: "Our eyes have been intoxicated: Nay, we have been bewitched by sorcery." باز خواهند گفت: یقینا ما چشم بندی شده‌ایم، بلکه گروهی جادو شده هستیم.///باز خواهند گفت: یقینا ما چشم بندی شده‌ایم، بلکه گروهی جادو شده هستیم.///گویند: چشمان ما را جادو کرده‌اند، بلکه ما مردمى جادوزده هستیم.///قطعا مى‌گفتند: جز این نیست که ما چشم‌بندى شده‌ایم، بلکه ما گروهى جادو زده‌ایم///قطعا مى‌گفتند: «در حقیقت، ما چشم‌بندى شده‌ایم، بلکه ما مردمى هستیم که افسون شده‌ایم.»///قطعا مى‌گفتند: «در حقیقت ما چشم‌بندى شده‌ایم، بلکه ما قومى جادو شده‌ایم.»///باز هم خواهند گفت: چشمان ما را فرو بسته‌اند، بلکه در ما سحر و جادویی به کار برده‌اند.///باز بی‌شبهه می‌گفتند ما فقط چشم‌بندی شده‌ایم، بلکه قومی جادوزده هستیم‌///باز می‌گویند: «ما را چشم‌بندی کرده‌اند؛ بلکه ما (سر تا پا) سحر شده‌ایم!»///هر آینه گویند جز این نیست که چشم‌بند شدیم بلکه مائیم گروهی جادوشدگان‌///بی‌گمان گویند: «در حقیقت، ما چشم‌بندی شده‌ایم، بلکه ما گروهی افسون‌شده‌ایم!» It is We Who have set out the zodiacal signs in the heavens, and made them fair-seeming to (all) beholders; به راستی که ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان [به شکل صورت‌های فلکی] آراستیم.///به راستی که ما در آسمان، برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان [به شکل صورت‌های فلکی] آراستیم.///و هرآینه در آسمان برجهایى آفریدیم و براى بینندگانشان بیاراستیم.///و همانا ما در آسمان برج‌هایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم///و به یقین، ما در آسمان برجهایى قرار دادیم و آن را براى تماشاگران آراستیم.///و ما در آسمان برج‌هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان آراستیم.///و همانا ما در آسمان کاخهای بلند برافراشتیم و بر چشم بینایان عالم آن کاخها را به زیب و زیور بیاراستیم.///و به راستی در آسمان برجهایی آفریدیم و آن را در چشم تماشاگران آراستیم‌///ما در آسمان برجهایی قرار دادیم؛ و آن را برای بینندگان آراستیم.///و همانا نهادیم در آسمان برجهائی و آراستیم آنها را برای بینندگان‌///و به‌راستی بی‌گمان ما در آسمان کاخ‌هایی (وحیانی) قرار دادیم و آنها را برای تماشاگران (زمین و آسمان) آراستیم. And (moreover) We have guarded them from every cursed devil: و آن را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ کردیم.///و آن را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ کردیم.///و از هر شیطان رجیمى حفظشان کردیم.///و آن را از [ورود] هر شیطان مطرودى نگاه داشتیم///و آن را از هر شیطان رانده‌شده‌اى حفظ کردیم.///و آنها را از [دسترس] هر شیطان رانده­شده‌اى، حفظ کردیم.///و آن را از (دستبرد) هر شیطان مردودی محفوظ داشتیم.///و از [دستبرد] هر شیطان مطرودی محفوظ داشتیم‌///و آن را از هر شیطان رانده شده‌ای حفظ کردیم؛///و حفظ کردیم آنها را از هر شیطانی رانده‌شده‌///و (هم) آن‌ها را از هر شیطان رانده‌شده‌ای نگه داشتیم. But any that gains a hearing by stealth, is pursued by a flaming fire, bright (to see). مگر آنکه دزدانه [خبرهای عالم بالا را] بشنود، که شهابی روشن او را دنبال می‌کند.///مگر آنکه دزدانه [خبرهای عالم بالا را] بشنود، که شهابی روشن او را دنبال می‌کند.///مگر آنکه دزدانه گوش مى‌داد و شهابى روشن تعقیبش کرد.///مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابى روشن او را دنبال مى‌کند///مگر آن کس که دزدیده گوش فرا دهد که شهابى روشن او را دنبال مى‌کند.///مگر آن که دزدانه گوش فراداد، که شهابى روشن او را دنبال نمود.///لیکن هر شیطانی برای سرقت سمع (یعنی برای دزدیدن و دریافتن سخن فرشتگان عالم بالا) به آسمان نزدیک شود تیر شهاب و شعله آسمانی او را تعقیب کند.///مگر کسی که دزدانه [رازی‌] بشنود، که شهابی روشن در پی او خواهد افتاد///مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب می‌کند (و می‌راند)///مگر آنکه بدزدد شنیدن را (دزدکی شنود) که در پیش افتد شهابی آشکار///مگر کسی که دزدانه گوش فرا دهد، پس نیزه‌ی آتشین آشکارگری او را دنبال کند. And the earth We have spread out (like a carpet); set thereon mountains firm and immovable; and produced therein all kinds of things in due balance. و زمین را گستراندیم و در آن کوه‌های استوار افکندیم، واز هر گیاه موزون وسنجیده‌ای در آن رویاندیم.///و زمین را گستراندیم و در آن کوه‌های استوار افکندیم، واز هر گیاه موزون وسنجیده‌ای در آن رویاندیم.///و زمین را گستردیم و در آن کوه‌هاى عظیم افکندیم. و از هر چیز به شیوه‌اى سنجیده در آن رویانیدیم.///و زمین را گستردیم و در آن کوه‌هاى استوار افکندیم و در آن از هر چیز متناسب [نیاز انسان‌] رویاندیم///و زمین را گسترانیدیم و در آن کوههاى استوار افکندیم و از هر چیز سنجیده‌اى در آن رویانیدیم.///و زمین را گستراندیم و در آن کوه‌هاى استوار افکندیم و در آن از هر چیز سنجیده و به اندازه‌ای، رویاندیم.///و زمین را هم ما بگستردیم و در آن کوههای عظیم بر نهادیم و در آن از هر گیاه و هر نبات مناسب و موافق حکمت و عنایت برویانیدیم.///و زمین را گسترانیدیم و در آن کوههای استوار در انداختیم و در آن از هر چیز سنجیده‌ای رویانیدیم‌///و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم؛///و زمین را گسترانیدیم و افکندیم در آن لنگرهائی و رویانیدیم در آن از هر چیزی زیبا///و زمین را گستراندیم، و در آن کوه‌هایی پابرجا (و بلند بالا) فرو افکندیم و از هر چیز سنجیده شده‌ای، به اندازه در آن رویاندیم. And We have provided therein means of subsistence,- for you and for those for whose sustenance ye are not responsible. و در آن برای شما و کسانی که روزی دهنده آنان نیستید، انواع وسایل و ابزار معیشت قرار دادیم.///و در آن برای شما و کسانی که روزی دهنده آنان نیستید، انواع وسایل و ابزار معیشت قرار دادیم.///و معیشت شما و کسانى را که شما روزى‌دهشان نیستید، در آنجا قرار دادیم.///و در آن براى شما و براى آن که روزى رسان وى نیستید اسباب زندگانى پدید آوردیم///و براى شما و هر کس که شما روزى‌دهنده او نیستید، در آن وسایل زندگى قرار دادیم.///و در آن زمین، براى شما و آن که شما روزى­دهنده او نیستید، وسیله‌ى زندگى قرار دادیم.///و در این زمین هم لوازم معاش و زندگانی شما را مهیا کردیم و هم بر سایر حیوانات که شما به آنها روزی نمی‌دهید قوت و غذا فراهم ساختیم.///و در آن برای شما و برای آنان که شما روزی‌دهشان نیستید، زیستمایه‌ها پدید آوردیم‌///و برای شما انواع وسایل زندگی در آن قرار دادیم؛ همچنین برای کسانی که شما نمی‌توانید به آنها روزی دهید!///و قرار دادیم برای شما در آن روزیهائی (زندگیهائی) و آن کس را که نیستید مرا او را روزی‌دهندگان‌///و برای شما و هر کس که شما روزی‌دهنده‌اش نیستید، در آن وسایل زندگی قرار دادیم. And there is not a thing but its (sources and) treasures (inexhaustible) are with Us; but We only send down thereof in due and ascertainable measures. و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمی‌کنیم.///و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمی‌کنیم.///هر چه هست خزاین آن نزد ماست و ما جز به اندازه‌اى معین آن را فرو نمى‌فرستیم.///و هر چه هست، خزینه‌هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‌ى معین نازل نمى‌کنیم///و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌اى معین فرو نمى‌فرستیم.///و هیچ چیز نیست مگر آن که منابع و گنجینه‌هاى آن نزد ماست. و ما جز به مقدار معین فرونمى‌فرستیم. ‌///و هیچ چیز در عالم نیست جز آنکه منبع و خزانه آن نزد ماست ولی ما از آن بر عالم خلق الا به قدر معین (که مصلحت است) فرو نمی‌فرستیم.///و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست، و جز به اندازه معین از آن پدید نمی‌آوریم‌///و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی‌کنیم!///و نیست چیزی جز آنکه نزد ما است گنجهایش و نفرستیمش مگر به اندازه دانسته‌///و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌ای معلوم فرو نمی‌فرستیم. And We send the fecundating winds, then cause the rain to descend from the sky, therewith providing you with water (in abundance), though ye are not the guardians of its stores. و بادها را باردار کننده فرستادیم، و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده آن نیستید.///و بادها را باردار کننده فرستادیم، و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده آن نیستید.///و بادهاى آبستن‌کننده را فرستادیم، و از آسمان آبى نازل کردیم و شما را بدان سیراب ساختیم و شما را نرسد که خازنان آن باشید.///و بادها را بارور کننده فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم و شما را بدان سیراب نمودیم، در حالى که شما ذخیره کننده‌ى آن نبودید///و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان، آبى نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانه‌دار آن نیستید.///و بادها را براى بارور ساختن [ابرها و گیاهان] فرستادیم و از آسمان آبى نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، در حالى که شما ذخیره‌کننده‌ی آن نیستید، و توان آن را هم ندارید.///و ما بادهای باردار کننده (رحم طبیعت) را فرستادیم، آن‌گاه باران را از آسمان فرود آوردیم تا به آن آب، شما را سیراب گردانیدیم و گر نه شما نمی‌توانستید آبهایی (برای وقت حاجت خود در هر جای زمین از کوه و دره و بیابان و صحرا) منبع ساخته و جاری سازید.///و بادهای بارآور را فرستادیم و از آسمان آبی فرو فرستادیم، آنگاه شما را از آن سیراب کردیم و شما خزانه‌دار آن نیستید///ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید!///و فرستادیم بادها را آبستن‌کنندگان پس فرود آوردیم از آسمان آبی پس نوشانیدیمش به شما و نبودید آن را اندوزندگان‌///و بادها را باردارکننده فرستادیم. پس آبی از آسمان نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، حال آنکه شما نگهدارنده‌ی آن نیستید. And verily, it is We Who give life, and Who give death: it is We Who remain inheritors (after all else passes away). و یقینا ماییم که حیات می‌دهیم، و می‌میرانیم و ما وارث [جهان و جهانیان] هستیم.///و یقینا ماییم که حیات می‌دهیم، و می‌میرانیم و ما وارث [جهان و جهانیان] هستیم.///هرآینه ما هستیم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم و بعد از همه باقى مى‌مانیم.///و بى‌تردید، این ماییم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم و ما وارث [همه‌] هستیم///و بى‌تردید، این ماییم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم، و ما وارث [همه‌] هستیم.///و البته این ماییم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم. و ماییم که [بعد از مرگ همه، می­مانیم و] وارث مى‌شویم.///و محققا ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و وارث (همه خلق که فانی می‌شوند) ما هستیم.///و ماییم که زنده می‌داریم و می‌میرانیم و ما بازمانده [جاوید] ایم‌///ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم؛ و ماییم وارث (همه جهان)!///و همانا ما زنده کنیم و بمیرانیم و مائیم ارث‌برندگان‌///و بی‌گمان، این ماییم که زنده می‌کنیم و (این ماییم که) می‌میرانیم، و (هم) ماییم که به‌راستی وارثانیم. To Us are known those of you who hasten forward, and those who lag behind. و بی تردید [حالات، اعمال و شمار] پیشینیان شما و آیندگانتان را می‌دانیم.///و بی تردید [حالات، اعمال و شمار] پیشینیان شما و آیندگانتان را می‌دانیم.///و مى‌دانیم چه کسانى از شما از این پیش رفته‌اند و چه کسانى واپس مانده‌اند.///و ما به خوبى رفتگان شما را شناخته‌ایم و بازماندگان شما را نیز شناخته‌ایم///و به یقین، پیشینیان شما را شناخته‌ایم و آیندگان [شما را نیز] شناخته‌ایم.///و بدون شک، ما به پیشینیان از شما علم داریم و به آیندگان نیز آگاهیم.///و البته ما به همه گذشتگان و آیندگان شما آگاهی کامل داریم.///و پیشینیان و پسینیان‌شما را به خوبی می‌شناسیم‌///ما، هم پیشینیان شما را دانستیم؛ و هم متأخران را!///و همانا دانستیم پیشینیان را از شما و دانستیم پس آیندگان را///و ما همانا بی‌چون خواستاران پیشبردتان را شناختیم. و همانا به‌راستی خواستاران تأخیرتان را (نیز) شناختیم. Assuredly it is thy Lord Who will gather them together: for He is perfect in Wisdom and Knowledge. و مسلما پروردگار توست که محشورشان می‌کند؛ زیرا او حکیم و داناست.///و مسلما پروردگار توست که محشورشان می‌کند؛ زیرا او حکیم و داناست.///و پروردگار تو همه را محشور مى‌گرداند، زیرا اوست که حکیم و داناست.///و مسلما پروردگار تو هموست که آنها را محشور خواهد کرد، [و] او حکیم داناست///و مسلما پروردگار توست که آنان را محشور خواهد کرد، چرا که او حکیم داناست.///و همانا پروردگار توست که همه‌ی آنان را محشور خواهد کرد، زیرا که او حکیم و علیم است.///و البته خدای تو همه خلایق را در قیامت محشور خواهد کرد، که کار او از روی علم و حکمت است.///و بی‌گمان پروردگارت آنان را محشور می‌گرداند، که او فرزانه داناست‌///پروردگار تو، قطعا آنها را (در قیامت) جمع و محشور می‌کند؛ چرا که او حکیم و داناست!///و همانا پروردگار تو برانگیزاندشان همانا او است حکیم دانا///و بی‌گمان پروردگار تو است که آنان را محشور خواهد کرد. به‌راستی او حکیمی بس داناست. We created man from sounding clay, from mud moulded into shape; و ما انسان را از گلی خشک که برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ است، آفریدیم.///و ما انسان را از گلی خشک که برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ است، آفریدیم.///ما آدمى را از گل خشک، از لجن بویناک آفریدیم.///همانا انسان را از گلى خشکیده، از لجن مانده‌ى بدبوى آفریدیم///و در حقیقت، انسان را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو، آفریدیم.///و به راستی ما [نخستین] انسان را از گل خشکیده‌ای [همچون سفال] که از گل بدبوى [تیره رنگى] گرفته شده بود، آفریدیم.///و همانا ما انسان را از گل و لای کهنه متغیر بیافریدیم.///و انسان [/ آدم‌] را از گل خشک بازمانده از لجنی بویناک آفریده‌ایم‌///ما انسان را از گل خشکیده‌ای (همچون سفال) که از گل بد بوی (تیره رنگی) گرفته شده بود آفریدیم!///و همانا آفریدیم انسان را از گل خشک از گلی تیره ریخته‌شده‌///و به‌درستی انسان را از گلی خشک، از گلی سیاه و تغییریافته و دیرپا آفریدیم. And the Jinn race, We had created before, from the fire of a scorching wind. و جن را پیش از آن از آتشی سوزان و بی دود پدید آوردیم.///و جن را پیش از آن از آتشی سوزان و بی دود پدید آوردیم.///و جن را پیش از آن از آتش سوزنده بى‌دود آفریده بودیم.///و جن را پیش از آن از آتش نافذ آفریدیم///و پیش از آن، جن را از آتشى سوزان و بى‌دود خلق کردیم.///و قبل از انسان، جن را از آتشى سوزان و نافذ آفریدیم.///و طایفه دیوان را پیشتر از آتش گدازنده، خلق کردیم.///و پیشتر جن [/ابلیس‌] را از آتشباد آفریده بودیم‌///و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق کردیم!///و جن را بیافریدیم از پیش از آتشی که بوی او است کشنده‌///و پیش از آن، جنیان را از آتشی مسموم [: زهرآگین] آفریدیم. Behold! thy Lord said to the angels: "I am about to create man, from sounding clay from mud moulded into shape; و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گل خشک که برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ است، می‌آفرینم.///و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گل خشک که برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ است، می‌آفرینم.///و پروردگارت به فرشتگان گفت: مى‌خواهم بشرى از گل خشک، از لجن بویناک بیافرینم.///و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشرى از گل خشکیده، از لجن مانده‌ى بدبوى خواهم بود///و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو، خواهم آفرید.///و [یاد کن] آن­گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من بشرى را از گلى خشکیده، سیاه و بدبو خلق مى‌کنم.///و (یاد آر) آن گاه که پروردگارت به فرشتگان عالم اظهار فرمود که من بشری از ماده گل و لای کهنه متغیر، خلق خواهم کرد.///و چنین بود که پروردگارت به فرشتگان فرمود من آفریننده انسانی از گل خشک بازمانده از لجنی بویناک هستم‌///و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده، می‌آفرینم.///و هنگامی که گفت پروردگار تو به فرشتگان که همانا منم آفریننده بشری از گل خشک از گلی تیره‌رنگ ریخته‌شده‌///و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من همانا بشری را از گلی خشک (و) سیاه [: لجن] و تغییریافته و دیرپا آفریننده‌ام.» "When I have fashioned him (in due proportion) and breathed into him of My spirit, fall ye down in obeisance unto him." پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم، برای او سجده کنان بیفتید.///پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم، برای او سجده کنان بیفتید.///چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید.///پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید///پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.///پس هرگاه معتدل و استوارش ساختم و از روح خود در او دمیدم، سجده‌کنان پیش او بیفتید.»///پس چون آن (عنصر) را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده کنید.///پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دمیدم در برابر او به سجده در افتید///هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»///پس گاهی که آراستمش و دمیدم در او از روح خویش پس بیفتید برایش سجده‌کنان‌///«پس هنگامی که آن را درست کردم، و از روح ممتاز (آفریده‌ی) خود در آن دمیدم، برای او به سجده درافتید.» So the angels prostrated themselves, all of them together: پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند.///پس همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند.///فرشتگان همگى سجده کردند،///پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند///پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند،///پس فرشتگان همگى با هم و یک‌سره سجده کردند،///پس همه فرشتگان سجده کردند.///آنگاه فرشتگان همگی سجده بردند///همه فرشتگان، بی استثنا، سجده کردند …///پس سجده کردند فرشتگان همگی با هم‌///پس فرشتگان همگان به سجده فرو افتادند، Not so Iblis: he refused to be among those who prostrated themselves. مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد.///مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنان باشد، امتناع کرد.///مگر ابلیس که سرباز زد که با سجده‌کنندگان باشد.///جز ابلیس که سرباز زد از این که با سجده کنندگان باشد///جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد.///جز ابلیس که از بودن با سجده‌کنان، خوددارى ورزید.///مگر ابلیس که از همراهی با سجده کنندگان امتناع ورزید.///مگر ابلیس که از اینکه از سجده‌کنندگان باشد، سر باززد///جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد.///جز ابلیس که سرپیچید از آنکه باشد با سجده‌کنندگان‌///جز ابلیس (که) خودداری کرد که با سجده‌کنندگان باشد. (Allah) said: "O Iblis! what is your reason for not being among those who prostrated themselves?" [خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟///[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟///گفت: اى ابلیس، چرا تو از سجده‌کنندگان نبودى؟///گفت: اى ابلیس! تو را چه شده است که با سجده کنندگان نباشى///فرمود: «اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده‌کنندگان نیستى؟»///[خداوند] فرمود: «اى ابلیس! تو را چه شده که همراه سجده‌کنان نیستى؟»///خدا فرمود که‌ای شیطان، برای چه تو با ساجدان عالم سر فرود نیاوردی؟///فرمود ای ابلیس تو را چه می‌شود که از سجده‌کنندگان نیستی؟///(خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستی؟!»///گفت ای ابلیس چه شدت که نبودی با سجده‌کنندگان‌///فرمود: «ابلیس! تو را چه شده که با سجده‌کنندگان نیستی‌؟» (Iblis) said: "I am not one to prostrate myself to man, whom Thou didst create from sounding clay, from mud moulded into shape." گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!!///گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!!///گفت: من براى بشرى که از گل خشک، از لجن بویناک آفریده‌اى سجده نمى‌کنم.///گفت: من آن نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشک، از لجن مانده‌ى بدبوى آفریده‌اى سجده کنم///گفت: «من آن نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشک، از گلى سیاه و بدبو، آفریده‌اى، سجده کنم.»///[ابلیس] گفت: «من این‌گونه نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشکیده، سیاه و بدبو آفریده‌اى، سجده کنم.»///شیطان پاسخ داد که من هرگز به بشری که از گل و لای کهنه متغیر خلقت کرده‌ای سجده نخواهم کرد.///گفت من کسی نیستم که به انسانی که از گل خشک بازمانده از لجنی بویناکش آفریده‌ای، سجده برم‌///گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!»///گفت نیستم من که سجده کنم برای بشری که آفریدی او را از گلی خشک از گل تیره ریخته‌شده‌///گفت: «من (آن کسی) نبوده‌ام که برای بشری که او را از گلی خشک (و) سیاه [: لجن] و تغییریافته و دیرپا آفریده‌ای، سجده کنم.» (Allah) said: "Then get thee out from here; for thou art rejected, accursed. [خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده‌ای،///[خدا] گفت: از این [جایگاه والا که مقام مقربان است] بیرون رو که رانده شده‌ای،///گفت: از آنجا بیرون شو که مطرود هستى.///گفت: پس از آن جا بیرون شو که بى‌شک تو مطرودى///فرمود: «از این [مقام‌] بیرون شو که تو رانده‌شده‌اى.///[خداوند] فرمود: «پس از صف فرشتگان خارج شو که همانا تو رانده شده‌ای.///خدا هم (به او قهر و عتاب) فرمود که از صف ساجدان (و از بهشت مطیعان) خارج شود که تو رانده درگاه ما شدی.///فرمود پس از آن [بهشت‌] بیرون شو که تو مطرودی‌///فرمود: «از صف آنها [= فرشتگان‌] بیرون رو، که رانده‌شده‌ای (از درگاه ما!).///گفت پس برون شو از آن که توئی رانده شده‌///فرمود: «پس از این (باغ) برون شو. بی‌چون سنگ‌باران (و) رانده‌شده‌ای.» "And the curse shall be on thee till the day of Judgment." و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.///و بی تردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود.///تا روز قیامت بر تو لعنت است.///و بر توست لعنت و نفرین تا روز قیامت///و تا روز جزا بر تو لعنت باشد.///و البته تا روز جزا بر تو لعنت خواهد بود.»///و لعنت ما تا روز جزا بر تو محقق و حتمی گردید.///و تا روز جزا بر تو لعنت باد///و لعنت (و دوری از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود!»///و همانا بر تو است لعنت من تا روز دین‌///«و بی‌گمان تا روز (بروز) طاعت، لعنت (خدا و خدائیان) بر تواست.» (Iblis) said: "O my Lord! give me then respite till the Day the (dead) are raised." گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می‌شوند، مهلت ده.///گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که [همگان] برانگیخته می‌شوند، مهلت ده.///گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى که دوباره زنده مى‌شوند مهلت ده.///گفت: اى پروردگار من! پس تا روزى که [مردم‌] برانگیخته مى‌شوند مهلتم ده///گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.»///[ابلیس] گفت: «پروردگارا! پس مرا تا روزى که مردم برانگیخته شوند، مهلت بده!»///شیطان از خدا درخواست کرد که پروردگارا، پس مرا تا روز قیامت که خلق مبعوث می‌شوند مهلت و طول عمر عطا فرما.///گفت پروردگارا پس مرا تا روزی که [همگان‌] برانگیخته شوند، مهلت ده‌///گفت: «پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!)»///گفت پروردگارا مهلتم ده تا روزی که برانگیخته شوند///گفت: «پروردگارم! پس مرا تا روزی که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (Allah) said: "Respite is granted thee [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی،///[خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی،///گفت: تو در شمار مهلت‌یافتگانى.///گفت: تو از مهلت یافتگانى///فرمود: «تو از مهلت‌یافتگانى،///[خداوند] فرمود: «همانا تو از مهلت­یافتگانى.///خدا فرمود: آری تو را مهلت خواهد بود.///فرمود تو از مهلت یافتگانی‌///فرمود: «تو از مهلت یافتگانی!///گفت همانا توئی از مهلت‌دادگان‌///فرمود: «پس بی‌چون تو از مهلت‌یافتگانی،» "Till the Day of the Time appointed." تا روز [آن] وقت معین.///تا روز [آن] وقت معین.///تا آن روزى که وقتش معلوم است.///تا روز وقت معین///تا روز [و] وقت معلوم.///[اما نه تا روز قیامت، بلکه] تا روزى که وقت آن معلوم است.»///تا به وقت معین و روز معلوم (شاید مرا تا قیامت یا نفخه صور اول یا ظهور دولت ولی عصر یا ظهور حکومت عقل انسان بر نفس و هوای او باشد).///تا روز و هنگام معین‌///(اما نه تا روز رستاخیز، بلکه) تا روز وقت معینی.»///تا روز هنگام دانسته‌///«تا روز وقت معلوم.» (Iblis) said: "O my Lord! because Thou hast put me in the wrong, I will make (wrong) fair-seeming to them on the earth, and I will put them all in the wrong,- گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقینا [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می‌آرایم [تا ارتکاب زشتی‌ها برای آنان آسان شود] و مسلما همه را گمراه می‌کنم.///گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقینا [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می‌آرایم [تا ارتکاب زشتی‌ها برای آنان آسان شود] و مسلما همه را گمراه می‌کنم.///گفت: اى پروردگار من، چون مرا نومید کردى، در روى زمین بدیها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم،///گفت: پروردگارا! به سبب آن که مرا گمراه کردى، من هم [باطل را] در روى زمین حتما برایشان مى‌آرایم و همه را گمراه مى‌کنم///گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت،///[ابلیس] گفت: «پروردگارا! به سبب آن که مرا گمراه ساختى، من هم در زمین [بدى‌ها را] برایشان مى‌آرایم و همه را فریب خواهم داد.///شیطان گفت: خدایا، چنانکه مرا به گمراهی و هلاکت کشاندی من نیز در زمین (هر باطلی را) در نظر فرزندان آدم جلوه می‌دهم (تا از یاد تو غافل شوند) و همه آنها را به گمراهی و هلاکت خواهم کشاند.///گفت پروردگارا از آنجا که مرا فریفتی، در روی زمین در نظر آنان [بدی را نیک‌] خواهم آراست، و همگی آنان را به گمراهی خواهم کشاند///گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمتهای مادی را) در زمین در نظر آنها زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت،///گفت پروردگارا بدانکه گمراهم کردی همانا آرایش دهم برای ایشان در زمین و هر آینه گمراهشان کنم همگی‌///گفت: «پروردگارم! به این که مرا گمراه ساختی، من (هم) بی‌چون و بی‌گمان در زمین (همه چیز را) برایشان می‌آرایم، و همانا همواره گمراه (شان) خواهم ساخت.» "Except Thy servants among them, sincere and purified (by Thy Grace)." مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگان [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.///مگر [آن] بندگانت را که خالص شدگان [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] اند.///مگر آنها که بندگان با اخلاص تو باشند.///مگر بندگان خالص شده‌ى تو را از میان آنها///مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.»///مگر [آن‌] بندگانت را که خالص‌شدگانند.»///به جز بندگان پاک و برگزیده تو را.///مگر آن بندگان اخلاص یافته‌ات را///مگر بندگان مخلصت را.»///جز بندگان تو از ایشان آن ناآلودگان (پاک‌شدگان)///«مگر خالص‌شدگان (ربانی) از بندگانت را.» (Allah) said: "This (way of My sincere servants) is indeed a way that leads straight to Me. خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصی] راهی است مستقیم [که تحققش در وجود بندگان مخلصم] برعهده من [است.]///خدا فرمود: این [پیراسته شدن از هر ناخالصی] راهی است مستقیم [که تحققش در وجود بندگان مخلصم] برعهده من [است.]///گفت: راه اخلاص راه راستى است که به من مى‌رسد.///[خداى‌] گفت: این سنت و راه راستى است بر عهده‌ى من///فرمود: «این راهى است راست [که‌] به سوى من [منتهى مى‌شود].///[خداوند] فرمود: «این [اخلاص و نجات مخلصین] راه مستقیمى است که خود بر عهده دارم.///خدا فرمود: همین (اخلاص و پاکی سریرت) راه مستقیم به (درگاه رضای) من است.///فرمود این راهی است که تا به پیشگاه من مستقیم است‌///فرمود: «این راه مستقیمی است که بر عهده من است (و سنت همیشگیم) …///گفت این است راهی بر من راست‌///فرمود: «این راهی است راست برعهده‌ی من.» "For over My servants no authority shalt thou have, except such as put themselves in the wrong and follow thee." قطعا تو را بر بندگانم تسلطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند.///قطعا تو را بر بندگانم تسلطی نیست، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند.///تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر بر آن گمراهانى که تو را پیروى کنند.///که تو را بر بندگان من تسلطى نیست، جز کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند///در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند،///همانا براى تو بر بندگان [برگزیده‌ی] من تسلطى نیست، مگر بر گمراهانى که تو را پیروى کنند.///و هرگز تو را بر بندگان (برگزیده) من تسلط و غلبه نخواهد بود لیکن اقتدار و سلطه تو بر مردم گمراهی است که پیرو تو شوند.///بدان که بر بندگان [خالص‌] من دست نخواهی یافت، مگر کسانی از گمراهان که از تو پیروی کنند///که بر بندگانم تسلط نخواهی یافت؛ مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند؛///که بندگانم را نباشدت بر ایشان فرمانروائیی مگر آنکه پیرویت کند از گمراهان‌///«بی‌گمان، تو را بر بندگان من هیچ سلطه‌ای نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کردند،» And verily, Hell is the promised abode for them all! و مسلما دوزخ، وعده گاه همگی آنان است.///و مسلما دوزخ، وعده گاه همگی آنان است.///و جهنم میعادگاه همه است.///و قطعا جهنم وعده‌گاه همه آنهاست///و قطعا وعده‌گاه همه آنان دوزخ است،///و البته دوزخ وعده‌گاه همگى آنهاست.///و البته وعده‌گاه جمیع آن مردم گمراه نیز آتش دوزخ خواهد بود.///و بی‌گمان جهنم میعادگاه همگی آنان است‌///و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست!///و همانا دوزخ است وعده‌گاه آنان همگی‌///«و همواره وعده‌گاه همگی آنان بی‌چون دوزخ است.» To it are seven gates: for each of those gates is a (special) class (of sinners) assigned. برای آن هفت در است، برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده‌اند.///برای آن هفت در است، برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده‌اند.///هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معین شده‌اند.///آن را هفت در است و براى هر درى، گروه معینى از آن [گمراه‌] ها تقسیم شده‌اند/// [دوزخى‌] که براى آن هفت در است، و از هر درى بخشى معین از آنان [وارد مى‌شوند].///هفت در دارد، براى هر در بخشى از آن گمراهان تقسیم شده‌اند.»///که آن دوزخ را هفت در است که هر دری برای ورود دسته‌ای از گمراهان معین گردیده است.///که هفت طبقه دارد و بخشی جدا کرده از آنان خاص هر طبقه است‌///هفت در دارد؛ و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده‌اند!///برای آن است هفت در هر دری را است از ایشان بخشی جداگانه‌///«برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آن آنان است.» The righteous (will be) amid gardens and fountains (of clear-flowing water). به یقین، پرهیزکاران در بهشت‌ها و چشمه سارها هستند.///به یقین، پرهیزکاران در بهشت‌ها و چشمه سارها هستند.///پرهیزگاران در بهشتها، کنار چشمه‌سارانند.///بى‌گمان، پرهیزکاران در باغ‌ها و چشمه‌سارانند///بى‌گمان، پرهیزگاران در باغها و چشمه‌سارانند.///همانا پرهیزکاران در باغ‌ها و [کنار] چشمه‌سارانند.///البته اهل تقوا در باغها و نهرهای جاری خواهند بود.///[اما] پرهیزگاران در باغها [ی بهشتی‌] و چشمه‌سارانند///به یقین، پرهیزگاران در باغها (ی سرسبز بهشت) و در کنار چشمه‌ها هستند.///همانا پرهیزکارانند در باغها و چشمه‌سارهائی‌///همواره، پرهیزگاران در باغ‌هایی سر در هم و چشمه‌سارانی‌می‌باشند. (Their greeting will be): "Enter ye here in peace and security." [به آنان گویند:] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید.///[به آنان گویند:] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید.///به سلامت و ایمنى داخل شوید.///[به آنها گویند] به سلامت و ایمنى داخل آن شوید/// [به آنان گویند:] «با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید.»///[به آنان خطاب مى‌شود:] «با سلامت و امنیت به باغ‌ها وارد شوید.»///(به آنها خطاب شود که) شما با درود و سلام و با کمال ایمنی و احترام به بهشت ابد وارد شوید.///[به آنان گویند] به سلامت و در امن و امان به آنجا درآیید///(فرشتگان به آنها می‌گویند:) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت!///درآئیدش به سلامت بر آسودگان‌///(به آنان گویند:) «با سلامت و ایمنی داخل آنها شوید.» And We shall remove from their hearts any lurking sense of injury: (they will be) brothers (joyfully) facing each other on thrones (of dignity). و آنچه از دشمنی و کینه در سینه هایشان بوده برکنده‌ایم که برادروار بر تخت هایی روبروی یکدیگرند.///و آنچه از دشمنی و کینه در سینه هایشان بوده برکنده‌ایم که برادروار بر تخت هایی روبروی یکدیگرند.///هر کینه‌اى را از دلشان برکنده‌ایم، همه برادرند، بر تختها روبه‌روى همند.///و هر کینه‌اى را از سینه آنها برداشتیم، که برادرانه بر تخت‌ها رو به روى هم قرار گیرند///و آنچه کینه [و شائبه‌هاى نفسانى‌] در سینه‌هاى آنان است برکنیم؛ برادرانه بر تختهایى روبروى یکدیگر نشسته‌اند.///و ما هرگونه کینه‌اى را در سینه‌هاى آنان برکنده‌ایم، [در نتیجه آنان] برادرانه بر تخت‌ها روبروى یکدیگرند.///و ما آیینه دلهای پاک آنها را از کدورت کینه و حسد و هر خلق ناپسند به کلی پاک و پاکیزه ساختیم و همه برادروار روبروی یکدیگر بر تختهای عزت بنشینند.///و از سینه‌های آنان هر گونه کینه‌ای را می‌زداییم، و دوستانه بر تختها رویاروی بنشینند///هر گونه غل [= حسد و کینه و دشمنی‌] را از سینه آنها برمی‌کنیم (و روحشان را پاک می‌سازیم)؛ در حالی که همه برابرند، و بر تختها روبه‌روی یکدیگر قرار دارند.///و برافکندیم آنچه در سینه‌های ایشان است از کینه برادرانند بر تختهائی روی بروی‌///و آنچه کینه (و شائبه‌های نفسانی) در سینه‌هاشان است برکندیم، (و) برادرانه بر تخت‌هایی رویاروی یکدیگرند. There no sense of fatigue shall touch them, nor shall they (ever) be asked to leave. در آنجا خستگی و رنجی به آنان نمی‌رسد و هیچ گاه از آنجا اخراج نمی‌شوند.///در آنجا خستگی و رنجی به آنان نمی‌رسد و هیچ گاه از آنجا اخراج نمی‌شوند.///هیچ رنجى به آنها نمى‌رسد و از آنجا بیرونشان نرانند.///در آن جا رنجى به آنان نرسد و نه از آن بیرون رانده مى‌شوند///نه رنجى در آنجا به آنان مى‌رسد و نه از آنجا بیرون رانده مى‌شوند.///در آنجا هیچ­گونه رنجى به آنان نمى‌رسد، و از آنجا بیرون رانده نمى‌شوند.///در حالتی که هیچ رنج و زحمت در آنجا به آنها نرسد و هرگز از آن بهشت ابد بیرونشان نکنند.///نه به آنان در آنجا خستگی و ماندگی رسد، و نه از آنجا بیرونشان کنند///هیچ خستگی و تعبی در آنجا به آنها نمی‌رسد، و هیچ گاه از آن اخراج نمی‌گردند!///نزدیک بدیشان نشود رنجی و نباشند از آن برون‌راندگان‌///نه رنجی در آنها به آنان در رسد و نه از آنجا بیرون شوندگانند. Tell My servants that I am indeed the Oft-forgiving, Most Merciful; به بندگانم خبر ده که یقینا من [نسبت به مؤمنان] بسیار آمرزنده و مهربانم.///به بندگانم خبر ده که یقینا من [نسبت به مؤمنان] بسیار آمرزنده و مهربانم.///به بندگانم خبر ده که من آمرزنده و مهربانم،///به بندگان من خبر ده که همانا من آمرزنده‌ى مهربانم///به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان.///[اى پیامبر!] به بندگانم خبر ده که من بسیار بخشنده و مهربانم.///(ای رسول ما) بندگان مرا آگاه ساز که من بسیار آمرزنده و مهربانم.///به بندگان من خبر ده که من آمرزگار مهربانم‌///بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم!///آگهی ده بندگانم را که منم آمرزنده مهربان‌///بندگانم را خبری مهم ده که همانا من خود بس پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگانم. And that My Penalty will be indeed the most grievous Penalty. و اینکه عذابم [برای مجرمان] همان عذاب دردناک است.///و اینکه عذابم [برای مجرمان] همان عذاب دردناک است.///و عذاب من عذابى دردآور است.///و این که عذاب من عذابى دردآور است///و اینکه عذاب من، عذابى است دردناک.///و البته عذاب من نیز همان عذاب دردناک است.///و نیز عذاب من بسیار سخت و دردناک است.///و [در جای خود] عذاب من هم عذابی دردناک است‌///و (اینکه) عذاب و کیفر من، همان عذاب دردناک است!///و آنکه عذاب من است آن عذاب دردناک‌///و اینکه بی‌گمان عذاب من، آن عذاب دردناک است. Tell them about the guests of Abraham. و نیز آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.///و نیز آنان را از مهمانان ابراهیم خبر ده.///و از مهمانان ابراهیم خبر دارشان کن.///و آنها را از مهمانان ابراهیم خبر کن///و از مهمانان ابراهیم به آنان خبر ده،///و آنان را از [داستان] مهمانان ابراهیم خبر ده.///و هم بندگانم را از حکایت (فرشتگان) مهمانان ابراهیم آگاه ساز.///و به آنان از مهما [نا] ن ابراهیم خبر ده‌///و به آنها از مهمانهای ابراهیم خبر ده!///و آگهیشان ده از میهمانان ابراهیم‌///و از میهمانان ابراهیم به آنان خبری مهم بده. When they entered his presence and said, "Peace!" He said, "We feel afraid of you!" هنگامی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. [ابراهیم] گفت: ما از شما ترسانیم.///هنگامی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. [ابراهیم] گفت: ما از شما ترسانیم.///آنگاه که بر او داخل شدند و گفتند: سلام. ابراهیم گفت: ما از شما مى‌ترسیم.///هنگامى که بر او وارد شدند و سلام گفتند. گفت: همانا ما از شما بیمناکیم///هنگامى که بر او وارد شدند و سلام گفتند. [ابراهیم‌] گفت: «ما از شما بیمناکیم.»///آن­گاه که بر او وارد شدند و سلام کردند. [ابراهیم] گفت: «ما از شما بیمناکیم!»///که چون آن مهمانان بر ابراهیم وارد شدند و بر او سلام دادند ابراهیم (مضطرب شده) گفت: ما از شما (که بدون اذن و بی‌موقع بر ما در آمدید) بیمناکیم.///هنگامی که [فرشتگان‌] بر او وارد شدند و سلام گفتند، گفت ما از شما هراسانیم‌///هنگامی که بر او وارد شدند و سلام کردند؛ (ابراهیم) گفت: «ما از شما بیمناکیم!»///هنگامی که درآمدند بر او پس گفتند سلامی گفت همانا مائیم از شما هراسان‌///چون بر او وارد شدند پس (بدو) سلام گفتند. (ابراهیم) گفت: «ما از شما بیمناکیم.» They said: "Fear not! We give thee glad tidings of a son endowed with wisdom." گفتند: نترس که ما تو را به پسری دانا مژده می‌دهیم.///گفتند: نترس که ما تو را به پسری دانا مژده می‌دهیم.///گفتند: مترس، ما تو را به پسرى دانا بشارت مى‌دهیم.///گفتند: مترس که ما تو را به پسرى دانا مژده مى‌دهیم///گفتند: «مترس، که ما تو را به پسرى دانا مژده مى‌دهیم.»///گفتند: «مترس! ما تو را به پسرى دانا مژده مى‌دهیم.»///فرشتگان گفتند: هیچ مترس که ما آمده‌ایم تو را به پسری دانا بشارت دهیم.///گفتند مترس ما تو را به فرزندی دانا بشارت می‌دهیم‌///گفتند: «نترس، ما تو را به پسری دانا بشارت می‌دهیم!»///گفتند بیم مدار همانا نویدیت دهیم به فرزندی دانا///گفتند: «مترس، که ما تو را به پسری بس دانا مژده می‌دهیم.» He said: "Do ye give me glad tidings that old age has seized me? Of what, then, is your good news?" گفت: آیا با آنکه پیری به من رسید، مژده‌ام می‌دهید؟ به چه مژده می‌دهید؟///گفت: آیا با آنکه پیری به من رسید، مژده‌ام می‌دهید؟ به چه مژده می‌دهید؟///گفت: آیا مرا بشارت مى‌دهید با آنکه پیر شده‌ام؟ به چه چیز بشارتم مى‌دهید؟///گفت: آیا با این که مرا پیرى فرا رسیده است بشارتم مى‌دهید؟ به چه بشارت مى‌دهید///گفت: «آیا با اینکه مرا پیرى فرا رسیده است بشارتم مى‌دهید؟ به چه بشارت مى‌دهید؟»///ابراهیم گفت: «آیا با این که پیرى من فرارسیده، مرا چنین بشارتى مى‌دهید؟ پس به چه چیز [عجیبى] بشارت مى‌دهید!»///ابراهیم گفت: آیا مرا در این سن پیری مژده فرزند می‌دهید؟ نشانه این مژده چیست؟///گفت با وجود اینکه پیری من بالا گرفته است به من بشارت می‌دهید، چگونه بشارتی به من می‌دهید؟///گفت: «آیا به من (چنین) بشارت می‌دهید با اینکه پیر شده‌ام؟! به چه چیز بشارت می‌دهید؟!»///گفت آیا نوید دهیدم با آنکه مرا رسیده است پیری پس به چه نویدم دهید///گفت: «آیا بر حال سالخورد‌گی‌ا‌م بشارت دادید؟ پس به چه مرا بشارت می‌دهید؟» They said: "We give thee glad tidings in truth: be not then in despair!" گفتند: تو را به بشارتی درست و به حق [که واقع شدنی است] مژده دادیم؛ بنابراین از ناامیدان مباش.///گفتند: تو را به بشارتی درست و به حق [که واقع شدنی است] مژده دادیم؛ بنابراین از ناامیدان مباش.///گفتند: به حق بشارتت دادیم، از نومیدان مباش.///گفتند: ما تو را به حق بشارت دادیم، پس از نومیدان مباش///گفتند: «ما تو را به حق بشارت دادیم. پس، از نومیدان مباش.»///[فرشتگان] گفتند: «ما تو را به حقیقت بشارت دادیم، پس از ناامیدان مباش!»///گفتند: ما تو را به حق و حقیقت بشارت دادیم و تو هرگز نومید مباش.///گفتند ما به راستی و درستی به تو بشارت می‌دهیم، از نومیدان مباش‌///گفتند: «تو را به حق بشارت دادیم؛ از مأیوسان مباش!»///گفتند بشارت آوردیمت به حق پس نباش از نومیدان‌///گفتند: «ما تو را به حق بشارت دادیم. پس از نومیدان مباش.» He said: "And who despairs of the mercy of his Lord, but such as go astray?" گفت: چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش ناامید می‌شود؟!///گفت: چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش ناامید می‌شود؟!///گفت: جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگارش نومید مى‌شود؟///گفت: چه کسى جز گمراهان، از رحمت پروردگارش نومید مى‌شود///گفت: «چه کسى -جز گمراهان- از رحمت پروردگارش نومید مى‌شود؟»///[ابراهیم] گفت: «جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگارش مأیوس مى‌شود؟»///ابراهیم گفت: به جز مردم گمراه چه کسی از لطف خدای خود نومید می‌شود؟///گفت و جز گمراهان کسی از رحمت پروردگارش نومید نمی‌شود///گفت: «جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود؟!»///گفت کیست که نومید شود از رحمت پروردگار خویش مگر گمراهان‌///گفت: «و چه کسانی - جز گمراهان‌- از رحمت پروردگارشان نومید می‌شوند؟» Abraham said: "What then is the business on which ye (have come), O ye messengers (of Allah)?" [سپس] گفت: ای فرستادگان! کار مهم شما چیست؟///[سپس] گفت: ای فرستادگان! کار مهم شما چیست؟///گفت: اى رسولان، کار شما چیست؟///گفت: اى فرستادگان! پس کار شما چیست/// [سپس‌] گفت: «اى فرشتگان، [دیگر] کارتان چیست؟»///سپس گفت: «اى فرستادگان [الهى]! کار شما چیست؟»///آن گاه ابراهیم پرسش کرد که‌ای رسولان حق، باز گویید که بر چه کار مبعوث شده‌اید؟///گفت ای فرشتگان حال، کار و بار شما چیست؟///(سپس) گفت: «مأموریت شما چیست ای فرستادگان خدا؟»///گفت پس چیست کار شما ای فرستادگان‌///گفت: «ای فرستادگان، پس جریان مهم‌تان چیست‌؟» They said: "We have been sent to a people (deep) in sin, گفتند: ما به سوی قومی گنهکار فرستاده شده‌ایم [تا نابودشان کنیم.]///گفتند: ما به سوی قومی گنهکار فرستاده شده‌ایم [تا نابودشان کنیم.]///گفتند: ما بر سر مردمى گنهکار فرستاده شده‌ایم.///گفتند: ما به سوى مردمى گناهکار فرستاده شده‌ایم///گفتند: «ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‌ایم،///گفتند: «ما به سوى قومى تبهکار فرستاده شده‌ایم [تا آنان را هلاک کنیم].///فرشتگان پاسخ دادند که ما بر هلاک قومی زشتکار فرستاده شده‌ایم.///گفتند ما به سروقت قومی گنهکار فرستاده شده‌ایم‌///گفتند: «ما به سوی قومی گنهکار مأموریت یافته‌ایم (تا آنها را هلاک کنیم)!///گفتند همانا فرستاده شدیم بسوی قومی گنهکار///گفتند: «ما بی‌گمان سوی گروهی مجرمان فرستاده شده‌ایم.» "Excepting the adherents of Lut: them we are certainly (charged) to save (from harm),- All - مگر خاندان لوط را که قطعا همه آنان را نجات می‌دهیم،///مگر خاندان لوط را که قطعا همه آنان را نجات می‌دهیم،///مگر خاندان لوط، که همه را نجات مى‌دهیم،///مگر خاندان لوط که ما قطعا همه آنها را نجات مى‌دهیم///مگر خانواده لوط، که ما قطعا همه آنان را نجات مى‌دهیم،///مگر خاندان لوط که ما آنان را نجات مى‌دهیم.///(که آن قوم مجرم لوطند که به جرم عمل بد هلاک شوند) مگر اهل بیت لوط که همه آنها را از بلا نجات خواهیم داد.///غیر از آل لوط که ما رهاننده همگی آنان هستیم‌///مگر خاندان لوط، که همگی آنها را نجات خواهیم داد …///مگر خاندان لوط که نجات دهنده‌ایم ایشان را همگی‌///«مگر خانواده‌ی لوط (که) ما به‌راستی همگی آنان را بی‌چون نجات‌دهنده‌ایم.» "Except his wife, who, We have ascertained, will be among those who will lag behind." مگر همسرش را که [به سبب روی گردانی اش از حق] مقدر کرده‌ایم از بازماندگان [در شهر و نابودشوندگان] باشد.///مگر همسرش را که [به سبب روی گردانی اش از حق] مقدر کرده‌ایم از بازماندگان [در شهر و نابودشوندگان] باشد.///جز زنش را که مقرر کرده‌ایم که از باقى‌ماندگان باشد.///جز زنش را که مقدر کرده‌ایم وى از بازماندگان [در عذاب‌] باشد///جز آنش را که مقدر کردیم او از بازماندگان [در عذاب‌] باشد.///مگر همسرش را که مقدر کرده‌ایم از بازماندگان [در شهر و نابودشوندگان‌] باشد.»///جز زن لوط که آن هم (چون با بدان همدست است) چنین مقرر داشتیم که از بازماندگان باشد (و با زشتکاران هلاک شود).///مگر همسرش که مقدر کرده‌ایم که از واپس‌ماندگان [در عذاب‌] باشد///بجز همسرش، که مقدر داشتیم از بازماندگان (در شهر، و هلاک‌شوندگان) باشد!»///مگر زنش مقدر کردیم که او است از گذشتگان‌///«جز زنش را که مقدر کردیم او همانا از بازماندگان (در عذاب) است.» At length when the messengers arrived among the adherents of Lut, پس هنگامی که فرستادگان خدا نزد خاندان لوط آمدند،///پس هنگامی که فرستادگان خدا نزد خاندان لوط آمدند،///چون رسولان نزد خاندان لوط آمدند،///پس چون فرستادگان نزد خاندان لوط آمدند///پس چون فرشتگان نزد خاندان لوط آمدند،///پس چون فرستادگان [الهى] به سراغ خاندان لوط آمدند،///و چون فرشتگان بر لوط و خانواده او وارد شدند.///آنگاه چون فرشتگان به نزد آل لوط آمدند///هنگامی که فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند …///پس گاهی که آمدند خاندان لوط را فرستادگان‌///پس هنگامی که (آن) فرستادگان نزد خاندان لوط آمدند، He said: "Ye appear to be uncommon folk." لوط گفت: بی تردید شما گروهی ناشناخته‌اید.///لوط گفت: بی تردید شما گروهی ناشناخته‌اید.///لوط گفت: شما بیگانه‌اید.///لوط گفت: شما مردمى ناشناس هستید/// [لوط] گفت: «شما مردمى ناشناس هستید.»///[لوط] گفت: «شما گروهى ناشناس هستید!»///لوط با فرشتگان گفت: شما اشخاصی نا آشنایید!///[لوط] گفت شما گروهی ناشناس هستید///(لوط) گفت: «شما گروه ناشناسی هستید!»///گفت همانا شمائید گروهی ناشناختگان‌///(لوط) گفت: «همانا شما گروهی ناشناخته‌اید.» They said: "Yea, we have come to thee to accomplish that of which they doubt. گفتند: [نه، ما آشنا هستیم] با چیزی نزد تو آمده‌ایم که قومت همواره در آن تردید داشتند.///گفتند: [نه، ما آشنا هستیم] با چیزی نزد تو آمده‌ایم که قومت همواره در آن تردید داشتند.///گفتند: نه، چیزى را که در آن شک مى‌کردند آورده‌ایم.///گفتند: ما همان را براى تو آورده‌ایم که در آن تردید مى‌کردند [نزول عذاب را]///گفتند: «[نه،] بلکه براى تو چیزى آورده‌ایم که در آن تردید مى‌کردند،///[فرشتگان] گفتند: «در واقع ما آنچه را [از نزول عذاب که] درباره‌اش تردید داشتند، براى تو آورده‌ایم.///فرشتگان پاسخ دادند که ما بر انجام چیزی (یعنی وعده عذاب) که قومت در آن به شک و انکار بودند فرستاده شدیم.///گفتند نه، بلکه ما چیزی را که آنان در آن تردید می‌کردند، برای تو آورده‌ایم‌///گفتند: «ما همان چیزی را برای تو آورده‌ایم که آنها [= کافران‌] در آن تردید داشتند (آری، ما مأمور عذابیم)!///گفتند بلکه آوردیمت بدانچه بودند در آن شک می‌آوردند///گفتند: «(نه،) بلکه برای تو چیزی آورده‌ایم که در آن تردید می‌کرده‌اند.» "We have brought to thee that which is inevitably due, and assuredly we tell the truth. و ما واقعیتی قطعی و مسلم را [که همان عذاب الهی است، جهت نابودی مردم] برای تو آورده‌ایم و یقینا راستگوییم.///و ما واقعیتی قطعی و مسلم را [که همان عذاب الهی است، جهت نابودی مردم] برای تو آورده‌ایم و یقینا راستگوییم.///ما تو را خبر راست آورده‌ایم و ما راستگویانیم.///و ما براى تو خبر راست آورده‌ایم و قطعا ما راست گوییم///و حق را براى تو آورده‌ایم و قطعا ما راستگویانیم،///و ما به حق نزد تو آمده‌ایم و قطعا ما راستگویانیم.///و به حق و راستی به سوی تو آمده‌ایم و آنچه گوییم صدق محض است.///و [همان‌] حق را برایت آورده‌ایم و ما راستگوییم‌///ما واقعیت مسلمی را برای تو آورده‌ایم؛ و راست می‌گوییم!///و آوردیمت حق را و همانا مائیم راستگویان‌///«ما (در حقیقت) با حق نزدت آمده‌ایم و ما بی‌گمان راستانیم.» "Then travel by night with thy household, when a portion of the night (yet remains), and do thou bring up the rear: let no one amongst you look back, but pass on whither ye are ordered." پس [چون] پاره‌ای از شب [گذشت] خاندانت را کوچ ده و خودت دنبال آنان برو و هیچ یک از شما [به شهر] بازنگردد، و آنجا که مأمور هستید، بروید.///پس [چون] پاره‌ای از شب [گذشت] خاندانت را کوچ ده و خودت دنبال آنان برو و هیچ یک از شما [به شهر] بازنگردد، و آنجا که مأمور هستید، بروید.///چون پاسى از شب بگذرد، خاندان خود را بیرون ببر. و خود از پى آنها رو و نباید هیچ یک از شما به عقب بنگرد. به هر جا که فرمانتان داده‌اند بروید.///بنابر این، در پاسى از شب خاندان خود را حرکت ده و خود از پى ایشان روانه شو، و کسى از شما به پشت سر ننگرد، و همان جا که دستور داده مى‌شوید بروید///پس، پاسى از شب [گذشته‌] خانواده‌ات را حرکت ده و [خودت‌] به دنبال آنان برو، و هیچ یک از شما نباید به عقب بنگرد، و هر جا به شما دستور داده مى‌شود بروید.///پس خاندانت را پاسى از شب [گذشته] حرکت بده و خودت از پشت سرشان برو و هیچ‌یک از شما [به پشت سرش] توجه نکند. به آنجا که مأمور شده‌اید، بروید.»///پس تو ای لوط، خانواده‌ات را در پاسی از شب از این دیار بیرون بر و خود از پی آنان روانه شو و هیچ یک از شما باز پس ننگرد بلکه بدان سو که مأمورید به سرعت روان شوید.///پس پاسی از شب گذشته، خانواده‌ات را همراه ببر و از پی آنان روان شو، و هیچ یک از شما باز پس ننگرد، و به جایی که به شما دستور داده می‌شود روانه شوید///پس، خانواده‌ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر؛ و خودت به دنبال آنها حرکت کن؛ و کسی از شما به پشت سر خویش ننگرد؛ به همانجا که مأمور هستید بروید!»///پس رهسپار شو با خاندان خویش در پاره‌ای از شب و پیروی کن پشتهای ایشان را و برنگردد از شما کسی و بگذرید آنجا که فرمان داده شوید///«پس پاسی از شب خانواده‌ات را حرکت ده و (خودت) درپی‌شان برو و هیچ یک از شما نباید به عقب توجه کند، و هر جا به شما دستور داده می‌شود به سرعت روان شوید.» And We made known this decree to him, that the last remnants of those (sinners) should be cut off by the morning. ما [کیفیت] این حادثه [بزرگ] را به او وحی کردیم که هنگامی که مجرمان وارد صبح شوند، بنیادشان برکنده خواهد شد.///ما [کیفیت] این حادثه [بزرگ] را به او وحی کردیم که هنگامی که مجرمان وارد صبح شوند، بنیادشان برکنده خواهد شد.///و براى او حادثه را حکایت کردیم که چون صبح فرارسد ریشه آنها برکنده شود.///و او را از این امر آگاه کردیم که صبحگاهان همه آنها ریشه کن خواهند شد///و او را از این امر آگاه کردیم که ریشه آن گروه صبحگاهان بریده خواهد شد.///و به لوط این امر حتمى را رساندیم که ریشه این گروه [تبهکار]، صبحگاهان قطع شده است.///و بر او این فرمان را وحی کردیم که قومت تا آخرین افراد، صبحگاه هلاک می‌شوند.///و این امر را با او در میان گذاشتیم که بامدادان ریشه اینان برکنده خواهد شد///و ما به لوط این موضوع را وحی فرستادیم که صبحگاهان، همه آنها ریشه‌کن خواهند شد.///و بگذراندیم بسویش این امر را که دنباله آنان است بریده به بامداد درآیندگان‌///و برایش آن جریان را آگاهی حتمی دادیم که ریشه‌ی آن گروه (و آنچه را تدبیر کرده‌اند) بی‌گمان صبحگاهان بریده شده است. The inhabitants of the city came in (mad) joy (at news of the young men). و اهل شهر [با آگاه شدن از مهمانان لوط] شادی کنان [به خانه لوط] آمدند.///و اهل شهر [با آگاه شدن از مهمانان لوط] شادی کنان [به خانه لوط] آمدند.///اهل شهر شادى‌کنان آمدند.///و اهل شهر شادى‌کنان سر رسیدند///و مردم شهر، شادى‌کنان روى آوردند.///و اهل شهر شادى‌کنان [براى تعرض به مهمانان به سوی خانه لوط] آمدند.///و (در آن شب که فرشتگان به شکل جوانهای زیبا به خانه لوط در آمدند) قوم لوط آگاه شده خوشحال (به خیال کامرانی به خانه او) آمدند.///و [از سوی دیگر] مردم شهر شادی کنان باز آمدند///(از سوی دیگر،) اهل شهر (از ورود میهمانان با خبر شدند، و بطرف خانه لوط) آمدند در حالی که شادمان بودند.///و آمدند مردم شهر شادمانی‌کنان‌///و مردم شهردرحال نوید خواستن، (شادی‌کنان) روی آوردند. Lut said: "These are my guests: disgrace me not: لوط گفت: اینان مهمانان منند، آبروی مرا نبرید.///لوط گفت: اینان مهمانان منند، آبروی مرا نبرید.///گفت: اینان مهمانان منند، مرا رسوا مکنید.///لوط گفت: اینان مهمانان منند، پس آبرویم مریزید/// [لوط] گفت: «اینان مهمانان منند، مرا رسوا مکنید،///لوط گفت: «اینان مهمانان منند، آبروى مرا نبرید.///لوط به قوم خود گفت: این جوانان در منزل من مهمانند، مرا شرمسار مکنید.///[لوط] گفت اینان مهمانان من هستند، مرا رسوا مسازید///(لوط) گفت: «اینها میهمانان منند؛ آبروی مرا نریزید!///گفت همانا اینان میهمانان منند پس رسوایم نکنید///(لوط) گفت: «اینان مهمانان منند. پس مرا رسوا مکنید.» "But fear Allah, and shame me not." از خدا پروا کنید و مرا [نزد مهمانانم] خوار و بی مقدار نسازید.///از خدا پروا کنید و مرا [نزد مهمانانم] خوار و بی مقدار نسازید.///از خداوند بترسید و مرا شرمسار مسازید.///و از خدا پروا کنید و مرا خوار نسازید///و از خدا پروا کنید و مرا خوار نسازید.»///و از خدا پروا کنید و مرا خوار و شرمنده مسازید.»///و از خدا بترسید و مرا خجل مگردانید.///و از خداوند پروا کنید و مرا خوار و خفیف مسازید///و از خدا بترسید، و مرا شرمنده نسازید!»///و بترسید خدا را و خوارم نسازید///«و از خدا پروا بدارید و مرا خوار نسازید.» They said: "Did we not forbid thee (to speak) for all and sundry?" گفتند: مگر ما تو را [از مهمان کردن] مردمان نهی نکردیم؟///گفتند: مگر ما تو را [از مهمان کردن] مردمان نهی نکردیم؟///گفتند: مگر تو را از مردم منع نکرده بودیم؟///گفتند: مگر تو را از [مهمانى و پناه دادن‌] مردمان منع نکرده‌ایم///گفتند: «آیا تو را [از مهمان کردن‌] مردم بیگانه منع نکردیم؟»///آنها گفتند: «آیا ما تو را از [مهمان کردن] مردم منع نکردیم؟»///قوم گفتند: مگر ما تو را از (میزبانی و حمایت) عالمیان منع نکردیم؟///گفتند مگر تو را از [مهمان کردن‌] مردمان نهی نکرده بودیم؟///گفتند: «مگر ما تو را از جهانیان نهی نکردیم (و نگفتیم کسی را به میهمانی نپذیر؟!»///گفتند آیا نهی نکردیم تو را از جهانیان‌///گفتند: «آیا و تو را از (دخالت در کار این) مردمان منع نکردیم‌؟» He said: "There are my daughters (to marry), if ye must act (so)." [لوط] گفت: اگر می‌خواهید [کار درست و معقولی] انجام دهید، اینان دختران منند [که برای ازدواج مناسبند.]///[لوط] گفت: اگر می‌خواهید [کار درست و معقولی] انجام دهید، اینان دختران منند [که برای ازدواج مناسبند.]///گفت: اگر قصدى دارید، اینک دختران من هستند.///گفت: اینان دختران منند، [با آنها ازدواج نمایید] اگر کارى مى‌کنید///گفت: «اگر مى‌خواهید [کارى مشروع‌] انجام دهید، اینان دختران منند [با آنان ازدواج کنید].»///[لوط] گفت: «اگر شما قصد کارى [درست] دارید، اینها دختران منند. [با آنان ازدواج کنید و از آلودگى بپرهیزید.]»///لوط به قوم خود گفت: من این دخترانم را به نکاح شما می‌دهم تا اگر خیال عملی دارید انجام دهید.///گفت اگر [از طریق مشروع‌] کاری دارید، اینها دختران من هستند///گفت: «دختران من حاضرند، اگر می‌خواهید کار صحیحی انجام دهید (با آنها ازدواج کنید، و از گناه و آلودگی بپرهیزید!)»///گفت اینک دختران من اگر هستید کنندگان‌///گفت: «اگر انجام‌دهنده‌ی کاری بوده‌اید اینان دختران منند (، با آنان ازدواج کنید).» Verily, by thy life (O Prophet), in their wild intoxication, they wander in distraction, to and fro. [ای پیامبر!] به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.///[ای پیامبر!] به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.///به جان تو سوگند که آنها در مستى خویش سرگشته بودند.///به جان تو سوگند که آنها در مستى خود سرگشته بودند///به جان تو سوگند، که آنان در مستى خود سرگردان بودند.///[اى پیامبر!] به جان تو سوگند! که آنان در مستى خود سرگردان بودند.///(ای محمد) به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و غفلت و گمراهی خواهند بود.///سوگند به جان تو که آنان [قوم لوط] در سر مستی‌شان سرگشته بودند///به جان تو سوگند، اینها در مستی خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده‌اند)!///به جان تو اینانند در مستی خویش فروروندگان‌///به‌راستی به جانت سوگند که بی‌گمان آنان در ژرفای مستی خود، سرگردان و حیرت‌زدگانند. But the (mighty) Blast overtook them before morning, پس به هنگام طلوع آفتاب، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.///پس به هنگام طلوع آفتاب، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.///چون صبح طالع شد آنان را صیحه فروگرفت.///پس به هنگام طلوع آفتاب [صیحه‌ى مرگبار] آنها را فرا گرفت///پس به هنگام طلوع آفتاب، فریاد [مرگبار] آنان را فرو گرفت.///پس به هنگام طلوع آفتاب، صیحه‌اى مرگبار آنان را فراگرفت.///باری، قوم لوط هنگام طلوع آفتاب به صیحه آسمانی همه هلاک شدند.///آنگاه هنگام طلوع آفتاب، بانگ مرگبار آنان را فرو گرفت‌///سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار -بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه-) آنها را فراگرفت!///پس بگرفتشان خروش حالی که خورشید بود تابنده بر ایشان‌///پس صبحگاهان، فریاد (مرگبار) آنان را فرا گرفت. And We turned (the cities) upside down, and rained down on them brimstones hard as baked clay. در نتیجه آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگ هایی از جنس سنگ گل باراندیم.///در نتیجه آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگ هایی از جنس سنگ گل باراندیم.///شهر را زیروزبر کردیم و بارانى از سجیل بر آنان بارانیدیم.///پس آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگ‌هایى از سجیل باراندیم///و آن [شهر] را زیر و زبر کردیم و بر آنان سنگهایى از سنگ گل باراندیم.///پس آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنان سنگ‌هایى از گل سخت باراندیم.///و شهر و دیار آنها را زیر و زبر ساخته و آن قوم را سنگباران عذاب کردیم.///و آن را زیر و زبر کردیم و بر آن سنگپاره‌هایی از سنگ گل فرو باریدیم‌///سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم؛) بالای آن را پایین قرار دادیم؛ و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم!///پس گردانیدیم زیرش را رویش و باریدیم بر ایشان سنگی از سجیل‌///پس بلندای آن (شهر) را پست (و آن را زیروزبر) کردیم و بر آنان سنگی از سنگ گل باراندیم. Behold! in this are Signs for those who by tokens do understand. قطعا در این [سرگذشت اسفبار و حادثه عبرت آموز] نشانه هایی [از قدرت خدا و خواری و رسوایی مجرمان] برای هوشمندان [که جستجوگر علل حوادث اند] وجود دارد.///قطعا در این [سرگذشت اسفبار و حادثه عبرت آموز] نشانه هایی [از قدرت خدا و خواری و رسوایی مجرمان] برای هوشمندان [که جستجوگر علل حوادث اند] وجود دارد.///در این عبرتهاست براى پژوهندگان.///به یقین، در این [کیفر] براى هوشیاران عبرت‌هاست///به یقین، در این [کیفر] براى هوشیاران عبرتهاست.///همانا در این [سرگذشت]، براى اشارت‌فهمان و تیزبینان، نشانه‌هایى روشن است.///و در این عذاب هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است.///در این امر برای اشارت‌دانان مایه‌های عبرت است‌///در این (سرگذشت عبرت‌انگیز)، نشانه‌هایی است برای هوشیاران!///همانا در این است آیتهائی برای هوشمندان‌///بی‌گمان در این (کیفر) برای پذیرندگان (حق) نشانه‌هایی است. And the (cities were) right on the high-road. و آن [آثار و بقایای شهر ویران شده قوم لوط] بر سر راهی است که پابرجاست.///و آن [آثار و بقایای شهر ویران شده قوم لوط] بر سر راهی است که پابرجاست.///و آن شهر اکنون بر سر راه کاروانیان است.///و ویرانه‌هاى آن هنوز بر سر راهى است که بر جاى مانده///و [آثار] آن [شهر هنوز] بر سر راهى [دایر] برجاست.///و [ویرانه‌هاى] آن سرزمین، [هنوز] در کنار راه [کاروان‌ها] پا برجاست.///و این ویرانه اکنون بر سر راهی است بر قرار.///و [آثار] آن [شهر] بر سرراهی پایدار است‌///و ویرانه‌های سرزمین آنها، بر سر راه (کاروانها)، همواره ثابت و برقرار است؛///و همانا آن به راهی است استوار (پایدار)///و به‌راستی (آثار) آن (شهر هنوز) بر سر راهی به‌درستی پای‌برجاست. Behold! in this is a sign for those who believed. مسلما در این [شهر ویران شده] برای مؤمنان نشانه‌ای [پندآموز] است.///مسلما در این [شهر ویران شده] برای مؤمنان نشانه‌ای [پندآموز] است.///و مؤمنان را در آن عبرتى است.///بى‌گمان، در این براى مؤمنان عبرتى است///بى‌گمان، در این براى مؤمنان عبرتى است.///همانا در این ماجرا براى مؤمنان نشانه‌اى روشن است.///همانا در این عقوبت بدکاران عالم، اهل ایمان را آیت و عبرتی است.///بی‌گمان در این امر برای مؤمنان مایه عبرت است‌///در این، نشانه‌ای است برای مؤمنان!///همانا در این است آیتی برای مؤمنان‌///بی‌گمان در این (جریان) همانا برای مؤمنان نشانه‌ای است. And the Companions of the Wood were also wrong-doers; و بی تردید اهل ایکه [قوم شعیب] ستمکار بودند.///و بی تردید اهل ایکه [قوم شعیب] ستمکار بودند.///مردم ایکه نیز ستمکار بودند.///و به راستى اهل «ایکه» ستمگر بودند///و راستى اهل «ایکه» ستمگر بودند.///و به راستى اهالى سرزمین ایکه [نیز] ستمگر بودند.///و اهل شهر ایکه (قوم شعیب) هم بسیار مردم ستمکاری بودند.///و اهل ایکه ستمکار بودند///«اصحاب الأیکه» [= صاحبان سرزمینهای پردرخت = قوم شعیب‌] مسلما قوم ستمگری بودند!///و هر چند بودند یاران ایکه همانا ستمگران‌///و بی‌چون اهل «ایکه‌» بی‌گمان از ظالمان بوده‌اند. So We exacted retribution from them. They were both on an open highway, plain to see. در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم، و [آثار] دو شهر نابود شده [قوم لوط و شعیب] بر سر جاده‌ای آشکار قرار دارد.///در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم، و [آثار] دو شهر نابود شده [قوم لوط و شعیب] بر سر جاده‌ای آشکار قرار دارد.///از آنان انتقام گرفتیم و شهرهاى آن دو قوم آشکارا بر سر راهند.///پس از آنها انتقام گرفتیم، و آن دو شهر اکنون بر رهگذرى آشکار است///پس، از آنان انتقام گرفتیم، و آن دو [شهر، اکنون‌] بر سر راهى آشکاراست.///پس از آنان انتقام گرفتیم. و همانا [شهرهاى ویران شده‌ی] این دو منطقه، در برابر چشمان شما آشکار است.///آنها را نیز به کیفر رسانیدیم، و این هر دو شهر (یعنی شهر سدوم و ایکه یا مدین که دیار قوم لوط و شعیب بود، برای اهل اعتبار) بر رهگذری آشکار قرار دارند.///از این روی از آنان انتقام گرفتیم و آنها بر سر راهی آشکار هستند///ما از آنها انتقام گرفتیم؛ و (شهرهای ویران شده) این دو [= قوم لوط و اصحاب الأیکه‌] بر سر راه (شما در سفرهای شام)، آشکار است!///پس کین کشیدیم از ایشان و همانا آنانند پیشوائی آشکار///پس، از آنان انتقام گرفتیم، و آن دو همانا بر (فراز) امام و پیشوایی (نمایان) آشکارگرند. The Companions of the Rocky Tract also rejected the messengers: و به راستی اهل [دیار] حجر [که سرزمینی میان مدینه و شام است] پیامبران را تکذیب کردند.///و به راستی اهل [دیار] حجر [که سرزمینی میان مدینه و شام است] پیامبران را تکذیب کردند.///مردم حجر نیز پیامبران را به دروغ نسبت دادند.///و اهل حجر (قوم صالح) نیز پیامبران را تکذیب کردند///و اهل «حجر» [نیز] پیامبران [ما] را تکذیب کردند.///و [قوم ثمود که] اهالى حجر [بودند] نیز، پیامبران را تکذیب کردند.///و اصحاب حجر (قوم صالح) هم رسولان را به کلی تکذیب کردند.///و به راستی که «اهل حجر» پیامبران را دروغ‌زن شمردند///و «اصحاب حجر» [= قوم ثمود] پیامبران را تکذیب کردند!///و همانا تکذیب کردند یاران حجر فرستادگان را///و همانا به تحقیق اهل «حجر» پیامبران را تکذیب کردند. We sent them Our Signs, but they persisted in turning away from them. و ما آیات و نشانه‌های خود را به آنان نشان دادیم، ولی از آنان روی گردان شدند.///و ما آیات و نشانه‌های خود را به آنان نشان دادیم، ولی از آنان روی گردان شدند.///آیات خویش را بر آنان رسانیدیم ولى از آن اعراض مى‌کردند.///و آیات خود را به آنها دادیم ولى از آن رویگردان بودند///و آیات خود را به آنان دادیم، و [لى‌] از آنها اعراض کردند.///و ما آیات خود را به آنان ارائه دادیم، ولى آنها از آیات ما روى‌گردان شدند.///و از آیاتی که ما بر آنان فرستادیم رو گردانیدند.///و معجزات خود را به آنان بخشیدیم ولی از آنها رویگردان بودند///ما آیات خود را به آنان دادیم؛ ولی آنها از آن روی گرداندند!///و آوردیمشان آیتهای خویش را پس بودند از آنها روی‌گردانان‌///و تمام آیات [جسمانی و …] خود را به آنان دادیم. پس از آنها رویگردان بوده‌اند. Out of the mountains did they hew (their) edifices, (feeling themselves) secure. و همواره از کوه‌ها خانه‌ها می‌تراشیدند در حالی که [به خیال خود به سبب استحکام آن خانه‌ها] ایمن [از حوادث] بودند.///و همواره از کوه‌ها خانه‌ها می‌تراشیدند در حالی که [به خیال خود به سبب استحکام آن خانه‌ها] ایمن [از حوادث] بودند.///خانه‌هاى خود را تا ایمن باشند در کوه‌ها مى‌کندند.///و براى خود از کوه‌ها خانه‌هایى مى‌تراشیدند که در امان بمانند///و [براى خود] از کوهها خانه‌هایى مى‌تراشیدند که در امان بمانند.///و آنان، خانه‌هایى امن در دل کوه‌ها مى‌تراشیدند.///و در کوهها منزل می‌ساختند تا از خطر ایمن باشند.///و از کوهها خانه‌هایی [برای خود] می‌تراشیدند که در امان بمانند///آنها خانه‌های امن در دل کوه‌ها می‌تراشیدند.///و بودند می‌تراشیدند از کوه‌ها خانه‌هائی بر آسودگان‌///و (برای خود) از [جای جای] کوه‌ها خانه‌هایی در حال آرامش می‌تراشیده‌اند. But the (mighty) Blast seized them of a morning, پس هنگامی که به صبح درآمدند، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.///پس هنگامی که به صبح درآمدند، صدایی [مرگبار و وحشتناک و غرشی سهمگین] آنان را فرا گرفت.///صبحگاهان آنان را صیحه فروگرفت.///پس صبحدم صیحه [مرگبار] آنها را در گرفت///پس صبحدم، فریاد [مرگبار]، آنان را فرو گرفت.///[اما سرانجام] صیحه [مرگبار]، صبحگاهان آنان را فراگرفت.///پس صبحگاهی صیحه عذاب (قهر ما) همه آنها را نابود کرد.///آنگاه بامدادان بانگ مرگبار آنان را فرو گرفت‌///اما سرانجام صیحه (مرگبار)، صبحگاهان آنان را فرا گرفت؛///پس بگرفتشان خروش گاهی که بودند بامدادکنندگان‌///پس صبحگاهانشان، فریاد (مرگبار) آنان را فرا گرفت. And of no avail to them was all that they did (with such art and care)! و آنچه [از بناهای محکم و استواری که] فراهم می‌آوردند، عذاب خدا را از آنان دفع نکرد.///و آنچه [از بناهای محکم و استواری که] فراهم می‌آوردند، عذاب خدا را از آنان دفع نکرد.///کردارشان از آنان دفع بلا نکرد.///و آنچه [از امکانات‌] به دست آورده بودند به کارشان نیامد///و آنچه به دست مى‌آوردند، به کارشان نخورد.///و آنچه به دست آورده بودند، به کارشان نیامد.///و به فراز کوه با همه ذخائر و ثروت از هلاک ایمن نگردیدند.///و دستاوردشان [عذاب الهی را] از آنان باز نداشت‌///و آنچه را به دست آورده بودند، آنها را از عذاب الهی نجات نداد!///پس بی‌نیاز نکرد از ایشان چیزی آنچه بودند فراهم می‌آوردند///پس آنچه به دست می‌آورده‌اند از گزندشان بی‌نیازشان نکرد. We created not the heavens, the earth, and all between them, but for just ends. And the Hour is surely coming (when this will be manifest). So overlook (any human faults) with gracious forgiveness. و آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست، جز به حق نیافریدیم، و بی تردید قیامت آمدنی است؛ پس [در برابر ناهنجاری‌های مردم] گذشتی کریمانه داشته باش.///و آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست، جز به حق نیافریدیم، و بی تردید قیامت آمدنی است؛ پس [در برابر ناهنجاری‌های مردم] گذشتی کریمانه داشته باش.///آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به حق نیافریده‌ایم. و بى‌تردید قیامت فرا مى‌رسد. پس گذشت کن، گذشتى نیکو.///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریدیم، و یقینا قیامت آمدنى است، پس [با آنها] بساز، سازشى نیکو///و ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریده‌ایم، و یقینا قیامت فرا خواهد رسید. پس به خوبى صرف نظر کن،///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، جز به حق نیافریدیم. و قطعا ساعت قیامت آمدنى است، پس [ای پیامبر!] به نیکویى [از لغزش‌ها] صرف نظر کن.///و ما آسمانها و زمین و هر چه را که در بین آنهاست جز به حق (و برای مقصودی صحیح و حکمتی بزرگ) خلق نکرده‌ایم، و البته ساعت قیامت (که غرض و مقصود اصلی خلقت شماست) خواهد آمد، اکنون تو (ای رسول ما، از این منکران) نیکو در گذر (یعنی با خلق خوش آنها را به حق دعوت کن و اگر نپذیرند دلتنگ مباش).///و ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست جز به حق نیافریده‌ایم، و قیامت آمدنی است، پس [از آنان‌] در گذر و گذشتی نیکو پیشه کن‌///ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز بحق نیافریدیم؛ و ساعت موعود [= قیامت‌] قطعا فرا خواهد رسید (و جزای هر کس به او می‌رسد)! پس، از آنها به طرز شایسته‌ای صرف‌نظر کن (و آنها را بر نادانیهایشان ملامت ننما)!///و نیافریدیم آسمانها و زمین را و آنچه میان آنها است جز به حق و همانا ساعت است آینده پس بگذر گذشتی نکو///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حقیقت نیافریده‌ایم. و بی‌چون ساعت: (قیامت) بی‌گمان آمدنی است. پس (از آنان) روی گردان، رویگرداندنی زیبا. For verily it is thy Lord who is the Master-Creator, knowing all things. یقینا پروردگارت همان آفریننده داناست.///یقینا پروردگارت همان آفریننده داناست.///هرآینه پروردگار تو آفریننده‌اى داناست.///پروردگار تو همان آفریدگار آگاه است///زیرا پروردگار تو همان آفریننده داناست.///به راستى پروردگار تو همان آفریدگار داناست.///محققا پروردگار تو آفریننده دانایی است (که بی‌مقصود خلق را نیافریده، البته هر کسی به نتیجه عملش خواهد رسید).///همانا پروردگارت آفرینشگر داناست‌///به یقین، پروردگار تو، آفریننده آگاه است!///همانا پروردگار تو است آفریننده دانا///بی‌گمان پروردگارت، (هم) او بس آفریننده‌ی بسیار داناست. And We have bestowed upon thee the Seven Oft-repeated (verses) and the Grand Qur'an. و به راستی که هفت آیه از مثانی [یعنی سوره حمد] و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.///و به راستی که هفت آیه از مثانی [یعنی سوره حمد] و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم.///ما سبع‌المثانى و قرآن بزرگ را به تو دادیم.///و به راستى تو را سبع المثانى (سوره‌ى فاتحه) و قرآن بزرگ عطا کردیم///و به راستى، به تو سبع المثانى [=سوره فاتحه‌] و قرآن بزرگ را عطا کردیم.///و به یقین ما هفت [آیه از سوره حمد با نزول] دوباره، و قرآن بزرگ را به تو دادیم.///(ای محمد) همانا هفت آیت با ثنا (و دعا که قسمت بین خدا و عبد شده و در هر نماز دو بار خوانده می‌شود، یعنی سوره حمد) و این قرآن با عظمت را بر تو فرستادیم.///و به راستی که به تو سبع‌المثانی و [همگی‌] قرآن عظیم را بخشیدیم‌///ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم!///و همانا آوردیم تو را هفت تا از بندها و قرآنی بزرگ‌///و به‌راستی و درستی، تو را به تأکید، هفت (آیه) از مثانی [: سوره‌ی فاتحه] و (نیز) قرآن بزرگ را دادیم. Strain not thine eyes. (Wistfully) at what We have bestowed on certain classes of them, nor grieve over them: but lower thy wing (in gentleness) to the believers. بنابراین به امکانات مادی [و ثروت و اولادی] که برخی از گروه‌های آنان را از آن برخوردار کردیم، چشم مدوز، و بر آنان [به سبب اینکه پذیرای حق نیستند] اندوه مخور، وپر و بال [لطف و مهربانی] خود را برای مؤمنان فرو گیر.///بنابراین به امکانات مادی [و ثروت و اولادی] که برخی از گروه‌های آنان را از آن برخوردار کردیم، چشم مدوز، و بر آنان [به سبب اینکه پذیرای حق نیستند] اندوه مخور، وپر و بال [لطف و مهربانی] خود را برای مؤمنان فرو گیر.///اگر بعضى از مردان و زنانشان را به چیزى بهره‌ور ساخته‌ایم تو بدان نگاه مکن. و غم آنان را مخور. و در برابر مؤمنان فروتن باش.///چشمان خود را به امکاناتى که به گروه‌هایى از آنها داده‌ایم خیره مکن، و براى ایشان اندوه مخور، و بال محبت خود را بر مؤمنان بگستر///و به آنچه ما دسته‌هایى از آنان [=کافران‌] را بدان برخوردار ساخته‌ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش براى مؤمنان فرو گستر.///[اى پیامبر!] به آنچه که ما با آن گروه‌هایى از کفار را کامیاب کرده‌ایم، چشم مدوز. و بر آنان اندوه مخور و بال محبت خویش را براى مؤمنان فروگستر.///توبه این ناقابل متاع دنیوی که به طایفه‌ای از مردم کافر دادیم البته چشم مدوز و بر اینان اندوه مخور و اهل ایمان را زیر پر و بال خود گیر (و با کمال حسن خلق بپروران).///به چیزی که اصنافی از آنان را به آن بهره‌مند گردانده‌ایم، چشم مدوز، و غم‌خوار آنان مباش و با مؤمنان فروتنی کن‌///(بنابر این،) هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادی)، که به گروه‌هایی از آنها [= کفار] دادیم، میفکن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش! و بال (عطوفت) خود را برای مؤمنین فرود آر!///باز مکن (برمکش) دیدگان خویش را بسوی آنچه بهره دادیم مردانی از ایشان را و اندوهگین نباش بر آنان و بخوابان بال خویش را برای مؤمنان‌///فراسوی آنچه (از) همسرانی از آنان [: کافران] را بدان برخوردار ساخته‌ایم هرگز چشمانت را مدوز و برایشان اندوه مخور. و بال خویش را برای مؤمنان فروگستر. And say: "I am indeed he that warneth openly and without ambiguity,"- و [به اخلال گران در امر دین] بگو: بی تردید من بیم دهنده آشکارم.///و [به اخلال گران در امر دین] بگو: بی تردید من بیم دهنده آشکارم.///و بگو: من بیم‌دهنده‌اى روشنگرم.///و بگو: من همان هشدار دهنده‌ى آشکارم [به عذابى سخت‌]///و بگو: «من همان هشداردهنده آشکارم.»///و بگو: «من، همان هشداردهنده‌ی روشنگرم!»///و بگو: من همان رسولم که برای اندرز و ترسانیدن (خلق از عذاب قهر خدا) با دلیلی روشن آمده‌ام.///و بگو منم که هشداردهنده آشکارم‌///و بگو: «من انذارکننده آشکارم!»///و بگو منم همانا آن بیم‌دهنده آشکار///و بگو: «بی‌گمان من، (همین) من ترساننده‌ی روشنگرم.» (Of just such wrath) as We sent down on those who divided (Scripture into arbitrary parts),- [عذابی به سوی شما می‌فرستیم] همان گونه که بر تفرقه افکنان [در دین] فرستادیم.///[عذابی به سوی شما می‌فرستیم] همان گونه که بر تفرقه افکنان [در دین] فرستادیم.///همانند عذابى که بر تقسیم‌کنندگان نازل کردیم:///آن سان که بر تجزیه گران [آیات الهى‌] نازل کردیم///همان گونه که [عذاب را] بر تقسیم‌کنندگان نازل کردیم:///[ما بر آنها عذابى مى‌فرستیم،] همان­گونه که بر تجزیه‌کنندگان [آیات الهى] فرستادیم.///آن گونه عذابی که بر کسانی که آیات خدا را قسمت کردند (یعنی یهود و نصاری) نازل نمودیم.///همچنانکه [عذاب را] بر تفرقه‌گرایان نیز نازل کرده‌ایم‌///(ما بر آنها عذابی می‌فرستیم) همان گونه که بر تجزیه‌گران (آیات الهی) فرستادیم!///بدانسان که فرستادیم بر بخش‌کنندگان‌///چنان که (عذاب را) بر تقسیم‌کنندگان ناهنجار (قرآن) نازل کردیم؛ (So also on such) as have made Qur'an into shreds (as they please). همانان که قرآن را بخش بخش کردند [بخشی را پذیرفتند و از پذیرفتن بخشی دیگر روی گرداندند.]///همانان که قرآن را بخش بخش کردند [بخشی را پذیرفتند و از پذیرفتن بخشی دیگر روی گرداندند.]///آنان که قرآن را به اقسام تقسیم کرده بودند.///همانان که قرآن را بخش بخش کردند [برخى را قبول، برخى را مردود و برخى را شعر یا سحر نامیدند]///همانان که قرآن را جزء جزء کردند [به برخى از آن عمل کردند و بعضى را رها نمودند].///آنان که قرآن را قطعه قطعه کردند. [آنچه به سودشان بود گرفتند، و آنچه نبود، رها کردند.]///آنان که قرآن را (به میل خود و غرض فاسد خویش) جزء جزء و پاره پاره کردند (بعضی را قبول و بعضی را رد کردند).///کسانی که قرآن را بخش بخش کردند///همانها که قرآن را تقسیم کردند (؛ آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)!///آنان که گردانیدند قرآن را بخشهایی‌///کسانی که قرآن را پاره پاره کردند. Therefore, by the Lord, We will, of a surety, call them to account, به پروردگارت سوگند، قطعا از همه آنان بازخواست می‌کنیم.///به پروردگارت سوگند، قطعا از همه آنان بازخواست می‌کنیم.///به پروردگارت سوگند که همه را بازخواست کنیم،///پس سوگند به پروردگارت که همه آنها را بازخواست خواهیم کرد///پس سوگند به پروردگارت که از همه آنان خواهیم پرسید،///پس به پروردگارت سوگند، ما از همه آنان بازخواست خواهیم کرد،///قسم به خدای تو که از همه آنها سخت مؤاخذه خواهیم کرد.///سوگند به پروردگارت که از همگی آنان خواهیم پرسید///به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد …///پس سوگند به پروردگارت همانا بپرسیمشان همگی‌///پس سوگند به پروردگارت از همه‌ی آنان بی‌گمان بازخواست می‌کنیم؛ For all their deeds. از اعمالی که همواره انجام می‌داده‌اند.///از اعمالی که همواره انجام می‌داده‌اند.///به خاطر کارهایى که مى‌کرده‌اند.///از آنچه انجام مى‌دادند///از آنچه انجام مى‌دادند.///از آنچه انجام مى‌داده‌اند.///از آنچه می‌کرده‌اند.///از آنچه می‌کرده‌اند///از آنچه عمل می‌کردند!///از آنچه بودند می‌کردند///از آنچه انجام می‌داده‌اند. Therefore expound openly what thou art commanded, and turn away from those who join false gods with Allah. پس آنچه را به آن مأموری اظهار کن و از مشرکان روی بگردان.///پس آنچه را به آن مأموری اظهار کن و از مشرکان روی بگردان.///به هر چه مأمور شده‌اى صریح و بلند بگو و از مشرکان رویگردان باش.///پس آنچه را بدان دستور مى‌یابى آشکار کن و از مشرکان روى بگردان///پس آنچه را بدان مأمورى آشکار کن و از مشرکان روى برتاب،///پس آنچه را بدان مأمور شده‌اى، آشکار کن و از مشرکان روی گردان.///پس تو آشکارا آنچه مأموری (به خلق) برسان و از مشرکان روی بگردان.///پس آنچه دستور یافته‌ای آشکار کن و از مشرکان روی بگردان‌///آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)!///پس بانگ درده بدانچه مأمور شوی و روی برگردان از شرک‌ورزان‌///پس به آنچه (بدان) مأمور می‌شوی روی آور و از مشرکان روی بگردان. For sufficient are We unto thee against those who scoff,- که ما [شر] استهزا کنندگان را از تو بازداشته‌ایم.///که ما [شر] استهزا کنندگان را از تو بازداشته‌ایم.///ما مسخره‌کنندگان را از تو باز مى‌داریم؛///ما شر مسخره کنندگان را از تو دور مى‌سازیم///که ما [شر] ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.///همانا ما [شر] استهزاکنندگان را از تو بازداشته‌ایم.///همانا ما تو را از شر استهزا کنندگان محفوظ نمودیم.///ما تو را از [شر] ریشخندکنندگان کفایت [و حمایت‌] می‌کنیم‌///ما شر استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد؛///همانا ما نگهداشتیمت از استهزاءکنندگان‌///بی‌چون ما (شر) مسخره‌کنندگان را از تو کفایت کردیم [: باز داشتیم]. Those who adopt, with Allah, another god: but soon will they come to know. همانان که با خدا معبود دیگری قرار می‌دهند، پس خواهند دانست [که مرتکب چه خطای بزرگی شده‌اند و مستحق چه عذابی هستند.]///همانان که با خدا معبود دیگری قرار می‌دهند، پس خواهند دانست [که مرتکب چه خطای بزرگی شده‌اند و مستحق چه عذابی هستند.]///آنان که با الله خداى دیگر قائل مى‌شوند. پس به زودى خواهند دانست.///همانان که با خدا معبود دیگرى قرار مى‌دهند، اما به زودى خواهند دانست///همانان که با خدا معبودى دیگر قرار مى‌دهند. پس به زودى [حقیقت را] خواهند دانست.///همانان که معبود دیگرى را در کنار خداوند قرار مى‌دهند. پس به زودى حقیقت را خواهند فهمید.///آنان که با خدای یکتا خدایی دیگر قرار دهند، پس به زودی خواهند دانست.///کسانی که در جنب خداوند به خدایی دیگر قائلند، زودا که [حقیقت را] بدانند///همانها که معبود دیگری با خدا قرار دادند؛ اما بزودی می‌فهمند!///آنان که قرار دهند با خدا خداوند دیگری پس زود است بدانند///کسانی که با خدا معبودی دیگر می‌نهند. پس در آینده‌ای دور (حقیقت را ناخواسته و نادانسته) خواهند دانست. We do indeed know how thy heart is distressed at what they say. ما می‌دانیم که تو از آنچه [مشرکان] می‌گویند، دلتنگ می‌شوی.///ما می‌دانیم که تو از آنچه [مشرکان] می‌گویند، دلتنگ می‌شوی.///و مى‌دانیم که تو از گفتارشان دلتنگ مى‌شوى.///و ما به خوبى مى‌دانیم که تو از آنچه مى‌گویند دلتنگ مى‌شوى///و قطعا مى‌دانیم که سینه تو از آنچه مى‌گویند تنگ مى‌شود.///[اى پیامبر!] البته ما مى‌دانیم که سینه‌ات به خاطر آنچه مى‌گویند، تنگ مى‌شود.///و ما محققا می‌دانیم که تو از آنچه امت (در طعنه و تکذیب تو) می‌گویند سخت دلتنگ می‌شوی.///و به خوبی می‌دانیم که از آنچه می‌گویند دلتنگ می‌شوی‌///ما می‌دانیم سینه‌ات از آنچه آنها می‌گویند تنگ می‌شود (و تو را سخت ناراحت می‌کنند).///و همانا می‌دانیم تو را تنگ همی‌آید سینه بدانچه گویند///و به‌راستی همواره می‌دانیم که سینه‌ی تو از آنچه می‌گویند بسی تنگ می‌شود. But celebrate the praises of thy Lord, and be of those who prostrate themselves in adoration. پس [برای دفع دلتنگی] پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی و از سجده کنان باش.///پس [برای دفع دلتنگی] پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی و از سجده کنان باش.///به ستایش پروردگارت تسبیح کن و از سجده‌کنندگان باش.///پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از سجده کنندگان باش///پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از سجده‌کنندگان باش.///پس [براى تقویت خود،] پروردگارت را با سپاس و ستایش، به پاکى یاد کن و از سجده‌کنندگان باش.///پس به ذکر اوصاف کمال پروردگارت تسبیح گو و از نمازگزاران باش (تا به یاد خدا شاد خاطر شوی).///پس سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح گوی و از ساجدان باش‌///(برای دفع ناراحتی آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده‌کنندگان باش!///پس تسبیح کن به سپاس پروردگار خویش و باش از سجده‌کنندگان‌///پس با ستایش پروردگارت (او را) تقدیس کن، و از سجده‌کنندگان باش. And serve thy Lord until there come unto thee the Hour that is Certain. و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن.///و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن.///و پروردگارت را بپرست، تا لحظه مرگت فرا رسد.///و پروردگارت را بندگى کن تا وقتى که تو را مرگ فرا رسد///و پروردگارت را پرستش کن تا اینکه مرگ تو فرا رسد.///و پروردگارت را پرستش کن، تا امر یقینى [مرگ] بر تو فرارسد.///و دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.///و پروردگارت را بپرست تا تو را مرگ فرارسد///و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ‌] تو فرا رسد!///و پرستش کن پروردگار خویش را تا بیایدت یقین‌///و پروردگارت را پرستش کن تا تو را یقین (پیاپی و بی‌پایان) فرا رسد. (Inevitable) cometh (to pass) the Command of Allah: seek ye not then to hasten it: Glory to Him, and far is He above having the partners they ascribe unto Him! فرمان حتمی خدا [در مورد عذاب کافران ومشرکان] فرا رسیده است، پس خواستار شتاب در آن نباشید؛ او منزه وبرتر است از آنچه شریک او قرار می‌دهند.///فرمان حتمی خدا [در مورد عذاب کافران ومشرکان] فرا رسیده است، پس خواستار شتاب در آن نباشید؛ او منزه وبرتر است از آنچه شریک او قرار می‌دهند.///فرمان خداوند در رسید، به شتابش مخواهید. او منزه است و از هر چه شریک او مى‌سازند برتر.///فرمان [عذاب‌] خدا آمد، پس شتاب در آن را طلب نکنید. او منزه و فراتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌سازند/// [هان‌] امر خدا دررسید، پس در آن شتاب مکنید. او منزه و فراتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌سازند.///فرمان [قهر] خدا آمد. پس در آن شتاب نکنید. او منزه و برتر از هر چیزى است که با او شریک مى‌سازند.///فرمان خدا (به ظهور قیامت و یا به عذاب شمشیر بر مشرکان) به زودی فرا می‌رسد پس (هان ای کافران، شما به تمسخر و هزل) تقاضای تعجیل آن مکنید، خدای یکتا متعالی و منزه از شرک مشرکان است.///عذاب الهی فرا می‌رسد، در طلب آن شتاب مکنید، او پاک و فراتر است از آنچه با او شریک می‌سازند///فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان،) فرا رسیده است؛ برای آن عجله نکنید! منزه و برتر است خداوند از آنچه همتای او قرارمی‌دهند!///آمد امر خدا پس شتاب نجوئیدش منزه و برتر است او از آنچه شرک می‌ورزند///امر خدا در رسید، پس در آن شتاب مکنید. او منزه و فراتر است از آنچه (با وی) شریک می‌سازند. He doth send down His angels with inspiration of His Command, to such of His servants as He pleaseth, (saying): "Warn (Man) that there is no god but I: so do your duty unto Me." فرشتگان را به فرمان خود همراه با روح به هر کس از بندگانش که بخواهد [برای برگزیدنش به پیامبری] نازل می‌کند [و به آنان فرمان می‌دهد] که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ بنابراین از من پروا کنید.///فرشتگان را به فرمان خود همراه با روح به هر کس از بندگانش که بخواهد [برای برگزیدنش به پیامبری] نازل می‌کند [و به آنان فرمان می‌دهد] که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ بنابراین از من پروا کنید.///فرشتگان را همراه وحى -که فرمان اوست- بر هر یک از بندگانش که بخواهد فرو مى‌فرستد تا بیم دهند که: جز من خدایى نیست، پس از من بترسید.///فرشتگان را با روح (حامل وحى) به امر خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل مى‌کند که [مردم را] بیم دهید که معبودى جز من نیست، پس از من بترسید///فرشتگان را با «روح»، به فرمان خود، بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل مى‌کند، که بیم دهید که معبودى جز من نیست. پس، از من پروا کنید.///خداوند فرشتگان را، همراه با وحى که از فرمان اوست، بر هر کس از بندگانش که بخواهد، فرومى‌فرستد، که مردم را هشدار دهید که معبودى جز من نیست، پس تنها از من پروا کنید [و مخالف دستورم عمل نکنید.]///خدا فرشتگان را با روح به امر خود بر هر یک از بندگان که خواهد می‌فرستد که خلق را (اندرز داده و از عقوبت شرک به خدا) بترسانید (و به بندگان بفهمانید) که خدایی جز من نیست، پس از من بترسید.///فرشتگان را با وحی به امر خویش بر هرکس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد، که هشدار دهید که خدایی جز من نیست، پس از من پروا کنید///فرشتگان را با روح (الهی) بفرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل می‌کند؛ (و به آنها دستور می‌دهد) که مردم را انذار کنید؛ (و بگویید:) معبودی جز من نیست؛ از (مخالفت دستور) من، بپرهیزید!///فرود آورد فرشتگان را با روح از امر خود بر هر که خواهد از بندگان خویش که بترسانید آنکه نیست خدائی جز من پس پرهیزکاری کنید///فرشتگان را - با «روح‌» (صادر) از فرمان خود - بر هر کس از بندگانش که بخواهد (با پیامی) فرو می‌فرستد که: «بیم دهید که همانا معبودی جز من نیست، پس از من پروا کنید.» He has created the heavens and the earth for just ends: Far is He above having the partners they ascribe to Him! آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. از آنچه شریک او قرار می‌دهند، برتر است.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. از آنچه شریک او قرار می‌دهند، برتر است.///آسمانها و زمین را به حق بیافرید، از هر چه با او شریک مى‌سازند، برتر است.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. او از هر چه با وى شریک مى‌سازند فراتر است///آسمانها و زمین را به حق آفریده است. او فراتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌گردانند.///او آسمان‌ها و زمین را بر اساس حق آفرید، او از آنچه با او شریک مى‌سازند، برتر است.///خدا آسمانها و زمین را به حق (و برای غرضی محقق و حکمتی بزرگ) آفرید، او از آنچه مشرکان شرک آرند متعالی و منزه است.///آسمانها و زمین را به حق آفریده است، فراتر است از آنچه با او شریک می‌سازند///آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ او برتر است از اینکه همتایی برای او قرار می‌دهند!///بیافریده است آسمانها و زمین را به حق برتر است از آنچه شرک ورزند///آسمان‌ها و زمین را به حق (ربانی) آفرید. (او) فراتر است از آنچه (با وی) شریک می‌دارند. He has created man from a sperm-drop; and behold this same (man) becomes an open disputer! انسان را از آبی اندک و بی ارزش آفرید، پس آن گاه [و به دور از انتظار] ستیزه جویی آشکار است.///انسان را از آبی اندک و بی ارزش آفرید، پس آن گاه [و به دور از انتظار] ستیزه جویی آشکار است.///آدمى را از نطفه بیافرید. و اکنون اوست که به آشکارا دشمنى مى‌ورزد.///انسان را از نطفه‌اى آفرید و آن‌گاه او ستیزه‌گرى آشکار است///انسان را از نطفه‌اى آفریده است، آنگاه ستیزه‌جویى آشکار است.///او انسان را از نطفه‌اى آفرید، پس آن­گاه او آشکارا با [خداوند] دشمنى مى‌ورزد.///خدا انسان را از آب نطفه‌ای (بی قدر و ضعیف) بیافرید، آن‌گاه او (اصل خلقت خود را فراموش کرده و با خالق) آشکارا به خصومت می‌خیزد.///انسان را از نطفه‌ای [بی‌مقدار] آفریده است، آنگاه او ستیزه‌جویی آشکار است‌///انسان را از نطفه بی‌ارزشی آفرید؛ و سرانجام (او موجودی فصیح، و) مدافع آشکار از خویشتن گردید!///بیافرید انسان را از چکه آبی که ناگهان او است دشمنی آشکار///انسان را از نطفه‌ای آفرید. پس آن‌گاه او ستیزه‌جویی آشکارگر است. And cattle He has created for you (men): from them ye derive warmth, and numerous benefits, and of their (meat) ye eat. ودام‌ها را که برای شما در آنها [وسیله] گرمی و سودهاست آفرید، و از [محصولات لبنی و گوشتی] شان می‌خورید.///ودام‌ها را که برای شما در آنها [وسیله] گرمی و سودهاست آفرید، و از [محصولات لبنی و گوشتی] شان می‌خورید.///چهارپایان را برایتان بیافرید، شما را از آنها حرارت و دیگر سودهاست. و از آنها مى‌خورید.///و چهارپایان را براى شما آفرید که در آنها برایتان گرمى [پشم‌] و سودهایى است و از آنها تغذیه مى‌کنید///و چارپایان را براى شما آفرید: در آنها براى شما [وسیله‌] گرمى و سودهایى است، و از آنها مى‌خورید.///و چهارپایان را آفرید، که براى شما در آنها، [وسیله‌ی] پوششى، و بهره‌هایى [دیگر] است و از [گوشت و شیر] آنها مى‌خورید.///و چهارپایان را خلقت کرد که به (موی و پشم) آنها گرم می‌شوید و از آنها فواید بسیار دیگر برده و از (شیر و گوشت) آنها غذای مأکول می‌سازید.///و چارپایان را برای شما آفرید که برای شما در آنها گرما و سودهای دیگر هست، و هم از آنها می‌خورید///و چهارپایان را آفرید؛ در حالی که در آنها، برای شما وسیله پوشش، و منافع دیگری است؛ و از گوشت آنها می‌خورید!///و دامها را بیافرید برای شما در آنها است پوشاکی گرم و سودهائی و از آنها می‌خورید///و دام‌ها را برایتان آفرید (که‌) در آنها برای شما (وسیله‌ی) گرمی و سودهایی است و از آنها می‌خورید؛ And ye have a sense of pride and beauty in them as ye drive them home in the evening, and as ye lead them forth to pasture in the morning. و برای شما در آنها زیبایی [و شکوه] است، آن گاه که [آنها را] شبان گاه از چراگاه بر می‌گردانید و هنگامی که صبح گاهان به چراگاه می‌برید.///و برای شما در آنها زیبایی [و شکوه] است، آن گاه که [آنها را] شبان گاه از چراگاه بر می‌گردانید و هنگامی که صبح گاهان به چراگاه می‌برید.///و چون شب‌هنگام باز مى‌گردانید و بامدادان بیرون مى‌فرستید، نشان تجمل شمایند؛///و در آنها براى شما زیبایى [و شکوهى‌] است، آن‌گاه که [آنها را] از چراگاه باز مى‌آورید و هنگامى که به چرا مى‌فرستید///و در آنها براى شما زیبایى است، آنگاه که [آنها را] از چراگاه برمى‌گردانید، و هنگامى که [آنها را] به چراگاه مى‌برید.///و براى شما در چهارپایان [شب هنگام] که از چراگاه برمى‌گردانید و [بامدادان] که به چراگاه مى‌فرستید، شکوه و جلوه‌اى است.///و هنگامی که آنها را شبانگاه از چرا برمی‌گردانید یا صبحگاه به چرا بیرون می‌برید زیب و افتخار شما باشند.///و هنگامی که آنها را [شامگاهان‌] از چرا باز می‌گردانید، یا [بامدادان‌] به چرا می‌برید، شما را در آن تجملی هست‌///و در آنها برای شما زینت و شکوه است به هنگامی که آنها را به استراحتگاهشان بازمی‌گردانید، و هنگامی که (صبحگاهان) به صحرا می‌فرستید!///و شما را است در آنها زیبی گاهی که شب کنید و گاهی که سردهید///و در آنها برای شما زیبایی‌ای است؛ آن‌گاه که (آنها را) از چراگاه برمی‌گردانید و هنگامی که آزاد (شان) می‌کنید. And they carry your heavy loads to lands that ye could not (otherwise) reach except with souls distressed: for your Lord is indeed Most Kind, Most Merciful, و بارهای سنگین شما را تا شهری که جز با دشواری و مشقت به آن نمی‌رسید، حمل می‌کنند؛ یقینا پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.///و بارهای سنگین شما را تا شهری که جز با دشواری و مشقت به آن نمی‌رسید، حمل می‌کنند؛ یقینا پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.///بارهایتان را به شهرهایى که جز به رنج تن بدانها نتوانید رسید، حمل مى‌کنند، زیرا پروردگارتان رئوف و مهربان است.///و بارهاى سنگین شما را به شهرى که جز با مشقت جانکاه نمى‌توانستید بدانجا برسید حمل مى‌کنند. به راستى پروردگار شما رئوف و مهربان است///و بارهاى شما را به شهرى مى‌برند که جز با مشقت بدنها بدان نمى‌توانستید برسید. قطعا پروردگار شما رئوف و مهربان است.///و چهارپایان، بارهاى سنگین شما را به شهرى مى‌برند که جز به رنج تن نمى‌توانستید به آن برسید. همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است.///و بارهای شما را (به آسانی) از شهری به شهر دیگر برند که خود شما (بدون بار) جز با مشقت بسیار بدان جا نتوانید رسید (چه رسد با بار)؛ راستی که پروردگار شما رئوف و مهربان است.///و بارهایتان را تا شهری که جز با به رنج انداختن تن خویش به آن نمی‌توانید رسید، می‌برند، بی‌گمان پروردگارتان رئوف و مهربان است‌///آنها بارهای سنگین شما را به شهری حمل می‌کنند که جز با مشقت زیاد، به آن نمی‌رسیدید؛ پروردگارتان رؤوف و رحیم است (که این وسایل حیات را در اختیارتان قرار داده)!///و می‌کشند بارهای شما را بسوی شهری که نرسید بدان جز با رنج کسان همانا پروردگار شما است نوازنده مهربان‌///و بارهایتان را به شهری می‌برند که جز با مشقت جا‌نانه بدان‌ها نمی‌توانستید برسید. بی‌گمان پروردگارتان به‌راستی مهربان رحمتگر بر ویژگان است. And (He has created) horses, mules, and donkeys, for you to ride and use for show; and He has created (other) things of which ye have no knowledge. و اسب‌ها و استرها و الاغ‌ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و [برای شما] تجمل و زینت باشد، و چیزهایی [در آینده جز این وسایل نقلیه حیوانی] به وجود می‌آورد که شما نمی‌دانید.///و اسب‌ها و استرها و الاغ‌ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و [برای شما] تجمل و زینت باشد، و چیزهایی [در آینده جز این وسایل نقلیه حیوانی] به وجود می‌آورد که شما نمی‌دانید.///و اسبان و استران و خران را براى آن آفریده است که سوارشان شوید و نیز زینت شما باشند. و خدا چیزهایى آفریده که شما نمى‌دانید.///و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [شما را] زینتى باشند، و چیزهایى مى‌آفریند که نمى‌دانید///و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجملى [باشد]، و آنچه را نمى‌دانید مى‌آفریند.///و اسبان و استران و الاغ‌ها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و [براى شما] تجملى [باشد] و [در آینده] چیزهایى را مى‌آفریند که شما نمى‌دانید.///و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‌دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید.///و نیز اسبان و استران و درازگوشان را [آفرید] تا بر آنها سوار شوید و مایه تجمل نیز هست، و نیز چیزهای دیگر که شما نمی‌دانید می‌آفریند///همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید؛ تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد، و چیزهایی می‌آفریند که نمی‌دانید.///و اسبان و استرها و خرها تا سوار آنها شوید و زیبی را و می‌آفریند آنچه را نمی‌دانید///و اسبان و استران و خران را (آفرید) تا بر آنها سوار شوید و (برایتان) زینتی است. و آنچه را نمی‌دانید می‌آفریند. And unto Allah leads straight the Way, but there are ways that turn aside: if Allah had willed, He could have guided all of you. و قرار دادن راه راست [برای هدایت بندگان به سوی سعادت ابدی] فقط برعهده خداست، و برخی از این راه‌ها کج و منحرف است [که حرکت در آن شما را از سعادت ابدی محروم می‌کند]، و اگر خدا می‌خواست همه شما را [به طور اجبار] به راه راست هدایت می‌کرد.///و قرار دادن راه راست [برای هدایت بندگان به سوی سعادت ابدی] فقط برعهده خداست، و برخی از این راه‌ها کج و منحرف است [که حرکت در آن شما را از سعادت ابدی محروم می‌کند]، و اگر خدا می‌خواست همه شما را [به طور اجبار] به راه راست هدایت می‌کرد.///بر خداست که راه راست را بنماید. از میان راه‌ها نیز راهى است منحرف. اگر خدا مى‌خواست، همه شما را هدایت مى‌کرد.///و بر خداست که راه راست را نشان دهد، و برخى راه‌ها منحرف است، و اگر خدا مى‌خواست مسلما همه شما را [به اجبار] هدایت مى‌کرد///و نمودن راه راست بر عهده خداست، و برخى از آن [راهها] کژ است، و اگر [خدا] مى‌خواست مسلما همه شما را هدایت مى‌کرد.///و بر خداست که راه میانه [و مستقیم را به مردم نشان دهد،] و برخى از راه‌ها منحرف است. و اگر خداوند بخواهد، همه‌ی شما را [به اجبار] هدایت مى‌کند. [ولى سنت خداوند بر آزاد گذاشتن انسان‌هاست.]///و بر خداست بیان راه عدل و راستی، و بعضی راهها جور و ناراستی است. و اگر خدا می‌خواست (بدون آزمایش بلکه به جبر) شما را همگی به راه هدایت (و جنت) می‌کشید (لیکن این خلاف مصلحت و نظام الهی است).///و [بیان‌] راه میانه با خداوند است، و بعضی از آن [راهها] بیراهه است، و اگر می‌خواست همگی شما را هدایت می‌کرد///و بر خداست که راه راست را (به بندگان) نشان دهد؛ اما بعضی از راه‌ها بیراهه است! و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند (؛ ولی اجبار سودی ندارد).///و بر خداست رهنمائی به راه راست و از آن است کج‌رونده و اگر می‌خواست هدایت می‌کرد شما را همگی‌///و نمودن راه راست [تنها] بر عهده‌ی خداست. و برخی از راه‌ها بیراهه است. و اگر (خدا) بخواهد بی‌گمان همگی‌تان را هدایت می‌کند. It is He who sends down rain from the sky: from it ye drink, and out of it (grows) the vegetation on which ye feed your cattle. اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام هایتان] را در آن می‌چرانید.///اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام هایتان] را در آن می‌چرانید.///اوست که از آسمان برایتان باران نازل کرد. از آن مى‌نوشید و بدان گیاه مى‌روید و چارپایان را مى‌چرانید.///اوست که از آسمان آبى فرستاد که از آن مى‌نوشید و از آن درخت و گیاه مى‌روید که در آن [چهارپایان را] مى‌چرانید///اوست کسى که از آسمان، آبى فرود آورد که [آب‌] آشامیدنى شما از آن است، و روییدنى‌ [هایى‌] که [رمه‌هاى خود را] در آن مى‌چرانید [نیز] از آن است.///اوست آن که براى شما از آسمان آبى فرستاد که نوشیدنى شما از آن است. و گیاهانى که [چهارپایان خود را] در آن مى‌چرانید، از آن است.///اوست خدایی که آب باران را از آسمان فرو فرستاد که هم از آن می‌آشامید و هم درخت و گیاه از آن می‌روید که به میوه آن شما، و به برگش حیوانات شما، برخوردار می‌شوید.///او کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاد که آشامیدنی شما از آن است و از همان گیاهان می‌روید که در آن [چارپایانتان را] می‌چرانید///او کسی است که از آسمان، آبی فرستاد، که نوشیدن شما از آن است؛ و (همچنین) گیاهان و درختانی که حیوانات خود را در آن به چرا می‌برید، نیز از آن است.///او است آنکه فرستاد از آسمان آبی برای شما از آن است نوشابه و از آن است درختی که در آن می‌چرانید///اوست کسی که از آسمان، آبی فرود آورد که برایتان از آن آشامیدنی و روییدنی (هایی) است (که رمه‌های خود را) در آن می‌چرانید. With it He produces for you corn, olives, date-palms, grapes and every kind of fruit: verily in this is a sign for those who give thought. برای شما به وسیله آن آب، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همه محصولات می‌رویاند؛ یقینا در این [واقعیات شگفت انگیز طبیعی] نشانه‌ای است [بر توحید، و ربوبیت وقدرت خدا] برای گروهی که می‌اندیشند.///برای شما به وسیله آن آب، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همه محصولات می‌رویاند؛ یقینا در این [واقعیات شگفت انگیز طبیعی] نشانه‌ای است [بر توحید، و ربوبیت وقدرت خدا] برای گروهی که می‌اندیشند.///و با آن برایتان کشتزار و زیتون و نخلها و تاکستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتى است براى مردمى که مى‌اندیشند.///و با آن براى شما کشت و زیتون و نخل‌ها و انگورها و هر نوع میوه‌اى مى‌رویاند. قطعا در اینها براى مردمى که مى‌اندیشند آیتى است///به وسیله آن، کشت و زیتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [دیگر] براى شما مى‌رویاند. قطعا در اینها براى مردمى که اندیشه مى‌کنند نشانه‌اى است.///خداوند به وسیله آن آب، براى شما کشت‌زار و زیتون و درختان خرما و انگور، و از هر نوع میوه‌اى مى‌رویاند. همانا در این امر براى آنان که مى‌اندیشند، نشانه‌اى روشن است.///و هم زراعتهای شما را از آن آب باران برویاند و درختان زیتون و خرما و انگور و از هر گونه میوه بپرورد؛ همانا در این کار آیت و نشانه‌ای (از رحمت و قدرت الهی) برای اهل فکرت پدیدار است.///با آن برای شما زراعت و زیتون و خرما و انگور و از هر گونه محصولات [دیگر] می‌رویاند، بی‌گمان در این برای اندیشه‌وران مایه عبرتی هست‌///خداوند با آن (آب باران)، برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه‌ها می‌رویاند؛ مسلما در این، نشانه روشنی برای اندیشمندان است.///می‌رویاند برای شما بدان کشت و زیتون و خرمابنها و انگورها را و از همه میوه‌ها همانا در این است آیتی برای گروهی که بیاندیشند///به وسیله‌ی آن، کشت و زیتون و درختان خرما و انگور و از هر (گونه) محصولات (دیگر) برایتان می‌رویاند. همواره در اینها برای گروهی که اندیشه می‌کنند نشانه‌ای است. He has made subject to you the Night and the Day; the sun and the moon; and the stars are in subjection by His Command: verily in this are Signs for men who are wise. و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخر شده‌اند؛ قطعا در این [حقایق] نشانه هایی است [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که تعقل می‌کنند.///و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخر شده‌اند؛ قطعا در این [حقایق] نشانه هایی است [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که تعقل می‌کنند.///و مسخر شما کرد شب و روز را و خورشید و ماه را و ستارگان همه فرمانبردار امر او هستند. در این براى آنها که به عقل درمى‌یابند عبرتهاست.///و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام کرد، و ستارگان مسخر فرمان اویند. مسلما در اینها براى مردمى که تعقل مى‌کنند شواهدى است///و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید، و ستارگان به فرمان او مسخر شده‌اند. مسلما در این [امور] براى مردمى که تعقل مى‌کنند نشانه‌هاست.///و خداوند شب و روز، و خورشید و ماه را در خدمت و بهره‌دهى شما قرار داد. و ستارگان به فرمان او تسخیر شده‌اند؛ البته در این امر براى گروهى که تعقل مى‌کنند، نشانه‌هایى [از عظمت و قدرت] اوست.///و هم شب و روز و خورشید و ماه را برای زندگانی شما در گردون مسخر ساخت، و ستارگان آسمان هم به فرمان او مسخرند؛ همانا در این کار آیتها و نشانه‌هایی (از قدرت خدا) برای اهل خرد پدیدار است.///و برای شما شب و روز و خورشید و ماه را رام کرد، و ستارگان به فرمان او رام شده‌اند، بی‌گمان در این برای خردورزان مایه عبرتی هست‌///او شب و روز و خورشید و ماه را مسخر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند!///و رام کرد برای شما شب و روز و مهر و ماه را و ستارگان فرمانبردارند به فرمانش همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بخرد یابند///و شب و روز و خورشید و ماه را برایتان رام گردانید، و ستارگان به فرمانش مسخرند. بی‌گمان در این (کارها) برای مردمی که خردورزی می‌کنند به‌راستی نشانه‌هایی است. And the things on this earth which He has multiplied in varying colours (and qualities): verily in this is a sign for men who celebrate the praises of Allah (in gratitude). و نیز آنچه را که در زمین به رنگ‌های گوناگون برای شما آفرید [رام و مسخرتان ساخت]؛ مسلما در این [امور] نشانه‌ای است [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که متذکر می‌شوند.///و نیز آنچه را که در زمین به رنگ‌های گوناگون برای شما آفرید [رام و مسخرتان ساخت]؛ مسلما در این [امور] نشانه‌ای است [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای گروهی که متذکر می‌شوند.///در زمین چیزهایى با رنگهاى گوناگون آفرید، در این عبرتى است براى مردمى که پند مى‌گیرند.///و آنچه را که در زمین به رنگ‌هاى گوناگون براى شما پدید آورد [مسخر شما ساخت‌]. بى‌تردید در اینها براى مردمى که پند مى‌گیرند نشانه‌اى است///و [همچنین‌] آنچه را در زمین به رنگهاى گوناگون براى شما پدید آورد [مسخر شما ساخت‌]. بى‌تردید، در این [امور] براى مردمى که پند مى‌گیرند نشانه‌اى است.///و [نیز] آنچه را در زمین با رنگ‌هاى گوناگون براى شما پدید آورد. البته در این آفریده‌ها براى پندگیران عبرت و نشانه‌اى روشن است.///و نیز آنچه در زمین برای شما آفرید و به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ در آورد (همه را مسخر شما کرد)؛ همانا در این کار هم آیت و نشانه‌ای (از الهیت) بر مردم هشیار پدیدار است.///و آنچه در زمین برای شما رنگارنگ آفرید، بی‌گمان در این برای پندگیران مایه عبرتی هست‌///(علاوه بر این،) مخلوقاتی را که در زمین به رنگهای گوناگون آفریده نیز مسخر (فرمان شما) ساخت؛ در این، نشانه روشنی است برای گروهی که متذکر می‌شوند!///و آنچه آفرید برای شما در زمین رنگارنگ همانا در این است آیتی برای گروهی که یادآور شوند///و (همچنین) آنچه را در زمین به رنگ‌های گوناگون برای شما پدید آورد [: مسخر شما ساخت]. بی‌گمان، در این (کارها) برای مردمی که (حقایقی را) با کوشش و کاوش به یاد می‌آورند نشانه‌ای است. It is He Who has made the sea subject, that ye may eat thereof flesh that is fresh and tender, and that ye may extract therefrom ornaments to wear; and thou seest the ships therein that plough the waves, that ye may seek (thus) of the bounty of Allah and that ye may be grateful. و اوست که دریا را رام و مسخر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید، و زینتی را که می‌پوشید از آن بیرون آورید و در آن کشتی‌ها را می‌بینی که آب را می‌شکافند [تا شما را برای حمل کالا، تجارت و داد و ستد جابجا کنند] و برای اینکه از فضل واحسان خدا طلب کنید و [در نهایت] به سپاس گزاری خدا برخیزید.///و اوست که دریا را رام و مسخر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید، و زینتی را که می‌پوشید از آن بیرون آورید و در آن کشتی‌ها را می‌بینی که آب را می‌شکافند [تا شما را برای حمل کالا، تجارت و داد و ستد جابجا کنند] و برای اینکه از فضل واحسان خدا طلب کنید و [در نهایت] به سپاس گزاری خدا برخیزید.///اوست که دریا را رام کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایى بیرون آرید و خویشتن بدان بیارایید، و کشتیها را بینى که دریا را مى‌شکافند و پیش مى‌روند تا از فضل خدا روزى بطلبید، باشد که سپاس گویید.///و اوست آن که دریا را مسخر [شما] ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و از آن زیورى استخراج کنید که آن را مى‌پوشید، و کشتى‌ها را در دریا شکافنده‌ى آب مى‌بینى، و براى این است که از کرم خدا روزى بطلبید و به این امید که شکرگزار باشید///و اوست کسى که دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‌اى که آن را مى‌پوشید از آن بیرون آورید. و کشتیها را در آن، شکافنده [آب‌] مى‌بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد که شما شکر گزارید.///و اوست آن که دریا را رام کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایى براى پوشیدن از آن بیرون آورید. و مى‌بینى که کشتى‌ها، سینه‌ی دریا را شکافته [و پیش مى‌روند.] و به سراغ فضل و لطف او بروید و شاید سپاس‌گزار باشید.///و هم او خدایی است که دریا را برای شما مسخر کرد تا از گوشت‌تر و تازه (ماهیان حلال) آن تغذیه کنید و از زیورهای آن (مانند در و مرجان) استخراج کرده و تن را بیارایید، و کشتی‌ها را در آن روان بینی که سینه آب را می‌شکافند (تا به تجارت و سفر رفته) و تا از فضل خدا روزی طلبید، و باشد که شکر خدا به جای آرید.///او کسی است که دریا را رام کرد تا از [صید] آن گوشتی‌تر و تازه بخورید و از آن زیورهایی بیرون آورید که آنها را «می‌پوشید» و کشتی‌ها را می‌بینی که در آن دریا شکافند، و چنین کرد تا از فضل و کرم او معاش خود فراهم آورید و باشد که سپاس بگزارید///او کسی است که دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید؛ و کشتیها را می‌بینی که سینه دریا را می‌شکافند تا شما (به تجارت پردازید و) از فضل خدا بهره گیرید؛ شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید!///و او است آنکه رام کرد دریا را تا بخورید از آن گوشتی تازه و برون آرید از آن زیوری که بپوشیدش و بینی کشتیها را در آن شکافندگان آب و تا بجوئید از فضلش و شاید شما سپاس گزارید///و اوست کسی که دریا را (برایتان) مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید؛ و پیرایه‌ای که آن را می‌پوشید، از آن با کوشش بیرون آورید. و کشتی‌ها را در آن، شکافنده‌ (‌ی آب) می‌بینی. و تا از فضل او بجویید و شاید شما شکر گزارید. And He has set up on the earth mountains standing firm, lest it should shake with you; and rivers and roads; that ye may guide yourselves; و در زمین کوه هایی استوار افکند تا شما را [در حال گردش وضعی و انتقالی] نلرزاند، و نهرها و راه هایی را [پدید آورد] تا [برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود] راه یابید.///و در زمین کوه هایی استوار افکند تا شما را [در حال گردش وضعی و انتقالی] نلرزاند، و نهرها و راه هایی را [پدید آورد] تا [برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود] راه یابید.///و بر زمین کوه‌هاى بزرگ افکند تا شما را نلرزاند. و رودها و راه‌ها پدید آورد. شاید هدایت شوید.///و در زمین کوه‌هایى استوار افکند تا شما را نلرزاند، و رودها و راه‌ها پدید آورد تا شما راه خود را پیدا کنید///و در زمین کوههایى استوار افکند تا شما را نجنباند، و رودها و راهها [قرار داد] تا شما راه خود را پیدا کنید.///و خداوند در زمین کوه‌هایى استوار افکند تا زمین، شما را نلرزاند. و نهرهایى و راه‌هایى [قرار داد] تا راه یابید.///و نیز کوههای بزرگ را در زمین بنهاد تا زمین شما را به لرزه و اضطراب نیفکند و نهرها جاری کرد و راهها پدیدار ساخت تا مگر هدایت شوید.///و کوهها را در زمین بیفکند تا شما را نجنباند و نیز رودها و راههایی [پدید آورد] باشد که راه یابید///و در زمین، کوه‌های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد؛ و نهرها و راه‌هایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید.///و افکند در زمین لنگرهائی نبادا کج شود به شما و رودهائی و راه‌هائی شاید هدایت یابید///و در زمین کوه‌هایی استوار و پایدار افکند، تا (زمین متحرک)، شما را پرتاب نکند و رودها و راه‌هایی را (پدید آورد) تا شاید شما (به مقاصدتان) راه یابید. And marks and sign-posts; and by the stars (men) guide themselves. و [برای اینکه در عبور از کوه‌ها و بیابان‌ها و کویرها سرگردان و گم نشوید] نشانه‌ها [قرار داد]، و [مردم به هنگام شب در دل بیابان‌ها و بر سطح دریاها] به وسیله ستارگان راهیابی می‌کنند.///و [برای اینکه در عبور از کوه‌ها و بیابان‌ها و کویرها سرگردان و گم نشوید] نشانه‌ها [قرار داد]، و [مردم به هنگام شب در دل بیابان‌ها و بر سطح دریاها] به وسیله ستارگان راهیابی می‌کنند.///و نشانه‌ها نهاد، و به ستارگان راه مى‌یابند.///و نیز علاماتى [قرار داد]، و با ستارگان، آنها راه مى‌یابند///و نشانه‌هایى [دیگر نیز قرار داد]، و آنان به وسیله ستاره [قطبى‌] راه‌یابى مى‌کنند.///و نشانه‌هاى دیگرى [در زمین قرار داد]، و آنان به وسیله‌ی ستاره، راه مى‌یابند.///و نشانه‌هایی (در زمین مانند کوهها و دریاها و رودها و جنگلها مقرر داشت) و آنان به ستارگان (در شبها) هدایت یابند.///و نیز نشانه‌هایی [دیگر]، و آنان با نظر به ستارگان [در دریا] راه می‌یابند///و (نیز) علاماتی قرار داد؛ و (شب هنگام) به وسیله ستارگان هدایت می‌شوند.///و نشانهائی و با ستاره ایشان هدایت شوند///و نشانه‌هایی (دیگر را نیز) و آنان به وسیله‌ی ستارگان درخشان راه‌یابی می‌کنند. Is then He Who creates like one that creates not? Will ye not receive admonition? بر این اساس آیا کسی که [همه چیز] می‌آفریند، مانند کسی است که [هیچ چیز] نمی‌آفریند؟ [پس کرنش در برابر بتان بر پایه چه دلیلی است؟] آیا پند نمی‌گیرید؟///بر این اساس آیا کسی که [همه چیز] می‌آفریند، مانند کسی است که [هیچ چیز] نمی‌آفریند؟ [پس کرنش در برابر بتان بر پایه چه دلیلی است؟] آیا پند نمی‌گیرید؟///آیا آن که مى‌آفریند همانند کسى است که نمى‌آفریند؟ چرا درنمى‌یابید؟///پس آیا آن که مى‌آفریند مانند کسى است که نمى‌آفریند؟ چرا متوجه نمى‌شوید///پس آیا کسى که مى‌آفریند چون کسى است که نمى‌آفریند؟ آیا پند نمى‌گیرید؟///پس آیا آن که مى‌آفریند، همانند کسى است که نمى‌آفریند؟ پس آیا یاد نمى‌کنید و پند نمى‌گیرید؟///آیا آن خدایی که خلق می‌کند مانند آن کس (از فراعنه و بتان) است که هیچ چیز در عالم خلق نمی‌کند؟ آیا متذکر و هوشیار نمی‌شوید؟///پس آیا کسی که می‌آفریند همانند کسی است که نمی‌آفریند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟///آیا کسی که (این گونه مخلوقات را) می‌آفریند، همچون کسی است که نمی‌آفریند؟! آیا متذکر نمی‌شوید؟!///پس آیا آنکه می‌آفرد مانند آن است که نمی‌آفرد پس آیا یادآور نمی‌شوید///پس آیا کسی که می‌آفریند چون کسی است که نمی‌آفریند؟ آیا پس (از این نشانه‌ها حقایقی را) به یاد نمی‌آورید؟ If ye would count up the favours of Allah, never would ye be able to number them: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و اگر نعمت‌های خدا را شماره کنید، هرگز نمی‌توانید آنها را به شمار آورید؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر نعمت‌های خدا را شماره کنید، هرگز نمی‌توانید آنها را به شمار آورید؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اگر بخواهید نعمتهاى خدا را شمار کنید، شمار کردن نتوانید. خدا آمرزنده و مهربان است.///و اگر نعمت‌هاى خدا را شماره کنید، نمى‌توانید آنها را به آخر رسانید. بى‌شک خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///و اگر نعمت‌ [هاى‌] خدا را شماره کنید، آن را نمى‌توانید بشمارید. قطعا خدا آمرزنده مهربان است.///و اگر بخواهید نعمت‌هاى خداوند را بشمارید، نمى‌توانید شماره کنید. همانا خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.///و اگر بخواهید که نعمتهای خدا را شماره کنید هرگز نتوانید، که خدا در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر نعمت الهی را بشمارید، نمی‌توانید آن را [چنانکه هست‌] شمارش کنید، بی‌گمان خداوند آمرزگار مهربان است‌///و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمی‌توانید آنها را احصا کنید؛ خداوند بخشنده و مهربان است!///و اگر بشمرید نعمت خدای را شمار آن نتوانید همانا خداوند است آمرزنده مهربان‌///و اگر نعمت (های) خدا را بشمارید آنها را به شماره نیاورید. همانا خدا به‌راستی بس پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگان است. And Allah doth know what ye conceal, and what ye reveal. و خدا آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می‌سازید، می‌داند.///و خدا آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می‌سازید، می‌داند.///آنچه را که پنهان مى‌کنید یا آشکار مى‌سازید خدا به آن آگاه است.///و خدا آنچه را نهان مى‌کنید و آنچه را عیان مى‌سازید مى‌داند///و خدا آنچه را که پنهان مى‌دارید و آنچه را که آشکار مى‌سازید مى‌داند.///و خداوند آنچه را پنهان مى‌کنید و آنچه را آشکار مى‌سازید، مى‌داند.///و خدا هر چه را پنهان و آشکار دارید به همه آگاه است.///و خداوند آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌دارید، می‌داند///خداوند آنچه را پنهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌سازید، می‌داند.///و خدا می‌داند آنچه نهان کنید و آنچه آشکار کنید///و خدا آنچه پنهان می‌سازید و آنچه را که آشکار می‌دارید می‌داند. Those whom they invoke besides Allah create nothing and are themselves created. و معبودهایی را که به جای خدا می‌پرستند [نه اینکه] چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده می‌شوند.///و معبودهایی را که به جای خدا می‌پرستند [نه اینکه] چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان آفریده می‌شوند.///آنهایى را که به جاى الله به خدایى مى‌خوانند، نمى‌توانند چیزى بیافرینند، و خود مخلوقند.///و معبودهایى را که غیر خدا مى‌خوانند چیزى را خلق نمى‌کنند، بلکه خودشان آفریده مى‌شوند///و کسانى را که جز خدا مى‌خوانند، چیزى نمى‌آفرینند در حالى که خود آفریده مى شوند.///و کسانى را که به جاى خدا مى‌خوانند، هیچ چیز نمى‌آفرینند، و خود نیز آفریده شده‌اند.///و آنچه که مشرکان غیر از خدا (چون بتها و فراعنه) به خدایی می‌خوانند چیزی خلق نکنند و خود نیز مخلوقند.///و کسانی که [مشرکان به ناحق‌] به جای خداوند می‌پرستند، چیزی نیافریده‌اند و خودشان آفریده شده‌اند///معبودهایی را که غیر از خدا می‌خوانند، چیزی را خلق نمی‌کنند؛ بلکه خودشان هم مخلوقند!///و آنان را که می‌خوانند جز خدا نیافرند چیزی را و خود آفریده شوند///و کسانی را که دون خدا را می‌خوانند (اینان) چیزی نمی‌آفرینند و خود آفریده می‌شوند. (They are things) dead, lifeless: nor do they know when they will be raised up. مردگانند نه زندگان، و نمی‌دانند چه زمانی برانگیخته می‌شوند.///مردگانند نه زندگان، و نمی‌دانند چه زمانی برانگیخته می‌شوند.///مردگانند، نه زندگان، و ندانند که چه وقت آنها را دوباره زنده مى‌کنند.///مردگانى بى‌جانند، و نمى‌فهمند چه زمانى برانگیخته خواهند شد///مردگانند نه زندگان، و نمى‌دانند کى برانگیخته خواهند شد.///آنها مرد‌گانند، نه زند‌گان، و نمى‌دانند چه وقت برانگیخته خواهند شد.///اینها مرده و از حیات بی‌بهره‌اند و هیچ حس و شعور ندارند که در چه هنگام مبعوث می‌شوند (و که آنها را برمی‌انگیزد).///[اینان‌] مردگانی بی‌جانند، و خود نمی‌دانند که چه هنگام برانگیخته خواهند شد///آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند؛ و نمی‌دانند (عبادت‌کنندگانشان) در چه زمانی محشور می‌شوند!///مردگانند نه زندگان و درنیابند که چه وقت برانگیخته می‌شوند///مردگانی‌اند نه زندگان، و درک نمی‌کنند کی برانگیخته می‌شوند. Your Allah is one Allah: as to those who believe not in the Hereafter, their hearts refuse to know, and they are arrogant. معبود شما معبودی یگانه است؛ پس کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، دل هایشان [حق را] انکار می‌کند، و آنان مستکبرند.///معبود شما معبودی یگانه است؛ پس کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، دل هایشان [حق را] انکار می‌کند، و آنان مستکبرند.///خداى شما خدایى است یکتا. و آنان که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان انکار کند و خود کبرفروشند.///معبود شما معبودى یگانه است، پس کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند دل‌هایشان منکر [حق‌] است و ایشان متکبرند///معبود شما معبودى است یگانه. پس کسانى که به آخرت ایمان ندارند، دلهایشان انکارکننده [حق‌] است و خودشان متکبرند.///معبود شما، معبودى است یگانه، پس کسانى که به آخرت ایمان ندارند، دل‌هایشان به انکار خو کرده، و همانان مستکبرند.///خدای شما خدایی یکتاست، و آنان که به عالم آخرت ایمان ندارند (اگر هم به زبان گویند) به دل منکر (مبدأ متعال) اند و (از اطاعت حکم خدا) تکبر و سرپیچی می‌کنند.///خدای شما خدایی یگانه است، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، دلهایشان انکارگر است و خود مستکبرند///معبود شما خداوند یگانه است؛ اما کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، دلهایشان (حق را) انکار می‌کند و مستکبرند.///خداوند شما خدای یکتا است پس آنان که ایمان ندارند به آخرت دلهای ایشان است انکارکننده و ایشانند کبرورزندگان‌///معبود شما معبودی است یگانه. پس کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند دل‌هایشان انکارکننده (ی حق) است و اینان کبرجویانند. Undoubtedly Allah doth know what they conceal, and what they reveal: verily He loveth not the arrogant. ثابت و یقینی است که خدا آنچه را پنهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌نمایند، می‌داند؛ قطعا او مستکبران را دوست ندارد.///ثابت و یقینی است که خدا آنچه را پنهان می‌کنند و آنچه را آشکار می‌نمایند، می‌داند؛ قطعا او مستکبران را دوست ندارد.///به راستى که خدا مى‌داند که چه در دل پنهان مى‌دارند و چه چیز را آشکار مى‌سازند و او متکبران را دوست ندارد.///شکى نیست که خداوند آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را عیان مى‌سازند مى‌داند. بى‌تردید او گردنکشان را دوست نمى‌دارد///شک نیست که خداوند آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را آشکار مى‌سازند، مى‌داند، و او گردنکشان را دوست نمى‌دارد.///بى‌گمان، آنچه را پنهان مى‌کنند و آنچه را آشکار مى‌سازند، خداوند مى‌داند. همانا او مستکبران را دوست ندارد.///محققا خدا بر کارهای باطن و ظاهر آنها آگاه است (و به کیفر اعمالشان می‌رساند) که او هرگز متکبران و گردنکشان را دوست نمی‌دارد.///حقا که خداوند آنچه پوشیده و آنچه آشکار می‌دارند، می‌داند، [و] او مستکبران را دوست ندارد///قطعا خداوند از آنچه پنهان می‌دارند و آنچه آشکار می‌سازند با خبر است؛ او مستکبران را دوست نمی‌دارد!///لاجرم خدا می‌داند آنچه را نهان کنند و آنچه را آشکار کنند همانا او دوست ندارد گردنکشان را///ناگزیر (و) بی‌گمان خدا آنچه را پنهان می‌دارند و (یا) آشکار می‌سازند می‌داند. به‌راستی او گردنکشان را دوست نمی‌دارد. When it is said to them, "What is it that your Lord has revealed?" they say, "Tales of the ancients!" و هنگامی که به آنان گویند: پروردگارتان چه چیزهایی نازل کرده؟ می‌گویند: [چیزی نازل نکرده، آنچه به عنوان قرآن در دسترس مردم است، همان] افسانه‌های [دروغین] پیشینیان است!!///و هنگامی که به آنان گویند: پروردگارتان چه چیزهایی نازل کرده؟ می‌گویند: [چیزی نازل نکرده، آنچه به عنوان قرآن در دسترس مردم است، همان] افسانه‌های [دروغین] پیشینیان است!!///چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟ گویند: افسانه‌هاى گذشتگان.///و چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرده است؟ گویند: افسانه‌هاى پیشینیان///و چون به آنان گفته شود: «پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟» مى‌گویند: «افسانه‌هاى پیشینیان است.»///و هرگاه به آنان گفته شد: «پروردگارتان چه نازل کرده؟» گفتند: «افسانه‌هاى پیشینیان!»///و هرگاه به این مردم (مستکبر) گفته شود که خدایتان چه فرستاده؟ گویند: این آیات همه افسانه‌های پیشینیان است.///و چون به ایشان گویند پروردگارتان چه نازل کرده است؟ گویند این افسانه‌های پیشینیان است‌///و هنگامی که به آنها گفته شود: «پروردگار شما چه نازل کرده است؟» می‌گویند: «اینها (وحی الهی نیست؛) همان افسانه‌های دروغین پیشینیان است!»///و هرگاه گفته شود به ایشان چه فرستاده است پروردگار شما گویند داستانهای باستان‌///و هنگامی که به آنان گفته شود: «پروردگارتان چه چیز نازل کرده است‌؟» گویند: «افسانه‌های پیشینیان را.» Let them bear, on the Day of Judgment, their own burdens in full, and also (something) of the burdens of those without knowledge, whom they misled. Alas, how grievous the burdens they will bear! سرانجام روز قیامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشی از بار گناهان کسانی که از روی بی دانشی گمراهشان می‌کنند، به دوش می‌کشند. آگاه باشید! بد باری است که به دوش می‌کشند.///سرانجام روز قیامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشی از بار گناهان کسانی که از روی بی دانشی گمراهشان می‌کنند، به دوش می‌کشند. آگاه باشید! بد باری است که به دوش می‌کشند.///تا در روز قیامت همه بار گناه خویش و بار گناه کسانى را که به نادانى گمراهشان کرده بودند، بردارند. آگاه باش که بار بدى بر مى‌دارند.///تا روز قیامت، هم بار گناهان خود را به تمامى بردارند و هم سهمى از بار کسانى را که بدون علم گمراهشان مى‌کنند. آگاه باش که بد بارى را مى‌کشند///تا روز قیامت بار گناهان خود را تمام بردارند، و [نیز] بخشى از بار گناهان کسانى را که ندانسته آنان را گمراه مى‌کنند. آگاه باشید، چه بد بارى را مى‌کشند.///آنان باید در روز قیامت، هم، بار گناهان خود را به تمامى، به دوش کشند، و هم، بخشى از بار گناهان کسانى که بدون علم، آنان را گمراه مى‌نمایند. بدانید که چه بد بارى را برمى‌دارند!///تا آنکه آنان (در نتیجه انکار روز قیامت) بار سنگین گناه خود را کاملا با برخی از بار گناه کسانی که از جهل گمراهشان کردند به دوش نهند، (عاقلان) آگاه باشند که آن بار وزر و گناه بسیار بد عاقبت است.///تا سرانجام هم بار گناهان خودشان را به تمامی در روز قیامت بر دوش کشند و هم بخشی از بارگناهان کسانی را که از روی نادانی گمراهشان کرده‌اند، هان چه بد است آنچه بر دوش می‌کشند///آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند؛ و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان می‌سازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش می‌کشند!///تا بردارند بارهای خویش را تمامی روز قیامت و از گناهان آنان که گمراهشان کنند به نادانی چه زشت است آنچه گنهبار می‌شوند///تا (آنکه) روز قیامت بار گناهان خود را کاملا بردارند. و (نیز بخشی) از بار گناهان کسانی را که -بدون دانش (و بینش) - آنان را گمراه می‌کنند. هان! چه بد باری را می‌کشند. Those before them did also plot (against Allah's Way): but Allah took their structures from their foundations, and the roof fell down on them from above; and the Wrath seized them from directions they did not perceive. همانا کسانی که پیش از اینان بودند [به همین صورت] نیرنگ زدند [تا حق را نابود کنند]، پس خدا بنیانشان را از پایه و اساس ویران کرد و سقف [خانه هایشان را] از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت، و از جایی که پی نبردند، عذاب به سویشان آمد.///همانا کسانی که پیش از اینان بودند [به همین صورت] نیرنگ زدند [تا حق را نابود کنند]، پس خدا بنیانشان را از پایه و اساس ویران کرد و سقف [خانه هایشان را] از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت، و از جایی که پی نبردند، عذاب به سویشان آمد.///پیشینیانشان حیلت ساختند. فرمان خدا در رسید و آن بنا را از پایه ویران ساخت و سقف بر سرشان فرود آمد و از سویى که نفهمیدند، عذاب آنان را فروگرفت.///همانا کسانى هم که پیش از آنها بودند مکر کردند و خدا به سراغشان آمد و از پایه‌ها بر بنیانشان زد، و سقف بر سرشان فرود آمد و عذاب از آن جا که حدس نمى‌زدند بر آنان فرا رسید///پیش از آنان کسانى بودند که مکر کردند، و [لى‌] خدا از پایه بر بنیانشان زد، درنتیجه از بالاى سرشان سقف بر آنان فرو ریخت، و از آنجا که حدس نمى‌زدند عذاب به سراغشان آمد.///همانا کسانى که قبل از ایشان بودند [نیز] مکر ورزیدند، پس قهر خداوند به سراغ پایه‌هاى بناى آنان آمد، پس سقف از بالاى سرشان بر آنان فروریخت و از آنجا که اندیشه نمى‌کردند، عذاب الهى آمد.///آن کافرانی که پیش از اینان بودند نیز (مانند اینها) مکرها (برای پامال کردن حق) اندیشیدند لیکن خدا بنای آنها را از پایه ویران کرد و سقف بر سرشان فرو ریخت و عذاب خدا از جایی که نمی‌فهمیدند آنها را فرا رسید.///کسانی هم که [بر همین شیوه و] پیش از آنان بودند، مکرورزیدند، آنگاه فرمان خداوند در رسید که بنیادشان را از پایه برانداخت و سقف از فرازشان بر آنان فرود آمد، و عذاب از جایی که اندیشه‌اش را نمی‌کردند، بر سرشان نازل شد///کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئه‌ها داشتند؛ ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آنها رفت؛ و آن را از اساس ویران کرد؛ و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت؛ و عذاب (الهی) از آن جایی که نمی‌دانستند به سراغشان آمد!///همانا مکر کردند آنان که پیش از ایشان بودند پس واژگون ساخت خدا بنیاد ایشان را از پایه‌ها پس فرود آمد بر ایشان بام از فراز ایشان و بیامدشان عذاب از آنجا که ندانستند///پیش از آنان بی‌گمان کسانی مکر کردند. پس خدا بنیان آنان را از ریشه‌ها برکند. پس از بالای سرشان سقف بر آنان فرو ریخت. و در حالی که دقت (و بررسی) نمی‌کردند عذاب به سراغشان آمد. Then, on the Day of Judgment, He will cover them with shame, and say: "Where are My 'partners' concerning whom ye used to dispute (with the godly)?" Those endued with knowledge will say: "This Day, indeed, are the Unbelievers covered with shame and misery,- آن گاه روز قیامت رسوایشان می‌کند و می‌گوید: [معبودانی که گمان می‌بردید] شریکان من [در ربوبیت هستند] که برای آنها [با پیامبران و اهل ایمان] دشمنی و ستیز می‌کردید، کجایند؟ [آنان پاسخی ندارند، ولی] کسانی که به آنان دانش و بصیرت داده شده می‌گویند: امروز رسوایی و عذاب بر کافران است.///آن گاه روز قیامت رسوایشان می‌کند و می‌گوید: [معبودانی که گمان می‌بردید] شریکان من [در ربوبیت هستند] که برای آنها [با پیامبران و اهل ایمان] دشمنی و ستیز می‌کردید، کجایند؟ [آنان پاسخی ندارند، ولی] کسانی که به آنان دانش و بصیرت داده شده می‌گویند: امروز رسوایی و عذاب بر کافران است.///آنگاه در روز قیامت رسوایشان سازد و گوید: بتانى که شریک من مى‌خواندید و بر سر آنها با یکدیگر اختلاف مى‌کردید اکنون کجایند؟ دانشمندان گویند: امروز نصیب کافران رسوایى و رنج است.///سپس روز قیامت رسوایشان سازد و گوید: کجایند آن شریکان من که در باره‌ى آنها مناقشه مى‌کردید؟ آنها که علم داده شده‌اند گویند: در حقیقت امروز رسوایى و بدبختى بر کافران است///سپس روز قیامت آنان را رسوا مى‌کند و مى‌گوید: «کجایند آن شریکان من که در باره آنها [با پیامبران‌] مخالفت مى‌کردید؟» کسانى که به آنان علم داده شده است مى‌گویند: «در حقیقت، امروز رسوایى و خوارى بر کافران است.»///سپس خداوند در روز قیامت، آنان را خوار و رسوا می‌کند و مى‌فرماید: «شریکان من که درباره‌ی آنها [با پیامبر و مؤمنان] ستیزه و مخالفت مى‌کردید، کجا هستند؟» دانشمندان گویند: «بی‌گمان امروز، ذلت و رسوایى بر کافران است!»///آن گاه روز قیامت هم آنان را خوار و ذلیل خواهد کرد و آن روز خواهد گفت: کجایند شریکان من که برای طرفداری آنها خصومت و جنگ به پا می‌کردید؟ (در آن هنگام) اهل علم و دانش اظهار کنند که امروز ذلت و خواری و عذاب به کافران اختصاص دارد.///سپس در روز قیامت آنان را خوار سازد و فرماید کجا هستند شریکان من که شما درباره آنان مناقشه می‌کردید؟ دانشوران گویند امروز خواری و عذاب نصیب کافران است‌///سپس روز قیامت خدا آنها را رسوا می‌سازد؛ و می‌گوید: «شریکانی که شما برای من ساختید، و بخاطر آنها با دیگران دشمنی می‌کردید، کجا هستند؟!» (در این هنگام،) کسانی که به آنها علم داده شده می‌گویند: «رسوایی و بدبختی، امروز بر کافران است!»///سپس روز قیامت خوارشان سازد و گوید کجایند شریکان من آنان که بودید ستیزه می‌کردید در ایشان گویند آنان که داده شدند دانش را همانا خواری در امروز و بدی است بر کافران‌///سپس روز قیامت رسواشان می‌کند و می‌گوید: «کجایند شریکان من، کسانی که در (باره‌ی) آنان (با پیامبران) جدایی (و مخالفت) می‌داشته‌اید؟» کسانی که به آنان علم داده شده گفتند: «در حقیقت امروز رسوایی و خواری بر (سر و سامان) کافران است.» "(Namely) those whose lives the angels take in a state of wrong-doing to their own souls." Then would they offer submission (with the pretence), "We did no evil (knowingly)." (The angels will reply), "Nay, but verily Allah knoweth all that ye did; همانان که فرشتگان جانشان را در حالی که ستمکار بر خود بوده‌اند، می‌گیرند؛ پس [در آن موقعیت] از در تسلیم در آیند [و گویند:] ما هیچ کار بدی انجام نمی‌دادیم. [به آنان گویند: یقینا انجام می‌دادید] ومسلما خدا به آنچه همواره انجام می‌دادید، داناست.///همانان که فرشتگان جانشان را در حالی که ستمکار بر خود بوده‌اند، می‌گیرند؛ پس [در آن موقعیت] از در تسلیم در آیند [و گویند:] ما هیچ کار بدی انجام نمی‌دادیم. [به آنان گویند: یقینا انجام می‌دادید] ومسلما خدا به آنچه همواره انجام می‌دادید، داناست.///کسانى هستند که بر خود ستم روا داشته‌اند؛ چون فرشتگان جانشان را بستانند، سر تسلیم فرود آرند و گویند: ما هیچ کار بدى نمى‌کردیم. آرى، خدا از کارهایى که مى‌کردید آگاه است.///همانان که فرشتگان جانشان را در حالى که ستمگر خویشند بستانند، پس سر تسلیم فرود آرند [و گویند]: ما هیچ کارى بدى نمى‌کردیم. آرى، مسلما خدا به آنچه مى‌کردید داناست///همانان که فرشتگان جانشان را مى‌گیرند در حالى که بر خود ستمکار بوده‌اند. پس، از در تسلیم درمى‌آیند [و مى‌گویند:] «ما هیچ کار بدى نمى‌کردیم.» آرى، خدا به آنچه مى‌کردید داناست.///آن کسانى که فرشتگان جانشان را مى‌گیرند [در حالى که] به خود ستم‌کار بوده‌اند، سر تسلیم فرومی‌آورند [و به دروغ می‌گویند:] «ما هیچ­گونه کار بدى انجام نداده‌ایم!» آری! قطعا خداوند به آنچه انجام داده‌اید، آگاه است.///آنها که فرشتگان در حالی جانشان را می‌گیرند که (در دنیا) به نفس خود ستم کردند، در آن حال مرگ (اجبارا) سر تسلیم پیش دارند (و گویند) که ما ابدا کار بد نمی‌کردیم؛ چرا، خدا به هر چه می‌کردید آگاه است.///کسانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند و آنان بر خود ستم روا داشته‌اند، از در تسلیم درآیند [و گویند] ما هیچ بد و بیراهی نکرده‌ایم، ولی بی‌گمان خداوند به آنچه کرده‌اید، داناست‌///همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم می‌شوند (و بدروغ می‌گویند:) ما کار بدی انجام نمی‌دادیم! آری، خداوند به آنچه انجام می‌دادید عالم است!///آنان که دریابندشان فرشتگان ستمگران بر خویشتن پس بیفکندند آشتی را که ما نکردیم بدیی نه چنین است بلکه خدا دانا است بدانچه بودید می‌کردید///کسانی که فرشتگان جان‌هاشان را بر می‌گیرند، حال آنکه که به خودشان ستمکار بودند، پس سر تسلیم فرود آوردند (و گویند:) «اما هیچ کار بدی نمی‌کرده‌ایم‌.» آری خدا به آنچه می‌کرده‌اید همواره بسی داناست. "So enter the gates of Hell, to dwell therein. Thus evil indeed is the abode of the arrogant." بنابراین از درهای دوزخ وارد شوید در حالی که در آن جاودانه‌اید؛ و بد جایی است جایگاه مستکبران.///بنابراین از درهای دوزخ وارد شوید در حالی که در آن جاودانه‌اید؛ و بد جایی است جایگاه مستکبران.///از درهاى جهنم داخل شوید و تا ابد در آنجا بمانید. بد جایگاهى است جایگاه گردنکشان.///پس از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید، و راستى بد است جایگاه متکبران///پس، از درهاى دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید، و حقا که چه بد است جایگاه متکبران.///پس، از درهاى دوزخ وارد شوید که جاودانه در آنجا خواهید ماند. و به راستى چه بد است جایگاه متکبران!///پس (فرشتگان خطاب کنند که) از هر در به دوزخ داخل شوید که در آنجا همیشه معذب خواهید بود. و جایگاه متکبران (که دوزخ است) بسیار بد منزلگاهی است.///پس، از دروازه‌های جهنم وارد شوید، و جاودانه در آن خواهید بود، و جایگاه متکبران چه بد است‌///(به آنها گفته می‌شود:) اکنون از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود! چه جای بدی است جایگاه مستکبران!///پس درآئید درهای دوزخ را جاودانان در آن پس چه زشت است جایگاه گردنکشان‌///پس از درب‌های دوزخ وارد شوید حال آنکه در آن‌ها ماندنی هستید. پس به‌راستی چه بد است جایگاه متکبران. To the righteous (when) it is said, "What is it that your Lord has revealed?" they say, "All that is good." To those who do good, there is good in this world, and the Home of the Hereafter is even better and excellent indeed is the Home of the righteous,- و هنگامی که به پرهیزکاران گویند: پروردگارتان چه چیزی نازل کرد؟ گویند: خیر را [که قرآن هدایت‌گر است و سراسر آیاتش وحی الهی است، نازل کرد]. برای کسانی که نیکی کردند [پاداش] نیکویی در این دنیاست، وهمانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست.///و هنگامی که به پرهیزکاران گویند: پروردگارتان چه چیزی نازل کرد؟ گویند: خیر را [که قرآن هدایت‌گر است و سراسر آیاتش وحی الهی است، نازل کرد]. برای کسانی که نیکی کردند [پاداش] نیکویی در این دنیاست، وهمانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست.///از پرهیزگاران پرسند: پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟ گویند: بهترین را. به آنان که در این دنیا نیکى کنند، نیکى پاداش دهند و سراى آخرت نیکوتر از آن است و جایگاه پرهیزگاران چه جایگاه خوبى است.///و به کسانى که تقوا پیشه کردند گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرد؟ گویند: خیر و خوبى. براى آنها که در این دنیا نیکى کردند پاداش خوبى است، و سراى آخرت حتما بهتر است، و سراى پرهیزکاران نیکوست///و به کسانى که تقوا پیشه کردند، گفته شود: «پروردگارتان چه نازل کرد؟» مى گویند: «خوبى.» براى کسانى که در این دنیا نیکى کردند [پاداش‌] نیکویى است، و قطعا سراى آخرت بهتر است، و چه نیکوست سراى پرهیزگاران:///و به پرهیزکاران گفته شد: «پروردگارتان چه نازل کرده است؟» گفتند: خیر» براى کسانى که نیکى کرده‌اند، در این دنیا نیکى است. و قطعا سراى آخرت بهتر است. و چه نیکوست سراى پرهیزکاران!///و چون به اهل تقوا گفته شود که خدای شما چه آیاتی فرستاد؟ گویند: نیکو آیاتی فرستاد. آنان که نیکوکارند هم در حیات دنیا نیکی و خوشی بینند و هم دار آخرت (آنها را) بهترین منزل است و البته خانه اهل تقوا بسیار مجلل و نیکو خواهد بود.///و به پرهیزگاران گویند پروردگارتان چه نازل کرده است؟ گویند [آنچه نازل کرده است‌] خیر است، برای نیکوکاران در این دنیا نیکی است و سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزگاران چه نیکوست‌///(ولی هنگامی که) به پرهیزگاران گفته می‌شد: «پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟» می‌گفتند: «خیر (و سعادت)» (آری،) برای کسانی که نیکی کردند، در این دنیا نیکی است؛ و سرای آخرت از آن هم بهتر است؛ و چه خوب است سرای پرهیزگاران!///و گفته شد بدانان که پرهیزکاری کردند چه فرستاده است پروردگار شما گفتند نکو را آنان را که نکوئی کردند در این دنیا است نکوئی و همانا خانه آخرت است بهتر و چه خوب است سرای پرهیزکاران‌///و به کسانی که تقوا پیشه کردند گفته شد: «پروردگارتان چه نازل کرد؟» گفتند: «خوبی‌ای.» برای کسانی که در این دنیا نیکی‌ای کردند (زندگی) نیکویی است و بی‌گمان سرای آخرت بهتر است. و به‌راستی چه نیکوست سرای (پایانی) پرهیزگاران، Gardens of Eternity which they will enter: beneath them flow (pleasant) rivers: they will have therein all that they wish: thus doth Allah reward the righteous,- [سرای پرهیزکاران] بهشت‌های جاویدانی [است] که وارد آنها می‌شوند، از زیر [درختان] آنها نهرها جاری است، در آنجا هر چه بخواهند برای آنان فراهم است؛ خدا پرهیزکاران را این گونه پاداش می‌دهد.///[سرای پرهیزکاران] بهشت‌های جاویدانی [است] که وارد آنها می‌شوند، از زیر [درختان] آنها نهرها جاری است، در آنجا هر چه بخواهند برای آنان فراهم است؛ خدا پرهیزکاران را این گونه پاداش می‌دهد.///به بهشتهاى جاویدان داخل مى‌شوند. در آن جویها روان است. هر چه بخواهند برایشان مهیاست. خدا پرهیزگاران را اینچنین پاداش مى‌دهد؛///بهشت‌هاى جاودان که در آن داخل مى‌شوند و نهرها از پاى درختانش جارى است. در آن جا هر چه بخواهند برایشان فراهم است. بدین گونه خداوند پرهیزکاران را پاداش مى‌دهد///بهشتهاى عدن که در آن داخل مى‌شوند؛ رودها از زیر [درختان‌] آنها روان است؛ در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [فراهم‌] است. خدا این گونه پرهیزگاران را پاداش مى‌دهد.///به باغ‌هایى همیشگی داخل خواهند شد، که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است. هر چه را بخواهند، برایشان در آنجا موجود است. خداوند این­گونه پرهیزکاران را پاداش مى‌دهد.///که باغهای بهشت عدن باشد که در زیر درختانش نهرها جاری است، متقیان در آن داخل شوند در حالی که هر چه بخواهند و میل کنند در آنجا بر ایشان حاضر است. باری این است اجر و جزایی که خدا به اهل تقوا عطا خواهد کرد.///همان بهشتهای عدن که به آن در آیند، که جویباران از فرودست آن جاری است، در آنجا هر چه خواهند برایشان هست، خداوند بدین گونه به پرهیزگاران پاداش می‌دهد///باغهایی از بهشت جاویدان است که همگی وارد آن می‌شوند؛ نهرها از زیر درختانش می‌گذرد؛ هر چه بخواهند در آنجا هست؛ خداوند پرهیزگاران را چنین پاداش می‌دهد!///بهشتهای جاودان درآیند در آنها روان است زیر آنها جویها ایشان را است در آنجا آنچه خواهند بدینسان پاداش دهد خدا به پرهیزکاران‌///باغ‌های جاودانه (که) در آنها داخل می‌شوند، حال آنکه رودها از زیر (درختان) شان روانند. در آنجا هر چه بخواهند برایشان (فراهم) است. خدا پرهیزگاران را این‌گونه پاداش می‌دهد. (Namely) those whose lives the angels take in a state of purity, saying (to them), "Peace be on you; enter ye the Garden, because of (the good) which ye did (in the world)." آنان در حالی که [از آلودگی‌های عملی و اخلاقی] پاک و پاکیزه‌اند، فرشتگان جانشان را می‌گیرند، به آنان می‌گویند: سلام بر شما، [اکنون] به پاداش آنچه همواره انجام می‌دادید، به بهشت درآیید.///آنان در حالی که [از آلودگی‌های عملی و اخلاقی] پاک و پاکیزه‌اند، فرشتگان جانشان را می‌گیرند، به آنان می‌گویند: سلام بر شما، [اکنون] به پاداش آنچه همواره انجام می‌دادید، به بهشت درآیید.///آنان که چون فرشتگانشان پاک سیرت بمیرانند، مى‌گویند: سلام بر شما. به پاداش کارهایى که مى‌کرده‌اید به بهشت درآیید.///همانان که فرشتگان جانشان را در حالى که پاکیزه‌اند مى‌ستانند و مى‌گویند: سلام بر شما، به پاداش آنچه مى‌کردید به بهشت درآیید///همان کسانى که فرشتگان جانشان را -در حالى که پاکند- مى‌ستانند [و به آنان‌] مى‌گویند: «درود بر شما باد، به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌دادید به بهشت درآیید.»///[همان] کسانى که فرشتگان [جان‌هاى] آنان را به طور کامل مى‌گیرند، در حالى که [از آلودگى‌هاى شرک و گناه] پاکند، [و به آنان] مى‌گویند: «سلام بر شما! به پاداش آنچه همواره انجام مى‌دادید، وارد بهشت شوید.»///آنان که در حال پاکیزگی (از شرک) فرشتگان قبض روحشان کنند به آنها گویند که شما به موجب اعمال نیکویی که در دنیا به جا آوردید اکنون به بهشت ابدی درآیید.///کسانی [از مؤمنان‌] که پاکند چون فرشتگان جانشان را بگیرند گویند سلام بر شما، به خاطر کار و کردارتان وارد بهشت شوید///همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‌اند؛ به آنها می‌گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!»///آنان که یابندشان فرشتگان پاک گویند سلام بر شما درآئید بهشت را بدانچه بودید می‌کردید///(همان) کسانی که فرشتگان جان‌هاشان را بدون کاستی - در حالی که پاکیزه‌اند- می‌گیرند (و) می‌گویند: «درودی بر شما! به (پاداش) آنچه انجام می‌داده‌اید به بهشت در آیید.» Do the (ungodly) wait until the angels come to them, or there comes the Command of thy Lord (for their doom)? So did those who went before them. But Allah wronged them not: nay, they wronged their own souls. آیا [کافران و مشرکان] جز اینکه فرشتگان [قبض کننده ارواح] به سویشان آیند، یا فرمان پروردگارت [در مورد عذابشان] در رسد، انتظار می‌برند؟ کسانی هم که پیش از آنان بودند [در برابر حق] چنین کردند، و خدا [در عذاب کردنشان] به آنان ستم نورزید، بلکه آنان همواره [با مرتکب شدن انواع گناهان] به خودشان ستم می‌کردند.///آیا [کافران و مشرکان] جز اینکه فرشتگان [قبض کننده ارواح] به سویشان آیند، یا فرمان پروردگارت [در مورد عذابشان] در رسد، انتظار می‌برند؟ کسانی هم که پیش از آنان بودند [در برابر حق] چنین کردند، و خدا [در عذاب کردنشان] به آنان ستم نورزید، بلکه آنان همواره [با مرتکب شدن انواع گناهان] به خودشان ستم می‌کردند.///آیا چشم به راهند که فرشتگان نزدشان بیایند، یا فرمان پروردگارت فرا رسد؟ گروهى نیز که پیش از ایشان بودند چنین مى‌کردند و خدا به آنان ستم نکرد بلکه آنان خود به خود ستم مى‌کردند.///آیا [کافران‌] جز این انتظار دارند که فرشتگان سویشان بیایند یا فرمان [عذاب‌] پروردگارت بیاید؟ کسانى که پیش از آنها بودند نیز چنین کردند، و خداوند به آنان ستم نکرد بلکه آنها به خویشتن ستم مى‌کردند///آیا [کافران‌] جز این که فرشتگان [جان‌ستان‌] به سویشان آیند، یا فرمان پروردگارت [دایر بر عذابشان‌] دررسد، انتظارى مى‌برند؟ کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این گونه رفتار کردند، و خدا به ایشان ستم نکرد، بلکه آنان به خود ستم مى‌کردند.///آیا کافران جز آن که فرشتگان [مأمور قبض روح،] یا فرمان [قهر] پروردگارت به سراغشان آیند، انتظارى دارند؟ کسانى که پیش از آنان بودند نیز، چنین کردند و خداوند به آنان ظلم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم مى‌کردند.///این کافران منکر جز آنکه فرشتگان (غضب خدا) بر سر آنها بیایند (و ترسان و لرزان شوند) یا (به هلاک آنان) حکم خدا در رسد دیگر چه انتظار می‌برند؟ منکران پیشین هم مانند اینان عمل کردند (که همه هلاک شدند) و خدا اصلا به آنها ستم نکرد بلکه آنها خود به نفس خویش ستم می‌کردند.///انتظاری جز این ندارند که فرشتگان به نزد آنان بیایند یا امر پروردگارت نازل گردد، کسانی هم که پیش از آنان بودند، به همین شیوه رفتار کردند، و خداوند به آنان ستم نکرد، بلکه خود بر خویشتن ستم کردند///آیا آنها انتظاری جز این دارند که فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بیایند، یا فرمان پروردگارت (برای مجازاتشان) فرا رسد (آنگاه توبه کنند؟! ولی توبه آنها در آن زمان بی اثر است! آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز چنین کردند! خداوند به آنها ستم نکرد؛ ولی آنان به خویشتن ستم می‌نمودند!///آیا چشم به راهند جز آنکه بیایدشان فرشتگان یا بیاید امر پروردگار تو چنین کردند آنان که پیش از ایشان بودند و ستم نکرد بر ایشان خدا و لیکن بودند خویشتن را ستم می‌کردند///آیا (کافران) جز اینکه فرشتگان سویشان آیند، یا فرمان پروردگارت (بر عذابشان) در رسد، انتظاری دارند؟ کسانی که پیش از آنان بودند (نیز) این‌گونه (رفتار) کردند، و خدا به ایشان ستم نکرد، بلکه آنان به خودهاشان ستم می‌کرده‌اند. But the evil results of their deeds overtook them, and that very (Wrath) at which they had scoffed hemmed them in. پس [کیفر] بدی هایی که انجام دادند به آنان رسید، و عذابی که همواره مسخره می‌کردند، بر آنان نازل شد.///پس [کیفر] بدی هایی که انجام دادند به آنان رسید، و عذابی که همواره مسخره می‌کردند، بر آنان نازل شد.///به کیفر کردار بدشان رسیدند و همان چیزهایى که به ریشخند مى‌گرفتند بر سرشان تاختن آورد.///پس کیفر بدى‌هایى که کردند به آنها رسید، و آنچه مسخره‌اش مى‌کردند گریبانشان را گرفت///پس [کیفر] بدیهایى که کردند به آنان رسید، و آنچه مسخره‌اش مى‌کردند آنان را فرا گرفت.///پس کیفر بدى‌هایى که انجام دادند، به آنان رسید. و آنچه که آنان به مسخره مى‌گرفتند، آنان را فراگرفت.///تا آنکه به کیفر اعمال زشت خود رسیدند و آن عذابی که به آن تمسخر می‌کردند آنها را احاطه کرد.///کیفر آنچه کرده بودند، گریبانگیرشان شد، و [کیفر] آنچه به ریشخند گرفته بودند، فراگیرشان شد///و سرانجام بدیهای اعمالشان به آنها رسید؛ و آنچه را (از وعده‌های عذاب) استهزا می‌کردند، بر آنان وارد شد.///پس رسید بدیشان بدیهای آنچه کردند و فرود آمد بدیشان آنچه بودند بدان استهزاء می‌کردند///پس کارهای بدشان به آنان در رسید و آنچه مسخره‌اش می‌کرده‌اند آنان را فرا (و فرو) گرفت. The worshippers of false gods say: "If Allah had so willed, we should not have worshipped aught but Him - neither we nor our fathers,- nor should we have prescribed prohibitions other than His." So did those who went before them. But what is the mission of messengers but to preach the Clear Message? و کسانی که [به خدا] شرک ورزیدند [از روی جهل، و بی خردی و بدون دلیل و برهان] گفتند: اگر خدا می‌خواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را جز او نمی‌پرستیدیم، و هیچ چیزی را بدون [حکم و فرمان] او حرام نمی‌کردیم. کسانی هم پیش از اینان بودند [در برابر حق] چنین کردند، پس آیا بر عهده پیامبران جز رساندن آشکار [پیام وحی، وظیفه‌ای] هست؟///و کسانی که [به خدا] شرک ورزیدند [از روی جهل، و بی خردی و بدون دلیل و برهان] گفتند: اگر خدا می‌خواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را جز او نمی‌پرستیدیم، و هیچ چیزی را بدون [حکم و فرمان] او حرام نمی‌کردیم. کسانی هم پیش از اینان بودند [در برابر حق] چنین کردند، پس آیا بر عهده پیامبران جز رساندن آشکار [پیام وحی، وظیفه‌ای] هست؟///مشرکان گفتند: اگر خدا مى‌خواست، ما و پدرانمان هیچ چیز جز او را نمى‌پرستیدیم و آنچه را حرام کرده‌ایم، حرام نمى‌کردیم. مردمى هم که پیش از ایشان بودند چنین مى‌گفتند. آیا پیامبران را جز تبلیغ روشنگر وظیفه دیگرى است؟///و مشرکان گفتند: اگر خدا مى‌خواست، نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزى را غیر از او نمى‌پرستیدیم و بى‌خواست او چیزى را حرام نمى‌کردیم. کسانى که پیش از آنها بودند نیز چنین کردند، ولى آیا پیامبران وظیفه‌اى جز ابلاغ آشکار بر عهده دارند///و کسانى که شرک ورزیدند گفتند: «اگر خدا مى‌خواست -نه ما و نه پدرانمان- هیچ چیزى را غیر از او نمى‌پرستیدیم و بدون [حکم‌] او چیزى را حرام نمى‌شمردیم.» پیش از آنان [نیز] چنین رفتار کردند، و [لى‌] آیا جز ابلاغ آشکار بر پیامبران [وظیفه‌اى‌] است؟///و کسانى که شرک ورزیدند، گفتند: «اگر خدا مى‌خواست، نه ما و نه پدرانمان، هیچ چیز را جز او نمى‌پرستیدیم. و بدون حکم او، هیچ چیزى را حرام نمى‌کردیم.» کسانى که پیش از اینان بودند نیز، این­گونه برخورد مى‌کردند، پس مگر جز ابلاغ روشن، وظیفه‌ی دیگرى بر [عهده‌ی] پیامبران است؟///و مشرکان گویند: اگر خدا می‌خواست هرگز نه ما و نه پدرانمان چیزی جز آن خدای یکتا نمی‌پرستیدیم و بی‌خواست او چیزی را حرام نمی‌کردیم. مشرکان پیش از اینان هم کردار و گفتارشان همین بود (که به در جبر و انکار عمل خویش می‌زدند) پس در این صورت آیا برای رسولان ما جز تبلیغ رسالت (و اتمام حجت) تکلیفی هست؟///و مشرکان گفتند اگر خدا می‌خواست نه ما و نه پدرانمان چیزی را جز او نمی‌پرستیدیم، و چیزی را جز به امر او حرام نمی‌کردیم، پیشینیان آنان هم به همین شیوه رفتار کردند، و آیا جز پیام‌رسانی آشکار چیزی بر عهده پیامبران است؟///مشرکان گفتند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدران ما، غیر او را پرستش نمی‌کردیم؛ و چیزی را بدون اجازه او حرام نمی‌ساختیم!» (آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند؛ ولی آیا پیامبران وظیفه‌ای جز ابلاغ آشکار دارند؟!///و گفتند آنان که شرک ورزیدند اگر می‌خواست خدا همانا نمی‌پرستیدیم جز از وی چیزی را نه ما و نه پدران ما و نه حرام (محترم) می‌شمردیم جز او چیزی را چنین کردند آنان که پیش از ایشان بودند پس آیا هست بر فرستادگان جز پیام آشکار///و کسانی که مشرک شدند گفتند: «اگر خدا می‌خواست - نه ما و نه پدرانمان - هیچ چیزی را غیر از او نمی‌پرستیدیم، و بدون (حکم) او چیزی را حرام نمی‌شمردیم.» پیشینیانشان (نیز) چنان رفتار کردند. پس آیا جز ابلاغ آشکارگر بر پیامبران (وظیفه‌ای) است‌؟ For We assuredly sent amongst every People a messenger, (with the Command), "Serve Allah, and eschew Evil": of the People were some whom Allah guided, and some on whom error became inevitably (established). So travel through the earth, and see what was the end of those who denied (the Truth). و همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم که [اعلام کند که] خدا را بپرستید و از [پرستش] طاغوت بپرهیزید. پس خدا گروهی از آنان را [که لیاقت نشان دادند] هدایت کرد و گروهی [دیگر را به سبب تکبر و عنادشان] گمراهی بر آنان مقرر شد. پس در زمین بگردید و با تأمل بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود.///و همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم که [اعلام کند که] خدا را بپرستید و از [پرستش] طاغوت بپرهیزید. پس خدا گروهی از آنان را [که لیاقت نشان دادند] هدایت کرد و گروهی [دیگر را به سبب تکبر و عنادشان] گمراهی بر آنان مقرر شد. پس در زمین بگردید و با تأمل بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود.///به میان هر ملتى پیامبرى مبعوث کردیم، که خدا را بپرستید و از بت دورى جویید. بعضى را خدا هدایت کرد و بر بعضى گمراهى مقرر گشت. پس در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت کار کسانى که پیامبران را به دروغ نسبت مى‌دادند، چگونه بوده است.///و ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که [بگوید]: خدا را بپرستید و از طغیانگر دورى کنید. پس برخى از آنان را خدا هدایت کرد و برخى نیز سزاوار گمراهى گشتند پس در زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بوده است///و در حقیقت، در میان هر امتى فرستاده‌اى برانگیختیم [تا بگوید:] «خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید.» پس، از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده، و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است. بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است.///و به راستی، ما در میان هر امتى، پیامبرى را برانگیختیم [تا به مردم بگوید] که: «خدا را بپرستید و از طاغوت دورى کنید.» پس گروهى از مردم کسانى هستند که خداوند، هدایتشان کرد، و بر بعضى از آنان، گمراهى سزاوار شد، پس در زمین بگردید، تا ببینید پایان کار تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است؟///و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم که خدای یکتا را پرستید و از بتان و فرعونان دوری کنید، پس بعضی مردم را خدا هدایت کرد و بعضی دیگر ضلالت و گمراهی بر آنان حتمی شد، اکنون در روی زمین گردش کنید تا بنگرید عاقبت آنان که (انبیاء را) تکذیب کردند به کجا رسید (و آنها چگونه هلاک ابدی شدند).///و به راستی که در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم [تا بگویند] که خداوند را بپرستید و از طاغوت پرهیز کنید و از ایشان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و از ایشان کسانی هستند که سزاوار گمراهی‌اند، پس در روی زمین سیر و سفر کنید و بنگرید که سرانجام دروغ دارندگان چگونه بوده است‌///ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد؛ و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بود!///و همانا برانگیختیم در هر ملتی پیمبری را که پرستش کنید خدا را و دوری گزینید از سرکش پس از ایشان است آنکه رهبریش کرد خدا و از ایشان است آنکه فرود آمد بر او گمراهی پس بگردید در زمین و بنگرید چگونه بود فرجام تکذیب‌کنندگان‌///و بی‌چون و بی‌گمان در میان هر امتی فرستاده‌ای برانگیختیم که: «خدا را بپرستید، و از طغیانگران بپرهیزید.» پس برخی از ایشان را خدا هدایت کرد، و برخی از ایشان کسی است که گمراهی بر او به حق ثابت شد. پس در زمین بگردید پس ببینید فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است. If thou art anxious for their guidance, yet Allah guideth not such as He leaves to stray, and there is none to help them. هر چند بر هدایتشان حریص باشی [هدایت نمی‌یابند]؛ زیرا خدا کسانی را که [به سبب تکبر و عنادشان] گمراه می‌کند، هدایت نخواهد کرد، و برای آنان هیچ یاوری [که از گمراهی نجاتشان دهد] وجود ندارد.///هر چند بر هدایتشان حریص باشی [هدایت نمی‌یابند]؛ زیرا خدا کسانی را که [به سبب تکبر و عنادشان] گمراه می‌کند، هدایت نخواهد کرد، و برای آنان هیچ یاوری [که از گمراهی نجاتشان دهد] وجود ندارد.///و اگر تو به هدایت آنها حریص باشى، خدا آن را که گمراه کرده است، هدایت نمى‌کند و این گمراهان را هیچ یارى‌دهنده‌اى نیست.///اگر بر هدایت آنها اصرار ورزى، [بدان که‌] خدا کسى را که گمراه کرده [و به خودش واگذاشته‌] هدایت نمى‌کند و براى ایشان هیچ یاورى نخواهد بود///اگر [چه‌] بر هدایت آنان حرص ورزى، ولى خدا کسى را که فرو گذاشته است هدایت نمى‌کند، و براى ایشان یارى‌کنندگانى نیست.///[اى پیامبر!] اگر چه بر هدایت آنان حرص مى‌ورزى، اما [بدان که] خداوند کسى را که [به خاطر عملش] در گمراهى وانهاده، هدایت نمى‌کند. و براى آنان هیچ یاورى نیست.///(ای رسول ما) تو اگر چه بسیار حریص و مشتاق هدایت خلق هستی و لیکن (بدان که) خدا آنان را که (پس از اتمام حجت) گمراه کرده دیگر هدایت نکند و آنها را یاوری نخواهد بود.///اگر بر هدایت آنان حریص باشی [بدان‌] که خداوند کسی را که بیراه گذارد، به راه نمی‌آورد، و ایشان یاوری ندارند///هر قدر بر هدایت آنها حریص باشی، (سودی ندارد؛ چرا) که خداوند کسی را که گمراه ساخت، هدایت نمی‌کند؛ و آنها یاورانی نخواهند داشت!///اگر حریص باشی بر هدایت ایشان همانا خدا هدایت نکند آن را که گمراه می‌کند و نیست ایشان را یاورانی‌///اگر بر هدایتشان حرص می‌ورزی، پس بی‌گمان خدا کسی را که فرو می‌گذارد هدایت نمی‌کند، و برایشان هیچ یاری‌کنندگانی نیستند. They swear their strongest oaths by Allah, that Allah will not raise up those who die: Nay, but it is a promise (binding) on Him in truth: but most among mankind realise it not. با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسانی را که می‌میرند، برنمی انگیزد!! آری، [با قدرت بی نهایتش برمی انگیزد] این وعده حقی بر عهده اوست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند [و به علت نادانی و جهلشان انکار می‌کنند.]///با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسانی را که می‌میرند، برنمی انگیزد!! آری، [با قدرت بی نهایتش برمی انگیزد] این وعده حقی بر عهده اوست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند [و به علت نادانی و جهلشان انکار می‌کنند.]///تا آنجا که مى‌توانستند به خدا قسم خوردند، که خدا کسانى را که مى‌میرند به رستاخیز زنده نمى‌کند. آرى این وعده‌اى است که انجام دادن آن بر عهده اوست، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و به خدا قسم خوردند، قسم‌هاى مؤکد که هر کس بمیرد خدا زنده‌اش نمى‌کند. چرا [زنده مى‌کند] و این وعده‌ى حقى است که بر عهده‌ى اوست ولى بیشتر مردم نمى‌دانند///و با سخت‌ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‌میرد بر نخواهد انگیخت. آرى، [انجام‌] این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند.///و با سخت‌ترین سوگندشان، به خدا قسم خوردند که هر کس مى‌میرد، خداوند او را برنخواهد انگیخت. آرى! [رستاخیز مردگان] وعده‌ی حقى است بر خداوند، اما بیشتر مردم نمى‌دانند.///و کافران با مبالغه و تأکید کامل به خدا قسم یاد می‌کنند که هرگز کسی که مرد خدا او را زنده نخواهد کرد (و قیامتی وجود نخواهد داشت) چرا، البته قیامت وعده حتمی خداست و لیکن اکثر مردم از آن آگاه نیستند.///و سخت‌ترین سوگندهایشان را به نام خدا می‌خوردند که خداوند کسانی را که مرده‌اند، از نو زنده نخواهد کرد، آری [خواهد کرد]، این است وعده‌ای که به حق بر عهده اوست، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که می‌میرد، برنمی‌انگیزد!» آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا بازمی‌گرداند)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///و سوگند آوردند به خدا سخت‌ترین سوگندهای خویش که نیانگیزد خدا آن را که می‌میرد نه چنین است بلکه وعده‌ای است بر او حق و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///و با پربارترین سوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که «خدا کسی را که می‌میرد بر نخواهد انگیخت.» آری، این وعده (ی انگیختن) بر او حقی است (ربانی)، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. (They must be raised up), in order that He may manifest to them the truth of that wherein they differ, and that the rejecters of Truth may realise that they had indeed (surrendered to) Falsehood. [یقینا مردگان را زنده می‌کند] تا حقایقی را که در آن اختلاف می‌کنند، برای آنان روشن سازد. و تا کافران بدانند که همواره [در انکارشان نسبت به زنده شدن مردگان] دروغ می‌گفتند.///[یقینا مردگان را زنده می‌کند] تا حقایقی را که در آن اختلاف می‌کنند، برای آنان روشن سازد. و تا کافران بدانند که همواره [در انکارشان نسبت به زنده شدن مردگان] دروغ می‌گفتند.///تا آنجا را در آن اختلاف مى‌کردند برایشان آشکار کند و کافران بدانند که دروغ مى‌گفته‌اند.///تا آنچه را در مورد آن اختلاف دارند برایشان روشن سازد، و تا کافران بدانند که دروغگو بوده‌اند///تا [خدا] آنچه را در [مورد] آن اختلاف دارند، براى آنان توضیح دهد، و تا کسانى که کافر شده‌اند، بدانند که آنها خود دروغ مى‌گفته‌اند.///[رستاخیز] براى آن است که [خداوند] چیزى را که مردم در آن اختلاف مى‌کنند، روشن سازد. و کسانى که کفر ورزیدند، بدانند که آنها خود دروغگو بودند، [نه پیامبران].///تا (در آن روز محشر) آنچه را که در آن اختلاف می‌کنند آشکار و مبین گرداند و تا کافران کاملا به دروغ و اندیشه غلط خود آگاه شوند.///تا سرانجام برای آنان [حقیقت‌] آنچه را اختلاف دارند روشن سازد و تا کافران بدانند که دروغگو بوده‌اند///هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند، برای آنها روشن سازد؛ و کسانی که منکر شدند، بدانند دروغ می‌گفتند!///تا بیان کند برای ایشان آنچه را که اختلاف می‌کنند در آن و تا بدانند آنان که کفر ورزیدند که بودند ایشان دروغگویان‌///تا (خدا) آنچه را در آن اختلاف می‌کنند، برایشان توضیح دهد و تا کسانی که کافر شدند، بدانند که آنان بی‌گمان دروغگویان بوده‌اند. For to anything which We have willed, We but say the word, "Be", and it is. [زنده کردن مردگان برای ما دشوار نیست] فرمان ما درباره چیزی چون [به وجود آمدنش را] اراده کنیم، فقط این است که به آن می‌گوییم: باش، پس [بی درنگ] موجود می‌شود.///[زنده کردن مردگان برای ما دشوار نیست] فرمان ما درباره چیزی چون [به وجود آمدنش را] اراده کنیم، فقط این است که به آن می‌گوییم: باش، پس [بی درنگ] موجود می‌شود.///فرمان ما به هر چیزى که اراده‌اش را بکنیم، این است که مى‌گوییم؛ موجود شو؛ و موجود مى‌شود.///همانا سخن ما به چیزى که آن را خواسته باشیم این است که به آن بگوییم: باش، پس مى‌باشد///ما وقتى چیزى را اراده کنیم، همین قدر به آن مى‌گوییم: «باش»، بى‌درنگ موجود مى‌شود.///[زنده کردن مردگان براى ما دشوار نیست‌؛ زیرا] فرمان ما درباره چیزى، چون اراده کنیم، تنها این است که مى‌گوییم: باش، پس [بى‌درنگ‌] خواهد بود.///ما به امر نافذ خود هر چه را اراده کنیم همین که گوییم موجود باش، همان لحظه موجود خواهد شد.///سخن ما درباره چیزی که اراده‌اش را کرده‌ایم فقط این است که به آن می‌گوییم موجود شو، و بی‌درنگ موجود می‌شود///(رستاخیز مردگان برای ما مشکل نیست؛ زیرا) وقتی چیزی را اراده می‌کنیم، فقط به آن می‌گوییم: «موجود باش!» بلافاصله موجود می‌شود.///نیست گفتار ما برای چیزی گاهی که بخواهیمش جز آنکه گوئیمش بشو پس می‌شود///ما وقتی چیزی را اراده کنیم تنها بدان می‌گوییم: «شو»، پس (بی‌درنگ) می‌شود. To those who leave their homes in the cause of Allah, after suffering oppression,- We will assuredly give a goodly home in this world; but truly the reward of the Hereafter will be greater. If they only realised (this)! و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند، یقینا آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم، و قطعا پاداش آخرت بهتر و برتر است، اگر می‌دانستند [که دارای چه کمیت و کیفیتی است.]///و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند، یقینا آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم، و قطعا پاداش آخرت بهتر و برتر است، اگر می‌دانستند [که دارای چه کمیت و کیفیتی است.]///به آنان که مورد ستم واقع شدند و در راه خدا مهاجرت کردند در این جهان جایگاهى نیکو مى‌دهیم. و اگر بدانند اجر آخرت بزرگ‌تر است؛///و کسانى که پس از ستمدیدگى، به خاطر خدا مهاجرت کردند بى‌تردید آنان را در دنیا جاى نیکویى مى‌دهیم و بى‌شک پاداش آخرت بزرگ‌تر است اگر مى‌دانستند///و کسانى که پس از ستمدیدگى، در راه خدا هجرت کرده‌اند، در این دنیا جاى نیکویى به آنان مى‌دهیم، و اگر بدانند، قطعا پاداش آخرت بزرگتر خواهد بود.///و کسانى که پس از آن که ستم دیدند، در راه خدا هجرت کردند، بی‌شک ما در همین دنیا، جایگاه نیکویى به آنان خواهیم داد. و اگر مى‌دانستند، پاداش آخرت بزرگ‌تر است.///و آنان که در راه خدا مهاجرت کردند پس از آنکه ستمها (در وطن خود از کافران) کشیدند ما در دنیا به آنها جایگاه آسایش و نیکو می‌دهیم در صورتی که اگر بدانند اجری که در آخرت به آنها عطا خواهیم کرد بزرگتر (و بسیار بهتر و نیکوتر) است.///و کسانی که پس از ستم دیدنشان، در راه خدا هجرت کرده‌اند، در دنیا، [در سرا و سرزمین‌] نیکویی جایشان می‌دهیم و اگر بدانند بی‌گمان پاداش اخروی بزرگتر است‌///آنها که پس از ستم دیدن در راه خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه (و مقام) خوبی به آنها می‌دهیم؛ و پاداش آخرت، از آن هم بزرگتر است اگر می‌دانستند!///و آنان که هجرت کردند در راه خدا پس از آنکه ستم شدند البته جایشان دهیم در دنیا جایگاهی نکو و هر آینه پاداش آخرت است بزرگتر اگر باشند که بدانند///و کسانی که پس از ستمدیدگی‌شان در (راه) خدا هجرت کردند، همواره در این دنیا جای نیکویی به آنان می‌دهیم، و اگر می‌دانسته‌اند پاداش آخرت بس بزرگ‌تر است؛ (They are) those who persevere in patience, and put their trust on their Lord. همانان که [در برابر مصایب، وحوادث و آزار دیدن از دیگران] صبر کردند و فقط بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///همانان که [در برابر مصایب، وحوادث و آزار دیدن از دیگران] صبر کردند و فقط بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///آنان که صبر پیشه کردند و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.///همانان که صبورى کردند و بر خداى خویش توکل مى‌کنند///همانان که صبر نمودند و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.///کسانى که صبر کردند، و بر پروردگارشان توکل مى‌نمایند.///(این اجر بزرگ در دنیا و عقبی به) آن کسانی (عطا می‌شود) که (در راه دین) صبر کردند و بر خدای خود در کارها توکل می‌نمایند.///همانان که شکیبایی‌ورزیده و بر پروردگارشان توکل کرده‌اند///آنها کسانی هستند که صبر و استقامت پیشه کردند، و تنها بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///آنان که شکیبا شدند و بر پروردگار خویش توکل کنند///کسانی که صبر کردند و تنها بر پروردگارشان توکل می‌کنند. And before thee also the messengers We sent were but men, to whom We granted inspiration: if ye realise this not, ask of those who possess the Message. و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی می‌کردیم، نفرستادیم. اگر [این حقیقت را] نمی‌دانید [که پیامبران از جنس بشر بودند] از اهل دانش و اطلاع بپرسید [تا دیگر نگویید که چرا فرشته‌ای به رسالت نازل نشده است؟!]///و پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی می‌کردیم، نفرستادیم. اگر [این حقیقت را] نمی‌دانید [که پیامبران از جنس بشر بودند] از اهل دانش و اطلاع بپرسید [تا دیگر نگویید که چرا فرشته‌ای به رسالت نازل نشده است؟!]///اگر خود نمى‌دانید، از اهل کتاب بپرسید که ما، پیش از تو، به رسالت نفرستادیم مگر مردانى را که به آنها وحى مى‌فرستادیم؛///و پیش از تو نفرستادیم جز مردانى را که به ایشان وحى مى‌کردیم، پس اگر نمى‌دانید از اهل ذکر (و آگاهان) بپرسید///و پیش از تو [هم‌] جز مردانى که بدیشان وحى مى‌کردیم گسیل نداشتیم. پس اگر نمى‌دانید، از پژوهندگان کتابهاى آسمانى جویا شوید،///و ما قبل از تو نیز، جز مردانى که به آنها وحى مى‌کردیم، نفرستادیم. [به آنها از آمدن تو تعجب مى‌کنند. بگو:] «اگر نمى‌دانید، از اهل ذکر بپرسید.»///و ما پیش از تو غیر رجال مؤید به وحی خود کسی را به رسالت نفرستادیم، پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (یعنی علما و دانشمندان هر امت) سؤال کنید.///و ما پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی می‌کردیم، نفرستاده‌ایم، پس اگر نمی‌دانید از پژوهندگان کتابهای آسمانی بپرسید///و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی می‌کردیم، نفرستادیم! اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)!///و نفرستادیم پیش از تو مگر مردانی را که وحی می‌فرستادیم بدیشان پس بپرسید اهل کتاب را اگر شما نمی‌دانید///و (اما) پیش از تو جز مردانی که بدیشان وحی می‌کنیم گسیل نداشتیم. پس اگر دانسته‌اید، از یادآورندگان [: پژوهندگان کتاب‌های آسمانی] جویا شوید. (We sent them) with Clear Signs and Books of dark prophecies; and We have sent down unto thee (also) the Message; that thou mayest explain clearly to men what is sent for them, and that they may give thought. [همه پیامبران را] با دلایل روشن و کتاب‌های آسمانی [فرستادیم]، و قرآن را [هم] به سوی تو نازل کردیم به خاطر اینکه برای مردم آنچه را که برای [هدایتشان] به سویشان نازل شده بیان کنی و برای اینکه [در پیامبری تو و آنچه را به حق نازل شده] بیندیشند.///[همه پیامبران را] با دلایل روشن و کتاب‌های آسمانی [فرستادیم]، و قرآن را [هم] به سوی تو نازل کردیم به خاطر اینکه برای مردم آنچه را که برای [هدایتشان] به سویشان نازل شده بیان کنی و برای اینکه [در پیامبری تو و آنچه را به حق نازل شده] بیندیشند.///همراه با دلایل روشن و کتابها و بر تو نیز قرآن را نازل کردیم تا آنچه را براى مردم نازل شده است برایشان بیان کنى و باشد که بیندیشند.///[آنها را] با حجت‌ها و کتاب‌ها [فرستادیم‌] و این قرآن را به سوى تو فرستادیم تا براى مردم آنچه را که به سویشان نازل شده است بیان کنى و امید که بیندیشند/// [زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته‌ها [فرستادیم‌]، و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید که آنان بیندیشند.///[ما پیامبران پیش از تو را] همراه با معجزات و کتب [آسمانى فرستادیم] و به سوى تو ذکر [یعنی قرآن] را فروفرستادیم، تا براى مردم آنچه را که به سویشان نازل شده، روشن بیان کنى. و شاید بیندیشند.///(ما هر رسولی را) با معجزات و کتب و آیات وحی فرستادیم و بر تو این ذکر (یعنی قرآن) را نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به آنان فرستاده شده بیان کنی و برای آنکه عقل و فکرت کار بندند.///[و آنان را] همراه با پدیده‌های شگرف و کتابهای آسمانی [فرستادیم‌]، و بر تو قرآن را نازل کردیم، تا برای مردم آنچه بر ایشان نازل شده است، روشن کنی و باشد که اندیشه کنند///(از آنها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [= قرآن‌] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شاید اندیشه کنند!///با نشانیها و نامه‌ها و فرستادیم بسوی تو نامه را تا بیان کنی برای مردم آنچه را فرستاده شده است بسوی ایشان و شاید بیاندیشند///(و این جویایی) با نشانه‌های آشکار و نوشته‌ها (ی وحیانی است)، و این ذکر [: قرآن] را فرا سویت فرود آوردیم تا برای مردمان آنچه را سویشان نازل شده است تبیین کنی. و شاید آنان بیندیشند. Do then those who devise evil (plots) feel secure that Allah will not cause the earth to swallow them up, or that the Wrath will not seize them from directions they little perceive?- پس آیا کسانی که [بر ضد قرآن و پیامبر] نیرنگ‌های زشت به کار گرفتند، ایمنند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پی نبرند، عذاب به سویشان آید؟///پس آیا کسانی که [بر ضد قرآن و پیامبر] نیرنگ‌های زشت به کار گرفتند، ایمنند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پی نبرند، عذاب به سویشان آید؟///آیا آنان که مرتکب بدیها مى‌شوند، مگر ایمنند از اینکه زمین به فرمان خدا آنها را فرو برد یا عذاب از جایى که نمى‌دانند بر سرشان فرود آید؟///پس آیا کسانى که نقشه‌هاى بد کشیدند ایمن شده‌اند از این که خدا آنها را در زمین فرو برد یا عذاب از جایى که نمى‌فهمند سراغشان بیاید؟///آیا کسانى که تدبیرهاى بد مى‌اندیشند، ایمن شدند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو ببرد، یا از جایى که حدس نمى‌زنند عذاب برایشان بیاید؟///آیا کسانى که بدى‌ها را با حیله و نیرنگ انجام دادند، در امانند از این که خداوند آنان را در زمین فروبرد؟ یا از جایى که پیش‌بینى و اندیشه نمى‌کنند، عذاب الهى به سراغشان آید؟///آنان که بر کردار زشت خود مکرها می‌اندیشند آیا از این بلا ایمنند که خدا ناگاه همه را به زمین فرو برد یا از جایی که پی نبرند عذابی به آنان رسد؟///آیا کسانی که بدسگالی کرده‌اند ایمن‌اند از اینکه خداوند ایشان را [ناگهان‌] به زمین فرو برد، یا از جایی که اندیشه‌اش را نمی‌کنند، عذاب بر سرشان فرود آید؟///آیا توطئه‌گران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فروبرد، و یا مجازات (الهی)، از آن جا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟! …///آیا ایمن شدند آنان که مکر کردند بدیها را که فروبردشان زمین یا بیایدشان عذاب از جائی که نمی‌دانند///پس آیا کسانی که بدی‌ها را دسیسه کردند ایمن شدند از اینکه خدا به سبب نافرمانیشان) زمین را بشکافد، یا از جایی که حدس نمی‌زنند عذاب برایشان بیاید؟ Or that He may not call them to account in the midst of their goings to and fro, without a chance of their frustrating Him?- یا [ایمنند از اینکه] آنان را [در حالی که برای داد و ستد، زراعت و تجارت] در رفت و آمدند، گرفتار [عذاب] سازد؟ اینان عاجز کننده [خدا] نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند.]///یا [ایمنند از اینکه] آنان را [در حالی که برای داد و ستد، زراعت و تجارت] در رفت و آمدند، گرفتار [عذاب] سازد؟ اینان عاجز کننده [خدا] نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند.]///یا به هنگام آمدوشد فروگیردشان، چنان که نتوانند بگریزند؟///یا هنگام [توطئه و] مشغولیتشان که کارى نتوانند بکنند گریبانشان را بگیرد///یا در حال رفت و آمدشان [گریبان‌] آنان را بگیرد، و کارى از دستشان برنیاید؟///یا [قهر الهى] در حین تلاش و کوششان، ناگهان آنان را بگیرد، پس نتوانند آن عذاب را خنثى و عاجز نمایند؟///یا آنکه در سفر که سرگرم رفت و آمدند ناگاه به مؤاخذه سخت بگیرد؟ و آنان البته (بر قدرت حق) غالب نتوانند شد.///یا [خداوند] در [گرماگرم‌] گشت و گذارشان فروگیردشان و گزیر و گریزی ندارند///یا به هنگامی (که برای کسب مال و ثروت افزونتر) در رفت و آمدند، دامانشان را بگیرد در حالی که قادر به فرار نیستند؟! …///یا بگیردشان در گردش (رفت و شد) ایشان پس نباشند به عجزآورندگان‌///یا در حال جابه‌جا شدنشان (گریبان) آنان را بگیرد. پس آنان ناتوان کنند‌گان (خدا) نیستند. Or that He may not call them to account by a process of slow wastage - for thy Lord is indeed full of kindness and mercy. یا [ایمنند از اینکه] آنان را بر [پایه] ترس و بیم [و هشدارهای پی در پی به عذاب] بگیردشان؟ یقینا پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.///یا [ایمنند از اینکه] آنان را بر [پایه] ترس و بیم [و هشدارهای پی در پی به عذاب] بگیردشان؟ یقینا پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.///یا از آنان یکان‌یکان بکاهد؟ هرآینه پروردگارتان رئوف و مهربان است.///یا این که آنها را به تدریج و در حال خوف [از آمدن بلا] بگیرد [که در آن مهلت توبه هست‌] چرا که خداى شما رئوف و مهربان است///یا آنان را در حالى که وحشت‌زده‌اند فرو گیرد؟ همانا پروردگار شما رئوف و مهربان است.///یا آن که در حال دلهره، آنان را بگیرد. البته پروردگار شما رئوف و مهربان است.///یا آنکه دایم آنها را به حال ترس بگیرد (خدا که این زشتکاران را به این انواع بلاها گرفتار نکرد بدین جهت است) که پروردگار شما بسیار مشفق و مهربان است.///یا ایشان را در عین ترس و لرز فرو گیرد، [پس‌] پروردگارتان رئوف و مهربان است‌///یا بطور تدریجی، با هشدارهای خوف‌انگیز آنان را گرفتار سازد؟! چرا که پروردگار شما، رؤوف و رحیم است.///یا بگیردشان بر بیمناکی (یا آهسته و اندک‌اندک) همانا پروردگار تو است نوازنده مهربان‌///یا آنان را در حالی که بس وحشت‌زده‌اند فرو گیرد؟ پس همانا پروردگارتان مهربان رحمتگر بر ویژگان است. Do they not look at Allah's creation, (even) among (inanimate) things,- How their (very) shadows turn round, from the right and the left, prostrating themselves to Allah, and that in the humblest manner? آیا به سوی آنچه خدا آفریده ننگریستند که سایه‌های آنان در حالی که فروتنانه برای خدا سجده می‌کنند، از راست و چپ برمی گردد؟///آیا به سوی آنچه خدا آفریده ننگریستند که سایه‌های آنان در حالی که فروتنانه برای خدا سجده می‌کنند، از راست و چپ برمی گردد؟///آیا به چیزهایى که خدا آفریده است نمى‌نگرند که براى سجده به درگاه او سایه‌هایشان از راست و چپ حرکت دارند و در برابر او خاشعند؟///آیا چیزهایى را که خدا آفریده ندیدند که چگونه سایه‌هایشان از راست و چپ مى‌گردد و فروتنانه براى خدا سجده مى‌آورند و تخلف نمى‌کنند///آیا به چیزهایى که خدا آفریده است، ننگریسته‌اند که [چگونه‌] سایه‌هایشان از راست و [از جوانب‌] چپ مى‌گردد، و براى خدا در حال فروتنى سر بر خاک مى‌سایند؟///آیا چیزهایى را که خداوند آفریده، ندیده‌اند؟ که چگونه از راست و چپ سایه‌هایشان مى‌گسترد و در حال سجده، فروتنانه خضوع دارند.///آیا چشم نگشودند تا ببینند که هر موجودی که خدا آفریده چگونه آثار وجودی و سایه‌های آن به هر جانب از راست و چپ (مستقیم یا غیر مستقیم) روانه می‌شود و همه به سجده خدا با کمال فروتنی مشغولند؟///آیا در آنچه خداوند آفریده است نمی‌نگرند که سایه‌هایشان از راست و چپ می‌گسترد و فروتنانه به درگاه خداوند سجده می‌کنند؟///آیا آنها مخلوقات خدا را ندیدند که سایه‌هایشان از راست و چپ حرکت دارند، و با خضوع برای خدا سجده می‌کنند؟!///آیا ننگریستند بدانچه بیافرید خدا از چیزی که سایه‌افکن گردد سایه‌های آن از راست و چپ سجده‌کنان برای خدا حالی که آنانند فروتنان‌///آیا و فراسوی چیزهایی که خدا آفریده است، ننگریسته‌اند که (چگونه) سایه‌هایشان از (جانب) راست و (از جوانب) چپ‌ها (شان) خوار و بی‌مقدار برای خدا سجده‌کنانند؟ And to Allah doth obeisance all that is in the heavens and on earth, whether moving (living) creatures or the angels: for none are arrogant (before their Lord). و آنچه در آسمان‌ها و زمین از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد، فقط برای خدا سجده می‌کنند و تکبر و سرکشی نمی‌ورزند.///و آنچه در آسمان‌ها و زمین از جنبندگان و فرشتگان وجود دارد، فقط برای خدا سجده می‌کنند و تکبر و سرکشی نمی‌ورزند.///هر چه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان خدا را سجده مى‌کنند و تکبر نمى‌ورزند.///[نه تنها سایه‌ها بلکه‌] هر چه در آسمان‌ها و هر چه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه خدا را سجده مى‌کنند و تکبر نمى‌ورزند///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، براى خدا سجده مى‌کنند و تکبر نمى‌ورزند.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از جنبنده و فرشتگان، تنها براى خداوند سجده مى‌کنند و تکبر و سرپیچى نمى‌کنند.///و هر چه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و نیز فرشتگان همه بی‌هیچ تکبر به سجده و عبادت خدا مشغولند.///هر آن جنبنده‌ای که در آسمانها و آنچه در زمین است، و فرشتگان به درگاه خدا سجده می‌برند و گردنکشی نمی‌کنند///(نه تنها سایه‌ها، بلکه) تمام آنچه در آسمانها و زمین از جنبندگان وجود دارد، و همچنین فرشتگان، برای خدا سجده می‌کنند و تکبر نمی‌ورزند.///و برای خدا سجده کنند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبنده فرشتگان و ایشان سرنپیچند///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، برای خدا سجده می‌کنند حال آنکه تکبر نمی‌ورزند. They all revere their Lord, high above them, and they do all that they are commanded. از پروردگارشان که بر فراز آنان است، می‌ترسند، و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند.///از پروردگارشان که بر فراز آنان است، می‌ترسند، و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند.///از پروردگارشان که فراز آنهاست مى‌ترسند و به هر چه مأمور شده‌اند همان مى‌کنند.///از پروردگارشان که بر آنها سیطره دارد مى‌ترسند و هر چه دستور مى‌یابند همان مى‌کنند///از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‌ترسند و آنچه را مأمورند انجام مى‌دهند.///و از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست، مى‌ترسند و آنچه را که به آنان فرمان داده شده، انجام مى‌دهند.///و از قهر خدا که فوق همه آنهاست می‌ترسند و هر چه مأمورند اطاعت می‌کنند.///از پروردگارشان، که بر آنان محیط است، می‌ترسند و آنچه دستور یافته‌اند، انجام می‌دهند///آنها (تنها) از (مخالفت) پروردگارشان، که حاکم بر آنهاست، می‌ترسند؛ و آنچه را مأموریت دارند انجام می‌دهند.///بترسند پروردگار خویش را از فراز خویش و کنند آنچه فرمان داده شوند///از پروردگارشان - که (به گونه‌ای مطلق) فوق آنهاست- می‌هراسند و آنچه را مأمورند انجام می‌دهند. Allah has said: "Take not (for worship) two gods: for He is just One Allah: then fear Me (and Me alone)." و [فرمان قاطعانه] خدا [ست که] فرمود: دو معبود انتخاب نکنید [که این انتخابی خلاف حقیقت است]؛ جز این نیست که او معبودی یگانه است؛ پس تنها از من بترسید.///و [فرمان قاطعانه] خدا [ست که] فرمود: دو معبود انتخاب نکنید [که این انتخابی خلاف حقیقت است]؛ جز این نیست که او معبودی یگانه است؛ پس تنها از من بترسید.///خدا گفت: دو خدا را مپرستید و جز این نیست که اوست خداى یکتا. پس، از من بترسید.///و خدا فرمود: دو معبود براى خود نگیرید. جز این نیست که [معبود شما] همان خداى یگانه است، پس تنها از من بترسید///و خدا فرمود: «دو معبود براى خود مگیرید. جز این نیست که او خدایى یگانه است. پس تنها از من بترسید.»///و خداوند فرمود: «دو معبود نگیرید. معبود همان خداى یکتاست، پس تنها از من بترسید.»///و خدای یکتای عالم فرموده که به راه شرک و دو خدایی نروید، که خدا یکی است پس تنها از من بترسید و بس.///و خداوند فرمود قائل به دو خدا مباشید، جز این نیست که او خدای یگانه است، پس از من پروا کنید///خداوند فرمان داده: «دو معبود (برای خود) انتخاب نکنید؛ معبود (شما) همان خدای یگانه است؛ تنها از (کیفر) من بترسید!»///و گفت خدا نگیرید خدایانی دوگانه جز این نیست که او است خداوند یگانه پس مرا بترسید///و خدا فرمود: «دو معبود (برای خود) بر مگیرید» - تنها او خدایی یگانه است - «پس تنها از من، (همین) من بهراسید.» To Him belongs whatever is in the heavens and on earth, and to Him is duty due always: then will ye fear other than Allah? آنچه در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و نیز دین ثابت و پایدار مخصوص اوست؛ آیا از غیر او پروا می‌کنید؟!///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و نیز دین ثابت و پایدار مخصوص اوست؛ آیا از غیر او پروا می‌کنید؟!///هر چه در آسمانها و زمین است از آن اوست و پرستش خاص اوست. آیا از غیر خدا مى‌ترسید؟///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، و دین و بندگى نیز همیشه براى اوست، پس آیا از غیر خدا مى‌ترسید///و آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، و آیین پایدار [نیز] از آن اوست. پس آیا از غیر خدا پروا دارید؟///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن اوست. و پرستش و فرمان‌بردارى پیوسته براى اوست، پس آیا از غیر خداوند پروا مى‌کنید؟///و هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و دین و اطاعت همیشه مخصوص اوست، آیا شما بندگان از کسی غیر از خدای مقتدر می‌ترسید؟///و آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست، و دین پایدار از آن اوست، آیا از غیر خداوند پروا دارید؟///آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست؛ و دین خالص (نیز) همواره از آن او می‌باشد؛ آیا از غیر او می‌ترسید؟!///و برای او است آنچه در آسمانها و زمین است و برای او است دین پیوسته پس آیا جز خدای را می‌پرهیزید///و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از اوست، و طاعت پایدار خالصانه (نیز) از آن اوست. پس آیا از غیر خدا پروا می‌دارید؟ And ye have no good thing but is from Allah: and moreover, when ye are touched by distress, unto Him ye cry with groans; و آنچه از نعمت‌ها در دسترس شماست از خداست، آن گاه چون آسیبی [مانند سلب نعمت] به شما رسد، ناله و فریادتان را به التماس و زاری به درگاه او بلند می‌کنید.///و آنچه از نعمت‌ها در دسترس شماست از خداست، آن گاه چون آسیبی [مانند سلب نعمت] به شما رسد، ناله و فریادتان را به التماس و زاری به درگاه او بلند می‌کنید.///هر نعمتى که شما راست از جانب خداوند است و چون محنتى به شما رسد به پیشگاه او زارى مى‌کنید.///و هر چه نعمت دارید از جانب خداست، و آن‌گاه وقتى که محنتى به شما رسد به درگاه او لابه و زارى مى‌کنید///و هر نعمتى که دارید از خداست، سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى آورید [و مى‌نالید].///و هر نعمتى دارید، از خداوند است. [و] هرگاه نگرانى و بلا به شما برسد، تنها به سوى او ناله مى‌کنید.///و شما بندگان با آنکه هر نعمت که دارید همه از خداست و چون بلایی به شما رسد به درگاه او پناه جسته و به او (در رفع بلا) استغاثه می‌کنید.///و هر نعمتی که دارید، از جانب خداوند است، سپس چون به شما رنجی رسد به درگاه او می‌نالید///آنچه از نعمتها دارید، همه از سوی خداست! و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می‌خوانید!///و آنچه بر شما است از نعمت از خدا است سپس گاهی که می‌رسد شما را رنج پس بسوی او زاری کنید///و هر نعمتی که دارید از خداست. سپس چون آسیبی شما را در رسد سوی او زاری‌کنان همچون وحشیان روی می‌آورید. Yet, when He removes the distress from you, behold! some of you turn to other gods to join with their Lord- سپس هنگامی که آسیب را از شما برطرف کند [بر خلاف انتظار] گروهی از شما به پروردگارشان شرک می‌آورند!!///سپس هنگامی که آسیب را از شما برطرف کند [بر خلاف انتظار] گروهی از شما به پروردگارشان شرک می‌آورند!!///و باز چون آن محنت را به پایان آرد گروهى از شما به پروردگارشان مشرک مى‌شوند،///سپس چون آن محنت را از شما برداشت، آن وقت گروهى از شما به پروردگارشان شرک مى‌آورند///و چون آن آسیب را از شما برطرف کرد، آنگاه گروهى از شما به پروردگارشان شرک مى‌ورزند.///اما همین که نگرانى و محنت را از شما برطرف کرد، گروهى از شما نسبت به پروردگارشان شرک مى‌ورزند. [و دیگران را در دفع بلا مؤثر مى‌دانند.]///باز وقتی که بلا را از سر شما رفع کرد گروهی از شما به خدای خود شرک می‌آورند.///و چون رنج را از شما باز دارد، آنگاه گروهی از شما برای پروردگارشان شریک می‌آورند///(اما) هنگامی که ناراحتی و رنج را از شما برطرف می‌سازد، ناگاه گروهی از شما برای پروردگارشان همتا قائل می‌شوند.///تا گاهی که بگشاید از شما رنج را ناگاه گروهی از شما به پروردگار خویش شرک ورزند///سپس هنگامی که آن زیان را از شما برگرفت، ناگهان گروهی از شما به پروردگارشان شرک می‌ورزند. (As if) to show their ingratitude for the favours we have bestowed on them! then enjoy (your brief day): but soon will ye know (your folly)! تا به نعمت هایی که به آنان عطا کرده‌ایم، ناسپاسی و کفران ورزند. پس [چند روزی از کالای زودگذر دنیا] برخوردار شوید که سپس [فرجام زشت خود را] خواهید دانست.///تا به نعمت هایی که به آنان عطا کرده‌ایم، ناسپاسی و کفران ورزند. پس [چند روزی از کالای زودگذر دنیا] برخوردار شوید که سپس [فرجام زشت خود را] خواهید دانست.///تا نعمتى را که به آنها عنایت کرده‌ایم ناسپاسى کنند. اکنون متمتع شوید، زودا که خواهید دانست.///تا نعمتى را که به آنها داده‌ایم انکار کنند. پس فعلا بهره گیرید ولى زود است که بدانید/// [بگذار] تا آنچه را به ایشان عطا کرده‌ایم ناسپاسى کنند. اکنون برخوردار شوید، و [لى‌] زودا که بدانید.///تا آنچه را به آنان داده‌ایم، [به خاطر شرک‌ورزى] ناسپاسى کنند، پس [چند روزى] بهره‌مند شوید که به زودى خواهید دانست [سزاى شما چیست؟]///تا با وجود آن همه نعمت که به آنها دادیم باز به راه کفر و کفران روند. باری (این دو روزه دنیا) به کامرانی بپردازید که به زودی خواهید دانست.///تا سرانجام [ناسپاسان‌] در حق آنچه به ایشان بخشیده‌ایم، ناسپاسی کنند، اینک بهره‌مند شوید، زودا که بدانید///(بگذار) تا نعمتهایی را که به آنها داده‌ایم کفران کنند! (اکنون) چند روزی (از متاع دنیا) بهره گیرید، اما بزودی خواهید دانست (سرانجام کارتان به کجا خواهد کشید)!///تا ناسپاسی کنند بدانچه آوردیمشان پس کامیاب شوید که زود است بدانید///(بگذار) تا آنچه را به ایشان داده‌ایم کفر یا کفران کنند: «اکنون (از نعمت‌هایم) برخوردار شوید، پس در آینده‌ای دور خواهید دانست.» And they (even) assign, to things they do not know, a portion out of that which We have bestowed for their sustenance! By Allah, ye shall certainly be called to account for your false inventions. و سهمی از آنچه را که به آنان روزی داده‌ایم، برای معبودانی قرار می‌دهند که جاهل به حقیقت آنهایند [که به طور مستقل هیچ سود و زیانی برای کسی ندارند]؛ به خدا سوگند از آنچه همواره افترا می‌بستید [که خدا دارای شریکانی است] قطعا بازخواست خواهید شد.///و سهمی از آنچه را که به آنان روزی داده‌ایم، برای معبودانی قرار می‌دهند که جاهل به حقیقت آنهایند [که به طور مستقل هیچ سود و زیانی برای کسی ندارند]؛ به خدا سوگند از آنچه همواره افترا می‌بستید [که خدا دارای شریکانی است] قطعا بازخواست خواهید شد.///آنگاه از آنچه روزیشان داده‌ایم نصیبى براى بتانى که هیچ نمى‌دانند معین مى‌کنند. به خدا سوگند به سبب دروغى که مى‌بندید بازخواست مى‌شوید.///و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم نصیبى براى معبودانى که نمى‌شناسند معین مى‌کنند. به خدا سوگند حتما از آن دروغ‌ها که مى‌سازید بازخواست مى‌شوید///و از آنچه به ایشان روزى دادیم، نصیبى براى آن [خدایانى‌] که نمى‌دانند [چیست‌] مى‌نهند. به خدا سوگند که از آنچه به دروغ برمى‌بافتید، حتما سؤال خواهید شد.///و [مشرکان] سهمى از آنچه را که ما روزى آنان کرده‌ایم، براى بت‌هایى قرار مى‌دهند که هیچ نمى‌دانند. به خدا سوگند از آنچه [دروغ‌] مى‌بندید، بازخواست خواهید شد.///و این مشرکان برای بتان از روی جهل نصیبی از رزقی که ما به آنها دادیم قرار می‌دهند [مثل آنچه در سوره انعام آیه ۱۳۶ آمده‌]، سوگند به خدای یکتا که البته از این دروغ (و عقاید باطل) بازخواست خواهید شد.///و برای بی‌شعوران [بتان‌]، بهره‌ای از آنچه روزیشان داده‌ایم، [نذر و] تعیین می‌کنند، به خدا که درباره آنچه افتراء می‌زنید، از شما پرسش خواهد شد///آنان برای بتهایی که هیچ گونه سود و زیانی از آنها سراغ ندارند، سهمی از آنچه به آنان روزی داده‌ایم قرارمی‌دهند؛ به خدا سوگند، (در دادگاه قیامت،) از این افتراها که می‌بندید، بازپرسی خواهید شد!///و قرار دهند برای آنچه نمی‌دانند بهره‌ای از آنچه روزیشان دادیم به خدا پرسش شوید البته از آنچه بودید دروغ می‌بستید///و از آنچه روزیشان دادیم نصیبی برای آن چه (از بتان و طاغوتان) نمی‌دانند می‌نهند. به خدا سوگند بی‌چون از آنچه به دروغ بر می‌بافتید، بی‌امان بازخواست می‌شوید. And they assign daughters for Allah! - Glory be to Him! - and for themselves (sons,- the issue) they desire! و دختران را [به عنوان فرزند] برای خدا قرار می‌دهند، او منزه [از توالد و تناسل] است؛ ولی برای خودشان آنچه را که [از پسران] میل دارند [به عنوان فرزند قرار می‌دهند].///و دختران را [به عنوان فرزند] برای خدا قرار می‌دهند، او منزه [از توالد و تناسل] است؛ ولی برای خودشان آنچه را که [از پسران] میل دارند [به عنوان فرزند قرار می‌دهند].///براى خدا دختران قائل مى‌شوند -او منزه است- و براى خود هر چه دوست دارند.///و براى خدا دخترانى قائل مى‌شوند. منزه است او. و براى خودشان آنچه را میل دارند قرار مى‌دهند///و براى خدا دخترانى مى‌پندارند. منزه است او. و براى خودشان آنچه را میل دارند [قرار مى‌دهند].///و براى خداوند دختران را قرار مى‌دهند، در حالى که او [از فرزند داشتن] منزه است؛ ولى براى خودشان آنچه را علاقه دارند [پسران را برمی‌گزینند].///و این مشرکان، فرشتگان را با آنکه خدا منزه از فرزند است دختران خدا دانسته و حال آنکه برای خود پسران را که خوشایندشان است قرار می‌دهند.///و برای خداوند دخترانی قائل می‌شوند، منزه است او، و برای خودشان هر چه بخواهند///آنها (در پندار خود،) برای خداوند دختران قرارمی‌دهند؛ -منزه است (از اینکه فرزندی داشته باشد) - ولی برای خودشان، آنچه را میل دارند قائل می‌شوند …///و قرار دهند برای خدا دختران منزه است و برای خویش آنچه هوس کنند///و برای خدا دخترانی بر می‌گیرند. منزه است او. حال آنکه برای خودشان است آنچه دلخواهشان است. When news is brought to one of them, of (the birth of) a female (child), his face darkens, and he is filled with inward grief! و چون یکی از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره‌اش سیاه گردد، ودرونش از غصه واندوه لبریز و آکنده شود!!///و چون یکی از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره‌اش سیاه گردد، ودرونش از غصه واندوه لبریز و آکنده شود!!///و چون به یکیشان مژده دختر دهند، سیه‌روى شود و خشمگین گردد.///و هرگاه یکیشان به دختر مژده یابد رویش سیاه مى‌گردد در حالى که خشم و اندوه خود را فرو مى‌خورد///و هر گاه یکى از آنان را به دختر مژده آورند، چهره‌اش سیاه مى‌گردد، در حالى که خشم [و اندوه‌] خود را فرو مى‌خورد.///و هرگاه به یکى از آن مشرکان مژده [تولد] دختر داده شود، چهره‌اش سیاه مى‌شود، در حالى که خشم خود را فرومى‌برد.///و چون یکی از آنها را به فرزند دختری مژده آید (از شدت غم و حسرت) رخسارش سیاه شده و سخت دلتنگ و خشمگین می‌شود.///و چون یکی از ایشان را از دختر [زادن همسرش‌] خبر دهند، چهره‌اش [از خشم و تاسف‌] سیاه شود و تاسف خود را فرو خورد///در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود؛ و به شدت خشمگین می‌گردد؛ …///و گاهی که مژده داده شود یکیشان به مادینه بگردد روی او سیاه حالی که او است خشم‌خورنده‌///و هنگامی که یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره‌اش سیاه می‌گردد در حالی که خشم (و اندوه) خود را فرو برنده است. With shame does he hide himself from his people, because of the bad news he has had! Shall he retain it on (sufferance and) contempt, or bury it in the dust? Ah! what an evil (choice) they decide on? به سبب مژده بدی که به او داده‌اند، از قوم و قبیله‌اش [در جایی که او را نبینند] پنهان می‌شود [و نسبت به این پیش آمد در اندیشه‌ای سخت فرو می‌رود که] آیا آن دختر را با خواری نگه دارد یا به زور، زنده به گورش کند؟! آگاه باشید! [نسبت به دختران] بد داوری می‌کنند.///به سبب مژده بدی که به او داده‌اند، از قوم و قبیله‌اش [در جایی که او را نبینند] پنهان می‌شود [و نسبت به این پیش آمد در اندیشه‌ای سخت فرو می‌رود که] آیا آن دختر را با خواری نگه دارد یا به زور، زنده به گورش کند؟! آگاه باشید! [نسبت به دختران] بد داوری می‌کنند.///از شرم این مژده، از مردم پنهان مى‌شود. آیا با خوارى نگاهش دارد یا در خاک نهانش‌کند؟ آگاه باشید که بد داورى مى‌کنند.///از ناگوارى خبرى که بشارتش داده‌اند از قوم خود متوارى مى‌شود که آیا او را به خوارى نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ وه، چه بد داورى مى‌کنند///از بدى آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیله [خود] روى مى‌پوشاند. آیا او را با خوارى نگاه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟ وه چه بد داورى مى‌کنند.///به خاطر مژده تلخى که به او داده شده، از میان مردم فرارى مى‌شود. آیا این دختر را همراه با ننگ و خفت نگاه دارد؟ یا او را در خاک پنهان کند؟ بدانید که چه بد قضاوت مى‌کنند!///و از عار این مژده روی از قوم خود پنهان می‌دارد (و به فکر می‌افتد) که آیا آن دختر را با ذلت و خواری نگه دارد و یا زنده به خاک گور کند؟ آگاه باشید که آنها بسیار بد حکم می‌کنند.///از ناگواری خبری که به او داده‌اند، از قوم خود پنهان شود [و با خود بیندیشد] آیا او را به خواری و زاری نگه دارد، یا [زنده‌] به خاک بسپارد، هان چه بد است برداشت و برخورد آنان‌///بخاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری می‌گردد؛ (و نمی‌داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم می‌کنند!///نهان کند خویش را از قوم از زشتی آنچه مژده داده شده است بدان که آیا نگهداردش بر زبونی (خواری) یا فروکندش در خاک همانا زشت است آنچه حکم کنند///از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیله (ی خود) بسی پنهان می‌شود. آیا او را با خواری نگه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ وه چه بد داوری می‌کنند. To those who believe not in the Hereafter, applies the similitude of evil: to Allah applies the highest similitude: for He is the Exalted in Power, full of Wisdom. برای کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، صفات زشت [وسیرت بد] است، وصفات برتر و والا ویژه خداست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///برای کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، صفات زشت [وسیرت بد] است، وصفات برتر و والا ویژه خداست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///صفت بد از آن کسانى است که به قیامت ایمان نمى‌آورند و صفت برتر از آن خداوند است. و اوست پیروزمند و حکیم.///صفت زشت براى کسانى است که به آخرت ایمان نمى‌آورند و بهترین وصف از آن خداست و او مقتدر حکیم است///وصف زشت براى کسانى است که به آخرت ایمان ندارند، و بهترین وصف از آن خداست، و اوست ارجمند حکیم.///صفات زشت، براى کسانى است که به آخرت ایمان ندارند؛ ولى براى خدا صفات برتر است. و اوست خداوند عزیز و حکیم.///اوصاف کسانی که (به خدا و) به قیامت ایمان ندارند زشت است (و اعمالشان مانند زنده به گور کردن دختران هم از روی قساوت و جهالت و خودخواهی و بی‌رحمی است) اما خدا (و خداشناسان) را پسندیده و عالیترین اوصاف کمال است و او مقتدر و داناست.///وصف بد، سزاوار بی‌ایمانان به آخرت، و وصف والا سزاوار خداوند است، و او پیروزمند فرزانه است‌///برای آنها که به سرای آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است؛ و برای خدا، صفات عالی است؛ و او قدرتمند و حکیم است.///آنان را که ایمان نمی‌آورند به آخرت مثل زشت است و برای خدا است مثل برتر و او است عزتمند حکیم‌///نماد زشت برای کسانی است که به آخرت ایمان ندارند. و برترین نماینده از آن خداست و او است عزیز حکیم. If Allah were to punish men for their wrong-doing, He would not leave, on the (earth), a single living creature: but He gives them respite for a stated Term: When their Term expires, they would not be able to delay (the punishment) for a single hour, just as they would not be able to anticipate it (for a single hour). و اگر خدا مردم را به سبب ستمشان مؤاخذه کند، هیچ جنبنده‌ای را [که مستحق مؤاخذه است] بر روی زمین باقی نمی‌گذاشت، ولی آنان را تا مدتی معین مهلت می‌دهد، پس هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می‌مانند و نه ساعتی پیش می‌افتند.///و اگر خدا مردم را به سبب ستمشان مؤاخذه کند، هیچ جنبنده‌ای را [که مستحق مؤاخذه است] بر روی زمین باقی نمی‌گذاشت، ولی آنان را تا مدتی معین مهلت می‌دهد، پس هنگامی که اجلشان سرآید، نه ساعتی پس می‌مانند و نه ساعتی پیش می‌افتند.///اگر خداوند بخواهد که مردم را به گناهشان هلاک کند، بر روى زمین هیچ جنبنده‌اى باقى نگذارد، ولى عذابشان را تا مدتى معین به تأخیر مى‌افکند. و چون اجلشان فرارسد، یک ساعت پس و پیش نشوند.///و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان مؤاخذه مى‌کرد، جنبنده‌اى بر روى زمین باقى نمى‌گذاشت، و لیکن [کیفر] آنها را تا وقتى معین به تأخیر مى‌اندازد، و چون اجلشان فرا رسید نه ساعتى از آن تأخیر کنند و نه پیش افتند///و اگر خداوند مردم را به [سزاى‌] ستمشان مؤاخذه مى‌کرد، جنبنده‌اى بر روى زمین باقى نمى‌گذاشت، لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‌اندازد، و چون اجلشان فرا رسد، ساعتى آن را پس و پیش نمى‌توانند افکنند.///و اگر خداوند مردم را به خاطر ستمشان بازخواست و عذاب کند، هیچ جنبنده‌اى را روى آن [زمین] باقى نمى‌گذارد، ولی [خداوند] کیفر آنان را تا زمان معینى به تأخیر مى‌اندازد، پس همین که اجلشان فرارسد، نه ساعتى دیر مى‌کنند و نه ساعتى پیش مى‌افتند.///و اگر خدا از ظلم و ستمگریهای خلق انتقام کشد جنبنده‌ای در زمین نخواهد گذاشت و لیکن او (عذاب) آنها را تأخیر می‌افکند تا وقتی معین (که مقتضای مصلحت و حکمت است) ولی آن گاه که اجل آنها در رسید دیگر یک لحظه پس و پیش نخواهند شد.///و اگر خداوند مردمان را به خاطر گناه [و شرک‌] شان فرو می‌گرفت، جنبنده‌ای بر روی زمین باقی نمی‌ماند، بلکه آنان را تا زمانی معین واپس‌می‌دارد، و چون اجلشان فرارسد، نه ساعتی پس و نه ساعتی پیش افتند///و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات می‌کرد، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذارد؛ ولی آنها را تا زمان معینی به تأخیر می‌اندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر می‌کنند، و نه ساعتی پیشی می‌گیرند.///و اگر بگیرد خدا مردم را به ستمگریشان نگذارد بر آن جنبنده‌ای و لیکن پس می‌اندازدشان تا سرآمدی نامبرده و گاهی که بیاید سرآمد ایشان نه پس افتند ساعتی و نه پیش افتند///و اگر خدا مردم را به (سزای) ستمشان بازخواست کند، هیچ جنبنده‌ای بر روی زمین باقی نگذارد ولی (کیفر) آنان را تا وقتی معین واپس نهد. پس هنگامی که اجلشان در رسد، ساعتی [: زمانی] نه (می‌توانند از آن) تأخیر بخواهند و نه (می‌توانند از آن) پیشی جویند‌. They attribute to Allah what they hate (for themselves), and their tongues assert the falsehood that all good things are for themselves: without doubt for them is the Fire, and they will be the first to be hastened on into it! و آنچه را [چون دختر] خوش ندارند، برای خدا قرار می‌دهند، و زبانهایشان دروغ پردازی می‌کند که [سرانجام] نیکوتر ویژه آنان است. ثابت ویقینی است که آتش برای آنان است و یقینا پیشگامان [به سوی] آتش اند.///و آنچه را [چون دختر] خوش ندارند، برای خدا قرار می‌دهند، و زبانهایشان دروغ پردازی می‌کند که [سرانجام] نیکوتر ویژه آنان است. ثابت ویقینی است که آتش برای آنان است و یقینا پیشگامان [به سوی] آتش اند.///آنچه را نمى‌پسندند به خدا نسبت کنند و زبانشان به دروغ گوید که خوبیها از آن آنهاست، نه، بى‌تردید نصیب آنها آتش است و ایشان را به شتاب به سوى آن برند.///و براى خدا چیزهایى قرار مى‌دهند که خود از آن کراهت دارند و زبانشان دروغ‌پردازى مى‌کند که براى آنها عاقبت خوبى است، بلکه ناگزیر آتش [جهنم‌] براى آنهاست و به سوى آن پیش فرستاده خواهند شد///و چیزى را که خوش نمى‌دارند، براى خدا قرار مى‌دهند، و زبانشان دروغ‌پردازى مى‌کند که [سرانجام‌] نیکو از آن ایشان است. حقا که آتش براى آنان است و به سوى آن پیش فرستاده خواهند شد.///و مشرکان، آنچه را براى خود نمى‌پسندند، براى خدا قرار مى‌دهند و زبانشان به دروغ مى‌گوید که نیکوتر براى آنان است. حقا که آتش براى آنان است و آنان پیشگامان [دوزخ] اند.///و این مشرکان آنچه را که بر خود نمی‌پسندند (چون داشتن فرزند دختر) به خدا نسبت می‌دهند و به دروغ می‌گویند که عاقبت نیکو دارند در صورتی که محققا کیفر آنها آتش دوزخ است و زودتر از دیگران هم به دوزخ می‌روند.///و برای خداوند چیزی را که خودشان هم خوش ندارند قائل می‌شوند و به زبانشان به دروغ مدعی می‌شوند که بهشت از آن آنان است، حقا که آتش [دوزخ‌] نصیب آنان است و ایشان [در این راه‌] پیشتازند///آنها برای خدا چیزهایی قرارمی‌دهند که خودشان از آن کراهت دارند [= فرزندان دختر]؛ با این حال زبانشان به دروغ می‌گوید سرانجام نیکی دارند! از این رو برای آنان آتش است؛ و آنها از پیشگامان (دوزخ) اند.///و قرار دهند برای خدا آنچه را ناخوش دارند و می‌ستاید زبانهای ایشان دروغ را که ایشان را است نیکی لاجرم ایشان را است آتش و ایشانند پیش راندگان‌///و چیزی را که هرگز خوش نمی‌دارند، برای خدا می‌نهند، و زبانشان دروغ‌پردازی می‌کند که: بی‌گمان نیکوترین (زندگی) از آن ایشان است. بی‌گمان آتش برای آنان است، و همانان به‌راستی از حد در گذشتگانند. By Allah, We (also) sent (Our messengers) to Peoples before thee; but Satan made, (to the wicked), their own acts seem alluring: He is also their patron today, but they shall have a most grievous penalty. به خدا سوگند پیامبرانی به سوی امت‌های پیش از تو فرستادیم، پس شیطان کارهای [زشت] شان را در نظرشان آراست [تا انجامش برای آنان آسان گردد]، او امروز ولی و سرپرست اینان است [که در عقاید و رفتار پیرو مشرکان پیش اند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.///به خدا سوگند پیامبرانی به سوی امت‌های پیش از تو فرستادیم، پس شیطان کارهای [زشت] شان را در نظرشان آراست [تا انجامش برای آنان آسان گردد]، او امروز ولی و سرپرست اینان است [که در عقاید و رفتار پیرو مشرکان پیش اند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.///به خدا سوگند که براى مردمى هم که پیش از تو بوده‌اند پیامبرانى فرستاده‌ایم. ولى شیطان اعمالشان را در چشمشان بیاراست. و در آن روز شیطان دوستشان خواهد بود و آنها راست عذابى دردآور.///سوگند به خدا که به سوى امت‌هاى پیش از تو [رسولانى‌] فرستادیم ولى شیطان اعمالشان را برایشان آراست و امروز هم سرپرستشان هموست و برایشان عذابى دردناک است///سوگند به خدا که به سوى امتهاى پیش از تو [رسولانى‌] فرستادیم [اما] شیطان اعمالشان را برایشان آراست و امروز [هم‌] سرپرستشان هموست و برایشان عذابى دردناک است.///به خدا سوگند که ما به سوى امت‌هاى پیش از تو [نیز] پیامبرانى فرستادیم، پس شیطان کارهاى [ناپسند] ایشان را برایشان زیبا جلوه داد، [آن شیطان] امروز نیز سرپرست آنهاست و براى آنان عذابی دردناک است.///به خدا سوگند که ما رسولانی پیش از تو بر امم سابقه فرستادیم (تا مگر سعادت یابند) ولی شیطان اعمال (زشت) آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد، پس امروز (یعنی روز محشر) شیطان یار آنهاست و به عذاب دردناک گرفتار خواهند بود.///به خدا که برای امتهای پیش از تو هم [پیامبرانی‌] فرستادیم، آنگاه شیطان اعمالشان را در نظرشان بیاراست و آن روز او سرور ایشان است و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///به خدا سوگند، به سوی امتهای پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ اما شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست؛ و امروز او ولی و سرپرستشان است؛ و مجازات دردناکی برای آنهاست!///به خدا سوگند که فرستادیم بسوی مللی پیش از تو پس بیاراست برای ایشان شیطان کردار ایشان را پس او است دوست ایشان آن روز و برای ایشان است عذابی دردناک‌///به خدا سوگند، به‌راستی سوی امت‌های پیش از تو (رسولانی) به‌درستی فرستادیم. پس شیطان اعمالشان را برایشان آراست. پس امروز (هم) سرپرستشان (هم) اوست و برایشان عذابی دردناک است. And We sent down the Book to thee for the express purpose, that thou shouldst make clear to them those things in which they differ, and that it should be a guide and a mercy to those who believe. ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه حقایقی را که در آن اختلاف کرده‌اند، برای آنان توضیح دهی [تا از آرا، نظریات وسلیقه‌های باطلشان نسبت به حقایق دست بردارند] و برای مردمی که ایمان دارند [مایه] هدایت و رحمت باشد.///ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه حقایقی را که در آن اختلاف کرده‌اند، برای آنان توضیح دهی [تا از آرا، نظریات وسلیقه‌های باطلشان نسبت به حقایق دست بردارند] و برای مردمی که ایمان دارند [مایه] هدایت و رحمت باشد.///ما این کتاب را بر تو نازل نکرده‌ایم جز براى آنکه هر چه را در آن اختلاف مى‌کنند برایشان بیان کنى. و نیز راهنما و رحمتى براى مؤمنان باشد.///و ما این کتاب را بر تو نازل نکردیم مگر براى این که آنچه را در آن اختلاف دارند برایشان بیان کنى و هدایت و رحمتى باشد براى مردمى که ایمان مى‌آورند///و ما [این‌] کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند، براى آنان توضیح دهى، و [آن‌] براى مردمى که ایمان مى‌آورند، رهنمود و رحمتى است.///و ما کتاب را بر تو فرونفرستادیم، مگر براى این که آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند، براى آنان روشن بیان کنى. و [این کتاب] براى گروهى که ایمان مى‌آورند، مایه هدایت و رحمت است.///و ما این کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای این که حقیقت را در آنچه (از توحید خدا و معاد و رسالت و غیره) مردم اختلاف می‌کنند روشن کنی و برای اهل ایمان هدایت و رحمت باشد.///و قرآن را جز برای این بر تو فرو نفرستادیم که [حقیقت‌] آنچه را اختلاف دارند، برایشان روشن کنی، و برای آنکه برای اهل ایمان رهنمود و رحمت باشد///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی؛ و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان می‌آورند!///و نفرستادیم بر تو کتاب را مگر تا بیان کنی برای ایشان آنچه را اختلاف کردند در آن و هدایت و رحمتی برای گروهی که ایمان آرند///و ما (این) کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‌اند، برایشان توضیح دهی. حال آنکه برای مردمی که ایمان می‌آورند، هدایت و رحمتی (جاودانه) است. And Allah sends down rain from the skies, and gives therewith life to the earth after its death: verily in this is a Sign for those who listen. و خدا از آسمان آبی نازل کرد، و زمین را به وسیله آن پس از مردگی اش زنده ساخت، یقینا در این [فعل و انفعالات] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای قومی که شنوای [حقایق] اند.///و خدا از آسمان آبی نازل کرد، و زمین را به وسیله آن پس از مردگی اش زنده ساخت، یقینا در این [فعل و انفعالات] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای قومی که شنوای [حقایق] اند.///و خدا از آسمان باران فرستاد و زمین مرده را با آن زنده کرد. براى مردمى که گوش شنوا دارند در این عبرتى است.///و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از مردنش زنده کرد. قطعا در این امر براى مردمى که بشنوند حجتى است///و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعا در این [امر] براى مردمى که شنوایى دارند نشانه‌اى است.///و خداوند از آسمان آبى فرستاد، پس به واسطه آن زمین را پس از آن که پژمرده بود، زنده کرد. البته در این [باریدن و روییدن] براى گروهى که [سخن حق را با جان و دل] مى‌شنوند، نشانه‌اى روشن است.///و خدا از آسمان باران را فرستاد تا زمین را پس از مرگ زنده کرد، البته در این کار آیتی (از قدرت و حکمت الهی) بر آنان که بشنوند پدیدار است.///و خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده کرد، بی‌گمان در این برای سخن شنوایان مایه عبرت هست‌///خداوند از آسمان، آبی فرستاد؛ و زمین را، پس از آنکه مرده بود، حیات بخشید! در این، نشانه روشنی است برای جمعیتی که گوش شنوا دارند!///خدا فرستاد از آسمان آبی پس زنده ساخت بدان زمین را پس از مردنش همانا در این است آیتی برای قومی که می‌شنوند///و خدا از آسمان آبی فرود آورد. پس با آن زمین را بعد از مرگش زنده کرد. قطعا در این (رحمت بزرگ) برای مردمی که (حق را) می‌شنوند به‌راستی نشانه‌ای (بزرگ برای حق‌شناسی) است. And verily in cattle (too) will ye find an instructive sign. From what is within their bodies between excretions and blood, We produce, for your drink, milk, pure and agreeable to those who drink it. و بی تردید برای شما در دام‌ها عبرتی است، [عبرت در اینکه] از درون شکم آنان از میان علف‌های هضم شده وخون، شیری خالص و گوارا به شما می‌نوشانیم که برای نوشندگان گواراست.///و بی تردید برای شما در دام‌ها عبرتی است، [عبرت در اینکه] از درون شکم آنان از میان علف‌های هضم شده وخون، شیری خالص و گوارا به شما می‌نوشانیم که برای نوشندگان گواراست.///براى شما در چارپایان پندى است. از شیر خالصى که از شکمشان از میان سرگین و خون بیرون مى‌آید سیرابتان مى‌کنیم. شیرى که به کام نوشندگانش گواراست.///و در دام‌ها قطعا براى شما عبرتى است: از آنچه در شکم آنهاست، از میان علف‌هاى جویده و خون، شیر خالصى به شما مى‌نوشانیم که براى نوشندگان گواراست///و در دامها قطعا براى شما عبرتى است: از آنچه در [لابلاى‌] شکم آنهاست، از میان سرگین و خون، شیرى ناب به شما مى‌نوشانیم که براى نوشندگان گواراست.///و بى‌گمان براى شما در [آفرینش] چهارپایان عبرتى است. ما از آنچه در شکم دارند، از میان غذاهاى هضم شده و خون، شیرى ناب به شما مى‌نوشانیم که براى نوشندگان گواراست.///و البته برای شما ملاحظه حال چهار پایان (از شتر و گاو و گوسفند) همه عبرت و حکمت است، که ما از آنچه در شکم آن است از میان (دو جسم ناپاک) سرگین و خون، شما را شیر پاک می‌نوشانیم که در طبع همه نوشندگان گواراست.///و در چارپایان برای شما عبرتی است که از شکمهایشان، از میان سرگین و خون، شیری پاک به شما می‌نوشانیم، که گوارای آشامندگان است‌///و در وجود چهارپایان، برای شما (درسهای) عبرتی است: از درون شکم آنها، از میان غذاهای هضم‌شده و خون، شیر خالص و گوارا به شما می‌نوشانیم!///و همانا شما را هست در دامها عبرتی بنوشانیمتان از آنچه در شکمهای آنها است از میان سرگین و خون شیری نیالوده گوارا برای نوشندگان‌///و بی‌گمان در چهارپایان برایتان همانا عبرتی است، از آنچه در شکم‌هایشان است از میان سرگین و خونی، شیری ناب به شما می‌نوشانیم (که) برای نوشندگان گواراست. And from the fruit of the date-palm and the vine, ye get out wholesome drink and food: behold, in this also is a sign for those who are wise. و از محصولات درختان خرما و انگور [گاهی بر خلاف خواسته خدا] نوشابه‌ای مست کننده و [زمانی دیگر] رزقی پاکیزه و نیکو می‌گیرید؛ در این [حقیقت] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای گروهی که تعقل می‌کنند.///و از محصولات درختان خرما و انگور [گاهی بر خلاف خواسته خدا] نوشابه‌ای مست کننده و [زمانی دیگر] رزقی پاکیزه و نیکو می‌گیرید؛ در این [حقیقت] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای گروهی که تعقل می‌کنند.///و از میوه‌هاى نخلها و تاکها شرابى مستى‌آور و رزقى نیکو به دست مى‌آورید، و خردمندان را در این عبرتى است.///و از میوه‌ى نخل‌ها و انگورها خمر [مستى بخش ناپاک‌] و روزى پاکیزه تهیه مى‌کنید. همانا در اینها براى مردمى که تعقل کنند حجتى است///و از میوه درختان خرما و انگور، باده مستى‌بخش و خوراکى نیکو براى خود مى گیرید. قطعا در این‌ [ها] براى مردمى که تعقل مى‌کنند نشانه‌اى است.///و از میوه‌هاى درختان خرما و انگور، هم [نوشیدنى] مست‌کننده، و هم رزق نیکو مى‌سازید. البته در این امر براى گروهى که مى‌اندیشند، نشانه‌ی روشنى است.///و هم از میوه‌های درخت خرما و انگور که از آن نوشابه‌های شیرین و رزق حلال نیکو به دست آرید، که در این کار نیز آیتی (از قدرت حق) برای خردمندان پدیدار است.///و از میوه‌های خرما و انگور هم [شراب‌] مستی‌آور و هم خوراک نیکو به دست می‌آورید، بی‌گمان در این امر برای خردورزان مایه عبرتی است‌///و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این، نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند!///و از میوه‌های خرمابنها و تاکها برمی گیرید از آن سکری و روزیی نکو همانا در این است آیتی برای قومی که بخرد یابند///و از میوه‌های درختان خرما و انگور، باده‌ا‌ی مستی‌بخش، و خوراکی نیکو برای خود بر می‌گیرید. بی‌گمان در این برای مردمانی که خردورزی می‌کنند نشانه‌ای بس بزرگ است. And thy Lord taught the Bee to build its cells in hills, on trees, and in (men's) habitations; و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه‌ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می‌افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.///و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوه‌ها و درختان و آنچه [از دار بست هایی] که [مردم] بر می‌افرازند، برای خود خانه هایی برگیر.///پروردگار تو به زنبور عسل وحى کرد که: از کوه‌ها و درختان و در بناهایى که مى‌سازند خانه‌هایى برگزین.///و پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد که: از کوه‌ها و درختان و از داربست‌هایى که [مردم‌] مى‌سازند لانه‌هایى بگیر///و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غریزى‌] کرد که از پاره‌اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‌سازى‌] مى‌کنند، خانه‌هایى براى خود درست کن،///و پروردگارت به زنبور عسل وحى کرد که: «از بعضى کوه‌ها و درختان و از داربست‌هایى که مردم مى‌سازند، خانه‌هایى بساز.///و خدایت به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقفهای رفیع، منزل گیر.///و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و آنچه برمی‌افرازند [برای خود] خانه بساز///و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که: «از کوه‌ها و درختان و داربستهایی که مردم می‌سازند، خانه‌هایی برگزین!///و وحی نمود پروردگار تو بسوی زنبور (مگس عسل) که برگیر از کوه‌ها خانه‌هائی و از درخت و از آنچه برافرازند///و پروردگارت به سوی زنبور عسل وحی [: الهام غریزی] کرد که: «از کوه‌ها و از درختان و از آنچه داربست (و چفته‌سازی) می‌کنند، خانه‌هایی برای خود برگیر.» Then to eat of all the produce (of the earth), and find with skill the spacious paths of its Lord: there issues from within their bodies a drink of varying colours, wherein is healing for men: verily in this is a Sign for those who give thought. آن گاه از همه محصولات و میوه‌ها بخور، پس در راه‌های پروردگارت که برای تو هموار شده [به سوی کندو] برو؛ از شکم آنها [شهدی] نوشیدنی با رنگ‌های گوناگون بیرون می‌آید که در آن درمانی برای مردم است. قطعا در این [حقیقت] نشانه‌ای [بر قدرت، لطف و رحمت خدا] ست برای مردمی که می‌اندیشند.///آن گاه از همه محصولات و میوه‌ها بخور، پس در راه‌های پروردگارت که برای تو هموار شده [به سوی کندو] برو؛ از شکم آنها [شهدی] نوشیدنی با رنگ‌های گوناگون بیرون می‌آید که در آن درمانی برای مردم است. قطعا در این [حقیقت] نشانه‌ای [بر قدرت، لطف و رحمت خدا] ست برای مردمی که می‌اندیشند.///آنگاه از هر ثمره‌اى بخور و فرمانبردار به راه پروردگارت برو. از شکم او شرابى رنگارنگ بیرون مى‌آید که شفاى مردم در آن است. و صاحبان اندیشه را در این عبرتى است.///سپس از همه میوه‌ها بخور و راه‌هاى پروردگارت را مطیعانه طى کن. از شکم آنها شربتى رنگارنگ بیرون مى‌آید که در آن شفاى مردم است. به راستى در این [امر] براى مردمى که تفکر مى‌کنند نشانه‌ى [علم و قدرت‌] هست///سپس از همه میوه‌ها بخور، و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. [آنگاه‌] از درون [شکم‌] آن، شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى‌آید. در آن، براى مردم درمانى است. راستى در این [زندگى زنبوران‌] براى مردمى که تفکر مى‌کنند نشانه [قدرت الهى‌] است.///سپس از [گل] همه‌ی میوه‌ها بخور، آن‌گاه راه‌هاى پروردگارت را خالصانه طى کن.» از شکم آنها، نوشیدنى رنگارنگ بیرون مى‌آید که در آن شفاى مردم است. البته در این [زندگى زنبور عسل،] براى کسانى که فکر مى‌کنند، قطعا عبرتى است.///و سپس از انواع میوه‌های شیرین (و از حلاوت و شهد گلهای خوشبو) تغذیه کن و راه پروردگارت را به اطاعت بپوی، آن‌گاه از درون آن، شربت شیرینی به رنگهای مختلف بیرون آید که در آن شفاء مردمان است. در این کار نیز آیتی (از قدرت خدا) برای متفکران پیداست.///سپس از همه میوه‌ها بخور و راه پروردگارت را فرمانبردارانه بپوی، [آنگاه‌] از شکمهای آنها شهدی رنگارنگ می‌تراود که در آن شفای مردمان است، در این برای اندیشه‌وران مایه عبرتی است‌///سپس از تمام ثمرات (و شیره گلها) بخور و راه‌هایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، براحتی بپیما! «از درون شکم آنها، نوشیدنی با رنگهای مختلف خارج می‌شود که در آن، شفا برای مردم است؛ به یقین در این امر، نشانه روشنی است برای جمعیتی که می‌اندیشند.///سپس بخور از همه میوه‌ها پس روان شو به راه‌های پروردگار خویش هموار برون شود از شکمهای آنها نوشابه‌ای به رنگهای گوناگون در آن است درمانی برای مردم همانا در این است آیتی برای قومی که بیندیشند///«سپس از همه‌ی میوه‌ها بخور. پس راه‌های پروردگارت را (در این راه) ناگزیر فرمانبردارانه، بپوی.» (آن‌گاه) از درون شکم‌هاشان، آشامیدنی‌ای که به رنگ‌های گوناگون است بیرون می‌آید (و) در آن برای مردمان درمانی (فراوان) است. در این (جریان زنبوران) برای گروهی که اندیشه می‌کنند بی‌گمان نشانه‌ای همواره بزرگ است. It is Allah who creates you and takes your souls at death; and of you there are some who are sent back to a feeble age, so that they know nothing after having known (much): for Allah is All-Knowing, All-Powerful. و خدا شما را آفرید، آن گاه شما را می‌میراند، برخی از شما به سوی پست‌ترین مرحله عمر [که سالخوردگی و فرتوتی است] برگردانده می‌شود، تا پس از دانش اندکی که داشت چیزی را نداند؛ یقینا خدا دانا و تواناست.///و خدا شما را آفرید، آن گاه شما را می‌میراند، برخی از شما به سوی پست‌ترین مرحله عمر [که سالخوردگی و فرتوتی است] برگردانده می‌شود، تا پس از دانش اندکی که داشت چیزی را نداند؛ یقینا خدا دانا و تواناست.///خدا شما را بیافرید، آنگاه مى‌میراند و از میان شما کسى را به فرتوتى مى‌رساند تا هر چه را که آموخته است از یاد ببرد، زیرا خدا دانا و تواناست.///و خدا شما را آفرید، سپس جان شما را مى‌گیرد، و برخى از شما به پست‌ترین دوران عمر مى‌رسد تا [سر انجام‌] هر چه را آموخته است از یاد ببرد. به راستى خدا داناى تواناست///و خدا شما را آفرید، سپس [جان‌] شما را مى‌گیرد، و بعضى از شما تا خوارترین [دوره‌] سالهاى زندگى [فرتوتى‌] بازگردانده مى‌شود، به طورى که بعد از [آن همه‌] دانستن، [دیگر] چیزى نمى‌دانند. قطعا خدا داناى تواناست.///و خداوند شما را آفرید، سپس [جان] شما را مى‌گیرد و بعضى از شما را به پست‌ترین دوران عمر [و کهن‌سالى،] بازمی‌گرداند، تا آنجا که بعد از دانستن [به خاطر پیرى همه را فراموش مى‌کند و دیگر] چیزى نمى‌داند. البته خداوند آگاه و توانمند است.///و خدا شما را آفریده و سپس می‌میراند؛ و بعضی از شما را به سن انحطاط پیری می‌رسانند که هر چه دانسته همه را فراموش می‌کند. همانا خداست که همیشه دانا و تواناست.///و خداوند [است که‌] شما را آفریده است و سپس جانتان را می‌گیرد، و بعضی از شما هستند که به حد اعلای فرتوتی می‌رسند، چندانکه پس از دانستن [بسیاری چیزها] چیزی ندانند، بی‌گمان خداوند دانای تواناست‌///خداوند شما را آفرید؛ سپس شما را می‌میراند؛ بعضی از شما به نامطلوب‌ترین سنین بالای عمر می‌رسند، تا بعد از علم و آگاهی، چیزی ندانند (و همه چیز را فراموش کنند)؛ خداوند دانا و تواناست!///و خدا بیافریدتان و سپس بمیراندتان و از شما است آنکه گردانیده شود بسوی پسترین عمر تا نداند پس از دانست چیزی را همانا خدا است دانای توانا///و خدا شما را آفرید؛ سپس (جانهای) شما را می‌گیرد. و بعضی از شما تا خوارترین (دوره‌ی) سال‌های زندگی [: فرتوتی] باز گردانده می‌شود، تا پس از دانستنی اندک، (دیگر) چیزی نداند. بی‌گمان خدا بس دانایی بسیار تواناست. Allah has bestowed His gifts of sustenance more freely on some of you than on others: those more favoured are not going to throw back their gifts to those whom their right hands possess, so as to be equal in that respect. Will they then deny the favours of Allah? خدا برخی از شما را در رزق و روزی بر برخی فزونی داده است؛ پس آنانکه فزونی یافته‌اند، حاضر نیستند از روزی خود [به صورتی قابل توجه و به اندازه لازم] به بردگان خود بپردازند که در بهرهوری از رزق و روزی باهم برابر باشند؛ پس آیا [با این تبعیض ظالمانه‌ای که به بردگان و زیردستان خود روا می‌دارند] نعمت خدا را [که عطای اوست و خود اختیار و استقلالی در تأمینش ندارند] منکرند؟!///خدا برخی از شما را در رزق و روزی بر برخی فزونی داده است؛ پس آنانکه فزونی یافته‌اند، حاضر نیستند از روزی خود [به صورتی قابل توجه و به اندازه لازم] به بردگان خود بپردازند که در بهرهوری از رزق و روزی باهم برابر باشند؛ پس آیا [با این تبعیض ظالمانه‌ای که به بردگان و زیردستان خود روا می‌دارند] نعمت خدا را [که عطای اوست و خود اختیار و استقلالی در تأمینش ندارند] منکرند؟!///خدا روزى بعضى از شما را از بعضى دیگر افزون کرده است. پس آنان که فزونى یافته‌اند از روزى خود به بندگان خویش نمى‌دهند تا همه در روزى یکسان شوند. آیا نعمت خدا را انکار مى‌کنید؟///و خدا بعضى از شما را [به خاطر تفاوت تلاش‌ها و امتحان‌] در روزى بر بعضى دیگر فزونى داده است، ولى کسانى که فزونى داده شده‌اند حاضر نیستند روزى خود را به بردگان خود بازدهند تا در آن با هم مساوى باشند. آیا نعمت خدا را انکار مى‌کنند [و شرک مى‌ورزند]///و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى دیگر برترى داده است. و [لى‌] کسانى که فزونى یافته‌اند، روزى خود را به بندگان خود نمى‌دهند تا در آن با هم مساوى باشند. آیا باز نعمت خدا را انکار مى‌کنند؟///و خدا بعضى از شما را بر بعضى دیگر در روزى برترى داده است. پس کسانى که فزونى یافته‌اند، حاضر نیستند از روزى خود به زیردستانشان بپردازند تا با هم برابر شوند. پس آیا نعمت خدا را انکار مى‌کنند؟///و خدا رزق بعضی از شما را بر بعضی دیگر فزونی داده، آنان که رزقشان افزون شده (زیادی) رزقشان را به زیردستان و غلامان نمی‌دهند تا باهم مساوی شوند (لیکن مقام خدایی را به بتی یا بشری می‌دهند تا با خدا شریک و مساوی دانند، زهی جهل و ناسپاسی!) آیا نعمت ایمان به خدا را (به عصیان و شرک) باید انکار کنند؟!///و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در روزی برتری داده است، و برتری یافتگان بازگرداننده روزیشان به ملک یمینهایشان نیستند، تا در آن برابر شوند پس آیا به نعمت خداوند انکار می‌ورزند؟///خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چرا که استعدادها و تلاشهایتان متفاوت است)! اما آنها که برتری داده شده‌اند، حاضر نیستند از روزی خود به بردگانشان بدهند و همگی در آن مساوی گردند؛ آیا آنان نعمت خدا را انکار می‌نمایند (که شکر او را ادا نمی‌کنند)؟!///و خدا برتری داد گروهی از شما را بر گروهی در روزی پس نیستند آنان که برتر شدند برگرداننده روزی خویش بر آنچه دارا است یمینهای ایشان (بندگانشان) که باشند ایشان در آن یکسان پس آیا نعمت خدا را نادیده گیرند///و خدا بعضی از شما را در روزی بر بعضی دیگر فزونی داد. پس کسانی که (در روزیشان) فزونی یافته‌اند، روزی خود را به زرخریدان خود نمی‌دهند تا در آن با هم برابر باشند. پس آیا با نعمت خدا (او را) انکار (و انگار) می‌کنند؟ And Allah has made for you mates (and companions) of your own nature, and made for you, out of them, sons and daughters and grandchildren, and provided for you sustenance of the best: will they then believe in vain things, and be ungrateful for Allah's favours?- و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد و از همسرانتان، فرزندان و نوادگانی پدید آورد، و از نعمت‌های پاکیزه و دلپذیر به شما روزی داد، [با این همه لطف و رحمت] آیا به باطل ایمان می‌آورند و نعمت‌های خدا را ناسپاسی می‌کنند؟!///و خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد و از همسرانتان، فرزندان و نوادگانی پدید آورد، و از نعمت‌های پاکیزه و دلپذیر به شما روزی داد، [با این همه لطف و رحمت] آیا به باطل ایمان می‌آورند و نعمت‌های خدا را ناسپاسی می‌کنند؟!///خدا براى شما از میان خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان فرزندان و فرزندزادگان پدید آورد و از چیزهاى خوش و پاک روزیتان داد. آیا هنوز به باطل ایمان مى‌آورند و نعمت خدا را کفران مى‌کنند؟///و خداوند براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى پدید آورد و از پاکیزه‌ها روزیتان داد. آیا [باز هم‌] به باطل مى‌گروند، و به نعمت خدا کافر مى‌شوند///و خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى بخشید. آیا [باز هم‌] به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خدا کفر مى‌ورزند؟///و خداوند از جنس خودتان، همسرانى برایتان قرار داد، و از همسرانتان براى شما، فرزندان و نوادگانى قرار داد و از پاکیزه‌ها شما را روزى داد. پس آیا [باز هم] به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت الهى کفر مى‌ورزند؟///و خدا از جنس خودتان برای شما جفتهایی آفرید و از آن جفتها پسران و دختران و دامادان و نوادگان بر شما خلق فرمود، و از نعمتهای پاکیزه لذیذ روزی داد؛ آیا مردم باز به باطل می‌گروند و به نعمت خدا کافر می‌شوند؟!///و خداوند برای شما از خودتان همسرانی قرار داد و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگانی آفرید و به شما از خوراکهای پاکیزه روزی داد، آیا به باطل ایمان می‌آورند، و به نعمت الهی کفران می‌ورزند///خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه‌هایی به وجود آورد؛ و از پاکیزه‌ها به شما روزی داد؛ آیا به باطل ایمان می‌آورند، و نعمت خدا را انکار می‌کنند؟!///و خدا قرار داد برای شما از خود شما جفتهائی و قرار داد برای شما از جفتهای شما پسرانی و نبیرگانی و روزیتان داد از پاکیزه‌ها پس آیا به باطل ایمان آرند و به نعمت خدا کفر ورزند///و خدا برایتان از خودهاتان همسرانی نهاد و از همسرانتان برایتان فرزندان و نوادگانی قرار داد و از پاکیزه‌ها (ی مواد زندگی) روزیتان داد. پس آیا به باطل ایمان می‌آورند و (هم) ایشان به نعمت خدا (شان) کفر می‌ورزند؟ And worship others than Allah,- such as have no power of providing them, for sustenance, with anything in heavens or earth, and cannot possibly have such power? و به جای خدا معبودانی را می‌پرستند که از آسمان‌ها و زمین، مالک اندک رزقی برای آنان نیستند و هیچ قدرتی هم [برای مالک شدن روزی و رساندنش به آنان] ندارند.///و به جای خدا معبودانی را می‌پرستند که از آسمان‌ها و زمین، مالک اندک رزقی برای آنان نیستند و هیچ قدرتی هم [برای مالک شدن روزی و رساندنش به آنان] ندارند.///سواى خدا چیزهایى را مى‌پرستند که ناتوانند و یاراى آن ندارند که از آسمانها و زمین روزیشان دهند.///و به جاى خدا چیزهایى را مى‌پرستند که مالک هیچ رزقى از آسمان‌ها و زمین براى آنها نیستند و توانایى ندارند///و به جاى خدا چیزهایى را مى‌پرستند که در آسمانها و زمین به هیچ وجه اختیار روزى آنان را ندارند و [به کارى‌] توانایى ندارند.///و به جاى خداوند بت‌هایى را مى‌پرستند که براى آنان مالک هیچ­گونه رزقى از آسمان‌ها و زمین نیستند و نمى‌توانند [روزى دهند.]///و بت‌پرستان خدا را (که نعمتهای بی‌شمار به آنها داده) نمی‌پرستند و به جای او بتهایی را پرستش می‌کنند که از آسمان و زمین مالک چیزی که روزی به مشرکان دهند اصلا نیستند و توانایی (بر هیچ کار) ندارند.///و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که در آسمانها و زمین هیچ‌گونه اختیار روزی آنان را ندارند و نمی‌توانند داشته باشند///آنها غیر از خدا، موجوداتی را می‌پرستند که هیچ رزقی را برای آنان از آسمانها و زمین در اختیار ندارند؛ و توان این کار را نیز ندارند.///و می‌پرستند جز خدا آنچه را دارا نیست برای ایشان روزیی از آسمانها و زمین چیزی را و نمی‌توانند///و از مادون خدا چیزهایی را می‌پرستند که از آسمان‌ها و زمین به هیچ وجه اختیار روزی‌ای برایشان و (نیز) توان آن را (هم) ندارند. Invent not similitudes for Allah: for Allah knoweth, and ye know not. بنابراین برای خدا اوصافی [همانند اوصاف موجودات] مثل نزنید، یقینا خدا [کنه ذات و حقیقت صفات خود را] می‌داند و شما نمی‌دانید.///بنابراین برای خدا اوصافی [همانند اوصاف موجودات] مثل نزنید، یقینا خدا [کنه ذات و حقیقت صفات خود را] می‌داند و شما نمی‌دانید.///براى خدا مثل مزنید، خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///پس براى خدا مثل‌ها [ى ناروا و شرک آمیز] نزنید، خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید///پس براى خدا مثل نزنید، که خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///پس براى خداوند [این‌گونه] مثل‌ها را نزنید که خداوند مى‌داند و شما نمى‌داند.///پس برای خدا مثل و مانند نشمارید (و به خدای یکتا بگروید) که خدا داناست و شما نادانید.///پس برای خداوند مثل مزنید، چرا که خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید///پس، برای خدا امثال (و شبیه‌ها) قائل نشوید! خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.///پس نزنید برای خدا مثلها را و همانا خدا می‌داند و شما نمی‌دانید///پس برای خدا مثل‌هایی (ناروا) نزنید، که خدا به‌راستی می‌داند و شما نمی‌دانید. Allah sets forth the Parable (of two men: one) a slave under the dominion of another; He has no power of any sort; and (the other) a man on whom We have bestowed goodly favours from Ourselves, and he spends thereof (freely), privately and publicly: are the two equal? (By no means;) praise be to Allah. But most of them understand not. خدا مثلی زده است: برده زر خریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد، و کسی که ما از سوی خود رزق نیکویی به او داده‌ایم، و او در پنهان و آشکار از آن انفاق می‌کند، آیا [این دو نفر] یکسانند؟ [این مثل، بیان کننده جایگاه و منزلت خدا و مجموعه هستی است؛ خدا مالک و فرمانروا و رازق همه مخلوقات و تدبیر کننده امور آنهاست، و همه مخلوقات مملوک و محکوم قدرت اویند؛ پس چرا شما بدون اندیشه و تفکر و بی دلیل و برهان بت‌های ناتوان وعاجز را که مملوکی بی اراده‌اند، شریک ربوبیت حق می‌دانید؟! آیا خدا وبت مساوی است؟!] همه ستایش‌ها ویژه خداست [که یگانه ویکتاست وهیچ شریکی ندارد]؛ ولی بیشتر آنان [این حقیقت را] نمی‌دانند.///خدا مثلی زده است: برده زر خریدی که بر هیچ کاری قدرت ندارد، و کسی که ما از سوی خود رزق نیکویی به او داده‌ایم، و او در پنهان و آشکار از آن انفاق می‌کند، آیا [این دو نفر] یکسانند؟ [این مثل، بیان کننده جایگاه و منزلت خدا و مجموعه هستی است؛ خدا مالک و فرمانروا و رازق همه مخلوقات و تدبیر کننده امور آنهاست، و همه مخلوقات مملوک و محکوم قدرت اویند؛ پس چرا شما بدون اندیشه و تفکر و بی دلیل و برهان بت‌های ناتوان وعاجز را که مملوکی بی اراده‌اند، شریک ربوبیت حق می‌دانید؟! آیا خدا وبت مساوی است؟!] همه ستایش‌ها ویژه خداست [که یگانه ویکتاست وهیچ شریکی ندارد]؛ ولی بیشتر آنان [این حقیقت را] نمی‌دانند.///خدا برده زرخریدى را مثل مى‌زند که هیچ قدرتى ندارد، و کسى را که از جانب خویش رزق نیکویش داده‌ایم و در نهان و آشکارا انفاق مى‌کند. آیا این دو برابرند؟ سپاس خاص خداست، ولى بیشترشان نادانند.///خدا بنده‌ى مملوکى را مثال زده که هیچ کارى از او بر نمى‌آید، و کسى را که از جانب خویش رزق نیکویش داده‌ایم که از آن در نهان و عیان انفاق مى‌کند، آیا این دو یکسانند؟ [خدا نیز با چیزى یکسان نیست‌] ستایش از آن خداست اما بیشترشان نمى‌دانند///خدا مثلى مى‌زند: بنده‌اى است زرخرید که هیچ کارى از او برنمى‌آید. آیا [او] با کسى که به وى از جانب خود روزى نیکو داده‌ایم، و او از آن در نهان و آشکار انفاق مى‌کند یکسان است؟ سپاس خداى راست. [نه،] بلکه بیشترشان نمى‌دانند.///خداوند، برده‌ی زرخریدی را مثل مى‌زند که بر هیچ چیز توانایى ندارد، و کسى که [آزاد است و] ما به او رزق نیکو از جانب خود داده‌ایم، پس او مخفیانه و آشکارا از آن رزق انفاق مى‌کند. آیا [این دو نفر] برابرند؟ [اگر نزد شما، توانا و ناتوان برابر نیستند، پس چگونه سنگ و چوب را با خداوند برابر مى‌دانید؟] ستایش مخصوص خداست، اما بیشترشان نمى‌دانند.///خدا مثلی زده (بشنوید): آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ چیز (حتی بر نفس خود) نیست با مردی آزاد که ما به او رزقی نیکو (و مال حلال بسیار) عطا کردیم که پنهان و آشکار هر چه خواهد از آن انفاق می‌کند، این دو یکسانند؟ (هرگز یکسان نیستند. مثل بت و خدا و بت‌پرست و خداپرست بدین مثال ماند). ستایش مخصوص خداست و لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.///خداوند مثلی می‌زند بین برده‌ای مملوک که قدرت بر هیچ کاری ندارد و بین کسی که از سوی خویش به او روزی نیکویی بخشیده‌ایم و او از همان پنهان و آشکار می‌بخشد، آیا این دو برابرند؟ سپاس خداوند را، آری بیشترینه‌شان در نمی‌یابند///خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست؛ و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده‌ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق می‌کند؛ آیا این دو نفر یکسانند؟! شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمی‌دانند!///زده است خدا مثلی بنده‌ای مملوک که توانائی ندارد بر چیزی و آنکه روزیش دادیم از خود روزیی نکو پس او انفاق می‌کند از آن نهان و آشکارا آیا یکسانند سپاس خدای را بلکه بیشترشان نمی‌دانند///خدا مثلی زده است: «بنده‌ای مملوک را که هیچ کاری از او بر نمی‌آید، آیا (او) با کسی که به وی از جانب خود روزی نیکو داده‌ایم و او از آن در نهان و آشکار انفاق می‌کند یکسانند؟» سپاس خدای راست. (نه) بلکه بیشترشان نادانی می‌کنند. Allah sets forth (another) Parable of two men: one of them dumb, with no power of any sort; a wearisome burden is he to his master; whichever way be directs him, he brings no good: is such a man equal with one who commands Justice, and is on a Straight Way? و خدا مثلی [دیگر] زده است: دو مرد را که یکی از آنان لال مادرزاد است [و] بر هیچ کاری قدرت ندارد و سربار سرپرست خویش است؛ او را هر کجا روانه می‌کند، منفعت و سودی نمی‌آورد، آیا چنین لال بی قدرت و بی سودی با کسی که [گویا و شنوا است و] به عدالت و انصاف فرمان می‌دهد و بر راهی راست قرار دارد، یکسان و مساوی است؟ [پس چرا معبودهای لال بی قدرت و بی سود را با خدای توانا و شنوا که ذاتش خیر بی نهایت است، برابر می‌دانید؟!]///و خدا مثلی [دیگر] زده است: دو مرد را که یکی از آنان لال مادرزاد است [و] بر هیچ کاری قدرت ندارد و سربار سرپرست خویش است؛ او را هر کجا روانه می‌کند، منفعت و سودی نمی‌آورد، آیا چنین لال بی قدرت و بی سودی با کسی که [گویا و شنوا است و] به عدالت و انصاف فرمان می‌دهد و بر راهی راست قرار دارد، یکسان و مساوی است؟ [پس چرا معبودهای لال بی قدرت و بی سود را با خدای توانا و شنوا که ذاتش خیر بی نهایت است، برابر می‌دانید؟!]///و خدا مثل دو مرد را بیان مى‌کند که یکى لال است و توان هیچ چیز ندارد و بار دوش مولاى خود است، هر جا که او را بفرستد هیچ فایده‌اى حاصل نمى‌کند. آیا این مرد با آن کس که مردم را به عدل فرمان مى‌دهد و خود بر راه راست مى‌رود برابر است؟///و خدا مثل [دیگرى‌] زد: دو مردند که یکى از آنها گنگ است و هیچ کارى از او بر نمى‌آید و سربار مولاى خویش است هر جا او را مى‌فرستد خیرى نمى‌آورد. آیا او با کسى که به عدالت فرمان مى‌دهد و خود بر راه راست است یکسان است///و خدا مثلى [دیگر] مى‌زند: دو مردند که یکى از آنها لال است و هیچ کارى از او برنمى‌آید و او سربار خداوندگارش مى‌باشد. هر جا که او را مى‌فرستد خیرى به همراه نمى‌آورد. آیا او با کسى که به عدالت فرمان مى‌دهد و خود بر راه راست است یکسان است؟///و خداوند دو مرد را مثال مى‌زند که یکى از آن دو گنگ است که بر هیچ چیز توانایى ندارد و سربار مولاى خویش است، به­گونه‌اى که هر جا او را مى‌فرستد، هیچ سودى با خود نمى‌آورد. آیا او با کسى که به عدالت فرمان مى‌دهد و خود بر راه راست مى‌رود، برابر است؟///و خدا مثلی زده (بشنوید): دو نفر مرد یکی بنده‌ای باشد گنگ و از هر جهت عاجز و کل بر مولای خود که از هیچ راه، خیری به مالک خویش نرساند و دیگری مردی (آزاد و مقتدر) که به عدالت و احسان فرمان دهد و خود هم به راه مستقیم باشد، آیا این دو نفر یکسانند؟ (هرگز یکسان نیستند. مثل کافر و مؤمن بدین مثال ماند).///و [همچنین‌] خداوند از دو مرد مثلی می‌زند که یکی از آن دو گنگ است و قدرت بر هیچ کاری ندارد و سربار سرور خویش است، هر جا که می‌فرستدش، خیری به بار نمی‌آورد، آیا او و کسی که به داد فرمان می‌دهد و در راه راست می‌رود، برابرند؟///خداوند مثالی (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است؛ و قادر بر هیچ کاری نیست؛ و سربار صاحبش می‌باشد؛ او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمی‌دهد؛ آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد می‌کند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟!///و زده است خدا مثلی دو مرد که یکیشان گنگ است توانائی ندارد بر چیزی و او است باری بر مهتر خویش به هر سویش گرداند نیارد به خیری آیا یکسان است او با آنکه امر کند به داد و او است بر راهی راست‌///و خدا مثلی (دیگر) زد: «دو مرد هستند که یکی از آنها لال است (که) کاری از او بر نمی‌آید حال آنکه سربار سرپرستش (نیز) می‌باشد. به هر جا که او را می‌فرستد هیچ خیری (به همراه) نمی‌آورد. آیا او با کسی که به عدالت فرمان می‌دهد و بر راهی بس راست است یکسان است‌؟» To Allah belongeth the Mystery of the heavens and the earth. And the Decision of the Hour (of Judgment) is as the twingkling of an eye, or even quicker: for Allah hath power over all things. غیب آسمان‌ها و زمین ویژه خداست، و کار برپا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر از آن نیست، یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///غیب آسمان‌ها و زمین ویژه خداست، و کار برپا کردن قیامت برای او جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر از آن نیست، یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///از آن خداست نهان آسمانها و زمین. و فرارسیدن قیامت تنها یک چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر از آن است. زیرا خدا بر هر کارى تواناست.///و غیب آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر از آن نیست همانا خدا بر هر چیزى قادر است///و نهان آسمانها و زمین از آن خداست، و کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیکتر [از آن‌] نیست، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.///و غیب آسمان‌ها و زمین از آن خداست. و برپایى قیامت [در سرعت و آسانى،] جز مانند چشم برهم­زدن یا نزدیک‌تر نیست. البته خداوند بر هر چیزى تواناست.///و تنها خدا بر غیب آسمانها و زمین آگاه است و بس، و کار ساعت قیامت (در سرعت و آسانی) مانند چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر بیش نیست، که خدا البته بر هر چیز تواناست.///و [علم‌] غیب آسمانها و زمین خداوند راست، و کار [قیام‌] قیامت، جز [به سرعت‌] چشم بر هم زدنی نیست، یا بلکه کمتر، که خداوند بر هر کاری تواناست‌///غیب آسمانها و زمین، مخصوص خداست (و او همه را می‌داند)؛ و امر قیامت (بقدری نزدیک و آسان است) درست همانند چشم برهم زدن، و یا از آن هم نزدیکتر؛ چرا که خدا بر هر چیزی تواناست!///و از آن خدا است ناپیدای آسمانها و زمین و نیست امر ساعت جز مانند بهم زدن چشم یا نزدیکتر همانا خدا است بر همه چیز توانا///و نهان آسمان‌ها و زمین تنها از خداست. و کار ساعت [: قیامت] جز مانند یک چشم برهم‌زدن یا او نزدیکتر (از آن) نیست. به‌راستی خدا بر هر چیزی بسی تواناست. It is He Who brought you forth from the wombs of your mothers when ye knew nothing; and He gave you hearing and sight and intelligence and affections: that ye may give thanks (to Allah). و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.///و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید، و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.///خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد و هیچ نمى‌دانستید. و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید. شاید سپاس گویید.///و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى نمى‌دانستید، و براى شما گوش و دیدگان و دل‌ها قرار داد تا شکر گزارید///و خدا شما را از شکم مادرانتان -در حالى که چیزى نمى‌دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید.///و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالى که هیچ چیز نمى‌دانستید. و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، شاید شما شکر کنید.///و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالی که هیچ نمی‌دانستید و به شما گوش و چشم و قلب اعطا کرد تا مگر (دانا شوید و) شکر (این نعمتها) به جای آرید.///و خداوند [است‌] که شما را از شکمهای مادرانتان، در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید، بیرون آورد، و [از پیش‌] برای شما گوش و چشم و قلب آفرید، باشد که سپاس گزارید///و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید؛ و برای شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید!///و خدا برون آورد شما را از شکمهای مادرهای خویش نمی‌دانستید چیزی را و نهاد برای شما گوش و دیدگان و دلها را شاید سپاس گزارید///و خدا شما را از شکم‌های مادرانتان - در حالی که چیزی نمی‌دانید - بیرون آورد، و برای شما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌های فروزان نهاد؛ شاید سپاسگزاری کنید. Do they not look at the birds, held poised in the midst of (the air and) the sky? Nothing holds them up but (the power of) Allah. Verily in this are signs for those who believe. آیا به پرندگان که در فضای آسمان، رام و مسخر [فرمان او] هستند، ننگریستید که آنها را [از سقوط به زمین] جز خدا نگه نمی‌دارد؛ یقینا در آن [وصفی که پرندگان دارند] نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای گروهی که ایمان دارند.///آیا به پرندگان که در فضای آسمان، رام و مسخر [فرمان او] هستند، ننگریستید که آنها را [از سقوط به زمین] جز خدا نگه نمی‌دارد؛ یقینا در آن [وصفی که پرندگان دارند] نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست برای گروهی که ایمان دارند.///آیا آن پرندگان رام‌شده در جو آسمان را نمى‌بینند؟ هیچ کس جز خدا آنها را در هوا نگاه نتواند داشت. و در این براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرتهاست.///آیا پرندگان را ننگریستند که [چگونه‌] در فضاى آسمان مسخرند؟ جز خدا [با ساختارى که به آنها داده‌] احدى آنها را نگاه نمى‌دارد. به راستى در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‌آورند نشانه‌هاى [قدرت‌] است///آیا به سوى پرندگانى که در فضاى آسمان، رام شده‌اند ننگریسته‌اند؟ جز خدا کسى آنها را نگاه نمى‌دارد. راستى در این [قدرت‌نمایى‌] براى مردمى که ایمان مى‌آورند نشانه‌هایى است.///آیا به پرندگان نمى‌نگرند؟ در حالى که در فضاى آسمان رام­شده [او] هستند. جز خداوند آنها را نگاه نمى‌دارد. البته در این [پرواز] براى گروهى که ایمان مى‌آورند، نشانه‌هایى روشن است.///آیا در مرغان هوا نمی‌نگرند که در جو آسمان مسخرند و به جز خدا کسی نگهبان آنها نیست؟! در این امر برای اهل ایمان نشانه‌هایی (از قدرت حق) پدیدار است.///آیا به پرندگان ننگریسته‌اند که در فضای آسمان رام شده‌اند، و کسی جز خداوند آنها را [در آن حال‌] نگاه نمی‌دارد، بی‌گمان در این برای اهل ایمان مایه‌های عبرت است‌///آیا آنها به پرندگانی که بر فراز آسمانها نگه‌داشته شده، نظر نیفکندند؟ هیچ کس جز خدا آنها را نگاه نمی‌دارد؛ در این امر، نشانه‌هایی (از عظمت و قدرت خدا) است برای کسانی که ایمان می‌آورند!///آیا ننگریستند بسوی پرندگان که فرمانبردارانند در فضای (پهنه) آسمان نگه نداردشان جز خدا همانا در این است آیتهائی برای قومی که ایمان آرند///آیا سوی پرندگانی که در فضای آسمان رام شده‌اند ننگریسته‌اند؟ جز خدا کسی آنها را (از سقوط) نگه نمی‌دارد. به راستی در این (قدرت‌نمایی) برای مردمی که ایمان می‌آورند همانا نشانه‌هایی است. It is Allah Who made your habitations homes of rest and quiet for you; and made for you, out of the skins of animals, (tents for) dwellings, which ye find so light (and handy) when ye travel and when ye stop (in your travels); and out of their wool, and their soft fibres (between wool and hair), and their hair, rich stuff and articles of convenience (to serve you) for a time. و خدا خانه هایتان را برای شما مایه آرامش و راحت قرار داد، و برای شما از پوست دام‌ها سر پناه [مانند قبه و خیمه] مقرر کرد، که آنها را روز کوچ کردنتان و هنگام اقامتتان [در جابجا کردن] سبک می‌یابید و [برای شما] از پشم‌ها و کرک‌ها و موهای آنها تا زمانی معین، وسایل زندگی و کالای تجارت پدید آورد.///و خدا خانه هایتان را برای شما مایه آرامش و راحت قرار داد، و برای شما از پوست دام‌ها سر پناه [مانند قبه و خیمه] مقرر کرد، که آنها را روز کوچ کردنتان و هنگام اقامتتان [در جابجا کردن] سبک می‌یابید و [برای شما] از پشم‌ها و کرک‌ها و موهای آنها تا زمانی معین، وسایل زندگی و کالای تجارت پدید آورد.///خدا خانه‌هایتان را جاى آرامشتان قرار داد و از پوست چهارپایان برایتان خیمه‌ها ساخت تا به هنگام سفر و به هنگام اقامت از حمل آنها در رنج نیفتید. و از پشم و کرک و مویشان، تا روز قیامت برایتان اثاث خانه و اسباب زندگى ساخت.///و خداوند براى شما از خانه‌هایتان، اسباب آرامش شما را پدید آورد و از پوست دام‌ها برایتان [خیمه و] خانه پدید آورد که با آنها در روز کوچ کردن و روز اقامتتان سبکبار باشید [و به آسانى جا به جا شوید]. و از پشم‌ها و کرک‌ها و موهاى آنها اثاث و کالا [پدید آور///و خدا براى شما خانه‌هایتان را مایه آرامش قرار داد، و از پوست دامها براى شما خانه‌هایى نهاد که آن‌ [ها] را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبک مى‌یابید، و از پشمها و کرکها و موهاى آنها وسایل زندگى که تا چندى مورد استفاده است [قرار داد].///و خداوند براى شما از خانه‌هایتان، مایه‌ی آرامش قرار داد. و براى شما از پوست‌هاى چهارپایان، خیمه‌هایى قرار داد، که روز کوچ شما و روز اقامت شما، [حمل و نقل] آن را سبک و خفیف مى‌یابید. و از پشم و کرک و موهاى آنها، براى مدتى لوازم و اسباب زندگى قرار داد.///و خدا برای سکونت (دائم) شما منزلهایتان را مقرر داشت و (برای سکونت موقت سفر) از پوست و موی چهارپایان خیمه‌ها را برای شما قرار داد تا وقت حرکت و سکون سبک وزن و قابل انتقال باشد، و از پشم و کرک و موی آنها اثاثیه منزل (مانند گلیم و نمد و قالی) و متاع و اسباب زندگانی (و لباسهای فاخر) برای شما خلق فرمود که تا هنگامی معین از آن استفاده کنید.///و خداوند از خانه‌هایتان برای شما مایه آرامش پدید آورد، و برای شما از پوستهای چارپایان خیمه‌هایی پدید آورد که در روز کوچیدنتان و روز اقامتتان آن را سبکبار می‌یابید، و از پشمها و کرکها و موهای آنها اثاثیه و مایه بهره‌وری تا هنگامی معین پدید آورد///و خدا برای شما از خانه‌هایتان محل سکونت (و آرامش) قرار داد؛ و از پوست چهارپایان نیز برای شما خانه‌هایی قرار داد که روز کوچ کردن و روز اقامتتان، به آسانی می‌توانید آنها را جا به جا کنید؛ و از پشم و کرک و موی آنها، برای شما اثاث و متاع (و وسایل مختلف زندگی) تا زمان معینی قرار داد.///و خدا قرار داد برای شما از خانه‌های شما آرامشگاهی و قرار داد برای شما از پوست دامها خانه هائی که آسان برگیرید آنها را روز کوچیدن شما و روز ماندن شما و از پشمهای آنها و از کرکهای آنها و مویهای آنها ابزار و کالائی (بهره‌ای) تا هنگامی‌///و خدا برایتان از خانه‌هایتان آرامشگاهی قرار داد. و از پوست‌های حیوانات نعمت‌وار برایتان خانه‌هایی نهاد (که) با آن‌ها هنگام جابه‌جا شدنتان و هنگام ماندنتان سبک‌بار باشید، و از پشم‌ها و کرک‌ها و موهای آنها وسایل زندگی و بهره‌ای تا زمانی (معین قرار داد). It is Allah Who made out of the things He created, some things to give you shade; of the hills He made some for your shelter; He made you garments to protect you from heat, and coats of mail to protect you from your (mutual) violence. Thus does He complete His favours on you, that ye may bow to His Will (in Islam). و خدا برای شما از آنچه آفریده سایه هایی قرار داد، از کوه‌ها پناه گاه هایی برایتان به وجود آورد، و تن پوش هایی برای شما قرار داد که شما را از گرما نگه می‌دارد و پیراهن هایی [مقاوم] که شما را از آسیب جنگ و نبردتان حفظ می‌کند؛ این گونه نعمت هایش را بر شما کامل می‌کند تا تسلیم فرمان‌های او شوید.///و خدا برای شما از آنچه آفریده سایه هایی قرار داد، از کوه‌ها پناه گاه هایی برایتان به وجود آورد، و تن پوش هایی برای شما قرار داد که شما را از گرما نگه می‌دارد و پیراهن هایی [مقاوم] که شما را از آسیب جنگ و نبردتان حفظ می‌کند؛ این گونه نعمت هایش را بر شما کامل می‌کند تا تسلیم فرمان‌های او شوید.///خدا براى شما از چیزهایى که آفریده است سایه‌ها پدید آورد. و در کوه‌ها برایتان غارها ساخت. و جامه‌هایى که شما را از گرما حفظ مى‌کند و جامه‌هایى که در جنگ نگهدار شماست. خدا نعمتهاى خود را اینچنین بر شما تمام مى‌کند. باشد که تسلیم فرمان او شوید.///و خداوند از آنچه آفریده براى شما سایه‌سارها فراهم آورد و از کوه‌ها برایتان پناهگاه‌هایى قرار داد و براى شما جامه‌هایى پدید کرد که از گرما نگاهتان دارد و جامه‌هایى [چون زره‌] که در [جنگ‌ها و] سختى‌هاى شما حفظتان کند. این گونه نعمت خویش را بر شما تمام///و خدا از آنچه آفریده، به سود شما سایه‌هایى فراهم آورده و از کوهها براى شما پناهگاه‌هایى قرار داده و براى شما تن‌پوشهایى مقرر کرده که شما را از گرما [و سرما] حفظ مى‌کند، و تن‌پوشها [=زره‌ها] یى که شما را در جنگتان حمایت مى‌نماید. این گونه وى نعمتش را بر شما تمام مى‌گرداند، امید که شما [به فرمانش‌] گردن نهید.///و خداوند از آنچه آفریده، براى شما سایه‌هایی قرار داد. و از کوه برایتان، غارهایی نهاد. و براى شما لباس‌هایى مقرر کرد که شما را از گرما [و سرما] حفظ مى‌کند. و لباس‌هایى که شما را از آسیب‌هاى یکدیگر نگاه می‌دارد. این­گونه [خداوند] نعمت خود را بر شما تمام مى‌کند، باشد که خود را تسلیم او کنید.///و خدای عالم برای شما سایبانها از آنچه آفریده (از درختان و سقف و دیوار و کوهها) مهیا ساخت و از غارهای کوه پوشش و اتاقها برایتان قرار داد (تا از سرما و گرما پناهی گیرید) و نیز لباسی که شما را از گرمای آفتاب (و سرمای زمستان) بپوشاند خلق کرد و نیز برای آنکه در جنگ محفوظ مانید لباسی (از آهن) مقرر گردانید. این چنین نعمت‌های خود را بر شما تمام و کامل می‌کند تا مگر (منعم را بشناسید و) مطیع و تسلیم (امر او) باشید.///و خداوند برای شما از آنچه آفریده است، سایه‌سارها و از کوهها برای شما غارها پدید آورد، و برای شما تن‌پوشهایی که شما را از گرما [و سرما] نگه دارد، و تن‌پوشهایی که شما را از آسیب همدیگر نگه می‌دارد، بدین‌سان نعمتش را بر شما تمام می‌کند باشد که تسلیم پیشه کنید///و (نیز) خداوند از آنچه آفریده است سایه‌هایی برای شما قرار داده؛ و از کوه‌ها پناهگاه‌هایی؛ و برای شما پیراهنهایی آفریده، که شما را از گرما (و سرما) حفظ می‌کند؛ و پیراهنهایی که به هنگام جنگ، حافظ شماست؛ این گونه نعمتهایش را بر شما کامل می‌کند، شاید تسلیم فرمان او شوید!///و خدا قرار داد برای شما از آنچه بیافرید سایه‌هائی و قرار داد برای شما از کوه‌ها پناهگاه‌هائی و قرار داد برای شما جامه‌هائی که نگهدارد شما را از گرما و جامه‌هائی که نگاهتان دارد از خشم خویش بدینسان انجام رساند نعمت خود را بر شما شاید اسلام آورید///و خدا از آنچه آفریده برای شما سایه‌بان‌هایی قرار داد. و از کوه‌ها برایتان پناهگاه‌هایی نهاد. و (نیز) برای شما تن‌پوش‌هایی مقرر کرد (که) شما را از گرما حفظ می‌کند، و تن‌پوش‌هایی که شما را از ناراحتی‌ها و برخوردها (ی سرما یا گرما و برخوردهای جنگی و غیر آن) نگه می‌دارد. این گونه (خدا) نعمتش را بر (سروسامان) تان تمام می‌گرداند، شاید شما (به فرمانش) گردن نهید. But if they turn away, thy duty is only to preach the clear Message. پس اگر [بعد از این همه لطف و رحمت] روی از حق گرداندند [اندوهگین مشو]؛ زیرا فقط رساندن آشکار [پیام وحی] بر عهده توست.///پس اگر [بعد از این همه لطف و رحمت] روی از حق گرداندند [اندوهگین مشو]؛ زیرا فقط رساندن آشکار [پیام وحی] بر عهده توست.///اگر روى‌گردان شدند، جز این نیست که وظیفه تو تبلیغى روشنگر است.///پس اگر روى برتابند، فقط ابلاغ آشکار بر عهده‌ى توست///پس اگر رویگردان شوند، بر تو فقط ابلاغ آشکار است.///پس [اى پیامبر!] اگر روى برتافتند، تنها تبلیغ روشن بر [عهده] توست.///پس اگر باز روی بگردانند (ای رسول ما) بر تو تبلیغ روشن رسالت (و اتمام حجت) بیش نیست.///و اگر روی برتافتند [بدان‌] که بر تو پیام رسانی آشکار است‌///(با این همه،) اگر روی برتابند، (نگران مباش؛) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار داری.///و اگر پشت کردند پس جز این نیست که بر تو است رسانیدن آشکار///پس اگر (از حق) رویگردان شوند، بر تو فقط ابلاغ روشنگر است. They recognise the favours of Allah; then they deny them; and most of them are (creatures) ungrateful. آنان نعمت خدا را می‌شناسند، سپس [از روی کبر و لجاجت] آن را انکار می‌کنند و بیشترشان کافرند.///آنان نعمت خدا را می‌شناسند، سپس [از روی کبر و لجاجت] آن را انکار می‌کنند و بیشترشان کافرند.///نعمتهاى خدا را مى‌شناسند، باز هم منکر آن مى‌شوند، زیرا بیشترشان کافرانند.///نعمت خدا را مى‌شناسند آن‌گاه منکر آن مى‌شوند و بیشترشان کافرند///نعمت خدا را مى‌شناسند، اما باز هم منکر آن مى‌شوند و بیشترشان کافرند.///[آنها] نعمت خداوند را مى‌شناسند، سپس آن را انکار مى‌کنند. و بیشتر آنان کافر و ناسپاسند.///نعمت خدا را دانسته و شناخته باز انکار می‌کنند و اکثر اینان کافرند.///[آنان‌] نعمت الهی را می‌شناسند، سپس انکارش می‌کنند، و بیشترینه‌شان ناسپاسند///آنها نعمت خدا را می‌شناسند؛ سپس آن را انکار می‌کنند؛ و اکثرشان کافرند!///می‌شناسند نعمت خدا را پس انکارش می‌کنند و بیشتر ایشانند کافران‌///نعمت خدا را می‌شناسند، سپس منکر آن می‌شوند و بیشترشان کافرند. One Day We shall raise from all Peoples a Witness: then will no excuse be accepted from Unbelievers, nor will they receive any favours. و روزی را [یاد کن] که از هر امتی گواهی برمی انگیزیم، سپس به کافران نه اجازه [عذر خواهی] می‌دهند، و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند!///و روزی را [یاد کن] که از هر امتی گواهی برمی انگیزیم، سپس به کافران نه اجازه [عذر خواهی] می‌دهند، و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند!///روزى که از هر امتى گواهى برانگیزیم و به کافران رخصت سخن‌گفتن داده نشود و عذرشان پذیرفته نیاید.///و روزى که از هر امتى گواهى برانگیزیم، سپس به کسانى که کافر شده‌اند نه رخصتى داده مى‌شود و نه عذرشان پذیرفته مى‌گردد///و [یاد کن‌] روزى را که از هر امتى گواهى برمى‌انگیزیم، سپس به کسانى که کافر شده‌اند رخصت داده نمى‌شود و آنان مورد بخشش قرار نخواهند گرفت.///و [یاد کن] روزى را که از هر امتى شاهدى برانگیزیم. سپس به کسانى که کفر ورزیدند، اجازه [هیچ کلامى] داده نخواهد شد و آنها براى عذرخواهى فراخوانده نمى‌شوند.///و (به یاد خلق آور) روزی که (در قیامت) ما از هر امتی (رسول و) شاهدی برانگیزیم آن‌گاه به کافران اجازه سخن و اعتذار داده نشود و نه توبه و انابه و عذری از آنان پذیرند.///و روزی که از هر امتی شاهدی برانگیزیم، سپس به کافران اجازه [عذرخواهی‌] داده نشود، و عذرشان را نپذیرند///(به خاطر بیاورید) روزی را که از هر امتی گواهی بر آنان برمی‌انگیزیم؛ سپس به آنان که کفر ورزیدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمی‌شود؛ (بلکه دست و پا و گوش و چشم، حتی پوست تن آنها گواهی می‌دهند!) و (نیز) اجازه عذرخواهی و تقاضای عفو به آنان نمی‌دهند!///و روزی که برانگیزیم از هر ملتی گواهی پس اذن داده نشود به کافران و نه عتاب از ایشان خواسته شود///و روزی از هر امتی گواهی بر می‌انگیزیم. سپس به کسانی که کافر شدند رخصت (سخنی) داده نمی‌شود و ایشان مورد سرزنش هم قرار نمی‌گیرند (که این شایستگی را هم ندارند). When the wrong-doers (actually) see the Penalty, then will it in no way be mitigated, nor will they then receive respite. و چون که ستمکاران عذاب را ببینند [می یابند که هیچ راه گریزی از آن ندارند] پس [به کیفر ستمشان] نه عذاب از آنان سبک می‌شود، و نه مهلتشان دهند.///و چون که ستمکاران عذاب را ببینند [می یابند که هیچ راه گریزی از آن ندارند] پس [به کیفر ستمشان] نه عذاب از آنان سبک می‌شود، و نه مهلتشان دهند.///و ستمگران عذاب را بنگرند، عذابى که هیچ تخفیف نیابد و هیچ مهلتشان ندهند.///و چون کسانى که ستم کرده‌اند عذاب را ببینند، نه عذابشان سبک شود و نه مهلت داده شوند///و چون کسانى که ستم کرده‌اند عذاب را ببینند [شکنجه‌] آنان کاسته نمى‌گردد و مهلت نمى‌یابند.///و چون کسانى که ستم کردند، عذاب را ببینند، [دیگر] نه [عذاب] از آنان سبک مى‌گردد و نه مهلت مى‌یابند.///و روزی که ستمکاران عذاب خدا را به چشم ببینند دیگر هیچ نه تخفیف عذاب و نه مهلت (آسایش) خواهند یافت.///و چون ستم‌پیشگان عذاب را بنگرند، آنگاه نه [عذابشان‌] سبک گردد و نه مهلت داده شوند///و هنگامی که ظالمان عذاب را ببینند، نه به آنها تخفیف داده می‌شود، و نه مهلت!///و هنگامی که بینند ستمگران عذاب را پس نه از ایشان کاسته شود و نه مهلت داده شوند///و کسانی که ستم کردند هنگامی که عذاب را ببینند (از عذابشان) کاسته نمی‌گردد و نه ایشان مهلت می‌یابند. When those who gave partners to Allah will see their "partners", they will say: "Our Lord! these are our 'partners,' those whom we used to invoke besides Thee." But they will throw back their word at them (and say): "Indeed ye are liars!" و زمانی که مشرکان [در عرصه قیامت] بت هایشان را که شریکان خدا قرار داده بودند ببینند، می‌گویند: پروردگارا! اینان شریکانی هستند که ما آنها را به جای تو می‌پرستیدیم [و اینان سبب گمراهی ما شدند.] ولی شریکان به آنان پاسخ می‌دهند: یقینا شما دروغگویید [؛ زیرا سبب گمراهی شما هوای نفس، کبر و لجاجت شما بود.]///و زمانی که مشرکان [در عرصه قیامت] بت هایشان را که شریکان خدا قرار داده بودند ببینند، می‌گویند: پروردگارا! اینان شریکانی هستند که ما آنها را به جای تو می‌پرستیدیم [و اینان سبب گمراهی ما شدند.] ولی شریکان به آنان پاسخ می‌دهند: یقینا شما دروغگویید [؛ زیرا سبب گمراهی شما هوای نفس، کبر و لجاجت شما بود.]///و چون مشرکان آنان را که شریک خدا مى‌ساختند، ببینند، مى‌گویند: اى پروردگار ما، اینان شریکانى هستند که ما به جاى تو آنها را مى‌خواندیم. آنان پاسخ مى‌گویند که شما دروغ مى‌گویید.///و چون مشرکان شریکان خود را ببینند گویند: پروردگارا! اینها همان شریکان ما هستند که آنها را به جاى تو مى‌خواندیم. ولى شریکان این سخن را به خودشان بر مى‌گردانند که شما حقا دروغگویید///و چون کسانى که شرک ورزیدند، شریکان خود را ببینند مى‌گویند: «پروردگارا، اینها بودند آن شریکانى که ما به جاى تو مى‌خواندیم». و [لى شریکان‌] قول آنان را رد مى‌کنند که: «شما جدا دروغگویانید.»///و چون کسانى که شرک ورزیدند، شریکان [پنداری] خود را [در قیامت] ببینند، می‌گویند: «پروردگارا! اینان شریکان ما بودند که ما به جاى تو مى‌خواندیم.» [ولى شریکان به سخن می‌آیند،] حرف آنان را به خودشان برمی‌گردانند، [و پاسخشان می‌دهند] که: «شما بی‌شک دروغگویید!»///و چون مشرکان شریکان خود را مشاهده کنند گویند: بارالها، اینانند که ما به جای تو پرستش می‌کردیم (آنها را که ما را فریب دادند به جای ما مجازات کن)، شریکان جواب دهند که شما البته دروغ می‌گویید (ما هرگز شما را به پرستش خود نخواندیم).///و چون مشرکان شریکانی را که [به جای خداوند] قائلند بنگرند، گویند پروردگارا اینان شریکانی هستند که ما به جای تو می‌پرستیدیم، آنگاه به آنان پاسخ دهند که شما دروغگویید///و هنگامی که مشرکان معبودهایی را که همتای خدا قرار دادند می‌بینند، می‌گویند: «پروردگارا! اینها همتایانی هستند که ما به جای تو، آنها را می‌خواندیم! «در این هنگام، معبودان به آنها می‌گویند: «شما دروغگو هستید! (شما هوای نفس خود را پرستش می‌کردید!)»///و هنگامی که ببینند مشرکان شریکان خود را گویند پروردگارا اینانند شریکان ما که بودیم می‌خواندیم جز تو پس افکندند بسوی ایشان سخن را که شمائید همانا دروغگویان‌///و هنگامی که کسانی که شرک ورزیدند شریکان خود را ببینند گویند: «پروردگارمان! این‌هایند شریکان ما که (آن‌ها را) مادون تو می‌خوانده‌ایم.» پس (شریکان) گفته‌ی آنان را به سویشان می‌افکنند که: «شما دروغگویانید.» That Day shall they (openly) show (their) submission to Allah; and all their inventions shall leave them in the lurch. و در آن روز همه مشرکان در پیشگاه خدا سر تسلیم فرود آورند و معبودهایی را که همواره به دروغ [به عنوان شریک خدا] بر خدا می‌بستند [گم شده] از دستشان می‌رود.///و در آن روز همه مشرکان در پیشگاه خدا سر تسلیم فرود آورند و معبودهایی را که همواره به دروغ [به عنوان شریک خدا] بر خدا می‌بستند [گم شده] از دستشان می‌رود.///و در این روز به بندگى، خویشتن را تسلیم خدا کنند و آن دروغها که مى‌بافته‌اند نابود شود.///و در آن روز در برابر خدا سر تسلیم افکنند و دروغ‌هایى که مى‌ساختند بر باد رود///و آن روز در برابر خدا از در تسلیم درآیند و آنچه را که برمى‌بافتند بر باد مى‌رود.///در چنین روزى به پیشگاه خدا سر تسلیم فرود آورند و آنچه را به دروغ مى‌بافتند، از آنان محو شود.///و در آن روز همه کفار و مشرکین تسلیم فرمان خدا شوند و هر چه غیر از خدا جعل کرده و می‌پرستیدند همه از نظرشان محو و نابود شود.///و در چنین روزی با خداوند از در تسلیم درآیند و بر ساخته‌هایشان [بر باد رود و] از دید آنان ناپدید شود///و در آن روز، همگی (ناگزیر) در پیشگاه خدا تسلیم می‌شوند؛ و تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ می‌بستند، گم و نابود می‌شود!///و افکندند بسوی خدا در آن روز آشتی را و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///و آن روز سوی خدا سر تسلیم (شان) را فرود می‌آورند، و آنچه را که به دروغ بر می‌بافته‌اند از نظرشان ناپدید گردد. Those who reject Allah and hinder (men) from the Path of Allah - for them will We add Penalty to Penalty; for that they used to spread mischief. آنان که کافر شدند، و مردم را از راه خدا بازداشتند، به سبب فسادی که همواره مرتکب می‌شدند، عذابی بر عذابشان می‌افزاییم.///آنان که کافر شدند، و مردم را از راه خدا بازداشتند، به سبب فسادی که همواره مرتکب می‌شدند، عذابی بر عذابشان می‌افزاییم.///آنان که کافر شدند و دیگران را از راه خدا بازداشتند، به کیفر فسادى که مى‌کردند عذابى بر عذابشان خواهیم افزود.///کسانى که کفر ورزیدند و از راه خدا بازداشتند، به سزاى آن که فساد مى‌کردند عذابى بر عذابشان مى‌افزاییم///کسانى که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند به [سزاى‌] آنکه فساد مى‌کردند عذابى بر عذابشان مى‌افزاییم.///کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، به سزاى آن که همواره فساد می‌کردند، عذابى بر عذابشان افزودیم.///آنان که خود کافر شدند و راه خدا را نیز به روی خلق بستند ما آنها را به کیفر افساد و اخلال (در کار خلق) عذابی فوق عذاب (کافران دیگر) بیفزاییم.///کسانی که کفرورزیدند و [مردمان را] از راه خدا باز داشتند، به خاطر فتنه و فسادشان عذابی بر عذابشان بیفزاییم‌///کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، بخاطر فسادی که می‌کردند، عذابی بر عذابشان می‌افزاییم!///آنان که کفر ورزیدند و بازداشتند از راه خدا بیفزودیمشان عذابی بر روی عذاب بدانچه بودند فساد می‌کردند///کسانی که کافر شدند و (دیگران را هم) از راه خدا بازداشتند، به سبب آنچه افساد می‌کرده‌اند عذابی بر عذابشان افزودیم. One day We shall raise from all Peoples a witness against them, from amongst themselves: and We shall bring thee as a witness against these (thy people): and We have sent down to thee the Book explaining all things, a Guide, a Mercy, and Glad Tidings to Muslims. و [یاد کن] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را [ای پیامبر اسلام!] بر اینان گواه می‌آوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت ومژده‌ای برای تسلیم شدگان [به فرمان‌های خدا] ست.///و [یاد کن] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را [ای پیامبر اسلام!] بر اینان گواه می‌آوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت ومژده‌ای برای تسلیم شدگان [به فرمان‌های خدا] ست.///و روزى باشد که از هر امتى شاهدى از خودشان بر خودشان برانگیزیم و تو را بیاوریم تا بر آنان شهادت دهى. و ما قرآن را که بیان‌کننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل کرده‌ایم.///و [یاد کن‌] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان بر آنها برانگیزیم و تو را هم بر این امت گواه آوریم، و این کتاب را که بیانگر همه چیز و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتى است بر تو نازل کردیم///و [به یاد آور] روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم، و تو را [هم‌] بر این [امت‌] گواه آوریم، و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل کردیم.///و [یاد کن] روزى را که در هر امتى، شاهدى بر آنان از خودشان برانگیزیم، و تو را بر آنان گواه آوریم. و بر تو این کتاب را نازل کردیم که روشنگر هر چیز است و مایه‌ى هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.///و روزی که ما در میان هر امتی از (رسولان) خودشان گواهی بر آنان برانگیزیم و تو را (ای محمد) بر این امت گواه آریم (آن روز سخت را یاد کن و امت را متذکر ساز)، و ما بر تو این کتاب (قرآن عظیم) را فرستادیم تا حقیقت هر چیز را روشن کند و برای مسلمین هدایت و رحمت و بشارت باشد.///و روزی که از هر امتی شاهدی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان شاهد آوریم [تا چه خواهند کرد] و کتاب آسمانی [قرآن‌] را بر تو نازل کردیم که روشنگر همه چیز است، و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت است‌///(به یاد آورید) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها برمی‌انگیزیم؛ و تو را گواه بر آنان قرارمی‌دهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است!///و روزی که برانگیزانیم از هر ملتی گواهی را بر ایشان از خود ایشان و بیاریم تو را بر اینان گواه و فرستادیم بر تو کتاب را بیانی برای همه چیز و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمین‌///و (یادآور) روزی که در هر امتی گواهی بر ایشان از خودشان برانگیزیم و تو را (هم) بر (همه‌ی) اینان گواه آوریم. و این کتاب را به تدریج بر تو فرو فرستادیم در حالی که برای هر چیزی روشنگر است و (نیز) هدایت و رحمت و بشارت برای اسلام آورندگان است. Allah commands justice, the doing of good, and liberality to kith and kin, and He forbids all shameful deeds, and injustice and rebellion: He instructs you, that ye may receive admonition. به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم‌گری نهی می‌کند. شما را اندرز می‌دهد تا متذکر [این حقیقت] شوید [که فرمان‌های الهی، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست.]///به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم‌گری نهی می‌کند. شما را اندرز می‌دهد تا متذکر [این حقیقت] شوید [که فرمان‌های الهی، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست.]///خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‌دهد. و از فحشا و زشتکارى و ستم نهى مى‌کند. شما را پند مى‌دهد، باشد که پذیراى پند شوید.///همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشان فرمان مى‌دهد و از فحشا و زشتکارى و ستم نهى مى‌کند. شما را پند مى‌دهد، باشد که بیدار شوید///در حقیقت، خدا به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‌دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز مى‌دارد. به شما اندرز مى‌دهد، باشد که پند گیرید.///خداوند [مردم را] به عدل و احسان و دادن [حق] خویشاوندان، فرمان مى‌دهد و از کارهاى زشت و ناپسند و تجاوز، نهى مى‌فرماید. او شما را پند مى‌دهد، باشد که متذکر شوید.///همانا خدا (خلق را) فرمان به عدل و احسان می‌دهد و به بذل و عطاء خویشاوندان امر می‌کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می‌کند و به شما پند می‌دهد، باشد که موعظه خدا را بپذیرید.///به راستی خداوند به عدل و احسان و ادای حق خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از ناشایستی و کار ناپسند و سرکشی باز می‌دارد، او شما را اندرز می‌دهد باشد که پند گیرید///خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی می‌کند؛ خداوند به شما اندرز می‌دهد، شاید متذکر شوید!///همانا خدا امر می‌کند به داد و نیکی و دادن خویشاوندان و نهی می‌کند از فحشاء و ناشایست و ستم اندرز دهد شما را شاید یادآور شوید///محققا خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشان نزدیکتر فرمان می‌دهد و از زشتکاری آشکار و (کار) ناپسند و ستم باز می‌دارد (و) شما را اندرز می‌دهد، شاید شما (حقایق) را به خوبی یاد آورید. Fulfil the Covenant of Allah when ye have entered into it, and break not your oaths after ye have confirmed them; indeed ye have made Allah your surety; for Allah knoweth all that ye do. و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از محکم کردنش [به وسیله عزم و قصد قطعی] در حالی که خدا را بر خود ضامن و کفیل قرار داده‌اید، نشکنید؛ یقینا خدا آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از محکم کردنش [به وسیله عزم و قصد قطعی] در حالی که خدا را بر خود ضامن و کفیل قرار داده‌اید، نشکنید؛ یقینا خدا آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///چون با خدا پیمان بستید بدان وفا کنید و چون سوگند اکید خوردید آن را مشکنید، که خدا را ضامن خویش کرده‌اید و او مى‌داند که چه مى‌کنید.///و چون با خدا پیمان بستید بدان وفا کنید و سوگندهاى خود را پس از محکم ساختن آنها نشکنید در حالى که خدا را بر خود ضامن قرار داده‌اید. بى‌شک خدا از آنچه مى‌کنید آگاه است///و چون با خدا پیمان بستید، به پیمان خود وفا کنید و سوگندهاى [خود را] پس از استوار کردن آنها مشکنید، با اینکه خدا را بر خود ضامن [و گواه‌] قرار داده‌اید، زیرا خدا آنچه را انجام مى‌دهید مى‌داند.///و آن­گاه که پیمان بستید، به عهد خدا وفادار باشید و سوگندها را پس از استوار ساختنش نشکنید؛ زیرا که خدا را بر خودتان کفیل [و گواه و ضامن] قرار داده‌اید. البته خداوند آنچه را انجام مى‌دهید، مى‌داند.///و چون با خدا (و رسول و بندگانش) عهدی بستید بدان عهد وفا کنید و هرگز سوگند و پیمان را که مؤکد و استوار کردید مشکنید، چرا که خدا را بر خود ناظر و گواه گرفته‌اید؛ همانا خدا به هر چه می‌کنید آگاه است.///و به عهد الهی چون پیمان بستید وفا کنید و سوگندهایتان را پس از مؤکد داشتن آنها، مشکنید، حال آنکه خداوند را بر خود [در آن سوگندها] ضامن گرفته‌اید، بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است‌///و هنگامی که با خدا عهد بستید، به عهد او وفا کنید! و سوگندها را بعد از محکم ساختن نشکنید، در حالی که خدا را کفیل و ضامن بر (سوگند) خود قرار داده‌اید، به یقین خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است!///و وفا کنید به عهد خدا گاهی که عهد بندید و نشکنید سوگندها را بعد از استوار کردن آنها حالی که قرار دادید خدا را بر خویش نگهبان همانا خدا می‌داند آنچه را می‌کنید///و هنگامی که با خدا پیمان بستید به پیمانتان وفا کنید، و سوگندها (خودی) را پس از استوار کردنشان مشکنید؛ حال آنکه محققا خدا را بر خود ضامن (و گواه) قرار دادید. به‌راستی خدا آنچه را انجام می‌دهید می‌داند. And be not like a woman who breaks into untwisted strands the yarn which she has spun, after it has become strong. Nor take your oaths to practise deception between yourselves, lest one party should be more numerous than another: for Allah will test you by this; and on the Day of Judgment He will certainly make clear to you (the truth of) that wherein ye disagree. و مانند آن [زنی] که پشم‌های تابیده خود را پس از استحکام و استواری وا می‌تابانید، نباشید که سوگندهایتان را میان خود به بهانه اینکه گروهی [چون مشرکان] از گروهی [چون مؤمنان] از نظر نفرات و امکانات افزون ترند، مایه خیانت و فساد قرار دهید [به این صورت که از روی تظاهر، مؤمنان را با سوگندهایتان دلخوش کنید که با آنان هستید، و در پشت پرده سوگندهایتان را بشکنید، و به خیال اینکه از ضربه‌های دشمن در امان بمانید، به دشمن بپیوندید] جز این نیست که خدا شما را به وسیله آن [نفرات اندک وافزونی نفرات دشمن] آزمایش می‌کند، و روز قیامت آنچه را [از حق و باطل] همواره در آن اختلاف می‌کردید، برای شما روشن می‌سازد.///و مانند آن [زنی] که پشم‌های تابیده خود را پس از استحکام و استواری وا می‌تابانید، نباشید که سوگندهایتان را میان خود به بهانه اینکه گروهی [چون مشرکان] از گروهی [چون مؤمنان] از نظر نفرات و امکانات افزون ترند، مایه خیانت و فساد قرار دهید [به این صورت که از روی تظاهر، مؤمنان را با سوگندهایتان دلخوش کنید که با آنان هستید، و در پشت پرده سوگندهایتان را بشکنید، و به خیال اینکه از ضربه‌های دشمن در امان بمانید، به دشمن بپیوندید] جز این نیست که خدا شما را به وسیله آن [نفرات اندک وافزونی نفرات دشمن] آزمایش می‌کند، و روز قیامت آنچه را [از حق و باطل] همواره در آن اختلاف می‌کردید، برای شما روشن می‌سازد.///و همانند آن زن که رشته‌اى را که محکم تافته بود از هم گشود و قطعه قطعه کرد مباشید، تا سوگندهاى خود را وسیله فریب یکدیگر سازید بدین بهانه که گروهى بیشتر از گروه دیگر است. خدا شما را بدان مى‌آزماید، و در روز قیامت چیزى را که در آن اختلاف مى‌کردید برایتان بیان مى‌کند.///و مانند آن زنى نباشید که رشته خود را پس از محکم تابیدن از هم واکرد که سوگندهاى خود را به خاطر این که گروهى جمعیتشان افزون‌تر از دیگرى است [بشکنید و پیمان خود را با پیامبر لغو کنید و آن را] وسیله تقلب میان خود قرار دهید. جز این نیست که خدا شما را بدی///و مانند آن [زنى‌] که رشته خود را پس از محکم بافتن، [یکى یکى‌] از هم مى‌گسست مباشید که سوگندهاى خود را میان خویش وسیله [فریب و] تقلب سازید [به خیال این‌] که گروهى از گروه دیگر [در داشتن امکانات‌] افزونترند. جز این نیست که خدا شما را بدین وسیله مى‌آزماید و روز قیامت در آنچه اختلاف مى‌کردید، قطعا براى شما توضیح خواهد داد.///و مانند آن زن [سبک مغز] نباشید که بافته‌ى خویش را پس از محکم بافتن، وامى‌تابید! [چنین نباشید] که سوگندهایتان را میان خود به بهانه‌ی این که گروهى ز گروهى دیگر از نظر نفرات و امکانات افزون‌ترند، مایه‌ی خیانت و فساد قرار دهید. جز این نیست که خداوند شما را با آن سوگندها، آزمایش مى‌کند و حتما آنچه را که در آن اختلاف مى‌کردید، در قیامت برایتان روشن خواهد ساخت.///و (در مثل) مانند زنی که رشته خود را پس از تابیدن محکم وا تابید نباشید، که عهد و قسم‌های استوار و محکم خود را برای فریب یکدیگر و فسادکاری به کار برید برای آنکه قومی بر قوم دیگر تفوق دارند، زیرا خدا شما را به این عهد و قسمها می‌آزماید و در روز قیامت همه (تقلبها و) اختلافات شما را بر شما آشکار خواهد ساخت.///و همانند زنی مباشید که پشمهایی را که می‌بافت، پس از محکم داشتنش، رشته رشته وامی‌تافت، تا سوگندهایتان را دستاویز دغلی کنید، به خیال اینکه امتی از امت دیگر بیشتر و پیشتر است، جز این نیست که خداوند به آن می‌آزمایدتان، و سرانجام در روز قیامت، [حقیقت‌] آنچه را در آن اختلاف داشتید برایتان روشن خواهد ساخت‌///همانند آن زن (سبک مغز) نباشید که پشمهای تابیده خود را، پس از استحکام، وامی‌تابید! در حالی که (سوگند و پیمان) خود را وسیله خیانت و فساد قرار می‌دهید؛ بخاطر اینکه گروهی، جمعیتشان از گروه دیگر بیشتر است (و کثرت دشمن را بهانه‌ای برای شکستن بیعت با پیامبر می‌شمرید)! خدا فقط شما را با این وسیله آزمایش می‌کند؛ و به یقین روز قیامت، آنچه را در آن اختلاف داشتید، برای شما روشن می‌سازد!///و نباشید مانند آن زن که واتابید رشته خود را پس از استوارشدن تارهائی گسیخته که برگیرید سوگندهای خویش را نیرنگی میان خویش تا بشود گروهی فزوده‌تر از گروهی جز این نیست که بیازماید شما را خدا بدان و بیان می‌کند برای شما روز قیامت آنچه را بودید در آن اختلاف می‌کردید///و مانند آن زنی نباشید - که رشته‌ی تابیده‌ی خود را پس از محکم کردنی از هم گسست - که سوگندهای خود را میان خویش وسیله‌ی (فریب و) تقلب سازید (به خیال این) که گروهی از گروه دیگر (در داشتن امکانات) افزون باشند. فقط خدا شما را بدین وسیله می‌آزماید و (نیز) برای اینکه روز قیامت در آنچه اختلاف می‌کرده‌اید برای شما آشکار سازد. If Allah so willed, He could make you all one people: But He leaves straying whom He pleases, and He guides whom He pleases: but ye shall certainly be called to account for all your actions. اگر خدا می‌خواست شما را [بر محور هدایت] یک امت قرار می‌داد [اماهدایت اجباری فاقد ارزش است]، ولی هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت وتکبرش] گمراه می‌کند و هر کس را بخواهد هدایت می‌نماید؛ و مسلما ازآنچه همواره انجام می‌دادید، بازپرسی خواهیدشد.///اگر خدا می‌خواست شما را [بر محور هدایت] یک امت قرار می‌داد [اماهدایت اجباری فاقد ارزش است]، ولی هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت وتکبرش] گمراه می‌کند و هر کس را بخواهد هدایت می‌نماید؛ و مسلما ازآنچه همواره انجام می‌دادید، بازپرسی خواهیدشد.///اگر خدا مى‌خواست، همه شما را یک امت کرده بود، ولى هر که را بخواهد گمراه مى‌سازد و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و از هر کارى که مى‌کنید بازخواست مى‌شوید.///و اگر خدا مى‌خواست، همه شما را یک امت قرار مى‌داد، ولى هر که را بخواهد گمراه مى‌کند و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند، و حتما از آنچه انجام مى‌دادید سؤال خواهید شد///و اگر خدا مى‌خواست قطعا شما را امتى واحد قرار مى‌داد، ولى هر که را بخواهد بیراه و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و از آنچه انجام مى‌دادید حتما سؤال خواهید شد.///و اگر خداوند خواسته بود، [همه‌ی شما را به اجبار] یک امت [مؤمن و] متحد قرار داده بود، [تا میان شما هیچ اختلافى نباشد، ولى این اجبار و اکراه، خلاف سنت و برنامه اوست. بنابراین] هر که را بخواهد، گمراه مى‌کند [و به حال خودش وامى‌گذارد] و هر که را بخواهد [و شایسته ببیند،] هدایت مى‌کند. و قطعا شما از آنچه انجام مى‌دادید، بازخواست خواهید شد.///و اگر خدا می‌خواست (به مشیت ازلی) همه بشر را یک امت قرار می‌داد (و هیچ‌گونه اختلافات نژاد و زبان و ملیت در بشر نمی‌گذاشت) و لیکن (این اختلافات برای امتحان است و پس از امتحان) هر که را بخواهد به گمراهی وا می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و البته آنچه می‌کرده‌اید از همه سؤال خواهید شد.///و اگر خداوند می‌خواست شما را امت یگانه‌ای قرار می‌داد، ولی هر که را بخواهد بیراه می‌گذارد، و هر که را بخواهد به راه می‌آورد، و از چون و چند آنچه می‌کردید، از شما خواهند پرسید///و اگر خدا می‌خواست، همه شما را امت واحدی قرارمی‌داد؛ (و همه را به اجبار وادار به ایمان می‌کرد؛ اما ایمان اجباری فایده‌ای ندارد!) ولی خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و لایق بداند) هدایت می‌کند! (به گروهی توفیق هدایت داده، و از گروهی سلب می‌کند!) و یقینا شما از آنچه انجام می‌دادید، بازپرسی خواهید شد!///و اگر می‌خواست خدا هر آینه می‌گردانید شما را یک ملت و لیکن گمراه کند هر که را خواهد و رهبری کند هرکه را خواهد و هر آینه پرسیده شوید البته از آنچه بودید می‌کردید///و اگر خدا بخواهد بی‌چون شما را امتی یگانه می‌کند. ولی هر که را بخواهد بیراه می‌کند و هر که را بخواهد به راه می‌آورد. و به راستی از آنچه انجام می‌داده‌اید بی‌گمان پرسیده خواهید شد. And take not your oaths, to practise deception between yourselves, with the result that someone's foot may slip after it was firmly planted, and ye may have to taste the evil (consequences) of having hindered (men) from the Path of Allah, and a Mighty Wrath descend on you. و سوگندهایتان را میان خود مایه خیانت و فساد قرار ندهید که در نتیجه، قدمی پس از استواریش بلغزد؛ و به سبب آنکه مردم را از راه خدا بازداشتید [در این دنیا] سختی و ناگواری بچشید، و برای شما [در آخرت] عذابی بزرگ باشد.///و سوگندهایتان را میان خود مایه خیانت و فساد قرار ندهید که در نتیجه، قدمی پس از استواریش بلغزد؛ و به سبب آنکه مردم را از راه خدا بازداشتید [در این دنیا] سختی و ناگواری بچشید، و برای شما [در آخرت] عذابی بزرگ باشد.///سوگندهاى خود را وسیله فریب یکدیگر مسازید تا قدمى را که استوار ساخته‌اید بلغزد و به سبب اعراض از راه خدا گرفتار بدى شوید و به عذابى بزرگ گرفتار آیید.///و سوگندهاى خود را دستاویز تقلب میان خود قرار ندهید تا مبادا گامى پس از استواریش بلغزد و به سزاى آن که [مردم را] از راه خدا بازداشته‌اید آثار سوء آن را بچشید و براى شما عذابى بزرگ باشد///و زنهار، سوگندهاى خود را دستاویز تقلب میان خود قرار مدهید، تا گامى بعد از استواریش بلغزد، و شما به [سزاى‌] آنکه [مردم را] از راه خدا باز داشته‌اید دچار شکنجه شوید و براى شما عذابى بزرگ باشد.///و سوگندهایتان را مایه‌ى فریب میان خودتان قرار ندهید، تا مبادا گامى بعد از استوارى‌اش بلغزد، و به خاطر بازداشتن [مردم] از راه خدا، بدى را خواهید چشید. و براى شما عذابى بزرگ است.///و عهد و سوگندهای خود را برای فریب یکدیگر به کار مبرید تا آن که ثابت قدم است نیز (به فریب و سوگند دروغ) بلغزد و از این که راه خدا را (بر خلق) بستید همه به سختی مبتلا شوید و به عذابی بزرگ گرفتار گردید.///و سوگندهایتان را دستاویز دغلی در بین خودتان قرار مدهید که لغزش قدمی، پس از استواری‌اش پیش آید، و به خاطر آنکه از راه خدا باز داشتید، عذاب بچشید و برایتان عذابی سهمگین [در پیش‌] است‌///سوگندهایتان را وسیله تقلب و خیانت در میان خود قرار ندهید، مبادا گامی بعد از ثابت‌گشتن (بر ایمان) متزلزل شود؛ و به خاطر بازداشتن (مردم) از راه خدا، آثار سوء آن را بچشید! و برای شما، عذاب عظیمی خواهد بود!///و نگیرید سوگندهای خود را نیرنگی میان خود تا بلغزد قدمی پس از استواریش و بچشید زشتی را بدانچه بازداشتید از راه خدا و برای شما است عذابی بزرگ‌///و سوگندهای خودتان را دستاویز تقلب میان خودتان قرار مدهید تا گامی بعد از استواریش بلغزد و شما به (سزای) آنچه (مردم را) از راه خدا بازداشته‌اید بدی را بچشید. و (اگر چنان کنید) برای شما عذابی بزرگ است. Nor sell the covenant of Allah for a miserable price: for with Allah is (a prize) far better for you, if ye only knew. و پیمان خدا را به بهایی اندک نفروشید؛ زیرا آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است، اگر بدانید [که ارزش وفای به پیمان خدا قابل مقایسه با همه دنیا نیست.]///و پیمان خدا را به بهایی اندک نفروشید؛ زیرا آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است، اگر بدانید [که ارزش وفای به پیمان خدا قابل مقایسه با همه دنیا نیست.]///پیمان خدا را به بهایى اندک مفروشید زیرا، اگر بدانید، آنچه در نزد خداست برایتان بهتر است.///و پیمان خدا را به بهاى ناچیزى مفروشید همانا آنچه نزد خداست همان براى شما بهتر است اگر مى‌دانستید///و پیمان خدا را به بهاى ناچیزى مفروشید، زیرا آنچه نزد خداست -اگر بدانید- همان براى شما بهتر است.///و پیمان خدا را با بهاى کمى معامله نکنید، زیرا اگر بدانید، آنچه نزد خداست، همان براى شما بهتر است.///و عهد خدا را به بهایی اندک معامله نکنید؛ که آنچه (از نعمت ابد) نزد خداست اگر بفهمید بسیار شما را بهتر است (از آن منفعتی که به نقض عهد بیابید).///و پیمان الهی را به بهای ناچیزی مفروشید، زیرا اگر بدانید آنچه در نزد خداوند است، برایتان بهتر است‌///و (هرگز) پیمان الهی را با بهای کمی مبادله نکنید (و هر بهایی در برابر آن ناچیز است!) آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است اگر می‌دانستید.///و نفروشید پیمان خدا را به بهائی کم همانا آنچه نزد خدا است بهتر است برای شما اگر باشید که بدانید///و با پیمان خدا بهایی ناچیز را نخرید. تنها آنچه نزد خداست - اگر می‌دانسته‌اید - همان برایتان نیکی‌ای است. What is with you must vanish: what is with Allah will endure. And We will certainly bestow, on those who patiently persevere, their reward according to the best of their actions. آنچه [از ثروت و مال] نزد شماست، فانی می‌شود و آنچه [از پاداش و ثواب] نزد خداست، باقی می‌ماند، و قطعا آنان که [برای دینشان] شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، می‌دهیم.///آنچه [از ثروت و مال] نزد شماست، فانی می‌شود و آنچه [از پاداش و ثواب] نزد خداست، باقی می‌ماند، و قطعا آنان که [برای دینشان] شکیبایی ورزیدند، پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، می‌دهیم.///آنچه نزد شماست فنا مى‌شود و آنچه نزد خداست باقى مى‌ماند. و آنان را که شکیبایى ورزیدند پاداشى بهتر از کردارشان خواهیم داد.///آنچه نزد شماست تمام شدنى است و آنچه نزد خداست ماندنى است، و قطعا به کسانى که شکیبایى کرده‌اند اجرشان را بر اساس بهترین کارى که مى‌کردند مى‌دهیم///آنچه پیش شماست تمام مى‌شود و آنچه پیش خداست پایدار است، و قطعا کسانى را که شکیبایى کردند به بهتر از آنچه عمل مى‌کردند، پاداش خواهیم داد.///آنچه نزد شماست، به پایان مى‌رسد، و آنچه نزد خداست، باقى و پایدار است. و کسانى که صبر پیشه کردند، پاداششان را بر پایه‌ی نیکوترین کارى که مى‌کرده‌اند، خواهیم داد.///آنچه نزد شماست همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خداست (از ذخائر اعمال نیک و ثواب آخرت، تا ابد) باقی خواهد بود و البته اجری که به صابران بدهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که به جا می‌آوردند.///آنچه نزد شماست، به پایان می‌رسد و آنچه نزد خداوند است، پاینده است، و به کسانی که شکیبایی‌ورزیده‌اند، به بهتر از آنچه کرده‌اند پاداششان را می‌پردازیم‌///آنچه نزد شماست فانی می‌شود؛ اما آنچه نزد خداست باقی است؛ و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.///آنچه نزد شما است پایان یابد و آنچه نزد خدا است پاینده است و هر آینه پاداش دهیم آنان را که صبر ورزیدند مزدشان را به نکوترین چیزی که بودند می‌کردند///آنچه نزد شماست نابود می‌شود و آنچه نزد خداست پایدار است. و همواره کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل می‌کردند، همانا پاداش خواهیم داد. Whoever works righteousness, man or woman, and has Faith, verily, to him will We give a new Life, a life that is good and pure and We will bestow on such their reward according to the best of their actions. از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلما او را به زندگی پاک و پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، می‌دهیم.///از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است، مسلما او را به زندگی پاک و پاکیزه‌ای زنده می‌داریم و پاداششان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، می‌دهیم.///هر زن و مردى که کارى نیکو انجام دهد، اگر ایمان آورده باشد زندگى خوش و پاکیزه‌اى بدو خواهیم داد و پاداشى بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.///هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند- در حالى که مؤمن باشد- قطعا او را با زندگى پاکیزه‌اى حیات حقیقى مى‌بخشیم و مسلما اجرشان را بر پایه بهترین کارى که مى‌کردند مى‌دهیم///هر کس -از مرد یا زن- کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعا او را با زندگى پاکیزه‌اى، حیات [حقیقى‌] بخشیم، و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.///هر کس از مرد یا زن که مؤمن باشد و کار شایسته کند، حتما به زندگى پاک و پسندیده‌اى زنده‌اش مى‌داریم و قطعا پاداششان را بر پایه‌ى نیکوترین کارى که مى‌کرده‌اند، خواهیم داد.///هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را به زندگانی خوش و با سعادت زنده ابد می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که می‌کردند به آنان عطا می‌کنیم.///هر کس از مرد یا زن که کار نیک کند و مؤمن باشد، به زندگانی پاک و پسندیده‌ای زنده‌اش می‌داریم و به بهتر از آنچه کرده‌اند پاداششان را می‌پردازیم‌///هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.///آنکو کردار شایسته کند از نر یا ماده حالی که مؤمن باشد هر آینه زنده داریمش زندگیی پاکیزه و همانا پاداششان دهیم مزدشان را به بهتر چیزی که بودند می‌کردند///هر کس - از مرد یا زن - در حال ایمانش (کار) شایسته‌ای انجام دهد همواره او را به‌راستی زندگی‌ای پاکیزه می‌بخشیم و به‌درستی به آنان بهتر از آنچه انجام می‌دادند بس پاداش خواهیم داد. When thou dost read the Qur'an, seek Allah's protection from Satan the rejected one. پس هنگامی که قرآن می‌خوانی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.///پس هنگامی که قرآن می‌خوانی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر.///و چون قرآن بخوانى، از شیطان رجیم به خدا پناه ببر.///پس آن‌گاه که قرآن بخوانى از شیطان مطرود به خدا پناه بر///پس چون قرآن مى‌خوانى از شیطان مطرود به خدا پناه بر،///پس هرگاه خواستى قرآن بخوانى، از [شر] شیطان رانده­شده به خداوند پناه ببر!///(ای رسول ما) چون خواهی تلاوت قرآن کنی اول از شر وسوسه شیطان مردود به خدا پناه بر.///پس چون خواهی قرآن بخوانی، از [شر] شیطان مطرود به خداوند پناه ببر///هنگامی که قرآن می‌خوانی، از شر شیطان مطرود، به خدا پناه بر!///و هنگامی که می‌خوانی قرآن را پناه بر به خدا از شیطان رانده‌شده‌///پس چون قرآن بخوانی، از (شر) شیطان مطرود، ازخدا همی پناه بخواه. No authority has he over those who believe and put their trust in their Lord. یقینا او بر کسانی که ایمان آورده‌اند وهمواره بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد.///یقینا او بر کسانی که ایمان آورده‌اند وهمواره بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد.///شیطان را بر کسانى که ایمان آورده‌اند و بر خدا توکل مى‌کنند تسلطى نیست.///چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‌اند و بر خداى خود توکل مى‌کنند تسلطى نیست///چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‌اند، و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند، تسلطى نیست.///البته شیطان برکسانى که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند، تسلطى ندارد.///که البته شیطان را هرگز بر کسانی که به خدا ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل و اعتماد می‌کنند تسلط نخواهد بود.///آری او بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل کرده‌اند، دست ندارد///چرا که او، بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی ندارد.///همانا نیست او را فرمانروائی بر آنان که ایمان آورند و بر پروردگار خویش توکل کنند///بی‌گمان او را بر کسانی که ایمان آوردند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند سلطه‌ای نیست. His authority is over those only, who take him as patron and who join partners with Allah. تسلطش فقط بر کسانی است که او را سرپرست و دوست خود گرفته‌اند و بر کسانی است که [به وسیله اغواگری او] برای خدا شریک قرار داده‌اند.///تسلطش فقط بر کسانی است که او را سرپرست و دوست خود گرفته‌اند و بر کسانی است که [به وسیله اغواگری او] برای خدا شریک قرار داده‌اند.///تسلط او تنها بر کسانى است که دوستش مى‌دارند و به خدا شرک مى‌آورند.///تسلط او تنها بر کسانى است که او را سرپرست مى‌گیرند و بر کسانى است که به خدا شرک مى‌ورزند///تسلط او فقط بر کسانى است که وى را به سرپرستى برمى‌گیرند، و بر کسانى که آنها به او [=خدا] شرک مى‌ورزند.///غلبه و سلطه‌ی شیطان تنها بر کسانى است که [با پیروى از او] سلطه و ولایت او را مى‌پذیرند، و [بر] کسانى است که براى خدا شریک قرار داده‌اند.///تنها تسلط شیطان بر آن نفوسی است که او را دوست گرفته‌اند و کسانی که (به اغوای او) به خدا شرک می‌آورند.///سلطه او فقط بر کسانی است که دوستدارش هستند و کسانی که به خداوند شرک می‌ورزند///تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آنها که نسبت به او [= خدا] شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند)///جز این نیست که فرمانروائی او بر آنان است که دوست دارندش و آنان که بدو شرک می‌ورزند///سلطه‌ی او [: شیطان] تنها بر کسانی است که وی را به سرپرستی بر می‌گیرند و (بر) کسانی که به وسیله‌‌ی او [: شیطان] مشرکانند. When We substitute one revelation for another,- and Allah knows best what He reveals (in stages),- they say, "Thou art but a forger": but most of them understand not. و هنگامی که آیه‌ای را [که در بردارنده حکم جدیدی است] جایگزین آیه دیگر می‌کنیم، در حالی که خدا به آنچه نازل می‌کند داناتر است، مخالفان می‌گویند: تو فقط [بر خدا] دروغ می‌بندی!! [چنین نیست که می‌گویند] بلکه بیشترشان [اسرار تبدیل احکام را] نمی‌دانند.///و هنگامی که آیه‌ای را [که در بردارنده حکم جدیدی است] جایگزین آیه دیگر می‌کنیم، در حالی که خدا به آنچه نازل می‌کند داناتر است، مخالفان می‌گویند: تو فقط [بر خدا] دروغ می‌بندی!! [چنین نیست که می‌گویند] بلکه بیشترشان [اسرار تبدیل احکام را] نمی‌دانند.///چون آیه‌اى را جانشین آیه دیگر کنیم، خدا بهتر مى‌داند که چه چیز نازل کند. گفتند که تو دروغ مى‌بافى، نه، بیشترینشان نادانند.///و چون حکمى را به جاى حکم دیگر بیاوریم در حالى که خدا به آنچه نازل مى‌کند داناتر است، مى‌گویند: جز این نیست که تو دروغبافى. نه بلکه بیشتر آنان نمى‌دانند///و چون حکمى را به جاى حکم دیگر بیاوریم -و خدا به آنچه به تدریج نازل مى‌کند داناتر است- مى‌گویند: «جز این نیست که تو دروغ‌بافى.» [نه،] بلکه بیشتر آنان نمى‌دانند.///و هرگاه آیه‌اى را [که دربردارنده حکم جدیدى است‌] جایگزین آیه‌اى کنیم، و خداوند به آنچه نازل مى‌کند، داناتر است، مخالفان می‌گویند: بی‌گمان تو دروغ‌بافى!» [چنین نیست،] بلکه بیشترشان [اسرار تبدیل احکام را] نمى‌دانند.///و ما هرگاه آیتی را (از راه مصلحت) نسخ کرده و به جای آن آیتی دیگر آوریم-در صورتی که خدا بهتر داند تا چه چیز (به صلاح خلق) نازل کند- (کافران اعتراض بر نسخ آیه کرده و) می‌گویند تو (بر خدا) همیشه افترا می‌بندی. (چنین نیست) بلکه اکثر اینها نمی‌دانند (که این نزول آسمانی است).///و چون آیه‌ای را به جای آیه دیگر آوریم -و خداوند به آنچه نازل کرده است، آگاه‌تر استگویند تو فقط افترازنی، چنین نیست بلکه بیشترینه‌شان در نمی‌یابند///و هنگامی که آیه‌ای را به آیه دیگر مبدل کنیم [= حکمی را نسخ نماییم‌] -و خدا بهتر می‌داند چه حکمی را نازل کند- آنها می‌گویند: «تو افترا می‌بندی!» اما بیشترشان (حقیقت را) نمی‌دانند!///و هرگاه تبدیل کنیم آیتی را به جای آیتی و خدا داناتر است بدانچه می‌فرستد گویند جز این نیست که توئی دروغ‌آورنده بلکه بیشتر ایشان نمی‌دانند///و چون (نشانه و) آیتی را به جای آیتی دیگر بیاوریم - و حال آنکه خدا به آنچه به تدریج نازل می‌کند داناتر است‌- گویند: «تو فقط دروغ بافی.» (نه) بلکه بیشتر آنان نادانی می‌کنند. Say, the Holy Spirit has brought the revelation from thy Lord in Truth, in order to strengthen those who believe, and as a Guide and Glad Tidings to Muslims. بگو: آن [آیات] را روح القدس از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل کرده تا کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارد و برای تسلیم شدگان [به فرمان‌های حق] هدایت و مژده باشد.///بگو: آن [آیات] را روح القدس از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل کرده تا کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارد و برای تسلیم شدگان [به فرمان‌های حق] هدایت و مژده باشد.///بگو: آن را روح القدس به حق از جانب پروردگارت نازل کرده است تا مؤمنان را استوارى ارزانى دارد و مسلمانان را هدایت و بشارت باشد.///بگو: آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق نازل کرده تا کسانى را که ایمان آورده‌اند ثابت قدم کند و براى مسلمانان هدایت و بشارتى باشد///بگو: «آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده، تا کسانى را که ایمان آورده‌اند استوار گرداند، و براى مسلمانان هدایت و بشارتى است. «///بگو آن [قرآن] را روح‌القدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است، تا کسانى را که ایمان آورده‌اند، ثابت­قدم و استوار گرداند و براى مسلمانان [مایه‌ى] هدایت و بشارت باشد.///بگو که این آیات را روح القدس از جانب پروردگارت به حقیقت و راستی نازل کرده تا اهل ایمان را ثابت قدم گرداند و برای مسلمین هدایت و بشارت باشد.///بگو آن را روح‌القدس [جبرئیل‌] به راستی و درستی از سوی پروردگارت نازل کرده است، تا مؤمنان را ثابت‌قدم بدارد و برای مسلمانان رهنمود و بشارتی باشد///بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده، تا افراد باایمان را ثابت‌قدم گرداند؛ و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمانان!///بگو فرود آورد آن را روح‌القدس (روان پاک) از پروردگار تو به حق تا استوار گرداند آنان را که ایمان آوردند و هدایت و بشارتی برای مسلمانان‌///بگو: «آن را روح‌القدس از طرف پروردگارت به تدریج به حق فرود آورده تا کسانی را که ایمان آورده‌اند استوار گرداند و برای کسانی که (در برابر خدا) تسلیمند هدایت و بشارتی بزرگ است.» We know indeed that they say, "It is a man that teaches him." The tongue of him they wickedly point to is notably foreign, while this is Arabic, pure and clear. و ما می‌دانیم که آنان می‌گویند: یقینا این آیات را بشری به او می‌آموزد!! [چنین نیست که می‌گویند، زیرا] زبان کسی که [آموختن قرآن را به پیامبر] به او نسبت می‌دهید، غیر عربی است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است.///و ما می‌دانیم که آنان می‌گویند: یقینا این آیات را بشری به او می‌آموزد!! [چنین نیست که می‌گویند، زیرا] زبان کسی که [آموختن قرآن را به پیامبر] به او نسبت می‌دهید، غیر عربی است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است.///مى‌دانیم که مى‌گویند: این قرآن را بشرى به او مى‌آموزد. زبان کسى که به او نسبت مى‌کنند عجمى است، حال آنکه این زبان عربى روشنى است.///و ما به خوبى مى‌دانیم که آنان مى‌گویند: جز این نیست که بشرى او را تعلیم مى‌دهد. [نه چنین نیست، زیرا] زبان کسى که این نسبت را به او مى‌دهند عجمى است و این قرآن به زبان عربى روشن است///و نیک مى‌دانیم که آنان مى‌گویند: «جز این نیست که بشرى به او مى‌آموزد.» [نه چنین نیست، زیرا] زبان کسى که [این‌] نسبت را به او مى‌دهند غیر عربى است و این [قرآن‌] به زبان عربى روشن است.///و البته ما مى‌دانیم که مخالفان تو مى‌گویند: «یقینا بشرى آن [قرآن] را به او مى‌آموزد.» [این گونه نیست، زیرا] زبان کسى که [این قرآن را] به او نسبت مى‌دهند، غیر عربى است، در حالى که این [قرآن] به زبان عربى فصیح و روشن است.///و ما کاملا آگاهیم که کافران (معاند) می‌گویند: آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می‌آموزد بشری است، (مقصودشان بلعام ترسا یا عایش یا یعیش یا غلام رومی یا سلمان فارسی بود) در صورتی که زبان آن کس که این قرآن را به او نسبت می‌دهند اعجمی (غیر فصیح) است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است.///و به خوبی می‌دانیم که ایشان می‌گویند همانا بشری او را آموزش می‌دهد [حاشا، چرا که‌] زبان کسی که اینان کژاندیشانه ادعا می‌کنند، گنگ و بیگانه است و این زبان [زبان قرآن‌] عربی [شیوا و] روشن است‌///ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!///و همانا دانیم که ایشان گویند جز این نیست که می‌آموزدش بشری زبان آنکه بدو این سخن را بندند عجمی (نارسا) است و این زبانی است عربی (رسا) آشکار///و به‌راستی و درستی می‌دانیم که آنان بی‌چون می‌گویند: «جز این نیست که بشری به او (قرآن) می‌آموزد.» (چنان نیست زیرا) زبان کسی که (این) نسبت (دروغین) را به او می‌دهید غیر عربی است و این (قرآن) عربی‌ای روشن‌گر است. Those who believe not in the Signs of Allah,- Allah will not guide them, and theirs will be a grievous Penalty. قطعا کسانی که به آیات خدا ایمان ندارند، خدا هدایتشان نمی‌کند، و برای آنان عذابی دردناک است.///قطعا کسانی که به آیات خدا ایمان ندارند، خدا هدایتشان نمی‌کند، و برای آنان عذابی دردناک است.///خدا کسانى را که به آیاتش ایمان نمى‌آورند هدایت نمى‌کند و برایشان عذابى دردآور مهیاست.///مسلما کسانى که به آیات خدا ایمان نمى‌آورند، خداوند آنها را هدایت نمى‌کند و ایشان را عذابى دردناک است///در حقیقت، کسانى که به آیات خدا ایمان ندارند، خدا آنان را هدایت نمى‌کند و برایشان عذابى دردناک است.///کسانى که به آیات خداوند ایمان نمى‌آورند، خداوند آنان را هدایت نمى‌کند و برایشان عذابى دردناک است.///البته آنان که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند (پس از اتمام حجت کامل) خدا هرگز هدایتشان نخواهد کرد و آنها را عذابی دردناک خواهد رسید.///کسانی که به آیات الهی ایمان ندارند، خداوند هدایتشان نمی‌کند و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///به یقین، کسانی که به آیات الهی ایمان نمی‌آورند، خدا آنها را هدایت نمی‌کند؛ و برای آنان عذاب دردناکی است.///همانا آنان که ایمان نیارند به آیتهای خدا رهبریشان نکند خدا و برای ایشان است عذابی دردناک‌///بی‌گمان کسانی که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند خدا آنان را هدایت نمی‌کند و برایشان عذابی درناک است. It is those who believe not in the Signs of Allah, that forge falsehood: it is they who lie! فقط کسانی [به خدا و پیامبر] دروغ می‌بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، و اینانند که دروغگوی واقعی اند.///فقط کسانی [به خدا و پیامبر] دروغ می‌بندند که به آیات خدا ایمان ندارند، و اینانند که دروغگوی واقعی اند.///کسانى دروغ مى‌بافند که به آیات خدا ایمان ندارند. اینان خود دروغگویند.///تنها کسانى دروغ مى‌بافند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنها خود دروغگویند///تنها کسانى دروغ‌پردازى مى‌کنند که به آیات خدا ایمان ندارند و آنان خود دروغگویانند.///البته دروغ را تنها کسانى مى‌سازند که آیات خدا را باور ندارند و آنان خود، دروغگویانند [نه پیامبرى که با تمام وجود به خدا ایمان دارد].///دروغ را آن کسانی به خدا می‌بندند که ایمان به آیات خدا ندارند و این کافران البته خود مردمی دروغگویند.///جز این نیست که دروغ‌پردازی را کسانی می‌کنند که به آیات الهی ایمان ندارند و اینان دروغگو هستند///تنها کسانی دروغ می‌بندند که به آیات خدا ایمان ندارند؛ (آری،) دروغگویان واقعی آنها هستند!///جز این نیست که دروغ را آنان بندند که ایمان نیارند به آیتهای خدا و ایشانند دروغگویان‌///تنها کسانی دروغ‌پردازی می‌کنند که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند و ایشان خودشان دروغگویانند. Any one who, after accepting faith in Allah, utters Unbelief,- except under compulsion, his heart remaining firm in Faith - but such as open their breast to Unbelief, on them is Wrath from Allah, and theirs will be a dreadful Penalty. هر کس پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید]؛ مگر کسی که به کفر مجبور شده [اما] دلش مطمئن به ایمان است، ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشاده‌اند، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود.///هر کس پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید]؛ مگر کسی که به کفر مجبور شده [اما] دلش مطمئن به ایمان است، ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشاده‌اند، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود.///کسى که پس از ایمان به خدا کافر مى‌شود نه آنکه او را به زور واداشته‌اند تا اظهار کفر کند و حال آنکه دلش به ایمان خویش مطمئن است بل آنان که در دل را به روى کفر مى‌گشایند، مورد خشم خدایند و عذابى بزرگ برایشان مهیاست.///هر کس پس از ایمانش، به خدا کافر شود [جزایش دوزخ است‌] جز کسى که تحت فشار [واقع‌] شده ولى دلش به ایمان محکم است آرى کسى که سینه خود را به کفر بگشاید، خشمى از خدا بر آنهاست و ایشان را عذابى بزرگ خواهد بود///هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‌] مگر آن کس که مجبور شده و [لى‌] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه‌اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود،///کسى که پس از ایمان به خدا، کافر شود، [به عذاب خدا گرفتار آید،] مگر کسی که او را به زور وادار کرده‌اند [که با زبان، اظهار کفر کند، اما] قلبش به ایمان مطمئن است، بلکه کسى که سینه به روى کفر بگشاید [و به استقبال کفر برود]، خشمى سخت از سوى خدا بر آنان است و آنان را عذابى بزرگ خواهد بود.///هر کس بعد از آنکه به خدا ایمان آورده باز کافر شد-نه آنکه به زبان از روی اجبار کافر شود و دلش در ایمان ثابت باشد (مانند عمار یاسر) بلکه به اختیار کافر شد و با رضا و رغبت و هوای نفس، دلش آکنده به ظلمت کفر گشت-بر آنها خشم و غضب خدا و عذاب بزرگ دوزخ خواهد بود.///هر کس که بعد از ایمانش به خداوند کفرورزد [بازخواست شود] مگر کسی که وادار شود، و دلش به ایمان آرام و استوار باشد، ولی کسانی که دل بر کفر نهاده باشند، خشم خداوند بر آنان است و عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///کسانی که بعد از ایمان کافر شوند -بجز آنها که تحت فشار واقع شده‌اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظارشان!///آنکه کفر ورزد به خدا پس از ایمانش مگر آنکه وادار شود بناخواه حالی که دلش آرمیده است به ایمان و لیکن آنکو گشاده باشد به کفر سینه او پس بر ایشان است خشمی از خدا و ایشان را است عذابی بزرگ‌///(دروغ زن) کسی است که پس از ایمانش به خدا کفر ورزد مگر آن کس که مجبور شده و قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن کسانی که سینه‌هاشان را به کفر گشاده کرده، پس خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ است. This because they love the life of this world better than the Hereafter: and Allah will not guide those who reject Faith. این [خشم و عذاب بزرگ] به سبب آن است که زندگی دنیا [ی زودگذر] را بر آخرت ترجیح دادند، و مسلما خدا مردم کفر پیشه را هدایت نمی‌کند.///این [خشم و عذاب بزرگ] به سبب آن است که زندگی دنیا [ی زودگذر] را بر آخرت ترجیح دادند، و مسلما خدا مردم کفر پیشه را هدایت نمی‌کند.///و این بدان سبب است که اینان زندگى دنیا را بیشتر از زندگى آخرت دوست دارند و خدا مردم کافر را هدایت نمى‌کند.///این بدان سبب است که آنها زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و این که خدا قوم کافر را هدایت نمى‌کند///زیرا آنان زندگى دنیا را بر آخرت برترى دادند و [هم‌] اینکه خدا گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///آن [قهر الهى] به خاطر این است که آنان، زندگى دنیا را بر آخرت برگزیدند، و قطعا خداوند گروه کافران را هدایت نمى‌کند.///این غضب و عذاب بر آنها بدین سبب است که حیات (فانی) دنیا را بر (حیات ابدی) آخرت برگزیدند و این که خدا هرگز کافران را هدایت نخواهد کرد.///این از آن است که ایشان زندگی دنیا را از آخرت خوشتر دارند، و خداوند خدانشناسان را هدایت نمی‌کند///این به خاطر آن است که زندگی دنیا (و پست را) بر آخرت ترجیح دادند؛ و خداوند افراد بی‌ایمان (لجوج) را هدایت نمی‌کند.///این بدان است که ایشان برگزیدند زندگانی دنیا را بر آخرت و آنکه خدا هدایت نکند گروه کافران را///این بدین سبب است که اینان، بی‌گمان، زندگی دنیا را بر آخرت - از روی محبت - برگزیدند، و اینکه خدا گروه کافران را هرگز هدایت نمی‌کند. Those are they whose hearts, ears, and eyes Allah has sealed up, and they take no heed. اینان کسانی هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مهر [شقاوت] زده، و اینان بی خبران واقعی اند.///اینان کسانی هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مهر [شقاوت] زده، و اینان بی خبران واقعی اند.///خدا بر دل و گوشها و چشمانشان مهر برنهاده است و خود بى‌خبرانند.///آنان کسانى هستند که خدا بر دل‌ها و شنوایى و دیدگانشان مهر نهاده و آنها همان غافلانند///آنان کسانى‌اند که خدا بر دلها و گوش و دیدگانشان مهر نهاده و آنان خود غافلانند.///آنانند کسانى که خداوند [به واسطه‌ى کفرشان‌] بر دلها و گوش و چشمانشان، مهر نهاده است [و نمى‌توانند حق را درک کنند]. و آنان همان غافلانند.///همین‌ها هستند که خدا بر دلها و گوش و چشمهایشان مهر (قهر) زده است و اینها همان مردمند که (از خدا و قیامت) غافلند.///اینان کسانی هستند که خداوند بر دلها و گوشها و دیدگانشان مهر نهاده است و اینانند که غافلند///آنها کسانی هستند که (بر اثر فزونی گناه،) خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده؛ (به همین دلیل نمی‌فهمند،) و غافلان واقعی همانها هستند!///آنانند که مهر نهاد خدا بر دلهاشان و گوششان و دیدگانشان و آنانند ناآگهان‌///اینانند کسانی که خدا بر دل‌ها و گوش‌ها و دیدگانشان مهر نهاده و ایشان (هم) اینان غافلانند. Without doubt, in the Hereafter they will perish. ثابت و یقینی است که آنان در آخرت زیانکارند.///ثابت و یقینی است که آنان در آخرت زیانکارند.///به ناچار در آخرت هم از زیان‌دیدگان باشند.///شکى نیست که آنها در آخرت زیانکار خواهند بود///شک نیست که آنها در آخرت همان زیانکارانند.///شک نیست که آنان در آخرت همان زیانکارانند.///بی‌گمان آنان در عالم آخرت بسیار زیانکارند.///حقا که ایشان در آخرت زیانکارند///و ناچار آنها در آخرت زیانکارند.///ناگزیر ایشانند در آخرت زیانکاران‌///ناگزیر اینان در آخرت، (هم) ایشان همواره زیان‌کارانند. But verily thy Lord,- to those who leave their homes after trials and persecutions,- and who thereafter strive and fight for the faith and patiently persevere,- Thy Lord, after all this is oft-forgiving, Most Merciful. آن گاه یقینا پروردگارت نسبت به کسانی که پس از آزار دیدن [از مشرکان، سرزمین شرک را رها کرده] هجرت نمودند، سپس جهاد کردند، و [برای حفظ دینشان] شکیبایی ورزیدند، آری، پروردگارت [نسبت به آنان] پس از این [همه بلا] بسیار آمرزنده و مهربان است.///آن گاه یقینا پروردگارت نسبت به کسانی که پس از آزار دیدن [از مشرکان، سرزمین شرک را رها کرده] هجرت نمودند، سپس جهاد کردند، و [برای حفظ دینشان] شکیبایی ورزیدند، آری، پروردگارت [نسبت به آنان] پس از این [همه بلا] بسیار آمرزنده و مهربان است.///سپس پروردگار تو براى کسانى که پس از آن رنجها که دیدند، مهاجرت کردند و به جهاد رفتند و پاى فشردند، آمرزنده و مهربان است.///اما پروردگار تو نسبت به کسانى که پس از آن همه رنج دیدن، هجرت نمودند و سپس جهاد کردند و شکیبایى ورزیدند، بى‌تردید خداى تو بعد از آن نسبت به ایشان بخشنده و مهربان است///با این حال، پروردگار تو نسبت به کسانى که پس از [آن همه‌] زجر کشیدن، هجرت کرده و سپس جهاد نمودند و صبر پیشه ساختند، پروردگارت [نسبت به آنان‌] بعد از آن [همه مصایب‌] قطعا آمرزنده و مهربان است.///پروردگارت براى کسانى که پس از آزار دیدن، هجرت کرده، به جهاد برخاسته و پایدارى نمودند، از آن پس قطعا آمرزنده‌ی مهربان است.///آن‌گاه محققا خدا بر مؤمنانی که از شهر و دیار خود چون به شر و فتنه کفار مبتلا شدند ناگزیر هجرت کردند و در راه دین جهاد و صبر بسیار نمودند، آری خدا از این پس بر آنها بسیار آمرزنده و مهربان خواهد بود.///از سوی دیگر، پروردگارت در حق کسانی که پس از شکنجه دیدن، هجرت کردند، سپس به جهاد پرداختند و شکیبایی پیشه کردند، بدان که پروردگارت پس از آن آمرزگار مهربان است‌///اما پروردگار تو نسبت به کسانی که بعد از فریب‌خوردن، (به ایمان بازگشتند و) هجرت کردند؛ سپس جهاد کردند و در راه خدا استقامت نمودند؛ پروردگارت، بعد از انجام این کارها، بخشنده و مهربان است (و آنها را مشمول رحمت خود می‌سازد).///همانا پروردگار تو برای آنان که هجرت کردند (آواره شدند) پس از آنکه آزرده شدند سپس جهاد کردند و شکیبا شدند همانا پروردگار تو است پس از آن آمرزنده مهربان‌///سپس پروردگارت برای کسانی که پس از آزمونی آتشین (از محیطی گمراه کننده) هجرت کرده (و) سپس جهاد نموده و شکیبایی کردند، به‌راستی پروردگارت (نسبت به آنان) بعد از آن (همه مصایب) به راستی بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. One Day every soul will come up struggling for itself, and every soul will be recompensed (fully) for all its actions, and none will be unjustly dealt with. [یاد کن] روزی را که هر کس [به پیشگاه حق] می‌آید [برای مصون ماندنش از عذاب] از خود دفاع می‌کند و هر کس هر عملی انجام داده است [همه آن] به طور کامل به او داده می‌شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///[یاد کن] روزی را که هر کس [به پیشگاه حق] می‌آید [برای مصون ماندنش از عذاب] از خود دفاع می‌کند و هر کس هر عملی انجام داده است [همه آن] به طور کامل به او داده می‌شود و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///روز قیامت هر کس به دفاع از خویش به مجادله مى‌پردازد و جزاى هر کس چنان که حق اوست داده مى‌شود و به کسى ستم روا ندارند.///روزى که هر کسى مى‌آید در حالى که از خود دفاع مى‌کند، و هر کسى در برابر آنچه کسب کرده است بى‌کم و کاست پاداش مى‌یابد و بر آنها ستم نمى‌رود/// [یاد کن‌] روزى را که هر کس مى‌آید [و] از خود دفاع مى‌کند، و هر کس به آنچه کرده، بى کم و کاست پاداش مى‌یابد و بر آنان ستم نمى‌رود.///روزى که هر کس مى‌آید، [تنها] از خویش دفاع مى‌کند و به هر کس [پاداش و کیفر] آنچه کرده است، تمام داده مى‌شود و آنان مورد ستم قرار نمى‌گیرند.///(یاد کن بر امت) آن روزی که (از شدت ابتلاء و سختی) هر نفسی می‌آید در حالی که (برای رفع عذاب) به جدل و دفاع از خود برمی‌خیزد، و هر کس را به جزاء عمل او کاملا می‌رسانند و بر آنها ستم نمی‌کنند.///روزی [فرارسد] که هر کس [فقط] به دفاع از خویش بپردازد، و جزای هرکسی بر وفق کاری که کرده است، تمام و کمال داده شود، و بر ایشان ستم نرود///(به یاد آورید) روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است؛ و تنها) به دفاع از خود برمی‌خیزد؛ و نتیجه اعمال هر کسی، بی‌کم و کاست، به او داده می‌شود؛ و به آنها ظلم نخواهد شد!///روزی که آید هر کس بستیزد از جانب خویشتن و داده شود به هر که آنچه کرده است و ستم نشوند///روزی (که) هر کسی می‌آید در حالی که از خود دفاع می‌کند؛ و هر کسی به آنچه کرده بی‌کم‌وکاست پاداش می‌یابد در حالی که بر آنان ستم نرود. Allah sets forth a Parable: a city enjoying security and quiet, abundantly supplied with sustenance from every place: Yet was it ungrateful for the favours of Allah: so Allah made it taste of hunger and terror (in extremes) (closing in on it) like a garment (from every side), because of the (evil) which (its people) wrought. و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مثلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزی [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می‌آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.///و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مثلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزی [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می‌آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.///خدا قریه‌اى را مثل مى‌زند که امن و آرام بود، روزى مردمش به فراوانى از هر جاى مى‌رسید، اما کفران نعمت خدا کردند و خدا به کیفر اعمالشان به گرسنگى و وحشت مبتلایشان ساخت.///و خداوند شهرى را مثل زده است که امن و آرام بود و رزقش به وفور از هر طرف به آن مى‌رسید، اما کفران نعمت خدا کردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانید///و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مى‌رسید، پس [ساکنانش‌] نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‌دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‌] آن چشانید.///و خداوند [براى شما] آبادی‌اى را مثال مى‌زند که امن [و آرام] بود، روزیش از هر سو فراوان مى‌رسید، اما [مردم آن آبادی] نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى کردند، پس خداوند به [سزاى] آنچه انجام مى‌دادند، پوشش فراگیر گرسنگى و ترس را بر آنان چشانید.///و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد مثل شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می‌کردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می‌رسید تا آنکه اهل آن شهر نعمتهای خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشانید و چون لباس، سراپای وجودشان را پوشاند.///و خداوند [اهل‌] شهری را مثل زند که امن و آسوده به سر می‌برد و روزی آن از هر سو به خوشی و فراوانی می‌رسید، آنگاه به نعمتهای الهی کفران‌ورزید، و سپس خداوند به کیفر کار و کردارشان بلای فراگیر گرسنگی و ناامنی را به آنان چشانید///خداوند (برای آنان که کفران نعمت می‌کنند،) مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ اما به نعمتهای خدا ناسپاسی کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید!///و برزده است خدا مثلی شهری که بود آسوده و آرام می‌آمدش روزیش فراوان از هر سوی پس کفر ورزید به نعمتهای خدا پس چشانیدش خداوند جامه گرسنگی و ترس را بدانچه بودند می‌کردند///و خدا (برای ناسپاسان) گروهی را مثل زده است که غرق در امن و امان بودند، در حالی که روزیشان از هر سو برایشان به گونه‌ای فراوان می‌رسید. پس نعمت‌های خدا را کفران کردند و خدا (هم) به سزای آنچه بر می‌ساخته‌اند، لباس گرسنگی و هراس را به آنان چشانید. And there came to them a Messenger from among themselves, but they falsely rejected him; so the Wrath seized them even in the midst of their iniquities. و همانا پیامبری از خود آنان برای [هدایت] شان آمد، ولی او را تکذیب کردند، پس عذاب [خدا] آنان را در حالی که ستمکار بودند، فراگرفت.///و همانا پیامبری از خود آنان برای [هدایت] شان آمد، ولی او را تکذیب کردند، پس عذاب [خدا] آنان را در حالی که ستمکار بودند، فراگرفت.///پیامبرى از خودشان به نزدشان آمد، تکذیبش کردند؛ و عذاب، آن ستمکاران را فروگرفت.///و همانا فرستاده‌اى از خودشان به سوى آنها آمد، اما او را تکذیب کردند، پس در حالى که ظالم بودند آنها را عذاب در گرفت///و به یقین، فرستاده‌اى از خودشان برایشان آمد، اما او را تکذیب کردند، پس در حالى که ظالم بودند آنان را عذاب فرو گرفت.///همانا پیامبرى از میان خودشان به سراغشان آمد، اما او را تکذیب کردند، پس ایشان را در حالى که ستمکار بودند، عذاب فراگرفت.///و رسولی از خود آنها بر آنها آمد ولی او را تکذیب کردند، و عذاب بر آنها فرا رسید در حالی که ستمکار بودند.///و به راستی که پیامبری از خودشان به سوی آنان آمد، آنگاه او را دروغ‌زن انگاشتند، و سرانجام در حالی که ستمکار [مشرک‌] بودند، عذاب آنان را فرو گرفت‌///پیامبری از خودشان به سراغ آنها آمد، او را تکذیب کردند؛ از این رو عذاب الهی آنها را فراگرفت در حالی که ظالم بودند!///و هر آینه بیامدشان پیمبری از ایشان پس تکذیبش کردند پس گرفت ایشان را عذاب حالی که بودند ستمگران‌///و به‌راستی و درستی فرستاده‌ای از خودشان برایشان آمد، پس او را تکذیب کردند. پس در حالی که ظالم بودند آنان را عذاب فرو گرفت. So eat of the sustenance which Allah has provided for you, lawful and good; and be grateful for the favours of Allah, if it is He Whom ye serve. از نعمت هایی که خدا روزی شما کرده است، حلال وپاکیزه بخورید، و نعمت خدا را سپاس گزارید، اگر تنها خدا را می‌پرستید.///از نعمت هایی که خدا روزی شما کرده است، حلال وپاکیزه بخورید، و نعمت خدا را سپاس گزارید، اگر تنها خدا را می‌پرستید.///از این چیزهاى حلال و پاکیزه که خدا به شما روزى داده است بخورید و اگر خدا را مى‌پرستید شکر نعمتش را به جاى آورید.///پس، از آنچه خدا شما را روزى کرده است حلال و پاکیزه بخورید و نعمت خدا را شکر گزارید اگر تنها او را بندگى مى‌کنید///پس، از آنچه خدا شما را روزى کرده است، حلال [و] پاکیزه بخورید، و نعمت خدا را -اگر تنها او را مى‌پرستید- شکر گزارید.///پس، از آن چیزهاى حلال و پاکیزه‌اى که خداوند روزى شما کرده، بخورید. و اگر تنها او را مى‌پرستید، نعمت خدا را شکر گزارید.///پس شما (مؤمنان از حال آنها عبرت گیرید و) از آنچه خدا روزی حلال و طیب شما قرار داده تناول کنید و شکر نعمت خدا به جای آرید اگر حقیقتا خدا را می‌پرستید.///از آنچه خداوند روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید، و اگر فقط او را می‌پرستید، بر نعمت الهی شکر کنید///پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید؛ و شکر نعمت خدا را بجا آورید اگر او را می‌پرستید!///پس بخورید از آنچه روزی داد شما را خدا حلال پاکیزه و سپاس گزارید نعمت خدا را اگر هستید وی را پرستندگان‌///پس از آنچه خدا شما را روزی داده است حلال و پاکیزه‌ای بخورید و نعمت خدا را - اگر تنها او را می‌پرستید - شکر گزارید. He has only forbidden you dead meat, and blood, and the flesh of swine, and any (food) over which the name of other than Allah has been invoked. But if one is forced by necessity, without wilful disobedience, nor transgressing due limits,- then Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. خدا فقط مردار وخون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا ذبح کرده‌اند، بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر، به خوردن آنها] ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست] یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///خدا فقط مردار وخون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا ذبح کرده‌اند، بر شما حرام کرده است؛ پس کسی که [برای نجات جانش از خطر، به خوردن آنها] ناچار شود در حالی که خواهان لذت نباشد و از حد لازم تجاوز نکند [گناهی بر او نیست] یقینا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///خدا حرام کرده است بر شما مردار و خون و گوشت خوک و هر چه را جز به نام خدا ذبح کرده باشند. اما کسى که ناچار شود هرگاه بى‌میلى جوید و از حد نگذراند، خدا آمرزنده و مهربان است.///جز این نیست که خدا مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که به غیر نام خدا ذبح شده بر شما حرام کرده است. پس کسى که به خوردن آنها ناگزیر شود و از حد [ضرورت و حکم خدا تجاوز] نکند، قطعا خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///جز این نیست که [خدا] مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که نام غیر خدا بر آن برده شده حرام گردانیده است. [با این همه،] هر کس که [به خوردن آنها] ناگزیر شود، و سرکش و زیاده‌خواه نباشد، قطعا خدا آمرزنده مهربان است.///[خداوند] فقط مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را با نام غیرخدا ذبح کرده‌اند، بر شما حرام کرده است، پس کسى که [به خوردن اینها] ناچار شود، بدون آن که [قصد] تجاوز و تعدى [به حکم خداوند] داشته باشد و [از نیاز ضرورى] تجاوز نکند، [گناهى بر او نیست‌] زیرا خداوند بخشنده‌ی مهربان است.///خدا بر شما بندگان تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که به نام غیر خدا ذبح کنند حرام گردانید، و اگر کسی مضطر و ناچار شود بی‌آنکه قصد تجاوز (از اندازه) و تعدی (از حکم خدا) نماید (باز از همین حرامها به قدر ضرورت تناول کند) خدا البته بسیار آمرزنده و مهربان است.///بدانید [که خداوند] بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه نامی جز نام خدا [به هنگام ذبحش‌] برده باشند، حرام کرده است، اما اگر کسی درمانده شود، و تجاوزکار و زیاده خواه نباشد [و از آنها بخورد، بداند که‌] خداوند آمرزگار مهربان است‌///خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریده‌اند، بر شما حرام کرده است؛ اما کسانی که ناچار شوند، در حالی که تجاوز و تعدی از حد ننمایند، (خدا آنها را می‌بخشد؛ چرا که) خدا بخشنده و مهربان است.///جز این نیست که حرام کرد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را نام جز خدا به آن برده شود پس آنکه ناچار گردد نه ستمگر و نه تجاوزکننده همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///(خدا) تنها مردار و خون (ریخته شده) و گوشت خوک و آنچه را (به هنگام ذبح‌) نام غیر خدا بر آن برده شده حرام گردانیده است. (با این همه) هرکس (که به خوردن آنها) ناگزیر شود، در حالی که ستمکار و جویای اضطرار و (نیز) برگشت‌کننده‌ (ی به این) حرام نباشد؛ خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. But say not - for any false thing that your tongues may put forth,- "This is lawful, and this is forbidden," so as to ascribe false things to Allah. For those who ascribe false things to Allah, will never prosper. و به سبب دروغی که زبانتان گویای به آن است، نگویید: این حلال است و این حرام، تا به دروغ به خدا افترا بزنید [که این حلال و حرام حکم خداست]؛ مسلما کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد.///و به سبب دروغی که زبانتان گویای به آن است، نگویید: این حلال است و این حرام، تا به دروغ به خدا افترا بزنید [که این حلال و حرام حکم خداست]؛ مسلما کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد.///تا بر خدا افترا بندید، براى هر دروغ که بر زبانتان مى‌آید مگویید که این حلال است و این حرام. کسانى که به خداوند دروغ مى‌بندند رستگار نمى‌شوند؛///و در باره آنچه زبانتان به دروغ و بى‌سند توصیف مى‌کند، نگویید این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ بسته باشید. زیرا کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند رستگار نمى‌شوند///و براى آنچه زبان شما به دروغ مى‌پردازد، مگویید: «این حلال است و آن حرام» تا بر خدا دروغ بندید، زیرا کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند رستگار نمى‌شوند.///و با هر دروغى که به زبانتان مى‌آید، نگویید: «این حلال است و آن حرام!» تا بر خدا دروغ بسته باشید. زیرا کسانى که بر خدا دروغ مى‌بندند، رستگار نمى‌شوند.///و شما نباید از پیش خود به دروغ چیزی را حلال و چیزی را حرام گویید و به خدا نسبت دهید تا بر خدا دروغ بندید، که آنان که بر خدا دروغ بندند هرگز روی رستگاری نخواهند دید.///و با هر دروغی که به زبانتان می‌آید، مگویید که این حلال است و این حرام، تا بر خداوند دروغ بسته باشید، زیرا کسانی که بر خداوند دروغ ببندند رستگار نمی‌شوند///به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود (و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع می‌کنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد!///و نگوئید بدانچه می‌ستاید زبانهای شما به دروغ این است حلال و این است حرام تا ببندید بر خدا دروغ را همانا آنان که بندند بر خدا دروغ را رستگار نشوند///و به آنچه زبان شما به دروغ می‌پردازد، مگویید: «این حلال است و این حرام. ‌» تا بر خدا افترایی دروغین بزنید. به‌راستی کسانی که بر خدا افترای دروغ می‌بندند (خود و دیگران را) رستگار نمی‌کنند. (In such falsehood) is but a paltry profit; but they will have a most grievous Penalty. [با این کارهای زشت] بهره و برخورداری اندکی [در زندگی دنیا دارند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.///[با این کارهای زشت] بهره و برخورداری اندکی [در زندگی دنیا دارند] و برای آنان [در قیامت] عذابی دردناک است.///اندک بهره‌اى مى‌برند و در عوض به عذابى دردآور گرفتار مى‌آیند.///بهره‌ى کمى است [که در این دنیا نصیبشان مى‌شود] ولى عذابى دردناک در انتظار آنهاست/// [ایشان راست‌] اندک بهره‌اى، و [لى‌] عذابشان پر درد است.///[سرچشمه همه دروغ‌بستن‌ها رسیدن به دنیایى است که] بهره‌اى اندک است، در حالى که براى آنان [در آخرت] عذابى دردناک است.///(آنچه از این طریق به دست آورند) متاعی قلیل است و (در آخرت) عذابی دردناک خواهند داشت.///برخورداری اندکی است و [سپس‌] بر ایشان عذابی دردناک [در پیش‌] است‌///بهره کمی است (که در این دنیا نصیبشان می‌شود)؛ و عذاب دردناکی در انتظار آنان است!///کامیابی است اندک و ایشان را است عذابی دردناک‌///این (بهره‌ی دنیوی) متاعی است اندک و برایشان عذابی است پر درد. To the Jews We prohibited such things as We have mentioned to thee before: We did them no wrong, but they were used to doing wrong to themselves. و آنچه را پیش از این برای تو شرح دادیم، بر یهود حرام کردیم، ما به آنان ستم نورزیدیم، بلکه آنان خودشان به خود ستم می‌کردند.///و آنچه را پیش از این برای تو شرح دادیم، بر یهود حرام کردیم، ما به آنان ستم نورزیدیم، بلکه آنان خودشان به خود ستم می‌کردند.///و بر یهودیان آنچه را که پیش از این براى تو حکایت کردیم حرام کرده بودیم. ما به آنها ستم نکرده‌ایم، آنان خود به خویشتن ستم کرده‌اند.///و ما بر یهودیان آنچه را پیش‌تر بر تو حکایت نمودیم حرام کرده بودیم، و ما در حق آنها ستم نکردیم بلکه آنها خود به خویشتن ستم مى‌کردند///و بر کسانى که یهودى شدند، آنچه را قبلا بر تو حکایت کردیم، حرام گردانیدیم، و ما بر آنان ستم نکردیم، بلکه آنها به خود ستم مى‌کردند.///و برکسانى که یهودى بودند، آنچه را که پیش از این بر تو نقل کردیم، [نیز] حرام کردیم، و ظلمى بر آنان نکردیم، [تحریم ما، کیفر] ستمى بود که آنان بر خویش روا داشته بودند.///و ما همان چیزها که بر تو پیش از این شرح کردیم (از مردار و خون و خنزیر و ذبیحه به نام غیر خدا) بر یهودیان حرام کردیم، و ما بر آنان ستم نکردیم لیکن آنها خود بر نفس خویش ستم می‌کردند (که حلال خدا را حرام کردند).///و بر یهودیان، آنچه را پیشتر بر تو خوانده‌ایم، حرام کرده‌ایم، و ما در حق ایشان ستم نکردیم، بلکه خود بر خویشتن ستم کردند///چیزهایی را که پیش از این برای تو شرح دادیم، بر یهود حرام کردیم؛ ما به آنها ستم نکردیم، اما آنها به خودشان ظلم و ستم می‌کردند!///و بر آنان که جهود شدند حرام کردیم آنچه را فروخواندیم بر تو از پیش و ستم نکردیم بر ایشان لیکن بودند خویش را ستم می‌کردند///و بر کسانی که یهودی شدند، آنچه را قبلا بر تو حکایت کردیم حرام گردانیدیم. و ما به آنان ستم نکردیم، بلکه آنان (خود) به خودشان ستم می‌کرده‌اند. But verily thy Lord,- to those who do wrong in ignorance, but who thereafter repent and make amends,- thy Lord, after all this, is Oft-Forgiving, Most Merciful. آن گاه پروردگارت به کسانی که از روی نادانی کار زشت مرتکب شدند، و بعد از آن توبه کردند و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، [لطف و عنایت دارد] زیرا پروردگارت پس از آن [توبه و اصلاح] بسیار آمرزنده و مهربان است.///آن گاه پروردگارت به کسانی که از روی نادانی کار زشت مرتکب شدند، و بعد از آن توبه کردند و [مفاسد خود را] اصلاح نمودند، [لطف و عنایت دارد] زیرا پروردگارت پس از آن [توبه و اصلاح] بسیار آمرزنده و مهربان است.///پروردگار تو براى کسانى که از روى نادانى مرتکب کارى زشت شوند، سپس توبه کنند و به صلاح آیند، آمرزنده و مهربان است.///سپس پروردگار تو نسبت به کسانى که از روى جهالت گناه کردند و آن‌گاه از پس آن توبه نمودند و درستکارى کردند، البته پروردگارت بعد از آن آمرزنده‌ى مهربان است/// [با این همه‌] پروردگار تو نسبت به کسانى که به نادانى مرتکب گناه شده، سپس توبه کرده و به صلاح آمده‌اند، البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است.///سپس پروردگارت براى کسانى که از روى نادانى کار بدى کردند، آنگاه توبه کردند و به کار شایسته پرداختند، پس از آن توبه، قطعا بخشنده و مهربان است.///باز هم خدا بر آنان که از روی جهالت و نادانی عمل زشتی انجام داده و سپس به درگاه او توبه کرده و (فساد آن عمل زشت را) اصلاح کنند، بعد از توبه خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///آنگاه پروردگارت در حق کسانی که از روی نادانی مرتکب کار ناشایستی شده‌اند، و سپس توبه و درستکاری کرده‌اند، پس از آن، آمرزگار مهربان است‌///اما پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهالت، بدی کرده‌اند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمده‌اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است.///سپس پروردگار تو برای آنان که انجام دادند بدی را به نادانی پس توبه کردند پس از آن و شایستگی گزیدند همانا پروردگار تو است از پس آن آمرزنده مهربان‌///سپس پروردگارت به راستی برای کسانی که به نادانی مرتکب گناه شدند، سپس بعد از آن توبه نموده و (گناهشان را جبران و) اصلاح کردند، البته پروردگارت پس از آن بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Abraham was indeed a model, devoutly obedient to Allah, (and) true in Faith, and he joined not gods with Allah: بدون تردید، ابراهیم [به تنهایی] یک امت بود، برای خدا از روی فروتنی فرمانبردار و [یکتاپرستی] حق گرا بود واز مشرکان نبود.///بدون تردید، ابراهیم [به تنهایی] یک امت بود، برای خدا از روی فروتنی فرمانبردار و [یکتاپرستی] حق گرا بود واز مشرکان نبود.///ابراهیم بزرگوار مردى بود. به فرمان خدا بر پاى ایستاد و صاحب دین حنیف بود. و از مشرکان نبود،///به راستى ابراهیم [به تنهایى‌] یک امت و مطیع خدا و موحد بود و از مشرکان نبود///به راستى ابراهیم، پیشوایى مطیع خدا [و] حق‌گراى بود و از مشرکان نبود.///به راستی ابراهیم [به تنهایى] یک امت بود. در برابر خدا خاضع و فرمان‌بر و حق‌گرا بود. و از مشرکان نبود.///همانا ابراهیم (خلیل) امتی مطیع و فرمانبردار و یکتاپرست بود و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورد.///بی‌گمان ابراهیم پیشوایی فروتن در برابر خداوند و پاکدین بود و از مشرکان نبود///ابراهیم (به تنهایی) امتی بود مطیع فرمان خدا؛ خالی از هر گونه انحراف؛ و از مشرکان نبود؛///همانا ابراهیم بوده است پیشوائی فروتن برای خدا یکتاپرست و نبوده است از شرک‌ورزندگان‌///به‌راستی ابراهیم (به تنهایی) امتی بود، خاضع و فرمان‌بردار خدا (و) از هر باطلی رویگردان بود و از مشرکان نبود. He showed his gratitude for the favours of Allah, who chose him, and guided him to a Straight Way. سپاس گزار نعمت‌های او بود، خدا او را برگزید وبه راهی راست راهنمایی اش کرد.///سپاس گزار نعمت‌های او بود، خدا او را برگزید وبه راهی راست راهنمایی اش کرد.///و سپاسگزار نعمتهاى او بود، خداوندش برگزید و به راه راست هدایت کرد.///و شکرگزار نعمت‌هاى او بود و خدا او را برگزید و به راهى راست هدایتش کرد/// [و] نعمتهاى او را شکرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش کرد.///او نسبت به نعمت‌هاى خداوند شکرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش کرد.///همیشه شکرگزار نعمتهای خدا بود که خدا او را (به رسالت) برگزید و به راه مستقیمش هدایت فرمود.///که در برابر نعمتهای او سپاسگزار بود [و خداوند] او را برگزید و به راه راست هدایت کرد///شکرگزار نعمتهای پروردگار بود؛ خدا او را برگزید؛ و به راهی راست هدایت نمود!///سپاسگزارنده نعمتهای او برگزیدش و رهبریش کرد بسوی راهی راست‌///حال آنکه نعمت‌هایش را شکرگزار بود، (خدا) او را برگزید و به راهی راست هدایتش فرمود. And We gave him Good in this world, and he will be, in the Hereafter, in the ranks of the Righteous. و به او در دنیا [زندگی نیکویی] دادیم، و بی تردید در آخرت از شایستگان است.///و به او در دنیا [زندگی نیکویی] دادیم، و بی تردید در آخرت از شایستگان است.///در دنیا به او نیکى عنایت کردیم و در آخرت از صالحان است.///و او را در دنیا نیکى دادیم و بى‌تردید در آخرت هم از شایستگان است///و در دنیا به او نیکویى و [نعمت‌] دادیم و در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.///و در دنیا به او نیکى دادیم. و قطعا او در آخرت [نیز] از صالحان و شایستگان است.///و او را در دنیا نیکویی (و سعادت) عطا کردیم و در آخرت از صالحان و نیکان خواهد بود.///و به او در دنیا نیکی بخشیدیم و او در آخرت هم از شایستگان است‌///ما در دنیا به او (همت) نیکویی دادیم؛ و در آخرت از نیکان است!///و دادیمش در دنیا نیکی و همانا او است در آخرت از شایستگان‌///و در دنیا به او (زندگی) نیکی دادیم و به‌راستی او در آخرت بی‌گمان از شایستگان (ویژه) است. So We have taught thee the inspired (Message), "Follow the ways of Abraham the True in Faith, and he joined not gods with Allah." آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین [یکتاپرستی] ابراهیم حق گرا پیروی کن که از مشرکان نبود.///آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین [یکتاپرستی] ابراهیم حق گرا پیروی کن که از مشرکان نبود.///به تو نیز وحى کردیم که: از آیین حنیف ابراهیم پیروى کن که او از مشرکان نبود.///سپس به تو وحى کردیم که از آیین ابراهیم حق گراى پیروى کن، و او از مشرکان نبود///سپس به تو وحى کردیم که: «از آیین ابراهیم حق‌گراى پیروى کن، [چرا که‌] او از مشرکان نبود.»///سپس به تو وحى کردیم که از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى کن که از مشرکان نبود.///آن گاه بر تو وحی کردیم که (در دعوت به خداپرستی و توحید و بسط معارف الهی) آیین ابراهیم را تعقیب کن که پاک و یکتا پرست بود و هرگز به خدای یکتا شرک نیاورد.///سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم پاکدین پیروی کن که از مشرکان نبود///سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم -که ایمانی خالص داشت و از مشرکان نبود- پیروی کن!///سپس وحی کردیم بسوی تو که پیروی کن آئین ابراهیم یکتاپرست را و نبود از شرک‌ورزان‌///سپس فراسوی تو وحی کردیم که: «از آیین ابراهیم - در حالی که رویگردان از باطل بود - پیروی کن حال آنکه از مشرکان نبود.» The Sabbath was only made (strict) for those who disagreed (as to its observance); But Allah will judge between them on the Day of Judgment, as to their differences. [تحریم ماهی گیری در] روز شنبه فقط برای کسانی که در آن [از نظر آزادی و ممنوعیت کار] اختلاف کردند، قرار داده شده است، و بی تردید پروردگارت در روز قیامت درباره آنچه در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///[تحریم ماهی گیری در] روز شنبه فقط برای کسانی که در آن [از نظر آزادی و ممنوعیت کار] اختلاف کردند، قرار داده شده است، و بی تردید پروردگارت در روز قیامت درباره آنچه در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///شنبه گرفتن را براى کسانى که در آن اختلاف کرده بودند قرار داده‌اند، و پروردگار تو در روز قیامت در باره آنچه اختلاف مى‌کردند حکم خواهد کرد.///[تحریم‌هاى‌] شنبه فقط بر کسانى مقرر شد که در باره‌ى [صید] آن اختلاف کردند، و قطعا پروردگار تو روز رستاخیز میان آنها در باره‌ى آنچه بر سرش اختلاف مى‌کردند حکم خواهد کرد/// [بزرگداشت‌] شنبه، بر کسانى که در باره آن اختلاف کردند مقرر گردید، و قطعا پروردگارت روز رستاخیز میان آنها در باره چیزى که در مورد آن اختلاف مى‌کردند، داورى خواهد کرد.///[حکم] تعطیلى [روز] شنبه بر کسانى قرار داده شد که در آن اختلاف کردند. و قطعا پروردگارت در روز قیامت درباره‌ى آنچه آنان [یهودیان] پیوسته در آن اختلاف مى‌کردند، قضاوت خواهد کرد.///(حکم حرمت) روز شنبه تنها بر یهود که در آن راه اختلاف پیمودند (و حرمتش نگاه نداشتند) مقرر گردید، و خدای تو البته روز قیامت در آنچه (خلق) در آن اختلاف و نزاع برپا می‌کردند حکم خواهد کرد.///حرمت نهادن به شنبه [سبت‌] فقط بر کسانی مقرر شد که در آن [و در صید ماهی و نظایر آن‌] اختلاف‌ورزیدند، و بی‌گمان پروردگارت در روز قیامت در آنچه اختلاف می‌داشتند، در میان آنان داوری خواهد کرد///(تحریمهای) روز شنبه (برای یهود) فقط بعنوان یک مجازات بود، که در آن هم اختلاف کردند؛ و پروردگارت روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتند، میان آنها داوری می‌کند!///جز این نیست که نهاده شد شنبه بر آنان که اختلاف کردند در آن و همانا پروردگار تو حکم کند میان ایشان روز قیامت در آنچه بودند در آن اختلاف می‌کردند///(جریان) شنبه، تنها بر کسانی - که درباره‌ی آن اختلاف کردند - مقرر گردید. و به راستی پروردگارت روز رستاخیز میان آنان درباره‌ی چیزی که در مورد آن اختلاف می‌کرده‌اند به درستی داوری خواهد کرد. Invite (all) to the Way of thy Lord with wisdom and beautiful preaching; and argue with them in ways that are best and most gracious: for thy Lord knoweth best, who have strayed from His Path, and who receive guidance. [مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز، یقینا پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده‌اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.///[مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز، یقینا پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده‌اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.///مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن. زیرا پروردگار تو به کسانى که از راه او منحرف شده‌اند آگاه‌تر است و هدایت‌یافتگان را بهتر مى‌شناسد.///مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت فراخوان و با آنان به نکوترین شیوه مجادله کن. بى‌تردید پروردگار تو به حال کسى که از راه او منحرف شده داناتر است و هدایت یافتگان را نیز بهتر مى‌شناسد///با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌اى‌] که نیکوتر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به [حال‌] کسى که از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال‌] راه‌یافتگان [نیز] داناتر است.///[اى پیامبر! مردم را] با حکمت [و گفتار استوار و منطقى] و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و [با مخالفان] به شیوه‌اى که نیکوتر است، بحث و گفتگو کن. همانا پروردگارت به کسى که از راه او منحرف شده، آگاه‌تر است و [نیز] او هدایت‌یافتگان را بهتر مى‌شناسد.///(ای رسول ما خلق را) به حکمت (و برهان) و موعظه نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق با اهل جدل مناظره کن (وظیفه تو بیش از این نیست) که البته خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند بهتر می‌داند.///به راه پروردگارت با حکمت و پند [های‌] پسندیده فراخوان، و با آنان به شیوه‌ای که بهتر است مجادله [و مقابله‌] کن، چرا که پروردگارت داناتر است که چه کسانی از راه او به در افتاده‌اند و هم او به رهیافتگان داناتر است‌///با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.///بخوان بسوی راه پروردگار خویش با حکمت و پند نیکو و درستیز با ایشان بدانچه آن است نکوتر همانا پروردگار تو داناتر است بدانکه گم شده است از راه او و او است داناتر به هدایت‌شدگان‌///با فرزانگی و اندرز نیکو (مکلفان را) به راه (راهوار) پروردگارت دعوت کن و با آنان با نیکوترین شیوه مجادله نمای. به‌راستی پروردگارت به (حال) کسی که از راه او منحرف شده داناتر و (هم) او به (حال) راه‌یافتگان (نیز) داناتر است. And if ye do catch them out, catch them out no worse than they catch you out: But if ye show patience, that is indeed the best (course) for those who are patient. و اگر [ستم‌گر را] مجازات کردید، پس فقط به مانند ستمی که به شما شده مجازات کنید، و اگر شکیبایی ورزید [و از مجازات کردن بگذرید] این کار برای شکیبایان بهتر است.///و اگر [ستم‌گر را] مجازات کردید، پس فقط به مانند ستمی که به شما شده مجازات کنید، و اگر شکیبایی ورزید [و از مجازات کردن بگذرید] این کار برای شکیبایان بهتر است.///اگر عقوبت مى‌کنید، چنان عقوبت کنید که شما را عقوبت کرده‌اند. و اگر صبر کنید، صابران را صبر نیکوتر است.///و اگر سزا مى‌دهید، مانند آنچه با شما کرده‌اند سزا دهید، و اگر صبورى کنید بى‌شک همان براى صابران بهتر است///و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‌اید [متجاوز را] به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است.///و اگر [ستمگر را] کیفر مى‌کنید، چنان مجازات کنید که شما را بدان کیفر کردند، و البته اگر شکیبایى ورزید [و از مجازات کردن بگذرید،] این کار براى شکیبایان بهتر است.///و اگر به شما مسلمانان کسی عقوبت و ستمی رسانید شما باید به قدر آن در مقابل انتقام کشید (نه بیشتر) و اگر صبوری کنید البته برای صابران بهتر خواهد بود.///و اگر خواستید کسی را مکافات کنید، نظیر آنچه مکافات دیده‌اید، مکافات دهید، و اگر شکیبایی [و خویشتنداری‌] ورزید، بدانید که این شیوه برای شکیبایان بهتر است‌///و هر گاه خواستید مجازات کنید، تنها بمقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید! و اگر شکیبایی کنید، این کار برای شکیبایان بهتر است.///و اگر شکنجه کنید پس شکنجه کنید همانند آنچه شکنجه شدید و اگر بردباری گزینید همانا آن بهتر است برای بردباران‌///اگر پیگیری کنید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‌اید (متجاوز را) به عقوبت رسانید، و اگر به‌درستی صبر کنید البته آن برای شکیبایان بهتر است. And do thou be patient, for thy patience is but from Allah; nor grieve over them: and distress not thyself because of their plots. و شکیبایی کن، و شکیبایی تو جز به توفیق خدا نیست، و بر [گمراهی و ضلالت] آنان [و کارهایی که انجام می‌دهند] اندوهگین مباش، و از نیرنگی که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مشو.///و شکیبایی کن، و شکیبایی تو جز به توفیق خدا نیست، و بر [گمراهی و ضلالت] آنان [و کارهایی که انجام می‌دهند] اندوهگین مباش، و از نیرنگی که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مشو.///صبر کن، که صبر تو جز به توفیق خدا نیست و بر ایشان محزون مباش و از مکرشان دلتنگى منماى،///و صبور باش که صبر تو جز به توفیق خدا نیست، و بر ایشان محزون مباش و از آن مکرى که مى‌کنند دل تنگ مدار///و صبر کن و صبر تو جز به [توفیق‌] خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ مى‌کنند دل تنگ مدار.///[و اى پیامبر!] صبر پیشه کن و صبر تو جز [به یارى و توفیق] خداوند نیست. و بر آنان اندوه مخور. و از نیرنگى که مى‌کنند، دلتنگ مباش.///و تو (ای رسول) صبر و تحمل پیشه کن که صبر تو تنها به (توفیق) خداست، و بر آنها (که ترک کفر و عناد نمی‌کنند) غمگین مشو و از مکر و حیله آنان دلتنگ مباش.///شکیبایی پیشه کن و شکیبایی تو جز به توفیق الهی نیست و بر آنان اندوه مخور و از مکری که می‌ورزند دلتنگ مباش‌///صبر کن، و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد! و بخاطر (کارهای) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئه‌های آنها، در تنگنا قرار مگیر!///و صبرکن و نیست صبرت جز به خدا و اندوهگین نباش بر ایشان و نباش در تنگنائی از آنچه نیرنگ کنند///و صبر کن و صبر تو جز به (توفیق) خدا نیست. و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ می‌کنند در تنگی مباش. For Allah is with those who restrain themselves, and those who do good. بی تردید خدا با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند و کسانی که [از هر جهت] نیکوکارند می‌باشد.///بی تردید خدا با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند و کسانی که [از هر جهت] نیکوکارند می‌باشد.///زیرا خدا با کسانى است که مى‌پرهیزند و نیکى مى‌کنند.///بى‌تردید خدا با کسانى است که پارسایى کرده‌اند و کسانى که نیکوکارند///در حقیقت، خدا با کسانى است که پروا داشته‌اند و [با] کسانى [است‌] که آنها نیکوکارند.///زیرا که خداوند با کسانى است که تقوا پیشه کردند و [با] کسانى [است] که آنان نیکوکارند.///محققا خدا یار و یاور متقیان و نیکوکاران عالم است.///بی‌گمان خداوند با پرهیزگاران و نیکوکاران است‌///خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کرده‌اند، و کسانی که نیکوکارند.///همانا خدا با آنانی است که پرهیز می‌کنند و آنان که ایشانند نکوکاران‌///بی‌گمان، خدا با کسانی است که پرهیز داشتند و (با) کسانی (است) که (هم) آنان نیکوکارند. Glory to (Allah) Who did take His servant for a Journey by night from the Sacred Mosque to the farthest Mosque, whose precincts We did bless,- in order that We might show him some of Our Signs: for He is the One Who heareth and seeth (all things). منزه و پاک است آن [خدایی] که شبی بنده‌اش] محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه‌های [عظمت و قدرت [خود را به او نشان دهیم؛ یقینا او شنوا و داناست.///منزه و پاک است آن [خدایی] که شبی بنده‌اش] محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه‌های [عظمت و قدرت [خود را به او نشان دهیم؛ یقینا او شنوا و داناست.///منزه است آن خدایى که بنده خود را شبى از مسجدالحرام به مسجدالاقصى که گرداگردش را برکت داده‌ایم سیر داد، تا بعضى از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.///منزه است آن که بنده‌ى خود را شبى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى که حومه آن را برکت داده‌ایم سیر داد، تا آیات خویش را به او بنماییم که همانا او شنواى بیناست///منزه است آن [خدایى‌] که بنده‌اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى -که پیرامون آن را برکت داده‌ایم- سیر داد، تا از نشانه‌هاى خود به او بنمایانیم، که او همان شنواى بیناست.///پاک و منزه است آن [خدایى‌] که بنده‌اش [محمد‌] را شبانه از مسجدالحرام تا مسجد‌الاقصى که اطرافش را برکت داده‌ایم، برد، تا [بخشى‌] از نشانه‌هاى خود را به او نشان دهیم. یقینا او شنوا و بیناست.///پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمد) را از مسجد حرام (مکه معظمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.///پاکا کسی که بنده‌اش را شبی از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که پیرامونش را برکت بخشیده‌ایم، سیر داد، تا به او نمونه‌هایی از آیات خویش نشان دهیم، اوست که شنوا و بیناست‌///پاک و منزه است خدایی که بنده‌اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی -که گرداگردش را پربرکت ساخته‌ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.///منزه است خداوندی که شبانه برد بنده خویش را از مسجد حرام بسوی مسجد اقصی آنی که برکت نهادیم پیرامونش تا بنمایانیمش از آیتهای ما همانا او است شنوای بینا///منزه است کسی که بنده‌ (ی ویژه) ‌اش را شبان‌گاهی از مسجدالحرام به سوی دورترین مسجد (آسمانی) - که پیرامونش را برکت دادیم - به وسیلة بندگی ممتازش سیر داد، برای آنکه برخی از نشانه‌هایمان را به او نشان دهیم، بی‌گمان او همان (خدای) بس شنوای بیناست. We gave Moses the Book, and made it a Guide to the Children of Israel, (commanding): "Take not other than Me as Disposer of (your) affairs." و ما به موسی کتاب دادیم و آن را برای بنی اسرائیل وسیله هدایت قرار دادیم [و در آن کتاب، آنان را به این حقیقت راهنمایی کردیم] که جز مرا [که خدای یگانه‌ام] وکیل و کار ساز نگیرید.///و ما به موسی کتاب دادیم و آن را برای بنی اسرائیل وسیله هدایت قرار دادیم [و در آن کتاب، آنان را به این حقیقت راهنمایی کردیم] که جز مرا [که خدای یگانه‌ام] وکیل و کار ساز نگیرید.///و آن کتاب را به موسى دادیم و آن را راهنماى بنى‌اسرائیل گردانیدیم که: جز من کارسازى برمگزینید.///و به موسى کتاب دادیم و آن را براى بنى اسرائیل وسیله هدایت ساختیم که زنهار غیر من و کیل و سرپرست نگیرید///و کتاب آسمانى را به موسى دادیم و آن را براى فرزندان اسرائیل رهنمودى گردانیدیم که: زنهار، غیر از من کارسازى مگیرید،///ما به موسى کتاب دادیم و او را هدایتگر بنى‌اسرائیل قرار دادیم، که: «غیر از من تکیه‌گاه و کارسازى نگیرید.»///و به موسی کتاب (تورات) را فرستادیم و آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل قرار دادیم (و گفتیم) که غیر من هیچ کس را حافظ و کارساز فرا نگیرید.///و به موسی کتاب آسمانی داده و آن را رهنمود بنی‌اسرائیل گرداندیم که جز من کسی را کارساز [مدانید و] مگیرید///ما به موسی کتاب آسمانی دادیم؛ و آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل ساختیم؛ (و گفتیم:) غیر ما را تکیه‌گاه خود قرار ندهید!///و دادیم به موسی کتاب را و گردانیدیمش هدایتی برای بنی اسرائیل که نگیرید جز من سرپرستی‌///و کتاب (وحیانی تورات) را به موسی دادیم و آن را برای فرزندان اسرائیل رهنمودی گردانیدیم که: «(زنهار)، غیر از من کاردان کارسازی برمگیرید.» O ye that are sprung from those whom We carried (in the Ark) with Noah! Verily he was a devotee most grateful. [ای] نسل کسانی که با نوح [در کشتی] سوار کردیم! مسلما او بنده‌ای بسیار سپاس گزار بود [پس شما هم چون او با عمل به فرمان‌های حق سپاس گزار باشید.]///[ای] نسل کسانی که با نوح [در کشتی] سوار کردیم! مسلما او بنده‌ای بسیار سپاس گزار بود [پس شما هم چون او با عمل به فرمان‌های حق سپاس گزار باشید.]///اى فرزندان مردمى که با نوح در کشتیشان نشاندیم، بدانید که او بنده‌اى سپاسگزار بود.///[شما] نسل کسانى هستید که آنها را [در کشتى‌] با نوح برداشتیم. به راستى او بنده‌اى شکرگزار بود/// [اى‌] فرزندان کسانى که [آنان را در کشتى‌] با نوح برداشتیم. راستى که او بنده‌اى سپاسگزار بود.///[اى بنى‌اسرائیل!] اى فرزندان کسانى که آنان را همراه نوح، سوار [بر کشتى] کردیم و [نجات دادیم!] همانا نوح، بنده‌اى بسیار شکرگزار بود [شما نیز مانند او باشید، تا نجات یابید].///(ای) فرزندان کسانی که به کشتی نوحشان بردیم (و از هلاک نجاتشان دادیم، چنانکه) نوح بسیار بنده شکرگزاری بود (شما هم مانند او شاکر باشید تا نجات یابید).///[ای‌] زاد و رود کسانی که همراه نوح سوار [بر کشتی‌] کردیم، همانا او بنده‌ای سپاسگزار بود///ای فرزندان کسانی که با نوح (بر کشتی) سوار کردیم! او بنده شکرگزاری بود. (شما هم مانند او باشید، تا نجات یابید!)///نژاد آنان که سوار کردیم با نوح همانا بود او بنده سپاسگزار///فرزندان (همان) کسانی که با نوح (در کشتی) حمل کردیم؛ به‌راستی که او بنده‌ای بسیار سپاسگزار بود. And We gave (Clear) Warning to the Children of Israel in the Book, that twice would they do mischief on the earth and be elated with mighty arrogance (and twice would they be punished)! ما در تورات به بنی اسرائیل خبر دادیم که قطعا دو بار در زمین فساد می‌کنید و [در برابر طاعت خدا] به سرکشی و طغیان [و نسبت به مردم به برتری جویی و ستمی] بزرگ دچار می‌شوید.///ما در تورات به بنی اسرائیل خبر دادیم که قطعا دو بار در زمین فساد می‌کنید و [در برابر طاعت خدا] به سرکشی و طغیان [و نسبت به مردم به برتری جویی و ستمی] بزرگ دچار می‌شوید.///و بنى اسرائیل را در آن کتاب خبر دادیم که: دو بار در زمین فساد خواهید کرد و نیز سرکشى خواهید کرد، سرکشى‌کردنى بزرگ.///و به بنى اسرائیل در آن کتاب اعلام کردیم که بى‌گمان دوبار در زمین فساد خواهید کرد و به طغیان بزرگى دست خواهید زد///و در کتاب آسمانى‌ [شان‌] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که: «قطعا دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و قطعا به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست.»///ما در کتاب [تورات]، به بنى‌اسرائیل اعلام کردیم که قطعا شما دو بار در زمین فساد مى‌کنید و برترى‌جویى بزرگى خواهید کرد.///و در کتاب (تورات، یا در لوح محفوظ و کتاب تکوین الهی) خبر دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل دو بار حتما در زمین فساد و خونریزی می‌کنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می‌یابید (یک بار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا، و بار دیگر به قتل زکریا و یحیی).///و بر بنی‌اسرائیل در کتاب آسمانی مقرر داشتیم که در این سرزمین دوبار فتنه و فساد و سرکشی بی‌اندازه خواهید کرد///ما به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد، و برتری‌جویی بزرگی خواهید نمود.///و بگذراندیم بسوی بنی اسرائیل در کتاب که البته فساد می‌کنید در زمین دوبار و برتری می‌جوئید برترینی بزرگ‌///و به فرزندان اسرائیل در کتاب (آسمانی‌شان) خبری حتمی دادیم: «همانا دو بار در سراسر زمین همواره افساد خواهید کرد. و بی‌گمان (بار دوم) به سرکشی بزرگی بی‌امان بر خواهید خاست‌.» When the first of the warnings came to pass, We sent against you Our servants given to terrible warfare: They entered the very inmost parts of your homes; and it was a warning (completely) fulfilled. پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار ونیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه‌ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می‌کنند؛ و یقینا این وعده‌ای انجام شدنی است.///پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار ونیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه‌ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می‌کنند؛ و یقینا این وعده‌ای انجام شدنی است.///چون از آن دو بار وعده نخستین در رسید، گروهى از بندگان خویش را که جنگاورانى زورمند بودند، بر سر شما فرستادیم. آنان حتى در درون خانه‌ها هم کشتار کردند و این وعده به انجام رسید.///پس آن‌گاه که وعده‌ى اولین آن دو فرا رسید، بندگانى از خود را که جنگاورانى نیرومندند بر شما برانگیزیم تا [براى تعقیب شما] داخل خانه‌ها را جست جو کنند، و این وعده انجام شدنى است///پس آنگاه که وعده [تحقق‌] نخستین آن دو فرا رسد، بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مى‌گماریم، تا میان خانه‌ها [یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند، و این تهدید تحقق‌یافتنى است.///پس همین که وعده‌ى نخستین فتنه فرارسد، گروهى از بندگان توانمند و جنگجوى خویش را [براى سرکوب شما] برانگیزیم. پس درون خانه‌ها را جستجو کنند [تا فتنه‌گران را یافته، کیفر دهند] و آن، وعده‌اى قطعى است.///پس چون وقت انتقام اول فرا رسد بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را (چون بخت النصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا که در درون خانه‌های شما نیز جستجو کنند. و این وعده (انتقام خدا) حتمی است.///و چون وعده نخستینشان فرارسید، بر شما کسانی از بندگان خود را که ستیزه‌جویانی سهمگین بودند، بر گماشتیم که اندرون خانه‌ها را جستجو می‌کردند، و آن وعده‌ای انجام یافتنی بود///هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضد شما میانگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتی برای به دست آوردن مجرمان)، خانه‌ها را جستجو می‌کنند؛ و این وعده‌ای است قطعی!///تا گاهی که آید وعده نخستین آنها را برانگیزیم بر شما بندگانی ما را دارندگان نیروئی سخت پس بگردند میان شهرها و بوده است وعده شدنی‌///پس آنگاه که (زمان تحقق) وعده‌ی نخستین آن دو (افساد) فرا رسد، بندگان (ویژه‌ی) خود را - که سخت نیرومندند - بر شما می‌گماریم. پس (در) میان خانه‌ها (برای سرکوبی شما) به جستجویی بی‌امان بپردازند، و این وعده‌ای انجام‌شدنی بوده است. Then did We grant you the Return as against them: We gave you increase in resources and sons, and made you the more numerous in man-power. سپس پیروزی بر آنان را به شما باز می‌گردانیم و شما را به وسیله اموال و فرزندان تقویت می‌کنیم، و نفرات [رزمی] شما را بیشتر می‌گردانیم.///سپس پیروزی بر آنان را به شما باز می‌گردانیم و شما را به وسیله اموال و فرزندان تقویت می‌کنیم، و نفرات [رزمی] شما را بیشتر می‌گردانیم.///بار دیگر شما را بر آنها غلبه دادیم و به مال و فرزند مدد کردیم و بر شمارتان افزودیم.///آن‌گاه دوباره غلبه بر آنها را به شما بازگردانیم و شما را با اموال و پسران یارى دهیم و تعداد نفرات شما را بیشتر کنیم///پس [از چندى‌] دوباره شما را بر آنان چیره مى‌کنیم و شما را با اموال و پسران یارى مى‌دهیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر مى‌گردانیم.///سپس، جنگ را به سود شما و علیه آنان برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان کمک کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار دهیم.///آن‌گاه شما را به روی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان مدد بخشیم و عده (جنگجویان) شما را بیشتر (از دشمن) گردانیم.///سپس شما را بر ایشان پیروزی دادیم و شما را به اموال و پسران مدد رساندیم و نفرات شما را افزونتر ساختیم‌///سپس شما را بر آنها چیره می‌کنیم؛ و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد؛ و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرارمی‌دهیم.///پس باز آوردیم برای شما تاختن را بر ایشان و کمک دادیم شما را به مالهائی و پسرانی و گردانیدیم شما را فزونتر در گروه‌///سپس دوباره شما (اسرائیلیان) را بر این بندگان ویژه چیره می‌کنیم و شما را با اموالی و پسرانی (یاری) و مدد می‌دهیم و شما را بیش از پیش (برای جنگ) بسیج می‌گردانیم. If ye did well, ye did well for yourselves; if ye did evil, (ye did it) against yourselves. So when the second of the warnings came to pass, (We permitted your enemies) to disfigure your faces, and to enter your Temple as they had entered it before, and to visit with destruction all that fell into their power. اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید، و اگر بدی کنید به خود بدی کرده‌اید. پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت گیر بر ضد شما برمی انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند.///اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده‌اید، و اگر بدی کنید به خود بدی کرده‌اید. پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده دوم [برای عذاب و انتقام] فرا رسد، [پیکارگرانی بسیار سخت گیر بر ضد شما برمی انگیزیم] تا شما را [با دچار کردن به مصایب سنگین و گزند و آسیب فراوان] غصه دار و اندوهگین کنند و به مسجد [الاقصی] درآیند، آن گونه که بار اول درآمدند تا هر که و هر چه را دست یابند، به شدت در هم کوبند و نابود کنند.///اگر نیکى کنید به خود مى‌کنید، و اگر بدى کنید به خود مى‌کنید. و چون وعده دوم فرا رسید، کسانى بر سرتان فرستادیم تا شما را غمگین سازند و چون بار اول که به مسجد درآمده بودند به مسجد درآیند و به هر چه دست یابند نابود سازند.///[حال‌] اگر نیکى کنید، به خود نیکى کرده‌اید و اگر بدى کنید به خود بد کرده‌اید، پس وقتى وعده‌ى [کیفر] بعدى فرا رسد [چنان بر شما بتازند] که از اندوه صورتتان را زشت گردانند و وارد مسجد [الاقصى‌] شوند، چنان که بار اول داخل شده بودند و به هر چه دست یابند یک///اگر نیکى کنید، به خود نیکى کرده‌اید، و اگر بدى کنید، به خود [بد نموده‌اید]. و چون تهدید آخر فرا رسد [بیایند] تا شما را اندوهگین کنند و در معبد [تان‌] چنانکه بار اول داخل شدند [به زور] درآیند و بر هر چه دست یافتند یکسره [آن را] نابود کنند.///اگر نیکى کنید، به خود نیکى کرده‌اید. و اگر بدى کنید، به خود بد کرده‌اید. پس همین که وعده‌ى دوم فرارسد، [بندگانى دیگر را مى‌فرستیم،] تا سیماى شما را زشت نمایند و [براى گرفتن قدرت] به مسجدالاقصى وارد شوند، همان‌گونه که بار نخست وارد شدند و تا آنچه را زیر سلطه درآورده‌اند، به سختى ویران کنند.///اگر نیکی و احسان کردید به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید باز به خود کرده‌اید. و آن‌گاه که وقت (انتقام ظلم) دیگر شما (که کشتن یحیی و زکریاست یا عزم قتل عیسی) فرا رسید (باز بندگانی قوی و جنگ آور را بر شما مسلط می‌کنیم) تا اثر بیچارگی و خوف و اندوه بر رخسار شما نشانند و به مسجد بیت المقدس (معبد بزرگ شما) مانند بار اول درآیند و به هر چه رسند نابود سازند.///اگر نیکی کنید در حق خویش نیکی کرده‌اید و اگر بدی کنید، به زیان خویش کرده‌اید، و چون وعده آخرشان فرارسید [کسانی بر گماشتیم تا] چهره شما را اندوهگین کنند، و به همان مسجد [بیت‌المقدس‌] وارد شوند همچنانکه بار اول هم وارد شده بودند، و به هر چه دست یابند به کلی نابود کنند///اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می‌کنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خود می‌کنید. و هنگامی که وعده دوم فرا رسد، (آنچنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت که) آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر می‌شود؛ و داخل مسجد (الاقصی) می‌شوند همان گونه که بار اول وارد شدند؛ و آنچه را زیر سلطه خود می‌گیرند، در هم می‌کوبند.///اگر نیکی کنید برای خویش نیکی کرده‌اید و اگر بدی کنید پس برای آن است و هنگامی که بیاید وعده بار دوم تا ناخوش دارند وجوه شما را و درآیند مسجد را چنانکه درآمدندش نخستین بار و نابود کنند آنچه را برتر آمده‌اند نابودکردنی‌///اگر نیکی کنید، برای خودهاتان نیکی کرده‌اید و اگر (هم) بدی کنید، به زیان خودتان است. پس آنگاه، وعده‌ی پایانی فرا رسد باید (آن بندگان ما) چهره‌هایتان را زشت و تباه کنند. و باید در آن مسجد (الاقصای زمینی) در آیند چنان که نخستین بار وارد آن شدند و (نیز) باید (با غلبه بر اسرائیلیان) بی‌گمان چیرگی‌شان را یکسره برچینند (چه) برچیدنی. It may be that your Lord may (yet) show Mercy unto you; but if ye revert (to your sins), We shall revert (to Our punishments): And we have made Hell a prison for those who reject (all Faith). امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم.///امید است که پروردگارتان [در صورتی که توبه کنید] به شما رحم کند و اگر به طغیان و فساد برگردید، ما هم [به کیفر شدید و عذاب سخت] بازگردیم، و دوزخ را برای کافران، زندانی تنگ قرار دادیم.///شاید پروردگارتان بر شما رحمت آورد. و اگر بازگردید، بازمى‌گردیم و جهنم را زندان کافران ساخته‌ایم.///[اگر توبه کردید] امید است که پروردگارتان بر شما رحمت آورد، و اگر [به فساد] باز گشتید ما نیز باز مى‌گردیم. و دوزخ را براى کافران زندان قرار داده‌ایم///امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند، و [لى‌] اگر [به گناه‌] بازگردید [ما نیز به کیفر شما] بازمى‌گردیم، و دوزخ را براى کافران زندان قرار دادیم.///امید است که پروردگارتان بر شما رحم کند و اگر بازگردید [و دوباره فتنه کنید]، ما نیز برمى‌گردیم [و قهر خود را مى‌فرستیم]. و ما دوزخ را براى کافران، زندانى سخت قرار داده‌ایم.///امید است خدا به شما (اگر توبه کرده و صالح شوید) باز مهربان گردد و اگر (به عصیان و ستمگری) برگردید ما هم (به عقوبت و مجازات شما) بازمی‌گردیم و جهنم را زندان کافران قرار داده‌ایم.///باشد که پروردگار شما بر شما رحمت آورد، و اگر باز گردید ما نیز باز می‌گردیم و جهنم را زندان کافران گردانده‌ایم‌///امید است پروردگارتان به شما رحم کند! هرگاه برگردید، ما هم بازمی‌گردیم؛ و جهنم را برای کافران، زندان سختی قرار دادیم.///شاید پروردگار شما رحم کند بر شما و اگر بازگردید بازگردیم و گردانیدیم دوزخ را برای کافران تنگنائی (زندانی)///شاید پروردگارتان رحمتان کند. و (اما) اگر (به گناهتان) بازگردید (ما نیز به کیفرتان) باز می‌گردیم. و دوزخ را برای کافران زندانی سخت قرار دادیم. Verily this Qur'an doth guide to that which is most right (or stable), and giveth the Glad Tidings to the Believers who work deeds of righteousness, that they shall have a magnificent reward; بی تردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت می‌کند، و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند، مژده می‌دهد که برای آنان پاداشی بزرگ است.///بی تردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت می‌کند، و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند، مژده می‌دهد که برای آنان پاداشی بزرگ است.///این قرآن به درست‌ترین آیینها راه مى‌نماید و مؤمنانى را که کارهاى شایسته به جاى مى‌آورند بشارت مى‌دهد که از مزدى کرامند برخوردار خواهند شد.///بى‌تردید، این قرآن به آیین که استوارتر است راه مى‌نماید و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى‌کنند مژده مى‌دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود///قطعا این قرآن به [آیینى‌] که خود پایدارتر است راه مى‌نماید، و به آن مؤمنانى که کارهاى شایسته مى‌کنند، مژده مى‌دهد که پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود.///به راستی این قرآن، به استوارترین راه، هدایت مى‌کند. و به مؤمنانى که کارهاى شایسته انجام مى‌دهند، بشارت مى‌دهد که برایشان پاداش بزرگى است.///همانا این قرآن (خلق را) به راست و استوارترین طریقه هدایت می‌کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب بزرگ بشارت می‌دهد.///بی‌گمان این قرآن به آیینی که استوارتر است، راه می‌نمایاند و به مؤمنانی که نیکوکاری می‌کنند بشارت می‌دهد که برای آنان پاداش بزرگی هست‌///این قرآن، به راهی که استوارترین راه‌هاست، هدایت می‌کند؛ و به مؤمنانی که اعمال صالح انجام می‌دهند، بشارت می‌دهد که برای آنها پاداش بزرگی است.///همانا این قرآن رهبری می‌کند بدانچه آن استوارتر است و مژده می‌دهد مؤمنانی را که کردار شایسته کنند که ایشان را است پاداشی بزرگ‌///به‌راستی این قرآن به هر آن چه (از راه‌ها) استوارتر، محکم‌تر و ارزشمندتر است هدایت می‌کند. و به آن مؤمنانی که کارهای شایسته می‌کنند، مژده می‌دهد که بی‌گمان برایشان پاداشی بزرگ است. And to those who believe not in the Hereafter, (it announceth) that We have prepared for them a Penalty Grievous (indeed). و برای آنان که به قیامت ایمان نمی‌آورند، عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///و برای آنان که به قیامت ایمان نمی‌آورند، عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///و براى کسانى که به آخرت ایمان ندارند عذابى دردآور مهیا کرده‌ایم.///و براى کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند عذابى دردناک آماده کرده‌ایم///و اینکه براى کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند عذابى پر درد آماده کرده‌ایم.///و آنان که به آخرت ایمان نمى‌آورند، برایشان عذابى دردناک، آماده کرده‌ایم.///و بر آنان که به عالم آخرت ایمان نمی‌آورند البته عذاب دردناک مهیا ساخته‌ایم.///و اینکه برای بی‌ایمانان به آخرت، عذابی دردناک آماده ساخته‌ایم‌///و اینکه آنها که به قیامت ایمان نمی‌آورند، عذاب دردناکی برای آنان آماده ساخته‌ایم.///و آنکه آنان که ایمان نمی‌آورند به آخرت آماده کردیم برای ایشان عذابی دردناک‌///و بی‌تردید برای کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند عذابی پر درد آماده کرده‌ایم. The prayer that man should make for good, he maketh for evil; for man is given to hasty (deeds). و انسان به همان صورت که نیکی‌ها را می‌طلبد [بدون توجه به عواقب امور و به سبب جهل به مصالح و مفاسد خویش، گزند و آسیب و] بدی‌ها را می‌طلبد و انسان بسیار شتاب زده و عجول است.///و انسان به همان صورت که نیکی‌ها را می‌طلبد [بدون توجه به عواقب امور و به سبب جهل به مصالح و مفاسد خویش، گزند و آسیب و] بدی‌ها را می‌طلبد و انسان بسیار شتاب زده و عجول است.///و آدمى به دعا شرى را مى‌طلبد چنان که گویى به دعا خیرى را مى‌جوید. و آدمى تا بوده شتابزده بوده است.///و آدمى [بدون فکر] بدى را همان گونه مى‌طلبد که نیکى را مى‌طلبد، و انسان همواره شتابزده است///و انسان [همان گونه که‌] خیر را فرا مى‌خواند، [پیشامد] بد را مى‌خواند و انسان همواره شتابزده است.///و انسان، همان‌گونه که نیکی را مى‌طلبد، بدی را هم مى‌طلبد. و انسان همواره عجول است.///انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می‌جوید (چه بسا به نادانی) با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را می‌طلبد، و انسان بسیار بی‌صبر و شتاب‌کار است.///و انسان همان گونه که در مورد خیر دعا می‌کند، در مورد شر نفرین می‌کند، و انسان شتاب‌کار است‌///انسان (بر اثر شتابزدگی)، بدیها را طلب می‌کند آن گونه که نیکیها را می‌طلبد؛ و انسان، همیشه عجول بوده است!///و می‌خواند انسان به بدی همانند خواندنش به خوبی و بوده است انسان شتاب کننده‌///و انسان (به جای درخواست) خواسته‌اش به وسیله‌ی خیر، (آن) را با شر درخواست می‌کند. و انسان بسی شتابان بوده است. We have made the Night and the Day as two (of Our) Signs: the Sign of the Night have We obscured, while the Sign of the Day We have made to enlighten you; that ye may seek bounty from your Lord, and that ye may know the number and count of the years: all things have We explained in detail. ما شب و روز را دو نشانه [قدرت و حکمت خود] قرار دادیم؛ پس شب را بی نور نمودیم و روز را روشن ساختیم، تا [در آن] روزی و رزقی را از پروردگارتان بطلبید و برای اینکه شماره سال‌ها و حساب [اوقات و زمان‌ها] را بدانید، و هر چیزی را [که نسبت به دنیا و دینتان و تربیت و کمالتان نیازمند به آن هستید] به روشنی و به طور کامل بیان کردیم.///ما شب و روز را دو نشانه [قدرت و حکمت خود] قرار دادیم؛ پس شب را بی نور نمودیم و روز را روشن ساختیم، تا [در آن] روزی و رزقی را از پروردگارتان بطلبید و برای اینکه شماره سال‌ها و حساب [اوقات و زمان‌ها] را بدانید، و هر چیزی را [که نسبت به دنیا و دینتان و تربیت و کمالتان نیازمند به آن هستید] به روشنی و به طور کامل بیان کردیم.///شب و روز را دو آیت از آیات خدا قرار دادیم. آیت شب را تاریک گردانیدیم و آیت روز را روشن تا به طلب رزقى که پروردگارتان مقرر داشته است برخیزید و شمار سالها و حساب را بدانید، و ما هر چیزى را به تفصیل بیان کرده‌ایم.///و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم، پس نشانه شب را محو [و تیره‌] کردیم و نشانه روز را ظاهر و روشن قرار دادیم تا از پروردگارتان روزى بطلبید و شمار سال‌ها و حساب [اوقات‌] را بدانید، و هر چیزى را به طور کامل توضیح دادیم///و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم. نشانه شب را تیره‌گون و نشانه روز را روشنى‌بخش گردانیدیم تا [در آن،] فضلى از پروردگارتان بجویید، و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رویدادها] را بدانید و هر چیزى را به روشنى باز نمودیم.///و ما شب و روز را دو نشانه قرار دادیم، پس [ماه،] نشانه‌ى شب را زدودیم و [خورشید،] نشانه‌ى روز را روشنگر ساختیم تا فضل و روزى از پروردگارتان بجویید، و تا شمار سال‌ها و حساب را بدانید. و ما هر چیز را به روشنى بیان کردیم.///و ما شب و روز را دو آیت و نشانه‌ای (از قدرت خود) قرار دادیم آن‌گاه آیت شب (روشنی ماه) را زدودیم و آیت روز (خورشید) را تابان ساختیم تا شما در روز (روزی حلال) از فضل خدا طلب کنید و تا آنکه شمار سالها و حساب (اوقات) را عموما بدانید و ما (برای پند و صلاح بندگان) هر چیزی را مفصل بیان کردیم.///و شب و روز را دو پدیده قرار دادیم، و آنگاه پدیده شب را محو، و پدیده روز را روشن گرداندیم، تا از فضل پروردگارتان [روزی خویش را] بجویید، و شمار سالها و حساب [هر چیز] را بدانید، و هر چیز را به خوبی روشن ساخته‌ایم‌///ما شب و روز را دو نشانه توحید و عظمت خود قرار دادیم؛ سپس نشانه شب را محو کرده، و نشانه روز را روشنی‌بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگی برخیزید)، و عدد سالها و حساب را بدانید؛ و هر چیزی را بطور مشخص و آشکار، بیان کردیم.///و گردانیدیم شب و روز را دو آیت پس برانداختیم آیت شب را و گردانیدیم آیت روز را روشن تا بجوئید فضلی را از پروردگار خویش و تا بدانید شمار سالها و حساب را و هرچیز را تفصیل دادیم تفصیلی‌///و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم؛ پس نشانه‌ی شب را محو کردیم و نشانه‌ی روز را بینا کننده قراردادیم، تا (در آن) فضلی از پروردگارتان بجویید. و تا شماره‌ی سال‌ها و حساب (عمر و رویدادها) را بدانید. و هرچیزی (از احکام و غیره) را (به روشنی) توضیح دادیم (چه) توضیح دادنی. Every man's fate We have fastened on his own neck: On the Day of Judgment We shall bring out for him a scroll, which he will see spread open. و عمل هر انسانی را برای همیشه ملازم او نموده‌ایم، و روز قیامت نوشته‌ای را [که کتاب عمل اوست] برای او بیرون می‌آوریم که آن را پیش رویش گشوده می‌بیند.///و عمل هر انسانی را برای همیشه ملازم او نموده‌ایم، و روز قیامت نوشته‌ای را [که کتاب عمل اوست] برای او بیرون می‌آوریم که آن را پیش رویش گشوده می‌بیند.///کردار نیک و بد هر انسانى را چون طوقى به گردنش آویخته‌ایم. و در روز قیامت براى او نامه‌اى گشاده بیرون آوریم تا در آن بنگرد.///و کارنامه هر انسانى را به گردنش آویخته‌ایم، و روز قیامت براى او نامه‌اى که آن را گشوده مى‌بیند بیرون مى‌آوریم///و کارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‌ایم، و روز قیامت براى او نامه‌اى که آن را گشاده مى‌بیند بیرون مى‌آوریم.///و کارنامه‌ى هر انسانى را در گردنش بسته‌ایم. و روز قیامت براى او نوشته‌اى بیرون می‌آوریم که آن را در برابر خود گشوده مى‌بیند.///و ما مقدرات و نتیجه اعمال هر انسانی را طوق گردن او ساختیم (که ملازم و قرین همیشگی او باشد) و روز قیامت کتابی (که نامه اعمال اوست) بر او بیرون آریم در حالی که آن نامه چنان باز باشد که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کند.///و سرنوشت هر انسانی را به گردن خود او پیوسته‌ایم، و روز قیامت کارنامه‌ای برای او بیرون می‌آوریم که آن را باز گشوده می‌یابد///و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویخته‌ایم؛ و روز قیامت، کتابی برای او بیرون می‌آوریم که آن را در برابر خود، گشوده می‌بیند! (این همان نامه اعمال اوست!)///و هر انسانی را افکندیم نامه او را به گردنش و برون آریم برایش روز قیامت نامه‌ای که بیابدش گشوده‌///و (برای) هر انسانی پرنده‌اش [صدا و سیمای عملش را که گویی پروازگر و رفتی است] در گردنش [: عمق جانش] ضبط و ثبت کردیم و روز رستاخیز برای او برون می‌آوریم (همان) - کارنامه‌ای را که باز شده - دریافتش می‌کند. (It will be said to him:) "Read thine (own) record: Sufficient is thy soul this day to make out an account against thee." [به او می‌گویند:] کتاب خود را بخوان، کافی است که امروز خودت بر خود حسابگر باشی.///[به او می‌گویند:] کتاب خود را بخوان، کافی است که امروز خودت بر خود حسابگر باشی.///بخوان نامه‌ات را. امروز تو خود براى حساب کشیدن از خود بسنده‌اى.///[گفته شود] نامه‌ات را بخوان. کافى است که امروز خود حسابرس خویش باشى/// «نامه‌ات را بخوان؛ کافى است که امروز خودت حسابرس خود باشى.»///«کتابت را بخوان! کافى است که امروز، خود حسابگر خویش باشى.»///تو خود کتاب اعمالت را بخوان (و بنگر تا در دنیا چه کرده‌ای) که تو خود تنها برای رسیدگی به حساب خویش کافی هستی.///[و گوییم‌] کارنامه‌ات را بخوان، که امروز حسابگری خود تو برای خودت کافی است‌///(و به او می‌گوییم:) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی!///بخوان نامه خویش را تو خود بس باشی امروز بر خویشتن حسابگر///(و به او می‌گوییم): «کارنامه‌ات را بخوان‌؛ ۲ کافی است (که) امروز خودت حسابگر (خود) باشی‌.» Who receiveth guidance, receiveth it for his own benefit: who goeth astray doth so to his own loss: No bearer of burdens can bear the burden of another: nor would We visit with Our Wrath until We had sent an messenger (to give warning). هر کس هدایت یافت، فقط به سود خودش هدایت می‌یابد و هر کس گمراه شد، فقط به زیان خودش گمراه می‌شود. و هیچ بردارنده بار گناهی بار گناه دیگری را به دوش خود بر نمی‌دارد؛ و ما بدون اینکه پیامبری را [برای هدایت واتمام حجت به سوی مردم] بفرستیم، عذاب کننده [آنان] نبودیم.///هر کس هدایت یافت، فقط به سود خودش هدایت می‌یابد و هر کس گمراه شد، فقط به زیان خودش گمراه می‌شود. و هیچ بردارنده بار گناهی بار گناه دیگری را به دوش خود بر نمی‌دارد؛ و ما بدون اینکه پیامبری را [برای هدایت واتمام حجت به سوی مردم] بفرستیم، عذاب کننده [آنان] نبودیم.///هر که هدایت شود به سود خود هدایت شده و هر که گمراه گردد به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار دیگرى را بر ندارد و ما هیچ قومى را عذاب نمى‌کنیم تا آنگاه که پیامبرى بفرستیم.///هر که به راه آید، تنها به سود خود به راه آمده، و هر که بیراهه رود تنها به ضرر خود بیراهه رفته است و هیچ حمل کننده‌اى بار گناه دیگرى را بر نمى‌دارد، و ما عذاب کننده نبوده‌ایم تا وقتى که رسولى بفرستیم///هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است. و هیچ بردارنده‌اى بار گناه دیگرى را بر نمى‌دارد، و ما تا پیامبرى برنینگیزیم، به عذاب نمى‌پردازیم.///هر کس هدایت یافت، پس به سود خویش هدایت یافته است و هر کس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ کس بار [گناه] دیگرى را به دوش نمى‌کشد. و ما تا پیامبرى برنیانگیزیم [و اتمام حجت نکنیم، کسى را] عذاب نمى‌کنیم.///هر کس راه هدایت یافت تنها به نفع و سعادت خود یافته، و هر که به گمراهی شتافت آن هم به زیان و شقاوت خود شتافته، و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نگیرد، و ما تا رسول نفرستیم (و بر خلق اتمام حجت نکنیم) هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد.///هر کس که رهیاب شود، همانا به سود خویش رهیاب شده است، و هر کس بیراه رود، همانا به زیان خویش بیراه رفته است، و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برندارد، و ما عذابی در کار نمی‌آوریم مگر آنکه پیش از آن پیامبری برانگیخته باشیم‌///هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد؛ و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.)///هر کس هدایت شود جز این نیست که هدایت شود برای خویشتن و هر کس گمراه شود جز این نیست که گمراه شود بر خویشتن و برندارد هیچ گنهباری بار گناه دیگری را و نیستیم ما عذاب‌کننده تا برانگیزیم پیمبری را///هر کس (به شایستگی) به راه آید، تنها به سود خود به راه آمده، و هر کس به بی‌راهه رود تنها بر زیان خود به بیراهه رفته. و هیچ بردارنده‌ی باری، بار (گناه) دگری را بر نمی‌دارد. و ما هرگز عذاب‌کننده نبوده‌ایم تا (آنگاه که) فرستاده‌ای (وحیانی) برانگیزانیم. When We decide to destroy a population, We (first) send a definite order to those among them who are given the good things of this life and yet transgress; so that the word is proved true against them: then (it is) We destroy them utterly. هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم، مرفهین و خوش گذران هایش را [به وسیله وحی به طاعت، بندگی و دوری از گناه] فرمان می‌دهیم، چون [سرپیچی کنند و] در آن شهر به فسق و فجور روی آورند، عذاب بر آنان لازم و حتم می‌شود، پس آنان را به شدت درهم می‌کوبیم [و بنیادشان را از ریشه بر کنیم.]///هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم، مرفهین و خوش گذران هایش را [به وسیله وحی به طاعت، بندگی و دوری از گناه] فرمان می‌دهیم، چون [سرپیچی کنند و] در آن شهر به فسق و فجور روی آورند، عذاب بر آنان لازم و حتم می‌شود، پس آنان را به شدت درهم می‌کوبیم [و بنیادشان را از ریشه بر کنیم.]///چون بخواهیم قریه‌اى را هلاک کنیم، خداوندان نعمتش را بیفزاییم، تا در آنجا تبهکارى کنند، آنگاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را درهم فرو کوبیم.///و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذران‌هاى آن را وا مى‌داریم [و آزاد مى‌گذاریم‌] تا در آن فسق و فساد کنند پس عذاب الهى بر آن محقق مى‌گردد و آن را به طور کامل فرو مى‌کوبیم///و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا مى‌داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [یکسره‌] زیر و زبر کنیم.///و هرگاه بخواهیم [مردم] منطقه‌اى را [به کیفر گناهشان] هلاک کنیم، به مرفهین و خوش­گذرانانشان فرمان [بندگى و دورى از گناه‌] مى‌دهیم، چون در آن، سرپیچى و عصیان مى‌کنند، مستحق عذاب و قهر الهى مى‌شوند، سپس آنجا را به سختى در هم مى‌کوبیم.///و ما چون اهل دیاری را بخواهیم به کیفر گناه هلاک سازیم پیشوایان و متنعمان آن شهر را امر کنیم (به طاعت، لیکن) آنها راه فسق (و تبهکاری و ظلم) در آن دیار پیش گیرند (و مردم هم به راه آنها روند) پس آنجا تنبیه و عقاب لزوم خواهد یافت، آن گاه همه را هلاک می‌سازیم.///و چون خواهیم شهری را نابود کنیم، نازپروردگان آن را فرمان [و میدان‌] دهیم، و سرانجام در آن نافرمانی کنند و سزاوار حکم [عذاب‌] شوند، آنگاه به کلی نابودشان کنیم‌///و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای «مترفین» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بیان می‌داریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدت درهم می‌کوبیم.///و هرگاه خواهیم نابود کنیم شهری را بفرمائیم کامرانان (هوسرانان) آن را تا نافرمانی کنند در آن پس فرود آید بر آن سخن پس نابود کنیمش نابودکردنی‌///و هنگامی که بخواهیم قریه‌ای [: مجتمعی انسانی] را هلاک کنیم، خودکامگان غرق شده در نعمت آن (قریه) را (به خیرات اجتماعی) امر می‌کنیم. پس در آن (قریه) سرپیچی می‌کنند؛ پس گفته [: وعده عذاب] بر آنان محقق می‌گردد؛ در نتیجه آن (قریه) را یکسره زیر و زبر کنیم (چه) زیر و زبر کردنی. How many generations have We destroyed after Noah? and enough is thy Lord to note and see the sins of His servants. و بسیاری از ملت‌های پس از نوح را [بر پایه همین روش به سبب فسق و فجورشان] نابود کردیم، و [برای نابود کردن این گونه ملت‌ها] کافی است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بینا باشد.///و بسیاری از ملت‌های پس از نوح را [بر پایه همین روش به سبب فسق و فجورشان] نابود کردیم، و [برای نابود کردن این گونه ملت‌ها] کافی است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بینا باشد.///بعد از نوح چه بسیار مردمى را هلاک کرده‌ایم. و پروردگار تو آگاهى یافتن و دیدن گناهان بندگانش را کافى است.///و چه بسیار نسل‌هایى را پس از نوح هلاک نمودیم، و همین بس که پروردگار تو به گناهان بندگانش آگاه و بیناست///و چه بسیار نسلها را که ما پس از نوح به هلاکت رساندیم، و پروردگار تو به گناهان بندگانش بس آگاه و بیناست.///و چه بسیار مردمانى را که پس از نوح نابود کردیم. و همین کافى است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست.///و چه بسیاری از ملل و اقوامی را بعد از نوح هلاک کردیم و تنها خدای تو که بر گناهان بندگانش آگاه و با خبر است کفایت می‌کند (که به مصلحت هر که را خواهد عفو و هر که را خواهد عقاب کند).///و چه بسیار اقوام را که پس از نوح هلاک کردیم و بس است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست‌///چه بسیار مردمی که در قرون بعد از نوح، زندگی می‌کردند؛ (و طبق همین سنت،) آنها را هلاک کردیم! و کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه، و نسبت به آن بیناست.///و بسا هلاک کردیم از قرنها پس از نوح و بس است پروردگار تو به گناهان بندگان خود آگاهی بینا///و چه بسیار از نسل‌ها را (که) ما پس از نوح به هلاکت رساندیم. و (همین) کمال آگاهی و بینایی پروردگارت به گناهان پیامددار بندگانش کافی است. If any do wish for the transitory things (of this life), We readily grant them - such things as We will, to such person as We will: in the end have We provided Hell for them: they will burn therein, disgraced and rejected. هر کس [همواره] دنیای زودگذر را بخواهد [چنین نیست که هر چه بخواهد بیابد بلکه] هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می‌کنیم، آن گاه دوزخ را در حالی که نکوهیده و رانده شده از رحمت خدا وارد آن می‌شود، برای او قرار می‌دهیم.///هر کس [همواره] دنیای زودگذر را بخواهد [چنین نیست که هر چه بخواهد بیابد بلکه] هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می‌کنیم، آن گاه دوزخ را در حالی که نکوهیده و رانده شده از رحمت خدا وارد آن می‌شود، برای او قرار می‌دهیم.///هر کس که خواهان این جهان باشد هر چه بخواهیم زودش ارزانى داریم، آنگاه جهنم را جایگاه او سازیم تا نکوهیده و مردود بدان درافتد.///هر کس خواهان دنیاى زود گذر است، به زودى هر که را خواهیم نصیبى از آن مى‌دهیم، سپس جهنم را برایش مقرر مى‌کنیم تا نکوهیده و مطرود در آن وارد شود///هر کس خواهان [دنیاى‌] زودگذر است، به زودى هر که را خواهیم [نصیبى‌] از آن مى‌دهیم، آنگاه جهنم را که در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‌داریم.///هر کس پیوسته زندگى دنیاى زودگذر را بخواهد، به مقدارى که بخواهیم و براى هر کس اراده کنیم، در این دنیا به شتاب فراهم مى‌کنیم، سپس جهنم را برایش قرار مى‌دهیم که شرمنده و رانده، وارد آن خواهد شد.///هر کس متاع عاجل و زودگذر دنیا را طالب است متاع دنیا را به او می‌دهیم (لیکن باز) به هر که خواهیم و هر چه مشیت ازلی ما باشد، سپس (در عالم آخرت به کیفر کردارش) دوزخ را نصیب او کنیم که با نکوهش و مردودی به جهنم درآید.///هر کس بهره زودیاب [دنیوی‌] بخواهد، برای هر کس که بخواهیم و هر چه بخواهیم، در آن پیش اندازیم، سپس جهنم را برای او مقرر می‌داریم که نکوهیده و مطرود به آن در آید///آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را می‌طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم -و به هر کس اراده کنیم- می‌دهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش می‌سوزد در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است.///آنکو زندگانی شتابان را خواهد بشتابیم برایش در آن آنچه را خواهیم برای هر که خواهیم سپس گذاریم برایش دوزخ را بچشدش نکوهیده رانده‌///هر کس خواهان (دنیای) زودگذر بوده است ما (نیز) با شتاب - برای کسی که اراده کنیم، آنچه از آن را بخواهیم - به او می‌دهیم، سپس جهنم را برایش قرار دهیم (که) آن را می‌افروزد، در حالی‌که سرزنش‌شده‌ی رانده‌شده است. Those who do wish for the (things of) the Hereafter, and strive therefor with all due striving, and have Faith,- they are the ones whose striving is acceptable (to Allah). و کسانی که آخرت را در حالی که مؤمن هستند بخواهند و با تلاشی کامل [و خالصانه] برای [به دست آوردن] آن تلاش کنند، پس تلاششان به نیکی مقبول افتد [و به آن پاداششان دهند.]///و کسانی که آخرت را در حالی که مؤمن هستند بخواهند و با تلاشی کامل [و خالصانه] برای [به دست آوردن] آن تلاش کنند، پس تلاششان به نیکی مقبول افتد [و به آن پاداششان دهند.]///و هر که خواهان آخرت باشد و در طلب آن سعى کند و مؤمن باشد، جزاى سعیش داده خواهد شد.///و هر کس آخرت خواهد و با سعى لازم براى آن بکوشد- در حالى که مؤمن باشد- آنانند که از سعیشان قدردانى خواهد شد///و هر کس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را براى آن بکند و مؤمن باشد، آنانند که تلاش آنها مورد حق‌شناسى واقع خواهد شد.///و هر کس خواهان آخرت باشد و براى آن تلاش شایسته و در خور کند، و مؤمن باشد، تلاش آنان سپاس گزارده مى‌شود.///و هر که طالب حیات آخرت باشد و برای آن به قدر لزوم و طاقت بکوشد البته به شرط ایمان (به خدا) سعی چنین کسانی مقبول و مأجور خواهد بود.///و هر کس آخرت را بخواهد و چنانکه باید در راه آن بکوشد و مؤمن باشد، اینانند که سعیشان مشکور است‌///و آن کس که سرای آخرت را بطلبد، و برای آن سعی و کوشش کند -در حالی که ایمان داشته باشد- سعی و تلاش او، (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد.///و آنکو خواهد آخرت را و بکوشد برای آن کوشش آن را حالی که او است مؤمن پس آنان بوده است کوشش ایشان سپاس‌گزارده‌///و هر کس خواهان آخرت است و (با) کوششی شایسته‌ی آن، در حال ایمان برای آن بکوشد؛ پس اینان کوشیدنشان سپاسگزاری شده است. Of the bounties of thy Lord We bestow freely on all- These as well as those: The bounties of thy Lord are not closed (to anyone). هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم، وعطای پروردگارت [در این دنیا از کسی] ممنوع شدنی نیست.///هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم، وعطای پروردگارت [در این دنیا از کسی] ممنوع شدنی نیست.///همه را، چه آن گروه را و چه این گروه را، از عطاى پروردگارت پى در پى خواهیم داد، زیرا عطاى پروردگارت را از کسى باز ندارند.///همه را، این گروه و آن گروه را از عطاى پروردگارت مدد مى‌بخشیم، و عطاى پروردگار تو از کسى منع نشده است///هر دو [دسته:] اینان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‌بخشیم، و عطاى پروردگارت [از کسى‌] منع نشده است.///ما از عطاى پروردگارت، هر یک از دو گروه دنیاطلب و آخرت‌خواه را [در این دنیا] کمک مى‌کنیم. و عطاى پروردگارت [در این دنیا از کسى‌] منع نمى‌شود.///و ما به هر دو فرقه (از دنیا طلبان و آخرت طلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد، که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد.///هر یک از آنان و اینان را از عطای پروردگارت بهره می‌رسانیم و عطای پروردگارت ممنوع نیست‌///هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک می‌دهیم؛ و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) منع نشده است.///هر یک را کمک دهیم اینان و آنان را از بخشش پروردگار تو و نیست بخشش پروردگار تو بازداشته‌///اینان و آنان همگی را از بخشش پروردگارت یاری می‌کنیم. و عطای پروردگارت هرگز (برای کسی) ممنوع نبوده است See how We have bestowed more on some than on others; but verily the Hereafter is more in rank and gradation and more in excellence. با تأمل بنگر چگونه برخی از آنان را بر برخی [در امور مادی و بهره‌های دنیایی] فزونی بخشیدیم، و همانا آخرت از نظر درجات برتر، و از جهت فزونی بیشتر است.///با تأمل بنگر چگونه برخی از آنان را بر برخی [در امور مادی و بهره‌های دنیایی] فزونی بخشیدیم، و همانا آخرت از نظر درجات برتر، و از جهت فزونی بیشتر است.///بنگر که چگونه بعضیشان را بر بعضى دیگر برترى نهاده‌ایم و در آخرت درجات و برتریها، برتر و بالاتر است.///بنگر که چگونه بعضى‌شان را بر بعضى دیگر برترى دادیم، و البته آخرت به لحاظ درجات، عظیم‌تر و از نظر برترى، بزرگ‌تر است///ببین چگونه بعضى از آنان را بر بعضى دیگر برترى داده‌ایم، و قطعا درجات آخرت و برترى آن بزرگتر و بیشتر است.///بنگر که چگونه بعضى از آنان را بر بعضی دیگر برترى دادیم. و قطعا درجات آخرت، بزرگ‌تر و ارزشمندتر است.///بنگر تا ما چگونه (در دنیا) بعضی مردم را بر بعضی فضیلت و برتری بخشیدیم (تا بدانی که) البته مراتب آخرت بسیار بیش از درجات دنیاست و برتری خلایق بر یکدیگر به مراتب افزون از حد تصور است.///بنگر که چگونه بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری می‌دهیم، و درجات آخرت بزرگتر و برتر است‌///ببین چگونه بعضی را (در دنیا بخاطر تلاششان) بر بعضی دیگر برتری بخشیده‌ایم؛ درجات آخرت و برتریهایش، از این هم بیشتر است!///بنگر چگونه برتری دادیم برخی از ایشان را بر برخی و همانا آخرت بزرگتر است در پایه‌ها و بزرگتر است در برتری‌دادن‌///بنگر چگونه (با عدل و فضل خود) بعضی از آنان را بر بعضی دیگر (در دنیا) (بسی) برتری دادیم، و بی‌گمان (در) آخرت درجاتی بزرگتر (از درجات دنیوی) و برتری دادنی بزرگتر (از برتری دادنهای دنیوی) است. Take not with Allah another object of worship; or thou (O man!) wilt sit in disgrace and destitution. با خدا معبودی دیگر قرار مده که [نزد شایستگان] نکوهیده و [در دنیا و آخرت] بی یار و یاور شوی.///با خدا معبودی دیگر قرار مده که [نزد شایستگان] نکوهیده و [در دنیا و آخرت] بی یار و یاور شوی.///با خداى یکتا، خداى دیگرى به خدایى مگیر، که نکوهیده و خوار خواهى ماند.///با خدا معبود دیگرى قرار مده که نکوهیده و وانهاده فرو نشینى///معبود دیگرى با خدا قرار مده تا نکوهیده و وامانده بنشینى.///با خداوند، معبود دیگرى قرار مده که نکوهیده و سرافکنده خواهى نشست.///هرگز با خدای یکتا شرک و شریک میاور و گر نه به نکوهش و خذلان ابدی خواهی نشست.///در جنب خداوند، خدایی دیگر قائل مشو، که نکوهیده و بی‌یار و یاور بنشینی‌///هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بی‌یار و یاور خواهی نشست!///و قرار مده با خدا خدائی دیگر را که بنشینی نکوهیده خوارشده‌///با خدا معبود دیگری (را شریک) قرار مده. پس (اگر چنان کنی) در حالی که نکوهیده و خوار شده‌ای، زمین‌گیر می‌شوی. Thy Lord hath decreed that ye worship none but Him, and that ye be kind to parents. Whether one or both of them attain old age in thy life, say not to them a word of contempt, nor repel them, but address them in terms of honour. و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو.///و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [چنانچه تو را به ستوه آورند] به آنان اف مگوی و بر آنان [بانگ مزن و] پرخاش مکن، و به آنان سخنی نرم و شایسته [و بزرگوارانه] بگو.///پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یکى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوى.///و پروردگار تو مقرر داشته که جز او را نپرستید و با پدر و مادر احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به پیرى رسند، به آنها اف مگو! و آنها را به خشونت مران و با آنها کریمانه سخن بگوى///و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى‌] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.///پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند، [در مقابل آنها اظهار ناراحتى مکن، حتى] به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران. و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.///و خدای تو حکم فرموده که جز او را نپرستید و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و چنانکه یکی از آنها یا هر دو در نزد تو پیر و سالخورده شوند (که موجب رنج و زحمت تو باشند) زنهار کلمه‌ای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آنها بانگ مزن و آنها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخن‌گو.///و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، و اگر یکی از آنها، یا هر دو آنها در نزد تو به سن پیری برسند، به آنان حتی اف مگو، و آنان را مران و با ایشان به نرمی [و احترام‌] سخن بگو///و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!///و حکم کرد پروردگار تو که پرستش نکنید جز او را و به پدر و مادر نیکی کنید اگر برسند نزدت پیری را یکی از آنان یا هر دو پس نگو به ایشان اف و نهیب نزن بر ایشان و بگو بدیشان گفتاری گرامی‌///و پروردگارت مقرر کرد که جز او را مپرستید. و به پدر و مادر (تان) احسان کنید. همانا اگر یکی از آن دو یا هر دو، نزد تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها (حتی) اف [: لفظی کراهت‌بار] مگو و بر سرشان بانگ مزن و بدیشان سخنی بس با کرامت بگوی. And, out of kindness, lower to them the wing of humility, and say: "My Lord! bestow on them thy Mercy even as they cherished me in childhood." و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.///و برای هر دو از روی مهر و محبت، بال فروتنی فرود آر و بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آنکه مرا در کودکی تربیت کردند، مورد رحمت قرار ده.///در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان که مرا در خردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.///و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا! آنها را رحمت آور، چنان که مرا در کودکى پرورش دادند///و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند.»///و از روى مهربانى و لطف، بال فروتنی خویش را براى آنان فرود آور و بگو: «پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان‌گونه که مرا در کودکى تربیت کردند.»///و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: پروردگارا، چنانکه پدر و مادر، مرا از کودکی (به مهربانی) بپروردند تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما.///و بر آنان بال فروتنی مهرآمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت‌آور، همچنانکه [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند///و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»///و فروخوابان برای آنان بال فروتنی را از مهر و بگو پروردگارا رحم کن بر آنان چنانکه مرا پروریدند در کودکی‌///و از سر رحمت، بال فروتنی بر (سر و سامان) شان بگستران و بگو: «پروردگارم! بر آن دو رحم کن، چنان‌که مرا در خردی پروردند.» Your Lord knoweth best what is in your hearts: If ye do deeds of righteousness, verily He is Most Forgiving to those who turn to Him again and again (in true penitence). پروردگارتان به نیت‌ها و حالاتی که [نسبت به پدر و مادرتان] در دل‌های شماست [از خود شما] آگاه‌تر است، اگر مردم شایسته‌ای باشید [ولی نیت شما درباره پدر و مادر ناپسند باشد، یا حقی از آنان ضایع کنید، اما پشیمان شوید و به خدا بازگردید، شایسته است]؛ زیرا او نسبت به بازگشت کنندگان بسیار آمرزنده است.///پروردگارتان به نیت‌ها و حالاتی که [نسبت به پدر و مادرتان] در دل‌های شماست [از خود شما] آگاه‌تر است، اگر مردم شایسته‌ای باشید [ولی نیت شما درباره پدر و مادر ناپسند باشد، یا حقی از آنان ضایع کنید، اما پشیمان شوید و به خدا بازگردید، شایسته است]؛ زیرا او نسبت به بازگشت کنندگان بسیار آمرزنده است.///پروردگارتان از هر کس دیگر به آنچه در دلهایتان مى‌گذرد داناتر است؛ و اگر از صالحان باشید او توبه‌کنندگان را مى‌آمرزد.///پروردگارتان بهتر مى‌داند که در ضمیر شما چیست. اگر اهل صلاح باشید، قطعا او آمرزنده‌ى توبه کاران است///پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود دارید آگاه‌تر است. اگر شایسته باشید، قطعا او آمرزنده توبه‌کنندگان است.///پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاه‌تر [از خودتان] است. اگر صالح باشید، قطعا او آمرزنده‌ی توبه‌کنندگان است.///خدایتان به آنچه در دلهای شماست داناتر است، اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هر که را با نیت پاک به درگاه او تضرع و توبه کند البته خواهد بخشید.///پروردگارتان به آنچه در دلهایتان هست آگاه‌تر است، و اگر نیکوکار باشید، بدانید که او در حق توبه‌کاران آمرزگار است‌///پروردگار شما از درون دلهایتان آگاهتر است؛ (اگر لغزشی در این زمینه داشتید) هر گاه صالح باشید (و جبران کنید) او بازگشت‌کنندگان را می‌بخشد.///پروردگار شما داناتر است بدانچه در دلهای شما است اگر باشید شایستگان همانا او است برای بازگشت‌کنندگان آمرزنده‌///اگر (از) شایستگان باشید، پروردگارتان به آنچه در خودتان هست آگاه‌تر است. که او بی‌گمان برای زیاد رجوع‌کنندگان پیاپی (به سویش) پوششگر بوده است. And render to the kindred their due rights, as (also) to those in want, and to the wayfarer: But squander not (your wealth) in the manner of a spendthrift. و حق خویشاوندان و حق تهیدست و از راه مانده را بپرداز، و هیچ گونه اسراف و ولخرجی مکن.///و حق خویشاوندان و حق تهیدست و از راه مانده را بپرداز، و هیچ گونه اسراف و ولخرجی مکن.///حق خویشاوند و مسکین و در راه‌مانده را ادا کن و هیچ اسرافکارى مکن.///و حق خویشاوند و تنگدست و به راه مانده را بده و ولخرجى و اسراف مکن///و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‌مانده را [دستگیرى کن‌] و ولخرجى و اسراف مکن.///حق خویشاوند و بیچاره و در راه مانده را ادا کن. و هیچ‌گونه ولخرجی و اسرافى مکن.///و (ای رسول ما) تو خود حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن و نیز فقیران و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و هرگز (در کارها) اسراف روا مدار.///و به خویشاوند حقش را ببخش، و نیز به بینوا و در راه مانده، و هیچ‌گونه تبذیری پیشه مکن‌///و حق نزدیکان را بپرداز، و (همچنین حق) مستمند و وامانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذیر مکن،///و بده به خویشاوند حقش را و بینوا و درمانده راه و تبذیر مکن تبذیری (بیهوده و فزون از اندازه دادن)///و حق نزدیکترین خویشاوند را به او بده و (نیز حق) مستمند و و‌امانده در راه (حلال از تأمین معاش) را، و تبذیر مکن تبذیری (که مال - یا حالت - را پایمال کنی). Verily spendthrifts are brothers of the Evil Ones; and the Evil One is to his Lord (himself) ungrateful. بی تردید اسراف کنندگان و ولخرجان، برادران شیاطین اند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.///بی تردید اسراف کنندگان و ولخرجان، برادران شیاطین اند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.///اسرافکاران با شیاطین برادرند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود.///چرا که اسرافکاران برادران شیاطینند، و شیطان در برابر خداى خویش کفر پیشه است///چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.///بی‌تردید اسراف‌کاران برادران شیطان‌هایند. و شیطان نسبت به پروردگارش همواره ناسپاس است.///که مبذران و مسرفان برادران شیطانهایند، و شیطان است که سخت کفران (نعمت) پروردگار خود کرد.///چرا که اهل تبذیر قرین شیاطین هستند، و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس است‌///چرا که تبذیرکنندگان، برادران شیاطینند؛ و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود!///که فزون‌دهندگانند برادران شیاطین و شیطان است پروردگار خویش را ناسپاس‌///بی‌گمان تبذیرکنندگان برادران شیاطین بوده‌اند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسی کافر (و) ناسپاس بوده است. And even if thou hast to turn away from them in pursuit of the Mercy from thy Lord which thou dost expect, yet speak to them a word of easy kindness. و اگر [به خاطر تهیدستی و فقر] باید از آنان [که به پرداخت حقشان سفارش شدی] روی بگردانی [و این روی گردانی] برای طلب رزقی است که از سوی پروردگارت رسیدن به آن را امید داری؛ پس با آنان [تا رسیدن رزق خدا] سخنی نرم و امیدوار کننده بگو.///و اگر [به خاطر تهیدستی و فقر] باید از آنان [که به پرداخت حقشان سفارش شدی] روی بگردانی [و این روی گردانی] برای طلب رزقی است که از سوی پروردگارت رسیدن به آن را امید داری؛ پس با آنان [تا رسیدن رزق خدا] سخنی نرم و امیدوار کننده بگو.///و اگر به انتظار گشایشى که از جانب پروردگارت امید مى‌دارى از آنها اعراض مى‌کنى، پس با آنها به نرمى سخن بگوى.///و اگر به امید رحمت [و وسعت رزق‌] از جانب پروردگارت، از [انفاق‌] به آنها روى مى‌گردانى، پس با ایشان سخنى نرم گوى///و اگر به امید رحمتى که از پروردگارت جویاى آنى، از ایشان روى مى‌گردانى، پس با آنان سخنى نرم بگوى.///و اگر [به خاطر تهی‌دستى] از آنان [که به پرداخت حقشان سفارش شدى، ‌] روى بگردانى، [و این روى‌گردانى‌] براى طلب رزقى است که از پروردگارت، رسیدن به آن را امید دارى، پس با آنان [تا رسیدن رزق خدا] سخنى نرم و امیدوار کننده بگو.///و چنانچه از ارحام و فقیران ذوی الحقوق مذکور چون فعلا نادار هستی ولی در آتیه به لطف خدا میدواری اکنون اعراض کرده و توجه به حقوقشان نتوانی کرد باز گفتار خوش به آنان بگو.///و اگر از ایشان، در طلب رحمتی از پروردگارت که در آن امید بسته‌ای، رویگردان شدی، با آنان به خوشی سخن بگو///و هرگاه از آنان [= مستمندان‌] روی برتابی، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی (تا گشایشی در کارت پدید آید و به آنها کمک کنی)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو!///و اگر روی گردانی از ایشان در پی رحمتی از پروردگار خویش که امیدش داری پس بگو بدیشان گفتاری نرم و آرام‌///و اگر به امید رحمتی که از پروردگارت (برایشان) جویای آنی، از ایشان به‌ناچار روی بر می‌گردانی، پس با آنان سخنی نرم و روان بگوی. Make not thy hand tied (like a niggard's) to thy neck, nor stretch it forth to its utmost reach, so that thou become blameworthy and destitute. و دستت را بخیلانه بسته مدار [که از انفاق در راه خدا باز مانی] و به طور کامل هم [در انفاق] دست و دل باز مباش [که چیزی برای معاش خودت باقی نماند] که در نهایت [نزد شایستگان] نکوهیده [و در زندگی خود] درمانده گردی.///و دستت را بخیلانه بسته مدار [که از انفاق در راه خدا باز مانی] و به طور کامل هم [در انفاق] دست و دل باز مباش [که چیزی برای معاش خودت باقی نماند] که در نهایت [نزد شایستگان] نکوهیده [و در زندگی خود] درمانده گردی.///نه دست خویش از روى خست به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشاى که در هر دو حال ملامت‌زده و حسرت‌خورده بنشینى.///نه دستت را [به خست‌] به گردن خویش ببند و نه [به سخاوت‌] یکباره بگشاى که ملامت زده و حسرت خورده بمانى///و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار [هم‌] گشاده‌دستى منما تا ملامت‌شده و حسرت‌زده بر جاى مانى.///و نه دست خود را به گردنت بسته بدار [که هیچ انفاقى نکنى]، و نه آن را کاملا باز بگذار که [چیزى براى خودت نماند و] سرزنش شده و حسرت خورده [به کنجى] بنشینى.///و نه هرگز دست خود (در احسان به خلق) محکم به گردنت بسته‌دار، و نه بسیار باز و گشاده‌دار، که (هر کدام کنی) به نکوهش و درماندگی خواهی نشست.///و دستت را [از شدت بخل‌] بر گردنت مبند، و نیز بسیار گشاده‌اش مدار که ملامت زده و حسرت زده بنشینی‌///هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای، تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی!///و نگردان دستت را بسته به گردنت و بازش نکن تمام باز تا بنشینی نکوهیده اندوهگین‌///و دستت را به گردنت زنجیروار منه و به تمامی گشادگی (هم) گشاده دستی مکن. که در نتیجه ملامت‌شده و حسرت‌زده بر جای بمانی. Verily thy Lord doth provide sustenance in abundance for whom He pleaseth, and He provideth in a just measure. For He doth know and regard all His servants. یقینا پروردگارت رزق را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد، و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد؛ زیرا او به [مصلحت] بندگانش آگاه و بیناست.///یقینا پروردگارت رزق را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد، و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد؛ زیرا او به [مصلحت] بندگانش آگاه و بیناست.///پروردگار تو در رزق هر کس که بخواهد گشایش مى‌دهد، یا تنگ مى‌گیرد، زیرا او به بندگانش آگاه و بیناست.///بى‌تردید، خداى تو روزى را براى هر که خواهد گشایش دهد یا تنگ گیرد همانا او به بندگان خویش آگاه و بیناست///بى‌گمان، پروردگار تو براى هر که بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‌گرداند. در حقیقت، او به [حال‌] بندگانش آگاه بیناست.///پروردگارت براى هر کس بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‌سازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.///همانا خدای تو هر که را خواهد روزی وسیع دهد و هر که را خواهد تنگ روزی گرداند، که او به (صلاح کار) بندگان خود کاملا آگاه و بصیر است.///بی‌گمان پروردگارت [درهای‌] روزی را بر هر کس که بخواهد می‌گشاید و فرو می‌بندد، چرا که او به بندگانش آگاه و داناست‌///به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می‌دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست.///همانا پروردگار تو فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ گرداند همانا او است به بندگان خویش آگاهی بینا///به‌راستی، پروردگارت برای هر که بخواهد، روزی را فراخ و تنگ می‌گرداند. بی‌گمان او به (حال) بندگانش بسی آگاه و بینا بوده است. Kill not your children for fear of want: We shall provide sustenance for them as well as for you. Verily the killing of them is a great sin. فرزندانتان را از بیم تنگدستی نکشید؛ ما به آنان و شما روزی می‌دهیم، یقینا کشتن آنان گناهی بزرگ است.///فرزندانتان را از بیم تنگدستی نکشید؛ ما به آنان و شما روزی می‌دهیم، یقینا کشتن آنان گناهی بزرگ است.///فرزندان خود را از بیم درویشى مکشید. ما، هم شما را روزى مى‌دهیم و هم ایشان را. کشتنشان خطاى بزرگى است.///و فرزندانتان را از بیم تنگدستى نکشید، ما آنها و شما را روزى مى‌دهیم. قطعا کشتن آنها خطایى بزرگ است///و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزى مى‌بخشیم. آرى، کشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.///فرزندان خود را از بیم تنگدستى نکشید! ما هستیم که آنان و شما را روزى مى‌دهیم. یقینا کشتن آنان گناهى است بزرگ!///هرگز فرزندان خود را از ترس فقر به قتل مرسانید (زنده به گور مکنید) که ما رازق آنها و شما هستیم، زیرا این قتل فرزندان بسیار گناه بزرگی است.///و فرزندانتان را از ترس فقر مکشید، ماییم که هم ایشان و هم شما را روزی می‌دهیم، به راستی که کشتن آنان گناهی بزرگ است‌///و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آنها و شما را روزی می‌دهیم؛ مسلما کشتن آنها گناه بزرگی است!///و نکشید فرزندان خویش را از تنگدستی ما روزی دهیم ایشان را و شما را همانا کشتار آنان است لغزشی بزرگ‌///و از بیم تنگدستی، فرزندانتان را مکشید؛ ماییم که به آنها و شما روزی می‌دهیم. کشتن آنان همواره خطایی بزرگ بوده است. Nor come nigh to adultery: for it is a shameful (deed) and an evil, opening the road (to other evils). و نزدیک زنا نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بد است.///و نزدیک زنا نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بد است.///و به زنا نزدیک مشوید. زنا، کارى زشت و شیوه‌اى ناپسند است.///و به زنا نزدیک مشوید به درستى که آن فحشا و راهى بد است///و به زنا نزدیک مشوید، چرا که آن همواره زشت و بد راهى است.///و به زنا نزدیک نشوید، که کاری زشت، و راهی بد است.///و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید، که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است.///و به زنا نزدیک مشوید که آن ناشایستی و بی‌روشی است‌///و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است!///و نزدیک نشوید زنا را که بوده است آن فحشائی (ناشایستی) و چه زشت است آن راه‌///و به زنا نزدیک مشوید، (که) آن همواره (گناهی) تجاوزگر و راهی بد (در زندگی بشر) بوده است. Nor take life - which Allah has made sacred - except for just cause. And if anyone is slain wrongfully, we have given his heir authority (to demand qisas or to forgive): but let him not exceed bounds in the matter of taking life; for he is helped (by the Law). و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده [و به جانش حرمت نهاده] جز به حق نکشید، و هر کس مظلوم [و به ناحق] کشته شود، برای وارثش تسلطی بر قاتل [جهت خونخواهی، دیه و عفو] قرار داده‌ایم، پس وارث مقتول نباید در کشتن زیاده روی کند؛ زیرا او [با قوانین صحیح و درستی چون دیه و قصاص] مورد حمایت قرار گرفته است.///و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده [و به جانش حرمت نهاده] جز به حق نکشید، و هر کس مظلوم [و به ناحق] کشته شود، برای وارثش تسلطی بر قاتل [جهت خونخواهی، دیه و عفو] قرار داده‌ایم، پس وارث مقتول نباید در کشتن زیاده روی کند؛ زیرا او [با قوانین صحیح و درستی چون دیه و قصاص] مورد حمایت قرار گرفته است.///کسى را که خدا کشتنش را حرام کرده است مکشید مگر به حق. و هر کس که به ستم کشته شود، به طلب‌کننده خون او قدرتى داده‌ایم. ولى در انتقام از حد نگذرد، که او پیروزمند است.///و کسى را که خداوند [کشتن وى را] حرام کرده نکشید جز به حق، و هر کس به ستم کشته شود، به ولى او تسلطى داده‌ایم، پس او نباید در [مکافات‌] قتل زیاده‌روى کند، همانا او حمایت شده است///و نفسى را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید، و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وى قدرتى داده‌ایم، پس [او] نباید در قتل زیاده‌روى کند، زیرا او [از طرف شرع‌] یارى شده است.///و کسى را که خداوند، [کشتنش را] حرام کرده است، نکشید، مگر به حق. و هر کس مظلوم کشته شود، قطعا براى ولى او، تسلطى بر قاتل قرار داده‌ایم، پس نباید در کشتن [و قصاص] زیاده‌روى کند، چرا که او مورد حمایت [خداوند] قرار گرفته است.///و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود، و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولی او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.///و هیچ کس را که خداوند کشتنش را حرام داشته، جز به حق مکشید، و هر کس مظلومانه کشته شود، به راستی که برای ولی و وارث او حق و حجتی مقرر داشته‌ایم، ولی او هم نباید در [قصاص‌] قتل زیاده‌روی کند، چرا که [مقتول و کسانش از سوی شرع‌] یاری شده است‌///و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق! و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم؛ اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است!///و نکشید تنی را که حرام کرد (محترم داشت) خدا جز به حق و آنکه کشته شود به ستم همانا قرار دادیم برای خونخواه او فرمانروائی پس فزون نرود در کشتار همانا او است یاری‌شده‌///و کسی را که خدا محترم داشته جز به حق مکشید. و هر کس مظلومانه کشته شود، بی‌چون برای خونخواهش سلطه‌ای (بر جان قاتل) قرار داده‌ایم. پس (او) نباید در کشتن زیاده‌روی کند (که) همانا او (از طرف خدا) مؤید بوده است. Come not nigh to the orphan's property except to improve it, until he attains the age of full strength; and fulfil (every) engagement, for (every) engagement will be enquired into (on the Day of Reckoning). و به مال یتیم تا زمانی که به سن بلوغ و رشدش برسد، جز به بهترین شیوه نزدیک نشوید؛ و به عهد و پیمان وفا کنید، زیرا [روز قیامت] درباره پیمان بازخواست خواهد شد.///و به مال یتیم تا زمانی که به سن بلوغ و رشدش برسد، جز به بهترین شیوه نزدیک نشوید؛ و به عهد و پیمان وفا کنید، زیرا [روز قیامت] درباره پیمان بازخواست خواهد شد.///جز به وجهى نیکوتر، به مال یتیم نزدیک مشوید تا آنگاه که به حد بلوغش برسد. و به عهد خویش وفا کنید که بازخواست خواهید شد.///و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به طریقى که بهتر است، تا آن‌گاه که به حد بلوغش برسد، و به پیمان وفا کنید که پیمان بازخواست شدنى است///و به مال یتیم -جز به بهترین وجه- نزدیک مشوید تا به رشد برسد، و به پیمان [خود] وفا کنید، زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد.///و به مال یتیم، جز به بهترین راه [که به نفع او باشد،] نزدیک نشوید، تا آن که به حد بلوغ و رشدش برسد. [آن­گاه اموالش را به او برگردانید.] و به پیمان وفا کنید، که [در قیامت] از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.///و هرگز به مال یتیم نزدیک نشوید مگر آنکه راه خیر و طریق بهتری (به نفع یتیم) منظور دارید، تا آنکه به حد بلوغ و رشد خود برسد، و همه به عهد خود باید وفا کنید که البته (در قیامت) از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.///و به مال یتیم جز به شیوه‌ای که نیکوتر است، نزدیک مشوید، تا آنگاه که به کمال بلوغش برسد، و به پیمان وفا کنید، چرا که از پیمان پرسیده خواهد شد///و به مال یتیم، جز به بهترین راه نزدیک نشوید، تا به سر حد بلوغ رسد! و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال می‌شود!///و نزدیک نشوید مال یتیم را جز بدانچه آن است نکوتر تا برسد نیروی خویش را و وفا کنید به پیمان که پیمان است همانا پرسیده‌شده‌///و به مال یتیم - جز به بهترین وجه - نزدیک مشوید، تا به رشدهایش رسد. و به پیمان وفا کنید، که همواره پیمان مورد سؤال بوده است. Give full measure when ye measure, and weigh with a balance that is straight: that is the most fitting and the most advantageous in the final determination. و هنگامی که [جنسی را] پیمانه می‌کنید، پیمانه را کامل بدهید، و [اجناس قابل وزن را] با ترازوی درست و صحیح وزن کنید، این برای شما بهتر و فرجامش نیکوتر است.///و هنگامی که [جنسی را] پیمانه می‌کنید، پیمانه را کامل بدهید، و [اجناس قابل وزن را] با ترازوی درست و صحیح وزن کنید، این برای شما بهتر و فرجامش نیکوتر است.///چون چیزى را پیمانه کنید، پیمانه را کامل گردانید و با ترازویى درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.///و چون پیمانه کنید پیمانه را تمام دهید و با ترازوى درست وزن کنید، که این بهتر و سر انجامش نیکوتر است///و چون پیمانه مى‌کنید، پیمانه را تمام دهید، و با ترازوى درست بسنجید که این بهتر و خوش فرجام‌تر است.///و چون با پیمانه داد و ستد کنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوى درست وزن کنید، که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.///و هر چه را به پیمانه (یا وزن) می‌سنجید تمام بپیمایید (و کم و گران نفروشید) و (همه چیز را) با ترازوی درست و عادلانه بسنجید، که این کاری بهتر و عاقبتش نیکوتر است.///و پیمانه را چون پیمان کنید، تمام و کمال دهید، و با ترازوی درست، وزن کنید که این بهتر و نیک انجام‌تر است‌///و هنگامی که پیمانه می‌کنید، حق پیمانه را ادا نمایید، و با ترازوی درست وزن کنید! این برای شما بهتر، و عاقبتش نیکوتر است.///و تمام دهید پیمانه را گاهی که بپیمائید و بسنجید با ترازوی درست و راست این بهتر است و نکوتر در سرانجام‌///و هنگامی‌که پیمانه کنید، پیمانه را کامل نمایید، و با ترازوی راست بسنجید (که) این (کار) بهتر و خوش‌فرجام‌تر است. And pursue not that of which thou hast no knowledge; for every act of hearing, or of seeing or of (feeling in) the heart will be enquired into (on the Day of Reckoning). و از چیزی که به آن علم نداری [بلکه برگرفته از شنیده‌ها، ساده نگری‌ها، خیالات و اوهام است] پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی اند] مورد بازخواست اند.///و از چیزی که به آن علم نداری [بلکه برگرفته از شنیده‌ها، ساده نگری‌ها، خیالات و اوهام است] پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی اند] مورد بازخواست اند.///از پى آنچه ندانى که چیست مرو، زیرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست کنند.///و چیزى را که بدان علم ندارى پیروى مکن، همانا گوش و چشم و قلب، همه آنها مورد سؤال واقع خواهند شد///و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.///و از آنچه به آن علم ندارى، پیروى مکن. چون گوش و چشم و دل، همه‌ى اینها مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.///و (ای انسان) هرگز آنچه را که بدان علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند.///و آنچه به آن علم نداری پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل هر یک در آن کار مسؤول است‌///از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.///و پیروی نکن آنچه را نیستت بدان دانشی همانا گوش و دیده و دل هر کدام آنها است از آن پرسیده‌///و آنچه را که برایت بدان علمی نیست پیروی مکن، همانا گوش و چشم و قلب فروزان، همگی اینها مورد پرسش و بازخواست بوده‌اند. Nor walk on the earth with insolence: for thou canst not rend the earth asunder, nor reach the mountains in height. و در زمین، با تکبر و سرمستی راه مرو که تو هرگز نمی‌توانی [با قدم هایت] زمین را بشکافی، و هرگز در بلندی قامت نمی‌توانی به کوه‌ها برسی.///و در زمین، با تکبر و سرمستی راه مرو که تو هرگز نمی‌توانی [با قدم هایت] زمین را بشکافی، و هرگز در بلندی قامت نمی‌توانی به کوه‌ها برسی.///به خودپسندى بر زمین راه مرو، که زمین را نخواهى شکافت و به بلندى کوه‌ها نخواهى رسید.///و در روى زمین به نخوت راه مرو، تو هرگز زمین را نخواهى شکافت و در بلندى به کوه‌ها نخواهى رسید///و در [روى‌] زمین به نخوت گام برمدار، چرا که هرگز زمین را نمى‌توانى شکافت، و در بلندى به کوهها نمى‌توانى رسید.///و در زمین با تکبر و سرمستى راه مرو. قطعا تو زمین را نخواهى شکافت و در بلندى به کوه‌ها نخواهى رسید.///و هرگز در زمین به کبر و ناز مرو و غرور و نخوت مفروش، که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.///و در زمین خرامان راه مرو، چرا که تو نه هرگز زمین را توانی شکافت و نه از بلندی هرگز سر به کوهها توانی رساند///و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‌ها نمی‌رسد!///و راه مرو در زمین خرامان همانا تو نشکافی زمین را هرگز و نرسی کوه‌ها را به بلندی‌///و در (روی) زمین به شادکامی، نخوت‌بار گام برمدار، (زیرا) تو بی‌چون زمین را هرگز نتوانی شکافت، و هرگز در بلند بالایی به کوه‌ها نتوانی رسید. Of all such things the evil is hateful in the sight of thy Lord. همه این دستورات و فرمان هایی که [در آیات گذشته بیان شد، سرپیچی از آنها] گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.///همه این دستورات و فرمان هایی که [در آیات گذشته بیان شد، سرپیچی از آنها] گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.///همه این کارها ناپسند است و پروردگار تو آنها را ناخوش دارد.///همه اینها گناهش نزد پروردگارت ناخوشایند است///همه این [کارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسندیده است.///همه‌ى اینها، گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.///که این قبیل کارها و اندیشه‌های بد گناهش نزد خدا ناپسند است.///همه اینها نابسامانیهایش نزد پروردگارت ناپسند است‌///همه اینها گناهش نزد پروردگار تو ناپسند است.///همه اینها است زشت آن نزد پروردگار تو ناپسند///همه‌ی این (کارها) بدش نزد پروردگارت بسی ناپسند بوده است. These are among the (precepts of) wisdom, which thy Lord has revealed to thee. Take not, with Allah, another object of worship, lest thou shouldst be thrown into Hell, blameworthy and rejected. این [احکام و مطالب] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و با خدا معبودی دیگر قرار مده که نکوهیده و رانده [شده از رحمت] در دوزخ افکنده شوی.///این [احکام و مطالب] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و با خدا معبودی دیگر قرار مده که نکوهیده و رانده [شده از رحمت] در دوزخ افکنده شوی.///این حکمتى است که پروردگار تو به تو وحى کرده است. با خداى یکتا خداى دیگرى مپندار، که ملامت‌شده و مطرود به جهنمت اندازند.///اینها از جمله حکمت‌هایى است که پروردگارت به تو وحى کرده است، پس با خدا معبود دیگرى قرار مده که ملامت زده و مطرود در جهنم افکنده مى‌شوى///این [سفارشها] از حکمتهایى است که پروردگارت به تو وحى کرده است، و با خداى یگانه معبودى دیگر قرار مده، و گرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افکنده خواهى شد.///این [دستورات] از حکمت‌هایى است که پروردگارت بر تو وحى کرده است. و با خدا معبودى دیگر قرار مده که سرزنش‌شده و رانده شده در دوزخ افکنده خواهى شد.///اینها پاره‌ای از حکمتهاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی مپرست و گر نه ملامت زده و مردود به دوزخ درخواهی افتاد.///این از آن حکمتهاست که از سوی پروردگارت بر تو وحی شده است، و در جنب خداوند، به خدایی دیگر قائل مشو، که سرانجام ملامت‌زده و مطرود به جهنم درخواهی افتاد///این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده؛ و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود!///این است از آنچه که وحی فرستاد بسوی تو پروردگار تو از حکمت و قرار نده با خدا خدائی دیگر را تا افکنده شوی در دوزخ نکوهیده رانده‌///این (ها) از آن حکمت‌هایی است که پروردگارت به سوی تو وحی کرد. و (تو هم) با خدا معبودی دیگر (را شریک) قرار مده، پس سرزنش‌شده و رانده‌شده در جهنم افکنده شوی. Has then your Lord (O Pagans!) preferred for you sons, and taken for Himself daughters among the angels? Truly ye utter a most dreadful saying! [ای مشرکان!] آیا پروردگارتان [با ترجیح دادن شما بر خود] شما را به [دارا بودن] پسران، برگزیده و برای خود از فرشتگان، دخترانی برگرفته؟ یقینا [از روی دروغ و اتهام] سخنی بزرگ [و ناروا] می‌گویید.///[ای مشرکان!] آیا پروردگارتان [با ترجیح دادن شما بر خود] شما را به [دارا بودن] پسران، برگزیده و برای خود از فرشتگان، دخترانی برگرفته؟ یقینا [از روی دروغ و اتهام] سخنی بزرگ [و ناروا] می‌گویید.///آیا پروردگارتان براى شما پسران برگزید و خود فرشتگان را به دخترى اختیار کرد؟ حقا که سخنى است بزرگ که بر زبان مى‌آورید.///آیا پروردگارتان پسران را خاص شما کرده و خود از فرشتگان دخترانى اختیار نموده است؟ حقا که شما سخنى بس بزرگ بر زبان مى‌آورید///آیا [پنداشتید که‌] پروردگارتان شما را به [داشتن‌] پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته است؟ حقا که شما سخنى بس بزرگ مى‌گویید.///[اى مشرکان!] آیا پروردگارتان شما را با داشتن پسران، برگزیده و خودش از فرشتگان، دخترانى گرفته است؟ به راستی شما سخن [و تهمت] بزرگى مى‌گویید.///آیا خدا شما را به فرزندان پسر برگزیده و خود از فرشتگان دخترانی برگرفته است؟! این رأی و گفتار شما (مشرکان، افترایی عظیم و گناهی) بسیار بزرگ است.///آیا پروردگارت شما را به داشتن پسران برگزیده، و خود از میان فرشتگان، دخترانی برای خود پذیرفته است؟ شما سخنی بس بزرگ [و ناروا] می‌گویید///آیا پروردگارتان فرزندان پسر را مخصوص شما ساخته، و خودش دخترانی از فرشتگان برگزیده است؟! شما سخن بزرگ (و بسیار زشتی) می‌گویید!///آیا برگزیده است شما را پروردگار شما به پسران و بگرفته است از فرشتگان مادگانی همانا شما می‌گوئید سخنی گران را///پس آیا (پنداشتید) که پروردگارتان شما را به (داشتن) پسران برگزیده، و (خود) از فرشتگان دخترانی بر گرفته؟! بی‌تردید شما قطعا سخنی بس ناروا می‌گویید. We have explained (things) in various (ways) in this Qur'an, in order that they may receive admonition, but it only increases their flight (from the Truth)! به راستی در این قرآن [داستان‌ها، حکمت‌ها و موعظه‌های] گوناگون بیان کردیم تا متذکر و هوشیار شوند؛ ولی آنان را جز رمیدن نمی‌افزاید.///به راستی در این قرآن [داستان‌ها، حکمت‌ها و موعظه‌های] گوناگون بیان کردیم تا متذکر و هوشیار شوند؛ ولی آنان را جز رمیدن نمی‌افزاید.///ما سخنان گونه‌گون در این قرآن آوردیم، باشد که پند گیرند، ولى جز به رمیدنشان نیفزاید.///و به تحقیق ما در این قرآن [حقایق را] گونه‌گون بیان کردیم تا پند گیرند، اما آنها را جز رمیدن نمى‌افزاید///و به راستى، ما در این قرآن [حقایق را] گونه‌گون بیان کردیم، تا پند گیرند؛ و [لى‌] آنان را جز نفرت نمى‌افزاید.///و به یقین، ما در این قرآن [حقایق را] به گونه‌هاى مختلف بیان کردیم تا پند گیرند، در حالى که جز بر رمیدنشان نمى‌افزاید.///و ما در این قرآن انواع سخنان را نیکو بیان کردیم تا خلق متذکر شوند و از آن پند گیرند و لیکن بدان را به جز نفرت حاصلی نمی‌افزاید.///و به راستی که ما در این قرآن، سخنهای گونه‌گون بیان داشته‌ایم تا پند گیرند، و حال آنکه جز بر رمیدن آنان نمی‌افزاید///ما در این قرآن، انواع بیانات مؤثر را آوردیم تا متذکر شوند! ولی (گروهی از کوردلان،) جز بر نفرتشان نمی‌افزاید.///و همانا گردانیدیم در این قرآن تا یادآور شوند و نمیفزایدشان جز رمیدن‌///و همانا به‌راستی، ما در این قرآن (حقایق را) گونه‌گون بیان کردیم تا به خوبی (آنها را) یاد کنند؛ و (اما) آنان را جز نفرت نمی‌افزاید. Say: If there had been (other) gods with Him, as they say,- behold, they would certainly have sought out a way to the Lord of the Throne! بگو: اگر آن گونه که می‌گویند، باخدا خدایانی بود، در آن هنگام به سوی صاحب عرش راهی می‌جستند [تا قدرتش را تصاحب کنند.]///بگو: اگر آن گونه که می‌گویند، باخدا خدایانی بود، در آن هنگام به سوی صاحب عرش راهی می‌جستند [تا قدرتش را تصاحب کنند.]///بگو: همچنان که مى‌گویند، اگر با او خدایان دیگرى هم بودند پس به سوى صاحب عرش راهى جسته بودند.///بگو: اگر با او چنان که مى‌گویند خدایان دیگرى بود، در آن صورت حتما به سوى صاحب عرش راهى مى‌جستند [تا قدرت را به دست گیرند]///بگو: «اگر - چنانکه مى‌گویند- با او خدایانى [دیگر] بود، در آن صورت حتما در صدد جستن راهى به سوى [خداوند،] صاحب عرش، برمى‌آمدند.»///بگو: «اگر با خداوند، خدایانى بود، آن‌گونه که مشرکان مى‌گویند، در آن هنگام آن خدایان در پى یافتن راه نفوذى به سوى خداى صاحب عرش بودند [تا قدرت را از او بگیرند].»///بگو: اگر با خدای یکتا چنانکه آنها می‌گویند خدایان دیگری بود در این صورت آن خدایان بر خدای عرش (به تنازع) راه می‌گرفتند (و تمانع آنان موجب اختلال نظام عالم می‌شد. پس چون عالم را نظام ثابتی است دلیل است که با خدای یگانه خدایان دیگری نیست).///بگو اگر چنانکه می‌گویند در جنب او خدایانی هم بودند، در آن صورت به سوی خداوند صاحب عرش [برای معارضه یا تقرب‌] راه می‌بردند///بگو: «اگر آنچنان که آنها می‌گویند با او خدایانی بود، در این صورت، (خدایان) سعی می‌کردند راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.»///بگو اگر می‌بود با او خدایانی چنانکه گوئید در آن هنگام می‌جستند بسوی خداوند عرش راهی را///بگو: «اگر – چنان‌که می‌گویند – با او خدایانی بودند، در آن هنگام (وهنگامه) بی‌چون راهی به سوی صاحب تخت فرماندهی جهانی [: خدا] می‌جستند.» Glory to Him! He is high above all that they say!- Exalted and Great (beyond measure)! او از آنچه می‌گویند، منزه و بسیار برتر و والاتر است.///او از آنچه می‌گویند، منزه و بسیار برتر و والاتر است.///او منزه است، و از آنچه در باره‌اش مى‌گویند برتر و بالاتر است.///او پاک و منزه است و از آنچه مى‌گویند بسى برتر است///او [پاک و] منزه است و از آنچه مى‌گویند بسى والاتر است.///خداوند منزه و برتر است از آنچه مى‌گویند. بسی برتر و والاتر!///خدا از آنچه (مشرکان نادان) می‌گویند بسیار برتر و منزه‌تر است.///او از آنچه می‌گویند بسی منزه و فراتر است‌///او پاک و برتر است از آنچه آنها می‌گویند، بسیار برتر و منزه‌تر!///منزه است او و برتر از آنچه گویند برتریی بزرگ‌///او از آنچه (به ناروایی) می‌گویند منزه و والا‌تر است (در) برتری و بزرگی. The seven heavens and the earth, and all beings therein, declare His glory: there is not a thing but celebrates His praise; And yet ye understand not how they declare His glory! Verily He is Oft-Forbear, Most Forgiving! آسمان‌های هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح می‌گویند، وهیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او می‌گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، یقینا او بردبار و بسیار آمرزنده است.///آسمان‌های هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح می‌گویند، وهیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او می‌گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، یقینا او بردبار و بسیار آمرزنده است.///هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش مى‌کنند و هیچ موجودى نیست جز آنکه او را به پاکى مى‌ستاید، ولى شما ذکر تسبیحشان را نمى‌فهمید. او بردبار و آمرزنده است.///آسمان‌هاى هفتگانه و زمین و هر کس در آنهاست او را تسبیح مى‌گویند، و هیچ موجودى نیست مگر این که به ستایش او تسبیح مى‌گوید، ولى شما تسبیحشان را نمى‌فهمید. به راستى که او بردبار و آمرزنده است///آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى‌گوید، ولى شما تسبیح آنها را درنمى‌یابید. به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است.///آسمان‌هاى هفت‌گانه و زمین، و هر که در آنهاست، تسبیح خداوند را مى‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر آن که با ستایش، از او به پاکى یاد مى‌کند، ولى شما تسبیح آنها را نمى‌فهمید. همانا او بردبار و آمرزنده است.///هفت آسمان و زمین و هر که در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیکن شما تسبیح آنها را فهم نمی‌کنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است.///آسمانهای هفت‌گانه و زمین و هر که در آنهاست برای او تسبیح می‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر آنکه شاکرانه او را تسبیح می‌گوید ولی شما تسبیح آنان را در نمی‌یابید، او بردبار آمرزگار است‌///آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می‌گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است.///تسبیح کنند برای او آسمانهای هفتگانه و زمین و آنان که در آنها است و نیست چیزی جز آنکه تسبیح گوید به سپاس او و لیکن درنمی‌یابید ستایش ایشان را همانا او است بردبار آمرزنده‌///آسمان‌های هفتگانه و زمین‌ها و هرکس که در آنهاست برای او تسبیح می‌نمایند و هیچ چیز نیست مگر اینکه (خدا را) با ستایش او تسبیح می‌نماید، ولی شما تسبیحشان را نمی‌توانید بفهمید. به‌راستی او بردباری پوششگر بوده است. When thou dost recite the Qur'an, We put, between thee and those who believe not in the Hereafter, a veil invisible: و هنگامی که قرآن بخوانی، میان تو و آنان که به آخرت ایمان ندارند، پرده‌ای نامریی قرار می‌دهیم [که به سزای لجاجت و کفرشان از فهم آن محروم شوند.]///و هنگامی که قرآن بخوانی، میان تو و آنان که به آخرت ایمان ندارند، پرده‌ای نامریی قرار می‌دهیم [که به سزای لجاجت و کفرشان از فهم آن محروم شوند.]///چون تو قرآن بخوانى، میان تو و آنان که به قیامت ایمان نمى‌آورند پرده‌اى ستبر قرار مى‌دهیم.///و چون قرآن بخوانى، میان تو و کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند حجابى نامرئى قرار مى‌دهیم///و چون قرآن بخوانى، میان تو و کسانى که به آخرت ایمان ندارند پرده‌اى پوشیده قرار مى‌دهیم.///و هرگاه قرآن مى‌خوانى، میان تو و کسانى که به قیامت ایمان ندارند، حجابى ناپیدا قرار مى‌دهیم.///و چون تو قرآن تلاوت کنی ما میان تو و آنها که به قیامت ایمان ندارند حجابی بداریم که آنها از فهم حقایق آن دور و مستور مانند.///و چون قرآن خوانی، بین تو و بی‌ایمانان به آخرت، حجابی پوشنده قرار دهیم‌///و هنگامی که قرآن می‌خوانی، میان تو و آنها که به آخرت ایمان نمی‌آورند، حجاب ناپیدایی قرارمی‌دهیم؛///و هرگاه بخوانی قرآن را بر نهیم میان تو و میان آنان که ایمان نمی‌آورند به آخرت پرده‌ای پوشیده‌///و هنگامی که قرآن بخوانی، میان تو و میان کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند پرده‌ای پنهان (از آنان) قرار می‌دهیم. And We put coverings over their hearts (and minds) lest they should understand the Qur'an, and deafness into their ears: when thou dost commemorate thy Lord and Him alone in the Qur'an, they turn on their backs, fleeing (from the Truth). و بر دل هایشان پوشش هایی می‌گذاریم تا آن را نفهمند و در گوش هایشان سنگینی می‌نهیم [تا آن را از روی حقیقت نشنوند]؛ و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کنی با حالت رمیدگی از تو روی می‌گردانند.///و بر دل هایشان پوشش هایی می‌گذاریم تا آن را نفهمند و در گوش هایشان سنگینی می‌نهیم [تا آن را از روی حقیقت نشنوند]؛ و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کنی با حالت رمیدگی از تو روی می‌گردانند.///و بر دلهاشان پرده افکنیم تا آن را درنیابند، و گوشهاشان سنگین کنیم. و چون پروردگارت را در قرآن به یکتایى یاد کنى، بازمى‌گردند و مى‌رمند.///و بر دل‌هایشان پرده‌ها نهاده‌ایم تا آن را نفهمند، و در گوش‌هایشان سنگینى. و هنگامى که در قرآن پروردگار خود را به یگانگى یاد کنى با نفرت پشت مى‌کنند///و بر دلهایشان پوششها مى‌نهیم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینى [قرار مى‌دهیم‌] و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگى یاد کنى با نفرت پشت مى‌کنند.///و بر دل‌هاى آنان پوشش‌هایى قرار دادیم تا آن [قرآن] را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینى [نهادیم تا حق را نشنوند]. و چون پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد کنى، آنان پشت می‌کنند و گریزان مى‌شوند.///و ما بر دلهای تیره آن کافران پرده‌ای افکندیم که قرآن را فهم نکنند و در گوشهایشان هم سنگینی نهادیم، و چون تو در قرآن خدایت را به وحدانیت و یگانگی یاد کنی آنان روی گردانیده و به پشت گریزان می‌شوند.///و بر دلهای ایشان پرده‌هایی کشیده‌ایم که آن [پیام‌] را درنیابند، و در گوشهایشان سنگینی‌ای [نهاده‌ایم‌]، و چون پروردگارت را به تنهایی در قرآن یاد کنی، از سر نفرت پشت کنند///و بر دلهایشان پوششهایی، تا آن را نفهمند؛ و در گوشهایشان سنگینی؛ و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد می‌کنی، آنها پشت می‌کنند و از تو روی بر می‌گردانند.///و نهیم بر دلهای آنان پرده‌هائی از آنکه دریابندش و در گوشهای ایشان سنگینیی و هرگاه یاد کنی پروردگار خویش را در قرآن تنها بازگردند بر پشتهای خویش رمندگان‌///و بر دل‌هاشان پوشش‌هایی می‌نهیم که آن را نفهمند. و در گوش‌هایشان سنگینی (‌ها) یی (قرار می‌دهیم). و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی‌اش یاد کنی، در حال نفرت (از توحید) پشتشان را بر می‌گردانند. We know best why it is they listen, when they listen to thee; and when they meet in private conference, behold, the wicked say, "Ye follow none other than a man bewitched!" هنگامی که [وقت قرآن خواندنت] به تو گوش می‌دهند، ما به هدفی که برای آن گوش می‌دهند داناتریم، و نیز هنگامی که رازگویی می‌کنند [به کارشان آگاه تریم] آن زمان که [آن] ستم گران [به یکدیگر] می‌گویند: شما [اگر از او پیروی کنید] جز از مردی جادو شده پیروی نمی‌کنید.///هنگامی که [وقت قرآن خواندنت] به تو گوش می‌دهند، ما به هدفی که برای آن گوش می‌دهند داناتریم، و نیز هنگامی که رازگویی می‌کنند [به کارشان آگاه تریم] آن زمان که [آن] ستم گران [به یکدیگر] می‌گویند: شما [اگر از او پیروی کنید] جز از مردی جادو شده پیروی نمی‌کنید.///ما بهتر مى‌دانیم که چون به تو گوش مى‌دهند، چرا گوش مى‌دهند، یا وقتى که با هم نجوا مى‌کنند، چه مى‌گویند. کافران مى‌گویند: شما در پى مرد جادو شده‌اى به راه افتاده‌اید.///هنگامى که به تو گوش مى‌سپارند ما بهتر مى‌دانیم به چه منظور گوش مى‌دهند، و نیز آن‌گاه که نجوا مى‌کنند وقتى که ستمگران مى‌گویند: شما جز مردى افسون شده را پیروى نمى‌کنید///هنگامى که به سوى تو گوش فرا مى‌دارند ما بهتر مى‌دانیم به چه [منظور] گوش مى‌دهند، و [نیز] آنگاه که به نجوا مى‌پردازند؛ وقتى که ستمگران گویند: «جز مردى افسون‌شده را پیروى نمى‌کنید.»///هنگامى که به تو گوش مى‌دهند، ما به هدفى که براى آن گوش مى‌دهند، داناتریم. و آن‌گاه که با هم نجوا مى‌کنند [نیز، به کارشان آگاه‌تریم‌]؛ آن زمان که ستمگران مى‌گویند: شما از مردى افسون­شده پیروى می‌کنید.»///ما به خیالات باطلی که وقت شنیدن گفتار تو در دل خود می‌کنند (از خود آنها) آگاه‌تریم و آن‌گاه که به رازگویی می‌پردازند و آن مردم ستمکار گویند که شما جز شخصی مفتون و سحرزده را پیروی نمی‌کنید.///آنگاه که به تو گوش می‌سپارند، ما به آنچه گوش می‌دهند آگاه‌تریم، و نیز هنگامی که راز می‌گویند، زمانی که ستمکاران [مشرک‌] گویند که شما جز از مردی جادوزده پیروی نمی‌کنید///هنگامی که به سخنان تو گوش فرامی‌دهند، ما بهتر می‌دانیم برای چه گوش فرا می‌دهند؛ (و همچنین) در آن هنگام که با هم نجوا می‌کنند؛ آنگاه که ستمگران می‌گویند: «شما جز از انسانی که افسون شده، پیروی نمی‌کنید!»///ما داناتریم بدانچه گوش می‌دهند بدان هنگامی که گوش می‌دهند به تو و هنگامی که سخن به گوش همدیگر می‌گویند هنگامی که گویند ستمگران پیروی نمی‌کنید جز مردی جادو شده را///چون به سوی تو گوش فرا می‌دارند، ما داناتریم (که) به چه (منظور) گوش فرا می‌دهند. و (نیز) چون ایشان نجوا (کنان) ‌اند، در آن حال ستمکاران گویند: «جز مردی افسون شده را پیروی نمی‌کنید.» See what similes they strike for thee: but they have gone astray, and never can they find a way. بنگر چگونه تو را به صفاتی [چون شاعر، کاهن، ساحر و مجنون] وصف می‌کنند در نتیجه گمراه شدند، بنابراین قدرت ندارند راهی [به سوی هدایت] یابند.///بنگر چگونه تو را به صفاتی [چون شاعر، کاهن، ساحر و مجنون] وصف می‌کنند در نتیجه گمراه شدند، بنابراین قدرت ندارند راهی [به سوی هدایت] یابند.///بنگر که چگونه براى تو مثلها زده‌اند. گمراه شده‌اند و راه به جایى نمى‌برند.///ببین چگونه براى تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند، در نتیجه راه به جایى نتوانند برد///ببین چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند، در نتیجه راه به جایى نمى‌توانند ببرند.///[اى پیامبر!] بنگر که چگونه براى تو مثل‌ها زدند، و [تو را شاعر، کاهن، ساحر، مجنون و افسون شده خواندند،] در نتیجه گمراه شدند، پس نمى‌توانند راه حق را بیابند.///بنگر تا چه نسبتها به تو می‌دهند! پس گمراه شدند و هیچ راه خلاصی نمی‌یابند.///بنگر که چگونه برای تو مثل زده‌اند و گمراه شده‌اند، و راه به جایی نمی‌توانند برد///ببین چگونه برای تو مثلها زدند! در نتیجه گمراه شدند، و نمی‌توانند راه حق را پیدا کنند.///بنگر چگونه زدند برایت مثلها را پس گم شدند پس نمی‌توانند راهی را///بنگر چگونه برای تو مثل‌ها زدند؛ تا گمراه شدند؛ پس توان (رفتن) راهی (به سوی حق) را ندارند. They say: "What! when we are reduced to bones and dust, should we really be raised up (to be) a new creation?" و گفتند؛ هنگامی که ما استخوان [هایی جدا از هم و ریز ریز] و پوسیده شدیم، آیا به طور قطع در آفرینشی جدید برانگیخته می‌شویم؟!///و گفتند؛ هنگامی که ما استخوان [هایی جدا از هم و ریز ریز] و پوسیده شدیم، آیا به طور قطع در آفرینشی جدید برانگیخته می‌شویم؟!///گفتند: آیا اگر از ما استخوانى بماند و خاکى، باز هم با آفرینشى نو از قبر برمى‌خیزیم؟///و گفتند: آیا وقتى ما استخوان و خاک شدیم، دگر بار به آفرینش تازه‌اى زنده خواهیم شد///و گفتند: «آیا وقتى استخوان و خاک شدیم [باز] به آفرینشى جدید برانگیخته مى‌شویم؟»///و گفتند: «آیا آن‌گاه که ما استخوان‌هایى پوسیده و پراکنده شویم، آیا به راستى ما با آفرینشى تازه، برانگیخته مى‌شویم؟»///و (کافران به معاد) گفتند: آیا ما چون استخوان پوسیده و غبار پراکنده شویم باز روزی از نو زنده و برانگیخته خواهیم شد؟!///و گفتند آیا چون استخوانهای [پوسیده و] خرد و خاک شدیم، در هیئت آفرینشی تازه برانگیخته خواهیم شد؟///و گفتند: «آیا هنگامی که ما، استخوانهای پوسیده و پراکنده‌ای شدیم، دگر بار آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟!»///و گفتند آیا گاهی که شدیم ما استخوانهائی و خاکی آیا ما برانگیختگانیم در آفرینشی نوین‌///و گفتند: «آیا هنگامی که استخوان‌ها و پوسیدگانی پراکنده بودیم، آیا به‌راستی ما (با) آفرینشی جدید، بی‌چون (از) برانگیخته‌شدگانیم‌؟» Say: "(Nay!) be ye stones or iron, بگو: [اینکه سهل و آسان است] شما سنگ شوید یا آهن،///بگو: [اینکه سهل و آسان است] شما سنگ شوید یا آهن،///بگو: سنگ باشید یا آهن.///بگو: سنگ باشید یا آهن///بگو: «سنگ باشید یا آهن،///بگو: «[استخوان خردشده که آسان است، شما] سنگ باشید یا آهن،///بگو که شما سنگ باشید یا آهن.///بگو سنگ یا آهن باشید///بگو: «شما سنگ باشید یا آهن،///بگو باشید سنگ یا آهن‌///بگو: «سنگی یا آهنی باشید،» "Or created matter which, in your minds, is hardest (to be raised up),- (Yet shall ye be raised up)!" then will they say: "Who will cause us to return?" Say: "He who created you first!" Then will they wag their heads towards thee, and say, "When will that be?" Say, "May be it will be quite soon! یا آفریده‌ای از آنچه در ذهنتان [حیات یافتنش] سخت و دشوار می‌آید [بدون تردید با آفرینشی جدید برانگیخته می‌شوید] بی درنگ خواهند گفت: چه کسی ما را بر می‌گرداند؟ بگو: همان کسی که اولین بار شما را آفرید. پس سرهای خود را [به عنوان ریشخند و استهزا] به سوی تو می‌جنبانند و می‌گویند: [این زنده شدن دوباره] چه زمانی خواهد بود؟ بگو: چه بسا نزدیک باشد.///یا آفریده‌ای از آنچه در ذهنتان [حیات یافتنش] سخت و دشوار می‌آید [بدون تردید با آفرینشی جدید برانگیخته می‌شوید] بی درنگ خواهند گفت: چه کسی ما را بر می‌گرداند؟ بگو: همان کسی که اولین بار شما را آفرید. پس سرهای خود را [به عنوان ریشخند و استهزا] به سوی تو می‌جنبانند و می‌گویند: [این زنده شدن دوباره] چه زمانی خواهد بود؟ بگو: چه بسا نزدیک باشد.///یا مخلوقى که در خاطرتان بزرگ مى‌نماید. خواهند گفت: چه کسى ما را بازمى‌گرداند؟ بگو: آن کس که بار نخست شما را آفرید. آنگاه در برابر تو سر مى‌جنبانند و مى‌گویند: چه وقت؟ بگو: ممکن است که در همین نزدیکى؛///یا هر مخلوقى از آنچه در خاطر شما بزرگ مى‌نماید [بالاخره برانگیخته خواهید شد]. باز خواهند گفت: چه کسى ما را باز مى‌گرداند؟ بگو: همان کس که بار اول شما را آفرید. پس سرهایشان را به سویت تکان داده خواهند گفت: آن در چه زمانى خواهد بود؟ بگو: شاید نزدیک باش///یا آفریده‌اى از آنچه در خاطر شما بزرگ مى‌نماید [باز هم برانگیخته خواهید شد].» پس خواهند گفت: «چه کسى ما را بازمى‌گرداند؟» بگو: «همان کس که نخستین بار شما را پدید آورد.» [باز] سرهاى خود را به طرف تو تکان مى‌دهند و مى‌گویند: «آن کى خواهد بود؟» بگو: «شاید که نزدیک باشد.»///یا هر آفریده‌ای از آنچه که در نظر شما از آن هم سخت‌تر است [باز خدا مى‌تواند شما را زنده کند].» آنان به زودى خواهند گفت: «چه کسى ما را بازمى‌گرداند؟» بگو: «همان کسى که نخستین بار شما را آفرید.» پس به زودى سرهاى خویش را [با تعجب و تمسخر] به سوى تو می‌جنبانند و می‌گویند: «[آن روز] چه هنگام خواهد بود؟» بگو: «شاید نزدیک باشد!»///یا خلقتی (سخت‌تر از سنگ و آهن) از آنچه در دلتان بزرگ می‌نماید (باز به امر خدا زنده می‌شوید)، پس خواهند گفت: که ما را دوباره زنده می‌کند؟ بگو: همان خدایی که هم اول بار شما را آفرید؛ آن‌گاه آنها سر به سوی تو جنبانده گویند: پس این وعده کی خواهد بود؟ بگو: شاید که از حوادث نزدیک باشد (زیرا مرگ به هر کس نزدیک است و قیامتش به مرگ برپا می‌شود).///یا آفریده‌ای که در دلهای شما بزرگ می‌نماید، زودا که خواهند گفت چه کسی ما را [پس از مرگ‌] باز می‌گرداند؟ بگو همان کسی که شما را نخست‌بار آفرید، آنگاه در برابر تو سرهایشان را [به علامت انکار] تکان می‌دهند و می‌گویند آن امر کی خواهد بود؟ بگو چه بسا نزدیک باشد///یا هر مخلوقی که در نظر شما، از آن هم سخت‌تر است (و از حیات و زندگی دورتر می‌باشد، باز خدا قادر است شما را به زندگی مجدد بازگرداند). آنها بزودی می‌گویند: «چه کسی ما را بازمی‌گرداند؟!» بگو: «همان کسی که نخستین بار شما را آفرید.» آنان سر خود را (از روی تعجب و انکار،) به سوی تو خم می‌کنند و می‌گویند: «در چه زمانی خواهد بود؟!» بگو: «شاید نزدیک باشد!///یا آفرینشی از آنچه بزرگ آید در سینه‌های شما زود است گویند که ما را برمی‌گرداند بگو آنکه آفریدتان نخستین بار زود است نجنبانند سرهای خویش را به سویت و گویند چه هنگام است آن بگو امید است که باشد نزدیک‌///«یا آفریده‌ای از آنچه در سینه‌های‌تان بزرگ می‌نماید.» پس خواهند گفت: «چه کسی ما را بر می‌گرداند؟» بگو: «همان کس که نخستین بار شما را (با فطرت توحیدی) آفرید.» باز سرهایشان را (مسخره کنان) به سویت تکان خواهند داد و می‌گویند: «آن (زمان) کی است‌؟» بگو: «شاید که نزدیک باشد.» "It will be on a Day when He will call you, and ye will answer (His call) with (words of) His praise, and ye will think that ye tarried but a little while!" روزی که شما را [از میان گورها برای ورود به عرصه قیامت] فرا می‌خواند، پس [فرا خواندنش را] در حالی که او را سپاس و ستایش می‌گویید، اجابت می‌کنید، وگمان می‌برید که [در دنیا یا در برزخ] جز اندکی درنگ نکرده‌اید.///روزی که شما را [از میان گورها برای ورود به عرصه قیامت] فرا می‌خواند، پس [فرا خواندنش را] در حالی که او را سپاس و ستایش می‌گویید، اجابت می‌کنید، وگمان می‌برید که [در دنیا یا در برزخ] جز اندکی درنگ نکرده‌اید.///روزى که شما را فرا مى‌خواند و شما ستایش‌گویان پاسخ مى‌دهید و مى‌پندارید که اندکى آرمیده‌اید.///روزى که شما را فرا مى‌خواند، پس با ستایش او اجابتش مى‌کنید، و مى‌پندارید که جز اندکى [در دنیا] توقف نکرده‌اید///روزى که شما را فرا مى‌خواند، پس در حالى که او را ستایش مى‌کنید اجابتش مى‌نمایید و مى‌پندارید که جز اندکى [در دنیا] نمانده‌اید.///روزى که شما را [از قبرهایتان] فرامى‌خواند، پس شما ستایش‌گویان اجابت مى‌کنید. و مى‌پندارید که جز مدت کوتاهى [در دنیا یا برزخ] درنگ نکرده‌اید.///روزی که خدا شما را بخواند و شما (سر از خاک بیرون کرده و) با حمد و ستایش او را اجابت کنید و تصور می‌کنید که جز اندک زمانی (در گورها) درنگ نکرده‌اید.///روزی که شما را بخواند و شما سپاسگزارانه پاسخ دهید و چنین پندارید که جز اندکی [در دنیا یا در گور] درنگ نکرده‌اید///همان روز که شما را (از قبرهایتان) فرامی‌خواند؛ شما هم اجابت می‌کنید در حالی که حمد او را می‌گویید؛ می‌پندارید تنها مدت کوتاهی (در جهان برزخ) درنگ کرده‌اید!»///روزی که خوانندتان پس اجابت کنید با سپاس او و پندارید که نماندید جز اندکی‌///روزی که شما را فرا می‌خواند، پس او را با ستایشش اجابت خواهید کرد و می‌پندارید که جز اندکی (در گذشته) نمانده‌اید. Say to My servants that they should (only) say those things that are best: for Satan doth sow dissensions among them: For Satan is to man an avowed enemy. و به بندگانم بگو: سخنی را که نیکوتر است، بگویند؛ زیرا شیطان میان آنان [به سبب سخنان زشت و بی منطق] دشمنی و نزاع می‌افکند، زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.///و به بندگانم بگو: سخنی را که نیکوتر است، بگویند؛ زیرا شیطان میان آنان [به سبب سخنان زشت و بی منطق] دشمنی و نزاع می‌افکند، زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.///و به بندگان من بگو که با یکدیگر به بهترین وجه سخن بگویند، که شیطان در میان آنها به فتنه‌گرى است، زیرا شیطان آدمى را دشمنى آشکار است.///و به بندگان من بگو سخنى را که بهتر است بگویند، که شیطان میانشان را به هم مى‌زند، به راستى که شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است///و به بندگانم بگو: «آنچه را که بهتر است بگویند»، که شیطان میانشان را به هم مى‌زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشکار است.///و به بندگانم بگو: سخنى بگویند که نیکوتر است، چرا که شیطان میان آنان فتنه و فساد مى‌کند. شیطان همواره براى انسان، دشمنى آشکار بوده است.///و بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را بر زبان آرند، که شیطان (بسیار شود به یک کلمه زشت) میان آنان دشمنی و فساد برمی‌انگیزد، زیرا دشمنی شیطان با آدمیان واضح و آشکار است.///بگو به بندگانم سخنی را که بهتر است بگویند، چرا که شیطان میان آنان را به هم می‌زند، بی‌گمان شیطان دشمن آشکار انسان است‌///به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد می‌کند؛ همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است!///و بگو به بندگان من گویند آنچه آن است نکوتر همانا شیطان آشوب افکند میان آنان همانا شیطان است برای انسان دشمنی آشکار///و برای بندگانم بگو: «آنچه را که بهتر است بگویند.» بی‌گمان شیطان میانشان را بر هم می‌زند؛ همواره شیطان برای انسان دشمنی آشکار کننده‌ی (دشمنی‌اش) بوده است. It is your Lord that knoweth you best: If He please, He granteth you mercy, or if He please, punishment: We have not sent thee to be a disposer of their affairs for them. پروردگارتان به شما داناتر است، اگر بخواهد شما را مورد رحمت قرار می‌دهد و اگر بخواهد عذابتان می‌کند. و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز نفرستاده‌ایم.///پروردگارتان به شما داناتر است، اگر بخواهد شما را مورد رحمت قرار می‌دهد و اگر بخواهد عذابتان می‌کند. و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز نفرستاده‌ایم.///پروردگارتان به شما آگاه‌تر است. اگر بخواهد بر شما رحمت مى‌آورد و اگر بخواهد عذابتان مى‌کند، و ما تو را به کارگزاریشان نفرستاده‌ایم.///پروردگارتان به شما داناتر است، اگر بخواهد رحمتتان مى‌کند یا اگر بخواهد عذابتان مى‌کند، و ما تو را بر آنان و کیل نفرستاده‌ایم///پروردگار شما به [حال‌] شما داناتر است؛ اگر بخواهد بر شما رحمت مى‌آورد، یا اگر بخواهد شما را عذاب مى‌کند، و تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده‌ایم.///پروردگار شما به شما داناتر است. اگر بخواهد بر شما رحمت مى‌آورد، یا اگر بخواهد [به خاطر کردارتان] شما را عذاب مى‌کند. و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز نفرستاده‌ایم [تا به ایمان­آوردن مجبورشان کنى].///خدا صلاح حال شما را بهتر می‌داند، اگر بخواهد (و صلاح بداند) به شما لطف و مهربانی کند یا اگر بخواهد (و مصلحت باشد) مجازات و عذاب فرماید، و ما تو را وکیل و نگهبان بندگان نفرستاده‌ایم (بر تو تنها رسالت و اتمام حجت است).///پروردگارتان به [احوال‌] شما داناتر است، اگر بخواهد به شما رحمت می‌آورد یا اگر بخواهد شما را عذاب می‌کند، و ما تو را نگهبان آنان نفرستاده‌ایم‌///پروردگار شما، از (نیات و اعمال) شما آگاهتر است؛ اگر بخواهد (و شایسته بداند)، شما را مشمول رحمت خود می‌سازد؛ و اگر بخواهد، مجازات می‌کند؛ و ما تو را بعنوان مأمور بر آنان نفرستاده‌ایم (که آنان را مجبور به ایمان کنی!)///پروردگار شما داناتر است به شما اگر خواهد رحمت آورد بر شما و اگر خواهد عذاب کند شما را و نفرستادیم تو را بر ایشان نگهبان‌///پروردگارتان به (احوال) شما داناتر است‌؛ اگر بخواهد به شما رحم می‌کند، یا اگر بخواهد شما را عذاب می‌کند. و تو را بر ایشان (برای) کارسازی (تکوینی و تشریعی) نفرستادیم. And it is your Lord that knoweth best all beings that are in the heavens and on earth: We did bestow on some prophets more (and other) gifts than on others: and We gave to David (the gift of) the Psalms. و پروردگارت به هر که [و هر چه] در آسمان‌ها و زمین است، داناتر است. و به یقین برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم وبه داود زبور عطا کردیم.///و پروردگارت به هر که [و هر چه] در آسمان‌ها و زمین است، داناتر است. و به یقین برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم وبه داود زبور عطا کردیم.///و پروردگار تو به آنچه در آسمانها و زمین است آگاه‌تر است. بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى نهادیم و به داود زبور را دادیم.///و پروردگار تو به [احوال‌] هر کس که در آسمان‌ها و زمین است داناتر است. و به تحقیق بعضى از انبیا را بر بعضى برترى بخشیدیم، و به داود زبور دادیم///و پروردگار تو به هر که [و هر چه‌] در آسمانها و زمین است داناتر است. و در حقیقت، بعضى از انبیا را بر بعضى برترى بخشیدیم و به داوود زبور دادیم.///و پروردگارت به هر که در آسمان‌ها و زمین است، داناتر است. و البته ما بعضى از پیامبران را بر بعضی دیگر برترى بخشیدیم. و به داوود زبور دادیم.///و خدای تو به آن که در آسمانها و زمین است داناتر (و به قابلیت هر موجودی آگاه‌تر) است، و همانا ما بعضی از انبیاء را بر بعضی دیگر برتری دادیم و به داوود زبور را عطا کردیم.///و پروردگار تو به هر آنکه در آسمانها و زمین هست، داناتر است، و به راستی بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری بخشیده‌ایم، و به داوود زبور عطا کرده‌ایم‌///پروردگار تو، از حال همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، آگاهتر است؛ و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، بخاطر شایستگی توست،) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ و به داوود، زبور بخشیدیم.///و پروردگارت داناتر است بدانکه در آسمانها است و زمین و همانا برتری دادیم بعض پیمبران را بر بعضی و دادیم به داود زبور را///و پروردگارت به هر که در آسمانها و زمین است (از همگان) داناتر است. و به‌راستی بعضی از پیامبران بزرگ را بر بعضی (از ایشان) بی‌گمان برتری بخشیدیم، و داوود را زبور دادیم. Say: "Call on those - besides Him - whom ye fancy: they have neither the power to remove your troubles from you nor to change them." بگو: کسانی را که به جای خدا [معبودان خود] پنداشتید، [بخوانید تا بفهمید که] آنها نمی‌توانند آسیب و گزندی را از شما دفع کنند، و نه [آن را از شما به دیگری] انتقال دهند.///بگو: کسانی را که به جای خدا [معبودان خود] پنداشتید، [بخوانید تا بفهمید که] آنها نمی‌توانند آسیب و گزندی را از شما دفع کنند، و نه [آن را از شما به دیگری] انتقال دهند.///بگو: آنهایى را که جز او خدا مى‌پندارید، بخوانید. نمى‌توانند بلا را از شما دور سازند یا آن را نصیب دیگران کنند.///بگو: کسانى را که به جاى او [معبود خود] پنداشته‌اید بخوانید، ولى آنها نمى‌توانند از شما دفع زیان کنند و نه تغییر دهند///بگو: «کسانى را که به جاى او [معبود خود] پنداشتید، بخوانید. [آنها] نه اختیارى دارند که از شما دفع زیان کنند و نه [آنکه بلایى را از شما] بگردانند.///بگو: «کسانى را که به جاى خدا [معبودان خود] پنداشتید، بخوانید. [تا دریابید که‌] آنها نمى‌توانند آسیب و گزندى را از شما برطرف کنند، و [اختیار] هیچ تغییرى را نیز ندارند.»///بگو: این بتها را که به جز خدا (مؤثر در حوائج خود) می‌پندارید بخوانید تا ببینید که نه دفع ضرری از شما توانند کرد و نه تغییر حالی به شما توانند داد.///بگو کسانی را که در برابر او قائل هستید به دعا بخوانید، [خواهید دید که‌] قادر به بلاگردانی از شما و هیچ تغییر و تحولی نیستند///بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، بخوانید! آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، و نه تغییری در آن ایجاد کنند.»///بگو بخوانید آنان را که جز او پندارید دارا نیستند گشودن رنجی را از شما و نه برگرداندنی‌///بگو: «کسانی را که بجز او (معبود خود) پنداشتید، بخوانید و (از آن‌ها) بخواهید؛ ولی آنها نه توانی دارند که از شما دفع زیان کنند و نه بلا گردانی (برای شما باشند.)» Those whom they call upon do desire (for themselves) means of access to their Lord, - even those who are nearest: they hope for His Mercy and fear His Wrath: for the Wrath of thy Lord is something to take heed of. کسانی [از فرشتگان، پریان و ارواح را] که آنان [به عنوان معبود] می‌پرستند [خود آنان برای رفع نیازمندی هایشان] به سوی پروردگارشان وسیله می‌جویند، تا کدامشان نزدیک‌تر باشد، و به رحمت او امید دارند، و از عذابش می‌ترسند؛ زیرا عذاب پروردگارت شایسته پرهیز است.///کسانی [از فرشتگان، پریان و ارواح را] که آنان [به عنوان معبود] می‌پرستند [خود آنان برای رفع نیازمندی هایشان] به سوی پروردگارشان وسیله می‌جویند، تا کدامشان نزدیک‌تر باشد، و به رحمت او امید دارند، و از عذابش می‌ترسند؛ زیرا عذاب پروردگارت شایسته پرهیز است.///آنهایى که کافران به خدایى مى‌خوانند، در صدد آنند که خود به درگاه پروردگارشان وسیله‌اى بیابند و مقرب‌ترین شوند، و به رحمت او امید مى‌بندند و از عذاب او مى‌ترسند، زیرا عذاب پروردگارت ترسناک است.///آن کسانى را که ایشان مى‌خوانند [مانند ملائکه و غیره‌] خود به سوى خدایشان وسیله مى‌جویند که کدامشان به او نزدیک‌ترند؟ و به رحمت خدا امیدوارند و از عذابش مى‌ترسند همانا عذاب پروردگارت حذر کردنى است///آن کسانى را که ایشان مى‌خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‌جویند [تا بدانند] کدام یک از آنها [به او] نزدیکترند، و به رحمت وى امیدوارند، و از عذابش مى‌ترسند، چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است.///آنان را که مى‌خوانند، [مانند عیسى و فرشتگان،] آنان خود وسیله‌اى براى تقرب به پروردگارشان مى‌جویند، وسیله‌اى هر چه نزدیک‌تر، و به رحمت او امیدوارند و از عذابش بیمناک. همانا عذاب پروردگارت در خور پرهیز و وحشت است.///آنهایی که (کافران به خدایی) می‌خوانند آنان خود به درگاه خدا وسیله تقرب می‌جویند، تا که مقرب‌تر باشد؟ و امیدوار به رحمت و ترسان از عذاب اویند، که البته از عذاب پروردگارت باید سخت هراسان بود.///این کسانی که [به ناحق به خدایی‌] می‌خوانند، کسانی که از همه مقرب‌ترند، خود به پروردگارشان تقرب می‌جویند، و به رحمت او امید دارند، و از عذاب او بیمناکند، که از عذاب پروردگارت باید بر حذر بود///کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیله‌ای (برای تقرب) به پروردگارشان می‌جویند، وسیله‌ای هر چه نزدیکتر؛ و به رحمت او امیدوارند؛ و از عذاب او می‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهیز و وحشت است!///آنانند که می‌خوانند جویند بسوی پروردگار خویش دستاویز را هر کدام از ایشان است نزدیکتر و امیدوارند رحمتش را و می‌ترسند عذابش را همانا عذاب پروردگار تو است ترسناک‌///اینان (پیامبران و مؤمنان) کسانی‌اند که (پروردگارشان) را می‌خوانند و او را می‌خواهند در حالی‌که هر کدام از آنان (که به او) نزدیکترند (نزدیکترین) وسیله (های حرکت) به سوی پروردگارشان را می‌جویند و به رحمت او امیدوارند و از عذابش می‌ترسند. عذاب پروردگارت همواره ترسناک بوده است. There is not a population but We shall destroy it before the Day of Judgment or punish it with a dreadful Penalty: that is written in the (eternal) Record. هیچ شهری [از شهرهای یاغیان و مفسدان] نیست مگر آنکه آن را پیش از قیامت [به عذاب] نابود می‌کنیم یا به عذابی سخت دچار می‌سازیم. انجام این کار در کتاب [لوح محفوظ] نگاشته شده است.///هیچ شهری [از شهرهای یاغیان و مفسدان] نیست مگر آنکه آن را پیش از قیامت [به عذاب] نابود می‌کنیم یا به عذابی سخت دچار می‌سازیم. انجام این کار در کتاب [لوح محفوظ] نگاشته شده است.///هیچ قریه‌اى نباشد مگر اینکه پیش از فرا رسیدن روز قیامت هلاکش مى‌کنیم یا به عذابى سخت گرفتارش مى‌سازیم. و این در آن کتاب نوشته شده است.///و هیچ شهرى نیست جز این که ما آن را [در صورت نافرمانى‌] پیش از روز قیامت به هلاکت مى‌رسانیم یا به عذابى سخت گرفتار مى‌سازیم. این [عقوبت‌] در کتاب الهى به قلم رفته است///و هیچ شهرى نیست مگر اینکه ما آن را [در صورت نافرمانى،] پیش از روز رستاخیز، به هلاکت مى‌رسانیم یا آن را سخت عذاب مى‌کنیم. این [عقوبت‌] در کتاب [الهى‌] به قلم رفته است.///و هیچ منطقه‌ی آبادى نیست، مگر آن که پیش از روز قیامت، [مردم] آن را هلاک مى‌کنیم یا [به خاطرگناهانشان] به شدت عذاب مى‌نماییم. این در کتاب الهى ثبت شده است.///و هیچ شهر و دیاری نیست جز آنکه ما پیش از ظهور روز قیامت اهل آن شهر را یا هلاک کرده یا به عذاب سخت معذب می‌کنیم. این حکم در کتاب (علم ازلی حق) مسطور است.///و هیچ شهری نیست مگر آنکه ما پیش از [فرارسیدن‌] روز قیامت نابودکننده یا عذاب‌کننده [اهل‌] آن به عذابی شدید هستیم، و این امر در لوح محفوظ نگاشته شده است‌///هیچ شهر و آبادی نیست مگر اینکه آن را پیش از روز قیامت هلاک می‌کنیم؛ یا (اگر گناهکارند،) به عذاب شدیدی گرفتارشان خواهیم ساخت؛ این، در کتاب الهی [= لوح محفوظ] ثبت است.///و نیست شهری جز آنکه مائیم نابودکننده آن پیش از روز قیامت یا عذاب‌کننده آن عذابی سخت بوده است این در کتاب نوشته‌///و هیچ قریه‌ای [: مجتمعی انسانی] نیست مگر اینکه ما آن را پیش از روز رستاخیز هلاک کننده‌ایم، یا آن را (در صورت استحقاق) به عذابی سخت دچار کننده‌ایم. این (جریان) در کتاب (علم و حکمت و قدرت الهی) ثبت شده بوده است. And We refrain from sending the signs, only because the men of former generations treated them as false: We sent the she-camel to the Thamud to open their eyes, but they treated her wrongfully: We only send the Signs by way of terror (and warning from evil). و [ای پیامبر!] هیچ چیز، ما را از فرستادن معجزات [که همواره مشرکان و کافران خواهان آنند] باز نداشت جز اینکه پیشینیان، آن معجزات را تکذیب کردند [و به این سبب نابود شدند؛ واینان هم اگر به سویشان آید، تکذیب می‌کنند ونابود می‌شوند.] و به قوم ثمود [ازلابلای سنگ‌های کوه] ناقه دادیم که معجزه‌ای روشن بود، ولی به آن ستم کردند [و او را از پا درآوردند وبه عذاب مبتلا شدند] و ما معجزات را جز برای هشدار دادن به مردم نمی‌فرستیم.///و [ای پیامبر!] هیچ چیز، ما را از فرستادن معجزات [که همواره مشرکان و کافران خواهان آنند] باز نداشت جز اینکه پیشینیان، آن معجزات را تکذیب کردند [و به این سبب نابود شدند؛ واینان هم اگر به سویشان آید، تکذیب می‌کنند ونابود می‌شوند.] و به قوم ثمود [ازلابلای سنگ‌های کوه] ناقه دادیم که معجزه‌ای روشن بود، ولی به آن ستم کردند [و او را از پا درآوردند وبه عذاب مبتلا شدند] و ما معجزات را جز برای هشدار دادن به مردم نمی‌فرستیم.///ما را از نزول معجزات باز نداشت، مگر اینکه پیشینیان تکذیبش مى‌کردند. به قوم ثمود به عنوان معجزه‌اى روشنگر ماده‌شتر را دادیم. بر آن ستم کردند. و ما این معجزات را جز براى ترسانیدن نمى‌فرستیم.///و [چیزى‌] ما را از فرستادن معجزات [درخواستى مشرکان‌] باز نداشت جز این که پیشینیان، آن را دروغ پنداشتند و ما به قوم ثمود آن ماده شتر را به عنوان یک حجت روشن دادیم ولى به آن ستم کردند، و ما معجزه‌ها را صرفا براى بیم دادن مى‌فرستیم///و [چیزى‌] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اینکه پیشینیان، آنها را به دروغ گرفتند، و به ثمود ماده‌شتر دادیم که [پدیده‌اى‌] روشنگر بود، و [لى‌] به آن ستم کردند، و ما معجزه‌ها را جز براى بیم‌دادن [مردم‌] نمى‌فرستیم.///و هیچ چیز ما را از فرستادن آیات [و معجزاتی که مردم خواسته‌اند،] بازنداشت، جز این که امت‌هاى پیشین، آنها را تکذیب کردند. [و به این سبب نابود شدند.] ما به قوم ثمود ماده شترى دادیم که [معجزه‌ای] روشنگر بود، اما به آن ستم کردند. و ما معجزات را نمى‌فرستیم مگر براى بیم دادن.///و ما را از فرستادن آیات و معجزات (دلخواه آنان) جز تکذیب پیشینیان چیزی مانع نبود، و به ثمود (قوم صالح) آن ناقه را که آیتی روشن بود (و همه مشاهده کردند) بدادیم، اما درباره آن ظلم کردند (و ناقه را پی نمودند)، و ما معجزات و آیات را جز برای آنکه (مردم از خدا) بترسند (و هدایت شوند) نمی‌فرستیم.///و چیزی ما را از فرستادن معجزات باز نداشت مگر [همین امر] که پیشینیان آن را تکذیب کردند، و به ثمود ماده شتری که نشانه‌ای روشنگر بود، بخشیدیم، ولی در حق آن ستم کردند و ما [این گونه‌] معجزات را جز برای بیم دادن نمی‌فرستیم‌///هیچ چیز مانع ما نبود که این معجزات (درخواستی بهانه‌جویان) را بفرستیم جز اینکه پیشینیان (که همین درخواستها را داشتند، و با ایشان هماهنگ بودند)، آن را تکذیب کردند؛ (از جمله،) ما به (قوم) ثمود، ناقه دادیم؛ (معجزه‌ای) که روشنگر بود؛ اما بر آن ستم کردند (و ناقه را کشتند). ما معجزات را فقط برای بیم دادن (و اتمام حجت) می‌فرستیم.///و بازنداشت ما را از آنکه فرستیم آیتها را جز آنکه تکذیب کردند بدانها پیشینیان و دادیم به ثمود اشتر را بینا پس ستم کردند بدان و نمی‌فرستیم آیتها را جز ترساندن را///و (چیزی) ما را از اینکه (خاتم پیامبران را) با نشانه‌ها (ی بصری) بفرستیم باز نداشت، جز اینکه پیشینیان، با آنها (همان) نشانه‌ها را تکذیب کردند. و به ثمود ماده شتر دادیم، در حالی‌که (نشانه‌ای) بینا کننده بود. پس به آن ستم کردند. و ما (پیامبران را) با (آن) نشانه‌ها جز برای ترساندن (مردمان) نمی‌فرستیم. Behold! We told thee that thy Lord doth encompass mankind round about: We granted the vision which We showed thee, but as a trial for men,- as also the Cursed Tree (mentioned) in the Qur'an: We put terror (and warning) into them, but it only increases their inordinate transgression! و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: یقینا پروردگارت [از هر جهت] به مردم احاطه کامل دارد و آن خوابی را که به تو نشان دادیم و نیز درخت لعنت شده در قرآن را [که مصداقش درخت زقوم، بنی امیه، طاغیان و یاغیانند] جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را [از عاقبت شرک و کفر] هشدار می‌دهیم، ولی در آنان جز طغیانی بزرگ نمی‌افزاید!!///و [یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: یقینا پروردگارت [از هر جهت] به مردم احاطه کامل دارد و آن خوابی را که به تو نشان دادیم و نیز درخت لعنت شده در قرآن را [که مصداقش درخت زقوم، بنی امیه، طاغیان و یاغیانند] جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را [از عاقبت شرک و کفر] هشدار می‌دهیم، ولی در آنان جز طغیانی بزرگ نمی‌افزاید!!///و آنگاه که تو را گفتیم: پروردگارت بر همه مردم احاطه دارد. و آنچه در خواب به تو نشان دادیم و داستان درخت ملعون که در قرآن آمده است چیزى جز آزمایش مردم نبود. ما مردم را مى‌ترسانیم ولى تنها به کفر و سرکشیشان افزوده مى‌شود.///و آن‌گاه که به تو گفتیم: به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد، و خوابى را که به تو نمایاندیم و نیز آن درخت نفرین شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار دادیم، و ما آنها را مى‌ترسانیم اما آنها را جز سرکشى بزرگ نمى‌افزاید///و [یاد کن‌] هنگامى را که به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم؛ و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.///و [به یادآور] آن‌گاه که به تو گفتیم: «پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را که نشانت دادیم، و آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما مردم را بیم مى‌دهیم، ولى [هشدار ما] جز طغیان و سرکشى بزرگ، چیزى بر آنان نمى‌افزاید.///و (ای رسول ما، به یاد آر) وقتی که به تو گفتیم خدا البته به (همه افعال و افکار) مردم محیط است، و ما رؤیایی را که به تو ارائه دادیم و درختی را که به لعن در قرآن یاد شده (درخت نژاد بنی امیه و همه ظالمان عالم) قرار ندادیم جز برای آزمایش و امتحان مردم. و ما آنها را می‌ترسانیم و لیکن آیات بر آنها (از فرط شقاوت) جز طغیان بزرگ چیزی نیفزاید.///و چنین بود که با تو گفتیم که پروردگارت بر همه مردمان احاطه دارد، و رؤیایی را که به تو نمایاندیم و شجره نفرین شده در قرآن را جز برای آزمون مردم قرار ندادیم، و ایشان را بیم می‌دهیم ولی جز بر طغیان شدید آنان نمی‌افزاید///(به یاد آور) زمانی را که به تو گفتیم: «پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد؛ (و از وضعشان کاملا آگاه است.) و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، فقط برای آزمایش مردم بود؛ همچنین شجره ملعونه [= درخت نفرین شده‌] را که در قرآن ذکر کرده‌ایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) می‌کنیم؛ اما جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمی‌افزاید!»///و هنگامی که گفتیم تو را که پروردگار تو فراگرفته است بر مردم و نگردانیدیم خوابی را که نمودیمت جز آزمایشی برای مردم و آن درخت لعنت شده را در قرآن و می‌ترسانیمشان پس نیفزایدشان مگر سرکشی بزرگ‌///و چون برایت گفتیم: «به‌راستی پروردگارت به مردم احاطه داشته‌» و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم و (نیز) آن درخت لعنت‌شده در قرآن را، جز آزمایشی آتشین برای مردمان قرار ندادیم. و ما بیمشان می‌دهیم، پس ایشان را بجز طغیانی بزرگ نمی‌افزاید. Behold! We said to the angels: "Bow down unto Adam": They bowed down except Iblis: He said, "Shall I bow down to one whom Thou didst create from clay?" و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند مگر ابلیس که گفت: آیا برای کسی که او را از گل آفریدی، سجده کنم؟!///و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند مگر ابلیس که گفت: آیا برای کسی که او را از گل آفریدی، سجده کنم؟!///و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همگان جز ابلیس سجده کردند. گفت: آیا براى کسى که از گل آفریده‌اى سجده کنم؟///و هنگامى که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا کسى را که از گل آفریده‌اى سجده کنم///و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید» پس [همه‌] جز ابلیس سجده کردند. گفت: «آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم؟»///و به [یادآور] زمانى که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس همه جز ابلیس سجده کردند، او گفت: «آیا براى کسى سجده کنم که [او را] از گل آفریده‌اى؟!»///و (یاد آر) وقتی که فرشتگان را امر به سجده آدم کردیم پس همه سجده کردند جز شیطان که گفت: آیا من سجده به آدمی که از گل آفریدی فرود آرم؟!///و چنین بود که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، آنگاه همه سجده بردند، جز ابلیس که گفت آیا بر کسی سجده برم که او را از گل آفریده‌ای؟///(به یاد آورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟!»///و هنگامی که گفتیم به فرشتگان سجده کنید برای آدم پس سجده کردند جز ابلیس گفت آیا سجده کنم برای آنکه آفریدی گل‌///و چون به فرشتگان گفتیم: برای (شکرانة یادگیری از) آدم (خدا را) سجده کنید» پس (همه) سجده کردند، جز ابلیس (که) گفت: «آیا برای کسی که در حال گل بودن (او را) آفریدی سجده کنم‌؟» He said: "Seest Thou? this is the one whom Thou hast honoured above me! If Thou wilt but respite me to the Day of Judgment, I will surely bring his descendants under my sway - all but a few!" [سپس] گفت: مرا خبر ده این کسی که او را بر من برتری دادی [سببش چه بود؟] اگر تا قیامت مهلتم بخشی، بی تردید فرزندانش را جز اندکی لجام می‌زنم [و به دنبال خود به عرصه هلاکت و نابودی می‌کشم.]///[سپس] گفت: مرا خبر ده این کسی که او را بر من برتری دادی [سببش چه بود؟] اگر تا قیامت مهلتم بخشی، بی تردید فرزندانش را جز اندکی لجام می‌زنم [و به دنبال خود به عرصه هلاکت و نابودی می‌کشم.]///و گفت: با من بگوى چرا این را بر من برترى نهاده‌اى؟ اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهى، بر فرزندان او، جز اندکى، مهار زنم.///گفت: به من بگو، آیا این همان است که بر من برترى دادى؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهى، قطعا نسل او را افسار مى‌زنم جز اندکى را/// [سپس‌] گفت: «به من بگو: این کسى را که بر من برترى دادى [براى چه بود]؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهى قطعا فرزندانش را -جز اندکى [از آنها] - ریشه‌کن خواهم کرد.»///و گفت: «به من خبر ده، این است آن کسى که بر من گرامى داشتى؟ اگر تا قیامت مهلتم دهى، یقینا بر نسل او افسار می­زنم و آنان را به زیر سلطه مى‌کشانم، مگر اندکى را [که مخلصند و توان فریب آنان را ندارم].»///گفت: با من بگو آیا این آدم خاکی را بر من فضیلت و برتری دادی؟ (ای خدا) اگر اجل مرا تا قیامت به تأخیر افکنی به جز قلیلی (چون معصومین و خواص مؤمنین) همه اولاد آدم را مهار می‌کنم (و به دار هلاک می‌کشانم).///[همچنین‌] گفت خواهی دید که همین کسی که بر من برتری‌اش دادی اگر مرا تا روز قیامت بازپس داری [مهلت دهی‌] همه زاد و رود او جز اندکی را از راه به در برم‌///(سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عده کمی، گمراه و ریشه‌کن خواهم ساخت!»///گفت آیا دیده باشی این را که تو بر من برتری دادی اگر مرا بگذاری تا روز قیامت هر آینه مهار کنم (یا براندازم) فرزندان او را مگر کمی را///(ابلیس) گفت: «آیا خود را (بخوبی) دیدی‌؟ این کس را (نسبت) به من گرامی داشتی؟ اگر تا روز قیامت (عمر) مرا تأخیر اندازی حتما نسلش را - جز اندکی - همواره افسار خواهم کرد.» (Allah) said: "Go thy way; if any of them follow thee, verily Hell will be the recompense of you (all)- an ample recompense. خدا فرمود: برو که از آنان هر کس تو را پیروی کند، قطعا دوزخ کیفرتان خواهد بود، کیفری سخت و کامل.///خدا فرمود: برو که از آنان هر کس تو را پیروی کند، قطعا دوزخ کیفرتان خواهد بود، کیفری سخت و کامل.///گفت: برو، جزاى تو و هر کس که پیرو تو گردد جهنم است، که کیفرى تمام است.///گفت: برو، هر کس از آنان تو را پیروى کند، مسلما جهنم سزایتان خواهد بود که سزایى تمام است///فرمود: «برو که هر کس از آنان تو را پیروى کند مسلما جهنم سزایتان خواهد بود که کیفرى تمام است.///[خداوند به ابلیس] فرمود: «برو! هر کس از آدمیان از تو پیروى کند، قطعا کیفرتان دوزخ است، کیفرى سخت و کامل!///خدا به شیطان گفت: برو که هر کس از اولاد آدم پیرو تو گردد با تو به دوزخ که پاداش کامل شماست کیفر خواهد شد.///[خداوند] فرمود برو که هر کس از ایشان از تو پیروی کند، جهنم جزای شما خواهد بود که جزایی بسنده است‌///فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفری است فراوان!///گفت برو که هر که پیرویت کند از ایشان همانا دوزخ است پاداش شما پاداشی تمام داده‌///(خدا) فرمود: «برو، پس هر کس از آنان تو را پیروی کند، بی‌گمان جهنم - که کیفری فراوان است- سزای شماست.» "Lead to destruction those whom thou canst among them, with thy (seductive) voice; make assaults on them with thy cavalry and thy infantry; mutually share with them wealth and children; and make promises to them." But Satan promises them nothing but deceit. از آنان هر که را توانستی با آوازت [به سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به سوی طغیان و گناه] با سواره‌ها و پیاده هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی‌دهد.///از آنان هر که را توانستی با آوازت [به سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به سوی طغیان و گناه] با سواره‌ها و پیاده هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی‌دهد.///با فریاد خویش هر که را توانى از جاى برانگیز و به یارى سواران و پیادگانت بر آنان بتاز و در مال و فرزند با آنان شرکت جوى و به آنها وعده بده. و حال آنکه شیطان جز به فریبى وعده‌شان ندهد.///و از ایشان هر که را توانستى به آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز، و با آنها در اموال و اولاد شریک شو، و به ایشان وعده بده، ولى شیطان جز از روى فریب به آنها وعده نمى‌دهد///و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده»، و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‌دهد.///و [اى شیطان!] هر کس از مردم را مى‌توانى با صداى خود بلغزان و نیروهاى سواره و پیاده‌ات را ضد آنان گسیل دار، و در اموال و فرزندان با آنان شریک شو، و به آنان وعده بده. و شیطان جز فریب، وعده‌اى به آنان نمى‌دهد.///(برو) و هر که را توانستی با آواز خود تحریک کن و به لغزش افکن، و با جمله لشکر سوار و پیاده‌ات بر آنها بتاز و در اموال و اولاد هم با ایشان شریک شو و به آنها وعده (های دروغ و فریبنده) بده، و (ای بندگان بدانید که) وعده شیطان چیزی جز غرور و فریب نخواهد بود.///و هر کس را که توانی از ایشان به بانگ خویش از جای ببر و سوارگان و پیادگانت را بر سر ایشان بتاز و با آنان در اموال و اولاد شریک شو، و به آنان وعده‌ [های رنگین‌] بده، و شیطان وعده‌ای جز فریب به آنان نمی‌دهد///هر کدام از آنها را می‌توانی با صدایت تحریک کن! و لشکر سواره و پیاده‌ات را بر آنها گسیل دار! و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی! و آنان را با وعده‌ها سرگرم کن! -ولی شیطان، جز فریب و دروغ، وعده‌ای به آنها نمی‌دهد-///و بلغزان هر که را توانستی از ایشان به آواز خود و تاخت آور بر ایشان با سواره و پیاده خویش و شرکت کن با ایشان در مالها و فرزندان و وعده بده ایشان را و وعده نمی‌دهد ایشان را شیطان مگر فریب‌///«و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود بیهوده تحریک کن و با سوارگان و پیادگانت بر آنان بتاز و در اموال و اولادشان مشارکت کن و «به ایشان وعده بده. ‌» و شیطان جز فریبی به آنها وعده نمی‌دهد. "As for My servants, no authority shalt thou have over them:" Enough is thy Lord for a Disposer of affairs. [ولی آگاه باش که] یقینا تو را بر بندگانم هیچ تسلطی نیست، و کافی است که پروردگارت نگهبان و کارساز [آنان] باشد.///[ولی آگاه باش که] یقینا تو را بر بندگانم هیچ تسلطی نیست، و کافی است که پروردگارت نگهبان و کارساز [آنان] باشد.///تو را بر بندگان من هیچ تسلطى نباشد و پروردگار تو براى نگهبانیشان کافى است.///به یقین، تو را بر بندگان [صالح‌] من تسلطى نیست، و کفالت پروردگارت بس است/// «در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست، و حمایتگرى [چون‌] پروردگارت بس است.»///قطعا تو بر بندگان [خالص­شده‌ی] من تسلطى ندارى. و حمایت و نگهبانى پروردگارت [براى آنان] کافى است.»///همانا تو را بر بندگان (خاص) من تسلط نیست و تنها محافظت و نگهبانی خدای تو (ای رسول، از شیطان آنها را) کافی است.///بدان که بر بندگان من سلطه نداری و پروردگارت کارسازی را بسنده است‌///(اما بدان) تو هرگز سلطه‌ای بر بندگان من، نخواهی یافت (و آنها هیچ‌گاه به دام تو گرفتار نمی‌شوند)! همین قدر کافی است که پروردگارت حافظ آنها باشد.»///همانا بندگان من نیستت بر ایشان فرمانروائیی و بس است پروردگار تو کارگزاری‌///«بی‌گمان برای تو بر بندگان ویژه‌ی من (هیچ‌گونه) سلطه‌ای نیست. و حمایتگری و کارسازی پروردگارت (برای آنان) بس است‌.» Your Lord is He That maketh the Ship go smoothly for you through the sea, in order that ye may seek of his Bounty. For he is unto you most Merciful. پروردگارتان کسی است که کشتی‌ها را در دریا برای شما روان می‌کند تا [با رفتن از اقلیمی به اقلیم دیگر] از رزقش بطلبید؛ زیرا او همواره به شما مهرباناست.///پروردگارتان کسی است که کشتی‌ها را در دریا برای شما روان می‌کند تا [با رفتن از اقلیمی به اقلیم دیگر] از رزقش بطلبید؛ زیرا او همواره به شما مهرباناست.///پروردگار شماست که کشتى را در دریا مى‌راند تا از فضل او روزى خود به چنگ آرید، زیرا با شما مهربان است.///پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‌آورد تا از فضل او روزى بجویید همانا او همواره به شما مهربان است///پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى‌آورد، تا از فضل او براى خود بجویید، چرا که او همواره به شما مهربان است.///پروردگار شما کسى است که برایتان کشتى را در دریا به حرکت درمى‌آورد، تا با تلاش خود از فضل و رحمتش بهره برید. البته او همواره نسبت به شما مهربان است.///پروردگار شما همان است که به دریا برای شما کشتی‌ها را به حرکت می‌آورد تا از فضل خدا (یعنی روزی) طلبید، که او درباره شما بسیار مهربان است.///پروردگار شماست که کشتی را برای شما در دریا روان می‌کند تا از فضل او [روزی خویش را] بجویید، چرا که او با شما مهربان است‌///پروردگارتان کسی است که کشتی را در دریا برای شما به حرکت درمی‌آورد، تا از نعمت او بهره‌مند شوید؛ او نسبت به شما مهربان است.///پروردگار تو است آنکه می‌راند برای شما کشتی را در دریا تا بجوئید از فضلش همانا او است به شما مهربان‌///پروردگار شما کسی است که کشتی را در دریا (از امواج سهمگینش) برای شما از جای بر می‌کند، تا از فضل او (برای خود) بجویید. او (نسبت) به شما رحمتگری ویژه بوده است. When distress seizes you at sea, those that ye call upon - besides Himself - leave you in the lurch! but when He brings you back safe to land, ye turn away (from Him). Most ungrateful is man! و زمانی که در دریا سختی و آسیبی به شما رسد، هر که را جز او می‌خوانید ناپدید و گم می‌شود، و هنگامی که شما را [با سوق دادنتان] به سوی خشکی نجات دهد [از خدا] روی می‌گردانید. و انسان [با اینکه الطاف خدا را همواره در زندگی خود لمس می‌کند] بسیار ناسپاس است.///و زمانی که در دریا سختی و آسیبی به شما رسد، هر که را جز او می‌خوانید ناپدید و گم می‌شود، و هنگامی که شما را [با سوق دادنتان] به سوی خشکی نجات دهد [از خدا] روی می‌گردانید. و انسان [با اینکه الطاف خدا را همواره در زندگی خود لمس می‌کند] بسیار ناسپاس است.///چون در دریا شما را گزند رسد، همه آنهایى که مى‌پرستید از نظرتان محو شوند، مگر او. و چون شما را به ساحل نجات برساند از او رویگردان شوید، زیرا آدمى ناسپاس است.///و چون در دریا به شما خطرى برسد، آن که را مى‌خوانید گم مى‌شود جز او، و چون خدا شما را به سوى خشکى نجات داد روى مى‌گردانید و انسان بسیار ناسپاس است///و چون در دریا به شما صدمه‌اى برسد، هر که را جز او مى‌خوانید ناپدید [و فراموش‌] مى‌گردد، و چون [خدا] شما را به سوى خشکى رهانید، رویگردان مى‌شوید، و انسان همواره ناسپاس است.///و هرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند بخوانید، محو و گم مى‌شود. پس چون شما را نجات دهد و به خشکى رساند، از او روی مى‌گردانید. و انسان بسیار ناسپاس است.///و چون در دریا به شما خوف و خطری رسد در آن حال به جز خدا همه آنهایی که به خدایی می‌خوانید از یاد شما بروند، و آن‌گاه که خدا شما را به ساحل سلامت رسانید باز از خدا روی می‌گردانید، و انسان بسیار کفر کیش و ناسپاس است.///و چون در دریا بلایی دامن‌گیرتان شود، هر چه به دعایش می‌خوانید [و به ناحق می‌پرستید] جز او ناپدید می‌گردد آنگاه چون شما را برهاند و به خشکی برساند [از او] روی بر می‌گردانید و انسان ناسپاس است‌///و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‌خوانید، فراموش می‌کنید؛ اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی می‌گردانید؛ و انسان، بسیار ناسپاس است!///و هرگاه برسد شما را رنجی در دریا گم است آنکه بخوانیدش جز او تا گاهی که رهائیتان داد بسوی دشت روی گردانیدید و بوده است انسان بسیار ناسپاس‌///و هنگامی که در دریا به شما زیان (فراگیر) در رسد، هر که را جز او می‌خوانید و می‌خواهید ناپدید گردد. پس هنگامی‌که (خدا) شما را فراسوی خشکی رهانید (از همو) رویگردان می‌شوید. و (نوع) انسان بسی کافر (یا) کفران‌کننده بوده است. Do ye then feel secure that He will not cause you to be swallowed up beneath the earth when ye are on land, or that He will not send against you a violent tornado (with showers of stones) so that ye shall find no one to carry out your affairs for you? آیا ایمن هستید از اینکه شما را در کنار خشکی [در زمین] فرو برد، یا بر شما توفانی از شن و سنگریزه فرستد، سپس برای خود حافظ و نگهبانی نیابید؟!///آیا ایمن هستید از اینکه شما را در کنار خشکی [در زمین] فرو برد، یا بر شما توفانی از شن و سنگریزه فرستد، سپس برای خود حافظ و نگهبانی نیابید؟!///آیا ایمنى دارید از اینکه ناگهان در ساحل دریا شما را در زمین فرو برد، یا تندبادى ریگ‌بار بر شما بینگیزد و براى خود هیچ نگهبانى نیابید؟///مگر ایمن شده‌اید از این که شما را در کنار خشکى به زمین فرود برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه‌ها بفرستد که براى خود مدافعى نیابید///مگر ایمن شدید از اینکه شما را در کنار خشکى در زمین فرو برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه‌ها بفرستد، سپس براى خود نگاهبانى نیابید.///پس آیا ایمن شده‌اید از این که شما را در ناحیه‌ى خشکى فروبرد؟ یا باران ریگ بر شما ببارد؟ سپس کارسازی براى خود نیابید.///آیا مگر ایمنید از این که شما را در خشکی زمین فرو برد یا (تندباد غضبش) بر سرتان سنگ بارد، آن‌گاه بر خود پناه و نگهبانی نیابید؟!///پس آیا ایمنید از اینکه شما را در گوشه‌ای از خشکی به زمین فرو برد، یا بر سر شما شن‌بادی بفرستد آنگاه برای خویش نگهبانی نیابید؟///آیا از این ایمن هستید که در خشکی (با یک زلزله شدید) شما را در زمین فرو ببرد، یا طوفانی از سنگریزه بر شما بفرستد (و در آن مدفونتان کند)، سپس حافظ (و یاوری) برای خود نیابید؟!///آیا ایمن شدید که فروبرد شما را در یک سوی دشت یا بفرستد بر شما طوفان سنگریزه را پس نیابید برای خویش نگهبانی‌///پس آیا ایمن شدید (از این) که (خدا) به واسطه‌ی (شرک) شما بخشی از خشکی (در زمین) را بشکافد، و (با فرو بردنتان در آن) چهره‌تان را بپوشاند یا بر شما طوفانی از شن بفرستد، سپس برای خودتان نگهبان کارسازی نیابید؟ Or do ye feel secure that He will not send you back a second time to sea and send against you a heavy gale to drown you because of your ingratitude, so that ye find no helper. Therein against Us? یا ایمن هستید از اینکه بار دیگر شما را به دریا برگرداند، پس توفانی سخت که با خود ریگ و سنگ می‌آورد بر شما فرستد و به سبب اینکه ناسپاسی کردید غرقتان کند؟ آن گاه در برابر کار ما برای خود پی گیر و دفاع کننده‌ای نخواهید یافت.///یا ایمن هستید از اینکه بار دیگر شما را به دریا برگرداند، پس توفانی سخت که با خود ریگ و سنگ می‌آورد بر شما فرستد و به سبب اینکه ناسپاسی کردید غرقتان کند؟ آن گاه در برابر کار ما برای خود پی گیر و دفاع کننده‌ای نخواهید یافت.///یا ایمنى دارید از اینکه بار دیگر شما را به دریا باز گرداند و طوفانى سهمناک و کشتى‌شکن بفرستد و به خاطر کفرانى که ورزیده‌اید غرقتان سازد و کسى که ما را از کارمان بازخواست کند نیابید؟///یا مگر ایمن شده‌اید از این که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به سزاى کفرتان شما را غرق کند، آن‌گاه براى نجات خود در برابر ما پى‌گیرى کننده نیابید///یا [مگر] ایمن شدید از اینکه بار دیگر شما را در آن [دریا] باز گرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به سزاى آنکه کفر ورزیدید غرقتان کند؛ آنگاه براى خود در برابر ما کسى را نیابید که آن را دنبال کند؟///یا ایمن شده‌اید از این که خداوند دوباره شما را به دریا ببرد و طوفانى شکننده بر شما بفرستد؟ پس شما را به خاطر کفرتان غرق کند. آن‌گاه براى خود هیچ دادخواه و پی‌جویى در برابر قهر ما نیابید.///یا مگر از آن ایمنید که بار دیگر خدا شما را به اراده خود به دریا برگرداند و تندبادی بفرستد تا همه را به کیفر کفر به دریا غرق سازد؟ آن‌گاه کسی را از (قهر) ما بدان غرقه کردن دادخواه و فریادرس خود نیابید؟!///یا آیا ایمنید از اینکه بار دیگر شما را به آن [دریا] بازگرداند و بر سر شما تندبادی کشتی شکن بفرستد و شما را به خاطر کفر و کفرانتان غرقه سازد، آنگاه در این امر برای خویش در برابر ما خونخواهی نیابید///یا اینکه ایمن هستید که بار دیگر شما را به دریا بازگرداند، و تندباد کوبنده‌ای بر شما بفرستد، و شما را بخاطر کفرتان غرق کند، سپس دادخواه و خونخواهی در برابر ما پیدا نکنید؟!///یا ایمن شدید که بازگرداند شما را در آن بار دیگری پس بفرستد بر شما خردکننده‌ای (و شکننده‌ای) از باد تا غرق کند شما را بدانچه ناسپاسی کردید سپس نیابید برای خویش بر ما بدان خونخواه و نه یاوری را///یا ایمن شدید (از این) که بار دیگر شما را به (آن) دریا بازگرداند، پس تندبادی از جای کننده بر شما بفرستد. پس به (سزای) آنچه کفر ورزیدید غرقتان کند، (و) آنگاه برای خودتان در برابر ما (نسبت) به آن (عذاب، دادستان و) پی‌جویی نیابید؟ We have honoured the sons of Adam; provided them with transport on land and sea; given them for sustenance things good and pure; and conferred on them special favours, above a great part of our creation. به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت‌های پاکیزه روزی بخشیدیم، وآنان را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری کامل دادیم.///به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت‌های پاکیزه روزی بخشیدیم، وآنان را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری کامل دادیم.///ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکى سوار کردیم و از چیزهاى خوش و پاکیزه روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم.///و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا سیر دادیم و از نعمت‌هاى پاکیزه روزى بخشیدیم و آنها را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى دادیم، برترى کامل///و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم، و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم، و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم، و آنها را بر بسیارى از آفریده‌هاى خود برترى آشکار دادیم.///و بی‌گمان فرزندان آدم را گرامى داشتیم. و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکب‌ها] حمل کردیم و از چیزهاى پاکیزه روزى‌شان دادیم و آنان را بر بسیارى از آفریده‌هاى خود برترى کامل دادیم.///و محققا ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را (بر مرکب) در بر و بحر سوار کردیم و از هر غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.///و به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب مراد] روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم‌///ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم.///و همانا گرامی داشتیم فرزندان آدم را و سوارشان کردیم در دشت و دریا و روزیشان دادیم از پاکیزه‌ها و برتریشان دادیم بر بسیاری از آنان که آفریدیم برتری‌دادنی‌///و ما همواره فرزندان آدم را به‌راستی گرامی داشتیم. و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب‌ها) حمل کردیم. و از پاکیزه‌ها به ایشان روزی دادیم. و آنها را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم برتری دادیم (آن هم) برتری (ویژه) ‌ای. One day We shall call together all human beings with their (respective) Imams: those who are given their record in their right hand will read it (with pleasure), and they will not be dealt with unjustly in the least. [یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می‌خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می‌خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///[یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می‌خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می‌خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///روزى که هر گروه از مردم را به پیشوایانشان بخوانیم، نامه هر که به دست راستش داده شود، چون بخواند بیند که به اندازه رشته باریکى که درون هسته خرماست، به او ستم نشده است.///روزى که هر گروهى را با امامشان فرا مى‌خوانیم، پس هر که نامه او به دست راستش داده شود آنها نامه‌ى خود را مى‌خوانند و ذره‌اى به آنها ستم نمى‌رود/// [یاد کن‌] روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان فرا مى‌خوانیم. پس هر کس کارنامه‌اش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را مى‌خوانند و به قدر نخک هسته خرمایى به آنها ستم نمى‌شود.///[یاد کن‌] روزى که هر گروهى از مردم را با پیشوایشان فرامى‌خوانیم، پس هر کس نامه عملش به دست راستش داده شود، آنان نامه‌ى خود را [با شادى] مى‌خوانند. و کمترین ستمى بر آنان نمى‌شود.///(به یاد آر) روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان (به پیشگاه حقیقت) می‌خوانیم، پس هر کس نامه عملش را به دست راست دهند آنها نامه خود را قرائت کنند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.///روزی که هر گروه از مردم را با امامشان فراخوانیم، کسانی که کارنامه‌شان به دست راستشان داده شود، کارنامه خود را [شادمانه‌] می‌خوانند و به آنان به اندازه ذره ناچیزی هم ستم نرود///(به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‌خوانیم! کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادی و سرور) می‌خوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی‌شود!///روزی که بخوانیم هر مردمی را به پیشوای ایشان پس آنکو داده شود کتابش را به دست راستش آنان بخوانند کتاب خود را و ستم نشوند به اندازه تار میان هسته خرما///روزی که هر گروهی (از مکلفان) را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم، پس هر کس کارنامه‌اش به دست راستش داده شود (نشانه‌ی نجات اوست)، پس اینان کارنامه‌ی خودشان را می‌خوانند. و به اندازة نخک هسته‌ی خرمایی (هم) به آنان ستم نمی‌شود. But those who were blind in this world, will be blind in the hereafter, and most astray from the Path. و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه‌تر است.///و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه‌تر است.///و هر که در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر است.///و هر که در این دنیا کور [دل‌] باشد در آخرت هم کور و گمراه‌تر خواهد بود///و هر که در این [دنیا] کور [دل‌] باشد در آخرت [هم‌] کور [دل‌] و گمراهتر خواهد بود.///و هر کس در این دنیا کوردل و گمراه باشد، در آخرت نیز کور، و گمراه‌تر خواهد بود.///هر کس در این جهان نابینا (ی کفر و جهل و ضلالت) است در عالم آخرت نیز (از مشاهده بهشتیان و شهود و جمال حق) نابینا و گمراه‌تر خواهد بود.///و هر کس که در اینجا کوردل باشد، همو در آخرت هم کوردل و گمراه است‌///اما کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است!///و آنکه بوده است در این (دنیا) کور پس او است در آخرت کورتر و گمراه‌تر در راه‌///و هر کس در این (دنیا) کور (دل) بوده، پس او در آخرت (چشم و دلش) کور و گمراه‌تر است. And their purpose was to tempt thee away from that which We had revealed unto thee, to substitute in our name something quite different; (in that case), behold! they would certainly have made thee (their) friend! و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روی افترا به ما نسبت دهی و در این صورت، تو را دوست خود می‌گرفتند.///و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روی افترا به ما نسبت دهی و در این صورت، تو را دوست خود می‌گرفتند.///نزدیک بود تو را از آنچه بر تو وحى کرده بودیم منحرف سازند تا چیز دیگرى جز آن را به دروغ به ما نسبت کنى، آنگاه با تو دوستى کنند.///و همانا نزدیک بود در آنچه به تو وحى کرده‌ایم تو را متزلزل کنند که غیر آن را به ما منسوب دارى که در آن صورت تو را به دوستى مى‌گرفتند///و چیزى نمانده بود که تو را از آنچه به سوى تو وحى کرده‌ایم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگیرند.///و بسا نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحى کردیم، غافل کنند تا چیز دیگرى غیر از وحى را به ما نسبت دهى، و آن‌گاه تو را دوست خود گیرند.///و نزدیک بود که کافران تو را فریب داده و از آنچه به تو وحی کردیم (که به بتان هیچ اعتنا مکن) غافل شوی و چیز دیگر بر ما فرابندی، آن‌گاه یقینا مشرکان تو را دوست خود می‌گرفتند.///و بسا نزدیک بود که تو را از آنچه بر تو وحی می‌کنیم غافل کنند تا چیزی غیر از آن را بر ما بربندی، و آنگاه تو را دوست گیرند///نزدیک بود آنها تو را (با وسوسه‌های خود) از آنچه بر تو وحی کرده‌ایم بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی؛ و در آن صورت، تو را به دوستی خود برمیگزینند!///و هر آینه نزدیک بود فریبت دهند از آنچه وحی فرستادیم بسوی تو تا دروغ بندی بر ما جز آن را و در آن هنگام می‌گرفتندت دوست‌///چیزی نمانده بود (که) تو را ناگزیر و ناگریز از آنچه به سویت وحی کردیم با مکرشان (دچار) آزمایشی سخت کنند، تا غیر آن را بر ما افترا ببندی. و آنگاه بی‌گمان تو را به دوستی تنگاتنگ (خود) برگیرند. And had We not given thee strength, thou wouldst nearly have inclined to them a little. و اگر تو را ثابت قدم نمی‌داشتیم، همانا نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.///و اگر تو را ثابت قدم نمی‌داشتیم، همانا نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.///و اگر نه آن بود که پایداریت داده بودیم، نزدیک بود که اندکى به آنان میل کنى.///و اگر استوارت نکرده بودیم همانا نزدیک بود کمى به سوى آنها متمایل شوى///و اگر تو را استوار نمى‌داشتیم، قطعا نزدیک بود کمى به سوى آنان متمایل شوى.///واگر ما تو را [با نیروی عصمت] استوار نکرده بودیم، نزدیک بود که اندکى به آنان تمایل پیدا کنى.///و اگر ما تو را ثابت قدم نمی‌گردانیدیم نزدیک بود که به آن مشرکان اندک تمایل و اعتمادی پیدا کنی.///و اگر گامت را استوار نداشته بودیم، چه بسا نزدیک بود که اندک گرایشی به آنان بیابی‌///و اگر ما تو را ثابت قدم نمی‌ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی)، نزدیک بود به آنان تمایل کنی.///و اگر نه استوار می‌داشتیمت همانا نزدیک بود که کج شوی بسوی ایشان چیزی اندک‌///و اگر تو را استوار نمی‌داشتیم، همانا بی‌چون نزدیک بود کمی سوی آنان متمایل شوی. In that case We should have made thee taste an equal portion (of punishment) in this life, and an equal portion in death: and moreover thou wouldst have found none to help thee against Us! در آن صورت دو برابر در دنیا و دو برابر در آخرت عذاب به تو می‌چشاندیم، آن گاه برای خود در برابر ما یاوری نمی‌یافتی.///در آن صورت دو برابر در دنیا و دو برابر در آخرت عذاب به تو می‌چشاندیم، آن گاه برای خود در برابر ما یاوری نمی‌یافتی.///آنگاه تو را دو چندان در دنیا و دو چندان در آخرت عذاب مى‌کردیم و براى خود در برابر ما یاورى نمى‌یافتى.///در آن صورت حتما تو را دو چندان [در این‌] زندگى و دو چندان را [بعد از] مرگ عذاب مى‌چشاندیم، آن‌گاه در برابر ما براى خود یاورى نمى‌یافتى///در آن صورت، حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب‌] مى‌چشانیدیم، آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمى‌یافتى.///آن‌گاه دو برابر [کیفر مشرکان] در زندگى، و دو برابر در مرگ، عذابت مى‌چشاندیم. و براى خویش در برابر قهر ما یاورى نمى‌یافتى.///و در آن صورت به تو جزاء این عمل را می‌چشاندیم و عذاب تو را در حیات دنیا و پس از مرگ مضاعف می‌گردانیدیم و آن‌گاه از (قهر و خشم) ما بر خود هیچ یاوری نمی‌یافتی.///در آن صورت دو چندان [عذاب‌] در زندگی دنیا و دو چندان پس از مرگ به تو می‌چشاندیم آنگاه برای خود در برابر ما یاوری نمی‌یافتی‌///اگر چنین می‌کردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو می‌چشاندیم؛ سپس در برابر ما، یاوری برای خود نمی‌یافتی!///در آن هنگام می‌چشانیدیمت دو برابر زندگی و دو برابر مردن را سپس نمی‌یافتی برای خویش بر ما یاوری را///در آن هنگام حتما تو را چند برابر (در) زندگی و چند برابر (در) مرگ (عذاب) می‌چشاندیم، سپس علیه ما برای یاوری توانمند نمی‌یابی Their purpose was to scare thee off the land, in order to expel thee; but in that case they would not have stayed (therein) after thee, except for a little while. و نزدیک بود [مشرکان] تو را از این سرزمین حرکت دهند تا از آن بیرونت کنند، و در آن صورت پس از تو جز مدتی اندک درنگ نمی‌کردند [و دچار عذاب خدا می‌شدند.]///و نزدیک بود [مشرکان] تو را از این سرزمین حرکت دهند تا از آن بیرونت کنند، و در آن صورت پس از تو جز مدتی اندک درنگ نمی‌کردند [و دچار عذاب خدا می‌شدند.]///و نزدیک بود که تو را از این سرزمین برکنند تا از آنجا آواره‌ات سازند. و خود پس از تو جز اندک زمانى نمى‌ماندند.///و همانا نزدیک بود تو را از این سرزمین برکنند تا تو را از آن بیرون برانند، و هرگاه چنین مى‌کردند آنها پس از تو جز اندک زمانى باقى نمى‌ماندند///و چیزى نمانده بود که تو را از این سرزمین برکنند، تا تو را از آنجا بیرون سازند، و در آن صورت آنان [هم‌] پس از تو جز [زمان‌] اندکى نمى‌ماندند؛///و بسا نزدیک بود کافران [با نیرنگ یا غلبه،] تو را از این سرزمین بلغزانند تا از آن بیرونت کنند. و در آن هنگام، جز مدت کمى پس از تو [پایدار] نمى‌ماندند.///و نزدیک بود که کافران تو را از سرزمین خود جنبانده تا از آنجا بیرونت کنند، و در این صورت پس از آن اندک زمانی بیش زیست نمی‌کردند (که به عذاب ما همه هلاک می‌شدند).///و نیز بسا نزدیک بود تو را از این سرزمین به فریب و فتنه به جای دیگر بکشانند، تا تو را از آنجا آواره کنند، و آنگاه پس از تو جز اندکی نمی‌پاییدند///و نزدیک بود (با نیرنگ و توطئه) تو را از این سرزمین بلغزانند، تا از آن بیرونت کنند! و هرگاه چنین می‌کردند، (گرفتار مجازات سخت الهی شده،) و پس از تو، جز مدت کمی باقی نمی‌ماندند!///و همانا نزدیک بود که بلغزانندت از زمین تا برونت کنند از آن و در آن هنگام درنگ نمی‌کردند پس از تو مگر کمی‌///و چیزی نمانده بود (که) تو را همواره از این سرزمین (از بن) بر کنند، تا تو را از آنجا بیرون برانند. و در آن هنگام (آنان) جز (زمان و تعداد) اندکی در مخالفت با تو نمی‌مانند. (This was Our) way with the messengers We sent before thee: thou wilt find no change in Our ways. [مهلت نیافتن دشمنان جز مدتی اندک] شیوه‌ای است که همواره درباره [امت‌های] پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم [جاری] بوده است، و برای شیوه ما هیچ دگرگونی و تغییری نخواهی یافت.///[مهلت نیافتن دشمنان جز مدتی اندک] شیوه‌ای است که همواره درباره [امت‌های] پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم [جاری] بوده است، و برای شیوه ما هیچ دگرگونی و تغییری نخواهی یافت.///سنت خدا درباره پیامبرانى که پیش از تو فرستاده‌ایم چنین است. و سنت ما را تغییرپذیر نیابى.///[مانند] سنت [ما در حمایت‌] پیامبرانى که پیش از تو فرستادیم، و براى سنت و قانون ما تغییرى نخواهى یافت///سنتى که همواره در میان [امتهاى‌] فرستادگانى که پیش از تو گسیل داشته‌ایم [جارى‌] بوده است، و براى سنت [و قانون‌] ما تغییرى نخواهى یافت.///این، سنت [هلاکت طغیان‌گران] درباره پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم جاری بوده است و برای سنت ما هیچ تغییری نمى‌یابى.///ما آیین همه پیمبرانی را که پیش از تو فرستادیم نیز همین (توحید و خداپرستی و هلاک کافران و نجات اهل ایمان) قرار دادیم، و این طریقه ما را تغییرپذیر نخواهی یافت.///این سنت همان است که در حق پیامبران خویش که پیش از تو فرستاده بودیم، برقرار بود، و در سنت ما تغییر و تحولی نمی‌یابی‌///این سنت (ما در مورد) پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم؛ و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت!///شیوه آنان که فرستادیم پیش از تو از پیمبران خویش و نیابی برای شیوه ما تبدیلی‌///سنت کسانی از فرستادگانمان را که همواره پیش از تو گسیل داشتیم (استوار بدار). و (بدان که) برای سنت ما (هرگز) جایگزینی نخواهی یافت. Establish regular prayers - at the sun's decline till the darkness of the night, and the morning prayer and reading: for the prayer and reading in the morning carry their testimony. نماز را از ابتدای تمایل خورشید به جانب مغرب [که شروع ظهر شرعی است] تا نهایت تاریکی شب بر پا دار، و [نیز] نماز صبح را [اقامه کن] که نماز صبح مورد مشاهده [فرشتگان شب و فرشتگان روز] است.///نماز را از ابتدای تمایل خورشید به جانب مغرب [که شروع ظهر شرعی است] تا نهایت تاریکی شب بر پا دار، و [نیز] نماز صبح را [اقامه کن] که نماز صبح مورد مشاهده [فرشتگان شب و فرشتگان روز] است.///از هنگام زوال خورشید تا آنگاه که تاریکى شب فرا مى‌رسد نماز را برپاى دار، و نیز نماز صبحگاه را. و نماز صبحگاه را همگان حاضر شوند.///نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپادار، و نیز نماز صبح را، که نماز صبح مشهود [فرشتگان‌] است///نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکى شب برپادار، و [نیز] نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان‌] است.///نماز را به هنگام بازگشت خورشید [به سمت مغرب که شروع ظهر شرعى است،] تا نهایت تاریکى شب، به پادار. و نیز قرآن سپیده‌دمان را. همانا [قرائت] قرآن [هنگام] فجر [در نماز صبح] مورد مشاهده [فرشتگان] است.///نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریکی شب به پا دار (یعنی نماز ظهرین را از اول ظهر و نماز عشائین را از بدو تاریکی شب به پا دار) و نماز صبح را نیز به جای آر که آن نماز به حقیقت مشهود (نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز) است.///نمازت را هنگام زوال خورشید [در نیمروز] تا تاریکنای شب و نیز قرآن خوانی را در هنگام سپیده [برای نماز صبح‌] برپا دار، که در قرآن خوانی سپیده [نماز صبح‌] [فرشتگان‌] حضور دارند///نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب [= نیمه شب‌] برپا دار؛ و همچنین قرآن فجر [= نماز صبح‌] را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!///بپای دار نماز را از بازگشتگاه خورشید تا تاریکی شب و خواندنی (نماز) بامداد همانا خواندنی بامداد است گواهی شده‌///نماز را - به‌هنگام زوال آفتاب تا تاریکترین وقت شب - و (به ویژه نماز) خواندنی صبح‌گاهان را به‌پادار. بی‌گمان، خواندنی صبحگاهان در دیدرس (فرشتگان شب و روز) بوده است. And pray in the small watches of the morning: (it would be) an additional prayer (or spiritual profit) for thee: soon will thy Lord raise thee to a Station of Praise and Glory! و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب،] ویژه توست، امید است پروردگارت تو را [به سبب این عبادت ویژه] به جایگاهی ستوده برانگیزد.///و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب،] ویژه توست، امید است پروردگارت تو را [به سبب این عبادت ویژه] به جایگاهی ستوده برانگیزد.///پاره‌اى از شب را به نمازخواندن زنده بدار. این نافله خاص تو است. باشد که پروردگارت، تو را به مقامى پسندیده برساند.///و پاسى از شب را زنده بدار که نافله‌اى مخصوص تو است، باشد که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند///و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله‌] نافله‌اى باشد، امید که پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.///و پاسى از شب را بیدار باش و تهجد و عبادت کن. و این وظیفه‌اى افزون براى توست. باشد که پروردگارت تو را به مقامى درخور ستایش و پسندیده برانگیزد.///و بعضی از شب را به خواندن قرآن (در نماز) بیدار و متهجد باش، که نماز شب خاص توست، باشد که خدایت تو را به مقام محمود (شفاعت کبری) مبعوث گرداند.///و از شب هم بخشی را بیدار باش که [این نماز شب‌] نافله‌ای [واجب‌] خاص توست، باشد که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده [شفاعت‌] بگمارد///و پاسی از شب را (از خواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد!///و از شب پس بیدار باشد در آن این فزونیی است برای تو باشد برانگیزدت پروردگارت به جایگاهی ستوده‌///و پاسی از شب را (به عبادت) زنده بدار، (که) برای تو واجبی فزون (بر دیگران) است. امید است که پروردگارت تو را به مقامی ستوده (تر) برانگیزد. Say: "O my Lord! Let my entry be by the Gate of Truth and Honour, and likewise my exit by the Gate of Truth and Honour; and grant me from Thy Presence an authority to aid (me)." و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار و شغلی] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.///و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار و شغلی] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.///بگو: اى پروردگار من، مرا به راستى و نیکویى داخل کن و به راستى و نیکویى بیرون بر، و مرا از جانب خود پیروزى و یارى عطا کن.///و بگو: پروردگارا! مرا در هر کارى به درستى وارد کن و به درستى خارج ساز، و از جانب خود برایم حجتى یارى بخش پدید آور///و بگو: «پروردگارا، مرا [در هر کارى‌] به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز، و از جانب خود براى من تسلطى یارى‌بخش قرار ده.»///و بگو: «پروردگارا! مرا با ورودى نیکو و صادقانه وارد [کارها] کن و با خروجى نیکو بیرون آر! و از نزد خویش براى من برهانى یاری‌گر بگمار!»///و بگو که بارالها مرا (همیشه به هر جا روم به مکه یا مدینه یا عالم قبر و محشر) به قدم صدق داخل و به قدم صدق خارج گردان و به من از جانب خود حجت روشنی که دائم یار و مددکار باشد عطا فرما.///و بگو پروردگارا مرا به درستی [به مدینه‌] درون آور، و به درستی [از مکه‌] بیرون بر و برای من از سوی خویش سلطه‌ای نیرومند [بر دشمنان‌] قرار بده‌///و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار،) با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»///و بگو پروردگارا درآور مرا درآوردنی راست و برونم آور برون آوردنی راست و قرار ده برای من از نزد خویش فرمانروائیی یاری‌شده‌///و بگو: «پروردگارم! مرا (در هر کاری) به گونه‌ای راست و درست داخل نما. و مرا (از هر کاری) به گونه‌ای راست و درست خارج ساز، و از جانب خود برای من سلطه‌ای پیروزمندانه قرار ده‌.» And say: "Truth has (now) arrived, and Falsehood perished: for Falsehood is (by its nature) bound to perish." و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بی تردید باطل نابود شدنی است.///و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بی تردید باطل نابود شدنی است.///بگو: حق آمد و باطل نابود شد. حقا که باطل نابودشدنى بود.///و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. بى‌شک باطل نابود شدنى است///و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.»///و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. همانا باطل، نابود شدنى است.»///و (به امت) بگو که (دین) حق آمد و باطل نابود شد، که باطل خود لایق محو نابودی ابدی است.///و بگو حق فرارسید و باطل از میان رفت، بی‌گمان باطل از میان رفتنی است‌///و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ یقینا باطل نابود شدنی است!»///و بگو بیامد حق و نابود شد باطل همانا باطل است نابودشونده‌///و بگو: «کل حق (در حد امکان) آمد و کل باطل نابود شد، (که) باطل همواره نابود شدنی بوده است‌.» We send down (stage by stage) in the Qur'an that which is a healing and a mercy to those who believe: to the unjust it causes nothing but loss after loss. و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل می‌کنیم وستمکاران را جز خسارت نمی‌افزاید.///و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل می‌کنیم وستمکاران را جز خسارت نمی‌افزاید.///و این قرآن را که براى مؤمنان شفا و رحمت است، نازل مى‌کنیم، ولى کافران را جز زیان نیفزاید.///و از قرآن آنچه را براى مؤمنان شفا و رحمت است نازل مى‌کنیم، ولى ستمگران را جز زیان نمى‌افزاید///و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‌کنیم، و [لى‌] ستمگران را جز زیان نمى‌افزاید.///و آنچه از قرآن فرومى‌فرستیم، مایه‌ى شفا [ى دل] و رحمتى براى مؤمنان است. و ستمگران را جز زیان نمى‌افزاید.///و ما آنچه از قرآن فرستیم شفا (ی دل) و رحمت (الهی) برای اهل ایمان است و ظالمان را به جز زیان (و شقاوت) چیزی نخواهد افزود.///و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفابخش و رحمت است نازل می‌کنیم، و [این کتاب‌] بر ستمکاران [مشرک‌] جز زیان نیفزاید///و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمی‌افزاید.///و می‌فرستیم از قرآن آنچه درمان و رحمتی است برای مؤمنان و نیفزاید ستمگران را مگر زیان‌///و ما از قرآن آنچه را (که هم) او برای مؤمنان (مایه‌ی) درمان و رحمتی است، به تدریج فرو می‌فرستیم (اما) ستمکاران را جز زیانی نمی‌افزاید. Yet when We bestow Our favours on man, he turns away and becomes remote on his side (instead of coming to Us), and when evil seizes him he gives himself up to despair! و زمانی که به انسان نعمت می‌بخشیم [از ما] روی بگرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند، و هنگامی که آسیبی به او برسد [به سبب بی ایمانی و غفلت از قدرت و رحمت ما] بسیار نومید و مأیوس شود.///و زمانی که به انسان نعمت می‌بخشیم [از ما] روی بگرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند، و هنگامی که آسیبی به او برسد [به سبب بی ایمانی و غفلت از قدرت و رحمت ما] بسیار نومید و مأیوس شود.///چون به انسان نعمت دادیم اعراض کرد و خویشتن به یک سو کشید، و چون گزندى به او رسید نومید گردید.///و چون به انسان نعمت ارزانى داریم روى مى‌گرداند و دورى مى‌گزیند، و چون به وى بدى رسد نومید مى‌گردد///و چون به انسان نعمت ارزانى داریم، روى مى‌گرداند و پهلو تهى مى‌کند، و چون آسیبى به وى رسد نومید مى‌گردد.///و هرگاه به انسان نعمتى عطا کردیم، [از ما] روى­گرداند و خود را مغرورانه از ما دور کند. و چون گزندى به او برسد، مأیوس و نومید می‌شود.///و ما هرگاه به انسان نعمتی عطا کنیم از آن رو بگرداند و دوری جوید، و هرگاه شر و بلایی به او روی آورد به کلی مأیوس و ناامید شود.///و چون بر انسان نعمتی مقرر داریم [از سرمستی‌] روی برتابد و دامن کشان بگذرد، و چون به او شری رسد، بس نومید گردد///هنگامی که به انسان نعمت می‌بخشیم، (از حق) روی می‌گرداند و متکبرانه دور می‌شود؛ و هنگامی که (کمترین) بدی به او می‌رسد، (از همه چیز) مایوس می‌گردد!///و هرگاه نعمت فرستیم بر انسان روی گرداند و دور کند پهلوی خویش را و هرگاه برسدش بدیی بوده است بسیار نومیدشونده‌///و هنگامی که بر (سروسامان نوع) انسان نعمت دهیم، روی می‌گرداند و (از حق) کناره می‌گیرد و هنگامی که به وی بدی (در) رسد بسی نومید می‌شود. Say: "Everyone acts according to his own disposition: But your Lord knows best who it is that is best guided on the Way." بگو: هر کس بر پایه خلق و خوی و عادت‌های اکتسابی خود عمل می‌کند، پس پروردگارتان به کسی که راه یافته‌تر است، داناتر است.///بگو: هر کس بر پایه خلق و خوی و عادت‌های اکتسابی خود عمل می‌کند، پس پروردگارتان به کسی که راه یافته‌تر است، داناتر است.///بگو: هر کس به طریقه خویش عمل مى‌کند و پروردگار تو بهتر مى‌داند که کدام یک به هدایت نزدیک‌تر است.///بگو: هر کس بر حسب ساختار روحى خود عمل مى‌کند، و پروردگار شما بهتر مى‌داند چه کسى راه یافته‌تر است///بگو: «هر کس بر حسب ساختار [روانى و بدنى‌] خود عمل مى‌کند، و پروردگار شما به هر که راه‌یافته‌تر باشد داناتر است.»///بگو: «هر کس بر ساختار و خلق و خوى خویش عمل مى‌کند، پس پروردگارتان داناتر است که چه کس ره‌یافته‌تر است.»///بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد، و خدای شما به آن که راهیافته‌تر است (از همه کس) آگاهتر است.///بگو هر کس فراخور خویش عمل می‌کند، و پروردگارتان داناتر است که چه کسی رهیافته‌تر است‌///بگو: «هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل می‌کند؛ و پروردگارتان کسانی را که راهشان نیکوتر است، بهتر می‌شناسد.»///بگو هر کدام عمل می‌کند بر راه و روش خویش پس پروردگار شما داناتر است بدانکه او رهبرنده‌تر است در راه‌///بگو: «هر کس بر حسب ساختار (اختیاری) خود عمل می‌کند. پس پروردگارتان به هر که راه یافته‌تر باشد (از همگان) داناتر است. ‌» They ask thee concerning the Spirit (of inspiration). Say: "The Spirit (cometh) by command of my Lord: of knowledge it is only a little that is communicated to you, (O men!)" و از تو درباره روح می‌پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده‌اند.///و از تو درباره روح می‌پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده‌اند.///تو را از روح مى‌پرسند. بگو: روح جزئى از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندک دانشى نداده‌اند.///و از تو در باره‌ى روح مى‌پرسند، بگو: روح از [عالم بالا و] فرمان خداى من است و شما از علم جز اندکى داده نشده‌اید///و در باره روح از تو مى‌پرسند، بگو: «روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است.»///و از تو درباره‌ى روح مى‌پرسند. بگو: «روح از امر پروردگارم [و مربوط به او] است. و از دانش جز اندکى به شما نداده‌اند.»///و تو را از حقیقت روح می‌پرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بی‌واسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق می‌گیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمی‌برید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است.///و از تو درباره روح می‌پرسند، بگو روح از [عالم‌] امر پروردگارم است، و شما را از علم جز اندکی نداده‌اند///و از تو درباره «روح» سؤال می‌کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است؛ و جز اندکی از دانش، به شما داده نشده است!»///و می‌پرسندت از روح (روان) بگو روح از امر پروردگار من است و داده نشده‌اید از دانش جز اندکی را///و درباره‌ی روح [: قرآن و …] از تو می‌پرسند. بگو: «روح از کار (های) پروردگار من است و به شما از (کل) دانش جز اندکی داده نشده است. ‌» If it were Our Will, We could take away that which We have sent thee by inspiration: then wouldst thou find none to plead thy affair in that matter as against Us,- و اگر بخواهیم قطعا آنچه را به تو وحی کرده‌ایم [از یادها و نوشته‌ها] محو می‌کنیم، آن گاه در برابر ما [برای بازگرفتنش] کارسازی برای خود نخواهی یافت.///و اگر بخواهیم قطعا آنچه را به تو وحی کرده‌ایم [از یادها و نوشته‌ها] محو می‌کنیم، آن گاه در برابر ما [برای بازگرفتنش] کارسازی برای خود نخواهی یافت.///اگر بخواهیم همه آنچه را که بر تو وحى کرده‌ایم، باز مى‌ستانیم و تو براى خود در برابر ما مددکارى نمى‌یابى.///و اگر مى‌خواستیم، قطعا آنچه را به تو وحى کرده‌ایم مى‌بردیم، آن‌گاه در باره‌ى آن براى خویش در برابر ما مدافعى نمى‌یافتى///و اگر بخواهیم، قطعا آنچه را به تو وحى کرده‌ایم مى‌بریم، آنگاه براى [حفظ] آن، در برابر ما، براى خود مدافعى نمى‌یابى،///و اگر بخواهیم، آنچه را به تو وحى کرده‌ایم، [از یادت] مى‌بریم، سپس کسى را نمى‌یابى که در برابر ما از تو دفاع کند.///و اگر ما بخواهیم آنچه را که به وحی بر تو آوردیم (از قرآن و علم و آیین) همه را باز می‌بریم و آن‌گاه تو بر (قهر) ما هیچ کارساز و مددکاری در این باره نخواهی یافت.///و اگر بخواهیم آنچه به تو وحی کرده‌ایم، از میان می‌بریم، آنگاه در آن برای خویش در برابر ما نگهبانی نمی‌یابی‌///و اگر بخواهیم، آنچه را بر تو وحی فرستاده‌ایم، از تو می‌گیریم؛ سپس کسی را نمی‌یابی که در برابر ما، از تو دفاع کند …///و اگر خواهیم همانا می‌بریم آنچه را وحی فرستادیم به سویت پس نیابی برای خویش بدان بر ما نگهبانی را///و همانا اگر بخواهیم، بی‌گمان آنچه را به سوی تو وحی کردیم بی‌چون (از یادت) می‌بریم، سپس برای (حفظ) آن، علیه ما، برای خود کارسازی نمی‌یابی، Except for Mercy from thy Lord: for his bounty is to thee (indeed) great. [ولی محو نشدن قرآن از یادها و نوشته‌ها، نیست] مگر رحمتی از سوی پروردگارت، به یقین فضل او بر تو همواره بزرگ است.///[ولی محو نشدن قرآن از یادها و نوشته‌ها، نیست] مگر رحمتی از سوی پروردگارت، به یقین فضل او بر تو همواره بزرگ است.///مگر پروردگارت رحمت آورد که انعام او در باره تو بسیار است.///مگر به رحمتى از جانب پروردگارت که تفضل او در حق تو بزرگ است///مگر رحمتى از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زیرا فضل او بر تو همواره بسیار است.///[محو نشدن وحی از یادها و نوشته‌ها، نیست‌] جز رحمتی از پروردگارت. قطعا فضل خداوند نسبت به تو بزرگ است.///مگر رحمت و لطف پروردگار (از تو مدد کند) که فضل (و رحمت) او بر تو بزرگ و بسیار است.///مگر به رحمت پروردگارت که بخشش و بخشایش او در حق تو بسیار است‌///مگر رحمت پروردگارت (شامل حالت گردد،) که فضل پروردگارت بر تو بزرگ بوده است!///بجز رحمتی از پروردگارت که فضل او است همانا بر تو بزرگ‌///مگر رحمتی از (جانب) پروردگارت، (در رسد، که) فضل او بر تو همواره بزرگ بوده است. Say: "If the whole of mankind and Jinns were to gather together to produce the like of this Qur'an, they could not produce the like thereof, even if they backed up each other with help and support. بگو: قطعا اگر جن و انس گرد آیند که مانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانندش را بیاورند، و اگر چه پشتیبان یکدیگر باشند.///بگو: قطعا اگر جن و انس گرد آیند که مانند این قرآن را بیاورند، نمی‌توانند مانندش را بیاورند، و اگر چه پشتیبان یکدیگر باشند.///بگو: اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند نمى‌توانند همانند آن را بیاورند، هر چند که یکدیگر را یارى دهند.///بگو: اگر همه انس و جن فراهم آیند که نظیر این قرآن را بیاورند نمى‌توانند مانند آن را بیاورند، هر چند آنها پشتیبان یکدیگر باشند///بگو: «اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.»///بگو: «اگر [تمام] انس و جن، گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمى‌توانند مانندش را بیاورند، هر چند که بعضى پشتیبان و یاور دیگرى باشند.»///بگو که اگر جن و انس متفق شوند که مانند این قرآن کتابی بیاورند هرگز نتوانند مثل آن آورند هر چند همه پشتیبان یکدیگر باشند.///بگو اگر انس و جن گرد آیند که نظیر این قرآن را بیاورند، ولو بعضی از آنان پشتیبان بعضی دیگر باشند، نمی‌توانند نظیر آن بیاورند///بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند.///بگو اگر گردآیند آدمیان و پریان بر آنکه بیارند مانند این قرآن را نیارند مانندش و اگر چه باشد برخیشان برای برخی پشتیبان‌///بگو: «اگر همواره انس و جن با هم پیوسته و هماهنگ گردند بر اینکه مانند این قرآن را بیاورند (هرگز) مانند آن را نمی‌آورند و گر چه (بر فرض محال) آنان (در این جریان) پشتیبان یکدیگر باشند. And We have explained to man, in this Qur'an, every kind of similitude: yet the greater part of men refuse (to receive it) except with ingratitude! و همانا در این قرآن برای [هدایت] مردم از هر مثل و داستانی به صورت‌های گوناگون بیان کردیم، ولی بیشتر مردم جز انکار وکفران [آن نعمت عظیم را] نخواستند.///و همانا در این قرآن برای [هدایت] مردم از هر مثل و داستانی به صورت‌های گوناگون بیان کردیم، ولی بیشتر مردم جز انکار وکفران [آن نعمت عظیم را] نخواستند.///ما در این قرآن براى مردم هر مثلى را گوناگون بیان کردیم، ولى بیشتر مردم جز ناسپاسى هیچ کارى نکردند.///بى‌شک ما در این قرآن براى مردم از هر گونه مثل و نمونه آوردیم اما بیشتر مردم ابا کرده، جز کفر و انکار [اظهار] نداشتند///و به راستى در این قرآن از هر گونه مثلى، گوناگون آوردیم، ولى بیشتر مردم جز سر انکار ندارند.///و به­راستی در این قرآن، از هرگونه مثال براى مردم آوردیم، ولى بیشتر مردم سر باز زده، جز انکار کارى نکردند!///و همانا ما در این قرآن برای مردم هر گونه مثال آوردیم (تا مگر هدایت شوند) لیکن اکثر مردم به جز از کفر و عناد از هر چیز امتناع کردند.///و در این قرآن برای مردم هرگونه مثلی را گونه‌گون بیان داشته‌ایم و بیشترینه مردم جز ناسپاسی را نخواستند///ما در این قرآن، برای مردم از هر چیز نمونه‌ای آوردیم (و همه معارف در آن جمع است)؛ اما بیشتر مردم (در برابر آن، از هر کاری) جز انکار، ابا داشتند!///و همانا گردانیدیم برای مردم در این قرآن از هر مثلی پس نخواستند بیشتر مردم جز ناسپاسی را///و بی‌گمان، ما در این قرآن به‌راستی از هر مثلی (نمونه‌های) گوناگون برای مردم آوردیم، پس بیشتر مردمان تنها از (روی) کفر و کفران (از آن) خودداری کردند. They say: "We shall not believe in thee, until thou cause a spring to gush forth for us from the earth, و گفتند: ما به تو ایمان نمی‌آوریم، مگر آنکه از این سرزمین [خشک و سوزان مکه] چشمه‌ای پر آب و جوشان روان سازی!!///و گفتند: ما به تو ایمان نمی‌آوریم، مگر آنکه از این سرزمین [خشک و سوزان مکه] چشمه‌ای پر آب و جوشان روان سازی!!///گفتند: به تو ایمان نمى‌آوریم تا براى ما از زمین چشمه‌اى روان سازى،///و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آن که از زمین چشمه‌اى براى ما بجوشانى///و گفتند: «تا از زمین چشمه‌اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.///و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر براى ما چشمه‌اى از زمین جارى سازى،///و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه از زمین برای ما (به اعجاز) چشمه آبی بیرون آری.///و گفتند به تو ایمان نمی‌آوریم مگر آنکه برای ما از زمین چشمه‌ای بجوشانی‌///و گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا اینکه چشمه‌جوشانی از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی …///و گفتند هرگز ایمان نیاریم برایت تا بشکافی برای ما از زمین چشمه‌ای‌///و گفتند: «هرگز برای تو ایمان نیاوریم. تا از زمین چشمه‌ای به خاطر ما به شدت روان کنی.» "Or (until) thou have a garden of date trees and vines, and cause rivers to gush forth in their midst, carrying abundant water; یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از لابه لای آنها نهرها روان کنی.///یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از لابه لای آنها نهرها روان کنی.///یا تو را بستانى باشد از درختان خرما و انگور که در خلالش نهرها جارى گردانى،///یا باغى از خرما و انگور داشته باشى که از لابه‌لاى آن به فراوانى نهرها جارى سازى///یا [باید] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازى،///یا براى تو باغى از خرما و انگور باشد که از میان آن، نهرها جارى گردانى،///یا آنکه تو را باغی از خرما و انگور باشد که در میان آن باغ نهرهای آب جاری گردانی.///یا برای تو باغی از خرما و انگور باشد و در لابلای [درختان‌] آن جویباران را جاری گردانی‌///یا باغی از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابه‌لای آن جاری کنی …///یا باشدت باغی از خرمابنها و انگور پس بشکافی جویها را میان آن شکافتنی‌///«یا (باید) برای تو باغی از درختان سر در هم خرما و انگور باشد، پس میان آنها با جوشاندن (آب)، نهرهای بسیاری را به شدت روان کنی،» "Or thou cause the sky to fall in pieces, as thou sayest (will happen), against us; or thou bring Allah and the angels before (us) face to face: یا آسمان را آن گونه که گمان کرده‌ای [قدرت داری] پاره پاره بر سر ما بیفکنی، یا خدا و فرشتگان را رو به روی ما آوری.///یا آسمان را آن گونه که گمان کرده‌ای [قدرت داری] پاره پاره بر سر ما بیفکنی، یا خدا و فرشتگان را رو به روی ما آوری.///یا چنان که گفته‌اى آسمان را پاره پاره بر سر ما افکنى یا خدا و فرشتگان را پیش ما حاضر آورى،///یا چنان که ادعا مى‌کنى آسمان را پاره پاره بر سر ما بیفکنى یا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر آورى///یا چنانکه ادعا مى‌کنى، آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى، یا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى،///یا آسمان را همان‌گونه که مى‌پندارى [قدرت دارى، ‌] پاره پاره بر [سر] ما بیافکنى، یا خداوند و فرشتگان را پیش روى ما بیاورى.///یا آنکه بنابر پندار و دعوی خودت پاره‌ای از آسمان را بر سر ما فرود آوری یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری.///یا پاره‌هایی از آسمان را چنانکه گمان داری بر [سر] ما بیندازی یا خدا و فرشتگان را رویاروی ما بیاوری‌///یا قطعات (سنگهای) آسمان را -آنچنان که می‌پنداری- بر سر ما فرود آری؛ یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاوری …///یا افکنی آسمان را چنانچه می‌پنداری بر ما پاره‌هائی یا بیاری خدا و فرشتگان را روی به روی‌///«یا چنان که گمان کردی، آسمان را پاره پاره بر (سروسامان) مان بیفکنی، یا خدا و فرشتگان را دسته دسته (نزدمان) بیاوری.» "Or thou have a house adorned with gold, or thou mount a ladder right into the skies. No, we shall not even believe in thy mounting until thou send down to us a book that we could read." Say: "Glory to my Lord! Am I aught but a man,- a messenger?" یا خانه‌ای از طلا برای تو باشد، یا در آسمان بالا روی، و بالا رفتنت را باور نمی‌کنیم تا آنکه نوشته‌ای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم!! بگو: پروردگارم منزه است [از اینکه خواسته‌های سبک مغزان یاوه گو را پاسخ دهد] آیا من جز بشری فرستاده هستم؟ [که مرا برای هدایت شما فرستاده‌اند، نه برای اینکه درخواست‌های بی مورد شما را پاسخ دهم.]///یا خانه‌ای از طلا برای تو باشد، یا در آسمان بالا روی، و بالا رفتنت را باور نمی‌کنیم تا آنکه نوشته‌ای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم!! بگو: پروردگارم منزه است [از اینکه خواسته‌های سبک مغزان یاوه گو را پاسخ دهد] آیا من جز بشری فرستاده هستم؟ [که مرا برای هدایت شما فرستاده‌اند، نه برای اینکه درخواست‌های بی مورد شما را پاسخ دهم.]///یا تو را خانه‌اى از طلا باشد، یا به آسمان بالا روى. و ما به آسمان رفتنت را باور نکنیم تا براى ما کتابى که از آن بخوانیم بیاورى. بگو: پروردگار من منزه است. آیا جز این است که من انسانى هستم که به رسالت آمده‌ام؟///یا براى تو خانه‌اى زرین باشد یا به آسمان بالا روى، و البته بالا رفتن تو را هم باور نخواهیم کرد مگر این که بر ما نوشته‌اى نازل کنى که آن را بخوانیم. بگو: پاک است پروردگار من! آیا من جز بشرى فرستاده [شده‌] هستم///یا براى تو خانه‌اى از طلا [کارى‌] باشد، یا به آسمان بالا روى، و به بالا رفتن تو [هم‌] اطمینان نخواهیم داشت، تا بر ما کتابى نازل کنى که آن را بخوانیم. «بگو:» پاک است پروردگار من، آیا [من‌] جز بشرى فرستاده هستم؟///یا خانه‌اى از زر و زیور داشته باشی، یا در آسمان پرواز کنى. و [البته] به پرواز و بالا رفتن تو [نیز] ایمان نخواهیم آورد، تا آن که نوشته‌ای بر ما فرود آورى که آن را بخوانیم.» بگو: «پروردگار من منزه است [از این که خواسته‌هایى بیهوده را پاسخ دهد]. آیا جز این است که من بشرى فرستاده شده‌ام؟! [مرا براى هدایت شما فرستاده‌اند، نه براى این که درخواست‌هاى بى‌مورد شما را پاسخ دهم.]»///یا آنکه خانه‌ای از زر (و کاخی زرنگار) دارا باشی یا آنکه بر آسمان بالا روی و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم تا آنکه بر ما کتابی نازل کنی که آن را قرائت کنیم. بگو: خدای من منزه است (از آنکه من، او یا فرشتگان او را حاضر سازم) آیا من فرد بشری بیشترم که (از جانب خدا) به رسالت آمده‌ام؟///یا تو را خانه‌ای از زر و زیور باشد، یا به آسمان بر شوی و بالا رفتنت را باور نکنیم مگر آنکه کتابی برای ما فرود آوری که بخوانیمش، بگو پاک و منزه است پروردگارم، آیا من جز بشری هستم که پیامبرم‌///یا برای تو خانه‌ای پر نقش و نگار از طلا باشد؛ یا به آسمان بالا روی؛ حتی اگر به آسمان روی، ایمان نمی‌آوریم مگر آنکه نامه‌ای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بی‌معنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟!///یا باشدت خانه‌ای از زر یا بالا روی در آسمان و هرگز باور نکنیم بالا رفتنت را تا بفرستی بر ما نامه‌ای که بخوانیمش بگو منزه است پروردگار من آیا هستم من جز بشری فرستاده‌شده‌///«یا برای تو خانه‌ای (آراسته) از زینت‌هایی (گوناگون) باشد، یا در آسمان بالا روی، و به بالا رفتنت (هم) هرگز ایمان نخواهیم آورد تا بر ما کتابی نازل کنی (که) آن را بخوانیم. ‌» بگو: «(پاک و) منزه است پروردگارم، آیا من جز بشری فرستاده (ی خدا) بوده‌ام‌؟» What kept men back from belief when Guidance came to them, was nothing but this: they said, "Has Allah sent a man (like us) to be (His) Messenger?" و چیزی مردم را زمانی که هدایت به سویشان آمد از ایمان آوردن باز نداشت، جز اینکه گفتند: آیا خدا بشری را به پیامبری برانگیخته است؟///و چیزی مردم را زمانی که هدایت به سویشان آمد از ایمان آوردن باز نداشت، جز اینکه گفتند: آیا خدا بشری را به پیامبری برانگیخته است؟///هیچ چیز مردم را از ایمان آوردن آنگاه که هدایتشان مى‌کردند، باز نداشت مگر اینکه مى‌گفتند: آیا خدا انسانى را به رسالت مى‌فرستد؟///و مانع ایمان آوردن مردم- هنگامى که هدایت سویشان آمد- جز این نبود که گفتند: آیا خداوند بشرى را به رسالت مبعوث کرده است؟///و [چیزى‌] مردم را از ایمان آوردن باز نداشت، آنگاه که هدایت برایشان آمد، جز اینکه گفتند: «آیا خدا بشرى را به سمت رسول مبعوث کرده است؟»///و آن­گاه که هدایت به سراغ مردم آمد، چیزى مردم را از ایمان آوردن بازنداشت، جز آن که گفتند: «آیا خداوند، بشرى را به عنوان پیامبر، برانگیخته است؟»///و مردم را چیزی از (هدایت و) ایمان بازنداشت وقتی که هدایت (قرآن) بر آنان آمد جز این (خیال باطل) که گفتند: آیا خدا بشری را به رسالت فرستاده است؟///و مردمان را به هنگامی که هدایت به سویشان آمد، چیزی از ایمان آوردن باز نداشت مگر اینکه گفتند آیا خداوند بشری را به پیامبری فرستاده است‌///تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود (که از روی نادانی و بی‌خبری) گفتند: «آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟!»///و بازنداشت مردم را از آنکه ایمان آرند گاهی که بیامدشان رهبری جز آنکه گفتند آیا برانگیخته است خدا بشری را پیمبر///و (چیزی) مردم را از اینکه ایمان آورند باز نداشت، - چون هدایت برایشان آمد - جز اینکه گفتند: «آیا خدا بشری را به پیامبری برانگیخته است‌؟» Say, "If there were settled, on earth, angels walking about in peace and quiet, We should certainly have sent them down from the heavens an angel for a messenger." بگو: اگر در زمین [به جای بشر] فرشتگانی بودند که با آرامی راه می‌رفتند، یقینا فرشته‌ای را از آسمان برای آنان به پیامبری نازل می‌کردیم [زیرا هدایتگر هر گروهی باید از جنس خودشان باشد.]///بگو: اگر در زمین [به جای بشر] فرشتگانی بودند که با آرامی راه می‌رفتند، یقینا فرشته‌ای را از آسمان برای آنان به پیامبری نازل می‌کردیم [زیرا هدایتگر هر گروهی باید از جنس خودشان باشد.]///بگو: اگر در روى زمین فرشتگان به آرامى راه مى‌رفتند، برایشان به پیامبرى فرشته‌اى از آسمان نازل مى‌کردیم.///بگو: اگر در روى زمین فرشتگانى بودند که آسوده خاطر راه مى‌رفتند، البته بر آنها نیز از آسمان فرشته‌اى را به عنوان پیامبر مى‌فرستادیم///بگو: «اگر در روى زمین فرشتگانى بودند که با اطمینان راه مى‌رفتند، البته بر آنان [نیز] فرشته‌اى را بعنوان پیامبر از آسمان نازل مى‌کردیم.»///بگو: «اگر در زمین [به جاى بشر] فرشتگانى بودند که با آرامش راه مى‌رفتند، حتما ما از آسمان فرشته‌اى را به عنوان پیامبر بر آنان مى‌فرستادیم.»///بگو: اگر فرشتگان را در زمین مسکن و قرارگاه بودی ما هم فرشته‌ای را از آسمان به رسالت بر آنها می‌فرستادیم (که رسول باید از جنس امت باشد و گرنه حجت و معجزش پذیرفته نشود).///بگو اگر در روی زمین فرشتگانی بودند که آرام و آهسته [به این سو و آن سو] می‌رفتند ما نیز برای آنان از آسمانی فرشته‌ای به پیامبری فرو می‌فرستادیم‌///بگو: «(حتی) اگر در روی زمین فرشتگانی (زندگی می‌کردند، و) با آرامش گام برمی‌داشتند، ما فرشته‌ای را به عنوان رسول، بر آنها می‌فرستادیم!» (چرا که رهنمای هر گروهی باید از جنس خودشان باشد).///بگو اگر میبود در زمین فرشتگانی که راه می‌رفتند آرمیدگان هر آینه می‌فرستادیم بر ایشان از آسمان فرشته‌ای را پیامبر///بگو: «اگر در روی زمین فرشتگانی بودند- که با آرامش و اطمینان راه می‌رفتند- بی‌گمان از آسمان بر آنان فرشته‌ای را به پیامبری فرو می‌فرستادیم.» Say: "Enough is Allah for a witness between me and you: for He is well acquainted with His servants, and He sees (all things). بگو: کافی است که خدا میان من و شما [در صدق نبوتم] شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بیناست.///بگو: کافی است که خدا میان من و شما [در صدق نبوتم] شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بیناست.///بگو خدا میان من و شما شهادت را کافى است، زیرا او به بندگانش آگاه و بیناست.///بگو: همین بس که خداوند میان من و شما گواه است، همانا او به حال بندگانش آگاه و بیناست///بگو: «میان من و شما، گواه بودن خدا کافى است، چرا که او همواره به [حال‌] بندگانش آگاه بینا است.»///بگو: «میان من و شما خداوند براى گواهى کافى است، او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.»///(ای پیغمبر، پس از اتمام حجت به امت) بگو: خدا شاهد میان من و شما کافی است که او به (احوال) بندگانش آگاه و بصیر است.///بگو خداوند بین من و شما گواه بس، که او بر بندگان خویش آگاه و بیناست‌///بگو: «همین کافی است که خداوند، میان من و شما گواه باشد؛ چرا که او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست!///بگو بس است خدا گواهی میان من و شما همانا او است به بندگان خود آگاهی بینا///بگو: «بین من و شما، گواهی خدا (در کتابش و در فطرت و عقلانیت مکلفان) کافی است. به‌راستی او به (حال) بندگانش بسی آگاه و بینا بوده است‌.» It is he whom Allah guides, that is on true Guidance; but he whom He leaves astray - for such wilt thou find no protector besides Him. On the Day of Judgment We shall gather, them together, prone on their faces, blind, dumb, and deaf: their abode will be Hell: every time it shows abatement, We shall increase from them the fierceness of the Fire. و هر که را خدا هدایت کند، پس او هدایت یافته است، و آنان را که خدا [به کیفر لج بازی و عنادشان] گمراه سازد، هرگز در برابر خدا برای آنان یاورانی نخواهی یافت، و آنان را روز قیامت در حالی که به رو در افتاده‌اند، کور و لال و کر محشور می‌کنیم، جایگاهشان دوزخ است، هرگاه [شعله] آتشش فرو نشیند، شعله‌ای دیگر بر آنان می‌افزاییم.///و هر که را خدا هدایت کند، پس او هدایت یافته است، و آنان را که خدا [به کیفر لج بازی و عنادشان] گمراه سازد، هرگز در برابر خدا برای آنان یاورانی نخواهی یافت، و آنان را روز قیامت در حالی که به رو در افتاده‌اند، کور و لال و کر محشور می‌کنیم، جایگاهشان دوزخ است، هرگاه [شعله] آتشش فرو نشیند، شعله‌ای دیگر بر آنان می‌افزاییم.///و هر که را خدا هدایت کند، هدایت شده است. و هر که را گمراه سازد جز خداى براى او سرپرستى نیابى و در روز قیامت در حالى که چهره‌هایشان رو به زمین است، کور و لال و کر محشورشان مى‌کنیم و جهنم جایگاه آنهاست که هر چه شعله آن فرو نشیند بیشترش مى‌افروزیم.///و هر که را خدا هدایت کند رهیافته اوست، و هر که را گمراه کند جز خدا برایشان سرپرستى نخواهى یافت، و روز قیامت آنها را به رو افتاده و چشم بسته و لال و کر محشور مى‌کنیم. جایگاهشان دوزخ است که هر دم آتش آن فرو نشیند، شراره‌اى تازه برایشان مى‌افزاییم///و هر که را خدا هدایت کند او رهیافته است، و هر که را گمراه سازد، در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نیابى، و روز قیامت آنها را کور و لال و کر، به روى چهره‌شان درافتاده، برخواهیم انگیخت: جایگاهشان دوزخ است. هر بار که آتش آن فرو نشیند، شراره‌اى [تازه‌] برایشان مى‌افزاییم.///و هر که را خدا هدایت کند، پس او هدایت‌یافته است. و هر که را گمراه سازد، هرگز یاورانى جز خدا براى آنان نخواهى یافت. و آنان را روز رستاخیز گرد مى‌آوریم، در حالى که کور و گنگ و کرند، بر صورت‌هایشان [کشیده مى‌شوند،] و جایگاهشان دوزخ است، که هرگاه [شعله‌ی آن] خاموش شود، آتش آنان را بیافزاییم.///و هر که را خدا رهنمایی کند آن کس به حقیقت هدایت یافته و هر که را به گمراهی واگذارد دیگر جز خدا هیچ (رهنما و) دوست و نگهبانی بر آنها نخواهی یافت و چون روز قیامت شود بر روی صورت (بکشانیم و) کور و گنگ و کر محشورشان خواهیم کرد؛ به دوزخ مسکن کنند که هرگه آن دوزخ آتشش خاموش شود باز شدیدتر بر آنها سوزان و فروزانش کنیم.///و کسی که خداوند هدایتش کند رهیافته است و کسانی را که بیراه واگذارد، هرگز برای آنان در برابر او دوستانی نخواهی یافت، و آنان را در روز قیامت، نابینا و گنگ و ناشنوا، به رو در افتاده محشور گردانیم و سرایشان جهنم است که هر چه شعله‌اش فرو نشیند، بر ایشان افروخته می‌داریم‌///هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست؛ و هر کس را (بخاطر اعمالش) گمراه سازد، هادیان و سرپرستانی غیر خدا برای او نخواهی یافت؛ و روز قیامت، آنها را بر صورتهایشان محشور می‌کنیم، در حالی که نابینا و گنگ و کرند؛ جایگاهشان دوزخ است؛ هر زمان آتش آن فرونشیند، شعله تازه‌ای بر آنان می‌افزاییم!///و آن را که خدا هدایت کند او است هدایت‌شده و آن را که گم کند هرگز نیابی برای ایشان دوستانی جز او و گردآریمشان روز قیامت بر چهره‌هاشان کوران و گنگان و کران جایگاه ایشان است دوزخ هرگاه خاموش شود (فرونشیند) بیفزائیمشان آتش را///و هر که را خدا راه نماید (هم) او ره‌یافته است و هر که را گمراه سازد، جز او برای آنان هرگز رهبرانی نیابی. و روز قیامت آنان را در حالی که کوران و لالان و کرانی هستند (که) بر روی چهره‌هاشان در افتادند، ناگزیرگرد آوریم؛ پناهگاه‌شان دوزخ است، (و) هر بار آتش آن فرو نشیند، شراره‌ای سوزان برآنان می‌افزاییم. That is their recompense, because they rejected Our signs, and said, "When we are reduced to bones and broken dust, should we really be raised up (to be) a new Creation?" این کیفر آنان است، به سبب اینکه به آیات ما کافر شدند و گفتند: آیا ما وقتی استخوان [جدا از هم و ریز ریز] و پوسیده شدیم، با آفرینش جدید برانگیخته خواهیم شد؟///این کیفر آنان است، به سبب اینکه به آیات ما کافر شدند و گفتند: آیا ما وقتی استخوان [جدا از هم و ریز ریز] و پوسیده شدیم، با آفرینش جدید برانگیخته خواهیم شد؟///این کیفر آنهاست، زیرا به آیات ما ایمان نیاوردند و گفتند: آیا چون ما استخوان شدیم و خاکى، ما را به صورت تازه‌اى زنده مى‌کنند؟///سزایشان همین است، چرا که آنها آیات ما را انکار کردند و گفتند: آیا وقتى ما استخوان و خاک شدیم باز در آفرینشى جدید زنده خواهیم شد///جزاى آنها این است، چرا که آیات ما را انکار کردند و گفتند: «آیا وقتى ما استخوان و خاک شدیم [باز] در آفرینشى جدید برانگیخته خواهیم شد؟»///آن [دوزخ] کیفر آنان است، بدان جهت که کافر شدند و گفتند: «آیا پس از آن که [مردیم و به صورت] استخوان، و [پراکنده و] ریز ریز شدیم، آیا واقعا به صورت آفریده‌ى جدیدى برانگیخته خواهیم شد؟»///این است کیفر آن کافران چون به آیات ما کافر شدند و گفتند: آیا پس از آنکه ما استخوانی پوسیده و غباری پراکنده شویم از نو باز برانگیخته می‌شویم؟///این جزای آنان است چرا که آیات ما را انکار کردند و گفتند آیا چون استخوانهای [پوسیده و] خرد و خاک شدیم در هیئت آفرینشی تازه برانگیخته خواهیم شد؟///این کیفر آنهاست، بخاطر اینکه نسبت به آیات ما کافر شدند و گفتند: «آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و خاکهای پراکنده‌ای شدیم، بار دیگر آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟!»///این است پاداش ایشان بدانچه کفر ورزیدند به آیتهای ما و گفتند آیا هرگاه شدیم استخوانهائی و خاکی آیا مائیم برانگیختگان در آفرینشی نوین‌///این (همان) کیفرشان است به سبب اینکه همواره آنان آیات ما (یا با آیات ما همان‌ها) را انکار کردند و گفتند: «آیا آن هنگام که ما استخوان‌ها و پوسیدگانی پراکنده باشیم، آیا به‌راستی ما با آفرینشی نوین، بی‌گمان (از) برانگیخته‌شدگانیم‌؟» See they not that Allah, Who created the heavens and the earth, has power to create the like of them (anew)? Only He has decreed a term appointed, of which there is no doubt. But the unjust refuse (to receive it) except with ingratitude. آیا ندانستند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، می‌تواند مانند آنان را [پس از پوسیده شدن] بیافریند؟ برای آنان مدتی معین قرار داده که هیچ تردیدی در آن نیست، ولی [این] ستمکاران جز انکار [قیامت و تکذیب محشور شدن در آن] را نخواستند.///آیا ندانستند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، می‌تواند مانند آنان را [پس از پوسیده شدن] بیافریند؟ برای آنان مدتی معین قرار داده که هیچ تردیدی در آن نیست، ولی [این] ستمکاران جز انکار [قیامت و تکذیب محشور شدن در آن] را نخواستند.///آیا نمى‌دانند که خدایى که آسمانها و زمین را آفریده است قادر است که همانند آنها را بیافریند و برایشان مدت عمرى نهاده که در آن تردیدى نیست؟ اما ظالمان جز انکار نکنند.///آیا ندانسته‌اند خدایى که آسمان‌ها و زمین را آفریده قادر است همانند آنها را بیافریند و براى آنها اجلى معین کرده است که شکى در آن نیست؟ ولى ستمگران، سر باز زده، جز کفر و انکار [نخواستند]///آیا ندانستند که خدایى که آسمانها و زمین را آفریده، تواناست که مانند آنان را بیافریند و [همان خداست که‌] برایشان زمانى مقرر فرموده که در آن هیچ شکى نیست؟ و [لى‌] ستمگران جز انکار [چیزى را] نپذیرفتند.///آیا نیندیشیده‌اند خداوندى که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، تواناست که همانند آنان را [نیز] بیافریند. و خداوند براى آنان مدتى معین کرده که شکى در آن نیست، اما ستمگران سر باز می‌زنند و جز به کفر به چیزى تن نمى‌دهند.///آیا ندیدند که آن خدایی که آسمانها و زمین را آفرید قادر است که مانند اینها را باز خلق کند و بر آنها وقت روز موعودی که بی‌شک خواهد آمد مقرر گرداند؟! (آری با این همه آیات و حجت قاطع) باز ستمکاران جز راه کفر و عناد نپیمودند.///آیا ننگریسته‌اند که خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده است، تواناست که همانند ایشان را بیافریند، و برای آنان اجلی مقرر دارد که شکی در فرارسیدنش نباشد، و ستمکاران [مشرک‌] از ناحق‌شناسی جز ناسپاسی را نخواستند///آیا نمی‌دانند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند (و به زندگی جدید بازشان گرداند)؟! و برای آنان سرآمدی قطعی -که شکی در آن نیست- قرار داده؛ اما ظالمان، جز کفر و انکار را پذیرا نیستند!///آیا ندیدند که خداوندی که آفرید آسمانها و زمین را توانا است بر آنکه بیافرد مانند ایشان را و نهاده است برای ایشان سرآمدی را که نیست شکی در آن پس نخواستند ستمگران جز ناسپاسی را///آیا (دلیل‌های دیگر را درنیافتند) و ننگریستندکه خدایی که به‌راستی آسمان‌ها و زمین را آفریده، تواناست بر این که مانندشان را بیافریند؛ حال آنکه (همو) برایشان اجلی مقرر فرموده، (که) در آن هیچ شک مستندی نیست‌؟ پس ستمکاران تنها از روی کفر (یا) کفران‌ (از آن) خودداری کردند. Say: "If ye had control of the Treasures of the Mercy of my Lord, behold, ye would keep them back, for fear of spending them: for man is (every) niggardly!" [به این کافران و مغروران به امور مادی دلفریب] بگو: اگر شما مالک خزینه‌های رحمت پروردگارم [مانند باران، اموال، ارزاق و …] بودید، در آن صورت از ترس [تهی دستی و کم شدنش] از انفاق کردن آن بخل می‌ورزیدید؛ و انسان همواره بسیار بخیل و تنگ نظر است.///[به این کافران و مغروران به امور مادی دلفریب] بگو: اگر شما مالک خزینه‌های رحمت پروردگارم [مانند باران، اموال، ارزاق و …] بودید، در آن صورت از ترس [تهی دستی و کم شدنش] از انفاق کردن آن بخل می‌ورزیدید؛ و انسان همواره بسیار بخیل و تنگ نظر است.///بگو: اگر شما مالک همه خزاین پروردگار من مى‌بودید، از بیم درویشى امساک پیشه مى‌کردید، زیرا آدمى بخیل است.///بگو: اگر شما مالک گنج‌هاى رحمت پروردگار من بودید، در آن صورت از بیم هزینه کردن قطعا امساک مى‌کردید، و آدمى همواره بخیل است///بگو: «اگر شما مالک گنجینه‌هاى رحمت پروردگارم بودید، باز هم از بیم خرج کردن قطعا امساک مى‌ورزیدید، و انسان همواره بخیل است.»///بگو: «اگر شما خزانه‌دار رحمت پروردگارم بودید، قطعا از ترس انفاق [و تهى‌دستى،] چیزى به کسى نمى‌دادید. و انسان تنگ‌نظر و بخیل است!»///بگو که شما اگر دارای گنجهای رحمت (بی‌انتهای) خدای من شوید باز هم از ترس فقر و خوف درویشی، بخل از انفاق خواهید کرد، که انسان طبعا بسیار ممسک و بخیل است.///بگو اگر شما خزاین رحمت پروردگارم را در اختیار داشتید، در آن هنگام هم از بیم درویشی، امساک پیشه می‌کردید، و انسان بخیل است‌///بگو: «اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظری) امساک می‌کردید، مبادا انفاق، مایه تنگدستی شما شود» و انسان تنگ نظر است!///بگو اگر شما می‌داشتید گنجهای رحمت پروردگار مرا در آن هنگام خودداری می‌کردید از ترس بخشش و انسان است بسی خویشتن نگهدار///بگو: «اگر شما مالک گنجینه‌های رحمت پروردگارم باشید، در این هنگام از ترس نابودی (آنها)، قطعا امساک می‌ورزید و (نوع) انسان همواره بخیل بوده است‌.» To Moses We did give Nine Clear Signs: As the Children of Israel: when he came to them, Pharaoh said to him: "O Moses! I consider thee, indeed, to have been worked upon by sorcery! و به راستی به موسی آن گاه که نزد بنی اسرائیل آمد، نه معجزه روشن دادیم، بنابراین از [آگاهان] بنی اسرائیل بپرس [که آن معجزه‌ها چه بود؟] پس فرعون [با دیدن معجزات] به او گفت: ای موسی! بی تردید من تو را جادوشده می‌پندارم!!///و به راستی به موسی آن گاه که نزد بنی اسرائیل آمد، نه معجزه روشن دادیم، بنابراین از [آگاهان] بنی اسرائیل بپرس [که آن معجزه‌ها چه بود؟] پس فرعون [با دیدن معجزات] به او گفت: ای موسی! بی تردید من تو را جادوشده می‌پندارم!!///از بنى‌اسرائیل بپرس، که چون موسى نزد آنان آمد، به او نه نشانه آشکار داده بودیم. و فرعون به او گفت: اى موسى، پندارم که تو را جادو کرده باشند.///و همانا ما به موسى نه معجزه‌ى آشکار دادیم- پس از بنى اسرائیل بپرس- آن‌گاه که موسى نزد آنها آمد و فرعون به او گفت: اى موسى! من جدا تو را جادو شده مى‌پندارم///و در حقیقت، ما به موسى نه نشانه آشکار دادیم. -پس، از فرزندان اسرائیل بپرس- آنگاه که نزد آنان آمد، و فرعون به او گفت: «اى موسى‌، من جدا تو را افسون‌شده مى‌پندارم.»///به راستی به موسى نه معجزه‌ى روشن دادیم. پس، از [آگاهان‌] بنى‌اسرائیل بپرس. آن‌گاه که [موسى] به سراغشان آمد، پس فرعون به او گفت: «اى موسى! من تو را افسون‌شده مى‌پندارم.»///و همانا ما به موسی نه آیت روشن و معجز آشکار عطا کردیم، این حکایت را از بنی اسرائیل سؤال کن که موسی بر آنها آمد، پس فرعون به او گفت: ای موسی، من تو را سحرزده (یا ساحر و سحر آموز) می‌پندارم.///و به راستی که به موسی معجزات نه‌گانه روشنگری بخشیدیم، از بنی‌اسرائیل بپرس آنگاه که [موسی‌] به نزدشان آمد و فرعون به او گفت ای موسی تو را جادو زده می‌دانم‌///ما به موسی نه معجزه روشن دادیم؛ پس از بنی اسرائیل سؤال کن آن زمان که این (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: «ای موسی! گمان می‌کنم تو دیوانه (یا ساحری)!»///و همانا دادیم به موسی نه آیت روشن پس بپرس بنی‌اسرائیل را گاهی که بیامدشان پس گفت بدو فرعون که می‌پندارمت ای موسی جادوشده‌///و همانا ما به موسی به‌راستی نه نشانه‌ی آشکار دادیم - پس از فرزندان اسرائیل بپرس – چون (موسی) نزد آنان آمد، پس فرعون به او گفت: «موسی! همانا من جدا تو را افسون‌شده‌ای می‌پندارم. ‌» Moses said, "Thou knowest well that these things have been sent down by none but the Lord of the heavens and the earth as eye-opening evidence: and I consider thee indeed, O Pharaoh, to be one doomed to destruction!" موسی گفت: مسلما تو می‌دانی این معجزه‌ها را که بصیرت آور هستند، جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نازل نکرده است، و ای فرعون! قطعا من تو را هلاک شده می‌پندارم.///موسی گفت: مسلما تو می‌دانی این معجزه‌ها را که بصیرت آور هستند، جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نازل نکرده است، و ای فرعون! قطعا من تو را هلاک شده می‌پندارم.///گفت: به حقیقت مى‌دانى این نشانه‌هاى آشکار را جز پروردگار آسمانها و زمین نفرستاده است. و من اى فرعون، تو را به یقین هلاک شده مى‌بینم.///گفت: تو نیک مى‌دانى که این آیات را که مایه بینش‌هاست جز پروردگار آسمان‌ها و زمین نازل نکرده است، و راستى اى فرعون! من تو را هلاک شده مى‌پندارم///گفت: «قطعا مى‌دانى که این [نشانه‌ها] را که باعث بینشهاست، جز پروردگار آسمانها و زمین نازل نکرده است، و راستى اى فرعون، تو را تباه شده مى‌پندارم.»///موسى گفت: «تو مى‌دانى که این [معجزات] را فقط پروردگار آسمان‌ها و زمین فرستاده است، براى بصیرت شما. و من تو را اى فرعون! هلاک شده مى‌پندارم.»///موسی به فرعون پاسخ داد که تو خود کاملا دانسته‌ای که این آیات را برای هدایت و بینایی (خلق) جز خدای آسمانها و زمین نفرستاده و من ای فرعون، تو را شخصی جاهل و لایق هلاک می‌پندارم.///[موسی‌] گفت خوب می‌دانی که اینها را جز پروردگار آسمانها و زمین روشنگرانه فرو نفرستاده است، و من تو را ای فرعون نابود شدنی می‌دانم‌///(موسی) گفت: «تو می‌دانی این آیات را جز پروردگار آسمانها و زمین -برای روشنی دلها- نفرستاده؛ و من گمان می‌کنم ای فرعون، تو (بزودی) هلاک خواهی شد!»///گفت همانا دانستی که نفرستاده است آنها را مگر پروردگار آسمانها و زمین بینشهائی و همانا می‌پنداریمت ای فرعون نابودشده‌///گفت: «تو به‌راستی و درستی دانسته‌ای (که) این (نشانه‌ها) را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین (به عنوان) دیده‌بان‌هایی نازل نکرده است، و من به‌راستی بی‌چون تو را تباه‌شده و هلاکت‌یافته‌ای می‌پندارم‌.» So he resolved to remove them from the face of the earth: but We did drown him and all who were with him. پس [به دنبال این گفتگو] فرعون تصمیم گرفت آنان را از آن سرزمین برانگیزد و بیرون کند، ولی ما او و همه کسانی را که با او بودند، غرق کردیم.///پس [به دنبال این گفتگو] فرعون تصمیم گرفت آنان را از آن سرزمین برانگیزد و بیرون کند، ولی ما او و همه کسانی را که با او بودند، غرق کردیم.///فرعون قصد آن داشت که ایشان را از آن سرزمین برکند، ولى ما او و همه همراهانش را غرقه ساختیم.///پس فرعون تصمیم گرفت تا آنها را از سرزمین مصر بیرون کند و ما، او و هر که را با وى بود همه را غرق کردیم///پس [فرعون‌] تصمیم گرفت که آنان را از سرزمین [مصر] برکند، پس او و هر که را با وى بود همه را غرق کردیم.///پس [فرعون] تصمیم گرفت که آنان را از آن سرزمین تبعید کند، پس ما او و همه‌ى همراهانش را [در دریا] غرق کردیم.///آن‌گاه فرعون اراده آن کرد که موسی و قومش را از زمین (مصر) براندازد، ما هم او و همدستانش را تمام به دریا غرق کردیم.///[فرعون‌] می‌خواست که راه آنان را از سرزمین خودشان بزند، ولی او و همه کسانی را که همراه او بودند، غرقه ساختیم‌///پس (فرعون) تصمیم گرفت آنان را از آن سرزمین ریشه کن سازد؛ ولی ما، او و تمام کسانی را که با او بودند، غرق کردیم.///پس خواست بلغزاندشان از زمین پس غرقش نمودیم و آنان را که با او بودند همگی‌///پس (فرعون) تصمیم گرفت که آنان را از سرزمین (مصر از بن) بر کند. پس او و هر که را با وی (همگام) بود، همگی را غرق کردیم. And We said thereafter to the Children of Israel, "Dwell securely in the land (of promise)": but when the second of the warnings came to pass, We gathered you together in a mingled crowd. و پس از فرعون به بنی اسرائیل گفتیم: در این سرزمین ساکن شوید، زمانی که وعده آخرت برسد، همه شما را با هم [به صحرای قیامت] می‌آوریم.///و پس از فرعون به بنی اسرائیل گفتیم: در این سرزمین ساکن شوید، زمانی که وعده آخرت برسد، همه شما را با هم [به صحرای قیامت] می‌آوریم.///و پس از او به بنى‌اسرائیل گفتیم: در آن سرزمین ساکن شوید و چون وعده آخرت رسد همه شما را با هم محشور مى‌کنیم.///و پس از او به بنى اسرائیل گفتیم: در این سرزمین ساکن شوید، پس وقتى وعده‌ى آخرت فرا رسید همه شما را با هم مى‌آوریم///و پس از او به فرزندان اسرائیل گفتیم: «در این سرزمین ساکن شوید، پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‌کنیم.»///و پس از آن به بنى‌اسرائیل گفتیم: «در این سرزمین جاى گیرید، پس چون موعد آخرت فرارسد، همه‌ى شما را با هم گرد خواهیم آورد.»///و بعد از آن بنی اسرائیل را فرمان دادیم که در آن زمین ساکن شوید تا از آن پس که وعده آخرت فرا رسد همه شما را باز جمعا مبعوث گردانیم (و هر کس را به کیفر و پاداش عمل خود برسانیم).///و پس از او به بنی‌اسرائیل گفتیم در سرزمین خویش ساکن شوید، و چون وعده آخرت فرارسد همگی‌تان را با هم باز آوریم‌///و بعد از آن به بنی اسرائیل گفتیم: «در این سرزمین [= مصر و شام‌] ساکن شوید! اما هنگامی که وعده آخرت فرا رسد، همه شما را دسته جمعی (به آن دادگاه عدل) می‌آوریم»///و گفتیم پس از او به بنی‌اسرائیل جایگزین شوید در زمین تا گاهی که بیاید وعده آخرت بیاریم شما را پیچیده‌///و بعد از او به فرزندان اسرائیل گفتیم: «در (این) سرزمین ساکن شوید، پس هنگامی که وعده‌ی آخرت فرا رسد شما را با هم (گرد) آوریم.» We sent down the (Qur'an) in Truth, and in Truth has it descended: and We sent thee but to give Glad Tidings and to warn (sinners). و قرآن را به حق نازل کردیم و به حق نازل شد، و تو را جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم.///و قرآن را به حق نازل کردیم و به حق نازل شد، و تو را جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم.///این قرآن را به حق نازل کرده‌ایم و به حق نازل شده است و تو را نفرستادیم مگر آنکه بشارت دهى و بیم دهى.///و آن [قرآن‌] را به حق نازل کردیم و به حق هم نازل شد، و تو را جز بشارت دهنده و بیم رسان نفرستادیم///و آن [قرآن‌] را به حق فرود آوردیم و به حق فرود آمد، و تو را جز بشارت‌دهنده و بیم‌رسان نفرستادیم.///و آن [قرآن‌] را به حق فروفرستادیم و به حق فرود آمد و ما تو را جز بشارت‌دهنده و بیم‌رسان نفرستادیم.///و ما این آیات (قرآن عظیم) را به حق فرستادیم و به حق و راستی هم نازل شد، و نفرستادیم تو را جز برای آنکه بشارت دهی و بترسانی.///و آن را به حق فرو فرستادیم و به حق هم فرود آمد و تو را جز مژده‌رسان و هشداردهنده نفرستاده‌ایم‌///و ما قرآن را بحق نازل کردیم؛ و بحق نازل شد؛ و تو را، جز بعنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده، نفرستادیم!///و به حق فرستادیمش و به حق فرود آمد و نفرستادیم تو را مگر نویددهنده و ترساننده‌///و آن (قرآن) را به تمامی حق نازل کردیم و به تمامی حق، فرود آمد، و تو را جز بشارت‌دهنده و هشدار‌دهنده‌ای نفرستادیم. (It is) a Qur'an which We have divided (into parts from time to time), in order that thou mightest recite it to men at intervals: We have revealed it by stages. و قرآن را [جدا جدا و] بخش بخش قرار دادیم تا آن را با درنگ و تأمل بر مردم بخوانی و آن را به تدریج [برپایه حوادث، پیش آمدها و نیازها] نازل کردیم.///و قرآن را [جدا جدا و] بخش بخش قرار دادیم تا آن را با درنگ و تأمل بر مردم بخوانی و آن را به تدریج [برپایه حوادث، پیش آمدها و نیازها] نازل کردیم.///و قرآن را به تفاریق نازل کردیم تا تو آن را با تأنى بر مردم بخوانى و نازلش کردیم، نازل‌کردنى به کمال.///و قرآنى که بخش بخش بر تو نازل کردیم تا آن را بر مردم آرام آرام بخوانى و آن را به تدریج نازل کردیم///و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل کردیم تا آن را به آرامى به مردم بخوانى، و آن را به تدریج نازل کردیم.///و قرآنى که آن را بخش­بخش کردیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى و آن را به تدریج فروفرستادیم.///و قرآنی را جزء جزء (و به تدریج) بر تو فرستادیم که تو نیز بر مردم به تدریج قرائت کنی (و با صبر و تأنی به هدایت خلق پردازی)، و این قرآن کتابی از تنزیلات بزرگ ماست.///و [این‌] قرآنی است که آن را بخش بخش فرو فرستاده و چنانکه باید و شاید نازل کرده‌ایم تا آن را به آهستگی و درنگ بر مردم بخوانی‌///و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی؛ و آن را بتدریج نازل کردیم.///و قرآنی که جدا ساختیمش تا بخوانیمش بر مردم بر درنگی و فرستادیم آن را فرستادنی‌///و قرآنی (باعظمت را) بخش‌بخش نمودیم، تا آن را به آرامی بر مردمان بخوانی، و آن را به تدریج فرو فرستادیم فرو فرستادنی (ویژه). Say: "Whether ye believe in it or not, it is true that those who were given knowledge beforehand, when it is recited to them, fall down on their faces in humble prostration, بگو: به آن ایمان بیاورید یا نیاورید [برای آن یکسان است]، همانا کسانی که پیش از [نزول] آن معرفت و دانش یافته‌اند، زمانی که بر آنان می‌خوانند، سجده کنان به رو در می‌افتند.///بگو: به آن ایمان بیاورید یا نیاورید [برای آن یکسان است]، همانا کسانی که پیش از [نزول] آن معرفت و دانش یافته‌اند، زمانی که بر آنان می‌خوانند، سجده کنان به رو در می‌افتند.///بگو: خواه بدان ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، آنان که از این پیش دانش آموخته‌اند، چون قرآن برایشان تلاوت شود سجده‌کنان بر روى درمى‌افتند.///بگو: خواه به آن ایمان بیاورید خواه نیاورید، بى‌گمان کسانى که پیش از آن علم داده شده‌اند هنگامى که این کتاب بر آنها تلاوت شود سجده‌کنان بر چانه‌ها به خاک افتند///بگو: «[چه‌] به آن ایمان بیاورید یا نیاورید، بى‌گمان کسانى که پیش از [نزول‌] آن دانش یافته‌اند، چون [این کتاب‌] بر آنان خوانده شود سجده‌کنان به روى درمى‌افتند.»///بگو: «به قرآن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، [براى خداوند یکسان است]، بى‌گمان چون بر کسانى که پیش از این [به آنان] دانش داده‌اند، تلاوت شود، سجده‌کنان با چانه [و صورت بر زمین] مى‌افتند.»///بگو که شما به این کتاب ایمان بیاورید یا نیاورید (مرا یکسان است که) البته آنها که پیش از این به مقام علم و دانش رسیدند هرگاه این آیات بر ایشان تلاوت شود همه با کمال خضوع و فروتنی سر طاعت بر حکم آن فرود آورند.///بگو شما چه به آن ایمان بیاورید چه نیاورید، کسانی که پیش از آن دانش یافته‌اند، چون بر آنان خوانده شود، سجده کنان به رو در می‌افتند///بگو: «خواه به آن ایمان بیاورید، و خواه ایمان نیاورید، کسانی که پیش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامی که (این آیات) بر آنان خوانده می‌شود، سجده‌کنان به خاک می‌افتند …///بگو ایمان آرید بدان یا نیارید همانا آنان که داده شدند دانش را پیش از آن گاهی که خوانده شود بر ایشان بیفتند بر چانه‌ها سجده‌کنان‌///بگو: «(چه) به آن ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید، بی‌گمان کسانی که پیش از (نزول) قرآن (نسبت به آن) علم داده‌شده‌اند، هنگامی که (این کتاب) بر آنان خوانده‌شود سجده‌کنان بر (روی) چانه‌هاشان فرو می‌افتند؛ "And they say: 'Glory to our Lord! Truly has the promise of our Lord been fulfilled!'" و می‌گویند: منزه و پاک است پروردگارمان بی تردید وعده پروردگارمان [به پاداش مؤمنان و کیفر مجرمان] قطعا انجام شدنی است.///و می‌گویند: منزه و پاک است پروردگارمان بی تردید وعده پروردگارمان [به پاداش مؤمنان و کیفر مجرمان] قطعا انجام شدنی است.///و مى‌گویند: منزه است پروردگار ما. وعده پروردگار ما انجام‌یافتنى است.///و مى‌گویند: منزه است پروردگار ما، که وعده‌ى پروردگارمان قطعا انجام شدنى است///و مى‌گویند: «منزه است پروردگار ما، که وعده پروردگار ما قطعا انجام‌شدنى است.»///و مى‌گویند: «پروردگارمان منزه است، همانا وعده‌ى پروردگار ما انجام‌شدنى است.»///و گویند: پروردگار ما پاک و منزه است، البته وعده خدای ما محققا واقع خواهد شد.///و می‌گویند پاک و منزه است پروردگار ما، وعده پروردگار ما انجام یافتنی است‌///و می‌گویند: «منزه است پروردگار ما، که وعده‌هایش به یقین انجام‌شدنی است!»///و گویند منزه است پروردگار ما همانا وعده پروردگار ما است شدنی‌///و می‌گویند: «منزه است پروردگارمان، که وعده‌ی پروردگار ما حتما انجام شدنی بوده‌است.» They fall down on their faces in tears, and it increases their (earnest) humility. و گریه کنان به رو در می‌افتند و [شنیدن قرآن] بر فروتنی و خشوعشان می‌افزاید.///و گریه کنان به رو در می‌افتند و [شنیدن قرآن] بر فروتنی و خشوعشان می‌افزاید.///و به رو درمى‌افتند و مى‌گریند و بر خشوعشان افزوده مى‌شود.///و گریه کنان بر چانه‌ها به خاک افتند و خشوعشان افزون شود///و بر روى زمین مى‌افتند و مى‌گریند و بر فروتنى آنها مى‌افزاید.///و گریه‌کنان بر چانه [و صورت به زمین] مى‌افتند و همواره بر خشوعشان افزوده مى‌شود.///و آنها با چشم گریان همه سر به خاک عبودیت نهاده، و پیوسته بر فروتنی و ترسشان (از خدا) می‌افزاید.///و به رو در می‌افتند و می‌گریند و بر خشوع و خشیت آنان می‌افزاید///آنها (بی‌اختیار) به زمین می‌افتند و گریه می‌کنند؛ و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوعشان می‌افزاید.///و بیفتند بر چانه‌ها گریه کنند و بیفزایدشان زاری (فروتنی)///و بر (روی) چانه‌هاشان گریان (بر خاک) فرو می‌افتند، در حالی‌که (این عمل) فروتنی آنان را افزون می‌کند. Say: "Call upon Allah, or call upon Rahman: by whatever name ye call upon Him, (it is well): for to Him belong the Most Beautiful Names. Neither speak thy Prayer aloud, nor speak it in a low tone, but seek a middle course between." بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده‌اید] نیکوترین نام‌ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.///بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده‌اید] نیکوترین نام‌ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.///بگو: چه الله را بخوانید چه رحمان را بخوانید، هر کدام را که بخوانید، نامهاى نیکو از آن اوست. صدایت را به نماز بلند مکن و نیز صدایت را بدان آهسته مکن و میان این دو راهى برگزین.///بگو: الله را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را خواندید بهترین نام‌ها براى اوست، و نمازت را زیاد بلند یا خیلى آهسته نخوان و میان آن دو راهى معتدل برگیر///بگو: «خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید، براى او نامهاى نیکوتر است.» و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته‌اش مکن، و میان این [و آن‌] راهى [میانه‌] جوى.///بگو: «نام الله را بخوانید یا نام رحمان را، هر کدام را بخوانید، [او را خوانده‌اید،] بهترین نام‌ها از آن اوست.» و نمازت را خیلى بلند یا خیلى آهسته نخوان و میان این دو، راه [میانه‌اى] را برگزین.///بگو که خواه خدا را به اسم الله یا به اسم رحمان بخوانید، به هر اسمی بخوانید اسماء نیکو همه مخصوص اوست. و تو در نماز نه صدا را بسیار بلند و نه بسیار آهسته گردان بلکه حد وسط را اختیار کن.///بگو او را چه الله بخوانید چه رحمان، هر چه بخوانید او را نامهای نیک است، و نمازت را نه بلند بخوان و نه آهسته، و راهی میانه برگزین‌///بگو: ««الله» را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکی است؛ و) برای او بهترین نامهاست!» و نمازت را زیاد بلند، یا خیلی آهسته نخوان؛ و در میان آن دو، راهی (معتدل) انتخاب کن!///بگو بخوانید الله را یا بخوانید رحمن را هر کدام را بخوانید او را است نامهای نکو و نه بلند گردان آواز را به نماز خویش و نه آهسته بیارش و بجوی میانه این راهی را///بگو: «الله را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هرکدام را (خواهید) بخوانید و بخواهید، برای او نیکوترین نام‌هاست. و نمازت را به آواز بلند مخوان و آنرا بسیار آهسته (هم) مخوان و در این میان راهی (میانه) برگزین.» Say: "Praise be to Allah, who begets no son, and has no partner in (His) dominion: Nor (needs) He any to protect Him from humiliation: yea, magnify Him for His greatness and glory!" و بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست که نه فرزندی گرفته و نه در فرمانروایی شریکی دارد و نه او را به سبب ناتوانی و ذلت یار و یاوری است. و او را بسیار بزرگ شمار.///و بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست که نه فرزندی گرفته و نه در فرمانروایی شریکی دارد و نه او را به سبب ناتوانی و ذلت یار و یاوری است. و او را بسیار بزرگ شمار.///بگو: سپاس خدایى را که فرزندى ندارد و او را شریکى در ملک نیست و به مذلت نیفتد که به یارى محتاج شود. پس او را تکبیر گوى، تکبیرى شایسته.///و بگو: ستایش خداى را که نه فرزندى گرفته و نه در فرمانروایى شریکى دارد و نه از زبونى او را یاورى بوده، و او را به بزرگداشتى تمام بزرگ دار///و بگو: «ستایش خدایى را که نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شریکى دارد و نه خوار بوده که [نیاز به‌] دوستى داشته باشد.» و او را بسیار بزرگ شمار.///و بگو: «ستایش از آن خداوندى است که نه فرزندى براى خود گرفته است، و نه در حاکمیت، شریکى براى او بوده، و نه هرگز به خاطر ذلت و ناتوانی، یاورى گرفته است.» و او را چنان که باید، بزرگ بشمار.///و بگو: ستایش مخصوص خداست که نه هرگز فرزندی برگرفته و نه شریکی در ملک خود دارد و نه هرگز عزت و اقتدار او را نقصی رسد که به دوست و مددکاری نیازمند شود، و پیوسته ذات الهی را به بزرگترین اوصاف کمال ستایش کن.///و بگو سپاس خداوندی را که نه فرزندی برگزیده و نه در جهانداری شریکی دارد و نه از سر ناچاری دوستی دارد، و او را چنانکه باید و شاید بزرگ بشمار///و بگو: «ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد، و نه بخاطر ضعف و ذلت، (حامی و) سرپرستی برای اوست!» و او را بسیار بزرگ بشمار!///و بگو سپاس خداوندی را که برنگرفت فرزندی و نبودش شریکی در پادشاهی و نیستش سرپرستی از زبونی و بزرگ دار او را بزرگ داشتنی‌///و بگو: «هرستایش (شایسته) برای خداست که نه فرزندی برگرفته و نه برای او در جهان‌داری شریکی بوده و نه برایش سرپرستی از (روی) خواری بوده است.» و او را بزرگ بدار، بزرگ‌داشتنی (شایسته). Praise be to Allah, Who hath sent to His Servant the Book, and hath allowed therein no Crookedness: همه ستایش‌ها ویژه خداست که این کتاب را بر بنده‌اش نازل کرد و برای آن هیچ گونه انحراف و کژی قرار نداد.///همه ستایش‌ها ویژه خداست که این کتاب را بر بنده‌اش نازل کرد و برای آن هیچ گونه انحراف و کژی قرار نداد.///سپاس خداوندى را که بر بنده خود این کتاب را نازل کرد و هیچ کجى و انحراف در آن ننهاد.///ستایش خداى را که این کتاب [آسمانى‌] را بر بنده‌ى خود نازل کرد و هیچ گونه انحرافى در آن ننهاد///ستایش خدایى را که این کتاب [آسمانى‌] را بر بنده خود فرو فرستاد و هیچ گونه کژى در آن ننهاد،///ستایش مخصوص خدایى است که کتاب بر بنده‌ى خود نازل کرد و براى آن هیچ‌گونه انحرافى قرار نداد.///ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بنده خاص خود (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) این کتاب بزرگ (قرآن) را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد.///سپاس خداوندی را که بر بنده خویش کتاب آسمانی را که در آن هیچ‌گونه کژی و کاستی نگذارده، نازل کرده است‌///حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بنده (برگزیده) اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد …///سپاس خدائی را که فرستاد بر بنده خویش کتاب را و قرار نداد برای آن کجی را///هر ستایش (شایسته) خدا را سزاست که (این) کتاب [: قرآن] را بر بنده (ی ویژه) ‌اش فرو فرستاد و برایش (هیچ گونه) کژی ننهاد. (He hath made it) Straight (and Clear) in order that He may warn (the godless) of a terrible Punishment from Him, and that He may give Glad Tidings to the Believers who work righteous deeds, that they shall have a goodly Reward, [کتابی] است درست و استوار [و برپادارنده مصالح حیات انسان] تا از سوی خود [ستمکاران را] به عذابی سخت بیم دهد، و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، مژده دهد که برای آنان پاداشی نیکوست.///[کتابی] است درست و استوار [و برپادارنده مصالح حیات انسان] تا از سوی خود [ستمکاران را] به عذابی سخت بیم دهد، و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، مژده دهد که برای آنان پاداشی نیکوست.///کتابى عارى از انحراف. تا مردم را از خشم شدید خود بترساند و مؤمنان را که کارهاى شایسته مى‌کنند، بشارت دهد که پاداشى نیکو دارند،///[کتابى‌] راست و درست، تا به عقوبتى سخت از نزد خود هشدار دهد و مؤمنان را که کارهاى شایسته مى‌کنند نوید بخشد که ایشان را پاداشى نیکوست/// [کتابى‌] راست و درست، تا [گناهکاران را] از جانب خود به عذابى سخت بیم دهد، و مؤمنانى را که کارهاى شایسته مى‌کنند نوید بخشد که براى آنان پاداشى نیکوست.///[کتابى] استوار، تا از عذاب شدیدى که از سوى اوست، بترساند و به مؤمنانى که کارهاى شایسته انجام مى‌دهند، بشارت دهد که براى آنان پاداشى نیکوست.///کتابی است در نهایت استواری تا (به این کتاب بزرگ خلق را) از عذاب سخت خود بترساند و اهل ایمان را که اعمال آنها نیکوست به اجر بسیار نیکو بشارت دهد.///کتابی استوار که از سوی او عقوبتی سخت را هشدار دهد، و به مؤمنانی که نیکوکاری می‌کنند بشارت دهد که پاداشی نیک [در پیش‌] دارند///در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای (آسمانی) دیگر است؛ تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست …///راست است تا بترساند نیروئی سخت را از نزدش و مژده دهد مؤمنان را که کردار شایسته کنند آنکه ایشان را پاداشی نکو است‌///حال آنکه (این کتاب) پربها، محکم و استوار است، تا (خدا به وسیله‌ی قرآن) برخوردی شدید را از جانب خود (به کفار) هشدار دهد، و مؤمنان را که کارهای شایسته (ی ایمان) می‌کنند بسی‌نوید‌بخشد، ‌که براستی برایشان پاداشی نیکوست. Wherein they shall remain for ever: که در آن پاداش نیکو، جاودانه ماندگارند.///که در آن پاداش نیکو، جاودانه ماندگارند.///در حالى که تا ابد در آن جاودانه‌اند.///که جاودانه در آن خواهند بود///در حالى که جاودانه در آن [بهشت‌] ماندگار خواهند بود.///براى همیشه در آن [بهشت] ماندگارند.///که در آن سر منزل پر نعمت بهشتی زندگانی ابدی خواهند داشت.///که جاودانه [در جوار رحمت او] ماندگارند///(همان بهشت برین) که جاودانه در آن خواهند ماند!///درنگ‌کنندگان در آن همیشه‌///حال آنکه در آن (پاداش نیکو) همیشه ماند‌گارند. Further, that He may warn those (also) who say, "Allah hath begotten a son": و [نیز] کسانی را که گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته است، [به آتش دوزخ] بیم دهد.///و [نیز] کسانی را که گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته است، [به آتش دوزخ] بیم دهد.///و کسانى را که گفتند: خدا فرزندى اختیار کرد، بترساند.///و تا کسانى را که گفتند: خداوند فرزندى گرفته است، هشدار دهد///و تا کسانى را که گفته‌اند: خداوند فرزندى گرفته است، هشدار دهد.///و تا بیم دهد به آنان که گفتند: «خداوند براى خود فرزندى گرفته است!»///و بترساند آنان را که گفتند: خدا فرزندی (برای خود) برگرفته است.///و تا کسانی را که می‌گویند خداوند فرزندی برگزیده است، بیم دهد///و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند.///و بترساند آنان را که گفتند برگرفت خدا فرزندی را///و (همچنین) کسانی را که گفتند: «خدا فرزندی (برای خود) برگرفته» هشدار دهد. No knowledge have they of such a thing, nor had their fathers. It is a grievous thing that issues from their mouths as a saying what they say is nothing but falsehood! نه آنان به این [سخن خرافی و بی پایه] یقین و دانشی دارند و نه پدرانشان [بلکه گفتارشان از روی جهل و نادانی است] چه بزرگ سخنی است که [از روی افترا] از دهانشان بیرون می‌آید؛ آنان جز دروغ نمی‌گویند.///نه آنان به این [سخن خرافی و بی پایه] یقین و دانشی دارند و نه پدرانشان [بلکه گفتارشان از روی جهل و نادانی است] چه بزرگ سخنی است که [از روی افترا] از دهانشان بیرون می‌آید؛ آنان جز دروغ نمی‌گویند.///نه خود به آن دانشى دارند و نه پدرانشان داشته‌اند، چه بزرگ است سخنى که از دهانشان بیرون مى‌آید و جز دروغى نمى‌گویند.///نه آنان و نه پدرانشان به این [گفتار] دانشى ندارند. سخن بزرگى است که از دهانشان بیرون مى‌آید. [و] جز دروغ نمى‌گویند///نه آنان و نه پدرانشان به این [ادعا] دانشى ندارند. بزرگ سخنى است که از دهانشان برمى‌آید. [آنان‌] جز دروغ نمى‌گویند.///نه آنان به این [سخن بى‌پایه‌] یقین و دانشى دارند و نه پدرانشان. این سخنى که از دهانشان بیرون مى‌آید، تهمت بزرگى است و جز دروغ نمى‌گویند.///آنها نه خود و نه پدرانشان از روی علم و دانش سخن نمی‌گویند، این کلمه بزرگی است که از دهنشان خارج می‌شود و جز دروغ چیزی نمی‌گویند.///به این امر نه خودشان علم [و یقین‌] دارند نه پدرانشان، ناپسند است سخنی که از دهان ایشان بر می‌آید، و جز دروغ نمی‌گویند///نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند!///نیستشان بدان علمی و نه پدران ایشان را بزرگ سخنی است که برون آید از دهانهای ایشان نمی‌گویند جز دروغی را///نه برای آنان و نه برای پدرانشان بر این (ادعا) هیچ گونه دانشی (و بینشی) نیست. سخنی بس گران (و گزاف) است که از دهانشان (و نه از فطرت‌ها و عقلانیتشان) برون می‌آید (و آنان) جز دروغ نمی‌گویند. Thou wouldst only, perchance, fret thyself to death, following after them, in grief, if they believe not in this Message. شاید تو می‌خواهی اگر [این معاندان لجوج] به این سخن [که قرآن کریم است] ایمان نیاورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!!///شاید تو می‌خواهی اگر [این معاندان لجوج] به این سخن [که قرآن کریم است] ایمان نیاورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!!///شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، خویشتن را به خاطرشان از اندوه هلاک سازى.///چه بسا تو از پى [اعراض‌] آنها، اگر به این گفتار ایمان نیاورند، خود را از اندوه هلاک کنى///شاید، اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه، در پیگیرى [کار] شان تباه کنى.///پس [اى پیامبر!] بیم آن مى‌رود که اگر به این سخن [الهی] ایمان نیاورند، تو در پى آنان خود را از شدت اندوه هلاک کنى!///نزدیک است که اگر امت تو به این سخن (قرآن) ایمان نیاورند جان عزیزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاک سازی!///و چه بسا تو جان خود را در کار و بار ایشان، از شدت تاسف می‌فرسایی، که چرا به این سخن ایمان نمی‌آورند///] گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند!///شاید ببازی تو جان خود را از پی ایشان اگر ایمان نیاوردند بدین داستان بدریغ‌///پس شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، در حال تأسف بر پیامد کارشان خود را هلاک می‌کنی. That which is on earth we have made but as a glittering show for the earth, in order that We may test them - as to which of them are best in conduct. مسلما ما آنچه را [از درخت، نبات، حیوان، دریا و دیگر آثار] روی زمین است، زینت زمین قرار دادیم تا آنان را آزمایش کنیم که کدامشان از جهت عمل نیکوترند.///مسلما ما آنچه را [از درخت، نبات، حیوان، دریا و دیگر آثار] روی زمین است، زینت زمین قرار دادیم تا آنان را آزمایش کنیم که کدامشان از جهت عمل نیکوترند.///ما هر چه در روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا امتحانشان کنیم که کدامشان به عمل بهترند.///همانا ما آنچه را که بر زمین است زینتى براى آن قرار دادیم تا امتحانشان کنیم که کدام یک از ایشان بهتر عمل مى‌کنند///در حقیقت، ما آنچه را که بر زمین است، زیورى براى آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند.///همانا ما آنچه را روى زمین است، زینت براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدامشان بهتر و نیکوتر عمل مى‌کنند.///ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود.///ما آنچه را در زمین هست زیوری برای آن ساخته‌ایم تا بیازماییمشان که کدامیک نیکو کردارترند///ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند!///همانا گردانیدیم آنچه را بر زمین است آرایشی برای آن تا بیازمائیم ایشان را کدامین نکوترند در کردار///در حقیقت، ما آنچه را که روی زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم، (که) کدام یک از ایشان نیکوکارترند. Verily what is on earth we shall make but as dust and dry soil (without growth or herbage). و بی تردید ما آنچه را روی زمین است، سرانجام، خاک بی گیاه خواهیم کرد.///و بی تردید ما آنچه را روی زمین است، سرانجام، خاک بی گیاه خواهیم کرد.///و نیز ما هستیم که روى زمین را چون بیابانى خشک خواهیم کرد.///و ما [سر انجام‌] آنچه را که بر روى زمین است قطعا بیابانى خشک و بایر خواهیم کرد///و ما آنچه را که بر آن است، قطعا بیابانى بى‌گیاه خواهیم کرد.///و ما [سرانجام] آنچه را روى آن است، به صورت خاک، و زمینى بى‌گیاه قرار مى‌دهیم.///و ما آنچه را زیور زمین گردانیدیم باز همه را به دست ویرانی و فنا می‌دهیم و زمین را دشتی خشک و بی‌گیاه خواهیم ساخت.///و ما [سرانجام‌] آنچه بر روی آن [زمین‌] هست به صورت خاک و خاشاکی سترون در می‌آوریم‌///(ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم!///و همانا گرداننده‌ایم آنچه را بر آن است بیابانی خشک‌زار///و ما همانا آنچه را که برزمین (استوار) است بی‌گمان تپه‌ای بی‌گیاه خواهیم کرد. Or dost thou reflect that the Companions of the Cave and of the Inscription were wonders among Our Sign? آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های شگفت انگیز ما بودند؟ [چنین نیست؛ زیرا ما را در پهن دشت هستی نشانه هایی شگفت انگیزتر از اصحاب کهف است.]///آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های شگفت انگیز ما بودند؟ [چنین نیست؛ زیرا ما را در پهن دشت هستی نشانه هایی شگفت انگیزتر از اصحاب کهف است.]///آیا پنداشته‌اى که اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌هاى شگفت‌انگیز ما بوده‌اند؟///آیا پنداشته‌اى که اصحاب کهف و سنگ نوشته از آیات عجیب ما بودند///مگر پنداشتى اصحاب کهف و رقیم [=خفتگان غار لوحه‌دار] از آیات ما شگفت بوده است؟///آیا پنداشته‌اى که اصحاب کهف و رقیم، از نشانه‌هاى شگفت ما بودند؟ [ما را نشانه‌هایى شگفت‌انگیزتر از آن نیز هست.]///تو پنداری که (قصه) اصحاب کهف و رقیم (در مقابل این همه آیات قدرت و عجایب حکمتهای ما) از آیات عجیب ماست؟!///گویا دانسته‌ای که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت‌آور ماست‌///آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!///یا پنداشتی که یاران کهف و رقیم بودند از آیتهای ما شگفت‌///یا پنداشتی اصحاب کهف و رقیم [: خفتگان غار لوحه‌دار] از آیات شگفت‌انگیز ما بوده‌اند؟ Behold, the youths betook themselves to the Cave: they said, "Our Lord! bestow on us Mercy from Thyself, and dispose of our affair for us in the right way!" [یاد کن] هنگامی را که [آن] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور.///[یاد کن] هنگامی را که [آن] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور.///آنگاه که آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: اى پروردگار ما، ما را از سوى خود رحمت عنایت کن و کار ما را به راه رستگارى انداز.///آن‌گاه که آن جوانان به سوى غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا! ما را از جانب خود رحمتى عطا کن و در کارمان براى ما رشد و تعالى فراهم ساز///آنگاه که جوانان به سوى غار پناه جستند و گفتند: «پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان.»///آن‌گاه که آن جوانمردان [از شر حکومت طاغوت‌] به غار پناه بردند، گفتند: «پروردگارا! از سوى خود رحمتى به ما عطا کن و براى ما [زمینه‌ی‌] رشدى در کارمان فراهم ساز!»///آن‌گاه که آن جوانمردان (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند و از درگاه خدا مسئلت کردند بار الها، تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.///چنین بود که جوانمردان به غار پناه بردند و گفتند پروردگارا بر ما رحمت خویش بگستر و کار ما را به سامان آور///زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!»///هنگامی که پناه بردند جوانان به غار پس گفتند پروردگارا بیاور ما را از نزد خویش رحمتی و آماده کن برای ما از کار ما رهبری را///چون آن جوانمردان سوی آن غار پناه جستند، پس گفتند: «پروردگارمان! از جانب خود به ما رحمتی (بزرگ) بده، و از کارمان برایمان سامانی برسان.» Then We draw (a veil) over their ears, for a number of years, in the Cave, (so that they heard not): پس سالیانی چند در آن غار، خواب را بر گوش هایشان چیره ساختیم.///پس سالیانی چند در آن غار، خواب را بر گوش هایشان چیره ساختیم.///سالى چند در آن غار به خوابشان کردیم.///پس در آن غار سالیانى چند بر گوش‌هایشان [پرده‌ى خواب‌] زدیم///پس در آن غار، سالیانى چند بر گوشهایشان پرده زدیم.///پس ما تا چند سالى که در آن غار بودند، بر گوش‌هاى آنان [پرده‌ى خواب و بی‌هوشى] زدیم.///پس ما (در آن غار از خواب) بر گوش و هوش آنها تا چند سالی پرده بیهوشی زدیم.///و در همان غار بر [چشمها و] گوشهایشان تا چندین سال پرده کشیدیم‌///ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم، و سالها در خواب فرو رفتند.///پس زدیم بر گوشهای آنان در غار سالیانی بی‌شمار (یعنی خوابانیدنشان)///پس (در آن غار) سالیانی چند بر گوش‌هایشان پرده (ی خواب) زدیم. Then We roused them, in order to test which of the two parties was best at calculating the term of years they had tarried! سپس آنان را [از خواب] برانگیختیم تا مشخص کنیم کدام یک از آن دو گروه، مدت درنگشان را [در غار] به شمار می‌آورند؟///سپس آنان را [از خواب] برانگیختیم تا مشخص کنیم کدام یک از آن دو گروه، مدت درنگشان را [در غار] به شمار می‌آورند؟///سپس بیدارشان کردیم تا بدانیم کدام یک از آن دو گروه حساب مدت آرمیدنشان را داشته‌اند.///آن‌گاه آنها را برانگیختیم تا معلوم داریم کدام یک از آن دو گروه مدت ماندنشان را بهتر حساب مى‌کنند///آنگاه آنان را بیدار کردیم، تا بدانیم کدام یک از آن دو دسته، مدت درنگشان را بهتر حساب کرده‌اند.///سپس آنان را برانگیختیم [و بیدارشان کردیم] تا معلوم سازیم کدام یک از آن دو گروه، مدت خواب و درنگ خود را دقیق‌تر حساب مى‌کند.///پس از آن خواب آنان را برانگیختیم تا معلوم گردانیم کدام یک از آن دو گروه (مؤمنان اهل کتاب که در خواب اصحاب کهف اختلاف داشتند) مدت درنگ در آن غار را بهتر احصا خواهند کرد (و پی به قدرت خدا می‌برند).///آنگاه از خواب بیدارشان ساختیم تا معلوم بداریم که کدام یک از دو گروه، حساب مدت درنگ [و خوابشان‌] را بهتر می‌شمارد///سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده‌اند.///سپس برانگیختیمشان تا بدانیم کدام از دو گروه شمرنده‌ترند آنچه را درنگ کردند از مدت‌///سپس آنان را (از این خواب مرگبار) برانگیختیم، تا نشانه نهیم (که) کدام یک از آن دو دسته، زمان درنگشان را بهتر حساب کرده‌اند. We relate to thee their story in truth: they were youths who believed in their Lord, and We advanced them in guidance: ما خبر [عبرت آموز] شان را به حق و درستی برای تو بیان می‌کنیم: آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.///ما خبر [عبرت آموز] شان را به حق و درستی برای تو بیان می‌کنیم: آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.///ما خبرشان را به راستى براى تو حکایت مى‌کنیم: آنها جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.///ما خبرشان را به حق بر تو حکایت مى‌کنیم. آنها جوانانى بودند که به پروردگار خود ایمان آوردند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم///ما خبرشان را بر تو درست حکایت مى‌کنیم: آنان جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم.///ما داستان آنان را به درستى براى تو حکایت مى‌کنیم. آنان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.///ما قصه آنان را بر تو به درستی حکایت خواهیم کرد. آنها جوانمردانی بودند که به خدای خود ایمان آوردند و ما بر مقام (ایمان و) هدایتشان بیفزودیم.///ما داستانشان را به راستی و درستی بر تو می‌خوانیم ایشان جوانمردانی بودند که [در نهان‌] به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم‌///ما داستان آنان را بحق برای تو بازگو می‌کنیم؛ آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.///ما می‌خوانیم بر تو داستان ایشان را به حق همانا آنانند جوانانی که ایمان آوردند به پروردگار خویش و بیفزودیمشان هدایت را///ما خبر مهمشان را به (کمال) حقیقت بر تو حکایت می‌کنیم؛ آنان رادمردانی هستند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. We gave strength to their hearts: Behold, they stood up and said: "Our Lord is the Lord of the heavens and of the earth: never shall we call upon any god other than Him: if we did, we should indeed have uttered an enormity! و دل هایشان را [با یقین به حقایق،] محکم و استوار ساختیم؛ آن گاه [که در برابر شرک و بت پرستی] به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز جز او معبودی را نمی‌پرستیم که اگر بپرستیم سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم: [که با خدا معبودی دیگر وجود دارد.]///و دل هایشان را [با یقین به حقایق،] محکم و استوار ساختیم؛ آن گاه [که در برابر شرک و بت پرستی] به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز جز او معبودی را نمی‌پرستیم که اگر بپرستیم سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم: [که با خدا معبودی دیگر وجود دارد.]///بر دلهایشان نیرو بخشیدیم، آنگاه که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است. جز او کسى را خدا نخوانیم که هر گاه چنین کنیم، سخنى سخت کفرآمیز گفته باشیم.///و بر دل‌هایشان قوت بخشیدیم آن‌گاه که [در مقابل مشرکان‌] قیام کردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است، غیر او هرگز معبودى را نخواهیم خواند که در این صورت حتما ناحق گفته‌ایم///و دلهایشان را استوار گردانیدیم آنگاه که [به قصد مخالفت با شرک‌] برخاستند و گفتند: «پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است. جز او هرگز معبودى را نخواهیم خواند، که در این صورت قطعا ناصواب گفته‌ایم.»///و ما به دل‌هایشان نیرو و استحکام بخشیدیم، آن‌گاه که آنان به­پاخاستند و گفتند: «پروردگار ما همان پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز جز او [کسى را به] خدایى نخواهیم خواند، چرا که در این صورت سخنی نادرست گفته‌ایم.///و دلهای (پاک) آنها را سخت استوار و دلیر ساختیم آن‌گاه که آنها قیام کرده و گفتند: خدای ما پروردگار آسمانها و زمین است و ما هرگز جز خدای یکتا هیچ کس را به خدایی نمی‌خوانیم، که اگر بخوانیم سخت راه خطا و ظلم پیموده‌ایم.///و دلهایشان را استوار داشتیم که برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، ما جز او خدایی نمی‌پرستیم که در غیر این صورت هر چه بگوییم باطل است‌///و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است؛ هرگز غیر او معبودی را نمی‌خوانیم؛ که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفته‌ایم.///و پیوند زدیم بر دلهای ایشان هنگامی که برخاستند پس گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است نخوانیم جز او خدائی هر آینه گوئیم در آن هنگام بیهوده را///و بر دل‌هایشان پیوند نهادیم (و استوارشان کردیم). چون (به قصد مخالفت با شرک) به پا خاستند، پس گفتند: «پروردگارمان، پروردگار آسمان‌ها و زمین است. جز او هرگز معبودی را نخواهیم خواند که در این صورت قطعا ناصواب و پراکنده گفته‌ایم.» "These our people have taken for worship gods other than Him: why do they not bring forward an authority clear (and convincing) for what they do? Who doth more wrong than such as invent a falsehood against Allah? اینان قوم [نادان و بی منطق] ما هستند که به جای خدا معبودانی برگرفتند، چرا بر حقانیت معبودانشان دلیلی روشن نمی‌آورند؟ پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد [که خدا دارای شریک است] کیست؟///اینان قوم [نادان و بی منطق] ما هستند که به جای خدا معبودانی برگرفتند، چرا بر حقانیت معبودانشان دلیلی روشن نمی‌آورند؟ پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد [که خدا دارای شریک است] کیست؟///اینان که قوم ما هستند، به جز او خدایانى اختیار کرده‌اند. چرا براى اثبات خدایى آنها دلیل روشنى نمى‌آورند؟ کیست ستمکارتر از کسى که به خدا دروغ مى‌بندد؟///اینان قوم ما هستند که غیر او معبودانى اختیار کرده‌اند، چرا بر [الوهیت‌] آنها دلیل روشنى نمى‌آورند؟ پس کیست ظالم‌تر از کسى که بر خدا دروغ ببندد///این قوم ما جز او معبودانى اختیار کرده‌اند. چرا بر [حقانیت‌] آنها برهانى آشکار نمى‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد؟///آنان، قوم [نادان‌] ما هستند که به جاى خدا، معبودانى دیگر گرفته‌اند. چرا آنان دلیل آشکارى بر [حقانیت] خدایان خود نمى‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از کسى که بر خداوند، دروغ بندد؟///این قوم ما که خدایانی غیر خدای یگانه برگرفتند چرا هیچ دلیلی روشن بر خدایی آنها نمی‌آورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن کس که افترا و دروغ بر خدا می‌بندد؟!///اینان قوم ما هستند که به جای او خدایانی را به پرستش گرفته‌اند، چرا برهانی آشکار [بر حقانیت‌] آنان نمی‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد///این قوم ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده‌اند؛ چرا دلیل آشکاری (بر این کار) نمی‌آورند؟! و چه کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!»///اینان قوم ما برگرفتند جز او خدایانی چرا نمی‌آورند بر ایشان فرمانروائیی آشکار پس کیست ستمگرتر از آنکه بست بر خدا دروغی را///اینان]: مشرکان [گروه مایند (که) جز او معبودانی اختیار کردند. چرا بر (حقانیت) آنها برهانی آشکار نمی‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بسته است‌؟ "When ye turn away from them and the things they worship other than Allah, betake yourselves to the Cave: Your Lord will shower His mercies on you and disposes of your affair towards comfort and ease." و [پس از مشورت و گفتگو با یکدیگر چنین گفتند:] اکنون که از آنان و آنچه غیر خدا می‌پرستند، کناره گرفته‌اید، پس به این غار پناه گیرید تا پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و در کارتان آسایش و آسانی فراهم آورد.///و [پس از مشورت و گفتگو با یکدیگر چنین گفتند:] اکنون که از آنان و آنچه غیر خدا می‌پرستند، کناره گرفته‌اید، پس به این غار پناه گیرید تا پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و در کارتان آسایش و آسانی فراهم آورد.///اگر از قوم خود کناره جسته‌اید و جز خداى یکتا خداى دیگرى را نمى‌پرستید، به غار پناه برید و خدا رحمت خویش بر شما ارزانى دارد و نعمتتان را در آن مهیا دارد.///و چون از آنها و از آنچه جز خدا مى‌پرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه جویید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگسترد و براى شما در کارتان گشایشى فراهم سازد///و چون از آنها و از آنچه که جز خدا مى‌پرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه جویید، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در کارتان گشایشى فراهم سازد.///و آن‌گاه که از مشرکان و آنچه جز خدا مى‌پرستند، فاصله گرفتید، پس به غار پناه برید، تا پروردگارتان رحمت خود را براى شما بگسترد، و در کارتان براى شما آسایشی فراهم آورد.»///و آن‌گاه اصحاب کهف با یکدیگر گفتند که شما چون از این مشرکان و خدایان باطلشان که جز خدا می‌پرستند دوری جستید باید به غار کوه گریخته و پنهان شوید تا خدا از رحمت خود به شما گشایش و توسعه بخشد و اسباب کار شما را با (روزی حلال و) آسایش مهیا سازد. (آن‌گاه به غار کوه رفته و به خواب شدند..///و چون از ایشان و آنچه جز خداوند می‌پرستند، کناره گرفتید، در آن غار جای گیرید تا پروردگارتان رحمت خویش را بر شما بگستراند و کار شما را به سامان آورد///و (به آنها گفتیم:) هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستند کناره‌گیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما می‌گستراند؛ و در این امر، آرامشی برای شما فراهم می‌سازد!///و هنگامی که کنار گرفتید از ایشان و آنچه می‌پرستند جز خدا پس پناه آرید به غار می‌گستراند برای شما پروردگار شما از رحمت خود و آماده کند برای شما از کار شما آسایش را///«و چون از آنها و از آنچه که جز خدا می‌پرستند کناره گرفتید، پس سوی غار پناه گیرید تا پروردگارتان از رحمت (ویژه‌ی) خود بر (سرو سامان) تان بگستراند و برایتان از کارتان (گشایش و) تکیه‌گاهی فراهم سازد.» Thou wouldst have seen the sun, when it rose, declining to the right from their Cave, and when it set, turning away from them to the left, while they lay in the open space in the midst of the Cave. Such are among the Signs of Allah: He whom Allah, guides is rightly guided; but he whom Allah leaves to stray,- for him wilt thou find no protector to lead him to the Right Way. و خورشید را می‌بینی که وقتی طلوع می‌کند، از سمت راست غارشان متمایل می‌شود، و وقتی غروب می‌کند، سمت چپشان را ترک می‌کند، و آنان در محل وسیعی از آن غارند [که نسیم مطبوعش آنان را فرا می‌گیرد]؛ این از نشانه‌های [قدرت] خداست. خدا هر که را هدایت کند، راه یافته است و هر که را گمراه نماید، هرگز برای او یاور و دوست هدایت کننده‌ای نخواهی یافت.///و خورشید را می‌بینی که وقتی طلوع می‌کند، از سمت راست غارشان متمایل می‌شود، و وقتی غروب می‌کند، سمت چپشان را ترک می‌کند، و آنان در محل وسیعی از آن غارند [که نسیم مطبوعش آنان را فرا می‌گیرد]؛ این از نشانه‌های [قدرت] خداست. خدا هر که را هدایت کند، راه یافته است و هر که را گمراه نماید، هرگز برای او یاور و دوست هدایت کننده‌ای نخواهی یافت.///و خورشید را مى‌بینى که چون برمى‌آید، از غارشان به جانب راست میل مى‌کند و چون غروب کند ایشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و این از آیات خداست. هر که را خدا هدایت کند هدایت یافته است و هر که را گمراه سازد هرگز کارسازى راهنما براى او نخواهى یافت.///و خورشید را مى‌بینى که وقتى طلوع مى‌کند از غارشان به سمت راست میل مى‌کند، و چون غروب مى‌کند از سمت چپشان مى‌گذرد و آنها در جایى فراخ از آن غار بودند. این از نشانه‌هاى قدرت خداست. هر که را خدا هدایت کند، او هدایت یافته است و هر که را گمراه کند هرگز بر///و آفتاب را مى‌بینى که چون برمى‌آید، از غارشان به سمت راست مایل است، و چون فرو مى‌شود از سمت چپ دامن برمى‌چیند، در حالى که آنان در جایى فراخ از آن [غار قرار گرفته‌] اند. این از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست. خدا هر که را راهنمایى کند او راه‌یافته است، و هر که را بى‌راه گذارد، هرگز براى او یارى راهبر نخواهى یافت.///و [اگر آنجا بودى] خورشید را مى‌دیدى که هنگام طلوع، به سمت راست آنان متمایل مى‌شود و چون غروب کند، ایشان را وامى‌گذارد و به چپ متمایل مى‌گردد و آنان در محلى وسیع از آن غار قرار داشتند. این از آیات و نشانه‌هاى خداست. هر کس را خدا هدایت کند، او هدایت‌یافته‌ى راستین است و هر که را [به بیراهه واگذارد و] گمراه کند، هرگز براى او یاورى راهنما نخواهى یافت.///و گردش آفتاب را چنان مشاهده می‌کنی که هنگام طلوع از سمت راست غار آنها برکنار و هنگام غروب نیز از جانب چپ ایشان به دور می‌گردد و آنها در فضای گسترده غار قرار دارند (و کاملا از حرارت خورشید در آسایشند). این حکایت جوانمردان کهف یکی از آیات الهی است؛ هر کس را خدا راهنمایی کند او به حقیقت هدایت یافته و هر که را در گمراهی واگذارد دیگر هرگز برای چنین کس هیچ یار راهنمایی نخواهی یافت.///و خورشید را چون طلوع می‌کرد می‌دیدی که از غارشان به سوی دست راست می‌گراید و چون غروب می‌کرد از دست چپ آنان بر می‌گذشت و آنان در گستره غار بودند، این از آیات الهی است، هرکس که خداوند هدایتش کند رهیافته است و هرکس که او بیراه واگذارد، هرگز برایش سرور و راهنمایی نمی‌یابی‌///و (اگر در آنجا بودی) خورشید را می‌دیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل می‌گردد؛ و به هنگام غروب، به سمت چپ؛ و آنها در محل وسیعی از آن (غار) قرار داشتند؛ این از آیات خداست! هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست؛ و هر کس را گمراه نماید، هرگز ولی و راهنمایی برای او نخواهی یافت!///و بینی خورشید را گاهی که براید کج شود از غار ایشان بسوی راست و گاهی که فرورود می‌بردشان بسوی چپ و ایشانند در پهناوری از آن این از آیتهای خدا است آن را که رهبری کند خدا او است هدایت‌شده و آن را که گمراه کند نیابی برایش دوستی راهنما///و آفتاب را می‌بینی که چون بر می‌آید، از غارشان به سمت راست متمایل است. و چون فرو می‌شود از سمت چپشان (دامن) بر می‌چیند، حال آنکه آنان در جایی فراخ از آن غار قرار گرفته‌اند. این از نشانه‌های (قدرت و حکمت و رحمت) خداست. خدا هر که را راهنمایی کند (هم) او راه یافته است. و هر که را بیراه واگذارد، هرگز برای او سرپرستی راهبر نخواهی یافت. Thou wouldst have deemed them awake, whilst they were asleep, and We turned them on their right and on their left sides: their dog stretching forth his two fore-legs on the threshold: if thou hadst come up on to them, thou wouldst have certainly turned back from them in flight, and wouldst certainly have been filled with terror of them. و آنان را گمان می‌کنی که بیدارند، در حالی که خوابند، و آنان را به جانب راست و جانب چپ می‌گردانیم، و سگشان دو دستش را در آستانه غار گسترانیده است. اگر بر آنان آگاه می‌شدی از آنان روی برتافته و می‌گریختی و همه وجودت از [دیدن] آنان پر از ترس می‌شد.///و آنان را گمان می‌کنی که بیدارند، در حالی که خوابند، و آنان را به جانب راست و جانب چپ می‌گردانیم، و سگشان دو دستش را در آستانه غار گسترانیده است. اگر بر آنان آگاه می‌شدی از آنان روی برتافته و می‌گریختی و همه وجودت از [دیدن] آنان پر از ترس می‌شد.///مى‌پنداشتى که بیدارند حال آنکه در خواب بودند و ما آنان را به دست راست و دست چپ مى‌گردانیدیم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خویش دراز کرده بود. اگر به سروقتشان مى‌رفتى گریزان بازمى‌گشتى و از آنها سخت مى‌ترسیدى.///و آنان را بیدار مى‌پنداشتى، در حالى که خفته بودند. و آنها را به پهلوى راست و چپ مى‌گرداندیم، و سگشان بر آستانه غار دو دست خود را گشاده بود. اگر بر آنها مشرف مى‌شدى، [و از نزدیک مى‌دیدى‌]، بى‌تردید به آنها پشت کرده مى‌گریختى و وجودت از بیمشان آکنده مى///و مى‌پندارى که ایشان بیدارند، در حالى که خفته‌اند و آنها را به پهلوى راست و چپ مى‌گردانیم، و سگشان بر آستانه [غار] دو دست خود را دراز کرده [بود]. اگر بر حال آنان اطلاع مى‌یافتى، گریزان روى از آنها برمى‌تافتى و از [مشاهده‌] آنها آکنده از بیم مى‌شدى.///و آنان را بیدار مى‌پنداشتى، [زیرا چشمانشان باز بود،] در حالى که آنان خواب بودند و ما آنان را به پهلوى راست و چپ مى‌گرداندیم [تا بدنشان سالم بماند.] و سگشان دست‌هاى خود را بر آستانه‌ى غار گشوده بود. اگر نگاهشان مى‌کردى، پشت کرده، از آنان مى‌گریختى و همه‌ی وجودت از آنان پر از ترس مى‌شد.///و آنها را بیدار پنداری و حال آنکه در خوابند و ما (برای رفع خستگی) آنان را به پهلوی راست و چپ می‌گردانیدیم و سگ آنها دو دست بر در آن غار گسترده داشت، و اگر بر حال ایشان مطلع شدی از آنها گریختی و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان گردیدی.///و آنان را بیدار می‌انگاشتی و حال آنکه خفته بودند، و ایشان را [از چپ‌] به راست و [از راست‌] به چپ می‌گردانیم و سگشان بازوانش را بر درگاه غار گشوده بود، چون به ایشان می‌نگریستی، پشت می‌کردی و می‌گریختی و از ایشان هراسان می‌شدی‌///و (اگر به آنها نگاه می‌کردی) می‌پنداشتی بیدارند؛ در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی می‌کرد). اگر نگاهشان می‌کردی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!///و پنداریشان بیداران حالی که خفتگانند و می‌گردانیمشان بسوی راست و چپ و سگ ایشان پهن‌کننده است بازوهای خود را در آستانه اگر سرمی‌کشیدی بر آنان همانا پشت می‌کردی از ایشان گریزان و هر آینه پرمی‌شدی از ایشان ترس را///و (تو) پنداری ایشان بیدارند، حال آنکه خفته‌اند. و آنان را به پهلوی راست و چپ می‌گردانیم، حال آنکه سگشان سر بر آستانه‌ (ی غار) دو دست خود را باز کرده. اگر بر (حال) آنان آگاه شوی، بی‌گمان گریزان روی از آنان بر می‌تاختی، و به‌راستی از (مشاهده‌ی) آنان آکنده از بیم می‌شوی. Such (being their state), we raised them up (from sleep), that they might question each other. Said one of them, "How long have ye stayed (here)?" They said, "We have stayed (perhaps) a day, or part of a day." (At length) they (all) said, "Allah (alone) knows best how long ye have stayed here.... Now send ye then one of you with this money of yours to the town: let him find out which is the best food (to be had) and bring some to you, that (ye may) satisfy your hunger therewith: And let him behave with care and courtesy, and let him not inform any one about you. و همان گونه [که با قدرت خود خوابشان کردیم، از خواب] بیدارشان نمودیم تا میان خود از یکدیگر [از حادثه اتفاق افتاده] بپرسند. گوینده‌ای از آنان گفت: چه مقدار [در خواب] مانده‌اید؟ [برخی] گفتند: یک روز یا پاره‌ای از روز را [در خواب] مانده‌ایم. [و برخی دیگر] گفتند: پروردگارتان به مقداری که [در خواب] مانده‌اید، داناتر است، پس یکی از خودتان را با این پولتان به شهر روانه کنید و او باید با تأمل بنگرد کدام یک [از مغازه داران شهر] غذایش پاکیزه‌تر است؟ پس غذایی از آن برایتان بیاورد، و او باید [در رفت، برگشت و داد و ستد] دقت و نرمی و لطف نشان دهد و احدی را از حال شما آگاه نکند.///و همان گونه [که با قدرت خود خوابشان کردیم، از خواب] بیدارشان نمودیم تا میان خود از یکدیگر [از حادثه اتفاق افتاده] بپرسند. گوینده‌ای از آنان گفت: چه مقدار [در خواب] مانده‌اید؟ [برخی] گفتند: یک روز یا پاره‌ای از روز را [در خواب] مانده‌ایم. [و برخی دیگر] گفتند: پروردگارتان به مقداری که [در خواب] مانده‌اید، داناتر است، پس یکی از خودتان را با این پولتان به شهر روانه کنید و او باید با تأمل بنگرد کدام یک [از مغازه داران شهر] غذایش پاکیزه‌تر است؟ پس غذایی از آن برایتان بیاورد، و او باید [در رفت، برگشت و داد و ستد] دقت و نرمی و لطف نشان دهد و احدی را از حال شما آگاه نکند.///همچنین بیدارشان کردیم تا با یکدیگر گفت و شنود کنند. یکى از آنها پرسید: چند وقت است که آرمیده‌اید؟ گفتند: یک روز یا پاره‌اى از روز را آرمیده‌ایم. گفتند: پروردگارتان بهتر داند که چند وقت آرمیده‌اید. یکى را از خود با این پولتان به شهر بفرستید تا بنگرد که غذاى پاکیزه کدام است و برایتان از آن روزیتان را بیاورد. و باید که به مهربانى رفتار کند تا کسى به شما آگاهى نیابد.///و این چنین آنان را برانگیختم تا میان خود از یکدیگر پرستش کنند. یکى از آنها گفت: چه مدت [این جا] مانده‌اید؟ گفتند: روزى یا مقدارى از روز مانده‌ایم. [سر انجام‌] گفتند: پروردگارتان بهتر مى‌داند چه مدت مانده‌اید. اینک یکى از خودتان را با این پولتان به شه///و این چنین بیدارشان کردیم، تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند. گوینده‌اى از آنان گفت: «چقدر مانده‌اید؟» گفتند: «روزى یا پاره‌اى از روز را مانده‌ایم.» [سرانجام‌] گفتند: «پروردگارتان به آنچه مانده‌اید داناتر است، اینک یکى از خودتان را با این پول خود به شهر بفرستید، تا ببیند کدام یک از غذاهاى آن پاکیزه‌تر است و از آن، غذایى برایتان بیاورد، و باید زیرکى به خرج دهد و هیچ کس را از [حال‌] شما آگاه نگرداند.///و ما آن‌گونه [که خوابشان کردیم]، آنان را [از خواب] برانگیختیم تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند. یکى از آنان گفت: «چه مدت [در این غار] مانده‌اید؟» گفتند: «یک روز، یا بخشى از روز.» [سرانجام] گفتند: «پروردگارتان داناتر است که چه مقدار مانده‌اید. پس یکى از خودتان را با این پولتان به شهر بفرستید تا ببیند کدام‌یک [از مغازه‌داران] غذاى پاکیزه‌ترى دارد؟ پس غذایى از آن برایتان بیاورد و باید [در این کار] زیرکى و دقت به خرج دهد، مبادا کسى را از شما آگاه کند!///و همچنین (که خوابشان کردیم) آنان را از خواب برانگیختیم تا (از زمان خوابشان که بر خود آنها مشتبه و نامعلوم بود) از یکدیگر بپرسند، یکی پرسید: چند مدت (در غار) درنگ کردید؟ جواب دادند: یک روز تمام یا که برخی از روز. دیگر بار گفتند: خدایتان داناتر است که چند مدت در غار بوده‌اید، باری شما یکی را با این درهمهاتان به شهر بفرستید و باید بنگرد که کدامشان طعام پاکیزه‌تر و حلال‌تر دارند تا از آن روزیی برایتان فراهم آرد و باید با دقت و ملاحظه این کار را انجام دهد و نباید هیچ‌کس را از حال شما آگاه سازد.///و بدین‌سان بود که آنان را از خواب بیدار کردیم تا در میان خویش همپرسی کنند، [چنانکه‌] یکی از آنان گفت چه مدت در اینجا مانده‌اید؟ [در پاسخش‌] گفتند به اندازه یک روز یا بخشی از روز [در اینجا] مانده‌ایم، [دیگران‌] گفتند پروردگارتان آگاه‌تر است که چه مدت مانده‌اید، حال یکی از خودتان را با این درهمتان به سوی شهر بفرستید تا ببیند که خوراک بهتر کجاست، و خوراکی از آن برایتان [بخرد و] بیاورد و پنهانکاری کند و هیچ کس را از حال شما آگاه نگرداند///این‌گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» (و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقیقا بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکه‌ای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. اما باید دقت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد …///و بدینسان برانگیختیمشان تا بپرسند میان خویش (از همدیگر) گفت گوینده‌ای از ایشان چند ماندید گفتند ماندیم روزی یا پاره‌ای از روز گفتند پروردگار شما داناتر است بدانچه ماندید بفرستید یکیتان را با برگ بهای خود این بسوی شهر تا ببیند کدامین پاکیزه‌تر است در خوراک پس بیارد شما را روزیی از آن و باید به نرمی رفتار کند و آگاه نسازد بر شما کسی را///و این‌چنین آنها را (از این خواب مرگبار) برانگیختیم، تا در میان خود از یکدیگر پرسش کنند. گوینده‌ای از آنان گفت: «چقدر مانده‌اید؟» گفتند: «روزی یا پاره‌ای از روز (را مانده‌ایم).» (گروهی دیگر از ایشان) گفتند: «پروردگارتان به آنچه مانده‌اید داناتر است. پس یکی از خودتان را با (این) پولتان به شهر بفرستید. پس باید بنگرد کجای شهر طعامش پاکیزه‌تر است، تا غذایی برایتان بیاورد. و باید نرمی و زیرکی به خرج دهد و هرگز هیچ کس را بر (حال) شما آگاه نگرداند.» "For if they should come upon you, they would stone you or force you to return to their cult, and in that case ye would never attain prosperity." زیرا اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان می‌کنند یا شما را به آیین خود برمی گردانند، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد.///زیرا اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان می‌کنند یا شما را به آیین خود برمی گردانند، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد.///زیرا اگر شما را بیابند سنگسار خواهند کرد، یا به کیش خویش درآورند. و اگر چنین شود تا ابد رستگار نخواهید شد.///چرا که آنها اگر بر شما دست یابند سنگسارتان مى‌کنند یا شما را به کیش خود باز مى‌گردانند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد///چرا که اگر آنان بر شما دست یابند، سنگسارتان مى‌کنند یا شما را به کیش خود بازمى‌گردانند، و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهید دید.///زیرا اگر آنان بر شما دست یابند، سنگسارتان خواهند کرد، یا شما را به آیین خودشان بازخواهند گرداند و در این صورت هرگز رستگار نخواهید شد.»///زیرا که اگر (این مردم کافر) بر شما آگهی و ظفر یابند شما را یا سنگسار خواهند کرد یا به آیین خودشان برمی‌گردانند و در آن صورت دیگر روی رستگاری نخواهید دید.///چرا که آنان اگر بر شما دست یابند سنگسارتان می‌کنند یا شما را [با زور] به آیین خویش در می‌آورند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد///چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!»///همانا ایشان اگر دست یابند بر شما سنگسارتان کنند یا برگردانند شما را در کیش خود و هرگز رستگار نشوید در آن هنگام هیچگاه‌///«بی‌گمان اگر آنان بر شما دست یابند، سنگسارتان می‌کنند، یا شما را به کیش خویش باز می‌گردانند، و در آن هنگام (و هنگامه) هرگز (خود و دیگران را) رستگار نتوانید کرد.» Thus did We make their case known to the people, that they might know that the promise of Allah is true, and that there can be no doubt about the Hour of Judgment. Behold, they dispute among themselves as to their affair. (Some) said, "Construct a building over them": Their Lord knows best about them: those who prevailed over their affair said, "Let us surely build a place of worship over them." و این گونه [مردم آن شهر را به وسیله آن سکه قدیمی] از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا [در برانگیختن مردگان در روز قیامت] حق است و در برپا شدن قیامت هیچ تردیدی نیست. هنگامی که [کاشفان غار] میان خودشان در کار آنان نزاع و ستیز داشتند، پس [یک گروه] گفتند: ساختمانی به روی [جایگاه] آنان بنا کنید [تا از دیده‌ها پنهان بمانند] البته پروردگارشان به آنان داناتر است. ولی آنان که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف] پیروز شدند، گفتند: به یقین مسجدی بر روی [جایگاه] آنان بنا خواهیم کرد.///و این گونه [مردم آن شهر را به وسیله آن سکه قدیمی] از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا [در برانگیختن مردگان در روز قیامت] حق است و در برپا شدن قیامت هیچ تردیدی نیست. هنگامی که [کاشفان غار] میان خودشان در کار آنان نزاع و ستیز داشتند، پس [یک گروه] گفتند: ساختمانی به روی [جایگاه] آنان بنا کنید [تا از دیده‌ها پنهان بمانند] البته پروردگارشان به آنان داناتر است. ولی آنان که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف] پیروز شدند، گفتند: به یقین مسجدی بر روی [جایگاه] آنان بنا خواهیم کرد.///بدین سان مردم را به حالشان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا راست است و در قیامت تردیدى نیست. آنگاه در باره آنها با یکدیگر به گفت و گو پرداختند و گفتند: بر روى آنها بنایى برآورید -پروردگارشان به کارشان آگاه‌تر است- و آنان که بر حالشان آگاه‌تر شده بودند، گفتند: نه، اینجا را مسجدى مى‌کنیم.///و بدین‌سان [اهل شهر را] بر آنها واقف کردیم تا بدانند که وعده‌ى خدا راست است و در [وقوع‌] قیامت تردیدى نیست و این هنگامى بود که [مردم‌] در میان خود در باره‌ى امر [معاد] مناقشه داشتند پس [مشرکان‌] گفتند: بر آنها بنایى بسازید [تا کسى از آنها آگاه نشود]///و بدین گونه [مردم آن دیار را] بر حالشان آگاه ساختیم تا بدانند که وعده خدا راست است و [در فرا رسیدن‌] قیامت هیچ شکى نیست، هنگامى که میان خود در کارشان با یکدیگر نزاع مى‌کردند، پس [عده‌اى] گفتند: «بر روى آنها ساختمانى بنا کنید، پروردگارشان به [حال‌] آنان داناتر است.» [سرانجام‌] کسانى که بر کارشان غلبه یافتند گفتند: «حتما بر ایشان معبدى بنا خواهیم کرد.»///و بدین‌گونه [مردم آن شهر را‌] بر حالشان آگاه کردیم تا بدانند وعده‌ی خدا [در برانگیختن مردگان‌] حق است و در فرارسیدن قیامت هیچ تردیدى نیست. هنگامى که [کاشفان غار] میان خود در کار آنان نزاع و ستیز داشتند، [یک گروه‌] گفتند: بر روی [جایگاه‌] آنان بناى یادبودى بسازید، پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است.» اما کسانى که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف‌] پیروز شدند، گفتند: «ما بر [جایگاه‌] آنان معبد و مسجدى مى‌سازیم.»///و این چنین ما مردم را بر حال اصحاب کهف آگاه ساختیم تا خلق بدانند که وعده خدا (به روز معاد و زنده کردن مردگان) به حق بوده و ساعت قیامت البته بی‌هیچ شک خواهد آمد، آن‌گاه که میانشان تنازع و خلاف در امر آنها بود (یعنی در عدد یا آیین آنها که قائل به معاد و قیامت بودند) پس بعضی گفتند: باید گرد آنها حصار و بنایی بسازیم (که در حبس از خلق مستور و ممنوع شوند) خدا به احوال آنها آگاه‌تر است و آنان که بر واقع احوال آنها ظفر و اطلاع یافتند (یعنی خداپرستان و نیکان امت با خود) گفتند: البته بر ایشان مسجدی بنا کنیم.///و بدین‌سان دیگران را از حال ایشان با خبر گرداندیم تا بدانند که وعده الهی راست و درست است و در قیامت تردیدی نیست، و هنگامی که در میان خویش بگومگو کردند و [عده‌ای‌] گفتند بر جایگاه آنان یادمانی بسازید، پروردگارشان به احوال آنان آگاه‌تر است، و کسانی که مهار کار ایشان را در دست داشتند گفتند بر جایگاه آنان [زیارتگاه و] معبدی خواهیم ساخت‌///و اینچنین مردم را متوجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حق است؛ و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست! در آن هنگام که میان خود درباره کار خویش نزاع داشتند، گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)»///و بدینسان آگاه ساختیم بر ایشان تا بدانند که وعده خدا است حق و آنکه ساعت نیست شکی در آن هنگامی که ستیزه می‌کردند با همدیگر در کار خویش پس گفتند بسازید بر ایشان سازمانی را پروردگار ایشان داناتر است بدیشان گفتند آنان که دست یافتند بر کار ایشان همانا برگیریم بر ایشان پرستشگاهی را///و بدین‌سان (مردمان آن دیار را) بر حالشان آگاه ساختیم، تا بدانند (که) همانا وعده‌ی خدا حق است و (اینکه) به‌راستی در (فرا رسیدن) ساعت (قیامت) هیچ شک مستندی نیست. چون میان خود در کارشان با یکدیگر نزاع می‌کنند، پس (اینان) گفتند: «بر روی آنها ساختمانی بنا کنید، پروردگارشان به (حال) آنان داناتر است‌.» (سرانجام) کسانی که بر جریانشان آگاه شدند گفتند: «به‌راستی حتما فرارویشان مسجدی برخواهیم گرفت.» (Some) say they were three, the dog being the fourth among them; (others) say they were five, the dog being the sixth,- doubtfully guessing at the unknown; (yet others) say they were seven, the dog being the eighth. Say thou: "My Lord knoweth best their number; It is but few that know their (real case)." Enter not, therefore, into controversies concerning them, except on a matter that is clear, nor consult any of them about (the affair of) the Sleepers. به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می‌گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و می‌گویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاه‌تر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمی‌داند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادله‌ای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه.///به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می‌گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و می‌گویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاه‌تر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمی‌داند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادله‌ای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه.///خواهند گفت: سه تن بودند و چهارمیشان سگشان بود و مى‌گویند: پنج تن بودند و ششمیشان سگشان بود -تیر به تاریکى مى‌افکنند- و مى‌گویند: هفت تن بودند و هشتمیشان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و شمار ایشان را جز اندک‌کسان نمى‌دانند. و تو در باره آنها جز به ظاهر مجادله مکن و از کس نظر مخواه.///به زودى خواهند گفت: سه تن بودند و چهارمى‌شان سگشان بود، و مى‌گویند: پنج تن بودند و ششمى‌شان سگشان- تیرى به ناپیدا [مى‌زنند] - و مى‌گویند: هفت تن بودند و هشتمى‌شان سگشان بود. بگو: پروردگارم به وعده آنها آگاه‌تر است و جز شمار اندکى تعداد آنها را نمى‌دان///به زودى خواهند گفت: «سه تن بودند [و] چهارمین آنها سگشان بود.» و مى‌گویند: «پنج تن بودند [و] ششمین آنها سگشان بود.» تیر در تاریکى مى‌اندازند. و [عده‌اى‌] مى‌گویند: «هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگارم به شماره آنها آگاه‌تر است، جز اندکى [کسى شماره‌] آنها را نمى‌داند.» پس در باره ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هیچ کس جویا مشو.///به زودى خواهند گفت: «آنان سه نفر بودند، چهارمینشان سگشان بود.» و [عده‌اى] می‌گویند: «پنج نفر بودند، ششمین آنان سگشان بود.» [این سخنى بى‌دلیل و] پرتاب تیر گمان به گذشته‌اى ناپیداست و [عده‌اى دیگر] می‌گویند: «هفت تن بودند و هشتمین آنان سگشان بود.» بگو: «پروردگارم به تعدادشان داناتر است، [و شمار] آنان را جز اندکى، کسى نمى‌داند.» پس درباره‌ى آنان جز به ظاهر [و آنچه آشکار کرده‌ایم]، مجادله مکن و درباره‌ى ایشان از هیچ‌کس نظر مخواه.///بعضی خواهند گفت که عده آن اصحاب کهف سه نفر بود چهارمین هم سگ آنها، و برخی دیگر از روی خیالبافی و غیب‌گویی می‌گویند عده آنها پنج نفر بود ششمین سگ آنها، و برخی دیگر گویند: هفت نفر بودند و هشتمین سگ آنها. بگو: خدای من به عده آنها آگاه‌تر است، که بر عدد آنها به جز افراد قلیلی (مانند انبیاء و اولیاء که از طرف حق به وحی دانسته‌اند) هیچ کس آگاه نیست، پس تو (با اهل کتاب) درباره آنها مجادله مکن جز آنکه هر چه به ظاهر وحی دانستی اظهار کن و دیگر هرگز فتوا از احدی در این باب مپرس.///زودا که بگویند آنان سه تن بودند، چهارمینشان سگشان بود، و بگویند پنج تن بودند، ششمینشان سگشان بود که همه از روی حدس و گمان است، و گویند هفت تن بودند و هشتمینشان سگشان بود، بگو پروردگار من به عده آنان داناتر است، هیچ کس عده آنان را نمی‌داند جز معدودی، پس در کار و بار آنان جز در حدی سطحی بگومگو مکن و از احد از آنان درباره آنان نظر مخواه///گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهی می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» -همه اینها سخنانی بی‌دلیل است- و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن!///بزودی گویند سه تنند چهارمیشان سگشان و گویند پنج تنند ششمی ایشان سگشان انداختنی به ناپیدا و گویند هفت تنند و هشتمینشان سگشان بگو پروردگار من داناتر است به شمار آنان نداندشان مگر کمی پس نستیز در آنان مگر ستیزه‌ای به ظاهر و نپرس در آنان از ایشان احدی را///خواهند گفت: «سه تن‌اند، چهارمین‌شان سگشان.» و می‌گویند: «پنج تن‌اند، ششمین‌شان سگشان.» (این دو گفته) تیری در تاریکی انداختن است؛ و (عده‌ای هم) می‌گویند: «هفت تن بودند و هشتمین‌شان سگ‌شان‌.» بگو: «پروردگارم به شمارشان آگاه‌تر است. جز اندکی (کسی شمار) آنان را نمی‌داند.» پس درباره‌ی ایشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنان از هیچ کس فتوایی مجوی. Nor say of anything, "I shall be sure to do so and so tomorrow"- و هرگز درباره چیزی مگو که من فردا آن را انجام می‌دهم،///و هرگز درباره چیزی مگو که من فردا آن را انجام می‌دهم،///هرگز مگوى: فردا چنین مى‌کنم،///و هیچ وقت در باره‌ى کارى مگوى که فردا چنین مى‌کنم///و زنهار در مورد چیزى مگوى که من آن را فردا انجام خواهم داد.///درباره‌ى هیچ چیز و هیچ کار، مگو که من، آن را فردا انجام مى‌دهم.///و تو هرگز درباره چیزی مگو که من این کار را فردا خواهم کرد.///و هرگز در هیچ کاری مگو که من فردا کننده آن هستم‌///و هرگز در مورد کاری نگو: «من فردا آن را انجام می‌دهم» …///و نگوی به چیزی که منم کننده آن فردا///و زنهار در مورد چیزی مگوی که من آن را محققا فردا انجام خواهم داد. Without adding, "So please Allah!" and call thy Lord to mind when thou forgettest, and say, "I hope that my Lord will guide me ever closer (even) than this to the right road." مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد. و هرگاه [گفتن ان شاءالله را] از یاد بردی، پروردگات را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به چیزی که از این به صواب و مصلحت نزدیک‌تر باشد، راهنمایی کند.///مگر اینکه [بگویی: اگر] خدا بخواهد. و هرگاه [گفتن ان شاءالله را] از یاد بردی، پروردگات را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به چیزی که از این به صواب و مصلحت نزدیک‌تر باشد، راهنمایی کند.///مگر خداوند بخواهد. و چون فراموش کنى، پروردگارت را به یادآر و بگو: شاید پروردگار من مرا از نزدیک‌ترین راه هدایت کند.///مگر آن که [بگویى:] اگر خدا خواهد. و وقتى فراموش کردى، پروردگار خویش را یاد کن و بگو: امید است خدایم مرا به چیزى که به صواب نزدیک‌تر از این باشد، هدایت کند///مگر آنکه خدا بخواهد، و چون فراموش کردى پروردگارت را یاد کن و بگو: «امید که پروردگارم مرا به راهى که نزدیکتر از این به صواب است، هدایت کند.»///مگر آنکه [بگویى:] «اگر خدا بخواهد.» و اگر [گفتن ان‌شاءالله را] فراموش کردى، [هرگاه یادت آمد،] پروردگارت را یاد کن و بگو: «امید است که پروردگارم مرا به راهى که [به درستی] نزدیک‌تر است، راهنمایى کند.»///مگر آنکه بگویی (ان شاء الله) اگر خدا بخواهد، و چون فراموش کنی باز خدا را به یاد آر و به خلق بگو (این قدر بر سر قصه یاران کهف بحث و جدل بر پا مکنید که) امید است خدای من مرا به حقایقی بهتر و علومی برتر از این قصه هدایت فرماید.///[و بگو] مگر آنکه خدا بخواهد، و چون [ان شاء الله گفتن را] فراموش کردی [هنگامی که به یاد آوردی‌] پروردگارت را یاد کن و بگو باشد که پروردگارم مرا به راهی نزدیکتر از این به صواب هدایت کند///مگر اینکه خدا بخواهد! و هرگاه فراموش کردی، (جبران کن) و پروردگارت را به خاطر بیاور؛ و بگو: «امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشنتر از این هدایت کند!»///مگر آنکه بخواهد خدا و یاد کن پروردگار خویش را گاهی که فراموش کردی و بگو امید است آنکه هدایتم کند پروردگار من به نزدیکتر از این راه را///مگر آنکه خدا بخواهد. و چون فراموش کردی، پروردگارت را یاد کن و بگو: «امید که پروردگارم مرا به راهی که نزدیکتر از این به صواب است، رهنمون گردد.» So they stayed in their Cave three hundred years, and (some) add nine (more) [اصحاب کهف] سیصد سال در غارشان ماندند و نه سال به آن افزودند.///[اصحاب کهف] سیصد سال در غارشان ماندند و نه سال به آن افزودند.///و آنان در غار خود سیصد سال آرمیدند و نه سال بدان افزوده‌اند.///و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نه سال نیز افزودند///و سیصد سال در غارشان درنگ کردند و نه سال [نیز بر آن‌] افزودند.///و آنان در غارشان سیصد و نه سال ماندند.///و آنها در کهف کوه سیصد سال، نه سال هم افزون درنگ کردند (یهود بر علی علیه السلام در این آیه اعتراض کردند که نه سال زیاده در تورات ما نیست. حضرت پاسخ داد که این نه سال بر این است که سال شما شمسی و سال ما قمری است).///و در غارشان سیصد سال ماندند و نه سال هم بر آن افزودند///آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند، و نه سال (نیز) بر آن افزودند.///و ماندند در غار خود سیصد سال و بیفزودند نه را///و سیصد سال در غارشان درنگ کردند. و نه سال (نیز) بر آن افزون خواستند. Say: "Allah knows best how long they stayed: with Him is (the knowledge of) the secrets of the heavens and the earth: how clearly He sees, how finely He hears (everything)! They have no protector other than Him; nor does He share His Command with any person whatsoever. بگو: خدا به مدتی که ماندند داناتر است، [برای اینکه] غیب آسمان‌ها و زمین ویژه اوست، چه بینا و چه شنواست، برای اهل آسمان‌ها و زمین سرپرست و یاوری جز او نیست و احدی را در فرمانروایی اش بر جهان هستی شریک نمی‌گیرد.///بگو: خدا به مدتی که ماندند داناتر است، [برای اینکه] غیب آسمان‌ها و زمین ویژه اوست، چه بینا و چه شنواست، برای اهل آسمان‌ها و زمین سرپرست و یاوری جز او نیست و احدی را در فرمانروایی اش بر جهان هستی شریک نمی‌گیرد.///بگو: خداوند داناتر است که چند سال آرمیدند. غیب آسمانها و زمین از آن اوست. چه بیناست و چه شنواست. جز او دوستى ندارند و کس را در فرمان خود شریک نسازد.///بگو: خدا به مدتى که درنگ کردند آگاه‌تر است. غیب آسمان‌ها و زمین خاص اوست. راستى، چه بینا و شنواست! آنان را جز او سرپرستى نیست، و او در حکم خود کسى را شریک نمى‌سازد///بگو: «خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است. نهان آسمانها و زمین به او اختصاص دارد. وه! چه بینا و شنواست. براى آنان یاورى جز او نیست و هیچ کس را در فرمانروایى خود شریک نمى‌گیرد.»///[در برابرکسانى که اختلاف دارند،] بگو: خداوند به مدتى که در غار ماندند، داناتر است. غیب آسمان‌ها و زمین از آن اوست. چه بینا و شنواست! جز او براى مردم هیچ یار و یاورى نیست و هیچ کس را در حکم و فرمانروایى خود شریک نمى‌گیرد.»///بگو: خدا به زمان اقامت آنان (در غار کوه) داناتر است که او به همه اسرار غیب آسمانها و زمین محیط است، و چقدر هم بینا و شنواست! و هیچ کس جز او سرپرست و نگهبان خلق نیست واحدی را در حکم خود شریک نمی‌سازد.///بگو خداوند به مدت ماندنشان داناتر است، علم غیب آسمانها و زمین خاص اوست، چقدر بینا و چقدر شنواست، ایشان را جز او سروری نیست، و در فرمانروایی خود کسی را شریک نمی‌سازد///بگو: «خداوند از مدت توقفشان آگاهتر است؛ غیب آسمانها و زمین از آن اوست! راستی چه بینا و شنواست! آنها هیچ ولی و سرپرستی جز او ندارند! و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمی‌دهد!»///بگو خدا داناتر است بدانچه ماندند وی را است ناپیدای آسمانها و زمین چه بینا و چه شنوا است نیستشان جز او دوستی و شریک نگرداند در حکم خویش کسی را///بگو: «خدا به آنچه درنگ کردند داناتر است. (علم و قدرت بر) نهان آسمان‌ها و زمین به او اختصاص دارد. وه! چه بینا و شنواست! برای آنان سروری جز او نیست و هیچ کس را در (هیچ‌گونه) حکمش (در تکوین و تشریع) هرگز شریک نمی‌کند.» And recite (and teach) what has been revealed to thee of the Book of thy Lord: none can change His Words, and none wilt thou find as a refuge other than Him. و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است، بخوان. برای کلماتش تبدیل کننده‌ای نیست، و هرگز جز او ملجأ و پناهی نخواهی یافت.///و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است، بخوان. برای کلماتش تبدیل کننده‌ای نیست، و هرگز جز او ملجأ و پناهی نخواهی یافت.///از کتاب پروردگارت هر چه بر تو وحى شده است تلاوت کن. سخنان او را تغییردهنده‌اى نیست. و تو جز او پناهگاهى نمى‌یابى.///و از کتاب پروردگارت آنچه را که به تو وحى شده است تلاوت کن. کلمات او را تغییر دهنده‌اى نیست، و هرگز جز او پشت و پناهى نخواهى یافت///و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان. کلمات او را تغییردهنده‌اى نیست، و جز او هرگز پناهى نخواهى یافت.///و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحى شده است، [بر مردم] بخوان. [سنت‌ها و] کلمات الهى را تغییردهنده‌اى نیست و هرگز جز او پناهگاهى نخواهى یافت.///و آنچه از کتاب خدا بر تو وحی شد (بر خلق) تلاوت کن، که کلمات او را هیچ کس تغییر نتواند داد، و هرگز جز درگاه او پناهی نخواهی یافت.///و آنچه از کتاب پروردگارت بر تو وحی شده است بخوان، [و بدان که‌] کلمات [/ وعده‌های‌] او دگرگون‌کننده‌ای ندارد، و هرگز جز او پشت و پناهی نخواهی یافت‌///آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمی‌سازد؛ و هرگز پناهگاهی جز او نمی‌یابی!///و بخوان آنچه وحی شده است بسوی تو از کتاب پروردگارت نیست برگرداننده‌ای برای سخنانش و هرگز نیابی جز او پناهگاهی را///و آنچه را که از کتاب پروردگارت سویت وحی شده است (برایشان) بخوان و پیروی کن. کلمات او [: خدا و قرآن] را هیچ‌گاه تبدیل‌کننده‌ای نیست. جز او [: خدا و کتابش] هرگز پایگاه و پناهگاهی (وحیانی) نتوانی یافت. And keep thy soul content with those who call on their Lord morning and evening, seeking His Face; and let not thine eyes pass beyond them, seeking the pomp and glitter of this Life; no obey any whose heart We have permitted to neglect the remembrance of Us, one who follows his own desires, whose case has gone beyond all bounds. با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می‌خوانند در حالی که همواره خشنودی او را می‌طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [از التفات] به آنان [به سوی ثروتمندان] برنگردد، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده‌ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است، اطاعت مکن.///با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می‌خوانند در حالی که همواره خشنودی او را می‌طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [از التفات] به آنان [به سوی ثروتمندان] برنگردد، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده‌ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است، اطاعت مکن.///و همراه با کسانى که هر صبح و شام پروردگارشان را مى‌خوانند و خشنودى او را مى‌جویند، خود را به صبر وادار. و نباید چشمان تو براى یافتن پیرایه‌هاى این زندگى دنیوى از اینان منصرف گردد. و از آن که دلش را از ذکر خود بى‌خبر ساخته‌ایم، و از پى هواى نفس خود مى‌رود و در کارهایش اسراف مى‌ورزد، پیروى مکن.///و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‌خوانند و خشنودى او را مى‌جویند شکیبایى کن، و براى تجمل زندگى دنیا چشم از ایشان بر مگیر، و از آن کس که قلبش را از یاد خودمان غافل ساخته‌ایم و از پى هواى نفس خود مى‌رود و اساس کارش بر تجاوز است اطاعت مکن///و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‌خوانند [و] خشنودى او را مى‌خواهند، شکیبایى پیشه کن، و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى، و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس‌] کارش بر زیاده‌روى است، اطاعت مکن.///و همراه با کسانى که پروردگارشان را هر صبحگاه و شامگاه مى‌خوانند و خشنودى او را مى‌جویند، خود را شکیبا ساز و دیدگانت را از آنان برمگیر که زیور دنیا را بطلبى و از کسانى که دلشان را از یاد خود غافل کرده‌ایم و در پى هوس خویشند و کارشان بر گزافه و زیاده‌روى است، پیروى مکن.///و همیشه خویش را با کمال شکیبایی به محبت آنان که صبح و شام خدای خود را می‌خوانند و رضای او را می‌طلبند وادار کن، و مبادا دیدگانت از آنان بگردد از آن رو که به زینتهای دنیا مایل باشی، و هرگز از آن که ما دل او را از یاد خود غافل کرده‌ایم و تابع هوای نفس خود شده و به تبهکاری پرداخته متابعت مکن.///و با کسانی که بامدادان و شامگاهان، پروردگارشان را [به دعا و نیایش‌] می‌خوانند و در طلب خشنودی او هستند، مدارا کن، و در هوای تجمل زندگی دنیوی، چشم از ایشان بر مگیر، و از کسی که دلش را از یاد خویش غافل داشته‌ایم، و در پی هوی و هوس خویش است و کارش تباه است، پیروی مکن‌///با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند، و تنها رضای او را می‌طلبند! و هرگز بخاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هوای نفس پیروی کردند، و کارهایشان افراطی است.///و شکیبا ساز خویش را با آنان که می‌خوانند پروردگار خویش را بامداد و شب خواهند روی او را و تجاوز نکنند (یا برمگردان) دیدگان تو از ایشان که بخواهی زیور زندگانی دنیا را و فرمانبردار مشو آن را که غافل کردیم دلش را از یاد ما و پیروی کرد هوس خویش را و شد کار او از دست‌رفته‌///و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و همواره) خشنودی او را می‌خواهند، خود را شکیبا کن، و هرگز دو دیده‌ات از آنان (سوی دیگران) بر نگردد، حال آنکه زیور زندگی دنیا را بخواهی. و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از هوس خود پیروی کرده و (اساس) کارش بر زیاده‌روی بوده است، اطاعت مکن. Say, "The truth is from your Lord": Let him who will believe, and let him who will, reject (it): for the wrong-doers We have prepared a Fire whose (smoke and flames), like the walls and roof of a tent, will hem them in: if they implore relief they will be granted water like melted brass, that will scald their faces, how dreadful the drink! How uncomfortable a couch to recline on! و بگو: [سخن] حق [که قرآن است] فقط از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ایمان بیاورد، و هر که خواست کافر شود، به یقین ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده هایش بر آنان احاطه دارد، و اگر [از شدت تشنگی] استغاثه کنند با آبی چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان می‌کند [به استغاثه آنان] جواب گویند، بد آشامیدنی و بد جایگاهی است.///و بگو: [سخن] حق [که قرآن است] فقط از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ایمان بیاورد، و هر که خواست کافر شود، به یقین ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده هایش بر آنان احاطه دارد، و اگر [از شدت تشنگی] استغاثه کنند با آبی چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان می‌کند [به استغاثه آنان] جواب گویند، بد آشامیدنی و بد جایگاهی است.///بگو: این سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر که بخواهد ایمان بیاورد و هر که بخواهد کافر شود. ما براى کافران آتشى که لهیب آن همه را دربرمى‌گیرد، آماده کرده‌ایم و چون به استغاثه آب خواهند از آبى چون مس گداخته که از حرارتش چهره‌ها کباب مى‌شود بخورانندشان، چه آب بدى و چه آرامگاهى بد.///و بگو: [سخن‌] حق از پروردگار شماست، پس هر که خواهد ایمان بیاورد و هر که خواهد کافر شود، که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هاى آن ایشان را احاطه کند و اگر فریادرسى خواهند، به آبى چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان مى‌کند فریادرسى شوند،///و بگو: «حق از پروردگارتان [رسیده‌] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند، که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را در بر مى‌گیرد، و اگر فریادرسى جویند، به آبى چون مس گداخته که چهره‌ها را بریان مى‌کند یارى مى‌شوند. وه! چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است.»///و بگو: «حق از سوى پروردگار شما رسیده است، پس هر که خواست ایمان آورد و هر که خواست کافر شود.» همانا ما براى ستمگران آتشى مهیا کرده‌ایم که [شعله‌هایش] همچون سراپرده‌اى آنان را فراگرفته، و اگر فریادرسى خواهند، با آبى [چون مس] گداخته به فریادشان مى‌رسند که [گرماى آن] چهره‌ها را بریان مى‌کند! چه بد نوشیدنى و چه بد جایگاهى است!///و بگو: دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد، پس هر که می‌خواهد ایمان آرد و هر که می‌خواهد کافر شود، ما برای کافران ستمکار آتشی مهیا ساخته‌ایم که شعله‌های آن مانند خیمه‌های بزرگ گرد آنها احاطه کند و اگر (از شدت عطش) شربت آبی درخواست کنند آبی مانند مس گداخته سوزان به آنها دهند که رویها را بسوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و آن دوزخ بسیار بد آسایشگاهی است.///و بگو این حق و از سوی پروردگارتان است، هرکس که خواهد ایمان بیاورد، و هرکس که خواهد کفرورزد، [و بدانند که‌] ما برای ستمکاران [مشرک‌] آتشی فراهم آورده‌ایم که سراپرده‌های آن آنان را فراخواهد گرفت، و چون به استغاثه آبی طلب کنند، به ایشان آبی چون فلز گداخته دهند که [حرارتش‌] چهره‌هایشان را بریان کند، هم نوشابه‌ای بد است و هم مجلسی بد///بگو: «این حق است از سوی پروردگارتان! هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد!» ما برای ستمگران آتشی آماده کردیم که سراپرده‌اش آنان را از هر سو احاطه کرده است! و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان میاورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان می‌کند! چه بد نوشیدنی، و چه بد محل اجتماعی است!///و بگو حق از پروردگار شما است پس هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کافر شود همانا آماده کردیم برای ستمکاران آتشی که فراگرفته است بدیشان سراپرده آن و اگر فریاد کنند فریادرسی شوند به آبی چون آهن گداخته بریان کند چهره‌ها را چه زشت نوشابه است و چه زشت آسایشگاهی‌///و بگو: «(تمامی) حق از پروردگار شماست. پس هر کس (حق را) بخواهد باید (به پروردگارش) ایمان آورد و هر که (ناحق را) بخواهد (همو) کافر شود. بی‌گمان ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که سراپرده‌هایش آنان را در بر گرفته و اگر فریادرسی جویند به آبی، چون ته‌مانده‌ی روغن زیتون جوشان - که چهره‌ها را بریان می‌کند - فریادرسی می‌شوند. چه بد آشامیدنی و چه زشت تکیه‌گاه و آرامش‌گاهی است.» As to those who believe and work righteousness, verily We shall not suffer to perish the reward of any who do a (single) righteous deed. مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زیرا ما پاداش کسانی را که کار نیکو کرده‌اند، تباه نمی‌کنیم.///مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زیرا ما پاداش کسانی را که کار نیکو کرده‌اند، تباه نمی‌کنیم.///کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، بدانند که ما پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‌کنیم.///بى‌تردید، کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، ما پاداش کسى را که نیکوکارى کرده است ضایع نمى‌کنیم///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند [بدانند که‌] ما پاداش کسى را که نیکوکارى کرده است تباه نمى‌کنیم.///آنان که ایمان آورده و کارهاى نیک کرده‌اند، [بدانند که] ما پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌کنیم.///آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند ما هم اجر نیکوکاران را ضایع نخواهیم گذاشت.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند [بدانند که‌] ما پاداش کسی را که نیکوکاری کرده است، فرو نمی‌گذاریم‌///مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد!///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ما تباه نمی‌سازیم پاداش آنکه نکو کرد کار را///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌‌ (ی ایمان) کرده‌اند، ما به‌راستی پاداش کسی را که کاری را به نیکی انجام داده است تباه نمی‌کنیم. For them will be Gardens of Eternity; beneath them rivers will flow; they will be adorned therein with bracelets of gold, and they will wear green garments of fine silk and heavy brocade: They will recline therein on raised thrones. How good the recompense! How beautiful a couch to recline on! برای آنان بهشت‌های جاودانی است که از زیر درختان [آن] نهرها جاری است، در حالی که در آنجا بر تخت‌ها تکیه دارند با دستبندهایی از طلا آراسته می‌شوند، و جامه هایی سبز از دیبای نازک و ستبر می‌پوشند، چه پاداش خوبی و چه آسایش گاه نیکویی.///برای آنان بهشت‌های جاودانی است که از زیر درختان [آن] نهرها جاری است، در حالی که در آنجا بر تخت‌ها تکیه دارند با دستبندهایی از طلا آراسته می‌شوند، و جامه هایی سبز از دیبای نازک و ستبر می‌پوشند، چه پاداش خوبی و چه آسایش گاه نیکویی.///برایشان بهشتهاى جاوید است. از زیر پاهاشان نهرها جارى است. بهشتیان را به دستبندهاى زر مى‌آرایند و جامه‌هایى سبز از دیباى نازک و دیباى ستبر مى‌پوشند و در آنجا بر تختها تکیه مى‌زنند. چه پاداش نیکویى و چه آرامگاه نیکویى.///آنانند که بهشت‌هاى ابدى مخصوص ایشان است که از زیر [قصرها] شان نهرها جارى است. در آن جا با دستبندهاى زرین آراسته مى‌شوند و جامه‌هاى سبز از حریر نازک و حریر ضخیم مى‌پوشند، در حالى که بر تخت‌ها تکیه زده‌اند. خوش پاداش و نیکو استراحتگاهى است///آنانند که بهشتهاى عدن به ایشان اختصاص دارد که از زیر [قصرها] شان جویبارها روان است. در آنجا با دستبندهایى از طلا آراسته مى‌شوند و جامه‌هایى سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر مى‌پوشند. در آنجا بر سریرها تکیه مى‌زنند. چه خوش پاداش و نیکو تکیه‌گاهى!///آنان باغ‌هایى جاودانه دارند که نهرها از زیر [قصرها و تخت‌هایشان] جارى است. در آنجا با دستبندهایى طلایى آراسته مى‌شوند و جامه‌هایى سبز از حریر نازک و دیبای ضخیم مى‌پوشند، در آنجا برتخت‌ها تکیه می‌دهند. چه نیکو پاداشى و چه خوش جایگاهى!///آنهایند که بهشتهای عدن که نهرها زیر درختانش جاری است خاص آنهاست در حالی که آنان را در آن بهشت به دستبندها و زیورهای زرین بیارایند و لباس‌های سبز حریر و دیبا درپوشند و بر تخت‌ها تکیه زنند، که آن بهشت نیکو اجری و خوش آرامگاهی است.///اینانند که بهشت‌ [های‌] عدن دارند که جویباران از فرودستشان جاری است، و در آنجا به دستبندهای زرین آراسته شوند و جامه‌های سبزرنگ از پرنیان [نازک‌] و ابریشم ستبر بپوشند، و در آنجا بر تختها تکیه زنند، هم پاداشی نیکوست و هم مجلسی نیکو///آنها کسانی هستند که بهشت جاودان برای آنان است؛ باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جاری است؛ در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته می‌شوند؛ و لباسهایی (فاخر) به رنگ سبز، از حریر نازک و ضخیم، دربر می‌کنند؛ در حالی که بر تختها تکیه کرده‌اند. چه پاداش خوبی، و چه جمع نیکویی!///ایشان را است بهشتهای جاودان جاری است زیر آنان جویها زیب داده شوند در آن با دستبندها از زر و پوشند جامه‌های سبزی از سندس و استبرق تکیه‌کننده‌اند در آن بر تختها چه خوب پاداشی است و چه نکو است آن آسایشگاه‌///آنانند که باغ‌های ماندگار ویژه‌ی ایشان است، (که) از زیر (درختان) شان نهرها روان است. در آنجا با دستبندهایی از طلا بسی آراسته می‌شوند و جامه‌هایی سبز از حریر نازک و حریر ستبر می‌پوشند و در آن بر تخت‌ها تکیه می‌زنند. چه خوش پاداش و نیکوتکیه‌گاهی است. Set forth to them the parable of two men: for one of them We provided two gardens of grape-vines and surrounded them with date palms; in between the two We placed corn-fields. و برای مشرکان [که از معبودان باطل دم می‌زنند و دل به دنیای فانی بسته‌اند] مثلی بزن: دو مرد را که به یکی از آنان دو باغ انگور دادیم و اطراف آن دو باغ را با درختان خرما پوشاندیم و فاصله میان آن دو باغ را کشتزاری قرار دادیم؛///و برای مشرکان [که از معبودان باطل دم می‌زنند و دل به دنیای فانی بسته‌اند] مثلی بزن: دو مرد را که به یکی از آنان دو باغ انگور دادیم و اطراف آن دو باغ را با درختان خرما پوشاندیم و فاصله میان آن دو باغ را کشتزاری قرار دادیم؛///برایشان داستان دو مرد را بیان کن که به یکى دو تاکستان داده بودیم و بر گرد آنها نخلها و در میانشان کشتزار کرده بودیم.///و براى آنها [داستان‌] دو مردى را مثل بزن که به یکى از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آنها را با درختان خرما پوشاندیم و میان آنها کشتزارى پدید آوردیم///و براى آنان، آن دو مرد را مثل بزن که به یکى از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو [باغ‌] را با درختان خرما پوشاندیم، و میان آن دو را کشتزارى قرار دادیم.///[اى پیامبر!] براى آنان [سرگذشت] دو مردى را مثل بزن که براى یکى از آن دو، دو باغ انگور قرار دادیم و دور آنها را با نخل پوشاندیم و میان آن دو باغ را کشت‌زار قرار دادیم.///و دو مرد (مؤمن و کافر) را برای امت مثل آر که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و به نخل خرما اطرافش را پوشاندیم و عرصه میان آنها را کشتزار (برای گندم و سایر حبوبات) قرار دادیم.///و برای آنان مثلی بزن از دو مرد که به یکی از آنان دو تاکستان داده بودیم، و پیرامون آن را درخت خرما و در میانه آنها کشتزاری قرار داده بودیم‌///(ای پیامبر!) برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، که برای یکی از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم؛ و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشاندیم؛ و در میانشان زراعت پر برکتی قراردادیم.///و بزن برای ایشان مثلی دو مرد را که قرار دادیم برای یکیشان دو باغ از انگورها و پیچیده داشتیم آنها را با درخت خرما و نهادیم میان آنها کشتزاری‌///و برای آنان، دو مرد را مثل بزن، که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو (باغ) را با درختان خرما پوشاندیم، و میان آن دو کشتزاری قرار دادیم؛ Each of those gardens brought forth its produce, and failed not in the least therein: in the midst of them We caused a river to flow. هر یک از این دو باغ میوه‌اش را می‌داد و چیزی از آن میوه نمی‌کاست، و میان آن دو باغ، نهری [پر آب] روان کردیم.///هر یک از این دو باغ میوه‌اش را می‌داد و چیزی از آن میوه نمی‌کاست، و میان آن دو باغ، نهری [پر آب] روان کردیم.///آن دو تاکستان، میوه خود را مى‌دادند بى هیچ کم و کاست. و نهرى بین آن دو جارى گردانیدیم.///هر دو باغ محصول خود را بى‌هیچ کم و کاست مى‌داد و میان آن دو نهرى جارى ساختیم///هر یک از این دو باغ محصول خود را [به موقع‌] مى‌داد و از [صاحبش‌] چیزى دریغ نمى‌ورزید، و میان آن دو [باغ‌] نهرى روان کرده بودیم.///هر دو باغ، میوه [فراوان] خود را داد و چیزى از آن نکاست و میان آن دو [باغ]، نهرى روان ساختیم.///آن دو باغ کاملا میوه‌های خود را بی‌هیچ آفت و نقصان بداد و در وسط آنها جوی آبی نیز روان ساختیم.///و هر دو باغ میوه‌اش را می‌داد و از صاحبش چیزی دریغ نمی‌ورزید و در میانه آنها جویباری روان کرده بودیم‌///هر دو باغ، میوه آورده بود، (میوه‌های فراوان،) و چیزی فروگذار نکرده بود؛ و میان آن دو، نهر بزرگی جاری ساخته بودیم.///هردو باغ دادند میوه خود را و ستم نکرد از آن چیزی را و شکافتیم میان آنها جوئی‌///هر دو باغ خوراکی خود را (به شایستگی) آوردند و از آن چیزی را نکاستند. و میان آن دو باغ نهری شکافتیم. (Abundant) was the produce this man had: he said to his companion, in the course of a mutual argument: "more wealth have I than you, and more honour and power in (my following of) men." و برای او میوه [فراوان] بود، پس [مغرورانه] به رفیقش در حالی که با او گفتگو می‌کرد، گفت: من مال و ثروتم از تو بیشتر است و از جهت نفرات نیرومندترم.///و برای او میوه [فراوان] بود، پس [مغرورانه] به رفیقش در حالی که با او گفتگو می‌کرد، گفت: من مال و ثروتم از تو بیشتر است و از جهت نفرات نیرومندترم.///حاصل از آن او بود. به دوستش که با او گفت و گو مى‌کرد گفت: من به مال از تو بیشتر و به افراد پیروزترم.///و او را محصولات [گوناگون‌] بود. پس به دوست خود که با او گفت و گو مى‌کرد گفت: من به مال از تو بیشتر و به افراد از تو نیرومندترم///و براى او میوه فراوان بود. پس به رفیقش -در حالى که با او گفت و گو مى‌کرد- گفت: «مال من از تو بیشتر است و از حیث افراد از تو نیرومندترم.»///و آن مرد را میوه‌اى [فراوان] بود. پس به دوستش که با او گفتگو مى‌کرد، گفت: «من از تو مالدارترم، و از نظر نفرات، [نیز] نیرومندترم.»///و این مرد که دو باغ میوه بسیار داشت با رفیق خود (که مردی مؤمن و فقیر بود) در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت: من از تو به دارایی بیشتر و از حیث خدم و حشم نیز عزیزتر و توانمندترم.///و بدین‌سان دارایی‌ای داشت، و [یک روز] به دوستش که با او گفت و گو می‌کرد گفت من از تو مالدارتر و با خدم و حشم‌ترم‌///صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت؛ به همین جهت، به دوستش -در حالی که با او گفتگو می‌کرد- چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نیرومندترم!»///و بود او را میوه‌ای پس گفت به یار خویش حالی که با او گفتگو می‌کرد من بیشترم از تو در مال و نیرومندتر در گروه‌///و برای آن ثمری فراوان بود. پس به همراهش - در حالی که با او گفت‌وگو می‌کرد - گفت: «مال من از مال تو بیشتر است و از حیث افراد توانمند (هم) از تو نیرومندترم.» He went into his garden in a state (of mind) unjust to his soul: He said, "I deem not that this will ever perish, و در حالی که [به سبب غرور و عصیان] بر خویشتن ستمکار بود، به باغش وارد شد [و] گفت: گمان نمی‌برم که این باغ هرگز نابود شود؛///و در حالی که [به سبب غرور و عصیان] بر خویشتن ستمکار بود، به باغش وارد شد [و] گفت: گمان نمی‌برم که این باغ هرگز نابود شود؛///و آن مرد ستم بر خویشتن کرده به باغ خود درآمد و گفت: نپندارم که این باغ هرگز از میان برود.///و او در حالى که ستمکار به نفس خویش بود [مغرورانه‌] به باغ خود در آمد و گفت: گمان ندارم که این [باغ‌] هرگز زوال پذیرد///و در حالى که او به خویشتن ستمکار بود، داخل باغ شد [و] گفت: «گمان نمى‌کنم این نعمت هرگز زوال پذیرد.»///و او در حالى که بر خویش ستمکار بود، به درون باغ آمد [و با غرور] گفت: «گمان ندارم که هرگز این [باغ] نابود شود،///و روزی به باغ خود در حالی که به نفس خود ستمکار بود (چون عمر را به کفر و گناه و غفلت از خدا می‌گذرانید با کمال غرور) داخل شد، گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود.///و در حالی که در حق خویش ستمکار بود، داخل باغش شد و گفت گمان ندارم که این [نعمت‌] هرگز نابود شود///و در حالی که نسبت به خود ستمکار بود، در باغ خویش گام نهاد، و گفت: «من گمان نمی‌کنم هرگز این باغ نابود شود!///و درآمد به باغ خویش حالی که ستم‌کننده بود خویشتن را گفت نپندارم نابود شود این هیچگاه‌///و داخل باغش شد در حالی که بر خویشتن ستمکار بود، (و) گفت: «گمان نمی‌برم این (باغ) هرگز زوال پذیرد.» "Nor do I deem that the Hour (of Judgment) will (ever) come: Even if I am brought back to my Lord, I shall surely find (there) something better in exchange." و گمان نمی‌کنم که قیامت برپا شود، و اگر هم [بر فرض] به پروردگارم بازگردانده شوم، یقینا در بازگشت، جایگاهی بهتر از این را خواهم یافت.///و گمان نمی‌کنم که قیامت برپا شود، و اگر هم [بر فرض] به پروردگارم بازگردانده شوم، یقینا در بازگشت، جایگاهی بهتر از این را خواهم یافت.///و نپندارم که قیامت هم بیاید. و اگر هم مرا نزد خدا برند، جایگاهى بهتر از این باغ خواهم یافت.///و گمان ندارم که قیامت برپا شود، و اگر هم به نزد پروردگارم بازگردانده شوم، قطعا جایگاهى بهتر از این خواهم یافت///و گمان نمى‌کنم که رستاخیز بر پا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم قطعا بهتر از این را در بازگشت، خواهم یافت.///و گمان نمى‌کنم که قیامت برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم، یقینا بهتر از این [باغ] را در بازگشت، خواهم یافت.»///و نیز گمان نمی‌کنم که روز قیامتی به پا شود و اگر (به فرض هم خدا و قیامتی باشد و) من به سوی خدای خود بازگردم البته (در آن جهان نیز) از این باغ دنیا منزلی بهتر خواهم یافت.///و گمان ندارم که قیامت بر پا شود، و اگر هم به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، در آنجا جایگاهی بهتر از این خواهم یافت‌///و باور نمی‌کنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد)، جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت!»///و نپندارم ساعت را برپا شونده و اگر بازگردم بسوی پروردگار خویش هر آینه بیابم بهتر از این جایگاه را///«و گمان (هم) نمی‌کنم که ساعت (قیامت) بر پا باشد و اگر (هم) سوی پروردگارم بازگردانده شوم، همانا بی‌چون جایگاهی نوین (و) بهتر (از این) خواهم یافت.» His companion said to him, in the course of the argument with him: "Dost thou deny Him Who created thee out of dust, then out of a sperm-drop, then fashioned thee into a man? رفیقش در حالی که با او گفتگو می‌کرد به او گفت: آیا به آنکه تو را از خاک سپس از نطفه آفرید، آن گاه تو را به صورت مردی درست و نیکو درآورد، کافر شده‌ای؟///رفیقش در حالی که با او گفتگو می‌کرد به او گفت: آیا به آنکه تو را از خاک سپس از نطفه آفرید، آن گاه تو را به صورت مردی درست و نیکو درآورد، کافر شده‌ای؟///دوستش که با او گفت و گو مى‌کرد گفت: آیا بر آن کس که تو را از خاک و سپس از نطفه بیافرید و مردى راست بالا کرد، کافر شده‌اى؟///رفیقش که با او گفت و گو مى‌کرد به وى گفت: آیا به کسى که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید، آن‌گاه تو را به صورت مردى بیاراست کافر شدى؟///رفیقش -در حالى که با او گفت و گو مى‌کرد- به او گفت: «آیا به آن کسى که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه تو را [به صورت‌] مردى درآورد، کافر شدى؟»///دوستش که با او گفتگو مى‌کرد، گفت: «آیا به آن کسی کفر می‌ورزی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آن‌گاه تو را مردى کامل و تمام اندام قرار داد؟!///رفیق (با ایمان و فقیر) او در مقام گفتگو (و اندرز) بدو گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و بعد از نطفه تو را آفرید و آن‌گاه مردی کامل و آراسته خلقت ساخت کافر شدی؟!///دوستش که با او گفت و گو می‌کرد گفت آیا به کسی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفریده است و سپس در هیئت انسانی [معتدل‌] سامان داده است، کفرمی‌ورزی؟///دوست (با ایمان) وی -در حالی که با او گفتگو می‌کرد- گفت: «آیا به خدایی که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد، کافر شدی؟!///گفت بدو یار او حالی که با وی سخن می‌گفت آیا کافر شدی بدانکه بیافریدت از خاکی سپس از چکه آبی پس بیاراستت مردی‌///همراهش - در حالی‌که با او گفت‌وگو می‌کرد - به او گفت: «آیا به آن کس که تو را از خاک (و) سپس از نطفه آفرید (و) آن‌گاه تو را مردی بساخت، کافر شدی‌؟» "But (I think) for my part that He is Allah, My Lord, and none shall I associate with my Lord. من [اقرار قلبی دارم که] اوست خدا، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی‌گیرم؛///من [اقرار قلبی دارم که] اوست خدا، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی‌گیرم؛///ولى او خداى یکتا پروردگار من است و من هیچ کس را شریک پروردگارم نمى‌سازم.///اما من [مى‌گویم‌]: الله پروردگار من است و هیچ کس را شریک پروردگار خویش نمى‌سازم///اما من [مى‌گویم:] اوست خدا، پروردگار من، و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمى‌سازم.///ولى من [می‌گویم:] اوست خداوند، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمى‌سازم.///لیکن من پروردگارم آن خدای یکتاست و هرگز به خدای خود احدی را شریک نخواهم ساخت.///ولی من می‌گویم او که خداوند است، پروردگار من است و با پروردگارم احدی را شریک نمی‌آورم‌///ولی من کسی هستم که «الله» پروردگار من است؛ و هیچ کس را شریک پروردگارم قرارنمی‌دهم!///لیکن همانا خدا است پروردگارم و شرک نورزم به پروردگارم کسی را///لیکن ما (می‌گوییم): «اوست خدا، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی‌سازم.» "Why didst thou not, as thou wentest into thy garden, say: 'Allah's will (be done)! There is no power but with Allah!' If thou dost see me less than thee in wealth and sons, و چرا وقتی به باغ خود، وارد شدی، نگفتی: آنچه خدا بخواهد [صورت می‌پذیرد] و هیچ نیرویی جز به وسیله خدا نیست؛ اگر مرا از جهت ثروت و فرزند کمتر از خودت می‌بینی.///و چرا وقتی به باغ خود، وارد شدی، نگفتی: آنچه خدا بخواهد [صورت می‌پذیرد] و هیچ نیرویی جز به وسیله خدا نیست؛ اگر مرا از جهت ثروت و فرزند کمتر از خودت می‌بینی.///چرا آنگاه که به باغ خود درآمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هیچ نیرویى جز نیروى خدا نیست؟ اگر مى‌بینى که دارایى و فرزند من کمتر از تو است،///و چرا وقتى داخل باغت شدى نگفتى: هر چه خدا خواهد [همان شود] و هیچ نیرویى جز به تأیید خدا نیست؟ اگر مرا به مال و فرزند کمتر از خود مى‌بینى///و چون داخل باغت شدى، چرا نگفتى: ماشاء الله، نیرویى جز به [قدرت‌] خدا نیست. اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود مى‌بینى،///و چرا آن‌گاه که وارد باغت شدى، نگفتى: آنچه خدا بخواهد [همان شود!] هیچ نیرویى جز به [قدرت] خدا نیست. اگر مرا از نظر مال و فرزند، کمتر از خویش مى‌بینى،///و تو چرا وقتی به باغ خود درآمدی نگفتی که همه چیز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوه‌ای نیست؟ اگر تو مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی (به خود مغرور مشو که).///و چرا چون وارد باغت شدی، نگفتی «ما شاء الله لا قوة الا بالله»، اگر مرا کم‌مال‌تر و کم‌زاد و رودتر می‌بینی،///چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟! قوت (و نیرویی) جز از ناحیه خدا نیست! و اگر می‌بینی من از نظر مال و فرزند از تو کمترم (مطلب مهمی نیست)!///و چرا گاهی که در باغ خویش درآمدی نگفتی چه خواسته است خدا نیست نیروئی جز با خدا اگر مرا بینی کمترم از تو درخواسته و فرزند///و چون داخل باغت شدی، چرا نگفتی: «(تنها) آنچه خدا خواسته (شدنی است). هرگز نیرویی جز به (وسیله‌ی) خدا نیست. اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود می‌بینی،» "It may be that my Lord will give me something better than thy garden, and that He will send on thy garden thunderbolts (by way of reckoning) from heaven, making it (but) slippery sand!- امید است پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا کند و از آسمان آسیبی دقیق و حساب شده بر باغ تو فرستد تا به صورت زمینی صاف و بی گیاه و لغزنده شود؛///امید است پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا کند و از آسمان آسیبی دقیق و حساب شده بر باغ تو فرستد تا به صورت زمینی صاف و بی گیاه و لغزنده شود؛///شاید پروردگار من مرا چیزى بهتر از باغ تو دهد. شاید بر آن باغ صاعقه‌اى بفرستد و آن را به زمینى صاف و لغزنده بدل سازد.///امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو را به من دهد، و بر آن باغ آفتى از آسمان بفرستد تا به زمینى بایر و بى‌گیاه بدل شود///امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید، و بر آن [باغ تو] آفتى از آسمان بفرستد، تا به زمینى هموار و لغزنده تبدیل گردد؛///پس امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا کند و مجازات حساب شده‌ای بر باغ تو از آسمان بفرستد تا به زمینى بى‌گیاه و لغزنده تبدیل شود،///امید است خدا مرا بهتر از باغ تو (در آخرت و دنیا) بدهد و بر بوستان تو آتشی فرستد که باغت یکسره نابود و با خاک صرف یکسان گردد.///چه بسا پروردگارم بهتر از باغ تو به من ببخشد و بر باغ تو صاعقه‌ای از آسمان فرود فرستد و به صورت خاک و خاشاکی سترون در آید///شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد؛ و مجازات حساب شده‌ای از آسمان بر باغ تو فروفرستد، بگونه‌ای که آن را به زمین بی‌گیاه لغزنده‌ای مبدل کند!///امید است پروردگار من بدهدم بهتر از باغ تو و بفرستد بر آن آفتی از آسمان تا بامداد کند خشکزاری لغزنده‌///«پس امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و بر باغ تو آفتی از آسمان فرو فرستد، تا به تپه‌ای بی‌گیاه تبدیل گردد.» "Or the water of the garden will run off underground so that thou wilt never be able to find it." یا آب آن در زمین فرو رود که هرگز نتوانی آن را به دست آوری.///یا آب آن در زمین فرو رود که هرگز نتوانی آن را به دست آوری.///یا آب آن بر زمین فرو رود و هرگز به یافتن آن قدرت نیابى.///یا آب آن در زمین فرو رود که هرگز نتوانى آن را به دست آورى///یا آب آن [در زمین‌] فروکش کند تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى.»///یا آب آن فروکش کند، پس هرگز نتوانى آن را بازیابى.»///یا آبش به زمین فرو رود و دیگر هرگز نتوانی آب به دست آری (و باغت از بی‌آبی خشک شود).///یا آب آن [به اعماق زمین‌] فرو رود، و هرگز نتوانی بازش یافت‌///و یا آب آن در اعمال زمین فرو رود، آن گونه که هرگز نتوانی آن را به دست آوری!»///یا بامداد کند آب آن فرورفته که هرگز نتوانی برای آن جستنی را///«یا آبش فروکش کند، پس هرگز نتوانی آن را بجویی.» So his fruits (and enjoyment) were encompassed (with ruin), and he remained twisting and turning his hands over what he had spent on his property, which had (now) tumbled to pieces to its very foundations, and he could only say, "Woe is me! Would I had never ascribed partners to my Lord and Cherisher!" [عاقبت آن مغرور مشرک، به عذاب خدا دچار شد] و تمام میوه هایش از بین رفت، پس در حالی که همه داربست‌ها فرو ریخته [و تاک‌ها روی آن بود] و در [حسرت] هزینه‌های [فراوانی که] متحمل شده بود، دو دستش را زیر و رو می‌کرد، می‌گفت: ای کاش من احدی را با پروردگارم شریک نگرفته بودم.///[عاقبت آن مغرور مشرک، به عذاب خدا دچار شد] و تمام میوه هایش از بین رفت، پس در حالی که همه داربست‌ها فرو ریخته [و تاک‌ها روی آن بود] و در [حسرت] هزینه‌های [فراوانی که] متحمل شده بود، دو دستش را زیر و رو می‌کرد، می‌گفت: ای کاش من احدی را با پروردگارم شریک نگرفته بودم.///به ثمره‌اش آفت رسید و بامدادان دست حسرت بر دست مى‌سایید که چه هزینه‌اى کرده بود و اکنون همه بناهایش فرو ریخته است. و مى‌گوید: اى کاش کسى را شریک پروردگارم نساخته بودم.///و [سر انجام‌] میوه‌هایش نابود شد. آن‌گاه براى آنچه در باغ هزینه کرده بود، دست حسرت بر دست مى‌سایید در حالى که همه داربست‌ها و در و دیوار آن فرو ریخته بود و [به حسرت‌] مى‌گفت: اى کاش کسى را شریک پروردگار خود نساخته بودم/// [تا به او رسید آنچه را باید برسد] و [آفت آسمانى‌] میوه‌هایش را فرو گرفت. پس براى [از کف دادن‌] آنچه در آن [باغ‌] هزینه کرده بود، دستهایش را بر هم مى‌زد در حالى که داربستهاى آن فرو ریخته بود. و [به حسرت‌] مى‌گفت: «اى کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمى‌ساختم.»///و [سرانجام] میوه­‌هاى باغ آن [مرد مغرور، با قهر خدا] احاطه شد [و از بین رفت]. پس او چنان شد که دو دست خویش را به خاطر خرج‌هایى که در باغ کرده بود، [از شدت حسرت] برهم مى‌مالید، در حالى که همه داربست‌ها فروریخته بود و مى‌گفت: «اى کاش کسى را شریک پروردگارم قرار نمى‌دادم.»///و ثمره و میوه‌هایش همه نابود گردید و او (از شدت حزن و اندوه) بر آنچه در باغ خرج کرده بود دست بر دست می‌زد که بنا و اشجارش همه ویران و خشک شده بود، و می‌گفت: ای کاش من احدی را به خدای خود شریک نمی‌ساختم.///و [سرانجام‌] دارایی‌اش بر باد رفت، و او به خاطر هزینه‌ای که در آن کرده بود، دست [حسرت‌] بر دست می‌زد، و آن باغ سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود، و می‌گفت کاش من هیچ کس را با پروردگارم شریک نمی‌انگاشتم‌///(به هر حال عذاب الهی فرا رسید،) و تمام میوه‌های آن نابود شد؛ و او بخاطر هزینه هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دستهای خود را به هم می‌مالید -در حالی که تمام باغ بر داربستهایش فرو ریخته بود- و می‌گفت: «ای کاش کسی را همتای پروردگارم قرار نداده بودم!»///و نابود شد میوه آن پس بامداد کرد می‌گردانید دستهای خویش را بر آنچه هزینه کرده بود در آن و آن فرود آمده بود بر پایه‌ها (یا پوشها) ی خود و می‌گفت کاش شرک نمی‌ورزیدم به پروردگار خود کسی را///(تا به او رسید آنچه باید برسد) و ثمره‌اش فرو گرفته شد، پس برای (از کف دادن) آنچه در آن باغ هزینه کرده بود، دست‌هایش را زیر و رو می‌کرد و برهم می‌زد -در حالی که داربست‌های آن فرو ریخته بود- و (با حسرت) می‌گفت: «ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمی‌ساختم.» Nor had he numbers to help him against Allah, nor was he able to deliver himself. و برایش گروهی نبود که او را در برابر خدا یاری دهند، و خودش هم قدرت نداشت که عذاب را از خود برطرف کند.///و برایش گروهی نبود که او را در برابر خدا یاری دهند، و خودش هم قدرت نداشت که عذاب را از خود برطرف کند.///جز خدا گروهى که به یاریش برخیزند نبود و خود قدرت نداشت.///و گروهى نداشت که او را در برابر خدا یارى دهند و خود نیز قدرت دفاع نداشت///و او را در برابر خدا گروهى نبود، تا یاریش کنند، و توانى نداشت که خود را یارى کند.///و هیچ گروهى نداشت که او را در برابر [قهر] خدا یارى کنند و نمى‌توانست خودش را یارى کند.///و ابدا جز خدا هیچ گروهی نبود که آن گنهکار کافر را از قهر و خشم خدا یاری و حمایت کند و نه خود مدافع خویش بود.///و برای او گروهی نبودند که او را در برابر خداوند یاری دهند و انتقام گیرنده نبود///و گروهی نداشت که او را در برابر (عذاب) خداوند یاری دهند؛ و از خودش (نیز) نمی‌توانست یاری گیرد.///و نبودش دسته که یاریش کنند جز خدا و نبود یاری شده (یا یاری جوینده)///و او را پس از خدا هیچ گروهی نبود تا یاریش کنند و توانی (هم) نداشت تا از کسی یاری‌گیرنده باشد. There, the (only) protection comes from Allah, the True One. He is the Best to reward, and the Best to give success. در آنجا [که گرفتاری از همه سو انسان را احاطه می‌کند] یاری دادن ویژه خدای به حق است. او از جهت پاداش بهتر و از نظر تأمین کردن عاقبت نیکوتر است.///در آنجا [که گرفتاری از همه سو انسان را احاطه می‌کند] یاری دادن ویژه خدای به حق است. او از جهت پاداش بهتر و از نظر تأمین کردن عاقبت نیکوتر است.///آنجا یارى کردن خداى حق را سزد. پاداش او بهتر و سرانجامش نیکوتر است.///آن جا ثابت شد که حاکمیت از آن خداى حق است. او در پاداش دادن بهتر و در فرجام نیکوتر است///در آنجا [آشکار شد که‌] یارى به خداى حق تعلق دارد. اوست بهترین پاداش و [اوست‌] بهترین فرجام.///آنجا [ثابت شد که] قدرت تنها از آن خداى حق است و [نزد] اوست بهترین پاداش و نیکوترین فرجام.///آنجا ولایت و حکمفرمایی خاص خداست که به حق فرمان دهد و بهترین اجر و ثواب و عاقبت نیکو را هم او عطا کند.///آنجاست که ولایت از آن خداوند بر حق است، هموست که خوش پاداش‌تر و بهترین بخشنده نیک سرانجامی است‌///در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد!///در آنجا فرمانروائی از آن خداست حق او است بهتر به پاداش و بهتر در فرجام‌///(سرانجام) در آنجا (همه‌ی) ولایت (ها) در انحصار خدای تمام حق است. اوست بهترین پاداش‌دهنده و (اوست) بهترین فرجام (کار). Set forth to them the similitude of the life of this world: It is like the rain which we send down from the skies: the earth's vegetation absorbs it, but soon it becomes dry stubble, which the winds do scatter: it is (only) Allah who prevails over all things. و زندگی دنیا را برای آنان وصف کن که [در سرعت زوال و ناپایداری] مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کنیم، پس گیاه زمین به وسیله آن [به طور انبوه و در هم پیچیده] بروید، [و طراوت و سرسبزی شگفت انگیزی پدید آورد] آن گاه [در مدتی کوتاه] خشک و ریز ریز شود که بادها آن را به هر سو پراکنده کنند؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///و زندگی دنیا را برای آنان وصف کن که [در سرعت زوال و ناپایداری] مانند آبی است که آن را از آسمان نازل کنیم، پس گیاه زمین به وسیله آن [به طور انبوه و در هم پیچیده] بروید، [و طراوت و سرسبزی شگفت انگیزی پدید آورد] آن گاه [در مدتی کوتاه] خشک و ریز ریز شود که بادها آن را به هر سو پراکنده کنند؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///برایشان زندگى دنیا را مثل بزن که چون بارانى است که از آسمان ببارد و با آن گیاهان گوناگون به فراوانى بروید. ناگاه خشک شود و باد بر هر سو پراکنده‌اش سازد. و خدا بر هر کارى تواناست.///و برایشان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فرستادیم، پس گیاه زمین با آن در آمیخت [و سرسبز شد] و آن‌گاه خشکید که بادها آن را به هر سو مى‌پراکند، و خدا بر هر چیزى قادر است///و براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فرو فرستادیم؛ سپس گیاه زمین با آن درآمیخت و [چنان‌] خشک گردید که بادها پراکنده‌اش کردند، و خداست که همواره بر هر چیزى تواناست.///و [اى پیامبر!] براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که همچون آبى است که از آسمان فروفرستادیم، پس گیاه زمین به وسیله‌ى آن [چنان انبوه شود که] در هم فرورود، پس ناگهان خشک شود، آن چنان که بادها پراکنده‌اش سازند و خداوند بر هر چیزى تواناست.///و برای امت، زندگانی دنیا را چنین مثل زن که ما آب بارانی از آسمان نازل کنیم و به آن آب، درختان و نباتات گوناگون زمین درهم پیچیده و خرم بروید، سپس همه درهم شکسته و خشک شود و به دست بادها زیر و زبر و پراکنده گردد، و خدا بر هر چیز اقتدار کامل دارد.///و برای آنان زندگی دنیوی را به آبی مثل بزن که آن را از آسمان نازل کنیم و به آن گل و گیاه زمین آمیزد، و سرانجام خرد و خوار شود که بادها پراکنده‌اش کنند، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///(ای پیامبر!) زندگی دنیا را برای آنان به آبی تشبیه کن که از آسمان فرو می‌فرستیم؛ و بوسیله آن، گیاهان زمین (سرسبز می‌شود و) در هم فرومیرود. اما بعد از مدتی می‌خشکد؛ و بادها آن را به هر سو پراکنده می‌کند؛ و خداوند بر همه چیز تواناست!///و بزن برای ایشان مثل زندگانی دنیا را مانند آبی که فرستادیمش از آسمان پس بیامیخت با آن رستنی زمین پس گردید خرد که پراکنده می‌سازندش بادها و خدا است بر همه چیز توانا///و برای آنان زندگی دنیا را مثل بزن: مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستادیم‌؛ پس روییدنی زمین با آن درآمیخت. پس (از آن، چنان) خشک گردید که بادها پراکنده‌اش می‌کنند. و خدا همواره بر همه چیزی توانا بوده است. Wealth and sons are allurements of the life of this world: But the things that endure, good deeds, are best in the sight of thy Lord, as rewards, and best as (the foundation for) hopes. مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است.///مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است.///دارایى و فرزند پیرایه‌هاى این زندگانى دنیاست و کردارهاى نیک که همواره بر جاى مى‌مانند نزد پروردگارت بهتر و امید بستن به آنها نیکوتر است.///مال و فرزندان زینت زندگى دنیایند، و نیکى‌هاى ماندگار، ثوابش نزد پروردگار تو بهتر و امید بخش‌تر است///مال و پسران زیور زندگى دنیایند، و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.///مال و فرزندان، زینت زندگى دنیایند و کارهاى ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشى بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است.///مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیاست و اعمال صالح که (تا قیامت) باقی است نزد پروردگار از نظر ثواب بهتر و از نظر امیدمندی نیکوتر است.///اموال و پسران، تجمل زندگی دنیوی است، و کارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت خوش پاداش‌تر و امیدبخش‌تر است‌///مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست؛ و باقیات صالحات [= ارزشهای پایدار و شایسته‌] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر است!///خواسته و فرزندان زیب زندگانی دنیا است و بازمانده‌های شایسته بهتر است نزد پروردگار تو به پاداش و بهتر است در آرزو///مال و فرزندان، زیور زندگی دنیایند و نیکی‌های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر آرزومندی (نیز) بهتر است. One Day We shall remove the mountains, and thou wilt see the earth as a level stretch, and We shall gather them, all together, nor shall We leave out any one of them. و [یاد کن] روزی را که کوه‌ها را [از محل استقرارشان] برانیم و نابود کنیم، و زمین را هموار و آشکار ببینی، و همه آنان را [برای ورود به عرصه قیامت] محشور می‌کنیم، و هیچ یک از آنان را وانمی گذاریم.///و [یاد کن] روزی را که کوه‌ها را [از محل استقرارشان] برانیم و نابود کنیم، و زمین را هموار و آشکار ببینی، و همه آنان را [برای ورود به عرصه قیامت] محشور می‌کنیم، و هیچ یک از آنان را وانمی گذاریم.///روزى که کوه‌ها را به راه مى‌اندازیم و زمین را بینى که هر چه در اندرون دارد بیرون افکنده است و همه را براى حساب گرد مى‌آوریم و یک تن از ایشان را هم رها نمى‌کنیم.///و روزى که کوه‌ها را به حرکت در آوریم، و زمین را صاف و هموار بینى، و آنان را گرد آوریم و هیچ یک از آنها را فروگذار نکنیم///و [یاد کن‌] روزى را که کوهها را به حرکت درمى‌آوریم، و زمین را آشکار [و صاف‌] مى‌بینى، و آنان را گرد مى‌آوریم و هیچ یک را فرو گذار نمى‌کنیم.///و روزى که کوه‌ها را به حرکت درآوریم و زمین را آشکار [صاف و هموار] مى‌بینى در حالى که همگان را برانگیخته‌ایم، پس هیچ یک از آنان را نمى‌نهیم.///و (یاد کن) روزی که ما کوهها را به رفتار آریم و زمین را صاف و بدون پست و بلندی آشکارا ببینی و همه را (در صف محشر از قبرها) برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم.///و روزی [آید] که کوهها را به حرکت در آوریم و زمین را آشکار و هموار بینی و آنان را گرد آوریم و هیچ کس از آنان را فرو نگذاریم‌///و روزی را به خاطر بیاور که کوه‌ها را به حرکت درآوریم؛ و زمین را آشکار (و مسطح) می‌بینی؛ و همه آنان [= انسانها] را برمی‌انگیزیم، و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد!///و روزی که برانیم کوه‌ها را و بینی زمین را نمودار (یا برآمده) و گردشان آوردیم پس بجای نگذاشتیم از ایشان کسی را///و روزی را یاد کن که کوه‌ها را به شدت روان سازیم و زمین را آشکارا (و صاف) ببینی و آنان را گرد (هم) آوردیم، پس هیچ یک را فروگذار نکردیم. And they will be marshalled before thy Lord in ranks, (with the announcement), "Now have ye come to Us (bare) as We created you first: aye, ye thought We shall not fulfil the appointment made to you to meet (Us)!": و صف کشیده بر پروردگارت عرضه می‌شوند [به آنان گویند:] همانا [تنها] نزد ما آمدید، همان گونه که نخستین بار شما را [تنها] آفریدیم [شما در توانمندی ما نسبت به زنده کردن مردگان تردید داشتید]، بلکه می‌پنداشتید برای حسابرسی اعمال شما موعدی قرار نخواهیم داد.///و صف کشیده بر پروردگارت عرضه می‌شوند [به آنان گویند:] همانا [تنها] نزد ما آمدید، همان گونه که نخستین بار شما را [تنها] آفریدیم [شما در توانمندی ما نسبت به زنده کردن مردگان تردید داشتید]، بلکه می‌پنداشتید برای حسابرسی اعمال شما موعدی قرار نخواهیم داد.///همه در یک صف به پروردگارت عرضه مى‌شوند. اکنون نزد ما آمدید همچنان که نخستین بار شما را بیافریدیم. آیا مى‌پنداشتید که هرگز برایتان وعده‌گاهى قرار نخواهیم داد؟///و همه در یک صف به [پیشگاه‌] پروردگارت عرضه شوند [و به آنها گفته شود:] اکنون نزد ما [تنها] آمده‌اید همان گونه که اول بار شما را آفریدیم، ولى گمان مى‌کردید که هرگز براى شما موعد [دیدار] نخواهیم نهاد///و ایشان به صف بر پروردگارت عرضه مى‌شوند [و به آنها مى‌فرماید:] به راستى همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم [باز] به سوى ما آمدید، بلکه پنداشتید هرگز براى شما موعدى مقرر قرار نخواهیم داد.///و [در آن روز مردم] صف کشیده، بر پروردگارت عرضه مى‌شوند. [خدا به آنان مى‌فرماید:] «همان‌گونه که نخستین بار شما را آفریدیم، [امروز هم] به سوى ما آمدید، بلکه پنداشتید ما برایتان وعده‌گاهى نمى‌نهیم؟»///و خلایق را در صفی بر خدا عرضه کنند (و به کافران گفته شود: دیدید) همان گونه که اول بار شما را آفریدیم باز به سوی ما باز آمدید، اما شما (به خیال باطل) پنداشتید که هرگز برای شما وعده گاهی نمی‌نهیم (و معادی در کار نیست).///و [آنان را] بر پروردگارت به صف عرضه دارند [فرماید] همچنانکه نخست بار شما را آفریده بودیم [تنها و برهنه‌] نزد ما آمدید، ولی گمان می‌کردید که برای شما موعد [دیداری‌] نمی‌گذاریم‌///آنها همه در یک صف به (پیشگاه) پروردگارت عرضه می‌شوند؛ (و به آنان گفته می‌شود:) همگی نزد ما آمدید، همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم! اما شما گمان می‌کردید ما هرگز موعدی برایتان قرار نخواهیم داد!///و عرض شدند بر پروردگار تو صفی همانا آمدید ما را چنانکه آفریدیمتان نخستین بار بلکه پنداشتید که هرگز نگذاریم برای شما وعده‌گاهی را///و (در آن روز که) ایشان به صف بر پروردگارت عرضه شدند (به آنها می‌فرماید:) «به‌راستی همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم سوی ما آمدید، بلکه پنداشتید هرگز برای شما وعده‌گاهی مقرر نکردیم.» And the Book (of Deeds) will be placed (before you); and thou wilt see the sinful in great terror because of what is (recorded) therein; they will say, "Ah! woe to us! what a Book is this! It leaves out nothing small or great, but takes account thereof!" They will find all that they did, placed before them: And not one will thy Lord treat with injustice. کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده می‌شود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آنکه آن را به حساب آورده؟! و هر عملی را انجام داده‌اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهدکرد.///کتاب [اعمال] هر کسی [در برابر دیدگانش] نهاده می‌شود، پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان و بیمناکند و می‌گویند: ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته است مگر آنکه آن را به حساب آورده؟! و هر عملی را انجام داده‌اند، حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نخواهدکرد.///دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بینى که از آنچه در آن آمده است بیمناکند و مى‌گویند: واى بر ما، این چه دفترى است که هیچ گناه کوچک و بزرگى را حساب ناشده رها نکرده است. آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بیابند و پروردگار تو، به کسى ستم نمى‌کند.///و کارنامه‌ها را در میان گذارند، آن‌گاه مجرمان را از آنچه در آن است هراسان بینى، و گویند: اى واى بر ما! این چه کارنامه‌اى است که هیچ [کار] کوچک و بزرگى را وانگذاشته مگر این که آن را برشمرده است! و آنان کرده‌هاى خویش را آماده مى‌یابند، و پروردگار تو ب///و کارنامه [عمل شما در میان‌] نهاده مى‌شود، آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى‌بینى، و مى‌گویند: «اى واى بر ما، این چه نامه‌اى است که هیچ [کار] کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اینکه همه را به حساب آورده است.» و آنچه را انجام داده‌اند حاضر یابند، و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى‌دارد.///و کتاب [و نامه‌ى اعمال] در میان نهاده مى‌شود، پس مجرمان را مى‌بینى که از آنچه در آن است بیمناکند و مى‌گویند: «واى بر ما! این چه کارنامه‌اى است که هیچ کوچک و بزرگى را فروگذار نکرده، مگر اینکه برشمرده است!» آنچه را انجام داده‌اند، [در برابر خود] حاضر مى‌یابند و پروردگارت به هیچ‌کس ستم نمى‌کند.///و کتاب اعمال نیک و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینی در حالی که (با خود) گویند: ای وای بر ما، این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فرو نگذاشته جز آنکه همه را احصا کرده است؟! و در آن کتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد.///و کارنامه‌ها را در میان آورند، آنگاه گناهکاران را از آنچه در آن است هراسان بینی، و گویند وای بر ما این چه کتابی است که هیچ خرد و بزرگی را فرو نگذاشته مگر آنکه بر شمرده است، و آنچه را انجام داده‌اند حاضر یابند و پروردگارت بر هیچ کس ستم روا نمی‌دارد///و کتاب [= کتابی که نامه اعمال همه انسانهاست‌] در آن جا گذارده می‌شود، پس گنهکاران را می‌بینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند؛ و می‌گویند: «ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است؟! و (این در حالی است که) همه اعمال خود را حاضر می‌بینند؛ و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی‌کند.///و نهاده شد کتاب پس بینی گنهکاران را شوریده از آنچه در آن است و گویند ای وای بر ما چه شود این کتاب را که نگذارد کوچک و نه بزرگی را مگر آنکه برشمردش و یافتند آنچه را کردند حاضر و ستم نکند پروردگار تو کسی را///و کتاب (اعمال) گزارده شد. آن‌گاه بزه‌کاران را از آنچه در آن است با بزرگداشتش بیمناک می‌بینی، و (همی) گویند: «ای وای بر ما! این نامه را چه برنامه‌ای است که هیچ کوچک و بزرگی را فرو نمی‌گذارد جز اینکه همه را بر شمرده است! ‌» و آنچه را انجام دادند حاضر یافتند و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمی‌دارد. Behold! We said to the angels, "Bow down to Adam": They bowed down except Iblis. He was one of the Jinns, and he broke the Command of his Lord. Will ye then take him and his progeny as protectors rather than Me? And they are enemies to you! Evil would be the exchange for the wrong-doers! و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از گروه جن بود، پس او از دایره فرمان پروردگارش بیرون رفت. [با این حال] آیا او و نسلش را به جای من سرپرست و یاور خود می‌گیرید، در حالی که آنها دشمن شمایند؟! [ابلیس ونسلش] برای ستمکاران، بد جایگزینی [به جای خدا] هستند.///و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از گروه جن بود، پس او از دایره فرمان پروردگارش بیرون رفت. [با این حال] آیا او و نسلش را به جای من سرپرست و یاور خود می‌گیرید، در حالی که آنها دشمن شمایند؟! [ابلیس ونسلش] برای ستمکاران، بد جایگزینی [به جای خدا] هستند.///و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید، همه جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند. آیا شیطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مى‌گیرید، حال آنکه دشمن شمایند؟ ظالمان بد چیزى را به جاى خدا برگزیدند.///و آن‌گاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت. آیا با این حال او و ذریه‌اش را به جاى من اولیاى خود مى‌گیرید و حال آن که آنها دشمن شمایند؟ ستمکاران [شیطان را] بد جانشینى [ب///و [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «آدم را سجده کنید،» پس [همه‌] -جز ابلیس- سجده کردند، که از [گروه‌] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا [با این حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‌گیرید، و حال آنکه آنها دشمن شمایند؟ و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند.///و [یاد کن] هنگامى که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس همه جز ابلیس سجده کردند! او از جن بود و از فرمان پروردگارش سر برتافت. آیا [با این حال] او و نسل او را به جاى من سرپرستان خود مى‌گیرید؟ در حالى که آنان دشمن شمایند! ستمگران بد چیزى را به جاى خدا برگزیدند!///و (یاد آر) وقتی که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم همه سجده کنید، و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس جن (دیو) بود بدین جهت از طاعت خدای خود سرپیچید، پس آیا (شما فرزندان آدم) مرا فراموش کرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود می‌گیرید در صورتی که آنها شما را سخت دشمنند؟ ظالمان را (که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند) بسیار بد بدلی است.///و چنین بود که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده برید، همه سجده بردند مگر ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید، آیا شما او و زاد و رودش را به جای من به دوستی می‌گیرید، و حال آنکه ایشان دشمنان شما هستند، ستمکاران [مشرک‌] بد جانشینی [به جای خدا] دارند///به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب می‌کنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران!///و هنگامی که گفتیم به فرشتگان سجده کنید برای آدم پس سجده کردند جز ابلیس بود از جن پس سرپیچید از فرمان پروردگار خویش آیا گیریدش او و نژادش را دوستانی جز از من حالی که ایشانند برای شما دشمن چه زشت است ستمگران را بدلی‌///و چون به فرشتگان گفتیم: «برای (شکر درباره‌ی) آدم (برای‌خدا) سجده کنید.» پس (همه) سجده کردند، جز ابلیس (که) از (گروه) جنیان [: پنهان‌گران] بود. پس، از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا پس (از این) او و نسلش را به جای من اولیای خود بر می‌گیرید؟ حال آنکه آنان دشمنان شمایند. شیطان چه بد بدلی (از رحمان بی‌بدیل) برای ستمگران است. I called them not to witness the creation of the heavens and the earth, nor (even) their own creation: nor is it for helpers such as Me to take as lead (men) astray! من ابلیس و نسلش را در آفرینش آسمان‌ها و [در پدید آوردن]، زمین و در آفرینش خودشان شاهد و گواه نگرفتم [تا یاریم دهند]؛ و من گمراه کنندگان را یار و مددکار خود نگرفته‌ام.///من ابلیس و نسلش را در آفرینش آسمان‌ها و [در پدید آوردن]، زمین و در آفرینش خودشان شاهد و گواه نگرفتم [تا یاریم دهند]؛ و من گمراه کنندگان را یار و مددکار خود نگرفته‌ام.///آنگاه که آسمانها و زمین و خودشان را مى‌آفریدم، از آنها یارى نخواستم. زیرا من گمراه‌کنندگان را به یارى نمى‌گیرم.///آنها را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین شاهد ساختم و نه در آفرینش خودشان، و من آن نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود گیرم/// [من‌] آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین به شهادت طلبیدم و نه در آفرینش خودشان. و من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم.///من ابلیس و فرزندانش را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین گواه گرفتم و نه در آفرینش خودشان و من گمراه‌گنندگان را دستیار خود نمى‌گیرم.///من در وقت آفرینش آسمانها و زمین و یا خلقت خود این مردم آنها را حاضر و گواه نساختم (و کمک از کسی نخواستم) و هرگز گمراه کنندگان را به مددکاری نگرفتم.///آنان را در هنگام آفرینش آسمانها و زمین و آفرینش خودشان گواه نگرفتم و من آن نیستم که گمراه‌کنندگان را به یاری بگیرم‌///من هرگز آنها [= ابلیس و فرزندانش‌] را به هنگام آفرینش آسمانها و زمین، و نه به هنگام آفرینش خودشان، حاضر نساختم! و من هیچ گاه گمراه‌کنندگان را دستیار خود قرار نمی‌دهم!///گواه نگرفتم ایشان را بر آفرینش آسمانها و زمین و نه آفرینش خودشان و نبودم هرگز گیرنده گمراهان بازوئی‌///من نه آفرینش آسمان‌ها و زمین را بدیشان نشان دادم و نه آفرینش خودهاشان را. و من (آن) نبوده‌ام که کمک گیرنده از گمراه‌کنندگان باشم. One Day He will say, "Call on those whom ye thought to be My partners," and they will call on them, but they will not listen to them; and We shall make for them a place of common perdition. و [یاد کن] روزی را که [خدا به مشرکان] می‌گوید: کسانی [چون فرشتگان، جن و بت‌ها را] که می‌پنداشتید شریکان من [در قدرت و ربوبیت] هستند، صدا بزنید [تا شما را از عذاب نجات دهند] پس آنان را صدا می‌زنند، ولی پاسخشان را نمی‌دهند و میان آنان و معبودهایشان هلاکت گاهی قرار می‌دهیم [که هر نوع رابطه‌ای را بین آنان ناممکن خواهد ساخت.]///و [یاد کن] روزی را که [خدا به مشرکان] می‌گوید: کسانی [چون فرشتگان، جن و بت‌ها را] که می‌پنداشتید شریکان من [در قدرت و ربوبیت] هستند، صدا بزنید [تا شما را از عذاب نجات دهند] پس آنان را صدا می‌زنند، ولی پاسخشان را نمی‌دهند و میان آنان و معبودهایشان هلاکت گاهی قرار می‌دهیم [که هر نوع رابطه‌ای را بین آنان ناممکن خواهد ساخت.]///و روزى که مى‌گوید: آنهایى را که مى‌پنداشتید شریکان منند ندا دهید. ندا دهند و شریکان پاسخ ندهند. آنگاه هلاکتگاه را میانشان قرار دهیم.///و روزى که خدا فرماید: آنهایى را که مى‌پنداشتید شریکان منند [به یارى خود] ندا دهید. پس آنها را ندا دهند ولى اجابتشان نکنند، و ما میان آنها کانون مهلکه‌اى قرار داده‌ایم [که از هم جدا افتند]///و [یاد کن‌] روزى را که [خدا] مى‌گوید: «آنهایى را که شریکان من پنداشتید، ندا دهید»، پس آنها را بخوانند و [لى‌] اجابتشان نکنند، و ما میان آنان ورطه‌اى قرار دهیم.///و روزى که [خداوند به مشرکان] مى‌فرماید: «آنان را که شریک من مى‌پنداشتید، فرابخوانید [تا کمکتان کنند].» پس آنها را مى‌خوانند؛ ولى پاسخى به آنان نمى‌دهند و ما میانشان ورطه هلاکت قرار مى‌دهیم.///و (یاد آر) روزی که خدا به کافران گوید: اکنون آنان را که شریک من گمان داشتید بخوانید (تا به فریاد شما رسند)، آنها بخوانند و هیچ یک اجابت نکنند، و میان همه آنها (یعنی مشرکان و معبودانشان) جایگاهی سخت مهلک مقرر سازیم.///و روزی که فرماید شرکایی را که برای من می‌انگاشتید فراخوانید، آنگاه ایشان را بخوانند و پاسخی به ایشان ندهند، و در میان آنان مهلکه‌ای فاصله اندازیم‌///به خاطر بیاورید روزی را که (خداوند) می‌گوید: «همتایانی را که برای من می‌پنداشتید، بخوانید (تا به کمک شما بشتابند!)» ولی هر چه آنها را می‌خوانند، جوابشان نمی‌دهند؛ و در میان این دو گروه، کانون هلاکتی قرارداده‌ایم!///و روزی که گوید بخوانید شریکانم را آنان که می‌پنداشتید پس خواندندشان پس پاسخشان نگفتند و نهادیم میانشان پرتگاهی را///و روزی را که (خدا) می‌گوید: «آنهایی راکه شریکان من پنداشتید، بخوانید». پس آنان را خواندند، و (لی) اجابتشان نکردند، و ما میانشان جایگاه تباهی قرار دادیم. And the Sinful shall see the fire and apprehend that they have to fall therein: no means will they find to turn away therefrom. مجرمان، آتش را می‌بینند ویقین می‌کنند که در آن خواهند افتاد و راه بازگشتی از آن نمی‌یابند.///مجرمان، آتش را می‌بینند ویقین می‌کنند که در آن خواهند افتاد و راه بازگشتی از آن نمی‌یابند.///چون مجرمان آتش را ببینند بدانند که در آن خواهند افتاد و راه رهایى از آن نیست.///و گناهکاران آتش دوزخ را مى‌بینند و در مى‌یابند که در آن افتادنى هستند، و از آن راه گریزى نمى‌یابند///و گناهکاران آتش [دوزخ‌] را مى‌بینند و درمى‌یابند که در آن خواهند افتاد، و از آن راه گریزى نیابند.///و گناهکاران آتش دوزخ را مى‌بینند، پس درمى‌یابند که در آن خواهند افتاد و راه فرارى از آن نمى‌یابند.///و آن‌گاه مردم بدکار آتش دوزخ را به چشم مشاهده کنند و بدانند که در آن خواهند افتاد و از آن ابدا مفری ندارند.///و گناهکاران آتش دوزخ را ببینند و بدانند که در آن خواهند افتاد و از آن گریزی نیابند///و گنهکاران، آتش (دوزخ) را می‌بینند؛ و یقین می‌کنند که با آن درمی‌آمیزند، و هیچ گونه راه گریزی از آن نخواهند یافت.///و دیدند گنهکاران آتش را پس پنداشتند که افتادگانند در آن و نیافتند از آن کنارگاهی را///و مجرمان آتش (دوزخ) را دیدند. پس گمان بردند که برخوردکنندگان آنند، و از آن گریزگاهی نیافتند. We have explained in detail in this Qur'an, for the benefit of mankind, every kind of similitude: but man is, in most things, contentious. بی تردید در این قرآن از هر گونه مثلی برای مردم بیان کردیم [ولی مردم به انکار آنها برخاستند]؛ و انسان از هر چیزی [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخوردش [خصمانه‌تر و] ستیزه جو‌تر است.///بی تردید در این قرآن از هر گونه مثلی برای مردم بیان کردیم [ولی مردم به انکار آنها برخاستند]؛ و انسان از هر چیزی [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخوردش [خصمانه‌تر و] ستیزه جو‌تر است.///در این قرآن براى مردم هر گونه داستانى بیان کرده‌ایم، ولى آدمى بیش از همه به جدل برمى‌خیزد.///و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم، ولى انسان بیش از هر چیزى، جدال کننده است///و به راستى در این قرآن، براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم، و [لى‌] انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد.///و البته ما در این قرآن، از هر مثلى براى مردم، گوناگون بیان کردیم، [ولى مردم به انکار آنها برخاستند.] و آدمى بیش از هر چیزى جدال کننده است.///و ما در این قرآن هرگونه مثال و بیان برای (هدایت) خلق آوردیم و لیکن آدمی بیشتر از هر چیز (با سخن حق) به جدال و خصومت برخیزد.///و در این قرآن برای مردم هر گونه مثلی را گونه‌گون بیان داشته‌ایم و انسان از هر موجودی جدل‌پیشه‌تر است‌///و در این قرآن، از هر گونه مثلی برای مردم بیان کرده‌ایم؛ ولی انسان بیش از هر چیز، به مجادله می‌پردازد!///و همانا گردانیدیم در این قرآن برای مردم از هر مثلی و انسان بیشتر از هر چیز است ستیزه‌گری را///و به‌راستی در این قرآن، برای مردمان بی‌گمان از هر (گونه) مثلی آوردیم، و (اما) انسان بیش از هر چیز (سر) جدال داشته است. And what is there to keep back men from believing, now that Guidance has come to them, nor from praying for forgiveness from their Lord, but that (they ask that) the ways of the ancients be repeated with them, or the Wrath be brought to them face to face? و هنگامی که هدایت به سوی مردم آمد، چیزی مانع ایمان آوردن آنان و درخواست آمرزش از پروردگارشان نشد، مگر [کبر و دشمنی آنان با حق که در چنان فضایی آکنده از کبر و دشمنی گویی انتظار می‌بردند] که روش‌های [جاری ما در عذاب] پیشینیان [متکبر کفر پیشه] به سراغشان آید، یا عذاب رویاروی به آنان رسد [تا آن زمان ایمان بیاورند و درخواست آمرزش کنند.]///و هنگامی که هدایت به سوی مردم آمد، چیزی مانع ایمان آوردن آنان و درخواست آمرزش از پروردگارشان نشد، مگر [کبر و دشمنی آنان با حق که در چنان فضایی آکنده از کبر و دشمنی گویی انتظار می‌بردند] که روش‌های [جاری ما در عذاب] پیشینیان [متکبر کفر پیشه] به سراغشان آید، یا عذاب رویاروی به آنان رسد [تا آن زمان ایمان بیاورند و درخواست آمرزش کنند.]///مردمان را چون به راه هدایت فرا خواندند، هیچ چیز از ایمان آوردن و آمرزش خواستن، بازنداشت مگر آنکه مى‌بایست به شیوه پیشینیان گرفتار عذاب شوند یا آنکه عذاب رویاروى و آشکارا بر آنان فرود آید.///و چیزى مانع مردم نشد از این که وقتى هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند جز این که همان بلاها بر سرشان بیاید که بر پیشینیان آمد یا عذاب رویارویشان درآید [تا به خود آیند]///و چیزى مانع مردم نشد از اینکه وقتى هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند، و از پروردگارشان آمرزش بخواهند، جز اینکه [مستحق شوند] تا سنت [خدا در مورد عذاب‌] پیشینیان، در باره آنان [نیز] به کار رود، یا عذاب رویارویشان بیاید.///و هنگامى که هدایت به سوى مردم آمد، چه چیزى آنان را از ایمان­آوردن و آمرزش‌خواهى از پروردگارشان بازداشت؟ جز آنکه سنت خداوند درباره‌ى پیشینیان براى آنان [نیز] بیاید، یا آنکه عذاب، رویاروى آنان قرار گیرد! [تا ایمان بیاورند و درخواست آمرزش کنند.]///و چون هدایت (الهی قرآن) به خلق رسید چیزی مردم را منع نکرد که آن هدایت را بپذیرند و به درگاه پروردگار خود توبه و استغفار کنند به جز آنکه (خواستند مستحق شوند تا) سنت (عقوبت و هلاک) پیشینیان به اینان هم برسد و یا با مجازات و عذاب خدا روبرو شوند.///و مردمان را به هنگامی که هدایت به سویشان آمد، چیزی از ایمان آوردن و آمرزش خواهی از پروردگارشان باز نداشت، مگر آنکه سنت پیشینیان برای آنان نیز پیش آمد، یا عذاب رویا رویشان آمد///و چیزی مردم را بازنداشت از اینکه -وقتی هدایت به سراغشان آمد- ایمان بیاورند و از پروردگارشان طلب آمرزش کنند، جز اینکه (خیره‌سری کردند؛ گویی می‌خواستند) سرنوشت پیشینیان برای آنان بیاید، یا عذاب (الهی) در برابرشان قرار گیرد!///و بازنداشت مردم را از آنکه ایمان آرند گاهی که بیامدشان هدایت و از آنکه آمرزش خواهند از پروردگار خویش جز آنکه بیایدشان شیوه پیشینیان یا بیایدشان عذاب روی بروی‌///و چیزی مانع مردم نشد از اینکه - چون هدایت سوی‌شان آمد - ایمان بیاورند، و از پروردگارشان پوشش بخواهند، بجز اینکه سنت (خدا در مورد عذاب) پیشینیان، درباره‌ی آنان (نیز) به کار رود، یا عذاب رویارویشان بیاید. We only send the messengers to give Glad Tidings and to give warnings: But the unbelievers dispute with vain argument, in order therewith to weaken the truth, and they treat My Signs as a jest, as also the fact that they are warned! و ما پیامبران را جز مژده رسان و بیم دهنده نمی‌فرستیم، و آنان که کافرند به وسیله سخن باطل، ستیزه جویی و نزاع می‌کنند تا به وسیله آن حق را تباه کنند! و آیات من و عذاب هایی که به آن بیمشان داده‌اند، به مسخره گرفتند.///و ما پیامبران را جز مژده رسان و بیم دهنده نمی‌فرستیم، و آنان که کافرند به وسیله سخن باطل، ستیزه جویی و نزاع می‌کنند تا به وسیله آن حق را تباه کنند! و آیات من و عذاب هایی که به آن بیمشان داده‌اند، به مسخره گرفتند.///و ما پیامبران را نفرستادیم جز آنکه به مردم مژده دهند یا بیم. و کافرانى که مى‌خواهند به نیروى باطل، حق را از میان ببرند جدال مى‌کنند و آیات و هشدارهاى مرا به ریشخند مى‌گیرند.///و ما پیامبران را جز مژده دهندگان و بیم‌رسانان نمى‌فرستیم. و کسانى که کافر شدند به باطل مجادله مى‌کنند تا به وسیله آن حق را پایمال کنند. [آنها] آیات من و آنچه را بدان بیم داده شده‌اند به ریشخند گرفتند///و پیامبران [خود] را جز بشارت‌دهنده و بیم‌رسان گسیل نمى‌داریم، و کسانى که کافر شده‌اند، به باطل مجادله مى‌کنند تا به وسیله آن، حق را پایمال گردانند، و نشانه‌هاى من و آنچه را [بدان‌] بیم داده شده‌اند به ریشخند گرفتند.///و ما پیامبران را جز بشارت‌دهندگان و بیم‌دهندگان نمى‌فرستیم، ولى کافران به باطل مجادله و ستیز مى‌کنند تا به وسیله‌ى آن حق را درهم کوبند و آنان نشانه‌ها و آیات مرا و آنچه را که به آن بیم داده شدند، به مسخره گرفتند.///و ما رسولان را جز برای بشارت (نیکان) و ترسانیدن (بدان) نمی‌فرستیم و کافران با سخنان بیهوده باطل می‌خواهند جدل کرده و حق را پایمال کنند، و آیات مرا و آنچه برای تنبیه و انذارشان آمد به استهزاء گرفتند.///و ما پیامبران را جز مژده آور و هشداردهنده نمی‌فرستیم و کافران از باطل دفاع می‌کنند که حق را با آن ابطال کنند، و آیات من و هشدار خویش را به ریشخند گرفتند///ما پیامبران را، جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده، نمی‌فرستیم؛ اما کافران همواره مجادله به باطل می‌کنند، تا (به گمان خود،) حق را بوسیله آن از میان بردارند! و آیات ما، و مجازاتهایی را که به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند!///و نفرستیم پیمبران را مگر بشارت‌دهندگان و ترسانندگان و می‌ستیزند کافران با باطل تا تباه کنند بدان حق را و برگرفتند آیتهای مرا و آنچه بیم داده شدند مسخره‌///و (ما) پیامبران (خود) را جز بشارت‌دهندگان و بیم‌دهندگان گسیل نمی‌داریم. و کسانی که کافر شدند، به باطل مجادله می‌کنند، تا به (وسیله‌ی) آن، حق را پایمال نمایند. و نشانه‌های مرا و آنچه را (بدان) بیم داده شده‌اند به ریشخند گرفتند. And who doth more wrong than one who is reminded of the Signs of his Lord, but turns away from them, forgetting the (deeds) which his hands have sent forth? Verily We have set veils over their hearts lest they should understand this, and over their ears, deafness, if thou callest them to guidance, even then will they never accept guidance. و کیست ستمکارتر از کسی که به وسیله آیات پروردگارش پند داده شود، ولی از آنها روی برگرداند و دست آورد پیشین خود را [که کفر، جدال و ستیز با حق است] فراموش کند؟ به راستی ما بر دل‌های آنان پوشش هایی قرار داده‌ایم تا قرآن را نفهمند، و در گوش هایشان سنگینی نهادیم [تا آن را نشنوند]؛ و اگر آنان را به راه هدایت فراخوانی، هرگز و هیچ گاه هدایت نیابند.///و کیست ستمکارتر از کسی که به وسیله آیات پروردگارش پند داده شود، ولی از آنها روی برگرداند و دست آورد پیشین خود را [که کفر، جدال و ستیز با حق است] فراموش کند؟ به راستی ما بر دل‌های آنان پوشش هایی قرار داده‌ایم تا قرآن را نفهمند، و در گوش هایشان سنگینی نهادیم [تا آن را نشنوند]؛ و اگر آنان را به راه هدایت فراخوانی، هرگز و هیچ گاه هدایت نیابند.///کیست ستمکارتر از آن که آیات پروردگارش را برایش بخوانند و او اعراض کند و کارهایى را که از پیش مرتکب شده فراموش کند؟ بر دل ایشان پرده افکندیم تا آیات را درنیابند و گوشهایشان را کر ساختیم که اگر به راه هدایتشان فراخوانى، هرگز راه نیابند.///کیست ظالم‌تر از کسى که آیات پروردگارش به وى تذکر داده شود و او اعراض کند و آنچه را که پیش فرستاده از یاد ببرد؟ ما بر دل‌هاى آنان پوشش‌هایى [از قساوت‌] قرار دادیم که آن (قرآن) را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینى نهادیم. و اگر به سوى هدایت دعوتشان کنى، د///و کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شده، و از آن روى برتافته، و دستاورد پیشینه خود را فراموش کرده است؟ ما بر دلهاى آنان پوششهایى قرار دادیم تا آن را درنیابند و در گوشهایشان سنگینى [نهادیم‌]. و اگر آنها را به سوى هدایت فراخوانى باز هرگز به راه نخواهند آمد.///و کیست ستمکارتر از کسی که آیات پروردگارش را به او یادآور شوند، ولی او از آنها روی گرداند و [گناهان و] دستاورد پیشینه‌ى خویش را فراموش کند؟! البته ما بر دل‌هایشان پرده‌هایى نهادیم تا آیات قرآن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینى قرار دادیم که اگر به سوى هدایتشان فراخوانى، هرگز به راه نخواهند آمد.///و کیست ستمکارتر از آن کسی که متذکر آیات خدایش ساختند و بدانها پندش دادند و باز از آنها اعراض کرد و از اعمال زشتی که کرده بود به کلی فراموش کرد و ما (پس از اتمام حجت) بر دلهایشان پرده‌ها (ی جهل و قساوت) انداختیم تا دیگر آیات ما را فهم نکنند، و گوش آنها را (از شنیدن سخن حق) سنگین ساختیم و اگر به هدایتشان بخوانی دیگر ابدا هدایت نخواهند یافت.///و کیست ستمکارتر از کسی که به آیات پروردگارش پند داده شود و از آن روی بگرداند و کار و کردار پیشین خود را فراموش کند، ما بر دلهایشان پرده‌هایی کشیده‌ایم که آن [پیام‌] را در نیابند و در گوشهای آنان سنگینی‌ای [نهاده‌ایم‌] و اگر ایشان را به سوی هدایت فراخوانی، هرگز و به هیچ وجه راه نیابند///چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پرده‌هایی افکنده‌ایم تا نفهمند؛ و در گوشهایشان سنگینی قرار داده‌ایم (تا صدای حق را نشنوند)! و از این رو اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمی‌شوند!///و کیست ستمگرتر از آنکه یادآوری شد به آیتهای خدا پس روی گردانید از آنها و فراموش کرد آنچه را پیش فرستاد دستهایش همانا نهادیم بر دلهای ایشان پوششهائی از آنکه دریابندش و در گوشهای ایشان سنگینی را و اگر خوانیشان بسوی هدایت هرگز هدایت نشوند هیچگاه‌///و کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش تذکر داده شده، پس از آن روی برتافته و دستاورد پیشینه‌ی خود را که از پیش فرستاده فراموش کند؟ ما بر دلهایشان پوشش‌هایی سخت قرار دادیم، تا آن را در نیابند و در گوش‌هایشان سنگینی (نهادیم). و اگر آنها را سوی هدایت فراخوانی هرگز راه نیابند. But your Lord is Most forgiving, full of Mercy. If He were to call them (at once) to account for what they have earned, then surely He would have hastened their punishment: but they have their appointed time, beyond which they will find no refuge. و پروردگارت بسیار آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر می‌خواست آنان را به کیفر گناهانی که مرتکب شده‌اند، مؤاخذه کند، قطعا در عذابشان شتاب می‌نمود [اما چنین نمی‌کند]، بلکه آنان را وعده گاهی است که هرگز در برابر آن کمترین پناهگاهی نخواهند یافت.///و پروردگارت بسیار آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر می‌خواست آنان را به کیفر گناهانی که مرتکب شده‌اند، مؤاخذه کند، قطعا در عذابشان شتاب می‌نمود [اما چنین نمی‌کند]، بلکه آنان را وعده گاهی است که هرگز در برابر آن کمترین پناهگاهی نخواهند یافت.///پروردگارت آمرزنده و مهربان است. اگر مى‌خواست به سبب کردارشان در این جهان بازخواستشان کند، بى‌درنگ به عذابشان مى‌سپرد. اما عذاب را زمانى معین است که چون فرازآید، پناهگاهى نیابند.///و پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است. اگر مردم را به عملشان مى‌گرفت، حتما عذاب را زودتر به آنها مى‌رسانید، ولى براى آنها موعدى است که هرگز از آن گریزى نمى‌یابند///و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر به [جرم‌] آنچه مرتکب شده‌اند، آنها را مؤاخذه مى‌کرد، قطعا در عذاب آنان تعجیل مى‌نمود [ولى چنین نمى کند] بلکه براى آنها سر رسیدى است که هرگز از برابر آن راه گریزى نمى‌یابند.///و پروردگارت آمرزنده‌ى صاحب رحمت است. اگر [بخواهد] مردم را به خاطر آنچه کسب کرده‌اند، مجازات کند، هرچه زودتر عذاب بر آنان مى‌فرستد، [ولى چنین نمى‌کند؛] بلکه براى آنان موعدى قرار داده که [با فرارسیدنش] جز خداوند هرگز پناهگاهى نمى‌یابند.///و خدای تو بسیار آمرزنده و بی‌نهایت دارای کرم و رحمت است، اگر خواهد تا خلق را به کردارشان مؤاخذه کند همانا در عذابشان تعجیل و تسریع کند و لیکن برای (عذاب) آنان وقت معین (در عالم قیامت) مقرر است که از آن هرگز پناه و گریزگاهی نخواهند یافت.///و پروردگار تو آمرزگار صاحب رحمت است، اگر آنان را به خاطر آنچه کرده‌اند، فرو می‌گرفت، عذابشان را پیش می‌انداخت، ولی برای آنان میعادی مقرر است که در برابر آن پناهگاهی نمی‌یابند///و پروردگارت، آمرزنده و صاحب رحمت است؛ اگر می‌خواست آنان را به خاطر اعمالشان مجازات کند، عذاب را هر چه زودتر برای آنها می‌فرستاد؛ ولی برای آنان موعدی است که هرگز از آن راه فراری نخواهند داشت!///و پروردگار تو است آمرزنده صاحب رحمت اگر گرفتارشان کند بدانچه فراهم کردند هر آینه بشتابد برای ایشان در عذاب بلکه ایشان را است وعده‌گاهی که هرگز نیابند جز آن پناهگاهی را///و پروردگارت بسی پوشاننده‌ی کانون رحمت است. اگر به (جرم) دستاوردهاشان، آنان را مؤاخذه کند، بی‌گمان در عذابشان تعجیل می‌نماید. (ولی چنین نمی‌کند) بلکه برای آنها سررسیدی است که هرگز پس از آن راه گریزی نمی‌یابند. Such were the populations we destroyed when they committed iniquities; but we fixed an appointed time for their destruction. و آن شهرها [یی که داستانشان را بر تو خواندیم] هنگامی که اهل آنها [با کفر و تکذیب آیات خدا] به خود ستم ورزیدند، هلاکشان کردیم، و برای هلاکتشان وقتی معلوم مقرر نمودیم.///و آن شهرها [یی که داستانشان را بر تو خواندیم] هنگامی که اهل آنها [با کفر و تکذیب آیات خدا] به خود ستم ورزیدند، هلاکشان کردیم، و برای هلاکتشان وقتی معلوم مقرر نمودیم.///و آن قریه‌ها را چون کافر شدند به هلاکت رسانیدیم و براى هلاکتشان وعده‌اى نهادیم.///و مردم آن شهرها را چون بیدادگرى کردند هلاک کردیم و براى هلاکتشان موعدى نهادیم///و [مردم‌] آن شهرها چون بیدادگرى کردند، هلاکشان کردیم، و براى هلاکتشان موعدى مقرر داشتیم.///و آن آبادى‌ها را هنگامى که ستم کردند، هلاکشان کردیم و براى نابود کردنشان زمانى را قرار دادیم.///و این است شهر و دیارهایی که اهل آن را چون ظلم و ستم کردند هلاک ساختیم و بر وقت هلاکشان موعدی معلوم مقرر گردانیدیم.///و این شهرهایی است که چون [اهلش‌] ستم ورزیدند، نابودشان کردیم، و برای نابودیشان میعادی مقرر داشتیم‌///این شهرها و آبادیهایی است که ما آنها را هنگامی که ستم کردند هلاک نمودیم؛ و برای هلاکتشان موعدی قرار دادیم! (آنها ویرانه‌هایش را با چشم می‌بینند، و عبرت نمی‌گیرند!)///و اینک شهرها نابود کردیم آنها را گاهی که ستم کردند و نهادیم برای نابودیشان وعده‌گاهی را///و چون آن گروه‌ها بیدادگری کردند، هلاکشان کردیم، و برای هلاکتشان موعدی مقرر داشتیم. Behold, Moses said to his attendant, "I will not give up until I reach the junction of the two seas or (until) I spend years and years in travel." و [یاد کن] هنگامی را که موسی به جوان [خدمت گزار] خود گفت: همواره می‌روم تا به محل برخورد آن دو دریا برسم [چه اینکه زود برسم] یا روزگاری طولانی به سفرم ادامه دهم، [در هر حال می‌روم تا برای تحصیل دانش بیشتر، عبد صالح حق را بیابم.]///و [یاد کن] هنگامی را که موسی به جوان [خدمت گزار] خود گفت: همواره می‌روم تا به محل برخورد آن دو دریا برسم [چه اینکه زود برسم] یا روزگاری طولانی به سفرم ادامه دهم، [در هر حال می‌روم تا برای تحصیل دانش بیشتر، عبد صالح حق را بیابم.]///و موسى به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا که دو دریا به هم رسیده‌اند. یا مى‌رسم، یا عمرم به سر مى‌آید.///و هنگامى که موسى به جوان [همراه‌] خود گفت: همچنان خواهم رفت تا به محل تلاقى دو دریا برسم، هر چند مدتى طولانى به راه خود ادامه دهم///و [یاد کن‌] هنگامى را که موسى به جوان [همراه‌] خود گفت: «دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم، هر چند سالها [ى سال‌] سیر کنم.»///و [به یادآور] زمانى که موسى به جوان [همراهش] گفت: «من دست از جستجو برنمى‌دارم تا به محل برخورد دو دریا برسم، حتى اگر سال‌ها [به راه خود] ادامه دهم.»///و (به یاد آر) وقتی که موسی به شاگردش (یوشع که وصی و خلیفه او بود) گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین (به محل برخورد دو دریا) برسم یا سالها عمر در طلب بگذرانم.///و چنین بود که موسی به شاگردش گفت دست از سیر و طلب برندارم تا به مجمع‌البحرین برسم، یا آنکه روزگارانی دراز راه بپیمایم‌///به خاطر بیاور هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی‌دارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم؛ هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم!///و هنگامی که گفت موسی به جوان خویش نروم (دست برندارم) تا نرسم ملتقای (رسیدنگاه) دو دریا را یا راه سپرم هفتاد سال‌///و چون موسی به جوان [: دستیار] خود گفت: «از این جا دست‌بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم یا زمان‌هایی سیر کنم.» But when they reached the Junction, they forgot (about) their Fish, which took its course through the sea (straight) as in a tunnel. پس هنگامی که به محل برخورد دو دریا رسیدند، ماهی خود را [که برای خوردن فراهم کرده بودند] از یاد بردند، [آن] ماهی راه خود را [به طور سرازیر] در دریا پیش گرفت.///پس هنگامی که به محل برخورد دو دریا رسیدند، ماهی خود را [که برای خوردن فراهم کرده بودند] از یاد بردند، [آن] ماهی راه خود را [به طور سرازیر] در دریا پیش گرفت.///چون آن دو به آنجا که دو دریا به هم رسیده بودند رسیدند، ماهیشان را فراموش کردند و ماهى راه دریا گرفت و در آب شد.///پس چون به محل تلاقى آن دو دریا رسیدند، ماهى خود را [که براى تغذیه بود] فراموش کردند، پس [ماهى‌] راه خود را در دریا پیش گرفت///پس چون به محل برخورد دو [دریا] رسیدند، ماهى خودشان را فراموش کردند، و ماهى در دریا راه خود را در پیش گرفت [و رفت‌].///پس چون به محل تلاقى آن دو [دریا] رسیدند، ماهى خود را [که براى غذا همراه داشتند،] فراموش کردند. ماهى هم راه خود را در دریا برگرفت و رفت.///و چون موسی و شاگردش بدان مجمع البحرین رسیدند ماهی غذای خود را فراموش کردند و آن ماهی راه به دریا برگرفت و رفت.///و چون به مجمع بین آن دو [دریا] رسیدند ماهیشان را فراموش کردند که راهش را به میان دریا در پیش گرفته بود و روانه شده بود///(ولی) هنگامی که به محل تلاقی آن دو دریا رسیدند، ماهی خود را (که برای تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند؛ و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت (و روان شد).///پس هنگامی که رسیدند مجمع (رسیدنگاه) آن دو را فراموش کردند ماهی خویش را تا برگرفت راه خویش را در دریا شکافنده‌///پس چون به محل برخورد دو (دریا) رسیدند، ماهیشان را فراموش کردند. پس ماهی راه راهوارش را به سراشیبی دریا پیش گرفت. When they had passed on (some distance), Moses said to his attendant: "Bring us our early meal; truly we have suffered much fatigue at this (stage of) our journey." وقتی [از آنجا] گذشتند، موسی به خدمت گزارش گفت: غذای صبح گاهی ما را بیاور که از این سفرمان سختی و خستگی بسیار دیدیم.///وقتی [از آنجا] گذشتند، موسی به خدمت گزارش گفت: غذای صبح گاهی ما را بیاور که از این سفرمان سختی و خستگی بسیار دیدیم.///چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: چاشتمان را بیاور که در این سفرمان رنج فراوان دیده‌ایم.///و چون از آن جا گذشتند، موسى به جوان همراه خود گفت: غذایمان را بیاور که راستى ما از این سفر خستگى بسیار دیدیم///و هنگامى که [از آنجا] گذشتند [موسى‌] به جوان خود گفت: «غذایمان را بیاور که راستى ما از این سفر رنج بسیار دیدیم.»///چون از آن محل گذشتند موسى به جوان [همراه] خود گفت: «صبحانه ما را بیاور! به راستى که از این سفر رنج و خستگی بسیار دیده‌ایم!»///پس چون که از آن مکان بگذشتند موسی به شاگردش گفت: چاشت ما را بیاور که ما در این سفر رنج بسیار دیدیم.///و چون چندی از آنجا گذشتند [موسی‌] به شاگردش گفت غذایمان را بیاور که از این سفرمان خستگی و ماندگی دیده‌ایم‌///هنگامی که از آن جا گذشتند، (موسی) به یار همسفرش گفت: «غذای ما را بیاور، که سخت از این سفر خسته شده‌ایم!»///پس هنگامی که گذشتند گفت به جوان خود بیاور برای ما چاشت ما را همانا رسیدیم از سفر خویش این رنجی را///و هنگامی که (از آنجا) گذشتند (موسی) به جوان [: دستیار] خود گفت: «غذایمان را بیاور، به‌راستی ما از این سفر به رنجی بسیار دچار شدیم.» He replied: "Sawest thou (what happened) when we betook ourselves to the rock? I did indeed forget (about) the Fish: none but Satan made me forget to tell (you) about it: it took its course through the sea in a marvellous way!" خدمت گزارش گفت: آیا ندانستی چون کنار آن سنگ جای گرفتیم، من ماهی را از یاد بردم و آن با وضعی شگفت انگیز راه خود را در دریا گرفت و رفت، و جز شیطان از خاطرم نبرد که آن را به یاد داشته باشم.///خدمت گزارش گفت: آیا ندانستی چون کنار آن سنگ جای گرفتیم، من ماهی را از یاد بردم و آن با وضعی شگفت انگیز راه خود را در دریا گرفت و رفت، و جز شیطان از خاطرم نبرد که آن را به یاد داشته باشم.///گفت: آیا به یاد دارى آنگاه را که در کنار آن صخره مکان گرفته بودیم؟ من ماهى را فراموش کرده‌ام. و این شیطان بود که سبب شد فراموشش کنم و ماهى به شیوه‌اى شگفت‌انگیز به دریا رفت.///گفت: آیا به یاد دارى؟ وقتى کنار آن صخره جا گرفته بودیم، من [به آب افتادن‌] ماهى را فراموش کردم [که با تو بگویم‌] و جز شیطان فراموشم نساخت از این که یادآور آن شوم، و ماهى به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت///گفت: «دیدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم، من ماهى را فراموش کردم، و جز شیطان، [کسى‌] آن را از یاد من نبرد، تا به یادش باشم، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت.»///او گفت: «آیا به یاد دارى که ما، جایى [لب دریا ایستادیم و براى رفع خستگى‌] پشت به صخره‌ها دادیم؟ من فراموش کردم [ماجرای] ماهى را [براى تو بگویم] و کسى جز شیطان آن را از یاد من نبرد، تا آن را یادآورى کنم و در [کمال] شگفتى، ماهى راه خود را در دریا پیش گرفت [و رفت]!»///وی گفت: در نظر داری آنجا که بر سر سنگی منزل گرفتیم؟ من (آنجا) ماهی را فراموش کردم و آن را جز شیطان از یادم نبرد و شگفت آنکه ماهی بریان راه دریا گرفت و برفت.///گفت ملاحظه کن، وقتی که در کنار آن تخته‌سنگ آرام گرفتیم، من [داستان‌] ماهی را فراموش کردم و جز شیطان آن را از یاد من نبرد که [به شما] بگویم و [آن ماهی‌] با کمال شگفتی راهش را به میان دریا در پیش گرفت‌///گفت: «به خاطر داری هنگامی که ما (برای استراحت) به کنار آن صخره پناه بردیم، من (در آن جا) فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم -و فقط شیطان بود که آن را از خاطر من برد- و ماهی بطرز شگفت‌آوری راه خود را در دریا پیش گرفت!»///گفت آیا دیدی گاهی که جای گرفتیم نزدیک آن سنگ همانا فراموش کردم ماهی را و فراموشم نکرد جز شیطان از آنکه به یاد آرمش و برگرفت راه خود را در دریا شگفت‌///گفت: «آیا دیدی‌؟ چون سوی آن صخره پناه جستیم، من بی‌گمان آن ماهی را فراموش کردم و جز شیطان (کسی) آن را از یادم نبرد، که به یادش باشم، و به گونه‌ای شگفت‌انگیز خود راه راهوارش در دریا را پیش گرفت.» Moses said: "That was what we were seeking after:" So they went back on their footsteps, following (the path they had come). موسی گفت: این [جای فراموش کردن ماهی] همان است که ما در طلبش بودیم. پس با پی گرفتن جای پای خود [از راهی که آمده بودند] برگشتند.///موسی گفت: این [جای فراموش کردن ماهی] همان است که ما در طلبش بودیم. پس با پی گرفتن جای پای خود [از راهی که آمده بودند] برگشتند.///گفت: آنجا همان جایى است که در طلبش بوده‌ایم. و به نشان قدمهاى خود جست‌وجوکنان بازگشتند.///گفت: این همان [جایگاه خضر] است که به دنبالش بودیم، آن‌گاه پى‌جویانه رد پاى خود را گرفتند و برگشتند///گفت: «این همان بود که ما مى‌جستیم.» پس جستجوکنان رد پاى خود را گرفتند و برگشتند.///[موسى] گفت: «این همان [نشانه قرارگاهى] است که در پى آن بودیم.» پس از همان راه بازگشتند، در حالى که رد پاى خود را دنبال مى‌کردند.///موسی گفت: آنجا همان مقصدی است که ما در طلب آن بودیم، و از آن راهی که آمدند به آنجا برگشتند.///گفت این همانجاست که ما جستجویش می‌کردیم، لذا پی‌جویانه بازگشتند///(موسی) گفت: «آن همان بود که ما می‌خواستیم!» سپس از همان راه بازگشتند، در حالی که پی‌جویی می‌کردند.///گفت این است آنچه می‌خواستیم پس بازگشتند بر جای پایهای خویش پی‌جویان‌///گفت: «این (جریان) همان بود که ما آن را می‌جسته‌ایم. ‌» پس جستجوکنان برگشته‌ (و) دنبال رد پاهایشان را گرفتند. So they found one of Our servants, on whom We had bestowed Mercy from Ourselves and whom We had taught knowledge from Our own Presence. پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که او را از نزد خود رحمتی داده و از پیشگاه خود دانشی ویژه به او آموخته بودیم.///پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که او را از نزد خود رحمتی داده و از پیشگاه خود دانشی ویژه به او آموخته بودیم.///در آنجا بنده‌اى از بندگان ما را که رحمت خویش بر او ارزانى داشته بودیم و خود بدو دانش آموخته بودیم، بیافتند.///تا این که [خضر] بنده‌اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود به او دانشى آموخته بودیم///تا بنده‌اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم.///پس [در آنجا] بنده‌اى از بندگان ما را یافتندکه از جانب خود، رحمتى [عظیم] به او عطا کرده بودیم و از نزد خود علمى [فراوان] به او آموخته بودیم.///در آنجا بنده‌ای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی از نزد خود عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم (لدنی و اسرار غیب الهی) آموختیم.///آنگاه بنده‌ای از بندگان ما [خضر] را یافتند که به او رحمتی از سوی خویش ارزانی داشته و از پیشگاه خود به او علم [لدنی‌] آموخته بودیم‌///(در آن جا) بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.///تا یافتند بنده‌ای از بندگان ما را که داده بودیمش رحمتی را از نزد خود و آموخته بودیمش از نزد خود دانش را///پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمتی (ویژه) از خود به او دادیم، و از نزد خود بدو دانشی (ویژه) آموختیم. Moses said to him: "May I follow thee, on the footing that thou teach me something of the (Higher) Truth which thou hast been taught?" موسی به او گفت: آیا [اذن می‌دهی که] من تو را [به این هدف] پیروی کنم که از آنچه به تو آموخته‌اند، مایه رشدی به من بیاموزی؟///موسی به او گفت: آیا [اذن می‌دهی که] من تو را [به این هدف] پیروی کنم که از آنچه به تو آموخته‌اند، مایه رشدی به من بیاموزی؟///موسى گفتش: آیا با تو بیایم تا از آنچه به تو آموخته‌اند به من کمالى بیاموزى؟///موسى به او گفت: آیا از پى تو بیایم تا از حکمتى که تعلیم شده‌اى به من بیاموزى///موسى به او گفت: «آیا تو را -به شرط اینکه از بینشى که آموخته شده‌اى به من یاد دهى- پیروى کنم؟»///موسى به او گفت: «آیا [اجازه مى‌دهى] در پى تو بیایم، تا از آنچه براى رشد وکمال به تو آموخته‌اند، به من بیاموزى؟»///موسی به آن شخص دانا (و خضر زمان) گفت: آیا من تبعیت (و خدمت) تو کنم تا از علم لدنی خود مرا بیاموزی؟///موسی به او گفت آیا می‌توانم از شما پیروی کنم که از بینشی که آموخته‌ای به من نیز بیاموزی؟///موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»///گفت بدو موسی آیا پیرویت کنم بر آنکه بیاموزیم از آنچه آموخته شدی رهبری را///موسی بدو گفت: «آیا تو را بر این مبنا که از دانشی (شایسته) که آموخته شده‌ای به من رشیدانه یاد دهی پیروی کنم؟» (The other) said: "Verily thou wilt not be able to have patience with me!" گفت: [ای موسی!] تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی ورزی.///گفت: [ای موسی!] تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی ورزی.///گفت: تو را شکیب همراهى با من نیست.///گفت: تو هرگز نمى‌توانى همراه من شکیبایى کنى///گفت: «تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى.///[خضر] گفت: «تو هرگز نمى‌توانى بر همراهى من صبر کنى.///آن عالم پاسخ داد که تو هرگز نمی‌توانی که (تحمل اسرار کرده و) با من صبر پیشه کنی.///[خضر] گفت تو هرگز همپای من صبر نتوانی کرد///گفت: «تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی!///گفت همانا تو نتوانی با من صبرکردن‌///گفت: «تو هرگز نتوانی همپای من (در این راه) صبر کنی.» "And how canst thou have patience about things about which thy understanding is not complete?" و چگونه می‌توانی بر چیزی که به آن احاطه [علمی] نداری شکیبایی ورزی؟///و چگونه می‌توانی بر چیزی که به آن احاطه [علمی] نداری شکیبایی ورزی؟///و چگونه در برابر چیزى که بدان آگاهى نیافته‌اى صبر خواهى کرد؟///و چگونه مى‌توانى امرى را که به اسرارش احاطه ندارى تحمل کنى///و چگونه مى‌توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى؟»///و چگونه بر چیزى که آگاهى کامل به [راز] آن ندارى، صبر مى‌کنى؟»///و چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که از علم آن آگهی کامل نیافته‌ای؟///و چگونه درباره چیزی که به آن علم و احاطه نداری، صبر ورزی؟///و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟!///و چگونه صبر کنی بر آنچه فرانگرفتی بر آن آگاهی را///«و چگونه می‌توانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه‌ای نداری صبر کنی‌؟» Moses said: "Thou wilt find me, if Allah so will, (truly) patient: nor shall I disobey thee in aught." گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت، و هیچ فرمانی را از تو مخالفت نخواهم کرد.///گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت، و هیچ فرمانی را از تو مخالفت نخواهم کرد.///گفت: اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهى یافت آنچنان که در هیچ کارى تو را فرمانى نکنم.///گفت: اگر خدا خواهد شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد///گفت: «ان شاء الله مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد.»///[موسى] گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى، تو را نافرمانى نخواهم کرد.»///موسی گفت: به خواست خدا مرا با صبر و تحمل خواهی یافت و هرگز در هیچ امر با تو مخالفت نخواهم کرد.///[موسی‌] گفت ان شاء الله مرا شکیبا خواهی یافت، و از امر تو سرپیچی نمی‌کنم‌///(موسی) گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!»///گفت زود است بیابیم شکیبا اگر خدا خواهد و نافرمانی نکنمت امری را///گفت: «اگر خدا خواهد مرا شکیبا خواهی یافت، و (در) هیچ کاری (که انجام می‌دهی) تو را نافرمانی نخواهم کرد.» The other said: "If then thou wouldst follow me, ask me no questions about anything until I myself speak to thee concerning it." گفت: [ای موسی!] اگر دنبال من آمدی، از هیچ چیز از من مپرس تا خودم درباره [حقیقت] آن با تو آغاز سخن کنم.///گفت: [ای موسی!] اگر دنبال من آمدی، از هیچ چیز از من مپرس تا خودم درباره [حقیقت] آن با تو آغاز سخن کنم.///گفت: اگر از پى من مى‌آیى، نباید که از من چیزى بپرسى تا من خود تو را از آن آگاه کنم.///گفت: پس اگر از پى من آمدى، از چیزى سؤال مکن تا خود از آن با تو سخن آغاز کنم///گفت: «اگر مرا پیروى مى‌کنى، پس از چیزى سؤال مکن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز کنم.»///[خضر] گفت: «پس اگر دنبال من آمدى، چیزى از من مپرس، تا آنکه خودم درباره‌ى آن سخن آغاز کنم.»///آن عالم گفت: پس اگر تابع من شدی دیگر از هر چه من کنم هیچ سؤال مکن تا وقتی که من خود تو را از آن راز آگاه سازم.///گفت اگر از من پیروی می‌کنی از هیچ چیز از من سؤال مکن تا آنکه درباره آن با تو سخن بگویم‌///(خضر) گفت: «پس اگر می‌خواهی بدنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم (به موقع) آن را برای تو بازگو کنم.»///گفت پس اگر پیرویم کردی نپرس مرا از چیزی تا پدید آرم برای تو از آن سخنی را///گفت: «اگر مرا پیروی می‌کنی، از چیزی مرا مپرس تا (خود) از آن برایت یادی آغاز کنم.» So they both proceeded: until, when they were in the boat, he scuttled it. Said Moses: "Hast thou scuttled it in order to drown those in it? Truly a strange thing hast thou done!" پس هر دو به راه افتادند تا وقتی که در کشتی سوار شدند، او شکافی در کشتی ایجاد کرد. موسی گفت: آیا آن را شکافتی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ به راستی که کاری بسیار زشت کردی!///پس هر دو به راه افتادند تا وقتی که در کشتی سوار شدند، او شکافی در کشتی ایجاد کرد. موسی گفت: آیا آن را شکافتی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ به راستی که کاری بسیار زشت کردی!///پس به راه افتادند تا به کشتى سوار شدند. کشتى را سوراخ کرد. گفت: کشتى را سوراخ مى‌کنى تا مردمش را غرقه سازى؟ کارى که مى‌کنى کارى سخت بزرگ و زشت است.///پس به راه افتادند، تا وقتى که سوار کشتى شدند [خضر] آن را سوراخ کرد. موسى گفت: آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى؟ واقعا به کار ناروایى مبادرت کردى///پس رهسپار گردیدند، تا وقتى که سوار کشتى شدند، [وى‌] آن را سوراخ کرد. [موسى‌] گفت: «آیا کشتى را سوراخ کردى تا سرنشینانش را غرق کنى؟ واقعا به کار ناروایى مبادرت ورزیدى.»///پس آن دو به راه افتادند، تا آنکه سوار کشتى شدند. [خضر] آن را سوراخ کرد. موسى گفت: «آیا آن را شکافتی تا سرنشینانش را غرق کنى؟ راستى که کار ناروایى کردى!»///سپس هر دو با هم برفتند تا وقتی که در کشتی سوار شدند. آن عالم کشتی را بشکست، موسی گفت: ای مرد، آیا کشتی شکستی تا اهل آن را به دریا غرق کنی؟! بسیار کار منکر و شگفتی به جای آوردی.///پس رهسپار شدند تا آنکه سوار کشتی‌ای شدند [و خضر] آن را سوراخ کرد [موسی‌] گفت سوراخش کردی که سرنشینانش را غرق کنی؟ عجب کار هول‌انگیزی کردی‌///آن دو به راه افتادند؛ تا آن که سوار کشتی شدند، (خضر) کشتی را سوراخ کرد. (موسی) گفت: «آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی!»///پس برفتند تا گاهی که سوار شدند در کشتی بشکافتش گفت آیا سوراخ کردیش که غرق کنی مردمش را همانا بیاوردی چیزی زشت را///پس (از آنجا خستند و) رستند تا وقتی که سوار (آن) کشتی شدند. (وی) آن را درید. (موسی) گفت: «آیا کشتی را دریدی تا سرنشینانش را غرق کنی‌؟ بی‌گمان کاری منکر [: نابسامان و ناروا] به بار آوردی.» He answered: "Did I not tell thee that thou canst have no patience with me?" گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی ورزی؟///گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی ورزی؟///گفت: نگفتم که تو را شکیب همراهى با من نیست؟///گفت: آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همراه من شکیبایى کنى///گفت: «آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى؟»///[خضر] گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نمى‌توانى همراه من شکیبا باشى؟»///گفت: آیا من نگفتم که هرگز ظرفیت و توانایی آنکه با من صبر کنی نداری؟///[خضر] گفت مگر نگفتمت که تو همپای من صبر نتوانی کرد///گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبایی کنی؟!»///گفت آیا نگفتم که تو نتوانی با من صبرکردن‌///گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نتوانی همپای من صبر کنی‌؟» Moses said: "Rebuke me not for forgetting, nor grieve me by raising difficulties in my case." گفت: مرا بر آنچه از یاد بردم، مؤاخذه مکن و در کارم به من سخت مگیر.///گفت: مرا بر آنچه از یاد بردم، مؤاخذه مکن و در کارم به من سخت مگیر.///گفت: اگر فراموش کرده‌ام مرا بازخواست مکن و بدین اندازه بر من سخت مگیر.///موسى گفت: به سبب آنچه فراموش کردم مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر/// [موسى‌] گفت: «به سبب آنچه فراموش کردم، مرا مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر.»///[موسى] گفت: «مرا به خاطر فراموشى‌ام بازخواست مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.»///موسی گفت: (این یک بار) بر من مگیر که شرط خود را فراموش کردم و مرا تکلیف سخت طاقت فرسا نفرما.///گفت مرا به خاطر آنچه فراموش کردم مؤاخذه مکن و کار را بر من سخت مگیر///(موسی) گفت: «مرا بخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر!»///گفت مرا نگیر بدانچه فراموش کردم و نرسان به من از کارم سختی را///(موسی) گفت: «به (سبب) آنچه فراموش کردم، مرا مؤاخذه مکن، و از (این) کارم، مرا به سختی مینداز.» Then they proceeded: until, when they met a young man, he slew him. Moses said: "Hast thou slain an innocent person who had slain none? Truly a foul (unheard of) thing hast thou done!" پس [هر دو] به راه افتادند تا [زمانی که] به نوجوانی برخوردند؛ پس [بنده ما] او را کشت. موسی گفت: آیا شخص بی گناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کشتی؟ به راستی که کاری بسیار ناپسند مرتکب شدی!///پس [هر دو] به راه افتادند تا [زمانی که] به نوجوانی برخوردند؛ پس [بنده ما] او را کشت. موسی گفت: آیا شخص بی گناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کشتی؟ به راستی که کاری بسیار ناپسند مرتکب شدی!///و رفتند تا به پسرى رسیدند، او را کشت، موسى گفت: آیا جان پاکى را بى‌آنکه مرتکب قتلى شده باشد مى‌کشى؟ مرتکب کارى زشت گردیدى.///پس برفتند تا به نوجوانى برخوردند، پس [خضر] او را کشت. موسى گفت: آیا بى‌گناهى را بى‌آن که کسى را کشته باشد کشتى؟ واقعا کار منکرى مرتکب شدى///پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند. [بنده ما] او را کشت. [موسى به او] گفت: «آیا شخص بى‌گناهى را بدون اینکه کسى را به قتل رسانده باشد کشتى؟ واقعا کار ناپسندى مرتکب شدى.»///پس به راه خود ادامه دادند تا به نوجوانى برخورد کردند، پس [خضر] او را کشت. موسى گفت: «آیا بى‌گناهى را بدون آنکه کسى را کشته باشد، کشتى؟ به راستى کاری زشت و ناپسند کردى!»///و باز هم روان شدند تا به پسری برخوردند، او پسر را (بی‌گفتگو) به قتل رسانید. باز موسی گفت: آیا نفس محترمی که کسی را نکشته بود بی‌گناه کشتی؟ همانا کار بسیار منکر و ناپسندی کردی.///باز رهسپار شدند تا آنکه به جوانی برخوردند و [خضر] او را کشت [موسی‌] گفت آیا انسان بیگناهی را بدون آنکه قصاصی در بین باشد، کشتی، به راستی کار ناپسندیده‌ای کردی‌///باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند؛ و او آن نوجوان را کشت. (موسی) گفت: «آیا انسان پاکی را، بی آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟! براستی کار زشتی انجام دادی!»///پس برفتند تا گاهی که به کودکی رسیدند بکشتش گفت آیا کشتی تنی پاک را نه در برابر تنی همانا آوردی چیزی ناپسند را///پس (همچنان خستند و) رستند، تا هنگامی که به نوجوانی برخورد کردند. پس وی او را کشت. (موسی بدو) گفت: «آیا شخص پاکی را- بدون اینکه کسی را به (ناپاکی) کشته باشد- کشتی‌؟ بی‌چون همواره منکری (به بار) آوردی.» He answered: "Did I not tell thee that thou canst have no patience with me?" گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی کنی؟///گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی کنی؟///گفت: نگفتم که تو را شکیب همراهى با من نیست؟///گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمى‌توانى همراه من شکیبایى کنى///گفت: «آیا به تو نگفتم که هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى؟»///گفت: «آیا نگفتمت که نمى‌توانى همپاى من صبر کنى؟»///گفت: آیا با تو نگفتم که تو هرگز ظرفیت و مقام آنکه با من صبر کنی نخواهی داشت؟///[خضر] گفت مگر نگفتمت که تو همپای من صبر نتوانی کرد؟///(باز آن مرد عالم) گفت: «آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی با من صبر کنی؟!»///گفت آیا نگفتم به تو که نتوانی هرگز با من صبرکردن‌///گفت: «آیا به تو نگفتم هرگز نتوانی –همواره- پایاپای من صبری کنی‌؟» (Moses) said: "If ever I ask thee about anything after this, keep me not in thy company: then wouldst thou have received (full) excuse from my side." گفت: بعد از این اگر چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من مصاحبت مکن [برای آنکه] از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده‌ای [و برای جدا شدن از من دلیل قاطعی داری.]///گفت: بعد از این اگر چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من مصاحبت مکن [برای آنکه] از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده‌ای [و برای جدا شدن از من دلیل قاطعی داری.]///گفت: اگر از این پس از تو چیزى پرسم با من همراهى مکن، که از جانب من معذور باشى.///موسى گفت: اگر از این پس چیزى از تو پرسیدم، دیگر با من همراهى نکن و از جانب من البته معذور خواهى بود/// [موسى‌] گفت: «اگر از این پس چیزى از تو پرسیدم، دیگر با من همراهى مکن [و] از جانب من قطعا معذور خواهى بود.»///[موسى] گفت: «اگر از این پس چیزى از تو پرسیدم، دیگر با من همراه مباش، قطعا از سوى من معذور خواهى بود.»///موسی گفت: اگر بار دیگر از تو مؤاخذه و اعتراضی کردم از آن بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن که از (تقصیر) من عذر موجه (بر متارکه دوستی) به دست خواهی داشت.///گفت اگر بعد از این از تو درباره چیزی پرس و جو کردم با من همراهی مکن، که دیگر [در ترکم‌] معذور خواهی بود///(موسی) گفت: «بعد از این اگر درباره چیزی از تو سؤال کردم، دیگر با من همراهی نکن؛ (زیرا) از سوی من معذور خواهی بود!»///گفت اگر پرسیدمت از چیزی پس از این همراهم نگیر به درست رسیدی از نزدم بهانه‌ای را///(موسی) گفت: «اگر از این پس چیزی (درباره‌ی آنچه کردی) از تو بپرسم، دیگر با من همراهی مکن. از سوی من بی‌چون به عذری رسیده‌ای.» Then they proceeded: until, when they came to the inhabitants of a town, they asked them for food, but they refused them hospitality. They found there a wall on the point of falling down, but he set it up straight. (Moses) said: "If thou hadst wished, surely thou couldst have exacted some recompense for it!" پس [هر دو] به راه افتادند تا هنگامی که به مردم شهری رسیدند، از مردمش خوراک خواستند و آنان از اینکه آن دو را مهمان کنند، خودداری کردند. پس در آن شهر، دیواری یافتند که می‌خواست فرو ریزد، پس او آن را [به گونه‌ای] استوار کرد [که فرو نریزد]. موسی گفت: اگر می‌خواستی برای تعمیر آن دیوار، مزدی می‌گرفتی [که برای خود خوراک فراهم آوریم.]///پس [هر دو] به راه افتادند تا هنگامی که به مردم شهری رسیدند، از مردمش خوراک خواستند و آنان از اینکه آن دو را مهمان کنند، خودداری کردند. پس در آن شهر، دیواری یافتند که می‌خواست فرو ریزد، پس او آن را [به گونه‌ای] استوار کرد [که فرو نریزد]. موسی گفت: اگر می‌خواستی برای تعمیر آن دیوار، مزدی می‌گرفتی [که برای خود خوراک فراهم آوریم.]///پس برفتند تا به دهى رسیدند. از مردم آن ده طعامى خواستند. از میزبانیشان سر برتافتند. آنجا دیوارى دیدند که نزدیک بود فرو ریزد. دیوار را راست کرد. موسى گفت: کاش در برابر این کار مزدى مى‌خواستى.///پس راه افتادند، تا وقتى که به مردم قریه‌اى رسیدند، از اهل آن غذا خواستند، ولى آنها از مهمان کردنشان ابا کردند. پس در آن جا دیوارى یافتند که مى‌خواست فرو ریزد. [خضر] آن را به پا داشت. موسى گفت: اگر مى‌خواستى، براى این کار مزدى مى‌گرفتى///پس رفتند تا به اهل قریه‌اى رسیدند. از مردم آنجا خوراکى خواستند، و [لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى کردند. پس در آنجا دیوارى یافتند که مى‌خواست فرو ریزد، و [بنده ما] آن را استوار کرد. [موسى‌] گفت: «اگر مى‌خواستى [مى‌توانستى‌] براى آن مزدى بگیرى.»///پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادى رسیدند. از اهل آنجا غذا خواستند. [ولی] آنان از پذیرایی آن دو خودداری کردند. پس آن دو در آنجا دیوارى را یافتند که در حال ریزش بود. [خضر،] دیوار را [تعمیر و] برپا کرد. [موسى با تعجب] گفت: «[اینها که به ما غذا ندادند،] اگر مى‌خواستى، براى این کار مزد مى‌گرفتى!»///باز با هم روان شدند تا وارد بر شهری شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانی آنها ابا کردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزدیکی دروازه آن) شهر به دیواری که نزدیک به انهدام بود رسیدند و آن عالم به استحکام و تعمیر آن پرداخت. باز موسی گفت: روا بود که بر این کار اجرتی می‌گرفتی.///باز رهسپار شدند تا آنکه به اهل شهری رسیدند و از مردمش خوراکی خواستند، آنان از مهمان کردنشان، ابا کردند، سپس دیواری را دیدند که می‌خواست فرو ریزد [خضر] آن را برپا داشت [موسی‌] گفت اگر می‌خواستی برای این کار از آنان مزدی می‌گرفتی‌///باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه‌ای رسیدند؛ از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند؛ ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند؛ (با این حال) در آن جا دیواری یافتند که می‌خواست فروریزد؛ و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت. (موسی) گفت: «(لااقل) می‌خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری!»///پس برفتند تا گاهی که رسیدند مردم شهری را خوراک خواستند از مردمش پس خودداری کردند از آنکه مهمانشان کنند پس یافتند در آن دیواری را که می‌خواست فرو ریزد پس بپای داشتش گفت اگر می‌خواستی می‌گرفتی بر این مزدی را///پس (از اینجا هم خستند و) رستند تا هنگامی که به اهل قریه‌ای رسیدند. از مردم با اهلیتش خوراکی خواستند (ولی) آنها از مهمان نمودن آن دو خودداری کردند. پس در آن‌جا دیواری یافتند که می‌خواست فرو ریزد. آن را استوار کرد. (موسی) گفت: «اگر می‌خواستی بی‌چون بر (کارکرد) آن مزدی می‌گرفتی.» He answered: "This is the parting between me and thee: now will I tell thee the interpretation of (those things) over which thou wast unable to hold patience. گفت: [ای موسی!] اکنون زمان جدایی میان من و توست؛ به زودی تو را به تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی، آگاه می‌کنم.///گفت: [ای موسی!] اکنون زمان جدایی میان من و توست؛ به زودی تو را به تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی، آگاه می‌کنم.///گفت: اکنون زمان جدایى میان من و توست و تو را از راز آن کارها که تحملشان را نداشتى آگاه مى‌کنم:///گفت: این [زمان‌] جدایى میان من و توست. هم اینک تو را از باطن آنچه که نتوانستى بر آن صبر کنى خبردار مى‌کنم///گفت: «این [بار، دیگر وقت‌] جدایى میان من و توست. به زودى تو را از تأویل آنچه که نتوانستى بر آن صبر کنى آگاه خواهم ساخت»:///[خضر] گفت: «این [بار، هنگام] جدایى میان من و توست. اکنون تو را از اسرار آنچه نتوانستى بر آن شکیبایى ورزى، آگاه خواهم کرد.///آن عالم گفت: این (سه بار کم‌ظرفی و بی‌صبری و اعتراض، عذر) مفارقت بین من و توست، من همین ساعت تو را بر اسرار کارهایم که بر فهم آن صبر و ظرفیت نداشتی آگاه می‌سازم.///[خضر] گفت اینجا دیگر [هنگام‌] جدایی من و توست، هم‌اکنون تو را از معنای آنچه بر آن صبر نتوانستی کرد، آگاه می‌سازم‌///او گفت: «اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده؛ اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر می‌دهم.///گفت این است جدائی میان من و تو بزودی آگهیت دهم به سرانجام آنچه نتوانستی بر آن صبرکردن را///گفت: «این (بار، دیگر وقت) جدایی میان من و تو است. تو را از تأویل [: دستاورد حقیقی و پنهان] آنچه که نتوانستی بر آن صبری کنی آگاهی مهمی خواهم داد.» "As for the boat, it belonged to certain men in dire want: they plied on the water: I but wished to render it unserviceable, for there was after them a certain king who seized on every boat by force. اما آن کشتی، از بی نوایانی بود که [با آن] در دریا کار می‌کردند و در برابرشان پادشاهی بود که هر کشتی سالم و بی عیبی را غاصبانه تصرف می‌کرد، من خواستم معیوبش کنم [تا به دست آن ستم‌گر نیفتد.]///اما آن کشتی، از بی نوایانی بود که [با آن] در دریا کار می‌کردند و در برابرشان پادشاهی بود که هر کشتی سالم و بی عیبی را غاصبانه تصرف می‌کرد، من خواستم معیوبش کنم [تا به دست آن ستم‌گر نیفتد.]///اما آن کشتى از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى‌کردند. خواستم معیوبش کنم، زیرا در آن سوترشان پادشاهى بود که کشتیها را به غصب مى‌گرفت.///اما آن کشتى، مال بینوایانى بود که [با آن‌] در دریا کار مى‌کردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چون پشت سرشان پادشاهى بود که هر کشتى [سالمى‌] را به زور مى‌گرفت///اما کشتى، از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى‌کردند، خواستم آن را معیوب کنم، [چرا که‌] پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى [درستى‌] را به زور مى‌گرفت.///اما آن کشتى، از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى‌کردند و در کمین آنان پادشاهى بود که به زور، هر کشتى [سالمى] را مى‌گرفت. من خواستم معیوبش کنم [تا به دست آن ستمگر نیفتد].///اما آن کشتی، صاحبش خانواده فقیری بود که در دریا کار می‌کردند (و از آن کشتی کسب و ارتزاق می‌نمودند) خواستم چون کشتی‌ها (ی بی‌عیب) را پادشاه در سر راه به غصب می‌گرفت این کشتی را ناقص کنم (تا برای آن فقیران باقی بماند).///اما کشتی متعلق به بینوایانی بود که خود [یا برای آنان‌] در دریا کار می‌کردند، پس خواستم آن را عیب‌ناک کنم، و پادشاهی در پیشاروی آنان بود که هر کشتی [سالمی‌] را به زور می‌گرفت‌///اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‌کردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم؛ (چرا که) پشت سرشان پادشاهی (ستمگر) بود که هر کشتی (سالمی) را بزور میگرفت!///اما کشتی پس از آن بینوایانی بود که کار می‌کردند در دریا خواستم آسیبی بدان رسانم و بود پشت سر ایشان پادشاهی که می‌گرفت هر کشتی را به ستم (بیگاری)///«اما کشتی؛ از بینوایانی بود که در دریا کار می‌کردند، پس خواستم آن را معیوب کنم. حال آنکه از پشت آنان پادشاهی بود که هر کشتی (سالمی) را به زور می‌گرفت.» "As for the youth, his parents were people of Faith, and we feared that he would grieve them by obstinate rebellion and ingratitude (to Allah and man). و اما [آن] نوجوان [که او را کشتم]، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدم که آن دو را [در آینده] به طغیان و کفر بکشاند.///و اما [آن] نوجوان [که او را کشتم]، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدم که آن دو را [در آینده] به طغیان و کفر بکشاند.///اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسیدیم که آن دو را به عصیان و کفر دراندازد.///و اما آن نوجوان، پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند، پس ترسیدیم مبادا آن دو را به طغیان و کفر بکشاند///و اما نوجوان، پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند، پس ترسیدیم [مبادا] آن دو را به طغیان و کفر بکشد.///و اما آن نوجوان [که او را کشتم،] پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند. ترسیدیم که او آن دو را به کفر و طغیان وادارد.///و اما آن پسر (کافر بود و) پدر و مادر او مؤمن بودند، از آن باک داشتیم که آن پسر آنها را به خوی کفر و طغیان خود درآورد.///و اما آن جوان، پدر و مادرش مؤمن بودند و ما بیمناک شدیم که مبادا کفر و طغیانی بر آنان تحمیل کند///و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند؛ و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد!///و اما کودک بودند پدر و مادرش مؤمنان پس ترسیدیم که واداردشان (یا تنگ آوردشان) به سرکشی و ناسپاسی‌///«و اما (آن) نوجوان؛ پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدیم (مبادا) آن دو را ناخواسته و به‌ناچار به طغیان و کفر بکشد.» "So we desired that their Lord would give them in exchange (a son) better in purity (of conduct) and closer in affection. پس خواستیم پروردگارشان پاک‌تر و مهربان‌تر از او را به آنان عوض دهد.///پس خواستیم پروردگارشان پاک‌تر و مهربان‌تر از او را به آنان عوض دهد.///خواستیم تا در عوض او پروردگارشان چیزى نصیبشان سازد به پاکى بهتر از او و به مهربانى نزدیک‌تر از او.///پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاک‌تر و مهربان‌تر از او عوض دهد///پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد.///[از این رو] خواستیم که پروردگارشان به جاى او [فرزندى] پاک‌تر و بهتر و با محبت‌تر به آن دو بدهد.///خواستیم تا به جای او خدایشان فرزندی بهتر و صالح‌تر و مهذب‌تر و نزدیکتر به ارحام پرستی به آن پدر و مادر بخشد.///و خواستیم که پروردگارشان به جای او برای ایشان فرزندی پاکنهادتر و مهربان‌تر جانشین گرداند///از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و با محبت‌تر به آن دو بدهد!///پس خواستیم تا بازدهد ایشان را پروردگارشان به جای او بهتر از او را به پاکی و نزدیکتر به رحم‌آوردن‌///«پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکیزه‌تر و رحمت‌وارتر از او عوض دهد.» "As for the wall, it belonged to two youths, orphans, in the Town; there was, beneath it, a buried treasure, to which they were entitled: their father had been a righteous man: So thy Lord desired that they should attain their age of full strength and get out their treasure - a mercy (and favour) from thy Lord. I did it not of my own accord. Such is the interpretation of (those things) over which thou wast unable to hold patience." و اما آن دیوار از دو نوجوان یتیم در این شهر بود، و زیرش گنجی متعلق به آن دو قرار داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگارت خواست که آن دو یتیم به حد رشد رسند وگنجشان را به سبب مهر [ی که] پروردگارت [به آن دو] داشت بیرون آورند؛ و من این را از پیش خود انجام ندادم. این است تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی.///و اما آن دیوار از دو نوجوان یتیم در این شهر بود، و زیرش گنجی متعلق به آن دو قرار داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگارت خواست که آن دو یتیم به حد رشد رسند وگنجشان را به سبب مهر [ی که] پروردگارت [به آن دو] داشت بیرون آورند؛ و من این را از پیش خود انجام ندادم. این است تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی.///اما دیوار از آن دو پسر یتیم از مردم این شهر بود. در زیرش گنجى بود، از آن پسران، پدرشان مردى صالح بود. پروردگار تو مى‌خواست آن دو به حد رشد رسند و گنج خود را بیرون آرند. و من این کار را به میل خود نکردم. رحمت پروردگارت بود. این است راز آن سخن که گفتم: تو را شکیب آن نیست.///و اما آن دیوار از آن دو پسر بچه یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجى براى آن دو وجود داشت، و پدرشان مردى شایسته بود، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به حد رشد برسند و گنج خویش را بیرون آورند، که رحمتى بود از پروردگار تو. و این کارها را از پیش خود نکردم///و اما دیوار، از آن دو پسر [بچه‌] یتیم در آن شهر بود، و زیر آن، گنجى متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردى‌] نیکوکار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [یتیم‌] به حد رشد برسند و گنجینه خود را -که رحمتى از جانب پروردگارت بود- بیرون آورند. و این [کارها] را من خودسرانه انجام ندادم. این بود تأویل آنچه که نتوانستى بر آن شکیبایى ورزى.///و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن دیوار، گنجى براى آن دو بود و پدرشان مردى صالح بود. پس پروردگارت اراده کرد که آن دو به حد رشد خود برسند و گنج خویش را که رحمتى از سوى پروردگارت بود، بیرون آورندو من این کارها را خودسرانه نکردم. این بود تأویل و راز آنچه نتوانستى بر آن صبر و شکیبایى ورزى.»///و اما آن دیوار از آن دو طفل یتیمی در آن شهر بود که پدری صالح داشتند و زیر آن گنجی برای آن دو نهفته بود، خدایت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد رسند و خودشان گنج را استخراج کنند. و من این کارها نه از پیش خود (بلکه به امر خدا) کردم. این است مآل و باطن کارهایی که تو طاقت و ظرفیت بر انجام آن نداشتی.///و اما دیوار متعلق به دو جوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی از آن ایشان بود و پدرشان مردی صالح بود، و پروردگارت خواست که آنان به کمال بلوغشان برسند و آنگاه گنجشان را [از آنجا] بیرون آوردند، که رحمتی از پروردگارت [در حق آنان‌] بود، و من آن کار را از پیش خود نکردم، این معنای چیزی است که نتوانستی بر آن صبر کنی‌///و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود؛ و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت؛ و پدرشان مرد صالحی بود؛ و پروردگار تو می‌خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند؛ این رحمتی از پروردگارت بود؛ و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم؛ این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!»///و اما دیوار پس از آن دو کودک یتیم بود در شهر و بود زیر آن گنجی از برای ایشان و بود پدر ایشان شایسته پس خواست پروردگار تو که برسند نیروی (جوانی) خود را و برون آرند گنج خویش را مهربانیی از پروردگار تو و من نکردمش به فرمان خود این است سرانجام آنچه نتوانستی بر آن صبرکردن را///«و اما دیوار؛ پس از آن دو پسر (بچه‌ی) یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو بود و پدرشان (مردی) شایسته بود. پس پروردگارت خواست آن دو (یتیم) به حد رشدهاشان رسند و گنجینه‌ی خود را – به رحمت پروردگارت – با کاوش بیرون آورند. و این (کارها) را من خودسرانه انجام ندادم. این بود تأویل آنچه که نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی.» They ask thee concerning Zul-qarnain. Say, "I will rehearse to you something of his story." و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند؛ بگو: به زودی بخشی از سرگذشت او را [به وسیله آیاتی از قرآن] برای شما می‌خوانم.///و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند؛ بگو: به زودی بخشی از سرگذشت او را [به وسیله آیاتی از قرآن] برای شما می‌خوانم.///و از تو در باره ذوالقرنین مى‌پرسند. بگو: براى شما از او چیزى مى‌خوانم.///و از تو در باره‌ى ذو القرنین مى‌پرسند. بگو: به زودى خبرى از او براى شما خواهم خواند///و از تو در باره «ذوالقرنین» مى‌پرسند. بگو: «به زودى چیزى از او براى شما خواهم خواند.»///و از تو درباره ذوالقرنین مى‌پرسند. بگو: «به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما خواهم خواند.»///و از تو (ای رسول) سؤال از ذوالقرنین می‌کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند.///و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند، بگو هم‌اکنون یادی از او برای شما می‌خوانم‌///و از تو درباره «ذو القرنین» می‌پرسند؛ بگو: «بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.»///و پرسندت از ذوالقرنین بگو زود است بخوانم بر شما از او سخنی را///و از تو درباره‌ی ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: «از او برای شما یادی خواهم نمود.» Verily We established his power on earth, and We gave him the ways and the means to all ends. ما به او در زمین، قدرت و تمکن دادیم و از هر چیزی [که برای رسیدن به هدف هایش نیازمند به آن بود] وسیله‌ای به او عطا کردیم.///ما به او در زمین، قدرت و تمکن دادیم و از هر چیزی [که برای رسیدن به هدف هایش نیازمند به آن بود] وسیله‌ای به او عطا کردیم.///ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزى را به او نشان دادیم.///ما وى را در زمین تمکن دادیم و از هر چیزى وسیله‌اى به او عطا کردیم///ما در زمین به او امکاناتى دادیم و از هر چیزى وسیله‌اى بدو بخشیدیم.///ما در زمین به او قدرت دادیم و از هر چیزى [که نیاز بود،] وسیله‌اى به او عطا کردیم.///ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشته‌ای به دست او دادیم.///ما به او در روی زمین تمکن داده بودیم و سررشته هر کاری را به او بخشیده بودیم‌///ما به او در روی زمین، قدرت و حکومت دادیم؛ و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.///همانا فرمانروایش ساختیم در زمین و دادیمش از هرچیز دستاویزی‌///ما بی‌گمان در زمین برایش امکان [: توان] نهادیم، و از هر چیزی وسیله‌ای به او دادیم One (such) way he followed, پس [با توسل به وسیله،] راهی را [برای سفر به غرب] دنبال کرد.///پس [با توسل به وسیله،] راهی را [برای سفر به غرب] دنبال کرد.///او نیز راه را پى گرفت.///پس وسیله‌اى را پى گرفت///تا راهى را دنبال کرد.///پس او راهى را [براى سفر به غرب‌] پی گرفت.///او هم رشته‌ای را پی گرفت.///و او سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‌///او از این اسباب، (پیروی و استفاده) کرد …///پس پیروی کرد دستاویزی را///تا وسیله‌ای (ربانی) را [: از] پی [: خود] آورد. Until, when he reached the setting of the sun, he found it set in a spring of murky water: Near it he found a People: We said: "O Zul-qarnain! (thou hast authority,) either to punish them, or to treat them with kindness." تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمه‌ای گرم و لجن آلود غروب می‌کند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم می‌کردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب می‌کنی و یا در میانشان شیوه‌ای نیک در پیش می‌گیری.///تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمه‌ای گرم و لجن آلود غروب می‌کند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم می‌کردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب می‌کنی و یا در میانشان شیوه‌ای نیک در پیش می‌گیری.///تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌اى گل‌آلود و سیاه غروب مى‌کند و در آنجا مردمى یافت. گفتیم: اى ذوالقرنین، مى‌خواهى عقوبتشان کن و مى‌خواهى با آنها به نیکى رفتار کن.///تا آن‌گاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که خورشید در چشمه‌اى گل‌آلود و سیاه غروب مى‌کند، و نزدیک آن قومى را یافت. گفتیم: اى ذو القرنین! یا [اینان را] عقوبت مى‌کنى یا میانشان [روش‌] نیکویى پیش مى‌گیرى [اختیار با توست‌]///تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که [خورشید] در چشمه‌اى گل‌آلود و سیاه غروب مى‌کند، و نزدیک آن طایفه‌اى را یافت. فرمودیم: «اى ذوالقرنین، [اختیار با توست‌] یا عذاب مى‌کنى یا در میانشان [روش‌] نیکویى پیش مى‌گیرى.»///تا آن‌گاه که به غروب‌گاه خورشید رسید. [غروب‌] خورشید را چنان یافت که در چشمه‌اى تیره و گل‌آلود فرومى‌رود و نزد آن قومى را یافت [که فساد و ستم مى‌کردند]. گفتیم: «اى ذوالقرنین! یا [آنها را] عذاب مى‌کنى و یا میان آنان نیکى در پیش مى‌گیرى [و همه را مى‌بخشایى].»///تا هنگامی که (در سیر خود) به مغرب رسید خورشید را (که در دریای محیط غروب می‌کرد) چنین یافت که در چشمه آب تیره‌ای رخ نهان می‌کند و آنجا قومی را یافت که (چون کافر بودند) به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره این قوم یا قهر و عذاب (اگر ایمان نیاوردند) یا لطف و رحمت (اگر ایمان آرند) به جای آور.///تا آنکه به سرزمین مغرب [خورشید] رسید و چنین یافت که در چشمه‌ای گل‌آلود [و گرم‌] غروب می‌کند و در نزدیکی آن قومی را یافت گفتیم ای ذوالقرنین [اختیار با توست‌] یا آنان را عذاب می‌کنی، یا با آنان نیکی می‌کنی‌///تا به غروبگاه آفتاب رسید؛ (در آن جا) احساس کرد (و در نظرش مجسم شد) که خورشید در چشمه تیره و گل‌آلودی فرو می‌رود؛ و در آن جا قومی را یافت؛ گفتیم: «ای ذو القرنین! آیا می‌خواهی (آنان) را مجازات کنی، و یا روش نیکویی در مورد آنها انتخاب نمایی؟»///تا گاهی که رسید فرودگاه خورشید را یافتش فرو می‌رود در چشمه گل آلودی و یافت نزد آن گروهی را گفتیم ای ذوالقرنین آیا یا شکنجه می‌کنی و یا برمی‌گیری در ایشان نکوئی را///تا آن‌گاه که به غروب‌گاه خورشید رسید (و) آن را (چنان) یافت که در چشمه‌ای گل‌آلود و سیاه غروب می‌کند. و نزد آن طایفه‌ای را یافت. گفتیم: «ذوالقرنین! (اختیار با توست) یا عذاب (شان) کنی، یا در میانشان (روش) نیکویی پیش گیری.» He said: "Whoever doth wrong, him shall we punish; then shall he be sent back to his Lord; and He will punish him with a punishment unheard-of (before). ذوالقرنین گفت: اما هر که [با کفر، فساد و گناه] ستم کرده، عذابش می‌کنیم، آن گاه به سوی پروردگارش بازگردانده می‌شود، پس او را عذابی سخت خواهد کرد.///ذوالقرنین گفت: اما هر که [با کفر، فساد و گناه] ستم کرده، عذابش می‌کنیم، آن گاه به سوی پروردگارش بازگردانده می‌شود، پس او را عذابی سخت خواهد کرد.///گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آنگاه او را نزد پروردگارش مى‌برند تا او نیز به سختى عذابش کند.///گفت: اما هر که ستم کند به زودى عذابش خواهیم کرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانده مى‌شود، آن‌گاه او را عذابى سخت خواهد کرد///گفت: «اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى‌شود، آنگاه او را عذابى سخت خواهد کرد.»///[ذوالقرنین] گفت: «اما هرکس ستم کند، او را عذاب خواهیم کرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانده مى‌شود. او هم وى را به سختى عذاب مى‌کند.///ذو القرنین به آن قوم گفت: اما هر کس (از شما) ظلم و ستم کرده او را به کیفر خواهیم رسانید و سپس هم که (بعد از مرگ) به سوی خدا بازگردد خدا او را به عذابی بسیار سخت کیفر خواهد کرد.///گفت هرکس شرک ورزد، زودا که عذابش کنیم، سپس به سوی پروردگارش باز برده می‌شود، و او به عذابی سخت معذبش می‌دارد///گفت: «اما کسی را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد؛ سپس به سوی پروردگارش بازمی‌گردد، و خدا او را مجازات شدیدی خواهد کرد!///گفت اما آنکه ستم کند زود است عذابش کنیم و سپس بازگردانیده شود بسوی پروردگار خویش پس عذابش کند عذابی زشت‌///گفت: «اما هر کس ستم کرده، در آینده‌ای دور عذابش خواهم کرد. سپس سوی پروردگارش بازگردانیده می‌شود. آن‌گاه او را عذابی منکرخواهد کرد.» "But whoever believes, and works righteousness,- he shall have a goodly reward, and easy will be his task as We order it by our Command." و اما هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، پس بهترین پاداش برای اوست، و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد.///و اما هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، پس بهترین پاداش برای اوست، و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد.///و اما هر کس که ایمان آورد و کارهاى شایسته کند، اجرى نیکو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهیم راند.///و اما هر که ایمان بیاورد و کار شایسته کند پاداشى هر چه نیکوتر خواهد داشت و به او از فرمان خود تکلیفى آسان خواهیم گفت///و اما هر که ایمان آورد و کار شایسته کند، پاداشى [هر چه‌] نیکوتر خواهد داشت، و به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.///و اما هر کس ایمان آورد و کار شایسته کند، پس پاداشی بهتر براى اوست و کار را بر او آسان خواهیم گرفت.»///و اما هر کس به خدا ایمان آورد و نیکو کردار باشد نیکوترین اجر خواهد یافت و هم ما امر را بر او سهل و آسان گیریم.///و اما هرکس ایمان آورد و نیکوکاری کند، او را پاداش نیکو باشد و کار را بر او آسان می‌گیریم‌///و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت؛ و ما دستور آسانی به او خواهیم داد.»///و اما آنکو ایمان آرد و کردار شایسته کند پس او را است پاداش نیک و زود است گوئیم برایش از امر خویش گشایش را///«و اما هر کس ایمان آورد و کار شایسته‌ای کرد، پس برایش پاداشی نیکوتر است، و زودا (که) از کارمان برایش (جریان) آسانی خواهیم گفت.» Then followed he (another) way, پس [باز هم با توسل به وسیله] راهی را [برای سفر به شرق] دنبال کرد.///پس [باز هم با توسل به وسیله] راهی را [برای سفر به شرق] دنبال کرد.///باز هم راه را پى گرفت.///سپس وسیله‌اى دیگر را پى گرفت///سپس راهى [دیگر] را دنبال کرد.///سپس [ذوالقرنین در ادامه] راهی را پی­گرفت.///و باز وسیله و رشته‌ای را پی گرفت (و سفر را ادامه داد).///آنگاه سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‌///سپس (بار دیگر) از اسبابی (که در اختیار داشت) بهره گرفت …///پس پیروی کرد وسیلتی را///سپس وسیله‌ای (دیگر) را از پی خود در آورد Until, when he came to the rising of the sun, he found it rising on a people for whom We had provided no covering protection against the sun. تا زمانی که به محل طلوع خورشید رسید، آن را یافت که بر قومی طلوع می‌کند که در برابر آن پوششی [از مسکن و لباس] برای آنان قرار نداده‌ایم.///تا زمانی که به محل طلوع خورشید رسید، آن را یافت که بر قومی طلوع می‌کند که در برابر آن پوششی [از مسکن و لباس] برای آنان قرار نداده‌ایم.///تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومى طلوع مى‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده‌ایم.///تا آن‌گاه که به طلوعگاه خورشید رسید، آن را دید بر قومى طلوع مى‌کند که براى آنها در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم [و هیچ گونه سایبانى نداشتند]///تا آنگاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید. [خورشید] را [چنین‌] یافت که بر قومى طلوع مى‌کرد که براى ایشان در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم.///تا آنکه به محل طلوع خورشید رسید، آن را چنان یافت که بر قومى طلوع مى‌کند که در برابر [تابش] آن پوششى براى آنان قرار نداده بودیم.///تا چون به مشرق زمین رسید آنجا دید که خورشید بر قومی می‌تابد که ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار نداده‌ایم (یعنی لباس و خیمه و مسکنی که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند).///تا آنکه به سرزمین مشرق [خورشید] رسید و آن را چنین یافت که بر مردمانی که در برابر [تابش‌] آن پوششی برایشان نگذاشته بودیم، می‌تافت‌///تا به خاستگاه خورشید رسید؛ (در آن جا) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می‌کند که در برابر (تابش) آفتاب، پوششی برای آنها قرار نداده بودیم (و هیچ گونه سایبانی نداشتند).///تا گاهی که رسید برآمدنگاه خورشید را یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذارده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را///تا آنگاه که به جایگاه بر آمدن خورشید رسید (و) آن را (چنان) یافت که بر قومی طلوع می‌کرد، که برایشان در برابر آن پوششی قرار ندادیم. (He left them) as they were: We completely understood what was before him. [سرگذشت ذوالقرنین و ملت‌ها] این گونه [بود]، و یقینا ما به آنچه [از وسایل و امکانات مادی و معنوی] نزد او بود، احاطه [علمی] داشتیم.///[سرگذشت ذوالقرنین و ملت‌ها] این گونه [بود]، و یقینا ما به آنچه [از وسایل و امکانات مادی و معنوی] نزد او بود، احاطه [علمی] داشتیم.///چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم.///این گونه بود و ما به آنچه نزد وى [از امکانات‌] بود احاطه داشتیم///این چنین [مى‌رفت‌]، و قطعا به خبرى که پیش او بود احاطه داشتیم.///[سرگذشت ذوالقرنین و ملت‌ها] این‌گونه [بود]، و یقینا ما به آنچه نزد او بود، احاطه داشتیم. [و کارهایش زیر نظر ما بود].///همچنین بود، و البته ما از احوال او کاملا باخبر بودیم.///بدین‌سان از کار و بار او آگاهی داشتیم‌///(آری) اینچنین بود (کار ذو القرنین)! و ما بخوبی از امکاناتی که نزد او بود آگاه بودیم!///چنین و همانا فراگرفتیم بدانچه نزد او است به دانش‌///این چنین (می‌رفت) در حالی‌که به آنچه نزد او بود همانا احاطه‌ی علمی داشتیم. Then followed he (another) way, سپس [با توسل به وسیله،] راهی را [برای سفر دیگر] دنبال کرد.///سپس [با توسل به وسیله،] راهی را [برای سفر دیگر] دنبال کرد.///باز هم راه را پى گرفت.///باز وسیله‌اى را پى گرفت///باز راهى را دنبال نمود.///سپس [ذوالقرنین براى سفری دیگر] راهی را پی­گرفت.///باز وسیله و رشته‌ای را پی گرفت (و به سمت شمال سفر را ادامه داد).///آنگاه سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‌///(باز) از اسباب مهمی (که در اختیار داشت) استفاده کرد …///پس پیروی کرد وسیلتی را///سپس وسیله‌ای (دیگر) را [: از] پی [: خود] آورد. Until, when he reached (a tract) between two mountains, he found, beneath them, a people who scarcely understood a word. تا زمانی که میان دو کوه رسید، نزد آن دو کوه، قومی را یافت که هیچ سخنی را به آسانی نمی‌فهمیدند.///تا زمانی که میان دو کوه رسید، نزد آن دو کوه، قومی را یافت که هیچ سخنی را به آسانی نمی‌فهمیدند.///تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمى را دید که گویى هیچ سخنى را نمى‌فهمند.///تا وقتى که به میان دو سد (دو کوه) رسید، در کنار آن قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‌فهمیدند///تا وقتى به میان دو سد رسید، در برابر آن دو [سد]، طایفه‌اى را یافت که نمى‌توانستند هیچ زبانى را بفهمند.///تا آن‌گاه که به میان دو کوه رسید، پشت آن دو کوه، مردمى را یافت که گویا هیچ سخنى رانمى‌فهمیدند.///تا چون رسید میان دو سد (دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب خاک ترکستان) آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی‌کردند (و سخت وحشی و زبان نفهم بودند)///تا به فاصله میان دو کوه سدآسا رسید و در پیش آن مردمانی را یافت که زبانی نمی‌فهمیدند///(و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید؛ و در کنار آن دو (کوه) قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند (و زبانشان مخصوص خودشان بود)!///تا گاهی که رسید میان دو بند را یافت نارسیده بدانها گروهی را که نیارند دریابند گفتاری را///تا وقتی به میان آن دو سد رسید (و) در برابر آن دو، طایفه‌ای را یافت که نزدیک نیستند (تا) هیچ سخنی (شایسته‌ی تفکر) را بفهمند. They said: "O Zul-qarnain! the Gog and Magog (People) do great mischief on earth: shall we then render thee tribute in order that thou mightest erect a barrier between us and them? [آنان با رمز، اشاره و با هر وسیله‌ای که ممکن بود] گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج [با کشتن و غارت و تخریب] در این سرزمین فساد می‌کنند؛ آیا می‌پذیری که ما مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی بسازی؟///[آنان با رمز، اشاره و با هر وسیله‌ای که ممکن بود] گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج [با کشتن و غارت و تخریب] در این سرزمین فساد می‌کنند؛ آیا می‌پذیری که ما مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی بسازی؟///گفتند: اى ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد مى‌کنند. مى‌خواهى خراجى بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدى برآورى؟///گفتند: اى ذو القرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد مى‌کنند، آیا ممکن است براى تو هزینه‌اى قرار دهیم تا میان ما و آنها سدى بسازى///گفتند: «اى ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد مى‌کنند، آیا [ممکن است‌] مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدى قرار دهى؟»///گفتند: «اى ذوالقرنین! [قوم] یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد مى‌کنند. آیا اگر ما هزینه را بپردازیم، تو میان ما و آنها سدى مى‌سازى [تا از شرشان ایمن شویم]؟»///آنان گفتند: ای ذوالقرنین، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین (پشت این کوه) فساد (و خونریزی و وحشیگری) بسیار می‌کنند، آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها می‌بندی (که ما از شر آنان آسوده شویم).///گفتند ای ذوالقرنین قوم یاجوج و ماجوج در این سرزمین فتنه و فساد برپا می‌کنند، آیا [می‌خواهی‌] خراجی به تو بپردازیم که بین ما و آنان سدی بسازی؟///(آن گروه به او) گفتند: «ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می‌کنند؛ آیا ممکن است ما هزینه‌ای برای تو قرار دهیم، که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟!»///گفتند ای ذوالقرنین همانا یأجوج و مأجوج تبهکاری کنند در زمین آیا بگذاریم برای تو هزینه‌ای بر آنکه بگذاری میان ما و آنان بندی را///گفتند: «ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج سخت در زمین افساد کننده‌اند. پس آیا خرجی‌ای در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی قرار دهی‌؟» He said: "(The power) in which my Lord has established me is better (than tribute): Help me therefore with strength (and labour): I will erect a strong barrier between you and them: گفت: آنچه پروردگارم مرا در آن تمکن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدی سخت و استوار قرار دهم.///گفت: آنچه پروردگارم مرا در آن تمکن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدی سخت و استوار قرار دهم.///گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایى داده است بهتر است. مرا به نیروى خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدى برآورم.///گفت: تمکنى که پروردگارم به من داده بهتر است پس مرا به نیروى خویش کمک دهید تا میان شما و آنها سد [محکمى‌] بسازم///گفت: «آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده، [از کمک مالى شما] بهتر است. مرا با نیرویى [انسانى‌] یارى کنید [تا] میان شما و آنها سدى استوار قرار دهم.»///[ذوالقرنین] گفت: «آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، [از کمک مالى شما] بهتر است. پس مرا با نیروی خود کمک کنید تا میان شما و آنان سدى محکم بسازم.///ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است (نیازی به کمک مادی شما ندارم) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید (مرد و کارگر از شما، وسایل و هزینه آن با من) تا سدی محکم برای شما بسازم (که به کلی مانع دستبرد آنها شود).///گفت تمکنی که پروردگارم به من داده است بهتر [از خراج شما] است، ولی مرا به نیرو [ی انسانی‌] یاری دهید که بین شما و ایشان حایلی بسازم‌///(ذو القرنین) گفت: «آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده، بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد می‌کنید)! مرا با نیرویی یاری دهید، تا میان شما و آنها سد محکمی قرار دهم!///گفت آنچه فرمانروا کرده است مرا در آن پروردگارم بهتر است پس کمک دهیدم به نیروئی تا بنهم میان شما و ایشان بندی انبوه را///گفت: «آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده (از کمک مالی شما) بهتر است. (تنها) مرا با نیرویی (جسمانی) یاری کنید تا میان شما و آنان سدی آهنین قرار دهم.» "Bring me blocks of iron." At length, when he had filled up the space between the two steep mountain-sides, He said, "Blow (with your bellows)" Then, when he had made it (red) as fire, he said: "Bring me, that I may pour over it, molten lead." برای من قطعه‌های [بزرگ] آهن بیاورید [و در شکاف این دو کوه بریزید، پس آوردند و ریختند] تا زمانی که میان آن دو کوه را هم سطح و برابر کرد، گفت: [در کوره‌ها] بدمید تا وقتی که آن [قطعه‌های آهن] را چون آتش سرخ کرد. گفت: برایم مس گداخته شده بیاورید تا روی آن بریزم.///برای من قطعه‌های [بزرگ] آهن بیاورید [و در شکاف این دو کوه بریزید، پس آوردند و ریختند] تا زمانی که میان آن دو کوه را هم سطح و برابر کرد، گفت: [در کوره‌ها] بدمید تا وقتی که آن [قطعه‌های آهن] را چون آتش سرخ کرد. گفت: برایم مس گداخته شده بیاورید تا روی آن بریزم.///براى من تکه‌هاى آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم.///پاره‌هاى آهن براى من بیاورید. تا آن‌گاه که میان دو کوه را [انباشت و] برابر نمود، گفت: [در آن‌] بدمید. تا آن وقت که آن را سرخ و گداخته کرد، گفت: حالا مس مذاب برایم بیاورید تا روى آن بریزم///براى من قطعات آهن بیاورید، تا آنگاه که میان دو کوه برابر شد، گفت: «بدمید» تا وقتى که آن [قطعات‌] را آتش گردانید، گفت: «مس گداخته برایم بیاورید تا روى آن بریزم.»///براى من پاره‌هاى آهن بیاورید [و در شکاف این دو کوه بریزید.]» تا آن‌گاه که میان دو کوه هم سطح و برابر شد. آن‌گاه گفت: «[اینک آتش بیفروزید و در کوره‌ها] بدمید.» تا وقتى که آن‌ها را [مانند] آتشى [سرخ] گرداند. گفت: «[اکنون] مس گداخته بیاورید تا روى آهن‌ها [ی مذاب] بریزم.»///برایم قطعات آهن بیاورید. (آن‌گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید؛ تا چون آهن را بسان آتش بگداخت، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم.///[آنگاه که شالوده را ریختند گفت] برایم پاره‌های آهن بیاورید [و برهم بینبارید] تا آنکه بین دو کوه را انباشت و همسطح ساخت گفت [در کوره‌های آتش‌] بدمید [و دمیدند] تا آنکه آن [آهن‌] را [گداخته و] آتش گونه ساخت گفت اینک برایم روی گداخته بیاورید تا بر آن بریزم‌///قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید (و آنها را روی هم بچینید)!» تا وقتی که کاملا میان دو کوه را پوشانید، گفت: «(در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید!» (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، و گفت: «(اکنون) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم!»///بیارید مرا خرده‌های آهن تا گاهی که یکسان شد میان دو کوه گفت بدهید تا گاهی که گردانیدش آتش گفت بیارید مرا بریزم بر آن آهن یا مس گداخته را///«برایم قطعات بزرگ آهن بیاورید.» (آوردند) تا آن‌گاه که میان دو قله‌ی کوه برابر شد. گفت: «بدمید تا وقتی که آن قطعات را آتش گردانید.» (پس) گفت: «مس گداخته برایم بیاورید تا روی آن بریزم.» Thus were they made powerless to scale it or to dig through it. [هنگامی که سد ساخته شد] یأجوج و مأجوج نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند در آن رخنه‌ای وارد کنند.///[هنگامی که سد ساخته شد] یأجوج و مأجوج نتوانستند بر آن بالا روند، و نتوانستند در آن رخنه‌ای وارد کنند.///نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند.///پس نتوانستند از آن سد بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند/// [در نتیجه، اقوام وحشى‌] نتوانستند از آن [مانع‌] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.///[چنان سدی ساخته شد که قوم یأجوج و مأجوج] نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند در آن رخنه‌اى پدید آورند.///از آن پس آن قوم نه هرگز بر بالای آن سد شدن و نه بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند.///[سد سکندری ساخته شد و یاجوج و ماجوج‌] نتوانستند بر آن دست یابند و نتوانستند در آن رخنه کنند///(سرانجام چنان سد نیرومندی ساخت) که آنها [= طایفه یأجوج و مأجوج‌] قادر نبودند از آن بالا روند؛ و نمی‌توانستند نقبی در آن ایجاد کنند.///پس نتوانستند چیره شوند بر آن و نتوانستندش سوراخ‌کردن را///پس [: یأجوج و مأجوج] نتوانستند از آن بالا بروند و (هم) نتوانستند آن را سوراخی کنند. He said: "This is a mercy from my Lord: But when the promise of my Lord comes to pass, He will make it into dust; and the promise of my Lord is true." [ذوالقرنین پس از پایان یافتن کار سد] گفت: این رحمتی است از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را درهم کوبد [و به صورت خاکی مساوی با زمین قرار دهد]، و وعده پروردگارم حق است.///[ذوالقرنین پس از پایان یافتن کار سد] گفت: این رحمتی است از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را درهم کوبد [و به صورت خاکی مساوی با زمین قرار دهد]، و وعده پروردگارم حق است.///گفت: این رحمتى بود از جانب پروردگار من؛ و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است.///گفت: این [سدسازى‌] رحمتى از جانب پروردگار من است، ولى چون وعده‌ى پروردگارم فرا رسد آن [سد] را در هم کوبد، و وعده‌ى پروردگار من حق است///گفت: «این رحمتى از جانب پروردگار من است، و [لى‌] چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن [سد] را درهم کوبد، و وعده پروردگارم حق است.»///[ذوالقرنین] گفت: «این، رحمت بزرگى از پروردگار من است [و تا موعد مقرر پابرجاست]، پس هرگاه وعده‌ى پروردگار من فرارسد، آن [سد] را در هم مى‌کوبد. و وعده‌ى پروردگارم حق است.»///ذو القرنین گفت که این (قدرت و تمکن بر بستن سد) لطف و رحمتی از خدای من است و آن‌گاه که وعده خدای من فرا رسد (که روز قیامت یا روز ظهور حضرت ولی الله اعظم است) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعده خدای من محقق و راست است.///گفت این رحمتی از سوی پروردگار من است چون وعده پروردگارم [قیامت‌] فرارسد، آن را پخش و پریشان کند و وعده پروردگار من حق است‌///(آنگاه) گفت: «این از رحمت پروردگار من است! اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می‌کوبد؛ و وعده پروردگارم حق است!»///گفت این است رحمتی از پروردگارم تا گاهی بیاید وعده پروردگارم بگرداندش خرد و بوده است وعده پروردگارم درست‌///(ذوالقرنین) گفت: «این رحمتی بزرگ از (جانب) پروردگار من است. پس هنگامی‌که وعده‌ی پروردگارم فرا رسد، آن سد را از هم فرو پاشد. و وعده‌ی هراسناک پروردگارم حق بوده است.» On that day We shall leave them to surge like waves on one another: the trumpet will be blown, and We shall collect them all together. و در آن روز که برخی با برخی دیگر درهم و مخلوط، موج می‌زنند، رهایشان می‌کنیم و در صور دمیده شود، پس همه آنان را [در عرصه قیامت] گرد می‌آوریم.///و در آن روز که برخی با برخی دیگر درهم و مخلوط، موج می‌زنند، رهایشان می‌کنیم و در صور دمیده شود، پس همه آنان را [در عرصه قیامت] گرد می‌آوریم.///و در آن روز واگذاریم تا چون موج روان گردند، و چون در صور دمیده شود همه را یکجا گرد آوریم.///و در آن روز آنها را چنان رها کنیم که در یکدیگر موج زنند، و همین که در صور دمیده شد آنها را چنان که باید جمع مى‌کنیم///و در آن روز آنان را رها مى‌کنیم تا موج‌آسا بعضى با برخى درآمیزند و [همین که‌] در صور دمیده شود، همه آنها را گرد خواهیم آورد.///و در آن روز [پایان جهان]، مردم را رها مى‌کنیم تا بعضى در بعضى همچون موج درآمیزند، و [چون] در صور دمیده شود، همه را یکجا گرد خواهیم آورد.///و روز آن وعده که فرا رسد (طایفه یأجوج و مأجوج یا) همه خلایق محشر چون موج مضطرب و سرگردان باشند و درهم آمیزند، و نفخه صور دمیده شود و همه خلق را در صحرای قیامت جمع آریم.///و آن روز آنان را رها کنیم که در هم و برهم شوند، [و آنگاه‌] در صور دمیده شود و آنان را چنانکه باید گرد آوریم‌///و در آن روز (که جهان پایان می‌گیرد)، ما آنان را چنان رها می‌کنیم که درهم موج می‌زنند؛ و در صور [= شیپور] دمیده می‌شود؛ و ما همه را جمع می‌کنیم!///و گذاردیم گروهی از ایشان را در آن روز موج زنند در گروهی و دمیده شد در صور پس گردشان آوردیم گردآوردنی‌///و (در آن روز) آنان را رها کنیم، تا موج‌آسا بعضی با بعضی دیگر درآمیزند، و در صور [: بوق جان‌افزا] دمیده شود. پس همه‌ی آنها را گرد (هم) آوریم. And We shall present Hell that day for Unbelievers to see, all spread out,- و دوزخ را در آن روز [به صورتی بسیار ترسناک] برای کافران آشکار می‌کنیم.///و دوزخ را در آن روز [به صورتی بسیار ترسناک] برای کافران آشکار می‌کنیم.///و در آن روز جهنم را به کافران، چنان که باید، نشان خواهیم داد:///و آن روز جهنم را چنان که باید بر کافران عرضه مى‌کنیم///و آن روز، جهنم را آشکارا به کافران بنماییم.///و آن روز، دوزخ را چنان که باید، بر کافران عرضه خواهیم کرد.///و در آن روز دوزخ را (که انکار می‌کردند) آشکار به کافران بنماییم.///و در آن روز جهنم را بر کافران چنانکه باید و شاید بنمایانیم‌///در آن روز، جهنم را بر کافران عرضه می‌داریم!///و عرض کردیم دوزخ را آن روز بر کافران عرض‌کردنی‌///و آن روز، جهنم را آشکارا به کافران بنمایانیم. (Unbelievers) whose eyes had been under a veil from remembrance of Me, and who had been unable even to hear. همان کسانی که دیده [بصیرت] شان از یاد من در پرده [غفلت] بود، و نمی‌توانستند [سخن خدا را] بشنوند.///همان کسانی که دیده [بصیرت] شان از یاد من در پرده [غفلت] بود، و نمی‌توانستند [سخن خدا را] بشنوند.///آن کسان که دیدگانشان از یاد من در حجاب بوده و توان شنیدن نداشته‌اند.///همان کسانى که چشمانشان از یاد من در پرده بود و توانایى شنیدن [حق را] نداشتند/// [به‌] همان کسانى که چشمان [بصیرت‌] شان از یاد من در پرده بود، و توانایى شنیدن [حق‌] نداشتند.///آنان که چشمانشان از یاد من در پرده‌ى غفلت بود و [از شدت تعصب و لجاجت،] توان شنیدن [سخن حق را] نداشتند.///آن کافرانی که بر چشم (قلب) شان پرده (غفلت) بود و از یاد من غافل بودند و (از فرط هوای نفس) هیچ توانایی بر شنیدن (آیات و کلمه الهی) نداشتند.///همان کسانی که دیدگانشان در پرده [غفلت‌] از آیات من بود، و نمی‌توانستند [حق را] بشنوند///همانها که پرده‌ای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود، و قدرت شنوایی نداشتند!///آنان که بود دیدگانشان در پرده از یاد من و بودند نمی‌توانستند شنیدن را///(به) همانان که چشمان (بصیرت) شان از یاد من غرق در پرده‌ای (ضخیم) بود، و هرگز توان شنیدن (حق) را نداشتند. Do the Unbelievers think that they can take My servants as protectors besides Me? Verily We have prepared Hell for the Unbelievers for (their) entertainment. آیا کسانی که کافرند، پنداشته‌اند که بندگانم را، به جای من سرپرستان خود می‌گیرند [برای آنان در دنیا و آخرت کاری انجام می‌دهند؟! چنین نیست قطعا] ما دوزخ را برای پذیرایی کافران آماده کرده‌ایم.///آیا کسانی که کافرند، پنداشته‌اند که بندگانم را، به جای من سرپرستان خود می‌گیرند [برای آنان در دنیا و آخرت کاری انجام می‌دهند؟! چنین نیست قطعا] ما دوزخ را برای پذیرایی کافران آماده کرده‌ایم.///آیا کافران پندارند که به جاى من بندگان مرا به خدایى گیرند؟ ما جهنم را آماده ساخته‌ایم تا منزلگاه کافران باشد.///آیا کسانى که کافر شدند پنداشته‌اند که مى‌توانند به جاى من بندگانم را سرپرست بگیرند؟ ما جهنم را براى پذیرایى کافران آماده کرده‌ایم///آیا کسانى که کفر ورزیده‌اند، پنداشته‌اند که [مى‌توانند] به جاى من، بندگانم را سرپرست بگیرند؟ ما جهنم را آماده کرده‌ایم تا جایگاه پذیرایى کافران باشد.///آیا آنان که کفر ورزیدند، پنداشتند که [اگر] بندگان مرا به جاى من به سرپرستى بگیرند، [آنها را سود مى‌بخشد؟ هرگز!] قطعا ما جهنم را براى پذیرایى از کافران آماده کرده‌ایم.///آیا کافران پندارند که بندگان من (چون فرشتگان و حضرت مسیح) را به جای من دوست و یاور خود می‌گیرند؟! ما برای کافران دوزخ را منزلگاه قرار داده‌ایم.///آیا کافران پنداشته‌اند که بندگان مرا [به ناحق‌] به جای من به دوستی بگیرند، [باید بدانند که‌] ما جهنم را چون منزلگاهی برای کافران آماده کرده‌ایم‌///آیا کافران پنداشتند می‌توانند بندگانم را به جای من اولیای خود انتخاب کنند؟! ما جهنم را برای پذیرایی کافران آماده کرده‌ایم!///آیا پنداشتند آنان که کفر ورزیدند که برگیرند بندگانم را جز من دوستانی همانا آماده کردیم دوزخ را برای کافران پیشکشی‌///آیا پس کسانی که کفر ورزیدند، پنداشتند که به جای من، بندگانم را سرپرست برگیرند؟ ما بی‌گمان جهنم را برای کافران آماده کرده‌ایم. Say: "Shall we tell you of those who lose most in respect of their deeds?- بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟///بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟///بگو: آیا شما را آگاه کنیم که کردار چه کسانى بیش از همه به زیانشان بود؟///بگو: آیا شما را از آنها که در کردار زیانکارترند آگاه سازیم///بگو: «آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟»///بگو: «آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه کنیم؟///بگو که آیا می‌خواهید شما را بر زیانکارترین مردم آگاه سازیم؟///بگو آیا از زیانکارترین انسانها آگاهتان کنیم؟///بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟///بگو آیا آگهیتان دهم به زیانکارتران در کردار///بگو: «آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانیم‌؟» "Those whose efforts have been wasted in this life, while they thought that they were acquiring good by their works?" [آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [و گم شده است] در حالی که خود می‌پندارند، خوب عمل می‌کنند.///[آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [و گم شده است] در حالی که خود می‌پندارند، خوب عمل می‌کنند.///آنهایى که کوششان در زندگى دنیا تباه شد و مى‌پنداشتند کارى نیکو مى‌کنند.///کسانى هستند که سعیشان در زندگى دنیا هدر رفته و با این حال مى‌پندارند که کار نیک انجام مى‌دهند/// [آنان‌] کسانى‌اند که کوشش‌شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‌پندارند که کار خوب انجام مى‌دهند.///آنان که در زندگى دنیا تلاششان [به هدر رفته، و] گم و نابود مى‌شود، در حالى که مى‌پندارند کار شایسته و نیک انجام مى‌دهند.»///(زیانکارترین مردم) آنها هستند که (عمر و) سعی‌شان در راه دنیای فانی تباه گردید و به خیال باطل می‌پنداشتند که نیکوکاری می‌کنند.///کسانی‌ [اند] که کوشش آنان در راه زندگانی دنیا، نقش بر آب شده است و ایشان چنین می‌انگارند که نیکو کردارند///آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند!»///آنان که تباه شده است کوشش ایشان در زندگانی دنیا و می‌پندارند که ایشان نکو می‌کنند عمل را///کسانی که کوشش‌شان در (ژرفای) زندگی دنیا گم گشته، حال آنکه می‌پندارند کاری خوب انجام می‌دهند. They are those who deny the Signs of their Lord and the fact of their having to meet Him (in the Hereafter): vain will be their works, nor shall We, on the Day of Judgment, give them any weight. آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی‌کنیم.///آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی‌کنیم.///آنان به آیات پروردگارشان و به ملاقات با او ایمان نیاوردند، پس اعمالشان ناچیز شد و ما در روز قیامت برایشان منزلتى قائل نیستیم.///آنان کسانى‌اند که آیات پروردگارشان و لقاى او را انکار کردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید و روز قیامت براى آنها میزانى برپا نمى‌کنیم/// [آرى،] آنان کسانى‌اند که آیات پروردگارشان و لقاى او را انکار کردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید، و روز قیامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهیم نهاد.///آنان، کسانى هستند که به آیات پروردگارشان و دیدار او [در قیامت] کفر ورزیدند، پس کارهایشان تباه و نابود شد. ما براى آنان در قیامت، میزانى برپا نخواهیم کرد، [چون کارشان ارزشى ندارد تا نیاز به میزان باشد.]///همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شدند و (روز) ملاقات خدا را انکار کردند، لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آنها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.///اینان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کرده‌اند، و اعمالشان تباه شده، لذا روز قیامت وزنی برای آنان قائل نیستیم‌///آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند؛ به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد!///آنانند که کفر ورزیدند به آیتهای پروردگار خویش و ملاقات او پس تباه شد اعمال ایشان پس بپای نداریم برای آنان روز قیامت وزنی (ترازوئی) را///ایشان کسانی‌اند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردند؛ در نتیجه اعمالشان تباه گردید. پس روز قیامت برایشان هیچ وزنی (: میزانی) به پا نخواهیم داشت. That is their reward, Hell, because they rejected Faith, and took My Signs and My Messengers by way of jest. این است [وضع و حال زیانکاران] به سبب آنکه کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند.///این است [وضع و حال زیانکاران] به سبب آنکه کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند.///همچنین کیفر آنان به سبب کفرشان و نیز بدان سبب که آیات و پیامبران مرا مسخره مى‌کردند، جهنم است.///این است سزایشان که همان جهنم است، چرا که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به ریشخند گرفتند///این جهنم سزاى آنان است، چرا که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به ریشخند گرفتند.///این است که کیفر آنان دوزخ است، به خاطر کفرى که ورزیدند و آیات من و فرستادگانم را به مسخره گرفتند.///این است که اینان چون کافر شده و آیات و پیمبران مرا استهزاء کردند به آتش دوزخ کیفر خواهند یافت.///این چنین است که به خاطر کفری که ورزیده‌اند و آیات و پیامبران مرا به ریشخند گرفته‌اند، جزای آنان جهنم است‌///(آری،) این گونه است! کیفرشان دوزخ است، بخاطر آنکه کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند!///این است پاداش ایشان دوزخ بدانچه کفر ورزیدند و برگرفتند آیتهای مرا و پیمبران مرا ریشخند///این (جهنم) سزای آنان است، در پیامد (اینکه) کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند. As to those who believe and work righteous deeds, they have, for their entertainment, the Gardens of Paradise, مسلما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بهشت‌های فردوس جای پذیرایی آنان است.///مسلما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، بهشت‌های فردوس جای پذیرایی آنان است.///کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند مهمانسرایشان باغهاى فردوس است.///بى‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند باغ‌هاى فردوس جاى پذیرایى آنهاست///بى‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، باغهاى فردوس جایگاه پذیرایى آنان است.///یقینا آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، بهشت برین منزلگاه پذیرایى آنهاست.///آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت.///بی‌گمان منزلگاه کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، باغهای فردوس است‌///اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، باغهای بهشت برین محل پذیرایی آنان خواهد بود.///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند بوده است ایشان را باغهای بهشت پیشکشی‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کردند، باغ‌های سردرهم فردوس جایگاه پذیرایی آنان بوده است. Wherein they shall dwell (for aye): no change will they wish for from them. در آن جاودانه‌اند و از آن درخواست انتقال به جای دیگر نمی‌کنند.///در آن جاودانه‌اند و از آن درخواست انتقال به جای دیگر نمی‌کنند.///در آنجا جاویدانند و هرگز هواى انتقال نکنند.///در آن جاودانه باشند و از آن جا انتقال نطلبند///جاودانه در آن خواهند بود، و از آنجا درخواست انتقال نمى‌کنند.///همواره در آن جاودانه‌اند و درخواست دگرگونى و جابه‌جایى نمى‌کنند.///همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آنجا انتقال نخواهند یافت.///که جاودانه در آنند [و] از آنجا گرایش به هیچ جا ندارند///آنها جاودانه در آن خواهند ماند؛ و هرگز تقاضای نقل مکان از آن جا نمی‌کنند!///جاودانند در آن نجویند از آن جابجاشدن را///جاودانه در آن خواهند بود (و) از آنجا درخواست انتقال و تحولی (به جایی دیگر) نکنند. Say: "If the ocean were ink (wherewith to write out) the words of my Lord, sooner would the ocean be exhausted than would the words of my Lord, even if we added another ocean like it, for its aid." بگو: اگر دریا برای [نوشتن] کلمات پروردگارم [که مخلوقات او هستند] مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، یقینا دریا پایان می‌یابد، و اگرچه مانند آن دریا را به کمک بیاوریم.///بگو: اگر دریا برای [نوشتن] کلمات پروردگارم [که مخلوقات او هستند] مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، یقینا دریا پایان می‌یابد، و اگرچه مانند آن دریا را به کمک بیاوریم.///بگو: اگر دریا براى نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، دریا به پایان مى‌رسد و کلمات پروردگار من به پایان نمى‌رسد، هر چند دریاى دیگرى به مدد آن بیاوریم.///بگو: اگر دریا براى [ثبت‌] کلمات پروردگارم مرکب مى‌گشت، بى‌شک دریا تمام مى‌شد پیش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود، هر چند دریاى دیگرى نیز کمک بیاوریم///بگو: «اگر دریا براى کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا پایان مى‌یابد، هر چند نظیرش را به مدد [آن‌] بیاوریم.»///بگو: «اگر دریا براى [نوشتن] کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، [آب] دریا تمام مى‌شود، هر چند دریایى همانند آن را به کمک آوریم.»///بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم (یعنی عوالم وجود که کلمات تکوینی الهی است بی‌حد و نامتناهی است).///بگو اگر دریا برای [نوشتن‌] کلمات پروردگارم مرکب باشد، بی‌شک آن دریا، پیش از به پایان رسیدن کلمات پروردگارم، به پایان می‌رسد، ولو آنکه مددی همانند آن به میان آوریم‌///بگو: «اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان می‌گیرد. پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد؛ هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم!»///بگو اگر می‌شد دریا مدادی برای سخنان پروردگارم همانا پایان می‌یافت دریا پیش از آنکه پایان یابند سخنان پروردگارم و هر چند بیاریم همانند آن کمک را///بگو: «اگر دریا برای نبشتن کلمات پروردگارم مرکب بود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، بی‌گمان دریا پایان می‌یافت هر چند نظیرش را به مدد (ش) بیاوریم.» Say: "I am but a man like yourselves, (but) the inspiration has come to me, that your Allah is one Allah: whoever expects to meet his Lord, let him work righteousness, and, in the worship of his Lord, admit no one as partner. بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می‌شود که معبود شما فقط خدای یکتاست؛ پس کسی که دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارش را امید دارد، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.///بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می‌شود که معبود شما فقط خدای یکتاست؛ پس کسی که دیدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارش را امید دارد، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.///بگو: من انسانى هستم همانند شما. به من وحى مى‌شود. هرآینه خداى شما خدایى است یکتا. هر کس دیدار پروردگار خویش را امید مى‌بندد، باید کردارى شایسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد.///بگو: جز این نیست که من بشرى مثل شما هستم [با این تفاوت‌] که به من وحى مى‌شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس هر کس به لقاى پروردگارش امید دارد باید عمل شایسته کند و کسى را در عبادت پروردگارش شریک نسازد///بگو: «من هم مثل شما بشرى هستم و [لى‌] به من وحى مى‌شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.»///بگو: «بی‌گمان من بشرى همچون شمایم، [جز اینکه] به من وحى مى‌شود که خداى شما خداى یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش امید و ایمان دارد، کارى شایسته کند و هیچ‌کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.»///بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم (دعوی احاطه به جهان‌های نامتناهی و کلیه کلمات الهی نکنم، تنها فرق من با شما این است) که به من وحی می‌رسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند.///بگو من بشری همانند شما هستم، با این تفاوت که به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است، حال هر آن کس که امید در لقای پروردگارش بسته است، کار نیکو پیشه کند و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نیاورد///بگو: «من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند!///بگو جز این نیست که من بشری هستم مانند شما وحی می‌شود به سویم که خدای شما است خداوند یکتا پس آنکه امید دارد ملاقات پروردگار خویش را باید بکند کرداری شایسته و شریک نگرداند به پرستش پروردگار خویش کسی را///بگو: «من تنها بشری همانند شمایم. (اما) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است. پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد، باید کاری شایسته کند و هیچ کس را، در پرستش پروردگارش (با او) شریک نسازد.» Kaf. Ha. Ya. 'Ain. Sad. کهیعص///کهیعص///کاف، ها، یا، عین، صاد.///کاف، ها، یا، عین، صاد///کاف، ها، یا، عین، صاد.///کاف، ها، یا، عین، صاد.///کهیعص (این حروف رموز و اسراری است در میان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم).///کهیعص‌///کهیعص‌///کهیعص‌///کهیعص‌ (This is) a recital of the Mercy of thy Lord to His servant Zakariya. [آیاتی که بر تو خوانده می‌شود] یاد رحمت پروردگارت بر بنده‌اش زکریاست.///[آیاتی که بر تو خوانده می‌شود] یاد رحمت پروردگارت بر بنده‌اش زکریاست.///بیان بخشایش پروردگارت بر بنده خود زکریا است.///این، یاد کرد رحمت پروردگار تو در باره‌ى بنده‌اش زکریاست/// [این‌] یادى از رحمت پروردگار تو [در باره‌] بنده‌اش زکریاست.///[این آیات،] یادى است از لطف پروردگارت به بنده‌اش زکریا.///در این آیات پروردگار تو از رحمتش بر بنده خاص خود زکریا سخن می‌گوید.///[کاف‌ها یا عین صاد] این بیان رحمت پروردگارت در حق بنده‌اش زکریاست‌///(این) یادی است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‌اش زکریا …///یادی از رحمت پروردگار تو به بنده خویش زکریا///(این) یادی است از رحمت پروردگارت، بنده‌اش زکریا را. Behold! he cried to his Lord in secret, هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند،///هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند،///آنگاه که پروردگارش را در نهان ندا داد.///آن‌گاه که [زکریا] پروردگارش را به آواى آهسته ندا کرد///آنگاه که [زکریا] پروردگارش را آهسته ندا کرد.///هنگامی که پروردگارش را با ندایى پنهان خواند.///(یاد کن حکایت او را) وقتی که خدای خود را پنهانی (و از صمیم قلب) ندا کرد.///چنین بود که به ندایی خاموش پروردگارش را به دعا خواند///در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهان خواند …///هنگامی که خواند پروردگار خود را خواندی آهسته (نهانی)///چون پروردگارش را ندا (و آوا) یی پنهانی در داد. Praying: "O my Lord! infirm indeed are my bones, and the hair of my head doth glisten with grey: but never am I unblest, O my Lord, in my prayer to Thee! گفت: پروردگارا! به راستی استخوانم سست شده و [موی] سرم از پیری سپید گشته، و پروردگارا! هیچ گاه درباره دعا به پیشگاهت [از اجابت] محروم و بی بهره نبودم.///گفت: پروردگارا! به راستی استخوانم سست شده و [موی] سرم از پیری سپید گشته، و پروردگارا! هیچ گاه درباره دعا به پیشگاهت [از اجابت] محروم و بی بهره نبودم.///گفت: اى پروردگار من، استخوان من سست گشته و سرم از پیرى سفید شده است و هرگز در دعا به درگاه تو، اى پروردگار من، بى‌بهره نبوده‌ام.///گفت: پروردگارا! استخوانم سست و سرم از پیرى سپید گشته است و هرگز در دعاى تو- اى پروردگار من- [از اجابت‌] بى‌بهره نبوده‌ام///گفت: «پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و [موى‌] سرم از پیرى سپید گشته، و -اى پروردگار من- هرگز در دعاى تو ناامید نبوده‌ام.»///[زکریا] گفت: «پروردگارا! به راستی استخوانم سست، و [موى] سرم از پیرى، سپید شده است. و پروردگارا! من هرگز در دعا به پیشگاهت [از اجابت] محروم نبوده‌ام.///عرض کرد که پروردگارا، استخوان من سست گشت و فروغ پیری بر سرم بتافت و با وجود این من از دعا به درگاه کرم تو خود را هرگز محروم ندانسته‌ام.///گفت پروردگارا استخوانم سستی گرفته و برف پیری بر سرم نشسته است، و پروردگارا هرگز در دعای تو سخت دل نبوده‌ام‌///گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده؛ و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته؛ و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبوده‌ام!///گفت پروردگارا همانا سست شد استخوان از من و درخشید مرا سر به پیری و نبودم به خواندن تو پروردگار را تیره‌بخت‌///گفت: «پروردگارم! من استخوانم به‌راستی سست گردیده و (موی) سرم از پیری شعله‌ور (و سپید) شده. پروردگارم! من هرگز به درخواست (از) تو سنگدل نبوده‌ام.» "Now I fear (what) my relatives (and colleagues) (will do) after me: but my wife is barren: so give me an heir as from Thyself,- و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم، و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن.///و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم، و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن.///من پس از مرگ خویش، از خویشاوندانم بیمناکم و زنم نازاینده است. مرا از جانب خود فرزندى عطا کن،///و من پس از خود، از بستگانم [نسبت به حفظ آیین تو] بیمناکم، و زنم نازاست، پس مرا از جانب خود فرزندى عطا کن///و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولى [و جانشینى‌] به من ببخش،///و من براى پس از [مرگ] خود، از بستگانم بیمناکم. و همسرم [از آغاز زندگى‌] نازا بوده است، پس از جانب خود جانشینى به من عطا فرما!///و من از این وارثان کنونی (که پسر عموهای من هستند) برای پس از خود بیمناکم (مبادا که پس از من در مال و مقامم خلف صالح نباشند و راه باطل پویند) و زوجه من هم نازا و عقیم است، تو از لطف خاص خود فرزندی به من عطا فرما.///و من پس از خویش از وارثان بیمناکم، و همسرم نازا است، پس از پیشگاه خود به من وارثی عطا فرما///و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینی به من ببخش …///و همانا ترسیدم خویشاوندانم را پس از من و بوده است زنم نازا پس ببخش مرا از نزد خود سرپرستی (فرزندی)///«و بی‌گمان من از پی‌آمدگان پس از خودم بیم داشتم و زنم نازا بوده است. پس از جانب خودت ولی و دنباله‌روی (از رسالتم) بنه» "(One that) will (truly) represent me, and represent the posterity of Jacob; and make him, O my Lord! one with whom Thou art well-pleased!" که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد، و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.///که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد، و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.///که میراثبر من و میراثبر خاندان یعقوب باشد و او را، اى پروردگار من، شایسته و پسندیده گردان.///که هم وارث من باشد و هم وارث خاندان یعقوب، و اى پروردگار من! او را پسندیده گردان///که از من ارث برد و از خاندان یعقوب [نیز] ارث برد، و او را -اى پروردگار من- پسندیده گردان.///[جانشینى] که وارث من و دودمان یعقوب باشد. و پروردگارا! او را پسندیده قرار ده!»///که او وارث من و همه آل یعقوب باشد و تو ای خدا او را وارثی پسندیده و صالح مقرر فرما.///تا هم وارث من باشد و هم وارث آل یعقوب، و پروردگارا او را مقبول بگردان‌///که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!»///که ارث برد از من و ارث برد از خاندان یعقوب و بگردانش پروردگارا پسندیده‌///«(که) از من ارث برد و از خاندان یعقوب (نیز) ارث برد. و پروردگارم! او را پسندیده (ی خود) گردان.» (His prayer was answered): "O Zakariya! We give thee good news of a son: His name shall be Yahya: on none by that name have We conferred distinction before." ای زکریا! ما تو را به پسری که نامش یحیی است، مژده می‌دهیم، [و] پیش از این همنامی برای او قرار نداده‌ایم.///ای زکریا! ما تو را به پسری که نامش یحیی است، مژده می‌دهیم، [و] پیش از این همنامی برای او قرار نداده‌ایم.///اى زکریا، ما تو را به پسرى به نام یحیى مژده مى‌دهیم. از این پیش کسى را همنام او نساخته‌ایم.///اى زکریا! ما تو را به پسرى که نامش یحیى است مژده مى‌دهیم که قبلا همنامى براى او قرار نداده‌ایم///اى زکریا، ما تو را به پسرى -که نامش یحیى است- مژده مى‌دهیم، که قبلا همنامى براى او قرار نداده‌ایم.///[خداوند فرمود:] «اى زکریا! ما تو را به پسرى نوید مى‌دهیم که نامش یحیى است. پیش از این همنامى براى او قرار نداده‌ایم.»///ای زکریا همانا تو را به فرزندی که نامش یحیی است و از این پیش همنام و همانندش (در تقوا) نیافریدیم بشارت می‌دهیم.///[فرمود] ای زکریا ما تو را به پسری که نامش یحیی است و تاکنون همنامی برایش قرار نداده‌ایم، مژده می‌دهیم‌///ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت می‌دهیم که نامش «یحیی» است؛ و پیش از این، همنامی برای او قرار نداده‌ایم!///ای زکریا همانا مژده دهیمت به پسری که نامش یحیی است قرار ندادیم برایش پیش از این همنامی‌///(خدا فرمود:) «زکریا! ما همانا به پسری - که نامش یحیی است - مژده‌ات می‌دهیم (که) از پیش همنامی برایش قرار ندادیم.» He said: "O my Lord! How shall I have a son, when my wife is barren and I have grown quite decrepit from old age?" گفت: پروردگارا! چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده‌ام؟!///گفت: پروردگارا! چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده‌ام؟!///گفت: اى پروردگار من، مرا از کجا پسرى باشد، حال آنکه زنم نازاینده است. و من خود در پیرى به فرتوتى رسیده‌ام.///گفت: پروردگارا! چگونه مرا پسرى خواهد بود حال آن که زنم نازاست و من از پیرى به فرتوتى رسیده‌ام///گفت: «پروردگارا، چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده‌ام؟»///[زکریا] گفت: «پروردگارا! چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیرى به فرتوتى رسیده‌ام؟!»///زکریا (از فرط شوق و شگفتی و برای حصول اطمینان) عرض کرد: الها، مرا از کجا پسری تواند بود در صورتی که زوجه من نازاست و من هم از شدت پیری خشک و فرتوت شده‌ام؟!///گفت پروردگارا چگونه مرا پسری باشد، حال آنکه همسرم نازا است و خود نیز از پیری به فرتوتی و فرسودگی رسیده‌ام‌///گفت: «پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالی که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدت پیری افتاده شده‌ام!»///گفت پروردگارا چگونه باشدم پسری و بوده است زنم نازا و بدرست رسیده‌ام از پیری خشکیدگی را///گفت: «پروردگارم! چه زمانی (و چگونه) مرا پسری خواهد بود؟ حال آنکه زنم نازا بوده، و من از سالخوردگی به‌راستی به ناتوانی و ناچاری رسیده‌ام‌؟» He said: "So (it will be) thy Lord saith, 'that is easy for Me: I did indeed create thee before, when thou hadst been nothing!'" [فرشته وحی به او] گفت: چنین است [که گفتی، ولی] پروردگارت فرمود: این [کار] بر من آسان است، و همانا تو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم.///[فرشته وحی به او] گفت: چنین است [که گفتی، ولی] پروردگارت فرمود: این [کار] بر من آسان است، و همانا تو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم.///گفت: پروردگارت اینچنین گفته است: این براى من آسان است و تو را که پیش از این چیزى نبوده‌اى بیافریده‌ام.///گفت: فرمان چنین است. خداى تو فرموده: این بر من آسان است، و خودت را نیز پیش از این من آفریدم که چیزى نبودى/// [فرشته‌] گفت: «[فرمان‌] چنین است. پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است، و تو را در حالى که چیزى نبودى قبلا آفریده‌ام.»///[فرشته وحى] گفت: «چنین است [که گفتى، ولى‌] پروردگارت فرمود: این [کار] بر من آسان است، و من تو را پیش از این آفریدم، در حالى که چیزى نبودى.»///(فرشته‌ای از زبان خدا) گفت: چنین خواهد شد؛ پروردگارت گوید: این کار برای من بسیار آسان است و منم که تو را پس از هیچ و معدوم صرف بودن، نعمت وجود بخشیدم.///[فرشته‌] گفت این چنین است، پروردگارت فرموده است آن کار بر من آسان است، و خودت را پیشتر آفریده‌ام و چیزی نبودی‌///فرمود: «پروردگارت این گونه گفته (و اراده کرده)! این بر من آسان است؛ و قبلا تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی!»///گفت بدینسان گفت پروردگار تو آن است بر من آسان و همانا آفریدمت پیش از این و نبودی چیزی‌///(خدا) فرمود: «(فرمان) چنان است. پروردگارت گفت که این (کار) بر من آسان است. و همانا تو را از پیش آفریدم حال آنکه چیزی نبودی.» (Zakariya) said: "O my Lord! give me a Sign." "Thy Sign," was the answer, "Shall be that thou shalt speak to no man for three nights, although thou art not dumb." گفت: پروردگارا! برای من نشانه‌ای قرار ده. گفت: نشانه تو این است که سه شبانه روز در حالی که سالم هستی، قدرت سخن گفتن با مردم نخواهی داشت.///گفت: پروردگارا! برای من نشانه‌ای قرار ده. گفت: نشانه تو این است که سه شبانه روز در حالی که سالم هستی، قدرت سخن گفتن با مردم نخواهی داشت.///گفت: اى پروردگار من، به من نشانى بنماى. گفت: نشان تو این است که سه شب و سه روز با مردم سخن نگویى بى‌هیچ آسیبى.///گفت: پروردگارا! براى من نشانه‌اى قرار ده. فرمود: نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با این که تندرستى با مردم تکلم نتوانى کرد///گفت: «پروردگارا، نشانه‌اى براى من قرار ده» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمى با مردم سخن نمى‌گویى.»///[زکریا] گفت: «پروردگارا! براى من نشانه‌اى قرار ده [تا علم من به یقین تبدیل شود.]» [خداوند] فرمود: «نشانه تو آن است که تا سه شبانه‌روز [زبان تو، از کار مى‌افتد و] با مردم سخن نخواهى گفت، [با اینکه تندرستى.]»///زکریا باز عرضه داشت: بارالها، برای من نشانه و حجتی بر این بشارت قرار ده، خدا فرمود: بدین نشان که تا سه شبانه‌روز با مردم تکلم نکنی (و بر سخن قادر نباشی) با آنکه تندرست هستی.///گفت پروردگارا برای من نشانه‌ای قرار بده فرمود نشانه تو این است که سه شب [و روز] در عین سلامت، با مردم نتوانی سخن گفت‌///عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم (با مردم) نخواهی داشت؛ در حالی که زبانت سالم است!»///گفت پروردگارا بگذار برای من آیتی گفت آیت تو آنکه سخن نگوئی با مردم سه شب تمامی‌///گفت: «پروردگارم! نشانه‌ای برایم بنه‌.» فرمود: «نشانه‌ی تو این است که سه شب -حال آنکه سلامتی- با مردم سخن نگویی.» So Zakariya came out to his people from him chamber: He told them by signs to celebrate Allah's praises in the morning and in the evening. پس [به دنبال ناتوانی از سخن گفتن] از عبادتگاهش بر قومش درآمد و به آنان اشاره کرد که صبح و شام خدا را تسبیح گویید.///پس [به دنبال ناتوانی از سخن گفتن] از عبادتگاهش بر قومش درآمد و به آنان اشاره کرد که صبح و شام خدا را تسبیح گویید.///از محراب به میان قوم خود بیرون آمد و به آنان اعلام کرد که: صبح و شام تسبیح گویید.///پس زکریا از محراب به میان قوم خویش بیرون آمد و به آنها اشاره کرد که صبح و شام خدا را تسبیح گویید///پس، از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید که روز و شب به نیایش بپردازید.///آن‌گاه [زکریا] از محراب عبادت به سوى مردمش بیرون شد، پس به آنان اشاره کرد که: بامدادان و شامگاهان خدا را تسبیح گویید.»///پس زکریا در حالی که از محراب (عبادت) بر قومش بیرون آمد به آنان اشاره کرد که صبح و شام به تسبیح و نماز قیام کنید.///[زکریا] از محراب به نزد قومش بیرون آمد، و به آنان اشاره کرد که بامدادان و شامگاهان [او را] نیایش کنید///او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد؛ و با اشاره به آنها گفت: «(بشکرانه این موهبت،) صبح و شام خدا را تسبیح گویید!»///پس برون آمد بر قوم خود از محراب پس رساند بدانان که تسبیح کنید بامداد و شب‌هنگام‌///پس، از محراب بر قوم خویش در آمد، و ایشان را رمز داد که: «صبح و شام به نیایش (خدا) بپردازید.» (To his son came the command): "O Yahya! take hold of the Book with might": and We gave him Wisdom even as a youth, ای یحیی! کتاب را به قوت و نیرومندی بگیر؛ و به او در حالی که کودک بود، حکمت دادیم.///ای یحیی! کتاب را به قوت و نیرومندی بگیر؛ و به او در حالی که کودک بود، حکمت دادیم.///اى یحیى، کتاب را به نیرومندى بگیر. و در کودکى به او دانایى عطا کردیم.///[گفتیم:] اى یحیى! کتاب [خدا] را محکم بگیر، و او را در کودکى حکمت دادیم///اى یحیى، کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر، و از کودکى به او نبوت دادیم.///[پس یحیى را به وى عطا کردیم و به او گفتیم:] «اى یحیى! کتاب [خدا] را با قدرت بگیر و در کودکى به او حکمت [و نبوت] دادیم.///(چون زکریا ذکر تسبیح و نماز کرد ما به او یحیی را عطا کردیم و چون سه ساله شد به وی خطاب کردیم که) ای یحیی، تو کتاب آسمانی ما را به قوت (نبوت) فراگیر، و به او در همان سن کودکی مقام نبوت بخشیدیم.///[گفتیم‌] ای یحیی کتاب آسمانی را به جد و جهد بگیر، و به او در عهد صباوت نبوت بخشیدیم‌///ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر! و ما فرمان نبوت (و عقل کافی) در کودکی به او دادیم!///ای یحیی بگیر کتاب را به نیرومندی و دادیمش حکم را به کودکی‌///(به یحیی وحی شد:) «‌یحیی! (آن) کتاب (وحیانی) را با نیرویی (فزاینده) برگیر.» و در حال کودکی حکم (رسالتی را) به او دادیم. And piety (for all creatures) as from Us, and purity: He was devout, و از سوی خود مهرورزی [به همه مردم] و پاکی و شایستگی [به او عطا کردیم] و او همواره پرهیزکار بود.///و از سوی خود مهرورزی [به همه مردم] و پاکی و شایستگی [به او عطا کردیم] و او همواره پرهیزکار بود.///و به او شفقت کردیم و پاکیزه‌اش ساختیم و او پرهیزگار بود.///و نیز از جانب خود مهربانى و پاکى [به او دادیم‌] و او پرهیزکار بود///و [نیز] از جانب خود، مهربانى و پاکى [به او دادیم‌] و تقواپیشه بود.///و نیز از جانب خود، مهربانى و پاکى به او دادیم و او تقواپیشه بود.///و نیز او را به لطف خاص خود رحمت و مهربانی و پاکی و پارسایی دادیم و او طریق تقوا پیش گرفت.///و از سوی خویش بر او رحمت آوردیم و پاکیزه‌اش داشتیم و او پرهیزگار بود///و رحمت و محبتی از ناحیه خود به او بخشیدیم، و پاکی (دل و جان)! و او پرهیزگار بود!///و مهربانی از نزد ما و پاکی و بوده است پرهیزکاری‌///و (نیز) از جانب ویژه‌ی خود، مهربانی و پاکی را (به او دادیم) و او پرهیزگار بوده است. And kind to his parents, and he was not overbearing or rebellious. و به پدر و مادرش نیکوکار بود و سرکش و نافرمان نبود.///و به پدر و مادرش نیکوکار بود و سرکش و نافرمان نبود.///به پدر و مادر نیکى مى‌کرد و جبار و گردنکش نبود.///و با پدر و مادر خود نیکرفتار بود و سرکش و عصیانگر نبود///و با پدر و مادر خود نیک‌رفتار بود و زورگویى نافرمان نبود.///و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز [نسبت به مردم، زورگو،] سرکش و نافرمان نبود.///و هم در حق پدر و مادر خود بسیار نیکوکار بود و هرگز به احدی ستم نکرد و معصیت خدا را مرتکب نگردید.///و در حق پدر و مادرش نیکوکار بود و زورگوی سرکش نبود///او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود؛ و جبار (و متکبر) و عصیانگر نبود!///و نکوکاری به پدر و مادر خویش و نبود گردنکشی نابفرمان‌///و با پدر و مادر خود نیک‌رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود. So Peace on him the day he was born, the day that he dies, and the day that he will be raised up to life (again)! و بر او سلام باد روزی که زاده شد، و روزی که می‌میرد، و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.///و بر او سلام باد روزی که زاده شد، و روزی که می‌میرد، و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.///سلام بر او؛ روزى که زاده شد و روزى که مى‌میرد و روزى که دیگر بار زنده برانگیخته مى‌شود.///و درود بر او روزى که زاده شد و روزى که مى‌میرد و روزى که زنده برانگیخته مى‌شود///و درود بر او، روزى که زاده شد و روزى که مى‌میرد و روزى که زنده برانگیخته مى‌شود.///و سلامی [شایسته] بر او باد، روزی که زاده شد و روزی که می‌میرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود.///و سلام حق بر او باد در روز ولادتش و روز وفاتش و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد.///و بر او در روزی که زاد، و روزی که در می‌گذرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود، درود باد///سلام بر او، آن روز که تولد یافت، و آن روز که می‌میرد، و آن روز که زنده برانگیخته می‌شود!///و درود بر او روزی که بزاد و روزی که بمیرد و روزی که برانگیخته شود زنده‌///و درودی (شایسته) بر اوست، روزی که زاده شد، و روزی که می‌میرد، و روزی (هم) - در حالی‌که زنده است - برای رستاخیز برانگیخته می‌شود. Relate in the Book (the story of) Mary, when she withdrew from her family to a place in the East. و در این کتاب [سرگذشت] مریم را یاد کن هنگامی که از خانواده‌اش [در] مکان شرقی کناره گرفت.///و در این کتاب [سرگذشت] مریم را یاد کن هنگامی که از خانواده‌اش [در] مکان شرقی کناره گرفت.///در این کتاب مریم را یاد کن، آنگاه که از خاندان خویش به مکانى رو به سوى برآمدن آفتاب، دورى گزید.///و در این کتاب از مریم یاد کن، آن‌گاه که از کسان خود در ناحیه شرقى [بیت المقدس‌] خلوت گزید///و در این کتاب از مریم یاد کن، آنگاه که از کسان خود، در مکانى شرقى به کنارى شتافت.///و در این کتاب، مریم را یاد کن، هنگامى که از خاندانش جدا شد و در مکانى شرقى قرار گرفت.///و یاد کن در کتاب خود احوال مریم را آن‌گاه که از اهل خانه خویش کنار گرفته به مکانی به مشرق (بیت المقدس برای عبادت) روی آورد.///و در کتاب از مریم یاد کن آنگاه که از خاندان خویش، در گوشه‌ای شرقی، کناره گرفت‌///و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‌اش جدا شد، و در ناحیه شرقی (بیت المقدس) قرار گرفت؛///و یاد کن در کتاب مریم را گاهی که برگرفت دور از خاندان خویش جایگاهی خاوری را///و درکتاب، مریم را یاد کن، چون از کسان خود، به مکانی شرقی، به کناری افکنده شد. She placed a screen (to screen herself) from them; then We sent her our angel, and he appeared before her as a man in all respects. و جدا از آنان پوشش و پرده‌ای برای خود قرار داد. و ما روح خود را به سوی او فرستادیم، پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.///و جدا از آنان پوشش و پرده‌ای برای خود قرار داد. و ما روح خود را به سوی او فرستادیم، پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد.///میان خود و آنان پرده‌اى کشید و ما روح خود را نزدش فرستادیم و چون انسانى تمام بر او نمودار شد.///و میان خود و آنها پرده‌اى افکند [تا خلوتگاه عبادتش باشد] پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به شکل بشرى خوش اندام بر او نمایان شد///و در برابر آنان پرده‌اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شکل‌] بشرى خوش‌اندام بر او نمایان شد.///آن‌گاه دور از دیگران، براى خود پرده‌اى قرار داد. پس ما روح [الامین] خود، [جبرئیل] را به سوى او فرستادیم که به شکل انسانى خوش­اندام بر او نمایان شد.///و آن‌گاه که از همه خویشانش به کنج تنهایی محتجب و پنهان گردید ما روح خود را (روح القدس که فرشته اعظم است) بر او فرستادیم و او در صورت بشری زیبا و راست اندام بر او ظاهر شد.///و از آنان پنهان شد، آنگاه روح خویش [جبرئیل‌] را به سوی او فرستادیم که به صورت انسانی معتدل به دیده او درآمد///و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد). در این هنگام، ما روح خود را بسوی او فرستادیم؛ و او در شکل انسانی بی‌عیب و نقص، بر مریم ظاهر شد!///پس برگرفت دور از آنان پوششی پس فرستادیم بسوی او روح خود را تا نمایان شد برای او مردی درست‌///پس پرده‌ای میان خود و آنان برگرفت، تا روح ویژه‌ی خودمان [: جبرئیل] را سوی او فرستادیم. پس برای مریم به چهره‌ی بشری خوش‌اندام نمایان شد. She said: "I seek refuge from thee to (Allah) Most Gracious: (come not near) if thou dost fear Allah." مریم گفت: همانا من از تو به [خدای] رحمان پناه می‌برم، اگر پرهیزکار هستی [از من فاصله بگیر.]///مریم گفت: همانا من از تو به [خدای] رحمان پناه می‌برم، اگر پرهیزکار هستی [از من فاصله بگیر.]///مریم گفت: از تو به خداى رحمان پناه مى‌برم، که پرهیزگار باشى.///مریم گفت: من از تو به خداى رحمان پناه مى‌برم اگر پرهیزکار باشى/// [مریم‌] گفت: «اگر پرهیزگارى، من از تو به خداى رحمان پناه مى‌برم.»///[مریم به او] گفت: «من از تو به [خداى] رحمان پناه مى‌برم، اگر پرهیزکارى [از من دور شو]!»///مریم گفت: من از تو پناه به خدای رحمان می‌برم اگر مرد پرهیزکاری هستی.///[مریم‌] گفت من از تو اگر پرهیزگار باشی به خدای رحمان پناه می‌برم‌///او (سخت ترسید و) گفت: «من از شر تو، به خدای رحمان پناه می‌برم اگر پرهیزگاری!///گفت همانا پناه برم به خدای مهربان از تو اگر هستی پرهیزکار///(مریم) گفت: «اگر پرهیزگار بوده‌ای، به‌راستی من از تو به خدای رحمتگر بر آفریدگان پناه می‌برم.» He said: "Nay, I am only a messenger from thy Lord, (to announce) to thee the gift of a holy son. گفت: جز این نیست که من فرستاده پروردگار تو هستم برای آنکه پسری پاک و پاکیزه به تو ببخشم.///گفت: جز این نیست که من فرستاده پروردگار تو هستم برای آنکه پسری پاک و پاکیزه به تو ببخشم.///گفت: من فرستاده پروردگار تو هستم، تا تو را پسرى پاکیزه ببخشم.///گفت: من فقط فرستاده‌ى پروردگار توام براى این که به تو پسر پاکیزه‌اى ببخشم///گفت: «من فقط فرستاده پروردگار توام، براى اینکه به تو پسرى پاکیزه ببخشم.»///[فرشته] گفت: «همانا من فرستاده‌ى پروردگار توام، [و آمده‌ام] تا پسرى پاکیزه به تو ببخشم.»///گفت: من فرستاده خدای توام، آمده‌ام تا تو را پسری بخشم بسیار پاکیزه و پاک سیرت.///گفت من فقط فرستاده پروردگارت هستم، تا به تو پسری پاکیزه ببخشم‌///گفت: «من فرستاده پروردگار توام؛ (آمده‌ام) تا پسر پاکیزه‌ای به تو ببخشم!»///گفت همانا منم فرستاده پروردگار تو تا ببخشم به تو پسری پاک‌///گفت: «من - تنها - فرستاده‌ی پروردگار تو هستم، برای اینکه برایت پسری پاک ببخشایم.» She said: "How shall I have a son, seeing that no man has touched me, and I am not unchaste?" گفت: چگونه برای من پسری خواهد بود در حالی که نه هیچ بشری با من ازدواج کرده است و نه بدکار بوده‌ام.///گفت: چگونه برای من پسری خواهد بود در حالی که نه هیچ بشری با من ازدواج کرده است و نه بدکار بوده‌ام.///گفت: از کجا مرا فرزندى باشد، حال آنکه هیچ بشرى به من دست نزده است و من بدکاره هم نبوده‌ام.///گفت: چگونه مرا پسرى باشد با آن که دست بشرى به من نرسیده و بدکار نبوده‌ام///گفت: «چگونه مرا پسرى باشد با آنکه دست بشرى به من نرسیده و بدکار نبوده‌ام؟»///[مریم] گفت: «چگونه ممکن است براى من فرزندى باشد؟ در حالى که دست هیچ بشرى به من نرسیده است، و بدکاره هم نبوده‌ام؟»///مریم گفت: از کجا مرا پسری تواند بود در صورتی که دست بشری به من نرسیده و کار ناشایسته‌ای هم نکرده‌ام؟///[مریم‌] گفت چگونه مرا پسری باشد، و حال آنکه هیچ بشری به من دست نزده است و من پلیدکار نبوده‌ام‌///گفت: «چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟! در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته، و زن آلوده‌ای هم نبوده‌ام!»///گفت چگونه باشدم پسری و به من نزدیک نشده است بشری و نبوده‌ام بدکاره‌///(مریم) گفت: «کی و کجا مرا پسری باشد، حال آنکه بشری با من تماس نگرفته و ناپاک (هم) نبوده‌ام‌؟» He said: "So (it will be): Thy Lord saith, 'that is easy for Me: and (We wish) to appoint him as a Sign unto men and a Mercy from Us': It is a matter (so) decreed." گفت: چنین است [که گفتی، ولی] پروردگارت فرموده است: این کار بر من آسان است و [فرزندی بدون ازدواج به او بخشیدن] برای این [است] که او را نشانه‌ای [از قدرت خود] برای مردم و رحمتی از سوی خود قرار دهیم؛ و این کار شدنی است.///گفت: چنین است [که گفتی، ولی] پروردگارت فرموده است: این کار بر من آسان است و [فرزندی بدون ازدواج به او بخشیدن] برای این [است] که او را نشانه‌ای [از قدرت خود] برای مردم و رحمتی از سوی خود قرار دهیم؛ و این کار شدنی است.///گفت: پروردگار تو اینچنین گفته است: این براى من آسان است. ما آن پسر را براى مردم آیتى و بخشایشى کنیم و این کارى است حتمى و پایان یافته.///گفت: [فرمان‌] چنین است. پروردگار تو فرمود: آن بر من آسان است و براى این است که او را آیتى براى مردم قرار دهیم و رحمتى از جانب ما باشد و این امرى حتمى است///گفت: «[فرمان‌] چنین است، پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است، و تا او را نشانه‌اى براى مردم و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم، و [این‌] دستورى قطعى بود.»///[فرشته‌] گفت: چنین است! [ولى‌] پروردگارت فرمود: این کار بر من آسان است و براى این [است‌] که او را براى مردم نشانه‌اى [از قدرت خود] و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم، و این کارى است شدنى و قطعى.»///گفت: این چنین کار البته خواهد شد، خدایت فرموده که بسیار بر من آسان است (تا قدرت ما را بر آن دریابی) و تا این پسر را آیت بزرگ و رحمت واسع خود برای خلق گردانیم؛ و قضای الهی بر این کار رفته است.///گفت همین است، پروردگارت فرموده است آن کار بر من آسان است، تا او را پدیده شگرفی برای مردم قرار دهیم و رحمتی از ماست و کاری انجام یافتنی است‌///گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را می‌آفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم؛) و او را برای مردم نشانه‌ای قرار دهیم؛ و رحمتی باشد از سوی ما! و این امری است پایان یافته (و جای گفتگو ندارد)!»///گفت بدینسان گفت پروردگار تو آن است بر من آسان تا بگردانیمش آیتی برای مردم و رحمتی از ما و بوده است کاری گذشته‌///(جبرئیل) گفت: «(فرمان) چنان است - پروردگارت گفته که آن بر من آسان است- و تا او را نشانه‌ای برای مردمان، و رحمتی از جانب خودمان قرار دهیم و (این) کاری گذرا بوده است.» So she conceived him, and she retired with him to a remote place. پس به عیسی حامله شد و به خاطر او در مکانی دور کناره گرفت.///پس به عیسی حامله شد و به خاطر او در مکانی دور کناره گرفت.///پس به او آبستن شد و او را با خود به مکانى دورافتاده برد.///پس مریم به او حامله شد و با او در نقطه‌اى دوردست خلوت گزید///پس [مریم‌] به او [=عیسى‌] آبستن شد و با او به مکان دورافتاده‌اى پناه جست.///پس مریم [به عیسى] باردار شد و با وى در مکانى دور خلوت گزید.///پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید.///سپس [مریم‌] به او باردار شد و با او در جایی دوردست کناره گرفت‌///سرانجام (مریم) به او باردار شد؛ و او را به نقطه دور دستی برد (و خلوت گزید)///پس بارور شد بدو پس کناره گرفت بدو جایگاهی دور را///پس مریم او [: عیسی] را بار گرفت. پس با وی به مکان دور افتاده‌ای افکنده شد. And the pains of childbirth drove her to the trunk of a palm-tree: She cried (in her anguish): "Ah! would that I had died before this! would that I had been a thing forgotten and out of sight!" آن گاه درد زاییدن، او را به ناچار به جانب درخت خرما کشانید؛ [در آن حال] گفت: ای کاش پیش از این میمردم و یکسره از خاطره‌ها فراموش شده بودم.///آن گاه درد زاییدن، او را به ناچار به جانب درخت خرما کشانید؛ [در آن حال] گفت: ای کاش پیش از این میمردم و یکسره از خاطره‌ها فراموش شده بودم.///درد زاییدن او را به سوى تنه درخت خرمایى کشانید. گفت: اى کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم.///آن‌گاه درد زایمان او را به سوى تنه نخلى کشاند. گفت: اى کاش پیش از این مرده بودم و یکسره فراموش شده بودم///تا درد زایمان، او را به سوى تنه درخت خرمایى کشانید. گفت: «اى کاش، پیش از این مرده بودم و یکسر فراموش‌شده بودم.»///آن‌گاه درد زایمان او را به سوى تنه‌ى درخت خرمایى کشاند. [مریم از شدت ناراحتى و بیم رسوایی] گفت: «اى کاش پیش از این مرده بودم، و فراموش شده بودم.»///آن‌گاه درد زاییدن او را به کنار درخت خرمایی کشانید (و از شدت حزن و اندوه با خود) گفت: ای کاش من از این پیش مرده بودم و از صفحه عالم به کلی نامم فراموش شده بود.///آنگاه درد زایمان او را به پناه تنه درخت خرمایی کشانید گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد رفته بودم و فراموش شده بودم‌///درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلی فراموش می‌شدم!»///پس بیاوردش درد زائیدن بسوی شاخه خرما گفت کاش مرده بودم پیش از این و می‌شدم فراموشی فراموش‌شده‌///پس درد زایمان او را سوی شاخه‌ی درخت خرمایی رسانید. گفت: «ای کاش پیش از این مرده و فراموش‌شده بودم.» But (a voice) cried to her from beneath the (palm-tree): "Grieve not! for thy Lord hath provided a rivulet beneath thee; پس کودک از زیر [پای] او ندایش داد: غمگین مباش که پروردگارت از زیر [پای] تو نهر آبی پدید آورده است [تا بیاشامی و شستشو کنی.]///پس کودک از زیر [پای] او ندایش داد: غمگین مباش که پروردگارت از زیر [پای] تو نهر آبی پدید آورده است [تا بیاشامی و شستشو کنی.]///کودک از زیر او ندا داد: محزون مباش، پروردگارت از زیر پاى تو جوى آبى روان ساخت.///پس از طرف پایین پایش او را صدا زد که: غم مدار، پروردگارت زیر پاى تو چشمه آبى پدید آورده است///پس، از زیر [پاى‌] او [فرشته‌] وى را ندا داد که: غم مدار، پروردگارت زیر [پاى‌] تو چشمه آبى پدید آورده است.///پس، از فرودست او را صدا زد که: «[اى مریم!] غم مخور! همانا پروردگارت زیر [پاى] تو چشمه‌ى آبى روان ساخت.///پس از زیر آن درخت (روح القدس یا فرزندش عیسی) او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد.///از فرودست او ندا در داد که اندوهگین مباش، پروردگارت از فرودست تو جویباری روان کرده است‌///ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است!///پس بانگ بدو زد از زیرش که اندوهگین نباش همانا نهاد پروردگار تو زیر تو جوئی را///پس (مسیح) از زیر (پای) او [: مریم] وی را ندا داد: «غم مدار، همانا پروردگارت زیر پایت (شخصی) سربلند و والا مقام نهاده است.» "And shake towards thyself the trunk of the palm-tree: It will let fall fresh ripe dates upon thee. و تنه خرما را به سوی خود بجنبان تا برایت خرمای تازه و از بار چیده بریزد.///و تنه خرما را به سوی خود بجنبان تا برایت خرمای تازه و از بار چیده بریزد.///نخل را بجنبان تا خرماى تازه چیده برایت فرو ریزد.///و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، که بر تو رطب تازه بریزد///و تنه درخت خرما را به طرف خود [بگیر و] بتکان، بر تو خرماى تازه مى‌ریزد.///و شاخه‌ی این نخل را به سوى خود تکان بده، [تا] رطب تازه بر تو فرو ریزد.///شاخ درخت را به سوی خود حرکت ده تا از آن بر تو رطب تازه فرو ریزد.///و تنه درخت خرما را به سوی خود تکان بده تا بر تو رطب تازه چیده فرو ریزد///و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد!///و بجنبان بسوی خود شاخه خرما را می‌ریزد بر تو رطبی تازه‌چیده را///«و شاخه‌ی درخت خرما را سوی خود (برگیر و) به شدت بتکان، تا بر تو خرمایی تازه فرو ریزد.» "So eat and drink and cool (thine) eye. And if thou dost see any man, say, 'I have vowed a fast to (Allah) Most Gracious, and this day will I enter into not talk with any human being'" پس [از آن خرما] بخور و [از آن نهر] بیاشام و خاطرت را شاد و خوش دار، و اگر از مردم کسی را دیدی [که درباره نوزادت پرسید] بگو: من برای [خدای] رحمان روزه [سکوت] نذر کرده‌ام، پس هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.///پس [از آن خرما] بخور و [از آن نهر] بیاشام و خاطرت را شاد و خوش دار، و اگر از مردم کسی را دیدی [که درباره نوزادت پرسید] بگو: من برای [خدای] رحمان روزه [سکوت] نذر کرده‌ام، پس هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.///پس اى زن، بخور و بیاشام و شادمان باش و اگر از آدمیان کسى را دیدى بگوى: براى خداى رحمان روزه نذر کرده‌ام و امروز با هیچ بشرى سخن نمى‌گویم.///و بخور و بنوش و چشم روشن دار. پس اگر کسى از آدمیان را دیدى بگو: من براى خداى رحمان روزه نذر کرده‌ام و امروز مطلقا با بشرى سخن نخواهم گفت///و بخور و بنوش و دیده روشن دار. پس اگر کسى از آدمیان را دیدى، بگوى: «من براى [خداى‌] رحمان روزه نذر کرده‌ام، و امروز مطلقا با انسانى سخن نخواهم گفت.»///پس [از آن رطب] بخور و [از آب نهر] بنوش و چشمت را [به داشتن فرزند] روشن بدار. پس اگر کسى از آدمیان را دیدى، [که درباره‌ی نوزاد مى‌پرسند، با اشاره] بگو: «من براى [خداوند] رحمان، روزه‌ى سکوت نذر کرده‌ام، بنابراین امروز با هیچ انسانى سخن نخواهم گفت.»///پس (از این رطب) تناول کن و (از این چشمه آب) بیاشام و چشم خود (به عیسی) روشن دار، و هر کس از جنس بشر را که ببینی (به اشاره) با او بگو: برای خدای رحمن نذر روزه (سکوت) کرده‌ام و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.///پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار، آنگاه اگر انسانی را دیدی بگو برای خداوند رحمان روزه‌ [ی سکوت‌] گرفته‌ام و هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نمی‌گویم‌///(از این غذای لذیذ) بخور؛ و (از آن آب گوارا) بنوش؛ و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار! و هرگاه کسی از انسانها را دیدی، (با اشاره) بگو: من برای خداوند رحمان روزه‌ای نذر کرده‌ام؛ بنابراین امروز با هیچ انسانی هیچ سخن نمی‌گویم! (و بدان که این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد کرد!)»///پس بخور و بیاشام و چشم‌روشن باش و اگر دیدی از بشر کسی را بگو همانا نذر کردم برای خداوند مهربان روزه را و هرگز سخن نگویم امروز را انسی را///«پس بخور و بنوش و دیده‌ای روشن دار. پس اگر به‌راستی کسی از آدمیان را دیدی بگوی «من بی‌گمان برای (خدای) رحمان روزه‌ای نذر کرده‌ام، پس امروز هرگز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.»» At length she brought the (babe) to her people, carrying him (in her arms). They said: "O Mary! truly an amazing thing hast thou brought! آن گاه نوزاد را در حالی که [در آغوشش] حمل می‌کرد، نزد قومش آورد. گفتند: ای مریم! به راستی که تو کاری شگفت [و بی سابقه و ناپسندی] مرتکب شده‌ای.///آن گاه نوزاد را در حالی که [در آغوشش] حمل می‌کرد، نزد قومش آورد. گفتند: ای مریم! به راستی که تو کاری شگفت [و بی سابقه و ناپسندی] مرتکب شده‌ای.///کودک را برداشت و نزد قوم خود آورد. گفتند: اى مریم، کارى قبیح کرده‌اى.///پس [مریم‌] در حالى که او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: اى مریم! به راستى چیز تازه و ناپسندى آورده‌اى///پس [مریم‌] در حالى که او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: «اى مریم، به راستى کار بسیار ناپسندى مرتکب شده‌اى.»///پس مریم در حالى که نوزادش را در آغوش گرفته بود، او را نزد قوم خود آورد. گفتند: «اى مریم! به راستى کار بسیار ناپسندى مرتکب شده‌اى.///آن‌گاه کودک را برداشته نزد قوم خود آورد گفتند: ای مریم عجب کاری منکر و شگفت‌آور کردی!///سپس او [عیسی‌] را برداشت و به نزد قومش آورد گفتند ای مریم کار شگرفی پیش آوردی‌///(مریم) در حالی که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد؛ گفتند: «ای مریم! کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی!///پس بیاورد او را به نزد قومش حالی که به دوش همی‌کشیدش گفتند ای مریم هر آینه آوردی چیزی دروغ‌آمیز را///«پس (مریم) در حالی که او را می‌برد نزد قومش آورد. گفتند: «مریم! همانا به‌راستی چیزی افتراانگیز آورده‌ای.» "O sister of Aaron! Thy father was not a man of evil, nor thy mother a woman unchaste!" ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت بدکاره بود [این طفل را از کجا آورده‌ای؟]///ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت بدکاره بود [این طفل را از کجا آورده‌ای؟]///اى خواهر هارون، نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت زنى بدکاره.///اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت زنى بدکاره///اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت [نیز] بدکاره نبود.///اى خواهر هارون! پدرت مرد بدى نبود، و مادرت [نیز] بدکاره نبود.»///ای خواهر هارون، تو را نه پدری ناصالح بود و نه مادری بدکار (پس تو دختر بکر از کجا فرزند یافتی).///ای خواهر هارون نه پدرت مردی نابکار، و نه مادرت پلیدکار بود///ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد کاره‌ای!!»///ای خواهر هارون نبود پدر تو مردی زشت و نبود مادرت بدکاره‌///«ای خواهر هارون! پدرت مرد بدی نبوده و مادرت (نیز) بدکاره نبوده است.» But she pointed to the babe. They said: "How can we talk to one who is a child in the cradle?" پس مریم به نوزاد اشاره کرد [که از او بپرسید.] گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم؟!///پس مریم به نوزاد اشاره کرد [که از او بپرسید.] گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم؟!///به فرزند اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکى که در گهواره است سخن بگوییم.///پس به سوى نوزاد اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکى که در گهواره است سخن بگوییم؟/// [مریم‌] به سوى [عیسى‌] اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کسى که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم؟»///پس مریم به نوزادش اشاره کرد [که از او بپرسید]. گفتند: «چگونه با کسى که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم؟»///مریم به اشاره حواله به طفل کرد، آنها گفتند: ما چگونه با طفل گهواره‌ای سخن گوییم؟///آنگاه [مریم‌] به او [نوزاد] اشاره کرد گفتند چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم‌///(مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟!»///پس او را نشان داد گفتند چگونه سخن گوئیم آن را که بوده است در گهواره کودکی‌///پس (مریم) سوی عیسی اشاره کرد. گفتند: «چگونه با کسی که در گهواره، کودک بوده سخن بگوییم‌؟» He said: "I am indeed a servant of Allah: He hath given me revelation and made me a prophet; نوزاد [از میان گهواره] گفت: بی تردید من بنده خدایم، به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است.///نوزاد [از میان گهواره] گفت: بی تردید من بنده خدایم، به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است.///کودک گفت: من بنده خدایم، به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است.///[کودک‌] گفت: منم بنده‌ى خداوند که به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است/// [کودک‌] گفت: «منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است،///[عیسى به سخن آمد و] گفت: «منم بنده‌ى خدا! او به من کتاب داده و مرا پیامبر کرده است.///آن طفل (به امر خدا به زبان آمد و) گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود.///[نوزاد به سخن درآمده و] گفت من بنده خداوندم که به من کتاب آسمانی داده است و مرا پیامبر گردانیده است‌///(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است!///گفت همانا منم بنده خدا داد به من کتاب را و گردانید مرا پمیبری‌///(کودک) گفت: «همانا من بنده‌ی خدایم، به من کتاب داد و مرا پیامبری برجسته نهاد.» "And He hath made me blessed wheresoever I be, and hath enjoined on me Prayer and Charity as long as I live; و هر جا که باشم بسیار بابرکت و سودمندم قرار داده، و مرا تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است.///و هر جا که باشم بسیار بابرکت و سودمندم قرار داده، و مرا تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است.///و هر جا که باشم مرا برکت داده و تا زنده‌ام به نماز و زکات وصیت کرده است.///و هر جا که باشم مرا وجودى مبارک ساخته، و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است///و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارش کرده است،///و هرجا که باشم، خداوند مرا مایه‌ى برکت قرار داده، و تا زنده‌ام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.///و مرا هر کجا که باشم مایه برکت (و رحمت) گردانید، و تا زنده‌ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد.///و مرا، هر جا که باشم، مبارک گردانیده و مرا مادام که زنده باشم به نماز و زکات سفارش فرموده است‌///و مرا -هر جا که باشم- وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است!///و گردانید مرا فرخنده هر کجا باشم و توصیه کرد مرا به نماز و زکات مادامی که هستم زنده‌///«و هر جا که بوده‌ام مرا برکت‌یافته ساخت و تا زنده‌ام به نماز و زکات سفارشم کرد.» "(He) hath made me kind to my mother, and not overbearing or miserable; و مرا نسبت به مادرم نیکوکار [و خوش رفتار] گردانیده و گردنکش و تیره بختم قرار نداده است.///و مرا نسبت به مادرم نیکوکار [و خوش رفتار] گردانیده و گردنکش و تیره بختم قرار نداده است.///و نیز نیکى کردن به مادرم. و مرا جبار و شقى نساخته است.///و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است///و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است،///و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده، و [نسبت به مردم،] ستمگر و سنگدل قرار نداده است.///و مرا نیکوکار به مادرم ساخت و مرا ستمکار و شقی نگردانید.///و نیز مرا در حق مادرم نیکوکار گردانده و مرا زورگوی سخت دل نگردانده است‌///و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبار و شقی قرار نداده است!///و نکوکاری به مادرم و نگردانیدم فرمانفرمائی تیره‌بخت‌///«و (مرا) نسبت به مادرم نیکوکار نمود. و زورگو و سخت‌دلم نگردانید.» "So peace is on me the day I was born, the day that I die, and the day that I shall be raised up to life (again)"! و سلام بر من روزی که زاده شدم، و روزی که می‌میرم، و روزی که زنده برانگیخته می‌شوم.///و سلام بر من روزی که زاده شدم، و روزی که می‌میرم، و روزی که زنده برانگیخته می‌شوم.///سلام بر من؛ روزى که زاده شدم و روزى که مى‌میرم و روزى که دیگر بار زنده برانگیخته مى‌شوم.///و درود بر من روزى که زاده شدم و روزى که مى‌میرم و روزى که زنده برانگیخته مى‌شوم///و درود بر من، روزى که زاده شدم و روزى که مى‌میرم و روزى که زنده برانگیخته مى‌شوم.»///و درود بر من، روزى که زاده شدم، و روزى که مى‌میرم، و روزى که زنده برانگیخته مى‌شوم.»///و سلام حق بر من است روزی که به دنیا آمدم و روزی که از جهان بروم و روزی که (برای زندگانی ابدی) باز زنده برانگیخته شوم.///و بر من در روزی که زادم و در روزی که درگذرم و روزی که زنده برانگیخته شوم درود باد///و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»///و درود بر من روزی که زادم و روزی که می‌میرم و روزی که برانگیخته شوم زنده‌///«و سلام (و سلامتی) بر من، روزی که زاده شدم، و روزی که می‌میرم، و روزی (هم) -در حالی‌که (در برزخ) زنده‌ام- برانگیخته می‌شوم.» Such (was) Jesus the son of Mary: (it is) a statement of truth, about which they (vainly) dispute. این است عیسی بن مریم، همان قول حق که [یهود و نصاری] درباره او در تردیدند.///این است عیسی بن مریم، همان قول حق که [یهود و نصاری] درباره او در تردیدند.///این است عیسى بن مریم -به سخن حق- همان که در باره او در تردید بودند.///این است ماجراى عیسى پسر مریم، همان سخن حقى که در آن تردید مى‌کنند///این است [ماجراى‌] عیسى پسر مریم، [همان‌] گفتار درستى که در آن شک مى‌کنند.///این است [ماجرای] عیسى، پسر مریم؛ [همان] گفتار درستى که [یهود و نصارا‌] در آن شک مى‌کنند.///این است (قضیه) عیسی بن مریم که مردم در امر خلقتش شک و ریب دارند، اکنون به سخن حق و صواب، حقیقت حالش بیان گردید.///[آری‌] این است عیسی بن مریم، این سخن راست و درستی است که آنان در آن شک و شبهه دارند///این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!///این است عیسی پسر مریم سخن حقی که در آن شک می‌کنند///این است عیسی پسر مریم؛ گفته‌ی حقی که در آن دو دلی می‌کنند. It is not befitting to (the majesty of) Allah that He should beget a son. Glory be to Him! when He determines a matter, He only says to it, "Be", and it is. خدا را نسزد که هیچ فرزندی [برای خود] برگیرد؛ او منزه است؛ چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی درنگ موجود می‌شود.///خدا را نسزد که هیچ فرزندی [برای خود] برگیرد؛ او منزه است؛ چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی درنگ موجود می‌شود.///نسزد خداوند را که فرزندى برگیرد. منزه است. چون اراده کارى کند، مى‌گوید: موجود شو. پس موجود مى‌شود.///خدا را نسزد که فرزندى برگیرد. منزه است او. چون کارى را اراده کند، به آن فقط مى‌گوید: باش و مى‌شود///خدا را نسزد که فرزندى برگیرد. منزه است او؛ چون کارى را اراده کند، همین قدر به آن مى‌گوید: «موجود شو»، پس بى‌درنگ موجود مى‌شود.///شایسته نیست که خداوند فرزندى برگزیند، او منزه است، هرگاه انجام کارى را اراده کند، همین­قدر که بگوید: موجود باش، بى‌درنگ موجود مى‌شود.///خدا را هرگز نشاید که فرزندی اتخاذ کند، که وی منزه از آن است، (او قادری است که) چون حکم نافذش به ایجاد چیزی تعلق گیرد همین که گوید: «موجود باش» بی‌درنگ آن چیز موجود می‌شود.///سزاوار نیست که خداوند فرزندی برگیرد، او منزه است، آنگاه که کاری را مقرر فرماید فقط به آن می‌گوید، موجود شو، و بی‌درنگ موجود می‌شود///هرگز برای خدا شایسته نبود که فرزندی اختیار کند! منزه است او! هرگاه چیزی را فرمان دهد، می‌گوید: «موجود باش!» همان دم موجود می‌شود!///نبوده است خدا که برگیرد فرزندی منزه است او هر گاه بگذراند کاری را جز این نیست که گوید بدو بشو پس می‌شود///برای خدا هرگز (شایسته) نبوده است که هیچ فرزندی برگزیند. (او) بسی منزه است‌. چون چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «شو»، پس (بی‌درنگ) می‌شود. Verily Allah is my Lord and your Lord: Him therefore serve ye: this is a Way that is straight. [عیسی گفت:] بی تردید خدا [ی یکتا] پروردگار من و شماست؛ پس او را بپرستید [که] این راهی راست است.///[عیسی گفت:] بی تردید خدا [ی یکتا] پروردگار من و شماست؛ پس او را بپرستید [که] این راهی راست است.///و الله پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید، که راه راست این است.///و بى‌تردید، الله پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بندگى کنید که راه راست همین است///و در حقیقت، خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید. این است راه راست.///و [عیسى گفت:] «در حقیقت خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که راه مستقیم، همین [بندگى او] است.»///خدای یکتا پروردگار من و شماست، او را پرستید که راه راست همین راه خداپرستی است.///و خداوند پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستید که این راه راست است‌///و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش کنید؛ این است راه راست!///و همانا خدا است پروردگار من و پروردگار شما پس بپرستیدش این است راه راست‌///و به‌راستی، خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید (که) این راهی است راست. But the sects differ among themselves: and woe to the unbelievers because of the (coming) Judgment of a Momentous Day! ولی گروه هایی از میان آنان [درباره عیسی] اختلاف کردند، پس وای بر کسانی که [با افراط در شأن عیسی] کافر شدند از حضور در روزی بزرگ!///ولی گروه هایی از میان آنان [درباره عیسی] اختلاف کردند، پس وای بر کسانی که [با افراط در شأن عیسی] کافر شدند از حضور در روزی بزرگ!///گروه‌ها با هم اختلاف کردند، پس واى بر کافران به هنگام حضور در آن روز بزرگ.///اما گروه‌هایى از میان آنها اختلاف کردند، پس واى براى کافران از حضور در روزى بزرگ///اما دسته‌ها [ى گوناگون‌] از میان آنها به اختلاف پرداختند، پس واى بر کسانى که کافر شدند از مشاهده روزى دهشتناک.///پس گروه‌هایى از میان پیروانش [درباره وى] به اختلاف پرداختند، [برخى او را خدا دانستند، و برخى فرزند خدا،] پس واى بر کافران از حضور در روز بزرگ [قیامت].///آن‌گاه طوایف مردم (یعنی نصاری) در میان خود (درباره مسیح پسر مریم) اختلاف کردند (برخی او را از کفر و جهل، خدا دانستند و برخی پسر خدا و برخی پسر یوسف نجارش خواندند)، پس وای بر این مردم کافر از حضور در آن روز بزرگ قیامت.///ولی گروه منکران در میان خود اختلاف‌ورزیدند، پس وای بر کافران از حضور در روزی سترگ‌///ولی (بعد از او) گروه‌هایی از میان پیروانش اختلاف کردند؛ وای به حال کافران از مشاهده روز بزرگ (رستاخیز)!///پس اختلاف کردند گروه‌ها از میان ایشان پس وای بر آنان که کفر ورزیدند از دیدار روزی بزرگ‌///پس آن گروه‌ها (ی گوناگون) از میانشان به اختلاف پرداختند. پس وای برای کسانی که کافر شدند از حضور (در) دیدگاه روزی بزرگ. How plainly will they see and hear, the Day that they will appear before Us! but the unjust today are in error manifest! آنان روزی که به سوی ما می‌آیند [نسبت به حقایق] چه شنوا و چه بینا می‌شوند، ولی امروز ستمکاران در گمراهی آشکارند.///آنان روزی که به سوی ما می‌آیند [نسبت به حقایق] چه شنوا و چه بینا می‌شوند، ولی امروز ستمکاران در گمراهی آشکارند.///چه خوب مى‌شنوند و چه خوب مى‌بینند آن روز که نزد ما مى‌آیند. ولى ستمکاران امروز در گمراهى آشکارى هستند.///روزى که پیش ما آیند چه شنوا و چه بینا خواهند بود، ولى ستمگران امروز در گمراهى آشکارند///چه شنوا و بینایند روزى که به سوى ما مى‌آیند، ولى ستمگران امروز در گمراهى آشکارند.///چه خوب شنوا و بینایند روزى که به سوى ما مى‌آیند، ولى ستمگران امروز در گمراهى آشکارند.///روز محشر که خلق به سوی ما بازآیند چقدر شنوا و بینا شوند! ولی امروز (که باید حقیقت را بشنوند و ببینند) مردم ستمکار همه به گمراهی و ضلالت آشکار فرو رفته‌اند.///روزی که نزد ما آیند چقدر شنوا و چقدر بینا هستند، ولی امروز ستمگران در گمراهی آشکارند///در آن روز که نزد ما می‌آیند، چه گوشهای شنوا و چه چشمهای بینایی پیدا می‌کنند! ولی این ستمگران امروز در گمراهی آشکارند!///چه شنوایند به ایشان و چه بینا روزی که آیند ما را لیکن ستمگرانند در آن روز در گمراهی آشکار///(ببین) چه شنوا و بینایند روزی که سوی ما می‌آیند! ولی ستمگران امروز در گمراهی آشکارگرند. But warn them of the Day of Distress, when the matter will be determined: for (behold,) they are negligent and they do not believe! و آنان را از روز حسرت آن گاه که کار از کار بگذرد بترسان، در حالی که آنان در بی خبری [شدیدی] هستند و ایمان نمی‌آورند.///و آنان را از روز حسرت آن گاه که کار از کار بگذرد بترسان، در حالی که آنان در بی خبری [شدیدی] هستند و ایمان نمی‌آورند.///آنان را از روز حسرت که کار به پایان آمده و آنان همچنان در حال غفلت و بى‌ایمانى هستند بترسان.///و آنها را از روز حسرت آنگاه که کار تمام مى‌شود بترسان، و حال آن که هم اکنون غافلند و ایمان نمى‌آورند///و آنان را از روز حسرت بیم ده، آنگاه که داورى انجام گیرد، و حال آنکه آنها [اکنون‌] در غفلتند و سر ایمان آوردن ندارند.///و آنان را از روز ندامت و حسرت، [روز رستاخیز‌] بترسان، آن هنگام که کار تمام شود [و همه چیز پایان یابد؛ ولی اکنون] آنان در غفلتند و ایمان نمى‌آورند.///و (ای رسول ما) امت را از روز غم و حسرت (یعنی روز مرگ و قیامت) بترسان که آن روز دیگر کارشان گذشته است و آنها سخت از آن روز غافلند و به آن ایمان نمی‌آورند.///و آنان را از روز حسرت بترسان، که امر [الهی‌] تحقق یابد و آنان غافلند و ایمان نیاورند///آنان را از روز حسرت [= روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است‌] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می‌یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آورند!///و بترسانشان روز دریغ (حسرت) را هنگامی که گذشت کار و ایشانند در غفلتی و ایمان نمی‌آورند///و آنان را (از) آن روز حسرت بیم ده، چون داوری انجام گرفت. حال آنکه آنان در (ژرفای) غفلتند و آنان ایمان نمی‌آورند. It is We Who will inherit the earth, and all beings thereon: to Us will they all be returned. یقینا ماییم که زمین و همه کسانی را که روی آن قرار دارند به میراث می‌بریم و [همه] به سوی ما بازگردانده می‌شوند.///یقینا ماییم که زمین و همه کسانی را که روی آن قرار دارند به میراث می‌بریم و [همه] به سوی ما بازگردانده می‌شوند.///هر آینه ما زمین و هر که را بر روى آن است به ارث مى‌بریم و همه به نزد ما بازگردانده مى‌شوند.///ماییم که زمین را با هر که در آن است به میراث مى‌بریم و همه به سوى ما بازگردانده مى‌شوند///ماییم که زمین را با هر که در آن است، به میراث مى‌بریم و [همه‌] به سوى ما بازگردانیده مى‌شوند.///تنها ماییم که زمین و اهلش را به ارث مى‌بریم و [همه] به سوى ما بازگردانده مى‌شوند.///تنها ماییم که (پس از فنای خلق و انتقالشان به عالم آخرت) زمین و اهلش را وارث می‌شویم و همه به سوی ما بازگردانده خواهند شد.///ما زمین را با هر که روی آن است، میراث می‌بریم و به سوی ما بازگردانده شوند///ما، زمین و تمام کسانی را که بر آن هستند، به ارث می‌بریم؛ و همگی بسوی ما بازگردانده می‌شوند!///همانا ما خود میراث بریم زمین را و آنکه بر آن است و بسوی ما بازگردانیده شوند///بی‌گمان ما، (همین) ما زمین را -با هر که بر آن است- به میراث می‌بریم، و تنها سوی ما بازگردانیده می‌شوند. (Also mention in the Book (the story of) Abraham: He was a man of Truth, a prophet. و در این کتاب، [سرگذشت] ابراهیم را یاد کن، یقینا او بسیار راستگو و پیامبر بود.///و در این کتاب، [سرگذشت] ابراهیم را یاد کن، یقینا او بسیار راستگو و پیامبر بود.///و در این کتاب ابراهیم را یاد کن که او پیامبرى راستگو بود.///و در این کتاب ابراهیم را یاد کن. به راستى او پیامبرى بسیار راستگو [و درست کردار] بود///و در این کتاب به یاد ابراهیم پرداز، زیرا او پیامبرى بسیار راستگوى بود.///و در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او پیامبرى راستگو و راست‌کردار بود.///و یاد کن در کتاب خود شرح حال ابراهیم را که او شخص بسیار راستگو و پیغمبری بزرگ بود.///و در کتاب آسمانی از ابراهیم یاد کن که صدیقی پیامبر بود///در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو، و پیامبر (خدا) بود!///و یاد کن در کتاب ابراهیم را که بوده است او راستگوی پیمبری‌///و در (این) کتاب ابراهیم را یاد کن. به‌راستی او بسی راست (و) پیامبری برجسته بود. Behold, he said to his father: "O my father! why worship that which heareth not and seeth not, and can profit thee nothing? آن گاه که به پدر [خوانده] اش گفت: پدرم! چرا چیزی را که نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌تواند هیچ آسیب و گزندی را از تو برطرف کند، می‌پرستی!؟///آن گاه که به پدر [خوانده] اش گفت: پدرم! چرا چیزی را که نمی‌شنود و نمی‌بیند و نمی‌تواند هیچ آسیب و گزندی را از تو برطرف کند، می‌پرستی!؟///آنگاه که پدرش را گفت: اى پدر، چرا چیزى را که نه مى‌شنود و نه مى‌بیند و نه هیچ نیازى از تو برمى‌آورد، مى‌پرستى؟///هنگامى که به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را مى‌پرستى که نمى‌شنود و نمى‌بیند و از تو نیازى را برطرف نمى‌سازد///چون به پدرش گفت: «پدر جان، چرا چیزى را که نمى‌شنود و نمى‌بیند و از تو چیزى را دور نمى‌کند مى‌پرستى؟///آن‌گاه که به [عموى مشرکش آزر که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت]، گفت: «اى پدر! چرا چیزى را مى‌پرستى که نمى‌شنود و نمى‌بیند و تو را از هیچ چیز بى‌نیاز نمى‌کند؟!///هنگامی که با پدر خود (یعنی عموی خویش آزر) گفت: ای پدر، چرا بتی جماد را که چشم و گوش (و حس و هوشی) ندارد و هیچ رفع حاجتی از تو نتواند کرد پرستش می‌کنی؟///آنگاه که به پدرش گفت پدرجان چرا چیزی را می‌پرستی که نمی‌بیند و نمی‌شنود و به حال تو سودی ندارد///هنگامی که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا چیزی را می‌پرستی که نه می‌شنود، و نه می‌بیند، و نه هیچ مشکلی را از تو حل می‌کند؟!///هنگامی که گفت به پدر خود ای پدر من چرا می‌پرستی آنچه را نمی‌شنود و نمی‌بیند و نه بی‌نیاز می‌کند از تو به چیزی‌///چون به پدرش گفت: «پدرم! چرا چیزی را که نمی‌شنود و نمی‌بیند و تو را از چیزی بی‌نیاز نمی‌کند می‌پرستی‌؟» "O my father! to me hath come knowledge which hath not reached thee: so follow me: I will guide thee to a way that is even and straight. پدرم! همانا برای من [از طریق وحی] دانشی آمده که تو را نیامده؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی راست راهنمایی کنم.///پدرم! همانا برای من [از طریق وحی] دانشی آمده که تو را نیامده؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی راست راهنمایی کنم.///اى پدر، مرا دانشى داده‌اند که به تو نداده‌اند. پس، از من پیروى کن تا تو را به راه راست هدایت کنم.///اى پدر! به راستى مرا از دانش [وحى، حقایقى‌] به دست آمده که تو را نیامده است، پس از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم///اى پدر، به راستى مرا از دانش [وحى، حقایقى به دست‌] آمده که تو را نیامده است. پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم،///اى پدر! به راستی دانشى [از جانب حق] براى من آمده که براى تو نیامده است؛ بنابراین، از من پیروى کن تا تو را به راه راست هدایت کنم.///ای پدر، مرا (از وحی خدا) علمی آموختند که تو را آن علم نیاموخته‌اند، پس تو مرا پیروی کن تا به راه راستت هدایت کنم.///پدرجان از علم [وحی‌] چیزی به من رسیده است که به تو نرسیده است، پس از من پیروی کن که تو را به راهی راست رهنمایی کنم‌///ای پدر! دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است؛ بنابر این از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم!///ای پدر من همانا بیامده است مرا از دانش آنچه نیامده است تو را پس پیرویم کن تا رهبریت کنم راهی راست را///«پدرم! به‌راستی مرا به‌درستی از دانش وحی، حقایقی آمده که تو را نیامده. پس مرا پیروی کن، تا تو را به راهی راست (بدون افراط و تفریط) هدایت کنم.» "O my father! serve not Satan: for Satan is a rebel against (Allah) Most Gracious. پدرم! شیطان را مپرست؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است.///پدرم! شیطان را مپرست؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است.///اى پدر، شیطان را مپرست، زیرا شیطان خداى رحمان را نافرمان بود.///اى پدر! شیطان را مپرست که شیطان نسبت به خداى رحمان نافرمان بوده است///پدر جان، شیطان را مپرست، که شیطان [خداى‌] رحمان را عصیانگر است،///اى پدر! شیطان را [با اطاعت از او] پرستش مکن، که شیطان [خداى] رحمان را نافرمان است.///ای پدر، هرگز شیطان را نپرست که شیطان سخت با خدای رحمان مخالفت و عصیان کرد.///پدرجان شیطان را مپرست، که شیطان در برابر خداوند رحمان سرکش است‌///ای پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان، عصیانگر بود!///ای پدر من پرستش نکن شیطان را که شیطان است برای خدای مهربان نابفرمان‌///«پدرم! شیطان را نپرست. شیطان بی‌گمان بر (خدای) رحمتگر بر آفریدگان عصیانگر بوده است.» "O my father! I fear lest a Penalty afflict thee from (Allah) Most Gracious, so that thou become to Satan a friend." پدرم! به یقین می‌ترسم که عذابی از سوی [خدای] رحمان به تو برسد، و در نتیجه همنشین شیطان شوی.///پدرم! به یقین می‌ترسم که عذابی از سوی [خدای] رحمان به تو برسد، و در نتیجه همنشین شیطان شوی.///اى پدر، مى‌ترسم عذابى از جانب خداى رحمان به تو رسد و تو دوستدار شیطان باشى.///اى پدر! من از آن مى‌ترسم که از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان گروى///پدر جان، من مى‌ترسم از جانب [خداى‌] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى.»///اى پدر! من مى‌ترسم که از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد، و تو براى شیطان دوست و یاور باشى.»///ای پدر، از آن سخت می‌ترسم که از خدای مهربان بر تو قهر و عذاب رسد و (به دوزخ) با شیطان یار و یاور باشی.///پدرجان می‌ترسم که عذابی از سوی خداوند رحمان به تو برسد و دوستدار شیطان شوی‌///ای پدر! من از این می‌ترسم که از سوی خداوند رحمان عذابی به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشی!»///ای پدر من همانا می‌ترسم برسدت عذابی از خدای مهربان که بشوی برای شیطان دوستی‌///«پدرم! من بسی می‌ترسم که از جانب (خدای) رحمان عذابی به تو در رسد، پس تو دنباله‌رو شیطان باشی.» (The father) replied: "Dost thou hate my gods, O Abraham? If thou forbear not, I will indeed stone thee: Now get away from me for a good long while!" گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر [از بت ستیزی] باز نایستی، قطعا تو را سنگسار می‌کنم، و [تا از من آسیبی به تو نرسیده] زمانی طولانی از من دور شو.///گفت: ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر [از بت ستیزی] باز نایستی، قطعا تو را سنگسار می‌کنم، و [تا از من آسیبی به تو نرسیده] زمانی طولانی از من دور شو.///گفت: اى ابراهیم، آیا از خدایان من بیزار هستى؟ اگر بازنایستى سنگسارت مى‌کنم. اکنون زمانى دراز از من دور باش.///گفت: اى ابراهیم! آیا تو از خدایان من بیزارى؟ اگر دست بر ندارى تو را سنگسار خواهم کرد، و مدت زیادى از من دور شو///گفت: «اى ابراهیم، آیا تو از خدایان من متنفرى؟ اگر باز نایستى تو را سنگسار خواهم کرد، و [برو] براى مدتى طولانى از من دور شو.»///گفت: «اى ابراهیم! آیا از خدایان من بیزارى؟ اگر [از این روش] دست برندارى، قطعا تو را سنگسار خواهم کرد و [اکنون] براى مدتى طولانى از من دور شو!»///گفت: ای ابراهیم، تو مگر از خدایان من روگردان و بی‌عقیده شدی؟ چنانچه دست (از مخالفت بتان) برنداری بی‌گمان تو را سنگسار کنم، و گرنه سالها از من به دور باش.///گفت ای ابراهیم آیا از خدایان من روی بر می‌تابی؟ اگر دست برنداری سنگسارت می‌کنم و روزگاری دراز از من دور شو///گفت: «ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟! اگر (از این کار) دست برنداری، تو را سنگسار می‌کنم! و برای مدتی طولانی از من دور شو!»///گفت آیا روی گرداننده‌ای از خدایانم ای ابراهیم اگر کوتاه نیائی هر آینه سنگسارت می‌کنم و دوری گزین از من روزگاری دراز (یا اندک اندک)///(آزر) گفت: «ابراهیم! آیا تو از خدایان من رویگردانی‌؟ هر آینه اگر (به این رویگردانی) پایان ندهی، بی‌چون تو را به‌راستی سنگسار خواهم کرد. (برو) و مدتی طولانی از من دور شو.» Abraham said: "Peace be on thee: I will pray to my Lord for thy forgiveness: for He is to me Most Gracious. ابراهیم گفت: سلام بر تو، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‌خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من بسیار نیکوکار و مهربان است.///ابراهیم گفت: سلام بر تو، به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‌خواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من بسیار نیکوکار و مهربان است.///گفت: تو را سلامت باد. از پروردگارم برایت آمرزش خواهم خواست. زیرا او بر من مهربان است.///[ابراهیم‌] گفت: سلام بر تو، به زودى من از خدایم براى تو آمرزش مى‌طلبم، که او با من بسیار مهربان است/// [ابراهیم‌] گفت: «درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‌خواهم، زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است،///[ابراهیم] گفت: «بدرود! به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‌خواهم، زیرا او همواره نسبت به من بسیار مهربان بوده است.///باز ابراهیم گفت: سلامت باشی، من از خدای خود برای تو آمرزش خواهم خواست، که او بسیار در حق من مهربان است.///[ابراهیم‌] گفت سلام بر تو، زودا که از پروردگارم برایت آمرزش خواهم که او به من مهربان است‌///(ابراهیم) گفت: «سلام بر تو! من بزودی از پروردگارم برایت تقاضای عفو می‌کنم؛ چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است!///گفت سلام بر تو زود است آمرزش خواهم برای تو از پروردگار خویش همانا او بوده است به من مهربان‌///(ابراهیم) گفت: «درود بر تو! به زودی از پروردگارم برایت پوشش می‌خواهم، او همواره نسبت به من پر مهر و لطف بوده است.» "And I will turn away from you (all) and from those whom ye invoke besides Allah: I will call on my Lord: perhaps, by my prayer to my Lord, I shall be not unblest." و من از شما و معبودانی که به جای خدا می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم، امید است در خواندن پروردگارم [از اجابت او] محروم و بی بهره نباشم.///و من از شما و معبودانی که به جای خدا می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم، امید است در خواندن پروردگارم [از اجابت او] محروم و بی بهره نباشم.///از شما و از آن چیزهایى که به جاى خداى یکتا مى‌خوانید کناره مى‌گیرم و پروردگار خود را مى‌خوانم، باشد که چون پروردگارم را بخوانم محروم نشوم.///و از شما و از آن چیزها که به جاى خدا مى‌خوانید کناره مى‌گیرم و پروردگار خود را مى‌خوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم بى‌پاسخ نمانم///و از شما و [از] آنچه غیر از خدا مى‌خوانید کناره مى‌گیرم و پروردگارم را مى‌خوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.»///و من از شما و آنچه غیر خدا مى‌خوانید، کناره مى‌گیرم و پروردگارم را مى‌خوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم محروم [و بى‌پاسخ] نمانم.»///من از شما و بتانی که به جای خدا می‌پرستید دوری کرده و خدای یکتایم را می‌خوانم و امیدوارم که چون او را بخوانم از درگاه لطفش محروم نمانم (و مرا از شر مشرکان حفظ کند).///و از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید کناره می‌کنم و پروردگارم را می‌خوانم، باشد که در دعای پروردگارم سخت دل نباشم‌///و از شما، و آنچه غیر خدا می‌خوانید، کناره‌گیری می‌کنم؛ و پروردگارم را می‌خوانم؛ و امیدوارم در خواندن پروردگارم بی‌پاسخ نمانم!»///و دوری گزینم از شما و آنچه خوانید جز خدا و می‌خوانم پروردگار خود را شاید نباشم به خواندن پروردگارم تیره‌روز///«و از شما و (از) آنچه غیر از خدا می‌پرستید کناره می‌گیرم، و خدایم را می‌خوانم، و از او درخواست کنم؛ امید که به خواندن و درخواست از پروردگارم سخت‌دل نباشم.» When he had turned away from them and from those whom they worshipped besides Allah, We bestowed on him Isaac and Jacob, and each one of them We made a prophet. پس هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق ویعقوب را به او بخشیدیم وهر یک را پیامبر قرار دادیم.///پس هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق ویعقوب را به او بخشیدیم وهر یک را پیامبر قرار دادیم.///چون از آنها و آنچه جز خداى یکتا مى‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و همه را پیامبرى دادیم،///و چون از آنها و از آنچه سواى خدا مى‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر نمودیم///و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم.///چون ابراهیم از مشرکان و از آنچه به جاى خدا مى‌پرستیدند، کناره گرفت، ما اسحاق و [فرزندش] یعقوب را به او بخشیدیم و همه را پیامبر قرار دادیم.///و چون ابراهیم از آن قوم و بتانی که به جای خدا می‌پرستیدند دوری گزید ما هم (به لطف و رحمت خود) به او اسحاق و (فرزند او) یعقوب را عطا کردیم و به همه شرف نبوت بخشیدیم.///و چون از ایشان و آنچه به جای خداوند می‌پرستیدند، کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را پیامبر گرداندیم‌///هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا می‌پرستیدند کناره‌گیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ و هر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم!///پس هنگامی که دوری گزید از ایشان و آنچه می‌پرستیدند جز خدا بخشیدیم بدو اسحق و یعقوب را و هر کدام را گردانیدیم پیمبری‌///پس هنگامی که از آنها و (از) آنچه به جای خدا می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم، و هر یک را پیامبری برجسته گردانیدیم. And We bestowed of Our Mercy on them, and We granted them lofty honour on the tongue of truth. و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، وبرای آنان [در میان مردم] نامی نیک و ستایشی والامرتبه قرار دادیم.///و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، وبرای آنان [در میان مردم] نامی نیک و ستایشی والامرتبه قرار دادیم.///و رحمت خویش را به آنها ارزانى داشتیم و سخن نیکو و آوازه بلند دادیم.///و آنها را از رحمت خویش بهره‌مند ساختیم، و نام نیک و بلندى [در میان امت‌ها] برایشان قرار دادیم///و از رحمت خویش به آنان ارزانى داشتیم، و ذکر خیر بلندى برایشان قرار دادیم.///و از رحمت خویش به آنها عطا کردیم و براى آنان [در میان مردم] نام نیکو و آوازه‌ی بلند قرار دادیم.///و آنها را از رحمت خود بهره‌مند ساختیم و بر زبان عالمی آوازه نکونامی‌شان را بلند گردانیدیم.///و به آنان از رحمت خویش بخشیدیم و برای آنان آوازه راستین و بلند پدید آوردیم‌///و از رحمت خود به آنان عطا کردیم؛ و برای آنها نام نیک و مقام برجسته‌ای (در میان همه امتها) قرار دادیم!///و بخشیدیم بدیشان از رحمت خود و نهادیم برای ایشان زبان راستیی فرازنده‌///و برخی از رحمت خویش را به آنان بخشیدیم، و زبانی راستین (و) بلندمرتبه برایشان قرار دادیم. Also mention in the Book (the story of) Moses: for he was specially chosen, and he was a messenger (and) a prophet. و در این کتاب، [سرگذشت] موسی را یاد کن، بی تردید او انسانی خالص شده و فرستاده‌ای پیامبر بود.///و در این کتاب، [سرگذشت] موسی را یاد کن، بی تردید او انسانی خالص شده و فرستاده‌ای پیامبر بود.///و در این کتاب، موسى را یاد کن. او بنده‌اى مخلص و فرستاده‌اى پیامبر بود.///و در این کتاب از موسى یاد کن، همانا او خالص شده و فرستاده‌اى پیامبر بود///و در این کتاب از موسى یاد کن، زیرا که او پاکدل و فرستاده‌اى پیامبر بود.///و در این کتاب، از موسى یاد کن، زیرا که او بنده‌ى [برگزیده و] خالص‌شده [خدا] و فرستاده‌اى پیامبر بود.///و یاد کن در کتاب خود شرح حال موسی را که او بنده‌ای برگزیده و رسولی بزرگ و مبعوث به پیمبری بود.///و در کتاب آسمانی از موسی یاد کن که او اخلاص یافته و فرستاده‌ای پیامبر بود///و در این کتاب (آسمانی) از موسی یاد کن، که او مخلص بود، و رسول و پیامبری والا مقام!///و یاد کن در کتاب موسی را که او است ناآلوده و بوده است پیمبری فرستاده شده‌///و در کتاب، موسی را یاد کن (که) همواره او پاک‌شده‌ای (ربانی) و (نیز) فرستاده‌ای برجسته بود. And we called him from the right side of Mount (Sinai), and made him draw near to Us, for mystic (converse). و او را از جانب راست طور ندا کردیم، و او را در حالی که با وی راز گفتیم، مقرب خود قرار دادیم.///و او را از جانب راست طور ندا کردیم، و او را در حالی که با وی راز گفتیم، مقرب خود قرار دادیم.///و او را از جانب راست کوه طور ندا دادیم و نزدیکش ساختیم تا با او راز گوییم.///و از جانب راست طور او را ندا دادیم و رازگویان نزدیکش ساختیم///و از جانب راست طور، او را ندا دادیم، و در حالى که با وى راز گفتیم او را به خود نزدیک ساختیم.///و او را از جانب راست [کوه] طور ندا دادیم و رازگویان [به خود] نزدیکش ساختیم.///و ما او را از جانب راست (وادی مقدس) طور ندا کردیم و به مقام قرب خود برای استماع کلام خویش برگزیدیم.///و او و او را از جانب طور ایمن ندا دادیم و او را به همرازی خود نزدیک گرداندیم‌///ما او را از طرف راست (کوه) طور فراخواندیم؛ و نجواکنان او را (به خود) نزدیک ساختیم؛///و خواندیمش از کنار راست طور و نزدیک گردانیدیمش رازگویان‌///و از پربرکت‌ترین جانب (کوه) طور، او را ندا در دادیم. و در حالی‌که با وی راز می‌گفتیم، او را نجات‌یافته (به خود) نزدیک ساختیم. And, out of Our Mercy, We gave him his brother Aaron, (also) a prophet. و از رحمت خود برادرش هارون را که دارای مقام پیامبری بود، به او بخشیدیم.///و از رحمت خود برادرش هارون را که دارای مقام پیامبری بود، به او بخشیدیم.///و از رحمت خود برادرش هارون پیامبر را به او بخشیدیم.///و به رحمت خویش برادرش هارون پیامبر را [براى مساعدت‌] به او بخشیدیم///و به رحمت خویش برادرش هارون پیامبر را به او بخشیدیم.///و از رحمت خویش، برادرش هارون را که پیامبر بود، به او بخشیدیم. [تا وزیرش باشد.]///و از لطف و مرحمتی که داشتیم برادرش هارون پیامبر را نیز (برای مشارکت و مساعدت او) به او عطا کردیم.///و از رحمت خویش برادری چون هارون که پیامبر [و شریک و یاور او] بود به او ارزانی داشتیم‌///و ما از رحمت خود، برادرش هارون را -که پیامبر بود- به او بخشیدیم.///و بخشیدیم بدو از رحمت خود برادرش هارون را پیمبری‌///و به رحمت خویش برادرش هارون - پیامبری برجسته- را به او بخشیدیم. Also mention in the Book (the story of) Isma'il: He was (strictly) true to what he promised, and he was a messenger (and) a prophet. و در این کتاب، [سرگذشت] اسماعیل را یاد کن، که او وفا کننده به عهد و فرستاده‌ای پیامبر بود.///و در این کتاب، [سرگذشت] اسماعیل را یاد کن، که او وفا کننده به عهد و فرستاده‌ای پیامبر بود.///و در این کتاب اسماعیل را یاد کن. او درست‌قول و فرستاده‌اى پیامبر بود،///و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، همانا او خوش وعده و رسول [و] پیامبرى بود///و در این کتاب از اسماعیل یاد کن، زیرا که او درست‌وعده و فرستاده‌اى پیامبر بود.///و در این کتاب از اسماعیل یاد کن که او همواره در وعده‌هایش صادق، و فرستاده‌اى پیامبر بود.///و یاد کن در کتاب خود شرح حال اسماعیل را که بسیار در وعده صادق و رسول و پیغمبری بزرگوار بود.///و در کتاب آسمانی از اسماعیل یاد کن که درست وعده و فرستاده‌ای پیامبر بود///و در این کتاب (آسمانی) از اسماعیل (نیز) یاد کن، که او در وعده‌هایش صادق، و رسول و پیامبری (بزرگ) بود!///و یاد کن در کتاب اسماعیل را که او بوده است راست‌وعده و بوده است فرستاده پیمبری‌///و در کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا او راست‌وعده و فرستاده‌ای برجسته بود He used to enjoin on his people Prayer and Charity, and he was most acceptable in the sight of his Lord. و همواره خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد، و نزد پروردگارش پسندیده بود.///و همواره خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد، و نزد پروردگارش پسندیده بود.///و خاندان خود را به نماز و زکات امر مى‌کرد و نزد پروردگارش شایسته و پسندیده بود.///و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مى‌داد و نزد پروردگارش مورد رضایت بود///و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مى‌داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده‌ [رفتار] بود.///و همواره خاندان خود را به نماز و زکات فرمان مى‌داد، و پیوسته نزد پروردگارش پسندیده بود.///و همیشه اهل بیت خود را به ادای نماز و زکات امر می‌کرد و او نزد خدایش بنده‌ای پسندیده بود.///و خاندانش را به نماز و زکات امر می‌کرد و نزد پروردگارش مقبول بود///او همواره خانواده‌اش را به نماز و زکات فرمان می‌داد؛ و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.///و بود می‌فرمود خاندان خود را به نماز و زکات و بود نزد پروردگار خویش پسندیده‌///و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد. و نزد پروردگارش پسندیده بود. Also mention in the Book the case of Idris: He was a man of truth (and sincerity), (and) a prophet: و در این کتاب، [سرگذشت] ادریس را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر بود.///و در این کتاب، [سرگذشت] ادریس را یاد کن، که او بسیار راستگو و پیامبر بود.///و در این کتاب ادریس را یاد کن. او راست‌گفتارى پیامبر بود.///و در این کتاب از ادریس یاد کن که او راستگو و پیامبر بود///و در این کتاب از ادریس یاد کن که او راستگویى پیامبر بود.///و در این کتاب، از ادریس یاد کن، به راستی او پیامبرى بسیار راستگو بود.///و یاد کن در کتاب خود احوال ادریس را که او شخصی بسیار راستگو و پیغمبری عظیم الشأن بود.///و در کتاب آسمانی از ادریس یاد کن که صدیقی پیامبر بود///و در این کتاب، از ادریس (نیز) یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر (بزرگی) بود.///و یاد کن در کتاب ادریس را که بوده است راستگوی پیمبری‌///و در کتاب، ادریس را یاد کن. او بسی راست (کار و) پیامبری برجسته بود And We raised him to a lofty station. و او را به جایگاه و مقام بلندی ارتقا دادیم.///و او را به جایگاه و مقام بلندی ارتقا دادیم.///او را به مکانى بلند فرا بردیم.///و ما او را به مقامى بلند ارتقا دادیم///و [ما] او را به مقامى بلند ارتقا دادیم.///و ما او را به مقام والایى بالا بردیم.///و مقام او را بلند و مرتبه‌اش را رفیع گردانیدیم.///و او را بلندمرتبه گرداندیم‌///و ما او را به مقام والایی رساندیم.///و بالا بردیمش جایگاهی بلند///و (ما) او را به جایی بلند [: معراج] بالا بردیم. Those were some of the prophets on whom Allah did bestow His Grace,- of the posterity of Adam, and of those who We carried (in the Ark) with Noah, and of the posterity of Abraham and Israel of those whom We guided and chose. Whenever the Signs of (Allah) Most Gracious were rehearsed to them, they would fall down in prostrate adoration and in tears. اینان کسانی از پیامبران بودند که خدا به آنان نعمت داد، از نسل آدم و از نسل کسانی که با نوح در کشتی سوار کردیم و از نسل ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که آنان را هدایت کردیم و برگزیدیم؛ هنگامی که آیات [خدای] رحمان بر آنان خوانده می‌شد، سجده کنان و گریان به رو می‌افتادند.///اینان کسانی از پیامبران بودند که خدا به آنان نعمت داد، از نسل آدم و از نسل کسانی که با نوح در کشتی سوار کردیم و از نسل ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که آنان را هدایت کردیم و برگزیدیم؛ هنگامی که آیات [خدای] رحمان بر آنان خوانده می‌شد، سجده کنان و گریان به رو می‌افتادند.///اینان گروهى از پیامبران بودند که خدا به آنان انعام کرده بود، از فرزندان آدم و فرزندان آنان که با نوح در کشتى نشاندیم و فرزندان ابراهیم و اسرائیل و آنها که هدایتشان کردیم و برگزیدیمشان. و چون آیات خداى رحمان بر آنان تلاوت مى‌شد، گریان به سجده مى‌افتادند.///آنان گروهى از پیامبران بودند که خداوند به آنها نعمت [هدایت‌] داد از فرزندان آدم و از کسانى که همراه نوح بر کشتى سوار کردیم و از فرزندان ابراهیم و یعقوب و از کسانى که هدایت نمودیم و برگزیدیم، که هرگاه آیات خداى رحمان برایشان تلاوت مى‌شد سجده‌کنان و گر///آنان کسانى از پیامبران بودند که خداوند بر ایشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از کسانى که همراه نوح [بر کشتى‌] سوار کردیم؛ و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از کسانى که [آنان را] هدایت نمودیم و برگزیدیم؛ [و] هر گاه آیات [خداى‌] رحمان بر ایشان خوانده مى‌شد، سجده‌کنان و گریان به خاک مى‌افتادند.///آنان پیامبرانى بودند که خداوند بر آنها نعمت [ویژه] ارزانى داشت؛ [پیامبرانى] از نسل آدم و از [فرزندان] کسانى که با نوح [در کشتى] سوارشان کردیم، و از نسل ابراهیم و یعقوب، و از کسانى که هدایت نمودیم و برگزیدیم. هرگاه آیات [خداى] رحمان بر آنان خوانده مى‌شد، سجده‌کنان و گریان به خاک مى‌افتادند.///اینان (که از زکریا تا ادریس اوصافشان یاد شد) همان رسولانی هستند که خدا از میان همه اولاد آدم و اولاد آنان که با نوح در کشتی نشاندیم و اولاد ابراهیم و یعقوب و دیگر کسان که هدایت کرده و برگزیدیم، آنها را به لطف و انعام خود مخصوص گردانید (و حال آنها در بندگی چنان است) که هرگاه آیات خدای رحمن بر آنها تلاوت شود با گریه (شوق و محبت) روی اخلاص بر خاک نهند.///اینان کسانی هستند از پیامبران، از زاد و رود آدم و از کسانی که همراه نوح در کشتی سوار کردیم و از زاد و رود ابراهیم و اسرائیل [یعقوب‌] و از کسانی که هدایت کرده‌ایم و بر گزیده‌ایم، که خداوند به آنان انعام و اکرام فرموده است، که چون آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده، می‌شد، گریان به سجده می‌افتادند///آنها پیامبرانی بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از کسانی که با نوح بر کشتی سوار کردیم، و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم. آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می‌شد به خاک می‌افتادند، در حالی که سجده می‌کردند و گریان بودند.///اینانند که بخشید خدا بدیشان از پیمبران از فرزندان آدم و از آنان که سوار کردیم با نوح و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از آنان که هدایت کردیم و برگزیدیم که هرگاه خوانده شود بر ایشان آیتهای خدای مهربان بیفتند سجده‌کنان و گریان‌///ایشان کسانی از پیامبران برجسته‌اند-که خدا بر ایشان نعمت ارزانی داشت- از دودمان آدم و از کسانی که با نوح (در کشتی) سوار (شان) کردیم و (نیز) از دودمان ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که (آنان را) هدایت نمودیم و برگزیدیم‌؛ هنگامی که آیات (خدای) رحمان بر ایشان خوانده شود، سجده‌کنان و گریان به خاک فرو افتند. But after them there followed a posterity who missed prayers and followed after lusts soon, then, will they face Destruction,- سپس بعد از آنان نسلی جایگزین [آنان] شد که نماز را ضایع کردند و از شهوات پیروی نمودند؛ پس [کیفر] گمراهی خود را [که عذابی دردناک است] خواهند دید.///سپس بعد از آنان نسلی جایگزین [آنان] شد که نماز را ضایع کردند و از شهوات پیروی نمودند؛ پس [کیفر] گمراهی خود را [که عذابی دردناک است] خواهند دید.///سپس کسانى جانشین اینان شدند که نماز را ضایع گذاشتند و پیرو شهوات گردیدند و به زودى به غى خواهند افتاد،///آن‌گاه کسانى جانشین اینان شدند که نماز را ضایع کردند و شهوات را پیروى نمودند که به زودى [سزاى‌] گمراهى را خواهند دید///آنگاه، پس از آنان جانشینانى به جاى ماندند که نماز را تباه ساخته و از هوسها پیروى کردند، و به زودى [سزاى‌] گمراهى [خود] را خواهند دید.///آن‌گاه پس از آنان، جانشینان بد و ناشایستى آمدند که نماز را تباه کردند و هوس‌ها را پى گرفتند. پس به زودى [کیفر] گمراهى خود را خواهند دید.///سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع گذارده و شهوتهای نفس را پیروی کردند و اینها به زودی کیفر گمراهی را خواهند دید.///ولی پس از آنان جانشینان ناخلفی بازماندند که نماز را فرو گذاشتند و از شهوات پیروی کردند، و زودا که با زیان و ذلت رو در رو شوند///اما پس از آنان، فرزندان ناشایسته‌ای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند؛ و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند دید!///پس جانشین شد از پس ایشان پشتی که تباه کردند نماز را و پیروی کردند شهوتها را پس زود است برسند گمراهی را///پس بعد از آنان جانشینانی ناپسند بر جای ماندند (که) نماز را ضایع ساخته و از هوس‌ها پیروی کردند. پس در آینده‌ای دور گمراهی را (از روی اعتقاد فاسد) خواهند یافت. Except those who repent and believe, and work righteousness: for these will enter the Garden and will not be wronged in the least,- مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند، پس آنان به بهشت درآیند و ذره‌ای مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند، پس آنان به بهشت درآیند و ذره‌ای مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///مگر آن کس که توبه کرد و ایمان آورد و کارهاى شایسته کرد. اینان به بهشت داخل مى‌شوند و هیچ مورد ستم قرار نمى‌گیرند.///مگر کسانى که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند، که آنها به بهشت داخل شوند و هیچ‌گونه ستمى بر ایشان نرود///مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام دادند، که آنان به بهشت درمى‌آیند و ستمى بر ایشان نخواهد رفت.///مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته کنند، که آنها داخل بهشت مى‌شوند و کمترین ستمی به آنان نخواهد شد.///مگر آن کس که توبه کند و ایمان آرد و نیکوکار شود، که آنان در این صورت بی‌هیچ ستم به بهشت ابد داخل خواهند شد.///مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته پیشه کند، اینانند که وارد بهشت می‌شوند و هیچ‌گونه ستم [و کم و کاستی‌] نمی‌بینند///مگر آنان که توبه کنند، و ایمان بیاورند، و کار شایسته انجام دهند؛ چنین کسانی داخل بهشت می‌شوند، و کمترین ستمی به آنان نخواهد شد.///مگر آنکه توبه کرد و ایمان آورد و عمل صالح کرد که آنان درآیند بهشت را و ستم نشوند چیزی را///مگر کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و کاری شایسته (ی ایمان) انجام دادند. پس به بهشت در آیند و هیچ ستمی نخواهند دید: Gardens of Eternity, those which (Allah) Most Gracious has promised to His servants in the Unseen: for His promise must (necessarily) come to pass. بهشت‌های جاویدی که [خدای] رحمان به بندگانش وعده داده در حالی که اکنون از نظرها پنهان است، یقینا وعده خدا آمدنی است.///بهشت‌های جاویدی که [خدای] رحمان به بندگانش وعده داده در حالی که اکنون از نظرها پنهان است، یقینا وعده خدا آمدنی است.///بهشتهاى جاوید که خداى رحمان در غیب به بندگان خویش وعده کرده است و وعده او فرا خواهد رسید.///بهشت‌هاى جاودانى که خداى رحمان بندگانش را به نادیده وعده داده است بى‌تردید وعده‌ى او آمدنى است///باغهاى جاودانى که [خداى‌] رحمان به بندگانش در جهان ناپیدا وعده داده است. در حقیقت، وعده او انجام‌شدنى است.///بهشت‌هاى جاویدى که [خداى] رحمان از غیب به بندگانش وعده داده است. حتما وعده‌ی او شدنى است.///آن بهشتهای عدنی که خدای مهربان برای بندگان (صالح) خود در غیب این جهان وعده فرمود، و البته وعده خدا یقین به انجام می‌رسد.///همان جنات عدن که خداوند رحمان به نادیده به بندگانش وعده داده است، همانا که وعده او وفا خواهد شد///وارد باغهایی جاودانی می‌شوند که خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است؛ هر چند آن را ندیده‌اند؛ مسلما وعده خدا تحقق یافتنی است!///بهشتهای جاودانی که وعده داد خدای مهربان بندگان خویش را پنهانی همانا بوده است وعده او آورده‌///باغ‌های جاودانه که (خدای) رحمان بندگانش را (به آن‌ها) در غیب وعده داده است. بی‌گمان وعده‌ی او آمدنی بوده است. They will not there hear any vain discourse, but only salutations of Peace: And they will have therein their sustenance, morning and evening. در آنجا کلام لغو و بیهوده‌ای نمی‌شنوند، بلکه آنچه می‌شنوند فقط سلام و درود است؛ و در آنجا صبح و شام، رزقشان برای آنان [آماده] است.///در آنجا کلام لغو و بیهوده‌ای نمی‌شنوند، بلکه آنچه می‌شنوند فقط سلام و درود است؛ و در آنجا صبح و شام، رزقشان برای آنان [آماده] است.///در آنجا سخن لغو نمى‌شنوند، گفتارشان سلام است. و روزیشان هر صبح و شام آماده است.///در آن جا سخن بیهوده نشنوند جز درود، و صبح و شام روزیشان در آن جا برقرار است///در آنجا سخن بیهوده‌اى نمى‌شنوند، جز درود. و روزى‌شان صبح و شام در آنجا [آماده‌] است.///در آنجا سخن بیهوده‌اى نمى‌شنوند، بلکه آنچه مى‌شنوند فقط سلام و درود است و در آنجا هر بامداد و شامگاه، روزى آنان برایشان [آماده‌] است.///در آن بهشت هرگز سخن لغوی نشنوند بلکه همه گفتارشان سلام (و ستایش یکدیگر) است و در آنجا روزی آنها صبح و شام (بی‌هیچ رنج) به آنها می‌رسد.///در آنجا هیچ‌گونه لغوی نشنوند و جز سلام نشنوند، و بامدادان و شامگاهان در آنجا رزقشان برقرار است‌///در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‌ای نمی‌شنوند؛ و جز سلام در آن جا سخنی نیست؛ و هر صبح و شام، روزی آنان در بهشت مقرر است.///نشنوند در آن جز درودی و ایشان را است روزیشان در آن بامداد و شب‌هنگام‌///در آنجا سخن بیهوده‌ای نمی‌شنوند، جز سلامی، و روزیشان برایشان صبح و شام در آنجا (آماده) است. Such is the Garden which We give as an inheritance to those of Our servants who guard against Evil. این است بهشتی که به هر کس از بندگان خود که پرهیزکار باشد، به میراث می‌دهیم.///این است بهشتی که به هر کس از بندگان خود که پرهیزکار باشد، به میراث می‌دهیم.///این همان بهشتى است که به بندگانمان، آنها که پرهیزگارى کرده‌اند، عطا مى‌کنیم.///این همان بهشتى است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزگار باشد به میراث دهیم///این همان بهشتى است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزگار باشند به میراث مى‌دهیم.///این، همان بهشتى است که به هریک از بندگان پرهیزکار خود به میراث می‌دهیم.///این همان بهشتی است که ما بندگان پاک متقی خود را بالخصوص وارث آن می‌گردانیم.///این بهشتی است که به بندگان پرهیزگار خود میراث می‌دهیم‌///این همان بهشتی است که به بندگان پرهیزگار خود، به ارث می‌دهیم.///این است آن بهشتی که ارث دهیم بندگان خود را آنکو بوده است پرهیزکار///آن (بزرگ مکان) همان بهشتی است که هر یک از بندگانمان را که پرهیزگار بوده‌اند به میراث می‌دهیم. (The angels say:) "We descend not but by command of thy Lord: to Him belongeth what is before us and what is behind us, and what is between: and thy Lord never doth forget,- و [ای رسول خدا! ما فرشتگان] جز به فرمان پرودگارت نازل نمی‌شویم. [آگاهی به] آنچه مربوط به آینده ماست و آنچه مربوط به گذشته ماست وآنچه میان گذشته و آینده است، ویژه اوست؛ و پروردگارت هیچ گاه فراموشکار نیست.///و [ای رسول خدا! ما فرشتگان] جز به فرمان پرودگارت نازل نمی‌شویم. [آگاهی به] آنچه مربوط به آینده ماست و آنچه مربوط به گذشته ماست وآنچه میان گذشته و آینده است، ویژه اوست؛ و پروردگارت هیچ گاه فراموشکار نیست.///و ما جز به فرمان پروردگار تو فرود نمى‌آییم. آنچه در پیش روى ما و پشت سر ما و میان این دو قرار دارد از آن اوست. و پروردگار تو فراموشکار نیست.///و [جبرئیل گفت:] ما جز به فرمان پروردگار تو فرود نمى‌آییم. از آن اوست گذشته و آینده‌ى ما و آنچه میان این دو است. و پروردگار تو فراموشکار نیست///و [ما فرشتگان‌] جز به فرمان پروردگارت نازل نمى‌شویم. آنچه پیش روى ما و آنچه پشت سر ما و آنچه میان این دو است، [همه‌] به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است.///[پس از مدتی تأخیر در نزول وحى، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:] «ما [فرشتگان] جز به فرمان پروردگارت فرود نمى‌آییم؛ آینده و گذشته‌ی ما و آنچه میان آنهاست، از آن اوست و پروردگار تو فراموشکار نیست.///و ما (رسولان و فرشتگان خدا) جز به امر خدای تو از عالم بالا نازل نمی‌شویم، اوست که بر همه جهانهای پیش رو و پشت سر ما و بین آنها هر چه هست به احاطه علمی آگاه است و پروردگارت هرگز چیزی را فراموش نخواهد کرد.///[جبرئیل گفت‌] و ما جز به فرمان پروردگار فرود نمی‌آییم، او حاکم آینده و گذشته و حال ماست و پروردگارت فراموشکار نیست‌///(پس از تأخیر وحی، جبرئیل به پیامبر عرض کرد:) ما جز بفرمان پروردگار تو، نازل نمی‌شویم؛ آنچه پیش روی ما، و پشت سر ما، و آنچه میان این دو می‌باشد، همه از آن اوست؛ و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده (و نیست)!///و فرود نیائیم مگر به دستور پروردگار تو وی را است آنچه پیش روی ما است و آنچه پشت سر ما و آنچه میان آن است و نیست پروردگار تو فراموش‌کننده‌///و (ما فرشتگان) جز به امر پروردگارت نازل نمی‌شویم. آنچه پیش روی ما و آنچه پشت سر ما و آنچه میان این دو است (همه) تنها برای اوست و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است. "Lord of the heavens and of the earth, and of all that is between them; so worship Him, and be constant and patient in His worship: knowest thou of any who is worthy of the same Name as He?" [اوست] پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ پس او را بپرست و بر پرستیدنش شکیبا باش. آیا برای او همنامی می‌دانی [که او هم پروردگار آسمان‌ها و زمین باشد؟!]///[اوست] پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ پس او را بپرست و بر پرستیدنش شکیبا باش. آیا برای او همنامی می‌دانی [که او هم پروردگار آسمان‌ها و زمین باشد؟!]///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دوست. او را بپرست و در پرستش شکیبا باش. آیا همنامى براى او مى‌شناسى؟///اوست پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، پس او را بندگى کن و در عبادت او شکیبا باش. آیا همنامى براى او مى‌شناسى///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است. پس او را بپرست و در پرستش او شکیبا باش. آیا براى او همنامى مى‌شناسى؟///پروردگار آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ تنها او را بپرست و براى عبادتش شکیبا باش، آیا براى او همتا و هم‌نامى مى‌شناسى؟»///همان خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است و هر چه بین آنهاست، پس باید همان خدای یکتا را پرستش کنی و البته در راه بندگی او صبر و تحمل کن (که اگر او را به خدایی نپرستی) آیا دیگری را مانند او به نام خدا (یی لایق پرستش) خواهی یافت؟///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، پس او را بپرست، و در عبادت او شکیبایی پیشه کن، آیا همنام و همانندی بر او می‌شناسی؟///همان پروردگار آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد! او را پرستش کن؛ و در راه عبادتش شکیبا باش! آیا مثل و مانندی برای او می‌یابی؟!///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است پس پرستش کن او را و شکیبائی گزین برای پرستش او آیا می‌دانی برای او همنامی را///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است. پس او را بپرست و برای پرستش او بسی شکیبا باش. آیا برای او (همتا و) همنامی می‌شناسی‌؟ Man says: "What! When I am dead, shall I then be raised up alive?" و انسان می‌گوید: آیا زمانی که بمیرم به راستی زنده [از خاک] بیرونم می‌آورند؟///و انسان می‌گوید: آیا زمانی که بمیرم به راستی زنده [از خاک] بیرونم می‌آورند؟///آدمى مى‌گوید: آیا زمانى که بمیرم، زنده از گور بیرون آورده خواهم شد؟///و انسان مى‌گوید: آیا وقتى مردم، راستى از گور زنده بیرون آورده خواهم شد///و انسان مى‌گوید: «آیا وقتى بمیرم، راستى زنده [از قبر] بیرون آورده مى‌شوم؟»///و انسان مى‌گوید: «آیا آن‌گاه که مردم، دوباره زنده [از خاک‌] بیرونم مى‌آورند؟»///و انسان (بیچاره در امر معاد شک کند و) گوید: آیا چون من بمیرم باز به زودی مرا از قبر بیرون آورده و زنده خواهند کرد؟!///و انسان [منکر] گوید آیا چون مردم به زودی زنده برانگیخته خواهم شد؟///انسان می‌گوید: «آیا پس از مردن، زنده (از قبر) بیرون خواهم آمد؟!»///و گوید انسان آیا هر گاه بمردم هر آینه بزودی برون آورده می‌شوم زنده‌///و انسان می‌گوید: «آیا هنگامی‌که بمیرم، به‌راستی در آینده‌ای دور زنده (از قبر) بیرون آورده می‌شوم‌؟» But does not man call to mind that We created him before out of nothing? آیا انسان به یاد نمی‌آورد [و توجه ندارد] که ما او را پیش از این در حالی که چیزی نبود، آفریدیم.///آیا انسان به یاد نمی‌آورد [و توجه ندارد] که ما او را پیش از این در حالی که چیزی نبود، آفریدیم.///و آدمى به یاد ندارد که او را پیش از این آفریده‌ایم و او خود چیزى نبوده است؟///آیا انسان به خاطر نمى‌آورد که ما او را قبلا آفریدیم در حالى که چیزى نبود///آیا انسان به یاد نمى‌آورد که ما او را قبلا آفریده‌ایم و حال آنکه چیزى نبوده است؟///آیا انسان به یاد نمى‌آورد که ما او را پیش از این آفریده‌ایم، در حالى که هیچ چیز نبود؟///آیا آدمی (برای ایمان به معاد) متذکر آن نمی‌شود که اول که هیچ محض و معدوم صرف بود ما او را ایجاد کردیم؟///آیا [این‌] انسان نمی‌اندیشد که ما در گذشته او را آفریده‌ایم و حال آنکه چیزی نبود///آیا انسان به خاطر نمی‌آورد که ما پیش از این او را آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟!///آیا یاد نمی‌آورد انسان که ما آفریدیمش از پیش حالی که نبود به چیزی‌///آیا و (این) انسان به یاد نمی‌آورد (که) ما او را به‌درستی از پیش آفریدیم. حال آنکه (هرگز) چیزی نبوده است‌؟ So, by thy Lord, without doubt, We shall gather them together, and (also) the Evil Ones (with them); then shall We bring them forth on their knees round about Hell; پس به پروردگارت سوگند، آنان را [که بدون دلیل و از روی جهل و نادانی منکر زنده شدن مردگانند] با شیاطین محشور می‌کنیم، سپس آنان را در حالی که به زانو درآمده‌اند، گرداگرد دوزخ حاضر خواهیم کرد.///پس به پروردگارت سوگند، آنان را [که بدون دلیل و از روی جهل و نادانی منکر زنده شدن مردگانند] با شیاطین محشور می‌کنیم، سپس آنان را در حالی که به زانو درآمده‌اند، گرداگرد دوزخ حاضر خواهیم کرد.///به پروردگارت سوگند، آنها را با شیطانها گردمى‌آوریم؛ آنگاه همه را در اطراف جهنم به زانو مى‌نشانیم.///پس به پروردگارت سوگند که حتما آنها را همراه شیاطین گرد مى‌آوریم، آن‌گاه همه را به زانو نشسته پیرامون جهنم حاضر مى‌کنیم///پس، به پروردگارت سوگند که آنها را با شیاطین محشور خواهیم ساخت، سپس در حالى که به زانو درآمده‌اند، آنان را گرداگرد دوزخ حاضر خواهیم کرد.///پس به پروردگارت سوگند که ما همه‌ی آنها را [که منکر معاد شده‌اند،] با شیطان‌ها گرد مى‌آوریم، سپس در حالى که به زانو درآمده‌اند، گرداگرد دوزخ حاضر خواهیم کرد.///قسم به خدای تو که البته آنها را با شیاطین در قیامت محشور می‌گردانیم، آن‌گاه همه را احضار خواهیم کرد تا گرد آتش جهنم به زانو درآیند.///سوگند به پروردگارت که آنان و شیاطین را گرد می‌آوریم سپس همه‌شان را پیرامون جهنم به زانو در افتاده حاضر می‌گردانیم‌///سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع می‌کنیم؛ سپس همه را -در حالی که به زانو درآمده‌اند- گرداگرد جهنم حاضر می‌سازیم.///سوگند به پروردگار تو هر آینه گردآوریمشان البته با شیاطین پس احضارشان کنیم البته پیرامون دوزخ بر زانو نشستگان‌///پس، به پروردگارت سوگند (که) همانا آنان را بی‌گمان با شیطان‌‌ها-بدون برگشت- گردهم می‌آوریم؛ سپس در حالی که به زانو در آمده‌اند، بی‌گمان آنان را بی‌چون گرداگرد دوزخ - به پای درافتاده - حاضر خواهیم کرد. Then shall We certainly drag out from every sect all those who were worst in obstinate rebellion against (Allah) Most Gracious. آن گاه از هر گروهی، آنان که بر خدای رحمان عاصی و سرکش‌تر بوده‌اند، بیرون می‌کشیم.///آن گاه از هر گروهی، آنان که بر خدای رحمان عاصی و سرکش‌تر بوده‌اند، بیرون می‌کشیم.///آنگاه از هر گروه کسانى را که در برابر خداى رحمان بیشتر سرکشى کرده‌اند جدا مى‌کنیم.///وانگهى از هر گروه کسانى را که در بر خداى رحمان سرکش‌تر بودند بیرون مى‌کشیم///آنگاه از هر دسته‌اى، کسانى از آنان را که بر [خداى‌] رحمان سرکش‌تر بوده‌اند، بیرون خواهیم کشید.///سپس از هر گروهى، کسانى را که بر [خداى] رحمان سرکش‌تر بودند، جدا خواهیم کرد.///سپس هر که عتو و سرکشی بر فرمان خدای مهربان بیشتر کرده یک یک را از هر فرقه بیرون آریم (تا به دوزخ درافکنیم).///آنگاه از میان آنان از هر فرقه‌ای هر کدام را که در برابر خدای رحمان سرکش‌ترند جدا می‌سازیم‌///سپس از هر گروه و جمعیتی، کسانی را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش‌تر بوده‌اند، جدا می‌کنیم.///سپس البته برگیریم از هر گروهی هر کدام را از ایشان که سخت‌تر است بر خدای مهربان در سرکشی‌///سپس از هر دسته‌ای، کسانی از آنان را که بر (خدای) رحمان سرکش‌ترند همانا به‌راستی بیرون خواهیم کشید. And certainly We know best those who are most worthy of being burned therein. سپس ما به کسانی که برای سوختن در دوزخ سزاوارترند، داناتریم.///سپس ما به کسانی که برای سوختن در دوزخ سزاوارترند، داناتریم.///و ما آنهایى را که سزاوارتر به داخل شدن در آتش و سوختن در آن باشند، بهتر مى‌شناسیم.///آن‌گاه ما کسانى را که براى سوختن در آتش سزاوارترند بهتر مى‌شناسیم///پس از آن، به کسانى که براى درآمدن به [جهنم‌] سزاوارترند خود داناتریم.///آن‌گاه ما بهتر مى‌دانیم چه کسانى براى سوختن در دوزخ سزاوارترند.///آن‌گاه ما آنهایی را که سزاوارتر به درآمدن به آتش دوزخند بهتر می‌شناسیم.///آنگاه ما بهتر می‌دانیم که کدامشان سزاوارتر به درافتادن به میان آن هستند///بعد از آن، ما بخوبی از کسانی که برای سوختن در آتش سزاوارترند، آگاهتریم!///سپس ما هر آینه داناتریم بدانان که سزاوارترند بدان چشیدن را///سپس به کسانی که برای آتش‌افروزی جهنم سزاوارترند، همانا خود داناتریم. Not one of you but will pass over it: this is, with thy Lord, a Decree which must be accomplished. و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ می‌شود، [ورود همگان به دوزخ] بر پروردگارت مسلم و حتمی است.///و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه وارد دوزخ می‌شود، [ورود همگان به دوزخ] بر پروردگارت مسلم و حتمی است.///و هیچ یک از شما نیست که وارد جهنم نشود، و این حکمى است حتمى از جانب پروردگار تو.///و همه شما بدون استثنا وارد جهنم مى‌شوید که این کار بر خداى تو حتمى و قطعى است///و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه‌] در آن وارد مى‌گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است.///و همه‌ی شما وارد دوزخ مى‌شوید. [این امر] از جانب پروردگارت حکمى است قطعی.///و هیچ یک از شما (نوع بشر) باقی نماند جز آنکه به دوزخ وارد شود؛ این حکم حتمی پروردگار توست.///و هیچ‌کس از شما نیست مگر آنکه وارد آن خواهد شد، این امر بر پروردگارت قضای حتمی است‌///و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می‌شوید؛ این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت!///و نیست از شما جز دراینده آن است بوده است بر پروردگار تو بایسته‌ای گذرانیده‌///و هیچ کس از شما نیست مگر (اینکه) در آن وارد است. (این) بر عهده‌ی پروردگارت حکمی قطعی بوده است. But We shall save those who guarded against evil, and We shall leave the wrong-doers therein, (humbled) to their knees. سپس آنان را که [از کفر، شرک، فساد و گناه] پرهیز کردند، نجات می‌دهیم، و ستمکاران را که به زانو درافتاده‌اند، در دوزخ رها می‌کنیم.///سپس آنان را که [از کفر، شرک، فساد و گناه] پرهیز کردند، نجات می‌دهیم، و ستمکاران را که به زانو درافتاده‌اند، در دوزخ رها می‌کنیم.///آنگاه پرهیزگاران را نجات مى‌دهیم و ستمکاران را همچنان به زانونشسته در آنجا وامى‌گذاریم.///سپس کسانى را که تقوا پیشه کردند نجات مى‌دهیم و ظالمان را به زانو درآمده در آن رها مى‌کنیم///آنگاه کسانى را که پرهیزگار بوده‌اند مى‌رهانیم، و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ‌] رها مى‌کنیم.///سپس پرهیزکاران را نجات مى‌دهیم و ستمکاران را [که از ضعف و ذلت] به زانو درآمده [اند]، در آن رها مى‌کنیم.///پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادی را که خداترس و باتقوا بوده‌اند نجات خواهیم داد و ستمکاران را فرو گذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند.///سپس کسانی را که پروا پیشه کرده‌اند، می‌رهانیم و ستم‌پیشگان را در آنجا به زانو درافتاده فرو می‌گذاریم‌///سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی می‌بخشیم؛ و ظالمان را -در حالی که (از ضعف و ذلت) به زانو درآمده‌اند- در آن رها می‌سازیم.///پس می‌رهانیم آنان را که پرهیزکاری کردند و بگذرایم ستمگران را در آن به زانو درآیندگان‌///سپس کسانی را که پرهیزگاری می‌کرده‌اند می‌رهانیم، و ستمگران را در حالی که به زانو در افتاده‌اند در دوزخ وا می‌گذاریم. When Our Clear Signs are rehearsed to them, the Unbelievers say to those who believe, "Which of the two sides is best in point of position? Which makes the best show in council?" و هنگامی که آیات روشن ما را بر آنان می‌خوانند، کافران به آنان که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: کدام یک از ما دو گروه، جایگاهش [از جهت مادی] بهتر و مجلس انسش [از لحاظ اجتماعی و سیاسی] نیکوتر است؟///و هنگامی که آیات روشن ما را بر آنان می‌خوانند، کافران به آنان که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: کدام یک از ما دو گروه، جایگاهش [از جهت مادی] بهتر و مجلس انسش [از لحاظ اجتماعی و سیاسی] نیکوتر است؟///چون آیات روشنگر ما را بر آنان بخوانند، کافران به مؤمنان مى‌گویند: کدام یک از دو فرقه را جایگاه بهتر و محفل نیکوتر است؟///و چون آیات روشن ما بر آنها تلاوت شود، کسانى که کافر شدند به مؤمنان گویند: کدام یک از ما دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش نیکوتر است///و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانى که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است؟»///و هرگاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانى که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «کدام یک از ما دو گروه، جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است؟!»///و هرگاه (در فضیلت مؤمن بر کافر) آیات واضحه ما بر مردم تلاوت شود کافران (غنی و متکبر) به مؤمنان (در مقام مفاخره) گویند: کدام یک از ما دو فرقه مقاماتمان بهتر و مجلس و انجمنمان نیکوتر خواهد بود؟///و چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، کفرپیشگان به مؤمنان گویند، باید دید کدام یک از دو گروه [از ما یا شما] نیکمرتبه‌تر و مجلس‌آراترست‌///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، کافران به مؤمنان می‌گویند: «کدام یک از دو گروه [= ما و شما] جایگاهش بهتر، و جلسات انس و مشورتش زیباتر، و بخشش او بیشتر است؟!»///و هر گاه خوانده شود بر ایشان آیتهای ما تابناک گویند آنان که کفر ورزیدند بدانان که ایمان آوردند کدام از دو گروهند بهتر در جایگاه و نکوتر در انجمن‌///و هنگامی که آیات ما -روشنگرانه- بر آنان خوانده شود، کسانی که کفر ورزیده‌اند، به آنان که ایمان آورده‌اند گویند: «کدام یک از (ما) دو گروه جایگاهش بهتر و جلسه‌ی انسش نیکوتر است‌؟» But how many (countless) generations before them have we destroyed, who were even better in equipment and in glitter to the eye? و چه بسیار اقوامی را پیش از آنان هلاک کردیم که لوازم زندگی بهتر [و منظر] و ظاهری [خوش نماتر و] نیکوتر داشتند.///و چه بسیار اقوامی را پیش از آنان هلاک کردیم که لوازم زندگی بهتر [و منظر] و ظاهری [خوش نماتر و] نیکوتر داشتند.///پیش از آنها چه بسا مردمى را به هلاکت رسانیده‌ایم که از حیث اثاث و منظر بهتر از آنها بودند.///و چه بسیار اقوامى را پیش از آنها نابود کردیم که هم ساز و برگى بهتر و هم منظرى نیکوتر داشتند///و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم، که اثاثى بهتر و ظاهرى فریباتر داشتند.///و چه بسیار ملت‌ها را پیش از آنان [به سبب طغیانشان‌] نابود کردیم که مال و ثروتشان بهتر بود و ظاهرى آراسته‌تر داشتند.///در صورتی که ما پیش از این کافران چه گروه‌های بسیاری را که از اینها داراتر و خوشتر بودند همه را هلاک گردانیدیم.///و چه بسیار پیش از آنان نسلهایی را که خوش‌ساز و برگ‌تر و خوش‌نماتر بودند، نابود کردیم‌///چه بسیار اقوامی را پیش از آنان نابود کردیم که هم مال و ثروتشان از آنها بهتر بود، و هم ظاهرشان آراسته‌تر!///و بسا نابود کردیم پیش از ایشان از قرنهائی که نکوتر بودند در ابزار (کالاها) و در منظر///و چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان نابود کردیم، (که) آنها اثاثی نیکوتر و ظاهری فریباتر داشتند. Say: "If any men go astray, (Allah) Most Gracious extends (the rope) to them, until, when they see the warning of Allah (being fulfilled) - either in punishment or in (the approach of) the Hour,- they will at length realise who is worst in position, and (who) weakest in forces! بگو: آنان که در گمراهی قرار دارند، باید [خدای] رحمان [بر پایه سنت جاری خود] به آنان مهلتی معین دهد، تا زمانی که آنچه را به آنان وعده داده‌اند ببینند، یا عقوبت و شکنجه [در دنیا] را یا عذاب قیامت را؛ پس به زودی خواهند دانست چه کسی جایگاهش بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است؟!///بگو: آنان که در گمراهی قرار دارند، باید [خدای] رحمان [بر پایه سنت جاری خود] به آنان مهلتی معین دهد، تا زمانی که آنچه را به آنان وعده داده‌اند ببینند، یا عقوبت و شکنجه [در دنیا] را یا عذاب قیامت را؛ پس به زودی خواهند دانست چه کسی جایگاهش بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است؟!///بگو: هر کس که در گمراهى باشد، خداى رحمان او را به فزونى مدد مى‌رساند، تا آنگاه آنچه را به او وعده داده شده است بنگرد: یا عذاب و یا قیامت. آنگاه خواهند دانست که چه کسى را جایگاه بدتر و سپاه ناتوان‌تر است.///بگو: هر که در ضلالت باشد، باید خداى رحمان او را تا زمانى مهلت و بهره دهد، تا وقتى که آنچه را به آنها وعده داده مى‌شود با چشم خود ببینند، یا عذاب [این دنیا] یا قیامت را، و آن روز خواهند دانست چه کسى جایش بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است///بگو: «هر که در گمراهى است [خداى‌] رحمان به او تا زمانى مهلت مى‌دهد، تا وقتى آنچه به آنان وعده داده مى‌شود: یا عذاب، یا روز رستاخیز را ببینند؛ پس به زودى خواهند دانست جایگاه چه کسى بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است.»///بگو: «هرکه در گمراهى است، [خداوند] رحمان او را تا مدتى یارى و مهلت می‌دهد، تا وقتى که آنچه را وعده داده مى‌شوند، ببینند، یا عذاب [این دنیا] یا [عذاب] قیامت را. پس [در آن روز] خواهند دانست چه کسى جایگاهش بدتر و لشکرش ناتوان‌تر است.»///بگو که هر کس که به راه کفر و ضلالت رفت خدای مهربان به او مهلت می‌دهد تا آن ساعت که وعده عذاب را به چشم خود ببینند که یا عذاب (قتل و اسیری) چشد یا ساعت قیامت وی را فرا رسد، پس کافران به زودی خواهند دانست که (از مؤمن و کافر) کدام یک روزگارش بدتر و سپاهش ضعیف‌تر است!///بگو هرکس که ضلالت را برگزیند، خداوند رحمان [از روی استدراج‌] به او افزونی بخشد تا آنکه آنچه به ایشان وعده داده‌اند، چه عذاب [الهی‌]، چه قیام قیامت ببینند، و زودا خواهند دانست که چه کسی بدمرتبه‌تر و سست نیروتر است‌///بگو: «کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب (این دنیا)، یا (عذاب) قیامت! (آن روز) خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوانتر است!»///بگو آنکه در گمراهی است پس باید مهلت دهد بدو خداوند مهربان مهلتی تا گاهی که بینند آنچه را وعده داده شوند یا شکنجه و یا ساعت را زود است بدانند کیست آنکه بدتر است در جایگاه و سست‌تر است در سپاه‌///بگو: «هر کس در (ژرفای) گمراهی بوده است، پس باید (خدای) رحمان به او تا زمانی مهلت دهد، تا هنگامی که آنچه به آنان وعده داده می‌شود ببینند، یا عذاب را، یا ساعت [: قیامت] را. پس به زودی خواهند دانست جایگاه چه کسی بدتر و سپاهش ناتوان‌تر است.» "And Allah doth advance in guidance those who seek guidance: and the things that endure, Good Deeds, are best in the sight of thy Lord, as rewards, and best in respect of (their) eventual return." و آنان که هدایت یافته‌اند، خدا بر هدایتشان می‌افزاید، و اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ بازدهی نیکوتر است.///و آنان که هدایت یافته‌اند، خدا بر هدایتشان می‌افزاید، و اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ بازدهی نیکوتر است.///و خدا بر هدایت آنان که هدایت یافته‌اند خواهد افزود و نزد پروردگار تو پاداش و نتیجه کردارهاى شایسته‌اى که باقى‌ماندنى‌اند بهتر است.///و خداوند بر هدایت کسانى که هدایت را پذیرفتند، مى‌افزاید. و نیکى‌هاى ماندگار در پیشگاه پروردگارت از نظر پاداش و عاقبت بهتر است///و خداوند کسانى را که هدایت یافته‌اند بر هدایتشان مى‌افزاید، و نیکیهاى ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش‌فرجام‌تر است.///کسانى که هدایت یافته‌اند، خداوند بر هدایتشان مى‌افزاید و ثواب نیکى‌هاى ماندگار، نزد پروردگارت بهتر و خوش‌فرجام‌تر است.///و خدا هدایت یافتگان را بر هدایت می‌افزاید و اعمال صالحی که (اجرش نعمت) ابدی است نزد پروردگار تو بهتر (از مال و جاه فانی دنیا) است هم از جهت ثواب الهی و هم از جهت حسن عاقبت اخروی.///و خداوند بر هدایت رهیافتگان بیفزاید و کارهای ماندگار شایسته در نزد پروردگارت خوش پاداش‌تر و خوش عاقبت‌تر است‌///(اما) کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان می‌افزاید؛ و آثار شایسته‌ای که (از انسان) باقی می‌ماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر، و عاقبتش خوبتر است!///و بیفزاید خدا آنان را که پی‌جوی هدایتند هدایت را و بازمانده‌های شایسته بهتر است نزد پروردگار تو در پاداش و بهتر است در بازگشت‌///و خدا کسانی را که هدایت‌یافته‌اند بر هدایتشان می‌افزاید. و ماندنی‌های شایسته (ی ایمان)، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و بازگشتشان خوبتر است. Hast thou then seen the (sort of) man who rejects Our Signs, yet says: "I shall certainly be given wealth and children?" آیا دیدی آن کسی را که به آیات ما کافر شد وگفت: [به خاطر انتخاب آیین شرک و کفر] به من مال و اولاد بسیار خواهند داد؟///آیا دیدی آن کسی را که به آیات ما کافر شد وگفت: [به خاطر انتخاب آیین شرک و کفر] به من مال و اولاد بسیار خواهند داد؟///آیا آن کسى را که به آیات ما کافر بود دیدى که مى‌گفت: البته به من مال و فرزند داده خواهد شد.///آیا دیدى آن کسى را که به آیات ما کفر ورزید و گفت: قطعا به من مال و فرزند بسیار داده خواهد شد///آیا دیدى آن کسى را که به آیات ما کفر ورزید و گفت: «قطعا به من مال و فرزند [بسیار] داده خواهد شد»؟///پس آیا دیدى کسى را که به آیات ما کفر ورزید و گفت: «قطعا به من مال و فرزند [بسیار] داده خواهد شد!»///(ای رسول) دیدی حال آن کس را که به آیات ما کافر شد (مانند عاص بن وائل کافر) و (به خباب بن ارت مؤمن به استهزاء و مسخره) گفت: من البته مال و فرزند بسیار (در بهشت هم) خواهم داشت (و آنجا طلب تو را می‌دهم)؟!///آیا ننگریسته‌ای کسی را که به آیات ما کفر [و انکار] ورزید و ادعا کرد که به من مال و فرزند داده خواهد شد///آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد، و گفت: «اموال و فرزندان فراوانی به من داده خواهد شد»؟!///آیا دیده‌ای آن را که کفر ورزید به آیتهای ما و گفت هر آینه داده شوم مال و فرزندی را///پس آیا دیدی کسی را که به آیات ما کفر ورزید؟ و گفت: «هر آینه بی‌گمان به من مال و فرزندی (بسیار) داده خواهد شد.» Has he penetrated to the Unseen, or has he taken a contract with (Allah) Most Gracious? آیا [او درباره رسیدن به مال و اولاد بسیار] بر غیب آگاهی یافته، یا پیمانی [بر این عطای فراوان] از سوی [خدای] رحمان دریافت نموده است؟///آیا [او درباره رسیدن به مال و اولاد بسیار] بر غیب آگاهی یافته، یا پیمانی [بر این عطای فراوان] از سوی [خدای] رحمان دریافت نموده است؟///آیا از غیب آگاهى داشت، یا از خداى رحمان پیمان گرفته بود؟///آیا از غیب خبر یافته یا نزد خداى رحمان پیمانى گرفته است///آیا بر غیب آگاه شده یا از [خداى‌] رحمان عهدى گرفته است؟///آیا او از غیب آگاه است؟ یا از [خداى] رحمان تعهدى گرفته است؟///آیا بر عالم غیب آگاهی یافته یا از خدای رحمن (بر خود) عهدی گرفته است (که در عالم آخرت هم دارای نعمت و ثروت باشد).///آیا از غیب اطلاع داشت، یا از خدای رحمان پیمانی [خاص‌] گرفته بود؟///آیا او از غیب آگاه گشته، یا نزد خدا عهد و پیمانی گرفته است؟!///آیا آگهی یافت بر ناپیدا یا برگرفته است نزد خدای مهربان عهدی را///آیا بر غیب آگاه شده، یا نزد (خدای) رحمان پیمانی بر گرفته است‌؟ Nay! We shall record what he says, and We shall add and add to his punishment. این چنین نیست [که او می‌گوید]، ما به زودی آنچه را می‌گوید [در پرونده عملش] خواهیم نوشت و عذابش را همواره ادامه خواهیم داد.///این چنین نیست [که او می‌گوید]، ما به زودی آنچه را می‌گوید [در پرونده عملش] خواهیم نوشت و عذابش را همواره ادامه خواهیم داد.///نه چنین است. آنچه مى‌گوید خواهیم نوشت و البته بر عذابش خواهیم افزود.///چنین نیست، آنچه را مى‌گوید خواهیم نوشت و عذابش را تداوم خواهیم داد///نه چنین است. به زودى آنچه را مى‌گوید، مى‌نویسیم و عذاب را براى او خواهیم افزود.///هرگز [چنین نیست،] به زودى هر چه مى‌گوید، [در پرونده‌ی عملش‌] مى‌نویسیم و براى همیشه عذابش مى‌کنیم.///هرگز چنین نیست، ما البته آنچه گوید خواهیم نوشت و سخت بر عذابش خواهیم افزود.///چنین نیست، گفته‌اش را باز می‌نویسیم و به عذاب او می‌افزاییم‌///هرگز چنین نیست! ما بزودی آنچه را می‌گوید می‌نویسیم و عذاب را بر او مستمر خواهیم داشت!///نه چنین است زود است بنویسیم آنچه را گوید و کشش دهیم در عذاب برای او کششی‌///هرگز! (چنان نیست). به زودی آنچه را می‌گوید، ثبت و ضبط می‌کنیم. و برخی از عذاب را برای او امتدادی مستمر خواهیم داد. To Us shall return all that he talks of and he shall appear before Us bare and alone. و آنچه را که [از مال و فرزند] می‌گوید، از او به میراث می‌بریم، و تنها نزد ما خواهد آمد.///و آنچه را که [از مال و فرزند] می‌گوید، از او به میراث می‌بریم، و تنها نزد ما خواهد آمد.///آنچه را که مى‌گوید از او مى‌ستانیم تا تنها نزد ما بیاید.///و آنچه را مى‌گوید [از اولاد و امکانات‌] از او به ارث مى‌بریم و نزد ما تنها مى‌آید///و آنچه را مى‌گوید، از او به ارث مى‌بریم و تنها به سوى ما خواهد آمد.///و هر چه را [از مال و فرزند] که مى‌گوید، ما وارث خواهیم شد و او بى‌کس و تنها نزد ما خواهد آمد.///و آنچه (از مال و متاع و فرزند) که (به مفاخرت و غرور دایم) در گفتار داشت ما وارث آن شویم و او بی‌کس و تنها به جانب ما بازآید.///و مدعیاتش را میراث می‌بریم و به نزد ما یکه و تنها خواهد آمد///آنچه را او می‌گوید (از اموال و فرزندان)، از او به ارث می‌بریم، و به صورت تنها نزد ما خواهد آمد!///و ارث بریم از او آنچه را گوید (یا ارث دهیمش آنچه را گوید) و بیاید ما را تنها///و آنچه را می‌گوید، از او به ارث می‌بریم، و سوی ما به تنهایی خواهد آمد. And they have taken (for worship) gods other than Allah, to give them power and glory! و به جای خدا معبودانی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و توانمندی باشد.///و به جای خدا معبودانی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و توانمندی باشد.///و به غیر از الله خدایانى اختیار کردند تا سبب عزتشان گردند.///و به جاى خدا معبودانى اختیار کردند تا سبب عزتشان باشد///و به جاى خدا، معبودانى اختیار کردند تا براى آنان [مایه‌] عزت باشد.///و به جاى خداى یگانه خدایانى [دروغین] برگزیدند تا براى ایشان مایه‌ی عزت و توانمندی باشد.///و مشرکان، خدای یگانه را ترک گفته و خدایان باطل (مانند بتها و فراعنه) را برای عزت و احترام دنیوی برگرفتند.///و به جای خداوند خدایانی را به پرستش گرفتند که مایه عزت و اعتبار آنان باشد///و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزتشان باشد! (چه پندار خامی!)///و برگرفتند جز خدا خدایانی تا باشند برای آنان عزتی‌///و بجز خدا، معبودانی برگرفتند، تا برای آنان (مایه‌ی) عزت باشند. Instead, they shall reject their worship, and become adversaries against them. چنین نیست، به زودی [آن معبودان] پرستش آنان را انکار می‌کنند و دشمنشان خواهند شد.///چنین نیست، به زودی [آن معبودان] پرستش آنان را انکار می‌کنند و دشمنشان خواهند شد.///نه چنین است. به زودى عبادتشان را انکار کنند و به مخالفتشان برخیزند.///چنین نیست زودا که [آن معبودان‌] عبادت ایشان را انکار کنند و مخالف آنها شوند///نه چنین است. به زودى [آن معبودان‌] عبادت ایشان را انکار مى‌کنند و دشمن آنان مى‌گردند.///هرگز [به این آرزو نمى‌رسند؛ بلکه] به زودى [معبودها] پرستش آنان را انکار می‌کنند و در برابر آنان به دشمنی برمى‌خیزند.///چنین نیست، بلکه به زودی پرستش آن خدایان باطل را انکار کنند و به خصومت آنها برخیزند.///چنین نیست، زودا که [آن خدایان‌] پرستش ایشان را انکار کنند و مخالف آنان باشند///هرگز چنین نیست! به زودی (معبودها) منکر عبادت آنان خواهند شد؛ (بلکه) بر ضدشان قیام می‌کنند!///نه چنین است زود است کفر ورزند به پرستش ایشان و باشند برای ایشان برابری (ضدی)///هرگز نه چنان است. به زودی (آن معبودان) عبادت ایشان را انکار (و‌انگار) می‌کنند، و بر ضدشان خواهند بود. Seest thou not that We have set the Evil Ones on against the unbelievers, to incite them with fury? آیا ندانسته‌ای که ما شیطان‌ها را بر کافران فرستادیم تا آنان را به شدت به سوی گناهان و شهوات برانگیزند.///آیا ندانسته‌ای که ما شیطان‌ها را بر کافران فرستادیم تا آنان را به شدت به سوی گناهان و شهوات برانگیزند.///آیا ندیده‌اى که ما شیاطین را به سوى کافران فرستادیم تا آنها را برانگیزند؟///آیا ندانستى که ما شیاطین را بر کافران فرستادیم تا آنها را [با وسوسه‌ها] شدیدا تحریک کنند///آیا ندانستى که ما شیطانها را بر کافران گماشته‌ایم، تا آنان را [به گناهان‌] تحریک کنند؟///آیا ندیدى که ما شیطان‌ها را به سوى کافران فرستادیم تا آنان را شدیدا تحریک کنند؟///آیا ندیدی که ما شیاطین را بر سر کافران فرستادیم تا سخت آنها را تحریک کنند (و به وهم و خیالات باطل دنیا آنان را به گناه اندازند و از سعادت ابد محرومشان سازند).///آیا ندانسته‌ای که ما شیاطین را به سراغ کافران می‌فرستیم که از راه به درشان برند///آیا ندیدی که ما شیاطین را بسوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیدا تحریک کنند؟!///آیا ندیدی که ما فرستادیم شیاطین را بر کافران تا بیازارندشان آزردنی (یا برانگیزندشان انگیختنی)///آیا ندیدی که همواره ما شیطان‌ها را بر (سر و سامان) کافران فرستادیم، حال آنکه آنان را به جنبش و جوشش می‌آوردند؟ So make no haste against them, for We but count out to them a (limited) number (of days). بنابراین بر [شکست و هلاکت] آنان شتاب مکن، ما [همه اعمال و رفتار حتی لحظات عمرشان را] به دقت شماره می‌کنیم [تا مهلتشان تمام شود و به کیفر آنچه همواره مرتکب می‌شدند، برسند.]///بنابراین بر [شکست و هلاکت] آنان شتاب مکن، ما [همه اعمال و رفتار حتی لحظات عمرشان را] به دقت شماره می‌کنیم [تا مهلتشان تمام شود و به کیفر آنچه همواره مرتکب می‌شدند، برسند.]///پس تو بر آنان شتاب مکن که ما روزهایشان را به دقت مى‌شماریم.///پس بر [عذاب‌] آنها شتاب مکن، ما براى آنها دقیقا روز شمارى مى‌کنیم///پس بر ضد آنان شتاب مکن، که ما [روزها] را براى آنها شماره مى‌کنیم.///پس بر [عذاب] آنان شتاب مکن. ما حساب آنها را شماره می‌کنیم [تا موعدشان فرارسد و به کیفر آنچه مرتکب مى‌شدند، برسند].///پس تعجیل در کار آنها مکن که ما حساب (روز و ساعت عذاب) آنان را کاملا در نظر داریم.///در کارشان شتاب مکن، ما حساب کارشان را داریم‌///پس درباره آنان شتاب مکن؛ ما آنها (و اعمالشان) را به دقت شماره میکنیم!///پس مشتاب بر ایشان جز این نیست که می‌شماریم برای ایشان (شمردنی)///پس بر ضد آنان شتاب مکن، (که) فقط برایشان (روز) شماری بس دقیق می‌کنیم. The day We shall gather the righteous to (Allah) Most Gracious, like a band presented before a king for honours, [یاد کن] روزی را که پرهیزکاران را به ضیافت و میهمانی [خدای] رحمان گرد می‌آوریم.///[یاد کن] روزی را که پرهیزکاران را به ضیافت و میهمانی [خدای] رحمان گرد می‌آوریم.///روزى که پرهیزگاران را نزد خداى رحمان سواره گرد آوریم.///روزى که پرهیزکاران را به مهمانى و دیدار به سوى خداى رحمان فراهم آریم/// [یاد کن‌] روزى را که پرهیزگاران را به سوى [خداى‌] رحمان گروه گروه محشور مى‌کنیم.///روزى که ما پرهیزکاران را دسته‌جمعى به سوى [ضیافت خداى] رحمان گردآوریم.///(یاد آور) روزی که متقیان را به سوی خدای مهربان به اجتماع محشور گردانیم.///روزی [آید] که پرهیزگاران را چون مهمانان گرامی به نزد خدای رحمان محشور سازیم‌///در آن روز که پرهیزگاران را دسته جمعی بسوی خداوند رحمان (و پاداشهای او) محشور می‌کنیم …///روزی که گردآوریم پرهیزکاران را بسوی خدای مهربان میهمانانی‌///روزی که پرهیزگاران را سوی (خدای) رحمان (به صورت) گروهی جمع می‌کنیم And We shall drive the sinners to Hell, like thirsty cattle driven down to water,- و مجرمان را تشنه به سوی دوزخ می‌رانیم.///و مجرمان را تشنه به سوی دوزخ می‌رانیم.///و مجرمان را تشنه‌کام به جهنم برانیم.///و مجرمان را تشنه کام، به سوى دوزخ برانیم///و مجرمان را با حال تشنگى به سوى دوزخ مى‌رانیم.///و مجرمان را تشنه به سوى دوزخ مى‌رانیم.///و بدکاران را تشنه لب به سوی آتش دوزخ برانیم.///و گناهکاران را به هیئت [رمه‌ای‌] پیاده و تشنه به سوی جهنم برانیم‌///و مجرمان را (همچون شتران تشنه‌کامی که به سوی آبگاه می‌روند) به جهنم می‌رانیم …///و برانیم گنهکاران را بسوی دوزخ تشنگانی‌///و مجرمان را با تشنگی سوزان (و) سرگردانی سوی دوزخ می‌رانیم. None shall have the power of intercession, but such a one as has received permission (or promise) from (Allah) Most Gracious. [شفیعان در آن روز] قدرت بر شفاعت ندارند مگر کسانی [مانند پیامبران، امامان، فرشتگان و اولیا] که از نزد [خدای] رحمان، پیمانی [بر اذن شفاعت] گرفته باشند.///[شفیعان در آن روز] قدرت بر شفاعت ندارند مگر کسانی [مانند پیامبران، امامان، فرشتگان و اولیا] که از نزد [خدای] رحمان، پیمانی [بر اذن شفاعت] گرفته باشند.///از شفاعت بى‌نصیبند، مگر آن کس که با خداى رحمان پیمانى بسته باشد.///آنها مالک شفاعت نیستند، جز آن کس که نزد خداى رحمان پیمانى گرفته باشد/// [آنان‌] اختیار شفاعت را ندارند، جز آن کس که از جانب [خداى‌] رحمان پیمانى گرفته است.///[در آن روز،] اختیار شفاعت ندارند مگر کسانى که از نزد [خداى‌] رحمان، پیمانى [بر اذن شفاعت‌] گرفته باشند.///در آن روز هیچ کس مالک شفاعت نباشد مگر کسی که (به پرستش حق) از خدای مهربان عهدنامه (توحید کامل و شفاعت) دریافته است.///از شفاعت برخوردار نیستند، مگر کسی که [با ایمان و توحید] از خدای رحمان پیمانی گرفته باشد///آنان هرگز مالک شفاعت نیستند؛ مگر کسی که نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانی دارد.///دارای شفاعت نیستند جز آنکو بگرفته است نزد خداوند مهربان پیمانی‌///آنان دارای شفاعت نیستند، جز آن کس که نزد (خدای) رحمان پیمانی برگرفته است. They say: "(Allah) Most Gracious has begotten a son!" و [مشرکان] گفتند: [خدای] رحمان برای خود فرزندی گرفته است.///و [مشرکان] گفتند: [خدای] رحمان برای خود فرزندی گرفته است.///گفتند: خداى رحمان صاحب فرزندى است.///و گفتند: خداى رحمان فرزندى گرفته است///و گفتند: «[خداى‌] رحمان فرزندى اختیار کرده است.»///و [کافران] گفتند: «[خداى] رحمان [براى خود] فرزندى انتخاب کرده است!»///و کافران گفتند که خدای رحمان فرزند برگرفته!///و ادعا کردند که خدای رحمان فرزندی برگزیده است‌///و گفتند: «خداوند رحمان فرزندی برای خود برگزیده است».///و گفتند برگرفت خدا فرزندی‌///و گفتند: «(خدای) رحمان فرزندی بر گرفته.» Indeed ye have put forth a thing most monstrous! به راستی که چیزی بسیار زشت و نسبتی بس ناروا [به میان] آورده‌اید.///به راستی که چیزی بسیار زشت و نسبتی بس ناروا [به میان] آورده‌اید.///هر آینه سخنى زشت آورده‌اید.///واقعا چیز زشتى بر زبان آوردید///واقعا چیز زشتى را [بر زبان‌] آوردید.///راستى، چیز زشت و زننده‌ای [بر زبان‌] آوردید.///(ای کافران) همانا شما سخنی بسیار زشت و منکر بر زبان آوردید.///به راستی که ادعای شگرفی پیش آوردید///راستی مطلب زشت و زننده‌ای گفتید!///همانا آوردید چیزی گران را///بی‌گمان چیز زشتی را همانا (بر زبان) آوردید. At it the skies are ready to burst, the earth to split asunder, and the mountains to fall down in utter ruin, نزدیک است آسمان‌ها از این [ادعای بی اصل و سخن ناروا] پاره پاره شوند، و زمین بشکافد، و کوه‌ها به شدت در هم بشکنند و فرو ریزند!!///نزدیک است آسمان‌ها از این [ادعای بی اصل و سخن ناروا] پاره پاره شوند، و زمین بشکافد، و کوه‌ها به شدت در هم بشکنند و فرو ریزند!!///نزدیک است که از این سخن آسمانها بشکافند و زمین شکافته شود و کوه‌ها فروافتند و در هم ریزند،///نزدیک است آسمان‌ها از این سخن بشکافند و زمین چاک خورد و کوه‌ها فرو ریخته درهم بشکنند///چیزى نمانده است که آسمانها از این [سخن‌] بشکافند و زمین چاک خورد و کوهها به شدت فرو ریزند.///نزدیک است از این سخن، آسمان‌ها متلاشى، و زمین شکافته شود و کوه‌ها به شدت فروریزد.///نزدیک است از این گفته زشت و عقیده باطل آسمانها از هم فرو ریزد و زمین بشکافد و کوهها متلاشی گردد.///نزدیک است که آسمانها از [ناروایی‌] آن پاره پاره شود و زمین بشکافد و کوهها فرو ریزند///نزدیک است به خاطر این سخن آسمانها از هم متلاشی گردد، و زمین شکافته شود، و کوه‌ها بشدت فرو ریزد …///که نزدیک است آسمانها پاشیده شوند از آن و از هم بشکافد زمین و بیفتد کوه‌ها فروریخته‌///نزدیک است آسمان‌ها از آن (سخن) بی‌مهابا بشکافند، و زمین چاک خورد و کوه‌ها به سختی با صدایی جانکاه فرو ریزند، That they should invoke a son for (Allah) Most Gracious. به خاطر آنکه برای [خدای] رحمان فرزندی ادعا کرده‌اند.///به خاطر آنکه برای [خدای] رحمان فرزندی ادعا کرده‌اند.///زیرا براى خداى رحمان فرزندى قائل شده‌اند.///که براى خداى رحمان فرزند قایل شدند///از اینکه براى [خداى‌] رحمان فرزندى قایل شدند.///زیرا براى [خداى] رحمان، فرزندى قائل شدند.///چرا که برای خدای مهربان فرزندی (مسیح و عزیر و ملایک را) دعوی کردند.///از اینکه برای خدای رحمان فرزندی قائل شدند///از این رو که برای خداوند رحمان فرزندی قائل شدند!///چرا که خواندند برای خدای مهربان فرزندی‌///(از) اینکه برای (خدای) رحمان فرزندی (را) خواندند. For it is not consonant with the majesty of (Allah) Most Gracious that He should beget a son. و [خدای] رحمان را نسزد که فرزندی اختیار کند.///و [خدای] رحمان را نسزد که فرزندی اختیار کند.///خداى رحمان را سزاوار نیست که صاحب فرزندى باشد.///و حال آن که خداى رحمان را نشاید که فرزند گیرد/// [خداى‌] رحمان را نسزد که فرزندى اختیار کند.///در حالى که براى [خداى] رحمان، سزاوار نیست که فرزندی برگزیند.///در صورتی که هرگز خدای رحمن را (که منزه از مثل و مانند است) فرزند داشتن سزاوار نخواهد بود.///و سزاوار نیست که خداوند رحمان فرزندی برگزیند///در حالی که هرگز برای خداوند رحمان سزاوار نیست که فرزندی برگزیند!///و نیست شایسته برای خداوند مهربان که گیرد فرزندی را///و (خدای) رحمان را هرگز نسزد که فرزندی برگیرد. Not one of the beings in the heavens and the earth but must come to (Allah) Most Gracious as a servant. هیچ کس در آسمان‌ها و زمین نیست مگر اینکه [ذاتا] بنده [و مملوک] به سوی [خدای] رحمان می‌آید.///هیچ کس در آسمان‌ها و زمین نیست مگر اینکه [ذاتا] بنده [و مملوک] به سوی [خدای] رحمان می‌آید.///هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست مگر آنکه به بندگى سوى خداى رحمان بیاید.///در آسمان‌ها و زمین هیچ کسى نیست مگر آن که بنده‌وار نزد خداى رحمان مى‌آید///هر که در آسمانها و زمین است جز بنده‌وار به سوى [خداى‌] رحمان نمى‌آید.///تمام موجودات آسمان‌ها و زمین، بنده‌وار نزد [خداوند] رحمان مى‌آیند.///بلکه هیچ موجودی در آسمانها و زمین نیست جز اینکه خدا را بنده فرمانبردار است.///جز این نیست که هر موجودی که در آسمانها و زمین است، بنده‌وار سر به درگاه خدای رحمان فرود می‌آورد///تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بنده اویند!///نیست هر کدام از آنان که در آسمانها و زمینند جز آینده است خداوند مهربان را بنده‌ای‌///هیچ کس در آسمان‌ها و زمین نیست جز اینکه در حالت بندگی نزد (خدای) رحمان آینده است. He does take an account of them (all), and hath numbered them (all) exactly. به یقین همه آنان را [با قدرت و دانشش کنترل و] احاطه نموده و درست و دقیق شماره کرده است.///به یقین همه آنان را [با قدرت و دانشش کنترل و] احاطه نموده و درست و دقیق شماره کرده است.///او همه را حساب کرده و یک‌یک شمرده است.///بى‌شک همه آنها را بر شمرده و کامل شمرده است///و یقینا آنها را به حساب آورده و به دقت شماره کرده است.///قطعا آنان را برشمرده و حساب آنها را درست نگه داشته است.///محققا او به شماره همه موجودات کاملا آگاه است.///به راستی همه را شماره کرده و حساب همگیشان را داریم‌///خداوند همه آنها را احصا کرده، و به دقت شمرده است!///همانا فراگرفتشان و بشمردشان شمردنی‌///همواره بی‌گمان آنان را احاطه و شماره‌ای ممتاز کرده است. And everyone of them will come to Him singly on the Day of Judgment. و روز قیامت همه آنان تنها به پیشگاه او می‌آیند.///و روز قیامت همه آنان تنها به پیشگاه او می‌آیند.///و همگیشان در روز قیامت تنها نزد او مى‌آیند.///و روز قیامت همه آنها به نزد او تنها خواهند آمد///و روز قیامت همه آنها تنها، به سوى او خواهند آمد.///و همگى روز قیامت تنها [و تهى‌دست] نزد او خواهند آمد.///و تمام آنها روز قیامت منفرد و تنها به پیشگاه حضرتش حضور می‌یابند.///و همگیشان روز قیامت یکه و تنها به نزد او آیند///و همگی روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر می‌شوند!///و همگیشان آینده‌اند او را روز قیامت تنها///و روز قیامت همه‌ی آنها تنها، سوی او آینده‌اند. On those who believe and work deeds of righteousness, will (Allah) Most Gracious bestow love. قطعا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دل‌ها] محبتی قرار خواهد داد.///قطعا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دل‌ها] محبتی قرار خواهد داد.///خداى رحمان کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، محبوب همه گرداند.///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به زودى خداى رحمان براى آنها محبتى [در دل‌ها] قرار خواهد داد///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به زودى [خداى‌] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‌دهد.///بی‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان [در دل‌ها] محبتى قرار مى‌دهد.///همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب می‌گرداند.///کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، زودا که خداوند رحمان در حق آنان مهربانی کند///مسلما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد!///همانا آنان که ایمان آوردند و عمل صالح کردند زود است بنهد برای ایشان خداوند مهربان دوستی را///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، (خدای) رحمان به زودی برایشان دوستی‌ای خواهد نهاد. So have We made the (Qur'an) easy in thine own tongue, that with it thou mayest give Glad Tidings to the righteous, and warnings to people given to contention. جز این نیست که ما این [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم تا به وسیله آن پرهیزکاران را مژده دهی و مردم ستیزه جو را بترسانی.///جز این نیست که ما این [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم تا به وسیله آن پرهیزکاران را مژده دهی و مردم ستیزه جو را بترسانی.///این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم تا پرهیزگاران را مژده دهى و ستیزه‌گران را بترسانى.///جز این نیست که ما این [قرآن‌] را به زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را بدان مژده دهى و ستیزه گران را بدان بترسانى///در حقیقت، ما این [قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بدان نوید، و مردم ستیزه‌جو را بدان بیم دهى.///پس قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزکاران را به وسیله‌ى آن مژده دهى و مردم ستیزه‌جو را بدان بترسانى.///ما حقایق این قرآن را بی‌تردید به زبان تو سهل و آسان کردیم تا به آن اهل تقوا را بشارت دهی و معاندان لجوج را بترسانی.///همانا آن [قرآن‌] را به زبان تو آسان بیان کردیم تا پرهیزگاران را به آن بشارت دهی و مردم ستیزه‌جو را به آن بیم دهی‌///و ما فقط آن [= قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بوسیله آن بشارت دهی، و دشمنان سرسخت را با آنان انذار کنی.///جز این نیست که روانش گردانیدیم بر زبان تو تا بشارت دهی بدان پرهیزکاران را و بترسانی بدان قومی سرسخت را///پس تنها ما این قرآن را به زبان تو آسان (فهم) کردیم، تا پرهیزگاران را نوید، و گروهی سخت‌دل را هشدار دهی. But how many (countless) generations before them have We destroyed? Canst thou find a single one of them (now) or hear (so much as) a whisper of them? و چه بسیار ملت‌ها را پیش از آنان [به سبب طغیانشان] هلاک کردیم. آیا کسی از آنان را می‌یابی، یا هیچ زمزمه و صدایی آهسته از آنان می‌شنوی؟///و چه بسیار ملت‌ها را پیش از آنان [به سبب طغیانشان] هلاک کردیم. آیا کسی از آنان را می‌یابی، یا هیچ زمزمه و صدایی آهسته از آنان می‌شنوی؟///و چه بسیار مردمى را پیش از آنها هلاک کرده‌ایم. آیا هیچ یک از آنها را مى‌یابى یا حتى اندک آوازى از آنها مى‌شنوى؟///و چه بسیار نسل‌هایى را که پیش از آنها هلاک کردیم. آیا کسى از آنها را مى‌یابى یا [کمترین‌] صدایى از آنها مى‌شنوى///و چه بسیار نسلها که پیش از آنان هلاک کردیم. آیا کسى از آنان را مى‌یابى یا صدایى از ایشان مى‌شنوى؟///و چه بسیار ملت‌ها را پیش از آنان [به سبب طغیانشان‌] نابود کردیم. آیا کسى از آنها را مى‌یابى؟ یا کمترین صدایى از ایشان مى‌شنوى؟///و چه بسیار اقوامی از اهل عناد را که پیش از این معاندین هلاک ساختیم! آیا چشم تو به احدی از آنها دیگر خواهد افتاد؟ یا کمترین صدایی از آنان خواهی شنید؟///و چه بسیار پیش از آنان نسلهایی را بر انداختیم، آیا هیچ یک از آنان را می‌یابی یا کمترین صدایی از آنان می‌شنوی؟///چه بسیار اقوام (بی‌ایمان و گنهکاری) را که پیش از آنان هلاک کردیم؛ آیا احدی از آنها را احساس می‌کنی؟! یا کمترین صدایی از آنان می‌شنوی؟!///و بسا نابود کردیم پیش از ایشان قرنهائی آیا احساس می‌کنی از ایشان کسی را یا می‌شنوی برای ایشان آوازی را///و چه بسیار از نسل‌هایی پیش از اینان را هلاک کردیم. آیا احدی از ایشان را (اکنون) احساس می‌کنی، و یا صدا و آوایی از آنان می‌شنوی؟ Ta-Ha. طه///طه///طا، ها.///طا، ها///طه.///طاها!///طه (ای مشتاق حق و هادی خلق).///طه [طا، ها]///طه‌///طه‌///طه [: ای طاهر هادی!]. We have not sent down the Qur'an to thee to be (an occasion) for thy distress, ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی؛///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی؛///قرآن را بر تو نازل نکرده‌ایم که در رنج افتى.///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتى///قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتى،///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت و مشقت بیفتى.///ما قرآن را از آن بر تو نازل نکردیم که (از کثرت عبادت خدا و جهد و کوشش در هدایت خلق) خویشتن را به رنج درافکنی.///قرآن را بر تو نازل نکرده‌ایم که در رنج افتی‌///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی!///نفرستادیم بر تو قرآن را تا رنج بری‌///ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی، But only as an admonition to those who fear (Allah),- [بلکه آن را نازل کردیم] تا برای کسی که [از خدا] می‌ترسد، زمینه توجه و یادآوری باشد.///[بلکه آن را نازل کردیم] تا برای کسی که [از خدا] می‌ترسد، زمینه توجه و یادآوری باشد.///تنها هشدارى است براى آن که مى‌ترسد.///مگر پندى براى آن کس که [از خدا] مى‌ترسد///جز اینکه براى هر که مى‌ترسد، پندى باشد.///[بلکه آن را نازل کردیم‌] تا براى کسى که [از خدا] مى‌ترسد، مایه‌ى تذکر و یادآورى باشد.///تنها غرض از نزول قرآن آن است که مردم خداترس را متذکر و بیدار سازی.///جز این نیست که یادآور کسی است که خشوع و خشیت داشته باشد///آن را فقط برای یادآوری کسانی که (از خدا) می‌ترسند نازل ساختیم.///جز یادآوریی برای آنکه می‌ترسد///جز اینکه برای هر که (از خدا) می‌هراسد یادواره‌ای (بزرگ) باشد. A revelation from Him Who created the earth and the heavens on high. در حالی که به تدریج از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمان‌های بلند را آفریده است.///در حالی که به تدریج از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمان‌های بلند را آفریده است.///از جانب کسى که زمین و آسمانهاى بلند را آفریده است نازل شده.///نازل شده‌اى است از طرف آن که زمین و آسمان‌هاى بلند را آفرید/// [کتابى است‌] نازل شده از جانب کسى که زمین و آسمانهاى بلند را آفریده است.///[این قرآن‌] از سوی کسى نازل شده که زمین و آسمان‌هاى بلند را آفریده است.///این کتاب بزرگ فرستاده آن کسی است که زمین و آسمانهای بلند را آفرید.///فرو فرستاده‌ای است از سوی کسی که زمین و آسمانهای برافراشته را آفریده است‌///(این قرآن) از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است.///فرستادنی از آنکه آفرید زمین و آسمانهای افراشته را///در حالی که فرود آمده‌ای است به تدریج از جانب کسی که زمین و آسمان‌های بلند را آفریده است. (Allah) Most Gracious is firmly established on the throne (of authority). [خدای] رحمان بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط است.///[خدای] رحمان بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط است.///خداى رحمان بر عرش استیلا دارد.///خداى رحمان، بر عرش استیلا یافت///خداى رحمان که بر عرش استیلا یافته است.///[خداوند] رحمان بر عرش (تخت فرمانروایى هستى) چیره است.///آن خدای مهربانی که بر عرش (عالم وجود و کلیه جهان آفرینش به علم و قدرت) مستولی و محیط است.///خداوند رحمان بر عرش استیلاء یافت‌///همان بخشنده‌ای که بر عرش مسلط است.///خداوند مهربان به عرش پرداخت (یا بر عرش استیلا یافت)///(خدای) رحمتگر بر آفریدگان بر عرش (ربوبیت) چیره شده است. To Him belongs what is in the heavens and on earth, and all between them, and all beneath the soil. آنچه در آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست.///آنچه در آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست.///از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین و میان آنهاست و آنچه در زیر زمین است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است، از آن اوست///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است از آن اوست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین، و آنچه در میان آنها و آنچه در زیر زمین است، براى اوست.///هر چه در آسمانها و زمین و بین آنها و زیر کره خاک موجود است همه ملک اوست.///او راست هر آنچه در آسمانها و در زمین و بین آنها و در زیر زمین است‌///از آن اوست آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین، و آنچه میان آن دو، و آنچه در زیر خاک (پنهان) است!///وی را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آنها و آنچه زیر خاک است‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است از اوست. If thou pronounce the word aloud, (it is no matter): for verily He knoweth what is secret and what is yet more hidden. و اگر سخن خود را با صدای بلند آشکار کنی [یا پنهان بداری، برای خدا یکسان است]؛ زیرا او پنهان وپنهان‌تر را می‌داند.///و اگر سخن خود را با صدای بلند آشکار کنی [یا پنهان بداری، برای خدا یکسان است]؛ زیرا او پنهان وپنهان‌تر را می‌داند.///و اگر سخن بلند گویى، او به راز نهان و نهان‌تر آگاه است.///و اگر سخن به آواز گویى [یا آهسته‌]، بى‌تردید او نهان و نهان‌تر را مى‌داند///و اگر سخن به آواز گویى، او نهان و نهان‌تر را مى‌داند.///و اگر سخنت را آشکار بگویى [یا پنهان کنى]، او اسرار [شما] و پنهان‌تر [از آن] را مى‌داند.///و اگر به آواز بلند یا آهسته سخن گویی (یکسان است که) همانا خدا بر نهان و مخفی‌ترین امور جهان کاملا آگاه است.///و اگر سخنت را آشکار کنی [یا پوشیده بداری‌] بدان که او هر راز و هر نهفته‌ای را می‌داند///اگر سخن آشکارا بگویی (یا مخفی کنی)، او اسرار -و حتی پنهان‌تر از آن- را نیز می‌داند!///و اگر بلند گوئی سخن را همانا او می‌داند نهان و نهان‌تر را///و اگر سخن آشکار گویی پس او نهان و نهان‌تر را می‌داند. Allah! there is no god but He! To Him belong the most Beautiful Names. خدای یکتاست که جز او هیچ معبودی نیست، نیکوترین نام‌ها فقط ویژه اوست.///خدای یکتاست که جز او هیچ معبودی نیست، نیکوترین نام‌ها فقط ویژه اوست.///الله، آن که هیچ خدایى جز او نیست، نامهاى خوب از آن اوست.///خداى یکتا جز او معبودى نیست و بهترین نام‌ها [و صفات برتر] از آن اوست///خدایى که جز او معبودى نیست [و] نامهاى نیکو به او اختصاص دارد.///خدایى که معبودى جز او نیست. نیکوترین نام‌ها مخصوص اوست.///به جز خدای یکتا که همه اسماء و صفات نیکو مخصوص اوست خدایی نیست.///خداوند است که خدایی جز او نیست، او را نامهای نیکوست‌///او خداوندی است که معبودی جز او نیست؛ و نامهای نیکوتر از آن اوست!///خدا نیست خدائی جز او وی را است نامهای نکو///خدایی که جز او معبودی نیست (و) نیکوترین نام‌ها (ونشانه‌ها) ویژه‌ی اوست. Has the story of Moses reached thee? و آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟///و آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟///آیا خبر موسى به تو رسیده است؟///و آیا حکایت موسى به تو رسیده است///و آیا خبر موسى به تو رسید؟///و آیا خبر موسى به تو رسیده است؟!///و آیا داستان موسی به تو رسیده است؟///و آیا داستان موسی به تو رسیده است؟///و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟///و آیا رسیده است به تو داستان موسی‌///و آیا گزارش (وحیانی) موسی تو را رسید؟ Behold, he saw a fire: So he said to his family, "Tarry ye; I perceive a fire; perhaps I can bring you some burning brand therefrom, or find some guidance at the fire." هنگامی که آتشی دید، پس به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید؛ بی تردید من آتشی دیدم [می روم] شاید شعله‌ای از آن را برایتان بیاورم یا نزد آتش [برای پیدا کردن راه] راهنمایی بیابم.///هنگامی که آتشی دید، پس به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید؛ بی تردید من آتشی دیدم [می روم] شاید شعله‌ای از آن را برایتان بیاورم یا نزد آتش [برای پیدا کردن راه] راهنمایی بیابم.///آنگاه که آتشى دید و به خانواده خود گفت: درنگ کنید، که من از دور آتشى مى‌بینم، شاید برایتان قبسى بیاورم یا در روشنایى آن راهى بیابم.///آن‌گاه که آتشى دید، پس به خانواده‌ى خود گفت: درنگ کنید که من آتشى دیده‌ام، شاید شعله‌اى از آن برایتان بیاورم یا در [روشنایى‌] آتش راهى بیابم///هنگامى که آتشى دید، پس به خانواده خود گفت: «درنگ کنید، زیرا من آتشى دیدم، امید که پاره‌اى از آن براى شما بیاورم یا در پرتو آتش راه [خود را باز] یابم.///آن­گاه که [در سفر از مدین به مصر،] آتشى را دید، پس به خانواده‌ى خود گفت: «قدرى درنگ کنید، من آتشى دیدم، شاید شعله‌اى از آن را براى شما بیاورم، یا نزد آتش راهنمایى بیابم.»///آن‌گاه که آتشی مشاهده کرد و به اهل بیت خود (که در بیابان سرد به آتش محتاج بودند) گفت: اندکی مکث کنید که از دور آتشی به چشم دیدم، باشد که یا پاره‌ای از آن آتش بر شما بیاورم یا از آن (به جایی) راه یابم.///چنین بود که [از دور] آتشی دید و به خانواده‌اش گفت بایستید که من آتشی می‌بینم، باشد که اخگری از آن برای شما بیاورم، یا در پرتو آن راه را باز یابم‌///هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعله‌ای از آن برای شما بیاورم؛ یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم!»///هنگامی که دید آتشی پس گفت به خاندان خویش درنگ کنید که من یافتم آتشی را شاید بیارم شما را از آن اخگری (گیرانه‌ای) یا بیابم بر آتش راهنمائی را///چون آتشی دید، پس به خانواده‌ی خود گفت: «درنگ کنید، همانا من با آتشی مأنوس شدم. امید که شعله‌ای از آن برایتان بیاورم یا در پرتو آتش راهی بیابم.» But when he came to the fire, a voice was heard: "O Moses! پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی!///پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی!///چون نزد آتش آمد، ندا داده شد: اى موسى،///پس چون به آن رسید، ندا داده شد: اى موسى///پس چون بدان رسید، ندا داده شد که: «اى موسى،///پس همین که نزد آتش آمد، ندا داده شد: «اى موسى!///چون موسی به آن آتش نزدیک شد (در میان درختی آتشی روشن دید و از آنجا) ندا شد که‌ای موسی،///و چون به نزدیک آن رسید، ندا در داده شد که‌ای موسی‌///هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «ای موسی!///پس هنگامی که بیامدش خوانده شد ای موسی‌///پس چون بدان رسید ندا داده شد: «موسی!» "Verily I am thy Lord! therefore (in My presence) put off thy shoes: thou art in the sacred valley Tuwa. به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی.///به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی.///من پروردگار تو هستم. پاى‌افزارت را بیرون کن که اینک در وادى مقدس طوى هستى.///همانا من پروردگار تو هستم. پس هر دو کفش خود را درآور که [اینک‌] تو در وادى مقدس «طوى» هستى///این منم پروردگار تو، پاى‌پوش خویش بیرون آور که تو در وادى مقدس «طوى‌» هستى.///من پروردگار توام! پس کفش‌های خود را از پای بیرون آر! به درستى که تو در سرزمین مقدس طوى هستى.///منم پروردگار تو، نعلین (همه علایق غیر مرا) از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس طوی (و مقام قرب ما) قدم نهاده‌ای.///همانا من پروردگار تو هستم کفشهایت را [به احترام‌] از پا بیرون کن و بدان که تو در وادی مقدس طوی هستی‌///من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدس «طوی» هستی!///همانا منم پروردگار تو پس درآور کفشهای خویش را که توئی بر دره مقدس طوی‌///«بی‌گمان منم، من، پروردگارت، پس دو پای‌پوشت را برکن، که در حقیقت تو پیچیده در پوشش وادی مقدسی.» "I have chosen thee: listen, then, to the inspiration (sent to thee). و من تو را [به پیامبری] برگزیدم، پس به آنچه وحی می‌شود، گوش فرا دار.///و من تو را [به پیامبری] برگزیدم، پس به آنچه وحی می‌شود، گوش فرا دار.///و من تو را برگزیده‌ام. پس به آنچه وحى مى‌شود گوش فرا دار.///و من تو را برگزیده‌ام، پس بدانچه وحى مى‌شود گوش فرا دار///و من تو را برگزیده‌ام، پس بدانچه وحى مى‌شود گوش فرا ده.///و من تو را [به پیامبرى] برگزیده‌ام، پس به آنچه وحى مى‌شود، گوش ­فراده!///و من تو را (به رسالت خود) برگزیدم، در این صورت به سخن وحی گوش فرا ده.///و من تو را برگزیده‌ام، پس به آنچه وحی می‌شود، گوش دل بسپار///و من تو را (برای مقام رسالت) برگزیدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحی می‌شود، گوش فراده!///و منت برگزیدم پس گوش فراده بدانچه وحی شود///«و من تو را (برای خودم) برگزیدم. پس برای آنچه (به تو) وحی می‌شود گوش فرادار.» "Verily, I am Allah: There is no god but I: So serve thou Me (only), and establish regular prayer for celebrating My praise. همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.///همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.///خداى یکتا من هستم. هیچ خدایى جز من نیست. پس مرا بپرست و تا مرا یاد کنى نماز بگزار.///این منم خداوند [یکتا] که خدایى جز من نیست، پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز بپادار///منم، من، خدایى که جز من خدایى نیست، پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپا دار.///همانا منم الله، جز من خدایى نیست، پس مرا بندگى کن و نماز را به پای دار تا به یاد من باشى.///منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست، پس مرا (به یگانگی) بپرست و نماز را مخصوصا برای یاد من به پادار.///همانا من خداوندم که جز من خدایی نیست، پس مرا بپرست و نماز را به یاد من برپا دار///من «الله» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار!///همانا منم خدا نیست خداوندی جز من پس پرستش کن مرا و بپای دار نماز را برای یادکردنم‌///«(این) منم، من، (همان) خدایی که جز من خدایی نیست. پس مرا بپرست و برای یادم نماز را بر پا بدار.» "Verily the Hour is coming - My design is to keep it hidden - for every soul to receive its reward by the measure of its Endeavour. بی تردید قیامت که می‌خواهم زمان وقوعش را پنهان بدارم، آمدنی است، تا هر کس را برابر تلاش و کوششی که می‌کند، پاداش دهند.///بی تردید قیامت که می‌خواهم زمان وقوعش را پنهان بدارم، آمدنی است، تا هر کس را برابر تلاش و کوششی که می‌کند، پاداش دهند.///قیامت آمدنى است. مى‌خواهم زمان آن را پنهان دارم تا هر کس در مقابل کارى که کرده است سزا ببیند.///قیامت حتما آمدنى است. مى‌خواهم وقت آن را پنهان دارم تا هر کسى به موجب آنچه مى‌کوشد جزا داده شود///در حقیقت، قیامت فرارسنده است. مى‌خواهم آن را پوشیده دارم، تا هر کسى به [موجب‌] آنچه مى‌کوشد جزا یابد.///همانا قیامت خواهد آمد، [ولى] من مى‌خواهم [زمان] آن را پنهان دارم، تا هر کس برابر سعى و تلاش خود، جزا داده شود.///و محققا ساعت قیامت خواهد رسید و من خواهم که آن ساعت را پنهان دارم تا (مردم آزمایش شوند و) هر نفسی به پاداش اعمالش در (آن روز) برسد.///قیامت فرارسنده است، می‌خواهم [چندی هم‌] پنهانش بدارم تا هر کسی بر وفق کوششش جزا یابد///بطور قطع رستاخیز خواهد آمد! می‌خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود، جزا داده شود!///همانا ساعت است آینده خواهم نهان دارمش تا پاداش داده شود هر کسی بدانچه می‌کوشد///«به‌راستی ساعت [: قیامت] آمدنی است. نزدیک است آن را (بر خود هم) پوشیده دارم، تا هر کسی به (موجب) آنچه می‌کوشد جزا یابد.» "Therefore let not such as believe not therein but follow their own lusts, divert thee therefrom, lest thou perish!".. پس مبادا آنکه از هوای نفسش پیروی کرده و [به این سبب] به قیامت ایمان ندارد، تو را [از توجه به آن] باز دارد که هلاک می‌شوی.///پس مبادا آنکه از هوای نفسش پیروی کرده و [به این سبب] به قیامت ایمان ندارد، تو را [از توجه به آن] باز دارد که هلاک می‌شوی.///آن کس که به آن ایمان ندارد و پیرو هواى خویش است، تو را از آن رویگردان نکند، تا به هلاکت افتى.///پس هرگز نباید کسى که به آن ایمان ندارد و از هواى خویش پیروى کرده، تو را از [ایمان به‌] آن باز دارد که هلاک بشوى///پس هرگز نباید کسى که به آن ایمان ندارد و از هوس خویش پیروى کرده است، تو را از [ایمان به‌] آن باز دارد، که هلاک خواهى شد.///پس مبادا کسى که به قیامت ایمان ندارد و پیرو هواى نفس خویش است، تو را از توجه به قیامت بازدارد که نابود مى‌شوى.///پس زنهار مردمی که به قیامت ایمان ندارند و پیرو هوای نفسند تو را از یاد آن (روز هولناک) بازندارند و غافل نکنند و گرنه هلاک خواهی شد.///مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوی و هوس خویش پیروی می‌کند، تو را از آن باز دارد و به هلاکت افتی‌///پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوسهای خویش پیروی می‌کند، تو را از آن بازدارد؛ که هلاک خواهی شد!///پس بازنداردت از آن آنکه ایمان نیاورد بدان و پیروی کند هوس خویش را تا نابود شوی‌///«پس هرگز نکند کسی که به آن ایمان ندارد و از هوس خویش پیروی کرده است، تو را از (ایمان به) آن باز دارد، پس سقوط کنی.» "And what is that in the right hand, O Moses?" و ای موسی! این [قطعه چوب] در دست راستت چیست؟///و ای موسی! این [قطعه چوب] در دست راستت چیست؟///اى موسى، آن چیست به دست راستت؟///اى موسى! آن چیست به دست راست تو///و اى موسى، در دست راست تو چیست؟»///و اى موسى! آنچه به دست راست تو، چیست؟»///و ای موسی، اینک بازگو تا چه به دست راست داری؟///و ای موسی در دستت چیست؟///و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!///و چیست این به دست راست تو ای موسی‌///«و ای موسی! این چیست در دست راستت؟» He said, "It is my rod: on it I lean; with it I beat down fodder for my flocks; and in it I find other uses." گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می‌زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می‌ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست.///گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می‌زنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو می‌ریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست.///گفت: این عصاى من است. بر آن تکیه مى‌کنم و براى گوسفندانم با آن برگ مى‌ریزم. و مرا با آن کارهاى دیگر است.///گفت: این عصاى من است، بر آن تکیه مى‌کنم و با آن براى گوسفندانم برگ مى‌تکانم، و نیازهاى دیگرى هم براى من در آن هست///گفت: «این عصاى من است، بر آن تکیه مى‌دهم و با آن براى گوسفندانم برگ مى تکانم، و کارهاى دیگرى هم براى من از آن برمى‌آید.»///گفت: «این، عصاى من است که بر آن تکیه مى‌دهم، و با آن براى گوسفندانم برگ مى‌ریزم، و کارهاى دیگرى هم براى من از آن برمى‌آید.»///موسی عرضه داشت: این عصای من است که بر آن تکیه می‌زنم و با آن از درختان بر گوسفندانم برگ می‌ریزم و حوائجی دیگر (چون مدد راه رفتن و دفع دشمن و غیره) نیز به آن انجام می‌دهم.///گفت این عصای من است که بر آن تکیه می‌کنم و با آن برای گوسفندانم برگ فرو می‌تکانم، و حاجتهای دیگر نیز به آن دارم‌///گفت: «این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومی‌ریزم؛ و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است.///گفت این است چوبدست من که بدان تکیه کنم و بریزم برگها را بدان بر گوسفندانم و مرا است در آن حوائجی دیگر///گفت: «این عصای من است. بر آن تکیه می‌دهم و با آن بر گوسفندانم (برگ) می‌تکانم، و در آن برای من نیازهای مهم دیگری (نیز) هست.» (Allah) said, "Throw it, O Moses!" خدا فرمود: ای موسی! آن را بیفکن.///خدا فرمود: ای موسی! آن را بیفکن.///گفت: اى موسى، آن را بیفکن.///گفت: آن را بینداز اى موسى///فرمود: «اى موسى، آن را بینداز.»///[خداوند] فرمود: «اى موسى! عصا را بیفکن!»///خدا فرمود: ای موسی این عصا بیفکن.///فرمود ای موسی آن را به زمین بینداز///گفت: «ای موسی! آن را بیفکن.»///گفت بیفکنش ای موسی‌///فرمود: «موسی! (هم) آن را بیفکن.» He threw it, and behold! It was a snake, active in motion. پس آن را افکند، ناگهان ماری عظیم شد که به سرعت می‌شتافت.///پس آن را افکند، ناگهان ماری عظیم شد که به سرعت می‌شتافت.///بیفکندش. به ناگهان مارى شد که مى‌دوید.///پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد که به سرعت مى‌خزید///پس آن را انداخت و ناگاه مارى شد که به سرعت مى‌خزید.///پس آن را افکند، ناگهان مارى شد که مى‌شتافت.///موسی چون آن را به زمین افکند عصا اژدهایی مهیب شد که (به هر سو) می‌شتافت.///آن را انداخت و ناگهان به هیئت ماری که جنب و جوش داشت در آمد///پس موسی آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد که به هر سو می‌شتافت.///پس افکندش ناگهان آن است ماری شتابان‌///پس آن را افکند. پس ناگهان، (هم) آن ماری شد که به سرعت می‌خزد. (Allah) said, "Seize it, and fear not: We shall return it at once to its former condition".. خدا فرمود: آن را بگیر و مترس که بی درنگ آن را به کیفیت اولش باز می‌گردانیم.///خدا فرمود: آن را بگیر و مترس که بی درنگ آن را به کیفیت اولش باز می‌گردانیم.///گفت: بگیرش، و مترس. بار دیگر آن را به صورت نخستینش بازمى‌گردانیم.///گفت: آن را بگیر و مترس، به زودى آن را به صورت اولش باز مى‌گردانیم///فرمود: «آن را بگیر و مترس، به زودى آن را به حال نخستینش بازخواهیم گردانید،///[خداوند] فرمود: «آن را بگیر و نترس، ما به زودى آن را به حال نخستینش برمى‌گردانیم.///باز (حضرت احدیت) فرمود: عصا را برگیر و از آن مترس که ما آن را به حالت اولش برمی‌گردانیم.///فرمود آن را بگیر و مترس، آن را به هیئت نخستینش در می‌آوریم‌///گفت: «آن را بگیر و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمی‌گردانیم.///گفت بگیرش و نترس زود است بازگردانیمش به شیوه نخستینش‌///فرمود: «آن را برگیر و مترس، به زودی آن را به حال واقعی نخستین‌ (اش) باز می‌گردانیم.» "Now draw thy hand close to thy side: It shall come forth white (and shining), without harm (or stain),- as another Sign,- و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ عیبی [چون برص و پیسی] سفید و درخشان بیرون آید، [آن] معجزه‌ای دیگر است.///و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ عیبی [چون برص و پیسی] سفید و درخشان بیرون آید، [آن] معجزه‌ای دیگر است.///دست خویش در بغل کن، بى‌هیچ عیبى، سفید بیرون آید. این هم آیتى دیگر،///و دست خویش در بغل کن، تا بى‌هیچ گزندى [به عنوان‌] معجزه‌اى دیگر سفید [و درخشان‌] بیرون آید///و دست خود را به پهلویت ببر، سپید بى‌گزند برمى‌آید، [این‌] معجزه‌اى دیگر است،///و دستت را در گریبانت فرو ببر تا بدون هیچ عیبى، سپید و درخشان بیرون آید، [که این نیز‌] معجزه‌اى دیگر است.///و دست به زیر بغل خود بر تا دستی بی‌هیچ عیب سپید و رخشان بیرون آید و این معجزه دیگر تو خواهد بود.///و دستت را در بغلت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیماری [پیسی‌] بیرون آید که این نیز معجزه دیگری است‌///و دستت را به گریبانت ببر، تا سفید و بی‌عیب بیرون آید؛ این نشانه دیگری (از سوی خداوند) است.///و بچسبان دست خود را به پهلوی خود برون آید تابنده‌ای بی‌آزار آیتی دیگر///«و دست خود را به پهلویت ببر تا سپیدی بی‌گزند بر آید. حال آنکه (این) نشانه‌ای دیگر (بر رسالت تو) است،» "In order that We may show thee (two) of our Greater Signs. تا برخی از بزرگ‌ترین معجزات خود را به تو نشان دهیم.///تا برخی از بزرگ‌ترین معجزات خود را به تو نشان دهیم.///تا آیتهاى بزرگ‌تر خود را به تو بنمایانیم.///تا پاره‌اى از آیات بزرگ‌تر خود را به تو نشان دهیم///تا به تو معجزات بزرگ خود را بنمایانیم.///تا برخی از نشانه‌هاى بزرگ خویش را به تو نشان دهیم.///تا باز هم از آیات بزرگ خود به تو ارائه دهیم.///تا بعضی از آیات سترگ خود را به تو بنمایانیم‌///تا از نشانه‌های بزرگ خویش به تو نشان دهیم.///تا بنمایانیمت از آیتهای ما بزرگها را///«برای اینکه به تو از بزرگ‌ترین نشانه‌های (چشمگیر) ‌مان بنماییم.» "Go thou to Pharaoh, for he has indeed transgressed all bounds." به سوی فرعون برو؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است.///به سوی فرعون برو؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است.///نزد فرعون برو که سرکشى مى‌کند.///به سوى فرعون برو که او طغیان کرده است///به سوى فرعون برو که او به سرکشى برخاسته است.///[اى موسى! اکنون] به سوى فرعون برو، که او سرکشى کرده است.///اینک (به رسالت) به جانب فرعون روانه شو که وی سخت طغیان کرده است.///به سوی فرعون برو که او سر به طغیان برداشته است‌///اینک به سوی فرعون برو، که او طغیان کرده است.»///برو بسوی فرعون که او سرکشی کرد///«سوی فرعون برو که همواره او به سرکشی برخاسته است.» (Moses) said: "O my Lord! expand me my breast; گفت: پروردگارا! سینه‌ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان،///گفت: پروردگارا! سینه‌ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان،///گفت: اى پروردگار من، سینه مرا براى من گشاده گردان.///گفت: پروردگارا! سینه‌ام را وسعت بخش///گفت: «پروردگارا، سینه‌ام را گشاده گردان،///[موسى] گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده گردان [و بر صبر و حوصله‌ام بیافزا]!///موسی عرضه داشت: پروردگارا، شرح صدرم عطا فرما (که از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم).///گفت پروردگارا دل مرا برایم گشاده‌دار///(موسی) گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛///گفت پروردگارا فراخ گردان برای من سینه مرا///گفت: «پروردگارم! سینه‌ام را گشاده گردان،» "Ease my task for me; و کارم را برایم آسان ساز،///و کارم را برایم آسان ساز،///و کار مرا آسان ساز.///و کارم را برایم آسان ساز///و کارم را براى من آسان ساز،///و کارم را برایم آسان فرما!///و کار مرا برایم آسان گردان.///و کارم را بر من آسان کن‌///و کارم را برایم آسان گردان!///و آسان کن برای من کار مرا///«و کارم را برایم آسان گردان،» "And remove the impediment from my speech, و گرهی را [که مانع روان سخن گفتن من است] از زبانم بگشای،///و گرهی را [که مانع روان سخن گفتن من است] از زبانم بگشای،///و گره از زبان من بگشاى.///و گره از زبانم بگشاى///و از زبانم گره بگشاى،///و گرهى را [که مانع روان سخن گفتن من است، ‌] از زبانم باز کن!///و عقده را از زبانم بگشا.///و گره از زبانم بگشا///و گره از زبانم بگشای؛///و بازکن گرهی از زبانم‌///«و از زبانم گرهی بگشای» "So they may understand what I say: [تا] سخنم را بفهمند،///[تا] سخنم را بفهمند،///تا گفتار مرا بفهمند.///تا سخنم را دریابند/// [تا] سخنم را بفهمند،///تا سخنان مرا [خوب] بفهمند.///تا مردم سخنم را نیکو فهم کنند.///تا سخنم را دریابند///تا سخنان مرا بفهمند!///تا دریابند گفتار مرا///«تا سخنم را با بررسی بفهمند،» "And give me a Minister from my family, و از خانواده‌ام دستیاری برایم قرار ده،///و از خانواده‌ام دستیاری برایم قرار ده،///و یاورى از خاندان من براى من قرار ده؛///و براى من دستیارى از کسانم قرار ده///و براى من دستیارى از کسانم قرار ده،///و از خاندانم دستیارى برایم قرار بده،///و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون من فرما.///و از خانواده‌ام برایم دستیاری بگمار///و وزیری از خاندانم برای من قرار ده …///و قرار ده برای من وزیری از خاندانم‌///«و برایم دستیاری از کسانم قرار ده:» "Aaron, my brother; هارون، برادرم را///هارون، برادرم را///برادرم هارون را.///هارون برادرم را///هارون برادرم را،///برادرم هارون را.///برادرم هارون را (وزیر من گردان).///برادرم هارون را///برادرم هارون را!///هارون برادرم را///«هارون برادرم را.» "Add to my strength through him, پشتم را به او محکم کن،///پشتم را به او محکم کن،///پشت مرا بدو محکم کن.///پشت من را بدو محکم کن///پشتم را به او استوار کن،///با او پشتوانه‌ام را محکم ساز.///پشت مرا به او محکم کن.///و با او پشتوانه‌ام را نیرومند گردان‌///با او پشتم را محکم کن؛///استوار سازید بدو پشت مرا///«پشتم را به او استوار گردان،» "And make him share my task: واو را در کارم شریک گردان،///واو را در کارم شریک گردان،///و در کار من شریکش گردان.///و او را در کارم شریک ساز///و او را شریک کارم گردان،///و او را در کارم شریک گردان.///و او را در امر (رسالت با) من شریک ساز.///و او را در کارم شریک گردان‌///و او را در کارم شریک ساز؛///و شریکش گردان در کارم‌///«و او را در کارم شریک کن،» "That we may celebrate Thy praise without stint, تا تو را [در میان مشرکان از داشتن شریک] بسیار و فراوان تنزیه کنیم،///تا تو را [در میان مشرکان از داشتن شریک] بسیار و فراوان تنزیه کنیم،///تا تو را فراوان ستایش کنیم.///تا تو را فراوان تسبیح گوییم///تا تو را فراوان تسبیح گوییم،///تا ما تو را بسیار به پاکى بستاییم.///تا دائم به ستایش و سپاس تو پردازیم.///تا تو را بسیار نیایش کنیم‌///تا تو را بسیار تسبیح گوییم؛///تا بستایمت بسیار///«تا تو را فراوان تسبیح کنیم،» "And remember Thee without stint: وبسیار به یادت باشیم،///وبسیار به یادت باشیم،///و تو را فراوان یاد کنیم.///و تو را بسیار یاد کنیم///و بسیار به یاد تو باشیم،///و تو را بسیار یاد کنیم.///و تو را بسیار یاد کنیم.///و بسیار یادت کنیم‌///و تو را بسیار یاد کنیم؛///و یادت کنیم بسیار///«و بسیار تو را یاد کنیم،» "For Thou art He that (ever) regardeth us." بی تردید تو به ما بینایی.///بی تردید تو به ما بینایی.///که تو بر حال ما آگاه بوده‌اى.///بى‌تردید تو بر حال ما ناظر بوده‌اى///زیرا تو همواره به [حال‌] ما بینایى.»///[پروردگارا!] همانا تو همواره به کار و حال ما آگاه و بینایى!»///که همانا بس تویی بصیر به احوال ما.///که تو خود بر احوال ما بینا بوده‌ای‌///چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بوده‌ای!»///که همانا بوده‌ای تو به ما بینا///«بی‌گمان تو همواره به (حال) ما بسی بینا بوده‌ای.» (Allah) said: "Granted is thy prayer, O Moses!" خدا فرمود: ای موسی! به یقین خواسته‌ات به تو عطا شد.///خدا فرمود: ای موسی! به یقین خواسته‌ات به تو عطا شد.///گفت: اى موسى، هر چه خواستى به تو داده شد.///گفت: اى موسى! خواسته‌ات به تو داده شد///فرمود: «اى موسى، خواسته‌ات به تو داده شد.»///[خداوند] فرمود: «اى موسى! آنچه را درخواست کردى، به تو داده شد.///پروردگار فرمود: ای موسی آنچه از ما خواستی همه به تو اعطا گردید.///فرمود ای موسی خواسته‌ات بر آورده شد///فرمود: «ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد!///گفت همانا داده شدی خواست خود را ای موسی‌///فرمود: «موسی! به‌راستی خواسته‌ات به تو داده شد.» "And indeed We conferred a favour on thee another time (before). و بی تردید یک بار دیگر هم به تو احسان کردیم.///و بی تردید یک بار دیگر هم به تو احسان کردیم.///و ما بار دیگر به تو نعمت فراوان داده‌ایم،///و البته یک بار دیگر هم بر تو عنایت کردیم///و به راستى، بار دیگر [هم‌] بر تو منت نهادیم،///و ما بار دیگر بر تو منت گذاشتیم [و تو را مشمول نعمت‌هاى خویش ساختیم].///و همانا ما بر تو بار دیگر نیز منت بزرگی نهادیم.///و بار دیگر هم در حق تو نیکی کرده بودیم‌///و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم …///و همانا منت نهادیم بر تو باری دیگر///«و همواره به‌راستی بار دیگر (هم) بر تو منت نهادیم،» "Behold! We sent to thy mother, by inspiration, the message: آن زمان که به مادرت آنچه را که باید الهام می‌شد، الهام کردیم؛///آن زمان که به مادرت آنچه را که باید الهام می‌شد، الهام کردیم؛///آنگاه که بر مادرت آنچه وحى کردنى بود وحى کردیم:///آن‌گاه که به مادرت آنچه وحى شد وحى کردیم///هنگامى که به مادرت آنچه را که [باید] وحى مى‌شد وحى کردیم:///آن‌گاه که به مادرت آنچه را باید الهام کرد، وحى کردیم.///آن هنگام که (برای حفظ جان تو از بلای فرعونیان) به مادرت وحی مهمی نمودیم.///آنگاه که به مادرت آنچه باید وحی کردیم‌///آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم …///هنگامی که وحی کردیم بسوی مادرت آنچه وحی می‌شود///«چون به مادرت آنچه را که وحی می‌شود وحی کردیم:» "'Throw (the child) into the chest, and throw (the chest) into the river: the river will cast him up on the bank, and he will be taken up by one who is an enemy to Me and an enemy to him': But I cast (the garment of) love over thee from Me: and (this) in order that thou mayest be reared under Mine eye. که او را در صندوق بگذار، پس او را به دریا بینداز تا دریا او را به ساحل اندازد، تا دشمن من و دشمن او، وی را برگیرد. و محبوبیتی از سوی خود بر تو انداختیم تا [همگان به تو علاقه و محبت ورزند و آنچه را انجام دادم برای این بود که] با مراقبت کامل من پرورش یابی [و ساخته شوی.]///که او را در صندوق بگذار، پس او را به دریا بینداز تا دریا او را به ساحل اندازد، تا دشمن من و دشمن او، وی را برگیرد. و محبوبیتی از سوی خود بر تو انداختیم تا [همگان به تو علاقه و محبت ورزند و آنچه را انجام دادم برای این بود که] با مراقبت کامل من پرورش یابی [و ساخته شوی.]///که او را در صندوقى بیفکن، صندوق را به دریا افکن، تا دریا به ساحلش اندازد و یکى از دشمنان من و دشمنان او صندوق را برگیرد. محبت خویش بر تو ارزانى داشتم تا زیر نظر من پرورش یابى.///که او را در صندوقى بنه، و آن را به دریا بیفکن تا دریا او را به ساحل اندازد و دشمن من و دشمن وى او را برگیرد. و بر تو از جانب خود مهرى [در دل‌ها] افکندم تا زیر نظر من پرورش یابى///که او را در صندوقچه‌اى بگذار، سپس در دریایش افکن تا دریا [=رود نیل‌] او را به کرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى، او را برگیرد. و مهرى از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابى.///که کودک خود را در صندوقى بگذار و آن را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند و دشمن من و دشمن او آن را برگیرد و من محبتى از جانب خویش بر تو افکندم [تا تو را دوست بدارند] و تا زیر نظر من ساخته شوى [و پرورش یابى].///که کودک خود را در صندوقی گذار و به دریا افکن و باید که امواج دریا کودک را به ساحل رساند تا دشمن من و آن طفل (یعنی فرعون) از دریا طفل را برگیرد؛ و من به لطف خود از تو بر دلها (ی دشمن و دوست) محبت افکندم (تا تو را دوست بدارند) و تا تربیت و پرورشت زیر نظر من انجام گیرد.///که او را در صندوقی بگذار و آن را در دریا بیفکن، تا دریا او را به ساحل افکند، تا سرانجام دشمن من و دشمن او، او را بیابد و برگیرد، و در حقت مهربانی کردم تا زیر نظر من بار آیی‌///که: «او را در صندوقی بیفکن، و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند؛ و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبتی از خودم بر تو افکندم، تا در برابر دیدگان [= علم‌] من، ساخته شوی (و پرورش یابی)!///که بیفکنش در تابوت پس بیفکنش در دریا پس بیفکندش دریا به ساحل تا گیردش دشمن من و دشمن او و افکندم بر تو مهری (دوستیی) را از خویش و تا ساخته شوی برابر چشمم‌///«که او را در صندوق بیفکن، پس در دریایش بینداز. پس (آنگاه) دریا بایستی او را به کرانه و کناره افکند تا دشمنی برای من و دشمنی برای وی، او را برگیرد. و مهری (بزرگ) از خودم بر تو افکندم. و تا زیر نظر من سازمان (و سامان) یابی.» "Behold! thy sister goeth forth and saith, 'shall I show you one who will nurse and rear the (child)?' So We brought thee back to thy mother, that her eye might be cooled and she should not grieve. Then thou didst slay a man, but We saved thee from trouble, and We tried thee in various ways. Then didst thou tarry a number of years with the people of Midian. Then didst thou come hither as ordained, O Moses! آن گاه که خواهرت به سوی کاخ فرعون رفت، و گفت: آیا شما را به کسی که از این نوزاد سرپرستی کند، راهنمایی کنم؟ پس تو را به مادرت برگرداندیم تا خوشحال و شاد شود و غم و غصه نخورد، و کسی [از فرعونیان] را کشتی و ما تو را از اندوه [و نگرانی بر ارتکاب قتل آن مشرک] نجات دادیم، و چنان که باید امتحانت نمودیم، پس سالیانی در میان اهل مدین ماندی، سپس ای موسی! بر اساس تقدیر الهی [برای انتخاب شدن به مقام پیامبری اینجا] آمدی،///آن گاه که خواهرت به سوی کاخ فرعون رفت، و گفت: آیا شما را به کسی که از این نوزاد سرپرستی کند، راهنمایی کنم؟ پس تو را به مادرت برگرداندیم تا خوشحال و شاد شود و غم و غصه نخورد، و کسی [از فرعونیان] را کشتی و ما تو را از اندوه [و نگرانی بر ارتکاب قتل آن مشرک] نجات دادیم، و چنان که باید امتحانت نمودیم، پس سالیانی در میان اهل مدین ماندی، سپس ای موسی! بر اساس تقدیر الهی [برای انتخاب شدن به مقام پیامبری اینجا] آمدی،///آنگاه که خواهرت مى‌رفت و مى‌گفت: مى‌خواهید شما را به کسى که نگهداریش کند راه بنمایم؟ ما تو را نزد مادرت باز گردانیدیم تا چشمانش روشن گردد و غم نخورد. و تو یکى را بکشتى و ما از غم آزادت کردیم و بارها تو را بیازمودیم. و سالى چند میان مردم مدین زیستى. و اکنون، اى موسى، در آن هنگام که مقدر کرده بودیم آمده‌اى.///آن‌گاه که خواهرت [در پى صندوق تو] راه مى‌رفت و مى‌گفت: آیا کسى را به شما نشان دهم که سرپرستى او را عهده دار شود؟ پس تو را به آغوش مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و اندوه نخورد، و شخصى [از فرعونیان‌] را کشتى و ما تو را از اندوه رهانیدیم، و بارها ت///آنگاه که خواهر تو مى‌رفت و مى‌گفت: آیا شما را بر کسى که عهده‌دار او گردد دلالت کنم؟ پس تو را به سوى مادرت بازگردانیدیم تا دیده‌اش روشن شود و غم نخورد، و [سپس‌] شخصى را کشتى و [ما] تو را از اندوه رهانیدیم، و تو را بارها آزمودیم، و سالى چند در میان اهل «مدین» ماندى، سپس اى موسى در زمان مقدر [و مقتضى‌] آمدى.///آن‌گاه که خواهرت [نزد آنان] مى‌رفت تا بگوید: «آیا مى‌خواهید کسى را به شما نشان دهم که او را سرپرستى کند؟» [و آنان پذیرفتند.] پس [این‌گونه] ما تو را به سوى مادرت بازگرداندیم تا چشم او روشن شود و اندوهگین نگردد و تو شخصى [از فرعونیان] را به قتل رساندى، پس تو را از غم نجات دادیم و تو را در آزمون‌هاى مختلف آزمودیم. پس چند سالى را در میان مردم مدین درنگ کردى، [اینک] در زمان مقدر [براى پذیرش رسالت به اینجا] آمدى.///آن‌گاه که (از مادر دور افتادی) خواهرت (در پی تو) روان بود (تا تو را نزد فرعونیان یافت) و می‌گفت: می‌خواهید یکی را که (شیر و تربیت) این طفل را تکفل کند به شما معرفی کنم؟ پس ما (بدین وسیله) تو را به مادرت برگردانیدیم تا به دیدار تو دیده‌اش روشن گردد و دیگر اندوه نخورد. و (باز منت دیگر آنکه) یک نفر (از فرعونیان) را کشتی و ما از غم آن نیز تو را نجات دادیم و بارها تو را به امتحان و ابتلای سخت بیازمودیم، پس چند سالی در میان مردم مدین زیستی تا آنکه حال ای موسی به موقع آمدی (تا به مقام نبوت برسی).///چنین بود که خواهرت [سرگشته‌] می‌رفت و می‌گفت آیا کسی را به شما نشان دهم که سرپرستی او را عهده‌دار شود؟ [گفتند آری‌] و [سرانجام‌] تو را به آغوش مادرت باز گرداندیم که دیده‌اش روشن شود و اندوهگین نگردد، [سپس که بزرگ شدی‌] کسی را [به غیر عمد] کشتی، و تو را از غم و غصه رهانیدیم و چنانکه باید و شاید آزمودیم، سپس چندی در میان اهل مدین به سر بردی، سپس بهنگام [برای رسالت‌] آمدی‌///در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه می‌رفت و می‌گفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت می‌کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود؛ و غمگین نگردد! و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی؛ اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین» توقف نمودی؛ سپس در زمان مقدر (برای فرمان رسالت) به این جا آمدی، ای موسی!///هنگامی که می‌رفت خواهرت و می‌گفت آیا راهنمائی کنم شما را بر کسی که پرستاریش کند پس بازگردانیدیمت بسوی مادرت تا روشن شود دیده او و اندوهگین نشود و بکشتی تنی را پس رها ساختیمت از اندوه و آزمودیمت آزمایشی پس ماندی سالیانی در مردم مدین سپس آمدی بر تقدیری ای موسی‌///«چون خواهرت می‌رود پس می‌گوید: آیا شما را بر کسی که او را کفالت کند دلالت کنم‌؟ پس تو را سوی مادرت بازگردانیدیم تا دیده‌اش (با دیدار تو) روشن شود و غم نخورد. و شخصی را کشتی. پس (ما) تو را از اندوه رهانیدیم، و تو را بارها (به) آزمایش‌هایی آتشبار آزمودیم. پس سالیانی چند در میان اهل مدین ماندی. سپس، موسی! بر (زمانی) مقدر (و مقتضی برای رسالت) آمدی.» "And I have prepared thee for Myself (for service)".. و تو را برای [اجرای اهداف] خود ساختم [و انتخاب کردم.]///و تو را برای [اجرای اهداف] خود ساختم [و انتخاب کردم.]///تو را خاص خود کردم.///و تو را براى خود پروردم///و تو را براى خود پروردم.///[اى موسى!] من تو را براى خودم ساختم [و پروردم].///و تو را برای (مقام رسالت و محبت) خود پروردم.///و تو را برای خود پروردم‌///و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)!///و برگزیدمت برای خویش‌///«و تو را برای خود به شایستگی همی ساختم.» "Go, thou and thy brother, with My Signs, and slacken not, either of you, in keeping Me in remembrance. تو و برادرت با معجزات من [برای هدایت گمراهان] بروید، و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است] سستی نورزید.///تو و برادرت با معجزات من [برای هدایت گمراهان] بروید، و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است] سستی نورزید.///تو و برادرت آیات مرا ببرید و در رسالت من سستى مکنید.///اینک تو و برادرت با آیات من بروید و در یاد من سستى مکنید///تو و برادرت معجزه‌هاى مرا [براى مردم‌] ببرید و در یادکردن من سستى مکنید.///[اکنون] تو و برادرت [هارون] با [معجزات و] نشانه‌هایى که من به شما داده‌ام، بروید و درباره ذکر من [که ابلاغ وحی است،] من سستى نکنید.///اکنون تو و برادرت با معجزات و آیاتی که به شما دادم (از پی رسالت خود) بروید و سستی در ذکر من (در نزد فرعون) روا مدارید.///تو و برادرت نشانه‌های معجزه‌وار مرا ببرید و در یاد کرد من سستی‌مورزید///(اکنون) تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید!///برو تو و برادرت با آیتهایم و سستی نکنید در یادم‌///«تو و برادرت با نشانه‌های (رسالتی) من برو، و در یاد کردن من سستی مکنید.» "Go, both of you, to Pharaoh, for he has indeed transgressed all bounds; هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است.///هر دو به سوی فرعون بروید؛ زیرا او [در برابر خدا] سرکشی کرده است.///به سوى فرعون بروید که او طغیان کرده است.///به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته است///به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته،///به سوى فرعون بروید که او سرکشى کرده است.///بروید به سوی فرعون که او سخت به راه طغیان شتافته است.///به سوی فرعون بروید که سر به طغیان برداشته است‌///بسوی فرعون بروید؛ که طغیان کرده است!///بروید بسوی فرعون که سرکشی کرد///«سوی فرعون بروید که او همواره به سرکشی برخاسته‌.» "But speak to him mildly; perchance he may take warning or fear (Allah)." پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد.]///پس با گفتاری نرم به او بگویید، امید است که هوشیار شود و [آیین حق را بپذیرد] یا بترسد [و از سرکشی باز ایستد.]///با او به نرمى سخن گویید، شاید پند گیرد، یا بترسد.///و با او سخنى نرم گویید، شاید پند گیرد یا بترسد///و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.///پس به نرمى با او سخن بگویید، شاید پند پذیرد، یا [از خدا] بهراسد.///و با او کمال آرامی و نرمی سخن گویید، باشد که متذکر شود یا (از خدا) بترسد (و ترک ظلم کند).///و با او سخنی نرم بگویید، باشد که پند گیرد یا خشوع و خشیت یابد///اما بنرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد!///پس بگوئید بدو گفتاری نرم شاید یادآور شود یا بترسد///«پس برایش سخنی نرم بگویید، شاید تذکر یابد یا بهراسد.» They (Moses and Aaron) said: "Our Lord! We fear lest he hasten with insolence against us, or lest he transgress all bounds." گفتند: پروردگارا! ما می‌ترسیم که [پیش از دعوت کردنش به حق] با سخت گیری و شکنجه بر [ضد] ما پیشی گیرد یا بر سرکشی خود بیفزاید.///گفتند: پروردگارا! ما می‌ترسیم که [پیش از دعوت کردنش به حق] با سخت گیری و شکنجه بر [ضد] ما پیشی گیرد یا بر سرکشی خود بیفزاید.///گفتند: اى پروردگار ما، بیم داریم که بر ما تعدى کند یا طغیان از حد بگذراند.///گفتند: پروردگارا! ما مى‌ترسیم که بر ما پیشدستى کند یا سر به طغیان بردارد///آن دو گفتند: «پروردگارا، ما مى‌ترسیم که [او] آسیبى به ما برساند یا آنکه سرکشى کند.»///[موسى و هارون] گفتند: «پروردگارا! مى‌ترسیم که بر ما پیشى گیرد [و ما را بیازارد]، یا [نپذیرد و] بر سرکشى خود بیافزاید.»///موسی و هارون عرض کردند: بارالها، می‌ترسیم که فرعون بی‌درنگ بر ما ظلم و عقوبت کند یا بر کفر و سرکشی خود بیفزاید.///گفتند پروردگارا ما می‌ترسیم که بر ما پیشدستی یا گردنکشی کند///(موسی و هارون) گفتند: «پروردگارا! از این می‌ترسیم که بر ما پیشی گیرد (و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد)؛ یا طغیان کند (و نپذیرد)!»///گفتند پروردگارا ترسیم که پیش‌دستی گیرد بر ما یا سرکشی کند///(آن دو) گفتند: «پروردگارمان! ما بی‌گمان می‌ترسیم که (او) در زیان رساندن بر ما زیاده‌روی کند یا که سرکشی نماید.» He said: "Fear not: for I am with you: I hear and see (everything). خدا فرمود: نترسید که من بی تردید با شما هستم [سخن او و شما را] می‌شنوم و [اعمالتان را] می‌بینم.///خدا فرمود: نترسید که من بی تردید با شما هستم [سخن او و شما را] می‌شنوم و [اعمالتان را] می‌بینم.///گفت: مترسید. من با شما هستم. مى‌شنوم و مى‌بینم.///گفت: مترسید، من همراه شما هستم، مى‌شنوم و مى‌بینم///فرمود: «مترسید، من همراه شمایم، مى‌شنوم و مى‌بینم،///[خداوند] فرمود: نترسید! من با شما هستم [و همه چیز را] مى‌شنوم و مى‌بینم.///خدا فرمود: هیچ نترسید که من با شمایم (و همه گفتار و رفتار شما را با او) می‌شنوم و می‌بینم.///فرمود مهراسید من خود با شما هستم و می‌شنوم و می‌بینم‌///فرمود: «نترسید! من با شما هستم؛ (همه چیز را) می‌شنوم و می‌بینم!///گفت نترسید که منم با شما می‌شنوم و می‌بینم‌///فرمود: «مترسید. من همواره با شمایم، می‌شنوم و می‌بینم.» "So go ye both to him, and say, 'Verily we are messengers sent by thy Lord: Send forth, therefore, the Children of Israel with us, and afflict them not: with a Sign, indeed, have we come from thy Lord! and peace to all who follow guidance! بنابراین [بدون بیم و هراس] به سوی او بروید و بگویید: ما دو نفر فرستاده پروردگار تو هستیم، پس بنی اسرائیل را [از قید بندگی و بردگی خود آزاد کرده] با ما روانه کن و آنان را شکنجه مکن، به راستی ما از سوی پروردگارت معجزه‌ای آورده‌ایم؛ و درود بر کسی باد که از هدایت [حق] پیروی کند.///بنابراین [بدون بیم و هراس] به سوی او بروید و بگویید: ما دو نفر فرستاده پروردگار تو هستیم، پس بنی اسرائیل را [از قید بندگی و بردگی خود آزاد کرده] با ما روانه کن و آنان را شکنجه مکن، به راستی ما از سوی پروردگارت معجزه‌ای آورده‌ایم؛ و درود بر کسی باد که از هدایت [حق] پیروی کند.///پس نزد او روید و گویید: ما رسولان پروردگار توایم. بنى‌اسرائیل را با ما بفرست و آزارشان مده. ما نشانه‌اى از پروردگارت برایت آورده‌ایم. و سلام بر آن کس که از پى هدایت قدم نهد.///پس نزد او بیایید [من آنجا حاضرم‌] و بگویید: ما دو فرستاده‌ى پروردگار توییم، پس بنى اسرائیل را با ما بفرست و آزارشان مده، همانا ما براى تو از سوى پروردگارت معجزه‌اى آورده‌ایم، و درود بر آن کس که از هدایت پیروى کند///پس به سوى او بروید و بگویید: ما دو فرستاده پروردگار توایم، پس فرزندان اسرائیل را با ما بفرست، و عذابشان مکن، به راستى ما براى تو از جانب پروردگارت معجزه‌اى آورده‌ایم، و بر هر کس که از هدایت پیروى کند درود باد.///پس به سراغ او بروید و بگویید: ما دو فرستاده‌ى پروردگار توایم، بنى‌اسرائیل را به همراه ما بفرست [و بیش از این] آنها را آزار مده! البته ما با معجزه‌اى از جانب پروردگارت به سوى تو آمده‌ایم، و درود بر کسى که هدایت را پیروى کند.///اینک هر دو به جانب فرعون رفته و بگویید که ما دو رسول پروردگار توایم، پس بنی اسرائیل را با ما فرست و (بیش از این) عذاب به آنها نکن، که همانا ما با آیت و معجزه‌ای از جانب خدای آفریننده تو نزد تو آمده‌ایم، و سلام (حق) بر آن کس که طریق هدایت را پیروی کند.///پس به نزد او بروید و بگویید ما فرستادگان پروردگارت هستیم، بنی‌اسرائیل را همراه ما بفرست، و آزارشان مکن، ما برای تو از سوی پروردگارت پدیده‌ای معجزه‌آسا آورده‌ایم، و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند///به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توئیم! بنی اسرائیل را با ما بفرست؛ و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه روشنی از سوی پروردگارت برای تو آورده‌ایم! و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی می‌کند!///پس بیائید او را و بگوئید ما فرستادگان پروردگار توئیم پس بفرست با ما بنی‌اسرائیل را و شکنجه نکن ایشان را همانا آوردیمت آیتی از پروردگار تو و درود بر آنکه پیروی کند هدایت را///«پس سوی او بروید و بگویید: «ما به‌راستی دو فرستاده‌ی پروردگار توایم. پس فرزندان اسرائیل را با ما بفرست و عذابشان مکن. به‌راستی ما برای تو از جانب پروردگارت نشانه‌ای (رسالتی) آورده‌ایم، و سلام (و سلامتی) بر کسی است که هدایت را پیروی کند.»» "'Verily it has been revealed to us that the Penalty (awaits) those who reject and turn away.'" مسلما و یقینا به ما وحی شده است که عذاب بر کسی است که [آیات حق و پیامبران را] تکذیب کند و از آن رو برگرداند.///مسلما و یقینا به ما وحی شده است که عذاب بر کسی است که [آیات حق و پیامبران را] تکذیب کند و از آن رو برگرداند.///هرآینه به ما وحى شده است که عذاب براى آن کسى است که راست را دروغ شمارد و از آن رخ برتابد.///همانا به ما وحى شده که عذاب بر کسى است که تکذیب کند و روى گرداند///در حقیقت به سوى ما وحى آمده که عذاب بر کسى است که تکذیب کند و روى گرداند.///به ما وحى گردیده که عذاب بر کسى است که [آیات الهى را] تکذیب کند و سرپیچى نماید.»///به ما چنین وحی شده که همانا عذاب (سخت خدا) بر آن کس است که (خدا و رسولانش را) تکذیب کند و (از حق) روی بگرداند.///به راستی به ما وحی شده است که عذاب بر کسی نازل می‌شود که تکذیب پیشه کند و روی بگرداند///به ما وحی شده که عذاب بر کسی است که (آیات الهی را) تکذیب کند و سرپیچی نماید!»///همانا به ما وحی شد که شکنجه بر آن است که تکذیب کند و روی برگرداند///«به‌راستی سوی ما وحی شده که عذاب محققا بر کسی است که (حق را) تکذیب کرد و (از آن) روی گردانید.» (When this message was delivered), (Pharaoh) said: "Who, then, O Moses, is the Lord of you two?" فرعون گفت: ای موسی! پروردگار شما دو نفر کیست؟///فرعون گفت: ای موسی! پروردگار شما دو نفر کیست؟///گفت: اى موسى، پروردگار شما کیست؟///فرعون گفت: پروردگار شما دو نفر کیست اى موسى!/// [فرعون‌] گفت: «اى موسى، پروردگار شما دو تن کیست؟»///[فرعون] گفت: «اى موسى! پروردگار شما دو نفر کیست؟!»///فرعون گفت: ای موسی، خدای شما کیست؟///گفت ای موسی پروردگار شما کیست؟///(فرعون) گفت: «پروردگار شما کیست، ای موسی؟!»///گفت کیست پروردگار شما ای موسی‌///(فرعون) گفت: «موسی! پس پروردگار شما دوتن کیست‌؟» He said: "Our Lord is He Who gave to each (created) thing its form and nature, and further, gave (it) guidance." گفت: پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آفرینش [ویژه] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود.///گفت: پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آفرینش [ویژه] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود.///گفت: پروردگار ما همان کسى است که آفرینش هر چیزى را به او ارزانى داشته، سپس هدایتش کرده است.///گفت: پروردگار ما کسى است که آفرینش هر چیزى را به او عطا کرده سپس هدایتش نموده است///گفت: «پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.»///[موسى] گفت: «پروردگار ما کسى است که هر چیزى را، آفرینشی که درخور اوست، عطا کرد و آن‌گاه [آن را به راه کمال] هدایت فرمود.»///موسی پاسخ داد که خدای ما آن کسی است که همه موجودات عالم را نعمت وجود خاص خودش بخشیده و سپس (به راه کمالش) هدایت کرده است.///گفت پروردگار ما همان کسی است که به هر چیز آفرینش سزاوار او را بخشیده سپس هدایتش کرده است‌///گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است!»///گفت پروردگار ما است آنکه داد به هر چیزی آفرینش آن را پس هدایت کرد///گفت: «پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیزی را بدو بخشود؛ سپس (آن را) هدایت فرمود.» (Pharaoh) said: "What then is the condition of previous generations?" فرعون [به جای دنبال کردن بحث خداشناسی، مطلب را منحرف کرد و] گفت: پس حال امت‌های پیشین چگونه است؟///فرعون [به جای دنبال کردن بحث خداشناسی، مطلب را منحرف کرد و] گفت: پس حال امت‌های پیشین چگونه است؟///گفت: حال اقوامى که از این پیش مى‌زیسته‌اند چیست؟///گفت: پس سرنوشت مردمان نخستین که [ایمان نیاوردند] چه مى‌شود///گفت: «حال نسلهاى گذشته چون است؟»///[فرعون] گفت: «پس حال مردمان دوره‌هاى نخستین چه مى‌شود [که به اینها ایمان نداشتند]؟!»///فرعون گفت: پس حال اقوام سلف (که خداشناس و خداپرست نبودند) چیست؟///گفت پس سرنوشت اقوام پیشین چه می‌شود؟///گفت: «پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟!»///گفت پس چیست حال قرنهای پیشین‌///گفت: «پس نسل‌های گذشته را چه خاطره‌ی مهمی بود (که کافر بوده‌ا‌ند)؟» He replied: "The knowledge of that is with my Lord, duly recorded: my Lord never errs, nor forgets,- موسی گفت: علم و دانش به [حال] آنان در کتابی [مانند لوح محفوظ] نزد پروردگار من است، که پروردگارم [بر پایه آن در پاداش دادن و کیفر نمودن] نه اشتباه می‌کند و نه از یاد می‌برد.///موسی گفت: علم و دانش به [حال] آنان در کتابی [مانند لوح محفوظ] نزد پروردگار من است، که پروردگارم [بر پایه آن در پاداش دادن و کیفر نمودن] نه اشتباه می‌کند و نه از یاد می‌برد.///گفت: علم آن در کتابى است نزد پروردگار من. پروردگار من نه خطا مى‌کند و نه فراموش.///گفت: علم آن در کتابى نزد پروردگار من است. پروردگارم نه دچار خطا مى‌شود و نه فراموش مى‌کند///گفت: «علم آن، در کتابى نزد پروردگار من است. پروردگارم نه خطا مى‌کند و نه فراموش مى‌نماید.»///[موسى] گفت: «علم آن در کتابى نزد پروردگار من است. پروردگارم نه اشتباه مى‌کند، و نه از یاد مى‌برد.»///موسی پاسخ داد که احوالشان به علم ازلی خدای من در کتاب (لوح محفوظ) ثبت است؛ هرگز از حال احدی خدای مرا خطا و فراموشی نیست.///گفت علم آن با پروردگار من و در کتابی مکتوب است، و پروردگار من نه فرو می‌گذارد و نه فراموش می‌کند///گفت: «آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است؛ پروردگارم هرگز گمراه نمی‌شود، و فراموش نمی‌کند (و آنچه شایسته آنهاست به ایشان می‌دهد)!///گفت علم آن نزد پروردگار من است در کتابی که نه گم کند پروردگار من و نه فراموش کند///گفت: «علمش در کتابی (ربانی) نزد پروردگار من است. پروردگارم نه گمراه می‌شود و نه فراموش می‌کند.» "He Who has, made for you the earth like a carpet spread out; has enabled you to go about therein by roads (and channels); and has sent down water from the sky." With it have We produced diverse pairs of plants each separate from the others. همان کسی که زمین را برای شما بستری گسترده قرار داد، و برای شما در آن [به خاطر آسان شدن رفت و آمدتان] راه هایی پدید آورد، و از آسمان آبی نازل کرد، پس به وسیله آن انواعی از روییدنی‌های گوناگون بیرون آوردیم.///همان کسی که زمین را برای شما بستری گسترده قرار داد، و برای شما در آن [به خاطر آسان شدن رفت و آمدتان] راه هایی پدید آورد، و از آسمان آبی نازل کرد، پس به وسیله آن انواعی از روییدنی‌های گوناگون بیرون آوردیم.///کسى است که زمین را آرامگاه شما ساخت و برایتان در آن راه‌هایى پدید آورد و از آسمان باران فرستاد، تا بدان انواعى گوناگون از نباتات برویانیم.///خدایى که زمین را برایتان آسایشگاه قرار داد و براى شما در آن راه‌ها کشید و از آسمان آبى فرستاد، پس با آن انواع مختلف از روییدنى‌ها را بیرون آوردیم///همان کسى که زمین را برایتان گهواره‌اى ساخت، و براى شما در آن، راهها ترسیم کرد و از آسمان آبى فرود آورد، پس به وسیله آن رستنیهاى گوناگون، جفت جفت بیرون آوردیم.///خدایى که زمین را براى شما بستر آسایش قرار داد، و راه‌هایى را در آن براى شما پدید آورد و از آسمان آبى فرستاد. پس با آن، انواعى از گیاهان گوناگون را [از خاک] بیرون آوردیم.///همان خدایی که زمین را آسایشگاه شما قرار داد و در آن راهها برای شما پدید آورد؛ و هم از آسمان آب نازل کرد تا به آن آب آسمانی انواع نباتات مختلف از زمین برویانیدیم.///همان کسی که زمین را زیرانداز شما کرد و در آن برای شما راهها کشید و از آسمان آبی فرو فرستاد و با آن از هر گونه گیاه گوناگون برآوردیم‌///همان خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد؛ و راه‌هایی در آن ایجاد کرد؛ و از آسمان، آبی فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم.///آنکه گردانید برای شما زمین را گسترده و بنهاد برای شما در آن راه‌هائی و فرستاد از آسمان آبی را پس برون آوردیم بدان جفتهائی از گیاهان گوناگون‌///(همان) کسی که زمین را برایتان گهواره‌ای ساخت و برای شما در آن راه‌هایی (راهوار) گشود و از آسمان آبی فرود آورد. پس با آن رستنی‌های گوناگون، بیرون آوردیم. Eat (for yourselves) and pasture your cattle: verily, in this are Signs for men endued with understanding. [خود از این نعمت‌های فراوان] بخورید و دام هایتان را بچرانید، یقینا در این امور نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای صاحبان خرد است.///[خود از این نعمت‌های فراوان] بخورید و دام هایتان را بچرانید، یقینا در این امور نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای صاحبان خرد است.///بخورید و چارپایانتان را بچرانید. در این براى خردمندان عبرتهاست.///بخورید و دام‌هایتان را بچرانید که قطعا در این‌ها عاقلان را نشانه‌هایى [عبرت آور] است///بخورید و دامهایتان را بچرانید که قطعا در اینها براى خردمندان نشانه‌هایى است.///[هم خودتان از آن] بخورید، و [هم] چهارپایانتان را [در آن] بچرانید. البته در این [امور] نشانه‌هایى براى خردمندان است.///شما از آن نعمتها تناول کنید و چهارپایانتان را هم بچرانید، که همانا در این کار آیاتی (از ربوبیت) برای خردمندان پدیدار است.///بخورید و چارپایانتان را بچرانید، که در این مایه‌های عبرت برای خردمندان است‌///هم خودتان بخورید؛ و هم چهارپایانتان را در آن به چرا برید! مسلما در اینها نشانه‌های روشنی برای خردمندان است!///بخورید و بچرانید دامهای خود را که در آن است آیتهائی برای دارندگان خردها///بخورید و دام‌هایتان را بچرانید. بی‌گمان در اینها برای بازدارندگان عاقلانه از زشتی‌ها، نشانه‌هایی است. From the (earth) did We create you, and into it shall We return you, and from it shall We bring you out once again. شما را از زمین آفریدیم، و به آن باز می‌گردانیم، و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم.///شما را از زمین آفریدیم، و به آن باز می‌گردانیم، و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم.///شما را از زمین آفریدیم و به آن باز مى‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرون مى‌آوریم.///شما را از زمین آفریدیم و [با مرگ‌] در آن بازتان مى‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان مى‌آوریم///از این [زمین‌] شما را آفریده‌ایم، در آن شما را بازمى‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى‌آوریم.///ما شما را از آن [زمین] آفریدیم، و در آن بازمى‌گردانیم و بار دیگر شما را از همان برمى‌آوریم.///ما شما را هم از این خاک آفریدیم و هم به این خاک بازمی‌گردانیم و هم بار دیگر (روز قیامت) از این خاک بیرون می‌آوریم.///از آن [خاک‌] شما را آفریده‌ایم، و به آن بازتان می‌گردانیم، و بار دیگر از آن بیرونتان می‌آوریم‌///ما شما را از آن [= زمین‌] آفریدیم؛ و در آن بازمی‌گردانیم؛ و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می‌آوریم!///از آن آفریدیمتان و در آن برگردانیمتان و از آن برونتان آوریم بار دیگر///از این (زمین) شما را آفریدیم و در آن شما را باز می‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون می‌آوریم. And We showed Pharaoh all Our Signs, but he did reject and refuse. و بی تردید ما همه معجزات خود را [که در ارتباط با نبوت موسی و هدایت مردم بود] به فرعون نشان دادیم، ولی آنها را تکذیب کرد و به پذیرفتنش رضایت نداد.///و بی تردید ما همه معجزات خود را [که در ارتباط با نبوت موسی و هدایت مردم بود] به فرعون نشان دادیم، ولی آنها را تکذیب کرد و به پذیرفتنش رضایت نداد.///هرآینه همه آیات خود را به او نشان دادیم ولى تکذیبش کرد و سر باز زد.///البته ما همه آیات خود را به او [فرعون‌] نشان دادیم ولى او آنها را تکذیب کرد و سر باز زد///در حقیقت، [ما] همه آیات خود را به [فرعون‌] نشان دادیم، ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذیرفت.///و بى‌گمان ما تمام آیات و معجزات خویش را به فرعون نشان دادیم، ولى او تکذیب و خودداری کرد.///و همانا ما به فرعون (به واسطه موسی) همه آیات روشن خود را نمودیم و او همه را تکذیب کرد و از آنها سرباز زد.///و همه پدیده‌های شگرف خویش را به او نمایاندیم ولی دروغ انگاشت و سر باززد///ما همه آیات خود را به او نشان دادیم؛ اما او تکذیب کرد و سرباز زد!///و همانا نمایاندیمش آیتهای خویش را همگی پس تکذیب کرد و سرپیچید///و بی‌چون به‌راستی (ما) همه‌ی آیات (متناسب) مان را به او [: فرعون] نشان دادیم، پس (آنها را) تکذیب نمود و (از پذیرفتنشان) خودداری کرد. He said: "Hast thou come to drive us out of our land with thy magic, O Moses? گفت: ای موسی! آیا به سوی ما آمده‌ای تا ما را به وسیله جادویت از سرزمینمان بیرون کنی؟///گفت: ای موسی! آیا به سوی ما آمده‌ای تا ما را به وسیله جادویت از سرزمینمان بیرون کنی؟///گفت: اى موسى، آیا نزد ما آمده‌اى تا ما را به جادویى از سرزمینمان بیرون کنى؟///گفت: آیا نزد ما آمده‌اى تا ما را با سحر خود از دیارمان بیرون کنى اى موسى!///گفت: «اى موسى، آمده‌اى تا با سحر خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنى؟///[فرعون] گفت: «اى موسى! آیا تو آمده‌اى تا با جادوی خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنى؟!///فرعون گفت: ای موسی، تو آمده‌ای به طمع آنکه ما را از کشورمان به سحر و شعبده خود بیرون کنی؟///گفت ای موسی آیا آمده‌ای که ما را با جادوی خود از سرزمینمان آواره کنی؟///گفت: «ای موسی! آیا آمده‌ای که با سحر خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنی؟!///گفت آیا ما را آمدی تا برون کنی ما را از زمین ما به جادوی خود ای موسی‌///گفت: «موسی! آیا نزد ما آمده‌ای تا با سحرت ما را از سرزمینمان بیرون برانی‌؟» "But we can surely produce magic to match thine! So make a tryst between us and thee, which we shall not fail to keep - neither we nor thou - in a place where both shall have even chances." قطعا ما جادویی مانند آن برایت می‌آوریم، پس میان ما و خودت در جایی هموار و صاف که نه ما از آن تخلف کنیم و نه تو، وعده گاهی قرار ده.///قطعا ما جادویی مانند آن برایت می‌آوریم، پس میان ما و خودت در جایی هموار و صاف که نه ما از آن تخلف کنیم و نه تو، وعده گاهی قرار ده.///ما نیز در برابر تو جادویى چون جادوى تو مى‌آوریم. بین ما و خود وعده گاهى در زمینى هموار بگذار که نه ما وعده را خلاف کنیم و نه تو.///ما هم قطعا براى تو جادویى مانند آن مى‌آوریم پس میان ما و خودت محل قرارى بگذار که نه ما آن را خلاف کنیم و نه تو، آن هم در زمینى هموار///ما [هم‌] قطعا براى تو سحرى مثل آن خواهیم آورد، پس میان ما و خودت موعدى بگذار که نه ما آن را خلاف کنیم و نه تو، [آن هم‌] در جایى هموار.»///پس ما [هم] حتما جادویى همانند آن را براى تو خواهیم آورد. پس [اکنون] میان ما و خود زمانى را قرار بده که هیچ کدام از آن تخلف نکنیم، [آن هم در] سرزمینى هموار، و با فاصله‌اى که نسبت به همه یکسان باشد.»///ما هم در مقابل سحر تو سحری البته خواهیم آورد پس میان ما و خودت موعدی معین کن که بی‌آنکه هیچ‌یک از ما خلف وعده کنیم در سرزمین مسطحی (که خلایق ببینند، برای سحر و ساحری) مهیا شویم.///بدان که ما نیز جادویی همانند آن برایت به میان می‌آوریم، پس بین ما و خودت موعدی بگذار در مکانی مقبول هر دو طرف که ما و تو در آن خلاف نکنیم‌///قطعا ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد! هم اکنون (تاریخش را تعیین کن، و) موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلف نکنیم؛ آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد!»///همانا بیاریمت به جادوئی مانند آن پس بگذار میان ما و تو وعده‌گاهی که تخلف نکنیم از آن ما و نه تو جایگاهی درست را///پس ما همانا برای تو به‌راستی سحری همانند آن خواهیم آورد. پس میان ما و خودت موعدی بگذار که نه ما از آن تخلف کنیم، و نه تو: در مکانی برابر و یکسان.» Moses said: "Your tryst is the Day of the Festival, and let the people be assembled when the sun is well up." موسی گفت: وعده گاه شما روز جشن است [روزی که] همه مردم را پیش از ظهر گرد هم می‌آورند.///موسی گفت: وعده گاه شما روز جشن است [روزی که] همه مردم را پیش از ظهر گرد هم می‌آورند.///گفت: موعد شما روز زینت است و همه مردم بدان هنگام که آفتاب بلند گردد گرد آیند.///گفت: موعد شما روز جشن باشد که مردم پیش از ظهر گردآورده مى‌شوند/// [موسى‌] گفت: «موعد شما روز جشن باشد که مردم پیش از ظهر گرد مى‌آیند.»///[موسى] گفت: «وعده‌گاه [ما و] شما، روز زینت، [روز عید،] و در وقت نیمروز، که همه‌ى مردم جمع شده باشند.»///موسی گفت: وعده ما و شما روز زینت (یعنی روز عید قبطیان) باشد و مردم پیش از ظهر (به موعد برای مشاهده) همه گرد آورده شوند.///گفت موعدتان روز جشن باشد که مردمان نیز در روز گرد آیند///گفت: «میعاد ما و شما روز زینت [= روز عید] است؛ به شرط اینکه همه مردم، هنگامی که روز، بالا می‌آید، جمع شوند!»///گفت وعده‌گاه شما روز آرایش است و آنکه گردآورده شوند مردم چاشتگاه‌///(موسی) گفت: «موعد شما روز آرایش (و جشن) عمومی است، و اینکه مردم در روشنایی روز گردآورده شوند.» So Pharaoh withdrew: He concerted his plan, and then came (back). پس فرعون [از مجلس مناظره با موسی] برگشت، پس نیرنگش را [که جادوگران و ابزار جادویشان بود] گرد آورد، سپس به وعده گاه باز آمد.///پس فرعون [از مجلس مناظره با موسی] برگشت، پس نیرنگش را [که جادوگران و ابزار جادویشان بود] گرد آورد، سپس به وعده گاه باز آمد.///فرعون بازگشت و یاران حیله‌گر خویش را گرد کرد و باز آمد.///پس فرعون برگشت و تمام شگرد خود را گرد آورد، سپس باز آمد///پس فرعون رفت و [همه‌] نیرنگ خود را گرد آورد و بازآمد.///پس فرعون بازگشت و [تمام] مکر و حیله‌ى خود را فراهم آورد، سپس [در روز موعود] بازآمد.///آن‌گاه فرعون (از موسی) رو گردانید و به تدبیر جمع آوری سحر و ساحران پرداخت، سپس (با ساحران بسیار به وعده‌گاه) آمد.///فرعون برگشت و همه مکر و تدبیر خود را به کار برد و به میان آمد///فرعون آن مجلس را ترک گفت؛ و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد؛ و سپس همه را (در روز موعود) آورد.///پس برگشت فرعون پس گردآورد نیرنگ خویش را پس بیامد///پس فرعون پشت کرد. پس نیرنگ خود را گرد آورد. سپس (باز) آمد. Moses said to him: Woe to you! Forge not ye a lie against Allah, lest He destroy you (at once) utterly by chastisement: the forger must suffer frustration!" موسی به فرعون و فرعونیان گفت: وای بر شما، بر خدا دروغ نبندید [که بت‌ها شریک اویند واین معجزات افسون وجادو است] که با عذابی شدید ریشه کن ونابودتان می‌کند، و یقینا کسی که دروغ بست، محروم و نومید شد.///موسی به فرعون و فرعونیان گفت: وای بر شما، بر خدا دروغ نبندید [که بت‌ها شریک اویند واین معجزات افسون وجادو است] که با عذابی شدید ریشه کن ونابودتان می‌کند، و یقینا کسی که دروغ بست، محروم و نومید شد.///موسى گفتشان: واى بر شما، بر خدا دروغ مبندید که همه شما را به عذابى هلاک کند و هر که دروغ بندد نومید شود.///موسى به آنان گفت: واى بر شما! بر خدا دروغ نبندید که خدا شما را با عذابى [سخت‌] هلاک مى‌کند. و هر که دروغ سازد بى‌تردید نومید و زیانکار شده است///موسى به [ساحران‌] گفت: «واى بر شما، به خدا دروغ مبندید که شما را به عذابى [سخت‌] هلاک مى‌کند، و هر که دروغ بندد نومید مى‌گردد.»///موسى به آنان گفت: «واى بر شما! بر خدا دروغ نبندید، که شما را با عذابى [سخت] هلاک و ریشه‌کن خواهد کرد و آن کس که [به خدا] دروغ ببندد، بی‌تردید ناکام و زیانکار می‌گردد.»///موسی ساحران را گفت: وای بر شما! زنهار بر خدا (به سحر) دروغ مبندید که به عذابی بنیاد شما را بر باد هلاک دهد، و هر کس به خدا افترا بست سخت زیانکار شد.///موسی به ایشان گفت وای بر شما، بر خداوند افتراء مزنید که شما را با عذابی ریشه کن می‌سازد و هرکس افتراء پیشه کند نومید گردد///موسی به آنان گفت: «وای بر شما! دروغ بر خدا نبندید، که شما را با عذابی نابود می‌سازد! و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نومید (و شکست خورده) می‌شود!»///گفت بدیشان موسی وای بر شما نبندید بر خدا دروغی را که نابودتان سازد به عذابی و همانا زیانمند شد آنکه دروغ بست‌///موسی به آنان گفت: «وای بر شما! به خدا دروغ نبندید که شما را به عذابی سخت از بن برمی‌کند. و هر که (به خدا) افترا زد بی‌گمان زیان کرده است.» So they disputed, one with another, over their affair, but they kept their talk secret. پس فرعونیان میان خود در کارشان [نسبت به موسی] نزاع و ستیز کردند و این رازگویی را از دیگران پنهان داشتند.///پس فرعونیان میان خود در کارشان [نسبت به موسی] نزاع و ستیز کردند و این رازگویی را از دیگران پنهان داشتند.///پس با یکدیگر در کار خود به مشورت پرداختند. و پنهان رازها گفتند.///پس [ساحران‌] میان خود در باره‌ى کارشان اختلاف پیدا کردند و به نجوا پرداختند/// [ساحران‌] میان خود، در باره کارشان به نزاع برخاستند و به نجوا پرداختند.///پس آنان در کارشان به کشمکش پرداختند و رازگویى [خود] را پنهان داشتند.///پس آنها در کارشان به گفت و شنید پرداختند و (در نتیجه گفتند که کار موسی سحر و ساحری نیست ولی) راز خود را پنهان داشتند.///آنان در میان خود درباره کار و بارشان اختلاف پیدا کردند و رازگویی‌شان را پنهان داشتند///آنها در میان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند؛ و مخفیانه و درگوشی با هم سخن گفتند.///پس ستیزه کردند کارشان را میان خود و نهان داشتند راز را///پس ساحران میان خود، درباره‌ی کارشان به تبادل رأی برخاستند و نجوا (شان) را پنهان کردند. They said: "These two are certainly (expert) magicians: their object is to drive you out from your land with their magic, and to do away with your most cherished institutions. گفتند: مسلما این دو نفر جادوگرند، می‌خواهند شما را با جادویشان از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را از بین ببرند.///گفتند: مسلما این دو نفر جادوگرند، می‌خواهند شما را با جادویشان از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را از بین ببرند.///گفتند: این دو جادوگرانى هستند که مى‌خواهند به جادوى خویش شما را از سرزمینتان برانند و آیین برتر شما را براندازند.///[فرعونیان‌] گفتند: قطعا این دو تن ساحرند و مى‌خواهند شما را با سحر خود از دیارتان بیرون کنند و آیین والاى شما را براندازند/// [فرعونیان‌] گفتند: «قطعا این دو تن ساحرند [و] مى‌خواهند شما را با سحر خود از سرزمینتان بیرون کنند، و آیین والاى شما را براندازند.»///[فرعونیان] گفتند: «همانا این دو، (موسى و هارون) قطعا جادوگرند و مى‌خواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را براندازند.///فرعونیان گفتند: این دو تن (موسی و هارون) دو ساحرند که می‌خواهند به سحرانگیزی خود، شما مردم را از سرزمین خود بیرون کنند و طریقه نیکوی شما را (که اطاعت فرعون است) از میان ببرند.///[و] ادعا کردند این دو جادوگرانی هستند که می‌خواهند با جادوشان شما را از سرزمینتان آواره کنند و آیین پسندیده شما را از بین ببرند///گفتند: «این دو (نفر) مسلما ساحرند! می‌خواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و راه و رسم نمونه شما را از بین ببرند!///گفتند همانا اینان دو جادوگرند خواهند برون کنند شما را از زمین خود به جادویشان و براندازند روش بهتر شما را///(فرعونیان) گفتند: «قطعا این دو تن ساحرند، (و) می‌خواهند شما را با سحرشان از سرزمینتان بیرون برانند و والاترین راهتان را (از میانتان) بردارند.» "Therefore concert your plan, and then assemble in (serried) ranks: He wins (all along) today who gains the upper hand." پس حیله و نیرنگتان را گرد آورید، آن گاه صف کشیده بیایید که قطعا امروز کسی کامیاب است که برتری یابد.///پس حیله و نیرنگتان را گرد آورید، آن گاه صف کشیده بیایید که قطعا امروز کسی کامیاب است که برتری یابد.///شما تدبیرهاى خود گرد کنید و در یک صف بیایید. کسى که امروز پیروز شود، رستگارى یابد.///پس شگردهاى خود را فراهم آورید و در یک صف پیش آیید که بى‌تردید امروز هر که فایق آید رستگار شده است///پس نیرنگ خود را گرد آورید و به صف پیش آیید. در حقیقت، امروز هر که فایق آید خوشبخت مى‌شود.»///پس [اینک تمام] حیله و نیرنگ خود را گرد آورید، سپس در یک صف [و منظم] بیایید. که بی‌تردید امروز پیروزى از آن کسى است که برترى یابد [و سحر او غالب شود].»///پس (ای ساحران) باید شما با هر مکر و تدبیری توانید مهیا شده و (مقابل این دو ساحر) صف آرایی کنید، که امروز آن‌کس که غلبه و برتری یابد محققا او فیروزی یافته است.///پس همفکری کنید و هماهنگ عمل کنید و امروزه هر که چیره شود، رستگار است‌///اکنون که چنین است، تمام نیرو و نقشه خود را جمع کنید، و در یک صف (به میدان مبارزه) بیایید؛ امروز رستگاری از آن کسی است که برتری خود را اثبات کند!///پس گردآرید نیرنگ خویش را و بیائید صفی به درست رستگار گشت امروز آنکه برتری جست‌///«پس نیرنگتان را گرد آورید، سپس در صفی (پیراسته و آراسته) پیش آیید. حال آنکه به‌راستی امروز هر کس پیروزی جست (همو) رستگار کرده است.» They said: "O Moses! whether wilt thou that thou throw (first) or that we be the first to throw?" [ساحران] گفتند: ای موسی! یا تو [عصایت را] می‌افکنی یا ما نخستین کسی باشیم که [ابزار و وسایل جادویش را] می‌افکند؟///[ساحران] گفتند: ای موسی! یا تو [عصایت را] می‌افکنی یا ما نخستین کسی باشیم که [ابزار و وسایل جادویش را] می‌افکند؟///گفتند: اى موسى، آیا تو مى‌افکنى یا ما نخست بیفکنیم؟///[ساحران‌] گفتند: اى موسى! یا تو مى‌افکنى یا ما اولین کسى باشیم که مى‌افکند/// [ساحران‌] گفتند: «اى موسى، یا تو مى‌افکنى یا [ما] نخستین کس باشیم که مى اندازیم؟»///[ساحران] گفتند: «اى موسى! آیا تو [عصاى خود را] مى‌افکنى، یا ما اول کسى باشیم که بیافکند؟!»///ساحران گفتند: ای موسی تو نخست به کار خواهی پرداخت یا ما اول بساط خود بیفکنیم؟///گفتند ای موسی تو [اول‌] می‌اندازی یا ما اول بیندازیم؟///(ساحران) گفتند: «ای موسی! آیا تو اول (عصای خود را) می‌افکنی، یا ما کسانی باشیم که اول بیفکنیم؟!»///گفتند ای موسی یا بیفکنی و یا باشیم ما نخستین کسی که بیفکند///(ساحران) گفتند: «موسی! یا اینکه تو می‌افکنی یا (ما) نخستین کس باشیم که افکنده است‌؟» He said, "Nay, throw ye first!" Then behold their ropes and their rods-so it seemed to him on account of their magic - began to be in lively motion! گفت: بلکه شما بیفکنید. پس [چون افکندند] ناگهان ریسمان‌ها و چوب دستی هایشان بر اثر جادویشان در خیال، چنان وانمود شد که با سرعت به راه افتادند.///گفت: بلکه شما بیفکنید. پس [چون افکندند] ناگهان ریسمان‌ها و چوب دستی هایشان بر اثر جادویشان در خیال، چنان وانمود شد که با سرعت به راه افتادند.///گفت: شما بیفکنید. ناگهان از جادویى که کردند چنان در نظرش آمد که آن رسنها و عصاها به هر سو مى‌دوند.///گفت: [نه‌] بلکه شما بیندازید. پس ناگاه ریسمان‌ها و چوبدستى‌هایشان از جادوى آنان چنان به نظر او آمد که آنها به شتاب مى‌خزند///گفت: «[نه،] بلکه شما بیندازید.» پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‌هایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین‌] مى‌نمود که آنها به شتاب مى‌خزند.///[موسى] گفت: «بلکه شما بیفکنید.» پس از جادوى آنان چنان به نظرش آمد که ریسمان‌ها و چوبدست‌هایشان مى‌شتابد.///موسی گفت: شما اول بساط خود درافکنید، (آنها بساط خویش افکندند) که ناگاه در اثر سحر آنان رسنها و چوبهاشان پنداشتی در نظر به جنبش و رفتار آمد.///گفت شما بیندازید، و [انداختند و] ناگهان از جادوی آنان چنین به نظرش آمد که ریسمانهایشان و چوبدستی‌هایشان [مار شده و] جنب و جوش دارد///گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهای آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر می‌رسید که حرکت می‌کند!///گفت بلکه بیفکنید که ناگهان رسنها و عصاهای ایشان به گمان می‌آمدش از جادوی ایشان که می‌دوند///گفت: «(نه،) بلکه شما بیفکنید.» پس ناگهان ریسمان‌ها و چوب‌دستی‌هایشان از (اثر) سحرشان، در خیال او (چنان) می‌نمود که به‌راستی آنها می‌‌شتابند. So Moses conceived in his mind a (sort of) fear. پس موسی در دلش ترسی احساس کرد.///پس موسی در دلش ترسی احساس کرد.///موسى خویشتن را ترسان یافت.///و موسى در خود احساس ترس کرد///و موسى در خود بیمى احساس کرد.///پس موسى در دل خود احساس ترسی کرد [که مبادا مردم فریب بخورند].///در آن حال موسی در دل خویش سخت بترسید (که مبادا امر بر مردم مشتبه شود و میان سحر ساحران با معجز موسی فرق نگذارند و حجت او بر خلق آشکار نگردد).///پس موسی در دل خود بیمی احساس کرد///موسی ترس خفیفی در دل احساس کرد (مبادا مردم گمراه شوند)!///پس احساس کرد در خود ترسی را موسی‌///پس موسی در درونش بیمی احساس کرد. We said: "Fear not! for thou hast indeed the upper hand: گفتیم: مترس که بی تردید تو برتری.///گفتیم: مترس که بی تردید تو برتری.///گفتیم: مترس که تو برتر هستى.///گفتیم: مترس که تو حتما برترى///گفتیم: «مترس که تو خود برترى؛///ما گفتیم: نترس! که تو خود برترى.///ما گفتیم: مترس که تو البته همیشه غلبه و برتری خواهی داشت.///گفتیم مترس که تو برتری‌///گفتیم: «نترس! تو مسلما (پیروز و) برتری!///گفتیم نترس همانا توئی برتر///گفتیم: «مترس، تو بی‌گمان خود (از اینان) برتری،» "Throw that which is in thy right hand: Quickly will it swallow up that which they have faked what they have faked is but a magician's trick: and the magician thrives not, (no matter) where he goes." آنچه را در دست راست داری بیفکن تا همه ساخته هایشان را ببلعد؛ یقینا آنچه را ساخته‌اند [واقعیت ندارد] فقط نیرنگ جادوگر است، و جادوگر هر جا درآید، پیروز نمی‌شود.///آنچه را در دست راست داری بیفکن تا همه ساخته هایشان را ببلعد؛ یقینا آنچه را ساخته‌اند [واقعیت ندارد] فقط نیرنگ جادوگر است، و جادوگر هر جا درآید، پیروز نمی‌شود.///آنچه در دست راست دارى بیفکن تا هر چه را که ساخته‌اند ببلعد. آنان حیله جادوان ساخته‌اند و جادوگر هیچ گاه پیروز نمى‌شود.///و آنچه در دست راست دارى بینداز تا هر چه را ساخته‌اند ببلعد، [زیرا] آنچه آنها ساخته‌اند صرفا ترفند جادوگر است و جادوگر هر جا رود رستگار نمى‌شود///و آنچه در دست راست دارى بینداز، تا هر چه را ساخته‌اند ببلعد. در حقیقت، آنچه سرهم‌بندى کرده‌اند، افسون افسونگر است، و افسونگر هر جا برود رستگار نمى شود.»///و آنچه را در دست راستت دارى، بیفکن تا هر چه را آنان ساخته‌اند، در کام خود فروبرد. آنچه آنان ساخته‌اند، نیرنگ جادوگر است و جادوگر هر جا رود، [پیروز و] رستگار نگردد.///و اینک عصایی که در دست داری بیفکن تا (اژدها شود و یکباره) بساط سحر و ساحری اینان را فرو بلعد، که کار اینان حیله ساحری بیش نیست و ساحر هر جا رود (و هر چه کند) هرگز فلاح و فیروزی نخواهد یافت.///و آنچه در دست داری بینداز تا برساخته‌هایشان را ببلعد، که آنچه برساخته‌اند، نیرنگ جادوگر است و جادوگر هر چه کند رستگار نمی‌شود///و آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساخته‌اند می‌بلعد! آنچه ساخته‌اند تنها مکر ساحر است؛ و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!»///و بیفکن آنچه به دست راست تو است فروبرد آنچه را ساختند جز این نیست که آنچه ساختند افسون جادوگری است و رستگار نشود جادوگر هر جا آید///«و آنچه در دست راستت داری بیفکن تا هر چه را ساختند با چالاکی ببلعد. آنچه ساختند تنها مکر افسونگر است، و افسونگر هر جا (و هرگونه) آید رستگار نمی‌کند.» So the magicians were thrown down to prostration: they said, "We believe in the Lord of Aaron and Moses". [چون عصایش را انداخت و ساخته‌های جادوگران را بلعید، جادوگران از عظمت کار دریافتند که امری است خدایی نه جادویی] پس سجده کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.///[چون عصایش را انداخت و ساخته‌های جادوگران را بلعید، جادوگران از عظمت کار دریافتند که امری است خدایی نه جادویی] پس سجده کنان به رو درافتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.///ساحران به سجده وادار شدند. گفتند: به پروردگار هارون و موسى ایمان آوردیم.///پس ساحران به سجده افتادند [و] گفتند: به پروردگار موسى و هارون ایمان آوردیم///پس ساحران به سجده درافتادند. گفتند: «به پروردگار موسى و هارون ایمان آوردیم.»///[چون موسی عصایش را افکند، دریافتند که کار موسی معجزه است، نه جادو، پس تمام] ساحران به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسى ایمان آوردیم.»///پس همه ساحران به سجده افتاده و گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.///آنگاه جادوگران به سجده در افتادند [و] گفتند به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم‌///(موسی عصای خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید.) ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم!»///پس بیفتادند جادوگران سجده‌کنان گفتند ایمان آوردیم به پروردگار هارون و موسی‌///پس ساحران (بی‌اختیار و بی‌قرار) به سجده افکنده شدند. گفتند: «به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.» (Pharaoh) said: "Believe ye in Him before I give you permission? Surely this must be your leader, who has taught you magic! be sure I will cut off your hands and feet on opposite sides, and I will have you crucified on trunks of palm-trees: so shall ye know for certain, which of us can give the more severe and the more lasting punishment!" [فرعون] گفت: آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم، به او ایمان آوردید؟ یقینا او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس بی تردید دست‌ها و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع خواهم کرد، و شما را بر تنه‌های درخت خرما خواهم آویخت تا کاملا بدانید که کدام یک از ما [من یا خدای موسی] عذابش سخت‌تر و پایدارتر است؟!///[فرعون] گفت: آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم، به او ایمان آوردید؟ یقینا او بزرگ شماست که به شما جادو آموخته است، پس بی تردید دست‌ها و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع خواهم کرد، و شما را بر تنه‌های درخت خرما خواهم آویخت تا کاملا بدانید که کدام یک از ما [من یا خدای موسی] عذابش سخت‌تر و پایدارتر است؟!///فرعون گفت: آیا پیش از آنکه شما را رخصت دهم به او ایمان آوردید؟ او بزرگ شماست که به شما جادوگرى آموخته است. دستها و پاهاتان را از چپ و راست مى‌برم و بر تنه درخت خرما به دارتان مى‌آویزم. تا بدانید که عذاب کدام یک از ما سخت‌تر و پاینده‌تر است.///[فرعون‌] گفت: آیا پیش از آن که به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟ قطعا او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. پس حتما دست‌ها و پاهایتان را مخالف [یکدیگر از چپ و راست‌] قطع مى‌کنم و یقینا شما را بر تنه‌هاى نخل دار مى‌زنم و خوب خواهید دانست کیفر کدام/// [فرعون‌] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟ قطعا او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است، پس بى‌شک دستهاى شما و پاهایتان را یکى از راست و یکى از چپ قطع مى‌کنم و شما را بر تنه‌هاى درخت خرما به دار مى‌آویزم، تا خوب بدانید عذاب کدام یک از ما سخت‌تر و پایدارتر است.»///[فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! بى‌گمان او سردسته‌ی شماست که به شما جادو آموخته است. پس دست‌ها و پاهاى شما را یکى از راست و یکى از چپ می‌برم و شما را بر شاخه‌هاى نخل به دار خواهم آویخت و به زودى خواهید دانست که شکنجه و مجازات کدام یک از ما سخت‌تر و پایدارتر است؟ [من یا خداى موسى‌؟]»///فرعون گفت: شما چرا پیش از آنکه من اجازه دهم به موسی ایمان آوردید؟ معلوم است که او در سحر معلم شما بوده، باری من شما را دست و پا بر خلاف یکدیگر می‌برم و بر تنه نخلهای خرما به دار می‌آویزم و خواهید دانست که عذاب (من و موسی) کدام سخت‌تر و پاینده‌تر است.///[فرعون‌] گفت آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید، بی‌شک او بزرگتر [و آموزگار] شماست که به شما جادوگری آموخته است، بدانید که دستها و پاهایتان را بر خلاف جهت یکدیگر می‌برم و شما را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌کشم، و خواهید دانست که کداممان عذابی شدیدتر و پاینده‌تر دارد///(فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است! به یقین دستها و پاهایتان را بطور مخالف قطع می‌کنم؛ و شما را از تنه‌های نخل به دار می‌آویزم؛ و خواهید دانست مجازات کدام یک از ما دردناکتر و پایدارتر است!»///گفت آیا ایمان بدو آوردید پیش از آنکه به شما رخصت دهم همانا او است مهتر شما که بیاموختتان جادو را همانا سخت ببرم دستها و پایهای شما را از برابر و همانا به دارتان کشم بر شاخه‌های درخت خرما و البته خواهید دید کدامین از ما سخت‌ترند در عذاب و پاینده‌تر///(فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه برایتان اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ به‌راستی او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته. پس بی‌مهابا دست‌هایتان و پاهایتان را -بی‌چون- بر خلاف (یکدیگر) قطع می‌کنم، و شما را بی‌امان همچنان در شاخسارهای درختان خرما به دار می‌آویزم و همواره به راستی خواهید دانست کدامین (از) ما عذابش سخت‌تر و پایدارتر است.» They said: "Never shall we regard thee as more than the Clear Signs that have come to us, or than Him Who created us! so decree whatever thou desirest to decree: for thou canst only decree (touching) the life of this world. گفتند: ما هرگز تو را بر دلایل روشنی که به سوی ما آمده و بر آنکه ما را آفرید، ترجیح نمی‌دهیم؛ پس هر حکمی را که می‌توانی صادر کن، تو فقط در این زندگی دنیا می‌توانی حکم کنی.///گفتند: ما هرگز تو را بر دلایل روشنی که به سوی ما آمده و بر آنکه ما را آفرید، ترجیح نمی‌دهیم؛ پس هر حکمی را که می‌توانی صادر کن، تو فقط در این زندگی دنیا می‌توانی حکم کنی.///گفتند: سوگند به آن که ما را آفریده است که تو را بر آن نشانه‌هاى روشن که دیده‌ایم ترجیح نمى‌دهیم؛ به هر چه خواهى حکم کن، که رواج حکم تو در زندگى اینجهانى است.///گفتند: ما هرگز تو را بر آن نشانه‌هاى روشنى که براى ما آمده و بر آن کس که ما را پدید آورده ترجیح نخواهیم داد، پس هر حکمى که مى‌خواهى بکن، تو فقط در این زندگى دنیا حکم مى‌رانى///گفتند: «ما هرگز تو را بر معجزاتى که به سوى ما آمده و [بر] آن کس که ما را پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد؛ پس هر حکمى مى‌خواهى بکن که تنها در این زندگى دنیاست که [تو] حکم مى‌رانى.///[ساحران] گفتند: «ما هرگز تو را بر دلایل روشنى که برای ما آمده، و بر کسى که ما را آفریده، ترجیح نخواهیم داد. پس تو هر حکم و قضاوتى که مى‌خواهى بکن، تو فقط در این زندگانى دنیا حکم مى‌کنى.///ساحران به فرعون پاسخ دادند که ما تو را هرگز بر این معجزات آشکار که به ما آمده و بر خدایی که ما را آفریده مقدم نخواهیم داشت، پس در حق ما هر چه توانی بکن که هر ظلمی کنی همین حیات دو روزه دنیاست.///[جادوگران‌] گفتند هرگز تو را بر روشنگریهایی که برای ما آمده است، و بر کسی که ما را آفریده است، بر نمی‌گزینیم، هر چه خواهی بکن، جز این نیست که تو فقط در زندگی دنیوی کاری توانی کرد///گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدم نخواهیم داشت! هر حکمی می‌خواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا می‌توانی حکم کنی!///گفتند هرگز نگزینیم تو را بر آنچه بیامد ما را از روشنائیها سوگند بدانکه ما را آفرید پس بفرمای آنچه را می‌فرمائی جز این نیست که می‌فرمائی این زندگانی دنیا را///گفتند: «ما هرگز تو را بر نشانه‌های روشنی که سویمان آمده و (بر) آن کس که ما را (با فطرت توحیدی) پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد. پس تو هر حکمی (که) می‌خواهی بکن؛ تنها (در این) زندگی دنیاست که (در آن) حکم می‌رانی.» "For us, we have believed in our Lord: may He forgive us our faults, and the magic to which thou didst compel us: for Allah is Best and Most Abiding." بی تردید ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و آن جادویی که ما را به آن واداشتی بر ما بیامرزد؛ وخدا بهتر وپایدارتر است.///بی تردید ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و آن جادویی که ما را به آن واداشتی بر ما بیامرزد؛ وخدا بهتر وپایدارتر است.///اینک به پروردگار خویش ایمان آوردیم تا از خطاهاى ما و آن جادوگرى که ما را بدان واداشتى درگذرد، که خدا بهتر و پایدارتر است.///ما به پروردگار خویش ایمان آوردیم تا از گناهان ما و این سحرى که بر ما تحمیل کردى در گذرد، و خداوند بهتر و پایدارتر است///ما به پروردگارمان ایمان آوردیم، تا گناهان ما و آن سحرى که ما را بدان واداشتى بر ما ببخشاید، و خدا بهتر و پایدارتر است.»///ما به پروردگارمان ایمان آورده‌ایم تا خطاهاى ما، و آن جادویى که ما را به آن واداشتى، بر ما بیامرزد و خداوند بهتر و پاینده‌تر است.»///ما به راستی به خدای خود ایمان آوردیم تا از خطاهای ما درگذرد و گناه سحری که تو ما را به اجبار بر آن داشتی ببخشد، و (لطف و مغفرت) خدا بهتر و پاینده‌تر (از حیات فانی دنیا) است.///ما به پروردگارمان ایمان آورده‌ایم تا گناهانمان را و همین جادویی را که تو به آن وادارمان کرده‌ای ببخشد و خداوند است که بهتر و پاینده‌تر است‌///ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشاید؛ و خدا بهتر و پایدارتر است!»///همانا ما ایمان آوردیم به پروردگار خویش تا بیامرزد برای ما لغزشهای ما را و آنچه تو وادار کردی ما را بر آن از جادو و خدا بهتر است و پایدارتر///«ما به‌راستی به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان را- و آن سحری که ما را بدان واداشتی- بر ما بپوشاند. و خدا بهتر و پاینده‌تر است.» Verily he who comes to his Lord as a sinner (at Judgment),- for him is Hell: therein shall he neither die nor live. مسلما کسی که گنهکار به پیشگاه پروردگارش بیاید، دوزخ برای اوست که در آن نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند.///مسلما کسی که گنهکار به پیشگاه پروردگارش بیاید، دوزخ برای اوست که در آن نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند.///هرآینه هر کس که گنهکار نزد پروردگارش بیاید، جهنم جایگاه اوست که در آنجا نه مى‌میرد و نه زندگى مى‌کند.///[زیرا] هر که گنهکار به پیشگاه پروردگارش درآید، بى‌تردید او را جهنم است که در آن نه بمیرد و نه زندگى یابد///در حقیقت، هر که به نزد پروردگارش گنهکار رود، جهنم براى اوست. در آن نه مى‌میرد و نه زندگى مى‌یابد.///چنین است که هرکس گناهکار و مجرم نزد پروردگار خود بیاید، دوزخ براى اوست، نه در آن مى‌میرد و نه [با خوشى] زندگى مى‌کند.///که همانا هر کس به خدای خود طاغی و گنهکار وارد شود جزاء او جهنم است که در آنجا نه بمیرد (تا از عذاب برهد) و نه زنده شود (که از لذت زندگی برخوردار باشد).///به راستی هرکس گناهکار به نزد پروردگارش بیاید، جهنم نصیب اوست که در آن نه می‌میرد و نه زنده می‌ماند///هر کس در محضر پروردگارش خطاکار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست؛ در آن جا، نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند!///همانا آنکه بیاید پروردگار خویش را گنهکار همانا او را است دوزخ نه بمیرد در آن و نه زنده ماند///حال چنان است (که) بی‌چون هر کس نزد پروردگارش گنهکار آید، بی‌گمان جهنم برای اوست. در آن نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند. But such as come to Him as Believers who have worked righteous deeds,- for them are ranks exalted,- و کسانی که مؤمن بیایند در حالی که کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان برترین درجات است.///و کسانی که مؤمن بیایند در حالی که کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان برترین درجات است.///و آنان که با ایمان نزد او آیند و کارهاى شایسته کنند، صاحب درجاتى بلند باشند.///و هر که با ایمان نزد وى آید و اعمال صالح کرده باشد، چنین کسانى برایشان درجات والا خواهد بود///و هر که مؤمن به نزد او رود، در حالى که کارهاى شایسته انجام داده باشد، براى آنان درجات والا خواهد بود:///و کسانى که مؤمن نزد او بیایند، در حالى که کارهاى شایسته کرده‌اند، پس براى آنان درجات عالى و برتر است.///و هر کس به خدای خود مؤمن باشد و با اعمال صالح بر او وارد شود اجر آنها هم عالی‌ترین درجات بهشتی است.///و هرکس مؤمن به نزد او بیاید، و کارهای شایسته کرده باشد، اینانند که درجات عالی دارند///و هر کس با ایمان نزد او آید، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند …///و آنکو بیایدش مؤمن که کرده باشد کارهای شایسته را پس آنان را است پایه‌های برتر///و هر کس به حال ایمان نزدش آید که به‌راستی کارهای شایسته‌ (ی ایمان) انجام داده باشد، ایشان برایشان عالی‌ترین درجات است. Gardens of Eternity, beneath which flow rivers: they will dwell therein for aye: such is the reward of those who purify themselves (from evil). [و آن] بهشت‌های پایداری است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است که در آن جاودانه‌اند؛ و این است پاداش کسانی که خود را [با ایمان و عمل صالح از آلودگی‌ها] پاک کرده‌اند.///[و آن] بهشت‌های پایداری است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است که در آن جاودانه‌اند؛ و این است پاداش کسانی که خود را [با ایمان و عمل صالح از آلودگی‌ها] پاک کرده‌اند.///بهشتهاى جاویدان که در آن نهرها روان است، و همواره در آنجا باشند. و این است پاداش پاکان.///بهشت‌هاى جاویدى که از پاى درختانش نهرها جارى است که در آن جاودانه باشند، و این پاداش کسى است که پاکى بجوید///بهشتهاى عدن که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است. جاودانه در آن مى‌مانند، و این است پاداش کسى که به پاکى گراید.///باغ‌هاى جاویدانى که درزیر [درختان] آنها نهرها جارى است، همیشه در آنجا خواهند بود و این پاداش کسى است که [خود را از کفر و گناه] پاکیزه گرداند.///آن بهشتهای عدنی که دائم زیر درختانش نهرها جاری است و تا ابد در آنجا (از نعمت و حیات برخوردار) هستند و آن بهشت پاداش کسی است که خود را (از کفر و عصیان و شرک و طغیان) پاک و پاکیزه گرداند.///[در] بهشتهای عدن که جویباران از فرودست آن جاری است، و جاودانه در آنند، و این پاداش کسی است که پاکی پیشه کند///باغهای جاویدان بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که همیشه در آن خواهند بود؛ این است پاداش کسی که خود را پاک نماید!///بهشتهای جاودان که روان است زیر آنها جویها جاودانند در آن و این است پاداش آنکه پاکی جست‌///باغ‌های پای‌برجا که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، (جایی است که) جاودانه در آن می‌مانند، و این پاداش کسی است که به پاکی گراید. We sent an inspiration to Moses: "Travel by night with My servants, and strike a dry path for them through the sea, without fear of being overtaken (by Pharaoh) and without (any other) fear." و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده، و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی.///و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده، و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی.///به موسى وحى کردیم که بندگان ما را شب‌هنگام بیرون ببر و برایشان در دریا گذرگاهى خشک بجوى، و مترس که بر تو دست یابند و بیم به دل راه مده.///و همانا به موسى وحى کردیم که بندگانم را شبانه روانه کن و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از تعقیب دشمن خواهى ترسید و نه [از غرق شدن‌] مى‌هراسى///و در حقیقت به موسى وحى کردیم که: «بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن [دشمن‌] بترسى و نه [از غرق‌شدن‌] بیمناک باشى.»///و ما به موسى وحى کردیم که بندگان مرا شبانه [از مصر] کوچ بده و براى آنان راهى خشک در میان دریا بگشا، [چنان که] نه از تعقیب [فرعونیان] بترسى و نه [از غرق شدن،] بیمناک باشى.///و همانا به موسی وحی کردیم که بندگان (مؤمن) مرا شبانه (از شهر مصر) بیرون برو (به اعجاز و لطف ما) راهی خشک از میان دریا بر آنها پدید آور که نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان ترسناک باشی و نه (از غرق شدن) اندیشه داری.///و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه روانه کن، و برای آنان راهی خشک در دریا بشکاف، به طوری که نه از فرارسیدن [دشمن‌] بیمناک باشی و نه [از غرق‌] بترسی‌///ما به موسی وحی فرستادیم که: «شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر؛ و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا؛ که نه از تعقیب (فرعونیان) خواهی ترسید، و نه از غرق شدن در دریا!»///و همانا وحی فرستادیم به موسی که شبانه ببر بندگان مرا پس برگیر برای ایشان راهی را در دریا خشک نترسی بازیافتنی را و نه هراسان باشی‌///و به‌راستی و درستی سوی موسی وحی کردیم که: «بندگانم را شبانه کوچ ده، پس راهی خشک در دریا برایشان (با عصایت) برزن (حال آنکه) نه از فرا رسیدن (دشمن) بترسی و نه از غرق شدن، و نه بیمی داشته باشی.» Then Pharaoh pursued them with his forces, but the waters completely overwhelmed them and covered them up. پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد، و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی!///پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد، و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی!///فرعون با لشکرهایش از پیشان روان شد. و دریا چنان که باید آنان را در خود فرو پوشید.///[پس‌] فرعون با لشکریانش از پى آنها رفتند و موجى از دریا که بر آنها افتاد، آنها را فرا گرفت///پس فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کرد، و [لى‌] از دریا آنچه آنان را فرو پوشانید، فرو پوشانید.///پس فرعون با سپاهیانش آنان را دنبال کرد، اما [موجى] از دریا آنان را گرفت، و به طور کامل غرق کرد.///و فرعون با سپاهش از پی آنها تاختند پس موج دریا چنان آنها را فرو برد که از آنان اثری باقی نگذاشت.///آنگاه فرعون با سپاهیانش آنان را دنبال کرد، و آب دریا آنان را فراگرفت و فروپوشاند///(به این ترتیب) فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کردند؛ و دریا آنان را (در میان امواج خروشان خود) بطور کامل پوشانید!///پس از پی آمدشان فرعون با سپاهیان خود پس فراگرفت ایشان را از دریا آنچه فراگرفت‌///پس فرعون با لشکریانش آنها را پی گرفت. پس، از دریا آنچه آنان را فرو پوشانید، فرو پوشانیدشان. Pharaoh led his people astray instead of leading them aright. و فرعون، قومش را گمراه کرد و راهنمایی ننمود.///و فرعون، قومش را گمراه کرد و راهنمایی ننمود.///فرعون قومش را گمراه کرد، نه راهنمایى.///و فرعون قوم خود را گمراه کرد و به جایى نرسانید///و فرعون قوم خود را گمراه کرد و هدایت ننمود.///و فرعون قوم خود را به گمراهی برد و هیچ هدایت نکرد.///و فرعون پیروان خود را علاوه بر اینکه هدایت نکرد سخت به ضلالت و بدبختی افکند.///و [بدین‌سان‌] فرعون قومش را به گمراهی کشاند و به جایی نرساند///فرعون قوم خود را گمراه ساخت؛ و هرگز هدایت نکرد!///و گمراه کرد فرعون قوم خویش را و رهبری نکرد///و فرعون قوم خود را گمراه کرد و هدایت نکرد. O ye Children of Israel! We delivered you from your enemy, and We made a Covenant with you on the right side of Mount (Sinai), and We sent down to you Manna and quails: ای بنی اسرائیل! به راستی شما را از دشمنتان نجات دادیم، و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم و ترنجبین و مرغ بریان را بر شما نازل کردیم،///ای بنی اسرائیل! به راستی شما را از دشمنتان نجات دادیم، و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم و ترنجبین و مرغ بریان را بر شما نازل کردیم،///اى بنى‌اسرائیل، شما را از دشمنتان رهانیدیم و با شما در جانب راست کوه طور وعده نهادیم و برایتان من و سلوى نازل کردیم.///اى بنى اسرائیل! به حقیقت ما شما را از دشمنتان رهانیدیم و با شما در کنار راست کوه طور [براى نزول تورات‌] وعده کردیم و بر شما من و سلوى فرستادیم/// «اى فرزندان اسرائیل، در حقیقت، [ما] شما را از [دست‌] دشمنتان رهانیدیم، و در جانب راست طور با شما وعده نهادیم و بر شما ترنجبین و بلدرچین فرو فرستادیم.///اى بنى‌اسرائیل! ما شما را از دشمنانتان نجات دادیم و با شما در سمت راست کوه طور، وعده گذاردیم، و بر شما [غذاهاى آماده‌اى چون] من و سلوى نازل کردیم.///ای بنی اسرائیل، محققا ما شما را از شر دشمن نجات دادیم و با شما در جانب راست کوه طور وعده نهادیم (تا به مناجات موسی کلام حق را بشنوید) و (در بیابان که سرگردان شدید) برای قوت شما ترنجبین و مرغ بریان فرستادیم.///ای بنی‌اسرائیل به راستی شما را از دشمنتان رهانیدیم و با شما در جانب طور ایمن وعده گذاردیم و بر شما من و سلوی فرو فرستادیم‌///ای بنی اسرائیل! ما شما را از چنگال دشمنتان نجات دادیم؛ و در طرف راست کوه طور، با شما وعده گذاردیم؛ و «من» و «سلوی» بر شما نازل کردیم!///ای بنی اسرائیل همانا رهانیدیم شما را از دشمنتان و وعده نهادیم با شما کنار راست طور را و فرستادیم بر شما من و سلوی را///«فرزندان اسرائیل! ما بی‌گمان شما را از (دست) دشمنتان رهانیدیم. و در پربرکت‌ترین جانب (کوه) طور با شما وعده نهادیم. و بر شما ترنجبین و امنیت فرو فرستادیم.» (Saying): "Eat of the good things We have provided for your sustenance, but commit no excess therein, lest My Wrath should justly descend on you: and those on whom descends My Wrath do perish indeed! [و گفتیم:] از خوردنی‌های پاکیزه [و مطبوع] که روزی شما نمودیم، بخورید و در [مورد] آن از حدود الهی تجاوز نکنید که خشم من بر شما فرود آید، و کسی که خشم من بر او فرود آید، یقینا هلاک شده است.///[و گفتیم:] از خوردنی‌های پاکیزه [و مطبوع] که روزی شما نمودیم، بخورید و در [مورد] آن از حدود الهی تجاوز نکنید که خشم من بر شما فرود آید، و کسی که خشم من بر او فرود آید، یقینا هلاک شده است.///از چیزهاى پاکیزه که شما را روزى داده‌ایم بخورید و از حد مگذرانیدش تا مباد خشم من به شما رسد، که هر کس که خشم من به او برسد در آتش افتد.///از پاکیزه‌هاى آنچه روزیتان کرده‌ایم بخورید و در آن سرکشى نکنید که خشم من بر شما فرود آید و هر که خشم من بر او فرود آید قطعا سقوط کرده است///از خوراکیهاى پاکیزه‌اى که روزى شما کردیم، بخورید و [لى‌] در آن زیاده‌روى مکنید که خشم من بر شما فرود آید، و هر کس خشم من بر او فرود آید، قطعا در [ورطه‌] هلاکت افتاده است.///[اینک] از چیزهاى پاکیزه‌اى که روزى شما کرده‌ایم، بخورید، و در آن طغیان نکنید که خشم من شما را فراگیرد و هر کس که خشم من او را فراگیرد، بى‌گمان نابود خواهد شد.///(و دستور دادیم که) از این رزق حلال و پاکیزه که نصیبتان کردیم تناول کنید و در آن (به کفر نعمت و ترک شکرگزاری) طغیان و سرکشی مکنید وگرنه مستحق غضب و خشم من می‌شوید، و هر کس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاک خواهد شد.///[و گفتیم‌] از هر آنچه از پاکیزه‌ها روزیتان کرده‌ایم، بخورید و در آن از حد تجاوز مکنید، که خشم من بر شما فرود می‌آید، و هرکس که خشم من بر او فرود آید، به راستی نابود شود///بخورید از روزیهای پاکیزه‌ای که به شما داده‌ایم؛ و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب می‌کند!///بخورید از پاکیزه‌های آنچه روزیتان دادیم و سرکشی نکنید در آن تا فرود آید بر شما خشم من و آنکه فرود آید بر او خشم من همانا تباه گشت‌///«(و گفتیم) از خوراکی‌های پاکیزه‌ای که روزیتان دادیم بخورید، و در آن طغیان نکنید که خشم من بر شما فرود آید. و هرکس خشم من بر او فرود آید بی‌چون سقوط کرده است.» "But, without doubt, I am (also) He that forgives again and again, to those who repent, believe, and do right, who,- in fine, are ready to receive true guidance." و مسلما من آمرزنده کسی هستم که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایسته انجام داد، سپس در راه مستقیم پایداری و استقامت ورزید.///و مسلما من آمرزنده کسی هستم که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایسته انجام داد، سپس در راه مستقیم پایداری و استقامت ورزید.///هر کس که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند و به راه هدایت بیفتد، مى‌آمرزمش.///و بى‌تردید من آمرزگار کسى هستم که توبه کند و ایمان آورد و کار نیکو کند و آن‌گاه به راه [راست‌] آید///و به یقین، من آمرزنده کسى هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته نماید و به راه راست راهسپر شود.»///و البته من آمرزنده‌ی آن کسم که توبه کند و ایمان آورد و کارى شایسته کند، سپس هدایت شود.///و البته بر آن کس که (از کفر) توبه کند و (به خدا) ایمان آرد و نکوکار گردد و درست به راه هدایت رود مغفرت و آمرزش من بسیار است.///و من در حق کسی که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته پیش گیرد و به راه آید آمرزگارم‌///و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می‌آمرزم!///و همانا منم بسیار آمرزنده آنکه بازگشت نمود و ایمان آورد و کردار شایسته کرد پس هدایت یافت‌///و من بی‌گمان برا‌ی کسی که توبه کرده و ایمان آورده و کاری شایسته (ی‌ایمان) انجام داده، سپس راه یافته؛ به‌درستی بسی پوشاننده‌ام. (When Moses was up on the Mount, Allah said:) "What made thee hasten in advance of thy people, O Moses?" ای موسی! چه چیز تو را شتابان کرد که قبل از قوم خود [در آمدن به کوه طور] پیشی گرفتی؟///ای موسی! چه چیز تو را شتابان کرد که قبل از قوم خود [در آمدن به کوه طور] پیشی گرفتی؟///اى موسى، چه چیز تو را واداشت تا بر قومت پیشى گیرى؟///و اى موسى! چه چیز موجب شد تو جلوتر از قومت [به وعده‌گاه‌] بشتابى/// «و اى موسى، چه چیز تو را [دور] از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟»///و [چون موسى با برگزیدگان قومش به کوه طور آمدند، موسى پیش‌تر رسید، به او گفتیم:] اى موسى! چه چیز تو را به شتاب واداشت که پیش از قوم خود آمدى؟»///و ای موسی بازگو که بر قومت چرا سبقت گرفته و با شتاب به وعده‌گاه آمدی؟///و [گفتیم‌] ای موسی چه چیز باعث شد که بر قومت پیشی بگیری؟///ای موسی! چه چیز سبب شد که از قومت پیشی گیری، و (برای آمدن به کوه طور) عجله کنی؟!///و چه شتابانی (چه چیزت به شتاب آورد) از قوم خویش ای موسی‌///«موسی! چه چیز تورا از (برابر) قومت (سوی طور) شتابان کرد؟» He replied: "Behold, they are close on my footsteps: I hastened to thee, O my Lord, to please thee." گفت: پروردگارا! من به سوی تو شتافتم تا خشنود شوی. آنان گروهی هستند که اینک به دنبال من می‌آیند.///گفت: پروردگارا! من به سوی تو شتافتم تا خشنود شوی. آنان گروهی هستند که اینک به دنبال من می‌آیند.///گفت: آنها همانهایند که از پى من روانند. اى پروردگار من، من به سوى تو شتافتم تا خشنود گردى.///گفت: اینک آنها پشت سر منند، و من به حضورت شتافتم- اى پروردگار من- تا خشنود شوى///گفت: «اینان در پى منند، و من -اى پروردگارم- به سویت شتافتم تا خشنود شوى.»///[موسى] گفت: «آنها به دنبال من می‌آیند و پروردگارا! من براى خشنودى تو به سویت شتاب کردم.»///موسی عرضه داشت: هم اینک قوم از پی من هستند و من خود برای خشنودی تو تعجیل کرده و بر آنها تقدم جستم.///گفت آنان به دنبال من روانند و من پروردگارا به سوی تو شتافتم تا از من خشنود باشی‌///عرض کرد: «پروردگارا! آنان در پی منند؛ و من به سوی تو شتاب کردم، تا از من خشنود شوی!»///گفت اینک ایشانند پشت سرم و شتافتم بسوی تو پروردگارا تا راضی شوی‌///گفت: «هم اینان بر پی من‌اند، و - پروردگارم! - سویت شتافتم تا (از من) خشنود شوی.» (Allah) said: "We have tested thy people in thy absence: the Samiri has led them astray." [خدا] گفت: ای موسی! ما به راستی قوم تو را پس از آمدن تو امتحان کردیم و سامری آنان را گمراه کرد.///[خدا] گفت: ای موسی! ما به راستی قوم تو را پس از آمدن تو امتحان کردیم و سامری آنان را گمراه کرد.///گفت: ما قوم تو را پس از تو آزمایش کردیم و سامرى گمراهشان ساخت.///فرمود: ما از پس تو قومت را امتحان کردیم و سامرى آنها را گمراه کرد///فرمود: «در حقیقت، ما قوم تو را پس از [عزیمت‌] تو آزمودیم و سامرى آنها را گمراه ساخت.»///[خدا] فرمود: «ما قوم تو را بعد از [آمدن] تو آزمایش کردیم، و سامرى آنها را گمراه کرد.»///خدا فرمود: همانا ما قوم تو را پس از آمدن تو آزمایش کردیم و سامری آنان را گمراه کرد.///فرمود ما قومت را در غیاب تو امتحان کردیم و سامری آنان را گمراه ساخت‌///فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت!»///گفت همانا آزمودیم قومت را پس از تو و گمراهشان ساخت سامری‌///فرمود: «پس ما به‌راستی و درستی قوم تو را پس از (عزیمت) تو آزمایشی آتشبار کردیم، و سامری آنها را گمراه ساخت.» So Moses returned to his people in a state of indignation and sorrow. He said: "O my people! did not your Lord make a handsome promise to you? Did then the promise seem to you long (in coming)? Or did ye desire that Wrath should descend from your Lord on you, and so ye broke your promise to me?" پس موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما [درباره نزول تورات] وعده‌ای نیکو نداد؟ آیا زمان آن وعده بر شما طولانی آمد یا خواستید که خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید؟!///پس موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما [درباره نزول تورات] وعده‌ای نیکو نداد؟ آیا زمان آن وعده بر شما طولانی آمد یا خواستید که خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید؟!///موسى خشمگین و پر اندوه نزد قومش بازگشت و گفت: اى قوم من، آیا پروردگارتان شما را وعده‌هاى نیکو نداده بود؟ آیا درنگ من به درازا کشید یا خواستید که خشم پروردگارتان به شما فرود آید که وعده مرا خلاف کردید؟///پس موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت و گفت: اى قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعده‌ى نیکو نداده بود؟ آیا مدت [درنگ من در کوه طور] بر شما طولانى شد؟ یا خواستید خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آید که وعده‌ى مرا خلاف کردید///پس موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود برگشت [و] گفت: «اى قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده نیکو نداد؟ آیا این مدت بر شما طولانى مى‌نمود، یا خواستید خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید؟»///پس موسى خشگمین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت [و] گفت: «اى قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعده‌اى نیکو نداد [که تورات را بر شما فروفرستد]؟ آیا مدت [رفتن من] بر شما طولانى شد؟ یا اینکه مى‌خواستید خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آید، که از وعده‌ی من تخلف کردید؟!»///موسی (که از فتنه سامری آگاه شد) متأسف و غضبناک به سوی قوم بازگشت و گفت: ای قوم من، مگر خدای شما به شما وعده احسان نداد (که شما را نعمت کتاب بزرگ تورات عطا کند)؟ آیا وعده خدا بر شما طولانی شد، یا مایل شدید که مستوجب قهر و غضب خدای خود شوید، که وعده مرا خلاف کردید (و عهد من شکستید).///آنگاه موسی خشمگین و اندوهگین [و شتابان‌] به سوی قومش بازگشت و گفت ای قوم من آیا پروردگارتان با شما وعده‌ای نیکو نگذارد، آیا به نظرتان این عهد طولانی شد، یا خواستید که خشم پروردگارتان بر شما فرود آید، که در وعده‌تان با من خلاف کردید///موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جدایی من از شما به طول انجامید، یا می‌خواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!»///پس بازگشت موسی بسوی قوم خود خشمگین افسوس خوران گفت ای قوم من آیا نوید نداد شما را پروردگار شما نویدی خوش آیا دراز کشید بر شما روزگار (مدت) یا خواستید فرود آید بر شما خشمی از پروردگار شما که خلف کردید وعده‌گاه مرا///پس موسی خشمگین (و) اندوهناک سوی قومش بازگشت (و) گفت: «ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعده‌ای نیکو نداد؟ آیا پس این مدت بر شما طولانی بود، یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما درآید، پس با وعده‌ی من مخالفت کردید؟» They said: "We broke not the promise to thee, as far as lay in our power: but we were made to carry the weight of the ornaments of the (whole) people, and we threw them (into the fire), and that was what the Samiri suggested. گفتند: ما با اراده خود با وعده تو مخالفت نکردیم، بلکه ما را وادار کردند که بارهایی سنگین از زیور و زینت این قوم را حمل کنیم، پس آنان را [در آتش] انداختیم و به همین صورت سامری هم [آنچه از زیور و زینت داشت] در آتش انداخت.///گفتند: ما با اراده خود با وعده تو مخالفت نکردیم، بلکه ما را وادار کردند که بارهایی سنگین از زیور و زینت این قوم را حمل کنیم، پس آنان را [در آتش] انداختیم و به همین صورت سامری هم [آنچه از زیور و زینت داشت] در آتش انداخت.///گفتند: ما به اختیار خویش وعده تو خلاف نکردیم. بارهایى از زینت آن قوم بر دوش داشتیم. آنها را در آتش بیفکندیم. و سامرى نیز بیفکند.///گفتند: ما به اختیار خود وعده‌ى تو را خلاف نکردیم، ولى محموله‌هایى از زیور آلات قوم [فرعون‌] را بر دوش ما نهادند پس آنها را [در کوره‌ى آتش‌] انداختیم و سامرى نیز [آنچه دانست‌] انداخت///گفتند: «ما به اختیار خود با تو خلاف وعده نکردیم، ولى از زینت‌آلات قوم، بارهایى سنگین بر دوش داشتیم و آنها را افکندیم و [خود] سامرى [هم زینت‌آلاتش را] همین گونه بینداخت.///[مردم به موسى] گفتند: «ما به میل و اراده‌ى خود با وعده‌ی تو مخالفت نکردیم، بلکه بارهایى [گران] از زیورآلات قوم [فرعون] بر دوش ما نهادند، پس ما آنها را [در آتش] افکندیم، آن‌گاه سامرى [نیز] این چنین [طرح] افکند.»///قوم به موسی گفتند: ما به میل و اختیار خود خلاف وعده تو نکردیم و لیکن اسباب تجمل و زینت بسیاری (از فرعونیان) بار دوش ما نهادند و ما آنها را در آتش افکندیم و چنین سامری (فتنه‌انگیز بر ما) القا کرد.///گفتند، در وعده تو به اختیار خود خلاف نکردیم، بلکه از زر و زیور مردم انبوهی برگرفتیم و آنها را [در آتش‌] انداختیم، و سامری چنین راهنمایی کرد///گفتند: «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلف نکردیم؛ بلکه مقداری از زیورهای قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامری اینچنین القا کرد …///گفتند خلف نکردیم وعده تو را به نیروی خود و لیکن بارشدیم بارهائی را از زیور قوم پس افکندیم آنها را و بدینگونه افکند سامری‌///گفتند: «ما به اختیار خود از وعده‌‌ات تخلف نکردیم، ولی از زینت‌آلات قوم، بارهایی سنگین همواره بر دوشمان نهاده شد. پس آنها را افکندیم. پس سامری (هم زینت‌آلاتش را) همین گونه بیفکند.» "Then he brought out (of the fire) before the (people) the image of a calf: It seemed to low: so they said: This is your god, and the god of Moses, but (Moses) has forgotten!" پس برای آنان مجسمه گوساله‌ای که صدای گاو داشت بیرون آورد، آن گاه [او و پیروانش] گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که [موسی آن را] فراموش کرد [به این خاطر برای طلب معبود به طور رفت.]///پس برای آنان مجسمه گوساله‌ای که صدای گاو داشت بیرون آورد، آن گاه [او و پیروانش] گفتند: این معبود شما و معبود موسی است که [موسی آن را] فراموش کرد [به این خاطر برای طلب معبود به طور رفت.]///و برایشان تندیس گوساله‌اى که نعره گاوان را داشت بساخت و گفتند: این خداى شما و خداى موسى است. و موسى فراموش کرده بود.///پس براى آنان پیکر گوساله‌اى ساخت که صداى گاو داشت، پس [او و پیروانش‌] گفتند: خداى شما و خداى موسى همین است که فراموش کرد///پس براى آنان پیکر گوساله‌اى که صدایى داشت بیرون آورد، و [او و پیروانش‌] گفتند: «این خداى شما و خداى موسى است، و [پیمان خدا را] فراموش کرد.»///پس [سامرى] براى آنها پیکر گوساله‌اى پدید آورد که بانگ گاو داشت. آن‌گاه [با پیروانش] گفتند: «این خداى شما و خداى موسى است!» پس سامرى [پیمان خدا و همه تعلیمات موسى را] فراموش کرد.///آن‌گاه سامری با آن زر و زیورها مجسمه گوساله‌ای بساخت که صدایی شگفت داشت و (با این شعبده سامری و پیروانش) گفتند: خدای شما و خدای موسی همین گوساله است که موسی فراموش کرده است.///و [چنین بود که سامری‌] برای آنان پیکر گوساله‌ای ساخت و پرداخت که بانگ گاو داشت، آنگاه گفتند این خدای شما و موسی است که فراموشش کرده بود///و برای آنان مجسمه گوساله‌ای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد؛ و (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما، و خدای موسی است!» و او فراموش کرد (پیمانی را که با خدا بسته بود)!///پس برون آورد برای ایشان گوساله‌ای پیکری که آن را است بانگی گفتند این است خدای شما و خدای موسی پس فراموش کرد///پس برایشان پیکر گوساله‌ای که صدای گوساله داشت بیرون آورد. پس (او و پیروانش) گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است.» پس (خدا را) فراموش کرد. Could they not see that it could not return them a word (for answer), and that it had no power either to harm them or to do them good? پس آیا درک نمی‌کنند [و نمی‌فهمند] که [گوساله، هنگامی که آن را می‌خوانند] پاسخی به آنان نمی‌دهد و مالک و صاحب اختیار هیچ سود و زیانی برای آنان نیست؟!///پس آیا درک نمی‌کنند [و نمی‌فهمند] که [گوساله، هنگامی که آن را می‌خوانند] پاسخی به آنان نمی‌دهد و مالک و صاحب اختیار هیچ سود و زیانی برای آنان نیست؟!///آیا نمى‌دیدند که هیچ پاسخى به سخنشان نمى‌دهد، و هیچ سود و زیانى برایشان ندارد؟///مگر نمى‌بینند که [گوساله‌] پاسخ آنها را بر نمى‌گرداند و به حالشان سود و زیانى ندارد///مگر نمى‌بینند که [گوساله‌] پاسخ سخن آنان را نمى‌دهد و به حالشان سود و زیانى ندارد؟///آیا نمى‌بینند که [این گوساله، هنگامى که آن را مى‌خوانند،] برایشان پاسخى ندارد، و مالک سود و زیانى براى آنها نیست؟!///آیا این گوساله‌پرستان نمی‌نگرند که آن گوساله هیچ حرف و اثری و هیچ خیر و شری به آنها عاید نمی‌سازد؟///آیا اینان نیندیشیدند که [این گوساله‌] پاسخ سخنی به آنان نمی‌دهد و زیان و سودی برای آنان ندارد؟///آیا نمی‌بینند که (این گوساله) هیچ پاسخی به آنان نمی‌دهد، و مالک هیچ گونه سود و زیانی برای آنها نیست؟!///آیا نبینند که برنمی گرداند بدیشان سخنی را و نه دارا است برای ایشان زیان و نه سودی را///پس مگر نمی‌بینند که (گوساله) سخنی فرا سویشان بر نمی‌گرداند، و برایشان سود و زیانی ندارد؟ Aaron had already, before this said to them: "O my people! ye are being tested in this: for verily your Lord is (Allah) Most Gracious; so follow me and obey my command." و به راستی هارون پیش از این به آنان گفته بود: ای قوم من! شما به وسیله این گوساله مورد امتحان قرار گرفته‌اید، و بی تردید پروردگارتان [خدای] رحمان است، بنابراین از من [که پیامبر او هستم] پیروی کنید و فرمانم را اطاعت نمایید.///و به راستی هارون پیش از این به آنان گفته بود: ای قوم من! شما به وسیله این گوساله مورد امتحان قرار گرفته‌اید، و بی تردید پروردگارتان [خدای] رحمان است، بنابراین از من [که پیامبر او هستم] پیروی کنید و فرمانم را اطاعت نمایید.///هارون نیز پیش از این به آنها گفته بود: اى قوم من، شما را به این گوساله آزموده‌اند. پروردگار شما خداى رحمان است. از پى من بیایید و فرمانبردار من باشید.///و پیش از آن هارون نیز با تأکید به آنها گفته بود: اى قوم من! جز این نیست که شما با این گوساله امتحان شده‌اید و بى‌تردید پروردگار حقیقى شما خداى رحمان است، پس پیرو من باشید و فرمان مرا اطاعت کنید///و در حقیقت، هارون قبلا به آنان گفته بود: «اى قوم من، شما به وسیله این [گوساله‌] مورد آزمایش قرار گرفته‌اید، و پروردگار شما [خداى‌] رحمان است، پس مرا پیروى کنید و فرمان مرا پذیرا باشید.»///و البته هارون پیش از این به آنان گفته بود: «اى قوم من! شما قطعا با آن [گوساله]، مورد آزمایش قرار گرفته‌اید و همانا پروردگار شما، [خداوند] رحمان است، پس از من پیروى کنید و دستور مرا اطاعت نمایید.»///و هارون هم پیش از آنکه موسی باز آید به آنان گفت: ای قوم، این گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گردیده و محققا آفریننده شما خدای مهربان است (نه این گوساله سامری) پس شما پیرو من شوید و امر مرا فرمان برید.///و هارون پیش از آن به آنان گفته بود، ای قوم من شما با آن امتحان پس می‌دهید، و پروردگار [حقیقی‌] شما خداوند رحمان است، از من پیروی و از دستور من اطاعت کنید///و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «ای قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفته‌اید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروی کنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!»///و همانا گفت بدیشان هارون پیش از این که‌ای قوم من جز این نیست که آزموده شدید بدان و همانا پروردگار شما خدای مهربان است پس پیرویم کنید و فرمان برید امر مرا///و به‌راستی بی‌گمان هارون از پیش به آنان گفت: «ای قوم من! جز این نیست (که) شما به وسیله‌ی این (گوساله) مورد آزمایشی آتشین قرار گرفته‌اید، و پروردگارتان به‌راستی خدای رحمتگر بر آفریدگان است، پس از پی من آیید و فرمانم را پیروی کنید. They had said: "We will not abandon this cult, but we will devote ourselves to it until Moses returns to us." گفتند: ما همواره بر پرستیدن گوساله باقی می‌مانیم تا موسی به سوی ما باز گردد.///گفتند: ما همواره بر پرستیدن گوساله باقی می‌مانیم تا موسی به سوی ما باز گردد.///گفتند: ما همواره به پرستش او مى‌نشینیم تا موسى به نزد ما باز گردد.///گفتند: ما همچنان بر پرستش آن خواهیم بود تا موسى به نزد ما بازگردد///گفتند: «ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد.»///[اما آنان به هارون] گفتند: «ما یکسره در پرستش آن [گوساله] خواهیم بود، تا موسى به سوى ما بازگردد.»///قوم گفتند: ما بر این پرستش گوساله ثابت هستیم تا وقتی که موسی به سوی ما بازگردد.///گفتند همچنان در خدمت او [گوساله‌] می‌ایستیم تا موسی به نزد ما بازگردد///ولی آنها گفتند: «ما همچنان گرد آن می‌گردیم (و به پرستش گوساله ادامه می‌دهیم) تا موسی به سوی ما بازگردد!»///گفتند همیشه پیرامون آن بمانیم و پراکنده نمی‌شویم تا بازگردد بسوی ما موسی‌///گفتند: «ما هرگز در پرستشی ماندگار از آن دست برنخواهیم داشت، تا موسی سوی ما بازگردد.» (Moses) said: "O Aaron! what kept thee back, when thou sawest them going wrong, [هنگامی که موسی بازگشت، به هارون] گفت: ای هارون! وقتی دیدی آنان گمراه شدند چه چیز تو را مانع شد،///[هنگامی که موسی بازگشت، به هارون] گفت: ای هارون! وقتی دیدی آنان گمراه شدند چه چیز تو را مانع شد،///گفت: اى هارون، هنگامى که دیدى گمراه مى‌شوند،///موسى گفت: اى هارون! وقتى دیدى آنها گمراه شدند چه چیز مانع تو شد/// [موسى‌] گفت: «اى هارون، وقتى دیدى آنها گمراه شدند چه چیز مانع تو شد،///[هنگامى که موسى بازگشت، ‌] گفت: «اى هارون! زمانى که دیدى آنان گمراه شدند، چه چیز تو را بازداشت،///موسی (چون بازگشت با عتاب به هارون) گفت: ای هارون مانع تو چه بود که چون دیدی که قوم گمراه شدند،///[موسی آمد و برآشفت و گفت‌] ای هارون چون دیدی که گمراه شده‌اند///(موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند …///گفت ای هارون چه بازداشت تو را هنگامی که دیدی اینان را گمراه شدند///(موسی) گفت: «هارون! چون دیدی آنها گمراه شدند چه چیز مانع تو شد،» "From following me? Didst thou then disobey my order?" از اینکه مرا [در برخورد شدید با گمراهان] پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟///از اینکه مرا [در برخورد شدید با گمراهان] پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟///چرا از پى من نیامدى؟ آیا تو نیز از فرمان من سرپیچى کرده بودى؟///که از من پیروى نکنى؟ آیا امر مرا نافرمانى کردى///که از من پیروى کنى؟ آیا از فرمانم سر باز زدى؟»///از اینکه مرا [در برخورد شدید با فتنه‌گران‌] پیروى کنى؟ آیا از فرمان من سرپیچى کردى؟»///از پی من نیامدی؟ آیا نافرمانی امر من کردی؟!///چه چیزی تو را از متابعت من بازداشت؟ آیا از دستور من سرپیچی کردی؟///از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»///که پیرویم نکردی آیا عصیان ورزیدی امر مرا///«که از من پیروی نکنی‌؟ آیا از فرمانم سر باز زدی‌؟» (Aaron) replied: "O son of my mother! Seize (me) not by my beard nor by (the hair of) my head! Truly I feared lest thou shouldst say, 'Thou has caused a division among the children of Israel, and thou didst not respect my word!'" گفت: ای پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه سرم را، من ترسیدم که بگویی: میان بنی اسرائیل تفرقه و جدایی انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت بنی اسرائیل] رعایت نکردی.///گفت: ای پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه سرم را، من ترسیدم که بگویی: میان بنی اسرائیل تفرقه و جدایی انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت بنی اسرائیل] رعایت نکردی.///گفت: اى پسر مادرم، چنگ به ریش و سر من مینداز. من ترسیدم که بگویى: تو میان بنى‌اسرائیل جدایى افکندى، و گفتار مرا رعایت نکردى.///گفت: اى پسر مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من از آن ترسیدم که بگویى میان بنى اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را رعایت نکردى///گفت: «اى پسر مادرم، نه ریش مرا بگیر و نه [موى‌] سرم را، من ترسیدم بگویى: میان بنى‌اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نکردى.»///[هارون] گفت: «[برادرم!] اى فرزند مادرم! [موى] ریش و سر مرا [به بازخواست] مگیر! من ترسیدم [آنها پراکنده شوند و] تو بگویى میان بنى‌اسرائیل تفرقه انداختى و سفارش مرا [در حفظ وحدت‌] پاس نداشتى!»///هارون گفت: ای برادر مهربان (بر من قهر و عتاب مکن و) سر و ریش من مگیر، ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی و به سخنم وقعی ننهادی.///[هارون‌] گفت ای پسر مادرم ریش مرا و سرم را مگیر [و با من درشتی مکن‌] من ترسیدم که بگویی بین بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سخن مرا پاس نداشتی‌///(هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [= ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!»///گفت ای فرزند مادرم نگیر ریش و نه سر مرا همانا ترسیدم که گوئی جدائی افکندی میان بنی اسرائیل و چشم به راه نماندی سخن مرا///گفت: «پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه سرم را، من به‌راستی ترسیدم که بگویی میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی، و سخنم را مراقبت نکردی.» (Moses) said: "What then is thy case, O Samiri?" [موسی] گفت: ای سامری! سبب کار [بسیار خطرناک] تو چه بود؟///[موسی] گفت: ای سامری! سبب کار [بسیار خطرناک] تو چه بود؟///گفت: و تو اى سامرى، این چه کارى بود که کردى؟///گفت: اى سامرى! این چه کارى بود که کردى/// [موسى‌] گفت: «اى سامرى، منظور تو چه بود؟»///[سپس موسى به سامرى] گفت: «اى سامرى! [منظور تو از] این کار خطرناک [و فتنه] بزرگ که کردى، چه بود؟»///آن‌گاه موسی گفت: ای سامری این فتنه چه بود که تو برپا کردی؟///[سپس رو به سامری کرد و] گفت ای سامری کار و بار تو چیست؟///(موسی رو به سامری کرد و) گفت: «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!»///گفت پس چیست کار تو ای سامری‌///(موسی) گفت: «سامری! پس هدف مهم تو (از این کار) چه بود؟» He replied: "I saw what they saw not: so I took a handful (of dust) from the footprint of the Messenger, and threw it (into the calf): thus did my soul suggest to me." گفت: من به حقایق و اسراری آگاه شدم که آنان آگاه نشدند، پس اندکی از دانش و اسرار رسول را گرفتم و [بر اثر هواپرستی] آن را دور انداختم [و به گوساله سازی پرداختم]؛ و این گونه نفس من [آن کار بسیار خطرناک را برای گمراه کردن بنی اسرائیل] در نظرم آراست.///گفت: من به حقایق و اسراری آگاه شدم که آنان آگاه نشدند، پس اندکی از دانش و اسرار رسول را گرفتم و [بر اثر هواپرستی] آن را دور انداختم [و به گوساله سازی پرداختم]؛ و این گونه نفس من [آن کار بسیار خطرناک را برای گمراه کردن بنی اسرائیل] در نظرم آراست.///گفت: من چیزى دیدم که آنها نمى‌دیدند. مشتى از خاکى که نقش پاى آن رسول بر آن بود برگرفتم و در آن پیکر افکندم و نفس من این کار را در چشم من بیاراست.///گفت: من چیزى دیدم که آنها ندیدند، پس مشتى از رد پاى فرستاده [خدا، جبرئیل‌] برداشتم و آن را [در آتش‌] انداختم و نفس من این گونه برایم بیاراست///گفت: «به چیزى که [دیگران‌] به آن پى نبردند، پى بردم، و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا، جبرئیل‌] برداشتم و آن را در پیکر [گوساله‌] انداختم، و نفس من برایم چنین فریبکارى کرد.»///[سامرى] گفت: «من به چیزى پى بردم که [دیگران] به آن پى نبردند، من مشتى از آثار رسول را برگرفتم، پس آن را افکندم و این­گونه نفسم این کار را در نظرم آراست [و فریب داد].»///سامری گفت: من چیزی را دیدم که قوم ندیدند، من مشتی خاک از اثر قدم رسول (حق، جبرئیل) برگرفته و (در گوساله) ریختم و نفس من چنین (فتنه انگیزی را) به نظرم جلوه داد.///[سامری‌] گفت من چیزی را دیدم که دیگران ندیده بودند، و مشتی از خاک پای جبرئیل برگرفتم، و آن را [در خمیر مایه گوساله‌] انداختم، و بدین‌سان بود که نفسم بدی را به من آراسته جلوه داد///گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند؛ من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!»///گفت دیدم آنچه را ندیدندش پس برگرفتم مشتی از جای پای فرستاده را پس افکندمش و بدینسان آراست برای من دلم‌///گفت: «به چیزی که آنان به آن پی نبردند پی بردم، پس مشتی از اثر (رسالتی آن) رسول [: موسی] برگرفتم، سپس آن را فرو انداختم (که حق را به چهره‌ی باطل نمودم و با این آنان را از توحید به شرک افکندم) و نفس اماره‌ام برایم اینچنین فریبکاری کرد.» (Moses) said: "Get thee gone! but thy (punishment) in this life will be that thou wilt say, 'touch me not'; and moreover (for a future penalty) thou hast a promise that will not fail: Now look at thy god, of whom thou hast become a devoted worshipper: We will certainly (melt) it in a blazing fire and scatter it broadcast in the sea!" [موسی] گفت: پس [از میان مردم] برو، یقینا کیفر تو [به خاطر دور انداختن آثار رسالت و ساختن گوساله] در زندگی این است که [دچار بیماری مسری ویژه‌ای شوی تا هر کس نزدیکت آید بگویی:] به من دست نزنید؛ و تو را وعده گاهی [از عذاب بسیار سخت قیامت] است که هرگز نسبت به تو از آن تخلف نخواهد شد، و [اکنون] به معبودت که همواره ملازمش بودی نگاه کن که حتما آن را در آتش بسوزانیم، سپس سوخته‌اش را در دریا می‌پاشیم.///[موسی] گفت: پس [از میان مردم] برو، یقینا کیفر تو [به خاطر دور انداختن آثار رسالت و ساختن گوساله] در زندگی این است که [دچار بیماری مسری ویژه‌ای شوی تا هر کس نزدیکت آید بگویی:] به من دست نزنید؛ و تو را وعده گاهی [از عذاب بسیار سخت قیامت] است که هرگز نسبت به تو از آن تخلف نخواهد شد، و [اکنون] به معبودت که همواره ملازمش بودی نگاه کن که حتما آن را در آتش بسوزانیم، سپس سوخته‌اش را در دریا می‌پاشیم.///گفت: برو، در زندگى این دنیا چنان شوى که پیوسته بگویى: «به من نزدیک مشو.» و نیز تو را وعده‌اى است که از آن رها نشوى و اینک به خدایت که پیوسته عبادتش مى‌کردى بنگر که مى‌سوزانیمش و به دریایش مى‌افشانیم.///گفت: پس دور شو که تو تا زنده هستى باید [چنان مریض شوى که‌] هر کس به تو نزدیک شود] بگویى به من دست نزنید! و تو را وعده‌گاه [عذابى‌] است که هرگز در مورد آن با تو تخلف نشود، و [اینک‌] به آن معبودى که در عبادتش بودى بنگر که آن را مى‌سوزانیم سپس [خاکستر]///گفت: «پس برو که بهره تو در زندگى این باشد که [به هر که نزدیک تو آمد] بگویى: [به من‌] دست مزنید و تو را موعدى خواهد بود که هرگز از آن تخلف نخواهى کرد، و [اینک‌] به آن خدایى که پیوسته ملازمش بودى بنگر، آن را قطعا مى‌سوزانیم و خاکسترش مى‌کنیم [و] در دریا فرو مى‌پاشیم.»///[موسى] گفت: «پس برو! [دور شو!] همانا بهره‌ى تو در دنیا این است که [به دردى مبتلا خواهى شد که پیوسته] مى‌گویى: «به من دست نزنید!» و براى تو [در آخرت] میعادگاهى است که هرگز از آن تخلف نخواهد شد و [اکنون] به سوى معبودت که پیوسته آن را می‌پرستیدى، بنگر! ما آن را مى‌سوزانیم [و] خاکستر و ذرات آن را به دریا خواهیم پاشید.///موسی گفت: از میان ما برو که تو در زندگانی دنیا (به مرضی معذب خواهی شد که همه از تو متنفر شوند و) دایم گویی کسی مرا نزدیک نشود، و (در آخرت) هم وعده‌گاهی (در دوزخ) داری که با تو تخلف نخواهد شد، و اکنون این خدایت را که بر پرستش و خدمتش ایستادی بنگر که آن را در آتش می‌سوزانیم و خاکسترش را به آب دریا می‌دهیم.///گفت پس برو و بدان که جزای تو این است که در زندگی بگویی به من نزدیک مشوید، و برای تو موعدی است که در آن با تو خلاف نشود، و به «خدایت» که در خدمتش معتکف بودی بنگر که می‌سوزانیمش، سپس آن را بر دریا می‌افشانیم‌///(موسی) گفت: «برو، که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگوئی «با من تماس نگیر!» و تو میعادی (از عذاب خدا) داری، که هرگز تخلف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش می‌کردی! و ببین ما آن را نخست می‌سوزانیم؛ سپس ذرات آن را به دریا می‌پاشیم!///گفت برو که تو را است در زندگی آنکه گوئی نیست سودنی (دست به من سوده نگرد) و همانا تو را وعده‌گاهی است که خلف کرده نشوی و بنگر بسوی خدایت آنکه پیوسته بر آن معتکفی که بسوزانیمش البته و سپس بپراکنیمش در دریا پراکندنی،///گفت: «پس برو که بهره‌ی تو بی‌گمان در زندگی این باشد که (به هر که نزدیک تو آمد) بگویی (با من) هیچ‌گونه تماسی نیست. " و بی‌گمان برایت وعده‌گاهی است که هرگز از آن بازداشته نخواهی شد. و (اینک) به آن خدایی که پیوسته برایش سر فرود آوردی بنگر. همانا آن را به شدت همی سوزانیم، سپس همانا به خاکسترش همواره تبدیل می‌کنیم، پس آن‌گاه در دریا غباروار فرو می‌پاشیم، فرو پاشیدنی (چشمگیر) But the god of you all is the One Allah: there is no god but He: all things He comprehends in His knowledge. معبود شما فقط خدای یکتاست که جز او معبودی نیست، دانش او همه چیز را فرا گرفته است.///معبود شما فقط خدای یکتاست که جز او معبودی نیست، دانش او همه چیز را فرا گرفته است.///جز این نیست که خداى شما الله است که هیچ خدایى جز او نیست و علمش همه چیز را در برگرفته است.///معبود شما تنها آن خدایى است که جز او معبودى نیست و علم او همه چیز را در بر گرفته است/// «معبود شما تنها آن خدایى است که جز او معبودى نیست، و دانش او همه چیز را در بر گرفته است.»///[اى قوم من!] همانا معبود شما «الله» است که معبودى جز او نیست [و] علم او همه چیز را فرا‌گرفته است.»///تنها خدای شما آن یگانه خدایی است که جز او هیچ خدایی نیست و علمش به همه ذرات عوالم هستی محیط است.///همانا خدای شما خداوند است که خدایی جز او نیست، که علمش بر همه چیز احاطه دارد///معبود شما تنها خداوندی است که جز او معبودی نیست؛ و علم او همه چیز را فرا گرفته است!»///جز این نیست که خدای شما خداوندی است که نیست خدائی جز او فراگرفته است همه چیز را به دانش‌///«معبود شما تنها (آن) خدایی است که جز او هرگز معبودی نیست. و علمش همه چیز را در برگرفته است.» Thus do We relate to thee some stories of what happened before: for We have sent thee a Message from Our own Presence. این گونه بخشی از اخبار گذشته را برای تو بیان می‌کنیم و بی تردید ذکری [چون قرآن] از نزد خود به تو عطا کردیم.///این گونه بخشی از اخبار گذشته را برای تو بیان می‌کنیم و بی تردید ذکری [چون قرآن] از نزد خود به تو عطا کردیم.///اینچنین خبرهاى گذشته را براى تو حکایت مى‌کنیم. و به تو از جانب خود قرآن را عطا کردیم.///این گونه از اخبار مهم گذشته بر تو حکایت مى‌کنیم، و همانا از طرف خود به تو [در قرآن‌] ذکرى داده‌ایم///این گونه از اخبار پیشین بر تو حکایت مى‌رانیم، و مسلما به تو از جانب خود قرآنى داده‌ایم.///[اى پیامبر!] ما این­گونه از اخبار گذشته بر تو حکایت مى‌کنیم و ما از جانب خویش به تو ذکری [چون قرآن] داده‌ایم.///و ما اخبار گذشتگان دیگر را این چنین بر تو حکایت خواهیم کرد و از نزد خود این ذکر (یعنی کتاب عظیم الشأن قرآن) را به تو عطا کردیم.///بدین‌سان بر تو از اخبار گذشته می‌خوانیم و به راستی از سوی خویش به تو پندآموزی بخشیده‌ایم‌///این گونه بخشی از اخبار پیشین را برای تو بازگو می‌کنیم؛ و ما از نزد خود، ذکر (و قرآنی) به تو دادیم!///بدینسان خوانیم بر تو از داستانهای آنچه بگذشت و همانا آوردیم تو را از نزد خویش یادآوری را///این گونه (ما) از اخبار مهم گذشته، بر تو گزینش می‌کنیم، و بی‌گمان تو را از جانب خودمان یادواره‌ای (روشنگر) دادیم. If any do turn away therefrom, verily they will bear a burden on the Day of judgment; کسانی که از آن روی برگردانند، مسلما روز قیامت وزر و وبال سنگینی بر دوش خواهند کشید.///کسانی که از آن روی برگردانند، مسلما روز قیامت وزر و وبال سنگینی بر دوش خواهند کشید.///هر کس که از آن رخ برتابد روز قیامت بار گناه بر دوش مى‌کشد.///هر کس از آن روى برتابد، روز قیامت بار گناهى بر دوش مى‌کشد///هر کس از [پیروى‌] آن روى برتابد، روز قیامت بار گناهى بر دوش مى‌گیرد.///پس هرکس از آن روى­برگرداند، قطعا در روز قیامت، بار سنگینى را بر دوش خواهد کشید.///هر کس از این ذکر اعراض کند روز قیامت بار سنگینی از گناه را به دوش خواهد داشت.///هرکس از آن روی برتابد، روز قیامت بار گناهی بر دوش کشد///هر کس از آن روی گردان شود، روز قیامت بار سنگینی (از گناه و مسؤولیت) بر دوش خواهد داشت!///آنکه روی برگرداند از آن همانا بردارد روز قیامت گناهی را///هر کس از (پیروی) آن روی گرداند، او بی‌گمان روز قیامت باری گران بر دوش می‌گیرد. They will abide in this (state): and grievous will the burden be to them on that Day,- در آن [وزر و وبال،] جاودانه‌اند و چه بد باری روز قیامت برای آنان خواهد بود.///در آن [وزر و وبال،] جاودانه‌اند و چه بد باری روز قیامت برای آنان خواهد بود.///در آن کار همواره بمانند. و بار روز قیامت برایشان بار بدى است.///پیوسته در آن حال مى‌مانند، و بد بارى در روز قیامت خواهند داشت///پیوسته در آن [حال‌] مى‌ماند، و چه بد بارى روز قیامت خواهند داشت.///براى همیشه در آن خواهند ماند و چه بد بارى است براى آنها، در روز قیامت!///اینان در عذاب آن اعمال زشت مخلدند و سخت است بسی در قیامت بار اعمال زشتی که به دوش گرفته‌اند.///جاودانه در آن [عذاب‌] می‌مانند و در روز قیامت سربار بدی برای آنهاست‌///در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند؛ و بد باری است برای آنها در روز قیامت!///جاودانند در آن و بد است ایشان را روز قیامت باری‌///حال آنکه در آن ماندگارند و روز رستاخیز چه بد باری است برایشان. The Day when the Trumpet will be sounded: that Day, We shall gather the sinful, blear-eyed (with terror). [آن] روزی که در صور دمیده می‌شود و گنهکاران را در آن روز، کبودچشم و نابینا محشور می‌کنیم.///[آن] روزی که در صور دمیده می‌شود و گنهکاران را در آن روز، کبودچشم و نابینا محشور می‌کنیم.///روزى که در صور دمیده شود و مجرمان را در آن روز، کبودچشم گرد مى‌آوریم.///روزى که در صور دمیده شود، و آن روز مجرمان را با چشم کبود محشور مى‌کنیم/// [همان‌] روزى که در صور دمیده مى‌شود، و در آن روز مجرمان را کبودچشم برمى‌انگیزیم.///روزى که در صور دمیده مى‌شود و ما در آن روز، مجرمان را با چشمان تیره محشور مى‌کنیم.///روزی که در صور دمیده شود و (در آن روز) بدکاران را کبود چشم محشور کنیم (و چشم کبودشان نشانه جرم خواهد بود).///همان روزی که در صور دمیده شود، و ما گناهکاران را در آن روز سبز چشم محشور گردانیم‌///همان روزی که در «صور» دمیده می‌شود؛ و مجرمان را با بدنهای کبود، در آن روز جمع می‌کنیم!///روزی که دمیده شود در صور و گردآریم گنهکاران را در آن روز سبزچشمان (کور)///(همان) روزی که در صور [: بوق جان‌افزا] دمیده می‌شود و در آن روز مجرمان را کبودچشم - بدون برگشت- گردآوری می‌کنیم. In whispers will they consult each other: "Yet tarried not longer than ten (Days); در میان خودشان پنهانی و بسیار آهسته می‌گویند: که [در برزخ] جز ده روز درنگ نکرده‌اید.///در میان خودشان پنهانی و بسیار آهسته می‌گویند: که [در برزخ] جز ده روز درنگ نکرده‌اید.///آهسته با هم سخن مى‌گویند که ده روز بیش نیارمیده‌اید.///میان خود آهسته با هم مى‌گویند: شما در دنیا جز ده روز به سر نبرده‌اید///میان خود به طور پنهانى با یکدیگر مى‌گویند: «شما [در دنیا] جز ده [روز، بیش‌] نمانده‌اید.»///[آنها] میان خویش آهسته با یکدیگر مى‌گویند: «شما [در دنیا] ده روزى بیش درنگ نداشته‌اید.»///و آنها (از هول و هراس آن روز) با یکدیگر آهسته زیر لب گویند که (ای افسوس) ده روزی بیش (در زندگی دنیا) درنگ نکردید (و نعمت ابدی بهشت را برای دنیای فانی از دست بدادید).///آهسته در میان خود سخن گویند که جز ده روز [در دنیا] به سر نبرده‌اید///آنها آهسته با هم گفتگو می‌کنند؛ (بعضی می‌گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقف کردید! (و نمی‌دانند چقدر طولانی بوده است!)///آهسته گویند میان خود را نماندید مگر ده روز///میان خود، پنهانی با یکدیگر می‌گویند: «پیش از این (در برزخ) بیش از ده روز نمانده‌اید.» We know best what they will say, when their leader most eminent in conduct will say: "Ye tarried not longer than a day!" ما به آنچه می‌گویند داناتریم، آن گاه که منصف ترینشان می‌گوید: جز یک روز درنگ نکرده‌اید،///ما به آنچه می‌گویند داناتریم، آن گاه که منصف ترینشان می‌گوید: جز یک روز درنگ نکرده‌اید،///ما به گفتار آنان آگاه‌تریم آنگاه که نیکوروشترین آنها مى‌گوید: جز یک روز نیارمیده‌اید.///ما داناتریم به آنچه مى‌گویند آن‌گاه که رهیافته‌ترین آنها مى‌گوید: فقط یک روز مانده‌اید///ما داناتریم به آنچه مى‌گویند، آنگاه که نیک‌آیین‌ترین آنان مى‌گوید: «جز یک روز، بیش نمانده‌اید.»///[البته] ما به آنچه آنها می‌گویند، داناتریم، آن‌گاه که بهترین آنان در رفتار، مى‌گوید: «شما یک روز [بیشتر] درنگ نکردید!»///ما به آنچه می‌گویند بهتر آگاهیم، که از آن بدکاران بهتر و درست‌ترینشان به آنها خواهد گفت: شما روزی بیش درنگ نکردید (دریغا چه زود عمر در شهوت و معصیت بگذشت و جرم و عقابش بماند!)///ما به آنچه می‌گویند آگاهتریم آنگاه که رهیافته‌ترین آنها به ایشان گوید جز [به اندازه‌] یک روز به سر نبرده‌اید///ما به آنچه آنها می‌گویند آگاهتریم، هنگامی که نیکوروش‌ترین آنها می‌گوید: «شما تنها یک روز درنگ کردید!»///ما داناتریم بدانچه گویند گاهی که گوید بهترین ایشان در روش نماندید مگر یک روز///ما به آنچه می‌گویند داناتریم. چون شایسته‌ترین (و) راهوارترینشان می‌گوید: «بیش از یک روز نمانده‌اید.» They ask thee concerning the Mountains: say, "My Lord will uproot them and scatter them as dust; و از تو درباره کوه‌ها می‌پرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه کن می‌کند و از هم می‌پاشد.///و از تو درباره کوه‌ها می‌پرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه کن می‌کند و از هم می‌پاشد.///تو را از کوه‌ها مى‌پرسند. بگو: پروردگار من همه را پراکنده مى‌سازد.///و از تو در باره‌ى کوه‌ها مى‌پرسند. بگو: پروردگارم آنها را [در قیامت‌]، به طور کامل از هم مى‌پاشد///و از تو در باره کوهها مى‌پرسند، بگو: «پروردگارم آنها را [در قیامت‌] ریز ریز خواهد ساخت،///و از تو درباره‌ى کوه‌ها [در قیامت] مى‌پرسند، بگو: «پروردگار من آنها را از بن برکنده و متلاشى مى‌کند.///و (ای رسول) از تو پرسند که کوهها (در روز قیامت) چه می‌شود؟ جواب ده که خدای من کوهها را چنان از بنیاد برکند که خاک شده و خاکش بر باد دهد.///و از تو درباره کوهها می‌پرسند بگو پروردگارم آنها را پخش و پریشان می‌کند///و از تو درباره کوه‌ها سؤال می‌کنند؛ بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشی کرده) برباد می‌دهد!///بپرسندت از کوه‌ها بگو بپراکندشان (برافشاندشان) پروردگار من پراکندنی‌///و از تو درباره‌ی کوه‌ها می‌پرسند. پس بگو: «پروردگارم آنها را (در قیامت) غباری سخت پراکنده خواهد ساخت،» "He will leave them as plains smooth and level; پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامی گذارد،///پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامی گذارد،///و آنها را به زمینى هموار بدل مى‌کند؛///پس آنها را به صورت بایر و هموار وا مى‌گذارد///پس آنها را پهن و هموار خواهد کرد،///پس آنها را [همچون] کویرى صاف و هموار، رها مى‌سازد.///آن‌گاه پست و بلندیهای زمین را چنان هموار گرداند.///و زمین را همچون دشتی هموار رها می‌کند///سپس زمین را صاف و هموار و بی‌آب و گیاه رها می‌سازد …///پس می‌گذارد آنها را زمینی هموار///«پس آنها را پهن و هموار و تهی از گیاه (و تباه) خواهد کرد،» "Nothing crooked or curved wilt thou see in their place." که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.///که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.///در آن هیچ کجى و پستى و بلندى نمى‌بینى.///که در آن نه پستى بینى و نه بلندى///نه در آن کژى مى‌بینى و نه ناهموارى.///که در آن هیچ پستى و بلندى مشاهده نمى‌کنى.»///که در آن ابدا هیچ بلندی و پستی نخواهی دید.///که در آن نه نشیبی می‌بینی و نه فرازی‌///به گونه‌ای که در آن، هیچ پستی و بلندی نمی‌بینی!»///که نبینی در آن کجی و نه بلندی را///«نه در آن کژی می‌بینی و نه ناهمواری.» On that Day will they follow the Caller (straight): no crookedness (can they show) him: all sounds shall humble themselves in the Presence of (Allah) Most Gracious: nothing shalt thou hear but the tramp of their feet (as they march). در آن روز همه انسان‌ها دعوت کننده را که هیچ انحرافی ندارد [برای ورود به محشر] پیروی می‌کنند و صداها در برابر [خدای] رحمان فرو می‌نشیند و جز صدایی آهسته [چیزی] نمی‌شنوی.///در آن روز همه انسان‌ها دعوت کننده را که هیچ انحرافی ندارد [برای ورود به محشر] پیروی می‌کنند و صداها در برابر [خدای] رحمان فرو می‌نشیند و جز صدایی آهسته [چیزی] نمی‌شنوی.///در آن روز از پى آن داعى که هیچ کژى را در او راه نیست روان گردند. و صداها در برابر خداى رحمان به خشوع مى‌گراید و از هیچ کس جز صداى پایى نخواهى شنید.///در آن روز مردم از پى آن منادى [الهى‌] بدون تخطى، حرکت مى‌کنند، و صداها در مقابل خداى رحمان خاشع مى‌گردد، و جز صداى آهسته [و زیر لب‌] چیزى نمى‌شنوى///در آن روز، [همه مردم‌]، داعى [حق‌] را -که هیچ انحرافى در او نیست- پیروى مى‌کنند، و صداها در مقابل [خداى‌] رحمان خاشع مى‌گردد، و جز صدایى آهسته نمى‌شنوى.///در آن روز، [مردم] از دعوت‌کننده‌اى که [هیچ] انحرافى ندارد، پیروى می‌کنند. [و گوش به صداى اسرافیل هستند.] و همه‌ی صداها در برابر [عظمت خدا] رحمان فرومی‌نشیند. پس جز صدایى آهسته [چیزى‌] نمی‌شنوی.///در آن روز خلایق همه از پی کسی که آنها را به راه مستقیم به عرصه قیامت دعوت کند (یعنی اسرافیل) ناچار خواهند رفت، و صداها پیش خدای رحمان خاشع و خاموش گردد که جز زیر لب و آهسته صدایی نخواهی شنید.///در آن روز همه از منادی [اسرافیل‌] پیروی می‌کنند، که در کارش هیچ‌گونه کژی نیست، و صداها همه در برابر خدای رحمان به خاموشی گراید، آنگاه جز نوایی نرم نشنوی‌///در آن روز، همه از دعوت کننده الهی پیروی نموده، و قدرت بر مخالفت او نخواهند داشت (و همگی از قبرها برمی‌خیزند)؛ و همه صداها در برابر (عظمت) خداوند رحمان، خاضع می‌شود؛ و جز صدای آهسته چیزی نمی‌شنوی!///در آن روز پیروی کنند دعوت‌کننده را نیست کجی برایش و پست شد آوازها برای خداوند مهربان پس نشنوی جز آهسته را///در چنان روزی (همه‌ی مردم) داعی (حق) را - که هیچ انحرافی برایش نیست - (خواه ناخواه) پیروی می‌کنند. و کل صداها برای (خدای) رحمان فرو کاسته بوده. پس هرگز جز صدایی آهسته نمی‌شنوی. On that Day shall no intercession avail except for those for whom permission has been granted by (Allah) Most Gracious and whose word is acceptable to Him. در آن روز شفاعت کسی سودی ندهد مگر آنکه [خدای] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران] بپسندد.///در آن روز شفاعت کسی سودی ندهد مگر آنکه [خدای] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران] بپسندد.///در آن روز شفاعت سود ندهد، مگر آن را که خداى رحمان اجازت دهد و سخنش را بپسندد.///آن روز شفاعت بى‌فایده است، مگر [شفاعت‌] آن کس که خداى رحمان به او اذن دهد و از گفته او راضى باشد///در آن روز، شفاعت [به کسى‌] سود نبخشد، مگر کسى را که [خداى‌] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید.///در آن روز، شفاعت [هیچ‌کس] سودى ندارد، مگر کسى که [خداى] رحمان به او اجازه دهد و از گفتار او [در مورد شفاعت دیگران‌] راضى باشد.///در آن روز، شفاعت هیچ‌کس سود نبخشد جز آن‌کس که خدای رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش را پسندیده باشد.///در آن روز شفاعت سودی ندارد مگر برای کسی که خداوند رحمان به او اجازه دهد و از سخن او خشنود باشد///در آن روز، شفاعت هیچ کس سودی نمی‌بخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضی است.///در آن روز سود ندهد شفاعت مگر آن را که اذن دادش خدای مهربان و خوشنود شد برایش گفتار را///در آن هنگام (و هنگامه)، هیچ‌گونه شفاعتی سود نبخشد، مگر کسی را که (خدای) رحمان اجازه داده و سخنش خدا را پسند آمده. He knows what (appears to His creatures as) before or after or behind them: but they shall not compass it with their knowledge. [خدا] آنچه را [از احوال و اعمال بندگان] پیش روی آنهاست و آنچه را [از ثواب و کیفر] در آینده دارند، می‌داند و آنان از جهت دانش به او احاطه ندارند،///[خدا] آنچه را [از احوال و اعمال بندگان] پیش روی آنهاست و آنچه را [از ثواب و کیفر] در آینده دارند، می‌داند و آنان از جهت دانش به او احاطه ندارند،///هر چه را در پیش روى آنهاست و هر چه را در پشت سرشان است مى‌داند و علم آنان او را در بر نگیرد.///خداوند آینده و گذشته‌شان را مى‌داند و آنان به او احاطه علمى ندارند///آنچه را که آنان در پیش دارند و آنچه را که پشت سر گذاشته‌اند مى‌داند، و حال آنکه ایشان بدان دانشى ندارند.///[خداوند] به آنچه آنان در پیش روى دارند و آنچه [در دنیا] پشت سر گذاشته‌اند، آگاه است؛ ولى مردم بر او احاطه علمى ندارند.///و خدا (به علم ازلی) بر همه آینده و گذشته خلایق آگاه است و خلق را ابدا به او احاطه و آگاهی نیست.///آنچه پیش‌رو و آنچه پشت‌سرشان است، می‌داند و آنان به او احاطه علمی ندارند///آنچه را پیش رو دارند، و آنچه را (در دنیا) پشت سرگذاشته‌اند می‌داند؛ ولی آنها به (علم) او احاطه ندارند!///می‌داند آنچه را پیش روی ایشان و آنچه پشت سر ایشان است فرانگیرندش به دانش‌///آنچه را که آنان در پیش دارند و آنچه را در پشت (سر) شان دارند می‌داند، و (آنان) هیچ‌گونه احاطه‌ی علمی به او ندارند. (All) faces shall be humbled before (Him) - the Living, the Self-Subsisting, Eternal: hopeless indeed will be the man that carries iniquity (on his back). و همه چهره‌ها در برابر [خدای] زنده قائم به ذات خاضع و فروتن می‌شوند، و کسی که بار ظلم و ستمی با خود برداشت، مسلما محروم و ناامید شود،///و همه چهره‌ها در برابر [خدای] زنده قائم به ذات خاضع و فروتن می‌شوند، و کسی که بار ظلم و ستمی با خود برداشت، مسلما محروم و ناامید شود،///و چهره‌ها در برابر خداى زنده پاینده خاضع مى‌شود و هر که بار کفر بر دوش مى‌کشد نومید مى‌گردد.///و در آن روز چهره‌ها در برابر [خداى‌] زنده‌ى پاینده خاضع شوند و هر که بار ستم برداشت مأیوس و زیانکار گردد///و چهره‌ها براى آن [خداى‌] زنده پاینده خضوع مى‌کنند، و آن کس که ظلمى بر دوش دارد نومید مى‌ماند.///و [در آن روز] همه‌ى چهره‌ها در برابر خداوند زنده‌ى پاینده، خوار و فروتن مى‌شود و البته هر کس که بار ستم برداشت، نومید و زیانکار است.///و بزرگان عالم همه در پیشگاه عزت آن خدای حی توانا ذلیل و خاضعند و (در آن روز) هر که بار ظلم و ستم به دوش دارد سخت زبون و زیانکار است.///و سرها در برابر [پروردگار] زنده پاینده فرود آید، و هر کسی بار ستمی برداشته باشد، نومید گردد///و (در آن روز) همه چهره‌ها در برابر خداوند حی قیوم، خاضع می‌شود؛ و مأیوس (و زیانکار) است آن که بار ستمی بر دوش دارد!///و خوار شدند چهره‌ها برای خدای زنده پاینده و همانا زیانکار شد آنکه برداشت ستمی را///و همه‌ی چهره‌ها برای آن (خدای) زنده‌ی پاینده‌ی نگهدارنده توجه کردند، حال آنکه بی‌چون آن کس که ظلمی بر دوش داشته زیان کرده است. But he who works deeds of righteousness, and has faith, will have no fear of harm nor of any curtailment (of what is his due). و هر که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد، نه از ستمی [درباره حقش] بیم و هراس خواهد داشت و نه از کاستی و نقصانی [در اجر و مزدش.]///و هر که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد، نه از ستمی [درباره حقش] بیم و هراس خواهد داشت و نه از کاستی و نقصانی [در اجر و مزدش.]///و هر کس که کارهاى شایسته کند و مؤمن باشد، نباید از هیچ ستمى و شکستى بهراسد.///و هر کس کارهاى شایسته به جا آورد در حالى که مؤمن باشد، نه از ستمى مى‌هراسد و نه از پایمال شدن///و هر کس کارهاى شایسته کند، در حالى که مؤمن باشد، نه از ستمى مى‌هراسد و نه از کاسته شدن [حقش‌].///و هر کس برخى [کارهاى‌] نیکو انجام دهد و مؤمن باشد، از هیچ ستم وکاستى [در پاداشش] نمى‌ترسد.///و هر کس اعمالش نیکو است و (به خدا هم) ایمان دارد از هیچ ستم و آسیبی بیمناک نخواهد بود.///و هرکس که کارهای شایسته کرده باشد و مؤمن باشد از ستم و کاستی [در پاداشش‌] نترسد///(اما) آن کس که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد، نه از ظلمی می‌ترسد، و نه از نقصان حقش.///و آنکه بکند از شایسته‌ها حالی که مؤمن باشد پس نترسد ستمی را و نه پایمال‌شدن را///و هر کس در حال ایمان کارهای شایسته کند از هیچ ستمی و نه از هیچ کم و کاستی نمی‌هراسد. Thus have We sent this down - an arabic Qur'an - and explained therein in detail some of the warnings, in order that they may fear Allah, or that it may cause their remembrance (of Him). و این گونه آن را قرآنی به زبان عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم، و در آن هشدارها و تهدیدهای گوناگون آوردیم، امید است [از عقاید و آرای بی پایه و گناه و طغیان] بپرهیزند، یا برای آنان بیداری و هشیاری پدید آورد.///و این گونه آن را قرآنی به زبان عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم، و در آن هشدارها و تهدیدهای گوناگون آوردیم، امید است [از عقاید و آرای بی پایه و گناه و طغیان] بپرهیزند، یا برای آنان بیداری و هشیاری پدید آورد.///اینچنین آن را قرآنى عربى نازل کردیم و در آن گونه‌گون هشدار دادیم، شاید بترسند یا پندى تازه گیرند.///و این گونه آن را قرآنى عربى نازل کردیم و در آن از انواع هشدارها سخن آوردیم، شاید تقوا پیش گیرند یا پندى براى آنها پدید آرد///و این گونه آن را [به صورت‌] قرآنى عربى نازل کردیم، و در آن از انواع هشدارها سخن آوردیم، شاید آنان راه تقوا در پیش گیرند، یا [این کتاب‌] پندى تازه براى آنان بیاورد.///و بدین‌سان ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم و در آن با انواع بیان‌ها، هشدار دادیم، شاید آنها پروا کنند یا برایشان پندى پدید آید.///و ما این‌گونه این (قرآن عظیم) را قرآنی با فصاحت کامل عربی بر تو فرستادیم و در آن وعده‌ها و اهوال قیامت را به انواع گوناگون تذکر دادیم، باشد که مردم پرهیزکار شوند یا پندی از نو بر ایشان آورد.///و بدین‌سان آن را به صورت قرآنی عربی نازل کردیم و در آن گونه‌گونه هشدار آوردیم، باشد که پروا پیشه کنند، یا پندی برای آنان پدید آورد///و این گونه آن را قرآنی عربی [= فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند؛ یا برای آنان تذکری پدید آورد!///و بدینسان فرستادیمش قرآنی عربی و گردانیدیم در آن از تهدید شاید پرهیزکاری کنند یا پدید آرد برای ایشان یادآوری را///و این‌گونه آن را (به صورت) قرآنی (بس) روشن نازل کردیم، و در آن از انواع هشدارها (سخن) آوردیم (تا) شاید آنان تقوا پیشه کنند یا (این کتاب) یاد تازه‌ای برایشان ایجاد کند. High above all is Allah, the King, the Truth! Be not in haste with the Qur'an before its revelation to thee is completed, but say, "O my Lord! advance me in knowledge." برتر و بلند مرتبه است خدا [ی یگانه] که فرمانروای هستی و حق محض است؛ و پیش از آنکه وحی کردن قرآن بر تو پایان گیرد در خواندنش شتاب مکن، و بگو: پروردگارا! دانش مرا بیفزای.///برتر و بلند مرتبه است خدا [ی یگانه] که فرمانروای هستی و حق محض است؛ و پیش از آنکه وحی کردن قرآن بر تو پایان گیرد در خواندنش شتاب مکن، و بگو: پروردگارا! دانش مرا بیفزای.///پس برتر است خداى یکتا آن پادشاه راستین. و پیش از آنکه وحى به پایان رسد در خواندن قرآن شتاب مکن. و بگو: اى پروردگار من، به علم من بیفزاى.///پس بلند مرتبه است خدا آن فرمانرواى که حق و در خواندن قرآن پیش از آن که وحى آن بر تو پایان یابد شتاب مکن، و بگو: پروردگارا! بر دانشم بیفزاى///پس بلندمرتبه است خدا، فرمانرواى بر حق، و در [خواندن‌] قرآن، پیش از آنکه وحى آن بر تو پایان یابد، شتاب مکن، و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بیفزاى.»///پس [بدان که] بلندمرتبه است خداى فرمانرواى بر حق! و تو [اى پیامبر!] بر خواندن قرآن، پیش از آنکه وحى آن بر تو پایان یابد، شتاب مکن و بگو: «پروردگارا! بر دانش من بیافزاى!»///پس بلند مرتبه است و بزرگوار خدایی که به حق و راستی پادشاه ملک وجود است و تو (ای رسول) پیش از آنکه وحی قرآن تمام و کامل به تو رسد تعجیل در (تلاوت و تعلیم) آن مکن و دائم بگو: پروردگارا بر علم من بیفزا.///بزرگا خداوندی که پادشاه بر حق است، و در [باز خوانی‌] قرآن پیش از به پایان رسیدن وحی آن شتاب مکن، و بگو پروردگارا مرا دانش‌افزای‌///پس بلندمرتبه است خداوندی که سلطان حق است! پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»///پس برتر است خدا پادشاه حق و نشتاب به قرآن پیش از آنکه گذرانده شود بسوی تو وحیش و بگو پروردگارا بیفزای مرا دانش‌///پس بسی بلندمرتبه است خدا، (آن) فرمانروای (تمام) حق (و حقیقت). و در (خواندن) قرآن- پیش از آنکه وحی آن فراسویت حکم شود (و در رسد) - شتاب مکن، و بگو: «پروردگارم! بر دانشم بیفزای‌.» We had already, beforehand, taken the covenant of Adam, but he forgot: and We found on his part no firm resolve. یقینا پیش از این به آدم سفارش کردیم [که از میوه آن درخت نخورد] پس فراموش کرد و عزمی استوار برای او نیافتیم.///یقینا پیش از این به آدم سفارش کردیم [که از میوه آن درخت نخورد] پس فراموش کرد و عزمی استوار برای او نیافتیم.///و ما پیش از این با آدم پیمان بستیم ولى فراموش کرد، و شکیبایش نیافتیم.///و ما از پیش با آدم پیمان بستیم، ولى فراموش کرد و ما براى او عزمى [راسخ‌] نیافتیم///و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و [لى آن را] فراموش کرد، و براى او عزمى [استوار] نیافتیم.///و به یقین، پیش از این با آدم پیمان بستیم، اما او فراموش کرد و ما عزم استوارى براى او نیافتیم.///و همانا ما پیش از این با آدم عهدی بستیم (که فریب شیطان نخورد) و او فراموش کرد و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم.///و از پیش به آدم سفارش کردیم، ولی فراموش کرد، و در او عزمی استوار نیافتیم‌///پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ اما او فراموش کرد؛ و عزم استواری برای او نیافتیم!///و همانا پیمان بستیم با آدم (سپردیم به آدم) پیش از این پس فراموش کرد و نیافتیم برای او عزمی را///و همانا به‌راستی پیش از این سوی آدم پیمان بستیم. پس (آن را) فراموش کرد، و برای او عزمی (استوار) نیافتیم. When We said to the angels, "Prostrate yourselves to Adam", they prostrated themselves, but not Iblis: he refused. و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. همه سجده کردند مگر ابلیس که روی برتافت.///و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. همه سجده کردند مگر ابلیس که روی برتافت.///و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ همه جز ابلیس -که سرپیچى کرد- سجده کردند.///و چون به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس [همه‌] سجده کردند جز ابلیس که ابا کرد///و [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس، جز ابلیس که سر باز زد [همه‌] سجده کردند.///و زمانى که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید!» پس همگى سجده کردند، مگر ابلیس که سر باز زد.///و (یاد آر) هنگامی که فرشتگان را گفتیم به آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس که امتناع ورزید.///و چنین بود که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده برید، همه سجده بردند مگر ابلیس که سر باززد///و به یاد آور هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد (و سجده نکرد)!///و هنگامی که گفتیم به فرشتگان سجده کنید برای آدم پس سجده کردند جز ابلیس که سرپیچید///و چون به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.» پس (همه) سجده کردند جز ابلیس (که) سر باز زد. Then We said: "O Adam! verily, this is an enemy to thee and thy wife: so let him not get you both out of the Garden, so that thou art landed in misery. پس گفتیم: ای آدم! مسلما این [ابلیس] دشمنی است برای تو و همسرت، پس شما را از بهشت بیرون نکند که در مشقت و رنج افتی.///پس گفتیم: ای آدم! مسلما این [ابلیس] دشمنی است برای تو و همسرت، پس شما را از بهشت بیرون نکند که در مشقت و رنج افتی.///گفتیم: اى آدم، این دشمن تو و همسر توست، شما را از بهشت بیرون نکند، که نگونبخت شوى.///سپس گفتیم: اى آدم! بى‌گمان، این براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک‌] است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند که تیره‌بخت شوى///پس گفتیم: «اى آدم، در حقیقت، این [ابلیس‌] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک‌] است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‌بخت گردى.»///پس گفتیم: «اى آدم! این [ابلیس] دشمن تو و همسر توست، پس [مراقب باش که] شما را از [این] باغ بیرون نکند که به رنج و مشقت خواهى افتاد.///آن‌گاه گفتیم: ای آدم محققا این شیطان با تو و جفتت دشمن است، مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت و بدبختی گرفتار شوی.///آنگاه گفتیم ای آدم این [ابلیس‌] دشمن تو و [دشمن‌] همسرت است، مبادا شما را از بهشت آواره کند که در رنج افتی‌///پس گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بیرون کند؛ که به زحمت و رنج خواهی افتاد!///پس گفتیم ای آدم همانا این است دشمنی برای تو و همسرت هان تا برون نکند شما را از بهشت که تیره‌بخت شوی‌///پس گفتیم: «آدم! بی‌چون این (ابلیس) برای تو و همسرت دشمنی (خطرناک) است. زنهار تا شما را از (این) باغ بی‌چون به در نکند، پس به زحمت افتی،» "There is therein (enough provision) for thee not to go hungry nor to go naked, قطعا برای تو [در این مکان موقعیتی است که] است که نه گرسنه شوی و نه برهنه گردی.///قطعا برای تو [در این مکان موقعیتی است که] است که نه گرسنه شوی و نه برهنه گردی.///که تو در بهشت نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى.///همانا تو را [در آن جا این نعمت‌] است که نه گرسنه شوى و نه برهنه مانى///در حقیقت براى تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى.///قطعا تو در آن [باغ]، نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى.///همانا برای تو این هست که نه هرگز آنجا گرسنه شوی و نه برهنه و عریان مانی.///برای تو مقرر است که در آنجا [بهشت‌] گرسنه و برهنه نمایی‌///(اما تو در بهشت راحت هستی! و مزیتش) برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد؛///همانا تو را است که نه گرسنه شوی در آن و نه برهنه گردی‌///«به‌راستی برای تو در آنجا این (امتیاز) است که نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می‌مانی.» "Nor to suffer from thirst, nor from the sun's heat." و نه در آن تشنه شوی و نه دچار آفتاب زدگی گردی.///و نه در آن تشنه شوی و نه دچار آفتاب زدگی گردی.///و نه تشنه مى‌شوى و نه دچار تابش آفتاب.///و هم این که در آن جا نه تشنه مى‌شوى و نه آفتاب زده///و [هم‌] اینکه در آنجا نه تشنه مى‌گردى و نه آفتاب‌زده.///و در آنجا، نه تشنه مى‌شوى، و نه از حرارت آفتاب آزار مى‌بینى.»///و نه هرگز در آنجا به تشنگی و به گرمای آفتاب آزار بینی.///و همچنین آنجا تشنه و آفتاب‌زده نشوی‌///و در آن تشنه نمی‌شوی، و حرارت آفتاب آزارت نمی‌دهد!»///و آنکه نه تشنه شوی در آن و نه در آفتاب مانی‌///«و (هم) اینکه به‌راستی در آن‌جا نه تشنه می‌گردی و نه آفتاب‌زده می‌شوی.» But Satan whispered evil to him: he said, "O Adam! shall I lead thee to the Tree of Eternity and to a kingdom that never decays?" پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتی که کهنه نمی‌شود، راهنمایی کنم؟///پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتی که کهنه نمی‌شود، راهنمایی کنم؟///شیطان وسوسه‌اش کرد و گفت: اى آدم، آیا تو را به درخت جاویدانى و ملکى زوال ناپذیر راه بنمایم؟///پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم! آیا تو را به درخت جاودانگى و فرمانروایى بى‌زوال راه بنمایم///پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: «اى آدم، آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمى‌شود، راه نمایم؟»///پس شیطان او را وسوسه کرد [و] گفت: «اى آدم! آیا تو را به درخت جاودانگى و فرمانروایی فناناپذیر راهنمایى کنم؟!»///باز شیطان در او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا (میل داری) تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم؟///سپس شیطان او را وسوسه کرد، گفت ای آدم آیا می‌خواهی درخت جاودانگی و سلطنت بی‌انقراض را نشانت دهم؟///ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «ای آدم! آیا می‌خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‌زوال راهنمایی کنم؟!»///پس به ریو افکندش شیطان گفت ای آدم آیا راهبریت کنم بر درخت جاودانی و پادشاهیی که کهنه نگردد///پس شیطان سویش وسوسه افکند. گفت: «آدم! آیا تو را بر درخت جاودانگی و ملکی کهنه‌ناشدنی راه بنمایم‌؟» In the result, they both ate of the tree, and so their nakedness appeared to them: they began to sew together, for their covering, leaves from the Garden: thus did Adam disobey his Lord, and allow himself to be seduced. پس هر دو [به سبب وسوسه شیطان] از میوه آن [درخت] خوردند، در نتیجه شرمگاهشان بر آنان پدیدار شد و شروع به چسباندن برگ‌های درختان بهشت بر [شرمگاه] خود کردند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و [از رسیدن به آنچه شیطان به او القا کرده بود] ناکام ماند.///پس هر دو [به سبب وسوسه شیطان] از میوه آن [درخت] خوردند، در نتیجه شرمگاهشان بر آنان پدیدار شد و شروع به چسباندن برگ‌های درختان بهشت بر [شرمگاه] خود کردند. و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و [از رسیدن به آنچه شیطان به او القا کرده بود] ناکام ماند.///از آن درخت خوردند و شرمگاهشان در نظرشان پدیدار شد. و همچنان برگ درختان بهشت بر آنها مى‌چسبانیدند. آدم در پروردگار خویش عاصى شد و راه گم کرد.///آن‌گاه از آن درخت خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و چسبانیدن برگ‌هاى بهشت را بر خود آغاز کردند، و [این گونه‌] آدم پروردگار خود را عصیان کرد و بیراهه رفت///آنگاه از آن [درخت ممنوع‌] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهاى بهشت بر خود. و [این گونه‌] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت.///پس [آدم و همسرش فریفته شدند و] هر دو از آن [درخت ممنوعه] خوردند، پس شرمگاهشان براى آنان نمایان شد و [ناچار] هر دو شروع کردند به چسباندن برگ [درختان] بهشت بر خود و [این چنین] آدم پروردگارش را نافرمانى کرد و بیراهه رفت.///پس آدم و حوا (فریب خوردند و) از آن درخت تناول کردند، بدین جهت (لباسهای بهشتی از تنشان دور و عیوب و) عورت آنها در نظرشان پدیدار شد و شروع کردند به ساتری از برگ درختان بهشت خود را پوشاندن. و آدم نافرمانی خدای کرد و گمراه شد.///آنگاه از آن [میوه ممنوعه‌] خوردند و عورتهایشان بر آنان آشکار شد و بر آنها از برگ [درختان‌] بهشتی می‌چسباندند [تا پوشیده شود] و بدین‌سان آدم از امر پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد///سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتیشان فرو ریخت،) و عورتشان آشکار گشت و برای پوشاندن خود، از برگهای (درختان) بهشتی جامه دوختند! (آری) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد!///پس خوردند از آن پس نمودار شد برای ایشان عورتهای ایشان و آغاز کردند گرد آوردند بر خود از برگهای بهشت و نافرمانی کرد آدم پروردگار خویش را پس زیانکار شد///پس از آن (درخت ممنوع) خوردند. در نتیجه عورت‌هاشان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسباندن برگ‌های بهشتی بر خودشان. و (این گونه) آدم پروردگارش را عصیان کرد، پس گمراه شد. But his Lord chose him (for His Grace): He turned to him, and gave him Guidance. آن گاه پروردگارش او را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و او را راهنمایی کرد.///آن گاه پروردگارش او را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و او را راهنمایی کرد.///سپس پروردگارش او را برگزید و توبه‌اش را بپذیرفت و هدایتش کرد.///سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و هدایتش کرد///سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وى را] هدایت کرد.///سپس پروردگارش او را برگزید، پس [لطف خویش را] بر او بازگرداند و او را هدایت کرد.///سپس خدا او را (به مقام نبوتش) برگزید و توبه او را پذیرفت و هدایتش فرمود.///سپس پروردگارش باز او را برگزید و از او درگذشت و هدایتش کرد///سپس پروردگارش او را برگزید، و توبه‌اش را پذیرفت، و هدایتش نمود.///سپس برگزید او را پروردگارش پس بازگشت بر او و هدایت کرد///سپس پروردگارش او را برگزید. پس بر او برگشت و (وی را به رسالت) هدایت کرد. He said: "Get ye down, both of you,- all together, from the Garden, with enmity one to another: but if, as is sure, there comes to you Guidance from Me, whosoever follows My Guidance, will not lose his way, nor fall into misery. [خدا] گفت: هر دو با هم از بهشت [به سوی زمین] فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می‌شود و نه به مشقت و رنج می‌افتد.///[خدا] گفت: هر دو با هم از بهشت [به سوی زمین] فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرند، پس اگر از سوی من هدایتی به شما رسید، هر کس از هدایتم پیروی کند، نه گمراه می‌شود و نه به مشقت و رنج می‌افتد.///گفت: همگى از آنجا پایین روید؛ دشمنان یکدیگر. اگر از جانب من شما را راهنمایى آمد، هر کس از آن راهنماى من متابعت کند نه گمراه مى‌شود و نه تیره‌بخت.///گفت: هر دو از آن جا پایین روید که دشمن یکدیگر خواهید بود. پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى برسد، هر کس از راهنمایى من پیروى کند نه گمراه مى‌شود و نه تیره‌بخت///فرمود: «همگى از آن [مقام‌] فرود آیید، در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر است، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر کس از هدایتم پیروى کند نه گمراه مى‌شود و نه تیره‌بخت.///[خداوند] فرمود: از آن [بهشت، و مقام والا] فرود آیید [که] برخى از شما دشمن برخى دیگر خواهند بود، پس اگر از سوى من رهنمودى براى شما آمد، هر کس از هدایت من پیروى کند، نه گمراه مى‌شود و نه در رنج مى‌افتد.///آن‌گاه خدا (به آدم و حوا) فرمود: اکنون از عالی رتبه بهشت فرود آیید که برخی از شما با برخی دیگر دشمنید، پس اگر از جانب من برای شما راهنمایی بیاید آن هنگام هر که از راه من پیروی کند نه هرگز گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.///[و] فرمود همگی از آن [بهشت‌] پایین روید -برخی دشمن برخی دیگرو چون از سوی من رهنمودی برایتان آمد، هرکس که رهنمود مرا پیروی کند، نه گمراه شود و نه به رنج افتد///(خداوند) فرمود: «هر دو از آن (بهشت) فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود! ولی هرگاه هدایت من به سراغ شما آید، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه می‌شود، و نه در رنج خواهد بود!///گفت فرود شوید از آن همگی گروهی از شما گروهی را دشمن تا گاهی که بیاید شما را از من رهبری پس آنکه پیروی کند راهنمائی مرا نه گمراه شود و نه رنج برد (یا بدبخت شود)///فرمود: «هر دو از این (باغ) فرود آیید، در حالی که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید، تا اگر برای شما از جانب من حتما رهنمودی در رسد، پس هر کس از هدایتم پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه به رنج می‌افتد.» "But whosoever turns away from My Message, verily for him is a life narrowed down, and We shall raise him up blind on the Day of Judgment." و هر کس از هدایت من [که سبب یاد نمودن از من در همه امور است] روی بگرداند، برای او زندگی تنگ [و سختی] خواهد بود، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.///و هر کس از هدایت من [که سبب یاد نمودن از من در همه امور است] روی بگرداند، برای او زندگی تنگ [و سختی] خواهد بود، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.///و هر کس که از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ شود و در روز قیامت نابینا محشورش سازیم.///و هر که از یاد من روى بگرداند، بى‌تردید زندگى سختى خواهد داشت و روز رستاخیز نابینا محشورش مى‌کنیم///و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگى تنگ [و سختى‌] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‌کنیم.»///و هر کس از یاد من روى گرداند، بی‌گمان براى او زندگى [سخت و] تنگی خواهد بود و ما او را در قیامت نابینا محشور مى‌کنیم.///و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود و روز قیامتش نابینا محشور کنیم.///و هرکس از یاد من دل بگرداند، زندگانی او تنگ خواهد بود، و او را روز قیامت نابینا برانگیزیم‌///و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!»///و آنکه روی گرداند از یاد من همانا او را است زندگانی سخت و برون آریمش روز قیامت کور///«و هر کس از یاد من (دل) بگرداند، در حقیقت برایش زندگی‌ای تنگ (و سخت) است و روز رستاخیز او را نابینا محشور می‌کنیم.» He will say: "O my Lord! why hast Thou raised me up blind, while I had sight (before)?" می‌گوید: پروردگارا! برای چه مرا نابینا محشور کردی، در حالی که [در دنیا] بینا بودم؟///می‌گوید: پروردگارا! برای چه مرا نابینا محشور کردی، در حالی که [در دنیا] بینا بودم؟///گوید: اى پروردگار من، چرا مرا نابینا محشور کردى و حال آنکه من بینا بودم؟///مى‌گوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردى حال آن که بینا بودم///مى‌گوید: «پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردى با آنکه بینا بودم؟»///[او خواهد] گفت: «پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردى؟ درحالى که من [در دنیا] بینا بودم!»///گوید: الها، چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آنکه من بینا بودم؟///گوید پروردگارا چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه من بینا بودم‌///می‌گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!»///گوید پروردگارا چرا مرا برون آوردی کور حالی که بودم بینا///گفت: «پروردگارم! چرا مرا نابینا محشور کردی حال آنکه به‌راستی بینا بوده‌ام‌؟» (Allah) will say: "Thus didst Thou, when Our Signs came unto thee, disregard them: so wilt thou, this day, be disregarded." [خدا] می‌گوید: همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می‌شوی.///[خدا] می‌گوید: همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می‌شوی.///گوید: همچنان که تو آیات ما را فراموش مى‌کردى، امروز خود فراموش گشته‌اى.///مى‌فرماید: بدین‌سان بود که آیات ما به تو رسید ولى آنها را فراموش کردى و همان گونه امروز فراموش مى‌شوى///مى‌فرماید: «همان طور که نشانه‌هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى‌شوى.»///[و خداوند خواهد] فرمود: «همان‌گونه که آیات ما به تو رسید و تو آنها را فراموش کردى، امروز هم همان‌طور فراموش گردیده‌اى.»///خدا به او فرماید: (آری) بدین گونه آیات ما برای هدایت تو آمد و همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادی، و امروز هم تو فراموش (و بی‌بهره) خواهی شد.///فرماید بدین‌سان بود که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی و به همان گونه امروز فراموش شده باشی‌///می‌فرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد!»///گفت بدینسان آمدت آیتهای ما پس فراموش کردی آنها را و بدینگونه امروز فراموش شوی‌///(خدا) فرمود: «همان‌گونه که نشانه‌های ما برایت آمد پس آن‌ها را فراموش کردی، و امروز (هم) همان گونه فراموش می‌شوی.» And thus do We recompense him who transgresses beyond bounds and believes not in the Signs of his Lord: and the Penalty of the Hereafter is far more grievous and more enduring. و کسی را که [از هدایت حق] تجاوز کرده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، این گونه کیفر می‌دهیم، و بی تردید عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.///و کسی را که [از هدایت حق] تجاوز کرده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده، این گونه کیفر می‌دهیم، و بی تردید عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.///اینچنین اسرافکاران و کسانى را که به آیات پروردگارشان ایمان نمى‌آورند جزا مى‌دهیم. هر آینه عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.///و بدین‌سان هر که را زیاده‌روى کرده و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده است سزا مى‌دهیم، و قطعا عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است///و این گونه هر که را به افراط گراییده و به نشانه‌هاى پروردگارش نگرویده است سزا مى‌دهیم، و قطعا شکنجه آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.///و ما این‌گونه هر کس را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد، کیفر مى‌دهیم و قطعا عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است.///و این چنین ما هر کس را که ظلم و نافرمانی کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد مجازات سخت می‌کنیم با آنکه عذاب آخرتش سخت‌تر و پاینده‌تر خواهد بود.///و بدین‌سان هرکس را که از حد درگذرد و به آیات پروردگارش ایمان نیاورده باشد، جزا می‌دهیم، و عذاب آخرت سنگین‌تر و پاینده‌تر است‌///و این گونه جزا می‌دهیم کسی را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد! و عذاب آخرت، شدیدتر و پایدارتر است!///و چنین پاداش دهیم آن را که اسراف کند و ایمان نیارد به آیتهای پروردگار خود و همانا عذاب آخرت سخت‌تر است و پایدارتر///و بدین‌سان هر که را به اسراف [: زیاده‌روی] گراییده و به نشانه‌های پروردگارش نگرویده سزا می‌دهیم. و بی‌چون عذاب آخرت سخت‌تر و پایدارتر است. Is it not a warning to such men (to call to mind) how many generations before them We destroyed, in whose haunts they (now) move? Verily, in this are Signs for men endued with understanding. پس آیا [این حقیقت] سبب هدایتشان نشده است که چه بسیار امت‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم که [اینان] در مساکن آنان رفت و آمد می‌کنند؟ مسلما در این [امور] نشانه هایی [عبرت آموز] برای صاحبان خرد است.///پس آیا [این حقیقت] سبب هدایتشان نشده است که چه بسیار امت‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم که [اینان] در مساکن آنان رفت و آمد می‌کنند؟ مسلما در این [امور] نشانه هایی [عبرت آموز] برای صاحبان خرد است.///آیا آن همه مردمى که پیش از این در مساکن خویش راه مى‌رفتند و ما همه را هلاک کردیم، سبب هدایت اینان نشده‌اند؟ اینها نشانه‌هایى است براى خردمندان.///آیا به ایشان راه ننمود که چه بسیار مردمى را پیش از آنها هلاک نمودیم که اینک در خانه‌هاى آنها راه مى‌روند؟ به راستى براى خردمندان در این امر عبرت‌هاست///آیا براى هدایتشان کافى نبود که [ببینند] چه نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که [اینک آنها] در سراهاى ایشان راه مى‌روند؟ به راستى براى خردمندان در این [امر] نشانه‌هایى [عبرت‌انگیز] است.///پس آیا براى هدایتشان کافى نیست که ملت‌هاى پیشین را [که سرکشی و فساد کردند،] نابود کردیم، و [اینان امروز] در خانه‌هاى آنان رفت و آمد مى‌کنند؟! همانا در آن [حوادث] براى خردمندان نشانه‌هاست.///آیا این کفار قریش را از مشاهده حال طوایف بسیاری از گذشتگان که ما همه را هلاک کردیم و اینان در منازل و عمارات آنها می‌روند (عبرت و پند و) هدایت نبود؟ بی‌شک احوال گذشتگان برای خردمندان بسیار مایه عبرت و آیه هدایت است.///آیا برای آنان روشن نشده است که پیش از آنان چه بسیار نسلهایی را نابود کردیم که [آنان اکنون‌] در خانه و کاشانه‌هایشان آمد و رفت می‌کنند، بی‌گمان در این برای خردمندان مایه‌های عبرت است‌///آیا برای هدایت آنان کافی نیست که بسیاری از نسلهای پیشین را (که طغیان و فساد کردند) هلاک نمودیم، و اینها در مسکنهای (ویران شده) آنان راه می‌روند! مسلما در این امر، نشانه‌های روشنی برای خردمندان است.///آیا هدایت نشد برای ایشان (یا آیا هدایت نکردشان) آنکه بسا نابود کردیم پیش از ایشان از قرنهائی که می‌روند در نشیمنهای ایشان همانا در این است آیتهائی برای دارندگان خرد///آیا پس برای هدایتشان کافی نبود که (ببینند) چه اندازه سده‌ها [: نسل‌ها] را پیش از آنان نابود کردیم که (اینان) در جایگاه‌هایشان راه می‌روند؟ به‌راستی برای بازدارندگان عاقلانه از زشتی‌ها در این (امر) نشانه‌هایی (عبرت‌انگیز) است. Had it not been for a Word that went forth before from thy Lord, (their punishment) must necessarily have come; but there is a Term appointed (for respite). و اگر سنت و روشی از پروردگارت [نسبت به تأخیر افتادن عذاب از آنان] نگذشته بود و نیز مدتی که [برای زندگی آنان] مشخص و معین شده است، قطعا عذاب خدا بدون تأخیر بر آنان لازم و حتم می‌شد.///و اگر سنت و روشی از پروردگارت [نسبت به تأخیر افتادن عذاب از آنان] نگذشته بود و نیز مدتی که [برای زندگی آنان] مشخص و معین شده است، قطعا عذاب خدا بدون تأخیر بر آنان لازم و حتم می‌شد.///اگر نه سخنى بود که پروردگارت پیش از این گفته و زمان را معین کرده بود، عذابشان در این جهان حتمى مى‌بود.///و اگر از جانب پروردگارت سخنى [مبنى بر مهلت‌] نگذشته بود و سر رسیدى معین در کار نبود، حتما [عذاب‌] بر آنها [در همین دنیا] لازم مى‌شد///و اگر سخنى از پروردگارت پیشى نگرفته و موعدى معین مقرر نشده بود، قطعا [عذاب آنها] لازم مى‌آمد.///و اگر نبود سنت سابق پروردگارت، و مدتى که [براى زندگى آنان‌] مشخص شده است، حتما [عذاب الهى بی‌درنگ] لازم مى‌آمد.///اگر نه این بود که کلمه پروردگار (و تقدیر ازلیش بر این کار) سبقت یافته (که کافران و بدکاران این امت در قیامت به کیفر رسند) همانا عذاب (در دنیا بر آنها) لزوم می‌یافت و آن اجل معین فرا می‌رسید.///و اگر کلمه [/وعده‌] پیشین پروردگارت و اجل معینی در کار نبود، آن عذاب [هم‌اکنون‌] لازم می‌شد///و اگر سنت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود، عذاب الهی بزودی دامان آنان را می‌گرفت!///و اگر نبود سخنی که پیش گرفته است از پروردگار تو و سرآمدی نامبرده همانا می‌گردید لازم‌///و اگر سخنی از پروردگارت (برای عذابشان) پیشی نگرفته بود ناگزیر (و ناگریز هلاکت و) سررسیدی یادشده لازمه‌‌ی آنها بود. Therefore be patient with what they say, and celebrate (constantly) the praises of thy Lord, before the rising of the sun, and before its setting; yea, celebrate them for part of the hours of the night, and at the sides of the day: that thou mayest have (spiritual) joy. پس در برابر آنچه [مشرکان] می‌گویند، شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و [نیز] در بخشی از ساعات شب و اطراف روز تسبیح گوی تا [به سنت‌ها و تدبیرهای او] خشنود شوی.///پس در برابر آنچه [مشرکان] می‌گویند، شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و [نیز] در بخشی از ساعات شب و اطراف روز تسبیح گوی تا [به سنت‌ها و تدبیرهای او] خشنود شوی.///بر آنچه مى‌گویند شکیبا باش و پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن به پاکى بستاى. و در ساعات شب و اول و آخر روز تسبیح گوى. شاید خشنود گردى.///پس بر آنچه مى‌گویند صبور باش، و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن پروردگارت را تسبیح گوى، و از ساعات شب و حوالى روز به نیایش پرداز، باشد که [از الطاف الهى‌] خشنود گردى///پس بر آنچه مى‌گویند شکیبا باش، و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن، با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح گوى، و برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش پرداز، باشد که خشنود گردى.///پس [ای پیامبر!] بر آنچه مى‌گویند، شکیبا باش و پیش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن، با ستایش پروردگارت [او را] تسبیح کن و [نیز] برخى از ساعات شب و حوالى روز را به نیایش بپرداز، باشد که خشنود شوى.///پس تو بر آنچه (امت جاهل بر انکار و طعن تو) می‌گویند صبر و تحمل پیش گیر و خدای را پیش از طلوع خورشید و بعد از غروب آن و ساعاتی از شب تار و اطراف روز روشن ستایش و تسبیح گو، باشد که (به مقام رفیع شفاعت) خشنود شوی.///پس بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن و شاکرانه پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن، و در پاسهایی از شب و در دو سوی روز [به نماز برخیز و] تسبیح بگوی، باشد که خشنود شوی‌///پس در برابر آنچه می‌گویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن؛ تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور؛ و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را) تسبیح گوی؛ باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی!///پس شکیبا شو بر آنچه گویند و تسبیح کن به ستایش پروردگار خویش پیش از برآمدن خورشید و پیش از فرو رفتن آن و از گاه‌های شب پس تسبیح کن و کنارهای روز شاید خوشنود شوی (یا خوشنود کنی)///پس بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از فرو شدن آن با ستایش پروردگارت (او را) تسبیح گوی و برخی از ساعات شب و کناره‌های روز را (هم) به نیایش بپرداز، شاید خشنود گردی. Nor strain thine eyes in longing for the things We have given for enjoyment to parties of them, the splendour of the life of this world, through which We test them: but the provision of thy Lord is better and more enduring. دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بهره مند کردیم مدوز، [آنچه به آنان داده‌ایم] شکوفه [بی میوه و زیور و زینت] دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم، و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.///دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بهره مند کردیم مدوز، [آنچه به آنان داده‌ایم] شکوفه [بی میوه و زیور و زینت] دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم، و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.///اگر زنان و مردانى از آنها را از یک زندگى خوش بهره‌مند ساخته‌ایم، تو به آنها منگر. این براى آن است که امتحانشان کنیم. رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است.///و زنهار چشم مدوز به آنچه از زینت زندگى دنیا به گروهى از آنان داده‌ایم، تا آنها را در آن امتحان کنیم، و روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است///و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار کردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان که‌] روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.///و به آنچه با آن گروه‌هایى از آنان را بهره‌مند گردانده‌ایم، چشم مدوز، که [این] شکوفه و جلوه‌ى زندگى دنیاست [و ما مى‌خواهیم] تا آنها را در آن بیازماییم و [به یقین] روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است.///و هرگز به متاع ناچیزی که به قومی از آنان (قومی کافر و جاهل) در جلوه حیات دنیای فانی برای امتحان داده‌ایم چشم آرزو مگشا، و رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده‌تر است.///به چیزی که اصنافی از آنان را به آن بهره‌مند گردانده‌ایم چشم مدوز که تجمل زندگی دنیوی است تا سرانجام آنان را بدان بیازماییم، و روزی پروردگارت بهتر و پاینده‌تر است‌///و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادی، که به گروه‌هایی از آنان داده‌ایم، میفکن! اینها شکوفه‌های زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است!///و نگشای دیدگان خود را بدانچه کامیابی دادیم بدان مردان و زنانی را از ایشان شکوفه زندگانی دنیا تا بیازمائیمشان در آن و روزی پروردگار تو بهتر است و پاینده‌تر///و زنهار سوی آنچه همسرانی از ایشان را از آن برخوردار کردیم - (و فقط) زیور زندگی دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم- هرگز دیدگان خود را مدوز- و روزی پروردگارت بهتر و پایدار‌تر است Enjoin prayer on thy people, and be constant therein. We ask thee not to provide sustenance: We provide it for thee. But the (fruit of) the Hereafter is for righteousness. و خانواده‌ات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز؛ از تو رزقی نمی‌طلبیم، ما به تو روزی می‌دهیم و عاقبت نیک برای پرهیزکاری است.///و خانواده‌ات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز؛ از تو رزقی نمی‌طلبیم، ما به تو روزی می‌دهیم و عاقبت نیک برای پرهیزکاری است.///کسان خود را به نماز فرمان ده و خود در آن کار پاى بیفشر. از تو روزى نمى‌خواهیم. ما به تو روزى مى‌دهیم. و عاقبت خیر از آن پرهیزگاران است.///و کسان خود را به نماز فرمان ده و بر آن پافشارى کن. از تو روزى نمى‌خواهیم، ما [خود] به تو روزى مى‌دهیم، و عاقبت [خیر] از براى پرهیزکارى است///و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش. ما از تو جویاى روزى نیستیم، ما به تو روزى مى‌دهیم، و فرجام [نیک‌] براى پرهیزگارى است.///و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش. ما از تو روزى نمى‌خواهیم، [بلکه] ما تو را روزى مى‌دهیم، و سرانجام [نیکو] براى [اهل] تقواست.///تو اهل بیت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نیز بر نماز و ذکر حق صبور باش، ما از تو روزی (کسی را) نمی‌طلبیم بلکه ما به تو (و دیگران) روزی می‌دهیم، و عاقبت نیکو مخصوص (اهل) پرهیزکاری و تقواست.///و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و در آن صبورانه بکوش، ما از تو روزی نخواسته‌ایم بلکه ما خود تو را روزی می‌دهیم، و سرانجام نیک، با پروا و پرهیز است‌///خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزی نمی‌خواهیم؛ (بلکه) ما به تو روزی می‌دهیم؛ و عاقبت نیک برای تقواست!///و امر کن خاندان خویش را به نماز و شکیبائی گزین بر آن نخواهیم از تو روزیی را ما روزی دهیمت و فرجام است از آن پرهیزکاری‌///و کسان خود را به نماز وادار و خود بر آن شکیبا باش. ما از تو جویای (هیچ‌گونه) روزی نیستیم. ما به تو روزی می‌دهیم. و فرجام (نیک) برای پرهیزگاری است. They say: "Why does he not bring us a sign from his Lord?" Has not a Clear Sign come to them of all that was in the former Books of revelation? و [مشرکان] گفتند: چرا [پیامبر] معجزه‌ای از سوی پروردگارش برای ما نمی‌آورد؟ آیا [این قرآن که] شاهد و دلیلی روشن بر [معارف] کتاب‌های پیشین [آسمانی است] برای آنان نیامده؟!///و [مشرکان] گفتند: چرا [پیامبر] معجزه‌ای از سوی پروردگارش برای ما نمی‌آورد؟ آیا [این قرآن که] شاهد و دلیلی روشن بر [معارف] کتاب‌های پیشین [آسمانی است] برای آنان نیامده؟!///و گفتند: چرا معجزه‌اى از پروردگارش براى ما نمى‌آورد؟ آیا دلیلهاى روشنى که در صحیفه‌هاى پیشین آمده، به آنها نرسیده است؟///و گفتند: چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى براى ما نمى‌آورد؟ آیا دلیل روشنى که در کتاب‌هاى پیشین است براى آنها نیامده است///و گفتند: «چرا از جانب پروردگارش معجزه‌اى براى ما نمى‌آورد؟» آیا دلیل روشن آنچه در صحیفه‌هاى پیشین است براى آنان نیامده است؟///و [کافران] گفتند: «چرا [محمد] از جانب پروردگارش، معجزه و نشانه‌اى براى ما نمى‌آورد؟» آیا دلیل و نشانه‌ى روشن در کتاب‌های [آسمانی] پیشین برایشان نیامده [تا ایمان بیاورند]؟///و کافران گفتند: چرا (محمد) آیت و دلیلی روشن از جانب خدا برای ما نمی‌آورد؟ آیا آیات بینه کتب پیشین (چون تورات و انجیل و صحف که در همه ذکر اوصاف نبوت هست) بر آنان نیامد؟///و گویند چرا پدیده روشنگری از سوی پروردگارش برای ما نمی‌آورد، [بگو] آیا پدیده روشنگری که در کتابهای آسمانی پیشین است برای آنان نیامده است؟///گفتند: «چرا (پیامبر) معجزه و نشانه‌ای از سوی پروردگارش برای ما نمی‌آورد؟! (بگو:) آیا خبرهای روشنی که در کتابهای (آسمانی) نخستین بوده، برای آنها نیامد؟!///و گفتند چرا نیارد ما را آیتی از پروردگار خویش آیا نیامدشان نشانی (گواه) آنچه در نامه‌های پیشین است‌///و گفتند: «چرا از جانب پروردگارش نشانه‌ای برای ما نمی‌آورد؟ آیا و روشنای آنچه در صحیفه‌های نخستین است برایشان نیامده است‌؟ And if We had inflicted on them a penalty before this, they would have said: "Our Lord! If only Thou hadst sent us a messenger, we should certainly have followed Thy Signs before we were humbled and put to shame." و اگر آنان را پیش از نزول قرآن هلاک می‌کردیم، قطعا می‌گفتند: پروردگارا! چرا رسولی به سوی ما نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم، آیات تو را پیروی کنیم.///و اگر آنان را پیش از نزول قرآن هلاک می‌کردیم، قطعا می‌گفتند: پروردگارا! چرا رسولی به سوی ما نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم، آیات تو را پیروی کنیم.///اگر پیش از آمدن پیامبرى عذابشان مى‌کردیم، مى‌گفتند: اى پروردگار ما، چرا رسولى بر ما نفرستادى تا پیش از آنکه به خوارى و رسوایى افتیم، از آیات تو پیروى کنیم؟///و اگر ما پیش از این به عذابى هلاکشان مى‌کردیم، قطعا مى‌گفتند: پروردگارا! چرا پیامبرى به سوى ما نفرستادى تا پیش از آن که به خوارى و رسوایى افتیم از آیات تو پیروى کنیم///و اگر ما آنان را قبل از [آمدن قرآن‌] به عذابى هلاک مى‌کردیم، قطعا مى‌گفتند: «پروردگارا، چرا پیامبرى به سوى ما نفرستادى تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم از آیات تو پیروى کنیم؟»///و اگر ما آنان را پیش از این با عذابى هلاک مى‌کردیم، مى‌گفتند: «پروردگارا! چرا پیامبرى براى ما نفرستادى تا ما از آیات تو پیروى کنیم، پیش از آنکه خوار و رسوا شویم.»///و اگر ما پیش از فرستادن پیغمبر، کافران (و مشرکان قریش) را همه به نزول عذاب هلاک می‌کردیم البته آنها می‌گفتند: پروردگارا چرا بر ما رسولی نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آنکه به این عذاب و ذلت و خواری گرفتار شویم؟///و اگر آنان را پیش از آن [آیات بینات‌] به عذابی نابود می‌ساختیم بی‌شک می‌گفتند که پروردگارا چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی، تا پیش از آنکه خوار و زار شویم، از آیات تو پیروی کنیم؟///اگر ما آنان را پیش از آن (که قرآن نازل شود) با عذابی هلاک می‌کردیم، (در قیامت) می‌گفتند: «پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم!»///و اگر نابودشان می‌ساختیم به شکنجه‌ای پیش از آن همانا می‌گفتند پروردگارا چرا نفرستادی بسوی ما پیمبری تا پیروی کنیم آیتهای تو را پیش از آنکه خوار شویم و رسوا گردیم‌///و اگر ما آنان را قبل از آن (رسولان) به عذابی هلاک می‌کردیم بی‌گمان می‌گفتند: «پروردگارمان! چرا پیامبری سویمان نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و بی‌مقدار و رسوا شویم از آیات تو پیروی کنیم‌؟» Say: "Each one (of us) is waiting: wait ye, therefore, and soon shall ye know who it is that is on the straight and even way, and who it is that has received Guidance." بگو: هر یک [از ما و شما] منتظریم، پس منتظر باشید که به زودی خواهید دانست که رهروان راه راست و ره یافتگان چه کسانی هستند؟///بگو: هر یک [از ما و شما] منتظریم، پس منتظر باشید که به زودی خواهید دانست که رهروان راه راست و ره یافتگان چه کسانی هستند؟///بگو: همه منتظرند، شما نیز منتظر بمانید. به زودى خواهید دانست آنها که به راه راست مى‌روند و آنها که هدایت یافته‌اند، چه کسانى هستند.///بگو: همگى در انتظاریم، پس منتظر باشید. زودا که بدانید رهروان راه راست کیانند و هدایت یافتگان کدامند///بگو: «همه در انتظارند. پس در انتظار باشید. زودا که بدانید یاران راه راست کیانند و چه کسى راه‌یافته است.»///بگو: «هر یک [از ما و شما] در انتظاریم، پس انتظار بکشید که به زودى خواهید دانست یاران راه راست کیانند و چه کسى راه یافته است.»///بگو: هر یک (از ما و شما) منتظریم، پس مترصد و منتظر (امر خدا) باشید که به زودی خواهید دانست (ما و شما) کدام به راه مستقیم سعادت رفته و طریق هدایت یافته‌ایم.///بگو همه منتظرند، پس شما هم منتظر باشید، زودا که خواهید دانست رهروان راه راست و رهیافتگان چه کسانی هستند///بگو: «همه (ما و شما) در انتظاریم! (ما در انتظار وعده پیروزی، و شما در انتظار شکست ما!) حال که چنین است، انتظار بکشید! اما بزودی می‌دانید چه کسی از اصحاب صراط مستقیم، و چه کسی هدایت یافته است!///بگو همگی چشم به راهند پس چشم به راه باشید زود است بدانید کیستند صاحبان راه راست و کیست آنکه هدایت یافت‌///بگو: «همگان در انتظارند. پس (شما هم) در انتظار باشید. زودا (که) بدانید صاحبان راه راست کیانند و چه کسی (به آن) راه یافته است.» Closer and closer to mankind comes their Reckoning: yet they heed not and they turn away. مردم را [هنگام] حسابرسی [آنچه در مدت عمرشان انجام داده‌اند] نزدیک شده در حالی که آنان با [فرو افتادن] در غفلت [از دلایل اثبات کننده معاد] روی گردانند.///مردم را [هنگام] حسابرسی [آنچه در مدت عمرشان انجام داده‌اند] نزدیک شده در حالی که آنان با [فرو افتادن] در غفلت [از دلایل اثبات کننده معاد] روی گردانند.///روز حساب مردم نزدیک شد و آنان همچنان به غفلت رویگردانند.///مردم را وقت حسابشان نزدیک شده و آنها همچنان در غفلت و بى‌خبرى رویگردانند///براى مردم [وقت‌] حسابشان نزدیک شده است، و آنان در بى‌خبرى رویگردانند.///[هنگام] حساب مردم نزدیک شده است، در حالى که آنان در بى‌خبرى، [از آن] روى‌گردانند!///روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می‌کنند.///مردمان را [هنگام‌] حسابشان نزدیک شده است و ایشان همچنان در غفلت رویگردانند///حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالی که در غفلتند و روی گردانند!///نزدیک شد برای مردم حساب ایشان و ایشانند در غفلتی روگردانان‌///برای مردمان، (زمان) حسابشان نزدیک شد، حال آنکه آنان در (ژرفای) غفلتی رویگردانند. Never comes (aught) to them of a renewed Message from their Lord, but they listen to it as in jest,- هیچ یادآوری و پند تازه‌ای از سوی پروردگارشان برای آنان نمی‌آید مگر آنکه آن را می‌شنوند و در حالی که سرگرم بازی هستند [آن را مسخره می‌کنند.]///هیچ یادآوری و پند تازه‌ای از سوی پروردگارشان برای آنان نمی‌آید مگر آنکه آن را می‌شنوند و در حالی که سرگرم بازی هستند [آن را مسخره می‌کنند.]///از سوى پروردگارشان برایشان هیچ اندرز تازه‌اى نیامد، جز آنکه آن را شنیدند و سرگرم بازیچه بودند.///هیچ پند تازه‌اى از پروردگارشان برایشان نیامد مگر این که بازى‌کنان آن را گوش دادند///هیچ پند تازه‌اى از پروردگارشان نیامد، مگر اینکه بازى‌کنان آن را شنیدند.///هیچ پند تازه‌اى از طرف پروردگارشان براى آنان نیامد، مگر این که آن را شنیدند و [باز] سرگرم بازى شدند.///این مردم غافل را هیچ پند و موعظه تازه‌ای از جانب پروردگارشان نیاید جز آنکه آن پند را شنیده و باز به بازی دنیا و لهو و لعب عمر می‌گذرانند.///هیچ پند تازه‌ای از سوی پروردگارشان برای آنان نیامد مگر آنکه آن را به بازیچه شنیدند///هیچ یادآوری تازه‌ای از طرف پروردگارشان برای آنها نمی‌آید، مگر آنکه با بازی (و شوخی) به آن گوش می‌دهند!///نیایدشان یادآوریی از پروردگارشان نوین مگر بشنوندش و ایشانند بازی کنان‌///هیچ‌گونه یادواره‌ی تازه‌ای از پروردگارشان برایشان نمی‌آید، مگر اینکه آن را به‌خوبی شنیدند، در حالی‌که ایشان بازی می‌کنند. Their hearts toying as with trifles. The wrong-doers conceal their private counsels, (saying), "Is this (one) more than a man like yourselves? Will ye go to witchcraft with your eyes open?" دل هایشان [به امور مادی، خوشگذرانی و معصیت] مشغول است؛ و آنان که ستم پیشه‌اند رازگویی خود را پنهان داشتند [و گفتند:] آیا این پیامبر جز این است که بشری مانند شماست؟ آیا شما با چشم باز وشناخت وآگاهی به سوی سحر می‌روید؟!///دل هایشان [به امور مادی، خوشگذرانی و معصیت] مشغول است؛ و آنان که ستم پیشه‌اند رازگویی خود را پنهان داشتند [و گفتند:] آیا این پیامبر جز این است که بشری مانند شماست؟ آیا شما با چشم باز وشناخت وآگاهی به سوی سحر می‌روید؟!///دلهایشان به لهو خو گرفته است. و آن ستمگران سر در گوش یکدیگر نهادند و گفتند: آیا این مرد جز این است که انسانى همانند شماست؟ آیا با آنکه به چشم خود مى‌بینید، همچنان از پى جادو مى‌روید؟///در حالى که دل‌هایشان [به دنیا] مشغول بود. و آنها که ظلم کردند، پنهانى نجوا کردند که: آیا این جز بشرى مانند شماست؟ آیا دیده و دانسته به جادو روى مى‌آورید///در حالى که دلهایشان مشغول است. و آنانکه ستم کردند پنهانى به نجوا برخاستند که: «آیا این [مرد] جز بشرى مانند شماست؟ آیا دیده و دانسته به سوى سحر مى‌روید؟»///در حالى که دل‌هاى آنان [از حق، غافل و به چیز دیگرى] سرگرم است و کسانى که [کافر شدند و به خود] ستم کردند، مخفیانه راز مى‌گویند که: «آیا جز این است که این [محمد] بشرى همانند شماست؟ آیا با این که مى‌بینید به جادو روی می‌آورید؟!»///دلهاشان به لهو و بازیچه دنیا متوجه است؛ و مردم ستمکار پنهان و آهسته با یکدیگر می‌گویند: آیا این شخص جز آن است که بشری مانند شماست؟ چرا شما که مردمی بصیر و دانا هستید سحر او را می‌پذیرید؟///دلبسته لهوند، و ستم‌پیشگان [مشرک‌] رازگویی‌شان را پوشیده داشتند [و گفتند] آیا این [پیامبر] جز بشری همانند شماست، آیا دیده و دانسته به سوی جادو می‌روید؟///این در حالی است که دلهایشان در لهو و بی‌خبری فرو رفته است! و ستمگران پنهانی نجوا کردند (و گفتند): «آیا جز این است که او بشری همانند شماست؟! آیا به سراغ سحر می‌روید، با اینکه (چشم دارید و) می‌بینید؟!///سرگرم است دلهای ایشان و نهان کردند رازگوئی را آنان که ستم کردند آیا این است جز بشری مانند شما پس آیا می‌آئید جادو را و شما می‌نگرید///حال آنکه دل‌هایشان (از یاد خدا) رویگردان است. و آنان که ستم کردند پنهانی به نجوا برخاستند: «آیا این (مرد) جز بشری مانند شماست‌؟ آیا پس سوی سحر می‌روید در حالی‌که شما می‌بینید؟» Say: "My Lord knoweth (every) word (spoken) in the heavens and on earth: He is the One that heareth and knoweth (all things)." [پیامبر به آنان] گفت: [رازگویی خود را پنهان نکنید، زیرا] پروردگارم هر سخنی را در آسمان و زمین می‌داند، و او شنوا و داناست.///[پیامبر به آنان] گفت: [رازگویی خود را پنهان نکنید، زیرا] پروردگارم هر سخنی را در آسمان و زمین می‌داند، و او شنوا و داناست.///گفت: پروردگار من از هر سخنى در آسمان و زمین آگاه است و او شنوا و داناست.///[پیامبر] گفت: پروردگار من هر گفتارى را در آسمان و زمین مى‌داند، و شنواى دانا اوست/// [پیامبر] گفت: «پروردگارم [هر] گفتار [ى‌] را در آسمان و زمین مى‌داند، و اوست شنواى دانا.»///[پیامبر] گفت: «پروردگار من، هر سخنى که در آسمان و زمین باشد، مى‌داند. او شنواى داناست.»///پیامبر گفت: خدای من هر حرفی که خلق در آسمان و زمین گویند همه را می‌داند، که او خدای شنوا و داناست.///گفت پروردگار من هر سخن را در آسمان و زمین می‌داند، و اوست شنوای دانا///(پیامبر) گفت: «پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمین، می‌داند؛ و او شنوا و داناست!»///گفت پروردگار من می‌داند سخن را در آسمان و زمین و او است شنوای دانا///(پیامبر) گفت: «پروردگارم (همه‌گونه) گفتار را در آسمان و زمین می‌داند و اوست بس شنوای بسیار دانا.» "Nay," they say, "(these are) medleys of dream! - Nay, He forged it! - Nay, He is (but) a poet! Let him then bring us a Sign like the ones that were sent to (Prophets) of old!" [مشرکان] گفتند: [نه، قرآن سحر نیست] بلکه خواب هایی آشفته و پریشان است، [نه] بلکه آن را به دروغ بربافته، [نه] بلکه او شاعر [خیال پردازی] است، [اگر فرستاده خداست] باید برای ما معجزه‌ای بیاورد مانند معجزه هایی که پیامبران گذشته را [با آنها] فرستادند.///[مشرکان] گفتند: [نه، قرآن سحر نیست] بلکه خواب هایی آشفته و پریشان است، [نه] بلکه آن را به دروغ بربافته، [نه] بلکه او شاعر [خیال پردازی] است، [اگر فرستاده خداست] باید برای ما معجزه‌ای بیاورد مانند معجزه هایی که پیامبران گذشته را [با آنها] فرستادند.///گفتند: نه، خوابهاى پریشان است، یا دروغى است که مى‌بندد یا شاعرى است. پس براى ما از آن گونه که به پیامبران پیشین داده شده بود معجزه‌اى بیاورد.///بلکه گفتند: خواب‌هاى پریشان است، بلکه آن را بر بافته، نه بلکه او شاعر است. پس باید براى ما معجزه‌اى بیاورد همان گونه که پیشینیان فرستاده شدند///بلکه گفتند: «خوابهاى شوریده است، [نه‌] بلکه آن را بربافته، بلکه او شاعرى است. پس همان گونه که براى پیشینیان هم عرضه شد، باید براى ما نشانه‌اى بیاورد.»///[کافران] گفتند: «[آنچه محمد آورده است، وحى نیست؛] بلکه خواب‌هاى آشفته است. بلکه آنها را به دروغ به خدا نسبت داده، بلکه او یک شاعر است، پس باید همان‌گونه که [پیامبران] پیشین [با معجزه] فرستاده شده بودند، او [نیز] براى ما معجزه‌اى بیاورد.»///بلکه این مردم (غافل نادان) گفتند که سخنان قرآن خواب و خیالی بی‌اساس است، بلکه این کلمات را خود فرابافته بلکه شاعر بزرگی است وگرنه باید مانند پیغمبران گذشته آیت و معجزه‌ای برای ما بیاورد.///یا اینکه گویند [قرآن‌] خوابهای پریشان است یا [گویند] آن را برساخته است یا [گویند] او شاعری است پس باید مانند آنچه به پیشینیان داده شد معجزه‌ای برای ما بیاورد///آنها گفتند: «(آنچه محمد (ص) آورده وحی نیست؛) بلکه خوابهایی آشفته است! اصلا آن را بدروغ به خدا بسته؛ نه، بلکه او یک شاعر است! (اگر راست می‌گوید) باید معجزه‌ای برای ما بیاورد؛ همان گونه که پیامبران پیشین (با معجزات) فرستاده شدند!»///بلکه گفتند خوابهائی است پریشان بلکه دروغ آوردش بلکه او است شاعری پس بیارد ما را آیتی بدانسان که فرستاده شدند پیشینان‌///بلکه گفتند: «(این‌ها) پاره‌هایی پراکنده از خیالاتی (شوریده) است، بلکه آن را بربافته، بلکه او شاعری است. پس همان‌گونه که پیشینیان [: پیامبران پیشین] (با نشانه‌ای ربانی) فرستاده شدند، باید برای ما (همانند آنها) نشانه‌ای بیاورد.» (As to those) before them, not one of the populations which We destroyed believed: will these believe? پیش از آنان [اهل] هیچ شهری که آن را نابود کردیم [با دیدن معجزه] ایمان نیاوردند؛ پس آیا اینان ایمان می‌آورند؟!///پیش از آنان [اهل] هیچ شهری که آن را نابود کردیم [با دیدن معجزه] ایمان نیاوردند؛ پس آیا اینان ایمان می‌آورند؟!///پیش از آنها مردم قریه‌اى را که هلاک کردیم ایمان نیاورده بودند. آیا اینان ایمان مى‌آورند؟///قبل از آنها [نیز مردم‌] هیچ شهرى که آنها را هلاک نمودیم، [به معجزه‌هاى ما] ایمان نیاوردند، پس آیا اینان ایمان مى‌آورند///قبل از آنان [نیز مردم‌] هیچ شهرى -که آن را نابود کردیم- [به آیات ما] ایمان نیاوردند. پس آیا اینان [به معجزه‌] ایمان مى‌آورند؟///تمام آبادى‌هایى که پیش از اینها هلاکشان کردیم، [تقاضاى این‌گونه معجزات را کردند؛ ولى همین که خواسته­شان عملى شد،] ایمان نیاوردند. پس آیا اینان ایمان مى‌آورند؟///پیش از اهل مکه هم ما اهل هر شهری که ایمان (به خدا و روز قیامت) نیاوردند همه را هلاک کردیم آیا اهل مکه ایمان خواهند آورد؟///پیش از آنان هم اهل هیچ شهری که [بعدها] نابودش کردیم، ایمان نیاورده بودند، آیا آن وقت اینان ایمان می‌آورند؟///تمام آبادیهایی که پیش از اینها هلاک کردیم (تقاضای معجزات گوناگون کردند، و خواسته آنان عملی شد، ولی) هرگز ایمان نیاوردند؛ آیا اینها ایمان می‌آورند؟!///ایمان نیاورد پیش از ایشان شهری که نابودش ساختیم پس آیا اینان ایمان می‌آورند///پیش از آنان هیچ مجتمعی - که آن را نابود کردیم - (به آیات ما) ایمان نیاوردند. پس آیا اینان (به نشانه‌ای ربانی) ایمان می‌آورند؟ Before thee, also, the messengers We sent were but men, to whom We granted inspiration: If ye realise this not, ask of those who possess the Message. و پیش از تو [برای هدایت مردم] نفرستادیم مگر مردانی را که به آنان وحی می‌نمودیم. اگر نمی‌دانید از دانایان [به کتاب‌های آسمانی و آگاهان به اخبار پیشینیان] بپرسید [که همه پیامبران از جنس خود بشر بودند، نه فرشته]///و پیش از تو [برای هدایت مردم] نفرستادیم مگر مردانی را که به آنان وحی می‌نمودیم. اگر نمی‌دانید از دانایان [به کتاب‌های آسمانی و آگاهان به اخبار پیشینیان] بپرسید [که همه پیامبران از جنس خود بشر بودند، نه فرشته]///ما پیش از تو به رسالت نفرستادیم مگر مردانى را که به آنها وحى مى‌کردیم و اگر خود نمى‌دانید از اهل کتاب بپرسید.///و پیش از تو نیز نفرستادیم مگر مردانى را که به آنها وحى مى‌کردیم. پس اگر خود نمى‌دانید از اهل ذکر [و کتاب دانان‌] بپرسید///و پیش از تو [نیز] جز مردانى را که به آنان وحى مى‌کردیم گسیل نداشتیم. اگر نمى‌دانید از پژوهندگان کتابهاى آسمانى بپرسید.///و ما [هیچ پیامبرى را] پیش از تو نفرستادیم، مگر این که [آنها نیز] مردانى بودند که ما به ایشان وحى مى‌کردیم، پس اگر نمى‌دانید از آگاهان بپرسید.///و ما پیش از تو کسی را به رسالت نفرستادیم جز مردانی (پاک) را که به آنها (هم مانند تو) وحی می‌فرستادیم؛ شما اگر خود نمی‌دانید بروید و از اهل ذکر (و دانشمندان امت) سؤال کنید.///و ما پیش از تو جز مردانی که به آنان وحی می‌فرستادیم، نفرستادیم، اگر نمی‌دانید از پژوهندگان کتابهای آسمانی بپرسید///ما پیش از تو، جز مردانی که به آنان وحی می‌کردیم، نفرستادیم! (همه انسان بودند، و از جنس بشر!) اگر نمی‌دانید، از آگاهان بپرسید.///و نفرستادیم پیش از تو جز مردانی را که وحی می‌کردیم بسوی آنان پس بپرسید اهل کتاب را اگر نمی‌دانید///و پیش از تو جز مردانی را که به آنان وحی کنیم گسیل نداشتیم و اگر نمی‌دانسته‌اید (و نتوانید هم بدانید) پس از یادآوران (کتاب‌های آسمانی) بپرسید. Nor did We give them bodies that ate no food, nor were they exempt from death. و آنان را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم، و جاویدان هم نبودند [که از دنیا نروند.]///و آنان را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم، و جاویدان هم نبودند [که از دنیا نروند.]///آنها را کالبدهایى نکردیم که به طعام نیازمند نباشند و عمر جاویدان هم نداشتند.///و آنان را جسدى قرار ندادیم که طعام نخورند، و عمر جاویدان هم نداشتند///و ایشان را جسدى که غذا نخورند قرار ندادیم و جاویدان [هم‌] نبودند.///و ما براى آنها بدن‌هایى که به غذا نیاز نداشته باشند، قرار ندادیم و آنها جاویدان نبودند.///و ما پیغمبران را (چون فرشته) بدون بدن دنیوی قرار ندادیم تا به غذا و طعام محتاج نباشند و در دنیا هم همیشه زنده نماندند.///و ما آنان را به صورت پیکری نساخته بودیم که خوراک نخورند و آنان هم جاودانه نبودند///آنان را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم! عمر جاویدان هم نداشتند!///و نگردانیدیمشان کالبدی که نخورند خوراک را و نبودند جاودانان‌///و ایشان را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم و (در زندگی دنیا هم) جاودان نبوده‌اند. In the end We fulfilled to them Our Promise, and We saved them and those whom We pleased, but We destroyed those who transgressed beyond bounds. سپس به وعده‌ای که به آنان داده بودیم [که شکست برای دشمنان لجوج و پیروزی برای آنان است] وفا کردیم، و آنان و هر که را می‌خواستیم، نجات دادیم و متجاوزان [از حدود حق] را هلاک کردیم.///سپس به وعده‌ای که به آنان داده بودیم [که شکست برای دشمنان لجوج و پیروزی برای آنان است] وفا کردیم، و آنان و هر که را می‌خواستیم، نجات دادیم و متجاوزان [از حدود حق] را هلاک کردیم.///سپس هر وعده‌اى که با ایشان نهادیم برآوردیم، و آنها و هر کس را که خواستیم رهانیدیم و گزافکاران را هلاک کردیم.///سپس وعده‌ى خود را بر آنها محقق کردیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و تجاوزکاران را هلاک نمودیم///سپس وعده [خود] به آنان را راست گردانیدیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراطکاران را به هلاکت رسانیدیم.///سپس ما به وعده‌اى که به آنان داده بودیم، وفا کردیم. پس آنان و هر که را خواستیم، نجات دادیم و اسراف‌کاران را نابود کردیم.///آن‌گاه ما به وعده‌ای که به آنها دادیم وفا کردیم و آنان را با هر که خواستیم (از شر دشمنان) نجات دادیم و مسرفان ظالم را هلاک گردانیدیم.///سپس وعده خویش را درباره آنان تحقق بخشیدیم و آنان و کسانی را که می‌خواستیم نجات دادیم و اسرافکاران را نابود ساختیم‌///سپس وعده‌ای را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم! آنها و هر کس را که می‌خواستیم (از چنگ دشمنانشان) نجات دادیم؛ و مسرفان را هلاک نمودیم!///پس راست آوردیمشان وعده را پس رهاشان ساختیم و هر که را خواهیم و نابود کردیم اسراف کنان را///سپس وعده (‌ی خود) را به آنان راست آوردیم، پس آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراط‌کاران را به هلاکت رساندیم. We have revealed for you (O men!) a book in which is a Message for you: will ye not then understand? بی تردید کتابی به سوی شما نازل کردیم که مایه [شرف، بزرگواری، رشد و سعادت] شما در آن است؛ آیا نمی‌اندیشید.///بی تردید کتابی به سوی شما نازل کردیم که مایه [شرف، بزرگواری، رشد و سعادت] شما در آن است؛ آیا نمی‌اندیشید.///کتابى بر شما نازل کرده‌ایم که در آن آوازه بزرگى شماست. آیا به عقل در نمى‌یابید؟///همانا ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است، آیا نمى‌اندیشید///در حقیقت، ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است. آیا نمى‌اندیشید؟///همانا بر شما کتابى فرستاده‌ایم که وسیله تذکر [و بیدارى] شما در آن است، آیا نمى‌اندیشید؟!///همانا ما به سوی شما امت کتابی که مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم، آیا نباید در این کتاب بزرگ تعقل کرده و حقایق آن را فهم کنید؟///به راستی که به سوی شما کتابی فرو فرستاده‌ایم که در آن یاد [و سخن‌] شما هست، آیا تعقل نمی‌کنید؟///ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکر (و بیداری) شما در آن است! آیا نمی‌فهمید؟!///و همانا فرستادیم بسوی شما نامه‌ای که در آن است یادآوری شما پس آیا بخرد نمی‌یابید///همانا به راستی کتابی سویتان نازل کردیم که یاد شما در آن است. آیا پس (از این هم) نمی‌اندیشید؟ How many were the populations We utterly destroyed because of their iniquities, setting up in their places other peoples? و چه بسیار از شهرهایی که [اهلش] ستمکار بودند، درهم شکستیم، و پس از آنان قومی دیگرپدید آوردیم.///و چه بسیار از شهرهایی که [اهلش] ستمکار بودند، درهم شکستیم، و پس از آنان قومی دیگرپدید آوردیم.///و چه بسیار ستمکاره مردمى را که هلاک کردیم و به جایشان مردمى دیگر بیافریدیم.///و چه بسیار شهرهایى را که [مردمش‌] ستمکار بودند درهم شکستیم و پس از آنها قومى دیگر پدید آوردیم///و چه بسیار شهرها را که [مردمش‌] ستمکار بودند در هم شکستیم، و پس از آنها قومى دیگر پدید آوردیم.///و ما چه بسیار آبادى‌ها را درهم شکستیم که [مردمش] ستمگر بودند و پس از آنها قومى دیگر را پدید آوردیم.///و چه بسیار مردم ستمگری در شهر و دیارها بودند که ما آنها را درهم شکسته و هلاک ساختیم و قومی دیگر به جای آنها بیافریدیم.///و چه بسیار شهرهایی را که [اهالی آن‌] ستمگر بودند، درهم شکستیم، و بعد از آنان قومی دیگر پدید آوردیم‌///چه بسیار آبادیهای ستمگری را در هم شکستیم؛ و بعد از آنها، قوم دیگری روی کار آوردیم!///و چه بسا در هم شکستیم شهری را که بود ستمگر و پدید آوردیم پس از آن قومی دیگر را///و چه بسیار مجتمعاتی را که ستمکار بودند در هم شکستیم و پس از آنها گروهی دیگر پدید آوردیم. Yet, when they felt Our Punishment (coming), behold, they (tried to) flee from it. پس هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، ناگهان از آن می‌گریختند.///پس هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، ناگهان از آن می‌گریختند.///چون عذاب ما را حس مى‌کردند به ناگاه از آنجا مى‌گریختند.///پس چون عذاب ما را احساس کردند، به ناگاه از شهر مى‌گریختند///پس چون عذاب ما را احساس کردند، بناگاه از آن مى‌گریختند.///پس چون قهر ما را احساس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند.///پس هنگامی که آن ستمکاران عذاب ما را به چشم مشاهده کردند از آن دیار رو به فرار نهادند.///و چون عذاب ما را احساس کردند، آنگاه بود که از آن گریختند///هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند!///تا گاهی که احساس کردند خشم ما را ناگاه از آن می‌دوند///پس چون برخورد شدیدمان را احساس کردند ناگهان از آن می‌گریزند. Flee not, but return to the good things of this life which were given you, and to your homes in order that ye may be called to account. [از روی استهزا و تحقیر به آنان گفتند:] فرار نکنید، و به سوی زندگی مرفهی که در آن نازپرورده [و مغرور] بودید و خانه هایتان بازگردید تا [بار دیگر به وسیله تهیدستان و مستمندان] از شما درخواست کمک شود [و شما آنان را با کبر و نخوت برانید.]///[از روی استهزا و تحقیر به آنان گفتند:] فرار نکنید، و به سوی زندگی مرفهی که در آن نازپرورده [و مغرور] بودید و خانه هایتان بازگردید تا [بار دیگر به وسیله تهیدستان و مستمندان] از شما درخواست کمک شود [و شما آنان را با کبر و نخوت برانید.]///مگریزید. به ناز و تنعم و خانه‌هاى خویش بازگردید، تا بازخواست گردید.///[به استهزا گفته مى‌شد]، نگریزید و به زندگى خوش و به خانه‌هاى خود برگردید تا شاید [فقرا] از شما حاجت خواهند [و شما هم ندهید]/// [هان‌] مگریزید، و به سوى آنچه در آن متنعم بودید و [به سوى‌] سراهایتان بازگردید، باشد که شما مورد پرسش قرار گیرید.///[از روى استهزا و تحقیر به آنان گفتند:] «فرار نکنید! و به سوى زندگى مرفهى که در آن نازپرورده بودید و به خانه‌هایتان بازگردید، تا شاید [بار دیگر توسط تهی‌دستان‌] از شما درخواست کمک شود [و شما آنان را با کبر و نخوت برانید].///(در آن حال به آنها خطاب شد که) مگریزید و رو به کامرانیها و خانه‌های خود آرید (و به اصلاح فسادکاری خویش بپردازید) که روزی ممکن است از آن بازخواست شوید.///نگریزید و به مهد ناز و نعمت و خانه و کاشانه‌تان باز گردید، باشد که از شما بازخواست شود///(گفتیم:) فرار نکنید؛ و به زندگی پر ناز و نعمت، و به مسکنهای پر زرق و برقتان بازگردید! شاید (سائلان بیایند و) از شما تقاضا کنند (شما هم آنان را محروم بازگردانید)!///ندوید و بازگردید بسوی آنچه هوسران بودید در آن و نشیمنهای خویش شاید پرسش شوید///(هان! از آن برخورد) مگریزید و سوی آنچه در آن متنعم شدید و (سوی) مسکن‌هایتان بازگردید، شاید شما مورد پرسش قرار گیرید. They said: "Ah! woe to us! We were indeed wrong-doers!" [با دیدن عذاب فریاد برداشتند و] گفتند: ای وای بر ما که ما قطعا ستمکار بودیم!///[با دیدن عذاب فریاد برداشتند و] گفتند: ای وای بر ما که ما قطعا ستمکار بودیم!///گفتند: واى بر ما، ما ستمکاره بوده‌ایم.///گفتند: اى واى بر ما، که ما واقعا ستمگر بودیم///گفتند: «اى واى بر ما، که ما واقعا ستمگر بودیم.»///[و چون عذاب ما را جدى دیدند،] گفتند: «اى واى بر ما! به یقین ما ستمکار بوده‌ایم.»///ظالمان به حسرت و ندامت گفتند: وای بر ما که سخت ستمکار بودیم.///گویند وای بر ما، ما ستمگر [و مشرک‌] بودیم‌///گفتند: «ای وای بر ما! به یقین ما ستمگر بودیم!»///گفتند ای وای بر ما همانا بودیم ما ستمگران‌///گفتند: «ای وای بر ما! ما بی‌گمان ستمگر بوده‌ایم.» And that cry of theirs ceased not, till We made them as a field that is mown, as ashes silent and quenched. پس همواره سخنشان همین بود تا آنکه آنان را ریشه کن و خاموش ساختیم.///پس همواره سخنشان همین بود تا آنکه آنان را ریشه کن و خاموش ساختیم.///و همواره سخنشان این بود، تا همه را چون کشته درویده و آتش خاموش گشته گردانیدیم.///سخنشان پیوسته همین بود تا آنان را درو کردیم و خاموش ساختیم///سخنشان پیوسته همین بود، تا آنان را دروشده بى‌جان گردانیدیم.///و پیوسته، این سخن آنان بود تا ما آنها را درو کردیم و خاموش و بى‌حرکت ساختیم.///و پیوسته همین گفتار (حسرت بار) بر زبانشان بود تا آنکه ما همه را طعمه شمشیر مرگ و خاموش هلاکت ساختیم.///و همچنان سخنشان این است تا آنکه آنان را همچون [گیاه‌] درو شده پژمرده گردانیم‌///و همچنان این سخن را تکرار می‌کردند، تا آنها را درو کرده و خاموش ساختیم!///پس بود پیوسته این سخن ایشان تا گردانیدیمشان درویدگانی خموش‌///پس خواستشان پیوسته همان بود، تا آنان را دروشدگانی (بی‌جان و) خاموشان گردانیدیم. Not for (idle) sport did We create the heavens and the earth and all that is between! و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد به بازی نیافریده‌ایم.///و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد به بازی نیافریده‌ایم.///ما این آسمان و زمین و آنچه را میان آن دوست به بازیچه نیافریده‌ایم.///و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است بازى‌کنان نیافریدیم///و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازیچه نیافریدیم.///و ما، آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، براى بازى نیافریدیم.///و ما آسمان و زمین و آنچه را که بین زمین و آسمان است به بازیچه نیافریدیم.///و ما آسمانها و زمین و ما بین آنها را به بازیچه نیافریده‌ایم‌///ما آسمان و زمین، و آنچه را در میان آنهاست از روی بازی نیافریدیم!///و نیافریدیم آسمان و زمین و آنچه را میان آنها است بازی‌کنان‌///و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو است بازی‌کنان نیافریدیم. If it had been Our wish to take (just) a pastime, We should surely have taken it from the things nearest to Us, if We would do (such a thing)! اگر می‌خواستیم بازیچه و سرگرمی انتخاب کنیم، چنان چه، [بر فرض محال] کننده [این کار] بودیم، آن را از نزد ذات خود [برابر با شأنمان] انتخاب می‌کردیم [نه از آسمان و زمین که مملوک ما هستند.]///اگر می‌خواستیم بازیچه و سرگرمی انتخاب کنیم، چنان چه، [بر فرض محال] کننده [این کار] بودیم، آن را از نزد ذات خود [برابر با شأنمان] انتخاب می‌کردیم [نه از آسمان و زمین که مملوک ما هستند.]///اگر خواستار بازیچه‌اى مى‌بودیم خود آن را مى‌آفریدیم، اگر خواسته بودیم.///اگر مى‌خواستیم مشغولیتى بگیریم، قطعا آن را از نزد خود اختیار مى‌کردیم///اگر مى‌خواستیم بازیچه‌اى بگیریم، قطعا آن را از پیش خود اختیار مى‌کردیم.///[به فرض محال] اگر مى‌خواستیم سرگرمى برگزینیم، چیزى متناسب [با شأن] خود انتخاب مى‌کردیم.///اگر می‌خواستیم جهان را به بازی گرفته و کاری بیهوده انجام دهیم می‌کردیم.///اگر می‌خواستیم که بازیچه بگیریم، به اختیار خویش می‌گرفتیم که ما کاردانیم‌///(بفرض محال) اگر می‌خواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی متناسب خود انتخاب می‌کردیم!///اگر می‌خواستیم برگیریم سرگرمیی همانا برمی گرفتیمش از نزد خود اگر بودیم کنندگان‌///اگر بخواهیم بازیچه‌ای برگیریم، به‌راستی آن را از پیش خود اختیار می‌کنیم‌؛ اگر کننده‌ (ی این کار) بوده‌ایم. Nay, We hurl the Truth against falsehood, and it knocks out its brain, and behold, falsehood doth perish! Ah! woe be to you for the (false) things ye ascribe (to Us). نه، بلکه [شأن ما این است که] با حق بر باطل می‌کوبیم تا آن را درهم شکند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و وای بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق] توصیف می‌کنید.///نه، بلکه [شأن ما این است که] با حق بر باطل می‌کوبیم تا آن را درهم شکند [و از هم بپاشد] پس ناگهان باطل نابود شود؛ و وای بر شما از آنچه [درباره خدا و مخلوقات او به ناحق] توصیف می‌کنید.///بلکه حق را بر سر باطل مى‌زنیم، تا آن را درهم کوبد و باطل نابود شونده است. و واى بر شما از آنچه به خدا نسبت مى‌دهید.///بلکه حق را بر سر باطل مى‌افکنیم پس آن را درهم مى‌شکند و ناگهان آن نابود مى‌گردد. واى بر شما از آنچه وصف مى‌کنید///بلکه حق را بر باطل فرو مى‌افکنیم، پس آن را در هم مى‌شکند، و بناگاه آن نابود مى‌گردد. واى بر شما از آنچه وصف مى‌کنید.///بلکه ما حق را بر باطل مى‌کوبیم تا مغز آن را درهم بشکند [و از هم بپاشد]. پس بى‌درنگ، باطل محو و نابود مى‌شود و واى بر شما از آنچه [خداوند را به آن] وصف مى‌کنید [و نسبت بیهوده‌کارى به او مى‌دهید.]///بلکه ما همیشه حق را بر باطل غالب و فیروز می‌گردانیم تا باطل را محو و نابود سازد و باطل بی‌درنگ نابود می‌شود، و وای بر شما که خدا را به وصف کار باطل و بازیچه متصف می‌گردانید.///بلکه حق را بر باطل می‌کوبیم و آن را فرو می‌شکافد، آنگاه است که آن نابود می‌گردد، و وای بر شما از توصیفی که می‌کنید///بلکه ما حق را بر سر باطل می‌کوبیم تا آن را هلاک سازد؛ و این گونه، باطل محو و نابود می‌شود! اما وای بر شما از توصیفی که (درباره خدا و هدف آفرینش) می‌کنید!///بلکه می‌افکنیم حق را بر باطل تا تباه سازدش که ناگهان آن است برافتاده و وای شما را از آنچه می‌ستائید///بلکه با (نیروی) حق بر باطل می‌افکنیم، پس بینی‌اش را به خاک می‌کشاند، پس ناگهان (هم) آن نابود است. و وای بر شما از آنچه توصیف می‌کنید. To Him belong all (creatures) in the heavens and on earth: Even those who are in His (very) Presence are not too proud to serve Him, nor are they (ever) weary (of His service): و هر که در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و کسانی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبر نمی‌ورزند و خسته و درمانده نمی‌شوند.///و هر که در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و کسانی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبر نمی‌ورزند و خسته و درمانده نمی‌شوند.///از آن اوست هر که در آسمانها و زمین است. و آنان که در نزد او هستند، از عبادتش به تکبر سر نمى‌تابند و خسته نمى‌شوند.///و هر که در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، و کسانى که نزد اویند از پرستش وى سرباز نمى‌زنند و ملول نمى‌شوند///و هر که در آسمانها و زمین است براى اوست، و کسانى که نزد اویند از پرستش وى تکبر نمى‌ورزند و درمانده نمى‌شوند.///و براى اوست هر که در آسمان‌ها و زمین است و کسانى که نزد او هستند، [فرشتگان،] از عبادت او تکبر نمى‌ورزند و خسته و درمانده نمى‌شوند.///و هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست، و فرشتگان و ارواح قدسی که در پیشگاه حضرتش مقربند هیچ‌گاه از بندگیش گردنکشی و سرپیچی نکنند و (از عبادتی که به شوق و رغبت می‌کنند) هرگز خسته و ملول نشوند.///و هرکس که در آسمانها و زمین است از آن اوست و کسانی که نزد او هستند از پرستش او سر بازنمی‌زنند و خسته نمی‌شوند///از آن اوست آنان که در آسمانها و زمینند! و آنها که نزد اویند [= فرشتگان‌] هیچ گاه از عبادتش استکبار نمی‌ورزند، و هرگز خسته نمی‌شوند.///و از آن وی است آنکه در آسمانها و زمین است و آنان که نزد اویند سرنپیچند از پرستش او و نه خسته شوند///و هر که در آسمان‌ها و زمین است تنها برای اوست و کسانی که نزد اویند [: به او نزدیکند] از پرستش وی تکبر نمی‌ورزند و (هرگز) از آن حسرت بار (خسته و رنجور) نمی‌گردند. They celebrate His praises night and day, nor do they ever flag or intermit. شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می‌گویند.///شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می‌گویند.///شب و روز، بى آنکه فتورى در آنان پدید آید، تسبیح مى‌گویند.///آنها شب و روز بى‌هیچ سستى تسبیح مى‌کنند///شبانه روز، بى‌آنکه سستى ورزند، نیایش مى‌کنند.///آنان شبانه‌روز بى­آنکه سستى ورزند، خداوند را به پاکى مى‌ستایند.///همه به شب و روز بی‌آنکه هیچ سستی کنند به تسبیح و ستایش او مشغولند.///شب و روز نیایش می‌کنند و سستی نمی‌ورزند///(تمام) شب و روز را تسبیح می‌گویند؛ و سست نمی‌گردند.///تسبیح می‌کنند شب و روز و سستی نمی‌کنند///شباروز، بی‌آنکه سستی ورزند (تنها او را) تنزیه می‌کنند. Or have they taken (for worship) gods from the earth who can raise (the dead)? آیا معبودانی از زمین اختیار کرده‌اند که آنان مردگان را زنده می‌کنند؟!///آیا معبودانی از زمین اختیار کرده‌اند که آنان مردگان را زنده می‌کنند؟!///آیا در زمین خدایانى برگزیده‌اند که مردگان را از گور برمى‌انگیزند؟///آیا براى خود خدایانى از زمین اختیار کرده‌اند که آنها حیات دوباره مى‌دهند///آیا براى خود خدایانى از زمین اختیار کرده‌اند که آنها [مردگان را] زنده مى‌کنند؟///آیا خدایانى که [کفار] از زمین برگزیده‌اند، مردگان را زنده مى‌کنند؟///مگر این مردم (مشرک نادان) خدایانی از همین زمین برگرفته‌اند که جان آفرین باشند؟///یا خدایانی زمینی به پرستش گرفته‌اند که برانگیزاننده آنان [در قیامت‌] اند؟///آیا آنها خدایانی از زمین برگزیدند که (خلق می‌کنند و) منتشر می‌سازند؟!///آیا برگرفتند خدایانی از زمین که ایشان زنده کنند///یا برای خود خدایانی از زمین اختیار کرده‌اند (که) همانان (مردگان را) زنده می‌کنند؟ If there were, in the heavens and the earth, other gods besides Allah, there would have been confusion in both! but glory to Allah, the Lord of the Throne: (High is He) above what they attribute to Him! اگر در آسمان و زمین معبودانی جز خدا بود بی تردید آن دو تباه می‌شد؛ پس منزه است خدای صاحب عرش از آنچه [او را به ناحق به آن] وصف می‌کنند.///اگر در آسمان و زمین معبودانی جز خدا بود بی تردید آن دو تباه می‌شد؛ پس منزه است خدای صاحب عرش از آنچه [او را به ناحق به آن] وصف می‌کنند.///اگر در زمین و آسمان خدایانى جز الله مى‌بود، هر دو تباه مى‌شدند. پس الله، پروردگار عرش، از هر چه به وصفش مى‌گویند منزه است.///اگر در زمین و آسمان غیر از خداى یگانه خدایان دیگرى مى‌بود، قطعا زمین و آسمان تباه مى‌شد. پس منزه است خدا- صاحب عرش- از آنچه وصف مى‌کنند///اگر در آنها [=زمین و آسمان‌] جز خدا، خدایانى [دیگر] وجود داشت، قطعا [زمین و آسمان‌] تباه مى‌شد. پس منزه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مى‌کنند.///اگر در آسمان‌ها و زمین، خدایان دیگرى غیر از الله وجود داشت، حتما آن دو تباه مى‌شدند [و نظام جهان به هم مى‌خورد]. پس منزه است خداوند پروردگار عرش، از آنچه [ناآگاهان] وصف مى‌کنند.///اگر در آسمان و زمین غیر از خدای یکتا خدایانی وجود داشت همانا خلل و فساد در آسمان و زمین راه می‌یافت، پس (از نظم ثابت عالم) بدانید که پادشاه ملک وجود خدای یکتاست و از توصیف و اوهام مشرکان پاک و منزه است.///اگر در آن دو خدایان متعددی جز خداوند [یگانه‌] بود، تباه می‌شدند، خداوند صاحب عرش از توصیف آنان منزه است‌///اگر در آسمان و زمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند (و نظام جهان به هم می‌خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفی که آنها می‌کنند!///اگر می‌بود در آنها خدایانی جز خدا هر آینه فاسد می‌شدند پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه می‌ستایند///اگر در آن دو [: زمین و آسمان] جز خدا، خدایانی (دیگر) بودند، ناگزیر (این خدایان و زمین و آسمان) تباه می‌شدند. پس منزه است خدا، پروردگار عرش (فرماندهی) از آنچه توصیف می‌کنند. He cannot be questioned for His acts, but they will be questioned (for theirs). خدا از آنچه انجام می‌دهد، بازخواست نمی‌شود و آنان [در برابر خدا] بازخواست خواهند شد.///خدا از آنچه انجام می‌دهد، بازخواست نمی‌شود و آنان [در برابر خدا] بازخواست خواهند شد.///او در برابر هیچ یک از کارهایى که مى‌کند، بازخواست نمى‌شود ولى مردم بازخواست مى‌شوند.///[خدا] از آنچه مى‌کند بازخواست نمى‌شود، ولى آن‌ها بازخواست مى‌شوند///در آنچه [خدا] انجام مى‌دهد چون و چرا راه ندارد، و [لى‌] آنان [=انسانها] سؤال خواهند شد.///هیچ‌کس نمى‌تواند بر کار او خرده بگیرد؛ ولى در کارهاى آنها، جاى سؤال و ایراد است.///و او بر هر چه می‌کند بازخواست نشود ولی خلق از کردارشان بازخواست می‌شوند.///[او] در آنچه می‌کند بازخواست نمی‌شود، و ایشان [/ انسانها] بازخواست می‌شوند///هیچ کس نمی‌تواند بر کار او خرده بگیرد؛ ولی در کارهای آنها، جای سؤال و ایراد است!///پرسش نشود از آنچه کند و ایشان پرسش شوند///(خدا) از آنچه می‌کند بازخواست نمی‌شود و (حال آنکه) آنان بازخواست می‌شوند. Or have they taken for worship (other) gods besides him? Say, "Bring your convincing proof: this is the Message of those with me and the Message of those before me." But most of them know not the Truth, and so turn away. [شگفتا!] آیا به جای خدا معبودانی اختیار کرده‌اند؟ بگو: [اگر انتخاب شما حق است] دلیل و برهانتان را [بر آن] بیاورید، این [قرآن] یادآور امت من [نسبت به توحید و نفی شرک] و یادآور امت‌های پیش از من [نسبت به معارف توحیدی دیگر کتاب‌های آسمانی] است؛ [حق نه این است که مشرکان می‌گویند] بلکه بیشترشان حق را نمی‌شناسند و به این سبب از آن روی گردانند.///[شگفتا!] آیا به جای خدا معبودانی اختیار کرده‌اند؟ بگو: [اگر انتخاب شما حق است] دلیل و برهانتان را [بر آن] بیاورید، این [قرآن] یادآور امت من [نسبت به توحید و نفی شرک] و یادآور امت‌های پیش از من [نسبت به معارف توحیدی دیگر کتاب‌های آسمانی] است؛ [حق نه این است که مشرکان می‌گویند] بلکه بیشترشان حق را نمی‌شناسند و به این سبب از آن روی گردانند.///آیا به جز او خدایانى را برگزیده‌اند؟ بگو: حجت خویش بیاورید. در این کتاب سخن کسانى است که با من هستند و سخن کسانى که پیش از من بوده‌اند. نه، بیشترینشان چیزى از حق نمى‌دانند و از آن اعراض مى‌کنند.///آیا به جاى او خدایانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: برهانتان را بیاورید. این [حجت خواهى‌] سخن و تذکار کسانى است که با منند و تذکار کسانى است که پیش از من بودند. اما بیشترشان حق را نمى‌شناسند و لذا از آن رویگردانند///آیا به جاى او خدایانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: «برهانتان را بیاورید.» این است یادنامه هر که با من است و یادنامه هر که پیش از من بوده. [نه!] بلکه بیشترشان حق را نمى‌شناسند و در نتیجه از آن رویگردانند.///آیا آنها به جاى خداوند [یکتا] خدایان دیگرى گرفته‌اند؟ بگو: «دلیلتان را بیاورید! این [قرآن] یادنامه‌ى پیروان من و یادنامه‌ى کسانى است که پیش از من بوده‌اند [که همه بر یکتایی خدا هم‌نظرند.]» اما بیشتر مردم، حق را نمى‌دانند، پس [از آن] روى‌گردانند.///آیا خدا را رها کرده و خدایان باطل بی‌اثر را برگرفتند؟ بگو: برهانتان چیست؟ بیاورید. این ذکر (خدای یکتا و دعوت به توحید، سخن من و عالمان) امت من است و همه انبیاء و دانشمندان پیش از من، اما بیشتر این مشرکان به حق دانا نیستند که از آن اعراض می‌کنند.///یا به جای او خدایانی را به پرستش گرفته‌اند؟ بگو برهانتان را بیاورید، این یاد کرد همراهان من و یاد کرد پیشینیان من است، ولی بیشترینه‌شان حق را نمی‌شناسند و رویگردانند///آیا آنها معبودانی جز خدا برگزیدند؟! بگو: «دلیلتان را بیاورید! این سخن کسانی است که با من هستند، و سخن کسانی [= پیامبرانی‌] است که پیش از من بودند!» اما بیشتر آنها حق را نمی‌دانند؛ و به همین دلیل (از آن) روی گردانند.///یا برگرفتند جز وی خدایانی بگو بیارید برهان خود را این است یادآوری آنان که با منند و یادآوری آنان که پیش از منند بلکه بیشترشان نمی‌دانند حق را پس ایشانند روی‌گردانان‌///یا غیر از او خدایانی برای خود برگرفته‌اند؟ بگو: «برهانتان را بیاورید.» این است یادواره‌ی هر که با من است و یادواره‌ی هر که پیش از من بوده‌است. (نه!) بلکه بیشترشان حق را نمی‌دانند، پس از آن رویگردانند. Not a messenger did We send before thee without this inspiration sent by Us to him: that there is no god but I; therefore worship and serve Me. و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید.///و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید.///ما پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم، جز آنکه به او وحى کردیم که جز من خدایى نیست. پس مرا بپرستید.///و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم جز این که به او وحى مى‌کردیم که: خدایى جز من نیست، پس مرا بپرستید///و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر اینکه به او وحى کردیم که: «خدایى جز من نیست، پس مرا بپرستید.»///و هر پیامبرى پیش از تو فرستادیم، به او وحى کردیم که معبودى جز من نیست، پس [تنها] مرا بپرستید.///و ما هیچ رسولی را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آنکه به او وحی کردیم که به جز من خدایی نیست، پس مرا به یکتایی پرستش کنید و بس.///و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم، مگر آنکه به او وحی می‌فرستادیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید///ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبودی جز من نیست؛ پس تنها مرا پرستش کنید.»///و نفرستادیم پیش از تو پیمبری مگر وحی کردیم بدو که نیست خدائی جز من پس مرا پرستش کنید///و ما پیش از تو هیچ رسولی نفرستادیم، جز (آنکه) سویش وحی می‌کنیم: «به‌راستی هیچ معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید.» And they say: "(Allah) Most Gracious has begotten offspring." Glory to Him! they are (but) servants raised to honour. و [مشرکان] گفتند: [خدای] رحمان فرشتگان را فرزند خود گرفته است. منزه است او، [فرشتگان، فرزند خدا نیستند] بلکه بندگانی گرامی و ارجمندند.///و [مشرکان] گفتند: [خدای] رحمان فرشتگان را فرزند خود گرفته است. منزه است او، [فرشتگان، فرزند خدا نیستند] بلکه بندگانی گرامی و ارجمندند.///و گفتند که خداى رحمان صاحب فرزند است. منزه است او. بلکه آنان بندگانى گرامى هستند،///و گفتند: خداى رحمان فرزندى گرفته است، منزه است او، بلکه [فرشتگان و اولیا] بندگانى ارجمندند///و گفتند: «[خداى‌] رحمان فرزندى اختیار کرده.» منزه است او. بلکه [فرشتگان‌] بندگانى ارجمندند،///و [کافران] گفتند: «[خداوند] رحمان فرزند گرفته است!» منزه است او! [فرشتگان، فرزند خدا نیستند؛] بلکه بندگانى گرامى هستند.///و مشرکان گفتند که خدای رحمان دارای فرزند است، (حاشا) خدا پاک و منزه از آن است، بلکه (کسانی را که مشرکان فرزند خدا پنداشتند از فرشتگان و مسیح و عزیر) همه بندگان گرامی و مقرب خدا هستند.///و گفتند که خداوند رحمان فرزندی برگزیده است، منزه است او، بلکه آنان [فرشتگان‌] بندگانی گرامی‌اند///آنها گفتند: «خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها [= فرشتگان‌] بندگان شایسته اویند.///و گفتند برگرفت خداوند مهربان فرزندی منزه است او بلکه بندگانند گرامی‌///و گفتند: «(خدای) رحمان فرزندی برگرفته. ‌» او منزه است، بلکه (آنان) بندگانی گرامی شده‌اند. They speak not before He speaks, and they act (in all things) by His Command. در گفتار بر او پیشی نمی‌گیرند، و آنان فقط به فرمان او عمل می‌کنند.///در گفتار بر او پیشی نمی‌گیرند، و آنان فقط به فرمان او عمل می‌کنند.///در سخن بر او پیشى نمى‌گیرند و به فرمان او کار مى‌کنند.///که در سخن بر او پیشى نمى‌گیرند و به فرمان او کار مى‌کنند///که در سخن بر او پیشى نمى‌گیرند، و خود به دستور او کار مى‌کنند.///آنان در کلام بر او پیشی نمى‌گیرند و به فرمان او عمل مى‌کنند.///که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند.///در سخن بر او پیشدستی نکنند و به فرمان او کار کنند///هرگز در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند؛ و (پیوسته) به فرمان او عمل می‌کنند.///پیشی نگیرند بر او به گفتار و ایشانند به فرمان او کارکنندگان‌///در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند، حال آنکه تنها به دستور او کار می‌کنند. He knows what is before them, and what is behind them, and they offer no intercession except for those who are acceptable, and they stand in awe and reverence of His (Glory). خدا همه گذشته آنان و آینده شان را می‌داند، و جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمی‌کنند، و آنان از ترس [عظمت و جلال] او هراسان و بیمناکند.///خدا همه گذشته آنان و آینده شان را می‌داند، و جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمی‌کنند، و آنان از ترس [عظمت و جلال] او هراسان و بیمناکند.///مى‌داند، هر چه در برابر آنهاست و هر چه پشت سر آنهاست. و آنان جز کسانى را که خدا از آنها خشنود است شفاعت نمى‌کنند و از بیم او لرزانند.///آنچه پیش رو و پشت سرشان است مى‌داند، و جز براى کسى که [خدا] رضایت دهد شفاعت نمى‌کنند و از مهابت او هراسانند///آنچه فراروى آنان و آنچه پشت سرشان است مى‌داند، و جز براى کسى که [خدا] رضایت دهد، شفاعت نمى‌کنند و خود از بیم او هراسانند.///[خداوند] آینده و گذشته‌ى آنها را مى‌داند و آنان جز براى کسى که خداوند از او خرسند باشد، شفاعت نمى‌کنند و خود از بیم او هراسانند.///هر چه آنان از ازل کرده و تا ابد می‌کنند همه را خدا می‌داند و هرگز از احدی جز آن کسی که خدا از او راضی است شفاعت نکنند و آنها دائم از خوف (قهر) خدا هراسانند.///او پیش روی آنان و پشت سرشان را می‌داند، و [فرشتگان‌] شفاعت نمی‌کنند مگر برای کسی که [خداوند] از او خشنود باشد، و ایشان از خوف و خشیت او بیمناکند///او اعمال امروز و آینده و اعمال گذشته آنها را می‌داند؛ و آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی‌کنند؛ و از ترس او بیمناکند.///می‌داند آنچه پیش روی ایشان و آنچه پشت سر ایشان و شفاعت نکنند جز برای هر که خواهد و ایشانند از بیم او هراسان‌///آنچه پیش رویشان و آنچه پشت (سر) شان است می‌داند، و جز برای کسی که (او) رضایت دهد شفاعت نمی‌کنند، حال آنکه از بیم او با تعظیم (وی) هراسانند. If any of them should say, "I am a god besides Him", such a one We should reward with Hell: thus do We reward those who do wrong. و هر کس از آنان بگوید: من هم معبودی، غیر از اویم، دوزخ را به آن گوینده کیفر می‌دهیم، و ستمکاران را این گونه مجازات می‌کنیم.///و هر کس از آنان بگوید: من هم معبودی، غیر از اویم، دوزخ را به آن گوینده کیفر می‌دهیم، و ستمکاران را این گونه مجازات می‌کنیم.///هر کس از آنها که بگوید: من سواى او خدایم، جزاى چنین کسى را جهنم مى‌دهیم و ظالمان را چنین کیفر مى‌دهیم.///و هر که از آنها بگوید: من معبودى غیر از خدا هستم، او را به جهنم کیفر مى‌دهیم. [آرى‌] ستمکاران را این گونه سزا مى‌دهیم///و هر کس از آنان بگوید: «من [نیز] جز او خدایى هستم»، او را به دوزخ کیفر مى‌دهیم. [آرى‌] سزاى ستمکاران را این گونه مى‌دهیم.///و هر که از آنها، [فرشتگان و انسان‌ها و جنیان] بگوید: من به جاى خداوند، معبود هستم!» پس کیفر او را دوزخ قرار مى‌دهیم. ما این‌گونه ستمکاران را کیفر خواهیم داد.///و هر کس از آنها بگوید که من خدای عالمم دون خدای به حق، ما او را به آتش دوزخ کیفر خواهیم کرد، که سرکشان و ستمکاران را البته چنین مجازات می‌کنیم.///و هرکس از آنان که گوید من خدایی به جای او هستم، جهنم را جزای او می‌گردانیم، [و] بدین‌سان ستمگران [مشرک‌] را جزا می‌دهیم‌///و هر کس از آنها بگوید: «من جز خدا، معبودی دیگرم»، کیفر او را جهنم می‌دهیم! و ستمگران را این گونه کیفر خواهیم داد.///و آنکه بگوید از ایشان منم خدائی جز او پس آن را پاداش دهیم دوزخ بدینگونه کیفر دهیم ستمکاران را///و هرکس از آنان بگوید: «بی‌گمان من خدایی غیر از او هستم‌» پس آن گمراه دور را در دوزخ، کیفر می‌کنیم. (آری،) سزای ستمکاران را این گونه می‌دهیم. Do not the Unbelievers see that the heavens and the earth were joined together (as one unit of creation), before we clove them asunder? We made from water every living thing. Will they not then believe? آیا کافران ندانسته‌اند که آسمان‌ها و زمین به هم بسته و پیوسته بودند و ما آن دو را شکافته و از هم باز کردیم و هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم؟ پس آیا ایمان نمی‌آورند؟///آیا کافران ندانسته‌اند که آسمان‌ها و زمین به هم بسته و پیوسته بودند و ما آن دو را شکافته و از هم باز کردیم و هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم؟ پس آیا ایمان نمی‌آورند؟///آیا کافران نمى‌دانند که آسمانها و زمین بسته بودند، ما آنها را گشودیم و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم؟ چرا ایمان نمى‌آورند؟///آیا کسانى که کافر شدند، ندیدند که آسمان‌ها و زمین بسته بودند [و آب و گیاه نمى‌دادند] و ما آنها را شکافتیم و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمى‌آورند///آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم؟ آیا [باز هم‌] ایمان نمى‌آورند؟///آیا کافران نمى‌بینند که آسمان‌ها و زمین به هم بسته و پیوسته بودند و ما، آن دو را شکافته و از یکدیگر باز کردیم؟ و هر چیز زنده را از آب پدید آوردیم. آیا باز ایمان نمى‌آورند؟///آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین بسته بود ما آنها را بشکافتیم و از آب هر چیز زنده‌ای را آفریدیم؟ پس چرا باز (مردم طبیعت و ماده‌پرست) به خدا ایمان نمی‌آورند؟///آیا کافران نیندیشیده‌اند که آسمانها و زمین فروبسته بودند، آنگاه آنها را برگشادیم، و هر موجود زنده‌ای را از آب آفریده‌ایم، آیا ایمان نمی‌آورند؟///آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم؛ و هر چیز زنده‌ای را از آب قرار دادیم؟! آیا ایمان نمی‌آورند؟!///آیا ندیدند آنان که کفر ورزیدند که آسمانها و زمین بسته بودند پس شکافتیم آنها را و گردانیدیم از آب هر چیز را زنده پس آیا ایمان نمی‌آورند///آیا و کسانی که کافر شدند ندانستند که آسمان‌ها و زمین هر دو به هم پیوسته بوده‌اند، پس ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زنده‌ای را از آب نهادیم؟ آیا پس (از این هم) ایمان نمی‌آورند؟ And We have set on the earth mountains standing firm, lest it should shake with them, and We have made therein broad highways (between mountains) for them to pass through: that they may receive Guidance. و در زمین کوه‌های استوار پدید آوردیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه هایی فراخ و گشاده قرار دادیم تا [به سوی اهداف خود] راه یابند.///و در زمین کوه‌های استوار پدید آوردیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه هایی فراخ و گشاده قرار دادیم تا [به سوی اهداف خود] راه یابند.///و بر زمین کوه‌ها بیافریدیم تا نلرزاندشان. و در آن راه‌هاى فراخ ساختیم، باشد که راه خویش بیابند.///و در زمین کوه‌هایى استوار نهادیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه‌هایى فراخ پدید آوردیم تا راه خود را بیابند///و در زمین کوههایى استوار نهادیم تا مبادا [زمین‌] آنان [=مردم‌] را بجنباند، و در آن راههایى فراخ پدید آوردیم، باشد که راه یابند.///و در زمین، کوه‌هاى ثابت و استوار قرار دادیم تا [مبادا زمین] آنها را بلرزاند و در [میان] کوه‌ها، [دره‌هایى گشاده و] راه‌هاى فراخ پدید آوردیم، شاید که آنها راه یابند.///و در روی زمین کوههای استوار قرار دادیم تا خلق را از اضطراب زمین حفظ کند، و نیز راهها در کوه و جاده‌های پهناور در زمین برای هدایت و راهیابی مردم مقرر فرمودیم.///و در زمین کوههای استوار افکنده‌ایم تا ایشان را نجنباند و در آن راههایی گشاده پدید آوردیم باشد که راه یابند///و در زمین، کوه‌های ثابت و پابرجایی قرار دادیم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، دره‌ها و راه‌هایی قرار دادیم تا هدایت شوند!///و نهادیم در زمین لنگرهائی نبادا کج شود بدیشان و نهادیم در آن شکافها و راه‌هائی شاید راهبری شوند///و در زمین کوه‌هایی استوار نهادیم تا مبادا (زمین) آنان [: مردمان] را سرنگون سازد، و در آن راه‌های سراشیب فراخ پدید آوردیم، شاید راه یابند. And We have made the heavens as a canopy well guarded: yet do they turn away from the Signs which these things (point to)! و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم در حالی که آنان [از تأمل و دقت در] نشانه‌های آن [که گواه توحید، ربوبیت و قدرت خداست] روی گردانند.///و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم در حالی که آنان [از تأمل و دقت در] نشانه‌های آن [که گواه توحید، ربوبیت و قدرت خداست] روی گردانند.///و آسمان را سقفى مصون از تعرض کردیم و باز هم از عبرتهاى آن اعراض مى‌کنند.///و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم، ولى آنها از [مطالعه‌] نشانه‌هاى آن رویگردانند///و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم، و [لى‌] آنان از [مطالعه در] نشانه‌هاى آن اعراض مى‌کنند.///و آسمان را سقفى نگه‌داشته قرار دادیم و آنها از نشانه‌هاى آن روى‌گردانند.///و آسمان را سقفی محفوظ و طاقی محکم آفریدیم، و این کافران از مشاهده آیات آن اعراض می‌کنند.///و آسمانها را همچون سقفی محفوظ آفریده‌ایم، و حال آنکه ایشان از پدیده‌های شگرف آن رویگردانند///و آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم؛ ولی آنها از آیات آن روی‌گردانند.///و گردانیدیم آسمان را پوششی نگاه داشته و ایشانند از آیتهای او روگردانان‌///و آسمان را سقفی محفوظ (از سقوط و دستبرد شیطان‌ها) قرار دادیم، در حالی‌که آنان از نشانه‌های آن رویگردانند. It is He Who created the Night and the Day, and the sun and the moon: all (the celestial bodies) swim along, each in its rounded course. و اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید که هر یک در مداری شناور است.///و اوست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید که هر یک در مداری شناور است.///اوست کسى که شب و روز و آفتاب و ماه را که هر یک در فلکى شناورند، بیافرید.///و اوست آن که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید، که هر کدام در مدارى معین شناورند///و اوست آن کسى که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در مدارى [معین‌] شناورند.///و او کسى است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید. هر یک [از آنها] در مدارى [معین]، شناور [و در حرکت] است.///و اوست خدایی که شب و روز و خورشید و ماه را بیافرید که هر یک در مدار معینی سیر می‌کنند.///و اوست کسی که شب و روز و خورشید و ماه را آفریده، که هر یک در سپهری شناورند///او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید؛ هر یک در مداری در حرکتند!///و او است آنکه آفرید شب و روز و مهر و ماه را هر کدامند در گردونه شناوری‌کنان‌///و اوست آن کس که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است، هر یک در جاده‌ای (فضایی) شناورند. We granted not to any man before thee permanent life (here): if then thou shouldst die, would they live permanently? و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی قرار ندادیم؛ پس آیا اگر تو بمیری آنان جاویدان خواهند ماند؟!///و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی قرار ندادیم؛ پس آیا اگر تو بمیری آنان جاویدان خواهند ماند؟!///ما پیش از تو هیچ بشرى را جاویدان نساخته‌ایم. چسان اگر تو نیز بمیرى آنها جاویدان بمانند؟///و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى [در دنیا] مقرر نکردیم، آیا اگر تو مردى آنها جاوید مى‌مانند///و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى [در دنیا] قرار ندادیم. آیا اگر تو از دنیا بروى آنان جاویدانند؟///و ما پیش از تو براى [هیچ] انسانى، جاودانگى قرار ندادیم، پس آیا اگر تو از دنیا بروى، آنان زندگانى جاوید خواهند یافت؟!///و ما به هیچ کس پیش از تو عمر ابد ندادیم (تا به تو دهیم) آیا اگر تو بمیری آنان ابدا به دنیا زنده مانند؟!///و ما پیش از تو هم برای هیچ انسانی جاودانگی مقرر نداشته‌ایم، آیا اگر تو بمیری آنان جاویدانند؟///پیش از تو (نیز) برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم؛ (وانگهی آنها که انتظار مرگ تو را می‌کشند،) آیا اگر تو بمیری، آنان جاوید خواهند بود؟!///و ننهادیم برای بشری پیش از تو جاودانی را پس آیا اگر بمیری تو ایشانند جاودانان‌///و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی (در دنیا) قرار ندادیم. آیا اگر تو از دنیا بروی پس (از تو) آنان جاودانانند؟ Every soul shall have a taste of death: and We test you by evil and by good by way of trial. to Us must ye return. هر کسی چشنده مرگ است و ما شما را [چنانکه سزاوار است] به نوعی خیر و شر [که تهیدستی، ثروت، سلامت، بیماری، امنیت و بلاست] آزمایش می‌کنیم، و به سوی ما بازگردانده می‌شوید.///هر کسی چشنده مرگ است و ما شما را [چنانکه سزاوار است] به نوعی خیر و شر [که تهیدستی، ثروت، سلامت، بیماری، امنیت و بلاست] آزمایش می‌کنیم، و به سوی ما بازگردانده می‌شوید.///هر کسى طعم مرگ را مى‌چشد. و شما را به خیر و شر مى‌آزماییم. و همه به نزد ما بازمى‌گردید.///هر نفسى چشنده‌ى مرگ است، و شما را با خیر و شر مى‌آزماییم آزمونى [ویژه‌]، و به سوى ما بازگردانده مى‌شوید///هر نفسى چشنده مرگ است، و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوى ما بازگردانیده مى‌شوید.///هر کسی [طعم] مرگ را مى‌چشد! و ما شما را با بدى‌ها و خوبى‌ها مى‌آزماییم و [سرانجام] به سوى ما بازگردانده مى‌شوید.///هر نفسی مرگ را می‌چشد، و ما شما را به بد و نیک و خیرات و شرور عالم مبتلا کنیم تا شما را بیازماییم و (هنگام مرگ) به سوی ما بازگردانده می‌شوید.///هر جانداری چشنده [طعم‌] مرگ است و شما را به بد و نیک، چنانکه باید و شاید، می‌آزماییم، و به سوی ما بازگردانده می‌شوید///هر انسانی طعم مرگ را می‌چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می‌کنیم؛ و سرانجام بسوی ما بازگردانده می‌شوید!///همه کس چشنده مرگ است و می‌آزمائیم شما را به بدی و خوبی آزمودنی و بسوی ما بازگردانیده شوید///هر نفسی [: کسی] چشنده‌ی مرگ است. و شما را در حال آزمون با بد و نیک بسی گیرودار می‌کنیم، و تنها سوی ما بازگردانیده می‌شوید. When the Unbelievers see thee, they treat thee not except with ridicule. "Is this," (they say), "the one who talks of your gods?" and they blaspheme at the mention of (Allah) Most Gracious! کافران چون تو را ببینند جز به مسخره‌ات نمی‌گیرند [و می‌گویند:] آیا این است آن کسی که معبودان شما را [به موجوداتی بی اثر و بی اختیار] یاد می‌کند؟ در حالی که خود به ذکر [خدای] رحمان [که توحید و قرآن است] کافرند [و از این کار، باکی ندارند.]///کافران چون تو را ببینند جز به مسخره‌ات نمی‌گیرند [و می‌گویند:] آیا این است آن کسی که معبودان شما را [به موجوداتی بی اثر و بی اختیار] یاد می‌کند؟ در حالی که خود به ذکر [خدای] رحمان [که توحید و قرآن است] کافرند [و از این کار، باکی ندارند.]///کافران چون تو را ببینند بى شک مسخره‌ات خواهند کرد، که: آیا این همان مردى است که از خدایانتان به بدى یاد مى‌کند؟ و اینان خود یاد خداى رحمان را منکرند.///و کسانى که کافر شدند، چون تو را ببینند جز به مسخره‌ات نگیرند [و گویند]: آیا این همان کس است که خدایانتان را [به بدى‌] یاد مى‌کند؟ در حالى که آنان خود یاد خداى رحمان را منکرند///و کسانى که کافر شدند، چون تو را ببینند فقط به مسخره‌ات مى‌گیرند [و مى‌گویند:] «آیا این همان کس است که خدایانتان را [به بدى‌] یاد مى‌کند؟» در حالى که آنان خود، یاد [خداى‌] رحمان را منکرند.///و هرگاه کافران تو را ببینند، کارى جز به مسخره گرفتن تو ندارند، [و با همدیگر مى‌گویند:] «آیا این است آن کسی که خدایان شما را [به بدى] یاد مى‌کند؟» در حالى که خود، یاد [خداى] رحمان را منکرند [و به او کفر مى ورزند].///و کافران هنگام ملاقات تو، تو را جز به استهزاء نگرفته (و گویند) آیا این شخص است که بتان را که خدایان شما هستند (به اهانت و بدی) یاد می‌کند؟ و (ای رسول ما بدان که) محققا آنها به ذکر خدای مهربان (و کتاب و آیات او) کافر هستند.///و چون کافران تو را ببینند، جز به ریشخندت نمی‌گیرند [و گویند] آیا این همان کسی است که از خدایان شما [به بدی‌] یاد می‌کند؟ و هم آنان یاد خدای رحمان را منکرند///هنگامی که کافران تو را می‌بینند، کاری جز استهزا کردن تو ندارند؛ (و می‌گویند:) آیا این همان کسی است که سخن از خدایان شما می‌گوید؟! در حالی که خودشان ذکر خداوند رحمان را انکار می‌کنند.///و هر گاه بینندت آنان که کفر ورزیدند نگیرندت جز به استهزاء آیا این است آنکه یاد می‌کند خدایان شما را و آنانند به یاد خداوند مهربان کافران‌///و هنگامی‌که تو را - کسانی که کافر شدند - بنگرند، جز (به) مسخره‌ات نمی‌گیرند. (گویند:) «آیا این همان کس است که خدایانتان را (به بدی) یاد می‌کند؟» حال آنکه آنان خودشان، به خدای رحمان کافرند. Man is a creature of haste: soon (enough) will I show you My Signs; then ye will not ask Me to hasten them! انسان از شتاب و عجله آفریده شده است [که با نخوت و غرور، عذابم را به شتاب می‌خواهد]؛ به زودی عذاب هایم را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید.///انسان از شتاب و عجله آفریده شده است [که با نخوت و غرور، عذابم را به شتاب می‌خواهد]؛ به زودی عذاب هایم را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید.///آدمى شتابکار آفریده شده. آیات خود را به شما نشان خواهم داد، شتاب مکنید.///انسان [گویى‌] از شتاب آفریده شده است! به زودى آیات خود را به شما نشان مى‌دهم، پس عجله نکنید///انسان از شتاب آفریده شده است. به زودى آیاتم را به شما نشان مى‌دهم. پس [عذاب را] به شتاب از من مخواهید.///[طبیعت] انسان [به­گونه‌اى است که گویا] از عجله آفریده شده است؛ [عذاب را به شتاب مى‌خواهد؛ اما] من به زودى نشانه‌های [عذاب] خود را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید!///آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است، (ای مردم) ما آیات (قدرت و حکمت بالغه) خود را به زودی به شما می‌نمایانیم (و شما را عذاب می‌کنیم) پس تعجیل مدارید.///انسان [گویی‌] از شتاب آفریده شده است، به زودی آیات خود را به شما می‌نمایانیم، از من به شتاب مخواهید///(آری،) انسان از عجله آفریده شده؛ ولی عجله نکنید؛ بزودی آیاتم را به شما نشان خواهم داد!///آفریده شد انسان از شتاب زود است بنمایانمتان آیتهای خویش را پس شتاب نکنید///انسان از شتابی آفریده شده است. به زودی آیاتم را به شما نشان می‌دهم، پس بر من (در نشانگری این آیات و عذاب) شتاب نمی‌کنید. They say: "When will this promise come to pass, if ye are telling the truth?" [به پیامبر و مؤمنان] می‌گویند: اگر راست می‌گویید، این وعده کی خواهد بود؟///[به پیامبر و مؤمنان] می‌گویند: اگر راست می‌گویید، این وعده کی خواهد بود؟///مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، پس آن وعده کجاست؟///و مى‌گویند: این وعده [ى قیامت‌] کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده [قیامت‌] کى خواهد بود؟»///[کافران] مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، این وعده [قیامت] کى فرامى‌رسد؟»///و کافران می‌گویند: این وعده قیامت اگر راست می‌گویید کی خواهد بود؟///و گویند اگر راست می‌گویید پس کی این وعده فرا می‌رسد؟///آنها می‌گویند: «اگر راست میگویید، این وعده (قیامت) کی فرا می‌رسد؟!»///و گویند کی (چه هنگام) است این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، این وعده‌ (ی قیامت) کی خواهد بود؟» If only the Unbelievers knew (the time) when they will not be able to ward off the fire from their faces, nor yet from their backs, and (when) no help can reach them! اگر کافران به آن وقتی که نمی‌توانند آتش را از چهره‌ها و پشتشان باز دارند و یاری هم نمی‌شوند، آگاهی داشتند [عجولانه عذاب را نمی‌خواستند.]///اگر کافران به آن وقتی که نمی‌توانند آتش را از چهره‌ها و پشتشان باز دارند و یاری هم نمی‌شوند، آگاهی داشتند [عجولانه عذاب را نمی‌خواستند.]///کافران، آنگاه که نتوانند آتش را از چهره و پشت خویش بازدارند و کسى به یاریشان برنخیزد، خواهند دانست.///اگر کافران مى‌دانستند زمانى را که نه مى‌توانند آتش را از چهره و پشت خود باز دارند و نه یارى مى‌شوند [در آمدن قیامت شتاب نمى‌کردند]///کاش آنان که کافر شده‌اند مى‌دانستند آنگاه که آتش را نه از چهره‌هاى خود و نه از پشتشان بازنمى‌توانند داشت، و خود مورد حمایت قرار نمى‌گیرند [چه حالى خواهند داشت‌].///اگر کفار مى‌دانستند زمانى که [آن فرارسد، دیگر] نمى‌توانند شعله‌هاى آتش را از صورت‌ها و از پشت‌هایشان دور کنند و کسى آنان را یارى نمى‌کند.///اگر کافران بدانند وقتی که آتش دوزخ هر طرف از پیش روی و پشت سر به آنها احاطه می‌کند که نه خود دفع آن توانند و نه از سوی کسی یاری شوند (آن وقت از قیامت آگاه می‌شوند و دیگر درخواست عذاب نکنند).///اگر کافران بدانند که هنگامی که نتوانند آتش را از چهره‌هایشان و از پشتهایشان باز دارند، و یاری نیابند [به صدق آن وعده پی برند]///ولی اگر کافران می‌دانستند زمانی که (فرا می‌رسد) نمی‌توانند شعله‌های آتش را از صورت و از پشتهای خود دور کنند، و هیچ کس آنان را یاری نمی‌کند (این قدر درباره قیامت شتاب نمی‌کردند)!///اگر می‌دانستند آنان که کفر ورزیدند گاهی را که بازندارند از چهره‌های خویش آتش را و نه از پشتشان و نه ایشان یاری می‌شوند///کاش آنان که کافر شده‌اند آن هنگام (و هنگامه) را می‌دانستند که اینان آتش را نه از چهره‌هاشان و نه از پشت‌هاشان باز نمی‌دارند و نه ایشانی یاری می‌شوند. Nay, it may come to them all of a sudden and confound them: no power will they have then to avert it, nor will they (then) get respite. بلکه ناگهان به آنان می‌رسد، پس چنان مبهوتشان می‌کند که نه قدرت دارند آن را بازگردانند، و نه [برای به تأخیر افتادنش] مهلت می‌یابند.///بلکه ناگهان به آنان می‌رسد، پس چنان مبهوتشان می‌کند که نه قدرت دارند آن را بازگردانند، و نه [برای به تأخیر افتادنش] مهلت می‌یابند.///اما نه، قیامت به ناگهان فراز آید و حیرانشان سازد و از عهده بازگرداندن آن برنیایند و مهلتشان ندهند.///بلکه [قیامت‌] ناگهان بر آنها فرا مى‌رسد و مبهوتشان مى‌کند، که نه مى‌توانند آن را برگردانند و نه به آنها مهلت داده مى‌شود///بلکه [آتش‌] به طور ناگهانى به آنان مى‌رسد و ایشان را بهت‌زده مى‌کند [به گونه‌اى‌] که نه مى‌توانند آن را برگردانند و نه به آنان مهلت داده مى‌شود.///بلکه [این آتش] ناگهان به سراغشان خواهد آمد و آنان را بهت‌زده خواهد کرد. پس نه قدرت دفع آن را دارند و نه به آنان مهلتى داده خواهد شد.///بلکه واقعه مرگ و قیامت ناگهانی فرا رسد و آنها را مبهوت و حیران کند که نه قدرت بر رد آن داشته و نه بر تأخیر آن مهلتی توانند یافت.///آری [آن وعده و قیامت‌] ناگهانشان فرا می‌رسد، و حیرانشان می‌سازد، و نمی‌توانند بازش گردانند، و به آنان مهلتی هم ندهند///(آری، این مجازات الهی) بطور ناگهانی به سراغشان می‌آید و مبهوتشان می‌کند؛ آنچنان که توانایی دفع آن را ندارند، و به آنها مهلت داده نمی‌شود!///بلکه می‌آیدشان ناگهان پس سراسیمه سازدشان که نتوانند بازگردانیدنش را و نه مهلت داده شوند///بلکه (آتش) ناگهان به آنان در می‌رسد؛ پس ایشان را بهت‌زده می‌کند؛ پس نه می‌توانند آن را از خود برگردانند و نه آنان مهلت داده می‌شوند. Mocked were (many) messenger before thee; But their scoffers were hemmed in by the thing that they mocked. و به راستی پیش از تو پیامبرانی مورد استهزا قرار گرفتند، پس عذابی را که همواره مسخره می‌کردند، استهزا کنندگان را فرا گرفت.///و به راستی پیش از تو پیامبرانی مورد استهزا قرار گرفتند، پس عذابی را که همواره مسخره می‌کردند، استهزا کنندگان را فرا گرفت.///پیامبرانى را که پیش از تو بودند نیز به مسخره گرفته بودند ولى عذابى که مسخره‌اش مى‌کردند بر سر مسخره‌کنندگان فرود آمد.///و همانا پیامبرانى هم که پیش از تو بودند مورد استهزا قرار گرفتند، پس کسانى که ایشان را تمسخر مى‌کردند، همان عذابى که مسخره‌اش مى‌کردند دامانشان را گرفت///و مسلما پیامبران پیش از تو [نیز] مورد ریشخند قرار گرفتند، پس کسانى که آنان را مسخره مى‌کردند، [سزاى‌] آنچه که آن را به ریشخند مى‌گرفتند گریبانگیرشان شد.///و همانا پیامبران پیش از تو [نیز] مورد استهزا قرار گرفتند. اما [سرانجام،] آنچه استهزا مى‌کردند، دامان مسخره‌کنندگان را گرفت [و مجازات الهى آنها را در هم کوبید]!///و همانا به رسولان پیش از تو نیز بسیار تمسخر و استهزاء شد تا آنکه کیفر آن استهزاء به آن استهزا کنندگان احاطه کرد.///و پیامبرانی هم که پیش از تو بودند، ریشخند دیدند، و بر سر ریشخندکنندگانشان کیفر استهزایشان فرود آمد///(اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند؛ اما سرانجام، آنچه را استهزا می‌کردند دامان مسخره‌کنندگان را گرفت (و مجازات الهی آنها را در هم کوبید)!///و همانا استهزاء شد به پیمبرانی پیش از تو پس فرودآمد بدانان که سخریه کردند از ایشان آنچه بودند بدان استهزاءکنان‌///و بی‌گمان پیامبرانی پس از تو (نیز) همانا ریشخند شدند. پس کسانی که آنان را مسخره می‌کردند، آنچه که آن را به ریشخند می‌گرفتند. بحق گریبان‌شان را گرفت. Say: "Who can keep you safe by night and by day from (the Wrath of) (Allah) Most Gracious?" Yet they turn away from the mention of their Lord. بگو: چه کسی شما را در شب و روز از [عذاب خدای] رحمان محافظت می‌کند؟ بلکه [حقیقت این است که] آنان از یاد پروردگارشان روی گردانند.///بگو: چه کسی شما را در شب و روز از [عذاب خدای] رحمان محافظت می‌کند؟ بلکه [حقیقت این است که] آنان از یاد پروردگارشان روی گردانند.///بگو: کیست آن که شما را شب و روز از قهر خداى رحمان حفظ مى‌کند؟ با این همه از یادکردن پروردگارشان اعراض مى‌کنند.///بگو: چه کسى شما را شب و روز از [قهر خداى‌] رحمان حفظ مى‌کند؟ بلکه آنها از یاد پروردگارشان رویگردانند///بگو: «چه کسى شما را شب و روز از [عذاب‌] رحمان حفظ مى‌کند؟» [نه‌] بلکه آنان از یاد پروردگارشان رویگردانند.///بگو: «کیست که شما را در شب و روز از [عذاب خداى] رحمان نگاه مى‌دارد؟!» اما آنان از یاد پروردگارشان روى مى‌گردانند.///بگو: کیست که شما را در شب و روز از (قهر) خدای مهربان محافظت می‌کند؟ بلکه این مردم از یاد خدای خود اعراض می‌کنند.///بگو چه کسی شما را در شب و روز از [عذاب‌] خدای رحمان باز می‌دارد، آری آنان از یاد پروردگارشان دل می‌گردانند///بگو: «چه کسی شما را در شب و روز از (مجازات) خداوند بخشنده نگاه می‌دارد؟!» ولی آنان از یاد پروردگارشان روی‌گردانند!///بگو که نگه دارد شما را شب و روز از خداوند مهربان بلکه ایشانند از یاد پروردگار خویش روگردانان‌///بگو: «چه کسی شما را در شب و روز از (عذاب خدای) رحمان نگهبانی پایدار می‌کند؟» بلکه آنان از یاد پروردگارشان رویگردانانند. Or have they gods that can guard them from Us? They have no power to aid themselves, nor can they be defended from Us. آیا برای آنان به جای ما معبودانی هست که آنان را [از عذاب ما] باز دارند در حالی که [آن معبودان] نمی‌توانند خود را یاری دهند و از سوی ما هم پناه داده نمی‌شوند؟///آیا برای آنان به جای ما معبودانی هست که آنان را [از عذاب ما] باز دارند در حالی که [آن معبودان] نمی‌توانند خود را یاری دهند و از سوی ما هم پناه داده نمی‌شوند؟///یا آنکه خدایانى دارند که به جاى ما آنان را از حوادث نگه مى‌دارند؟ نه، آن خدایان یارى خویشتن نتوانند و نه در برابر ما پناه داده شوند.///آیا برایشان خدایانى است که در برابر ما از آنها دفاع کنند؟ [آن خدایان‌] نه مى‌توانند خود را یارى کنند و نه از جانب ما حمایت مى‌شوند/// [۳۴] آیا براى آنان خدایانى غیر از ماست که از ایشان حمایت کنند؟ [آن خدایان‌] نه مى‌توانند خود را یارى کنند و نه از جانب ما یارى شوند.///یا براى آنان خدایانى است که آنان را در برابر [عذاب] ما نگه دارد؟ اینها قادر بر یارى [و حفظ] خودشان نیستند، [تا چه رسد به دیگران] و از جانب ما نیز همراهى نمى‌شوند.///آیا برای این مشرکان غیر ما خدایانی هست که بتوانند عذاب ما را از اینان منع کنند در صورتی که نه آن خدایان قدرت بر دفاع از خود دارند و نه آنها از سوی ما همراهی و حمایت شوند؟///یا برای آنان خدایانی هست که آنان را در برابر ما حفظ می‌کند، [حال آنکه‌] نمی‌توانند به خودشان یاری برسانند، و از ما هم یاری نبینند///آیا آنها خدایانی دارند که می‌توانند در برابر ما از آنان دفاع کنند؟! (این خدایان ساختگی، حتی) نمی‌توانند خودشان را یاری دهند (تا چه رسد به دیگران)؛ و نه از ناحیه ما با نیرویی یاری می‌شوند!///یا ایشان را است خدایانی که بازدارند از ایشان جز ما نتوانند یاری کردن خویش را و نه از ما همراهی شوند///یا برای آنان خدایانی (غیر از ما) هستند که ایشان را از گزندمان حمایت می‌کنند؟ (آنان) نه توان یاری خودشان را دارند و نه از جانب ما همراهی می‌شوند. Nay, We gave the good things of this life to these men and their fathers until the period grew long for them; See they not that We gradually reduce the land (in their control) from its outlying borders? Is it then they who will win? بلکه اینان و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها] بهره مند ساختیم تا جایی که عمرشان طولانی شد [و گمان کردند که نعمت‌ها و عمرشان پایان نمی‌پذیرد]. آیا ندانسته‌اند که ما همواره به زمین می‌پردازیم و از اطراف [و جوانب] آن [که ملت‌ها، اقوام، تمدن‌ها و دانشمندانش هستند] می‌کاهیم؟ پس آیا باز هم آنان پیروزند؟///بلکه اینان و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها] بهره مند ساختیم تا جایی که عمرشان طولانی شد [و گمان کردند که نعمت‌ها و عمرشان پایان نمی‌پذیرد]. آیا ندانسته‌اند که ما همواره به زمین می‌پردازیم و از اطراف [و جوانب] آن [که ملت‌ها، اقوام، تمدن‌ها و دانشمندانش هستند] می‌کاهیم؟ پس آیا باز هم آنان پیروزند؟///بلکه ما آنها و پدرانشان را بهره‌مند کردیم تا عمرشان به درازا کشید. آیا نمى‌بینند که قصد این سرزمین مى‌کنیم و از اطراف آن مى‌کاهیم؟ آیا باز هم آنها پیروزند؟///بلکه ما آنان و پدرانشان را برخوردار کردیم، تا آن جا که عمرشان طولانى شد [و موجب غرورشان گردید]. آیا نمى‌بینند که ما به سراغ زمین مى‌آییم و آن را از هر طرف مى‌کاهیم [و مردمش را مى‌بریم‌]؟ آیا پس آنها پیروزند/// [نه‌] بلکه اینها و پدرانشان را برخوردار کردیم تا عمرشان به درازا کشید. آیا نمى‌بینند که ما مى‌آییم و زمین را از جوانب آن فرو مى‌کاهیم؟ آیا باز هم آنان پیروزند؟///با این وجود، ما آنها و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها] بهره‌مند ساختیم تا آنجا که عمرشان طولانى شد [و مایه‌ى غرور و سرکشی آنان گردید]. آیا نمى‌بینند که ما همواره به زمین مى‌پردازیم و از وسعت سرزمین‌ها [یى که در اختیار کافران بوده، ‌] مى‌کاهیم؟ آیا ایشان [بر ما] غلبه دارند؟///بلکه تنها ماییم که این مردم و پدران پیشینشان را متمتع (به نعمتهای دنیا) کردیم تا آنکه عمر دراز کردند، آیا مردم نمی‌بینند که ماییم که اراده کنیم و زمین (و اهلش) را از هر طرف (به مرگ و فنا) می‌کاهیم، آیا این خلق (عاجز بر ما) غلبه توانند کرد؟///حق این است که اینان و پدرانشان را [از ناز و نعمت‌] بهره‌مند ساخته‌ایم، تا آنکه روزگاری دراز یافتند، پس آیا نیندیشیده‌اند که ما دامنه‌های سرزمین [کفر] را می‌کاهیم [و بر گستره اسلام می‌افزاییم‌]، آیا ایشان پیروز خواهند شد؟///ما آنها و پدرانشان را (از نعمتها) بهره‌مند ساختیم، تا آنجا که عمر طولانی پیدا کردند (و مایه غرور و طغیانشان شد)؛ آیا نمی‌بینند که ما پیوسته به سراغ زمین آمده، و از آن (و اهلش) می‌کاهیم؟! آیا آنها غالبند (یا ما)؟!///بلکه کامیابی دادیم بدیشان و پدرانشان تا دراز شد بر ایشان روزگار (عمر) آیا نبینند که می‌آئیم زمین را می‌کاهیمش از کنارهایش پس آیا ایشانند چیره‌شدگان‌///بلکه اینان و پدرانشان را (از نعمت‌هایی) برخوردار کردیم، تا عمرشان آنان به درازا کشید. پس آیا نمی‌بینند که ما زمین را می‌آیم [: درمی‌گیریم،] در حالی‌که آن را از اطرافش فرومی‌کاهیم؟ پس آیا آنان پیروزمندانند؟ Say, "I do but warn you according to revelation": But the deaf will not hear the call, (even) when they are warned! بگو: من فقط شما را به وسیله وحی بیم می‌دهم، ولی کران، بانگ دعوت را هنگامی که بیمشان دهند، نمی‌شنوند.///بگو: من فقط شما را به وسیله وحی بیم می‌دهم، ولی کران، بانگ دعوت را هنگامی که بیمشان دهند، نمی‌شنوند.///بگو: من شما را به وحى بیم مى‌دهم. ولى کران را چون بیم دهند، نمى‌شنوند.///بگو: من تنها با وحى [الهى و قرآن‌] شما را هشدار مى‌دهم ولى کران چون بیم داده شوند دعوت را نمى‌شنوند///بگو: «من شما را فقط به وسیله وحى هشدار مى‌دهم.» و [لى‌] چون کران بیم داده شوند، دعوت را نمى‌شنوند.///بگو: «من تنها با وحى، به شما هشدار مى‌دهم!» اما کسانى که کر هستند، زمانى که بیم داده مى‌شوند، آن را نمى‌شنوند!///بگو که من شما را به وحی خدا (از عذابش) می‌ترسانم ولی گوش کر هنگام وعظ و اندرز، سخن و دعوت حق را نمی‌شنود.///بگو همانا شما را از طریق وحی هشدار می‌دهم، و البته کران-چون هشدار یابندندایی نمی‌شنوند///بگو: «من تنها بوسیله وحی شما را انذار می‌کنم!» ولی آنها که گوشهایشان کر است، هنگامی که انذار می‌شوند، سخنان را نمی‌شنوند!///بگو جز این نیست که شما را ترسانم به وحی و نشنوند گنگان بانگ را گاهی که بیم داده شوند///بگو: «من شما را فقط به وسیله‌ی (این) وحی هشدار می‌دهم. ‌» و کران -هنگامی که هشدار داده شوند- نمی‌شنوند. If but a breath of the Wrath of thy Lord do touch them, they will then say, "Woe to us! we did wrong indeed!" و اگر اندکی از عذاب پروردگارت به آنان برسد، خواهند گفت: ای وای بر ما که قطعا ستمکار بودیم!///و اگر اندکی از عذاب پروردگارت به آنان برسد، خواهند گفت: ای وای بر ما که قطعا ستمکار بودیم!///و اگر شمه‌اى از عذاب پروردگارت به آنها برسد، خواهند گفت: واى بر ما که ستمکار بوده‌ایم.///و اگر شمه‌اى از عذاب پروردگارت به آنها برسد، حتما خواهند گفت: اى واى بر ما، به راستى ما ستمکار بودیم///و اگر شمه‌اى از عذاب پروردگارت به آنان برسد، خواهند گفت: «اى واى بر ما که ستمکار بودیم.»///در حالى که اگر دمى از عذاب پروردگارت به آنان برسد، قطعا خواهند گفت: «اى واى بر ما! به یقین ما ستمکار بوده‌ایم.»///و اگر از جانب خدای تو بر این کافران شمه‌ای از عذاب فرا رسد در آن حال (به حسرت و پشیمانی) خواهند گفت: ای وای بر ما که مردم ستمکاری بودیم.///و چون شمه‌ای از عذاب پروردگارت به آنان برسد خواهند گفت وای بر ما که ستمکار [/مشرک‌] بودیم‌///اگر کمترین عذاب پروردگارت به آنان برسد، فریادشان بلند می‌شود که: «ای وای بر ما! ما همگی ستمگر بودیم!»///و اگر رسدشان دمی از عذاب پروردگار تو هر آینه گویند وای بر ما که ما بودیم ستمگران‌///و اگر وزشی از (باد) عذاب پروردگارت به آنان در رسد، آنان بی‌چون و بی‌گمان گویند: «ای وای بر ما! (که) همواره ستمکاران بوده‌ایم. ‌» We shall set up scales of justice for the Day of Judgment, so that not a soul will be dealt with unjustly in the least, and if there be (no more than) the weight of a mustard seed, We will bring it (to account): and enough are We to take account. و ترازوهای عدالت را در روز قیامت می‌نهیم و به هیچ کس هیچ ستمی نمی‌شود؛ و اگر [عمل خوب یا بد] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [برای وزن کردن] می‌آوریم، و کافی است که ما حسابگر باشیم.///و ترازوهای عدالت را در روز قیامت می‌نهیم و به هیچ کس هیچ ستمی نمی‌شود؛ و اگر [عمل خوب یا بد] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [برای وزن کردن] می‌آوریم، و کافی است که ما حسابگر باشیم.///روز قیامت ترازوهاى عدل را تعبیه مى‌کنیم، و به هیچ کس ستم نمى‌شود. اگر عملى به سنگینى یک خردل هم باشد به حسابش مى‌آوریم، که ما حساب‌کردن را بسنده‌ایم.///و ترازوهاى عدل را در روز رستاخیز مى‌نهیم، پس هیچ کس اندک ستمى نمى‌بیند، و اگر [عملى‌] هموزن دانه خردلى هم باشد آن را مى‌آوریم، و کافى است که ما حسابرس باشیم///و ترازوهاى داد را در روز رستاخیز مى‌نهیم، پس هیچ کس [در] چیزى ستم نمى‌بیند، و اگر [عمل‌] هموزن دانه خردلى باشد آن را مى‌آوریم و کافى است که ما حسابرس باشیم.///و ما براى روز قیامت، ترازوهاى عدل برپا خواهیم کرد، پس هیچ ستمى به احدى نخواهد شد و اگر [عملى] همسنگ دانه خردلى [هم] باشد، ما آن را خواهیم آورد و [در دقت محاسبات همین] بس است که ما حساب‌رس باشیم.///و ما ترازوهای عدل را به روز قیامت خواهیم نهاد و هیچ ستمی به هیچ نفسی نخواهد شد و اگر عملی به قدر دانه خردلی باشد در حساب آریم و تنها علم ما برای حسابگری کفایت خواهد کرد.///و ترازوهای راست و درست را در روز قیامت در میان نهیم، و بر هیچ کس هیچ ستمی نرود، و اگر [عملی‌] هم سنگ دانه خردلی باشد، آن را به حساب آوریم، و ما خود حسابرسی را کفایت کنیم‌///ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می‌کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی‌شود؛ و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می‌کنیم؛ و کافی است که ما حساب‌کننده باشیم!///و برنهیم ترازوهای داد را برای روز قیامت پس ستم نشود کسی چیزی را و اگر باشد سنگینی دانه خردلی بیاریمش و بس باشیم ما حسابگران‌///و ترازوهای قسط (فاضلانه) را، در روز رستاخیز می‌نهیم. پس هیچ کس (هرگز) چیزی ستم نبیند و اگر (هم کار و کرداری) هم‌وزن دانه‌ی خردلی باشد (هم) آن را می‌آوریم. و در حسابگری ما کفایت است. In the past We granted to Moses and Aaron the criterion (for judgment), and a Light and a Message for those who would do right,- یقینا به موسی و هارون [کتابی که] جداکننده [حق از باطل] و نور و مایه یادآوری برای پرهیزکاران [است] عطا کردیم.///یقینا به موسی و هارون [کتابی که] جداکننده [حق از باطل] و نور و مایه یادآوری برای پرهیزکاران [است] عطا کردیم.///به موسى و هارون کتابى دادیم که حق و باطل را از یکدیگر تمیز مى‌دهد و روشنى و اندرز است براى پرهیزگاران.///و بى‌شک به موسى و هارون [کتاب‌] فرقان دادیم که براى پرهیزگاران روشنایى و یادآورى بود///و در حقیقت، به موسى و هارون فرقان دادیم و [کتابشان‌] براى پرهیزگاران روشنایى و اندرزى است.///و همانا ما به موسى و هارون، [کتابى که‌] جداکننده [حق از باطل‌] و نور و مایه‌ی یادآورى براى پرهیزکاران [است‌،] عطا کردیم.///و همانا ما به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جدا سازنده میان حق و باطل و روشنی‌بخش (دلها) و یادآور متقیان است.///و به راستی که به موسی و هارون فرقان [تورات‌] و روشنی بخش و پندآموزی برای پرهیزگاران بخشیدیم‌///ما به موسی و هارون، «فرقان» [= وسیله جدا کردن حق از باطل‌] و نور، و آنچه مایه یادآوری برای پرهیزگاران است، دادیم.///و همانا دادیم به موسی و هارون جداکننده را و روشنائی و یادآوریی برای پرهیزکاران‌///به‌راستی و درستی، ما به موسی و هارون فرقان [: جداسازی حق را از باطل] و روشنایی و یادواره‌ای برای پرهیزگاران دادیم. Those who fear their Lord in their most secret thoughts, and who hold the Hour (of Judgment) in awe. همانان که در پنهانی از پروردگارشان می‌ترسند و از قیامت هم بیمناکند.///همانان که در پنهانی از پروردگارشان می‌ترسند و از قیامت هم بیمناکند.///آنان که از خداى خویش در نهان مى‌ترسند و از روز قیامت هراسناکند.///[همان‌] کسانى که از پروردگارشان در نهان پروا دارند و از قیامت بیمناکند/// [همان‌] کسانى که از پروردگارشان در نهان مى‌ترسند و از قیامت هراسناکند.///[همان] کسانى که از پروردگارشان در نهان مى‌ترسند و همانانى که از قیامت در هراسند.///متقیان همانهایی هستند که از خدای خود در نهان می‌ترسند و از ساعت قیامت و روز جزا سخت هراسانند.///همان کسانی که از پروردگارشان در نهان می‌ترسند، و هم آنان که از قیامت بیمناکند///همانان که از پروردگارشان در نهان می‌ترسند، و از قیامت بیم دارند!///آنان که می‌ترسند پروردگار خویش را پنهان و ایشانند از قیامت هراسان‌///(همان) کسانی که از پروردگارشان در نهان می‌هراسند، حال آنکه از (آن) ساعت - از روی عظمتش - هراسناکند. And this is a blessed Message which We have sent down: will ye then reject it? و این [قرآنی] که آن را نازل کرده‌ایم، ذکر و پندی پرمنفعت است؛ آیا باز هم شما منکر آن هستید؟///و این [قرآنی] که آن را نازل کرده‌ایم، ذکر و پندی پرمنفعت است؛ آیا باز هم شما منکر آن هستید؟///این مبارک قرآنى است که نازل کرده‌ایم. آیا منکر آن هستید؟///و این [قرآن‌] ذکر مبارکى است که آن را نازل کرده‌ایم، پس آیا شما آن را انکار مى‌کنید///و این [کتاب‌] -که آن را نازل کرده‌ایم- پندى خجسته است. آیا باز هم آن را انکار مى‌کنید؟///و این [قرآن]، مبارک ذکرى است که ما آن را فروفرستادیم. آیا شما آن را انکار مى‌کنید؟!///و این قرآن کتابی است با اندرز و تذکر و برکت بسیار که ما آن را فرستادیم، آیا شما آن را انکار خواهید کرد؟///این پندآموزی مبارک است که فرو فرستادیمش، آیا شما منکرش هستید؟///و این (قرآن) ذکر مبارکی است که (بر شما) نازل کردیم؛ آیا شما آن را انکار می‌کنید؟!///و این است یادداشتی فرخنده فرستادیمش آیا شمائید آن را ناشناسان‌///و این (کتاب) یادواره‌ای مبارک است (که) آن را نازل کردیم. آیا پس (همین) شما، همان را انکار می‌کنید؟ We bestowed aforetime on Abraham his rectitude of conduct, and well were We acquainted with him. و مسلما پیش از این به ابراهیم، رشد و هدایتی [که سزاوارش بود] عطا کردیم؛ و ما به او دانا بودیم.///و مسلما پیش از این به ابراهیم، رشد و هدایتی [که سزاوارش بود] عطا کردیم؛ و ما به او دانا بودیم.///پیش از این به ابراهیم نیروى شناختش را عطا کردیم و به او آگاه بودیم.///و همانا ما از پیش به ابراهیم رشد و کمالش را عطا کردیم و ما به [شایستگى‌] او دانا بودیم///و در حقیقت، پیش از آن، به ابراهیم رشد [فکرى‌] اش را دادیم و ما به [شایستگى‌] او دانا بودیم.///و همانا ما پیش از این، ابراهیم را به رشد و کمال خود رساندیم و ما به [شایستگى‌هاى] او آگاه بودیم.///و همانا ما پیش از این ابراهیم را کاملا به رشد و کمال خود رسانیدیم (تا بیرق توحید و خداپرستی را در عالم برافرازد) و ما به شایستگی او بر این مقام دانا بودیم.///و به راستی پیشاپیش به ابراهیم رهیافتی که سزاوارش بود بخشیدیم، و به آن آگاه بودیم‌///ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم؛ و از (شایستگی) او آگاه بودیم …///و همانا دادیم به ابراهیم رهبریش را از پیش و بودیم بدان دانایان‌///و به‌راستی و درستی، از پیش به ابراهیم رشدش (و رشادتش) را دادیم، حال آنکه ما به (شایستگی) او بسی دانا بوده‌ایم. Behold! he said to his father and his people, "What are these images, to which ye are (so assiduously) devoted?" [یاد کن] زمانی را که به پدرش و قومش گفت: این مجسمه هایی که شما ملازم پرستش آنها شده‌اید، چیست؟///[یاد کن] زمانی را که به پدرش و قومش گفت: این مجسمه هایی که شما ملازم پرستش آنها شده‌اید، چیست؟///آنگاه که به پدرش و قومش گفت: این تندیسها که به پرستش آنها دل نهاده‌اید چیستند؟///آن‌گاه که به پدر خود و قومش گفت: این مجسمه‌هایى که شما به پرستش آنها معتکفید چیستند///آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: «این مجسمه‌هایى که شما ملازم آنها شده‌اید چیستند؟»///آن هنگام که به [آزر، عموى مشرکش که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت] و به قومش گفت: «چیست این تندیس‌هاى بى‌روحى که شما همواره آنها را می‌پرستید؟»///هنگامی که با پدرش (یعنی عمویش) و با قومش گفت: این مجسمه‌های بی‌روح و بتهای بی‌اثر چیست که شما به خدایی می‌پرستید و بر آن عمری متوقف شده‌اید؟///چنین بود که به پدرش و قومش گفت این تندیسها چیست که شما در خدمتشان معتکف‌اید///آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «این مجسمه‌های بی‌روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می‌کنید؟!»///هنگامی که گفت به پدر خود و قوم خود چیست این پیکرهایی که شمائید بر آنها گردآمدگان‌///چون که به پدرش و قومش گفت: «این مجسمه‌هایی که شما با تعظیم دل داده و ملازم آنها شده‌اید چیستند؟» They said, "We found our fathers worshipping them." گفتند: پدرانمان را پرستش کنندگان آنها یافتیم [لذا به پیروی از پدرانمان آنها را می‌پرستیم!!]///گفتند: پدرانمان را پرستش کنندگان آنها یافتیم [لذا به پیروی از پدرانمان آنها را می‌پرستیم!!]///گفتند: پدرانمان را دیدیم که آنها را مى‌پرستیدند.///گفتند: پدران خود را پرستشگر آنها یافتیم///گفتند: «پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم.»///آنان گفتند: «ما پدرانمان را پرستش­کنندگان آنها یافته‌ایم!»///آنها ابراهیم را پاسخ دادند که ما پدران خود را بر پرستش این بتان یافته‌ایم (و ما پیروی آنها خواهیم کرد).///گفتند پدرانمان را پرستنده آنها یافتیم‌///گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می‌کنند.»///گفتند یافتیم پدران خویش آنها را پرستش کنندگان‌///گفتند: «پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم.» He said, "Indeed ye have been in manifest error - ye and your fathers." گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری هستید.///گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری هستید.///گفت: هر آینه شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بوده‌اید.///گفت: قطعا شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بوده‌اید///گفت: «قطعا شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بودید.»///[ابراهیم] گفت: «بی‌تردید شما و پدرانتان در گمراهى آشکار بوده و هستید!»///ابراهیم گفت: همانا شما خود و پدرانتان همه سخت در گمراهی بوده و هستید.///گفت هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکار بوده‌اید///گفت: «مسلما هم شما و هم پدرانتان، در گمراهی آشکاری بوده‌اید!»///گفت همانا بوده‌اید شما و پدرانتان در گمراهی آشکار///گفت: «همواره شما و پدرانتان -بی‌گمان- در گمراهی آشکارگری بوده‌اید.» They said, "Have you brought us the Truth, or are you one of those who jest?" گفتند: آیا حق را برای ما آورده‌ای یا شوخی می‌کنی؟!///گفتند: آیا حق را برای ما آورده‌ای یا شوخی می‌کنی؟!///گفتند: براى ما سخن حقى آورده‌اى، یا ما را به بازى گرفته‌اى؟///گفتند: آیا [سخن‌] حق را براى ما آورده‌اى یا از بازیگرانى///گفتند: «آیا حق را براى ما آورده‌اى یا تو از شوخى‌کنندگانى؟»///آنان گفتند: «آیا تو سخن حقى براى ما آورده‌اى؟ یا این که شوخى مى‌کنى؟!»///قوم به ابراهیم گفتند: آیا تو (بر علیه شرک و اثبات توحید) حرف حق و حجت قاطعی برای ما آورده‌ای یا سخنی به بازیچه و هزل می‌رانی؟///گفتند آیا برای ما حق را آورده‌ای یا بازیگری؟///گفتند: «آیا مطلب حقی برای ما آورده‌ای، یا شوخی می‌کنی؟!»///گفتند آیا آورده‌ای ما را به حق یا توئی از بازی کنندگان‌///گفتند: «آیا حق را برای ما آورده‌ای. یا تو از بازی‌کنندگانی‌؟» He said, "Nay, your Lord is the Lord of the heavens and the earth, He Who created them (from nothing): and I am a witness to this (Truth). گفت: [شوخی نمی‌کنم] بلکه پروردگارتان همان پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان که آنها را آفرید و من بر این [حقیقت] از گواهی دهندگانم.///گفت: [شوخی نمی‌کنم] بلکه پروردگارتان همان پروردگار آسمان‌ها و زمین است، همان که آنها را آفرید و من بر این [حقیقت] از گواهی دهندگانم.///گفت: نه، پروردگار شما، پروردگار آسمانها و زمین است. آن که آنها را بیافریده است. و من بر این سخن که مى‌گویم گواهى مى‌دهم.///گفت: آرى [حق را آورده‌ام‌]، پروردگارتان پروردگار آسمان‌ها و زمین است که آنها را پدید آورده و من بر این [واقعیت‌] از گواهانم///گفت: «[نه‌] بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است، همان کسى که آنها را پدید آورده است، و من بر این [واقعیت‌] از گواهانم.///[ابراهیم] گفت: «البته [که حق مى‌گویم.] پروردگار شما پروردگار آسمان‌ها و زمین است که آنها را به وجود آورده و من بر این حقیقت از گواهانم.///ابراهیم پاسخ داد که خدای شما همان خدایی است که آفریننده آسمانها و زمین است و من بر این سخن به یقین گواهی می‌دهم.///گفت حق این است که پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است همو که آنها را آفریده است، و من بر این [سخن‌] گواهم‌///گفت: «(کاملا حق آورده‌ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را ایجاد کرده؛ و من بر این امر، از گواهانم!///گفت بلکه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمین است آنکه پدید آورد آنها را و منم بر این از گواهان‌///گفت: «(نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمان‌ها و زمین است. (همان) کسی که آنها را با فطرت توحیدی پدید آورده و من بر این (حقیقت) از گواهانم.» "And by Allah, I have a plan for your idols - after ye go away and turn your backs".. سوگند به خدا پس از آنکه [به بتخانه] پشت کردید و رفتید، درباره بت هایتان تدبیری خواهم کرد.///سوگند به خدا پس از آنکه [به بتخانه] پشت کردید و رفتید، درباره بت هایتان تدبیری خواهم کرد.///و به خدا سوگند که چون شما بروید، چاره این بتانتان را خواهم کرد.///و [در دل گفت:] به خدا سوگند پس از آن که پشت کردید و رفتید، قطعا براى بت‌هاى شما چاره‌اى خواهم کرد///و سوگند به خدا که پس از آنکه پشت کردید و رفتید، قطعا در کار بتانتان تدبیرى خواهم کرد.»///و به خداوند سوگند پس از آن که پشت کردید و رفتید، نقشه‌اى براى بت‌هایتان خواهم کشید.»///و به خدا قسم که من این بتهای شما را چاره‌ای کنم (و با هر تدبیری توانم درهم می‌شکنم) بعد از آنکه شما (برای تفرج و رسوم عید به صحرا روید و از بتخانه) روی گردانید.///[و در دل گفت‌] به خدا پس از آنکه روی بر تافتید فکری به حال بتهایتان خواهم کرد///و به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشه‌ای برای نابودی بتهایتان می‌کشم!»///و سوگند به خدا هر آینه بیاندیشم برای بتان شما پس از آنکه بروید پشت‌کنندگان‌///«و سوگند به خدا، پس از آنکه در حال پشت نمودن برفتید، همانا بی‌گمان در کار بتانتان کید و مکری (بحق) خواهم کرد.» So he broke them to pieces, (all) but the biggest of them, that they might turn (and address themselves) to it. پس [همه] بت‌ها را قطعه قطعه کرد و شکست مگر بت بزرگشان را که [برای درک ناتوانی بت‌ها] به آن مراجعه کنند.///پس [همه] بت‌ها را قطعه قطعه کرد و شکست مگر بت بزرگشان را که [برای درک ناتوانی بت‌ها] به آن مراجعه کنند.///آنها را خرد کرد. مگر بزرگ ترینشان را، تا مگر به آن رجوع کنند.///پس آنها را خرد کرد، جز بزرگشان را، تا به سوى او مراجعه کنند [که حق را روشن کند]///پس آنها را -جز بزرگترشان را- ریز ریز کرد، باشد که ایشان به سراغ آن بروند.///پس [ابراهیم در یک فرصت مناسب] همه‌ی آنها، جز بزرگشان را خرد کرد تا شاید آنها به سراغ آن بیایند.///(در آن موقع به بتخانه شد) و همه بتها را درهم شکست به جز بت بزرگ آنها را تا (در مقام شکایت) به او رجوع کنند.///آنگاه آنها را خرد و ریز کرد، مگر بزرگترشان را، باشد که به او روی آورند///سرانجام (با استفاده از یک فرصت مناسب)، همه آنها -جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه کرد؛ شاید سراغ او بیایند (و او حقایق را بازگو کند)!///پس گردانیدشان پاره‌هائی مگر بزرگی برای ایشان شاید بسوی او بازگردند///پس آنان را - جز بزرگشان را - شکسته و تکه تکه کرد، شاید ایشان سوی آن [: بزرگ] برگردند. They said, "Who has done this to our gods? He must indeed be some man of impiety!" [چون به بتخانه آمدند، با شگفتی] گفتند: چه کسی این کار را با معبودانمان انجام داده است؟ به یقین او از ستمکاران است.///[چون به بتخانه آمدند، با شگفتی] گفتند: چه کسی این کار را با معبودانمان انجام داده است؟ به یقین او از ستمکاران است.///گفتند: چه کس به خدایان ما چنین کرده است؟ هر آینه او از ستمکاران است.///گفتند: چه کسى با خدایان ما چنین کرده است؟ او واقعا از ستمکاران است///گفتند: «چه کسى با خدایان ما چنین [معامله‌اى‌] کرده، که او واقعا از ستمکاران است؟»///[بت‌پرستان چون بت‌های شکسته را دیدند، ‌] گفتند: «چه کسى با خدایان ما چنین کرده؟ بی‌گمان او از ستمکاران است.»///قوم ابراهیم گفتند: کسی که چنین کاری با خدایان ما کرده همانا بسیار ستمکار است.///گفتند چه کسی این کار را در حق خدایان ما انجام داده است، بی‌شک که از ستمکاران است‌///(هنگامی که منظره بتها را دیدند،) گفتند: «هر کس با خدایان ما چنین کرده، قطعا از ستمگران است (و باید کیفر سخت ببیند)!»///گفتند آن که کرده است این را به خدایان ما همانا او است از ستمگران‌///گفتند: «کسی که با خدایان ما چنان کرده، او بی‌چون و بی‌گمان از ستمکاران است‌.» They said, "We heard a youth talk of them: He is called Abraham." گفتند: از جوانی شنیدیم که از بتان ما [به عنوان عناصری بی اثر و بی اختیار] یاد می‌کرد که به او ابراهیم می‌گویند.///گفتند: از جوانی شنیدیم که از بتان ما [به عنوان عناصری بی اثر و بی اختیار] یاد می‌کرد که به او ابراهیم می‌گویند.///گفتند: شنیده‌ایم که جوانى به نام ابراهیم، از آنها سخن مى‌گفته است.///گفتند: شنیده‌ایم جوانى که به او ابراهیم گفته مى‌شود از آنها به بدى یاد مى‌کند///گفتند: «شنیدیم جوانى، از آنها [به بدى‌] یاد مى‌کرد که به او ابراهیم گفته مى‌شود.»///گفتند: «شنیده‌ایم جوانى که به او ابراهیم مى‌گویند، آن [بت] ها را [به بدى] یاد مى‌کرد.»///(آنان که لعن بتان را از ابراهیم شنیده بودند) گفتند که ما جوانی ابراهیم نام را شنیده‌ایم که بتان را (به بدی و زشتی) یاد می‌کرد.///گفتند، شنیدیم جوانی که به او ابراهیم گفته می‌شد، از آنان سخن می‌گفت‌///(گروهی) گفتند: «شنیدیم نوجوانی از (مخالفت با) بتها سخن می‌گفت که او را ابراهیم می‌گویند.»///گفتند شنیدیم جوانی یادشان می‌کرد که گفته می‌شد بدو ابراهیم‌///گفتند: «جوانی را شنیدیم (که) آنها را (به بدی) یاد می‌کرد (و) به او ابراهیم گفته می‌شود.» They said, "Then bring him before the eyes of the people, that they may bear witness." گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان [به این کار او] شهادت دهند.///گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان [به این کار او] شهادت دهند.///گفتند: او را به محضر مردم بیاورید، تا شهادت دهند.///گفتند: پس او را در برابر چشم مردم حاضر کنید تا آنها [به جرم او] گواهى دهند///گفتند: «پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، باشد که آنان شهادت دهند.»///[بزرگان قوم] گفتند: «پس او را در پیش چشم مردم بیاورید تا آنها [بر مجرم بودن او] گواهى دهند.»///قوم گفتند: او را حاضر سازید در حضور جماعت تا بر این کار او گواهی دهند.///گفتند او را در پیش چشمان مردم حاضر کنید تا آنان حاضر و ناظر باشند///(جمعیت) گفتند: «او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، تا گواهی دهند!»///گفتند بیاریدش پیش چشم مردم شاید گواه باشند///گفتند: «پس او را برابر دیدگان مردمان بیاورید، شاید آنان (او را) بنگرند.» They said, "Art thou the one that did this with our gods, O Abraham?" گفتند: ای ابراهیم! آیا تو با معبودان ما چنین کرده‌ای؟///گفتند: ای ابراهیم! آیا تو با معبودان ما چنین کرده‌ای؟///گفتند: اى ابراهیم، تو با خدایان ما چنین کرده‌اى؟///گفتند: اى ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کرده‌اى///گفتند: «اى ابراهیم، آیا تو با خدایان ما چنین کردى؟»///گفتند: «اى ابراهیم! آیا تو با خدایان ما این چنین کرده‌اى؟»///به او گفتند: ای ابراهیم آیا تو با خدایان ما چنین کردی؟///[آوردندش و] گفتند ای ابراهیم آیا تو این کار را با خدایان ما کردی؟///(هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: «تو این کار را با خدایان ما کرده‌ای، ای ابراهیم؟!»///گفتند آیا تو کردی این را به خدایان ما ای ابراهیم‌///گفتند: «ابراهیم! آیا تو با خدایان ما این (چنین) کردی‌؟» He said: "Nay, this was done by - this is their biggest one! ask them, if they can speak intelligently!" گفت: بلکه [سالم ماندن بزرگشان نشان می‌دهد که] بزرگشان این کار را انجام داده است؛ پس اگر سخن می‌گویند، از خودشان بپرسید.///گفت: بلکه [سالم ماندن بزرگشان نشان می‌دهد که] بزرگشان این کار را انجام داده است؛ پس اگر سخن می‌گویند، از خودشان بپرسید.///گفت: بلکه بزرگ‌ترینشان چنین کرده است. اگر سخن مى‌گویند از آنها بپرسید.///گفت: نه، بلکه این کار را بزرگ آنها کرده است. اگر حرف مى‌زنند از خودشان بپرسید///گفت: «[نه‌] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است، اگر سخن مى‌گویند از آنها بپرسید.»///[ابراهیم] گفت: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از خودشان بپرسید، اگر سخن مى‌گویند!»///ابراهیم (در مقام احتجاج) گفت: بلکه این کار را بزرگ آنها کرده است، شما از این بتان سؤال کنید اگر سخن می‌گویند.///[به ریشخند] گفت نه بلکه همین بزرگترشان چنین کاری کرده است، اگر سخن می‌گویند از آنها بپرسید///گفت: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند!»///گفت بلکه کرد آن را بزرگ ایشان این پس بپرسیدشان اگر هستند سخن‌گویان‌///گفت: «بلکه بزرگشان چنان کرده است. پس از آنان بپرسید؛» اگر سخن می‌گفته‌اند. So they turned to themselves and said, "Surely ye are the ones in the wrong!" پس آنان [با تفکر و تأمل] به خود آمدند و گفتند: شما خودتان [با پرستیدن این موجودات بی اثر و بی اختیار] ستمکارید [نه ابراهیم.]///پس آنان [با تفکر و تأمل] به خود آمدند و گفتند: شما خودتان [با پرستیدن این موجودات بی اثر و بی اختیار] ستمکارید [نه ابراهیم.]///با خودشان گفت‌وگو کردند و گفتند: شما خود ستمکار هستید.///پس به خویشتن بازگشتند و [به یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما خودتان ستمکارید///پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: «در حقیقت، شما ستمکارید.»///پس به [وجدان‌هاى] خود بازگشتند، [و به یکدیگر] گفتند: «شما خودتان [با پرستش این سنگ‌های ناتوان] ستمکارید [نه ابراهیم.]»///آن‌گاه با خود فکر کردند و باهم گفتند: البته شما ستمکارید (که این بتان عاجز و بی‌اثر را می‌پرستید نه ابراهیم که آنها را درهم شکسته است).///به خود آمدند و گفتند شما خود ستمگرید///آنها به وجدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقا که شما ستمگرید!»///پس بازگشتند به خود و گفتند همانا شمائید ستمگران‌///پس به (فطرت و عقل) خود باز گشتند. آن‌گاه (به یکدیگر) گفتند: «در حقیقت، شما (همین) شما، ستمکارانید.» Then were they confounded with shame: (they said), "Thou knowest full well that these (idols) do not speak!" آن گاه سرافکنده و شرمسار شدند [ولی از روی ستیزه جویی به ابراهیم گفتند:] مسلما تو می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند.///آن گاه سرافکنده و شرمسار شدند [ولی از روی ستیزه جویی به ابراهیم گفتند:] مسلما تو می‌دانی که اینان سخن نمی‌گویند.///آنگاه به حیرت سر فرو داشتند و گفتند: تو خود مى‌دانى که اینان سخن نمى‌گویند.///سپس سر افکنده شدند [و گفتند:] تو خوب مى‌دانى که اینها سخن نمى‌گویند///سپس سرافکنده شدند [و گفتند:] «قطعا دانسته‌اى که اینها سخن نمى‌گویند.»///سپس [دوباره] به اندیشه‌هاى باطلى که در سر داشتند، بازگشتند [و به ابراهیم گفتند:] «به راستى تو خود مى‌دانى که اینها سخن نمی‌گویند.»///و سپس همه سر به زیر شدند و گفتند: تو می‌دانی که این بتان را نطق و گویایی نیست.///سپس سرهایشان را تکان دادند [و گفتند] خوب می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند///سپس بر سرهایشان واژگونه شدند؛ (و حکم وجدان را بکلی فراموش کردند و گفتند:) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند!///پس سرافکنده آمدند که تو دانستی اینان سخن نگویند///سپس سرافکنده شدند (و گفتند:) «به‌راستی و درستی دانسته‌ای که این‌ها سخن نمی‌گویند.» (Abraham) said, "Do ye then worship, besides Allah, things that can neither be of any good to you nor do you harm? گفت: [با توجه به این حقیقت] آیا به جای خدا چیزهایی را می‌پرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمی‌رسانند؟!///گفت: [با توجه به این حقیقت] آیا به جای خدا چیزهایی را می‌پرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمی‌رسانند؟!///گفت: آیا سواى الله چیزى را مى‌پرستید که نه شما را سود مى‌رساند نه زیان.///گفت: پس آیا سواى خدا چیزى را مى‌پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى‌رساند///گفت: «آیا جز خدا چیزى را مى‌پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى‌رساند؟///[ابراهیم] گفت: «پس آیا شما به جاى خداوند، چیزى را مى‌پرستید که هیچ سودى براى شما ندارد؟ و هیچ زیانى به شما نمى‌رساند؟!///ابراهیم گفت: پس چرا خدا را (که هر نفعی به دست اوست) رها کرده و بتهایی را می‌پرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارند؟///گفت آیا پس به جای خداوند چیزی را که نه سودی به شما می‌رساند و نه زیانی می‌پرستید؟///(ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما می‌رساند! (نه امیدی به سودشان دارید، و نه ترسی از زیانشان!)///گفت آیا می‌پرستید جز خدا آنچه را سود ندهد به شما چیزی را و نه زیان رساند///گفت: «پس آیا مادون خدا چیزی را می‌پرستید، که نه سودی به شما می‌رساند و نه زیانی؟» "Fie upon you, and upon the things that ye worship besides Allah! Have ye no sense?".. اف بر شما و بر آنچه به جای خدا می‌پرستید؛ پس آیا نمی‌اندیشید؟///اف بر شما و بر آنچه به جای خدا می‌پرستید؛ پس آیا نمی‌اندیشید؟///بیزارم از شما و از آن چیزهایى که سواى الله مى‌پرستید. آیا به عقل درنمى‌یابید؟///اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، پس چرا نمى‌اندیشید///اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى‌پرستید. مگر نمى‌اندیشید؟»///ننگ بر شما و بر هر چه جز خدا می‌پرستید. آیا نمى‌اندیشید؟!»///اف بر شما و بر آنچه به جز خدای یکتا می‌پرستید، آیا شما عقل خود را هیچ‌کار نمی‌بندید؟///اف بر شما و بر آنچه به جای خداوند می‌پرستید، آیا اندیشه نمی‌کنید؟///اف بر شما و بر آنچه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید (و عقل ندارید)؟!///اف بر شما و بر آنچه می‌پرستید جز خدا پس آیا بخرد نمی‌آیید///«اف برای شما و برای آنچه غیر از خدا می‌پرستید. آیا پس خرد‌ورزی نمی‌کنید؟» They said, "Burn him and protect your gods, If ye do (anything at all)!" گفتند: اگر می‌خواهید کاری انجام دهید [و مرد کار هستید] او را بسوزانید، و معبودانتان را یاری دهید.///گفتند: اگر می‌خواهید کاری انجام دهید [و مرد کار هستید] او را بسوزانید، و معبودانتان را یاری دهید.///گفتند: اگر مى‌خواهید کارى بکنید، بسوزانیدش و خدایان خود را نصرت دهید.///گفتند: اگر مى‌خواهید کارى کنید او را بسوزانید و خدایانتان را نصرت دهید///گفتند: «اگر کارى مى‌کنید، او را بسوزانید و خدایانتان را یارى دهید.»///[بزرگان قوم] گفتند: «اگر مى‌خواهید کارى کنید! او را بسوزانید و خدایانتان را یارى کنید.»///قوم گفتند: ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید اگر (بر رضای خدایان) کاری خواهید کرد.///گفتند او را بسوزانید و اگر می‌توانید خدایانتان را یاری دهید///گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است!»///گفتند سخت بسوزانیدش و یاری کنید خدایان خویش را اگر هستید کنندگان‌///(به یکدیگر) گفتند: «اگر کننده‌ی کاری بوده‌اید، او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید.» We said, "O Fire! be thou cool, and (a means of) safety for Abraham!" [پس او را در آتش افکندند] گفتیم: ای آتش! برابر ابراهیم سرد و بی آسیب باش!///[پس او را در آتش افکندند] گفتیم: ای آتش! برابر ابراهیم سرد و بی آسیب باش!///گفتیم: اى آتش، بر ابراهیم خنک و سلامت باش.///گفتیم: اى آتش! براى ابراهیم سرد و سلامت باش///گفتیم: «اى آتش، براى ابراهیم سرد و بى‌آسیب باش.»///[آتشى بزرگ فراهم کردند و ابراهیم را به درون آن افکندند؛ ولی ما] گفتیم: اى آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش!///(پس آن قوم آتشی سخت افروختند و ابراهیم را در آن افکندند) ما خطاب کردیم که‌ای آتش سرد و سالم برای ابراهیم باش (آتش به خطاب خدا گل و ریحان گردید).///گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شو///(سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»///گفتیم ای آتش باش سرد و سلامت بر ابراهیم‌///گفتیم: «آتش! برای ابراهیم سردی و سلامتی‌ای باش.» Then they sought a stratagem against him: but We made them the ones that lost most! و بر ضد او نیرنگی سنگین به کار گرفتند [که نابودش کنند] پس آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم.///و بر ضد او نیرنگی سنگین به کار گرفتند [که نابودش کنند] پس آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم.///مى‌خواستند براى ابراهیم مکرى بیندیشند، ولى ما زیانکارشان گردانیدیم.///و خواستند به او نیرنگى بزنند ولى ما آنها را زیانکارتر [و بازنده‌ى اصلى‌] قرار دادیم///و خواستند به او نیرنگى بزنند و [لى‌] آنان را زیانکارترین [مردم‌] قرار دادیم.///و آنان نیرنگی سخت براى او اراده کردند، ولى ما آنها را از زیانکارترین [مردم] قرار دادیم.///و قوم در مقام کید و کینه او برآمدند و ما (کیدشان را باطل کرده) آنها را به سخت‌ترین زیان و حسرت انداختیم.///و در حق او بدسگالی کردند، آنگاه آنان را زیانکارترین [مردم‌] گرداندیم‌///آنها می‌خواستند ابراهیم را با این نقشه نابود کنند؛ ولی ما آنها را زیانکارترین مردم قرار دادیم!///و خواستند بدو نیرنگی را پس گردانیدیم ایشان را زیانکارتران‌///و خواستند به او نیرنگی (بزرگ) زنند، پس آنان را زیانکارترین (جهانیان) قرار دادیم. But We delivered him and (his nephew) Lut (and directed them) to the land which We have blessed for the nations. و او و لوط را [از آن سرزمین پر از شرک و فساد] نجات داده و به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده‌ایم، بردیم.///و او و لوط را [از آن سرزمین پر از شرک و فساد] نجات داده و به سوی سرزمینی که در آن برای جهانیان برکت نهاده‌ایم، بردیم.///او و لوط را رهانیدیم و به سرزمینى که آن را برکت جهانیان قرار داده‌ایم، بردیم.///و او و لوط را [با مهاجرت‌] به سوى سرزمینى که در آن براى مردم برکت گذاشته‌ایم، نجات دادیم///و او و لوط را [براى رفتن‌] به سوى آن سرزمینى که براى جهانیان در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم.///و ما، او و لوط را [از آن سرزمین پر از شرک و فساد] نجات دادیم و به سوى سرزمینى که در آن براى جهانیان برکت نهاده‌ایم، بردیم.///و ما ابراهیم را با (برادرزاده‌اش) لوط (از شر نمرودیان) برهانیدیم و به (شام) سرزمینی که مایه برکت جهانیان قرار دادیم آنها را بفرستادیم.///و او و لوط را رهاندیم و به سرزمینی رساندیم که برای همگان برکتش بخشیده بودیم‌///و او و لوط را به سرزمین (شام) -که آن را برای همه جهانیان پربرکت ساختیم- نجات دادیم!///و رهانیدیم او و لوط را بسوی سرزمینی که برکت نهادیم در آن برای جهانیان‌///و او و لوط را فراسوی آن سرزمینی که برای عالمیان (آن سامان) در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم. And We bestowed on him Isaac and, as an additional gift, (a grandson), Jacob, and We made righteous men of every one (of them). و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطایی افزون، به او بخشیدیم و همه را افرادی شایسته قراردادیم.///و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطایی افزون، به او بخشیدیم و همه را افرادی شایسته قراردادیم.///و به او اسحاق و فرزندزاده‌اى چون یعقوب را بخشیدیم. و همه را از شایستگان گردانیدیم.///و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه به او بخشیدیم و همه را شایسته قرار دادیم///و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتى‌] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم.///و اسحاق و [فرزندش] یعقوب را، [به عنوان نعمتى] افزون به ابراهیم بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم.///و به او اسحاق و افزون بر آن (فرزندزاده‌اش) یعقوب را عطا کردیم و همه را صالح و شایسته (مقام نبوت) گردانیدیم.///و به او اسحاق و یعقوب را برتری بخشیدیم، و همه‌شان را از شایستگان قرار دادیم‌///و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی بخشیدیم؛ و همه آنان را مردانی صالح قرار دادیم!///و بخشیدیم بدو اسحق و یعقوب را فزونی و هر یک را گردانیدیم شایستگان‌///و اسحاق و یعقوب را- افزون- بدو بخشودیم، و همه‌ی اینان را از شایستگان نهادیم. And We made them leaders, guiding (men) by Our Command, and We sent them inspiration to do good deeds, to establish regular prayers, and to practise regular charity; and they constantly served Us (and Us only). و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند، و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند.///و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند، و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند.///و همه را پیشوایانى ساختیم که به امر ما هدایت مى‌کردند. و انجام دادن کارهاى نیک و برپاى داشتن نماز و دادن زکات را به آنها وحى کردیم و همه پرستنده ما بودند.///و آنها را پیشوایانى کردیم که [مردم را] به فرمان ما هدایت مى‌کردند، و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپا داشتن نماز و اداى زکات را وحى کردیم و آنان پرستشگر ما بودند///و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‌کردند، و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.///و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مى‌کردند و به آنان، انجام کارهاى نیک و برپایى نماز و پرداخت زکات را وحى کردیم و آنان فقط ما را عبادت می‌کردند.///و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا (خلق را) به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را (از انواع عبادات و خیرات) و خصوص اقامه نماز و اداء زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند.///و آنان را پیشوایانی که به فرمان ما ره می‌نمودند، گرداندیم، و به آنان نیکوکاری و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات را وحی کردیم، و پرستندگان ما بودند///و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت می‌کردند؛ و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم؛ و تنها ما را عبادت می‌کردند.///و گردانیدیمشان پیشوایانی که رهبری کنند به فرمان ما و وحی کردیم بسوی ایشان به جای آوردن خوبیها را و بپا داشتن نماز و دادن زکات را و بودند برای ما پرستندگان‌///و آنان را پیشوایانی نهادیم (که) به امرمان (مکلفان را) رهبری می‌کنند و کار خیرات را و بر پاداشتن نماز را و دادن زکات را فراسویشان وحی کردیم، حال آنکه آنان پرستندگان ما بوده‌اند. And to Lut, too, We gave Judgment and Knowledge, and We saved him from the town which practised abominations: truly they were a people given to Evil, a rebellious people. و به لوط، حکمت و دانش دادیم و او را از آن شهری که [اهلش] کارهای زشت مرتکب می‌شدند، نجات دادیم؛ بی تردید آنان قومی بد و نافرمان بودند.///و به لوط، حکمت و دانش دادیم و او را از آن شهری که [اهلش] کارهای زشت مرتکب می‌شدند، نجات دادیم؛ بی تردید آنان قومی بد و نافرمان بودند.///و به لوط حکم و علم دادیم و از آن قریه که مردمش مرتکب پلیدیها مى‌شدند نجاتش بخشیدیم. آنها که مردمى بد و فاسق بودند.///و به لوط داورى و دانش عطا کردیم و او را از آن شهرى که مردمش کارهاى پلید مى‌کردند نجات دادیم. به راستى آنها مردمى بدکار و فاسق بودند///و به لوط حکمت و دانش عطا کردیم و او را از آن شهرى که [مردمش‌] کارهاى پلید [جنسى‌] مى‌کردند نجات دادیم. به راستى آنها گروه بد و منحرفى بودند.///و به لوط، حکمت و دانش عطا کردیم و او را از قریه‌اى که کارهاى زشت مى‌کردند، رهانیدیم. به راستى آنان مردمى بد و منحرف بودند.///و لوط را هم مقام حکمفرمایی (و یا حکمت و نبوت) و علم عطا نمودیم و او را از شهری که اهلش به اعمال زشت (و کار پلید لواط) می‌پرداختند نجات دادیم که آنها بسیار بدکار و فاسق مردمی بودند.///و به لوط حکمت و علم بخشیدیم و از شهری که اهلش پلیدکاری می‌کردند، نجاتش دادیم، که آنان مردمی پلید و نافرمان بودند///و لوط را (به یاد آور) که به او حکومت و علم دادیم؛ و از شهری که اعمال زشت و کثیف انجام می‌دادند، رهایی بخشیدیم؛ چرا که آنها مردم بد و فاسقی بودند!///و لوط را دادیم بدو حکم و دانش را و رهانیدیمش از شهری که بود همی‌می‌کرد پلیدها را همانا بودند قومی زشت و نافرمانان‌///و لوط را حکمت و دانشی دادیم و او را از آن گروهی که کارهای (جنسی) بس پلید می‌کرده‌اند نجات دادیم. آنان بی‌گمان گروهی بد و فاسق بوده‌اند. And We admitted him to Our Mercy: for he was one of the Righteous. و او را در رحمت خود درآوردیم؛ چون او از شایستگان بود.///و او را در رحمت خود درآوردیم؛ چون او از شایستگان بود.///او را در رحمت خویش داخل کردیم. که او از شایستگان بود.///و او را در رحمت خویش داخل کردیم همانا او از شایستگان بود///و او را در رحمت خویش داخل کردیم، زیرا او از شایستگان بود.///و او را در رحمت خویش وارد کردیم. همانا او از شایستگان بود.///و او را در رحمت خود داخل کردیم زیرا که از مردم بسیار صالح و نیکوکار به شمار بود.///و او را در جوار رحمت خود در آوردیم، که او از شایستگان بود///و او را در رحمت خود داخل کردیم؛ و او از صالحان بود.///و درآوردیمش به رحمت خویش همانا او است از شایستگان‌///و او را در رحمت خویش داخل کردیم. به‌راستی او از شایستگان است. (Remember) Noah, when he cried (to Us) aforetime: We listened to his (prayer) and delivered him and his family from great distress. و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیش از این [پیامبران یاد شده] ندا کرد: [پروردگارا! مرا از این قوم فاسد و تبهکار نجات بخش.] پس ندایش را اجابت کردیم، و او و خانواده‌اش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم.///و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیش از این [پیامبران یاد شده] ندا کرد: [پروردگارا! مرا از این قوم فاسد و تبهکار نجات بخش.] پس ندایش را اجابت کردیم، و او و خانواده‌اش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم.///و نوح را یاد کن که پیش از آن ما را ندا داد و ما به او پاسخ دادیم و او و خاندانش را از محنتى بزرگ رهانیدیم.///و نوح را یاد کن آن‌گاه که پیش از این ندا کرد و ما او را اجابت کردیم و وى را با خانواده‌اش از آن بلاى بزرگ نجات دادیم///و نوح را [یاد کن‌] آنگاه که پیش از [سایر پیامبران‌] ندا کرد، پس ما او را اجابت کردیم، و وى را با خانواده‌اش از بلاى بزرگ رهانیدیم.///و نوح را پیش‌تر [از ابراهیم و لوط]، آن زمان که [ما را] ندا داد، پس [خواسته‌ى] او را اجابت کردیم. او و خاندانش را از بلاى بزرگ، نجات بخشیدیم.///و (یاد کن حکایت) نوح را که پیش از این (خدا را به یاری خود) خواند، ما هم او را پاسخ دادیم و او و اهل بیتش (و گرویدگانش) را از اندوه و بلای سخت (طوفان) نجات دادیم.///و نوح را [نیز رهاندیم‌] که پیش از آن ندا به دعا برداشته بود، و دعایش را اجابت کردیم و او و خانواده‌اش را از گرفتاری بزرگ رهاندیم‌///و نوح را (به یاد آور) هنگامی که پیش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند! ما دعای او را مستجاب کردیم؛ و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم؛///و نوح را هنگامی که برخواند پیش از این پس پذیرفتیم خواستش را و رهائیش دادیم او و خاندانش را از اندوه بزرگ‌///و نوح را (نیز در رحمتمان داخل کردیم) چون از پیش (ما را) ندا کرد و ما او را اجابت کردیم و وی را با خانواده‌اش از (آن) بلای بزرگ رهانیدیم. We helped him against people who rejected Our Signs: truly they were a people given to Evil: so We drowned them (in the Flood) all together. و او را در برابر گروهی که آیات ما را تکذیب کردند، یاری دادیم؛ قطعا آنان گروه بدی بودند، پس همه آنان را غرق کردیم.///و او را در برابر گروهی که آیات ما را تکذیب کردند، یاری دادیم؛ قطعا آنان گروه بدی بودند، پس همه آنان را غرق کردیم.///و او را بر مردمى که آیات ما را تکذیب مى‌کردند پیروزى دادیم. آنان بد مردمى بودند و ما همه را غرقه ساختیم.///و او را در مقابل مردمى که آیات ما را تکذیب کردند نصرت دادیم، آنها مردم بدکارى بودند، پس همه آنها را غرق ساختیم///و او را در برابر مردمى که نشانه‌هاى ما را به دروغ گرفته بودند پیروزى بخشیدیم، چرا که آنان مردم بدى بودند، پس همه ایشان را غرق کردیم.///و او را در برابر مردمى که نشانه‌هاى ما را تکذیب کردند، یارى دادیم. به درستى که آنان، مردم بدى بودند، پس همه‌ى آنها را غرق کردیم.///و او را بر دفع آن قومی که آیات ما را تکذیب کردند نصرت دادیم، که آن قوم بسیار بدکار (و کافر) بودند و ما همه آنها را یکسر (به طوفان) غرق کردیم.///و او را در برابر قومی که آیات ما را دروغ می‌انگاشتند یاری دادیم، که آنان قومی پلید بودند و همگی‌شان را غرق کردیم‌///و او را در برابر جمعیتی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاری دادیم؛ چرا که قوم بدی بودند؛ از این رو همه آنها را غرق کردیم!///و یاریش کردیم از قومی که دروغ پنداشتند آیتهای ما را همانا بودند قومی زشت پس غرقشان ساختیم همگان‌///و او را از (شر) مردمی که با نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) به دروغ گرفته بودند، پیروزی بخشیدیم؛ آنان بی‌چون مردم بدی بودند؛ پس همه‌ی ایشان را غرق کردیم. And remember David and Solomon, when they gave judgment in the matter of the field into which the sheep of certain people had strayed by night: We did witness their judgment. و داود و سلیمان را [یاد کن] زمانی که درباره آن کشتزار که شبانه گوسفندان قوم در آن چریده بودند، داوری می‌کردند، و ما گواه داوری آنان بودیم.///و داود و سلیمان را [یاد کن] زمانی که درباره آن کشتزار که شبانه گوسفندان قوم در آن چریده بودند، داوری می‌کردند، و ما گواه داوری آنان بودیم.///و داود و سلیمان را یاد کن آنگاه که درباره کشتزارى داورى کردند که گوسفندان آن قوم، شبانه در آنجا مى‌چریدند. و ما شاهد داورى آنها بودیم.///و داود و سلیمان را [یاد کن‌]، هنگامى که در باره‌ى آن کشتزار که گوسفندان قوم، شبانه در آن چریده بودند داورى مى‌کردند و ما شاهد حکمتشان بودیم///و داوود و سلیمان را [یاد کن‌] هنگامى که در باره آن کشتزار -که گوسفندان مردم شب‌هنگام در آن چریده بودند- داورى مى‌کردند، و [ما] شاهد داورى آنان بودیم.///و داوود و سلیمان [را یاد کن] آن هنگام که درباره‌ى کشت‌زارى که گوسفندان قوم، شبانگاه در آن چریده [و آن را تباه ساخته] بودند، داورى مى‌کردند و ما شاهد داورى آنان بودیم.///و (یاد کن احوال) داود و سلیمان را وقتی که درباره گوسفندان بی‌شبانی که در مزرعی چریدند (و آن را تباه کردند) قضاوت می‌نمودند (که از شیرشان صاحب زرع به قدر زراعتش استفاده کند) و ما بر حکم آنها گواه بودیم.///و داوود و سلیمان را یاد کن که درباره کشتزاری که گوسفند کسانی شبانه در آن چریده بود، داوری کردند و ما شاهد داوریشان بودیم‌///و داوود و سلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامی که درباره کشتزاری که گوسفندان بی شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داوری می‌کردند؛ و ما بر حکم آنان شاهد بودیم.///و داود و سلیمان هنگامی که حکومت می‌کردند در کشتزارگاهی که پراکنده شدند در آن گوسفندان قوم و بودیم حکومت آنان را گواهان‌///و داوود و سلیمان را (نیز) چون درباره‌ی آن کشتزار - که گوسفندان قوم، شب‌هنگام در آن همچنان پراکنده شدند - داوری می‌کردند؛ و ما شاهد داوری آنان بوده‌ایم. To Solomon We inspired the (right) understanding of the matter: to each (of them) We gave Judgment and Knowledge; it was Our power that made the hills and the birds celebrate Our praises, with David: it was We Who did (all these things). پس [داوری] آن را به سلیمان فهماندیم، و هر یک را حکمت و دانش عطا کردیم، و کوه‌ها و پرندگان را رام و مسخر کردیم که همواره با داود تسبیح می‌گفتند، و ما انجام دهنده [این کار] بودیم.///پس [داوری] آن را به سلیمان فهماندیم، و هر یک را حکمت و دانش عطا کردیم، و کوه‌ها و پرندگان را رام و مسخر کردیم که همواره با داود تسبیح می‌گفتند، و ما انجام دهنده [این کار] بودیم.///و این شیوه داورى را به سلیمان آموختیم و همه را حکم و علم دادیم و کوه‌ها را مسخر داود گردانیدیم که آنها و پرندگان با او تسبیح مى‌گفتند و این همه ما کردیم.///پس شیوه‌ى داورى را به سلیمان فهماندیم و هر یک را حکم و دانش عطا کردیم، و کوه‌ها و پرندگان را با داود مسخر کردیم که با او تسبیح مى‌گفتند، و ما انجام دهنده‌ى این کار بودیم///پس آن [داورى‌] را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک [از آن دو] حکمت و دانش عطا کردیم، و کوهها را با داوود و پرندگان به نیایش واداشتیم، و ما کننده [این کار] بودیم.///پس ما [حکم] آن را به سلیمان فهماندیم و هر یک [از آن دو] را، حکمت و دانش دادیم و کوه‌ها و پرندگان را با داوود به نیایش و تسبیح واداشتیم و ما کننده [این کار] بودیم.///و ما آن قضاوت را به سلیمان به وحی آموختیم و به هر یک (از سلیمان و داود) مقام حکمفرمایی و دانش عطا کردیم و کوهها و مرغان را مسخر داود گردانیدیم که با (آهنگ تسبیح و نغمه) او تسبیح می‌کردند، و ما این معجزات را از او پدید آوردیم.///و آن را به سلیمان فهماندیم، و به هر دو حکمت و علم بخشیدیم، و کوهها و پرندگان را تسخیر کردیم که همراه با داوود تسبیح می‌گفتند، و توانای آن کار بودیم‌///ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم؛ و به هر یک از آنان (شایستگی) داوری، و علم فراوانی دادیم؛ و کوه‌ها و پرندگان را با داوود مسخر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) می‌گفتند؛ و ما این کار را انجام دادیم!///پس آموختیمش (فهماندیمش) به سلیمان و هر یک را دادیم حکمی و دانشی و فرمانبردار ساختیم با داود کوه‌ها را که تسبیح کنند و مرغان را و بودیم کنندگان‌///پس آن (داوری) را به سلیمان فهماندیم و به هر یک (از آن دو) حکم [: سلطه] و دانشی دادیم، و کوه‌ها را با داوود تسبیح‌گویان مسخر کردیم و (نیز) پرندگان را. و ما کننده‌ی (این کارها) بوده‌ایم. It was We Who taught him the making of coats of mail for your benefit, to guard you from each other's violence: will ye then be grateful? و به سود شما صنعت ساختن پوشش‌های دفاعی را به او آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگ تان محافظت نماید، پس آیا شما شکرگزار حق هستید؟///و به سود شما صنعت ساختن پوشش‌های دفاعی را به او آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگ تان محافظت نماید، پس آیا شما شکرگزار حق هستید؟///و به او آموختیم تا برایتان زره بسازد. تا شما را به هنگام جنگیدنتان حفظ کند. آیا سپاسگزارى مى‌کنید؟///و براى شما به داود فن زره‌سازى آموختیم تا شما را از خطرات جنگتان حفظ کند. پس آیا سپاسگزار هستید///و به [داوود] فن زره [سازى‌] آموختیم، تا شما را از [خطرات‌] جنگتان حفظ کند. پس آیا شما سپاسگزارید؟///و براى شما به داوود فن زره‌سازى را آموختیم، تا شما را از [خطرات] جنگتان نگه دارد. پس آیا شما سپاسگزار هستید؟///و ما به داود صنعت زره ساختن برای شما آموختیم تا شما را از زخم شمشیر و آزار یکدیگر محفوظ دارد، آیا شکر به جای می‌آورید؟///و به او [داوود] فن زره‌بافی برای شما آموخته بودیم تا شما را از آسیب همدیگر محفوظ بدارد، آیا شما شاکرید؟///و ساختن زره را بخاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند؛ آیا شکرگزار (این نعمتهای خدا) هستید؟///و آموختیمش ساختن پوشاکی را برای شما تا نگهداردتان از خشم خویش پس آیا هستید سپاسگزاران‌///و برای شما به او [: داوود] فن زره (سازی) را آموختیم، تا شما را از درگیری‌ها و خطراتتان نگهبانی کند. پس آیا شما سپاسگزارید؟ (It was Our power that made) the violent (unruly) wind flow (tamely) for Solomon, to his order, to the land which We had blessed: for We do know all things. و برای سلیمان، تندباد را رام و مسخر کردیم که به فرمانش به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهادیم، حرکت می‌کرد و ما همواره به همه چیز داناییم.///و برای سلیمان، تندباد را رام و مسخر کردیم که به فرمانش به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهادیم، حرکت می‌کرد و ما همواره به همه چیز داناییم.///و تندباد را مسخر سلیمان کردیم که به امر او در آن سرزمین که برکتش داده بودیم حرکت مى‌کرد. و ما بر هر چیزى آگاهیم.///و تندباد را مسخر سلیمان کردیم که به فرمان او به سوى سرزمینى که در آن برکت نهاده بودیم روان مى‌گشت، و ما به هر چیزى آگاه بودیم///و براى سلیمان، تندباد را [رام کردیم‌] که به فرمان او به سوى سرزمینى که در آن برکت نهاده بودیم جریان مى‌یافت، و ما به هر چیزى دانا بودیم.///و براى سلیمان، تندباد را [رام کردیم] که به فرمان او به سوى سرزمینى که درآن برکت قرار دادیم، روان مى‌شد و ما به هر چیزى آگاه بوده‌ایم.///و باد تند سیر صرصر را ما مسخر سلیمان گردانیدیم که به امر او بدان سرزمین (سرزمین شامات) که با برکت برای جهانیان کردیم حرکت می‌کرد، و ما به همه امور عالم داناییم.///و برای سلیمان باد تندرو را [تسخیر کردیم‌] که به فرمان او به سرزمینی که آن را برکت داده بودیم روان می‌شد، و به هر چیزی دانا [و توانا] ییم///و تندباد را مسخر سلیمان ساختیم، که بفرمان او بسوی سرزمینی که آن را پربرکت کرده بودیم جریان می‌یافت؛ و ما از همه چیز آگاه بوده‌ایم.///و برای سلیمان باد را سخت وزنده روان می‌شد به فرمان او بسوی سرزمینی که برکت نهادیم در آن و بودیم به هر چیزی دانایان‌///و برای سلیمان، باد وزان را - در حالی‌که به فرمان او سوی سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم جریان می‌یافت - مسخر کردیم. و ما به هر چیزی دانا بوده‌ایم. And of the evil ones, were some who dived for him, and did other work besides; and it was We Who guarded them. و از شیطان‌ها کسانی را رام و مسخر او کردیم که برایش غواصی و کارهایی غیر از آن انجام می‌دادند، و ما نگهبان آنان بودیم.///و از شیطان‌ها کسانی را رام و مسخر او کردیم که برایش غواصی و کارهایی غیر از آن انجام می‌دادند، و ما نگهبان آنان بودیم.///و گروهى از دیوان برایش در دریا غواصى مى‌کردند و جز آن به کارهاى دیگر مشغول بودند و ما حافظ آنها بودیم.///و عده‌اى از شیاطین براى او غواصى مى‌کردند و غیر از آن نیز کارهایى انجام مى‌دادند، و ما مراقب اوضاع آنها بودیم [تا از فرمان سلیمان تمرد نکنند]///و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن مى‌کردند، و ما مراقب [حال‌] آنها بودیم.///و گروهى از شیطان‌ها [را نیز رام سلیمان قرار دادیم که] براى او غواصى مى‌کردند و کارهایى غیر از این انجام مى‌دادند و ما آنها را [از سرکشى] حفظ مى‌کردیم!///و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا برای او غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند، و ما نگهبان دیوان (برای حفظ ملک سلیمان) بودیم.///و نیز بعضی از شیاطین را که برای او غواصی می‌کردند و کارهایی جز این هم انجام می‌دادند، و نگاهبان آنان بودیم‌///و گروهی از شیاطین (را نیز مسخر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غواصی می‌کردند؛ و کارهایی غیر از این (نیز) برای او انجام می‌دادند؛ و ما آنها را (از سرکشی) حفظ می‌کردیم!///و از شیاطین آنان را که به دریا فرو می‌رفتند برایش و می‌کردند کاری را جز آن و بودیم برای آنان نگهبانان‌///و برخی از شیاطین کسانی (بودند که) برایش غواصی می‌کردند و عملی (هم) جز این انجام می‌دادند، و برایشان نگهبان بوده‌ایم. And (remember) Job, when He cried to his Lord, "Truly distress has seized me, but Thou art the Most Merciful of those that are merciful." و ایوب را [یاد کن] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربان‌ترین مهربانانی.///و ایوب را [یاد کن] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربان‌ترین مهربانانی.///و ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد: به من بیمارى و رنج رسیده است و تو مهربان‌ترین مهربانانى.///و ایوب را [یاد کن‌]، هنگامى که پروردگارش را ندا داد که مرا رنج و عسرت گرفته است و تو از همه مهربانان مهربان‌ترى///و ایوب را [یاد کن‌] هنگامى که پروردگارش را ندا داد که: «به من آسیب رسیده است و تویى مهربانترین مهربانان.»///و [به یاد آور] ایوب را، آن زمان که پروردگارش را ندا داد که: «[پروردگارا!] به من آسیب و سختی رسیده است و تو مهربان‌ترین مهربانانى!»///و (یاد کن حال) ایوب را وقتی که پروردگار خود را خواند که مرا بیماری و رنج سخت رسیده و تو (بر بندگانت) از همه مهربانان عالم مهربان‌تری.///و ایوب را [یاد کن‌] که پروردگارش را به دعا ندا داد که به من رنج رسیده است و حال آنکه تو مهربان‌ترین مهربانانی‌///و ایوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بدحالی و مشکلات به من روی آورده؛ و تو مهربانترین مهربانانی!»///و ایوب هنگامی که خواند پروردگار خویش را که مرا رسید رنج و توئی مهربانترین مهربانان‌///و ایوب را (نیز) چون پروردگارش را ندا در داد که: «همواره به من زیان رسیده و تویی رحم‌کننده‌ترین رحم‌کنندگان.» So We listened to him: We removed the distress that was on him, and We restored his people to him, and doubled their number,- as a Grace from Ourselves, and a thing for commemoration, for all who serve Us. پس ندایش را اجابت کردیم و آنچه از آسیب و سختی به او بود برطرف نمودیم، و خانواده‌اش را [که در حادثه‌ها از دستش رفته بودند] و مانندشان را همراه با آنان به او عطا کردیم که رحمتی از سوی ما و مایه پند و تذکری برای عبادت کنندگان بود.///پس ندایش را اجابت کردیم و آنچه از آسیب و سختی به او بود برطرف نمودیم، و خانواده‌اش را [که در حادثه‌ها از دستش رفته بودند] و مانندشان را همراه با آنان به او عطا کردیم که رحمتی از سوی ما و مایه پند و تذکری برای عبادت کنندگان بود.///دعایش را اجابت کردیم. و آزار از او دور کردیم و خاندانش را و همانند آنها را با آنها به او بازگردانیدیم. و این رحمتى بود از جانب ما، تا خداپرستان همواره به یاد داشته باشند.///پس دعاى او را اجابت نمودیم و آسیب وارد شده بر او را برطرف کردیم، و خانواده‌ى او و نظیرشان را همراه با آنان مجددا به وى عطا کردیم تا رحمتى از جانب ما و تذکرى براى خداپرستان باشد///پس [دعاى‌] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم، و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان [مجددا] به وى عطا کردیم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت‌کنندگان [باشد].///پس [دعاى] او را مستجاب کردیم و رنج و سختى او را برداشتیم و خانواده‌اش را به او بازگرداندیم و همانندشان را با ایشان [به او عطا کردیم، تا هم] رحمتى از سوى ما [به او باشد و هم مایه‌ی یادآورى] و پندى براى عبادت‌کنندگان.///پس ما دعای او را مستجاب کردیم و درد و رنجش را برطرف ساختیم و اهل و فرزندانش را (که از او گرفته بودیم) با عده دیگر به مثل آنها باز به او عطا کردیم تا هم لطف و رحمتی در حق او کرده باشیم و هم اهل عبادت متذکر (لطف و احسان ما) شوند.///سپس دعای او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود، برطرف کردیم، و خانواده‌اش را [دیگر بار] به او بخشیدیم و همانند آنان را، که رحمتی از جانب ما بود، و پندی برای عبادت‌پیشگان‌///ما دعای او را مستجاب کردیم؛ و ناراحتیهایی را که داشت برطرف ساختیم؛ و خاندانش را به او بازگرداندیم؛ و همانندشان را بر آنها افزودیم؛ تا رحمتی از سوی ما و تذکری برای عبادت‌کنندگان باشد.///پس پذیرفتیم از او و بگشودیم آنچه بدو بود از رنج و دادیم بدو خاندانش را و مانند آنان با آنان رحمتی از نزد ما و یادآوریی برای پرستشگران‌///پس (دعای) او را اجابت نمودیم؛ پس زیان‌هایش را برطرف کردیم. و کسان او و همانندشان را با ایشان به او دادیم، حال آنکه رحمتی از جانب ما و یادواره‌ای برای عبادت‌کنندگان بود. And (remember) Isma'il, Idris, and Zul-kifl, all (men) of constancy and patience; و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از شکیبایان بودند.///و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از شکیبایان بودند.///و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را یاد کن که همه از صابران بودند.///و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را [یاد کن‌] که همه از صابران بودند///و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن‌] که همه از شکیبایان بودند.///و اسماعیل و ادریس و ذو‌الکفل [را یاد کن که این پیامبران،] همه از شکیبایان بودند.///و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.///و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن‌] که همگی از صابران بودند///و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند.///و اسمعیل و ادریس و ذوالکفل هر کدام از صبرکنندگان‌///و (نیز) اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را (که) همه از شکیبایانند. We admitted them to Our mercy: for they were of the righteous ones. و آنان را در رحمت خود درآوردیم، چون از شایستگان بودند.///و آنان را در رحمت خود درآوردیم، چون از شایستگان بودند.///آنان را مشمول بخشایش خویش گردانیدیم و همه از شایستگان بودند.///و آنها را در جوار رحمت خود در آوردیم، همانا آنان از شایستگان بودند///و آنان را در رحمت خود داخل نمودیم، چرا که ایشان از شایستگان بودند.///و ما آنان را در رحمت خویش وارد ساختیم. به درستى که آنان از شایستگان بودند.///و ما آنها را به رحمت (خاص) خود درآوردیم، زیرا آنان از نیکان عالم به شمار بودند.///و آنان را در جوار رحمت خویش درآوردیم، که آنان از شایستگانند///و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم؛ چرا که آنها از صالحان بودند.///و درآوردیمشان در رحمت خود همانا ایشانند از شایستگان‌///و آنان را در رحمت خود داخل نمودیم (و) به‌راستی ایشان از شایستگان (رسالتی) اند. And remember Zun-nun, when he departed in wrath: He imagined that We had no power over him! But he cried through the deptHs of darkness, "There is no god but thou: glory to thee: I was indeed wrong!" و صاحب ماهی [حضرت یونس] را [یاد کن] زمانی که خشمناک [از میان قومش] رفت و گمان کرد که ما [زندگی را] بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکی‌ها [ی شب، زیر آب، و دل ماهی] ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزهی، همانا من از ستمکارانم.///و صاحب ماهی [حضرت یونس] را [یاد کن] زمانی که خشمناک [از میان قومش] رفت و گمان کرد که ما [زندگی را] بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکی‌ها [ی شب، زیر آب، و دل ماهی] ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزهی، همانا من از ستمکارانم.///و ذوالنون را، آنگاه که خشمناک برفت و پنداشت که هرگز بر او تنگ نمى‌گیریم. و در تاریکى ندا داد: هیچ خدایى جز تو نیست، تو منزه هستى و من از ستمکاران هستم.///و ذو النون (یونس) را [یاد کن‌]، آن‌گاه که خشمگین [از میان مردم خود] برفت و پنداشت که ما هرگز بر او تنگ نمى‌گیریم، [که ماهى او را بلعید،] پس درون تاریکى‌ها ندا در داد که معبودى جز تو نیست. منزهى تو. به راستى که من از ستمکاران بودم///و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتى نداریم، تا در [دل‌] تاریکیها ندا درداد که: «معبودى جز تو نیست، منزهى تو، راستى که من از ستمکاران بودم.»///و [یونس] ذوالنون [را به یاد آور.] آن هنگام که خشمگین [از میان قومش بیرون] رفت و پنداشت که [آسوده شد و] ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، [اما همین که در کام نهنگ فرو رفت،] پس در آن تاریکی‌ها [ى شکم نهنگ‌] ندا داد که: «[خداوندا!] جز تو معبودى نیست! تو پاک و منزهى! همانا من از ستمکاران بودم [و نباید مردم را به خاطر سرسختى‌شان رها می‌کردم و تنها می‌گذاشتم].»///و (یاد آر حال) ذو النون (یعنی یونس) را هنگامی که (از میان قوم خود) غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی‌افکنیم (تا آنکه به ظلمات دریا و شکم ماهی در شب تار گرفتار شد) آن گاه در آن ظلمتها فریاد کرد که خدایی به جز ذات یکتای تو نیست، تو (از شریک و هر عیب و آلایش) پاک و منزهی و من از ستمکاران بودم (که بر نفس خود ستم کردم).///و ذوالنون [/ صاحب ماهی /یونس‌] را [یاد کن‌] که خشمگنانه به راه خود رفت، و گمان کرد هرگز بر او تنگ نمی‌گیریم، آنگاه در دل تاریکی ندا در داد که خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، من از ستمکاران بودم‌///و ذاالنون [= یونس‌] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت؛ و چنین می‌پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت؛ (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ی متراکم) صدا زد: «(خداوندا!) جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمکاران بودم!»///و صاحب ماهی (یا خداوند ماهی) هنگامی که رفت خشمگین پس پنداشت که هرگز بدو قدرت نیابیم پس بنالید در تاریکیها که نیست خدائی جز تو منزهی تو همانا بودم من از ستمگران‌///و «ذاالنون» [: یونس] را چون خشمگین (از نزد قومش) برفت، پس گمان (شایسته‌ای) برد که ما بر او هرگز تنگ نمی‌گیریم. پس در (دل) تاریکی‌ها (ی دریا و شکم ماهی) ندا در داد: «معبودی جز تو نیست، تو منزهی، من بی‌گمان از ستمکاران (به خود) بوده‌ام.» So We listened to him: and delivered him from distress: and thus do We deliver those who have faith. پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.///پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.///دعایش را مستجاب کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را اینچنین مى‌رهانیم.///پس دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را چنین نجات مى‌دهیم///پس [دعاى‌] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را [نیز] چنین نجات مى‌دهیم.///پس [دعاى] او را اجابت کردیم و او را از آن اندوه نجات دادیم و ما این چنین، مؤمنان را نجات مى‌دهیم.///پس ما دعای او را مستجاب کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را هم این گونه نجات می‌دهیم.///آنگاه دعای او را اجابت کردیم و او را از اندوه رهاندیم، و بدین‌سان مؤمنان را می‌رهانیم‌///ما دعای او را به اجابت رساندیم؛ و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم!///پس پذیرفتیم از او و رهائیش دادیم از اندوه و بدینسان رهائی دهیم به مؤمنان‌///پس درخواستش را برایش بر آورده کردیم، و او را از آن اندوه رهانیدیم. و مؤمنان را این‌گونه نجات می‌دهیم. And (remember) Zakariya, when he cried to his Lord: "O my Lord! leave me not without offspring, though thou art the best of inheritors." و زکریا را [یاد کن] زمانی که پروردگارش را ندا داد: پروردگارا! مرا تنها [و بی فرزند] مگذار؛ و تو بهترین وارثانی.///و زکریا را [یاد کن] زمانی که پروردگارش را ندا داد: پروردگارا! مرا تنها [و بی فرزند] مگذار؛ و تو بهترین وارثانی.///و زکریا را یاد کن، آنگاه که پروردگارش را ندا داد: اى پروردگار من، مرا تنها وامگذار. و تو بهترین وارثانى.///و زکریا را [یاد کن‌]، هنگامى که پروردگار خود را خواند: پروردگارا! مرا تنها [و بى‌فرزند] مگذار و تو بهترین وارثانى///و زکریا را [یاد کن‌] هنگامى که پروردگار خود را خواند: «پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترین ارث برندگانى.»///و زکریا [را یاد کن] آن‌گاه که پروردگارش را ندا داد: «پروردگارا! مرا تنها [و بى‌فرزند و بی‌وارث] مگذار و [البته که] تو خود، بهترین وارثانى.»///و (یاد آر حال) زکریا را هنگامی که خدای خود را ندا کرد که بار الها، مرا یک تن و تنها وامگذار (و به من فرزندی که وارث من باشد عطا فرما) که تو بهترین وارث اهل عالم هستی.///و زکریا را [یاد کن‌] که پروردگارش را به دعا ندا داد که پروردگارا مرا تنها مگذار، و حال آنکه تو بهترین بازماندگانی‌///و زکریا را (به یاد آور) در آن هنگام که پروردگارش را خواند (و عرض کرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندی به من عطا کن)؛ و تو بهترین وارثانی!»///و زکریا هنگامی که برخواند پروردگار خویش را پروردگارا نگذار مرا تنها و تویی بهترین ارث‌برندگان‌///و زکریا را چون پروردگار خود را خواند: «پروردگارم! مرا تنها وا‌مگذار، حال آنکه تو بهترین وارثانی.» So We listened to him: and We granted him Yahya: We cured his wife's (Barrenness) for him. These (three) were ever quick in emulation in good works; they used to call on Us with love and reverence, and humble themselves before Us. پس [ندای] او را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و نازایی همسرش را برای وی اصلاح نمودیم، آنان همواره در کارهای خیر می‌شتافتند، و ما را از روی امید و بیم می‌خواندند، و پیوسته در برابر ما فروتن بودند.///پس [ندای] او را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و نازایی همسرش را برای وی اصلاح نمودیم، آنان همواره در کارهای خیر می‌شتافتند، و ما را از روی امید و بیم می‌خواندند، و پیوسته در برابر ما فروتن بودند.///دعایش را مستجاب کردیم و به او یحیى را بخشیدیم و زنش را برایش شایسته گردانیدیم. اینان در کارهاى نیک شتاب مى‌کردند و با بیم و امید ما را مى‌خواندند و در برابر ما خاشع بودند.///پس دعاى او را اجابت نمودیم و یحیى را بدو بخشیدیم، و همسرش را براى او شایسته [و آماده‌ى حمل‌] کردیم همانا آنها در کارهاى نیک پیشقدم بودند و با بیم و امید ما را مى‌خواندند و در برابر ما خاشع بودند///پس [دعاى‌] او را اجابت نمودیم، و یحیى را بدو بخشیدیم و همسرش را براى او شایسته [و آماده حمل‌] کردیم، زیرا آنان در کارهاى نیک شتاب مى‌نمودند و ما را از روى رغبت و بیم مى‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند.///پس [دعاى] او را مستجاب کردیم و یحیى را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود،] براى او شایسته قرار دادیم. [چرا که] آنان در کارهاى نیک، شتاب داشتند و ما را از روى امید و بیم مى‌خواندند و در برابر ما همواره فروتن بودند.///ما هم دعای او را مستجاب کردیم و یحیی را به او عطا فرمودیم و جفتش را (که نازا بود) برای او شایسته (همسری و قابل ولادت) گردانیدیم، زیرا آنها در کارهای خیر تعجیل می‌کردند و در حال بیم و امید ما را می‌خواندند و همیشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.///آنگاه دعای او را اجابت کردیم، و به او یحیی را بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم، اینان به نیکوکاری می‌شتافتند، و ما را از روی امید و بیم می‌خواندند، و در برابر ما فروتن بودند///ما هم دعای او را پذیرفتیم، و یحیی را به او بخشیدیم؛ و همسرش را (که نازا بود) برایش آماده (بارداری) کردیم؛ چرا که آنان (خاندانی بودند که) همواره در کارهای خیر بسرعت اقدام می‌کردند؛ و در حال بیم و امید ما را می‌خواندند؛ و پیوسته برای ما (خاضع و) خاشع بودند.///پس پذیرفتیم از او و بخشیدیم بدو یحیی را و شایسته گردانیدیم برایش همسرش را همانا بودند ایشان شتاب‌گیرندگان در خوبیها و می‌خواندند ما را امیدی و بیمی و بودند برای ما فروتنان‌///پس (دعای) او را برایش اجابت نمودیم و یحیی را بدو بخشیدیم و همسرش را برایش شایسته (و آماده‌ی حمل) کردیم. آنان به‌راستی در نیکی‌ها همگام با یکدیگر شتاب می‌نموده‌اند و ما را از روی رغبت و بیم می‌خوانده‌اند، و تنها برای ما فروتن بوده‌اند. And (remember) her who guarded her chastity: We breathed into her of Our spirit, and We made her and her son a sign for all peoples. و آن [زن را یاد کن] که دامن خود را پاک نگه داشت، پس ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانه‌ای [بزرگ از قدرت خود] برای جهانیان قرار دادیم.///و آن [زن را یاد کن] که دامن خود را پاک نگه داشت، پس ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش را نشانه‌ای [بزرگ از قدرت خود] برای جهانیان قرار دادیم.///و آن زن را یاد کن که شرمگاه خود را نگاه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.///و [به یاد آور] آن بانو (مریم) را که دامنش را پاک داشت، پس از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را براى جهانیان آیتى قرار دادیم///و آن [زن را یاد کن‌] که خود را پاکدامن نگاه داشت، و از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را براى جهانیان آیتى قرار دادیم.///و [به یاد آور مریم را، آن] زنى که دامان خویش را پاک نگاه داشت، پس ما از روح خود در او دمیدیم و او و پسرش [عیسى] را نشانه‌اى براى جهانیان قرار دادیم.///و (یاد کن حال) آن زن (یعنی مریم) را که دامنش را پاکیزه نگاه داشت و ما در آن از روح خود بدمیدیم و او را با فرزندش (عیسی) معجز و آیتی بزرگ برای اهل عالم قرار دادیم.///و همچنین آن زن که پاکدامنی ورزید و ما از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را پدیده شگرفی برای جهانیان گرداندیم‌///و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت؛ و ما از روح خود در او دمیدیم؛ و او و فرزندش [= مسیح‌] را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم!///و آن زن که نگاه داشت فرجش را پس دمیدیم در آن از روح خویش و گردانیدیمش و پسرش را آیتی برای جهانیان‌///و آن زنی [: مریم] را که عورتش را نگهداشت، پس در او از روح (برجسته‌ای از آفریدگان) خود دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان آیتی قرار دادیم. Verily, this brotherhood of yours is a single brotherhood, and I am your Lord and Cherisher: therefore serve Me (and no other). و بی تردید این [اسلام] آیین [حقیقی] شماست در حالی که آیینی یگانه است و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید.///و بی تردید این [اسلام] آیین [حقیقی] شماست در حالی که آیینی یگانه است و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید.///این شریعت شماست، شریعتى یگانه. و من پروردگار شمایم، مرا بپرستید.///[گفتیم:] این است آیین شما که آیینى یگانه است [با یک هدف و یک خدا]، و من پروردگار شمایم، پس مرا بپرستید///این است امت شما که امتى یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.///این [پیامبران بزرگ و پیروانشان] همه امت یگانه‌ای بودند، [دارای یک آیین و پیرو یک هدف.] و من پروردگار شما هستم! پس مرا بپرستید!///این طریقه شما آیین یگانه (و پاک اسلام) است و من یکتا پروردگار و آفریننده شما هستم، پس تنها مرا پرستش کنید.///این امت شماست که امتی یگانه است و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید///این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید!///همانا این است ملت شما ملتی یگانه و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید///(ای پیامبران!) اینان بی‌گمان امت شمایند؛ امتی یگانه. و منم پروردگارتان، (پروردگاری یگانه). پس تنها مرا بپرستید. But (later generations) cut off their affair (of unity), one from another: (yet) will they all return to Us. ولی [آنان] آیینشان را در میان خود قطعه قطعه کردند [و نسبت به دین گروه گروه شدند و به شدت با هم اختلاف پیدا کردند]؛ و همه آنان به سوی ما باز خواهند گشت [تا کیفر سخت این گروه گرایی را ببینند.]///ولی [آنان] آیینشان را در میان خود قطعه قطعه کردند [و نسبت به دین گروه گروه شدند و به شدت با هم اختلاف پیدا کردند]؛ و همه آنان به سوی ما باز خواهند گشت [تا کیفر سخت این گروه گرایی را ببینند.]///و در دین خویش فرقه فرقه شدند. همه به نزد ما بازمى‌گردند.///ولى آنها امر [دین‌] خویش را میان خود قطعه قطعه کردند [و فرقه‌ها شدند، ولى‌] همه آنان به سوى ما باز مى‌گردند///و [لى‌] دینشان را میان خود پاره پاره کردند. همه به سوى ما بازمى‌گردند.///ولى آنها کار خود را در میانشان به تفرقه کشاندند. [بدانند که] همگى به سوى ما بازمى‌گردند.///و امت (با این سفارش) باز در کار دین، بین خود تفرقه و اختلاف انداختند (و ملت واحد را پریشان و متفرق ساختند ولی) باز رجوع همه به سوی ما خواهد بود.///ولی آنان در کار خود اختلاف یافتند، همگی‌شان به سوی ما باز می‌گردند///(گروهی از پیروان ناآگاه آنها) کار خود را به تفرقه در میان خود کشاندند؛ (ولی سرانجام) همگی بسوی ما بازمی‌گردند!///و پخش کردند کار خویش را میان خویش هر کدامند بسوی ما بازگردانندگان‌///و (اما) کارشان را میان خودشان پاره پاره کردند. همگان تنها سوی ما برگشت‌کنندگانند. Whoever works any act of righteousness and has faith,- His endeavour will not be rejected: We shall record it in his favour. پس کسی که برخی از کارهای شایسته را انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، نسبت به تلاشش ناسپاسی نخواهد شد، و ما یقینا [تلاشش را] برای او می‌نویسیم.///پس کسی که برخی از کارهای شایسته را انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، نسبت به تلاشش ناسپاسی نخواهد شد، و ما یقینا [تلاشش را] برای او می‌نویسیم.///هر کس که کارى شایسته کند و ایمان آورده باشد، کوشش او را ناسپاسى نیست و ما اعمالش را مى‌نویسیم.///پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، سعى او ناسپاسى نخواهد شد، و ما نویسنده‌ى اعمال او هستیم///پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مؤمن [هم‌] باشد، براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود، و ماییم که به سود او ثبت مى‌کنیم.///پس هر کس برخى [کارهاى‌] شایسته را انجام دهد و مؤمن باشد، براى تلاش او هیچ‌گونه ناسپاسى نخواهد شد و ما [کارهاى نیکویش را] براى او ثبت مى‌کنیم.///پس هر کس اعمالش نیکو و دارای ایمان است سعیش (در راه دین) ضایع نخواهد شد و ما آن را کاملا می‌نویسیم.///پس هرکس که از کارهای شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، در برابر کوشش او ناسپاسی نخواهد شد، و ما نویسنده [کار و کردار] او هستیم‌///و هر کس چیزی از اعمال شایسته بجا آورد، در حالی که ایمان داشته باشد، کوشش او ناسپاسی نخواهد شد؛ و ما تمام اعمال او را (برای پاداش) می‌نویسیم.///پس آنکو بکند از کردارهای شایسته و او است مؤمن نباشد ناسپاسیی کوشش او را و همانا مائیم برای آن نویسندگان‌///پس هر کس در حال ایمان کارهایی شایسته انجام دهد، برای تلاش او هرگز ناسپاسی‌ای نیست، و همواره ماییم که (اعمالش را) برایش ثبت‌کنندگانیم. But there is a ban on any population which We have destroyed: that they shall not return, و بر [اهل] شهری که نابودشان کردیم، محال است که [در قیامت به سوی ما] باز نگردند.///و بر [اهل] شهری که نابودشان کردیم، محال است که [در قیامت به سوی ما] باز نگردند.///و قریه‌اى را که به هلاکت رسانده‌ایم محال است که بازگشتى داشته باشند.///و مردم شهرى که آن را هلاک کرده‌ایم محال است بازگشتى داشته باشند///و بر [مردم‌] شهرى که آن را هلاک کرده‌ایم، بازگشتشان [به دنیا] حرام است.///و بر [مردم] آبادى‌هایى که آنها را [به خاطر فساد و گناه] هلاک نمودیم، حرام است [که به دنیا بازگردند،] آنان بازنمى‌گردند.///و اهل دیاری را که ما هلاک گردانیم دیگر زندگانی بر آنها حرام است و هرگز (به دنیا یا به ایمان) باز نخواهند گشت.///و بر اهل هر شهری که ما نابودش کردیم حرام است که بازگردند///و حرام است بر شهرها و آبادیهایی که (بر اثر گناه) نابودشان کردیم (که به دنیا بازگردند؛) آنها هرگز باز نخواهند گشت!///و حرام است بر شهری که نابودش کردیم که آنان بازنمی گردند///و بر گروهی که هلاکشان کردیم، بی‌چون عدم بازگشتشان (در رجعت به دنیا) حرام است (که ناگزیر و ناگریز رجعت خواهند کرد). Until the Gog and Magog (people) are let through (their barrier), and they swiftly swarm from every hill. تا زمانی که [سد] یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنان از هر زمین بلندی سرازیر می‌شوند.///تا زمانی که [سد] یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنان از هر زمین بلندی سرازیر می‌شوند.///تا آنگاه که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان را از بلندیها به شتاب سرازیر گردند.///تا وقتى که [راه‌] یأجوج و مأجوج گشوده شود و آنها از هر بلندى بتازند///تا وقتى که یأجوج و مأجوج [راهشان‌] گشوده شود و آنها از هر پشته‌اى بتازند،///تا آن‌گاه که [راه بر] یأجوج و مأجوج [با شکستن سد] گشوده شود و آنان از هر بلندى بتازند و به شتاب سرازیر شوند.///تا روزی که راه یأجوج و مأجوج باز شود و آنان از هر جانب (پست و) بلند زمین شتابان درآیند (که روز قیامت یا قیام ولی عصر علیه السلام مقصود است).///تا آنگاه که یاجوج و ماجوج رها شوند و از هر پشته‌ای بشتابند///تا آن زمان که «یأجوج» و «مأجوج» گشوده شوند؛ و آنها از هر محل مرتفعی بسرعت عبور می‌کنند.///تا گاهی که گشوده شود یأجوج و مأجوج و ایشان از هر پشته‌ای سرازیر گردند (یا برون آیند)///تا هنگامی‌که یأجوج و مأجوج گشایش یابند در حالی‌که آنان از هر بلندایی فرو می‌گسلند. Then will the true promise draw nigh (of fulfilment): then behold! the eyes of the Unbelievers will fixedly stare in horror: "Ah! Woe to us! we were indeed heedless of this; nay, we truly did wrong!" و آن وعده حق [که قیامت است] نزدیک شود، پس ناگهان چشم‌های کافران خیره شود [و گویند:] وای بر ما! که ما از این روز در بی خبری سنگینی قرار داشتیم، بلکه ما ستمکار بودیم.///و آن وعده حق [که قیامت است] نزدیک شود، پس ناگهان چشم‌های کافران خیره شود [و گویند:] وای بر ما! که ما از این روز در بی خبری سنگینی قرار داشتیم، بلکه ما ستمکار بودیم.///و آن وعده راستین نزدیک گردد و چشمان کافران همچنان خیره ماند: واى بر ما، ما از این حال غافل بودیم. نه، که ستمکار مى‌بودیم.///و آن وعده‌ى راستین [قیامت‌] نزدیک مى‌شود و به ناگاه چشمان کسانى که کافر شدند خیره مى‌شود [و مى‌گویند:] اى واى بر ما که از این روز غافل بودیم! بلکه ما ستمگر بوده‌ایم///و وعده حق نزدیک گردد، ناگهان دیدگان کسانى که کفر ورزیده‌اند خیره مى‌شود [و مى‌گویند:] «اى واى بر ما که از این [روز] در غفلت بودیم، بلکه ما ستمگر بودیم.»///و وعده‌ى حق [در برپایى قیامت] نزدیک گردید. پس در آن هنگام چشم‌هاى کافران [از وحشت و حیرت] خیره و باز می‌ماند [و با خود می‌گویند:] «اى واى بر ما! به راستى که ما از این [روز] سخت در بی‌خبری بودیم، بلکه ما ستمگر بودیم.»///و وعده (ثواب و عقاب) حق بسیار نزدیک شود و ناگهان چشم کافران از حیرت بی‌حرکت فرو ماند (و فریاد کنند) ای وای بر ما که از این روز غافل بودیم بلکه سخت به راه ستمکاری شتافتیم.///و وعده راست و درست نزدیک شود، آنگاه دیدگان کافران خیره گردد [و گویند] وای بر ما که از این حقیقت غافل بودیم، بلکه ستمگر بودیم‌///و وعده حق [= قیامت‌] نزدیک می‌شود؛ در آن هنگام چشمهای کافران از وحشت از حرکت بازمی‌ماند؛ (می‌گویند:) ای وای بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم!///و نزدیک شد وعده حق که ناگهان باز است دیده آنان که کفر ورزیدند ای وای بر ما همانا بودیم در غفلتی از این بلکه بودیم ما ستمگران‌///و وعده‌ی حق نزدیک شد. پس ناگهان دیدگان کسانی که کفر ورزیده‌اند در آن (هنگامه) خیره است (و می‌گویند:) «ای وای بر ما! از این (روز) بی‌گمان در (ژرفای) غفلت بوده‌ایم، بلکه ما ستمگران بوده‌ایم.» Verily ye, (unbelievers), and the (false) gods that ye worship besides Allah, are (but) fuel for Hell! to it will ye (surely) come! [به آنان گویند:] به یقین شما و معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدید، هیزم دوزخید؛ [بی تردید] شما در آن وارد خواهید شد.///[به آنان گویند:] به یقین شما و معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدید، هیزم دوزخید؛ [بی تردید] شما در آن وارد خواهید شد.///شما و آن چیزهایى که سواى الله مى‌پرستیدید هیزمهاى جهنمید. شما به جهنم خواهید رفت.///در حقیقت شما و آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، هیزم دوزخید و همه در آن وارد مى‌شوید///در حقیقت، شما و آنچه غیر از خدا مى‌پرستید، هیزم دوزخید. شما در آن وارد خواهید شد.///[به آنان گفته مى‌شود:] «شما و هر آنچه که جز خدا مى‌پرستید، هیزم دوزخ خواهد بود. [و قطعا] در آن وارد خواهید شد.»///(و به آن کافران خطاب شود) البته شما و آنچه غیر خدا می‌پرستید امروز همه آتش افروز دوزخید و در آن آتش وارد می‌شوید.///[گویند] شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید هیزم جهنمید و شما وارد آن خواهید شد///شما و آنچه غیر خدا می‌پرستید، هیزم جهنم خواهید بود؛ و همگی در آن وارد می‌شوید.///همانا شما و آنچه می‌پرستید جز خدا سوخت دوزخید شمائید در آن درآیندگان‌///همواره شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید، گیرانه‌ی دوزخید. شما برای آن (در همان،) داخل شدگانید. If these had been gods, they would not have got there! but each one will abide therein. اگر اینان معبودان [برحق] بودند، وارد دوزخ نمی‌شدند در حالی که همگی [بتان و بت پرستان] در آن جاودانه‌اند.///اگر اینان معبودان [برحق] بودند، وارد دوزخ نمی‌شدند در حالی که همگی [بتان و بت پرستان] در آن جاودانه‌اند.///اگر اینان خدایان مى‌بودند به جهنم نمى‌رفتند و حال آنکه همه در جهنم جاویدانند.///اگر اینها خدا بودند وارد جهنم نمى‌شدند، و حال آن که جملگى در آن ماندگارند///اگر اینها خدایانى [واقعى‌] بودند در آن وارد نمى‌شدند، و حال آنکه جملگى در آن ماندگارند.///اگر اینها خدایان [راستین] بودند، وارد آن [دوزخ] نمى‌شدند، در حالى که همگى براى همیشه در آن ماندگار خواهند بود.///اگر این بتان (که شما می‌پرستید) به راستی خدایان بودند به دوزخ نمی‌شدند در صورتی که (شما و بتانتان) همه در آتش مخلد خواهید بود.///و اگر اینان خدایان حقیقی بودند، وارد آن [جهنم‌] نمی‌شدند که همه در آن جاویدانند///اگر اینها خدایانی بودند، هرگز وارد آن نمی‌شدند! در حالی که همگی در آن جاودانه خواهند بود.///اگر می‌بودند اینان خدایانی در آن نمی‌رفتند حالی که هر کدامند در آن جاودان‌///اگر اینان خدایانی (حقیقی) بودند، در آن (برای عذابشان) وارد نمی‌شدند، حال آنکه جملگی در آن ماندگارند. There, sobbing will be their lot, nor will they there hear (aught else). آنان در دوزخ، نعره‌های دردناکی دارند و در آنجا [سخنی امیدوار کننده] نمی‌شنوند.///آنان در دوزخ، نعره‌های دردناکی دارند و در آنجا [سخنی امیدوار کننده] نمی‌شنوند.///آنان در جهنم فریاد مى‌کشند و در آنجا هیچ نمى‌شنوند.///آنها را در آن جا ناله‌هایى [دردناک‌] است و ایشان در آن جا چیزى نمى‌شنوند///براى آنها در آنجا ناله‌اى زار است و در آنجا [چیزى‌] نمى‌شنوند.///براى آنان در دوزخ، ناله‌ها و نعره‌هاست و آنان در آنجا [هیچ پاسخى] نمى‌شنوند.///آن کافران را در دوزخ زفیر و ناله بسیار دردناکی است و در آنجا هیچ سخنی (که مایه امید و نشاط شود) نخواهند شنید.///آنان در آن فریاد دارند، و در آن [هیچ چیز] نمی‌شنوند///برای آنان در آن [= دوزخ‌] ناله‌های دردناکی است و چیزی نمی‌شنوند.///ایشان را است در آن آه‌کشیدنی و ایشان در آن نمی‌شنوند///برایشان در آنجا ناله‌ای پرهیجان است، و (هم) آنان در آنجا (ندای یکدیگر را) نمی‌شنوند. Those for whom the good (record) from Us has gone before, will be removed far therefrom. بی تردید کسانی که پیش‌تر از سوی ما وعده نیک به آنان داده‌اند، از دوزخ دورشان نگه می‌دارند.///بی تردید کسانی که پیش‌تر از سوی ما وعده نیک به آنان داده‌اند، از دوزخ دورشان نگه می‌دارند.///کسانى که پیش از این مقرر کرده‌ایم که به آنها نیکویى کنیم، از جهنم برکنارند.///البته کسانى که قبلا از جانب ما به آنها وعده‌ى نیکو داده شده، از آن [عذاب‌] دور نگاه داشته شدگانند///بى‌گمان کسانى که قبلا از جانب ما به آنان وعده نیکو داده شده است از آن [آتش‌] دور داشته خواهند شد.///[اما مؤمنان،] کسانى که پیش‌تر، از جانب ما به آنان [وعده‌ی] نیکو داده شده است، آنان از آن [دوزخ] دور نگاه داشته خواهند شد.///و البته (مؤمنان) آنان که توفیق و وعده نیکوی ما (در سرنوشت ازلی) بر آنها سبقت یافته از آن دوزخ به دور خواهند بود.///کسانی که از ما در حق آنان نیکی مقرر شده است، آنان از آن دور داشته شوند///(اما) کسانی که از قبل، وعده نیک از سوی ما به آنها داده شده [= مؤمنان صالح‌] از آن دور نگاهداشته می‌شوند.///همانا آنان که سبقت گرفت برای ایشان از ما نکوئی آنانند از آن دورشدگان‌///بی‌گمان کسانی که در گذشته از جانبمان به آنان نیکوترین (وعده) گذشت، ایشان از آن (آتش) دورشدگانند. Not the slightest sound will they hear of Hell: what their souls desired, in that will they dwell. کمترین صدای آن را [هم] نمی‌شنوند، و آنان در آنچه [از نعمت‌های الهی] دلشان بخواهد جاودانه‌اند.///کمترین صدای آن را [هم] نمی‌شنوند، و آنان در آنچه [از نعمت‌های الهی] دلشان بخواهد جاودانه‌اند.///اینان صداى دوزخ را نمى‌شنوند و در بهشت که هر چه خواهند مهیاست، جاودانه‌اند.///صداى دوزخ را نمى‌شنوند و در آنچه دل‌هایشان بخواهد جاودانند///صداى آن را نمى‌شنوند، و آنان در میان آنچه دلهایشان بخواهد جاودانند.///آنان صداى [زبانه کشیدن] آن را نمى‌شنوند و در آنچه [از نعمت‌ها و کامیابى‌ها] که دلخواه آنهاست، جاودانه‌اند.///آنها هرگز آواز جهنم را نخواهند شنید و به آنچه مشتاق و مایل آنند تا ابد متنعمند.///آواز آن را نشنوند و ایشان در [بهشت‌] دلخواهشان جاویدانند///آنها صدای آتش دوزخ را نمی‌شوند؛ و در آنچه دلشان بخواهد، جاودانه متنعم هستند.///نشنوند حسش را و ایشانند در آنچه هوس کند دلهای ایشان جاودانان‌///صدای (آتش‌باران) محسوس آن را نمی‌شنوند، و (هم) آنان در میان آنچه دل‌هایشان خواسته، جاودانند. The Great Terror will bring them no grief: but the angels will meet them (with mutual greetings): "This is your Day,- (the Day) that ye were promised." [در آن روز] آن بزرگ‌ترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمی‌کند و فرشتگان [با درود و سلام] به استقبالشان آیند [و گویند:] این است روز شما که شما را به آن وعده می‌دادند.///[در آن روز] آن بزرگ‌ترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمی‌کند و فرشتگان [با درود و سلام] به استقبالشان آیند [و گویند:] این است روز شما که شما را به آن وعده می‌دادند.///آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند. و فرشتگان به دیدارشان آیند که این همان روزى است که به شما وعده داده بودند.///آن دلهره‌ى بزرگ‌تر آنها را غمگین نکند و فرشتگان استقبالشان کنند [و گویند:] این همان روزى است که به شما وعده داده مى‌شد///دلهره بزرگ، آنان را غمگین نمى‌کند و فرشتگان از آنها استقبال مى‌کنند [و به آنان مى‌گویند:] این همان روزى است که به شما وعده مى‌دادند.///بزرگ‌ترین وحشت [آن روز]، آنان را غمگین [و مضطرب] نمى‌سازد و فرشتگان به [پیشواز و] ملاقات آنان مى‌روند [و مى‌گویند:] «این است روز شما! که به شما وعده مى‌دادند.»///و هیچ گاه فزع اکبر و هنگامه بزرگ قیامت آنها را محزون نخواهد ساخت و با آنان فرشتگان (رحمت) ملاقات کنند (و گویند) این است آن روز (سعادت) شما که در دنیا به شما وعده می‌دادند.///بیم بزرگ آنان را اندوهگین نکند و فرشتگان به استقبال آنان آیند [و گویند] این همان روزتان است که به شما وعده داده شده بود///وحشت بزرگ، آنها را اندوهگین نمی‌کند؛ و فرشتگان به استقبالشان می‌آیند، (و می‌گویند:) این همان روزی است که به شما وعده داده می‌شد!///اندوهگینشان نسازد آشوب بزرگتر و درآیند بر ایشان فرشتگان (یا پیشواز ایشان روند فرشتگان) که اینک روز شما آنکه بودید وعده داده می‌شدید///بزرگ‌ترین دلهره و وحشت، آنان را غمگین نمی‌کند، و فرشتگان آنان را با کوششی تمام پیاپی در برمی‌گیرند (و به آنان می‌گویند:) «این همان روز شماست که (بدان) وعده داده می‌شده‌اید.» The Day that We roll up the heavens like a scroll rolled up for books (completed),- even as We produced the first creation, so shall We produce a new one: a promise We have undertaken: truly shall We fulfil it. روزی که آسمان را در هم می‌پیچیم، مانند در هم پیچیدن طومار، همان گونه که نخستین بار آفریده‌ها را آفریدیم، دوباره آنان را باز می‌گردانیم. وعده‌ای است [که تحقق دادنش] بر عهده ما [ست]، به یقین آن را انجام می‌دهیم.///روزی که آسمان را در هم می‌پیچیم، مانند در هم پیچیدن طومار، همان گونه که نخستین بار آفریده‌ها را آفریدیم، دوباره آنان را باز می‌گردانیم. وعده‌ای است [که تحقق دادنش] بر عهده ما [ست]، به یقین آن را انجام می‌دهیم.///روزى که آسمان را چون طومارى نوشته درهم نوردیم. و چنان که نخستین‌بار بیافریدیم آفرینش از سر گیریم. این وعده‌اى است که برآوردنش بر عهده ماست و ما چنان خواهیم کرد.///روزى که آسمان را چون طومار نوشته‌ها درهم مى‌پیچیم. چنان که نخستین بار [مخلوقات را] بیافریدیم آن را باز مى‌گردانیم. این وعده‌اى بر عهده‌ى ما است، و ما بى‌تردید انجام دهنده‌ى آنیم///روزى که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‌ها در مى‌پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمى‌گردانیم. وعده‌اى است بر عهده ما، که ما انجام‌دهنده آنیم.///روزى که آسمان را همچون طومار نوشته‌ها درهم مى‌پیچیم، [و] همان‌گونه که آفرینش نخستین را آغاز کردیم، آن را بازمى‌گردانیم. [این] وعده‌اى است که بر عهده‌ی ماست و قطعا آن را انجام خواهیم داد.///روزی که آسمانها را مانند طومار در هم پیچیم و به حال اول که آفریدیم باز برگردانیم، این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد.///روزی که آسمان را همچون طومار کتابها درنوردیم، همچنانکه آفرینش نخستین را آغاز کرده‌ایم، آن را باز می‌گردانیم، این وعده بر عهده ماست، و ما انجام‌دهنده آنیم‌///در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می‌پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمی‌گردانیم؛ این وعده‌ای است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهیم داد.///روزی که پیچیم آسمان را مانند پیچیدن نامه‌دان نامه‌ها را بدانسان که آغاز کردیم نخستین آفرینش را بازگردانیمش وعده است بر ما همانا هستیم ما کنندگان‌///روزی که آسمان را - همچون در پیچیدن صفحه‌ی سخت نامه‌ها- طوماروار درهم می‌پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را باز می‌گردانیم. حال آنکه (این) وعده‌ای است بر عهده‌ی ما که بی‌گمان انجام‌دهنده‌ (ی آن) بوده‌ایم. Before this We wrote in the Psalms, after the Message (given to Moses): My servants the righteous, shall inherit the earth." و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث می‌برند.///و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث می‌برند.///و ما در زبور -پس از تورات- نوشته‌ایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.///و همانا در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد///و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.///و همانا ما پس از تورات، در زبور نوشتیم که: بی‌گمان بندگان شایسته‌ام وارث [حکومت بر] زمین خواهند شد.///و ما بعد از تورات در زبور (داود) نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.///و به راستی در زبور، پس از تورات نوشته‌ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث می‌برند///در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته‌ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!»///و هر آینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که زمین را ارث برند بندگان من شایستگان‌///و به‌راستی و درستی در زبور - پس از یادواره (ی تورات و انجیل و …) - نوشتیم: «زمین را بی‌چون بندگان شایسته‌ام به ارث خواهند برد.» Verily in this (Qur'an) is a Message for people who would (truly) worship Allah. بی تردید در این [حقایق] برای [رسانیدن] مردم عبادت پیشه [به نهایت مقصود و اوج مطلوب] کفایت است.///بی تردید در این [حقایق] برای [رسانیدن] مردم عبادت پیشه [به نهایت مقصود و اوج مطلوب] کفایت است.///و در این کتاب تبلیغى است براى مردم خداپرست.///به راستى در این سخن براى خداپرستان پیام روشنى است///به راستى در این [امور] براى مردم عبادت‌پیشه ابلاغى [حقیقى‌] است.///همانا در این [پیش‌گویى]، براى گروهی پرستنده، پیامی روشن است.///بی‌شک در این قرآن برای اهل عبادت مایه وصول به مقصد حق نهفته است.///در این برای اهل عبادت، کفایتی هست‌///در این، ابلاغ روشنی است برای جمعیت عبادت‌کنندگان!///همانا در این است ابلاغی برای گروهی که پرستشگرند///بی‌گمان در این جریان برای مردمان عبادت‌پیشه نویدی حتمی و رساست. We sent thee not, but as a Mercy for all creatures. و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.///و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.///و نفرستادیم تو را، جز آنکه مى‌خواستیم به مردم جهان رحمتى ارزانى داریم.///و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم///و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.///و ما تو را [ای پیامبر!] مایه رحمتی برای جهانیان فرستاده‌ایم.///و (ای رسول) ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی.///و ما تو را جز مایه رحمت برای جهانیان نفرستاده‌ایم‌///ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.///و نفرستادیمت مگر رحمتی برای جهانیان‌///و ما تو را جز رحمتی برای تمام جهانیان (در مثلث زمان) نفرستادیم. Say: "What has come to me by inspiration is that your Allah is One Allah: will ye therefore bow to His Will (in Islam)?" بگو: به من فقط وحی می‌شود که معبود شما خدای یکتاست؛ پس آیا تسلیم [فرمان‌ها و احکام او] می‌شوید؟///بگو: به من فقط وحی می‌شود که معبود شما خدای یکتاست؛ پس آیا تسلیم [فرمان‌ها و احکام او] می‌شوید؟///بگو: به من وحى شده که خداى شما خدایى است یکتا، آیا بدان گردن مى‌نهید؟///بگو: جز این نیست که به من وحى مى‌شود که خداى شما خدایى یگانه است، حال آیا شما تسلیم مى‌شوید///بگو: «جز این نیست که به من وحى مى‌شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس آیا مسلمان مى‌شوید؟»///[پس به آنان] بگو: «تنها چیزى که به من وحى مى‌شود این است که معبود شما فقط خداى یگانه است. پس آیا شما [به حق] گردن مى‌نهید؟!»///بگو که بر من به یقین و درست این وحی می‌رسد که خدای شما خدایی است یکتا، پس آیا شما تسلیم (امر او) خواهید شد؟///بگو همین به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است، پس آیا شما پذیرنده‌اید؟///بگو: «تنها چیزی که به من وحی می‌شود این است که معبود شما خدای یگانه است؛ آیا (با این حال) تسلیم (حق) می‌شوید؟ (و بتها را کنار می‌گذارید؟)»///بگو جز این نیست که وحی شود بسوی من همانا خداوند شما است خداوند یکتا پس آیا شمائید اسلام‌آرندگان‌///(به اینان) بگو: «تنها به من (درباره‌ی خدا) وحی می‌شود، که خدای شما خدایی است یگانه. پس آیا شما (در برابرش) تسلیم‌شونده‌اید؟» But if they turn back, Say: "I have proclaimed the Message to you all alike and in truth; but I know not whether that which ye are promised is near or far. پس اگر روی برگرداندند بگو: من به شما به طور یکسان آگاهی و هشدار دادم، و نمی‌دانم آنچه شما را [از عذاب] به آن وعده داده‌اند، آیا نزدیک است یا دور؟///پس اگر روی برگرداندند بگو: من به شما به طور یکسان آگاهی و هشدار دادم، و نمی‌دانم آنچه شما را [از عذاب] به آن وعده داده‌اند، آیا نزدیک است یا دور؟///پس اگر رویگردان شدند، بگو: شما را خبر دادم تا همه در آگاهى یکسان باشید. و من نمى‌دانم آنچه شما را وعده کرده‌اند نزدیک است یا دور.///پس اگر روى برتافتند، بگو: به همه شما به طور یکسان اعلام کردم و من چه مى‌دانم آیا آنچه وعده داده مى‌شوید نزدیک است یا دور///پس اگر روى برتافتند بگو: «به [همه‌] شما به طور یکسان اعلام کردم، و نمى‌دانم آنچه وعده داده شده‌اید آیا نزدیک است یا دور.»///پس اگر روى برگرداندند، [به آنان] بگو: «به همه‌ى شما یکسان اعلام [خطر] کردم و نمى‌دانم [زمان وقوع] آن وعده که به شما داده شده، نزدیک است، یا دور!///و چنانچه کافران (از حق) رو گردانیدند به آنان بگو: من (بر حسب وظیفه رسالت) شما را یکسان آگاه کردم و دیگر نمی‌دانم که آن وعده روز سخت قیامت که به شما دادند دور یا نزدیک خواهد بود.///و اگر رویگردان شدند بگو همه‌تان را یکسان آگاه کردم، و خود نمی‌دانم که آیا آنچه به شما وعده داده شده است نزدیک است یا دور؟///اگر (باز) روی گردان شوند، بگو: «من به همه شما یکسان اعلام خطر می‌کنم؛ و نمی‌دانم آیا وعده (عذاب خدا) که به شما داده می‌شود نزدیک است یا دور!///پس اگر پشت کردند بگو آگهیتان دادم یکسان و ندانم آیا نزدیک است یا دور آنچه وعده داده شوید///پس اگر روی برتافتند بگو: «به همه‌ی شما - به گونه‌ای یکسان- (رستاخیز جهان را) اعلام کردم و نمی‌دانم آنچه وعده داده شده‌اید آیا نزدیک است یا دور.» "It is He Who knows what is open in speech and what ye hide (in your hearts). بی تردید او سخن آشکار را و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///بی تردید او سخن آشکار را و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///اوست که مى‌داند هر سخنى را که به آواز بلند گویید یا در دل پنهان دارید.///آرى او، هم سخن آشکار را مى‌داند و هم آنچه را نهان مى‌دارید مى‌داند/// [آرى،] او سخن آشکار را مى‌داند و آنچه را پوشیده مى‌دارید مى‌داند.///او هم سخن آشکار را مى‌داند و هم آنچه را که پنهان مى‌کنید.///همانا خدا به همه سخنان آشکار و اندیشه‌های پنهان شما آگاه است.///به راستی که او هم سخن آشکار را می‌داند و هم آنچه پنهان می‌دارید می‌داند///او سخنان آشکار را می‌داند، و آنچه را کتمان می‌کنید (نیز) می‌داند (و چیزی بر او پوشیده نیست)!///همانا او می‌داند آشکار را از سخن و می‌داند آنچه را نهان کنید///«همواره او سخن آشکار را می‌داند و آنچه را (هم) پوشیده می‌دارید می‌داند.» "I know not but that it may be a trial for you, and a grant of (worldly) livelihood (to you) for a time." و من نمی‌دانم شاید این [تأخیر عذاب] آزمایشی برای شما و بهره مندی اندکی [از نعمت‌ها] تا مدتی معین است.///و من نمی‌دانم شاید این [تأخیر عذاب] آزمایشی برای شما و بهره مندی اندکی [از نعمت‌ها] تا مدتی معین است.///و نمى‌دانم شاید این آزمایشى براى شما و بهره‌مندى تا به هنگام مرگ باشد.///و نمى‌دانم، شاید آن [تأخیر عذاب‌] براى شما آزمایشى و [مهلت‌] برخوردارى تا زمانى [معین‌] باشد///و نمى‌دانم، شاید آن براى شما آزمایشى و تا چند گاهى [وسیله‌] برخوردارى باشد.///و من نمى‌دانم، شاید این [تأخیر در عذاب] براى شما آزمونى باشد و [فرصتى براى] کامیابى تا مدتى دیگر.»///و خود ندانم شاید این (تأخیر عذاب) برای شما امتحانی باشد و تمتعی (در دنیا) تا به هنگامی (که مرگ فرا رسد).///و نمی‌دانم شاید آن آزمونی برای شما باشد، و برخورداری تا زمانی معین‌///و من نمی‌دانم شاید این آزمایشی برای شماست؛ و مایه بهره‌گیری تا مدتی (معین)!///و ندانم شاید آزمایشی باشد برای شما و بهره‌مندیی تا زمانی‌///«و نمی‌دانم؛ شاید آن برای شما آزمایشی آتشین، و تا چند گاهی (‌وسیله‌ی) برخورداری باشد.» Say: "O my Lord! judge Thou in truth!" "Our Lord Most Gracious is the One Whose assistance should be sought against the blasphemies ye utter!" [پیامبر] گفت: پروردگارا! [میان ما و مشرکان] به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که [شما مشرکان درباره پیروزی خود وشکست ما] وصف می‌کنید، از او یاری می‌خواهند.///[پیامبر] گفت: پروردگارا! [میان ما و مشرکان] به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که [شما مشرکان درباره پیروزی خود وشکست ما] وصف می‌کنید، از او یاری می‌خواهند.///گفت: اى پروردگار من، به حق داورى کن. و پروردگار ما بخشاینده است و به رغم آنچه مى‌گویید همه از او یارى مى‌جویند.///[پیامبر] گفت: اى خداى من! به حق داورى کن [و ظالمان را کیفر ده‌]، و پروردگار ما خداى رحمان، در برابر آنچه توصیف مى‌کنید، مورد استمداد است///گفت: «پروردگارا، [خودت‌] به حق داورى کن، و به رغم آنچه وصف مى‌کنید، پروردگار ما همان بخشایشگر دستگیر است.»///[پیامبر] گفت: «پروردگارا! [میان ما و مشرکان] به حق داورى کن! و پروردگار همه‌ی ما [خداوند] مهربان است که در برابر آنچه [او را ناروا] وصف مى‌کنید، باید از او یارى جست.»///رسول گفت: الها، تو به حق (میان ما) حکم کن، و پروردگار ما همان خدای مهربان است و بر ابطال آنچه شما بر خلاف حق می‌گویید تنها از او یاری باید خواست.///گفت پروردگارا به حق حکم فرما، و پروردگار ما که خدای رحمان است در آنچه می‌گویید مددکار [ما] ست‌///(و پیامبر) گفت: «پروردگارا! بحق داوری فرما (و این طغیانگران را کیفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است که در برابر نسبتهای ناروای شما، از او استمداد می‌طلبم!»///گفت پروردگارا حکم کن به حق و پروردگار ما خدای مهربان است یاری جسته بر آنچه می‌ستائید///گفت: «پروردگارم! به حق داوری فرمای. و پروردگارمان (همان) رحمتگر بر آفریدگان است، (که) بر آنچه (خلاف حقیقت) توصیف می‌کنید، مورد درخواست یاری (یاوران حق) است.» O mankind! fear your Lord! for the convulsion of the Hour (of Judgment) will be a thing terrible! ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، بی تردید زلزله قیامت، واقعه‌ای بزرگ است.///ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، بی تردید زلزله قیامت، واقعه‌ای بزرگ است.///اى مردم، از پروردگارتان بترسید، که زلزله قیامت حادثه بزرگى است.///اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید همانا زلزله قیامت واقعه بزرگى است///اى مردم، از پروردگار خود پروا کنید، چرا که زلزله رستاخیز امرى هولناک است.///اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید، که زلزله‌ى قیامت، حادثه‌اى بزرگ و هولناک است.///ای مردمان، خدا ترس و پرهیزکار باشید که زلزله روز قیامت بر خلایق بسیار حادثه بزرگ و واقعه سختی خواهد بود.///هان ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، که زلزله قیامت چیزی سهمگین است‌///ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید، که زلزله رستاخیز امر عظیمی است!///ای مردم بترسید پروردگار خود را که لرزش قیامت چیزی است بزرگ‌///هان ای مردمان! پروردگارتان را پاس دارید، بی‌گمان زلزله‌ی (مرگبار) ساعت [: قیامت] چیزی بس بزرگ است. The Day ye shall see it, every mother giving suck shall forget her suckling-babe, and every pregnant female shall drop her load (unformed): thou shalt see mankind as in a drunken riot, yet not drunk: but dreadful will be the Wrath of Allah. روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده‌ای از کودکی که شیرش می‌دهد، بی خبر می‌شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می‌کند، و مردم را مست می‌بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است.///روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده‌ای از کودکی که شیرش می‌دهد، بی خبر می‌شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می‌کند، و مردم را مست می‌بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است.///آن روز که ببینیدش، هر شیردهنده‌اى شیرخواره‌اش را از یاد ببرد و هر آبستنى بار خود بر زمین گذارد و مردم را چون مستان بینى، حال آنکه مست نیستند بلکه عذاب خدا شدید است.///روزى که آن را ببینید، [از هول آن‌] هر شیر دهنده‌اى شیر خواره‌اش را از یاد مى‌برد و هر آبستنى بار خود را [بر زمین‌] مى‌نهد، و مردم را مست مى‌بینى حال آن که مست نیستند، بلکه عذاب خدا شدید است///روزى که آن را ببینید، هر شیردهنده‌اى آن را که شیر مى‌دهد [از ترس‌] فرو مى‌گذارد، و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد، و مردم را مست مى‌بینى و حال آنکه مست نیستند، ولى عذاب خدا شدید است.///روزى که آن را مشاهده کنید، [از ترس و وحشت،] هر مادر شیردهى، شیرخواره‌اش را از یاد می‌برد، و هر باردارى، سقط جنین می‌کند. و مردم را مست مى‌بینى، ولى مست نیستند، بلکه عذاب خداوند شدید است.///آن روز که آن هنگامه بزرگ را مشاهده کنید خواهید دید که هر زن شیرده طفل خود را (از هول) فراموش کند و هر آبستن بار رحم را بیفکند، و مردم را (از وحشت آن روز) بی‌خود و مست بنگری در صورتی که مست نیستند و لیکن عذاب خدا سخت است.///روزی که در آن بینید هر زن شیردهنده‌ای از نوزاد شیری‌اش غافل شود، و هر زن آبستنی [بی‌اختیار] وضع حمل کند و مردمان را مست بینی، و حال آنکه مست نباشند، ولی عذاب الهی سخت و سنگین است‌///روزی که آن را می‌بینید، (آنچنان وحشت سراپای همه را فرامی‌گیرد که) هر مادر شیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش می‌کند؛ و هر بارداری جنین خود را بر زمین می‌نهد؛ و مردم را مست می‌بینی، در حالی که مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است!///روزی که بینیدش فراموش کند هر شیردهنده از آنچه شیر دهد و بگذارد هر زن بارداری بار خود را و بینی مردم را مست و نیستند مستان و لیکن عذاب خدا است سخت‌///روزی که آن را ببینید، هر شیردهنده‌ای آن را که شیر می‌دهد (از شدت هراس) به فراموشی می‌سپارد و هر زن بارداری بار خود را فرو می‌نهد و مردم را مست می‌بینی، حال آنکه مست نیستند. ولی عذاب خدا شدید است. And yet among men there are such as dispute about Allah, without knowledge, and follow every evil one obstinate in rebellion! و برخی از مردم اند که [همواره] بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] درباره خدا [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز می‌کنند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌نمایند.///و برخی از مردم اند که [همواره] بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] درباره خدا [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز می‌کنند، و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌نمایند.///بعضى از مردم، بى هیچ دانشى در باره خدا مجادله مى‌کنند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‌کنند.///و برخى از مردم در باره‌ى خدا بدون هیچ دانشى مجادله مى‌کنند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‌نمایند///و برخى از مردم در باره خدا بدون هیچ علمى مجادله مى‌کنند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‌نمایند.///و از مردم، کسی هست که ناآگاهانه درباره‌ى خداوند به جدال مى‌پردازد و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‌کند.///و از مردم کسی هست که از جهل و نادانی در کار خدا جدل کند و از پی هر شیطان گمراه کننده‌ای رود.///و از مردمان کسی هست که درباره خداوند بدون دانش مجادله می‌کند و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌کند///گروهی از مردم، بدون هیچ علم و دانشی، به مجادله درباره خدا برمی‌خیزند؛ و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌کنند.///و از مردم است آنکه می‌ستیزد در خدا بی‌دانش و پیروی می‌کند هر شیطان سرکشی را///و برخی از مردمان کسانی (اند که) درباره‌ی خدا بدون هیچ (بینش و) دانشی مجادله (و ستیز) می‌کنند و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌نمایند. About the (Evil One) it is decreed that whoever turns to him for friendship, him will he lead astray, and he will guide him to the Penalty of the Fire. بر آن شیطان، لازم و مقرر شده است که هر کس که او را به سرپرستی و دوستی خود گیرد، حتما او گمراهش می‌کند، و به آتش سوزنده راهنمایی اش می‌نماید.///بر آن شیطان، لازم و مقرر شده است که هر کس که او را به سرپرستی و دوستی خود گیرد، حتما او گمراهش می‌کند، و به آتش سوزنده راهنمایی اش می‌نماید.///بر شیطان چنین مقرر شده که هر کس را که دوستش بدارد گمراه کند و به عذاب آتش سوزانش کشاند.///بر وى (شیطان) مقرر شده که هر کس او را ولى بگیرد بى‌تردید او را گمراه کند و به عذاب آتش بکشاند///بر [شیطان‌] مقرر شده است که هر کس او را به دوستى گیرد، قطعا او وى را گمراه مى‌سازد و به عذاب آتشش مى‌کشاند.///بر آن [شیطان] مقرر شده که هر کس ولایت او را بپذیرد، قطعا او را گمراه مى‌کند و به آتش سوزانش مى‌کشاند.///(در لوح تقدیر) بر آن شیطان چنین فرض و لازم شده که هر کس او را دوست و پیشوای خود سازد وی او را گمراه کند و به عذاب سوزان دوزخش رهبر شود.///بر او مقرر شده است که هرکس او را دوست گیرد، او گمراهش می‌کند و به عذاب آتش جهنم می‌کشاند///بر او نوشته شده که هر کس ولایتش را بر گردن نهد، بطور مسلم گمراهش می‌سازد، و به آتش سوزان راهنماییش می‌کند!///نوشته شد بر او که هر که پیرویش کند همانا گمراهش سازد و رهبریش کند بسوی عذاب سوزان‌///بر زیانش نبشته شده است که همانا هر کس او را به سرپرستی برگیرد، پس همواره او را گمراه می‌کند و سوی عذاب (آن) آتش زبانه‌دار رهنمونش می‌سازد. O mankind! if ye have a doubt about the Resurrection, (consider) that We created you out of dust, then out of sperm, then out of a leech-like clot, then out of a morsel of flesh, partly formed and partly unformed, in order that We may manifest (our power) to you; and We cause whom We will to rest in the wombs for an appointed term, then do We bring you out as babes, then (foster you) that ye may reach your age of full strength; and some of you are called to die, and some are sent back to the feeblest old age, so that they know nothing after having known (much), and (further), thou seest the earth barren and lifeless, but when We pour down rain on it, it is stirred (to life), it swells, and it puts forth every kind of beautiful growth (in pairs). ای مردم! اگر درباره برانگیخته شدن [پس از مرگ] در تردید هستید، پس [به این واقعیت توجه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از پاره گوشتی با آفرینشی کامل یا غیر کامل آفریدیم تا برای شما روشن کنیم [که ما به برانگیختن مردگان تواناییم]؛ و آنچه را می‌خواهیم تا مدتی معین در رحم‌ها مستقر می‌کنیم؛ آن گاه شما را به صورت کودک [از رحم مادر] بیرون می‌آوریم تا آنکه به قدرت فکری و نیرومندی جسمی خود برسید. و برخی از شما [پیش از فرتوتی] قبض روح می‌شود، و برخی از شما را به پست‌ترین دوره عمر [که ایام پیری است] برمی گردانند تا در نتیجه از دانشی که داشتند چیزی ندانند. و [از نشانه‌های دیگر قدرت ما اینکه] زمین را [در زمستان] خشک و افسرده می‌بینی، پس چون آب [باران] را بر آن نازل می‌کنیم، می‌جنبد و برمی آید و از هر نوع گیاه‌تر و تازه و بهجت انگیزی می‌رویاند.///ای مردم! اگر درباره برانگیخته شدن [پس از مرگ] در تردید هستید، پس [به این واقعیت توجه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از پاره گوشتی با آفرینشی کامل یا غیر کامل آفریدیم تا برای شما روشن کنیم [که ما به برانگیختن مردگان تواناییم]؛ و آنچه را می‌خواهیم تا مدتی معین در رحم‌ها مستقر می‌کنیم؛ آن گاه شما را به صورت کودک [از رحم مادر] بیرون می‌آوریم تا آنکه به قدرت فکری و نیرومندی جسمی خود برسید. و برخی از شما [پیش از فرتوتی] قبض روح می‌شود، و برخی از شما را به پست‌ترین دوره عمر [که ایام پیری است] برمی گردانند تا در نتیجه از دانشی که داشتند چیزی ندانند. و [از نشانه‌های دیگر قدرت ما اینکه] زمین را [در زمستان] خشک و افسرده می‌بینی، پس چون آب [باران] را بر آن نازل می‌کنیم، می‌جنبد و برمی آید و از هر نوع گیاه‌تر و تازه و بهجت انگیزی می‌رویاند.///اى مردم، اگر از روز رستاخیز در تردید هستید، ما شما را از خاک و سپس از نطفه، آنگاه از لخته‌خونى و سپس از پاره‌گوشتى گاه تمام آفریده گاه ناتمام، بیافریده‌ایم، تا قدرت خود را برایتان آشکار کنیم. و تا زمانى معین هر چه را خواهیم در رحمها نگه مى‌داریم. آنگاه شما را که کودکى هستید بیرون مى‌آوریم تا به حد زورمندى خود رسید. بعضى از شما مى‌میرند و بعضى به سالخوردگى برده مى‌شوند تا آنگاه که هر چه آموخته‌اند فراموش کنند. و تو زمین را فسرده مى‌بینى. چون باران بر آن بفرستیم، در اهتزاز آید و نمو کند و از هر گونه گیاه بهجت‌انگیز برویاند.///اى مردم! اگر در رستاخیز شک دارید [توجه کنید که‌] همانا ما شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از لخته خونى آن‌گاه از پاره گوشتى شکل یافته و شکل نایافته، آفریدیم تا [قدرت خود را] براى شما روشن سازیم، و هر چه را بخواهیم تا زمانى معین در رحم‌ها نگاه مى‌داری///اى مردم، اگر در باره برانگیخته شدن در شکید، پس [بدانید] که ما شما را از خاک آفریده‌ایم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت کامل و [احیانا] خلقت ناقص، تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم. و آنچه را اراده مى‌کنیم تا مدتى معین در رحمها قرار مى‌دهیم، آنگاه شما را [به صورت‌] کودک برون مى‌آوریم، سپس [حیات شما را ادامه مى‌دهیم‌] تا به حد رشدتان برسید، و برخى از شما [زودرس‌] مى‌میرد، و برخى از شما به غایت پیرى مى‌رسد به گونه‌اى که پس از دانستن [بسى چیزها] چیزى نمى‌داند. و زمین را خشکیده مى‌بینى و [لى‌] چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمى‌آید و نمو مى‌کند و از هر نوع [رستنیهاى‌] نیکو مى‌رویاند.///اى مردم! اگر درباره‌ى قیامت شک دارید، [با دقت در وجود خویش، شک خود را برطرف کنید.] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس لخته خون، سپس پاره گوشت، که بعضى خلقت کامل یافته، [به دنیا می‌آیند،] و برخی خلقت کامل نیافته، [سقط می‌شوند، چنین کردیم] تا براى شما روشن سازیم [که بر هر چیز تواناییم]. و آنچه را که بخواهیم تا سرآمدى معین در رحم مادران قرار می‌دهیم، سپس شما را به صورت طفل بیرون مى‌آوریم، تا به حد رشد و بلوغ برسید. و [در این میان] بعضى از شما مى‌میرند، و برخى به پست‌ترین مرحله‌ى زندگى [و پیرى] مى‌رسند تا جایى که دانسته‌هاى خود را از دست می‌دهند. [همچنین در زمستان] زمین را خشک و مرده مى‌بینى، اما هنگامى که باران بر آن فرومى‌باریم، به حرکت در می‌آید و نمو می‌کند و انواع گیاهان زیبا مى‌رویاند.///ای مردم، اگر شما در (روز قیامت و قدرت خدا بر) بعث مردگان شک و ریبی دارید (برای رفع شک خود بدین دلیل توجه کنید که) ما شما را نخست از خاک آفریدیم آن گاه از آب نطفه، آن گاه از خون بسته، آنگاه از پاره‌ای گوشت با آفرینشی تمام و ناتمام، تا (در این انتقال و تحولات قدرت خود را) بر شما آشکار سازیم و (از نطفه‌ها) آنچه را مشیت ما تعلق گیرد در رحمها قرار می‌بخشیم تا به وقتی معین، آن گاه شما را به صورت طفلی (چون گوهر از صدف رحم) بیرون آریم تا (زیست کرده و) سپس به حد بلوغ و رشد خود برسید و برخی از شما (در این بین) بمیرد و برخی به سن پیری و دوران ضعف و ناتوانی رسد تا آنجا که پس از دانش و هوش خرف شود و هیچ فهم نکند، و (دلیل دیگر از ادله قدرت خدا بر معاد آن که) زمین را بنگری وقتی خشک و بی‌گیاه باشد آن گاه چون باران بر آن فرو باریم سبز و خرم شود و (تخم‌ها در آن) نمو کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند.///هان ای مردم اگر درباره رستاخیز شک و شبهه دارید، بدانید که ما شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس گوشت پاره شکل یافته و شکل نیافته آفریده‌ایم تا [حقیقت را] برای شما هویدا کنیم، و هر چه را بخواهیم تا زمانی معین در رحمها قرار می‌دهیم، سپس شما را که کودکی شده‌اید [از شکم مادر] بیرون می‌آوریم که به کمال بلوغتان برسید، و بعضی از شما جانشان گرفته می‌شود، و بعضی به حد اعلای فرتوتی بازبرده شود، چندانکه پس از دانستن [بسیاری چیزها] چیزی نداند، و زمین را پژمرده بینی، آنگاه چون بر آن آب [باران‌] فرو فرستیم، جنبش یابد و رشد کند، و چه بسیار از گونه‌های خرم برویاند///ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم (مادران) قرارمی‌دهیم؛ (و آنچه را بخواهیم ساقظ می‌کنیم؛) بعد شما را بصورت طفل بیرون می‌آوریم؛ سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می‌میرند؛ و بعضی آن قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند؛ آنچنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی‌دانند! (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت درمی‌آید و می‌روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند!///ای مردم اگر هستید در شکی از رستاخیز پس ما آفریدیم شما را از خاکی پس از چکه آبی پس از خونی بسته پس از پاره‌گوشتی جویده تمام آفریده و تمام ناآفریده تا بیان کنیم برای شما و نهیم در رحمها هر چه را خواهیم تا سرآمدی معین پس برون آریمتان کودکی پس تا رسید نیروهای خود را و از شما است آنکه دریافت شود (بمیرد) و از شما است آنکه بازگردانیده شود بسوی پس‌ترین عمر (زندگانی) تا نداند پس از دانستن چیزی را و ببینی زمین را فسرده پژمرده تا گاهی که فرستیم بر آن آب را بجنبد و برآید و برویاند از هر جفتی زیبا///هان ای مردمان! اگر درباره‌ی برانگیخته شدن (پس از مرگتان) در (ژرفای) شکی مستند بوده‌اید، پس همانا (بدانید که) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه [: خونی آویزک]، سپس از مضغه [: گوشتکی له شده] به بار آمده و به بار نیامده تا (حقایقی ربانی را) برای شما روشن گردانیم. و آنچه را می‌خواهیم تا مدتی معین در رحم‌ها پایدار می‌داریم، سپس شما را به حالت کودکی برون می‌آوریم، سپس (حیات شما را ادامه می‌دهیم) تا به حد رشدهاتان برسید و برخی از شما (پیش از پیری) مرگش در رسد، و برخی از شما (هم) به پست‌ترین زمان عمر (ش) بر‌گردانده شود، به گونه‌ای که پس از دانستنی (اندک) آن را (هم) نداند. و زمین را پژمرده می‌بینی، پس هنگامی که آب (باران) بر آن فرود آوریم به جنبش درآید و نمو کند و از هر نوع (رستنی‌های) همسان (و) نیکوی فرح‌بخشی برویاند. This is so, because Allah is the Reality: it is He Who gives life to the dead, and it is He Who has power over all things. [همه] این [امور] برای این است که [بدانید] خدا همان حق است، و اینکه او مردگان را زنده می‌کند، و اینکه او بر هر کاری تواناست.///[همه] این [امور] برای این است که [بدانید] خدا همان حق است، و اینکه او مردگان را زنده می‌کند، و اینکه او بر هر کاری تواناست.///و اینها دلیل بر آن است که خدا حق است، مردگان را زنده مى‌سازد و بر هر کارى تواناست.///این [قدرت نمایى‌ها] از آن روست که خدا حق است و اوست که مردگان را زنده مى‌کند و هم اوست که بر هر چیزى تواناست///این [قدرت نماییها] بدان سبب است که خدا خود حق است، و اوست که مردگان را زنده مى‌کند و [هم‌] اوست که بر هر چیزى تواناست.///[بیان] این [مطالب] به خاطر آن است که [بدانید] خداوند حق است، و اوست که مردگان را زنده مى‌کند و بر هر چیزى تواناست.///این (آثار قدرت) دلیل است که خدا حق است و هم او البته مردگان را زنده خواهد کرد و او محققا بر هر چیز تواناست.///این از آن است که خداوند بر حق است و او مردگان را زنده می‌کند و او بر هر کاری تواناست‌///این بخاطر آن است که (بدانید) خداوند حق است؛ و اوست که مردگان را زنده می‌کند؛ و بر هر چیزی تواناست.///این بدان است که خدا است حق و آنکه او زنده کند مردگان را و آنکه او است بر همه چیز توانا///این برای آن است که به‌راستی خدا، (هم) او تمامی حق است و اینکه مردگان را - به‌درستی- زنده می‌کند و بر هر چیزی بسی تواناست. And verily the Hour will come: there can be no doubt about it, or about (the fact) that Allah will raise up all who are in the graves. و اینکه قیامت آمدنی است، هیچ شکی در آن نیست، و اینکه خدا کسانی را که در گورهایند، برمی انگیزد.///و اینکه قیامت آمدنی است، هیچ شکی در آن نیست، و اینکه خدا کسانی را که در گورهایند، برمی انگیزد.///و نیز قیامت خواهد آمد، شکى در آن نیست. و خدا همه کسانى را که در گورها هستند زنده مى‌کند.///[و این‌] که بى‌تردید قیامت در پیش است و شکى در آن نیست و خدا هر که را در گورهاست بر مى‌انگیزد///و [هم‌] آنکه رستاخیز آمدنى است [و] شکى در آن نیست، و در حقیقت، خداست که کسانى را که در گورهایند برمى‌انگیزد.///و این که قیامت آمدنى است و شکى در آن نیست. و خداوند تمام کسانى را که در قبرها آرمیده‌اند، زنده خواهد کرد.///و محققا ساعت قیامت بی‌هیچ شک بیاید و خدا به یقین مردگان را از قبرها برانگیزد.///و اینکه قیامت آمدنی است [و] در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در گورها خفته‌اند، بر می‌انگیزد///و اینکه رستاخیز آمدنی است، و شکی در آن نیست؛ و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده می‌کند.///و آنکه ساعت است آینده نیست شکی در آن و آنکه خدا برانگیزد آنان را که در گورند///و اینکه ساعت (مرگ و زندگی همگانی) همواره آمدنی است (و) هرگز شکی مستند (هم) در آن نیست و همانا خدا کسانی را که در گورهایند برمی‌انگیزد. Yet there is among men such a one as disputes about Allah, without Knowledge, without Guidance, and without a Book of Enlightenment,- و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی، و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیزه می‌کند.///و از مردمان کسی است که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی، و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیزه می‌کند.///از مردم کسى است که بى هیچ دانشى و هیچ راهنمایى و هیچ کتاب روشنى بخشى در باره خدا مجادله مى‌کند.///و از میان مردم کسى است که بدون هیچ دانش و بى‌هیچ رهنمود و کتاب روشنى در باره‌ى خدا به مجادله مى‌پردازد///و از [میان‌] مردم کسى است که در باره خدا بدون هیچ دانش و بى‌هیچ رهنمود و کتاب روشنى به مجادله مى‌پردازد،///و از مردم، کسی هست که بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنى، درباره‌ى خداوند به جدال مى‌پردازد،///و از مردم کس هست که از روی جهل و گمراهی و بی‌هیچ هدایت و کتاب و حجت روشن در کار خدا جدل می‌کند.///و از مردمان کسی هست که درباره خداوند بدون دانش و بدون رهنمود و بدون کتابی روشنگر مجادله می‌کند///و گروهی از مردم، بدون هیچ دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنی بخشی، درباره خدا مجادله می‌کنند!///و از مردم است آنکه بستیزد در خدا بی‌دانش و نه راهنمائی و نه نامه‌ای تابناک‌///و از (میان) مردمان کسی است که درباره‌ی خدا - بدون هیچ دانایی و نه رهنمودی و نه کتاب روشنگری - به مجادله و ستیز می‌پردازد، (Disdainfully) bending his side, in order to lead (men) astray from the Path of Allah: for him there is disgrace in this life, and on the Day of Judgment We shall make him taste the Penalty of burning (Fire). [آن هم] با حالتی متکبرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی می‌چشانیم.///[آن هم] با حالتی متکبرانه و مغرورانه که سرانجام مردم را از راه خدا گمراه کند؛ برای او در دنیا رسوایی است و روز قیامت عذاب سوزان به وی می‌چشانیم.///گردن را به تکبر به یکسو مى‌پیچاند تا مردم را از راه خدا گمراه سازد. نصیب او در دنیا خوارى است و در روز قیامت عذاب آتش را به او مى‌چشانیم:///از سر نخوت پشت مى‌کند تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند. در این دنیا براى او خوارى است و روز رستاخیز عذاب آتش سوزان را به او مى‌چشانیم/// [آن هم‌] از سر نخوت، تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند. در این دنیا براى او رسوایى است، و در روز رستاخیز او را عذاب آتش سوزان مى‌چشانیم.///با تکبر و غرور، مى‌خواهد مردم را از راه خدا گمراه کند. در این دنیا رسوایى دارد و در قیامت، عذاب سوزان به او مى‌چشانیم.///با تکبر و نخوت از حق اعراض کرده تا (خلق را) از راه خدا گمراه گرداند، چنین کسی را در دنیا ذلت و خواری نصیب باشد و در آخرت عذاب آتش سوزانش خواهیم چشانید.///پهلو به تکبر بگرداند تا [مردمان را] از راه خدا گمراه کند در دنیا خفت و خواری دارد و در روز قیامت عذاب آتش را به او می‌چشانیم‌///آنها با تکبر و بی‌اعتنایی (نسبت به سخنان الهی)، می‌خواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند! برای آنان در دنیا رسوایی است؛ و در قیامت، عذاب سوزان به آنها می‌چشانیم!///برتابنده پهلوی خویش تا گمراه کند مردم را از راه خدا او را است در دنیا خواری و چشانیمش روز قیامت عذابی سوزان‌///حال آنکه (از سر نخوت) پهلو در هم پیچنده [: کمر بسته] است تا (مردم را) از راه خدا گمراه کند. و در این دنیا برای او رسوایی و خواری است و در روز رستاخیز عذاب آتش بس سوزان را به او می‌چشانیم. (It will be said): "This is because of the deeds which thy hands sent forth, for verily Allah is not unjust to His servants. این [رسوایی و عذاب] به کیفر اعمالی است که از پیش فرستاده‌ای و به آن خاطر است که خدا نسبت به بندگان ستمکار نیست.///این [رسوایی و عذاب] به کیفر اعمالی است که از پیش فرستاده‌ای و به آن خاطر است که خدا نسبت به بندگان ستمکار نیست.///این کیفر کارهایى است که پیش از این کرده‌اى، و خدا به بندگانش ستم نمى‌کند.///[گفته شود:] این به سزاى آن چیزى است که به دستان خود پیش فرستاده‌اى، و البته خداوند به بندگان خویش ستمگر نیست///این [کیفر] به سزاى چیزهایى است که دستهاى تو پیش فرستاده است و [گرنه‌] خدا به بندگان خود بیدادگر نیست.///«این عذاب دستاورد پیشین توست. و قطعا خدا به بندگانش ستم نمى‌کند.»///این عذاب آتش به سزای همان اعمال زشتی است که با دست خود پیش فرستادی و این که خدا هرگز کمترین ستم در حق بندگان نخواهد کرد.///این به خاطر کار و کردار پیشین توست، و گرنه‌] خداوند هرگز در حق بندگان ستمگر نیست‌///(و به آنان می‌گوییم:) این در برابر چیزی است که دستهایتان از پیش برای شما فرستاده؛ و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمی‌کند!///این بدانچه پیش فرستاده است دستهایت و نیست خدا ستمگر بر بندگان‌///این (کیفر بزرگ) به سزای (همان) چیزهایی است که دست‌هایت [: نیروهایت] پیش فرستاده است. و اینکه خدا همواره به بندگان خود زیاد بیدادگر نیست. There are among men some who serve Allah, as it were, on the verge: if good befalls them, they are, therewith, well content; but if a trial comes to them, they turn on their faces: they lose both this world and the Hereafter: that is loss for all to see! و برخی از مردم اند که خدا را یک سویه [و بر پایه دست یابی به امور مادی] می‌پرستند، پس اگر خیری [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایی [چون بیماری، تهیدستی و محرومیت از عناوین اجتماعی] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقب گرد می‌کنند [و به بی دینی و ارتداد می‌گرایند]، دنیا و آخرت را از دست داده‌اند، و این است همان زیان آشکار.///و برخی از مردم اند که خدا را یک سویه [و بر پایه دست یابی به امور مادی] می‌پرستند، پس اگر خیری [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایی [چون بیماری، تهیدستی و محرومیت از عناوین اجتماعی] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقب گرد می‌کنند [و به بی دینی و ارتداد می‌گرایند]، دنیا و آخرت را از دست داده‌اند، و این است همان زیان آشکار.///و از میان مردم کسى است که خدا را با تردید مى‌پرستد. اگر خیرى به او رسد دلش بدان آرام گیرد، و اگر آزمایشى پیش آید رخ برتابد. در دنیا و آخرت زیان بیند و آن زیانى آشکار است.///و از مردم کسى است که خدا را در حاشیه [و با تردید] مى‌پرستد حال اگر خیرى [از دیندارى‌] به او رسد بدان آرام گیرد، و چون امتحانى براى او پیش آید [از دین‌] روى برتابد. او در دنیا و آخرت زیانکار است و این همان خسارت آشکار است///و از میان مردم کسى است که خدا را فقط بر یک حال [و بدون عمل‌] مى‌پرستد. پس اگر خیرى به او برسد بدان اطمینان یابد، و چون بلایى بدو رسد روى برتابد. در دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیان آشکار.///و از مردم، کسى است که خداوند را تنها با زبان مى‌پرستد، [و با حادثه‌اى کوچک مى‌لغزد،] پس اگر خیرى به او برسد، بدان آرامش یابد، و اگر مصیبت و آزمایشى به او برسد، دگرگون می‌شود [و به سوى کفر می‌رود، چنین کسى] در دنیا و آخرت زیانکار است. این همان زیان آشکار است.///و از مردم کس هست که خدا را به زبان و به ظاهر می‌پرستد (نه از باطن و حقیقت) از این رو هرگاه خیر و نعمتی به او رسد اطمینان خاطر پیدا کند و اگر آزمونی (از شر و فقر و آفتی) به او رسد (از دین خدا) رو بگرداند. چنین کس در دنیا و آخرت زیانکار است و این (نفاق و دورویی) زیانی است که بر همه کس آشکار است.///و از مردم کسی هست که خداوند را با دودلی می‌پرستد، پس اگر خیری به او برسد، دلش به آن آرام گیرد، و اگر رنجی به او رسد رویگردان شود، در دنیا و آخرت زیانکار شده است، این همان زیانکاری آشکار است‌///بعضی از مردم خدا را تنها با زبان می‌پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است)؛ همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا می‌کنند؛ اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون می‌شوند (و به کفر رومی‌آورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‌اند، و هم آخرت را؛ و این همان خسران و زیان آشکار است!///و از مردم است آنکه می‌پرستد خدا را بر نوکی (یا کناری) پس اگر رسدش خوشی برآساید بدان و اگر رسدش آزمایشی بازگردد بر روی خویش زیانمند است در دنیا و آخرت این است آن زیان آشکار///و از میان مردم کسی است که خدا را فقط بر (مبنای) جانبی (و هوسی مصلحتی) می‌پرستد. پس اگر خیری به او رسد بدان اطمینان یابد و چون بلایی آتشین بدو رسد روی برتابد. (او) دنیا و آخرت را زیان کرده (و) این همان زیان آشکارگر است. They call on such deities, besides Allah, as can neither hurt nor profit them: that is straying far indeed (from the Way)! چیزی را به جای خدا می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رساند و نه سودی به آنان می‌دهد؛ این است همان گمراهی بسیار دور.///چیزی را به جای خدا می‌پرستند که نه زیانی به آنان می‌رساند و نه سودی به آنان می‌دهد؛ این است همان گمراهی بسیار دور.///سواى خدا کسى را مى‌خواند که نه زیانى به او مى‌رساند و نه سودى، و این گمراهیى است بى‌انتها.///به جاى خدا چیزى را مى‌خواند که نه زیانى به او مى‌رساند و نه سودش مى‌دهد. گمراهى دور همین است///به جاى خدا چیزى را مى‌خواند که نه زیانى به او مى‌رساند و نه سودش مى‌دهد. این است همان گمراهى دور و دراز.///او جز خداوند چیزى را مى‌خواند که نه زیانى به او مى‌رساند و نه سودى. این همان گمراهی دور و دراز است.///(این کافر نگون‌بخت) خدا را رها کرده و چیزی را می‌خواند (و می‌پرستد) که هیچ نفع و ضرری به حال او ندارد، و این حقا همان گمراهی دور (از هر سعادت) است.///به جای خداوند چیزی به دعا خواند که نه زیانی به او می‌رساند و نه سودی، این همان گمراهی دور و دراز است‌///او جز خدا کسی را می‌خواند که نه زیانی به او می‌رساند، و نه سودی؛ این همان گمراهی بسیار عمیق است.///می‌خواند جز خدا آنچه را نه زیانش رساند و نه سودش دهد این است آن گمراهی دور///از غیر خدا همی خواند و می‌خواهد چیزی را که نه زیانش رساند و نه سودش دهد. این است همان گمراهی دور و دراز. (Perhaps) they call on one whose hurt is nearer than his profit: evil, indeed, is the patron, and evil the companion (or help)! بلکه کسی را می‌پرستند که قطعا زیانش از سودش نزدیک‌تر است، بد سرپرست و یاوری و بد معاشر و همدمی است!///بلکه کسی را می‌پرستند که قطعا زیانش از سودش نزدیک‌تر است، بد سرپرست و یاوری و بد معاشر و همدمی است!///کسى را مى‌خواند که زیانش نزدیک‌تر از سود اوست. چه بد دوستدارى است و چه بد مصاحبى است.///کسى را مى‌خواند که زیانش نزدیک‌تر از سود اوست. وه، چه بد سرپرستى و چه بد معاشرى است!///کسى را مى‌خواند که زیانش از سودش نزدیکتر است. وه چه بد مولایى و چه بد دمسازى!///بلکه کسى را مى‌خواند که زیانش از سودش بیشتر است. چه مولا و سرپرست بدى! و چه همدم زشتى!///چیزی را که به ضرر نزدیک‌تر از نفع است می‌خواند (و می‌پرستد)، وی بسیار بد یاوری یافته و بسیار بد دمساز و پشتیبانی اختیار کرده است.///کسی را به دعا می‌خواند که زیانش محتمل‌تر است از سودش، بد یار و بد دمسازی است‌///او کسی را می‌خواند که زیانش از نفعش نزدیکتر است؛ چه بد مولا و یاوری، و چه بد مونس و معاشری!///می‌خواند آن را که زیانش نزدیکتر است از سودش چه بد سرپرست و چه بد همدمی است‌///همواره کسی را می‌خواند و می‌خواهد که بی‌گمان زیانش از سودش نزدیکتر است. وه! به‌راستی چه بد سروری و چه بد دمسازی است! Verily Allah will admit those who believe and work righteous deeds, to Gardens, beneath which rivers flow: for Allah carries out all that He plans. یقینا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی در می‌آورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؛ مسلما خدا هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.///یقینا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی در می‌آورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است؛ مسلما خدا هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.///خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است داخل مى‌سازد، و خدا هر چه خواهد همان مى‌کند.///بى‌گمان، خدا کسانى را که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند به بهشت‌هایى در مى‌آورد که از پاى درختانش نهرها جارى است. خدا هر چه خواهد انجام مى‌دهد///بى‌گمان، خدا کسانى را که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند به باغهایى درمى‌آورد که از زیر [درختان‌] آن رودبارها روان است. خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد.///خداوند مؤمنان نیکوکار را در باغ‌هایى [از بهشت] وارد مى‌کند که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است. [آرى!] خداوند هرچه اراده کند، انجام مى‌دهد.///همانا خدا آنان را که اهل ایمان و نیکوکارند داخل بهشت‌هایی کند که زیر درختانش نهرها جاری است، که خدا هر چه اراده کند خواهد کرد.///بی‌گمان خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به باغهایی درمی‌آورد که جویباران از فرو دست آن جاری است، بی‌گمان خداوند هرچه خواهد همان تواند کرد///خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها زیر درختانش جاری است؛ (آری،) خدا هر چه را اراده کند انجام می‌دهد!///همانا خدا درآرد آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند باغهائی که روان است زیر آنها جویها همانا خدا می‌کند آنچه را می‌خواهد///بی‌گمان، خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی‌ایمان) کرده‌اند، در باغ‌هایی سردرهم درمی‌آورد که از زیر (درختان) شان (: نهرها و رودبارها) روان است. خدا همواره هر چه اراده کند انجام می‌دهد. If any think that Allah will not help him (His Messenger) in this world and the Hereafter, let him stretch out a rope to the ceiling and cut (himself) off: then let him see whether his plan will remove that which enrages (him)! کسی که همواره گمان می‌کند که خدا هرگز پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد داد [و اکنون یاری خدا را می‌بیند و به این خاطر ناامید و خشمگین است] باید طنابی از سقف [خانه‌اش] بیاویزد، سپس خود را حلق آویز کند، پس ببیند آیا حیله و نیرنگش آنچه را سبب خشم او شده است از بین می‌برد؟!///کسی که همواره گمان می‌کند که خدا هرگز پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد داد [و اکنون یاری خدا را می‌بیند و به این خاطر ناامید و خشمگین است] باید طنابی از سقف [خانه‌اش] بیاویزد، سپس خود را حلق آویز کند، پس ببیند آیا حیله و نیرنگش آنچه را سبب خشم او شده است از بین می‌برد؟!///کسى که مى‌پندارد که خدا در دنیا و آخرت یاریش نخواهد کرد، خویشتن را با ریسمانى از سقف بیاویزد تا خود را خفه کند و بنگرد که آیا این حیله خشمش را از میان خواهد برد.///هر کس گمان مى‌کرد که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت هرگز یارى نخواهد کرد [و حال که مى‌بیند یارى کرده، به خشم آمده است‌] پس ریسمانى به بالا بکشد، آن‌گاه خود را حلق آویز کرده، آن را قطع کند و آن‌گاه بنگرد که آیا این نقشه خشم او را از میان مى‌برد///هر که مى‌پندارد که خدا [پیامبرش‌] را در دنیا و آخرت هرگز یارى نخواهد کرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف کشد [و خود را حلق‌آویز کند] سپس [آن را] ببرد. آنگاه بنگرد که آیا نیرنگش چیزى را که مایه خشم او شده از میان خواهد برد؟///هر کس گمان مى‌کند که خداوند هرگز پیامبرش را در دنیا و آخرت یارى نمى‌کند، [و به این خاطر ناامید و خشمگین است‌] طنابى از سقف بیاویزد، سپس [رشته‌ی زندگى خود را] ببرد، آن­گاه بنگرد که آیا نیرنگش خشم او را فرومى‌نشاند؟!///آن کس که پندارد خدا هرگز او را (یعنی رسولش را) در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد (و اینک نصرت‌های الهی را در حق او می‌بیند) پس طنابی به سقف بندد و خود را از آن بیاویزد تا خفه شود، آن گاه بنگرد که آیا این حیله و کید او خشمش را از بین می‌برد؟///هرکس گمان می‌برد که خداوند هرگز او [پیامبر] را در دنیا و آخرت یاری نمی‌کند، ریسمانی به سقف خانه‌ [اش‌] ببندد [و به گردن اندازد] سپس [آن یا نفس خود را] ببرد و بنگرد آیا این تدبیر او مایه خشمش را از بین می‌برد؟///هر کس گمان می‌کند که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد (و از این نظر عصبانی است، هر کاری از دستش ساخته است بکند)، ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد، و خود را حلق آویز و نفس خود را قطع کند (و تا لبه پرتگاه مرگ پیش رود)؛ ببیند آیا این کار خشم او را فرو می‌نشاند؟!///آنکو می‌پندارد که هرگز یاریش نمی‌کند خدا در دنیا و آخرت پس بکشد ریسمانی بسوی آسمان پس ببرد پس بنگرد آیا می‌برد نیرنگ او آنچه را به خشم می‌آورد///هر که می‌پنداشته است (که) خدا او را در دنیا و آخرت هرگز یاری نخواهد کرد، پس وسیله‌ای سوی آسمان در کشد (و خود را حلق‌آویز کند)؛ سپس (آن را) بی‌چون ببرد؛ آن‌گاه همی بنگرد (که) آیا نیرنگش چیزی را که مایه‌ی خشم اوست حتما از میان خواهد برد؟ Thus have We sent down Clear Signs; and verily Allah doth guide whom He will! و این گونه، قرآن را [به صورت] آیاتی روشن نازل کردیم؛ و قطعا خدا هر که را بخواهد، هدایت می‌کند.///و این گونه، قرآن را [به صورت] آیاتی روشن نازل کردیم؛ و قطعا خدا هر که را بخواهد، هدایت می‌کند.///بدین‌سان قرآن را نازل کردیم، با آیاتى روشنگر. و خدا هر کس را که بخواهد هدایت مى‌کند.///و بدین گونه قرآن را به صورت آیاتى روشنگر نازل کردیم، و خداست که هر که را بخواهد راه مى‌نماید///و بدین گونه [قرآن‌] را [به صورت‌] آیاتى روشنگر نازل کردیم، و خداست که هر که را بخواهد راه مى‌نماید.///و این‌گونه قرآن را [به صورت] آیاتی روشن فروفرستادیم. و البته خداوند هر کس را بخواهد، هدایت مى‌کند.///و ما همچنین (مانند سایر کتب آسمانی) این قرآن بزرگ را به صورت آیاتی روشن فرستادیم، و خدا (به این آیات) هر که را بخواهد هدایت می‌کند.///و بدین‌سان آن را به صورت آیاتی روشنگر فرو فرستادیم و خداوند هر که را خواهد هدایت کند///این گونه ما آن [= قرآن‌] را بصورت آیات روشنی نازل کردیم؛ و خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند.///و بدینسان فرستادیمش آیتهائی روشن و آنکه خدا هدایت می‌کند هر که را خواهد///و این‌گونه قرآن را - حال آنکه آیاتی روشن است - فرو فرستادیم و خدا به‌راستی هر که را اراده کند راه می‌نماید. Those who believe (in the Qur'an), those who follow the Jewish (scriptures), and the Sabians, Christians, Magians, and Polytheists,- Allah will judge between them on the Day of Judgment: for Allah is witness of all things. همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی اند و صابئان و نصاری و مجوس و کسانی که شرک ورزیده‌اند، حتما خدا روز قیامت میانشان داوری می‌کند [تا گرویدگان به حق از آلودگان به باطل جدا شوند و حق پیشگان به بهشت و باطل گرایان به دوزخ درآیند]؛ بی تردید خدا بر همه چیز گواه است.///همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی اند و صابئان و نصاری و مجوس و کسانی که شرک ورزیده‌اند، حتما خدا روز قیامت میانشان داوری می‌کند [تا گرویدگان به حق از آلودگان به باطل جدا شوند و حق پیشگان به بهشت و باطل گرایان به دوزخ درآیند]؛ بی تردید خدا بر همه چیز گواه است.///خدا میان آنان که ایمان آورده‌اند و آنان که کیش یهود یا صابئان یا نصارى یا مجوس برگزیده‌اند و آنان که مشرک شده‌اند، در روز قیامت حکم مى‌کند. زیرا او بر هر کارى ناظر است.///همانا کسانى که ایمان آوردند و کسانى که یهودى شدند و صابئى‌ها و مسیحیان و زرتشتیان و کسانى که شرک ورزیدند، بى‌تردید خداوند روز قیامت میانشان داورى خواهد کرد همانا خدا بر هر چیزى گواه است///کسانى که ایمان آوردند و کسانى که یهودى شدند و صابئى‌ها و مسیحیان و زرتشتیان و کسانى که شرک ورزیدند، البته خدا روز قیامت میانشان داورى خواهد کرد، زیرا خدا بر هر چیزى گواه است.///خداوند در قیامت، میان مؤمنان [مسلمان]، و یهودیان و صابئان، و نصارا و مجوس، و مشرکان، داورى می‌کند. [و حق را از باطل جدا خواهد نمود،] همانا خداوند بر هر چیزى گواه است.///البته خدا بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و گبران و آنان که به خدا شرک آوردند محققا روز قیامت جدایی افکند (و هر کس را به جایگاه استحقاقش برد) که خدا بر (احوال و پاداش) همه موجودات عالم (بصیر و) گواه است.///همانا خداوند در میان مؤمنان و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس و مشرکان در روز قیامت داوری خواهد کرد، بی‌گمان خداوند بر همه چیز گواه است‌///مسلما کسانی که ایمان آورده‌اند، و یهود و صابئان [= ستاره‌پرستان‌] و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‌کند؛ (و حق را از باطل جدا می‌سازد؛) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است.///همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که جهود شدند و صابیان و ترسایان و مجوس و آنان که شرک ورزیدند همانا خدا حکم می‌کند میان آنان روز قیامت همانا خدا است بر همه چیز گواه‌///به‌راستی کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهودی شدند و التقاطیان و نصرانیان و زرتشتیان و کسانی که شرک ورزیدند، بی‌گمان خدا روز قیامت میانشان را جدا خواهد کرد، زیرا خدا همواره بر هر چیزی بس گواه است. Seest thou not that to Allah bow down in worship all things that are in the heavens and on earth,- the sun, the moon, the stars; the hills, the trees, the animals; and a great number among mankind? But a great number are (also) such as are fit for Punishment: and such as Allah shall disgrace,- None can raise to honour: for Allah carries out all that He wills. آیا ندانسته‌ای که هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده می‌کنند؟ و بر بسیاری [که از سجده امتناع دارند] عذاب، لازم و مقرر شده است. و کسی را که خدا خوار کند، گرامی دارنده‌ای برای او نیست؛ به یقین خدا هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.///آیا ندانسته‌ای که هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم برای او سجده می‌کنند؟ و بر بسیاری [که از سجده امتناع دارند] عذاب، لازم و مقرر شده است. و کسی را که خدا خوار کند، گرامی دارنده‌ای برای او نیست؛ به یقین خدا هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.///آیا ندیده‌اى که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم خدا را سجده مى‌کنند؟ و بر بسیارى عذاب محقق شده و هر که را خدا خوار سازد، هیچ کس گرامیش نمى‌دارد. زیرا خدا هر چه بخواهد همان مى‌کند.///آیا ندیدى که هر کس در آسمان‌ها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و تمام ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى خدا سجده مى‌کنند؟ و بسیارى هم [ابا دارند که‌] عذاب در باره‌ى آنان حتمى است. و هر که را خدا خوار کند، او را اکرام کننده///آیا ندانستى که خداست که هر کس در آسمانها و هر کس در زمین است، و خورشید و ماه و [تمام‌] ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم براى او سجده مى‌کنند؟ و بسیارى‌اند که عذاب بر آنان واجب شده است. و هر که را خدا خوار کند او را گرامى‌دارنده‌اى نیست، چرا که خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد.///آیا ندیدى که هرکه در آسمان‌ها و هر که در زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان، و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، و بسیارى از مردم براى خدا سجده مى‌کنند؟ البته بسیارى از مردم [نیز به خاطر تکبر و لجاجت،] قطعا گرفتار عذابند. و هر کس را خدا خوار کند، هیچ کس او را گرامى نخواهد داشت. همانا خداوند هر چه را بخواهد، انجام مى‌دهد.///آیا (ای هوشمند به چشم بصیرت) مشاهده نکردی که هر که در آسمانها و هر که در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از آدمیان همه (با کمال شوق) به سجده خدا (و اطاعت او) مشغولند و بسیاری از مردم هم (در اثر کفر و عصیان) مستوجب عذاب حق شدند؟ و هر که را خدا خوار و ذلیل گرداند دیگر کسی او را عزیز و گرامی نتواند کرد که البته خدا هر چه مشیت کامله‌اش تعلق گیرد خواهد کرد.///آیا نیندیشیده‌ای که هر که در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جانوران و بسیاری از مردم، بر خداوند سجده می‌برند، و بسیاری هم هستند که عذاب بر آنان محقق شده است، و هرکس که خداوند خوارش بدارد، گرامی دارنده‌ای ندارد، که خداوند هرچه خواهد همان تواند کرد///آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمینند برای خدا سجده می‌کنند؟! و (همچنین) خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم! اما بسیاری (ابا دارند، و) فرمان عذاب درباره آنان حتمی است؛ و هر کس را خدا خوار کند، کسی او را گرامی نخواهد داشت! خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام می‌دهد!///آیا ندیدی که خدا سجده می‌کند برایش آنکه در آسمانها و آنکه در زمین است و مهر و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درخت و جنبندگان و بسیاری از مردم و بسیاری که فرود آمد (استوار شد) بر او عذاب و آن را که خوار سازد خدا پس نیستش سرافرازنده‌ای همانا خدا می‌کند آنچه را می‌خواهد///آیا ندیدی که خدا هر کس در آسمان‌ها و هر کس که در زمین است- و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان- به‌راستی برایش (همگی) سجده می‌کنند و (نیز) بسیاری از مردمان و (حتی‌) بسیاری از آنان هم که عذاب بر آنان محقق شده است (برای او سجده می‌کنند)؟ و هر که را خدا خوار کند، برایش هیچ گرامی‌دارنده‌ای نیست. همواره خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد. These two antagonists dispute with each other about their Lord: But those who deny (their Lord),- for them will be cut out a garment of Fire: over their heads will be poured out boiling water. این دو [گروه حق پیشه و باطل گرا] دشمن یکدیگرند که درباره پروردگارشان در جدال و ستیزند [گروه حق پیشه، پروردگار را به صفاتی وصف می‌کنند که شایسته اوست و گروه باطل گرا او را به اموری می‌ستایند که سزاوار او نیست]، پس کسانی که کافر شدند برای آنان لباس هایی از آتش [به اندازه اندامشان] بریده شده و از بالای سرشان مایع جوشان [به روی آنان] ریخته می‌شود،///این دو [گروه حق پیشه و باطل گرا] دشمن یکدیگرند که درباره پروردگارشان در جدال و ستیزند [گروه حق پیشه، پروردگار را به صفاتی وصف می‌کنند که شایسته اوست و گروه باطل گرا او را به اموری می‌ستایند که سزاوار او نیست]، پس کسانی که کافر شدند برای آنان لباس هایی از آتش [به اندازه اندامشان] بریده شده و از بالای سرشان مایع جوشان [به روی آنان] ریخته می‌شود،///این دو گروه در باره پروردگارشان به خصومت برخاسته‌اند. براى آنان که کافرند جامه‌هایى از آتش بریده‌اند و از بالا بر سرشان آب جوشان مى‌ریزد.///اینان (مؤمنان و کافران) دو خصم‌اند که در باره‌ى پروردگارشان به خصومت برخاسته‌اند. پس کسانى که کافر شدند، جامه‌هایى از آتش برایشان بریده شده است و از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‌شود///این دو [گروه،] دشمنان یکدیگرند که در باره پروردگارشان با هم ستیزه مى‌کنند، و کسانى که کفر ورزیدند، جامه‌هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‌شود.///این دوگروه درباره‌ى پروردگارشان به ستیزه و جدال پرداختند. پس براى کسانى که کفر ورزیدند، لباس‌هایى از آتش بریده شده است، [و] از بالاى سرشان [روی آنها] مایع جوشان ریخته مى‌شود.///این دو گروه (مؤمن و کافر) مخالف و دشمن یکدیگرند که در (دین) خدای خود باهم به جدال برخاستند، و کافران را لباسی از آتش دوزخ به قامت بریده‌اند و بر سر آنان آب سوزان جهنم فرو ریزند.///اینان حریفانی هستند که در حق پروردگارشان مجادله کرده‌اند، اما کسانی که کفرورزیده‌اند، بر بالای آنان جامه‌هایی از آتش بریده‌اند [و] از بالای سرهایشان آب جوش ریخته شود///اینان دو گروهند که درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند؛ کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده، و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می‌شود؛///اینان دو دشمنند که ستیزه کردند در پروردگار خویش پس آنان که کافر شدند بریده شد برای ایشان جامه هائی از آتش ریخته شود از فراز سرهای ایشان آب جوشان‌///این دو (گروه با یکدیگر) دشمنانند (که) درباره‌ی پروردگارشان با هم بسی دشمنی (و ستیزه) کردند. پس کسانی که کفر ورزیدند، جامه‌هایی بسیار از آتش برایشان بریده شده است (و) از بالای سرهاشان مایع جوشان ریخته می‌شود. With it will be scalded what is within their bodies, as well as (their) skins. که آنچه در شکم‌های ایشان است و پوست بدنشان به وسیله آن گداخته می‌شود،///که آنچه در شکم‌های ایشان است و پوست بدنشان به وسیله آن گداخته می‌شود،///بدان آب جوشان هر چه در درون شکم دارند و نیز پوستهایشان گداخته مى‌شود.///به نحوى که هم آنچه در شکم آنهاست با آن گداخته مى‌شود و هم پوستشان///آنچه در شکم آنهاست با پوست [بدن‌] شان بدان گداخته مى‌گردد.///با آن مایع جوشان، آنچه در شکم‌هاى آنهاست، و [نیز] پوست بدنشان گداخته مى‌شود.///که آنچه در درون آنهاست (از امعاء و احشاء همه) و پوست بدنشان به آن آب سوزان گداخته شود.///که آنچه در درونشان هست و پوستهایشان به آن گداخته می‌شود///آنچنان که هم درونشان با آن آب می‌شود، و هم پوستهایشان.///می‌گدازد بدان آنچه در شکمهای ایشان است و پوستها///در شکم‌های آنهاست با پوست‌ها [: بدن‌ها] شان بدان گداخته و ذوب می‌گردد. In addition there will be maces of iron (to punish) them. و برای آنان گرزهایی از آهن [مخصوص] است [که بر سرشان می‌کوبند.]///و برای آنان گرزهایی از آهن [مخصوص] است [که بر سرشان می‌کوبند.]///و نیز براى آنهاست گرزهایى آهنین.///و آنها را گرزهاى آهنین است///و براى [وارد کردن ضربت بر سر] آنان گرزهایى آهنین است.///و گرزهایى آهنین براى [عذاب] آنان [آماده] است.///و گرزگران و عمودهای آهنین بر (سر) آنها مهیا باشد.///و گرزهای آهنینی برای آنان [مهیا] هست‌///و برای آنان گرزهایی از آهن (سوزان) است.///و ایشان را است گرزهائی از آهن‌///و برای (وارد کردن ضربت بر سر) آنان گرزهایی از آهن است. Every time they wish to get away therefrom, from anguish, they will be forced back therein, and (it will be said), "Taste ye the Penalty of Burning!" هرگاه بخواهند به سبب اندوه [فراوان و غصه گلوگیر] از دوزخ درآیند، به آن بازشان می‌گردانند؛ و [به آنان می‌گویند:] عذاب سوزان را بچشید.///هرگاه بخواهند به سبب اندوه [فراوان و غصه گلوگیر] از دوزخ درآیند، به آن بازشان می‌گردانند؛ و [به آنان می‌گویند:] عذاب سوزان را بچشید.///هرگاه که خواهند از آن عذاب، از آن اندوه بیرون آیند، بار دیگر آنان را بدان بازگردانند که: بچشید عذاب آتش سوزنده را.///هر بار بخواهند از [کثرت‌] اندوه از آن بیرون آیند به آن بازگردانده مى‌شوند و [گفته مى‌شود:] بچشید عذاب آتش سوزان را///هر بار بخواهند از [شدت‌] غم، از آن بیرون روند در آن باز گردانیده مى‌شوند [که هان‌] بچشید عذاب آتش سوزان را.///هرگاه بخواهند به خاطر اندوه [فراوان] از دوزخ بیرون آیند، به آن برگردانده مى‌شوند [و به آنان گفته مى‌شود:] «بچشید عذاب سوزان را!»///هرگاه خواهند از دوزخ به درآیند تا از غم و اندوه آن نجات یابند باز (فرشتگان عذاب) آنان را به دوزخ برگردانند و (گویند باز باید) عذاب آتش سوزان را بچشید.///هر بار که بخواهند از شدت اندوه از آن [جهنم‌] بیرون روند، به آن بازگردانده شوند [و گویند] عذاب آتش را بچشید///هر گاه بخواهند از غم و اندوه‌های دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمی‌گردانند؛ و (به آنان گفته می‌شود:) بچشید عذاب سوزان را!///هر گاه خواهند برون آیند از آن از اندوهی بازگردانیده شوند در آن و بچشید عذاب سوزان را///هر بار خواستند از (شدت) اندوهی، از آن بیرون روند در آن بازگردانیده می‌شوند و (به آنان گویند: «هان!) بچشید عذاب آتش بس سوزان را.» Allah will admit those who believe and work righteous deeds, to Gardens beneath which rivers flow: they shall be adorned therein with bracelets of gold and pearls; and their garments there will be of silk. بی تردید خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی درمی آورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش می‌شوند، و لباسشان در آنجا حریر است.///بی تردید خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی درمی آورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش می‌شوند، و لباسشان در آنجا حریر است.///خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است داخل مى‌سازد. در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته شوند و لباسشان از حریر است.///همانا خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به بهشت‌هایى داخل مى‌کند که نهرها از پاى درختانش جارى است. در آن جا با دستبندهاى زرین و مروارید آراسته شوند و لباسشان در آن جا حریر است///خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است درمى‌آورد: در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‌شوند، و لباسشان در آنجا از پرنیان است.///بی‌گمان خداوند کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، به باغ‌هایى [بهشتی] وارد مى‌کند که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است. در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‌شوند. و در آنجا لباسشان از ابریشم است.///البته خداوند آنان را که ایمان آوردند و نیکوکار شدند همه را در بهشت‌هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه حریر بیارایند.///بی‌گمان خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به باغهایی درمی‌آورد که جویباران از فرودست آن جاری است، در آنجا به دستبندهایی زرین و نیز مروارید آراسته شوند، و لباسشان در آنجا ابریشم است‌///خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که از زیر درختانش نهرها جاری است؛ آنان با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت می‌شوند؛ و در آنجا لباسهایشان از حریر است.///همانا خدا درآرد آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند باغهائی که روان است زیر آنها جویها زیب داده شوند در آن با دستبندهائی از زر و مروارید و جامه ایشان است در آن حریر///بی‌گمان خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی‌ایمان) کردند در باغ‌هایی سردرهم - که از زیر (درختان) شان نهرها روان است - در می‌آورد: در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته می‌شوند و لباس‌هاشان در آنجا حریر [: پرنیان] است. For they have been guided (in this life) to the purest of speeches; they have been guided to the Path of Him Who is Worthy of (all) Praise. و به سوی گفتار پاک و پاکیزه [مانند سلام، الحمدلله و سبحان الله] راهنماییشان کنند، و به راه پسندیده [که راه بهشت است] هدایتشان نمایند.///و به سوی گفتار پاک و پاکیزه [مانند سلام، الحمدلله و سبحان الله] راهنماییشان کنند، و به راه پسندیده [که راه بهشت است] هدایتشان نمایند.///آنان به آن سخن پاک و به راه خداوند ستودنى راهنمایى شده‌اند.///و به گفتار پاک هدایت شده و به راه [خداى‌] ستوده هدایت گردیده‌اند///و به گفتار پاک هدایت مى‌شوند و به سوى راه [خداى‌] ستوده هدایت مى‌گردند.///و [بهشتیان] به گفتار پاک [و دلنشین] هدایت مى‌شوند. و به راه خداوندى که شایسته ستایش است، راهنمایى مى‌گردند.///و به گفتار خوش و طریق خدای ستوده هدایت شوند.///و به سخن پاکیزه و راه خداوند ستوده رهنمون شوند///و بسوی سخنان پاکیزه هدایت می‌شوند، و به راه خداوند شایسته ستایش، راهنمایی می‌گردند.///و رهبری شدند بسوی پاکیزه از سخن و رهبری شدند بسوی راه خداوند ستوده‌///و راهنمایی شدند فرا‌سوی گفتار پاکیزه، و راهنمایی شدند فراسوی راه (خدای) بس مورد سپاس. As to those who have rejected (Allah), and would keep back (men) from the Way of Allah, and from the Sacred Mosque, which We have made (open) to (all) men - equal is the dweller there and the visitor from the country - and any whose purpose therein is profanity or wrong-doing - them will We cause to taste of a most Grievous Penalty. مسلما کسانی که کافرند و از راه خدا و [ورود مؤمنان به] مسجدالحرام که آن را برای همه مردم چه مقیم و حاضر و چه مسافر، یکسان قرار داده‌ایم جلوگیری می‌کنند، [کیفری بسیار سخت خواهند داشت]، و هر که بخواهد در آنجا با انحراف از حق روی به ستم آورد [و دست به شرک و هر گناهی بیالاید] او را عذابی دردناک می‌چشانیم.///مسلما کسانی که کافرند و از راه خدا و [ورود مؤمنان به] مسجدالحرام که آن را برای همه مردم چه مقیم و حاضر و چه مسافر، یکسان قرار داده‌ایم جلوگیری می‌کنند، [کیفری بسیار سخت خواهند داشت]، و هر که بخواهد در آنجا با انحراف از حق روی به ستم آورد [و دست به شرک و هر گناهی بیالاید] او را عذابی دردناک می‌چشانیم.///آنهایى را که کافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجدالحرام -که براى مردم چه مقیم و چه غریب یکسان است- بازمى‌دارند و نیز هر که را در آنجا قصد کجروى یا ستمکارى داشته باشد، عذاب دردآور مى‌چشانیم.///بى‌تردید کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا و مسجد الحرام- که آن را براى مردم، چه مقیم آن و چه مسافر، یکسان قرار داده‌ایم- باز مى‌دارند، [در خور عذابند]، و هر که بخواهد در این سرزمین به ستم کجروى کند، او را از عذابى دردناک مى‌چشانیم///بى‌گمان، کسانى که کافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام -که آن را براى مردم، اعم از مقیم در آنجا و بادیه‌نشین، یکسان قرار داده‌ایم- جلو گیرى مى‌کنند، و [نیز] هر که بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود، او را از عذابى دردناک مى‌چشانیم.///کسانى که کفر ورزیدند و [مؤمنان را] از راه خدا و مسجدالحرام که آن را براى همه‌ى مردم، بومى و غیر بومى، یکسان قرار داده‌ایم، بازمى‌دارند، و [نیز] هر کس بخواهد در آنجا به ستم [از حق‌] منحرف شود، به او از عذابى دردناک مى‌چشانیم.///آنان که کافر شده و (مردم را) از راه خدا منع می‌کنند و نیز از مسجد الحرامی که (ما حرمت احکام) آن را برای اهل آن شهر و بادیه‌نشینان یکسان قرار دادیم مانع می‌شوند، و هر کسی که در آنجا اراده الحاد و تعدی کرده و (به خلق) ظلم و ستم کند همه را (به کیفر کفر و ظلمشان) از عذابی دردناک می‌چشانیم.///کسانی که کفر ورزیده و [مردم را] از راه خدا و مسجدالحرام -که آن را برای مردم اعم از مقیم و مسافر بیابانی نهاده‌ایمباز داشته‌اند [آنان را به عذابی دردناک دچار می‌کنیم‌]، و هرکس در آن از سر ستمگری آهنگ کژروی کند، به او عذابی دردناک می‌چشانیم‌///کسانی که کافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا بازداشتند، و (همچنین) از مسجد الحرام، که آن را برای همه مردم، برابر قرار دادیم، چه کسانی که در آنجا زندگی می‌کنند یا از نقاط دور وارد می‌شوند (، مستحق عذابی دردناکند)؛ و هر کس بخواهد در این سرزمین از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابی دردناک به او می‌چشانیم!///همانا آنان که کفر ورزیدند و باز می‌دارند از راه خدا و مسجد حرام که گردانیدیمش برای مردم یکسان نشیمن گزیده (مانده) در آن و بیابانی (دشت‌نشین) و آنکه خواهد در آن کجروی را به ستم چشانیمش از عذابی دردناک‌///بی‌گمان، کسانی که کافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام - که آن را برای مردمان اعم از اقامت‌گزیدگان و مسافران، یکسان قرار داده‌ایم - جلوگیری می‌کنند و هر که بخواهد در آنجا به (انحرافی) پوشاننده (‌ی حق) و ظالمانه درآید، او را از عذابی دردناک می‌چشانیم. Behold! We gave the site, to Abraham, of the (Sacred) House, (saying): "Associate not anything (in worship) with Me; and sanctify My House for those who compass it round, or stand up, or bow, or prostrate themselves (therein in prayer). و [یاد کن] هنگامی را که جای خانه [کعبه] را برای ابراهیم آماده کردیم [و از او پیمان گرفتیم] که هیچ چیز را شریک من قرار مده و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان [از پلیدی‌های ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه گردان.///و [یاد کن] هنگامی را که جای خانه [کعبه] را برای ابراهیم آماده کردیم [و از او پیمان گرفتیم] که هیچ چیز را شریک من قرار مده و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان [از پلیدی‌های ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه گردان.///و مکان خانه را براى ابراهیم آشکار کردیم و گفتیم: هیچ چیز را شریک من مساز و خانه مرا براى طواف‌کنندگان و به نمازایستادگان و راکعان و ساجدان پاکیزه بدار.///و چون براى ابراهیم جایگاه کعبه را آماده کردیم [گفتیم: در این کانون توحید] چیزى را شریک من نکن، و خانه‌ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان [به عبادت‌] و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاک دار///و چون براى ابراهیم جاى خانه را معین کردیم [بدو گفتیم:] «چیزى را با من شریک مگردان و خانه‌ام را براى طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و رکوع‌کنندگان [و] سجده‌کنندگان پاکیزه دار.»///و [به یادآور] آن‌گاه که مکان کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم، [به او گفتیم:] هیچ‌گونه شرکى نسبت به من روا مدار! و خانه‌ى مرا براى طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار پاکیزه بدار!///و (یاد آر) آن گاه که ما ابراهیم را در آن بیت الحرام تمکین دادیم (و به او وحی کردیم) که با من هیچ کس را شریک و انباز نگیر و خانه مرا برای طواف حاجیان و نمازگزاران و رکوع و سجود کنندگان (از لوث بتان و بت پرستان) پاک و پاکیزه دار.///و چنین بود که برای ابراهیم جایگاه خانه کعبه را معین کردیم [و گفتیم‌] که برای من هیچ‌گونه شریک میاور و خانه‌ام را برای غریبان و مقیمان و نمازگزاران پاکیزه بدار///(به خاطر بیاور) زمانی را که جای خانه (کعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند؛ و به او گفتیم:) چیزی را همتای من قرار مده! و خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و رکوع‌کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگی بتها و از هر گونه آلودگی) پاک ساز!///و هنگامی که جایگاه گردانیدم برای ابراهیم جای خانه را که شرک نورز به من چیزی را و پاک گردان خانه مرا برای طواف‌کنندگان و بپای‌ایستادگان و رکوع‌کنندگان سجده‌کنندگان‌///و چون برای ابراهیم جای آن خانه [: کعبه] را آماده کردیم (بدو گفتیم:) «چیزی را با من شریک مگردان و خانه‌ام را- برای طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و رکوع‌کنندگان سجده‌کننده - پاکیزه گردان.» "And proclaim the Pilgrimage among men: they will come to thee on foot and (mounted) on every kind of camel, lean on account of journeys through deep and distant mountain highways; و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می‌آیند، به سوی تو آیند.///و در میان مردم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر راه دور می‌آیند، به سوی تو آیند.///و مردم را به حج فرا خوان تا پیاده یا سوار بر شتران تکیده از راه‌هاى دور نزد تو بیایند.///و میان مردم نداى حج ده تا پیاده و سوار بر مرکب‌هاى لاغر [تندرو] از هر راه دورى به سوى تو آیند///و در میان مردم براى [اداى‌] حج بانگ برآور تا [زایران‌] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -که از هر راه دورى مى‌آیند- به سوى تو روى آورند،///و در میان مردم، بانگ حج برآور! تا آنان، پیاده و [یا] سوار بر مرکب‌هاى چابک، از هر راه دورى به سراغ تو بیایند.///و در میان مردم به (اداء مناسک) حج اعلام کن تا خلق پیاده و سواره بر شتران لاغر اندام تیزرو از هر راه دور به سوی تو جمع آیند.///و در میان مردم برای حج ندا در ده که پیاده و سوار بر هر شتر لاغری -که از هر راه دوری می‌آیندرو به سوی تو آورند///و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری بسوی تو بیایند …///و بانگ برآور در مردم به حج آیندت پیادگان و بر هر اشتری لاغر که می‌آیند از هر دره‌ای ژرف‌///«و در میان مردمان برای (ادای) حج اعلان کن (که) پیادگان سویت آیند و (نیز) سواران بر شترانی لاغر - از هر راهی دور - سویت [: فرا سوی کعبه] روان شوند.» "That they may witness the benefits (provided) for them, and celebrate the name of Allah, through the Days appointed, over the cattle which He has provided for them (for sacrifice): then eat ye thereof and feed the distressed ones in want. تا منافع خود را [از برکت این سفر معنوی] مشاهده کنند، و نام خدا را در روزهایی معین [که برای قربانی اعلام شده] بر دام‌های زبان بسته‌ای که به آنان عطا کرده ذکر کنند، [چون قربانی کردید] از آن بخورید و تهیدست را نیز اطعام کنید.///تا منافع خود را [از برکت این سفر معنوی] مشاهده کنند، و نام خدا را در روزهایی معین [که برای قربانی اعلام شده] بر دام‌های زبان بسته‌ای که به آنان عطا کرده ذکر کنند، [چون قربانی کردید] از آن بخورید و تهیدست را نیز اطعام کنید.///تا سودهایى را که از آن آنهاست ببینند و نام خدا را در روزهایى معین به هنگام ذبح چارپایانى که خدا رزق آنها ساخته، یاد کنند. پس از آنها بخورید و بینوایان فقیر را نیز اطعام کنید.///تا ناظر منافع خود باشند و نام خدا را در روزهاى معین، بر [ذبح‌] آنچه از چهارپایان روزیشان کرده است یاد کنند پس از آنها بخورید و به درمانده‌ى مستمند بخورانید///تا شاهد منافع خویش باشند، و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبان‌بسته‌اى که روزى آنان کرده است ببرند. پس، از آنها بخورید و به درمانده مستمند بخورانید.///تا منافع گوناگون خود را [از برکت این سفر معنوى‌] مشاهده کنند، و نام خدا را در روزهایى معین بر دام‌هاى زبان بسته‌اى که روزیشان شده، ذکر کنند. پس [چون قربانى کردید،] از [گوشت] آنها بخورید و بینواى فقیر را [نیز] بخورانید.///تا (در آنجا) بر سر منافع (دنیوی و اخروی بسیار) خود حضور یابند و نام خدا را در ایامی معین یاد کنند که آنها را از حیوانات بهائم (یعنی شتر و گاو و گوسفند) روزی داده است. پس از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز (از قربانیها) طعام دهید.///تا در منافعی که برای آنان هست حضور داشته باشند، و نام خداوند را در روزهای معین بر چارپایان زبان بسته‌ای که روزیشان داده‌ایم، ببرند [و قربانی کنند]، آنگاه از آن بخورید و به درمانده بینوا هم بخورانید///تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش) باشند؛ و در ایام معینی نام خدا را، بر چهارپایانی که به آنان داده است، (به هنگام قربانی‌کردن) ببرند؛ پس از گوشت آنها بخورید؛ و بینوای فقیر را نیز اطعام نمایید!///تا بنگرند سودهائی برای خویش و ببرند نام خدا را در روزهائی دانسته بر آنچه روزیشان داده است از دامهای چهارپا پس بخورید از آن و بخورانید به بینوای درویش‌///«تا شاهدان (دیدار و برخورداری) منافعی برای خویش باشند و نام خدا را -در روزهای معلومی بر دام‌های زبان‌بسته‌ای که روزی آنان کرده است- ببرند؛ پس از آنها بخورید و بدحال کمرشکسته‌ (ی فقیر) را (از آن) بخورانید.» "Then let them complete the rites prescribed for them, perform their vows, and (again) circumambulate the Ancient House." سپس باید آلودگی‌های خود را [که در مدت محرم بودن و قربانی کردن و سر تراشیدن بر بدن هایشان قرار گرفته] برطرف کنند و نذرهایشان را وفا نمایند و بر گرد خانه کهن طواف کنند.///سپس باید آلودگی‌های خود را [که در مدت محرم بودن و قربانی کردن و سر تراشیدن بر بدن هایشان قرار گرفته] برطرف کنند و نذرهایشان را وفا نمایند و بر گرد خانه کهن طواف کنند.///سپس چرک از خود دور کنند و نذرهاى خویش را ادا کنند و بر آن خانه کهنسال طواف کنند.///سپس باید آلودگى خود را بزدایند و به نذرهایشان وفا کنند و برگرد خانه‌ى کهن طواف نمایند///سپس باید آلودگى خود را بزدایند و به نذرهاى خود وفا کنند و بر گرد آن خانه کهن [=کعبه‌] طواف به جاى آورند.///[زائران خانه‌ی خدا] سپس باید آلودگى خود را برطرف سازند، و به نذرهاى خود وفا کنند، و بر گرد خانه‌ى کهن و آزاد [کعبه] طواف نمایند.///آن گاه باید مناسک حج و حلق و تقصیر را به جای آرند (یعنی سر بتراشند و ناخن و موی بسترند تا از احرام به درآیند) و به هر نذر و عهدی که (در حج) کردند (یا به هر پیمانی که با خدا و خلق بسته‌اند) وفا کنند و طواف را گرد خانه عتیق (بیت الحرام کعبه) به جای آرند.///آنگاه باید آلایشهایشان را بزدایند و نذرهایشان را وفا کنند و پیرامون بیت‌العتیق طواف کنند///سپس، باید آلودگیهایشان را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا کنند؛ و بر گرد خانه گرامی کعبه، طواف کنند.///پس تا بگذارند چرک (آلایش) خویش را و وفا کنند به نذرهای خود و طواف کنند گرد خانه کهن‌///سپس باید آلودگی خود را بزدایند و به نذرهای خود وفا کنند و بر گرد آن خانه‌ی کهن آزاد [: کعبه] بسیار طواف کنند. Such (is the Pilgrimage): whoever honours the sacred rites of Allah, for him it is good in the Sight of his Lord. Lawful to you (for food in Pilgrimage) are cattle, except those mentioned to you (as exception): but shun the abomination of idols, and shun the word that is false,- این است [آنچه به عنوان مناسک حج قرار داده‌ایم] و هر کس مقررات خدا را بزرگ شمارد، برای او نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان مگر آنچه [در آیات دیگر، حرمتش] بر شما خوانده می‌شود، برای شما حلال شده است؛ بنابراین از پلیدی بت‌ها و از گفتار باطل [چون دروغ، افترا، غیبت و شهادت ناحق] دوری گزینید.///این است [آنچه به عنوان مناسک حج قرار داده‌ایم] و هر کس مقررات خدا را بزرگ شمارد، برای او نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان مگر آنچه [در آیات دیگر، حرمتش] بر شما خوانده می‌شود، برای شما حلال شده است؛ بنابراین از پلیدی بت‌ها و از گفتار باطل [چون دروغ، افترا، غیبت و شهادت ناحق] دوری گزینید.///همچنین هر کس دست از حرام بدارد، در نزد پروردگارش برایش بهتر است. و چارپایان بر شما حلالند مگر آنهایى که برایتان خوانده شده. پس، از بتهاى پلید و سخن باطل و دروغ اجتناب ورزید.///این است [آنچه مقرر شده‌] و هر کس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براى او نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان براى شما جز آنچه [حرمت آن‌] بر شما خوانده مى‌شود حلال است، پس از پلیدى که بت‌ها هستند دورى کنید و از گفتار باطل اجتناب ورزید///این است [آنچه مقرر شده‌] و هر کس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براى او نزد پروردگارش بهتر است، و براى شما دامها حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده مى‌شود. پس، از پلیدى بتها دورى کنید، و از گفتار باطل اجتناب ورزید.///این است [مناسک حج] و هر کس آنچه را خداوند محترم شمرده، گرامى بدارد، قطعا براى او نزد پروردگارش بهتر است. و چهارپایان براى شما حلال شده است، مگر آنچه [حرام بودنش، در آیات دیگر] بر شما خوانده مى‌شود. پس از پلیدى بت‌ها دورى کنید و از گفتار باطل بپرهیزید.///این است (احکام حج) و هر کس اموری را که خدا حرمت نهاده بزرگ و محترم شمارد البته این برایش نزد خدا بهتر خواهد بود. و چهارپایان غیر آنچه تلاوت خواهد شد [در سوره مائده آیه ۳ آمده است. (م)] همه برای شما حلال گردید، پس از پلید حقیقی یعنی بتها اجتناب کنید و نیز از قول باطل (مانند دروغ و شهادت ناحق و سخنان لهو و غنا) دوری گزینید.///چنین است و هرکس شعائر الهی را بزرگ بشمارد، برایش در نزد پروردگارش بهتر است، و بر شما همه چارپایان جز آنچه [حرمت آن‌] بر شما خوانده شده است، حلال است، پس از پلیدی بتها پرهیز کنید، و نیز از شهادت دروغ پرهیز کنید///(مناسک حج) این است! و هر کس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است! و چهارپایان برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده می‌شود. از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید!///این و هر که بزرگ شمرد حرمتهای خدا را پس آن بهتر است برای او نزد پروردگارش و حلال شد برای شما چهارپایان مگر آنچه خوانده شود بر شما پس دوری گزینید از پلیدی یعنی بتان و دوری گزینید از سخن ناروا///این (کاری با کرامت) است. و هر کس احترامات (ربانی) خدا را بزرگ بدارد، پس (همان) برایش نزد پروردگارش پسندیده و بهتر است. و برای شما نعمت‌های حیوانی [: حیوانات رام] حلال شده است، مگر آنچه (در قرآن) بر شما خوانده می‌شود. پس از پلیدی - همچون بتان - همواره دوری گزینید و از گفتار باطل (هم) اجتناب ورزید. Being true in faith to Allah, and never assigning partners to Him: if anyone assigns partners to Allah, is as if he had fallen from heaven and been snatched up by birds, or the wind had swooped (like a bird on its prey) and thrown him into a far-distant place. در حالی که برای خدا حق گرا باشید [و در مناسک حج] به او شرک نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویا چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان [شکاری] او را می‌ربایند، یا باد او را به جایی دور دست می‌اندازد.///در حالی که برای خدا حق گرا باشید [و در مناسک حج] به او شرک نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویا چنان است که از آسمان سقوط کرده و پرندگان [شکاری] او را می‌ربایند، یا باد او را به جایی دور دست می‌اندازد.///روى آوردگان به خدا باشید و شرک نیاوردگان به او؛ و هر کس که به خدا شرک آورد، چونان کسى است که از آسمان فروافتد و مرغ او را برباید یا بادش به مکانى دور اندازد.///در حالى که مخلصان خدا باشید، نه مشرک به او. و هر کس به خدا شرک آورد، بدان ماند که گویى از آسمان افتاده و مرغان، او را مى‌ربایند یا تندباد، او را به نقطه‌اى دور پرتاب مى‌کند///در حالى که گروندگان خالص به خدا باشید؛ نه شریک‌گیرندگان [براى‌] او! و هر کس به خدا شرک ورزد چنان است که گویى از آسمان فرو افتاده و مرغان [شکارى‌] او را ربوده‌اند یا باد او را به جایى دور افکنده است.///[حج گزارید،] در حالى که همگى خالص براى خدا باشید، و هیچ‌گونه شرکى به خداوند نورزید. و هر کس به خدا شرک ورزد، گویى از آسمان سقوط کرده و پرنده‌اى [شکاری در هوا] او را مى‌رباید، یا باد او را به مکانى دور پرتاب مى‌کند.///و خاص و خالص بی‌هیچ شائبه شرک خدا را پرستید، و هر کس به خدا شرک آرد (در عجز و بیچارگی) بدان ماند که از آسمان درافتد و مرغان (در فضا) بدنش را به منقار (قطعه قطعه) بربایند یا بادی تند او را به مکانی دور (از هر وسیله نجات) درافکند.///برای خداوند پاکدین باشید و به او شرک نورزید، و هرکس به خداوند شرک ورزد، گویی از آسمان درافتاده و پرنده‌ای او را در ربوده، یا باد او را به جایی دوردست درانداخته است‌///(برنامه و مناسک حج را انجام دهید) در حالی که همگی خالص برای خدا باشد! هیچ گونه همتایی برای او قائل نشوید! و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوب کرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌ربایند؛ و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می‌کند!///یکتاپرستان برای خدا نه شرک‌ورزندگان بدو و آنکه شرک ورزد به خدا پس گوئیا درافتاده است از آسمان تا بربایدش پرنده یا بپراکندش باد به جائی دور (یا رانده)///در حالی که از غیر خدا رویگردان شده (و) به او شرک نورزید. و کسی که به خدا شرک ورزد چنان است که گویی از آسمان فرو افتاده، پس مرغان او را می‌ربایند، یا باد او را به پرتگاهی دور - خردکننده- و نابسامان می‌افکند. Such (is his state): and whoever holds in honour the symbols of Allah, (in the sacrifice of animals), such (honour) should come truly from piety of heart. این است [برنامه‌های حج و حدود و مقررات خدا] و هر کس شعایر خدا را بزرگ شمارد، بدون تردید این بزرگ شمردن ناشی از تقوای دل هاست.///این است [برنامه‌های حج و حدود و مقررات خدا] و هر کس شعایر خدا را بزرگ شمارد، بدون تردید این بزرگ شمردن ناشی از تقوای دل هاست.///آرى، کسانى که شعایر خدا را بزرگ مى‌شمارند کارشان نشان پرهیزگارى دلهایشان باشد.///این است [سخن حق‌]، و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد بى‌تردید آن نشانه تقواى دل‌هاست///این است [فرایض خدا] و هر کس شعایر خدا را بزرگ دارد در حقیقت، آن [حاکى‌] از پاکى دلهاست.///این است [دستورات خداوند درباره‌ى حج]. و هر کس شعائر خدا را گرامى بدارد، پس این [بزرگداشت] از تقواى دل‌هاست.///این است (سخن حق) و هر کس شعائر (دین) خدا را بزرگ و محترم دارد این از صفت دلهای باتقواست.///چنین است و هرکس شعائر الهی را بزرگ شمارد، آن از پروا و پرهیز دلهاست‌///این است (مناسک حج)! و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست.///این و هر که بزرگ شمرد شعارهای خدا را همانا آن است از پرهیزکاری دلها///این است (فرمان بزرگ الهی) و هر کس شعائر خدا را بزرگ بدارد، همانا، پس (هم) آنها (حاکی) از پرهیزگاری دل‌هاست. In them ye have benefits for a term appointed: in the end their place of sacrifice is near the Ancient House. برای شما در دام‌های قربانی تا زمانی معین سودهایی است [مانند سواری گرفتن و تغذیه از شیر و گوشت آنها] سپس جایگاه [فرود آمدنشان برای قربانی] به سوی خانه کهن [یعنی خانه کعبه] است.///برای شما در دام‌های قربانی تا زمانی معین سودهایی است [مانند سواری گرفتن و تغذیه از شیر و گوشت آنها] سپس جایگاه [فرود آمدنشان برای قربانی] به سوی خانه کهن [یعنی خانه کعبه] است.///از آن شتران قربانى تا زمانى معین برایتان سودهاست، سپس جاى قربانیشان در آن خانه کهنسال است.///در آن [قربانى‌ها] براى شما منافعى است [چون شیر و پشم‌] تا زمانى معین، سپس محل [قربانى‌] آنها در کنار خانه‌ى کهن است///براى شما در آن [دامها] تا مدتى معین سودهایى است، سپس جایگاه [قربانى‌کردن آنها و سایر فرایض‌] در خانه کهن [=کعبه‌] است.///براى شما در آن [دام‌هاى قربانى] تا رسیدن زمان معین [عید قربان] منافعى است، [مانند سوارى و تغذیه از شیر آنها،] سپس جایگاه آن [قربانى‌ها،] به سوى [کعبه،] خانه‌ی کهن و آزاد است.///شما را در این شعائر و احکام الهی (یا این شتران یا تجارات) تا وقتی معین منفعتهاست، آن گاه محل هدی و سایر مناسک حج، حرم و بیت العتیق است (که پرستشگاه دیرین و معبد محترم خداست).///در آنها تا زمانی معین برای شما سودهایی هست، آنگاه بازگشتگاه آن بیت‌العتیق است‌///در آن (حیوانات قربانی)، منافعی برای شماست تا زمان معینی [= روز ذبح آنها] سپس محل آن، خانه قدیمی و گرامی (کعبه) است.///برای شما است در آن سودهائی تا سرآمدی نامبرده سپس فرودگاهش بسوی خانه است کهن‌///برایتان در آن (قربانی) ها تا مدتی معین سودهایی است، سپس جایگاه (قربانی کردن) آنها سوی خانه‌ی کهن [: کعبه] آزاد است. To every people did We appoint rites (of sacrifice), that they might celebrate the name of Allah over the sustenance He gave them from animals (fit for food). But your god is One God: submit then your wills to Him (in Islam): and give thou the good news to those who humble themselves,- و برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده‌ایم [که مشتمل بر قربانی است] تا نام خدا را بر آنچه که از دام‌های زبان بسته روزی آنان نموده‌ایم [به هنگام قربانی] ذکر کنند. پس [بدانید که] معبود شما خدای یکتاست؛ بنابراین فقط تسلیم او شوید. و فرمانبرداران فروتن را [به لطف و رحمت خدا] مژده ده.///و برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده‌ایم [که مشتمل بر قربانی است] تا نام خدا را بر آنچه که از دام‌های زبان بسته روزی آنان نموده‌ایم [به هنگام قربانی] ذکر کنند. پس [بدانید که] معبود شما خدای یکتاست؛ بنابراین فقط تسلیم او شوید. و فرمانبرداران فروتن را [به لطف و رحمت خدا] مژده ده.///براى هر امتى رسم قربانى کردنى نهادیم تا بدان سبب که خدا از چارپایان روزیشان داده است، نام او را بر زبان رانند. پس خداى شما خدایى یکتاست، در برابر او تسلیم شوید. و تواضع‌کنندگان را بشارت ده،///و براى هر امتى قربانگاهى قرار دادیم تا نام خدا را بر [ذبح‌] چهارپایانى که روزى آنها کرده است ببرند، پس [بدانید که‌] خداى شما خداى یگانه است، پس به فرمان او گردن نهید. و فروتنان را بشارت ده///و براى هر امتى مناسکى قرار دادیم، تا نام خدا را بر دامهاى زبان‌بسته‌اى که روزى آنها گردانیده یاد کنند. پس [بدانید که‌] خداى شما خدایى یگانه است، پس به [فرمان‌] او گردن نهید. و فروتنان را بشارت ده.///و ما براى هر امتى آیینى قرار دادیم، تا هنگام قربانى، نام خدا را بر دام‌هایى که خدا روزى آنان کرده، ببرند. خداى شما معبود یکتاست، پس فقط تسلیم او باشید. و فرمانبرداران فروتن را مژده بده.///و ما برای هر امتی شریعت و معبدی مقرر فرمودیم تا به ذکر نام خدا پردازند که آنها را از بهائم (یعنی گاو و گوسفند و شتر) روزی داد پس خدای شما خدایی است یکتا، همه تسلیم (فرمان) او باشید، و تو (ای رسول ما) متواضعان و مطیعان را (به سعادت ابدی) بشارت ده.///و برای هر امتی قربانی‌ای معین داشته‌ایم تا نام خدا را، [به هنگام ذبح‌] بر چارپایان زبان بسته‌ای که روزیشان کرده‌ایم، ببرند، آری خدای شما خدای یگانه است، در برابر او تسلیم باشید، و به فروتنان بشارت ده‌///برای هر امتی قربانگاهی قرار دادیم، تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر چهارپایانی که به آنان روزی داده‌ایم ببرند، و خدای شما معبود واحدی است؛ در برابر (فرمان) او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم‌شوندگان را.///و برای هر ملتی نهادیم پرستشی تا ببرند نام خدا را بر آنچه روزیشان داد از دامهای چهارپا و خدای شما خداوند یکتا است پس برای او اسلام آرید و مژده ده به فروتنان‌///و برای هر امتی روش ویژه‌ای (برای حج) نهادیم، تا نام خدا را بر دام‌های زبان‌‌‌‌بسته‌ای که روزیشان گردانیده یاد کنند. پس (بدانید که) معبود شما معبودی یگانه است، پس تنها برای او گردن نهید. و خاکساران و بینی بر خاک نهندگان (در برابر خدا) را بشارت ده. To those whose hearts when Allah is mentioned, are filled with fear, who show patient perseverance over their afflictions, keep up regular prayer, and spend (in charity) out of what We have bestowed upon them. همانان که وقتی خدا یاد شود، دل هایشان می‌هراسد، و بر آنچه [از بلا و حادثه] به آنان می‌رسد، شکیبایند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزی آنان نمودیم، انفاق می‌کنند.///همانان که وقتی خدا یاد شود، دل هایشان می‌هراسد، و بر آنچه [از بلا و حادثه] به آنان می‌رسد، شکیبایند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزی آنان نمودیم، انفاق می‌کنند.///آنان که چون نام خدا برده شود در دل بترسند و بدان هنگام که به آنها مصیبتى رسد شکیبایانند و نمازگزارانند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///همانان که چون نام خدا یاد شود دل‌هایشان هراس یابد، و آنان که بر مصیبتى که بر سرشان آید صابرند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند///همانان که چون [نام‌] خدا یاد شود، دلهایشان خشیت یابد و [آنان که‌] بر هر چه برسرشان آید صبر پیشه‌گانند و برپا دارندگان نمازند، و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///همانان که هرگاه نام خدا برده شود، دل‌هایشان [از خوف خداوند] مى‌لرزد، و بر آنچه [از سختى‌ها] به آنان مى‌رسد، شکیبایند. و برپاکنندگان نمازند، و از آنچه به آنان روزى داده‌ایم، انفاق مى‌کنند.///آنهایی که چون یاد خدا شود دلهاشان هراسان شود و (در راه او) هر چه مصیبت بینند صبور باشند و نماز به پا دارند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق کنند.///همان کسانی که چون یاد خدا به میان آید، دلهایشان خشیت گیرد، و نیز کسانی که بر مصائبشان شکیبایی می‌ورزند، و برپا دارندگان نماز و کسانی که از آنچه روزیشان داده‌ایم می‌بخشند///همانها که چون نام خدا برده می‌شود، دلهایشان پر از خوف (پروردگار) می‌گردد؛ و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنان می‌رسد؛ و آنها که نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند.///آنان که هر گاه یاد شود خدا بترسد دلهاشان و شکیبایان بر آنچه رسدشان و بپادارندگان نماز و از آنچه روزیشان دادیم ببخشند///کسانی (را) که چون خدا یاد شود، دل‌هایشان (از عظمتش) هراس یابد، و (آنان که) برهر چه بر سرشان آید صبر پیشگانند، و (نیز) کسانی (که) بر پا دارندگان نمازند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند. The sacrificial camels we have made for you as among the symbols from Allah: in them is (much) good for you: then pronounce the name of Allah over them as they line up (for sacrifice): when they are down on their sides (after slaughter), eat ye thereof, and feed such as (beg not but) live in contentment, and such as beg with due humility: thus have We made animals subject to you, that ye may be grateful. شتران قربانی را برای شما از شعایر خدا قرار دادیم، برای شما در آنها سودی [مانند سواری گرفتن و تغذیه از شیر و گوشت آنها] ست؛ در حالی که به نظم در خط مستقیم ایستاده‌اند، نام خدا را [هنگام نحر کردنشان] بر آنها ذکر کنید، و زمانی که [بی جان] به پهلو در افتاده‌اند، از آنها بخورید و به تهیدستانی که اهل درخواست کردن نیستند و فقیرانی که اهل درخواست کردن هستند، بخورانید. این گونه آنها را برای شما رام و مسخر کردیم تا سپاس گزاری کنید.///شتران قربانی را برای شما از شعایر خدا قرار دادیم، برای شما در آنها سودی [مانند سواری گرفتن و تغذیه از شیر و گوشت آنها] ست؛ در حالی که به نظم در خط مستقیم ایستاده‌اند، نام خدا را [هنگام نحر کردنشان] بر آنها ذکر کنید، و زمانی که [بی جان] به پهلو در افتاده‌اند، از آنها بخورید و به تهیدستانی که اهل درخواست کردن نیستند و فقیرانی که اهل درخواست کردن هستند، بخورانید. این گونه آنها را برای شما رام و مسخر کردیم تا سپاس گزاری کنید.///شتران قربانى را براى شما از شعایر خدا قرار دادیم. شما را در آن خیرى است. و همچنان که بر پاى ایستاده‌اند نام خدا را بر آنها بخوانید و چون پهلویشان بر زمین رسید از آنها بخورید و فقیران قانع و گدایان را اطعام کنید. اینها را براى شما رام کردیم. باشد که سپاسگزارى کنید.///و [قربانى‌] شتران فربه را براى شما از جمله شعائر خدا قرار دادیم، در آنها براى شما خیر است. پس نام خدا را بر [ذبح‌] آنها در حالى که ایستاده‌اند ببرید، و چون به پهلو افتادند [و جان دادند] از آنها بخورید و فقیر قانع و فقیر سائل را اطعام کنید. این گونه آ///و شتران فربه را براى شما از [جمله‌] شعایر خدا قرار دادیم: در آنها براى شما خیر است. پس نام خدا را بر آنها -در حالى که برپاى ایستاده‌اند- ببرید و چون به پهلو درغلتیدند از آنها بخورید و به تنگدست [سائل‌] و به بینوا [ى غیر سائل] بخورانید. این گونه آنها را براى شما رام کردیم، امید که شکرگزار باشید.///و شترهاى چاق را براى شما از شعائر الهى قرار دادیم. در آنها براى شما خیر [و برکت] است. پس در حالى که [براى قربانى] در صف ایستاده‌اند، نام خدا را بر آنها ببرید، پس چون به پهلو افتادند [و جان دادند]، از آنها بخورید. و به [نیازمندان] قانع و [فقیران] درخواست‌کننده بخورانید، این‌گونه دام‌هاى قربانى را براى شما [رام و] مسخر کردیم، شاید سپاسگزارى کنید.///و (نحر) شتران فربه را برای شما از شعائر خدا (و احکام حج) مقرر داشتیم که در آن قربانی شما را خیر و صلاح است، پس هنگام ذبح آنها تا برپا ایستاده‌اند نام خدا را یاد کنید و چون پهلوشان به زمین افتد (و نحر کامل شوند) از گوشت آنها تناول نموده و به فقیر وسائل هم اطعام کنید. ما این چنین این بهائم را مسخر و مطیع شما ساختیم تا شکر (نعمتهای ما را) به جای آرید.///و [قربانی‌] شتران درشت اندام را برای شما از شعائر الهی گردانده‌ایم، برای شما در آن خیری هست، پس در حالی که به صف و برپا ایستاده‌اند، نام خداوند را بر آنها ببرید [و قربانی کنید] و چون پهلوهایشان به خاک رسید [و بدنشان سرد شد] از آن بخورید، و به فقیر غیر سائل و سائل نیز بخورانید، بدین‌سان آنها را برای شما رام کرده‌ایم، باشد که سپاس بگزارید///و شترهای چاق و فربه را (در مراسم حج) برای شما از شعائر الهی قرار دادیم؛ در آنها برای شما خیر و برکت است؛ نام خدا را (هنگام قربانی کردن) در حالی که به صف ایستاده‌اند بر آنها ببرید؛ و هنگامی که پهلوهایشان آرام گرفت (و جان دادند)، از گوشت آنها بخورید، و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام کنید! این گونه ما آنها را مسخرتان ساختیم، تا شکر خدا را بجا آورید.///و اشتران فربه (قربانی) گردانیدیم آنها را برای شما از شعارهای خدا شما را است در آنها خوبیی پس ببرید نام خدا را بر آنها صف‌آرندگان تا گاهی که بیفتد پهلوهای آنها بخورید از آنها و بخورانید بینوا و دریوزه را بدینسان رام گردانیدیمشان برای شما شاید شما سپاسگزارید///و شتران درشت اندام را برای شما از (جمله‌ی) شعائر [: بلندگوهای دین] خدا قرار دادیم- در آنها برای شما خیری است- پس نام خدا را بر آنها - در حالی که صف اندر صف‌اند - یاد کنید، و چون به پهلوهاشان فروافتادند از آنها بخورید و به قناعت‌پیشه و (به) عابری بسیار مستمند (که چشم‌داشت هم دارد) بخورانید. این‌گونه آنها را برای شما رام کردیم، شاید شما شکرگزارید. It is not their meat nor their blood, that reaches Allah: it is your piety that reaches Him: He has thus made them subject to you, that ye may glorify Allah for His Guidance to you and proclaim the good news to all who do right. هرگز گوشت هایشان وخون هایشان به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای شما به او می‌رسد. این گونه آنها را برای شما رام و مسخر کرد تا خدا را به [شکرانه] اینکه هدایتتان کرد به بزرگی یاد کنید؛ و نیکوکاران را [به لطف و رحمت خدا] مژده ده.///هرگز گوشت هایشان وخون هایشان به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای شما به او می‌رسد. این گونه آنها را برای شما رام و مسخر کرد تا خدا را به [شکرانه] اینکه هدایتتان کرد به بزرگی یاد کنید؛ و نیکوکاران را [به لطف و رحمت خدا] مژده ده.///گوشت و خون این شتران به خدا نمى‌رسد. آنچه به او مى‌رسد پرهیزگارى شماست. همچنین آنها را رام شما ساخت تا خدا را به شکرانه آنکه هدایتتان کرده است، به بزرگى یاد کنید. و نیکوکاران را بشارت ده.///هرگز گوشت و خون آنها به خدا نخواهد رسید و لیکن تقواى شماست که به او مى‌رسد. این گونه آنها را مسخر شما کرد تا خدا را به خاطر آن که هدایتتان نموده به بزرگى یاد کنید. و نیکوکاران را مژده ده///هرگز [نه‌] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید، ولى [این‌] تقواى شماست که به او مى‌رسد. این گونه [خداوند] آنها را براى شما رام کرد، تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید، و نیکوکاران را مژده ده.///هرگز گوشت و خون حیوانات قربانى، به خداوند نمى‌رسد؛ بلکه آنچه از طرف شما به او مى‌رسد، تقواست. این‌گونه خداوند حیوانات را براى شما مسخر نمود، تا خدا را به خاطر آن که شما را هدایت کرده است، به بزرگى یاد کنید. و نیکوکاران را مژده بده!///(بدانید که) هرگز گوشت و خون این قربانیها نزد خدا (به درجه قبول) نمی‌رسد لیکن تقوای شماست که به (پیشگاه قبول) او خواهد رسید. این چنین این بهایم را مسخر شما ساخته تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت فرمود تکبیر و تسبیح گویید (و شکر نعمتش به جای آرید) و تو (ای رسول) نیکوکاران را (به سعادت ابد) بشارت ده.///گوشتهای آنها و خونهایشان هرگز به خداوند نمی‌رسد، بلکه پرهیزگاری شما به رضای او نایل می‌گردد، بدین‌سان آنها را برای شما رام کرده‌ایم تا خداوند را به خاطر آنکه راهنمایی‌تان کرده است، تکبیر گویید، و به نیکوکاران بشارت ده‌///نه گوشتها و نه خونهای آنها، هرگز به خدا نمی‌رسد. آنچه به او می‌رسد، تقوا و پرهیزگاری شماست. این گونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته، تا او را بخاطر آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید؛ و بشارت ده نیکوکاران را!///هرگز نرسد خدا را گوشتها و نه خونهای آنها و لیکن رسدش پرهیزکاری از شما بدینگونه رام کردیم آنها را برای شما تا بزرگ شمرید خدا را بر آنچه راهبریتان کرد و بشارت ده نیکوکاران‌///هرگز نه گوشت‌هایشان و نه خون‌هایشان به خدا نرسد ولی (این) تقوای شماست که به او می‌رسد. این‌گونه (خدا) آنها را برای شما رام کرد، تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده بزرگ دارید. و نیکوکاران را مژده ده. Verily Allah will defend (from ill) those who believe: verily, Allah loveth not any that is a traitor to faith, or show ingratitude. مسلما خدا از مؤمنان دفاع می‌کند، قطعا خدا هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.///مسلما خدا از مؤمنان دفاع می‌کند، قطعا خدا هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.///خدا از کسانى که ایمان آورده‌اند دفاع مى‌کند، و خدا خیانتکاران ناسپاس را دوست ندارد.///قطعا خداوند از کسانى که ایمان آورده‌اند دفاع مى‌کند [زیرا] خدا هیچ خیانتکار کفر پیشه‌اى را دوست ندارد///قطعا خداوند از کسانى که ایمان آورده‌اند دفاع مى‌کند، زیرا خدا هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد.///قطعا خداوند از کسانى که ایمان آورده‌اند، دفاع مى‌کند. بى‌شک خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد.///خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه می‌دارد، که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمی‌دارد.///بی‌گمان خداوند از مؤمنان دفاع می‌کند، بی‌گمان خداوند هیچ خیانتگر ناسپاسی را دوست ندارد///خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد!///همانا خدا دفاع کند از آنان که ایمان آوردند همانا خدا دوست ندارد هر خیانتکار ناسپاسی را///همواره خدا از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند، زیرا خدا هیچ خیانت‌پیشه‌ای بس کافر (یا) کفران‌کننده‌ای بس ناسپاس را دوست نمی‌دارد. To those against whom war is made, permission is given (to fight), because they are wronged;- and verily, Allah is most powerful for their aid;- به کسانی که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می‌گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلما خدا بر یاری دادن آنان تواناست.///به کسانی که [ستمکارانه] مورد جنگ و هجوم قرار می‌گیرند، چون به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلما خدا بر یاری دادن آنان تواناست.///به کسانى که به جنگ بر سرشان تاخت آورده‌اند و مورد ستم قرار گرفته‌اند، رخصت داده شد و خدا بر پیروز گردانیدنشان تواناست.///به کسانى که جنگ بر آنها تحمیل شده اذن [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر نصرت آنها تواناست///به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست.///به کسانى که مظلومانه مورد تهاجم و کشتار قرار گرفته‌اند، اجازه‌ی دفاع و جهاد داده شده است. و البته خداوند بر یارى آنان تواناست.///به مسلمانان که مورد قتل (و غارت) قرار گرفته‌اند رخصت (جنگ با دشمنان) داده شد، زیرا آنها از دشمن سخت ستم کشیدند و همانا خدا بر یاری آنها قادر است.///به کسانی [از مؤمنان‌] که [مشرکان‌] با آنان کارزار کرده‌اند، رخصت جهاد داده شده است، چرا که ستم دیده‌اند، و خداوند بر یاری دادن آنان تواناست‌///به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست.///رخصت داده شد (یا اعلام شد) بدانان که پیکار می‌شوند که ستم شدند و همانا خدا است بر یاری آنان توانا///برای کسانی که کشتار می‌شوند، اجازه (ی کشتار) داده شده، چه آنکه همواره ستم دیده‌اند و البته خدا بر یاری آنان بی‌گمان بس تواناست. (They are) those who have been expelled from their homes in defiance of right,- (for no cause) except that they say, "our Lord is Allah". Did not Allah check one set of people by means of another, there would surely have been pulled down monasteries, churches, synagogues, and mosques, in which the name of Allah is commemorated in abundant measure. Allah will certainly aid those who aid his (cause);- for verily Allah is full of Strength, Exalted in Might, (able to enforce His Will). همانان که به ناحق از خانه هایشان اخراج شدند [و گناه و جرمی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، همانا صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می‌شود به شدت ویران می‌شدند؛ و قطعا خدا به کسانی که [دین] او را یاری می‌دهند یاری می‌رساند؛ مسلما خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///همانان که به ناحق از خانه هایشان اخراج شدند [و گناه و جرمی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، همانا صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می‌شود به شدت ویران می‌شدند؛ و قطعا خدا به کسانی که [دین] او را یاری می‌دهند یاری می‌رساند؛ مسلما خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///آنهایى که به ناحق از دیارشان رانده شده‌اند جز آن بود که مى‌گفتند: پروردگار ما خداى یکتاست؟ و اگر خدا بعضى را به وسیله بعضى دیگر دفع نکرده بود، دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدهایى که نام خدا به فراوانى در آن برده مى‌شود ویران مى‌گردید. و خدا هر کس را که یاریش کند، یارى مى‌کند و خدا توانا و پیروزمند است.///کسانى که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند، چرا که مى‌گفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضى از مردم را با بعضى دیگر دفع نمى‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار ذکر مى‌شود سخت ویران مى‌شد، و قطعا خدا به کسى ک///همان کسانى که بناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مى‌شود، سخت ویران مى‌شد، و قطعا خدا به کسى که [دین‌] او را یارى مى‌کند، یارى مى‌دهد، چرا که خدا سخت نیرومند شکست‌ناپذیر است.///کسانى که به ناحق از خانه و کاشانه‌ى خود رانده شدند [و گناهى نداشتند،] جز این که مى‌گفتند: «پروردگار ما خداى یکتاست.» و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله‌ى بعضى دیگر دفع نمی‌کرد، صومعه‌ها و کنیسه‌ها و کلیساها و مساجدى که نام خداوند در آنها بسیار برده مى‌شود، ویران مى‌گردید. و قطعا خداوند کسى که [دین] او را یارى کند، یارى مى‌دهد. همانا خداوند نیرومند شکست‌ناپذیر است.///آن مؤمنانی که به ناحق از خانه‌هاشان آواره شده (و جرمی نداشتند) جز آنکه می‌گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست. و اگر خدا (رخصت جنگ ندهد و) دفع شر بعضی از مردم را به بعض دیگر نکند همانا صومعه‌ها و دیرها و کنشت‌ها و مساجدی که در آن (نماز و) ذکر خدا بسیار می‌شود همه خراب و ویران شود. و هر که خدا را یاری کند البته خدا او را یاری خواهد کرد، که خدا را منتهای اقتدار و توانایی است.///همان کسانی که از خانه و کاشانه‌شان به ناحق رانده شده‌اند، و جز این نبوده که گفته‌اند خداوند پروردگار ماست، و اگر خداوند بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، هم صومعه‌های راهبان و هم معابد [مسیحیان‌] و هم عبادتگاهها [ی یهودیان‌] و هم مساجد [مسلمانان‌] که نام خداوند در آنها بسیار یاد می‌شود، ویران می‌گردید، و خداوند هرکس را که دینش را یاری کند، یاری می‌دهد، که خداوند توانای پیروزمند است‌///همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می‌گفتند: «پروردگار ما، خدای یکتاست!» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.///آنان که برون رانده شدند از خانه‌های خود به ناحق‌ جز آنکه می‌گفتند پروردگار ما خدا است و اگر نبود دورساختن خدا مردم را گروهی با گروهی همانا ویران می‌شدند پرستشگاه‌ها و کلیساها و نمازها و مسجدهائی که برده شود در آنها نام خدا بسیار و البته یاری کند خدا هر که را یاریش کند همانا خدا است توانای عزتمند///کسانی که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند، و (گناهی نداشتند) جز اینکه گویند: «پروردگار ما خداست‌.» و اگر خدا (زیان) بعضی از مردم را به وسیله‌ی بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، جایگاه عبادت مسیحیان و یهودیان و نمازها و نمازخانه‌ها (ی مسلمانان) که نام خدا در آنها بسیار برده می‌شود، سخت ویران می‌شد. و همواره خدا به کسی که (دین) او را یاری می‌کند بی‌گمان یاری می‌دهد. به‌راستی خدا بسی نیرومند و کانون عزت است. (They are) those who, if We establish them in the land, establish regular prayer and give regular charity, enjoin the right and forbid wrong: with Allah rests the end (and decision) of (all) affairs. همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکن دهیم، نماز را برپا می‌دارند، و زکات می‌پردازند، و مردم را به کارهای پسندیده وا می‌دارند و از کارهای زشت بازمی دارند؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست.///همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکن دهیم، نماز را برپا می‌دارند، و زکات می‌پردازند، و مردم را به کارهای پسندیده وا می‌دارند و از کارهای زشت بازمی دارند؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست.///همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز مى‌گزارند و زکات مى‌دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنند. و سرانجام همه کارها با خداست.///کسانى که چون در زمین به آنها توانایى دهیم نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‌کنند، و سر انجام همه کارها با خداست///همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و به کارهاى پسندیده وامى‌دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند، و فرجام همه کارها از آن خداست.///همانان که اگر آنان را در زمین به قدرت برسانیم، نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و [دیگران را] به خوبى دعوت مى‌کنند و از بدى بازمى‌دارند. و پایان کارها با خداوند است.///(آنان که خدا را یاری می‌کنند) آنهایی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و (از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند چون می‌دانند که) عاقبت کارها به دست خداست.///کسانی که چون در این سرزمین توانایشان دهیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، و سرانجام کارها با خداوند است‌///همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند، و زکات می‌دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، و پایان همه کارها از آن خداست!///آنان که اگر فرمانروائیشان دهیم در زمین بپای دارند نماز را و بدهند زکات را و فرمان رانند به خوبی و بازدارند از بدی و برای خدا است فرجام کارها///همان کسانی که چون در زمین به آنان توان و امکان دهیم، نماز را (به شایستگی) بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و (مکلفان را) به کارهای پسندیده وامی‌دارند و از کارهای ناپسند بازمی‌دارند. و فرجام همه‌ی امور تنها از آن خداست. If they treat thy (mission) as false, so did the peoples before them (with their prophets),- the People of Noah, and 'Ad and Thamud; و اگر تو را تکذیب می‌کنند [کار جدیدی نیست] پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود هم [پیامبرانشان را] تکذیب کردند.///و اگر تو را تکذیب می‌کنند [کار جدیدی نیست] پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود هم [پیامبرانشان را] تکذیب کردند.///اگر اینان تو را تکذیب کرده‌اند، پیش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود نیز تکذیب کرده‌اند،///و اگر تو را تکذیب کنند، البته پیش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود نیز [پیامبران خود را] تکذیب کردند///و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا پیش از آنان قوم نوح و عاد و ثمود [نیز] به تکذیب پرداختند.///و [اى پیامبر!] اگر تو را تکذیب مى‌کنند، قوم نوح و عاد و ثمود نیز که پیش از اینها بودند، [پیامبران را] تکذیب کردند.///و اگر کافران امت، تو را تکذیب کنند (افسرده خاطر مباش که) پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود نیز (رسولان حق را) تکذیب کردند.///و اگر تو را دروغگو انگاشتند بدان که قوم نوح و عاد و ثمود هم [پیامبرانشان را] دروغگو انگاشتند///اگر تو را تکذیب کنند، (امر تازه‌ای نیست؛) پیش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند.///و اگر به دروغ گیرندت همانا به دروغ گرفتید پیش از ایشان قوم نوح و عاد و ثمود///و اگر تو را تکذیب می‌کنند، پس بی‌گمان پیش از آنان (نیز) قوم نوح و عاد و ثمود (هم پیامبران را) تکذیب کردند. Those of Abraham and Lut; و [نیز] قوم ابراهیم وقوم لوط،///و [نیز] قوم ابراهیم وقوم لوط،///و نیز قوم ابراهیم و قوم لوط،///و نیز قوم ابراهیم و قوم لوط///و [نیز] قوم ابراهیم و قوم لوط.///و قوم ابراهیم و لوط،///و همچنین قوم ابراهیم و قوم لوط.///همچنین قوم ابراهیم و قوم لوط///و همچنین قوم ابراهیم و قوم لوط؛///و قوم ابراهیم و قوم لوط///و (نیز) قوم ابراهیم و قوم لوط. And the Companions of the Madyan People; and Moses was rejected (in the same way). But I granted respite to the Unbelievers, and (only) after that did I punish them: but how (terrible) was my rejection (of them)! و [هم چنین] اهل مدین؛ و موسی هم تکذیب شد. پس کافران را مهلت دادم، سپس آنان را [به عذابی سخت] گرفتم، پس [بنگر که] کیفر و انتقام من [نسبت به آنان] چگونه بود؟///و [هم چنین] اهل مدین؛ و موسی هم تکذیب شد. پس کافران را مهلت دادم، سپس آنان را [به عذابی سخت] گرفتم، پس [بنگر که] کیفر و انتقام من [نسبت به آنان] چگونه بود؟///و مردم مدین. و موسى نیز تکذیب گردید. من به کافران مهلت دادم، آنگاه آنها را فروگرفتم. و عقوبت من چگونه بود؟///و همچنین اهل مدین و موسى نیز تکذیب شد پس کافران را مهلت دادم، سپس گریبان آنها را گرفتم [بنگر] عقوبت من چگونه بود///و [همچنین‌] اهل مدین. و موسى تکذیب شد، پس کافران را مهلت دادم، سپس [گریبان‌] آنها را گرفتم. بنگر، عذاب من چگونه بود؟///و مردم مدین، [نیز پیامبرشان را تکذیب کردند،] و موسى [نیز از سوى فرعونیان] تکذیب شد، پس به کافران مهلت دادم [تا آن که] آنان را [به قهر] گرفتم. [دیدى] چگونه [کار آنها را] انکار کردم؟!///و نیز (قوم شعیب) اصحاب مدین (همه رسولان خود را تکذیب نمودند) و موسی نیز تکذیب شد و من هم کافران را (برای امتحان) مهلت دادم سپس آنها را (به عقوبت) گرفتم، و چقدر مؤاخذه و عقاب من (بر کافران) سخت است!///و اهل مدین، و نیز موسی با تکذیب مواجه شد، آنگاه به کافران مهلت و میدان دادم، سپس فروگرفتمشان، بنگر که عقاب من چگونه بوده است‌///و اصحاب مدین (قوم شعیب)؛ و نیز موسی (از سوی فرعونیان) تکذیب شد؛ اما من به کافران مهلت دادم، سپس آنها را مجازات کردم. دیدی چگونه (عمل آنها را) انکار نمودم (و چگونه به آنان پاسخ گفتم)؟!///و یاران مدین و دروغگو شمرده شد موسی پس مهلت دادم به کافران سپس گرفتم ایشان را پس چگونه بود برابری کردن و انتقام من‌///و (همچنین) اصحاب مدین (تکذیب کردند) و موسی سخت تکذیب شد. پس برای کافران مهلت دادم، سپس (گریبان) آنان را بر گرفتم. پس (بنگر،) انکار (و انگار) ما چگونه بود؟ How many populations have We destroyed, which were given to wrong-doing? They tumbled down on their roofs. And how many wells are lying idle and neglected, and castles lofty and well-built? و چه بسیار شهرها را در حالی که اهلش ستمکار بودند، هلاک کردیم، پس [به سبب نزول عذاب سقف‌های خانه هایشان خراب شده و دیوارهایشان بر] سقف‌ها فرو ریخته است و [چه بسیار] چاه‌های پر آب [که به سبب نابود شدن مالکانش] متروک افتاده و کاخ‌ها و قصرهای برافراشته [ومحکمی که بی ساکن و بی صاحب مانده است.]///و چه بسیار شهرها را در حالی که اهلش ستمکار بودند، هلاک کردیم، پس [به سبب نزول عذاب سقف‌های خانه هایشان خراب شده و دیوارهایشان بر] سقف‌ها فرو ریخته است و [چه بسیار] چاه‌های پر آب [که به سبب نابود شدن مالکانش] متروک افتاده و کاخ‌ها و قصرهای برافراشته [ومحکمی که بی ساکن و بی صاحب مانده است.]///چه بسیار قریه‌هایى ستم پیشه را هلاک کردیم و سقفهایشان فروریخت و چه بسیار چاه‌ها که بیکاره ماند و قصرهاى رفیع گچکارى شده، بى‌صاحب.///و چه بسیار شهرها را که ستمکار بودند هلاکشان کردیم، و اینک آن شهرها بر سقف‌هایش فرو ریخته است، و بسا چاه‌هاى آب که رها شده و قصرهاى افراشته [که بى‌صاحب مانده‌اند]///و چه بسیار شهرها را -که ستمکار بودند- هلاکشان کردیم و [اینک‌] آن [شهرها] سقفهایش فرو ریخته است، و [چه بسیار] چاههاى متروک و کوشکهاى افراشته را.///پس چه بسیار آبادى‌هایى که آنها را نابود کردیم و [مردمش] ستمگر بودند، سقف‌هایش فروریخت. و [چه بسیار] چاه [پر آب،] متروک مانده، و کاخ‌هاى برافراشته [که بى‌ساکن است.]///پس چه بسیار شهر و دیاری که ما اهلش را در آن حال که به ظلم و ستم مشغول بودند به خاک هلاک نشاندیم و اینک آن شهرها از بنیاد ویران است و چه چاه و قناتهای آب که معطل بماند و چه قصرهای عالی بی‌صاحب گشت.///و چه بسیار شهرها را که چون [مردمش‌] ستمکار بود، نابود کردیم، و سقفها و دیوارهایش فروریخته است، و چه بسیار چاها که بی‌رونق مانده، و نیز چه بسیار قصر استوار و سر به فلک کشیده‌///چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند، بگونه‌ای که بر سقفهای خود فروریخت! (نخست سقفها ویران گشت؛ و بعد دیوارها بر روی سقفها!) و چه بسیار چاه پر آب که بی‌صاحب ماند؛ و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع!///و بسا شهری که نابودش کردیم و او است ستمگر پس آن است فرود آمده بر پایه‌های خود و چاهی ویران و کاخی افراشته‌///پس چه بسیار از مجتمعاتی را که در حال ستمکاریشان هلاکشان کردیم. در نتیجه سقف‌های جایگاه‌هایشان زیر و زبر شد و (بسا) چاهی متروک و قصری سخت‌بنیان و افراشته را (نیز ویران کردیم). Do they not travel through the land, so that their hearts (and minds) may thus learn wisdom and their ears may thus learn to hear? Truly it is not their eyes that are blind, but their hearts which are in their breasts. آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا برای آنان دل هایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیده‌ها کور نیست بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور است!///آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا برای آنان دل هایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیده‌ها کور نیست بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور است!///آیا در زمین سیر نمى‌کنند تا صاحب دلهایى گردند که بدان تعقل کنند و گوشهایى که بدان بشنوند؟ زیرا چشمها نیستند که کور مى‌شوند، بلکه دلهایى که در سینه‌ها جاى دارند کور باشند.///آیا در زمین گردش نکردند تا صاحب دل‌هایى شوند که با آن بیندیشند یا گوش‌هایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت چشم‌ها کور نمى‌شود، و لیکن دل‌هایى که در سینه‌هاست کور مى‌شود///آیا در زمین گردش نکرده‌اند، تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشمها کور نیست لیکن دلهایى که در سینه‌هاست کور است.///آیا در زمین نگشته‌اند تا براى آنان دل‌هایى پیدا شود که با آن بیندیشند [و حقیقت را بفهمند]؟ یا گوش‌هایى که با آن [حقیقت را] بشنوند؟ البته چشم‌هاى آنان کور نیست، لکن دل‌هایى که در سینه دارند، نابیناست.///آیا (این کافران) در روی زمین به سیر و تماشا نرفتند تا دلهاشان بینش و هوش یابد و گوششان به حقیقت شنوا گردد؟ که (این کافران را) چشمهای سر گرچه کور نیست لیکن چشم باطن و دیده دلها کور است.///آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن [حق را] بشنوند، آری [فقط] دیدگان نیست که نابینا می‌شود، بلکه دلهایی که در سینه‌ها هست هم نابینا می‌گردد///آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشمهای ظاهر نابینا نمی‌شود، بلکه دلهایی که در سینه‌هاست کور می‌شود.///آیا نگشتند در زمین تا باشدشان دلهائی که دریابند بدانها یا گوشهائی که بشنوند بدانها زیرا کور نشوند دیدگان و لیکن کور شوند دلهائی که درون سینه‌ها است‌///پس آیا در زمین گردش نکردند، تا برایشان دل‌هایی باشد که با آنها خردورزی کنند، یا گوش‌هایی که با آنها بشنوند؟ پس بی‌گمان، (این) چشم‌ها نابینا نیست ولی (چشم‌های) دل‌هایی که در سینه‌هاست کور است. Yet they ask thee to hasten on the Punishment! But Allah will not fail in His Promise. Verily a Day in the sight of thy Lord is like a thousand years of your reckoning. و آنان از تو [از روی مسخره و ریشخند] شتاب در عذاب را درخواست می‌کنند، در حالی که خدا هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ و همانا یک روز نزد پروردگارت مانند هزار سال از سال هایی است که شما می‌شمارید [برای او زمان نزدیک، زمان دور، امروز، دیروز، گذشته و آینده مفهومی ندارد؛ بنابراین فاصله زمانی شما با عذاب الهی شما را دچار این پندار نکند که تهدید به عذاب، تهدیدی طولانی و دروغ است.]///و آنان از تو [از روی مسخره و ریشخند] شتاب در عذاب را درخواست می‌کنند، در حالی که خدا هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ و همانا یک روز نزد پروردگارت مانند هزار سال از سال هایی است که شما می‌شمارید [برای او زمان نزدیک، زمان دور، امروز، دیروز، گذشته و آینده مفهومی ندارد؛ بنابراین فاصله زمانی شما با عذاب الهی شما را دچار این پندار نکند که تهدید به عذاب، تهدیدی طولانی و دروغ است.]///از تو به شتاب عذاب مى‌طلبند و خدا هرگز وعده خود را خلاف نمى‌کند. و یک روز از روزهاى پروردگار تو برابر با هزار سال است از آن سان که مى‌شمرید.///و از تو تقاضاى تعجیل در عذاب مى‌کنند، با آن که هرگز خدا از وعده‌اش تخلف نمى‌کند، و در حقیقت یک روز [از قیامت‌] نزد پروردگار تو مانند هزار سال است از آنچه مى‌شمارید///و از تو با شتاب تقاضاى عذاب مى‌کنند، با آنکه هرگز خدا وعده‌اش را خلاف نمى کند، و در حقیقت، یک روز [از قیامت‌] نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه مى‌شمرید.///و [کافران] از تو مى‌خواهند که در عذاب شتاب ورزى، و خداوند هرگز از وعده‌ى خود تخلف نمى‌کند. و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال [از سال‌هایى] است که شما مى‌شمرید.///و کافران (به سخریه) از تو تقاضای تعجیل در عذاب می‌کنند و هرگز خدا در وعده خود (به عذاب آنان) خلف نخواهد کرد، و همانا یک روز نزد خدا (و از نظر حلم او) چون هزار سال به حساب شماست.///و از تو عذاب را به شتاب می‌خواهند و حال آنکه خداوند هرگز در وعده‌اش خلاف نمی‌کند، و یک روز به حساب پروردگارت برابر با هزار سال است از آن دست که شما می‌شمارید///آنان از تو تقاضای شتاب در عذاب می‌کنند؛ در حالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلف نخواهد کرد! و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهایی است که شما می‌شمرید!///و شتاب خواهند از تو در عذاب و هرگز نشکند خدا وعده خود را و همانا روزی نزد پروردگار تو مانند هزار سال است از آنچه می‌شمرند///و از تو عذاب‌ (شان) را با شتاب می‌طلبند، حال آنکه خدا هرگز وعده‌ی (عذاب) خود را تخلف نمی‌کند. و یک روز (از قیامت) نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه بر می‌شمرید. And to how many populations did I give respite, which were given to wrong-doing? in the end I punished them. To me is the destination (of all). و چه بسا شهرها که به [اهل] آنها در حالی که ستمکار بودند، مهلت دادم، سپس آنان را [به عذابی سخت] گرفتم؛ وبازگشت همه به سوی اوست.///و چه بسا شهرها که به [اهل] آنها در حالی که ستمکار بودند، مهلت دادم، سپس آنان را [به عذابی سخت] گرفتم؛ وبازگشت همه به سوی اوست.///چه بسیار قریه‌هایى را که ستم‌پیشه بودند و من مهلتشان دادم، آنگاه آنها را فروگرفتم. و بازگشت همه نزد من است.///و چه بسیار شهرها که به آنها مهلت دادم در حالى که ستمکار بودند، سپس گرفتارشان کردم، و بازگشت به سوى من است///و چه بسا شهرى که مهلتش دادم، در حالى که ستمکار بود؛ سپس [گریبان‌] آن را گرفتم، و فرجام به سوى من است.///و چه بسیار آبادى‌هایى که به [اهل] آن مهلت دادم، در حالى که ستمگر بودند؛ سپس آن را با قهر خود گرفتم. و بازگشت [همه] به سوى من است.///و بسا شهر و دیاری که به اهلش با آنکه ستمکار بودند مهلت دادم تا روزی آنها را به انتقام گرفتم و بازگشت (خلق) به سوی من است (و هر نیک و بد را جزا خواهم داد).///و چه بسیار [اهل‌] شهرها که به آنان مهلت و میدان دادم در حالی که ستمگر بودند، سپس فروگرفتمشان، و سیر و سرانجام به سوی من است‌///و چه بسیار شهرها و آبادیهایی که به آنها مهلت دادم، در حالی که ستمگر بودند؛ (اما از این مهلت برای اصلاح خویش استفاده نکردند.) سپس آنها را مجازات کردم؛ و بازگشت، تنها بسوی من است!///و بسا شهری که مهلت دادیم بدان حالی که ستمکار بود و سپس گرفتیم آن را و بسوی من است بازگشت‌///و چه بسا از اجتماعاتی که در حال ستمکاریشان برایشان مهلت دادم، سپس (گریبان) ایشان را برگرفتم. و بازگشت (همگان) تنها سوی من است. Say: "O men! I am (sent) to you only to give a Clear Warning: بگو: ای مردم! من برای شما فقط بیم دهنده‌ای آشکارم.///بگو: ای مردم! من برای شما فقط بیم دهنده‌ای آشکارم.///بگو: اى مردم، من براى شما بیم‌دهنده‌اى آشکارم.///بگو: اى مردم! من براى شما فقط هشدار دهنده‌اى آشکارم///بگو: «اى مردم، من براى شما فقط هشداردهنده‌اى آشکارم.»///[ای پیامبر!] بگو: «اى مردم! من براى شما هشداردهنده‌اى روشنگرم!»///بگو که‌ای مردم، من برای شما رسول ترساننده مشفقی آشکار بیش نیستم.///بگو ای مردم من برای شما هشداردهنده‌ای آشکارم‌///بگو: «ای مردم! من برای شما بیم‌دهنده آشکاری هستم!///بگو ای مردم جز این نیست که منم برای شما ترساننده‌ای آشکار///بگو: «هان ای مردمان! من برای شما تنها هشداردهنده‌ای روشنگرم.» "Those who believe and work righteousness, for them is forgiveness and a sustenance most generous. پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آمرزش و رزقی نیکو برای آنهاست.///پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آمرزش و رزقی نیکو برای آنهاست.///پس آنان را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، آمرزش و رزقى کرامند است.///پس، آنها که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند آمرزش و روزى نیکو براى ایشان خواهد بود///پس آنان که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آمرزش و روزى نیکو براى ایشان خواهد بود.///پس کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، آمرزش و روزی نیکویی دارند.///پس آنان که ایمان آوردند و نیکوکار گردیدند بر آنها آمرزش حق و رزق با لطف و کرامت عالی است.///بدانید کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند از آمرزش و روزی نیک برخوردارند///آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آمرزش و روزی پر ارزشی برای آنهاست!///پس آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند برای ایشان است آمرزشی و روزیی گرامی‌///پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمانشان) انجام دادند، پوشش و روزی‌ای بس گسترده و با کرامت تنها برای ایشان خواهد بود. "But those who strive against Our Signs, to frustrate them,- they will be Companions of the Fire." و کسانی که در [باطل کردن و بی اثر نمودن] آیات ما کوشیده‌اند، به گمان آنکه ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] اهل آتش افروخته‌اند.///و کسانی که در [باطل کردن و بی اثر نمودن] آیات ما کوشیده‌اند، به گمان آنکه ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] اهل آتش افروخته‌اند.///و آنان که در رد آیات ما مى‌کوشند و مى‌خواهند ما را به عجز آورند، اهل جهنمند.///و کسانى که در [تخریب‌] آیات ما کوشیدند که ما را عاجز کنند، آنها اهل دوزخ‌اند///و کسانى که در [تخطئه‌] آیات ما مى‌کوشند [و به خیال خود] عاجزکنندگان ما هستند، آنان اهل دوزخند.///و کسانى که در [انکار و رد] آیات ما تلاش کردند و چنین پنداشتند که مى‌توانند ما را عاجز کنند، آنان اهل دوزخند.///و آنان که در رد و انکار آیات ما سعی و کوشش کردند تا ما را به زانو درآورند آنها اهل آتش دوزخند.///و کسانی که در [رد و انکار] آیات ما مقابله کنان [و بی‌حاصل‌] می‌کوشند، اینان دوزخی‌اند///و آنها که در (محو) آیات ما تلاش کردند، و چنین می‌پنداشتند که می‌توانند بر اراده حتمی ما غالب شوند، اصحاب دوزخند!»///و آنان که بشتافتند در آیتهای ما به عجزآرندگان آنانند یاران دوزخ‌///و کسانی که در (خدشه‌دار کردن) آیات ما می‌کوشیدند حال آنکه (به گمانشان) با ما دست و پنجه نرم می‌کنند، آنان همراهان آتشی بس سوزانند. Never did We send a messenger or a prophet before thee, but, when he framed a desire, Satan threw some (vanity) into his desire: but Allah will cancel anything (vain) that Satan throws in, and Allah will confirm (and establish) His Signs: for Allah is full of Knowledge and Wisdom: و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه هرگاه آرزو می‌کرد [اهداف پاک و سعادت بخش خود را برای نجات مردم از کفر و شرک پیاده کند] شیطان [برای بازداشتن مردم از پذیرش حق] در برابر آرزویش شبهه و وسوسه می‌انداخت، ولی خدا آنچه را شیطان [از وسوسه‌ها و شبهه‌ها می‌اندازد] می‌زداید و محو می‌کند، سپس آیاتش را محکم و استوار می‌سازد؛ و خدا دانا و حکیم است.///و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه هرگاه آرزو می‌کرد [اهداف پاک و سعادت بخش خود را برای نجات مردم از کفر و شرک پیاده کند] شیطان [برای بازداشتن مردم از پذیرش حق] در برابر آرزویش شبهه و وسوسه می‌انداخت، ولی خدا آنچه را شیطان [از وسوسه‌ها و شبهه‌ها می‌اندازد] می‌زداید و محو می‌کند، سپس آیاتش را محکم و استوار می‌سازد؛ و خدا دانا و حکیم است.///ما پیش از تو هیچ رسول یا نبیى را نفرستادیم مگر آنکه چون به خواندن آیات مشغول شد شیطان در سخن او چیزى افکند. و خدا آنچه را که شیطان افکنده بود نسخ کرد، سپس آیات خویش را استوارى بخشید. و خدا دانا و حکیم است.///و پیش از تو نیز هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز این که هرگاه آرزو مى‌کرد [و طرحى براى اهداف رسالت خود مى‌ریخت‌] شیطان در خواسته او القاى [شبهه و یأس‌] مى‌کرد، [اما] خدا آنچه را شیطان القا مى‌کرد محو مى‌گردانید، سپس خدا آیات خود را استوار مى‌ساخت.///و پیش از تو [نیز] هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم جز اینکه هر گاه چیزى تلاوت مى‌نمود، شیطان در تلاوتش القاى [شبهه‌] مى‌کرد. پس خدا آنچه را شیطان القا مى‌کرد محو مى‌گردانید، سپس خدا آیات خود را استوار مى‌ساخت، و خدا داناى حکیم است.///و پیش از تو هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم، مگر این که هرگاه آرزو مى‌کرد، [و براى پیشبرد اهداف الهى طرحى مى‌ریخت،] شیطان در [طرح و] آرزوى او [خلل] مى‌افکند؛ اما خداوند هر چه را که شیطان مى‌افکند، از بین مى‌برد، سپس آیات خود را محکم و استوار مى‌سازد. و خداوند آگاه و حکیم است.///و ما پیش از تو هیچ رسول و پیمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی (برای هدایت خلق) تلاوت کرد شیطان (جن و انس) در آن آیات الهی القاء دسیسه کرد، آن گاه خدا آنچه شیطان القاء می‌کند محو و نابود می‌سازد سپس آیات خود را محکم و استوار می‌گرداند، و خدا دانا (به حقایق امور) و درستکار (در نظام عالم) است.///و پیش از تو هیچ رسول یا نبی نفرستادیم مگر آنکه چون قرائت [وحی را] آغاز کرد، شیطان در خواندن او اخلال می‌کرد، آنگاه خداوند اثر القای شیطان را می‌زداید، و سپس آیات خویش را استوار می‌دارد و خداوند دانای فرزانه است‌///هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو می‌کرد (و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود می‌ریخت)، شیطان القائاتی در آن می‌کرد؛ اما خداوند القائات شیطان را از میان می‌برد، سپس آیات خود را استحکام می‌بخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است.///و نفرستادیم پیش از تو فرستاده‌ای و نه پیمبری مگر هر گاه آرزو می‌کرد می‌افکند شیطان در آرزوی او پس برمی‌انداخت خدا آنچه را شیطان می‌افکند سپس استوار می‌ساخت خدا آیتهای خویش را و خدا است دانای حکیم‌///و (ما) پیش از تو هیچ رسول و فرستاده‌ی برجسته‌ای را نفرستادیم جز اینکه هر گاه آرزو (ی هدایت مکلفان را) می‌کرد، شیطان در آرزویش القا (ی شبهه) می‌نمود. پس خدا آنچه را شیطان القا می‌نماید محو می‌کند، سپس خدا آیات خود را استوار می‌دارد. و خدا بس دانای حکیم است. That He may make the suggestions thrown in by Satan, but a trial for those in whose hearts is a disease and who are hardened of heart: verily the wrong-doers are in a schism far (from the Truth): [آزاد گذاشتن شبهه اندازی شیطان] برای این [است] که خدا آنچه را شیطان می‌اندازد برای آنان که در دل هایشان بیماری است و برای سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد؛ و قطعا ستمکاران در دشمنی و ستیزی بسیار دور [نسبت به حق و حقیقت] قرار دارند.///[آزاد گذاشتن شبهه اندازی شیطان] برای این [است] که خدا آنچه را شیطان می‌اندازد برای آنان که در دل هایشان بیماری است و برای سنگدلان وسیله آزمایش قرار دهد؛ و قطعا ستمکاران در دشمنی و ستیزی بسیار دور [نسبت به حق و حقیقت] قرار دارند.///چنین شود، تا آنچه شیطان در سخن او افکنده براى کسانى که در قلبهایشان بیمارى است و نیز سخت‌دلان، آزمایشى باشد، و ستمکاران در اختلافى بزرگ گرفتارند.///تا آنچه را که شیطان القا مى‌کند آزمودنى براى بیماردلان و سنگدلان قرار دهد، و ستمگران در ستیز بزرگى [با حق‌] گرفتارند///تا آنچه را که شیطان القا مى‌کند، براى کسانى که در دلهایشان بیمارى است و [نیز] براى سنگدلان آزمایشى گرداند، و ستمگران در ستیزه‌اى بس دور و درازند.///تا [خداوند،] آنچه را شیطان [در دل‌ها] مى‌افکند، آزمونى قرار دهد براى آنان که در دل‌هایشان [نوعی] بیمارى است، و [نیز] براى سنگ‌دلان. و قطعا ستمگران در جدایى [و ستیزى] دور و درازند.///تا خدا به آن القائات شیطان کسانی را که دلهایشان مبتلا به مرض (نفاق و شک یا کفر) و قساوت است بیازماید (و باطن آنها را پدیدار سازد) و همانا (کافران و) ستمکاران عالم سخت در ستیزه و دشمنی دور (از حق) می‌باشند.///تا [بدین وسیله‌] خداوند القای شیطان را مایه آزمون بیماردلان و سختدلان بگرداند، و بی‌گمان ستمکاران در ستیزه‌ای دور و درازند///هدف این بود که خداوند القای شیطان را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگدلند؛ و ظالمان در عداوت شدید دور از حق قرار گرفته‌اند!///تا بگرداند آنچه را می‌افکند شیطان آزمایشی برای آنان که در دلهاشان بیماری است و سنگین‌دلان و همانا ستمگرانند در دشمنیی دور و دراز///تا آنچه را شیطان القا می‌کند، برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است - و (نیز) برای سنگدلان- آزمایشی آتش‌بار گرداند. و بی‌گمان ستمگران همواره در (ژرفای) جدایی (از حق) و ستیزه‌ای بس دور و درازند. And that those on whom knowledge has been bestowed may learn that the (Qur'an) is the Truth from thy Lord, and that they may believe therein, and their hearts may be made humbly (open) to it: for verily Allah is the Guide of those who believe, to the Straight Way. و [نیز برای این است] تا کسانی که دانش و آگاهی [دینی] به آنان عطا شده بدانند که [محو شدن و نابودی القائات شیطان و استوار شدن آیات] از سوی پروردگارت حق است، پس به آن ایمان آورند و دل هایشان برای آن رام و فروتن شود؛ و قطعا خدا هدایت کننده اهل ایمان به سوی راهی راست است.///و [نیز برای این است] تا کسانی که دانش و آگاهی [دینی] به آنان عطا شده بدانند که [محو شدن و نابودی القائات شیطان و استوار شدن آیات] از سوی پروردگارت حق است، پس به آن ایمان آورند و دل هایشان برای آن رام و فروتن شود؛ و قطعا خدا هدایت کننده اهل ایمان به سوی راهی راست است.///و تا دانش‌یافتگان بدانند که قرآن به راستى از جانب پروردگار توست و بدان ایمان بیاورند و دلهایشان بدان آرام گیرد. و خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند به راه راست هدایت مى‌کند.///و تا دانش یافتگان بدانند، که قرآن حق است و از جانب پروردگار توست و به آن بگروند و دل‌هایشان در برابر آن خاضع گردد. و خداوند بى‌تردید راهنماى مؤمنان به راه راست است///و تا آنان که دانش یافته‌اند بدانند که این [قرآن‌] حق است [و] از جانب پروردگار توست. و بدان ایمان آورند و دلهایشان براى او خاضع گردد. و به راستى خداوند کسانى را که ایمان آورده‌اند، به سوى راهى راست راهبر است.///و نیز [برای آن که] آگاهان بدانند [وحى کدام است، و القائات شیطان کدام. و بدانند] که [طرح و آرزوى پیامبران] حقى است از طرف پروردگار تو، پس به آن ایمان بیاورند و دل‌هایشان در برابر آن فروتن گردد. و قطعا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند، به راهی راست هدایت مى‌کند.///و تا آنکه اهل علم و معرفت به یقین بدانند که این آیات قرآن به حق از جانب پروردگار تو نازل گردیده که بدان ایمان آورند و دلهاشان پیش او خاضع و خاشع شود، و البته خدا اهل ایمان را به راهی راست هدایت خواهد کرد.///و تا دانش‌یافتگان [راستین‌] بدانند که آن حق و از سوی پروردگار توست، و به آن ایمان آورند و دلهایشان در برابر آن خاشع شود، و بی‌گمان خداوند رهنمای مؤمنان به راه راست است‌///و (نیز) هدف این بود که آگاهان بدانند این حقی است از سوی پروردگارت، و در نتیجه به آن ایمان بیاورند، و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد؛ و خداوند کسانی را که ایمان آوردند، بسوی صراط مستقیم هدایت می‌کند.///و تا بدانند آنان که داده شدند دانش را که آن است حق از پروردگار تو پس ایمان آرند بدان پس نرم شود برای آن دلهاشان و همانا خدا راهنمای آنانی است که ایمان آوردند بسوی راهی راست‌///و تا آنان که دانش (وحیانی) یافته‌اند بدانند همانا این (نسخ القائات شیطانی و تحکیم آیات ربانی)، به تمامی حق از سوی پروردگار تو است، تا بدو ایمان آورند. پس دل‌هایشان برای او بسی خاکسار و خاضع گردد. و به‌راستی خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، همانا سوی راهی راست راهبر است. Those who reject Faith will not cease to be in doubt concerning (Revelation) until the Hour (of Judgment) comes suddenly upon them, or there comes to them the Penalty of a Day of Disaster. و کافران همواره نسبت به آیات خدا در تردیدی سخت قرار دارند تا آنکه ناگهان قیامت بر آنان در رسد، یا عذاب روزی که روز دیگری به دنبال ندارد [بلکه ابدی است] به سراغشان آید.///و کافران همواره نسبت به آیات خدا در تردیدی سخت قرار دارند تا آنکه ناگهان قیامت بر آنان در رسد، یا عذاب روزی که روز دیگری به دنبال ندارد [بلکه ابدی است] به سراغشان آید.///همواره کافران در آن شک مى‌کنند تا آنگاه که قیامت ناگهان بر سرشان فرارسد یا به عذاب روز بى‌شادمانى گرفتار آیند.///و کسانى که کافر شدند همواره از بابت آن در شک‌اند تا آن‌گاه که قیامت بر آنها در رسد یا عذاب روز عقیم به سراغشان بیاید [که قادر به جبران گذشته نباشند]///و [لى‌] کسانى که کفر ورزیده‌اند، همواره از آن در تردیدند، تا بناگاه قیامت براى آنان فرا رسد، یا عذاب روزى بدفرجام به سراغشان بیاید.///و کسانى که کفر ورزیدند، همواره نسبت به این [قرآن و نبوت تو] در تردید به سر می‌برند، تا زمانى که قیامت ناگهان براى آنان فرارسد، یا عذاب روز عقیم به سراغشان آید.///و آنان که کافرند در (اینکه نزول) قرآن (از جانب خداست یا در وعد و وعید قرآن) همیشه شک دارند تا وقتی که ناگهان ساعت مرگ (یا قیامت) فرا رسد یا عذاب روز عقیم بی‌خیر (که شب آسایش و خیر و سعادت در پی ندارد) بر آنها فرود آید.///و کافران همچنان از آن در شک هستند، تا آنکه قیامت ناگاه فرارسدشان، یا عذاب روزی [سهمگین و] سترون گریبانگیرشان شود///کافران همواره در باره قرآن در شک هستند، تا آنکه روز قیامت بطور ناگهانی فرارسد، یا عذاب روز عقیم [= روزی که قادر بر جبران گذشته نیستند] به سراغشان آید!///و پیوسته باشند آنان که کفر ورزیدند در شکی از آن تا بیایدشان ساعت ناگهان یا بیایدشان عذاب روزی نازا (بی‌مانند)///و کسانی که کفر ورزیدند، همیشه از آن (راه راست) در تردیدی شدیدند، تا ناگهان ساعت (زندگی آخرین) برایشان فرا رسد، یا عذاب روزی نازا به سراغشان آید. On that Day of Dominion will be that of Allah: He will judge between them: so those who believe and work righteous deeds will be in Gardens of Delight. آن روز، حاکمیت و فرمانروایی ویژه خداست. میان آنان داوری می‌کند؛ پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت‌های پر نعمت اند.///آن روز، حاکمیت و فرمانروایی ویژه خداست. میان آنان داوری می‌کند؛ پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت‌های پر نعمت اند.///فرمانروایى در آن روز از آن خداست. میانشان حکم مى‌کند. پس کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، در بهشتهاى پرنعمتند.///در آن روز فرمانروایى از آن خداست [و] میانشان حکم مى‌کند. سپس کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند در باغ‌هاى پر ناز و نعمت خواهند بود///در آن روز، پادشاهى از آن خداست: میان آنان داورى مى‌کند، و [در نتیجه‌] کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند در باغهاى پرناز و نعمت خواهند بود.///آن روز، فرمانروایى [مطلق] براى خداست. او در میان مردم داورى مى‌کند. پس کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند، در باغ‌هاى پر نعمت [بهشت] خواهند بود.///در آن روز سلطنت و حکمفرمایی تنها مخصوص خداست، که میان آنان حکم می‌کند، پس آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند در بهشت پر نعمتند.///در چنین روزی فرمانروایی خاص خداوند است که میان آنان داوری می‌کند، آنگاه کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، در باغهای بهشتی پرناز و نعمت‌اند///حکومت و فرمانروایی در آن روز از آن خداست؛ و میان آنها داوری می‌کند: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در باغهای پرنعمت بهشتند؛///پادشاهی در آن روز از آن خدا است حکم کند میان ایشان پس آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند در باغستان نعمتند///تمامی فرماندهی (حق) در چنان روزی از آن خداست، میانشان فرمان می‌دهد. پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمانشان) را انجام دادند در باغ‌های سردرهم و پر ناز و نعمتند. And for those who reject Faith and deny our Signs, there will be a humiliating Punishment. و کسانی که کافر شده و آیات ما را تکذیب کرده‌اند، پس عذابی خوارکننده برای آنان است.///و کسانی که کافر شده و آیات ما را تکذیب کرده‌اند، پس عذابی خوارکننده برای آنان است.///و کسانى که کفر ورزیده‌اند و آیات ما را دروغ شمرده‌اند، برایشان عذابى است خوارکننده.///و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، براى آنان عذابى خفت‌بار خواهد بود///و کسانى که کفر ورزیده و نشانه‌هاى ما را دروغ پنداشته‌اند، براى آنان عذابى خفت‌آور خواهد بود.///و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، پس براى آنان عذاب خوارکننده‌اى است.///و آنان که کافر شده و تکذیب آیات ما کردند آنها را عذابی خوار کننده و ذلت بار است.///و کسانی که کفر ورزیده‌اند و آیات ما را دروغ انگاشته‌اند، اینان عذابی خوارکننده [در پیش‌] دارند///و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوارکننده‌ای برای آنهاست!///و آنان که کفر ورزیدند و تکذیب کردند آیتهای ما را ایشان را است عذابی خوارکننده‌///و کسانی که کفر ورزیده و به وسیله‌ی نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، برایشان عذابی توهین‌آمیز است. Those who leave their homes in the cause of Allah, and are then slain or die,- On them will Allah bestow verily a goodly Provision: Truly Allah is He Who bestows the best provision. و کسانی که در راه خدا هجرت کرده سپس کشته شده یا مرده‌اند، به یقین خدا رزقی نیکو به آنان می‌دهد؛ و قطعا خدا بهترین روزی دهندگان است.///و کسانی که در راه خدا هجرت کرده سپس کشته شده یا مرده‌اند، به یقین خدا رزقی نیکو به آنان می‌دهد؛ و قطعا خدا بهترین روزی دهندگان است.///و کسانى را که در راه خدا مهاجرت کردند، سپس کشته شدند یا خود مردند، خدا به رزقى نیکو روزى مى‌دهد. زیرا خدا بهترین روزى‌دهندگان است.///و آنها که در راه خدا مهاجرت کردند، سپس کشته شدند یا مردند، قطعا خداوند به آنها رزقى نیکو مى‌بخشد، و بى‌تردید خداوند بهترین روزى دهندگان است///و آنان که در راه خدا مهاجرت کرده‌اند، و آنگاه کشته شده یا مرده‌اند، قطعا خداوند به آنان رزقى نیکو مى‌بخشد. و راستى این خداست که بهترین روزى‌دهندگان است.///و کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شده یا مرده‌اند، قطعا خداوند رزق نیکویى به آنان خواهد داد. و خداوند بهترین روزى‌دهندگان است.///و آنان که در راه خدا از وطن خود هجرت گزیده و کشته شدند یا مرگشان فرا رسید البته خدا رزق و روزی نیکویی (در بهشت ابد) نصیبشان می‌گرداند، و همانا خداوند بهترین رزق و روزی بخشنده است.///و کسانی که در راه خدا هجرت کرده‌اند، سپس کشته شده، یا در گذشته‌اند، بی‌گمان خداوند آنان را از روزی نیکو برخوردار می‌سازد، و بی‌گمان خداوند بهترین روزی‌دهندگان است‌///و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزی نیکویی می‌دهد؛ که او بهترین روزی‌دهندگان است!///و آنان که از خانمان آواره شدند در راه خدا سپس کشته شدند یا مردند همانا خدا روزیشان دهد روزیی نکو و همانا خدا است بهترین روزی‌دهندگان‌///و کسانی که در راه خدا مهاجرت کرده، سپس کشته شدند یا مردند، همانا خدا همواره به آنان روزی نیکویی می‌دهد. و به‌راستی خدا، (هم) او به‌درستی بهترین روزی‌دهندگان است. Verily He will admit them to a place with which they shall be well pleased: for Allah is All-Knowing, Most Forbearing. مسلما آنان را به جایگاهی که آن را می‌پسندند وارد می‌کند؛ و بی تردید خدا دانا و بردبار است.///مسلما آنان را به جایگاهی که آن را می‌پسندند وارد می‌کند؛ و بی تردید خدا دانا و بردبار است.///آنان را به جایى درآورد که از آن خشنود باشند. و هر آینه خدا دانا و شکیباست.///آنان را حتما به جایگاهى که آن را مى‌پسندند وارد مى‌کند، و شک نیست که خداوند داناى بردبار است///آنان را به جایگاهى که آن را مى‌پسندند درخواهد آورد، و شک نیست که خداوند دانایى بردبار است.///بى‌تردید خداوند آنان را به جایگاهی وارد مى‌کند که مورد رضایتشان باشد، همانا خداوند دانا و بردبار است.///و بی‌گمان آنها را (در بهشت) منزلی عنایت کند که بسیار بدان خشنود باشند، و همانا خدا (بر احوال خلق) دانا و (بر گناهانشان) بردبار است.///بی‌شک آنان را به جایگاهی که آن را می‌پسندند درآورد، و به راستی خداوند دانای بردبار است‌///خداوند آنان را در محلی وارد می‌کند که از آن خشنود خواهند بود؛ و خداوند دانا و بردبار است.///هر آینه درآردشان خدا جایگاهی که بپسندندش و هر آینه خدا است دانای بردبار///بی‌گمان آنان را در جایگاهی که آن را می‌پسندند همی در خواهد آورد. و همانا خدا به‌راستی بسی دانای بردبار است. That (is so). And if one has retaliated to no greater extent than the injury he received, and is again set upon inordinately, Allah will help him: for Allah is One that blots out (sins) and forgives (again and again). [مطلب درباره مؤمن و کافر] همان است [که گفتیم]، و هر کس به مانند آنچه به آن عقوبت شده [متجاوز را] عقوبت کند، آن گاه به وی ستم شود، یقینا خدا او را یاری می‌دهد؛ زیرا خدا باگذشت و بسیار آمرزنده است.///[مطلب درباره مؤمن و کافر] همان است [که گفتیم]، و هر کس به مانند آنچه به آن عقوبت شده [متجاوز را] عقوبت کند، آن گاه به وی ستم شود، یقینا خدا او را یاری می‌دهد؛ زیرا خدا باگذشت و بسیار آمرزنده است.///هر کس عقوبت کند همچنان که او را عقوبت کرده‌اند، آنگاه بر او ستم کنند، خدا یاریش خواهد کرد. زیرا خدا عفوکننده و آمرزنده است.///این [حکم خداست‌] و هر کس به آن اندازه که به او ستم شده مجازات کند و سپس باز بر او ستم کنند، قطعا خدا او را نصرت دهد همانا خدا بخشنده‌ى آمرزنده است///آرى چنین است، و هر کس نظیر آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند، سپس مورد ستم قرار گیرد، قطعا خدا او را یارى خواهد کرد، چرا که خدا بخشایشگر و آمرزنده است.///[آرى،] چنین است. [اگر] هر کس به همان مقدار که به او ستم شده، [ستمگر را] مجازات کند، ولی باز هم به او ستم شود، قطعا خداوند او را یارى خواهد کرد. البته خداوند بخشایشگر و آمرزنده است.///(سخن حق) این است، و هر کس به همان قدر ظلمی که به او شده در مقام انتقام برآید و باز بر او ظلم شود البته خدا او را یاری می‌کند (در این آیه ترغیب خلق است برگرفتن حق مظلوم از ظالم)، همانا خدا را عفو و آمرزش بسیار است.///آری و کسی که همانند عقابی که دیده است، [بر دیگران‌] عقاب روا دارد، سپس بر او ستم رود، خداوند او را یاری می‌دهد که بی‌گمان خداوند بخشاینده آمرزگار است‌///(آری،) مطلب چنین است! و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند، سپس مورد تعدی قرار گیرد، خدا او را یاری خواهد کرد؛ یقینا خداوند بخشنده و آمرزنده است!///این و هر که کیفر دهد مانند آنچه را شکنجه شده است پس ستم شود بر او هر آینه یاریش کند خدا و همانا خدا است درگذرنده آمرزگار///چنین است و هرکس نظیر آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبتی همسان زند، سپس مورد ستم قرار گیرد، همواره خدا او را بی‌گمان یاری خواهد کرد. به‌راستی خدا همانا بخشایشگر پوشنده است. That is because Allah merges night into day, and He merges day into night, and verily it is Allah Who hears and sees (all things). این [یاری ستمدیده بر ضد ستمکار] به سبب این است که خدا [دارای قدرت بی نهایت است و گوشه‌ای از قدرتش اینکه] همواره شب را در روز و روز را در شب درمی آورد؛ و به یقین خدا شنوا و بیناست.///این [یاری ستمدیده بر ضد ستمکار] به سبب این است که خدا [دارای قدرت بی نهایت است و گوشه‌ای از قدرتش اینکه] همواره شب را در روز و روز را در شب درمی آورد؛ و به یقین خدا شنوا و بیناست.///این بدان سبب است که خدا از شب مى‌کاهد و به روز مى‌افزاید و از روز مى‌کاهد و به شب مى‌افزاید. و خدا شنوا و بیناست.///این [نصرت مظلوم‌] از آن روست که خدا [قادر است چیزى را بر دیگرى غالب کند چنان که‌] شب را در روز داخل مى‌کند [و ظلمت مغلوب مى‌شود] و روز را در شب در مى‌آورد و این که خدا شنواى بیناست///این بدان سبب است که خدا شب را در روز درمى‌آورد و روز را [نیز] در شب درمى‌آورد، و خداست که شنواى بیناست.///این [وعده‌ى نصرت الهى] به خاطر آن است که خداوند [بر هر چیزى تواناست. اوست که] شب را در روز و روز را در شب فرومى‌برد. البته خداوند شنوا و بیناست.///این است (برهان حق) که خدا شب تار را در روز روشن پنهان می‌کند و روز روشن را در شب تار، و خدا (به صدای اهل عالم) شنوا و (به دقایق امور خلق) بیناست.///این از آن است که خداوند از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید، و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید، و بی‌گمان خداوند شنوای بیناست‌///این (وعده نصرت الهی) بخاطر آن است (که او بر هر چیز قادر است؛ خداوندی) که شب را در روز، و روز را در شب داخل می‌کند؛ و خداوند شنوا و بیناست!///این بدان است که خدا فرو می‌برد شب را در روز و فرو می‌برد روز را در شب و آنکه خدا است شنوای بینا///این به‌راستی بدین سبب است که خدا شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد. و اینکه خدا همواره بسی شنوای بسیار بیناست. That is because Allah - He is the Reality; and those besides Him whom they invoke,- they are but vain Falsehood: verily Allah is He, Most High, Most Great. این [قدرت بی نهایت او نسبت به امور آفرینش و نسبت به وضع و حال مردم] برای این است که فقط خدا حق است، و اینکه آنچه را جز او می‌پرستید، باطل است، و اینکه فقط خدا بلند مرتبه و بزرگ است.///این [قدرت بی نهایت او نسبت به امور آفرینش و نسبت به وضع و حال مردم] برای این است که فقط خدا حق است، و اینکه آنچه را جز او می‌پرستید، باطل است، و اینکه فقط خدا بلند مرتبه و بزرگ است.///این بدان سبب است که خدا حق است و آنچه جز او به خدایى مى‌خوانند باطل است و او بلندمرتبه و بزرگ است.///این از آن روست که خدا خود حق است و آنچه به جاى او مى‌خوانند باطل است، و این خداست که والا و بزرگ است/// [آرى،] این بدان سبب است که خدا خود حق است و آنچه به جاى او مى‌خوانند آن باطل است، و این خداست که والا و بزرگ است.///این [قدرت بى‌نهایت] به خاطر آن است که خداوند حق است و هر چه را غیر از او بخوانند، آن باطل است. البته خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است.///حقیقت این است که خدای یکتا حق مطلق است و هر چه جز او خوانند باطل صرف است، و علو مقام و بزرگی شأن مخصوص ذات پاک خداست.///این از آن است که خداوند بر حق است، و آنچه به جای او می‌پرستند باطل است، و همانا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است‌///این بخاطر آن است که خداوند حق است؛ و آنچه را غیر از او می‌خوانند باطل است؛ و خداوند بلندمقام و بزرگ است!///این بدان است که خدا است حق و آنچه می‌خوانند جز او است باطل و آنکه خدا است برتر بزرگ‌///(آری،) این بی‌گمان بدین سبب است که خدا خود تمامی حق است و آنچه به جای او می‌خوانند، (هم) او تمامی باطل است. و اینکه خدا بس والای بزرگ است. Seest thou not that Allah sends down rain from the sky, and forthwith the earth becomes clothed with green? for Allah is He Who understands the finest mysteries, and is well-acquainted (with them). آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل می‌کند، در نتیجه زمین سرسبز و خرم می‌شود؛ به یقین خدا لطیف و آگاه است.///آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل می‌کند، در نتیجه زمین سرسبز و خرم می‌شود؛ به یقین خدا لطیف و آگاه است.///آیا ندیده‌اى که خدا از آسمان باران فرستاد و زمین پر سبزه گردید؟ هر آینه خدا باریک بین و آگاه است.///آیا ندیدى که خدا از آسمان آبى مى‌فرستد آنگاه زمین سرسبز مى‌گردد؟ آرى، خداوند باریک بین و آگاه است///آیا ندیده‌اى که خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد و زمین سرسبز گردید؟ آرى، خداست که دقیق و آگاه است.///آیا ندیدى که خداوند از آسمان، آبى فروفرستاد، آن‌گاه زمین سرسبز گشت؟ همانا خدا داراى لطف و آگاه است.///(ای بشر) آیا ندیدی که خدا از آسمان آبی فرو بارد و زمین سبز و خرم گردد؟ (این دلیل قدرت و رحمت آفریننده است)، همانا خدا را (با خلق) عنایت و لطف بسیار است و (به دقیق‌ترین امور عالم) آگاه است.///آیا نیندیشیده‌ای که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، آنگاه زمین سبز و خرم گردید، بی‌گمان خداوند باریک‌بین و آگاه است‌///آیا ندیدی خداوند از آسمان، آبی فرستاد، و زمین (بر اثر آن) سرسبز و خرم می‌گردد؟! و خداوند لطیف و آگاه است.///آیا ندیدی که خدا فرستاد از آسمان آبی پس گردید زمین سرسبز همانا خداوند است نوازنده آگاه‌///آیا ندیدی که خدا از آسمان به‌راستی آبی فرو فرستاد؟ پس زمین (با آن) سرسبز می‌گردد. همانا خدا بسی دقیق، (و) ناپیدای بسیار آگاه است. To Him belongs all that is in the heavens and on earth: for verily Allah,- He is free of all wants, Worthy of all Praise. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ و یقینا خداست که خود بی نیاز و ستوده است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست؛ و یقینا خداست که خود بی نیاز و ستوده است.///از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است. اوست بى‌نیاز و در خور ستایش.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و در حقیقت خداست که بى‌نیاز و ستوده است///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و در حقیقت، این خداست که خود بى‌نیاز ستوده‌ [صفات‌] است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست. و در حقیقت، خداوند است که بى‌نیاز و ستوده است.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک خداست و تنها خداست که بی‌نیاز و به همه اوصاف کمال آراسته است.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و بی‌گمان خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ و خداوند بی‌نیاز، و شایسته هر گونه ستایش است!///برای او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و همانا خدا است بی‌نیاز ستوده‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از اوست و همانا خدا، (هم) او، بی‌نیاز بسیار ستوده است. Seest thou not that Allah has made subject to you (men) all that is on the earth, and the ships that sail through the sea by His Command? He withholds the sky (rain) from failing on the earth except by His leave: for Allah is Most Kind and Most Merciful to man. آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در زمین است و [نیز] کشتی‌ها را که به فرمان او در دریا روانند، برای شما رام و مسخر کرده است؟ و آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین نیفتد مگر به اذن او؟ یقینا خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است.///آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در زمین است و [نیز] کشتی‌ها را که به فرمان او در دریا روانند، برای شما رام و مسخر کرده است؟ و آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین نیفتد مگر به اذن او؟ یقینا خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است.///آیا ندیده‌اى که خدا هر چه را در روى زمین است مسخر شما کرده است و کشتیها را که در دریا به فرمان او مى‌روند؟ و آسمان را نگه داشته که جز به فرمان او بر زمین نیفتد. زیرا خدا را بر مردم رأفت و مهربانى است.///آیا ندیدى که خدا آنچه را در زمین است مسخر شما کرده و کشتى‌ها در دریا به امر او مى‌روند و آسمان را نگاه مى‌دارد که جز به اذن او بر زمین نیفتد؟ بى‌تردید خداوند نسبت به مردم رئوف و مهربان است///آیا ندیده‌اى که خدا آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید، و کشتیها در دریا به فرمان او روانند، و آسمان را نگاه مى‌دارد تا [مبادا] بر زمین فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد]. در حقیقت، خداوند نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.///آیا ندیدى که خداوند آنچه را در زمین است، و کشتى‌هایى را که به امر او در دریا مى‌روند، براى شما رام کرده است؟ و آسمان [و کرات و سنگ‌هاى آن‌] را نگاه داشته تا جز به فرمان او بر زمین نیفتد؟///(ای بشر) آیا ندیدی که هر چه در زمین است خدا مسخر شما گردانید و کشتی به فرمان او در دریا سیر می‌کند و آسمان را (دستور) او نگاه می‌دارد که بر زمین نیفتد مگر به اذن او؟ همانا خدا به مردم بسیار رئوف و مهربان است.///آیا نیندیشیده‌ای که خداوند آنچه در زمین است و کشتیها را که در دریا به فرمان او روانند، برای شما رام کرد، و او [اجرام‌] آسمان را نگاه می‌دارد که بر زمین نیفتد، مگر به اذن او، بی‌گمان خداوند به مردم رئوف مهربان است‌///آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد؛ و (نیز) کشتیهایی را که به فرمان او بر صفحه اقیانوسها حرکت می‌کنند؛ و آسمان [= کرات و سنگهای آسمانی‌] را نگه می‌دارد، تا جز بفرمان او، بر زمین فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است!///آیا ندیدی که خدا رام کرد برای شما آنچه در زمین است و کشتی که می‌رود در دریا به فرمانش و نگاه می‌دارد آسمان را که فرود آید بر زمین مگر با اذن او همانا خدا به مردم است نوازنده مهربان‌///آیا ندیدی که خدا به‌درستی آنچه را در زمین است برای شما مسخر کرد. و (نیز) کشتی‌ها را در حالی‌که در دریا به فرمان او روانند، و آسمان را نگه می‌دارد، تا مبادا بر زمین فرو افتد، مگر به اذن او. به‌راستی خدا نسبت به مردمان بسی مهربان و رحمتگر بر ویژگان است. It is He Who gave you life, will cause you to die, and will again give you life: Truly man is a most ungrateful creature! و اوست که به شما حیات داد، سپس شما را می‌میراند، آن گاه شما را زنده می‌کند؛ به یقین که انسان بسیار ناسپاس است.///و اوست که به شما حیات داد، سپس شما را می‌میراند، آن گاه شما را زنده می‌کند؛ به یقین که انسان بسیار ناسپاس است.///اوست آن که شما را زندگى بخشید و سپس بمیراند و باز زنده مى‌سازد. و آدمى ناسپاس است.///و اوست آن که شما را زنده کرد، سپس شما را مى‌میراند و آن‌گاه دوباره زنده‌تان مى‌کند. حقا که انسان سخت ناسپاس است///و اوست که شما را زندگى بخشید، سپس شما را مى‌میراند، و باز زندگى [نو] مى دهد. حقا که انسان سخت ناسپاس است.///و او کسى است که به شما زندگى بخشید، سپس شما را مى‌میراند، بار دیگر زنده مى‌کند؛ البته انسان بسیار ناسپاس است.///و اوست خدایی که شما را اول بار زنده کرد و دیگر بار بمیراند و باز دوباره زنده کند، (با وجود این آیت قدرت و نعمت بزرگ) باز انسان بسیار ناسپاس و کافر کیش است.///و اوست کسی که شما را زنده کرد، سپس شما را می‌میراند، آنگاه دوباره زنده‌تان می‌دارد، بی‌گمان انسان ناسپاس است‌///و او کسی است که شما را زنده کرد، سپس می‌میراند، بار دیگر زنده می‌کند، اما این انسان بسیار ناسپاس است.///و او است آنکه زنده کرد شما را پس بمیراندتان و سپس زنده سازدتان و همانا انسان است بسیار ناسپاس‌///و او کسی است که شما را زنده کرد. سپس شما را می‌میراند. باز پس شما را زنده می‌کند. (اما) انسان بی‌گمان سخت کافر (یا) ناسپاس است. To every People have We appointed rites and ceremonies which they must follow: let them not then dispute with thee on the matter, but do thou invite (them) to thy Lord: for thou art assuredly on the Right Way. برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده‌ایم که آن را انجام می‌دهند؛ پس نباید در این امر با تو ستیز و نزاع کنند. و به سوی پروردگارت دعوت کن که بی تردید تو بر راهی راست قرار داری.///برای هر امتی عبادتی ویژه قرار داده‌ایم که آن را انجام می‌دهند؛ پس نباید در این امر با تو ستیز و نزاع کنند. و به سوی پروردگارت دعوت کن که بی تردید تو بر راهی راست قرار داری.///براى هر امتى آیینى نهادیم تا بر آن آیین باشد. پس در این کار با تو مجادله نکنند و مردم را به پروردگار خود دعوت کن، زیرا تو به راستى بر راه راست گام مى‌نهى.///ما براى هر امتى عبادتى قرار دادیم که بدان عمل مى‌کنند پس نباید با تو در این امر مجادله کنند. و به سوى پروردگارت بخوان که تو به راستى بر هدایتى مستقیم هستى///براى هر امتى مناسکى قرار دادیم که آنها بدان عمل مى‌کنند، پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند، به راه پروردگارت دعوت کن، زیرا تو بر راهى راست قرار دارى.///براى هر امتى آیینى قرار داده‌ایم که آنها به آن عمل کنند، پس نباید در این امر با تو نزاع کنند [که چگونه آیین تازه‌اى آورده‌اى؟ مردم را] به راه پروردگارت فراخوان! همانا تو بر راهی راست قرار دارى.///ما برای هر امتی پرستشگاهی مقرر کردیم تا به خدا توجه کنند (و آنجا جهت وحدت و انس و الفت آن امت شود) پس (ای رسول) نباید مردم (در امر کعبه و قربانگاه و سایر دستورهای الهی) با تو به منازعت برخیزند و تو (خلق را) به سوی خدا دعوت کن که خود به راهی راست و هدایتی کامل هستی.///هر امتی را شریعتی مقرر داشته‌ایم که ایشان متمسک به آنند، پس نباید که با تو در این امر ستیزه کنند، و به راه پروردگارت بخوان، که تو بر طریق هدایتی مستقیم هستی‌///برای هر امتی عبادتی قرار دادیم، تا آن عبادت را (در پیشگاه خدا) انجام دهند؛ پس نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند! بسوی پروردگارت دعوت کن، که بر هدایت مستقیم قرار داری (و راه راست همین است که تو می‌پویی).///برای هر ملتی نهادیم روشی که ایشانند رونده آن پس نستیزند با تو در کار و برخوان بسوی پروردگار خود که توئی همانا بر هدایتی راست‌///برای هر امتی رسم و جایگاهی برای عبادت و قربانی قرار دادیم که آنها بدان سوی و روش روانند. پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند. و سوی پروردگارت دعوت کن. همانا تو همواره بر راهی راست، چیره‌ای. If they do wrangle with thee, say, "Allah knows best what it is ye are doing." و اگر با تو [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه برخورد خصمانه کنند و] مجادله ستیزآمیز نمایند، بگو: خدا به آنچه انجام می‌دهید، داناتر است.///و اگر با تو [با اصرار بر یک اعتقاد بی پایه برخورد خصمانه کنند و] مجادله ستیزآمیز نمایند، بگو: خدا به آنچه انجام می‌دهید، داناتر است.///اگر با تو مجادله کردند، بگو: خدا به هر کارى که مى‌کنید آگاهتر است.///و اگر با تو مجادله کنند بگو: خدا به آنچه مى‌کنید داناتر است///و اگر با تو مجادله کردند، بگو: «خدا به آنچه مى‌کنید داناتر است.»///و اگر [کافران] با تو به جدال برخاستند، پس به آنان بگو: «خداوند به آنچه شما مى‌کنید، آگاه‌تر است.///و اگر (کافران) با تو (در اوامر حق) جدل و خصومت کنند آنها را بازگو که خدا به آنچه می‌کنید بهتر آگاه است.///و اگر با تو مجادله کردند بگو خداوند به آنچه می‌کنید داناتر است‌///و اگر آنان با تو به جدال برخیزند، بگو: «خدا از کارهایی که شما انجام می‌دهید آگاهتر است!///و اگر پرخاش کردند با تو بگو خدا داناتر است بدانچه می‌کنید///و اگر با تو مجادله کردند، بگو: «خدا به آنچه می‌کنید داناتر است.» "Allah will judge between you on the Day of Judgment concerning the matters in which ye differ." خدا روز قیامت درباره آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می‌کردید، داوری خواهد کرد [تا مؤمنان با ورود به بهشت و ستیزه جویان با ورود به دوزخ از هم مشخص و جدا شوند.]///خدا روز قیامت درباره آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می‌کردید، داوری خواهد کرد [تا مؤمنان با ورود به بهشت و ستیزه جویان با ورود به دوزخ از هم مشخص و جدا شوند.]///در آنچه مورد اختلاف شماست، خدا در روز قیامت حکم خواهد کرد.///خدا روز قیامت میان شما در مورد آنچه اختلاف مى‌کردید حکم خواهد کرد///خدا روز قیامت در مورد آنچه با یکدیگر در آن اختلاف مى‌کردید، داورى خواهد کرد.///خداوند در روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتید، میان شما داورى خواهد کرد.»///خدا در روز قیامت میان شما در آنچه (با من) خلاف و نزاع می‌کردید حکم خواهد فرمود.///خداوند در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، در روز قیامت داوری می‌کند///و خداوند در روز قیامت، میان شما در آنچه اختلاف می‌کردید، داوری می‌کند!»///خدا حکم کند میان شما روز قیامت در آنچه بودید در آن اختلاف می‌کردید///(این تنها) خداست که روز قیامت در آنچه با یکدیگر در آن اختلاف می‌کرده‌اید، داوری خواهد کرد. Knowest thou not that Allah knows all that is in heaven and on earth? Indeed it is all in a Record, and that is easy for Allah. آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در آسمان و زمین است، می‌داند؟ مسلما [همه] این [اعمالی که انجام می‌دهید] در کتابی [چون لوح محفوظ، ثبت] است [و] بی تردید [ثبت در آن کتاب] بر خدا آسان است.///آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در آسمان و زمین است، می‌داند؟ مسلما [همه] این [اعمالی که انجام می‌دهید] در کتابی [چون لوح محفوظ، ثبت] است [و] بی تردید [ثبت در آن کتاب] بر خدا آسان است.///آیا ندانسته‌اى که خدا هر چه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند؟ و این در کتابى نوشته است، و کارى است بر خدا آسان.///آیا ندانسته‌اى که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است مى‌داند؟ اینها همه در کتابى [که علم الهى است مسطور] است. قطعا این امر بر خدا آسان است///آیا ندانسته‌اى که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است مى‌داند؟ اینها [همه‌] در کتابى [مندرج‌] است. قطعا این بر خدا آسان است.///آیا نمى‌دانى که خداوند آنچه را در زمین و آسمان است، مى‌داند؟ همه‌ى اینها در کتابی [چون لوح محفوظ، ثبت] است. و این [ثبت] بر خداوند، آسان است.///(ای بشر) آیا ندانستی که خدا از آنچه در آسمان و زمین است آگاه است؟ و این (جهان و همه حوادث آن) در کتابی (کتاب علم خدا) محفوظ و مسطور است و این (حفظ و نگهبانی) بر خدا کاری بسیار سهل است.///آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه در آسمان و زمین است می‌داند، که اینها در کتابی [مسطور] است، بی‌گمان این امر بر خداوند آسان است‌///آیا نمی‌دانستی خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟! همه اینها در کتابی ثبت است (همان کتاب علم بی‌پایان پروردگار)؛ و این بر خداوند آسان است!///آیا ندانستی که خدا می‌داند آنچه در آسمان و زمین است همانا این است در نامه‌ای همانا این است بر خدا آسان‌///آیا ندانستی که خدا همواره آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند؟ بی‌گمان این‌ها (همه) در کتاب (علم خدا) است. همواره این بر خدا آسان است. Yet they worship, besides Allah, things for which no authority has been sent down to them, and of which they have (really) no knowledge: for those that do wrong there is no helper. و [مشرکان] به جای خدا معبودانی را می‌پرستند که خدا هیچ دلیل و برهانی [نسبت] به [حق بودن] آنها نازل نکرده است؛ و معبودانی را می‌پرستند که به آن دانشی [برای استدلال بر ربوبیت آنها] ندارند و ستمکاران را [در قیامت] هیچ یاوری نیست.///و [مشرکان] به جای خدا معبودانی را می‌پرستند که خدا هیچ دلیل و برهانی [نسبت] به [حق بودن] آنها نازل نکرده است؛ و معبودانی را می‌پرستند که به آن دانشی [برای استدلال بر ربوبیت آنها] ندارند و ستمکاران را [در قیامت] هیچ یاوری نیست.///و سواى الله چیزى را مى‌پرستند که هیچ دلیلى بر وجودش نازل نشده است و هیچ دانشى بدان ندارند. و ستمکاران یاورى ندارند.///و به جاى خدا چیزى را مى‌پرستند که بر [تأیید] آن حجتى نازل نکرده و بدان آگاهى ندارند. و ستمکاران را هیچ یاورى نیست///و به جاى خدا چیزى را مى‌پرستند که بر [تأیید] آن حجتى نازل نکرده و بدان دانشى ندارند، و براى ستمکاران یاورى نخواهد بود.///و کافران، به جاى خداوند، چیزى را مى‌پرستند که او هیچ دلیلى بر آن نازل نکرده است. و آنها نسبت به آن هیچ اطلاعى ندارند. و ستمگران را هیچ یاورى نیست.///و (این مشرکان) خدا را رها کرده و چیزی غیر او را می‌پرستند که بر پرستش آن هیچ دلیل و برهانی نفرستاده و نه خود علم و بصیرتی بدان دارند، (مشرکان، نادان و ستمکارند) و هرگز ستمکاران را یار و یاوری نخواهد بود.///و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که درباره آن برهانی نازل نکرده است، و چیزی را [می‌پرستند] که به آن علم ندارند، و ستمکاران [مشرک‌] یاوری ندارند///آنها غیر از خداوند، چیزهایی را می‌پرستند که او هیچ گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، و چیزهایی را که علم و آگاهی به آن ندارند! و برای ستمگران، یاور و راهنمایی نیست!///و پرستش کنند جز خدا آنچه را نفرستاد بدان فرمانروایی و آنچه نیستشان بدان دانشی و نیست ستمکاران را یاوری‌///و (بعضی از آفریدگان،) از غیر خدا، چیزی را می‌پرستند که (خدا) بر (تأیید) آن حجتی نازل نکرده و بدان (بینش و) دانشی (هم) ندارند. و برای ستمکاران هیچ یاوری نیست. When Our Clear Signs are rehearsed to them, thou wilt notice a denial on the faces of the Unbelievers! they nearly attack with violence those who rehearse Our Signs to them. Say, "Shall I tell you of something (far) worse than these Signs? It is the Fire (of Hell)! Allah has promised it to the Unbelievers! and evil is that destination!" و هنگامی که آیات روشن ما را بر آنان می‌خوانند در چهره‌های کسانی که کافرند [اثر] انکار [و خشم] را می‌شناسی، آن چنان که نزدیک است [از شدت خشم] به کسانی که آیات ما را بر آنان می‌خوانند، بتازند، بگو: آیا شما را به بدتر از این [خشم و ناگواری که از شنیدن قرآن به شما دست می‌دهد] خبر دهم [آن] آتش [دوزخ] است که خدا آن را به کافران وعده داده است، و بد بازگشت گاهی است.///و هنگامی که آیات روشن ما را بر آنان می‌خوانند در چهره‌های کسانی که کافرند [اثر] انکار [و خشم] را می‌شناسی، آن چنان که نزدیک است [از شدت خشم] به کسانی که آیات ما را بر آنان می‌خوانند، بتازند، بگو: آیا شما را به بدتر از این [خشم و ناگواری که از شنیدن قرآن به شما دست می‌دهد] خبر دهم [آن] آتش [دوزخ] است که خدا آن را به کافران وعده داده است، و بد بازگشت گاهی است.///چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، نشان انکار را بر چهره کافران مى‌شناسى؛ چنان که نزدیک باشد بر آنان که آیات را مى‌خوانند، حمله‌ور شوند. بگو: آیا شما را به چیزى بدتر از این آگاه کنم؟ آتش. خدا آن را به کسانى که ایمان نیاورده‌اند وعده داده است و آتش بد سرانجامى است.///و چون آیات روشن ما بر آنها تلاوت شود، در چهره‌ى کسانى که کافر شدند آثار ترشرویى و انکار را خواهى دید. چیزى نمانده است که بر کسانى که آیات ما را بر ایشان تلاوت مى‌کنند حمله‌ور شوند. بگو: آیا شما را به بدتر از این [که در کمین شماست‌] خبر بدهم؟ آن آتش د///و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده مى‌شود، در چهره کسانى که کفر ورزیده‌اند [اثر] انکار را تشخیص مى‌دهى: چیزى نمانده که بر کسانى که آیات ما را برایشان تلاوت مى‌کنند حمله‌ور شوند. بگو: «آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ [همان] آتش است که خدا آن را به کسانى که کفر ورزیده‌اند وعده داده، و چه بد سرانجامى است.»///و هنگامى که آیات روشن ما بر آنان خوانده مى‌شود، در چهره‌ى کسانى که کفر ورزیدند، [نشانه‌هاى] انکار را مى‌شناسى، [به­گونه‌اى که] نزدیک است به کسانى که آیات ما را بر آنان مى‌خوانند، حمله کنند. [به آنان] بگو: «آیا شما را به چیزى بدتر از این خبر دهم؟ آتشى که خداوند به کافران وعده داده است. و چه بد سرانجامى است!»///و هرگاه بر این کافران معاند آیات روشن ما تلاوت شود در چهره آن کافران به حدی اثر مخالفت و انکار مشاهده کنی که نزدیک است (از فرط غضب) بر مؤمنانی که آیات ما را بر آنان قرائت می‌کنند حمله‌ور شوند، (به آنها) بگو: آیا شما را به عذابی بدتر از این خبر دهم؟ آن آتش دوزخ است که خدا آن را به کافران وعده داده است و آنجا بسیار بد بازگشتگاهی خواهد بود.///و چون آیات روشنگر ما را بر آنان بخوانند، در چهره‌های کفرپیشگان [نشان‌] ناخوشایندی می‌بینی، نزدیک است که به کسانی که آیات ما را بر آنان می‌خوانند حمله برند، بگو آیا به از این بدتری [که در کمین شماست‌] آگاهتان کنم؟ آن آتش دوزخ است که خداوند به کافران وعده‌اش را داده است، و بد سرانجامی است‌///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، در چهره کافران آثار انکار مشاهده می‌کنی، آنچنان که نزدیک است برخیزند و با مشت به کسانی که آیات ما را بر آنها میخوانند حمله کنند! بگو: «آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ همان آتش سوزنده [= دوزخ‌] که خدا به کافران وعده داده؛ و بد سرانجامی است!»///و هر گاه خوانده شود بر ایشان آیتهای ما روشن بشناسی در چهره‌های آنان که کفر ورزیدند بدی را نزدیک است بتازند بر آنان که می‌خوانند بر ایشان آیتهای ما را بگو آیا آگهیتان دهم به بدتر از این آتش وعده دادش خدا بدانان که کفر ورزیدند و بد بازگشتگاهی است‌///و چون آیات ما با روشنایی (و روشنگری) بر آنان خوانده شود، در چهره‌های کسانی که کافر شدند (اثر انگار و) انکارشان را می‌شناسی؛ چیزی نمانده که بر کسانی که آیات ما را بر ایشان تلاوت می‌کنند سخت حمله‌ور شوند. بگو: «آیا پس شما را به بدتر از این خبری مهم دهم‌؟ (آن، همان) آتش است که خدا آن را به کسانی که کفر ورزیده‌اند وعده داده و چه بد سرانجامی است!» O men! Here is a parable set forth! listen to it! Those on whom, besides Allah, ye call, cannot create (even) a fly, if they all met together for the purpose! and if the fly should snatch away anything from them, they would have no power to release it from the fly. Feeble are those who petition and those whom they petition! ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مثلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقینا کسانی که به جای خدا می‌پرستید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.///ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مثلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقینا کسانی که به جای خدا می‌پرستید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.///اى مردم، مثلى زده شد. بدان گوش دهید. کسانى که آنها را به جاى الله به خدایى مى‌خوانید، اگر همه گرد آیند مگسى را نخواهند آفرید؛ و اگر مگسى چیزى از آنها برباید بازستاندنش را نتوانند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.///اى مردم مثلى زده شده است، پس بدان گوش فرا دهید: کسانى را که جز خدا مى‌خوانید، هرگز مگسى را خلق نتوانند کرد هر چند براى آفریدن آن گرد آیند، و اگر آن مگس چیزى از آنها برباید نمى‌توانند آن را پس بگیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند///اى مردم، مثلى زده شد. پس بدان گوش فرا دهید: کسانى را که جز خدا مى‌خوانید هرگز [حتى‌] مگسى نمى‌آفرینند، هر چند براى [آفریدن‌] آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزى از آنان برباید نمى‌توانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.///اى مردم! مثلى زده شده است، پس [با دقت] به آن گوش فرادهید. کسانى را که به جاى خداى یکتا مى‌خوانید، هرگز نمى‌توانند [حتى‌] مگسى بیافرینند، هر چند براى این کار دست به دست هم دهند. و اگر آن مگس، چیزى از آنان برباید، نمى‌توانند از او بازپس گیرند! طالب و مطلوب هر دو ناتوانند. [هم پرستش‌کنندگان و هم معبودان.]///ای مردم (مشرک کافر) مثلی زده شده بدان گوش فرا دارید (تا حقیقت حال خود بدانید): آن بتهای جماد که به جای خدا (معبود خود) می‌خوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند، و اگر مگس (ناتوان) چیزی از آنها بگیرد قدرت بر باز گرفتن آن ندارند، (بدانید که) طالب و مطلوب (یعنی بت و بت‌پرست یا عابد و معبود یا مگس و بتان) هر دو ناچیز و ناتوانند.///ای مردم مثلی زده می‌شود که به آن گوش فرادهید کسانی که به جای خداوند می‌پرستید، اگر هم دست یکی کنند، هرگز مگسی را هم نتوانند آفرید، و اگر مگس چیزی از آنان برباید، نمی‌توانند آن را از او بازپس گیرند، هم پرستنده و هم پرستیده ناتوانند///ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را باز پس گیرند! هم این طلب‌کنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم این عابدان، و هم آن معبودان)!///ای مردم زده شد مثلی پس بشنویدش همانا آنان که می‌خوانید جز خدا هرگز نیافرند مگسی را و هر چند گرد آیند برای آن و اگر بربایدشان مگس چیزی را نستانندش از آن ناتوانند خواهنده و خواسته‌///هان ای مردمان! مثلی زده شد، پس آن را به گوش برگیرید. بی‌گمان کسانی را که از (آفریدگان) غیر خدا می‌خوانید، هرگز (حتی) مگسی هم نیافریدند، و گرچه برای (آفریدن) آن اجتماع کنند. و اگر (هم) آن مگس چیزی از آنان برباید، آن را با هیچ کوششی از او باز پس نگیرند؛ طالب [: این جویندگان] و مطلوب [: آن مگس] هر دو ناتوانند. No just estimate have they made of Allah: for Allah is He Who is strong and able to Carry out His Will. خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، بی تردید خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، بی تردید خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا را چنان که سزاى اوست نشناختند. هر آینه خدا نیرومند و پیروز است.///منزلت خدا را چنان که در خور اوست نشناختند. به راستى خدا نیرومند شکست ناپذیر است///قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند. در حقیقت، خداست که نیرومند شکست‌ناپذیر است.///[مشرکان،] خدا را آن‌گونه که شایسته‌ی اوست، بزرگ نداشتند. قطعا خداوند نیرومند و شکست‌ناپذیر است.///(این مشرکان) مقام خدا را آن گونه که شایسته اوست نشناختند، (و گرنه جماد ناتوانی را خدا نمی‌خواندند) خدا ذاتی است بی‌نهایت توانا و بی‌همتای شکست ناپذیر.///خداوند را چنانکه سزاوار ارج اوست، ارج نگذاشتند، بی‌گمان خداوند توانای پیروزمند است‌///خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند؛ خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است!///ارج نگذاشتند خدا را حق ارجمندیش همانا خدا است توانای عزتمند///قدر (و منزلت الوهیت و ربوبیت) خدا را چنان که سزاوار اوست نشناختند. در حقیقت، خداست که همواره بسی نیرومند عزیز است. Allah chooses messengers from angels and from men for Allah is He Who hears and sees (all things). خدا از میان فرشتگان و از میان مردم رسولانی [برای هدایت مردم] برمی گزیند [تا فرشتگان وحی را دریافت کنند و به پیامبران برسانند و پیامبران هم وحی را پس از دریافت از فرشتگان به مردم ابلاغ کنند]؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///خدا از میان فرشتگان و از میان مردم رسولانی [برای هدایت مردم] برمی گزیند [تا فرشتگان وحی را دریافت کنند و به پیامبران برسانند و پیامبران هم وحی را پس از دریافت از فرشتگان به مردم ابلاغ کنند]؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///خدا از میان فرشتگان و مردمان رسولانى برمى‌گزیند. هر آینه خدا شنوا و بیناست.///خدا از میان فرشتگان رسولانى بر مى‌گزیند و از مردم نیز. بى‌گمان خدا شنواى بیناست///خدا از میان فرشتگان رسولانى برمى‌گزیند، و نیز از میان مردم. بى‌گمان خدا شنواى بیناست.///خداوند از میان فرشتگان و مردم، رسولانى برمى‌انگیزد. همانا خداوند شنوا و بیناست.///خداست که از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی برمی‌گزیند، که همانا خدا (به سخن عالمیان) شنوا و (به لیاقت آنان) بیناست.///خداوند از میان فرشتگان و مردمان، پیامبرانی برمی‌گزیند، بی‌گمان خداوند شنوای بیناست‌///خداوند از فرشتگان رسولانی برمی‌گزیند، و همچنین از مردم؛ خداوند شنوا و بیناست!///خدا بگزیند از فرشتگان فرستادگانی و از مردم همانا خدا است شنوای بینا///خدا از میان فرشتگان رسولانی برمی‌گزیند و (نیز) از میان مردمان. بی‌گمان خدا بسی شنوای بسیار بیناست. He knows what is before them and what is behind them: and to Allah go back all questions (for decision). همه اعمال و احوال گذشته [رسولان چه فرشته و چه بشر] و [همه اعمال و احوال] آینده آنان را می‌داند؛ و همه کارها به خدا بازگردانده می‌شود.///همه اعمال و احوال گذشته [رسولان چه فرشته و چه بشر] و [همه اعمال و احوال] آینده آنان را می‌داند؛ و همه کارها به خدا بازگردانده می‌شود.///آنچه را که در پیش رویشان است و آنچه را که پشت سرشان است مى‌داند. و همه کارها بدو بازمى‌گردد.///آنچه پیش رویشان و آنچه پشت سرشان است (گذشته و آینده‌ى آنها را) مى‌داند و همه کارها به خدا بازگردانده مى‌شود///آنچه در دسترس آنان و آنچه پشت سرشان است مى‌داند و [همه‌] کارها به خدا بازگردانیده مى‌شود.///آینده و گذشته‌ی آنها را مى‌داند. و تمام کارها به خدا بازگردانده مى‌شود.///او به علم ازلی آنچه در نظر این مردم پیدا و آنچه ناپیداست همه را می‌داند و بازگشت کلیه امور به سوی خداست.///هرچه پیش روی آنان و پشت‌سرشان است، می‌داند، و همه کارها به خداوند بازگردانده می‌شود///آنچه را در پیش روی آنها و پشت سر آنهاست می‌داند؛ و همه امور بسوی خدا بازمی‌گردد.///داند آنچه پیش روی ایشان و آنچه پشت سر ایشان است و بسوی خدا بازگردانیده شوند کارها///آنچه را پیش روی آنان و آنچه پشت (سر) شان است می‌داند و همه‌ی امور [: کارها، چیزها و فرمان‌ها] تنها به خدا بازگردانیده می‌شوند. O ye who believe! bow down, prostrate yourselves, and adore your Lord; and do good; that ye may prosper. ای اهل ایمان! رکوع به جا آورید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.///ای اهل ایمان! رکوع به جا آورید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و کارهاى نیک به جاى آورید، باشد که رستگار گردید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! رکوع کنید و سجده آورید و پروردگارتان را بندگى کنید و کار خیر انجام دهید، باشد که رستگار شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خوب انجام دهید، باشد که رستگار شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید، باشد که رستگار شوید.///ای اهل ایمان، در برابر خدا رکوع و سجود آرید و (با توجه و بی‌ریا و خالص) پروردگار خود را پرستید و کار نیکو کنید، باشد که رستگار شوید.///ای مؤمنان به رکوع و سجود [/نماز] بپردازید و پروردگارتان را بپرستید، و نیکی کنید، باشد که رستگار شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! رکوع کنید، و سجود بجا آورید، و پروردگارتان را عبادت کنید، و کار نیک انجام دهید، شاید رستگار شوید!///ای آنان که ایمان آوردید رکوع گزارید و سجده کنید و پرستش کنید پروردگار خود را و بکنید خوبی را شاید رستگار شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خیر را انجام دهید، شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. And strive in His cause as ye ought to strive, (with sincerity and under discipline). He has chosen you, and has imposed no difficulties on you in religion; it is the cult of your father Abraham. It is He Who has named you Muslims, both before and in this (Revelation); that the Messenger may be a witness for you, and ye be witnesses for mankind! So establish regular Prayer, give regular Charity, and hold fast to Allah! He is your Protector - the Best to protect and the Best to help! و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. [در دینتان گشایش و آسانی قرار داد مانند گشایش و آسانی] آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده‌اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده‌ای است.///و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. [در دینتان گشایش و آسانی قرار داد مانند گشایش و آسانی] آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده‌اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده‌ای است.///در راه خداوند چنان که باید جهاد کنید. او شما را برگزید. و برایتان در دین هیچ تنگنایى پدید نیاورد. کیش پدرتان ابراهیم است. او پیش از این و در این شما را مسلمان نامید. تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر دیگر مردم گواه باشید. پس نماز بگزارید و زکات بدهید و به خدا توسل جویید. اوست مولاى شما. چه مولایى نیکو و چه یاورى نیکو.///و در راه خدا چنان که شایسته اوست جهاد کنید. او شما را برگزید و بر شما در این دین سختى قرار نداد که آیین پدرتان ابراهیم است. او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نامید تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را بر پا داری///و در راه خدا چنانکه حق جهاد [در راه‌] اوست جهاد کنید، اوست که شما را [براى خود] برگزیده و در دین بر شما سختى قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است‌] او بود که قبلا شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است‌] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید. او مولاى شماست؛ چه نیکو مولایى و چه نیکو یاورى.///و در راه خدا جهاد کنید، چنان که شایسته‌ی جهاد [در راه] اوست. او شما را [بر همه‌ى امت‌ها] برگزید و در دین [اسلام] هیچ‌گونه دشوارى بر شما قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم [را پیروى کنید]، او که شما را از پیش مسلمان نامید، و در این [کتاب نیز چنین است،] تا این پیامبر بر شما گواه باشد، و شما [نیز] بر مردم گواه باشید. پس نماز برپا دارید و زکات بپردازید، و به [ریسمان] خداوند چنگ زنید، که او مولا و سرپرست شماست. پس چه خوش مولایی و چه خوب یاورى!///و حق جهاد در راه او را (با دشمنان دین و با نفس اماره) به جای آرید (و در طلب رضای او به قدر طاقت بکوشید) او شما را برگزیده (و به دین خود سرافراز کرده) و در مقام تکلیف بر شما مشقت و رنج ننهاده (و این آیین اسلام) مانند آیین پدر شما ابراهیم (خلیل است)، او (خدا) شما امت را پیش از این (در صحف او) و در این قرآن مسلمان نامیده تا این رسول بر شما و شما بر سایر خلق گواه (خداپرستی) باشید، پس نماز به پا دارید و زکات بدهید و به خدا (و کتاب او) متوسل شوید، که او مولی (و پادشاه و نگهبان و حافظ و ناصر) شماست و نیکو مولی و نیکو ناصری است.///و در راه خدا چنانکه سزاوار جهاد اوست جهاد کنید، او شما را برگزیده است و برای شما در دینتان محظوری قرار نداده است، که آیین پدرتان ابراهیم است، همو که شما را از پیش مسلمان نامید، و در این [کتاب‌] هم [مسلمان نامیده شده‌اید]، تا سرانجام پیامبر گواه بر شما و شما گواه بر مردمان باشید، پس نماز برپا دارید و زکات بدهید و به خداوند پناه برید، او سرور شماست، چه نیکو سروری و چه نیکو یاوری‌///و در راه خدا جهاد کنید، و حق جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار ندارد؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید؛ خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی «مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولای خوب، و چه یاور شایسته‌ای!///و بکوشید در راه خدا سزای کوشش او او برگزید شما را و ننهاد بر شما در دین رنجی را ملت پدر شما ابراهیم او نامیدتان مسلمانان از پیش و در این (قرآن) تا باشد پیمبر گواهی بر شما و باشید گواهان بر مردم پس بپا دارید نماز را و بدهید زکات را و نگهداری از خدا جوئید او است سرپرست شما چه خوب سرپرست و چه خوب یاوری است‌///و در راه خدا چنان که حق جهاد (در راه) اوست جهاد کنید. اوست که شما را برگزید و در دین بر شما هیچ گونه حرج و تنگنایی قرار نداد. (نگهبان) روش (ربانی) پدرتان، ابراهیم، باشید. او بود که از پیش شما را مسلمان نامید و در این (قرآن نیز همان آمده است) تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما (هم) بر مردمان گواه باشید. پس نماز را بر پا بدارید و زکات را بدهید و به خدا پناه و عصمت گیرید. او مولای شماست‌؛ چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری. The believers must (eventually) win through,- بی تردید مؤمنان رستگار شدند.///بی تردید مؤمنان رستگار شدند.///به تحقیق رستگار شدند مؤمنان:///به راستى که مؤمنان رستگار شدند///به راستى که مؤمنان رستگار شدند،///به راستی مؤمنان رستگار شدند.///همانا اهل ایمان به فیروزی و رستگاری رسیدند.///به راستی که مؤمنان رستگار شوند///مؤمنان رستگار شدند؛///همانا رستگار شدند مؤمنان‌///مؤمنان بی‌گمان (خودشان و دیگران را) رستگار کردند. Those who humble themselves in their prayers; آنان که در نمازشان [به ظاهر] فروتن [و به باطن با حضور قلب] اند.///آنان که در نمازشان [به ظاهر] فروتن [و به باطن با حضور قلب] اند.///آنان که در نمازشان خشوع مى‌ورزند،///آنان که در نمازشان خاشع‌اند///همانان که در نمازشان فروتنند،///همان کسانى که در نمازشان فروتنی دارند.///آنان که در نماز خود خاضع و خاشعند.///همان کسانی که در نمازشان فروتنند///آنها که در نمازشان خشوع دارند؛///آنان که در نماز خویشند فروتنان‌///کسانی که ایشان در نمازشان دلباختگانند. Who avoid vain talk; و آنان که از [هر گفتار و کردار] بیهوده و بی فایده روی گردانند،///و آنان که از [هر گفتار و کردار] بیهوده و بی فایده روی گردانند،///و آنان که از بیهوده اعراض مى‌کنند،///و آنان که از بیهوده رویگردانند///و آنان که از بیهوده رویگردانند،///و آنان که از بیهودگی روى‌گردانند.///و آنان که از لغو و سخن باطل اعراض و احتراز می‌کنند.///و کسانی که از [کار و سخن‌] بیهوده رویگردانند///و آنها که از لغو و بیهودگی روی‌گردانند؛///و آنان که از یاوه (بیهده) اند روی‌گردانان‌///و کسانی که ایشان از (کارهای) بیهوده رویگردانانند. Who are active in deeds of charity; و آنان که پرداخت کننده زکات اند،///و آنان که پرداخت کننده زکات اند،///و آنان که زکات را مى‌پردازند،///و آنان که زکات مى‌پردازند///و آنان که زکات مى‌پردازند،///و همان کسانى که زکات مى‌پردازند.///و آنان که زکات (مال خود را به فقرا) می‌دهند.///و کسانی که زکات می‌پردازند///و آنها که زکات را انجام می‌دهند؛///و آنانکه هستند زکات را کنندگان‌///و کسانی که ایشان برای زکات، فاعلان (و کارگزاران) اند. Who abstain from sex, و آنان که نگه دارنده دامنشان [از شهوت‌های حرام] اند،///و آنان که نگه دارنده دامنشان [از شهوت‌های حرام] اند،///و آنان که شرمگاه خود را نگه مى‌دارند،///و کسانى که شرمگاه خود را حفظ مى‌کنند///و کسانى که پاکدامنند،///و آنان که دامان خود را نگه مى‌دارند.///و آنان که فروج و اندامشان را از عمل حرام نگاه می‌دارند.///و کسانی که پاکدامنی می‌ورزند///و آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند؛///و آنان که برای فرجهای خویشتند نگهدارندگانند///و کسانی که ایشان برای عورت‌هاشان نگهبانانند. Except with those joined to them in the marriage bond, or (the captives) whom their right hands possess,- for (in their case) they are free from blame, مگر در [کام جویی از] همسران یا کنیزانشان، که آنان [در این زمینه] مورد سرزنش نیستند.///مگر در [کام جویی از] همسران یا کنیزانشان، که آنان [در این زمینه] مورد سرزنش نیستند.///جز بر همسران یا کنیزان خویش، که در نزدیکى با آنان مورد ملامت قرار نمى‌گیرند؛///مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانى که مالک آنها شده‌اند که در این صورت بر آنان ملامتى نیست///مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانى که به دست آورده‌اند، که در این صورت بر آنان نکوهشى نیست.///مگر با همسرانشان، یا کنیزانى که به دست آورده‌اند، پس آنان [در آمیزش با این دو گروه] سرزنش نمى‌شوند.///مگر بر جفتهاشان (که زنان عقدی آنها باشند) یا کنیزان ملکی متصرفی آنها که هیچ‌گونه ملامتی (در مباشرت این زنان) بر آنها نیست.///مگر در مورد زنانشان یا ملک یمینشان، که در این صورت نکوهیده نیستند///تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند؛///مگر بر همسران خود یا آنچه دارا است دستهای ایشان که ایشانند نانکوهیدگان‌///مگر بر همسرانشان یا دستاوردشان (مانند کنیزان که) بی‌گمان بر آنان نکوهشی نیست. But those whose desires exceed those limits are transgressors;- پس کسانی [که در بهره گیری جنسی، راهی] غیر از این جویند، تجاوزکار [از حدود حق] هستند.///پس کسانی [که در بهره گیری جنسی، راهی] غیر از این جویند، تجاوزکار [از حدود حق] هستند.///و کسانى که غیر از این دو بجویند از حد خویش تجاوز کرده‌اند.///پس کسانى که سواى این را بجویند، آنان حتما متجاوزند///پس هر که فراتر از این جوید، آنان از حد درگذرندگانند.///پس کسانی که فراتر از این بجویند، آنان [از حدود الهی‌] تجاوز کرده‌اند.///و کسی که غیر این (زنان حلال) را به مباشرت طلبد البته چنین کسانی ستمکار و متعدی خواهند بود.///پس هر کس که از این فراتر رود، اینانند که تجاوزکارند///و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند!///و آنکو خواهد ماورای این را پس آنانند تجاوزکنندگان‌///پس هر کس فراتر از این جوید، آنان، (هم) آنان متجاوزانند. Those who faithfully observe their trusts and their covenants; و آنان که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند،///و آنان که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند،///و آنان که امانتها و پیمانهاى خود مراعات مى‌کنند،///و آنان که امانت‌ها و پیمان خود را رعایت مى‌کنند///و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى‌کنند،///و [مؤمنان رستگار] کسانى هستند که امانت‌ها و پیمان‌هاى خود را رعایت مى‌کنند.///و آنان که به امانتها و عهد و پیمان خود کاملا وفا می‌کنند.///و نیز [رستگار شوند] کسانی که رعایتگر امانتهایشان و پیمانهایشان هستند///و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت می‌کنند؛///و آنان که امانتها و عهدهای خویش را هستند رعایت‌کنندگان‌///و کسانی که برای امانت‌ها و پیمان‌هاشان رعایت‌کنندگانند. And who (strictly) guard their prayers;- و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.///و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.///و آنان که بر نمازهاى خود مواظبند،///و آنان که بر نمازهایشان محافظت دارند///و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى‌نمایند،///و آنان بر نمازهاى خود مواظبت دارند.///و آنان که بر نمازهاشان (و همه اوقات و شرایط ظاهر و باطن نماز) محافظت دارند.///و کسانی که بر نمازهای خویش مواظبت دارند///و آنها که بر نمازهایشان مواظبت می‌نمایند؛///و آنان که بر نمازهای خویشند مواظبت‌کنندگان‌///و کسانی که بر نمازهایشان نگهبانانند. These will be the heirs, اینانند که وارثان اند،///اینانند که وارثان اند،///اینان میراث‌بران هستند:///آنها هستند که وارثان‌اند///آنانند که خود وارثانند،///آنان وارثانند،///چنین کسان وارث (مقام عالی بهشت) اند.///اینانند که میراث برند///(آری،) آنها وارثانند!///آنانند ارث‌برندگان‌///ایشان خودشان وارثانند. Who will inherit Paradise: they will dwell therein (for ever). وارثانی که [از روی شایستگی] بهشت فردوس را به میراث می‌برند [و] در آن جاودانه‌اند.///وارثانی که [از روی شایستگی] بهشت فردوس را به میراث می‌برند [و] در آن جاودانه‌اند.///که فردوس را که همواره در آن جاویدانند به میراث مى‌برند.///[وارثانى‌] که فردوس را به ارث مى‌برند و در آن جاودان مى‌مانند///همانان که بهشت را به ارث مى‌برند و در آنجا جاودان مى‌مانند.///کسانى که بهشت برین را ارث مى‌برند، و در آن جاودانه خواهند ماند.///که بهشت فردوس ارث آن خوبان و منزلگاه ابدی آن پاکان است.///که فردوس را به ارث می‌برند و در آن جاودانه‌اند///(وارثانی) که بهشت برین را ارث می‌برند، و جاودانه در آن خواهند ماند!///که ارث برند بهشت را ایشانند در آن جاودانان‌///کسانی که بهشت را به ارث می‌برند، و در آنجا ایشان جاودانانند Man We did create from a quintessence (of clay); و یقینا ما انسان را از [عصاره و] چکیده‌ای از گل آفریدیم،///و یقینا ما انسان را از [عصاره و] چکیده‌ای از گل آفریدیم،///هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم.///و همانا انسان را از عصاره‌اى از گل آفریدیم///و به یقین، انسان را از عصاره‌اى از گل آفریدیم.///و همانا ما انسان را از عصاره‌اى از گل آفریدیم.///و همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم.///و به راستی که انسان را از چکیده گل آفریدیم‌///و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم؛///و همانا آفریدیم انسان را از کشیده‌ای (یا چکیده) از گل‌///و بی‌گمان انسان را به‌راستی از عصاره‌ای، از گلی آفریدیم. Then We placed him as (a drop of) sperm in a place of rest, firmly fixed; سپس آن را نطفه‌ای در قرارگاهی استوار [چون رحم مادر] قرار دادیم.///سپس آن را نطفه‌ای در قرارگاهی استوار [چون رحم مادر] قرار دادیم.///سپس او را نطفه‌اى در جایگاهى استوار قرار دادیم.///سپس او را به صورت نطفه‌اى در جایگاهى استوار قرار دادیم///سپس او را [به صورت‌] نطفه‌اى در جایگاهى استوار قرار دادیم.///سپس او را به صورت نطفه در جایگاهى استوار قرار دادیم.///آن‌گاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (صلب و رحم) قرار دادیم.///آنگاه او را به صورت نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم‌///سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن [= رحم‌] قرار دادیم؛///پس گردانیدیمش چکه آبی در آرامگاهی جایدار///سپس او را (به صورت) نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. Then We made the sperm into a clot of congealed blood; then of that clot We made a (foetus) lump; then we made out of that lump bones and clothed the bones with flesh; then we developed out of it another creature. So blessed be Allah, the best to create! آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی درآوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوان هایی ساختیم و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است.///آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی درآوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوان هایی ساختیم و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است.///آنگاه از آن نطفه، لخته خونى آفریدیم و از آن لخته خون، پاره‌گوشتى و از آن پاره‌گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم؛ بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان.///آن‌گاه نطفه را لخته خونى کردیم، و لخته خون را به پاره گوشتى مبدل نمودیم پس آن را استخوان‌ها کردیم، آن‌گاه به استخوان‌ها گوشتى پوشاندیم، سپس آن را آفرینشى دیگر دادیم [و در آن روح دمیدیم‌]. پس پرخیر و پاینده است خدایى که بهترین آفرینندگان است///آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم. پس آن علقه را [به صورت‌] مضغه گردانیدیم، و آنگاه مضغه را استخوانهایى ساختیم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانیدیم، آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم. آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است.///سپس از نطفه، لخته خونى آفریدیم. آن‌گاه لخته خون را پاره گوشتى ساختیم، و پاره گوشت را به صورت استخوان‌هایى درآوردیم، و استخوان‌ها را گوشتی پوشاندیم. سپس آن را آفرینش تازه‌اى دادیم، پس آفرین بر خدا، و پرخیر و برکت است او که بهترین آفرینندگان است.///آن‌گاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان ساختیم و سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم (و پیکری کامل کردیم) پس از آن (به دمیدن روح پاک مجرد) خلقتی دیگرش انشا نمودیم؛ آفرین بر (قدرت کامل) خدای که بهترین آفرینندگان است.///آنگاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره درآوردیم، و سپس گوشت پاره را استخواندار کردیم و آنگاه بر استخوانها پرده‌ای گوشت پوشاندیم، آنگاه آن را به صورت آفرینشی دیگر پدید آوردیم، بزرگا خداوندا که بهترین آفرینندگان است‌///سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‌]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!///پس آفریدیم نطفه (چکه) را خونی بسته پس آفریدیم خون را گوشتی جویده پس آفریدیم گوشت را استخوانهائی پس پوشانیدیم استخوانها را گوشتی سپس پدید آوردیمش آفرینشی دیگر پس خجسته باد خدا بهترین آفرینندگان‌///سپس نطفه را (به صورت) علقه‌ای [: آویزکی] در آوردیم. پس علقه را (به صورت) گوشتکی لهیده آفریدیم و آن‌گاه (هم) آن گوشتک لهیده را استخوان‌هایی آفریدیم. پس (از آن)، استخوان‌ها را با گوشتی پوشاندیم (و) سپس جنین را آفریده‌ای دگر [: روح] ایجاد نمودیم. پس خدا بسی مبارک (و) بهترین آفرینندگان است. After that, at length ye will die سپس همه شما بعد از این می‌میرید.///سپس همه شما بعد از این می‌میرید.///و بعد از این همه شما خواهید مرد.///سپس شما بعد از این [مراحل‌] قطعا خواهید مرد///بعد از این [مراحل‌] قطعا خواهید مرد.///سپس شما بی‌تردید بعد از آن [مراحل،] مى‌میرید.///باز شما آدمیان همه خواهید مرد.///سپس شما پس از اینها میرا هستید///سپس شما بعد از آن می‌میرید؛///سپس شمائید پس از آن هر آینه مردگان‌///سپس شما به‌راستی پس از این (مراحل) بی‌چون مردگانید. Again, on the Day of Judgment, will ye be raised up. آن گاه شما مسلما روز قیامت برانگیخته می‌شوید.///آن گاه شما مسلما روز قیامت برانگیخته می‌شوید.///باز در روز قیامت زنده مى‌گردید.///آن‌گاه شما روز رستاخیز برانگیخته مى‌شوید///آنگاه شما در روز رستاخیز برانگیخته خواهید شد.///آن‌گاه روز قیامت برانگیخته مى‌شوید.///و آن‌گاه روز قیامت به یقین تمام مبعوث خواهید شد.///سپس شما در روز قیامت برانگیخته شوید///سپس در روز قیامت برانگیخته می‌شوید!///سپس همانا شما روز قیامت برانگیخته می‌شوید///سپس بی‌گمان شما در روز رستاخیز (تان) برانگیخته خواهید شد. And We have made, above you, seven tracts; and We are never unmindful of (our) Creation. و بی تردید بالای سرتان هفت آسمان [که هر یک بر فراز دیگری است] آفریدیم، و ما از آفریده‌ها بی خبر نیستیم.///و بی تردید بالای سرتان هفت آسمان [که هر یک بر فراز دیگری است] آفریدیم، و ما از آفریده‌ها بی خبر نیستیم.///و بر فراز سرتان هفت آسمان بیافریدیم، حال آنکه از این مخلوق غافل نبوده‌ایم.///و به راستى ما بالاى سر شما هفت راه [هفت آسمان‌] آفریدیم و ما از آفرینش غافل نبوده‌ایم///و به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه [آسمانى‌] آفریدیم و از [کار] آفرینش غافل نبوده‌ایم.///و همانا ما بالاى سر شما، هفت راه [آسمانی] آفریدیم، و ما از خلق [و جهان هستى] غافل نبوده‌ایم.///و همانا مافوق شما (خاکیان) هفت آسمان (عالم پاک) را فراز یکدیگر آفریدیم و لحظه‌ای از توجه به خلق غافل نبوده و نخواهیم بود.///و به راستی که برفراز شما هفت طبقه [آسمان‌] آفریده‌ایم، و ما هرگز از آفرینش غافل نبوده‌ایم‌///ما بر بالای سر شما هفت راه [= طبقات هفتگانه آسمان‌] قرار دادیم؛ و ما (هرگز) از خلق (خود) غافل نبوده‌ایم!///و همانا آفریدیم فراز شما هفت راه و نبودیم از آفرینش ناآگاهان‌///و به‌راستی بی‌چون ما بر سر (و سامان) تان هفت راه (راهوار) بیافریدیم. و از آفرینش و آفریدگان غافل نبوده‌ایم. And We send down water from the sky according to (due) measure, and We cause it to soak in the soil; and We certainly are able to drain it off (with ease). و از آسمان، آبی به اندازه نازل کردیم و آن را در زمین جای دادیم؛ و بی تردید به از بین بردن آن کاملا توانمندیم.///و از آسمان، آبی به اندازه نازل کردیم و آن را در زمین جای دادیم؛ و بی تردید به از بین بردن آن کاملا توانمندیم.///و از آسمان به اندازه نیاز آب فرستادیم و آن را در زمین جاى دادیم و ما بر نابودکردنش توانا هستیم.///و از آسمان به اندازه، آب نازل کردیم، و آن را در زمین جاى دادیم و ما مسلما براى از بین بردن آن قادریم///و از آسمان، آبى به اندازه [معین‌] فرود آوردیم، و آن را در زمین جاى دادیم، و ما براى از بین بردن آن مسلما تواناییم.///و از آسمان، آبى به اندازه فروفرستادیم، و آن را در زمین جاى دادیم. و همانا ما بر [از بین‌] بردن آن تواناییم.///و ما آب را به قدر معین از آسمان نازل و در زمین ساکن ساختیم و محققا بر بردن و نابود ساختن آن نیز قادریم.///و از آسمان آبی به اندازه فرو فرستادیم و آن را در زمین جای دادیم، و ما به از بین بردن آن تواناییم‌///و از آسمان، آبی به اندازه معین نازل کردیم؛ و آن را در زمین (در جایگاه مخصوصی) ساکن نمودیم؛ و ما بر از بین بردن آن کاملا قادریم!///و فرستادیم از آسمان آبی به اندازه‌ای پس جایگزین ساختیمش در زمین و همانا مائیم بر بردن آن توانایان‌///و از آسمان آبی به اندازه‌ای (معین) فرود آوردیم. پس آن را در زمین جای دادیم. و ما همچنان بر بازگردانیدن آن بی‌گمان تواناییم. With it We grow for you gardens of date-palms and vines: in them have ye abundant fruits: and of them ye eat (and have enjoyment),- پس به وسیله آن برای شما باغ هایی از درختان خرما و انگور پدید آوردیم که برای شما در آنها میوه‌های فراوانی است [که از فروش آنها زندگی خود را اداره می‌کنید] و [نیز] از آنها می‌خورید.///پس به وسیله آن برای شما باغ هایی از درختان خرما و انگور پدید آوردیم که برای شما در آنها میوه‌های فراوانی است [که از فروش آنها زندگی خود را اداره می‌کنید] و [نیز] از آنها می‌خورید.///با آن آب برایتان بوستانهایى از خرما و انگور پدید آوردیم. شما را در آن باغها میوه‌هاى بسیارى است که از آنها مى‌خورید.///پس براى شما به وسیله آن، باغ‌هایى از نخل و انگور پدیدار کردیم که در آنها براى شما میوه‌هاى فراوان است و از آنها مى‌خورید///پس براى شما به وسیله آن باغهایى از درختان خرما و انگور پدیدار کردیم که در آنها براى شما میوه‌هاى فراوان است و از آنها مى‌خورید.///پس به وسیله‌ى آن [آب] براى شما باغ‌هایى از خرما و انگور پدید آوردیم که در آن باغ‌ها براى شما میوه‌هاى فراوانى است، و از آنها مى‌خورید.///آن‌گاه ما به آن آب برای شما باغها و نخلستانهای خرما و انگور ایجاد کردیم که شما را در آنها میوه‌های گوناگون بسیاری است که از آن تناول می‌کنید.///آنگاه با آن برای شما باغهای خرما و انگور پدید آوردیم که در آن برای شما میوه‌های بسیار است و از آن می‌خورید///سپس بوسیله آن باغهایی از درختان نخل و انگور برای شما ایجاد کردیم؛ باغهایی که در آن میوه‌های بسیار است؛ و از آن میخورید!///پس پدید آوردیم برای شما بدان باغهائی از خرمابنها و انگورها شما را است در آن میوه‌هائی فراوان و از آن می‌خورید///پس برای شما با آن، باغ‌هایی از درختان خرما و انگور به وجود آوردیم، (که) در آنها برایتان میوه‌های فراوان است و از آنها می‌خورید. Also a tree springing out of Mount Sinai, which produces oil, and relish for those who use it for food. و [به وسیله آن] درختی را که از طور سینا بیرون می‌آید [پدید آوردیم] که برای خورندگان، روغن و نان خورشی می‌رویاند.///و [به وسیله آن] درختی را که از طور سینا بیرون می‌آید [پدید آوردیم] که برای خورندگان، روغن و نان خورشی می‌رویاند.///و درختى است که در طور سینا مى‌روید. روغن مى‌دهد و آن روغن براى خورندگان، نان خورشى است.///و نیز درختى [براى شما پدید آوردیم‌] که از طور سینا بر مى‌آید و روغن [زیتون‌] مى‌دهد و خورشى براى خورندگان است///و از طور سینا درختى برمى‌آید که روغن و نان خورشى براى خورندگان است.///و [نیز زیتون‌،] درختى که از طور سینا مى‌روید، [و] روغن و خوراک براى خورندگان به بار مى‌آورد.///و نیز درختی که از طور سینا برآید و روغن زیت بار آورد و نان خورش مردم گردد.///و [همچنین‌] درختی که از طور سینا می‌روید و روغن [زیتون‌] برمی‌آورد و نیز نان خورشی برای خورندگان‌///و (نیز) درختی را که از طور سینا می‌روید [= درخت زیتون‌]، و از آن روغن و «نان خورش» برای خورندگان فراهم می‌گردد (آفریدیم)!///و درختی که برون می‌آید از طور سیناء می‌روید با روغن و رنگی (نان خورشی) برای خورندگان‌///و درختی را از طور سینا آفریدیم، که برای خورندگان، روغن و خوراکی و رنگ و جلا (ی معده‌ها) است. And in cattle (too) ye have an instructive example: from within their bodies We produce (milk) for you to drink; there are, in them, (besides), numerous (other) benefits for you; and of their (meat) ye eat; و به یقین برای شما در دام‌ها عبرتی است، از شیری که در شکم آنهاست به شما می‌نوشانیم، و در آنها برای شما سودهای فراوانی است، و از [گوشت] آنها [نیز] می‌خورید.///و به یقین برای شما در دام‌ها عبرتی است، از شیری که در شکم آنهاست به شما می‌نوشانیم، و در آنها برای شما سودهای فراوانی است، و از [گوشت] آنها [نیز] می‌خورید.///شما را در چارپایان عبرتى است. از شیرى که در شکمشان هست سیرابتان مى‌کنیم و از آنها سودهاى بسیار مى‌برید و از آنها مى‌خورید.///و البته براى شما در چهارپایان درس عبرتى است از آنچه در شکم آنهاست به شما [شیر] مى‌نوشانیم و براى شما در آنها منافع زیادى است و از آنها مى‌خورید///و البته براى شما در دامها [ى گله درس‌] عبرتى است: از [شیرى‌] که در شکم آنهاست، به شما مى‌نوشانیم، و براى شما در آنها سودهاى فراوان است و از آنها مى‌خورید.///و براى شما در چهارپایان عبرتى است، از آنچه در درون آنهاست، به شما [شیر] مى‌نوشانیم. و در آنها براى شما منافع بسیاری است. و از [گوشت] آنها مى‌خورید.///و بی‌شک برای شما در (مطالعه حال) چهارپایان و حیوانات اهلی عبرت خواهد بود که از شیر آنها به شما می‌آشامانیم و در آنها برای شما منافع بسیاری است (مانند فرشها و لباسها و اثاثیه و باربری و فواید بسیار دیگر) و از گوشت آنها نیز تناول می‌کنید.///و برای شما در چارپایان مایه عبرتی هست که شما را از آنچه در شکمهای آنهاست می‌نوشانیم و در آنها برای شما سودهای فراوان است و از [گوشت‌] آنها می‌خورید///و برای شما در چهارپایان عبرتی است؛ از آنچه در درون آنهاست [= از شیر] شما را سیراب می‌کنیم؛ و برای شما در آنها منافع بسیاری است؛ و از گوشت آنها می‌خورید؛///و همانا شما را است در چهارپایان عبرتی بنوشانیمتان از آنچه در شکمهای آنها است و برای شما است در آنها سودهای فراوان و از آنها می‌خورید///و به‌راستی برای شما در حیوانات نعمت‌وار همواره عبرتی است؛ از آنچه که در شکم‌های آنهاست به شما می‌نوشانیم، و برایتان در آنها سودهای فراوان است و از آنها می‌خورید. And on them, as well as in ships, ye ride. و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید؛///و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید؛///و بر آنها و بر کشتیها سوار مى‌شوید.///و بر آنها و بر کشتى‌ها سوار مى‌شوید///و بر آنها و بر کشتیها سوار مى‌شوید.///و بر آنها، و بر کشتى‌ها سوار مى‌شوید.///و بر آن چهارپایان و نیز بر کشتیها سوار می‌شوید.///و بر آنها و بر کشتی سوار می‌شوید///و بر آنها و بر کشتیها سوار می‌شوید!///و بر آنها و بر کشتی بار می‌شوید///و بر آنها و بر کشتی‌ها (سوار و) بار می‌شوید. (Further, We sent a long line of prophets for your instruction). We sent Noah to his people: He said, "O my people! worship Allah! Ye have no other god but Him. Will ye not fear (Him)?" و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست، پس آیا [از پرستش معبودان باطل] نمی‌پرهیزید؟///و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید که معبودی جز او برای شما نیست، پس آیا [از پرستش معبودان باطل] نمی‌پرهیزید؟///هر آینه نوح را بر قومش فرستادیم. گفت: اى قوم من، خداى یکتا را بپرستید. شما را خداوندى جز او نیست. آیا پروا نمى‌کنید؟///به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس [به آنها] گفت: اى قوم من! خدا را بندگى کنید، که شما را غیر او خدایى نیست. آیا [از او] نمى‌ترسید///و به یقین نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس [به آنان‌] گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید. شما را جز او خدایى نیست. مگر پروا ندارید؟»///و همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس [به آنها] گفت: «اى قوم من! خداوند [یکتا] را بپرستید. جز او هیچ معبودى براى شما نیست، آیا پروا نمى‌کنید؟»///و همانا ما پیغمبر خود نوح را (به رسالت) به سوی امتش فرستادیم. نوح به قوم خود گفت که خدا را پرستید که جز آن ذات یکتا شما را خدایی نیست، آیا شما مردم خداترس و باتقوا نمی‌شوید؟///و به راستی نوح را به سوی قومش فرستادیم، که [به آنان‌] گفت ای قوم من خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، آیا پروا نمی‌کنید؟///و ما نوح را بسوی قومش فرستادیم؛ او به آنها گفت: «ای قوم من! خداوند یکتا را بپرستید، که جز او معبودی برای شما نیست! آیا (از پرستش بتها) پرهیز نمی‌کنید؟!///و همانا فرستادیم نوح را بسوی قومش گفت ای قوم من پرستش کنید خدا را نیست شما را خدایی جز او آیا نمی‌ترسید///و به‌راستی نوح را سوی قومش همی فرستادیم. پس (به آنان) گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، برایتان جز او خدایی نیست. پس مگر پروا نمی‌دارید؟» The chiefs of the Unbelievers among his people said: "He is no more than a man like yourselves: his wish is to assert his superiority over you: if Allah had wished (to send messengers), He could have sent down angels; never did we hear such a thing (as he says), among our ancestors of old." پس سران و اشراف قومش که کافر بودند، گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می‌خواست [پیامبری بفرستد] قطعا فرشتگانی [را به پیامبری] می‌فرستاد، ما این [سخنانی] را [که نوح می‌گوید] میان پدران پیشین خود نشنیده‌ایم.///پس سران و اشراف قومش که کافر بودند، گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می‌خواست [پیامبری بفرستد] قطعا فرشتگانی [را به پیامبری] می‌فرستاد، ما این [سخنانی] را [که نوح می‌گوید] میان پدران پیشین خود نشنیده‌ایم.///مهتران قومش که کافر بودند، گفتند: این مرد انسانى است همانند شما، مى‌خواهد بر شما برترى جوید. اگر خدا مى‌خواست فرشتگانى را مى‌فرستاد. ما هرگز چنین چیزى در روزگار نیاکانمان نشنیده‌ایم.///و اشراف قومش که کافر بودند گفتند: این جز بشرى همانند شما نیست، مى‌خواهد بر شما برترى جوید، و اگر خدا مى‌خواست قطعا فرشتگانى مى‌فرستاد. ما در میان پدران گذشته خود چنین چیزى نشنیده‌ایم///و اشراف قومش که کافر بودند گفتند: «این [مرد] جز بشرى چون شما نیست، مى‌خواهد بر شما برترى جوید، و اگر خدا مى‌خواست قطعا فرشتگانى مى‌فرستاد. [ما] در میان پدران نخستین خود، چنین [چیزى‌] نشنیده‌ایم.»///پس اشراف قوم او که کافر شدند، گفتند: «این [نوح] انسانى همانند شماست. او مى‌خواهد بر شما برترى جوید. اگر خداوند مى‌خواست [براى ما پیامبرى بفرستد،] قطعا فرشتگانى مى‌فرستاد. ما چنین چیزى را در میان نیاکان خود نشنیده‌ایم [که بشرى ادعاى پیامبرى کند!]///اشراف قوم او که کافر شدند (به مردم) گفتند که این شخص جز آنکه بشری است مانند شما که می‌خواهد بر شما برتری یابد فضیلت دیگری ندارد و اگر خدا می‌خواست (رسول بر بشر بفرستد) همانا از جنس فرشتگان می‌فرستاد، ما این سخنانی که این شخص می‌گوید در میان پدران پیشین خود هیچ نشنیده‌ایم.///و بزرگانی از قومش که کفرورزیده بودند گفتند این [مرد] جز بشری همانند شما نیست که می‌خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می‌خواست [بر شما] فرشتگانی می‌فرستاد، ما چنین چیزی در [سرنوشت‌] نیاکانمان نشنیده‌ایم‌///جمعیت اشرافی (و مغرور) از قوم نوح که کافر بودند گفتند: «این مرد جز بشری همچون شما نیست، که می‌خواهد بر شما برتری جوید! اگر خدا می‌خواست (پیامبری بفرستد) فرشتگانی نازل می‌کرد؛ ما چنین چیزی را هرگز در نیاکان خود نشنیده‌ایم!///پس گفتند گروهی که کفر ورزیدند از قومش نیست این مگر بشری همانند شما خواهد برتری جوید بر شما و اگر می‌خواست خدا هر آینه می‌فرستاد فرشتگانی نشنیدیم بدین در پدران ما پیشینیان‌///پس اشراف از (میان) قومش - که کافر شدند- گفتند: «این جز بشری همچون شما نیست، می‌خواهد بر شما برتری جوید و اگر خدا می‌خواست بی‌گمان فرشتگانی (برایتان) می‌فرستاد. ما در میان پدران نخستینمان چنان (چیزی) نشنیدیم.» (And some said): "He is only a man possessed: wait (and have patience) with him for a time." او نیست جز مردی که [نوعی] دیوانگی در اوست؛ بنابراین نسبت به او تا مدتی منتظر بمانید [که بمیرد یا از دیوانگی رهایی یابد.]///او نیست جز مردی که [نوعی] دیوانگی در اوست؛ بنابراین نسبت به او تا مدتی منتظر بمانید [که بمیرد یا از دیوانگی رهایی یابد.]///او مرد دیوانه‌اى بیش نیست. یکچند بر او صبر کنید.///او نیست جز مردى که جنون دارد، پس تا چندى در باره‌اش منتظر بمانید///او نیست جز مردى که در وى [حال‌] جنون است، پس تا چندى در باره‌اش دست نگاه دارید.///او فقط مردى است که مبتلا به [نوعى‌] دیوانگی است. پس تا مدتى درباره‌ى او صبر کنید. [تا از جنون نجات یابد یا بمیرد.]»///این شخص جز مردی دیوانه به شمار نیست، پس باید تا مدتی با او (مدارا کنید و) انتظار برید (تا یا از مرض جنون بهبود یابد یا بمیرد).///او جز مردی نیست که جنونی دارد، در کار او چندی درنگ کنید///او فقط مردی است که به نوعی جنون مبتلاست! پس مدتی درباره او صبر کنید (تا مرگش فرا رسد، یا از این بیماری رهایی یابد!)»///نیست او جز مردی که بدو است دیوانگی پس انتظار کشید بدو تا زمانی‌///«او جز مردی نیست که در وی جنونی است، پس تا چندی درباره‌اش به‌درستی انتظار کشید.» (Noah) said: "O my Lord! help me: for that they accuse me of falsehood!" [نوح] گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یاری ده.///[نوح] گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یاری ده.///گفت: اى پروردگار من، اکنون که مرا تکذیب مى‌کنند، یاریم کن.///نوح گفت: پروردگارا! مرا در برابر این که تکذیبم مى‌کنند یارى کن/// [نوح‌] گفت: «پروردگارا، از آن روى که دروغزنم خواندند مرا یارى کن.»///نوح گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یارى فرما!»///نوح عرض کرد: خدایا، تو مرا بر اینان که تکذیب من کردند یاری فرما.///[نوح‌] گفت پروردگارا در قبال اینکه تکذیبم می‌کنند یاریم فرما///(نوح) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!»///گفت پروردگارا یاریم کن بر آنچه دروغگویم شمردند///(نوح) گفت: «پروردگارم! به (سزای) آنچه مرا تکذیب کردند، یاریم ده.» So We inspired him (with this message): "Construct the Ark within Our sight and under Our guidance: then when comes Our Command, and the fountains of the earth gush forth, take thou on board pairs of every species, male and female, and thy family- except those of them against whom the Word has already gone forth: And address Me not in favour of the wrong-doers; for they shall be drowned (in the Flood). پس به او وحی کردیم که زیر نظر ما و پیام ما کشتی بساز و هنگامی که فرمان ما به هلاکت آنان بیاید و آن تنور [از آب] فوران کند از هر گونه‌ای [از حیوان] دو عدد [یکی نر و دیگری ماده] و نیز خانواده‌ات را وارد کشتی کن، جز افرادی از آنان که فرمان [عذاب] بر او گذشته [و درباره او قطعی شده] است، و درباره کسانی که [به سبب شرک و کفر] ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی، زیرا [همه] آنان بدون تردید غرق شدنی اند.///پس به او وحی کردیم که زیر نظر ما و پیام ما کشتی بساز و هنگامی که فرمان ما به هلاکت آنان بیاید و آن تنور [از آب] فوران کند از هر گونه‌ای [از حیوان] دو عدد [یکی نر و دیگری ماده] و نیز خانواده‌ات را وارد کشتی کن، جز افرادی از آنان که فرمان [عذاب] بر او گذشته [و درباره او قطعی شده] است، و درباره کسانی که [به سبب شرک و کفر] ستم ورزیده‌اند، با من سخن مگوی، زیرا [همه] آنان بدون تردید غرق شدنی اند.///به او وحى کردیم که کشتى را در حضور ما و به الهام ما بساز. و چون فرمان ما در رسید و آب از تنور بیرون زد از هر جنسى دو تا و نیز کسان خود را به آن ببر. مگر آن کس که پیش از این در باره او سخن رفته است. و در باره ستمکاران با من سخن مگوى که آنها همه غرقه‌شدگانند.///پس به او وحى کردیم که زیر نظر ما و با وحى ما کشتى بساز، و چون فرمان ما رسید و تنور به فوران آمد، از هر نوع حیوانى دو تا [نر و ماده‌]، و همچنین خانواده‌ات را روانه کشتى کن، به جز کسى از آنان که حکم عذاب بر او صادر شده است، و در باره‌ى کسانى که ظلم کرد///پس به او وحى کردیم که: زیر نظر ما و [به‌] وحى ما کشتى را بساز، و چون فرمان ما دررسید و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حیوانى‌] دو تا [یکى نر و دیگرى ماده‌] با خانواده‌ات -بجز کسى از آنان که حکم [عذاب] بر او پیشى گرفته است- وارد کن، در باره کسانى که ظلم کرده‌اند با من سخن مگوى، زیرا آنها غرق خواهند شد.///پس ما به نوح وحى کردیم: «زیر نظر ما و [مطابق دستور و آموزش و] وحى ما کشتى بساز.» پس همین که فرمان [قهر] ما آمد و [آب از] تنور جوشید، از تمام حیوانات، یک جفت، [نر و ماده،] و [نیز] خانواده‌ات را وارد کشتى کن، مگر کسى از آنان که پیش‌تر درباره‌ى او سخن به میان آمده [و وعده‌ى هلاکتش داده شده] است. و درباره ستمگران با من سخن مگو، که قطعا آنان غرق خواهند شد.///ما هم به او وحی کردیم که در حضور ما و به وحی و دستور ما به ساختن کشتی پرداز، تا آن‌گاه که فرمان (طوفان از جانب) ما آمد و آب از تنور فوران کرد پس در آن کشتی با خود از هر نوع جفتی (نر و ماده) همراه بر و اهل بیت خود را هم جز آن کس که در علم ازلی ما هلاک او گذشته (یعنی زن و فرزند نااهلت را) تمام به کشتی بنشان، و به شفاعت ستمکاران با من سخن مگو، که البته آنها باید همه غرق شوند.///آنگاه به او وحی کردیم که کشتی را زیر نظر ما و با وحی ما بساز، و چون فرمان ما در رسید و [آب از] تنور فوران کرد، در آن از هر [جانوری‌] جفتی دوگانه راه بده، و نیز خانواده‌ات را مگر کسی از ایشان که حکم [ما] از پیش درباره او تحقق یافته است، و درباره کسانی که ستم [و شرک‌] ورزیده‌اند، با من سخن مگو که ایشان غرق شدنی‌اند///ما به نوح وحی کردیم که: «کشتی را در حضور ما، و مطابق وحی ما بساز. و هنگامی که فرمان ما (برای غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (که نشانه فرا رسیدن طوفان است)، از هر یک از انواع حیوانات یک جفت در کشتی سوار کن؛ و همچنین خانواده‌ات را، مگر آنانی که قبلا وعده هلاکشان داده شده [= همسر و فرزند کافرت‌]؛ و دیگر درباره ستمگران با من سخن مگو، که آنان همگی هلاک خواهند شد.///پس وحی کردیم بدو که بساز کشتی را به دیدگان ما و به وحی ما تا گاهی که آید فرمان ما و بجوشد تنور پس جای ده در آن از هر کدام دو جفت را و خاندان خویش را مگر آنکه پیشی گرفت بر او سخن از ایشان و سخن نگوی با من در آنان که ستم کردند که ایشانند غرق‌شدگان‌///پس به او وحی کردیم که: «برابر چشم‌هایمان و وحی‌مان کشتی (نجات) را بساز و چون فرمان ما در رسید و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع حیوان (خشکی) دو تا (، یکی نر و دیگری ماده،) با خانواده‌ات روان کن - بجز کسی از آنان که کلمه (ی عذاب) بر او پیشی گرفته است - و درباره‌ی کسانی که ظلم کرده‌اند با من هرگز سخن مگوی، (زیرا) آنان بی‌گمان غرق‌شوندگانند.» And when thou hast embarked on the Ark - thou and those with thee,- say: "Praise be to Allah, Who has saved us from the people who do wrong." پس هنگامی که تو و آنان که با تو هستند، بر کشتی سوار شدید، به خاطر این نعمت بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست که ما را از این گروه ستم پیشه نجات داد.///پس هنگامی که تو و آنان که با تو هستند، بر کشتی سوار شدید، به خاطر این نعمت بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست که ما را از این گروه ستم پیشه نجات داد.///چون خود و همراهانت به کشتى نشستید، بگو: سپاس خدایى را که ما را از مردم ستمکاره رهایى بخشید.///و چون تو با همراهانت بر کشتى نشستى، بگو: ستایش خدایى را که ما را از چنگ گروه ستمگران رهانید///و چون تو با آنان که همراه تواند بر کشتى نشستى بگو: «ستایش خدایى را که ما را از [چنگ‌] گروه ظالمان رهانید.»///پس هنگامى که تو و همراهانت بر کشتى سوار شدید، بگو: «حمد و سپاس براى خداوندى است که ما را از گروه ستمگران نجات داد.»///پس چون با همراهانت در کشتی نشستی بگو: ستایش خدای را که ما را از (ظلم) ستمکاران نجات داد.///چون تو و همراهانت بر کشتی قرار گرفتید، آنگاه بگو سپاس خداوندی را که ما را از قوم ستم پیشه [و مشرک‌] رهانید///و هنگامی که تو و همه کسانی که با تو هستند بر کشتی سوار شدید، بگو: «ستایش برای خدایی است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید!»///پس گاهی که استوار شدی تو و آنکه با تو است در کشتی بگو سپاس خدائی را که رهائید ما را از گروه ستمگران‌///«پس هنگامی که تو با همراهانت بر کشتی آرمیدی، بگو ستایش خدایی را (سزا) ست که ما را از (چنگ) گروه ظالمان رهانید.» And say: "O my Lord! enable me to disembark with thy blessing: for Thou art the Best to enable (us) to disembark." و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاهی پرخیر و برکت فرود آور، که تو بهترین فرودآورندگانی.///و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاهی پرخیر و برکت فرود آور، که تو بهترین فرودآورندگانی.///و بگو: اى پروردگار من، مرا فرود آور در جایگاهى مبارک، که تو بهترین راهبرانى.///و بگو: پروردگارا! مرا در جایى پر برکت فرود آور، که تو بهترین فرود آرندگانى///و بگو: «پروردگارا، مرا در جایى پربرکت فرود آور [که‌] تو نیکترین مهمان‌نوازانى.»///و بگو: «پروردگارا! مرا به جایگاهى خجسته و پر برکت فرودآور، که تو بهترین میزبانانى.»///و باز بگو: پروردگارا، مرا به منزلی مبارک فرود آور که تو بهترین کسی هستی که به منزل خیر و سعادت توانی فرود آورد.///و بگو پروردگارا مرا به منزلی مبارک فرود آور و تو بهترین میزبانانی‌///و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی!»///و بگو پروردگارا فرود آور مرا فرودگاهی فرخنده و توئی بهترین فرودآرندگان‌///و بگو: «پروردگارم! مرا در فرودگاهی پر برکت فرود آر، حال آنکه تو نیک‌ترین فرودآورندگانی.» Verily in this there are Signs (for men to understand); (thus) do We try (men). همانا در این [سرگذشت] نشانه هایی [از قدرت، رحمت و انتقام خدا] برای عبرت گیرندگان است؛ و یقینا ما آزمایش کننده بندگانیم.///همانا در این [سرگذشت] نشانه هایی [از قدرت، رحمت و انتقام خدا] برای عبرت گیرندگان است؛ و یقینا ما آزمایش کننده بندگانیم.///در این داستان عبرتها و پندهاست، و ما تنها آزمایندگانى بودیم.///در حقیقت، در این [ماجرا] عبرت‌هایى است، و ما همواره آزمایش کننده بوده‌ایم///در حقیقت، در این [ماجرا] عبرتهایى است، و قطعا ما آزمایش‌کننده بودیم.///البته در این داستان نشانه‌هایى است. و همانا ما آزمایش کننده بودیم.///همانا در این حکایت آیت و عبرتهاست و البته ما (بندگان را به این‌گونه حوادث) آزمایش کننده‌ایم.///بی‌گمان در این مایه‌های عبرتی هست و ما آزماینده بوده‌ایم‌///(آری،) در این ماجرا (برای صاحبان عقل و اندیشه) آیات و نشانه‌هایی است؛ و ما مسلما همگان را آزمایش می‌کنیم!///همانا در این است آیتهائی و همانا هستیم ما آزمایش‌کنندگان‌///به‌راستی در این (ماجرا) بی‌چون نشانه‌هایی است. ما به‌راستی همواره آزماینده بوده‌ایم. Then We raised after them another generation. سپس بعد از آنان قومی دیگر را به وجود آوردیم.///سپس بعد از آنان قومی دیگر را به وجود آوردیم.///و بعد از آنها مردمى دیگر بیافریدیم.///سپس بعد از آنان نسل‌هایى دیگر پدید آوردیم///سپس، بعد از آنان نسل‌ [هایى‌] دیگر پدید آوردیم.///سپس بعد از قوم نوح، نسل دیگرى پدید آوردیم.///پس از هلاک قوم نوح باز قوم دیگری ایجاد کردیم.///سپس، بعد از ایشان نسلی دیگر را پدید آوردیم‌///سپس جمعیت دیگری را بعد از آنها به وجود آوردیم.///سپس پدید آوردیم پس از ایشان قرنی دیگر را///سپس، از پی آنان نسلی دیگر پدید آوردیم. And We sent to them a messenger from among themselves, (saying), "Worship Allah! ye have no other god but Him. Will ye not fear (Him)?" و پیامبری از خودشان در میان آنان فرستادیم که خدا را بپرستید، شما را جز او معبودی نیست، آیا [از پرستش معبودان باطل] نمی‌پرهیزید؟///و پیامبری از خودشان در میان آنان فرستادیم که خدا را بپرستید، شما را جز او معبودی نیست، آیا [از پرستش معبودان باطل] نمی‌پرهیزید؟///و از خودشان به میانشان پیامبرى فرستادیم که: خداى یکتا را بپرستید، شما را خدایى جز او نیست. آیا پروا نمى‌کنید؟///و در میانشان پیامبرى از خودشان روانه کردیم که خدا را بپرستید، جز او براى شما معبودى نیست. آیا پروا نمى‌کنید///و در میانشان پیامبرى از خودشان روانه کردیم که: خدا را بپرستید. جز او براى شما معبودى نیست. آیا سر پرهیزگارى ندارید؟///و در میان آنان [نیز] پیامبرى از خودشان فرستادیم که [به آنان گفت:] «خدا را بپرستید. جز او معبودى براى شما نیست، پس آیا پروا نمى‌کنید؟»///و در میان آن قوم باز رسولی از خودشان (یعنی هود را) فرستادیم که خدای یکتا را پرستش کنید که جز او شما را خدایی نیست، آیا خداترس و باتقوا نمی‌شوید؟///آنگاه پیامبری از ایشان به میان ایشان فرستادیم [و گفتیم‌] که خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید، آیا پروا نمی‌کنید؟///و در میان آنان رسولی از خودشان فرستادیم که: «خدا را بپرستید؛ جز او معبودی برای شما نیست؛ آیا (با این همه، از شرک و بت پرستی) پرهیز نمی‌کنید؟!»///پس فرستادیم در ایشان فرستاده‌ای از ایشان که پرستش کنید خدا را نیست شما را خداوندی جز او آیا نمی‌ترسید///پس در میانشان پیامبری از خودشان فرستادیم که: «خدا را بپرستید، جز او برای شما هرگز معبودی دگر نیست، پس آیا سر پرهیزگاری ندارید؟» And the chiefs of his people, who disbelieved and denied the Meeting in the Hereafter, and on whom We had bestowed the good things of this life, said: "He is no more than a man like yourselves: he eats of that of which ye eat, and drinks of what ye drink. و از سران و اشراف قومش که کافر بودند و دیدار آخرت را تکذیب می‌کردند، و آنان را در زندگی دنیا از وسایل و ابزار مادی فراوانی برخوردار کرده بودیم، گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که از آنچه شما می‌خورید می‌خورد، و از آنچه شما می‌آشامید می‌آشامد.///و از سران و اشراف قومش که کافر بودند و دیدار آخرت را تکذیب می‌کردند، و آنان را در زندگی دنیا از وسایل و ابزار مادی فراوانی برخوردار کرده بودیم، گفتند: این جز بشری مانند شما نیست که از آنچه شما می‌خورید می‌خورد، و از آنچه شما می‌آشامید می‌آشامد.///گروهى از مهتران قومش که کافر بودند و دیدار آخرت را دروغ مى‌شمردند و در این دنیایشان عیش و نعمت داده بودیم، گفتند: این مرد انسانى است همانند شما؛ از آنچه مى‌خورید مى‌خورد و از آنچه مى‌آشامید مى‌آشامد.///و اشراف قومش که کافر شدند و دیدار آخرت را دروغ پنداشتند و در زندگى دنیا آنها را متنعم ساخته بودیم، گفتند: این، بشرى جز همانند شما نیست، از آنچه شما مى‌خورید، مى‌خورد، و از آنچه مى‌نوشید، مى‌نوشد///و اشراف قومش که کافر شده، و دیدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگى دنیا آنان را مرفه ساخته بودیم گفتند: «این [مرد] جز بشرى چون شما نیست: از آنچه مى‌خورید، مى‌خورد؛ و از آنچه مى‌نوشید، مى‌نوشد.///و اشرافى از قوم آن پیامبر که کفر ورزیدند و دیدار قیامت را تکذیب کردند، و آنان را در دنیا در ناز و نعمت قرار داده بودیم، [به مردم] گفتند: «این، تنها انسانى مانند شماست. از هر چه مى‌خورید، مى‌خورد، و از هر چه مى‌نوشید، مى‌نوشد.///و باز اشراف و اعیان قوم وی که کافر شدند و عالم آخرت را تکذیب کردند و ما متنعمشان در حیات دنیا کرده بودیم (به مردم) گفتند که این شخص بشری مانند شما بیش نیست که از هر چه شما بشر می‌خورید و می‌آشامید او هم می‌خورد و می‌آشامد.///و بزرگانی از قومش که کفرورزیده و لقای آن جهانی را انکار کرده بودند، و در زندگانی دنیا، از ناز و نعمت برخوردارشان ساخته بودیم، گفتند این [مرد] جز بشری همانند شما نیست، که از همانچه شما از آن می‌خورید، می‌خورد و از همانچه شما می‌آشامید، می‌آشامد///ولی اشرافیان (خودخواه) از قوم او که کافر بودند، و دیدار آخرت را تکذیب می‌کردند، و در زندگی دنیا به آنان ناز و نعمت داده بودیم، گفتند: «این بشری است مثل شما؛ از آنچه می‌خورید می‌خورد؛ و از آنچه می‌نوشید می‌نوشد! (پس چگونه می‌تواند پیامبر باشد؟!)///و گفتند آن گروه از قومش که کفر ورزیدند و دروغ پنداشتند رسیدن را به آخرت و کامرائیشان دادیم در زندگانی دنیا نیست این جز بشری مانند شما می‌خورد از آنچه می‌خورید از آن و می‌نوشد از آنچه می‌نوشید///و اشراف قومش - که کافر شدند و دیدار آخرت را تکذیب کردند و در زندگی دنیا آنان را مرفه ساخته بودیم - گفتند: «این (مرد) جز بشری همچون شما نیست؛ از آنچه می‌خورید می‌خورد و از آنچه می‌نوشید، می‌نوشد.» "If ye obey a man like yourselves, behold, it is certain ye will be lost. و بی تردید اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید، یقینا زیانکارید.///و بی تردید اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید، یقینا زیانکارید.///و اگر از انسانى همانند خود اطاعت کنید، زیان کرده‌اید.///و اگر از بشرى مثل خودتان اطاعت کنید، البته در آن صورت زیانکارید///و اگر بشرى مثل خودتان را اطاعت کنید در آن صورت قطعا زیانکار خواهید بود.///و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید، قطعا زیانکارید.///و شما مردم اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید بسیار زیانکار خواهید بود.///و اگر از بشری همانند خودتان پیروی کنید، آنگاه است که شما زیانکارید///و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید، مسلما زیانکارید.///و اگر فرمان برید بشری را همانند خویش شمائید در آن هنگام زیانکاران‌///«و بی‌گمان اگر بشری همانند خودتان را اطاعت کنید، در آن هنگام (و هنگامه) بی‌چون زیانکارانید.» "Does he promise that when ye die and become dust and bones, ye shall be brought forth (again)? آیا به شما وعده می‌دهد هنگامی که از دنیا رفتید و خاک و استخوان شدید [زنده از گور] بیرونتان می‌آورند؟///آیا به شما وعده می‌دهد هنگامی که از دنیا رفتید و خاک و استخوان شدید [زنده از گور] بیرونتان می‌آورند؟///آیا به شما وعده مى‌دهد که چون مردید و خاک و استخوان شدید، شما را از گور بیرون مى‌آورند؟///آیا به شما وعده مى‌دهد که وقتى مردید و خاک و استخوان شدید باز شما [از گور، زنده‌] بیرون آورده مى‌شوید///آیا به شما وعده مى‌دهد که وقتى مردید و خاک و استخوان شدید [باز] شما [از گور زنده‌] بیرون آورده مى‌شوید؟///آیا [او] به شما وعده مى‌دهد که وقتى مردید، و خاک، و استخوان‌هایى [پوسیده] شدید، [دیگر بار از قبر] بیرون آورده مى‌شوید؟!///آیا به شما نوید می‌دهد که پس از آنکه مردید و استخوانهای شما هم پوسید و خاک شد باز (از گور) بیرونتان آرند؟!///آیا به شما وعده می‌دهد که چون شما مردید و خاک و استخوان [پوسیده‌] شدید، از نو برانگیخته می‌شوید///آیا او به شما وعده می‌دهد هنگامی که مردید و خاک و استخوانهایی (پوسیده) شدید، بار دیگر (از قبرها) بیرون آورده می‌شوید؟!///آیا وعده دهد شما را گاهی که مردید و شدید خاکی و استخوانهائی آنکه شمائید برون‌آوردگان‌///«آیا به‌راستی شما را وعده می‌دهد که وقتی مردید و خاک و استخوان بودید (باز هم) شما هماره (از گور زنده) بیرون‌شوندگانید؟» "Far, very far is that which ye are promised! [از عقل ما] دور است و بسیار دور است آنچه به شما وعده می‌دهند،///[از عقل ما] دور است و بسیار دور است آنچه به شما وعده می‌دهند،///این وعده‌اى که به شما داده شده بعید است، بعید.///دور است، دور، آنچه وعده داده مى‌شوید///وه، چه دور است آنچه که وعده داده مى‌شوید.///[هرگز!] دور است، دور! آنچه به شما وعده می‌دهند.///هیهات، هیهات که این وعده‌ها که به شما می‌دهند راست باشد!///بعید اندر بعید است آنچه به شما وعده داده‌اند///هیهات، هیهات از این وعده‌هایی که به شما داده می‌شود!///دور است دور آنچه وعده داده می‌شوید///«وه! وه! چه دور است آنچه وعده می‌شوید.» "There is nothing but our life in this world! We shall die and we live! But we shall never be raised up again! جز این زندگی دنیای ما [زندگی دیگری] وجود ندارد، همواره [گروهی] می‌میریم و [گروهی دیگر] به دنیا می‌آییم، و ما پس از مرگ برانگیخته نخواهیم شد.///جز این زندگی دنیای ما [زندگی دیگری] وجود ندارد، همواره [گروهی] می‌میریم و [گروهی دیگر] به دنیا می‌آییم، و ما پس از مرگ برانگیخته نخواهیم شد.///جز همین زندگانى دنیوى ما هیچ نیست، به دنیا مى‌آییم و مى‌میریم و دیگربار زنده نمى‌شویم.///جز همین زندگانى دنیوى ما، هیچ نیست [گروهى‌] مى‌میریم و [و گروهى به جاى آنها] زنده مى‌شویم و ما [مجددا] زنده شدنى نیستیم///جز این زندگانى دنیاى ما چیزى نیست. مى‌میریم و زندگى مى‌کنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد.///جز این زندگى دنیا، [زندگى‌] دیگرى نیست. [برخى] مى‌میریم و [برخى دیگر] به دنیا مى‌آییم. و ما [هرگز پس از مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.///زندگانی جز این چند روزه حیات دنیایمان بیش نیست که زنده شده و خواهیم مرد و دیگر هرگز برانگیخته نخواهیم شد.///این جز زندگانی دنیای ما نیست که [بعضی‌] می‌میریم و [بعضی‌] زندگی می‌کنیم، و ما [هرگز] برانگیختنی نیستیم‌///مسلما غیر از این زندگی دنیای ما، چیزی در کار نیست؛ پیوسته گروهی از ما می‌میریم، و نسل دیگری جای ما را می‌گیرد؛ و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد!///نیست آن جز زندگانی نزدیک ما می‌میریم و زنده می‌شویم و نیستیم برانگیختگان‌///«زندگی جز این زندگانی دنیای ما نیست (که) می‌میریم و زنده می‌شویم و (دیگر) ما از برانگیخته‌شدگان نیستیم.» "He is only a man who invents a lie against Allah, but we are not the ones to believe in him!" او نیست مگر مردی که بر خدا افترا بسته است؛ و ما باور کننده او نیستیم.///او نیست مگر مردی که بر خدا افترا بسته است؛ و ما باور کننده او نیستیم.///این مردى است که به خداى یکتا دروغ مى‌بندد و ما به او ایمان نمى‌آوریم.///او جز مردى که بر خدا دروغ مى‌بندد نیست و ما او را باور نداریم///او جز مردى که بر خدا دروغ مى‌بندد نیست، و ما به او اعتقاد نداریم.»///او فقط مردى است که بر خدا دروغ مى‌بندد. و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.»///و این شخص جز آنکه مردی است که دروغ و افترا بر خدا می‌بندد هیچ مزیت ندارد و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.///او جز مردی که بر خداوند دروغی بسته است نیست، و ما به [سخن‌] او باور نداریم‌///او فقط مردی دروغگوست که بر خدا افترا بسته؛ و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد!»///نیست او مگر مردی که بسته است بر خدا دروغی را و نیستیم ما بدو ایمان‌آرندگان‌///«او جز مردی که بر خدا دروغ بسته است نیست و ما (هرگز) برای او ایمان‌آورندگان نیستیم.» (The prophet) said: "O my Lord! help me: for that they accuse me of falsehood." گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یاری ده.///گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یاری ده.///گفت: اى پروردگار من، اکنون که تکذیبم مى‌کنند، یاریم کن.///گفت: پروردگارا! در برابر این که تکذیبم کردند، مرا یارى کن///گفت: «پروردگارا، از آن روى که مرا دروغزن خواندند یاریم کن.»///[پیامبرشان] گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیب‌هاى آنان یارى فرما!»///آن رسول هم عرض کرد: خدایا، مرا بر این قوم که تکذیب من کردند یاری فرما.///[هود] گفت پروردگارا در قبال اینکه تکذیبم می‌کنند یاریم فرما///(پیامبرشان) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!»///گفت پروردگارا یاریم کن بدانچه تکذیبم کردند///گفت: «پروردگارم! از آن روی که مرا تکذیب کردند یاریم ده.» (Allah) said: "In but a little while, they are sure to be sorry!" خدا فرمود: همانا پس از اندک زمانی پشیمان می‌شوند.///خدا فرمود: همانا پس از اندک زمانی پشیمان می‌شوند.///گفت: به همین زودى از کرده پشیمان مى‌شوند.///فرمود: به همین زودى سخت پشیمان خواهند شد///فرمود: «به زودى سخت پشیمان خواهند شد.»///[خداوند] فرمود: «قطعا به زودى پشیمان خواهند شد.»///خدا فرمود: اندک زمانی نگذرد که این قوم سخت پشیمان خواهند شد.///فرمود زودا که به سختی پشیمان گردند///(خداوند) فرمود: «بزودی از کار خود پشیمان خواهند شد! (اما زمانی که دیگر سودی به حالشان ندارد.)»///گفت پس از اندکی هر آینه خواهید گردید پشیمان‌///فرمود: «به زودی از آن (کارشان) بی‌گمان (و) بی‌امان (از) پشیمانانند.» Then the Blast overtook them with justice, and We made them as rubbish of dead leaves (floating on the stream of Time)! So away with the people who do wrong! پس فریاد مرگبار [عذاب] آنان را بر [پایه وعده به] حق [ما] فرو گرفت، و آنان را چون خاشاک روی سیل قرار دادیم؛ پس قوم ستمکار [از رحمت خدا] دور باد.///پس فریاد مرگبار [عذاب] آنان را بر [پایه وعده به] حق [ما] فرو گرفت، و آنان را چون خاشاک روی سیل قرار دادیم؛ پس قوم ستمکار [از رحمت خدا] دور باد.///پس به حق، بانگى سخت آنان را فرو گرفت. مانند گیاه خشکشان کردیم. اى، نصیب مردم ستمکاره دورى از رحمت خدا باد.///پس صیحه آنها را، به حق فرو گرفت و آنها را [چون‌] خاشاکى قرار دادیم. پس نفرین بر گروه ستمکاران///پس فریاد [مرگبار] آنان را به حق فرو گرفت، و آنها را [چون‌] خاشاکى که بر آب افتد، گردانیدیم. دور باد [از رحمت خدا] گروه ستمکاران.///پس [قهر خدا آمد و] صیحه‌ی مرگبار که سزاوارش بودند، آنان را فراگرفت، و آنان را همچون خاشاکى که بر آب افتد، قرار دادیم، پس گروه ستمگر [از رحمت خدا] دور باد!///تا آن‌گاه که صیحه و بانگ آسمانی (عذاب) آنها را بگرفت و ما آنان را خار و خاشاک بیابان ساختیم، که ستمکاران را (از رحمت الهی) دوری باد.///آنگاه بانگ مرگبار آنان را به حق فرو گرفت، و آنگاه آنان را همچون خاشاک گرداندیم، نفرین بر ستم‌پیشگان [مشرک‌]///سرانجام صیحه آسمانی آنها را بحق فرو گرفت؛ و ما آنها را همچون خاشاکی بر سیلاب قرار دادیم؛ دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)!///پس گرفتشان خروشی به حق و گردانیدیمشان خاشاکی به روی سیل پس دور باد برای گروه ستمگران‌///پس فریاد (مرگبار) آنان را بحق فرو گرفت. پس آنها را (چون) خاشاکی گردانیدیم. پس دورباش بر گروه ستمکاران! Then We raised after them other generations. سپس بعد از آنان قومی دیگر را به وجود آوردیم.///سپس بعد از آنان قومی دیگر را به وجود آوردیم.///و بعد از آنها مردمى دیگر بیافریدیم.///آن‌گاه پس از آنان نسل‌هاى دیگرى پدید آوردیم///آنگاه پس از آنان نسلهاى دیگرى پدید آوردیم.///آن‌گاه پس از [نابودی] این گروه، نسل‌هاى دیگرى پدید آوردیم.///پس از هلاک اینان باز اقوامی دیگر پدید آوردیم.///سپس، بعد از آنان نسلهای دیگر پدید آوردیم‌///سپس اقوام دیگری را پس از آنها پدید آوردیم.///سپس پدید آوردیم پس از ایشان قرنهائی دگران‌///سپس، از پی آنان نسل‌های دیگری پدید آوردیم. No people can hasten their term, nor can they delay (it). هیچ امتی از اجل [معین] خود نه پیش می‌افتد و نه پس می‌ماند.///هیچ امتی از اجل [معین] خود نه پیش می‌افتد و نه پس می‌ماند.///هیچ ملتى از اجل خود نه پیش مى‌افتد و نه تأخیر مى‌کند.///هیچ امتى از اجل خود، نه پیش مى‌افتد و نه تأخیر مى‌کند///هیچ امتى نه از اجل خود پیشى مى‌گیرد و نه باز پس مى‌ماند.///هیچ امتى از سرآمد [عمر] خود، نه پیش مى‌افتد و نه پس مى‌ماند.///هیچ قومی از اجل خود پس و پیش نخواهند افتاد.///هیچ امتی از اجل خویش پیش نمی‌افتند و پس نمی‌مانند///هیچ امتی بر اجل و سر رسید حتمی خود پیشی نمی‌گیرد، و از آن تأخیر نیز نمی‌کند.///سبقت نگیرند هیچ ملتی سرآمد خویش را و نه پس افتند///هیچ امتی نه از اجل خود پیشی می‌جوید و نه دیرکرد آن را می‌طلبد. Then sent We our messengers in succession: every time there came to a people their messenger, they accused him of falsehood: so We made them follow each other (in punishment): We made them as a tale (that is told): So away with a people that will not believe! آن گاه پیامبران را پی در پی فرستادیم؛ هر زمان برای امتی پیامبرش می‌آمد او را تکذیب می‌کردند، و ما این [امت] ها را به دنبال یکدیگر هلاک می‌کردیم و آنان را [به صورت] سرگذشت‌ها [برای عبرت دیگران] قرار دادیم؛ پس ملتی که ایمان نمی‌آورند از رحمت خدا دور باد.///آن گاه پیامبران را پی در پی فرستادیم؛ هر زمان برای امتی پیامبرش می‌آمد او را تکذیب می‌کردند، و ما این [امت] ها را به دنبال یکدیگر هلاک می‌کردیم و آنان را [به صورت] سرگذشت‌ها [برای عبرت دیگران] قرار دادیم؛ پس ملتی که ایمان نمی‌آورند از رحمت خدا دور باد.///سپس پى‌درپى پیامبران خود را فرستادیم. هر بار که پیامبرى بر ملتى آمد تکذیبش کردند و ما نیز آنها را از پس یکدیگر به هلاکت رسانیدیم و آنان را داستانها کردیم. اى، نصیب مردمى که ایمان نمى‌آورند دورى از رحمت خدا باد.///سپس پیامبران خود را پى‌درپى فرستادیم. هر بار که پیامبرى به سوى امتش آمد تکذیبش کردند، ما نیز آنها را از پى یکدیگر هلاک نمودیم و آنها را عبرت‌ها و داستان‌ها کردیم. پس نابود باد قومى که ایمان نمى‌آورند///باز فرستادگان خود را پیاپى روانه کردیم. هر بار براى [هدایت‌] امتى پیامبرش آمد، او را تکذیب کردند؛ پس [ما امتهاى سرکش را] یکى پس از دیگرى آوردیم و آنها را مایه عبرت [و زبانزد مردم‌] گردانیدیم. دور باد [از رحمت خدا] مردمى که ایمان نمى‌آورند.///سپس پیامبرانمان را پى­درپى فرستادیم. هر بار که پیامبر هر امتى، به سراغ قومش آمد، مردم او را تکذیب کردند. آن‌گاه آنان را در پى یکدیگر [به هلاکت] آوردیم، و آنها را [موضوع] افسانه‌ها گرداندیم. پس دور [از رحمت خدا] باد قومى که ایمان نمى‌آورند.///سپس پیغمبران خود را پی در پی فرستادیم و هر قومی که رسول بر آنها آمد آن رسول را تکذیب و انکار کردند، ما هم آنها را از پی یکدیگر همه را هلاک کردیم و داستانهای هلاک آن اقوام را عبرت دیگران ساختیم، که قوم بی‌ایمان را (از رحمت خدا) دوری باد.///سپس پیامبرانمان را پیاپی فرستادیم، هربار که پیامبری به سراغ امتش می‌آمد او را دروغگو می‌انگاشتند، آنگاه آنان را به دنبال همدیگر آوردیم [و از میان بردیم‌] و افسانه‌شان گرداندیم، آری وای بر قوم بی‌ایمان‌///سپس رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم؛ هر زمان رسولی برای (هدایت) قومی می‌آمد، او را تکذیب می‌کردند؛ ولی ما این امتهای سرکش را یکی پس از دیگری هلاک نمودیم، و آنها را احادیثی قرار دادیم (چنان محو شدند که تنها نام و گفتگویی از آنان باقی ماند.) دور باد (از رحمت خدا) قومی که ایمان نمی‌آورند!///سپس فرستادیم فرستادگان خود را پی‌درپی هر گاه می‌آمد ملتی را فرستاده‌اش تکذیبش می‌کردند پس پیرو گردانیدیم گروهی را از برای گروهی و گردانیدیمشان داستانهائی پس دورباد برای گروهی که ایمان نمی‌آورند///سپس فرستادگان خود را پیاپی فرستادیم. هر بار برای (هدایت) امتی پیامبرش آمد، او را تکذیب کردند؛ پس ما بعضی (از آنان) را (از) پی بعضی دیگر آوردیم و آنها را زبانزد (مردمان) گردانیدیم. پس دورباش برای گروهی که ایمان نمی‌آورند! Then We sent Moses and his brother Aaron, with Our Signs and authority manifest, سپس موسی و برادرش هارون را با معجزات و آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم،///سپس موسی و برادرش هارون را با معجزات و آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم،///آنگاه موسى و برادرش هارون را با آیات خود و دلایل روشن فرستادیم؛///سپس موسى و برادرش هارون را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم///سپس موسى و برادرش هارون را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم،///سپس موسى و برادرش هارون را با معجزات و دلیلى روشن فرستادیم،///آن‌گاه موسی و برادرش هارون را فرستادیم با آیات و معجزات خود و حجت روشن.///سپس موسی و برادرش هارون را همراه با معجزات خویش و برهان آشکار فرستادیم‌///سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم …///پس فرستادیم موسی و برادرش هارون را به آیتهای خویش و فرمانروائی آشکار///موسی و برادرش هارون را با آیات خودمان و حجتی با سلطه‌ای روشنگر فرستادیم، To Pharaoh and his Chiefs: But these behaved insolently: they were an arrogant people. به سوی فرعون و سران و اشراف قومش، پس تکبر ورزیدند؛ و آنان قومی برتری جو بودند.///به سوی فرعون و سران و اشراف قومش، پس تکبر ورزیدند؛ و آنان قومی برتری جو بودند.///نزد فرعون و مهتران قومش. پس گردنکشى کردند که مردمى برترى جوى بودند،///به سوى فرعون و سران قوم او، ولى تکبر نمودند و مردمى گردنکش بودند///به سوى فرعون و سران [قوم‌] او، ولى تکبر نمودند و مردمى گردنکش بودند،///به سوى فرعون و اشراف قومش، ولى آنان تکبر ورزیدند. و آنان مردمى برترى‌جوى و گردنکش بودند.///به سوی فرعون و اشراف قومش، آنها هم تکبر و نخوت کردند، زیرا آنان مردمی متکبر و سرکش بودند.///به سوی فرعون و بزرگان قومش، آنگاه گردنکشی کردند و قومی بزرگی طلب بودند///بسوی فرعون و اطرافیان اشرافی او؛ اما آنها تکبر کردند، و آنها مردمی برتری‌جوی بودند.///بسوی فرعون و گروهش پس سرکشیدند و شدند قومی برتری‌جویان‌///سوی فرعون و ویژگانش. پس تکبر نمودند و مردمی سلطه‌گر و بلندپرواز بودند. They said: "Shall we believe in two men like ourselves? And their people are subject to us!" و گفتند: آیا به دو بشری که مانند خودمان هستند ایمان بیاوریم در حالی که قوم [و قبیله] آن دو بردگان ما هستند؟///و گفتند: آیا به دو بشری که مانند خودمان هستند ایمان بیاوریم در حالی که قوم [و قبیله] آن دو بردگان ما هستند؟///و گفتند: آیا به دو انسان که همانند ما هستند و قومشان بندگان ما بودند، ایمان بیاوریم؟///پس گفتند: آیا به دو انسانى که مثل ما هستند ایمان بیاوریم در حالى که قومشان بردگان ما هستند///پس گفتند: «آیا به دو بشر که مثل خود ما هستند و طایفه آنها بندگان ما مى‌باشند ایمان بیاوریم؟»///پس گفتند: «آیا ما به دو انسان مانند خودمان ایمان بیاوریم، در حالى که قوم این دو برده‌ى ما بودند؟»///از این رو گفتند: چرا ما به دو بشر مثل خودمان ایمان آریم در صورتی که طایفه این دو مرد ما را اطاعت و بندگی می‌کنند؟///پس گفتند آیا به دو بشر همانند خودمان ایمان بیاوریم؟ و حال آنکه قوم آنان پرستندگان ما هستند///آنها گفتند: «آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم، در حالی که قوم آنها بردگان ما هستند؟!»///پس گفتند آیا ایمان آریم برای دو بشر همانند ما و قوم آنانند برای ما پرستش‌کنندگان‌///پس گفتند: «آیا ما به دو بشر که مانند خودمانند - در حالی که طایفه‌ی آنها بندگان مایند - ایمان بیاوریم‌؟» So they accused them of falsehood, and they became of those who were destroyed. در نتیجه هر دو را تکذیب کردند و از هلاک شدگان شدند.///در نتیجه هر دو را تکذیب کردند و از هلاک شدگان شدند.///آنها را تکذیب کردند و خویشتن به هلاکت افکندند.///در نتیجه آن دو را تکذیب کردند و از هلاک شدگان گشتند///در نتیجه، آن دو را دروغزن خواندند، پس از زمره هلاک‌شدگان گشتند.///پس آن دو را تکذیب کردند، و از هلاک‌شدگان گشتند.///پس موسی و هارون را تکذیب کرده و بدین سبب همه هلاک شدند.///سپس آن دو را دروغگو انگاشتند و جزو نابود شدگان گردیدند///(آری،) آنها این دو را تکذیب کردند؛ و سرانجام همگی هلاک شدند.///پس تکذیبشان کردند پس شدند از هلاک‌شدگان‌///نتیجه، آن دو را تکذیب کردند، پس از زمره‌ی هلاک‌شدگان بودند. And We gave Moses the Book, in order that they might receive guidance. همانا ما به موسی کتاب دادیم، تا آنان هدایت شوند.///همانا ما به موسی کتاب دادیم، تا آنان هدایت شوند.///هر آینه ما به موسى کتاب دادیم، باشد که هدایت شوند.///و به راستى ما به موسى کتاب آسمانى دادیم، باشد که هدایت یابند///و به یقین، ما به موسى کتاب [آسمانى‌] دادیم، باشد که آنان به راه راست روند.///و به راستی ما به موسى کتاب دادیم، شاید [قومش] هدایت شوند.///و همانا ما به موسی کتاب تورات را فرستادیم، باشد که آنها هدایت شوند.///و به راستی به موسی کتاب آسمانی دادیم، باشد که هدایت یابند///و ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم؛ شاید آنان [= بنی اسرائیل‌] هدایت شوند.///و همانا دادیم به موسی کتاب را شاید ایشان رهبری شوند///و به‌راستی و درستی به موسی کتاب (وحیانی) دادیم، شاید آنان راه یابند. And We made the son of Mary and his mother as a Sign: We gave them both shelter on high ground, affording rest and security and furnished with springs. و پسر مریم و مادرش را نشانه [قدرت و رحمت خود] قرار دادیم و آن دو را در سرزمینی بلند که [دارای] جایگاهی مستقر [و امن] و آبی روان بود، جای دادیم.///و پسر مریم و مادرش را نشانه [قدرت و رحمت خود] قرار دادیم و آن دو را در سرزمینی بلند که [دارای] جایگاهی مستقر [و امن] و آبی روان بود، جای دادیم.///و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را بر بلند جایى که قرار گاهى و آب روان داشت جاى دادیم.///و پسر مریم و مادرش را آیتى ساختیم و آن دو را در سرزمین مرتفعى که جاى زیستن و داراى آب جارى بود، جاى دادیم///و پسر مریم و مادرش را نشانه‌اى گردانیدیم و آن دو را در سرزمین بلندى که جاى زیست و [داراى‌] آب زلال بود جاى دادیم.///و ما [عیسى] فرزند مریم و مادرش را معجزه قرار دادیم، و آن دو را در سرزمینى مرتفع که داراى آرامش، امنیت و [آب] گوارا بود، جاى دادیم.///و ما پسر مریم و مادرش را آیت و معجزه بزرگ گردانیدیم و هر دو را به سرزمین بلندی که آنجا مکانی هموار و چشمه‌سار بود (شام و بیت المقدس) منزل دادیم.///و پسر مریم و مادرش را پدیده [معجزه‌آسای‌] شگرفی قرار دادیم و آن دو را بر زمینی بلند که آرام جای بود، و آبی روان داشت، جای دادیم‌///و ما فرزند مریم [= عیسی‌] و مادرش را آیت و نشانه‌ای قرار دادیم؛ و آنها را در سرزمین مرتفعی که دارای امنیت و آب جاری بود جای دادیم.///و گردانیدیم پسر مریم و مادرش را آیتی و پناهشان دادیم بسوی فرازی دارای آرامش و آبی گوارا///و پسر مریم و مادرش را نشانه‌ای گردانیدیم و آن دو را سوی سرزمین بلندی که آسایشگاه و جایگاه آب زلال بود پناهگاه دادیم. O ye messengers! enjoy (all) things good and pure, and work righteousness: for I am well-acquainted with (all) that ye do. ای پیامبران! از خوردنی‌های پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید؛ مسلما من به آنچه انجام می‌دهید، دانایم.///ای پیامبران! از خوردنی‌های پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید؛ مسلما من به آنچه انجام می‌دهید، دانایم.///اى پیامبران، از چیزهاى پاکیزه و خوش بخورید و کارهاى شایسته کنید که من به کارهایى که مى‌کنید آگاهم.///اى پیامبران! از پاکیزه‌ها بخورید و کار شایسته کنید که من به آنچه انجام مى‌دهید آگاهم///اى پیامبران، از چیزهاى پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید، که من به آنچه انجام مى‌دهید دانایم.///اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید و کار نیکو کنید. همانا من به آنچه مى‌کنید، آگاهم.///ای رسولان، از غذاهای پاکیزه (حلال) تناول کنید و به نیکوکاری و اعمال صالح پردازید که من به هر چه می‌کنید آگاهم.///ای پیامبران از پاکیزه‌ها بخورید و کارهای شایسته کنید که من از آنچه می‌کنید آگاهم‌///ای پیامبران! از غذاهای پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام می‌دهید آگاهم.///ای پیمبران بخورید از پاکیزه‌ها و بکنید کاری شایسته همانا منم بدانچه می‌کنید دانا///هان ای پیامبران! از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته (ی رسالت) کنید، من بی‌گمان به آنچه انجام می‌دهید بسی دانایم. And verily this Brotherhood of yours is a single Brotherhood, and I am your Lord and Cherisher: therefore fear Me (and no other). و بی تردید این [اسلام] آیین [حقیقی] شماست در حالی که آیینی یگانه است، و من پروردگار شمایم؛ بنابراین از من پروا کنید.///و بی تردید این [اسلام] آیین [حقیقی] شماست در حالی که آیینی یگانه است، و من پروردگار شمایم؛ بنابراین از من پروا کنید.///هر آینه این دین شما دینى است واحد، و من پروردگار شمایم؛ از من بترسید.///و این آیین همه شماست، آیین یگانه (با یک هدف و با یک خدا)، و من پروردگار شمایم، پس از من پروا دارید///و در حقیقت، این امت شماست که امتى یگانه است، و من پروردگار شمایم؛ پس، از من پروا دارید.///و البته این امت شما، امت واحدى است، و من پروردگار شمایم؛ پس، از من پروا کنید.///و این مردم همه یک دین و متفق الکلمه یک امت شمایند و من یگانه خدای شما هستم، پس از من بترسید.///و همانا این امت شماست، امتی یگانه، و من پروردگار شما هستم، از من پروا کنید///و این امت شما امت واحدی است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید!///و همانا این است ملت شما ملتی یگانه و منم پروردگار شما پس مرا بترسید///و این‌ها [: جمع مکلفان] به‌راستی (همگان) امت شمایند، امتی یگانه (درجهت رسالت وحیانی) و من پروردگار (یگانه‌ی) شمایم‌؛ پس مرا پروا بدارید. But people have cut off their affair (of unity), between them, into sects: each party rejoices in that which is with itself. پس کار [آیین] خود را میان خویش قطعه قطعه کردند [و گروه گروه شدند]، در حالی که هر گروهی به آن [آیینی] که نزد آنان است خوشحال و شادمانند [که آیینشان بر حق است.]///پس کار [آیین] خود را میان خویش قطعه قطعه کردند [و گروه گروه شدند]، در حالی که هر گروهی به آن [آیینی] که نزد آنان است خوشحال و شادمانند [که آیینشان بر حق است.]///پس دین خود را فرقه‌فرقه کردند و هر فرقه‌اى به روشى که برگزیده بود دلخوش بود.///ولى آنها دینشان را میان خود شعبه‌ها کردند و [فرقه‌ها شدند که‌] هر فرقه‌اى به آنچه نزدشان است دلخوش‌اند///تا کار [دین‌] شان را میان خود قطعه قطعه کردند [و] دسته دسته شدند: هر دسته‌اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش کردند.///اما مردم، کارشان را در میان خود، به پراکندگى کشاندند، هر گروهى به راهى رفتند، و هر حزب و دسته‌اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش کردند.///آن‌گاه مردم (با وجود این سفارش خدا) امر (دین) خود را پاره پاره کردند (و در آیین، فرقه فرقه شدند) و هر گروهی به آنچه نزد خود پسندیدند دلخوش گشتند.///ولی آنان در کارشان، در میان خود اختلاف و تفرقه یافتند، هر گروهی به آنچه در دست دارد، شادمان است‌///اما آنها کارهای خود را در میان خویش به پراکندگی کشاندند، و هر گروهی به راهی رفتند؛ (و عجب اینکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند!///پس پخش کردند کار خود را میان خود نامه‌هائی هر حزبی است بدانچه نزد ایشان است شادمان‌///پس (آن‌گاه) کار (دین) شان را میان خودشان (با) نوشته‌هایی گوناگون قطعه قطعه کردند (و) هر دسته‌ای به آنچه نزدشان است، خوش (حال) اند. But leave them in their confused ignorance for a time. پس آنان را در غرقاب گمراهی و جهالتشان تا هنگامی [که مرگشان فرا رسد] واگذار.///پس آنان را در غرقاب گمراهی و جهالتشان تا هنگامی [که مرگشان فرا رسد] واگذار.///آنان را تا چندى در گمراهیشان رها کن.///پس آنها را تا چندى در ورطه گمراهى‌شان رها کن///پس آنها را در ورطه گمراهى‌شان تا چندى واگذار.///پس آنان را تا مدتى در گرداب جهلشان واگذار.///پس بگذار که این بی‌خبران در جهل و غفلت خود به سر برند تا هنگامی معین (که روز مرگ و قیامت باشد).///پس ایشان را یک چند در غفلتشان واگذار///آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانی (که مرگشان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهی شوند).///پس بگذارشان در فرورفتگیشان تا زمانی‌///پس در ورطه‌ی گمراهیشان تا چندی واگذارشان. Do they think that because We have granted them abundance of wealth and sons, آیا گمان می‌کنند افزونی و گسترشی که به سبب مال و اولاد به آنان می‌دهیم،///آیا گمان می‌کنند افزونی و گسترشی که به سبب مال و اولاد به آنان می‌دهیم،///آیا مى‌پندارند که آن مال و فرزند که ارزانیشان مى‌داریم،///آیا مى‌پندارند که آنچه از مال و پسران که بدیشان مى‌دهیم///آیا مى‌پندارند که آنچه از مال و پسران که بدیشان مدد مى‌دهیم،///آیا مى‌پندارند آنچه از مال و فرزندان که آنان را بدان یارى مى‌رسانیم،///آیا این مردم کافر می‌پندارند این که ما آنها را مدد به مال و فرزندان می‌کنیم،///آیا چنین می‌انگارند که آنچه از مال و فرزندان که بدان مددشان می‌کنیم؟///آنها گمان می‌کنند اموال و فرزندانی که بعنوان کمک به آنان می‌دهیم …///آیا پندارند که آنچه کمک دهیمشان بدان از مال و فرزندان‌///آیا (چنان) می‌پندارند که بی‌گمان (با) آنچه از مال و پسران بدیشان مدد می‌کنیم (و) یاریشان می‌رسانیم؟ We would hasten them on in every good? Nay, they do not understand. در حقیقت می‌خواهیم در عطا کردن خیرات به آنان شتاب ورزیم؟ [چنین نیست] بلکه [آنان] درک نمی‌کنند [که ما می‌خواهیم با افزونی مال و اولاد، در تفرقه، طغیان، گمراهی و تیره بختی بیشتری فرو روند.]///در حقیقت می‌خواهیم در عطا کردن خیرات به آنان شتاب ورزیم؟ [چنین نیست] بلکه [آنان] درک نمی‌کنند [که ما می‌خواهیم با افزونی مال و اولاد، در تفرقه، طغیان، گمراهی و تیره بختی بیشتری فرو روند.]///براى آن است که مى‌کوشیم خیرى به آنها برسانیم؟ نه، که آنان در نمى‌یابند.///در رساندن نیکى‌ها شتاب مى‌کنیم؟ نه، بلکه آنها نمى‌فهمند/// [از آن روى است که‌] مى‌خواهیم به سودشان در خیرات شتاب ورزیم؟ [نه،] بلکه نمى‌فهمند.///شتاب مى‌کنیم که خیرهایى به آنان برسانیم؟ [چنین نیست!] بلکه آنان نمى‌فهمند [مال و فرزند وسیله آزمایش است].///برای آن است که می‌خواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا کنیم؟ (نه چنین است) بلکه (برای امتحان است و) آنها نمی‌فهمند.///در خیر و خوبی به نفع ایشان می‌کوشیم؟ [چنین نیست‌] بلکه [حقیقت را] در نمی‌یابند///برای این است که درهای خیرات را با شتاب به روی آنها بگشاییم!! (چنین نیست) بلکه آنها نمی‌فهمند (که این وسیله امتحانشان است).///شتاب کنیم برای ایشان در خوبیها بلکه درنمی‌یابند///(این از آن روست که) می‌خواهیم برایشان در خیرات شتاب ورزیم‌؟ (نه!) بلکه دقت و باریک‌بینی نمی‌کنند. Verily those who live in awe for fear of their Lord; یقینا آنان که از بیم پروردگارشان هراسان و نگرانند،///یقینا آنان که از بیم پروردگارشان هراسان و نگرانند،///آنهایى که از خوف پروردگارشان لرزانند،///همانا کسانى که از مهابت پروردگارشان ترسانند///در حقیقت، کسانى که از بیم پروردگارشان هراسانند،///کسانى که از خوف پروردگارشان بیمناکند،///همانا آن مؤمنانی که از خوف خدا ترسان و هراسانند.///بی‌گمان کسانی که از خشیت پروردگارشان بیمناکند///مسلما کسانی که از خوف پروردگارشان بیمناکند،///همانا آنان که از ترس پروردگار خویشند هراسان‌///بی‌گمان کسانی که ایشان از خشیت پروردگارشان با بزرگداشت (اش) هراسانند؛ Those who believe in the Signs of their Lord; و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند.///و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند.///و آنهایى که به آیات پروردگارشان ایمان مى‌آورند،///و کسانى که به آیات پروردگارشان ایمان مى‌آورند///و کسانى که به نشانه‌هاى پروردگارشان ایمان مى‌آورند،///و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان دارند،///و آنان که به آیات خدای خود ایمان می‌آورند.///و کسانی که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند///و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان می‌آورند،///و آنان که به آیتهای پروردگار خویشند ایمان‌آرندگان‌///و کسانی که (هم) ایشان به نشانه‌های پروردگارشان ایمان می‌آورند؛ Those who join not (in worship) partners with their Lord; و آنان که به پروردگارشان شرک نمی‌ورزند.///و آنان که به پروردگارشان شرک نمی‌ورزند.///و آنهایى که به پروردگارشان شرک نمى‌آورند،///و آنان که به پروردگارشان شرک نمى‌آورند///و آنان که به پروردگارشان شرک نمى‌آورند،///و به پروردگارشان شرک نمى‌ورزند،///و آنان که هرگز به پروردگارشان مشرک نمی‌شوند.///و کسانی که به پروردگارشان شرک نمی‌ورزند///و آنها که به پروردگارشان شرک نمی‌ورزند،///و آنان که به پروردگار خویش شرک نورزند///و کسانی که (هم) ایشان با پروردگارشان (کسی را) شریک نمی‌آورند؛ And those who dispense their charity with their hearts full of fear, because they will return to their Lord;- و آنان که آنچه را [از زکات و دیگر انفاقات در راه خدا] می‌پردازند، و در حالی که دل هایشان از اینکه به سوی پروردگارشان [برای محاسبه دقیق] باز می‌گردند، ترسان است.///و آنان که آنچه را [از زکات و دیگر انفاقات در راه خدا] می‌پردازند، و در حالی که دل هایشان از اینکه به سوی پروردگارشان [برای محاسبه دقیق] باز می‌گردند، ترسان است.///و آنهایى که همه آنچه را باید ادا کنند، ادا مى‌کنند و باز هم دلهایشان ترسان است که باید نزد پروردگارشان باز گردند،///و کسانى که آنچه [از مال و جان‌] مى‌دهند، در حالى مى‌دهند که دل‌هایشان ترسان است از این که به سوى پروردگارشان باز خواهند گشت///و کسانى که آنچه را دادند [در راه خدا] مى‌دهند، در حالى که دلهایشان ترسان است [و مى‌دانند] که به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت،///و کسانى که [در راه خدا] مى‌دهند، آنچه را دادند، در حالى که دل‌هایشان ترسان است از این که به سوى پروردگارشان بازمى‌گردند،///و آنان که آنچه وظیفه بندگی و ایمان است به جای آورده و باز از این که (روزی) به خدای خود رجوع می‌کنند دلهاشان ترسان است.///و کسانی که آنچه باید [انجام‌] بدهند، [انجام‌] می‌دهند و دلهایشان هراسان است که به سوی پروردگارشان باز می‌گردند///و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج می‌دهند و با این حال، دلهایشان هراسناک است از اینکه سرانجام بسوی پروردگارشان بازمی‌گردند،///و آنان که دهند آنچه را دهند و دلهاشان لرزان است که بسوی پروردگار خویشند بازگشت‌کنان‌///و کسانی که آنچه دادند (در راه خدا) می‌دهند، حال آنکه که دل‌هایشان هراسان است، که بی‌گمان سوی پروردگارشان بازگشت‌کنندگانند؛ It is these who hasten in every good work, and these who are foremost in them. اینانند که در کارهای خیر می‌شتابند، و در [انجام دادن] آن [از دیگران] پیشی می‌گیرند.///اینانند که در کارهای خیر می‌شتابند، و در [انجام دادن] آن [از دیگران] پیشی می‌گیرند.///اینان هستند که به کارهاى نیک مى‌شتابند و در آن بر یکدیگر سبقت مى‌جویند.///آنان در کارهاى نیک مى‌شتابند و هم آنان در انجام آن پیشتازند///آنانند که در کارهاى نیک شتاب مى‌ورزند و آنانند که در انجام آنها سبقت مى‌جویند.///چنین کسانى در خیرات شتاب مى‌ورزند. و همانان هستندکه در [رسیدن به] خیرات از یکدیگر پیشى مى‌گیرند.///چنین بندگانی تعجیل در خیرات می‌کنند و اینان هستند که به کارهای نیکو سبقت می‌جویند.///اینانند که در خیرات می‌کوشند و هم ایشان در آن پیشتازند///(آری) چنین کسانی در خیرات سرعت می‌کنند و از دیگران پیشی می‌گیرند (و مشمول عنایات ما هستند).///آنان می‌شتابند در خوبیها و ایشانند آنها را پیشی‌گیرندگان‌///اینان در کارهای نیک شتاب می‌ورزند، و در انجام آنها (از یکدیگر) پیشی گیرندگانند. On no soul do We place a burden greater than it can bear: before Us is a record which clearly shows the truth: they will never be wronged. و هیچ کس را جز به اندازه گنجایش و توانش تکلیف نمی‌کنیم، و نزد ما کتابی [چون لوح محفوظ] است که [درباره همه امور آفرینش و نسبت به اعمال بندگان] به درستی و راستی سخن می‌گوید، و آنان [در پاداش و کیفر] مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///و هیچ کس را جز به اندازه گنجایش و توانش تکلیف نمی‌کنیم، و نزد ما کتابی [چون لوح محفوظ] است که [درباره همه امور آفرینش و نسبت به اعمال بندگان] به درستی و راستی سخن می‌گوید، و آنان [در پاداش و کیفر] مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///بر هیچ کس جز به اندازه توانش تکلیف نمى‌کنیم. و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى‌گوید. و بر آنها ستمى نمى‌رود.///و هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم، و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى‌گوید، و آنان مورد ستم قرار نمى‌گیرند///و هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى‌کنیم، و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى‌گوید و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///و ما هیچ‌کس را جز به مقدار توانش، تکلیف نمى‌کنیم. و نزد ما کتابى است که به حق سخن مى‌گوید و به آنان هیچ ستمى نمى‌شود.///و ما هیچ نفسی را بیش از وسع و توانایی او تکلیف نمی‌کنیم و نزد ما کتابی است (از لوح محفوظ الهی) که آن کتاب سخن به حق گوید و به هیچ کس هرگز ستم نخواهد شد.///و ما هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کنیم، و نزد ما کتابی است که به حق سخن می‌گوید، و به ایشان ستم نرود///و ما هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی‌کنیم؛ و نزد ما کتابی است که (تمام اعمال بندگان را ثبت کرده و) بحق سخن می‌گوید؛ و به آنان هیچ ستمی نمی‌شود.///و تکلیف نکنیم کس را جز به اندازه گشایش او (تاب و توانش) و نزد ما است نامه‌ای که سخن گوید به حق و ایشان ستم نمی‌شوند///و ما هیچ کس را جز به اندازه‌ی توان و گشایشش تکلیف نمی‌کنیم و نزد ما کتابی است که به تمامی حق سخن می‌گوید، حال آنکه به آنان ستم نمی‌شود. But their hearts are in confused ignorance of this; and there are, besides that, deeds of theirs, which they will (continue) to do,- [چنین نیست که کافران تکلیف را بیش از اندازه گنجایش و توان خود حس کنند] بلکه دل هایشان از این [حقیقت] در بی خبری عمیقی است، و برای آنان غیر از این [بی خبری] اعمالی [زشت و ناپسند] است که همواره آنها را انجام می‌دهند،///[چنین نیست که کافران تکلیف را بیش از اندازه گنجایش و توان خود حس کنند] بلکه دل هایشان از این [حقیقت] در بی خبری عمیقی است، و برای آنان غیر از این [بی خبری] اعمالی [زشت و ناپسند] است که همواره آنها را انجام می‌دهند،///نه، دلهایشان از این سخن در پرده غفلت است. و آنها را کارهایى است جز این کارها، که مى‌کنند.///نه، بلکه دل‌هاى آنان از این [حقیقت‌] در غفلت است، و آنان کارهاى [نارواى دیگرى‌] جز این دارند که پیوسته مرتکب مى‌شوند/// [نه،] بلکه دلهاى آنان از این [حقیقت‌] در غفلت است، و آنان غیر از این [گناهان‌] کردارهایى [دیگر] دارند که به انجام آن مبادرت مى‌ورزند.///بلکه دل‌هاى آنان از این [کتاب] در غفلت و بى‌خبرى است. و کارهای دیگرى جز این دارند که پیوسته آن را انجام مى‌دهند.///بلکه دلهای کافران از این (کتاب حق) در جهل و غفلت است و اعمالی که این کافران عامل آنند غیر اعمال آن اهل ایمان است (که در آیات سابق ذکر شد).///بلکه دلهای ایشان از این [حقیقت‌] در غفلت است، و کارهایی [ناروا] جز این دارند که انجام‌دهنده آنند///ولی دلهای آنها از این نامه اعمال (و روز حساب و آیات قرآن) در بی‌خبری فرورفته؛ و اعمال (زشت) دیگری جز این دارند که پیوسته آن را انجام می‌دهند …///بلکه دلهاشان در گردابی است از این و ایشان را است کارهائی جز این که ایشانند آنها را کنندگان‌///بلکه دل‌هایشان از این (حقیقت) در (غرقاب) غفلت است و برایشان بجز این (گناهان) کردارهایی (دیگر) است، که برای (رسیدن به) آنها کارگزارند. Until, when We seize in Punishment those of them who received the good things of this world, behold, they will groan in supplication! تا زمانی که عیاشان و مرفهان آنان را به عذاب بگیریم، ناگهان فریاد و ناله سر دهند و [به آوای بلند] استغاثه کنند. ….///تا زمانی که عیاشان و مرفهان آنان را به عذاب بگیریم، ناگهان فریاد و ناله سر دهند و [به آوای بلند] استغاثه کنند. ….///تا آنگاه که ناز پروردگانشان را به عذاب گرفتار کنیم و ناله سر دهند.///تا وقتى که عیاشان آنها را به عذاب گرفتار ساختیم، به ناگاه ناله‌هاى دردناک سر مى‌دهند///تا وقتى خوشگذرانان آنها را به عذاب گرفتار ساختیم، بناگاه به زارى درمى‌آیند.///تا زمانى که مرفهان [مغرور] را به قهر خود گرفتار سازیم. در این هنگام ناله سر مى‌دهند.///(این کافران به همین کردار بد مشغولند) تا آن‌گاه که ما متنعمان آنها را به عذاب بگیریم در آن حال فریاد آنها بلند شود.///تا آنگاه که نازپروردگانشان را به عذاب فروگیریم، آنگاه است که زاری می‌کنند///تا زمانی که متنعمان مغرور آنها را در چنگال عذاب گرفتار سازیم؛ در این هنگام، ناله‌های دردناک و استغاثه‌آمیز سرمی‌دهند!///تا گاهی که گیریم هوسرانان (یا فرورفتگان) ایشان را به عذاب ناگهان فغان برآرند///تا (هنگامی) که خوشگذران‌هایشان را به عذاب برگرفتیم، ناگاه - چون وحشیان - خشمناکان فریاد می‌زنند. (It will be said): "Groan not in supplication this day: for ye shall certainly not be helped by Us. [به آنان گویند:] امروز فریاد و ناله سر ندهید؛ زیرا شما از سوی ما یاری نخواهید شد. ….///[به آنان گویند:] امروز فریاد و ناله سر ندهید؛ زیرا شما از سوی ما یاری نخواهید شد. ….///امروز ناله سر مدهید که شما را از عذاب ما کس نرهاند.///امروز زارى مکنید که قطعا شما از جانب ما یارى نخواهید شد///امروز زارى مکنید که قطعا شما از جانب ما یارى نخواهید شد.///«امروز ناله نکنید! قطعا شما از جانب ما یارى نخواهید شد.»///(و ما فرماییم که) امروز فریاد مکنید، که از ما به شما هیچ مدد و یاری نخواهد رسید.///امروز زاری مکنید، چرا که از ما یاری نمی‌یابید///(اما به آنها گفته می‌شود:) امروز فریاد نکنید، زیرا از سوی ما یاری نخواهید شد!///ننالید امروز همانا شما از ما یاری نشوید///(به آنان گفته شود:) «امروز نعره‌ی وحشیانه نزنید! بی‌چون شما از جانب ما یاری نخواهید شد.» "My Signs used to be rehearsed to you, but ye used to turn back on your heels- همانا آیات من را بر شما می‌خواندند وشما به پشت سرتان به قهقرا برمی گشتید [تا آن را نشنوید!]///همانا آیات من را بر شما می‌خواندند وشما به پشت سرتان به قهقرا برمی گشتید [تا آن را نشنوید!]///آیات من برایتان خوانده مى‌شد و شما نمى‌پذیرفتید و پس‌پس مى‌رفتید.///همانا آیات من بر شما خوانده مى‌شد و شما به عقب خود بر مى‌گشتید///در حقیقت، آیات من بر شما خوانده مى‌شد و شما بودید که همواره به قهقرا مى‌رفتید.///آیات من پیوسته بر شما تلاوت مى‌شد؛ ولى شما روی‌گردانده، به عقب بازمى‌گشتید.///زیرا همانا آیات من بر شما تلاوت می‌شد و شما واپس می‌رفتید (و بر کفر می‌افزودید).///چنین بود که آیات من بر شما خوانده می‌شد، و شما [به آن‌] پشت می‌کردید///(آیا فراموش کرده‌اید که) در گذشته آیات من پیوسته بر شما خوانده می‌شد؛ اما شما اعراض کرده به عقب بازمی‌گشتید؟!///بودند آیتهای ما خوانده می‌شدند بر شما پس بودید بر پاشنه‌های خویش برمی‌گشتید///«به‌راستی آیات من بر شما خوانده می‌شد، پس شما بودید که همواره به عقب بر گذشته‌هاتان زیر و زبر می‌شوید.» "In arrogance: talking nonsense about the (Qur'an), like one telling fables by night." در حالی که به آن تکبر می‌ورزیدید [و در بزم] شبانه [خود درباره آن] هذیان می‌گفتید [و سخنان نامعقول به زبان می‌آوردید.] ….///در حالی که به آن تکبر می‌ورزیدید [و در بزم] شبانه [خود درباره آن] هذیان می‌گفتید [و سخنان نامعقول به زبان می‌آوردید.] ….///بر آن نخوت مى‌فروختید و شب هنگام در افسانه‌سرایى ناسزا مى‌گفتید.///و متکبرانه در شب‌نشینى خود از آن بد مى‌گفتید///در حالى که از [پذیرفتن‌] آن تکبر مى‌ورزیدید و شب هنگام [در محافل خود] بدگویى مى‌کردید.///درحالى که نسبت به آن تکبر مى‌ورزیدید، و در شب‌نشینی [خود درباره‌ی آن‌] هذیان مى‌گفتید.///در حالتی که به هذیان و افسانه‌های شبانه خود (از شنیدن کلام خدا) تکبر و دوری می‌کردید.///در برابر آن تکبر می‌ورزیدید و درباره آن شبها افسانه سرایی و پریشان‌گویی می‌کردید///در حالی که در برابر او [=پیامبر] استکبار می‌کردید، و شبها در جلسات خود به بدگویی می‌پرداختید؟!///کبرورزندگان بدان شب‌نشینی بیهده‌گویان‌///حال آنکه به (پذیرفتن) آن استکبار و برتری می‌جویید و شب‌هنگام (در محافل خود) هذیان می‌گویید.» Do they not ponder over the Word (of Allah), or has anything (new) come to them that did not come to their fathers of old? آیا در این سخن [که وحی خداست] نیندیشیدند؟ یا مگر [برای اولین بار] کتابی برای آنان آمده است که برای پدران پیشین آنان نیامده بود؟ ….///آیا در این سخن [که وحی خداست] نیندیشیدند؟ یا مگر [برای اولین بار] کتابی برای آنان آمده است که برای پدران پیشین آنان نیامده بود؟ ….///آیا در این سخن نمى‌اندیشند یا براى آنها چیزى نازل شده که براى نیاکانشان نازل نشده بود؟///آیا در این سخن تفکر نکرده‌اند، یا چیزى براى آنها آمده که براى پدران پیشین آنها نیامده است///آیا در [عظمت‌] این سخن نیندیشیده‌اند، یا چیزى براى آنان آمده که براى پدران پیشین آنها نیامده است؟///آیا آنها در این گفتار نیندیشیدند؟ یا مطالبى [تازه] براى آنان آمده که براى نیاکانشان نیامده است؟///آیا در این سخن (خدا و قرآن بزرگ) فکر و اندیشه نمی‌کنند (تا حقانیت آن را درک کنند) یا آنکه کتاب و رسول تنها بر اینان آمده و بر پدران پیشین آنها نیامده؟///آیا در این سخن اندیشه نمی‌کنند، یا چیزی که به سراغ نیاکانشان نیامده بود، به سراغ آنان آمده است؟///آیا آنها در این گفتار نیندیشیدند، یا اینکه چیزی برای آنان آمده که برای نیاکانشان نیامده است؟!///آیا تدبر نکردند سخن را یا بیامدشان آنچه نیامد پدرانشان را آن پیشینیان‌///آیا پس (از این) در این سخن نیندیشیدند، یا چیزی برای آنان آمده که برای پدران نخستینشان نیامده‌؟ Or do they not recognise their Messenger, that they deny him? یا مگر پیامبرشان را [از لحاظ حسب، نسب، درستی، امانت، اخلاق و کرامت] نشناخته‌اند که منکر او هستند؟ ….///یا مگر پیامبرشان را [از لحاظ حسب، نسب، درستی، امانت، اخلاق و کرامت] نشناخته‌اند که منکر او هستند؟ ….///یا آنکه پیامبرشان را نشناخته‌اند که انکارش مى‌کنند؟///یا پیامبر خود را در دست نشناخته‌اند که انکارش مى‌کنند///یا پیامبر خود را [درست‌] نشناخته و [لذا] به انکار او پرداخته‌اند؟///یا این که پیامبرشان را نشناختند [و از سوابق او آگاه نیستند]؟ پس براى همین او را انکار مى‌کنند؟///یا آنکه اینان رسول خود را نشناخته‌اند که او را انکار و تکذیب می‌کنند.///یا آنکه پیامبرشان را نمی‌شناسند، و لذا با او بیگانه‌اند///یا اینکه پیامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نیستند)، از این رو او را انکار می‌کنند؟!///یا نشناختند پیمبر خویش را پس ایشانند او را انکارکنان (ناشناسان)///یا پیامبر خود را نشناخته‌اند؟ پس انکار (و انگار) کنندگان اویند؟ Or do they say, "He is possessed"? Nay, he has brought them the Truth, but most of them hate the Truth. یا می‌گویند: نوعی دیوانگی در اوست؟ [چنین نیست که این یاوه گویان به هم می‌بافند] بلکه او حق را برای آنان آورده است، و بیشترشان حق را خوش ندارند،///یا می‌گویند: نوعی دیوانگی در اوست؟ [چنین نیست که این یاوه گویان به هم می‌بافند] بلکه او حق را برای آنان آورده است، و بیشترشان حق را خوش ندارند،///یا مى‌گویند که دیوانه است؟ نه، پیامبرشان با دین حق بر آنها مبعوث شد، ولى بیشترینشان از حق کراهت دارند.///یا مى‌گویند او جنون دارد؟ نه [چنین نیست‌] بلکه او [دین‌] حق را برایشان آورده، ولى بیشترشان حقیقت را خوش ندارند///یا مى‌گویند او جنونى دارد؟ [نه،] بلکه [او] حق را براى ایشان آورده و [لى‌] بیشترشان حقیقت را خوش ندارند.///یا مى‌گویند: «او جنون دارد؟» [چنین نیست!] بلکه او حق را براى آنان آورده، اما بیشترشان [پذیرش] حق را خوش ندارند.///یا آنکه می‌گویند که این رسول را جنونی عارض شده (که دعوی رسالت می‌کند)؟ (چنین نیست) بلکه دین حق را بر آنها آورده و لیکن اکثر آنها از حق روگردان و متنفرند.///یا می‌گویند او جنونی دارد، [چنین نیست‌] بلکه [پیامبر] حق را برای آنان آورده است، و بیشترینه آنان ناخواهان حق‌اند///یا می‌گویند او دیوانه است؟! ولی او حق را برای آنان آورده؛ اما بیشترشان از حق کراهت دارند (و گریزانند).///یا گویند بدو آشفتگی است بلکه بیامدشان به حق و بیشتر ایشانند حق را ناخوش‌دارندگان‌///یا می‌گویند در او جنونی است‌؟ (نه!) بلکه او تمامی حق را برای ایشان آورده حال آنکه بیشترشان حق را بسی ناپسند می‌دارند. If the Truth had been in accord with their desires, truly the heavens and the earth, and all beings therein would have been in confusion and corruption! Nay, We have sent them their admonition, but they turn away from their admonition. و اگر حق از هواهای نفس آنان پیروی می‌کرد، بی تردید آسمان‌ها و زمین و هر که در آنهاست از هم می‌پاشید [و تباه می‌شد؛ چنین نیست که حق از هواهای نفس آنان پیروی کند] بلکه کتاب [ی را که مایه شرف و سربلندی] آنان [است] به آنان داده‌ایم، ولی آنان از مایه شرف و سربلندی خود روی گردانند.،///و اگر حق از هواهای نفس آنان پیروی می‌کرد، بی تردید آسمان‌ها و زمین و هر که در آنهاست از هم می‌پاشید [و تباه می‌شد؛ چنین نیست که حق از هواهای نفس آنان پیروی کند] بلکه کتاب [ی را که مایه شرف و سربلندی] آنان [است] به آنان داده‌ایم، ولی آنان از مایه شرف و سربلندی خود روی گردانند.،///اگر حق از پى هوسهایشان مى‌رفت، آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه مى‌شد. ولى ما اندرزشان فرستادیم و آنها از اندرزشان رویگردان شدند.///و اگر حق از هوس‌هاى آنها پیروى مى‌کرد، قطعا آسمان‌ها و زمین و هر که در آنهاست تباه مى‌شد، ولى ما پندنامه‌شان (قرآن) را بدیشان دادیم اما آنها از [آنچه مایه‌] یادآوریشان است رویگردانند///و اگر حق از هوسهاى آنها پیروى مى‌کرد، قطعا آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه مى‌شد. [نه!] بلکه یادنامه‌شان را به آنان داده‌ایم، ولى آنها از [پیروى‌] یادنامه خود رویگردانند.///و اگر حق، از هوس‌هاى آنان پیروى مى‌کرد، قطعا آسمان‌ها و زمین، و کسانى که در آنها هستند، تباه مى‌شدند؛ بلکه ما وسیله یادآوری [و بیداری] آنها را براى آنها آورده‌ایم، اما آنان از [قرآن] یادآور خویش روی‌گردانند.///و اگر حق تابع هوای نفس آنان شود همانا آسمانها و زمین و هر که در آنهاست فاسد خواهد شد. (و کافران از جهل نسبت جنون به رسول ما دادند؛ چنین نیست) بلکه ما اندرز قرآن بزرگ را بر آنها فرستادیم و آنان از این اندرز خود اعراض کنند.///و اگر حق از هوی و هوسهای آنان پیروی می‌کرد، بی‌شک آسمان و زمین و هر که در آنهاست، تباه می‌شد، حق این است که حدیث خودشان را برایشان آورده‌ایم، آنگاه آنان از یاد خویش رویگردانند///و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند، آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها هستند تباه می‌شوند! ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایه یادآوری (و عزت و شرف) برای آنهاست، اما آنان از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) رویگردانند!///و اگر پیروی کند حق هوسهای آنان را هر آینه فاسد شود آسمانها و زمین و هر که در آنها است بلکه آوردیمشان به ذکر خود پس ایشانند از ذکر خود روی‌گردانان‌///و اگر حق (بر فرض محال) از هوس‌های آنان پیروی می‌کرد، بی‌گمان آسمان‌ها و زمین و آنان که در آنهایند تباه می‌شدند. بلکه یادنامه‌شان را به ایشان دادیم. پس آنها از (پیروی) یادنامه‌ی خود رویگردانند. Or is it that thou askest them for some recompense? But the recompense of thy Lord is best: He is the Best of those who give sustenance. یا [مگر برای ادای وظیفه‌ات] مزدی از آنان می‌خواهی [که پذیرش دعوتت برای آنان سنگین است؟] پس مزد پروردگارت بهتر است، و او بهترین روزی دهندگان است،///یا [مگر برای ادای وظیفه‌ات] مزدی از آنان می‌خواهی [که پذیرش دعوتت برای آنان سنگین است؟] پس مزد پروردگارت بهتر است، و او بهترین روزی دهندگان است،///یا تو از آنها مزدى مى‌طلبى؟ مزد پروردگارت بهتر است، که او بهترین روزى‌دهندگان است.///آیا از ایشان مزدى مى‌خواهى؟ ولى مزد پروردگارت بهتر است که بهترین روزى دهندگان است///یا از ایشان مزدى مطالبه مى‌کنى؟ و مزد پروردگارت بهتر است، و اوست که بهترین روزى‌دهندگان است.///[ای پیامبر!] آیا تو از آنها مزدى خواسته‌اى؟ با این که پاداش دائمى پروردگارت بهتر است. و او بهترین روزى‌دهندگان است.///مگر تو از این امت خرج و مزد رسالت می‌خواهی؟ (هرگز!) مزدی که خدا به تو دهد (از هر چیز) بهتر است، که خدا بهترین روزی دهنده است.///یا شاید از آنان مزدی می‌طلبی؟ ولی پاداش پروردگارت [بسی‌] بهتر است، و او بهترین روزی‌دهندگان است‌///یا اینکه تو از آنها مزد و هزینه‌ای (در برابر دعوتت) می‌خواهی؟ با اینکه مزد پروردگارت بهتر، و او بهترین روزی دهندگان است!///آیا پرسیشان هزینه پس هزینه پروردگار تو بهتر است و او است بهترین روزی‌دهندگان‌///آیا از ایشان هزینه‌ای مطالبه می‌کنی؟ پس خراج و رحمت پروردگارت بهتر است. و اوست که بهترین روزی‌دهندگان است. But verily thou callest them to the Straight Way; و مسلما تو آنان را به راهی راست دعوت می‌کنی،///و مسلما تو آنان را به راهی راست دعوت می‌کنی،///هر آینه تو به راه راستشان مى‌خوانى.///و به راستى تو حقا آنها را به راه راست مى‌خوانى///و در حقیقت، این تویى که جدا آنها را به راه راست مى‌خوانى.///و قطعا تو مردم را به راهی راست دعوت مى‌کنى.///و البته تو خلق را به راه راست می‌خوانی.///و تو ایشان را به راهی راست می‌خوانی‌///بطور قطع و یقین، تو آنان را به راه راست دعوت می‌کنی.///و همانا تو خوانیشان بسوی راهی راست‌///و بی‌گمان تو اینان را به راهی بس راست می‌خوانی. And verily those who believe not in the Hereafter are deviating from that Way. و بی تردید کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند از [این] راه منحرف اند. ….///و بی تردید کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند از [این] راه منحرف اند. ….///و کسانى که به آخرت ایمان ندارند از راه راست منحرفند.///و کسانى که به آخرت ایمان ندارند، حتما از راه [درست‌] منحرف‌اند///و به راستى کسانى که به آخرت ایمان ندارند، از راه [درست‌] سخت منحرفند.///و کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند، از [این‌] راه منحرفند.///و لیکن آنان که به آخرت ایمان نمی‌آورند از آن راه راست برمی‌گردند.///و کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، از راه [راست‌] به در افتاده‌اند///اما کسانی که به آخرت ایمان ندارند از این راه منحرفند!///و همانا آنان که ایمان نمی‌آرند به آخرت از راهند کناره‌گیران (کجروان)///و بی‌چون کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از (این) راه (راست) سخت منحرفند. If We had mercy on them and removed the distress which is on them, they would obstinately persist in their transgression, wandering in distraction to and fro. و اگر به آنان رحم کنیم و آسیب و گزندی را که دچار آن هستند [از آنان] برطرف سازیم، باز هم سرگردان و متحیر در سرکشی و طغیانشان لجاجت می‌ورزند.///و اگر به آنان رحم کنیم و آسیب و گزندی را که دچار آن هستند [از آنان] برطرف سازیم، باز هم سرگردان و متحیر در سرکشی و طغیانشان لجاجت می‌ورزند.///اگر بر آنها رحمت مى‌آوردیم و آزارى را که بدان گرفتارند از آنها دور مى‌ساختیم، باز هم همچنان با سرسختى در طغیان خویش سرگشته مى‌ماندند.///و اگر به آنها رحم کنیم و بلایى که بدان گرفتارند از ایشان برطرف سازیم، باز در طغیان خود، سرگشته لجاجت مى‌ورزند///و اگر ایشان را ببخشاییم، و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده‌] است برطرف کنیم، در طغیان خود کوردلانه اصرار مى‌ورزند.///و اگر به آنها رحم کنیم و بدبختى‌هاى آنان را برطرف سازیم، [به­جاى هوشیارى و شکرگزاری،] کوردلانه در طغیانشان لجاجت مى‌ورزند.///و اگر ما با آنها مهربانی کرده و هر گونه الم و رنج و عذابی که دارند برطرف سازیم آنها سخت‌تر در طغیان و سرکشی خود فرو می‌روند.///و اگر بر آنان رحمت می‌آوردیم و بلایی را که دچارش بودند، می‌گرداندیم، در طغیانشان با سرگشتگی پای می‌فشردند///و اگر به آنان رحم کنید و گرفتاریها و مشکلاتشان را برطرف سازیم، (نه تنها بیدار نمی‌شوند، بلکه) در طغیانشان لجاجت می‌ورزند و (در این وادی) سرگردان می‌مانند!///و اگر رحم کنیم ایشان را و بگشائیم آنچه بدیشان است از رنج همانا خیرگی کنند در سرکشی خود فروروندگان‌///و اگر ایشان را رحم کنیم و آنچه زیان در خود دارند (زدوده و) برگشاییم، بی‌گمان در طغیانشان در حال سرگردانی لجاجت می‌کنند. We inflicted Punishment on them, but they humbled not themselves to their Lord, nor do they submissively entreat (Him)!- همانا ما آنان را به بلاها و آسیب‌ها [ی دنیایی] گرفتیم، ولی نه برای پروردگارشان فروتنی کردند و نه به پیشگاهش زاری می‌کنند،///همانا ما آنان را به بلاها و آسیب‌ها [ی دنیایی] گرفتیم، ولی نه برای پروردگارشان فروتنی کردند و نه به پیشگاهش زاری می‌کنند،///به عذاب گرفتارشان کردیم. پس در مقابل پروردگارشان نه فروتنى کردند و نه تضرع.///و به راستى ایشان را گرفتار عذاب کردیم [تا بیدار شوند]، ولى در مقابل پروردگارشان، نه فروتنى کردند، و نه تضرع مى‌کردند///و به راستى ایشان را به عذاب گرفتار کردیم و [لى‌] نسبت به پروردگارشان فروتنى نکردند و به زارى درنیامدند.///و بی‌گمان آنان را به عذاب گرفتار کردیم؛ ولى آنان در برابر پروردگارشان، نه فروتنى کردند و نه زارى مى‌کنند.///و همانا ما آنها را به عذاب سخت گرفتار کردیم و باز آن کافران به تضرع و توبه و ناله رو به درگاه خدای خود نیاوردند.///و به راستی آنان را با عذاب فرو گرفتیم، و در برابر پروردگارشان خاکساری و زاری نکردند///ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختیم (تا بیدار شوند)، اما آنان نه در برابر پروردگارشان تواضع کردند، و نه به درگاهش تضرع می‌کنند!///و همانا گرفتیمشان به عذاب پس فروتن نشدند برای پروردگار خویش و نه زاری کنند///و بی‌گمان ایشان را بی‌چون به عذاب گرفتار کردیم. پس نسبت به پروردگارشان فروتنی نکردند و همی زاری (و خاکساری) نمی‌کنند. Until We open on them a gate leading to a severe Punishment: then Lo! they will be plunged in despair therein! تا هنگامی که دری از عذابی سخت به روی آنان بگشاییم، ناگهان در آن حال از همه چیز مأیوس و نومید می‌شوند؛///تا هنگامی که دری از عذابی سخت به روی آنان بگشاییم، ناگهان در آن حال از همه چیز مأیوس و نومید می‌شوند؛///تا آنگاه که درى از عذاب سخت بر رویشان گشودیم، چنان که از همه جا نومید گشتند.///تا وقتى که درى از عذاب سخت به رویشان مى‌گشاییم، که به ناگاه از همه جا قطع امید کنند///تا وقتى که درى از عذاب دردناک بر آنان گشودیم، بناگاه ایشان در آن [حال‌] نومید شدند.///[ما هم این سنگ‌دلان را رها مى‌کنیم،] تا زمانى که درى از عذاب شدید به روى آنان بگشاییم، [و چنان گرفتار شوند که] ناگهان در آن [عذاب] نومید شوند.///تا آنکه بر آنها دری از بلا و عذاب سخت گشودیم که دیگر ناگاه در آن عذاب (از هر سو) نومید شدند.///تا آنکه بر آنان دری از عذاب سخت گشودیم، آنگاه بود که نومید شدند///(این وضع همچنان ادامه می‌یابد) تا زمانی که دری از عذاب شدید به روی آنان بگشاییم، (و چنان گرفتار می‌شوند که) ناگهان بکلی مأیوس گردند.///تا گاهی که برگشودیم بر ایشان دری را دارای عذابی سخت ناگهان ایشانند در آن سراسیمه یا نومیدان‌///تا هنگامی که دری - دارای عذابی سخت - بر آنان گشودیم. ناگهان ایشان در آن (حال) نومید و بسی اندوهگینند‌. It is He Who has created for you (the faculties of) hearing, sight, feeling and understanding: little thanks it is ye give! و اوست که برای شما گوش و دیده و دل پدید آورد، ولی اندکی سپاس گزاری می‌کنید،///و اوست که برای شما گوش و دیده و دل پدید آورد، ولی اندکی سپاس گزاری می‌کنید،///و اوست آن خدایى که برایتان گوش و چشم و دل بیافرید. چه اندک سپاس مى‌گزارید.///و اوست [خدایى‌] که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد، اما کمتر سپاسگزارى مى‌کنید///و اوست آن کس که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.///و اوست که براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها آفرید. چه اندک سپاسگزاری مى‌کنید!///و اوست خدایی که برای شما گوش و چشمها و قلبها آفرید (ولی) عده بسیار کمی از شما شکر او به جای می‌آورید.///و او کسی است که برای شما گوش [ها] و چشم [ها] و قلب [ها] آفرید، چه اندکمایه سپاس می‌گزارید///و او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب [=عقل‌] ایجاد کرد؛ اما کمتر شکر او را بجا می‌آورید.///و او است آنکه پدید آورد برای شما گوش و دیده‌گان و دلها را به کمی سپاسگزارید///و اوست کسی که برای شما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌های فروزان پدید آورد. (پس چه) اندکی سپاس می‌گزارید. And He has multiplied you through the earth, and to Him shall ye be gathered back. و اوست که شما را در زمین آفرید و عاقبت به سوی او گردآوری می‌شوید،///و اوست که شما را در زمین آفرید و عاقبت به سوی او گردآوری می‌شوید،///اوست آن خدایى که شما را در روى زمین پدید آورد و همه نزد او گرد آورده مى‌شوید.///و اوست که شما را در زمین پدید آورد و به سوى او محشور مى‌شوید///و اوست آن کس که شما را در زمین پدید آورد، و به سوى اوست که گرد آورده خواهید شد.///و اوست که شما را در زمین آفرید، و به سوى او محشور مى‌شوید.///و اوست خدایی که شما را در زمین پدید آورد و باز (روز قیامت) رجوع و حشر شما به سوی او خواهد بود.///و او کسی است که شما را در زمین پدید آورد و نزد او محشور می‌شوید///و او کسی است که شما را در زمین آفرید؛ و به سوی او محشور می‌شوید!///و او است آنکه آفرید شما را از زمین و بسوی او گردآورده شوید///و اوست کسی که شما را در زمین نمایان کرد و تنها سوی اوست که گردآورده خواهید شد. It is He Who gives life and death, and to Him (is due) the alternation of Night and Day: will ye not then understand? و اوست که حیات می‌دهد و می‌میراند و رفت و آمد شب و روز در سیطره خواست اوست، آیا نمی‌اندیشید؟///و اوست که حیات می‌دهد و می‌میراند و رفت و آمد شب و روز در سیطره خواست اوست، آیا نمی‌اندیشید؟///و اوست آن خدایى که زنده مى‌کند و مى‌میراند و آمدوشد شب و روز از آن اوست. چرا تعقل نمى‌کنید؟///و اوست آن که زنده مى‌کند و مى‌میراند و آمد و شد شب و روز از اوست، پس چرا تعقل نمى‌کنید///و اوست آن کس که زنده مى‌کند و مى‌میراند، و اختلاف شب و روز از اوست. مگر نمى‌اندیشید؟///و اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند؛ و رفت و آمد شب و روز از آن او [و به دست او] است، پس آیا نمى‌اندیشید؟///و اوست خدایی که زنده گرداند و بمیراند و اختلاف و حرکت شب و روز به امر اوست، آیا شما عقل خود را کار نمی‌بندید (تا خداشناس شوید و اطاعت امر او کنید).///و او کسی است که زنده می‌دارد و می‌میراند و در پی یکدیگر آمدن شب و روز از اوست، آیا اندیشه نمی‌کنید؟///و او کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند؛ و رفت و آمد شب و روز از آن اوست؛ آیا اندیشه نمی‌کنید؟!///و او است آنکه زنده کند و بمیراند و برای او است گردش شبانه روز آیا بخرد نمی‌یابید///و اوست کسی که زنده می‌کند و می‌میراند و (توانایی ایجاد) اختلاف شب و روز تنها برای اوست. پس مگر خردورزی نمی‌کنید؟ On the contrary they say things similar to what the ancients said. [نه اینکه نمی‌اندیشند] بلکه مانند همان [سخنان یاوه و بی منطق] را گفتند که پیشینیان گفتند،///[نه اینکه نمی‌اندیشند] بلکه مانند همان [سخنان یاوه و بی منطق] را گفتند که پیشینیان گفتند،///نه، آنها نیز همان سخنان گفتند که پیشینیان مى‌گفتند:///بلکه آنها نیز همان سخنان گفتند که پیشینیان مى‌گفتند/// [نه،] بلکه آنان [نیز] مثل آنچه پیشینیان گفته بودند، گفتند.///بلکه [آنان نیز] سخنى همانند گفته‌ى پیشینیان گفتند.///بلکه این مردم کافر هم همان سخن کافران پیشین را گفتند.///بلکه همانند آنچه پیشینیان گفتند، می‌گویند///(نه،) بلکه آنان نیز مثل آنچه پیشینیان گفته بودند گفتند.///بلکه گفتند همانند آنچه گفتند پیشینیان‌///بلکه آنان (نیز) همانند آنچه پیشینیان (شان) گفته بودند، گفتند. They say: "What! when we die and become dust and bones, could we really be raised up again? گفتند: [که] آیا زمانی که بمیریم و خاک و استخوان شویم حتما برانگیخته می‌شویم؟///گفتند: [که] آیا زمانی که بمیریم و خاک و استخوان شویم حتما برانگیخته می‌شویم؟///گفتند: آیا اگر ما بمیریم و خاک و استخوان شویم باز هم زنده مى‌شویم؟///گفتند: آیا چون مردیم و خاک و استخوان شدیم، واقعا باز برانگیخته مى‌شویم///گفتند: «آیا چون بمیریم و خاک و استخوان شویم، آیا واقعا باز ما زنده خواهیم شد؟///گفتند: «آیا اگر مردیم، و خاک و استخوان‌هایى [پوسیده] شدیم، آیا ما بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟///که گفتند: از کجا که چون ما مردیم و استخوانی پوسیده و خاک شدیم باز مبعوث و زنده شویم؟!///گویند آیا چون مردیم، و خاک و استخوان [پوسیده‌] شدیم، از نو برانگیخته می‌شویم؟///آنها گفتند: «آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوانهایی (پوسیده) شدیم، آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟!///گفتند آیا گاهی که مردیم و شدیم خاکی و استخوانهائی آیا مائیم برانگیختگان‌///گفتند: «آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان بودیم، آیا بی‌چون، و بی‌گمان ما بازگشت‌شوندگانیم‌؟» "Such things have been promised to us and to our fathers before! they are nothing but tales of the ancients!" همانا این [برانگیخته شدن] را پیش از این به ما و پدرانمان وعده دادند [ولی] این جز افسانه خرافی پیشینیان نیست؛///همانا این [برانگیخته شدن] را پیش از این به ما و پدرانمان وعده دادند [ولی] این جز افسانه خرافی پیشینیان نیست؛///به ما و پدرانمان نیز پیش از این چنین وعده‌هایى داده شده بود. اینها چیزى جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.///درست همین را قبلا ما و پدرانمان وعده داده شده‌ایم اینها جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست///درست همین را قبلا به ما و پدرانمان وعده دادند. این جز افسانه‌هاى پیشینیان [چیزى‌] نیست.»///البته به ما و پدرانمان، پیش از این [نیز] این وعده را داده‌اند. این [سخنان و وعده‌ها] جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.»///از این وعده‌ها بسیار به ما و پیش از این به پدران ما داده شد ولی اینها جز افسانه‌های پیشینیان نیست.///به راستی که به ما و پدرانمان پیشترها چنین وعده‌ای داده‌اند، این جز افسانه‌های پیشینیان نیست‌///این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده؛ این فقط افسانه‌های پیشینیان است!»///همانا وعده داده شدیم ما و پدران ما این را از پیش نیست این جز افسانه‌های پیشینیان‌///«درست همین را - از (زمانی) پیش - ما و پدرانمان همواره وعده داده شدیم. این جز افسانه‌ها و بافته‌های پیشینیان (شان چیزی) نیست.» Say: "To whom belong the earth and all beings therein? (say) if ye know!" بگو: اگر معرفت و شناخت دارید، بگویید: زمین و هر که در آن است از کیست؟///بگو: اگر معرفت و شناخت دارید، بگویید: زمین و هر که در آن است از کیست؟///بگو: اگر مى‌دانید، این زمین و هر که در آن است از آن کیست؟///بگو: اگر مى‌دانید [بگویید] زمین و هر که در آن است به چه کسى تعلق دارد///بگو: «اگر مى‌دانید [بگویید] زمین و هر که در آن است به چه کسى تعلق دارد؟»///[به این کافران] بگو: «اگر شما می‌دانید، زمین و کسانى که در آن زندگى مى‌کنند، از آن کیست؟»///بگو که زمین و هر کس که در او موجود است از کیست اگر شما فهم و دانش دارید؟///بگو اگر می‌دانید، زمین و هر کس که در آن است، از آن کیست؟///بگو: «زمین و کسانی که در آن هستند از آن کیست، اگر شما می‌دانید؟!»///بگو از آن کیست زمین و آنکه در آن است اگر هستید دانایان‌///بگو: «اگر می‌دانسته‌اید، زمین و هر که در آن است برای کیست‌؟» They will say, "To Allah!" say: "Yet will ye not receive admonition?" خواهند گفت: از خداست. بگو: با این حال آیا متذکر نمی‌شوید؟///خواهند گفت: از خداست. بگو: با این حال آیا متذکر نمی‌شوید؟///خواهند گفت: از آن خدا. بگو: آیا پند نمى‌گیرید؟///به زودى خواهند گفت: از آن خداست. بگو: پس آیا متذکر نمى‌شوید///خواهند گفت: «به خدا.» بگو: «آیا عبرت نمى‌گیرید؟»///آنان خواهند گفت: «براى خداست.» بگو: «پس آیا پند نمی‌گیرید؟ [و قدرت او را بر معاد، انکار مى‌کنید]؟!»///البته جواب خواهند داد که از خداست، بگو: پس چرا متذکر (قدرت خدا) نمی‌شوید (تا به عالم آخرت ایمان آرید).///زودا که می‌گویند از آن خداست، بگو آیا پند نمی‌گیرید؟///بزودی (در پاسخ تو) می‌گویند: «همه از آن خداست!» بگو: «آیا متذکر نمی‌شوید؟!»///زود است گویند برای خدا بگو پس چرا یادآور نمی‌شوید///به زودی خواهند گفت: «برای خداست. ‌» بگو: «پس آیا (او را) به خوبی یاد نمی‌کنید؟» Say: "Who is the Lord of the seven heavens, and the Lord of the Throne (of Glory) Supreme?" بگو: مالک آسمان‌های هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟///بگو: مالک آسمان‌های هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟///بگو: کیست پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ؟///بگو: کیست پروردگار آسمان‌هاى هفتگانه و صاحب عرش بزرگ///بگو: «پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟»///بگو: «پروردگار آسمان‌هاى هفت‌گانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟»///باز به آنها بگو: پروردگار آسمانهای هفتگانه و خداوند عرش بزرگ کیست؟///بگو پروردگار آسمانهای هفت‌گانه و پروردگار عرش عظیم کیست؟///بگو: «چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه، و پروردگار عرش عظیم است؟»///بگو کیست پروردگار آسمانهای هفت‌گانه و پروردگار عرش بزرگ‌///بگو: «پروردگار آسمان‌های هفت‌گانه و پروردگار عرش بزرگ کیست‌؟» They will say, "(They belong) to Allah." Say: "Will ye not then be filled with awe?" خواهند گفت: [آنها هم] در سیطره مالکیت خداست. بگو: آیا [از پرستش بتان] نمی‌پرهیزید؟///خواهند گفت: [آنها هم] در سیطره مالکیت خداست. بگو: آیا [از پرستش بتان] نمی‌پرهیزید؟///خواهند گفت: خدا. بگو: آیا پروا نمى‌کنید؟///به زودى خواهند گفت: از آن خداست. بگو: پس آیا پروا نمى‌کنید///خواهند گفت: «خدا.» بگو: «آیا پرهیزگارى نمى‌کنید؟»///[باز هم] خواهند گفت: «براى خداست.» بگو: «آیا پروا نمى‌کنید؟»///البته باز جواب دهند که آنها از خداست، بگو: پس چرا متقی و خداترس نمی‌شوید؟///زودا که می‌گویند اینها از آن خداست، بگو پروا نمی‌کنید؟///بزودی خواهند گفت: «همه اینها از آن خداست!» بگو: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید (و از خدا نمی‌ترسید و دست از شرک برنمی‌دارید)؟!»///بزودی گویند از آن خدا بگو پس چرا پرهیزکاری نکنید///زودا (که) گویند: «(این‌ها) برای خداست.» بگو: «پس آیا (از گناهان) پرهیز نمی‌کنید؟» Say: "Who is it in whose hands is the governance of all things,- who protects (all), but is not protected (of any)? (say) if ye know." بگو: اگر معرفت و شناخت دارید [بگویید:] کیست که [حاکمیت مطلق و] فرمانروایی همه چیز به دست اوست و او پناه دهد و برخلاف خواسته‌اش به کسی [از عذاب] پناه داده نمی‌شود.///بگو: اگر معرفت و شناخت دارید [بگویید:] کیست که [حاکمیت مطلق و] فرمانروایی همه چیز به دست اوست و او پناه دهد و برخلاف خواسته‌اش به کسی [از عذاب] پناه داده نمی‌شود.///بگو: اگر مى‌دانید، ملکوت همه چیزها به دست کیست؟ کیست آن که به همه کس پناه دهد و کسى را از او پناه نیست؟///بگو: اگر مى‌دانید، فرمانروایى همه موجودات در دست کیست، در حالى که او پناه دهد و به کسى [از عذاب او] پناه داده نشود///بگو: «فرمانروایى هر چیزى به دست کیست؟ و اگر مى‌دانید [کیست آنکه‌] او پناه مى‌دهد و در پناه کسى نمى‌رود؟»///بگو: «اگر مى‌دانید، فرمانروایى همه‌ى موجودات به دست کیست؟ او که [به همه] پناه مى‌دهد، ولى هیچ‌کس در برابر او پناه ندارد؟»///باز بگو: آن کیست که (ملک و) ملکوت همه عالم به دست اوست و او به همه پناه دهد و از همه حمایت کند ولی از (عذاب) او کسی پناه نتواند داد؟ اگر می‌دانید (کیست باز گویید).///بگو اگر می‌دانید ملکوت همه چیز به دست کیست، و کیست که امان می‌دهد و در برابر او نتوان به کسی امان داد؟///بگو: «اگر می‌دانید، چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد، و به بی پناهان پناه می‌دهد، و نیاز به پناه‌دادن ندارد؟!»///بگو کیست که به دست او است پادشاهیهای همه چیز و او پناه دهد و بر او پناه داده نشود اگر می‌دانید///بگو اگر می‌دانسته‌اید ملکوت و واقعیت هر چیزی به دست (علم و قدرت) کیست، در حالی که هم او پناه می‌دهد و بر زیانش (کسی) پناه داده نمی‌شود؟ They will say, "(It belongs) to Allah." Say: "Then how are ye deluded?" خواهند گفت: [این ویژگی‌ها] فقط برای خداست. بگو: پس چگونه [بازیچه] نیرنگ و افسون می‌شوید [و از راه خدا منحرفتان می‌کنند؟!]///خواهند گفت: [این ویژگی‌ها] فقط برای خداست. بگو: پس چگونه [بازیچه] نیرنگ و افسون می‌شوید [و از راه خدا منحرفتان می‌کنند؟!]///خواهند گفت: خدا. بگو: پس چرا فریب مى‌خورید؟///خواهند گفت: از آن خداست. بگو: پس چگونه دستخوش افسون مى‌شوید///خواهند گفت: «خدا.» بگو: «پس چگونه دستخوش افسون شده‌اید؟»///به زودى خواهند گفت: «براى خداست.» بگو: «پس چگونه [مى‌گویید] جادو شده‌اید [و این سخنان سحر و افسون است]؟!»///محققا خواهند گفت که اینها همه از خداست. بگو: پس چرا به فریب و فسون مفتون می‌شوید؟ (و از خدا غافل می‌گردید؟)///زودا که می‌گویند اینها از آن خداست، بگو پس چگونه فریب داده می‌شوید؟///خواهند گفت: «(همه اینها) از آن خداست» بگو: «با این حال چگونه می‌گویید سحر شده‌اید (و این سخنان سحر و افسون است)؟!»///زود است گویند برای خدا بگو پس به کجا افسون می‌شوید///زودا (که) خواهند گفت: «(ملکوت همه چیز) برای خداست. ‌» بگو: «پس کجا و چه زمانی (و چرا) دچار افسون می‌شوید؟» We have sent them the Truth: but they indeed practise falsehood! چنین نیست [که آنان می‌گویند] بلکه ما حق را برای آنان آورده‌ایم، و بی تردید آنان دروغگویند.///چنین نیست [که آنان می‌گویند] بلکه ما حق را برای آنان آورده‌ایم، و بی تردید آنان دروغگویند.///نه، ما برایشان سخن راست فرستادیم و آنان دروغ مى‌گویند.///بلکه حقیقت را برایشان آوردیم و قطعا آنان دروغگویند/// [نه!] بلکه حقیقت را بر ایشان آوردیم، و قطعا آنان دروغگویند.///بلکه حق را براى آنان آوردیم. و قطعا آنان دروغ مى‌گویند.///بلکه ما حق را به ایشان فرستادیم و آنها دروغ می‌گویند.///بلکه حق را برایشان آورده‌ایم، و آنان دروغگو هستند///نه، (واقع این است که) ما حق را برای آنها آوردیم؛ و آنان دروغ می‌گویند!///بلکه آوردیمشان به حق و همانا ایشانند دروغگویان‌///(نه!) بلکه با تمامی حق نزدشان آمدیم و بی‌گمان آنان دروغگویانند. No son did Allah beget, nor is there any god along with Him: (if there were many gods), behold, each god would have taken away what he had created, and some would have lorded it over others! Glory to Allah! (He is free) from the (sort of) things they attribute to Him! خدا هیچ فرزندی برای خود نگرفته است، و هیچ معبودی با او نیست؛ [اگر جز خدا معبودی بود] در این صورت هر معبودی [برای آنکه به تنهایی و مستقل تدبیر امور کند] آفریده‌های خود را با خود می‌برد [و از مدار تصرف دیگر معبودان خارج می‌کرد] و بر یکدیگر برتری می‌جستند. منزه و پاک است خدا از آنچه [او را به آن] وصف می‌کنند.///خدا هیچ فرزندی برای خود نگرفته است، و هیچ معبودی با او نیست؛ [اگر جز خدا معبودی بود] در این صورت هر معبودی [برای آنکه به تنهایی و مستقل تدبیر امور کند] آفریده‌های خود را با خود می‌برد [و از مدار تصرف دیگر معبودان خارج می‌کرد] و بر یکدیگر برتری می‌جستند. منزه و پاک است خدا از آنچه [او را به آن] وصف می‌کنند.///خدا هیچ فرزندى ندارد و هیچ خدایى با او نیست. اگر چنین مى‌بود، هر خدایى با آفریدگان خود به یک سو مى‌کشید و بر یکدیگر برترى مى‌جستند. خدا از آن گونه که او را وصف مى‌کنند، منزه است.///خدا فرزندى اختیار نکرده و با او معبودى دیگر نیست، و اگر چنین مى‌بود قطعا هر خدایى آنچه را آفریده بود با خود مى‌برد، و حتما بعضى از آنان بر بعضى دیگر برترى مى‌جستند، منزه است خدا از آنچه وصف مى‌کنند///خدا فرزندى اختیار نکرده و با او معبودى [دیگر] نیست، و اگر جز این بود، قطعا هر خدایى آنچه را آفریده [بود] باخود مى‌برد، و حتما بعضى از آنان بر بعضى دیگر تفوق مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌کنند.///خداوند، هرگز فرزندى براى خود نگرفته است، و هیچ معبودى با او نیست. [اگر چنین بود،] قطعا هر معبودى [براى آنکه تدبیر امور کند،] آفریده‌هاى خود را با خود مى‌برد. و بى‌تردید بعضى از خدایان بر بعضى دیگر برترى مى‌جستند. خداوند از آنچه وصف مى‌کنند، منزه است.///خدا هرگز فرزندی اتخاذ نکرده و هرگز خدایی با او شریک نبوده، که اگر شریکی بود در این صورت هر خدایی مخلوق خود را به سویی بردی (و نظم وحدانی عالم از هم گسیختی) و بعضی از خدایان بر بعضی دیگر علو و برتری جستی! خدا از آنچه مشرکان گویند پاک و منزه است.///خداوند فرزندی برنگزیده است، و خدایی در جنب او نیست، چرا که [در آن صورت‌] هر خدایی آفریده خود را پیش می‌آورد، و بعضی از آنان بر بعضی دیگر غلبه می‌جست، منزه است خداوند از آنچه می‌گویند///خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ و معبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می‌کردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (و جهان هستی به تباهی کشیده می‌شد)؛ منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند!///برنگرفت خدا فرزندی و نبود با وی خدائی چه در آن هنگام می‌برد هر خدائی آنچه را بیافریده است و برتری می‌جست برخی از ایشان بر برخی منزه است خدا از آنچه می‌ستایند///خدا هیچ فرزندی را بر نگرفت و با او هیچ معبودی (دیگر) نبود زیرا در این هنگام (و هنگامه) بی‌شک هر خدایی آنچه را آفریده (بود) با خود می‌برد و بی‌چون بعضی از آنان بر بعضی دیگر تفوق می‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف (اش) می‌کنند. He knows what is hidden and what is open: too high is He for the partners they attribute to Him! [همان] دانای نهان و آشکار؛ پس او از آنچه برایش شریک می‌گیرند، برتر است.///[همان] دانای نهان و آشکار؛ پس او از آنچه برایش شریک می‌گیرند، برتر است.///داناى نهان و آشکارا، از هر چه شریک او مى‌سازند برتر است.///داناى نهان و آشکار است، پس برتر است از آنچه با او شریک مى‌گردانند///داناى نهان و آشکار، و برتر است از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند.///او به غیب و شهود، [نهان و آشکار،] آگاه است. و از هر چیزى که براى او شریک مى‌گیرند، برتر است.///او دانا به عالم غیب و شهود است و ذات پاکش از شرک و شریک که برایش آرند برتر و والاتر است.///دانای پنهان و پیدا، فراتر است از آنچه شرک می‌ورزند///او دانای نهان و آشکار است؛ پس برتر است از آنچه برای او همتا قرار می‌دهند!///دانای نهان و هویدا پس برتر است از آنچه شرک ورزند///دانای نهان و آشکار است، پس از آنچه (با او) شریک می‌گردانند بسی برتر است. Say: "O my Lord! if Thou wilt show me (in my lifetime) that which they are warned against,- بگو: پروردگارا! اگر آن [عذابی] را که به آنان وعده می‌دهند، به من بنمایانی؛///بگو: پروردگارا! اگر آن [عذابی] را که به آنان وعده می‌دهند، به من بنمایانی؛///بگو: اى پروردگار من، کاش چیزى را که به آنان وعده داده شده به من مى‌نمایاندى.///بگو: پروردگارا! اگر عذابى را که به آنها وعده داده مى‌شود به من بنمودى///بگو: «پروردگارا، اگر آنچه را که [از عذاب‌] به آنان وعده داده شده است به من نشان دهى،///[ای پیامبر!] بگو: «پروردگارا! اگر آنچه را به آنان وعده داده شده، به من نشان دهى،///بگو: بارالها، اگر وعده‌های عذاب این کافران را به من بنمایانی،///بگو پروردگارا اگر آنچه به آنان وعده داده شده است، به من بنمایانی [یا نه‌]///بگو: «پروردگار من! اگر عذابهایی را که به آنان وعده داده می‌شود به من نشان دهی (و در زندگیم آن را ببینم) …///بگو پروردگارا اگر بنمایانیم آنچه را وعده داده شوند///بگو: «پروردگارم! اگر آنچه را که به آنان وعده می‌شود، بی‌گمان به من نشان می‌دهی.» "Then, O my Lord! put me not amongst the people who do wrong!" پس پروردگارا! مرا در میان گروه ستمکاران قرار مده [و با آنان قرین عذاب مکن.]///پس پروردگارا! مرا در میان گروه ستمکاران قرار مده [و با آنان قرین عذاب مکن.]///پس اى پروردگار من، مرا در زمره ستمکاران قرار مده.///بار خدایا! مرا [در این عذاب‌ها] با قوم ستمکار قرار مده///پروردگارا، پس مرا در میان قوم ستمکار قرار مده.»///پس پروردگارا! مرا در میان گروه ستمکاران قرار مده»///پس مرا در میان قوم ستمکار وامگذار.///پروردگارا هرگز مرا در زمره ستم‌پیشگان [مشرک‌] میاور///پروردگار من! مرا (در این عذابها) با گروه ستمگران قرار مده!»///پروردگارا پس نگردان مرا در گروه ستمگران‌///پروردگارم! پس مرا در (این هنگامه، میان) ستمکاران قرار مده.» And We are certainly able to show thee (in fulfilment) that against which they are warned. و به یقین ما تواناییم آن عذابی که به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم.///و به یقین ما تواناییم آن عذابی که به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم.///و ما اگر بخواهیم که آنچه را به آنان وعده داده‌ایم، تو را بنمایانیم، مى توانیم.///و بى‌تردید ما قادریم عذابى را که به آنها وعده مى‌دهیم به تو نشان دهیم///و به راستى که ما تواناییم که آنچه را به آنان وعده داده‌ایم بر تو بنمایانیم.///و بی‌شک ما مى‌توانیم آنچه را به آنان وعده مى‌دهیم، به تو نشان دهیم.///و البته ما قادریم عذابی را که به کافران وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم.///و ما توانای آن هستیم که آنچه به آنان وعده می‌دهیم به تو بنمایانیم‌///و ما تواناییم که آنچه را به آنها وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم!///و همانا مائیم بر آنکه بنمایانیمت آنچه را وعده بدیشان دهیم توانایان‌///و ما به‌راستی تواناییم که آنچه را به آنان وعده داده‌ایم به‌درستی بر تو بنمایانیم. Repel evil with that which is best: We are well acquainted with the things they say. بدی را با بهترین شیوه دفع کن؛ ما به آنچه که [مشرکان به ناحق ما را به آن] وصف می‌کنند، داناتریم.///بدی را با بهترین شیوه دفع کن؛ ما به آنچه که [مشرکان به ناحق ما را به آن] وصف می‌کنند، داناتریم.///سخن بد آنان را به هر نیکوترت مى‌آید پاسخ گوى. ما به سخن آنان آگاهتر هستیم.///سخن بد [آنها] را به طریقى که نیکوتر است دفع کن، ما به آنچه وصف مى‌کنند داناتریم///بدى را به شیوه‌اى نیکو دفع کن. ما به آنچه وصف مى‌کنند داناتریم.///[اى پیامبر!] بدى را به بهترین شیوه دور کن! [و در مقام مقابله به مثل مباش!] ما به آنچه [مخالفان] وصف مى‌کنند، آگاه‌تریم.///تو آزار و بدیهای امت را به آنچه نیکوتر است دفع کن ما (جزای) گفتار آنها را بهتر می‌دانیم.///ناشایستی را به شیوه‌ای که نیکوتر است، دفع کن، ما به آنچه می‌گویند داناتریم‌///بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)! ما به آنچه توصیف می‌کنند آگاهتریم!///دور کن بدانچه آن بهتر است بدی را ما داناتریم بدانچه می‌ستایند///بدی را به نیکوترین (شیوه) دفع کن. ما به آنچه وصف می‌کنند داناتریم. And say "O my Lord! I seek refuge with Thee from the suggestions of the Evil Ones. و بگو: پروردگارا! از وسوسه‌های شیطان‌ها به تو پناه می‌آورم،///و بگو: پروردگارا! از وسوسه‌های شیطان‌ها به تو پناه می‌آورم،///بگو: اى پروردگار من، از وسوسه‌هاى شیطان به تو پناه مى‌آورم.///و بگو: پروردگارا! از وسوسه‌هاى شیاطین به تو پناه مى‌برم///و بگو: «پروردگارا، از وسوسه‌هاى شیطانها به تو پناه مى‌برم.///و بگو: «پروردگارا! من از وسوسه‌هاى شیطان‌ها به تو پناه مى‌برم.///و بگو: بارالها، من از وسوسه و فریب شیاطین (انس و جن) به تو پناه می‌آورم.///و بگو پروردگارا از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌آورم‌///و بگو: «پروردگارا! از وسوسه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم!///و بگو پروردگارا پناه برم به تو از ریوهای شیاطین‌///و بگو: «پروردگارم! از وسوسه‌های پنهانی فشارآور شیطان‌ها به تو پناه می‌برم.» "And I seek refuge with Thee O my Lord! lest they should come near me." و پروردگارا! به تو پناه می‌آورم از اینکه [شیطان‌ها] نزد من حاضر شوند.///و پروردگارا! به تو پناه می‌آورم از اینکه [شیطان‌ها] نزد من حاضر شوند.///و به تو پناه مى‌آورم، اى پروردگار من، اگر نزد من حاضر آیند.///و اى پروردگار من! از حضور آنها نزد من، به تو پناه مى‌آورم///و پروردگارا، از اینکه [آنها] به پیش من حاضر شوند به تو پناه مى‌برم.»///و پناه مى‌برم به تو اى پروردگار! از این که آنان نزد من حاضر شوند.»///و هم به تو پناه می‌برم بار خدایا از آنکه شیاطین به مجلسم حضور به هم رسانند (و مرا از یاد تو غافل سازند).///و پناه بر تو پروردگارا از اینکه آنان نزد من حاضر شوند///و از اینکه آنان نزد من حاضر شوند (نیز) -ای پروردگار من- به تو پناه می‌برم!»///و پناه برم به تو پروردگارا از آنکه حاضر آیندم‌///«و از اینکه (آنها) نزدم حاضر شوند، پروردگارم! به تو پناه می‌برم.» (In Falsehood will they be) Until, when death comes to one of them, he says: "O my Lord! send me back (to life),- [دشمنان حق از دشمنی خود باز نمی‌ایستند] تا زمانی که یکی از آنان را مرگ در رسد، می‌گوید: پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان؛///[دشمنان حق از دشمنی خود باز نمی‌ایستند] تا زمانی که یکی از آنان را مرگ در رسد، می‌گوید: پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان؛///چون یکیشان را مرگ فرارسد، گوید: اى پروردگار من، مرا بازگردان.///تا آن‌گاه که مرگ هر یک از ایشان فرا رسد مى‌گوید: پروردگارا! مرا باز گردانید///تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد، مى‌گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید،///[آنها به کردارهاى زشت ادامه مى‌دهند،] تا زمانى که مرگ به سراغ یکى از آنان آید، [آن‌گاه] مى‌گوید: «پروردگارا! مرا بازگردان!///(کافران در جهل و غفلتند) تا آن گاه که وقت مرگ هر یک از آنها فرا رسد، در آن حال گوید: بارالها، مرا به دنیا بازگردانید.///آنگاه که یکی از ایشان را مرگ فرارسد، گوید پروردگارا، مرا باز گردانید///(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه می‌دهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، می‌گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید!///تا گاهی که بیاید یکیشان را مرگ گوید پروردگارا بازگردانید مرا///تا آن‌هنگام که مرگ یکی از ایشان را در رسد، گوید: «پروردگارم! مرا بازگردانید.» "In order that I may work righteousness in the things I neglected." - "By no means! It is but a word he says."- Before them is a Partition till the Day they are raised up. امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشته‌ام کار شایسته‌ای انجام دهم. [به او می‌گویند:] این چنین نیست [که می‌گویی] بدون تردید این سخنی بی فایده است که او گوینده آن است، و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند.///امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشته‌ام کار شایسته‌ای انجام دهم. [به او می‌گویند:] این چنین نیست [که می‌گویی] بدون تردید این سخنی بی فایده است که او گوینده آن است، و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند.///شاید، کارهاى شایسته‌اى را که ترک کرده بودم به جاى آورم. هرگز. این سخنى است که او مى‌گوید و پشت سرشان تا روز قیامت مانعى است که بازگشت نتوانند.///شاید من در آنچه پشت سر گذاشته‌ام، کار نیکى انجام دهم. حاشا، این سخنى است که او [لفظا] گوینده‌ى آن است و پشت سرشان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند///شاید من در آنچه وانهاده‌ام کار نیکى انجام دهم. نه چنین است، این سخنى است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد.///شاید در آنچه از خود به جاى گذاشته‌ام، کار نیکى انجام دهم. هرگز!» این سخنى است که مى‌گوید، [ولى اگر برگردد، به آن عمل نمى‌کند.] و در پى آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند.///تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم. (به او خطاب شود که) هرگز نخواهد شد، این کلمه‌ای است که (از حسرت) همی بگوید (و ثمری نمی‌بخشد) و در برابر آنها عالم برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند.///باشد که در آنچه فروگذار کرده‌ام، کاری شایسته پیش گیرم، حاشا، این سخنی است که او [ظاهرا] گوینده آن است، و پیشاپیش آنان [زندگی‌] برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند///شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم!» (ولی به او می‌گویند:) چنین نیست! این سخنی است که او به زبان می‌گوید (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند!///شاید کرداری شایسته کنم در آنچه بازگذاردم نه چنین است همانا آن است سخنی که او است گوینده آن و از پشت سر آنان است برزخی (دیواری) تا روزی که برانگیخته شوند///«شاید من در آنچه وانهادم کار نیکی انجام دهم.» (بدو گفته شود:) «هرگز! این سخنی است که او (تنها) گوینده‌ی آن است، حال آنکه از دنبالشان (میانه‌ی دو زندگی دنیا و آخرت) برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.» Then when the Trumpet is blown, there will be no more relationships between them that Day, nor will one ask after another! پس هنگامی که در صور دمیده شود، در آن روز نه میانشان خویشاوندی و نسبی وجود خواهد داشت و نه از اوضاع و احوال یکدیگر می‌پرسند؛///پس هنگامی که در صور دمیده شود، در آن روز نه میانشان خویشاوندی و نسبی وجود خواهد داشت و نه از اوضاع و احوال یکدیگر می‌پرسند؛///چون در صور دمیده شود، هیچ خویشاوندیى میانشان نماند و هیچ از حال یکدیگر نپرسند.///پس آن‌گاه که در صور دمیده شود، دیگر آن روز میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد و از حال یکدیگر نمى‌پرسند///پس آنگاه که در صور دمیده شود، [دیگر] میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد، و از [حال‌] یکدیگر نمى‌پرسند.///پس آن‌گاه که در صور دمیده شود، در آن روز، نه میانشان خویشاوندى است، و نه [از حال یکدیگر] مى‌پرسند.///پس آن‌گاه که نفخه صور قیامت دمیده شد دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند و کسی از کس دیگر حال نپرسد.///آنگاه که در صور دمیده شود، در آن روز پیوند و خویشی در میانشان برقرار نماند، و از هم پرس و جو نکنند///هنگامی که در «صور» دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود؛ و از یکدیگر تقاضای کمک نمی‌کنند (چون کاری از کسی ساخته نیست)!///تا گاهی که دمیده شود در صور نباشد تباری میانشان در آن روز و نه از همدیگر پرسند///پس آن‌گاه که در صور [: بوق جان‌افزا] دمیده شود، پس هرگز میانشان نسبت‌های خویشاوندی وجود ندارد و از (حال) یکدیگر (هم) نمی‌پرسند. Then those whose balance (of good deeds) is heavy,- they will attain salvation: پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین [و باارزش] است، همانانند که رستگارند.///پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین [و باارزش] است، همانانند که رستگارند.///آنان که ترازویشان سنگین باشد، خود، رستگارانند.///پس هر که میزان اعمالش سنگین باشد، آنها حقا رستگاران‌اند///پس کسانى که کفه میزان [اعمال‌] آنان سنگین باشد، ایشان رستگارانند.///پس کسانى که ترازوهای اعمالشان سنگین [و باارزش] باشد، آنان همان رستگارانند.///پس (در آن روز) هر که اعمالش سنگین و وزین است آنان رستگارانند.///آنگاه کسانی که کفه اعمالشان سنگین باشد، آنانند که رستگارند///و کسانی که وزنه اعمالشان سنگین است، همان رستگارانند!///پس آنکو سنگین شود سنجهایش آنانند رستگاران‌///پس کسانی که میزان‌هایشان سنگین است، در نتیجه ایشان همان رستگارکنندگانند. But those whose balance is light, will be those who have lost their souls, in Hell will they abide. و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک [و بی ارزش] است، همانانند که سرمایه وجودشان را از دست داده و در دوزخ جاودانه‌اند.///و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک [و بی ارزش] است، همانانند که سرمایه وجودشان را از دست داده و در دوزخ جاودانه‌اند.///و آنان که ترازویشان سبک باشد، به خود زیان رسانیده‌اند و در جهنم، جاوید ماندگانند.///و هر که میزان اعمالش سبک باشد، آنان کسانى‌اند که به خویشتن زیان زده‌اند و همیشه در جهنم مى‌مانند///و کسانى که کفه میزان [اعمال‌] شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده [و] همیشه در جهنم مى‌مانند.///و کسانى که ترازوهای اعمالشان سبک [و بی‌ارزش] باشد، آنان کسانى هستند که سرمایه‌ى وجود خود را از دست داده‌اند و همیشه در جهنم مى‌مانند.///و هر که اعمالش سبک وزن است آنان کسانی هستند که نفس خویش را در زیان افکنده، به دوزخ مخلد خواهند بود.///و کسانی که کفه اعمالشان سبک باشد، آنان کسانی هستند که بر خود زیان زده‌اند و جاودانه در جهنم‌اند///و آنان که وزنه اعمالشان سبک باشد، کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده، در جهنم جاودانه خواهند ماند!///و آنکه سبک شود سنجشهایش پس آنانند که زیان کردند خویش را در دوزخند جاودانان‌///و کسانی که میزان‌هایشان سبک است، ایشان خویشتن را زیان کرده (و) در جهنم ماندگارانند. The Fire will burn their faces, and they will therein grin, with their lips displaced. آتش [همواره] صورت هایشان را می‌سوزاند، و آنان در آنجا [از شدت سوختگی] زشت رویانی بد منظرند!///آتش [همواره] صورت هایشان را می‌سوزاند، و آنان در آنجا [از شدت سوختگی] زشت رویانی بد منظرند!///آتش چهره‌هایشان را مى‌سوزاند و لبانشان آماس کرده و برگشته است.///آتش چهره‌ى آنها را مى‌سوزاند و آنها در آن زشت منظرند///آتش چهره آنها را مى‌سوزاند، و آنان در آنجا ترش‌رویند.///آتش، صورت آنها را مى‌سوزاند. و آنان در دوزخ، چهره‌اى [زشت و] عبوس دارند.///آتش دوزخ صورتهای آنها را می‌سوزاند و در جهنم، زشت منظر خواهند زیست.///چهره‌هایشان را آتش می‌گدازد، و ایشان در آن ترشرو هستند///شعله‌های سوزان آتش همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته می‌شود؛ و در دوزخ چهره‌ای عبوس دارند.///بریان سازد رویهای ایشان را آتش و ایشانند در آن چهره‌سوختگان‌///آتش چهره‌ی آنها را دگرگون و تباه می‌سازد حال آنکه در آنجا شکافته‌لبان (و) گشاده‌دهان با لب‌های آویزان و دندان‌های نمایان و چهره‌هایی دگرگونند. "Were not My Signs rehearsed to you, and ye did but treat them as falsehood?" [خدا به آنان می‌گوید:] آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما [همواره] آنها را تکذیب می‌کردید؟///[خدا به آنان می‌گوید:] آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما [همواره] آنها را تکذیب می‌کردید؟///آیا آیات من برایتان خوانده نمى‌شد و آنها را دروغ مى‌انگاشتید؟///[گفته شود:] مگر آیات من بر شما تلاوت نمى‌شد و شما آنها را تکذیب مى‌کردید///آیا آیات من بر شما خوانده نمى‌شد و [همواره‌] آن را مورد تکذیب قرار نمى‌دادید؟///[خدا به آنان مى‌فرماید:] «آیا آیات من بر شما خوانده نمى‌شد، پس آنها را دروغ مى‌شمردید؟»///(و به آنها خطاب شود) آیا آیات من برای شما تلاوت نمی‌شد؟ و شما تکذیب آیات من می‌کردید؟///[به آنان گویند] آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد، و شما آنها را دروغ می‌انگاشتید؟///(به آنها گفته می‌شود:) آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد، پس آن را تکذیب می‌کردید؟!///آیا نبود آیتهایم خوانده می‌شد بر شما پس بودید بدانها تکذیب‌کنندگان‌///(خدا به آنان گوید:) «آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شده است. پس به وسیله‌ی آنها (همان‌ها و ما را) تکذیب می‌کرده‌اید!» They will say: "our Lord! Our misfortune overwhelmed us, and we became a people astray! می‌گویند: پروردگارا! تیره بختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم.///می‌گویند: پروردگارا! تیره بختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم.///گویند: اى پروردگار ما، شوربختیمان بر ما غلبه کرد و ما مردمى گمراه بودیم.///مى‌گویند: پروردگارا! بدبختى‌مان بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم///مى‌گویند: «پروردگارا، شقاوت ما بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم.»///می‌گویند: «پروردگارا! شقاوت [و بدبختى] ما بر ما چیره شد. و گروهى گمراه بودیم.///گویند: بارالها (رحم کن که) شقاوت بر ما غلبه کرد و کار ما به گمراهی کشید.///گویند پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و قومی گمراه بودیم‌///می‌گویند: «پروردگارا! بدبختی ما بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهی بودیم!///گفتند پروردگارا چیره گشت بر ما تیره روزی ما و شدیم گروهی گمراهان‌///گفتند: «پروردگارمان! شقاوتمان بر (سروسامان) مان چیره شد و ما گروهی گمراه بوده‌ایم.» "Our Lord! bring us out of this: if ever we return (to Evil), then shall we be wrong-doers indeed!" پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدی‌ها و گمراهی‌ها] بازگشتیم، بی تردید ستمکار خواهیم بود.///پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدی‌ها و گمراهی‌ها] بازگشتیم، بی تردید ستمکار خواهیم بود.///اى پروردگار ما، ما را از این آتش بیرون آور. اگر دیگر بار چنان کردیم، از ستمکاران باشیم.///پروردگارا! ما را از این آتش بیرون آر، پس اگر [به خلاف‌] برگشتیم، در آن صورت ستمگر خواهیم بود///پروردگارا، ما را از اینجا بیرون بر، پس اگر باز هم [به بدى‌] برگشتیم، در آن صورت ستمگر خواهیم بود.///پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آور! اگر بار دیگر [به کفر و گناه] بازگشتیم، قطعا ستمگریم. [و سزاوار عذاب!]»///پروردگارا، ما را از جهنم بیرون آر، که اگر دیگر بار عصیان تو کردیم همانا بسیار ستمکار (و محکوم به هر گونه کیفر و عذاب سخت) خواهیم بود.///پروردگارا ما را از آن [جهنم‌] بیرون‌آور، و اگر [به کارهای گذشته‌] بازگشتیم، آنگاه ستم‌پیشه‌ایم‌///پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب)!»///پروردگارا برون آر ما را از آن سپس اگر بازگشتیم همانا مائیم ستمکاران‌///«پروردگارمان! ما را از اینجا برون بر، پس اگر (بازهم به آنچه بودیم) برگشتیم، بی‌گمان ما ستمگرانیم.» He will say: "Be ye driven into it (with ignominy)! And speak ye not to Me! [خدا] می‌گوید: [ای سگان!] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید!///[خدا] می‌گوید: [ای سگان!] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید!///گوید: در آتش گم شوید و با من سخن مگویید.///خدا گوید: دور شوید در آن، و با من سخن نگویید///مى‌فرماید: «[بروید] در آن گم شوید و با من سخن مگویید.»///[خداوند] مى‌فرماید: در آتش دور و گم شوید، و با من سخن مگویید.///باز به آنان خطاب سخت شود: (ای سگان) دور شوید و به دوزخ درآیید و با من لب از سخن فروبندید.///گوید در آن گم شوید، و با من سخن مگویید///(خداوند) می‌گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید!///گفت گم شوید (نهیبی که به سگ می‌زنند) در آن و با من سخن نگوئید///فرمود: «در آن (آتش همچو سگان) - خوار و بی‌مقدار- گم شوید و با من سخن مگویید.» "A part of My servants there was, who used to pray 'our Lord! we believe; then do Thou forgive us, and have mercy upon us: For Thou art the Best of those who show mercy!" [به یاد دارید که] گروهی از بندگان من بودند که می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی.///[به یاد دارید که] گروهی از بندگان من بودند که می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی.///آرى، گروهى از بندگان من مى‌گفتند: اى پروردگار ما، ایمان آوردیم؛ ما را بیامرز، و بر ما رحمت آور که تو بهترین رحمت آورندگانى.///همانا گروهى از بندگان من بودند که مى‌گفتند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس بر ما ببخشاى و به ما رحم کن که تو بهترین مهربانانى///در حقیقت، دسته‌اى از بندگان من بودند که مى‌گفتند: «پروردگارا، ایمان آوردیم. بر ما ببخشاى و به ما رحم کن [که‌] تو بهترین مهربانى.»///[آیا فراموش کردید که] گروهى از بندگان من مى‌گفتند: «پروردگارا! ایمان آوردیم، پس ما را ببخش و بر ما رحم کن. و تو بهترین رحم‌کنندگانى.»///زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان (صالح) من عرض می‌کردند: بارالها، ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما، که تو بهترین مهربانان هستی.///چرا که گروهی از بندگان من بودند که می‌گفتند پروردگارا ایمان آورده‌ایم، ما را بیامرز و بر ما رحمت‌آور، و تو بهترین مهربانانی‌///(فراموش کرده‌اید) گروهی از بندگانم می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!///همانا بودند گروهی از بندگانم می‌گفتند پروردگارا ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و رحم کن بر ما و توئی بهترین رحم‌کنندگان‌///«به‌راستی، دسته‌ای از بندگان من بودند که می‌گفتند: "پروردگارمان! ما ایمان آوردیم، بر ما بپوشان و به ما رحم کن حال آنکه تو بهترین رحم‌کنندگانی.» "But ye treated them with ridicule, so much so that (ridicule of) them made you forget My Message while ye were laughing at them! ولی شما آنان را به مسخره گرفتید، تا [دل مشغولی شما به مسخره آنان] یاد مرا از خاطرتان برد، و شما همواره به [ایمان، عمل و دعاهای] آنان می‌خندیدید!!///ولی شما آنان را به مسخره گرفتید، تا [دل مشغولی شما به مسخره آنان] یاد مرا از خاطرتان برد، و شما همواره به [ایمان، عمل و دعاهای] آنان می‌خندیدید!!///و شما ریشخندشان مى‌کردید، تا یاد مرا از خاطرتان بزدودند. و شما همچنان به آنها مى‌خندیدید.///اما شما آنها را به ریشخند گرفتید تا این که [شما را رها کردند و] ذکر مرا از یاد شما بردند و شما همچنان بر آنان مى‌خندیدید///و شما آنان [=مؤمنان‌] را به ریشخند گرفتید، تا [با این کار] یاد مرا از خاطرتان بردند و شما بر آنان مى‌خندیدید.///[اما] شما آنان را به مسخره گرفتید تا آن که [سرگرمی شما به تمسخر آنان‌] یاد مرا از خاطرتان برد، و شما همواره به آنان مى‌خندیدید.///در آن وقت (شما کافران) آن بندگان خاص مرا تمسخر می‌کردید تا آنجا که این سبب شد که مرا به کلی فراموش کردید و بر آن خداپرستان خنده و استهزاء می‌نمودید.///آنگاه شما ایشان را به ریشخند می‌گرفتید، تا آنجا که یاد مرا [از بس به آنها پرداختید] از خاطر شما بردند، و به آنان می‌خندیدید///اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند؛ و شما به آنان می‌خندیدید!///پس برگرفتیدشان مسخره تا فراموشتان کردند یاد مرا و بودید بدیشان خنده‌زنان‌///«پس شما آنان را به ریشخند برگرفتید، تا (با این کار) یاد مرا از خاطرتان بردند، حال آنکه شما از (ایمان) ایشان پوزخند می‌زده‌اید.» "I have rewarded them this Day for their patience and constancy: they are indeed the ones that have achieved Bliss..." من امروز آنان را در برابر صبری که [نسبت به مسخره و خنده شما] کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند.///من امروز آنان را در برابر صبری که [نسبت به مسخره و خنده شما] کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند.///امروز آنها را به خاطر صبرى که مى‌کردند پاداش مى‌دهم. آنها به مراد خود رسیده‌اند.///من امروز آنها را براى این که صبر کردند پاداششان دادم، که بى‌تردید ایشان‌اند کامیابان///من [هم‌] امروز به [پاس‌] آنکه صبر کردند، بدانان پاداش دادم. آرى، ایشانند که رستگارانند.///من امروز به خاطر آن که [مؤمنان در برابر تمسخر شما] صبر کردند، به آنان پاداش دادم. که ایشانند رستگاران.///من هم امروز جزای صبر (بر آزار و سخریه شما) را به آن بندگان پاک خود خواهم داد که آنها امروز سعادتمند و رستگاران عالمند.///امروز به خاطر صبری که پیشه کرده بودند، پاداششان می‌دهم، ایشانند که کامروا هستند///ولی من امروز آنها را بخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم؛ آنها پیروز و رستگارند!»///همانا پاداششان دادم امروز بدانچه شکیبا شدند که ایشانند رستگاران‌///«من به‌راستی امروز به (پاس) شکیبایی‌شان، به آنان پاداش دادم، زیرا هم‌ایشان به سلامتی دست‌یابندگان به خیرند.» He will say: "What number of years did ye stay on earth?" [خدا] می‌گوید: از جهت شمار سال‌ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟///[خدا] می‌گوید: از جهت شمار سال‌ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟///گوید: به شمار سالها، چه مدت در زمین زیسته‌اید؟///[خداوند] فرماید: چه مدت به حساب سال‌ها در زمین به سر بردید///مى‌فرماید: «چه مدت به عدد سالها در زمین ماندید؟»///[آن­گاه] از آنان مى‌پرسد: «چقدر در زمین ماندید؟»///(آن‌گاه خدا به کافران) گوید که می‌دانید شما چند سال در زمین درنگ کردید؟///گوید چه مدت در روی زمین، به شمار سالیان، به سر بردید؟///(خداوند) می‌گوید: «چند سال در روی زمین توقف کردید؟»///گفت چند ماندید در زمین به شمار سالیان‌///فرمود: «تعداد چند سال در زمین ماندید؟» They will say: "We stayed a day or part of a day: but ask those who keep account." می‌گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس.///می‌گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس.///گویند: یک روز یا قسمتى از یک روز. از آنها که مى‌شمردند بپرس.///گویند: یک روز یا پاره‌اى از یک روز به سر بردیم، پس از حسابگران بپرس///مى‌گویند: «یک روز یا پاره‌اى از یک روز ماندیم. از شمارگران [خود] بپرس.»///مى‌گویند: «یک روز یا بخشى از یک روز، پس از شمارندگان [خود] بپرس!»///آنها پاسخ دهند که یک روز بود یا یک جزء از روز؛ (اگر ما خطا می‌گوییم) از شمارندگان (یعنی فرشتگانی که حساب عمر خلق دانند) باز پرس.///گویند [به اندازه‌] روزی یا بخشی از روز به سر بردیم، [باید] از شمارگران بپرسی‌///(در پاسخ) می‌گویند: «تنها به اندازه یک روز، یا قسمتی از یک روز! از آنها که می‌توانند بشمارند بپرس!»///گفتند ماندیم روزی یا پاره روزی پس بپرس از شمارندگان‌///گفتند: «یک روز یا پاره‌ای از یک روز ماندیم، پس از شمار‌گران بپرس.» He will say: "Ye stayed not but a little,- if ye had only known! [خدا] می‌گوید: اگر معرفت و شناخت می‌داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده‌اید،///[خدا] می‌گوید: اگر معرفت و شناخت می‌داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده‌اید،///گوید: اگر آگاهى داشتید، مى‌دانستید که جز اندکى نزیسته‌اید.///گوید: جز اندکى درنگ نکرده‌اید، اگر به درستى مى‌دانستید///مى‌فرماید: «جز اندکى درنگ نکردید، کاش شما مى‌دانستید.»///مى‌فرماید: اگر آگاهى داشتید، مى‌دانستید که جز اندکى درنگ نکرده‌اید.///خدا فرماید: شما اگر (از حال زندگانی خود) آگاه بودید می‌دانستید که مدت درنگتان در دنیا بسیار اندک بوده است.///گفت اگر می‌دانستید جز اندکی به سر نبرده‌اید///می‌گوید: «(آری،) شما مقدار کمی توقف نمودید اگر می‌دانستید!»///گفت نماندید مگر اندکی اگر بودید می‌دانستید///فرمود: «جز اندکی درنگ نکردید، اگر شما به‌راستی می‌دانسته‌اید.» "Did ye then think that We had created you in jest, and that ye would not be brought back to Us (for account)?" آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟///آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟///آیا پندارید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به نزد ما بازگردانده نمى‌شوید؟///پس آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به نزد ما بازگردانده نمى‌شوید///آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى‌شوید؟///پس آیا مى‌پندارید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم؟ و شما به سوى ما بازگردانده نمى‌شوید؟///آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده‌ایم و هرگز به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟!///آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریده‌ایم، و شما به نزد ما بازگردانده نمی‌شوید؟///آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‌ایم، و بسوی ما باز نمی‌گردید؟///پس آیا پنداشتید که شما را آفریدیم بیهده و آنکه شما بسوی ما بازنمی‌گردید///«پس آیا پنداشتید همواره شما را بیهوده آفریدیم و اینکه بی‌چون شما سوی ما باز گردانیده نمی‌شوید؟» Therefore exalted be Allah, the King, the Reality: there is no god but He, the Lord of the Throne of Honour! پس برتر است خدا آن فرمانروای حق [از آنکه کارش بیهوده و عبث باشد]، هیچ معبودی جز او نیست، [او] پروردگار عرش نیکو و باارزش است.///پس برتر است خدا آن فرمانروای حق [از آنکه کارش بیهوده و عبث باشد]، هیچ معبودی جز او نیست، [او] پروردگار عرش نیکو و باارزش است.///پس فراتر است خداى یکتا، آن فرمانرواى راستین. هیچ خدایى جز او نیست. پروردگار عرش بزرگوار است.///پس خدا والاست، آن فرمانروایى که حق است، هیچ خدایى جز او نیست، و او پروردگار [و صاحب‌] عرش کریم است///پس والاست خدا، فرمانرواى برحق، خدایى جز او نیست. [اوست‌] پروردگار عرش گرانمایه.///پس برتر است خداوندى که فرمانرواى حق است. معبودى جز او نیست، او پروردگار عرش گران‌قدر است.///پس (بدانید که) خدای پادشاه به حق، برتر است (از آنکه از او فعل عبث و بیهوده صادر شود) که هیچ خدایی به جز همان پروردگار عرش مبارک نیست.///بس پاک و فراتر است خداوند فرمانروای بر حق [از کار بیهوده‌]، خدایی جز او نیست که پروردگار عرش گرانقدر است‌///پس برتر است خداوندی که فرمانروای حق است (از اینکه شما را بی‌هدف آفریده باشد)! معبودی جز او نیست؛ و او پروردگار عرش کریم است!///پس برتر است خدا پادشاه حق نیست خدائی جز او پروردگار عرش گرامی‌///پس والاترست خدا؛ فرمانروای تمام حق (و حقیقت). معبودی جز او نیست. اوست پروردگار عرش پرکرامت. If anyone invokes, besides Allah, Any other god, he has no authority therefor; and his reckoning will be only with his Lord! and verily the Unbelievers will fail to win through! و هر کس با خدا معبود دیگری بپرستد [که] هیچ دلیلی بر حقانیت آن ندارد، حسابش فقط نزد پروردگار اوست؛ بدون تردید کافران، رستگار نمی‌شوند.///و هر کس با خدا معبود دیگری بپرستد [که] هیچ دلیلی بر حقانیت آن ندارد، حسابش فقط نزد پروردگار اوست؛ بدون تردید کافران، رستگار نمی‌شوند.///آن کس که جز خداى یکتا خداى دیگرى را مى‌خواند که به حقانیتش هیچ برهانى ندارد، جز این نیست که حسابش نزد پروردگارش خواهد بود. و کافران رستگار نمى‌شوند.///هر که با خداى یکتا معبود دیگرى را بخواند که هیچ برهانى براى آن ندارد، حساب او فقط نزد پروردگارش خواهد بود. بى‌گمان کافران رستگار نمى‌شوند///و هر کس با خدا معبود دیگرى بخواند، براى آن برهانى نخواهد داشت، و حسابش فقط با پروردگارش مى‌باشد، در حقیقت، کافران رستگار نمى‌شوند.///و هر کس با خداوند، معبود دیگرى را بخواند، هیچ برهانى بر کار خود ندارد. پس قطعا حساب او نزد پروردگارش خواهد بود. بی‌گمان کافران رستگار نمى‌شوند.///و هر کس غیر خدا کسی دیگر را به الهیت خواند که هیچ دلیلی بر آن ندارد حساب کار او نزد خدای اوست و البته کافران را (در روز کیفر) فلاح و رستگاری نیست.///و هر کس در جنب خداوند خدایی دیگر بپرستد که در این کار حجتی ندارد، جز این نیست که حسابش با پروردگارش است، آری کافران رستگار نمی‌شوند///و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند -و مسلما هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ یقینا کافران رستگار نخواهند شد!///و آنکو بخواند با خدا خدائی دیگر را که نیستش حجتی بر آن جز این نیست که حسابش نزد پروردگار او است و همانا رستگار نشوند کافران‌///و هر کس با خدا معبود دیگری بخواند، برای او هرگز برهانی بر آن نیست و حسابش تنها نزد پروردگارش می‌باشد. و کافران بی‌گمان رستگار کنندگان نیستند. So say: "O my Lord! grant Thou forgiveness and mercy for Thou art the Best of those who show mercy!" و بگو: پروردگارا! [مرا] بیامرز و [بر من] رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.///و بگو: پروردگارا! [مرا] بیامرز و [بر من] رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.///و بگو: اى پروردگار من، بیامرز و رحمت آور و تو بهترین رحمت‌آورندگان هستى.///و بگو: پروردگارا! ببخشاى و رحمت‌آور که تو بهترین مهربانانى///و بگو: «پروردگارا، ببخشاى و رحمت کن [که‌] تو بهترین بخشایندگانى.///و بگو: «پروردگارا! بیامرز و رحم کن که تو بهترین رحم‌کنندگانی!»///و بگو: بارالها، بیامرز و ببخشای و تو بهترین بخشندگان عالم وجودی.///و بگو پروردگارا بیامرز و رحمت آور و تو بهترین مهربانانی‌///و بگو: «پروردگارا! مرا ببخش و رحمت کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی!///و بگو پروردگارا بیامرز و رحم کن و توئی بهترین رحم‌کنندگان‌///و بگو: «پروردگارم! (بر من) بپوشان و رحم کن، حال آنکه تو بهترین رحم‌کنندگانی.» A sura which We have sent down and which We have ordained in it have We sent down Clear Signs, in order that ye may receive admonition. [این] سوره‌ای است که آن را [از افق دانش خود] فرود آوردیم و [اجرای احکام و معارف آن را] لازم و واجب نمودیم و در آن آیاتی روشن نازل کردیم، تا متذکر و هوشیار شوید.///[این] سوره‌ای است که آن را [از افق دانش خود] فرود آوردیم و [اجرای احکام و معارف آن را] لازم و واجب نمودیم و در آن آیاتی روشن نازل کردیم، تا متذکر و هوشیار شوید.///سوره‌اى است که آن را نازل کرده‌ایم و واجبش ساخته‌ایم و در آن آیاتى روشن فرستاده‌ایم، باشد که پند گیرید.///سوره‌اى است که آن را نازل کرده، [احکامش را] واجب نموده، در آن آیاتى روشن آوردیم تا شما پند گیرید/// [این‌] سوره‌اى است که آن را نازل و آن را فرض گردانیدیم و در آن آیاتى روشن فرو فرستادیم، باشد که شما پند پذیرید.///[این] سوره‌اى است که آن را فروفرستادیم و [عمل به] آن را واجب نمودیم و در آن آیاتى روشن فرستادیم. باشد که شما پند گیرید.///این سوره را فرستادیم و (احکامش را) فریضه (بندگان) کردیم و در آن آیات روشن (توحید و معارف و احکام الهی) نازل ساختیم، باشد که شما متذکر (آن حقایق) شوید.///این سوره‌ای است که فرو فرستاده‌ایمش و [احکام‌] آن را واجب گردانده‌ایم، و در آن آیاتی روشنگر نازل کرده‌ایم باشد که پند گیرید///(این) سوره‌ای است که آن را فرو فرستادیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنی نازل کردیم، شاید شما متذکر شوید!///سورتی است (بخشی است) فرستادیمش و بایسته داشتیمش و فرستادیم در آن آیتهائی روشن شاید یاد آورید///(این) سوره‌ای است (که) آن را نازل و (بر مکلفان) حتمی گردانیدیم و در آن آیاتی روشن فرو فرستادیم، شاید شما به خوبی یاد آورید. The woman and the man guilty of adultery or fornication,- flog each of them with a hundred stripes: Let not compassion move you in their case, in a matter prescribed by Allah, if ye believe in Allah and the Last Day: and let a party of the Believers witness their punishment. به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید شما را در [اجرای] دین خدا درباره آن دو نفر دلسوزی و مهربانی بگیرد، و باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو نفر باشند.///به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید شما را در [اجرای] دین خدا درباره آن دو نفر دلسوزی و مهربانی بگیرد، و باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو نفر باشند.///زن و مرد زناکار را هر یک صد ضربه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، مباد که در حکم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گردید. و باید که به هنگام شکنجه کردنشان گروهى از مؤمنان حاضر باشند.///زن زناکار و مرد زناکار، هر یک از آن دو را صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید مبادا در دین خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گردید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند///به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند.///هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، در اجراى [حکم] دین خدا، نسبت به آن دو، گرفتار دلسوزى نشوید. و هنگام کیفر آن دو، گروهى از مؤمنان حاضر و ناظر باشند.///باید هر یک از زنان و مردان زنا کار را به صد تازیانه مجازات و تنبیه کنید و هرگز درباره آنان در دین خدا رأفت و ترحم روا مدارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنان مشاهده کنند.///زن و مرد زناکار [بکر] را به هر یک از آنان یکصد تازیانه بزنید، و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، در دین الهی، در حق آنان دچار ترحم نشوید، و گروهی از مؤمنان، در صحنه عذاب کشیدن آنان حاضر باشند///هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند!///زن زناکار و مرد زناکار بزنید هر کدام را از آنان صد ضربه (تازیانه) و نگیردتان بدانان رحمی در دین خدا اگر ایمان دارید به خدا و روز بازپسین و باید گواه باشند شکنجه آنان را گروهی از مؤمنان‌///(هر) زن زناکار و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته‌اید، در دین خدا نسبت به آن دو هیچ دلسوزی شما را برنگیرد و باید گروهی از مؤمنان (دست‌کم دو نفر) در کیفر آن دو حضور یابند. Let no man guilty of adultery or fornication marry and but a woman similarly guilty, or an Unbeliever: nor let any but such a man or an Unbeliever marry such a woman: to the Believers such a thing is forbidden. مرد زناکار نباید جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج کند، و زن زناکار نباید جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نماید، و این [ازدواج] بر مؤمنان حرام شده است.///مرد زناکار نباید جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج کند، و زن زناکار نباید جز با مرد زناکار یا مشرک ازدواج نماید، و این [ازدواج] بر مؤمنان حرام شده است.///مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را نمى‌گیرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمى‌گیرد. و این بر مؤمنان حرام شده است.///مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرک را به همسرى نمى‌گیرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک نمى‌گیرد، و این [ازدواج‌] بر مؤمنان حرام شده است///مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را به همسرى نگیرد، و زن زناکار، جز مرد زناکار یا مشرک را به زنى نگیرد، و بر مؤمنان این [امر] حرام گردیده است.///مرد زناکار، جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى‌کند. و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به همسرى نمی‌گیرد. و این [زناشویى] بر مؤمنان حرام است!///مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک نکاح نمی‌کند و زن زانیه را هم جز مرد زانی و مشرک به نکاح نخواهد گرفت و این کار بر مردان مؤمن حرام است.///مرد زانی نباید جز با زن زانی یا زن مشرک ازدواج کند، همچنین با زن زانی نباید جز مرد زانی یا مشرک ازدواج کند، و این کار بر مؤمنان حرام گردیده است‌///مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند؛ و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمی‌آورد؛ و این کار بر مؤمنان حرام شده است!///مرد زناکار همسر نگیرد جز زناکاری یا مشرکی را و زن زناکار همسر نشود او را مگر زناکاری یا مشرکی و حرام است آن بر مؤمنان‌///مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد و زن زناکار، جز مرد زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد و این‌گونه ازدواج بر مؤمنان حرام گردیده است. And those who launch a charge against chaste women, and produce not four witnesses (to support their allegations),- flog them with eighty stripes; and reject their evidence ever after: for such men are wicked transgressors;- و کسانی که زنان عفیفه پاکدامن را به زنا متهم می‌کنند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، پس به آنان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز شهادتی را از آنان نپذیرید، و اینانند که در حقیقت فاسق اند.///و کسانی که زنان عفیفه پاکدامن را به زنا متهم می‌کنند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، پس به آنان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز شهادتی را از آنان نپذیرید، و اینانند که در حقیقت فاسق اند.///کسانى را که زنان عفیف را به زنا متهم مى‌کنند و چهار شاهد نمى‌آورند، هشتاد ضربه بزنید، و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذیرید که مردمى فاسقند.///و کسانى که به زنان پاکدامن نسبت زنا مى‌دهند، سپس چهار شاهد نمى‌آورند، به آنها هشتاد تازیانه بزنید و هیچ‌گاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینها بى‌شک فاسق‌اند///و کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى‌دهند، سپس چهار گواه نمى‌آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند که خود فاسقند.///و کسانى که نسبت زنا به زنان پاکدامن مى‌دهند و چهار شاهد نمى‌آورند، پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید و گواهى آنان را هرگز نپذیرید، که آنان همان فاسقانند.///و آنان که به زنان با عفت مؤمنه نسبت زنا دهند آن‌گاه چهار شاهد (عادل) بر دعوی خود نیاورند آنان را به هشتاد تازیانه کیفر دهید، و دیگر هرگز شهادت آنها را نپذیرید، و آنان مردمی فاسق و نادرستند.///و کسانی که به زنان پاکدامن تهمت [زنا] می‌زنند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، ایشان را هشتاد تازیانه بزنید، و دیگر هرگز شهادت آنان را قبول نکنید، و اینانند که فاسقند///و کسانی که زنان پاکدامن را متهم می‌کنند، سپس چهار شاهد (بر مدعای خود) نمی‌آورند، آنها را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید؛ و آنها همان فاسقانند!///و آنان که پرتاب کنند بسوی زنان پارسا و سپس نیارند چهار تن گواهان پس بزنیدشان هشتاد تازیانه و نپذیرید برای ایشان گواهیی هیچگاه و آنانند نافرمانان‌///و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه مرد (عادل بر این نسبت) نیاورده‌اند، آنان را هشتاد تازیانه بزنید و هیچ‌گاه شهادتی از آنها نپذیرید و اینان، (هم) ایشان فاسقانند. Unless they repent thereafter and mend (their conduct); for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و مفاسد خود را اصلاح نمایند که بدون تردید خدا [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و مفاسد خود را اصلاح نمایند که بدون تردید خدا [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و به صلاح آیند. زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانى که بعد از آن توبه کرده و اصلاح نمودند که خداوند البته آمرزنده‌ى مهربان است///مگر کسانى که بعد از آن [بهتان‌] توبه کرده و به صلاح آمده باشند که خدا البته آمرزنده مهربان است.///مگر کسانى که پس از آن [تهمت زدن،] توبه کنند و در مقام اصلاح و جبران برآیند، که قطعا خداوند آمرزنده و مهربان است.///مگر آنهایی که بعد از آن فسق و بهتان به درگاه خدا توبه کنند و در مقام اصلاح عمل خود برآیند، در این صورت خدا البته بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسانی که پس از آن توبه کنند و کارشایسته پیش بگیرند، که خداوند آمرزگار مهربان است‌///مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند (که خداوند آنها را می‌بخشد) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.///مگر آنان که بازگشتند از این پس و شایستگی گزیدند که خداوند است آمرزنده مهربان‌///مگر کسانی که بعد از آن (بهتان) توبه و (آن بهتان را) اصلاح کردند. پس خدا بی‌گمان پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. And for those who launch a charge against their spouses, and have (in support) no evidence but their own,- their solitary evidence (can be received) if they bear witness four times (with an oath) by Allah that they are solemnly telling the truth; و کسانی که همسران خود را متهم به زنا می‌کنند و بر آنان شاهدانی جز خودشان نباشد، پس هر کدام از آن شوهران [برای اثبات اتهامش] باید چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، او [درباره همسرش] در این زمینه قطعا راست می‌گوید،///و کسانی که همسران خود را متهم به زنا می‌کنند و بر آنان شاهدانی جز خودشان نباشد، پس هر کدام از آن شوهران [برای اثبات اتهامش] باید چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، او [درباره همسرش] در این زمینه قطعا راست می‌گوید،///و کسانى که زنان خود را به زنا متهم مى‌کنند و شاهدى جز خود ندارند، هر یک از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا که از راستگویان است.///و کسانى که همسران خود را به زنا متهم مى‌کنند، و جز خودشان شاهدان دیگرى ندارند، گواهى یکى از آنها چهار بار گواهى، با سوگند به خداست [مبنى بر این‌] که بى‌تردید او از راستگویان است///و کسانى که به همسران خود نسبت زنا مى‌دهند، و جز خودشان گواهانى [دیگر] ندارند، هر یک از آنان [باید] چهار بار به خدا سوگند یاد کند که او قطعا از راستگویان است.///و کسانى که به همسران خود نسبت زنا مى‌دهند، و جز خودشان شاهدى ندارند، هر یک از آنان براى اثبات ادعاى خود، باید چهار بار به خدا سوگند یاد کند که قطعا [درباره‌ی همسرش] از راستگویان است.///و آنان که به زنان خود نسبت زنا دهند و جز خود بر آن شاهد و گواهی ندارند (چون حد لازم آید، برای رفع حد) باید از آن زن و مرد نخست مرد چهار مرتبه شهادت و قسم به نام خدا یاد کند که البته او (در این دعوی زنا) از راستگویان است.///و کسانی که به زنانشان تهمت [زنا] می‌زنند، و شاهدی جز خویشتن ندارند، [باید] چهار بار به نام خداوند سوگند بخورند که ایشان راستگو هستند///و کسانی که همسران خود را (به عمل منافی عفت) متهم می‌کنند، و گواهانی جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است؛///و آنان که پرتاب کنند بسوی زنان خود (پرتاب‌کردن بمعنی نسبت زنا دادن است) و نباشدشان گواهانی جز خویشتن پس گواهی یکیشان چهار گواهی است سوگند به خدا که آن مرد است از راستگویان‌///و مردانی که به همسران خود نسبت زنا می‌دهند و جز خودهاشان گواهانی (دیگر) ندارند، پس گواهی هر یک از آنان چهار بار سوگند به خداست، که او [: شوهر] بی‌گمان همانا از راستگویان است. And the fifth (oath) (should be) that they solemnly invoke the curse of Allah on themselves if they tell a lie. و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر [در این اتهام بستن] دروغگو باشد؛///و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر [در این اتهام بستن] دروغگو باشد؛///و بار پنجم بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.///و بار پنجم بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد///و [گواهى در دفعه‌] پنجم این است که [شوهر بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.///و در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر [در این اتهام بستن‌،] از دروغگویان باشد!///و بار پنجم قسم یاد کند که لعن خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.///و بار پنجم بگویند که لعنت الهی بر او باد اگر از دروغگویان باشد///و در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.///و پنجمین آنکه لعنت خدا باد بر او اگر باشد از دروغگویان‌///و گواه پنجمین این است که (شوهر بگوید که) لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان بوده است. But it would avert the punishment from the wife, if she bears witness four times (with an oath) By Allah, that (her husband) is telling a lie; و مجازات را از آن زنی که مورد اتهام قرار گرفته دفع می‌کند اینکه چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، آن مرد دروغگوست،///و مجازات را از آن زنی که مورد اتهام قرار گرفته دفع می‌کند اینکه چهار بار شهادت دهد که سوگند به خدا، آن مرد دروغگوست،///و اگر آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد که آن مرد دروغ مى‌گوید، حد از او برداشته مى‌شود.///و از آن [زن‌] کیفر را بر مى‌دارد این که چهار بار به خدا سوگند یاد کند که شوهر او حتما از دروغگویان است///و از [زن،] کیفر ساقط مى‌شود، در صورتى که چهار بار به خدا سوگند یاد کند که [شوهر] او جدا از دروغگویان است.///و کیفر [زنا] از آن زن ساقط می‌شود، بدین‌گونه که [در مقام دفاع،] چهار بار به خدا قسم بخورد که آن مرد [در نسبتى که به او مى‌دهد] از دروغگویان است.///و (چون بعد از این پنج قسم شوهر، بر زن حد لازم آید) برای رفع عذاب حد، آن زن نیز نخست چهار مرتبه شهادت و قسم به نام خدا یاد کند که البته شوهرش دروغ می‌گوید.///و عذاب [حد] این گونه از زن، بازداشته می‌شود که چهار بار سوگند به نام خداوند بخورد که او [شوهرش‌] از دروغگویان است‌///آن زن نیز می‌تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتی که به او می‌دهد) از دروغگویان است.///و دور می‌کند از زن شکنجه را که گواهی دهد چهار گواهی سوگند به خدا که آن مرد است از دروغگویان‌///و عذابش را برطرف می‌سازد که (اگر) این زن چهار مرتبه خدا را گواه گیرد که همسرش بی‌گمان از دروغگویان بوده است. And the fifth (oath) should be that she solemnly invokes the wrath of Allah on herself if (her accuser) is telling the truth. و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] خشم خدا بر او باد اگر [آن مرد در این اتهام بستن] راستگو باشد.///و [شهادت] پنجم این است که [بگوید:] خشم خدا بر او باد اگر [آن مرد در این اتهام بستن] راستگو باشد.///و بار پنجم بگوید که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگویان باشد.///و بار پنجم بگوید که خشم خدا بر او باد اگر [مرد] از راستگویان باشد///و [گواهى‌] پنجم آنکه خشم خدا بر او باد اگر [شوهرش‌] از راستگویان باشد.///و بار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد، اگر آن مرد از راستگویان باشد.///و بار پنجم قسم یاد کند که غضب خدا بر او اگر این مرد (در این دعوی) از راستگویان باشد.///و بار پنجم بگوید که خشم الهی بر آن زن باد اگر آن مرد از راستگویان باشد///و بار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد.///و پنجمین آنکه خشم خدا بر او باد اگر آن مرد است از راستگویان‌///و (نیزگواهی) پنجمین را - که همانا خشم خدا بر او باد - اگر (شوهرش) از راستگویان بوده است. If it were not for Allah's grace and mercy on you, and that Allah is Oft-Returning, full of Wisdom,- (Ye would be ruined indeed). و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا بسیار توبه پذیر و حکیم است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می‌شدید.]///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا بسیار توبه پذیر و حکیم است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می‌شدید.]///چه مى‌شد اگر فضل و رحمتى که خدا بر شما ارزانى داشته است نمى‌بود؟ و اگر نه این بود که خدا توبه‌پذیر و حکیم است؟///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و این که خدا توبه‌پذیر حکیم است [هلاک مى‌شدید]///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا توبه‌پذیر سنجیده‌کار است [رسوا مى‌شدید].///و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، [رسوا مى‌شدید. و نظام خانوادگى شما مختل مى‌شد.] قطعا خداوند توبه‌پذیر و حکیم است.///و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما مؤمنان نبود و اگر نه این بود که خدای مهربان البته توبه‌پذیر است و کار به حکمت کند (حدود و تکلیف را چنین آسان نمی‌گرفت و به توبه رفع عذاب از شما نمی‌کرد).///و اگر بخشش و بخشایش الهی و رحمت او بر شما نباشد و اینکه خداوند توبه‌پذیر فرزانه است [کار بر شما دشوار می‌شد]///و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبه‌پذیر و حکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی می‌شدید)!///و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش و آنکه خدا است توبه‌پذیرنده حکیم‌///و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود و اینکه خدا بسی برگشت‌کننده (ی بر بندگان) و سنجیده کار است (رسوا می‌شدید). Those who brought forward the lie are a body among yourselves: think it not to be an evil to you; On the contrary it is good for you: to every man among them (will come the punishment) of the sin that he earned, and to him who took on himself the lead among them, will be a penalty grievous. به یقین کسانی که آن تهمت [بزرگ] را [درباره یکی از همسران پیامبر به میان] آوردند، گروهی [هم دست و هم فکر] از [میان] خود شما بودند، آن را برای خود شری مپندارید، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر مردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.///به یقین کسانی که آن تهمت [بزرگ] را [درباره یکی از همسران پیامبر به میان] آوردند، گروهی [هم دست و هم فکر] از [میان] خود شما بودند، آن را برای خود شری مپندارید، بلکه آن برای شما خیر است، برای هر مردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.///کسانى که آن دروغ بزرگ را ساخته‌اند گروهى از شمایند. مپندارید که شما را در آن شرى بود. نه، خیر شما در آن بود. هر مردى از آنها بدان اندازه از گناه که مرتکب شده است به کیفر رسد، و از میان آنها آن که بیشترین این بهتان را به عهده دارد به عذابى بزرگ گرفتار مى‌آید.///همانا کسانى که آن تهمت عظیم را [در باره‌ى یکى از زنان پیامبر] به میان آوردند، دسته‌اى از شما بودند. آن تهمت را براى خود شر مپندارید، بلکه آن براى شما خیر و مصلحت است. بر عهده‌ى هر فردى از آنها سهمى از گناه است، و آن که بخش عمده‌ى آن دروغ‌سازى را بر///در حقیقت، کسانى که آن بهتان [داستان افک‌] را [در میان‌] آوردند، دسته‌اى از شما بودند. آن [تهمت‌] را شرى براى خود تصور مکنید بلکه براى شما در آن مصلحتى [بوده‌] است. براى هر مردى از آنان [که در این کار دست داشته‌] همان گناهى است که مرتکب شده است، و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت.///کسانى که آن دروغ بزرگ را [نسبت به یکى از همسران پیامبر به میان‌] آوردند، گروهى از خود شما بودند. آن را براى خود شر نپندارید، بلکه آن [در نهایت] به نفع شماست. [زیرا سبب رسوایى منافقان است.] هر کدام از آنان، به اندازه‌ی گناهی که مرتکب شده است، به کیفر می‌رسد. و براى کسى که بخش بزرگ گناه را بر عهده گرفته، عذابی بزرگ است.///همانا کسانی که آن بهتان را بستند (و به عایشه تهمت کار ناشایست زدند که رسول و مؤمنان را بیازارند) گروهی همدست از (منافقان) شمایند؛ نپندارید ضرری از آن به آبروی شما می‌رسد بلکه خیر و ثواب نیز (چون بر تهمت صبر کنید از خدا) خواهید یافت؛ هر یک از آنها به عقاب گناه خود خواهند رسید؛ و آن کس از منافقان که رأس و منشأ این بهتان بزرگ گشت هم او به عذابی بزرگ معذب خواهد شد.///کسانی که تهمت ناپاکی را در میان آوردند، جماعتی از شما هستند، آن را شری به زیان خویش مپندارید، بلکه [در نهایت‌] خیری برای شماست، بر عهده هر یک از آنان سهمی از گناه است که مرتکب شده است، و کسی از آنان که عمده آن را دامن زد، عذابی سهمگین دارد///مسلما کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکل و توطئه‌گر) از شما بودند؛ اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است؛ آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند؛ و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست!///همانا آنان که آوردند تهمت را گروهی هستند از شما مپنداریدش بد برای شما بلکه آن خوب است برای شما هر مردی از ایشان است آنچه دست آورد است از گناه و آنچه برگرفته است بیشی از آن را از ایشان برای او است عذابی بزرگ‌///بی‌گمان کسانی که بهتان [: داستان افک] را (به میان) آوردند، دسته‌ای متعصب از شمایند. این (تهمت) را شری برای خود به‌حساب نیاورید، بلکه آن برای شما خیری است و هر مردی از آنان (که در این کار دست داشته همان) گناه دنباله‌داری که مرتکب شده برای (خود) اوست و آن کس از ایشان که (قسمت) عمده‌ی آن را به گردن گرفته، برای او عذابی بزرگ است. Why did not the believers - men and women - when ye heard of the affair,- put the best construction on it in their own minds and say, "This (charge) is an obvious lie"? چرا هنگامی که آن [تهمت بزرگ] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند [که این تهمت کار اهل ایمان نیست] و نگفتند: این تهمتی آشکار [از سوی منافقان] است؟! [که می‌خواهند در میان اهل ایمان فتنه و آشوب و بدبینی ایجاد کنند]///چرا هنگامی که آن [تهمت بزرگ] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خودشان گمان نیک نبردند [که این تهمت کار اهل ایمان نیست] و نگفتند: این تهمتی آشکار [از سوی منافقان] است؟! [که می‌خواهند در میان اهل ایمان فتنه و آشوب و بدبینی ایجاد کنند]///چرا هنگامى که آن بهتان را شنیدید مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتى آشکار است؟///چرا هنگامى که آن [تهمت‌] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتى آشکار است///چرا هنگامى که آن [بهتان‌] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: «این بهتانى آشکار است»؟///چرا زمانى که تهمت را شنیدید، مردان و زنان با ایمان، نسبت به خویش گمان خوب نبردند. و نگفتند: «این تهمتی بزرگ و آشکار است!»///آیا سزاوار این نبود که چون (از منافقان) چنین بهتان و دروغها شنیدید مردان و زنان مؤمن حسن ظنشان درباره یکدیگر بیشتر شده و گویند: این دروغی است آشکار؟///چرا چون آن را شنیدید، مردان و زنان مؤمن در حق خویش گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمت آشکاری است‌///چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغی بزرگ و آشکار است؟!///چرا هنگامی که شنیدیدش گمان نبردند مردان و زنان مؤمن به همدیگر خوبی را و نگفتند این است تهمتی آشکار///چرا چون آن (بهتان) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خودشان نبردند و نگفتند: «این بهتانی آشکارگر است»؟ Why did they not bring four witnesses to prove it? When they have not brought the witnesses, such men, in the sight of Allah, (stand forth) themselves as liars! چرا بر آن تهمت، چهار شاهد نیاوردند؟ و چون شاهدان را نیاوردند، پس خود آنان نزد خدا محکوم به دروغگویی اند؛///چرا بر آن تهمت، چهار شاهد نیاوردند؟ و چون شاهدان را نیاوردند، پس خود آنان نزد خدا محکوم به دروغگویی اند؛///چرا چهار شاهد بر ادعاى خود نیاوردند؟ پس اگر شاهدانى نیاورده‌اند، در نزد خدا در زمره دروغگویانند.///چرا بر آن [ادعا] چهار شاهد نیاوردند؟ پس حالا که شاهدان را نیاوردند، اینان خود در پیشگاه خدا دروغگویند///چرا چهار گواه بر [صحت‌] آن [بهتان‌] نیاوردند؟ پس چون گواهان [لازم‌] را نیاورده‌اند، اینانند که نزد خدا دروغگویانند.///چرا چهار شاهد بر آن نیاوردند؟ پس چون گواهان لازم را نیاوردند، آنان نزد خدا همان دروغگویانند.///چرا (منافقان) بر دعوی خود چهار شاهد (عادل) اقامه نکردند؟ پس حالی که شاهد نیاوردند البته نزد خدا مردمی دروغزنند.///چرا بر آن چهار گواه نیاوردند، و چون گواهان را نیاوردند، اینان نزد خداوند دروغگو هستند///چرا چهار شاهد برای آن نیاوردند؟! اکنون که این گواهان را نیاوردند، آنان در پیشگاه خدا دروغگویانند!///چرا نیاوردند بر آن چهار تن گواهان پس چون نیاوردند گواهان را آنانند نزد خدا دروغگویان‌///چرا چهار گواه مرد (عادل) بر آن (بهتان) نیاوردند؟ پس چون (این) گواهان را نیاوردند، اینان نزد خدا، (هم) اینان دروغگویانند. Were it not for the grace and mercy of Allah on you, in this world and the Hereafter, a grievous penalty would have seized you in that ye rushed glibly into this affair. و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت بر شما نبود، به یقین به خاطر آن تهمت بزرگی که در آن وارد شدید، عذابی بزرگ به شما می‌رسید.///و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت بر شما نبود، به یقین به خاطر آن تهمت بزرگی که در آن وارد شدید، عذابی بزرگ به شما می‌رسید.///اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت ارزانیتان نمى‌بود، به سزاى آن سخنان که مى‌گفتید شما را عذابى بزرگ درمى‌رسید.///و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت شامل شما نمى‌شد، قطعا به [سزاى‌] بهتانى که وارد آن شدید، به شما عذابى بزرگ مى‌رسید///و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت بر شما نبود، قطعا به [سزاى‌] آنچه در آن به دخالت پرداختید، به شما عذابى بزرگ مى‌رسید.///و اگر فضل و رحمت الهى در دنیا و آخرت بر شما نبود، به سزاى آن سخنان که مى‌گفتید، قطعا عذابى بزرگ به شما مى‌رسید.///و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و عقبی شامل حال شما (مؤمنان) نبود به مجرد خوض در این‌گونه سخنان (نفاق انگیز) به شما عذابی بزرگ می‌رسید.///و اگر در دنیا و آخرت بخشایش و رحمت الهی بر شما نبود در آنچه گفت و گو می‌کردید به شما عذابی سهمگین می‌رسید///و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت شامل شما نمی‌شد، بخاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما می‌رسید!///و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش در دنیا و آخرت هر آینه می‌رسید شما را در آنچه فرو رفتید در آن عذابی بزرگ‌///و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت بر شما نبود، همواره - به (سزای) آنچه در آن غور کرده (و) اشاعه دادید - به شما عذابی بزرگ می‌رسید. Behold, ye received it on your tongues, and said out of your mouths things of which ye had no knowledge; and ye thought it to be a light matter, while it was most serious in the sight of Allah. چون [که آن تهمت بزرگ را] زبان به زبان از یکدیگر می‌گرفتید و با دهان هایتان چیزی می‌گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را [عملی] ناچیز و سبک می‌پنداشتید و در حالی که نزد خدا بزرگ بود.///چون [که آن تهمت بزرگ را] زبان به زبان از یکدیگر می‌گرفتید و با دهان هایتان چیزی می‌گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را [عملی] ناچیز و سبک می‌پنداشتید و در حالی که نزد خدا بزرگ بود.///آنگاه که آن سخن را از دهان یکدیگر مى‌گرفتید و چیزى بر زبان مى‌راندید که در باره آن هیچ نمى‌دانستید و مى‌پنداشتید که کارى خرد است، و حال آنکه در نزد خدا کارى بزرگ بود.///آن‌گاه که آن [بهتان‌] را از زبان یکدیگر مى‌گرفتید و خبرى را که بدان علم نداشتید، دهان به دهان مى‌گفتید و مى‌پنداشتید که کارى کوچک و ساده است، در حالى که آن [امر] نزد خدا بسى بزرگ بود///آنگاه که آن [بهتان‌] را از زبان یکدیگر مى‌گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را که بدان علم نداشتید، مى‌گفتید و مى‌پنداشتید که کارى سهل و ساده است با اینکه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود.///آن‌گاه که از زبان یکدیگر [آن تهمت را] مى‌گرفتید و با آنکه هیچ اطلاعی از آن نداشتید، دهان به دهان مى‌گفتید. و این را ساده و ناچیز مى‌پنداشتید، در حالى که آن نزد خدا بزرگ است.///زیرا شما آن سخنان را از زبان یکدیگر تلقی کرده و حرفی بر زبان می‌گفتید که علم به آن نداشتید و این کار را سهل و کوچک می‌پنداشتید در صورتی که نزد خدا (گناهی) بسیار بزرگ بود.///آنگاه که از زبان همدیگر فرا می‌گرفتیدش و دهان به دهان چیزی را که به آن علم نداشتید، می‌گفتید و آن را آسان [و ساده‌] می‌پنداشتید، حال آنکه آن نزد خداوند سترگ است‌///به خاطر بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می‌گرفتید، و با دهان خود سخنی می‌گفتید که به آن یقین نداشتید؛ و آن را کوچک می‌پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است!///هنگامی که فرامی‌گرفتیدش به زبانهای خود و می‌گفتید با دهانهای خویش آنچه نبودتان بدان علمی و می‌پنداشتیدش آسان حالی که آن است نزد خدا بزرگ‌///چون آن (بهتان) را با زبان‌هاتان بس می‌پذیرید و با دهان‌هاتان چیزی را که برایتان به آن علمی نیست، می‌گویید و گمان می‌کنید که آن (کاری) سهل و ساده است، حال اینکه آن (بهتان) نزد خدا بس بزرگ است. And why did ye not, when ye heard it, say? - "It is not right of us to speak of this: Glory to Allah! this is a most serious slander!" و چرا وقتی که آن را شنیدید نگفتید: ما را نسزد [و هیچ جایز نیست] که به این تهمت بزرگ زبان بگشاییم، شگفتا! این بهتانی بزرگ است.///و چرا وقتی که آن را شنیدید نگفتید: ما را نسزد [و هیچ جایز نیست] که به این تهمت بزرگ زبان بگشاییم، شگفتا! این بهتانی بزرگ است.///چرا آنگاه که این سخن شنیدید نگفتید: ما را نشاید که آن را بازگوییم، پروردگارا تو منزهى، این تهمتى بزرگ است؟///و [گر نه‌] چرا وقتى آن را شنیدید نگفتید: ما را نشاید که در این باره سخن گوییم، [خداوندا] منزهى تو، این تهمتى بزرگ است///و [گر نه‌] چرا وقتى آن را شنیدید نگفتید: «براى ما سزاوار نیست که در این [موضوع‌] سخن گوییم. [خداوندا،] تو منزهى، این بهتانى بزرگ است.»///چرا هنگامى که [آن را] شنیدید، نگفتید: «روا نیست که ما در این [باره از پیش خود] حرفى بزنیم. [پروردگارا!] تو منزهى! این بهتانى بزرگ است.»///چرا به محض شنیدن این سخن نگفتید که هرگز ما را تکلم به این روا نیست، پاک خدایا، این بهتانی بزرگ است؟///و چرا چون شنیدیدش نگفتید که ما را نرسد که در این باره سخن گوییم، پاکا که تویی، این بهتانی بزرگ است‌///چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید: «ما حق نداریم که به این سخن تکلم کنیم؛ خداوندا منزهی تو، این بهتان بزرگی است»؟!///و چرا هنگامی که شنیدیدش نگفتید نرسد ما را که سخن رانیم بدین منزهی تو خدایا این است تهمتی بزرگ‌///و چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: «برای ما سزاوار نیست که در این (بهتان) سخن گوییم. خدایا تو منزهی. این بهتانی بزرگ است.» Allah doth admonish you, that ye may never repeat such (conduct), if ye are (true) Believers. خدا شما را اندرز می‌دهد که اگر ایمان دارید، هرگز مانند آن را [در حق کسی] تکرار نکنید.///خدا شما را اندرز می‌دهد که اگر ایمان دارید، هرگز مانند آن را [در حق کسی] تکرار نکنید.///خدا شما را اندرز مى‌دهد که اگر از مؤمنان هستید، بار دیگر گرد چنان کارى مگردید.///خدا شما را اندرز مى‌دهد که دیگر هیچ‌گاه، نظیر آن را تکرار نکنید اگر مؤمنید///خدا اندرزتان مى‌دهد که هیچ گاه دیگر مثل آن را -اگر مؤمنید- تکرار نکنید.///خداوند شما را اندرز مى‌دهدکه اگر ایمان دارید، هرگز امثال این تهمت‌ها را تکرار نکنید.///خدا به شما (مؤمنان) موعظه و اندرز می‌کند که زنهار دیگر گرد این چنین سخن نگردید اگر اهل ایمانید.///خداوند اندرزتان می‌دهد که اگر مؤمن هستید، هرگز مانند آن را تکرار مکنید///خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایمان دارید!///اندرز دهد شما را خدا نبادا بازگردید به مانند آن هیچگاه اگر هستید مؤمنان‌///خدا اندرزتان می‌دهد که (مبادا) هیچ‌گاه به همانند آن - اگر مؤمن بوده‌اید - برگشت کنید. And Allah makes the Signs plain to you: for Allah is full of knowledge and wisdom. و خدا آیات [خود] را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///و خدا آیات [خود] را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///خدا آیات را براى شما بیان مى‌کند. و خدا دانا و حکیم است.///و خدا براى شما آیات را بیان مى‌کند و خداى داناى حکیم است///و خدا براى شما آیات [خود] را بیان مى‌کند، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///خداوند براى شما آیات خود را بیان مى‌کند. و او دانا و حکیم است.///و خدا آیات خود را برای شما بیان می‌کند، و او (به حقایق امور و سرائر خلق) دانا و (به مصالح بندگان و نظام عالم کاملا) آگاه است.///و خداوند آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند و خداوند دانای فرزانه است‌///و خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///و آشکار سازد خدا برای شما آیتها را و خدا است دانای حکیم‌///و خدا برای شما نشانه‌ها (ی ربانی) را بیان می‌کند. و خدا بسی دانای سنجیده‌کار است. Those who love (to see) scandal published broadcast among the Believers, will have a grievous Penalty in this life and in the Hereafter: Allah knows, and ye know not. کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می‌شناسد و شما نمی‌شناسید.///کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می‌شناسد و شما نمی‌شناسید.///براى کسانى که دوست دارند در باره مؤمنان تهمت زنا شایع شود، در دنیا و آخرت عذابى دردآور مهیاست. خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید.///کسانى که دوست دارند زشتکارى در حق مؤمنان شایع شود، براى آنها در دنیا و آخرت عذابى پردرد خواهد بود، و خدا مى‌داند و شما نمى‌دانید///کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده‌اند، شیوع پیدا کند، براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود، و خدا [ست که‌] مى‌داند و شما نمى‌دانید.///کسانى که دوست دارند فحشا و زشتى‌ها در میان اهل ایمان فاش و آشکار شود، در دنیا و آخرت برای آنها عذاب دردناکى است. و خداوند [عواقب آن را] مى‌داند، و شما نمى‌دانید.///آنان که (چون عبد الله ابی سلول و منافقان دیگر) دوست می‌دارند که در میان اهل ایمان کار منکری اشاعه و شهرت یابد آنها را در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود و خدا (فتنه‌گری و دروغشان را) می‌داند و شما نمی‌دانید.///کسانی که خوش دارند که بدنامی در حق مؤمنان شایع گردد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک دارند و خداوند [حقایق را] می‌داند و شما نمی‌دانید///کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است؛ و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید!///همانا آنان که دوست دارند که فراوان (یا فاش) شود فحشاء در آنان که ایمان آوردند ایشان را است عذابی دردناک در دنیا و آخرت و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید///بی‌گمان آنان که دوست دارند تا زشتکاری تجاوزگر در میان کسانی که ایمان آورده‌اند، فرا‌گیر شود، برایشان در دنیا و آخرت عذابی پر درد است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. Were it not for the grace and mercy of Allah on you, and that Allah is full of kindness and mercy, (ye would be ruined indeed). و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا رؤوف و مهربان است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می‌شدید.]///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اینکه خدا رؤوف و مهربان است [به کیفرهای بسیار سختی دچار می‌شدید.]///چه مى‌شد اگر فضل و رحمتى که خدا به شما ارزانى داشته است نمى‌بود؟ و اگر نه این بود که خدا مهربان و بخشاینده است؟///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و این که خدا رئوف و مهربان است [هلاک مى‌شدید]///و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا رئوف و مهربان است [مجازات سختى در انتظارتان بود].///و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود و این که خداوند رئوف و مهربان است [شما را سخت کیفر مى‌داد].///و اگر فضل و رحمت خدا و رأفت و مهربانی او شامل حال شما (مؤمنان) نبود (در عقاب گناهتان تعجیل کردی و توبه نپذیرفتی).///و اگر بخشایش و رحمت الهی در حق شما نبود و اینکه خداوند رئوف و مهربان است [شما را سخت کیفر می‌داد]///و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و اینکه خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختی دامانتان را می‌گرفت)!///و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش و آنکه خدا است رحمت‌آرنده مهربان‌///و اگر فضل و رحمت خدا بر (سروسامان) تان نبود و اینکه خدا رئوف رحمتگر بر ویژگان است (فضیحت ومجازات سختی در انتظارتان بود). O ye who believe! follow not Satan's footsteps: if any will follow the footsteps of Satan, he will (but) command what is shameful and wrong: and were it not for the grace and mercy of Allah on you, not one of you would ever have been pure: but Allah doth purify whom He pleases: and Allah is One Who hears and knows (all things). ای مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام‌های شیطان پیروی کند [هلاک می‌شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می‌دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاک نمی‌شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می‌کند؛ و خدا شنوا و داناست.///ای مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام‌های شیطان پیروی کند [هلاک می‌شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می‌دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاک نمی‌شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می‌کند؛ و خدا شنوا و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، پاى به جاى پاى شیطان مگذارید. و هر که پاى به جاى پاى شیطان گذارد، بداند که او به فحشا و منکر فرمان مى‌دهد. و اگر فضل و رحمتى که خدا بر شما ارزانى داشته است نمى‌بود، هیچ یک از شما هرگز روى پاکى نمى‌دید. ولى خدا هر کس را که بخواهد پاکیزه مى‌سازد. و خدا شنوا و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید، و هر کس پیروى گام‌هاى شیطان کند، [بداند که‌] او قطعا به فحشا و منکر امر مى‌کند. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز کسى از شما پاک نمى‌شد، ولى خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‌گرداند، و خد///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که‌] او به زشتکارى و ناپسند وامى‌دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى‌شد، ولى [این‌] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‌گرداند و خدا [ست که‌] شنواى داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! گام‌هاى شیطان را پیروى نکنید. و هر کس پیرو گام‌هاى شیطان شود، [گمراه مى‌شود، زیرا] او به فحشا و منکر فرمان مى‌دهد. و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما پاک نمى‌شد؛ ولى خداوند هر کس را بخواهد، پاک مى‌سازد. و خداوند شنوا و داناست.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، زنهار پیروی شیطان مکنید، که هر کس قدم به قدم از پی شیطان رفت او به کار زشت منکر وامی‌دارد، و اگر فضل و رحمت خدا شامل شما نبود احدی از شما (از گناه و زشتی) پاک و پاکیزه نشدی، لیکن خدا هر کس را می‌خواهد منزه و پاک می‌گرداند، و خدا شنوا و داناست.///ای مؤمنان از گامهای شیطان پیروی مکنید و هر کس از گامهای شیطان پیروی کند [بداند که‌] او به ناشایستی و نابکاری فرمان می‌دهد، و اگر بخشایش و رحمت الهی در حق شما نبود، هیچ‌یک از شما هرگز پاکدل نمی‌شد، ولی خداوند است که هر کس را بخواهد پاکدل می‌سازد و خداوند شنوای داناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش می‌سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد! و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی‌شد؛ ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‌کند، و خدا شنوا و داناست!///ای آنان که ایمان آوردید پیروی نکنید گامهای شیطان را و هرکه پیروی کند گامهای شیطان را همانا او امر کند به فحشاء و ناپسند و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش پاک نمی‌شد از شما کسی هیچگاه و لیکن خدا پاک سازد هر که را که خواهد و خدا است شنوای دانا///هان ای کسانی که ایمان آورد‌ید! گام‌های شیطان را پیروی مکنید و هر کس گام‌های شیطان را پیروی کند همواره او [: شیطان] به زشتکاری متجاوز و کاری ناپسند وامی‌دارد. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمی‌شد. ولی خداست که هر کس را بخواهد پاک می‌گرداند. و خدا بس شنوای بسیار داناست. Let not those among you who are endued with grace and amplitude of means resolve by oath against helping their kinsmen, those in want, and those who have left their homes in Allah's cause: let them forgive and overlook, do you not wish that Allah should forgive you? For Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و از میان شما کسانی که دارندگان ثروت و گشایش مالی هستند، نباید سوگند یاد کنند که از انفاق مال به خویشاوندان و تهی دستان و مهاجران در راه خدا دریغ ورزند، و باید [بدی آنان را که برای شما مؤمنان توانگر سبب خودداری از انفاق شده] عفو کنند و از مجازات درگذرند؛ آیا دوست نمی‌دارید خدا شما را بیامرزد؟ [اگر دوست دارید، پس شما هم دیگران را مورد عفو و گذشت قرار دهید]؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و از میان شما کسانی که دارندگان ثروت و گشایش مالی هستند، نباید سوگند یاد کنند که از انفاق مال به خویشاوندان و تهی دستان و مهاجران در راه خدا دریغ ورزند، و باید [بدی آنان را که برای شما مؤمنان توانگر سبب خودداری از انفاق شده] عفو کنند و از مجازات درگذرند؛ آیا دوست نمی‌دارید خدا شما را بیامرزد؟ [اگر دوست دارید، پس شما هم دیگران را مورد عفو و گذشت قرار دهید]؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///توانگران و آنان که گشایشى در کار آنهاست، نباید سوگند بخورند که به خویشاوندان و مسکینان و مهاجران در راه خدا چیزى ندهند. باید ببخشند و ببخشایند. آیا نمى‌خواهید که خدا شما را بیامرزد؟ و خداست آمرزنده مهربان.///و صاحبان بخشش و توانگران شما نباید از دادن [مال‌] به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا کوتاهى کنند، و باید عفو کنند و چشم بپوشند. مگر دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و سرمایه‌داران و فراخ‌دولتان شما نباید از دادن [مال‌] به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا دریغ ورزند، و باید عفو کنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است.///آنها که از میان شما داراى برترى [مالى] و وسعت زندگى هستند، نباید سوگند بخورند که به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا چیزى ندهند؛ بلکه باید [آنان را] ببخشند و از آنان درگذرند. آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.///و نباید صاحبان ثروت و نعمت از شما درباره خویشاوندان خود و در حق مسکینان و مهاجران راه خدا از بخشش و انفاق کوتاهی کنند، باید مؤمنان عفو و صفح پیشه کنند و از بدیها درگذرند، آیا دوست نمی‌دارید که خدا هم در حق شما مغفرت (و احسان) فرماید؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و متمکنان و توانگران شما نباید سوگند بخورند که به خویشاوندان و بینوایان و مهاجران [بی‌چیز] در راه خدا بخشش نکنند، و باید که عفو کنند و درگذرند، آیا دوست ندارید که خداوند از شما درگذرد؟ و خدا آمرزگار مهربان است‌///آنها که از میان شما دارای برتری (مالی) و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند؛ آیا دوست نمی‌دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است!///و کوتاهی نکنند توانگران از شما و دارندگان گشایش که بدهند خویشاوندان و بینوایان و هجرت‌کنندگان را در راه خدا و باید عفو کنند و درگذرند آیا نمی‌خواهید (دوست ندارید) که بیامرزد خدا برای شما و خدا است آمرزنده مهربان‌///و صاحبان فضیلت از شما، نباید از دادن [: بخشش مالی] به نزدیکترین خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا دریغ ورزند و باید عفو کنند و همواره گذشت نمایند. مگر دوست ندارید که خدا برای شما بپوشد؟ و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Those who slander chaste women, indiscreet but believing, are cursed in this life and in the Hereafter: for them is a grievous Penalty,- بی تردید کسانی که زنان عفیفه پاکدامن باایمان را [که از شدت ایمان از بی عفتی و گناه بی خبرند] متهم به زنا کنند، در دنیا و آخرت لعنت می‌شوند، و برای آنان عذابی برزگ است.///بی تردید کسانی که زنان عفیفه پاکدامن باایمان را [که از شدت ایمان از بی عفتی و گناه بی خبرند] متهم به زنا کنند، در دنیا و آخرت لعنت می‌شوند، و برای آنان عذابی برزگ است.///کسانى که بر آنان پاکدامن و بى‌خبر از فحشا و مؤمن تهمت زنا مى‌زنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و برایشان عذابى است بزرگ،///بى‌گمان کسانى که به زنان پاکدامن بى‌خبر [از فحشا] و با ایمان، نسبت زنا مى‌دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و براى آنها عذابى سخت خواهد بود///بى‌گمان، کسانى که به زنان پاکدامن بى‌خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‌دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود،///کسانى که زنان پاکدامن باایمان را که [از شدت ایمان از بى‌عفتى] بى‌خبرند، متهم به فحشا کنند، در دنیا و آخرت از رحمت الهى دورند و براى آنان عذابى بزرگ است.///کسانی که به زنان باایمان عفیفه (مبرا و) بی‌خبر از کار بد تهمت زنند محققا در دنیا و آخرت ملعون و محروم از رحمت حق هستند و هم آنان به عذابی بزرگ معذب خواهند شد.///بی‌گمان کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر مؤمن، تهمت زنا می‌زنند، در دنیا و آخرت ملعونند و عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر (از هرگونه آلودگی) و مؤمن را متهم می‌سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.///همانا آنان که پرتاب کنند بسوی زنان پارسای بی‌خبر و مؤمن (آنان را به زنا متهم دارند) لعنت شوند در دنیا و آخرت و ایشان را است شکنجه‌ای بزرگ‌///بی‌گمان، کسانی که به زنان پاکدامن بی‌خبر غافل باایمان نسبت (انحراف جنسی) می‌دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و برای آنان عذابی سخت است. On the Day when their tongues, their hands, and their feet will bear witness against them as to their actions. [در] روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر ضد آنان به گناهانی که همواره انجام می‌دادند، شهادت دهند.///[در] روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر ضد آنان به گناهانی که همواره انجام می‌دادند، شهادت دهند.///روزى که زبانشان و دستهایشان و پاهایشان به زیانشان بر کارهایى که مى‌کرده‌اند شهادت دهند.///روزى که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر ضد آنها در باره‌ى آنچه انجام مى‌دادند شهادت مى‌دهند///در روزى که زبان و دستها و پاهایشان، بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‌دادند، شهادت مى‌دهند.///روزى که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان، به آنچه همواره انجام مى‌دادند، به زیان آنان، گواهى مى‌دهند.///در روزی که زبان و دست و پای ایشان بر اعمال (ناشایسته) آنها گواهی دهد.///روزی که زبان و دست و پاهایشان بر آنها به کارهایی که کرده‌اند شهادت دهند///در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضد آنها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد!///روزی که گواهی دهد بر ایشان زبانهاشان و دستهاشان و پاهاشان بدانچه بودند می‌کردند///روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان - بر ضد آنان - بدانچه انجام می‌داده‌اند، گواهی می‌دهند. On that Day Allah will pay them back (all) their just dues, and they will realise that Allah is the (very) Truth, that makes all things manifest. در آن روز خدا کیفر به حق آنان را به طور کامل می‌دهد، و خواهند دانست که خدا همان حق آشکار است.///در آن روز خدا کیفر به حق آنان را به طور کامل می‌دهد، و خواهند دانست که خدا همان حق آشکار است.///آن روز که خدا جزایشان را به تمامى بدهد و بدانند که خدا حقیقت آشکار است.///آن روز خدا جزاى واقعى آنها را بى‌کم و کاست مى‌دهد، و مى‌فهمند که خداوند همان حق آشکار است///آن روز خدا جزاى شایسته آنان را به طور کامل مى‌دهد و خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است.///آن روز، خداوند جزاى حق آنان را بى‌کم و کاست خواهد داد. و آنان خواهند دانست که خداوند همان حقیقت آشکار است.///در آن روز خدا حساب و کیفر شایسته آنها را تمام و کامل خواهد پرداخت و خواهند دانست که خداوند حق آشکار است.///در چنین روزی خداوند جزای حقانی‌شان را به تمام و کمال بدهد و بدانند که خداوند بر حق آشکار است‌///آن روز، خداوند جزای واقعی آنان را بی‌کم و کاست می‌دهد؛ و می‌دانند که خداوند حق آشکار است!///در آن روز بپردازدشان خدا دین ایشان را حق و بدانند که خداوند است حق آشکار///در آن هنگام (و هنگامه)، خدا پاداش طاعت شایسته‌ی آنان را به‌طور کامل به ایشان می‌دهد و (آنان) می‌دانند که خدا همواره، (هم) او تمام حقیقت روشنگر است. Women impure are for men impure, and men impure for women impure and women of purity are for men of purity, and men of purity are for women of purity: these are not affected by what people say: for them there is forgiveness, and a provision honourable. زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلیدند، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایی که [تهمت زنندگان] درباره آنان می‌گویند، مبرا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.///زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلیدند، و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایی که [تهمت زنندگان] درباره آنان می‌گویند، مبرا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.///زنان ناپاک براى مردان ناپاک و مردان ناپاک براى زنان ناپاک و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک. آنها از آنچه در باره‌شان مى‌گویند منزهند. آمرزش و رزق نیکو براى آنهاست.///زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند، و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک‌اند. آنها از آنچه (تهمت زنا) در باره‌شان مى‌گویند برکنارند. براى آنها آمرزش و رزقى کریمانه خواهد بود///زنان پلید براى مردان پلیدند، و مردان پلید براى زنان پلید. و زنان پاک براى مردان پاکند، و مردان پاک براى زنان پاک. اینان از آنچه در باره ایشان مى‌گویند بر کنارند، براى آنان آمرزش و روزى نیکو خواهد بود.///زنان پلید، سزاوار مردان پلیدند، و مردان پلید، سزاوار زنان پلید. زنان پاک، براى مردان پاکند، و مردان پاک، براى زنان پاک. آنان از آنچه درباره‌ی آنها مى‌گویند، برکنارند. و براى آنان آمرزش و روزى نیکویى است.///زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشتکار و ناپاک نیز شایسته زنانی بدین صفتند و (بالعکس) زنان پاکیزه نیکو لا یق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه‌اند، و این پاکیزگان از سخنان بهتانی که ناپاکان درباره آنان گویند منزهند و بر ایشان آمرزش و رزق نیکوست.///زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید، و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک، اینانند که از آنچه [شایعه افکنان‌] در حقشان می‌گویند بری و برکنار هستند، و از مغفرت الهی و روزی ارزشمند برخوردارند///زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلق دارند؛ و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اینان از نسبتهای ناروایی که (ناپاکان) به آنان می‌دهند مبرا هستند؛ و برای آنان آمرزش (الهی) و روزی پرارزشی است!///زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلیدند و زنان پارسا (پاک) برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاکند آنان بیزارند از آنچه گویند ایشان را است آمرزشی و روزیی گرامی‌///پلید‌ی‌ها برای پلیدان و پلیدان برای پلیدی‌‌ها و پاکیزه‌ها برای پاکیزگان و پاکیزگان برای پاکیزه‌هایند. اینان از آنچه (دیگران) درباره‌ی ایشان می‌گویند برکنارند و برای آنان پوشش و روزی‌ای نیکو و باکرامت است. O ye who believe! enter not houses other than your own, until ye have asked permission and saluted those in them: that is best for you, in order that ye may heed (what is seemly). ای اهل ایمان! به خانه هایی غیر از خانه‌های خودتان وارد نشوید تا آنکه اجازه بگیرید، و بر اهل آنها سلام کنید، [رعایت] این [امور اخلاقی] برای شما بهتر است، باشد که متذکر شوید.///ای اهل ایمان! به خانه هایی غیر از خانه‌های خودتان وارد نشوید تا آنکه اجازه بگیرید، و بر اهل آنها سلام کنید، [رعایت] این [امور اخلاقی] برای شما بهتر است، باشد که متذکر شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خانه‌اى غیر از خانه خود، بى آنکه اجازت طلبیده و بر ساکنانش سلام کرده باشید، داخل مشوید. این براى شما بهتر است، باشد که پند گیرید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خانه‌هایى که خانه‌هاى شما نیست، [سرزده‌] داخل نشوید، تا آشنایى دهید و اجازه خواهید و بر اهل آن سلام کنید. این براى شما بهتر است، باشد که پند گیرید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هایى که خانه‌هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد که پند گیرید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خانه‌هایى که منزل شما نیست، پیش از آنکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام کنید، وارد نشوید. این براى شما بهتر است. شاید پند گیرید.///ای اهل ایمان، هرگز به هیچ خانه مگر خانه‌های خودتان تا با صاحبش انس و اجازه ندارید وارد نشوید و (چون رخصت یافته و داخل شوید) به اهل آن خانه نخست سلام کنید که این (ورود با اجازه و تحیت، برای حسن معاشرت و ادب انسانیت) شما را بسی بهتر است، باشد که متذکر (شئون یکدیگر و حافظ آداب رفاقت) شوید.///ای مؤمنان به خانه‌هایی جز خانه‌های خودتان وارد نشوید، مگر آنکه آشنایی دهید و اجازه گیرید و بر اهل آنها سلام کنید این به خیر شماست، باشد که پند پذیرید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکر شوید!///ای آنان که ایمان آوردید درون نشوید خانه‌هائی را جز خانه‌های خویش تا آشنا شوید و سلام کنید بر اهلش این بهتر است برای شما شاید یاد آورید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! در خانه‌هایی غیر از خانه‌های خودتان داخل نشوید، تا (با آنان) انس (و اجازه‌ای) بگیرید. و بر اهل آن (خانه) ها سلام گویید. این (کارتان) برایتان خوب است. شاید شما متذکر شوید. If ye find no one in the house, enter not until permission is given to you: if ye are asked to go back, go back: that makes for greater purity for yourselves: and Allah knows well all that ye do. نهایتا اگر کسی را در آنها نیافتید، پس وارد آن نشوید تا به شما اجازه دهند، و اگر به شما گویند: برگردید، پس برگردید که این برای شما پاکیزه‌تر است، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، داناست.///نهایتا اگر کسی را در آنها نیافتید، پس وارد آن نشوید تا به شما اجازه دهند، و اگر به شما گویند: برگردید، پس برگردید که این برای شما پاکیزه‌تر است، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، داناست.///و اگر در خانه، کسى را نیافتید، داخل مشوید تا شما را رخصت دهند. و اگر گویند: بازگردید؛ بازگردید. این برایتان پاکیزه‌تر است. و خدا به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///و اگر در خانه کسى را نیافتید، داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: برگردید، برگردید، که آن براى شما پاکیزه‌تر است، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید داناست///و اگر کسى را در آن نیافتید، پس داخل آن مشوید تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید، که آن براى شما سزاوارتر است، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید داناست.///پس اگر کسى را در خانه نیافتید، وارد آنجا نشوید، تا آنکه به شما اجازه‌ى ورود داده شود. و اگر به شما گفته شد: «برگردید!» پس برگردید [و آزرده نشوید]. این براى پاک‌تر ماندن شما [بهتر] است. و خداوند به عملکرد شما آگاه است.///و اگر کسی را نیافتید باز وارد نشوید تا اجازه یابید، و چون (به خانه‌ای درآمدید و) گفتند: برگردید، به زودی بازگردید که این برای تنزیه و پاکی شما بهتر است، و خدا به هر چه می‌کنید داناست.///و اگر کسی را در آنها نیافتید، وارد نشوید، تا آنکه به شما اجازه داده شود، و اگر به شما گفته شد برگردید، برگردید که برای شما پاکیزه‌تر است، و خداوند به آنچه می‌کنید داناست‌///و اگر کسی را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر گفته شد: «بازگردید!» بازگردید؛ این برای شما پاکیزه‌تر است؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///و اگر نیافتید در آنها کسی را پس درنیائید در آنها تا اذن داده شوید و اگر گفته شد به شما بازگردید پس بازگردید آن پاکتر است برای شما و خدا بدانچه کنید دانا است‌///پس اگر کسی را در آن خانه‌ها نیافتید، داخل آنها نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد «برگردید»، برگردید، (که) آن (برگشتن) برای شما پاکیزه‌تر است. و خدا به آنچه انجام می‌دهید بسی داناست. It is no fault on your part to enter houses not used for living in, which serve some (other) use for you: And Allah has knowledge of what ye reveal and what ye conceal. و بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیر مسکونی که در آنها کالا و متاع و سودی دارید وارد شوید، و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///و بر شما گناهی نیست که به خانه‌های غیر مسکونی که در آنها کالا و متاع و سودی دارید وارد شوید، و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند.///بر شما گناهى نیست اگر به خانه‌هاى غیر مسکون که متاعى در آن دارید داخل شوید. هر چه را آشکار سازید یا پنهان دارید خدا به آن آگاه است.///بر شما گناهى نیست که به خانه‌هاى غیر مسکونى [و اماکن عمومى‌] که کالایى در آن دارید داخل شوید، و خدا آنچه را عیان کنید و آنچه را نهان دارید مى‌داند///بر شما گناهى نیست که به خانه‌هاى غیرمسکونى -که در آنها براى شما استفاده‌اى است- داخل شوید، و خدا آنچه را آشکار و آنچه را پنهان مى‌دارید مى‌داند.///بر شما گناهى نیست که به منازل غیر مسکونى که در آن کالایى دارید، وارد شوید. و خداوند به آنچه آشکار یا پنهان مى‌کنید، آگاه است.///باکی بر شما نیست که به خانه غیر مسکونی که در آن متاعی دارید (بی‌اجازه) در آیید، و (بدانید که) خدا به همه کار آشکار و پنهان شما آگاه است.///بر شما گناهی نیست که وارد خانه‌های غیر مسکونی شوید که در آنجا کالایی از آن شما هست، و خداوند آنچه آشکار می‌دارید و آنچه پنهان می‌دارید، می‌داند///(ولی) گناهی بر شما نیست که وارد خانه‌های غیر مسکونی بشوید که در آن متاعی متعلق به شما وجود دارد؛ و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید، می‌داند!///نیست بر شما باکی که درآئید به خانه‌های غیر مسکونی (تهی از کسان) که در آنها است کالا یا بهره‌ای برای شما و خدا می‌داند آنچه را آشکار کنید و آنچه را نهان دارید///بر شما گناهی نیست که به خانه‌هایی غیر مسکونی [: عمومی] - که در آنها برای شما متاعی است - در آیید. و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید می‌داند. Say to the believing men that they should lower their gaze and guard their modesty: that will make for greater purity for them: And Allah is well acquainted with all that they do. به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، قطعا خدا به کارهایی که انجام می‌دهند، آگاه است.///به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند دیدن زنان نامحرم و عورت دیگران] فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، قطعا خدا به کارهایی که انجام می‌دهند، آگاه است.///به مردان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند. این برایشان پاکیزه‌تر است. زیرا خدا به کارهایى که مى‌کنند آگاه است.///به مردان با ایمان بگو: دیده [از نامحرم‌] فرونهند و پاکدامنى خود را حفظ کنند، که این براى آنها پاکیزه‌تر است. همانا خدا به آنچه مى‌کنند آگاه است///به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه‌تر است، زیرا خدا به آنچه مى‌کنند آگاه است.»///به مردان مؤمن بگو: چشم‌هاى خود را [از نگاه به نامحرمان] فروگیرند، و دامان خود را [از آلودگی] حفظ نمایند. این براى پاک‌تر ماندن آنان [بهتر] است. خداوند به آنچه مى‌کنند، آگاه است.///(ای رسول ما) مردان مؤمن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از کار زشت با زنان) محفوظ دارند که این بر پاکیزگی (جسم و جان) آنان اصلح است، و البته خدا به هر چه کنید کاملا آگاه است.///به مردان مؤمن بگو دیدگان [از نظر بازی‌] فرو گذارند، و ناموسشان را محفوظ بدارند، این برای آنان پاکیزه‌تر است، بی‌گمان خداوند به آنچه می‌کنند آگاه است‌///به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه‌تر است؛ خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///بگو به مؤمنان بپوشند دیدگان خود را و نگاه دارند فرجهای خود را آن پاکتر است برای ایشان همانا خدا آگاه است بدانچه می‌سازند///به مردان باایمان بگو (که عورت‌های دیگران را) از دیده‌هاشان فرو نهند و عورت‌های خودشان را (از دیدگان دیگران) نگهبانی کنند. این برای آنان پاکیزه‌تر است. به‌راستی خدا به آنچه می‌کنند بسی آگاه است. And say to the believing women that they should lower their gaze and guard their modesty; that they should not display their beauty and ornaments except what (must ordinarily) appear thereof; that they should draw their veils over their bosoms and not display their beauty except to their husbands, their fathers, their husband's fathers, their sons, their husbands' sons, their brothers or their brothers' sons, or their sisters' sons, or their women, or the slaves whom their right hands possess, or male servants free of physical needs, or small children who have no sense of the shame of sex; and that they should not strike their feet in order to draw attention to their hidden ornaments. And O ye Believers! turn ye all together towards Allah, that ye may attain Bliss. و به زنان باایمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، و زینت خود را [مانند لباس‌های زیبا، گوشواره و گردن بند] مگر مقداری که [طبیعتا مانند انگشتر و حنا و سرمه، بر دست و صورت] پیداست [در برابر کسی] آشکار نکنند، و [برای پوشاندن گردن و سینه] مقنعه‌های خود را به روی گریبان هایشان بیندازند، و زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان [هم کیش خود] شان، یا بردگان زر خریدشان، یا خدمتکارانشان از مردانی که ساده لوح و کم عقل اند و نیاز شهوانی حس نمی‌کنند، یا کودکانی که [به سن تمیز دادن خوب و بد نسبت به امیال جنسی] نرسیده‌اند. و زنان نباید پاهایشان را [هنگام راه رفتن آن گونه] به زمین بزنند تا آنچه از زینت هایشان پنهان می‌دارند [به وسیله نامحرمان] شناخته شود. و [شما] ای مؤمنان! همگی به سوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.///و به زنان باایمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ کنند، و زینت خود را [مانند لباس‌های زیبا، گوشواره و گردن بند] مگر مقداری که [طبیعتا مانند انگشتر و حنا و سرمه، بر دست و صورت] پیداست [در برابر کسی] آشکار نکنند، و [برای پوشاندن گردن و سینه] مقنعه‌های خود را به روی گریبان هایشان بیندازند، و زینت خود را آشکار نکنند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان [هم کیش خود] شان، یا بردگان زر خریدشان، یا خدمتکارانشان از مردانی که ساده لوح و کم عقل اند و نیاز شهوانی حس نمی‌کنند، یا کودکانی که [به سن تمیز دادن خوب و بد نسبت به امیال جنسی] نرسیده‌اند. و زنان نباید پاهایشان را [هنگام راه رفتن آن گونه] به زمین بزنند تا آنچه از زینت هایشان پنهان می‌دارند [به وسیله نامحرمان] شناخته شود. و [شما] ای مؤمنان! همگی به سوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.///و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه‌هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشکار نکنند، جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به آن ندارند، یا کودکانى که از شرمگاه زنان بى‌خبرند. و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده‌اند دانسته شود. اى مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.///و به زنان با ایمان بگو: دیدگان خود را [از نامحرم‌] فرو بندند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آنچه نمایان است [مانند دست و صورت‌] آشکار نسازند، و باید روسرى‌هاى خود را بر سینه‌هاى خویش فرو اندازند و زینت و آرایش خود را آشکار نکنند جز براى شو///و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى‌] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست. و باید روسرى خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش‌] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن‌] بى‌نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده‌اند، آشکار نکنند؛ و پاهاى خود را [به گونه‌اى به زمین‌] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‌دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن‌] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.///و به زنان با ایمان بگو: چشم‌هاى خود را [از نگاه هوس‌آلود] فروگیرند، و دامان خود را [از آلودگی] حفظ نمایند. و زینت خود را، جز آن مقدار که [به طور طبیعى] نمایان است، آشکار نکنند. و مقنعه‌ى خود را بر گردنشان بیفکنند [تا علاوه بر سر، گردن و سینه‌ى آنان نیز پوشیده باشد]. و زینت خود را آشکار نکنند، مگر براى شوهرشان، یا پدرشان، یا پدرشوهر، یا پسرشان، یا پسرشوهرشان [که از همسر دیگر است]، یا برادرشان، یا پسربرادر، یا پسرخواهر، یا زنان [هم‌کیش] خود، یا آنچه را مالک شده‌اند [از کنیز و برده]، یا مردان سفیه که تمایل جنسى ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى زنان آگاه نیستند. و نیز، [هنگام راه رفتن] پاى خود را به­گونه‌اى به زمین نکوبند که زیور پنهانشان دانسته شود. اى مؤمنان! همگى به سوى خدا بازگردید و به درگاه خدا توبه کنید، تا رستگار شوید.///و زنان مؤمن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر می‌شود (بر بیگانه) آشکار نسازند، و باید سینه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود یا پدران یا پدران شوهر یا پسران خود یا پسران شوهر یا برادران خود یا پسران برادران و پسران خواهران خود یا زنان خود (یعنی زنان مسلمه) یا کنیزان ملکی خویش یا مردان اتباع خانواده که رغبت به زنان ندارند یا اطفالی که هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نیستند (و از غیر این اشخاص مذکور احتجاب و احتراز کنند) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود. و ای اهل ایمان، همه به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید.///و به زنان مؤمن [هم‌] بگو دیدگانشان را فروگذارند و ناموسشان را محفوظ بدارند و زینتشان را جز آنچه از آن آشکار است، آشکار نکنند، روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند، و زینتشان را آشکار نکنند مگر بر شوهرشان یا پدرشان، یا پدران شوهرشان یا پسرانشان، یا پسران شوهرشان، یا برادرشان یا پسران برادرشان، یا پسران خواهرشان یا زنان [همکیش‌] شان، یا ملک یمینهایشان، یا غلامانی که نیازمند [به زن‌] نیستند، یا کودکانی که بر نهانیهای زنان آگاه نیستند، و بگو که چنان پای نکوبند تا زینتی که پنهان داشته‌اند، معلوم شود، و ای مؤمنان همگی به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار شوید///و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را -جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا بردگانشان [=کنیزانشان‌]، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگی بسوی خدا بازگردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید!///و بگو به زنان مؤمنه فروپوشند دیدگان خود را و نگه دارند فرجهای خود را و آشکار نسازند زیور خود را مگر آنچه نمایان است (یا برآمده است از آن) و باید بیفکند مقنعه‌های خود را بر گریبانهای خود و پدیدار نکنند زیور خویش را مگر برای شوهران خود یا پدران خود یا پدران شوهران خود یا فرزندان خود یا فرزندان شوهران خود یا برادران خود یا برادرزادگان خود یا خواهرزادگان خود یا زنان خود یا آنچه مالک است دستهای ایشان یا پیروانی که ندارندگان کامند (یا نیازند) از مردان یا کودکانی که چیره نشده‌اند بر عورتهای زنان و نکوبند زنان پایهای خود را تا دانسته شود آنچه نهان دارند از زیور خویش و بازگردید بسوی خدا همگی ای مؤمنان شاید رستگار شوید///و به زنان باایمان بگو (که) دیدگان خود را (از دیدن عورت‌های دیگران) فرو نهند و عورت‌هایشان را (از هر گونه نگرشی) حفظ کنند و زینت‌های خودشان را (برابر مردان نامحرم) نمایان نگردانند -مگر آنچه (که طبعا) از آنها پیدا بود- و باید روسری‌های خود را (بر سینه‌هاشان) فرونهند و زینتشان را جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان (خدمتگزار غیر مسلمان) شان، یا زرخریدهاشان، یا مردانی که در زندگی تابع و در حاشیه‌ی آنانند و نیاز جنسی (هم) ندارند، یا کودکانی که بر عورت‌های زنان سلطه‌ای حاصل نکرده‌اند (زینت‌های خود را) آشکار نکنند؛ و پاهای خود را (به گونه‌ای به زمین) نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند آشکار گردد. ای مؤمنان! همگان (از مردان و زنان) به خدا بازگشت کنید، شاید (خود و دیگران را) رستگار کنید. Marry those among you who are single, or the virtuous ones among yourselves, male or female: if they are in poverty, Allah will give them means out of His grace: for Allah encompasseth all, and he knoweth all things. [مردان و زنان] بی همسرتان و غلامان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید؛ اگر تهیدست اند، خدا آنان را از فضل خود بی نیاز می‌کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///[مردان و زنان] بی همسرتان و غلامان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید؛ اگر تهیدست اند، خدا آنان را از فضل خود بی نیاز می‌کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.///عزبهایتان را و غلامان و کنیزان خود را که شایسته باشند همسر دهید. اگر بینوا باشند خدا به کرم خود توانگرشان خواهد ساخت، که خدا گشایش‌دهنده و داناست.///و زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدست باشند، خداوند آنها را به فضل خویش بى‌نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست///بى‌همسران خود، و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بى‌نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست.///پسران و دختران بى‌همسر خود را همسر دهید. و [نیز] غلامان وکنیزان شایسته [ازدواج] را. [و از فقر نترسید که] اگر تنگدست باشند، خداوند از فضل خود بى‌نیازشان مى‌گرداند. خداوند، گشایشگر داناست.///و البته باید مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهر و کنیزان و بندگان شایسته خود را به نکاح یکدیگر درآورید، اگر آن مردان و زنان فقیرند خدا به لطف و فضل خود آنان را بی‌نیاز و مستغنی خواهد فرمود و خدا رحمتش وسیع و نامتناهی و (به احوال بندگان) آگاه است.///و بی‌همسران خویش و بردگان و کنیزکان صالح خویش را به همسری [دیگران‌] دهید، و اگر تهیدست باشند خداوند از بخشش خویش آنان را توانگر می‌گرداند، و خداوند گشایشگر داناست‌///مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است!///و همسر گیرید زنان بی‌شوهر را از شما و شایستگان از بندگان و کنیزگان خویش را اگر باشند بینوایان بی‌نیازشان سازد خدا از فضل خود و خدا است گشایشمند دانا///و بی‌همسران از خود [: آزادان] را و غلامان و کنیزان شایسته‌تان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌کند. و خدا گشایشگری بس داناست. Let those who find not the wherewithal for marriage keep themselves chaste, until Allah gives them means out of His grace. And if any of your slaves ask for a deed in writing (to enable them to earn their freedom for a certain sum), give them such a deed if ye know any good in them: yea, give them something yourselves out of the means which Allah has given to you. But force not your maids to prostitution when they desire chastity, in order that ye may make a gain in the goods of this life. But if anyone compels them, yet, after such compulsion, is Allah, Oft-Forgiving, Most Merciful (to them), و کسانی که [وسیله] ازدواجی نمی‌یابند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا آنان را از فضل خود توانگرشان سازد. و کسانی از بردگانتان که درخواست نوشتن قرارداد [برای فعالیت اقتصادی و پرداخت مبلغی به مالک خود برای آزاد شدن] دارند، اگر در آنان [برای عقد این قرارداد] شایستگی سراغ دارید با آنان قرارداد ببندید، و چیزی از مال خدا را که به شما عطا کرده است به آنان بدهید، و کنیزان خود را که می‌خواهند پاکدامن باشند، برای به دست آوردن متاع ناچیز و زودگذر زندگی دنیا به زنا وادار مکنید، و هر که آنان را وادار [به زنا] کند، به یقین خدا پس از مجبور شدنشان [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///و کسانی که [وسیله] ازدواجی نمی‌یابند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا آنان را از فضل خود توانگرشان سازد. و کسانی از بردگانتان که درخواست نوشتن قرارداد [برای فعالیت اقتصادی و پرداخت مبلغی به مالک خود برای آزاد شدن] دارند، اگر در آنان [برای عقد این قرارداد] شایستگی سراغ دارید با آنان قرارداد ببندید، و چیزی از مال خدا را که به شما عطا کرده است به آنان بدهید، و کنیزان خود را که می‌خواهند پاکدامن باشند، برای به دست آوردن متاع ناچیز و زودگذر زندگی دنیا به زنا وادار مکنید، و هر که آنان را وادار [به زنا] کند، به یقین خدا پس از مجبور شدنشان [نسبت به آنان] بسیار آمرزنده و مهربان است.///آنان که استطاعت زناشویى ندارند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا خدا از کرم خویش توانگرشان گرداند. و از بندگانتان آنان که خواهان بازخریدن خویشند، اگر در آنها خیرى یافتید، بازخریدنشان را بپذیرید. و از آن مال که خدا به شما ارزانى داشته است به آنان بدهید. و کنیزان خود را اگر خواهند که پرهیزگار باشند به خاطر ثروت دنیوى به زنا وادار مکنید. هر کس که آنان را به زنا وادارد، خدا براى آن کنیزان که به اکراه بدان کار وادار گشته‌اند آمرزنده و مهربان است.///و کسانى که امکانات زناشویى نمى‌یابند، باید عفت بورزند تا خدا آنها را از کرم خویش بى‌نیاز گرداند. و از مملوکان شما، کسانى که خواستار مکاتبه [باز خرید] خویش هستند، اگر در آنها خیرى (توانایى) یافتید، قرار بازخرید آنها را بنویسید، و از مالى که خدا به شم///و کسانى که [وسیله‌] زناشویى نمى‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بى‌نیاز گرداند. و از میان غلامانتان، کسانى که در صددند با قرارداد کتبى، خود را آزاد کنند، اگر در آنان خیرى [و توانایى پرداخت مال‌] مى‌یابید، قرار بازخرید آنها را بنویسید، و از آن مالى که خدا به شما داده است به ایشان بدهید [تا تدریجا خود را آزاد کنند]، و کنیزان خود را -در صورتى که تمایل به پاکدامنى دارند- براى اینکه متاع زندگى دنیا را بجویید، به زنا وادار مکنید، و هر کس آنان را به زور وادار کند، در حقیقت، خدا پس از اجبار نمودن ایشان، [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است.///و کسانى که [امکان] ازدواج نمى‌یابند، پاکدامنى و عفت پیشه کنند، تا آن که خداوند از فضل و کرم خویش، آنان را بى‌نیاز کند. و هر کدام از غلامان و کنیزان شما که خواهان [قرارداد] بازخرید و آزادى [تدریجى] باشند، اگر در آنان خیر و شایستگى دیدید، تقاضاى آنان را بپذیرید [و براى آزاد شدن آنان،] از مالى که خدا به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوان خود را که تصمیم بر پاکدامنى دارند، به خاطر رسیدن به مال ناپایدار دنیا، به فحشا وادار نکنید، و هر کس آنان را [به فحشا] وادارد، البته خداوند براى آن کنیزان که به اکراه بدان کار وادار گشته‌اند، بخشنده‌ى مهربان است.///و آنان که وسیله نکاح نیابند باید عفت نفس پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف و فضل خود بی‌نیاز گرداند. و از بردگانتان آنان که تقاضای مکاتبه کنند (یعنی خواهند که خود را از مولا به مبلغی مشروط یا مطلق خریداری کنند) تقاضای آنها را اگر خیر و صلاحی در ایشان مشاهده کنید بپذیرید و (برای کمک به آزاد شدن آنها) از مال خدا که به شما اعطا فرموده (به عنوان زکات و صدقات در وجه مال المکاتبه) به آنها بدهید، و کنیزکان خود را که مایلند به عفت، زنهار برای طمع مال دنیا جبرا به زنا وادار مکنید، که هر کس آنها را اکراه به زنا کند خدا در حق آنها که مجبور بودند بسیار آمرزنده و مهربان است (لیکن شما را که آنها را به زنا مجبور کنید به جای آنان عقاب خواهد کرد).///و کسانی که اسباب زناشویی نمی‌یابند، پاکدامنی ورزند، تا آنکه خداوند از بخشش خویش توانگرشان گرداند، و کسانی از ملک یمینهایتان که قصد بازخرید خویش را دارند، اگر در آنان خیری سراغ دارید، آنان را بازخرید کنید، و به آنان [برای کمک به بازخریدشان‌] از مال الهی [سهمی از زکات‌] که به شما بخشیده است، ببخشید، و کنیزکانتان را اگر عزم پاکدامنی دارند، به فحشا وادار مکنید که مال دنیا به دست آورید، و هر کس ایشان را اجبار کند، بداند که خداوند با توجه به اکراهشان، آمرزگار مهربان است‌///و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز گرداند! و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [=قرار داد مخصوص برای آزاد شدن‌] هستند، با آنان قرار داد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس می‌کنید (که بعد از آزادی، توانایی زندگی مستقل را دارند)؛ و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید! و کنیزان خود را برای دستیابی متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خود فروشی نکنید اگر خودشان می‌خواهند پاک بمانند! و هر کس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد،) خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است! (توبه کنید و بازگردید، تا خدا شما را ببخشد!)///و باید خویشتن‌داری کنند (عفت ورزند) آنان که نمی‌یابند آمیزشی یا همسری تا بی‌نیازشان گرداند خدا از فضل خویش و آنان که خواستار مکاتبه هستند از آنچه دستهای شما مالک است پس مکاتبه کنید با ایشان اگر دانستید در ایشان خوبی را و دهیدشان از مال خدا که به شما داده است و وادار نکنید به ناخواه کنیزان خویش را به روسپی اگر خواهند خویشتن نگه‌داشتن را تا جوئید بهره زندگانی دنیا را و آنکو وادارشان کند همانا خداوند است پس از واداشتن آنان آمرزنده مهربان‌///و کسانی که (وسیله‌ی) زناشویی نمی‌یابند، باید پاکدامنی ورزند، تا خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند. و از میان غلامانتان، کسانی که در صددند با قرارداد کتبی، خود را آزاد کنند، اگر در آنان خیری (از ایمان و آمال و مال) یافتید، (قرار) بازخرید آنها را بنویسید و از آن مالی که خدا به شما داده است به ایشان بدهید (تا خود را آزاد کنند) و کنیزان خود را - در صورتی که تصمیم به پاکدامنی دارند - برای اینکه متاع زندگی دنیا را بجویید، به زنا وادار مکنید، و هر کس آنان را به اجبار (به زنا) وادار کند بی‌گمان خدا پس از اجبار نمودنشان، پوشنده‌ی (گناه اجبارشدگان و) رحمتگر بر ویژگان است. We have already sent down to you verses making things clear, an illustration from (the story of) people who passed away before you, and an admonition for those who fear (Allah). و بی تردید آیاتی روشن و سرگذشتی از آنان که پیش از شما درگذشتند و پندی برای پرهیزکاران به سوی شما نازل کردیم.///و بی تردید آیاتی روشن و سرگذشتی از آنان که پیش از شما درگذشتند و پندی برای پرهیزکاران به سوی شما نازل کردیم.///به تحقیق براى شما آیاتى روشن و داستانهایى از کسانى که پیش از شما بوده‌اند و نیز اندرزهایى براى پرهیزگاران نازل کردیم.///و البته به سوى شما آیاتى روشنگر، و سرگذشتى از کسانى که پیش از شما درگذشتند و موعظه‌اى براى اهل تقوا نازل کردیم///و قطعا به سوى شما آیاتى روشنگر و خبرى از کسانى که پیش از شما روزگار به سر برده‌اند، و موعظه‌اى براى اهل تقوا فرود آورده‌ایم.///به راستی ما به سوى شما آیاتى روشنگر، و از کسانى که پیش از شما بودند، نمونه‌هایى برجسته و تاریخى، و پندى براى پرهیزکاران فرستادیم.///و همانا ما به سوی شما آیاتی روشن نازل گردانیدیم و داستانی از آنان که پیش از شما درگذشتند و موعظه‌ای برای اهل تقوا فرستادیم.///و به راستی به سوی شما آیاتی روشنگر نازل کرده‌ایم، و مثلی از پیشینیانتان و پندی برای پرهیزگاران‌///ما بر شما آیاتی فرستادیم که حقایق بسیاری را تبیین می‌کند، و اخباری از کسانی که پیش از شما بودند، و موعظه و اندرزی برای پرهیزگاران!///و همانا فرستادیم بسوی شما آیتهائی روشن و نمونه‌ای از آنان که گذاشتند پیش از شما و اندرزی برای پرهیزکاران‌///و همانا به‌راستی سوی شما آیاتی روشنگر و نمادی افشاگر -از کسانی که پیش از شما روزگاران را به سر بردند- و موعظه‌ای برای پرهیزگاران فرود آورده‌ایم. Allah is the Light of the heavens and the earth. The Parable of His Light is as if there were a Niche and within it a Lamp: the Lamp enclosed in Glass: the glass as it were a brilliant star: Lit from a blessed Tree, an Olive, neither of the east nor of the west, whose oil is well-nigh luminous, though fire scarce touched it: Light upon Light! Allah doth guide whom He will to His Light: Allah doth set forth Parables for men: and Allah doth know all things. خدا نور آسمان‌ها و زمین است؛ وصف نورش مانند چراغدانی است که در آن، چراغ پر فروغی است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینی است، که آن قندیل بلورین گویی ستاره تابانی است، [و آن چراغ] از [روغن] درخت زیتونی پربرکت که نه شرقی است و نه غربی افروخته می‌شود، [و] روغن آن [از پاکی و صافی] نزدیک است روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسیده باشد، نوری است بر فراز نوری؛ خدا هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت می‌کند، و خدا برای مردم مثل‌ها می‌زند [تا حقایق را بفهمند] و خدا به همه چیز داناست.///خدا نور آسمان‌ها و زمین است؛ وصف نورش مانند چراغدانی است که در آن، چراغ پر فروغی است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینی است، که آن قندیل بلورین گویی ستاره تابانی است، [و آن چراغ] از [روغن] درخت زیتونی پربرکت که نه شرقی است و نه غربی افروخته می‌شود، [و] روغن آن [از پاکی و صافی] نزدیک است روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسیده باشد، نوری است بر فراز نوری؛ خدا هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت می‌کند، و خدا برای مردم مثل‌ها می‌زند [تا حقایق را بفهمند] و خدا به همه چیز داناست.///خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى باشد، آن چراغ درون آبگینه‌اى و آن آبگینه چون ستاره‌اى درخشنده. از روغن درخت پربرکت زیتون که نه خاورى است و نه باخترى افروخته باشد. روغنش روشنى بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نورى افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه مى‌نماید و براى مردم مثلها مى‌آورد، زیرا بر هر چیزى آگاه است.///خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مثل نور او (خصلت ایمان و هدایت) چون چراغدانى است که در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‌اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت با برکت زیتونى که نه شرقى است و نه غربى [بلکه در وسط باغ آفتاب مى‌خورد] افروخته مى‌شود. رو///خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‌اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‌شود. نزدیک است که روغنش -هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند، و این مثلها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چیزى داناست.///خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است. مثل نور او، همچون چراغدانى است که در آن چراغى [پر فروغ] باشد. آن چراغ در میان شیشه‌اى، و آن شیشه، همچون ستاره‌اى تابان و درخشان. این چراغ از روغن درخت پر برکت زیتون برافروخته است، که نه شرقى است و نه غربى [و پیوسته خورشید بر آن مى‌تابد. روغنش به قدرى صاف و شفاف است] که بدون تماس آتش، نزدیک است [شعله‌ور شود و] روشنى دهد. نورى است بر فراز نور دیگر. هر کس را که خداوند بخواهد، به نور خویش هدایت مى‌کند. و خداوند براى مردم مثل‌ها مى‌زند، و به هر چیزى آگاه است.///خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشه‌ای که از تلألؤ آن گویی ستاره‌ای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بی‌آنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) می‌زند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!///خداوند نور آسمانها و زمین است داستان نورش همچون چراغدانی است که در آن چراغی هست، و چراغ در آبگینه‌ای هست، که آبگینه گویی ستاره‌ای درخشان است، که از درخت مبارک زیتون -که نه شرقی است و نه غربیافروخته شود نزدیک است که روغنش، با آنکه آتشی به آن نرسیده است، فروزان گردد، نور در نور است، خداوند به نور خویش هر کس را که خواهد هدایت کند، و خداوند برای مردم مثلها می‌زند و خداوند به هر چیزی داناست‌///خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنی افروخته می‌شود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی؛ (روغنش آنچنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود؛ نوری است بر فراز نوری؛ و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می‌کند، و خداوند به هر چیزی داناست.///خدا است نور آسمانها و زمین مثل نور او مانند قندیلی است که در آن است چراغی که آن چراغ است در بلوری آن بلور مانند ستاره است درخشان که افروخته شود از درخت خجسته زیتونی نه خاوری و نه باختری نزدیک است روغنش بتابد هر چند نرسدش آتش فروغی است بر فروغی رهبری کند خدا به نور خویش هر که را خواهد و بزند خدا مثلها را برای مردم و خدا است به همه چیز دانا///خدا نور آسمان‌ها و زمین است. نماینده‌ی نورش چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ درون شیشه‌ای است؛ آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته‌ی زیتونی -که نه شرقی است و نه غربی- برافروخته می‌شود؛ نزدیک است (که) روغنش - هر چند بدان آتشی نرسیده باشد - روشنی بخشد؛ نوری است فرا روی نوری (دگر). خدا هر که را بخواهد سوی خویش هدایت می‌کند و خدا برای مردم مثل‌ها می‌زند و خدا به هر چیزی بسی داناست. (Lit is such a Light) in houses, which Allah hath permitted to be raised to honour; for the celebration, in them, of His name: In them is He glorified in the mornings and in the evenings, (again and again),- [این نور] در خانه هایی است که خدا اذن داده [شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود، همواره در آن خانه‌ها صبح و شام او را تسبیح می‌گویند.///[این نور] در خانه هایی است که خدا اذن داده [شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود، همواره در آن خانه‌ها صبح و شام او را تسبیح می‌گویند.///آن نور در خانه‌هایى است که خدا رخصت داد ارجمندش دارند و نامش در آنجا یاد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبیح گویند:///[آن نور هدایت‌] در خانه‌هایى است که خدا رخصت داده که ارجمندش دارند و نام خدا در آنها یاد شود. در آن خانه‌ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى‌کنند///در خانه‌هایى که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت‌] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه‌] ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى‌کنند:///[این نور هدایت] در خانه‌هایى است که خداوند اذن داده [قدر و منزلت آنها] رفعت یابد، و نام او در شود، و در آنها بامدادان و شامگاهان او را تسبیح گویند.///(و آن مشکات) در خانه‌هایی (قرار دارد مانند معابد و مساجد و منازل انبیاء و اولیاء) که خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آنها ذکر او شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.///در خانه‌هایی که خداوند فرمان داده است که گرامی داشته و نامش در آنها یاد شود، در آن بامدادان و شامگاهان نیایش او گویند///(این چراغ پرفروغ) در خانه‌هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد)؛ خانه‌هایی که نام خدا در آنها برده می‌شود، و صبح و شام در آنها تسبیح او می‌گویند …///در خانه‌هائی که رخصت داد خدا که افراشته شود و برده شود در آنها نامش تسبیح گویدش در آنها بامدادان و شامگاه‌///(این نماد نور) در خانه‌هایی است که خدا رخصت داده تا رفعت یابند و نامش در آنها یاد شود. او را در آن خانه‌ها صبحگاهان و شامگاهان (نیایش و) تنزیه می‌کنند. By men whom neither traffic nor merchandise can divert from the Remembrance of Allah, nor from regular Prayer, nor from the practice of regular Charity: Their (only) fear is for the Day when hearts and eyes will be transformed (in a world wholly new),- مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد، [و] پیوسته از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو می‌شود، می‌ترسند.///مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد، [و] پیوسته از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو می‌شود، می‌ترسند.///مردانى که هیچ تجارت و خرید و فروختى از یاد خدا و نمازگزاردن و زکات دادن بازشان ندارد، از روزى که دلها و دیدگان دگرگون مى‌شوند هراسناکند.///مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنها را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات غافل نمى‌کند، و از روزى که دل‌ها و دیده‌ها در آن دگرگون مى‌شود بیم دارند///مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمى‌دارد، و از روزى که دلها و دیده‌ها در آن زیرورو مى‌شود مى‌هراسند.///مردانى که هیچ تجارت و داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، غافل نمى‌کند. [آنان] از روزى که در آن، دل‌ها و چشم‌ها دگرگون مى‌شود، بیمناکند.///پاکمردانی که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا و به پا داشتن نماز و دادن زکات غافل نگرداند و از روزی که دل و دیده‌ها در آن روز حیران و مضطرب است ترسان و هراسانند.///مردانی هستند که هیچ داد و ستد و خرید و فروشی ایشان را از یاد خداوند و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات باز نمی‌دارد، و از روزی که در آن دلها و دیدگان دیگرگون شود، بیمناکند///مردانی که نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند؛ آنها از روزی می‌ترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو می‌شود.///مردانی که سرگرمشان نسازد بازرگانی و نه سوداگری از یاد خدا و بپای‌داشتن نماز و دادن زکات ترسند روزی را که می‌گردد در آن دلها و دیده‌ها///(راد) مردانی که نه (هیچ) تجارت و نه (هیچ) داد و ستدی، آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زکات باز نمی‌دارد، و از روزی که دل‌ها و دیده‌ها در آن دگرگون می‌شوند می‌هراسند. That Allah may reward them according to the best of their deeds, and add even more for them out of His Grace: for Allah doth provide for those whom He will, without measure. [این گونه عمل می‌کنند] تا خدا آنان را بر [پایه] نیکوترین عملی که انجام داده‌اند پاداش دهد، و از فضلش برای آنان بیفزاید، خدا به هر که بخواهد بی حساب روزی می‌دهد.///[این گونه عمل می‌کنند] تا خدا آنان را بر [پایه] نیکوترین عملی که انجام داده‌اند پاداش دهد، و از فضلش برای آنان بیفزاید، خدا به هر که بخواهد بی حساب روزی می‌دهد.///تا خدا به نیکوتر از آنچه کرده‌اند جزایشان دهد، و از فضل خود بر آن بیفزاید، و خدا هر که را خواهد بى‌حساب روزى دهد.///تا خدا بهتر از آنچه انجام داده‌اند به ایشان جزا دهد و از کرم خود افزونشان کند، و خدا هر کس را بخواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد///تا خدا بهتر از آنچه انجام مى‌دادند، به ایشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بیفزاید، و خدا [ست که‌] هر که را بخواهد بى‌حساب روزى مى‌دهد.///تا خداوند به آنان، نیکوتر از آنچه کرده‌اند، پاداش بدهد و از فضل و رحمت خویش، بر پاداششان بیافزاید. و خداوند هر کس را بخواهد، بی‌حساب روزى مى‌دهد.///تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزاء و ثواب کامل عطا فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید، و خدا هر که را خواهد روزی بی‌حد و حساب بخشد.///تا خداوند به بهتر از آنچه کرده‌اند پاداششان دهد و از بخشش خویش بر پاداش آنان بیفزاید، و خداوند هر که را بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد///(آنها به سراغ این کارها می‌روند) تا خداوند آنان را به بهترین اعمالی که انجام داده‌اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید؛ و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد (و از مواهب بی‌انتهای خویش بهره‌مند می‌سازد).///تا پاداششان دهد خدا بهتر آنچه کردند و بیفزایدشان از فضل خویش و خدا روزی دهد هر که را خواهد بی‌شمار///تا خدا بهترین اعمالی را که انجام داده‌اند به ایشان پاداش دهد و از فضل خود برایشان بیفزاید. و خدا هر که را بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد. But the Unbelievers,- their deeds are like a mirage in sandy deserts, which the man parched with thirst mistakes for water; until when he comes up to it, he finds it to be nothing: But he finds Allah (ever) with him, and Allah will pay him his account: and Allah is swift in taking account. و کافران اعمالشان مانند سرابی در بیابانی مسطح و صاف است که تشنه، آن را [از دور] آب می‌پندارد، تا وقتی که به آن رسد آن را چیزی نیابد، و خدا را نزد اعمالش می‌یابد که حسابش را کامل و تمام می‌دهد، و خدا حسابرسی سریع است.///و کافران اعمالشان مانند سرابی در بیابانی مسطح و صاف است که تشنه، آن را [از دور] آب می‌پندارد، تا وقتی که به آن رسد آن را چیزی نیابد، و خدا را نزد اعمالش می‌یابد که حسابش را کامل و تمام می‌دهد، و خدا حسابرسی سریع است.///اعمال کافران چون سرابى است در بیابانى. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزاى او را به تمام بدهد. و خدا زود به حسابها مى‌رسد.///و کسانى که کافر شدند، اعمالشان چون سرابى در بیابانى هموار است که تشنه آن را آب مى‌پندارد، تا چون بدان رسد مى‌بینید آن چیزى نبوده، و خدا را نزد آن مى‌یابد و جزاى او را به تمام مى‌دهد. و خدا سریع الحساب است///و کسانى که کفر ورزیدند، کارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است که تشنه، آن را آبى مى‌پندارد، تا چون بدان رسد آن را چیزى نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است.///و اعمال کسانى که کافر شدند، همچون سرابى در بیابان است که تشنه، آن را آب مى‌پندارد؛ [اما] همین که به سراغ آن مى‌آید، آن را چیزى نمی‌یابد، و خدا را نزد آن مى‌یابد که حساب او را بى‌کم و کاست مى‌دهد. و خداوند زود به حساب‌ها مى‌رسد.///و آنان که کافرند اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابان هموار بی‌آب که شخص تشنه آن را آب پندارد (و به جانب آن شتابد) چون بدانجا رسید هیچ آب نیابد، و (آن کافر) خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش بیند که به حساب کارش تمام و کامل برسد و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق می‌کند.///و کافران اعمالشان همچون سرابی در بیابانی است که تشنه آبش می‌پندارد، تا آنکه نزدیک آن رسد و آن را چیزی نیابد، و آنگاه خداوند را حاضر یابد که حسابش را به تمام و کمال بپردازد و خداوند زود شمار است‌///کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می‌پندارد؛ اما هنگامی که به سراغ آن می‌آید چیزی نمی‌یابد، و خدا را نزد آن می‌یابد که حساب او را بطور کامل می‌دهد؛ و خداوند سریع الحساب است!///و آنان که کفر ورزیدند کردارشان مانند سرابی است در خشکزاری که پنداردش تشنه‌لب آبی تا گاهی که بیایدش نیابدش چیزی و بیابد خدا را نزد آن پس بدو دهد حسابش را و خدا است شتابنده در حساب‌///و کسانی که کافر شدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار و بی‌برگ و بار است که تشنه آن را آبی می‌پندارد؛ تا آن هنگام که بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد، پس حسابش را به تمامی به او بدهد. و خدا زودشمار است. Or (the Unbelievers' state) is like the depths of darkness in a vast deep ocean, overwhelmed with billow topped by billow, topped by (dark) clouds: depths of darkness, one above another: if a man stretches out his hands, he can hardly see it! for any to whom Allah giveth not light, there is no light! یا [اعمالشان] مانند تاریکی هایی است در دریایی بسیار عمیق که همواره موجی آن را می‌پوشاند، و بالای آن موجی دیگر است، و بر فراز آن ابری است، تاریکی هایی است برخی بالای برخی دیگر؛ [مبتلای این امواج و تاریکی‌ها] هرگاه دستش را بیرون آورد، بعید است آن را ببیند. و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده است، برای او هیچ نوری نیست.///یا [اعمالشان] مانند تاریکی هایی است در دریایی بسیار عمیق که همواره موجی آن را می‌پوشاند، و بالای آن موجی دیگر است، و بر فراز آن ابری است، تاریکی هایی است برخی بالای برخی دیگر؛ [مبتلای این امواج و تاریکی‌ها] هرگاه دستش را بیرون آورد، بعید است آن را ببیند. و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده است، برای او هیچ نوری نیست.///یا همانند تاریکیهایى است در دریایى ژرف، که موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجى دیگر و بر فرازش ابرى است تیره، تاریکیهایى بر فراز یکدیگر، آن سان که اگر دست خود بیرون آرد آن را نتواند دید. و آن که خدا راهش را به هیچ نورى روشن نکرده باشد، هیچ نورى فرا راه خویش نیابد.///یا [اعمالشان‌] مانند تاریکى‌هایى در دریاى عمیق و پهناور است که موجى آن را مى‌پوشاند، و روى آن موجى دیگر است و بر فرازش ابرى است. ظلمت‌هایى است که بر روى یکدیگر قرار گرفته است. وقتى دستش را بیرون آورد ممکن نیست آن را ببیند. و هر که را خدا برایش نورى ق///یا [کارهایشان‌] مانند تاریکیهایى است که در دریایى ژرف است که موجى آن را مى‌پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است. تاریکیهایى است که بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است. هر گاه [غرقه‌] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى‌بیند، و خدا به هر کس نورى نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود.///یا همچون تاریکى‌هایى است در دریایى عمیق و متلاطم، که موجى بزرگ روى آن را مى‌پوشاند، و روى آن، موج بزرگ دیگرى است و بالاى آن موج، ابرى است، ظلماتى تو در تو. همین که دست خود را برآورد، ممکن نیست کسی دست او را ببیند [تا نجاتش دهد]. و خداوند براى هر کس نورى قرار ندهد، هیچ نورى براى او نخواهد بود.///یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای مواج عمیقی ماند که امواج آن (که شک و جهل و اعمال زشت است) بعضی بالای بعضی دیگر دریا را بپوشاند و ابر تیره (کفر) نیز فراز آن برآید تا ظلمت‌ها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد آن را نتواند دید، و هر که را خدا نور (علم و معرفت و ایمان) نبخشید هرگز (جان) روشنی نخواهد یافت.///یا [اعمالشان‌] همچون تاریکیهایی است در دریایی ژرف که آن را موجی فرو پوشانده و برفراز آن موجی دیگر است که برفراز آن ابری است تاریکیهایی تو بر تو، چون دستش را برآورد، چه بسا نبیندش، و هر کس که خداوند برایش نوری مقرر نداشته باشد، نوری ندارد///یا همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج دیگری، و بر فراز آن ابری تاریک است؛ ظلمتهایی است یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست!///یا مانند تاریکیهائی در دریائی ژرف بپوشاندش موجی (فراگیردش) از فراز آن است موجی که از فراز آن است ابری تاریکیهائی است پاره‌ای از آنها بر فراز پاره‌ای گاهی که برون آرد دستش را نیارد که بیندش و آنکو ننهاده است خدا برایش نوری پس نباشدش نوری‌///یا مانند تاریکی‌هایی در دریای طغیان‌گر ژرفی است، که موجی بر رویش موجی دیگر، (و) بالای آن ابری است. تاریکی‌هایی است که بعضی بر روی بعضی انباشته است. هر گاه دستش را (از آن) بیرون آورد، هرگز آن را نبیند. و خدا برای هر کس (که) نوری ننهاده، او را هیچ نوری نیست. Seest thou not that it is Allah Whose praises all beings in the heavens and on earth do celebrate, and the birds (of the air) with wings outspread? Each one knows its own (mode of) prayer and praise. And Allah knows well all that they do. آیا ندانسته‌ای که هرکه در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان بال گشوده، خدا را تسبیح می‌گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را می‌داند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند داناست.///آیا ندانسته‌ای که هرکه در آسمان‌ها و زمین است و پرندگان بال گشوده، خدا را تسبیح می‌گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را می‌داند؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند داناست.///آیا ندیده‌اى که هر چه در آسمانها و زمین است و نیز مرغانى که در پروازند تسبیح گوى خدا هستند؟ همه نماز و تسبیح او را مى‌دانند. و خدا به هر کارى که مى‌کنند آگاه است.///آیا ندیده‌اى که هر که در آسمان‌ها و زمین است، و نیز مرغانى که در پروازند خداى را تسبیح مى‌گویند، همگى دعا و نیایش خود را مى‌دانند، و خدا به آنچه مى‌کنند آگاه است///آیا ندانسته‌اى که هر که [و هر چه‌] در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى‌گویند، و پرندگان [نیز] در حالى که در آسمان پر گشوده‌اند [تسبیح او مى‌گویند]؟ همه ستایش و نیایش خود را مى‌دانند، و خدا به آنچه مى‌کنند داناست.///آیا ندیدى که هر کس در آسمان‌ها و زمین است، و پرندگان بال گشوده، براى خدا تسبیح مى‌گویند؟ و همه نماز و تسبیح خود را مى‌دانند؟ و خداوند به آنچه مى‌کنند، داناست.///آیا ندیدی که هر کس در آسمانها و زمین است تا مرغهایی که در هوا پر گشایند همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند؟ و همه آنان صلاة و تسبیح خود بدانند، و خدا به هر چه کنند آگاه است.///آیا ندانسته‌ای که هر کس که در آسمانها و زمین است، و پرندگان بال گشاده خداوند را تسبیح می‌گویند هر یک نماز و نیایش را می‌داند، و خداوند به آنچه می‌کنند داناست‌///آیا ندیدی تمام آنان که در آسمانها و زمینند برای خدا تسبیح می‌کنند، و همچنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گسترده‌اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می‌داند؛ و خداوند به آنچه انجام میدهند داناست!///آیا ندیدی که خدا تسبیح گویدش آنکه در آسمانها و زمین است و مرغان بال‌گشادگان هر کدام دانست نماز و تسبیحش را و خدا دانا است بدانچه کنند///آیا ندیدی همانا خدا، هر که (و هر چه) در آسمان‌ها و زمین است برای او همچنان تسبیح و تنزیه می‌کنند و پرندگان (نیز) در حالی که (در آسمان) صف‌اندرصف به پروازند، همه نماز و نیایش خود و تنزیهشان را همواره دانسته‌اند؟ و خدا به آنچه می‌کنند بسی داناست. Yea, to Allah belongs the dominion of the heavens and the earth; and to Allah is the final goal (of all). و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و بازگشت همه به سوی خداست.///و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و بازگشت همه به سوی خداست.///از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین و بازگشت همگان نزد اوست.///و فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست و بازگشت [همه‌] به سوى خداست///و فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست، و بازگشت [همه‌] به سوى خداست.///و فرمانروایى آسمان‌ها و زمین، تنها از آن خداست. و بازگشت [همه] به سوى اوست.///و (بدانید که) ملک و پادشاهی آسمانها و زمین خاص خداست و بازگشت (همه خلایق) به سوی خداست.///و فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است، و سیر و سرانجام [جهان‌] به سوی خداوند است‌///و از برای خداست حکومت و مالکیت آسمانها و زمین؛ و بازگشت (تمامی موجودات) بسوی اوست!///و برای خدا است پادشاهی آسمانها و زمین و بسوی خدا است بازگشت‌///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از خداست و بازگشت (همه) تنها سوی خداست. Seest thou not that Allah makes the clouds move gently, then joins them together, then makes them into a heap? - then wilt thou see rain issue forth from their midst. And He sends down from the sky mountain masses (of clouds) wherein is hail: He strikes therewith whom He pleases and He turns it away from whom He pleases, the vivid flash of His lightning well-nigh blinds the sight. آیا ندانسته‌ای که خدا ابری را [به آرامی] می‌راند، آن گاه میان [اجزای] آن پیوند برقرار می‌کند، سپس آن را انبوه و متراکم می‌سازد، پس می‌بینی که باران از لابلای آن بیرون می‌آید، و از آسمان از کوه هایی که در آن ابر یخ زده است، تگرگی فرو می‌ریزد، پس آسیب آن را به هر که بخواهد می‌رساند، و از هر که بخواهد برطرف می‌کند، نزدیک است درخشندگی برقش دیده‌ها را کور کند.///آیا ندانسته‌ای که خدا ابری را [به آرامی] می‌راند، آن گاه میان [اجزای] آن پیوند برقرار می‌کند، سپس آن را انبوه و متراکم می‌سازد، پس می‌بینی که باران از لابلای آن بیرون می‌آید، و از آسمان از کوه هایی که در آن ابر یخ زده است، تگرگی فرو می‌ریزد، پس آسیب آن را به هر که بخواهد می‌رساند، و از هر که بخواهد برطرف می‌کند، نزدیک است درخشندگی برقش دیده‌ها را کور کند.///آیا ندیده‌اى که خدا ابرهایى را به آهستگى مى‌راند، آنگاه آنها را به هم مى‌پیوندد و ابرى انبوه پدید مى‌آورد و باران را بینى که از خلال آن بیرون مى‌آید. و از آسمان، از آن کوه‌ها که در آنجاست تگرگ مى‌فرستد و هر که را خواهد با آن مى‌زند و از هر که مى‌خواهد بازش مى‌دارد. روشنایى برقش نزدیک باشد که دیدگان را کور سازد.///آیا ندیده‌اى که خدا ابرهایى را مى‌راند، سپس میان اجزاى آن پیوند مى‌دهد، آن‌گاه ابرى انبوه پدید مى‌آورد، پس باران را مى‌بینى که از لاى‌به‌لاى آن بیرون مى‌آید؟ و از آسمان، از ابرهاى کوه پیکر که در آن است تگرگى نازل مى‌کند، و هر که را بخواهد با آن مى‌زن///آیا ندانسته‌اى که خدا [ست که‌] ابر را به آرامى مى‌راند، سپس میان [اجزاء] آن پیوند مى‌دهد، آنگاه آن را متراکم مى‌سازد، پس دانه‌هاى باران را مى‌بینى که از خلال آن بیرون مى‌آید، و [خداست که‌] از آسمان از کوههایى [از ابر یخ‌زده] که در آنجاست تگرگى فرو مى‌ریزد؛ و هر که را بخواهد بدان گزند مى‌رساند، و آن را از هر که بخواهد باز مى‌دارد. نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد.///آیا ندیدى که خداوند، ابرها را [به آرامى] مى‌راند؟ سپس بین [اجزاى] آن پیوند برقرار مى‌کند. آن‌گاه آن را متراکم مى‌سازد، پس مى‌بینى که باران از میان آن بیرون مى‌آید. و خداوند از آسمان، از ابرهایى کوه­پیکر، تگرگ فرومى‌فرستد. پس آن را به هر کس بخواهد، مى‌رساند و از هر کس بخواهد، بازمى‌دارد. نزدیک است درخشندگى برق آن، دیدگان را ببرد.///آیا ندیدی که خدا ابر را (از هر طرف) براند و به هم در پیوندد و باز انبوه و متراکم سازد آن گاه بنگری قطرات باران از میان ابر فرو ریزد؟ و نیز از آسمان، از کوههایی (از ابرهای منجمد شده) که در آن است تگرگ فرو بارد و زیان آن را به هر که خود خواهد برساند (و اشجار و کشتزار او را تباه گرداند) و آن را از هر که خواهد باز دارد (تا تگرگش زیان نرساند) و روشنی برق آن چنان بتابد که خواهد روشنی دیده‌ها را از بین ببرد.///آیا ندانسته‌ای که خداوند ابرها را می‌راند، سپس بین آنها را پیوند می‌دهد، سپس درهم فشرده‌اش می‌کند، آنگاه باران درشت را می‌بینی که از لابلای آن بیرون می‌آید، و سپس از آسمان، از ابری که به کوه می‌ماند تگرگ فرو می‌فرستد و به هر کس که بخواهد آن را می‌زند و از هر کس که بخواهد بر می‌گرداند، نزدیک است که درخشش برق آن، دیدگان را از بین ببرد///آیا ندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی می‌راند، سپس میان آنها پیوند می‌دهد، و بعد آن را متراکم می‌سازد؟! در این حال، دانه‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود؛ و از آسمان -از کوه‌هایی که در آن است [=ابرهایی که همچون کوه‌ها انباشته شده‌اند] - دانه‌های تگرگ نازل می‌کند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان می‌رساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می‌کند؛ نزدیک است درخشندگی برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!///آیا نبینی که خدا براند ابری پس گردآورد میانش تا بگرداندش توده انباشته که بینی باران را برون آید از شکافهای آن و بفرستد از آسمان از کوه‌هائی که در آنها است از تگرگ پس برساندش به هر که خواهد و بازگرداندش از هر که خواهد نزدیک است تابش برق آن ببرد دیدگان را///آیا ندیدی [: ندانستی] که خدا ابر را (از بخار) می‌کند (و) سپس میان (اجزای) آن پیوند می‌دهد. سپس آن را روی هم انباشته و متراکم می‌سازد. پس قطره‌های نخستین باران را می‌بینی که از خلال آن بیرون می‌آید. و از آسمان از کوه‌هایی (از یخ) که در آنجاست تگرگی فرو می‌ریزد؛ پس هر کس را بخواهد با آن گزندی می‌رساند و آن را از هر که بخواهد باز می‌دارد. نزدیک است روشنی آذرخش، بلندای برقش دیدگان را ببرد. It is Allah Who alternates the Night and the Day: verily in these things is an instructive example for those who have vision! خدا شب و روز را [دگرگون و] جابجا می‌کند؛ مسلما در این دگرگونی و جابجایی عبرتی برای صاحبان بصیرت است.///خدا شب و روز را [دگرگون و] جابجا می‌کند؛ مسلما در این دگرگونی و جابجایی عبرتی برای صاحبان بصیرت است.///خدا شب و روز را مى‌گرداند. خردمندان را در این عبرتى است.///خداست که شب و روز را جابه‌جا مى‌کند. به راستى در این [تبدیل‌] براى صاحبان بصیرت درس عبرتى است///خداست که شب و روز را با هم جابجا مى‌کند. قطعا در این [تبدیل‌] براى دیده‌وران [درس‌] عبرتى است.///خداوند، شب و روز را جا به جا مى‌کند. همانا در این [قدرت‌نمایى] براى اهل بصیرت، عبرتى است.///خدا شب و روز را (بر یکدیگر) می‌گرداند، همانا صاحبان بصیرت را در این (آیت الهی و حکمت خدا) عبرتی است.///خداوند شب و روز را می‌گرداند [و پیاپی می‌آورد] بی‌گمان در این امر مایه عبرتی برای دیده‌وران است‌///خداوند شب و روز را دگرگون می‌سازد؛ در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت!///می‌گرداند خدا شب و روز را همانا در این عبرتی برای خداوندان دیده‌ها است‌///خدا شب و روز را زیر و زبر می‌کند (و) بی‌گمان در این (جریان) برای صاحبان بصیرت همچنان (درس) عبرتی است. And Allah has created every animal from water: of them there are some that creep on their bellies; some that walk on two legs; and some that walk on four. Allah creates what He wills for verily Allah has power over all things. و خدا هر جنبده‌ای را از آبی [که به صورت نطفه بود] آفرید، پس گروهی از آنها بر شکمشان راه می‌روند، و برخی از آنها به روی دو پا حرکت می‌کنند، و بعضی از آنها به روی چهار پا راه می‌روند. خدا آنچه را بخواهد می‌آفریند؛ مسلما خدا بر هر کاری تواناست.///و خدا هر جنبده‌ای را از آبی [که به صورت نطفه بود] آفرید، پس گروهی از آنها بر شکمشان راه می‌روند، و برخی از آنها به روی دو پا حرکت می‌کنند، و بعضی از آنها به روی چهار پا راه می‌روند. خدا آنچه را بخواهد می‌آفریند؛ مسلما خدا بر هر کاری تواناست.///و خدا هر جنبنده‌اى را از آب بیافرید. بعضى از آنها بر شکم مى‌روند و بعضى بر دوپا مى‌روند و بعضى بر چهارپا مى‌روند. خدا هر چه بخواهد مى‌آفریند. زیرا خدا بر هر کارى تواناست.///و خداست که هر جنبنده‌اى را از آب آفرید. پس پاره‌اى از آنها بر روى شکم راه مى‌روند، و پاره‌اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار پا راه مى‌روند. خدا هر چه بخواهد مى‌آفریند. بى‌تردید خدا بر هر چیزى تواناست///و خداست که هر جنبنده‌اى را [ابتدا] از آبى آفرید. پس پاره‌اى از آنها بر روى شکم راه مى‌روند و پاره‌اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى‌روند. خدا هر چه بخواهد مى‌آفریند. در حقیقت، خدا بر هر چیزى تواناست.///و خداوند هر جنبده‌اى را از آب آفرید. پس برخى از آنها بر شکم حرکت مى‌کنند، و برخى بر دو پا راه مى‌روند، و بعضى بر چهار پا. خداوند هر چه بخواهد، مى‌آفریند، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.///و خدا هر حیوانی را از آب آفرید، که بعضی (مانند مارها) بر شکم روند و برخی (مانند انسان) بر دو پا و برخی (چون اسب و گاو و شتر) بر چهار پا حرکت کنند. و خدا هر چه خواهد بیافریند که خدا بر همه کار تواناست.///و خداوند هر جانوری را از آب آفریده است، که بعضی از آنها بر شکمش راه می‌رود و بعضی از آنها بر دو پا راه می‌رود، و بعضی از آنها بر چهار [پا] راه می‌رود، خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند، بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست‌///و خداوند هر جنبنده‌ای را از آبی آفرید؛ گروهی از آنها بر شکم خود راه می‌روند، و گروهی بر دو پای خود، و گروهی بر چهار پا راه می‌روند؛ خداوند هر چه را بخواهد می‌آفریند، زیرا خدا بر همه چیز تواناست!///و خدا آفرید هر جنبنده را از آب پس از ایشان است آنکه می‌رود بر شکم خود و از ایشان است آنکه می‌رود بر دو پا و از ایشان است آنکه می‌رود بر چهار بیافرد خدا هر چه خواهد همانا خدا است بر همه چیز توانا///و خدا هر جنبنده‌ای را از آبی آفرید، پس پاره‌ای از آنان روی شکمش راه می‌رود و برخی از آنان روی دو پا (یش) و بعضی از آنها روی چهارپا (یش) روان است. خدا هر چه بخواهد می‌آفریند. به‌راستی خدا بر هر چیزی بسیار تواناست. We have indeed sent down signs that make things manifest: and Allah guides whom He wills to a way that is straight. همانا آیاتی روشن نازل کردیم؛ و خدا هر که را بخواهد به راهی راست راهنمایی می‌کند.///همانا آیاتی روشن نازل کردیم؛ و خدا هر که را بخواهد به راهی راست راهنمایی می‌کند.///به تحقیق آیاتى روشنگر نازل کردیم و خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///البته ما آیاتى روشنگر نازل کردیم، و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند///قطعا آیاتى روشنگر فرود آورده‌ایم، و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت مى‌کند.///به­راستى که آیاتى روشنگر فروفرستادیم. و خداوند هر کس را بخواهد، به راهی راست هدایت مى‌کند.///همانا ما آیات و ادله بسیار روشن فرستادیم. و خدا هر که را خواهد به راه راست هدایت می‌کند.///به راستی آیاتی روشنگر نازل کردیم و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند///ما آیات روشنگری نازل کردیم؛ و خدا هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند!///همانا فرستادیم آیتهائی روشن و خدا هدایت کند هر که را خواهد بسوی راهی راست‌///همواره به‌درستی آیاتی روشنگر فرود آوردیم. و خدا هر که را بخواهد به راهی بس راست هدایت می‌کند. They say, "We believe in Allah and in the messenger, and we obey": but even after that, some of them turn away: they are not (really) Believers. و می‌گویند: به خدا و این پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم، سپس گروهی از آنان پس از این [اعتراف] روی می‌گردانند، و اینان مؤمن [واقعی] نیستند.///و می‌گویند: به خدا و این پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم، سپس گروهی از آنان پس از این [اعتراف] روی می‌گردانند، و اینان مؤمن [واقعی] نیستند.///و مى‌گویند: به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌ایم و اطاعت مى‌کنیم. پس از آن گروهى از آنان باز مى‌گردند. و اینان ایمان نیاورده‌اند.///و مى‌گویند: به خدا و رسول او ایمان آوردیم و فرمان بردیم، آن‌گاه دسته‌اى از ایشان پس از این [ادعا] باز مى‌گردند، و آنها مؤمن نیستند///و مى‌گویند: «به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت کردیم.» آنگاه دسته‌اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‌گردانند، و آنان مؤمن نیستند.///و مى‌گویند: «ما به خدا و رسول ایمان آوردیم، و اطاعت مى‌کنیم.» اما گروهى از آنان بعد از این اقرار، پشت مى‌کنند. و آنان مؤمن واقعى نیستند.///و (منافقان هم مانند مؤمنان) می‌گویند که ما به خدا و رسول ایمان آورده و اطاعت می‌کنیم، و لیکن با این همه قول باز گروهی (وقت عمل، از حق) روی می‌گردانند و اصلا آنان ایمان ندارند.///و می‌گویند به خداوند و پیامبر ایمان آوردیم و فرمان می‌بریم، سپس گروهی از آنان بعد از این روی می‌گردانند، و اینان مؤمن نیستند///آنها می‌گویند: «به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت می‌کنیم!» ولی بعد از این ادعا، گروهی از آنان رویگردان می‌شوند؛ آنها (در حقیقت) مؤمن نیستند!///و گویند ایمان آوردیم به خدا و به رسول و فرمان بردیم پس پشت کنند گروهی از ایشان پس از آن و نیستند مؤمنان‌///و می‌گویند: «(ما) به خدا ایمان آوردیم و به پیامبر (او هم) گرویدیم و اطاعت‌ (شان) کردیم. ‌» سپس دسته‌ای از ایشان پس از این روی بر می‌گردانند و ایشان (از) مؤمنان نیستند. When they are summoned to Allah and His messenger, in order that He may judge between them, behold some of them decline (to come). و زمانی که آنان را به سوی خدا و پیامبرش می‌خوانند تا [نسبت به اختلافاتی که دارند] میانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنان روی گردان می‌شوند.///و زمانی که آنان را به سوی خدا و پیامبرش می‌خوانند تا [نسبت به اختلافاتی که دارند] میانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنان روی گردان می‌شوند.///چون آنها را به خدا و پیامبرش خوانند تا میانشان حکم کند، بینى که گروهى اعراض مى‌کنند.///و چون به سوى خدا و پیامبر او خوانده شوند تا میان آنها داورى کند، ناگاه دسته‌اى از آنها روى بر مى‌تابند///و چون به سوى خدا و پیامبر او خوانده شوند، تا میان آنان داورى کند، بناگاه دسته‌اى از آنها روى برمى‌تابند.///و هرگاه به سوى خدا و رسولش خوانده شوند، تا [پیامبر] میانشان داورى کند، ناگهان گروهى از آنان، روى‌گردان مى‌شوند.///و هر گاه به سوی خدا و رسول خوانده شوند تا (رسول به حکم خدا) میان آنها قضاوت کند گروهی از ایشان (از این دعوت) اعراض می‌کنند.///و چون به سوی خداوند و پیامبرش خوانده شوند که [پیامبر] در میان آنان داوری کند، آنگاه است که گروهی از آنان رویگردان می‌شوند///و هنگامی که از آنان دعوت شود که بسوی خدا و پیامبرش بیایند تا در میانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنان رویگردان می‌شوند!///و گاهی که خوانده شوند بسوی خدا و پیمبرش تا حکم راند میانشان ناگاه گروهی از ایشانند روی‌گردانان‌///و هنگامی که سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند -تا میانشان داوری کند- به ناگاه گروهی از آنان رویگردانند. But if the right is on their side, they come to him with all submission. ولی اگر [بفهمند که] داوری حق به سود آنان می‌باشد، مطیعانه به سوی آن آیند.///ولی اگر [بفهمند که] داوری حق به سود آنان می‌باشد، مطیعانه به سوی آن آیند.///و اگر حق با آنها باشد مى‌آیند و به حکم گردن مى‌نهند.///و اگر [در موارد نزاع‌] حکم به سود آنان باشد، مطیعانه به سوى او مى‌آیند///و اگر حق به جانب ایشان باشد، به حال اطاعت به سوى او مى‌آیند.///و اگر حق با آنان باشد، با رضایت و تسلیم به سوى پیامبر مى‌آیند.///و اگر دعوی خود را بر حق بدانند البته با کمال انقیاد به سوی رسول می‌آیند.///و اگر حق با آنان باشد [شتابان‌] با اطاعت و تسلیم به نزد او می‌آیند///ولی اگر حق داشته باشند (و داوری به نفع آنان شود) با سرعت و تسلیم بسوی او می‌آیند!///و اگر باشد برای ایشان حق آیند بسوی او سرسپردگان‌///و اگر (در این حکم) برایشان حق (دلخواهشان) باشد، اذعان‌کنندگان، سویش روانند. Is it that there is a disease in their hearts? or do they doubt, or are they in fear, that Allah and His Messenger will deal unjustly with them? Nay, it is they themselves who do wrong. آیا در دل هایشان بیماری [نفاق] است یا [در دین خدا] شک کرده‌اند یا می‌ترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ستم کند؟ [چنین نیست] بلکه اینان خود ستمکارند.///آیا در دل هایشان بیماری [نفاق] است یا [در دین خدا] شک کرده‌اند یا می‌ترسند که خدا و پیامبرش بر آنان ستم کند؟ [چنین نیست] بلکه اینان خود ستمکارند.///آیا در دلهایشان مرضى است یا در تردید هستند یا بیم آن دارند که خدا و پیامبرش بر آنها ستم کنند؟ نه، آنان خود ستم پیشگانند.///آیا در دل‌هایشان بیمارى است یا به شک افتاده‌اند، یا از آن مى‌ترسند که خدا و فرستاده‌اش به آنها ستم کنند؟ نه، بلکه خودشان ستمکارند///آیا در دلهایشان بیمارى است، یا شک دارند، یا از آن مى‌ترسند که خدا و فرستاده‌اش بر آنان ستم ورزند؟ [نه،] بلکه خودشان ستمکارند.///آیا در دل‌هایشان بیماری است؟ یا دچار شک شده‌اند؟ یا بیم آن دارند که خداوند و پیامبرش حقى از آنان تباه کنند؟ بلکه آنان همان ستمگرانند.///آیا در دلهایشان مرض (جهل و نفاق) است یا شک و ریبی دارند یا می‌ترسند که خدا و رسول (در مقام قضاوت) بر آنها جور و ستمی کنند؟ (خدا ظلم نخواهد کرد) بلکه آنها خود مردمی ظالم و متعدیند.///آیا در دلهایشان بیماری است، یا شک و شبهه دارند، یا می‌ترسند که خداوند و پیامبر او بر آنان ستم روا دارند، نه بلکه اینان ستم‌پیشه‌اند///آیا در دلهای آنان بیماری است، یا شک و تردید دارند، یا می‌ترسند خدا و رسولش بر آنان ستم کنند؟! نه، بلکه آنها خودشان ستمگرند!///آیا در دلهای ایشان بیماری است یا شک دارند یا ترسند که ستم کند خدا بر ایشان و پیمبرش بلکه خود آنانند ستمکاران‌///آیا در دل‌هایشان بیماری‌ای است، یا شک مستندی داشتند، یا می‌ترسند که خدا بر آنان ستم روا دارد و فرستاده‌اش (نیز ستم کند)؟ (نه،) بلکه اینان خودشان ستمکارانند. The answer of the Believers, when summoned to Allah and His Messenger, in order that He may judge between them, is no other than this: they say, "We hear and we obey": it is such as these that will attain felicity. گفتار مؤمنان هنگامی که آنان را به سوی خدا و پیامبرش می‌خوانند تا میانشان داوری کند، فقط این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و اینانند که رستگارند.///گفتار مؤمنان هنگامی که آنان را به سوی خدا و پیامبرش می‌خوانند تا میانشان داوری کند، فقط این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم و اینانند که رستگارند.///چون مؤمنان را به خدا و پیامبرش فرا خوانند تامیانشان حکم کند، سخنشان جز این نیست که مى‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. اینان رستگارانند.///[اما] سخن مؤمنان، وقتى به سوى خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داورى کند، تنها این است که مى‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم، و اینان همان رستگارانند///گفتار مؤمنان -وقتى به سوى خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داورى کند- تنها این است که مى‌گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.» اینانند که رستگارند.///[ولى] چون مؤمنان را به سوی خدا و رسولش فراخوانند، تا [پیامبر] میانشان داورى کند، سخنشان جز این نیست که مى‌گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم!» و اینان همان رستگارانند.///آن مؤمنانند که چون به سوی حکم خدا و رسولشان بخوانند تا (رسول به حکم خدا) میان آنها حکم کند (از دل و جان) خواهند گفت که شنیده و اطاعت می‌کنیم. و رستگاران عالم به حقیقت اینها هستند.///سخن مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش خوانده شوند که در میان آنان داوری کند، این است که می‌گویند شنیدیم و فرمان می‌بریم، و اینانند که رستگارند///سخن مؤمنان، هنگامی که بسوی خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داوری کند، تنها این است که می‌گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم!» و اینها همان رستگاران واقعی هستند.///جز این نیست که گفتار مؤمنان گاهی که خوانده شوند بسوی خدا و پیمبرش تا حکم راند میان ایشان آن است که گویند شنیدیم و فرمانبردیم و ایشانند رستگاران‌///گفتار مؤمنان – هنگامی که سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند - تنها این بود که: «شنیدیم و اطاعت کردیم. ‌» و اینانند، (هم) ایشان رستگارکنندگان (خود و دیگران). It is such as obey Allah and His Messenger, and fear Allah and do right, that will win (in the end), و کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و از خدا بترسند و از او پروا نمایند، پس آنان همان کامیابانند.///و کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و از خدا بترسند و از او پروا نمایند، پس آنان همان کامیابانند.///و کسانى که از خدا وپیامبرش فرمان مى‌برند و از خدا مى‌ترسند و پرهیزگارى مى‌کنند، رستگارانند.///و هر که خدا و فرستاده‌ى او را فرمان برد و از خدا بترسد و از [مخالفت امرش‌] بپرهیزد، اینانند که کامیاب خواهند بود///و کسى که خدا و فرستاده او را فرمان برد، و از خدا بترسد و از او پروا کند؛ آنانند که خود کامیابند.///و کسانی که از خدا و رسولش پیروى کنند و از خدا بترسند و از او پروا کنند، پس آنان کامیابند.///و هر کس فرمان خدا و رسول را اطاعت کند و خدا ترس و پرهیزگار باشد چنین کسان را فیروزی و سعادت خواهد بود.///و هر کس که از خداوند و پیامبر او اطاعت کند و از خداوند بترسد، و از او پروا داشته باشد، اینانند که کامیابند///و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین کسانی همان پیروزمندان واقعی هستند!///و آنکو فرمان برد خدا و پیمبرش را و بترسد خدا را و بپرهیزدش پس آنانند کامیابان‌///و کسی که خدا و فرستاده‌ی او را فرمان برد و از خدا بهراسد و از او پروا کند، پس اینان، (هم) ایشان به‌سلامتی‌رسندگان به خیرند. They swear their strongest oaths by Allah that, if only thou wouldst command them, they would leave (their homes). Say: "Swear ye not; Obedience is (more) reasonable; verily, Allah is well acquainted with all that ye do." و با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر به آنان [برای بیرون رفتن به سوی جهاد] فرمان دهی حتما بیرون می‌روند، بگو: سوگند نخورید، [آنچه بر شما واجب است] اطاعت پسندیده است [نه سوگند]، به یقین خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر به آنان [برای بیرون رفتن به سوی جهاد] فرمان دهی حتما بیرون می‌روند، بگو: سوگند نخورید، [آنچه بر شما واجب است] اطاعت پسندیده است [نه سوگند]، به یقین خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///به خدا قسم خوردند، قسمهاى سخت، که اگر به آنها فرمان دهى از دیار خود بیرون روند. بگو: قسم مخورید، طاعتى در خور بیاورید. خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///و با سوگندهاى سخت خود قسم خوردند که اگر به آنها فرمان دهى، بى‌شک [براى جهاد] بیرون خواهند آمد. بگو: سوگند مخورید. اطاعتى نیکو و خالصانه [از پیامبر لازم‌] است البته خداوند به آنچه مى‌کنید آگاه است///و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهى، بى شک [براى جهاد] بیرون خواهند آمد. بگو: «سوگند مخورید. اطاعتى پسندیده [بهتر است‌] که خدا به آنچه مى‌کنید داناست.»///و [منافقان] سخت‌ترین سوگندهایشان را به نام خدا خوردند، که اگر [براى جهاد] دستور بدهى، قطعا از خانه خارج مى‌شوند. [به آنان] بگو: «سوگند نخورید! اطاعت پسندیده [بهتر از گزافه‌گویى است]! البته خداوند به کارهایى که مى‌کنید، آگاه است.»///و منافقان شدیدترین قسم را به نام خدا یاد کنند که اگر تو آنها را امر کنی البته همه (به جهاد دشمن) بیرون خواهند رفت، بگو: سوگند یاد مکنید، که طاعت پسندیده و مطلوب است (نه سوگند دروغ منافقانه. و بترسید که) خدا به هر چه می‌کنید کاملا آگاه است.///و سخت‌ترین سوگندهایشان را به [نام‌] خداوند می‌خورند که اگر به ایشان دستور دهی [برای جهاد] بیرون می‌آیند بگو سوگند نخورید اطاعت متعارف بهتر [از گزافگویی‌] است، بی‌گمان خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///آنها با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهی، (از خانه و اموال خود) بیرون می‌روند (و جان را در طبق اخلاص گذارده تقدیم می‌کنند)؛ بگو: «سوگند یاد نکنید؛ شما طاعت خالصانه نشان دهید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!»///و سوگند یاد کردند به خدا سخت‌ترین سوگندان خود که اگر بفرمائیشان هر آینه برون روند بگو سوگند یاد نکنید فرمانبرداری است شناخته همانا خدا آگاه است بدانچه می‌کنید///و با سوگندهای مؤکدشان به خدا سوگند یاد کردند (که) اگر فرمانشان دهی، بی‌گمان (برای جهاد) همواره بیرون خواهند آمد. بگو: «سوگند مخورید. (تنها) اطاعتی شناخته‌شده (باید و) خدا به‌درستی به آنچه می‌کنید بسی داناست.» Say: "Obey Allah, and obey the Messenger: but if ye turn away, he is only responsible for the duty placed on him and ye for that placed on you. If ye obey him, ye shall be on right guidance. The Messenger's duty is only to preach the clear (Message). بگو: خدا را [در همه امور] اطاعت کنید و این پیامبر را نیز اطاعت کنید؛ پس اگر روی بگردانید [زیانی متوجه پیامبر نمی‌شود، زیرا] بر او فقط آن [مسؤولیتی] است که بر عهده‌اش نهاده شده و بر شما هم آن [مسؤولیتی] است که بر عهده شما نهاده شده است. و اگر او را اطاعت کنید هدایت می‌یابید. و بر عهده این پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///بگو: خدا را [در همه امور] اطاعت کنید و این پیامبر را نیز اطاعت کنید؛ پس اگر روی بگردانید [زیانی متوجه پیامبر نمی‌شود، زیرا] بر او فقط آن [مسؤولیتی] است که بر عهده‌اش نهاده شده و بر شما هم آن [مسؤولیتی] است که بر عهده شما نهاده شده است. و اگر او را اطاعت کنید هدایت می‌یابید. و بر عهده این پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///بگو: از خدا اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید. پس اگر رویگردان شوید، بر پیامبر است آنچه بدو تکلیف کرده‌اند، و بر شماست آنچه بر شما تکلیف کرده‌اند. و اگر از او اطاعت کنید هدایت یابید. و بر پیامبر جز تبلیغ آشکار هیچ نیست.///بگو: اطاعت خدا کنید و پیامبر را فرمان برید، پس اگر روى برتابید، پیامبر مسئول چیزى است که بر او تکلیف شده و شما مسئول چیزى هستید که بدان تکلیف شده‌اید. اما اگر اطاعتش کنید، هدایت خواهید یافت. و بر پیامبر [حکمى‌] جز ابلاغ آشکار نیست///بگو: «خدا و پیامبر را اطاعت کنید. پس اگر پشت نمودید، [بدانید که‌] بر عهده اوست آنچه تکلیف شده و بر عهده شماست آنچه موظف هستید. و اگر اطاعتش کنید راه خواهید یافت، و بر فرستاده [خدا] جز ابلاغ آشکار [مأموریتى‌] نیست.///بگو: «خدا را اطاعت کنید و پیامبر را فرمان برید!» پس اگر سرپیچى کنید، پیامبر مسئول اعمال خویش است، و شما مسئول اعمال خود! و اگر اطاعتش کنید، هدایت مى‌یابید. و پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحى‌]، مسئولیتى ندارد.///بگو که خدا را فرمان برید و رسول را اطاعت کنید. پس اگر اطاعت نکردید بر او بار رسالت اوست و بر شما بار تکلیف خویش است، و اگر او را اطاعت کنید هدایت (و سعادت) خواهید یافت، و بر رسول جز ابلاغ روشن رسالت تکلیفی نیست.///بگو از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر [هم‌] اطاعت کنید، و اگر روی بگردانید، بر عهده او [پیامبر] تکلیف خود اوست، و بر شما تکلیف خود شماست، و اگر از او اطاعت کنید هدایت می‌یابید، و بر پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست‌///بگو: «خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید! و اگر سرپیچی نمایید، پیامبر مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود! اما اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد؛ و بر پیامبر چیزی جز رساندن آشکار نیست!»///بگو فرمان برید خدا را و فرمان برید پیمبر را پس اگر پشت کردند جز این نیست که بر او است آنچه بار شد و بر شما است آنچه بار شدید و اگر فرمانبریدش رهبری شوید و نیست بر پیمبر جز رساندن آشکار///بگو: «خدا را اطاعت کنید و از پیامبر (ش نیز) پیروی نمایید.» پس اگر پشت نمودند، (بدانید که) تنها بر عهده‌ی اوست آنچه (بدان) موظف شده و بر عهده‌ی شماست آنچه بدان موظف شدید. و اگر اطاعتش کنید راه خواهید یافت. و بر فرستاده (ی خدا) جز ابلاغ روشنگر (مأموریتی) نیست. Allah has promised, to those among you who believe and work righteous deeds, that He will, of a surety, grant them in the land, inheritance (of power), as He granted it to those before them; that He will establish in authority their religion - the one which He has chosen for them; and that He will change (their state), after the fear in which they (lived), to one of security and peace: 'They will worship Me (alone) and not associate aught with Me. 'If any do reject Faith after this, they are rebellious and wicked. خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که حتما آنان را در زمین جانشین [دیگران] کند، همان گونه که پیشینیان آنان را جانشین [دیگران] کرد، و قطعا دینشان را که برای آنان پسندیده به سودشان استوار و محکم نماید، و یقینا ترس و بیمشان را تبدیل به امنیت کند، [تا جایی که] فقط مرا بپرستند [و] هیچ چیزی را شریک من نگیرند. و آنان که پس از این نعمت‌های ویژه ناسپاسی ورزند [در حقیقت] فاسق اند.///خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که حتما آنان را در زمین جانشین [دیگران] کند، همان گونه که پیشینیان آنان را جانشین [دیگران] کرد، و قطعا دینشان را که برای آنان پسندیده به سودشان استوار و محکم نماید، و یقینا ترس و بیمشان را تبدیل به امنیت کند، [تا جایی که] فقط مرا بپرستند [و] هیچ چیزی را شریک من نگیرند. و آنان که پس از این نعمت‌های ویژه ناسپاسی ورزند [در حقیقت] فاسق اند.///خدا به کسانى از شما که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند وعده داد که در روى زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنان که مردمى را که پیش از آنها بودند جانشین دیگران کرد. و دینشان را -که خود برایشان پسندیده است- استوار سازد. و وحشتشان را به ایمنى بدل کند. مرا مى‌پرستند و هیچ چیزى را با من شریک نمى‌کنند. و آنها که از این پس ناسپاسى کنند، نافرمانند.///خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتما آنها را در زمین جانشین کند، چنان که اسلافشان را جانشین کرد، و دینشان را که برایشان پسندیده، براى آنها استقرار بخشد و خوفشان را به ایمنى بدل سازد، آنان مرا عبادت مى‌کنن///خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند.///خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتما آنان را در زمین، جانشین [و حکمران] قرار دهد، همان‌گونه که کسانى پیش از ایشان را جانشین کرد. و قطعا دینى را که خداوند براى آنان پسندیده است، پابرجا و ریشه‌دار خواهد ساخت. و ترسشان را تبدیل به امنیت کند. تا مرا بپرستند [و] چیزى را شریک من نسازند. وکسانی که بعد از این [نعمت‌ها]، کفر ورزند، پس آنان، همان فاسقانند.///خدا به کسانی از شما بندگان که (به خدا و حجت عصر علیه السلام) ایمان آرند و نیکوکار گردند وعده فرمود که (در ظهور امام زمان) در زمین خلافتشان دهد چنانکه امم صالح پیمبران سلف را جانشین پیشینیان آنها نمود، و دین پسندیده آنان را (که اسلام واقعی است بر همه ادیان) تمکین و تسلط عطا کند و به همه آنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی، بی هیچ شائبه، شرک و ریا پرستش کنند، و بعد از آن هر که کافر شود پس آنان به حقیقت همان فاسقان تبهکارند.///خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، وعده داده است که آنان را در این سرزمین جانشین گرداند، همچنانکه کسانی را که پیش از آنان بودند نیز جانشین [پیشینیان‌] گرداند، و دینشان را که بر آنان می‌پسندد، برای آنان پایگاه دهد، و بعد از بیمناکیشان، به آنان امن و امان ببخشد، [تا] مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند، و هر کس که بعد از این کفرورزد، اینانند که نافرمانند///خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‌دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می‌کند، آنچنان که تنها مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.///وعده داد خدا آنان را که ایمان آوردند از شما و کردار شایسته کردند که جای‌نشین گرداندشان در زمین چنانکه جای‌نشین گردانید آنان را که پیش از ایشان بودند و هر آینه فرمانروا گرداند برای ایشان دینشان را که پسندید برای ایشان و همانا بدیشان دهد پس از ترسشان آسایشی بپرستندم و شرک نورزند به من چیزی و آنکه کفر ورزد پس از این همانا آنانند نافرمانان‌///خدا - به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند - وعده داده است که همواره (این کسان را) در زمین (و زمینه‌ی تکلیف) به‌راستی جانشین (ناکسان) کند؛ همان‌گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین (ناکسانی) کرد و همواره دینشان را - که برایشان خشنود بود - همچنان برایشان پای‌برجا کند و همانا بیمشان را بی‌گمان به ایمنی (کامل) مبدل گرداند، در حالی‌که مرا عبادت کنند (و) چیزی را با من شریک نگردانند. و هر کس پس از آن به کفر گراید آنان، (هم) آنان فاسقانند. So establish regular Prayer and give regular Charity; and obey the Messenger; that ye may receive mercy. و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید، و این پیامبر را اطاعت کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید، و این پیامبر را اطاعت کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و نماز بگزارید و زکات بدهید و از پیامبر اطاعت کنید، باشد که بر شما رحمت آورند.///و نماز را برپا کنید و زکات بدهید و پیامبر را فرمان برید تا مشمول رحمت شوید///و نماز را برپا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.///و نماز را به­پا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر اطاعت کنید. باشد که مورد رحمت قرار گیرید.///و نماز را به پا دارید و زکات بدهید و رسول ما را اطاعت کنید، باشد که مورد لطف و رحمت شوید.///و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر اطاعت کنید باشد که مشمول رحمت شوید///و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.///و بپای دارید نماز را و بدهید زکات را و فرمان برید پیمبر را شاید رحم شوید///و نماز را بر پا بدارید و زکات را بدهید و پیامبر (خدا) را فرمان برید، شاید مورد رحمت قرار گیرید. Never think thou that the Unbelievers are going to frustrate (Allah's Plan) on earth: their abode is the Fire,- and it is indeed an evil refuge! گمان مکن کسانی که کافر شدند [برای آنان میسر است که] عاجز کننده [خدا] در زمین باشند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]؛ و جایگاهشان آتش است، و بد جایگاهی است.///گمان مکن کسانی که کافر شدند [برای آنان میسر است که] عاجز کننده [خدا] در زمین باشند [تا بتوانند از دسترس قدرت او بیرون روند]؛ و جایگاهشان آتش است، و بد جایگاهی است.///مپندار که کافران مى‌توانند در این سرزمین به جایى بگریزند. جایگاهشان جهنم است، و چه بد سرانجامى است.///گمان نکنید کسانى که کافر شدند، ناتوان کننده‌ى ما در زمین هستند، جایگاهشان آتش است، و بد سر انجامى است///و مپندار کسانى که کفر ورزیدند [ما را] در زمین درمانده مى‌کنند؛ جایگاهشان در آتش است و چه بد بازگشتگاهى است.///هرگز گمان مبر که کافران، ما را در زمین ناتوان و درمانده مى‌کنند. [آنان نمى‌توانند از مجازات الهى بگریزند!] جایگاهشان آتش است. و به راستى که سرانجام بدى است!///(ای رسول) هرگز مپندار که کافران در زمین معجز و قدرتی خواهند یافت، و جایگاهشان (نیز در آخرت) دوزخ است که بسیار منزلگاه بدی است.///کافران را هرگز در این سرزمین به ستوه‌آورنده‌ [ی مؤمنان‌] مپندار، و سرا و سرانجام آنان آتش دوزخ است، و بد سیر و سرانجامی است‌///گمان مبر کافران می‌توانند از چنگال مجازات الهی در زمین فرار کنند! جایگاه آنان آتش است، و چه بد جایگاهی است!///نپندار آنان را که کفر ورزیدند به عجزآرندگان در زمین و جایگاه ایشان است آتش و چه زشت بازگشتگاهی است‌///و هرگز مپندار کسانی که کافر شدند (ما را) در زمین درمانده‌کنندگانند؛ حال آنکه پناهگاهشان آتش است و بی‌امان (چه) بد بازگشتگاهی است. O ye who believe! let those whom your right hands possess, and the (children) among you who have not come of age ask your permission (before they come to your presence), on three occasions: before morning prayer; the while ye doff your clothes for the noonday heat; and after the late-night prayer: these are your three times of undress: outside those times it is not wrong for you or for them to move about attending to each other: Thus does Allah make clear the Signs to you: for Allah is full of knowledge and wisdom. ای اهل ایمان! باید بردگانتان و کسانی از شما که به مرز بلوغ نرسیده‌اند [هنگام ورود به خلوت خانه شخصی شما] سه بار [در سه زمان] از شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح، و هنگام [استراحت] نیم روز که جامه هایتان را کنار می‌نهید، و پس از نماز عشا؛ [این زمان‌ها] سه زمان خلوت شماست، بعد از این سه زمان بر شما و آنان گناهی نیست [که بدون اجازه وارد شوند؛ زیرا آنان] همواره نزد شما در رفت و آمدند و با یکدیگر نشست و برخاست دارید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///ای اهل ایمان! باید بردگانتان و کسانی از شما که به مرز بلوغ نرسیده‌اند [هنگام ورود به خلوت خانه شخصی شما] سه بار [در سه زمان] از شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح، و هنگام [استراحت] نیم روز که جامه هایتان را کنار می‌نهید، و پس از نماز عشا؛ [این زمان‌ها] سه زمان خلوت شماست، بعد از این سه زمان بر شما و آنان گناهی نیست [که بدون اجازه وارد شوند؛ زیرا آنان] همواره نزد شما در رفت و آمدند و با یکدیگر نشست و برخاست دارید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، باید بندگان شما و آنها که هنوز به حد بلوغ نرسیده‌اند، در سه هنگام از شما براى وارد شدن به خانه رخصت طلبند: پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بیرون مى‌کنید و بعد از نماز عشا. این سه وقت، وقت خلوت شماست. در غیر آن سه هنگام، شما و آنها گناهى مرتکب نشده‌اید اگر بر یکدیگر بگذرید. خدا آیات را اینچنین براى شما بیان مى‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بردگان شما و کسانى از شما که به سن بلوغ نرسیده‌اند، باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بیرون مى‌کنید و بعد از نماز عشا. این سه وقت، خلوت شماست. در غیر این مواقع، نه بر شما و نه ب///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، قطعا باید غلام و کنیزهاى شما و کسانى از شما که به [سن‌] بلوغ نرسیده‌اند سه بار در شبانه روز از شما کسب اجازه کنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز که جامه‌هاى خود را بیرون مى‌آورید، و پس از نماز شامگاهان. [این،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نیست که غیر از این [سه هنگام‌] گرد یکدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید]. خداوند آیات [خود] را این گونه براى شما بیان مى‌کند، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بردگان شما و کودکانتان که به سن بلوغ نرسیده‌اند، باید در سه وقت از شما [براى ورود به اتاق شخصى] اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز، هنگامى که لباس از تن بیرون مى‌کنید، و بعد از نماز عشاء. این سه وقت هنگام استراحت و خلوت شماست، در غیر این سه وقت، بر شما و بر آنان گناهى نیست، [که بی‌اجازه وارد شوند؛ زیرا آنان] گرد شما در گردشند و با یکدیگر به سر مى‌برید. خداوند این‌گونه آیات را براى شما بیان مى‌کند. و خداوند دانایى فرزانه است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید (بدانید که) بندگان ملکی شما و اطفال شما که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده‌اند باید (شبانه روزی) سه مرتبه از شما اجازه ورود بخواهند: یک بار پیش از نماز صبح و دیگر هنگام ظهر که جامه‌ها را از تن برمی‌گیرید و دیگر پس از نماز خفتن، که این سه وقت هنگام عورت و خلوت شماست (اکثر برهنه یا در لباس کوتاهید) و بعد از این سه بار اجازه، دیگر باکی بر شما و آنها نیست که (بی‌دستور) با بندگان و اطفال خود گرد یکدیگر جمع شوید و هر ساعت در کارها به شما مراجعه کنند. خدا آیات را بر شما چنین روشن بیان می‌کند، و خدا (به کار بندگان) دانا و (به مصالح خلق) آگاه است.///ای مؤمنان، باید که ملک یمینهایتان و کسانی از شما که هنوز به حد بلوغ نرسیده‌اند، سه بار، پیش از نماز صبح، و هنگامی که در ظهر لباسهایتان را درمی‌آورید، و پس از نماز عشاء، که سه هنگام برهنگی شماست، از شما [برای ورود] اجازه بگیرند، و پس از آن [سه هنگام‌] نه بر شما و نه برایشان گناهی نیست، چرا که پیرامون شما در گردشند، و با هم حشر و نشر دارید، بدین‌سان خداوند آیات خویش را برای شما روشن می‌گرداند، و خداوند دانای فرزانه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا؛ این سه وقت خصوصی برای شماست؛ اما بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید (و با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید). این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است!///ای آنان که ایمان آوردید باید دستور خواهند از شما آنان که مالک است دستهای شما و آنان که نرسیدند مردی را از شما سه بار پیش از نماز بامداد و گاهی که بگذارید جامه‌های خود را به نیمروز و پس از نماز شام سه عورت است برای شما نیست بر شما و نه بر ایشان پروائی پس از آنها گردش‌کنندگان باشند بر شما برخی بر برخی بدینسان بیان کند خدا برای شما آیتها را و خدا است دانای حکیم‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! غلامان و کنیزان شما و کسانی از شما که به (حال) ازدواج نرسیده‌اند باید بی‌چون سه‌بار در شباروز از شما اجازه بخواهند: پیش از نماز بامدادان و هنگامی‌که جامه‌های خود را پس از نماز ظهر (برای استراحت) بیرون می‌آورید و پس از نماز عشاء. (این‌ها) سه عورت (و برهنگی) شماست. نه بر شما و نه بر آنان گناهی نیست که غیر از این سه هنگام گرد یکدیگر در حال گردش باشید، بعضی از شما بر (گرد) بعضی دیگر (تان). خدا آیات (خود) را این‌گونه برایتان بیان می‌کند و خدا بس دانایی سنجیده‌کار است. But when the children among you come of age, let them (also) ask for permission, as do those senior to them (in age): Thus does Allah make clear His Signs to you: for Allah is full of knowledge and wisdom. و هنگامی که کودکان شما به مرز بلوغ رسیدند، باید [برای ورود به خلوت خانه شخصی شما] اجازه بگیرند، همان گونه که کسانی که پیش از آنان [به مرز بلوغ رسیده بودند] اجازه می‌گرفتند. خدا این گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند؛ و خدا دانا و حکیم است.///و هنگامی که کودکان شما به مرز بلوغ رسیدند، باید [برای ورود به خلوت خانه شخصی شما] اجازه بگیرند، همان گونه که کسانی که پیش از آنان [به مرز بلوغ رسیده بودند] اجازه می‌گرفتند. خدا این گونه آیاتش را برای شما بیان می‌کند؛ و خدا دانا و حکیم است.///و چون اطفال شما به حد بلوغ رسیدند، باید همانند کسانى که ذکرشان گذشت رخصت طلبند. خدا آیات را اینچنین براى شما بیان مى‌کند. و خدا دانا و حکیم است.///و چون کودکان شما به سن بلوغ رسیدند، باید همانند کسانى که پیش از ایشان [در همین شرایط] اجازه مى‌گرفتند، کسب اجازه کنند. خدا آیات خود را این گونه براى شما بیان مى‌کند، و خدا داناى حکیم است///و چون کودکان شما به [سن‌] بلوغ رسیدند، باید از شما کسب اجازه کنند؛ همان گونه که آنان که پیش از ایشان بودند کسب اجازه کردند. خدا آیات خود را این گونه براى شما بیان مى‌دارد، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///و چون کودکان شما به حد بلوغ رسیدند، باید [در تمام اوقات براى ورود به اتاق خصوصى پدر و مادر] اجازه بگیرند. مانند کسانی که پیش از آنان اجازه می­گرفتند. خداوند این‌گونه آیات خود را براى شما بیان مى‌کند. و خداوند دانایى فرزانه است.///و آن گاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان (البته همه وقت) با اجازه وارد شوند. خدا آیات خود را برای شما بدین روشنی بیان می‌کند، و خدا (به صلاح بندگان) دانا و (در وضع تکلیف) محکم کار است.///و چون فرزندانتان به حد بلوغ می‌رسند، باید همانند کسانی که پیش از آنان [در همین شرایط] اجازه می‌گرفتند، [برای ورود] اجازه بگیرند، بدین‌سان خداوند آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند، و خداوند دانای فرزانه است‌///و هنگامی که اطفال شما به سن بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همان گونه که اشخاصی که پیش از آنان بودند اجازه می‌گرفتند؛ اینچنین خداوند آیاتش را برای شما بیان می‌کند، و خدا دانا و حکیم است!///و هنگامی که رسند کودکان از شما مردی را پس باید دستوری خواهند چنانکه دستوری خواستند آنان که پیش از ایشان بودند بدینسان بیان کند خدای برای شما آیتهای خویش را و خدا است دانای حکیم‌///و چون کودکانتان به (حال) احتلام (و شهوت جنسی) رسیدند، پس باید از شما اجازه بخواهند؛ همانند آنان که پیش از اینان بودند (و) اجازه خواستند. خدا آیات خود را این گونه برایتان بیان می‌کند، و خدا بس دانایی سنجیده‌کار است. Such elderly women as are past the prospect of marriage,- there is no blame on them if they lay aside their (outer) garments, provided they make not a wanton display of their beauty: but it is best for them to be modest: and Allah is One Who sees and knows all things. و بر زنان از کار افتاده‌ای که امید ازدواجی ندارند، گناهی نیست که حجاب و روپوش خود را کنار بگذارند، در صورتی که با زیور و آرایش خویش قصد خودآرایی نداشته باشند. و پاکدامنی برای آنان بهتر است؛ و خدا شنوا و داناست.///و بر زنان از کار افتاده‌ای که امید ازدواجی ندارند، گناهی نیست که حجاب و روپوش خود را کنار بگذارند، در صورتی که با زیور و آرایش خویش قصد خودآرایی نداشته باشند. و پاکدامنی برای آنان بهتر است؛ و خدا شنوا و داناست.///پیرزنان که دیگر امید شوى‌کردنشان نیست، بى‌آنکه زینتهاى خود را آشکار کنند، اگر چادر خویش بنهند مرتکب گناهى نشده‌اند. و خوددارى‌کردن برایشان بهتر است و خدا شنوا و داناست.///و بر زنان از کار افتاده‌اى که امید زناشویى ندارند گناهى نیست که پوشش خود را کنار نهند، در صورتى که زینت نمایى نکنند، و عفت ورزیدن براى آنها بهتر است، و خدا شنواى داناست///و بر زنان از کار افتاده‌اى که [دیگر] امید زناشویى ندارند گناهى نیست که پوشش خود را کنار نهند [به شرطى که‌] زینتى را آشکار نکنند؛ و عفت ورزیدن براى آنها بهتر است، و خدا شنواى داناست.///و بر زنان سالخورده‌اى که امیدى به ازدواج ندارند، گناهی نیست که حجاب و روپوش خود را کنار بگذارند، به شرطى که زیورشان را آشکار و خودآرایى نکنند. و پاکدامنى [و پوشش] براى آنان بهتر است. و خداوند شنوای دانا است.///و زنان سالخورده که (از ولادت و عادت) باز نشسته‌اند و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست در صورتی که اظهار تجملات و زینت خود نکنند که جامه‌های خود (یعنی لباسهای رو مانند عبا و چادر و روپوش و امثال آن) را نزد نامحرمان برگیرند، و باز هم عفت و تقوا گزینی (و بر نگرفتن جامه) بر آنان (در دین و دنیا) بهتر است، و خدا (به سخنان خلق) شنوا و (به اغراض و نیات آنها) آگاه است.///و زنان یائسه‌ای که امید زناشویی ندارند، بر آنان گناهی نیست که جامه‌ها [/چادرها] یشان را فرو گذارند، به شرط آنکه زینت‌نمایی نکنند، و اینکه پاکدامنی بورزند [و چادرهایشان را فرو نگذارند] بر ایشان بهتر است، و خداوند شنوای داناست‌///و زنان از کارافتاده‌ای که امید به ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که لباسهای (رویین) خود را بر زمین بگذارند، بشرط اینکه در برابر مردم خودآرایی نکنند؛ و اگر خود را بپوشانند برای آنان بهتر است؛ و خداوند شنوا و داناست.///و بازنشستگان از زنانی که امید آمیزش ندارند پس نیست بر ایشان پروائی که بگذارند جامه‌های خود را ناآشکارکنندگان زیوری و عفت جویند بهتر است برای ایشان و خدا است شنوای دانا///و بر زنان بازنشسته (و از کار افتاده) ای که (دیگر) امید زناشویی (جنسی) ندارند، پس بر آنان گناهی نیست که لباس‌های (حجاب) خود را کنار نهند، حال آنکه زینتی جالب نظر و آشکارگر نکنند؛ و (اما همان) پوشش برایشان بهتر است. و خدا بس شنوای بسیار داناست. It is no fault in the blind nor in one born lame, nor in one afflicted with illness, nor in yourselves, that ye should eat in your own houses, or those of your fathers, or your mothers, or your brothers, or your sisters, or your father's brothers or your father's sisters, or your mother's brothers, or your mother's sisters, or in houses of which the keys are in your possession, or in the house of a sincere friend of yours: there is no blame on you, whether ye eat in company or separately. But if ye enter houses, salute each other - a greeting of blessing and purity as from Allah. Thus does Allah make clear the signs to you: that ye may understand. بر نابینا و لنگ و بیمار و خود شما گناهی نیست که [بدون هیچ اجازه‌ای از خانه هایی که ذکر می‌شود، غذا] بخورید: از خانه‌های خودتان، یا خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمه هایتان، یا خانه‌های دایی هایتان، یا خانه‌های خاله هایتان، یا خانه هایی که کلیدهایشان در اختیار شماست، یا خانه‌های دوستانتان؛ بر شما گناهی نیست که [با دیگر اعضای خانواده خود] دسته جمعی یا جدا جدا غذا بخورید. پس هرگاه به خانه هایی [که ذکر شد] وارد شدید، بر خودتان سلام کنید که درودی است از سوی خدا [درودی] پربرکت و پاکیزه، خدا این گونه آیات را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید.///بر نابینا و لنگ و بیمار و خود شما گناهی نیست که [بدون هیچ اجازه‌ای از خانه هایی که ذکر می‌شود، غذا] بخورید: از خانه‌های خودتان، یا خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمه هایتان، یا خانه‌های دایی هایتان، یا خانه‌های خاله هایتان، یا خانه هایی که کلیدهایشان در اختیار شماست، یا خانه‌های دوستانتان؛ بر شما گناهی نیست که [با دیگر اعضای خانواده خود] دسته جمعی یا جدا جدا غذا بخورید. پس هرگاه به خانه هایی [که ذکر شد] وارد شدید، بر خودتان سلام کنید که درودی است از سوی خدا [درودی] پربرکت و پاکیزه، خدا این گونه آیات را برای شما بیان می‌کند تا بیندیشید.///بر نابینا حرجى نیست و بر لنگ حرجى نیست و بر بیمار حرجى نیست. و بر شما حرجى نیست اگر از خانه خود یا خانه پدرتان یا خانه مادرتان یا خانه برادرتان یا خانه خواهرتان یا خانه عمویتان یا خانه عمه‌تان یا خانه داییتان یا خانه خاله‌تان یا خانه‌اى که کلیدهاى آن نزد شماست یا خانه دوستتان چیزى بخورید. و گناهى مرتکب نشده‌اید اگر با هم بخورید یا جداجدا. و چون به خانه‌اى داخل شوید بر یکدیگر سلام کنید. این تحیتى است مبارک و پاکیزه از جانب خدا. خدا آیات را براى شما اینچنین بیان مى‌کند، باشد که تعقل کنید.///بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خودتان ایرادى نیست که از خانه‌هاى خود [و فرزندان و زنانتان‌] بخورید، یا از خانه‌هاى پدرانتان، یا خانه‌هاى مادرانتان، یا خانه‌هاى برادرانتان، یا خانه‌هاى خواهرانتان، یا خانه‌هاى عموهایتان، یا خانه‌هاى عمه‌هایتان، یا خانه‌///بر نابینا و لنگ و بیمار و بر شما ایرادى نیست که از خانه‌هاى خودتان بخورید، یا از خانه‌هاى پدرانتان یا خانه‌هاى مادرانتان یا خانه‌هاى برادرانتان یا خانه‌هاى خواهرانتان یا خانه‌هاى عموهایتان یا خانه‌هاى عمه‌هایتان یا خانه‌هاى داییهایتان یا خانه‌هاى خاله‌هایتان یا آن [خانه‌هایى‌] که کلیدهایش را در اختیار دارید یا [خانه‌] دوستتان. [هم چنین‌] بر شما باکى نیست که با هم بخورید یا پراکنده. پس چون به خانه‌هایى [که گفته شد] درآمدید، به یکدیگر سلام کنید؛ درودى که نزد خدا مبارک و خوش است. خداوند آیات [خود] را این گونه براى شما بیان مى‌کند، امید که بیندیشید.///بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خود شما ایرادى نیست که [بدون اجازه از این خانه‌ها، غذا] بخورید: از خانه‌هاى خود، یا خانه‌هاى پدرانتان، یا خانه‌هاى مادرانتان، یا خانه‌هاى برادرانتان، یا خانه‌هاى خواهرانتان، یا خانه‌هاى عموهایتان، یا خانه‌هاى عمه‌هایتان، یا خانه‌هاى دایى‌هایتان، یا خانه‌هاى خاله‌هایتان، یا آن خانه‌هایى که کلیدهایش را در اختیار دارید، یا خانه‌هاى دوستانتان. بر شما گناهی نیست که دسته‌جمعى بخورید یا پراکنده [و تنها]. و چون وارد هر خانه‌اى شدید، پس بر یکدیگر سلام کنید، سلام و تحیتى از سوى خداوند، سلامى خجسته و پاکیزه! خداوند آیات را این چنین براى شما بیان مى‌کند. باشد که بیندیشید.///بر نابینایان و لنگان و بیماران باکی نیست (که به جهاد نروند یا تندرستان با آنها معاشر و همسفره شوند) و نیز باکی بر شما نیست که از خانه‌های خود و پدران خود و مادرانتان و برادران و خواهران و عمو و عمه و خالو و خاله خویش غذا تناول کنید یا آنکه از هر جا که کلید آن در دست شماست یا خانه رفیق خود باکی نیست که از مجموع یا هر یک از این خانه‌ها طعامی خورید. و (با وجود این دستور باز) هرگاه بخواهید به خانه‌ای (از اینها) داخل شوید نخست بر خویش سلام کنید (یعنی چون به خانه یا مسجدی درآیید بر مسلمانان و همدینان خودتان یا اگر کسی نباشد بر نفس خود باز سلام کنید و خلاصه باخبر وارد شوید) که سلام تحیتی با برکت و نیکو از جانب خداست. خدا آیات خود را این گونه برای شما روشن بیان می‌کند باشد که (در آنها) تعقل کنید (و طریق سعادت و هدایت بازجویید).///بر نابینا ایرادی نیست، و بر لنگ ایرادی نیست و بر بیمار هم ایرادی نیست، و نیز بر خود شما در اینکه از [آذوقه‌] خانه‌های خودتان، یا خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان، یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمه‌هایتان، یا خانه‌های دایی‌هایتان، یا خانه‌های خاله‌هایتان، یا خانه‌هایی که کلیدشان را در اختیار دارید، یا خانه‌های دوستان، بخورید، بر شما گناهی نیست در اینکه با همدیگر یا پراکنده‌وار [و تنها] غذا بخورید، و چون وارد هر خانه‌ای شدید بر خودتان سلام دهید که تحیت الهی است و مبارک و پسندیده است، بدین‌سان خداوند آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند، باشد که اندیشه کنید///بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهی نیست (که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهی نیست که از خانه‌های خودتان [=خانه‌های فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب می‌شود بدون اجازه خاصی‌] غذا بخورید؛ و همچنین خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان، یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمه‌هایتان، یا خانه‌های داییهایتان، یا خانه‌های خاله‌هایتان، یا خانه‌ای که کلیدش در اختیار شماست، یا خانه‌های دوستانتان، بر شما گناهی نیست که بطور دسته‌جمعی یا جداگانه غذا بخورید؛ و هنگامی که داخل خانه‌ای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیتی از سوی خداوند، سلامی پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را برای شما روشن می‌کند، باشد که بیندیشید!///نیست بر کور پروائی و نه بر لنگ پروائی و نه بر بیمار پروائی و نه بر شما که بخورید از خانه‌های خود یا خانه‌های پدران خود یا خانه‌های مادران خود یا خانه‌های برادران خود یا خانه‌های خواهران خود یا خانه‌های عمویان خود یا خانه‌های عمه‌های خود یا خانه‌های خالوهای خود یا خانه‌های خاله‌های خود یا آنچه دارید کلیدهای آن را یا دوستتان نیست بر شما پروائی که بخورید همگی یا جدا جدا پس هنگامی که درآئید به خانه‌هائی سلام کنید بر خویشتن درودی از نزد خدا فرخنده پاکیزه بدینسان روشن کند خدا برای شما آیتها را شاید بخرد آئید///نه بر نابینا و نه بر لنگ و نه بر بیمار و نه بر شما (سالم‌ها) تنگنایی نیست، که از (غذای) خانه‌های خودتان بخورید، یا از (غذای) خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرانتان، یا خانه‌های برادرانتان، یا خانه‌های خواهرانتان، یا خانه‌های عموهایتان، یا خانه‌های عمه‌هایتان، یا خانه‌های دایی‌هایتان، یا خانه‌های خاله‌هایتان، یا آن (خانه‌) ها (یی) که درب‌هاشان را در اختیار دارید، یا (خانه‌ی) دوستتان. (هم‌چنین) بر شما باکی نیست که با هم بخورید یا پراکنده. پس هنگامی که به خانه‌هایی در آمدید، بر خودهاتان [: یکدیگر] سلام کنید: زنده‌بادی که نزد خدا مبارکی پاکیزه است. خدا آیات (خود) را این‌گونه برای شما بیان می‌کند، شاید خردورزی کنید. Only those are believers, who believe in Allah and His Messenger: when they are with him on a matter requiring collective action, they do not depart until they have asked for his leave; those who ask for thy leave are those who believe in Allah and His Messenger; so when they ask for thy leave, for some business of theirs, give leave to those of them whom thou wilt, and ask Allah for their forgiveness: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. مؤمنان فقط آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، و هنگامی که بر سر کار مهمی [که طبیعتا مردم را گرد هم می‌آورد] با پیامبر باشند تا از او اجازه نگیرند [از نزد او] نمی‌روند. به راستی کسانی که [برای رفتن] از تو اجازه می‌گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس هنگامی که برای برخی از کارهایشان از تو اجازه می‌خواهند، به هر کدام از آنان که خواستی اجازه بده و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مؤمنان فقط آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، و هنگامی که بر سر کار مهمی [که طبیعتا مردم را گرد هم می‌آورد] با پیامبر باشند تا از او اجازه نگیرند [از نزد او] نمی‌روند. به راستی کسانی که [برای رفتن] از تو اجازه می‌گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس هنگامی که برای برخی از کارهایشان از تو اجازه می‌خواهند، به هر کدام از آنان که خواستی اجازه بده و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مؤمنان کسانى هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند. و چون با پیامبر در کارى همگانى باشند، تا از او رخصت نطلبیده‌اند نباید بروند. آنان که از تو رخصت مى‌طلبند، کسانى هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند. پس هنگامى که از تو براى پاره‌اى از کارهایشان رخصت خواستند، به هر یک از آنان که خواهى رخصت بده و برایشان از خدا آمرزش بخواه، که خدا آمرزنده و مهربان است.///جز این نیست که مؤمنان [واقعى‌] کسانى هستند که به خدا و پیامبرش گرویده‌اند، و هنگامى که با پیامبر در کارى عمومى گرد آیند، جایى نمیروند مگر از او اجازه بگیرند. در حقیقت کسانى که از تو کسب اجازه مى‌کنند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون بر///جز این نیست که مؤمنان کسانى‌اند که به خدا و پیامبرش گرویده‌اند، و هنگامى که با او بر سر کارى اجتماع کردند، تا از وى کسب اجازه نکنند نمى‌روند. در حقیقت، کسانى که از تو کسب اجازه مى‌کنند؛ آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون براى برخى از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستى اجازه ده و برایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده مهربان است.///مؤمنان [راستین] تنها کسانى هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند و هرگاه در کارى همگانى همراه پیامبر باشند، بدون اجازه‌ی او نمى‌روند. [اى پیامبر!] کسانى که [براى رفتن‌] اجازه مى‌گیرند، آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس اگر براى برخى از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کدام از آنان که خواستى [و مصلحت دانستی،] اجازه بده. و براى آنان از خدا آمرزش بخواه، که خداوند بخشنده‌ی مهربان است.///مؤمنان حقیقی آنهایی هستند که به خدا و رسولش ایمان (و انقیاد کامل) دارند و هرگاه در کاری اجتماعشان به حضور رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم باشد حاضر آیند و تا اجازه نخواهند هرگز از محضر او بیرون نمی‌روند. و (ای رسول ما) آنان که از تو اجازه می‌خواهند اینان به حقیقت اهل ایمان به خدا و رسولند، پس چون از تو اجازت طلبند که بعضی مشاغل و امور خود را انجام دهند از آنان هر که را خواهی اجازه ده و بر آنها از خدا طلب مغفرت و آمرزش کن، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///همانا مؤمنان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان دارند و چون با او در کاری همداستان شدند [به جایی‌] نمی‌روند مگر آنکه از او اجازه بگیرند بی‌گمان کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان دارند، و چون برای بعضی از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است‌///مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند و هنگامی که در کار مهمی با او باشند، بی‌اجازه او جایی نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند، براستی به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند! در این صورت، هر گاه برای بعضی کارهای مهم خود از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که می‌خواهی (و صلاح می‌بینی) اجازه ده، و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است!///جز این نیست که مؤمنان آنانند که ایمان آوردند به خدا و پیمبرش و هر گاه با او باشند در کاری همگانی نروند تا دستوری از او خواهند همانا آنان که دستوری خواهند از تو آنانند که ایمان آرند به خدا و پیمبرش پس هر گاه دستوری خواستند از تو برای پاره کارشان پس دستوری ده به هر که خواهی از ایشان و آمرزش خواه برای ایشان از خدا که خدا است آمرزنده مهربان‌///مؤمنان تنها کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش گرویده‌اند و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماعی بودند، تا از وی اجازه نخواهند (از نزد حضرتش) به در نروند. بی‌گمان کسانی که از تو اجازه خواهند، (هم) آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون برای برخی از کارهاشان از تو اجازه خواستند، برای هر کس از آنان که (بنا بر مصلحت) خواستی اجازه ده و برایشان پوشش بخواه، که خدا بی‌گمان پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگان است. Deem not the summons of the Messenger among yourselves like the summons of one of you to another: Allah doth know those of you who slip away under shelter of some excuse: then let those beware who withstand the Messenger's order, lest some trial befall them, or a grievous penalty be inflicted on them. دعوت پیامبر را [به ایمان، عمل صالح و امور اجتماعی] در میان خود مانند دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر قرار ندهید، خدا کسانی از شما را که برای [بی اعتنایی به دعوت پیامبر] با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته از نزد او بیرون می‌روند می‌شناسد. پس باید کسانی که از فرمانش سرپیچی می‌کنند، برحذر باشند از اینکه بلایی [در دنیا] یا عذابی دردناک [در آخرت] به ایشان رسد.///دعوت پیامبر را [به ایمان، عمل صالح و امور اجتماعی] در میان خود مانند دعوت بعضی از شما از بعضی دیگر قرار ندهید، خدا کسانی از شما را که برای [بی اعتنایی به دعوت پیامبر] با پنهان شدن پشت سر دیگران آهسته از نزد او بیرون می‌روند می‌شناسد. پس باید کسانی که از فرمانش سرپیچی می‌کنند، برحذر باشند از اینکه بلایی [در دنیا] یا عذابی دردناک [در آخرت] به ایشان رسد.///آنچنان که یکدیگر را صدا مى‌زنید، پیامبر را صدا مزنید. خدا مى‌داند چه کسانى از شما در پناه دیگرى خود را پنهان مى‌سازند و آهسته آهسته بیرون مى‌روند. آنان که از فرمان او سرپیچى مى‌کنند باید بترسند که مباد به آنها فتنه‌اى یا عذابى دردآور برسد.///صدا کردن پیامبر را میان خود مانند صدا کردن [معمولى‌] یکدیگر قرار ندهید. خدا کسانى از شما را که در پناه یکدیگر دزدانه در مى‌روند خوب مى‌شناسد. پس کسانى که خلاف امر او مى‌کنند، باید بترسند که یا بلایى به ایشان برسد، یا عذابى دردناک///خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضى از خودتان به بعضى [دیگر] قرار مدهید. خدا مى‌داند [چه‌] کسانى از شما دزدانه [از نزد او] مى‌گریزند. پس کسانى که از فرمان او تمرد مى‌کنند بترسند که مبادا بلایى بدیشان رسد یا به عذابى دردناک گرفتار شوند.///[ای مؤمنان!] آن‌گونه که یکدیگر را صدا مى‌زنید، پیامبر را صدا نزنید. خدا مى‌داند [چه‌] کسانى از شما با پنهان شدن پشت سر دیگران، آهسته [از نزد او] بیرون مى‌روند. پس کسانى که از فرمان او سرپیچى مى‌کنند، باید بترسند از این که [در دنیا] فتنه‌اى دامنشان را بگیرد، یا [در آخرت‌] به عذابی دردناک گرفتار شوند.///(ای مؤمنان) شما دعای رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و ندا کردن او را مانند ندای بین یکدیگر (بدون حفظ ادب مقام رسالت) قرار مدهید (یا دعای او را مانند دعای خود نامستجاب مپندارید)، خدا به حال آنان که (برای سرپیچی از حکمش) به یکدیگر پناه برده و از میان شما رخ پنهان می‌دارند آگاه است. پس باید کسانی که امر خدا را مخالفت می‌کنند و از آن روی می‌گردانند بترسند که مبادا به فتنه‌ای بزرگ (تسلط سلطان جور) یا عذاب دردناک دیگر (مانند قتل و اسارت) گرفتار شوند.///خواندن پیامبر را در میان خودتان همانند خواندن بعضی از شما بعضی دیگر را مشمارید، به راستی که خداوند کسانی را از شما که پنهانی و پناه‌جویانه خود را بیرون می‌کشند می‌شناسد، باید کسانی که از فرمان او سرپیچی می‌کنند بر حذر باشند از اینکه بلایی یا عذابی دردناک به آنان برسد///صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهی؛ خداوند کسانی از شما را که پشت سر دیگران پنهان می‌شوند، و یکی پس از دیگری فرار می‌کنند می‌داند! پس آنان که فرمان او را مخالفت می‌کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‌ای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد!///نگردانید خواندن پیمبر را میان شما مانند خواندن برخی از شما برخی را همانا داند خدا آنان را که می‌خزند از شما به پناهگاهی پس باید بترسند آنان که سرپیچند از فرمانش که برسدشان آزمایشی یا برسدشان شکنجه‌ای دردناک‌///خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضی از خودتان به بعضی (دیگرتان) قرار مدهید. خدا به‌درستی می‌داند (و نشانه می‌نهد) کسانی از شما را (که) دزدانه (از نزد او) می‌گریزید. پس کسانی که از فرمان او تمرد می‌کنند بپرهیزند؛ مبادا بلایی آتشین بدیشان در رسد، یا عذابی درناک بدیشان رسد. Be quite sure that to Allah doth belong whatever is in the heavens and on earth. Well doth He know what ye are intent upon: and one day they will be brought back to Him, and He will tell them the truth of what they did: for Allah doth know all things. آگاه باشید! که آنچه در آسمان‌ها و زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. به یقین آنچه را که شما [از حالات، اعمال و خواسته‌ها] بر آن هستید می‌داند، و روزی را که [برای حسابرسی] به سوی او باز گردانده می‌شوند، پس آنان را به آنچه انجام داده‌اند، آگاه می‌کند و خدا به همه چیز داناست.///آگاه باشید! که آنچه در آسمان‌ها و زمین است فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست. به یقین آنچه را که شما [از حالات، اعمال و خواسته‌ها] بر آن هستید می‌داند، و روزی را که [برای حسابرسی] به سوی او باز گردانده می‌شوند، پس آنان را به آنچه انجام داده‌اند، آگاه می‌کند و خدا به همه چیز داناست.///از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است. مى‌داند که شما بر چه کارید. و آن روز که به او بازگردانده شوند آنان را از کارهایى که کرده‌اند آگاه سازد. و خدا بر هر چیزى داناست.///آگاه باشید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست. به یقین مى‌داند شما در چه حالى هستید، و آگاه است از روزى که به سوى او بازگردانده مى‌شوند و آنها را از حقیقت آنچه انجام داده‌اند خبر مى‌دهد و خدا به هر چیزى داناست///هش‌دار که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست. به یقین آنچه را که بر آنید مى‌داند، و روزى که به سوى او بازگردانیده مى‌شوند آنان را [از حقیقت‌] آنچه انجام داده‌اند خبر مى‌دهد، و خدا به هر چیزى داناست.///آگاه باش! آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن خداست. بى‌شک مى‌داند که بر چه کارید. و روزى را که به سوى او بازگردانده مى‌شوند، [مى‌داند،] پس آنان را از آنچه کرده‌اند، آگاه مى‌کند. و خداوند به هر چیزى آگاه است.///آگاه باشید که آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست، شما به هر حالی باشید البته خدا از آن آگاه است. و روزی که بندگان را به سوی او بازگردانند (یعنی هنگام مرگ یا قیامت) آن روز به (جزای) هر نیک و بدی که کرده‌اند آگاهشان می‌گرداند، و خدا به هر چیزی کاملا داناست.///هان بی‌گمان آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است، به راستی می‌داند که شما اکنون در چه کاری هستید و روزی را که به سوی او باز گردانده می‌شوند، آنگاه آنان را از [نتیجه و حقیقت‌] آنچه کرده‌اند آگاه می‌گرداند و خداوند به هر چیزی داناست‌///آگاه باشید که برای خداست آنچه در آسمانها و زمین است؛ او می‌داند آنچه را که شما بر آن هستید، و (می‌داند) روزی را که بسوی او بازمی‌گردند؛ و (در آن روز) آنها را از اعمالی که انجام دادند آگاه می‌سازد؛ و خداوند به هر چیزی داناست!///همانا خدا را است آنچه در آسمانها و زمین است به درست می‌داند آنچه را شما بر آنید و روزی که بازگردانیده شوند به سویش پس آگهیشان دهد بدانچه کردند و خدا است به همه چیز دانا///هان! آنچه در آسمان‌ها و زمین است، بی‌گمان تنها از خداست. به‌درستی آنچه را که برآنید می‌داند (و نشانه می‌نهد) و روزی که سوی او باز گردانیده می‌شوند آنان را به (حقیقت) آنچه انجام داده‌اند، خبری مهم می‌دهد. و خدا به هر چیزی بسی داناست. Blessed is He who sent down the criterion to His servant, that it may be an admonition to all creatures;- همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده‌اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.///همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن جدا کننده حق از باطل است] به تدریج بر بنده‌اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.///بزرگ است و بزرگوار آن کس که این فرقان را بر بنده خود نازل کرد، تا جهانیان را بیم‌دهنده‌اى باشد.///پرخیر و پاینده است آن [خدایى‌] که بر بنده‌ى خود [کتاب‌] جدا کننده‌ى حق و باطل را نازل کرد تا براى جهانیان هشدار دهنده باشد///بزرگ [و خجسته‌] است کسى که بر بنده خود، فرقان [=کتاب جداسازنده حق از باطل‌] را نازل فرمود، تا براى جهانیان هشداردهنده‌اى باشد.///مبارک است آن [خداوندی] که قرآن، وسیله‌ى شناخت حق از باطل را بر بنده‌اش فروفرستاد، تا براى جهانیان مایه‌ى هشدار باشد.///بزرگوار است پاک خداوندی که فرقان را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا (به اندرزهای وی) اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند.///بزرگا کسی که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد تا هشداردهنده جهانیان باشد///زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم‌دهنده جهانیان باشد.///خجسته باد آنکه فرستاد فرقان (جداکننده) را بر بنده خویش تا باشد برای جهانیان ترساننده‌///مبارک (و خجسته) است خدایی که بر (قلب نورانی) بنده‌ی ویژه‌ی خود، فرقان [: کتاب جدا سازنده‌ی حق از باطل] را فرو فرستاد، تا برای جهانیان هشداردهنده‌ای باشد. He to whom belongs the dominion of the heavens and the earth: no son has He begotten, nor has He a partner in His dominion: it is He who created all things, and ordered them in due proportions. همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست و فرزندی برای خود نگرفته است و در فرمانروایی شریکی ندارد و هر چیزی را آفریده و آن را به اندازه قرار داده، اندازه‌ای درست و دقیق.///همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست و فرزندی برای خود نگرفته است و در فرمانروایی شریکی ندارد و هر چیزی را آفریده و آن را به اندازه قرار داده، اندازه‌ای درست و دقیق.///آن کس که از آن اوست فرمانروایى آسمانها و زمین، و فرزندى نگرفته است، و او را شریکى در فرمانروایى نیست، و هر چیز را بیافریده است، و آن را به اندازه آفریده است.///خدایى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و فرزندى اختیار نکرده و براى او شریکى در فرمانروایى نبوده است، و هر چیزى را آفریده و حد و اندازه‌اى براى آن تدبیر نموده است///همان کس که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست، و فرزندى اختیار نکرده و براى او شریکى در فرمانروایى نبوده است، و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‌گیرى کرده است.///خداوندى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین براى اوست، و هیچ فرزندى نگزیده و در فرمانروایى شریکى ندارد. و هر چیزى را آفرید وآن را به شایستگى اندازه نهاد.///آن خدایی که پادشاهی آسمانها و زمین از آن اوست و هرگز فرزندی نگرفته و شریکی در ملک هستی نداشته و همه موجودات را او خلق کرده و حد و قدر هر چیز را معین فرموده است.///کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و فرزندی برنگزیده است، و در فرمانروایی شریکی ندارد، و همه‌چیز را آفریده است و به اندازه‌اش مقرر داشته است‌///خداوندی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست، و فرزندی برای خود انتخاب نکرد، و همتایی در حکومت و مالکیت ندارد، و همه چیز را آفرید، و به دقت اندازه‌گیری نمود!///آنکه وی را است پادشاهی آسمانها و زمین و برنگرفته است فرزندی و نبودش شریکی در پادشاهی و آفرید هر چیزی را و اندازه دادش اندازه دادنی‌///کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از اوست، و فرزندی برنگرفته و برای او شریکی در ملک [: فرماندهی ربانی] نبوده. و هر چیزی را آفرید، پس آن را اندازه‌گیری فرمود. Yet have they taken, besides him, gods that can create nothing but are themselves created; that have no control of hurt or good to themselves; nor can they control death nor life nor resurrection. و [مشرکان] به جای او معبودانی اختیار کرده‌اند که چیزی را نمی‌آفرینند و خود آفریده می‌شوند، و برای خودشان مالک زیان و سودی نیستند، و قدرت و تسلطی بر مرگ و حیات و برانگیختن پس از مرگ ندارند،///و [مشرکان] به جای او معبودانی اختیار کرده‌اند که چیزی را نمی‌آفرینند و خود آفریده می‌شوند، و برای خودشان مالک زیان و سودی نیستند، و قدرت و تسلطی بر مرگ و حیات و برانگیختن پس از مرگ ندارند،///سواى او خدایانى دیگر گرفتند که هیچ چیز نمى‌آفرینند و خود مخلوقند. نه مالک زیان خود هستند و نه سود خود، و مالک مرگ و زندگى و رستاخیز نیستند.///و به جاى او خدایانى براى خود گرفتند که چیزى نمى‌آفرینند و خود آفریده مى‌شوند، و براى خود اختیار زیان و سودى ندارند، و اختیار مرگ و زندگى و تجدید حیات ندارند///و به جاى او خدایانى براى خود گرفته‌اند که چیزى را خلق نمى‌کنند و خود خلق شده‌اند و براى خود نه زیانى را در اختیار دارند و نه سودى را، و نه مرگى را در اختیار دارند و نه حیاتى و نه رستاخیزى را.///[مشرکان] به جاى او معبودانى گرفتند که هیچ چیز نمى‌آفرینند، و خود آفریده شده‌اند. مالک هیچ زیان و سودى براى خود نیستند. و تسلطى بر مرگ و حیات و برانگیختن [پس از مرگ] ندارند.///و (مشرکان نادان) خدا را که مبدأ کل و مرجع همه امور عالم است فراموش کرده و غیر او (یعنی بتهای بی اثر) را به خدایی برگرفتند و حال آنکه آن بتان هیچ چیزی نتوانند آفرید و خودشان هم مخلوقند و نه هیچ بر نفع و ضرر خود قادرند و نه امر موت و حیات و بعث به دست آنهاست.///و [مشرکان‌] به جای او خدایانی را به پرستش گرفته‌اند که چیزی نیافریده‌اند و خود آفریده شده‌اند، و برای خود اختیار زیان و سودی ندارند و اختیار میراندن و زنده‌داشتن و برانگیختن ندارند///آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند؛ معبودانی که چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند، و مالک زیان و سود خویش نیستند، و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند.///و برگرفتند جز وی خدایانی که نیافرند چیزی را و خود آفریده شوند و ندارند برای خویشتن زیان و نه سودی را و ندارند مرگ و نه زندگی و نه برانگیختنی را///و جز او خدایانی برای خود برگرفتند، که (آنان) چیزی نمی‌آفرینند و خودشان آفریده می‌شوند و برای خود نه زیانی را در اختیار دارند و نه سودی را و نه مرگی را در اختیار دارند و نه حیاتی را و نه پراکنده شدنی (از گورهاشان) را (در رستاخیز). But the misbelievers say: "Naught is this but a lie which he has forged, and others have helped him at it." In truth it is they who have put forward an iniquity and a falsehood. و کافران گفتند: این [قرآن] چیزی نیست جز دروغی که [پیامبر] آن را از پیش خود ساخته و دیگران او را بر ساختن آن یاری داده‌اند، بی تردید [با این نسبت ناروا] مرتکب ستمی سنگین و دروغی بزرگ [و تهمتی زشت] شده‌اند.///و کافران گفتند: این [قرآن] چیزی نیست جز دروغی که [پیامبر] آن را از پیش خود ساخته و دیگران او را بر ساختن آن یاری داده‌اند، بی تردید [با این نسبت ناروا] مرتکب ستمی سنگین و دروغی بزرگ [و تهمتی زشت] شده‌اند.///و کافران گفتند که این جز دروغى که خود بافته است و گروهى دیگر او را بر آن یارى داده‌اند، هیچ نیست. حقا آنچه مى‌گویند ستم و باطل است.///و کسانى که کافر شدند، گفتند: این [کتاب‌]، جز دروغى که آن را بربافته، و گروهى دیگر او را بر آن یارى کرده‌اند، نیست. حقا که به جانب ستم و دروغ [بزرگى‌] رو آوردند///و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «این [کتاب‌] جز دروغى که آن را بربافته [چیزى‌] نیست، و گروهى دیگر او را بر آن یارى کرده‌اند.» و قطعا [با چنین نسبتى‌] ظلم و بهتانى به پیش آوردند.///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «این [قرآن] فقط دروغى بزرگ است که او ساخته است. و گروه دیگرى او را بر این کار یارى کرده‌اند.» پس به راستى مرتکب ستمى سنگین و دروغى بزرگ شده‌اند.///و کافران گفتند این کتاب (که محمد و حیش می‌شمرد) جز آنکه به دروغ از خود فرابافته و دیگران (از اهل کتاب) نیز (در قصص و احکام) به او کمک کرده‌اند بچیز دیگری نیست. و البته این سخن کافران ظلمی بزرگ (درباره قرآن الهی) و نسبتی نا حق (در حق پیغمبر خدا) است.///و کافران گفتند این [قرآن‌] جز افترایی نیست که آن را بر ساخته است و گروهی دیگر بر آن یاریش داده‌اند، به راستی که ستم و بهتانی در میان آوردند///و کافران گفتند: «این فقط دروغی است که او ساخته، و گروهی دیگر او را بر این کار یاری داده‌اند.» آنها (با این سخن،) ظلم و دروغ بزرگی را مرتکب شدند.///و گفتند آنان که کفر ورزیدند نیست این مگر دروغی که بست آن را و یاریش کردند بر آن گروهی دگران همانا آوردند ستم و ناروایی را///و کسانی که کافر شدند، گفتند: «این (کتاب) جز دروغی که آن را بربافته (چیزی) نیست، حال آنکه گروهی دیگر او را بر (جعل) آن یاری کردند.» پس همواره (با چنین نسبتی) ظلم و گزافی (فراوان) آوردند. And they say: "Tales of the ancients, which he has caused to be written: and they are dictated before him morning and evening." و گفتند: افسانه‌های مکتوب پیشینیان است که نوشتن [از روی] آنها را از [نویسندگان] درخواست کرده است و آن [نوشته] ها هر صبح و شام بر او خوانده می‌شود [تا حفظ کند و بر ما بخواند و بگوید: این وحی آسمانی است!!]///و گفتند: افسانه‌های مکتوب پیشینیان است که نوشتن [از روی] آنها را از [نویسندگان] درخواست کرده است و آن [نوشته] ها هر صبح و شام بر او خوانده می‌شود [تا حفظ کند و بر ما بخواند و بگوید: این وحی آسمانی است!!]///و گفتند: این اساطیر پیشینیان است که هر صبح و شام بر او املا مى‌شود و او مى‌نویسدش.///و گفتند: افسانه‌هاى پیشینیان است که به درخواست او برایش نوشته‌اند، و هر صبح و شام بر او خوانده مى‌شود. [تا حفظ کند///و گفتند: «افسانه‌هاى پیشینیان است که آنها را براى خود نوشته، و صبح و شام بر او املا مى‌شود.»///و گفتند: «[این قرآن،] افسانه‌هاى پیشینیان است که او نوشتن آنها را [از نویسندگان‌] درخواست کرده است، و آن [نوشته‌] هر صبح و شام بر او خوانده مى‌شود [تا از بر کند، و بر ما بخواند، و بگوید: این وحى است]!»///و باز گفتند که این کتاب افسانه‌های پیشینیان و حکایات سابقین است که خود از آنها نسخه برداشته و (اصحابش) صبح و شام بر او املا و قرائت می‌کنند (تا کامل و آراسته گردانند).///و گفتند افسانه‌های پیشینیان است که برای خود نسخه بر داشته است، و آن بامداد و شامگاه بر او خوانده می‌شود///و گفتند: «این همان افسانه‌های پیشینیان است که وی آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا می‌شود.»///و گفتند افسانه‌های پیشینیان است بنوشته است آنها را پس خوانده می‌شوند بر او بامداد و شب‌هنگام‌///و گفتند: «(این) افسانه‌های پیشینیانشان است. آنها را (از ایشان) با تکلف نسخه‌برداری کرده، پس این (نوشتار) ها صبح و شام بر او خوانده می‌شوند.» Say: "The (Qur'an) was sent down by Him who knows the mystery (that is) in the heavens and the earth: verily He is Oft-Forgiving, Most Merciful." بگو: آن را کسی نازل کرده است که همه نهان‌ها را در آسمان‌ها و زمین می‌داند، همانا او همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: آن را کسی نازل کرده است که همه نهان‌ها را در آسمان‌ها و زمین می‌داند، همانا او همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو: این کتاب را کسى نازل کرده است که نهان آسمانها و زمین را مى‌داند و آمرزنده و مهربان است.///بگو: آن را کسى نازل کرده که راز نهان را در آسمان‌ها و زمین مى‌داند، و همو آمرزنده‌ى مهربان است///بگو: «آن را کسى نازل ساخته است که راز نهانها را در آسمانها و زمین مى‌داند، و هموست که همواره آمرزنده مهربان است.»///بگو: «[این قرآن را] کسى فروفرستاد که رازهاى پوشیده در آسمان‌ها و زمین را مى‌داند. قطعا او آمرزنده و مهربان است.»///بگو: این کتاب را آن خدایی فرستاده که از اسرار آسمانها و زمین آگاه است (و شما از این انکار و کفر و گناه باز گردید که) هم او البته بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو آن را کسی نازل کرده است که نهانیهای آسمان و زمین را می‌داند، او آمرزگار مهربان است‌///بگو: «کسی آن را نازل کرده که اسرار آسمانها و زمین را می‌داند؛ او (همیشه) آمرزنده و مهربان بوده است!»///بگو فرستاد آن را آنکه می‌داند نهان را در آسمانها و زمین همانا او است آمرزنده مهربان‌///بگو: «کسی آن را فرو فرستاده که راز نهان را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. او بی‌گمان بس پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگان بوده است.» And they say: "What sort of a messenger is this, who eats food, and walks through the streets? Why has not an angel been sent down to him to give admonition with him? و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده که همراه او بیم دهنده باشد؟///و گفتند: این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای به سوی او نازل نشده که همراه او بیم دهنده باشد؟///گفتند: چیست این پیامبر را که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى بر او فرود نمى‌آید تا با او بیم‌دهنده باشد؟///و گفتند: این چه پیامبرى است که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟! چرا فرشته‌اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشدار دهنده باشد///و گفتند: «این چه پیامبرى است که غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشداردهنده باشد؟///[کافران] گفتند: «این چه پیامبرى است که [مانند ما] غذا مى‌خورد، و در بازارها راه مى‌رود؟ چرا فرشته‌اى به سوى او نازل نشده تا همراه او بیم‌دهنده باشد؟///و باز کافران گفتند: چرا این رسول (اگر به راستی پیغمبر خداست) غذا تناول می‌کند و در (کوچه و) بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته محسوس و ظاهری بر او نازل نشده تا به همراه او بیم دهد (و گواه صدق او باشد).///و گفتند این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود، چرا فرشته‌ای با او فرستاده نشده است که همراه او هشداردهنده باشد؟///و گفتند: «چرا این پیامبر غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟! (نه سنت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!) چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده که همراه وی مردم را انذار کند (و گواه صدق دعوی او باشد)؟!///و گفتند چه شود این پیمبر را که می‌خورد خوراک را و می‌رود در بازارها چرا فرود آورده نشود بر او فرشته تا باشد با وی ترساننده‌///و گفتند: «این فرستاده‌ی الهی را چه (شده) است (که) غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟ چرا فرشته‌ای سویش فرود نیامده، تا همراهش هشداردهنده‌ای باشد؟» "Or (Why) has not a treasure been bestowed on him, or why has he (not) a garden for enjoyment?" The wicked say: "Ye follow none other than a man bewitched." یا [چرا] گنجی به سوی او افکنده نمی‌شود؟ یا باغی برای او نمی‌باشد که از [میوه‌های] آن بهره مند شود؟ و ستمکاران گفتند: [ای مردم!] شما جز مردی جادو شده را پیروی نمی‌کنید!!///یا [چرا] گنجی به سوی او افکنده نمی‌شود؟ یا باغی برای او نمی‌باشد که از [میوه‌های] آن بهره مند شود؟ و ستمکاران گفتند: [ای مردم!] شما جز مردی جادو شده را پیروی نمی‌کنید!!///چرا از آسمان گنجى برایش افکنده نشود؟ چرا او را باغى نیست که از آن بخورد؟ و ستمکاران گفتند: شما از مرد جادوشده‌اى پیروى مى‌کنید.///یا گنجى به طرف او افکنده شود، یا باغى داشته باشد که از [بارو بر] آن بخورد. و ستمکاران گفتند: شما جز مردى افسون شده را پیروى نمى‌کنید///یا گنجى به طرف او افکنده نشده یا باغى ندارد که از [بار و بر] آن بخورد؟» و ستمکاران گفتند: «جز مردى افسون‌شده را دنبال نمى‌کنید.»///یا [چرا از آسمان] بر او گنجى نمی‌افکنند؟ یا چرا او باغى ندارد تا از [میوه‌های] آن بخورد؟» و ستمگران [به مؤمنان] گفتند: «شما جز مردی جادو شده را پیروى نمى‌کنید.»///یا چرا بر این رسول گنجی فرو نیفتد یا چرا باغی ندارد که از میوه‌هایش تناول کند؟ و ستمکاران (پس از این همه چون و چراها به مردم) گفتند که شما پیروی نمی‌کنید مگر مردی را که سحر و شعبده از راهش برده است.///یا چرا گنجی بر او نازل نمی‌شود، یا چرا باغی ندارد که از [بار و بر] آن بخورد، و مشرکان گفتند که جز از مردی جادوزده پیروی نمی‌کنید///یا گنجی (از آسمان) برای او فرستاده شود، یا باغی داشته باشد که از (میوه) آن بخورد (و امرار معاش کند)؟!» و ستمگران گفتند: «شما تنها از مردی مجنون پیروی می‌کنید!»///یا افکنده شود به سویش گنجی یا باشد برای او باغی که بخورد از آن و گفتند ستمگران پیروی نمی‌کنید جز مردی جادو شده را///«یا گنجی سویش افکنده شود، یا باغی سردرهم داشته باشد (که) از (میوه‌های) آن بخورد؟» و ستمکاران گفتند: «جز مردی سحر شده را پیروی نمی‌کنید!» See what kinds of comparisons they make for thee! But they have gone astray, and never a way will they be able to find! بنگر که چگونه [و برپایه چه امور نامعقولی] اوصافی برای تو بیان کردند، پس [به سبب لجاجت، تکبر، دشمنی و تعصب] گمراه شدند و نمی‌توانند راهی [به سوی حق] بیابند.///بنگر که چگونه [و برپایه چه امور نامعقولی] اوصافی برای تو بیان کردند، پس [به سبب لجاجت، تکبر، دشمنی و تعصب] گمراه شدند و نمی‌توانند راهی [به سوی حق] بیابند.///بنگر که چگونه برایت داستانها مى‌آورند. گمراه شده‌اند و توان راه‌یافتنشان نیست.///بنگر چگونه براى تو مثل‌ها زدند و گمراه شدند، در نتیجه نمى‌توانند راهى بیابند///بنگر چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند؛ در نتیجه نمى‌توانند راهى بیابند.///بنگر که چگونه براى تو مثل‌ها زدند؟ [و تو را چگونه وصف کردند؟] پس گمراه شدند؛ در نتیجه نمى‌توانند راهى [به حقیقت] بیابند.///بنگر تا چه داستان و مثلها برای تو زدند؟ پس چنان گمراه شدند که دیگر هیچ راه رشد و هدایتی نتوانند یافت.///بنگر که چگونه برای تو مثل می‌زنند و گمراه شده‌اند و راهی [به جایی‌] نمی‌توانند برد///ببین چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند، آن گونه که قدرت پیدا کردن راه را ندارند!///بنگر چگونه زدند برای تو مثلها را پس گمراه شدند پس نتوانند راهی را///بنگر چگونه برای تو مثل‌ها (ی باطلی) زدند، پس گمراه شدند؛ در نتیجه نمی‌توانند راهی (راست) بیابند. Blessed is He who, if that were His will, could give thee better (things) than those,- Gardens beneath which rivers flow; and He could give thee palaces (secure to dwell in). همیشه سودمند و بابرکت است آنکه اگر بخواهد بهتر از آن را [در دنیا] برای تو قرار می‌دهد، بوستان هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری باشد، و قصرهایی [استوار و مجلل] برای تو مقرر می‌نماید.///همیشه سودمند و بابرکت است آنکه اگر بخواهد بهتر از آن را [در دنیا] برای تو قرار می‌دهد، بوستان هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری باشد، و قصرهایی [استوار و مجلل] برای تو مقرر می‌نماید.///بزرگ و بزرگوار است آن کس که اگر خواهد بهتر از آن به تو ارزانى دارد: باغهایى که در آنها نهرها جارى باشد و برایت قصرها پدید آورد.///پرخیر و پاینده است خدایى که اگر مى‌خواست، تو را بهتر از این مى‌داد باغ‌هایى که جویبارها از پاى درختانش روان است، و براى تو کاخ‌ها پدید مى‌آورد///بزرگ [و خجسته‌] است کسى که اگر بخواهد بهتر از این را براى تو قرار مى‌دهد: باغهایى که جویبارها از زیر [درختان‌] آن روان خواهد بود، و براى تو کاخها پدید مى‌آورد.///مبارک است خدایى که اگر بخواهد، بهتر از آنچه را آنها توقع دارند، براى تو قرار مى‌دهد؛ باغ‌هایى که از زیر [درختان] آن نهرها جریان دارد، و قصرهایى براى تو قرار مى‌دهد.///بزرگوار است پاک خدایی که اگر خواستی برای تو بهتر از آنچه این کافران گفتند قرار دادی و آن بهشتهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است و (در آن بهشت) قصرهای بسیار عالی خاص تو قرار می‌داد.///بزرگا کسی که اگر خواهد برای تو بهتر از این پدید آورد بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، و برایت کوشکها قرار دهد///زوال ناپذیر و بزرگ است خدایی که اگر بخواهد برای تو بهتر از این قرار می‌دهد: باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است، و (اگر بخواهد) برای تو کاخهایی مجلل قرارمی‌دهد.///خجسته باد آنکه اگر خواهد بنهد برایت بهتر از این باغهائی که روان است زیر آنها جویها و بنهد برایت کاخهائی را///مبارک (و خجسته) است کسی که اگر بخواهد بهتر از این را برایت می‌نهد. باغ‌هایی که نهرها از زیر (درختان) شان روان است و برایت کاخ‌هایی قرار می‌دهد. Nay they deny the hour (of the judgment to come): but We have prepared a blazing fire for such as deny the hour: [همه این مطالب و خواسته‌های نامعقول بهانه است] بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده‌اند [و به این سبب نبوت تو را باور نمی‌کنند] و ما برای آنان که قیامت را تکذیب کنند، آتشی سوزان آماده کرده‌ایم.///[همه این مطالب و خواسته‌های نامعقول بهانه است] بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده‌اند [و به این سبب نبوت تو را باور نمی‌کنند] و ما برای آنان که قیامت را تکذیب کنند، آتشی سوزان آماده کرده‌ایم.///بلکه اینان قیامت را دروغ انگارند. و ما براى کسانى که قیامت را دروغ انگارند آتش سوزان آماده کرده‌ایم؛///[اینها بهانه است،] بلکه آنها رستاخیز را تکذیب کردند، و براى هر که رستاخیز را دروغ خواند، آتش افروخته آماده کرده‌ایم/// [نه!] بلکه [آنها] رستاخیز را دروغ خواندند، و براى هر کس که رستاخیز را دروغ خواند آتش سوزان آماده کرده‌ایم.///[کافران نه تنها تو،] بلکه قیامت را انکار کرده‌اند. و ما براى منکران قیامت، آتشى فروزان و سوزان آماده کرده‌ایم.///بلکه این کافران ساعت قیامت را تکذیب کردند و ما آتش سوزان دوزخ را بر آن که قیامت را تکذیب کرد مهیا داشته‌ایم.///حق این است که قیامت را انکار کرده‌اند، و برای منکر قیامت آتشی فروزان آماده ساخته‌ایم‌///(اینها همه بهانه است) بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده‌اند؛ و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند، آتشی شعله‌ور و سوزان فراهم کرده‌ایم!///بلکه تکذیب کردند به ساعت و آماده کردیم برای آنکه تکذیب کند به ساعت آتش سوزان را///(نه!) بلکه آنها با ساعت [: قیامت] (همان را) تکذیب کردند و برای هر کس که با ساعت (همان را) تکذیب کند آتشی شعله‌ور و بسی سوزان آماده کرده‌ایم. When it sees them from a place far off, they will hear its fury and its ranging sigh. که وقتی [آن آتش سوزان] آنان را از مکانی دور ببیند، از آن [نعره] خشم و خروشی هولناک بشنوند،///که وقتی [آن آتش سوزان] آنان را از مکانی دور ببیند، از آن [نعره] خشم و خروشی هولناک بشنوند،///که چون از راه دور ببیندشان جوشش و خروشش را بشنوند؛///چون دوزخ آنها را از فاصله‌اى دور ببیند، خشم و خروشى از آن مى‌شنوند///چون [دوزخ‌] از فاصله‌اى دور، آنان را ببیند، خشم و خروشى از آن مى‌شنوند.///چون [دوزخ] از فاصله‌ى دور آنان را ببیند، خشم و خروشى [هولناک] از آن مى‌شنوند.///چون آتش دوزخ آنان را از مکانی دور ببیند خروش و فریاد وحشتناک دوزخ را از دور به گوش خود می‌شنوند.///چون [دوزخ‌] از فاصله‌ای دور آنان را ببیند، خشم و خروشی از آن می‌شنوند///هنگامی که این آتش آنان را از مکانی دور ببیند، صدای وحشتناک و خشم آلودش را که با نفس‌زدن شدید همراه است می‌شنوند.///گاهی که بنگردشان از جایگاهی دور بشنوند برایش خشمی و خروشی را///چون (این آتش) آنان را از فاصله‌ای دور ببیند، خشم و خروشی شدید برایش می‌شنوند. And when they are cast, bound together into a constricted place therein, they will plead for destruction there and then! و هنگامی که آنان را در حالی که با غل و زنجیر به هم بسته شده‌اند در مکانی تنگ از آن آتش سوزان بیفکنند، در آنجا فریاد مرگ خواهی سر دهند.///و هنگامی که آنان را در حالی که با غل و زنجیر به هم بسته شده‌اند در مکانی تنگ از آن آتش سوزان بیفکنند، در آنجا فریاد مرگ خواهی سر دهند.///و چون دستها بر گردن بسته، در تنگنایى از آن افتند، به دعا مرگ خویش مى‌خواهند.///و چون آنها را در جاى تنگى از آن، زنجیر شده بیندازند، آن جا فریاد «وا هلاکا» سر مى‌دهند///و چون آنان را در تنگنایى از آن به زنجیر کشیده بیندازند، آنجاست که مرگ [خود] را مى‌خواهند.///و چون به زنجیر بسته شده، در مکانى تنگ انداخته شوند، آنجاست که ناله می‌زنند.///و چون آن کافران را در زنجیر بسته به مکان تنگی از جهنم درافکنند در آن حال همه فریاد و اویلا از دل برکشند.///و چون دست و پا بسته در تنگنایی از آن انداخته شوند، آنجاست که زاری کنند///و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از آن افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد واویلای آنان بلند می‌شود!///و گاهی که افکنده شوند از آن به جایگاهی تنگ به هم فشردگان بخواهند در آنجا مرگ را///و هنگامی‌که آنان در جایگاهی تنگ از آن فرو افتند، در حالی که بس نزدیک (به زنجیر) کشیده شده‌اند، آنجاست که فریادی مرگبار بر آرند. "This day plead not for a single destruction: plead for destruction oft-repeated!" [به آنان می‌گویند:] امروز یک بار درخواست مرگ نکنید، بلکه بسیار درخواست مرگ کنید.///[به آنان می‌گویند:] امروز یک بار درخواست مرگ نکنید، بلکه بسیار درخواست مرگ کنید.///امروز نه یک بار مرگ خویش خواهید، مرگ خویش فراوان خواهید.///امروز یک بار وا هلاکا مگویید و بسیار وا هلاکا بگویید/// «امروز یک بار هلاک [خود] را مخواهید و بسیار هلاک [خود] را بخواهید.»///[به آنان گفته مى‌شود:] «امروز یک بار درخواست مرگ نکنید، بلکه بسیار درخواست مرگ کنید.»///(و به آنها عتاب شود که) امروز فریاد حسرت و ندامت شما یکی دو تا نیست بلکه بسیار از این آه و واویلاها از دل برکشید.///امروز یک بار زاری مکنید، بلکه بسیار زاری کنید///(به آنان گفته می‌شود:) امروز یک بار واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا بگویید!///نخوانید امروز یک مرگ را و بخوانید مرگی فراوان را///امروز یک بار فریاد مرگبار برنکشید؛ بلکه فریادهای فسادانگیز مرگبار زیادی برآرید. Say: "Is that best, or the eternal garden, promised to the righteous? for them, that is a reward as well as a goal (of attainment). بگو: آیا این [آتش سوزان] بهتر است یا بهشت جاودانی که به پرهیزکاران وعده داده‌اند که پاداش و بازگشت گاه آنان است؟///بگو: آیا این [آتش سوزان] بهتر است یا بهشت جاودانی که به پرهیزکاران وعده داده‌اند که پاداش و بازگشت گاه آنان است؟///بگو: آیا این بهتر است یا آن بهشت جاویدان که به پرهیزگاران وعده شده است، که پاداش و سرانجام آنان خواهد بود.///بگو: آیا این [عقوبت‌] بهتر است یا بهشت جاویدانى که به پرهیزکاران وعده داده شده، بهشتى که پاداش و محل بازگشت آنهاست///بگو: «آیا این [عقوبت‌] بهتر است یا بهشت جاویدان که به پرهیزگاران وعده داده شده است که پاداش و سرانجام آنان است؟»///[اى پیامبر!] به مردم بگو: «آیا این [ذلت و عذاب] بهتر است، یا بهشت جاودانى که به پرهیزکاران وعده داده شده، و سزا و سرانجام آنان است؟»///بگو: آیا این بهتر است یا بهشت ابدی که به متقیان وعده دادند که آن بهشت پاداش و منزل ایشان است.///بگو آیا این بهتر است یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگاران وعده داده شده است که پاداش و سرانجام آنان است‌///(ای پیامبر!) بگو: «آیا این بهتر است یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگاران وعده داده شده؟! بهشتی که پاداش اعمال آنها، و قرارگاهشان است.»///بگو آیا این بهتر است یا بهشت جاودانی که نوید داده شدند پرهیزکاران بوده است ایشان را پاداشی و بازگشتگاهی‌///بگو: «آیا این (عقوبت) بهتر است، یا بهشت جاویدان، که پرهیزگاران (به آن) وعده داده شده‌اند؛ (همان که) پاداشی و سرانجامی برایشان بوده است‌؟» "For them there will be therein all that they wish for: they will dwell (there) for aye: A promise to be prayed for from thy Lord." در آنجا هر چه بخواهند در حالی که جاودانه‌اند برای آنان فراهم است، این بر عهده پروردگارت وعده‌ای است درخواست شده [و مورد انتظار اهل ایمان از خدای بخشنده و کریم.]///در آنجا هر چه بخواهند در حالی که جاودانه‌اند برای آنان فراهم است، این بر عهده پروردگارت وعده‌ای است درخواست شده [و مورد انتظار اهل ایمان از خدای بخشنده و کریم.]///تا ابد هر چه بخواهند در آنجا هست. وعده‌اى است که انجام دادن آن از پروردگارت خواسته آمده است.///هر چه بخواهند در آنجا دارند و جاودانه در آنند، وعده‌ى تعهد شده‌اى است بر پروردگار تو///جاودانه هر چه بخواهند در آنجا دارند. پروردگار تو مسؤول [تحقق‌] این وعده است.///جاودانه هر چه بخواهند، در آنجا دارند. [این پاداش] وعده‌اى است درخواست شده، بر عهده‌ی پروردگارت.///که در آن بهشت هر چه خواهند و آرزو کنند بر آنها حاضر است و آن مقام همیشگی آنهاست، وعده‌ای است بر خدا که مؤمنان از او درخواست کرده‌اند و او اجابت فرموده است.///در آنجا هر چه خواهند هست و جاویدانند، این بر پروردگارت وعده‌ای واجب است‌///هر چه بخواهند در آنجا برایشان فراهم است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ این وعده‌ای است مسلم که پروردگارت بر عهده گرفته است!///برای ایشان است آنچه خواهند جاودانان بوده است آن بر پروردگار تو وعده پرسیده‌///در آنجا برای آنان است (هر) آنچه می‌خواهند، حال آنکه در آن جاودانه‌اند. مسئولیت این وعده بر پروردگارت بوده است. The day He will gather them together as well as those whom they worship besides Allah, He will ask: "Was it ye who let these My servants astray, or did they stray from the Path themselves?" و [یاد کن] روزی را که آنان را با معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدند، محشور می‌کند، پس [به آن معبودان] می‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟///و [یاد کن] روزی را که آنان را با معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدند، محشور می‌کند، پس [به آن معبودان] می‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟///روزى که آنان را با چیزهایى که سواى خداى یکتا مى‌پرستیدند به محشر گرد آورد و سپس پرسد: آیا شما این بندگان مرا گمراه مى‌کردید، یا آنها خود راه را گم کرده بودند؟///و روزى که آنها را با چیزهایى که به جاى خدا مى‌پرستند [از فرشتگان و انسان‌ها] محشور مى‌کند، سپس مى‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید، یا آنها خود گمراه شدند///و روزى که آنان را با آنچه به جاى خدا مى‌پرستند، محشور مى‌کند، پس مى‌فرماید: «آیا شما این بندگان مرا به بیراهه کشاندید یا خود گمراه شدند؟»///روزى که خداوند، مشرکان و آنچه را از غیر خدا مى‌پرستیدند، [یک جا] گرد مى‌آورد، پس [به معبودهاى آنان] می­فرماید: «آیا شما بندگان مرا گمراه کردید؟ یا خودشان راه را گم کردند؟»///و روزی که این مشرکان را با معبودانی که به جای خدا می‌پرستیدند به عرصه قیامت محشور گرداند، آن گاه بدان معبودان گوید: آیا شما بندگان مرا از راه بردید یا خود به راه ضلالت شتافتند؟///و روزی که آنان را با آنچه به جای خدا پرستیده‌اند، گرد آورد، [به آنان‌] گوید آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید؟ یا آنکه خود ایشان ره گم کردند؟///(به خاطر بیاور) روزی را که همه آنان و معبودهایی را که غیر از خدا می‌پرستند جمع می‌کند، آنگاه به آنها می‌گوید: «آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنان راه را گم کردند؟!»///و روزی که گردآردشان با آنچه پرستند جز خدا پس گوید آیا شما گمراه کردید بندگانم را اینان یا خود گم کردند راه را///و روزی که آنان را - با آنچه پس از خدا می‌پرستند - گرد هم آورد، پس فرماید: «آیا شما این بندگان مرا به بیراهه کشاندید، یا خودشان گمراه شدند؟» They will say: "Glory to Thee! not meet was it for us that we should take for protectors others besides Thee: But Thou didst bestow, on them and their fathers, good things (in life), until they forgot the Message: for they were a people (worthless and) lost." پاسخ می‌دهند: شگفتا! سزاوار ما نبود که در برابر تو دوستان و پیروانی برای [پرستش] خود بگیریم، ولی تو اینان و پدرانشان را [از نعمت‌ها] برخوردار کردی [و آنان به جای شکر نعمت‌ها چنان در شهوات غرق شدند] تا آنکه یاد تو را فراموش کردند و گروهی هلاکت یافته شدند.///پاسخ می‌دهند: شگفتا! سزاوار ما نبود که در برابر تو دوستان و پیروانی برای [پرستش] خود بگیریم، ولی تو اینان و پدرانشان را [از نعمت‌ها] برخوردار کردی [و آنان به جای شکر نعمت‌ها چنان در شهوات غرق شدند] تا آنکه یاد تو را فراموش کردند و گروهی هلاکت یافته شدند.///گویند: منزهى تو. ما را سزاوار نبوده است که جز تو کسى را به یارى گیریم. تو خود آنها و پدرانشان را برخوردار ساختى، چنان که یاد تو را فراموش کردند و مردمى شدند به هلاکت افتاده.///مى‌گویند: منزهى تو. ما را نسزد که جز تو دوستى براى خود بگیریم، ولى تو آنها و پدرانشان را برخوردار کردى تا این که یاد تو را فراموش کردند و قومى هلاک شده گشتند///مى‌گویند: «منزهى تو، ما را نسزد که جز تو دوستى براى خود بگیریم، ولى تو آنان و پدرانشان را برخوردار کردى تا [آنجا که‌] یاد [تو] را فراموش کردند و گروهى هلاک‌شده، بودند.»///آنها می‌گویند: تو منزهى! ما را نرسد که جز تو سرپرستى بگیریم؛ ولى تو اینان و پدرانشان را [از نعمت‌ها] برخوردار کردى، تا آن که یاد [تو] را فراموش کردند، و گروهى هلاک و سر در گم شدند.»///آنها گویند: پاک و منزه پروردگارا، ما خود را هرگز سزاوار آن نمی‌دانستیم که جز تو کسی را دوست خود اختیار کنیم، و لیکن تو این کافران و پدرانشان را متمتع (به دنیا و نعمتهای آن) گردانیدی تا آنکه ذکر تو (و قرآن عظیم تو که سرمایه سعادت بود) را فراموش کردند و مردمی شقی و تبه روزگار بودند.///گویند پاکا که تویی، ما را نرسد که به جای تو سروری بگیریم، ولی ایشان و پدرانشان را چندان برخوردار گرداندی که پند [قرآن‌] را فراموش کردند، و قومی سردرگم شدند///(در پاسخ) می‌گویند: «منزهی تو! برای ما شایسته نبود که غیر از تو اولیایی برگزینیم، ولی آنان و پدرانشان را از نعمتها برخوردار نمودی تا اینکه (به جای شکر نعمت) یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند.»///گویند منزهی تو نسزد ما را که گیریم جز تو دوستانی و لیکن کامیابیشان دادی و پدران ایشان را تا فراموش کردند کتاب را و شدند گروهی تباه‌///گفتند: «تو منزهی. برای ما هرگز شایسته نبوده که پس از تو هیچ اولیاء و سرپرستانی برای خود برگیریم. ولی تو آنان و پدرانشان را از نعمت‌هایی برخوردار کردی، تا (آنجا که) یادت را فراموش کردند و گروهی در ژرفای کساد (و فساد) بوده‌اند.» (Allah will say): "Now have they proved you liars in what ye say: so ye cannot avert (your penalty) nor (get) help." And whoever among you does wrong, him shall We cause to taste of a grievous Penalty. [خدا می‌گوید: این معبودان شما] گفته شما را که می‌گفتید [اینان به جای خدا معبودان ما هستند] تکذیب کردند، اکنون نه می‌توانید [عذاب را ازخود] دفع کنید، و نه می‌توانید [برای خود یاور و] یاری بیابید. و هر که از شما [در این دنیا] ستم کند، در قیامت عذابی بزرگ به او می‌چشانیم.///[خدا می‌گوید: این معبودان شما] گفته شما را که می‌گفتید [اینان به جای خدا معبودان ما هستند] تکذیب کردند، اکنون نه می‌توانید [عذاب را ازخود] دفع کنید، و نه می‌توانید [برای خود یاور و] یاری بیابید. و هر که از شما [در این دنیا] ستم کند، در قیامت عذابی بزرگ به او می‌چشانیم.///اینان آنچه را مى‌گفتید دروغ مى‌خواندند و اکنون نتوانید عذابى را از خود دور سازید یا خویشتن را یارى دهید. و هر کس از شما که ستم کند عذابى بزرگش مى‌چشانیم.///قطعا [خدایانتان‌] آنچه را مى‌گویید دروغ خوانده‌اند، و اکنون نه مى‌توانید عذاب را از خود دفع کنید و نه خود را یارى نمایید، و هر که از شما ستم کند، عذابى سهمگین به او مى‌چشانیم///قطعا [خدایانتان‌] در آنچه مى‌گفتید، شما را تکذیب کردند؛ در نتیجه نه مى‌توانید [عذاب را از خود] دفع کنید و نه [خود را] یارى نمایید و هر کس از شما شرک ورزد عذابى سهمگین به او مى‌چشانیم.///[خداوند مى‌فرماید:] «پس [این معبودها] گفته‌هاى شما را تکذیب کردند. [اکنون] در چاره‌اندیشى [براى خود] و یارى رساندن [به خویش] توانى ندارید. و هر کس از شما ستم کند [و شرک ورزد]، عذاب بزرگى به او مى‌چشانیم.»///پس آن معبودان، شما مشرکان را در آنچه گویید تکذیب کردند (و در اثر آن به عذاب ما گرفتار شدید) پس نه شما توانید آن عذاب را برطرف گردانید و نه یاری خود توانید کرد، و هر کسی از شما بندگان (با شرک آوردن) ظلم و ستم نماید ما او را به عذابی بزرگ گرفتار می‌گردانیم.///و به راستی گفته‌های [باطل‌] شما را تخطئه کردند، پس نه چاره‌ای توانید و نه نصرتی یابید، و هر کس از شما که ستم [شرک‌] ورزیده باشد، به او عذابی سهمگین می‌چشانیم‌///(خداوند به آنان می‌گوید: ببینید) این معبودان، شما را در آنچه می‌گویید تکذیب کردند! اکنون نمی‌توانید عذاب الهی را برطرف بسازید، یا از کسی یاری بطلبید! و هر کس از شما ستم کند، عذاب شدیدی به او می‌چشانیم!///پس به درست شما را تکذیب کردند بدانچه گویند پس نتوانید گردانیدنی و نه یاری‌کردن را و آنکه ستم کند از شما چشانیمش شکنجه‌ای بزرگ‌///پس همانا (معبودانتان) آنچه می‌گفتید، بی‌گمان شما را تکذیب کردند؛ در نتیجه نه می‌توانید (عذاب را از خود) دفع کنید و نه (از آن‌ها) یاری گیرید. و هر که از شما ستم کند او را عذابی بزرگ می‌چشانیم. And the messengers whom We sent before thee were all (men) who ate food and walked through the streets: We have made some of you as a trial for others: will ye have patience? for Allah is One Who sees (all things). و ما پیش از تو هیچ یک از پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه آنان هم غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند، و ما برخی از شما را [وسیله] آزمایش برخی دیگر قرار دادیم [توانگر را به تهیدست وتهیدست را به توانگر، بیمار را به تندرست و تندرست را به بیمار، پیامبر را به امت و امت را به پیامبر]. آیا [نسبت به اجرای احکام الهی و تکالیف و مسؤولیت‌ها] شکیبایی می‌ورزید؟ و پروردگارت همواره [به احوال و اعمال همه] بیناست.///و ما پیش از تو هیچ یک از پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه آنان هم غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند، و ما برخی از شما را [وسیله] آزمایش برخی دیگر قرار دادیم [توانگر را به تهیدست وتهیدست را به توانگر، بیمار را به تندرست و تندرست را به بیمار، پیامبر را به امت و امت را به پیامبر]. آیا [نسبت به اجرای احکام الهی و تکالیف و مسؤولیت‌ها] شکیبایی می‌ورزید؟ و پروردگارت همواره [به احوال و اعمال همه] بیناست.///پیش از تو پیامبرانى نفرستاده‌ایم جز آنکه طعام مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند. و شما را وسیله آزمایش یکدیگر قرار دادیم. آیا صبر توانید کرد؟ و پروردگار تو بیناست.///و پیش از تو پیامبران را نفرستادیم جز این که آنها نیز غذا مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند، و ما شما [مردم‌] را وسیله آزمایش یکدیگر قرار داده‌ایم آیا صبورى مى‌کنید؟ و پروردگار تو بیناست///و پیش از تو پیامبران [خود] را نفرستادیم جز اینکه آنان [نیز] غذا مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند، و برخى از شما را براى برخى دیگر [وسیله‌] آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایى مى‌کنید؟ و پروردگار تو همواره بیناست.///و ما هیچ پیامبرى پیش از تو نفرستادیم، مگر آن که آنان [نیز مانند مردم] غذا مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند. و ما برخى از شما را وسیله‌ى آزمایش برخى دیگر قرار دادیم، [تا ببینیم] آیا صبر و تحمل از خود نشان مى‌دهید؟ و پروردگارت همواره بیناست.///و ما هیچ رسولی پیش از تو به خلق نفرستادیم مگر آنکه آنها هم (مانند تو) غذا می‌خوردند و در میان بازارها راه می‌رفتند (پس امت به این عذر تکذیب رسالت تو نتوانند کرد)، و ما بعضی از شما بندگان را سبب آزمایش بعضی دیگر می‌گردانیم تا آیا صبر (در طاعت خدا) خواهید کرد؟ و پروردگار تو (به احوال و اعمال همه خلق) بیناست.///و پیش از تو کسی از پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند، و بعضی از شما را مایه آزمون بعضی دیگر ساخته‌ایم آیا شکیبایی می‌ورزید؟ و پروردگار تو بیناست‌///ما هیچ یک از رسولان را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند؛ و بعضی از شما را وسیله امتحان بعضی دیگر قراردادیم، آیا صبر و شکیبایی می‌کنید (و از عهده امتحان برمی‌آیید)؟! و پروردگار تو همواره بصیر و بینا بوده است.///و نفرستادیم پیش از تو از پیمبران جز آنکه آنان می‌خوردند خوراک را و راه می‌رفتند در بازارها و گردانیدیم برخی از شما را برای برخی آزمایش آیا شکیبا شوید و بوده است پروردگار تو بینا///و پیش از تو هیچ یک از پیامبران را نفرستادیم جز اینکه آنان (نیز) همواره غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند و برخی از شما را برای برخی دیگر وسیله‌ی آزمایشی آتشین نهادیم. آیا شکیبایی می‌کنید؟ حال آنکه پروردگارت همواره بسیار بینا بوده است. Such as fear not the meeting with Us (for Judgment) say: "Why are not the angels sent down to us, or (why) do we not see our Lord?" Indeed they have an arrogant conceit of themselves, and mighty is the insolence of their impiety! و آنان که به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] ما امید ندارند، گفتند: چرا بر ما فرشتگانی نازل نشد، یا [چرا] پروردگارمان را نمی‌بینیم؟ به راستی که خودشان را در درون خود بزرگ شمردند و دچار سرکشی بزرگی شدند.///و آنان که به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] ما امید ندارند، گفتند: چرا بر ما فرشتگانی نازل نشد، یا [چرا] پروردگارمان را نمی‌بینیم؟ به راستی که خودشان را در درون خود بزرگ شمردند و دچار سرکشی بزرگی شدند.///کسانى که به دیدار ما امید ندارند، گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‌شوند؟ یا، چرا پروردگار خود را نمى‌بینیم؟ به راستى که خود را بزرگ شمردند و طغیان کردند، طغیانى بزرگ.///و کسانى که به لقاى ما امید ندارند گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند؟ یا پروردگارمان را نمى‌بینیم؟ راستى که آنها در باره‌ى خویشتن تکبر ورزیدند و طغیان کردند، طغیانى بزرگ///و کسانى که به لقاى ما امید ندارند، گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند یا پروردگارمان را نمى‌بینیم؟» قطعا در مورد خود تکبر ورزیدند و سخت سرکشى کردند.///و کسانى که به ملاقات ما امید ندارند، [و رستاخیز را نمى‌پذیرند،] گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‌شوند؟ یا چرا پروردگارمان را نمى‌بینیم؟» به راستى خود را بزرگ شمردند و سرکشى بزرگى ورزیدند.///و آنان که امید لقای ما را ندارند (و به قیامت معتقد نیستند) گویند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند؟ یا چرا ما خدا را به چشم نمی‌بینیم (تا در ایمان، به رسول محتاج نباشیم)؟ همانا آنان در حق خویش راه تکبر و نخوت پیش گرفتند و به سرکشی و طغیانی شدید شتافتند.///و کسانی که به لقای ما امید ندارند گویند چرا فرشتگان بر ما نازل نمی‌شوند، یا چرا پروردگارمان را نمی‌بینیم؟ در دلشان استکباری‌ورزیدند و سرکشی بزرگی کردند///و کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انکار می‌کنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمی‌بینیم؟!» آنها درباره خود تکبر ورزیدند و طغیان بزرگی کردند!///و گفتند آنان که امید ندارند ملاقات ما را چرا فرود نشود بر ما فرشتگان یا بینیم پروردگار خویش را همانا برتری جستند در دلهاشان و سرکشی کردند سرکشی بزرگ‌///و کسانی که به لقای (معرفتی، وحیانی و پاداش) ما امید ندارند، گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند، یا (چرا) پروردگارمان را نمی‌بینیم‌؟» بی‌گمان همواره در خودهاشان کبر و برتری جستند، و سرکشی بزرگی کردند. The Day they see the angels,- no joy will there be to the sinners that Day: The (angels) will say: "There is a barrier forbidden (to you) altogether!" روزی که آنان فرشتگان را می‌بینند، آن روز برای مجرمان بشارتی نیست؛ و آنان [به فرشتگان] می‌گویند: [از شما درخواست داریم که ما را] امان دهید [و آسیب وگزند عذاب را از ما] مانع شوید.///روزی که آنان فرشتگان را می‌بینند، آن روز برای مجرمان بشارتی نیست؛ و آنان [به فرشتگان] می‌گویند: [از شما درخواست داریم که ما را] امان دهید [و آسیب وگزند عذاب را از ما] مانع شوید.///روزى که فرشتگان را ببینند، در آن روز مجرمان را هیچ مژده‌اى ندهند و به آنها گویند: مژده بر شما حرام است.///روزى که فرشتگان را ببینند، بشارتى در آن روز براى مجرمان نخواهد بود و [به التماس‌] مى‌گویند: ما را امان دهید و معاف دارید///روزى که فرشتگان را ببینند، آن روز براى گناهکاران بشارتى نیست، و مى‌گویند: «دور و ممنوع [آید از رحمت خدا].»///روزى که فرشتگان را مى‌بینند، آن روز براى گناهکاران مژده‌اى نیست، و [به فرشتگان] مى‌گویند: «ما را امان دهید و [عذاب را از ما] دور کنید!»///روزی که فرشتگان را ببینند مجرمان در آن روز بشارتی (از فرشته) نیابند و به آنها گویند: محروم و ممنوع (از لقاء رحمت و جنت خدا) باشید.///روزی که فرشتگان را ببینند، آن روز بشارتی برای گناهکاران نیست، و گویند حرمان نصیب شماست‌///(آنها به آرزوی خود می‌رسند،) اما روزی که فرشتگان را می‌بینند، روز بشارت برای مجرمان نخواهد بود (بلکه روز مجازات و کیفر آنان است)! و می‌گویند: «ما را امان دهید، ما را معاف دارید!» (اما سودی ندارد!)///روزی که بینند فرشتگان را نباد مژده در آن روز برای گنهکاران و گویند دور باشی دور///روزی که فرشتگان را ببینند، در آن هنگام (و هنگامه) برای مجرمان هرگز بشارتی نیست، و (فرشتگان به آنان) گویند: «(از پروردگار و نعمت‌هایش) دورادور باشید.» And We shall turn to whatever deeds they did (in this life), and We shall make such deeds as floating dust scattered about. و ما به [بررسی و حسابرسی] هر عملی که [به عنوان عمل خیر] انجام داده‌اند، می‌پردازیم، پس همه آنها را غباری پراکنده می‌سازیم.///و ما به [بررسی و حسابرسی] هر عملی که [به عنوان عمل خیر] انجام داده‌اند، می‌پردازیم، پس همه آنها را غباری پراکنده می‌سازیم.///و به اعمالى که کرده‌اند پردازیم و همه را چون ذرات خاک بر باد دهیم.///و به سراغ اعمالى که کرده‌اند مى‌رویم و آن را چون گردى پراکنده بر باد مى‌دهیم///و به هر گونه کارى که کرده‌اند مى‌پردازیم و آن را [چون‌] گردى پراکنده مى‌سازیم.///ما به [حساب‌] هر کارى که کرده‌اند، مى‌پردازیم، و آن را غبارى پراکنده مى‌سازیم.///و ما توجه به اعمال (فاسد بی‌خلوص و حقیقت) آنها کرده و همه را (باطل و نابود چون) غباری پراکنده می‌گردانیم.///و به هرگونه کاری که کرده‌اند می‌پردازیم و آن را هیچ و پوچ می‌گردانیم‌///و ما به سراغ اعمالی که انجام داده‌اند می‌رویم، و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار می‌دهیم!///و آمدیم بسوی آنچه کردند از کردار پس گردانیدیمش گردی پراکنده‌///و به هر گونه کاری که کرده‌اند قدم (و اقدام قدرتمندانه) نهادیم. پس آن را (چون) گردی پراکنده ساختیم. The Companions of the Garden will be well, that Day, in their abode, and have the fairest of places for repose. اهل بهشت در آن روز، قرارگاهشان بهتر و استراحت گاهشان نیکوتر است.///اهل بهشت در آن روز، قرارگاهشان بهتر و استراحت گاهشان نیکوتر است.///اهل بهشت در این روز در بهترین جایگاه و بهترین مکان براى آرامش هستند.///آن روز جایگاه اهل بهشت بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است///آن روز، جایگاه اهل بهشت بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است.///آن روز، اهل بهشت، جایگاهی خوش و آسایشگاهی نیکو دارند.///اهل بهشت در آن روز مسکن و مقری بهتر و آرامش و خوابگاهی نیکوتر خواهند داشت.///در آن روز بهشتیان خوش جایگاه‌تر و مرفه‌ترند///بهشتیان در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر، و استراحتگاهشان نیکوتر است!///یاران بهشت در آن روز بهترند در آرامش و نکوترند در آسودنگاه‌///آن هنگام قرارگاه بهشتیان بهتر و استراحتگاهشان در نیمروز نیکوتر است. The Day the heaven shall be rent asunder with clouds, and angels shall be sent down, descending (in ranks),- و [یاد کن] روزی را که آسمان به سبب ابری [که بر فراز آن است] می‌شکافد و فرشتگان به تدریج [به صورتی ویژه] فرستاده شوند.///و [یاد کن] روزی را که آسمان به سبب ابری [که بر فراز آن است] می‌شکافد و فرشتگان به تدریج [به صورتی ویژه] فرستاده شوند.///روزى که آسمان با ابرها مى‌شکافد و فرشتگان بر زمین فرو فرستاده شوند.///و روزى که آسمان با ابرهایش بشکافد و فرشتگان چنان که باید فرستاده شوند///و روزى که آسمان با ابرى سپید از هم مى‌شکافد و فرشتگان نزول یابند!///و روزى که آسمان با ابرها شکافته می‌شود، و فرشتگان با فرودی ویژه فرود آیند.///و (یاد کن) روزی که آسمان با ابر از هم شکافته و فرشتگان با سرعت تمام (به امر حق) فرود آیند.///و روزی که آسمان با ابرها بشکافد و فرشتگان فرو فرستاده شوند///و (بخاطر آور) روزی را که آسمان با ابرها شکافته می‌شود، و فرشتگان نازل می‌گردند.///و روزی که بشکافد آسمان به ابر و فرستاده شوند فرشتگان فرستادنی‌///و روزی که آسمان با (آن) ابر پوشنده (ی عذاب) از هم می‌شکافد و فرشتگان، شگفت‌انگیز، پیاپی یکدیگر فرود آورده شدند؛ That Day, the dominion as of right and truth, shall be (wholly) for (Allah) Most Merciful: it will be a Day of dire difficulty for the misbelievers. در آن روز فرمانروایی مطلق برای [خدای] رحمان ثابت است، و بر کافران روزی بسیار دشوار است،///در آن روز فرمانروایی مطلق برای [خدای] رحمان ثابت است، و بر کافران روزی بسیار دشوار است،///فرمانروایى در آن روز -به راستى- از آن خداى رحمان است. و براى کافران روزى دشوار خواهد بود.///آن روز فرمانروایى، واقعى و از آن [خداى‌] رحمان است و روزى است که بر کافران بسى دشوار خواهد بود///آن روز، فرمانروایى بحق، از آن [خداى‌] رحمان است و روزى است که بر کافران بسى دشوار است.///آن روز، فرمانروایى حق، از آن [خداى] رحمان است. و روزى است که بر کافران سخت و سنگین است.///پادشاهی به حق در آن روز خاص خدای رحمان است، و بر کافران روز بسیار سختی خواهد بود.///در چنین روزی فرمانروایی بر حق از آن خداوند رحمان است، و روزی است که بر کافران سخت و سنگین است‌///حکومت در آن روز از آن خداوند رحمان است؛ و آن روز، روز سختی برای کافران خواهد بود!///پادشاهی در آن روز حق از آن خدای مهربان است و بوده است روزی بر کافران سخت‌///در آن هنگام، حق فرماندهی کل ویژه‌ی (خدای) رحمتگر بر آفریدگان است. و این (خود) روزی بوده که بر کافران بسی دشوار بوده است. The Day that the wrong-doer will bite at his hands, he will say, "Oh! would that I had taken a (straight) path with the Messenger! و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] می‌گزد [و] می‌گوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمی گرفتم،///و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] می‌گزد [و] می‌گوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمی گرفتم،///روزى که کافر دستان خود را به دندان گزد و گوید: اى کاش راهى را که رسول در پیش گرفته بود، در پیش گرفته بودم؛///و روزى که ستمکار دست‌هاى خود را به دندان گزد و گوید: اى کاش با پیامبر راهى پیش مى‌گرفتم///و روزى است که ستمکار دستهاى خود را مى‌گزد [و] مى‌گوید: «اى کاش با پیامبر راهى برمى‌گرفتم.»///و روزى که ستمکار [مشرک] دو دست خود را [از روى حسرت] به دندان مى‌گزد، و مى‌گوید: «اى کاش همراه با پیامبر راهى به سوى حق برمى‌گرفتم.///و روزی که شخص ظالم پشت دست حسرت به دندان گرفته و گوید: ای کاش من (در دنیا) با رسول حق راهی (برای دوستی و طاعت) پیش می‌گرفتم.///و روزی است که ستمکار [مشرک‌] دست [حسرت‌] می‌گزد و می‌گوید کاش من راه [پیروی از] پیامبر را پیش می‌گرفتم‌///و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می‌گزد و می‌گوید: «ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم!///و روزی که می‌گزد ستمگر دستهای خود را گوید کاش گرفته بودم با پیمبر راهی‌///و روزی که ستمکار بر دست‌هایش (با دندانش) همی‌گزد (و) گوید: «ای کاش با پیامبر راهی (سوی خدا) بر می‌گرفتم.» "Ah! woe is me! Would that I had never taken such a one for a friend! ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمی‌گرفتم،///ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمی‌گرفتم،///واى بر من، کاش فلان را دوست نمى‌گرفتم؛///اى واى بر من، کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم/// «اى واى، کاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.///واى بر من! ای کاش آن [نابکار و فاسق] را به دوستى برنگزیده بودم!///وای بر من، ای کاش که فلان (مرد کافر و رفیق فاسق) را دوست نمی‌گرفتم.///وای بر من کاش من فلانی را دوست نمی‌گرفتم‌///ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!///ای وای بر من کاش نمی‌گرفتم فلان را دوستی‌///«ای وای بر من! کاش فلانی را دوست تنگاتنگ (خود) بر نگرفته بودم.» "He did lead me astray from the Message (of Allah) after it had come to me! Ah! the Evil One is but a traitor to man!" بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت] وامی گذارد؛///بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت] وامی گذارد؛///با آنکه قرآن براى من نازل شده بود، مرا از پیرویش بازمى‌داشت. و این شیطان همواره آدمى را تنها مى‌گذارد.///همانا مرا از قرآن پس از آن که براى من آمده بود دور ساخت و شیطان همواره خوار کننده و فرو گذارنده‌ى انسان بوده است///او [بود که‌] مرا به گمراهى کشانید پس از آنکه قرآن به من رسیده بود.» و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.///[آن دوست] بعد از آن که حق به سراغ من آمد، مرا از یادآورى [آن] گمراه ساخت. و شیطان، هنگام امید، انسان را رها مى‌کند.»///رفاقت او مرا از پیروی قرآن پس از آنکه به من رسید محروم ساخت و گمراه گردانید، آری شیطان برای انسان مایه خذلان (و گمراهی) است.///او مرا از پند [قرآن‌] پس از آنکه برایم آمده بود، دور و گمراه کرد، و شیطان تنها گذار انسان است‌///او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (یاد حق) به سراغ من آمده بود!» و شیطان همیشه خوارکنند* انسان بوده است!///همانا گمراهم کرد از یادآوری (یا کتاب) پس از آنکه بیامدم و بوده است شیطان انسان را خوارسازنده‌///«هم او (بود که) همواره مرا از یادواره (ی حق) بس گمراه کرد، پس از آنکه برایم آمده بود.» و شیطان همواره خوار و بی‌مقدارکننده‌ی انسان بوده است. Then the Messenger will say: "O my Lord! Truly my people took this Qur'an for just foolish nonsense." و پیامبر [درقیامت] می‌گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند!///و پیامبر [درقیامت] می‌گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند!///پیامبر گفت: اى پروردگار من، قوم من ترک قرآن گفتند.///و پیامبر گوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند///و پیامبر [خدا] گفت: «پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.»///و پیامبر [در روز قیامت،] مى‌گوید: «پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.»///در آن روز رسول (به شکوه از امت در پیشگاه رب العزه) عرض کند: بارالها (تو آگاهی که) امت من این قرآن را به کلی متروک و رها کردند.///و پیامبر گوید پروردگارا قوم من این قرآن را وانهادند///و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».///و گفت پیمبر پروردگارا همانا قومم برگرفتند این قرآن را ترک‌شده‌///و پیامبر گفت: «پروردگارم! قوم من بی‌گمان این قرآن را بس دور و مهجور گرفتند.» Thus have We made for every prophet an enemy among the sinners: but enough is thy Lord to guide and to help. و ما این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از مجرمان قرار دادیم، و کافی است که پروردگارت [برای تو] راهنما و یاری دهنده باشد.///و ما این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از مجرمان قرار دادیم، و کافی است که پروردگارت [برای تو] راهنما و یاری دهنده باشد.///اینچنین هر پیامبرى را از میان مجرمان دشمنى پدید آوردیم. و پروردگار تو براى راهنمایى و یارى تو کافى است.///و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از میان مجرمان قرار دادیم، و همین بس که پروردگارت راهنما و یاور [تو] باشد///و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهکاران قرار دادیم، و همین بس که پروردگارت راهبر و یاور توست.///و ما این‌گونه براى هر پیامبرى، دشمنى از گناهکاران قرار دادیم. و پروردگارت براى راهنمایى و یاری تو بس است.///و همچنین ما برای هر پیغمبری دشمنی از جنس بدکاران (امتش) قرار دادیم، و تنها خدای تو برای هدایت و نصرت و یاری تو کفایت است.///و بدین‌سان برای هر پیامبری دشمنی از گناهکاران قرار دادیم، و پروردگارت بس رهنما و یاور است‌///(آری،) این گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان قرار دادیم؛ اما (برای تو) همین بس که پروردگارت هادی و یاور (تو) باشد!///و بدینسان قرار دادیم برای هر پیمبری دشمنی از گنهکاران و بس است پروردگار تو راهنما و یاوری‌///و این گونه برای هر پیامبری دشمنی از مجرمان نهادیم و همین بس که پروردگارت راهبر و یاوری (بس توانا) است. Those who reject Faith say: "Why is not the Qur'an revealed to him all at once? Thus (is it revealed), that We may strengthen thy heart thereby, and We have rehearsed it to thee in slow, well-arranged stages, gradually. و کافران گفتند: چرا قرآن یک باره بر او نازل نشد؟ این گونه [قرآن را به تدریج نازل می‌کنیم] تا قلب تو را به آن استوار سازیم، و آن را بر تو با مهلت و آرامی خواندیم.///و کافران گفتند: چرا قرآن یک باره بر او نازل نشد؟ این گونه [قرآن را به تدریج نازل می‌کنیم] تا قلب تو را به آن استوار سازیم، و آن را بر تو با مهلت و آرامی خواندیم.///کافران گفتند: چرا این قرآن به یکباره بر او نازل نمى‌شود؟ براى آن است که دل تو را بدان نیرومندى دهیم و آن را به آهستگى و ترتیب فرو خوانیم.///و کسانى که کافر شدند گفتند: چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟ این گونه [فرستادیم‌] تا دل تو را به وسیله آن استوار گردانیم و آن را به تدریج بر تو خواندیم///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟» این گونه [ما آن را به تدریج نازل کردیم‌] تا قلبت را به وسیله آن استوار گردانیم، و آن را به آرامى [بر تو] خواندیم.///و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «چرا قرآن یک‌جا بر او نازل نشده است؟» [غافل از آن که ما] این‌گونه [قرآن را به تدریج فروفرستادیم،] تا دل تو را به آن استوار کنیم و آن را پى­درپى و به آرامى بر تو خواندیم.///و باز (کافران جاهل) به اعتراض گفتند که چرا این قرآن (اگر از جانب خداست) یکجا برای رسول نازل نشد؟ ما آن را این چنین فرستادیم تا (تدریجا) تو را به آیات آن دل آرام کنیم و اطمینان قلب دهیم و (بدین سبب) آیات آن را بر تو مرتب به ترتیبی روشن و به آهستگی برخواندیم.///و کافران گویند چرا قرآن یکباره بر او نازل نمی‌شود؟ بدین‌سان [نازل می‌شود] تا دل تو را به آن استوار داریم و آن را چنانکه باید و شاید بخوانیم‌///و کافران گفتند: «چرا قرآن یکجا بر او نازل نمی‌شود؟!» این بخاطر آن است که قلب تو را بوسیله آن محکم داریم، و (از این رو) آن را به تدریج بر تو خواندیم.///و گفتند آنان که کفر ورزیدند چرا فرود آورده نشد بر او قرآن به یک بار بدینسان تا استوار سازیم بدان دلت را و به تدریج فرستادیمش تدریجی‌///و کسانی که کافر شدند، گفتند: «چرا قرآن یک‌جا بر او نازل نشده‌؟» این گونه (ما آن را به تدریج فرو فرستادیم) تا دل فروزانت را پای‌برجا نهیم و آن را بر تو به تدریج (به گونه‌ای دلربا) برخواندیم، خواندنی (زیبا). And no question do they bring to thee but We reveal to thee the truth and the best explanation (thereof). و [دشمنان] هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی‌آورند، مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را [برای در هم شکستن آن] برای تو می‌آوریم.///و [دشمنان] هیچ وصف و سخن باطلی بر ضد تو نمی‌آورند، مگر آنکه ما حق را و نیکوترین تفسیر را [برای در هم شکستن آن] برای تو می‌آوریم.///هیچ مثلى براى تو نیاورند مگر آنکه پاسخش را به راستى و در نیکوترین بیان بیاوریم.///و براى تو هیچ مثلى نمى‌آورند مگر آن که [پاسخى‌] حق و تفسیرى نیکوتر برایت مى‌آوریم///و براى تو مثلى نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان براى تو آوردیم.///و هیچ مثلى براى تو نمی‌آورند، مگر آن که پاسخ به حق و بهترین بیان را براى تو می‌آوریم.///و کافران بر تو هیچ مثل (باطل و اعتراض ناحق) نیاورند مگر آنکه ما در مقابل برای تو سخن حق را با بهترین بیان پاسخ آنها آریم.///و [کافران‌] به نزد تو هیچ مثلی نیاورند، مگر آنکه [جوابی‌] بر حق و خوش‌بیان‌تر برایت بیاوریم‌///آنان هیچ مثلی برای تو نمی‌آورند مگر اینکه ما حق را برای تو می‌آوریم، و تفسیری بهتر (و پاسخی دندان شکن که در برابر آن ناتوان شوند)!///و نیارندت مثلی جز آنکه بیاریمت به حق و نکوتر تفسیری‌///و تو را مثلی نمی‌آورند، مگر آنکه ما حق را با نیکوترین تفسیر (و بیان) برایت آوردیم. Those who will be gathered to Hell (prone) on their faces,- they will be in an evil plight, and, as to Path, most astray. همانان که [در قیامت] به رو در افتاده به سوی دوزخ محشور می‌شوند، آنان بدترین جایگاه را دارند، و گمراه‌ترین مردم اند.///همانان که [در قیامت] به رو در افتاده به سوی دوزخ محشور می‌شوند، آنان بدترین جایگاه را دارند، و گمراه‌ترین مردم اند.///کسانى را که بر روى مى‌کشند و در جهنم گرد مى‌آورند، به جایگاه بدتر و به راه گمگشته‌ترند.///کسانى که به رو افتاده به سوى جهنم رانده مى‌شوند، در بدترین جایگاه و بى‌راهه‌ترین راه قرار دارند///کسانى که -به رو درافتاده- به سوى جهنم رانده مى‌شوند، آنان بدترین جاى و گم‌ترین راه را دارند.///کسانى که به رو درافتاده، به سوى جهنم محشور مى‌شوند، آنان بدترین جای را دارند، و گمراه‌ترین مردمند.///آنان که به رو به سوی آتش دوزخ برندشان به بدترین مکان شتافته و سخت‌ترین راه ضلالت یافته‌اند.///[آری‌] کسانی که به سوی جهنم بر روی چهره‌هایشان محشور شوند، اینان بدمرتبه‌تر و گمراه‌ترند///(تو گمراه نیستی،) آنان که بر صورتهایشان بسوی جهنم محشور می‌شوند، بدترین محل را دارند و گمراه‌ترین افرادند!///آنان که گرد آورده شوند (برانگیخته شوند) بر رویهای خود بسوی دوزخ آنان بدترند در جایگاه و گمراه‌ترند در راه‌///کسانی که - بر رویشان در افتاده - سوی جهنم گرد آورده می‌شوند، آنان جایگاهشان بدترین و (خودشان) گمراه‌ترینند. (Before this,) We sent Moses The Book, and appointed his brother Aaron with him as minister; و به راستی به موسی کتاب دادیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار و کمک قرار دادیم.///و به راستی به موسی کتاب دادیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار و کمک قرار دادیم.///به موسى کتاب دادیم و برادرش هارون را مددکارش ساختیم.///و به راستى ما به موسى کتاب آسمانى عطا کردیم و برادرش هارون را همراه او مددکارش کردیم///و به یقین [ما] به موسى کتاب [آسمانى‌] عطا کردیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار [ش‌] گردانیدیم.///و همانا به موسى کتاب دادیم. و برادرش هارون را همراه او وزیر [و دستیارش] قرار دادیم.///و همانا ما به موسی کتاب (تورات) را عطا کردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم.///و به راستی به موسی کتاب آسمانی دادیم و برادرش هارون را همراه او دستیار گرداندیم‌///و ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم؛ و برادرش هارون را یاور او قرار دادیم؛///و همانا دادیم به موسی کتاب را و گردانیدیم با او برادرش هارون را وزیری‌///و همانا (ما) به موسی به‌راستی کتاب وحیانی (تورات) را دادیم و برادرش هارون را با او [: در پوشش رسالتش]، وزیری نهادیم. And We command: "Go ye both, to the people who have rejected our Signs:" And those (people) We destroyed with utter destruction. پس گفتیم: هر دو به سوی گروهی که آیات ما را تکذیب کردند، بروید. [آن گروه در برابر حق لجاجت و تکبر ورزیدند] در نتیجه آنان را به شدت درهم کوبیده و هلاک کردیم.///پس گفتیم: هر دو به سوی گروهی که آیات ما را تکذیب کردند، بروید. [آن گروه در برابر حق لجاجت و تکبر ورزیدند] در نتیجه آنان را به شدت درهم کوبیده و هلاک کردیم.///و گفتیم: نزد مردمى که آیات ما را تکذیب کرده‌اند، بروید. و آن قوم را به سختى هلاک کردیم.///پس گفتیم: به سوى قومى بروید که آیات ما را تکذیب کردند پس ما آنان را به سختى هلاک نمودیم///پس گفتیم: «هر دو به سوى قومى که نشانه‌هاى ما را به دروغ گرفتند بروید.» پس [ما] آنان را به سختى هلاک نمودیم.///پس به آن دو گفتیم: «به سوى قومى که آیات ما را تکذیب کردند، بروید.» آن‌گاه آنان را [به­ خاطر عنادشان] به سختى قلع و قمع کردیم.///آن گاه گفتیم که رو به جانب آن قوم که آیات ما را تکذیب کردند روید. پس آنها را (پس از تکذیب آن دو) سخت هلاک گردانیدیم.///آنگاه گفتیم که به سوی قومی که آیات ما را دروغ انگاشتند بروید، آنگاه به کلی نابودشان کردیم‌///و گفتیم: «به سوی این قوم که آیات ما را تکذیب کردند بروید!» (اما آن مردم به مخالفت برخاستند) و ما به شدت آنان را درهم کوبیدیم!///پس گفتیم بروید بسوی قومی که دروغ پنداشتند آیتهای ما را پس سرنگون ساختیمشان سرنگونیی‌///پس گفتیم: «هر دو سوی قومی - که با نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند – بروید.» پس (ما) آنان [: تکذیب‌کنندگان] را در هلاکتی بسیار سخت سرنگون کردیم سرنگون کردنی. And the people of Noah,- when they rejected the messengers, We drowned them, and We made them as a Sign for mankind; and We have prepared for (all) wrong-doers a grievous Penalty;- و قوم نوح را هنگامی که پیامبران را تکذیب کردند، غرق کردیم، و آنان را برای مردم نشانه‌ای [عبرت آموز] قرار دادیم، و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///و قوم نوح را هنگامی که پیامبران را تکذیب کردند، غرق کردیم، و آنان را برای مردم نشانه‌ای [عبرت آموز] قرار دادیم، و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده‌ایم.///قوم نوح را چون پیامبران را تکذیب کردند غرقه کردیم و آنها را براى مردم عبرتى ساختیم. و براى ستمکاران عذابى دردآور آماده کرده‌ایم.///و قوم نوح را آن‌گاه که پیامبران را تکذیب کردند غرقشان کردیم و آنها را براى مردم عبرتى ساختیم، و براى ستمکاران عذابى پر درد آماده کرده‌ایم///و قوم نوح را آنگاه که پیامبران [خدا] را تکذیب کردند غرقشان ساختیم، و آنان را براى [همه‌] مردم عبرتى گردانیدیم و براى ستمکاران عذابى پر درد آماده کرده‌ایم.///و قوم نوح را که پیامبران را تکذیب کردند، غرق نمودیم و آنان را براى مردم [تاریخ] عبرت قرار دادیم. و براى ستمکاران عذابى دردناک آماده کردیم.///و نیز قوم نوح چون رسولان حق را تکذیب کردند ما آنها را به طوفان هلاک سپردیم و آیت عبرت مردم ساختیم، و برای ستمکاران عذاب دردناک مهیا گردانیده‌ایم.///و قوم نوح چون پیامبران را دروغگو انگاشتند، غرقه‌شان کردیم و آنان را برای مردم مایه عبرت ساختیم، و برای ستمکاران [مشرک‌] عذابی دردناک آماده ساختیم‌///و قوم نوح را هنگامی که رسولان (ما) را تکذیب کردند غرق نمودیم، و آنان را درس عبرتی برای مردم قرار دادیم؛ و برای ستمگران عذاب دردناکی فراهم ساخته‌ایم!///و قوم نوح هنگامی که تکذیب کردند فرستادگان را غرقشان کردیم و گردانیدیمشان برای مردم آیتی و آماده کردیم برای ستمگران عذابی دردناک را///و گروه نوح را - آن هنگام (و هنگامه‌ای) که پیامبران (خدا) را تکذیب کردند - غرقشان نمودیم و آنان را برای مردمان نشانه‌ای نهادیم. و برای ستمکاران عذابی پر درد آماده کردیم. As also 'Ad and Thamud, and the Companions of the Rass, and many a generation between them. و قوم عاد و ثمود و اهل رس و اقوام بسیاری را [نیز که] در [فاصله] میان آن [قوم نوح و اهل رس بودند، هلاک کردیم.]///و قوم عاد و ثمود و اهل رس و اقوام بسیاری را [نیز که] در [فاصله] میان آن [قوم نوح و اهل رس بودند، هلاک کردیم.]///و عاد را و ثمود را و اصحاب رس را و نسلهاى بسیارى را که میان آنها بودند.///و نیز عادیان و ثمودیان و اصحاب رس و نسل‌هاى بسیارى را که میان این جماعت‌ها بودند [هلاک کردیم‌]///و [نیز] عادیان و ثمودیان و اصحاب رس و نسلهاى بسیارى میان این [جماعتها] را [هلاک کردیم‌].///و قوم عاد و ثمود، و اصحاب رس، و نسل‌هاى فراوان میان آنان را [نابود کردیم].///و نیز قوم عاد و ثمود و اصحاب رس (شاید قوم شعیب‌اند که نزد چشمه یا چاه آبی که رس نامند منزل داشتند) و طوایف دیگر بسیاری بین اینها همه را به کیفر کردارشان هلاک کردیم.///و عاد و ثمود و اصحاب رس و نسلهایی فراوان را در میان اینان [هلاک کردیم‌]///(همچنین) قوم عاد و ثمود و اصحاب الرس [= گروهی که درختان صنوبر را می‌پرستیدند] و اقوام بسیار دیگری را که در این میان بودند، هلاک کردیم!///و عاد و ثمود و یاران رس و قرنهائی را میان آن بسیار///و (نیز) عادیان و ثمودیان و اصحاب رس [: گودال] و نسل‌های بسیاری را در این میان (همان‌گونه هلاک کردیم). To each one We set forth Parables and examples; and each one We broke to utter annihilation (for their sins). و برای هر یک [به جهت هدایتشان] سرگذشت‌های عبرت آموز بیان کردیم، و [چون هدایت نیافتند] هر یک را به شدت در هم شکستیم وهلاک کردیم.///و برای هر یک [به جهت هدایتشان] سرگذشت‌های عبرت آموز بیان کردیم، و [چون هدایت نیافتند] هر یک را به شدت در هم شکستیم وهلاک کردیم.///و براى همه مثلهایى آوردیم و همه را نیست و نابود ساختیم.///و براى همه آنان مثل‌ها زدیم و [چون پند نگرفتند] همه را به طور کامل نابود کردیم///و براى همه آنان مثلها زدیم و همه را زیر و زبر کردیم.///و براى هر یک [از آنها] نمونه‌هایى آوردیم، [و چون عبرت نگرفتند،] همه را به سختى نابود کردیم.///و ما برای هر یک از این طوایف مثلها (و پندها برای هدایت و اتمام حجت) زدیم و همه را به کلی هلاک ساختیم.///و برای هر یک مثلها زدیم و همه را یکایک هلاک ساختیم‌///و برای هر یک از آنها مثلها زدیم؛ و (چون سودی نداد،) همگی را نابود کردیم!///و هر کدام زدیم برایش مثلها را و هر کدام را نابود کردیم نابودیی‌///و برای همه‌ی آنان مثل‌هایی (روشنگر) زدیم و همه را هلاک نمودیم. And the (Unbelievers) must indeed have passed by the town on which was rained a shower of evil: did they not then see it (with their own eyes)? But they fear not the Resurrection. یقینا مشرکان مکه بر شهری که [محل زندگی قوم لوط بود و] بر آن باران عذاب باریده شد، گذر کرده‌اند، پس آیا آنجا را ندیده‌اند؟ [چرا! دیده‌اند] ولی [عبرت نگرفته‌اند، چون] برانگیخته شدن [مردگان] را [برای رسیدن به پاداش اعمال] امید و انتظار ندارند.///یقینا مشرکان مکه بر شهری که [محل زندگی قوم لوط بود و] بر آن باران عذاب باریده شد، گذر کرده‌اند، پس آیا آنجا را ندیده‌اند؟ [چرا! دیده‌اند] ولی [عبرت نگرفته‌اند، چون] برانگیخته شدن [مردگان] را [برای رسیدن به پاداش اعمال] امید و انتظار ندارند.///و بر قریه‌اى که بر آن باران عذاب باریده بودیم گذر مى‌کردند. آیا آن را نمى‌دیدند؟ آرى، به قیامت امید نداشتند.///و قطعا بر شهرى که باران بلا بر آن بارانده شد گذر کرده‌اند آیا آن را نمى‌دیدند؟ لکن آنها زنده شدن [خود] را باور نداشتند///و قطعا بر شهرى که باران بلا بر آن بارانده شد گذشته‌اند؛ مگر آن را ندیده‌اند؟ [چرا،] ولى امید به زنده‌شدن ندارند.///به­راستی [مشرکان مکه، هنگام مسافرت به شام] بر آبادى [قوم لوط] که باران عذاب بر آن باریده، گذر کرده‌اند. پس آیا آنجا را ندیده‌اند؟ چرا! ولى [عبرت نگرفته‌اند، زیرا] آنان به رستاخیز، امید و ایمانى ندارند.///و همانا این کافران آمدند و دیدند آن دیار (قوم لوط) را که بر آن باران عذاب و هلاکت ببارانیدیم، آیا اینان به چشم خود دیار خراب آنها را ندیده‌اند؟ (آری دیدند) و لیکن امید و بیمی از قیامت و کیفر ندارند.///و به سراغ شهری که بر آن باران بلا باریده شده بود، رفتند، آیا آن را نمی‌دیدند، یا بلکه امیدی به حشر و نشر نداشتند///آنها [= مشرکان مکه‌] از کنار شهری که باران شر [= بارانی از سنگهای آسمانی‌] بر آن باریده بود [= دیار قوم لوط] گذشتند؛ آیا آن را نمی‌دیدند؟! (آری، می‌دیدند) ولی به رستاخیز ایمان نداشتند!///و همانا آمدند بر شهری که باریده شد بارانی بد آیا نبودند که بینندش بلکه بودند امید نداشتند برانگیختنی را///و (آنان) بی‌گمان - بر مجتمع و ساکنانش که باران بلا بر آنان بارانده شد - همواره آمدند؛ پس آیا چنان نبوده‌اند که آن را بنگرند؟ (چرا،) ولی امید به (زنده و) پراکنده شدن نداشتند. When they see thee, they treat thee no otherwise than in mockery: "Is this the one whom Allah has sent as a messenger?" و هنگامی که تو را می‌بینند جز به مسخره‌ات نمی‌گیرند [و می‌گویند:] آیا این است آنکه خدا او را به پیامبری برانگیخته است؟!///و هنگامی که تو را می‌بینند جز به مسخره‌ات نمی‌گیرند [و می‌گویند:] آیا این است آنکه خدا او را به پیامبری برانگیخته است؟!///چون تو را دیدند مسخره‌ات کردند که آیا این است آن پیامبرى که خدا بر ما مبعوث کرده است؟///و چون تو را ببینند، جز به ریشخندت نگیرند که آیا این همان کسى است که خدا او را به رسالت فرستاده است؟///و چون تو را ببینند، جز به ریشخندت نگیرند، [که:] «آیا این همان کسى است که خدا او را به رسالت فرستاده است؟///و هرگاه تو را ببینند، جز به مسخره‌ات نگیرند: «آیا این همان کسى است که خداوند او را پیامبر قرار داده است؟///این کافران هرگاه تو را ببینند (از حسد) کاری ندارند جز آنکه تو را تمسخر کرده (و گویند) آیا این مرد همان است که خدا به رسالت بر خلق فرستاده؟///و چون تو را می‌دیدند جز به ریشخندت نمی‌گرفتند [و می‌گفتند] آیا این همان کسی است که خداوند به پیامبری برانگیخته است؟///و هنگامی که تو را می‌بینند، تنها به باد استهزایت می‌گیرند (و می‌گویند:) آیا این همان کسی است که خدا او را بعنوان پیامبر برانگیخته است؟!///و هر گاه بینندت نگیرندت جز مسخره آیا این است آنکه برانگیختش خدا پیمبری‌///و هنگامی که تو را ببینند، جز به ریشخندت نگیرند (و گویند:) «آیا این همان کسی است که خدا او را به رسالتی برانگیخته است‌؟» "He indeed would well-nigh have misled us from our gods, had it not been that we were constant to them!" - Soon will they know, when they see the Penalty, who it is that is most misled in Path! اگر ما بر پرستش بتهایمان ایستادگی نمی‌کردیم، نزدیک بود ما را از پرستش آنها منحرف کند. سپس وقتی که عذاب را می‌بینند خواهند دانست که چه کسی گمراه‌تر است.///اگر ما بر پرستش بتهایمان ایستادگی نمی‌کردیم، نزدیک بود ما را از پرستش آنها منحرف کند. سپس وقتی که عذاب را می‌بینند خواهند دانست که چه کسی گمراه‌تر است.///اگر به خاطر خدایانمان سرسختى نمى‌کردیم نزدیک بود که ما را از پرستششان گمراه کند. چون عذاب را ببینند خواهند دانست چه کسى گمراه‌تر بوده است.///چیزى نمانده بود که ما را از خدایانمان اگر بر آن‌ها ایستادگى نمى‌کردیم گمراه سازد. به زودى هنگامى که عذاب را ببینند خواهند دانست چه کسى گمراه‌تر است///چیزى نمانده بود که ما را از خدایانمان -اگر بر آن ایستادگى نمى‌کردیم- منحرف کند. «و هنگامى که عذاب را مى‌بینند به زودى خواهند دانست چه کسى گمراه‌تر است.///اگر ما بر پرستش بت‌ها ایستادگى نمى‌کردیم، نزدیک بود که [او،] ما را از خدایانمان منحرف کند.» آن‌گاه که عذاب را ببینند، خواهند دانست که چه کسى گمراه‌تر است!///نزدیک بود که او ما را اگر بر بت‌پرستی خود پایدار نبودیم به کلی گمراه کند و از پرستش خدایانمان باز دارد. و (این مشرکان که از جهل، توحید را گمراهی خواندند) چون عذاب حق را مشاهده کنند خواهند دانست که گمراه‌تر از آنها در عالم نیست.///چه بسا نزدیک بود که ما را از پرستش خدایانمان -اگر در راه آنان مقاومت نمی‌کردیمبیراه کند، و به زودی، چون عذاب را بینند، بدانند که چه کسی گمراه‌تر است‌///اگر ما بر پرستش خدایانمان استقامت نمی‌کردیم، بیم آن می‌رفت که ما را گمراه سازد! اما هنگامی که عذاب الهی را ببینند، بزودی می‌فهمند چه کسی گمراهتر بوده است!///نزدیک بود که گمراه کند ما را از خدایان ما اگر نه شکیبا می‌شدیم بر آنها و زود است بدانند گاهی که بینند عذاب را کیست گمتر در راه‌///«نزدیک بود که ما را بی‌گمان از خدایانمان – اگر بر (پرستش) آنان شکیبایی نمی‌کردیم – گمراه کند.» و هنگامی که عذاب را می‌بینند در آینده‌ای دور [: رستاخیز] خواهند دانست چه کسی گمراه‌تر است. Seest thou such a one as taketh for his god his own passion (or impulse)? Couldst thou be a disposer of affairs for him? آیا کسی که هوای [نفسش] را معبود خود گرفته دیدی؟ آیا تو می‌توانی کارساز ونگهبان او باشی [که او را به میل خود به راه راست هدایت کنی؟]///آیا کسی که هوای [نفسش] را معبود خود گرفته دیدی؟ آیا تو می‌توانی کارساز ونگهبان او باشی [که او را به میل خود به راه راست هدایت کنی؟]///آیا آن کس را که هواى نفس را به خدایى گرفته بود دیدى؟ آیا تو ضامن او هستى؟///آیا آن کس که هواى نفس خود را معبود خویش گرفته است دیدى؟ آیا تو ضامن او هستى///آیا آن کس که هواى [نفس‌] خود را معبود خویش گرفته است دیدى؟ آیا [مى‌توانى‌] ضامن او باشى؟///آیا کسى که هواى نفس خود را معبود خود قرار داده است، دیده‌اى؟ آیا تو مى‌توانى کارساز او باشى؟///آیا دیدی حال آن کس را که (از غرور) هوای نفسش را خدای خود ساخته؟ آیا تو حافظ و نگهبان او (از هلاکت) توانی شد؟///آیا آن کس را که هوای نفسش را خدای خود گرفته بود، ندیده‌ای، آیا تو نگهبان او هستی؟///آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟! آیا تو می‌توانی او را هدایت کنی (یا به دفاع از او برخیزی)؟!///آیا دیدی آن را که بگرفت خدای خویش را هوس خویش پس آیا تو هستی بر او وکیل‌///آیا کسی را که معبودش را هوای نفسش بر گرفته است دیدی‌؟ آیا پس تو بر او کاردار (و نگهدار) ی؟ Or thinkest thou that most of them listen or understand? They are only like cattle;- nay, they are worse astray in Path. آیا گمان می‌کنی بیشتر آنان [سخن حق را] می‌شنوند، یا [در حقایق] می‌اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند بلکه آنان گمراه ترند!///آیا گمان می‌کنی بیشتر آنان [سخن حق را] می‌شنوند، یا [در حقایق] می‌اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند بلکه آنان گمراه ترند!///یا گمان کرده‌اى که بیشترینشان مى‌شنوند و مى‌فهمند؟ اینان چون چارپایانى بیش نیستند، بلکه از چارپایان هم گمراه‌ترند.///آیا گمان مى‌کنى که بیشترشان مى‌شنوند یا مى‌اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‌ترند///یا گمان دارى که بیشترشان مى‌شنوند یا مى‌اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‌ترند.///آیا گمان مى‌کنى که بیشتر کافران مى‌شنوند، یا مى‌اندیشند؟ آنان همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌ترند!///یا پنداری که اکثر این کافران حرفی می‌شنوند یا فکر و تعقلی دارند؟ اینان (در بی‌عقلی) بس مانند چهار پایانند بلکه (نادان‌تر و) گمراه‌ترند.///یا گمان می‌کنی که بیشترینه آنان گوش شنوا دارند یا تعقل می‌کنند، آنان جز همانند چارپایان نیستند، بلکه ایشان گمراه‌ترند///آیا گمان می‌بری بیشتر آنان می‌شنوند یا می‌فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند!///یا پنداری که بیشترشان می‌شنوند یا بخرد می‌یابند نیستند جز مانند چهارپایان بلکه ایشانند گمتر در راه‌///یا گمان داری که بیشترشان می‌شنوند یا خردورزی می‌کنند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه اینان (از آنان هم) گمراه‌ترند. Hast thou not turned thy vision to thy Lord?- How He doth prolong the shadow! If He willed, He could make it stationary! then do We make the sun its guide; آیا به [قدرت و حکمت] پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را امتداد داد و گستراند؟ و اگر می‌خواست آن را ساکن و ثابت می‌کرد، آن گاه خورشید را برای [شناختن] آن سایه، راهنما [ی انسان‌ها] قرار دادیم.///آیا به [قدرت و حکمت] پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را امتداد داد و گستراند؟ و اگر می‌خواست آن را ساکن و ثابت می‌کرد، آن گاه خورشید را برای [شناختن] آن سایه، راهنما [ی انسان‌ها] قرار دادیم.///ندیده‌اى که پروردگار تو چگونه سایه را مى‌کشد؟ اگر مى‌خواست در یک جا ساکنش مى‌گرداند. آنگاه آفتاب را بر او دلیل گردانیدیم.///آیا ننگریستى که پروردگارت چگونه سایه را امتداد داده است؟ و اگر مى‌خواست آن را ساکن قرار مى‌داد [که یکسره شب باشد]، آن‌گاه خورشید را نمایانگر آن قرار دادیم///آیا ندیده‌اى که پروردگارت چگونه سایه را گسترده است؟ و اگر مى‌خواست، آن را ساکن قرار مى‌داد، آنگاه خورشید را بر آن دلیل گردانیدیم.///آیا به [قدرت] پروردگارت نمى‌نگرى که چگونه سایه را گسترده است؟ و اگر مى‌خواست، آن را ساکن [و ثابت] قرار مى‌‌داد. سپس خورشید را براى آن راهنما و نمایانگر آن قرار دادیم.///آیا ندیدی که خدای تو چگونه سایه را با آنکه اگر خواستی ساکن کردی (بر سر عالمیان) بگسترانید؟ آن گاه آفتاب را بر آن دلیل قرار دادیم.///آیا نیندیشیده‌ای که پروردگارت چگونه سایه را می‌گسترد، و اگر می‌خواست آن را ساکن می‌گرداند، سپس خورشید را نمایانگر آن می‌گردانیم‌///آیا ندیدی چگونه پروردگارت سایه را گسترده ساخت؟! و اگر می‌خواست آن را ساکن قرار می‌داد؛ سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم!///آیا ننگریستی بسوی پروردگار خویش چگونه پهن کرد سایه را و اگر می‌خواست هر آینه می‌گردانیدش مانده در یکجا سپس گردانیدیم خورشید را بر آن راهنما///آیا سوی پروردگارت (در ربوبیتش) ننگریسته‌ای (که) چگونه سایه (ی ربانی) را گسترده‌؟ و اگر می‌خواست، همواره آن را ساکن می‌نهاد. آن‌گاه خورشید را بر آن دلیل گردانیدیم. Then We draw it in towards Ourselves,- a contraction by easy stages. سپس آن را [با بلند شدن آفتاب] اندک اندک به سوی خود باز می‌گیریم.///سپس آن را [با بلند شدن آفتاب] اندک اندک به سوی خود باز می‌گیریم.///سپس بر گرفتیمش، گرفتنى اندک‌اندک.///سپس آن [سایه‌] را اندک اندک به سوى خود بازگرفتیم///سپس آن [سایه‌] را اندک اندک به سوى خود بازمى‌گیریم.///سپس آن سایه را [با بلند شدن آفتاب‌،] به سوى خود جمع مى‌کنیم.///سپس ظل آن آفتاب (منبسط) را به سوی خود تدریجا قبض می‌کنیم.///سپس آن را اندک اندک به سوی خود باز می‌گیریم‌///سپس آن را آهسته جمع می‌کنیم (و نظام سایه و آفتاب را حاکم می‌سازیم)!///پس بگرفتیمش بسوی ما گرفتنی آسان‌///سپس آن (سایه) را به آسانی سوی خودمان باز گرفتیم. And He it is Who makes the Night as a Robe for you, and Sleep as Repose, and makes the Day (as it were) a Resurrection. و اوست که شب را برای شما پوشش، و خواب را مایه استراحت و آرامش، و روز را [زمان] پراکنده شدن [جهت فعالیت و کوشش] قرار داد.///و اوست که شب را برای شما پوشش، و خواب را مایه استراحت و آرامش، و روز را [زمان] پراکنده شدن [جهت فعالیت و کوشش] قرار داد.///اوست که شب را پوشش شما کرد و خواب را آرامشتان و روز را زمان برخاستنتان.///و اوست کسى که شب را براى شما پوشش و خواب را استراحت و روز را [زمان‌] برخاستن [براى کسب و کار] قرار داد///و اوست کسى که شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [مایه‌] آرامشى. و روز را زمان برخاستن [شما] گردانید.///و او کسى است که شب را براى شما، پوشش، و خواب را، آرام‌بخش گردانید. و روز را زمان برخاستن [و تلاش] شما قرار داد.///و او خدایی است که شب را برای شما لباس گردانید (تا همه در سیاه جامه شب مستور شوید) و خواب را مایه سکون و آرامش شما قرار داد و روز روشن را برای جنبش و کار مقرر داشت.///و او کسی است که شب را برای شما پرده‌پوش و خواب را آرام‌بخش گرداند و روز را مایه جنب و جوش ساخت‌///او کسی است که شب را برای شما لباس قرار داد، و خواب را مایه استراحت، و روز را وسیله حرکت و حیات!///و او است آنکه گردانید برای شما شب را پوششی و خواب را آرامشی و گردانید روز را برانگیختنی‌///و اوست کسی که شب را پوششی نهاد و خواب را (مایه‌ی) باز گرفتن از کار و آرامشی قرار داد، و روز را (برای) به‌پاخاستن و پراکنده شدن (برای دست‌یابی به نیازهای زندگی) نهاد. And He it is Who sends the winds as heralds of glad tidings, going before His mercy, and We send down pure water from the sky,- و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده باران فرستاد، و از آسمان آبی پاک و پاک کننده نازل کردیم.///و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش به عنوان مژده دهنده باران فرستاد، و از آسمان آبی پاک و پاک کننده نازل کردیم.///اوست که پیشاپیش رحمت خود بادها را به مژده‌دادن فرستادن. و از آسمان آبى پاک نازل کردیم،///و اوست آن کس که بادها را پیش از باران رحمتش بشارت دهنده فرستاد، و از آسمان آبى [پاک و] پاک کننده نازل کردیم///و اوست آن کس که بادها را نویدى پیشاپیش رحمت خویش [=باران‌] فرستاد و از آسمان، آبى پاک فرود آوردیم،///و او کسی است که بادها را مژده‌اى پیشاپیش [باران] رحمتش فرستاد. و از آسمان، آبى پاکیزه و پاک‌کننده فروفرستادیم،///و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش باران رحمت خود فرستاد، و از آسمان آبی طاهر و مطهر نازل کردیم.///و او کسی است که بادها را پیشاپیش رحمتش [باران‌] مژده‌بخش می‌فرستد، و از آسمان آبی بس پاکیزه فرو فرستادیم‌///او کسی است که بادها را بشارتگرانی پیش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبی پاک‌کننده نازل کردیم …///و او است آنکه فرستاد بادها را مژده پیش روی رحمتش و فرستادیم از آسمان آبی پاک‌کننده‌///و اوست کسی که بادها را نویدی پیشاپیش رحمت خویش (مانند باران و برف و تگرگ) فرستاد. و از آسمان آبی پاک‌کننده فرود آوردیم، That with it We may give life to a dead land, and slake the thirst of things We have created,- cattle and men in great numbers. تا به وسیله آن سرزمینی مرده را زنده کنیم و آن را به آفریده‌های خود از دام‌ها ومردمان بسیار بنوشانیم.///تا به وسیله آن سرزمینی مرده را زنده کنیم و آن را به آفریده‌های خود از دام‌ها ومردمان بسیار بنوشانیم.///تا سرزمین مرده را بدان زندگى بخشیم و چارپایان و مردم بسیارى را که آفریده‌ایم بدان سیراب کنیم.///تا با آن زمین مرده را زنده کنیم و آن را به آفریده‌هاى خویش، چهارپایان و آدمیان بسیار بنوشانیم///تا به وسیله آن سرزمینى پژمرده را زنده گردانیم و آن را به آنچه خلق کرده‌ایم -از دامها و انسانهاى بسیار- بنوشانیم.///تا با آن سرزمینی مرده را زنده گردانیم، و آن را به آفریده‌هاى خود از چهارپایان و مردمان بسیار بنوشانیم.///تا به آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم و آنچه آفریدیم از چهارپایان و آدمیان بسیار همه را از آن سیراب گردانیم.///تا بدان سرزمینی پژمرده را زنده گردانیم و آن را به چارپایان و مردمان بسیاری از آنان که آفریده‌ایمشان می‌نوشانیم‌///تا بوسیله آن، سرزمین مرده‌ای را زنده کنیم؛ و آن را به مخلوقاتی که آفریده‌ایم -چهارپایان و انسانهای بسیار- می‌نوشانیم.///تا زنده سازیم بدان شهری مرده را و بنوشانیمش از آنچه آفریدیم به دامها و مردمی بسیار///تا به (وسیله‌ی) آن شهری مرده (و مرگبار) را زنده کنیم و - در شمار آفریدگانمان - حیواناتی نعمت‌وار و انسان‌هایی بسیار را (از این آب) بنوشانیم. And We have distributed the (water) amongst them, in order that they may celebrate (our) praises, but most men are averse (to aught) but (rank) ingratitude. ما باران را میان آنان [از منطقه‌ای به منطقه دیگر] گرداندیم تا متذکر [قدرت و رحمت من] شوند، ولی بیشتر مردم جز به ناسپاسی و کفران رضایت ندادند.///ما باران را میان آنان [از منطقه‌ای به منطقه دیگر] گرداندیم تا متذکر [قدرت و رحمت من] شوند، ولی بیشتر مردم جز به ناسپاسی و کفران رضایت ندادند.///و تا به تفکر پردازند، باران را میانشان تقسیم کردیم. ولى بیشتر مردم جز ناسپاسى نکردند.///و به راستى ما آن [آب‌] را در میان مردم گردانیدیم تا [به نعمت خدا] توجه کنند، اما بیشتر مردم سرباز زدند و جز ناسپاسى نکردند///و قطعا آن [پند] را میان آنان گوناگون ساختیم تا توجه پیدا کنند، و [لى] بیشتر مردم جز ناسپاسى نخواستند.///و بی‌گمان، ما آن [آیات] را در میانشان به صورت‌هاى گوناگون بیان کردیم، تا شاید به یاد [خدا] بیفتند. اما بیشتر مردم جز ناسپاسى نخواستند.///و ما تغییرات و گردش باد و باران (و سایر انقلابات عالم) را بین مردم آوردیم تا پند گرفته و متذکر حق شوند، لیکن اکثر مردم جز راه کفران و جحود پیش نگرفتند.///و به راستی که آن را گونه‌گونه برایشان بیان داشتیم تا پند گیرند، و بیشترینه مردم، چیزی غیر از ناسپاسی نخواستند///ما این آیات را بصورتهای گوناگون برای آنان بیان کردیم تا متذکر شوند، ولی بیشتر مردم از هر کاری جز انکار و کفر ابا دارند.///و همانا گردانیدیمش میانشان تا یادآور شوند پس نخواستند بیشتر مردم جز ناسپاسی را///ما بی‌گمان قرآن را به‌راستی میان آنان گوناگون بیان کردیم، تا به خوبی (حقایقی وحیانی را) یاد کنند ولی بیشتر مردمان - بجز از کفر و کفران- خودداری کردند. Had it been Our Will, We could have sent a warner to every centre of population. و اگر می‌خواستیم حتما در هر شهری [پیامبری] بیم دهنده مبعوث می‌کردیم [ولی به سبب کمال و جامعیت، پیامبری را به تو ختم کردیم.]///و اگر می‌خواستیم حتما در هر شهری [پیامبری] بیم دهنده مبعوث می‌کردیم [ولی به سبب کمال و جامعیت، پیامبری را به تو ختم کردیم.]///اگر مى‌خواستیم، به هر قریه‌اى بیم‌دهنده‌اى مى‌فرستادیم.///و اگر مى‌خواستیم قطعا در هر شهرى هشدار دهنده‌اى بر مى‌انگیختیم [لیکن تأثیر نداشت‌]///و اگر مى‌خواستیم قطعا در هر شهرى هشداردهنده‌اى برمى‌انگیختیم.///و اگر مى‌خواستیم، در هر آبادى، [پیامبر، و] هشداردهنده‌اى برمى‌انگیختیم.///و اگر ما می‌خواستیم در بین مردم هر قریه پیغمبری که (خلق را از عذاب خدا) بترساند می‌فرستادیم.///و اگر می‌خواستیم در هر شهری [پیامبر] هشداردهنده‌ای برمی‌انگیختیم‌///و اگر می‌خواستیم، در هر شهر و دیاری بیم‌دهنده‌ای برمی‌انگیختیم (ولی این کار لزومی نداشت).///و اگر می‌خواستیم هر آینه برمی‌انگیختیم در هر شهری ترساننده‌ای‌///و اگر می‌خواستیم همواره در هر مجتمعی هشداردهنده‌ای بر می‌انگیختیم (گرچه در مراکز مجتمعات همواره فرستاده‌ایم). Therefore listen not to the Unbelievers, but strive against them with the utmost strenuousness, with the (Qur'an). پس کافران را [که انتظار دارند از ابلاغ وحی باز ایستی،] فرمان مبر و به وسیله این [قرآن] با آنان جهاد [ی فرهنگی و تبلیغی] کن.///پس کافران را [که انتظار دارند از ابلاغ وحی باز ایستی،] فرمان مبر و به وسیله این [قرآن] با آنان جهاد [ی فرهنگی و تبلیغی] کن.///از کافران اطاعت مکن، و به حکم خدا با آنها جهاد کن، جهادى بزرگ.///پس از کافران اطاعت مکن و به وسیله قرآن با ایشان به جهادى بزرگ بپرداز///پس، از کافران اطاعت مکن، و با [الهام گرفتن از] قرآن با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.///پس، از کافران پیروى مکن، و به [وسیله] آن [قرآن]، با آنان به جهادى بزرگ بپرداز.///پس تو هرگز تابع کافران مباش و با آنها چنان که مخالفت قرآن و دین حق کنند سخت جهاد و کارزار کن.///پس، از کافران اطاعت مکن و با آنان به سختی جهاد کن‌///بنابر این از کافران اطاعت مکن، و بوسیله آن [= قرآن‌] با آنان جهاد بزرگی بنما!///پس فرمانبرداری مکن کافران را و جهاد کن با ایشان بدان جهادی بزرگ‌///پس، کافران را پیروی مکن، و به وسیله‌ی قرآن با آنان به جهادی (پیگیربا این برهان وحیانی) بزرگ بپرداز. It is He Who has let free the two bodies of flowing water: One palatable and sweet, and the other salt and bitter; yet has He made a barrier between them, a partition that is forbidden to be passed. و اوست که دو دریا را به هم آمیخت، این خوش طعم و گوارا، و این شور و تلخ است، ومیان آن دو مانع و حایل و سدی نفوذناپذیر واستوار قرار داد [تا به هم مخلوط نشوند.]///و اوست که دو دریا را به هم آمیخت، این خوش طعم و گوارا، و این شور و تلخ است، ومیان آن دو مانع و حایل و سدی نفوذناپذیر واستوار قرار داد [تا به هم مخلوط نشوند.]///اوست که دو دریا به هم بیامیخت: یکى شیرین و گوارا و دیگرى شورابى سخت گزنده. و میان آن دو مانعى و سدى استوار قرار داد.///و اوست کسى که دو دریا را به هم پیوست، این یکى شیرین و گوارا و آن یکى شور و تلخ است، و میان آن دو مانع و حایل جدا کننده قرار داد [که همدیگر را دفع مى‌کنند///و اوست کسى که دو دریا را موج‌زنان به سوى هم روان کرد: این یکى شیرین [و] گوارا و آن یکى شور [و] تلخ است؛ و میان آن دو، مانع و حریمى استوار قرار داد.///و او خدایى است که دو دریا را به هم پیوست؛ این یکى شیرین و گوارا، و آن دیگرى شور و تلخ. و میان این دو حایلى قرار داد که همیشه از هم جدا باشند.///و او خدایی است که دو دریا را به هم درآمیخت که این آب گوارا و شیرین و آن دیگر شور و تلخ است، و بین این دو آب (در عین به هم آمیختن) واسطه و حایلی قرار داد که همیشه از هم منفصل و جدا باشند.///و او کسی است که دو دریا را به هم برآمیخت این یک شیرین و خوشگوار، و این یک شور و تلخ و در میان آن دو برزخ و حایلی جداگر قرار داد///او کسی است که دو دریا را در کنار هم قرار داد؛ یکی گوارا و شیرین، و دیگر شور و تلخ؛ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند (گویی هر یک به دیگری می‌گوید:) دور باش و نزدیک نیا!///و او است آنکه به هم آمیخت یا روان ساخت دو دریا را این گوارای پاکیزه و آن نمکی شور و بنهاد میان آن جداکننده‌ای و دیواری افراشته‌///و اوست کسی که دو دریا را با یکدیگر آمیخت: این (یکی) شیرین گوارا، و آن (یکی) شور تلخ (و ناگوار) است‌؛ و میان آن دو، فاصله‌ی پرده‌ای ناپیدا قرار داد. It is He Who has created man from water: then has He established relationships of lineage and marriage: for thy Lord has power (over all things). و اوست که از آب، بشری آفرید و او را دارای [دو نوع پیوند] نسبی و سببی کرد؛ و پروردگارت همواره تواناست.///و اوست که از آب، بشری آفرید و او را دارای [دو نوع پیوند] نسبی و سببی کرد؛ و پروردگارت همواره تواناست.///اوست که آدمى را از آب بیافرید و او را نسب و پیوند ساخت. و پروردگار تو به این کارها تواناست.///و اوست کسى که از آب بشرى آفرید و او را داراى پیوند نسبى و سببى گردانید، و پروردگار تو توانا بوده است///و اوست کسى که از آب، بشرى آفرید و او را [داراى خویشاوندى‌] نسبى و دامادى قرار داد، و پروردگار تو همواره تواناست.///و او کسى است که انسان را از آب آفرید و او را [داراى پیوند] نسبى و سببی گردانید [و نسل او را از این دو راه گسترش داد]. و پروردگار تو همواره تواناست.///و او خدایی است که از آب (نطفه) بشر را آفرید و بین آنها خویشی نسب و بستگی ازدواج قرار داد، و خدای تو (بر هر چیز) قادر است.///و او کسی است که از آب انسانی آفرید، و او را دارای پیوند نسبی و سببی گردانید و پروردگار تو تواناست‌///او کسی است که از آب، انسانی را آفرید؛ سپس او را نسب و سبب قرار داد (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد)؛ و پروردگار تو همواره توانا بوده است.///و او است آنکه آفرید از آب بشری پس گردانیدش تباری و پیوندی و بوده است پروردگار تو توانا///و اوست کسی که از آب (منی) بشری آفرید. پس او را (دارای خویشاوندی) نسبی و دامادی نهاد. و پروردگارت بس توانا بوده است. Yet do they worship, besides Allah, things that can neither profit them nor harm them: and the Misbeliever is a helper (of Evil), against his own Lord! و به جای خدا چیزهایی می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد ونه زیانشان می‌رساند؛ و کافر همواره بر ضد پروردگارش پشتیبان و یار [شیطان] است.///و به جای خدا چیزهایی می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد ونه زیانشان می‌رساند؛ و کافر همواره بر ضد پروردگارش پشتیبان و یار [شیطان] است.///سواى خداى یکتا چیزهایى را مى‌پرستند که به آنها نه سود مى‌دهد و نه زیان. و کافر همواره پشتیبان مخالفان پروردگار خویش است.///و غیر از خدا چیزى را مى‌پرستند که نه سودشان مى‌دهد و نه زیانشان مى‌رساند، و کافر همواره بر ضد پروردگار خود پشتیبان [باطل‌] است///و غیر از خدا چیزى را مى‌پرستند که نه سودشان مى‌دهد و نه زیانشان مى‌رساند؛ و کافر همواره در برابر پروردگار خود همپشت [شیطان‌] است.///و آنان به جای خدا، چیزهایى را مى‌پرستند که نه سودشان مى‌دهد و نه زیانشان مى‌رساند. و کافران همواره در برابر پروردگارشان، پشتیبان یکدیگرند.///و (این مشرکان نادان) به جای خدا بتهایی که هیچ سود و زیانی به حال آنان ندارد می‌پرستند، و کافر پشت به امر پروردگار خود می‌کند.///و به جای خداوند چیزی را می‌پرستند که نه سودی برایشان دارد و نه زیانی، و کافر بر مخالفت پروردگارش پشتیبان [دیگران‌] است‌///آنان جز خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان سودی می‌رساند و نه زیانی؛ و کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند.///و می‌پرستند جز خدا آنچه را نه سودشان دهد و نه زیانشان رساند و بوده است کافر بر پروردگار خویش پشتیبان‌///و غیر خدا چیزی را می‌پرستند که نه سودشان می‌دهد و نه زیانشان می‌رساند؛ و کافر همواره علیه پروردگار خود پشتیبان (کافران) بوده است. But thee We only sent to give glad tidings and admonition. تو را جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم.///تو را جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم.///ما تو را نفرستادیم مگر براى آنکه مژده دهى و بترسانى.///و تو را جز بشارت دهنده و بیم رسان نفرستادیم///و تو را جز بشارتگر و بیم‌دهنده نفرستادیم.///و تو را نفرستادیم، مگر [آنکه] مژده‌رسان و بیم‌دهنده [باشى].///و ما تو را نفرستادیم مگر برای آنکه (خلق را به رحمت ما) بشارت دهی و (از عذاب ما) بترسانی.///و ما تو را جز مژده رسان و هشداردهنده نفرستاده‌ایم‌///(ای پیامبر!) ما تو را جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده نفرستادیم!///و نفرستادیمت مگر نویددهنده و ترساننده‌///و ما تو را جز بشارتگر و هشداردهنده‌ای نفرستادیم. Say: "No reward do I ask of you for it but this: that each one who will may take a (straight) Path to his Lord." بگو: من از شما [در برابر تبلیغ دین هیچ] پاداشی نمی‌خواهم، جز اینکه هر که بخواهد [می تواند از برکت هدایت من] راهی به سوی پروردگارش بگیرد.///بگو: من از شما [در برابر تبلیغ دین هیچ] پاداشی نمی‌خواهم، جز اینکه هر که بخواهد [می تواند از برکت هدایت من] راهی به سوی پروردگارش بگیرد.///بگو: من از شما هیچ مزدى نمى‌طلبم و این رسالت بدان مى‌گزارم تا هر که خواهد به سوى پروردگارش راهى بیابد.///بگو: من بر این رسالت اجرى از شما طلب نمى‌کنم مگر کسى که بخواهد راهى به سوى پروردگار خود در پیش گیرد [که همین مزد من است‌]///بگو: «بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم، جز اینکه هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پیش‌] گیرد.»///بگو: «من از شما هیچ مزدى در برابر رسالتم درخواست نمى‌کنم، مگر [این که] کسى بخواهد به سوى پروردگارش راهى در پیش گیرد. [این پاداش من است.]»///بگو: من از شما امت مزد رسالت نمی‌خواهم، اجر من همین بس که هر که بخواهد (از پی من) راهی به سوی خدای خود پیش گیرد.///بگو برای آن از شما مزدی نمی‌طلبم، مگر اینکه کسی بخواهد که به سوی پروردگارش راه برد///بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ مگر کسی که بخواهد راهی بسوی پروردگارش برگزیند (این پاداش من است.)»///بگو نپرسم شما را بر آن مزدی مگر آنکه خواهد که گیرد بسوی پروردگار خویش راهی‌///بگو: «بر این (رسالت) هیچ پاداشی از شما نمی‌طلبم، جز (از) کسی که بخواهد راهی سوی پروردگارش برگیرد.» And put thy trust in Him Who lives and dies not; and celebrate his praise; and enough is He to be acquainted with the faults of His servants;- و بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد توکل کن، و او را همراه با ستایش تسبیح گوی، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد.///و بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد توکل کن، و او را همراه با ستایش تسبیح گوی، و کافی است که او به گناهان بندگانش آگاه باشد.///و بر آن زنده‌اى که نمى‌میرد توکل کن و به ستایش او تسبیح گوى و او خود براى آگاهى از گناهان بندگانش کافى است.///و بر آن زنده که نمى‌میرد توکل کن و به ستایش او تسبیح گوى و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است///و بر آن زنده که نمى‌میرد توکل کن و به ستایش او تسبیح گوى؛ و همین بس که او به گناهان بندگانش آگاه است.///و بر زنده‌اى که هرگز نمى‌میرد، توکل کن! و به ستایش او تسبیح گوى! همین بس که او به گناهان بندگانش آگاهى دقیق دارد.///و تو بر خدای زنده ابدی که هرگز نمیرد توکل کن و به ستایش ذات او وی را تسبیح و تنزیه گو، و هم او که به گناه بندگانش کاملا آگاه است کفایت است (هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد مؤاخذه می‌کند).///و بر [خداوند] زنده‌ای که نمی‌میرد توکل کن و شاکرانه او را تسبیح گوی و او به گناهان بندگانش بس آگاه است‌///و توکل کن بر آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد؛ و تسبیح و حمد او را بجا آور؛ و همین بس که او از گناهان بندگانش آگاه است!///و توکل کن بر زنده‌ای که نمیرد و تسبیح کن به سپاسگزاریش و بس است او به گناهان بندگان خویش آگاه‌///و بر (آن خدای) زنده‌ای - که نمی‌میرد - توکل کن و با ستایشش او را تسبیح نمای‌؛ و (هم) او بس است که به گناهان بندگانش بسی آگاه است. He Who created the heavens and the earth and all that is between, in six days, and is firmly established on the Throne (of Authority): Allah Most Gracious: ask thou, then, about Him of any acquainted (with such things). همان که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، آن گاه بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد، او رحمان است پس [ای انسان! درباره خدا و کیفیت آفرینش جهان هستی] از خبیر آگاهی بپرس.///همان که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، آن گاه بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد، او رحمان است پس [ای انسان! درباره خدا و کیفیت آفرینش جهان هستی] از خبیر آگاهی بپرس.///آن که آسمانها و زمین و هر چه را در میان آنهاست به شش روز بیافرید، آنگاه به عرش پرداخت. اوست خداى رحمان و در باره او از کسى بپرس که آگاه باشد.///همان کسى که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، در شش روز آفرید، آن گاه به عرش پرداخت. او رحمن است. [حقیقت حال را] از او بپرس که باخبر است///همان کسى که آسمانها و زمین، و آنچه را که میان آن دو است، در شش روز آفرید. آنگاه بر عرش استیلا یافت. رحمتگر عام [اوست‌]. در باره وى از خبره‌اى بپرس [که مى‌داند].///خدایى که آسمان‌ها و زمین، و آنچه را میان آنهاست، در شش روز [و دوران] آفرید. سپس بر عرش [قدرت و تدبیر جهان هستی] قرار گرفت. اوست [خداى] رحمان، پس درباره‌ی او از خبیر آگاه بپرس!///آن خدایی که آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست همه را در شش روز بیافرید آن گاه همین خدای رحمان بر عرش (قدرت و فرمانروایی) قرار گرفت، پس از خداشناسی آگاه، حقیقت را بازجو.///همان کسی که آسمانها و زمین و مابین آنها را در شش روز آفرید و سپس بر عرش استیلاء یافت، اوست خداوند رحمان، و درباره‌اش از [فردی‌] آگاه بپرس‌///همان (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد، در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است؛ از او بخواه که از همه چیز آگاه است!///آنکه آفرید آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است در شش روز سپس استوار شد بر عرش خداوند مهربان پس بپرس بدو آگهی را///کسی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، در شش روز [: زمان] آفرید. سپس این رحمتگر بر آفریدگان بر عرش (ربوبیت) چیره شد. پس به‌وسیله‌ی او -حال آنکه بسی آگاه است- (آنچه خواهی) جویا و پرسا شو. When it is said to them, "Prostrate to (Allah) Most Gracious!", they say, "And what is (Allah) Most Gracious? Shall we prostrate to that which thou commandest us?" And it increases their flight (from the Truth). و هنگامی که به آنان گویند: برای رحمان سجده کنید، می‌گویند: رحمان چیست؟! آیا برای چیزی که تو فرمان می‌دهی، سجده کنیم؟ و [دعوت تو] بر رمیدگی و نفرتشان می‌افزاید.///و هنگامی که به آنان گویند: برای رحمان سجده کنید، می‌گویند: رحمان چیست؟! آیا برای چیزی که تو فرمان می‌دهی، سجده کنیم؟ و [دعوت تو] بر رمیدگی و نفرتشان می‌افزاید.///و چون به آنان گفته شد که رحمان را سجده کنید، گفتند: رحمان چیست؟ آیا بر هر کس که تو فرمان مى‌دهى سجده کنیم؟ و بر نفرتشان افزوده شد.///و چون به آنها گفته شود: خداى رحمان را سجده کنید، مى‌گویند: رحمان چیست؟ آیا آن را که تو به ما فرمان مى‌دهى سجده کنیم؟! و [دعوت تو] بر نفرتشان مى‌افزاید///و چون به آنان گفته شود: «[خداى‌] رحمان را سجده کنید»، مى‌گویند: «رحمان چیست؟ آیا براى چیزى که ما را [بدان‌] فرمان مى‌دهى سجده کنیم؟» و بر رمیدنشان مى‌افزاید.///و چون به آنان گفته شود: «برای [خداى] رحمان سجده کنید!» می‌گویند: رحمان چیست؟ آیا به چیزى که تو فرمانمان مى‌دهى، سجده کنیم؟» [این دعوت] بر رمیدگى آنان مى‌افزاید.///و چون به این مردم کافر گفته شود بیایید خدای رحمان را سجده کنید، در جواب گویند: خدای رحمان چیست؟ آیا ما به آنچه تو امر می‌کنی سجده کنیم؟ و دعوت به خدای یکتا (به جای اطاعت) بر نفرتشان بیفزاید.///و چون به آنان گفته شود به خداوند رحمان سجده برید، گویند رحمان دیگر کیست، آیا به چیزی که تو می‌فرمایی سجده بریم؟ و بر رمیدگیشان می‌افزاید///و هنگامی که به آنان گفته شود: «برای خداوند رحمان سجده کنید!» می‌گویند: «رحمان چیست؟! (ما اصلا رحمان را نمی‌شناسیم!) آیا برای چیزی سجده کنیم که تو به ما دستور می‌دهی؟!» (این سخن را می‌گویند) و بر نفرتشان افزوده می‌شود!///و هر گاه گفته شود بدینان سجده کنید برای خدای مهربان گویند چیست خدای مهربان آیا سجده کنیم برای آنچه تو ما را فرمائی و بیفزایدشان رمیدن‌///و زمانی که بدیشان گفته شود: «برای (خدای) رحمان سجده کنید» گویند: «رحمان چیست‌؟ آیا برای چیزی که ما را (بدان) فرمان می‌دهی سجده کنیم‌؟» و (این) بر رمیدنشان می‌افزاید. Blessed is He Who made constellations in the skies, and placed therein a Lamp and a Moon giving light; همیشه سودمند و با برکت است آنکه در آسمان برج هایی قرار داد، و در آن چراغی روشن وماهی تابان پدید آورد.///همیشه سودمند و با برکت است آنکه در آسمان برج هایی قرار داد، و در آن چراغی روشن وماهی تابان پدید آورد.///بزرگ و بزرگوار است آن کسى که در آسمان برجها بیافرید و در آنها چراغى و ماهى تابان پدید آورد.///پرخیر و پاینده است آن کسى که در آسمان برج‌هایى نهاد، و در آن چراغى و ماهى تابان قرار داد/// [فرخنده و] بزرگوار است آن کسى که در آسمان برجهایى نهاد، و در آن، چراغ و ماهى نوربخش قرار داد.///مبارک است کسى که در آسمان برج‌هایى قرار داد [که منزلگاه‌هاى ستارگان است،] و در آن، خورشید و ماه تابانى نهاد.///بزرگوار آن خدایی که در آسمان برجها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت.///بزرگا کسی که در آسمان برجهایی آفریده است و در آنها چراغی و ماهی تابان قرار داده است‌///جاودان و پربرکت است آن (خدایی) که در آسمان منزلگاه‌هائی برای ستارگان قرار داد؛ و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید!///خجسته باد آنکه نهاد در آسمان برجهائی و نهاد در آن چراغی و ماهی تابان را///مبارک و بزرگوار است کسی که در آسمان برج‌هایی نهاد و در آن چراغی [: خورشیدی] و ماهی نوربخش قرار داد. And it is He Who made the Night and the Day to follow each other: for such as have the will to celebrate His praises or to show their gratitude. و اوست که برای کسی که بخواهد متذکر [هوشیار حقایق] شود یا بخواهد سپاس گزاری کند، شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد.///و اوست که برای کسی که بخواهد متذکر [هوشیار حقایق] شود یا بخواهد سپاس گزاری کند، شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد.///و اوست که شب و روز را براى کسانى که مى‌خواهند عبرت گیرند یا شکرگزارى کنند از پى هم قرار داد.///و اوست که شب و روز را از پى هم قرار داد، براى هر کس که بخواهد پند گیرد یا سپاسگزار باشد///و اوست کسى که براى هر کس که بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید، شب و روز را جانشین یکدیگر گردانید.///و اوست که شب و روز را براى هر کس که بخواهد عبرت گیرد، یا بخواهد سپاسگزارى نماید، جانشین یکدیگر قرار داد.///و او خدایی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای آن کس که خواهد به شب یا روز متذکر (خدا) شود یا شکر او به جای آرد.///و او کسی است که شب و روز را پیایند همدیگر آفرید، تا هر که خواهد پند گیرد یا خواهد سپاس گزارد///و او همان کسی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای کسی که بخواهد متذکر شود یا شکرگزاری کند (و آنچه را در روز کوتاهی کرده در شب انجام دهد و به عکس).///و او است آنکه گردانید شب و روز را جایگزین همدیگر برای آنکو بخواهد یادآور شود یا بخواهد سپاسگزاری را///و اوست کسی که - برای هر کس (که) بخواهد به‌خوبی تذکری یابد یا بخواهد به‌خوبی سپاسگزاری کند - شب و روز را از پی یکدیگر نهاد. And the servants of (Allah) Most Gracious are those who walk on the earth in humility, and when the ignorant address them, they say, "Peace!"; و بندگان رحمان کسانی اند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه می‌روند، و هنگامی که نادانان آنان را طرف خطاب قرار می‌دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می‌گویند،///و بندگان رحمان کسانی اند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه می‌روند، و هنگامی که نادانان آنان را طرف خطاب قرار می‌دهند [در پاسخشان] سخنانی مسالمت آمیز می‌گویند،///بندگان خداى رحمان کسانى هستند که در روى زمین به فروتنى راه مى‌روند. و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند، به ملایمت سخن گویند.///و بندگان خداى رحمان کسانى‌اند که روى زمین به فروتنى راه مى‌روند، و چون جاهلان [به ناروا] خطابشان کنند، سلام گویند [و در گذرند]///و بندگان خداى رحمان کسانى‌اند که روى زمین به نرمى گام برمى‌دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‌دهند.///و بندگان [خداى] رحمان کسانى هستند که بر زمین، بى‌تکبر راه مى‌روند. و هرگاه نادانان، آنان را طرف خطاب قرار دهند، [و سخنان نابخردانه گویند،] با نرمی پاسخ دهند.///و بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین به تواضع و فروتنی راه روند و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب (و عتابی) کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند.///و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین فروتنانه راه می‌روند، و چون نادانان ایشان را مخاطب سازند، سلیمانه پاسخ دهند///بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبر بر زمین راه می‌روند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌گویند (و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند)؛///و بندگان خدای مهربان آنانند که می‌روند بر زمین هموار و هر گاه سخن گویند با ایشان نادانان گویند سلامی‌///و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به فروتنی و آرامی گام بر می‌دارند؛ و چون نادانان با ایشان هم‌سخن شوند (به آنان) سلامی گویند (که خدا شما را از نادانی برهاند و سالم بدارد). Those who spend the night in adoration of their Lord prostrate and standing; و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می‌رسانند،///و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می‌رسانند،///و آنان که شب را در سجده یا در قیام براى پروردگارشان به صبح مى‌آورند.///و آنانند که شب را در حال سجده و قیام به روز آورند///و آنانند که در حال سجده یا ایستاده، شب را به روز مى‌آورند.///و آنان براى پروردگارشان، در حال سجده و قیام، شب‌زنده‌دارى مى‌کنند.///و آنان هستند که شب را به سجده و قیام نماز در برابر خدایشان روز کنند.///و کسانی که برای پروردگارشان به سجده و قیام شب زنده‌داری کنند///کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند؛///و آنان که شب را به روز آرند برای پروردگار خویش سجده‌کنندگان و بپاایستادگان‌///و آنان که سجده‌کنندگان و برپاخاستگان برای پروردگارشان شب‌زنده‌داری می‌کنند؛ Those who say, "Our Lord! avert from us the Wrath of Hell, for its Wrath is indeed an affliction grievous,- و آنان که می‌گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلما عذاب آن پایدار و همیشگی است.///و آنان که می‌گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلما عذاب آن پایدار و همیشگی است.///و آنان که مى‌گویند: اى پروردگار ما، عذاب جهنم را از ما بگردان، زیرا عذاب جهنم عذابى است دایم،///و کسانى‌اند که مى‌گویند: پروردگار ما! عذاب جهنم را از ما بگردان که عذابش سخت و دائمى است///و کسانى‌اند که مى‌گویند: «پروردگارا، عذاب جهنم را از ما بازگردان که عذابش سخت و دایمى است.///و آنان مى‌گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما بازگردان که عذاب آن دامن‌گیر است.///و آنان هستند که دایم (به دعا و تضرع) گویند: پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان، که سخت عذاب مهلک و دایمی است.///و کسانی که گویند پروردگارا از ما عذاب جهنم را بگردان، چرا که عذاب آن سخت و سنگین است‌///و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پر دوام است!///و آنان که گویند پروردگارا بگردان از ما عذاب دوزخ را که عذاب آن است گیرنده‌///و کسانی که می‌گویند: «پروردگارمان! عذاب جهنم را از ما بازگردان (که) همانا عذابش بسی سخت و ناگوار بوده است.» "Evil indeed is it as an abode, and as a place to rest in"; قطعا دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است.///قطعا دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است.///جهنم بد قرارگاه و بد مکانى است.///به راستى آن بد قرارگاه و جایگاهى است///و در حقیقت، آن بد قرارگاه و جایگاهى است.///به­درستى که دوزخ، جایگاه و منزلگاه بدى است!»///که آنجا بسیار بد قرارگاه و بد منزلگاهی است.///آن بد جایگاه و منزلگاهی است‌///مسلما آن (جهنم)، بد جایگاه و بد محل اقامتی است!»///همانا آن زشت است در آرامش و جایگاه‌///«همواره جهنم چه بدقرارگاه و پایگاهی است.» Those who, when they spend, are not extravagant and not niggardly, but hold a just (balance) between those (extremes); و آنان که وقتی انفاق می‌کنند، نه از حد معمول [و متعارف] می‌گذرند و نه تنگ می‌گیرند، و [انفاقشان] همواره میان این دو در حد اعتدال است.///و آنان که وقتی انفاق می‌کنند، نه از حد معمول [و متعارف] می‌گذرند و نه تنگ می‌گیرند، و [انفاقشان] همواره میان این دو در حد اعتدال است.///و آنان که چون هزینه مى‌کنند اسراف نمى‌کنند و خست نمى‌ورزند بلکه میان این دو، راه اعتدال را مى‌گیرند.///و کسانى‌اند که چون انفاق و هزینه کنند، نه زیاده‌روى مى‌کنند و نه خست مى‌ورزند، و میان این دو به راه اعتدال باشند///و کسانى‌اند که چون انفاق کنند، نه ولخرجى مى‌کنند و نه تنگ مى‌گیرند، و میان این دو [روش‌] حد وسط را برمى‌گزینند.///و آنان که هرگاه انفاق کنند، نه از حد بگذرند، و نه تنگ گیرند و میان این دو، اعتدال دارند.///و آنان هستند که هنگام انفاق (به مسکینان) اسراف نکرده و بخل هم نورزند، بلکه احسان آنها در حد میانه و اعتدال باشد.///و کسانی که چون انفاق کنند، اسراف نمی‌کنند و بخل نمی‌ورزند و در میان این دو اعتدالی هست‌///و کسانی که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف می‌نمایند و نه سخت‌گیری؛ بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند.///و آنان که گاهی که انفاق کنند نه فزون روند و نه سخت گیرند و باشند میان این اندازه‌ای‌///و کسانی که چون انفاق کنند، نه زیاده‌روی می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (انفاقشان) میان این دو راستا و میانگین بوده است. Those who invoke not, with Allah, any other god, nor slay such life as Allah has made sacred except for just cause, nor commit fornication; - and any that does this (not only) meets punishment. و آنان که معبود دیگری را با خدا نمی‌پرستند، و کسی را که خدا خونش را حرام کرده است، جز به حق نمی‌کشند، و زنا نمی‌کنند؛ و کسی که این اعمال را مرتکب شود به کیفر سختی برسد.///و آنان که معبود دیگری را با خدا نمی‌پرستند، و کسی را که خدا خونش را حرام کرده است، جز به حق نمی‌کشند، و زنا نمی‌کنند؛ و کسی که این اعمال را مرتکب شود به کیفر سختی برسد.///و آنان که با خداى یکتا خداى دیگرى نمى‌گیرند و کسى را که خدا کشتنش را حرام کرده -مگر به حق- نمى‌کشند و زنا نمى‌کنند. و هر که این کارها کند، عقوبت گناه خود را مى‌بیند.///و کسانى‌اند که با خدا معبود دیگرى نخوانند، و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده جز به حق نکشند، و زنا نکنند. و هر کس چنین کند عقوبت [گناه خود] را خواهد دید///و کسانى‌اند که با خدا معبودى دیگر نمى‌خوانند و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده است جز به حق نمى‌کشند، و زنا نمى‌کنند، و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد.///و [بندگان خدا] کسانى هستند که با خداوند، معبود دیگرى را نمى‌خوانند، و انسانى را که خداوند [خونش را] حرام کرده است، جز به حق نمى‌کشند، و زنا نمى‌کنند، و هر کس این [گناهان] را مرتکب شود، عقوبت گناهش را خواهد دید.///و آنان هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی‌خوانند و نفس محترمی را که خدا حرام کرده جز به حق به قتل نمی‌رسانند، و هرگز گرد عمل زنا نمی‌گردند، که هر که این عمل کند کیفر گناهش را خواهد دید.///و کسانی که در جنب خداوند خدای دیگری را نمی‌پرستند و هیچ نفسی را که خداوند [کشتنش را] حرام داشته، جز به حق نمی‌کشند، و زنا نمی‌کنند، و هر کس چنین کند [عقوبت‌] گناه را خواهد دید///و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمی‌خوانند؛ و انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده، جز بحق نمی‌کشند؛ و زنا نمی‌کنند؛ و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!///و آنان که نخوانند با خدا خدائی دیگر و نکشند تنی را که حرام کرد خدا مگر به حق و زنا نکنند و آنکه بکندش بیابد کیفری را///و کسانی که با خدا معبودی دیگر را نمی‌خوانند و کسی را که خدا (خونش را) حرام کرده است جز به تمامی حق نمی‌کشند، و زنا نمی‌کنند و هر کس این‌ها را انجام دهد (عذاب مناسب و) اثر گناهش را دریافت خواهد کرد. (But) the Penalty on the Day of Judgment will be doubled to him, and he will dwell therein in ignominy,- روز قیامت عذابش دو چندان شود، و در آن با خواری و سرشکستگی جاودانه ماند.///روز قیامت عذابش دو چندان شود، و در آن با خواری و سرشکستگی جاودانه ماند.///عذابش در روز قیامت مضاعف مى‌شود و تا ابد به خوارى در آن عذاب خواهد بود.///براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى‌شود و تا ابد با خوارى در آن مى‌ماند///براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى‌شود و پیوسته در آن خوار مى‌ماند.///در روز قیامت عذاب او دوچندان مى‌شود. و همیشه به خوارى در آن خواهد ماند.///عذابش در قیامت مضاعف شود و با ذلت و خواری به دوزخ مخلد گردد.///در روز قیامت عذابش دو چندان شود، و به خواری و زاری جاودانه در آن [عذاب‌] بماند///عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند!///افزوده شود برایش عذاب روز قیامت و جاودان ماند در آن سرافکنده‌///برای او در روز قیامت عذاب چند برابر می‌شود و پیوسته در آن خوار (و بی‌مقدار) می‌ماند. Unless he repents, believes, and works righteous deeds, for Allah will change the evil of such persons into good, and Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful, مگر آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدی هایشان را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدی هایشان را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر آن کسان که توبه کنند و ایمان آورند و کارهاى شایسته کنند. خدا گناهانشان را به نیکیها بدل مى‌کند و خدا آمرزنده و مهربان است.///مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس آنانند که خدا بدى‌هاشان را به حسنات تبدیل مى‌کند، و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى‌کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.///مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته کنند. پس اینانند که خداوند بدى‌هایشان را به نیکى تبدیل مى‌کند. و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.///مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و عمل صالح به جای آرند، پس خدا گناهان آنها را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسی که توبه کند و ایمان ورزد و عملی صالح پیشه کند، و اینان کسانی هستند که خداوند سیئاتشان را به حسنات بدل می‌کند، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می‌کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!///مگر آنکو بازگردد و ایمان آرد و کردار شایسته کند پس آنان تبدیل کند خدا بدیهاشان را به خوبیها و بوده است خدا آمرزنده مهربان‌///مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته‌ای انجام دهد. پس ایشان، خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خدا همواره بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. And whoever repents and does good has truly turned to Allah with an (acceptable) conversion;- و هر که توبه کند و کار شایسته انجام دهد قطعا به صورتی پسندیده و نیکو به سوی خدا باز می‌گردد.///و هر که توبه کند و کار شایسته انجام دهد قطعا به صورتی پسندیده و نیکو به سوی خدا باز می‌گردد.///و هر که توبه کند و کار شایسته کند، به شایستگى نزد خدا بازگردد.///و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، به طور نیکو به سوى خدا باز مى‌گردد///و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، در حقیقت به سوى خدا بازمى‌گردد.///و هر کس توبه کند و کار شایسته کند، در حقیقت به سوى خدا بازگشتى پسندیده دارد.///و هر کس توبه کند و نیکوکار شود البته توبه‌اش به درگاه (قبول) خدا خواهد رسید.///و هر کس توبه کند و عمل صالح پیشه کند، حقا که به درگاه خداوند چنانکه باید و شاید توبه کرده است‌///و کسی که توبه کند و عمل صالح انجام دهد، بسوی خدا بازگشت می‌کند (و پاداش خود را از او می‌گیرد.)///و آنکه توبه کند و کردار نیک کند همانا بازگردد بسوی خدا بازگشتی‌///و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، پس همانا اوست که سوی خدا بازگشتی (شایسته) دارد. Those who witness no falsehood, and, if they pass by futility, they pass by it with honourable (avoidance); و آنان که در مجلس غنا و دروغ پردازی و امور باطل حاضر نمی‌شوند، و هنگامی که بر گفتار و کردار لغو می‌گذرند، با بزرگواری و متانت می‌گذرند،///و آنان که در مجلس غنا و دروغ پردازی و امور باطل حاضر نمی‌شوند، و هنگامی که بر گفتار و کردار لغو می‌گذرند، با بزرگواری و متانت می‌گذرند،///و آنان که به دروغ شهادت نمى‌دهند و چون بر ناپسندى بگذرند به شتاب از آن دورى مى‌جویند.///و کسانى‌اند که گواهى دروغ نمى‌دهند و چون بر ناپسندى بگذرند کریمانه عبور مى‌کنند [و آلوده نمى‌شوند]///و کسانى‌اند که گواهى دروغ نمى‌دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‌گذرند.///و [بندگان خدا] کسانى هستند که به دروغ گواهى نمى‌دهند و در مجلس [غنا، و گفتار و کردار] باطل حاضر نمى‌شوند. و چون بر [گفتار] لغوى عبور کنند، کریمانه بگذرند.///و آنان هستند که به ناحق شهادت ندهند و هرگاه به عمل لغوی (از مردم غافل) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند.///و نیز کسانی که در مجلس باطل حضور نیابند و چون بر امری لغو بگذرند کریمانه بگذرند///و کسانی که شهادت به باطل نمی‌دهند (و در مجالس باطل شرکت نمی‌کنند)؛ و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می‌گذرند.///و آنان که گواه نشوند ناروا را و گاهی که بگذرند به یاوه بگذرند بزرگواران‌///و کسانی که گواهی دروغ نمی‌دهند؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می‌گذرند. Those who, when they are admonished with the Signs of their Lord, droop not down at them as if they were deaf or blind; و آنان که وقتی به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کری و کوری نمی‌افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل می‌دهند.]///و آنان که وقتی به آیات پروردگارشان پندشان دهند، در برابر آن با حالت کری و کوری نمی‌افتند، [بلکه با گوش شنوا و چشم بصیرت به آن دل می‌دهند.]///و آنان که چون به آیات پروردگارشان اندرزشان دهند، در برابر آن چون کران و کوران نباشند.///و کسانى‌اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور بر آن نیفتند///و کسانى‌اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روى آن نمى‌افتند.///و آنان کسانى هستند که چون آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور، [چشم و گوش بسته،] به سجده نمى‌افتند. [بلکه عمل آنان آگاهانه است].///و آنان هستند که هرگاه به آیات خدای خود متذکرشان سازند کر و کورانه در آن آیات ننگرند (بلکه با دل آگاه و چشم بینا مشاهده آن کنند تا بر مقام معرفت و ایمانشان بیفزاید).///و کسانی که چون آیات پروردگارشان را فرایادشان دهند، هنگام شنیدن آن ناشنواوار و نابیناوار به سجده درنیایند///و کسانی که هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور روی آن نمی‌افتند.///و آنان که هر گاه یادآوری شوند به آیتهای پروردگار خویش نیفتند بر آنها کران و کوران‌///و کسانی که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، (همچون) کران و کوران فریادکنان بر آن‌ها فرود نمی‌آیند. And those who pray, "Our Lord! Grant unto us wives and offspring who will be the comfort of our eyes, and give us (the grace) to lead the righteous." و آنان که می‌گویند: پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی بخش، و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده.///و آنان که می‌گویند: پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی بخش، و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده.///و آنان که مى‌گویند: اى پروردگار ما، از همسران و فرزندانمان دلهاى ما را شاد دار، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.///و کسانى‌اند که مى‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان ما باشد، و ما را پیشواى پرهیزکاران گردان///و کسانى‌اند که مى‌گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.»///و کسانى که مى‌گویند: «پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان باشد! و ما را پیشواى پرهیزکاران قرار ده!»///و آنان هستند که گویند: پروردگارا، ما را زنان و فرزندانی مرحمت فرما که مایه چشم روشنی ما باشند، و ما را (سر خیل پاکان و) پیشوای اهل تقوا قرار ده.///و کسانی که گویند پروردگارا به ما از همسرانمان و زاد و رودمان مایه روشنی چشم ببخش، و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده‌///و کسانی که می‌گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده، و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان!»///و آنان که گویند پروردگارا ببخش ما را از همسران ما و فرزندان ما روشنی چشم و بگردان ما را برای پرهیزکاران پیشوائی‌///و کسانی که می‌گویند: «پروردگارمان! برایمان از همسران، همگنان و اطرافیان‌مان آن را ببخشای که مایه‌ی روشنی چشمان (مان) باشد، و ما را پیشوای پرهیزگاران بگردان.» Those are the ones who will be rewarded with the highest place in heaven, because of their patient constancy: therein shall they be met with salutations and peace, اینانند که به خاطر صبری که [در برابر حوادث و اجرای تکالیف الهی] از خود نشان دادند با [برترین] مکان‌ها [ی بهشت] پاداششان می‌دهند، و در آن با درود و سلامی [از سوی خدا و فرشتگان] روبرو می‌شوند.///اینانند که به خاطر صبری که [در برابر حوادث و اجرای تکالیف الهی] از خود نشان دادند با [برترین] مکان‌ها [ی بهشت] پاداششان می‌دهند، و در آن با درود و سلامی [از سوی خدا و فرشتگان] روبرو می‌شوند.///اینان همان کسانند که به خاطر صبرى که تحمل کرده‌اند غرفه‌هاى بهشت را پاداش یابند و در آنجا به درود و سلامشان بنوازند.///اینانند که به پاس آن که صبر کردند غرفه بهشت را پاداش مى‌گیرند و در آن جا با سلام و درود مواجه مى‌شوند///اینانند که به پاس آنکه صبر کردند، غرفه‌ [هاى بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.///به آنان به خاطر صبرشان، غرفه [‌هاى بهشتى] پاداش داده مى‌شود و در آنجا با تحیت و سلامی گرم روبرو خواهند شد.///چنین بندگان را به پاداش صبرشان (در راه عبادت)، عالی غرفه‌های جنت و قصرهای بهشتی دهند و در آنجا با تحیت و سلام روبرو شوند.///اینانند که غرفه‌های بهشتی را به خاطر صبری که [در شداید] ورزیده‌اند، نصیب می‌برند، و در آنجا با تحیت و سلام روبه‌رو می‌شوند///(آری،) آنها هستند که درجات عالی بهشت در برابر شکیباییشان به آنان پاداش داده می‌شود؛ و در آن، با تحیت و سلام روبه‌رو می‌شوند.///آنان پاداش داده شوند جایگاه بلند را بدانچه شکیبا شدند و پیشکش شوند در آن بدرود و سلامی‌///اینانند که به پاس آنکه صبر کردند، استراحتگاه (روح و بدن) را پاداش خواهند یافت و در آن‌جا با سلام و درود به خوبی مواجه خواهند شد. Dwelling therein;- how beautiful an abode and place of rest! در آنجا جاودانه‌اند. نیکو قرارگاه و خوب اقامت گاهی است.///در آنجا جاودانه‌اند. نیکو قرارگاه و خوب اقامت گاهی است.///جاودانه در آنجا باشند. چه نیکو قرارگاه و مکانى است.///در آن جا جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و مقامى است///در آنجا، جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و مقامى!///در آنجا، جاودانه هستند. چه نیکو جایگاه و منزلگاهى است!///در حالی که در آن بهشت که بسیار نیکو منزل و مقامی است تا ابد مخلد و متنعم خواهند بود.///جاودانه در آنند، چه نیکو جایگاه و منزلگاهی است‌///در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند؛ چه قرارگاه و محل اقامت خوبی!///جاودانان در آن نکو آرامگاه و جایگاهی است‌///در آن‌جا، جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و جایگاهی است! Say (to the Rejecters): "My Lord is not uneasy because of you if ye call not on Him: But ye have indeed rejected (Him), and soon will come the inevitable (punishment)!" بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارجی ننهد، پس شما که [قاطعانه آیات خدا و پیامبرش را] تکذیب کردید، [کیفر این تکذیب برای همیشه] ملازم [شما] خواهد بود.///بگو: اگر دعایتان نباشد پروردگارم به شما ارجی ننهد، پس شما که [قاطعانه آیات خدا و پیامبرش را] تکذیب کردید، [کیفر این تکذیب برای همیشه] ملازم [شما] خواهد بود.///بگو: اگر پروردگار من شما را به طاعت خویش نخوانده بود به شما نمى‌پرداخت، که شما تکذیب کرده‌اید و کیفرتان همراهتان خواهد بود.///بگو: اگر دعا و عبادت شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‌کند، شما [آیات خدا و پیامبران را] تکذیب کردید، پس به زودى [کیفر آن‌] دامنگیر و ملازم شما خواهد شد///بگو: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‌کند. در حقیقت شما به تکذیب پرداخته‌اید و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.»///بگو: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من براى شما ارزشى قائل نیست. شما حق را تکذیب کرده‌اید، و به زودى کیفر تکذیبتان، دامن شما را خواهد گرفت.»///بگو که اگر دعای شما (و ناله و زاری و توبه شما) نبود خدا به شما چه توجه و اعتنایی داشت؟ که شما کافران (آیات حق را) تکذیب کردید و به کیفر همیشگی آن گرفتار خواهید شد.///بگو اگر دعایتان نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی ندارد، و به راستی که [حقایق‌] را دروغ انگاشته‌اید، و زودا که [عذابتان‌] گریبانگیر شود///بگو: «پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد؛ شما (آیات خدا و پیامبران را) تکذیب کردید، و (این عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!» ظ///بگو چه ارج نهد (پاک دارد) به شما پروردگار من اگر نبود دعای شما همانا تکذیب گردید پس زود است بشود لازم (گیرنده)///بگو: «اگر درخواست و بندگی شما نباشد، پروردگارم (هیچ) اعتنایی به شما نمی‌کند. (که) بی‌چون بسی (خدا را) تکذیب کرده‌اید. پس در آینده (این تکذیب) گریبانگیر (تان) خواهد بود.» Ta. Sin. Mim. طسم///طسم///طا، سین، میم.///طا، سین، میم///طا، سین، میم.///طا، سین، میم.///طسم (اسراری است بین خدا و رسول)///طسم طا سین میم///طسم‌///طسم‌///طسم‌ These are verses of the Book that makes (things) clear. این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر.///این است آیات [با عظمت این] کتاب روشنگر.///اینهاست آیات این کتاب روشنگر.///این آیات کتاب روشنگر است///این است آیه‌هاى کتاب روشنگر.///این است آیات کتاب روشنگر.///این قرآن آیات کتاب روشن خداست.///این آیات کتاب روشنگرست‌///این آیات کتاب روشنگر است.///این است آیتهای کتاب روشن‌///آن‌هاست آیات کتاب روشنگر. It may be thou frettest thy soul with grief, that they do not become Believers. شاید تو می‌خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی‌آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!///شاید تو می‌خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی‌آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی!///شاید، از اینکه ایمان نمى‌آورند، خود را هلاک سازى.///شاید تو از این که مشرکان ایمان نمى‌آورند جان خود را هلاک سازى///شاید تو از اینکه [مشرکان‌] ایمان نمى‌آورند، جان خود را تباه سازى.///[اى پیامبر!] گویى مى‌خواهى به خاطر آن که مشرکان ایمان نمى‌آورند، [از شدت اندوه] خود را هلاک کنی.///(ای رسول ما) تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند هلاک سازی!///چه بسا تو جانت را می‌فرسایی که چرا [مشرکان‌] مؤمن نمی‌شوند///گویی می‌خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی بخاطر اینکه آنها ایمان نمی‌آورند!///شاید ببازی تو جان خویش را چرا نیستند مؤمنان‌///شاید تو از اینکه (کافران) ایمان‌آورندگان نیستند جان خود را از روی اندوه تباه‌سازنده‌ای. If (such) were Our Will, We could send down to them from the sky a Sign, to which they would bend their necks in humility. اگر بخواهیم، معجزه‌ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می‌کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند،///اگر بخواهیم، معجزه‌ای بزرگ از آسمان بر آنان نازل می‌کنیم که فروتنانه و بی اختیار در برابرش گردن نهند،///اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتى نازل مى‌کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند.///اگر بخواهیم، معجزه‌اى از آسمان بر آنها نازل مى‌کنیم تا در برابر آن خاضعانه گردن نهند///اگر بخواهیم، معجزه‌اى از آسمان بر آنان فرود مى‌آوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد.///اگر بخواهیم، معجزه‌اى از آسمان بر آنان فرود آوریم، تا در برابر آن، گردن‌هایشان خاضع گردد [و با اکراه ایمان آورند، اما سنت الهى چنین نیست].///ما اگر بخواهیم از آسمان آیت قهری نازل گردانیم که همه به جبر گردن زیر بار (ایمان به) آن فرود آرند.///اگر معجزه‌ای از آسمان بر آنان نازل می‌کنیم، آنگاه گردنهایشان را [به تسلیم‌] در برابر آن فرود خواهند آورد///اگر ما اراده کنیم، از آسمان بر آنان آیه‌ای نازل می‌کنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد!///اگر بخواهیم بفرستیم بر ایشان آیتی از آسمان پس بگردد گردنهاشان پیش آن فروتنان‌///اگر بخواهیم، آیتی از آسمان بر آنان فرود می‌آوریم، پس برای آن، گردن‌هایشان (و گردن کشانشان) خاضعانه دگرگون شوند. But there comes not to them a newly-revealed Message from (Allah) Most Gracious, but they turn away therefrom. هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمی‌آید، مگر آنکه از آن روی گردان می‌شوند.///هیچ [مایه] تذکر جدیدی از سوی [خدای] رحمان برای آنان نمی‌آید، مگر آنکه از آن روی گردان می‌شوند.///برایشان هیچ سخن تازه‌اى از خداى رحمان نازل نمى‌شود، جز آنکه از اعراض مى‌کنند.///و هیچ تذکر جدیدى از سوى خداى رحمان برایشان نمى‌آید جز این که از آن روى بر مى‌تابند///و هیچ تذکر جدیدى از سوى [خداى‌] رحمان برایشان نیامد جز اینکه همواره از آن روى برمى‌تافتند.///هیچ تذکر تازه‌اى از [سوی] خداوند مهربان برایشان نیامد، مگر آن که از آن روى‌گردان بودند.///و (وای بر اینان که) هیچ آیت و ذکر تازه‌ای از خدای رحمان بر آنها نیاید جز آنکه از آن اعراض می‌کنند.///و هیچ یادی نوپدید از سوی خدای رحمان برای آنان نیامد مگر آنکه از آن رویگردان بودند///و هیچ ذکر تازه‌ای از سوی خداوند مهربان برای آنها نمی‌آید مگر اینکه از آن روی‌گردان می‌شوند!///و نیایدشان یادآوریی از خدای مهربان نوینی مگر آنکه باشند از آن روگردانان‌///و هیچ یادواره‌ی جدیدی از سوی رحمان برایشان نیاید جز اینکه بی‌گمان از آن رویگردان بوده‌اند. They have indeed rejected (the Message): so they will know soon (enough) the truth of what they mocked at! همانا [آیات و وعده‌های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می‌کردند [از حقانیت آیات، وعده‌های ما و تحقق عذاب‌های دنیایی و آخرتی] به آنان می‌رسد.///همانا [آیات و وعده‌های ما را] تکذیب کردند [تا جایی که آنها را به مسخره گرفتند] پس به زودی خبرهای [مهم] آنچه که آن را مسخره می‌کردند [از حقانیت آیات، وعده‌های ما و تحقق عذاب‌های دنیایی و آخرتی] به آنان می‌رسد.///پس تکذیبش کردند. زودا که خبر آن چیزهایى که مسخره‌اش مى‌کردند به ایشان برسد.///همانا [آن را] تکذیب کردند، پس به زودى اخبار آنچه مسخره‌اش مى‌کردند بدیشان خواهد رسید/// [آنان‌] در حقیقت به تکذیب پرداختند، و به زودى خبر آنچه که بدان ریشخند مى کردند، بدیشان خواهد رسید.///پس آنان تکذیب کردند، و به زودى اخبار [کیفر] آنچه به مسخره مى‌گرفتند، به آنان خواهد رسید.///همانا این کافران آیات خدا را تکذیب کردند و به زودی خبر آنچه بدان استهزاء می‌کنند به آنان خواهد رسید.///به راستی که آن را دروغ انگاشتند، زودا که خبر [و نتیجه‌] آنچه ریشخندش می‌کردند برایشان بیاید///آنان تکذیب کردند؛ اما بزودی اخبار (کیفر) آنچه را استهزا می‌کردند به آنان می‌رسد!///همانا تکذیب کردند پس زود هست بیایدشان داستانهای آنچه بودند بدان استهزاکنان‌///همواره بس به تکذیب پرداختند و به زودی خبرهای مهمی که بدان ریشخند می‌کرده‌اند، بدیشان خواهد رسید. Do they not look at the earth,- how many noble things of all kinds We have produced therein? آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟///آیا [با تأمل] به این زمین ننگریستند که در آن چه بسیار از هر نوع [گیاهان و درختان] نیکو رویاندیم؟///آیا به زمین ننگریسته‌اند که چه قدر از هر گونه گیاهان نیکو در آن رویانیده‌ایم.///آیا به زمین ننگریستند که چه بسیار از گونه‌هاى گیاهان زیبا در آن رویاندیم///مگر در زمین ننگریسته‌اند که چه قدر در آن از هر گونه جفتهاى زیبا رویانیده‌ایم؟///آیا به زمین نگاه نکردند که از هر گیاهى نیکو در آن بسیار رویانده‌ایم؟///آیا در زمین به دیده عبرت نظر نکردند که ما چه انواع گوناگون از نباتات پر سود از آن برویانیدیم؟///آیا به زمین ننگریسته‌اند که چه بسیار در آن از هر جفت ارزشمندی رویانده‌ایم‌///آیا آنان به زمین نگاه نکردند که چقدر از انواع گیاهان پرارزش در آن رویاندیم؟!///آیا ننگرند بسوی زمین چه فراوان رویانیدیم در آن از هر جفتی گرامی‌///و آیا به زمین ننگریسته‌اند (که) چه اندازه در آن از هر گونه جفت‌های کرامت‌بار رویانیده‌ایم‌؟ Verily, in this is a Sign: but most of them do not believe. یقینا در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه‌ای است [بر قدرت، ربوبیت خدا و اینکه مردگان را زنده می‌کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند.///یقینا در این [رویاندن انواع نباتات] نشانه‌ای است [بر قدرت، ربوبیت خدا و اینکه مردگان را زنده می‌کند] ولی بیشترشان [به خاطر رسوخ کبر و لجاجت در باطنشان] ایمان آور نبوده و نیستند.///در این عبرتى است ولى بیشترشان مؤمن نبوده‌اند.///قطعا در این [رویاندن‌] عبرتى است ولى بیشترشان مؤمن نیستند///قطعا در این [هنرنمایى‌] عبرتى است و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نیستند.///قطعا در این [آفرینش نیکو]، عبرت و نشانه‌اى است؛ ولى بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این کار آیتی (از لطف و رحمت و علم و قدرت خدا بر هوشمندان) آشکار است و باز اکثر اینان ایمان نمی‌آورند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، ولی بیشترینه آنان مؤمن نیستند///در این، نشانه روشنی است (بر وجود خدا)؛ ولی بیشترشان هرگز مؤمن نبوده‌اند!///در این است هر آینه آیتی و نیستند بیشترشان ایمان‌آرندگان‌///همانا در این (هنرنمایی) همواره نشانه‌ای است. حال آنکه بیشترشان ایمان‌آورندگان نبوده‌اند. And verily, thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر مهربان است.///به راستى پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و حقا پروردگار تو همان شکست ناپذیر مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا پروردگار تو بسیار مقتدر و مهربان است.///و بی‌گمان پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو است عزتمند مهربان‌///و در حقیقت، پروردگارت (هم) او به‌درستی کانون عزت (و) رحمت است. Behold, thy Lord called Moses: "Go to the people of iniquity,- [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت موسی را ندا داد که خود را به قوم ستمکار برسان.///[یاد کن] هنگامی را که پروردگارت موسی را ندا داد که خود را به قوم ستمکار برسان.///و پروردگارت موسى را ندا داد که: اى موسى، به سوى آن مردم ستمکار برو:///و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگارت موسى را ندا داد که به سوى قوم ستمکار بیا///و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگارت موسى را ندا درداد که به سوى قوم ستمکار برو:///و [یاد کن] زمانى که پروردگارت موسى را ندا داد که: «به سوى قوم ستمکار برو!///و (یاد آر) هنگامی که خدایت به موسی ندا کرد که اینک به سوی قوم ستمکار روی آور.///و چنین بود که پروردگارت به موسی ندا در داد که به سوی قوم ستم‌پیشه برو///(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت موسی را ندا داد که به سراغ قوم ستمگر برو …///هنگامی که خواند پروردگار تو موسی را که برو به نزد گروه ستمگران‌///و چون پروردگارت موسی را ندا در داد که: «نزد آن گروه ستمکار برو؛» "The people of the Pharaoh: will they not fear Allah?" [به سوی] قوم فرعون [که به آنان بگویی:] آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟!///[به سوی] قوم فرعون [که به آنان بگویی:] آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟!///قوم فرعون. آیا نمى‌خواهند پرهیزگار شوند؟///[به سوى‌] قوم فرعون. آیا [از کفر و سرکشى‌] نمى‌پرهیزند///قوم فرعون؛ آیا پروا ندارند؟!///قوم فرعون؛ آیا پروا نمى‌کنند؟»///به سوی قوم ستمکار فرعون که آیا باز هم نمی‌خواهند خدا ترس و پرهیزگار شوند؟///قوم فرعون، که آیا پروا نمی‌کنید؟///قوم فرعون، آیا آنان (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهیز نمی‌کنند؟!///قوم فرعون چرا پرهیزکاری نکنند///. «گروه فرعون. آیا پروا ندارند؟!» He said: "O my Lord! I do fear that they will charge me with falsehood: گفت: پروردگارا! به راستی می‌ترسم مرا تکذیب کنند،///گفت: پروردگارا! به راستی می‌ترسم مرا تکذیب کنند،///گفت: اى پروردگار من، مى‌ترسم که دروغگویم خوانند.///گفت: پروردگارا! خوف آن دارم که تکذیبم کنند///گفت: «پروردگارا، مى‌ترسم مرا تکذیب کنند،///[موسى] گفت: «پروردگارا! مى‌ترسم دروغگویم بشمارند،///موسی عرض کرد: ای پروردگار، از آن می‌ترسم که فرعونیان سخت مرا تکذیب کنند.///گفت پروردگارا من می‌ترسم که مرا دروغگو بینگارند///(موسی) عرض کرد: «پروردگارا! از آن بیم دارم که مرا تکذیب کنند،///گفت پروردگارا ترسم تکذیبم کنند///گفت: «پروردگارم! همواره من می‌ترسم که تکذیبم کنند.» "My breast will be straitened. And my speech may not go (smoothly): so send unto Aaron. و سینه‌ام [از این وظیفه سنگین] تنگی می‌کند، و زبانم روان و گویا نمی‌شود، پس به سوی هارون هم [پیام نبوت] بفرست [تا مرا در این وظیفه سنگین یاری دهد.]///و سینه‌ام [از این وظیفه سنگین] تنگی می‌کند، و زبانم روان و گویا نمی‌شود، پس به سوی هارون هم [پیام نبوت] بفرست [تا مرا در این وظیفه سنگین یاری دهد.]///و دل من تنگ گردد و زبانم گشاده نشود. هارون را رسالت ده.///و سینه‌ام تنگ مى‌شود و زبانم [به گفتار] روان نیست. پس به هارون [نیز پیام‌] فرست///و سینه‌ام تنگ مى‌گردد، و زبانم باز نمى‌شود، پس به سوى هارون بفرست.///و سینه‌ام [از این وظیفه سنگین] تنگی مى‌کند، و زبانم روان و گویا نیست. پس هارون را [نیز] رسالت بده [تا مرا یارى کند].///و (از کفر آنها) دلتنگ شوم و عقده زبانم (به هدایت آنان) باز نگردد، پس به سوی هارون (برادرم) فرست (تا با من به رسالت روانه شود).///و دلم تنگ می‌شود و زبانم گشاده نیست، پس به هارون نیز [برای همکاری‌] پیام بفرست‌///و سینه‌ام تنگ شود، و زبانم بقدر کافی گویا نیست؛ (برادرم) هارون را نیز رسالت ده (تا مرا یاری کند)!///و تنگ شود سینه‌ام و روان نگردد زبانم پس بفرست بسوی هارون‌///«و سینه‌ام تنگ می‌گردد و زبانم نمی‌رهد، پس سوی هارون بفرست.» "And (further), they have a charge of crime against me; and I fear they may slay me." و آنان را بر من ادعای جرمی است که می‌ترسم [به سبب آن] مرا بکشند.///و آنان را بر من ادعای جرمی است که می‌ترسم [به سبب آن] مرا بکشند.///و بر من به گناهى ادعایى دارند، مى‌ترسم که مرا بکشند.///و آنان بر گردن من خونى دارند، پس مى‌ترسم مرا بکشند///و [از طرفى‌] آنان بر [گردن‌] من خونى دارند و مى‌ترسم مرا بکشند.»///و [به نظر] آنان بر [گردن] من جرمی است. مى‌ترسم مرا بکشند.»///و بر من از این قوم (قبطی) گناهی است که می‌ترسم به قتلم رسانند.///و آنان را بر من [ادعای‌] گناهی هست، لذا می‌ترسم که مرا بکشند///و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهی دارند؛ می‌ترسم مرا بکشند (و این رسالت به پایان نرسد)!///و ایشان را است بر من گناهی و ترسم مرا بکشند///«و (از طرفی دیگر) برای آنان بر گردن من (در کشتن شخصی فرعونی) پیامدی بد است، پس می‌ترسم مرا بکشند.» Allah said: "By no means! proceed then, both of you, with Our Signs; We are with you, and will listen (to your call). [خدا] گفت: این چنین نیست [که فرعون بر تو پیروز شود] پس شما دو نفر معجزات ما را ببرید که یقینا ما همراه شما شنونده [گفتار هر دو طرف] هستیم [پس شما دو نفر را بر پایه دلیل و برهان و معجزه بر آنان پیروز می‌کنیم.]///[خدا] گفت: این چنین نیست [که فرعون بر تو پیروز شود] پس شما دو نفر معجزات ما را ببرید که یقینا ما همراه شما شنونده [گفتار هر دو طرف] هستیم [پس شما دو نفر را بر پایه دلیل و برهان و معجزه بر آنان پیروز می‌کنیم.]///گفت: هرگز، آیات مرا هر دو نزد آنها ببرید، ما نیز با شما هستیم و گوش فرا مى‌دهیم.///گفت: نه، چنین نیست، [تو و هارون‌] آیات ما را [براى آنها] ببرید که ما همراه شما شنونده‌ایم///فرمود: «نه، چنین نیست؛ نشانه‌هاى ما را [براى آنان‌] ببرید که ما با شما شنونده‌ایم.»///خداوند فرمود: چنین نیست! پس [تو و هارون] همراه با معجزات ما بروید، که ما با شما و شنونده [گفتگوهایتان] هستیم.///خدا به موسی فرمود: هرگز (مترس که شما را نمی‌کشند)، پس با برادرت هارون بدین معجزات و آیات ما به سوی آنان بروید که ما همه جا با شما هستیم و گفتار شما را می‌شنویم.///فرمود چنین نیست معجزات ما را [همراه‌] ببرید، ما خود همراه شما شنوا هستیم‌///فرمود: «چنین نیست، (آنان کاری نمی‌توانند انجام دهند)! شما هر دو با آیات ما (برای هدایتشان) بروید؛ ما با شما هستیم و (سخنانتان را) می‌شنویم!///گفت نه چنین است بروید شما هر دو به آیتهای ما که مائیم با شما شنوندگان‌///فرمود: «هرگز (چنین نیست)! پس به (همراه) نشانه‌های ما (سوی آنان) بروید. همانا ما با شما شنوندگانیم.» "So go forth, both of you, to Pharaoh, and say: 'We have been sent by the Lord and Cherisher of the worlds; بنابراین خود را به فرعون برسانید و بگویید: یقینا ما فرستاده پروردگار جهانیانیم.///بنابراین خود را به فرعون برسانید و بگویید: یقینا ما فرستاده پروردگار جهانیانیم.///پس نزد فرعون روید و بگویید: ما رسول پروردگار جهانیان هستیم،///پس به سوى فرعون بیایید [من آنجا حاضرم‌] و بگویید: ما فرستاده‌ى پروردگار جهانیانیم///پس به سوى فرعون بروید و بگویید: «ما پیامبر پروردگار جهانیانیم،///به سراغ فرعون بروید و بگویید: «ما فرستاده‌ى پروردگار جهانیانیم.///هر دو به اتفاق به جانب فرعون روید و بگویید که ما رسول پروردگار جهانیم.///به سوی فرعون بروید و بگویید ما پیامبر پروردگار جهانیان هستیم‌///به سراغ فرعون بروید و بگویید: ما فرستاده پروردگار جهانیان هستیم؛///پس درآئید بر فرعون و بگوئید مائیم فرستاده پروردگار جهانیان‌///«پس نزد فرعون بروید (و) بگویید: «ما دو نفر به‌راستی پیامبر پروردگار جهانیانیم.»» "'Send thou with us the Children of Israel.'" با این وصف، بنی اسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست.///با این وصف، بنی اسرائیل را [آزاد کن و] با ما بفرست.///که بنى اسرائیل را با ما بفرستى.///که فرزندان اسرائیل را با ما بفرست///فرزندان اسرائیل را با ما بفرست.»///بنى‌اسرائیل را [آزاد کن و] همراه ما بفرست.»///با این پیام که طایفه بنی اسرائیل را با ما (از مصر به فلسطین) بفرست.///برای اینکه را همراه ما بفرستی‌///بنی اسرائیل را با ما بفرست!» (آنها به سراغ فرعون آمدند)؛///که بفرست با ما بنی‌اسرائیل را///(و بگویید) که: «فرزندان اسرائیل را با ما بفرست.» (Pharaoh) said: "Did we not cherish thee as a child among us, and didst thou not stay in our midst many years of thy life? [فرعون] گفت: آیا ما تو را در کودکی در میان خود نپروراندیم، و سالیانی چند از عمر خود در میان ما درنگ نکردی؟///[فرعون] گفت: آیا ما تو را در کودکی در میان خود نپروراندیم، و سالیانی چند از عمر خود در میان ما درنگ نکردی؟///گفت: آیا به هنگام کودکى نزد خود پرورشت ندادیم و تو چند سال از عمرت را در میان ما نگذارنیدى؟///فرعون گفت: آیا تو را از کودکى در میان خود بزرگ نکردیم، و سالیانى از عمرت را در میان ما نبودى/// [فرعون‌] گفت: «آیا تو را از کودکى در میان خود نپروردیم و سالیانى چند از عمرت را پیش ما نماندى؟///[فرعون] گفت: «[ای موسی!] آیا ما تو را در کودکى پرورش ندادیم؟ و سالیانى از عمرت را در نزدمان ماندى؟///فرعون گفت: تو نه آن کودکی که ما پروردیم و سالها عمرت در نزد ما گذشت؟///[فرعون‌] گفت آیا تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم؟ و سالهایی از عمرت را در نزد ما به سر نبردی؟///(فرعون) گفت: «آیا ما تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم، و سالهایی از زندگیت را در میان ما نبودی؟!///گفت آیا نپروریدمت نزد ما به نوزادی و ماندی نزد ما از عمر خویش سالیانی‌///(فرعون) گفت: «آیا تو را به حال کودکی در (دامن) خودمان نپروراندیم؛ حال آنکه سالیانی چند از عمرت را در میان ما سپری کردی‌.» "And thou didst a deed of thine which (thou knowest) thou didst, and thou art an ungrateful (wretch)!" و آن کارت را که کردی، کردی در حالی که از ناسپاسان [زحمات و نعمت‌های ما] بودی.///و آن کارت را که کردی، کردی در حالی که از ناسپاسان [زحمات و نعمت‌های ما] بودی.///و آن کار را که از تو سرزد مرتکب نشدى؟ پس تو کافر نعمتى.///و آن کرده‌ى خویش را کردى [و کسى را کشتى‌] در حالى که تو از ناسپاسان بودى. کودکى. لبثت (لبث): توقف کردى، ماندى. فینا: در میان ما. عمرک: عمرت. سنین جمع سنة: سالها. فعلت فعلتک: انجام دادى آن کارت را، کار خود را کردى. کافر: کفران کننده، ناشکر///و [سرانجام‌] کار خود را کردى، و تو از ناسپاسانى.»///و با این حال، کارت را کردی، [و یکى از افراد ما را کشتى،] و تو [در برابر زحمات ما] از ناسپاسانى.»///و آن فعل زشت (قتل نفس) از تو سر زد و (به خدایی ما) کافر بودی؟///و کاری را که کرده بودی کردی و تو از کافر [نعمت‌] انی‌///و سرانجام، آن کارت را (که نمی‌بایست انجام دهی) انجام دادی (و یک نفر از ما را کشتی)، و تو از ناسپاسانی!»///و کردی کارت را آن را که کردی و بودی از ناسپاسان‌///. «و (سرانجام) کاری را که می‌خواستی انجام دادی، حال آنکه (نسبت به من) از ناسپاسانی.» Moses said: "I did it then, when I was in error. گفت: آن را در آن زمان در حالی انجام دادم که بی خبر از این واقعه بودم [که با مشت من در دفاع از مظلوم، آن مرد قبطی کشته می‌شود.]///گفت: آن را در آن زمان در حالی انجام دادم که بی خبر از این واقعه بودم [که با مشت من در دفاع از مظلوم، آن مرد قبطی کشته می‌شود.]///گفت: آن وقت که چنان کردم از خطاکاران بودم.///گفت: آن را هنگامى مرتکب شدم که از ناآگاهان بودم [نمى‌دانستم مشتى سبب قتل است‌]///گفت: «آن را هنگامى مرتکب شدم که از گمراهان بودم،///[موسى] گفت: «آن [کار] را زمانى کردم که بى‌خبر بودم! [و نمی‌دانستم با مشت من در دفاع از مظلوم، آن مرد قبطى کشته مى‌شود.]///موسی گفت: آری من چنین فعلی را مرتکب شدم (ولی نه بر عمد بلکه) در آن هنگام من (برای نجات سبطیان از ظلم قبطیان) به وادی حیرت سرگردان و از گمشدگان (دیار شما) بودم (و کاری به قصد نجات مظلومی کردم به قتل خطایی منتهی شد).///گفت آن کار را در هنگامی می‌کردم که از سرگشتگان بودم‌///(موسی) گفت: «من آن کار را انجام دادم در حالی که از بی‌خبران بودم!///گفت کردمش آن هنگام و بودم من از گمراهان‌///گفت: «آن را هنگامی مرتکب شدم در حالی‌که من (در راه) از گمشدگانم.» "So I fled from you (all) when I feared you; but my Lord has (since) invested me with judgment (and wisdom) and appointed me as one of the messengers. چون از شما ترسیدم از دستتان گریختم، پس [با این گریز از عرصه زندگی ظالمانه شما این شایستگی را یافتم که] پروردگارم به من حکمت بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد.///چون از شما ترسیدم از دستتان گریختم، پس [با این گریز از عرصه زندگی ظالمانه شما این شایستگی را یافتم که] پروردگارم به من حکمت بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد.///و چون از شما ترسیدم گریختم. ولى پروردگار من به من نبوت داد و مرا در شمار پیامبران آورد.///و چون از شما ترسیدم گریختم، پس پروردگارم به من داورى و دانش داد و مرا از پیامبران قرار داد///و چون از شما ترسیدم، از شما گریختم، تا پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.///و چون از شما ترسیدم، از نزدتان گریختم. سپس پروردگارم به من حکمت بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد.///و آن گاه از ترس شما گریختم تا آنکه خدای من مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پیغمبران خود قرار داد.///آنگاه چون از شما ترسیدم از شما گریختم، سپس پروردگارم به من حکمت بخشید و مرا از پیامبران گردانید///پس هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم؛ و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد!///پس گریختم از شما گاهی که ترسیدمتان پس بخشید مرا پروردگار من فرمانی و گردانیدم از پیمبران‌///«و در آن هنگامی که از شما ترسیدم، پس از شما گریختم، تا پروردگارم به من حکمت و حاکمیتی بخشید و مرا از فرستادگان (وحیانی) نهاد.» "And this is the favour with which thou dost reproach me,- that thou hast enslaved the Children of Israel!" آیا اینکه بنی اسرائیل را به بردگی گرفته‌ای نعمتی است که منتش را بر من می‌نهی؟!///آیا اینکه بنی اسرائیل را به بردگی گرفته‌ای نعمتی است که منتش را بر من می‌نهی؟!///و منت این نعمت را بر من مى‌نهى که بنى‌اسرائیل را برده ساخته‌اى؟///و آن هم نعمتى است که بر من منت مى‌نهى که فرزندان اسرائیل را بنده‌ى خود ساخته‌اى///و [آیا] اینکه فرزندان اسرائیل را بنده [خود] ساخته‌اى نعمتى است که منتش را بر من مى‌نهى؟»///و [آیا] این که بنى‌اسرائیل را بنده‌ى خود ساخته‌اى، نعمتى است که منتش را بر من مى‌نهى؟»///و (بازگو) این که طایفه بنی اسرائیل را بنده خود کرده‌ای این هم نعمتی است که منت آن بر من می‌نهی؟///و آیا این نعمتی است که بر من منت می‌نهی که بنی‌اسرائیل را به بردگی کشانده‌ای؟///آیا این منتی است که تو بر من می‌گذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته‌ای؟!»///و این نعمتی است که منتش را بر من نهی که بنده گرفتی بنی‌اسرائیل را///«و (آیا) بر (اساس) اینکه فرزندان اسراییل را بنده و در بند (خود) ساخته‌ای، این خود نعمتی است که منتش را بر من می‌نهی‌؟» Pharaoh said: "And what is the 'Lord and Cherisher of the worlds'?" فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست؟///فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست؟///فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست؟///فرعون گفت: رب العالمین چیست///فرعون گفت: «و پروردگار جهانیان چیست؟»///[فرعون] گفت: «پروردگار جهانیان چیست؟»///باز فرعون به موسی گفت: رب العالمین چیست؟///فرعون گفت و «پروردگار جهانیان» دیگر چیست؟///فرعون گفت: «پروردگار عالمیان چیست؟!»///گفت فرعون و چیست پروردگار جهانیان‌///فرعون گفت: «و پروردگار جهانیان چیست‌؟» (Moses) said: "The Lord and Cherisher of the heavens and the earth, and all between,- if ye want to be quite sure." گفت: اگر باور می‌کنید همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست.///گفت: اگر باور می‌کنید همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست.///گفت: اگر به یقین مى‌پذیرید، پروردگار آسمانها و زمین و هر چه میان آنهاست.///گفت: او پروردگار آسمان‌ها و زمین و پدیده‌هاى میان آن دو است، اگر اهل یقین باشید///گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است-اگر اهل یقین باشید.»///[موسى] گفت: «پروردگار آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آنهاست، اگر باور دارید.»///موسی جواب داد: خدای آسمانها و زمین است و آنچه ما بین آنهاست، اگر به یقین باور دارید.///گفت اگر ایقان داشته باشید، پروردگار آسمانها و زمین است و آنچه در میان آنهاست‌///(موسی) گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین هستید!».///گفت پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است اگر هستید یقین‌دارندگان‌///گفت: «پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر از یقین‌آورندگان بوده‌اید.» (Pharaoh) said to those around: "Did ye not listen (to what he says)?" [فرعون از روی مسخره] به افراد پیرامونش گفت: آیا نمی‌شنوید [که چه می‌گوید؟!]///[فرعون از روی مسخره] به افراد پیرامونش گفت: آیا نمی‌شنوید [که چه می‌گوید؟!]///به آنان که در اطرافش بودند، گفت: آیا نشنیدید؟///فرعون به اطرافیان خود گفت: آیا نمى‌شنوید [چه مى‌گوید]/// [فرعون‌] به کسانى که پیرامونش بودند گفت: «آیا نمى‌شنوید؟»///فرعون به اطرافیان خود گفت: «آیا نمى‌شنوید [چه مى‌گوید]؟»///فرعون روی به درباریانش کرد و گفت: آیا نمی‌شنوید (که این مرد چه دعوی بی‌دلیل می‌کند).///[فرعون‌] به اطرافیانش گفت آیا نمی‌شنوید؟///(فرعون) به اطرافیانش گفت: «آیا نمی‌شنوید (این مرد چه می‌گوید)؟!»///گفت بدانان که در پیرامونش بودند آیا نمی‌شنوید///(فرعون) به اطرافیانش گفت: «آیا درست نمی‌شنوید؟» (Moses) said: "Your Lord and the Lord of your fathers from the beginning!" [موسی] گفت: [او] پروردگار شما وپروردگار پدران پیشین شماست.///[موسی] گفت: [او] پروردگار شما وپروردگار پدران پیشین شماست.///گفت: پروردگار شما و پروردگار نیاکان شما.///[موسى دوباره‌] گفت: پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست/// [موسى دوباره‌] گفت: «پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما.»///[بار دیگر موسى] گفت: «او پروردگار شما، و پروردگار نیاکان شماست.»///موسی گفت: همان خدایی است که شما و پدران پیشین شما را بیافرید.///[موسی‌] گفت پروردگار شما و پروردگار نیاکان نخستین شما///(موسی) گفت: «او پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!»///گفت پروردگار شما و پروردگار پدران شما پیشینیان‌///(موسی) گفت: «پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شما.» (Pharaoh) said: "Truly your messenger who has been sent to you is a veritable madman!" [فرعون] گفت: این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده‌اند، حتما مجنون است!///[فرعون] گفت: این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده‌اند، حتما مجنون است!///فرعون گفت: این پیامبرى که بر شما فرستاده شده، دیوانه است.///گفت: واقعا این پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده دیوانه است/// [فرعون‌] گفت: «واقعا این پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده، سخت دیوانه است.»///[فرعون] گفت: «قطعا پیامبرتان که به سوى شما فرستاده شده، سخت دیوانه است!»///باز فرعون گفت: این رسولی که به سوی شما به رسالت فرستاده شده سخت دیوانه است.///[فرعون‌] گفت بی‌شک پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده است، دیوانه است‌///(فرعون) گفت: «پیامبری که بسوی شما فرستاده شده مسلما دیوانه است!»///گفت همانا پیمبر شما که فرستاده شده است بسوی شما هر آینه او است دیوانه‌///(فرعون) گفت: «به‌راستی این پیامبری که فراسوی شما فرستاده شده سخت دیوانه است!» (Moses) said: "Lord of the East and the West, and all between! if ye only had sense!" [موسی] گفت: پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آنهاست، اگر می‌اندیشید.///[موسی] گفت: پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آنهاست، اگر می‌اندیشید.///گفت: اوست پروردگار مشرق و مغرب و هر چه میان آن دوست، اگر تعقل کنید.///موسى گفت: اوست پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آنهاست، اگر تعقل کنید/// [موسى‌] گفت: «پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آن دو است-اگر تعقل کنید.»///[موسى] گفت: «[او] پروردگار مشرق و مغرب است، و آنچه میان آن دو است. اگر بیندیشید.»///باز موسی گفت: همان آفریننده مشرق و مغرب (و روز و شب) است و هر چه بین اینها موجود است، اگر شما (در قدرت حق) تعقل کنید.///[موسی‌] گفت اگر تعقل کنید [او] پروردگار مشرق و مغرب است و آنچه در میان آنهاست‌///(موسی) گفت: «او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است می‌باشد، اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار می‌گرفتید!»///گفت پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آنها است اگر هستید خردمندان‌///(موسی) گفت: «پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آن دو است؛ اگر خردورزی می‌کرده‌اید.» (Pharaoh) said: "If thou dost put forward any god other than me, I will certainly put thee in prison!" [فرعون] گفت: اگر معبودی جز من بگیری، قطعا تو را از زندانیان [که زیر سخت‌ترین شکنجه‌اند] قرار خواهم داد.///[فرعون] گفت: اگر معبودی جز من بگیری، قطعا تو را از زندانیان [که زیر سخت‌ترین شکنجه‌اند] قرار خواهم داد.///فرعون گفت: اگر جز من کس دیگرى را به خدایى گیرى به زندانت مى‌افکنم.///گفت: اگر خدایى غیر از من اختیار کنى، قطعا تو را از زندانیان قرار مى‌دهم/// [فرعون‌] گفت: «اگر خدایى غیر از من اختیار کنى قطعا تو را از [جمله‌] زندانیان خواهم ساخت.»///[فرعون] گفت: «[اى موسى!] اگر معبودى جز من برگزینى، قطعا تو را از زندانیان قرار خواهم داد.»///باز فرعون گفت: اگر غیر من خدایی را بپرستی البته تو را به زندان خواهم کشید.///[فرعون‌] گفت اگر خدایی جز من برگزینی، تو را از زندانیان خواهم ساخت‌///(فرعون خشمگین شد و) گفت: «اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!»///گفت اگر بگرفتی خدائی جز من هر آینه بگردانمت از زندانیان‌///(فرعون) گفت: «اگر خدایی غیر از من برگزینی همانا تو را بی‌گمان از زندانیان قرار خواهم داد.» (Moses) said: "Even if I showed you something clear (and) convincing?" [موسی] گفت: آیا اگر [بر صدق نبوتم] معجزه آشکاری برایت آورده باشم [باز هم مرا به زندان می‌افکنی؟]///[موسی] گفت: آیا اگر [بر صدق نبوتم] معجزه آشکاری برایت آورده باشم [باز هم مرا به زندان می‌افکنی؟]///گفت: حتى اگر معجزه‌اى روشن براى تو آورده باشم؟///گفت: حتى اگر براى تو حجتى روشن بیاوریم///گفت: «گر چه براى تو چیزى آشکار بیاورم؟»///[موسى] گفت: «[حتى] اگر نشانه‌ى آشکارى برایت بیاورم؟»///موسی باز پاسخ داد: اگر هم حجت و معجزی (بر صدق دعوی خود) بر تو آورده باشم (بازم به زندان کشی).///[موسی‌] گفت ولو معجزه‌ای آشکار برایت بیاورم؟///(موسی) گفت: «حتی اگر نشانه آشکاری برای تو بیاورم (باز ایمان نمی‌آوری)؟!»///گفت و اگر چه بیارمت چیزی آشکار///(موسی) گفت: «و گرچه برایت چیزی روشنگر بیاورم‌؟» (Pharaoh) said: "Show it then, if thou tellest the truth!" گفت: اگر راستگویی آن را بیاور.///گفت: اگر راستگویی آن را بیاور.///گفت: اگر راست مى‌گویى، بیاورش.///گفت: آن را بیاور اگر راست مى‌گویى///گفت: «اگر راست مى‌گویى آن را بیاور.»///[فرعون] گفت: «اگر راست مى‌گویى، آن نشانه را بیاور!»///فرعون گفت: آن معجزه را بیار اگر راست می‌گویی؟///[فرعون‌] گفت اگر راست می‌گویی بیاورش‌///گفت: «اگر راست می‌گویی آن را بیاور!»///گفت پس بیارش اگر هستی از راستگویان‌///(فرعون) گفت: «اگر از راستان بوده‌ای آن را بیاور.» So (Moses) threw his rod, and behold, it was a serpent, plain (for all to see)! پس عصایش را انداخت و ناگهان اژدهایی حقیقی نمایان شد،///پس عصایش را انداخت و ناگهان اژدهایی حقیقی نمایان شد،///عصایش را انداخت. به آشکارا اژدهایى شد.///پس عصاى خود بیفکند و در دم اژدهایى هویدا گشت///پس عصاى خود بیفکند و بناگاه آن اژدرى نمایان شد.///پس [موسی] عصاى خود را افکند، ناگهان، اژدهایى آشکار شد.///در آن موقع موسی عصای خود بیفکند که ناگاه اژدهایی عظیم پدیدار گشت.///آنگاه [موسی‌] عصایش را درانداخت و ناگهان به صورت اژدهایی آشکار درآمد///در این هنگام موسی عصای خود را افکند، و ناگهان مار عظیم و آشکاری شد؛///پس افکند چوبدست خود را ناگهان آن است اژدری نمایان‌///پس (موسی) عصای خود را بیفکند پس (فرعون دید که) ناگهان (هم) آن اژدری نمایان است. And he drew out his hand, and behold, it was white to all beholders! و دستش را [ازگریبانش] بیرون آورد و ناگهان برای بینندگان سپید و روشن بود.///و دستش را [ازگریبانش] بیرون آورد و ناگهان برای بینندگان سپید و روشن بود.///و دستش را بیرون آورد. در نظر بینندگان سپید مى‌نمود.///و دستش را بیرون کشید و به ناگاه آن براى تماشاگران درخشان گشت///و دستش را بیرون کشید و بناگاه آن براى تماشاگران سپید مى‌نمود.///و دست خود را [از گریبانش] بیرون آورد، ناگهان آن دست، براى تماشاگران سپید و درخشان نمایان شد.///و نیز دست خود (از گریبان) بیرون آورد که ناگاه سپید و رخشان به چشم بینندگان آشکار گردید.///و دستش را [از گریبانش‌] بیرون آورد، و ناگهان سپید و درخشان در دید تماشاگران پدیدار شد///و دست خود را (در گریبان فرو برد و) بیرون آورد، و در برابر بینندگان سفید و روشن بود.///و برآورد دست خود را ناگهان آن است پرتوی برای بینندگان‌///و دستش را (از گریبانش) بیرون کشید، پس ناگهان (هم) آن برای تماشاگران سپید است. (Pharaoh) said to the Chiefs around him: "This is indeed a sorcerer well-versed: [فرعون] به سران و اشراف پیرامونش گفت: یقینا این جادوگری بسیار ماهر و داناست!///[فرعون] به سران و اشراف پیرامونش گفت: یقینا این جادوگری بسیار ماهر و داناست!///به مهتران قومش که کنارش بودند گفت: این مرد جادوگرى داناست.///فرعون به سران قومش که اطراف او بودند گفت: واقعا این ساحرى بسیار داناست/// [فرعون‌] به سرانى که پیرامونش بودند گفت: «واقعا این ساحرى بسیار داناست.///[فرعون] به اشراف اطرافش گفت: «به­راستی این مرد، جادوگرى کاردان است.///فرعون رو به درباریانش کرد و گفت: این مرد ساحری بسیار ماهر و داناست.///[فرعون‌] به بزرگان پیرامونش گفت این [مرد] جادوگری داناست‌///(فرعون) به گروهی که اطراف او بودند گفت: «این ساحر آگاه و ماهری است!///گفت بدان گروه که در گردش بودند همانا این است جادوگری دانشمند///(فرعون) به سران چشمگیر (از درباریانش که) پیرامونش بودند گفت: «همانا این همواره ساحری بسیار داناست.» "His plan is to get you out of your land by his sorcery; then what is it ye counsel?" می‌خواهد با جادویش شما را از سرزمینتان بیرون کند، پس شما چه نظر می‌دهید؟///می‌خواهد با جادویش شما را از سرزمینتان بیرون کند، پس شما چه نظر می‌دهید؟///مى‌خواهد به جادوى خود شما را از سرزمینتان بیرون کند. چه رأى مى‌دهید؟///مى‌خواهد با سحر خود شما را از سرزمینتان بیرون کند، اکنون چه رأى مى‌دهید///مى‌خواهد با سحر خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند، اکنون چه رأى مى‌دهید؟»///او مى‌خواهد با جادویش، شما را از سرزمینتان آواره کند. پس چه نظر مى‌دهید؟»///که می‌خواهد بدین سحر و شعبده‌ها شما (مردم مصر) را از کشور خود آواره کند، حال شما چه می‌فرمایید؟///می‌خواهد شما را با جادویش از سرزمینتان آواره کند، تا رأی شما چه باشد///او می‌خواهد با سحرش شما را از سرزمینتان بیرون کند! شما چه نظر می‌دهید؟»///خواهد برون کند شما را از سرزمین شما به جادوی خویش تا چه فرمان دهید///«می‌خواهد با سحر خود، شما را از سرزمینتان بیرون کند. پس (اکنون) چه می‌فرمایید؟» They said: "Keep him and his brother in suspense (for a while), and dispatch to the Cities heralds to collect- گفتند: کار او و برادرش را به تأخیر انداز و گروهی گردآورنده را به شهرها روانه کن،///گفتند: کار او و برادرش را به تأخیر انداز و گروهی گردآورنده را به شهرها روانه کن،///گفتند: از او و برادرش مهلت بخواه و کسان به شهرها بفرست.///گفتند: [تصمیم در باره‌ى‌] او و برادرش را تأخیر بینداز و مأموران جمع‌آورى را به شهرها بفرست///گفتند: «او و برادرش را در بند دار و گردآورندگان را به شهرها بفرست،///گفتند: «کار موسی و برادرش را به تأخیر انداز. و گروهى گردآورنده را به شهرها بفرست.///آنها به فرعون گفتند: او و برادرش را زمانی باز دار و افرادی را برای جمع کردن مردم در شهرها بفرست.///گفتند او و برادرش را [به نحوی‌] بازدار و گردآورندگان [جادوگران‌] را به شهرها بفرست‌///گفتند: «او و برادرش را مهلت ده؛ و مأموران را برای بسیج به تمام شهرها اعزام کن،///گفتند نگهدار او و برادرش را و بفرست در شهرستانها گردآورندگان‌///گفتند: «او و برادرش را مهلتی ده و گردآورندگان [: بسیج کنندگان] را به شهرها بفرست،» "And bring up to thee all (our) sorcerers well-versed." تا هر جادوگر کاردان بسیار دانایی را نزد تو آورند.///تا هر جادوگر کاردان بسیار دانایی را نزد تو آورند.///تا هر جادوگر دانایى را که هست نزد تو بیاورند.///تا هر ساحر ماهرى را نزد تو بیاورند///تا هر ساحر ماهرى را نزد تو بیاورند.»///تا هر جادوگر ماهرى را نزد تو بیاورند.»///تا ساحران ماهر زبر دست را (برای دفاع او) نزدت حاضر آورند.///تا هر جادوگر دانایی را به حضورت بیاورند///تا هر ساحر ماهر و دانایی را نزد تو آورند!»///تا بیارندت بهر جادوگری دانشمند///«پس هر ساحر بسیار دانایی را نزدت آورند.» So the sorcerers were got together for the appointment of a day well-known, پس همه جادوگران را در وعده گاه روزی معین گرد آوردند،///پس همه جادوگران را در وعده گاه روزی معین گرد آوردند،///جادوگران را در روزى معین به وعده‌گاه آوردند.///پس ساحران براى موعد روزى معین گردآورى شدند///پس ساحران براى موعد روزى معلوم گردآورى شدند.///پس جادوگران در موعد روزى معلوم، گردآورى شدند.///آن گاه ساحران را بر حسب وعده به روز معین حاضر ساختند.///آنگاه جادوگران در موعد روزی معین گرد آورده شدند///سرانجام ساحران برای وعده‌گاه روز معینی جمع‌آوری شدند.///پس گرد آورده شدند جادوگران برای وعده‌گاه روزی شناخته‌///پس ساحران برای وعده‌گاه روزی معلوم گردآوری شدند. And the people were told: "Are ye (now) assembled?- و به همه مردم گفتند: آیا شما هم اجتماع خواهید کرد؟///و به همه مردم گفتند: آیا شما هم اجتماع خواهید کرد؟///و مردم را گفتند: آیا شما نیز گرد مى‌آیید؟///و به مردم گفته شد: آیا شما هم [در این صحنه‌] فراهم مى‌آیید///و به توده مردم گفته شد: «آیا شما هم جمع خواهید شد؟///و به مردم گفته شد: «آیا شما نیز جمع مى‌شوید؟///و مردم شهر را گفتند: چه بهتر که همه در آن روز جمع باشید (تا واقعه را مشاهده کنید).///و به مردم گفته شد آیا شما هم جمع می‌شوید؟///و به مردم گفته شد: «آیا شما نیز (در این صحنه) اجتماع می‌کنید …///و گفته شد به مردم آیا شمائید گردآیندگان‌///و به مردم گفته شد: «آیا شما هم جمع‌شوندگانید؟» "That we may follow the sorcerers (in religion) if they win?" به امید آنکه اگر جادوگران پیروز شدند، از آنان پیروی کنیم.///به امید آنکه اگر جادوگران پیروز شدند، از آنان پیروی کنیم.///تا اگر جادوگران پیروز آمدند همه از آنها پیروى کنیم.///تا شاید ما از جادوگران پیروى کنیم اگر آنان پیروز شدند///بدین امید که اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروى کنیم؟»///به این امید که اگر جادوگران پیروز شدند، از [آیین] آنان پیروى کنیم.»///باشد که ما هم اگر ساحران غالب شدند از آنان پیروی کنیم.///باشد که اگر جادوگران پیروز شدند از آنان پیروی کنیم‌///تا اگر ساحران پیروز شوند، از آنان پیروی کنیم؟!»///شاید پیروی کنیم جادوگران را اگر بودند پیروزمندان‌///«شاید اگر ساحران همان پیروزمندان بوده‌اند ما (هم) از آنان پیروی کنیم‌!» So when the sorcerers arrived, they said to Pharaoh: "Of course - shall we have a (suitable) reward if we win? پس هنگامی که جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: آیا اگر ما پیروز شویم، حتما برای ما پاداشی شایسته خواهد بود؟///پس هنگامی که جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: آیا اگر ما پیروز شویم، حتما برای ما پاداشی شایسته خواهد بود؟///چون جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: آیا اگر ما پیروز شویم ما را مزدى خواهد بود.///و چون ساحران آمدند به فرعون گفتند: آیا واقعا براى ما مزدى خواهد بود اگر ما غالب آییم///و چون ساحران پیش فرعون آمدند، گفتند: «آیا اگر ما غالب آییم واقعا براى ما مزدى خواهد بود؟»///پس همین که جادوگران [نزد فرعون] آمدند، به او گفتند: «آیا اگر ما پیروز شویم، پاداشى داریم؟»///و چون ساحران حضور فرعون آمدند با وی گفتند: آیا اگر (بر موسی) غالب آییم اجری خواهیم داشت؟///چون جادوگران [گرد] آمدند به فرعون گفتند آیا اگر ما پیروز شویم، پاداشی داریم؟///هنگامی که ساحران آمدند، به فرعون گفتند: «آیا اگر ما پیروز شویم، پاداش مهمی خواهیم داشت؟»///پس هنگامی که آمدند جادوگران گفتند به فرعون آیا ما را است مزدی اگر شدیم پیروزمندان‌///پس چون ساحران آمدند، به فرعون گفتند: «آیا اگر ما همان پیروزمندان بوده‌ایم، به‌راستی برایمان مزدی خواهد بود؟» He said: "Yea, (and more),- for ye shall in that case be (raised to posts) nearest (to my person)." گفت: آری، و در آن صورت مسلما از مقربان [درگاه] خواهید شد.///گفت: آری، و در آن صورت مسلما از مقربان [درگاه] خواهید شد.///گفت: آرى، همه از مقربان خواهید بود.///گفت: آرى و حتما در این صورت از مقربان خواهید شد///گفت: «آرى، و در آن صورت شما حتما از [زمره‌] مقربان خواهید شد.»///[فرعون] گفت: «آرى! در این صورت [علاوه بر پاداش]، شما از مقربان [دربار] خواهید بود.»///فرعون گفت: آری البته علاوه بر اجر خدمت از مقربان (درگاهم) نیز خواهید شد.///[فرعون‌] گفت آری و شما در آن صورت از نزدیکان [من‌] خواهید بود///گفت: «(آری،) و در آن صورت شما از مقربان خواهید بود!»///گفت آری و همانا شمائید در آن هنگام از نزدیکان‌///گفت: «آری و (افزون بر آن) بی‌گمان شما در این هنگام به‌راستی از نزدیک‌شدگان (به دربار) هستید.» Moses said to them: "Throw ye - that which ye are about to throw!" موسی به جادوگران گفت: بیفکنید آنچه را قصد دارید، بیفکنید.///موسی به جادوگران گفت: بیفکنید آنچه را قصد دارید، بیفکنید.///موسى به آنها گفت: هر چه مى‌خواهید بیفکنید، بیفکنید.///موسى به آنها گفت: آنچه افکندنى هستید بیفکنید///موسى به آنان گفت: «آنچه را شما مى‌اندازید بیندازید.»///[روز موعود] موسى به آنان گفت: «بیفکنید آنچه را مى‌خواهید بیفکنید!»///(چون ساحران به معارضه حاضر شدند) موسی به آنها گفت: اینک شما بساط سحر خود هر چه می‌خواهید به کار اندازید.///موسی به آنان گفت چیزی را که اندازنده‌اش هستید، بیندازید///(روز موعود فرا رسید و همگی جمع شدند؛) موسی به ساحران گفت: «آنچه را می‌خواهید بیفکنید، بیفکنید!»///گفت بدیشان موسی بیفکنید آنچه را شمائید افکنندگان‌///موسی به آنان گفت: «آنچه را شما افکنندگانید بیفکنید.» So they threw their ropes and their rods, and said: "By the might of Pharaoh, it is we who will certainly win!" پس ریسمان‌ها و عصاهایشان را افکندند، و گفتند: به عزت فرعون سوگند که به راستی ما به طور مسلم پیروزیم.///پس ریسمان‌ها و عصاهایشان را افکندند، و گفتند: به عزت فرعون سوگند که به راستی ما به طور مسلم پیروزیم.///آنان ریسمانها و چوبهاى خود بیفکندند و گفتند: به عزت فرعون که ما پیروز شدیم.///پس ریسمان‌ها و چوبدستى‌هایشان را انداختند و گفتند: به عزت فرعون که ما حتما پیروزیم///پس ریسمانها و چوبدستى‌هایشان را انداختند و گفتند: «به عزت فرعون که ما حتما پیروزیم.»///پس [جادوگران] ریسمان‌ها و چوب‌دست‌هاى خود را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون سوگند، که قطعا ما پیروزیم.»///ساحران هم رسن و طنابها و چوبهای سحر خود را بیفکندند و به عزت فرعون قسم یاد کردند که (بر موسی) البته غالب خواهیم شد.///آنگاه ریسمانها و چوبدستی‌هایشان را در انداختند و گفتند به جاه و جلال فرعون که ما پیروز خواهیم شد///آنها طنابها و عصاهای خود را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون، ما قطعا پیروزیم!»///پس بیفکندند ریسمانها و چوبهای خود را و گفتند به فر فرعون مائیم همانا پیروزمندان‌///پس ریسمان‌هاشان و عصاهاشان را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون بی‌گمان به‌راستی ما همان پیروزمندانیم.» Then Moses threw his rod, when, behold, it straightway swallows up all the falsehoods which they fake! پس موسی عصایش را افکند، ناگاه آنچه را جادوگران با نیرنگ [و به صورت غیر واقعی] ساخته بودند، بلعید.///پس موسی عصایش را افکند، ناگاه آنچه را جادوگران با نیرنگ [و به صورت غیر واقعی] ساخته بودند، بلعید.///و موسى عصایش را افکند. ناگاه همه آن دروغهایى را که ساخته بودند، بلعید.///پس موسى عصایش را انداخت و در دم هر چه را به صورت غیر واقعى ساخته بودند مى‌بلعید///پس موسى عصایش را انداخت و بناگاه هر چه را به دروغ برساخته بودند بلعید.///سپس موسى عصایش را افکند. ناگهان هر چه را به نیرنگ ساخته بودند، بلعید.///در آن حال موسی عصای خود را بیفکند که ناگاه (اژدهایی عظیم شد و) همه وسایل سحر انگیزی ساحران را به کام فرو می‌برد.///سپس موسی عصایش را درانداخت [که اژدها شد] و ناگهان برساخته‌هایشان را فرو بلعید///سپس موسی عصایش را افکند، ناگهان تمام وسایل دروغین آنها را بلعید!///پس افکند موسی چوبدست خویش را ناگهان فروبرد آنچه را به دروغ آوردند///پس موسی عصایش را افکند که ناگهان همان (عصا) هر چه را به دروغ می‌ساختند با سرعتی حاذقانه می‌بلعد. Then did the sorcerers fall down, prostrate in adoration, پس جادوگران [از هیبت و عظمت این معجزه که یافتند کاری خدایی است نه جادویی] به سجده افتادند.///پس جادوگران [از هیبت و عظمت این معجزه که یافتند کاری خدایی است نه جادویی] به سجده افتادند.///جادوگران به سجده افتادند.///پس ساحران به حالت سجده افتادند///در نتیجه، ساحران به حالت سجده درافتادند.///آن‌گاه جادوگران بى‌اختیار به سجده درافتادند.///ساحران که این معجزه بدیدند (و قطعا دانستند سحر نیست، پیش موسی) به سجده افتادند.///و جادوگران به سجده افتادند///فورا همه ساحران به سجده افتادند.///پس بیفتادند جادوگران سجده‌کنان‌///پس ساحران (ناگهان و ناخودآگاه) به حالت سجده فرو افکنده شدند. Saying: "We believe in the Lord of the Worlds, گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،///گفتند: ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،///گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم:///گفتند: به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم///گفتند: «به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم:///گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.///گفتند: ما به خدای عالمیان ایمان آوردیم.///گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم‌///گفتند: «ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم،///گفتند ایمان آوردیم به پروردگار جهانیان‌///گفتند: «به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم،» "The Lord of Moses and Aaron." پروردگار موسی و هارون.///پروردگار موسی و هارون.///پروردگار موسى و هارون.///پروردگار موسى و هارون///پروردگار موسى و هارون.»///پروردگار موسى و هارون.»///پروردگار موسی و هارون.///پروردگار موسی و هارون‌///پروردگار موسی و هارون!»///پروردگار موسی و هارون‌///«پروردگار موسی و هارون.» Said (Pharaoh): "Believe ye in Him before I give you permission? surely he is your leader, who has taught you sorcery! but soon shall ye know! Be sure I will cut off your hands and your feet on opposite sides, and I will cause you all to die on the cross!" فرعون گفت: پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید، حتما او بزرگ شماست که جادوگری را به شما آموخته است، پس به زودی خواهید دانست که مسلما دست‌ها و پاهای شما را یکی از راست و یکی از چپ قطع خواهم کرد، و یقینا همه شما را به دار خواهم آویخت.///فرعون گفت: پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید، حتما او بزرگ شماست که جادوگری را به شما آموخته است، پس به زودی خواهید دانست که مسلما دست‌ها و پاهای شما را یکی از راست و یکی از چپ قطع خواهم کرد، و یقینا همه شما را به دار خواهم آویخت.///گفت: آیا پیش از آنکه شما را رخصت دهم ایمان آوردید؟ هرآینه آن مرد، بزرگ شماست که شما را جادو آموخته است. خواهید دید. اکنون دستها و پاهایتان را از چپ و راست خواهم برید و همه تان را بر دار خواهم کرد.///گفت: آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعا او همان بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است، پس به زودى خواهید دانست. حتما دست‌ها و پاهاى شما را به عکس یکدیگر خواهم برید و همه‌تان را به دار خواهم آویخت///گفت: «[آیا] پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعا او همان بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. به زودى خواهید دانست. حتما دستها و پاهاى شما را از چپ و راست خواهم برید و همه‌تان را به دار خواهم آویخت.»///فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! بى‌گمان او سردسته‌ی شماست که به شما جادو آموخته است. پس به زودى کیفر خود را خواهید دانست. حتما دست‌ها و پاهاى شما را یکى از راست و یکى از چپ می‌برم، و همگى شما را به دار خواهم آویخت.»///فرعون به ساحران گفت: چرا بی‌اجازه من ایمان به موسی آوردید؟ همانا معلوم است که این استاد بزرگ شماست که شما را ساحری آموخته! پس به زودی کیفر خود را خواهید دید، دست و پای شما را به اختلاف (دو طرف چپ و راست) قطع می‌کنم آن گاه همه را به دار می‌کشم.///[فرعون‌] گفت آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید، بی‌شک او بزرگتر [و آموزگار] شماست که به شما جادوگری آموخته است به زودی خواهید دانست، دستان و پاهایتان را در خلاف جهت همدیگر خواهم برید، سپس همگی‌تان را به دار خواهم زد///(فرعون) گفت: «آیا پیش از اینکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟! مسلما او بزرگ و استاد شماست که به شما سحر آموخته (و این یک توطئه است)! اما بزودی خواهید دانست! دستها و پاهای شما را بعکس یکدیگر قطع می‌کنم، و همه شما را به دار می‌آویزم!»///گفت ایمان آوردید بدو پیش از آنکه دستورتان دهم همانا او بزرگ شما است که آموخت به شما جادوگری را پس زود است بدانید همانا سخت ببرم دستها و پایهای شما را از برابر و هر آینه به دارتان کشم همگی‌///(فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم برای او ایمان آوردید؟ همواره او بی‌گمان همان بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. پس در آینده خواهید دانست (با شما چه خواهم کرد). حتما دست‌ها و پاهایتان را از چپ و راست به سختی خواهم برید و همانا بی‌چون همه‌تان را به دار خواهم آویخت.» They said: "No matter! for us, we shall but return to our Lord! گفتند: [در این شکنجه و عذاب] هیچ زیان و باکی [بر ما] نیست، یقینا ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم،///گفتند: [در این شکنجه و عذاب] هیچ زیان و باکی [بر ما] نیست، یقینا ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم،///گفتند: باکى نیست، ما نزد پروردگارمان باز مى‌گردیم.///گفتند: باکى نیست، ما به سوى پروردگار خود باز مى‌گردیم///گفتند: «باکى نیست، ما روى به سوى پروردگار خود مى‌آوریم.///ساحران گفتند: «باکى نیست! ما به سوى پروردگار خود بازمى‌گردیم.///ساحران گفتند: (از این دار و قتل به ما) هیچ زیانی نخواهد رسید چون (بعد از مرگ) به سوی خدای خود باز می‌گردیم.///[جادوگران‌] گفتند باکی نیست، ما به پروردگارمان روی آورده‌ایم‌///گفتند: «مهم نیست، (هر کاری از دستت ساخته است بکن)! ما بسوی پروردگارمان بازمی‌گردیم!///گفتند نیست باکی مائیم بسوی پروردگار خویش بازگشتگان‌///گفتند: «هیچ زیانی (و باکی) نیست. ما همواره سوی پروردگارمان (روی‌آورندگان و) دگرگون‌شوندگانیم.» "Only, our desire is that our Lord will forgive us our faults, that we may become foremost among the believers!" قطعا ما امیدواریم که چون نخستین ایمان آورندگان [از این قوم] بودیم، پروردگارمان خطاهای ما را بیامرزد.///قطعا ما امیدواریم که چون نخستین ایمان آورندگان [از این قوم] بودیم، پروردگارمان خطاهای ما را بیامرزد.///ما امید مى‌داریم که پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد که ما نخستین کسانى هستیم که ایمان آوردیم.///ما امید داریم که پروردگار ما گناهانمان را بر ما ببخشاید، چرا که ما اولین مؤمنان شدیم///ما امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشاید، [چرا] که نخستین ایمان‌آورندگان بودیم.»///ما امید داریم که پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا که ما [در این قوم] نخستین مؤمنانیم.»///ما از خدا امید آن داریم که به لطف خویش از گناهان ما درگذرد چون اول ما به او ایمان آوردیم.///ما امید داریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد چرا که نخستین ایمان آورندگان بوده‌ایم‌///ما امیدواریم که پروردگارمان خطاهای ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمان‌آورندگان بودیم!»///همانا امیدواریم بیامرزد برای ما پروردگار ما گناهان ما را که بودیم نخستین ایمان‌آرندگان‌///«‌ما بی‌گمان امیدواریم که پروردگارمان گناهانمان را بر ما بپوشاند، (چرا) که (در جمع فرعونیان) نخستین ایمان‌آورندگان بوده‌ایم.» By inspiration we told Moses: "Travel by night with my servants; for surely ye shall be pursued." و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه کوچ بده که حتما دشمنان از پی شما خواهند آمد.///و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه کوچ بده که حتما دشمنان از پی شما خواهند آمد.///و به موسى وحى کردیم که: شب‌هنگام بندگان مرا بیرون ببر که از پى شما بیایند.///و به موسى وحى کردیم که بندگان مرا شبانه حرکت ده، که شما مورد تعقیب هستید///و به موسى وحى کردیم که: «بندگان مرا شبانه حرکت ده، زیرا شما مورد تعقیب قرار خواهید گرفت.»///و به موسى وحى کردیم که: «بندگان مرا شبانه کوچ ده، زیرا شما تعقیب خواهید شد.»///و ما به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه (از شهر مصر) بیرون بر که شما را (فرعونیان) تعقیب خواهند کرد.///و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه روانه کن، که شما تعقیب می‌شوید///و به موسی وحی کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده، زیرا شما مورد تعقیب هستید!»///و وحی کردیم به موسی که شبانه بر بندگانم را همانا شمائید پیروی شدگان‌///و سوی موسی وحی کردیم که: «بندگان مرا شبانه حرکت ده، زیرا همواره شما تعقیب‌شد‌گانید.» Then Pharaoh sent heralds to (all) the Cities, پس فرعون گروهی گردآورنده را [برای جمع کردن نیرو] به شهرها فرستاد///پس فرعون گروهی گردآورنده را [برای جمع کردن نیرو] به شهرها فرستاد///و فرعون گردآورندگان سپاه را به شهرها فرستاد.///پس فرعون مأموران جمع‌آورى را به شهرها فرستاد///پس فرعون مأموران جمع‌آورى [خود را] به شهرها فرستاد،///پس فرعون [آگاه شد و] گردآورندگان [سپاه] را به شهرها فرستاد.///آن گاه فرعون رسول برای جمع آوری لشکر به شهرها فرستاد.///آنگاه فرعون گردآورندگان را به شهرها فرستاد///فرعون (از این ماجرا آگاه شد و) مأموران بسیج نیرو را به شهرها فرستاد،///پس فرستاد فرعون در شهرستانها گردآرندگان‌///پس فرعون مأمورانی برای جمع‌آوری (کسانی) به تمامی شهرها (ی مصر) فرستاد. (Saying): "These (Israelites) are but a small band, [و گفت:] مسلما اینان [که بر ضد من برخاسته‌اند] گروهی اندکند،///[و گفت:] مسلما اینان [که بر ضد من برخاسته‌اند] گروهی اندکند،///که اینان گروهى اندکند،///[و گفت:] همانا اینها عده‌اى ناچیزند/// [و گفت:] «اینها عده‌اى ناچیزند.///«اینها گروهى اندکند.///(و برای تبلیغات به آنها می‌گفتند که) همانا طایفه بنی اسرائیل عده قلیلی هستند.///[آنان درباره یاران موسی‌] گفتند اینان گروهکی اندکشمارند///(و گفت:) اینها مسلما گروهی اندکند؛///که اینانند همانا گروهی اندک‌///(فرعون و فرعونیان گفتند:) «این گروهی -بی‌گمان و بی‌امان- اندکند.» "And they are raging furiously against us; و همانا ما را همواره [با اعمالشان] به خشم می‌آورند،///و همانا ما را همواره [با اعمالشان] به خشم می‌آورند،///و ما را به خشم آورده‌اند،///و راستى آنها ما را به خشم آورده‌اند///و راستى آنها ما را بر سر خشم آورده‌اند،///که ما را به خشم آورده­اند.///که ما را به خشم آورده‌اند.///و ایشان ما را به خشم آورده‌اند///و اینها ما را به خشم آورده‌اند؛///و همانا ایشانند بر ما خشم‌آرندگان‌///«و به‌راستی آنان ما را بسی خشم‌آورندگانند.» "But we are a multitude amply fore-warned." و ما گروهی هوشیار و آماده باش و مهیای دفاعیم.///و ما گروهی هوشیار و آماده باش و مهیای دفاعیم.///و ما همگى آماده پیکاریم.///و ما همگى آماده‌ى پیکار هستیم///و [لى‌] ما همگى به حال آماده‌باش درآمده‌ایم.»///ما همگى آماده‌ى دفاع هستیم.»///و ما لشکری همه نیرومند و مسلح به اسلحه کاملیم.///و ما انبوهی مسلح هستیم‌///و ما همگی آماده پیکاریم!»///و هر آینه مائیم همگی بیمناکان‌///«و محققا ما نیروی مهم به هم پیوسته و وابسته‌ایم، (که) به حال آماده‌باش (درآمده‌ایم). So We expelled them from gardens, springs, پس ما آنان را [به دنبال بنی اسرائیل] از باغ‌ها و چشمه سارها [که نعمت‌های ما در سرزمین مصر بود] بیرون کردیم.///پس ما آنان را [به دنبال بنی اسرائیل] از باغ‌ها و چشمه سارها [که نعمت‌های ما در سرزمین مصر بود] بیرون کردیم.///پس ایشان را از باغها و چشمه‌سارها بیرون کردیم،///پس ما آنها را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کردیم///سرانجام، ما آنان را از باغستانها و چشمه‌سارها،///پس آنان را [به گمان تعقیب بنى‌اسرائیل]، از باغ‌ها و چشمه‌ها بیرون کردیم،///پس (با وجود این همه دعوی‌ها) ما آنها را از باغهای مصفا با نهرهای آب روان بیرون کردیم.///آنگاه ایشان را از باغها و چشمه‌ها آواره کردیم‌///(سرانجام فرعونیان مغلوب شدند،) و ما آنها را از باغها و چشمه‌ها بیرون راندیم،///پس برون راندیمشان از باغها و چشمه‌سارها///پس آنان را از باغستان‌های سردرهم و چشمه‌سارانی بیرون راندیم؛ Treasures, and every kind of honourable position; واز گنج‌ها ومکان‌های نیکو [وقصرهای باشکوه بیرون کردیم].///واز گنج‌ها ومکان‌های نیکو [وقصرهای باشکوه بیرون کردیم].///و از گنجها و خانه‌هاى نیکو،///و از گنج‌ها و اقامتگاه‌هاى نیکو///و گنجینه‌ها و جایگاه‌هاى پر ناز و نعمت بیرون کردیم.///و [نیز از] گنج‌ها، و جایگاه نیکو.///و نیز از گنج‌ها و ثروتها و مقامات عالیه ریاست بیرون آوردیم (و به دریای هلاک افکندیم).///و از گنجها و جایگاه نیکو///و از گنجها و قصرهای مجلل!///و گنجها و جایگاهی گرامی‌///و (نیز از) گنجینه‌ها و جایگاه‌هایی پر کرامت [: ناز و نعمت]. Thus it was, but We made the Children of Israel inheritors of such things. این گونه [نعمت‌های خود را از چنگ آنان بیرون آوردیم] و آنها را به بنی اسرائیل به میراث دادیم.///این گونه [نعمت‌های خود را از چنگ آنان بیرون آوردیم] و آنها را به بنی اسرائیل به میراث دادیم.///بدین سان همه را به بنى اسرائیل وا گذاشتیم.///بدین‌سان بنى اسرائیل را وارث آنها کردیم/// [اراده ما] چنین بود، و آن [نعمتها] را به فرزندان اسرائیل میراث دادیم.///چنین بود که بنى‌اسرائیل را وارث آنها قرار دهیم.///آری این چنین کردیم و (قوم ضعیف) بنی اسرائیل را وارث آن شهر و دیارها و ثروت و مقامها گردانیدیم.///و بدین‌سان آنها را به بنی‌اسرائیل به میراث دادیم‌///(آری،) اینچنین کردیم! و بنی اسرائیل را وارث آنها ساختیم!///بدینسان و ارث دادیمش به بنی‌اسرائیل‌///(اراده‌ی ما) چنین بود و آن (نعمت‌) ها را به فرزندان اسرائیل میراث دادیم. So they pursued them at sunrise. فرعونیان هنگام طلوع آفتاب آنان را دنبال کردند.///فرعونیان هنگام طلوع آفتاب آنان را دنبال کردند.///فرعونیان به هنگام برآمدن آفتاب از پى آنها رفتند.///پس هنگام برآمدن آفتاب از پى آنها رسیدند///پس هنگام برآمدن آفتاب، آنها را تعقیب کردند.///پس هنگام طلوع خورشید، [سپاهیان فرعون] به تعقیب آنان برخاستند.///پس صبحگاه فرعونیان موسی و بنی اسرائیل را تعقیب کردند.///سپس ایشان را به هنگام طلوع آفتاب دنبال کردند///آنان به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند، و به هنگام طلوع آفتاب به آنها رسیدند.///پس از پی ایشان بیامدند به هنگام خورشید تابان‌///پس (فرعونیان) در حال برآمدن آفتاب، آنان را تعقیب کردند. And when the two bodies saw each other, the people of Moses said: "We are sure to be overtaken." چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، اصحاب موسی گفتند: حتما ما به چنگ آنان خواهیم افتاد.///چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، اصحاب موسی گفتند: حتما ما به چنگ آنان خواهیم افتاد.///چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: گرفتار آمدیم.///و چون دو گروه همدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: ما قطعا گرفتار خواهیم شد///چون دو گروه، همدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: «ما قطعا گرفتار خواهیم شد.»///پس زمانى که دو گروه، یکدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: «آنان به ما دست خواهند یافت.»///چون دو لشکر روبرو شدند اصحاب موسی گفتند: اینک به دست فرعونیان خواهیم افتاد.///و چون دو گروه همدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند، ما گیر افتاده‌ایم‌///هنگامی که دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم!»///تا گاهی که نمودار شدند (دیدار کردند) دو گروه گفتند یاران موسی که مائیم دریافتگان‌///پس چون دو گروه، همدیگر را دیدند، همراهان موسی گفتند: «بی‌گمان ما ناگزیر (و ناگریز) مورد دستیابی هستیم.» (Moses) said: "By no means! my Lord is with me! Soon will He guide me!" موسی گفت: این چنین نیست، بی تردید پروردگارم با من است، و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.///موسی گفت: این چنین نیست، بی تردید پروردگارم با من است، و به زودی مرا هدایت خواهد کرد.///گفت: هرگز. پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.///گفت: چنین نیست، بى‌تردید پروردگارم با من است و به زودى هدایتم خواهد کرد///گفت: «چنین نیست، زیرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد کرد.»///[موسى] گفت: «چنین نیست! قطعا پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد.»///موسی گفت: هرگز چنین نیست، که خدا با من است و مرا به یقین راهنمایی خواهد کرد.///[موسی‌] گفت چنین نیست، پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد///(موسی) گفت: «چنین نیست! یقینا پروردگارم با من است، بزودی مرا هدایت خواهد کرد!»///گفت نچنین است همانا با من است پروردگارم زود است رهبریم کند///گفت: «هرگز چنان نیست؛ همواره پروردگارم با من است و به زودی مرا (معجزه آسا) راهنمایی خواهد کرد.» Then We told Moses by inspiration: "Strike the sea with thy rod." So it divided, and each separate part became like the huge, firm mass of a mountain. پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.///پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.///پس به موسى وحى کردیم که: عصایت را بر دریا بزن. دریا بشکافت و هر پاره چون کوهى عظیم گشت.///آن‌گاه به موسى وحى کردیم که با عصاى خود بر دریا بزن. پس از هم شکافت و هر قسمت آن چون کوهى عظیم گردید///پس به موسى وحى کردیم: «با عصاى خود بر این دریا بزن.» تا از هم شکافت، و هر پاره‌اى همچون کوهى سترگ بود.///پس به موسى وحى کردیم که: «عصایت را به دریا بزن!» پس [دریا] شکافت، و هر پاره‌اى چون کوهى بزرگ شد. [و جاده‌اى خشک براى آنها پدیدار گشت.]///پس ما به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا (ی نیل) زن، چون زد دریا شکافت و آب هر قطعه دریا مانند کوهی بزرگ بر روی هم قرار گرفت.///سپس به موسی وحی کردیم که با عصایت به دریا بزن، آنگاه [دریا] بشکافت و هر پاره‌ای از آن همچون کوهی بزرگ بود///و بدنبال آن به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن!» (عصایش را به دریا زد،) و دریا از هم شکافته شد، و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود!///پس وحی کردیم به موسی که بزن چوبدست خود را به دریا پس بشکافت و شد هر دیواری چون کوهی بزرگ‌///پس سوی موسی وحی کردیم که: «با عصای خود بر (این) دریا بزن‌.» پس دریا از هم شکافت. پس هر پاره‌ای همچون کوهی سترگ بود. And We made the other party approach thither. و آن گروه دیگر را [هم در آنجا] به دریا نزدیک کردیم،///و آن گروه دیگر را [هم در آنجا] به دریا نزدیک کردیم،///و آن گروه دیگر را نیز به دریا رساندیم.///و گروه دیگر (فرعونیان) را به آن جا نزدیک کردیم///و دیگران را بدانجا نزدیک گردانیدیم.///آن‌گاه گروه دیگر را [که لشکر فرعون بود،] به آنجا نزدیک کردیم.///و دیگران (یعنی فرعونیان) را (از پی بنی اسرائیل) به نزدیک دریا آوردیم.///و دیگران را به آنجا نزدیک کردیم‌///و در آنجا دیگران [= لشکر فرعون‌] را نیز (به دریا) نزدیک ساختیم!///و جای دادیم در آنجا دگران را///و دیگران [: فرعونیان] را بدانجا (با صف‌آراییشان به غرق) نزدیک گردانیدیم. We delivered Moses and all who were with him; و موسی و هر که با او بود، همه را نجات دادیم.///و موسی و هر که با او بود، همه را نجات دادیم.///موسى و همه همراهانش را رهانیدیم.///و موسى و همه همراهانش را نجات دادیم///و موسى و همه کسانى را که همراه او بودند نجات دادیم؛///و موسى و هر که را با او بود، همگى را [از دریا عبور دادیم و] رهایی بخشیدیم.///و موسی و کلیه همراهانش را به ساحل سلامت رسانیدیم.///و موسی و همراهانش، همگیشان را رهانیدیم‌///و موسی و تمام کسانی را که با او بودند نجات دادیم!///و رهانیدیم موسی و آنان را که با او بودند همگی‌///و موسی را با همه‌ی کسانی که همراهش بودند نجات دادیم. But We drowned the others. آن گاه آن گروه دیگر را غرق کردیم.///آن گاه آن گروه دیگر را غرق کردیم.///و آن دیگران را غرقه ساختیم.///سپس گروه دیگر را غرق کردیم///آنگاه دیگران را غرق کردیم.///سپس گروه دیگر را غرق ساختیم.///آن گاه قوم دیگر همه را به دریا غرق کردیم.///سپس دیگران را غرقه ساختیم‌///سپس دیگران را غرق کردیم!///سپس به دریا فروبردیم دگران را///سپس دیگران را غرق کردیم. Verily in this is a Sign: but most of them do not believe. بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم قبطی] بیشترشان مؤمن نبودند.///بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم قبطی] بیشترشان مؤمن نبودند.///هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///مسلما در این [واقعه‌] عبرتى بود ولى بیشترشان مؤمن نبودند///مسلما در این [واقعه‌] عبرتى بود، و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نبودند.///البته در این ماجرا، نشانه‌ی روشنى است. و بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این هلاک فرعونیان آیت بزرگی (برای عبرت و موعظه مردم) بود لیکن اکثر خلق ایمان نیاوردند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///در این جریان، نشانه روشنی است ولی بیشترشان ایمان نیاوردند! (چرا که طالب حق نبودند)///همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان ایمان آرندگان‌///بی‌شک در این (واقعه‌ی عبرت‌انگیز) همانا نشانه‌ی (ربانی) بزرگی است. حال آنکه بیشترشان (از) مؤمنان نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و بخشنده است.///و قطعا پروردگار تو شکست‌ناپذیر مهربان است///و قطعا پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.///همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگارت شکست‌ناپذیر و مهربان است!///و همانا پروردگار تو است هرآینه عزتمند مهربان‌///و بی‌گمان پروردگار تو، همواره او همان کانون عزت (و) رحمت است. And rehearse to them (something of) Abraham's story. و سرگذشت مهم ابراهیم را بر آنان بخوان،///و سرگذشت مهم ابراهیم را بر آنان بخوان،///و داستان ابراهیم را برایشان تلاوت کن.///و بر آنان خبر مهم ابراهیم را بخوان///و بر آنان گزارش ابراهیم را بخوان.///[اى پیامبر!] سرگذشت ابراهیم را بر مردم بخوان!///و (ای رسول) حکایت ابراهیم را بر امت بیان کن.///و بر آنان داستان ابراهیم را بخوان‌///و بر آنان خبر ابراهیم را بخوان،///و بخوان بر ایشان داستان ابراهیم را///و بر آنان گزارش مهم ابراهیم را برخوان. Behold, he said to his father and his people: "What worship ye?" هنگامی که به پدرش وقومش گفت: چه چیز را می‌پرستید؟///هنگامی که به پدرش وقومش گفت: چه چیز را می‌پرستید؟///آنگاه که به پدر و قوم خود گفت: چه مى‌پرستید؟///آن‌گاه که به پدر خود و قومش گفت: چه مى‌پرستید///آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: «چه مى‌پرستید؟»///آن‌گاه که به پدرش و قومش گفت: «شما چه مى‌پرستید؟»///هنگامی که با پدر (یعنی عمو، زیرا پدران پیغمبران همه موحدند) و با قومش گفت: شما چه معبودی را می‌پرستید؟///چنین بود که به پدرش و قومش گفت که شما چه می‌پرستید؟///هنگامی که به پدر و قومش گفت: «چه چیز را می‌پرستید؟!»///هنگامی که گفت به پدر خویش و قومش چه می‌پرستید///چون به پدر (تربیتی) اش و قومش گفت: «چه (چیزی را) می‌پرستید؟» They said: "We worship idols, and we remain constantly in attendance on them." گفتند: بت هایی را می‌پرستیم و همواره ملازم پرستش آنها هستیم.///گفتند: بت هایی را می‌پرستیم و همواره ملازم پرستش آنها هستیم.///گفتند: بتانى را مى‌پرستیم و معتکف آستانشان هستیم.///گفتند: بت‌هایى را مى‌پرستیم و همواره ملازم عبادت آنهاییم///گفتند: «بتانى را مى‌پرستیم و همواره ملازم آنهاییم.»///گفتند: «بت‌هایى را مى‌پرستیم و در کنارشان به پرستش ماندگاریم.»///جواب دادند که ما بتهایی را می‌پرستیم و ثابت بر پرستش آنها بوده و هستیم.///گفتند بتانی می‌پرستیم و در خدمت آنها معتکفیم‌///گفتند: «بتهایی را می‌پرستیم، و همه روز ملازم عبادت آنهاییم.»///گفتند می‌پرستیم بتانی را پس می‌باشیم پیرامون آنها گردآمدگان‌///گفتند: «بتانی را می‌پرستیم. پس همواره بر درگاه آنان همچنان باشندگان و خاضعانیم.» He said: "Do they listen to you when ye call (on them)?" گفت: آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید، سخن شما را می‌شنوند؟///گفت: آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید، سخن شما را می‌شنوند؟///گفت: آیا وقتى آنها را مى‌خوانید صدایتان را مى‌شنوند؟///گفت: آیا وقتى آنها را مى‌خوانید از شما مى‌شنوند///گفت: «آیا وقتى دعا مى‌کنید، از شما مى‌شنوند؟///[ابراهیم] گفت: «آیا هرگاه آنها را مى‌خوانید، سخن شما رامى‌شنوند؟///ابراهیم گفت: آیا هر گاه این بتهای جماد را بخوانید سخن شما را می‌شنوند؟///[ابراهیم‌] گفت آیا چون آنان را به پرستش می‌خوانید، ندای شما را می‌شنوند؟///گفت: «آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟!///گفت آیا می‌شنوند شما را گاهی که می‌خوانید///گفت: «آیا وقتی از آنها درخواستی می‌کنید، از شما می‌شنوند؟» "Or do you good or harm?" یا به شما سود و زیانی می‌رسانند؟///یا به شما سود و زیانی می‌رسانند؟///یا براى شما سود و زیانى دارند؟///یا به شما سود و زیان مى‌رسانند///یا به شما سود یا زیان مى‌رسانند؟»///یا به شما سود و زیانى مى‌رسانند؟»///یا به حال شما هیچ سود و زیانی توانند داشت؟///یا برای شما سودی یا زیانی دارند///یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟!»///یا سودتان بخشند یا آیان رسانند///«یا شما را سود یا زیانی می‌رسانند؟» They said: "Nay, but we found our fathers doing thus (what we do)." گفتند: نه، بلکه پدرانمان را یافتیم که به این صورت عبادت می‌کردند!///گفتند: نه، بلکه پدرانمان را یافتیم که به این صورت عبادت می‌کردند!///گفتند: نه، پدرانمان را دیده‌ایم که چنین مى‌کرده‌اند.///گفتند: [نه‌]، بلکه پدران خود را یافتیم که چنین مى‌کردند///گفتند: «نه، بلکه پدران خود را یافتیم که چنین مى‌کردند.»///گفتند: «[نه!] بلکه پدرانمان را یافته‌ایم که این‌گونه [پرستش] مى‌کردند!»///گفتند: (نه) بلکه ما پدران خود را بر پرستش این بتان یافته‌ایم (و هر چند جماد بی‌اثری باشند می‌پرستیم).///گفتند نه ولی پدرانمان را یافتیم که چنین می‌کردند///گفتند: «ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند.»///گفتند بلکه یافتیم پدران خود را چنین می‌کردند///گفتند: «(نه!) بلکه پدران خود را یافتیم که چنان می‌کردند.» He said: "Do ye then see whom ye have been worshipping,- گفت: پس آیا می‌دانید که آنچه می‌پرستید،///گفت: پس آیا می‌دانید که آنچه می‌پرستید،///گفت: آیا مى‌دانید که چه مى‌پرستیده‌اید،///گفت: آیا در آنچه مى‌پرستیده‌اید تأمل کرده‌اید///گفت: «آیا در آنچه مى‌پرستیده‌اید تأمل کرده‌اید؟///[ابراهیم] گفت: «آیا نظر کرده‌اید در آنچه مى‌پرستید؟///ابراهیم باز به آنها گفت: آیا می‌دانید که این بتهایی که شما مردم اینک می‌پرستید،///[ابراهیم‌] گفت آیا در آنچه می‌پرستید تامل نکرده‌اید؟///گفت: «آیا دیدید (این) چیزهایی را که پیوسته پرستش می‌کردید …///گفت آیا دیدید آنچه را بودید می‌پرستیدید///گفت: «آیا پس آنچه را می‌پرستیده‌اید نگریستید؛» "Ye and your fathers before you?- هم شما و هم پدران پیشین شما///هم شما و هم پدران پیشین شما///شما و نیاکانتان؟///شما و نیاکان گذشته شما///شما و پدران پیشین شما؟///شما و پدران پیشین شما؟///و پدران شما از قدیم می‌پرستیدند،///هم شما و هم نیاکان کهنتان‌///شما و پدران پیشین شما،///شما و پدران شما پیشتران‌///«شما و پدران پیشترین شما؟» "For they are enemies to me; not so the Lord and Cherisher of the Worlds; هم آنان قطعا دشمن منند [چون اگر آنها را بپرستم، مرا دچار عذاب جاودانه خواهند کرد]، جز پروردگار جهانیان [که پرستیدنش مایه سعادت همیشگی و جاودانی است.]///هم آنان قطعا دشمن منند [چون اگر آنها را بپرستم، مرا دچار عذاب جاودانه خواهند کرد]، جز پروردگار جهانیان [که پرستیدنش مایه سعادت همیشگی و جاودانی است.]///آنها دشمنان منند، ولى پروردگار جهانیان دوست من است:///آن [معبود] ها دشمنان منند، مگر پروردگار جهانیان [که ولى من است‌]///قطعا همه آنها -جز پروردگار جهانیان- دشمن منند.///البته این بت‌ها دشمن منند، [چون مرا گرفتار عذاب خواهند کرد،] مگر پروردگار جهانیان [که پرستیدنش مایه‌ی سعادت است].///آنها مرا دشمن‌اند جز خدای یکتای عالمیان؟///[بدانید که‌] آنها دشمن منند، بر خلاف پروردگار جهانیان‌///همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها)، مگر پروردگار عالمیان!///که ایشان مرا دشمنند مگر پروردگار جهانیان‌///«پس بی‌گمان همه‌ی آنان – جز پروردگار جهانیان – دشمن من‌اند.» "Who created me, and it is He Who guides me; همان کسی که مرا آفرید و هم او مرا هدایت می‌کند،///همان کسی که مرا آفرید و هم او مرا هدایت می‌کند،///آن که مرا بیافریده سپس راهنماییم مى‌کند،///همان کسى که مرا آفریده و او هدایتم مى‌کند///آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى‌کند،///همان که مرا آفرید، پس او راهنماییم مى‌کند.///همان خدایی که مرا بیافرید و به راه راستم هدایت می‌فرماید.///همان کسی که مرا آفریده است و همو که هدایتم می‌کند///همان کسی که مرا آفرید، و پیوسته راهنمائیم می‌کند،///آنکه مرا آفرید پس رهبریم کند///«آن کس که مرا آفرید، پس همو راهنمایی‌ام می‌کند؛» "Who gives me food and drink, و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند///و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند///و آن که به من طعام مى‌دهد و مرا سیراب مى‌سازد،///و کسى که او مرا اطعام مى‌کند و آبم مى‌دهد///و آن کس که او به من خوراک مى‌دهد و سیرابم مى‌گرداند،///او که به من مى‌خوراند و مى‌نوشاند.///و همان خدایی که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌گرداند.///و همان کسی که مرا سیر و سیراب می‌سازد///و کسی که مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌نماید،///و آنکه بخوراندم و بنوشاندم‌///«و کسی (که) او به من خوردنی و آشامیدنی می‌دهد،» "And when I am ill, it is He Who cures me; و هنگامی که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد///و هنگامی که بیمار می‌شوم، او شفایم می‌دهد///و چون بیمار شوم شفایم مى‌بخشد،///و چون بیمار شوم او مرا شفا مى‌دهد///و چون بیمار شوم او مرا درمان مى‌بخشد،///و هرگاه بیمار شوم، او مرا شفا مى‌بخشد.///و چون بیمار شوم مرا شفا می‌دهد.///و چون بیمار شدم مرا شفا می‌بخشد///و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می‌دهد،///و گاهی که بیمار شوم پس او بهبودیم دهد///«و چون بیمار شوم پس او درمانم می‌کند،» "Who will cause me to die, and then to life (again); و آنکه مرا می‌میراند سپس زنده‌ام می‌کند///و آنکه مرا می‌میراند سپس زنده‌ام می‌کند///و آن که مرا مى‌میراند و سپس زنده مى‌کند،///و کسى که مرا مى‌میراند و سپس زنده‌ام مى‌کند///و آن کس که مرا مى‌میراند و سپس زنده‌ام مى‌گرداند،///و او کسى است که مرا مى‌میراند، سپس زنده‌ام مى‌کند.///و همان خدایی که مرا (از حیات چند روزه دنیا) می‌میراند و سپس (به حیات ابدی آخرت) زنده می‌گرداند.///و همان کسی که مرا می‌میراند و سپس [از نو] زنده‌ام می‌سازد///و کسی که مرا می‌میراند و سپس زنده می‌کند،///و آنکه بمیراندم سپس زنده سازدم‌///«و آن کس که مرا می‌میراند سپس زنده‌ام می‌گرداند،» "And who, I hope, will forgive me my faults on the day of Judgment. و آنکه امید دارم روز جزا خطایم را بر من بیامرزد.///و آنکه امید دارم روز جزا خطایم را بر من بیامرزد.///و آن که امید مى‌دارم که در روز قیامت خطایم را ببخشاید.///و کسى که امید دارم روز جزا خطایم را بر من ببخشاید///و آن کس که امید دارم روز پاداش، گناهم را بر من ببخشاید.»///و او کسى است که امید دارم روز جزا، خطاهای مرا ببخشد.///و همان خدایی که چشم امید دارم که روز جزا گناهم را بیامرزد.///و همان کسی که امید دارم که در روز جزا خطای مرا ببخشد///و کسی که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد!///و آنکه امیدوارم که بیامرزد برای من گناهم را روز دین‌///«و کسی که امید دارم روز بروز طاعت، خطایم را بر من بپوشاند.» "O my Lord! bestow wisdom on me, and join me with the righteous; پروردگارا! به من حکمت بخش، و مرا به شایستگان ملحق کن.///پروردگارا! به من حکمت بخش، و مرا به شایستگان ملحق کن.///اى پروردگار من، مرا حکمت بخش و مرا به شایستگان بپیوند.///پروردگارا! مرا حکمتى عطا کن و مرا به نیکان ملحق گردان///پروردگارا، به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرماى،///پروردگارا! به من حکمت مرحمت فرما! و مرا به صالحان ملحق کن!///بارالها، مرا حکمی ببخش (بر این مشرکان فرمانروایی ده) و به (رسل و) بندگان صالح خود ملحق ساز.///پروردگارا به من حکمت ببخش و مرا به شایستگان بپیوند///پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن!///پروردگارا ارزانی دار مرا حکمی و برسانم به شایستگان‌///«پروردگارم! به من حاکمیت و حکمتی (وحیانی) عطا کن و مرا به (آن) صالحان [: پیامبران] ملحق گردان؛» "Grant me honourable mention on the tongue of truth among the latest (generations); و برای من در آیندگان نامی نیک و ستایشی والا مرتبه قرار ده،///و برای من در آیندگان نامی نیک و ستایشی والا مرتبه قرار ده،///و ذکر جمیل مرا در دهان آیندگان انداز.///و براى من در میان آیندگان زبان صدق و ثناگو قرار ده///و براى من در [میان‌] آیندگان آوازه نیکو گذار،///و براى من در میان آیندگان، نام نیکو، بر جاى بگذار!///و نامم بر زبان اقوام آتیه نیکو، و سخنم دلپذیر گردان.///و برای من در میان امتهای آینده سخن [گوی‌] نیک قرار ده‌///و برای من در میان امتهای آینده، زبان صدق (و ذکر خیری) قرار ده!///و قرار ده برای من زبان راستی در آخران‌///«و برای من در (میان) آیندگان آخرین زبان [: آوازه‌ای] راست‌واره قرار ده؛» "Make me one of the inheritors of the Garden of Bliss; و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان،///و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان،///و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار ده.///و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان///و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان،///و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده!///و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده.///و مرا از میراث بران بهشت پرناز و نعمت بدار///و مرا وارثان بهشت پرنعمت گردان!///و بگردانم از ارث‌برندگان بهشت نعمتها///«و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان؛» "Forgive my father, for that he is among those astray; و پدرم را بیامرز که او از گمراهان است،///و پدرم را بیامرز که او از گمراهان است،///و پدرم را بیامرز که از گمراهان است.///و بر پدرم ببخشاى که او از گمراهان بود///و بر پدرم ببخشاى که او از گمراهان بود،///و از پدرم، درگذر، که او از گمراهان است.///و از پدرم (یعنی عمویم) درگذر، که وی سخت از گمراهان است.///و پدرم را بیامرز که او از سرگشتگان بود///و پدرم [= عمویم‌] را بیامرز، که او از گمراهان بود!///و بیامرز برای پدرم که او بود همانا از گمراهان‌///«و پدرم را ببخشای که او بی‌گمان از گمراهان بوده است.» "And let me not be in disgrace on the Day when (men) will be raised up;- و روزی که [مردگان] برانگیخته می‌شوند، رسوایم مکن؛///و روزی که [مردگان] برانگیخته می‌شوند، رسوایم مکن؛///و در روز قیامت مرا رسوا مساز:///و روزى که [مردم‌] برانگیخته مى‌شوند مرا خوار مگردان///و روزى که [مردم‌] برانگیخته مى‌شوند رسوایم مکن:///و مرا روزى که همه برانگیخته مى‌شوند، خوار مگردان!///و روزی که خلق را از قبرها برانگیزند در آن روز مرا رسوا (و هلاک) مگردان.///و مرا در روزی که [مردم‌] برانگیخته شوند رسوا مساز///و در آن روز که مردم برانگیخته می‌شوند، مرا شرمنده و رسوا مکن!///و خوارم نکن روزی که برانگیخته شوند///«و روزی که (مکلفان) برانگیخته می‌شوند خوارم مکن.» "The Day whereon neither wealth nor sons will avail, روزی که هیچ مال و اولادی سود نمی‌دهد،///روزی که هیچ مال و اولادی سود نمی‌دهد،///روزى که نه مال سود مى‌دهد و نه فرزندان.///روزى که نه مال سود مى‌دهد و نه فرزندان///روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمى‌دهد،///روزى که مال و فرزندان سودى ندارند،///آن روزی که مال و فرزندان (هیچ به حال انسان) سود نبخشند.///[همان‌] روزی که مال و پسران سود ندهد///در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشد،///روزی که سود ندهد مال و نه فرزندان‌///روزی که هیچ مال و فرزندانی سودی نمی‌دهند؛ "But only he (will prosper) that brings to Allah a sound heart; مگر کسی که دلی سالم [از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد،///مگر کسی که دلی سالم [از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد،///مگر آن کس که با قلبى رسته از شرک به نزد خدا بیاید.///مگر کسى که با دلى [پاک و] سالم به سوى خدا بیاید///مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد.///مگر کسى که با روح و قلب پاک، به سوى خدا آید.»///و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص پاک (از شرک و ریب و ریا) به درگاه خدا آید.///مگر آنکه کسی دلی پاک و پیراسته [از شک و شرک‌] به نزد خداوند آورد///مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!»///مگر آنکه بیاید خدا را با دلی درست‌///مگر کسی که با دلی پاک سوی خدا آمد. "To the righteous, the Garden will be brought near, و آن روز بهشت را برای پرهیزکاران نزدیک آورند،///و آن روز بهشت را برای پرهیزکاران نزدیک آورند،///و بهشت را براى پرهیزگاران نزدیک آرند.///و [آن روز] بهشت براى پرهیزکاران نزدیک آورده شود///و [آن روز] بهشت براى پرهیزگاران نزدیک مى‌گردد.///و [آن روز،] بهشت براى پرهیزکاران نزدیک گردد.///و بهشت را به اهل تقوا نزدیک سازند.///و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک شود///(در آن روز،) بهشت برای پرهیزکاران نزدیک می‌شود،///و آماده شد بهشت برای پرهیزکاران‌///و (آن روز) بهشت برای پرهیزگاران زینت‌یافته نزدیک شد. "And to those straying in Evil, the Fire will be placed in full view; و آتش برافروخته را برای گمراهان آشکار کنند،///و آتش برافروخته را برای گمراهان آشکار کنند،///و جهنم را در نظر کافران آشکار کنند.///و جهنم براى گمراهان نمایان شود///و جهنم براى گمراهان نمودار مى‌شود.///و آتش برافروخته براى گمراهان آشکار شود.///و دوزخ را بر گمراهان پدیدار گردانند.///و جهنم برای گمراهان آشکار گردد///و دوزخ برای گمراهان آشکار می‌گردد،///و پدید آورده شد دوزخ برای گمراهان‌///و جهنم برای فاسد نظران نادان بس نمودار گشت. "And it shall be said to them: 'Where are the (gods) ye worshipped- و به آنان گویند: آنچه را می‌پرستیدید، کجایند؟///و به آنان گویند: آنچه را می‌پرستیدید، کجایند؟///به آنها گویند: چیزهایى که سواى خداى یکتا مى‌پرستیدید، کجایند؟///و به آنها گفته شود: کجایند آنچه عبادت مى‌کردید///و به آنان گفته مى‌شود: «آنچه جز خدا مى‌پرستیدید کجایند؟///و به آنان گفته شود: «کجاست آنچه مى‌پرستیدید،///و به کافران گفته شود: بتهایی که پرستش می‌کردید به کجا شدند؟///و به آنان گفته شود آنچه به جای خداوند می‌پرستیدید کجاست‌///و به آنان گفته می‌شود: «کجا هستند معبودانی که آنها را پرستش می‌کردید …///و گفته شد بدیشان کجا بودید می‌پرستیدید///و به آنان گفته شد: «آنچه می‌پرستیده‌اید کجایند،» "'Besides Allah? Can they help you or help themselves?' [معبودانی را] به جای خدا؟! آیا شما را [برای رهایی از آتش] یاری می‌دهند؟ یا از خود می‌توانند دفع عذاب کنند؟///[معبودانی را] به جای خدا؟! آیا شما را [برای رهایی از آتش] یاری می‌دهند؟ یا از خود می‌توانند دفع عذاب کنند؟///آیا یاریتان مى‌کنند، یا خود یارى مى‌جویند؟///[معبودانى‌] غیر از خدا؟ آیا یاریتان مى‌کنند یا خود را یارى مى‌دهند///آیا یاریتان مى‌کنند یا خود را یارى مى‌دهند؟///به جاى خدا؟ آیا یاریتان مى‌کنند؟ یا می‌توانند از خود دفاع کنند؟»///آن بتهایی که به جای خدا پرستش می‌کردید آیا می‌توانند به شما اینک یاری کرده یا از جانب خود دفاع کنند؟///آیا شما را یاری می‌دهند یا خود یاری می‌یابند؟///معبودهایی غیر از خدا؟! آیا آنها شما را یاری می‌کنند، یا کسی به یاری آنها می‌آید؟!»///جز خدا را آیا یاری کنند شما را یا یاری جویند///«جز خدا؟ آیا یاریتان می‌کنند یا (از شما) یاری می‌خواهند؟» "Then they will be thrown headlong into the (Fire),- they and those straying in Evil, پس آن بت‌ها و گمراهان [که آنها را می‌پرستیدند] به رو در آتش افروخته افکنده می‌شوند،///پس آن بت‌ها و گمراهان [که آنها را می‌پرستیدند] به رو در آتش افروخته افکنده می‌شوند،///آنها و کافران را سرنگون در جهنم اندازند،///پس آنها و همه گمراهان به حالت سرنگون در آن [آتش‌] افکنده شوند///پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش‌] افکنده مى‌شوند،///پس همه‌ى معبودان و عابدان گمراه، به دوزخ سرنگون شوند.///در آن حال کافران و معبودان باطلشان هم به رو در آتش دوزخ افتند.///آنگاه ایشان و گمراهان [دیگر] در آن سرنگون شوند///در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده می‌شوند؛///پس به روی افکنده شدند در آن ایشان و گمراهان‌///پس آنان و (همه‌ی) گمراهان در آن آتش شعله‌ور به رو افکنده شدند. "And the whole hosts of Iblis together. با همه سپاهیان ابلیس،///با همه سپاهیان ابلیس،///و همه سپاهیان ابلیس را.///و نیز همه سپاهیان ابلیس///و [نیز] همه سپاهیان ابلیس.///و لشکریان ابلیس نیز همگى [به دوزخ افکنده شوند].///و نیز تمام سپاه شیطان (به جهنم در آیند).///و سپاهیان ابلیس همگی‌///و همچنین همگی لشکریان ابلیس!///و سپاه‌های ابلیس همگان‌///و (نیز) همه‌ی سپاهیان ابلیس. "They will say there in their mutual bickerings: در حالی که در آن [آتش افروخته] با هم ستیز و نزاع می‌کنند [و به بتان] می‌گویند:///در حالی که در آن [آتش افروخته] با هم ستیز و نزاع می‌کنند [و به بتان] می‌گویند:///و در حالى که در جهنم با یکدیگر به نزاع پرداخته‌اند، مى‌گویند:///آنها در آن جا در حالى که با یکدیگر ستیزه مى‌کنند گویند///آنها در آنجا با یکدیگر ستیزه مى‌کنند [و] مى‌گویند:///و آنان در دوزخ در حالى که با هم مشاجره مى‌کنند، مى‌گویند:///و در دوزخ به مجادله و خصومت با یکدیگر گویند:///در حالی که در آنجا با همدیگر ستیزه می‌کنند گویند///آنها در آنجا در حالی که به مخاصمه برخاسته‌اند می‌گویند:///گفتند و ستیزه می‌کردند در آن‌///حال آنکه آنان در آتش شعله‌ور با یکدیگر نزاع می‌کنند، گفتند: "'By Allah, we were truly in an error manifest, به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم،///به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم،///به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکار بودیم،///سوگند به خدا که ما در گمراهى آشکارى بودیم/// «سوگند به خدا که ما در گمراهى آشکارى بودیم،///«به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکارى بودیم.///به خدا قسم که ما در گمراهی بسیار آشکاری بودیم.///به خدا ما در گمراهی آشکار بودیم‌///«به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم،///سوگند به خدا همانا بودیم ما در گمراهی آشکار///«سوگند به خدا که ما همواره در ژرفای گمراهی آشکارگری بوده‌ایم.» "'When we held you as equals with the Lord of the Worlds; که شما را با پروردگار جهانیان برابر و مساوی قرار می‌دادیم،///که شما را با پروردگار جهانیان برابر و مساوی قرار می‌دادیم،///آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر مى‌دانستیم.///آن‌گاه که شما [معبودان‌] را با پروردگار جهانیان برابر مى‌داشتیم///آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر مى‌کردیم،///چون شما [بت‌ها و معبودها] را با پروردگار جهانیان برابر مى‌دانستیم.///که شما (بتها) را مانند خدای عالمیان پرستش می‌کردیم.///چرا که شما را با پروردگار جهانیان برابر می‌شمردیم‌///چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می‌شمردیم!///هنگامی که یکسان داشتیم شما را با پروردگار جهانیان‌///«چون شماها را با پروردگار جهانیان برابر می‌نمودیم.» "'And our seducers were only those who were steeped in guilt. و ما را جز مجرمان [خائن] گمراه نکردند،///و ما را جز مجرمان [خائن] گمراه نکردند،///و ما را جز مجرمان گمراه نساختند.///و ما را جز مجرمان گمراه نکردند///و جز تباهکاران ما را گمراه نکردند،///و جز تبهکاران، ما را گمراه نکردند.///و ما را گمراه نکردند جز قوم تبهکار.///و جز گناهکاران کسی ما را گمراه نکرد///اما کسی جز مجرمان ما را گمراه نکرد!///و گمراه نکردند ما را مگر گنهکاران‌///و جز مجرمان ما را گمراه نکردند.» "'Now, then, we have none to intercede (for us), در نتیجه برای ما نه شفیعانی است،///در نتیجه برای ما نه شفیعانی است،///و اکنون ما را شفیعانى نیست.///و اکنون ما را هیچ شفیعى نیست///در نتیجه شفاعتگرانى نداریم،///در نتیجه [امروز] شفاعت‌گرانى نداریم،///پس (در این روز سخت) نه شفیعی داریم،///حال هیچ شفیعی نداریم‌///(افسوس که امروز) شفاعت‌کنندگانی برای ما وجود ندارد،///پس نیست ما را شفاعت‌گرانی‌///«پس هیچ گونه شفاعتگرانی نداریم،» "'Nor a single friend to feel (for us). و نه یک دوست نزدیک و صمیمی،///و نه یک دوست نزدیک و صمیمی،///و ما را دوست مهربانى نیست.///و نه دوست مهربانى///و نه دوستى نزدیک.///و حتى یک دوست صمیمى نداریم.///و نه یک دوست صمیمی (که از ما حمایتی کند).///و نه دوستی مهربان‌///و نه دوست گرم و پرمحبتی!///و نه دوستی مهربان‌///«و نه دوستی خون‌گرم.» "'Now if we only had a chance of return we shall truly be of those who believe!'" پس ای کاش برای ما بازگشتی [به دنیا] بود تا از مؤمنان می‌شدیم.///پس ای کاش برای ما بازگشتی [به دنیا] بود تا از مؤمنان می‌شدیم.///کاش بار دیگر به دنیا باز گردیم تا از مؤمنان گردیم.///اى کاش ما را برگشتى بود تا از مؤمنان مى‌شدیم///و اى کاش که بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مى‌شدیم.///پس اگر براى ما بازگشتى [به دنیا] بود، از مؤمنان مى‌شدیم.»///ای کاش که بار دیگر (به دنیا) باز می‌گشتیم تا (به خدای یگانه) ایمان می‌آوردیم.///کاش برای ما بازگشتی بود، تا آنگاه از مؤمنان می‌شدیم‌///ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازگردیم و از مؤمنان باشیم!»///کاش ما را بازگشتی بودی تا می‌شدیم از مؤمنان‌///«پس کاش (بر فرض محال،) بازگشتی برای ما بود تا بی‌گمان از مؤمنان باشیم؟! ‌» Verily in this is a Sign but most of them do not believe. بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم ابراهیم] بیشترشان مؤمن نبودند،///بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم ابراهیم] بیشترشان مؤمن نبودند،///در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///حقا در این [سرنوشت‌] درس عبرتى است، ولى اکثر آنان مؤمن نبودند///حقا در این [سرگذشت درس‌] عبرتى است و [لى‌] بیشترشان مؤمن نبودند.///به­راستی که در این [سرگذشت] درس عبرت و نشانه‌اى است، و بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این (ندامت گمراهان) آیت عبرتی (برای دیگران) بود و لیک اکثر مردم باز ایمان نیاوردند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///در این ماجرا، نشانه (و عبرتی) است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند!///همانا در این است آیتی و نیستند بیشتر ایشان ایمان‌آرندگان‌///همانا در این (سرگذشت) همواره نشانه‌ای است و بیشترشان (از) مؤمنان نبوده‌اند (که یا کافر بودند، و یا قاصر که نه مؤمن و نه کافر بودند). And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هر آینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و به راستى پروردگار تو شکست ناپذیر مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو او است عزتمند مهربان‌///و به‌راستی، پروردگار تو همواره همان کانون عزت (و) رحمتگر بر ویژگان است. The people of Noah rejected the messengers. قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،///قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند،///قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند.///قوم نوح، پیامبران را تکذیب کردند///قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند.///قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند.///قوم نوح هم پیغمبران خدا را تکذیب کردند.///قوم نوح پیامبران را دروغگو می‌انگاشتند///قوم نوح رسولان را تکذیب کردند،///تکذیب کردند قوم نوح فرستادگان را///گروه نوح پیامبران را تکذیب کردند. Behold, their brother Noah said to them: "Will ye not fear (Allah)? هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///آنگاه که برادرشان نوح به آنها گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///آن زمان که برادرشان نوح به آنها گفت: آیا [از خدا] پروا نمى‌کنید///چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟///زمانى که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا پروا نمى‌کنید؟///هنگامی که مهربان برادرشان نوح آنها را گفت: آیا خدا ترس و متقی نمی‌شوید؟///چنین بود که برادرشان نوح به ایشان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟///هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///هنگامی که گفت بدیشان برادرشان نوح چرا پرهیزکاری نکنید///چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "I am to you a messenger worthy of all trust: بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من براى شما فرستاده‌اى امین هستم///من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم؛///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من برای شما بسیار رسولی امین (و خیر خواهی مشفق) هستم.///من برای شما پیامبر امینی هستم‌///مسلما من برای شما پیامبری امین هستم!///همانا منم برای شما فرستاده‌ای امین‌///«من برای شما همواره فرستاده‌ای در خور اعتمادم.» "So fear Allah, and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید///از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید،///پس، از خداوند پروا، و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.///پس از خدا پروا و از من پیروی کنید///تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///پس از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.» "No reward do I ask of you for it: my reward is only from the Lord of the Worlds: و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما در برابر هدایت خود مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.///و من براى این [رسالت]، هیچ مزدى از شما درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است!///و من اجری از شما برای رسالت نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.///و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست‌///من برای این دعوت، هیچ مزدی از شما نمی‌طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است!///و نپرسمتان بر آن مزدی نیست مزد من جز بر پروردگار جهانیان‌///«و من از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم، و اجر من جز بر (عهده‌ی) پروردگار جهانیان نیست.» "So fear Allah, and obey me." بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید.///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید.///پس، از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید///پس، از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.»///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.»///پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس، تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!»///پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///«پس، از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.» They said: "Shall we believe in thee when it is the meanest that follow thee?" گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند؟!///گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند؟!///گفتند: آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آنکه فرومایگان پیرو تو هستند؟///گفتند: آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آن که فرومایگان از تو پیروى کرده‌اند///گفتند: «آیا به تو ایمان بیاوریم و حال آنکه فرومایگان از تو پیروى کرده‌اند؟»///آنان گفتند: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم، در حالى که فرومایگان از تو پیروى کرده‌اند؟»///قوم نوح (از کبر و خود پرستی) پاسخ دادند که ما چگونه به تو ایمان آوریم در صورتی که پیروانت معدودی مردم خوار و فرومایه‌اند؟///گفتند آیا به تو ایمان بیاوریم، حال آنکه فرومایگان از تو پیروی می‌کنند///گفتند: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که افراد پست و بی‌ارزش از تو پیروی کرده‌اند؟!»///گفتند آیا ایمان آوریم برایت و پیرویت کردند فرومایگان‌///گفتند: «آیا برایت (به خدا) ایمان بیاوریم حال آنکه پست‌ترین فرومایگان از تو پیروی کرده‌اند؟» He said: "And what do I know as to what they do? [نوح] گفت: مرا از آنچه آنان انجام می‌داده‌اند، چه اطلاعی است؟///[نوح] گفت: مرا از آنچه آنان انجام می‌داده‌اند، چه اطلاعی است؟///گفت: دانش من به کارهایى که مى‌کنند نمى‌رسد.///نوح گفت: مرا بدانچه آنها مى‌کردند چه دانشى است/// [نوح‌] گفت: «به [جزئیات‌] آنچه مى‌کرده‌اند چه آگاهى دارم؟///[نوح] گفت: من به عملکرد گذشته‌ی آنان، آگاهى ندارم.///نوح گفت: مرا چه کار که افعال و احوال پیروانم را بدانم (که از طبقه عالی یا دانی‌اند)؟///[نوح‌] گفت من از [حقیقت‌] آنچه ایشان کرده‌اند آگاهی ندارم‌///(نوح) گفت: «من چه می‌دانم آنها چه کاری داشته‌اند!///گفت چه دانائی است مرا بدانچه بودند می‌کردند///(نوح) گفت: «و من چه می‌دانم (که) به آنآنچه می‌کرده‌اند‌؟» "Their account is only with my Lord, if ye could (but) understand. حسابشان اگر واقعا درک می‌کنید، جز بر عهده پروردگارم نیست،///حسابشان اگر واقعا درک می‌کنید، جز بر عهده پروردگارم نیست،///اگر مى‌فهمید، حسابشان تنها با پروردگار من است.///حسابشان جز بر پروردگار من نیست، اگر مى‌فهمیدید///حسابشان -اگر درمى‌یابید- جز با پروردگارم نیست.///حساب آنان تنها با پروردگار من است، اگر شما بفهمید!///اگر شعور و معرفتی دارید بدانید که حساب کار آنها بر کسی جز خدای من نخواهد بود.///اگر دریابید، حساب ایشان جز بر پروردگار من نیست‌///حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید!///نیست حسابشان جز بر پروردگار من اگر دریابید///«اگر باریک‌بینی کنید، حسابشان جز بر پروردگارم نیست.» "I am not one to drive away those who believe. و من طرد کننده مؤمنان نخواهم بود،///و من طرد کننده مؤمنان نخواهم بود،///و من مؤمنان را طرد نمى‌کنم.///و من طرد کننده‌ى مؤمنان نیستم///و من طردکننده مؤمنان نیستم.///و من مؤمنان را از خود نمى‌رانم.///و من هرگز مؤمنان به حق را (هر چند فقیر باشند) از خود نرانم.///و من طردکننده مؤمنان نیستم‌///و من هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد.///و نیستم من دورکننده مؤمنان‌///«و من هرگز طرد‌کننده‌ی مؤمنان نیستم.» "I am sent only to warn plainly in public." من جز بیم دهنده‌ای آشکار نیستم.///من جز بیم دهنده‌ای آشکار نیستم.///جز بیم‌دهنده‌اى آشکار نیستم.///من صرفا هشدار دهنده‌اى آشکار هستم///من جز هشداردهنده‌اى آشکار [بیش‌] نیستم.»///من تنها هشداردهنده‌اى روشنگرم!»///من جز آنکه مردم را اندرز کنم و از خدا بترسانم وظیفه‌ای ندارم.///من جز هشداردهنده‌ای روشنگر نیستم‌///من تنها انذارکننده‌ای آشکارم.»///نیستم من جز ترساننده آشکار///«من جز هشداردهنده‌ی آشکارگری (بیش) نیستم.» They said: "If thou desist not, O Noah! thou shalt be stoned (to death)." گفتند: ای نوح! اگر [از ابلاغ دین] باز نایستی، یقینا از سنگسار شدگان خواهی بود!///گفتند: ای نوح! اگر [از ابلاغ دین] باز نایستی، یقینا از سنگسار شدگان خواهی بود!///گفتند: اى نوح، اگر بس نکنى، سنگسار مى‌شوى.///گفتند: اى نوح! اگر دست برندارى، قطعا از جمله سنگسار شدگان خواهى شد///گفتند: «اى نوح، اگر دست برندارى قطعا از [جمله‌] سنگسارشدگان خواهى بود.»///گفتند: «اى نوح! اگر دست برندارى، قطعا سنگسار خواهى شد.»///باز قوم نوح گفتند: ای نوح، اگر ترک این سخنان نگویی سخت سنگسار می‌شوی.///گفتند ای نوح اگر دست برنداری از سنگسار شدگان خواهی شد///گفتند: «ای نوح! اگر (از حرفهایت) دست برنداری، سنگباران خواهی شد!»///گفتند اگر دست برنداری ای نوح هرآینه بشوی از سنگسارشدگان‌///گفتند: «ای نوح! همانا اگر (به دعوتت‌) پایان ندهی بی‌گمان و بی‌چون از سنگسارشدگان خواهی بود.» He said: "O my Lord! truly my people have rejected me. گفت: پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند،///گفت: پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند،///گفت: اى پروردگار من، قوم من مرا تکذیب مى‌کنند.///گفت: پروردگارا! قوم من مرا تکذیب کردند///گفت: «پروردگارا، قوم من مرا تکذیب کردند؛///[نوح] گفت: «پروردگارا! همانا قوم من، مرا تکذیب کردند.///نوح گفت: پروردگارا، قوم من سخت مرا تکذیب کردند.///[نوح‌] گفت پروردگارا قوم من مرا دروغگو انگاشتند///گفت: «پروردگارا! قوم من، مرا تکذیب کردند!///گفت پروردگارا همانا قومم تکذیبم کردند///گفت: «پروردگارم! قوم من همواره مرا تکذیب کردند.» "Judge Thou, then, between me and them openly, and deliver me and those of the Believers who are with me." پس میان من و آنان چنانکه سزاوار است داوری کن و من و کسانی که از مؤمنان با من هستند از چنگ آنان نجات ده.///پس میان من و آنان چنانکه سزاوار است داوری کن و من و کسانی که از مؤمنان با من هستند از چنگ آنان نجات ده.///میان من و آنها راهى برگشاى و مرا و مؤمنان همراه مرا رهایى بخش.///پس میان من و آنها فیصله ده، و من و مؤمنان همراه مرا نجات بخش///میان من و آنان فیصله ده، و من و هر کس از مؤمنان را که با من است نجات بخش.»///پس میان من و آنان راه روشنى بگشا! و مرا و هر کس را که با من است، [از شر کافران] نجات بده!»///پس بین من و آنها حکم فرما و به ما گشایشی عطا کن، و من و مؤمنانی که با من همراهند از شر قوم نجات ده.///پس در میان من و ایشان، چنانکه باید و شاید، داوری کن و مرا و همراهان مؤمنم را رهایی ده‌///اکنون میان من و آنها جدایی بیفکن؛ و مرا و مؤمنانی را که با من هستند رهایی بخش!»///پس بگشای میان من و ایشان گشایشی و برهانم و آنان را که با منند از مؤمنان‌///«پس میان من و آنان راهکاری [: چاره‌ای] بگشای و من و هر آن کس از مؤمنان را که با من‌اند نجات بخش.» So We delivered him and those with him, in the Ark filled (with all creatures). پس او و کسانی را که با او در آن کشتی مملو [از سرنشینان، جنبندگان، متاع و ابزار] بود نجات دادیم،///پس او و کسانی را که با او در آن کشتی مملو [از سرنشینان، جنبندگان، متاع و ابزار] بود نجات دادیم،///او و همراهانش را در آن کشتى انباشته، نجات دادیم.///پس او و هر که را در آن کشتى پر شده با او بود نجات دادیم///پس او و هر که را در آن کشتى آکنده با او بود، رهانیدیم؛///پس ما نوح و هر کس را که در آن کشتى گران‌بار، با او بود، نجات دادیم.///ما هم او را با همه آنان که در آن کشتی انبوه در آمدند به ساحل سلامت رساندیم.///آنگاه او و همراهانش را در کشتی پر و گرانبار رهایی دادیم‌///ما، او و کسانی را که با او بودند، در آن کشتی که پر (از انسان و انواع حیوانات) بود، رهایی بخشیدیم!///پس رهانیدیمش و آنان که با او بودند در کشتی پرشده‌ای‌///پس او و هر که را در آن کشتی آکنده با او بودند، رهانیدیم. Thereafter We drowned those who remained behind. آن گاه بعد از آن، همه باقی ماندگان را غرق کردیم.///آن گاه بعد از آن، همه باقی ماندگان را غرق کردیم.///و باقى را غرقه کردیم.///سپس بعد از آنها بازماندگان را غرق کردیم///آنگاه باقى‌ماندگان را غرق کردیم.///سپس باقی‌ماندگان را غرق کردیم.///آن‌گاه باقی آن قوم سرکش را پس از نجات نوح و مؤمنان به دریا غرق کردیم.///سپس بازماندگان را غرقه ساختیم‌///سپس بقیه را غرق کردیم!///سپس غرق کردیم پس از این بازماندگان را///سپس باقی‌ماندگان را غرق کردیم. Verily in this is a Sign: but most of them do not believe. بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم نوح] بیشترشان مؤمن نبودند،///بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد، و [قوم نوح] بیشترشان مؤمن نبودند،///هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///قطعا در این [ماجرا] درس عبرتى بود ولى اکثرشان مؤمن نبودند///قطعا در این [ماجرا درس‌] عبرتى بود، و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نبودند.///البته در این [ماجرا]، نشانه‌ى بزرگى است؛ و [قوم نوح] بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این (نجات مؤمنان و هلاک کافران قوم نوح) آیت عبرتی است، و اکثرشان ایمان نیاوردند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///در این ماجرا نشانه روشنی است؛ اما بیشتر آنان مؤمن نبودند.///همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان مؤمنان‌///همانا در این (ماجرا) همواره نشانه‌ی بزرگی است، و بیشترشان ایمان‌آورندگان نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و همانا پروردگار توست که تواناى مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو خدای بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است.///و همانا پروردگار تو است عزتمند مهربان‌///و بی‌گمان پروردگارت به‌راستی همان کانون عزت (و) رحمتگر بر ویژگان است. The 'Ad (people) rejected the messengers. قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند،///قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند،///قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند.///عادیان پیامبران را تکذیب کردند///عادیان، پیامبران [خدا] را تکذیب کردند.///قوم عاد [نیز] پیامبران را تکذیب کردند.///قوم عاد نیز رسولان خدا را تکذیب کردند.///قوم عاد پیامبران را دروغگو انگاشتند///قوم عاد (نیز) رسولان (خدا) را تکذیب کردند،///تکذیب کردند عاد فرستادگان را///عادیان، پیامبران را تکذیب کردند. Behold, their brother Hud said to them: "Will ye not fear (Allah)? هنگامی که برادرشان هود به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///هنگامی که برادرشان هود به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///آنگاه که برادرشان هود گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///آن‌گاه که برادرشان هود به آنها گفت: آیا [از خدا] پروا نمى‌دارید///آنگاه که برادرشان هود به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟///آن‌گاه که برادرشان هود، به آنان گفت: «آیا پروا نمى‌کنید؟///هنگامی که مهربان برادرشان هود به آنها گفت: آیا متقی و خدا ترس نمی‌شوید؟///چنین بود که برادرشان هود به آنان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟///هنگامی که برادرشان هود گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///هنگامی که گفت بدیشان برادرشان هود چرا پرهیزکاری نکنید///چون برادرشان هود برایشان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "I am to you a messenger worthy of all trust: بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من براى شما فرستاده‌اى امین هستم///من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من برای شما پیغمبری بسیار (خیر خواه و) امینم.///من برای شما پیامبری امینم‌///مسلما من برای شما پیامبری امین هستم.///همانا منم برای شما فرستاده امین‌///«من به‌راستی برایتان فرستاده‌ای در خور اعتمادم.» "So fear Allah and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید///از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و راه اطاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس بترسید از خدا و مرا فرمان برید///«پس از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.» "No reward do I ask of you for it: my reward is only from the Lord of the Worlds. و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما در برابر هدایت خود مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم، اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.///و من براى این [رسالت]، هیچ مزدى از شما درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است!///و من از شما اجری برای رسالت نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.///و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست‌///من در برابر این دعوت، هیچ اجر و پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است.///و نپرسمتان بر آن پاداشی نیست مزدم مگر بر پروردگار جهانیان‌///«و بر این (رسالت) هیچ اجری از شما نمی‌خواهم. اجر من جز بر (عهده‌ی) پروردگار جهانیان نیست.» "Do ye build a landmark on every high place to amuse yourselves? آیا شما بر روی هر مکان بلندی به بیهوده کاری و بدون نیاز، برجی عظیم و برافراشته بنا می‌کنید؟///آیا شما بر روی هر مکان بلندی به بیهوده کاری و بدون نیاز، برجی عظیم و برافراشته بنا می‌کنید؟///آیا بر فراز هر بلندى به بیهودگى برجى برمى‌آورید؟///آیا بر هر بلندى [بنا و] نشانه‌اى از سر بازیچه مى‌سازید///آیا بر هر تپه‌اى بنایى مى‌سازید که [در آن‌] دست به بیهوده‌کارى زنید؟///آیا از سر هوا و هوس، بر هر بلندى، برجى برافراشته مى‌سازید؟///آیا بنا می‌کنید به هر سرزمین مرتفع عمارت و کاخ برای آنکه به بازی عالم سرگرم شوید (و از یاد خدا غافل مانید).///آیا در هر بلندی بنایی از سر بازیچه می‌سازید///آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه‌ای از روی هوا و هوس می‌سازید؟!///آیا بنیاد می‌نهید به هر پشته‌ای نشانی بیهده بازی کنید///«آیا بر هر تپه‌ای زیبا و رعنا نشانه‌ا‌ی (برای قدرت و رفاهیت) می‌سازید که (بر این سازمان و در آن) دست به بیهوده‌کاری و بازی بزنید؟» "And do ye get for yourselves fine buildings in the hope of living therein (for ever)? و قلعه‌ها و کاخ‌های استوار و مجلل برمی گیرید، که شاید جاودانه بمانید؟///و قلعه‌ها و کاخ‌های استوار و مجلل برمی گیرید، که شاید جاودانه بمانید؟///و بدین پندار که همواره زنده‌اید کوشکهایى بنا مى‌کنید؟///و کاخ‌هاى استوار مى‌گیرید که گویا همیشه خواهید ماند///و کاخهاى استوار مى‌گیرید به امید آنکه جاودانه بمانید؟///و کاخ‌هاى استوار مى‌گیرید، به امید آنکه جاودانه بمانید؟///و عمارتهای محکم بنا می‌کنید به امید آنکه در آن عمارات عمر ابد کنید؟///و کوشکها [ی استوار] می‌سازید به امید آنکه جاویدان بمانید؟///و قصرها و قلعه‌های زیبا و محکم بنا می‌کنید شاید در دنیا جاودانه بمانید؟!///و برگیرید کوشکهائی شاید شما جاودان مانید///«و سازمان‌هایی استوار بر می‌گیرید شاید (بیشتر) بمانید؟» "And when ye exert your strong hand, do ye do it like men of absolute power? و چون کسی را با شدت و قهر می‌گیرید ظالمانه و زورمدارانه می‌گیرید [بدون اینکه در عاقبت کار بیندیشید.]///و چون کسی را با شدت و قهر می‌گیرید ظالمانه و زورمدارانه می‌گیرید [بدون اینکه در عاقبت کار بیندیشید.]///و چون انتقام گیرید چون جباران انتقام مى‌گیرید؟///و وقتى کسى را عقوبت مى‌کنید جبارانه عقوبت مى‌کنید///و چون حمله‌ور مى‌شوید [چون‌] زورگویان حمله‌ور مى‌شوید؟///و هرگاه کسى را کیفر مى‌دهید، همچون زورگویان کیفر مى‌دهید؟///و چون (به ظلم و بیداد خلق) دست گشایید کمال قساوت و خشم کار بندید؟///و چون دست گشایید همچون زورگویان دست گشایید///و هنگامی که کسی را مجازات می‌کنید همچون جباران کیفر می‌دهید!///و هر گاه خشمگین شوید خشمگین شوید ستمگرانه‌///«و هنگامی که حمله‌ور می‌شوید در حال زورگویی حمله‌ور می‌شوید؟» "Now fear Allah, and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید واز من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید واز من فرمان ببرید،///پس، از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا دارید و مرا فرمان برید///پس، از خدا پروا دارید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///«پس، از خدا پروا بدارید و فرمانم ببرید.» "Yea, fear Him Who has bestowed on you freely all that ye know. واز کسی که شما را به وسیله آنچه خود می‌دانید یاری داده، پروا کنید،///واز کسی که شما را به وسیله آنچه خود می‌دانید یاری داده، پروا کنید،///و بترسید از آن خدایى که آنچه را که مى‌دانید، به شما عطا کرده است.///و بترسید از آن کس که شما را با آنچه [خود] مى‌دانید یارى داد///و از آن کس که شما را به آنچه مى‌دانید مدد کرد پروا دارید:///و از کسى که شما را به وسیله آنچه مى‌دانید، یاورى کرد، پروا کنید.///و بترسید از آن خدایی که شما را به آنچه خود می‌دانید مدد و قوت بخشید.///و از کسی که شما را به آنچه می‌دانید یاری‌تان داد، پروا کنید///و از (نافرمانی) خدایی بپرهیزید که شما را به نعمتهایی که می‌دانید امداد کرده؛///و بترسید آن را که یاری کرده است شما را بدانچه می‌دانید///«و از کسی که شما را به آنچه می‌دانید مدد کرد پروا بدارید؛» "Freely has He bestowed on you cattle and sons,- به وسیله چهارپایان و فرزندانی، به شما یاری داده است.///به وسیله چهارپایان و فرزندانی، به شما یاری داده است.///و به شما چارپایان و فرزندان ارزانى داشته است،///شما را به دادن چهارپایان و پسران مدد کرد///شما را به [دادن‌] دامها و پسران مدد کرد،///[خداوند] با چارپایان و فرزندان، به شما یارى داده است،///مدد بخشید شما را به خلق چهار پایان و فرزندان.///شما را با [بخشیدن‌] چارپایان و پسران یاری داد///شما را به چهارپایان و نیز پسران (لایق و برومند) امداد فرموده؛///کمک کرده است شما را به دامها و فرزندان‌///«(کسی را که) با دام‌ها و پسران، شما را مدد و گشایش داد،» "And Gardens and Springs. و [به وسیله] بوستان‌ها و چشمه سارها،///و [به وسیله] بوستان‌ها و چشمه سارها،///و باغها و چشمه‌ساران.///و به باغ‌ها و چشمه‌ساران///و به [دادن‌] باغها و چشمه‌ساران؛///و [با] باغ‌ها و چشمه‌ساران.///و نیز مدد بخشید شما را به ایجاد باغها و چشمه‌های آب.///و نیز باغها و چشمه‌سارها///همچنین به باغها و چشمه‌ها!///و باغها و چشمه‌سارها///«و باغستان‌هایی سردرهم و چشمه‌سارانی (به شما داد).» "Truly I fear for you the Penalty of a Great Day." بی تردید من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///بی تردید من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.///من از عذاب روزى هولناک بر شما مى‌ترسم///من از عذاب روزى هولناک بر شما مى‌ترسم.///من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.»///همانا من از عذاب روز بزرگ قیامت بر شما می‌ترسم.///من از عذاب روزی سهمگین بر شما بیمناکم‌///(اگر کفران کنید،) من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم!»///همانا می‌ترسم بر شما از عذاب روزی بزرگ‌///«من همواره از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم.» They said: "It is the same to us whether thou admonish us or be not among (our) admonishers! گفتند: تو پند و اندرز دهی یا ندهی برای ما یکسان است!!///گفتند: تو پند و اندرز دهی یا ندهی برای ما یکسان است!!///گفتند: براى ما یکسان است که ما را اندرز دهى یا اندرز ندهى.///گفتند: براى ما یکسان است، خواه ما را اندرز دهى یا اندرز ندهى، [ایمان نخواهیم آورد]///گفتند: «خواه اندرز دهى و خواه از اندرزدهندگان نباشى براى ما یکسان است.///[قوم عاد] گفتند: «براى ما یکسان است که ما را اندرز دهى، یا اندرز ندهى.///گفتند: تو این همه وعظ و نصیحت کنی یا هیچ نکنی به حال ما یکسان است.///گفتند برای ما یکسان است چه پند دهی، چه از پنددهندگان نباشی‌///آنها [= قوم عاد] گفتند: «برای ما تفاوت نمی‌کند، چه ما را انذار کنی یا نکنی؛ (بیهوده خود را خسته مکن)!///گفتند یکسان است بر ما چه اندرز دهی یا نباشی از اندرزگویان‌///گفتند: «خواه اندرز (مان) دهی، خواه از اندرزدهندگان نباشی، برایمان یکسان است.» "This is no other than a customary device of the ancients, این [پند و اندرزها و تقسیم امور به حلال و حرام] جز شیوه پیشینیان [که اهل واپس گرایی و خرافات بودند] نیست،///این [پند و اندرزها و تقسیم امور به حلال و حرام] جز شیوه پیشینیان [که اهل واپس گرایی و خرافات بودند] نیست،///اینها جز همان دروغ و نیرنگ پیشینیان نیست.///[گفتند] این جز شیوه‌ى پیشینیان نیست///این جز شیوه پیشینیان نیست.///این، جز شیوه‌ی پیشینیان نیست.///این (مسأله حیات و موت کار طبیعت و خوی جهان و) سرنوشت همه پیشینیان است.///این جز شیوه پیشینیان نیست‌///این همان روش (و افسانه‌های) پیشینیان است!///نیست این مگر این خوی پیشینیان‌///«این جز شیوه و اخلاق پیشینیان نیست.» "And we are not the ones to receive Pains and Penalties!" و ما گرفتار عذابی [که تو ما را از آن بیم می‌دهی] نخواهیم شد.///و ما گرفتار عذابی [که تو ما را از آن بیم می‌دهی] نخواهیم شد.///و ما عذاب نخواهیم شد.///و ما عذاب نخواهیم شد///و ما عذاب نخواهیم شد.»///و ما عذاب نخواهیم شد.»///و ما هرگز (پس از مرگ دیگر زنده نمی‌شویم و هرگز قیامت و ثواب و) عقابی نخواهیم داشت.///و ما از عذاب شوندگان نیستیم‌///و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!»///و نیستیم ما عذاب‌شدگان‌///«و ما عذاب‌شوندگان نیستیم.» So they rejected him, and We destroyed them. Verily in this is a Sign: but most of them do not believe. پس او را تکذیب کردند، و در نتیجه هلاکشان کردیم. بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد و [قوم هود] بیشترشان مؤمن نبودند،///پس او را تکذیب کردند، و در نتیجه هلاکشان کردیم. بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد و [قوم هود] بیشترشان مؤمن نبودند،///پس تکذیبش کردند و ما آنان را هلاک کردیم. هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///پس تکذیبش کردند و هلاکشان کردیم. قطعا در این [ماجرا] درس عبرتى است و اکثر آنان مؤمن نبودند///پس تکذیبش کردند و هلاکشان کردیم. قطعا در این [ماجرا درس‌] عبرتى بود، و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نبودند.///پس هود را تکذیب کردند. آن‌گاه ما آنان را نابود کردیم. البته در این [داستان]، بى‌شک نشانه‌ى بزرگى است، و [قوم عاد،] بیشترشان مؤمن نبودند.///الغرض، رسول حق را تکذیب کردند و ما هم آنان را هلاک گردانیدیم، همانا در این (هلاک قوم عاد) آیت عبرتی است، و بیشتر آنها ایمان نیاوردند.///بدین‌سان او را دروغگو انگاشتند، آنگاه آنان را نابود کردیم، بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///آنان هود را تکذیب کردند، ما هم نابودشان کردیم؛ و در این، آیت و نشانه‌ای است (برای آگاهان)؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند!///پس تکذیبش کردند پس نابودشان ساختیم همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان مؤمنان‌///پس همواره تکذیبش کردند. پس هلاکشان کردیم. همانا در این (جریان) بی‌گمان نشانه‌ی بزرگی است و بیشترشان ایمان‌آورندگان نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و به راستى پروردگار تو تواناى مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو است عزتمند مهربان‌///و به‌راستی، پروردگارت همواره (همان) کانون عزت (و) رحمتگر بر ویژگان است. The Thamud (people) rejected the messengers. قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،///قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،///قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند.///ثمودیان پیامبران را تکذیب کردند///ثمودیان، پیامبران [خدا] را تکذیب کردند؛///قوم ثمود [نیز] پیامبران را تکذیب کردند.///قوم ثمود نیز رسولان خدا را تکذیب کردند.///قوم ثمود [هم‌] پیامبران را دروغگو انگاشتند///قوم ثمود رسولان (خدا) را تکذیب کردند،///تکذیب کردند ثمود فرستادگان را///ثمودیان، پیامبران را تکذیب کردند. Behold, their brother Salih said to them: "Will you not fear (Allah)? هنگامی که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///هنگامی که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///آنگاه که برادرشان صالح گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///آن‌گاه که برادرشان صالح به آنها گفت: آیا [از خدا] پروا نمى‌کنید///آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟///آن‌گاه که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا پروا نمى‌کنید؟///هنگامی که مهربان برادرشان صالح به آنها گفت: آیا متقی و خدا ترس نمی‌شوید؟///چنین بود که برادرشان صالح به آنان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟///هنگامی که صالح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///هنگامی که گفت بدیشان برادرشان صالح چرا پرهیز نکنید///چون برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "I am to you a messenger worthy of all trust. بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من براى شما فرستاده‌اى امین هستم///من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من برای شما پیغمبری بسیار امین (و خیر خواه) هستم.///من برای شما پیامبری امینم‌///من برای شما پیامبری امین هستم!///همانا منم برای شما فرستاده امین‌///«من همواره برای شما فرستاده‌ای در خور اعتمادم.» "So fear Allah, and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و از من فرمان برید///از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس پرهیز کنید خدا را و مرا فرمان برید///«پس از خدا پروا بدارید و فرمانم ببرید.» "No reward do I ask of you for it: my reward is only from the Lord of the Worlds. و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما در برابر هدایت خود مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم، اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.///و من براى این [رسالت]، هیچ مزدى از شما درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است!///و من اجری از شما برای رسالت نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.///و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست‌///من در برابر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است!///و پرسش نکنم شما را بر آن مزدی نیست مزد من مگر بر پروردگار جهانیان‌///«و (من) بر این (رسالت) هیچ اجری از شما نمی‌خواهم. اجر من جز بر عهده‌ی پروردگار جهانیان نیست.» "Will ye be left secure, in (the enjoyment of) all that ye have here?- آیا شما را در آنچه در این دنیا [از نعمت و رفاه هست] ایمن و آسوده [از تغییر و زوال] رهایتان خواهند کرد؟!///آیا شما را در آنچه در این دنیا [از نعمت و رفاه هست] ایمن و آسوده [از تغییر و زوال] رهایتان خواهند کرد؟!///آیا پندارید که شما را در این نعمتها، ایمن رها مى‌کنند؟///آیا [مى‌پندارید که‌] شما را در این نعمت‌هایى که این جاست آسوده رها مى‌کنند///آیا شما را در آنچه اینجا دارید آسوده رها مى‌کنند؟///آیا [مى‌پندارید] در آنچه در این دنیا دارید، با ایمنی، رها خواهید شد؟///آیا (تصور می‌کنید که تا ابد) ایمن از مرگ در این ناز و نعمت دنیا خواهید ماند؟///آیا شما را به حالتی که در اینجا هست در امن و امان رها می‌کنند؟///آیا شما تصور می‌کنید همیشه در نهایت امنیت در نعمتهایی که اینجاست می‌مانید،///آیا رها می‌شوید در آنچه اینجا است آرمیدگان‌///«آیا شما در آنچه همین‌جاست به امن و امان رها می‌شوید؟» "Gardens and Springs, در بوستان‌ها و چشمه سارها،///در بوستان‌ها و چشمه سارها،///در باغها و چشمه‌سارها؟///در این باغ‌ها و چشمه ساران///در باغها و در کنار چشمه‌ساران،///در باغ‌ها و چشمه‌ها؟///(گمان دارید) در این باغهای باصفا و چشمه‌های آب گوارا،///در باغها و چشمه‌سارها///در این باغها و چشمه‌ها،///در باغها و چشمه‌سارها///«در باغ‌هایی سردرهم و چشمه‌سارهایی،» "And corn-fields and date-palms with spathes near breaking (with the weight of fruit)? و کشتزارها و درختان خرمایی که شکوفه هایشان انبوه و باطراوت و لطیف است؟///و کشتزارها و درختان خرمایی که شکوفه هایشان انبوه و باطراوت و لطیف است؟///و کشتزارها و نخلها با آن شکوفه‌هاى نرم و لطیف؟///و کشتزارها و نخل‌ها که میوه‌هایشان لطیف است///و کشتزارها و خرمابنانى که شکوفه‌هایشان لطیف است؟///و کشت‌زارها و نخل‌هایى که شکوفه‌اش لطیف و [شاخه‌هایش] بر هم نشسته است.///و مزارع و کشتزار و نخل و آن شکوفه‌های لطیف و زیبایش (همیشه زنده‌اید).///و کشتزارها و خرمابنانی که بار و بر آنها لطیف است‌///در این زراعتها و نخلهایی که میوه‌هایش شیرین و رسیده است؟!///و کشتزارها و نخلستانهائی که شکوفه آنها است رسیده (یا گوارا)///«و کشتزارهایی و خرماهایی (که) دستاوردهایشان لطیف (و) زود هضم است‌؟» "And ye carve houses out of (rocky) mountains with great skill. و ماهرانه و هنرمندانه از کوه‌ها خانه هایی می‌تراشید؟ [به امید آنکه از هر آسیبی حتی مرگ در امان بمانید!!]///و ماهرانه و هنرمندانه از کوه‌ها خانه هایی می‌تراشید؟ [به امید آنکه از هر آسیبی حتی مرگ در امان بمانید!!]///و شادمانه در کوه‌ها خانه‌هایى مى‌تراشید؟///و براى خود از کوه‌ها ماهرانه و سرمستانه خانه‌هایى مى‌تراشید///و هنرمندانه براى خود از کوهها خانه‌هایى مى‌تراشید.///و شما از کوه‌ها، خانه‌هایى براى خوشگذرانى مى‌تراشید.///و خیال می‌کنید دائم در این عماراتی که در کوهستان (و ییلاقات) با کمال دقت بنا کرده‌اید به آسایش تعیش می‌کنید؟///و از کوهها، ماهرانه [برای خود] خانه‌هایی می‌تراشید///و از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید، و در آن به عیش و نوش می‌پردازید!///و می‌تراشید از کوه‌ها خانه‌هائی کامرانان‌///«و در حال فرح و آسایش برای خود از کوه‌ها خانه‌هایی می‌تراشید.» "But fear Allah and obey me; بنابراین از خدا پروا کنید و مرا فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و مرا فرمان ببرید،///پس، از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و از من فرمان برید///از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///پس از خدا بترسید و راه اطاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید!///پس بترسید خدا را و فرمانم برید///«پس از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.» "And follow not the bidding of those who are extravagant,- و از فرمان اسراف گران اطاعت نکنید،///و از فرمان اسراف گران اطاعت نکنید،///و فرمان این اسرافکاران را مپذیرید:///و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید///و فرمان افراطگران را پیروى مکنید:///و از فرمان اسرافکاران پیروى نکنید،///و از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر پیروی نکنید.///و از فرمان گزافکاران اطاعت مکنید///و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید!///و اطاعت نکنید از دستور اسراف‌کنندگان‌///«و کار و فرمان افراط‌گران را پیروی مکنید.» "Who make mischief in the land, and mend not (their ways)." همانان که در زمین فساد می‌کنند و به اصلاح‌گری نمی‌پردازند.///همانان که در زمین فساد می‌کنند و به اصلاح‌گری نمی‌پردازند.///اینان که در زمین فساد مى‌کنند و اصلاح نمى‌کنند.///همانها که در زمین فساد مى‌کنند و اصلاح نمى‌کنند///آنان که در زمین فساد مى‌کنند و اصلاح نمى‌کنند.»///آنان که در زمین فساد مى‌کنند و اهل اصلاح نیستند.»///که آن مردم در زمین همه گونه فساد می‌کنند و هیچ گونه به اصلاح (حال خلق) نمی‌پردازند.///[همان‌] کسانی که در این سرزمین فتنه و فساد می‌کنند و در صلاح نمی‌کوشند///همانها که در زمین فساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند!»///آنان که تبهکاری کنند در زمین و درست کاری نکنند (اصلاح نکنند)///«آنان که در زمین افساد می‌کنند و اصلاح نمی‌کنند.» They said: "Thou art only one of those bewitched! گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی،///گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی،///گفتند: جز این نیست که تو را جادو کرده‌اند.///گفتند: جز این نیست که تو از سحر شدگانى///گفتند: «قطعا تو از افسون‌شدگانى.///[قوم ثمود، به صالح] گفتند: «بی‌تردید تو جادو شده‌ای!///قوم صالح گفتند: به یقین تو را سحر کرده‌اند (که دعوی نبوت می‌کنی).///گفتند جز این نیست که تو از جادوزدگانی‌///گفتند: «(ای صالح!) تو از افسون شدگانی (و عقل خود را از دست داده‌ای!)///گفتند جز این نیست که توئی از جادوشدگان‌///گفتند: «جز این نیست که تو سخت از افسون‌شدگانی!» "Thou art no more than a mortal like us: then bring us a Sign, if thou tellest the truth!" تو جز بشری مانند ما نیستی، اگر راست می‌گویی معجزه‌ای بیاور.///تو جز بشری مانند ما نیستی، اگر راست می‌گویی معجزه‌ای بیاور.///تو نیز بشرى همانند ما هستى. اگر راست مى‌گویى نشانه‌اى بیاور.///تو جز بشرى مانند ما نیستى معجزه‌اى بیاور اگر راست مى‌گویى///تو جز بشرى مانند ما [بیش‌] نیستى. اگر راست مى‌گویى معجزه‌اى بیاور.///تو نیز بشرى همچون مایى. اگر راست مى‌گویى، نشانه [و معجزه] اى بیاور!»///(و گرنه) تو هم مثل ما بشری بیش نیستی، اگر راست می‌گویی معجزی بیاور.///تو جز بشری همانند ما نیستی، اگر راست می‌گویی معجزه‌ای بیاور///تو فقط بشری همچون مائی؛ اگر راست می‌گویی آیت و نشانه‌ای بیاور!»///نیستی تو جز بشری همانند ما پس بیاور آیتی اگر هستی از راستگویان‌///«تو جز بشری مانند ما (بیش) نیستی. پس اگر از راستان بوده‌ای نشانه‌ای (ربانی برایمان) بیاور.» He said: "Here is a she-camel: she has a right of watering, and ye have a right of watering, (severally) on a day appointed. گفت: این ماده شتری است [که به اذن خدا به عنوان معجزه من از دل کوه بیرون آمد] سهمی از آب [این چشمه] برای او، و سهم روز معینی برای شماست،///گفت: این ماده شتری است [که به اذن خدا به عنوان معجزه من از دل کوه بیرون آمد] سهمی از آب [این چشمه] برای او، و سهم روز معینی برای شماست،///گفت: این ماده‌شتر من است. یک روز آب خوردن حق او باشد و یک روز حق شما.///گفت: این ماده شترى است که یک روز نوبت آب حق او، و یک روز معین حق شماست///گفت: «این ماده‌شترى است که نوبتى از آب او راست و روزى معین نوبت آب شماست.///[پس ماده شترى از دل کوه بیرون آمد. صالح] گفت: «این ماده شترى است! سهمى از آب [چشمه‌]، برای اوست. و براى شما روز دیگرى معین شده است.///صالح گفت: این ناقه (معجزه من) است، آب نهر را روزی ناقه بنوشد و روزی شما بنوشید.///گفت این ماده شتری است که آبشخوری [معین‌] برای او، و آبشخور روزی معین برای شماست‌///گفت: «این ناقه‌ای است (که آیت الهی است) برای او سهمی (از آب قریه)، و برای شما سهم روز معینی است!///گفت این است اشتری برای آن آبشخوری و برای شما است آبشخور روزی دانسته‌///گفت: «این ماده شتری است که برای او آشامیدنی‌ای و (نیز) روزی معین نوبت آب شماست.» "Touch her not with harm, lest the Penalty of a Great Day seize you." آسیبی به او نرسانید که عذاب روزی بزرگ شما را فرا می‌گیرد.///آسیبی به او نرسانید که عذاب روزی بزرگ شما را فرا می‌گیرد.///به آن آسیبى مرسانید که عذاب روزى بزرگ شما را فرومى‌گیرد.///و به آن گزندى نرسانید که عذاب روزى هولناک شما را فرا گیرد///و به آن گزندى مرسانید که عذاب روزى هولناک شما را فرو مى‌گیرد.///و به آن آسیبى نرسانید که عذاب روز سهمگین، شما را فرامى‌گیرد.»///و هرگز سوء قصدی بر ناقه مکنید که به عذاب روزی بزرگ و سخت گرفتار خواهید شد.///و به آن آسیبی نرسانید که عذاب روزی سهمگین گریبانگیرتان خواهد شد///کمترین آزاری به آن نرسانید، که عذاب روزی بزرگ شما را فرا خواهد گرفت!»///و نگردید گردش به بدی که بگیرد شما را شکنجه روزی بزرگ‌///«و به آن گزندی نرسانید تا (مبادا) عذاب روزی بزرگ شما را در برگیرد.» But they ham-strung her: then did they become full of regrets. پس ناقه را پی کردند و [از کار خود] پشیمان شدند،///پس ناقه را پی کردند و [از کار خود] پشیمان شدند،///آن را کشتند و پشیمان شدند.///پس آن را پى کردند و پشیمان گشتند///پس آن را پى کردند و پشیمان گشتند.///پس ناقه را پى کردند [و آن را کشتند]، سپس [از کرده‌ى خود] پشیمان شدند.///قوم صالح ناقه را پی کردند، سپس از کار خود پشیمان شدند.///آنگاه آن را پی کردند، و سپس پشیمان شدند///سرانجام بر آن (ناقه) حمله نموده آن را «پی» کردند؛ (و هلاک نمودند) سپس از کرده خود پشیمان شدند!///پس پی کردندش پس بامداد کردند پشیمانان‌///پس آن شتر را پی کردند و (از) پشیمانان گشتند. But the Penalty seized them. Verily in this is a Sign: but most of them do not believe. در نتیجه عذاب آنان را فرا گرفت. بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد و [قوم صالح] بیشترشان مؤمن نبودند،///در نتیجه عذاب آنان را فرا گرفت. بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد و [قوم صالح] بیشترشان مؤمن نبودند،///پس عذاب آنها فروگرفت. هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///آنگاه آنها را عذاب در گرفت قطعا در این [ماجرا] عبرتى است و اکثر آنان مؤمن نبودند///آنگاه آنان را عذاب فرو گرفت. قطعا در این [ماجرا] عبرتى است، و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نبودند.///پس آنان را عذاب فراگرفت. همانا در این [ماجرا] نشانه و درس عبرتى است. و [قوم ثمود،] بیشترشان مؤمن نبودند.///آن گاه عذاب موعود آنان را درگرفت (و هلاک گردیدند). همانا در هلاک این قوم آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.///و عذاب ایشان را فرو گرفت، بی‌گمان در این مایه عبرتی هست و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///و عذاب الهی آنان را فرا گرفت؛ در این، آیت و نشانه‌ای است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند!///پس گرفت ایشان را عذاب همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان ایمان آرندگان‌///پس آنان را عذاب در برگرفت. بی‌گمان و بی‌چون در این (جریان) نشانه‌ای است و (اما) بیشترشان (از) مؤمنان نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهرباناست.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهرباناست.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و به راستى پروردگار تو شکست‌ناپذیر مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو او است عزتمند مهربان‌///و به‌راستی پروردگار تو همواره (همان) کانون عزت (و) رحمتگر بر ویژگان است. The people of Lut rejected the messengers. قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند،///قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند،///قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند.///قوم لوط فرستادگان را تکذیب کردند///قوم لوط فرستادگان را تکذیب کردند.///قوم لوط [نیز] پیامبران را تکذیب کردند.///قوم لوط نیز پیغمبران خدا را تکذیب کردند.///قوم لوط [هم‌] پیامبران را دروغگو انگاشتند///قوم لوط فرستادگان (خدا) را تکذیب کردند،///تکذیب کردند قوم لوط فرستادگان را///گروه لوط فرستادگان (مان) را تکذیب کردند. Behold, their brother Lut said to them: "Will ye not fear (Allah)? هنگامی که که برادرشان لوط به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///هنگامی که که برادرشان لوط به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///آنگاه که برادرشان لوط گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///آن‌گاه که برادرشان لوط به آنها گفت: آیا [از خدا] پروا نمى‌کنید///آنگاه برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟///هنگامی که برادرشان لوط، به آنان گفت: «آیا پروا نمى‌کنید؟///هنگامی که مهربان برادر آنها لوط به آنان گفت: آیا خدا ترس و پرهیزکار نمی‌شوید؟///چنین بود که برادرشان لوط به آنان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟///هنگامی که برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///گاهی که گفت بدیشان برادرشان لوط چرا پرهیزکاری نکنید///چون برادرشان -لوط- بدیشان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "I am to you a messenger worthy of all trust. بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من براى شما فرستاده‌اى امین هستم///من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من برای شما پیغمبری بسیار امین (و خیر خواه) هستم.///من برای شما پیامبری امینم‌///من برای شما پیامبری امین هستم!///همانا منم برای شما فرستاده امین‌///«من همواره برای شما فرستاده‌ای در خور اعتمادم.» "So fear Allah and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و از من فرمان برید///از خدا پروا دارید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///«پس خدا را پروا بدارید و فرمانم ببرید.» "No reward do I ask of you for it: my reward is only from the lord of the Worlds. و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما در برابر هدایت خود مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.///و من براى این [رسالت]، هیچ مزدى از شما درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است!///و من از شما اجری برای رسالت خود نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.///و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست‌///من در برابر این دعوت، اجری از شما نمی‌طلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالمیان است!///و نپرسم شما را بر آن پاداشی نیست مزد من مگر بر پروردگار جهانیان‌///«و بر این (رسالت) هیچ اجری از شما نمی‌خواهم. اجر من جز بر عهده‌ی پروردگار جهانیان نیست.» "Of all the creatures in the world, will ye approach males, آیا شما از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟!!///آیا شما از میان جهانیان با مردان آمیزش می‌کنید؟!!///چرا از میان مردم جهان با نران مى‌آمیزید؟///آیا از میان جهانیان با مردها در مى‌آمیزید///آیا از میان مردم جهان، با مردها در مى‌آمیزید؟///آیا از میان مردم جهان، شما به سراغ مردها مى‌روید [و با آنان آمیزش می‌کنید]؟///آیا از میان خلایق عمل زشت منکر را با مردان انجام می‌دهید؟///آیا از میان مردم جهان با مردان می‌آمیزید؟///آیا در میان جهانیان، شما به سراغ جنس ذکور می‌روید (و همجنس بازی می‌کنید، آیا این زشت و ننگین نیست؟!)///آیا درآمیزید با نران از جهانیان‌///«آیا از (میان) مردمان جهان، (تنها) با مردان در می‌آمیزید؟» "And leave those whom Allah has created for you to be your mates? Nay, ye are a people transgressing (all limits)!" و آنچه را پروردگارتان برای شما از همسرانتان آفریده رها می‌کنید؟ [برای این کار زشت بی سابقه، دلیل و برهان استواری ندارید] بلکه شما گروهی تجاوزکار [از حدود خدا و مرزهای انسانیت] هستید.///و آنچه را پروردگارتان برای شما از همسرانتان آفریده رها می‌کنید؟ [برای این کار زشت بی سابقه، دلیل و برهان استواری ندارید] بلکه شما گروهی تجاوزکار [از حدود خدا و مرزهای انسانیت] هستید.///و همسرانى را که پروردگارتان برایتان آفریده است ترک مى‌گویید؟ نه. شما مردمى متجاوز هستید.///و همسرانى را که پروردگارتان براى شما آفریده وا مى‌گذارید؟ بلکه شما مردمى تجاوز کارید///و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفریده وامى‌گذارید؟ [نه،] بلکه شما مردمى تجاوزکارید.///و همسرانتان را که پروردگارتان براى شما آفریده، رها مى‌کنید؟ بلکه شما مردمى تجاوزکارید.»///و زنان را که خدا همسر شما آفریده رها می‌کنید؟ آری شما بسیار مردم متعدی نابکاری هستید.///و همسرانی که پروردگارتان برای شما آفریده است رها می‌کنید، آری شما قومی تجاوزکار هستید///و همسرانی را که پروردگارتان برای شما آفریده است رها می‌کنید؟! (حقا) شما قوم تجاوزگری هستید!»///و می‌گذارید آنچه را آفریده است برای شما پروردگار شما از همسران خویش بلکه شمائید گروهی تجاوزگران‌///«و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان برایتان آفریده وا می‌گذارید؟ بلکه شما مردمی تجاوزکارید.» They said: "If thou desist not, O Lut! thou wilt assuredly be cast out!" گفتند: ای لوط! اگر [از تبلیغ دین] باز نایستی، حتما تبعید خواهی شد.///گفتند: ای لوط! اگر [از تبلیغ دین] باز نایستی، حتما تبعید خواهی شد.///گفتند: اى لوط، اگر بس نکنى، از شهر بیرونت مى‌کنیم.///گفتند: اى لوط! اگر دست بر ندارى، قطعا [از شهر] اخراج خواهى شد///گفتند: «اى لوط، اگر دست برندارى، قطعا از اخراج‌شدگان خواهى بود.»///[قوم بدکار] گفتند: «اى لوط! اگر [از حرف‌هایت] دست برندارى، قطعا بیرون رانده مى‌شوى.»///قوم در جواب گفتند: ای لوط، اگر از این پس دست از این نهی و منع بر نداری از شهر رانده خواهی شد.///گفتند ای لوط اگر دست برنداری از رانده شدگان خواهی شد///گفتند: «ای لوط! اگر (از این سخنان) دست برنداری، به یقین از اخراج شدگان خواهی بود!»///گفتند اگر بس نکنی ای لوط همانا شوی از برون‌راندگان‌///گفتند: «ای لوط! بی‌گمان اگر (به کارت) پایان ندهی، به‌راستی همواره از اخراج‌شوندگانی.» He said: "I do detest your doings." [لوط] گفت: بی تردید من از کار زشت شما به شدت متنفرم.///[لوط] گفت: بی تردید من از کار زشت شما به شدت متنفرم.///گفت: من با کار شما دشمنم.///گفت: به راستى من از مخالفان عمل شمایم///گفت: «به راستى من دشمن کردار شمایم.///[لوط] گفت: «من دشمن سرسخت کردار شما هستم.///لوط باز گفت: من خود دشمن این کار زشت شما هستم.///[لوط] گفت من از دشمنان کار و کردار شما هستم‌///گفت: «من دشمن سرسخت اعمال شما هستم!///گفت همانا منم کار شما را از رهاکنندگان‌///گفت: «من همانا از خشمناکان سرسخت کردار شمایم.» "O my Lord! deliver me and my family from such things as they do!" پروردگارا! مرا و خانواده‌ام را [از آثار، وزر و وبال] آنچه انجام می‌دهند، نجات بده؛///پروردگارا! مرا و خانواده‌ام را [از آثار، وزر و وبال] آنچه انجام می‌دهند، نجات بده؛///اى پروردگار من، مرا و کسانم را از عاقبت عملى که مى‌کنند رهایى بخش.///پروردگارا! من و کسان مرا از آنچه مى‌کنند نجات بخش///پروردگارا، مرا و کسان مرا از آنچه انجام مى‌دهند رهایى بخش.»///پروردگارا! من و کسان مرا از [شر] آنچه مى‌کنند، رهایى بخش!»///بار الها، من و اهل بیتم را از (عقاب) این عمل زشت قوم نجات بخش.///پروردگارا مرا و خانواده‌ام را از شر کاری که می‌کنند رهایی ده‌///پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اینها انجام می‌دهند رهایی بخش!»///پروردگارا برهان مرا و خاندانم را از آنچه می‌کنند///«پروردگارم! مرا و کسانم را از آنچه انجام می‌دهند رهایی بخش.» So We delivered him and his family,- all پس ما او و خانواده‌اش همگی را نجات دادیم،///پس ما او و خانواده‌اش همگی را نجات دادیم،///او و همه کسانش را رهانیدیم.///پس او و کسانش را همگى نجات دادیم///پس او و کسانش را همگى، رهانیدیم-///پس او و تمام خاندانش را نجات دادیم،///ما هم او را با همه اهل بیتش نجات دادیم.///آنگاه او و خانواده‌اش همگی را رهانیدیم‌///ما او و تمامی خاندانش را نجات دادیم،///پس نجاتش دادیم و خاندانش را همگی‌///پس او و همگی کسانش را رهانیدیم. Except an old woman who lingered behind. مگر پیرزنی در [میان] باقی ماندگان،///مگر پیرزنی در [میان] باقی ماندگان،///مگر پیرزنى که خواست بماند.///جز پیرزنى که در میان بازماندگان بود///جز پیرزنى که از باقى‌ماندگان [در خاکستر آتش‌] بود.///مگر پیرزنى که [زن لوط بود و] در میان بازماندگان، [اهل عذاب] بود.///جز پیرزنی که (زن لوط بود و) در اهل عذاب باقی ماند.///مگر پیرزنی را که از بازپس ماندگان بود///جز پیرزنی که در میان بازماندگان بود!///مگر پیرزنی در گذشتگان‌///جز پیرزنی که از باقی‌ماندگان در غبار (گمراهی) بود. But the rest We destroyed utterly. سپس دیگران را نابود کردیم،///سپس دیگران را نابود کردیم،///سپس دیگران را هلاک کردیم.///سپس دیگران را سخت هلاک کردیم///سپس دیگران را سخت هلاک کردیم.///سپس، دیگران را ریشه‌کن کردیم.///آن گاه (جز اهل بیت لوط) دیگران را به خاک هلاک نشانیدیم.///سپس دیگران را نابود کردیم‌///سپس دیگران را هلاک کردیم!///پس نگونسار کردیم دگران را///سپس دیگران را سخت هلاک (و) زیر و زبر کردیم. We rained down on them a shower (of brimstone): and evil was the shower on those who were admonished (but heeded not)! و بارانی از سنگ گل بر سر آنان باراندیم؛ پس بد بود باران بیم داده شدگان.///و بارانی از سنگ گل بر سر آنان باراندیم؛ پس بد بود باران بیم داده شدگان.///بر آنها بارانى بارانیدیم و چه بد بود باران تهدیدشدگان.///و باران [عذاب‌] بر ایشان باراندیم و باران انذار شدگان، بد بارانى است///و بر [سر] آنان بارانى [از آتش گوگرد] فرو ریختیم. و چه بد بود باران بیم‌داده‌شدگان.///و بر سر آنان بارانى [از سنگ] فروفرستادیم. پس چه بد است باران هشدار داده‌شدگان!///و آنها را به سنگباران عذاب که باران بسیار سختی بر سر بیم داده شدگان (بد کار) است هلاک ساختیم.///و بر آنان بارانی [از بلا] باریدیم، چه بد است باران هشداریافتگان‌///و بارانی (از سنگ) بر آنها فرستادیم؛ چه باران بدی بود باران انذارشدگان!///و باریدیم بر آنان بارانی پس چه زشت است باران بیم‌دادگان‌///و بر (سروسامان‌) شان بارانی (از سنگ گل) فرو ریختیم؛ پس چه بد بود سنگ‌باران بیم‌داده‌شدگان. Verily in this is a Sign: but most of them do not believe. بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد و قوم لوط بیشترشان مؤمن نبودند،///بی تردید در این سرگذشت عبرتی بزرگ وجود دارد و قوم لوط بیشترشان مؤمن نبودند،///هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///قطعا در این [عقوبت‌] عبرتى است و اکثر آنان مؤمن نبودند///قطعا در این [عقوبت‌] عبرتى است، و [لى‌] بیشترشان ایمان‌آورنده نبودند.///البته در این [ماجرا] نشانه‌اى [از قدرت الهى] است. و [قوم لوط،] بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این هلاک قوم لوط نیز آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست، و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///در این (ماجرای قوم لوط و سرنوشت شوم آنها) آیتی است؛ اما بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این است آیتی و نیستند بیشترشان ایمان‌آرندگان‌///به‌راستی در این (عقوبت) همواره نشانه‌ (ی بزرگی) است و (اما) بیشترشان ایمان آورنده نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و به راستى پروردگار تو شکست‌ناپذیر مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو است عزتمند مهربان‌///و بی‌گمان، پروردگارت همان کانون عزت (و) رحمتگر بر ویژگان است. The Companions of the Wood rejected the messengers. مردم ایکه پیامبران را تکذیب کردند،///مردم ایکه پیامبران را تکذیب کردند،///مردم ایکه پیامبران را تکذیب کردند.///اهل «ایکه» فرستادگان را تکذیب کردند///اصحاب ایکه فرستادگان را تکذیب کردند.///مردم ایکه [نیز] پیامبران را تکذیب کردند.///اصحاب ایکه (یعنی امت شعیب ع) هم پیغمبران خدا را تکذیب کردند.///اصحاب ایکه [هم‌] پیامبران را دروغگو انگاشتند///اصحاب ایکه [= شهری نزدیک مدین‌] رسولان (خدا) را تکذیب کردند،///تکذیب کردند یاران ایکه فرستادگان را///اصحاب ایکه [: درختان انبوه] فرستادگان (ما) را تکذیب کردند. Behold, Shu'aib said to them: "Will ye not fear (Allah)? هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///هنگامی که شعیب به آنان گفت: آیا [از سرانجام شرک و طغیان که خشم و عذاب خداست] نمی‌پرهیزید؟///آنگاه که شعیب به آنها گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///آنگاه که شعیب به آنان گفت: آیا [از خدا] پروا نمى‌کنید///آنگاه که شعیب به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟///زمانى که شعیب به آنان گفت: «آیا پروا نمی­کنید؟///هنگامی که (رسولشان) شعیب به آنها گفت: آیا خداترس و پرهیزکار نمی‌شوید؟///چنین بود که شعیب به ایشان گفت آیا [از شرک‌] پروا نمی‌کنید؟///هنگامی که شعیب به آنها گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///هنگامی که گفت بدیشان شعیب چرا پرهیزکاری نکنید///چون شعیب به آنان گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "I am to you a messenger worthy of all trust. بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///بی تردید من برای شما فرستاده‌ای امینم،///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من براى شما فرستاده‌اى امین هستم///من براى شما فرستاده‌اى در خور اعتمادم.///من براى شما پیامبرى امین هستم.///من برای شما رسولی بسیار امین (و خیر خواه) هستم.///من برای شما پیامبری امینم‌///مسلما من برای شما پیامبری امین هستم!///همانا منم شما را فرستاده‌ای امین‌///«من همواره برای شما فرستاده‌ای در خور اعتمادم.» "So fear Allah and obey me. بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید،///از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///پس از خدا پروا کنید و از من فرمان برید///از خدا پروا دارید و فرمانم ببرید.///پس، از خداوند پروا و از من اطاعت کنید.///از خدا بترسید و راه طاعت من پیش گیرید.///پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید!///پس بترسید خدا را و فرمانم برید///«از خدا پروا بدارید و فرمانم ببرید.» "No reward do I ask of you for it: my reward is only from the Lord of the Worlds. من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانیان است،///من از شما در برابر هدایت خود مزدى نمى‌طلبم. مزد من تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم اجر من جز بر پروردگار جهانیان نیست///و بر این [رسالت‌] اجرى از شما طلب نمى‌کنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست.///و من براى این [رسالت]، هیچ مزدى از شما درخواست نمى‌کنم، پاداش من تنها بر پروردگار جهانیان است!///و من از شما هرگز اجر رسالت نمی‌خواهم و جز به خدای عالم به کسی چشم پاداش ندارم.///و برای آن از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من جز بر پروردگار جهانیان نیست‌///من در برابر این دعوت، پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است!///و نپرسم شما را بر آن مزدی نیست مزد من مگر بر پروردگار جهانیان‌///«و بر این (رسالت) هیچ اجری از شما نمی‌خواهم. اجر من جز بر عهده‌ی پروردگار جهانیان نیست.» "Give just measure, and cause no loss (to others by fraud). پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید،///پیمانه را کامل بدهید و از کم فروشان نباشید،///پیمانه را تمام بپردازید و کم‌فروشى مکنید.///پیمانه را تمام دهید و از کم فروشان مباشید///پیمانه را تمام دهید و از کم‌فروشان مباشید.///حق پیمانه را ادا کنید. و از کم‌فروشان نباشید.///پیمانه را تمام بدهید و از کم فروشان مباشید.///پیمانه را تمام دهید و از کم‌فروشان مباشید///حق پیمانه را ادا کنید (و کم فروشی نکنید)، و دیگران را به خسارت نیفکنید!///تمام دهید پیمانه را و نباشید از کم‌دهندگان‌///«پیمانه را تمام دهید و از زیان‌رسانان مباشید.» "And weigh with scales true and upright. و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید،///و [متاع و کالا را] با ترازوی درست وزن کنید،///و با ترازوى درست وزن کنید.///و با ترازوى درست بسنجید///و با ترازوى درست بسنجید.///و با ترازوى درست بسنجید.///و (اجناس را) با ترازوی درست بسنجید.///و با ترازوی درست بسنجید///و با ترازوی صحیح وزن کنید!///و بسنجید با سنگ (ترازوی) راست‌///«و با ترازوی استوار و راستا وزن کنید.» "And withhold not things justly due to men, nor do evil in the land, working mischief. و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید،///و از قیمت اشیا و اجناس مردم به هنگام خرید نکاهید، و در زمین تباهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید،///به مردم کم مدهید و بى‌باکانه در زمین فساد مکنید.///و اجناس مردم را کم ندهید و در زمین سر به فساد بر ندارید///و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید.///و از اجناس مردم، نکاهید. و در زمین به فساد و تبهکارى نکوشید.///و آنچه به مردم می‌فروشید (تمام بدهید و) از وزن و پیمان کم نگذارید، و در زمین به ظلم و فساد کاری برنخیزید.///و به مردم اجناسشان را کم مدهید و در این سرزمین فتنه و فساد برپا مکنید///و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین تلاش برای فساد نکنید!///و کم ندهید به مردم چیزهای ایشان را و نکوشید در زمین تباه‌کنندگان‌///و چیزهای مردمان [: جان و جانانشان] را زیان مرسانید، و افسادگرانه در زمین کوشش نکنید.» "And fear Him Who created you and (who created) the generations before (you)" و از آنکه شما و امت‌های پیشین را آفرید پروا کنید.///و از آنکه شما و امت‌های پیشین را آفرید پروا کنید.///از آن کس که شما و آفریدگان پیش از شما را آفریده است بترسید.///و از [نافرمانى‌] کسى که شما و نسل‌هاى گذشته را آفرید پروا کنید///و از آن کس که شما و خلق [انبوه‌] گذشته را آفریده است پروا کنید.»///و از خدایى که شما و اقوام پیشین را آفریده، پروا کنید.»///و از خدایی که شما و کفر پیشگان پیشین را آفریده بترسید (و خلاف امر او مکنید).///و از کسی که شما و امت پیشین را آفریده است پروا کنید///و از (نافرمانی) کسی که شما و اقوام پیشین را آفرید بپرهیزید!»///و بترسید آن را که آفرید شما را و آفریدگان پیشینیان‌///«و از آن کسی که شما و گروه‌های نخستین را همچون کوه (با فطرت‌های توحیدی) آفریده است پروا کنید.» They said: "Thou art only one of those bewitched! گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی،///گفتند: جز این نیست که تو از جادوشدگانی،///گفتند: جز این نیست که تو را جادو کرده‌اند.///گفتند: جز این نیست که تو از سحر شدگانى///گفتند: «تو واقعا از افسون‌شدگانى.»///[مردم] گفتند: «بی‌تردید تو جادو شده‌ای!///قوم شعیب در پاسخ او گفتند: تو را بی‌شک به سحر و شعبده مفتون کرده‌اند.///گفتند جز این نیست که تو از جادوزدگانی‌///آنها گفتند: «تو فقط از افسون‌شدگانی!///گفتند جز این نیست که توئی از جادوشدگان‌///گفتند: «تو فقط از افسون‌شدگانی.» "Thou art no more than a mortal like us, and indeed we think thou art a liar! و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می‌پنداریم،///و تو جز بشری مانند ما نیستی، و بی تردید ما تو را از دروغگویان می‌پنداریم،///تو نیز بشرى همانند ما هستى و مى‌پنداریم که دروغ مى‌گویى.///و تو جز بشرى مانند ما نیستى و بى‌شک تو را از دروغگویان مى‌دانیم/// «و تو جز بشرى مانند ما [بیش‌] نیستى، و قطعا تو را از دروغگویان مى‌دانیم.///تو نیز بشرى همچون مایى. و ما تو را از دروغگویان مى‌پنداریم.///و تو جز آنکه بشری هستی مانند ما هیچ گونه مزیتی بر دیگران نداری. و ما تو را (در دعوت نبوت) دروغگو می‌پنداریم.///و تو جز بشری همانند ما نیستی و ما تو را بی‌شبهه از دروغگویان می‌دانیم‌///تو بشری همچون مائی، تنها گمانی که درباره تو داریم این است که از دروغگویانی!///و نیستی تو مگر بشری مانند ما و همانا پنداریمت از دروغگویان‌///«و تو جز بشری مانند ما (بیش) نیستی و تو را بی‌گمان از دروغگویان گمان داریم.» "Now cause a piece of the sky to fall on us, if thou art truthful!" پس اگر راست می‌گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز.///پس اگر راست می‌گویی پاره هایی از آسمان را بر ما فرو ریز.///اگر راست مى‌گویى، پاره‌اى از آسمان را بر سر ما انداز.///پس قطعه‌اى از آسمان بر سر ما بیفکن اگر از راستگویانى///پس اگر از راستگویانى، پاره‌اى از آسمان بر [سر] ما بیفکن.»///پس اگر تو از راستگویانى، پاره‌هایى از آسمان را بر سر ما بیفکن!»///اگر راست می‌گویی (که پیغمبر خدایی) قطعه‌ای از آسمان را بر سر ما فرود آور (تا تصدیق تو کنیم).///پس اگر از راستگویانی پاره‌ای از آسمان را بر [سر] ما بینداز///اگر راست می‌گویی، سنگهایی از آسمان بر سر ما بباران!»///پس بیفکن بر ما پاره‌هائی از آسمان اگر هستی از راستگویان‌///«پس اگر از راستان بوده‌ای، پاره‌ای از آسمان بر (سر و سامان‌) مان بیفکن.» He said: "My Lord knows best what ye do." [شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می‌دهید، داناتر است.///[شعیب] گفت: پروردگارم به آنچه انجام می‌دهید، داناتر است.///گفت: پروردگار من به کارى که مى‌کنید داناتر است.///شعیب گفت: پروردگارم به آنچه مى‌کنید داناتر است/// [شعیب‌] گفت: «پروردگارم به آنچه مى‌کنید داناتر است.»///[شعیب] گفت: «پروردگار من به آنچه مى‌کنید، آگاه‌تر است.»///شعیب گفت: خدای من بهتر بر (صدق دعوی من و کذب قول و زشتی) افعال شما آگاه است.///[شعیب‌] گفت پروردگار من به آنچه می‌کنید داناتر است‌///(شعیب) گفت: «پروردگار من به اعمالی که شما انجام می‌دهید داناتر است!»///گفت پروردگار من داناتر است بدانچه می‌کنید///(شعیب) گفت: «پروردگارم به آنچه می‌کنید داناتر است.» But they rejected him. Then the punishment of a day of overshadowing gloom seized them, and that was the Penalty of a Great Day. پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می‌اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود،///پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه عذاب روز سایبان [یعنی روزی که ابری تیره و صاعقه زا سایه می‌اندازد] آنان را فرا گرفت، همانا آن عذاب روزی بزرگ بود،///پس تکذیبش کردند و در آن روز ابرى، عذاب آنان را فرو گرفت. و آن عذاب روزى بزرگ بود.///پس او را تکذیب کردند و عذاب روز ابر [آتشبار] آنها را بگرفت. به راستى که آن، عذاب روزى بزرگ بود///پس او را تکذیب کردند، و عذاب روز ابر [آتشبار] آنان را فرو گرفت. به راستى آن، عذاب روزى هولناک بود.///پس شعیب را تکذیب کردند. و عذاب روز سایبان آنان را فراگرفت. [سایبانى از ابر سیاه و صاعقه‌خیز که بر سر آنها آتش می‌بارید،] آن، عذاب روز بزرگ و هولناکى بود.///باز او را تکذیب کردند و به عذاب سخت روز سایه‌بان (یعنی روزی که مردم از شدت گرما به سایه‌بانی پناه می‌بردند و باز از گرمی هلاک می‌شدند) گرفتار شدند که عذاب آن روز بسیار بزرگ و سخت بود.///آنگاه او را دروغگو انگاشتند و عذاب روز ابری سایه‌افکن آنان را فروگرفت، که عذاب روزی سهمگین بود///سرانجام او را تکذیب کردند، و عذاب روز سایبان (سایبانی از ابر صاعقه‌خیز) آنها را فراگرفت؛ یقینا آن عذاب روز بزرگی بود!///پس تکذیبش کردند پس بگرفتشان عذاب روز ظله (سایبان) که بوده است آن عذاب روزی بزرگ‌///پس او را تکذیب کردند. پس عذاب روز ظلمت‌زا آنان را فرو گرفت. به‌راستی آن عذاب روزی بزرگ بود. Verily in that is a Sign: but most of them do not believe. بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند،///بی تردید در این سرگذشت، عبرتی بزرگ وجود دارد؛ و قوم شعیب بیشترشان مؤمن نبودند،///هرآینه در این عبرتى است، و بیشترینشان ایمان نیاوردند.///قطعا در این [عقوبت‌] درس عبرتى است و بیشتر آنان مؤمن نبودند///قطعا در این [عقوبت درس‌] عبرتى است، و [لى‌] بیشترشان ایمان آورنده نبودند.///بى‌شک در این [ماجرا] نشانه‌اى [از قدرت الهى] است، و [قوم شعیب] بیشترشان مؤمن نبودند.///همانا در این هلاک قوم شعیب نیز آیت عبرتی (برای دیگران) بود، و اکثر آنها ایمان نیاوردند.///بی‌گمان در این مایه عبرتی هست و بیشترینه آنان مؤمن نبودند///در این ماجرا، آیت و نشانه‌ای است؛ ولی بیشتر آنها مؤمن نبودند.///همانا در این است آیتی و نیستند بیشتر ایشان مؤمنان‌///همانا در این (جریان) بی‌گمان نشانه‌ا‌ی (بزرگ) است و (اما) بیشترشان ایمان‌آورندگان نبوده‌اند. And verily thy Lord is He, the Exalted in Might, Most Merciful. و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///و یقینا پروردگارت همان توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///هرآینه پروردگار تو پیروزمند و مهربان است.///و همانا پروردگار تو شکست ناپذیر مهربان است///و در حقیقت، پروردگار تو همان شکست‌ناپذیر مهربان است.///و همانا پروردگارت شکست­ناپذیر و مهربان است.///و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربان است.///و همانا پروردگارت پیروزمند مهربان است‌///و پروردگار تو عزیز و رحیم است!///و همانا پروردگار تو است عزتمند مهربان‌///و به‌راستی، پروردگارت همواره همان عزیز رحیم است. Verily this is a Revelation from the Lord of the Worlds: و بی تردید این قرآن، نازل شده پروردگار جهانیان است،///و بی تردید این قرآن، نازل شده پروردگار جهانیان است،///و این کتاب، نازل شده از جانب پروردگار جهانیان است.///و به راستى که این [قرآن‌] نازل شده‌ى پروردگار جهانیان است///و راستى که این [قرآن‌] وحى پروردگار جهانیان است.///و البته این [قرآن] فرستاده پروردگار جهانیان است.///و این قرآن به حقیقت از جانب خدای عالمیان نازل شده.///و آن [قرآن‌] فرو فرستاده پروردگار جهانیان است‌///مسلما این (قرآن) از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است!///و همانا آن است فرودآوردن پروردگار جهانیان‌///و بی‌گمان این (قرآن) همواره فرستاده‌ی تدریجی پروردگار جهانیان است. With it came down the spirit of Faith and Truth- که روح الامین آن را نازل کرده است،///که روح الامین آن را نازل کرده است،///آن را روح‌الامین نازل کرده است،///روح الامین آن را نازل کرده است/// «روح الامین» آن را بر دلت نازل کرد،///[که جبرئیل] فرشته‌ى امین الهى آن را فرود آورده است،///(جبرئیل) روح الامین (فرشته بزرگ خدا) آن را نازل گردانیده.///که روح‌الامین [جبرئیل‌] آن را بر دل تو فرود آورده است‌///روح الامین آن را نازل کرده است …///فرود آوردش روح الأمین‌///روح‌الامین آن را فرود آورد، To thy heart and mind, that thou mayest admonish. بر قلب تو، تا از بیم دهندگان باشی،///بر قلب تو، تا از بیم دهندگان باشی،///بر دل تو، تا از بیم‌دهندگان باشى.///بر قلب تو، تا از بیم دهندگان باشى///تا از [جمله‌] هشداردهندگان باشى؛///بر دل تو، تا از هشداردهندگان باشى.///و آن را بر قلب تو فرود آورده تا از عقاب خدا بترسانی.///تا از هشداردهندگان باشی‌///بر قلب (پاک) تو، تا از انذارکنندگان باشی!///بر دل تو تا باشی از ترسانندگان‌///بر دلت تا از (جمله‌ی) بیم‌دهندگان باشی؛ In the perspicuous Arabic tongue. به زبان عربی روشن و گویا///به زبان عربی روشن و گویا///به زبان عربى روشن.///به زبان عربى روشن///به زبان عربى روشن،///[این قرآن] به زبان عربى روشن [و گویا نازل شده،]///به زبان عربی فصیح.///به زبان عربی شیوا///آن را به زبان عربی آشکار (نازل کرد)!///به زبان عربی آشکار///به زبانی آشکارای بیانگر. Without doubt it is (announced) in the mystic Books of former peoples. و بی تردید [خبر] این [قرآن] در کتاب‌های پیشینیان است.///و بی تردید [خبر] این [قرآن] در کتاب‌های پیشینیان است.///و آن در نوشته‌هاى پیشینیان نیز هست.///و قطعا [توصیف‌] آن در نوشته‌هاى پیشینیان آمده است///و [وصف‌] آن در کتابهاى پیشینیان آمده است.///و [خبر] آن در کتاب‌هاى [آسمانى] پیشین آمده است.///و (ذکر عظمت) این قرآن در کتب انبیاء پیشین مسطور است.///و [خبر] آن در صحف [آسمانی‌] پیشینیان هست‌///و توصیف آن در کتابهای پیشینیان نیز آمده است!///و همانا آن است در کتب پیشینیان‌///و همانا (هم) آن همواره در کتاب‌های پشینیان است. Is it not a Sign to them that the Learned of the Children of Israel knew it (as true)? آیا آگاهی دانشمندان بنی اسرائیل به خبر قرآن [در کتاب‌های پیشینیان] برای مشرکان نشانه‌ای [بر حقانیت قرآن و صدق نبوت تو] نیست؟!///آیا آگاهی دانشمندان بنی اسرائیل به خبر قرآن [در کتاب‌های پیشینیان] برای مشرکان نشانه‌ای [بر حقانیت قرآن و صدق نبوت تو] نیست؟!///آیا این نشانه برایشان بسنده نیست که علماى بنى‌اسرائیل از آن آگاهند؟///آیا این براى آنها دلیل و نشانه نیست که علماى بنى اسرائیل آن را مى‌دانند [و مى‌شناسند]///آیا براى آنان، این خود دلیلى روشن نیست که علماى بنى‌اسرائیل از آن اطلاع دارند؟///آیا این که دانشمندان بنى‌اسرائیل از آن اطلاع دارند، براى مشرکان نشانه‌اى نیست؟!///آیا این خود آیت و برهان روشنی (بر کافران) نیست که علماء بنی اسرائیل (از کتب انبیاء سلف) بر این قرآن آگاهند؟///آیا این برای آنان نشانه‌ [ی صدق‌] نیست که علمای بنی‌اسرائیل آن را [از پیش‌] می‌شناسند///آیا همین نشانه برای آنها کافی نیست که علمای بنی اسرائیل بخوبی از آن آگاهند؟!///آیا نیست برای ایشان آیتی که بدانندش دانشمندان بنی‌اسرائیل‌///آیا و برای آنان، (این خود) نشانه‌ای بزرگ نبوده است که علمای بنی‌اسرائیل بدان آگاهند؟ Had We revealed it to any of the non-Arabs, و اگر آن را بر برخی از غیر عرب‌ها نازل کرده بودیم،///و اگر آن را بر برخی از غیر عرب‌ها نازل کرده بودیم،///اگر آن را بر یکى از عجمان نازل کرده بودیم،///و اگر آن را بر برخى از غیر عرب‌ها نازل مى‌کردیم///و اگر آن را بر برخى از غیر عرب زبانان نازل مى‌کردیم،///اگر ما قرآن را بر بعضى غیرعرب‌ها نازل مى‌کردیم.///و اگر ما این کتاب (عربی) را بر بعض مردم عجم نازل می‌گردانیدیم.///و اگر آن را بر بعضی از گنگان بیگانه زبان نازل کرده بودیم‌///هرگاه ما آن را بر بعضی از عجم [= غیر عرب‌] ها نازل می‌کردیم …///و اگر می‌فرستادیمش بر یکی از گنگ‌زبانان‌///و اگر آن را بر برخی از عجم‌ها [: غیرعرب‌زبانان] نازل می‌کردیم، And had he recited it to them, they would not have believed in it. و او آن را بر عرب‌ها می‌خواند، باز هم به آن ایمان نمی‌آوردند!!///و او آن را بر عرب‌ها می‌خواند، باز هم به آن ایمان نمی‌آوردند!!///و بر ایشان مى‌خواندش، بدان ایمان نمى‌آوردند.///و آن را برایشان مى‌خواند به آن ایمان نمى‌آوردند///و پیامبر آن را برایشان مى‌خواند به آن ایمان نمى‌آوردند.///پس او، آن را برایشان مى‌خواند، به آن ایمان نمى‌آوردند.///و آن رسول آن را (به زبان تازی) بر عجم‌ها قرائت می‌کرد آنان ایمان نمی‌آوردند (به این عذر که قرآن چون به زبان ما نیست ما فهم آن نکرده و اعجاز آن را درک نمی‌کنیم، اما شما قوم عرب با چه عذر ایمان نمی‌آورید؟)///سپس آن را برایشان می‌خواند، به آن ایمان نمی‌آوردند///و او آن را بر ایشان می‌خواند، به آن ایمان نمی‌آورند!///پس می‌خواندش بر ایشان نبودند بدان ایمان‌آرندگان‌///پس پیامبر آن را بر ایشان می‌خواند، به آن ایمان نمی‌آورده‌اند. Thus have We caused it to enter the hearts of the sinners. این گونه [که آن را به زبان عربی روشن و گویا نازل کردیم] در دل‌های مجرمان درآوردیم [که آن را بفهمند و به آن ایمان آورند،]///این گونه [که آن را به زبان عربی روشن و گویا نازل کردیم] در دل‌های مجرمان درآوردیم [که آن را بفهمند و به آن ایمان آورند،]///بدین‌سان قرآن را در دلهاى مجرمان راه دادیم.///بدین سان قرآن را در دل‌هاى گناهکاران راه دادیم [تا حجت تمام شود]///این گونه در دلهاى گناهکاران، [انکار را] راه مى‌دهیم:///ما این‌گونه قرآن را [با بیانى رسا و روشن] در دل‌هاى گناهکاران عبور دادیم،///ما این قرآن را این چنین در دل تبهکاران گذراندیم (و بر آنها به این کتاب اتمام حجت کردیم).///بدین‌سان آن را در دلهای گناهکاران راه داده‌ایم‌///(آری،) این گونه (با بیانی رسا) قرآن را در دلهای مجرمان وارد می‌کنیم!///بدینسان راهش دادیم در دلهای گنهکاران‌///این گونه در دل‌های مجرمان، آن (قرآن) را راهی نفوذی دادیم. They will not believe in it until they see the grievous Penalty; [ولی این بیمار دلان لجوج] به آن ایمان نمی‌آورند تا آن عذاب دردناک را ببینند،///[ولی این بیمار دلان لجوج] به آن ایمان نمی‌آورند تا آن عذاب دردناک را ببینند،///بدان ایمان نمى‌آورند تا عذاب دردآور را بنگرند.///[اما] به آن ایمان نمى‌آورند تا وقتى که عذاب پردرد را ببینند///که به آن نگروند تا عذاب پردرد را ببینند،///[ولى آنان] ایمان نمى‌آورند، مگر آنکه عذاب دردناک را مشاهده کنند.///اما به این قرآن ایمان نمی‌آورند تا عذاب دردناک را مشاهده کنند.///که به آن ایمان نمی‌آورند مگر آنکه عذاب دردناک را بنگرند///(اما) به آن ایمان نمی‌آورند تا عذاب دردناک را با چشم خود ببینند!///که ایمان نیارند بدان تا ببینند عذاب دردناک را///تا عذاب پر دردشان را ننگرند، به آن نگروند. But the (Penalty) will come to them of a sudden, while they perceive it not; که ناگهان در حالی که بی خبرند به سراغشان آید،///که ناگهان در حالی که بی خبرند به سراغشان آید،///و آن عذاب ناگهان و بى‌خبر بر آنان فرود مى‌آید.///که به طور ناگهانى به سراغشان بیاید در حالى که توجه ندارند///که به طور ناگهانى -در حالى که بى‌خبرند- بدیشان برسد.///که ناگهان و در حالى که آگاه نباشند، به سراغشان آید.///که به ناگاه آن عذاب که سخت از آن غافلند به آنها فرا رسد.///که ناگهانی بر سر آنان آید و آنان آگاه نباشند///ناگهان به سراغشان می‌آید، در حالی که توجه ندارند!///که بیایدشان ناگاه و ایشان ندانند///پس (آن عذاب) ناگهان -در حالی که باریک‌بینی نمی‌کنند- بدیشان در رسد. Then they will say: "Shall we be respited?" پس [در آن موقعیت بسیار سخت] گویند: آیا ما مهلت می‌یابیم؟///پس [در آن موقعیت بسیار سخت] گویند: آیا ما مهلت می‌یابیم؟///مى‌گویند: آیا ما را مهلتى خواهند داد؟///[و در آن هنگام‌] مى‌گویند: آیا ما را مهلتى داده خواهد شد///و بگویند: «آیا مهلت خواهیم یافت؟»///پس می‌گویند: «آیا به ما مهلتى داده خواهد شد؟»///و آن کافران گویند: آیا بر ما مهلتی منظور می‌شود (تا زمانی از عذاب بیاساییم؟///آنگاه گویند آیا ما مهلت یافته خواهیم بود؟///و (در آن هنگام) می‌گویند: «آیا به ما مهلتی داده خواهد شد؟!»///پس گویند آیا مائیم مهلت‌دادگان‌///پس بگویند: «آیا ما مهلت داده شدگانیم؟» Do they then ask for Our Penalty to be hastened on? آیا به آمدن عذاب ما شتاب می‌کنند؟///آیا به آمدن عذاب ما شتاب می‌کنند؟///آیا به عذاب ما مى‌شتابند؟///آیا به عذاب ما عجله مى‌کنند///پس آیا عذاب ما را به شتاب مى‌خواهند؟///آیا عذاب ما را به شتاب مى‌جویند؟///آیا (اکنون که هنگام عذابشان نیست از تمسخر) عذاب و انتقام ما را به تعجیل می‌طلبند؟///پس آیا عذاب ما را به شتاب می‌خواهند///آیا برای عذاب ما عجله می‌کنند؟!///آیا به عذاب ما می‌شتابند///پس آیا عذاب ما را بس شتابان می‌خواهند؟ Seest thou? If We do let them enjoy (this life) for a few years, پس خبر ده اگر ما آنان را سالیانی بهره مندی و برخورداری دهیم،///پس خبر ده اگر ما آنان را سالیانی بهره مندی و برخورداری دهیم،///دیدى که هر چند سالها برخوردارشان ساختیم،///به ما بگو که اگر سالیانى آنها را از زندگى برخوردار کنیم///مگر نمى‌دانى که اگر سالها آنان را برخوردار کنیم،///آیا دیدى که اگر سال‌ها هم آنان را [از نعمت‌هاى خود] برخوردار کنیم،///چه خواهی دید اگر ما چند سالی آنها را در دنیا متنعم سازیم.///ملاحظه کن که اگر سالها برخوردارشان سازیم‌///به ما خبر ده، اگر (باز هم) سالیانی آنها را از این زندگی بهره‌مند سازیم …///آیا دیده باشی که اگر کامروا گردانیمشان سالیانی‌///پس مگر دیدی اگر سال‌ها آنان را برخوردار کنیم؛ Yet there comes to them at length the (Punishment) which they were promised! سپس آن عذابی که به آن تهدید می‌شدند، به سراغشان آید.///سپس آن عذابی که به آن تهدید می‌شدند، به سراغشان آید.///باز هم عذابى که به آنها وعده شده بود بر سرشان آمد،///آن‌گاه عذاب موعود بر سرشان بیاید///و آنگاه آنچه که [بدان‌] بیم داده مى‌شوند بدیشان برسد،///آن‌گاه عذاب موعود، به آنها خواهد رسید.///سپس به عذابی که بر آنان وعده شده یکسر هلاک شوند.///سپس آنچه از آن بیمشان داده‌ایم، به سراغ آنان آید///سپس عذابی که به آنها وعده داده شده به سراغشان بیاید …///پس بیایدشان آنچه وعده داده می‌شوند///(و) سپس آنچه (که) وعده داده شده‌اند به سراغشان آمد؛ It will profit them not that they enjoyed (this life)! آنچه را [چند سال] همواره از آن برخورداری می‌یافتند [عذاب را] از آنان دفعنخواهد کرد،///آنچه را [چند سال] همواره از آن برخورداری می‌یافتند [عذاب را] از آنان دفعنخواهد کرد،///آن برخورداریها به حالشان سود نکرد؟///آنچه از زندگى برخوردار شده بودند چه [عذابى را] از آنها دفع خواهد کرد///آنچه از آن برخوردار مى‌شدند، به کارشان نمى‌آید [و عذاب را از آنان دفع نمى‌کند]؟///آنچه از آن برخوردار بودند، در دفع عذاب به کارشان نیاید.///آیا بهره‌ای که از مال دنیا داشتند هیچ آنها را از عذاب خواهد رهانید؟///آن برخورداریشان به کار آنان نیاید///این تمتع و بهره‌گیری از دنیا برای آنها سودی نخواهد داشت!///بی نیاز نکند از ایشان آنچه بودند بهره‌ور می‌شدند///آنچه از آن برخوردار می‌شده‌اند، بی‌نیازشان نکرد (و عذاب را از آنان دفع ننمود). Never did We destroy a population, but had its warners - و [مردم] هیچ شهری را نابود نکردیم مگر آنکه بیم دهندگانی برای آنان بود،///و [مردم] هیچ شهری را نابود نکردیم مگر آنکه بیم دهندگانی برای آنان بود،///ما هیچ قریه‌اى را هلاک نکردیم جز آنکه برایشان بیم‌دهندگانى بودند.///و [اهل‌] هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر این که براى آنها هشدار دهندگانى بود///و هیچ شهرى را هلاک نکردیم مگر آنکه براى آن هشداردهندگانى بود.///و ما [مردم] هیچ دیارى را نابود نکردیم، مگر آن که بیم‌دهندگانى داشتند.///و ما اهل هیچ دیاری را تا رسولانی به هدایت و اتمام حجت بر آنها نفرستادیم هلاک نکردیم.///و [اهل‌] هیچ شهری را نابود نکردیم مگر آنکه هشداردهندگانی داشتند///ما هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم مگر اینکه انذارکنندگانی (از پیامبران الهی) داشتند.///و نابود نساختیم شهری را مگر برای آن بود ترسانندگانی‌///و (ما) هیچ مجتمعی را هلاک نکردیم مگر آنکه برایشان بیم‌دهندگانی باشند، By way of reminder; and We never are unjust. برای اندرز دادن و اتمام حجت؛ و ما هرگز ستمکار نبوده‌ایم [که مردمی را بدون فرستادن پیامبر نابود کنیم.]///برای اندرز دادن و اتمام حجت؛ و ما هرگز ستمکار نبوده‌ایم [که مردمی را بدون فرستادن پیامبر نابود کنیم.]///تا پندشان دهند. زیرا ما ستمکار نیستیم.///تا آنان را تذکر دهند، و ما ستمکار نبوده‌ایم [که اتمام حجت نکنیم‌]/// [تا آنان را] تذکر [دهند]؛ و ما ستمکار نبوده‌ایم.///تا مایه‌ى پند و عبرت باشد، و ما هرگز ستمکار نبوده‌ایم [که بدون هشدار مجازات کنیم].///این (هلاک بدان) پند و موعظه است (برای خوبان) و ما هرگز به کسی ستم نکردیم.///[برای‌] پندآموزی، و ما ستمگر نبوده‌ایم‌///تا متذکر شوند؛ و ما هرگز ستمکار نبودیم! (که بدون اتمام حجت مجازات کنیم)///یادآوردنی است و نیستیم ما ستمکاران‌///(تا آنان را) یادواره‌ای (باشد). و ما ستمکار نبوده‌ایم. No evil ones have brought down this (Revelation): قرآن را شیطان‌ها نازل نکرده‌اند،///قرآن را شیطان‌ها نازل نکرده‌اند،///و این قرآن را شیاطین نازل نکرده‌اند.///و آن [قرآن‌] را شیاطین نازل نکرده‌اند///و شیطانها آن را فرود نیاورده‌اند.///و قرآن را شیطان‌ها و جنیان فرونفرستاده‌اند.///و این قرآن را شیاطین فرود نیاوردند (بلکه جبرئیل امین، فرشته خدا نازل ساخته).///و آن را شیاطین نازل نکرده‌اند///شیاطین و جنیان (هرگز) این آیات را نازل نکردند!///و فرود نیاوردندش شیاطین‌///و شیطان‌ها آن را فرود نیاورده‌اند. It would neither suit them nor would they be able (to produce it). و [نزول قرآن] سزاوار آنان نیست، و قدرت [وحی کردن چنین کتابی را] ندارند،///و [نزول قرآن] سزاوار آنان نیست، و قدرت [وحی کردن چنین کتابی را] ندارند،///آنان نه درخور این کارند و نه توان آن دارند.///و آنها را نسزد و نمى‌توانند///و آنان را نسزد و نمى‌توانند [وحى کنند].///و [نزول قرآن‌] سزاوار آنان نیست. و توان این کار را نیز ندارند.///نه هرگز این گونه سخنان از شیاطین شایسته است و نه قدرت (بر نزول آن) دارند.///و آنان را نرسد، و چنین کاری نتوانند کرد///و برای آنها سزاوار نیست؛ و قدرت ندارند!///و نسزد ایشان را و نتوانند///و هرگز برایشان سزاوار (هم) نیست و (هم) نمی‌توانسته‌اند (آن را فرود آورند). Indeed they have been removed far from even (a chance of) hearing it. بی تردید آنان از شنیدن [وحی الهی و اخبار ملکوتی] محروم و برکنارند.///بی تردید آنان از شنیدن [وحی الهی و اخبار ملکوتی] محروم و برکنارند.///شیاطین را از شنیدن وحى معزول داشته‌اند.///بى‌تردید آنها از شنیدن [وحى‌] منع شده‌اند///در حقیقت آنها از شنیدن، معزول [و محروم‌] اند.///بى‌شک آنها از شنیدن [اخبار آسمانى] برکنارند.///که البته آنها از استماع وحی الهی معزولند.///چرا که ایشان از شنیدن [وحی‌] برکنار هستند///آنها از استراق سمع (و شنیدن اخبار آسمانها) برکنارند!///همانا ایشانند از شنیدن دورماندگان‌///آنان بی‌گمان از شنیدن (آن وحی ربانی) همواره وازده‌شدگانند. So call not on any other god with Allah, or thou wilt be among those under the Penalty. پس با خدا معبودی دیگر را مپرست، که از عذاب شدگان خواهی شد.///پس با خدا معبودی دیگر را مپرست، که از عذاب شدگان خواهی شد.///پس با خداى یکتا خداى دیگرى را مخوان تا مباد در شمار مستحقان عذاب درآیى.///پس با خدا معبودى دیگر مخوان که از عذاب شدگان مى‌گردى///پس با خدا، خداى دیگر مخوان که از عذاب‌شدگان خواهى شد.///پس [اى پیامبر!] با خدا معبود دیگرى را نخوان، که از عذاب‌شدگان خواهى بود.///پس با خدای یکتا احدی را معبود مخوان و گرنه از اهل عذاب خواهی شد.///پس در جنب خداوند خدایی دیگر [به نیایش‌] مخوان که از عذاب دیدگان خواهی شد///(ای پیامبر!) هیچ معبودی را با خداوند مخوان، که از معذبین خواهی بود!///پس نخوان با خدا خدائی دیگر را که باشی از عذاب‌شدگان‌///پس با خدا، معبودی دیگر مخوان. (مباد که) از عذاب‌شدگان باشی. And admonish thy nearest kinsmen, و خویشان نزدیکت را [از عاقبت اعمال زشت] هشدار ده،///و خویشان نزدیکت را [از عاقبت اعمال زشت] هشدار ده،///خویشاوندان نزدیکت را بترسان.///و خویشان نزدیک را هشدار ده///و خویشان نزدیکت را هشدار ده.///و خویشان نزدیکت را هشدار ده!///و (نخست) خویشان نزدیکت را (از خدا) بترسان.///و خاندان خویشاوندت را هشدار ده‌///و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن!///و بترسان خویشاوندان خویش را نزدیکان‌///و نزدیکترین نزدیکانت را (از هنگامه‌ی رستاخیز) بیم ده. And lower thy wing to the Believers who follow thee. و پر و بال [فروتنی و تواضع] خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند بگستر،///و پر و بال [فروتنی و تواضع] خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند بگستر،///در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروى مى‌کند بال فروتنى فرودآر.///و براى آن مؤمنانى که تو را پیروى کرده‌اند بال [محبت‌] بگستر///و براى آن مؤمنانى که تو را پیروى کرده‌اند، بال خود را فرو گستر.///و براى مؤمنانى که از تو پیروى کرده‌اند، بال [فروتنی] خود را بگستر!///و پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.///و در برابر مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند مهربان و فروتن باش‌///و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند بگستر!///و فرود کن بال خود را برای هر که پیرویت کند از مؤمنان‌///و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده‌اند، بال خود را فرو گستر. Then if they disobey thee, say: "I am free (of responsibility) for what ye do!" پس اگر تو را نافرمانی کردند بگو: من از آنچه انجام می‌دهید، بیزارم؛///پس اگر تو را نافرمانی کردند بگو: من از آنچه انجام می‌دهید، بیزارم؛///و اگر بر تو عصیان ورزیدند بگو: من از کارهاى شما بیزارم.///و اگر تو را نافرمانى کردند بگو: من از آنچه مى‌کنید بیزارم///و اگر تو را نافرمانى کردند، بگو: «من از آنچه مى‌کنید بیزارم.»///پس اگر [خویشان نزدیکت،] سرپیچى کردند، بگو: «من قطعا از آنچه انجام مى‌دهید، بیزارم!»///و هرگاه قوم فرمانت را مخالفت کردند به آنها بگو: من خود از کردار (بد) شما بیزارم.///پس اگر از تو سرپیچی کردند بگو که من از آنچه می‌کنید بری و برکنارم‌///اگر تو را نافرمانی کنند بگو: «من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم!»///پس اگر عصیانت کردند بگو من بیزارم از آنچه می‌کنید///پس اگر (کافران) تو را نافرمانی کردند، (بدیشان) بگو: «من همواره از آنچه می‌کنید بیزارم.» And put thy trust on the Exalted in Might, the Merciful,- و بر توانای شکست ناپذیر مهربان توکل کن،///و بر توانای شکست ناپذیر مهربان توکل کن،///و بر خداى پیروزمند مهربان توکل کن.///و بر [خداى‌] عزیز مهربان توکل کن///و بر [خداى‌] عزیز مهربان توکل کن،///و بر [خداى] شکست­ناپذیر و مهربان توکل کن.///و توکل بر آن خدای مقتدر مهربان کن.///و بر [خداوند] پیروزمند مهربان توکل کن‌///و بر خداوند عزیز و رحیم توکل کن!///و توکل کن بر خدای عزتمند مهربان‌///و بر (آن خدای) عزیز رحمتگر بر ویژگان توکل کن. Who seeth thee standing forth (in prayer), هم او که تو را هنگامی که [برای عبادت] می‌ایستی، می‌بیند،///هم او که تو را هنگامی که [برای عبادت] می‌ایستی، می‌بیند،///آن که تو را مى‌بیند آنگاه که برمى‌خیزى.///خدایى که چون [به عبادت‌] بر مى‌خیزى تو را مى‌بیند///آن کس که چون [به نماز] برمى‌خیزى تو را مى‌بیند،///خدایى که چون [به نماز] برمى‌خیزى، تو را مى‌بیند.///آن خدایی که چون (از شوقش به نماز) برخیزی تو را می‌نگرد.///همان که تو را به هنگامی که [برای عبادت‌] برمی‌خیزی می‌بیند///همان کسی که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمی‌خیزی می‌بیند؛///آنکه می‌بیندت گاهی که بپا می‌شوی‌///آن کس که چون بر پا می‌خیزی تو را می‌بیند، And thy movements among those who prostrate themselves, و گردش و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مشاهده می‌کند،]///و گردش و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مشاهده می‌کند،]///و نماز خواندنت را با دیگر نمازگزاران مى‌بیند.///و حرکت تو را در میان سجده کنندگان [مى‌بیند]///و حرکت تو را در میان سجده‌کنندگان [مى‌نگرد].///و گردش و حرکت تو را در میان سجده‌کنندگان [نیز مى‌بیند].///و به انتقال تو در اهل سجود (و به دوران تحولت از اصلاب شامخه به ارحام مطهره) آگاه است.///و نیز گشتن تو را در میان نمازگزاران‌///و (نیز) حرکت تو را در میان سجده‌کنندگان!///و گردش تو را در سجده‌کنندگان‌///و جابه‌جا شدنت را در میان سجده‌کنندگان می‌نگرد. For it is He Who heareth and knoweth all things. یقینا او شنوا و داناست.///یقینا او شنوا و داناست.///هرآینه اوست شنواى دانا.///او همان شنواى داناست///او همان شنواى داناست.///زیرا که اوست شنوا و دانا.///که او خدای شنوا و دانا (به گفتار و کردار خلق) است.///چرا که او شنوای داناست‌///اوست خدای شنوا و دانا.///که او است همانا شنوای دانا///بی‌گمان او، (هم) او بسیار شنوای بس داناست. Shall I inform you, (O people!), on whom it is that the evil ones descend? آیا شما را خبر دهم که شیطان‌ها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟///آیا شما را خبر دهم که شیطان‌ها بر چه کسانی نازل می‌شوند؟///آیا شما را آگاه کنم که شیاطین بر چه کسى نازل مى‌شوند؟///آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى نازل مى‌شوند///آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى فرود مى‌آیند؟///آیا به شما خبر دهم که شیطان‌ها بر چه کسى فرود مى‌آیند؟///(بگو به کافران که) آیا می‌خواهید من شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسان نازل می‌شوند؟///آیا شما را آگاه کنم که شیاطین بر چه کسی فرود می‌آیند؟///آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‌شوند؟!///آیا آگهیتان دهم که بر که فرود می‌آیند شیاطین‌///آیا شما را خبر مهمی دهم (که) شیاطین بر چه کسانی دم به دم فرود می‌آیند؟ They descend on every lying, wicked person, بر هر دروغ پرداز گنه پیشه‌ای نازل می‌شوند،///بر هر دروغ پرداز گنه پیشه‌ای نازل می‌شوند،///بر هر بسیار دروغگوى گنهکار نازل مى‌شوند.///بر هر دروغزن گناهکار نازل مى‌شوند///بر هر دروغزن گناهکارى فرود مى‌آیند،///بر هر دروغ‌ساز گنه‌پیشه‌اى فرود مى‌آیند.///شیاطین بر هر شخص بسیار دروغگوی بدکار نازل می‌شوند.///بر هر تهمت‌زن گناهکاری فرود می‌آیند///آنها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‌گردند؛///فرود آیند بر هر دروغ‌پرداز گنهباری‌///بر هر دروغ‌زن گناهکاری پیاپی فرود می‌آیند، (Into whose ears) they pour hearsay vanities, and most of them are liars. که گوش [بر القائات و اغواگری‌های شیطان] می‌سپرند، و بیشتر شیطان‌ها دروغگویند،///که گوش [بر القائات و اغواگری‌های شیطان] می‌سپرند، و بیشتر شیطان‌ها دروغگویند،///گوش فرا مى‌دهند و بیشترینشان دروغگویانند.///شنیده‌هاى [خویش‌] را القا مى‌کنند و بیشترشان دروغگویند///که [دزدانه‌] گوش فرا مى‌دارند و بیشترشان دروغگویند،///[این افراد،] به سخنان شیطان‌ها گوش فرامى‌دهند، و بیشترشان دروغگویند.///گوش فرا می‌دهند (تا حرف مؤمنان و قوای قدسی را ربوده و به اتباع خود برسانند) و اکثرشان دروغ می‌گویند (و اندک راست آنها هم برای شبهه کاری و فساد و فتنه انگیزی است).///گوش فرا می‌دهند و بیشترینه آنان دروغگو هستند///آنچه را می‌شنوند (به دیگران) القا می‌کنند؛ و بیشترشان دروغگو هستند!///که فرادهند گوش را و بیشتر ایشانند دروغگویان‌///که (دزدانه) گوش‌هاشان را (برای شنیدن وحی) فرا می‌افکنند و بیشترشان دروغگویانند. And the Poets,- It is those straying in Evil, who follow them: و [پیامبر، شاعر و خیال پرداز نیست، چون] شاعران [خیال پرداز] را [که حقایق را هجو می‌کنند، و با مطالب بی اساس به واقعیات می‌تازند] گمراهان، پیروی می‌کنند.///و [پیامبر، شاعر و خیال پرداز نیست، چون] شاعران [خیال پرداز] را [که حقایق را هجو می‌کنند، و با مطالب بی اساس به واقعیات می‌تازند] گمراهان، پیروی می‌کنند.///و گمراهان از پى شاعران مى‌روند.///و شاعران را گمراهان پیروى مى‌کنند///و شاعران را گمراهان پیروى مى‌کنند.///[پیامبر خدا شاعر نیست؛ زیرا] از شاعران، گمراهان پیروی می‌کنند.///و شاعران (یاوه سرای کفار مانند عالمان بی‌عمل و مدعیان باطل) را مردم جاهل گمراه پیروی کنند.///و شاعران [کافر] را گمراهان پیروی می‌کنند///(پیامبر اسلام شاعر نیست؛) شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می‌کنند.///و شاعران و پیروی کنند گمراهان‌///و شاعران را نادانان فاسد پیروی می‌کنند. Seest thou not that they wander distracted in every valley?- آیا ندانسته‌ای که آنان در هر وادی [باطلی خیال پردازانه] حیران و سرگردانند؟///آیا ندانسته‌ای که آنان در هر وادی [باطلی خیال پردازانه] حیران و سرگردانند؟///آیا ندیده‌اى که شاعران در هر وادیى سرگشته‌اند؟///آیا ندیده‌اى که آنان در هر وادى [از افکار خیالى‌] سرگردانند///آیا ندیده‌اى که آنان در هر وادیى سرگردانند؟///آیا ندیدی که آنان در هر وادی [خیالی‌] سرگشته‌اند؟///آیا ننگری که آنها خود به هر وادی حیرت سرگشته‌اند؟///آیا نمی‌نگری که ایشان در هر وادی سرگشته‌اند///آیا نمی‌بینی آنها در هر وادی سرگردانند؟///آیا نبینی که ایشانند در هر بیغوله‌ای سرگردان‌///آیا ندیده‌ای که آنان در هر وادی‌ای در مدح و ذم (این و آن) بسی دلباخته‌اند؟ And that they say what they practise not?- و مطالبی می‌گویند که خود عمل نمی‌کنند،///و مطالبی می‌گویند که خود عمل نمی‌کنند،///و چیزها مى‌گویند که خود عمل نمى‌کنند؟///و آنان چیزهایى مى‌گویند که انجام نمى‌دهند///و آنانند که چیزهایى مى‌گویند که انجام نمى‌دهند.///و مطالبی می‌گویند که [خود] به آن عمل نمی‌کنند؟///و آنها بسیار سخنان می‌گویند که یکی را عمل نمی‌کنند.///و ایشان چیزهایی می‌گویند که خود انجام نمی‌دهند///و سخنانی می‌گویند که (به آنها) عمل نمی‌کنند؟!///و آنکه گویند آنچه را نکنند///و همانان چیزهایی می‌گویند که بی‌امان انجام نمی‌دهند. Except those who believe, work righteousness, engage much in the remembrance of Allah, and defend themselves only after they are unjustly attacked. And soon will the unjust assailants know what vicissitudes their affairs will take! مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و خدا را بسیار یاد کردند و پس از آنکه [با شعرهای باطل دشمنان، هجویات مشرکان و یاوه‌های کافران] مورد ستم قرار گرفتند [با شعرهای توحیدی و اصیل و استوار خود] به انتقام گرفتن [از دشمن و دفاع از خویش] برخاستند، و کسانی که ستم کرده‌اند، به زودی خواهند دانست که به چه بازگشت گاهی باز خواهند گشت؟!///مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و خدا را بسیار یاد کردند و پس از آنکه [با شعرهای باطل دشمنان، هجویات مشرکان و یاوه‌های کافران] مورد ستم قرار گرفتند [با شعرهای توحیدی و اصیل و استوار خود] به انتقام گرفتن [از دشمن و دفاع از خویش] برخاستند، و کسانی که ستم کرده‌اند، به زودی خواهند دانست که به چه بازگشت گاهی باز خواهند گشت؟!///مگر آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند و خدا را فراوان یاد کردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند. و ستمکاران به زودى خواهند دانست که به چه مکانى باز مى‌گردند.///مگر کسانى که ایمان آورده، کارهاى شایسته نموده، خدا را بسیار یاد کردند و پس از ستم دیدن به دفاع و نصرت خواهى برخاستند. و کسانى که ستم کردند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاهى بر مى‌گردند///مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‌اند یارى خواسته‌اند. و کسانى که ستم کرده‌اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت.///مگر آن شاعرانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کرده‌اند و خدا را بسیار یاد کردند، و پس از آن که مورد ستم قرار گرفتند، [با شعرهاى توحیدى،] به دفاع از خویش [و مؤمنان] برخاستند. و کسانى که ستم کرده‌اند، به زودى خواهند دانست که به کدام بازگشت‌گاه بازخواهند گشت!///مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از (هجو و) ستمی که در حق آنها (و سایر مؤمنان) شده (به نظم سخن و طبع شعر) به انتقام و دفاع برخاستند (و به شمشیر زبان با دشمنان دین جهاد کردند، آنان را مؤمنان پیروی خواهند کرد) و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند.///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و خداوند را بسیار یاد می‌کنند، و پس از آنکه ستم دیده‌اند انتقامشان را گرفته‌اند، و کسانی که ستم کرده‌اند زودا که بدانند که به چه بازگشتگاهی راه خواهند برد///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می‌دهند و خدا را بسیار یاد می‌کنند، و به هنگامی که مورد ستم واقع می‌شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمی‌خیزند (و از شعر در این راه کمک می‌گیرند)؛ آنها که ستم کردند به زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست!///مگر آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و یاد کردند خدا را بسیار و یاری جستند پس از آن که ستم شدند و زود است بدانند آنان که ستم کردند چه بازگشتگاهی بازمی‌گردند///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ی (ایمان) کرده و خدا را بسیار به یاد آورده، و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‌اند یاری خواسته‌اند. و کسانی که ستم کرده‌اند به زودی خواهند دانست (به) چه دگرگونی‌ای (در زمان و مکانی) دگرگون می‌گردند. These are verses of the Qur'an,-a book that makes (things) clear; طس این آیات [باعظمت] قرآن و کتابی روشنگر است،///طس این آیات [باعظمت] قرآن و کتابی روشنگر است،///طا، سین. این است آیات قرآن و کتاب روشنگر.///طا، سین. این آیات قرآن و کتاب روشنگر است///طا، سین. این است آیات قرآن و [آیات‌] کتابى روشنگر،///طا، سین. آن است آیات قرآن و کتاب روشنگر.///طس (شاید اشاره به سوره است یا نام خدا یا رسول است که به آن قسم یاد شده) این آیات قرآن (بزرگ) و کتاب روشن خداست.///طس [طا سین‌] این آیات قرآن و کتابی روشنگر است‌///طس - این آیات قرآن و کتاب مبین است،///طس این است آیتهای قرآن و کتابی آشکار///طس. این‌هاست آیات قرآن و کتابی روشنگر. A guide: and glad tidings for the believers,- [که سراسر] هدایت کننده [انسان‌ها] و برای مؤمنان مژده دهنده است.///[که سراسر] هدایت کننده [انسان‌ها] و برای مؤمنان مژده دهنده است.///رهنمون و مژده‌اى است براى مؤمنان:///که هدایت و بشارتى براى مؤمنان است///که [مایه‌] هدایت و بشارت براى مؤمنان است.///که [وسیله‌ى] هدایت و بشارت براى اهل ایمان است.///که هدایت و بشارت برای اهل ایمان است.///رهنمود و مژده‌بخش مؤمنان‌///وسیله هدایت و بشارت برای مؤمنان است؛///هدایت و بشارتی برای مؤمنان‌///حال آنکه هدایت و بشارتی است برای مؤمنان. Those who establish regular prayers and give in regular charity, and also have (full) assurance of the hereafter. همانان که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند، و قاطعانه به آخرت یقین دارند؛///همانان که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند، و قاطعانه به آخرت یقین دارند؛///آنان که نماز مى‌گزارند و زکات مى‌دهند و به روز قیامت یقین دارند.///همانان که نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و ایشان به آخرت یقین دارند///همانان که نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و خود به آخرت یقین دارند.///کسانى که نماز برپامى‌دارند و زکات مى‌پردازند، و تنها ایشانند که به آخرت یقین دارند.///آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و کاملا به عالم آخرت یقین دارند.///کسانی که نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و به آخرت ایقان دارند///همان کسانی که نماز را برپا می‌دارند، و زکات را ادا می‌کنند، و آنان به آخرت یقین دارند.///آنان که بپا می‌دارند نماز را و می‌دهند زکات را و ایشانند به آخرت یقین دارندگان‌///کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌دهند و آنان، (هم) آنان به آخرت یقین می‌آورند. As to those who believe not in the Hereafter, We have made their deeds pleasing in their eyes; and so they wander about in distraction. به راستی کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال [زشتشان] را در نظرشان آراستیم، پس همواره در حیرت و سرگردانی اند،///به راستی کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال [زشتشان] را در نظرشان آراستیم، پس همواره در حیرت و سرگردانی اند،///اعمال آنهایى را که به آخرت ایمان ندارند در نظرشان بیاراستیم. از این روى سرگشته مانده‌اند.///بى‌تردید کسانى که به آخرت ایمان نمى‌آورند کارهایشان را در نظرشان آراسته‌ایم، از این رو ایشان سرگشته‌اند///کسانى که به آخرت ایمان ندارند، کردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم [تا همچنان‌] سرگشته بمانند.///کسانى که به آخرت ایمان ندارند، کارهاى [زشت] شان را براى آنان زیبا جلوه مى‌دهیم تا [همچنان] سرگشته باشند.///همانا آنان که ایمان به عالم آخرت نمی‌آورند (پس از اتمام حجت) ما اعمالشان را در نظرشان جلوه دهیم و آنها به کلی گمراه و سرگشته شوند.///بی‌گمان کسانی که به آخرت ایمان ندارند کار و کردارشان را در چشمشان آراسته جلوه می‌دهیم، و ایشان سرگشته‌اند///کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال (بد) شان را برای آنان زینت می‌دهیم بطوری که سرگردان می‌شوند.///همانا آنان که ایمان نیارند به آخرت آراستیم برای ایشان کارهای ایشان را پس ایشانند سرگردانان‌///بی‌گمان کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، کردارهایشان را برایشان بیاراستیم؛ پس ایشان سرگشته می‌گردند. Such are they for whom a grievous Penalty is (waiting); and in the Hereafter theirs will be the greatest loss. اینان کسانی هستند که عذاب سختی برای آنان است و بی تردید آنان در آخرت زیانکارترین [مردم] اند.///اینان کسانی هستند که عذاب سختی برای آنان است و بی تردید آنان در آخرت زیانکارترین [مردم] اند.///ایشان همان کسانند که عذاب سخت از آن آنهاست و در آخرت زیانکارترند.///آنان کسانى‌اند که عذاب سختى برایشان خواهد بود و در آخرت از همه زیانکارترند///آنان کسانى‌اند که عذاب سخت براى ایشان خواهد بود، و در آخرت، خود زیانکارترین [مردم‌] اند.///آنان کسانى هستند که عذاب بد [و دردناک] خواهد داشت. و آنان در قیامت زیانکارترین افرادند.///آنها را هم (در دنیا) سخت‌ترین عذاب است و هم در آخرت زیانکارترین خلقند.///اینان کسانی هستند که عذاب سخت را [در پیش‌] دارند و در آخرت زیانکارترین [انسانها] هستند///آنان کسانی هستند که عذاب بد (و دردناک) برای آنهاست؛ و آنها در آخرت، زیانکارترین مردمند!///آنانند که برای ایشان است زشتی عذاب و ایشانند در آخرت زیانمندان‌///آنان کسانی‌اند که بدی عذاب برایشان است و آنان در آخرت، همانا زیانکارترین (مکلفان) اند. As to thee, the Qur'an is bestowed upon thee from the presence of one who is wise and all-knowing. یقینا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرا می‌گیری.///یقینا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرا می‌گیری.///تو کسى هستى که قرآن از جانب خداى حکیم و دانا به تو تلقین مى‌شود.///و حقا این قرآن از سوى حکیمى دانا بر تو القا مى‌شود///و حقا تو قرآن را از سوى حکیمى دانا دریافت مى‌دارى.///به یقین که تو قرآن را از سوى حکیمى دانا دریافت مى‌کنى.///و تو (ای رسول ما) آیات قرآن (عظیم) از جانب خدایی حکیم و دانا (به وحی) بر تو القا می‌شود.///و تو قرآن را از پیشگاه فرزانه‌ای دانا فرا می‌گیری‌///به یقین این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القا می‌شود.///و همانا تو داده می‌شوی قرآن را از نزد حکیمی دانا///و همواره تو قرآن را به‌راستی از نزد حکیمی بس دانا به‌درستی - به گونه‌ای مماس - دریافت می‌داری. Behold! Moses said to his family: "I perceive a fire; soon will I bring you from there some information, or I will bring you a burning brand to light our fuel, that ye may warm yourselves. [یاد کن] هنگامی را که موسی به خانواده‌اش گفت: به راستی من آتشی را از دور دیدم، به زودی خبری از آن برای شما می‌آورم، یا از آن شعله‌ای برگرفته به شما می‌رسانم تا خود را گرم کنید،///[یاد کن] هنگامی را که موسی به خانواده‌اش گفت: به راستی من آتشی را از دور دیدم، به زودی خبری از آن برای شما می‌آورم، یا از آن شعله‌ای برگرفته به شما می‌رسانم تا خود را گرم کنید،///موسى به خانواده خود گفت: من از دور آتشى دیدم، زودا که از آن برایتان خبرى بیاورم یا پاره آتشى. شاید گرم شوید.///[یاد آر] هنگامى را که موسى به خانواده‌ى خود گفت: من آتشى دیدم، به زودى براى شما خبرى از آن خواهم آورد یا شعله آتشى براى شما مى‌آورم تا گرم شوید/// [یادکن‌] هنگامى را که موسى به خانواده خود گفت: «من آتشى به نظرم رسید، به زودى براى شما خبرى از آن خواهم آورد، یا شعله آتشى براى شما مى‌آورم، باشد که خود را گرم کنید.»///[یاد کن] هنگامی که موسى به خانواده‌ى خود گفت: «من آتشى دیدم، به زودى براى شما خبرى از آن خواهم آورد، یا شعله‌ى آتشى براى شما مى‌آورم، باشد که خود را گرم کنید.»///(به یاد آر) هنگامی که موسی (وقت بیچارگی و درد حمل زن در آن بیابان سرد و ظلمت نوری دید و) به اهل بیتش گفت: مرا آتشی به نظر آمد می‌روم تا از آن به زودی خبری برایتان بیاورم یا شاید برای گرم شدن شما شعله‌ای برگیرم.///چنین بود که موسی به خانواده‌اش گفت من آتشی می‌بینم، به زودی از آن خبری برای شما می‌آورم یا شعله اخگری برایتان می‌آورم باشد که گرم شوید///(به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به خانواده خود گفت: «من آتشی از دور دیدم؛ (همین جا توقف کنید؛) بزودی خبری از آن برای شما می‌آورم، یا شعله آتشی تا گرم شوید.»///هنگامی که گفت موسی به خاندانش که احساس کردم آتشی زود است بیارم شما را از آن خبری یا بیارم شما را اخگری گیرانه شاید گرم شوید///چون موسی به خانواده‌ی خود گفت: «من به‌راستی با آتشی انس گرفتم، به زودی برای شما خبری از آن خواهم آورد، یا شعله‌ی آتشی برای شما می‌آورم، شاید گیرانه‌ای (از آن) برگیرید.» But when he came to the (fire), a voice was heard: "Blessed are those in the fire and those around: and glory to Allah, the Lord of the worlds. پس هنگامی که نزد آن آمد، ندا رسید که پربرکت باد آنکه در آتش است و آنکه پیرامون آن است، و منزه و پاک است خدا که پروردگار جهانیان است.///پس هنگامی که نزد آن آمد، ندا رسید که پربرکت باد آنکه در آتش است و آنکه پیرامون آن است، و منزه و پاک است خدا که پروردگار جهانیان است.///چون به آتش رسید، ندایش دادند که برکت داده شده، آن که درون آتش است و آن که در کنار آن است. و منزه است خداى یکتا، آن پروردگار جهانیان.///چون نزد آن آمد، ندایى برخاست که: مبارک باد آن که در آتش است و آن که در اطراف آن است (موسى و فرشتگان)، و منزه است خدا پروردگار جهانیان///چون نزد آن آمد، آوا رسید که: «خجسته [و مبارک گردید] آنکه در کنار این آتش و آنکه پیرامون آن است، و منزه است خدا، پروردگار جهانیان.»///پس همین که نزد آن آمد، ندا داده شد که: «آن که در آتش است و آن که اطراف آن است، پر برکت باد. و منزه است خداوندى که پروردگار جهانیان است.///چون موسی بدان آتش نزدیک شد او را ندا کردند که آن کس را که در (اشتیاق) این آتش است یا به گردش (در طلب) است (مقدمش به لطف حق) مبارک باد، و منزه است خدا که آفریننده عوالم بی‌حد و نهایت است.///و چون به نزدیک آن آمد، ندا داده شد که هر کس در نزدیک آتش و پیرامون آن است، برکت یافته است، و پاک است خداوندی که پروردگار جهانیان است‌///هنگامی که نزد آتش آمد، ندایی برخاست که: «مبارک باد آن کس که در آتش است و کسی که در اطراف آن است [= فرشتگان و موسی‌] و منزه است خداوندی که پروردگار جهانیان است!///پس هنگامی که بیامدش خوانده شد که خجسته باد آنکه در آتش است و آنکه پیرامون آن است و منزه است خدا پروردگار جهانیان‌///پس چون نزد آن آتش آمد، آوازی بلند در رسیدش: «مبارک گردید آن که در این آتش [: نور وحی] و آن که پیرامون آن است و منزه است خدا، پروردگار جهانیان.» "O Moses! verily, I am Allah, the exalted in might, the wise!.... ای موسی! یقینا منم خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم،///ای موسی! یقینا منم خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم،///اى موسى، من خداى پیروزمند حکیم هستم.///اى موسى! این منم خداى شکست ناپذیر حکیم/// «اى موسى، این منم خداى عزیز حکیم.»///اى موسى! این منم! خداى عزیز حکیم!///(از آن آتش شجر طور ندا آمد) ای موسی، همانا منم خدای مقتدر دانای درستکار.///ای موسی آن منم که خداوند پیروزمند فرزانه هستم‌///ای موسی! من خداوند عزیز و حکیمم!///ای موسی همانا منم خداوند عزتمند حکیم‌///«ای موسی! همانا او، منم؛ خدای عزیز حکیم.» "Now do thou throw thy rod!" But when he saw it moving (of its own accord) as if it had been a snake, he turned back in retreat, and retraced not his steps: "O Moses!" (it was said), "Fear not: truly, in My presence, those called as messengers have no fear,- و عصایت را بیفکن. پس وقتی آن را دید که تند و شتابان حرکت می‌کند، گویا ماری باریک و تیزرو است، پشت کنان رو به فرار گذاشت و به پشت برنگشت. [ندا رسید:] ای موسی! نترس که پیامبران [به سبب دارا بودن مقام عصمت و پاکی از گناه،] نزد من نمی‌ترسند،///و عصایت را بیفکن. پس وقتی آن را دید که تند و شتابان حرکت می‌کند، گویا ماری باریک و تیزرو است، پشت کنان رو به فرار گذاشت و به پشت برنگشت. [ندا رسید:] ای موسی! نترس که پیامبران [به سبب دارا بودن مقام عصمت و پاکی از گناه،] نزد من نمی‌ترسند،///عصایت را بیفکن. چون دیدش که همانند مارى مى‌جنبد، گریزان بازگشت و به عقب ننگریست. اى موسى، مترس. پیامبران نباید که در نزد من بترسند.///و عصایت را بیفکن. پس چون دیدش همانند مارى [به سرعت‌] مى‌خزد، پشت کرده گریخت و به عقب خود نگاه نکرد. [خطاب شد:] اى موسى! مترس که رسولان نزد من نمى‌ترسند///و عصایت را بیفکن. پس چون آن را همچون مارى دید که مى‌جنبد، پشت گردانید و به عقب بازنگشت. «اى موسى، مترس که فرستادگان پیش من نمى‌ترسند.///و عصایت را بیفکن!» پس همین که آن را دید چنان جست­وخیز مى‌کند، که گویا مارى کوچک است، پشت‌کنان فرار کرد و به عقب برنگشت. [گفتیم:] «اى موسى! نترس! که فرستادگان در آستان من نمى‌ترسند،///و تو عصای خود بیفکن، چون موسی (عصا افکند و ناگاه) بر آن نگریست که به جنبش و هیجان در آمد چنانکه اژدهایی مهیب گردید، رو به فرار نهاد و دیگر واپس نگردید، (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند.///و عصایت را بینداز، آنگاه که آن را نگریست که می‌جنبید گویی که ماری است، پشت کرد [و پا به فرار گذاشت‌] و برنگشت [گفته شد] ای موسی مترس که پیامبران در پیشگاه من نمی‌ترسند///و عصایت را بیفکن! -هنگامی که (موسی) به آن نگاه کرد، دید (با سرعت) همچون ماری به هر سو می‌دود (ترسید و) به عقب برگشت، و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد- ای موسی! نترس، که رسولان در نزد من نمی‌ترسند!///و بیفکن عصای خویش را پس گاهی که نگریستش می‌جنبد گوئیا ماری زبر و سبکخیز است بازگشت پشت‌کننده و به پشت برنگشت ای موسی نترس همانا نترسد نزد من فرستادگان‌///«و اینکه عصایت را بیفکن.» پس چون آن را همچون ماری کوچک بدید که می‌جنبد، (بدان) پشت گردانید و به عقب (هم نگاه خود را) باز نگردانید: «ای موسی! مترس که فرستادگان (من) هرگز نزد من نمی‌ترسند؛» "But if any have done wrong and have thereafter substituted good to take the place of evil, truly, I am Oft-Forgiving, Most Merciful. مگر کسی که ستم کند [که او باید بترسد]؛ ولی زمانی که پس از بدی نیکی را [که ایمان و کار شایسته است] جایگزین آن نماید [از عذاب من در امان است و نباید بترسد]؛ زیرا من بسیار آمرزنده و مهربانم،///مگر کسی که ستم کند [که او باید بترسد]؛ ولی زمانی که پس از بدی نیکی را [که ایمان و کار شایسته است] جایگزین آن نماید [از عذاب من در امان است و نباید بترسد]؛ زیرا من بسیار آمرزنده و مهربانم،///مگر کسى که مرتکب گناهى شده باشد و پس از بدکارى، نیکوکار شود. زیرا من آمرزنده و مهربانم.///مگر کسى که ستم کند، آن‌گاه بدى را به نیکى تبدیل نماید، پس البته من آمرزنده‌ى مهربانم///لیکن کسى که ستم کرده سپس -بعد از بدى- نیکى را جایگزین [آن‌] گردانیده، [بداند] که من آمرزنده مهربانم.///مگر کسى که ستم کند؛ سپس بعد از بدى، کار خوبى را جایگزین نماید. همانا که من بخشنده‌ى مهربانم.///(ستمکاران عالم باید بترسند) مگر کسی که ستم و کار بد کند آن‌گاه به زودی (توبه کند و) نیکویی را جایگزین بدی کند (تا خدایش ببخشد) که همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///مگر کسی که ستمی کرده باشد، سپس نیکوکاری را جانشین گناه کرده باشد، که آنگاه من آمرزگار مهربانم‌///مگر کسی که ستم کند؛ سپس بدی را به نیکی تبدیل نماید، که (توبه او را می‌پذیرم، و) من غفور و رحیمم!///مگر آنکه ستم کند پس جایگزین گرداند خوبی را پس از بدی که منم همانا آمرزنده مهربان‌///«مگر کسی که ستم کرد. سپس - بعد از بدی - نیکی را جایگزین (آن) گردانید، پس من همواره بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگانم.» "Now put thy hand into thy bosom, and it will come forth white without stain (or harm): (these are) among the nine Signs (thou wilt take) to Pharaoh and his people: for they are a people rebellious in transgression." و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ عیبی، سفید و درخشان بیرون آید، [با این دو معجزه که در ضمن] نه معجزه است به سوی فرعون و قومش [برو] که قطعا آنان گروهی نافرمانند؛///و دستت را در گریبانت کن تا بدون هیچ عیبی، سفید و درخشان بیرون آید، [با این دو معجزه که در ضمن] نه معجزه است به سوی فرعون و قومش [برو] که قطعا آنان گروهی نافرمانند؛///دستت را در گریبان ببر تا بى‌هیچ آسیبى سفید بیرون آید. با نه نشانه نزد فرعون و قومش برو که مردمى عصیانگرند.///و دستت را در گریبانت کن تا بى‌هیچ عیبى، سفید و درخشان بیرون آید، [این‌] در زمره‌ى معجزات نه گانه‌اى است [که تو با آنها] به سوى فرعون و قومش [فرستاده مى‌شوى‌] همانا آنان قومى فاسقند///و دستت را در گریبانت کن تا سپید بى‌عیب بیرون آید. [اینها] از [جمله‌] نشانه‌هاى نه‌گانه‌اى است [که باید] به سوى فرعون و قومش [ببرى‌]، زیرا که آنان مردمى نافرمانند.///و دستت را در گریبانت کن؛ تا بدون هیچ عیبى، سپید و درخشان بیرون آید، [این معجزه] در زمره‌ى معجزات نه‌گانه است [که تو با آنها] به سوى فرعون و قومش [فرستاده مى‌شوى] که آنان قومى فاسق­اند.»///و دست در گریبان خود کن تا چون بیرون آید نه از مرض (برص، بلکه از نظر لطف خدا) سپید و روشن (چون ماه تابان) گردد، آن گاه با نه معجز الهی (یعنی عصا و ید بیضا و ملخ و قمل و ضفدع و خون و شکافتن دریا و کوه و طوفان) به سوی فرعون و قومش که گروهی فاسق و نابکارند به رسالت روانه شو.///و دستت را در گریبانت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیماری [پیسی‌] بیرون آید [و با] معجزات نه‌گانه به سوی فرعون و قومش [برو] که ایشان قومی نافرمانند///و دستت را در گریبانت داخل کن؛ هنگامی که خارج می‌شود، سفید و درخشنده است بی آنکه عیبی در آن باشد؛ این در زمره معجزات نه‌گانه‌ای است که تو با آنها بسوی فرعون و قومش فرستاده می‌شوی؛ آنان قومی فاسق و طغیانگرند!»///و فرو بر دستت را در گریبان خود برون آید درخشنده بی‌آزاری در نه آیت بسوی فرعون و قومش که همانا بودند قومی فاسقان‌///«و دستت را در گریبانت ببر تا سپیدی بی‌عیب برون آید؛ در نشانه‌های نه‌گانه‌ای (که باید) سوی فرعون و قومش (ببری). آنان بی‌گمان مردمی نافرمان بوده‌اند.» But when Our Signs came to them, that should have opened their eyes, they said: "This is sorcery manifest!" هنگامی که معجزات روشن ما به سویشان آمد، گفتند: این جادویی آشکار است.///هنگامی که معجزات روشن ما به سویشان آمد، گفتند: این جادویی آشکار است.///چون نشانه‌هاى روشنگر ما را دیدند گفتند: این جادویى آشکار است.///پس هنگامى که آیات ما روشنگرانه به سویشان آمد، گفتند: این سحرى آشکار است///و هنگامى که آیات روشنگر ما به سویشان آمد گفتند: «این سحرى آشکار است.»///پس چون آیات و معجزات روشنگر ما به سویشان آمد، گفتند: «این جادویى است آشکار!»///اما چون آیات و معجزات ما به طور روشن به آنها ارائه شد گفتند که این سحر بودنش روشن و آشکار است.///و چون آیات ما روشنگرانه به سر وقت آنان آمد، گفتند این جادویی آشکار است‌///و هنگامی که آیات روشنی‌بخش ما به سراغ آنها آمد گفتند: «این سحری است آشکار!»///پس هنگامی که بیامدشان آیتهای ما روشن گفتند این است جادویی آشکار///پس چون نشانه‌‌های ما -بینا کننده- برایشان آمد گفتند: «این سحری آشکارگر است.» And they rejected those Signs in iniquity and arrogance, though their souls were convinced thereof: so see what was the end of those who acted corruptly! و آنها را در حالی که باطنشان به الهی بودن آن معجزات یقین داشت، ستمکارانه وبرتری جویانه انکار کردند. پس با تأمل بنگر که سرانجام مفسدان چگونه بود؟!///و آنها را در حالی که باطنشان به الهی بودن آن معجزات یقین داشت، ستمکارانه وبرتری جویانه انکار کردند. پس با تأمل بنگر که سرانجام مفسدان چگونه بود؟!///با آنکه در دل به آن یقین آورده بودند، ولى از روى ستم و برترى‌جویى انکارش کردند. پس بنگر که عاقبت تبهکاران چگونه بود.///و با آن که باطنشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین عاقبت مفسدان چگونه شد///و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود.///و با آن که در دل به آن یقین داشتند، از روى ستم و برترى‌جویى، انکارش کردند. پس بنگر که فرجام تبهکاران چگونه است؟///و با آنکه پیش نفس خود به یقین دانستند که آنها معجزه خداست باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار آن کردند، پس بنگر تا عاقبت آن مردم فاسد به کجا انجامید (و چگونه هلاک شدند).///و آنها را از در ستم و سرکشی انکار کردند، و حال آنکه دلهایشان آنها را باور داشت، بنگر که سرانجام اهل فساد چگونه بود///و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود!///و انکار کردند آنها را حالی که یقین بدانها داشت دلهای ایشان به ستم و سرکشی پس بنگر چگونه بود فرجام تبهکاران‌///و حال آنکه (از عمق) جان‌هایشان به آن (نشانه‌های ربانی) یقین داشتند، از روی ظلم و تکبر آنها را انکار (و انگار) کردند. پس بنگر (که) فرجام افسادگران چگونه بود. We gave (in the past) knowledge to David and Solomon: And they both said: "Praise be to Allah, Who has favoured us above many of his servants who believe!" و یقینا ما به داود و سلیمان، دانش [ویژه] دادیم، و آن دو گفتند: همه ستایش‌ها ویژه خداست، همان که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری عطا کرده است،///و یقینا ما به داود و سلیمان، دانش [ویژه] دادیم، و آن دو گفتند: همه ستایش‌ها ویژه خداست، همان که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری عطا کرده است،///ما به داود و سلیمان دانش دادیم. گفتند: سپاس از آن خدایى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمن خود برترى داد.///و به راستى به داود و سلیمان دانشى عطا کردیم، و گفتند: ستایش خدایى را که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى داده است///و به راستى به داوود و سلیمان دانشى عطا کردیم، و آن دو گفتند: «ستایش خدایى را که ما را بر بسیارى از بندگان باایمانش برترى داده است.»///و به راستى به داود و سلیمان، دانشى [ویژه] عطا کردیم، و آن دو گفتند: «ستایش، مخصوص خداوندى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى بخشید.»///و همانا ما به داود و سلیمان مقام دانشی بزرگ عطا کردیم و گفتند: ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عطا فرمود.///و به راستی به داوود و سلیمان دانشی بخشیدیم و هر دو گفتند سپاس خداوند را که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری داد///و ما به داوود و سلیمان، دانشی عظیم دادیم؛ و آنان گفتند: «ستایش از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.»///و همانا ارزانی داشتیم به داود و سلیمان دانشی و گفتند سپاس خدای را که برتری داد ما را بر بسیاری از بندگان او مؤمنان‌///و همواره به داوود و سلیمان به‌راستی علمی (وحیانی) دادیم، و آن دو گفتند: «تمام ستایش‌ها در انحصار خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگان باایمانش برتری داده است.» And Solomon was David's heir. He said: "O ye people! We have been taught the speech of birds, and on us has been bestowed (a little) of all things: this is indeed Grace manifest (from Allah.)" و سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! [معرفت و آگاهی به] زبان و منطق پرندگان را به ما آموخته‌اند، و از هر چیزی [که به پیامبران و پادشاهان داده‌اند] به ما عطا کرده‌اند، یقینا این امتیاز و برتری آشکاری است.///و سلیمان وارث داود شد و گفت: ای مردم! [معرفت و آگاهی به] زبان و منطق پرندگان را به ما آموخته‌اند، و از هر چیزی [که به پیامبران و پادشاهان داده‌اند] به ما عطا کرده‌اند، یقینا این امتیاز و برتری آشکاری است.///و سلیمان وارث داود شد و گفت: اى مردم، به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتى ارزانى داشتند. و این عنایتى است آشکار.///و سلیمان وارث داود شد، و گفت: اى مردم! ما زبان پرندگان را تعلیم یافته‌ایم و از هر چیزى [بهره‌اى‌] داده شده‌ایم. راستى این همان تفضل آشکار است///و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت: «اى مردم، ما زبان پرندگان را تعلیم یافته‌ایم و از هر چیزى به ما داده شده است. راستى که این همان امتیاز آشکار است.»///و سلیمان، وارث داود شد. و گفت: «اى مردم! به ما زبان پرندگان آموخته‌اند، و از هرچیز، [بهره‌اى] به ما عطا شده؛ بى‌گمان این، همان برترى آشکار است.»///و سلیمان وارث (ملک) داود شد (و مقام سلطنت و خلافت یافت) و گفت: ای مردم، ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا کردند، این همان فضل و بخشش آشکار است.///و سلیمان از داوود میراث برد و گفت ای مردم به ما [فهم‌] زبان مرغان آموخته شده است، و بسی چیزها به ما بخشیده شده است، این بخششی آشکار است‌///و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: «ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکاری است.»///و ارث برد سلیمان از داود و گفت ای مردم آموخته شدیم سخن مرغان را و داده شدیم از همه چیز همانا این است هر آینه فضلی آشکار///و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت: «ای مردمان! ما زبان پرندگان را آموخته‌ایم و از هر چیزی (همانندش) داده شده‌ایم. به‌راستی این همانا فضلیت روشنگر است.» And before Solomon were marshalled his hosts,- of Jinns and men and birds, and they were all kept in order and ranks. و برای سلیمان، سپاهیانش از پریان و آدمیان و پرندگان گردآوری شدند، [و آنان را از حرکت باز می‌داشتند] تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند؛///و برای سلیمان، سپاهیانش از پریان و آدمیان و پرندگان گردآوری شدند، [و آنان را از حرکت باز می‌داشتند] تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند؛///سپاهیان سلیمان از جن و آدمى و پرنده گرد آمدند و آنها به صف مى‌رفتند.///و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان گردآورى شدند تا آنها یک جا جمع شوند [و در اختیار باشند]///و براى سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع‌آورى شدند و [براى رژه‌] دسته دسته گردیدند.///و براى سلیمان، سپاهیانش از جن و انس و پرنده گردآمدند، و دسته دسته منظم گردیدند.///و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان (هر سپاهی تحت فرمان رئیس خود) در رکابش گرد آورده شدند.///و سپاهیان سلیمان از جن و انس و مرغان به نزد او گرد آمدند، آنگاه به همدیگر پیوستند///لشکریان سلیمان، از جن و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آنقدر زیاد بودند که باید توقف می‌کردند تا به هم ملحق شوند!///و گردآورده شد برای سلیمان سپاه‌هایش از پری و آدمی و مرغان پس ایشانند بازداشت‌شدگان‌///و برای سلیمان، سپاهیانش - از جن و انس و پرندگان- جمع‌آوری شدند، پس آنان (از پراکندگی) نگهبانی می‌شوند]: متفرق نمی‌شوند [. At length, when they came to a (lowly) valley of ants, one of the ants said: "O ye ants, get into your habitations, lest Solomon and his hosts crush you (under foot) without knowing it." [پس حرکت کردند] تا به وادی مورچگان درآمدند. مورچه‌ای گفت: ای مورچگان! به خانه هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.///[پس حرکت کردند] تا به وادی مورچگان درآمدند. مورچه‌ای گفت: ای مورچگان! به خانه هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.///تا به وادى مورچگان رسیدند. مورچه‌اى گفت: اى مورچگان، به لانه‌هاى خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را بى‌خبر در هم نکوبند.///تا آن‌گاه که به وادى مورچگان رسیدند، مورچه‌اى گفت: اى مورچگان! به خانه‌هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش بدون توجه شما را پایمال کنند///تا آنگاه که به وادى مورچگان رسیدند. مورچه‌اى [به زبان خویش‌] گفت: «اى مورچگان، به خانه‌هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش -ندیده و ندانسته- شما را پایمال کنند.»///[سلیمان با لشکر خود حرکت مى‌کرد،] تا به وادى مورچگان رسیدند. مورچه‌اى گفت: «اى مورچگان! به خانه‌هاى خود بروید تا سلیمان و لشکریانش، شما را ناآگاهانه پایمال نکنند.»///تا چون به وادی مورچگان رسید موری (یعنی پیشوای موران) گفت: ای موران، همه به خانه‌های خود اندر روید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند.///تا آنجا که به وادی موران رسیدند، موری [به زبان حال‌] گفت ای موران به درون خانه‌هایتان بروید که سلیمان و سپاهیانش شما را ناآگاهانه درهم نکوبند///(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند؛ مورچه‌ای گفت: «به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمی‌فهمند!»///تا گاهی که آمدند بر دره مورچگان گفت مورچه‌ای ای گروه مورچگان درآئید به نشیمنگاه خویش نبادا پایمالتان کنند سلیمان و سپاهیانش و ایشان درنیابند///تا آن‌گاه که به مکان مورچگان رسیدند. مورچه‌ای (از فرماندهان مورچگان) گفت: «ای مورچگان! به جایگاه‌هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش - ندیده و ندانسته - به سختی شما را پایمال کنند.» So he smiled, amused at her speech; and he said: "O my Lord! so order me that I may be grateful for Thy favours, which thou hast bestowed on me and on my parents, and that I may work the righteousness that will please Thee: And admit me, by Thy Grace, to the ranks of Thy righteous Servants." پس سلیمان از گفته‌اش با تبسم، حالت خنده به خود گرفت، و [به سبب نعمت فهم گفتار حیوانات] گفت: پروردگارا! به من الهام کن تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم عطا کرده‌ای به جای آورم، و اینکه کار شایسته‌ای که آن را بپسندی انجام دهم، و مرا به رحمتت در میان بندگان شایسته‌ات درآور.///پس سلیمان از گفته‌اش با تبسم، حالت خنده به خود گرفت، و [به سبب نعمت فهم گفتار حیوانات] گفت: پروردگارا! به من الهام کن تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم عطا کرده‌ای به جای آورم، و اینکه کار شایسته‌ای که آن را بپسندی انجام دهم، و مرا به رحمتت در میان بندگان شایسته‌ات درآور.///سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت: اى پروردگار من، مرا وادار تا سپاس نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانى داشته‌اى به جاى آورم و کارهاى شایسته‌اى کنم که تو خشنود شوى، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایسته‌ات درآور.///سلیمان از گفتار او تبسمى کرد و خندید و گفت: پروردگارا! مرا بر آن دار تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى شکر کنم و عمل صالحى که مى‌پسندى انجام دهم، و مرا به رحمت خویش در جمع بندگان شایسته‌ات در آور/// [سلیمان‌] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت: «پروردگارا، در دلم افکن تا نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى سپاس بگزارم، و به کار شایسته‌اى که آن را مى‌پسندى بپردازم، و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته‌ات داخل کن.»///پس [سلیمان] از سخن این مورچه، با تبسمى خندان شد و [به خاطر نعمت فهم گفتار حیوانات‌] گفت: پروردگارا! به من الهام کن [و توفیق ده] تا نعمتى را که به من، و به پدر و مادرم بخشیده‌اى، شکر گزارم. و کار شایسته‌اى که آن را مى‌پسندى، انجام دهم. و به رحمتت مرا، در زمره‌ى بندگان شایسته‌ات درآور!»///سلیمان از گفتار مور بخندید و گفت: پروردگارا، مرا توفیق شکر نعمت خود که به من و پدر و مادر من عطا فرمودی عنایت فرما و مرا به عمل صالح خالصی که تو بپسندی موفق بدار و مرا به لطف و رحمت خود در صف بندگان خاص شایسته‌ات داخل گردان.///[سلیمان‌] از سخن او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا به من الهام کن [و توفیق ده‌] که بر نعمتت که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتی سپاسگزارم و کاری نیک کنم که آن را بپسندی، و مرا به رحمتت در زمره بندگان شایسته‌ات درآور///سلیمان از سخن او تبسمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»///پس لبخندی زد خندان از گفتارش و گفت پروردگارا توفیقم ده که سپاسگزارم نعمتت را که ارزانی داشتی بر من و بر پدر و مادرم و آنکه شایسته‌ای کنم که تو را پسند آید و درآور مرا به رحمت خود در بندگان شایسته خویش‌///پس (سلیمان) از گفتارش- در حال خنده‌اش- تبسمی کرد و گفت: «پروردگارم! مرا از گسیختگی نگه‌دار تا نعمتی را که به من و پدر و مادرم داده‌ای سپاس بگزارم و به کار شایسته‌ای که آن را می‌پسندی بپردازم و مرا به رحمت خویش در میان شایستگان (از) بندگانت داخل گردان.» And he took a muster of the Birds; and he said: "Why is it I see not the Hoopoe? Or is he among the absentees? و [سلیمان] جویای پرندگان شد [و هدهد را در میان پرندگان بارگاهش نیافت] پس گفت: مرا چه شده که هدهد را نمی‌بینم [آیا هست و او را نمی‌بینم] یا از غایبان است؟///و [سلیمان] جویای پرندگان شد [و هدهد را در میان پرندگان بارگاهش نیافت] پس گفت: مرا چه شده که هدهد را نمی‌بینم [آیا هست و او را نمی‌بینم] یا از غایبان است؟///در میان مرغان جستجو کرد و گفت: چرا هدهد را نمى‌بینم، آیا از غایب‌شدگان است؟///و جویاى حال پرندگان شد و گفت: چرا من هدهد را نمى‌بینم؟ آیا از غایبان است///و جویاى [حال‌] پرندگان شد و گفت: «مرا چه شده است که هدهد را نمى‌بینم؟ یا شاید از غایبان است؟///و [سلیمان] جویاى حال پرندگان شد و گفت: «مرا چه شده که هدهد را نمى‌بینم؟ [آیا حضور دارد و من او را نمى‌بینم؟] یا از غایبان است؟///و سلیمان (از میان سپاه خود) جویای حال مرغان شد (هدهد را در مجمع مرغان نیافت، به رئیس مرغان) گفت: هدهد کجا شد که به حضور نمی‌بینمش؟ بلکه (بی‌اجازه من) غیبت کرده است؟///و سپس از [حال‌] مرغان بازجست و گفت مرا چه می‌شود که هدهد را نمی‌بینم، یا شاید از غائبان است؟///(سلیمان) در جستجوی آن پرنده [= هدهد] برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه او از غایبان است؟!///و جست مرغان را پس گفت چه شودم نبینم هدهد را یا شده است از ناپیدایان‌///و در جستجوی پرندگان برآمد. پس گفت: «مرا چه شده که هدهد را نمی‌بینم‌؟ یا (اینکه) از غایبان بوده است‌؟» "I will certainly punish him with a severe penalty, or execute him, unless he bring me a clear reason (for absence)." قطعا او را عذابی سخت خواهم کرد یا [برای عبرت دیگر پرندگان] او را سر می‌برم، یا باید [برای غایب بودنش] دلیلی روشن برایم بیاورد.///قطعا او را عذابی سخت خواهم کرد یا [برای عبرت دیگر پرندگان] او را سر می‌برم، یا باید [برای غایب بودنش] دلیلی روشن برایم بیاورد.///به سخت‌ترین وجهى عذابش مى‌کنم یا سرش را مى‌برم، مگر آنکه براى من دلیلى روشن بیاورد.///حتما او را به عذابى سخت عذاب مى‌کنم یا سرش را مى‌برم، مگر آن که دلیل روشنى براى من بیاورد///قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى‌کنم یا سرش را مى‌برم مگر آنکه دلیلى روشن براى من بیاورد.///قطعا او را کیفرى سخت خواهم داد، یا [براى عبرت دیگر پرندگان‌] او را سر مى‌برم، مگر آن که [براى غیبتش] دلیلی روشن [و عذری موجه] برایم بیاورد.»///(چنانچه بدون عذر بی رخصت غایب شده) همانا او را به عذابی سخت معذب گردانم یا آنکه سرش از تن جدا کنم یا که (برای غیبتش) دلیلی روشن (و عذری صحیح) بیاورد.///او را عذابی سخت می‌کنم یا سرش را می‌برم، مگر آنکه حجتی روشن برای من [برای غیبت خود] بیاورد///قطعا او را کیفر شدیدی خواهم داد، یا او را ذبح می‌کنم، یا باید دلیل روشنی (برای غیبتش) برای من بیاورد!///همانا شکنجه کنمش شکنجه‌ای سخت یا سرش را برم یا آنکه بیاردم فرمانی آشکار///«بی‌گمان او را به عذابی سخت همواره عذاب می‌کنم یا سرش را همی بی‌چون می‌برم، مگر آنکه به‌راستی دلیلی روشنگر به‌درستی (بر غیبت خود) برایم بیاورد.» But the Hoopoe tarried not far: he (came up and) said: "I have compassed (territory) which thou hast not compassed, and I have come to thee from Saba with tidings true. پس [هدهد] زمانی نه چندان دور درنگ کرد [و با شتاب بازگشت،] پس گفت: [ای سلیمان!] من به چیزی آگاهی یافته‌ام که تو به آن آگاهی نیافته‌ای، و [من] از [سرزمین] سبا خبری مهم و یقینی برایت آورده‌ام.///پس [هدهد] زمانی نه چندان دور درنگ کرد [و با شتاب بازگشت،] پس گفت: [ای سلیمان!] من به چیزی آگاهی یافته‌ام که تو به آن آگاهی نیافته‌ای، و [من] از [سرزمین] سبا خبری مهم و یقینی برایت آورده‌ام.///درنگش به درازا نکشید. بیامد و گفت: به چیزى دست یافته‌ام که تو دست نیافته بودى و از سبا برایت خبرى درست آورده‌ام.///پس دیرى نپایید که [هدهد آمد و] گفت: به چیزى دست یافته‌ام که تو به آن دست نیافته‌اى، و از سرزمین سبا براى تو خبر یقینى آورده‌ام///پس دیرى نپایید که [هدهد آمد و] گفت: «از چیزى آگاهى یافتم که از آن آگاهى نیافته‌اى، و براى تو از «سبا» گزارشى درست آورده‌ام.///پس دیرى نپایید که [هدهد آمد و] گفت: «از چیزى آگاهى یافتم که تو [با همه‌ى عزت و شوکتى که دارى،] از آن آگاه نشده‌اى، و براى تو از [منطقه‌ى] سبأ گزارشى مهم و درست آورده‌ام.///پس از اندک مکثی هدهد حاضر شد و گفت: من به چیزی که تو از آن (در جهان) آگاه نشده‌ای خبر یافتم و از ملک سبا تو را خبری راست و مهم آوردم.///آنگاه [هدهد] مدتی نه چندان دراز [در غیبت‌] درنگ کرد، سپس [آمد و] گفت من به چیزی که تو آگاهی نیافتی، آگاه شدم و برایت از سبا خبری یقینی آورده‌ام‌///چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی؛ من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام!///پس درنگ کرد نه دور گفت فراگرفتم آنچه را فرانگرفتی آن را و آوردمت از سبا داستانی را یقین‌///پس دیری نپایید (که هدهد آمد). پس گفت: «از چیزی آگاهی یافتم که (تو) بدان آگاهی نیافته‌ای و برایت از (کشور) سبا گزارشی مهم (و) یقینی آورده‌ام.» "I found (there) a woman ruling over them and provided with every requisite; and she has a magnificent throne. به راستی من زنی را یافتم که بر آنان حکومت می‌کند، و از هر چیزی [که از وسایل و لوازم حکومت و قدرت است] به او داده‌اند و تختی بزرگ دارد،///به راستی من زنی را یافتم که بر آنان حکومت می‌کند، و از هر چیزی [که از وسایل و لوازم حکومت و قدرت است] به او داده‌اند و تختی بزرگ دارد،///زنى را یافتم که بر آنها پادشاهى مى‌کند. از هر نعمتى برخوردار است و تختى بزرگ دارد.///من [آن جا] زنى را یافتم که بر آنها سلطنت مى‌کند و از هر نعمتى به او داده شده است و تختى بزرگ دارد///من [آنجا] زنى را یافتم که بر آنها سلطنت مى‌کرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت.///من زنى را یافتم که بر مردم پادشاهی مى‌کرد و از همه چیز برخوردار بود. و تخت بزرگى داشت.///همانا (در آن ملک) زنی را یافتم که بر مردم آن کشور پادشاهی داشت و به آن زن هر گونه دولت و نعمت (و زینت امور دنیوی) عطا شده بود و (علاوه بر اینها) تخت با عظمتی داشت.///من زنی را یافتم که بر آنان فرمانروایی می‌کرد و از همه‌چیز برخوردار بود، و تختی شگرف داشت‌///من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمی دارد!///هر آینه یافتم زنی را که پادشاه آنان بود و داده شده بود از همه چیز و بود او را تختی بزرگ‌///«من به‌راستی زنی را یافتم که مالک (و اختیاردار) آنهاست و از هر چیزی (از مال و منال دنیا) به او داده شده، و برای او تخت (پادشاهی) بزرگی است.» "I found her and her people worshipping the sun besides Allah: Satan has made their deeds seem pleasing in their eyes, and has kept them away from the Path,- so they receive no guidance,- او و قومش را یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده می‌کنند و شیطان، اعمال [زشتشان] را برای آنان آراسته و در نتیجه آنان را از راه [حق] بازداشته است به این سبب هدایت نمی‌یابند،///او و قومش را یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده می‌کنند و شیطان، اعمال [زشتشان] را برای آنان آراسته و در نتیجه آنان را از راه [حق] بازداشته است به این سبب هدایت نمی‌یابند،///دیدم که خود و مردمش به جاى خداى یکتا آفتاب را سجده مى‌کنند. و شیطان اعمالشان را در نظرشان بیاراسته است و از راه خدا منحرفشان کرده است، چنان که روى هدایت نخواهند دید.///او و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا براى خورشید سجده مى‌کنند، و شیطان اعمالشان را براى آنها آراسته و آنها را از راه [راست‌] بازداشته است، از این رو آنها هدایت نمى‌یابند///او و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا به خورشید سجده مى‌کنند، و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست‌] باز داشته بود، در نتیجه [به حق‌] راه نیافته بودند.///آن زن و قومش را چنین یافتم که به جاى خدا، براى خورشید سجده مى‌کنند، و شیطان، اعمالشان را در نظرشان آراسته، پس آنان را از راه [حق] بازداشته است. و آنان هدایت نمى‌شوند.»///آن زن را با تمام رعیتش یافتم که به جای خدا خورشید را می‌پرستیدند و شیطان اعمال زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داده و آنها را به کلی از راه خدا باز داشته و آنها هم به حق راه یافته نیستند.///او و قومش را چنین یافتم که به جای خداوند، به خورشید سجده می‌کردند، و شیطان کار و کردارشان را در نظرشان آراسته جلوه داده بود، و ایشان را از راه [خدا] باز داشته بود و آنان رهیافته نبودند///او و قومش را دیدم که برای غیر خدا -خورشید- سجده می‌کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از این رو هدایت نمی‌شوند!»///یافتمش با کسان خود سجده می‌کردند برای خورشید نه خدا و آراسته بود برای ایشان شیطان کردار ایشان را پس بازداشته بودشان از راه پس راه نمی‌برند///«او و قومش را چنان یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده می‌کنند، حال آنکه شیطان اعمالشان را برایشان آراسته، در نتیجه آنان را از راه (راست) باز داشته، پس ایشان راه (حق) را نمی‌یابند.» "(Kept them away from the Path), that they should not worship Allah, Who brings to light what is hidden in the heavens and the earth, and knows what ye hide and what ye reveal. [و شیطان آنان را این گونه فریب داده] تا برای خدا سجده نکنند، همان که نهان در آسمان‌ها و زمین را بیرون می‌آورد و آنچه را پنهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌داند.///[و شیطان آنان را این گونه فریب داده] تا برای خدا سجده نکنند، همان که نهان در آسمان‌ها و زمین را بیرون می‌آورد و آنچه را پنهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌کنید، می‌داند.///چرا خدایى را که نهان آسمانها و زمین را آشکار مى‌کند و هر چه را پنهان مى‌دارید یا آشکار مى‌سازید مى‌داند، سجده نکنند؟///[کار شیطان این بود] که آنها سجده نکنند براى خدایى که پنهانى‌ها را در آسمان‌ها و زمین بیرون مى‌آورد و آنچه را که نهان مى‌دارید یا عیان مى‌سازید مى‌داند/// [آرى، شیطان چنین کرده بود] تا براى خدایى که نهان را در آسمانها و زمین بیرون مى‌آورد و آنچه را پنهان مى‌دارید و آنچه را آشکار مى‌نمایید مى‌داند، سجده نکنند؛///[شیطان، اعمالشان را آراسته بود] که آنان برای خدا سجده نکنند. همان [خداوندى] که چیزهاى ناپیداى آسمان‌ها و زمین را بیرون مى‌آورد [و آشکار مى‌کند]. و عملکرد نهان و آشکار شما را مى‌داند.///تا خدای را که (نور او) در آسمان و زمین هر پنهان (در ظلمت عدم) را به عرصه ظهور آورد و بر نهان و آشکار شما آگاه است پرستش نکنند.///تا سجده نکنند در برابر خداوندی که نهان آسمانها و زمین را آشکار می‌کند و آنچه پنهان می‌دارید و آنچه آشکار می‌دارید می‌داند///چرا برای خداوندی سجده نمی‌کنند که آنچه را در آسمانها و زمین پنهان است خارج (و آشکار) می‌سازد، و آنچه را پنهان می‌دارید یا آشکار می‌کنید می‌داند؟!///چرا سجده نکنند برای خداوندی که برون آرد نهانها را در آسمانها و زمین و می‌داند آنچه را نهان کنید و آنچه آشکار سازید///(آری، شیطان چنین کرده بود) تا برای خدایی که نهان را در آسمان‌ها و زمین بیرون می‌آورد و آنچه را پنهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌نمایید می‌داند، سجده نکنند. "Allah!- there is no god but He!- Lord of the Throne Supreme!" خدای یکتا که معبودی جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است.///خدای یکتا که معبودی جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است.///خداى یکتا که هیچ خدایى جز او نیست. پروردگار عرش عظیم.///خداوندى که هیچ خدایى جز او نیست، صاحب عرش بزرگ است///خداى یکتا که هیچ خدایى جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است.»///خداوندى که معبودى جز او نیست. پروردگار عرش بزرگ است.///در صورتی که خدای یکتا که جز او هیچ خدایی نیست پروردگار عرش با عظمت (و ملک بی‌نهایت) است (و تنها سزاوار پرستش اوست).///خداوند است که خدایی جز او نیست و او پروردگار عرش عظیم است‌///خداوندی که معبودی جز او نیست، و پروردگار عرش عظیم است!///خدا که نیست خدائی جز او پروردگار عرش بزرگ‌///خدا -هیچ معبودی جز او نیست- پروردگار عرش بزرگ است. (Solomon) said: "Soon shall we see whether thou hast told the truth or lied! [سلیمان به هدهد] گفت: به زودی [درباره ادعایت] تأمل و بررسی می‌کنم که آیا راست گفته‌ای یا از دروغگویانی،///[سلیمان به هدهد] گفت: به زودی [درباره ادعایت] تأمل و بررسی می‌کنم که آیا راست گفته‌ای یا از دروغگویانی،///گفت: اکنون بنگریم که راست گفته‌اى یا در شمار دروغگویانى.///[سلیمان‌] گفت: خواهیم دید آیا راست گفته‌اى یا از دروغگویان بوده‌اى///گفت: «خواهیم دید آیا راست گفته‌اى یا از دروغگویان بوده‌اى.»///[سلیمان] گفت: «به زودى خواهیم دید که آیا راست گفته‌اى یا از دروغگویان بوده‌اى؟///سلیمان هدهد را گفت: باید تحقیق کنیم تا صدق و کذب سخنت را دریابیم.///[سلیمان‌] گفت خواهیم دید که آیا راست گفته‌ای یا از دروغگویان بوده‌ای‌///(سلیمان) گفت: «ما تحقیق می‌کنیم ببینیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی؟///گفت زود است بنگریم آیا راست گفتی یا بودی از دروغگویان‌///گفت: «خواهیم دید آیا راست گفتی یا از دروغگویان بوده‌ای.» "Go thou, with this letter of mine, and deliver it to them: then draw back from them, and (wait to) see what answer they return"... این نامه مرا ببر و به سوی آنان بیفکن، سپس به دور از دیدگان آنان خود را کناری بگیر و بنگر چه پاسخیمی دهند؟///این نامه مرا ببر و به سوی آنان بیفکن، سپس به دور از دیدگان آنان خود را کناری بگیر و بنگر چه پاسخیمی دهند؟///این نامه مرا ببر و بر آنها افکن، سپس به یکسو شو و بنگر که چه جواب مى‌دهند.///این نامه مرا ببر و به طرف آنها بیفکن، آن‌گاه از آنها دور شو و بنگر چه پاسخ مى‌دهند/// «این نامه مرا ببر و به سوى آنها بیفکن، آنگاه از ایشان روى برتاب، پس ببین چه پاسخ مى‌دهند.»///این نامه‌ى مرا ببر و به سوى آنها بیفکن! آن‌گاه از آنان روى برتاب [و گوشه‌اى کمین کن]، پس بنگر چه پاسخى مى‌دهند؟»///اینک نامه مرا ببر و به سوی آنان بیفکن و از نزد آنها باز شو آن گاه بنگر تا پاسخ چه می‌دهند.///این نامه مرا ببر و نزد آنان بیفکن، سپس از آنان روی برتاب، و ببین که چه پاسخی می‌دهند///این نامه مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد (و در گوشه‌ای توقف کن) ببین آنها چه عکس العملی نشان می‌دهند!///ببر نامه مرا این و بیفکنش بسوی آنان پس برگرد از ایشان و بنگر چه پاسخ گویند///«این نامه‌ی مرا ببر. پس آن را سویشان بیفکن. سپس از ایشان روی بگردان، تا بنگری (که) چه بازگشتی (و پیامدی) دارند.» (The queen) said: "Ye chiefs! here is delivered to me - a letter worthy of respect. [ملکه سبا پس از آگاهی از مضمون نامه] گفت: ای سران و اشراف! همانا نامه‌ای نیکو و با ارزشی به سوی من افکنده‌اند،///[ملکه سبا پس از آگاهی از مضمون نامه] گفت: ای سران و اشراف! همانا نامه‌ای نیکو و با ارزشی به سوی من افکنده‌اند،///آن گفت: اى بزرگان، نامه‌اى گرامى به سوى من افکنده شد.///[ملکه سبا] گفت: اى سران کشور! نامه‌اى ارجمند به سوى من انداخته شده است/// [ملکه سبا] گفت: «اى سران [کشور] نامه‌اى ارجمند براى من آمده است،///[چون هدهد، نامه را نزد بلقیس، ملکه‌ی سبأ افکند، او] گفت: «اى اشراف [و بزرگان کشور]! نامه‌اى پرارزش به سوى من افکنده شد.///(بلقیس رو به رجال دربارش کرد و) گفت: ای رجال کشور، نامه بزرگی به من رسیده است.///[بلقیس‌] گفت ای بزرگان نزد من نامه‌ای گرامی انداخته شده است‌///(ملکه سبا) گفت: «ای اشراف! نامه پرارزشی به سوی من افکنده شده!///گفت آن زن ای گروه همانا به سویم افکنده شد نامه‌ای گرامی‌///(ملکه‌ی سبا) گفت: «هان ای سران چشمگیر (کشور)! بی‌گمان نامه‌ای ارجمند سویم افکنده شده است.» "It is from Solomon, and is (as follows): 'In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful: یقینا این نامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است،///یقینا این نامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است،///نامه از سلیمان است و این است: «به نام خداى بخشاینده مهربان.»///که آن از طرف سلیمان و به نام خداوند هستى بخش مهربان است///که از طرف سلیمان است و [مضمون آن‌] این است: به نام خداوند رحمتگر مهربان.///نامه از سلیمان است و [متن آن] این است»: «به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان.///که آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش به نام خدای بخشنده مهربان است.///آن از سوی سلیمان است و با نام خداوند بخشنده مهربان [آغاز می‌گردد]///این نامه از سلیمان است، و چنین می‌باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان‌///همانا آن از سلیمان است و همانا آن است به نام خداوند بخشنده مهربان‌///«به‌راستی این نامه از طرف سلیمان است و به‌درستی (مضمونش این است): به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان.» "'Be ye not arrogant against me, but come to me in submission (to the true Religion).'" و [مضمونش این است که] بر من برتری مجویید و همه با حالت تسلیم نزد من آیید.///و [مضمونش این است که] بر من برتری مجویید و همه با حالت تسلیم نزد من آیید.///«بر من برترى مجویید و به تسلیم نزد من بیایید.»///[و در آن آمده است‌] که بر من برترى مجویید و مطیعانه به سوى من آیید///بر من بزرگى مکنید و مرا از در اطاعت درآیید.»///بر من برترى مجویید! نزد من آیید، و تسلیم [حق و مطیع من] باشید.»///(و بعد چنین نگاشته) که بر من برتری مجویید و تسلیم امر من شوید.///حاکی از اینکه بر من سرکشی مکنید و با من از در تسلیم در آیید///توصیه من این است که نسبت به من برتری‌جویی نکنید، و بسوی من آیید در حالی که تسلیم حق هستید!»///که برتری نجوئید بر من و بیائید مرا تسلیم‌شوندگان‌///«اینکه بر من برتری مجویید و با حالت تسلیم نزد من آیید.» She said: "Ye chiefs! advise me in (this) my affair: no affair have I decided except in your presence." گفت: ای سران و اشراف! در کارم به من نظر دهید تا شما نزد من حضور داشتید، من [بدون شما] فیصله دهنده کاری نبوده‌ام.///گفت: ای سران و اشراف! در کارم به من نظر دهید تا شما نزد من حضور داشتید، من [بدون شما] فیصله دهنده کاری نبوده‌ام.///زن گفت: اى بزرگان، در کار من رأى بدهید، که تا شما حاضر نباشید من هیچ کارى را فیصل نتوانم داد.///گفت: اى سران قوم! نظر خود را در این امر به من بگویید که من [تاکنون‌] بى‌حضور شما تصمیم قطعى نگرفته‌ام///گفت: «اى سران [کشور] در کارم به من نظر دهید که بى‌حضور شما [تا به حال‌] کارى را فیصله نداده‌ام.»///[بلقیس،] گفت: «اى بزرگان! در کارم نظر دهید، که من هیچ­کارى را بى‌حضور شما به پایان نبرده‌ام.»///آن‌گاه گفت: ای رجال کشور، شما به کار من رأی دهید که من تاکنون بی‌حضور شما به هیچ کار تصمیم نگرفته‌ام.///[بلقیس‌] گفت ای بزرگان در کارم به من نظر دهید [چرا که‌] هیچ کاری را از پیش نبرده‌ام، مگر آنکه شما در آن حاضر و ناظر بوده‌اید///(سپس) گفت: «ای اشراف (و ای بزرگان)! نظر خود را در این امر مهم به من بازگو کنید، که من هیچ کار مهمی را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‌ام!///گفت آن زن ای گروه دستوری دهیدم در کارم نبوده‌ام برنده کاری تا شما گواهی دهید///(ملکه‌ی سبا) گفت: «ای سران چشمگیر (کشورم)! مرا در کارم (با مشورت) رأیی تازه و شایسته دهید، بی‌گواهیتان به نزدم کاری را (هرگز) فیصله نمی‌داده‌ام.» They said: "We are endued with strength, and given to vehement war: but the command is with thee; so consider what thou wilt command." گفتند: ما دارای قدرت و مالک وسایل رزمی سختی هستیم، پس بنگر چه فرمان می‌دهی؟///گفتند: ما دارای قدرت و مالک وسایل رزمی سختی هستیم، پس بنگر چه فرمان می‌دهی؟///گفتند: ما قدرتمندان و خداوندان نبرد سخت هستیم. کارها به دست توست. بنگر که چه فرمان مى‌دهى.///گفتند: ما صاحبان قدرت و سخت جنگاوریم و اختیار کار با توست، پس بنگر چه فرمان مى‌دهى///گفتند: «ما سخت نیرومند و دلاوریم، و [لى‌] اختیار کار با توست، بنگر چه دستور مى‌دهى؟»///[بزرگان قوم] گفتند: «ما سخت نیرومند و دلاوریم، و داراى قدرت جنگى فراوان هستیم، ولى اختیار کار با توست، پس بنگر چه فرمان مى‌دهى؟»///رجال ملک به او اظهار داشتند که ما دارای نیروی کامل و مردان جنگجوی مقتدری هستیم، لیکن اختیار با شما تا به فکر روشن چه دستور فرمایی.///گفتند ما نیرومندان و رزم‌آوران سهمگینی هستیم و حکم حکم توست، بنگر که چه می‌فرمایی‌///گفتند: «ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم، ولی تصمیم نهایی با توست؛ ببین چه دستور می‌دهی!»///گفتند مائیم خداوندان توانائی و دارندگان نیروئی سخت و کار با تو است پس بنگر تا چه فرمان دهی‌///گفتند: «ما سخت نیرومند و دلاوریم و (اما) کل فرمان (تنها) سوی توست. پس بنگر چه فرمان می‌دهی‌؟» She said: "Kings, when they enter a country, despoil it, and make the noblest of its people its meanest thus do they behave. گفت: همانا پادشاهان هنگامی که [با ابزار، ادوات جنگی و سپاهی رزمی] وارد شهری می‌شوند، آن را تباه می‌کنند و عزیزان اهلش را به ذلت و خواری می‌نشانند و [آنان] همواره چنین می‌کنند!///گفت: همانا پادشاهان هنگامی که [با ابزار، ادوات جنگی و سپاهی رزمی] وارد شهری می‌شوند، آن را تباه می‌کنند و عزیزان اهلش را به ذلت و خواری می‌نشانند و [آنان] همواره چنین می‌کنند!///زن گفت: پادشاهان چون به قریه‌اى درآیند، تباهش مى‌کنند و عزیزانش را ذلیل مى‌سازند. آرى چنین کنند.///[ملکه‌] گفت: پادشاهان چون به شهرى در آیند، آن را تباه و عزیزانش را خوار مى‌گردانند و این گونه عمل مى‌کنند/// [ملکه‌] گفت: «پادشاهان چون به شهرى درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خوار مى‌گردانند، و این گونه مى‌کنند.»///[ملکه] گفت: «بى‌شک، هرگاه پادشاهان [با لشکریان] به منطقه‌ى آبادى وارد شوند، [و هجوم برند،] آنجا را به تباهى مى‌کشند، و عزیزان آنجا را خوار مى‌کنند. و این، شیوه‌ى همیشگى آنان است.///بلقیس گفت: پادشاهان چون به دیاری حمله آرند آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اشخاص مملکت را ذلیل‌ترین افراد گیرند و رسم و سیاستشان بر این کار خواهد بود.///[بلقیس‌] گفت همانا پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را به تباهی کشند و گرانقدران اهلش را بی‌مقدار گردانند، و اینگونه عمل کنند///گفت: پادشاهان هنگامی که وارد منطقه آبادی شوند آن را به فساد و تباهی می‌کشند، و عزیزان آنجا را ذلیل می‌کنند؛ (آری) کار آنان همین‌گونه است!///گفت آن زن همانا شهان هرگاه به کشوری درآیند تباهش کنند و بگردانند مهتران مردمش را کهتران و بدینسان کار کنند///(ملکه) گفت: «همواره پادشاهان چون به مجتمعی درآیند، آن را تباه و بی‌مقدار و عزیزانش را خوار می‌گردانند و همین‌گونه (ویرانی) می‌کنند.» "But I am going to send him a present, and (wait) to see with what (answer) return (my) ambassadors." من به سوی آنان هدیه‌ای [قابل توجه] می‌فرستم، پس با تأمل می‌نگرم که فرستادگان با چه پاسخی بر می‌گردند؟///من به سوی آنان هدیه‌ای [قابل توجه] می‌فرستم، پس با تأمل می‌نگرم که فرستادگان با چه پاسخی بر می‌گردند؟///من هدیه‌اى نزدشان مى‌فرستم و مى‌نگرم که قاصدان چه جواب مى‌آورند.///و اینک من هدیه‌اى به سویشان مى‌فرستم و منتظر مى‌مانم که فرستادگان با چه [پاسخى‌] باز مى‌گردند/// «و [اینک‌] من ارمغانى به سویشان مى‌فرستم و مى‌نگرم که فرستادگان [من‌] با چه چیز بازمى‌گردند.»///[من جنگ را به صلاح نمى‌بینم،] و هدیه‌اى ارزشمند به سویشان مى‌فرستم، پس چشم به را هم تا ببینم فرستادگان من با چه خبرى بازمى‌گردند. [شاید سلیمان هدیه را بپذیرد و ما درامان بمانیم.]»///و (صلاح این است که) حال من هدیه‌ای بر آنان بفرستم تا ببینم فرستادگانم از جانب سلیمان پاسخ چگونه باز می‌آرند.///و من فرستنده هدیه‌ای به سوی آنان هستم و چشم به راه اینکه فرستادگان چه پاسخی می‌آورند///و من (اکنون جنگ را صلاح نمی‌بینم،) هدیه گرانبهایی برای آنان می‌فرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر می‌آورند (و از این طریق آنها را بیازمایم)!»///و همانا من فرستنده‌ام بسوی ایشان پیشکشی پس نگرانم چه پاسخ آورند فرستادگان‌///«و من حتما فرستنده‌ی هدیه‌ای سویشان هستم. پس نگرانم (که) فرستادگان با چه (حالی) باز می‌گردند.» Now when (the embassy) came to Solomon, he said: "Will ye give me abundance in wealth? But that which Allah has given me is better than that which He has given you! Nay it is ye who rejoice in your gift! هنگامی که [فرستاده ملکه سبا] نزد سلیمان آمد، [سلیمان] گفت: آیا مرا با مالی [اندک و ناچیز] یاری می‌دهید؟ آنچه خدا [از نبوت و حکومت و ثروت] به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده [هدیه شما برای من شادی آور نیست]، این شمایید که با هدیه خود شادمانی می‌کنید،///هنگامی که [فرستاده ملکه سبا] نزد سلیمان آمد، [سلیمان] گفت: آیا مرا با مالی [اندک و ناچیز] یاری می‌دهید؟ آنچه خدا [از نبوت و حکومت و ثروت] به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده [هدیه شما برای من شادی آور نیست]، این شمایید که با هدیه خود شادمانی می‌کنید،///چون قاصد نزد سلیمان آمد، سلیمان گفت: آیا مى‌خواهید به مال مرا یارى کنید؟ آنچه خدا به من داده از آنچه به شما داده بهتر است. نه، شما به هدیه خویش شادمان هستید.///و چون [فرستاده‌] نزد سلیمان آمد، گفت: آیا مرا به مال مدد مى‌دهید؟ آنچه خدا به من عطا کرده بهتر است از آنچه به شما داده است. بلکه شما به هدیه‌تان دلخوشید///و چون [فرستاده‌] نزد سلیمان آمد، [سلیمان‌] گفت: «آیا مرا به مالى کمک مى‌دهید؟ آنچه خدا به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده‌است. [نه،] بلکه شما به ارمغان خود شادمانى مى‌نمایید.///چون [پیک حامل هدیه،] نزد سلیمان آمد، سلیمان گفت: «آیا مرا با مالى ناچیز یارى مى‌کنید؟ آنچه خداوند به من داده بهتر است از آنچه به شما داده است. [من با هدیه‌ى شما شاد نمى‌شوم،] بلکه شمایید که به هدیه‌ى خود شادمانید.///چون فرستاده بلقیس حضور سلیمان رسید (به هدیه او اعتنایی نکرد) گفت: شما خواهید که مرا به مال دنیا مدد کنید؟ آنچه خدا به من (از ملک و مال بی‌شمار) عطا فرموده بسیار بهتر از این مختصر هدیه شماست که به شما داده، بلکه شما مردم دنیا خود بدین هدایا شاد می‌شوید.///و چون [پیک‌] نزد سلیمان آمد، [سلیمان هدیه را دید و] گفت آیا به من مدد مالی می‌رسانید؟ بدانید که آنچه خداوند به من بخشیده است، از آنچه به شما بخشیده است بهتر است، آری [می‌بینم که‌] شما به هدیه‌تان دلخوشید///هنگامی که (فرستاده ملکه سبا) نزد سلیمان آمد، گفت: «می‌خواهید مرا با مال کمک کنید (و فریب دهید)؟! آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلکه شما هستید که به هدیه‌هایتان خوشحال می‌شوید!///پس هنگامی که بیامد سلیمان را گفت آیا کمک کنیدم به مال همانا آنچه داد مرا خدا بهتر است از آنچه داد شما را بلکه شما خود را به پیشکش خویشید شادمان‌///پس هنگامی که (فرستاده‌اش) نزد سلیمان آمد، (سلیمان) گفت: «آیا مرا با مالی (سوی خود) می‌کشید و کمک می‌کنید؟ پس آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده. (نه،) بلکه به ارمغان خود شادمانی می‌کنید.» "Go back to them, and be sure we shall come to them with such hosts as they will never be able to meet: We shall expel them from there in disgrace, and they will feel humbled (indeed)." به سوی آنان بازگرد که ما حتما با سپاهیانی به سوی آنان خواهیم آمد که قدرت رویارویی با آن را ندارند، و آنان را در حالی که [در آن منطقه] حقیر و بی ارزش شده‌اند، با خواری و ذلت از آنجا بیرون می‌کنیم.///به سوی آنان بازگرد که ما حتما با سپاهیانی به سوی آنان خواهیم آمد که قدرت رویارویی با آن را ندارند، و آنان را در حالی که [در آن منطقه] حقیر و بی ارزش شده‌اند، با خواری و ذلت از آنجا بیرون می‌کنیم.///اکنون به نزدشان بازگرد. سپاهى بر سرشان مى‌کشیم که هرگز طاقت آن را نداشته باشند. و به خوارى و خفت از آنجا بیرونشان مى‌کنیم.///[اکنون‌] به سوى آنها بازگرد که قطعا سپاهیانى برسرشان مى‌آوریم که در برابر آنها تاب ایستادگى نداشته باشند و از آن دیار به خوارى و زبونى بیرونشان مى‌کنیم///به سوى آنان بازگرد که قطعا سپاهیانى بر [سر] ایشان مى‌آوریم که در برابر آنها تاب ایستادگى نداشته باشند و از آن [دیار] به خوارى و زبونى بیرونشان مى‌کنیم.»///به سوى آنان برگرد! [و به آنان اعلام کن] که ما با لشکریانى به سوى آنان خواهیم آمد که تاب رویارویى با آن را ندارند. و آنان را از آنجا با زبونى و خوارى بیرون خواهیم راند.»///ای فرستاده بلقیسیان (با هدایا) به سوی آنان باز شو که ما با لشکری بی‌شمار که هیچ با آن مقاومت نتوانند کرد بر آنها خواهیم آمد و آنها را با ذلت و خواری از آن ملک بیرون می‌کنیم (مگر آنکه به دین توحید و خداپرستی بگروند).///به سوی آنان باز گرد [و بگو] به سر آنان لشکری آوریم که تاب پایداری در برابر آن را نداشته باشند و آنان را خوار و زبون از آنجا آواره کنیم‌///بسوی آنان بازگرد (و اعلام کن) با لشکریانی به سراغ آنان می‌آییم که قدرت مقابله با آن را نداشته باشند؛ و آنان را از آن (سرزمین آباد) با ذلت و خواری بیرون می‌رانیم!»///بازگرد بسوی ایشان که همانا بیاریم ایشان را لشگرهائی که تاب نباشدشان بدانان و همانا برون رانیمشان از آن خوار حالی که ایشانند سرافکندگان‌///«به سویشان بازگرد تا بی‌چون (و) بی‌گمان با سپاهیانی سویشان روان می‌شویم که در برابر آنان تاب ایستادگی نداشته باشند و بی‌امان از آن (دیار) همواره به خواری و بی‌مقداری بیرونشان می‌کنیم.» He said (to his own men): "Ye chiefs! which of you can bring me her throne before they come to me in submission?" [سلیمان] گفت: ای سران و اشراف! کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه همگی به حالت تسلیم نزد من آیند، برایم می‌آورد؟///[سلیمان] گفت: ای سران و اشراف! کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه همگی به حالت تسلیم نزد من آیند، برایم می‌آورد؟///گفت: اى بزرگان، کدام یک از شما تخت او را -پیش از آنکه به تسلیم نزد من آیند- برایم مى‌آورد؟///[سپس‌] گفت: اى سرکردگان! کدام یک از شما تخت او را پیش از آن که به حالت تسلیم نزد من آیند برایم مى‌آورد/// [سپس‌] گفت: «اى سران [کشور] کدام یک از شما تخت او را -پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند- براى من مى‌آورد؟»///[سپس به حاضران] گفت: «اى بزرگان! کدام یک از شما تخت آن [ملکه] را پیش از آن که آنان به حال تسلیم نزد من آیند، براى من مى‌آورد؟»///آن گاه سلیمان گفت: ای بزرگان دربار، کدام یک از شما تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شوند خواهد آورد؟ (تا چون اعجاز مرا مشاهده کند از روی ایمان تسلیم شود).///گفت ای بزرگان کدامیک از شما پیش از آنکه آنان از در تسلیم نزد من آیند، تخت او را برای من می‌آورد؟///(سلیمان) گفت: «ای بزرگان! کدام یک از شما تخت او را برای من می‌آورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟»///گفت ای گروه کدامین از شما آوردم تخت آن زن را پیش از آنکه بر من درآیند تسلیم‌شدگان‌///(سپس) گفت: «ای سران (کشور)! کدام یک از شما تخت او را - پیش از آنکه مطیعانه نزدم آیند - برایم می‌آورد؟» Said an 'Ifrit, of the Jinns: "I will bring it to thee before thou rise from thy council: indeed I have full strength for the purpose, and may be trusted." یکی از جنیان کاردان و تیزهوش گفت: من آن را پیش از آنکه از مسند خود برخیزی نزد تو می‌آورم، و من بر این [کار] توانا و امینم،///یکی از جنیان کاردان و تیزهوش گفت: من آن را پیش از آنکه از مسند خود برخیزی نزد تو می‌آورم، و من بر این [کار] توانا و امینم،///عفریتى از میان جنها گفت: من، قبل از آنکه از جایت برخیزى، آن را نزد تو حاضر مى‌کنم، که من بر این کار هم توانایم و هم امین.///عفریتى از جن گفت: من آن را پیش از آن که از جایت برخیزى نزد تو حاضر مى‌کنم، و من بر این توانا و امینم///عفریتى از جن گفت: «من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزى براى تو مى‌آورم و بر این [کار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»///یکی از جنیان کاردان گفت: «من آن را نزد تو مى‌آورم، پیش از آن که از جاى خود برخیزى. و من بر این [کار] توانا و امینم.»///(از آن میان) عفریتی از جن گفت: من پیش از آنکه تو از جایگاه (قضاوت) خود برخیزی آن را به حضورت آرم و من بر آوردن تخت او قادر و امینم.///عفریتی از جنیان گفت من پیش از آنکه از جایت برخیزی آن را به نزد تو می‌آورم، و من بر این کار توانا و درستکارم‌///عفریتی از جن گفت: «من آن را نزد تو می‌آورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من نسبت به این امر، توانا و امینم!»///گفت دیوی از پریان من آرمت بدان پیش از آنکه از جای خویش خیزی و منم هرآینه بر آن توانائی امین‌///بزرگواری از جنیان گفت: «من آن را پیش از آنکه از جایگاه خود برخیزی برایت می‌‌آورم. همانا من بر این (کار) سخت توانا و امانت‌دارم.» Said one who had knowledge of the Book: "I will bring it to thee within the twinkling of an eye!" Then when (Solomon) saw it placed firmly before him, he said: "This is by the Grace of my Lord!- to test me whether I am grateful or ungrateful! and if any is grateful, truly his gratitude is (a gain) for his own soul; but if any is ungrateful, truly my Lord is Free of all Needs, Supreme in Honour!" کسی که دانشی از کتاب [لوح محفوظ] نزد او بود گفت: من آن را پیش از آنکه پلک دیده‌ات به هم بخورد، نزد تو می‌آورم. [و آن را در همان لحظه آورد]. پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید، گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده‌ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می‌کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است.///کسی که دانشی از کتاب [لوح محفوظ] نزد او بود گفت: من آن را پیش از آنکه پلک دیده‌ات به هم بخورد، نزد تو می‌آورم. [و آن را در همان لحظه آورد]. پس هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود پابرجا دید، گفت: این از فضل و احسان پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا بنده‌ای ناسپاسم؟ و هر کس که سپاس گزاری کند، به سود خود سپاس گزاری می‌کند و هر کس ناسپاسی ورزد، [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا پروردگارم بی نیاز و کریم است.///و آن کس که از علم کتاب بهره‌اى داشت گفت: من، پیش از آنکه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو مى‌آورم. چون آن را نزد خود دید، گفت: این بخشش پروردگار من است، تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا کافر نعمت. پس هر که سپاس گوید براى خود گفته است و هر که کفران ورزد پروردگار من بى‌نیاز و کریم است.///کسى که نزد او علمى از کتاب بود، گفت: من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنى نزد تو مى‌آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود حاضر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاس مى‌گزارم یا ناسپاسى مى‌کنم و هر که سپاس گزارد تنها///کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى‌] بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى‌آورم.» پس چون [سلیمان‌] آن [تخت‌] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى‌کنم. و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى‌گزارد، و هر کس ناسپاسى کند، بى‌گمان پروردگارم بى‌نیاز و کریم است.»///کسى [به نام آصف بن برخیا] که به بخشى از کتاب [الهى] آگاهى داشت، گفت: «من آن [تخت] را پیش از آن که پلک چشمت به هم بخورد، نزد تو مى‌آورم!» همین که [سلیمان،] آن را نزد خود مستقر دید، [به جاى غرور و تکبر] گفت: «این از لطف پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا شکرگزارم یا ناسپاس؟ و هر کس شکر کند، قطعا به سود خویش شکر کرده، و هر کس ناسپاسى ورزد، [زیانى به خدا نمى‌رساند.] پروردگار من بى‌نیاز و کریم است.»///آن کس که به علمی از کتاب الهی دانا بود (یعنی آصف بن برخیا یا خضر که دارای اسم اعظم و علم غیب بود) گفت که من پیش از آنکه چشم بر هم زنی تخت را بدین جا آرم (و همان دم حاضر نمود)، چون سلیمان سریر را نزد خود مشاهده کرد گفت: این توانایی از فضل خدای من است تا مرا بیازماید که (نعمتش را) شکر می‌گویم یا کفران می‌کنم، و هر که شکر کند شکر به نفع خویش کرده و هر که کفران کند همانا خدا (از شکر خلق) بی‌نیاز و (بر کافر هم به لطف عمیم) کریم است.///کسی که از «علم کتاب» بهره‌ای داشت گفت من پیش از آنکه چشمت را برهم زنی آن را به نزدت می‌آورم [پذیرفت و آورد] و چون [سلیمان‌] آن را در نزد خویش مستقر دید، گفت این از فضل پروردگار من است که می‌آزمایدم که آیا شکر می‌ورزم یا کفران، و هر کس شکرورزد جز این نیست که به سود خویش شکرورزیده است و هر کس کفران کند، پروردگارم بی‌نیاز و بخشنده است‌///(اما) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ و هر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی و کریم است!»///گفت آنکه نزدش بود دانشی از کتاب من آرمت بدان پیش از آنکه بازگردد بسوی تو مژه‌ات پس هنگامی که نگریستش جایگزین نزد خویش گفت این از فضل پروردگارم باشد تا بیازمایدم آیا شکر می‌کنم یا کفران ورزم و آنکه شکر کند جز این نیست که برای خویشتن سپاسگزارد و آنکه کفران کند همانا پروردگار من است بی‌نیازی گرامی‌///کسی که نزد او دانشی از کتاب (ربانی) بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت آورنده‌ام.» پس چون (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید (که) آیا شکر می‌گزارم یا کفران می‌ورزم. و هر که سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‌گزارد و هر که ناسپاسی کند، پس همانا پروردگارم بسی بی‌نیاز کریم است.» He said: "Transform her throne out of all recognition by her: let us see whether she is guided (to the truth) or is one of those who receive no guidance." گفت: تختش را [با تغییر دادن در زینت و آرایش] برایش ناشناس کنید تا ببینیم آیا [به شناخت آن] راه می‌یابد، یا از کسانی است که راه نمی‌یابند؟///گفت: تختش را [با تغییر دادن در زینت و آرایش] برایش ناشناس کنید تا ببینیم آیا [به شناخت آن] راه می‌یابد، یا از کسانی است که راه نمی‌یابند؟///گفت: تختش را دیگرگون کنید، ببینیم آن را باز مى‌شناسد یا از آنهاست که باز نتوانند شناخت.///گفت: تخت ملکه را برایش ناشناس سازید تا ببینیم آیا پى مى‌برد یا از آنهاست که پى نمى‌برند///گفت: «تخت [ملکه‌] را برایش ناشناس گردانید تا ببینیم آیا پى مى‌برد یا از کسانى است که پى نمى‌برند.»///[آنگاه] گفت: «تخت را [با تغییراتی‌] برایش ناشناس گردانید، تا ببینیم آیا [به شناخت آن‌] راه مى‌یابد، یا از کسانى است که [بدین چیزها] راه نمى‌برند.»///آن گاه سلیمان گفت: تخت او را (به تغییر شکل و هیأت) بر او ناشناس گردانید تا بنگریم که وی سریر خود را خواهد شناخت یا نه.///[سلیمان‌] گفت تختش را در دید او ناشناخته کنید، تا بنگریم که به آن پی می‌برد یا از کسانی است که پی نمی‌برند///(سلیمان) گفت: «تخت او را برایش ناشناس سازید؛ ببینم آیا متوجه می‌شود یا از کسانی است که هدایت نخواهند شد؟!///گفت ناشناس دارید برایش تختش را بنگریم آیا رهبری می‌شود یا می‌باشد از آنان که رهبری نشوند///گفت: «تخت (ملکه) را برایش ناشناس گردانید تا ببینیم آیا (بدان) رهنمون می‌شود یا از کسانی است که (به آن) راه نمی‌یابند.» So when she arrived, she was asked, "Is this thy throne?" She said, "It was just like this; and knowledge was bestowed on us in advance of this, and we have submitted to Allah (in Islam)." پس زمانی که [ملکه سبا] آمد، گفتند: آیا تخت تو نیز این گونه است؟ گفت: گویا این همان است!! و ما را پیش از این [به حقانیت و قدرت سلیمان] آگاه کردند و [همان زمان] تسلیم شدیم؛///پس زمانی که [ملکه سبا] آمد، گفتند: آیا تخت تو نیز این گونه است؟ گفت: گویا این همان است!! و ما را پیش از این [به حقانیت و قدرت سلیمان] آگاه کردند و [همان زمان] تسلیم شدیم؛///چون آمد گفتندش: آیا تخت تو چنین بود؟ گفت: گویى همان است. و ما پیش از این آگاه شده بودیم و تسلیم بوده‌ایم.///پس وقتى ملکه آمد بدو گفته شد: آیا تخت تو همین گونه است؟ گفت: گویا این خود آن است، و ما پیش از این هم [به قدرت سلیمان‌] واقف شده بودیم و تسلیم بوده‌ایم///پس وقتى [ملکه‌] آمد، [بدو] گفته شد: «آیا تخت تو همین گونه است؟» گفت: «گویا این همان است و پیش از این، ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بودیم.»///پس هنگامى که [ملکه آمد، به او گفته شد: «آیا تخت تو این­گونه است؟» گفت: «گویا خود آن است! و ما را پیش از این [که شاهد این معجزات باشیم‌، به حقانیت و قدرت سلیمان] آگاه کردند. و تسلیم شدیم.»///هنگامی که بلقیس آمد از او پرسیدند که عرش تو چنین است؟ وی گفت: گویا همین است و ما از این پیش بدین امور دانا و تسلیم (امر خدا) بودیم.///و چون [بلقیس‌] آمد به او گفته شد آیا تخت تو این چنین است؟ گفت‌گویی همان است، و پیش از این، به ما علم [به حقانیت سلیمان‌] داده شده است و ما فرمانبردار بوده‌ایم‌///هنگامی که آمد، به او گفته شد: «آیا تخت تو این گونه است؟» گفت: گویا خود آن است! و ما پیش از این هم آگاه بودیم و اسلام آورده بودیم!»///پس گاهی که بیامد آن زن گفته شد آیا چنین است تختت گفت گوئیا این است آن و داده شدیم دانش را پیش از آن و بودیم تسلیم‌شدگان‌///پس چون (ملکه) آمد، (بدو) گفته شد: «آیا تخت تو همین‌گونه است‌؟» گفت: «گویا این همان است و پیش از این هم ما آگاه شده و از تسلیم‌شدگان بوده‌ایم.» And he diverted her from the worship of others besides Allah: for she was (sprung) of a people that had no faith. چیزی را که [ملکه سبا] به جای خدا می‌پرستید او را [از تسلیم شدن به حق] بازداشته بود؛ زیرا او از گروه کافران بود [و در میان آنان رشد کرده بود و به روش و رفتار آنان خو گرفته بود.]///چیزی را که [ملکه سبا] به جای خدا می‌پرستید او را [از تسلیم شدن به حق] بازداشته بود؛ زیرا او از گروه کافران بود [و در میان آنان رشد کرده بود و به روش و رفتار آنان خو گرفته بود.]///و او را از هر چه به جز خداى یکتا مى‌پرستید، بازداشت. زیرا او در زمره کافران بود.///و او را آنچه به جاى خدا مى‌پرستید [از ایمان به خدا] بازداشته بود، همانا او از گروه کافران بود///و [در حقیقت قبلا] آنچه غیر از خدا مى‌پرستید مانع [ایمان‌] او شده بود و او از جمله گروه کافران بود.///آنچه [آن زن] به جاى خدا مى‌پرستید، او را [از حق] بازداشته بود، و او از قوم کافران بود.///و او را پرستش غیر خدا (مانند آفتاب و سایر اجرام علوی، از خدا پرستی) باز داشته و از فرقه کافران مشرک به شمار بود.///و آنچه به جای خدا می‌پرستید، او را [از ایمان به خدا] باز داشته بود، که او [در آغاز] از قوم کافران بود///و او را از آنچه غیر از خدا میپرستید بازداشت، که او [= ملکه سبا] از قوم کافران بود.///و بازداشتش آنچه بود می‌پرستید جز خدا همانا بود او از گروهی کافران‌///و آنچه را غیر از خدا می‌پرستید مانع (ایمان) او شده بود. همانا او از گروه کافران بود. She was asked to enter the lofty Palace: but when she saw it, she thought it was a lake of water, and she (tucked up her skirts), uncovering her legs. He said: "This is but a palace paved smooth with slabs of glass." She said: "O my Lord! I have indeed wronged my soul: I do (now) submit (in Islam), with Solomon, to the Lord of the Worlds." به او گفتند: به حیاط قصر درآی. هنگامی که آن را دید، پنداشت آبی فراوان [چون دریاچه] است، پس دامن جامه از دو ساق پایش بالا زد [که به خیال خود وارد آب شود]، سلیمان گفت: این محوطه‌ای است صاف و هموار از شیشه [نه از آب]. [ملکه سبا] گفت: پروردگارا! قطعا من به خود ستم کردم، اینک همراه سلیمان، تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدا، پروردگار جهانیان شدم.///به او گفتند: به حیاط قصر درآی. هنگامی که آن را دید، پنداشت آبی فراوان [چون دریاچه] است، پس دامن جامه از دو ساق پایش بالا زد [که به خیال خود وارد آب شود]، سلیمان گفت: این محوطه‌ای است صاف و هموار از شیشه [نه از آب]. [ملکه سبا] گفت: پروردگارا! قطعا من به خود ستم کردم، اینک همراه سلیمان، تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدا، پروردگار جهانیان شدم.///گفتندش: به صحن قصر درآى. چون بدیدش پنداشت که آبگیرى ژرف است. دامن از ساقهایش برگرفت. سلیمان گفت: این صحنى است صاف از آبگینه. گفت: اى پروردگار من، من بر خویشتن ستم کرده‌ام و اینک با سلیمان در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.///به او گفته شد: وارد کاخ شو. پس چون آن را دید، پنداشت نهر آبى است، و جامه از دو ساق خویش بالا زد [تا از آب بگذرد] سلیمان گفت: این کاخى صیقلى شده از بلورهاست. [ملکه‌] گفت: پروردگارا! من به خود ستم کردم و اینک با سلیمان تسلیم خداوند، پروردگار جهانیان شد///به او گفته شد: «وارد ساحت کاخ [پادشاهى‌] شو.» و چون آن را دید، برکه‌اى پنداشت و ساقهایش را نمایان کرد. [سلیمان‌] گفت: «این کاخى مفروش از آبگینه است.» [ملکه‌] گفت: «پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اینک‌] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.»///به او گفتند: «وارد صحن قصر شو!» پس چون آن را دید، پنداشت برکه‌ی آبى است. جامه از ساق پاهایش برگرفت، [سلیمان] گفت: «[این جا آبى نیست،] بلکه قصرى است از شیشه و بلور صیقلى.» [ملکه] گفت: «پروردگارا! من به خود ستم کردم؛ و [اکنون] همراه سلیمان، در برابر پروردگار جهانیان، سر تسلیم فرود آورده‌ام!»///آن‌گاه او را گفتند که در ساحت این قصر داخل شو، وی چون کوشک را مشاهده کرد (از فرط صفا و تلألؤ) پنداشت که لجه آبی است و جامه از ساقهای پا برگرفت، سلیمان گفت: این قصری است از آبگینه صاف، بلقیس گفت: بار الها، من سخت بر نفس خویش ستم کردم و اینک با (رسول تو) سلیمان تسلیم فرمان یکتا پروردگار عالمیان گردیدم.///به او گفته شد وارد قصر شو، و چون آن را دید پنداشت که برکه آبی است، و از دو ساق پایش جامه برداشت [سلیمان‌] گفت آن قصری صاف و صیقلی از آبگینه‌هاست [و آب نیست‌] [بلقیس‌] گفت پروردگارا بر خود ستم کرده‌ام و اینک همراه سلیمان در برابر خداوند که پروردگار جهانیان است فرمانبردارم‌///به او گفته شد: «داخل حیاط (قصر) شو!» هنگامی که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد؛ اما سلیمان) گفت: «(این آب نیست،) بلکه قصری است از بلور صاف!» (ملکه سبا) گفت: «پروردگارا! من به خود ستم کردم؛ و (اینک) با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم!»///گفته شد بدو به کاخ اندرآی پس گاهی که نگریستش پنداشتش آبگیری و برهنه ساخت ساقهای خویش را گفت همانا آن است کاخی لغزنده ساخته از بلور گفت آن زن پروردگارا همانا ستم به خود کردم و اسلام آوردم با سلیمان برای خدا پروردگار جهانیان‌///به او گفته شد: «وارد ساحت کاخ (پادشاهی) شو.» پس چون دیدش، آن را برکه‌ای پنداشت و ساق‌های پایش را برگشود. سلیمان گفت: «بی‌گمان این کاخی مفروش از آبگینه‌هایی است.» (بلقیس) گفت: «من بی‌گمان به خود ستم کردم، و با (همراهی) سلیمان به پروردگار جهانیان (ایمان و) اسلام آوردم.» We sent (aforetime), to the Thamud, their brother Salih, saying, "Serve Allah": But behold, they became two factions quarrelling with each other. همانا به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم که خدا را بپرستید. پس ناگهان آنان دو گروه [مؤمن و کافر] شدند که با یکدیگر نزاع و دشمنیمی کردند.///همانا به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم که خدا را بپرستید. پس ناگهان آنان دو گروه [مؤمن و کافر] شدند که با یکدیگر نزاع و دشمنیمی کردند.///و بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم که: خداى یکتا را بپرستید. ناگهان دو گروه شدند و با یکدیگر به خصومت برخاستند.///و به راستى به سوى ثمود برادرشان صالح را فرستادیم که خدا را بپرستید اما آنها دو گروه شدند و به خصومت برخاستند///و به راستى، به سوى ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم که: «خدا را بپرستید.» پس به ناگاه آنان دو دسته متخاصم شدند.///و به سوى قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم که [گفت:] «خداوند را بپرستید!» آن‌گاه مردم دو گروه [مؤمن و کافر] شدند که با یکدیگر ستیزه مى‌کردند.///و همانا ما به قوم ثمود برادرشان صالح را به رسالت فرستادیم که خدای یکتا را پرستید، پس قوم بر دو فرقه شدند (یک فرقه مؤمن و دیگر کافر) و با هم به مخاصمه و جدال می‌پرداختند.///و به راستی به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم، که خداوند را بپرستید، آنگاه به دو گروه ستیزه‌جو تقسیم شدند///ما به سوی «ثمود»، برادرشان «صالح» را فرستادیم که: خدای یگانه را بپرستید! اما آنان به دو گروه تقسیم شدند که به مخاصمه پرداختند.///و همانا فرستادیم بسوی ثمود برادرشان صالح را که پرستش کنید خدا را ناگهان ایشان دو گروهند ستیزه‌کنان‌///و همانا سوی ثمود، برادرشان صالح را به‌راستی فرستادیم که: «خدا را بپرستید.» پس به ناگهان آنان دو دسته‌اند (که) با هم بسی دشمنی می‌کنند. He said: "O my people! why ask ye to hasten on the evil in preference to the good? If only ye ask Allah for forgiveness, ye may hope to receive mercy. گفت: ای قوم من! چرا بر عذاب و هلاکت، پیش از توبه و ایمان شتاب می‌کنید؟! چرا از خدا درخواست آمرزش نمی‌کنید تا مورد رحمت قرار گیرید؟!///گفت: ای قوم من! چرا بر عذاب و هلاکت، پیش از توبه و ایمان شتاب می‌کنید؟! چرا از خدا درخواست آمرزش نمی‌کنید تا مورد رحمت قرار گیرید؟!///گفت: اى قوم من، چرا پیش از نیکى بر بدى مى‌شتابید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‌خواهید؟ شاید بر شما رحمت آورد.///گفت: اى قوم من! چرا پیش از رحمت، خواهان شتاب در عذابید؟ چرا از خدا طلب آمرزش نمى‌کنید تا مورد رحمت قرار گیرید/// [صالح‌] گفت: «اى قوم من، چرا پیش از [جستن‌] نیکى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‌خواهید؟ باشد که مورد رحمت قرار گیرید.»///[صالح] گفت: «اى قوم من! چرا پیش از نیکى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ [چرا درخواست عذاب مى‌کنید؟] چرا از خداوند آمرزش نمى‌خواهید تا مشمول رحمت گردید؟»///صالح گفت: ای قوم، چرا پیش از نکوکاری به بدکاری می‌شتابید؟ چرا (از کردار زشت) استغفار به درگاه خدا نمی‌کنید تا شاید مورد عفو و رحمت واقع شوید؟///[صالح‌] گفت ای قوم من چرا عذاب را پیش از رحمت، به شتاب می‌طلبید، چرا از خداوند آمرزش نمی‌خواهید، باشد که مشمول رحمت شوید///(صالح) گفت: «ای قوم من! چرا برای بدی قبل از نیکی عجله می‌کنید (و عذاب الهی را می‌طلبید نه رحمت او را)؟! چرا از خداوند تقاضای آمرزش نمی‌کنید تا شاید مشمول رحمت (او) شوید؟!»///گفت ای قوم من چرا می‌شتابید به بدی پیش از خوبی چرا آمرزش نمی‌جوئید از خدا شاید رحم آورده شوید///(صالح) گفت: «ای قوم من! چرا پیش از نیکی، به بدی شتاب می‌جویید؟ چرا از خدا پوشش نمی‌خواهید؟ شاید شما مورد رحمت قرار گیرید.» They said: "Ill omen do we augur from thee and those that are with thee". He said: "Your ill omen is with Allah; yea, ye are a people under trial." گفتند: ما به تو و همراهانت فال بد زده‌ایم [و شما را سبب بروز این همه مشکلات و بدبختی خود می‌دانیم]. گفت: سبب بروز مشکلات و بدبختی شما [طغیان و گناهان شماست که عکس العملش] نزد خداست، [ربطی به ما ندارد] بلکه شما گروهی هستید که [به مشکلات و مصایب] امتحان می‌شوید [شاید به این سبب توبه کنید و مؤمن شوید.]///گفتند: ما به تو و همراهانت فال بد زده‌ایم [و شما را سبب بروز این همه مشکلات و بدبختی خود می‌دانیم]. گفت: سبب بروز مشکلات و بدبختی شما [طغیان و گناهان شماست که عکس العملش] نزد خداست، [ربطی به ما ندارد] بلکه شما گروهی هستید که [به مشکلات و مصایب] امتحان می‌شوید [شاید به این سبب توبه کنید و مؤمن شوید.]///گفتند: ما تو را و یارانت را به فال بد گرفته‌ایم. گفت: جزاى شما نزد خداست. اینک مردمى فریب‌خورده هستید.///گفتند: ما تو و هر که را با توست به فال بد گرفته‌ایم. گفت: فال [نیک و بد] شما نزد خداست، بلکه شما مردمى هستید که امتحان مى‌شوید///گفتند: «ما به تو و به هر کس که همراه توست شگون بد زدیم.» گفت: «سرنوشت خوب و بدتان پیش خداست، بلکه شما مردمى هستید که مورد آزمایش قرار گرفته‌اید.»///[مردم به صالح] گفتند: «ما به تو و همراهانت، فال بد زده‌ایم. این قحطى و مشکلات ما، به خاطر وجود شماست!]» [صالح] گفت: «فال، [و سرنوشت نیک و بد] شما نزد خداست، بلکه شما گروهى هستید که مورد آزمایش قرار گرفته‌اید.»///آن کافران گفتند: ما به وجود تو و پیروانت فال بد می‌زنیم (که ظهور تو اسباب رنج و خصومت و عذاب و شومی حال ما شده است). صالح گفت: این فال بد شما نزد خدا (محققا معلوم) است بلکه شما گرفتار امتحان و ابتلا شده‌اید (و خود موجب گرفتاریتان هستید).///گفتند ما به تو و همراهانت فال بد زده‌ایم گفت فال شما با خداست، بلکه شما قومی هستید که در معرض آزمونید///آنها گفتند: «ما تو را و کسانی که با تو هستند به فال بد گرفتیم!» (صالح) گفت: «فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدرات به قدرت او تعیین می‌گردد)؛ بلکه شما گروهی هستید فریب‌خورده!///گفتند به فال بد گرفتیم تو و آنان را که با تو هستند گفت همانا فال بد شما نزد خدا است بلکه شمائید گروهی گرفتارشدگان (یا آزمودگان)///گفتند: «ما به تو و به هر کس (که) با تو است شگون (بد) زده‌ایم‌». گفت: «شگونتان نزد خداست. بلکه شما مردمی هستید که مورد آزمایشی آتشبار [: دشوار] قرار می‌گیرید.» There were in the city nine men of a family, who made mischief in the land, and would not reform. در آن شهر نه نفر از اشراف و سران بودند که در آن فساد می‌کردند و اصلاح‌گر نبودند،///در آن شهر نه نفر از اشراف و سران بودند که در آن فساد می‌کردند و اصلاح‌گر نبودند،///در شهر نه مرد ناصالح بودند که در آن سرزمین فساد مى‌کردند نه اصلاح.///و در آن شهر، نه دسته بودند که در آن سرزمین فساد مى‌کردند و به اصلاح نمى‌پرداختند///و در آن شهر، نه دسته بودند که در آن سرزمین فساد مى‌کردند و از در اصلاح درنمى‌آمدند.///و در آن شهر، نه گروه بودند که در آن سرزمین فساد مى‌کردند و اهل اصلاح نبودند.///و در شهرستان قوم صالح نه (نفر از رؤسای) قبیله بودند که دائم در زمین به فتنه و فساد می‌پرداختند و هرگز قدمی به صلاح (خلق) بر نمی‌داشتند.///و در شهر نه تن بودند که در آن سرزمین به فساد می‌پرداختند و هیچ‌کار شایسته‌ای نمی‌کردند///و در آن شهر، نه گروهک بودند که در زمین فساد می‌کردند و اصلاح نمی‌کردند.///و بودند در شهر نه تیره که تبهکاری می‌کردند در زمین و اصلاح نمی‌کردند///و در (آن) شهر نه دسته بودند، که در آن سرزمین فساد می‌کردند و اصلاح نمی‌نمودند. They said: "Swear a mutual oath by Allah that we shall make a secret night attack on him and his people, and that we shall then say to his heir (when he seeks vengeance): 'We were not present at the slaughter of his people, and we are positively telling the truth.'" [آنان به یکدیگر] گفتند: هم قسم شوید که حتما به صالح و خانواده‌اش شبیخون می‌زنیم [تا همه را نابود کنیم]، آن گاه به خونخواهش بگوییم: ما زمان هلاک شدن خانواده‌اش حضور نداشتیم و یقینا راستگوییم.///[آنان به یکدیگر] گفتند: هم قسم شوید که حتما به صالح و خانواده‌اش شبیخون می‌زنیم [تا همه را نابود کنیم]، آن گاه به خونخواهش بگوییم: ما زمان هلاک شدن خانواده‌اش حضور نداشتیم و یقینا راستگوییم.///گفتند: به خدا سوگند خورید که بر او و کسانش شبیخون زنیم. و چون کسى به طلب خونش برخیزد، بگوییم: ما به هنگام هلاکت کسان او آنجا نبوده‌ایم، و ما راست گفتاریم.///گفتند: بیایید به نام خدا هم قسم شوید که حتما به «صالح» و کسانش شبیخون مى‌زنیم، سپس به خونخواه وى [به دروغ‌] خواهیم گفت: ما در محل قتل کسانش حاضر نبودیم و ما قطعا راست مى‌گوییم/// [با هم‌] گفتند: «با یکدیگر سوگند بخورید که: حتما به [صالح‌] و کسانش شبیخون مى‌زنیم، سپس به ولى او خواهیم گفت: ما در محل قتل کسانش حاضر نبودیم، و ما قطعا راست مى‌گوییم.»///[آن گروه‌های مفسد به یکدیگر] گفتند: «به خداوند سوگند یاد کنید [و هم‌قسم شوید] که بر صالح و خانواده‌اش شبیخون مى‌زنیم، [و آنها را به قتل مى‌رسانیم،] سپس به خونخواهش خواهیم گفت: ما در محل قتل کسانش حاضر نبودیم، و ما قطعا راست مى‌گوییم.»///آن رؤسای مفسد (به قوم صالح) گفتند که شما هم قسم شوید که با هم شبیخون زنیم و شبانه صالح را به قتل برسانیم، آن گاه به وارث او همه شهادت خواهیم داد که ما در مکان ارتکاب قتل (او و) اهلش حاضر نبودیم و البته ما راستگوییم.///گفتند به خدا هم قسم شوید که بر او و خانواده‌اش شبیخون بزنیم، سپس به خونخواهش بگوییم که ما در کشتار خانواده‌اش حاضر و ناظر نبوده‌ایم، و ما راستگوییم‌///آنها گفتند: «بیایید قسم یاد کنید به خدا که بر او [= صالح‌] و خانواده‌اش شبیخون می‌زنیم (و آنها را به قتل می‌رسانیم؛) سپس به ولی دم او می‌گوییم: ما هرگز از هلاکت خانواده او خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم!»///گفتند سوگند یاد کنید به خدا که شبیخون آریم بر او و خاندانش و سپس گوئیم به ولی او که ندیدیم (یا گواهی ندادیم) هلاک خویشاوندش را (یا خاندانش را) و هر آینه مائیم راستگویان‌///(با هم) گفتند: «با همدیگر به خدا سوگند یاد کنید که حتما به او [: صالح] و کسانش شبیخون زنیم. سپس بی‌چون به ولی (دم و وارث) او همی خواهیم گفت: ما در محل هلاکت اهلش [: صالحیان] حاضر نبودیم. و به‌راستی ما همواره راستگویانیم.» They plotted and planned, but We too planned, even while they perceived it not. آنان نیرنگ مهمی به کار گرفتند و ما هم در حالی که بی خبر بودند [با کیفر بسیار سختی] نیرنگ آنان را از بین بردیم.///آنان نیرنگ مهمی به کار گرفتند و ما هم در حالی که بی خبر بودند [با کیفر بسیار سختی] نیرنگ آنان را از بین بردیم.///و غافل بودند که اگر آنها حیله‌اى اندیشیده‌اند ما نیز حیله‌اى اندیشیده‌ایم.///و نیرنگى طرح کردند و ما نیز نیرنگى تدبیر کردیم و خبر نداشتند///و دست به نیرنگ زدند و [ما نیز] دست به نیرنگ زدیم و خبر نداشتند.///و آنها دست به نیرنگ بزرگى زدند، و ما نیز به تدبیر بزرگى دست زدیم؛ ولى آنها نمى‌فهمیدند.///و آن کافران (در قتل صالح) مکر و حیله به کار بردند و ما هم آنها را از جایی که هیچ نمی‌فهمیدند به کیفر مکرشان رسانیدیم.///و مکرورزیدند، و ما نیز مکر در میان آوردیم و آنان در نمی‌یافتند///آنها نقشه مهمی کشیدند، و ما هم نقشه مهمی؛ در حالی که آنها درک نمی‌کردند!///و آوردند نیرنگی و آوردیم نیرنگی و آنان درنیافتند///و دست به نیرنگی (بزرگ) زدند و (ما نیز) دست به نیرنگی (بزرگ) زدیم در حالی‌که (آنان) باریک‌بینی نمی‌کنند. Then see what was the end of their plot!- this, that We destroyed them and their people, all (of them). پس با تأمل بنگر که سرانجام نیرنگشان چگونه بود؟ که ما آنان و قومشان را همگی درهم کوبیدیم و هلاک کردیم.///پس با تأمل بنگر که سرانجام نیرنگشان چگونه بود؟ که ما آنان و قومشان را همگی درهم کوبیدیم و هلاک کردیم.///بنگر که عاقبت مکرشان چه شد: ما آنها و قومشان را به تمامى هلاک کردیم.///پس بنگر که عاقبت نیرنگشان چگونه شد، که ما آنها و قومشان را همگى هلاک کردیم///پس بنگر که فرجام نیرنگشان چگونه بود: ما آنان و قومشان را همگى هلاک کردیم.///پس بنگر که پایان تدبیر آنان به کجا انجامید؟ ما آنان و قومشان، همگى را نابود کردیم.///بنگر که پایان مکرشان چه شد؟ عاقبت ما همه آنان را بستگانشان هلاک کردیم.///پس بنگر که سرانجام مکرشان چگونه بود که ایشان و قومشان را همگی، نابود کردیم‌///بنگر عاقبت توطئه آنها چه شد، که ما آنها و قومشان همگی را نابود کردیم؛///پس بنگر چگونه شد فرجام نیرنگشان که واژگون ساختیم ایشان را با قومشان همگی‌///پس بنگر فرجام نیرنگشان چگونه بود، که ما بی‌گمان آنان و قومشان، همگی را هلاک کردیم. Now such were their houses, - in utter ruin, - because they practised wrong-doing. Verily in this is a Sign for people of knowledge. این خانه‌های آنان است که به سبب ستمشان [از سکنه] خالی مانده. بی تردید در این سرگذشت برای گروهی که معرفت و شناخت دارند، عبرتی بزرگ وجود دارد،///این خانه‌های آنان است که به سبب ستمشان [از سکنه] خالی مانده. بی تردید در این سرگذشت برای گروهی که معرفت و شناخت دارند، عبرتی بزرگ وجود دارد،///آن خانه‌هاى آنهاست که به کیفر ظلمى که مى‌کردند خالى افتاده است. در آن دانایان را عبرتى است.///و این هم خانه‌هاى خالى آنهاست به سزاى ظلمى که کردند. قطعا در این [امر] براى مردمى که بدانند عبرتى است///و این [هم‌] خانه‌هاى خالى آنهاست به [سزاى‌] بیدادى که کرده‌اند. قطعا در این [کیفر] براى مردمى که مى‌دانند عبرتى خواهد بود.///پس این خانه‌هاى آنهاست که به خاطر ظلمى که کردند، ویران و خالى شده است. و قطعا در این [کیفر، عبرت و] نشانه‌ی روشنى است براى اهل علم و آگاهى.///این است خانه‌های بی‌صاحب ایشان که چون ظلم کردند همه ویران شد و در این کار برای دانایان آیت عبرت است.///این است خانه‌هایشان که به خاطر ستمی که ورزیدند [خاموش و] خالی است، بی‌گمان در این برای اهل معرفت مایه عبرتی هست‌///این خانه‌های آنهاست که بخاطر ظلم و ستمشان خالی مانده؛ و در این نشانه روشنی است برای کسانی که آگاهند!///پس اینک خانه‌های آنان فرود آمده بدانچه ستم کردند همانا در این است نشانیی برای گروهی که می‌دانند///پس آنها (همان) خانه‌های آنان است که به (سزای) بیدادگریشان ویران است. به‌راستی در این (کیفر) برای مردمی که می‌دانند همواره نشانه‌ای است. And We saved those who believed and practised righteousness. و آنان را که ایمان آوردند و همواره پرهیزکاری می‌کردند، نجات دادیم.///و آنان را که ایمان آوردند و همواره پرهیزکاری می‌کردند، نجات دادیم.///آنهایى را که ایمان آورده بودند و پرهیزگار بودند، نجات دادیم.///و کسانى را که ایمان آورده و پرهیزکارى مى‌کردند نجات دادیم///و کسانى را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند رهانیدیم.///و مؤمنان و کسانى را که اهل پروا بودند، نجات دادیم.///و (از آن قوم) اهل ایمان را که پرهیزکار و خدا ترس بودند همه را (از عذاب) نجات دادیم.///و کسانی را که ایمان آوردند و پروا و پرهیز ورزیدند نجات دادیم‌///و کسانی را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم!///و نجات دادیم آنان را که ایمان آوردند و پرهیزکاری می‌کردند///و کسانی را که ایمان آورده‌اند و پرهیزگاری می‌کرده‌اند رهانیدیم. (We also sent) Lut (as a messenger): behold, He said to his people, "Do ye do what is shameful though ye see (its iniquity)? و لوط را [یاد کن] هنگامی که به قومش گفت: آیا این عمل بسیار زشت را در حالی که [وقت انجام دادنش با بی شرمی کامل به هم] نگاه می‌کنید، مرتکب می‌شوید؟!///و لوط را [یاد کن] هنگامی که به قومش گفت: آیا این عمل بسیار زشت را در حالی که [وقت انجام دادنش با بی شرمی کامل به هم] نگاه می‌کنید، مرتکب می‌شوید؟!///و لوط را به یادآر. آنگاه که به قوم خود گفت: کارهاى زشت مرتکب مى‌شوید، در حالى که خود به زشتى آن آگاهید؟///و [یاد کن‌] لوط را که چون به قوم خود گفت: آیا به فحشا روى مى‌آورید در حالى که [نتایج شوم آن را] مى‌بینید///و [یاد کن‌] لوط را که چون به قوم خود گفت: «آیا دیده و دانسته مرتکب عمل ناشایست [لواط] مى‌شوید؟///و لوط را که به قومش گفت: «آیا این کار بسیار زشت را مى‌کنید، در حالى که به زشتى آن آگاهید؟///و (پیغمبر خود) لوط را فرستادیم وقتی که به قوم خود گفت: آیا شما با آنکه بصیرت (به زشتی عمل خود) دارید باز مرتکب چنین کار منکری می‌شوید؟///و نیز لوط را [فرستادیم‌] که به قومش گفت آیا دیده و دانسته مرتکب کار ناشایسته می‌شوید؟///و لوط را (به یاد آور) هنگامی که به قومش گفت: «آیا شما به سراغ کار بسیار زشتی می‌روید در حالی که (نتایج شوم آن را) می‌بینید؟!///و لوط را هنگامی که گفت به قوم خود آیا مرتکب فحشا شوید (ناشایست را آورید) و شمائید بینایان‌///و (یاد کن) لوط را چون به قومش گفت: «آیا در حالی (که) می‌نگرید مرتکب (این) عمل ناشایست تجاوزگر می‌شوید؟» Would ye really approach men in your lusts rather than women? Nay, ye are a people (grossly) ignorant! آیا شما از روی میل و شهوت به جای زنان با مردان آمیزش می‌کنید؟ [شما برای این کار زشت دلیل و برهانی ندارید] بلکه شما گروهی نادان هستید.///آیا شما از روی میل و شهوت به جای زنان با مردان آمیزش می‌کنید؟ [شما برای این کار زشت دلیل و برهانی ندارید] بلکه شما گروهی نادان هستید.///چرا از روى شهوت به جاى زنان به مردان مى‌گرایید؟ شما مردمى نادان هستید.///آیا شما به جاى زنان، از روى شهوت به سراغ مردان مى‌آیید؟ بلکه شما مردمى جهالت پیشه‌اید///آیا شما به جاى زنان، از روى شهوت با مردها در مى‌آمیزید؟ [نه!] بلکه شما مردمى جهالت‌پیشه‌اید.»///آیا شما از روی شهوت، به جای زنان، به سراغ مردان مى‌روید؟ بلکه شما مردمى [نادان و] جهالت پیشه‌اید.»///آیا شما با مردان شهوترانی کرده و زنان را ترک می‌گویید؟ بلکه شما بسیار مردم جهالت پیشه و گمراهی هستید.///آیا شما از روی شهوت، با مردان به جای زنان می‌آمیزید؟ آری شما قومی ندانم‌کار هستید///آیا شما بجای زنان، از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید؟! شما قومی نادانید!»///آیا شما با مردان گردائید به شهوت نه زنان بلکه شمائید گروهی نادانان‌///«آیا شما بی‌گمان به جای زنان، همواره از روی شهوت با مردان در می‌آمیزید؟ بلکه شما مردمی هستید (که) نادانی می‌کنید.» But his people gave no other answer but this: they said, "Drive out the followers of Lut from your city: these are indeed men who want to be clean and pure!" پس جواب قومش جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا آنان مردمانی اند که همواره خواهان پاکی اند.///پس جواب قومش جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا آنان مردمانی اند که همواره خواهان پاکی اند.///جواب قوم او جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از قریه خود بیرون کنید. آنان دعوى پاکى مى‌کنند.///ولى پاسخ قومش غیر از این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید که آنها مردمى هستند که پاکى مى‌ورزند [و مقدس مآبند]///و [لى‌] پاسخ قومش غیر از این نبود که گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید که آنها مردمى هستند که به پاکى تظاهر مى‌نمایند.»///ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بیرون کنید؛ زیرا آنان مردمى هستند که پاکدامنی را می‌طلبند، [و با ما همصدا نیستند]!»///قوم لوط به او جوابی ندادند جز آنکه (با یکدیگر) گفتند که لوط را با همه اهل بیتش از شهر خود بیرون کنید زیرا که (از این کار) تنزه و دوری می‌جویند.///آنگاه پاسخ قوم او جز این نبود که می‌گفتند خاندان لوط را از شهرتان برانید که ایشان مردمی منزه‌طلب هستند///آنها پاسخی جز این نداشتند که (به یکدیگر) گفتند: «خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها افرادی پاکدامن هستند!»///پس نبود پاسخ قومش جز آنکه گفتند برون کنید خاندان لوط را از شهر خویش که ایشانند مردانی پاکیزگی‌جویان‌///پس پاسخ قومش غیر از این نبود که گفتند: «خاندان لوط را از مجتمعتان بیرون کنید. آنها مردمانی هستند که سخت به پاکیز‌گی تظاهر می‌نمایند.» But We saved him and his family, except his wife; her We destined to be of those who lagged behind. پس او و خانواده‌اش را نجاتدادیم مگر همسرش را که مقدر کرده بودیم در باقی ماندگان [در شهر برای هلاکت بماند.]///پس او و خانواده‌اش را نجاتدادیم مگر همسرش را که مقدر کرده بودیم در باقی ماندگان [در شهر برای هلاکت بماند.]///او و کسانش، جز زنش، را نجات دادیم. چنان خواستیم که آن زن از بازماندگان باشد.///پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز زنش را که مقدر کردیم از بازماندگان باشد///پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز زنش را که مقدر کردیم از باقى‌ماندگان [در خاکستر آتش‌] باشد.///پس ما لوط و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز زنش را که [به خاطر انحراف،] مقدر کرده بودیم از بازماندگان [و نابودشدگان] باشد.///ما هم لوط را با همه اهل بیتش جز زن (کافر) او که مقدر کردیم که میان اهل عذاب باقی ماند همه را نجات دادیم.///آنگاه او و خانواده‌اش را نجات دادیم، مگر زنش را که جزو واپس‌ماندگان تعیینش کرده بودیم‌///ما او و خانواده‌اش را نجات دادیم، بجز همسرش که مقدر کردیم جزء باقی‌ماندگان (در آن شهر) باشد!///پس رهانیدیم او و خاندانش را مگر زنش که مقدر گردانیدیم او را از گذشتگان‌///پس او و خانواده‌اش را نجات دادیم، جز زنش را که مقدر کردیم از بازماندگان در غبار کفر باشد. And We rained down on them a shower (of brimstone): and evil was the shower on those who were admonished (but heeded not)! و بارانی از [سنگ گل] بر آنان باراندیم، پس بد بود باران بیم داده شدگان.///و بارانی از [سنگ گل] بر آنان باراندیم، پس بد بود باران بیم داده شدگان.///بارانى بر آنها بارانیدیم و باران تهدیدشدگان چه بد بارانى است.///و باران [عذاب‌] برایشان باراندیم و باران بیم داده شدگان، بد بارانى است///و بارانى [از سجیل‌] بر ایشان فرو باریدیم، و باران هشدارداده‌شدگان، چه بد بارانى بود.///سپس بارانى [از سنگ] بر سر آنها باریدیم، [و همگى زیر آن دفن شدند.] و چه بد است باران هشدارداده­شدگان!///و بر سر آنها سنگ‌های هلاک باراندیم و بسیار بد باران هلاکتی است باران آن قوم بدکار.///و بر آنان بارانی [از سنگ‌] باراندیم، و باران [بلای‌] هشداریافتگان چه بد است‌///سپس بارانی (از سنگ) بر سر آنها باراندیم (و همگی زیر آن مدفون شدند)؛ و چه بد است باران انذارشدگان!///و باریدیم بر آنان بارانی پس چه زشت است باران بیم‌دادگان‌///و بارانی (شدید از سنگ گل) بر سر (و سامان) ‌شان فرو بارانیدیم. پس باران هشدارداده‌شدگان چه بد بود. Say: Praise be to Allah, and Peace on his servants whom He has chosen (for his Message). (Who) is better?- Allah or the false gods they associate (with Him)? بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست، و درود بر آن بندگانش که آنان را برگزیده است. آیا خدا بهتر است یا آنچه شریک او قرار می‌دهند؟///بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست، و درود بر آن بندگانش که آنان را برگزیده است. آیا خدا بهتر است یا آنچه شریک او قرار می‌دهند؟///بگو: سپاس الله را و سلام بر بندگان برگزیده او. آیا الله بهتر است یا آن چیزها که شریک او قرار مى‌دهند؟///بگو: سپاس براى خداست، و سلام بر آن بندگانش که برگزیده است. آیا خدا بهتر است یا آنچه [با او] شریک مى‌کنند///بگو: «سپاس براى خداست، و درود بر آن بندگانش که [آنان را] برگزیده است.» آیا خدا بهتر است یا آنچه [با او] شریک مى‌گردانند؟///بگو: «سپاس براى خداست و سلام بر آن بندگانش، که آنان را برگزید.» آیا خدا بهتر است یا آنچه که شریک او قرار مى‌دهند؟///(ای رسول) بگو: ستایش مخصوص خداست و سلام خاص بر بندگان برگزیده خدا، آیا خدا بهتر است یا آنچه آنان شریک خدا می‌شمارند؟///بگو سپاس خداوند را و سلام بر بندگانی که ایشان را برگزیده است، آیا خداوند بهتر است یا آنچه برایش شریک می‌آورند؟///بگو: «حمد مخصوص خداست؛ و سلام بر بندگان برگزیده‌اش!» آیا خداوند بهتر است یا بتهایی که همتای او قرارمی‌دهند؟!///بگو سپاس خدا را و سلام بر بندگان او که برگزیده است آیا خدا بهتر است یا آنچه شرک می‌ورزند///بگو: «همه‌ی سپاس‌ها برای خداست و درودی (فراوان) بر بندگان ویژه‌اش که آنان را به شایستگی برگزید.» آیا خدا بهتر است یا آنچه (با او) شریک می‌گردانند؟ Or, Who has created the heavens and the earth, and Who sends you down rain from the sky? Yea, with it We cause to grow well-planted orchards full of beauty of delight: it is not in your power to cause the growth of the trees in them. (Can there be another) god besides Allah? Nay, they are a people who swerve from justice. [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید، و برای شما از آسمان آبی نازل کرد که به وسیله آن باغ هایی خرم و باطراوت رویاندیم، که رویاندن درختانش در قدرت شما نیست؛ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟ نه، نیست]، بلکه آنان مردمی منحرف اند [که برای او شریک می‌گیرند.]///[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید، و برای شما از آسمان آبی نازل کرد که به وسیله آن باغ هایی خرم و باطراوت رویاندیم، که رویاندن درختانش در قدرت شما نیست؛ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟ نه، نیست]، بلکه آنان مردمی منحرف اند [که برای او شریک می‌گیرند.]///یا آن کسى که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان برایتان آب فرستاد، و بدان بوستانهایى خوش‌منظر رویانیدیم که شما را توان رویانیدن درختى از آن نیست. آیا با وجود الله خداى دیگرى هست؟ نه، آنها مردمى هستند از حق منحرف.///یا آن کس که آسمان‌ها و زمین را خلق کرد و براى شما آبى از آسمان نازل نمود، سپس به وسیله آن باغ‌هاى با شکوهى رویانیدیم که رویانیدن درختانش کار شما نبود؟ آیا با این خداوند خدایى است؟ بلکه آنها گروهى هستند که [از حق‌] عدول مى‌کنند/// [آیا آنچه شریک مى‌پندارند بهتر است‌] یا آن کس که آسمانها و زمین را خلق کرد و براى شما آبى از آسمان فرود آورد، پس به وسیله آن، باغهاى بهجت‌انگیز رویانیدیم. کار شما نبود که درختانش را برویانید. آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه آنان قومى منحرفند.///کیست که آسمان‌ها و زمین را آفرید؟ و از آسمان براى شما آبی فروفرستاد، پس به وسیله‌ى آن، باغ‌هایى بهجت‌انگیز رویاندیم. کار شما نبود که درختانش را برویانید. آیا با خدا معبود دیگری هست؟ [نه،] بلکه آنان قومى منحرفند.///یا آن خدایی که آسمانها و زمین را خلق کرده و از آسمان برای شما باران فرستاد تا به آن درختان و باغ و بستانها را در کمال سبزی و خرمی رویاندیم که هرگز شما (از پیش خود) قادر بر رویانیدن آن درختان نبودید؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ (هرگز خدایی نیست) بلکه این مشرکان (از نادانی) روی (از خدا) می‌گردانند.///یا کیست که آسمانها و زمین را آفریده است و از آسمان برای شما آبی فرو فرستاده است و بدان باغهای خرم رویانده‌ایم که شما نمی‌توانید درختانش را برویانید، آیا در جنب خداوند خدایی هست؟ آری آنان قومی کژرو هستند///(آیا بتهایی که معبود شما هستند بهترند) یا کسی که آسمانها و زمین را آفریده؟! و برای شما از آسمان، آبی فرستاد که با آن، باغهایی زیبا و سرورانگیز رویاندیم؛ شما هرگز قدرت نداشتید درختان آن را برویانید! آیا معبود دیگری با خداست؟! نه، بلکه آنها گروهی هستند که (از روی نادانی، مخلوقات را) همطراز (پروردگارشان) قرار می‌دهند!///یا آنکه آفرید آسمانها و زمین را و فرستاد برای شما از آسمان آبی پس رویانیدیم بدان باغستانی خرم نرسد شما را که برویانید درختش را آیا خدائی است با خدا بلکه ایشانند قومی کجروان‌///(آیا آنچه شریک می‌پندارند بهتر است) یا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفرید و برای شما آبی از آسمان فرود آورد؛ پس با آن بستان‌هایی فرح‌انگیز به بار آورد؟ برای شما (هرگز چنان) نبوده است که درختش را برویانید. آیا با خدا، خدایی است؟ بلکه اینان گروهی می‌باشند که برای خدا همتا برمی‌گزینند. Or, Who has made the earth firm to live in; made rivers in its midst; set thereon mountains immovable; and made a separating bar between the two bodies of flowing water? (can there be another) god besides Allah? Nay, most of them know not. [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه زمین را [برای موجوداتش] آرام و قرارگاه ساخت و در شکاف هایش نهرهایی پدید آورد، و برای آن کوه هایی استوار قرار داد [تا زیر پای اهلش نلرزد]، و میان دو دریا [ی شیرین و شور] مانع و حایلی قرار داد [که با هم مخلوط نشوند]؛ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد]؟! [نه، نیست] بلکه بیشترشان اهل معرفت و دانش نیستند.///[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه زمین را [برای موجوداتش] آرام و قرارگاه ساخت و در شکاف هایش نهرهایی پدید آورد، و برای آن کوه هایی استوار قرار داد [تا زیر پای اهلش نلرزد]، و میان دو دریا [ی شیرین و شور] مانع و حایلی قرار داد [که با هم مخلوط نشوند]؛ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد]؟! [نه، نیست] بلکه بیشترشان اهل معرفت و دانش نیستند.///یا آن که زمین را آرامگاه ساخت و در آن رودها پدید آورد و کوه‌ها، و میان دو دریا مانعى قرار داد. آیا با وجود الله خداى دیگرى هست؟ نه، بیشترینشان نمى‌دانند.///یا آن که زمین را قرارگاه کرد و در آن نهرها پدید آورد و براى آن کوه‌هاى استوار قرار داد و میان دو دریا حایلى گذاشت؟ آیا با این خداوند خدایى است؟ بلکه بیشترشان نمى‌دانند/// [آیا شریکانى که مى‌پندارند بهتر است‌] یا آن کس که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‌ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى‌دانند.///کیست که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن، رودها قرار داد، و براى آن، کوه‌ها را [مانند لنگر،] ثابت و پابرجا نهاد و میان دو دریا [ی شور و شیرین] مانعى قرار داد [که با هم مخلوط نشوند]. آیا با خدا معبود دیگری هست؟ [نه،] بلکه بیشتر آنان نمى‌دانند.///یا آن کس که زمین را آرامگاه (شما) قرار داد و در آن نهرهای آب جاری کرد و در آن کوهها بر افراشت و میان دو دریا (به قطعه‌ای از زمین) حایل گردانید (یا دو دریای شور و شیرین را بی‌فاصله، منع از اختلاط آب آنها کرد)؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ (هرگز نیست) بلکه اکثر مردم (بر این حقیقت) آگاه نیستند.///یا کیست که زمین را قرارگاه ساخت و در میان آن جویبارها پدید آورد و برای آن کوههای استوار آفرید و بین دو دریا برزخی قرار داد، آیا در جنب خداوند خدایی هست، بلکه بیشترینه آنان نمی‌دانند///یا کسی که زمین را مستقر و آرام قرار داد، و میان آن نهرهایی روان ساخت، و برای آن کوه‌های ثابت و پابرجا ایجاد کرد، و میان دو دریا مانعی قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند؛ با این حال) آیا معبودی با خداست؟! نه، بلکه بیشتر آنان نمی‌دانند (و جاهلند)!///یا آنکه گردانید زمین را آرامشگاهی و گردانید میان آن جویهائی و گردانید برای آنها لنگرهایی و گردانید میان دو دریا فاصلی (دیواری) آیا خدائی است با خدا بلکه بیشترشان نمی‌دانند///(آیا شریکانی که می‌پندارند بهترند) یا آن کس که زمین را قرارگاهی ساخت و در جایاجایش رودهایی پدید آورد و برای آن (زمین کشتی‌وار) کوه‌هایی همچون میخ‌ها (مانند لنگرها) قرار داد و میان دو دریا پرده‌ای (ناپیدا) گذاشت‌؟ آیا معبودی با خداست‌؟ (نه) بلکه بیشترشان نمی‌دانند [: نادانی می‌کنند]. Or, Who listens to the (soul) distressed when it calls on Him, and Who relieves its suffering, and makes you (mankind) inheritors of the earth? (Can there be another) god besides Allah? Little it is that ye heed! [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه وقتی درمانده‌ای او را بخواند اجابت می‌کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می‌نماید، و شما را جانشینان [دیگران در روی] زمین قرار می‌دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] اندکی متذکر و هوشیار می‌شوند.///[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه وقتی درمانده‌ای او را بخواند اجابت می‌کند و آسیب و گرفتاریش را دفع می‌نماید، و شما را جانشینان [دیگران در روی] زمین قرار می‌دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] اندکی متذکر و هوشیار می‌شوند.///یا آن که درمانده را چون بخواندش پاسخ مى‌دهد و رنج از او دور مى‌کند و شما را در زمین جانشین پیشینیان مى‌سازد. آیا با وجود الله خداى دیگرى هست؟ چه اندک پند مى‌گیرید.///یا کیست که درمانده را، چون وى را بخواند اجابت مى‌کند و گرفتارى را برطرف مى‌سازد و شما را در زمین جانشین مى‌کند؟ آیا با این خداوند خدایى است؟ چه کم متذکر مى‌شوید///یا [کیست‌] آن کس که درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت مى‌کند، و گرفتارى را برطرف مى‌گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‌دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه کم پند مى‌پذیرید.///کیست که هرگاه درمانده‌اى او را بخواند، اجابت نماید، و بدى و ناخوشى را برطرف کند؟ و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟ آیا با خدا معبود دیگری هست؟ چه کم پند مى‌پذیرید.///یا آن کس که دعای بیچاره مضطر را به اجابت می‌رساند و رنج و غم آنان را بر طرف می‌سازد و شما (مسلمین) را جانشینان اهل زمین قرار می‌دهد؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ (هرگز نیست لیکن) اندکی متذکر (این حقیقت) هستند.///یا کیست که دعای درمانده را چون بخواندش، اجابت می‌کند، و بلا را می‌گرداند، و شما را جانشینان [پیشینیان بر] روی زمین می‌کند آیا در جنب خداوند خدایی هست؟ چه اندک پند می‌گیرید///یا کسی که دعای مضطر را اجابت می‌کند و گرفتاری را برطرف می‌سازد، و شما را خلفای زمین قرارمی‌دهد؛ آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر می‌شوید!///یا آنکه اجابت کند بیچاره را گاهی که خواندش و بگشاید رنج را و بگرداند شما را جانشینان زمین آیا خدائی است با خدا به کمی یادآور شوید///آیا کیست (کسی) که درمانده را - چون وی را بخواند - (به خوبی) اجابت می‌کند و گرفتاری (اش) را برطرف می‌گرداند و شما را جانشینان (دیگران در) زمین قرار می‌دهد؟ آیا معبودی با خداست‌؟ چه کم است آنچه را یادآور می‌شوید. Or, Who guides you through the depths of darkness on land and sea, and Who sends the winds as heralds of glad tidings, going before His Mercy? (Can there be another) god besides Allah?- High is Allah above what they associate with Him! [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه شما را در تاریکی‌های خشکی و دریا [به وسیله ستارگان و دیگر نشانه‌ها] راهنمایی می‌کند؟! و کیست که پیشاپیش [باران] رحمتش بادها را مژده رسان می‌فرستد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار می‌دهند.///[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه شما را در تاریکی‌های خشکی و دریا [به وسیله ستارگان و دیگر نشانه‌ها] راهنمایی می‌کند؟! و کیست که پیشاپیش [باران] رحمتش بادها را مژده رسان می‌فرستد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟!] خدا برتر است از آنچه برای او شریک قرار می‌دهند.///یا آن که شما را در تاریکیهاى بیابان و دریا راه مى‌نماید، و آن که پیش از باران رحمتش بادها را به مژده مى‌فرستد. آیا با وجود الله خداى دیگرى هست؟ الله برتر است از هر چه شریک او مى‌سازند.///یا کیست که شما را در تاریکى‌هاى صحرا و دریا هدایت مى‌کند و کیست که پیشاپیش باران رحمتش، بادها را به مژده مى‌فرستد؟ آیا با این خداوند خدایى است؟ خداوند فراتر از چیزى است که با او شریک مى‌کنند///یا آن کس که شما را در تاریکیهاى خشکى و دریا راه مى‌نماید و آن کس که بادها [ى باران زا] را پیشاپیش رحمتش بشارتگر مى‌فرستد؟ آیا معبودى با خداست؟ خدا برتر [و بزرگتر] است از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند.///کیست که شما را در تاریکى‌هاى خشکى و دریا هدایت مى‌کند؟ و کیست که بادها را مژده‌اى پیشاپیش [باران] رحمتش مى‌فرستد؟ آیا با خدا معبود دیگری هست؟ خداوند برتر است از آنچه براى او شریک قرار مى‌دهند.///یا آن کس که در تاریکیهای بر و بحر عالم شما را هدایت می‌کند و آن کس که بادها را به مژده باران رحمت خود می‌فرستد؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ (هرگز نیست)، خداوند بسی برتر و بالاتر است از آنچه (مشرکان جاهل) شریک وی می‌شمرند.///یا کیست که شما را در تاریکیهای خشکی و دریا راه می‌نماید و کیست که بادها را پیشاپیش [باران‌] رحمتش مژده‌بخش می‌فرستد؟ آیا در جنب خداوند خدایی هست، خداوند فراتر است از آنچه شریکش می‌گیرند///یا کسی که شما را در تاریکیهای صحرا و دریا هدایت می‌کند، و کسی که بادها را بعنوان بشارت پیش از نزول رحمتش می‌فرستد؛ آیا معبودی با خداست؟! خداوند برتر است از آنچه برای او شریک قرارمی‌دهند!///یا آنکه هدایت کند شما را در تاریکیهای دشت و دریا و آنکه بفرستد بادها را مژده‌ای پیش روی رحمتش آیا خدائی است با خدا برتر است خدا از آنچه شرک ورزند///یا کیست (آن‌که) شما را در (دل) تاریکی‌های خشکی و دریا راه می‌نماید و آن کس که بادها (ی رحمت‌زا) را پیشاپیش رحمتش به بشارتگری می‌فرستد؟ آیا معبودی با خداست‌؟ خدا برتر (و بزرگ‌تر) است از آنچه (با او) شریک می‌گردانند. Or, Who originates creation, then repeats it, and who gives you sustenance from heaven and earth? (Can there be another) god besides Allah? Say, "Bring forth your argument, if ye are telling the truth!" [آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه مخلوقات را می‌آفریند، آن گاه آنان را [پس از مرگشان] بازمی گرداند؟! و کیست آنکه از آسمان و زمین شما را روزی می‌دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟] بگو: اگر راستگویید دلیل خود را بیاورید.///[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه مخلوقات را می‌آفریند، آن گاه آنان را [پس از مرگشان] بازمی گرداند؟! و کیست آنکه از آسمان و زمین شما را روزی می‌دهد؟ آیا با خدا معبودی دیگر هست [که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد؟] بگو: اگر راستگویید دلیل خود را بیاورید.///یا آن که مخلوقات را مى‌آفریند سپس آنها را باز مى‌گرداند، و آن که از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد. آیا با وجود الله خداى دیگرى هست؟ بگو: اگر راست مى‌گویید، برهان خویش بیاورید.///یا آن کس که خلقت را آغاز مى‌کند و سپس آن را برمى‌گرداند و آن کس که از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد؟ آیا با این خداوند خدایى است؟ بگو: برهان خویش را بیاورید اگر راست مى‌گویید///یا آن کس که خلق را آغاز مى‌کند و سپس آن را بازمى‌آورد، و آن کس که از آسمان و زمین به شما روزى مى‌دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ بگو: «اگر راست مى‌گویید، برهان خویش را بیاورید.»///کیست که آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را [در قیامت] باز مى‌گرداند؟ و کیست که شما را از آسمان و زمین روزى مى‌دهد؟ آیا با خداوند معبود دیگرى هست؟ بگو: «اگر راست مى‌گویید، برهانتان را بیاورید.»///یا آن کس که نخست آفرینش را آغاز می‌کند آن‌گاه همه را (به سوی خود) باز می‌گرداند، و آن کس که از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ بگو: اگر راست می‌گویید (که غیر خدا هم کسی در آفرینش مؤثر است) بر دعوی خود برهانی بیاورید.///یا کیست که آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را باز می‌گرداند، و کیست که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؟ آیا در جنب خداوند خدایی هست؟ بگو اگر راست می‌گویید برهانتان را بیاورید///یا کسی که آفرینش را آغاز کرد، سپس آن را تجدید می‌کند، و کسی که شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد؛ آیا معبودی با خداست؟! بگو: «دلیلتان را بیاورید اگر راست می‌گویید!»///یا آنکه آغاز کند آفرینش را سپس برگرداندش و آنکه روزیتان دهد از آسمان و زمین آیا خدائی است با خدا بگو بیارید دستاویز خود را اگر هستید راستگویان‌///یا کیست (که) آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را باز می‌گرداند؟ و کیست (که) از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد؟ آیا معبودی با خداست‌؟ بگو: «اگر (از) راستان بوده‌اید برهانتان را بیاورید.» Say: None in the heavens or on earth, except Allah, knows what is hidden: nor can they perceive when they shall be raised up (for Judgment). بگو: در آسمان‌ها و زمین هیچ کس جز خدا غیب نمی‌داند، و آنان آگاهی ندارند چه زمانی برانگیخته می‌شوند؟///بگو: در آسمان‌ها و زمین هیچ کس جز خدا غیب نمی‌داند، و آنان آگاهی ندارند چه زمانی برانگیخته می‌شوند؟///بگو: هیچ کس در آسمانها و زمین غیب نمى‌داند مگر الله. و نیز نمى‌دانند چه وقت زنده مى‌شوند.///بگو: جز خدا، هر که در آسمان‌ها و زمین است غیب نمى‌داند و نمى‌دانند کى برانگیخته مى‌شوند///بگو: «هر که در آسمانها و زمین است -جز خدا- غیب را نمى‌شناسند و نمى‌دانند کى برانگیخته خواهند شد؟»///بگو: «جز خداوند، هیچ­کس در آسمان‌ها و زمین، غیب نمى‌داند و کسى نمى‌داند چه زمانى برانگیخته خواهد شد.»///بگو که در همه آسمانها و زمین جز خدا کسی از علم غیب آگاه نیست و اینان هیچ نمی‌دانند که چه هنگام زنده و برانگیخته خواهند شد.///بگو هیچ‌کس جز خداوند در آسمان و زمین غیب نمی‌داند، و ایشان نمی‌دانند که چه هنگامی برانگیخته می‌شوند///بگو: «کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب نمی‌دانند جز خدا، و نمی‌دانند کی برانگیخته می‌شوند!»///بگو نداند آنکه در آسمان و زمین است نهان را بجز خدا و درنیابند کی (چه هنگام) برانگیخته شوند///بگو: «هر (که) در آسمان‌ها و زمین است - جز خدا غیب (ویژه‌ی خدا) را نمی‌داند و هرگز نمی‌‌‌فهمند کی برانگیخته می‌شوند.» Still less can their knowledge comprehend the Hereafter: Nay, they are in doubt and uncertainty thereanent; nay, they are blind thereunto! بلکه دانش و آگاهی آنان نسبت به آخرت [به خاطر هزینه کردن عمرشان در امور مادی] به پایان رسیده، بلکه درباره آخرت در تردیدند، بلکه اینان از [فهم] آن کوردل اند،///بلکه دانش و آگاهی آنان نسبت به آخرت [به خاطر هزینه کردن عمرشان در امور مادی] به پایان رسیده، بلکه درباره آخرت در تردیدند، بلکه اینان از [فهم] آن کوردل اند،///در باب آخرت به یقین رسیدند؟ نه، همچنان در شک هستند، که مردمى نابینایند.///بلکه علم آنها در باره‌ى آخرت به پایان رسیده [که آن را انکار مى‌کنند]؟ بلکه ایشان در [اصل‌] آن تردید دارند. بلکه آنها در آن زمینه کوردل‌اند/// [نه،] بلکه علم آنان در باره آخرت نارساست؛ [نه،] بلکه ایشان در باره آن تردید دارند؛ [نه،] بلکه آنان در مورد آن کوردلند.///[چنین نیست که قیامتی در کار نباشد؛] بلکه علم مشرکان نسبت به آخرت، پایان یافته است، بلکه [با شنیدن دلایل، باز هم] از آن در شک هستند، بلکه نسبت به [چگونگى] وقوع آن کورند.///بلکه به روز قیامت دانا شوند و تدارک کار کنند (هیهات) بلکه اینان از قیامت هم در شک و ریبند بلکه به کلی از عالم آخرت (بی‌خبر و از مشاهده آن جهان) کورند.///یا مگر علمشان در [باره‌] آخرت به کمال است [؟!]، بلکه ایشان از آن در شک هستند، و بلکه در [درک‌] آن کوردل هستند///آنها [= مشرکان‌] اطلاع صحیحی درباره آخرت ندارند؛ بلکه در اصل آن شک دارند؛ بلکه نسبت به آن نابینایند!///بلکه رسید دانش ایشان در آخرت بلکه ایشانند در شکی از آن بلکه ایشانند از آن کوران‌///(نه،) بلکه علم آنان در آخرت تدارک یافته! (که درآن جهل از روی عنادشان برطرف می‌شود)، بلکه ایشان در ژرفای شکی از آنند. بلکه آنان در مورد آن کور (دلان‌) اند. The Unbelievers say: "What! when we become dust,- we and our fathers,- shall we really be raised (from the dead)? و کافران گفتند: آیا زمانی که ما و پدرانمان خاک شدیم به راستی ما را از آن [زنده] بیرون می‌آورند؟///و کافران گفتند: آیا زمانی که ما و پدرانمان خاک شدیم به راستی ما را از آن [زنده] بیرون می‌آورند؟///کافران گفتند: چگونه اگر ما و پدرانمان خاک شدیم ما را از قبر بیرون مى‌آورند؟///و کسانى که کافر شدند گفتند: آیا وقتى که ما و پدرانمان خاک شدیم، حتما [زنده از گور] بیرون آورده مى‌شویم///و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «آیا وقتى ما و پدرانمان خاک شدیم، آیا حتما [زنده از گور] بیرون آورده مى‌شویم؟///و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «آیا هرگاه ما و پدرانمان، خاک شدیم، آیا حتما [زنده از گور] بیرون آورده مى‌شویم؟///و کافران گفتند: آیا ما و پدرانمان چون (مردیم و یکسر) خاک شدیم باز از خاک بیرون آورده شویم؟///و کافران گویند آیا چون ما و پدرانمان [مردیم‌] و خاک شدیم آیا [از نو زنده و] برانگیخته خواهیم شد؟///و کافران گفتند: «آیا هنگامی که ما و پدرانمان خاک شدیم، (زنده می‌شویم و) از دل خاک بیرون می‌آییم؟!///و گفتند آنان که کفر ورزیدند آیا گاهی که شدیم خاک و پدران ما آیا مائیم هر آینه برون‌آوردگان‌///و کسانی که کافر شدند، گفتند: «آیا وقتی ما خاک باشیم و پدرانمان (نیز خاک باشند) آیا به‌راستی همی (زنده از گور) بیرون‌شوندگانیم‌؟» "It is true we were promised this,- we and our fathers before (us): these are nothing but tales of the ancients." همانا پیش از این [زنده بیرون آمدن از خاک را] به ما و پدرانمان وعده داده‌اند، ولی این مطلب جز افسانه خرافی پیشینیان نیست!///همانا پیش از این [زنده بیرون آمدن از خاک را] به ما و پدرانمان وعده داده‌اند، ولی این مطلب جز افسانه خرافی پیشینیان نیست!///به ما و پدرانمان هم پیش از این چنین وعده‌اى داده بودند. اینها چیزى جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.///البته به ما و پدرانمان نیز قبلا همین را وعده داده بودند. اینها جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست///در حقیقت، این را به ما و پدرانمان قبلا وعده داده‌اند؛ این جز افسانه‌هاى پیشینیان نیست.»///در حقیقت به ما و نیاکانمان، پیش‌تر، این وعده داده شده، [اما] این وعده، جز افسانه‌هاى پیشینیان، چیز دیگرى نیست!»///این خبر به ما و پیش از ما به پدران ما وعده داده شد، لیکن این سخنان چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست.///به ما و پدرانمان از این پیش همچنین وعده‌ای داده‌اند، این جز افسانه‌های پیشینیان نیست‌///این وعده‌ای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده؛ اینها همان افسانه‌های خرافی پیشینیان است!»///همانا وعده داده شدیم این را ما و پدران ما از پیش نیست این جز افسانه‌های پیشینیان‌///بی‌گمان، ما و پدرانمان از پیش بی‌چون (به) این (رستاخیز) وعده داده شدیم. این جز افسانه و بافته‌های پیشینیان نیست.» Say: "Go ye through the earth and see what has been the end of those guilty (of sin)." بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟///بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام گنهکاران چگونه بود؟///بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید که پایان کار مجرمان چگونه بوده است.///بگو: در زمین بگردید و بنگرید عاقبت گنه‌پیشگان چگونه شد///بگو: «در زمین بگردید و بنگرید فرجام گنه‌پیشگان چگونه بوده است.»///بگو: «در زمین بگردید، پس بنگرید که فرجام گنه‌پیشگان چگونه بوده است؟»///بگو: در زمین سیر کنید تا بنگرید عاقبت کار بدکاران به کجا کشید (و چگونه همه هلاک شدند).///بگو در زمین سیر و سفر کنید و بنگرید که سرانجام گناهکاران چگونه بوده است‌///بگو: «در روی زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید!»///بگو بگردید در زمین پس بنگرید چگونه بود فرجام گنهکاران‌///بگو: «در زمین سیر (و نگرش) کنید؛ پس بنگرید فرجام مجرمان چگونه بوده است.» But grieve not over them, nor distress thyself because of their plots. و بر آنان [که با حق دشمنی می‌کنند] اندوه مخور و از نیرنگی که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مباش.///و بر آنان [که با حق دشمنی می‌کنند] اندوه مخور و از نیرنگی که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مباش.///بر ایشان اندوهگین مباش و از حیله‌اى که مى‌اندیشند تنگدل مشو.///و بر آنان غم مخور و از نیرنگ‌هایى که مى‌زنند تنگدل مباش///و بر آنان غم مخور، و از آنچه مکر مى‌کنند تنگدل مباش.///و بر [انحراف و شوربختی] آنان اندوه مخور! و از آنچه مکر [و توطئه] مى‌کنند، دلتنگ مباش!///و (ای رسول) تو بر (کفر و بدبختی) این کافران‌اند اندوهناک مشو و از مکر آنان نیز دلتنگ مباش.///و بر آنان اندوه مخور، و از نیرنگی که می‌ورزند دلتنگ مباش‌///از (تکذیب و انکار) آنان غمگین مباش، و سینه‌ات از توطئه آنان تنگ نشود!///و اندوهگین نباش بر ایشان و نباش در تنگنائی از آنچه نیرنگ آورند///و بر آنان غم مخور و از آنچه مکر می‌کنند (هرگز) در تنگنایی مباش. They also say: "When will this promise (come to pass)? (Say) if ye are truthful." و می‌گویند: اگر راستگویید این وعده [عذاب] کی خواهد بود؟///و می‌گویند: اگر راستگویید این وعده [عذاب] کی خواهد بود؟///مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، آن وعده چه وقت خواهد بود؟///و مى‌گویند: این وعده کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده کى خواهد بود؟»///و [کافران] مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده [عذاب] کى خواهد بود؟»///و کافران می‌گویند: پس این وعده قیامت اگر راست می‌گوید کی خواهد بود؟///و گویند اگر راست می‌گویید این وعده کی فرا می‌رسد؟///آنها می‌گویند: «این وعده (عذاب که به ما می‌دهید) کی خواهد آمد اگر راست می‌گویید؟!»///و گویند کی (چه هنگام است) این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، این وعده کی خواهد بود؟» Say: "It may be that some of the events which ye wish to hasten on may be (close) in your pursuit!" بگو: امید است بخشی از آن عذابی که رسیدنش را با شتاب می‌خواهید، دنبال شما باشد،///بگو: امید است بخشی از آن عذابی که رسیدنش را با شتاب می‌خواهید، دنبال شما باشد،///بگو: شاید پاره‌اى از آنچه به شتاب مى‌طلبید نزدیک شما باشد.///بگو: شاید برخى از آنچه شتاب در آن را مى‌خواهید در تعقیب شما باشد///بگو: «شاید برخى از آنچه را به شتاب مى‌خواهید در پى شما باشد.»///بگو: «چه بسا بخشى از آن عذابى که با شتاب مى‌خواهید، در پى شما باشد.»///بگو: بعضی از آن وعده که به وقوعش تعجیل دارید بدین زودی شاید در پی شما آید (که به مرگ الهی یا شمشیر مسلمین همه هلاک شوید و به دوزخ روید).///بگو چه‌بسا بخشی از آنچه درباره‌اش بی‌تابی می‌کنید به شما برسد///بگو: «شاید پاره‌ای از آنچه درباره آن شتاب می‌کنید، نزدیک و در کنار شما باشد!»///بگو امید است نزدیک باشد برای شما پاره‌ای از آنچه شتاب می‌جوئید///بگو: «شاید برخی از آنچه را به شتاب همی خواهید، برایتان ردیف (و) پیاپی بیاید.» But verily thy Lord is full of grace to mankind: Yet most of them are ungrateful. و یقینا پروردگارت بر مردم دارای فضلی بزرگ است، ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند،///و یقینا پروردگارت بر مردم دارای فضلی بزرگ است، ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند،///و پروردگار تو فضل خود را بر مردم ارزانى مى‌دارد، ولى بیشترینشان شکر نمى‌گویند.///و راستى پروردگارت نسبت به مردم، صاحب کرم است ولى بیشترشان سپاس نمى‌دارند///و راستى پروردگارت بر [این‌] مردم داراى بخشش است، ولى بیشترشان سپاس نمى‌دارند.///و البته پروردگار تو بر [این] مردم داراى بخشش است. ولی بیشترشان شکرگزار نیستند.///و همانا خدای تو درباره خلق دارای فضل و رحمت بسیار است و لیکن اکثر مردم شکر نعمتش بجا نیاورند.///و بی‌گمان پروردگارت به مردم بخشش و بخشایش دارد ولی بیشترینه آنان سپاس نمی‌گزارند///مسلما پروردگار تو نسبت به مردم، فضل (و رحمت) دارد؛ ولی بیشترشان شکرگزار نیستند!///و همانا پروردگار تو دارای فضلی است بر مردم و لیکن بیشترشان سپاس نگزارند///و به‌راستی پروردگارت بی‌گمان بر مردمان کانون فضیلت است ولی بیشترشان سپاس نمی‌گزارند. And verily thy Lord knoweth all that their hearts do hide. As well as all that they reveal. و به راستی پروردگارت آنچه را سینه هایشان پنهان می‌دارد و آنچه را آشکار می‌کند، می‌داند،///و به راستی پروردگارت آنچه را سینه هایشان پنهان می‌دارد و آنچه را آشکار می‌کند، می‌داند،///و پروردگار تو مى‌داند که چه چیز را در دل نهان کرده‌اند و چه چیز را آشکار مى‌سازند.///و بى‌تردید پروردگار تو آنچه را سینه‌هایشان پنهان مى‌دارد و آنچه را آشکار مى‌کنند مى‌داند///و در حقیقت، پروردگار تو آنچه را در سینه‌هایشان نهفته و آنچه را آشکار مى‌دارند نیک مى‌داند.///و البته پروردگارت، آنچه را در سینه‌هایشان پنهان دارند و آنچه را آشکار مى‌کنند، [به خوبى] مى‌داند.///و همانا خدای تو بر آنچه (خلق) در دلها پنهان کنند یا آشکار سازند به همه آگاه است.///و بی‌گمان پروردگارت آنچه در دلهایشان دارند و آنچه را آشکار می‌کنند می‌داند///و پروردگارت آنچه را در سینه‌هایشان پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند بخوبی می‌داند!///و هر آینه پروردگار تو می‌داند آنچه را نهان کند سینه‌های ایشان و آنچه آشکار کنند///و همانا پروردگار تو آنچه را در سینه‌هایشان نهفته دارند و آنچه را آشکار می‌دارند همواره می‌داند. Nor is there aught of the unseen, in heaven or earth, but is (recorded) in a clear record. هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد مگر آنکه در کتابی روشن [چون لوح محفوظ] است.///هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد مگر آنکه در کتابی روشن [چون لوح محفوظ] است.///و در آسمانها و زمین هیچ رازى نیست، مگر آنکه در کتاب مبین آمده است.///و هیچ پنهانى در آسمان و زمین نیست مگر این که در کتابى روشن (لوح محفوظ) ثبت است///و هیچ پنهانى در آسمان و زمین نیست، مگر اینکه در کتابى روشن [درج‌] است.///و هیچ [چیز] پنهانى در آسمان و زمین نیست، مگر این که در کتابى روشن [نزد خداوند ثبت] است.///و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست جز آنکه در کتاب (علم الهی) آشکار است.///و هیچ نهفته‌ای در آسمان و زمین نیست مگر آنکه در کتابی روشنگر است‌///و هیچ موجود پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتاب مبین (در لوح محفوظ و علم بی‌پایان پروردگار) ثبت است!///و نیست ناپیدائی در آسمان و زمین مگر در کتابی است هویدا///و هیچ (حالتی) پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر اینکه در کتابی روشنگر است. Verily this Qur'an doth explain to the Children of Israel most of the matters in which they disagree. بی تردید این قرآن بیشتر آنچه را بنی اسرائیل [از روی جهالت] در آن اختلاف دارند، برای آنان بیان می‌کند،///بی تردید این قرآن بیشتر آنچه را بنی اسرائیل [از روی جهالت] در آن اختلاف دارند، برای آنان بیان می‌کند،///این قرآن بسیارى از چیزهایى را که بنى‌اسرائیل در آن اختلاف دارند، بر ایشان حکایت مى‌کند.///بى‌گمان، این قرآن بسیارى از چیزهایى را که بنى اسرائیل در آن اختلاف دارند برایشان حکایت مى‌کند///بى‌گمان، این قرآن بر فرزندان اسرائیل بیشتر آنچه را که آنان در باره‌اش اختلاف دارند حکایت مى‌کند.///به راستی این قرآن، بیشتر آنچه را بنى‌اسرائیل در آن اختلاف دارند، [به طور صحیح] برآنان حکایت مى‌کند.///همانا این قرآن بر بنی اسرائیل اکثر معارف و احکامی را که در آن اختلاف می‌کنند کاملا بیان می‌کند (و حکم واقعی تورات را آشکار می‌سازد).///همانا این قرآن بیشترینه آنچه بنی‌اسرائیل در آن اختلاف نظر دارند بر آنان بیان می‌دارد///این قرآن اکثر چیزهایی را که بنی اسرائیل در آن اختلاف دارند برای آنان بیان می‌کند؛///همانا این قرآن می‌سراید بر بنی اسرائیل بیشتر آنچه را ایشانند در آن اختلاف‌کنندگان‌///بی‌گمان، این قرآن بر فرزندان اسرائیل بیشتر آنچه را که آنان درباره‌اش اختلاف دارند گزارش [: و برش تاریخی پیگیر] می‌دهد. And it certainly is a Guide and a Mercy to those who believe. و یقینا قرآن برای مؤمنان، سراسر هدایت و رحمت است.///و یقینا قرآن برای مؤمنان، سراسر هدایت و رحمت است.///و براى مؤمنان هدایت و رحمت است.///و به راستى که آن براى مؤمنان هدایت و رحمت است///و به راستى که آن، رهنمود و رحمتى براى مؤمنان است.///و به راستی که آن [قرآن،] براى مؤمنان، مایه‌ى هدایت و رحمت است.///و هم این کتاب خدا برای اهل ایمان هدایت و رحمت کامل است.///و آن رهنمود و رحمتی برای مؤمنان است‌///و مایه هدایت و رحمت برای مؤمنان است!///و همانا آن هدایت و رحمتی است برای مؤمنان‌///و به‌راستی این (قرآن) برای مؤمنان همواره هدایت و رحمتی (کامل) است. Verily thy Lord will decide between them by His Decree: and He is Exalted in Might, All-Knowing. قطعا پروردگارت [روز قیامت] به حکم خود میان بنی اسرائیل [در آنچه از امور دینی و معنوی اختلاف دارند] داوری می‌کند؛ و او توانای شکست ناپذیر و داناست.///قطعا پروردگارت [روز قیامت] به حکم خود میان بنی اسرائیل [در آنچه از امور دینی و معنوی اختلاف دارند] داوری می‌کند؛ و او توانای شکست ناپذیر و داناست.///هرآینه پروردگار تو به رأى خویش میانشان قضاوت خواهد کرد، که او پیروزمند و داناست.///البته پروردگار تو طبق حکم خود میان آنان داورى مى‌کند و او شکست‌ناپذیر داناست///در حقیقت، پروردگار تو طبق حکم خود میان آنان داورى مى‌کند، و اوست شکست‌ناپذیر دانا.///بی‌شک، پروردگارت با حکم خود، میانشان داورى خواهد کرد. و اوست قدرتمند دانا.///(ای رسول ما) خدای تو (در قیامت) میان اختلافات این مردم حکم خواهد کرد که او خدای مقتدر و داناست.///بی‌گمان پروردگارت با حکم خویش در میان آنان داوری خواهد کرد و او پیروزمند داناست‌///پروردگار تو میان آنها در قیامت به حکم خود داوری می‌کند؛ و اوست قادر دانا.///همانا پروردگار تو حکومت می‌کند میان ایشان به حکم خود و او است عزتمند دانا///به‌درستی پروردگارت به حکم خود میان آنان داوری قطعی می‌کند. و اوست همان عزیز حکیم. So put thy trust in Allah: for thou art on (the path of) manifest Truth. پس بر خدا توکل کن؛ زیرا تو [متکی بر آیین] حق آشکاری.///پس بر خدا توکل کن؛ زیرا تو [متکی بر آیین] حق آشکاری.///پس بر خدا توکل کن که تو همراه با حقیقتى روشن هستى.///پس بر خدا توکل کن که تو واقعا بر حق آشکار هستى///پس بر خدا توکل کن که تو واقعا بر حق آشکارى.///پس بر خداوند توکل کن! [و بدان] که تو بر حق آشکار هستى!///پس تو بر خدا توکل کن که تو البته بر حقی و حقانیتت بر همه آشکار است.///پس بر خداوند توکل کن که تو برخوردار از حق [و حقیقتی‌] آشکار هستی‌///پس بر خدا توکل کن، که تو بر حق آشکار هستی!///پس توکل کن بر خدا که تویی بر حق هویدا///پس بر خدا توکل کن که تو همواره بر (سرو سامان) تمامی حق آشکارگری. Truly thou canst not cause the dead to listen, nor canst thou cause the deaf to hear the call, (especially) when they turn back in retreat. بی تردید تو نمی‌توانی [دعوتت را] به مردگان بشنوانی، و نیز نمی‌توانی آن را به کران که پشت کنان روی برمی گردانند بشنوانی،///بی تردید تو نمی‌توانی [دعوتت را] به مردگان بشنوانی، و نیز نمی‌توانی آن را به کران که پشت کنان روی برمی گردانند بشنوانی،///تو نمى‌توانى مردگان را شنوا سازى و آواز خود را به گوش کرانى که از تو روى مى‌گردانند برسانى.///البته تو نمى‌توانى مردگان را شنوا کنى و نمى‌توانى نداى دعوت را به گوش کران برسانى هنگامى که پشت مى‌کنند و روى بر مى‌تابند///البته تو مردگان را شنوا نمى‌گردانى، و این ندا را به کران -چون پشت بگردانند- نمى‌توانى بشنوانى.///بى‌شک، نمى‌توانى دعوت خود را به گوش مردگان برسانى. و نمى‌توانى کران را آن‌گاه که روى برمى‌گردانند و پشت مى‌کنند، فراخوانى.///همانا تو نتوانی که مردگان (و مرده دلان کفر) را سخنی بشنوانی و یا کران (باطن) را که از گفتارت روی می‌گردانند به دعوت (به حقیقت) شنوا کنی.///تو به مردگان و کران، آوازی نشنوانی به ویژه آنگاه که پشت کنند///مسلما تو نمی‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، و نمی‌توانی کران را هنگامی که روی برمی‌گردانند و پشت می‌کنند فراخوانی!///هرآینه نشنوانی تو مردگان را و نشنوانی به کران بانگ را گاهی که برگردند پشت‌کنان‌///البته تو مردگان را نمی‌شنوانی و خواسته‌ات را به کران - چون پشت گردانند - نمی‌شنوانی. Nor canst thou be a guide to the blind, (to prevent them) from straying: only those wilt thou get to listen who believe in Our Signs, and they will bow in Islam. و تو هدایت کننده کوردلان از گمراهی شان نیستی، و نمی‌توانی [دعوتت را] جز به آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدا هستند، بشنوانی.///و تو هدایت کننده کوردلان از گمراهی شان نیستی، و نمی‌توانی [دعوتت را] جز به آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدا هستند، بشنوانی.///تو نمى‌توانى کوران را از گمراهیشان راه نمایى. آواز خود را تنها به گوش کسانى توانى رساند که به آیات ما ایمان آورده‌اند و مسلمان هستند.///و تو هدایت کننده‌ى کوردلان از گمراهى‌شان نیستى. تو فقط به گوش کسانى توانى رساند که به آیات ما ایمان دارند و خود [مطیع و] تسلیمند///و راهبر کوران [و بازگرداننده‌] از گمراهى‌شان نیستى. تو جز کسانى را که به نشانه‌هاى ما ایمان آورده‌اند و مسلمانند، نمى‌توانى بشنوانى.///تو هدایتگر کوران از گمراهیشان نیستى؛ تو فقط مى‌توانى سخن خود را به گوش کسانى برسانى که به آیات ما ایمان آورده‌اند و در برابر حق تسلیم هستند.///و تو هرگز نتوانی که (این) کوران (باطن) را از گمراهیشان هدایت کنی، تنها آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم امر ما هستند تو آنها را می‌توانی سخن بشنوانی (و به راه حق هدایت کنی).///و تو رهنمای نابینایان [و باز گرداننده‌] از بیراهیشان نیستی، تو جز کسانی را که به آیات ما ایمان دارند و اهل تسلیمند، [سخن خود را] نمی‌شنوانی‌///و نیز نمی‌توانی کوران را از گمراهیشان برهانی؛ تو فقط میتوانی سخن خود را به گوش کسانی برسانی که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق تسلیمند!///و نیستی تو هدایت‌کننده کوران را از گمراهی خود نشنوانی جز آن را که ایمان آرد به آیتهای ما پس ایشانند تسلیم‌شدگان‌///و تو راهبر کوردلان (و بازگرداننده‌ی آنان) از گمراهیشان نیستی. تو جز کسانی را که به نشانه‌های ما ایمان می‌آورند پس (برابر خدا) تسلیمند، نمی‌توانی بشنوانی. And when the Word is fulfilled against them (the unjust), we shall produce from the earth a beast to (face) them: He will speak to them, for that mankind did not believe with assurance in Our Signs. و هنگامی که [در اوقات پایانی دنیا] وعده عذاب ما بر آنان حتمی و لازم شود، جنبنده‌ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با آنان سخن می‌گوید [تا به آیات ما وآخرت واصول آن یقین کنند]؛ زیرا مردم پیش از این به آیات ما یقین نداشتند.///و هنگامی که [در اوقات پایانی دنیا] وعده عذاب ما بر آنان حتمی و لازم شود، جنبنده‌ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با آنان سخن می‌گوید [تا به آیات ما وآخرت واصول آن یقین کنند]؛ زیرا مردم پیش از این به آیات ما یقین نداشتند.///چون فرمان قیامت مقرر گردد، بر ایشان جنبنده‌اى از زمین بیرون مى‌آوریم که با آنان سخن بگوید که این مردم به آیات ما یقین نمى‌آوردند.///و چون وعده‌ى عذاب بر ایشان واقع شود، جنبنده‌اى را از زمین براى ایشان بیرون مى‌آوریم که با آنها تکلم مى‌کند [و مى‌گوید]: مردم [چنان که باید] به آیات ما یقین نمى‌کنند///و چون قول [عذاب‌] بر ایشان واجب گردد، جنبنده‌اى را از زمین براى آنان بیرون مى‌آوریم که با ایشان سخن گوید که: مردم [چنانکه باید] به نشانه‌هاى ما یقین نداشتند.///و هرگاه سخن [و وعده‌ى عذاب الهى] بر مردم حتمى شود، جنبنده‌اى را براى آنان از زمین بیرون آوریم، تا با آنان سخن گوید که: «مردم همواره [نشانه‌ها و] آیات ما را باور نمى‌کردند.»///و هنگامی که وعده عذاب کافران به وقوع پیوندد (و یا زمان انتقام به ظهور قائم فرا رسد) جنبنده‌ای از زمین بیرون آریم که با آنان تکلم کند، که مردم به آیات ما (بعد از این) از روی یقین نمی‌گروند.///و چون حکم [عذاب‌] ما بر آنان تعلق گرفت بر ایشان دابةالارض را از زمین برآوریم که با آنان سخن بگوید که مردم به آیات ما ایقان نداشته‌اند///و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده‌ای را از زمین برای آنها خارج می‌کنیم که با آنان تکلم می‌کند (و می‌گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمی‌آوردند.///و گاهی که فرود آید بر ایشان سخن برون آریم برای ایشان جنبنده‌ای را از زمین سخن گوید با ایشان که بودند مردم به آیتهای ما یقین نمی‌آوردند///و چون سخن (عذاب) بر ایشان فرود آید، جنبنده‌ای را از زمین برایشان بیرون می‌آوریم، در حالی‌که با ایشان (این‌گونه) سخن می‌گوید؛ مردمان بی‌گمان به نشانه‌های ما یقین نمی‌آورده‌اند. One day We shall gather together from every people a troop of those who reject our Signs, and they shall be kept in ranks,- و [یاد کن] روزی را که از هر امتی گروهی از آنان را که آیات ما را تکذیب می‌کنند، محشور می‌کنیم و آنان را [از حرکت] باز می‌دارند [تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند،]///و [یاد کن] روزی را که از هر امتی گروهی از آنان را که آیات ما را تکذیب می‌کنند، محشور می‌کنیم و آنان را [از حرکت] باز می‌دارند [تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند،]///روزى که از هر ملتى فوجى -از آنان که آیات ما را تکذیب مى‌کردند- گرد مى‌آوریم و آنان را به صف برانند؛///و آن روز که از هر امتى گروهى را که آیات ما را تکذیب مى‌کردند گرد مى‌آوریم و آن گاه نگاه داشته مى‌شوند [تا همه به هم ملحق شوند]///و آن روز که از هر امتى، گروهى از کسانى را که آیات ما را تکذیب کرده‌اند محشور مى‌گردانیم، پس آنان نگاه داشته مى‌شوند تا همه به هم بپیوندند.///و [یاد کن] روزى که از هر امتى، گروهى از کسانى که آیات ما را انکار مى‌‌کنند، محشور مى‌کنیم، پس آنان از پراکنده شدن منع مى‌شوند.///و (ای رسول، امت را به یاد آر) روزی که (به عرصه قیامت یا رجعت به دنیا در ظهور امام عصر) از هر قومی یک دسته را که تکذیب آیات ما می‌کنند بر می‌انگیزیم و آنها (برای سؤال) باز داشته خواهند شد.///و روزی که از هر امتی گروهی از دروغ‌انگاران آیات خود را محشور گردانیم و سپس به هم بپیوندند///(به خاطر آور) روزی را که ما از هر امتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کردند محشور می‌کنیم؛ و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند!///و روزی که برانگیزیم از هر امتی گروهی را از آنان که تکذیب کنند به آیتهای ما پس بازداشت شوند///و روزی از هر امتی گروهی شتابان (در تکذیب حق) از کسانی را که با نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب می‌کنند محشور می‌گردانیم، تا آنان، همگان، با نگهبانی (ربانی) گردآوری شوند؛ پس پراکنده نگردند. Until, when they come (before the Judgment-seat), (Allah) will say: "Did ye reject My Signs, though ye comprehended them not in knowledge, or what was it ye did?" تا وقتی که [به محل حساب] آیند، [خدا] می‌گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید در حالی که هیچ احاطه علمی به آنها نداشتید؟ یا شما [غیر از تکذیب آیات] چه کارها [ی دیگری] انجام می‌دادید؟///تا وقتی که [به محل حساب] آیند، [خدا] می‌گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید در حالی که هیچ احاطه علمی به آنها نداشتید؟ یا شما [غیر از تکذیب آیات] چه کارها [ی دیگری] انجام می‌دادید؟///تا چون به محشر برسند، گوید: آیا شما آیات مرا تکذیب مى‌کردید و حال آنکه دانش شما بدان احاطه نیافته بود؟ آن چه کارى بود که مى‌کردید؟///تا زمانى که [به پاى حساب‌] بیایند، خدا مى‌گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید بى‌آن که بدان احاطه علمى داشته باشید؟ این چه کارى بود که مى‌کردید///تا چون [همه کافران‌] بیایند، [خدا] مى‌فرماید: «آیا نشانه‌هاى مرا به دروغ گرفتید و حال آنکه از نظر علم، بدانها احاطه نداشتید؟ آیا [در طول حیات‌] چه مى‌کردید؟»///چون گرد آیند، [خداوند] مى‌فرماید: «آیا آیات مرا دروغ انگاشتید، و حال آن که به آنها احاطه‌ى علمى نداشتید. آیا شما [در طول زندگی، جز تکذیب] چه مى‌کردید؟»///تا آن گاه که همه باز آیند خدا به آنها بفرماید که آیا آیات مرا که به آن احاطه علمی نیافتید تکذیب کردید یا آنکه در مقام عمل (با آن آیات) چه می‌کردید؟///چون گرد آمدند فرماید آیا آیات مرا دروغ انگاشتید، و حال آنکه به آنها احاطه علمی نداشتید، یا خود چه کارها کردید///تا زمانی که (به پای حساب) می‌آیند، (به آنان) می‌گوید: «آیا آیات مرا تکذیب کردید و در صدد تحقیق برنیامدید؟! شما چه اعمالی انجام می‌دادید؟!»///تا گاهی که آیند گوید آیا تکذیب کردید آیتهای مرا و فرانگرفتید آنها را به دانش یا چه بود آنچه می‌کردید///تا چون (آن تکذیب‌کنندگان) بیایند، فرماید: «آیا با نشانه‌هایم (همان‌ها و ما را) تکذیب کردید، در حالی که احاطه‌ی علمی به آنها نداشتید؟ یا چه می‌کرده‌اید؟» And the Word will be fulfilled against them, because of their wrong-doing, and they will be unable to speak (in plea). و به سبب ستمی که [به آیات ما] روا داشتند، عذاب ما بر آنان حتمی و لازم می‌شود، پس [برای معذور نشان دادن خود] سخن نمی‌گویند.///و به سبب ستمی که [به آیات ما] روا داشتند، عذاب ما بر آنان حتمی و لازم می‌شود، پس [برای معذور نشان دادن خود] سخن نمی‌گویند.///به کیفر ستمى که مى‌کردند حکم عذاب بر آنها مقرر شود. بى‌آنکه هیچ سخنى بگویند.///و حکم عذاب بر ایشان واقع گردد به سبب ظلمى که کردند. پس ایشان دم بر نیارند///و به [کیفر] آنکه ستم کردند، حکم [عذاب‌] بر آنان واجب گردد، در نتیجه ایشان دم برنیارند.///و به خاطر ستمى که کردند، حکم [عذاب] بر آنان مقرر گردید، پس آنها حرفى نمى‌زنند [و سخنى ندارند که بگویند].///و فرمان عذاب شدید به کیفر (کفر و) ظلم بر آنها برسد و هیچ سخن دیگر نتوانند گفت.///و به خاطر ستمی که ورزیده بودند، حکم [عذاب‌] بر آنان تعلق گیرد، و سخن نگویند///در این هنگام، فرمان عذاب بخاطر ظلمشان بر آنها واقع می‌شود، و آنها سخنی ندارند که بگویند!///و فرود آمد بر ایشان سخن بدانچه ستم کردند پس ایشان سخن نگویند///و به (کیفر) آنچه ستم کردند، (آن) گفته و وعده (ی عذاب) بر آنان فرود آید. پس ایشان دم برنیاورند. See they not that We have made the Night for them to rest in and the Day to give them light? Verily in this are Signs for any people that believe! آیا ندانسته‌اند که ما شب را قرار داده‌ایم تا در آن بیارامند، و روز را روشن نموده‌ایم [تا در آن به تلاش اقتصادی برخیزند؟] به راستی در این امور برای مردمی که ایمان می‌آورند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///آیا ندانسته‌اند که ما شب را قرار داده‌ایم تا در آن بیارامند، و روز را روشن نموده‌ایم [تا در آن به تلاش اقتصادی برخیزند؟] به راستی در این امور برای مردمی که ایمان می‌آورند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///آیا نمى‌بینند که شب را پدید آوردیم تا در آن بیارامند و روز را روشنى بخشیدیم. هرآینه در این براى مؤمنان عبرتهاست.///آیا ندیده‌اند که ما شب را پدید آوردیم تا در آن بیاسایند و روز را روشنى بخش گردانیدیم؟ قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‌آورند مایه‌هاى عبرت است///آیا ندیده‌اند که ما شب را قرار داده‌ایم تا در آن بیاسایند، و روز را روشنى‌بخش [گردانیدیم‌]؟ قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‌آورند مایه‌هاى عبرت است.///آیا ندیدند که ما شب را قرار دادیم، تا در آن آرام گیرند، و روز را روشنى‌بخش ساختیم؟ حتما در این امر، براى کسانى که ایمان دارند، عبرت‌هایى است.///آیا کافران ندیدند که ما (به قدرت کامله خود) شب را (تاریک) برای سکون و آرامش خلق قرار دادیم و روز را روشن (برای کسب و کار)؟ همانا در این وضع شب و روز آیات و نشانه‌هایی (از قدرت الهی) برای اهل ایمان پدیدار است.///آیا نگریسته‌اند که ما شب را آفریده‌ایم که در آن آرام گیرند، و روز را چشم‌اندازی روشن [گردانده‌ایم‌]، بی‌گمان در این برای اهل ایمان مایه‌های عبرت است‌///آیا ندیدند که ما شب را برای آرامش آنها قرار دادیم و روز را روشنی‌بخش؟! در این امور نشانه‌های روشنی است برای کسانی که ایمان می‌آورند (و آماده قبول حقند).///آیا نبینند که ما نهادیم شب را تا آرامش کنند در آن و روز را روشن همانا در این است آیتهائی برای گروهی که ایمان آرند///آیا ندیده‌اند که ما شب را قرار داده‌ایم تا در آن بیاسایند و روز را روشنی‌بخش (گردانیدیم)؟ همانا در آن (جریان) برای مردمی که ایمان می‌آورند بی‌گمان نشانه‌هایی (بزرگ) است. And the Day that the Trumpet will be sounded - then will be smitten with terror those who are in the heavens, and those who are on earth, except such as Allah will please (to exempt): and all shall come to His (Presence) as beings conscious of their lowliness. و [یاد کن] روزی را که در صور می‌دمند، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است دچار هراس شود، مگر کسی که خدا بخواهد؛ و همه خوار و فروتن به پیشگاه او آیند،///و [یاد کن] روزی را که در صور می‌دمند، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است دچار هراس شود، مگر کسی که خدا بخواهد؛ و همه خوار و فروتن به پیشگاه او آیند،///روزى که در صور دمیده شود و همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند -مگر آن که خدا بخواهد- بترسند و همه خوار و ذلیل به سوى او روان شوند.///و روزى که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگى خاضعانه به سوى او مى‌آیند///و روزى که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگى با زبونى رو به سوى او آورند.///و [یاد کن] روزى که در صور دمیده شود، پس هرکه در آسمان‌ها و هر که در زمین است، به هراس می‌افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و همگى خاضعانه نزد او می‌آیند.///و (باز به امت یاد آور شو) روزی که در صور (اسرافیل) دمیده شود، آن روز هر که در آسمانها و هر که در زمین است جز آن که خدا خواسته همه ترسان و هراسان باشند و همه منقاد و ذلیل (به محشر) به نزد او آیند.///و روزی که در صور دمیده شود، و هر کس که در آسمانها و زمین هست -جز کسی که خدا خواهدهراسان شوند، و همگان خاکسارانه به نزد او آیند///و (به خاطر آورید) روزی را که در «صور» دمیده می‌شود، و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند در وحشت فرو می‌روند، جز کسانی که خدا خواسته؛ و همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر می‌شوند!///و روزی که دمیده شود در صور پس بمیرند از هراس آنان که در آسمانها و آنان که در زمینند مگر آنکه خواهد خدا و همه بیایندش سرافکندگان‌///و روزی که در صور [: بوق جان‌فرسا] دمیده شود، پس هر کس در آسمان‌ها و زمین است (سخت) به هراس (و بی‌هوشی) افتد - مگر آن کس که خدا خواسته - و جملگی با زبونی رو سوی او آوردند. Thou seest the mountains and thinkest them firmly fixed: but they shall pass away as the clouds pass away: (such is) the artistry of Allah, who disposes of all things in perfect order: for he is well acquainted with all that ye do. و کوه‌ها را می‌بینی [و] آنها را [در جای خود] بی حرکت می‌پنداری، در حالی که آنها مانند ابر گذر می‌کنند. آفرینش خداست که [آفرینش] هر چیزی را محکم و استوار کرده است؛ یقینا او به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و کوه‌ها را می‌بینی [و] آنها را [در جای خود] بی حرکت می‌پنداری، در حالی که آنها مانند ابر گذر می‌کنند. آفرینش خداست که [آفرینش] هر چیزی را محکم و استوار کرده است؛ یقینا او به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و کوه‌ها را بینى، پندارى که جامدند، حال آنکه به سرعت ابر مى‌روند. کار خداوند است که هر چیزى را به کمال پدید آورده است. هرآینه او به هر چه مى‌کنید آگاه است.///و کوه‌ها را مى‌بینى و آنها را ساکن مى‌انگارى در حالى که مانند ابر در حرکتند. این صنع خداست که هر چیزى را در کمال استوارى پدید آورده. و او به آنچه مى‌کنید مسلما آگاه است///و کوهها را مى‌بینى [و] مى‌پندارى که آنها بى‌حرکتند و حال آنکه آنها ابرآسا در حرکتند. [این‌] صنع خدایى است که هر چیزى را در کمال استوارى پدید آورده است. در حقیقت، او به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///و کوه‌ها را مى‌بینى و مى‌پندارى که بى‌حرکتند، در حالى که آنها همچون ابر در حرکتند. [این] صنعت [ماهرانه‌ی] خداست که هر چیزى را با دقت ساخته است. او به هرچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///و در آن هنگام کوهها را بنگری و جامد و ساکن تصور کنی در صورتی که مانند ابر (تند سیر) در حرکتند. صنع خداست که هر چیزی را در کمال اتقان و استحکام ساخته، که علم کامل او به افعال همه شما خلایق محیط است.///و کوهها را بینی و آنها را ساکن انگاری و حال آنکه همانند حرکت ابر، حرکت دارد، [این‌] آفرینش الهی است که هر چه را در کمال استواری پدید آورده است، او به آنچه می‌کنید آگاه است‌///کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می‌دهید مسلما آگاه است!///و بینی کوه‌ها را پنداریشان خشک بر جای خود حالی که می‌گذرند همانند گذشتن ابر ساخت خدائی که درست کرد همه چیز را همانا او آگاه است بدانچه می‌کنید///و کوه‌ها را می‌بینی در حالی‌که آنها را بی‌حرکت می‌پنداری، حال آنکه آنها (همچون) مرور ابر حرکت می‌کنند. ساخته‌ی خدا را (ببینید) که هر چیز را سازوار کرده. او بی‌گمان به آنچه انجام می‌دهید بسی آگاه است. If any do good, good will (accrue) to them therefrom; and they will be secure from terror that Day. آنان که کارهای خیر و نیک [به آخرت] بیاورند، پاداشی بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسی بزرگ ایمن اند،///آنان که کارهای خیر و نیک [به آخرت] بیاورند، پاداشی بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسی بزرگ ایمن اند،///هر کس که کار نیکى کند بهتر از آن را پاداش گیرد و نیکوکاران از وحشت آن روز در امان باشند.///هر کس [عمل‌] نیکى آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنها آن روز از هراسى بزرگ در امانند///هر کس نیکى به میان آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز ایمنند.///کسانی که کار نیکى بیاورند، [پاداشى] بهتر از عملشان خواهند داشت، و آنان از هراس آن روز، ایمن هستند.///کسانی که (در قیامت) کار نیکو آورند پاداش بهتر از آن یابند و در آن روز از هول و هراس ایمن باشند.///هر کس که کار نیکی پیش آورد، او را پاداشی است بهتر از آن، و آنان از هراس آن روز ایمن هستند///کسانی که کار نیکی انجام دهند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت؛ و آنان از وحشت آن روز درامانند!///آنکو نکوئی آرد پس او را است بهتر از آن و ایشانند از هراس در آن روز ایمنان‌///کسانی که با نیکی بیایند، در نتیجه پاداشی بهتر از آن برایشان است و حال آنکه آنان از هراسی بزرگ در چنان روزی در امانند. And if any do evil, their faces will be thrown headlong into the Fire: "Do ye receive a reward other than that which ye have earned by your deeds?" و آنان که کارهای بد و زشت بیاورند به رو در آتش افکنده می‌شوند؛ [و به آنان گویند:] آیا جز آنچه انجام دادید پاداشتان داده‌اند؟///و آنان که کارهای بد و زشت بیاورند به رو در آتش افکنده می‌شوند؛ [و به آنان گویند:] آیا جز آنچه انجام دادید پاداشتان داده‌اند؟///و آنان را که کارهاى بد مى‌کنند سرنگون در آتش اندازند، آیا جز بر وفق کارهایى که کرده‌اید کیفر یابید؟///و هر کس [عمل‌] بدى آورد [با] صورت‌هایشان در آتش دوزخ واژگون شوند. [گفته مى‌شود:] آیا جز آنچه مى‌کردید سزا داده مى‌شوید///و هر کس بدى به میان آورد، به رو در آتش [دوزخ‌] سرنگون شوند. آیا جز آنچه مى‌کردید سزا داده مى‌شوید؟///و کسانی که کار بدى بیاورند، پس به رو در آتش سرنگون شوند، [و به آنان گفته شود:] «آیا جز آنچه مى‌کردید، سزا داده مى‌شوید؟»///و کسانی که بدکار و زشت کردار آیند به رو در آتش جهنم افتند. (و به آنها خطاب شود که) آیا (این عذاب آتش دوزخ) جز آن است که جزای اعمال شماست؟///و هر کس کار بدی پیش آورد، چهره‌هایشان در آتش جهنم سرنگون شود، آیا جز در برابر آنچه کرده‌اید جزا می‌یابید؟///و آنها که اعمال بدی انجام دهند، به صورت در آتش افکنده می‌شوند؛ آیا جزایی جز آنچه عمل می‌کردید خواهید داشت؟!///و آنکه بدی آرد پس بروی افتد چهره‌های آنان در آتش آیا پاداش داده می‌شوید جز آنچه را بودید می‌کردید///و کسانی که با بدی بیایند، در نتیجه به رو در آتش (دوزخ) سرنگون شوند، (و به آنان گفته شود:) «آیا جز آنچه می‌کرده‌اید سزا داده می‌شوید؟» For me, I have been commanded to serve the Lord of this city, Him Who has sanctified it and to Whom (belong) all things: and I am commanded to be of those who bow in Islam to Allah's Will,- من فقط فرمان یافته‌ام که پروردگار این شهر را که آن را بسیار محترم شمرده و همه چیز در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، بپرستم و فرمان یافته‌ام که از تسلیم شدگان [فرمان‌ها و احکام او] باشم،///من فقط فرمان یافته‌ام که پروردگار این شهر را که آن را بسیار محترم شمرده و همه چیز در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، بپرستم و فرمان یافته‌ام که از تسلیم شدگان [فرمان‌ها و احکام او] باشم،///به من فرمان شده که پروردگار این شهر را بپرستم. شهرى که خداوندى که همه چیز از آن اوست حرمتش نهاده، و مأمورم که از مسلمانان باشم.///من مأمورم که تنها خداوند این شهر را که آن را گرامى داشته و هر چیزى از آن اوست پرستش کنم، و فرمان یافته‌ام که از مسلمانان باشم///من مأمورم که تنها پروردگار این شهر را که آن را مقدس شمرده و هر چیزى از آن اوست پرستش کنم، و مأمورم که از مسلمانان باشم،///[اى پیامبر! بگو:] «فقط مأمورم پروردگار [مکه،] این شهرى که خداوند آن را محترم شمرده، بپرستم. و همه چیز تنها براى اوست. و من مأمورم از اهل تسلیم و طاعت باشم.///(ای رسول بگو) من مأمورم که منحصرا خدای این بلد (مکه معظمه) را که بیت الحرامش قرار داده و آن خدا مالک هر چیز عالم است، پرستش کنم و باز مأمورم که از تسلیم شدگان فرمان او باشم.///همانا فرمان یافته‌ام که پروردگار این شهر را که آن را حرم [امن‌] قرار داده است، بپرستم، و همه چیز او راست، و فرمان یافته‌ام که از مسلمانان باشم‌///(بگو:) من مأمورم پروردگار این شهر (مقدس مکه) را عبادت کنم، همان کسی که این شهر را حرمت بخشیده؛ در حالی که همه چیز از آن اوست! و من مأمورم که از مسلمین باشم؛///جز این نیست که فرمان داده شدم که پرستش کنم پروردگار این شهر را آنکه حرامش گردانید و برای او است همه چیز و دستور داده شدم که باشم از اسلام‌آرندگان‌///«جز این نیست که من مأمور شدم تنها پروردگار این مجتمع را -که محرم و محترم و قرق‌گاه شمرده و هر چیزی از اوست – بپرستم و فرمان یافتم (در برابرش) از تسلیم‌کنندگان (خود و دیگران) باشم.» And to rehearse the Qur'an: and if any accept guidance, they do it for the good of their own souls, and if any stray, say: "I am only a Warner". و اینکه قرآن را بخوانم؛ پس هر که راه یابد فقط به سود خود راه یافته است، و هر که گمراه شود [آثار شوم گمراهی فقط متوجه خود اوست] پس [به مردم] بگو: من فقط از بیم دهندگانم،///و اینکه قرآن را بخوانم؛ پس هر که راه یابد فقط به سود خود راه یافته است، و هر که گمراه شود [آثار شوم گمراهی فقط متوجه خود اوست] پس [به مردم] بگو: من فقط از بیم دهندگانم،///و قرآن را تلاوت کنم. پس هر که هدایت یافت به سود خود هدایت یافته است و هر که گمراه شد، بگو: جز این نیست که من بیم‌دهنده‌اى هستم.///و این که قرآن را [بر شما] تلاوت کنم. پس هر که هدایت پذیرد به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شود، پس بگو: من فقط از هشدار دهندگانم///و اینکه قرآن را بخوانم. پس هر که راه یابد تنها به سود خود راه یافته است؛ و هر که گمراه شود بگو: «من فقط از هشداردهندگانم.»///و قرآن [را بر مردم] تلاوت کنم.» پس هر کس هدایت را بپذیرد، به سود خود پذیرفته، و هرکس گمراه شود، پس بگو: «من فقط هشداردهنده‌ام!»///و نیز مأمورم که قرآن را (به حکم وظیفه رسالت بر امت) تلاوت کنم، پس هر کس هدایت یافت به نفع خود هدایت یافته و هر کس گمراه شد بگو که من جز آنکه از پیمبرانی هستم که برای (ارشاد و هدایت و) ترسانیدن خلق آمده‌ام وظیفه دیگر ندارم.///و اینکه قرآن را بخوانم، پس هر کس رهیاب شود، همانا به سود خویش راه یافته است، و هر کس بیراه رود بگو که من فقط از هشداردهندگانم‌///و اینکه قرآن را تلاوت کنم! هر کس هدایت شود بسود خود هدایت شده؛ و هر کس گمراه گردد (زیانش متوجه خود اوست؛) بگو: «من فقط از انذارکنندگانم!»///و آنکه بخوانم قرآن را پس آنکه رهبری شود جز این نیست که رهبری شود برای خویشتن و آنکه گمراه شود بگو جز این نیست که منم از ترسانندگان‌///«و اینکه قرآن را بخوانم و (آن را) پیروی کنم.» پس هر کس راه یابد در نتیجه تنها به سود خود راه می‌یابد و هر کس گمراه شود پس بگو: «من تنها از هشداردهندگانم.» And say: "Praise be to Allah, Who will soon show you His Signs, so that ye shall know them"; and thy Lord is not unmindful of all that ye do. و بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست؛ به زودی نشانه‌های خود را [که شکست شما و گرفتاری‌های سخت دنیایی و مرگ و عذاب آخرت است] به شما [مشرکان و کافران] نشان خواهد داد، پس آنها را [به خوبی] خواهید شناخت. و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///و بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست؛ به زودی نشانه‌های خود را [که شکست شما و گرفتاری‌های سخت دنیایی و مرگ و عذاب آخرت است] به شما [مشرکان و کافران] نشان خواهد داد، پس آنها را [به خوبی] خواهید شناخت. و پروردگارت از آنچه انجام می‌دهید، بی خبر نیست.///و بگو: سپاس خدا راست. آیات خود را به شما خواهد نمود تا آنها را بشناسید. و پروردگار تو از هیچ کارى که مى‌کنید بى‌خبر نیست.///و بگو: ستایش از آن خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد آن را خواهید شناخت. و پروردگار تو از آنچه مى‌کنید غافل نیست///و بگو: «ستایش از آن خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد و آن را خواهید شناخت.» و پروردگار تو از آنچه مى‌کنید غافل نیست.///و بگو: «ستایش براى خداست. به زودى آیاتش را به شما نشان خواهد داد، و آن را خواهید شناخت.» و پروردگارت از آنچه مى‌کنید، غافل نیست.///و بگو: ستایش مخصوص خداست، به زودی آیات (قدرت) خود را به شما ارائه خواهد داد پس آن را بشناسید، و خدای تو هرگز غافل از کردار شما نیست.///و بگو سپاس خداوند را، زودا که آیات خویش را به شما بنمایاند و آنگاه آنها را بشناسید، و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست‌///بگو: «حمد و ستایش مخصوص ذات خداست؛ بزودی آیاتش را به شما نشان می‌دهد تا آن را بشناسید؛ و پروردگار تو از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست!///و بگو سپاس خدای را زود است بنمایاندتان آیتهای خویش را تا بشناسید آنها را و نیست پروردگار تو ناآگاه از آنچه می‌کنید///و بگو: «تمام ستایش‌ها برای خداست. به زودی آیاتش را به شما نشان خواهد داد، پس آنها را خواهید شناخت.» و پروردگارت از آنچه می‌کنید غافل نیست. Ta. Sin. Mim. طسم///طسم///طا. سین. میم.///طا، سین، میم///طا، سین، میم.///طا، سین، میم.///طسم (شاید اشاره به اسماء الله باشد یا نام سوره است و قسم به آن یاد شده).///طسم طا سین میم///طسم!///طسم‌///طسم. These are Verses of the Book that makes (things) clear. این آیات [باعظمت] کتاب روشنگر است.///این آیات [باعظمت] کتاب روشنگر است.///این است آیات این کتاب روشنگر.///این آیات کتاب روشنگر است///این است آیات کتاب روشنگر.///آن آیات کتاب روشنگر است.///این است آیات کتاب خدا که روشن کننده (راه حق از باطل و هدایت از گمراهی) است.///این آیات کتاب روشنگر است‌///اینها از آیات کتاب مبین است!///این است آیتهای کتاب هویدا///آنها آیات آن کتاب روشنگر است. We rehearse to thee some of the story of Moses and Pharaoh in Truth, for people who believe. بخشی از سرگذشت [مهم] موسی و فرعون را برای [عبرت گرفتن] مردمی که ایمان می‌آورند به حق و راستی بر تو می‌خوانیم.///بخشی از سرگذشت [مهم] موسی و فرعون را برای [عبرت گرفتن] مردمی که ایمان می‌آورند به حق و راستی بر تو می‌خوانیم.///براى آنها که ایمان مى‌آورند داستان راستین موسى و فرعون را بر تو مى‌خوانیم.///ما از خبر مهم موسى و فرعون براى مردمى که ایمان مى‌آورند به درستى بر تو مى‌خوانیم/// [بخشى‌] از گزارش [حال‌] موسى و فرعون را براى [آگاهى‌] مردمى که ایمان مى‌آورند، به درستى بر تو مى‌خوانیم:///ما بخشی از سرگذشت موسی و فرعون را به درستی بر تو می‌خوانیم، برای [آگاهی] گروهی که ایمان می‌آورند.///ما از حکایت موسی و فرعون به حق بر تو بیان می‌کنیم تا اهل ایمان از دانستن آن منتفع شوند.///بخشی از داستان موسی و فرعون را برای اهل ایمان به راستی و درستی بر تو می‌خوانیم‌///ما از داستان موسی و فرعون بحق بر تو می‌خوانیم، برای گروهی که (طالب حقند و) ایمان می‌آورند!///می‌خوانیم بر تو از داستان موسی و فرعون به حق برای گروهی که ایمان آرند///بر تو برخی از خبر مهم موسی و فرعون را به تمامی حق برای (راهنمایی) گروهی که ایمان می‌آورند می‌خوانیم. Truly Pharaoh elated himself in the land and broke up its people into sections, depressing a small group among them: their sons he slew, but he kept alive their females: for he was indeed a maker of mischief. همانا فرعون [در سرزمین مصر] برتری جویی و سرکشی کرد و مردمش را گروه گروه ساخت، در حالی که گروهی از آنان را ناتوان و زبون گرفت، پسرانشان را سر می‌برید، و زنانشان را [برای بیگاری گرفتن] زنده می‌گذاشت؛ بی تردید او از مفسدان بود.///همانا فرعون [در سرزمین مصر] برتری جویی و سرکشی کرد و مردمش را گروه گروه ساخت، در حالی که گروهی از آنان را ناتوان و زبون گرفت، پسرانشان را سر می‌برید، و زنانشان را [برای بیگاری گرفتن] زنده می‌گذاشت؛ بی تردید او از مفسدان بود.///فرعون در آن سرزمین برترى جست و مردمش را فرقه‌فرقه ساخت. فرقه‌اى را زبون مى‌داشت و پسرانشان را مى‌کشت و زنانشان را زنده مى‌گذاشت که او از تبهکاران بود.///همانا فرعون در زمین سربرافراشت و مردم آن را چند فرقه‌اى کرد. گروهى از آنها را به زبونى مى‌کشید، پسرانشان را سر مى‌برید و زنانشان را زنده مى‌گذاشت. به راستى که وى از فسادکاران بود///فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقه‌اى از آنان را زبون مى‌داشت: پسرانشان را سر مى‌برید، و زنانشان را [براى بهره‌کشى‌] زنده بر جاى مى‌گذاشت، که وى از فسادکاران بود.///فرعون، در سرزمین [مصر] سرکشی کرد و مردم آنجا را فرقه فرقه نمود. گروهی از آنان را به زبونی و ناتوانی می‌کشاند، پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را [برای کنیزی] زنده نگه‌می‌داشت. به­راستی که او از تبهکاران بود.///همانا فرعون در زمین (مصر) تکبر و گردنکشی آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند، طایفه‌ای از آنها (بنی اسرائیل) را سخت ضعیف و ذلیل می‌کرد، پسرانشان را می‌کشت (که مبادا به ظهور موسی قدرت یابند) و زنانشان را زنده می‌گذاشت (که به خدمت پردازند). همانا فرعون مردی بسیار مفسد و بد اندیش بود.///همانا فرعون در آن سرزمین سرکشی کرد و اهل آن را فرقه فرقه کرد، طایفه‌ای از آنان را به زبونی کشید [چنانکه‌] پسرانشان را می‌کشت و زنان [و دخترانشان را برای کنیزی‌] زنده باقی می‌گذاشت، او از تبهکاران بود///فرعون در زمین برتری‌جویی کرد، و اهل آن را به گروه‌های مختلفی تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی می‌کشاند، پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می‌داشت؛ او به یقین از مفسدان بود!///همانا فرعون برتری جست در زمین و گردانید مردمش را گروهائی ناتوان می‌گرفت دسته‌ای از آنان را سر می‌برید فرزندان ایشان را و می‌گذارد زنان ایشان را و همانا او بود از تباهکاران‌///فرعون همواره در زمین بلندپروازی کرد و اهل زمین (مصر) را گونه‌گون گردانید؛ حال آنکه گروهی را به ضعف و ناتوانی می‌کشاند، پسرانشان را می‌کشد و زنانشان را زنده و بی‌حیا وا می‌گذارد. بی‌گمان او از مفسدان است. And We wished to be Gracious to those who were being depressed in the land, to make them leaders (in Faith) and make them heirs, و ما می‌خواستیم به آنان که در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمت‌های باارزش دهیم، و آنان را پیشوایان مردم و وارثان [اموال، ثروت‌ها و سرزمین‌های فرعونیان] گردانیم.///و ما می‌خواستیم به آنان که در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمت‌های باارزش دهیم، و آنان را پیشوایان مردم و وارثان [اموال، ثروت‌ها و سرزمین‌های فرعونیان] گردانیم.///و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روى زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.///و مى‌خواستیم بر کسانى که در زمین به زبونى کشیده شده‌اند منت نهیم و آنها را پیشوایان [مردم‌] گردانیم و ایشان را وارثان [زمین‌] کنیم///و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‌] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین‌] کنیم،///و ما اراده کرده‌ایم بر کسانی که در زمین ناتوان شمرده شده‌اند، منت­ گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان [زمین] قرار دهیم.///و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل کرده شده در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان (خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم.///و ما می‌خواهیم که بر کسانی که در روی زمین به زبونی کشیده شده‌اند، منت نهیم [و نعمت دهیم‌] و ایشان را پیشوایان و وارثان گردانیم‌///ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!///و خواهیم منت نهیم بر آنان که ناتوان شمرده شدند در زمین و بگردانیمشان پیشوایانی و بگردانیمشان ارث‌برندگان‌///و (ما) می‌خواهیم بر کسانی که در زمین ناتوان برگرفته شده‌اند منت نهیم و آنان را پیشوایان (دیگران) کنیم، و وارثان (فرعونیان) قرارشان دهیم. To establish a firm place for them in the land, and to show Pharaoh, Haman, and their hosts, at their hands, the very things against which they were taking precautions. و برای آنان در آن سرزمین، زمینه قدرت و حکومت آماده کنیم، و به فرعون و هامان و سپاهشان که از ایشان اند چیزی را که از آن هراسناک و در حذر بودند [و آن پیروزی بنی اسرائیل بر آنان بود] نشان دهیم.///و برای آنان در آن سرزمین، زمینه قدرت و حکومت آماده کنیم، و به فرعون و هامان و سپاهشان که از ایشان اند چیزی را که از آن هراسناک و در حذر بودند [و آن پیروزی بنی اسرائیل بر آنان بود] نشان دهیم.///و آنها را در آن سرزمین مکانت بخشیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان چیزى را که از آن مى‌ترسیدند نشان دهیم.///و در زمین قدرتشان دهیم و به فرعون و هامان و سپاهشان چیزى را که از آن حذر داشتند نشان دهیم///و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفى‌] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم.///و به آنان در آن سرزمین، قدرت و تمکن بخشیم و به فرعون و [وزیرش] هامان و سپاهیانشان، که از ایشانند، آنچه را از آن بیمناک بودند، نشان دهیم.///و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند از سوی آنان بنماییم.///و به آنان در روی زمین تمکن بخشیم، و از آنان به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزی که از آن پروا داشتند، نشان دادیم‌///و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها [= بنی اسرائیل‌] بیم داشتند نشان دهیم!///و فرمانروائیشان دهیم در زمین و بنمایانیم فرعون و هامان و سپاه‌های ایشان را از آنان آنچه بودند می‌ترسیدند///و برایشان در زمین تمکین دهیم و (از طرفی هم) به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن بیمناک بوده‌اند - از آنان [: مستضعفان] - (علیه فرعونیان) بنمایانیم. So We sent this inspiration to the mother of Moses: "Suckle (thy child), but when thou hast fears about him, cast him into the river, but fear not nor grieve: for We shall restore him to thee, and We shall make him one of Our messengers." و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، پس هنگامی که [از سوی فرعونیان] بر او بترسی به دریایش انداز، و مترس و غمگین مباش که ما حتما او را به تو باز می‌گردانیم، و او را از پیامبران قرار می‌دهیم.///و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، پس هنگامی که [از سوی فرعونیان] بر او بترسی به دریایش انداز، و مترس و غمگین مباش که ما حتما او را به تو باز می‌گردانیم، و او را از پیامبران قرار می‌دهیم.///و به مادر موسى وحى کردیم که: شیرش بده و اگر بر او بیمناک شدى به دریایش بینداز و مترس و غمگین مشو، او را به تو باز مى‌گردانیم و در شمار پیامبرانش مى‌آوریم.///و به مادر موسى الهام کردیم که او را شیر ده و چون بر [جان‌] او ترسیدى به دریایش بیفکن و نترس و اندوه مدار که ما او را به تو باز مى‌گردانیم و از پیمبرانش قرار مى‌دهیم///و به مادر موسى وحى کردیم که: «او را شیر ده، و چون بر او بیمناک شدى او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمى‌گردانیم و از [زمره‌] پیمبرانش قرار مى‌دهیم.»///و ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر بده! پس هرگاه [از فرعونیان] بر او بیمناک شدی، او را [در صندوقی بگذار و] به دریا بیافکن! و مترس و [از دوریش] غمگین مباش! ما او را به تو بازمی‌گردانیم و او را از پیامبران قرار می‌دهیم.»///و به مادر موسی وحی کردیم که طفلک را شیر ده و چون (از آسیب فرعونیان) بر او ترسان شوی به دریایش افکن و دیگر هرگز مترس و محزون مباش که ما او را به تو باز آوریم و هم از پیغمبران مرسلش گردانیم.///و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، و چون بر او بیمناک شدی، او را [در جعبه‌ای‌] به دریا بیفکن، و مترس و غم مخور، [چرا که‌] ما برگرداننده او به سوی تو و گرداننده او از پیامبران هستیم‌///ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا (ی نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمی‌گردانیم، و او را از رسولان قرار می‌دهیم!»///و وحی کردیم بسوی مادر موسی که شیرش ده تا گاهی که بیمناک شدی بر او بیفکنش در دریا و نترس و نه اندوهگین باش که ما برگرداننده‌ایم او را بسوی تو و گرداننده‌ایم او را از پیمبران‌///و به مادر موسی وحی کردیم که: «او را (همی) شیر ده. پس هنگامی که بر او (از فرعونیان) بیمناک شدی او را در دریا بیفکن و مترس و اندوه مدار. ما او را به تو، بی‌چون، بازگرداننده‌ایم و (بی‌گمان) از پیمبرانش قراردهنده‌ایم.» Then the people of Pharaoh picked him up (from the river): (It was intended) that (Moses) should be to them an adversary and a cause of sorrow: for Pharaoh and Haman and (all) their hosts were men of sin. [مادرش به الهام خدا او را به دریا انداخت] پس خاندان فرعون او را [از آب] گرفتند تا سرانجام، دشمنشان و مایه اندوهشان شود. مسلما فرعون و هامان و سپاهیان آن دو خطاکار بودند؛///[مادرش به الهام خدا او را به دریا انداخت] پس خاندان فرعون او را [از آب] گرفتند تا سرانجام، دشمنشان و مایه اندوهشان شود. مسلما فرعون و هامان و سپاهیان آن دو خطاکار بودند؛///خاندان فرعون یافتندش تا دشمنشان و سبب اندوهشان گردد. فرعون و هامان و لشکرهاشان خطا مى‌کردند.///پس خاندان فرعون او را [از آب‌] گرفتند تا سر انجام دشمن جان آنان و مایه اندوهشان گردد. آرى فرعون و هامان و سپاهشان خطاکار بودند///پس خاندان فرعون، او را [از آب‌] برگرفتند تا سرانجام دشمن [جان‌] آنان و مایه اندوهشان باشد. آرى، فرعون و هامان و لشکریان آنها خطاکار بودند.///پس فرعونیان، او را [از آب] برگرفتند تا سرانجام، دشمن و مایه‌ی اندوهشان گردد. همانا فرعون و هامان و سپاهیانشان خطاکار بودند.///اهل بیت فرعون (آسیه) موسی را (از دریا) بر گرفت تا در نتیجه دشمن و مایه اندوه آل فرعون شود (و به مشیت خدا فرعون دشمن بزرگ خود موسی را به دامان بپرورد) که همانا فرعون و هامان و لشکریانشان بسیار نادان و خطا کار بودند.///آنگاه فرعونیان او را [یافتند و] برگرفتند تا سرانجام دشمن و مایه اندوهشان شود، چرا که فرعون و هامان و سپاهیانشان خطاکار بودند///(هنگامی که مادر بفرمان خدا او را به دریا افکند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد! مسلما فرعون و هامان و لشکریانشان خطاکار بودند.///پس برداشتندش خاندان فرعون تا بشود برای ایشان دشمنی و اندوهی همانا فرعون و هامان و سپاهیان ایشان بودند لغزشکاران‌///پس خاندان فرعون، او را با کاوش و کوشش (از آب) یافتند، تا (ناخودآگاه و ناخواسته) سرانجام برایشان دشمنی و (مایه‌ی) اندوهی باشد. فرعون و هامان و لشکریانشان بی‌گمان خطاکاران بوده‌اند. The wife of Pharaoh said: "(Here is) joy of the eye, for me and for thee: slay him not. It may be that he will be use to us, or we may adopt him as a son." And they perceived not (what they were doing)! و همسر فرعون گفت: [این نوزاد] برای من و تو مایه شادمانی و خوشحالی است، او را نکشید، امید است ما را سود دهد، یا وی را به فرزندی خود بگیریم. ولی آنان آگاه نبودند [که دشمنشان را به دست خود می‌پرورند.]///و همسر فرعون گفت: [این نوزاد] برای من و تو مایه شادمانی و خوشحالی است، او را نکشید، امید است ما را سود دهد، یا وی را به فرزندی خود بگیریم. ولی آنان آگاه نبودند [که دشمنشان را به دست خود می‌پرورند.]///زن فرعون گفت: این مایه شادمانى من و توست. او را مکشید، شاید به ما سودى برساند یا او را به فرزندى گیریم. و نمى‌دانستند که چه مى‌کنند.///و همسر فرعون گفت: [این کودک‌] نور چشم من و تو خواهد بود، او را مکشید، امید است که ما را سودى دهد، یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند [چه مى‌کنند]///و همسر فرعون گفت: «[این کودک‌] نور چشم من و تو خواهد بود. او را مکشید. شاید براى ما سودمند باشد یا او را به فرزندى بگیریم، ولى آنها خبر نداشتند.///و همسر فرعون [احساس کرد که آنان قصد کشتن کودک را دارند، پس به فرعون] گفت: «او را نکشید که روشنی چشم من و توست. شاید [در آینده] به ما سودی برساند، یا او را به فرزندی بگیریم.» ولی آنها نمی‌فهمیدند [چه کسی را در آغوش خویش می‌پرورانند].///و زن فرعون گفت: این کودک (مایه نشاط دل و) نور دیده من و توست، او را مکشید، باشد که در خدمت ما سودمند افتد و یا او را به فرزندی خود برگیریم، و آنها (از حقیقت حال موسی و تقدیر ازلی حق) بی‌خبر بودند.///و همسر فرعون گفت هم برای من و هم برای تو روشنی چشم است، او را نکشید، چه بسا به ما سود برساند، یا آنکه به فرزندی بگیریمش، و آنان [حقیقت را] در نیافته بودند///همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: «نور چشم من و توست! او را نکشید شاید برای ما مفید باشد، یا او را بعنوان پسر خود برگزینیم!» و آنها نمی‌فهمیدند (که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش می‌پرورانند)!///و گفت زن فرعون روشنی چشمی است برای تو و من مکش او را باشد سودمند افتد ما را یا برگیریمش فرزندی و ایشان درنمی‌یافتند///و همسر فرعون گفت: «(این کودک) نور چشم من و توست. او را مکشید. شاید سودمان دهد یا او را به فرزندی برگیریم.» در حالی که اینان باریک‌بینی نمی‌کردند. But there came to be a void in the heart of the mother of Moses: She was going almost to disclose his (case), had We not strengthened her heart (with faith), so that she might remain a (firm) believer. و قلب مادر موسی [از هر چیز جز یاد فرزندش] تهی شد [و در اضطراب و نگرانی فرو رفت]. اگر قلبش را [با لطف خود] محکم و استوار نکرده بودیم تا از باورکنندگان وعده ما باشد، به درستی که نزدیک بود آن [حادثه پنهانی] را فاش کند،///و قلب مادر موسی [از هر چیز جز یاد فرزندش] تهی شد [و در اضطراب و نگرانی فرو رفت]. اگر قلبش را [با لطف خود] محکم و استوار نکرده بودیم تا از باورکنندگان وعده ما باشد، به درستی که نزدیک بود آن [حادثه پنهانی] را فاش کند،///مادر موسى را دل تهى شد. و اگر دلش را قوى نکرده بودیم که از مؤمنان باشد، نزدیک بود که آن راز را فاش سازد.///و مادر موسى را دل تهى شد، که اگر دلش را قوى نکرده بودیم تا از مؤمنان باشد چیزى نمانده بود که راز را فاش سازد///و دل مادر موسى [از هر چیز، جز از فکر فرزند] تهى گشت. اگر قلبش را استوار نساخته بودیم تا از ایمان‌آورندگان باشد، چیزى نمانده بود که آن [راز] را افشا کند.///و دل مادر موسی خالی شد. اگر قلب او را استوار نساخته بودیم تا از ایمان آورندگان [به وعده‌ی ما باقی] بماند، نزدیک بود که [با بی‌تابی‌اش،] آن [راز] را فاش کند.///و مادر موسی دلش (از هر چیز جز یاد طفلش) فارغ شد (و به حدی غم و اندوه قلبش را فرا گرفت که) اگر نه ما دلش را بر جای نگاه داشتیم تا ایمانش بر قرار ماند نزدیک بود راز درونش را آشکار سازد.///و دل مادر موسی به کلی [از امید و شکیب‌] خالی شد، چنانکه نزدیک بود، اگر دلش را گرم نمی‌کردیم که از باور دارندگان باشد، راز او را آشکار کند///(سرانجام) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت؛ و اگر دل او را (بوسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند!///و بامداد کرد دل مادر موسی تهی نزدیک بود فاش سازدش اگر نه بسته بودیم دلش را تا بشود از ایمان‌آرندگان‌///و دل مادر موسی (از هر چیزی، جز از فکر فرزندش) تهی گشت، (و) اگر قلبش را استوار نساخته بودیم، تا از ایمان‌آورندگان (به آن وعده‌ی ربانی) باشد، چیزی نمانده بود که آن (راز) را به‌راستی آشکار کند. And she said to the sister of (Moses), "Follow him" so she (the sister) watched him in the character of a stranger. And they knew not. و به خواهر موسی گفت: [اوضاع و احوال] او را پی گیری کن. پس او موسی را از دور [در آغوش فرعونیان] دید در حالی که خاندان فرعون [پی گیری او را] درک نمی‌کردند.///و به خواهر موسی گفت: [اوضاع و احوال] او را پی گیری کن. پس او موسی را از دور [در آغوش فرعونیان] دید در حالی که خاندان فرعون [پی گیری او را] درک نمی‌کردند.///و به خواهر او گفت: از پى او برو. و زن بى‌آنکه آنان دریابند از دور در او مى‌نگریست.///و به خواهر موسى گفت: از پى او برو. پس او را از دور مى‌نگریست در حالى که آنها متوجه نبودند///و به خواهر [موسى‌] گفت: «از پى او برو.» پس او را از دور دید، در حالى که آنان متوجه نبودند.///و [مادر موسی] به خواهر او گفت: «[صندوق حامل موسی را] دنبال کن!» پس او از دور موسی را زیر نظر داشت، در حالی که [دشمنان] متوجه نبودند.///و (آن گاه مادر موسی) به خواهر او گفت که از پی طفلم رو. خواهر رفت و موسی را از دور دید (و شناخت) ولی آل فرعون بی‌خبر بودند.///و به خواهر او گفت پی او را بگیر، آنگاه دورا دور او را می‌پایید، ولی ایشان در نمی‌یافتند///و (مادر موسی) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالی که آنان بی‌خبر بودند.///و گفت به خواهر خود جستجویش کن پس نگریستش از دور و ایشان نمی‌یافتند///و مادر موسی به خواهرش [: خواهر موسی] گفت: «از پی او به جستجو برو.» پس او را با دقت، زیرچشمی، از دور بدید. حال آنکه آنان [: فرعونیان] دقت نمی‌کنند. And we ordained that he refused suck at first, until (His sister came up and) said: "Shall I point out to you the people of a house that will nourish and bring him up for you and be sincerely attached to him?"... و ما پیش از آن [خوردن شیر] همه زنان شیردهنده را بر او حرام کردیم [تا پستان هیچ زنی را نگیرد،] پس [خواهرش پیش آمد و] گفت: آیا می‌خواهید شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که سرپرستی او را برای شما به عهده گیرند و خیرخواه او باشند؟///و ما پیش از آن [خوردن شیر] همه زنان شیردهنده را بر او حرام کردیم [تا پستان هیچ زنی را نگیرد،] پس [خواهرش پیش آمد و] گفت: آیا می‌خواهید شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که سرپرستی او را برای شما به عهده گیرند و خیرخواه او باشند؟///پستان همه دایگان را از پیش بر او حرام کرده بودیم. آن زن گفت: آیا مى‌خواهید شما را به خانواده‌اى راهنمایى کنم که او را برایتان نگه دارند و نیکخواهش باشند؟///و ما شیر دایگان را از پیش بر او حرام کرده بودیم. پس [خواهرش آمد و] گفت: آیا شما را بر خانواده‌اى راهنمایى کنم که او را برایتان سرپرستى کنند و خیرخواهش باشند///و از پیش، شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بودیم. پس [خواهرش آمد و] گفت: «آیا شما را بر خانواده‌اى راهنمایى کنم که براى شما از وى سرپرستى کنند و خیرخواه او باشند؟»///و ما [شیر] زنان شیرده را از پیش بر او ممنوع کردیم، [تا به آغوش مادر بازگردد.] پس [خواهر موسی که مأموران را در جستجوی دایه دید،] گفت: «آیا می‌خواهید شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که سرپرستی او را برای شما بپذیرند و خیرخواه او باشند؟»///و ما پیش از آن، شیر هر دایه‌ای را بر او حرام کردیم، و خواهر موسی گفت: آیا مایلید که من شما را بر خانواده‌ای که دایه و پرستار این طفل شوند و در کمال محبت و مهربانی تربیت کنند رهنمایی کنم؟///و از پیش او [نوزاد] را از پذیرفتن پستانها [ی دایگان‌] باز داشتیم سپس [خواهر موسی‌] گفت آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که نگهداری او را برای شما بپذیرند، و خیرخواه او باشند؟///ما همه زنان شیرده را از پیش بر او حرام کردیم (تا تنها به آغوش مادر بازگردد)؛ و خواهرش (که بیتابی مأموران را برای پیدا کردن دایه مشاهده کرد) گفت: «آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که می‌توانند این نوزاد را برای شما کفالت کنند و خیرخواه او باشند؟!»///و حرام ساختیم بر او شیرخوارگاه‌ها را (پستانها را) از پیش پس گفت آن زن آیا راهنمائی نکنم شما را به خاندانی که پرستاریش کنند برای شما و ایشانند برای او نیک‌خواهان‌///و (ما) از پیش، شیر دایگان را بر او حرام گردانیدیم. پس (خواهرش آمد و) گفت: «آیا شما را بر (حالت) خانوداه‌ای راهنمایی کنم که برای شما او را کفالت [: و سرپرستی] کنند، در حالی‌که نصیحت‌گرانش باشند؟» Thus did We restore him to his mother, that her eye might be comforted, that she might not grieve, and that she might know that the promise of Allah is true: but most of them do not understand. پس او را به مادرش برگردانیم تا خوشحال و شادمان شود و اندوه نخورد و بداند که حتما وعده خدا حق است، ولی بیشتر مردم [که محروم از بصیرت اند این حقایق را] نمی‌دانند.///پس او را به مادرش برگردانیم تا خوشحال و شادمان شود و اندوه نخورد و بداند که حتما وعده خدا حق است، ولی بیشتر مردم [که محروم از بصیرت اند این حقایق را] نمی‌دانند.///پس او را نزد مادرش برگردانیدیم تا چشمان آن زن روشن گردد و غمگین نباشد و بداند که وعده خدا حق است، ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///پس او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده‌ى خدا درست است، ولى بیشترشان نمى‌دانند///پس او را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده خدا درست است، ولى بیشترشان نمى‌دانند.///پس ما او را به مادرش بازگردانیدیم تا روشنی چشم او باشد و غم نخورد و بداند که وعده‌ی الهی حق است؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.///و بدین وسیله ما موسی را به مادرش برگردانیدیم تا دیده‌اش روشن شود و حزن و اندوهش به کلی برطرف گردد و نیز به طور یقین بداند که وعده خدا حق است، لیکن اکثر آنان از این حقیقت آگاه نیستند.///سرانجام او را به مادرش بازگرداندیم تا دل و دیده‌اش [به او] روشنی یابد و غم نخورد و بداند که وعده الهی حق است، ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند!///پس بازگردانیدیمش بسوی مادرش تا روشن شود چشمش بدو و اندوهگین نشود و تا بداند که وعده خدا است حق و لیکن بیشترشان نمی‌دانند///پس او را به مادرش باز گردانیدیم، تا چشمش (بدو) روشن شود و غم نخورد و تا بداند که وعده‌ی خدا بی‌گمان درست است؛ ولی بیشترشان نمی‌دانند. When he reached full age, and was firmly established (in life), We bestowed on him wisdom and knowledge: for thus do We reward those who do good. چون به توانایی [جسمی و عقلی] خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///چون به توانایی [جسمی و عقلی] خود رسید و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///چون به حد بلوغ رسید و برومند شد، او را فرزانگى و دانش دادیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///و چون به رشد و کمال خویش رسید و برومند شد، به او حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم///و چون به رشد و کمال خویش رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم، و نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///چون موسی نیرومند شد و رشد و کمال یافت، به او حکمت و دانش عطا کردیم. و ما این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.///و چون موسی به سن عقل و رشد رسید و حد کمال یافت ما به او حکم نبوت و مقام علم عطا کردیم و چنین پاداش به مردم نیکوکار می‌دهیم.///و چون [موسی‌] به کمال بلوغ رسید و برومند شد، به او حکمت [/نبوت‌] و علم بخشیدیم و بدین‌سان نیکوکاران را پاداش دهیم‌///و هنگامی که (موسی) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم؛ و این گونه نیکوکاران را جزا می‌دهیم!///و هنگامی که رسید نیروی خود را و استوار شد ارزانی داشتیمش حکم و دانش را و بدینسان پاداش دهیم به نکوکاران‌///و هنگامی که به رشدهایش رسید و (به پای خود) ایستاد، به او حاکمیت و دانشی (وحیانی) دادیم. و این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. And he entered the city at a time when its people were not watching: and he found there two men fighting,- one of his own religion, and the other, of his foes. Now the man of his own religion appealed to him against his foe, and Moses struck him with his fist and made an end of him. He said: "This is a work of Evil (Satan): for he is an enemy that manifestly misleads!" و [موسی] به شهر وارد شد در حالی که اهل آن [در خانه‌ها استراحت می‌کردند و از آنچه در شهر می‌گذشت] بی خبر بودند، پس دو مرد را در آنجا یافت که با هم [به قصد نابودی یکدیگر] زد و خورد می‌کردند، این یک از پیروانش، و آن دیگر از دشمنانش، آنکه از پیروانش بود از موسی بر ضد کسی که از دشمنانش بود درخواست یاری کرد، پس موسی مشتی به او زد و او را کشت، گفت: این [نزاع میان آن دو] از عمل شیطان است، قطعا او گمراه کننده و دشمنی اش آشکار است.///و [موسی] به شهر وارد شد در حالی که اهل آن [در خانه‌ها استراحت می‌کردند و از آنچه در شهر می‌گذشت] بی خبر بودند، پس دو مرد را در آنجا یافت که با هم [به قصد نابودی یکدیگر] زد و خورد می‌کردند، این یک از پیروانش، و آن دیگر از دشمنانش، آنکه از پیروانش بود از موسی بر ضد کسی که از دشمنانش بود درخواست یاری کرد، پس موسی مشتی به او زد و او را کشت، گفت: این [نزاع میان آن دو] از عمل شیطان است، قطعا او گمراه کننده و دشمنی اش آشکار است.///بى‌خبر از مردم شهر به شهر داخل شد. دو تن را دید که با هم نزاع مى‌کنند. این یک از پیروانش بود و آن یک از دشمنانش. آن که از پیروانش بود بر ضد آن دیگر که از دشمنانش بود از او یارى خواست. موسى مشتى بر او نواخت و او را کشت. گفت: این کار شیطان بود. او به آشکارا دشمنى گمراه‌کننده است.///و او در وقت سرگرمى اهل شهر، وارد آن جا شد و دو مرد را دید که زد و خورد مى‌کردند یکى از پیروان او و دیگرى از دشمنانش بود. آن کس که از پیروانش بود بر ضد کسى که دشمنش بود از وى استمداد کرد. پس موسى مشتى بر او زد و کارش را ساخت. گفت: این کار شیطان است، چ///و داخل شهر شد بى‌آنکه مردمش متوجه باشند. پس دو مرد را با هم در زد و خورد یافت: یکى، از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود]. آن کس که از پیروانش بود، بر ضد کسى که دشمن وى بود، از او یارى خواست. پس موسى مشتى بدو زد و او را کشت. گفت: «این کار شیطان است، چرا که او دشمنى گمراه‌کننده [و] آشکار است.»///و موسی وارد شهر شد، در حالی که مردم بی‌خبر بودند. در آنجا به دو مرد برخورد که با یکدیگر زد و خورد می‌کردند، این یکی از طرفداران موسی و آن [دیگری] از دشمنانش بود. پس آن که از پیروان موسی بود، از او در برابر دشمنش یاری خواست. پس موسی مشتی بر [سینه‌ی] او زد که کار او را ساخت. موسی گفت: «این [درگیری شما] از کار شیطان بود. او دشمن گمراه کننده‌ی آشکاری است.»///و موسی (روزی) بی‌خبر اهل مصر به شهر در آمد، آنجا دید که دو مرد با هم به قتال مشغولند، این یک از شیعیان وی (یعنی از بنی اسرائیل) بود و آن یک از دشمنان (یعنی از فرعونیان) بود، در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست، موسی مشتی سخت بر آن دشمن زد، قضا را بدان ضربت او را کشت. موسی گفت: این کار از فریب و وسوسه شیطان بود (تا این کافر ظالم را با مؤمنی به قتال برانگیخت و عاقبت به هلاکت رسید) که دشمنی شدید شیطان و گمراه ساختن آدمیان به سختی آشکار است.///و او در هنگامی که مردم شهر [سرگرم و] بی‌خبر بودند وارد شهر شد، آنگاه در آنجا دو مرد را یافت که با هم سخت ستیزه می‌کردند این یک از پیروانش، و آن یک از دشمنانش [بود]، آنگاه کسی که از پیروانش بود، در برابر کسی که از دشمنانش بود، از او یاری خواست، پس موسی مشتی به او زد که کارش ساخته شد [موسی تکان خورد و] گفت این کار شیطان بود، که او دشمن و گمراه‌کننده‌ای آشکار است‌///او به هنگامی که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد؛ ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود (و از بنی اسرائیل)، و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود؛ موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد)؛ موسی گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراه‌کننده آشکاری است»///و در آمد به شهر هنگام غفلتی از مردمش پس یافت در آن دو مرد که کارزار می‌کردند این از دوستانش بود و آن از دشمنانش پس یاری جست از او آنکه از پیروانش بود بر آنکه از دشمنانش بود پس مشتی نواخت بر او موسی که کارش را ساخت گفت این از کار شیطان بود همانا او دشمنی است گمراه‌کننده‌ای آشکار///و داخل شهر شد، بر (آستانه‌ی) دمی از غفلت اهلش. پس دو مرد را یافت (که) با هم کشتار می‌کنند؛ (یکی از) این (دو مرد) از پیروانش و این (دیگری) از دشمنانش (بود). پس آن کس که از پیروانش بود، بر (ضد) کسی که از دشمنانش بود، از او یاری خواست. پس موسی مشتی پر [: محکم] بدو نواخت. پس او را (ناخواسته) کشت (و) گفت: «این (نزاع و کشتن ناخواسته) کار شیطان است، چرا که او بی‌چون دشمنی گمراه‌کننده‌‌ی آشکارگر است.» He prayed: "O my Lord! I have indeed wronged my soul! Do Thou then forgive me!" So (Allah) forgave him: for He is the Oft-Forgiving, Most Merciful. گفت: پروردگارا! [از اینکه از جایگاهم درآمدم و وارد شهر شدم] به خود ستم کردم [مرا از شر دشمنانم حفظ کن] و آمرزشت را نصیب من فرما. پس خدا او را آمرزید؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت: پروردگارا! [از اینکه از جایگاهم درآمدم و وارد شهر شدم] به خود ستم کردم [مرا از شر دشمنانم حفظ کن] و آمرزشت را نصیب من فرما. پس خدا او را آمرزید؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///گفت: اى پروردگار من، من به خود ستم کردم، مرا بیامرز. و خدایش بیامرزید. زیرا آمرزنده و مهربان است.///گفت: پروردگارا! من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش! پس [خدا] از او درگذشت که او آمرزنده‌ى مهربان است///گفت: «پروردگارا، من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش.» پس خدا از او درگذشت که وى آمرزنده مهربان است.///[موسی] گفت: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کرده‌ام. پس مرا بیامرز!» پس [خداوند] او را آمرزید. به درستی که او آمرزنده‌ی مهربان است.///(آن‌گاه موسی) گفت: ای خدا، من بر خویش ستم کردم (که به این عمل خود را به فتنه فرعونیان انداختم) تو از من در گذر، خدا هم از او در گذشت که اوست بسیار آمرزنده و مهربان.///گفت پروردگارا من بر خود ستم کردم، مرا بیامرز، آنگاه [خداوند] او را آمرزید، چرا که او آمرزگار مهربان است‌///(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است!///گفت پروردگارا همانا ستم به خود نمودم پس بیامرز مرا پس آمرزید او را که او است آمرزنده مهربان‌///گفت: «پروردگارم! من بر خویشتن ستم کردم، پس برایم پوششی (از این کشتن ناخواسته) بنه.» در نتیجه خدا (هم) برای او (این جریان را) پوشید. او، بی‌گمان (هم) او، بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. He said: "O my Lord! For that Thou hast bestowed Thy Grace on me, never shall I be a help to those who sin!" گفت: پروردگارا! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.///گفت: پروردگارا! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.///گفت: اى پروردگار من، به پاس نعمتى که بر من عطا کردى هرگز پشتیبان گنهکاران نخواهم شد.///گفت: پروردگارا! به پاس نعمتى که بر من ارزانى داشتى هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد/// [موسى‌] گفت: «پروردگارا به پاس نعمتى که بر من ارزانى داشتى هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.»///[سپس موسی] گفت: «پروردگارا! به خاطر [قدرت و] نعمتی که بر من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان تبهکاران نخواهم بود.»///موسی باز گفت: ای خدا، به شکرانه این نعمت (نیرو) که مرا عطا کردی من هم بدکاران را هرگز یاری نخواهم کرد.///گفت پروردگارا به خاطر لطفی که در حق من کردی هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم شد///عرض کرد: «پروردگارا! بشکرانه نعمتی که به من دادی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود!»///گفت پروردگارا بدانچه به من ارزانی داشتی هرگز نشوم پشتیبان گنهکاران‌///(موسی) گفت: «پروردگارم! به پاس نعمتی که بر من ارزانی داشتی هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.» So he saw the morning in the city, looking about, in a state of fear, when behold, the man who had, the day before, sought his help called aloud for his help (again). Moses said to him: "Thou art truly, it is clear, a quarrelsome fellow!" پس [موسی آن شب را] در آن شهر با حالت بیم و نگرانی صبح کرد، در حالی که [آثار و عواقب حادثه اتفاق افتاده را] انتظار می‌کشید؛ پس ناگهان دید آنکه دیروز از او یاری خواسته بود، دوباره وی را به فریادرسی می‌خواند، [موسی به او] گفت: همانا تو گمراهی آشکار هستی، [و گمراهیت از اینکه بدون قدرت و نیرو با فرعونیان به زد و خورد می‌پردازی، پیداست.]///پس [موسی آن شب را] در آن شهر با حالت بیم و نگرانی صبح کرد، در حالی که [آثار و عواقب حادثه اتفاق افتاده را] انتظار می‌کشید؛ پس ناگهان دید آنکه دیروز از او یاری خواسته بود، دوباره وی را به فریادرسی می‌خواند، [موسی به او] گفت: همانا تو گمراهی آشکار هستی، [و گمراهیت از اینکه بدون قدرت و نیرو با فرعونیان به زد و خورد می‌پردازی، پیداست.]///دیگر روز در شهر ترسان و چشم بر راه حادثه مى‌گردید. مردى که دیروز از او مدد خواسته بود باز هم از او مدد خواست. موسى به او گفت: تو به آشکارا گمراه هستى.///او در شهر، ترسان و نگران [از تعقیب، آن شب را] صبح کرد. ناگهان [دید] همان کسى که دیروز از وى استمداد کرده بود باز هم به فریاد از وى مدد مى‌خواهد. موسى به او گفت: به راستى که تو آشکارا [ماجراجو و] گمراهى///صبحگاهان در شهر، بیمناک و در انتظار [حادثه‌اى‌] بود. ناگاه همان کسى که دیروز از وى یارى خواسته بود [باز] با فریاد از او یارى خواست. موسى به او گفت: «به راستى که تو آشکارا گمراهى.»///[موسی، آن شب را] در شهر نگران و ترسان صبح کرد. ناگهان [دید] همان کسی که دیروز از او یاری خواسته بود، [دوباره] وى را به فریادرسى مى‌خواند! [به او] گفت: «به راستی که تو در گمراهی آشکاری هستی! [چرا که بدون قدرت و نیرو، با فرعونیان به زد و خورد مى‌پردازى.]»///موسی (پس از کشته شدن قبطی و نجات سبطی) از توقف به شهر مصر بیمناک شد و مراقب دشمن بود، ناگاه همان کس که روز گذشته از او یاری جسته بود باز او را به داد خواهی خواند. موسی به او گفت: پیداست تو سخت گمراهی!///سپس ترسان و نگران در شهر می‌گشت، ناگهان همان کسی که دیروز از او یاری خواسته بود، باز از او فریادرسی خواست موسی [برآشفت و] به او گفت تو واقعا ندانم‌کاری‌///موسی در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای (و در جستجوی اخبار)؛ ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود فریاد می‌زند و از او کمک می‌خواهد، موسی به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهی هستی!»///پس بامداد کرد در شهر هراسانی چشم به راه ناگهان آنی که یاریش کرده بود دیروز به یاریش می‌طلبید گفت بدو موسی توئی همانا گمراهی آشکار///پس در شهر به حال بیم و هراس در انتظار (لطفی ربانی) بود، که ناگهان (دید) همان کس که دیروز از وی یاری خواسته بود (باز) فریادکنان از او یاری می‌خواهد. موسی بدو گفت: «همانا تو بی چون نادان بس مفسده‌جوی آشکارگری.» Then, when he decided to lay hold of the man who was an enemy to both of them, that man said: "O Moses! Is it thy intention to slay me as thou slewest a man yesterday? Thy intention is none other than to become a powerful violent man in the land, and not to be one who sets things right!" هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آنان بود به سختی برخورد کند [و از آن بنی اسرائیلی مظلوم دفاع نماید، مرد ستمدیده با ارزیابی اشتباهش در حق موسی به تصور آنکه موسی قصد وی را دارد] گفت: ای موسی! آیا می‌خواهی مرا بکشی چنان که دیروز یک نفر را کشتی؟ تو می‌خواهی در این سرزمین فقط یاغی و سرکش باشی، ونمی خواهی از مصلحان به شمار آیی!///هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آنان بود به سختی برخورد کند [و از آن بنی اسرائیلی مظلوم دفاع نماید، مرد ستمدیده با ارزیابی اشتباهش در حق موسی به تصور آنکه موسی قصد وی را دارد] گفت: ای موسی! آیا می‌خواهی مرا بکشی چنان که دیروز یک نفر را کشتی؟ تو می‌خواهی در این سرزمین فقط یاغی و سرکش باشی، ونمی خواهی از مصلحان به شمار آیی!///چون خواست مردى را که دشمن هر دو آنها بود بزند، گفت: اى موسى، آیا مى‌خواهى همچنان که دیروز یکى را کشتى مرا نیز بکشى؟ تو مى‌خواهى که در این سرزمین جبارى باشى و نمى‌خواهى که از مصلحان باشى.///و چون خواست به سوى آن که دشمن هر دوشان بود حمله‌ور شود، گفت: اى موسى! آیا مى‌خواهى مرا بکشى، چنان که دیروز یکى را کشتى؟ تو مى‌خواهى در [این سر] زمین فقط گردنکشى کنى و نمى‌خواهى از اصلاحگران باشى///و چون خواست به سوى آنکه دشمن هر دوشان بود حمله آورد، گفت: «اى موسى، آیا مى‌خواهى مرا بکشى چنانکه دیروز شخصى را کشتى؟ تو مى‌خواهى در این سرزمین فقط زورگو باشى، و نمى‌خواهى از اصلاحگران باشى.»///پس چون [موسى] خواست با آن کسى که دشمن هر دوى آنها بود، به سختى برخورد کند، گفت: «اى موسى! آیا مى‌خواهى مرا [هم] به قتل برسانى؟ همان‌گونه که دیروز یک نفر را کشتى؟! تو جز زورگویى در روى زمین هدفى ندارى، و نمى‌خواهى که از مصلحان باشى.»///و چون خواست دست به قبطی دشمن دراز کند (قبطی) فریاد کرد: ای موسی مرا هم می‌خواهی مانند شخص دیروز به قتل رسانی؟ معلوم است که تو در این سرزمین قصدی جز گردنکشی و جباری نداری و هیچ نخواهی مشفق و مصلح باشی.///و چون خواست به کسی که دشمن هردوشان بود حمله برد، گفت ای موسی می‌خواهی مرا بکشی همانطور که دیروز کسی را کشتی، نمی‌خواهی مگر اینکه زورگوی ستمگری در این سرزمین باشی، و نمی‌خواهی از نیکوکاران باشی‌///و هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آنها بود درگیر شود و با قدرت مانع او گردد، (فریادش بلند شد،) گفت: «ای موسی می‌خواهی! مرا بکشی همان گونه که دیروز انسانی را کشتی؟! تو فقط می‌خواهی جباری در روی زمین باشی، و نمی‌خواهی از مصلحان باشی!»///پس گاهی که خواست خشم آرد بدانکه او دشمن هر دو بود گفت ای موسی آیا خواهی مرا کشی چنانکه کشتی تنی را دیروز تو همانا نخواهی جز آنکه ستمگری باشی در زمین و نخواهی که باشی از اصلاح‌کنندگان‌///پس چون خواست به آن‌که دشمن هر دوشان بود حمله برد، (فرد فرعونی) گفت: «موسی! آیا می‌خواهی مرا بکشی چنان که دیروز شخصی را کشتی‌؟ تو نمی‌خواهی در این سرزمین جز زورگویی بوده و نمی‌خواهی از اصلاحگران باشی.» And there came a man, running, from the furthest end of the City. He said: "O Moses! the Chiefs are taking counsel together about thee, to slay thee: so get thee away, for I do give thee sincere advice." و مردی از دورترین [نقطه] شهر شتابان آمد [و] گفت: ای موسی! اشراف و سران [فرعونی] درباره تو مشورت می‌کنند که تو را بکشند! بنابراین [از این شهر] بیرون برو که یقینا من از خیرخواهان توام.///و مردی از دورترین [نقطه] شهر شتابان آمد [و] گفت: ای موسی! اشراف و سران [فرعونی] درباره تو مشورت می‌کنند که تو را بکشند! بنابراین [از این شهر] بیرون برو که یقینا من از خیرخواهان توام.///مردى از دور دست شهر دوان آمد و گفت: اى موسى، مهتران شهر در باره تو رأى مى‌زنند تا بکشندت. بیرون برو. من خیرخواه تو هستم.///و از دور دست شهر مردى شتابان بیامد و گفت: اى موسى! سران قوم در مورد کشتن تو به مشورت نشسته‌اند، پس از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم///و از دورافتاده‌ترین [نقطه‌] شهر، مردى دوان دوان آمد [و] گفت: «اى موسى، سران قوم در باره تو مشورت مى‌کنند تا تو را بکشند. پس [از شهر] خارج شو. من جدا از خیرخواهان توام.»///[در این هنگام] مردى از دورترین نقطه‌ی شهر [که مرکز استقرار فرعونیان بود،] شتابان آمد و گفت: «اى موسى! سران قوم در مورد کشتن تو به مشورت نشسته‌اند، پس [زود از شهر] بیرون برو، که من از خیرخواهان و دلسوزان توام.»///و در این حال مردی (مؤمن) از دورترین نقاط شهر مصر شتابان آمد و گفت: ای موسی رجال دربار فرعون در کار تو شورا می‌کنند که تو را به قتل رسانند، به زودی از شهر بیرون گریز، که من درباره تو بسیار مشفق و مهربانم.///و مردی از دورترین نقطه شهر شتابان آمد [و] گفت ای موسی بدان که بزرگان درباره‌ات همرأی شده‌اند که تو را بکشند [از این شهر] بیرون برو که من از خیرخواهان توام‌///(در این هنگام) مردی با سرعت از دورترین نقطه شهر [= مرکز فرعونیان‌] آمد و گفت: «ای موسی! این جمعیت برای کشتن تو به مشورت نشسته‌اند؛ فورا از شهر خارج شو، که من از خیرخواهان توام!»///و آمد مردی از پایان شهر می‌دوید گفت ای موسی همانا مردم در اندیشه تواند که بکشندت پس برون شو همانا منم تو را از اندرزگویان‌///و از دور افتاده‌ترین نقطه‌ی شهر، مردی دوان دوان آمد (و) گفت: «ای موسی! سران قوم درباره‌ی تو از یکدیگر نظرخواهی می‌کنند تا تو را بکشند، پس (از شهر) برون شو. همانا من برایت از نصیحت‌گرانم.» He therefore got away therefrom, looking about, in a state of fear. He prayed "O my Lord! save me from people given to wrong-doing." پس موسی ترسان و نگران در حالی که [حوادث تلخی را] انتظار می‌کشید از شهر بیرون رفت، [در آن حال] گفت: پروردگارا! مرا از این مردم ستمکار نجات بده.///پس موسی ترسان و نگران در حالی که [حوادث تلخی را] انتظار می‌کشید از شهر بیرون رفت، [در آن حال] گفت: پروردگارا! مرا از این مردم ستمکار نجات بده.///ترسان و نگران از شهر بیرون شد. گفت: اى پروردگار من، مرا از ستمکاران رهایى بخش.///پس ترسان و نگران از آن [شهر] بیرون شد و گفت: اى پروردگار من! مرا از قوم ستمکار رهایى بخش///موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى که مى‌] گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»///پس [موسى] از آن [شهر] بیرون رفت، در حالى که نگران و ترسان بود. گفت: «پروردگارا! مرا از [دست] این گروه ستمگر نجات بده!»///موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی و مراقبت از دشمن بیرون رفت، گفت: بار الها، مرا از شر (این) قوم ستمکار نجات ده.///آنگاه [موسی‌] از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت پروردگارا مرا از قوم ستمکار نجات بده‌///موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای؛ عرض کرد: «پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»///پس برون رفت از آن هراسانی چشم به راه گفت پروردگارا نجاتم ده از گروه ستمگران‌///پس (موسی) ترسان و نگران از آن جایگاه (بی‌سامان، بی‌امان) به انتظار (نصرت ربانی) برون رفت (و) گفت: «پروردگارم! مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.» Then, when he turned his face towards (the land of) Madyan, he said: "I do hope that my Lord will show me the smooth and straight Path." هنگامی که به سوی مدین روی آورد، گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست [که انسان را به نتیجه مطلوب می‌رساند] راهنمایی کند.///هنگامی که به سوی مدین روی آورد، گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست [که انسان را به نتیجه مطلوب می‌رساند] راهنمایی کند.///چون به جانب مدین روان شد، گفت: شاید پروردگار من مرا به راه راست رهبرى کند.///و چون به جانب شهر مدین روى نهاد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند///و چون به سوى [شهر] مدین رو نهاد [با خود] گفت: «امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»///و چون [موسى] به سوى مدین روى نهاد، گفت: «امید است که پروردگارم مرا به راه راست هدایت فرماید.»///و چون رو به جانب شهر مدین آورد، با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه‌مستقیم هدایت فرماید.///و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی کند///و هنگامی که متوجه جانب مدین شد گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند!»///و هنگامی که روی آورد بسوی مدین گفت امید است پروردگار من رهبریم کند به راه راست‌///و هنگامی که سوی (شهر) مدین روی نهاد (با خود) گفت: «امید است پروردگارم مرا به میانه‌ی راه راهوار هدایت کند.» And when he arrived at the watering (place) in Madyan, he found there a group of men watering (their flocks), and besides them he found two women who were keeping back (their flocks). He said: "What is the matter with you?" They said: "We cannot water (our flocks) until the shepherds take back (their flocks): And our father is a very old man." هنگامی که به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که دام هایشان را آب می‌دادند، و غیر آنان دو زن را دید که [دام هایشان را از رفتن به سوی آب] بازمی دارند؛ گفت: چه چیزی شما را بر بازداشتن [گوسفندان] وامی دارد؟ گفتند: ما [این دام هایمان را] آب نمی‌دهیم تا [این] شبانان [دام هایشان را] برگردانند و پدر ما پیری کهنسال است [به این علت از انجام این کار معذور است.]///هنگامی که به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که دام هایشان را آب می‌دادند، و غیر آنان دو زن را دید که [دام هایشان را از رفتن به سوی آب] بازمی دارند؛ گفت: چه چیزی شما را بر بازداشتن [گوسفندان] وامی دارد؟ گفتند: ما [این دام هایمان را] آب نمی‌دهیم تا [این] شبانان [دام هایشان را] برگردانند و پدر ما پیری کهنسال است [به این علت از انجام این کار معذور است.]///چون به آب مدین رسید، گروهى از مردم را دید که چارپایان خود را آب مى‌دهند و پشت سرشان دو زن را دید که گوسفندان خود را باز مى‌رانند. گفت: شما چه مى‌کنید؟ گفتند: ما آب نمى‌دهیم تا آنگاه که چوپانان باز گردند، که پدر ما پیرى بزرگوار است.///و چون به آب مدین رسید، گروهى از مردم را بر [گرد] آن یافت که [دام‌هاى خود را] آب مى‌دادند، و پشت سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] از آب باز مى‌دارند. گفت: کار شما چیست؟ گفتند: [ما به گوسفندان خود] آب نمى‌دهیم تا شبانان [گوسفندانشان را] بازگردا///و چون به آب مدین رسید، گروهى از مردم را بر آن یافت که [دامهاى خود را] آب مى‌دادند، و پشت سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور مى‌کردند. [موسى‌] گفت: «منظورتان [از این کار] چیست؟» گفتند: «[ما به گوسفندان خود] آب نمى‌دهیم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند، و پدر ما پیرى سالخورده است.»///و چون موسى به [چاه] آب مدین رسید، گروهى از مردم را در اطراف آن دید که به سیراب کردن [چهارپایان خویش] مشغولند و در کنار آنان، دو زن را دید که [دام‌های خود را از رفتن به سوى آب] دور مى‌داشتند. [موسى به آنان] گفت: «منظور شما [از این کناره‌گیرى] چیست؟» گفتند: «ما [گوسفندان خود را] آب نمى‌دهیم تا این که همه‌ى چوپانان [دام‌هایشان را] برگردانند و [حضور ما در این‌جا براى آن است که] پدر ما پیرمردى کهن‌سال است.»///و چون بر سر چاه آبی حوالی شهر مدین رسید آنجا جماعتی را دید که (حشم و گوسفندانشان را) سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند. موسی گفت: شما اینجا چه می‌کنید و کار مهمتان چیست؟ آن دو زن پاسخ دادند که ما گوسفندان خود را سیراب نمی‌کنیم تا مردان گوسفندانشان را سیراب کرده باز گردند و پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است (و مرد دیگری نداریم، ناچار ما را به شبانی گوسفندان فرستاده است).///و چون به آبشخور مدین رسید، پیرامون آن گروهی از مردم را یافت که [اغنام خویش را] آب می‌دادند، و از پس ایشان دو زن که [چارپایان خود را] جمع و جور می‌کردند [موسی‌] گفت کار و بار شما چیست؟ گفتند ما [به چارپایان خود] آب نمی‌دهیم تا آنکه شبانان [چارپایان خود را از آبشخور] بازگردانند، و پدر ما پیری فرتوت است‌///و هنگامی که به (چاه) آب مدین رسید، گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب می‌کنند؛ و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمی‌شوند؛ موسی) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمی‌دهید؟!)» گفتند: «ما آنها را آب نمی‌دهیم تا چوپانها همگی خارج شوند؛ و پدر ما پیرمرد کهنسالی است (و قادر بر این کارها نیست.)!»///و هنگامی که وارد شد بر آب مدین یافت بر آن گروهی را از مردم که آب می‌دادند و یافت نزدیک ایشان دو زن که بازمی‌داشتند (گوسفندان را از گریختن) گفت چیست کار شما گفتند ما آب ندهیم تا بازآیند شبانان (سیراب کنند) و پدر ما پیری هست فرتوت‌///و چون به آب‌گاه مدین وارد شد، گروهی از مردم را بر آن یافت، (که دام‌های خود را) آب می‌دهند و پشت سرشان دو زن را یافت که (مردان را) از (اطراف) خود دور می‌کنند. (موسی به آنان) گفت: «کار مهمتان چیست‌؟» گفتند: «ما (به‌ناچار) به گوسفندان خود آب نمی‌دهیم تا شبانان (همه‌ی گوسفندانشان را) برگردانند. و پدرمان پیری سالخورده است.» So he watered (their flocks) for them; then he turned back to the shade, and said:"O my Lord! truly am I in (desperate) need of any good that Thou dost send me!" پس [موسی] دام هایشان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می‌کنی، نیازمندم.///پس [موسی] دام هایشان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می‌کنی، نیازمندم.///گوسفندانشان را آب داد. سپس به سایه بازگشت و گفت: اى پروردگار من، من به آن نعمتى که برایم مى‌فرستى نیازمندم.///پس براى آن دو [گوسفندانشان را] براى آن دو آب داد، آن‌گاه به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا! من به هر [رزق و] خیرى که برایم بفرستى سخت نیازمندم///پس براى آن دو، [گوسفندان را] آب داد، آنگاه به سوى سایه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم.»///پس [موسى گوسفندانشان را] براى آنان آب داد، سپس رو به سوى سایه آورد و گفت: «پروردگارا! من به هر خیرى که تو بر من بفرستى، نیازمندم.»///موسی گوسفندانشان را سیراب کرد و (با حالی خسته) رو به سایه درختی آورد و گفت: بار الها، من به خیری (یعنی زندگانی و قوت و غذایی) که تو (از خوان کرمت) نازل فرمایی محتاجم.///سپس برای آنها [چارپایانشان را] آب داد، آنگاه رو به سایه آورد، و گفت پروردگارا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم‌///موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم!»///پس سیراب کرد برای ایشان سپس بازگشت بسوی سایه و گفت پروردگارا همانا منم بدانچه فرستی به سویم از خیر نیازمند///پس برای آن دو، (گوسفندانشان را) آب داد. سپس سوی سایه برگشت. پس گفت: «پروردگارم! به‌راستی من برای خیری که سویم فرستادی نیازمندم.» Afterwards one of the (damsels) came (back) to him, walking bashfully. She said: "My father invites thee that he may reward thee for having watered (our flocks) for us." So when he came to him and narrated the story, he said: "Fear thou not: (well) hast thou escaped from unjust people." پس یکی از آن دو [زن] در حالی که با حالت شرم و حیا گام برمی داشت، نزد او آمد [و] گفت: پدرم تو را می‌طلبد تا پاداش اینکه [دام‌های] ما را آب دادی به تو بدهد. چون نزد او آمد و داستانش را بیان کرد، گفت: دیگر نترس که از آن گروه ستمکار نجات یافتی.///پس یکی از آن دو [زن] در حالی که با حالت شرم و حیا گام برمی داشت، نزد او آمد [و] گفت: پدرم تو را می‌طلبد تا پاداش اینکه [دام‌های] ما را آب دادی به تو بدهد. چون نزد او آمد و داستانش را بیان کرد، گفت: دیگر نترس که از آن گروه ستمکار نجات یافتی.///یکى از آن دو زن که به آزرم راه مى‌رفت نزد او آمد و گفت: پدرم تو را مى‌خواند تا مزد آب‌دادنت را بدهد. چون نزد او آمد و سرگذشت خویش بگفت، گفت: مترس، که تو از مردم ستمکاره نجات یافته‌اى.///پس یکى از آن دو در حالى که از روى حیا گام برمى‌داشت نزد وى آمد و گفت: پدرم تو را مى‌طلبد تا پاداش آن که براى ما آب دادى به تو بپردازد. و چون موسى نزد وى آمد و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد، گفت: مترس که از گروه ستمکاران نجات یافتى///پس یکى از آن دو زن -در حالى که به آزرم گام بر مى‌داشت- نزد وى آمد [و] گفت: «پدرم تو را مى‌طلبد تا تو را به پاداش آب‌دادن [گوسفندان‌] براى ما، مزد دهد.» و چون [موسى‌] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حکایت کرد، [وى‌] گفت: «مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى.»///پس [چیزى نگذشت که] یکى از آن دو [زن] در حالى که با حیا و عفت، راه مى‌رفت، نزد او آمد و گفت: «پدرم از تو دعوت مى‌کند تا مزد این که براى ما [دام‌هایمان را] آب دادى، به تو بپردازد.» پس همین که موسى به نزد او آمد و سرگذشت خود را براى او بازگو کرد، شعیب گفت: «نترس! تو از گروه ستمگران نجات یافتى!»///(موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه می‌رفت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. چون موسی نزد او (یعنی شعیب پدر آن دختر) رسید و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت: اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتی.///سپس یکی از آن دو، در حالی که با شرم و آزرم گام برمی‌داشت، به نزد او آمد و گفت پدرم شما را دعوت کرده است که پاداش آبدهی‌ات را برای [چارپایان‌] ما به شما بدهد، و چون [موسی‌] به نزد او آمد و برای او داستانش را بیان کرد، [شعیب‌] گفت مترس که از قوم ستمکار نجات یافتی‌///ناگهان یکی از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی‌داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت می‌کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او [= شعیب‌] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی!»///پس بیامدش یکی از آن دو زن که می‌آمد (که روان بود) بر آزرمی گفت همانا پدرم تو را می‌خواند تا بپردازدت مزد آنچه را آب دادی برای ما پس گاهی که بر او درآمد و خواند بر او داستانها را گفت بیم مدار رها شدی از گروه ستمگران‌///پس یکی از آن دو زن - حال آنکه به آزرم گام بر می‌داشت - نزد وی آمد (و) گفت: «پدرم تو را می‌طلبد تا تو را به پاداش آب دادن (گوسفندان) برایمان، مزد دهد.» پس چون (موسی) نزدش آمد و سرگذشت‌ها (ی خود) را بر او حکایت کرد، (وی) گفت: «مترس (که) از گروه ستمگران نجات یافتی.» Said one of the (damsels): "O my (dear) father! engage him on wages: truly the best of men for thee to employ is the (man) who is strong and trusty".... یکی از آن دو زن گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی که استخدام می‌کنی آن کسی است که نیرومند و امین باشد [و او دارای این صفات است.]///یکی از آن دو زن گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی که استخدام می‌کنی آن کسی است که نیرومند و امین باشد [و او دارای این صفات است.]///یکى از آن دو گفت: اى پدر، اجیرش کن، که اگر چنین کنى بهترین مرد نیرومند امینى است که اجیر کرده‌اى.///یکى از آن دو دختر گفت: اى پدر! او را استخدام کن همانا بهترین کسى که استخدام مى‌کنى، کسى است که نیرومند و امین است///یکى از آن دو [دختر] گفت: «اى پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسى است که استخدام مى‌کنى: هم نیرومند [و هم‌] در خور اعتماد است.»///یکى از آن دو [دختر] گفت: «اى پدر! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسى که [مى‌توانى] استخدام کنى، شخص توانا و امین است.»///یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر این مرد را (که به شجاعت و امانت آراسته است) به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزینی کسی است که توانا و امین باشد.///یکی از آن دو [دختر] گفت پدرجان او را [با دستمزد] به کار گیر که او بهترین کسی است که می‌توانی به کار بگیری، هم تواناست و هم درستکار///یکی از آن دو (دختر) گفت: «پدرم! او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی را که می‌توانی استخدام کنی آن کسی است که قوی و امین باشد (و او همین مرد است)!»///گفت یکی از آن دو زن ای پدر مزدورش گیر که بهترین آنان که مزدور گیری نیرومندی است امین‌///یکی از آن دو (زن) گفت: «پدرم! او را به کاری برگمار، که بی‌گمان بهترین کس را به کارگری گرفتی؛ (او) نیرومند (و) در خور اعتماد است.» He said: "I intend to wed one of these my daughters to thee, on condition that thou serve me for eight years; but if thou complete ten years, it will be (grace) from thee. But I intend not to place thee under a difficulty: thou wilt find me, indeed, if Allah wills, one of the righteous." گفت: می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم به شرط آنکه هشت سال اجیر من باشی، و اگر ده سال را تمام کردی، اختیارش با خود توست [و ربطی به اصل قرار داد ندارد]، و من نمی‌خواهم بر تو سخت گیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت.///گفت: می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم به شرط آنکه هشت سال اجیر من باشی، و اگر ده سال را تمام کردی، اختیارش با خود توست [و ربطی به اصل قرار داد ندارد]، و من نمی‌خواهم بر تو سخت گیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت.///گفت: مى‌خواهم یکى از این دو دخترم را زن تو کنم به شرط آنکه هشت سال مزدور من باشى. و اگر ده سال را تمام کنى، خود خدمتى است و من نمى‌خواهم که تو را به مشقت افکنم. ان شاء الله مرا از صالحان خواهى یافت.///[شعیب‌] گفت: من مى‌خواهم یکى از این دو دختران خود را به نکاح تو در آورم، به این شرط که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را به پایان رسانى [اختیار] از جانب توست، و نمى‌خواهم بر تو سخت بگیرم، و مرا اگر خدا بخواهد از صالحان خواهى یافت/// [شعیب‌] گفت: «من مى‌خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‌کنى‌] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‌خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء الله از درستکاران خواهى یافت.»///[شعیب به موسى] گفت: «من قصد دارم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم، بر این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى و اگر آن به ده سال تمام کردى، [به خواست و] از ناحیه‌ی خودتوست و من نمى‌خواهم بر تو سخت بگیرم. به زودى به خواست خداوند، مرا از صالحان خواهى یافت.»///شعیب (به موسی) گفت: من اراده آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم بر این مهر که هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال تمام کنی (آن دو سال) به میل و اختیار تو، و من (در این نکاح) رنج بر تو نمی‌خواهم نهاد، ان شاء الله مرا شخص شایسته (این خدمت) خواهی یافت.///[شعیب به موسی‌] گفت من می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم، در قبال اینکه [به جای کابین‌] هشت سال برای من کار کنی، و اگر آن را به ده سال پایان دادی، میل خودت است، ولی من نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم، که مرا، اگر خدا بخواهد، از درستکاران خواهی یافت‌///(شعیب) گفت: «من می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط که هشت سال برای من کار کنی؛ و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی، محبتی از ناحیه توست؛ من نمی‌خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاء الله مرا از صالحان خواهی یافت»///گفت همانا خواهم که همسر تو گردانم یکی از دخترانم را اینان بر آنکه مزدورم باشی هشت سال و اگر ده سال را به پایان آوردی پس از نزد تو است و نخواهم سختی بر تو آرم زود است بیابی مرا اگر خدا خواهد از شایستگان‌///(شعیب) گفت: «من همی خواهم که تو را به نکاح یکی از این دو دختر خود در آورم، بر این (شرط) که هشت سال برایم اجیر شوی، پس اگر ده سال را تمام گردانی از نزد (خود) تو است و نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم. زودا (که) مرا – اگر خدا بخواهد - از شایستگان بیابی.» He said: "Be that (the agreement) between me and thee: whichever of the two terms I fulfil, let there be no ill-will to me. Be Allah a witness to what we say." [موسی] گفت: این قرارداد میان من و تو باشد، هر یک از این دو مدت را به پایان برم هیچ تعدی و ستمی بر من نیست، و خدا بر آنچه می‌گوییم، نگهبان و وکیل است.///[موسی] گفت: این قرارداد میان من و تو باشد، هر یک از این دو مدت را به پایان برم هیچ تعدی و ستمی بر من نیست، و خدا بر آنچه می‌گوییم، نگهبان و وکیل است.///گفت: این است پیمان میان من و تو. هر یک از دو مدت را که سپرى سازم بر من ستمى نخواهد رفت و خدا بر آنچه مى‌گوییم وکیل است.///[موسى پذیرفت و] گفت: این [قرارداد] میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم بر من تعدى و تحمیلى نباشد و خدا بر آنچه مى‌گوییم و کیل است/// [موسى‌] گفت: «این [قرار داد] میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى [روا] نباشد، و خدا بر آنچه مى‌گوییم وکیل است.»///[موسى پیشنهاد شعیب را پذیرفت و] گفت: «این [قراردادی] میان من و تو [باشد. البته] هر کدام از دو مدت را که به انجام رساندم، ستمى بر من نخواهد بود، [و من در انتخاب آن آزادم]! و خداوند برآنچه ما مى‌گوییم، [گواه و] وکیل است.»///موسی گفت: این عهد میان من و توست هر کدام از دو مدت را (در خدمت) به انجام رسانم بر من ستمی نباشد (و نباید باز خواست شوم) و خدا بر این قول (و عهد) ما وکیل است.///[موسی‌] گفت این بین من و بین شما باشد که هر کدام از دو مدت را به سر بردم، از من زیاده‌خواهی نشود، و خداوند بر آنچه می‌گوییم ضامن [و شاهد] ماست‌///(موسی) گفت: «(مانعی ندارد،) این قراردادی میان من و تو باشد؛ البته هر کدام از این دو مدت را انجام دهم ستمی بر من نخواهد بود (و من در انتخاب آن آزادم)! و خدا بر آنچه ما می‌گوییم گواه است!»///گفت این میان من و تو است که هر یک از دو سرآمد را به پایان آوردم نباشد ستمی بر من و خدا است بر آنچه گوئیم وکیل‌///(موسی) گفت: «این (قرار داد) میان من و تو است، (که) هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، پس بر من هرگز تجاوزی نیست و خدا بر آنچه می‌گوییم وکیل است.» Now when Moses had fulfilled the term, and was travelling with his family, he perceived a fire in the direction of Mount Tur. He said to his family: "Tarry ye; I perceive a fire; I hope to bring you from there some information, or a burning firebrand, that ye may warm yourselves." چون موسی آن مدت را به پایان برد و با خانواده‌اش رهسپار [مصر] شد، از جانب طور آتشی دید، به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم، [می روم] شاید خبری از آن برای شما بیاورم یا پاره‌ای از آتش را می‌آورم تا گرم شوید.///چون موسی آن مدت را به پایان برد و با خانواده‌اش رهسپار [مصر] شد، از جانب طور آتشی دید، به خانواده‌اش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم، [می روم] شاید خبری از آن برای شما بیاورم یا پاره‌ای از آتش را می‌آورم تا گرم شوید.///چون موسى مدت را به سر آورد و با زنش روان شد، از سوى طور آتشى دید. به کسان خود گفت: درنگ کنید. آتشى دیدم. شاید از آن خبرى یا پاره آتشى بیاورم تا گرم شوید.///و چون موسى آن مدت را به پایان رسانید و با خانواده‌ى خویش راهى [مصر] شد، از جانب کوه طور آتشى دید! به خانواده‌ى خود گفت: این جا بمانید که من آتشى دیدم، شاید از آن خبرى یا شعله‌اى برایتان بیاورم تا گرم شوید///و چون موسى آن مدت را به پایان رسانید و همسرش را [همراه‌] برد، آتشى را از دور در کنار طور مشاهده کرد، به خانواده خود گفت: «[اینجا] بمانید، که من آتشى از دور دیدم، شاید خبرى از آن یا شعله‌اى آتش برایتان بیاورم، باشد که خود را گرم کنید.»///پس چون موسى، مدت [قرارداد] را به پایان رساند و با خانواده‌اش [از مدین به سوى مصر] رهسپار گردید، از سوى [کوه] طور آتشى را دید. به خانواده‌اش گفت: «قدرى درنگ کنید! من آتشى دیدم، [مى‌روم تا] شاید خبرى برای شما بیاورم، یا شعله‌اى از آتش را، تا [با آن] گرم شوید.»///آن‌گاه که موسی عهد خدمت به پایان رسانیده و با اهل بیت خود (از حضور شعیب) رو به دیار خویش کرد (در راه) آتشی از جانب طور دید، به اهل بیت خود گفت: شما در اینجا مکث کنید که از دور آتشی به نظرم رسید (می‌روم تا) شاید از آن خبری بیاورم یا برای گرم شدن شما شعله‌ای برگیرم.///و چون موسی مدت [مقرر] را به سر برد و خانواده‌اش را [همراه خود] برد، از جانب طور آتشی دید، به خانواده‌اش گفت صبر کنید، من [از دور] آتشی دیده‌ام، شاید از آنجا برای شما خبری یا پاره آتشی بیاورم، باشد که گرم شوید///هنگامی که موسی مدت خود را به پایان رسانید و همراه خانواده‌اش (از مدین به سوی مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید! به خانواده‌اش گفت: «درنگ کنید که من آتشی دیدم! (می‌روم) شاید خبری از آن برای شما بیاورم، یا شعله‌ای از آتش تا با آن گرم شوید!»///پس گاهی که پایان آورد موسی سرآمد را و روان گشت با خاندان خویش دریافت از کنار طور آتشی را گفت به خاندان خویش درنگ کنید که من آتشی احساس کردم باشد بیارمتان از آن آگهیی یا گیرانه اخگری شاید شما گرم شوید///پس چون موسی آن مدت را به پایان رسانید و خانواده‌اش را (همراهش به سفر) برد، با آتشی از جانب (کوه) طور انس گرفت. به خانواده‌ی خود گفت: «(اینجا) درنگ کنید، که من به‌راستی با آتشی (فراسوی طور) انس گرفتم، شاید خبری از آن، یا شعله‌ای آتش برایتان بیاورم، شاید گیرانه‌ای (از آن) بر گیرید.» But when he came to the (fire), a voice was heard from the right bank of the valley, from a tree in hallowed ground: "O Moses! Verily I am Allah, the Lord of the Worlds.... چون نزد آن آمد، از جانب راست آن وادی در آن جایگاه مبارک از آن درخت ندا رسید که‌ای موسی! یقینا منم خدا پروردگار جهانیان،///چون نزد آن آمد، از جانب راست آن وادی در آن جایگاه مبارک از آن درخت ندا رسید که‌ای موسی! یقینا منم خدا پروردگار جهانیان،///چون نزد آتش آمد، از کناره راست وادى در آن سرزمین مبارک، از آن درخت ندا داده شد که: اى موسى، من خداى یکتا پروردگار جهانیانم.///پس چون به نزد آتش آمد، از جانب راست وادى، در آن جایگاه مبارک، از درخت ندا داده شد که: اى موسى! همانا من خداوند، پروردگار جهانیان هستم///پس چون به آن [آتش‌] رسید، از جانب راست وادى، در آن جایگاه مبارک، از آن درخت ندا آمد که: «اى موسى، منم، من، خداوند، پروردگار جهانیان.»///پس همین که [موسى] نزدیک آن [آتش] آمد، [ناگهان] از جانب راست آن دره، در آن جایگاه مبارک و خجسته، از [میان] یک درخت، ندا داده شد که: اى موسى! همانا من، الله، پروردگار جهانیان هستم.///چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب راست آن وادی در آن بارگاه مبارک از آن درخت (مقدس) ندایی رسید که‌ای موسی منم خدای یکتا پروردگار جهانیان.///و چون به نزدیک آن [آتش‌] آمد، از کرانه وادی ایمن، در جایگاه متبرک، از درخت ندا داده شد که‌ای موسی من خداوندم، پروردگار جهانیان‌///هنگامی که به سراغ آتش آمد، از کرانه راست دره، در آن سرزمین پر برکت، از میان یک درخت ندا داده شد که: «ای موسی! منم خداوند، پروردگار جهانیان!///پس گاهی که آمد آن را خوانده شد از کنار راست دره در سرزمین فرخنده از درخت که‌ای موسی همانا منم خدا پروردگار جهانیان‌///پس چون به آن (آتش) رسید، از سمت مبارک‌ترین جای آن وادی، در آن جایگاه مبارک، از آن درخت ندا آمد: «ای موسی! به‌راستی منم من، خدا، پروردگار جهانیان.» "Now do thou throw thy rod!" but when he saw it moving (of its own accord) as if it had been a snake, he turned back in retreat, and retraced not his steps: O Moses!" (It was said), "Draw near, and fear not: for thou art of those who are secure. و عصایت را بیفکن. پس وقتی آن را دید که تند و سریع حرکت می‌کند، گویا ماری باریک و تیزرو است، پشت کنان گریخت و به پشت سر برنگشت. [ندا آمد:] ای موسی! پیش آی و مترس، بی تردید تو [از آسیب و گزند آن] در امانی،///و عصایت را بیفکن. پس وقتی آن را دید که تند و سریع حرکت می‌کند، گویا ماری باریک و تیزرو است، پشت کنان گریخت و به پشت سر برنگشت. [ندا آمد:] ای موسی! پیش آی و مترس، بی تردید تو [از آسیب و گزند آن] در امانی،///عصایت را بینداز. چون دیدش که همانند مارى مى‌جنبد، گریزان بازگشت و به عقب ننگریست. اى موسى، پیش آى و مترس. تو در امان هستى.///که عصاى خود را بیفکن. پس چون دید آن مثل مارى [به سرعت‌] مى‌خزد، به عقب بازگشت و به پشت سر نگاه نکرد. [خطاب شد:] اى موسى! پیش آى و مترس که تو از ایمنانى///و [فرمود:] «عصاى خود را بیفکن.» پس چون دید آن مثل مارى مى‌جنبد، پشت کرد و برنگشت. «اى موسى، پیش آى و مترس که تو در امانى.»///و عصایت را بیفکن! پس چون مشاهده کرد آن [عصا] چنان جست و خیز مى‌کند گویا مارى چالاک و کوچک است، پشت‌کنان گریخت و به عقب [هم] نگاه نکرد! [ندا رسید که:] «اى موسى! پیش بیا و نترس! همانا تو در امان هستى.///و تو (در این مقام) عصای خود بیفکن. چون (عصا افکند و) بر آن نگریست و دید که گویی اژدهایی مهیب و سبک خیز است رو به فرار نهاد و واپس نگردید. (در آن حال بدو خطاب شد) ای موسی پیش آی و مترس که تو از ایمنان هستی.///و عصایت را بینداز چون [انداخت و] آن را نگریست که می‌جنبید گویی که ماری بود، پشت کرد [و پا به فرار گذاشت‌] و برنگشت [گفته شد] ای موسی روی به این سو کن و مترس، تو از ایمنانی‌///عصایت را بیفکن!» هنگامی که (عصا را افکند و) دید همچون ماری با سرعت حرکت می‌کند، ترسید و به عقب برگشت، و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس، تو در امان هستی!///و آنکه بیفکن چوبدست خود را تا گاهی که نگریستش می‌جنبد مانند ماری سبک‌خیز برگشت روی گردان و به پشت ننگریست ای موسی بیا و نترس که توئی از ایمن شدگان‌///«و اینکه عصایت را بیفکن.» پس چون دید آن (عصا) مثل ماری می‌خزد، پشت کرد و هرگز برنگشت. (گفتیم:) «موسی! پیش آی و مترس، تو بی‌گمان از آرامش‌یافتگانی.» "Move thy hand into thy bosom, and it will come forth white without stain (or harm), and draw thy hand close to thy side (to guard) against fear. Those are the two credentials from thy Lord to Pharaoh and his Chiefs: for truly they are a people rebellious and wicked." دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان بیرون آید، و برای [از بین رفتن] ترسی که دچارش شده‌ای دو دستت را بر سینه بگذار، پس این دو معجزه از ناحیه پروردگار توست به سوی فرعون و اشراف و سران او که همواره مردمی نافرمان هستند.///دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان بیرون آید، و برای [از بین رفتن] ترسی که دچارش شده‌ای دو دستت را بر سینه بگذار، پس این دو معجزه از ناحیه پروردگار توست به سوی فرعون و اشراف و سران او که همواره مردمی نافرمان هستند.///دست خود در گریبان ببر تا بیرون آید سفید بى‌هیچ آسیبى. و تا از وحشت بیارامى دست خود در بغل کن. این دو از جانب پروردگارت حجتهاى تو براى فرعون و مهتران اوست، که آنان مردمى نافرمانند.///دست خود را به گریبانت ببر تا سفید [و درخشان‌] و بى‌گزند بیرون آید و دست و بازویت را به خود بچسبان تا ترس تو فرو نشیند [و مضطرب نباشى‌] و اینها دو برهان از جانب پروردگار توست [که باید] به سوى فرعون و مهترانش [ببرى‌]، زیرا آنها قومى نافرمان‌اند/// «دست خود را به گریبانت ببر تا سپید بى‌گزند بیرون بیاید، و [براى رهایى] از این هراس بازویت را به خویشتن بچسبان. این دو [نشانه‌] دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید] به سوى فرعون و سران [کشور] او [ببرى‌]، زیرا آنان همواره قومى نافرمانند.»///[اى موسى!] دستت را در گریبان فروببر، [خواهى دید که] بدون هیچ بیمارى و نقص و عیبى، سپید و درخشان بیرون خواهد آمد. و براى رهایى از [تعجب و] ترس، دو دستت را بر سینه بگذار. پس این [دو معجزه، دو دلیل روشن و] دو برهان از طرف پروردگارت به سوى فرعون و اشراف قوم اوست. به­درستى که آنان گروهى فاسق بوده‌اند.»///دست خود را در گریبان بر تا بی هیچ نقص (برص و) مرضی، سفید و روشن (چون ماه تابان) بیرون آید، و تا (به ظهور این معجزه) از وحشت و اضطراب بیاسایی باز دست به گریبان بر (تا به حال اول برگردد). این دو (عصا و ید بیضا) از جانب خدایت دو برهان (کامل و دو معجز بزرگ الهی بر رسالت تو) است (اینک برو به رسالت) به سوی فرعون و فرعونیان که قومی فاسق و نابکارند.///دستت را در گریبانت کن، تا سپید و درخشان بدون هیچ بیماری [پیسی‌] بیرون آید، و بازوی خود را از ترس جمع کن، بدان که این دو، دو برهان از سوی پروردگارت هستند برای فرعون و بزرگان قومش، که ایشان قومی نافرمان هستند///دستت را در گریبان خود فروبر، هنگامی که خارج می‌شود سفید و درخشنده است بدون عیب و نقص؛ و دستهایت را بر سینه‌ات بگذار، تا ترس و وحشت از تو دور شود! این دو [= معجزه عصا و ید بیضا] برهان روشن از پروردگارت بسوی فرعون و اطرافیان اوست، که آنان قوم فاسقی هستند!»///فرو بر دستت را در گریبان خویش تا برون آید تابنده بی‌آزاری و بازگردان بسوی خود بال خود را از بیم پس اینها دو حجتند از پروردگار تو بسوی فرعون و کسانش که بودند ایشان همانا گروهی نافرمانان‌///«دستت را به خوبی در گریبانت ببر، تا (با) سپیدی بی‌گزندی برون آید و (برای رهایی) از این هراس بازویت را به پهلویت بچسبان. پس این دو (نشانه)، دو برهان از جانب پرودگار تو است سوی فرعون و ویژگانش. آنان بی‌گمان قومی نافرمان بوده‌اند.» He said: "O my Lord! I have slain a man among them, and I fear lest they slay me. گفت: پروردگارا! من یک نفر از آنان را کشته‌ام، می‌ترسم مرا بکشند،///گفت: پروردگارا! من یک نفر از آنان را کشته‌ام، می‌ترسم مرا بکشند،///گفت: اى پروردگار من، یکى از ایشان را کشته‌ام، و مى‌ترسم مرا بکشند.///گفت: پروردگارا! من کسى از ایشان را کشته‌ام، پس مى‌ترسم مرا بکشند///گفت: «پروردگارا، من کسى از ایشان را کشته‌ام، مى‌ترسم مرا بکشند.///[موسى] گفت: «پروردگارا! من یکى از آنها را کشته‌ام، پس مى‌ترسم [پیش از آن که دعوتم را ابلاغ کنم،] مرا به قتل برسانند.///موسی گفت: پروردگارا، من از فرعونیان یک نفر را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا به قتل رسانند.///[موسی‌] گفت پروردگارا من یکی از ایشان را کشته‌ام و می‌ترسم که مرا بکشند///عرض کرد: «پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته‌ام؛ می‌ترسم مرا به قتل برسانند!///گفت پروردگارا کشتم از ایشان تنی را و ترسم که بکشندم‌///گفت: «پروردگارم! من به‌راستی کسی از ایشان را کشته‌ام، پس می‌ترسم مرا بکشند.» "And my brother Aaron - He is more eloquent in speech than I: so send him with me as a helper, to confirm (and strengthen) me: for I fear that they may accuse me of falsehood." و برادرم هارون زبانش از من گویاتر است، پس او را همراه من بفرست که یاور و دستیارم باشد تا [در همه امور] مرا تصدیق کند؛ زیرا می‌ترسم [فرعون و فرعونیان] تکذیبم کنند.///و برادرم هارون زبانش از من گویاتر است، پس او را همراه من بفرست که یاور و دستیارم باشد تا [در همه امور] مرا تصدیق کند؛ زیرا می‌ترسم [فرعون و فرعونیان] تکذیبم کنند.///و برادرم هارون به زبان از من فصیح‌تر است، او را به مدد من بفرست تا مرا تصدیق کند، که بیم آن دارم که دروغگویم شمارند.///و برادرم هارون از من زبان آورتر است، پس او را با من به عنوان مددکار بفرست تا مرا تصدیق کند همانا بیم آن دارم که مرا تکذیب کنند///و برادرم هارون از من زبان‌آورتر است، پس او را با من به دستیارى گسیل دار تا مرا تصدیق کند، زیرا مى‌ترسم مرا تکذیب کنند.»///و برادرم هارون را که در بیان از من شیواتر است، براى یارى‌ام با من بفرست، تا مرا تصدیق کند. مى‌ترسم که [فرعونیان] مرا تکذیب کنند.»///و (با این حال اگر از رسالت ناگزیرم) برادرم هارون را نیز که ناطقه‌اش فصیح‌تر از من است با من یار و شریک درکار رسالت فرما تا مرا تصدیق و ترویج کند که می‌ترسم این فرعونیان سخت تکذیب رسالتم کنند.///و برادرم هارون از من گشاده زبان‌تر است، او را یاور من بفرست که به صدق من گواهی دهد که من می‌ترسم مرا دروغگو بدانند///و برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است؛ او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ می‌ترسم مرا تکذیب کنند!»///و برادرم هارون او روانتر است از من در زبان پس بفرستش با من کمکی که تصدیقم کند زیرا می‌ترسم که مرا تکذیب کنند///«و برادرم هارون، او از من روشن‌بیان‌تر است. پس او را با من به دستیاری و بازداری گسیل دار تا مرا تصدیق کند. همواره من می‌ترسم تکذیبم کنند.» He said: "We will certainly strengthen thy arm through thy brother, and invest you both with authority, so they shall not be able to touch you: with Our Sign shall ye triumph,- you two as well as those who follow you." [خدا] گفت: به زودی قدرت و نیرویت را به وسیله برادرت افزون کنم، و برای هر دوی شما به خاطر معجزات ما [که در اختیارتان نهاده‌ام] قدرتی قرار می‌دهم که آنان به شما دست نیابند، شما و آنان که از شما پیروی کنند، پیروزید.///[خدا] گفت: به زودی قدرت و نیرویت را به وسیله برادرت افزون کنم، و برای هر دوی شما به خاطر معجزات ما [که در اختیارتان نهاده‌ام] قدرتی قرار می‌دهم که آنان به شما دست نیابند، شما و آنان که از شما پیروی کنند، پیروزید.///گفت: تو را به برادرت قویدست خواهیم کرد و برایتان حجتى قرار مى دهیم. به سبب نشانه‌هایى که شما را داده‌ایم، به شما دست نخواهند یافت. شما و پیروانتان پیروز خواهید بود.///فرمود: به زودى بازویت را به وسیله برادرت محکم خواهیم کرد و براى شما دو [نفر]، سلطه‌اى قرار خواهیم داد که با [وجود] آیات ما به شما دست نخواهند یافت شما و هر که شما را پیروى کند پیروزید///فرمود: «به زودى بازویت را به [وسیله‌] برادرت نیرومند خواهیم کرد و براى شما هر دو، تسلطى قرار خواهیم داد که با [وجود] آیات ما، به شما دست نخواهند یافت شما و هر که شما را پیروى کند چیره خواهید بود.»///[خداوند] فرمود: «[نگران مباش!] ما بازوى تو را به واسطه‌ی [همراهى] برادرت محکم خواهیم کرد و براى شما، برترى و سلطه قرار خواهیم داد، پس به برکت آیات [و نشانه‌هاى] ما بر شما دست نخواهند یافت. شما و پیروانتان پیروزید!»///خدا به او فرمود که ما به همدستی برادرت (هارون) بسیار بازویت را قوی می‌گردانیم و به شما در عالم، قدرت و حکومتی می‌دهیم که هرگز دشمنان به شما دست نیابند، با این آیات و معجزات (که شما را عطا کردیم) شما و پیروانتان غالب خواهید بود.///فرمود زودا که تو را با [پیوستن‌] برادرت نیرومند سازیم و به شما دو تن سلطه دهیم که با معجزات ما [که همراه شماست‌] دستشان به شما نرسد شما و هرکس از شما پیروی کند پیروزید///فرمود: «بزودی بازوان تو را بوسیله برادرت محکم (و نیرومند) می‌کنیم، و برای شما سلطه و برتری قرارمی‌دهیم؛ و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی‌یابند؛ شما و پیروانتان پیروزید!»///گفت زود است استوار سازم بازوی تو را به برادرت و بدهم به شما فرمانروائی تا نرسند به شما به آیتهای ما شما و هر که پیروی کند شما را هستید چیره‌آیندگان‌///خدا فرمود: «به زودی بازویت را با برادرت نیرومند خواهیم کرد و با آیاتمان برای هر دو سلطه‌ای خواهیم نهاد. پس با آیاتمان به شما دست نخواهند یافت. شما و هر که پیرویتان کند چیرگانید.» When Moses came to them with Our clear signs, they said: "This is nothing but sorcery faked up: never did we head the like among our fathers of old!" پس هنگامی که موسی آیات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: این جز جادویی ساختگی و دروغین نیست، و ما این [ادعای نبوت و دعوت به توحید] را از پدران پیشین خود نشنیده‌ایم [که به ما گفته باشند کسی در میانشان به عنوان پیامبر و دعوت کننده به توحید آمده باشد!!]///پس هنگامی که موسی آیات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: این جز جادویی ساختگی و دروغین نیست، و ما این [ادعای نبوت و دعوت به توحید] را از پدران پیشین خود نشنیده‌ایم [که به ما گفته باشند کسی در میانشان به عنوان پیامبر و دعوت کننده به توحید آمده باشد!!]///چون موسى آیات روشن ما را نزدشان آورد گفتند: این جادویى است برساخته، ما از نیاکانمان چنین چیزهایى نشنیده‌ایم.///پس چون موسى معجزات روشن ما را براى آنها آورد، گفتند: این جز سحرى ساختگى نیست و ما این را در میان پدران نخستین خود نشنیده‌ایم///پس چون موسى آیات روشن ما را براى آنان آورد، گفتند: «این جز سحرى ساختگى نیست و از پدران پیشین خود چنین [چیزى‌] نشنیده‌ایم.»///پس هنگامى که موسى با [معجزات و] آیات روشن ما به سراغ آنان آمد، گفتند: «این چیزى جز جادوی ساختگى نیست و ما چنین چیزى را در [میان] نیاکان خود نشنیده‌ایم.»///چون موسی با معجزات و آیات ما که (حقانیتش) بر همه روشن بود به سوی فرعونیان آمد باز (آن قوم خود سر و لجوج نادان) گفتند: این معجزات تو جز سحری که ساختگی توست چیز دیگری نیست و ما این گفتار و دعوی که تو داری هیچ از پدران پیشینمان (امم سابقه) نشنیده‌ایم.///و چون موسی برای آنان معجزات روشنگر ما را آورد، گفتند این جز جادوی برساخته نیست و ما در حق نیاکانمان چنین چیزی نشنیده‌ایم‌///هنگامی که موسی معجزات روشن ما را برای آنان آورد، گفتند: «این چیزی جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزی را در نیاکان خود نشنیده‌ایم!»///پس هنگامی که بیامدشان موسی به آیتهای ما تابناک گفتند نیست این جز جادوئی دروغ بسته و نشنیدیم بدان در پدران ما پیشینیان‌///پس هنگامی‌که موسی آیات روشن ما را برایشان آورد، گفتند: «این جز سحری افترا زده (بر خدا) نیست، و ما از پدارن نخستینمان چنان چیزی نشنیده‌ایم.» Moses said: "My Lord knows best who it is that comes with guidance from Him and whose end will be best in the Hereafter: certain it is that the wrong-doers will not prosper." و موسی گفت: پروردگارم به کسی که از نزد او هدایت آورده و به کسی که سرانجام نیک برای اوست داناتر است؛ بی تردید ستمکاران پیروز نمی‌شوند.///و موسی گفت: پروردگارم به کسی که از نزد او هدایت آورده و به کسی که سرانجام نیک برای اوست داناتر است؛ بی تردید ستمکاران پیروز نمی‌شوند.///و موسى گفت: پروردگار من به آن کسى که از جانب او به هدایت آمده است و عاقبت پسندیده در آن سراى از آن اوست، آگاه‌تر است. زیرا ستمکاران رستگار نمى‌شوند.///و موسى گفت: پروردگار من بهتر مى‌داند چه کسى هدایت را از نزد او آورده و [بهتر مى‌داند] عاقبت نیک آن سرا براى چه کسى است مسلما ظالمان رستگار نمى‌شوند///و موسى گفت: «پروردگارم به [حال‌] کسى که از جانب او رهنمودى آورده و [نیز] کسى که فرجام [نیکوى‌] آن سرا براى اوست، داناتر است. در حقیقت، ظالمان رستگار نمى‌شوند.»///و موسى [در پاسخ تکذیب فرعونیان] گفت: «پروردگار من به کسى که از نزد او هدایت آورده، آگاه‌تر است و [مى‌داند] سرانجام [نیک] آخرت براى چه کسانى است. بى‌تردید ستمکاران رستگار نخواهند شد.»///و موسی گفت: خدای من به احوال رسولی که از جانب او به هدایت خلق آمده داناتر است و بهتر می‌داند که (از ما مؤمنان و شما کافران) کدام یک عاقبت خوش در دار عقبی خواهیم داشت، محققا ستمکاران عالم هرگز فلاح و رستگاری نخواهند یافت.///و موسی گفت پروردگارم داناتر است که چه کسی از سوی او رهنمود آورده است، و چه کسی نیک سرانجامی دارد، همانا ستمکاران رستگار نمی‌شوند///موسی گفت: «پروردگارم از حال کسانی که هدایت را از نزد او آورده‌اند، و کسانی که عاقبت نیک سرا (ی دنیا و آخرت) از آن آنهاست آگاهتر است! مسلما ظالمان رستگار نخواهند شد!»///و گفت موسی پروردگار من داناتر است بدانکه هدایت آورده است از نزدش و آنکه برای او است پایان آن سرای همانا رستگار نشوند ستمگران‌///و موسی گفت: «پروردگارم به (حال) کسی که از نزدش رهنمود آورده و کسی که فرجام (نیکوی) آن سرا برای اوست، داناتر است. ظالمان بی‌گمان رستگار نمی‌کنند.» Pharaoh said: "O Chiefs! no god do I know for you but myself: therefore, O Haman! light me a (kiln to bake bricks) out of clay, and build me a lofty palace, that I may mount up to the god of Moses: but as far as I am concerned, I think (Moses) is a liar!" و فرعون گفت: ای اشراف و سران [مملکت]! من برای شما هیچ معبودی جز خود نمی‌شناسم، پس ای هامان! برایم بر گل آتش بیفروز [تا آجر محکم و قوی به دست آید]، پس برایم برجی بلند بساز شاید بر معبود موسی آگاهی و اطلاع یابم، و البته من او را از دروغگویان می‌پندارم.///و فرعون گفت: ای اشراف و سران [مملکت]! من برای شما هیچ معبودی جز خود نمی‌شناسم، پس ای هامان! برایم بر گل آتش بیفروز [تا آجر محکم و قوی به دست آید]، پس برایم برجی بلند بساز شاید بر معبود موسی آگاهی و اطلاع یابم، و البته من او را از دروغگویان می‌پندارم.///فرعون گفت: اى مهتران، من براى شما خدایى جز خود نمى‌شناسم. اى هامان، براى من آجر بپز و طارمى بلند بساز، مگر خداى موسى را ببینم، که دروغگویش پندارم.///و فرعون گفت: اى بزرگان قوم! من براى شما معبودى جز خویشتن نمى‌شناسم پس اى هامان! برایم بر گل آتش بیفروز [و آجر بپز] و برجى [بلند] براى من بساز تا شاید به سوى خداى موسى سرکشم، و من جدا او را از دروغگویان مى‌انگارم///و فرعون گفت: «اى بزرگان قوم، من جز خویشتن براى شما خدایى نمى‌شناسم. پس اى هامان؛ برایم بر گل آتش بیفروز و برجى [بلند] براى من بساز، شاید به [حال‌] خداى موسى اطلاع یابم، و من جدا او را از دروغگویان مى‌پندارم.»///و فرعون گفت: «اى بزرگان قوم! من جز خودم، معبودى براى شما نمى‌شناسم؛ [اما براى تحقیق بیشتر،] اى هامان! براى من آتشى بر گل بیفروز، [و آجر تهیه کن،] پس برجى بلند براى من بساز، شاید [با بالا رفتن از آن] به خداى موسى دست یابم و من او را از دروغگویان مى‌پندارم.»///و فرعون (با بزرگان قوم خود چنین) گفت: ای مهتران، من هیچ کس را غیر خودم خدای شما نمی‌دانم، (و با وزیرش گفت:) ای هامان خشتی در آتش پخته و از آن برای من قصری بلند پایه بنا کن تا من بر خدای موسی مطلع شوم هر چند او را (در دعوی رسالت) از دروغگویان می‌پندارم.///و فرعون گفت ای بزرگان برای شما خدایی جز خود نمی‌شناسم، و ای هامان برای من آتش بر گل برافروز [/ آجر بپز] و برای من برجی [بلند] برآور، باشد که به خدای موسی پی ببرم، و من او را از دروغگویان می‌دانم‌///فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (اما برای تحقیق بیشتر،) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیفروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم؛ هر چند من گمان می‌کنم او از دروغگویان است!»///و گفت فرعون ای قوم ندانم برای شما خدائی جز خویش پس بیفروز برایم ای هامان بر گل پس بساز برایم کوشکی شاید اطلاع یابم بر خدای موسی و همانا می‌پندارمش من از دروغگویان‌///و فرعون گفت: «هان ای بزرگان (دربار)! من جز خویشتن برای شما خدایی ندانستم. پس ای هامان! برایم بر گل آتشی بیفروز. پس برجی (بلند) برایم بساز، شاید سوی خدای موسی اطلاع یابم. و من بی‌گمان او را به‌راستی از دروغگویان گمان دارم.» And he was arrogant and insolent in the land, beyond reason,- He and his hosts: they thought that they would not have to return to Us! او و سپاهیانش به ناحق در زمین سرکشی و تکبر کردند، و پنداشتند که آنان را به سوی ما بازنمی گردانند،///او و سپاهیانش به ناحق در زمین سرکشی و تکبر کردند، و پنداشتند که آنان را به سوی ما بازنمی گردانند،///او و لشکرهایش به ناحق در زمین سرکشى کردند و پنداشتند که به نزد ما بازگردانیده نمى‌شوند.///و او و سپاهیانش در زمین به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که ایشان به سوى ما بازگردانده نمى‌شوند///و او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که به سوى ما بازگردانیده نمى‌شوند.///او و سپاهیانش به ناحق در زمین تکبر ورزیدند و پنداشتند که آنان به سوى ما بازگردانده نمى‌شوند.///و خلاصه فرعون و سپاهیانش به ناحق در زمین سرکشی و تکبر کردند و چنین پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نخواهند شد.///و او و سپاهیانش به ناحق در روی زمین استکبار ورزیدند، و پنداشتند که ایشان به سوی ما بازگردانده نمی‌شوند///(سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حق در زمین استکبار کردند، و پنداشتند بسوی ما بازگردانده نمی‌شوند!///و سرکشی کرد او و لشکرهای او در زمین به ناروا و پنداشتند که ایشان بسوی ما بازگردانیده نمی‌شوند///و او و سپاهیانش در آن سرزمین به ناحق کبر جستند و پنداشتند که سوی ما هرگز بازگردانیده نمی‌شوند. So We seized him and his hosts, and We flung them into the sea: Now behold what was the end of those who did wrong! پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟///پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟///پس او و لشکرهایش را گرفتیم و به دریا افکندیم. بنگر که عاقبت کار ستمکاران چگونه بود.///پس ما او و سپاهیانش را گرفتیم و آنها را در دریا افکندیم، پس بنگر که فرجام ستمکاران چگونه شد///تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بود.///پس ما [نیز] او و لشکریانش را [با قهر خود] گرفتیم و به دریا افکندیم. پس بنگر که پایان کار ستمگران چگونه است.///ما هم از آن ظالم و لشکر و اتباعش سخت مؤاخذه کردیم و همه را به دریا افکندیم، پس بنگر تا عاقبت کار ستمکاران به کجا کشید؟!///آنگاه او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را به دریا رها کردیم، پس بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بوده است///ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ اکنون بنگر پایان کار ظالمان چگونه بود!///پس گرفتیم او و سپاهش را و افکندیمشان به دریا پس بنگر چگونه بود فرجام ستمگران‌///پس او و سپاهیانش را (فرو) گرفتیم و در پی‌اش آنان را در دریا افکندیم. پس بنگر فرجام (کار) ستمکاران چگونه بود. And we made them (but) leaders inviting to the Fire; and on the Day of Judgment no help shall they find. و آنان را [به کیفر طغیانشان] پیشوایانی که دعوت به آتش می‌کنند قرار دادیم، و روز قیامت یاری نمی‌شوند،///و آنان را [به کیفر طغیانشان] پیشوایانی که دعوت به آتش می‌کنند قرار دادیم، و روز قیامت یاری نمی‌شوند،///و آنان را از آن گونه پیشوایانى ساختیم که مردم را به آتش دعوت مى‌کنند و در روز قیامت کسى یاریشان نکند.///و آنها را پیشوایانى قرار دادیم که به سوى آتش مى‌خواندند، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد///و آنان را پیشوایانى که به سوى آتش مى‌خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد.///و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش [دوزخ] دعوت مى‌کنند و [البته در] روز قیامت، یارى نخواهند شد.///و ما آن قوم (ظالم) را پیشوایان (ضلالت و) دعوت به دوزخ قرار دادیم و روز قیامت یاری نخواهند شد.///و آنان را پیشوایانی خواندیم که به سوی آتش دوزخ دعوت می‌کنند، و روز قیامت یاری نمی‌یابند///و آنان [= فرعونیان‌] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می‌کنند؛ و روز رستاخیز یاری نخواهند شد!///و گردانیدیمشان پیشوایانی که می‌خوانند بسوی آتش و روز قیامت یاری نمی‌شوند///و آنان را پیشوایانی گردانیدیم که (خود و دیگران را) سوی آتش می‌خوانند و روز رستاخیز یاری نخواهند شد. in this world We made a curse to follow them and on the Day of Judgment they will be among the loathed (and despised). و آنان را در این دنیا با لعنت بدرقه کردیم، و روز قیامت از زشت رویان [و مطرودان] از رحمت خدایند،///و آنان را در این دنیا با لعنت بدرقه کردیم، و روز قیامت از زشت رویان [و مطرودان] از رحمت خدایند،///در این دنیا از پى‌شان لعنت روانه ساختیم و در روز قیامت از زشت‌رویانند.///و در این دنیا لعنتى بدرقه آنها کردیم و روز قیامت آنان از [جمله‌] زشت رویانند///و در این دنیا لعنتى بدرقه [نام‌] آنان کردیم و روز قیامت [نیز] ایشان از [جمله‌] زشت‌رویانند.///و در این دنیا، لعنتى بدرقه‌ى آنان کردیم و روز قیامت، آنان از زشت‌رویان خواهند بود.///و آنها را در این دنیا در پی کردارشان لعن ابد فرستادیم و در آخرت هم از زشترویان (و مردودان درگاه ما) خواهند بود.///و در این جهان، لعنتی گریبانگیرشان کردیم و در روز قیامت هم ایشان از نفرین زدگان هستند///و در این دنیا نیز لعنتی بدنبال آنان قرار دادیم؛ و روز قیامت از زشت‌رویانند!///و از پی آوردیمشان در این دنیا لعنتی و روز رستاخیز ایشانند از ناشایستگان (زشت‌شدگان)///و در این دنیا لعنتی بدرقه‌ی آنان کردیم، و روز قیامت (نیز) ایشان از (جمله‌ی) زشت‌شدگانند. We did reveal to Moses the Book after We had destroyed the earlier generations, (to give) Insight to men, and guidance and Mercy, that they might receive admonition. و پس از آنکه اقوام پیشین را [چون قوم نوح و هود و صالح و لوط] هلاک کردیم، به موسی کتاب دادیم که برای مردم وسیله بینایی و هدایت و رحمتی بود، تا متذکر و هوشیار شوند.///و پس از آنکه اقوام پیشین را [چون قوم نوح و هود و صالح و لوط] هلاک کردیم، به موسی کتاب دادیم که برای مردم وسیله بینایی و هدایت و رحمتی بود، تا متذکر و هوشیار شوند.///پس از آنکه مردم روزگار پیشین را هلاک ساختیم، به موسى کتاب دادیم تا مردم را بصیرت و هدایت و رحمت باشد. شاید پند گیرند.///و به راستى پس از آن که نسل‌هاى نخستین را هلاک کردیم، به موسى کتاب دادیم که مردم را بصیرت‌ها و هدایت و رحمت باشد، به امید آن که ایشان پند گیرند///و به راستى، پس از آنکه نسلهاى نخستین را هلاک کردیم، به موسى کتاب دادیم که [دربردارنده‌] روشنگرى‌ها و رهنمود و رحمتى براى مردم بود، امید که آنان پند گیرند.///و بی‌گمان پس از آن که نسل‌هاى نخستین را نابود ساختیم، به موسى کتاب [آسمانى تورات را] عطا کردیم [تا وسیله‌اى] براى بصیرت مردم و هدایت و رحمت باشد، شاید که آنان پند گیرند.///و همانا ما پس از آنکه (طوایفی از) امم گذشته را (به کیفر کفر) هلاک کردیم به موسی برای بصیرت و هدایت و رحمت خلق کتاب (تورات) را عطا کردیم، باشد که مردم متذکر شوند (و راه خدا پرستی پیش گیرند).///و به راستی پس از آنکه نسلهای نخستین را نابود کردیم به موسی کتاب [آسمانی‌] دادیم که روشنگریهایی برای مردم و رهنمود و رحمت بود باشد که پندگیرند///و ما به موسی کتاب آسمانی دادیم بعد از آنکه اقوام قرون نخستین را هلاک نمودیم؛ کتابی که برای مردم بصیرت‌آفرین بود، و مایه هدایت و رحمت؛ شاید متذکر شوند!///و هرآینه دادیم به موسی کتاب را پس از آنکه نابود ساختیم قرنهای پیشین را بینشهائی برای مردم و راهنمائی و رحمتی شاید ایشان یادآور شوند///و پس از آنکه نسل‌های نخستین را هلاک کردیم، به‌راستی همانا به موسی کتاب دادیم، حال آنکه دیدگاه‌ها و رهنمود و رحمتی برای مردمان بود. شاید آنان با کوشش و کاوش یاد کنند. Thou wast not on the Western side when We decreed the Commission to Moses, nor wast thou a witness (of those events). تو در جانب غربی [وادی طور] حضور نداشتی هنگامی که ما [با نازل کردن تورات] امر نبوت موسی را به انجام رساندیم، و از شاهدان [آن واقعه مهم هم] نبودی.///تو در جانب غربی [وادی طور] حضور نداشتی هنگامی که ما [با نازل کردن تورات] امر نبوت موسی را به انجام رساندیم، و از شاهدان [آن واقعه مهم هم] نبودی.///آنگاه که به موسى فرمان امر نبوت را وحى کردیم تو نه در جانب غربى طور بودى و نه از حاضران.///و تو در جانب غربى [طور] نبودى آن‌گاه که امر [پیامبرى‌] را به موسى واگذاشتیم، و از حاضران [در آن صحنه‌] نبودى///و چون امر [پیامبرى‌] را به موسى واگذاشتیم، تو در جانب غربى [طور] نبودى و از گواهان [نیز] نبودى.///و [ای پیامبر!] هنگامى که فرمان [نبوت] را به موسى دادیم، تو در جانب غربى [کوه طور] حضور نداشتى و از شاهدان نبودى.///و تو آن هنگام که ما به موسی مقام نبوت و فرمان الهی عطا کردیم در جانب غربی کوه طور اصلا نبودی و حضور نداشتی (و حکایت او به وحی بر تو روشن گردید).///و تو در جانب غربی [کوه‌] طور نبودی آنگاه که با موسی کار [رسالت‌] سپری کردیم و تو از گواهان نبودی‌///تو در جانب غربی نبودی هنگامی که ما فرمان نبوت را به موسی دادیم؛ و تو از شاهدان نبودی (در آن هنگام که معجزات را در اختیار موسی گذاردیم)!///و نبودی تو در کنار باختری هنگامی که گذراندیم بسوی موسی کار را و نبودی تو از گواهان‌///و چون فرمان (پیامبری) را به موسی واگذاشتم، تو در جانب غربی (طور) نبودی و از گواهان حاضر (نیز) نبودی. But We raised up (new) generations, and long were the ages that passed over them; but thou wast not a dweller among the people of Madyan, rehearsing Our Signs to them; but it is We Who send messengers (with inspiration). ولی ما ملت هایی را پدید آوردیم، پس روزگار درازی بر آنان گذشت [تا جایی که سرگذشتشان فراموش شد، اکنون ما سرگذشتشان را به تو وحی می‌کنیم تا برای مردم بیان کنی]. و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا نشانه‌های [قدرت و خشم] ما را [که به آنان رسید] بر اینان [که در مکه، آلوده به طغیان و فسادند] بخوانی، ولی ما بودیم که تو را به پیامبری فرستادیم [و سرگذشت مردم مدین را به تو وحی کردیم تا بر آنان بخوانی.]///ولی ما ملت هایی را پدید آوردیم، پس روزگار درازی بر آنان گذشت [تا جایی که سرگذشتشان فراموش شد، اکنون ما سرگذشتشان را به تو وحی می‌کنیم تا برای مردم بیان کنی]. و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا نشانه‌های [قدرت و خشم] ما را [که به آنان رسید] بر اینان [که در مکه، آلوده به طغیان و فسادند] بخوانی، ولی ما بودیم که تو را به پیامبری فرستادیم [و سرگذشت مردم مدین را به تو وحی کردیم تا بر آنان بخوانی.]///ولى ما از آن پس نسلهایى را بیافریدیم که عمرشان به درازا کشید. و تو در میان مردم مدین مقیم نبودى که آیات ما را بر آنها بخوانى. ولى ما بودیم که پیامبرانى مى‌فرستادیم.///لیکن ما نسل‌هایى به وجود آوردیم و عمرشان طولانى شد [و آثار انبیا فراموش گردید] و تو در میان اهل مدین اقامت نداشتى تا [از وضع آنان آگاه باشى و] آیات ما را [در این مورد] براى آنها [مشرکان مکه‌] بخوانى لیکن ما بودیم که پیامبران را مى‌فرستادیم [و تو را ف///لیکن ما نسلهایى پدید آوردیم و عمرشان طولانى شد. و تو در میان ساکنان [شهر] مدین مقیم نبودى تا آیات ما را بر ایشان بخوانى، لیکن ما بودیم که فرستنده [پیامبران‌] بودیم.///ولى ما [اقوامى را] در روزگاران مختلف پدید آوردیم، پس روزگار درازى بر آنها گذشت، [تا جایى که سرگذشتشان فراموش شد. ‌] و تو در میان اهل مدین اقامت نداشته‌اى تا [از وضع آنان آگاه باشى و بتوانى] آیات ما را [درباره‌ی مردم مدین،] بر مردم مکه بخوانى، اما سنت ما این است که افرادى را براى هدایت مى‌فرستیم.///و لیکن ما امم و قبایلی را بیافریدیم که عمر دراز یافتند (و همه را به غفلت و جهالت به سر بردند و این خبرها کهنه شد و ما مجددا به تو وحی کردیم) و نیز تو میان اهل مدین نبودی که اینک آیات ما را (درباره آنان) بر اینان (اهل مکه) تلاوت می‌کنی و لیکن ماییم که (تو را لایق پیمبری دانسته) به رسالت فرستادیم (و به وحی خود از هر چیزت آگاه کردیم).///ولی [در این میان‌] نسلهایی پدید آوردیم و روزگار بر آنان دراز شد و تو در میان اهل مدین مقیم نبودی که آیات ما را برایشان بخوانی ولی ما فرستندگان [پیامبران‌] بودیم‌///ولی ما اقوامی را در اعصار مختلف خلق کردیم، و زمانهای طولانی بر آنها گذشت (که آثار انبیا از دلهایشان محو شد؛ پس تو را با کتاب آسمانیت فرستادیم)! تو هرگز در میان مردم مدین اقامت نداشتی تا (از وضع آنان آگاه باشی و) آیات ما را برای آنها [= مشرکان مکه‌] بخوانی، ولی ما بودیم که تو را فرستادیم (و این آیات را در اختیارت قرار دادیم)!///لیکن ما پدید آوردیم قرنهائی پس دراز شد بر ایشان عمر (روزگار) و نبودی تو جایگزین در مردم مدین بخوانی بر ایشان آیتهای ما را و لیکن بودیم ما فرستندگان‌///ولی ما نسل‌هایی پدیدآوردیم. پس عمرهاشان بر آنان به درازا (و چیرگی و تکبر) کشید، و تو در میان ساکنان (شهر) مدین ساکنی پایدار نبودی، تا آیاتمان را برایشان بخوانی، لیکن ما فرستندگان (پیامبران و نشانه‌های رسالت‌ها) بوده‌ایم. Nor wast thou at the side of (the Mountain of) Tur when we called (to Moses). Yet (art thou sent) as Mercy from thy Lord, to give warning to a people to whom no warner had come before thee: in order that they may receive admonition. و زمانی که ما موسی را ندا دادیم، تو در ناحیه طور نبودی ولی به سبب رحمتی از پروردگارت [سرگذشت موسی را به تو وحی کردیم] تا به مردمی که پیش از تو [تا زمان عیسی] بیم دهنده‌ای برای آنان نیامده بود، بیم دهی تا متذکر و هوشیار شوند.///و زمانی که ما موسی را ندا دادیم، تو در ناحیه طور نبودی ولی به سبب رحمتی از پروردگارت [سرگذشت موسی را به تو وحی کردیم] تا به مردمی که پیش از تو [تا زمان عیسی] بیم دهنده‌ای برای آنان نیامده بود، بیم دهی تا متذکر و هوشیار شوند.///تو در کنار طور نبودى آنگاه که موسى را ندا در دادیم. ولى این رحمتى است از جانب پروردگارت تا مردمى را که پیش از تو بیم‌دهنده‌اى نداشتند، بیم دهى. باشد که پندپذیر شوند.///و آن دم که [موسى را] ندا دادیم، تو در کنار طور نبودى، ولى [این آیات‌] رحمتى از پروردگار تو است، تا قومى را که هیچ انذار کننده‌اى پیش از تو برایشان نیامده است بیم دهى، باشد که آنها پند گیرند///و آندم که [موسى را] ندا دردادیم، تو در جانب طور نبودى، ولى [این اطلاع تو] رحمتى است از پروردگار تو، تا قومى را که هیچ هشداردهنده‌اى پیش از تو برایشان نیامده است بیم دهى، باشد که آنان پندپذیرند.///و آن‌گاه که ما [موسى را] ندا دادیم، تو در کنار کوه طور نبودى، اما [این وحى] رحمتى است از جانب پروردگارت، تا تو [به واسطه‌ى آن] قومى را که پیش از تو هشدار دهنده‌اى برایشان نیامده بود، هشدار دهى، شاید آنان متذکر شوند.///و تو وقتی که ما (به موسی) ندا کردیم در جانب کوه طور نبودی و لیکن (وحی قصص موسی و سایر رسل به مقتضیات) لطف پروردگار توست (به تو) تا قومی را که بر آنان پیمبر منذری پیش از تو نیامده (و کتاب آسمانی به دست ندارند از خدا) بترسانی، باشد که متذکر شوند (و راه هدایت پیش گیرند).///و تو در جانب [غربی کوه‌] طور نبودی آنگاه که ندا در دادیم، ولی این [وحی‌] رحمتی از سوی پروردگار توست که قومی را که پیش از تو هشداردهنده‌ای به سویشان نیامده است، هشدار دهی باشد که پند بگیرند///تو در کنار طور نبودی زمانی که ما ندا دادیم؛ ولی این رحمتی از سوی پروردگارت بود (که این اخبار را در اختیار تو نهاد) تا بوسیله آن قومی را انذار کنی که پیش از تو هیچ انذارکننده‌ای برای آنان نیامده است؛ شاید متذکر شوند!///و نبودی تو در کنار طور هنگامی که فراخواندیم و لیکن رحمتی از پروردگارت تا بترسانی گروهی را که نیامدستشان بیم‌دهنده‌ای پیش از تو شاید یادآور شوند///و چون (موسی را) ندا در دادیم، تو [: محمد] درکنار طور نبودی. ولی (با) رحمتی از پروردگارت (قرآن را بر تو وحی کردیم) تا قومی را - که هیچ هشداردهنده‌ای پیش از تو برایشان نیامده است - هشدار دهی. شاید آنان به‌خوبی به خود آیند. If (We had) not (sent thee to the Quraish),- in case a calamity should seize them for (the deeds) that their hands have sent forth, they might say: "Our Lord! why didst Thou not sent us a messenger? We should then have followed Thy Signs and been amongst those who believe!" و اگر نه آن بود که به سبب گناهانی که مرتکب شدند عذابی به آنان برسد، پس بگویند: پروردگارا! چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی تا از آیاتت پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم [بی تردید در عذاب کردن و هلاکتشان شتاب می‌نمودیم.]///و اگر نه آن بود که به سبب گناهانی که مرتکب شدند عذابی به آنان برسد، پس بگویند: پروردگارا! چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی تا از آیاتت پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم [بی تردید در عذاب کردن و هلاکتشان شتاب می‌نمودیم.]///تا چون به سبب اعمالى که مرتکب شده‌اند مصیبتى به آنها رسد نگویند: اى پروردگار ما، چرا پیامبرى بر ما نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم و از مؤمنان باشیم؟///و اگر به کیفر آنچه به دست خود پیش فرستادند مصیبتى به آنها نمى‌رسید، که سپس بگویند: پروردگارا! چرا رسولى به سوى ما نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم و از مؤمنان باشیم، [تو را به جانب ایشان نمى‌فرستادیم‌]///و اگر نبود که وقتى به [سزاى‌] پیش‌فرست دستهایشان مصیبتى به ایشان برسد، بگویند: «پروردگارا، چرا فرستاده‌اى به سوى ما نفرستادى تا از احکام تو پیروى کنیم و از مؤمنان باشیم» [قطعا در کیفر آنان شتاب مى‌کردیم‌].///اگر مصیبتى به خاطر دستاوردشان به آنان برسد، مى‌گویند: «پروردگارا! چرا براى ما پیامبرى نفرستادى تا آیات تو را پیروى کنیم و از مؤمنان باشیم؟»///و تا اگر بلا و عذابی به موجب کردار زشت خودشان به آنها رسید نگویند: پروردگارا، چرا برای ما رسولی نفرستادی تا آیات تو را پیروی کنیم و از اهل ایمان شویم؟///و اگر به خاطر کار و کردار پیشینشان مصیبتی به آنان نمی‌رسید [و عذابی بر آنان نمی‌فرستادیم‌] می‌گفتند پروردگارا چرا پیامبری به سوی ما نفرستادی که از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم‌///هرگاه (پیش از فرستادن پیامبری) مجازات و مصیبتی بر اثر اعمالشان به آنان می‌رسید، می‌گفتند: «پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟!»///و اگر نبود آنکه گاهی که برسدشان پیش آمدی بدانچه پیش فرستاده است دستهای ایشان گویند پروردگارا چرا نفرستادی بسوی ما فرستاده‌ای تا پیروی کنیم آیتهای تو را و باشیم از مؤمنان‌///و اگر (این‌گونه) نبود که به (سزای) پیش‌فرست دست‌ها و نیروهایشان مصیبتی به ایشان در رسد، (بهانه‌ای بود) تا بگویند: «پروردگارمان! چرا پیامبری سویمان نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟» But (now), when the Truth has come to them from Ourselves, they say, "Why are not (Signs) sent to him, like those which were sent to Moses?" Do they not then reject (the Signs) which were formerly sent to Moses? They say: "Two kinds of sorcery, each assisting the other!" And they say: "For us, we reject all (such things)!" پس هنگامی که حق [چون قرآن و پیامبر] از سوی ما برای آنان آمد [به جای آنکه بپذیرند] گفتند: چرا مانند آنچه به موسی دادند به او نداده‌اند؟ آیا پیش از این به آنچه به موسی داده شد، کفر نورزیدند؟! گفتند: [این تورات و قرآن] دو جادویند که پشتیبان یکدیگرند!! و گفتند: ما منکر هر دو هستیم!!///پس هنگامی که حق [چون قرآن و پیامبر] از سوی ما برای آنان آمد [به جای آنکه بپذیرند] گفتند: چرا مانند آنچه به موسی دادند به او نداده‌اند؟ آیا پیش از این به آنچه به موسی داده شد، کفر نورزیدند؟! گفتند: [این تورات و قرآن] دو جادویند که پشتیبان یکدیگرند!! و گفتند: ما منکر هر دو هستیم!!///چون پیامبر راستگوى از جانب ما بر آنان مبعوث شد، گفتند: چرا آنچه به موسى داده شده به او داده نشده؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسى داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند که این هر دو، دو جادوست همانند هم و ما به هیچ یک ایمان نمى‌آوریم.///پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا نظیر آنچه به موسى داده شد به او داده نشده است؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسى داده شده بود کافر نشدند؟ گفتند: [تورات و قرآن‌] دو جادویى هستند که پشتیبان یکدیگرند، و گفتند: ما به همه کافریم///پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: «چرا نظیر آنچه به موسى داده شد، به او داده نشده است؟» آیا به آنچه قبلا به موسى داده شد کفر نورزیدند؟ گفتند: «دو ساحر با هم ساخته‌اند.» و گفتند: «ما همه را منکریم.»///پس هرگاه از جانب ما حق براى آنان آمد، گفتند: «چرا آنچه [به این پیامبر] داده شده، شبیه آنچه به موسى داده شده، نیست؟» مگر [همین کافران لجوج و بهانه‌گیر] به آنچه پیش‌تر به موسى داده شده بود، کفر نورزیدند؟ [مگر آنها نبودند که] گفتند: «این دو [کتاب تورات و قرآن،] جادوهایى هستند که پشتیبان یکدیگرند!» و گفتند: «ما به همه‌ى آنها کافریم!»///پس هنگامی که (رسول) حق از جانب ما به آنها آمد گفتند: چرا به این رسول مانند موسی معجزاتی (نظیر عصا و ید بیضا و الواح تورات) داده نشد؟ آیا این مردم از این پیش به موسی هم (با همه این معجزات) کافر نشدند که گفتند: این دو (قرآن و تورات) سحر و جادوگری است که پشتیبان یکدیگرند و گفتند: ما به همه اینها سخت بی‌ایمان و بی‌عقیده‌ایم؟///و چون از جانب ما حق به سوی آنان آمد گفتند چرا او [محمد -ص-] را نظیر آنچه به موسی داده بودند، نداده‌اند؟ آیا آنچه پیشتر به موسی داده شده بود، انکار نکردند؟ گفتند این دو [تورات و قرآن‌] جادوهایی هستند که از همدیگر پشتیبانی می‌کنند، و گفتند ما همه آنها را منکریم‌///ولی هنگامی که حق از نزد ما برای آنها آمد گفتند: «چرا مثل همان چیزی که به موسی داده شد به این پیامبر داده نشده است؟!» مگر بهانه‌جویانی همانند آنان، معجزاتی را که در گذشته به موسی داده شد، انکار نکردند و گفتند: «این دو نفر [= موسی و هارون‌] دو ساحرند که دست به دست هم داده‌اند (تا ما را گمراه کنند) و ما به هر دو کافریم»؟!///و هنگامی که بیامدشان حق از نزد ما گفتند چرا داده نشد مانند آنچه داده شد موسی آیا کفر نورزیدند بدانچه داده شد موسی از پیش گفتند دو جادویند پشتیبان همدیگر و گفتند هرآینه مائیم به هر کدام کافران‌///پس چون حق از نزد ما برایشان آمد، گفتند: «چرا مانند آنچه به موسی داده شده، به او داده نشد‌؟» آیا و مگر به آنچه از پیش به موسی داده شد کفر نورزیدند؟ گفتند: «دو ساحر (با هم در آمیخته و) پشت به هم داده و خودنمایی کرده‌اند.» و گفتند: «همواره ما به همه‌ی این‌ها کافریم.» Say: "Then bring ye a Book from Allah, which is a better guide than either of them, that I may follow it! (do), if ye are truthful!" بگو: [بنا بر ادعای شما چنانچه تورات و قرآن از جانب خدا نیست] اگر راست می‌گویید کتابی از نزد خدا بیاورید که هدایت کننده‌تر از این دو باشد تا آن را پیروی کنم.///بگو: [بنا بر ادعای شما چنانچه تورات و قرآن از جانب خدا نیست] اگر راست می‌گویید کتابی از نزد خدا بیاورید که هدایت کننده‌تر از این دو باشد تا آن را پیروی کنم.///بگو: اگر راست مى‌گویید، از جانب خداوند کتابى بیاورید که از این دو بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروى کنم.///بگو: پس کتابى از جانب خداوند بیاورید که از این دو هدایت کننده‌تر باشد تا از آن پیروى کنم اگر راست مى‌گویید///بگو: «پس اگر راست مى‌گویید، کتابى از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایت کننده‌تر باشد تا پیرویش کنم.»///[اى پیامبر! به آنان] بگو: «اگر راست مى‌گویید، شما کتابى از جانب خداوند بیاورید که از این دو [کتاب] هدایت‌بخش‌تر باشد، تا من از آن پیروى کنم.»///بگو: پس شما اگر راست می‌گویید کتابی که از این دو کتاب آسمانی (تورات و قرآن) خلق را بهتر هدایت کند از جانب خدا بیاورید تا من از آن پیروی کنم.///بگو اگر راست می‌گویید کتابی از سوی خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروی کنم‌///بگو: «اگر راست می‌گویید (که تورات و قرآن از سوی خدا نیست)، کتابی هدایت‌بخش‌تر از این دو از نزد خدا بیاورید، تا من از آن پیروی کنم!»///بگو پس بیارید کتابی از نزد خدا راهنماینده‌تر از این دو تا پیرویش کنم اگر هستید راستگویان‌///بگو: «پس اگر (از) راستان بوده‌اید، کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایت‌کننده‌تر باشد، تا پیرویش کنم.» But if they hearken not to thee, know that they only follow their own lusts: and who is more astray than one who follow his own lusts, devoid of guidance from Allah? for Allah guides not people given to wrong-doing. پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان که فقط از هواهای نفسانی خود پیروی می‌کنند و گمراه‌تر از کسی که بدون هدایتی از سوی خدا از هواهای نفسانی خود پیروی کند، کیست؟ مسلما خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان که فقط از هواهای نفسانی خود پیروی می‌کنند و گمراه‌تر از کسی که بدون هدایتی از سوی خدا از هواهای نفسانی خود پیروی کند، کیست؟ مسلما خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///پس اگر اجابتت نکردند، بدان که از پى هواى نفس خویش مى‌روند و کیست گمراه‌تر از آن کس که بى‌آنکه راهنمایى از خدا خواهد، از پى هواى نفس خویش رود؟ زیرا خدا مردم ستمکاره را هدایت نمى‌کند.///پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که فقط هوس‌هاى خود را پیروى مى‌کنند و کیست گمراه‌تر از آن که به غیر از هدایت خدا از هواى نفس خود پیروى کند؟ بى‌تردید خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‌کند///پس اگر تو را اجابت نکردند، بدان که فقط هوسهاى خود را پیروى مى‌کنند؛ و کیست گمراه‌تر از آنکه بى‌راهنمایى خدا از هوسش پیروى کند؟ بى‌تردید خدا مردم ستمگر را راهنمایى نمى‌کند.///پس اگر [پیشنهاد] تو را نپذیرفتند، بدان که آنان پیرو هوس‌هاى خویشند. و کیست گمراه‌تر از آن کس که از هوس خود پیروى کرده و هدایت الهى را نپذیرفته است؟ خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمى‌کند.///پس اگر به تقاضای تو جواب نتوانند داد در این صورت بدان که این مردم تنها پیرو هوای نفسند و کیست (ستمگر و) گمراه‌تر از آن کسی که راه هدایت خدا را رها کرده و از هوای نفس خود پیروی کند؟ البته خدا قوم ستمکار را (پس از اتمام حجت) هرگز هدایت نخواهد کرد.///و اگر پاسخت را ندادند پس بدان که ایشان از هوی و هوسهایشان پیروی می‌کنند، و کیست گمراه‌تر از کسی که بدون رهنمود الهی از هوای نفس خویش پیروی کند، بی‌گمان خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند///اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می‌کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می‌شود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند!///پس اگر نپذیرفتند از تو بدان که همانا پیروی کنند هوسهای خویش را و کیست گمراه‌تر از آنکه پیروی کند هوس خود را بی رهبریی از خدا همانا خدا هدایت نکند گروه ستمکاران را///پس اگر برایت اجابت نکردند، بدان که تنها هوس‌های خود را پیروی می‌کنند و کیست گمراه‌تر از آن کس (که) - به‌غیر رهنمودی از خدا - هوسش را پیروی کند؟ بی‌گمان خدا گروه ستمگران را راهنمایی نمی‌کند. Now have We caused the Word to reach them themselves, in order that they may receive admonition. ما این قرآن را برای آنان پی در پی و به هم پیوسته [به صورت سوره‌ای پس از سوره‌ای و آیه‌ای بعد از آیه‌ای] آوردیم تا متذکر و هوشیار [حقایق] شوند.///ما این قرآن را برای آنان پی در پی و به هم پیوسته [به صورت سوره‌ای پس از سوره‌ای و آیه‌ای بعد از آیه‌ای] آوردیم تا متذکر و هوشیار [حقایق] شوند.///برایشان سخن در سخن پیوستیم، باشد که پندپذیر گردند.///و به راستى براى ایشان، سخن از پى سخن آوردیم به امید آن که پند گیرند///و به راستى، این گفتار را براى آنان پى در پى و به هم پیوسته نازل ساختیم، امید که آنان پند پذیرند.///و ما پیوسته براى آنان سخن گفتیم، شاید که پند گیرند و متذکر شوند.///و همانا ما برای (هدایت) این مردم (آیات قرآن را) سخن پیوسته (یعنی مرتب و مربوط به سعادت دنیا و آخرت خلق) آوردیم تا مگر متذکر (حقایق آن) شوند.///و برای آنان سخن در سخن پیوستیم باشد که پندگیرند///ما آیات قرآن را یکی پس از دیگری برای آنان آوردیم شاید متذکر شوند!///و همانا پیوسته داشتیم برای ایشان گفتار را شاید یادآور شوند///و به‌راستی، بی‌گمان گفتار (وحیانی) را برای آنان پی در پی و به هم پیوسته ساختیم، شاید آنان به‌درستی یاد کنند. Those to whom We sent the Book before this,- they do believe in this (revelation): [و برخی از] کسانی که پیش از قرآن کتابشان دادیم، به قرآن ایمان می‌آورند،///[و برخی از] کسانی که پیش از قرآن کتابشان دادیم، به قرآن ایمان می‌آورند،///کسانى که پیش از این کتاب، کتابشان داده بودیم بدان ایمان مى‌آورند.///کسانى که پیش از این [قرآن‌] کتابشان دادیم آنها به آن ایمان مى‌آورند///کسانى که قبل از آن، کتاب [آسمانى‌] به ایشان داده‌ایم، آنان به [قرآن‌] مى‌گروند.///[برخى از] آنان که پیش از این کتابشان دادیم، همان‌ها به این [قرآن] ایمان مى‌آورند.///آنان که ما به آنها پیش از این، کتاب (آسمانی تورات و انجیل را) فرستادیم (یعنی موسی و عیسی و پیروان حقیقی آنها) به این (کتاب آسمانی قرآن) البته آنان ایمان می‌آورند.///کسانی که پیش از آن به ایشان کتاب آسمانی داده بودیم، به آن ایمان می‌آورند///کسانی که قبلا کتاب آسمانی به آنان داده‌ایم به آن [= قرآن‌] ایمان می‌آورند!///آنان که دادیمشان کتاب را پیش از آن ایشانند بدان ایمان‌آرندگان‌///کسانی که قبل از آن [: قرآن]، کتاب (آسمانی) بدیشان داده‌ایم، اینان به آن می‌گروند. And when it is recited to them, they say: "We believe therein, for it is the Truth from our Lord: indeed we have been Muslims (bowing to Allah's Will) from before this. و هنگامی که بر آنان خوانند، می‌گویند: به آن ایمان آوردیم، یقینا این قرآن از سوی پروردگارمان حق و درست است، البته ما پیش از نزول آن [به سبب راهنمایی‌های تورات و انجیل] تسلیم بودیم.///و هنگامی که بر آنان خوانند، می‌گویند: به آن ایمان آوردیم، یقینا این قرآن از سوی پروردگارمان حق و درست است، البته ما پیش از نزول آن [به سبب راهنمایی‌های تورات و انجیل] تسلیم بودیم.///و چون بر آنان تلاوت شد گفتند: بدان ایمان آوردیم. حقى است از جانب پروردگار ما و ما پیش از آن تسلیم بوده‌ایم.///و چون [قرآن‌] بر ایشان تلاوت شود مى‌گویند: بدان ایمان آوردیم که آن درست است و از طرف پروردگار ماست ما پیش از آن هم تسلیم بوده‌ایم///و چون بر ایشان فرو خوانده مى‌شود، مى‌گویند: «بدان ایمان آوردیم که آن درست است [و] از طرف پروردگار ماست؛ ما پیش از آن [هم‌] از تسلیم‌شوندگان بودیم.»///و زمانى که [قرآن] بر آنان تلاوت شود، می‌گویند: «ما به آن ایمان آوردیم. آن، حقى است از سوی پروردگارمان. ما پیش از این [نیز] اهل تسلیم بوده‌ایم.»///و چون آیات ما بر آنها تلاوت شود گویند: به آن ایمان آوردیم که این قرآن به حق از جانب پروردگار ما نازل شده، ما پیش از این نیز تسلیم فرمان خدا بودیم.///و چون [قرآن‌] بر آنان خوانده شود گویند به آن ایمان داریم آن حق و از جانب پروردگار ماست، ما پیش از آن اهل تسلیم [و باور] بوده‌ایم‌///و هنگامی که بر آنان خوانده شود می‌گویند: «به آن ایمان آوردیم؛ اینها همه حق است و از سوی پروردگار ماست؛ ما پیش از این هم مسلمان بودیم!»///و هر گاه خوانده شود بر ایشان گویند ایمان آوردیم بدان همانا آن است حق از پروردگار ما همانا بودیم پیش از آن اسلام‌آرندگان‌///و هنگامی‌که بر ایشان فرو خوانده شود، گویند: «بدان ایمان آوردیم، همان بی‌گمان تمامی حق از طرف پروردگار ماست‌؛ ما پیش از آن (هم) بی‌چون از تسلیم‌شوندگان بوده‌ایم.» Twice will they be given their reward, for that they have persevered, that they avert Evil with Good, and that they spend (in charity) out of what We have given them. اینان به علت صبری که [بر ایمان و عمل به قرآن] کردند و بدی [مردم] را با نیکی و خوبی خود دفع می‌کنند و از آنچه به آنان روزی کرده‌ایم، انفاق می‌نمایند، دوبار پاداششان می‌دهند.///اینان به علت صبری که [بر ایمان و عمل به قرآن] کردند و بدی [مردم] را با نیکی و خوبی خود دفع می‌کنند و از آنچه به آنان روزی کرده‌ایم، انفاق می‌نمایند، دوبار پاداششان می‌دهند.///اینان به سبب صبرى که کرده‌اند دو بار پاداش داده شوند. اینان بدى را به نیکى مى‌زدایند و نیز از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///آنان به پاس آن که صبر کردند، و بدى را با نیکى دفع مى‌کنند و از آنچه روزى‌شان کرده‌ایم انفاق مى‌کنند، دوبار پاداش داده مى‌شوند///آنانند که به [پاس‌] آنکه صبر کردند و [براى آنکه‌] بدى را با نیکى دفع مى‌نمایند و از آنچه روزى‌شان داده‌ایم انفاق مى‌کنند، دو بار پاداش خواهند یافت.///آنان به خاطر صبرشان [بر ایمان و عمل به قرآن‌]، دو برابر پاداش داده مى‌شوند. و [آنانند که] بدى‌ها را با نیکى دفع مى‌کنند و از آنچه روزى آنان کرده‌ایم، انفاق مى‌نمایند.///اینان را دو بار پاداش نیکو دهند، زیرا صبر و ثبات (در دین خود و اسلام هر دو) ورزیدند و بدی را به نیکی دفع می‌کنند و از آنچه روزی آنها کردیم انفاق می‌کنند.///اینانند که به خاطر صبری که ورزیده‌اند پاداششان دوباره داده شود، و بدی را با نیکی دفع کنند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم انفاق کنند///آنها کسانی هستند که بخاطر شکیباییشان، اجر و پادششان را دو بار دریافت می‌دارند؛ و بوسیله نیکیها بدیها را دفع می‌کنند؛ و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌نمایند؛///آنان داده شوند مزد خویش را دوبار بدانچه شکیبائی گزیدند و دور می‌کردند به خوبی بدی را و از آنچه روزیشان دادیم می‌دادند///ایشان - به (پاس) آنکه صبر کردند و بدی را با نیکی دفع می‌نمایند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند - پاداششان دو چندان به آنان داده می‌شود. And when they hear vain talk, they turn away therefrom and say: "To us our deeds, and to you yours; peace be to you: we seek not the ignorant." و هنگامی که سخن بیهوده‌ای بشنوند، از آن روی برمی گردانند و می‌گویند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما، سلام بر شما [سلام متارکه]، ما خواستار [همنشینی و معاشرت با] نادانان نیستیم.///و هنگامی که سخن بیهوده‌ای بشنوند، از آن روی برمی گردانند و می‌گویند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما، سلام بر شما [سلام متارکه]، ما خواستار [همنشینی و معاشرت با] نادانان نیستیم.///و چون سخن لغوى بشنوند، از آن اعراض کنند و گویند: کردارهاى ما از آن ما و کردارهاى شما از آن شما. به سلامت بمانید. ما خواستار جاهلان نیستیم.///و چون سخن بیهوده بشنوند از آن روى بر مى‌تابند و مى‌گویند: اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست سلام بر شما، ما طالب [معاشرت‌] جاهلان نیستیم///و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‌تابند و مى‌گویند: «کردارهاى ما از آن ما و کردارهاى شما از آن شماست، سلام بر شما، جویاى [مصاحبت‌] نادانان نیستیم.»///و هرگاه [سخن بیهوده و] لغوى را بشنوند، از آن روى برمی‌گردانند و می‌گویند: «کردار ما براى ما و کارهاى شما براى شما! [ما را به خیر و] شما را به سلامت! ما به سراغ نادانان نمى‌رویم.»///و چون سخن لغوی (از دشمنان دین) بشنوند از آن اعراض کنند و گویند: اعمال ما از ما و اعمال شما از شما، بروید سلامت باشید، که ما هرگز مردم (هرزه گوی) نادان را نمی‌طلبیم.///و چون لغوی بشنوند از آن روی بر می‌گردانند و گویند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما، سلام بر شما، ما با نادانان کاری نداریم‌///و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی می‌گردانند و می‌گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان؛ سلام بر شما (سلام وداع)؛ ما خواهان جاهلان نیستیم!»///و هر گاه می‌شنیدند بیهده (یاوه) را روی می‌گردانیدند از آن و گفتند ما را است کردار ما و شما را است کردار شما سلام بر شما نخواهیم نادانان را///و هنگامی که لغو بشنوند، از آن روی برتابند و گویند: «کردارهای ما از آن ما و کردارهای شما از آن شماست! سلام بر شما! (ما) جویای دستیابی به نادانان نیستیم.» It is true thou wilt not be able to guide every one, whom thou lovest; but Allah guides those whom He will and He knows best those who receive guidance. قطعا تو نمی‌توانی هر که را خود دوست داری هدایت کنی، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ و او به هدایت پذیران داناتر است،///قطعا تو نمی‌توانی هر که را خود دوست داری هدایت کنی، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ و او به هدایت پذیران داناتر است،///تو هر کس را که بخواهى هدایت نمى‌کنى. خداست که هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و او هدایت یافتگان را بهتر مى‌شناسد.///در حقیقت تو هر که را دوست دارى نمى‌توانى [به اجبار] هدایت کنى، لیکن خداست که هر کس را بخواهد هدایت مى‌کند، و او هدایت پذیران را بهتر مى‌شناسد///در حقیقت، تو هر که را دوست دارى نمى‌توانى راهنمایى کنى، لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایى مى‌کند، و او به راه‌یافتگان داناتر است.///[اى پیامبر!] تو نمى‌توانى هر که را دوست دارى، هدایت کنى، بلکه خداوند است که هر کس را بخواهد، هدایت مى‌کند. و او به ره‌یافتگان آگاه‌تر است.///(ای رسول ما، با آنکه تو هادی خلقی) چنین نیست که هر کس را تو دوست بداری هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت می‌کند و او به حال آنان که قابل هدایتند آگاه‌تر است.///تو هرکس را که دوست داری هدایت نمی‌کنی، بلکه خداوند است که هرکس را که بخواهد هدایت می‌کند و او به رهیافتگان داناتر است‌///تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند؛ و او به هدایت یافتگان آگاهتر است!///همانا تو رهبری نکنی آن را که دوست داری و لیکن خدا رهبری کند هر که را که خواهد و او است داناتر به راه‌یافتگان‌///به‌راستی تو هر که را دوست داری راهنمایی نکنی، لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایی می‌کند و او به راه‌یافتگان (راستین، از دیگران) داناتر است. They say: "If we were to follow the guidance with thee, we should be snatched away from our land." Have We not established for them a secure sanctuary, to which are brought as tribute fruits of all kinds,- a provision from Ourselves? but most of them understand not. و [مشرکان برای معذور بودن خود در نپذیرفتن هدایت] گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم [به وسیله مشرکان قلدر عرب] از سرزمینمان [شهر مکه] ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره [در همه فصول سال] هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن گردآوری می‌شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش [نسبت به واقعیات] ندارند.///و [مشرکان برای معذور بودن خود در نپذیرفتن هدایت] گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم [به وسیله مشرکان قلدر عرب] از سرزمینمان [شهر مکه] ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره [در همه فصول سال] هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن گردآوری می‌شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش [نسبت به واقعیات] ندارند.///گفتند: اگر از کیش تو پیروى کنیم، ما را از سرزمینمان بر مى‌کنند. آیا آنها را در حرمى امن جاى نداده‌ایم که همه گونه ثمرات در آن فراهم مى‌شود، و این رزقى است از جانب ما؟ ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///و گفتند: اگر با تو از هدایت پیروى کنیم از سرزمین خود ربوده [و تبعید] خواهیم شد. آیا آنها را در حرمى امن جاى نداده‌ایم که فرآورده‌هاى هر چیزى که رزقى از جانب ماست به سوى آن سرازیر مى‌شود؟ ولى بیشترشان نمى‌دانند///و گفتند: «اگر با تو از [نور] هدایت پیروى کنیم، از سرزمین خود ربوده خواهیم شد.» آیا آنان را در حرمى امن جاى ندادیم که محصولات هر چیزى -که رزقى از جانب ماست- به سوى آن سرازیر مى‌شود؟ ولى بیشترشان نمى‌دانند.///و [کافران] گفتند: «اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن‌] پیروى کنیم، [قدرتمندان عرب، ‌] ما را از سرزمینمان [مکه‌] خواهند ربود!» آیا ما آنان را در حرم امنى قرار ندادیم که همواره هر نوع میوه و محصولى که رزقى از سوى ماست، به سوى آن سرازیر مى‌شود؟ ولى بیشتر آنان نمى‌دانند!///و (برخی از اهل مکه) گفتند: اگر ما با تو طریق هدایت را (که اسلام است) پیروی کنیم ما را از سرزمین خود به زودی بربایند (و به دست ملت عرب که متفق بر علیه اسلامند از وطن آواره شویم). آیا ما (مکه را) بر ایشان حرمی امن قرار ندادیم که به این مکان (بی‌آب و گیاه) انواع نعمتها و ثمرات که ما روزیشان کردیم از هر طرف بیاورند؟ لیکن حقیقت این است که اکثر آنها نادانند.///و گویند اگر همراه تو از هدایت پیروی کنیم، از سرزمینمان ربوده و رانده شویم، [بگو] آیا آنان را در حرمی امن جای نداده‌ایم که فرآورده‌های هر چیز -که روزی‌ای از جانب ماست [جمع و] به سوی آنان ارسال می‌گردد؟ ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///آنها گفتند: «ما اگر هدایت را همراه تو پذیرا شویم، ما را از سرزمینمان می‌ربایند!» آیا ما حرم امنی در اختیار آنها قرار ندادیم که ثمرات هر چیزی (از هر شهر و دیاری) بسوی آن آورده می‌شود؟! رزقی است از جانب ما؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند!///و گفتند اگر پیروی کنیم هدایت را با تو ربوده شویم از سرزمین خویش آیا فرمانروائیشان ندادیم در حرم امنی که آورده شود به سویش میوه‌های همه چیز روزیی از نزد ما لیکن بیشترشان نمی‌دانند///و گفتند: «اگر با تو از (این) رهنمون پیروی کنیم، از سرزمین خود بس ربوده خواهیم شد!» آیا و برایشان حرمی پر از آرامش را جایگاهی نداده‌ایم، که محصولات هر چیزی - که رزقی از جانب ماست - سوی آن گزینه و فراورده می‌شود؟ ولی بیشترشان نمی‌دانند. And how many populations We destroyed, which exulted in their life (of ease and plenty)! now those habitations of theirs, after them, are deserted,- All but a (miserable) few! and We are their heirs! چه بسیار [اهل] شهرهایی را که [به سبب فراوانی نعمت] در زندگی خود گرفتار سرمستی و طغیان شده بودند، هلاک کردیم، پس این‌ها خانه‌های ایشان است که پس از آنان [خراب و ویران شده و] جز اندکی مورد سکونت قرار نگرفته‌اند، و فقط ما وارث آنان هستیم!///چه بسیار [اهل] شهرهایی را که [به سبب فراوانی نعمت] در زندگی خود گرفتار سرمستی و طغیان شده بودند، هلاک کردیم، پس این‌ها خانه‌های ایشان است که پس از آنان [خراب و ویران شده و] جز اندکی مورد سکونت قرار نگرفته‌اند، و فقط ما وارث آنان هستیم!///چه بسا مردم قریه‌اى را هلاک ساختیم که از زندگى خویش دچار سرمستى شده بودند و این خانه‌هاى آنهاست که بعد از آنها، جز اندک زمانى کس در آنها سکنى نگرفت و ما وارث آنان بودیم.///و چه بسیار شهرهایى را که [از شدت رفاه‌] در زندگى خویش طغیان کرده بودند هلاک کردیم، و این خانه‌هاى آنهاست که بعد از ایشان جز اندکى مورد سکونت قرار نگرفت، و وارثان، خود ما بودیم///و چه بسیار شهرها که هلاکش کردیم، [زیرا] زندگى خوش، آنها را سرمست کرده بود. این است سراهایشان که پس از آنان -جز براى عده کمى- مورد سکونت قرار نگرفته، و ماییم که وارث آنان بودیم.///و چه بسیار مناطقى که ما به خاطر طغیان در زندگى، نابود کردیم. این خانه‌هاى آنهاست که [خراب و ویران شده و] پس از آنان، جز اندکى [از انسان‌ها در آن] سکونت نکردند. و ما وارث [آنان] بوده‌ایم!///و چه بسیار شده که ما اهل دیاری را که به هوس‌رانی و خوش گذرانی پرداختند هلاک کردیم، و این خانه‌های (ویران) آنهاست که بعد از آنها جز عده قلیلی در آن دیار سکونت نیافت و تنها ما وارث (دیار آنها) بودیم.///و چه بسیار شهرها که از [شدت رفاه‌] زندگانیشان سرمستی می‌کردند نابود کردیم و این خانه‌هایشان است که پس از آنان جز اندکی مسکون نبوده است، و ما خود وارثانیم‌///و چه بسیار از شهرها و آبادیهایی را که بر اثر فراوانی نعمت، مست و مغرور شده بودند هلاک کردیم! این خانه‌های آنهاست (که ویران شده)، و بعد از آنان جز اندکی کسی در آنها سکونت نکرد؛ و ما وارث آنان بودیم!///و بسا نابود کردیم شهری را که کامرانی گرفته بود زندگی خویش را پس اینک نشیمنهای آنان که نشیمن نشدند پس از ایشان مگر اندکی و بودیم ما ارث‌برندگان‌///و چه بسیار گروه‌هایی را – که زندگی خوش آنها را سرمست کرده بود – به هلاکت رسانیدیم. پس اینهاست سراهایشان که پس از آنان - جز اندکی- مورد سکونت قرار نگرفته و ماییم، ما که وارث آنان بوده‌ایم. Nor was thy Lord the one to destroy a population until He had sent to its centre a messenger, rehearsing to them Our Signs; nor are We going to destroy a population except when its members practise iniquity. و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرها را نابود کند، تا آنکه [پیش از نابودی] در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر آنان بخواند، و ما [در هیچ حالی از احوال] نابودکننده شهرها نبوده‌ایم مگر در حالی که اهلش ستمکار بوده‌اند.///و پروردگارت بر آن نبوده است که شهرها را نابود کند، تا آنکه [پیش از نابودی] در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر آنان بخواند، و ما [در هیچ حالی از احوال] نابودکننده شهرها نبوده‌ایم مگر در حالی که اهلش ستمکار بوده‌اند.///پروردگار تو مردم قریه‌ها را هلاک نکرد تا آنگاه که از خودشان پیامبرى بر آنها مبعوث داشت و او آیات ما را بر آنها بخواند. و ما قریه‌ها را نابود نکرده‌ایم مگر آنکه مردمش ستمکار بوده‌اند.///و پروردگار تو هرگز ویرانگر شهرها نبوده است تا آن‌گاه که در مرکز آنها پیامبرى برانگیزد که آیات ما را بر ایشان تلاوت کند و ما ویران کننده‌ى شهرها نبودیم مگر آن که مردمش ستمکار بودند///و پروردگار تو [هرگز] ویرانگر شهرها نبوده است تا [پیشتر] در مرکز آنها پیامبرى برانگیزد که آیات ما را بر ایشان بخواند، و ما شهرها را -تا مردمشان ستمگر نباشند- ویران‌کننده نبوده‌ایم.///و پروردگارت قریه‌ها را نابود نمى‌کند، مگر این که در میان آنان پیامبرى برانگیزد، که آیات ما را بر آنان تلاوت کند. و ما هیچ آبادى را هلاک نکردیم، مگر آن که اهل آن ظالم بودند.///و پروردگار تو بر آن نیست که اهل هیچ شهر و دیاری را تا در مرکز آن رسولی نفرستد که آیات ما را بر آنها تلاوت کند هلاک کند، و ما هیچ دیاری را هلاک نکنیم مگر آنکه اهلش ظالم و بیدادگر باشند.///و پروردگار تو نابودگر شهرها نیست مگر آنکه در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که بر آنان آیات ما را بخواند، و ما نابودکنندگان شهرها نیستیم مگر آنکه اهالی آنها ستمگر باشند///و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمی‌کرد تا اینکه در کانون آنها پیامبری مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند!///و نیست پروردگار تو نابودکننده شهرها تا برانگیزد در مادر آنها پیمبری که خواند بر ایشان آیتهای ما را و نیستیم ما نابودکننده شهرها مگر و مردم آنهایند ستمگران‌///و پروردگارت (هرگز) هلاک‌کننده‌ی مجتمعات نبوده تا (مگر اینکه) در مرکز آنها پیامبری بفرستد (که) آیاتمان را برایشان می‌خواند، و ما ویران‌کننده‌ی قریه‌‌ها نبوده‌ایم جز (در حالی که) اهلشان ستمکارانند. The (material) things which ye are given are but the conveniences of this life and the glitter thereof; but that which is with Allah is better and more enduring: will ye not then be wise? آنچه به شما داده شده کالا و ابزار زندگی دنیا و زینت آن است، و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///آنچه به شما داده شده کالا و ابزار زندگی دنیا و زینت آن است، و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است؛ آیا نمی‌اندیشید؟///چیزهایى که به شما داده شده است، برخوردارى و آرایش این زندگى دنیوى است. حال آنکه آنچه نزد خداست، بهتر و ماندنى‌تر است. چرا در نمى‌یابید؟///و آنچه به شما داده شده است، کالاى زندگى دنیا و زینت آن است، ولى آنچه نزد خداست بهتر و ماندنى‌تر است پس آیا نمى‌اندیشید///و هر آنچه به شما داده شده است، کالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و [لى‌] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‌اندیشید؟///و آنچه به شما داده شده، بهره‌ى زندگى [زودگذر] دنیا و زینت آن است. و آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس آیا نمى‌اندیشید؟!///و آنچه از نعمتها (ی این عالم) به شما داده شده متاع و زیور (بی‌قدر) زندگانی دنیاست و آنچه نزد خداست بسیار بهتر و باقی‌تر است، آیا فهم و عقل کار نمی‌بندید؟///و آنچه به شما داده شود بهره زندگانی دنیا و پیرایه آن است، و آنچه نزد خداوند است بهتر و پایدارتر است، آیا اندیشه نمی‌کنید///آنچه به شما داده شده، متاع زندگی دنیا و زینت آن است؛ و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است؛ آیا اندیشه نمی‌کنید؟!///و آنچه داده شدید از چیزی پس بهره زندگانی دنیا و زیور آن است و آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است آیا بخرد نمی‌یابید///و (هر) آنچه به شما داده شده است، پس کالای زندگی دنیا و زیور آن است. و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است. پس مگر خردورزی نمی‌کنید؟ Are (these two) alike?- one to whom We have made a goodly promise, and who is going to reach its (fulfilment), and one to whom We have given the good things of this life, but who, on the Day of Judgment, is to be among those brought up (for punishment)? پس آیا کسی که وعده نیک به او داده‌ایم و حتما به آن خواهد رسید، مانند کسی است که او را [فقط] از کالا و ابزار زندگی دنیا برخوردارش کرده‌ایم، سپس او در روز قیامت از احضار شوندگان [برای عذاب] است؟!///پس آیا کسی که وعده نیک به او داده‌ایم و حتما به آن خواهد رسید، مانند کسی است که او را [فقط] از کالا و ابزار زندگی دنیا برخوردارش کرده‌ایم، سپس او در روز قیامت از احضار شوندگان [برای عذاب] است؟!///آیا آن کس که او را وعده‌هاى نیک داده‌ایم و آن وعده‌ها را خواهد دید، همانند کسى است که او را از متاع اینجهانى برخوردار کرده‌ایم و در روز قیامت هم به بازخواستش فرا مى‌خوانیم؟///آیا کسى که وعده‌ى نیکو به او داده‌ایم و او دیدار کننده آن است، مانند کسى است که از متاع زندگى دنیا بهره‌مندش گردانیدیم، سپس او روز قیامت از جمله احضار شدگان [براى کیفر] خواهد بود///آیا کسى که وعده نیکو به او داده‌ایم و او به آن خواهد رسید، مانند کسى است که از کالاى زندگى دنیا بهره‌مندش گردانیده‌ایم [ولى‌] او روز قیامت از [جمله‌] احضارشدگان [در آتش‌] است؟///پس آیا کسى که به او وعده‌اى نیکو داده‌ایم و او آن را خواهد دید، مانند کسى است که او را از بهره‌ى زندگى دنیا بهره‌مند ساخته‌ایم، سپس او در روز قیامت از احضارشدگان خواهد بود؟!///آیا آن کس که ما به او وعده نیکو (ی بهشت ابدی) داده‌ایم مانند کسی است که او را از متاع دنیا (ی فانی) بهره‌مند ساختیم سپس در قیامت او را (برای حساب و مجازات) حاضر آرند.///آیا کسی که به او وعده‌ای نیکو داده‌ایم و او دریابنده آن است، مانند کسی است که به بهره زندگانی دنیا بهره‌مندش ساخته‌ایم، سپس در روز قیامت از حاضر شدگان [در صحنه عذاب‌] است‌///آیا کسی که به او وعده نیکو داده‌ایم و به آن خواهد رسید، همانند کسی است که متاع زندگی دنیا به او داده‌ایم سپس روز قیامت (برای حساب و جزا) از احضارشدگان خواهد بود؟!///آیا آن را که وعده‌ای دادیم وعده نیکی پس او است بدان رسنده مانند آن است که کامیابیش دادیم کامیابی زندگانی دنیا سپس او است روز قیامت از احضارشدگان‌///آیا پس کسی که وعده‌ی نیکو به او داده‌ایم (و) در نتیجه او بدان رسنده است، مانند کسی است که از کالای زندگی دنیا بهره‌مندش گردانیده‌ایم، سپس او روز قیامت از (جمله‌ی) احضار شدگان (برای حساب و جزا) ست؟ That Day (Allah) will call to them, and say "Where are my 'partners'?- whom ye imagined (to be such)?" و [یاد کن] روزی را که خدا آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: کجایند معبودانی که می‌پنداشتید شریکان من [در ربوبیت] هستند؟///و [یاد کن] روزی را که خدا آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: کجایند معبودانی که می‌پنداشتید شریکان من [در ربوبیت] هستند؟///و روزى که آنان را ندا مى‌دهد و مى‌گوید: شریکانى را که براى من مى‌پنداشته‌اید کجایند؟///و روزى که آنها را ندا مى‌دهد و مى‌گوید: آن شریکان من که مى‌پنداشتید کجایند///و [به یاد آور] روزى را که آنان را ندا مى‌دهد و مى‌فرماید: «آن شریکان من، که مى‌پنداشتید کجایند؟»///و روزى که [خداوند] آنها را ندا مى‌دهد، پس مى‌گوید: «کجایند آن شریکانى که براى من مى‌پنداشتید؟!»///و (یاد آور) روزی که خدا آن مشرکان را ندا کند و گوید که کجا شدند آن خدایانی که شریکان من می‌پنداشتید؟///و روزی که به ایشان ندا در دهد و فرماید پس همتایان من که شما گمان می‌بردید، کجا هستند؟///روزی را (به خاطر بیاورید) که خداوند آنان را ندا میدهد و میگوید: «کجا هستند همتایانی که برای من می‌پنداشتید؟!»///و روزی که خواندشان پس گوید کجایند شریکان من آنان که بودید می‌پنداشتید///و روزی که (خدا) آنان را ندا در می‌دهد، پس فرماید: «شریکان من - که می‌پنداشته‌اید - کجایند؟» Those against whom the charge will be proved, will say: "Our Lord! These are the ones whom we led astray: we led them astray, as we were astray ourselves: we free ourselves (from them) in Thy presence: it was not us they worshipped." کسانی که عذاب بر آنان حتمی و لازم شده [از سردمداران شرک و کفر که مردم را به اطاعت و بندگی خود واداشتند] می‌گویند: پروردگارا! اینانند [مطیعان ما] که گمراهشان کردیم، همان گونه که ما [به اختیار خود] گمراه شدیم آنان را نیز [به اختیار و انتخاب خودشان] گمراه کردیم، [از آنان] به سوی تو بیزاری می‌جوییم، ما را نمی‌پرستیدند، [بلکه هوای نفسشان را می‌پرستیدند،]///کسانی که عذاب بر آنان حتمی و لازم شده [از سردمداران شرک و کفر که مردم را به اطاعت و بندگی خود واداشتند] می‌گویند: پروردگارا! اینانند [مطیعان ما] که گمراهشان کردیم، همان گونه که ما [به اختیار خود] گمراه شدیم آنان را نیز [به اختیار و انتخاب خودشان] گمراه کردیم، [از آنان] به سوی تو بیزاری می‌جوییم، ما را نمی‌پرستیدند، [بلکه هوای نفسشان را می‌پرستیدند،]///آنان که حکم درباره‌شان محقق شده مى‌گویند: اى پروردگار ما، اینان کسانى هستند که ما گمراهشان کردیم. از آن رو گمراهشان کردیم که خود گمراه بودیم. از آنها بیزارى مى‌جوییم و به تو مى‌گرویم. اینان ما را نمى‌پرستیده‌اند.///آنان که حکم عذاب برایشان حتمى شده مى‌گویند: پروردگارا! اینانند کسانى که گمراهشان کردیم گمراهشان کردیم هم چنان که خود گمراه شدیم. [ما از آنها] به سوى تو بیزارى مى‌جوییم. اینان ما را نمى‌پرستیدند [بلکه هواى نفس خود را مى‌پرستیدند]///آنان که حکم [عذاب‌] بر ایشان واجب آمده، مى‌گویند: «پروردگارا، اینانند کسانى که گمراه کردیم، گمراهشان کردیم همچنانکه خود گمراه شدیم، [از آنان‌] به سوى تو بیزارى مى‌جوییم، ما را نمى‌پرستیدند [بلکه پندار خود را دنبال مى‌کردند].»///آن [شریکان،] کسانى که حکم عذاب بر آنان محقق گشته است، مى‌گویند: «پروردگارا! اینان کسانى هستند که ما گمراه کرده‌ایم. همان‌گونه که خود گمراه بودیم، آنها را [نیز] گمراه کردیم، [اما اینک از آنان] به سوى تو بیزارى مى‌جوییم. [اینان در واقع] ما را نمى‌پرستیدند، [بلکه به دنبال هواپرستى و هوسرانى خود بودند.]»///در آن حال آنان که وعده عذابشان محقق و حتمی شده (یعنی پیشوایان کفر) گویند: پروردگارا، ما که این مردم را گمراه کردیم سببش گمراهی ما بود که خلق را هم مانند خود گمراه می‌خواستیم، و امروز (از پیروان خود) به سوی تو بیزاری می‌جوییم که آنها (از روی عقیده) ما را نمی‌پرستیدند (بلکه به هوای نفس خود در پی ما آمدند).///کسانی که حکم [عذاب‌] بر آنان تعلق گرفته گویند پروردگارا اینان کسانی هستند که ما گمراهشان کردیم، ما همچنان که خود گمراه بودیم آنان را گمراه کردیم، [اینک‌] در نزد تو تبری می‌جوییم، ایشان [در واقع‌] ما را نمی‌پرستیدند///گروهی (از معبودان) که فرمان عذاب درباره آنها مسلم شده است میگویند: «پروردگارا! ما اینها [= عابدان‌] را گمراه کردیم؛ (آری) ما آنها را گمراه کردیم همان‌گونه که خودمان گمراه شدیم؛ ما از آنان به سوی تو بیزاری می‌جوییم؛ آنان در حقیقت ما را نمی‌پرستیدند (بلکه هوای نفس خود را پرستش می‌کردند)!»///گفتند آنان که فرود آمده بود بر ایشان سخن پروردگار اینانند که گمراه کردیم گمراهشان کردیم بدانسان که گمراه شدیم بیزاری جستیم به سویت نبودند ما را پرستندگان‌///آنان که قول (عذاب) بر ایشان حق و ثابت آمده، گفتند: «پروردگارمان! اینانند کسانی که گمراه کردیم، گمراهشان کردیم همچنان که خود گمراه شدیم. (از آنان) سوی تو بیزاری جستیم. (آنها) تنها ما را نمی‌پرستیدند (بلکه نخست هواهای نفسانی خود را می‌پرستیدند).» It will be said (to them): "Call upon your 'partners' (for help)": they will call upon them, but they will not listen to them; and they will see the Penalty (before them); (how they will wish) 'if only they had been open to guidance!' و [به مطیعان] گفته شود: شریکان خود را [که می‌پرستیدید] بخوانید. پس آنها را می‌خوانند ولی آنها پاسخشان را نمی‌دهند، و عذاب را می‌بینند و آرزو می‌کنند که‌ای کاش هدایت می‌یافتند،///و [به مطیعان] گفته شود: شریکان خود را [که می‌پرستیدید] بخوانید. پس آنها را می‌خوانند ولی آنها پاسخشان را نمی‌دهند، و عذاب را می‌بینند و آرزو می‌کنند که‌ای کاش هدایت می‌یافتند،///و گفته شود: اکنون بتانتان را بخوانید. مى‌خوانندشان، ولى به آنها پاسخ نمى‌دهند. و چون عذاب را ببینند آرزو کنند که کاش از هدایت‌یافتگان مى‌بودند.///و گفته شود: شریکان خود را فراخوانید. پس آنها را مى‌خوانند، ولى پاسخشان نمى‌دهند و عذاب را مى‌بینند [و آرزو مى‌کنند] کاش هدایت یافته بودند///و [به آنان‌] گفته مى‌شود: «شریکان خود را فرا خوانید.» [پس آنها را مى‌خوانند] ولى پاسخشان نمى‌دهند و عذاب را مى‌بینند [و آرزو مى‌کنند که‌] اى کاش هدایت‌یافته بودند.///و [در این هنگام به مشرکان] گفته مى‌شود: «معبودانى را که شریک خدا مى‌پنداشتید، بخوانید!» پس آنها را مى‌خوانند؛ اما [معبودان] جوابى به آنها نمى‌دهند. و [در این حال] عذاب الهى را مى‌بینند [که آنان را در برمى‌گیرد، پس آرزو مى‌کنند] اى کاش، هدایت یافته بودند.///و (در آن روز به مردم بت پرست) گویند: اینک آنان را که شریک خدا گرفتید بخوانید (تا شما را از عذاب برهانند)، آنها را بخوانند ولی جواب به ایشان ندهند و چون عذاب را به چشم ببینند آرزو کنند که‌ای کاش (مانند مؤمنان) هدایت یافته بودند.///گفته شود همتایانی را که قائل بودید بخوانید آنگاه بخوانندشان، ولی آنان به ایشان پاسخ ندهند و عذاب را بنگرند، و تمنا کنند که کاش ایشان رهیافته بودند///و به آنها [= عابدان‌] گفته می‌شود: «معبودهایتان را که همتای خدا می‌پنداشتید بخوانید (تا شما را یاری کنند)!» معبودهایشان را می‌خوانند، ولی جوابی به آنان نمی‌دهند! و (در این هنگام) عذاب الهی را (با چشم خود) می‌بینند، و آرزو می‌کنند ای کاش هدایت یافته بودند!///و گفته شد بخوانید شریکان خود را پس خواندند ایشان را پس پاسخ نگفتندشان و دیدند عذاب را اگر بودند هدایت می‌شدند///و (به آنان) گفته شد: «شریکانتان را بخوانید.» پس آنان را خواندند، در نتیجه پاسخشان ندادند و عذاب را دیدند (و آرزو کردند که) ای کاش هدایت‌یافته بودند. That Day (Allah) will call to them, and say: "What was the answer ye gave to the messengers?" و روزی که خدا آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: چه پاسخی به پیامبران دادید؟///و روزی که خدا آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: چه پاسخی به پیامبران دادید؟///و روزى که خدا ندایشان دهد و گوید: پیامبران را چگونه اجابت کردید؟///و روزى را که خدا آنها را ندا مى‌دهد و مى‌گوید: فرستادگان را چه پاسخ دادید///و روزى را که [خدا] آنان را ندا درمى‌دهد و مى‌فرماید: «فرستادگان [ما] را چه پاسخ دادید؟»///و روزى که [خداوند] آنها را ندا مى‌دهد، پس مى‌گوید: «به پیامبران [و فرستادگان من] چه پاسخى دادید؟»///و روزی که خدا خلق را ندا کند که شما چگونه به رسولان (حق) پاسخ دادید؟///و روزی که ایشان را ندا در دهد و فرماید به فرستادگان چه پاسخی دادید؟///(به خاطر آورید) روزی را که خداوند آنان را ندا می‌دهد و می‌گوید: «چه پاسخی به پیامبران (من) گفتید؟!»///و روزی که خواندشان پس گوید چه چیز پاسخ گفتید به فرستادگان‌///و روزی را که (خدا) آنان را ندا در دهد، پس فرماید: «فرستادگان (مان) را چه پاسخ دادید؟» Then the (whole) story that Day will seem obscure to them (like light to the blind) and they will not be able (even) to question each other. پس در آن روز [به خاطر ترس و هراس فراگیر و به سبب محجوب بودن دل هایشان و قطع رابطه آنان با علل و اسباب، همه] اخبار [واقعی] بر آنان پوشیده ماند [و راه نجات از همه طرف بر آنان مسدود است]، بنابراین از یکدیگر پرسش هم نمی‌کنند،///پس در آن روز [به خاطر ترس و هراس فراگیر و به سبب محجوب بودن دل هایشان و قطع رابطه آنان با علل و اسباب، همه] اخبار [واقعی] بر آنان پوشیده ماند [و راه نجات از همه طرف بر آنان مسدود است]، بنابراین از یکدیگر پرسش هم نمی‌کنند،///در این روز خبرها بر آنان پوشیده شود و از یکدیگر نیز نتوانند پرسید.///پس در آن روز خبرها برایشان پوشیده بماند، پس از یکدیگر نیز نمى‌پرسند///پس در آن روز اخبار بر ایشان پوشیده گردد و از یکدیگر نمى‌توانند بپرسند.///پس در آن روز، همه‌ى اخبار بر آنان پوشیده مى‌ماند، از این رو آنان از یکدیگر [چیزى] نمى‌پرسند.///پس راه هر گونه عذر و سخن، آن روز بر آنها پوشیده و مسدود شده و هیچ (از هول عذاب) سؤال و جواب نکنند.///آنگاه در آن روز همه اخبار و احوال بر آنان مشتبه شود، و ایشان همپرسی نکنند///در آن روز، همه اخبار به آنان پوشیده می‌ماند، (حتی نمی‌توانند) از یکدیگر سؤالی کنند!///پس کور شود بر ایشان آگهیها در آن روز پس از همدیگر نپرسند///در چنان روزی اخبار مهم بر ایشان بسی پوشیده گشت؛ پس از یکدیگر نمی‌پرسند. But any that (in this life) had repented, believed, and worked righteousness, will have hopes to be among those who achieve salvation. و اما کسی که [از شرک و عصیان] توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام داده، امید است که از رستگاران باشد،///و اما کسی که [از شرک و عصیان] توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام داده، امید است که از رستگاران باشد،///اما آن کس که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح به جاى آورده، شاید که از رستگاران باشد.///و اما کسى که توبه کند و ایمان آورد و به کار شایسته بپردازد، امید که از رستگاران شود///و اما کسى که توبه کند و ایمان آورد و به کار شایسته پردازد، امید که از رستگاران باشد.///اما هر کس [در این دنیا] توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته‌اى کند، پس امید است که از رستگاران باشد.///اما آن کس که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح به جای آورده امید است که از رستگاران باشد.///و اما کسی که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته در پیش گیرد، چه بسا از رستگاران باشد///اما کسی که توبه کند، و ایمان آورد و عمل صالحی انجام دهد، امید است از رستگاران باشد!///اما آنکه توبه کند و ایمان آرد و کردار شایسته کند پس امید است آنکه باشد از رستگاران‌///پس اما کسی که توبه کرد و ایمان آورد و به کار شایسته پرداخت، شاید از رستگارکنندگان باشد. Thy Lord does create and choose as He pleases: no choice have they (in the matter): Glory to Allah! and far is He above the partners they ascribe (to Him)! و پروردگارت آنچه را بخواهد می‌آفریند و [آنچه را بخواهد] بر می‌گزیند، برای آنان [در برابر اراده او در قلمرو تکوین و تشریع] اختیاری نیست؛ منزه است خدا و برتر است از آنچه برای او شریک می‌گیرند،///و پروردگارت آنچه را بخواهد می‌آفریند و [آنچه را بخواهد] بر می‌گزیند، برای آنان [در برابر اراده او در قلمرو تکوین و تشریع] اختیاری نیست؛ منزه است خدا و برتر است از آنچه برای او شریک می‌گیرند،///پروردگار تو هر چه را که بخواهد مى‌آفریند و برمى‌گزیند. ولى ایشان را توان اختیار نیست. منزه است خدا و از هر چه برایش شریک مى‌سازند برتر است.///و پروردگار تو هر چه بخواهد مى‌آفریند و بر مى‌گزیند، و آنها را اختیارى نیست. منزه است خدا و فراتر است از چیزى که [با او] شریک مى‌کنند///و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‌آفریند و برمى‌گزیند، و آنان اختیارى ندارند. منزه است خدا، و از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند برتر است.///و پروردگارت آنچه را بخواهد، مى‌آفریند، و برمى‌گزیند. براى آنان [در برابر خداوند] حق انتخابى نیست. منزه است خدا. و برتر است از آنچه [براى او] شرک مى‌ورزند.///و خدای تو هر چه خواهد بیافریند و (هر کس را صلاح داند) بر گزیند، دیگران را (در نظم عالم) هیچ اختیار و گزینشی نیست، ذات پاک الهی منزه و برتر از آن است که به او شرک آورند.///و پروردگارت آنچه بخواهد می‌آفریند و بر می‌گزیند، اختیاری برای آنان نیست، خداوند پاک و فراتر از شرکی است که می‌ورزند///پروردگار تو هر چه بخواهد می‌آفریند، و هر چه بخواهد برمی‌گزیند؛ آنان (در برابر او) اختیاری ندارند؛ منزه است خداوند، و برتر است از همتایانی که برای او قائل می‌شوند!///و پروردگارت می‌آفریند هر آنچه خواهد و برگزیند نیستشان اختیاری منزه و برتر است خدا از آنچه شرک ورزند///و پروردگارت هر چه بخواهد می‌آفریند و بر می‌گزیند. برای آنان (هرگز) اختیار (آفرینش) نبوده است. منزه است خدا و از آنچه (با او) شریک می‌گردانند برتر است. And thy Lord knows all that their hearts conceal and all that they reveal. و پروردگارت آنچه را سینه هایشان پنهان می‌نماید و آنچه را آشکار می‌کند، می‌داند///و پروردگارت آنچه را سینه هایشان پنهان می‌نماید و آنچه را آشکار می‌کند، می‌داند///و پروردگار تو هر چه را که در دل پنهان داشته‌اند یا آشکار کرده‌اند مى‌داند.///و پروردگار تو آنچه را سینه‌هایشان مستور مى‌دارد و آنچه را آشکار مى‌کنند مى‌داند///و آنچه را سینه‌هایشان پوشیده یا آشکار مى‌دارد، پروردگارت مى‌داند.///و پروردگار تو، آنچه را سینه‌هایشان پنهان مى‌دارند و آنچه را آشکار مى‌سازند، مى‌داند.///و خدای تو به آنچه خلق در دل پنهان کنند و یا آشکار سازند به همه آگاه است.///و پروردگارت آنچه دلهایشان پنهان می‌دارد و آنچه آشکار می‌دارد می‌داند///و پروردگار تو می‌داند آنچه را که سینه‌هایشان پنهان می‌دارد و آنچه را آشکار می‌سازند!///و پروردگار تو داند آنچه نهان می‌دارد سینه‌های ایشان و آنچه پدیدار کند///و پروردگارت آنچه را سینه‌هایشان فرو می‌پوشاند یا آشکار می‌دارد، می‌داند. And He is Allah: There is no god but He. To Him be praise, at the first and at the last: for Him is the Command, and to Him shall ye (all) be brought back. و اوست خدا که معبودی جز او نیست، همه ستایش‌ها در دنیا و آخرت ویژه اوست، و فرمانروایی فقط برای اوست، و تنها به سوی او بازگردانده می‌شوید.///و اوست خدا که معبودی جز او نیست، همه ستایش‌ها در دنیا و آخرت ویژه اوست، و فرمانروایی فقط برای اوست، و تنها به سوی او بازگردانده می‌شوید.///اوست خداى یکتا. هیچ خدایى به جز او نیست. ستایش خاص اوست، چه در این جهان و چه در جهان دیگر. و فرمان فرمان اوست. و همگان به او بازگردانده مى‌شوید.///و اوست خداوند جز او معبودى نیست، و حمد در دنیا و آخرت از آن اوست، و حاکمیت نیز از آن اوست، و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///و اوست خدا [یى که‌] جز او معبودى نیست. در این [سراى‌] نخستین و در آخرت، ستایش از آن اوست، و فرمان، او راست و به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///اوست خدایی که معبودى جز او نیست. ستایش در دنیا و آخرت مخصوص اوست. حاکمیت تنها از آن اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///و اوست خدای یکتا که جز او هیچ خدایی نیست، هم ستایش در اول و آخر عالم (در این جهان و آن جهان) مخصوص او، هم حکم و سلطنت جهان با او و هم رجوع شما به سوی اوست.///و او خداوند است که خدایی جز او نیست، سپاس او را در آغاز و انجام، و حکم او راست و به سوی او باز گردانده می‌شوید///و او خدایی است که معبودی جز او نیست؛ ستایش برای اوست در این جهان و در جهان دیگر؛ حاکمیت (نیز) از آن اوست؛ و همه شما به سوی او بازگردانده می‌شوید!///و او است خدا نیست خدائی جز او برای او است سپاس در آغاز و انجام و برای او است حکم و به سویش بازگردانیده شوید///و اوست خدا. جز او معبودی نیست. در دنیا و آخرت، تنها سپاس از آن اوست و فرمان تنها او راست و تنها سوی او باز گردانیده می‌شوید. Say: See ye? If Allah were to make the night perpetual over you to the Day of Judgment, what god is there other than Allah, who can give you enlightenment? Will ye not then hearken? بگو: به من خبر دهید، اگر خدا شب را بر شما تا روز قیامت پاینده و جاوید کند، کدام معبودی است جز خدا که برای شما روشنایی بیاورد؟ پس آیا [دعوت او را] نمی‌شنوید؟///بگو: به من خبر دهید، اگر خدا شب را بر شما تا روز قیامت پاینده و جاوید کند، کدام معبودی است جز خدا که برای شما روشنایی بیاورد؟ پس آیا [دعوت او را] نمی‌شنوید؟///بگو: چه تصور مى‌کنید اگر الله شبتان را تا روز قیامت طولانى سازد؟ جز او کدام خداست که شما را روشنى ارزانى دارد؟ مگر نمى‌شنوید؟///بگو: چه مى‌پندارید؟ اگر خدا شب را تا روز رستاخیز بر شما ادامه دهد، جز خداوند کدامین معبود براى شما روشنى مى‌آورد؟ آیا نمى‌شنوید///بگو: «هان، چه مى‌پندارید اگر خدا تا روز رستاخیز شب را بر شما جاوید بدارد؛ جز خداوند کدامین معبود براى شما روشنى مى‌آورد؟ آیا نمى‌شنوید؟»///بگو: «آیا اندیشیده‌اید که اگر خدا شب را تا روز رستاخیز بر شما پایدار بدارد، کدام معبودى جز الله براى شما روشنى خواهد آورد؟ پس آیا نمى‌شنوید؟»///(به این مردم مشرک) بگو: چه تصور می‌کنید اگر خدا ظلمت شب را بر شما تا قیامت پاینده و ابدی گرداند جز خدا کیست خدایی که بتواند برای شما روشنی روز پدید آرد؟ آیا سخن نمی‌شنوید؟///بگو بیندیشید اگر خداوند شب را بر شما تا روز قیامت پاینده گرداند، چه خدایی جز خداوند برای شما روشنایی به میان می‌آورد، آیا نمی‌شنوید؟///بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند شب را تا قیامت بر شما جاودان سازد، آیا معبودی جز خدا می‌تواند روشنایی برای شما بیاورد؟! آیا نمی‌شنوید؟!»///بگو آیا دیده‌اید اگر بگرداند خدا بر شما شب را پیوسته تا روز رستاخیز کدام خدا است جز خدا که بیارد شما را پرتوی آیا نمی‌شنوید///بگو: «آیا (چنان) دیدید (که) اگر خدا تا روز رستاخیز شب را بر شما جاودان بدارد، جز خدا کدامین معبود برای شما روشنی می‌آورد؟ آیا پس (از این هم) نمی‌شنوید؟» Say: See ye? If Allah were to make the day perpetual over you to the Day of Judgment, what god is there other than Allah, who can give you a night in which ye can rest? Will ye not then see? بگو: به من خبر دهید اگر خدا روز را بر شما تا روز قیامت پاینده و جاوید کند، کدام معبودی است جز خدا که شبی را برای شما بیاورد تا در آن بیارامید؟ پس آیا [آثار قدرت او را] نمی‌بینید؟///بگو: به من خبر دهید اگر خدا روز را بر شما تا روز قیامت پاینده و جاوید کند، کدام معبودی است جز خدا که شبی را برای شما بیاورد تا در آن بیارامید؟ پس آیا [آثار قدرت او را] نمی‌بینید؟///بگو: چه تصور مى‌کنید اگر الله روزتان را تا روز قیامت طولانى سازد؟ جز او کدام خداست که شما را شب ارزانى دارد که در آن بیاسایید؟ مگر نمى‌بینید؟///بگو: چه مى‌پندارید؟ اگر خدا روز را تا روز قیامت بر شما ادامه دهد، جز خدا کدامین معبود براى شما شبى مى‌آورد که در آن آرام گیرید؟ آیا نمى‌بینید///بگو: «هان، چه مى‌پندارید اگر خدا تا روز قیامت روز را بر شما جاوید بدارد؛ جز خداوند کدامین معبود براى شما شبى مى‌آورد که در آن آرام گیرید، آیا نمى‌بینید؟»///بگو: «آیا اندیشیده‌اید که اگر خداوند، روز را بر شما تا روز رستاخیز جاودان بدارد، کدام معبودى جز الله براى شما شب خواهد آورد، تا در آن آرامش [و آسایش] یابید؟ پس آیا نمى‌نگرید؟»///باز بگو: چه تصور می‌کنید اگر خدا برای شما روز را تا قیامت پاینده و ابدی قرار دهد جز خدا کیست خدایی که برای آرامش و استراحت شما شب را پدید گرداند؟ آیا چشم بصیرت (به حکمت گردش روز و شب) نمی‌گشایید؟///بگو بیندیشید اگر خداوند روز را بر شما تا روز قیامت پاینده گرداند، چه خدایی جز خداوند برای شما شب را به میان می‌آورد که در آن بیارامید، آیا نمی‌نگرید؟///بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاودان کند، کدام معبود غیر از خداست که شبی برای شما بیاورد تا در آن آرامش یابید؟ آیا نمی‌بینید؟!»///بگو آیا دیده‌اید اگر گرداند خدا بر شما روز را همیشگی تا روز قیامت کدام خدا است جز خدا که آوردتان شبی که آرامش گیرید در آن آیا نمی‌بینید///بگو: «آیا (چنان) دیدید (که) اگر خدا تا روز قیامت روز را بر شما جاودان بدارد، جز خدا کدامین معبود برای شما شبی می‌آورد که در آن آرام گیرید؟ آیا پس (از این هم) درست نمی‌نگرید؟» It is out of His Mercy that He has made for you Night and Day,- that ye may rest therein, and that ye may seek of his Grace;- and in order that ye may be grateful. و از رحمت خود شب و روز را برای شما قرار داد، تا در شب بیارامید و [در روز] رزق و روزی بجویید، باشد که سپاس گزاری کنید.///و از رحمت خود شب و روز را برای شما قرار داد، تا در شب بیارامید و [در روز] رزق و روزی بجویید، باشد که سپاس گزاری کنید.///و از رحمت او آنکه براى شما شب و روز را پدید آورد تا در آن یک بیاسایید و در این یک به طلب روزى برخیزید، باشد که سپاس گویید.///و از رحمت خداست که شب و روز را براى شما پدید آورد تا در این [یک‌] بیارامید و [در آن یک‌] از کرم او [روزى‌] بجویید و باشد که شکر گزارید///و از رحمتش برایتان شب و روز را قرار داد تا در این [یک‌] بیارامید و [در آن یک‌] از فزون‌بخشى او [روزى خود] بجویید، باشد که سپاس بدارید.///و از رحمت اوست که براى شما شب و روز را قرار داد تا در آن آرامش یابید و از فضل او [روزى خود را] بجویید، و باشد که شکر گزارید.///یکی از (هزاران لطف و) رحمت‌های خدا آن است که شب و روز را برای شما قرار داده تا در شب آرام گیرید و در روز از فضل خدا (یعنی روزی) طلب کنید، و باشد که شکرگزار (نعمتهای خدا) شوید.///و از رحمت او [این است که‌] برای شما شب و روز آفریده است تا در آن بیارامید، و از فضل او روزی خویش بجویید باشد که سپاس بگزارید///و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهره‌گیری از فضل خدا تلاش کنید، و شاید شکر نعمت او را بجا آورید!///و از رحمتش نهاد برای شما شب و روز را تا بیارامید در آن و تا جوئید از فضلش و شاید سپاسگزارید///و از رحمتش شب و روز را برایتان قرار داد، تا در این (یک) بیارمید و (در آن یک) از فزون‌بخشی او (روزی خود را) بجویید و شاید شما سپاس گزارید. The Day that He will call on them, He will say: "Where are my 'partners'? whom ye imagined (to be such)?" و [یاد کن] روزی را که خدا آنان را ندا می‌کند و می‌گوید: کجایند معبودانی که می‌پنداشتید شریکان من [در ربوبیت] هستند؟///و [یاد کن] روزی را که خدا آنان را ندا می‌کند و می‌گوید: کجایند معبودانی که می‌پنداشتید شریکان من [در ربوبیت] هستند؟///و روزى که خدا ندایشان دهد و گوید: شریکانى را که براى من تصور مى‌کردید، کجایند؟///و روزى که [خداوند] ندایشان مى‌دهد و مى‌گوید: کجایند آن شریکانى که براى من مى‌پنداشتید///و [یاد کن‌] روزى را که ندایشان مى‌کند و مى‌فرماید: «آن شریکان که مى‌پنداشتید کجایند؟»///و روزى که [خداوند] آنها را ندا مى‌دهد و مى‌گوید: «کجایند آن [همتایان و] شریکانى که براى من مى‌پنداشتید؟!»///و (یاد آر) روزی که خدا مشرکان را ندا کرده و گوید که آن بتان و معبودان (باطل) که شریک من می‌پنداشتید کجا رفتند؟///و روزی که به ایشان ندا در دهد و فرماید پس همتایان من که شما گمان می‌بردید، کجا هستند؟///(به خاطر آورید) روزی را که آنها را ندا می‌دهد و می‌گوید: «کجایند همتایانی که برای من می‌پنداشتید؟!»///و روزی که بخواندشان پس گوید کجا است شریکانم آنان که بودید می‌پنداشتید///و روزی را که (خدا) ندایشان دهسد، پس فرماید: «شریکان من که می‌پنداشته‌اید کجایند؟» And from each people shall We draw a witness, and We shall say: "Produce your Proof": then shall they know that the Truth is in Allah (alone), and the (lies) which they invented will leave them in lurch. و از هر امتی گواه مطلع و آگاهی [چون پیامبر یا امام معصوم یا شخصی عادل و صالح] بیرون می‌آوریم، و [در محضر او به امت] می‌گوییم: دلیل خود را [بر درستی آیین شرک] بیاورید. پس برای آنان یقینی شود که بی تردید حق [یعنی توحید] ویژه خداست، و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا] می‌ساختند از دستشان می‌رود و گم می‌شود.///و از هر امتی گواه مطلع و آگاهی [چون پیامبر یا امام معصوم یا شخصی عادل و صالح] بیرون می‌آوریم، و [در محضر او به امت] می‌گوییم: دلیل خود را [بر درستی آیین شرک] بیاورید. پس برای آنان یقینی شود که بی تردید حق [یعنی توحید] ویژه خداست، و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا] می‌ساختند از دستشان می‌رود و گم می‌شود.///و از هر ملتى شاهدى بیاوریم و گوییم: برهان خویش بیاورید. آنگاه بدانند که حق از آن الله است و آن بتان که به دروغ خدا مى‌خواندند تباه شوند.///و از هر امتى گواهى جدا مى‌کنیم و مى‌گوییم: برهان خود را بیاورید. پس بدانند که حق از آن خداست و آنچه افترا مى‌بستند از دستشان مى‌رود///و از میان هر امتى گواهى بیرون مى‌کشیم و مى‌گوییم: «برهان خود را بیاورید.» پس بدانند که حق از آن خداست، و آنچه برمى‌بافتند از دستشان مى‌رود.///و [در آن روز] از هر امتى، گواهى بیرون مى‌آوریم، پس [به مشرکان] مى‌گوییم: «دلیل خود را [بر شرک] بیاورید!» پس مى‌فهمند که حق، مخصوص خداست و هر چه به دروغ مى‌بافتند، از [دست] آنان رفته و محو شده است.///و (آن روز) ما از هر امتی شاهدی بر گرفته و گوییم اینک برهانی (بر آن دعویهای باطل که در دنیا داشتید) اقامه کنید. آن‌گاه (آنها رسوا شده و) بدانند که حق و حقیقت با خدا (و رسولان او) است و آنچه به دروغ فرا می‌بافتند همه نابود گردد و از دستشان برود.///و از هر امتی گواهی جدا کنیم و گوییم برهانتان را بیاورید، آنگاه دانند که حق از آن خداوند است و برساخته‌شان از دید آنان گم شود///(در آن روز) از هر امتی گواهی برمی‌گزینیم و (به مشرکان) می‌گوییم: «دلیل خود را بیاورید!» اما آنها می‌دانند که حق از آن خداست، و تمام آنچه را افترا می‌بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد!///و گرفتیم از هر ملتی گواهی و گفتیم بیارید دستاویز خویش را پس دانستند آنکه حق از آن خدا است و گم شد از ایشان آنچه بودند دروغ می‌بستند///و از میان هر امتی گواهی برون کشیدیم. پس (به مشرکان) گفتیم: «برهان خود را بیاورید.» پس دانستند که تمامی حق از خداست و آنچه بر می‌بافته‌اند از (دیدگان) آنان گم گشت. Qarun was doubtless, of the people of Moses; but he acted insolently towards them: such were the treasures We had bestowed on him that their very keys would have been a burden to a body of strong men, behold, his people said to him: "Exult not, for Allah loveth not those who exult (in riches). همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینه‌های مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار می‌آمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعا خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.///همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینه‌های مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار می‌آمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعا خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.///قارون از قوم موسى بود که بر آنها افزونى جست. و به او چنان گنجهایى دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهى از مردم نیرومند دشوار مى‌نمود. آنگاه که قومش به او گفتند: سرمست مباش، زیرا خدا سرمستان را دوست ندارد،///قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد، و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه‌ى نیرومند سنگینى مى‌کرد، آن‌گاه که قوم وى بدو گفتند: سرمستى مکن که خدا سرمستى کنندگان را دوست نمى‌دارد///قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد، و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى‌آمد، آنگاه که قوم وى بدو گفتند: «شادى مکن که خدا شادى‌کنندگان را دوست نمى‌دارد.///قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد. و ما آن­قدر از گنج‌ها به او داده بودیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند نیز دشوار بود. هنگامی که قومش به او گفتند: «مغرورانه شادى مکن! بی‌تردید خداوند شادمانان مغرور را دوست نمى‌دارد.///همانا قارون یکی از (ثروتمندان) قوم موسی بود که بر آنها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنجها صاحبان قوت را خسته کردی، هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر مغرور و شادمان (به ثروت خود) مباش که خدا هرگز مردم پر غرور و نشاط را دوست نمی‌دارد.///قارون از قوم موسی بود و بر آنان شورید و ما به او گنجینه‌هایی بخشیده بودیم که کلیدهای آن بر جوانانی نیرومند هم سنگین می‌آمد، چنین بود که قومش به او گفتند شادی مکن بی‌گمان خداوند شادی زدگان را دوست ندارد///قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد؛ ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود! (به خاطر آورید) هنگامی را که قومش به او گفتند: «این همه شادی مغرورانه مکن، که خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد!///همانا قارون بود از قوم موسی پس سرکشی کرد بر ایشان و دادیمش از گنجها آنچه کلیدهایش گران می‌آید بر گروه نیرومند هنگامی که گفتند بدو قومش شادمانی نکن که خدا دوست ندارد شادمانان را///به‌راستی قارون از قوم موسی بود. پس بر آنان ستم کرد و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که درب‌هایشان به‌راستی با گروهی از نیرومندان به حرکت می‌آمد. چون قوم وی بدو گفتند: «شادی (بی‌حساب) مکن که خدا (این‌گونه) شادی‌کنندگان را هرگز دوست نمی‌دارد،» "But seek, with the (wealth) which Allah has bestowed on thee, the Home of the Hereafter, nor forget thy portion in this world: but do thou good, as Allah has been good to thee, and seek not (occasions for) mischief in the land: for Allah loves not those who do mischief." در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بی تردید خدا مفسدان را دوست ندارد.///در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بی تردید خدا مفسدان را دوست ندارد.///در آنچه خدایت ارزانى داشته، سراى آخرت را بجوى و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن. و همچنان که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین از پى فساد مرو که خدا فسادکنندگان را دوست ندارد.///و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را بطلب و سهم خود را [نیز] از دنیا فراموش مکن و همان‌طور که خدا به تو احسان کرده احسان کن و در زمین فساد مجوى، که خدا فسادگران را دوست نمى‌دارد///و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و همچنانکه خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و در زمین فساد مجوى که خدا فسادگران را دوست نمى‌دارد.///و در آنچه خداوند به تو داده است، سراى آخرت را بجوی، و [در عین حال] بهره‌ات را نیز از این دنیا فراموش مکن. و همان‌گونه که خداوند به تو احسان کرده است، تو نیز [به دیگران] احسان کن! و به دنبال فساد در زمین مباش، که خداوند، فسادگران را دوست نمى‌دارد.»///و به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده بکوش تا (ثواب و سعادت) دار آخرت تحصیل کنی و لیکن بهره‌ات را هم از (لذات و نعم حلال) دنیا فراموش مکن و (تا توانی به خلق) نیکی کن چنانکه خدا به تو نیکویی و احسان کرده و هرگز در روی زمین فتنه و فساد برمینگیز، که خدا مفسدان را ابدا دوست نمی‌دارد.///و در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سرای آخرت را بجوی [و در عین حال‌] بهره‌ات را از دنیا هم فراموش مکن، و همچنانکه خداوند به تو نیکی کرده است، نیکی کن، و در این سرزمین فتنه و فساد مجوی که خداوند تبهکاران را دوست ندارد///و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب؛ و بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن؛ و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد!///و بجوی در آنچه خدا به تو داده است خانه آخرت را و فراموش مکن بهره خویش را از دنیا و نکوئی کن چنانکه نکوئی کرد به تو خدا و نجوی تباهی را در زمین همانا خدا دوست ندارد تبهکاران را///«و در آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و چنان که خدا به تو نیکی کرده (به دیگران) نیکی کن و در زمین افساد مجوی که خدا افسادگران را بی‌گمان‌دوست نمی‌دارد.» He said: "This has been given to me because of a certain knowledge which I have." Did he not know that Allah had destroyed, before him, (whole) generations,- which were superior to him in strength and greater in the amount (of riches) they had collected? but the wicked are not called (immediately) to account for their sins. گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه] را بر پایه دانشی که نزد من است به من داده‌اند. آیا نمی‌دانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسی نمی‌شود.///گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه] را بر پایه دانشی که نزد من است به من داده‌اند. آیا نمی‌دانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسی نمی‌شود.///گفت: آنچه به من داده شده، در خور دانش من بوده است. آیا ندانسته است که خدا پیش از او نسلهایى را هلاک کرده که قوتشان از او افزون‌تر و شمارشان بیشتر بوده است؟ و این مجرمان را از گناهشان نمى‌پرسند.///[قارون‌] گفت: من اینها را از روى علمى که نزد من است یافته‌ام. آیا ندانست که خدا نسل‌هایى را پیش از او نابود کرد که از او قوى‌تر و مال اندوزتر بودند؟ مجرمان از گناهانشان پرسیده نمى‌شوند [و بى‌حساب دوزخ مى‌روند]/// [قارون‌] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‌ام.» آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‌اندوزتر بودند؟ و [لى این گونه‌] مجرمان را [نیازى‌] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.///[قارون] گفت: «این [ثروت فراوان] را فقط به خاطر دانشى که نزد من است، به من داده‌اند.» او نمى‌دانست که خداوند، پیش از او از میان نسل‌ها، کسانى را نابود کرده است، که از او نیرومندتر و مال‌اندوزتر بودند؟ و گناهکاران، از گناهشان پرسیده نمى‌شوند [و عذاب خداوند ناگهان فرود مى‌آید].///قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفی را که از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد (بلکه یکسر به دوزخ روند).///گفت همانا به خاطر علمی که دارم اینها را به من داده‌اند، آیا نمی‌دانست که خداوند پیش از او از میان نسلها [یی که بودند] کسانی را که از او نیرومندتر و مال‌اندوزتر بودند، نابود کرده است، و گناهکاران را از گناهانشان نپرسند///(قارون) گفت: «این ثروت را بوسیله دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام!» آیا او نمی‌دانست که خداوند اقوامی را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد،) مجرمان از گناهانشان سؤال نمی‌شوند.///گفت جز این نیست که داده شدش بر دانشی نزد من آیا نمی‌داند که خدا نابود کرد پیش از او از قرنها آنکه سخت‌تر از او بود در نیرو و بیشتر در گروه و پرسش نشوند از گناهانشان گنهکاران‌///(قارون) گفت: «من این‌ها را تنها بر (محور) بینش و دانشی از خودم یافته‌ام‌.» آیا و ندانست که خدا به‌راستی نسل‌هایی پیش از او را بی‌چون نابود کرد که از او نیرومندتر و جمع‌آوریشان و جمعیتشان بیشتر (بوده) است؟ و از گناهان مجرمان پرسش (هم) نمی‌شود. So he went forth among his people in the (pride of his wordly) glitter. Said those whose aim is the Life of this World: "Oh! that we had the like of what Qarun has got! for he is truly a lord of mighty good fortune!" [قارون] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون داده‌اند برای ما هم بود، واقعا او دارای بهره بزرگی است.///[قارون] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون داده‌اند برای ما هم بود، واقعا او دارای بهره بزرگی است.///آراسته به زیورهاى خود به میان مردمش آمد. آنان که خواستار زندگى دنیوى بودند گفتند: اى کاش آنچه به قارون داده شده ما را نیز مى‌بود، که او سخت برخوردار است.///پس قارون با تجملات خود بر قومش برآمد. کسانى که طالب زندگى دنیا بودند گفتند: اى کاش، مثل آنچه به قارون داده شده به ما داده مى‌شد واقعا او صاحب بهره‌اى عظیم است///پس [قارون‌] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد؛ کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم‌] داده مى‌شد، واقعا او بهره بزرگى [از ثروت‌] دارد.»///[روزى قارون] با تمام تجمل خود در میان قومش ظاهر شد. آنان که خواهان زندگانى دنیا بودند [آهى کشیدند و] گفتند: «اى کاش مانند آنچه به قارون داده‌اند، ما نیز داشتیم! راستى که او بهره‌ى بزرگى [از نعمت‌ها] دارد.»///آن‌گاه قارون (روزی) با زیور و تجمل بسیار بر قومش در آمد، مردم دنیا طلب (که او را دیدند) گفتند: ای کاش همان قدر که به قارون از مال دنیا دادند به ما هم عطا می‌شد که او بهره بزرگ و حظ وافری را داراست.///آنگاه [قارون‌] با تجملش در میان قومش آشکار شد، و کسانی که خواهان زندگانی دنیا بودند گفتند ای کاش ما نیز مانند آنچه به قارون داده شده است داشتیم، چرا که او دارای بهره [و مال و منال‌] کلانی است‌///(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!»///پس برون شد بر قومش در زیور خویش گفتند آنان که خواهند زندگانی دنیا را کاش ما را می‌بود مانند آنچه داده شده است قارون همانا او است دارای بهره گران‌///پس (قارون) با آرایش و کوکبه‌ی خویش برابر (دیدگان) قومش برون شد. کسانی که همواره خواستار زندگی دنیایند گفتند: «ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما (هم) داده می‌شد. به‌راستی او همواره بس بهره‌ی بزرگی (از ثروت) دارد.» But those who had been granted (true) knowledge said: "Alas for you! The reward of Allah (in the Hereafter) is best for those who believe and work righteousness: but this none shall attain, save those who steadfastly persevere (in good)." و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده بود، گفتند: وای بر شما پاداش خدا برای کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند بهتر است. و [این حقیقت الهیه را] جز شکیبایان در نمی‌یابند.///و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده بود، گفتند: وای بر شما پاداش خدا برای کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند بهتر است. و [این حقیقت الهیه را] جز شکیبایان در نمی‌یابند.///اما دانش‌یافتگان گفتند: واى بر شما. براى آنها که ایمان مى‌آورند و کارهاى شایسته مى‌کنند ثواب خدا بهتر است. و بدین ثواب جز صابران نرسند.///و دانش یافتگان گفتند: واى بر شما! پاداش خدا براى کسى که ایمان آورده و کار شایسته کرده بهتر است، و آن را جز صابران در نیابند///و کسانى که دانش [واقعى‌] یافته بودند، گفتند: «واى بر شما! براى کسى که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است، و جز شکیبایان آن را نیابند.»///و [اما] کسانى که علم [واقعى] به آنان داده شده بود، گفتند: «واى بر شما! پاداش الهى براى کسانى که ایمان آورند و کار شایسته کنند، [از این مال و ثروت]، بهتر است. و [البته] جز صابران، آن [پاداش] را دریافت نخواهند کرد.»///و اما صاحبان مقام علم و معرفت (به آن دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما (و همت پست شما) ثواب خدا برای آن کس که به خدا ایمان آورده و نیکوکار گردیده بسی بهتر (و بالاتر از این دارایی دو روزه قارون) است، ولی هیچ کس جز آنان که صبر پیشه کنند بدان ثواب و مقام نخواهد رسید.///و دانش یافتگان گفتند وای بر شما، ثواب الهی برای کسی که ایمان آورد و نیکوکاری کند بهتر است، و جز شکیبایان آن را فرانگیرد///اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی‌کنند.»///و گفتند آنان که داده شدند دانش را وای بر شما پاداش خدا بهتر است برای آنکه ایمان آرد و کردار شایسته کند و داده نشوند آن را مگر شکیبایان‌///و کسانی که علم و ایمان داده شده بودند، گفتند: «وای بر شما! برای کسی که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است و جز شکیبایان، ثواب (خدا) به شایستگی به آنان رسانده نشود.» Then We caused the earth to swallow up him and his house; and he had not (the least little) party to help him against Allah, nor could he defend himself. پس او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی غیر از خدا برای او نبود که وی را [برای رهایی از عذاب] یاری دهد، و خود نیز نتوانست از خود دفاع کند.///پس او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی غیر از خدا برای او نبود که وی را [برای رهایی از عذاب] یاری دهد، و خود نیز نتوانست از خود دفاع کند.///پس او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم و در برابر خدا هیچ گروهى نداشت که یاریش کند و خود یارى کردن خویش نمى‌توانست.///آن‌گاه قارون را با خانه‌اش در زمین فرو بردیم و او در برابر خدا هیچ گروهى نداشت که یارى‌اش کنند و خود از انتقام گیرندگان نبود [که از خود دفاع کند]///آنگاه [قارون‌] را با خانه‌اش در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت که در برابر [عذاب‌] خدا او را یارى کنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع کند.///پس ما، او و خانه‌اش را به زمین فروبردیم. و هیچ گروهى نبود که او را در برابر قهر خداوند یارى کند، و خودش نیز نمى‌توانست از خویش دفاع نماید.///پس (از اندک زمانی) ما هم او را با خانه (و گنج و دارایی) اش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویش را یاری دهد.///آنگاه او و خانه‌اش را به زمین فرو بردیم، و کس و کاری نداشت که در برابر خداوند یاریش دهند و به فریادش هم نرسیدند///سپس ما، او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمی‌توانست خویشتن را یاری دهد.///پس فروبردیم او و خانه او را در زمین و نبود برایش دسته‌ای که یاریش کنند جز خدا و نبود از یاری‌شدگان‌///پس قارون را با خانه‌اش در زمین فرو بردیم. در نتیجه هیچ گروهی پس از خدا نداشت تا یاریش کنند و (خود نیز) از یاری‌جویندگان نبوده است. And those who had envied his position the day before began to say on the morrow: "Ah! it is indeed Allah Who enlarges the provision or restricts it, to any of His servants He pleases! had it not been that Allah was gracious to us, He could have caused the earth to swallow us up! Ah! those who reject Allah will assuredly never prosper." و بامدادان، آنانکه دیروز مقام و جایگاه او را آرزو داشتند [چنان حالی شدند که] می‌گفتند: وه! گویی خدا رزق را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می‌دهد، و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد، اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، ما را نیز در زمین فرو برده بود، وه، گویی کافران رستگار نمی‌شوند.///و بامدادان، آنانکه دیروز مقام و جایگاه او را آرزو داشتند [چنان حالی شدند که] می‌گفتند: وه! گویی خدا رزق را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می‌دهد، و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد، اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، ما را نیز در زمین فرو برده بود، وه، گویی کافران رستگار نمی‌شوند.///روز دیگر آن کسان که دیروز آرزو مى‌کردند که به جاى او مى‌بودند، مى‌گفتند: شگفتا که خدا روزى هر کس را که خواهد فراوان کند یا تنگ سازد. اگر خدا به ما نیز نعمت فراوان داده بود، ما را نیز در زمین فرو مى‌برد. نمى‌بینى که کافران رستگار نمى‌شوند؟///و کسانى که دیروز موقعیت او را آرزو مى‌کردند صبح‌گاه مى‌گفتند: عجبا، مثل این که خدا روزى را براى هر کس از بندگانش بخواهد گسترش مى‌دهد یا تنگ مى‌گیرد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بوده ما را [نیز به زمین‌] فرو برده بود. عجبا، گویى که کافران هرگز رستگار نم///و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او باشند، صبح مى‌گفتند: «واى، مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى‌گرداند، و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را [هم‌] به زمین فرو برده بود؛ واى، گویى که کافران رستگار نمى‌گردند.»///و بامدادان، همان کسانى که موقعیت دیروز قارون را آرزو مى‌کردند، مى‌گفتند: «ای واى! گویا خداوند، [رزق و] روزى را بر هر کس از بندگانش که بخواهد، گشاده یا تنگ مى‌گرداند. اگر خداوند بر ما منت نگذاشته بود، حتما ما را نیز [با او] به قعر زمین فرومی‌برد. واى! گویا کافران، رستگار نمى‌شوند.»///صبحگاه هم آنان که روز گذشته (ثروت و) مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای (بر ما و آرزوهای ما) گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد روزی فراوان دهد و (هر که را خواهد) تنگ روزی کند، اگر نه این بود که خدا بر ما منت گذاشت (و غرور و ثروت قارون نداد) ما را هم (مثل او) در زمین فرو بردی! ای وای که گویا کافران را هرگز فلاح و رستگاری نیست!///و کسانی که دیروز مقام او را آرزو می‌کردند می‌گفتند وه که خداوند روزی را بر هرکس از بندگانش که بخواهد گشاده می‌دارد و بر هرکس که بخواهد تنگ می‌گیرد، اگر خداوند بر ما منت نهاده [و نعمت نداده‌] بود، ما را نیز فرو می‌برد، وه که کافران رستگار نمی‌شوند///و آنها که دیروز آرزو می‌کردند بجای او باشند (هنگامی که این صحنه را دیدند) گفتند: «وای بر ما! گویی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش می‌دهد یا تنگ می‌گیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو می‌برد! ای وای گویی کافران هرگز رستگار نمی‌شوند!///و بامداد کردند آنان که آرزو می‌کردند جای او را دیروز می‌گفتند وای گوئیا خدا می‌گشاید روزی را برای هر که خواهد از بندگانش و تنگ می‌گرداند اگر نه منت می‌نهاد خدا بر ما هرآینه فرومی‌برد ما را وای گوئیا رستگار نشوند کافران‌///و (همان) کسانی که دیروز آرزو داشتند جایگاهی همانند او می‌داشتند گفتند: «وای (بر ما)! گویی خدا روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گشاده می‌کند. و (یا) تنگ می‌گرداند. و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را (هم به زمین) فرو برده بود. وای (بر ما)! گویی کافران بی‌گمان رستگار نمی‌کنند.» That Home of the Hereafter We shall give to those who intend not high-handedness or mischief on earth: and the end is (best) for the righteous. آن سرای [پرارزش] آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین هیچ برتری و تسلط و هیچ فسادی را نمی‌خواهند؛ و سرانجام [نیک] برای پرهیزکاران است.///آن سرای [پرارزش] آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین هیچ برتری و تسلط و هیچ فسادی را نمی‌خواهند؛ و سرانجام [نیک] برای پرهیزکاران است.///این سراى آخرت را از آن کسانى ساخته‌ایم که در این جهان نه خواهان برترى‌جویى هستند و نه خواهان فساد. و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است.///آن سراى آخرت است که براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى جویى و فساد نیستند، و عاقبت [خوش‌] از آن پرهیزگاران است///آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند، و فرجام [خوش‌] از آن پرهیزگاران است.///آن سراى آخرت را ما براى کسانى قرار مى‌دهیم که خواستار برترى و فساد در زمین نباشند. و سرانجام، [رستگارى] از آن پرهیزکاران است.///ما این دار (بهشت ابدی) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علو و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می‌گردانیم و حسن عاقبت خاص پرهیزکاران است.///این سرای آخرت است، آن را برای کسانی که در روی زمین نمی‌خواهند سرکشی و تبهکاری کنند، مقرر داشته‌ایم، و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است‌///(آری،) این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرارمی‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است!///اینک خانه آخرت نهیمش برای آنان که نجویند برتریی در زمین و نه تبهکاریی و فرجام است از آن پرهیزکاران‌///آن است (همان) سرای آخرت؛ برای کسانی قرارش می‌دهیم که در زمین خواستار هیچ برتری و هیچ فسادی نیستند، و فرجام (خوش) تنها از آن پرهیزگاران است. If any does good, the reward to him is better than his deed; but if any does evil, the doers of evil are only punished (to the extent) of their deeds. هر کس کار نیکی [به پیشگاه خدا] بیاورد، پاداشی بهتر از آن برای اوست، و هر کس کار بدی بیاورد [پس بداند آنان که کارهای ناشایسته انجام داده‌اند] جزا داده نمی‌شوند مگر آنچه را همواره انجام می‌داده‌اند.///هر کس کار نیکی [به پیشگاه خدا] بیاورد، پاداشی بهتر از آن برای اوست، و هر کس کار بدی بیاورد [پس بداند آنان که کارهای ناشایسته انجام داده‌اند] جزا داده نمی‌شوند مگر آنچه را همواره انجام می‌داده‌اند.///هر کس که کار نیکى به جاى آرد، بهتر از آن را پاداش یابد و هر که مرتکب گناهى شود، پس آنان که مرتکب گناه مى‌شوند جز به اندازه عملشان مجازات نشوند.///هر که نیکى بیاورد، براى او بهتر از آن خواهد بود، و هر که بدى آورد، آنها که بدى کردند جز آنچه کرده‌اند کیفر نبینند///هر کس نیکى به میان آورد، براى او [پاداشى‌] بهتر از آن خواهد بود، و هر کس بدى به میان آورد، کسانى که کارهاى بد کرده‌اند جز سزاى آنچه کرده‌اند نخواهند یافت.///هر کس نیکى آورد، [پاداشى] بهتر از عملش خواهد داشت، و هر کس بدى آورد، پس [بداند] کسانى که کارهاى ناروا کنند، جز [به اندازه‌ی] آنچه کرده‌اند، مجازات نمى‌شوند.///هر که عمل نیک آرد پاداش بهتر از آن یابد، و هر کس که عمل بد کند بدکاران جز به همان اعمال بد مجازات نشوند..///هرکس که نیکی پیش آرد، او را [پاداشی‌] بهتر از آن است، و هرکس بدی پیش آورد، بدانند که کسانی که کارهای ناروا انجام می‌دهند جز همانند آنچه کرده‌اند کیفر نیابند///کسی که کار نیکی انجام دهد، برای او پاداشی بهتر از آن است؛ و به کسانی که کارهای بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود.///آنکه خوبی را آرد وی را است بهتر از آن و آنکه بدی را آرد پس کیفر نشوند آنان که کردار زشت کنند مگر آنچه را بودند می‌کردند///هر کس نیکی (به میان) آورد، برای او (پاداشی) بهتر از آن خواهد بود و هر کس بدی (به میان) آورد، کسانی که کارهای بد کرده‌اند جز (سزای) آنچه می‌کرده‌اند نخواهند یافت. Verily He Who ordained the Qur'an for thee, will bring thee back to the Place of Return. Say: "My Lord knows best who it is that brings true guidance, and who is in manifest error." یقینا کسی که [ابلاغ و عمل کردن به] قرآن را بر تو واجب کرده است، حتما تو را به بازگشت گاه [رفیع و بلند مرتبه‌ات، شهر مکه] بازمی گرداند. بگو: پروردگارم به کسی که هدایت را آورده است و به کسی که در گمراهی آشکاری است، داناتر است.///یقینا کسی که [ابلاغ و عمل کردن به] قرآن را بر تو واجب کرده است، حتما تو را به بازگشت گاه [رفیع و بلند مرتبه‌ات، شهر مکه] بازمی گرداند. بگو: پروردگارم به کسی که هدایت را آورده است و به کسی که در گمراهی آشکاری است، داناتر است.///آن کس که قرآن را بر تو فرض کرده است تو را به وعده‌گاهت باز مى‌گرداند. بگو: پروردگار من بهتر مى‌داند که چه کسى بر راه راست است و چه کسى در گمراهى آشکار است.///بى‌تردید، همان که این قرآن را بر تو واجب کرد تو را به جایگاهت [مکه‌] باز مى‌گرداند. بگو: پروردگارم کسى را که هدایت آورده و کسى را که در گمراهى آشکار است بهتر مى‌شناسد///در حقیقت، همان کسى که این قرآن را بر تو فرض کرد، یقینا تو را به سوى وعده‌گاه بازمى‌گرداند. بگو: «پروردگارم بهتر مى‌داند چه کس هدایت آورده و چه کس در گمراهى آشکارى است؟»///آن کس که قرآن را [بر تو نازل، و عمل به آن را] بر تو واجب کرد، قطعا تو را به وعده‌گاه [و زادگاهت] بازخواهد گردانید. بگو: «پروردگارم آگاه‌تر است که چه کسى هدایت را آورده، و چه کسى در گمراهى آشکار است.»///(ای رسول ما، یقین دان که) آن خدایی که (احکام) قرآن را بر تو فرض گردانید (و ابلاغ آن را وظیفه تو قرار داد) البته تو را به جایگاه خود (مکه یا بهشت ابد) باز خواهد گرداند. (تو با مردم) بگو که خدای من به حال آن که محقق در هدایت و آن که در ضلالت آشکار است (از هر کس) داناتر است.///بی‌گمان کسی که [احکام‌] قرآن را بر تو واجب کرد، بازگرداننده تو به بازگشتگاه توست، بگو پروردگارم بهتر می‌داند که چه کسی هدایت پیش آورده است، و چه کسی در گمراهی آشکار است‌///آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به جایگاهت [= زادگاهت‌] بازمی‌گرداند! بگو: «پروردگار من از همه بهتر می‌داند چه کسی (برنامه) هدایت آورده، و چه کسی در گمراهی آشکار است!»///همانا آنکه بایسته داشت بر تو قرآن را بازگرداننده است تو را بسوی بازگشتگاه بگو پروردگارم داناتر است که هدایت را آورده و کیست آنکه او است در گمراهی آشکار///بی‌گمان (همان) کس که قرآن را بر تو فرض و حتمی کرد، همانا تو را سوی وعده‌گاهی بازگرداننده است. بگو: «پروردگارم بهتر می‌داند چه کس با هدایت آمده و چه کس در گمراهی آشکارگری است.» And thou hadst not expected that the Book would be sent to thee except as a Mercy from thy Lord: Therefore lend not thou support in any way to those who reject (Allah's Message). و تو امید و انتظار نداشتی که این کتاب بر تو القا شود، لکن رحمتی از سوی پروردگارت بود [که بر تو القا شد]؛ پس هرگز پشتیبان کافران مباش،///و تو امید و انتظار نداشتی که این کتاب بر تو القا شود، لکن رحمتی از سوی پروردگارت بود [که بر تو القا شد]؛ پس هرگز پشتیبان کافران مباش،///اگر رحمت پروردگارت نبود، امید آن را نداشتى که این کتاب بر تو القا شود. پس نباید پشتیبان کافران باشى.///و تو امید نداشتى که این کتاب بر تو القا شود، جز این که رحمتى از پروردگار تو باشد. پس هرگز پشتیبان کافران مباش///و تو امیدوار نبودى که بر تو کتاب القا شود، بلکه این رحمتى از پروردگار تو بود. پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش.///و تو امید نداشتى که کتاب [آسمانى] به سوى تو فرستاده شود، لکن مگر رحمتى از سوى پروردگارت بود. پس [به شکرانه‌ى آن] هرگز پشتیبان کافران مباش.///و تو خود امید آنکه این کتاب بزرگ (قرآن) بر تو نازل شود نداشتی جز آنکه لطف و رحمت خدا تو را به رسالت برگزید، پس (به شکرانه این رحمت) هیچ گاه به کافران نصرت و یاری مکن.///و امید نداشتی که کتاب آسمانی بر تو فرود آید، [این نبود] مگر رحمتی از جانب پروردگارت، پس پشتیبان کافران مباش‌///و تو هرگز امید نداشتی که این کتاب آسمانی به تو القا گردد؛ ولی رحمت پروردگارت چنین ایجاب کرد! اکنون که چنین است، هرگز از کافران پشتیبانی مکن!///و نبودی تو امیدوار بدانکه افکنده شود به سویت کتاب مگر رحمتی از پروردگارت پس نباش البته پشتیبانی برای کافران‌///و تو امیدوار نبوده‌ای که (این) کتاب سویت افکنده گردد، جز رحمتی از پروردگارت. پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش. And let nothing keep thee back from the Signs of Allah after they have been revealed to thee: and invite (men) to thy Lord, and be not of the company of those who join gods with Allah. و مبادا [کفر پیشگان لجوج] تو را از [ابلاغ] آیات خدا پس از آنکه به سوی تو نازل شد باز دارند، و به جانب پروردگارت دعوت کن، و هرگز از مشرکان مباش،///و مبادا [کفر پیشگان لجوج] تو را از [ابلاغ] آیات خدا پس از آنکه به سوی تو نازل شد باز دارند، و به جانب پروردگارت دعوت کن، و هرگز از مشرکان مباش،///پس از آنکه آیات خدا بر تو نازل شد، تو را از آن منحرف نکنند. مردم را به سوى پروردگارت بخوان و از مشرکان مباش.///مبادا تو را از [تبلیغ‌] آیات خدا بعد از آن که بر تو نازل شده است بازدارند، و به سوى پروردگارت دعوت کن، و زنهار از مشرکان مباش///و البته نباید تو را از آیات خدا -بعد از آنکه بر تو نازل شده است- باز دارند، و به سوى پروردگارت دعوت کن، و زنهار از مشرکان مباش.///و پس از آن که آیات الهى به سوى تو نازل گردید، [وسوسه‌ها و تهدیدهای کافران،] تو را [از تبلیغ آن] بازندارد. و [همچنان دیگران را] به سوى پروردگارت دعوت کن. و هرگز از مشرکان مباش!///و زنهار! کافران تو را از (تبلیغ) آیات خدا پس از آنکه بر تو نازل شد منع نکنند، و (همیشه خلق را) به سوی پروردگارت دعوت کن و از مشرکان (و هم عقیدت و خوی آنان) مباش.///و تو را از آیات الهی پس از آنکه بر تو نازل گردیده است باز ندارند، و به سوی پروردگارت بخوان و از مشرکان مباش‌///و هرگز (آنها) تو را از آیات خداوند، بعد از آنکه بر تو نازل گشت، بازندارند! و بسوی پروردگارت دعوت کن، و هرگز از مشرکان مباش!///و بازندارندت از آیتهای خدا پس از آنکه فرستاده شد به سویت و بخوان بسوی پروردگار خویش و نباش از شرک‌ورزان‌///و هرگز تو را (چیزی) از آیات خدا - بعد از آنکه بر تو نازل شده است - باز ندارد و سوی پروردگارت دعوت کن، و زنهار از مشرکان مباش. And call not, besides Allah, on another god. There is no god but He. Everything (that exists) will perish except His own Face. To Him belongs the Command, and to Him will ye (all) be brought back. و با خدا معبودی دیگر مخوان، جز او معبودی نیست، هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است، فرمانروایی [بر همه جهان هستی] ویژه اوست، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.///و با خدا معبودی دیگر مخوان، جز او معبودی نیست، هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است، فرمانروایی [بر همه جهان هستی] ویژه اوست، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.///با خداى یکتا خداى دیگرى را مخوان. هیچ خدایى جز او نیست. هر چیزى نابودشدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانیده شوید.///و با خداوند معبود دیگرى مخوان. خدایى جز او نیست. جز ذات او همه چیز فانى است. فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///و با خدا معبودى دیگر مخوان. خدایى جز او نیست. جز ذات او همه چیز نابودشونده است. فرمان از آن اوست. و به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///و [هرگز] معبود دیگرى را با الله مخوان که معبودى جز او نیست. همه چیز جز ذات [پاک] او نابودشدنی است. فرمانروایى تنها از آن اوست، و همه به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///و هرگز با خدای یکتا دیگری را به خدایی مخوان، که جز او هیچ خدایی نیست، هر چیزی جز ذات پاک الهی هالک الذات و نابود است، فرمان با او و رجوع شما به سوی اوست.///و در جنب خداوند خدایی دیگر مخوان، که خدایی جز او نیست، همه چیز فناپذیر است، مگر ذات او، حکم او راست، و به سوی او بازگردانده می‌شوید///معبود دیگری را با خدا مخوان، که هیچ معبودی جز او نیست؛ همه چیز جز ذات (پاک) او فانی می‌شود؛ حاکمیت تنها از آن اوست؛ و همه بسوی او بازگردانده می‌شوید!///و نخوان با خدا خدای دیگری نیست خدائی جز او هر چیزی نابود است جز رویش او را است حکم و به سویش بازگردانیده شوید///و با خدا معبودی دیگر مخوان. خدایی جز او نیست، جز وجه [: ذات و وجهه‌ی] او همه چیز نابودشونده است. فرمان از اوست و تنها سوی او بازگردانیده می‌شوید. A. L. M. الم///الم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الم (این حرف اشاره به اسماء الهی یا اسراری بین خدا و رسول اوست).///الم الف لام میم///الم‌///الم///الم. Do men think that they will be left alone on saying, "We believe", and that they will not be tested? آیا مردم گمان کرده‌اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می‌شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟///آیا مردم گمان کرده‌اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می‌شوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟///آیا مردم پنداشته‌اند که چون بگویند: ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟///آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم به حال خود رها مى‌شوند و مورد آزمایش قرار نمى‌گیرند///آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‌شوند و مورد آزمایش قرار نمى‌گیرند؟///آیا مردم پنداشتند که چون گفتند: «ایمان آوردیم!» [با گفتن این جمله] رها مى‌شوند و دیگر مورد آزمایش قرار نمى‌گیرند؟!///آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما ایمان (به خدا) آورده‌ایم رهاشان کنند و هیچ امتحانشان نکنند؟///آیا مردم گمان می‌برند که رهایشان کنند که [به زبان‌] بگویند ایمان آورده‌ایم و ایشان را نمی‌آزمایند؟///آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟!///آیا پنداشتند مردم که رها شوند آنکه گویند ایمان آوردیم و آزموده نگردند///آیا مردمان پنداشتند که (تا) گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند، حال آنکه مورد آزمایشی آتشین قرار نمی‌گیرند؟ We did test those before them, and Allah will certainly know those who are true from those who are false. در حالی که یقینا کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کرده‌ایم [پس اینان هم بی تردید آزمایش می‌شوند]، و بی تردید خدا کسانی را که [در ادعای ایمان] راست گفته‌اند می‌شناسد، و قطعا دروغگویان را نیز می‌شناسد.///در حالی که یقینا کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کرده‌ایم [پس اینان هم بی تردید آزمایش می‌شوند]، و بی تردید خدا کسانی را که [در ادعای ایمان] راست گفته‌اند می‌شناسد، و قطعا دروغگویان را نیز می‌شناسد.///هر آینه مردمى را که پیش از آنها بودند آزمودیم، تا خدا کسانى را که راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغگویان را متمایز گرداند.///و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم، پس خدا حتما آنها را که راست گفتند مى‌شناسد و [نیز] دروغگویان را مى‌شناسد///و به یقین، کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا آنان را که راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد.///در حالى که بی‌تردید کسانى را که پیش از ایشان بودند، آزمودیم. قطعا خداوند کسانى را که راست گفتند، مى‌شناسد، و دروغگویان را [نیز] مى‌شناسد///و محققا ما اممی را که پیش از اینان بودند به امتحان و آزمایش آوردیم، و همانا خدا دروغگویان و راستگویان را کاملا می‌شناسد.///و به راستی پیشینیان آنان را آزموده‌ایم، و بی‌شک خداوند راستگویان و دروغگویان را معلوم می‌دارد///ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می‌کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغ می‌گویند تحقق یابد!///و همانا آزمودیم آنان را که پیش از ایشان بودند تا بداند خدا آنان را که راست گفتند و تا بداند دروغگویان را///و (ما) بی‌گمان، کسانی را که پیش از اینان بودند همی سخت آزمودیم. پس خدا به‌راستی آنان را که راست گفته‌اند همواره (با علامتی ویژه) نشانه‌ای گذارد و دروغگویان را (نیز) بی‌چون و بی‌امان نشانه می‌نهد. Do those who practise evil think that they will get the better of Us? Evil is their judgment! آیا آنان که مرتکب زشتی‌ها می‌شوند، پنداشته‌اند که می‌توانند بر ما پیشی گیرند [تا از مجازات و عذاب زشت کاری هایشان بگریزند؟!] چه بد داوری می‌کنند.///آیا آنان که مرتکب زشتی‌ها می‌شوند، پنداشته‌اند که می‌توانند بر ما پیشی گیرند [تا از مجازات و عذاب زشت کاری هایشان بگریزند؟!] چه بد داوری می‌کنند.///آیا آنان که مرتکب گناه مى‌شوند پنداشته‌اند که از ما مى‌گریزند؟ چه بد داورى مى‌کنند.///آیا کسانى که مرتکب زشتى‌ها مى‌شوند مى‌پندارند که بر ما پیشى مى‌گیرند؟ چه بد داورى مى‌کنند///آیا کسانى که کارهاى بد مى‌کنند، مى‌پندارند که بر ما پیشى خواهند جست؟ چه بد داورى مى‌کنند.///آیا کسانى که کارهاى بد مى‌کنند، پنداشته‌اند که بر ما پیشى خواهند گرفت [و از کیفر ما خواهند گریخت]؟ چه بد داورى مى‌کنند.///آیا آنان که کار زشت و اعمال ناشایسته مرتکب می‌شوند پنداشتند که بر ما سبقت گیرند (و از عقاب ما خلاصی یابند)؟ بسیار بد حکم می‌کنند.///یا کسانی که کارهای ناروا انجام می‌دهند گمان می‌برند که بر ما پیشی می‌گیرند، چه بد است داوریشان‌///آیا کسانی که اعمال بد انجام می‌دهند گمان کردند بر قدرت ما چیره خواهند شد؟! چه بد داوری می‌کنند!///یا گمان دارند آنان که کنند بدیها که بر ما سبقت گیرند زشت است آنچه حکم کنند///یا کسانی که کارهای بد می‌کنند، می‌پندارند که بر ما پیشی می‌گیرند؟ بدا (بر) آنچه حکم می‌کنند. For those whose hopes are in the meeting with Allah (in the Hereafter, let them strive); for the term (appointed) by Allah is surely coming and He hears and knows (all things). هر که امید دیدار [پاداش و مقام قرب] خدا را دارد [باید در عرصه طاعت و عبادت بکوشد]؛ زیرا زمان معین شده [از سوی] خدا [که روز قیامت است] حتما آمدنی است؛ و او شنوا و داناست.///هر که امید دیدار [پاداش و مقام قرب] خدا را دارد [باید در عرصه طاعت و عبادت بکوشد]؛ زیرا زمان معین شده [از سوی] خدا [که روز قیامت است] حتما آمدنی است؛ و او شنوا و داناست.///هر کس که به دیدار خدا امید مى‌دارد بداند که وعده خدا آمدنى است و او شنوا و داناست.///کسى که به دیدار خدا امید دارد، به یقین زمان [دیدار] خدا آمدنى است، و او شنواى داناست///کسى که به دیدار خدا امید دارد [بداند که‌] اجل [او از سوى‌] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا.///آن کس که به دیدار خداوند امید دارد، [در طاعت و عبادت بکوشد، که] بى‌شک زمان معین شده [از سوى‌] خدا [که روز قیامت است، ‌] آمدنى است؛ و اوست شنواى دانا.///هر کس که به لقاء خدا (و مشاهده جمال و وصول به رحمت و جنت او) امیدوار و مشتاق است (بداند که) هنگام اجل و وعده معین خدا البته فرا رسد و او (به گفتار و کردار خلق) شنوا و داناست.///هرکس که به لقای الهی امید داشته باشد [بداند که‌] اجل مقرر الهی فرارسنده است و او شنوای داناست‌///کسی که امید به لقاء الله (و رستاخیز) دارد (باید در اطاعت فرمان او بکوشد!) زیرا سرآمدی را که خدا تعیین کرده فرامی‌رسد؛ و او شنوا و داناست!///آنکو امید دارد ملاقات خدا را همانا سرآمد خدا است آینده و او است شنوای دانا///هر که امید لقای خدا را داشته، پس زمان (ویژه‌ی) خدا بی‌گمان (و) به راستی آمدنی است. و اوست بسی شنوای بسیار دانا. And if any strive (with might and main), they do so for their own souls: for Allah is free of all needs from all creation. و کسی که [در راه خدا] بکوشد فقط به سود خودش می‌کوشد؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.///و کسی که [در راه خدا] بکوشد فقط به سود خودش می‌کوشد؛ زیرا خدا از جهانیان بی نیاز است.///هر که جهاد کند به سود خود کرده است، زیرا خدا از همه جهانیان بى‌نیاز است.///و هر که بکوشد تنها به سود خود مى‌کوشد، همانا خداوند از جهانیان سخت بى‌نیاز است///و هر که بکوشد، تنها براى خود مى‌کوشد، زیرا خدا از جهانیان سخت بى‌نیاز است.///و هر کس تلاش کند، پس براى خود مى‌کوشد؛ زیرا خداوند از جهانیان بى‌نیاز است.///و هر که (در راه ایمان) جهد و کوشش کند به سود خود کند که خدا از (طاعت و عبادت) عالمیان البته بی‌نیاز است.///و هرکس [در راه حق‌] بکوشد، به سود خویش کوشیده است، بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است‌///کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است.///و آنکه می‌کوشد جز این نیست که می‌کوشد برای خویشتن همانا خدا بی‌نیاز است از جهانیان‌///هر که جهاد کند، تنها برای خود جهاد می‌کند. خدا بی‌چون از جهانیان به‌راستی بی‌نیاز است. Those who believe and work righteous deeds,- from them shall We blot out all evil (that may be) in them, and We shall reward them according to the best of their deeds. و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهانشان را قطعا از آنان می‌پوشانیم و بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، پاداششان می‌دهیم.///و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهانشان را قطعا از آنان می‌پوشانیم و بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌داده‌اند، پاداششان می‌دهیم.///گناهان آنان را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، مى‌زداییم و بهتر از آنچه عمل کرده‌اند پاداششان مى‌دهیم.///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند، قطعا گناهانشان را از آنها مى‌زداییم و بهتر از آنچه مى‌کردند پاداششان مى‌دهیم///و کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته کرده‌اند، قطعا گناهانشان را از آنان مى زداییم، و بهتر از آنچه مى‌کردند پاداششان مى‌دهیم.///و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، قطعا لغزش‌هاى آنان را مى‌پوشانیم و بى‌شک بهتر از آنچه عمل مى‌کرده‌اند، پاداششان مى‌دهیم.///و آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند البته ما هم گناهانشان را محو و مستور کنیم و بهتر از آن اعمال نیکشان به آنها پاداش دهیم.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند سیئاتشان را از ایشان می‌زداییم و به بهتر از آنچه کرده‌اند پاداششان دهیم‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را می‌پوشانیم (و می‌بخشیم) و آنان را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش می‌دهیم.///و آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند همانا بستریم از ایشان بدیهای ایشان را و هر آینه پاداششان دهیم بهتر آن را که بودند می‌کردند///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کردند، به راستی گناهانشان را از آنان به‌درستی می‌زداییم، و بهترین کاری که انجامش می‌داده‌اند بی‌گمان همان را به گونه‌ای بهتر پاداششان می‌دهیم. We have enjoined on man kindness to parents: but if they (either of them) strive (to force) thee to join with Me (in worship) anything of which thou hast no knowledge, obey them not. Ye have (all) to return to me, and I will tell you (the truth) of all that ye did. انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی کردن سفارش کرده‌ایم؛ و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایه جهالت و نادانی [وبدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است] چیزی را شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن. بازگشت شما فقط به سوی من است، پس شما را به آنچه همواره انجام می‌داده‌اید، آگاه می‌کنم.///انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی کردن سفارش کرده‌ایم؛ و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایه جهالت و نادانی [وبدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است] چیزی را شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن. بازگشت شما فقط به سوی من است، پس شما را به آنچه همواره انجام می‌داده‌اید، آگاه می‌کنم.///به آدمى سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند. و اگر آن دو بکوشند که تو چیزى را که بدان آگاه نیستى شریک من قرار دهى، اطاعتشان مکن. بازگشت همه شما به سوى من است و شما را به کارهایى که مى‌کرده‌اید آگاه مى‌کنم.///و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند. و اگر آنها کوشیدند تا تو چیزى را شریک من کنى که بدان علم ندارى، از ایشان اطاعت مکن. بازگشت شما به سوى من است و شما را به کارهایى که مى‌کردید آگاه مى‌کنم///و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند، و [لى‌] اگر آنها با تو درکوشند تا چیزى را که بدان علم ندارى با من شریک گردانى، از ایشان اطاعت مکن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقیقت‌] آنچه انجام مى‌دادید باخبر خواهم کرد.///و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند و اگر آن دو بکوشند تا چیزى را که هیچ دانشى درباره‌ی آن ندارى، همتاى من قرار دهى، از ایشان اطاعت مکن! بازگشت شما به سوى من است، پس شما را از آنچه انجام مى‌دادید، آگاه خواهم ساخت.///و ما به آدمی سفارش کردیم که در حق پدر و مادر خود نیکی کند، و اگر آنها (خود مشرک باشند و) کوشند تا تو به من (که خدای یگانه‌ام) از روی جهل و نادانی شرک آوری هرگز اطاعت امر آنها مکن، که رجوع شما به سوی من است و من شما را به پاداش هر عمل که به جای آورده‌اید آگاه می‌گردانم.///و انسان را سفارش کرده‌ایم که به پدر و مادرش نیکی کند و [می‌گوییم‌] اگر تو را واداشتند که چیزی را که بدان علم نداری شریک من گردانی، پس از آن دو اطاعت مکن، چرا که بازگشت شما به سوی من است و آنگاه به [حقیقت‌] آنچه می‌کردید آگاهتان می‌سازم‌///ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن! بازگشت شما به سوی من است، و شما را از آنچه انجام می‌دادید با خبر خواهم ساخت!///و اندرز دادیم انسان را به پدر و مادرش نکوئی‌کردن و اگر کوشیدند با تو که شرک‌ورزی با من آنچه را نیستت بدان دانشی پس فرمانبرداریشان نکن بسوی من است بازگشت شما تا آگهیتان دهم بدانچه بودید می‌کردید///و انسان را سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی‌‌‌‌‌‌ای (شایسته) کند و اگر (هم) آنها علیه تو (همی) کوشند تا چیزی را که بدان علم نداری با من شریک گردانی، پس از ایشان اطاعت مکن. سرانجامتان تنها سوی من است. پس شما را از (صورت و سیرت) آنچه انجام می‌داده‌اید، خبری مهم خواهم داد. And those who believe and work righteous deeds,- them shall We admit to the company of the Righteous. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، حتما در زمره شایستگان درمی آوریم.///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، حتما در زمره شایستگان درمی آوریم.///کسانى را که ایمان آوردند و کردارهاى شایسته کردند در زمره صالحان در آوریم.///و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، البته آنان را در گروه شایستگان در مى‌آوریم///و کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، البته آنان را در زمره شایستگان درمى‌آوریم.///و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، بى‌شک آنان را در زمره‌ى شایستگان درمى‌آوریم.///و آنان که ایمان آورده و کار نیکو کردند آنان را البته (به بهشت) در صف صالحان (و رتبه نیکان) آریم.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، در زمره شایستگان در می‌آوریمشان‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، آنها را در زمره صالحان وارد خواهیم کرد!///و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند هر آینه درآریمشان در شایستگان‌///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند، بی‌گمان آنان را به‌راستی در (زمره‌ی) شایستگان در می‌آوریم. Then there are among men such as say, "We believe in Allah"; but when they suffer affliction in (the cause of) Allah, they treat men's oppression as if it were the Wrath of Allah! And if help comes (to thee) from thy Lord, they are sure to say, "We have (always) been with you!" Does not Allah know best all that is in the hearts of all creation? و از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خدا ایمان آوردیم. پس هنگامی که در راه خدا شکنجه و آزار شوند، شکنجه و آزار مردم را مانند عذاب خدا [غیر قابل تحمل] شمارند [و از بیم ادامه یافتنش از ایمان دست برمی دارند]، و اگر از سوی پروردگارت یاری و نصرتی [چون پیروزی و غنیمت] بیاید، [به مؤمنان] قاطعانه می‌گویند: ما هم با شما بودیم. آیا [حال آنان از دید خدا پنهان است] و خدا به آنچه در سینه‌های جهانیان است [از همه] آگاه‌تر نیست؟///و از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خدا ایمان آوردیم. پس هنگامی که در راه خدا شکنجه و آزار شوند، شکنجه و آزار مردم را مانند عذاب خدا [غیر قابل تحمل] شمارند [و از بیم ادامه یافتنش از ایمان دست برمی دارند]، و اگر از سوی پروردگارت یاری و نصرتی [چون پیروزی و غنیمت] بیاید، [به مؤمنان] قاطعانه می‌گویند: ما هم با شما بودیم. آیا [حال آنان از دید خدا پنهان است] و خدا به آنچه در سینه‌های جهانیان است [از همه] آگاه‌تر نیست؟///بعضى از مردم مى‌گویند: به خدا ایمان آورده‌ایم. و چون در راه خدا آزارى ببینند، آن آزار را چون عذاب خدا به شمار مى‌آورند. و چون از سوى پروردگار تو مددى رسد، مى‌گویند: ما نیز با شما بوده‌ایم. آیا خدا به آنچه در دلهاى مردم جهان مى‌گذرد آگاه‌تر نیست؟///و از مردم کسانى هستند که مى‌گویند: به خدا ایمان آورده‌ایم، و چون در راه خدا اذیت شوند، آزار مردم را مانند عذاب خدا قرار مى‌دهند، و اگر از جانب پروردگار تو یارى رسد حتما خواهند گفت: ما با شما بودیم. مگر خدا به آنچه در دل‌هاى جهانیان است داناتر نیست///و از میان مردم کسانى‌اند که مى‌گویند: «به خدا ایمان آورده‌ایم» و چون در [راه‌] خدا آزار کشند، آزمایش مردم را مانند عذاب خدا قرار مى‌دهند؛ و اگر از جانب پروردگارت پیروزى رسد حتما خواهند گفت: «ما با شما بودیم.» آیا خدا به آنچه در دلهاى جهانیان است داناتر نیست؟///و گروهى از مردم کسانى هستند که مى‌گویند: «به خداوند ایمان آورده‌ایم!» پس هرگاه در راه خدا آزار ببینند، اذیت و آزار مردم را همچون عذاب الهى [غیر قابل تحمل‌] مى‌شمارند [و از ایمان دست برمى‌دارند]، ولی اگر از جانب پروردگارت یارى و پیروزى [براى شما] برسد، قاطعانه مى‌گویند: «ما همواره با شما بوده‌ایم، [و در این پیروزى شریکیم]!» آیا خدا به آنچه در سینه‌هاى جهانیان مى‌گذرد، آگاه‌تر نیست؟!///و بعضی مردم (از راه نفاق) می‌گویند: ما به خدا ایمان آوردیم، و چون رنج و آزاری در راه خدا ببینند فتنه و عذاب خلق را با عذاب خدا برابر شمرند (یعنی همان قدر که ترس عذاب خدا آنها را از کفر به ایمان می‌خواند ترس عذاب مردم هم از ایمان به کفر می‌کشد) و هر گاه ظفر و نصرتی از جانب خدایت (به مؤمنان) رسید (آن منافقان) گویند: ما هم با شما (و هم آیین شما) بودیم. آیا خدا بر آنچه در دلهای خلایق است داناتر نیست؟///و از مردم کسی هست که می‌گوید به خدا ایمان آورده‌ایم و چون در راه خدا رنج و آزار بیند، آزارگری مردم را همچون عذاب الهی پندارد، و اگر نصرتی از سوی پروردگارت فراز آید، می‌گویند ما همراه شما بودیم، آیا خداوند به آنچه در دلهای جهانیان هست آگاه‌تر نیست؟///و از مردم کسانی هستند که می‌گویند: «به خدا ایمان آورده‌ایم!» اما هنگامی که در راه خدا شکنجه و آزار می‌بینند، آزار مردم را همچون عذاب الهی می‌شمارند (و از آن سخت وحشت می‌کنند)؛ ولی هنگامی که پیروزی از سوی پروردگارت (برای شما) بیاید، می‌گویند: «ما هم با شما بودیم (و در این پیروزی شریکیم)»!! آیا خداوند به آنچه در سینه‌های جهانیان است آگاه‌تر نیست؟!///و از مردمند آنان که گویند ایمان آوردیم به خدا پس گاهی که آزرده شود در راه خدا بگرداند آزار مردم را چون عذاب خدا و اگر بیاید یاریی از پروردگارت هر=آینه گویند ما با شما بودیم آیا نیست خدا را داناتر بدانچه هست در سینه‌های جهانیان‌///و برخی از مردمان کسانی (اند که) گویند: «به خدا ایمان آوردیم‌.» پس چون در (راه) خدا آزار ببینند، فتنه‌ی مردمان را همانند عذاب خدا می‌نهند. و اگر به‌راستی از جانب پروردگارت یاری‌ای در رسد همواره بی‌چون خواهند گفت: «ما (همچنان) با شما بوده‌ایم‌.» آیا خدا به آنچه در سینه‌های جهانیان است داناتر (از کل آفریدگان) نیست‌؟ And Allah most certainly knows those who believe, and as certainly those who are Hypocrites. و یقینا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، می‌شناسد و بی تردید منافقان را نیز می‌شناسد،///و یقینا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، می‌شناسد و بی تردید منافقان را نیز می‌شناسد،///البته خدا مى‌داند که مؤمنان چه کسانند و منافقان چه کسان.///البته خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند مى‌شناسد و منافقان را نیز نیک مى‌شناسد///و قطعا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند مى‌شناسد، و یقینا منافقان را [نیز] مى‌شناسد.///و قطعا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند، مى‌شناسد و منافقان را [نیز] مى‌شناسد.///و البته خدا هم به احوال اهل ایمان داناست و هم از درون منافقان آگاه است.///و خداوند مؤمنان را [نیک‌] می‌شناسد و منافقان را [نیک‌] می‌شناسد///مسلما خداوند مؤمنان را می‌شناسد، و به یقین منافقان را (نیز) می‌شناسد.///و تا بداند خدا آنان را که ایمان آوردند و تا بداند آنان را که نفاق (دوروئی) ورزیدند///و خدا به‌راستی کسانی را که ایمان آورده‌اند به درستی نشانه می‌نهد و منافقان را نیز بی‌چون (و) بی‌امان نشانه می‌نهد. And the Unbelievers say to those who believe: "Follow our path, and we will bear (the consequences) of your faults." Never in the least will they bear their faults: in fact they are liars! و کافران به مؤمنان گفتند: از راه ما پیروی کنید تا ما [اگر آخرتی و عذابی در کار باشد] گناهان شما را به عهده گیریم. و آنان [به اختیار خود] بر عهده گیرنده چیزی از گناهان اینان نیستند، آنان یقینا [در پیشنهادی که به مؤمنان می‌دهند] دروغگویند،///و کافران به مؤمنان گفتند: از راه ما پیروی کنید تا ما [اگر آخرتی و عذابی در کار باشد] گناهان شما را به عهده گیریم. و آنان [به اختیار خود] بر عهده گیرنده چیزی از گناهان اینان نیستند، آنان یقینا [در پیشنهادی که به مؤمنان می‌دهند] دروغگویند،///کافران به مؤمنان گفتند: به راه ما بیایید، بار گناهتان بر گردن ما. حال آنکه اینان بار گناه کسى را بر گردن نخواهند گرفت و دروغ مى‌گویند.///و کسانى که کافر شدند، به کسانى که ایمان آورده‌اند گفتند: طریقت ما را پیروى کنید و باید گناهانتان را گردن بگیریم! ولى آنها چیزى از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت. قطعا آنها دروغگویانند///و کسانى که کافر شده‌اند، به کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «راه ما را پیروى کنید و گناهانتان به گردن ما.» و [لى‌] چیزى از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت؛ قطعا آنان دروغگویانند.///و کافران به مؤمنان گفتند: «شما راه ما را پیروى کنید، [اگر گناهى داشته باشد،] ما گناهان شما را بر عهده مى‌گیریم.» در حالى که چیزى از گناهانشان را عهده‌دار نیستند؛ قطعا آنان دروغگویانند.///و کافران به اهل ایمان گفتند: شما طریقه ما را پیروی کنید (اگر به خطا رفتید) بار خطاهای شما را ما به دوش می‌گیریم، در صورتی که هیچ از بار گناهشان را به دوش نگیرند، آنها دروغ می‌گویند.///و کافران به مؤمنان گویند از راه ما پیروی کنید ما گناهانتان را به گردن می‌گیریم، ولی در حقیقت هیچ باری از گناهان ایشان را به گردن نگیرند، که ایشان دروغگو هستند///و کافران به مؤمنان گفتند: «شما از راه ما پیروی کنید، (و اگر گناهی دارد) ما گناهانتان را بر عهده خواهیم گرفت!» آنان هرگز چیزی از گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت؛ آنان به یقین دروغگو هستند!///و گفتند آنان که کفر ورزیدند بدانان که ایمان آوردند پیروی کنید راه ما را و باید به دوش کشیم گناهان شما را و نیستند حمل‌کنندگان گناهان ایشان به چیزی همانا ایشانند دروغگویان‌///و کسانی که کافر شدند، به کسانی که ایمان آوردند گفتند: «راه ما را پیروی کنید و ما باید گناهتان را بر عهده گیریم‌.» حال آنکه آنان عهده‌دار چیزی از گناهانشان نیستند (تا چه رسد به گناهان دیگران و) بی‌شک آنان دروغگویانند. They will bear their own burdens, and (other) burdens along with their own, and on the Day of Judgments they will be called to account for their falsehoods. و مسلما بارهای [گناهان] خود را با بارهای دیگری [از گناهان کسانی که گمراهشان کردند] همراه با بارهای خود حمل خواهند کرد، و روز قیامت از آنچه [به خدا و پیامبر و قرآن] افترا می‌بستند، حتما بازپرسی خواهند شد،///و مسلما بارهای [گناهان] خود را با بارهای دیگری [از گناهان کسانی که گمراهشان کردند] همراه با بارهای خود حمل خواهند کرد، و روز قیامت از آنچه [به خدا و پیامبر و قرآن] افترا می‌بستند، حتما بازپرسی خواهند شد،///بلکه بار گناه خود و بارهایى با بار خود بر گردن خواهند گذاشت و در روز قیامت به سبب دروغهایى که بر هم مى‌بافته‌اند بازخواست خواهند شد.///و بى‌تردید بارهاى گناه خودشان و بارهاى دیگران را اضافه بر بار خود بر دوش مى‌کشند، و مسلما روز قیامت از آنچه افترا مى‌بستند بازخواست خواهند شد///و قطعا بارهاى گران خودشان و بارهاى گران [دیگر] را با بارهاى گران خود برخواهند گرفت، و مسلما روز قیامت از آنچه به دروغ برمى‌بستند پرسیده خواهند شد.///بى‌شک آنان هم بار [خطاى] خودشان و [هم] بارهاى دیگر را با بار خود بر دوش خواهند کشید و مسلما در روز قیامت از آنچه به دروغ مى‌بافتند، بازخواست خواهند شد.///و آنها علاوه بر بار سنگین گناهان خود بار گناهان هر که را گمراه کرده‌اند نیز به دوش می‌گیرند و روز قیامت از آنچه دروغ می‌بستند سخت مؤاخذه می‌شوند.///و باشد که بار گناهان خودشان و بار گناهانی علاوه بر بار گناهان خودشان را بر دوش گیرند، و روز قیامت از آنچه افتراء می‌بستند خواهندشان پرسید///آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش می‌کشند، و (همچنین) بارهای سنگین دیگری را اضافه بر بارهای سنگین خود؛ و روز قیامت به یقین از تهمتهائی که می‌بستند سؤال خواهند شد!///و هر آینه به دوش کشند بارهای خود را و بارهایی با بارهای خود و هر آینه پرسش شوند روز قیامت از آنچه بودند دروغ می‌بستند///و همواره بارهای گران خودشان و بارهای گران (از دیگران) را با بارهای گران خودشان بی‌گمان بر دوش خواهند گرفت. و روز قیامت بی‌چون از آنچه به دروغ بر می‌بستند به‌درستی پرسیده خواهند شد. We (once) sent Noah to his people, and he tarried among them a thousand years less fifty: but the Deluge overwhelmed them while they (persisted in) sin. و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم پس نهصد و پنجاه سال در میانشان درنگ کرد [ولی بیشتر مردم به او ایمان نیاوردند]، سرانجام توفان آنان را در حالی که ستمکار بودند، فرا گرفت.///و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم پس نهصد و پنجاه سال در میانشان درنگ کرد [ولی بیشتر مردم به او ایمان نیاوردند]، سرانجام توفان آنان را در حالی که ستمکار بودند، فرا گرفت.///ما نوح را بر مردمش به پیامبرى فرستادیم. او هزار سال و پنجاه سال کم در میان آنان بزیست. و چون مردمى ستم پیشه بودند، طوفانشان فروگرفت.///و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم. پس در میان آنها هزار سال جز پنجاه سال بماند، اما سر انجام طوفان آنها را در گرفت در حالى که ستمکار بودند. و ما هم بحاملین: ولى ایشان به گردن گیرنده نیستند. خطایا جمع خطیئة: گناهان. لیحملن: البته حتما به گردن م///و به راستى، نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد، تا طوفان آنها را در حالى که ستمکار بودند فرا گرفت.///و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ کرد، [ولى تنها اندکى از مردم ایمان آوردند،] پس طوفان آنان را فراگرفت، در حالى که ستمگر بودند.///و همانا نوح را (به رسالت) به سوی قومش فرستادیم و او هزار سال پنجاه سال کم میان قوم درنگ کرد، و چون همه ستمگر و ظالم بودند همه را طوفان هلاک فرا گرفت.///و به راستی نوح را به سوی قومش [به رسالت‌] فرستادیم و در میان آنان هزار سال منهای پنجاه سال به سر برد، آنگاه طوفان [سیل و بلا] آنان را فرو گرفت، در حالی که ایشان ستمکار [مشرک‌] بودند///و ما نوح را بسوی قومش فرستادیم؛ و او را در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت در حالی که ظالم بودند.///و همانا فرستادیم نوح را بسوی قومش پس ماند در ایشان هزار سال مگر پنجاه سال پس گرفت ایشان را طوفان حالی که بودند ستمگران‌///و به‌راستی و درستی، نوح را سوی قومش فرستادیم. پس در میان آنان نهصدوپنجاه سال (در رسالتش) درنگ کرد. پس طوفان آنان را در حالی که (از) ستمکاران بودند فرو گرفت. But We saved him and the companions of the Ark, and We made the (Ark) a Sign for all peoples! پس او و اهل کشتی را نجات بخشیدیم و آن [حادثه] را عبرتی بسیار مهم برای جهانیان قرار دادیم.///پس او و اهل کشتی را نجات بخشیدیم و آن [حادثه] را عبرتی بسیار مهم برای جهانیان قرار دادیم.///او و کسانى را که در کشتى بودند نجات دادیم و آن طوفان را نشان عبرتى براى جهانیان گردانیدیم.///پس او را با کشتى‌نشینان نجات دادیم و آن را براى جهانیان عبرتى ساختیم///و او را با کشتى‌نشینان برهانیدیم و آن [سفینه‌] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.///پس او و سرنشینان کشتى را نجات دادیم، و آن [حادثه] را براى جهانیان، نشانه‌ى [عبرت] قرار دادیم.///و تنها خود نوح را با اصحاب کشتی او (از غرق) نجات دادیم و آن کشتی را برای خلق عالم آیتی (از قدرت و رحمت خویش) قرار دادیم.///آنگاه او و کشتی‌نشینان را نجات دادیم و آن را مایه عبرت جهانیان گرداندیم‌///ما او و سرنشینان کشتی را رهایی بخشیدیم، و آن را آیتی برای جهانیان قرار دادیم!///پس رهانیدیمش و یاران کشتی را و گردانیدیمش آیتی برای جهانیان‌///پس او را و کشتی‌نشستگان را رهانیدیم و آن کشتی را برای جهانیان نشانه‌ای نهادیم. And (We also saved) Abraham: behold, he said to his people, "Serve Allah and fear Him: that will be best for you- If ye understand! و ابراهیم را [نیز فرستادیم] آن گاه به قومش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا کنید، این برای شما بهتر است، اگر بدانید؛///و ابراهیم را [نیز فرستادیم] آن گاه به قومش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا کنید، این برای شما بهتر است، اگر بدانید؛///و نیز ابراهیم را به پیامبرى فرستادیم، آنگاه که به مردمش گفت: خداى یکتا را بپرستید و از او بترسید. این برایتان بهتر است اگر مردمى دانا باشید.///و ابراهیم را [فرستادیم‌] چون به قوم خویش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا دارید. این کار براى شما بهتر است، اگر مى‌دانستید///و [یاد کن‌] ابراهیم را چون به قوم خویش گفت: «خدا را بپرستید و از او پروا بدارید؛ اگر بدانید این [کار] براى شما بهتر است.»///و [یاد کن] ابراهیم را. آن‌گاه که به قومش گفت: «خدا را بپرستید و از او پروا کنید. این براى شما بهتر است، اگر بدانید.///و ابراهیم را (نیز فرستادیم) که به قوم خود گفت: خدا را بپرستید و از او بترسید که پرستش و ترس خدا اگر بدانید (از هر چیز) برای شما بهتر است.///و ابراهیم را [به رسالت فرستادیم‌] آنگاه که به قومش گفت خداوند را بپرستید و از او پروا کنید، این اگر بدانید برایتان بهتر است‌///ما ابراهیم را (نیز) فرستادیم، هنگامی که به قومش گفت: «خدا را پرستش کنید و از (عذاب) او بپرهیزید که این برای شما بهتر است اگر بدانید!///و ابراهیم هنگامی که گفت به قوم خود پرستش کنید خدا را و بترسیدش این بهتر است برای شما اگر بدانید///و (نیز) ابراهیم را (فرستادیم) چون به قومش گفت: «خدا را بپرستید و از او پروا بدارید. اگر می‌دانسته‌اید این (کار) برای شما خوب است‌.» "For ye do worship idols besides Allah, and ye invent falsehood. The things that ye worship besides Allah have no power to give you sustenance: then seek ye sustenance from Allah, serve Him, and be grateful to Him: to Him will be your return. جز این نیست که شما به جای خدا بت هایی را می‌پرستید و [در نامگذاری آنها به آلهه و شفیع و مؤثر] دروغی را می‌سازید، بی تردید کسانی را که به جای خدا می‌پرستید، رزقی را برای شما مالک نیستند [تا آن را به شما برسانند]، پس رزق را نزد خدا بجویید و او را بندگی کنید و او را شکر کنید که [فقط] به سوی او بازگردانده می‌شوید،///جز این نیست که شما به جای خدا بت هایی را می‌پرستید و [در نامگذاری آنها به آلهه و شفیع و مؤثر] دروغی را می‌سازید، بی تردید کسانی را که به جای خدا می‌پرستید، رزقی را برای شما مالک نیستند [تا آن را به شما برسانند]، پس رزق را نزد خدا بجویید و او را بندگی کنید و او را شکر کنید که [فقط] به سوی او بازگردانده می‌شوید،///شما، سواى خداى یکتا بتانى را مى‌پرستید و دروغهاى بزرگ مى‌پردازید. آنهایى که سواى خداى یکتا مى‌پرستید، نمى‌توانند شما را روزى دهند. از خداى یکتا روزى بجویید و او را عبادت کنید و سپاس گویید، زیرا به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///جز این نیست که به جاى خداوند، بت‌هایى را مى‌پرستید و دروغى مى‌سازید. در حقیقت، آنها را که جز خدا مى‌پرستید، مالک روزى شما نیستند. پس روزى را نزد خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گزارید که به سوى او بازگردانده مى‌شوید///واقعا آنچه را که شما سواى خدا مى‌پرستید جز بتانى [بیش‌] نیستند و دروغى برمى‌سازید. در حقیقت، کسانى را که جز خدا مى‌پرستید اختیار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وى را سپاس گویید، که به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///شما به جاى خدا بت‌هایى را مى‌پرستید و [در نامگذارى آنها به خدایان و الهه‌ها،] دروغى را مى‌سازید. کسانى که به جاى خدا می‌پرستید، مالک رزق شما نیستند، پس روزى را نزد خدا بجویید و او را بپرستید و براى او شکرگزاری کنید که به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///و بدانید که شما به جای خدا بتهایی (جماد و بی‌اثر) را می‌پرستید و دروغی می‌سازید (که نام خدا بر آنها می‌نهید، اینک بدانید که) آنچه را جز خدا می‌پرستید قادر بر رزق شما نیستند، پس روزی را از نزد خدا طلبید و او را پرستید و شکر (نعمت) وی به جای آرید (و بدانید که باز) رجوع شما به سوی اوست.///شما فقط بتهایی را به جای خداوند می‌پرستید و بهتانی برساخته‌اید، بی‌گمان کسانی که به جای خداوند می‌پرستید اختیار روزی شما را ندارند، پس روزی را نزد خداوند بجویید و او را بپرستید و او را سپاس بگزارید، که به سوی او بازگردانده می‌شوید///شما غیر از خدا فقط بتهایی (از سنگ و چوب) را می‌پرستید و دروغی به هم می‌بافید؛ آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند؛ روزی را تنها نزد خدا بطلبید و او را پرستش کنید و شکر او را بجا آورید که بسوی او بازگشت داده می‌شوید!///جز این نیست که می‌پرستید جز خدا بتانی را و می‌آفرید دروغی را (می‌پردازید) همانا آنان که می‌پرستید جز خدا دارا نیستند برای شما روزیی پس بجوئید نزد خدا روزی را و او را پرستش کنید و شکرش گزارید بسوی او بازگردانیده می‌شوید///«آنچه را که شما بجز خدا می‌پرستید تنها بتانی هستند و (شما) دروغی جعل می‌کنید. بی‌گمان کسانی را که جز خدا می‌پرستید اختیار هیچ‌گونه روزی را برای شما در دست ندارند. پس روزی را نزد خدا بجویید و (تنها) او را بپرستید و برایش سپاس گویید. تنها سوی او باز گردانیده می‌شوید.» "And if ye reject (the Message), so did generations before you: and the duty of the messenger is only to preach publicly (and clearly)." و اگر [مرا] تکذیب کنید [چیز جدیدی نیست]؛ زیرا امت هایی پیش از شما نیز [پیامبران را] تکذیب کردند، و بر عهده پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///و اگر [مرا] تکذیب کنید [چیز جدیدی نیست]؛ زیرا امت هایی پیش از شما نیز [پیامبران را] تکذیب کردند، و بر عهده پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///اگر شما تکذیب مى‌کنید، مردمانى هم که پیش از شما بودند تکذیب مى‌کردند. و بر عهده پیامبر جز تبلیغى روشنگر هیچ نیست.///و اگر تکذیب مى‌کنید، در حقیقت امت‌هایى که پیش از شما بودند نیز تکذیب کردند، و بر پیامبر جز ابلاغ آشکار وظیفه‌اى نیست///و اگر تکذیب کنید، قطعا امتهاى پیش از شما [هم‌] تکذیب کردند، و بر پیامبر [خدا] جز ابلاغ آشکار [وظیفه‌اى‌] نیست.///و اگر [مرا] تکذیب کنید، امت‌هاى پیش از شما [نیز پیامبرانشان را] تکذیب کردند. و بر پیامبر جز تبلیغ روشن، [مسئولیتى] نیست.»///و اگر شما (مردم مکه، رسالت این پیامبر را) تکذیب می‌کنید (عجبی نیست زیرا) پیش از شما هم بسیاری از امم (پیمبران خود را) تکذیب کردند، و بر رسول جز آنکه به آشکار تبلیغ رسالت کند تکلیفی نیست.///و اگر [پیامبر را] دروغگو انگارید بدانید که امتهای پیش از شما هم تکذیب پیشه کردند، و بر عهده پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست‌///اگر شما (مرا) تکذیب کنید (جای تعجب نیست)، امتهایی پیش از شما نیز (پیامبرانشان را) تکذیب کردند؛ وظیفه فرستاده (خدا) جز ابلاغ آشکار نیست».///و اگر تکذیب کنید همانا تکذیب کردند ملتهائی پیش از شما و نیست بر پیمبر مگر رساندن آشکار///«و اگر تکذیب کنید همواره امت‌هایی پیش از شما (هم) تکذیب کردند و بر عهده‌ی پیامبر جز رساندن رسای وحی روشنگر (وظیفه‌ای) نیست.» See they not how Allah originates creation, then repeats it: truly that is easy for Allah. آیا ندانسته‌اند که چگونه خدا مخلوقات را می‌آفریند سپس آنان را [پس از مرگشان] باز خواهد گرداند، یقینا این [کار] بر خدا آسان است.///آیا ندانسته‌اند که چگونه خدا مخلوقات را می‌آفریند سپس آنان را [پس از مرگشان] باز خواهد گرداند، یقینا این [کار] بر خدا آسان است.///آیا نمى‌بینند که خدا چگونه مخلوق را مى‌آفریند و پس از نیستى بازش مى‌گرداند؟ این کار بر خدا آسان است.///آیا ندیدند که خدا چگونه آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را باز مى‌گرداند؟ به راستى این [کار] بر خدا آسان است///آیا ندیده‌اند که خدا چگونه آفرینش را آغاز مى‌کند سپس آن را باز مى‌گرداند؟ در حقیقت، این [کار] بر خدا آسان است.///آیا ندیده‌اند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را بازمى‌گرداند؟ البته این [کار] بر خداوند آسان است.///آیا (مردم بارها به چشم خود) ندیدند که خدا چگونه ابتدا خلق را ایجاد می‌کند و باز به اصل خود برمی‌گرداند؟ این کار بر خدا بسیار آسان است.///آیا نیندیشیده‌اند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز می‌کند و سپس بازش می‌گرداند، بی‌گمان این بر خداوند آسان است‌///آیا آنان ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز می‌کند، سپس بازمی‌گرداند؟! این کار برای خدا آسان است!///آیا نبینند چگونه پدید آرد خدا آفرینش را و سپس بازگرداندش همانا آن است بر خدا آسان‌///آیا و ندیدند که خدا چگونه آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را باز می‌گرداند؟ بی‌گمان این کار بزرگ تنها بر خدا آسان است. Say: "Travel through the earth and see how Allah did originate creation; so will Allah produce a later creation: for Allah has power over all things. بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که چگونه مخلوقات را آفرید، سپس خدا جهان آخرت را ایجاد می‌کند؛ زیرا خدا بر هر کاری تواناست،///بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که چگونه مخلوقات را آفرید، سپس خدا جهان آخرت را ایجاد می‌کند؛ زیرا خدا بر هر کاری تواناست،///بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید که چگونه خدا موجودات را آفریده. سپس آفرینش باز پسین را پدید مى‌آورد. زیرا خداوند بر هر چیزى تواناست.///بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است. سپس خداوند [همین گونه‌] جهان دیگر را پدید مى‌آورد. بى‌تردید خدا بر هر چیزى تواناست///بگو: «در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است سپس [باز] خداست که نشأه آخرت را پدید مى‌آورد؛ خداست که بر هر چیزى تواناست.»///[ای پیامبر!] بگو: «در زمین بگردید، پس بنگرید که [خداوند] چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خدا [به همین گونه] جهان آخرت را پدید مى‌آورد. همانا خداوند بر هر کارى تواناست.///بگو که در زمین سیر کنید و ببینید که خدا چگونه خلق را ایجاد کرده (تا از مشاهده اسرار خلقت نخست بر شما به خوبی روشن شود که) سپس خدا نشأه آخرت را ایجاد خواهد کرد، همانا خدا بر هر چیز تواناست.///بگو در زمین سیر و سفر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است و سپس نشاه آخرت را پدید می‌آورد، بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست‌///بگو: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین‌گونه) جهان آخرت را ایجاد می‌کند؛ یقینا خدا بر هر چیز توانا است!///بگو بگردید در زمین پس بنگرید چگونه آغاز آفرینش کرد سپس خدا پدید آورد پیدایش بازپسین را همانا خدا بر همه چیز است توانا///بگو: «در زمین بگردید. پس بنگرید چگونه خدا آفرینش را آغاز کرد؛ سپس (همان) خداست که نشأت بازپسین را پدید می‌آورد. به‌راستی خدا بر هر چیزی تواناست.» "He punishes whom He pleases, and He grants Mercy to whom He pleases, and towards Him are ye turned. هر کس را بخواهد عذاب می‌کند، و هر کس را بخواهد مورد رحمت قرار می‌دهد، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.///هر کس را بخواهد عذاب می‌کند، و هر کس را بخواهد مورد رحمت قرار می‌دهد، و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.///هر که را بخواهد عذاب مى‌کند و بر هر که خواهد رحمت مى‌آورد، و همه بدو بازگردانیده مى‌شوید.///هر که را بخواهد عذاب مى‌کند و هر که را بخواهد رحمت مى‌کند. و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///هر که را بخواهد عذاب و هر که را بخواهد رحمت مى‌کند و به سوى او بازگردانیده مى شوید.///او هر که را بخواهد [و سزاوار ببیند]، عذاب مى‌کند، و هر که را بخواهد [و شایسته بداند،] مى‌بخشاید. و [همگی] به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///هر که را (از اهل گناه) بخواهد (به عدل) عذاب می‌کند و هر که را بخواهد (به لطف و رحمت) می‌بخشد و شما را به سوی او باز می‌گردانند.///هرکس را که بخواهد عذاب می‌کند و بر هرکس که بخواهد رحمت می‌آورد، و به سوی او بازگردانده می‌شوید///هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) مجازات می‌کند، و هر کس را بخواهد مورد رحمت قرارمی‌دهد؛ و شما را به سوی او بازمی‌گردانند.///عذاب کند هر که را خواهد و بیامرزد هر که را خواهد و بسوی او بازگردانیده شوید///«هر که را بخواهد عذاب می‌کند و هر که را بخواهد رحم می‌کند و تنها سوی او دگرگون می‌شوید.» "Not on earth nor in heaven will ye be able (fleeing) to frustrate (his Plan), nor have ye, besides Allah, any protector or helper." و شما نه در زمین و نه در آسمان نمی‌توانید خدا را عاجز کنید [تا از دسترس قدرت او بیرون روید]، و شما را به جای خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست،///و شما نه در زمین و نه در آسمان نمی‌توانید خدا را عاجز کنید [تا از دسترس قدرت او بیرون روید]، و شما را به جای خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست،///شما نمى‌توانید از خدا بگریزید، نه در زمین و نه در آسمان؛ و شما را جز او هیچ کارساز و یاورى نیست.///و شما نه در زمین و نه در آسمان عاجز کنندگان [او] نیستید، و جز خدا نه سرپرستى دارید و نه یاورى///و شما نه در زمین و نه در آسمان درمانده‌کننده [او] نیستید، و جز خدا براى شما یار و یاورى نیست.///و شما هرگز نمى‌توانید [خدا را] ناتوان سازید [و از کیفر او بگریزید]، نه در زمین و نه در آسمان. و براى شما جز خداوند، ولى و یاورى نیست.»///و شما (مخلوق عاجز) نه هرگز (خدای قادر مطلق را) در زمین و آسمان عاجز توانید کرد و نه جز خدا نگهبان و یاوری دارید.///و شما چه در زمین و چه در آسمان از خداوند گریز و گزیری ندارید و در برابر خداوند یار و یاوری ندارید///شما هرگز نمی‌توانید بر اراده خدا چیره شوید و از حوزه قدرت او در زمین و آسمان بگریزید؛ و برای شما جز خدا، ولی و یاوری نیست!»///و نیستید شما عاجزکنندگان در زمین و نه در آسمان و نیستتان جز خدا دوست و نه یاوری‌///و شما - نه در زمین و نه در آسمان - درمانده‌کننده (ی ما) نیستید. و برای شما بجز خدا هیچ ولی و هیچ یاوری نیست. Those who reject the Signs of Allah and the Meeting with Him (in the Hereafter),- it is they who shall despair of My Mercy: it is they who will (suffer) a most grievous Penalty. وکسانی که به آیات خدا و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] او کفر ورزیدند، آنان از رحمت من مأیوسند وبرای آنان عذابی دردناک است.///وکسانی که به آیات خدا و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] او کفر ورزیدند، آنان از رحمت من مأیوسند وبرای آنان عذابی دردناک است.///و آنان که به آیات خدا و دیدار او ایمان ندارند، از رحمت من نومیدند و آنها راست عذابى دردآور.///و کسانى که آیات خدا و دیدار او را منکر شدند، آنان از رحمت من نومیدند، و آنها را عذابى پردرد خواهد بود///و کسانى که آیات خدا و لقاى او را منکر شدند، آنانند که از رحمت من نومیدند و ایشان را عذابى پر درد خواهد بود.///و کسانى که به آیات خداوند و دیدار او [در قیامت] کفر ورزیدند، آنان از رحمت من نومیدند. و آنانند که برایشان عذابى دردناک خواهد بود.///و آنان که به آیات خدا و شهود لقای او کافر شدند آنها از رحمت (و نعمت بهشت) من ناامیدند و سخت به عذاب دردناک گرفتار خواهند شد.///و کسانی که آیات الهی و لقای او را منکر شدند اینانند که از رحمت من نومید شدند، و اینانند که عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///کسانی که به آیات خدا و دیدار او کافر شدند، از رحمت من مأیوسند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است!///و آنان که کفر ورزیدند به آیتهای خدا و ملاقات او آنان نومیدند از رحمتم و آنان را است عذابی دردناک‌///و کسانی که به آیات خدا و لقای او کافر شدند (هم) آنانند که از رحمت من نومیدند و ایشان برایشان عذابی پردرد است. So naught was the answer of (Abraham's) people except that they said: "Slay him or burn him." But Allah did save him from the Fire. Verily in this are Signs for people who believe. پس جواب قوم ابراهیم جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانیدش. پس خدا او را از آن آتش رهایی بخشید، مسلما در این [حادثه] برای مردمی که ایمان دارند، عبرت هاست،///پس جواب قوم ابراهیم جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانیدش. پس خدا او را از آن آتش رهایی بخشید، مسلما در این [حادثه] برای مردمی که ایمان دارند، عبرت هاست،///پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: بکشیدش یا بسوزانیدش. و خدایش از آتش برهانید. و در این براى مؤمنان عبرتهاست.///و پاسخ قوم [ابراهیم‌] جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید. ولى خدا او را از آتش نجات بخشید. آرى در این [ماجرا] براى مردمى که ایمان مى‌آورند بسى حجت‌هاست///و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «بکشیدش یا بسوزانیدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشید. آرى، در این [نجات بخشى خدا] براى مردمى که ایمان دارند قطعا دلایلى است.///پس پاسخ قوم ابراهیم تنها این بود که گفتند: «او را بکشید یا بسوزانید!» ولى خداوند او را از آتش [عظیمی که نمرودیان گرد آورده بودند،] نجات داد. همانا در این [ماجرا] براى گروهى که ایمان مى‌آورند، نشانه‌هایى [از قدرت خداوند] است.///(بعد از این همه نصایح و اندرز ابراهیم) باز قوم جز آنکه گفتند: او را بکشید و در آتش بسوزانید پاسخ ندادند، و خدا او را از آتش (نمرودیان) نجات داد. در این حکایت برای قومی که به خدا ایمان آرند آیتهایی (از قدرت الهی) پدیدار است.///آنگاه پاسخ قومش جز این نبود که گفتند او را بکشید یا بسوزانید، سپس خداوند او را از آتش نجات داد، بی‌گمان در این امر مایه‌های عبرتی برای اهل ایمان است‌///اما جواب قوم او [= ابراهیم‌] جز این نبود که گفتند: «او را بکشید یا بسوزانید!» ولی خداوند او را از آتش رهایی بخشید؛ در این ماجرا نشانه‌هایی است برای کسانی که ایمان می‌آورند.///پس نبود پاسخ قومش جز آنکه گفتند بکشیدش یا بسوزانیدش پس رها ساختش خدا از آتش همانا در این است آیتهائی برای قومی که ایمان آرند///پس پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «بکشیدش، یا بسوزانیدش. ‌» پس خدا او را از آتش نجات بخشید. بی‌گمان در این (نجات‌بخشی خدا) - برای گروهی که ایمان می‌آورند - به‌راستی نشانه‌هایی است. And he said: "For you, ye have taken (for worship) idols besides Allah, out of mutual love and regard between yourselves in this life; but on the Day of Judgment ye shall disown each other and curse each other: and your abode will be the Fire, and ye shall have none to help." و [ابراهیم] گفت: جز این نیست که به جای خدا بتهایی را [برای خود به عنوان معبود] گرفته‌اید [که علت آن] دوستی میان خودتان در زندگی دنیاست، سپس روز قیامت برخی از شما برخی دیگر را انکار می‌کنند، و بعضی از شما بعضی دیگر را لعنت می‌نمایند، و جایگاه شما آتش است، و برای شما هیچ یاوری نخواهد بود.///و [ابراهیم] گفت: جز این نیست که به جای خدا بتهایی را [برای خود به عنوان معبود] گرفته‌اید [که علت آن] دوستی میان خودتان در زندگی دنیاست، سپس روز قیامت برخی از شما برخی دیگر را انکار می‌کنند، و بعضی از شما بعضی دیگر را لعنت می‌نمایند، و جایگاه شما آتش است، و برای شما هیچ یاوری نخواهد بود.///گفت: شما بتانى را به جاى خداى یکتا به خدایى گرفته‌اید تا در این زندگانى دنیا میانتان دوستى باشد، ولى در روز قیامت منکر یکدیگر مى‌شوید و یکدیگر را لعنت مى‌کنید و جایتان در آتش است و هیچ یاورى ندارید.///و [ابراهیم‌] گفت: جز این نیست که شما به خاطر دوستى [و ارتباط] میان خودتان در زندگى دنیا به جاى خدا بت‌هایى را گرفته‌اید. ولى روز قیامت منکر یکدیگر مى‌شوید و همدیگر را لعنت مى‌کنید و جایگاهتان آتش است و براى شما هیچ یاورى نخواهد بود///و [ابراهیم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهایى را اختیار کرده‌اید که آن هم براى دوستى میان شما در زندگى دنیاست، آنگاه روز قیامت بعضى از شما بعضى دیگر را انکار و برخى از شما برخى دیگر را لعنت مى‌کنند و جایتان در آتش است و براى شما یاورانى نخواهد بود.»///و [ابراهیم] گفت: «شما به جاى خدا بت‌هایى را برگزیده‌اید که مایه‌ى پیوند و دوستی شما در زندگى دنیا باشد؛ اما روز قیامت، یکدیگر را انکار می‌کنید و یکدیگر را لعنت خواهید کرد و جایگاه شما آتش است و یاورى نخواهید داشت.///باز ابراهیم گفت: (ای مردم شما خود می‌دانید که) بتهایی را که به جای خدای یکتا به خدایی بر گرفته‌اید تنها برای حفظ دوستی (و استفاده مادی دو روزه) دنیای خود اتخاذ کرده‌اید و چون روز قیامت شود در آن روز شما از یکدیگر بیزاری جویید و به یکدیگر لعن و نفرین کنید، و جایگاه ابدی تمام شما آتش دوزخ است و هیچ یاوری ابدا ندارید.///و گفت همانا به جای خداوند بتانی را می‌پرستید که در زندگانی دنیا مایه دوستی‌ورزیدن بین شماست، سپس روز قیامت بعضی از شما بعض دیگر را رد و تخطئه می‌کند و بعضی از شما بعض دیگر را لعنت می‌کند، و سرا و سرانجام شما آتش دوزخ است و یاوری ندارید///(ابراهیم) گفت: «شما غیر از خدا بتهایی برای خود انتخاب کرده‌اید که مایه دوستی و محبت میان شما در زندگی دنیا باشد؛ سپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری می‌جویید و یکدیگر را لعن می‌کنید؛ و جایگاه (همه) شما آتش است و هیچ یار و یاوری برای شما نخواهد بود!»///و گفت جز این نیست که برگرفتید جز خدا بتهایی به دوستی میان خویش در زندگانی دنیا پس روز قیامت کفر ورزد برخی از شما به برخی و لعن کند برخی از شما برخی را و جای شما آتش است و نیست شما را یارانی‌///و (ابراهیم) گفت: «از غیر خدا، بت‌هایی را اختیار کرده‌اید برای دوستی (و پیوستگی) میان شما در زندگی دنیا. سپس روز قیامت بعضی از شما دیگری را انکار و برخی هم دیگری را لعنت می‌کنید و پناهگاهتان آتش است و برای شما هیچ یاورانی نیست.» But Lut had faith in Him: He said: "I will leave home for the sake of my Lord: for He is Exalted in Might, and Wise." پس لوط به ابراهیم ایمان آورد، و [ابراهیم] گفت: به درستی که من به سوی پروردگارم مهاجرت می‌کنم، که فقط او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///پس لوط به ابراهیم ایمان آورد، و [ابراهیم] گفت: به درستی که من به سوی پروردگارم مهاجرت می‌کنم، که فقط او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///لوط به او ایمان آورد و گفت: من به سوى پروردگارم مهاجرت مى‌کنم، زیرا او پیروزمند و حکیم است.///پس لوط به او ایمان آورد و [ابراهیم‌] گفت: من به سوى پروردگار خود هجرت مى‌کنم که او شکست ناپذیر حکیم است///پس لوط به او ایمان آورد و [ابراهیم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، که اوست ارجمند حکیم.»///پس لوط به ابراهیم ایمان آورد و گفت: «من به سوى پروردگارم روى آورده‌ام که او شکست‌ناپذیر و حکیم است.»///پس (خواهر زاده‌اش) لوط به او ایمان آورد، و (ابراهیم به او) گفت که من (از این دیار شرک) هجرت به سوی خدای خود خواهم کرد که او (بر حفظ من از دشمن) مقتدر و (به صلاح امورم) داناست.///آنگاه لوط به او [ابراهیم‌] ایمان آورد، و [ابراهیم‌] گفت من به سوی پروردگارم مهاجرم، بی‌گمان او پیروزمند فرزانه است‌///و لوط به او [= ابراهیم‌] ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: «من بسوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او صاحب قدرت و حکیم است!»///پس ایمان آورد برایش لوط و گفت همانا منم هجرت‌کننده بسوی پروردگار خویش همانا او است عزتمند حکیم‌///پس لوط برایش (به رسالتش) ایمان آورد و (ابراهیم) گفت: «من به‌راستی سوی پروردگارم هجرت‌کننده‌ام. اوست بی‌گمان، (هم) او ارجمند حکیم.» And We gave (Abraham) Isaac and Jacob, and ordained among his progeny Prophethood and Revelation, and We granted him his reward in this life; and he was in the Hereafter (of the company) of the Righteous. و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و پیامبری و کتاب را در نسلش قرار دادیم و پاداشش را در دنیا به او دادیم، و بی تردید او در آخرت از زمره شایستگان است.///و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و پیامبری و کتاب را در نسلش قرار دادیم و پاداشش را در دنیا به او دادیم، و بی تردید او در آخرت از زمره شایستگان است.///و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و در فرزندان او پیامبرى و کتاب نهادیم. و پاداشش را در دنیا دادیم، و او در آخرت از صالحان است.///و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در نسل او نبوت و کتاب قرار دادیم و پاداش او را در این دنیا دادیم و قطعا او در آخرت از صالحان است///و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبرى و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعا او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.///و اسحاق و [فرزندش] یعقوب را به ابراهیم بخشیدیم و در میان فرزندانش پیامبرى و کتاب را قرار دادیم و پاداش او را در دنیا عطا کردیم و قطعا او در آخرت از شایستگان است.///و ما اسحاق و (فرزند زاده‌اش) یعقوب را به او عطا کردیم و در خاندانش مقام نبوت و کتاب آسمانی برقرار نمودیم و در دنیا هم (به نعمت فرزندان صالح و نام نیکو و سایر نعم الهی) اجر او را دادیم و در آخرت نیز وی در صف صالحان (و هم رتبه مقربان) خواهد بود.///و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در میان زاد و رود او پیامبری و کتاب آسمانی قرار دادیم و پاداش او را در دنیا به او دادیم و او در آخرت از شایستگان است‌///و (در اواخر عمر،) اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و نبوت و کتاب آسمانی را در دودمانش قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است!///و بخشیدیم بدو اسحق و یعقوب را و نهادیم در نژادش پیمبری و کتاب را و دادیم بدو مزدش را در دنیا و همانا او است در آخرت از شایستگان‌///و اسحاق و یعقوب را به (سود) او بخشیدیم و در میان فرزندانش پیامبری باعظمت و کتاب نهادیم، و در دنیا پاداشش را به او دادیم و او بی‌گمان در آخرت به‌راستی از شایستگان (ویژه) است. And (remember) Lut: behold, he said to his people: "Ye do commit lewdness, such as no people in Creation (ever) committed before you. و لوط را [نیز فرستادیم]، آن گاه به قومش گفت: شما کار بسیار زشتی مرتکب می‌شوید که پیش از شما هیچ یک از جهانیان آن را انجام نداده‌اند.///و لوط را [نیز فرستادیم]، آن گاه به قومش گفت: شما کار بسیار زشتی مرتکب می‌شوید که پیش از شما هیچ یک از جهانیان آن را انجام نداده‌اند.///و لوط را پیامبرى دادیم. به قوم خود گفت: شما کارى زشت را پیشه کرده‌اید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما چنین نمى‌کرده است.///و لوط را [فرستادیم‌] هنگامى که به قوم خود گفت: شما به کار زشتى مى‌پردازید که هیچ یک از مردم جهان در آن بر شما پیشى نگرفته است///و [یاد کن‌] لوط را هنگامى که به قوم خود گفت: «شما به کارى زشت مى‌پردازید که هیچ یک از مردم زمین در آن [کار] بر شما پیشى نگرفته است.///و [یاد کن] لوط را آن‌گاه که به قوم خود گفت: «شما به کارى زشت مى‌پردازید که هیچ یک از جهانیان پیش از شما انجام نداده است؟!///و لوط (به رسالت فرستادیم) که به قوم خود گفت: شما به عمل زشتی اقدام می‌کنید که هیچ کس در عالم پیش از شما مرتکب نشده است!///و لوط را نیز [به رسالت فرستادیم‌]، آنگاه که به قومش گفت شما ناشایستی را مرتکب می‌شوید که هیچ‌کس از مردم جهان در آن بر شما پیشدستی نکرده است‌///و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: «شما عمل بسیار زشتی انجام می‌دهید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است!///و لوط گاهی که گفت به قوم خود آیا می‌آئید (یا آرید) فاحشه (ناشایست) را که پیشی نگرفته است شما را بدان کسی از جهانیان‌///و لوط را (گسیل داشتیم) به قوم خود گفت: «شما همواره به کاری زشت تجاوزگر می‌پردازید، (کاری که) هیچ گروهی از مردمان در آن (کار) بر شما پیشی نگرفته‌اند.» "Do ye indeed approach men, and cut off the highway?- and practise wickedness (even) in your councils?" But his people gave no answer but this: they said: "Bring us the Wrath of Allah if thou tellest the truth." آیا شما با مردان آمیزش می‌کنید و راه [توالد و تناسل] را قطع می‌نمایید و در محفل عمومی خود [در انظار یکدیگر] این کار بسیار زشت را مرتکب می‌شوید. پس جواب قوم او جز این نبود که گفتند: اگر تو از راستگویانی عذاب خدا را برای ما بیاور.///آیا شما با مردان آمیزش می‌کنید و راه [توالد و تناسل] را قطع می‌نمایید و در محفل عمومی خود [در انظار یکدیگر] این کار بسیار زشت را مرتکب می‌شوید. پس جواب قوم او جز این نبود که گفتند: اگر تو از راستگویانی عذاب خدا را برای ما بیاور.///آیا با مردان مى‌آمیزید و راه‌ها را مى‌برید و در محفل خود مرتکب کارهاى ناپسند مى‌شوید؟ جواب قومش جز این نبود که گفتند: اگر راست مى‌گویى عذاب خدا را بر سر ما بیاور.///آیا شما با مردها در مى‌آمیزید و راه را مى‌بندید و در محافل خود پلیدکارى مى‌کنید؟ ولى پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: عذاب خدا را بر ما بیاور اگر از راست گویانى///آیا شما با مردها درمى‌آمیزید و راه [توالد و تناسل‌] را قطع مى‌کنید و در محافل [انس‌] خود پلیدکارى مى‌کنید؟» و [لى‌] پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «اگر راست مى گویى عذاب خدا را براى ما بیاور.»///شما به سراغ مردان مى‌روید و راه [طبیعى زناشویى] را قطع مى‌کنید و در مجالس خود، [آشکارا و بى‌پرده] کارهای ناپسند انجام مى‌دهید؟» پس پاسخ قومش تنها این بود که گفتند: «اگر تو از راستگویانى، عذاب خدا را براى ما بیاور!»///آیا شما به شهوترانی با مردان خلوت کرده و راه (فطرت زناشویی) را قطع می‌کنید و در مجامع خود (بی هیچ خجلت) به کار قبیح می‌پردازید؟! قوم لوط جز آنکه (به طعنه) گفتند: اگر راست می‌گویی عذاب خدا را بر ما نازل کن به او ابدا جوابی ندادند.///آیا شما با مردان می‌آمیزید و راه و پیوند [طبیعی‌] را می‌برید و در انجمنتان مرتکب زشتکاری می‌شوید؟ آنگاه پاسخ قومش جز این نبود که گفتند اگر از راستگویان هستی عذاب الهی را [هم‌اکنون‌] بر سرما بیاور///آیا شما به سراغ مردان می‌روید و راه (تداوم نسل انسان) را قطع می‌کنید و در مجلستان اعمال ناپسند انجام می‌دهید؟! «اما پاسخ قومش جز این نبود که گفتند:» اگر راست می‌گویی عذاب الهی را برای ما بیاور!///آیا شما درآئید بر مردان و ببرید راه را و بیارید در انجمن خویش ناپسند را پس نبود پاسخ قومش جز آنکه گفتند بیاور ما را به عذاب خدا اگر هستی از راستگویان‌///«آیا شما با مردان در می‌آمیزید و راه (خدا) را قطع می‌کنید و در محفل (انس) خود آن (کار) منکر را انجام می‌دهید؟» پس پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: «اگر از راستان بوده‌ای عذاب خدا را برایمان بیاور.» He said: "O my Lord! help Thou me against people who do mischief!" گفت: پروردگارا! مرا بر این مردم فسادکار یاری ده.///گفت: پروردگارا! مرا بر این مردم فسادکار یاری ده.///گفت: اى پروردگار من، مرا بر مردم تبهکار نصرت ده.///گفت: پروردگارا! مرا بر قوم تبهکار نصرت ده/// [لوط] گفت: «پروردگارا، مرا بر قوم فسادکار غالب گردان.»///[لوط] گفت: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم [فاسد و] تبهکار یارى فرما!»///لوط گفت: پروردگارا، مرا بر (محو) این قوم فاسد یاری کن.///[لوط] گفت پروردگارا مرا در برابر تباهکاران یاری ده‌///(لوط) عرض کرد: «پروردگارا! مرا در برابر این قوم تبهکار یاری فرما!»///گفت پروردگارا یاریم کن بر گروه بدکاران‌///(لوط) گفت: «پروردگارم! مرا بر قوم افسادگر یاری فرما.» When Our Messengers came to Abraham with the good news, they said: "We are indeed going to destroy the people of this township: for truly they are (addicted to) crime." و زمانی که فرستادگان ما با بشارت [ولادت اسحاق] نزد ابراهیم آمدند، گفتند: ما یقینا اهل شهر را نابود می‌کنیم؛ زیرا اهل آن ستمکارند.///و زمانی که فرستادگان ما با بشارت [ولادت اسحاق] نزد ابراهیم آمدند، گفتند: ما یقینا اهل شهر را نابود می‌کنیم؛ زیرا اهل آن ستمکارند.///چون فرستادگان ما ابراهیم را مژده آوردند، گفتند: ما مردم این قریه را هلاک خواهیم کرد، که مردمى ستمکاره هستند.///و چون فرستادگان ما براى ابراهیم مژده‌ى [فرزند] آوردند، گفتند: البته ما هلاک کنندگان اهل این شهر خواهیم بود، چرا که مردمش ستمکار بوده‌اند///و چون فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند، گفتند: «ما اهل این شهر را هلاک خواهیم کرد، زیرا مردمش ستمکار بوده‌اند.»///و چون فرستادگان ما [که از فرشتگان بودند،] براى ابراهیم مژده‌ى [تولد فرزند] آوردند، گفتند: «ما نابود کننده‌ى اهل این آبادی هستیم، زیرا مردم آن همواره ستمگر بوده‌اند.»///و چون رسولان ما (فرشتگان عالم قدس) به ابراهیم بشارت (فرزند) آوردند گفتند: ما (به امر خدا) اهل این دیار را که قومی سخت ظالم و بدکارند هلاک می‌کنیم.///و چون فرشتگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، گفتند ما نابودگران اهالی این شهر هستیم، چرا که اهل آن ستمکارند///و هنگامی که فرستادگان ما (از فرشتگان) بشارت (تولد فرزند) برای ابراهیم آوردند، گفتند: «ما اهل این شهر و آبادی را [و به شهرهای قوم لوط اشاره کردند] هلاک خواهیم کرد، چرا که اهل آن ستمگرند!»///و هنگامی که آمدند فرستادگان ما ابراهیم را به مژده گفتند هر آینه نابودکننده‌ایم مردم این شهر را همانا مردمش بودند ستمگران‌///و چون فرستادگان ما برای ابراهیم (آن) مژده را آوردند، گفتند: «ما بی‌چون هلاک‌کننده‌ی اهل این مجتمعیم (که) همواره مردمش ستمکار بوده‌اند.» He said: "But there is Lut there." They said: "Well do we know who is there: we will certainly save him and his following,- except his wife: she is of those who lag behind!" گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما به کسانی که در آنجا هستند، داناتریم، حتما او و خانواده‌اش را نجات می‌دهیم، مگر همسرش را که از باقی ماندگان خواهد بود،///گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما به کسانی که در آنجا هستند، داناتریم، حتما او و خانواده‌اش را نجات می‌دهیم، مگر همسرش را که از باقی ماندگان خواهد بود،///گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما بهتر مى‌دانیم چه کسى در آنجاست. او و خاندانش را -جز زنش را که در همان جا خواهد ماند- نجات مى‌دهیم.///گفت: لوط در آن جاست. گفتند: ما بهتر مى‌دانیم چه کسانى در آن جا هستند. او و کسانش را نجات خواهیم داد، جز زنش را که از باقى ماندگان خواهد بود///گفت: «لوط [نیز] در آنجاست.» گفتند: «ما بهتر مى‌دانیم چه کسانى در آنجا هستند؛ او و کسانش را -جز زنش که از باقى ماندگان [در خاکستر آتش‌] است- حتما نجات خواهیم داد.»///[ابراهیم] گفت: «لوط در این آبادی است.» فرشتگان گفتند: «ما به کسانى که در اینجا هستند، آگاه‌تریم؛ قطعا لوط و خاندانش را نجات مى‌دهیم، جز زنش که از بازماندگان [در قهر خدا] است.»///ابراهیم به فرشتگان گفت: لوط هم (که بنده صالح موحد پاکی است) در این دیار است! پاسخ دادند که ما به احوال آن که در این دیار است بهتر آگاهیم، ما او را با همه اهل بیتش غیر زن وی که در میان اهل هلاکت باقی ماند البته نجات خواهیم داد.///[ابراهیم‌] گفت در آنجا لوط هم هست گفتند ما به کسانی که در آنجا هستند آگاه‌تریم، او و خانواده‌اش جز همسرش را که از واپس‌ماندگان [در عذاب‌] است، نجات می‌دهیم‌///(ابراهیم) گفت: «در این آبادی لوط است!» گفتند: «ما به کسانی که در آن هستند آگاهتریم! او و خانواده‌اش را نجات می‌دهیم؛ جز همسرش که در میان قوم (گنهکار) باقی خواهد ماند.»///گفت همانا در آن است لوط گفتند ما داناتریم بدانکه در آن است هر آینه نجاتش دهیم او و خاندانش را مگر زنش را که بوده است از گذشتگان‌///(ابراهیم) گفت: «همانا لوط در آنجاست. ‌» گفتند: «ما بهتر می‌دانیم چه کسی در آنجاست‌؛ به‌راستی او و کسانی را – جز زنش که از بازماندگان در غبار کفر بوده است - بی‌گمان نجات خواهیم داد.» And when Our Messengers came to Lut, he was grieved on their account, and felt himself powerless (to protect) them: but they said: "Fear thou not, nor grieve: we are (here) to save thee and thy following, except thy wife: she is of those who lag behind. و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند به سبب [حضور] آنان [به صورت جوانانی آراسته] بدحال و بی طاقت شد، و گفتند: مترس و غمگین مباش، قطعا ما نجات دهنده تو و خانواده‌ات هستیم، مگر همسرت را که از باقی ماندگان خواهد بود،///و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند به سبب [حضور] آنان [به صورت جوانانی آراسته] بدحال و بی طاقت شد، و گفتند: مترس و غمگین مباش، قطعا ما نجات دهنده تو و خانواده‌ات هستیم، مگر همسرت را که از باقی ماندگان خواهد بود،///چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، غمگین شد و در کارشان بماند. گفتند: مترس و غمگین مباش، ما تو و خاندانت را -جز زنت را که در همان جا خواهد ماند- نجات مى‌دهیم.///و هنگامى که فرستادگان ما به سوى لوط آمدند، از حضورشان بدحال شد و در کارشان فرو ماند. گفتند: نترس و غم مدار که البته ما تو و خاندانت را نجات مى‌دهیم، جز همسرت که در میان قوم باقى مى‌ماند///و هنگامى که فرستادگان ما به سوى لوط آمدند، به علت [حضور] ایشان ناراحت شد و دستش از [حمایت‌] آنها کوتاه گردید. گفتند: «مترس و غم مدار که ما تو و خانواده‌ات را -جز زنت که از باقى‌ماندگان [در خاکستر آتش‌] است- حتما مى رهانیم.///و هنگامى که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از آمدنشان بد حال شد و دستش [از حمایت آن فرشتگان در برابر بدکاران] تنگ گردید. [فرشتگان] گفتند: «نترس و غمگین مباش! ما تو و خانواده‌ات را نجات مى‌دهیم، مگر زنت، که از بازماندگان [در عذاب] است.///و چون رسولان ما نزد لوط آمدند، لوط از آمدن آنها (که ناشناس و با صورت زیبا بودند) اندوهگین و دلتنگ گردید، و فرشتگان گفتند: هیچ بیمناک و غمگین مباش که ما تو را با همه اهل بیتت غیر آن زن کافرت که در میان اهل هلاک واماند نجات می‌دهیم.///و چون فرشتگان ما به نزد لوط آمدند، از ایشان نگران شد و [از کمک به آنان‌] دستش کوتاه شد و [آنان‌] به او گفتند مترس و اندوهگین مباش، ما رهاننده تو و خاندانت هستیم، جز همسرت که از واپس ماندگان [در عذاب‌] است‌///هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از دیدن آنها بدحال و دلتنگ شد؛ گفتند: «نترس و غمگین مباش، ما تو و خانواده‌ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت که در میان قوم باقی می‌ماند.///و هنگامی که آمدند فرستادگان ما لوط را به رنج شد از ایشان و تنگ شد بدیشان تاب و توان او گفتند نترس و اندوهگین مباش که مائیم نجات‌دهندگان تو و خاندانت مگر آن تو که او است هر آینه از گذشتگان‌///و هنگامی که فرستادگان ما سوی لوط آمدند، به (علت حضور) ایشان برایش نگرانی رخ داد و دستش از (حمایت) آنان [: میهمانان] تنگ گردید. و (آنان) گفتند: «مترس و غم مدار. ما تو و خانواده‌ات را - جز زنت که از بازماندگان در غبار کفر بوده است - حتما می‌رهانیم.» "For we are going to bring down on the people of this township a Punishment from heaven, because they have been wickedly rebellious." ما بر اهل این شهر به علت کار بسیار زشتی که مرتکب می‌شوند، عذاب سختی از آسمان نازل خواهیم کرد.///ما بر اهل این شهر به علت کار بسیار زشتی که مرتکب می‌شوند، عذاب سختی از آسمان نازل خواهیم کرد.///ما بر مردم این قریه به سبب فسقى که مرتکب مى‌شوند، از آسمان عذاب نازل مى‌کنیم.///ما بر مردم این شهر به سزاى این که فسق مى‌کردند عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد///ما بر مردم این شهر به [سزاى‌] فسقى که مى‌کردند، عذابى از آسمان فرو خواهیم فرستاد.///ما بر اهل این آبادی به خاطر فسقى که داشتند، عذابى [سخت] از آسمان فروخواهیم ریخت.»///ما بر اهل این دیار که فاسق و بدکارند از آسمان عذابی سخت نازل کنیم.///ما بر اهل این شهر به خاطر نافرمانی ورزیدنشان عذابی از آسمان فرود می‌آوریم‌///ما بر اهل این شهر و آبادی به خاطر گناهانشان، عذابی از آسمان فرو خواهیم ریخت!»///همانا مائیم فرستنده بر مردم این شهر چرکی را از آسمان بدانچه بودند نافرمانی می‌کردند///«ما بر مردم این قریه به (سزای) فسقی که می‌کرده‌اند، بی‌چون فرودآورنده‌ی عذابی پلید [: سنگ گل] از آسمانیم.» And We have left thereof an evident Sign, for any people who (care to) understand. [پس با عذاب آسمانی، شهر و اهلش را در هم کوبیدیم] و از آن شهر نشانه‌ای روشن [از سنگ هایی که بر سر اهلش فرو باریدیم] برای مردمی که می‌اندیشند، بر جای گذاشتیم.///[پس با عذاب آسمانی، شهر و اهلش را در هم کوبیدیم] و از آن شهر نشانه‌ای روشن [از سنگ هایی که بر سر اهلش فرو باریدیم] برای مردمی که می‌اندیشند، بر جای گذاشتیم.///هر آینه از آن قریه براى خردمندان عبرتى روشن بر جاى گذاشتیم.///و از آن شهر [ویران شده‌] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه روشنى باقى گذاشتیم///و از آن [شهر سوخته‌] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌اى روشن باقى گذاشتیم.///و از آن منطقه [غضب شده]، نشانه‌اى روشن [و درس عبرتى،] براى کسانى که مى‌اندیشند، باقى گذاشتیم.///و همانا از آن دیار لوط آثار خرابی را وا گذاشتیم تا آیتی روشن برای (عبرت) عاقلان باشد.///و به راستی از آن پدیده روشنگری برای خردورزان باقی گذاردیم‌///و از این آبادی نشانه روشنی (و درس عبرتی) برای کسانی که می‌اندیشند باقی گذاردیم!///و همانا بازگذاردیم از آن نشانی آشکار برای گروهی که بخرد می‌یابند///و بی‌چون از آن (قریه‌ی ویران شده) - برای مردمی که خردورزی می‌کنند - به‌راستی نشانه‌ای روشن باز نهادیم. To the Madyan (people) (We sent) their brother Shu'aib. Then he said: "O my people! serve Allah, and fear the Last Day: nor commit evil on the earth, with intent to do mischief." و نیز به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم؛ پس گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید و روز قیامت را انتظار برید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید،///و نیز به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم؛ پس گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید و روز قیامت را انتظار برید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید،///و برادرشان شعیب را به مدین فرستادیم. گفت: اى قوم من، خدا را بپرستید و به روز قیامت امیدوار باشید و در زمین به تبهکارى مکوشید.///و به سوى [مردم‌] مدین برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستید، و به روز قیامت امید داشته باشید، و در زمین سر به فساد برندارید///و به سوى [مردم‌] مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم‌]. گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید و به روز بازپسین امید داشته باشید و در زمین سر به فساد برمدارید.»///و به سوى [مردم] مدین، برادرشان شعیب را [به رسالت فرستادیم]؛ پس گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید، و به روز قیامت امیدوار باشید. و در زمین [فتنه‌انگیزى و] فساد نکنید.»///و شعیب را که برادر مهربانی برای قومش بود (به رسالت) به سوی اهل مدین (فرستادیم)، او با قوم گفت که‌ای قوم، همیشه خدا را پرستید و به روز قیامت (و سعادت آخرت) امیدوار باشید و هرگز در روی زمین فساد و تبهکاری مکنید (که آسایش دو گیتی در این نصایح است).///و به سوی قوم مدین برادرشان شعیب را [به رسالت فرستادیم‌] که گفت ای قوم من خداوند را بپرستید و به روز بازپسین امید داشته باشید، و در این سرزمین فتنه و فساد برپا مکنید///و ما بسوی «مدین»، برادرشان «شعیب» را فرستادیم؛ گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید، و به روز بازپسین امیدوار باشید، و در زمین فساد نکنید!»///و بسوی مدین برادرشان شعیب را پس گفت ای قوم پرستش کنید خدا را و امید دارید روز بازپسین را و نکوشید در زمین تباهکاران‌///و به سوی (مردم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم). پس (بدیشان) گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید و به روز بازپسین امیدوار باشید و در زمین سر به فسادکاری برمدارید.» But they rejected him: Then the mighty Blast seized them, and they lay prostrate in their homes by the morning. پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه زلزله سختی آنان را فرا گرفت، پس در خانه هایشان به رو در افتاده جسمی بی جان شدند،///پس او را تکذیب کردند؛ در نتیجه زلزله سختی آنان را فرا گرفت، پس در خانه هایشان به رو در افتاده جسمی بی جان شدند،///پس تکذیبش کردند و زلزله آنان را فروگرفت و در خانه‌هاى خود بر جاى مردند.///پس او را تکذیب کردند و زلزله آنها را فرو گرفت و بامدادان در خانه‌هایشان در جا مردند///پس او را دروغگو خواندند و زلزله آنان را فرو گرفت و بامدادان در خانه‌هایشان از پا درآمدند.///پس شعیب را تکذیب کردند، [به این سبب،] زلزله [سختی] آنان را فراگرفت، و بامدادان در خانه‌هاى خود به رو درافتاده [و مرده] بودند.///قوم شعیب او را تکذیب کردند و (به کیفر آن، شبی) زلزله‌ای سخت آنان را در گرفت و صبحگاه همه را در خانه‌هاشان مرگ به زانو در آورد.///سپس او را دروغگو شمردند، آنگاه زلزله ایشان را فرو گرفت و در خانه‌شان از پای در آمدند///(ولی) آنها او را تکذیب کردند، و به این سبب زلزله آنان را فراگرفت، و بامدادان در خانه‌های خود به رو در افتاده و مرده بودند!///پس تکذیبش کردند پس بگرفتشان لرزشی که بامداد کردند در خانه خویش مردگان‌///پس او را تکذیب کردند. در نتیجه زلزله آنان را (فرو) گرفت؛ (پس) بامدادان در خانه‌شان زمین‌گیر شدند. (Remember also) the 'Ad and the Thamud (people): clearly will appear to you from (the traces) of their buildings (their fate): the Evil One made their deeds alluring to them, and kept them back from the Path, though they were gifted with intelligence and skill. و [قوم] عاد و ثمود را [نیز نابود کردیم]، و از خانه‌های [خراب شده و خالی] آنان [سرنوشت شومشان] برای شما نمایان است، و شیطان عمل‌های [زشت] آنان را برایشان آراست، در نتیجه آنان را از راه [خدا] باز داشت در حالی که [برای تشخیص حق از باطل] بصیرت داشتند.///و [قوم] عاد و ثمود را [نیز نابود کردیم]، و از خانه‌های [خراب شده و خالی] آنان [سرنوشت شومشان] برای شما نمایان است، و شیطان عمل‌های [زشت] آنان را برایشان آراست، در نتیجه آنان را از راه [خدا] باز داشت در حالی که [برای تشخیص حق از باطل] بصیرت داشتند.///و عاد و ثمود را هلاک کردیم. و این از مسکنهایشان برایتان آشکار است. شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و آنان را از راه باز داشت. و حال آنکه مردمى صاحب بصیرت بودند.///و عاد و ثمود را [نیز هلاک کردیم‌]، و همانا [این هلاکت‌] از خانه‌هاى [ویران شده‌ى‌] آنان به خوبى براى شما پدیدار گردید، و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و از راه بازشان داشت با آن که اهل فکر و بصیرت بودند///و عاد و ثمود را [نیز هلاک نمودیم‌]. قطعا [فرجام آنان‌] از سراهایشان بر شما آشکار گردیده است، و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست و از راه بازشان داشت با آنکه [در کار دنیا] بینا بودند.///و [قوم] عاد و ثمود را نیز [نابود کردیم]. و بى‌شک [بعضى] از خانه‌هاى [ویرانه‌ى] آنان براى شما آشکار است. و شیطان عمل‌هاى [زشت‌] آنان را برایشان آراست، پس آنان را از راه [خدا] بازداشت، در حالى که پیش‌تر [براى شناخت حق و باطل] بصیرت داشتند.///و قوم عاد و ثمود را که منازل (خراب و ویران) شان را به چشم می‌بینید آنها نیز با آنکه بینا و هوشیار بودند چون شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان نیکو جلوه داد و از راه (حق) آنها را باز داشت همه را هلاک و نابود گردانیدیم.///و عاد و ثمود نیز، و [این امر] به راستی از خانه‌ها و کاشانه‌هایشان بر شما روشن شده است، و شیطان کار و کردارشان را در چشم آنان آراست و آنان را از راه [راست‌] بازداشت، و حال آنکه باریک‌بین می‌نمودند///ما طایفه «عاد» و «ثمود» را نیز (هلاک کردیم)، و مساکن (ویران شده) آنان برای شما آشکار است؛ شیطان اعمالشان را برای آنان آراسته بود، از این رو آنان را از راه (خدا) بازداشت در حالی که بینا بودند.///و عاد و ثمود و بدرست پدیدار شد برای شما از نشیمنیهای آنان و بیاراست برای ایشان شیطان کردارشان را پس بازداشتشان از راه حالی که بودند بینایان‌///و عاد و ثمود را (نیز هلاک نمودیم). حال آنکه بی‌گمان (فرجام آنان) از جایگاه‌ها (ی ویران) شان بر شما آشکار گردید، و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست؛ پس از راه (راست) بازشان داشت، در حالی که بینایی می‌جسته‌اند (ولی نابینایی می‌کرده‌اند). (Remember also) Qarun, Pharaoh, and Haman: there came to them Moses with Clear Signs, but they behaved with insolence on the earth; yet they could not overreach (Us). و قارون و فرعون و هامان را [نیز نابود کردیم]. و همانا موسی برای آنان دلایل روشن آورد، پس آنان در زمین تکبر و سرکشی کردند، ولی پیشی گیرنده [بر اراده و قضا و قدر ما] نبودند [تا بتوانند از عذاب ما بگریزند.]///و قارون و فرعون و هامان را [نیز نابود کردیم]. و همانا موسی برای آنان دلایل روشن آورد، پس آنان در زمین تکبر و سرکشی کردند، ولی پیشی گیرنده [بر اراده و قضا و قدر ما] نبودند [تا بتوانند از عذاب ما بگریزند.]///و نیز قارون و فرعون و هامان را که موسى با دلیلهاى روشن خود نزد آنها آمد. آنها در زمین سرکشى مى‌کردند ولى نتوانستند از خدا بگریزند.///و قارون و فرعون و هامان را نیز [هلاک کردیم‌]، و به راستى موسى براى آنان حجت‌هاى روشن آورد، ولى آنها در زمین سرکشى کردند، اما سبقت گیرندگان [بر اراده‌ى خدا] نبودند///و قارون و فرعون و هامان را [هم هلاک کردیم‌]. و به راستى موسى براى آنان دلایل آشکار آورد، و [لى آنها] در آن سرزمین سرکشى نمودند و [با این همه بر ما] پیشى نجستند.///و قارون و فرعون و هامان را [نیز نابود کردیم]. و به راستى موسى همراه دلایل روشن [و معجزات] به سوى آنان آمد، [ولى] آنان در زمین تکبر و سرکشى کردند، و [با این همه] نتوانستند [بر خدا] پیشى گیرند [و از عذاب الهى بگریزند].///و قارون و فرعون و هامان را هم که موسی (علیه السلام) با معجزات روشن به هدایت آنها آمد (و به او نگرویدند و) باز در زمین تکبر و ظلم و طغیان کردند (همه را هلاک کردیم) و (بر قهر حق) سبقت نگرفتند (و راه نجاتی نیافتند).///و قارون و فرعون و هامان نیز، که موسی برای آنان پدیده‌های روشنگر آورد، آنگاه در آن سرزمین استکبار ورزیدند و پیشتاز نبودند///و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نیز هلاک کردیم؛ موسی با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برتری جویی کردند، ولی نتوانستند بر خدا پیشی گیرند!///و قارون و فرعون و هامان و همانا بیامدشان موسی با نشانیها پس سرکشی ورزیدند در زمین و نبودند پیشی‌گیرندگان‌///و قارون و فرعون و هامان را (هلاک کردیم). و به‌راستی و درستی موسی برایشان دلایل آشکار آورد. پس در آن سرزمین سرکشی نمودند و (با این همه بر ما) پیشی‌گیرندگان (بر زیانمان) نبوده‌اند. Each one of them We seized for his crime: of them, against some We sent a violent tornado (with showers of stones); some were caught by a (mighty) Blast; some We caused the earth to swallow up; and some We drowned (in the waters): It was not Allah Who injured (or oppressed) them:" They injured (and oppressed) their own souls. پس همه را به گناهانشان گرفتیم، بر برخی از آنان توفانی سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] فرستادیم، و بعضی را فریاد مرگبار گرفت، و برخی را به زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم؛ و خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان بودند که به خودشان ستم کردند.///پس همه را به گناهانشان گرفتیم، بر برخی از آنان توفانی سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] فرستادیم، و بعضی را فریاد مرگبار گرفت، و برخی را به زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم؛ و خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان بودند که به خودشان ستم کردند.///همه را به گناهشان فروگرفتیم: بر بعضى بادهاى ریگ‌بار فرستادیم، بعضى را فریاد سهمناک فروگرفت، بعضى را در زمین فرو بردیم، بعضى را غرقه ساختیم. و خدا به آنها ستم نمى‌کرد، آنها خود به خویشتن ستم کرده بودند.///و همه را به گناهشان گرفتیم. پس بر بعضى از آنها طوفان ریگ فرستادیم و برخى‌شان را صیحه مرگبار گرفت و برخى را در زمین فرو بردیم و بعضى دیگر را غرق کردیم. و این خدا نبود که بر ایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم مى‌کردند///و هر یک [از ایشان‌] را به گناهش گرفتار [عذاب‌] کردیم: از آنان کسانى بودند که بر [سر] ایشان بادى همراه با شن فرو فرستادیم؛ و از آنان کسانى بودند که فریاد [مرگبار] آنها را فرو گرفت؛ و برخى از آنان را در زمین فرو بردیم؛ و بعضى را غرق کردیم؛ و [این‌] خدا نبود که بر ایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم مى‌کردند.///پس هر یک [از آنان] را به [کیفر] گناهش گرفتار [عذاب] کردیم، پس بر بعضى از آنان باد شدید ریگ‌افشان فرستادیم. و بعضى از آنان را صیحه‌ى آسمانى [و بانگ مرگبار] فراگرفت. و برخى را در زمین فروبردیم. و بعضى دیگر را غرق کردیم. و چنان نبود که خداوند بر آنان ستم کند، بلکه خودشان بر خود ستم کردند.///ما هر طایفه‌ای را به کیفر گناهش مؤاخذه کردیم، بعضی را بر سرشان سنگ بلا فرو باریدیم و برخی را صیحه عذاب آسمانی در گرفت و برخی را به زلزله زمین و گروهی دیگر را به غرق دریا به هلاکت رسانیدیم، و خدا به آنان هیچ ستم نکرد لیکن آنها خود در حق خویش ستم می‌کردند.///آنگاه هر یک از آنان را به گناهش فرو گرفتیم، پس بعضی از آنان بودند که بر آنان شن‌بادی فرستادیم، و بعضی از آنان بودند که بانگ مرگبار فروگرفتشان، و بعضی از آنان بودند که به زمین فرو بردیمشان، و بعضی از آنان بودند که غرقه‌شان کردیم و خداوند نبود که به آنان ستم کرد، بلکه خود بر خویشتن ستم کردند///ما هر یک از آنان را به گناهانشان گرفتیم، بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم، و بعضی از آنان را صیحه آسمانی فروگرفت، و بعضی دیگر را در زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولی آنها خودشان بر خود ستم می‌کردند!///پس هر کدام را گرفتیم به گناهش پس از ایشان است آنکه فرستادیم بر او سنگ‌ریزه و از ایشان است آنکه بگرفتش خروش و از ایشان است آنکه فروبردیمش در زمین و از ایشان است آنکه غرق کردیم و نبود خدا ستم بر ایشان کند و لیکن بودند خویشتن را ستمکاران‌///پس هر گروه (از ایشان) را به گناهش گرفتار کردیم: از آنان کسانی بودند که بر (سر و سامان) شان سنگ گل فرو فرستادیم‌؛ و از آنان کسانی بودند که فریاد (مرگبار) آنها را فرو گرفت؛ و از آنان کسانی را در زمین فرو بردیم؛ و بعضی از آنان را غرق کردیم. و (این) خدا نبوده که بدیشان ستم کند، بلکه خودهاشان بر خود ستم می‌کرده‌اند. The parable of those who take protectors other than Allah is that of the spider, who builds (to itself) a house; but truly the flimsiest of houses is the spider's house;- if they but knew. داستان کسانی که به جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای [بی دیوار، بی سقف و بی حفاظ] برای خود بنا کرده باشد، و بی تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.]///داستان کسانی که به جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای [بی دیوار، بی سقف و بی حفاظ] برای خود بنا کرده باشد، و بی تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.]///مثل آنان که سواى خدا را اولیا گرفتند، مثل عنکبوت است که خانه‌اى بساخت. و کاش مى‌دانستند، هر آینه سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است.///مثل کسانى که غیر خدا را اولیا گرفتند، چون مثل عنکبوت است که خانه‌اى [بى‌دوام‌] برگرفت، و حقا که سست‌ترین خانه‌ها، همان خانه عنکبوت است، اگر مى‌دانستند///داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده‌اند، همچون عنکبوت است که [با آب دهان خود] خانه‌اى براى خویش ساخته، و در حقیقت -اگر مى‌دانستند- سست‌ترین خانه‌ها همان خانه عنکبوت است.///مثل کسانى که غیر خدا را سرپرست خود برگزیدند، همانند مثل عنکبوت است که [براى خود] خانه‌اى ساخته، و البته اگر مى‌دانستند، سست‌ترین خانه‌ها، خانه‌ى عنکبوت است.///مثل حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند (در سستی و بی‌بنیادی) حکایت خانه‌ای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند سست‌ترین بنا خانه عنکبوت است.///داستان کسانی که به جای خداوند سرورانی را به پرستش گرفتند همانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای ساخت، و اگر در می‌یافتند سست‌ترین خانه‌ها، خانه عنکبوت است‌///مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده؛ در حالی که سست‌ترین خانه‌های خانه عنکبوت است اگر می‌دانستند!///مثل آنان که گرفتند جز خدا دوستانی مانند عنکبوت است که برگرفت خانه‌ای و هر آینه سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است اگر بدانند///مثل کسانی که غیر از خدا سرپرستان و دوستانی اختیار کردند، همچون عنکبوت است، (که با آب دهان خود) با کوشش، خانه‌ای (برای خویش) برگرفت. و در حقیقت - اگر می‌دانستند - سست‌ترین خانه‌ها همان خانه‌ی عنکبوت است. Verily Allah doth know of (every thing) whatever that they call upon besides Him: and He is Exalted (in power), Wise. یقینا خدا می‌داند به جای او چه چیزهایی را می‌پرستند [چیزهایی که نه دارای ارزش و اعتبارند و نه قدرت تصرف در کاری را دارند!!] و فقط او توانای شکست ناپذیر و حکیم است،///یقینا خدا می‌داند به جای او چه چیزهایی را می‌پرستند [چیزهایی که نه دارای ارزش و اعتبارند و نه قدرت تصرف در کاری را دارند!!] و فقط او توانای شکست ناپذیر و حکیم است،///خداى یکتا مى‌داند که چه چیزهایى را سواى او به خدایى مى‌خوانند، و اوست پیروزمند و حکیم.///خداوند آنچه را که جز او مى‌خوانند، مى‌داند و هم اوست شکست ناپذیر حکیم///خدا مى‌داند هر آنچه را که جز او مى‌خوانند، و هم اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///خداوند آنچه را غیر از او مى‌خوانند، هر چه باشد، مى‌داند. او شکست‌ناپذیر و حکیم است.///خدا بر آنچه که به غیر او بخوانند (و پرستش کنند) آگاه است و او (بر انتقام اهل شرک و ریا) مقتدر و (به دقایق امور عالم) داناست.///بی‌گمان خداوند هر چیز را که به جای او به پرستش می‌گیرند، می‌شناسد و او پیروزمند فرزانه است‌///خداوند آنچه را غیر از او می‌خوانند می‌داند، و او شکست‌ناپذیر و حکیم است.///همانا خدا می‌داند آنچه را خوانند جز وی از چیزی و او است عزتمند حکیم‌///به‌راستی خدا هر آنچه را که جز او می‌خوانند، می‌داند و (هم) اوست عزیز حکیم. And such are the Parables We set forth for mankind, but only those understand them who have knowledge. و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم، ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقل نمی‌کنند.///و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم، ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقل نمی‌کنند.///این مثلها را براى مردم مى‌زنیم و آنها را جز دانایان درنمى‌یابند.///و این مثل‌ها را براى مردم مى‌زنیم ولى جز دانایان آنها را در نمى‌یابند///و این مثلها را براى مردم مى‌زنیم و [لى‌] جز دانشوران آنها را درنیابند.///و این مثل‌ها را براى مردم مى‌زنیم؛ اما جز دانشمندان و آگاهان، کسى آن را درک نمى‌کند.///و ما این همه مثلها را برای مردم می‌زنیم (تا حقایق برای آنها روشن شود) و لیکن به جز مردم دانشمند کسی تعقل در آنها نخواهد کرد.///و این مثلها را برای مردم می‌زنیم و جز دانشمندان کسی درباره آنها تعقل نمی‌کند///اینها مثالهایی است که ما برای مردم می‌زنیم، و جز دانایان آن را درک نمی‌کنند.///و این مثلها را می‌زنیم برای مردم و بخرد نیابندش جز دانایان‌///و این‌ها مثل‌هاست (که) برای مردمان می‌زنیم و جز دانایان آنها را در نیابند. Allah created the heavens and the earth in true (proportions): verily in that is a Sign for those who believe. خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؛ یقینا در این [آفرینش] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای مؤمنان است.///خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید؛ یقینا در این [آفرینش] نشانه‌ای [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] برای مؤمنان است.///خدا آسمانها و زمین را به راستى بیافرید و در این عبرتى است براى مؤمنان.///خداوند، آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. قطعا در این [آفرینش‌] براى مؤمنان عبرتى است///خداوند آسمانها و زمین را به حق آفرید. قطعا در این [آفرینش‌] براى مؤمنان عبرتى است.///خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. بی‌گمان در این آفرینش، براى مؤمنان نشانه‌اى قطعى است.///خدا آسمانها و زمین را به حق (و در کمال حکمت) آفریده (نه بر باطل و لغو و عبث) و در این خلقت آسمان و زمین آیت و نشانه‌ای (از ربوبیت) برای اهل ایمان کاملا پدیدار است.///خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، بی‌گمان در این امر مایه عبرتی برای مؤمنان است‌///خداوند، آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ و در این آیتی است برای مؤمنان.///آفرید خدا آسمانها و زمین را به حق همانا در این است آیتی برای مؤمنان‌///خدا آسمان‌ها و زمین را به تمامی حق آفرید؛ بی‌گمان در این (آفرینش) برای ایمان‌آورندگان نشانه‌ای است. Recite what is sent of the Book by inspiration to thee, and establish regular Prayer: for Prayer restrains from shameful and unjust deeds; and remembrance of Allah is the greatest (thing in life) without doubt. And Allah knows the (deeds) that ye do. آنچه را از این کتاب به تو وحی شده است، بخوان و نماز را برپا دار، یقینا نماز از کارهای زشت، و کارهای ناپسند باز می‌دارد؛ و همانا ذکر خدا بزرگ‌تر است، و خدا آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///آنچه را از این کتاب به تو وحی شده است، بخوان و نماز را برپا دار، یقینا نماز از کارهای زشت، و کارهای ناپسند باز می‌دارد؛ و همانا ذکر خدا بزرگ‌تر است، و خدا آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///هر چه را از این کتاب بر تو وحى شده است تلاوت کن. و نماز بگزار، که نماز آدمى را از فحشا و منکر باز مى‌دارد و ذکر خدا بزرگ‌تر است و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///آنچه از کتاب به سوى تو وحى شده بخوان و نماز را برپا دار، که نماز [آدمى را] از زشتکارى و ناشایست باز مى‌دارد، و قطعا یاد خدا مهم‌تر است. و خدا مى‌داند چه مى‌کنید///آنچه از کتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند باز مى‌دارد، و قطعا یاد خدا بالاتر است، و خدا مى‌داند چه مى‌کنید.///آنچه را از کتاب به تو وحى شده، تلاوت کن. و نماز را به‌پادار، که نماز [انسان را] از زشتی‌ها و کارهای ناپسند بازمى‌دارد. و البته یاد خدا بزرگ‌تر است. و خداوند آنچه را انجام مى‌دهید، مى‌داند.///(ای رسول ما) آنچه را که از کتاب (آسمانی قرآن) بر تو وحی شد (بر خلق) تلاوت کن و نماز را (که بزرگ عبادت خداست) به جای آر، که همانا نماز است که (اهل نماز را) از هر کار زشت و منکر باز می‌دارد و همانا ذکر خدا بزرگتر (و برتر از حد اندیشه خلق) است، و خدا به هر چه (برای خشنودی او و به یاد او) کنید آگاه است.///آنچه از کتاب آسمانی که بر تو وحی شده است، بخوان و نماز را برپا دار، که نماز از ناشایستی و زشتکاری باز می‌دارد، و یاد کرد خداوند [از هر کاری‌] مهمتر است و خداوند می‌داند که چه می‌کنید///آنچه را از کتاب (آسمانی) به تو وحی شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمی‌دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند می‌داند شما چه کارهایی انجام می‌دهید!///بخوان آنچه را وحی شد بسویت از کتاب و بپای‌دار نماز را که همانا نماز بازدارد از فحشاء (ناشایست) و منکر (ناپسند) و هر آینه یاد خدا بزرگتر است و خدا داند آنچه را می‌سازید///آنچه از آن کتاب (وحیانی) سوی تو وحی شده است (بر مردمان) بخوان (و) آن را پیروی کن و نماز را بر پا بدار (که) به‌راستی نماز از گناه تجاوزگر و منکر باز می‌دارد و به‌درستی یاد خدا (از هر یادی) بزرگ‌تر است. و خدا می‌داند چه می‌سازید. And dispute ye not with the People of the Book, except with means better (than mere disputation), unless it be with those of them who inflict wrong (and injury): but say, "We believe in the revelation which has come down to us and in that which came down to you; Our Allah and your Allah is one; and it is to Him we bow (in Islam)." و با اهل کتاب جز با نیکوترین شیوه مجادله و گفتگو مکنید، مگر با کسانی از آنان که [در مجادله با شما] ظالمانه به میدان آیند، و بگویید: به آنچه به سوی ما و به سوی شما نازل شده است، ایمان داریم و معبود ما و معبود شما یکی است و ما تسلیم [فرمان‌ها و احکام] او هستیم.///و با اهل کتاب جز با نیکوترین شیوه مجادله و گفتگو مکنید، مگر با کسانی از آنان که [در مجادله با شما] ظالمانه به میدان آیند، و بگویید: به آنچه به سوی ما و به سوی شما نازل شده است، ایمان داریم و معبود ما و معبود شما یکی است و ما تسلیم [فرمان‌ها و احکام] او هستیم.///با اهل کتاب، جز به نیکوترین شیوه‌اى مجادله مکنید. مگر با آنها که ستم پیشه کردند. و بگویید: به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده است ایمان آورده‌ایم. و خداى ما و خداى شما یکى است و ما در برابر او گردن نهاده‌ایم.///و با اهل کتاب جز به شیوه‌اى که بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانى از آنها که ستم کردند، و بگویید: به آنچه به سوى ما نازل شده و آنچه به سوى شما نازل گردیده، ایمان آورده‌ایم و خداى ما و خداى شما یکى است و ما تسلیم اوییم///و با اهل کتاب، جز به [شیوه‌اى‌] که بهتر است، مجادله مکنید -مگر [با] کسانى از آنان که ستم کرده‌اند- و بگویید: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه‌] به سوى شما نازل گردیده، ایمان آوردیم؛ و خداى ما و خداى شما یکى است و ما تسلیم اوییم.»///و با اهل کتاب، جز با بهترین شیوه، مجادله نکنید، مگر ستمگرانشان. و [به آنان] بگویید: «ما به آنچه بر ما و شما نازل شده، ایمان داریم، و خداى ما و خداى شما یکى است، و ما تسلیم اوییم.»///و شما مسلمانان با اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) جز به نیکوترین طریق بحث و مجادله مکنید مگر با ستمکاران از آنها، و (با اهل کتاب) بگویید که ما به کتاب آسمانی قرآن که بر ما نازل شده و به کتب آسمانی شما به همه ایمان آورده‌ایم و خدای ما و شما یکی است و ما تسلیم و مطیع فرمان اوییم.///و با اهل کتاب جز به شیوه‌ای که نیکوتر است، مجادله مکنید، مگر با ستمگران آنان، و بگویید به آنچه بر ما و به آنچه بر شما نازل شده ایمان آورده‌ایم، و خدای ما و خدای ما و خدای شما یکی است و ما همه فرمانبردار اوییم‌///با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند؛ و (به آنها) بگویید: «ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان آورده‌ایم، و معبود ما و شما یکی است، و ما در برابر او تسلیم هستیم!»///و نستیزید با اهل کتاب مگر بدانچه آن است بهتر مگر آنان که ستم کردند از ایشان و بگوئید ایمان آوردیم بدانچه فرستاده شد بسوی ما و فرستاده شد بسوی شما و خدای ما و خدای شما یکی است و مائیم برای او اسلام‌آرندگان‌///و با اهل کتاب، جز با بهترین (شیوه،) مجادله مکنید. مگر (با) کسانی از آنان که ستم کردند. و بگویید: «به آنچه سوی ما نازل شده و (آنچه) سوی شما نازل گشته ایمان آوردیم‌؛ و خدای ما و خدای شما یکی است، و ما تنها برای او تسلیمیم.» And thus (it is) that We have sent down the Book to thee. So the People of the Book believe therein, as also do some of these (pagan Arabs): and none but Unbelievers reject our signs. و همان گونه [که بر پیامبران پیشین کتاب نازل کردیم] این کتاب را بر تو نازل نمودیم، پس [برخی از] کسانی که کتابشان دادیم به آن ایمان می‌آورند، و از اینان [هم که مشرک اند] اندکی به آن ایمان می‌آورند، و آیات ما را جز کافران انکار نمی‌کنند،///و همان گونه [که بر پیامبران پیشین کتاب نازل کردیم] این کتاب را بر تو نازل نمودیم، پس [برخی از] کسانی که کتابشان دادیم به آن ایمان می‌آورند، و از اینان [هم که مشرک اند] اندکی به آن ایمان می‌آورند، و آیات ما را جز کافران انکار نمی‌کنند،///همچنان این کتاب را بر تو نازل کردیم و اهل کتاب به آن ایمان مى‌آورند و از اینان نیز کسانى به آن ایمان مى‌آورند و جز کافران کسى آیات ما را انکار نمى‌کند.///و به همین ترتیب، کتاب [قرآن‌] را بر تو نازل کردیم. پس آنها که به ایشان کتاب داده‌ایم، بدان ایمان مى‌آورند، و از آنان [که مشرکند] نیز کسانى به آن مى‌گروند، و آیات ما را جز کافران انکار نمى‌کنند///و همچنین ما قرآن را بر تو نازل کردیم. پس آنان که بدیشان کتاب داده‌ایم بدان ایمان مى‌آورند، و از میان اینان کسانى‌اند که به آن مى‌گروند، و جز کافران [کسى‌] آیات ما را انکار نمى‌کند.///و این­گونه، کتاب را بر تو فروفرستادیم. پس [بعضى از] کسانى که کتاب به ایشان دادیم، به آن ایمان مى‌آورند، و از این گروه [مشرکان نیز] کسانى به آن ایمان مى‌آورند. و جز کافران [کسى] آیات ما را انکار نمى‌کند.///و ما همچنان (که بر رسولان پیشین کتاب آسمانی تورات و انجیل و زبور فرستادیم) بر تو هم (ای رسول) کتاب (آسمانی قرآن) را نازل کردیم، پس آنان که به آن کتب که بر ایشان فرستادیم ایمان آوردند به این کتاب نیز ایمان آرند و از این گروه (اهل مکه) هم بعضی به آنان ایمان آورند و به جز کافران هیچ کس آیات ما را انکار نخواهد کرد.///و بدین‌سان بر تو کتاب آسمانی را نازل کردیم، و اهل کتاب به آن ایمان آورند، و از ایشان [اهل مکه‌] نیز کسانی هستند که به آن ایمان آورند، و جز کافران کسی به آیات ما انکار نمی‌ورزد///و این گونه، کتاب [= قرآن‌] را بر تو نازل کردیم، کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده‌ایم به این کتاب ایمان می‌آورند؛ و بعضی از این گروه [= مشرکان‌] نیز به آن مؤمن می‌شوند؛ و آیات ما را جز کافران انکار نمی‌کنند.///و چنین فرستادیم بسویت کتاب را پس آنان که دادیمشان کتاب را ایمان آرند بدان و از ایشان است آنکه ایمان آرد بدان و خیرگی نکنند در آیتهای ما مگر کافران‌///و بدین‌سان (با بیان و برهان)، ما کتاب [: قرآن] را بر تو نازل کردیم. پس آنان را که کتاب دادیم بدان (قرآن) ایمان می‌آورند. و از میان مشرکان (نیز) کسانی‌اند که به آن می‌گروند و جز کافران (و تاریک‌دلان کسی) آیات ما را (انگار و) انکار نمی‌کند. And thou wast not (able) to recite a Book before this (Book came), nor art thou (able) to transcribe it with thy right hand: In that case, indeed, would the talkers of vanities have doubted. و پیش از این [قرآن]، تو هیچ نوشته‌ای را نمی‌خواندی و آن را با دست خود نمی‌نوشتی وگرنه باطل گرایان یاوه گو [در وحی بودن و حقانیت آن] شک می‌کردند،///و پیش از این [قرآن]، تو هیچ نوشته‌ای را نمی‌خواندی و آن را با دست خود نمی‌نوشتی وگرنه باطل گرایان یاوه گو [در وحی بودن و حقانیت آن] شک می‌کردند،///تو پیش از قرآن هیچ کتابى را نمى‌خواندى و به دست خویش کتابى نمى‌نوشتى. اگر چنان بود، اهل باطل به شک افتاده بودند.///و تو پیش از [نزول‌] آن هیچ کتابى را نمى‌خواندى و با دست خود آن را نمى‌نوشتى، و گر نه باطل‌اندیشان قطعا [در باره‌ى قرآن‌] به شک مى‌افتادند///و تو هیچ کتابى را پیش از این نمى‌خواندى و با دست [راست‌] خود [کتابى‌] نمى‌نوشتى، و گر نه باطل‌اندیشان قطعا به شک مى‌افتادند.///و تو پیش از این، هیچ نوشته‌اى را نمى‌خواندى، و آن را با دست خود نمى‌نوشتى، مبادا آنان که در صدد [تکذیب و] ابطال [سخنان] تو هستند، [در وحى بودن و حقانیت قرآن‌] شک و تردید کنند.///و تو از این پیش نه توانستی کتابی خواند و نه خطی نگاشت که در آن صورت مبطلان (منکر قرآن) در نبوتت شک و ریبی می‌کردند (و می‌گفتند این کتاب به وحی خدا نیست و خود از روی کتب سابقین جمع و تألیف کرده است).///و پیش از آن [وحی و نبوت‌] نه کتابی می‌خواندی و نه به دست خود [مکتوبی‌] می‌نوشتی، چه در آن صورت باطل‌اندیشان شک و شبهه به میان می‌آوردند///تو هرگز پیش از این کتابی نمی‌خواندی، و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند!///و نبودی تو بخوانی پیش از این کتابی و نه بنویسش با دست راست آن هنگام هر آینه شک می‌آوردند نادرستان‌///و تو هیچ کتابی را پیش از این نمی‌خوانده‌ای و با دست راست [: نیروی نوشتار راستینت] (کتابی) نمی‌نوشته‌ای. (وگرنه) در این هنگام باطل‌اندیشان بی‌گمان به شک مستندی می‌افتادند. Nay, here are Signs self-evident in the hearts of those endowed with knowledge: and none but the unjust reject Our Signs. بلکه این قرآن، آیات روشنی است در سینه کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شده است؛ و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی‌کنند.///بلکه این قرآن، آیات روشنی است در سینه کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شده است؛ و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی‌کنند.///بلکه قرآن آیاتى است روشن، که در سینه اهل دانش جاى دارد. و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمى‌کنند.///بلکه آن آیاتى روشن است که در سینه دانشوران جاى دارد، و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمى‌کنند///بلکه [قرآن‌] آیاتى روشن در سینه‌هاى کسانى است که علم [الهى‌] یافته‌اند، و جز ستمگران منکر آیات ما نمى‌شوند.///بلکه آن [قرآن] آیاتى است روشن که در سینه‌هاى کسانى که به آنان معرفت داده شده، جاى دارد. و فقط ستمگران، آیات ما را انکار مى‌کنند.///بلکه این قرآن آیات روشن الهی است در لوح سینه آنان که (از خدا نور) علم و دانش یافتند، و آیات ما را جز مردم ستمکار انکار نکنند.///آری آن آیاتی روشنگر [و محفوظ] در سینه‌های دانش یافتگان است، و جز ستمگران [مشرک‌] کسی به آیات ما انکار نمی‌ورزد///ولی این آیات روشنی است که در سینه دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی‌کنند!///بلکه آن آیتهای آشکارائی است در سینه‌های آنان که داده شدند دانش را و برابری نکنند به آیتهای ما مگر ستمکاران‌///بلکه آن [: قرآن] آیاتی روشن در سینه‌های کسانی است که علم یافته‌اند. و جز ستمگران منکر آیاتمان نمی‌شوند. Ye they say: "Why are not Signs sent down to him from his Lord?" Say: "The signs are indeed with Allah: and I am indeed a clear Warner." گفتند: چرا از سوی پروردگارش معجزاتی [مانند معجزات پیامبران پیشین] بر او نازل نمی‌شود. بگو: این معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیم دهنده‌ای آشکارم.///گفتند: چرا از سوی پروردگارش معجزاتی [مانند معجزات پیامبران پیشین] بر او نازل نمی‌شود. بگو: این معجزات فقط در اختیار خداست و من فقط بیم دهنده‌ای آشکارم.///و گفتند: چرا از جانب پروردگارش آیاتى بر او نازل نمى‌شود؟ بگو: جز این نیست که آیات در نزد خداست و جز این نیست که من بیم‌دهنده‌اى آشکار هستم.///و گفتند: چرا بر او از جانب پروردگارش [معجزات و] نشانه‌هایى نازل نشده است؟ بگو: جز این نیست که معجزات نزد خداست و من فقط هشدار دهنده‌ى آشکارم///و گفتند: «چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه‌هایى [معجزه‌آسا] نازل نشده است؟» بگو: «آن نشانه‌ها پیش خداست، و من تنها هشداردهنده‌اى آشکارم.»///و [کافران بهانه‌جو] گفتند: «چرا بر او از طرف پروردگارش، معجزاتى [مانند عصاى موسى] نازل نمى‌شود؟» بگو: «معجزات تنها نزد خداست [و به فرمان او نازل مى‌شود، نه به میل دیگران]. و من فقط هشداردهنده‌اى آشکارم.»///و کافران گفتند: (این مرد اگر رسول خداست) چرا بر او آیات و معجزاتی از جانب خدایش نازل نشد؟ بگو: آیات نزد خدا (و به امر خدا) است، من (که رسولم) جز آنکه (خلق را از انتقام خدا) بترسانم وظیفه ندارم.///و گویند چرا بر او معجزاتی از سوی پروردگارش نازل نمی‌شود، بگو معجزات فقط در اختیار خداوند است، و من فقط هشداردهنده‌ای آشکارم‌///گفتند: «چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟!» بگو: «معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نازل می‌شود، نه به میل من و شما)؛ من تنها بیم دهنده‌ای آشکارم!///و گفتند چرا فرستاده نشد بر او آیتهائی از پروردگارش بگو جز این نیست که آیتها نزد خدا است و جز این نیست که منم ترساننده آشکار///و گفتند: «چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه‌هایی (ربانی) نازل نشده؟» بگو: «نشانه‌ها (ی ربانی) تنها نزد خداست، و من تنها هشداردهنده‌ای آشکارگرم.» And is it not enough for them that we have sent down to thee the Book which is rehearsed to them? Verily, in it is Mercy and a Reminder to those who believe. آیا [در قرآن عیب و نقصی می‌یابند؟ و] برای آنان کافی نبوده است که ما این کتاب را که [همواره] بر آنان خوانده می‌شود بر تو نازل کردیم؟! همانا در این کتاب رحمتی است [ویژه و مایه یادآوری] و پندی برای مردمی که ایمان می‌آورند.///آیا [در قرآن عیب و نقصی می‌یابند؟ و] برای آنان کافی نبوده است که ما این کتاب را که [همواره] بر آنان خوانده می‌شود بر تو نازل کردیم؟! همانا در این کتاب رحمتی است [ویژه و مایه یادآوری] و پندی برای مردمی که ایمان می‌آورند.///آیا آنان را بسنده نیست که بر تو کتاب فرستاده‌ایم و بر آنها خوانده مى‌شود. در این کتاب براى مؤمنان رحمت و اندرز است.///آیا ایشان را کافى نیست که این کتاب را که بر آنها تلاوت مى‌شود بر تو نازل کردیم؟ بى‌گمان در این [کار] براى مردمى که ایمان مى‌آورند رحمت و یادآورى است///آیا براى ایشان بس نیست که این کتاب را که بر آنان خوانده مى‌شود بر تو فرو فرستادیم؟ در حقیقت، در این [کار] براى مردمى که ایمان دارند، رحمت و یادآورى است.///آیا [این معجزه] براى آنان کافى نیست که ما کتاب را بر تو فروفرستادیم تا پیوسته بر آنان تلاوت شود؟ همانا در این کتاب، براى گروهى که ایمان آورند، رحمت، و تذکرى قطعى است.///آیا اینان را (که تقاضای معجزه می‌کنند) این معجزه کفایت نکرد که چنین کتاب بزرگ را که بر آنان تلاوت می‌شود ما بر تو فرستادیم؟ و همانا در آن برای اهل ایمان البته رحمت و یاد آوری و پندی خواهد بود.///آیا برای ایشان کافی نیست که ما بر تو کتاب آسمانی را فرو فرستادیم که بر آنان خوانده می‌شود، بی‌گمان در این امر رحمت و پندآموزی برای اهل ایمان است‌///آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت می‌شود؟! در این، رحمت و تذکری است برای کسانی که ایمان می‌آورند (و این معجزه بسیار واضحی است).///آیا پس نشد ایشان را که فرستادیم بر تو کتاب را خوانده می‌شود بر ایشان همانا در این است رحمت و یادآوردنی برای گروهی که ایمان آرند///آیا و ایشان را بس نبود که این کتاب را (که) بر آنان خوانده می‌شود به‌راستی بر تو فرو فرستادیم‌؟ به‌درستی در این (کار پرمقدار) برای مردمانی که ایمان می‌آورند، به‌راستی رحمت و یادواره‌ای است. Say: "Enough is Allah for a witness between me and you: He knows what is in the heavens and on earth. And it is those who believe in vanities and reject Allah, that will perish (in the end). بگو: کافی است که خدا [نسبت به حقانیت نبوتم] میان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند، و آنان که به باطل [چون بت و طاغوت] گرویده و به خدا کفر ورزیده‌اند همان زیانکاران [واقعی] اند.///بگو: کافی است که خدا [نسبت به حقانیت نبوتم] میان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند، و آنان که به باطل [چون بت و طاغوت] گرویده و به خدا کفر ورزیده‌اند همان زیانکاران [واقعی] اند.///بگو: خدا به گواهى میان من و شما کافى است. آنچه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند. کسانى که به باطل گرویدند و به خدا کافر شدند، زیانکارانند.///بگو: کافى است که خدا میان من و شما شاهد باشد. آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است مى‌داند، و آنها که به باطل گرویدند و به خدا کافر شدند، قطعا زیانکارند///بگو: «کافى است خدا میان من و شما شاهد باشد. آنچه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند، و آنان که به باطل گرویده و خدا را انکار کرده‌اند همان زیانکارانند.»///بگو: «همین بس که خداوند میان من و شما گواه است. آنچه را در آسمان‌ها و زمین است، مى‌داند. و کسانى که [به جاى حق،] به باطل ایمان آوردند و به خدا کفر ورزیدند، آنان همان زیانکارانند.»///بگو: میان من و شما خدا گواهی کافی است، که او به هر چه در آسمانها و زمین است آگاه است. و آنان که به باطل گرویدند و به خدا کافر شدند هم آنان به حقیقت زیانکاران عالمند.///بگو خداوند بین من و شما گواه بس، که آنچه در آسمانها و زمین است می‌داند، و کسانی که به باطل ایمان آورده و به خداوند کفر می‌ورزند، اینانند که زیانکارند///بگو: «همین بس که خدا میان من و شما گواه است؛ آنچه را در آسمانها و زمین است می‌داند؛ و کسانی که به باطل ایمان آوردند و به خدا کافر شدند زیانکاران واقعی هستند!///بگو بس است خدا میان من و شما گواه داند آنچه را در آسمانها و زمین است و آنان که ایمان آرند به باطل و کفر ورزند به خدا آنانند زیانکاران‌///بگو: «کافی است (که) خدا میان من و شما گواهی باشد. آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و آنان که به باطل ایمان آورده و خدا را انکار (و انگار) کرده‌اند، اینان (هم) ایشان زیانکارانند.» They ask thee to hasten on the Punishment (for them): had it not been for a term (of respite) appointed, the Punishment would certainly have come to them: and it will certainly reach them,- of a sudden, while they perceive not! آنان شتاب در آوردن عذاب را از تو می‌خواهند، اگر مدتی معین [برای آنان] مقرر نبود، قطعا آن عذاب را [که خواهانش هستند] بر آنان می‌آمد و حتما ناگاه در حالی که بی خبرند، به سراغشان خواهد آمد.///آنان شتاب در آوردن عذاب را از تو می‌خواهند، اگر مدتی معین [برای آنان] مقرر نبود، قطعا آن عذاب را [که خواهانش هستند] بر آنان می‌آمد و حتما ناگاه در حالی که بی خبرند، به سراغشان خواهد آمد.///از تو به شتاب عذاب را مى‌طلبند. اگر آن را زمانى معین نبود، بر آنها نازل شده بود. و ناگهان و بى‌آنکه خبر شوند بر آنها فرود خواهد آمد.///و از تو خواهان شتاب در عذابند. و اگر [آن را] موعد مقررى نبود، بى‌گمان عذاب بدیشان مى‌رسید، و البته بى‌آن که خبردار شوند قطعا [عذاب‌] ناگهانى به سراغشان خواهد آمد///و از تو به شتاب درخواست عذاب [الهى را] دارند، و اگر سرآمدى معین نبود، قطعا عذاب به آنان مى‌رسید و بى‌آنکه خبردار شوند غافلگیرشان مى‌کرد.///آنان با شتاب از تو عذاب مى‌خواهند. و اگر مهلت معین [براى آنان مقرر] نبود، قطعا عذاب به سراغشان مى‌آمد، [ولى بدانند] عذاب، ناگهان به سراغشان خواهد آمد، در حالى که از آن غافلند.///منکران (به تمسخر) از تو تقاضای تعجیل در نزول عذاب می‌کنند، و اگر وقت معین آن (در علم ازلی، قیامت) نبود عذاب حق بر آنها می‌رسید، و البته ناگهانی در حالی که غافل و بی‌خبر باشند بر آنان خواهد آمد.///و از تو عذاب را به شتاب می‌خواهند و اگر اجل معینی در کار نبود، عذاب بر آنان نازل می‌شد و در حالی که ناآگاهند ناگهان به سراغشان می‌آید///آنان با شتاب از تو عذاب را می‌طلبند؛ و اگر موعد مقرری تعیین نشده بود، عذاب (الهی) به سراغ آنان می‌آمد؛ و سرانجام این عذاب بطور ناگهانی بر آنها نازل می‌شود در حالی که نمی‌دانند (و غافلند).///و شتاب خواهند از تو در عذاب و اگر نبود سرآمدی نامبرده هر آینه می‌آمدشان عذاب و همانا بیایدشان ناگهان و ایشان درنیابند///و از تو با شتاب درخواست عذاب دارند و اگر اجل و سرآمد (ربانی) یاد شده‌ای نبود، به‌درستی عذاب به آنان می‌رسید و بی‌آنکه هشیار شوند، بی‌گمان و بی‌امان غافلگیرشان خواهد کرد. They ask thee to hasten on the Punishment: but, of a surety, Hell will encompass the Rejecters of Faith!- [آنان] شتاب در آوردن عذاب را از تو می‌خواهند، بدون تردید هم اکنون دوزخ بر کافران حاطه دارد.///[آنان] شتاب در آوردن عذاب را از تو می‌خواهند، بدون تردید هم اکنون دوزخ بر کافران حاطه دارد.///از تو به شتاب عذاب را مى‌طلبند، حال آنکه جهنم بر کافران احاطه دارد.///از تو خواهان شتاب در عذابند، در حالى که جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد///و شتابزده از تو عذاب مى‌خواهند، و حال آنکه جهنم قطعا بر کافران احاطه دارد.///آنان با شتاب از تو عذاب مى‌خواهند، و حال آن که جهنم بر کافران احاطه دارد.///(و این کافران) از تو به تعجیل عذاب می‌طلبند در صورتی که شراره عذاب جهنم به کافران احاطه نموده است.///از تو عذاب را به شتاب می‌خواهند، و [غافل از آنکه‌] بی‌گمان جهنم فراگیر کافران است‌///آنان با عجله از تو عذاب می‌طلبند، در حالی که جهنم به کافران احاطه دارد!///شتاب خواهند از تو در عذاب و همانا دوزخ است فراگیرنده به کافران‌///و شتابزده از تو عذاب می‌خواهند، حال آنکه جهنم بی‌گمان و بی‌امان بر کافران احاطه دارد. On the Day that the Punishment shall cover them from above them and from below them, and (a Voice) shall say: "Taste ye (the fruits) of your deeds!" آنان را متوجه روزی کن که عذاب از بالای سرشان و از زیر پایشان آنان را فرو پوشاند و [خدا به آنان] می‌گوید: آنچه را همواره انجام می‌دادید [اکنون به صورت سخت‌ترین عذاب] بچشید.///آنان را متوجه روزی کن که عذاب از بالای سرشان و از زیر پایشان آنان را فرو پوشاند و [خدا به آنان] می‌گوید: آنچه را همواره انجام می‌دادید [اکنون به صورت سخت‌ترین عذاب] بچشید.///روزى که عذاب از فراز سر و زیر پاى، آنها را در بر گیرد و خدا بگوید: به خاطر اعمالى که مى‌کرده‌اید اینک عذاب را بچشید.///آن روز که عذاب از بالاى سرشان و از زیر پاهایشان آنها را فرا مى‌گیرد و [خدا] مى‌فرماید: بچشید [نتیجه‌] آنچه را که مى‌کردید///آن روز که عذاب از بالاى [سر] آنها و از زیر پاهایشان آنها را فرو گیرد، و [خدا] مى‌فرماید: «[نتیجه‌] آنچه را مى‌کردید بچشید.»///روزى که عذاب از بالاى سرشان و از زیر پاهایشان آنان را فراگیرد. [در آن روز خداوند] مى‌فرماید: «بچشید [جزاى] کارهایى را که انجام داده‌اید!»///(اینان را متذکر ساز به آن) روزی که عذاب خدا از بالا و زیر پا آنها را فرو گیرد، و (خدا یا منادی حق) گوید: (امروز) بچشید کیفر آنچه (در دنیا) عمل می‌کردید.///روزی که عذاب از فراز و فرودشان فراگیردشان و گوید [حاصل‌] عملکرد خود را بچشید///آن روز که عذاب (الهی) آنها را از بالای سر و پایین پایشان فرامی‌گیرد و به آنها می‌گوید: «بچشید آنچه را عمل می‌کردید» (روز سخت و دردناکی برای آنهاست!)///روزی که فراگیردشان عذاب از فرازشان و از زیر پایهایشان و گوید بچشید آنچه را بودید می‌کردید///روزی را که عذاب -از بالای (سر) شان و از زیر پاهایشان - آنها را فراگیرد و (خدا) فرماید: «(پیامد) آنچه را می‌کرده‌اید بچشید.» O My servants who believe! truly, spacious is My Earth: therefore serve ye Me - (and Me alone)! ای بندگان من که ایمان آورده‌اید! یقینا زمین من وسیع و پهناور است؛ پس [با انتخاب سرزمینی مناسب و شایسته که ارزش‌ها در آن حفظ شود] فقط مرا بپرستید،///ای بندگان من که ایمان آورده‌اید! یقینا زمین من وسیع و پهناور است؛ پس [با انتخاب سرزمینی مناسب و شایسته که ارزش‌ها در آن حفظ شود] فقط مرا بپرستید،///اى بندگان من که به من ایمان آورده‌اید، زمین من فراخ است، پس تنها مرا بپرستید.///اى بندگان من که ایمان آورده‌اید! همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید [و تسلیم فشار محیط نباشید]/// «اى بندگان من که ایمان آورده‌اید، زمین من فراخ است؛ تنها مرا بپرستید.»///اى بندگان باایمان من! زمین من گسترده است، پس [اگر در سرزمینتان شما را به شرک مجبور مى‌کنند، مهاجرت کنید و] تنها مرا بپرستید.///این بندگان با ایمان من، زمین من بسیار وسیع است در این صورت (اگر از جور کفار در سرزمینی به تنگ آمده و به کفر مجبور شوید از آنجا به دیار دیگر هجرت کنید و هر کجا باشید) مرا منحصرا به اخلاص پرستش کنید.///ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، بدانید که زمین من گسترده است، پس فقط مرا بپرستید///ای بندگان من که ایمان آورده‌اید! زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید (و در برابر فشارهای دشمنان تسلیم نشوید)!///ای بندگان من که ایمان آوردید همانا زمین من پهناور است پس مرا پرستش کنید///«ای بندگان من که ایمان آوردید! زمین من بس فراخ است‌؛ پس تنها مرا بپرستید.» Every soul shall have a taste of death in the end to Us shall ye be brought back. هر جانداری چشنده مرگ خواهد بود، سپس به سوی ما بازگردانده می‌شوید،///هر جانداری چشنده مرگ خواهد بود، سپس به سوی ما بازگردانده می‌شوید،///هر کسى چشنده طعم مرگ است. و به سوى ما بازگردانده شوید.///هر کسى چشنده‌ى مرگ است، آن‌گاه به سوى ما بازگردانده مى‌شوید///هر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانیده خواهید شد.///هر کسی [طعم] مرگ را مى‌چشد! سپس به سوى ما بازگردانده مى‌شوید.///هر نفسی (طعم ناگوار) مرگ را خواهد چشید، و پس از مرگ شما را به سوی ما باز گردانند.///هر موجود زنده‌ای چشنده [طعم‌] مرگ است، سپس به سوی ما بازگردانده می‌شوید///هر انسانی مرگ را می‌چشد، سپس شما را بسوی ما بازمی‌گردانند.///همه کس چشنده مرگ است سپس بسوی ما برگردانیده شوید///هر کسی چشنده‌ی مرگ است، سپس سوی ما باز گردانیده می‌شوید. But those who believe and work deeds of righteousness - to them shall We give a Home in Heaven,- lofty mansions beneath which flow rivers,- to dwell therein for aye;- an excellent reward for those who do (good)!- و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند حتما آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه‌اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند حتما آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، جای خواهیم داد، در آنجا جاودانه‌اند؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.///کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند در غرفه‌هاى بهشت جاى دهیم. از زیر آن جویهاى آب روان است. در آنجا جاودانه بمانند. عمل‌کنندگان را چه نیکو مزدى است؛///و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، قطعا آنها را در غرفه‌هایى از بهشت جاى مى‌دهیم که از پاى درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن جا خواهند بود پاداش عمل کنندگان چه نیکوست///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، قطعا آنان را در غرفه‌هایى از بهشت جاى مى‌دهیم که از زیر آنها جویها روان است، جاودان در آنجا خواهند بود؛ چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان!///و قطعا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، در غرفه‌هایى از بهشت جاى مى‌دهیم که نهرها از زیر آنها جارى است؛ همیشه در آنجا خواهند بود. چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان!///و آنان که ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند البته آنها را به عمارات عالی بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است منزل دهیم که در آن زندگانی ابدی کنند، آنجا پاداش نیکویی برای نیکوکاران عالم است.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، در غرفه‌هایی از بهشت که جویباران از فرودست آنها جاری است، جایشان می‌دهیم و در آنجا جاویدانند، چه نیکوست پاداش عملداران‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، آنان را در غرفه‌هایی از بهشت جای می‌دهیم که نهرها در زیر آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان!///و آنان که ایمان آرند و کردار شایسته کنند هر آینه جایگاه گردانیمشان از بهشت غرفه‌هائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آن چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان‌///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) انجام داده‌اند، آنان را به‌راستی در غرفه‌هایی از بهشت پناه می‌دهیم، حال آنکه از زیر (درختان) ‌شان نهرها روان است (و آنان) جاودانه در آنجا بمانند. چه نیکوست پاداش عمل‌کنندگان؛ Those who persevere in patience, and put their trust, in their Lord and Cherisher. همانان که [برای حفظ ایمان، اخلاق و عمل صالح] شکیبایی ورزیدند و همواره بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///همانان که [برای حفظ ایمان، اخلاق و عمل صالح] شکیبایی ورزیدند و همواره بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///آنها که شکیبایى ورزیدند و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.///همان کسانى که صبورى کردند و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند///همان کسانى که شکیبایى ورزیده و بر پروردگارشان توکل نموده‌اند.///کسانى که [در برابر مشکلات] صبر [و استقامت] کردند و بر پروردگارشان توکل مى‌کنند.///آنان که (در راه دین خدا) صبر و شکیبایی پیشه کردند و بر پروردگار خود توکل می‌نمودند.///[همان‌] کسانی که شکیبایی ورزیده و بر پروردگارشان توکل می‌کنند///همانها که (در برابر مشکلات) صبر (و استقامت) کردند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.///آنان که شکیبائی ورزیدند و بر پروردگار خویش توکل کنند///(همان) کسانی که شکیبایی ورزیدند و تنها بر پروردگارشان توکل می‌کنند. How many are the creatures that carry not their own sustenance? It is Allah who feeds (both) them and you: for He hears and knows (all things). چه بسیارند جنبندگانی که قدرت ندارند [به دست آوردن] روزی خود را بر عهده بگیرند، خداست که به آنان و شما روزی می‌دهد، و او شنوا و داناست.///چه بسیارند جنبندگانی که قدرت ندارند [به دست آوردن] روزی خود را بر عهده بگیرند، خداست که به آنان و شما روزی می‌دهد، و او شنوا و داناست.///چه بسیار جنبندگانى که یاراى تحصیل روزى خویش ندارند و خدا آنها را و شما را روزى مى‌دهد. و او شنوا و داناست.///و چه بسیار جاندارانى که [نمى‌توانند] روزى خود را حمل [یا ذخیره‌] کنند، خداست که آنها و شما را روزى مى‌دهد، و او شنواى داناست///و چه بسیار جاندارانى که نمى‌توانند متحمل روزى خود شوند. خداست که آنها و شما را روزى مى‌دهد، و اوست شنواى دانا.///و چه بسا جنبنده‌اى که نمى‌تواند روزى خود را تأمین کند. خداست که به او و به شما روزى مى‌دهد. و اوست شنواى دانا.///و (در کار رزق به خدا توکل کنید نه بر سعی خود که) چه بسیار حیوانات که خود بار روزی خود نکشند، خدا (بدون هیچ کوشش) به آنها و هم به شما روزی می‌رساند، و او شنوا (ی دعای محتاجان) و دانا (به احوال بندگان) است.///و چه بسیار جنبنده که عهده‌دار روزی خود نیست، بلکه خداوند روزی‌بخش او و شماست و او شنوای داناست‌///چه بسا جنبنده‌ای که قدرت حمل روزی خود را ندارد، خداوند او و شما را روزی می‌دهد؛ و او شنوا و داناست.///و بسا جنبنده‌ای که برندارد روزی خویش را خدا روزی دهدش و شما را و او است شنوای دانا///و چه بسیار از جاندارانی که نمی‌توانند روزی خود را بر دوش‌هاشان کشند. خداست که آنها و شما را روزی می‌دهد و اوست بس شنوای بسیار دانا. If indeed thou ask them who has created the heavens and the earth and subjected the sun and the moon (to his Law), they will certainly reply, "Allah". How are they then deluded away (from the truth)? اگر از آنان [که شرک می‌ورزند] بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام و مسخر کرده؟ بی تردید خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟!///اگر از آنان [که شرک می‌ورزند] بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام و مسخر کرده؟ بی تردید خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟!///اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام کرده است؟ خواهند گفت: خداى یکتا. پس، از چه روى عقیدت دیگرگون مى‌کنند؟///و اگر از ایشان بپرسى: چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را مسخر نمود؟ حتما خواهند گفت: خدا. پس به کجا بازگردانده مى‌شوند///و اگر از ایشان بپرسى: «چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را [چنین‌] رام کرده است؟» حتما خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حق‌] بازگردانیده مى‌شوند؟///و اگر از آنان [که مشرکند،] بپرسى: «چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفرید، و خورشید و ماه را تسخیر کرد؟» حتما خواهند گفت: «خدا.» پس به کجا منحرف مى‌شوند؟///و اگر از این کافران مشرک سؤال کنی که آسمانها و زمین را که آفریده و خورشید و ماه مسخر فرمان کیست؟ به یقین جواب دهند که خدا (آفریده)، پس چگونه (با این اقرار، از توحید و معرفت خدا) رویگردان می‌شوند؟///و اگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است و خورشید و ماه را رام کرده است، گویند خداوند، پس چگونه بیراهه می‌روند؟///و هر گاه از آنان بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده، و خورشید و ماه را مسخر کرده است؟» می‌گویند: «الله»! پس با این حال چگونه آنان را (از عبادت خدا) منحرف می‌سازند؟!///و اگر پرسیشان که آفرید آسمانها و زمین را و رام کرد مهر و ماه را هر آینه گویند خدا پس کجا به دروغ رانده می‌شوند///و اگر از ایشان بپرسی: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را رام کرد؟» به‌راستی همی گویند: «خدا.» پس چگونه به دروغ (از خدا) بازداشته می‌شوند؟ Allah enlarges the sustenance (which He gives) to whichever of His servants He pleases; and He (similarly) grants by (strict) measure, (as He pleases): for Allah has full knowledge of all things. خدا روزی را برای هرکس از بندگانش که بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست،///خدا روزی را برای هرکس از بندگانش که بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست،///خدا روزى هر یک از بندگانش را که بخواهد فراوان مى‌کند یا بر او تنگ مى‌گیرد. زیرا خدا به همه چیز داناست.///خدا براى هر یک از بندگانش که بخواهد روزى را فراخ مى‌کند یا تنگ مى‌گرداند همانا خدا به هر چیزى داناست///خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‌گرداند و [یا] بر او تنگ مى‌سازد، زیرا خدا به هر چیزى داناست.///خداوند براى هر کس از بندگانش که بخواهد، روزى را مى‌گسترد و یا تنگ مى‌کند. همانا خداوند به هر چیزى آگاه است.///خداست که هر کس از بندگان را خواهد وسیع روزی و یا تنگ روزی می‌گرداند، که همانا او به هر چیزی (از مصالح خلایق) داناست.///خداوند است که روزی را برای هرکس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ می‌دارد، بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست‌///خداوند روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترده می‌کند، و برای هر کس بخواهد محدود می‌سازد؛ خداوند به همه چیز داناست!///خدا فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد از بندگان خویش و تنگ گرداند برایش همانا خداوند است به همه چیز دانا///خدا برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را گشاده می‌گرداند و (یا برایش) تنگ می‌سازد. به‌راستی خدا به هر چیزی بسی داناست. And if indeed thou ask them who it is that sends down rain from the sky, and gives life therewith to the earth after its death, they will certainly reply, "Allah!" Say, "Praise be to Allah!" But most of them understand not. و اگر از آنان بپرسی: چه کسی از آسمان آبی نازل کرد و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده ساخت؟ بی تردید خواهند گفت: خدا. بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست [و مشرکان دور از حقیقت اند]، بلکه بیشترشان تعقل نمی‌کنند.///و اگر از آنان بپرسی: چه کسی از آسمان آبی نازل کرد و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده ساخت؟ بی تردید خواهند گفت: خدا. بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست [و مشرکان دور از حقیقت اند]، بلکه بیشترشان تعقل نمی‌کنند.///اگر از آنها بپرسى: چه کسى از آسمان باران فرستاد و زمین مرده را بدان زنده ساخت؟ خواهند گفت: خداى یکتا. بگو: سپاس خداى راست. ولى بیشترینشان درنمى‌یابند.///و اگر از آنها بپرسى: چه کسى از آسمان باران فرستاد و زمین را پس از مردگى‌اش بدان زنده کرد؟ حتما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست. با این همه، بیشترشان نمى‌اندیشند///و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله آن زنده گردانیده است؟» حتما خواهند گفت: «الله.» بگو: «ستایش از آن خداست با این همه، بیشترشان نمى‌اندیشند.///و اگر از آنان [که شرک می‌ورزند،] بپرسى: «چه کسى از آسمان، آبى فرستاد که با آن، زمین را پس از مرگش زنده کرد؟» حتما خواهند گفت: «خدا.» بگو: «ستایش مخصوص خداست؛ اما بیشتر آنان نمى‌اندیشند.»///و اگر از این کافران مشرک سؤال کنی که آن کیست که از آسمان باران نازل سازد تا زمین را به آن پس از (فصل خزان و) مرگ (گیاهان، باز به نسیم جانبخش بهار) زنده گرداند؟ به یقین جواب دهند که آن خداست. بگو: ستایش مخصوص خدای یکتاست. آری و لیک اکثر این مردم عقل خود را به کار نگیرند (تا این حقیقت را دریابند).///و اگر از ایشان بپرسی چه کسی از آسمان آبی فرو فرستاد و بدان زمین را پس از پژمردنش زنده [و بارور] کرد، خواهند گفت خداوند، بگو سپاس خداوند را، ولی بیشترینه‌شان تعقل نمی‌کنند///و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی از آسمان آبی فرستاد و بوسیله آن زمین را پس از مردنش زنده کرد؟ می‌گویند: «الله»! بگو: «حمد و ستایش مخصوص خداست!» اما بیشتر آنها نمی‌دانند.///و اگر پرسیشان که فرستاد از آسمان آبی تا زنده کرد بدان زمین را پس از مردنش هر آینه گویند خدا بگو سپاس خدای را بلکه بیشترشان بخرد درنمی‌یابند///و اگر از آنان بپرسی: «چه کسی از آسمان، آبی فرو فرستاد، پس زمین را بعد از مرگش بدین وسیله زنده گردانید‌؟» به‌راستی بی‌چون گویند «خدا.» بگو: «ستایش تنها برای خداست.» بلکه بیشترشان خردورزی نمی‌کنند. What is the life of this world but amusement and play? but verily the Home in the Hereafter,- that is life indeed, if they but knew. و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بی تردید سرای آخرت، همان زندگی [واقعی و ابدی] است؛ اگر اینان معرفت و دانش داشتند [دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت برنمی گزیدند.]///و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بی تردید سرای آخرت، همان زندگی [واقعی و ابدی] است؛ اگر اینان معرفت و دانش داشتند [دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت برنمی گزیدند.]///زندگانى این دنیا چیزى جز لهو و لعب نیست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.///و زندگى این دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و حیات حقیقى همانا سراى آخرت است اگر مى‌دانستند///این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى کاش مى‌دانستند.///این زندگى دنیا، چیزى جز سرگرمى و بازیچه نیست. و اگر مى‌دانستند، زندگى حقیقى، همان سراى آخرت است.///این زندگانی چند روزه دنیا (اگر نه در پرستش حق و سعادت آخرت صرف شود) افسوس و بازیچه‌ای بیش نیست، و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت‌دار آخرت است (که حیاتش جاوید و نعمتش بی‌رنج و زوال است).///و این زندگانی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و اگر می‌دانستند بی‌گمان سرای آخرت کانون زندگی است‌///این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‌دانستند!///و نیست این زندگانی دنیا جز هوسرانی و بازی و همانا خانه بازپسین است زندگانی اگر بدانند///و این زندگی دنیا جز بازدارنده‌ای (از حق) و بازیچه‌ای بیش نیست و به‌راستی خانه‌ی آخرین - اگر می‌دانسته‌اند - بی‌گمان همان زندگی پرحرکت و پر برکت (حقیقی) است. Now, if they embark on a boat, they call on Allah, making their devotion sincerely (and exclusively) to Him; but when He has delivered them safely to (dry) land, behold, they give a share (of their worship to others)!- [مشرکان تا در امنیت و آسایشند، بر آیین شرک تعصب دارند،] پس زمانی که در کشتی سوار می‌شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره می‌کند] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنند، می‌خوانند، و چون به سوی خشکی نجاتشان می‌دهیم به ناگاه به آیین شرک روی می‌آورند،///[مشرکان تا در امنیت و آسایشند، بر آیین شرک تعصب دارند،] پس زمانی که در کشتی سوار می‌شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره می‌کند] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنند، می‌خوانند، و چون به سوی خشکی نجاتشان می‌دهیم به ناگاه به آیین شرک روی می‌آورند،///چون به کشتى نشستند خدا را با اخلاص در دین او خواندند و چون نجاتشان داد و به خشکى آورد، شرک آوردند؛///و هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را با اخلاص در دین مى‌خوانند، و آن‌گاه که نجاتشان داد و به خشکى آورد، به ناگاه همانها شرک مى‌ورزند///و هنگامى که بر کشتى سوار مى‌شوند، خدا را پاکدلانه مى‌خوانند، و [لى‌] چون به سوى خشکى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک مى‌ورزند.///پس هنگامى که بر کشتى سوار شوند [و خطر را احساس کنند،] خدا را با اخلاص مى‌خوانند، [و غیر او را فراموش مى‌کنند،] پس همین که [خداوند] آنان را به سوى خشکى رساند و نجات داد، باز به شرک برمى‌گردند.///این مردم مشرک چون به کشتی نشینند (و به دست امواج خطر افتند در آن حال) تنها خدا را به اخلاص کامل در دین می‌خوانند، و چون از خطر دریا به ساحل نجاتشان رساند (باز به خدای یکتا) مشرک می‌شوند.///و چون سوار بر کشتی شوند خداوند را در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته می‌دارندبخوانند، ولی آنگاه که آنان را رهانید و به خشکی رسانید، آن وقت است که ایشان شرک می‌ورزند///هنگامی که بر سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می‌خوانند (و غیر او را فراموش می‌کنند)؛ اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‌شوند!///پس گاهی که سوار شوند در کشتی خوانند خدا را پاک‌کنندگان برای او دین را تا گاهی که رهانیدشان بسوی دشت ناگهان ایشان شرک ورزند///پس هنگامی که در کشتی سوار شوند، خدا را- با اخلاص دینی (شان) - پاکدلانه می‌خوانند. پس چون سوی خشکی نجاتشان داد، به ناگاه شرک می‌ورزند. Disdaining ungratefully Our gifts, and giving themselves up to (worldly) enjoyment! But soon will they know. سرانجام به آنچه [از نعمت] به آنان عطا کردیم، ناسپاسی ورزند، و [از زندگی شرک آلودشان] برخوردار شوند؛ سپس [نتیجه این ناسپاسی و زندگی شرک آلود را] خواهند دانست.///سرانجام به آنچه [از نعمت] به آنان عطا کردیم، ناسپاسی ورزند، و [از زندگی شرک آلودشان] برخوردار شوند؛ سپس [نتیجه این ناسپاسی و زندگی شرک آلود را] خواهند دانست.///تا نعمتى را که به آنان عطا کرده بودیم کفران کنند و برخوردار شوند. زودا که خواهند دانست.///آنچه را که به آنها داده‌ایم انکار کنند و از آنچه مى‌خواهند برخوردار شوند، اما به زودى خواهند فهمید///بگذار تا به آنچه بدیشان داده‌ایم انکار آورند و بگذار تا برخوردار شوند، زودا که بدانند.///[بگذار] تا به آنچه به آنان داده‌ایم، ناسپاسى کنند و [از لذت‌هاى زودگذر زندگى] بهره‌مند شوند؛ اما به زودى خواهند فهمید.///تا هر نعمتی را که ما به آنها عطا کرده‌ایم کفران کنند و (تا مدتی) بهره‌مند باشند، اما به زودی خواهند دانست.///تا سرانجام در آنچه به ایشان بخشیده‌ایم کفران پیشه کنند و [از ظواهر زندگی‌] بهره برند، زودا که [حقیقت را] بدانند///(بگذار) آنچه را (از آیات) به آنها داده‌ایم انکار کنند و از لذات زودگذر زندگی بهره گیرند؛ اما بزودی خواهند فهمید!///تا کفر ورزند بدانچه دادیمشان و تا کامیاب شوند پس زود است بدانند///(این بدین مقصود است) تا به آنچه بدیشان داده‌ایم انکار (و انگار) آورند و تا (از دنیا) برخوردار شوند. پس در آینده‌ای دور خواهند دانست. Do they not then see that We have made a sanctuary secure, and that men are being snatched away from all around them? Then, do they believe in that which is vain, and reject the Grace of Allah? آیا ندانسته‌اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده‌ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می‌کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می‌شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می‌گروند و به نعمت خدا کفران می‌ورزند؟!///آیا ندانسته‌اند که ما [شهرشان مکه را] حرم امنی قرار داده‌ایم [که در آن با آسایش و آرامش و محفوظ از قتل و غارت زندگی می‌کنند] در حالی که مردم از اطراف آنان [به وسیله دزدان و غارتگران عرب] ربوده می‌شوند؟ پس آیا [با دارا بودن این نعمت باارزش الهی] به باطل می‌گروند و به نعمت خدا کفران می‌ورزند؟!///آیا ندانسته‌اند که حرم را جاى امن مردم قرار دادیم، حال آنکه مردم در اطرافشان به اسارت ربوده مى‌شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‌آورند و نعمت خدا را کفران مى‌کنند؟///آیا ندیدند که ما [مکه را] حرم امنى قرار دادیم و حال آن که مردم پیرامونشان ربوده مى‌شوند [و ناامنى دارند]؟ آیا به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خدا کافر مى‌شوند///آیا ندیده‌اند که ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار دادیم و حال آنکه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آیا به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خدا کفر مى‌ورزند؟///آیا ندیدند که ما [شهرشان مکه را] حرمى امن قرار دادیم [که در آن با آسایش و آرامش زندگى مى‌کنند]؟ و حال آن که [بیرون از شهر مکه،] مردم از اطرافشان ربوده مى‌شوند. پس آیا [با داشتن این نعمت، باز] به باطل ایمان مى‌آورند و به نعمت خداوند ناسپاسی مى‌ورزند؟///آیا (کافران اهل مکه) ندیدند که آن شهر را حرم امن و امان قرار دادیم در صورتی که از اطرافشان مردم (ضعیف) را به قتل و غارت می‌ربایند؟ آیا باز به باطل می‌گروند و به نعمت خدا کافر می‌شوند؟///آیا ندانسته‌اند که ما حرمی امن [از کعبه‌] قرار داده‌ایم، و حال آنکه مردمان را در پیرامونشان تاراج می‌کردند و می‌ربودند، آیا به باطل ایمان می‌آورند و به نعمت خداوند کفران می‌ورزند؟///آیا ندیدند که ما حرم امنی (برای آنها) قرار دادیم در حالی که مردم را در اطراف آنان (در بیرون این حرم) می‌ربایند؟! آیا به باطل ایمان می‌آورند و نعمت خدا را کفران می‌کنند؟!///آیا نبینند که ما نهادیم حرمی امن و ربوده شوند مردم از پیرامونش آیا به باطل ایمان آرند و به نعمت خدا کفر ورزند///آیا و ندیده‌اند که ما به‌راستی (برای آنان) حرمی سرشار از امن قرار دادیم، حال آنکه مردمان از اطرافشان بس ربوده می‌شوند؟ پس آیا به باطل ایمان می‌آورند و به نعمت خدا کفر و کفران می‌ورزند؟ And who does more wrong than he who invents a lie against Allah or rejects the Truth when it reaches him? Is there not a home in Hell for those who reject Faith? و کیست ستمکارتر از کسی که دروغی را بر خدا ببندد [که خدا بتان را شریک خود گرفته؟] یا حق را زمانی که به سویش آمد تکذیب کند؟ آیا در دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟///و کیست ستمکارتر از کسی که دروغی را بر خدا ببندد [که خدا بتان را شریک خود گرفته؟] یا حق را زمانی که به سویش آمد تکذیب کند؟ آیا در دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟///پس کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ مى‌بندد یا به هنگامى که حق به سوى او آید تکذیبش مى‌کند؟ آیا در جهنم جایگاهى براى کافران نیست؟///و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد یا حق را آن‌گاه که به سوى او آمد تکذیب کند؟ آیا کافران را در جهنم جایگاهى نیست///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا چون حق به سوى او آید آن را تکذیب کند؟ آیا جاى کافران [در] جهنم نیست؟///و کیست ستمکارتر از کسى که بر خدا دروغ بندد، یا هنگامى که حق به سراغش آمد، آن را تکذیب کند؟ آیا در دوزخ براى کافران، جایگاهى نیست؟///آیا هیچ کس از آن که بر خدا دروغ بست و (رسول) حق را که برای (هدایت) او آمد تکذیب کرد (در عالم) ستمکارتر هست؟ آیا جایگاه کافران (ستمکار) در آتش دوزخ نیست؟///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا حق را چون به سراغش آید تکذیب کند، آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست؟///چه کسی ستمکارتر از آن کس است که بر خدا دروغ بسته یا حق را پس از آنکه به سراغش آمده تکذیب نماید؟! آیا جایگاه کافران در دوزخ نیست؟!///و کیست ستمگرتر از آنکه بست بر خدا دروغی یا دروغ پنداشت حق را گاهی که آمدش آیا نیست در دوزخ جایگاهی برای کافران‌///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغی را افترا بندد، یا هنگامی که حق سوی او آید آن را به همان وسیله تکذیب کند. آیا پناهگاه کافران در جهنم نیست‌؟ And those who strive in Our (cause),- We will certainly guide them to our Paths: For verily Allah is with those who do right. و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما [با جان و مال] کوشیدند، بی تردید آنان را به راه‌های خود [راه رشد، سعادت، کمال، کرامت، بهشت و مقام قرب] راهنمایی می‌کنیم؛ و یقینا خدا با نیکوکاران است.///و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما [با جان و مال] کوشیدند، بی تردید آنان را به راه‌های خود [راه رشد، سعادت، کمال، کرامت، بهشت و مقام قرب] راهنمایی می‌کنیم؛ و یقینا خدا با نیکوکاران است.///کسانى را که در راه ما مجاهدت کنند، به راه‌هاى خویش هدایتشان مى‌کنیم، و خدا با نیکوکاران است.///و کسانى که در راه ما مجاهدت کنند، به یقین آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌کنیم، و بى‌تردید خدا با نیکوکاران است///و کسانى که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین راه‌هاى خود را بر آنان مى‌نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.///و کسانى که در [راه] ما [خالصانه با نفس خود یا دشمن ما] جهاد کردند، بى‌تردید آنان را به راه‌هاى خود، راهنمایى مى‌کنیم. و همانا خداوند با نیکوکاران است.///و آنان که در (راه) ما (به جان و مال) جهد و کوشش کردند محققا آنها را به راه‌های (معرفت و لطف) خویش هدایت می‌کنیم، و همیشه خدا یار نکوکاران است.///و کسانی را که در حق ما کوشیده‌اند به راههای خاص خویش رهنمون می‌شویم، و بی‌گمان خداوند با نیکوکاران است‌///و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعا به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.///و آنان که بکوشند در راه ما هر آینه بنمایانیمشان راه‌های خویش را همانا خدا است با نکوکاران‌///و کسانی که در (راه) ما کوشیدند، به یقین راه‌های راهوار خود را همچنان برایشان رهبری می‌کنیم. بی‌گمان خدا به‌راستی با نیکوکاران است. A. L. M. الم///الم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الم (اشاره به اسماء یا اسرار کتاب الهی است).///الم [الف لام میم‌]///الم‌///الم///الم. The Roman Empire has been defeated- رومیان مغلوب شدند،///رومیان مغلوب شدند،///رومیان مغلوب شدند،///رومیان مغلوب شدند///رومیان شکست خوردند،///رومیان [از ایرانیان] شکست خوردند،///رومیان، مغلوب (فارسیان) شدند.///روم شکست خورد///رومیان مغلوب شدند!///شکست خوردند روم///رومیان شکست خوردند: In a land close by; but they, (even) after (this) defeat of theirs, will soon be victorious- در نزدیک‌ترین سرزمین [خود به حجاز که نواحی شام است]، و آنان پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد،///در نزدیک‌ترین سرزمین [خود به حجاز که نواحی شام است]، و آنان پس از مغلوب شدنشان به زودی پیروز خواهند شد،///در نزدیک این سرزمین. و پس از مغلوب شدن بار دیگر غالب خواهند شد،///در نزدیک‌ترین [نقطه این‌] سرزمین، ولى آنها بعد از شکستشان، به زودى پیروز خواهند شد///در نزدیکترین سرزمین، و [لى‌] بعد از شکستشان، در ظرف چند سالى، به زودى پیروز خواهند گردید.///[این شکست،] در نزدیک‌ترین سرزمین [رخ داد]؛ ولى آنان بعد از مغلوب شدن، در آینده‌ى نزدیکى پیروز خواهند شد.///در (جنگی که به) نزدیکترین زمین (به دیار عرب واقع شد که حوالی شام یا اطراف جزیره باشد) و آنها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی (بر فارسیان) غلبه خواهند کرد.///در نزدیکترین سرزمین [به شما]، و ایشان بعد از مغلوب شدنشان به زودی غالب خواهند شد///(و این شکست) در سرزمین نزدیکی رخ داد؛ اما آنان پس از (این) مغلوبیت بزودی غلبه خواهند کرد …///در نزدیکترین سرزمین و ایشان پس از شکستشان زود است پیروز شوند///در نزدیکترین سرزمین (به مکه). و (اما) بعد از شکستشان، به زودی پیروز خواهند گردید؛ Within a few years. With Allah is the Decision, in the past and in the Future: on that Day shall the Believers rejoice- [البته] در ظرف چند سال. عاقبت و نتیجه کار پیش [از مغلوب شدن رومیان] و پس [از پیروزی رومیان] فقط در سیطره اراده و فرمان خداست، و آن روز [که رومیان پیروز شوند] مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد،///[البته] در ظرف چند سال. عاقبت و نتیجه کار پیش [از مغلوب شدن رومیان] و پس [از پیروزی رومیان] فقط در سیطره اراده و فرمان خداست، و آن روز [که رومیان پیروز شوند] مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد،///در مدت چند سال. فرمان، فرمان خداست؛ چه پیش از پیروزى و چه بعد از آن. و در آن روز مؤمنان شادمان مى‌شوند،///در ظرف چند سال. امر، امر خداست چه پیش [از پیروزى‌] و چه بعد [از پیروزى‌] و در آن روز مؤمنان شاد مى‌گردند/// [فرجام‌] کار در گذشته و آینده از آن خداست، و در آن روز است که مؤمنان از یارى خدا شاد مى‌گردند.///[این پیروزى،] در چند سال [آینده خواهد بود]، پیش از این و بعد از این، کار، تنها به دست خداست. و در آن روز مؤمنان [با تحقق یافتن پیشگویی الهی، اطمینان می‌یابند و] شادمان خواهند شد،///(این غلبه رومیان) در اند سالی خواهد شد (و بدانید که این حادثه و) کلیه امور عالم از قبل از این و بعد از این همه به دست خداست، و آن روز (که رومیان فاتح شوند چون بعد از آن خدا وعده یاری به اهل اسلام داده) مؤمنان شاد می‌شوند.///در عرض چند سال، چرا که امر در گذشته و آینده با خداوند است، و در چنین روزی مؤمنان شادمان شوند///در چند سال همه کارها از آن خداست؛ چه قبل و چه بعد (از این شکست و پیروزی)؛ و در آن روز، مؤمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد …///در چند سال برای خدا است کار از پیش و از پس و در آن روز خرسند شوند مؤمنان‌///در ظرف چند سالی. هر کار، فرمان و چیزی -از گذشته و آینده- تنها از خداست و در چنان روزی است که مؤمنان شاد می‌گردند، With the help of Allah. He helps whom He will, and He is exalted in might, most merciful. به سبب نصرت و یاری خدا، [آری او] هرکس را بخواهد یاری می‌دهد، و تنها او توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///به سبب نصرت و یاری خدا، [آری او] هرکس را بخواهد یاری می‌دهد، و تنها او توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///به یارى خدا. خدا هر کس را که بخواهد یارى مى‌کند، زیرا پیروزمند و مهربان است.///به نصرت الهى. هر که را خواهد یارى مى‌دهد، و اوست شکست ناپذیر مهربان. در ظرف چند سال «بضع مدتى میان سه و نه است». لله الامر: حکم و فرمان از آن خداست. یومئذ: در آن روز. یفرح: شاد مى‌شود. یفرح المؤمنون بنصر الله: خوشحال مى‌شوند مؤمنان به خاطر یارى خدا.///هر که را بخواهد یارى مى‌کند، و اوست شکست‌ناپذیر مهربان.///به سبب نصرت و یارى خدا. [آرى، او] هر کس را بخواهد یارى مى‌دهد، و او شکست‌ناپذیر و مهربان است.///به یاری خدا، که خدا هر که را بخواهد نصرت و فیروزی می‌بخشد و اوست که مقتدر و مهربان است.///به نصرت الهی، که هر کس را بخواهد یاری می‌کند، و او پیروزمند مهربان است‌///به سبب یاری خداوند؛ و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد؛ و او صاحب قدرت و رحیم است!///به یاری خدا یاری کند هر که را خواهد و او است عزتمند مهربان‌///به یاری خدا. (و او) کسی را که بخواهد یاری می‌کند و او عزیز رحمتگر بر ویژگان است. (It is) the promise of Allah. Never does Allah depart from His promise: but most men understand not. خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده‌اش تخلف نمی‌کند، ولی بیشتر مردم معرفت و شناخت [نسبت به وفای قطعی خدا در مورد وعده‌اش] ندارند.///خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده‌اش تخلف نمی‌کند، ولی بیشتر مردم معرفت و شناخت [نسبت به وفای قطعی خدا در مورد وعده‌اش] ندارند.///خدا وعده داده است و وعده خود خلاف نکند، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///وعده‌ى خداست. خدا وعده‌اش را خلاف نمى‌کند، و لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند///وعده خداست. خدا وعده‌اش را خلاف نمى‌کند، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///[این،] وعده‌ى الهى است. خداوند از وعده‌اش تخلف نمى‌کند؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///این وعده خداست که خدا هرگز خلاف وعده نکند، و لیکن اکثر مردم (از این حقیقت) آگاه نیستند.///[این‌] وعده الهی است و خداوند در وعده خویش خلاف نمی‌کند ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///این وعده‌ای است که خدا کرده؛ و خداوند هرگز از وعده‌اش تخلف نمی‌کند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///وعده خدا است و نشکند خدا وعده خویش را لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///وعده‌ی (یاری) خدا را (بپذیر). خدا وعده‌اش را خلاف نمی‌کند ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. They know but the outer (things) in the life of this world: but of the End of things they are heedless. [تنها] ظاهری [محسوس] از زندگی دنیا را می‌شناسند و آنان از آخرت [که سرای ابدی و دارای نعمت‌های جاودانی و حیات سرمدی است] بی خبرند.///[تنها] ظاهری [محسوس] از زندگی دنیا را می‌شناسند و آنان از آخرت [که سرای ابدی و دارای نعمت‌های جاودانی و حیات سرمدی است] بی خبرند.///آنان به ظاهر زندگى دنیا آگاهند و از آخرت بى‌خبرند.///از زندگى دنیا ظاهرى را مى‌شناسند و آنها از آخرت بى‌خبرند///از زندگى دنیا، ظاهرى را مى‌شناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند.///[مردم] فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‌شناسند، و آنان از آخرت غافلند.///(اکثر) آنان به امور ظاهری از زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) به کلی بی‌خبرند.///فقط ظاهری از زندگانی دنیا را می‌دانند و ایشان از آخرت غافلند///آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند!///می‌دانند روئی (ظاهری) را از زندگانی دنیا و ایشانند از آخرت ناآگهان‌///از زندگی دنیا (تنها) ظاهری (ناچیز) را می‌دانند، حال آنکه ایشان از آخرت، (هم) اینان غافلانند. Do they not reflect in their own minds? Not but for just ends and for a term appointed, did Allah create the heavens and the earth, and all between them: yet are there truly many among men who deny the meeting with their Lord (at the Resurrection)! آیا در [خلوت] درون خود نیندیشیده‌اند؟ [که] خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، جز به حق و راستی و برای مدتی معین نیافریده است؛ و همانا بسیاری از مردم به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان کافرند.///آیا در [خلوت] درون خود نیندیشیده‌اند؟ [که] خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، جز به حق و راستی و برای مدتی معین نیافریده است؛ و همانا بسیاری از مردم به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان کافرند.///آیا با خود نمى‌اندیشند که خدا آسمانها و زمین را و هر چه را میان آنهاست، جز به حق و تا مدتى محدود، نیافریده است؟ و بسیارى از مردم به دیدار پروردگارشان ایمان ندارند.///آیا پیش خود نیندیشیده‌اند که خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا سر آمدى معین، نیافریده است؟ و [با این همه‌] بسیارى از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند///آیا در خودشان به تفکر نپرداخته‌اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معین، نیافریده است، و [با این همه‌] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منکرند.///آیا آنان با خود نیندیشیده‌اند [که‌] خداوند آسمان‌ها و زمین، و آنچه را میان آن دو است، جز بر اساس حق و برنامه زمانی معینى نیافریده است؟ و بى‌شک بسیارى از مردم به دیدار پروردگارشان [در قیامت] کفر مى‌ورزند.///آیا در پیش نفوس خود تفکر نکردند (تا بدین حکمت پی‌برند) که خدا آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست همه را جز به حق (و برای حکمت و مصلحت) و به وقت (و حد) معین نیافریده است؟ و بسیاری از مردم به شهود و لقای خدا (در عالم غیب و وعده ثواب و عقاب بهشت و دوزخ و قیامت) به کلی کافر و بی‌عقیده‌اند.///آیا در دلهای خویش نیندیشیده‌اند که خداوند آسمانها و زمین را و آنچه ما بین آنهاست، جز به حق و سرآمد معین نیافریده است، و بی‌گمان بسیاری از مردم لقای پروردگارشان را منکرند///آیا آنان با خود نیندیشیدند که خداوند، آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز بحق و برای زمان معینی نیافریده است؟! ولی بسیاری از مردم (رستاخیز و) لقای پروردگارشان را منکرند!///آیا نیندیشیدند پیش خود که نیافریده است خدا آسمانها و زمین و آنچه را میان آنها است جز به حق و سرآمدی نامبرده و هر آینه بیشی از مردمند به ملاقات پروردگار خویش کافران‌///آیا و در خودهاشان اندیشه‌نکرده‌اند؟ (که) خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به تمامی حق و برای سررسیدی یاد شده [: معین] نیافریده است؟ و بی‌گمان بسیاری از مردمان به لقای پروردگارشان سخت کافرند. Do they not travel through the earth, and see what was the end of those before them? They were superior to them in strength: they tilled the soil and populated it in greater numbers than these have done: there came to them their messengers with Clear (Signs). (Which they rejected, to their own destruction): It was not Allah Who wronged them, but they wronged their own souls. آیا [به غفلت نانی می‌خورند و بی خبر به سر می‌برند و] در زمین گردش نکرده‌اند تا با تأمل بنگرند سرانجام کسانی که پیش از اینان بودند چگونه بود؟ آنان قوی‌تر و نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را [برای هدف‌های گوناگون] زیر و رو کردند و آن را بیش از آنچه اینان آبادش کردند، آباد نمودند، و پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند [ولی به سبب تکذیب پیامبرانشان هلاک شدند]؛ پس خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان بودند که به خودشان ستم می‌کردند.///آیا [به غفلت نانی می‌خورند و بی خبر به سر می‌برند و] در زمین گردش نکرده‌اند تا با تأمل بنگرند سرانجام کسانی که پیش از اینان بودند چگونه بود؟ آنان قوی‌تر و نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را [برای هدف‌های گوناگون] زیر و رو کردند و آن را بیش از آنچه اینان آبادش کردند، آباد نمودند، و پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند [ولی به سبب تکذیب پیامبرانشان هلاک شدند]؛ پس خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان بودند که به خودشان ستم می‌کردند.///آیا در زمین نمى‌گردند، تا بنگرند که چگونه بوده است عاقبت کسانى که پیش از آنها مى‌زیسته‌اند؟ کسانى که توانشان بیشتر بوده است و زمین را به شخم زدن زیر و رو کرده و بیشتر از ایشان آبادش ساخته بودند و پیامبرانى با معجزه‌ها بر آنها مبعوث شده بود. خدا به ایشان ستم نمى‌کرد، آنان خود به خویشتن ستم مى‌کردند.///آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسى نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابر این خدا بر آن نبو///آیا در زمین نگردیده‌اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آنها بس نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم مى‌کردند.///آیا در زمین نگشتند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را زیر و رو کردند، و بیش از اینان، آن را آباد ساختند. و پیامبرانشان همراه با دلایل روشن به سراغشان آمدند، [اما آنها انکار کردند و به قهر خدا گرفتار شدند،] پس خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، بلکه آنها خود به خویش ستم می‌کردند.///آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند که عاقبت کار پیشینیانشان (چون قوم عاد و ثمود) چه شد؟ در صورتی که از اینها بسیار تواناتر بودند و بیش از اینها در زمین کشتزار ساختند و کاخ و عمارت برافراشتند و پیامبرانشان با آیات و معجزات برای (هدایت) آنان آمدند (لیکن چون نپذیرفتند همه به کیفر کفر هلاک شدند). و خدا درباره آنها هیچ ستم نکرد بلکه آنها خود در حق خویش ستم می‌کردند.///آیا در زمین سیر و سفر نکرده‌اند که بنگرند چگونه بوده است سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند آنان از ایشان نیرومندتر بودند، و زمین را کندوکاو کردند و بیش از آنچه آنان آباد ساخته بودند، آباد کردند، و پیامبرانشان برایشان پدیده‌های شگرف آوردند، و [سرانجام‌] خداوند بر آنان ستم نکرد، بلکه خود در حق خویش ستم کردند///آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را (برای زراعت و آبادی) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، آنها به خودشان ستم می‌کردند!///آیا نمی‌گردند در زمین تا بنگرند چگونه بود فرجام آنان که بودند پیش از ایشان بودند سخت‌تر از ایشان در نیرو و کاویدند زمین را (یا شخم زدند) و آبادان ساختندش بیشتر از آنچه اینان آباد کردندش و بیامدندشان پیمبرانشان به روشنائیها پس نبود خدا ستم کند بر ایشان لیکن بودند خویشتن را ستم می‌کردند///آیا و در زمین نگردیده‌اند تا ببینند فرجام کسانی را که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است‌؟ آنان بس نیرومندتر از اینان بودند و زمین را زیر و زبر کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند و پیامبرانشان دلایل آشکار را برایشان آوردند. پس خدا (هرگز و هیچ گاه) بر آن نبوده است که بدیشان ستم کند، لیکن ایشان بر خودهاشان ستم می‌کرده‌اند. In the long run evil in the extreme will be the End of those who do evil; for that they rejected the Signs of Allah, and held them up to ridicule. آن گاه بدترین سرانجام، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند به سبب اینکه آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آنها را به مسخره می‌گرفتند.///آن گاه بدترین سرانجام، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند به سبب اینکه آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آنها را به مسخره می‌گرفتند.///سپس عاقبت آن کسان که مرتکب کارهاى بد شدند ناگوارتر بود. زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.///آن‌گاه عاقبت کسانى که زشتکارى کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند مى‌گرفتند///آنگاه فرجام کسانى که بدى کردند [بسى‌] بدتر بود، [چرا] که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند مى‌گرفتند.///سپس سرانجام کسانى که زشت­کارى کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آن را به مسخره مى‌گرفتند.///آخر سرانجام کار آنان که بسیار به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند (زیرا معصیت، دل را تاریک کند و چون بسیار شود به ظلمت کفر انجامد).///سپس سرانجام کسانی که بد عملی کرده بودند، بدتر شد چرا که آیات الهی را انکار و به آنها استهزاء می‌کردند///سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند!///پس شد فرجام آنان که بدی کردند آنکه دروغ پنداشتند آیتهای خدا را و بودند بدانها مسخره‌کنان‌///سپس فرجام کسانی که بد را بدترین کردند، این بود که با آیات خدا (همان‌ها و خدا را) تکذیب کردند، در حالی‌که آنها را همواره به مسخره می‌گرفته‌اند. It is Allah Who begins (the process of) creation; then repeats it; then shall ye be brought back to Him. خدا مخلوقات را می‌آفریند، سپس آنان را [بعد از مرگشان] باز می‌گرداند، آن گاه به سوی او باز گردانده می‌شوید،///خدا مخلوقات را می‌آفریند، سپس آنان را [بعد از مرگشان] باز می‌گرداند، آن گاه به سوی او باز گردانده می‌شوید،///خدا موجودات را مى‌آفریند، آنگاه دیگر بارشان بازمى‌گرداند، آنگاه همه به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///خداوند آفرینش را آغاز مى‌کند و سپس آن را باز مى‌گرداند و سپس شما به سوى او بازگردانده مى‌شوید///خداست که آفرینش را آغاز و سپس آن را تجدید مى‌کند، آنگاه به سوى او بازگردانیده مى‌شوید.///خداوند آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را بازمى‌گرداند، آن‌گاه به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///خداست که خلق را نخست (از عدم) پدید آرد و باز (پس از مرگ و فنا) باز گرداند و همه به حضرت او بازگردانیده می‌شوید.///خداوند است که آفرینش را آغاز کرده است، سپس آن را باز می‌گرداند، سپس به سوی او باز گردانده می‌شوید///خداوند آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را بازمی‌گرداند، سپس شما را بسوی او باز می‌گردانند!///خدا آغاز کند آفرینش را پس بازگرداندش و سپس بسویش بازگردانیده شوید///خدا آفرینش را آغاز و سپس آن را تجدید می‌کند. سپس تنها سوی او بازگردانیده می‌شوید. On the Day that the Hour will be established, the guilty will be struck dumb with despair. و روزی که قیامت برپا شود گنهکاران [از شدت سختی و هولناکی آن اندوهگین گردند و به علت پذیرفته نشدن بهانه و عذرشان از رحمت خدا] مأیوس شوند،///و روزی که قیامت برپا شود گنهکاران [از شدت سختی و هولناکی آن اندوهگین گردند و به علت پذیرفته نشدن بهانه و عذرشان از رحمت خدا] مأیوس شوند،///روزى که قیامت برپا شود، گناهکاران حیرت‌زده بمانند.///و روزى که قیامت برپا شود مجرمان [از همه جا] ناامید مى‌شوند///و روزى که قیامت برپا شود مجرمان نومید مى‌گردند.///و روزى که قیامت برپا مى‌شود، تبهکاران نومید و غمگین مى‌شوند.///و روزی که ساعت قیامت بر پا شود بدکاران نومید و اندوهگین شوند.///روزی که قیامت برپا شود، گناهکاران نومید شوند///آن روز که قیامت برپا می‌شود، مجرمان در نومیدی و غم و اندوه فرو می‌روند!///و روزی که بپاشود ساعت سراسیمه شوند گنهکاران‌///و روزی که ساعت [: قیامت] بر پا شود، مجرمان (از بد حادثه) بسی اندوهگین می‌گردند. No intercessor will they have among their "Partners" and they will (themselves) reject their "Partners". و از معبودانشان [که آنها را کورکورانه می‌پرستیدند] برای آنان شفیعانی نخواهد بود، و آنان معبودانشان را [از روی واقعیت] انکار می‌کنند،///و از معبودانشان [که آنها را کورکورانه می‌پرستیدند] برای آنان شفیعانی نخواهد بود، و آنان معبودانشان را [از روی واقعیت] انکار می‌کنند،///ایشان را از میان بتانشان شفیعانى نیست. و دیگر به بتان خود باور ندارند.///و براى آنها از شریکانشان شفیعانى نخواهد بود و منکر شریکان خود مى‌شوند///و براى آنان از شریکانشان شفیعانى نیست، و خود منکر شریکان خود مى‌شوند.///و براى آنان از شریکانشان شفیعانى نخواهد بود، و به شریکان خود کافر مى‌شوند.///و هیچ شفیع و مددکاری بر خود از آنان که شریک حق گرفتند نمی‌یابند بلکه به آن شریکان و خدایان باطل کافر می‌شوند.///و برای آنان از شریکانی که قائل بودند، کسی شفیعشان نباشد، و خود به شریکانی که قائل بودند، منکر [و بی‌اعتقاد] شوند///و برای آنان شفیعانی از معبودانشان نخواهد بود، و نسبت به معبودهایی که آنها را همتای خدا قرار داده بودند کافر می‌شوند!///و نبود ایشان را از شریکانشان شفاعت‌کنندگانی و بودند به شریکان خویش کفرورزان‌///و برایشان از شریکانشان شفیعانی نبوده و خودشان (نیز) به شریکانشان (در عمق فطری و عقلانی از) کافران بوده‌اند. On the Day that the Hour will be established,- that Day shall (all men) be sorted out. و روزی که قیامت برپا شود آن روز [همه] از هم جدا می‌شوند،///و روزی که قیامت برپا شود آن روز [همه] از هم جدا می‌شوند،///و چون قیامت برپا شود، در آن روز از یکدیگر ببرند.///و روزى که رستاخیز برپا شود، آن روز [بهشتیان و دوزخیان‌] از هم جدا مى‌شوند///و روزى که رستاخیز برپا گردد، آن روز [مردم‌] پراکنده مى‌شوند.///و روزى که قیامت برپا مى‌شود، در آن روز [مردم] از هم جدا مى‌شوند.///و روزی که ساعت قیامت بر پا شود در آن روز خلایق (بر حسب مراتب طاعت و معرفت و کفر و عصیان) فرقه فرقه شوند.///و روزی که قیامت برپا شود، آنگاه است که از هم جدا شوند///آن روز که قیامت برپا می‌گردد، (مردم) از هم جدا می‌شوند؛///و روزی که بپاشود ساعت در آن روز پراکنده شوند///و روزی که رستاخیز بر پا گردد، در آن هنگام (و هنگامه) پراکنده می‌شوند. Then those who have believed and worked righteous deeds, shall be made happy in a Mead of Delight. اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان را در بوستانی [سرسبز و خرم] مسرور وشادمان می‌دارند.///اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان را در بوستانی [سرسبز و خرم] مسرور وشادمان می‌دارند.///اما آنها که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغى به شادمانى پردازند.///اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند، در گلستانى شادمان مى‌گردند///اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در گلستانى، شادمان مى‌گردند.///پس کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، آنان در باغى [از بهشت] شادمان خواهند بود.///اما آن فرقه که ایمان آوردند و به نیکوکاری پرداختند مسرور (و محترم) به باغ بهشت منزل گیرند.///اما کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، ایشان در بوستانی سرخوشند///اما آنان که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادند، در باغی از بهشت شاد و مسرور خواهند بود.///پس آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشانند در چمنزاری شادمان‌///پس اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند. در نتیجه آنان در باغستانی (فرح‌بخش) با پیامدی خوشایند خواهند بود. And those who have rejected Faith and falsely denied our Signs and the meeting of the Hereafter,- such shall be brought forth to Punishment. و اما کسانی که کفر ورزیده و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کرده‌اند، احضارشدگان در عذاب اند.///و اما کسانی که کفر ورزیده و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کرده‌اند، احضارشدگان در عذاب اند.///و اما آنهایى که کافر شده‌اند و آیات ما را تکذیب مى‌کنند و دیدار آخرت را دروغ مى‌انگارند، همه را در عذاب حاضر آرند.///و اما کسانى که کافر شده و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، همه در عذاب [الهى‌] احضار شدگانند///و اما کسانى که کافر شده و آیات ما و دیدار آخرت را به دروغ گرفته‌اند، پس آنان در عذاب حاضر آیند.///و اما کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، پس آنها به عذاب فراخوانده مى‌شوند.///و اما آن فرقه که کافر شدند و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند آنان را (برای کیفر) در عذاب دوزخ حاضر کنند.///و اما کسانی که کفرورزیده و آیات ما و لقای آخرت را تکذیب کرده‌اند، اینانند که در عذاب حاضر کرده شوند///و اما آنان که به آیات ما و لقای آخرت کافر شدند، در عذاب الهی احضار می‌شوند.///و اما آنان که کفر ورزیدند و دروغ پنداشتند آیتهای ما را و رسیدن را به آخرت آنانند در عذاب احضارشدگان‌///و اما کسانی که کافر شدند و آیاتمان و دیدار آخرت را تکذیب کردند آنان در عذاب حاضرشدگانند. So (give) glory to Allah, when ye reach eventide and when ye rise in the morning; پس خدا را هنگامی که وارد شب می‌شوید و هنگامی که به صبح در می‌آیید، تسبیح گویید،///پس خدا را هنگامی که وارد شب می‌شوید و هنگامی که به صبح در می‌آیید، تسبیح گویید،///خدا را بستایید بدان هنگام که به شب درمى‌آیید و بدان هنگام که به صبح درمى‌آیید.///پس حمد و ثنا براى خداست آن‌گاه که به شامگاه مى‌رسید و آن‌گاه که صبح مى‌کنید///پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به عصر درمى‌آیید و آنگاه که به بامداد درمى‌شوید.///پس پاکی سزاوار خداست، هنگامى که وارد شب مى‌شوید و هنگامى که به صبح درمى‌آیید.///پس خدا را هنگام شام و صبحگاه (در نماز مغرب و صبح) تسبیح و ستایش گویید.///پس هنگامی که در شامگاه یا در بامداد وارد شوید خداوند را تسبیح گویید///منزه است خداوند به هنگامی که شام می‌کنید و صبح می‌کنید؛///پس منزه است (یا منزه شمرید) خدا را هنگامی که شام کنید و هنگامی که بامداد کنید///پس خدا را تسبیح (گویید)، آن‌گاه که به عصر در می‌آیید و آن‌گاه که به بامداد در می‌شوید. Yea, to Him be praise, in the heavens and on earth; and in the late afternoon and when the day begins to decline. همه ستایش‌ها در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست و شب و آن گاه که وارد ظهر می‌شوید [نیز خدا را تسبیح گویید.]///همه ستایش‌ها در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست و شب و آن گاه که وارد ظهر می‌شوید [نیز خدا را تسبیح گویید.]///سپاس او راست در آسمانها و زمین، به هنگام شب و به هنگامى که به نیمروز مى‌رسید.///و ستایش از آن اوست در آسمان‌ها و زمین و شامگاهان و وقتى که ظهر مى‌کنید///و ستایش از آن اوست در آسمانها و زمین و شامگاهان و وقتى که به نیمروز مى‌رسید.///و سپاس و ستایش در آسمان‌ها و زمین، مخصوص اوست. و [نیز] در پایان روز، و آن‌گاه که به نیمروز درمی‌آیید.///و سپاس (اهل عالم) در آسمانها و زمین مخصوص اوست و شما نیز در تاریکی شب و نیمه روز (در نماز عشاء و ظهر و عصر) به ستایش او مشغول شوید.///و در آسمانها و زمین سپاس او راست، و هنگامی که در عصر وارد شوید و هنگامی که به نیمروز رسید [هم تسبیح گویید]///و حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمان و زمین، و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می‌کنید.///و او را است سپاس در آسمانها و زمین و شامگاهان و گاهی که نیمروز کنید///و هر ستایشی در آسمان‌ها و زمین برای اوست، و (نیز) در شامگاهان و وقتی که به نیمروز می‌رسید (ستایش ویژه‌ی اوست). It is He Who brings out the living from the dead, and brings out the dead from the living, and Who gives life to the earth after it is dead: and thus shall ye be brought out (from the dead). زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد، و زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند؛ و این گونه [از گورها] بیرون آورده می‌شوید.///زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد، و زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند؛ و این گونه [از گورها] بیرون آورده می‌شوید.///زنده را از مرده بیرون آرد و مرده را از زنده. و زمین را پس از مردنش زنده مى‌سازد و شما نیز این چنین از گورها بیرون شوید.///زنده را از مرده بیرون مى‌آورد و مرده را از زنده بیرون مى‌آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده مى‌کند، و [شما نیز] این گونه [از گورها] بیرون آورده مى‌شوید///زنده را از مرده بیرون مى‌آورد، و مرده را از زنده بیرون مى‌آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده مى‌سازد؛ و بدین گونه [از گورها] بیرون آورده مى‌شوید.///[خداوند] زنده را از مرده بیرون مى‌آورد، و مرده را از زنده بیرون مى‌کشد. و زمین را پس از مرگش، [در بهار] زنده مى‌کند، و شما نیز [روز قیامت] این­گونه [از خاک] بیرون آورده مى‌شوید.///(آن خدایی را تسبیح و ستایش گویید که) زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورد (یعنی آدمی را از نطفه و نطفه را از آدمی برانگیزد) و زمین را پس از (فصل خزان و) مرگ (گیاهان باز به نسیم جانبخش بهارش) زنده گرداند، و همین گونه شما را هم (پس از مرگ زنده کنند و از خاک) بیرون آرند.///زنده را از مرده بر می‌آورد و مرده را از زنده، و زمین را پس از پژمردنش زنده [و بارور] می‌دارد، و بدین‌سان شما نیز برانگیخته شوید///او زنده را از مرده بیرون می‌آورد، و مرده را از زنده، و زمین را پس از مردنش حیات می‌بخشد، و به همین گونه روز قیامت (از گورها) بیرون آورده می‌شوید!///برون آرد زنده را از مرده و برون آرد مرده را از زنده و زنده می‌کند زمین را پس از مردنش و بدینسان برون آورده شوید///زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و زمین را پس از مرگش زنده می‌سازد. و بدین گونه (از گورهایتان) بیرون آورده می‌شوید. Among His Signs in this, that He created you from dust; and then,- behold, ye are men scattered (far and wide)! و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که شما را از خاکی [بی جان] آفرید؛ پس اکنون بشری هستید که [روی زمین] پراکنده و منتشرید،///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که شما را از خاکی [بی جان] آفرید؛ پس اکنون بشری هستید که [روی زمین] پراکنده و منتشرید،///از نشانه‌هاى قدرت اوست که شما را از خاک بیافرید تا انسان شدید و به هر سو پراکنده گشتید.///و از نشانه‌هاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما [به صورت‌] بشرى پراکنده مى‌شوید///و از نشانه‌هاى او این است که شما را از خاک آفرید؛ پس بناگاه شما [به صورت‌] بشرى هر سو پراکنده شدید.///و از نشانه‌هاى او آن است که شما را از خاک آفرید، سپس [به صورت] بشرى به هر سوى پراکنده شدید.///و یکی از نشانه‌های (قدرت) او این است که (پدر) شما آدمیان را از خاک خلق کرد سپس (به توالد) بشری (منشعب و نژادهایی مختلف) شدید که (در همه روی زمین) منتشر گشتید.///و از جمله آیات او این است که شما را از خاک آفرید، سپس که انسان شدید [در زمین‌] پراکنده شدید///از نشانه‌های او این است که شما را از خاک آفرید، سپس بناگاه انسانهایی شدید و در روی زمین گسترش یافتید!///و از آیتهای او آن است که آفرید شما را از خاکی ناگاه شما بشرید پراکندگان‌///و از نشانه‌های اوست که شما را از خاک آفرید؛ سپس به ناگاه شما بشری هستید که (به هر سویی) پراکنده می‌شوید. And among His Signs is this, that He created for you mates from among yourselves, that ye may dwell in tranquillity with them, and He has put love and mercy between your (hearts): verily in that are Signs for those who reflect. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقینا در این [کار شگفت انگیز] نشانه هایی است برای مردمی که می‌اندیشند،///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقینا در این [کار شگفت انگیز] نشانه هایی است برای مردمی که می‌اندیشند،///و از نشانه‌هاى قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانى آفرید. تا به ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستى و مهربانى نهاد. در این عبرتهایى است براى مردمى که تفکر مى‌کنند.///و از نشانه‌هاى او این که از خودتان همسرانى براى شما آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میانتان دوستى و مهربانى نهاد. آرى در این [نعمت‌] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هایى است///و از نشانه‌هاى او اینکه از [نوع‌] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در این [نعمت‌] براى مردمى که مى‌اندیشند قطعا نشانه‌هایى است.///و از نشانه‌هاى او آن است که از [جنس] خودتان، همسرانى براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید. و میان شما علاقه‌ى شدید و رحمت قرار داد. بى‌شک در این [نعمت،] براى گروهى که مى‌اندیشند، نشانه‌هایى است.///و باز یکی از آیات (لطف) او آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی برقرار فرمود. در این امر نیز برای مردم بافکرت ادله‌ای (از علم و حکمت حق) آشکار است.///و از جمله آیات او این است که برای شما از نوع خودتان، همسرانی آفرید که با آنان آرام گیرید، و در میان شما دوستی و مهربانی افکند، و در این امر برای اندیشه‌وران مایه‌های عبرت است‌///و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند!///و از آیتهای او آن است که آفرید برای شما از خودتان جفتهائی تا بیارامید بدانان و نهاد در میان شما دوستی و مهری را همانا در این است آیتهائی برای گروهی که اندیشه کنند///و از نشانه‌های اوست که از جنس خودتان همسرانی برایتان آفرید، تا بدان‌ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمتی نهاد. به‌راستی در این (رحمت‌ها) برای مردمی که می‌اندیشند بی‌گمان نشانه‌هایی است. And among His Signs is the creation of the heavens and the earth, and the variations in your languages and your colours: verily in that are Signs for those who know. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او آفرینش آسمان‌ها وزمین و اختلاف و گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌های شماست؛ بی تردید در این [واقعیات] نشانه هایی است برای دانایان،///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او آفرینش آسمان‌ها وزمین و اختلاف و گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌های شماست؛ بی تردید در این [واقعیات] نشانه هایی است برای دانایان،///و از نشانه‌هاى قدرت اوست آفرینش آسمانها و زمین، و اختلاف زبانها و رنگهایتان. در این عبرتهایى است براى دانایان.///و از نشانه‌هاى [قدرت‌] او آفرینش آسمان‌ها و زمین و اختلاف زبان‌ها و رنگ‌هاى شماست. قطعا در این [امور] براى دانشوران نشانه‌هاست///و از نشانه‌هاى [قدرت‌] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست. قطعا در این [امر نیز] براى دانشوران نشانه‌هایى است.///و از نشانه‌هاى او، آفرینش آسمان‌ها و زمین، و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌هاى شماست. همانا در این امر، براى دانشمندان نشانه‌هایى است.///و یکی از آیات (قدرت) او خلقت آسمانها و زمین است و یکی دیگر اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان، که در این امور نیز ادله‌ای (از صنع و حکمت حق) برای دانشمندان عالم آشکار است.///و از جمله آیات او آفرینش آسمانها و زمین است و دگرگونی زبانهای شما و رنگهای شما، بی‌گمان در این برای دانشمندان مایه‌های عبرت است‌///و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ در این نشانه‌هایی است برای عالمان!///و از آیتهایش آفرینش آسمانها و زمین و گوناگون بودن زبانهای شما و رنگهای شما است همانا در این آیتهائی برای دانایان‌///و از نشانه‌های (قدرت و رحمت) او آفرینش آسمان‌ها و زمین و اختلاف زبان‌ها و رنگ‌های شماست. بی‌گمان در این (امر نیز) برای جهانیان همواره نشانه‌هایی است. And among His Signs is the sleep that ye take by night and by day, and the quest that ye (make for livelihood) out of His Bounty: verily in that are signs for those who hearken. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او خواب شما وجستجویتان برای تأمین معاش در شب وروز است، یقینا در این [امور] نشانه هایی است برای مردمی که گوش شنوا دارند،///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او خواب شما وجستجویتان برای تأمین معاش در شب وروز است، یقینا در این [امور] نشانه هایی است برای مردمی که گوش شنوا دارند،///و از نشانه‌هاى قدرت او خوابیدن شماست در شب و روز و به طلب روزى برخاستن شماست. در این عبرتهایى است براى مردمى که مى‌شنوند.///و از نشانه‌هاى [حکمت‌] او خواب شما در شب و روز و طلب [معاش‌] شما از فضل اوست. به راستى در این، براى مردمى که گوش شنوا دارند دلایلى است///و از نشانه‌هاى [حکمت‌] او خواب شما در شب و [نیم‌] روز و جستجوى شما [روزى خود را] از فزون‌بخشى اوست. در این [معنى نیز] براى مردمى که مى‌شنوند، قطعا نشانه‌هایى است.///و از نشانه‌هاى او، خوابیدن شما، و تلاش شما در کسب فضل پروردگار، در شب و روز است. همانا در این امر، براى گروهى که [حقایق را] مى‌شنوند، نشانه‌هایى است.///و یکی از آیات او همین است که شما در شب و روز به خواب رفته (و بیدار می‌شوید) و از فضل خدا (یعنی روزی) طلب می‌کنید. در این امر هم ادله‌ای (از قدرتش) برای قومی که (سخن حق) بشنوند پدیدار است.///و از جمله آیات او خفتن شما در شب و روز و طلب معاش شما از فضل اوست، بی‌گمان در این [امر] برای کسانی که گوش شنوا دارند، مایه‌های عبرت است‌///و از نشانه‌های او خواب شما در شب و روز است و تلاش و کوششتان برای بهره‌گیری از فضل پروردگار (و تأمین معاش)؛ در این امور نشانه‌هایی است برای آنان که گوش شنوا دارند!///و از آیتهایش خواب شما است در شب و روز و روزی‌جستن شما از فضلش همانا در این است آیتهائی برای گروهی که می‌شنوند///و از نشانه‌های او خواب شما در شب و روز و جستجوی شما از افزون‌بخشی اوست. در این (رحمت‌ها) برای مردمی که (با گوش دل سخنان حق را) می‌شنوند، نشانه‌هایی است. And among His Signs, He shows you the lightning, by way both of fear and of hope, and He sends down rain from the sky and with it gives life to the earth after it is dead: verily in that are Signs for those who are wise. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] اوست که برق را مایه ترس [از صاعقه] و امید [به باران] به شما می‌نمایاند، و از آسمان، آبی نازل می‌کند که زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده می‌کند؛ قطعا در این [شگفتی‌های آفرینش] نشانه هایی است برای مردمی که تعقل می‌کنند.///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] اوست که برق را مایه ترس [از صاعقه] و امید [به باران] به شما می‌نمایاند، و از آسمان، آبی نازل می‌کند که زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده می‌کند؛ قطعا در این [شگفتی‌های آفرینش] نشانه هایی است برای مردمی که تعقل می‌کنند.///و از نشانه‌هاى قدرت اوست که برق را به قصد بیم و امید، به شما مى‌نمایاند. و از آسمان باران مى‌فرستد تا زمین مرده را بدان زنده سازد. در این عبرتهایى است براى کسانى که به عقل درمى‌یابند.///و از نشانه‌هاى او [این که‌] برق را براى بیم و امید نشانتان مى‌دهد، و از آسمان باران مى‌فرستد و زمین را پس از مرگش بدان زنده مى‌کند. همانا در این براى مردمى که تعقل مى‌کنند نشانه‌هاست///و از نشانه‌هاى او [اینکه‌] برق را براى شما بیم‌آور و امیدبخش مى‌نمایاند، و از آسمان به تدریج آبى فرو مى‌فرستد، که به وسیله آن، زمین را پس از مرگش زنده مى‌گرداند. در این [امر هم‌] براى مردمى که تعقل مى‌کنند، قطعا نشانه‌هایى است.///و از نشانه‌هاى او آن است که برق [آسمان] را که مایه‌ى بیم و امید است، به شما نشان مى‌دهد. و از آسمان، آبى مى‌فرستد که زمین را پس از مردنش زنده مى‌کند. همانا در این امر، براى گروهى که مى‌اندیشند، نشانه‌هایى است.///و یکی از آیات او آن است که (رعد و) برق را به شما می‌نمایاند که هم شما را (از صاعقه عذاب) می‌ترساند و هم (به باران رحمت خود) امیدوار می‌گرداند، و نیز از آسمان باران می‌فرستد تا زمین را پس از مرگش باز زنده گرداند. در این امر نیز ادله‌ای (از قدرت ایزد) برای اهل خرد آشکار است.///و از جمله آیات او این است که برق را [به شیوه‌ای‌] بیم‌انگیز و امیدانگیز به شما می‌نمایاند و از آسمان آبی فرو می‌فرستد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده می‌دارد، بی‌گمان در این [امر] برای خردورزان مایه‌های عبرت است‌///و از آیات او این است که برق و رعد را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم امید است (ترس از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبی فرو می‌فرستد که زمین را بعد از مردنش بوسیله آن زنده می‌کند؛ در این نشانه‌هایی است برای جمعیتی که می‌اندیشند!///و از آیتهایش بنماید به شما برق را بیمی و امیدی و بفرستد از آسمان آبی که زنده سازد بدان زمین را پس از مردنش همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بخرد یابند///و از نشانه‌های اوست (که) برق را برای شما بیم‌آور و امیدبخش می‌نمایاند و از آسمان به‌تدریج آبی فرو می‌فرستد. پس با آن، زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. به‌راستی در این (نعمت‌ها) برای مردمی که خردورزی می‌کنند، به‌درستی نشانه‌هایی است. And among His Signs is this, that heaven and earth stand by His Command: then when He calls you, by a single call, from the earth, behold, ye (straightway) come forth. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که آسمان و زمین به فرمانش برپایند، سپس زمانی که شما را با یک دعوت از زمین بخواند، ناگاه [از گورها] بیرون می‌آیید،///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که آسمان و زمین به فرمانش برپایند، سپس زمانی که شما را با یک دعوت از زمین بخواند، ناگاه [از گورها] بیرون می‌آیید،///و از نشانه‌هاى قدرت اوست که آسمان و زمین به فرمان او برپاى ایستاده‌اند. سپس شما را از زمین فرا مى‌خواند و شما از زمین بیرون مى‌آیید.///و از نشانه‌هاى او این است که آسمان و زمین به امر او برپاست، سپس چون شما را با یک بار خواندن از زمین بخواند، در دم شما [از گورها] خارج مى‌شوید///و از نشانه‌هاى او این است که آسمان و زمین به فرمانش برپایند؛ پس چون شما را با یک بار خواندن فرا خواند، بناگاه [از گورها] خارج مى‌شوید.///و از نشانه‌هاى او آن است که آسمان و زمین به فرمان او برپاست، پس هرگاه شما را از زمین فراخواند، ناگهان بیرون مى‌آیید [و در صحنه‌ی قیامت حاضر می­شوید].///و یکی از آیات (قدرت) او آنکه آسمان و زمین به فرمان او برپاست، سپس که شما را از خاک برخواند (و زنده گرداند) همگی سر از قبرها بیرون می‌آورید.///و از آیات او این است که آسمانها و زمین به فرمان او برپاست، سپس آنگاه که شما را به صلایی از زمین بخواند، آنگاه است که برانگیخته می‌شوید///و از آیات او این است که آسمان و زمین به فرمان او برپاست؛ سپس هنگامی که شما را (در قیامت) از زمین فراخواند، ناگهان همه خارج می‌شوید (و در صحنه محشر حضور می‌یابید)!///و از آیتهایش آنکه بپا ایستد آسمان و زمین به فرمانش تا گاهی که بخواند شما را خواندنی از زمین ناگاه برون آئید///و از نشانه‌های اوست که آسمان و زمین به فرمانش بر پایند. پس چون شما را از زمین یکباره فراخواند، به ناگاه از (درون) زمین برون می‌شوید. To Him belongs every being that is in the heavens and on earth: all are devoutly obedient to Him. و هر که در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و همه برای او فروتن و خاضع اند،///و هر که در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و همه برای او فروتن و خاضع اند،///از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است، و همه فرمانبردار او هستند.///و هر که در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست، همه فرمانبردار اویند///و هر که در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ همه او را گردن نهاده‌اند.///و هر که در آسمان‌ها و زمین است، از آن اوست، همه براى او فرمانبردارند.///و هر کس در آسمانها و زمین است همه بنده و مملوک او و باکمال خضوع و خشوع مطیع فرمان اوست.///و او راست هر که در آسمانها و زمین است، و همگان فرمانبردار اویند///و از آن اوست تمام کسانی که در آسمانها و زمین‌اند و همگی در برابر او خاضع و مطیع‌اند!///و او را است آنکه در آسمانها و زمین است همگانند برای او فروتنان‌///و هر که در آسمان‌ها و زمین است تنها برای اوست‌؛ همه برای او خاشع (و فرمانبردار) ند. It is He Who begins (the process of) creation; then repeats it; and for Him it is most easy. To Him belongs the loftiest similitude (we can think of) in the heavens and the earth: for He is Exalted in Might, full of wisdom. و اوست که مخلوقات را می‌آفریند سپس آنان را [پس از مرگشان] باز می‌گرداند؛ و این [کار] برای او آسان‌تر است. و برترین وصف‌ها در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست؛ و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و اوست که مخلوقات را می‌آفریند سپس آنان را [پس از مرگشان] باز می‌گرداند؛ و این [کار] برای او آسان‌تر است. و برترین وصف‌ها در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست؛ و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اوست که موجودات را مى‌آفریند، سپس آنها را بازمى‌گرداند. و این کار بر او آسانتر است. او راست صفت برترى در آسمانها و زمین و اوست پیروزمند و حکیم.///و اوست آن کس که آفرینش را آغاز مى‌کند سپس آن را باز مى‌گرداند و این [کار] براى او آسان‌تر است. و براى اوست صفت برتر در آسمان‌ها و زمین، و اوست شکست ناپذیر حکیم///و اوست آن کس که آفرینش را آغاز مى‌کند و باز آن را تجدید مى‌نماید؛ و این [کار] بر او آسانتر است. و در آسمانها و زمین نمونه والا [ى هر صفت برتر] از آن اوست، و اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///و اوست کسى که آفرینش را آغاز مى‌کند، سپس آن را بازمى‌گرداند. و این کار براى او [از آفرینش نخستین] آسان‌تر است. و قدرت برتر در آسمان‌ها و زمین مخصوص اوست. و او شکست‌ناپذیر، و دانا به حقایق امور است.///و او خدایی است که نخست خلایق را بیافریند و آن‌گاه (به عالم معاد) باز گرداند و این اعاده (مثل ایجاد) بر او بسیار سهل و آسان است و آن ذات یکتا را در آسمانها و زمین مظهر و مثالی عالی‌تر (از حد وصف و تعقل) است و مقتدر کامل و دانا (به حقایق امور) تنها اوست.///و او کسی است که آفرینش را آغاز می‌کند و سپس بازش می‌گرداند، و این امر بر او آسان‌تر است، و او را در آسمانها و زمین برترین وصف است و او پیروزمند فرزانه است‌///او کسی است که آفرینش را آغاز می‌کند، سپس آن را بازمی‌گرداند، و این کار برای او آسانتر می‌باشد؛ و برای اوست توصیف برتر در آسمانها و زمین؛ و اوست توانمند و حکیم!///و او است آنکه آغاز کند آفرینش را پس بازگرداندش و آن آسانتر است بر او و برایش مثل برتر است در آسمانها و زمین و او است عزتمند حکیم‌///و اوست کسی که آفرینش را آغاز می‌کند و باز آن را تجدید می‌نماید؛ و این تجدید بر او آسان‌تر (از آغاز) است و در آسمان‌ها و زمین والاترین نماینده از اوست و (هم) اوست عزیز حکیم. He does propound to you a similitude from your own (experience): do ye have partners among those whom your right hands possess, to share as equals in the wealth We have bestowed on you? Do ye fear them as ye fear each other? Thus do we explain the Signs in detail to a people that understand. خدا از [وضع و حال] خودتان برای شما مثلی زده است، آیا از بردگانتان در آنچه [از نعمت‌ها و ثروت‌ها] به شما روزی داده‌ایم، شریکانی دارید که شما در آن [نعمت‌ها و ثروت‌ها] با هم برابر و یکسان باشید، و همان گونه که از یکدیگر می‌ترسید [که یکی از شما نعمت و ثروت مشترک را ویژه خود کند] از بردگانتان هم بترسید؟ [بی تردید در میان آزاد و برده و مولا و عبد و مالک و مملوک چنین شرکتی وجود ندارد، پس چگونه ممکن است مملوک خدا در خدایی، ربوبیت، خالقیت و مالکیت شریک او باشد؟!] این گونه آیات خود را برای مردمی که تعقل می‌کنند، بیان می‌کنیم.///خدا از [وضع و حال] خودتان برای شما مثلی زده است، آیا از بردگانتان در آنچه [از نعمت‌ها و ثروت‌ها] به شما روزی داده‌ایم، شریکانی دارید که شما در آن [نعمت‌ها و ثروت‌ها] با هم برابر و یکسان باشید، و همان گونه که از یکدیگر می‌ترسید [که یکی از شما نعمت و ثروت مشترک را ویژه خود کند] از بردگانتان هم بترسید؟ [بی تردید در میان آزاد و برده و مولا و عبد و مالک و مملوک چنین شرکتی وجود ندارد، پس چگونه ممکن است مملوک خدا در خدایی، ربوبیت، خالقیت و مالکیت شریک او باشد؟!] این گونه آیات خود را برای مردمی که تعقل می‌کنند، بیان می‌کنیم.///براى شما از خودتان مثلى مى‌آورد: مگر بندگانتان در آنچه به شما روزى داده‌ایم با شما شریک هستند تا در مال با شما برابر باشند و همچنان که شما آزادان از یکدیگر مى‌ترسید از آنها هم بیمناک باشید؟ آیات را براى مردمى که تعقل مى‌کنند این سان تفصیل مى‌دهیم.///[خداوند] براى شما از خودتان مثلى زده است: آیا از بردگانتان در اموالى که روزیتان کرده‌ایم شریکانى هست تا در آن [اموال‌] با آنها برابر باشید و همان طور که [در تصرف مال‌] از یکدیگر بیم دارید، از [تصرف و تعدى‌] آنها بترسید [پس چگونه مملوک او را شریک وى م/// [خداوند] براى شما از خودتان مثلى زده است: آیا در آنچه به شما روزى داده‌ایم شریکانى از بردگانتان دارید که در آن [مال با هم‌] مساوى باشید و همان طور که شما از یکدیگر بیم دارید از آنها بیم داشته باشید؟ این گونه، آیات خود را براى مردمى که مى‌اندیشند، به تفصیل بیان مى‌کنیم.///او براى شما، مثالى از خودتان زده است: آیا [اگر بردگانى داشته باشید،] آنان را در آنچه ما روزى شما کردیم، شریک مى‌کنید، به گونه‌ای که با هم برابر و یکسان باشید؟ آیا همان‌طور که [شما افراد آزاد، در تصرف اموال] از یکدیگر مى‌ترسید از بردگانتان مى‌ترسید؟! [پس چگونه مخلوقات را که مملوک او هستید، شریک او می­دانید؟] ما آیات خود را براى گروهى که مى‌اندیشند، این گونه شرح مى‌دهیم.///خدا برای (هدایت) شما هم از عالم خود شما مثالی زد: آیا هیچ یک از غلام و کنیزان ملکی شما در آنچه (از مال و حقوق و مقام) که ما روزی شما گردانیدیم با شما شریک هستند تا شما و آنها در آن چیز بی‌هیچ مزیت مساوی باشید و همانقدر بیمی که شما از یکدیگر دارید هم از آنان دارید؟ (هرگز ندارید و هیچ آنها را شریک و مساوی با خود نمی‌دانید پس چگونه مخلوقات مملوک خدا را شریک خدا گرفته و معبود خود می‌گردانید؟) ما چنین مفصل و روشن آیات خود را برای مردم با عقل و هوش بیان می‌کنیم.///برای شما مثلی از خودتان می‌زند، آیا از ملک یمینتان شریکی در آنچه روزیتان داده‌ایم، دارید که در آن برابر باشید و از آنان همان گونه که از [امثال‌] خودتان بیمناکید، بیمناک باشید؟ [چنین نیست‌]، بدین‌سان آیات [خود] را برای خردورزان روشن بیان می‌کنیم‌///خداوند مثالی از خودتان، برای شما زده است: آیا (اگر مملوک و برده‌ای داشته باشید)، این برده‌های شما هرگز در روزیهایی که به شما داده‌ایم شریک شما می‌باشند؛ آنچنان که هر دو مساوی بوده و از تصرف مستقل و بدون اجازه آنان بیم داشته باشید، آن گونه که در مورد شرکای آزاد خود بیم دارید؟! اینچنین آیات خود را برای کسانی که تعقل می‌کنند شرح می‌دهیم.///زده است برای شما مثلی از خود شما آیا شما را است از آنچه مالک است یمینهای شما شریکانی در آنچه روزیتان دادیم که شمائید در آن یکسان همی‌ترسیدشان همانند ترستان از خویشتن بدینگونه تفصیل دهیم آیتها را برای گروهی که بخرد یابند///(خدا) برایتان از خودتان مثلی زده است: آیا در آنچه به شما روزی داده‌ایم هیچ شریکانی از بردگانتان دارید؟ پس (آیا) در آن با هم برابرید، حال آنکه همان‌گونه که شما از یکدیگر بیم دارید، از آنها (هم) هراسانید؟ این‌گونه آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، جدا سازی می‌کنیم. Nay, the wrong-doers (merely) follow their own lusts, being devoid of knowledge. But who will guide those whom Allah leaves astray? To them there will be no helpers. [اعتقاد و عمل مشرکان بر پایه تعقل نیست] بلکه آنان که [با شرکورزی] ستم کرده‌اند از روی جهل و نادانی از هواهای نفسانی خود پیروی نموده‌اند؛ پس کسانی را که خدا [به کیفر پیروی از هواها] گمراه کرده است، چه کسی هدایت می‌کند؟ و آنان هیچ یاری کننده‌ای [که از گمراهی و عذاب نجاتشان دهد] نخواهند داشت.///[اعتقاد و عمل مشرکان بر پایه تعقل نیست] بلکه آنان که [با شرکورزی] ستم کرده‌اند از روی جهل و نادانی از هواهای نفسانی خود پیروی نموده‌اند؛ پس کسانی را که خدا [به کیفر پیروی از هواها] گمراه کرده است، چه کسی هدایت می‌کند؟ و آنان هیچ یاری کننده‌ای [که از گمراهی و عذاب نجاتشان دهد] نخواهند داشت.///آرى، ستمکاران بى هیچ دانشى از هواى نفس خود پیروى کرده‌اند. آن را که خدا گمراه کرده است چه کسى هدایت مى‌کند؟ آنها را هیچ یاورى نیست.///بلکه ستم پیشگان بى‌هیچ دانشى از هوس‌هاى خود پیروى کردند. پس آن را که خدا گمراه کرده، چه کسى هدایت مى‌کند؟ و آنها را هیچ یاورى نیست///نه، [این چنین نیست‌] بلکه کسانى که ستم کرده‌اند، بدون هیچ گونه دانشى هوسهاى خود را پیروى کرده‌اند. پس آن کس را که خدا گمراه کرده، چه کسى هدایت مى‌کند؟ و براى آنان یاورانى نخواهد بود.///آرى، کسانى که ستم کردند، بدون آگاهى، پیرو هوس‌هاى خود شدند. پس کسى را که خدا گمراهش کرد، چه کسى مى‌تواند هدایت کند؟ براى آنان هیچ یاورى نیست.///بلکه مردم ستمکار (مشرک) هوای نفس خود را از جهل و نادانی پیروی کردند، پس آن را که خدا (پس از اتمام حجت) به گمراهی واگذارد که می‌تواند هدایت کند؟ و آن گمراهان ستمکار را (در قیامت) هیچ یار و یاوری نخواهد بود.///چنین است که ستم‌پیشگان [کافر] بی‌هیچ علمی، از هوی و هوسشان پیروی می‌کنند، و کیست که کسی را که خداوند در بیراهی وانهاده است، به راه آورد، و اینان یاوری ندارند///ولی ظالمان بدون علم و آگاهی، از هوی و هوسهای خود پیروی کردند! پس چه کسی می‌تواند آنان را که خدا گمراه کرده است هدایت کند؟! و برای آنها هیچ یاوری نخواهد بود!///بلکه پیروی کردند آنان که ستم کردند هوسهای خویش را به نادانی پس که راهنمائی کند آن را که گمراه ساخت خدا و نیست ایشان را یاورانی‌///بلکه کسانی که ستم کردند، بدون هیچ‌گونه دانایی، هوس‌های خود را پیروی نمودند. پس آن کس را که خدا گمراه کرده، چه کسی هدایت می‌کند؟ و برای آنان هیچ یاورانی نخواهد بود. So set thou thy face steadily and truly to the Faith: (establish) Allah's handiwork according to the pattern on which He has made mankind: no change (let there be) in the work (wrought) by Allah: that is the standard Religion: but most among mankind understand not. پس [با توجه به بی پایه بودن شرک] حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوی این دین [توحیدی] روی آور، [پای بند و استوار بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش برای آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلی نیست؛ این است دین درست و استوار؛ ولی بیشتر مردم معرفت و دانش [به این حقیقت اصیل] ندارند.///پس [با توجه به بی پایه بودن شرک] حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوی این دین [توحیدی] روی آور، [پای بند و استوار بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است باش برای آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلی نیست؛ این است دین درست و استوار؛ ولی بیشتر مردم معرفت و دانش [به این حقیقت اصیل] ندارند.///به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییرى نیست. دین پاک و پایدار این است. ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///پس حق گرایانه، به سوى این آیین روى آور، [با همان‌] فطرتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. تغییرى در آفرینش خدا نیست. آیین پایدار همین است و لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند///پس روى خود را با گرایش تمام به حق، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///پس با گرایش به حق، به این دین روى بیاور! [این] فطرت الهى است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است. براى آفرینش الهى دگرگونى نیست. این است دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///پس تو مستقیم روی به جانب آیین پاک اسلام آور در حالی که از همه کیشها روی به خدا آری، و پیوسته از طریقه دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد، این است آیین استوار حق، و لیکن اکثر مردم (از حقیقت آن) آگاه نیستند.///پاکدلانه روی به دین بیاور، این فطرت الهی است که مردمان را بر وفق آن آفریده است، در آفرینش الهی تغییری راه ندارد، این دین استوار است، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند!///پس راست کن روی خود را بسوی دین یکتاپرست آفرینش خدائی که سرشت مردم را بر آن نیست دگرگون‌شدنی برای آفرینش خدا این است دین استوار و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///پس چهره‌ی (انسانی) خود را به حال رویگردانی از هر باطلی برای دین به پادار؛ فطرت و سرشت خداساخته (ای) را که مردم را بر پایه‌ی آن (استوار) ساخت. هرگز تبدیلی برای (این) آفریده‌ی (ویژه‌ی) خدا نیست. این (همان) دین پر ارزش استوار پای‌برجاست ولی بیشتر مردمان نمی‌دانند. Turn ye back in repentance to Him, and fear Him: establish regular prayers, and be not ye among those who join gods with Allah,- [پای بند به همان سرشت خدایی باشید] در حالی که روی آورندگان به سوی او هستید و از او پروا کنید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.///[پای بند به همان سرشت خدایی باشید] در حالی که روی آورندگان به سوی او هستید و از او پروا کنید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.///به او بازگردید، و از او بترسید، و نماز بگزارید و از مشرکان مباشید.///در حالى که به سوى او [از مخالفت‌ها] بازگشت مى‌کنید، [به او رو کنید]، و از او پروا دارید و نماز را برپا کنید و از مشرکان نباشید///به سویش توبه برید و از او پروا بدارید و نماز را برپا کنید و از مشرکان مباشید:///[شما نیز بر اساس همان فطرت]، به سوى او روى آورید و از [نافرمانی] او بپرهیزید. و نماز را برپا کنید و از مشرکان نباشید،///(شما اهل ایمان با پیروی همین دین فطرت) به درگاه خدا باز آیید و خدا ترس باشید و نماز به پا دارید و هرگز از فرقه مشرکان نباشید.///رو به سوی او آورده، و از او پروا کنید و نماز را برپا دارید و از مشرکان مباشید///این باید در حالی باشد که شما بسوی او بازگشت می‌کنید و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزید، نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید …///زاری‌کنندگان به سویش و بترسیدش و بپای دارید نماز را و نباشید از شرک‌ورزان‌///(به پا داشتن چهر‌ه‌ی فطرت) در حالی (است) که مکرر سویش باز می‌گردید، و از او پروا کنید و نماز را بر پا دارید و از مشرکان مباشید؛ Those who split up their Religion, and become (mere) Sects,- each party rejoicing in that which is with itself! مشرکانی که دینشان را بخش بخش کردند و [سرانجام] گروه گروه شدند، در حالی که هر گروهی به آنچه [از بخشی از دین] نزد آنان است [به تصور اینکه حق است] شادمانند!///مشرکانی که دینشان را بخش بخش کردند و [سرانجام] گروه گروه شدند، در حالی که هر گروهی به آنچه [از بخشی از دین] نزد آنان است [به تصور اینکه حق است] شادمانند!///از آنان مباشید که دین خود را پاره‌پاره کردند و فرقه‌فرقه شدند و هر فرقه‌اى به هر چه داشت دلخوش بود.///از آنها که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه‌هایى شدند [و تعجب اینجاست که‌] هر فرقه‌اى بدانچه نزد خود دارند، دلخوشند///از کسانى که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند؛ هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند.///از کسانى که دین خود را جدا و پراکنده کردند و به دسته‌ها و فرقه‌ها تقسیم شدند. و هر گروهى به آنچه نزد آنهاست، شادمانند.///از آنان که دین (فطرت) خود را متفرق و پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند و هر گروهی به آنچه دارند (از اوهام باطل و عقیده و خیالات فاسد خود) دلشادند.///از همان کسانی که دینشان را پاره و پراکنده کردند و فرقه فرقه شدند، هر گروهی به آنچه دارند دلخوشند///از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‌ها و گروه‌ها تقسیم شدند! و (عجب اینکه) هر گروهی به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند!///از آنان که پراکنده ساختند دین خود را و گشتند گروه‌هائی هر حزبی است بدانچه نزد خویش است شادمان‌///از کسانی که دین خود را گسیخته کردند و پیروانی گوناگون (از ناکسان) بوده‌اند. هر حزبی [: گروه هماهنگی] بدانچه نزدشان هست دل‌خوشند. When trouble touches men, they cry to their Lord, turning back to Him in repentance: but when He gives them a taste of Mercy as from Himself, behold, some of them pay part-worship to other god's besides their Lord,- هنگامی که به مردم آسیب و گزندی برسد، پروردگارشان را در حالی که به سوی او روی آورده‌اند، می‌خوانند، سپس زمانی که رحمتی از سوی خود [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] به آنان بچشاند، ناگهان گروهی از آنان به پروردگارشان شرک می‌ورزند.///هنگامی که به مردم آسیب و گزندی برسد، پروردگارشان را در حالی که به سوی او روی آورده‌اند، می‌خوانند، سپس زمانی که رحمتی از سوی خود [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] به آنان بچشاند، ناگهان گروهی از آنان به پروردگارشان شرک می‌ورزند.///چون بر آدمیان زیانى رسد، پروردگارشان را بخوانند و به درگاه او توبه کنند؛ و چون رحمت خویش به آنها بچشاند، گروهى را بینى که به پروردگارشان شرک مى‌آورند.///و چون مردم را زیانى رسد، پروردگار خود را با حال انابه مى‌خوانند، و آن‌گاه که از جانب خود رحمتى به آنها چشاند، به ناگاه دسته‌اى از ایشان به پروردگار خود شرک مى‌ورزند///و چون مردم را زیانى رسد، پروردگار خود را، در حالى که به درگاه او توبه مى‌کنند، مى‌خوانند، و آنگاه که از جانب خود رحمتى به آنان چشانید، بناگاه دسته‌اى از ایشان به پروردگارشان شرک مى‌آورند.///و هرگاه زیانى به مردم رسد، پروردگار خود را مى‌خوانند و به سوى او روی مى‌آورند؛ اما چون خداوند از سوی خود رحمتى به آنان بچشاند، گروهى از آنان به پروردگارشان شرک مى‌ورزند.///و مردم (عادتشان این است که) هر گاه رنج و المی سخت به آنها رسد در آن حال خدای خود را به دعا می‌خوانند و به درگاه او با تضرع و اخلاص روی می‌کنند و پس از آنکه خدا به آنها رحمت خود را چشانید (و از آن سختی نجاتشان داد) آن‌گاه باز گروهی از آنها به خدای خود مشرک می‌شوند.///و چون بلایی به مردم رسد انابت کنان پروردگارشان را می‌خوانند و رو به سوی او می‌آورند، سپس چون رحمتی از سوی خویش به ایشان بچشاند، آنگاه است که گروهی از آنان به پروردگارشان شرک می‌آورند///هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خود را می‌خوانند و توبه‌کنان بسوی او بازمی‌گردند؛ اما همین که رحمتی از خودش به آنان بچشاند، بناگاه گروهی از آنان نسبت به پروردگارشان مشرک می‌شوند.///و هر گاه رسد مردم را رنجی خوانند پروردگار خود را زاری کنان بسویش تا آنگاه که چشاندشان از خویش رحمتی ناگهان گروهی از ایشانند به پروردگار خویش شرک‌ورزان‌///و هنگامی که مردمان را زیانی در رسد، پروردگارشان را - در حالی که به درگاه او برگشت می‌کنند - می‌خوانند. سپس آن‌گاه که از خود رحمتی به آنان چشاند، به ناگاه دسته‌ای از ایشان با پروردگارشان شریک برمی‌گیرند، (As if) to show their ingratitude for the (favours) We have bestowed on them! Then enjoy (your brief day); but soon will ye know (your folly). بگذار تا به آنچه به آنان داده‌ایم، ناسپاسی کنند، بنابراین [از نعمت‌های اندک و زودگذر] برخوردار شوید که سپس خواهید دانست [سرنوشت و کیفر ناسپاسان چیست؟]///بگذار تا به آنچه به آنان داده‌ایم، ناسپاسی کنند، بنابراین [از نعمت‌های اندک و زودگذر] برخوردار شوید که سپس خواهید دانست [سرنوشت و کیفر ناسپاسان چیست؟]///پس نعمتى را که به آنها داده‌ایم کفران کنند. اکنون متمتع شوید، زودا که خواهید دانست.///تا به آنچه بدانها عطا کرده‌ایم کفران ورزند. [بگو:] برخوردار شوید، اما به زودى خواهید فهمید///بگذار تا به آنچه بدانها عطا کرده‌ایم کفران ورزند. [بگو:] برخوردار شوید، زودا که خواهید دانست.///تا آنکه در آنچه به ایشان بخشیده‌ایم، ناسپاسی پیشه کنند. پس [چند روزی از نعمت‌هاى زودگذر دنیا] بهره‌مند شوید که به زودى خواهید دانست [سرانجام کفر و ناسپاسی چیست].///تا نعمتی را که به آنها عطا کردیم کفران کنند. (باری، ای کافران ناسپاس) اینک (به هوا و هوس) تمتع برید که به زودی به (کیفر اعمال خود) آگاه می‌شوید.///تا سرانجام درباره آنچه به ایشان بخشیده‌ایم کفران پیشه کنند، و [از ظواهر زندگی‌] بهره برید، زودا که [حقیقت را] بدانید///(بگذار) نعمتهایی را که ما به آنها داده‌ایم کفران کنند! و (از نعمتهای زودگذر دنیا هر چه می‌توانید) بهره گیرید؛ اما بزودی خواهید دانست (که نتیجه کفران و کامجوییهای بی حساب شما چه بوده است)!///تا کفر ورزند بدانچه آوردیمشان پس بهره‌مند باشید زود است بدانید///تا به آنچه به آنها عطا کرده‌ایم کافر شوند. (بگو:) «پس (از نعمت‌های خدا) برخوردار شوید؛ پس در آینده‌ای دور خواهید دانست.» Or have We sent down authority to them, which points out to them the things to which they pay part-worship? یا [مگر] دلیلی استوار بر آنان نازل کرده‌ایم که آن دلیل [بر حقانیت] معبودانی که به وسیله آن [به خدا] شرک می‌ورزند، سخن می‌گوید؟///یا [مگر] دلیلی استوار بر آنان نازل کرده‌ایم که آن دلیل [بر حقانیت] معبودانی که به وسیله آن [به خدا] شرک می‌ورزند، سخن می‌گوید؟///آیا برایشان دلیلى نازل کردیم تا از چیزى که با خدا شریک مى‌سازند سخن گفته باشد؟///آیا حجتى بر آنها نازل کرده‌ایم که در باره‌ى آنچه شرک مى‌آورند سخن مى‌گوید///یا [مگر] حجتى بر آنان نازل کرده‌ایم که آن [حجت‌] در باره آنچه با [خدا] شریک مى‌گردانیده‌اند سخن مى‌گوید؟///آیا بر ایشان حجت و دلیلى نازل کرده‌ایم که درباره آنچه بدان شرک مى‌ورزند، سخن بگوید [و آن را موجه بداند]؟!///مگر ما دلیل و حجتی فرستادیم که درباره شرک و دعوت به بت پرستی ایشان سخن گوید (و برهان بر صحت شرک آورد).///یا مگر برایشان حجتی نازل کرده‌ایم که درباره آنچه به آن شرک‌ورزیده‌اند، سخن می‌گوید///آیا ما دلیل محکمی بر آنان فرستادیم که از شرکشان سخن می‌گوید (و آن را موجه می‌شمارد)؟!///یا فرستادیم بر ایشان فرمانی که سخن گوید بدانچه بودند بدان شرک‌ورزان‌///یا بر آنان سلطه‌ای فرود آوردیم که به آنچه به آن (با خدا) شرک می‌ورزیده‌اند سخن می‌گوید. When We give men a taste of Mercy, they exult thereat: and when some evil afflicts them because of what their (own) hands have sent forth, behold, they are in despair! و هرگاه به مردم رحمتی [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] بچشانیم به آن شادمان می‌شوند، و چون به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند آسیب و گزندی به آنان رسد، ناگهان ناامید می‌شوند.///و هرگاه به مردم رحمتی [چون نعمت، ثروت، اولاد و امنیت] بچشانیم به آن شادمان می‌شوند، و چون به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند آسیب و گزندی به آنان رسد، ناگهان ناامید می‌شوند.///چون به مردم رحمتى بچشانیم، شادمان مى‌شوند؛ و چون به سبب کارهایى که کرده‌اند رنجى به آنها رسد، ناگهان نومید مى‌گردند.///و چون به مردم رحمتى بچشانیم، بدان شاد مى‌گردند، و چون به [سزاى‌] آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده زیانى به ایشان برسد، به ناگاه آنان [از رحمت حق‌] نومید مى‌شوند///و چون مردم را رحمتى بچشانیم، بدان شاد مى‌گردند؛ و چون به [سزاى‌] آنچه دستاورد گذشته آنان است، صدمه‌اى به ایشان برسد، بناگاه نومید مى‌شوند.///و هر گاه به مردم رحمتى بچشانیم، به آن شاد می‌شوند. و اگر به خاطر دستاورد گذشته [و اعمال بد] آنها، ناگوارى به آنان برسد، ناگهان مأیوس مى‌شوند.///و مردم (بر این عادتند که) هرگاه ما رحمتی به آنها چشانیم شاد شده و اگر رنج و بلایی از کرده خودشان ببینند در آن حال (به جای توبه به درگاه خدا، از رحمتش به کلی) نومید می‌شوند.///و چون به مردم رحمتی بچشانیم به آن شادمان شوند، و اگر به خاطر کار و کردار پیشینشان مکروهی به ایشان رسد، آنگاه است که نومید می‌شوند///و هنگامی که رحمتی به مردم بچشانیم، از آن خوشحال می‌شوند؛ و هرگاه رنج و مصیبتی بخاطر اعمالی که انجام داده‌اند به آنان رسد، ناگهان مأیوس می‌شوند!///و هر گاه چشانیم مردم را رحمتی شادمان شوند بدان و اگر رسدشان بدیی بدانچه پیش فرستاد دستهاشان ناگاه ایشانند نومیدان‌///و هنگامی که مردم را رحمتی بچشانیم، بدان شاد (کام) می‌گردند؛ و چون به (سزای) آنچه با دستاوردشان پیش فرستاده‌اند، صدمه‌ای بدیشان در رسد، به ناگاه نومید می‌شوند. See they not that Allah enlarges the provision and restricts it, to whomsoever He pleases? Verily in that are Signs for those who believe. آیا ندانسته‌اند که خدا رزق و روزی را برای هرکه بخواهد فراخ و گشاده قرار می‌دهد و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد؟ یقینا در این [برنامه] نشانه هایی است برای مردمی که ایمان دارند.///آیا ندانسته‌اند که خدا رزق و روزی را برای هرکه بخواهد فراخ و گشاده قرار می‌دهد و [برای هر که بخواهد] تنگ می‌گیرد؟ یقینا در این [برنامه] نشانه هایی است برای مردمی که ایمان دارند.///آیا نمى‌بینند که خدا روزى هر کس را که بخواهد فراوان مى‌کند یا او را تنگ روزى مى‌سازد؟ در این عبرتهایى است براى مردمى که ایمان مى‌آورند.///آیا ندانسته‌اند که [این‌] خداست که روزى را براى هر که بخواهد فراخ مى‌کند یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرت‌هاست///آیا ندانسته‌اند که [این‌] خداست که روزى را براى هر کس که بخواهد فراخ یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعا در این [امر] براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرتهاست.///آیا ندیدند که خداوند براى هر کس بخواهد روزى را گسترش مى‌دهد و یا تنگ مى‌سازد؟ البته در این امر براى کسانى که ایمان مى‌آورند، نشانه‌هایى است.///آیا ندیدند که همانا خدا هر که را خواهد وسیع روزی کند و هر که را خواهد تنگ روزی گرداند؟ همانا در این امر ادله روشنی (از حکمت الهی) برای اهل ایمان پدیدار است.///آیا ندانسته‌اند که خداوند بی‌گمان روزی را برای هر کس که بخواهد گشاده و [برای هر کس که بخواهد] تنگ می‌دارد، بی‌شک در این امر برای اهل ایمان مایه‌های عبرت است‌///آیا ندیدند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد؟! در این نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان می‌آورند.///آیا ندیدند که خدا فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ سازد همانا در این است آیتهائی برای گروهی که ایمان آرند///آیا و ندیدند که همواره خدا روزی را برای هر کس بخواهد فراخ می‌گرداند و (یا) تنگ می‌کند؟ بی‌گمان در این (جریان) برای گروهی که ایمان می‌آورند نشانه‌هاست. So give what is due to kindred, the needy, and the wayfarer. That is best for those who seek the Countenance, of Allah, and it is they who will prosper. پس [با توجه به فراخ بخشی خدا در روزی و رزق] حق خویشاوند و مسکین و در راه مانده را بده. این انفاق برای آنان که خشنودی خدا را می‌خواهند بهتر است؛ و اینان [که حقوق مالی را می‌پردازند] همان رستگارانند.///پس [با توجه به فراخ بخشی خدا در روزی و رزق] حق خویشاوند و مسکین و در راه مانده را بده. این انفاق برای آنان که خشنودی خدا را می‌خواهند بهتر است؛ و اینان [که حقوق مالی را می‌پردازند] همان رستگارانند.///حق خویشاوند و مسکین و در راه مانده را ادا کن. این بهتر است براى کسانى که خشنودى خدا را مى‌جویند و ایشان رستگارانند.///پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را ادا کن. این [انفاق‌] براى کسانى که خواهان خشنودى خدایند بهتر است، و چنین کسانى رستگارند///پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه‌مانده را بده. این [انفاق‌] براى کسانى که خواهان خشنودى خدایند بهتر است، و اینان همان رستگارانند.///[اکنون که دانستى رزق به دست خداست،] پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را ادا کن! این کار براى کسانى که خواهان خشنودى خدا هستند، بهتر است و آنان همان رستگارانند.///پس حقوق ارحام و خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن که این برای آنان که مشتاق لقای خدا هستند بهترین کار است و هم اینان (که نیکی کنند) رستگاران عالمند.///پس به خویشاوند حقش را بده و نیز به بینوا و در راه مانده، این برای کسانی که در طلب خشنودی الهی هستند بهتر است و اینانند که رستگارانند///پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه‌ماندگان را ادا کن! این برای آنها که رضای خدا را می‌طلبند بهتر است، و چنین کسانی رستگارانند.///پس بده به خویشاوندان بهره‌اش را و بینوا و وامانده در راه این نکوتر است برای آنان که خواهانند روی خدا و آنانند رستگاران‌///پس حق خویشاوند نزدیکتر را و (حق) تنگدست و در راه مانده را بده. این (انفاق) برای کسانی که خواهان خشنودی خدایند خوب و خوب‌تر است و ایشان، (هم) اینان رستگارکنندگانند. That which ye lay out for increase through the property of (other) people, will have no increase with Allah: but that which ye lay out for charity, seeking the Countenance of Allah, (will increase): it is these who will get a recompense multiplied. اموال و اجناسی را که [به صورت وام] به ربا می‌دهید تا در میان اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و آنچه از زکات می‌دهید که [به سبب پرداختنش] خشنودی خدا را می‌خواهید [مایه فزونی است]؛ پس این زکات دهندگانند که مال و ثوابشان دو چندان می‌شود.///اموال و اجناسی را که [به صورت وام] به ربا می‌دهید تا در میان اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و آنچه از زکات می‌دهید که [به سبب پرداختنش] خشنودی خدا را می‌خواهید [مایه فزونی است]؛ پس این زکات دهندگانند که مال و ثوابشان دو چندان می‌شود.///مالى که به ربا مى‌دهید تا در اموال مردم افزون شود، نزد خدا هیچ افزون نمى‌شود؛ و مالى که براى خشنودى خدا از بابت زکات مى‌پردازید، کسانى که چنین کنند پاداش مضاعف دارند.///و آنچه [به عنوان‌] ربا داده‌اید تا در اموال مردم فزونى یابد، [بدانید که‌] نزد خدا زیاد نمى‌شود [و برکتى ندارد]، ولى آنچه از زکات براى رضاى خدا مى‌دهید، آنانند که [مالشان را] چند برابر مى‌کنند///و آنچه [به قصد] ربا مى‌دهید تا در اموال مردم سود و افزایش بردارد، نزد خدا فزونى نمى‌گیرد؛ و [لى‌] آنچه را از زکات -در حالى که خشنودى خدا را خواستارید- دادید، پس آنان همان فزونى‌یافتگانند [و مضاعف مى‌شود].///و آنچه شما به [رسم] ربا دادید که بر اموال مردم [رباخوار] افزوده شود، پس نزد خداوند فزونى نخواهد یافت. و آنچه را به عنوان زکات مى‌پردازید و رضاى خدا را مى‌طلبید، پس آنان [پاداشى] چند برابر دارند.///و آن سودی که شما به رسم ربا دادید که بر اموال مردم (ربا خوار) بیفزاید (و یا هدیه به اغنیاء دهید تا خود نفع زیاد دنیوی برید) نزد خدا هرگز نیفزاید (بلکه محو و نابود شود) و آن زکاتی که از روی شوق و اخلاص به خدا (به فقیران) دادید (ثوابش چندین برابر شود و) همین زکات دهندگان هستند که (نزد حق ثواب و برکات و دارایی) چند برابر دارند.///و هر ربایی که بدهید که بهره شما را از اموال مردم افزونتر کند، [در حقیقت‌] نزد خداوند افزایش ندارد، و هر زکاتی -که در طلب خشنودی الهیبپردازید، اینان افزایش‌یاب هستند///آنچه بعنوان ربا می‌پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و آنچه را بعنوان زکات می‌پردازید و تنها رضای خدا را می‌طلبید (مایه برکت است؛ و) کسانی که چنین می‌کنند دارای پاداش مضاعفند.///و آنچه آرید از ربایی (سود) که بیفزاید در مالهای مردم پس فزونی نگیرد نزد خدا و آنچه آرید از زکاتی که خواهید بدان روی خدا را پس آنانند فزونی‌گیرندگان‌///و آنچه از ربا دادید تا در اموال مردمان (سود و) افزایشی کند، نزد خدا فزونی ندارد و (اما) آنچه را از زکات - در حالی که خشنودی خدا را خواستارید - دادید، ایشان، (هم) اینان فزونی‌دهندگانند. It is Allah Who has created you: further, He has provided for your sustenance; then He will cause you to die; and again He will give you life. Are there any of your (false) "Partners" who can do any single one of these things? Glory to Him! and high is He above the partners they attribute (to him)! خداست که شما را آفرید، آن گاه به شما روزی داد، سپس شما را می‌میراند، و پس از آن شما را زنده می‌کند؛ آیا از معبودان شما کسی هست که چیزی از این [کارها] را انجام دهد؟ او منزه و برتر است از اینکه به او شرک ورزند.///خداست که شما را آفرید، آن گاه به شما روزی داد، سپس شما را می‌میراند، و پس از آن شما را زنده می‌کند؛ آیا از معبودان شما کسی هست که چیزی از این [کارها] را انجام دهد؟ او منزه و برتر است از اینکه به او شرک ورزند.///خداست آن که شما را بیافرید، سپس روزى داد، سپس مى‌میراند، سپس زنده مى‌کند. آیا کسانى که شریک خدا مى‌سازید، هیچ از این کارها توانند؟ منزه است او و از هر چه برایش شریک مى‌آورند برتر است.///خدا کسى است که شما را آفرید، سپس به شما روزى داد، سپس شما را مى‌میراند و پس از آن زنده مى‌کند. آیا در میان شریکان شما کسى هست که کارى از این [قبیل‌] کند؟ منزه است او، و فراتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌کنند///خدا همان کسى است که شما را آفرید، سپس به شما روزى بخشید، آنگاه شما را مى‌میراند و پس از آن زنده مى‌گرداند. آیا در میان شریکان شما کسى هست که کارى از این [قبیل‌] کند؟ منزه است او، و برتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌گردانند.///خداوند کسى است که شما را آفرید، سپس به شما روزى داد، آن‌گاه شما را مى‌میراند، سپس زنده مى‌کند. آیا از شریک‌هایى که شما براى خدا گرفته‌اید، کسى هست که ذره‌اى از این کارها را انجام دهد؟ او منزه و برتر است از آنچه شریکش قرار مى‌دهند.///خداست آن کسی که شما را خلق کرده و روزی بخشیده سپس بمیراند و باز (در قیامت) زنده گرداند، آیا آنان را که شریک خدا دانید هیچ از این کارها توانند کرد؟ خدا از آنچه به او شریک گیرند پاک و منزه‌تر و بالاتر است.///خداوند کسی است که شما را آفرید و سپس روزیتان بخشید، سپس شما را می‌میراند، سپس زنده می‌دارد، آیا از شریکانی که قائلید هیچ کدام هست که چیزی از این کارها را انجام دهد؟ او منزه و از آنچه شریکش می‌آورند فراتر است‌///خداوند همان کسی است که شما را آفرید، سپس روزی داد، بعد می‌میراند، سپس زنده می‌کند؛ آیا هیچ یک از همتایانی که برای خدا قرار داده‌اید چیزی از این کارها را می‌توانند انجام دهند؟! او منزه و برتر است از آنچه همتای او قرار می‌دهند.///خدا است آنکه آفرید شما را پس روزیتان داد پس بمیراند شما را و سپس زنده سازدتان آیا هست از شریکان شما آنکه بکند از اینها چیزی را او منزه و برتر است از آنچه شرک می‌ورزند///خدا که شما را آفرید، سپس به شما روزی داد، سپس شما را می‌میراند، سپس شما را زنده می‌گرداند؛ آیا در میان شریکانتان هرگز کسی هست که هیچ کاری از این (قبیل) کند؟ او منزه و برتر است از آنچه (با وی) شریک می‌گردانند. Mischief has appeared on land and sea because of (the meed) that the hands of men have earned, that (Allah) may give them a taste of some of their deeds: in order that they may turn back (from Evil). در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند، فساد و تباهی نمودار شده است تا [خدا کیفر] برخی از آنچه را انجام داده‌اند به آنان بچشاند، باشد که [از گناه و طغیان] برگردند.///در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند، فساد و تباهی نمودار شده است تا [خدا کیفر] برخی از آنچه را انجام داده‌اند به آنان بچشاند، باشد که [از گناه و طغیان] برگردند.///به سبب اعمال مردم، فساد در خشکى و دریا آشکار شد تا به آنان جزاى بعضى از کارهایشان را بچشاند، باشد که بازگردند.///فساد و تباهى در خشکى و دریا به سبب آنچه دست‌هاى مردم [از گناهان‌] فراهم آورده پدیدار گشت، تا [سزاى‌] بعضى از آنچه را کرده‌اند به آنان بچشاند، باشد که [به حق‌] باز گردند///به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است، تا [سزاى‌] بعضى از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.///به خاطر کارهایى که مردم کرده‌اند، فساد در خشکى و دریا آشکار شده است، تا [خداوند] کیفر بعضى اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوى حق] بازگردند.///فساد و پریشانی به کرده بد خود مردم در همه بر و بحر زمین پدید آمد تا خدا هم کیفر بعضی اعمالشان را به آنها بچشاند، باشد که (از گنه پشیمان شده و به درگاه خدا) باز گردند.///به خاطر کار و کردار مردم، تباهی در بر و بحر فراگیر شده است، تا [خداوند] جزای بخشی از کار و کردارشان را به آنان بچشاند، باشد که بازگردند [و به خود آیند]///فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!///پدیدار شد تباهی در دشت و دریا بدانچه فراهم کرد دستهای مردم تا چشاندشان پاره‌ای از آنچه کردند شاید بازگردند///با دستاوردهای مردم، فساد در خشکی و دریا نمودار شد، تا (خدا) بعضی از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند، شاید باز گردند. Say: "Travel through the earth and see what was the end of those before (you): Most of them worshipped others besides Allah." بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام کسانی که پیش‌تر بودند [و مرتکب کار زشت شدند] چگونه بود؟ بیشتر آنان مشرک بودند.///بگو: در زمین بگردید پس با تأمل بنگرید که سرانجام کسانی که پیش‌تر بودند [و مرتکب کار زشت شدند] چگونه بود؟ بیشتر آنان مشرک بودند.///بگو: در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت پیشینیان که بیشترینشان از مشرکان بودند چگونه بوده است.///بگو: در زمین بگردید و بنگرید عاقبت گذشتگان که بیشترشان مشرک بودند چگونه شد///بگو: «در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانى که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است.»///بگو: «در زمین بگردید، پس بنگرید عاقبت کسانى که پیش از شما [زندگى مى‌کردند و] بیشترشان مشرک بودند، چگونه بود؟»///بگو که در زمین سیر کنید پس بنگرید تا عاقبت طوایف پیش از خود که اکثرشان (کافر و) مشرک بودند چه شد؟///بگو در زمین سیر و سفر کنید و بنگرید سرانجام کسانی که پیشتر بودند چگونه بوده است؟ که بیشترشان مشرک بودند///بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودند!///بگو بگردید در زمین پس بنگرید چگونه بود فرجام آنان که از پیش بودند بیشتر ایشان شرک‌ورزندگان‌///بگو: «در زمین بگردید. پس بنگرید فرجام کسانی که از پیش بودند چگونه بوده است. (آنان) بیشترشان مشرکان بوده‌اند.» But set thou thy face to the right Religion before there come from Allah the Day which there is no chance of averting: on that Day shall men be divided (in two). پس [با توجه به بی پایه بودن شرک] با همه وجودت به سوی این دین درست و استوار روی آور پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، آن روز [همه مردم] دسته دسته و گروه گروه شوند.///پس [با توجه به بی پایه بودن شرک] با همه وجودت به سوی این دین درست و استوار روی آور پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، آن روز [همه مردم] دسته دسته و گروه گروه شوند.///به دین پاک پایدار روى بیاور، پیش از آنکه روزى فرا رسد که از امر خدا بازگشتنش نباشد. در آن روز مردم دو گروه شوند:///پس روى خود را به سوى این آیین استوار، فرادار پیش از آن که روزى فرا رسد که از جانب خدا برگشتى ندارد، و در آن روز [مردم‌] به گروه‌هایى [بهشتى و دوزخى‌] تقسیم مى‌شوند///پس به سوى این دین پایدار روى بیاور، پیش از آنکه روزى از جانب خدا فرا رسد که برگشت‌ناپذیر باشد، و در آن روز [مردم‌] دسته دسته مى‌شوند.///پس به دین استوار ایمان بیاور، پیش از آن که روزى بیاید که براى آن برگشتى از [قهر] خدا ممکن نیست. در آن روز، مردم از هم جدا [و دسته دسته] مى‌شوند.///پس تو روی به دین استوار (اسلام و خدا پرستی) آور پیش از آنکه روزی بیاید که هیچ کس نتواند از امر خدا آن را برگرداند (و) در آن روز (بزرگ قیامت) خلایق فرقه فرقه شوند (گروهی دوزخی و گروهی بهشتی گردند).///پس روی دلت را -پیش از آنکه روزی بی‌بازگشت از جانب خداوند فرارسد و مردم از هم جدا شوندبه سوی دین استوار بدار///روی خود را بسوی آیین مستقیم و پایدار بدار، پیش از آنکه روزی فرا رسد که هیچ کس نمی‌تواند آن را از خدا بازگرداند؛ در آن روز مردم به گروه‌هایی تقسیم می‌شوند:///پس راست کن روی خود را بسوی دین استوار پیش از آنکه بیاید روزی که نیستش بازگشتی از خدا آن روز شکافته شوند از هم‌///پس برای دین پرارزش به‌پاخاسته‌ی پایدار، چهرة (فطری و عقلانی) ‌ات را به پادار؛ پیش از آنکه روزی فرا رسد که از جانب خدا هرگز برگشتی ندارد. در آن روز (مردم) از پیوندهای سختشان - و از یکدیگر- به سختی از هم گسسته می‌گردند. Those who reject Faith will suffer from that rejection: and those who work righteousness will spread their couch (of repose) for themselves (in heaven): کسانی که کافر شوند کفرشان به زیان خود آنان است، و آنان که کار شایسته انجام دهند، [بستر امن و آسایشی و اقامت گاه جاویدی] برای خود آماده می‌کنند،///کسانی که کافر شوند کفرشان به زیان خود آنان است، و آنان که کار شایسته انجام دهند، [بستر امن و آسایشی و اقامت گاه جاویدی] برای خود آماده می‌کنند،///کسانى که کافر باشند کفرشان به زیانشان باشد و آنها که کارى شایسته کرده باشند براى خود پاداشى نیکو آماده کرده‌اند.///هر که کفر ورزد، کفرش به زیان اوست، و کسانى که کار شایسته کنند، پس [فرجام نیک را] به سود خودشان آماده مى‌کنند///هر که کفر ورزد، کفرش به زیان اوست، و کسانى که کار شایسته کنند، [فرجام نیک را] به سود خودشان آماده مى‌کنند.///هر کس کفر ورزد، کفرش به زیان اوست. و کسانى که کارهای شایسته کنند، [سعادت ابدى را] براى خود آماده مى‌کنند.///هر که به راه کفر (و عصیان) رود زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند.///هر کس کفرورزد، کیفر کفرش بر اوست، و کسانی که کرداری شایسته پیشه کنند، برای خودشان پیش‌اندیشی کرده‌اند///هر کس کافر شود، کفرش بر زیان خود اوست؛ و آنها که کار شایسته انجام دهند، به سود خودشان آماده می‌سازند.///هر که کفر ورزد پس بر او است کفرش و هر که کار نکو کند پس برای خویش آماده می‌کنند///هر کس کفر ورزد، کفرش به زیان خود اوست و کسانی که کار شایسته‌ای کنند، به سود خودهاشان (گهواره‌وار) آماده می‌سازند. That He may reward those who believe and work righteous deeds, out of his Bounty. For He loves not those who reject Faith. تا خدا به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند از فضل خود پاداش دهد [و کافران را از رحمتش محروم کند]؛ زیرا خدا کافران را دوست ندارد.///تا خدا به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند از فضل خود پاداش دهد [و کافران را از رحمتش محروم کند]؛ زیرا خدا کافران را دوست ندارد.///تا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند از فضل خود پاداش دهد. زیرا خدا کافران را دوست ندارد.///تا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند از فضل خویش پاداش دهد همانا او کافران را دوست نمى‌دارد///تا [خدا] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به فضل خویش پاداش دهد، که او کافران را دوست نمى‌دارد.///تا [خداوند] کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، از فضل خویش پاداش دهد، [و کافران را محروم کند، زیرا] او کافران را دوست نمى‌دارد.///تا خدا از فضل و کرم به آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پاداش دهد، که او کافران را دوست ندارد.///تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، از فضل خویش جزا دهد، چرا که او کافران را دوست ندارد///این برای آن است که خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، از فضلش پاداش دهد؛ او کافران را دوست نمی‌دارد!///تا پاداش دهد آنان را که ایمان آوردند و کارهای نکو کردند از فضلش همانا او دوست ندارد کافران را///تا (خدا) کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمانشان) کرده‌اند، از فضل خویش پاداش دهد. او بی‌گمان کافران را دوست نمی‌دارد. Among His Signs is this, that He sends the Winds, as heralds of Glad Tidings, giving you a taste of His (Grace and) Mercy,- that the ships may sail (majestically) by His Command and that ye may seek of His Bounty: in order that ye may be grateful. و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که بادها را مژده دهنده می‌فرستد، و تا بخشی از [باران] رحمتش را به شما بچشاند، و تا کشتی‌ها [به وسیله بادها] به فرمان او حرکت کنند، و نیز برای اینکه از رزق و روزی او بجویید، و باشد که شما سپاس گزاری کنید.///و از نشانه‌های [قدرت و ربوبیت] او این است که بادها را مژده دهنده می‌فرستد، و تا بخشی از [باران] رحمتش را به شما بچشاند، و تا کشتی‌ها [به وسیله بادها] به فرمان او حرکت کنند، و نیز برای اینکه از رزق و روزی او بجویید، و باشد که شما سپاس گزاری کنید.///و از نشانه‌هاى قدرت او آنکه بادهاى مژده‌دهنده را مى‌فرستد، تا رحمت خود را به شما بچشاند و تا کشتیها به فرمان او روان باشند و از فضل او روزى بجویید. باشد که سپاس گویید.///و از نشانه‌هاى او این است که بادها را بشارت دهنده مى‌فرستد، و تا بخشى از [باران‌] رحمتش را به شما بچشاند و تا کشتى‌ها به فرمان او روان شوند، و شما از فضل او [روزى‌] بجویید، باشد که شکرگزار باشید///و از نشانه‌هاى او این است که بادهاى بشارت‌آور را مى‌فرستد، تا بخشى از رحمتش را به شما بچشاند و تا کشتى به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزى‌] بجویید، و امید که سپاسگزارى کنید.///و از نشانه‌هاى او این است که بادها را مژده‌رسان [پیشاپیش باران] مى‌فرستد، تا از رحمتش به شما بچشاند و کشتى‌ها به فرمانش حرکت کنند، و شما از فضل او [روزى] بجویید، شاید شکرگزارى کنید.///و از جمله آیات (قدرت) او آن است که بادهای بشارت آور می‌فرستد (تا شما را مژده آرد) و تا شما را به چیزی از رحمت (بی‌انتهای) خود بهره‌مند گرداند و تا کشتی به فرمان او روان گردد و تا از فضل و کرمش (انواع نعمتها) تحصیل کنید، و باشد که شکر (نعمتش) به جای آرید.///و از آیات او این است بادها را بشارت‌دهنده [باران رحمت‌] می‌فرستد تا به شما از رحمت خویش بچشاند، و تا کشتیها به امر او جریان یابند، و شما از فضل او در طلب روزی خود بر آیید، باشد که سپاس بگزارید///و از آیات (عظمت) خدا این است که بادها را بعنوان بشارتگرانی می‌فرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتیها بفرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرید؛ شاید شکرگزاری کنید.///و از آیتهایش آنکه بفرستد بادها را مژده‌دهندگان و تا چشاندتان از رحمتش و تا روان شود کشتی به فرمانش و تا جوئید روزی را از فضلش و شاید سپاسگزارید///و از نشانه‌های اوست که بادها را - در حالی‌که بشارت‌آورند - می‌فرستد و تا بخشی از رحمتش را به شما بچشاند و تا کشتی به فرمانش روان گردد و تا از فضل او (روزی) بجویید و شاید شما سپاسگزاری کنید. We did indeed send, before thee, messengers to their (respective) peoples, and they came to them with Clear Signs: then, to those who transgressed, We meted out Retribution: and it was due from Us to aid those who believed. و به راستی پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که برای آنان دلایل روشن آوردند، سپس ما از آنان که مرتکب گناه شدند، انتقام گرفتیم [و مؤمنان را یاری دادیم]؛ و یاری مؤمنان حقی بر عهده ماست.///و به راستی پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم که برای آنان دلایل روشن آوردند، سپس ما از آنان که مرتکب گناه شدند، انتقام گرفتیم [و مؤمنان را یاری دادیم]؛ و یاری مؤمنان حقی بر عهده ماست.///و پیش از تو پیامبرانى را بر قومشان فرستادیم. آنان با دلیلهاى روشن خود نزدشان آمدند. و ما از کسانى که گناه کردند انتقام گرفتیم، و یارى دادن مؤمنان بر عهده ما بود.///و همانا پیش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسیل داشتیم، پس دلایل آشکار برایشان آوردند، آن‌گاه از کسانى که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم و نصرت مؤمنان حقى است بر عهده‌ى ما///و در حقیقت، پیش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسیل داشتیم، پس دلایل آشکار برایشان آوردند، و از کسانى که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم، و یارى‌کردن مؤمنان بر ما فرض است.///و البته ما پیش از تو پیامبرانى را به سوى قومشان فرستادیم، پس آنان دلایل روشن براى مردم آوردند، [عده‌ای کافر شدند و برخى مؤمن،] پس، از مجرمان انتقام گرفتیم، و یارى مؤمنان حقى است بر عهده‌ی ما.///و ما پیش از تو پیمبرانی به سوی قومشان فرستادیم و آنها معجزات و ادله روشن بر آنان آوردند، پس از کافران بدکار انتقام کشیدیم، و بر ما نصرت و یاری اهل ایمان حتم است.///و به راستی پیش از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم، آنگاه ایشان معجزات را به نزد آنان آوردند [و با انکار مواجه شدند] و ما از کسانی که گناه [و بد عملی‌] کرده بودند، انتقام گرفتیم، و یاری رساندن به مؤمنان حقی است که بر عهده ماست‌///و پیش از تو پیامبرانی را بسوی قومشان فرستادیم؛ آنها با دلایل روشن به سراغ قوم خود رفتند، ولی (هنگامی که اندرزها سودی نداد) از مجرمان انتقام گرفتیم (و مؤمنان را یاری کردیم)؛ و یاری مؤمنان، همواره حقی است بر عهده ما!///و هر آینه فرستادیم پیش از تو فرستادگانی بسوی قوم خویش پس بیامدندشان به روشنائیها پس انتقام گرفتیم از آنان که گناه کردند و هست حقی بر ما یاری کردن مؤمنان‌///و به‌راستی، پیش از تو فرستادگانی را سوی قومشان به‌درستی گسیل داشتیم، پس دلایل آشکار برایشان آوردند. پس از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم. و یاری کردن مؤمنان بر عهده‌ی ما حقی (ثابت) بوده است. It is Allah Who sends the Winds, and they raise the Clouds: then does He spread them in the sky as He wills, and break them into fragments, until thou seest rain-drops issue from the midst thereof: then when He has made them reach such of his servants as He wills behold, they do rejoice!- خداست که بادها را می‌فرستد تا ابری را برمی انگیزد، پس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد می‌گستراند و به صورت بخش بخش و پاره‌های مختلف در می‌آورد، پس باران را می‌بینی که از لابه لای آن بیرون می‌آید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد می‌رساند، آن گاه شادمان و خوشحال می‌شوند.///خداست که بادها را می‌فرستد تا ابری را برمی انگیزد، پس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد می‌گستراند و به صورت بخش بخش و پاره‌های مختلف در می‌آورد، پس باران را می‌بینی که از لابه لای آن بیرون می‌آید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد می‌رساند، آن گاه شادمان و خوشحال می‌شوند.///خداست که بادها را مى‌فرستد تا ابرها را برانگیزد و چنان که خواهد بر آسمان بگسترد، و آن را پاره‌پاره کند و بینى که باران از خلال ابرها بیرون مى‌آید. و چون باران را به هر که خواهد از بندگانش برساند شادمان شوند،///خداست که بادها را مى‌فرستد، تا ابرى را حرکت دهند، سپس آن را در آسمان آن‌گونه که بخواهد مى‌گسترد و آن را قطعه‌هایى روى هم قرار مى‌دهد، سپس باران را مى‌بینى که از لابه‌لاى آن بیرون مى‌آید، و چون آن را به هر کس از بندگانش که خواهد برساند، به ناگاه آنان///خدا همان کسى است که بادها را مى‌فرستد و ابرى برمى‌انگیزد و آن را در آسمان -هر گونه بخواهد- مى‌گستراند و انبوهش مى‌گرداند، پس مى‌بینى باران از لابلاى آن بیرون مى‌آید. و چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، رسانید، بناگاه آنان شادمانى مى‌کنند.///خداوند کسى است که بادها را مى‌فرستد و ابرى برمى‌انگیزد و آن را در آسمان، هرگونه بخواهد، مى‌گستراند، و آن را بخش­بخش مى‌کند، پس مى‌بینى که باران از لابه‌لاى آن بیرون مى‌زند. پس چون آن [باران] را به کسانی از بندگانش که بخواهد برساند، آنان شادمان می‌شوند.///خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد که ابر را در فضا برانگیزد پس به هر گونه که مشیتش تعلق گیرد در اطراف آسمان متصل و منبسط کند و باز متفرق گرداند، آن گاه باران را بنگری که قطره قطره از درونش بیرون ریزد، و چون آن را به (کشتزار و صحرای) هر قومی از بندگانش که بخواهد فرو بارد به یک لحظه آن قوم مسرور و شادمان گردند.///خداوند کسی است که بادها را می‌فرستد که ابرها را بر می‌انگیزد، و آن را در آسمان هرگونه که بخواهد می‌گستراند، و آن را پاره‌پاره می‌کند، و باران درشت قطره را بینی که از لابلای آن می‌تراود، و چون آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد برساند، آنگاه است که شادی می‌کنند///خداوند همان کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرهایی را به حرکت در آورند، سپس آنها را در پهنه آسمان آن گونه که بخواهد می‌گستراند و متراکم می‌سازد؛ در این هنگام دانه‌های باران را می‌بینی که از لا به لای آن خارج می‌شود، هنگامی که این (باران حیاتبخش) را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌رساند، ناگهان خوشحال می‌شوند …///خدا است آنکه می‌فرستد بادها را پس برانگیزد ابری پس پهن سازدش در آسمان هر گونه خواهد و بگرداندش پاره‌هائی و بینی باران را برون آید از شکافهایش تا گاهی که رساندش به هر که خواهد از بندگان خویش ناگاه ایشانند شادمانی‌کنان‌///خداست که بادها را می‌فرستد، پس ابری بر می‌انگیزد، پس آن را در آسمان - هر گونه بخواهد - می‌گستراند و انبوهش می‌گرداند. پس می‌بینی دانه‌های باران از لابه‌لای آن بیرون می‌آید. پس چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، رسانید، به ناگاه آنان (از آن رحمت) نوید می‌طلبند؛ Even though, before they received (the rain) - just before this - they were dumb with despair! و همانا پیش از آنکه باران بر آنان نازل شود، [آری] پیش از آن مأیوس و ناامید بودند.///و همانا پیش از آنکه باران بر آنان نازل شود، [آری] پیش از آن مأیوس و ناامید بودند.///اگر چه پیش از آنکه باران بر آنها ببارد نومید بوده‌اند.///و البته پیش از آن که باران بر ایشان نازل گردد، [آرى‌] پیش از آن ناامید بودند///و قطعا پیش از آنکه بر ایشان فرو ریزد، [آرى،] پیش از آن سخت نومید بودند.///و هر چند پیش از آن که بر آنان فروفرستاده شود، [آرى،] پیش از آن، نومید بودند.///و همانا پیش از آنکه باران (رحمت حق) بر آنان ببارد به حال یأس و نومیدی می‌زیستند.///و بی‌شک پیش از آنکه برایشان فرو فرستاده شود [آری‌] پیش از آن نومید بودند///و قطعا پیش از آنکه بر آنان نازل شود مایوس بودند!///و اگرچه بودند پیش از آنکه فرستاده شود بر ایشان پیش از آن پژمردگان‌///گر چه پیش از آنکه بر (سر و سامان) شان فرو ریزد، پیش از آن، ناامید و مأیوس بوده‌اند. Then contemplate (O man!) the memorials of Allah's Mercy!- how He gives life to the earth after its death: verily the same will give life to the men who are dead: for He has power over all things. پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند، بی تردید این [خدای قدرتمند] زنده کننده مردگان است و او بر هر کاری تواناست.///پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند، بی تردید این [خدای قدرتمند] زنده کننده مردگان است و او بر هر کاری تواناست.///پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مردنش زنده مى‌کند. چنین خدایى زنده‌کننده مردگان است و بر هر کارى تواناست.///پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى‌کند. به یقین چنین خدایى زنده کننده‌ى مردگان است و او بر هر چیزى تواناست///پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى‌گرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعا زنده‌کننده مردگان است، و اوست که بر هر چیزى تواناست.///پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده مى‌کند. همانا خداست زنده‌کننده‌ى مردگان. و او بر هر چیزى تواناست.///پس (ای بشر دیده باز کن و) آثار رحمت (نامنتهای) الهی را مشاهده کن که چگونه زمین را پس از مرگ (و دستبرد خزان باز به نفس باد بهار) زنده می‌گرداند! محققا همان خداست که مردگان را هم (پس از مرگ) باز زنده می‌کند و او بر همه امور عالم تواناست.///پس به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را پس از پژمردنش زنده می‌دارد، هموست که زندگی بخش مردگان است و او بر هر کاری تواناست‌///به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می‌کند؛ چنین کسی (که زمین مرده را زنده کرد) زنده‌کننده مردگان (در قیامت) است؛ و او بر همه چیز تواناست!///پس بنگر بسوی آثار رحمت خدا چسان زنده سازد زمین را پس از مرگش همانا آن است زنده‌سازنده مردگان و او است بر همه چیز توانا///پس به پیامدهای رحمت خدا بنگر (که) چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. این (خدای توانا) بی‌گمان مردگان را به‌راستی زنده می‌گرداند و او بر هر چیزی بسی تواناست. And if We (but) send a Wind from which they see (their tilth) turn yellow,- behold, they become, thereafter, Ungrateful (Unbelievers)! و اگر بادی [سوزان و زیانبار] بفرستیم، پس آن [کشت و زرع] را زرد شده ببینند، پس از آن [به جای جبران گناهانی که سبب این آسیب شده] ناسپاس می‌شوند.///و اگر بادی [سوزان و زیانبار] بفرستیم، پس آن [کشت و زرع] را زرد شده ببینند، پس از آن [به جای جبران گناهانی که سبب این آسیب شده] ناسپاس می‌شوند.///و اگر بادى بفرستیم که کشته‌ها را زرد ببینند، از آن پس همه کافر شوند.///و اگر بادى [آفت زا] بفرستیم و کشت خود را زرد شده ببینند، قطعا از آن پس [به جاى تنبه‌] کافر مى‌شوند///و اگر بادى [آفت‌زا] بفرستیم و [کشت خود را] زردشده ببینند، قطعا پس از آن کفران مى‌کنند.///و اگر بادى [زیانبار] بفرستیم و آن [زمین سرسبز] را زرد شده ببینند، پس از آن [به سبب این آسیب، ‌] ناسپاس مى‌شوند.///و اگر باز بادی فرستیم که آن کشت سبز را زرد و پژمرده بنگرند (همه آن نعمتهای گذشته را فراموش کنند و) به کفر (و کفران نعمت حق) بر می‌گردند.///و اگر بادی بفرستیم و آن [کشتزار] را زرد شده بینند، بعد از آن کفر [/انکار] پیشه کنند///و اگر ما بادی بفرستیم (داغ و سوزان)، و بر اثر آن زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببینند، (مأیوس شده و) پس از آن راه کفران پیش می‌گیرند!///و اگر بفرستیم بادی که نگرندش زردفام همانا آغاز کنند پس از آن کفران‌کنندگان‌///و اگر بی‌چون بادی (آفت‌زا) بفرستیم، پس آن را بسی زرد ببینند (مأیوس شده)، پس از آن بی‌گمان کفران و کفر می‌ورزند. So verily thou canst not make the dead to hear, nor canst thou make the deaf to hear the call, when they show their backs and turn away. [اینان که کفر را بر ایمان ترجیح داده‌اند، مانند مردگان اند] پس تو نمی‌توانی [دعوتت را] به مردگان بشنوانی و نمی‌توانی دعوتت را به کران زمانی که پشت کنان روی می‌گردانند، بشنوانی.///[اینان که کفر را بر ایمان ترجیح داده‌اند، مانند مردگان اند] پس تو نمی‌توانی [دعوتت را] به مردگان بشنوانی و نمی‌توانی دعوتت را به کران زمانی که پشت کنان روی می‌گردانند، بشنوانی.///تو نمى‌توانى مردگان را شنوا سازى و اگر اینان نیز از تو بازگردند، آواز خود را به گوش آن کران نرسانى،///پس مسلما تو نمى‌توانى مردگان را شنوا کنى و نمى‌توانى دعوت [خود] را به گوش کرها برسانى هنگامى که پشت کنند و برگردند///و در حقیقت، تو مردگان را شنوا نمى‌گردانى، و این دعوت را به کران -آنگاه که به ادبار پشت مى‌گردانند- نمى‌توانى بشنوانى.///[ای پیامبر! دل‌هاى اینان مرده است،] پس تو نمى‌توانى مردگان را شنوا کنى، و این دعوت را به گوش کران برسانی، آن‌گاه که پشت‌کنان روى مى‌گردانند.///پس تو (این مردم) مرده (دل بی‌ایمان) را نتوانی (سخن حق) بشنوانی و دعوت خود را به گوش (این) کران که (مخصوصا از تو به کبر و نخوت) رو می‌گردانند برسانی.///بدان که تو مردگان را [سخن‌] نشنوانی و به ناشنوایان [به ویژه‌] چون پشت کنند آوایی نشنوانی‌///تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دور شوند!///هرآینه تو نشنوانی مردگان را و نشنوانی به کران بانگ را گاهی که بازگردند پشت‌کنندگان‌///پس در حقیقت، تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی و نه (می‌توانی) صدایت را به گوش کران برسانی، هنگامی‌که پشت‌کنان روی بر می‌گردانند. Nor canst thou lead back the blind from their straying: only those wilt thou make to hear, who believe in Our signs and submit (their wills in Islam). و تو هدایت کننده کوردلان از گمراهی شان نیستی، و جز به آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم [فرمان‌ها و احکام ما] هستند، نمی‌توانی [دعوتت] را بشنوانی.///و تو هدایت کننده کوردلان از گمراهی شان نیستی، و جز به آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم [فرمان‌ها و احکام ما] هستند، نمی‌توانی [دعوتت] را بشنوانی.///تو هدایت‌کننده نابینایان از گمراهیشان نیستى. تو صدایت را تنها به گوش کسانى مى‌رسانى که به آیات ما ایمان آورده‌اند و تسلیم شده‌اند.///و تو هدایت کننده‌ى کوردلان از گمراهى‌شان نتوانى بود. تو تنها کسانى را مى‌شنوانى که به آیات ما ایمان مى‌آورند و خود [در برابر حق‌] تسلیم‌اند///و تو کوران را از گمراهى‌شان به راه نمى‌آورى. تو تنها کسانى را مى‌شنوانى که به آیات ما ایمان مى‌آورند و خود تسلیمند.///و تو هدایت‌کننده‌ى کوردلان از گمراهی‌شان نیستى. تنها سخنت را به گوش کسانى مى‌رسانى که به آیات ما ایمان دارند و اهل تسلیم هستند.///و تو مردمی را که کور (دل و کافر) هستند نتوانی از ضلالتشان به راه هدایت آری، تنها تو آنان را که به آیات ما ایمان می‌آورند و در پی آن ایمان تسلیم امر ما شوند توانی (هدایت کنی و سخن خدا را) به گوش هوششان برسانی.///و تو به راه آورنده نابینایان از گمراهیشان نیستی، تو جز کسانی را که به آیات ما ایمان آورند و اهل تسلیمند [سخنی‌] نشنوانی‌///و (نیز) نمی‌توانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی؛ تو تنها سخنت را به گوش کسانی می‌رسانی که ایمان به آیات ما می‌آورند و در برابر حق تسلیمند!///و نیستی تو راهنمای کوران از گمراهیشان نشنوانی مگر آن را که ایمان آورد به آیتهای ما پس آنانند اسلام‌آرندگان‌///و تو کوران را از گمراهیشان راهنما نیستی. تو سخنت را نمی‌رسانی مگر به گوش کسانی که به آیاتمان ایمان می‌آورند، پس (در برابر حق) تسلیمند. It is Allah Who created you in a state of (helpless) weakness, then gave (you) strength after weakness, then, after strength, gave (you weakness and a hoary head: He creates as He wills, and it is He Who has all knowledge and power. خداست که شما را از ناتوانی آفرید، سپس بعد از ناتوانی قدرت و نیرو داد، آن گاه بعد از نیرومندی و توانایی، ناتوانی و پیری قرار داد؛ هرچه بخواهد می‌آفریند و او دانا و تواناست.///خداست که شما را از ناتوانی آفرید، سپس بعد از ناتوانی قدرت و نیرو داد، آن گاه بعد از نیرومندی و توانایی، ناتوانی و پیری قرار داد؛ هرچه بخواهد می‌آفریند و او دانا و تواناست.///خداست که شما را ناتوان بیافرید، و پس از ناتوانى نیرومند ساخت، آنگاه پس از نیرومندى ناتوانى و پیرى آورد. هر چه بخواهد مى‌آفریند و او دانا و تواناست.///خداست که شما را از ناتوانى آفرید [که ضعیف بودید]، آن‌گاه پس از ناتوانى قوت بخشید، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‌آفریند و هموست داناى توانا///خداست آن کس که شما را ابتدا ناتوان آفرید، آنگاه پس از ناتوانى قوت بخشید، سپس بعد از قوت، ناتوانى و پیرى داد. هر چه بخواهد مى‌آفریند و هموست داناى توانا.///خداست که شما را از ناتوانى آفرید، سپس بعد از ناتوانى، [در جوانی] قوتى بخشید، آن‌گاه بعد از توانایى و قوت، ضعف و پیرى قرار داد. او هر چه بخواهد، مى‌آفریند. و اوست داناى توانا.///خدا آن کسی است که شما را در ابتدا از جسم ضعیف (نطفه) بیافرید آن گاه پس از ضعف و ناتوانی (کودکی) توانا کرد و باز از توانایی (و قوای جوانی) به ضعف و سستی و پیری بر گردانید، که او هر چه بخواهد و مشیتش تعلق گیرد می‌آفریند، و او دانا و تواناست.///خداوند کسی است که شما را از حالت ناتوانی آفرید، سپس بعد از آن ناتوانی توانایی پدید آورد، سپس [دوباره‌] پس از توانایی، ناتوانی و پیری قرار دهد، هر آنچه خواهد می‌آفریند و او دانای تواناست‌///خدا همان کسی است که شما را آفرید در حالی که ضعیف بودید؛ سپس بعد از ناتوانی، قوت بخشید و باز بعد از قوت، ضعف و پیری قرار داد؛ او هر چه بخواهد می‌آفریند، و دانا و تواناست.///خدا است آنکه آفرید شما را از سستی پس قرار داد پس از سستی توانائی پس قرار داد پس از نیرومندی سستی و پیری را می‌آفرد هر چه خواهد و او است دانای توانا///خدا کسی است که شما را از (حال) ناتوانایی (تان) آفرید. سپس از ناتوانی، توانی (به شما) بخشید. سپس بعد از توانایی، ناتوانی و پیری‌ای داد. (او) هر چه بخواهد می‌آفریند و هم اوست بس دانای بسیار توانا. On the Day that the Hour (of Reckoning) will be established, the transgressors will swear that they tarried not but an hour: thus were they used to being deluded! و روزی که قیامت برپا می‌شود، مجرمان سوگند می‌خورند که [فاصله مرگ تا قیامت را] جز ساعتی درنگ نکرده‌اند، این گونه [که در قیامت دروغ می‌گویند و منحرف از حقیقت هستند در دنیا نیز همواره از حق به باطل] منحرف می‌شدند.///و روزی که قیامت برپا می‌شود، مجرمان سوگند می‌خورند که [فاصله مرگ تا قیامت را] جز ساعتی درنگ نکرده‌اند، این گونه [که در قیامت دروغ می‌گویند و منحرف از حقیقت هستند در دنیا نیز همواره از حق به باطل] منحرف می‌شدند.///روزى که قیامت برپا شود مجرمان سوگند خورند که جز ساعتى در گور نیارمیده‌اند. آرى اینچنین از حق منحرف مى‌شدند.///و روزى که رستاخیز بر پا شود، مجرمان سوگند خورند که جز ساعتى توقف نکرده‌اند. [در دنیا هم‌] این گونه به انحراف کشیده مى‌شدند///و روزى که رستاخیز بر پا شود، مجرمان سوگند یاد مى‌کنند که جز ساعتى [بیش‌] درنگ نکرده‌اند؛ [در دنیا هم‌] این گونه به دروغ کشانیده مى‌شدند.///و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد مى‌کنند که ساعتى بیشتر درنگ نکرده‌اند. [آنان در دنیا نیز] این­گونه [ناحق سوگند می­خوردند و] به دروغ کشانده مى‌شدند.///و روزی که ساعت قیامت بر پا شود بدکاران قسم یاد کنند که (در دنیا و قبر و برزخ) ساعتی بیش درنگ نکردند. همین گونه (عادتشان از دیرین بود که) از راستی و حقیقت به ناراستی و دروغ می‌پرداختند.///و روزی که قیامت بر پا شود، گناهکاران سوگند خورند که [در دنیا، یا گور] جز ساعتی درنگ نکرده‌اند، بدین‌سان بیراهه رفته‌اند///و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌کنند که جز ساعتی (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین از درک حقیقت بازگردانده می‌شوند.///و روزی که بپا شود ساعت سوگند یاد کنند و همراهیشان کن ماندند جز ساعتی بدینسان بودند به دروغ رانده می‌شدند///و روزی که ساعت [: قیامت] بر پا شود، مجرمان سوگند یاد می‌کنند (که) جز ساعتی (بیش) درنگ نکرده‌اند. (در دنیا هم) این گونه به دروغ کشانیده می‌شده‌اند. But those endued with knowledge and faith will say: "Indeed ye did tarry, within Allah's Decree, to the Day of Resurrection, and this is the Day of Resurrection: but ye - ye were not aware!" و کسانی که دانش و ایمان به آنان داده شده است می‌گویند: بی تردید شما [بر طبق قضا و قدر ثبت شده] در کتاب خدا [لوح محفوظ] تا روز قیامت درنگ کرده‌اید و این روز قیامت است، ولی شما [به اینکه قیامت حق است] معرفت و دانش نداشتید.///و کسانی که دانش و ایمان به آنان داده شده است می‌گویند: بی تردید شما [بر طبق قضا و قدر ثبت شده] در کتاب خدا [لوح محفوظ] تا روز قیامت درنگ کرده‌اید و این روز قیامت است، ولی شما [به اینکه قیامت حق است] معرفت و دانش نداشتید.///آنان که دانش و ایمان داده شده‌اند، گویند: شما بر وفق کتاب خدا تا روز قیامت در گور آرمیده‌اید و این روز قیامت است و شما نمى‌دانسته‌اید.///و کسانى که دانش و ایمان یافته‌اند، گویند: قطعا شما در مکتوب خدا تا روز رستاخیز به سر برده‌اید، و این همان روز رستاخیز است ولى شما نمى‌دانستید///و [لى‌] کسانى که دانش و ایمان یافته‌اند، مى‌گویند: «قطعا شما [به موجب آنچه‌] در کتاب خدا [ست‌] تا روز رستاخیز مانده‌اید، و این، روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‌دانستید.»///و کسانى که علم و ایمان به آنان داده شده [به مجرمان] مى‌گویند: «قطعا شما [به موجب آنچه] در کتاب خداست، تا روز رستاخیز [در برزخ] مانده‌اید، پس این، روز رستاخیز است، ولى شما نمى‌دانستید [که قیامت حق است].»///و آنان که مقام علم و ایمان داده شده‌اند (به آن فرقه بدکار) گویند: شما تا روز قیامت که هم امروز است در کتاب خدا (یعنی عالم علم خدا) مهلت یافتید و لکن بر آن آگاه نبودید.///و کسانی که از دانش و ایمان برخوردار شده‌اند گویند بر وفق کتاب الهی تا روز رستاخیز درنگ کرده‌اید، و این روز رستاخیز است، ولی شما به هیچ وجه نمی‌دانستید///ولی کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده می‌گویند: «شما بفرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ) درنگ کردید، و اکنون روز رستاخیز است، اما شما نمی‌دانستید!»///و گفتند آنان که داده شدند دانش و ایمان را همانا شما درنگ کردید در کتاب خدا تا روز برانگیختن پس این است روز برانگیختن لیکن بودید شما نمی‌دانستید///و کسانی که دانش و ایمان داده شده‌اند، گفتند: «به‌راستی شما (به موجب آنچه) در کتاب خدا (ست) تا روز رستاخیز همچنان مانده‌اید. پس این، روز رستاخیز است ولی شما نمی‌دانسته‌اید.» So on that Day no excuse of theirs will avail the transgressors, nor will they be invited (then) to seek grace (by repentance). پس در آن روز کسانی که [به آیات ما و پیامبران] ستم کرده‌اند، عذرخواهی شان به آنان سود نمی‌دهد، و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند،///پس در آن روز کسانی که [به آیات ما و پیامبران] ستم کرده‌اند، عذرخواهی شان به آنان سود نمی‌دهد، و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند،///در این روز پوزش ستمکاران به حالشان سود ندهد و از آنها نخواهند که توبه کنند.///پس در چنین روزى پوزش آنها که ستم کردند سودى نبخشد و عذرخواهى‌شان را نپذیرند///و در چنین روزى، [دیگر] پوزش آنان که ستم کرده‌اند سود نمى‌بخشد، و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى‌شود.///پس در چنین روزى، پوزش کسانى که ستم کردند، سودى ندارد، و از آنان خواسته نمی‌شود که پوزش بطلبند.///پس در آن روز آنان که (در دنیا به خود و به خلق خدا) ستم کردند عذرشان مفید نیفتد و از آنان نخواهند که توبه و عذرخواهی کنند.///امروز [روزی است که‌] ستم‌پیشگان [مشرک‌] را عذرخواهیشان سود ندهد، و عذرشان را نپذیرند///آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی‌شود.///پس آن روز سود ندهد آنان را که ستم کردند بهانه آوردنشان و نه بازخواست شوند///پس در چنان روزی (دیگر) پوزش آنان که ستم کرده‌اند سودی نمی‌بخشد و (حتی) سرزنش (هم) نمی‌شوند (که کارشان این‌گونه زار است). verily We have propounded for men, in this Qur'an every kind of Parable: But if thou bring to them any Sign, the Unbelievers are sure to say, "Ye do nothing but talk vanities." و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی زدیم. و اگر برای آنان معجزه‌ای [که خود درخواست دارند] بیاوری آنان که کفر ورزیده‌اند، قطعا خواهند گفت: شما جز باطل گرا نیستید [و این معجزه‌ای که آوردید، جز باطل نیست.]///و به راستی در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی زدیم. و اگر برای آنان معجزه‌ای [که خود درخواست دارند] بیاوری آنان که کفر ورزیده‌اند، قطعا خواهند گفت: شما جز باطل گرا نیستید [و این معجزه‌ای که آوردید، جز باطل نیست.]///ما در این قرآن براى مردم هر گونه مثلى آورده‌ایم. و چون آیه‌اى برایشان بیاورى کافران خواهند گفت: شما یاوه گویانى بیش نیستید.///و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم. و اگر براى ایشان آیتى بیاورى، آنان که کافر شدند حتما خواهند گفت: شما بیهوده‌گویانى بیش نیستید///و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم، و چون براى ایشان آیه‌اى بیاورى، آنان که کفر ورزیده‌اند حتما خواهند گفت: «شما جز بر باطل نیستید.»///و به راستى در این قرآن، براى مردم از هرگونه مثلى آوردیم. و اگر براى آنان نشانه و معجزه‌اى بیاورى، کافران حتما خواهند گفت: «شما جز بر باطل نیستید [و این‌ها سحر و جادوست].»///البته ما در این قرآن (عظیم) برای (هدایت) مردم هر گونه مثل زدیم و اگر تو بر این مردم هر گونه معجز و آیتی بیاوری باز کافران محققا (از روی عناد) خواهند گفت: شما (مسلمین و رسولتان خلق را) به باطل و اوهام می‌خوانید.///و به راستی در این قرآن برای مردم هرگونه مثلی زده‌ایم و اگر معجزه‌ای برای آنان بیاوری، کافران گویند شما جز باطل‌اندیش نیستید///ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثال و مطلبی بیان کردیم؛ و اگر آیه‌ای برای آنان بیاوری، کافران می‌گویند: «شما اهل باطلید (و اینها سحر و جادو است)!»///و هر آینه زدیم برای مردم در این قرآن از هر مثلی و اگر بیاریشان آیتی همانا گویند آنان که کفر ورزیدند نیستید شما جز نادرستان‌///و بی‌گمان در این قرآن برای مردمان به‌راستی از هر گونه مثلی (بحق) آوردیم و اگر برایشان نشانه‌ای بیاوری، آنان که کفر ورزیده‌اند بی‌چون و بی‌گمان خواهند گفت: «شما جز باطل‌کننده (ی حق) نیستید.» Thus does Allah seal up the hearts of those who understand not. خدا این گونه بر دل‌های کسانی که معرفت و دانش ندارند مهر [تیره بختی] می‌نهد.///خدا این گونه بر دل‌های کسانی که معرفت و دانش ندارند مهر [تیره بختی] می‌نهد.///اینچنین خدا بر دلهاى کسانى که از دانایى بى‌بهره‌اند، مهر مى‌نهد.///این گونه، خدا بر دل‌هاى کسانى که جاهلند مهر مى‌نهد///این گونه، خدا بر دلهاى کسانى که نمى‌دانند مهر مى‌نهد.///این­گونه، خداوند بر دل‌هاى کسانى که معرفت ندارند، مهر مى‌زند.///این چنین خدا بر دلهای اهل جهل (پس از اتمام حجت) مهر (شقاوت) نهد (که هیچ سخن حق را نپذیرند).///بدین‌سان خداوند بر دلهای کسانی که [حق را] در نمی‌یابند مهر می‌زند///این گونه خداوند بر دلهای آنان که آگاهی ندارند مهر می‌نهد!///چنین مهر نهد خدا بر دلهای آنان که نمی‌دانند///بدین‌سان، خدا بر دل‌های کسانی که نادانی می‌کنند مهر می‌نهد. So patiently persevere: for verily the promise of Allah is true: nor let those shake thy firmness, who have (themselves) no certainty of faith. پس [بر آزار و یاوه گویی این تیره بختان] شکیبایی کن که یقینا وعده خدا [در مورد یاری و پیروزی تو] حق است، و مبادا آنان که یقین [به وعده‌های حق و برپا شدن قیامت] ندارند تو را به ناشکیبایی و سبک سری وادارند.///پس [بر آزار و یاوه گویی این تیره بختان] شکیبایی کن که یقینا وعده خدا [در مورد یاری و پیروزی تو] حق است، و مبادا آنان که یقین [به وعده‌های حق و برپا شدن قیامت] ندارند تو را به ناشکیبایی و سبک سری وادارند.///پس صبر کن که وعده خدا حق است. مباد آنان که به مرحله یقین نرسیده‌اند، تو را بى‌ثبات و سبکسر گردانند.///پس صبر پیشه کن که وعده‌ى خدا حق است، و زنهار کسانى که [به وعده‌ى خدا] یقین ندارند، تو را به سبکسرى [و خود باختگى‌] وا ندارند///پس صبر کن که وعده خدا حق است، و زنهار تا کسانى که یقین ندارند، تو را به سبکسرى واندارند.///پس صبر پیشه کن که همانا وعده­ی خدا [بر نصرت تو] حق است. و کسانى که [به راه حق] یقین ندارند، تو را به خفت و سبکى نکشانند.///پس تو صبر پیشه کن، که وعده خدا البته حق و حتمی است و مراقب باش که مردم بی‌علم و یقین و ایمان (مقام حلم و وقار) تو را به خفت و سبکی نکشانند..///شکیبایی پیشه کن و بدان که وعده الهی حق است و نامؤمنان تو را از راه به در نبرند///اکنون که چنین است صبر پیشه کن که وعده خدا حق است؛ و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه خود منحرف نکنند)!///پس شکیبا شو که وعده خدا است حق و سبکسارت نکنند آنان که نیستند یقین‌دارندگان‌///پس صبر کن (که) به‌راستی وعده‌ی خدا حق است و (زنهار) هرگز کسانی که یقین نمی‌آورند، تو را خفیف و سبک برنگیرند. A. L. M. الم///الم///الف. لام. میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الم (این حروف گفته شد که اسرار الهی است).///الم [الف لام میم‌]///الم‌///الم‌///الم. These are Verses of the Wise Book,- این آیات [با عظمت] کتاب محکم و استوار است،///این آیات [با عظمت] کتاب محکم و استوار است،///اینها آیه‌هاى کتاب حکمت‌آمیز است.///اینها آیات کتاب حکمت آموز است///این است آیات کتاب حکمت‌آموز،///این، آیات کتاب سراسر حکمت است.///این (قرآن عظیم و) آیات کتاب حکیم است.///این آیات کتاب حکمت‌آموز است‌///این آیات کتاب حکیم است (کتابی پرمحتوا و استوار)!///این است آیتهای کتاب استوار///آنها آیات کتاب لبریز از حکمت است. A Guide and a Mercy to the Doers of Good,- که سراسر هدایت و رحمتی است برای نیکوکاران.///که سراسر هدایت و رحمتی است برای نیکوکاران.///نیکوکاران را هدایت و رحمتى است:///[که‌] هدایت و رحمتى براى نیکوکاران است/// [که‌] براى نیکوکاران رهنمود و رحمتى است،///که [مایه‌ى] هدایت و رحمت، براى نیکوکاران است.///که هدایت و رحمت است برای نیکوکاران عالم.///رهنمود و رحمتی برای نیکوکاران‌///مایه هدایت و رحمت برای نیکوکاران است.///راهنمائی و رحمتی برای نیکوکاران‌///حال آنکه برای نیکوکاران رهنمودی (بزرگ) و رحمتی (سترگ) است. Those who establish regular Prayer, and give regular Charity, and have (in their hearts) the assurance of the Hereafter. همانان که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به آخرت یقین دارند.///همانان که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به آخرت یقین دارند.///آنان که نماز مى‌گزارند و زکات مى‌دهند و به آخرت یقین دارند.///آنان که نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند و هم ایشانند که به آخرت یقین دارند/// [همان‌] کسانى که نماز برپا مى‌دارند و زکات مى‌دهند، و [هم‌] ایشانند که به آخرت یقین دارند.///آنان که نماز به­پا مى‌دارند و زکات مى‌پردازند، و تنها آنان به آخرت یقین دارند.///آنان که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند و به عالم آخرت کاملا یقین دارند.///[همان‌] کسانی که نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و به آخرت یقین دارند///همانان که نماز را برپا می‌دارند، و زکات را می‌پردازند و آنها به آخرت یقین دارند.///آنان که بپای دارند نماز را و دهند زکات را و ایشانند به آخرت یقین‌دارندگان‌///کسانی که نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و اینان، (هم) ایشان به آخرت یقین می‌آورند. These are on (true) guidance from their Lord: and these are the ones who will prosper. اینانند که از سوی پروردگارشان بر بلندای هدایتند، و اینانند که رستگارند،///اینانند که از سوی پروردگارشان بر بلندای هدایتند، و اینانند که رستگارند،///اینان از جانب پروردگارشان هدایت یافته‌اند و اینان رستگارانند.///آنان بر هدایتى از جانب پروردگارشان استوارند و هم ایشان رستگارانند///آنانند که از جانب پروردگارشان از هدایت برخوردارند، و ایشانند که رستگارانند.///آنان بر [راه] هدایتى از [سوی] پروردگارشان هستند. و هم آنانند رستگاران.///هم آنان از (لطف) پروردگار خویش به راه راستند و هم آنان رستگاران عالمند.///اینانند که از سوی پروردگارشان از هدایتی برخوردارند و هم اینانند که رستگارند///آنان بر طریق هدایت از پروردگارشانند، و آنانند رستگاران!///آنانند بر هدایتی از پروردگارشان و آنانند رستگاران‌///اینانند که از جانب پروردگارشان بر هدایتی (ویژه) استوارند و (هم) ایشانند که رستگارکنندگانند. But there are, among men, those who purchase idle tales, without knowledge (or meaning), to mislead (men) from the Path of Allah and throw ridicule (on the Path): for such there will be a Humiliating Penalty. و برخی از مردم اند که افسانه‌های بیهوده و سخنان یاوه و سرگرم کننده را می‌خرند تا از روی نادانی و بی دانشی [مردم را] از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره بگیرند؛ اینانند که برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.///و برخی از مردم اند که افسانه‌های بیهوده و سخنان یاوه و سرگرم کننده را می‌خرند تا از روی نادانی و بی دانشی [مردم را] از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره بگیرند؛ اینانند که برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.///بعضى از مردم خریدار سخنان بیهوده‌اند، تا به نادانى مردم را از راه خدا گمراه کنند و قرآن را به مسخره مى‌گیرند. نصیب اینان عذابى است خوار کننده.///و برخى از مردم کسانى‌اند که سخن بیهوده را مى‌خرند تا [مردم را] بى‌هیچ دانشى از راه خدا گمراه کنند و آیات الهى را به ریشخند گیرند براى آنان عذابى خوار کننده خواهد بود///و برخى از مردم کسانى‌اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بى‌ [هیچ‌] دانشى از راه خدا گمراه کنند، و [راه خدا] را به ریشخند گیرند؛ براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود.///و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم‌کننده‌اند، تا بى­هیچ دانشى، [دیگران را] از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ برای آنان عذابى خوارکننده است.///و برخی از مردمان (فاسد فتنه انگیز مانند نضر حارث) کسی است که گفتار و سخنان لغو و باطل را (مانند قصه‌های دروغ و افسانه‌های شهوت‌انگیز مفسد اخلاق و سرود مطرب) به هر وسیله تهیه می‌کند تا (خلق را) به جهالت از راه خدا (و آموختن علوم و معارف قرآن) گمراه سازد و آیات قرآن را به تمسخر و استهزا گیرد، این مردمان (فاسد کافر) به عذاب، با خواری و ذلت گرفتار شوند.///و از مردمان کسی هست که خریدار سخنان سرگرم‌کننده است تا بی‌هیچ علمی [مردمان را] از راه خدا گمراه گرداند، و آن را به ریشخند گیرد، اینانند که عذابی خفت‌بار [در پیش‌] دارند///و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند؛ برای آنان عذابی خوارکننده است!///و از مردم است آنکه می‌خرد داستانهای بیهوده (سخنهای هوسناک) را تا گمراه کند از راه خدا به نادانی و بگیرد آنها را به استهزاء آنان را است عذابی خوارکننده‌///و برخی از مردمان کسانی‌اند که گفتار منحرف‌کننده را خریداری می‌کنند، تا (مردم را) بی (هیچ) دانایی از راه خدا گمراه کنند و آن را به ریشخند گیرند؛ ایشان، برایشان عذابی خوارکننده (در پیش) است. When Our Signs are rehearsed to such a one, he turns away in arrogance, as if he heard them not, as if there were deafness in both his ears: announce to him a grievous Penalty. چون آیات ما بر او خوانده شود متکبرانه روی برمی گرداند، گویی آنها را نشنیده است، انگار در دو گوشش سنگینی است، پس او را به عذابی دردناک مژده ده؛///چون آیات ما بر او خوانده شود متکبرانه روی برمی گرداند، گویی آنها را نشنیده است، انگار در دو گوشش سنگینی است، پس او را به عذابی دردناک مژده ده؛///و چون آیات ما بر آنها خوانده شود، با خودپسندى روى برگردانند، چنان که گویى نشنیده‌اند. یا همانند کسى که گوشهایش سنگین شده باشد. او را به عذابى دردآور بشارت ده.///و چون آیات ما بر او تلاوت شود، با نخوت روى بر مى‌گرداند، چنان که گویى آن را نشنیده است، گویى در دو گوش او سنگینى است. پس او را به عذابى دردناک بشارت ده///و چون آیات ما بر او خوانده شود، با نخوت روى برمى‌گرداند، چنانکه گویى آن را نشنیده [یا] گویى در گوشهایش سنگینى است؛ پس او را از عذابى پر درد خبر ده.///و هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، مستکبرانه روى برگرداند، چنان که گویى آن را نشنیده، گویا گوش‌هاى او سنگین است، پس او را به عذابى دردناک بشارت ده!///و هر گاه بر او تلاوت آیات ما شود چنان با غرور و تکبر پشت گرداند که گویی هیچ آن آیات الهی را نشنید، پنداری از هر دو گوش کر است، این کس را به عذاب دردناک بشارت ده.///و چون آیات ما بر او خوانده شود، متکبرانه روی برگرداند که گویی آن را نشنیده است، چنانکه گویی در گوشهایش سنگینی‌ای هست، پس او را از عذاب دردناک خبر ده‌///و هنگامی که آیات ما بر او خوانده می‌شود، مستکبرانه روی برمی‌گرداند، گویی آن را نشنیده است؛ گویی اصلا گوشهایش سنگین است! او را به عذابی دردناک بشارت ده!///و گاهی که خوانده شود بر او آیتهای ما پشت کند کبرورزنده چنانکه گوئی نشنیده است آن را گوئی که در گوشهایش است سنگینی پس نویدش ده به عذابی دردناک‌///و هنگامی که آیات ما بر او خوانده شود، با نخوت روی برمی‌گرداند، چونان که آنها را نشنیده، (یا) گویی در (هر) دو گوشش سنگینی‌ای است‌؛ پس او را به عذابی پردرد نوید ده. For those who believe and work righteous deeds, there will be Gardens of Bliss,- و یقینا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان بهشت‌های پرنعمت خواهد بود،///و یقینا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان بهشت‌های پرنعمت خواهد بود،///نصیب آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، باغهاى پر نعمت بهشت است.///بى‌تردید کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، باغ‌هاى پرنعمت [بهشت‌]، براى آنهاست///در حقیقت، کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، باغهاى پر نعمت خواهند داشت،///کسانى که ایمان آوردند و کارهای شایسته کرده‌اند، [در بهشت،] باغ‌هاى پرنعمت دارند.///آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت (بهشت جاودانی) مخصوص آنهاست.///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، بوستانهای پرناز و نعمت برای آنان است‌///(ولی) کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، باغهای پرنعمت بهشت از آن آنهاست؛///همانا آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند ایشان را است باغستان نعمتها///بی‌گمان، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند، برایشان باغ‌های با درختان سردرهم پرنعمت است. To dwell therein. The promise of Allah is true: and He is Exalted in Power, Wise. که در آنجا جاودانه‌اند؛ خدا وعده کرده است وعده‌ای به حق و درست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///که در آنجا جاودانه‌اند؛ خدا وعده کرده است وعده‌ای به حق و درست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///در آنجا جاویدانند، وعده خدا راست است. او پیروزمند و حکیم است.///که در آن جاودان مى‌مانند وعده‌ى خدا حق است و اوست شکست ناپذیر حکیم///که در آن جاودان مى‌مانند؛ وعده خداست که حق است و هموست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///در آن جاودانه‌اند. وعده‌ى الهى حق است. و اوست شکست‌ناپذیر حکیم.///که در آن بهشت ابد همیشگی خواهند بود، این وعده خدا محقق و حتمی است، و او مقتدر و آگاه است.///که جاودانه در آنند، وعده الهی حق است، و او پیروزمند فرزانه است‌///جاودانه در آن خواهند ماند؛ این وعده حتمی الهی است؛ و اوست عزیز و حکیم (شکست‌ناپذیر و دانا).///جاودانان در آن وعده خدا به درست و او است عزتمند حکیم‌///حال آنکه در آنها جاودانند. وعده‌ی حقانی خدای را (منظور بدار) و او عزیز و حکیم است. He created the heavens without any pillars that ye can see; He set on the earth mountains standing firm, lest it should shake with you; and He scattered through it beasts of all kinds. We send down rain from the sky, and produce on the earth every kind of noble creature, in pairs. آسمان‌ها را بدون ستون هایی که آنها را ببینند، آفریده و در زمین کوه هایی استوار افکنده است تا شما را نلرزاند و به اضطراب نیندازد، و در آن از هر جنبنده‌ای پراکنده کرده است، و از آسمان آبی نازل کردیم پس [به وسیله آن] از هر نوع گیاه نیکو و با ارزش در آن رویاندیم.///آسمان‌ها را بدون ستون هایی که آنها را ببینند، آفریده و در زمین کوه هایی استوار افکنده است تا شما را نلرزاند و به اضطراب نیندازد، و در آن از هر جنبنده‌ای پراکنده کرده است، و از آسمان آبی نازل کردیم پس [به وسیله آن] از هر نوع گیاه نیکو و با ارزش در آن رویاندیم.///آسمانها را بى‌هیچ ستونى که ببینید بیافرید و بر روى زمین کوه‌ها را بیفکند تا نلرزاندتان و از هرگونه جنبنده‌اى در آن بپراکند. و از آسمان آب فرستادیم و در زمین هرگونه گیاه نیکویى رویانیدیم.///آسمان‌ها را بى‌هیچ ستونى که آن را ببینید خلق کرد، و در زمین کوه‌هاى استوار بیفکند تا شما را نجنباند. و در آن از هر گونه جنبنده‌اى منتشر ساخت. و از آسمان آبى فرستادیم و از هر نوع گیاه پر بهره‌ى نیکو در آن رویانیدیم///آسمانها را بى‌هیچ ستونى که آن را ببینید خلق کرد و در زمین کوههاى استوار بیفکند تا [مبادا زمین‌] شما را بجنباند، و در آن از هر گونه جنبنده‌اى پراکنده گردانید، و از آسمان آبى فرو فرستادیم و از هر نوع [گیاه‌] نیکو در آن رویانیدیم.///او آسمان‌ها را بدون ستونى که آن را ببینید، آفرید. و در زمین کوه‌هایى افکند تا زمین شما را نلرزاند و در آن از هر جنبنده‌اى پراکند و از آسمان، آبى فروفرستادیم، پس [با آن‌] در زمین [انواع گوناگونى] از جفت‌هاى [گیاهان] نیکو و پرارزش رویاندیم.///(سقف رفیع) آسمانها را بی‌ستونی که به حس مشاهده کنید خلق کرده و کوههای بزرگ را در زمین بنهاد تا شما را نجنباند و در روی زمین انواع مختلف حیوانات را منتشر و پراکنده ساخت، و هم از آسمان آب باران فرود آوردیم و به آن آب در روی زمین نباتات پرفایده برویانیدیم.///آسمانها را بدون ستونهایی که ببینید پدید آورد، و در زمین کوهها بیفکند تا شما را نجنباند، و در آن از هرگونه جانوری پراکند، و از آسمان آبی فرو فرستادیم، آنگاه در آن از هر گونه‌ای ارزشمند رویاندیم///(او) آسمانها را بدون ستونی که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه‌هایی افکند تا شما را نلرزاند (و جایگاه شما آرام باشد) و از هر گونه جنبنده‌ای روی آن منتشر ساخت؛ و از آسمان آبی نازل کردیم و بوسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفتهای گیاهان پر ارزش رویاندیم.///آفرید آسمانها را بی‌ستونی که بینیدش و افکند در زمین لنگرهائی نبادا کج شود به شما و پراکند در آن از هر جنبنده‌ای و فرستادیم از آسمان آبی پس رویانیدیم در آن از هر جفتی گرامی‌///آسمان را بی‌هیچ ستونی که آن را ببینید آفرید و در زمین کوه‌هایی استوار همچون میخ‌ها بیفکند تا مبادا زمین شما را بجنباند (و پرتاب کند) و در آن از هرگونه جنبنده‌ای پراکند. و از آسمان آبی فرو فرستادیم، پس از هر جفت گرامی (باکرامت) در آن رویانیدیم. Such is the Creation of Allah: now show Me what is there that others besides Him have created: nay, but the Transgressors are in manifest error. این است آفرینش خدا. پس به من نشان دهید آنها که غیر اویند [و شما به عنوان معبود برگزیده‌اید] چه چیزی آفریده‌اند؟ [آنها چیزی نیافریده‌اند] بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند.///این است آفرینش خدا. پس به من نشان دهید آنها که غیر اویند [و شما به عنوان معبود برگزیده‌اید] چه چیزی آفریده‌اند؟ [آنها چیزی نیافریده‌اند] بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند.///این آفرینش خداست. پس به من بنمایانید آنها که غیر او هستند چه آفریده‌اند. بلکه ظالمان در گمراهى آشکارى هستند.///این آفرینش خداست. [اینک‌] به من نشان دهید آنها که غیر اویند چه آفریده‌اند؟ [هیچ!] بلکه ستمگران در گمراهى آشکارند///این، خلق خداست. [اینک‌] به من نشان دهید کسانى که غیر از اویند چه آفریده‌اند؟ [هیچ!] بلکه ستمگران در گمراهى آشکارند.///«این آفرینش خداست، پس به من نشان دهید که غیر او چه آفریده‌اند؟ آرى، ستمگران [مشرک] در گمراهى آشکارند.»///این همه آفریده خداست، حال شما (مشرکان) بگویید آنان که به جز خدا (معبود شما) هستند در جهان چه آفریده‌اند؟ (هیچ نیافریده‌اند) بلکه ستمکاران (مشرک که آنها را شریک خدا گرفتند) دانسته در گمراهی آشکار هستند.///این آفرینش خداست، پس به من نشان دهید کسانی که [مدعی و] در برابر او هستند چه چیزی آفریده‌اند؟ آری ستمکاران [مشرک‌] در گمراهی آشکارند///این آفرینش خداست؛ اما به من نشان دهید معبودانی غیر او چه چیز را آفریده‌اند؟! ولی ظالمان در گمراهی آشکارند.///این است آفرینش خدا پس بنمایانیدم چه چیز آفریدند آنان که جز اویند بلکه ستمگرانند در گمراهیی آشکار///این، آفریده‌ی خداست. پس به من نشان دهید کسانی که غیر از اویند چه آفریده‌اند؟ (هیچ!) بلکه ستمگران در گمراهی‌ای آشکارگرند. we bestowed (in the past) Wisdom on Luqman: "Show (thy) gratitude to Allah." Any who is (so) grateful does so to the profit of his own soul: but if any is ungrateful, verily Allah is free of all wants, Worthy of all praise. و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم که نسبت به خدا سپاس گزار و شاکر باش و هرکه سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس می‌گزارد، و هرکه ناسپاسی کند [به خدا زیان نمی‌زند، زیرا] خدا بی نیاز و ستوده است.///و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم که نسبت به خدا سپاس گزار و شاکر باش و هرکه سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس می‌گزارد، و هرکه ناسپاسی کند [به خدا زیان نمی‌زند، زیرا] خدا بی نیاز و ستوده است.///هر آینه به لقمان حکمت دادیم و گفتیم: خدا را سپاس گوى، زیرا هر که سپاس گوید به سود خود سپاس گفته، و هر که ناسپاسى کند خدا بى‌نیاز و ستودنى است.///و البته لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس دار. و هر که سپاس دارد، تنها به سود خود سپاس مى‌دارد، و هر کس کفران کند، البته خدا بى‌نیاز ستوده است///و به راستى، لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس بگزار و هر که سپاس بگزارد، تنها براى خود سپاس مى‌گزارد؛ و هر کس کفران کند، در حقیقت، خدا بى‌نیاز ستوده است.///و ما به لقمان حکمت دادیم، [و به او گفتیم:] که شکر خدا را به جاى آور! و هر کس شکر کند، بی­شک به سود خویش شکر کرده؛ و هر کس ناسپاسی کند، بى‌تردید خداوند بى‌نیاز و ستوده است.///و ما به لقمان مقام (علم و) حکمت عطا کردیم (و فرمودیم) که (بر این نعمت بزرگ) خدا را شکر کن، و هر کس شکر حق گوید به نفع خود اوست و هر که ناسپاسی و کفران کند خدا (از شکر و سپاس خلق) بی‌نیاز و (به ذات خود) ستوده صفات است.///و به راستی به لقمان حکمت بخشیدیم، که خدای را سپاس گو، [و بدان که‌] هر کس سپاسگزاری کند، همانا به سود خویش سپاس گزارده است، و هر کس کفران ورزد، [بداند که‌] خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///ما به لقمان حکمت دادیم؛ (و به او گفتیم:) شکر خدا را بجای آور هر کس شکرگزاری کند، تنها به سود خویش شکر کرده؛ و آن کس که کفران کند، (زیانی به خدا نمی‌رساند)؛ چرا که خداوند بی‌نیاز و ستوده است.///و همانا دادیم به لقمان حکمت را که سپاسگزار برای خدا و آنکه سپاس گزارد جز این نیست که سپاس گزارد برای خویش و آنکه ناسپاسی ورزد همانا خدا است بی‌نیاز ستوده‌///به‌راستی و درستی لقمان را حکمت دادیم که: «برای خدا شکر کن و هر کس شکر گزارد، تنها به سود خود شکر می‌گزارد؛ و هر کس کافر شود یا کفران کند، پس، خدا همانا بی‌نیازی ستوده است.» Behold, Luqman said to his son by way of instruction: "O my son! join not in worship (others) with Allah: for false worship is indeed the highest wrong-doing." و [یاد کن] هنگامی که لقمان به پسرش در حالی که او را موعظه می‌کرد، گفت: پسرکم! به خدا شرک نورز، بی تردید شرک ستمی بزرگ است.///و [یاد کن] هنگامی که لقمان به پسرش در حالی که او را موعظه می‌کرد، گفت: پسرکم! به خدا شرک نورز، بی تردید شرک ستمی بزرگ است.///و لقمان به پسرش گفت -و او را پند مى‌داد- که: اى پسرک من، به خدا شرک میاور، زیرا شرک ستمى است بزرگ.///و هنگامى که لقمان به پسر خود در حالى که او را پند مى‌داد، گفت: اى پسرک من! به خدا شرک مورز که به راستى شرک، ظلم بزرگى است///و [یاد کن‌] هنگامى را که لقمان به پسر خویش -در حالى که وى او را اندرز مى‌داد- گفت: «اى پسرک من، به خدا شرک میاور که به راستى شرک ستمى بزرگ است.»///و [یاد کن] هنگامی که لقمان به پسرش در حالى که به او اندرز مى‌داد گفت: «پسر عزیزم! چیزى را همتاى خدا قرار نده، که همانا شرک ستمى بزرگ است.»///و (یاد کن) وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم، هرگز شرک به خدا نیاور که شرک بسیار ظلم بزرگی است.///و چنین بود که لقمان به پسرش -که پندش می‌دادگفت فرزندم به خداوند شرک میاور، چرا که شرک ستم بزرگی است‌///(به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش -در حالی که او را موعظه می‌کرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.»///و گاهی که گفت لقمان به فرزند خود و اندرزش همی‌داد ای پسرک من شرک نورز به خدا همانا شرک است ستمی بزرگ‌///و چون لقمان به پسرش - در حالی که وی او را اندرز می‌داد - گفت: «ای پسرکم! به خدا شرک میاور، به‌راستی شرک همواره ستمی بزرگ است.» And We have enjoined on man (to be good) to his parents: in travail upon travail did his mother bear him, and in years twain was his weaning: (hear the command), "Show gratitude to Me and to thy parents: to Me is (thy final) Goal. و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به او حامله شد [در حالی که] سستی به روی سستی [به او دست می‌داد] و باز گرفتنش [از شیر] در دو سال است [و سفارش کردیم] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن؛ بازگشت [همه] فقط به سوی من است.///و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به او حامله شد [در حالی که] سستی به روی سستی [به او دست می‌داد] و باز گرفتنش [از شیر] در دو سال است [و سفارش کردیم] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن؛ بازگشت [همه] فقط به سوی من است.///آدمى را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به او حامله شد و هر روز ناتوانتر مى‌شد و پس از دو سال از شیرش باز گرفت. و سفارش کردیم که: مرا و پدر و مادرت را شکر گوى که سرانجام تو نزد من است،///و ما به انسان در حق پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش او را با ضعف روزافزون حمل کرد، و دوران شیرخوارگى او در دو سال است. [سفارش کردیم‌] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که سر انجام [همه‌] به سوى من است///و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش کردیم‌] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه‌] به سوى من است.///و ما به انسان درباره‌ى [نیکی به] پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش او را [در دوران باردارى،] حمل کرد، در حالى که هر روز ناتوان‌تر مى‌شد، [و شیر دادن] و از شیر گرفتنش در دو سال است. [به او سفارش کردیم که] براى من و پدر و مادرت سپاس‌گزار. بازگشت [همه] به سوى من است.///و ما به هر انسانی سفارش کردیم که در حق پدر و ما در خود نیکی کن خصوص مادر که چون بار حمل فرزند برداشته و تا مدت دو سال که طفل را از شیر باز گرفته (هر روز) بر رنج و ناتوانیش افزوده است، (و فرمودیم که) شکر من و شکر پدر و مادرت بجای آور، که بازگشت (خلق) به سوی من خواهد بود.///و انسان را در حق پدر و مادرش سفارش کردیم که مادرش او را با ضعف روزافزون، آبستن بوده است، [و شیر دادن‌] و از شیر گرفتن او دو سال به طول انجامیده، برای من و پدر و مادرت سپاس بگزار که سیر و سرانجام به سوی من است‌///و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه‌ای را متحمل می‌شد)، و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می‌یابد؛ (آری به او توصیه کردم) که برای من و برای پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت (همه شما) به سوی من است!///و اندرز گفتیم انسان را در باره پدر و مادر بارور گشت بدو مادرش سستی ای بر سستی ای و از شیر بازگرفتنش در دو سال که شکرگزار برای من و برای پدر و مادر خویش بسوی من است بازگشت‌///و انسان را درباره‌ی پدر و مادرش سفارش کردیم‌؛ مادرش به او باردار شد، در حال سستی بر سستی و از شیر باز گرفتنش در دو سال است. (آری، به او سفارش کردیم) که برای من و پدر و مادرت سپاس‌گزار. بازگشت (همه) تنها، سوی من است. "But if they strive to make thee join in worship with Me things of which thou hast no knowledge, obey them not; yet bear them company in this life with justice (and consideration), and follow the way of those who turn to me (in love): in the end the return of you all is to Me, and I will tell you the truth (and meaning) of all that ye did." و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایه جهالت و نادانی [و بدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است] چیزی را شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن؛ ولی در دنیا با آن دو نفر به شیوه‌ای پسندیده معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که [با توبه و ایمان و اخلاص] به من بازگشته است؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است، پس شما را از آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کنم.///و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایه جهالت و نادانی [و بدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است] چیزی را شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن؛ ولی در دنیا با آن دو نفر به شیوه‌ای پسندیده معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که [با توبه و ایمان و اخلاص] به من بازگشته است؛ سپس بازگشت شما فقط به سوی من است، پس شما را از آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کنم.///اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزى را که نمى‌دانى چیست با من شریک گردانى اطاعتشان مکن. در آنها با آنها به وجهى پسندیده زندگى کن و خود، راه کسانى را که به درگاه من باز مى‌گردند در پیش گیر. بازگشت همه شما به سوى من است و من از کارهایى که مى‌کرده‌اید آگاهتان مى‌کنم.///و اگر آن دو سعى کنند که تو چیزى را که بدان علم ندارى شریک من انگارى، فرمان ایشان مبر، و در دنیا با آنها به نیکى معاشرت کن و راه کسى را پیروى کن که به من روى مى‌آورد و [سر انجام‌]، بازگشت شما به سوى من است، پس شما را بدانچه مى‌کردید آگاه مى‌سازم///و اگر تو را وادارند تا در باره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى، از آنان فرمان مبر، و [لى‌] در دنیا به خوبى با آنان معاشرت کن، و راه کسى را پیروى کن که توبه‌کنان به سوى من بازمى‌گردد؛ و [سرانجام‌] بازگشت شما به سوى من است، و از [حقیقت‌] آنچه انجام مى‌دادید شما را با خبر خواهم کرد.///و اگر آن دو تلاش کردند چیزى را که بدان آگاهی ندارى، شریک من سازى، از آنان فرمان مبر؛ ولى با آنان در دنیا به نیکى رفتار کن! و راه کسى را پیروى کن که به سوى من بازآمده است. پس بازگشت شما به سوى من است. من شما را به آنچه عمل مى‌کردید، آگاه خواهم ساخت.///و اگر پدر و مادر تو را بر شرک به خدا که آن را به حق نمی‌دانی وادار کنند در این صورت دیگر آنها را اطاعت مکن و لیک در دنیا با آنها به حسن خلق مصاحبت کن و از راه آن کس که به درگاه من رجوع و انابه‌اش بسیار است پیروی کن، که (پس از مرگ) رجوع شما به سوی من است و من شما را به پاداش اعمالتان آگه خواهم ساخت.///و اگر تو را وادارند چیزی را که بدان علم نداری شریک من گردانی، از آنان فرمان مبر، و با آنان در دنیا به نیکی همنشینی کن، و به راه کسی برو که به سوی من بازگشته است، سپس بازگشت شما به سوی من است، آنگاه از [حقیقت و نتیجه‌] کار و کردارتان آگاهتان می‌سازم‌///و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری (بلکه می‌دانی باطل است)، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن؛ و از راه کسانی پیروی کن که توبه‌کنان به سوی من آمده‌اند؛ سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل می‌کردید آگاه می‌کنم.///و اگر کوشیدند با تو که شرک ورزی با من آنچه را نیستت بدان دانشی پس فرمانبرداریشان نکن و همراهیشان کن در دنیا به خوشی و پیروی کن راه آن را که بازگشت کند بسوی من بسوی من است بازگشت شما پس آگهیتان دهم بدانچه بودید می‌کردید///و اگر همی بکوشند، تا درباره‌ی چیزی که تو را بدان دانشی (در شرکت الوهیت) نیست به من شرک ورزی، از آنان فرمان مبر (و) در دنیا به خوبی با آنان مصاحبتی شایسته نمای و راه کسی را پیروی کن که سوی من پیاپی بازگشته‌؛ سپس بازگشت شما تنها سوی من است، پس از (حقیقت) آنچه انجام می‌داده‌اید شما را خبری بزرگ خواهم داد. "O my son!" (said Luqman), "If there be (but) the weight of a mustard-seed and it were (hidden) in a rock, or (anywhere) in the heavens or on earth, Allah will bring it forth: for Allah understands the finest mysteries, (and) is well-acquainted (with them). پسرکم! اگر عمل هموزن دانه خردلی و در درون سنگی یا در آسمان‌ها یا در دل زمین باشد، خدا آن را [در قیامت برای حسابرسی] می‌آورد؛ یقینا خدا لطیف و آگاه است.///پسرکم! اگر عمل هموزن دانه خردلی و در درون سنگی یا در آسمان‌ها یا در دل زمین باشد، خدا آن را [در قیامت برای حسابرسی] می‌آورد؛ یقینا خدا لطیف و آگاه است.///اى پسرک من، اگر عمل به قدر یک دانه خردل در درون صخره‌اى یا در آسمانها یا در زمین باشد، خدا به حسابش مى‌آورد، که او ریزبین و آگاه است.///اى پسرک من! اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلى و در درون صخره‌اى یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‌آورد همانا خدا بس دقیق و آگاه است/// «اى پسرک من، اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلى و در تخته‌سنگى یا در آسمانها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‌آورد، که خدا بس دقیق و آگاه است.///[لقمان فرزندش را نصیحت کرد:] «پسر عزیزم! اگر [عمل تو] همسنگ دانه‌ى خردلى باشد، و در دل تخته‌سنگى، یا در آسمان‌ها، یا در زمین نهفته باشد، خداوند آن را [در قیامت] مى‌آورد؛ همانا خداوند دقیق و آگاه است.///ای فرزندم، خدا اعمال بد و خوب خلق را‌گر چه به مقدار خردلی در میان سنگی یا در (طبقات) آسمان‌ها یا زمین پنهان باشد همه را (در محاسبه) می‌آورد، که خدا توانا و آگاه است.///فرزندم بدان که اگر [عملی‌] هم سنگ دانه خردلی باشد، و آنگاه در دل تخته‌سنگی یا در آسمانها یا در زمین نهفته باشد، خداوند آن را به میان می‌آورد، چرا که خداوند باریک‌بین آگاه است‌///پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشه‌ای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می‌آورد؛ خداوند دقیق و آگاه است!///ای پسرک من همانا آن اگر باشد به سنگینی دانه‌ای از خردل پس باشد در سنگی خارا یا در آسمانها یا در زمین بیاردش خدا همانا خدا است بخشنده آگاه‌///«ای پسرکم! اگر - بی‌چون - طاعتت در شرک هم‌وزن دانه‌ی خردلی، پس درون تخته سنگی یا در (دل) آسمان‌ها یا در ژرفای زمین باشد، خدا آن را (برون) می‌آورد. همواره خدا بسی دقیق و آگاه است.» "O my son! establish regular prayer, enjoin what is just, and forbid what is wrong: and bear with patient constancy whatever betide thee; for this is firmness (of purpose) in (the conduct of) affairs. پسرکم! نماز را برپا دار و مردم را به کار پسندیده وادار و از کار زشت بازدار و بر آنچه [از مشکلات و سختی‌ها] به تو می‌رسد شکیبایی کن، که اینها از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است.///پسرکم! نماز را برپا دار و مردم را به کار پسندیده وادار و از کار زشت بازدار و بر آنچه [از مشکلات و سختی‌ها] به تو می‌رسد شکیبایی کن، که اینها از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است.///اى پسرک من، نماز بگزار، و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر هر چه بر تو رسد صبر کن که این از کارهایى است که نباید سهلش انگاشت.///اى پسرک من! نماز را برپا دار و به معروف وادار و از منکر بازدار، و بر آسیبى که [در این راه‌] به تو رسد صبر کن. بى‌تردید این [صبورى‌] از کارهاى استوار است [که اراده‌ى قوى مى‌خواهد]///اى پسرک من، نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار، و بر آسیبى که بر تو وارد آمده است شکیبا باش. این [حاکى‌] از عزم [و اراده تو در] امور است.///فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن، و بر آنچه از سختى‌ها به تو مى‌رسد، شکیبا باش، همانا این [صبر] از امور واجب و مهم است.///ای فرزند عزیزم، نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و (بر این کار از مردم نادان) هر آزار بینی صبر پیش گیر، که این نشانه‌ای از عزم ثابت (مردم بلند همت) در امور عالم است.///فرزندم نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن، و بر مصیبتی که تو را فرارسد شکیبایی کن که این از کارهای سترگ است‌///پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصایبی که به تو می‌رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است!///ای پسرک من بپای دار نماز را و فرمان کن به نیکی و بازدار از بدی و شکیبا شو بر آنچه رسدت همانا این است از عزیمت کارها///«پسرکم! نماز را بر پا بدار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدار و بر آسیبی که (در راه امر و نهی) بر تو وارد آمده شکیبایی کن. به‌راستی این (حاکی) از عزم و اراده‌ی تو در کارهاست.» "And swell not thy cheek (for pride) at men, nor walk in insolence through the earth; for Allah loveth not any arrogant boaster. متکبرانه روی از مردم برمگردان، و در زمین با ناز و غرور راه مرو، همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.///متکبرانه روی از مردم برمگردان، و در زمین با ناز و غرور راه مرو، همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.///به تکبر از مردم روى مگردان و به خودپسندى بر زمین راه مرو، زیرا خدا هیچ به نازخرامنده فخرفروشى را دوست ندارد.///و از مردمان [به نخوت‌] رخ بر متاب، و در زمین به تکبر راه مرو، که خدا هیچ خود پسند مغرورى را دوست نمى‌دارد///و از مردم [به نخوت‌] رخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمى‌دارد.///و روى خود را [به تکبر] از مردم برمگردان، و در زمین با ناز و غرور راه مرو، زیرا خداوند هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.///و هرگز به تکبر و ناز از مردم (اهل نیاز) رخ متاب و در زمین با غرور و تبختر قدم بر مدار، که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی‌دارد.///و رویت را از مردم [به تکبر] برمگردان و در زمین خرامان راه مرو، چرا که خداوند، هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد///(پسرم!) با بی‌اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.///و دژم نساز روی خود را برای مردم و نرو در زمین خرامان همانا خدا دوست ندارد آن را که خرامانی خودپسند است‌///«و برای مردمان چهره‌ات را متکبرانه برمگردان [: گردن‌فرازی مکن] و در زمین خرامان و خودخواهان راه مرو. خدا بی‌چون هیچ خودپسند لافزنی را دوست نمی‌دارد.» "And be moderate in thy pace, and lower thy voice; for the harshest of sounds without doubt is the braying of the ass." و در راه رفتنت میانه رو باش، و از صدایت بکاه که بی تردید ناپسندترین صداها صدای خران است.///و در راه رفتنت میانه رو باش، و از صدایت بکاه که بی تردید ناپسندترین صداها صدای خران است.///در رفتارت راه میانه را برگزین و آوازت را فرود آر، زیرا ناخوش‌ترین بانگها بانگ خران است.///و در راه رفتن خود میانه‌رو باش، و از صداى خود بکاه، که بدترین بانگ‌ها بانگ خران است///و در راه‌رفتن خود میانه‌رو باش، و صدایت را آهسته‌ساز، که بدترین آوازها بانگ خران است.///و در راه رفتن [و رفتار]، میانه‌رو باش. و از صدایت بکاه، که ناخوش‌ترین صداها، آواز خراناست.»///و در رفتارت میانه روی اختیار کن و سخن آرام گو (نه با فریاد بلند) که زشت‌ترین صداها صوت الاغ است.///و میانه‌روی کن و صدایت را آهسته بدار، چرا که ناخوشترین آوازها بانگ درازگوشان است‌///(پسرم!) در راه‌رفتن، اعتدال را رعایت کن؛ از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت‌ترین صداها صدای خران است.///و میانه‌رو باش در روش خویش و فرو کش از آواز خویش همانا ناخوشترین آوازها آواز خران است‌///«در (روش و) راهت میانه‌رو باش و از صدایت بکاه؛ به‌راستی ناخوشایندترین صداها بی‌گمان صدای خران است.» Do ye not see that Allah has subjected to your (use) all things in the heavens and on earth, and has made his bounties flow to you in exceeding measure, (both) seen and unseen? Yet there are among men those who dispute about Allah, without knowledge and without guidance, and without a Book to enlighten them! آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخر و رام شما کرده، و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته، و برخی از مردم اند که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیز می‌کنند.///آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مسخر و رام شما کرده، و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته، و برخی از مردم اند که همواره بدون هیچ دانشی [بلکه از روی جهل و نادانی] و بدون هیچ هدایتی و هیچ کتاب روشنی درباره خدا مجادله و ستیز می‌کنند.///آیا ندیده‌اید که خدا هر چه را که در آسمانها و زمین است رام شما کرده است و نعمتهاى خود را چه آشکار و چه پنهان به تمامى بر شما ارزانى داشته؟ و پاره‌اى از مردم بى‌هیچ دانشى یا راهنمایى و کتاب روشنى، درباره خدا جدال مى‌کنند.///آیا ندیدید که خدا آنچه را که در آسمان‌ها و در زمین است مسخر شما ساخته، و نعمت‌هاى آشکار و پنهان خود را بر شما کامل کرده است؟ [باز] برخى از مردم، بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگرى در باره‌ى خدا مجادله مى‌کنند///آیا ندانسته‌اید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است، مسخر شما ساخته و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟ و برخى از مردم در باره خدا بى‌ [آنکه‌] دانش و رهنمود و کتابى روشن [داشته باشند] به مجادله برمى‌خیزند.///آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، براى شما مسخر کرده، و نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى خود را فراوان و کامل بر شما ارزانى داشته است؟ ولى بعضى از مردم بدون هیچ دانش و هدایتى، و بدون هیچ کتاب روشنگرى، درباره‌ى خداوند به جدال و ستیز مى‌پردازند.///آیا شما مردم به حس مشاهده نمی‌کنید که خدا انواع موجوداتی که در آسمانها و زمین است برای شما مسخر کرده و نعمت‌های ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان فرموده؟ و (با وجود این) برخی از مردم از روی جهل و گمراهی و بی‌خبری از کتاب روشن (حق) در (دین) خدای متعال مجادله می‌کنند.///آیا نیندیشیده‌اید که خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای شما رام کرد، و نعمتهای آشکار و پنهانش را بر شما تمام کرد، و از مردم کسی هست که بدون هیچ علمی و هیچ رهنمودی و هیچ کتاب روشنگری در حق خداوند مجادله می‌کند///آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده، و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟! ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می‌کنند!///آیا نبینید که خدا رام کرد برای شما آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و فراوان کرد بر شما روزیهای خویش را آشکار و نهان و از مردم است آنکه بستیزد در خدا بی دانشی و نه رهبریی و نه کتابی درخشان‌///آیا ندیدید [: ندانستید] که خدا به‌‌راستی آنچه را که در آسمان‌ها و آنچه را که در زمین است، برایتان مسخر کرده و نعمت‌های آشکار و نهانش را بر (سر و سامان) تان تمام و گشاده و ریزان نموده است‌؟ و برخی از مردمان درباره‌ی خدا بدون هیچ دانش و بینشی، و رهنمود و کتابی روشنگر به مجادله و ستیز برمی‌خیزند. When they are told to follow the (Revelation) that Allah has sent down, they say: "Nay, we shall follow the ways that we found our fathers (following). "What! even if it is Satan beckoning them to the Penalty of the (Blazing) Fire? و چون به آنان گویند: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید، می‌گویند: [پیروی نمی‌کنیم] بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، پیروی می‌کنیم. آیا [کورکورانه از گذشتگان پیروی می‌کنند] و هرچند که شیطان آنان را با این پیروی به عذاب فروزان دعوت کند؟!///و چون به آنان گویند: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید، می‌گویند: [پیروی نمی‌کنیم] بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، پیروی می‌کنیم. آیا [کورکورانه از گذشتگان پیروی می‌کنند] و هرچند که شیطان آنان را با این پیروی به عذاب فروزان دعوت کند؟!///و چون به آنها بگویند: از آنچه خدا نازل کرده است متابعت کنید؛ گویند: نه، ما از آیینى که پدران خود را بر آن یافته‌ایم متابعت مى‌کنیم. اگر چه شیطان به عذاب آتششان فراخوانده باشد.///و چون به آنها گفته شود: آنچه را که خدا نازل کرده پیروى کنید، گویند: [نه،] بلکه از آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم پیروى مى‌کنیم. آیا هر چند شیطان آنها را به سوى عذاب شعله‌ور فرا خواند [باز هم از آنها پیروى مى‌کنند]///و چون به آنان گفته شود: «آنچه را که خدا نازل کرده پیروى کنید»، مى‌گویند: «[نه!] بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم پیروى مى‌کنیم»؛ آیا هر چند شیطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند؟///و هرگاه به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده، پیروى کنید.» می‌گویند: «بلکه ما از چیزی پیروى می‌کنیم که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم.» آیا اگر شیطان آنان را به عذاب فروزان فراخواند [باید از او پیروى کنند]؟!///و چون به این مردم (اهل جدل و عناد) گویند که بیایید از کتابی که خدا فرستاده پیروی کنید، جواب دهند ما تنها از طریقی که پدران خود را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم. آیا هر چند آنان را شیطان به آتش دوزخ بخواند (باز پیرو آنها می‌شوند).///و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند نازل کرده است پیروی کنید گویند بلکه از آنچه پدرانمان را طرف‌دار آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم، حتی اگر شیطان ایشان را به سوی عذاب آتش دوزخ بخواند؟///و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید!»، می‌گویند: «نه، بلکه ما از چیزی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!» آیا حتی اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند (باز هم تبعیت می‌کنند)؟!///و اگر گفته شود بدیشان پیروی کنید آنچه را فرستاد خدا گویند بلکه پیروی کنیم آنچه یافتیم پدران خویش را بر آن و اگر چه باشد شیطان بخواندشان بسوی عذاب سوزان‌///و هنگامی که به آنان گفته شود: «آنچه را که خدا نازل کرده پیروی کنید.» گویند: «(نه!) بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم‌.» آیا و هر چند شیطان آنان را سوی عذاب شعله‌ور و سوزان فراخواند (باز هم از آنان پیروی می‌کنند)؟ Whoever submits his whole self to Allah, and is a doer of good, has grasped indeed the most trustworthy hand-hold: and with Allah rests the End and Decision of (all) affairs. و هرکس همه وجود خود را به سوی خدا کند در حالی که نیکوکار باشد بی تردید به محکم‌ترین دستگیره چنگ زده است؛ و سرانجام و عاقبت همه کارها فقط به سوی خداست.///و هرکس همه وجود خود را به سوی خدا کند در حالی که نیکوکار باشد بی تردید به محکم‌ترین دستگیره چنگ زده است؛ و سرانجام و عاقبت همه کارها فقط به سوی خداست.///هر که روى خویش به خدا کند و نیکوکار باشد هرآینه به دستگیره استوارى چنگ زده است، و پایان همه کارها به سوى خداست.///و هر کس خود را در حالى که نیکوکار باشد تسلیم خدا کند، قطعا به محکم‌ترین دستاویز چنگ زده، و عاقبت کارها به سوى خداست///و هر کس خود را -در حالى که نیکوکار باشد- تسلیم خدا کند، قطعا در ریسمان استوارترى چنگ درزده، و فرجام کارها به سوى خداست.///و هر کس روى خود را به سوى خدا کند، و نیکوکار باشد، پس بى‌تردید به دستگیره محکمى چنگ زده، و پایان همه‌ى کارها به سوى اوست.///و هر کس روی تسلیم و رضا به سوی خدا آرد و نکوکار باشد چنین کس به محکم‌ترین رشته الهی چنگ زده است، و (بدانید که) پایان کارها به سوی خداست.///و هر کس روی دلش را به سوی خداوند نهد و نیکوکار باشد، به راستی که دست در دستاویز استواری زده است، و سرانجام کارها با خداوند است‌///کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمی چنگ زده (و به تکیه‌گاه مطمئنی تکیه کرده است)؛ و عاقبت همه کارها به سوی خداست.///و آنکه تسلیم کند روی خود را بسوی خدا و او است نکوکار همانا پناه جست به دستاویزی استوار و بسوی خدا است فرجام کارها///و هر کس (چهره‌ی خود را) - در حالی‌که نیکوکار باشد- برای خدا تسلیم کند، همواره با پایدارترین چنگ‌آویز (خود را) نگهبانی کرده. و فرجام کارها تنها سوی خداست. But if any reject Faith, let not his rejection grieve thee: to Us is their return, and We shall tell them the truth of their deeds: for Allah knows well all that is in (men's) hearts. و هرکس کفر ورزد، کفرش تو را اندوهگین نسازد؛ بازگشت آنان فقط به سوی ماست، پس آنان را از آنچه انجام داده‌اند آگاه می‌کنیم؛ یقینا خدا به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///و هرکس کفر ورزد، کفرش تو را اندوهگین نسازد؛ بازگشت آنان فقط به سوی ماست، پس آنان را از آنچه انجام داده‌اند آگاه می‌کنیم؛ یقینا خدا به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///آن کس که کافر شده است کفرش تو را غمگین نسازد. بازگشتشان نزد ماست. پس به کارهایى که کرده‌اند آگاهشان مى‌کنیم. زیرا خدا به آنچه در دلها مى‌گذرد آگاه است.///و هر کس کفر ورزد، کفر او تو را غمگین نکند. بازگشتشان به سوى ماست، پس آنها را به [حقیقت‌] آنچه کرده‌اند آگاه خواهیم کرد. بى‌تردید خدا به راز دل‌ها آگاه است///و هر کس کفر ورزد، نباید کفر او تو را غمگین گرداند. بازگشتشان به سوى ماست، و به [حقیقت‌] آنچه کرده‌اند آگاهشان خواهیم کرد. در حقیقت، خدا به راز دلها داناست.///[اى پیامبر!] هر کس کفر ورزید، کفرش تو را اندوهگین نکند. بازگشت آنان به سوى ماست، و ما آنان را به عملکردشان آگاه خواهیم کرد. قطعا خداوند به آنچه در سینه‌هاست، آگاه است.///(ای رسول ما) تو از کفر هر که کافر شود محزون مباش، که رجوعشان به سوی ماست و ما آنان را سخت از (کیفر) کردارشان آگه می‌سازیم، که همانا خدا از اسرار دلهای خلق هم آگاه است.///و هر کس کفر ورزد، کفر او تو را اندوهگین نکند، بازگشتشان به سوی ماست، آنگاه ایشان را از [حقیقت و نتیجه‌] آنچه کرده‌اند آگاه سازیم، که بی‌گمان خداوند دانای راز دلهاست‌///و کسی که کافر شود، کفر او تو را غمگین نسازد؛ بازگشت همه آنان به سوی ماست و ما آنها را از اعمالی که انجام داده‌اند (و نتایج شوم آن) آگاه خواهیم ساخت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست آگاه است.///و آنکه کفر ورزد اندوهگین نسازدت کفرش بسوی ما است بازگشت ایشان تا آگهیشان دهیم بدانچه کردند همانا خدا دانا است به راز سینه‌ها///و هر کس کفر ورزد، نباید کفرش تو را غمگین سازد. بازگشتشان تنها سوی ماست. پس به آنچه کرده‌اند به‌خوبی آگاهی مهمشان خواهیم داد. به‌راستی خدا به ذات (و درون) سینه‌ها بسی داناست. We grant them their pleasure for a little while: in the end shall We drive them to a chastisement unrelenting. اندکی [از نعمت‌های مادی] برخوردارشان می‌کنیم، سپس آنان را [به وارد شدن] در عذابی سخت ناچار می‌کنیم،///اندکی [از نعمت‌های مادی] برخوردارشان می‌کنیم، سپس آنان را [به وارد شدن] در عذابی سخت ناچار می‌کنیم،///اندکى کامیابشان مى‌سازیم، سپس به بیچارگى به عذاب سختشان مى‌کشانیم.///اندکى برخوردارشان مى‌سازیم، سپس آنها را به عذابى شدید مى‌کشانیم/// [ما] آنان را اندکى برخوردار مى‌سازیم، سپس ایشان را در عذابى پر فشار درمانده مى‌کنیم.///آنان را [در دنیا] اندکى بهره‌مند مى‌کنیم، سپس به عذاب سختى گرفتارشان خواهیم ساخت.///اندک زمانی آن کافران را (به لذات فانی دنیا) برخوردار می‌سازیم آن گاه (بعد از مرگ) به عذاب سختشان به ناچار گرفتار خواهیم کرد.///اندکی برخوردارشان سازیم، سپس به عذابی سخت و سنگین دچارشان سازیم‌///ما اندکی آنها را از متاع دنیا بهره‌مند می‌کنیم، سپس آنها را به تحمل عذاب شدیدی وادار می‌سازیم!///بهره‌مندشان سازیم اندکی و سپس ناگزیرشان سازیم بسوی عذابی انبوه‌///(ما) آنان را (در دنیا) اندکی برخوردار می‌سازیم، سپس در عذابی پرفشار ناگزیر و ناگریز گرفتارشان می‌گردانیم. If thou ask them, who it is that created the heavens and the earth. They will certainly say, "Allah". Say: "Praise be to Allah!" But most of them understand not. و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ قطعا می‌گویند: خدا. بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست [آیا درک می‌کنند که همه امور به دست خداست؟ نه] بلکه بیشترشان معرفت و دانش ندارند؛///و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ قطعا می‌گویند: خدا. بگو: همه ستایش‌ها ویژه خداست [آیا درک می‌کنند که همه امور به دست خداست؟ نه] بلکه بیشترشان معرفت و دانش ندارند؛///اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت: خدا. بگو: سپاس خدا را. بلکه بیشترشان نادانند.///و اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ مسلما خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آن خداست، ولى بیشترشان نمى‌دانند///و اگر از آنها بپرسى: «چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ مسلما خواهند گفت: «خدا.» بگو: «ستایش از آن خداست» ولى بیشترشان نمى‌دانند.///و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟» حتما خواهند گفت: «خدا.» بگو: «ستایش از آن خداست.» ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و اگر از این کافران سؤال کنی آن کیست که آسمانها و زمین را آفریده؟ البته جواب دهند خداست. باز گو: ستایش خدای را (که کافران نیز معترفند) بلکه اکثر آنها (بر این حقیقت که آفریننده جهان خداست اگر به زبان گویند به دل) آگاه نیستند.///و اگر از ایشان پرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است گویند خداوند، بگو سپاس خدای را، ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///و هرگاه از آنان سؤال کنی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟» مسلما می‌گویند: «الله»، بگو: «الحمد لله (که خود شما معترفید)!» ولی بیشتر آنان نمی‌دانند!///و اگر پرسیشان که آفرید آسمانها و زمین را هر آینه گویند خدا بگو سپاس خدا را بلکه بیشتر ایشان نمی‌دانند///و به‌راستی اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است‌؟» همانا بی‌چون خواهند گفت: «خدا.» بگو: «کل ستایش‌ها از آن خداست‌.» ولی بیشترشان نمی‌دانند. To Allah belong all things in heaven and earth: verily Allah is He (that is) free of all wants, worthy of all praise. آنچه در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ یقینا خدا همان بی نیاز و ستوده است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ یقینا خدا همان بی نیاز و ستوده است.///از آن خداست آنچه در آسمانها و زمین است و خدا بى‌نیاز و ستودنى است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداست. همانا خداست که بى‌نیاز ستوده است///آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، در حقیقت، خدا همان بى‌نیاز ستوده‌ [صفات‌] است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آن خداست. همانا او بى‌نیاز و ستوده است.///هر چه در آسمان و زمین است همه ملک خداست، که خدا ذاتش بی‌نیاز و اوصافش همه پسندیده است.///آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است، بی‌گمان خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، چرا که خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است!///خدای را است آنچه در آسمانها و زمین است همانا خدا است بی‌نیاز ستوده‌///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، تنها از آن خداست. بی‌شک، خدا، (هم) او بی‌نیاز ستوده است. And if all the trees on earth were pens and the ocean (were ink), with seven oceans behind it to add to its (supply), yet would not the words of Allah be exhausted (in the writing): for Allah is Exalted in Power, full of Wisdom. اگر [برای نوشتن و ثبت کردن کلمات خدا که در حقیقت مخلوقات او هستند] آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا [مرکب] و هفت دریای دیگر آن را پس از پایان یافتنش مدد رسانند، کلمات خدا پایان نپذیرد؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اگر [برای نوشتن و ثبت کردن کلمات خدا که در حقیقت مخلوقات او هستند] آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا [مرکب] و هفت دریای دیگر آن را پس از پایان یافتنش مدد رسانند، کلمات خدا پایان نپذیرد؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و اگر همه درختان روى زمین قلم شوند و دریا مرکب و هفت دریاى دیگر به مددش بیاید، سخنان خدا پایان نمى‌یابد. و خدا پیروزمند و حکیم است.///و اگر هر چه درخت در زمین است قلم بود و دریا [مرکب و] هفت دریاى دیگر به مدد آن مى‌آمد، [تا کلمات خدا را بنویسند] کلمات خدا پایان نمى‌پذیرفت، قطعا خداست که شکست ناپذیر حکیم است///و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید، سخنان خدا پایان نپذیرد. قطعا خداست که شکست‌ناپذیر حکیم است.///و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم شوند، و دریا [مرکب شود] و از پس آن هفت دریا، به کمک آیند، [تا کلمات خدا را بنویسند،] کلمات خدا به پایان نرسد. خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.///و اگر هر درخت روی زمین (در کف نویسندگان عالم) قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد باز نگارش کلمات خدا (که موجودات بی‌نهایت کتاب آفرینش است) ناتمام بماند، که همانا خدا را اقتدار بی‌نهایت و حکمت بی‌پایان است.///و اگر آنچه درخت در زمین هست، قلم شود، و دریا [چون مرکب باشد] سپس هفت دریا به آن مدد برساند، کلمات الهی به پایان نرسد، که خداوند پیروزمند فرزانه است‌///و اگر همه درختان روی زمین قلم شود، و دریا برای آن مرکب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام می‌شود ولی کلمات خدا پایان نمی‌گیرد؛ خداوند عزیز و حکیم است.///و اگر باشد آنچه در زمین است از درخت قلمهائی و دریا را کمک کند از پس آن هفت دریا پایان نیابد سخنان خدا همانا خدا است عزتمند حکیم‌///و اگر آنچه درخت در زمین است به‌راستی قلم‌هایی باشد و دریا را هفت دریای دیگر پس از آن به یاری و مددکاری کشد، (که کلمات خدا را با آنها بنویسند) کلمات خدا هرگز پایان نپذیرد. همواره خدا عزیز و حکیم است. And your creation or your resurrection is in no wise but as an individual soul: for Allah is He Who hears and sees (all things). آفریدن شما و برانگیختنتان [برای ما] جز مانند [آفریدن و برانگیختن] یک تن نیست؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///آفریدن شما و برانگیختنتان [برای ما] جز مانند [آفریدن و برانگیختن] یک تن نیست؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///آفرینش همه شما و باز زنده کردنتان تنها همانند زنده کردن یک تن است. هرآینه خدا شنوا و بیناست.///آفرینش و برانگیختن شما [در نزد ما] جز مانند [آفرینش‌] یک تن نیست. همانا خدا شنواى بیناست///آفرینش و برانگیختن شما [در نزد ما] جز مانند [آفرینش‌] یک تن نیست، که خدا شنواى بیناست.///آفرینش و رستاخیز [همه‌ى] شما [نزد خدا چیزى] جز مانند [آفریدن و زنده کردن] یک تن نیست. خداوند شنوا و بیناست.///خلقت و بعثت همه شما (خلایق بی‌شمار در آسانی بر خدا) جز مثل یک تن واحد نیست، که همانا خدا شنوا و بیناست.///آفرینش و برانگیختن شما [در قیامت‌] جز مانند تنی یگانه نیست، بی‌گمان خداوند شنوای بیناست‌///آفرینش و برانگیختن (و زندگی دوباره) همه شما (در قیامت) همانند یک فرد بیش نیست؛ خداوند شنوا و بیناست!///نیست آفرینش شما و نه برانگیختن شما مگر چون یک تن همانا خدا است شنوای بینا///آفرینش و برانگیختنتان (در نزد ما) جز مانند (آفرینش) یک شخص نیست. به‌راستی خدا بس شنوایی بسیار بیناست. Seest thou not that Allah merges Night into Day and he merges Day into Night; that He has subjected the sun, and the moon (to his Law), each running its course for a term appointed; and that Allah is well-acquainted with all that ye do? آیا ندانسته‌ای که خدا شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و خورشید و ماه را مسخر و رام کرده است که هر کدام تا مدتی معین روانند؛ و یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا ندانسته‌ای که خدا شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و خورشید و ماه را مسخر و رام کرده است که هر کدام تا مدتی معین روانند؛ و یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا ندیده‌اى که خدا از شب مى‌کاهد و به روز مى‌افزاید و از روز مى‌کاهد و به شب مى‌افزاید و آفتاب و ماه را رام خود ساخت که هر یک تا زمانى معین در حرکت است؟ و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///آیا ندیدى که خدا شب را در روز داخل مى‌کند [و شب بلند مى‌شود] و روز را در شب داخل مى‌کند [و روز بلند مى‌شود] و آفتاب و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا زمان معینى [در مدارى‌] روانند و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است///آیا ندیده‌اى که خدا شب را در روز درمى‌آورد، و روز را [نیز] در شب درمى‌آورد، و آفتاب و ماه را تسخیر کرده است [که‌] هر یک تا وقت معلومى روانند و [نیز] خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است؟///آیا ندیدى که خداوند، پیوسته شب را در روز و روز را در شب داخل مى‌کند و خورشید و ماه را تسخیر کرده که هر یک تا زمان معینى در حرکتند؟ خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///آیا (ای رسول) ندیدی (و ای مردم به حس مشاهده نمی‌کنید) که خدا شب را در روز و روز را در شب داخل کند و خورشید و ماه را مسخر ساخته که هر یک تا وقت معینی (و به نظم ثابت مخصوصی) گردش کنند؟ و (نمی‌دانید که) خدا به هر چه می‌کنید آگاه است؟///آیا ننگریسته‌ای که خداوند از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید و خورشید و ماه را رام کرده است که هر یک تا سرآمدی معین روان است، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///آیا ندیدی که خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل می‌کند، و خورشید و ماه را مسخر ساخته و هر کدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می‌دهند؟! خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///آیا نبینی خدا فرو می‌برد شب را در روز و فرو می‌برد روز را در شب و رام کرد مهر و ماه را هر کدام روان است بسوی سرآمدی نامبرده و آنکه خدا است به آنچه می‌کنید آگاه‌///آیا ندیدی که خدا همواره شب را در روز و روز را در شب فرو می‌برد و خورشید و ماه را مسخر کرده است (که) هر یک تا وقت معلومی روانند و اینکه خدا به‌راستی به آنچه می‌کنید آگاه است‌؟ That is because Allah is the (only) Reality, and because whatever else they invoke besides Him is Falsehood; and because Allah,- He is the Most High, Most Great. این [آفریده‌های شگفت و این تغییرات و تحولات] دلیل بر این است که خدا فقط حق است و آنچه به جای او می‌پرستند باطل است، و بی تردید خدا همان والا مرتبه و بزرگ است.///این [آفریده‌های شگفت و این تغییرات و تحولات] دلیل بر این است که خدا فقط حق است و آنچه به جای او می‌پرستند باطل است، و بی تردید خدا همان والا مرتبه و بزرگ است.///این بدان سبب است که خداى یکتا حق است و هر چه به جز او مى‌خوانند باطل است و خداست بلندمرتبه و بزرگوار.///اینها [همه‌] دلیل آن است که خداوند، همو حق است و غیر از او هر چه مى‌خوانند باطل است و این که خدا بلند مرتبه بزرگ است///این‌ [ها همه‌] دلیل آن است که خدا خود حق است و غیر از او هر چه را که مى‌خوانند باطل است، و خدا همان بلندمرتبه بزرگ است.///این [همه]، دلیل بر آن است که خداوند، حق و آنچه جز او مى‌خوانند، باطل است و خداوند بلندمرتبه و بزرگ است.///این قدرت کامل بدین سبب است که خدای یکتا حق مطلق و آنچه به جز او به خدایی می‌خوانند همه باطل محض است و تنها خدا (که حق و وجود حقیقی است) بلند مرتبه و بزرگوار است.///این از آن است که خداوند بر حق است، و آنچه به جای او می‌پرستند، باطل است، و بی‌گمان خداوند است که بلندمرتبه بزرگ است‌///اینها همه دلیل بر آن است که خداوند حق است، و آنچه غیر از او می‌خوانند باطل است، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است!///این بدان است که خدا است حق و هر چه خوانند جز او باطل است و آنکه خدا است مهتر بزرگ‌///این (همه قدرت‌نمایی‌ها) بدین جهت است، که خدا خود کل حق است و بی‌چون غیر از او هر چه را (به خدایی) می‌خوانند و می‌خواهند باطل است. و خدا بی‌گمان همان بلندمرتبه‌ی بزرگ است. Seest thou not that the ships sail through the ocean by the Grace of Allah?- that He may show you of His Signs? Verily in this are Signs for all who constantly persevere and give thanks. آیا ندانسته‌ای که کشتی‌ها به سبب نعمت‌های خدا [چون باد، هوا و دیگر عوامل] در دریا روانند تا خدا برخی از نشانه‌های قدرت خود را به شما نشان دهد؛ بی تردید در این [واقعیت] برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، قدرت و ربوبیت خدا] ست.///آیا ندانسته‌ای که کشتی‌ها به سبب نعمت‌های خدا [چون باد، هوا و دیگر عوامل] در دریا روانند تا خدا برخی از نشانه‌های قدرت خود را به شما نشان دهد؛ بی تردید در این [واقعیت] برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، قدرت و ربوبیت خدا] ست.///آیا ندیده‌اى که کشتى به نعمت خدا در دریا روان مى‌شود تا خدا پاره‌اى از آیات قدرت خود را به شما بنمایاند؟ در این، براى مردم شکیباى سپاسگزار عبرتهاست.///آیا ندیدى که کشتى‌ها به نعمت خدا در دریا حرکت مى‌کنند تا برخى از نشانه‌هاى [قدرت‌] خود را به شما نشان دهد؟ قطعا در این [قدرت‌نمایى‌] براى هر شکیباى سپاسگزارى، نشانه‌هاست///آیا ندیده‌اى که کشتیها به نعمت خدا در دریا روان مى‌گردند تا برخى از نشانه‌هاى [قدرت‌] خود را به شما بنمایاند؟ قطعا در این [قدرت نمایى،] براى هر شکیباى سپاسگزارى، نشانه‌هاست.///آیا ندیدى کشتى‌ها در سایه‌ى نعمت خداوند در دریا حرکت مى‌کنند، تا خدا بخشى از آیات [قدرت] خود را به شما نشان دهد؟ در این [حرکت کشتى‌ها]، براى هر شکیبای سپاس‌گزاری، نشانه‌هایى است.///آیا نمی‌بینی که چگونه کشتی به دریا به لطف و احسان خدا اسیر می‌کند تا به شما بعضی از آیات قدرتش را بنمایاند؟ همانا در این کار آیاتی (از عجایب حکمتهای خدا) البته بر هر شخص صبور (در بلا) و شکر گزار (در نعمت) پدیدار است.///آیا ننگریسته‌ای که کشتیها به نعمت الهی در دریا روانند، تا به شما از آیات خویش بنمایاند، بی‌گمان در این برای هر شکیبای شاکری مایه‌های عبرت هست‌///آیا ندیدی کشتیها بر (صفحه) دریاها به فرمان خدا، و به (برکت) نعمت او حرکت می‌کنند تا بخشی از آیاتش را به شما نشان دهد؟! در اینها نشانه‌هایی است برای کسانی که شکیبا و شکرگزارند!///آیا ندیدی کشتی روان است در دریا به نعمت خدا تا بنمایاند شما را از آیتهایش همانا در این است آیتهائی برای هر شکیبائی سپاسگزار///آیا ندیدی که کشتی‌ها به‌راستی به نعمت خدا در دریا روان می‌گردند، تا (خدا) برخی از نشانه‌های خود را به شما بنمایاند؟ همواره در این (قدرت‌نمایی) برای هر شکیبای سپاسگزاری، بی‌چون نشانه‌هایی است. When a wave covers them like the canopy (of clouds), they call to Allah, offering Him sincere devotion. But when He has delivered them safely to land, there are among them those that halt between (right and wrong). But none reject Our Signs except only a perfidious ungrateful (wretch)! و چون آنان را [در دریا] موجی [به دنبال موجی] مانند ابرهای سایه انداز فرو پوشد، خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنند، می‌خوانند، و زمانی که آنان را به خشکی می‌رساند برخی از آنان به راه میانه و معتدل [که راه توحید است] می‌روند [و برخی پیمان می‌شکنند] و آیات ما را جز هر پیمان شکن خائن و کفر پیشه‌ای انکار نمی‌کند.///و چون آنان را [در دریا] موجی [به دنبال موجی] مانند ابرهای سایه انداز فرو پوشد، خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنند، می‌خوانند، و زمانی که آنان را به خشکی می‌رساند برخی از آنان به راه میانه و معتدل [که راه توحید است] می‌روند [و برخی پیمان می‌شکنند] و آیات ما را جز هر پیمان شکن خائن و کفر پیشه‌ای انکار نمی‌کند.///و چون موجهاى عظیم همانند ابرها آنها را فرو پوشد، خدا را از روى اخلاص در دین بخوانند. و چون نجاتشان دهد و به خشکى برد، برخى به عهد خویش وفا کنند. و جز غداران کافرنعمت، آیات ما را انکار نکنند.///و هنگامى که آنها (سرنشینان کشتى) را موجى مانند سایبان‌ها فرا گیرد، خدا را از روى اخلاص در دین [و بندگى‌] بخوانند، و چون به سوى خشکى نجاتشان داد، [تنها] برخى از آنها راه مستقیم را مى‌روند، و البته آیات ما را جز دغل‌هاى کفر پیشه انکار نمى‌کنند///و چون موجى کوه‌آسا آنان را فرا گیرد، خدا را بخوانند و اعتقاد [خود] را براى او خالص گردانند، و [لى‌] چون نجاتشان داد و به خشکى رساند برخى از آنان میانه‌رو هستند، و نشانه‌هاى ما را جز هر خائن ناسپاسگزارى انکار نمى‌کند.///و هرگاه موجى [خروشان] همچون ابرهاى سایه­افکن، آنان را بپوشاند، خدا را خالصانه مى‌خوانند. پس چون خداوند آنان را به خشکى [رساند و] نجات دهد، بعضى راه اعتدال پیش می‌گیرند [و بعضى راه انحراف،] و جز پیمان‌شکن ناسپاس، آیات ما را انکار نمى‌کند.///و هرگاه که (دریا طوفانی شود و) موجی مانند کوهها آنها را فرو گیرد در آن حال خدا را با عقیده پاک و اخلاص کامل در دین می‌خوانند و چون باز به ساحل نجاتشان رساند بعضی بر سبیل قصد (طاعت و شکر خدا) باقی مانند (و بعضی به کفر شتابند) و آیات ما را انکار نمی‌کند جز آن کس که غدار و عهد شکن و کافر و ناسپاس است.///و چون موجی سایبان‌وار آنان را فراگیرد، خداوند را در حالی که دین خود را برای او پیراسته می‌دارند، به دعا می‌خوانند آنگاه چون آنان را برهاند و به خشکی برساند، بعضی از ایشان میانه‌رو [و درستکارند] [و بعضی کجرو] و جز غدار ناسپاس کسی منکر آیات ما نمی‌شود///و هنگامی که (در سفر دریا) موجی همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالای سرشان قرار گیرد)، خدا را با اخلاص می‌خوانند؛ اما وقتی آنها را به خشکی رساند و نجات داد، بعضی راه اعتدال را پیش می‌گیرند (و به ایمان خود وفادار می‌مانند، در حالی که بعضی دیگر فراموش کرده راه کفر پیش می‌گیرند)؛ ولی آیات ما را هیچ کس جز پیمان‌شکنان ناسپاس انکار نمی‌کنند!///و هر گاه فراگیردشان موجی چون توده‌های ابر خوانند خدا را پاک‌دارنده برایش دین را و هنگامی که رهانیدشان بسوی خشکی از ایشان است میانه‌روی و نستیزد با آیتهای ما جز هر پیمان‌شکنی ناسپاس‌///هنگامی که موجی کوه‌آسا همچون ابرهای سیاه آنان را فراگیرد، خدا را بخوانند، در حالی‌که دین (و طاعت خود) را برای او خالص گردانند. پس چون سوی بیابان نجاتشان داد و به خشکی (شان) رساند، برخی از آنان میانه‌رو هستند. و نشانه‌های ما را جز هر خائن ناسپاسی انکار (و انگار) نمی‌کند. O mankind! do your duty to your Lord, and fear (the coming of) a Day when no father can avail aught for his son, nor a son avail aught for his father. Verily, the promise of Allah is true: let not then this present life deceive you, nor let the chief Deceiver deceive you about Allah. ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، و بترسید از روزی که هیچ پدری چیزی [از عذاب دوزخ را] از فرزندش دفع نمی‌کند، و نه هیچ فرزندی دفع کننده چیزی از [عذاب] پدر خویش است. بی تردید وعده خدا حق است، پس زندگی دنیا شما را نفریبد، و مبادا شیطان شما را به [کرم و رحمت] خدا مغرور کند.///ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، و بترسید از روزی که هیچ پدری چیزی [از عذاب دوزخ را] از فرزندش دفع نمی‌کند، و نه هیچ فرزندی دفع کننده چیزی از [عذاب] پدر خویش است. بی تردید وعده خدا حق است، پس زندگی دنیا شما را نفریبد، و مبادا شیطان شما را به [کرم و رحمت] خدا مغرور کند.///اى مردم، از پروردگارتان بترسید و از روزى که هیچ پدرى کیفر فرزند را به عهده نگیرد و هیچ فرزندى کیفر پدر را عهده‌دار نشود پروا کنید. وعده خدا حق است. زندگى دنیا فریبتان ندهد و نیز شیطان فریبکار به کرم خدا مغرورتان نسازد.///اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزى که نه پدرى از فرزندش دفع بلا کند و نه فرزندى از پدرش. به یقین وعده‌ى خدا حق است پس زندگى دنیا شما را نفریبد و آن فریبنده شما را به خدا مغرور نکند///اى مردم، از پروردگارتان پروا بدارید، و بترسید از روزى که هیچ پدرى به کار فرزندش نمى‌آید، و هیچ فرزندى [نیز] به کار پدرش نخواهد آمد. آرى، وعده خدا حق است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را نفریبد، و زنهار تا شیطان شما را مغرور نسازد.///اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزى که هیچ پدرى به کار فرزندش نمى‌آید و هیچ فرزندى به کار پدرش نخواهد آمد. قطعا وعده‌ى خداوند حق است، پس زندگانى دنیا شما را نفریبد و [شیطان] فریبکار، شما را به [لطف و رحمت‌] خدا مغرور نکند.///ای مردم، از خدا بترسید و بیندیشید از آن روزی که نه هیچ پدری ذره‌ای به کار فرزند آید و نه هیچ فرزندی ذره‌ای به کار پدر آید، البته وعده خدا حق و حتمی است، پس زنهار شما را زندگانی دنیا فریب ندهد و شیطان فریبنده شما را از (عقاب) خدا (به عفو و کرمش) سخت مغرور نگرداند.///ای مردم از پروردگارتان پروا کنید و از روزی بترسید که هیچ پدری به داد فرزندش نرسد، و هیچ فرزندی فریادرس پدرش نباشد، بی‌گمان وعده الهی حق است، پس زندگانی دنیا شما را نفریبد، و [شیطان‌] فریبکار شما را نسبت به خداوند فریفته نگرداند///ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید و بترسید از روزی که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمل می‌کند، و نه فرزند چیزی از کیفر (اعمال) پدرش را؛ به یقین وعده الهی حق است؛ پس مبادا زندگانی دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد!///ای مردم بترسید پروردگار خود را و بترسید از روزی که بی‌نیاز نگرداند پدری از فرزند خویش و نه فرزندی که بی‌نیاز کند از پدر خود چیزی را همانا وعده خدا است حق پس نفریبد شما را زندگانی دنیا و نفریبد شما را به خدا فریبنده (سرگرمی)///هان ای مردمان! پروردگارتان را پروا بدارید و بترسید از روزی که هیچ پدری (هرگز) به کار فرزندش نیاید و هیچ فرزندی (نیز) برای پدرش به کاری نیاید. به‌راستی وعده‌ی خدا حق است. (زنهار) پس این زندگی دنیا، هرگز شما را نفریبد و شیطان شما را هرگز گول نزند. Verily the knowledge of the Hour is with Allah (alone). It is He Who sends down rain, and He Who knows what is in the wombs. Nor does any one know what it is that he will earn on the morrow: Nor does any one know in what land he is to die. Verily with Allah is full knowledge and He is acquainted (with all things). یقینا خداست که دانش قیامت فقط نزد اوست، و [تنها او] باران را نازل می‌کند، و [اوضاع و احوال] آنچه را در رحم هاست می‌داند؛ و هیچ کس نمی‌داند فردا چه چیزی [از خیر و شر] به دست می‌آورد، و هیچ کس نمی‌داند در چه سرزمینی می‌میرد؛ بی تردید خدا دانا و آگاه است.///یقینا خداست که دانش قیامت فقط نزد اوست، و [تنها او] باران را نازل می‌کند، و [اوضاع و احوال] آنچه را در رحم هاست می‌داند؛ و هیچ کس نمی‌داند فردا چه چیزی [از خیر و شر] به دست می‌آورد، و هیچ کس نمی‌داند در چه سرزمینی می‌میرد؛ بی تردید خدا دانا و آگاه است.///خداست که مى‌داند که قیامت چه وقت مى‌آید. اوست که باران مى‌باراند و از آنچه در رحمهاست آگاه است. و هیچ کس نمى‌داند که فردا چه چیز به دست خواهد آورد و کسى نمى‌داند که در کدام زمین خواهد مرد. خدا دانا و آگاه است.///بى‌تردید، خداست که علم قیامت نزد اوست، و باران مى‌فرستد، و آنچه را که در رحم‌هاست مى‌داند، و کسى نمى‌داند فردا چه به دست مى‌آورد، و کسى نمى‌داند به کدام سرزمین مى‌میرد. در حقیقت، خدا داناى آگاه است///در حقیقت، خداست که علم [به‌] قیامت نزد اوست، و باران را فرو مى‌فرستد، و آنچه را که در رحمهاست مى‌داند و کسى نمى‌داند فردا چه به دست مى‌آورد، و کسى نمى‌داند در کدامین سرزمین مى‌میرد. در حقیقت، خداست [که‌] داناى آگاه است.///بى‌گمان آگاهى از زمان [برپایى قیامت،] مخصوص خداست و اوست که باران را فرومی‌فرستد و آنچه را در رحم‌هاست، مى‌داند و هیچ‌کس نمى‌داند که فردا چه به دست مى‌آورد و هیچ‌کس نمى‌داند که درچه سرزمینى خواهد مرد. خداوند دانا و آگاه است.///همانا علم ساعت (قیامت) نزد خداست و او باران را فرو بارد و او آنچه (از نر و ماده و زشت و زیبا) که در رحمهای آبستن است می‌داند و هیچ کس نمی‌داند که فردا (از سود و زیان) چه خواهد کرد و هیچ کس نمی‌داند که به کدام سرزمین مرگش فرا می‌رسد (و به خاک می‌رود)، که تنها خدا دانا و آگاه است.///بی‌گمان آگاهی از قیامت خاص خداوند است، و باران را نیز او نازل می‌کند، و می‌داند که در رحمها چیست، و هیچ کس نمی‌داند که فردا چه به دست می‌آورد، و هیچ کس نمی‌داند که در کدامین سرزمین می‌میرد، بی‌گمان خداوند دانای آگاه است‌///آگاهی از زمان قیام قیامت مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل می‌کند، و آنچه را که در رحم‌ها (ی مادران) است می‌داند، و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست می‌آورد، و هیچ کس نمی‌داند در چه سرزمینی می‌میرد؟ خداوند عالم و آگاه است!///همانا خدا نزد او است علم ساعت و فرود آورد باران را و داند آنچه را در زهدانها است و نداند کسی چه چیز فراهم می‌آورد فردا و نداند کسی به کدام زمین می‌میرد همانا خدا است دانای آگاه‌///همواره خدا (ست که) علم (به) قیامت تنها نزد اوست، و باران را فرو می‌فرستد و آنچه را که در رحم‌هاست می‌داند و کسی نمی‌داند فردا چه به دست می‌آورد و کسی نمی‌داند در کدامین سرزمین می‌میرد. همواره خدا بسیار دانای آگاه است. A. L. M. الم///الم///الف. لام. میم.///الف، لام، میم///الف، لام، میم.///الف، لام، میم.///الم (از اسرار یا متشابهات یا اشاره به اسماء الهی یا نام این سوره قرآن است).///الم [الف لام میم‌]///الم‌///الم‌///الم‌ (This is) the Revelation of the Book in which there is no doubt,- from the Lord of the Worlds. نازل کردن این کتاب که هیچ تردیدی در [وحی بودن] آن نیست، از سوی پروردگار جهانیان است.///نازل کردن این کتاب که هیچ تردیدی در [وحی بودن] آن نیست، از سوی پروردگار جهانیان است.///نازل شدن این کتاب، که در آن هیچ شکى نیست، از جانب پروردگار جهانیان است.///فرو فرستادن [این‌] کتاب، که هیچ [جاى‌] شکى در آن نیست از طرف پروردگار جهانیان است///نازل شدن این کتاب -که هیچ [جاى‌] شک در آن نیست- از طرف پروردگار جهانهاست.///فروفرستادن این کتاب که شکى در آن نیست، از سوى پروردگار جهانیان است.///تنزیل این کتاب بزرگ (قرآن) بی هیچ شک از جانب پروردگار عالمیان است.///کتابی است فرو فرستاده و شک در آن نیست [که‌] از سوی پروردگار جهان است‌///این کتابی است که از سوی پروردگار جهانیان نازل شده، و شک و تردیدی در آن نیست!///فرود آوردن کتاب نیست شکی در آن از پروردگار جهانیان‌///فرو فرستادن تدریجی این کتاب - که هیچ شکی مستند در آن نیست - تنها از طرف پروردگار جهانیان است. Or do they say, "He has forged it"? Nay, it is the Truth from thy Lord, that thou mayest admonish a people to whom no warner has come before thee: in order that they may receive guidance. آیا [مشرکان لجوج] می‌گویند: [پیامبر] آن را از نزد خود ساخته و پرداخته [و به خدا نسبت داده است؟ چنین نیست] بلکه آن [کتابی] حق و درست است [که] از سوی پروردگارت [نازل شده است]، تا به مردمی که پیش از تو هیچ بیم دهنده‌ای برای آنان نیامده است بیم دهی تا هدایت یابند.///آیا [مشرکان لجوج] می‌گویند: [پیامبر] آن را از نزد خود ساخته و پرداخته [و به خدا نسبت داده است؟ چنین نیست] بلکه آن [کتابی] حق و درست است [که] از سوی پروردگارت [نازل شده است]، تا به مردمی که پیش از تو هیچ بیم دهنده‌ای برای آنان نیامده است بیم دهی تا هدایت یابند.///آیا مى‌گویند دروغى است که خود به هم بافته؟ نه، سخنى است بر حق از جانب پروردگارت، تا مردمى را که پیش از تو بیم‌دهنده‌اى نداشته‌اند بیم دهى. شاید به راه هدایت افتند.///آیا مى‌گویند: [محمد] آن را به دروغ ساخته است؟ [نه‌]، بلکه آن حق است و از جانب پروردگار توست، تا مردمى را که پیش از تو بیم دهنده‌اى برایشان نیامده هشدار دهى، امید که هدایت یابند///آیا مى‌گویند: «آن را بربافته است»؟ [نه چنین است‌] بلکه آن حق و از جانب پروردگار توست، تا مردمى را که پیش از تو بیم‌دهنده‌اى براى آنان نیامده است هشدار دهى، امید که راه یابند.///آیا مى‌گویند: «[محمد] آن را به دروغ ساخته [و به خدا نسبت داده] است!» [چنین نیست، ‌] بلکه آن همان حق است از سوی پروردگارت، تا قومى را که پیش از تو هیچ هشداردهنده‌اى برایشان نیامده است، بیم دهى، تا شاید هدایت یابند.///بلکه کافران می‌گویند قرآن را او از پیش خود (بی‌مدد وحی خدا) فرابافته. (چنین نیست) بلکه آن به حق و راستی از جانب خدا فرستاده شده تا تو قومی را که رسولی پیش از تو به سوی آنان نیامده (از معصیت خدا) بترسانی، باشد که راه هدایت پیش گیرند.///یا گویند که آن را برساخته است، نه بلکه حق است و از سوی پروردگار توست تا قومی را که [پیامبری‌] هشداردهنده پیش از تو به سراغشان نیامده بود، بیم‌دهی، باشد که به راه آیند///ولی آنان می‌گویند: «(محمد) آن را بدروغ به خدا بسته است»، اما این سخن حقی است از سوی پروردگارت تا گروهی را انذار کنی که پیش از تو هیچ انذارکننده‌ای برای آنان نیامده است، شاید (پند گیرند و) هدایت شوند!///یا گویند دروغ بست آن را بلکه آن است حق از پروردگارت تا بترسانی گروهی را که نیامدستشان بیم‌دهنده‌ای پیش از تو شاید ایشان رهبری شوند///یا می‌گویند: «آن را (به خدا) افترا بسته است‌؟» (چنان نیست.) بلکه آن تمامی حق است از جانب پروردگارت، تا مردمی را که پیش از تو هیچ هشداردهنده‌ای برایشان نیامده است، هشدار دهی؛ شاید راه یابند. It is Allah Who has created the heavens and the earth, and all between them, in six Days, and is firmly established on the Throne (of Authority): ye have none, besides Him, to protect or intercede (for you): will ye not then receive admonition? خداست که آسمان‌ها و زمین را و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. برای شما جز او هیچ یاور و شفاعت کننده‌ای نیست، [با این حال] آیا متذکر و هوشیار نمی‌شوید؟///خداست که آسمان‌ها و زمین را و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. برای شما جز او هیچ یاور و شفاعت کننده‌ای نیست، [با این حال] آیا متذکر و هوشیار نمی‌شوید؟///خداست که آسمانها و زمین را و آنچه میان آنهاست در شش روز بیافرید و آنگاه به عرش پرداخت. شما را جز او کارساز و شفیعى نیست. آیا پند نمى‌گیرید؟///خدا کسى است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفرید، آن‌گاه بر عرش [قدرت‌] قرار گرفت، براى شما غیر از او سرپرست و شفیعى نیست، پس آیا پند نمى‌گیرید///خدا کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، در شش هنگام آفرید، آنگاه بر عرش [قدرت‌] استیلا یافت، براى شما غیر از او سرپرست و شفاعتگرى نیست؛ آیا باز هم پند نمى‌گیرید؟///خداوند، کسى است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، در شش روز [و دوران] آفرید، سپس بر عرش [قدرت و تدبیر جهان] قرار گرفت. براى شما جز او هیچ یاور و شفاعت‌کننده‌اى نیست. پس آیا متذکر نمى‌شوید [و پند نمى‌گیرید]؟///خدا آن کسی است که آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست همه را در مقدار شش روز بیافرید، آن گاه بر عرش (فرمانروایی) قرار گرفت، شما را غیر او هیچ (در عالم) یار و یاور و شفیع و مددکاری نیست، آیا تذکر نمی‌یابید؟///خداوند کسی است که آسمان و زمین و مابین آنها را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلاء یافت، شما را جز او سرور و شفیعی نیست، آیا پند نمی‌گیرید///خداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [= شش دوران‌] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هیچ سرپرست و شفاعت کننده‌ای برای شما جز او نیست؛ آیا متذکر نمی‌شوید؟!///خدا است آنکه آفرید آسمانها و زمین را و آنچه میان آنها است در شش روز سپس استوار شد بر عرش نیست شما را جز او دوست و نه شفاعتگری پس آیا یادآور نمی‌شوید///خدایی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش (آفرینش) چیره شد. حال آنکه برای شما غیر از او نه هیچ سرپرست و نه هیچ شفاعتگری نیست‌. آیا پس (باز هم) متذکر نمی‌شوید؟ He rules (all) affairs from the heavens to the earth: in the end will (all affairs) go up to Him, on a Day, the space whereof will be (as) a thousand years of your reckoning. [همه] امور را [همواره] از آسمان تا زمین تدبیر و تنظیم می‌کند، سپس در روزی که اندازه آن به شمارش شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود.///[همه] امور را [همواره] از آسمان تا زمین تدبیر و تنظیم می‌کند، سپس در روزی که اندازه آن به شمارش شما هزار سال است به سوی او بالا می‌رود.///کار را از آسمان تا زمین سامان مى‌دهد. سپس در روزى که مقدار آن هزار سال است -چنان که مى‌شمارید- به سوى او بالا مى‌رود.///امور [جهان‌] را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‌کند، سپس [نتیجه آن‌] در روزى که مقدار آن هزار سال از سال‌هایى است که شما مى‌شمرید، به سوى او بالا مى‌رود [و دنیا پایان مى‌یابد]///کار [جهان‌] را از آسمان [گرفته‌] تا زمین، اداره مى‌کند؛ آنگاه [نتیجه و گزارش آن‌] در روزى که مقدارش -آن چنان که شما [آدمیان‌] برمى‌شمارید- هزار سال است، به سوى او بالا مى‌رود.///[خداوند] امر [این جهان] را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى‌کند، سپس در روزى که مقدار آن هزار سال از سال‌هایى است که مى‌شمرید، [نظام این عالم برچیده مى‌شود و] به سوى او بالا مى‌رود.///اوست که امر عالم را (به نظام احسن و اکمل) از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند سپس در روزی که مقدارش به حساب شما بندگان هزار سال است باز (حقایق و ارواح) به سوی او بالا می‌رود.///از آسمان کار و بار زمین را تدبیر می‌کند، سپس [اعمال مردمان‌] در روزی که اندازه‌اش هزار سال است از آنچه شما می‌شمارید، به سوی او بالا می‌رود///امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهایی است که شما می‌شمرید بسوی او بالا می‌رود (و دنیا پایان می‌یابد).///بپردازد کار را از آسمان بسوی زمین سپس بالا رود بسویش در روزی که اندازه آن هزار سال است از آنچه می‌شمرید///همه چیز را از آسمان تا زمین (به اراده‌ی خود) اداره می‌کند؛ سپس در روزی که مقدارش - آن چنان که شما (آدمیان) برمی‌شمارید - هزار سال بوده است، سوی او بالا می‌رود. Such is He, the Knower of all things, hidden and open, the Exalted (in power), the Merciful;- این است [پروردگار] دانای نهان و آشکار که توانای شکست ناپذیر و مهربان است،///این است [پروردگار] دانای نهان و آشکار که توانای شکست ناپذیر و مهربان است،///اوست که داناى نهان و آشکار است. پیروزمند و مهربان است.///او داناى نهان و آشکار است، شکست ناپذیر مهربان است///اوست داناى نهان و آشکار، که شکوهمند مهربان است.///اوست [خداوندى] که از پنهان و آشکار آگاه، [و] شکست‌ناپذیر و مهربان است.///این است همان خدایی که بر غیب و شهود عالم دانا و (بر جهانیان) مقتدر و مهربان است.///اوست که دانای نهان و آشکارا [و] پیروزمند مهربان است‌///او خداوندی است که از پنهان و آشکار با خبر است، و شکست‌ناپذیر و مهربان است!///این است دانای نهان و هویدا آن عزتمند مهربان‌///اوست (همان) دانای نهان و آشکار، (آن) شکوهمند رحمتگر بر ویژگان. He Who has made everything which He has created most good: He began the creation of man with (nothing more than) clay, همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد،///همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد،///آن که هر چه را آفرید به نیکوترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گل آغاز کرد.///همان کسى که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد///همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛///کسى که هر چه را آفرید، نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد.///آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمی را نخست از خاک (پست بدین حسن و کمال) بیافرید.///و [همان‌] کسی که هرچیز را که آفرید نیکو آفرید، و آفرینش انسان [/آدم‌] را از گل آغاز کرد///او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید؛ و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛///آنکو نکو کرد هر چیزی آفرینش آن را و آغاز کرد آفرینش انسان را از گل‌///کسی که همه چیز را نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد‌؛ And made his progeny from a quintessence of the nature of a fluid despised: سپس نسل او را از چکیده‌ای از آب پست و بی مقدار قرار داد،///سپس نسل او را از چکیده‌ای از آب پست و بی مقدار قرار داد،///سپس نسل او را از عصاره آبى بى‌مقدار پدید آورد.///سپس [تداوم‌] نسل او را از چکیده‌ى آبى حقیر مقرر کرد///سپس [تداوم‌] نسل او را از چکیده آبى پست مقرر فرمود؛///سپس نسل او را از عصاره‌اى از آب پست و بى‌مقدار مقرر فرمود.///آن‌گاه خلقت نژاد نوع او را از چکیده‌ای از آب بی‌قدر (و نطفه بی‌حس) مقرر گردانید.///سپس نسل او را از چکیده آب بی‌مقدار پدید آورد///سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی‌قدر آفرید.///پس گردانید نژادش را از چکه‌ای از آبی پست‌///سپس (تداوم) نسل او را از خلاصه و برگزیده‌ای از آبی پست نهاد؛ But He fashioned him in due proportion, and breathed into him something of His spirit. And He gave you (the faculties of) hearing and sight and feeling (and understanding): little thanks do ye give! آن گاه او را [از جهت اندام] درست و نیکو نمود، و از روح خود در وی دمید و برای شما گوش و چشم و قلب آفرید در حالی که اندک سپاس گزاری می‌کنید.///آن گاه او را [از جهت اندام] درست و نیکو نمود، و از روح خود در وی دمید و برای شما گوش و چشم و قلب آفرید در حالی که اندک سپاس گزاری می‌کنید.///آنگاه بالاى او راست کرد و از روح خود در آن بدمید. و برایتان گوش و چشمها و دلها آفرید. چه اندک شکر مى‌گویید.///آن‌گاه [ساختار] او را تنظیم کرد، و از روح خویش در او دمید، و براى شما شنوایى و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، [ولى‌] اندکى سپاس مى‌گزارید///آنگاه او را درست‌اندام کرد، و از روح خویش در او دمید، و براى شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد؛ چه اندک سپاس مى‌گزارید.///سپس [اندام] او را درست و تمام ساخت و از روح خویش در وى دمید و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، [ولى] اندکى از شما سپاس مى‌گزارید.///سپس آن (نطفه بی‌جان) را نیکو بیاراست و از روح (قدسی الهی) خود در آن بدمید، و شما را دارای گوش و چشمها و قلبها (با حس و هوش) گردانید، باز بسیار اندک شکر و سپاسگزاری نعمتهای حق می‌کنید.///سپس او را استوار کرد و در او از روح خویش دمید و برای شما گوش [ها] و چشمان و دلها آفرید، چه اندک سپاس می‌گزارید///سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید؛ و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد؛ اما کمتر شکر نعمتهای او را بجا می‌آورید!///سپس آراستش و دمید در آن از روح خویش و گذاشت برای شما گوش و دیدگان و دلها را به کمی سپاس گزارید///سپس او را سامان و سازمان داد و از روح ویژه‌‌اش (از آفریدگانش) در او دمید. و برای شما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌های فروزان قرار داد. چه اندک سپاس می‌گزارید! And they say: "What! when we lie, hidden and lost, in the earth, shall we indeed be in a Creation renewed? Nay, they deny the Meeting with their Lord. و [منکران لجوج] گفتند: آیا زمانی که [پس از مردنمان بدن ما ریز ریز شد و پوسید و] در زمین گم شدیم، آیا به راستی ما در آفرینشی جدید خواهیم آمد؟ [نه اینکه این لجوجان متکبر فقط منکر قدرت حق باشند] بلکه آنان منکر دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان هستند،///و [منکران لجوج] گفتند: آیا زمانی که [پس از مردنمان بدن ما ریز ریز شد و پوسید و] در زمین گم شدیم، آیا به راستی ما در آفرینشی جدید خواهیم آمد؟ [نه اینکه این لجوجان متکبر فقط منکر قدرت حق باشند] بلکه آنان منکر دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان هستند،///و گفتند: آیا وقتى که در زمین ناپدید شویم، آفرینش تازه‌اى خواهیم یافت؟ آرى، ایشان به دیدار با پروردگارشان ایمان ندارند.///و گفتند: آیا وقتى [مردیم و] در زمین ناپدید شدیم، در آفرینش تازه‌اى خواهیم شد؟ بلکه آنها به لقاى پروردگارشان کافرند///و گفتند: «آیا وقتى در [دل‌] زمین گم شدیم، آیا [باز] ما در خلقت جدیدى خواهیم بود؟» [نه،] بلکه آنها به لقاى پروردگارشان [و حضور او] کافرند.///و گفتند: «آیا همین که در زمین [دفن و پوسیده و] گم شدیم، آفرینش تازه‌اى خواهیم یافت؟» آرى، آنان به ملاقات پروردگارشان کافرند.///کافران (از روی تعجب و انکار) گویند که آیا پس از آنکه ما در زمین (خاک و در خاک) نابود و گم شدیم باز از نو زنده خواهیم شد؟! (بلی البته زنده خواهید شد) بلکه آنها به شهود و لقاء خدایشان کافرند.///و گویند آیا چون در [خاک‌] زمین ناپدید شدیم، آیا آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟ بلکه ایشان لقای پروردگارشان را منکرند///آنها گفتند: «آیا هنگامی که ما (مردیم و) در زمین گم شدیم، آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟!» ولی آنان لقای پروردگارشان را انکار می‌کنند (و می‌خواهند با انکار معاد، آزادانه به هوسرانی خویش ادامه دهند).///و گفتند آیا هر گاه گم شدیم در زمین آیا مائیم در آفرینشی نوین بلکه ایشانند به ملاقات پروردگار خویش کافران‌///و گفتند: «آیا وقتی ما در (دل) زمین گم شدیم، آیا (باز هم همین) ما به‌راستی بی‌چون در آفرینش نوینی هستیم‌؟» بلکه آنان به لقای پروردگارشان کافرانند. Say: "The Angel of Death, put in charge of you, will (duly) take your souls: then shall ye be brought back to your Lord." بگو: فرشته مرگ که بر شما گماشته شده است [روح] شما را می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می‌شوید.///بگو: فرشته مرگ که بر شما گماشته شده است [روح] شما را می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می‌شوید.///بگو: فرشته مرگ که موکل بر شماست، شما را مى‌میراند. سپس به سوى پروردگارتان باز گردانیده مى‌شوید.///بگو: فرشته مرگ که بر شما گمارده شده، جانتان را مى‌ستاند، آن‌گاه به سوى پروردگارتان بازگردانده مى‌شوید///بگو: «فرشته مرگى که بر شما گمارده شده، جانتان را مى‌ستاند، آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى‌شوید.»///بگو: «فرشته‌ى مرگ که بر شما گمارده شده، جانتان را مى‌گیرد، سپس به سوى پرودگارتان برگردانده مى‌شوید.»///بگو: فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوی خدای خود بازگردانیده می‌شوید.///بگو فرشته مرگ که بر شما گماشته شده است، روح شما را می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید///بگو: «فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می‌گیرد؛ سپس شما را بسوی پروردگارتان بازمی‌گردانند.»///بگو دریابد شما را فرشته مرگ که گمارده شده است بر شما سپس بسوی پروردگار خویش بازگردانیده شوید///بگو: «فرشته‌ی مرگ که بر شما گمارده شده، تمامی وجود شما (تن و جانتان) را به تمام و کمال برمی‌گیرد، سپس سوی پروردگارتان بازگشت می‌کنید.» If only thou couldst see when the guilty ones will bend low their heads before their Lord, (saying:) "Our Lord! We have seen and we have heard: Now then send us back (to the world): we will work righteousness: for we do indeed (now) believe." و اگر ببینی زمانی که [این] مجرمان [منکر قیامت] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکنده‌اند [می بینی که می‌گویند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودی] بینا شدیم و [به دعوت حق] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بی تردید ما باور کننده [همه حقایق] هستیم.///و اگر ببینی زمانی که [این] مجرمان [منکر قیامت] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکنده‌اند [می بینی که می‌گویند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودی] بینا شدیم و [به دعوت حق] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بی تردید ما باور کننده [همه حقایق] هستیم.///تو را عبرت است آنگاه که مجرمان را در نزد پروردگارشان سرافکنده بینى. گویند: اى پروردگار ما، دیدیم و شنیدیم. اکنون ما را بازگردان تا کارى شایسته کنیم، که اینک به یقین رسیده‌ایم.///و اگر مى‌دیدى هنگامى که مجرمان در پیشگاه پروردگارشان سرها را به زیر افکنده [مى‌گویند]: پروردگارا! [آنچه وعده کرده بودى‌] دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم، که اینک ما به یقین رسیده‌ایم///و کاش هنگامى را که مجرمان پیش پروردگارشان سرهاشان را به زیر افکنده‌اند مى‌دیدى [که مى‌گویند:] «پروردگارا، دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم، چرا که ما یقین داریم.»///و اگر ببینى مجرمان را، هنگامى که نزد پروردگارشان سرهاى خود را به زیر افکنده‌اند [و مى‌گویند:] «پروردگارا! دیدیم و شنیدیم [آنچه را وعده کرده بودى]، پس ما را [به دنیا] بازگردان تا کاری شایسته کنیم، ما به یقین رسیدیم.»///و اگر تو حال بدکاران را (در قیامت) ببینی که چگونه در حضور خدای خود سر به زیر و ذلیلند (و با آه و ناله حسرت) گویند: پروردگارا، اینک (عذاب تو را) به چشم دیدیم و (سخن رسولانت را) به گوش گرفتیم، پس ما را (به دنیا) باز گردان تا صالح و نیکوکار شویم که اکنون (وعده تو را) به چشم یقین مشاهده کردیم!///و چون گناهکاران را نزد پروردگارشان سرافکنده بینی [گویند] پروردگارا چشم بینا و گوش شنوا یافتیم پس ما را بازگردان که کاری شایسته پیشه کنیم، ما [دیگر] اهل یقینیم‌///و اگر ببینی مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده، می‌گویند: «پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایسته‌ای انجام دهیم؛ ما (به قیامت) یقین داریم!»///و اگر بینی هنگامی که گنهکاران سرافکندگانند نزد پروردگارشان پروردگارا دیدیم و شنیدیم پس برگردان ما را تا بکنیم کاری شایسته همانا مائیم یقین‌دارندگان‌///و ای کاش ببینی چون مجرمان، سرافکندگان نزد پروردگارشانند (گویند): «پروردگارمان! دیدیم و شنیدیم‌؛ پس ما را بازگردان تا کار شایسته‌ای کنیم. ما (اکنون) همواره (از) یقین‌آورندگانیم. ‌» If We had so willed, We could certainly have brought every soul its true guidance: but the Word from Me will come true, "I will fill Hell with Jinns and men all together." و اگر می‌خواستیم، هدایت هرکسی را [از روی اجبار] به او عطا می‌کردیم، [اما همه را آزاد و مختار آفریدیم تا راه هدایت یا گمراهی را خود انتخاب کنند] ولی فرمان من بر عذاب لازم و حتم شده است که بی تردید دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [که آیات من را تکذیب کردند] پر خواهم کرد.///و اگر می‌خواستیم، هدایت هرکسی را [از روی اجبار] به او عطا می‌کردیم، [اما همه را آزاد و مختار آفریدیم تا راه هدایت یا گمراهی را خود انتخاب کنند] ولی فرمان من بر عذاب لازم و حتم شده است که بی تردید دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [که آیات من را تکذیب کردند] پر خواهم کرد.///اگر مى‌خواستیم، هدایت هر کس را به او ارزانى مى‌داشتیم. ولى وعده من که جهنم را از همه جنیان و آدمیان پر مى‌کنم، حق است.///و اگر مى‌خواستیم، به هر کسى [از روى جبر] هدایتش را مى‌دادیم، لیکن این سخن از جانب من حتمى شده است که به یقین جهنم را از همه جنیان و آدمیان [که به اختیار خود خلاف مى‌کنند] آکنده سازم///و اگر مى‌خواستیم، حتما به هر کسى [از روى جبر] هدایتش را مى‌دادیم، لیکن سخن من محقق گردیده که: «هر آینه جهنم را از همه جنیان و آدمیان خواهم آکند.»///و اگر مى‌خواستیم، هر کس را [به اجبار] به هدایت مى‌رساندیم؛ ولى [مى‌خواهیم که هر کس، خود راهش را برگزیند.] اراده‌ی قطعى من چنین است که دوزخ را از جن و انس [که گمراهى را بر راه راست برگزیدند،] پر خواهم کرد.///و اگر ما (به مشیت ازلی) می‌خواستیم، هر نفسی را به کمال هدایتش (به جبر و الزام) می‌رسانیدیم و لیکن وعده حق و حتمی من است که دوزخ را البته از همه (کافران) جن و انس پر سازم.///و اگر خواهیم به هر انسانی هدایتش را ارزانی می‌داریم، ولی وعده من تحقق یافته است که جهنم را از جن و انس، همگان، آکنده سازم‌///و اگر می‌خواستیم به هر انسانی هدایت لازمش را (از روی اجبار بدهیم) می‌دادیم؛ ولی (من آنها را آزاد گذارده‌ام و) سخن و وعده‌ام حق است که دوزخ را (از افراد بی‌ایمان و گنهکار) از جن و انس همگی پر کنم!///و اگر می‌خواستیم هر آینه می‌دادیم به هر کس رهبریش را و لیکن استوار گشت سخن از من که همانا پر سازم دوزخ را از پریان و مردم همگی‌///و اگر می‌خواستیم، همانا به هر کسی (ناگزیر) هدایتش را می‌دادیم، لیکن این سخن از من محقق گردیده که: «هر آینه به‌راستی جهنم را از همه‌ی جنیان و آدمیان خواهم آکند.» "Taste ye then - for ye forgot the Meeting of this Day of yours, and We too will forget you - taste ye the Penalty of Eternity for your (evil) deeds!" پس [به آنان گویند:] به کیفر آنکه دیدار امروزتان را فراموش کردید [عذاب دوزخ را] بچشید، که ما [هم] شما را واگذاشته‌ایم، و به کیفر آنچه همواره انجام می‌دادید، عذاب جاودانه را بچشید.///پس [به آنان گویند:] به کیفر آنکه دیدار امروزتان را فراموش کردید [عذاب دوزخ را] بچشید، که ما [هم] شما را واگذاشته‌ایم، و به کیفر آنچه همواره انجام می‌دادید، عذاب جاودانه را بچشید.///به کیفر آنکه دیدار چنین روزى را فراموش کرده بودید، اکنون بچشید. ما نیز شما را از یاد برده‌ایم. به سزاى کارهایى که مى‌کرده‌اید عذاب جاوید را بچشید.///پس به [سزاى‌] آن که دیدار این روزتان را از یاد بردید [عذاب را] بچشید. ما نیز شما را از یاد برده‌ایم، و بچشید عذاب همیشگى را به خاطر اعمالى که انجام مى‌دادید///پس به [سزاى‌] آنکه دیدار این روزتان را از یاد بردید [عذاب را] بچشید؛ ما [نیز] فراموشتان کردیم، و به [سزاى‌] آنچه انجام مى‌دادید عذاب جاودان را بچشید.///پس [عذاب را] بچشید! به خاطر آن که دیدار چنین روزى را فراموش کردید، ما شما را به فراموشى سپردیم. و به خاطر آنچه می‌کردید، عذاب همیشگی را بچشید.///پس (خطاب رسد: امروز) شما ای کافران (عذاب را) به کیفر غفلت از ملاقات این روزتان بچشید که ما هم شما را فراموش کردیم (یعنی از نظر لطف انداختیم) و اینک عذاب ابدی را به پاداش اعمال زشتی که می‌کردید بچشید.///پس به خاطر آنکه دیدار این روزتان را فراموش کردید [عذاب را] بچشید ما نیز «فراموشتان» کرده‌ایم و عذاب جاویدان را به خاطر کار و کردار پیشینتان بچشید///(و به آنها می‌گویم:) بچشید (عذاب جهنم را)! بخاطر اینکه دیدار امروزتان را فراموش کردید، ما نیز شما را فراموش کردیم؛ و بچشید عذاب جاودان را به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!///پس بچشید بدانچه فراموش کردید رسیدن را به روزتان این همانا ما فراموشتان کردیم و بچشید عذاب دوزخ را بدانچه بودید می‌کردید///«پس به (سزای) آنکه دیدار این روزتان را نادیده گرفتید (عذاب را) بچشید؛ به‌راستی ما (نیز) فراموشتان کردیم و به (سزای) آنچه انجام می‌داده‌اید عذاب جاودان را بچشید.» Only those believe in Our Signs, who, when they are recited to them, fall down in prostration, and celebrate the praises of their Lord, nor are they (ever) puffed up with pride. فقط کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که وقتی به وسیله آن آیات به آنان تذکر داده شود، سجده کنان به رو در می‌افتند و همراه با سپاس، پروردگارشان را از هر عیب و نقصی تنزیه می‌کنند در حالی که [از سجده و سپاس و تنزیه] تکبر و سرکشی نمی‌ورزند؛///فقط کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که وقتی به وسیله آن آیات به آنان تذکر داده شود، سجده کنان به رو در می‌افتند و همراه با سپاس، پروردگارشان را از هر عیب و نقصی تنزیه می‌کنند در حالی که [از سجده و سپاس و تنزیه] تکبر و سرکشی نمی‌ورزند؛///تنها کسانى به آیات ما ایمان آورده‌اند که چون آیات ما را بشنوند به سجده بیفتند و پروردگارشان را به پاکى بستایند و سرکشى نکنند.///تنها کسانى به آیات ما مى‌گروند که چون آن را به ایشان یادآورى کنند، به حال سجده مى‌افتند و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و آنها بزرگى نمى‌فروشند///تنها کسانى به آیات ما مى‌گروند که چون آن [آیات‌] را به ایشان یادآورى کنند، سجده‌کنان به روى درمى‌افتند، و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و آنان بزرگى نمى‌فروشند.///تنها کسانى به آیات ما ایمان دارند که هرگاه این آیات به آنان یادآورى شود، به سجده می‌افتند و با ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند، و آنان تکبر نمى‌ورزند.///تنها کسانی به آیات ما ایمان می‌آورند که چون متذکر آیات ما شوند به سجده رخ بر خاک نهند و تسبیح و تنزیه و ستایش پروردگار کنند و ابدا به کبر و نخوت سر از فرمان حق نکشند.///به آیات ما فقط کسانی ایمان آورند که چون آنها را فرایادشان آرند، به سجده درافتند و پروردگارشان را شاکرانه تسبیح گویند و تکبرنورزند///تنها کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند که هر وقت این آیات به آنان یادآوری شود به سجده می‌افتند و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا می‌آورند، و تکبر نمی‌کنند.///جز این نیست که ایمان آرند به آیتهای ما آنان که هر گاه یادآوری شوند بدانها بیفتد سجده‌کنان و تسبیح گویند به سپاس پروردگار خویش و ایشانند کبرناورزندگان‌///تنها کسانی به آیاتمان می‌گروند که اگر هنگامی آنها را به ایشان یادآوری کنند، سجده‌کنان به روی درمی‌افتند و با ستایش پروردگارشان، تسبیح می‌گویند، حال آنکه ایشان کبرجو نیستند. Their limbs do forsake their beds of sleep, the while they call on their Lord, in Fear and Hope: and they spend (in charity) out of the sustenance which We have bestowed on them. [ملازم بستر استراحت و خواب نیستند، بلکه] پهلوهایشان از خوابگاه هایشان دور می‌شود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [از عذاب] و امید [به رحمت و پاداش] می‌خوانند و از آنچه آنان را روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///[ملازم بستر استراحت و خواب نیستند، بلکه] پهلوهایشان از خوابگاه هایشان دور می‌شود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [از عذاب] و امید [به رحمت و پاداش] می‌خوانند و از آنچه آنان را روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.///از بستر خواب پهلو تهى مى‌کنند، پروردگارشان را با بیم و امید مى‌خوانند و از آنچه به آنها داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///از بسترهاى خواب [براى عبادت شب‌] پهلو تهى مى‌کنند و پروردگارشان را با خوف و رجا مى‌خوانند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم انفاق مى‌کنند///پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‌گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‌خوانند، و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///مؤمنان، [به هنگام شب،] پهلوهایشان از بسترها دور مى‌ماند، [براى عبادت برمى‌خیزند و] پروردگارشان را از روى بیم و امید مى‌خوانند، و از آنچه به آنان روزى داده‌ایم، انفاق مى‌کنند.///(شبها) پهلو از بستر خواب تهی کنند و با بیم و امید (و ناله اشتیاق در نماز شب) خدای خود را بخوانند و آنچه روزی آنها کرده‌ایم (به مسکینان) انفاق کنند.///پهلوهایشان از بسترها جدا شود [و به نیایش شبانه برخیزند و] پروردگارشان را با بیم و امید بخوانند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم ببخشند///پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور می‌شود (و بپا می‌خیزند و رو به درگاه خدا می‌آورند) و پروردگار خود را با بیم و امید می‌خوانند، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند!///دوری گزیند پهلوهای ایشان از خوابگاه‌ها خوانند پروردگار خویش را بیمی و امیدی و از آنچه روزیشان دادیم ببخشند///پهلوهایشان از خوابگاه‌ها (شان) جدا می‌گردد حال آنکه پروردگارشان را از روی بیم و طمع می‌خوانند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می‌کنند. Now no person knows what delights of the eye are kept hidden (in reserve) for them - as a reward for their (good) deeds. پس هیچ کس نمی‌داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌داده‌اند، برای آنان پنهان داشته‌اند.///پس هیچ کس نمی‌داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌داده‌اند، برای آنان پنهان داشته‌اند.///و هیچ کس از آن مایه شادمانى خبر ندارد که به پاداش کارهایى که مى‌کرده برایش اندوخته شده است.///پس هیچ کس نمى‌داند چه چیزى از روشنى چشم‌ها به پاداش آنچه انجام مى‌دادند برایشان نهفته شده است///هیچ کس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‌بخش دیدگان است به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌دادند براى آنان پنهان کرده‌ام.///هیچ‌کس نمى‌داند چه پاداش مهمى که مایه‌ى روشنى چشم‌هاست، براى آنان نهفته است. این پاداش کارهایى است که مى‌کرده‌اند.///پس هیچ کس نمی‌داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذتهای بی‌نهایت که روشنی‌بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده است.///آری هیچ کسی نداند که چه بسیار مایه روشنی چشمها برای آنان نهفته است، که جزای کار و کردار پیشینشان است‌///هیچ کس نمی‌داند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده، این پاداش کارهائی است که انجام می‌دادند!///پس نمی‌داند کسی چه نهان شده است برای ایشان از روشنی‌چشم پاداشی بدانچه بودند می‌کردند///پس هیچ کسی نمی‌داند، چه چیزی از روشنی‌بخش دیدگان - به (پاداش) آنچه انجام می‌دادند- برایشان پنهان شده است. Is then the man who believes no better than the man who is rebellious and wicked? Not equal are they. با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند.///با این حال آیا کسانی که مؤمن اند مانند کسانی هستند که فاسق اند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند.///آیا آن کس که ایمان آورده همانند کسى است که عصیان مى‌ورزد؟ نه، برابر نیستند.///پس آیا کسى که مؤمن است مانند کسى است که نافرمان است؟ برابر نیستند///آیا کسى که مؤمن است، چون کسى است که نافرمان است؟ یکسان نیستند.///پس آیا کسى که مؤمن است، مانند کسى است که فاسق است؟ [هرگز! این دو گروه] برابر نیستند.///آیا آن کس که ایمان آورده (حالش در قیامت) مانند کسی است که کافر بوده؟ هرگز یکسان نخواهند بود.///آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟ [هرگز] برابر نیستند///آیا کسی که باایمان باشد همچون کسی است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند.///پس آیا آنکه مؤمن است مانند آنی است که نابفرمان است نیستند یکسان‌///آیا پس کسی که مؤمن بوده، چون کسی است که نافرمان بوده‌؟ (نه! اینان) یکسان نیستند. For those who believe and do righteous deeds are Gardens as hospitable homes, for their (good) deeds. اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس برای آنان بهشت هایی که اقامت گاه دائمی است خواهد بود [که به آنان] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادند، پیشکش می‌شود.///اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس برای آنان بهشت هایی که اقامت گاه دائمی است خواهد بود [که به آنان] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادند، پیشکش می‌شود.///اما آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، به پاداش اعمالى که مى‌کرده‌اند منزلگاهى در باغهاى بهشت خواهند یافت.///اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، ایشان را براى پذیرایى، به خاطر آنچه انجام مى‌دادند منزلگاه‌هاى بهشت است///اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به [پاداش‌] آنچه انجام مى‌دادند در باغهایى که در آن جایگزین مى‌شوند، پذیرایى مى‌گردند.///اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند براى پذیرایى از آنها جایگاهى از باغ‌ها [ى بهشت فراهم] است، به خاطر آنچه مى‌کرده‌اند.///اما آنان که (در دنیا) با ایمان و نیکو کار بودند به پاداش اعمال صالح منزلگاه پر نعمت در بهشت ابد یابند.///اما کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، جنةالماوی دارند که به خاطر کار و کردار پیشینشان پیشکش [آنان‌] است‌///اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، باغهای بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود، این وسیله پذیرایی (خداوند) از آنهاست به پاداش آنچه انجام می‌دادند.///اما آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند پس ایشان را باغستان جایگاه پیشکشی بدانچه بودند می‌کردند///اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، پس برایشان - به آنچه می‌کرده‌اند - باغ‌های با درختان سردرهم، جایگاه‌هایی است مهمان‌سرا. As to those who are rebellious and wicked, their abode will be the Fire: every time they wish to get away therefrom, they will be forced thereinto, and it will be said to them: "Taste ye the Penalty of the Fire, the which ye were wont to reject as false." اما کسانی که نافرمانی کرده‌اند اقامتگاهشان آتش است، هرگاه بخواهند از آن بیرون آیند در آن بازگردانده می‌شوند، و به آنان گویند: عذاب آتش را که همواره آن را تکذیب می‌کردید، بچشید.///اما کسانی که نافرمانی کرده‌اند اقامتگاهشان آتش است، هرگاه بخواهند از آن بیرون آیند در آن بازگردانده می‌شوند، و به آنان گویند: عذاب آتش را که همواره آن را تکذیب می‌کردید، بچشید.///و اما عصیان‌پیشگان، منزلگاهشان آتش است. هرگاه که بخواهند از آن بیرون آیند، بار دیگر آنها را به درون آتش باز گردانند و بگویندشان: بچشید عذاب آتشى را که دروغش مى‌پنداشتید.///و اما کسانى که نافرمانى کردند، جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند به درون آن بازگردانده مى‌شوند و به آنها گفته مى‌شود: بچشید عذاب آتشى را که دروغش مى‌پنداشتید///و اما کسانى که نافرمانى کرده‌اند، پس جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، در آن بازگردانیده مى‌شوند و به آنان گفته مى‌شود: «عذاب آن آتشى را که دروغش مى‌پنداشتید بچشید.»///و اما کسانى که [از مدار ایمان خارج و] فاسق شدند، پس جایگاهشان آتش است. هرگاه اراده کنند که از آن بیرون آیند، به آن بازگردانده مى‌شوند و به آنان گفته مى‌شود: «بچشید عذاب آتشى را که همواره تکذیبش مى‌کردید.»///و اما آنان که سر از طاعت حق کشیده و فاسق شدند منزلگاهشان در آتش دوزخ است و هر چه کوشند و خواهند که از آن آتش بیرون آیند باز (فرشتگان عذاب) بدان دوزخ برگردانندشان و گویند: عذاب آتشی را که (در دنیا) تکذیب می‌کردید اینک بچشید.///و اما کسانی که سرپیچی کرده‌اند سرا و سرانجامشان آتش دوزخ است، هرگاه که خواهند از آن بیرون روند، به آن بازگردانده شوند، و به ایشان گفته شود، عذاب آتشی را که منکرش بودید، بچشید///و اما کسانی که فاسق شدند (و از اطاعت خدا سرباز زدند)، جایگاه همیشگی آنها آتش است؛ هر زمان بخواهند از آن خارج شوند، آنها را به آن بازمی‌گردانند و به آنان گفته می‌شود: «بچشید عذاب آتشی را که انکار می‌کردید!»///و اما آنان که نافرمانی کردند پس جایگاه ایشان است آتش هر گاه خواهند برون آیند از آن بازگردانیده شوند در آن و گفته شود برای ایشان بچشید عذاب آتشی را که بودید بدان تکذیب می‌کردید///و اما کسانی که نافرمانی کردند، پس پناهگاهشان آتش است. هربار که بخواهند از آن بیرون بیایند، در آن بازگردانیده می‌شوند و به آنان گفته می‌شود: «عذاب آتش را -که دروغش می‌پنداشتید- بچشید.» And indeed We will make them taste of the Penalty of this (life) prior to the supreme Penalty, in order that they may (repent and) return. و بی تردید آنان را غیر از عذاب بزرگ‌تر [در قیامت] از عذاب نزدیک‌تر [در دنیا] می‌چشانیم، باشد که [از فسق و فجور] برگردند.///و بی تردید آنان را غیر از عذاب بزرگ‌تر [در قیامت] از عذاب نزدیک‌تر [در دنیا] می‌چشانیم، باشد که [از فسق و فجور] برگردند.///و عذاب دنیا را پیش از آن عذاب بزرگ‌تر به ایشان بچشانیم، باشد که باز گردند.///و قطعا پیش از عذاب بزرگ‌تر، از عذاب نزدیک‌تر [این دنیا] به آنها مى‌چشانیم، شاید که آنها [به خدا] بازگردند///و قطعا غیر از آن عذاب بزرگتر، از عذاب این دنیا [نیز] به آنان مى‌چشانیم، امید که آنها [به خدا] بازگردند.///و البته غیر از آن عذاب بزرگ‌تر [در قیامت]، از عذاب نزدیک [در این دنیا نیز] به آنان مى‌چشانیم، تا شاید به سوى خدا بازگردند.///و البته ما کافران را عذاب نزدیک‌تر (و کمتر به بلاهای دنیا یا در برزخ) بچشانیم غیر آن عذاب بزرگتر و شدیدتر (قیامت یا قیام حجت عصر علیه السلام) تا مگر (متنبه و پشیمان از کفر و عصیان شوند و به سوی خدا) باز گردند.///و به ایشان عذاب کوچکتر را غیر از عذاب بزرگتر، می‌چشانیم باشد که بازگردند///به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) می‌چشانیم، شاید بازگردند!///و همانا بچشانیمشان از شکنجه نزدیک نارسیده به شکنجه بزرگ باشد ایشان بازگردند///و بی‌‌گمان (و) بی‌چون آنان را از عذاب کمتر (که) ناچیزتر از عذاب بزرگ‌تر است می‌چشانیم، شاید آنها (به خدا) بازگردند. And who does more wrong than one to whom are recited the Signs of his Lord, and who then turns away therefrom? Verily from those who transgress We shall exact (due) Retribution. ستمکارتر از کسی که به وسیله آیات پروردگارش تذکر داده شود، سپس از آنها روی برگرداند، کیست؟ بی تردید ما از مجرمان انتقام می‌گیریم.///ستمکارتر از کسی که به وسیله آیات پروردگارش تذکر داده شود، سپس از آنها روی برگرداند، کیست؟ بی تردید ما از مجرمان انتقام می‌گیریم.///کیست ستمکارتر از آن کسى که او را به آیات پروردگارش پند دهند ولى اعراض کند؟ ما از مجرمان انتقام مى‌گیریم.///و کیست ظالم‌تر از آن کس که به آیات پروردگارش توجه داده شود و آن‌گاه از آن روى بگرداند؟ قطعا ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت///و کیست بیدادگرتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده شود [و] آنگاه از آن روى بگرداند؟ قطعا ما از مجرمان انتقام‌کشنده‌ایم.///و کیست ستمکارتر از کسى که آیات پروردگارش را به او یادآورى کنند، ولى از آنها روی گرداند؟ البته ما از تبهکاران انتقام مى‌گیریم.///و کدامین کس در عالم از آن کس که به آیات خدا پند و تذکرش دادند و باز اعراض کرد ستمکارتر است؟ البته ما از بدکاران انتقام خواهیم کشید.///و کیست ستمکارتر از کسی که به آیات پروردگارش پند داده شود، سپس از آن رو بگرداند، ما از گناهکاران انتقام می‌گیریم‌///چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآوری شده و او از آن اعراض کرده است؟! مسلما ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت!///و کیست ستمگرتر از آنکه یادآوری شود به آیتهای پروردگار خویش پس روی برتابد از آنها همانا مائیم از گنهکاران کین‌کشندگان‌///و کیست بیدادگرتر از آن کس که به آیات پروردگارش یادآوری شده، پس آن‌گاه از آن روی بگرداند؟ ما بی‌گمان از مجرمان انتقام‌کشنده‌ایم. We did indeed aforetime give the Book to Moses: be not then in doubt of its reaching (thee): and We made it a guide to the Children of Israel. و به راستی ما به موسی کتاب دادیم، پس تو در دریافت کتاب [به وسیله موسی] هیچ تردیدی نداشته باش، و آن را برای بنی اسرائیل هدایت قرار دادیم،///و به راستی ما به موسی کتاب دادیم، پس تو در دریافت کتاب [به وسیله موسی] هیچ تردیدی نداشته باش، و آن را برای بنی اسرائیل هدایت قرار دادیم،///هرآینه به موسى کتاب دادیم. از دیدار او در تردید مباش. و آن را راهنماى بنى‌اسرائیل قرار دادیم.///و به راستى [ما] به موسى کتاب دادیم پس در دیدار با او تردید مکن و آن [کتاب‌] را راهنماى بنى اسرائیل قرار دادیم///و به راستى [ما] به موسى کتاب دادیم. پس در لقاى او [با خدا] تردید مکن، و آن [کتاب‌] را براى فرزندان اسرائیل [مایه‌] هدایت قرار دادیم.///و به راستی ما به موسى کتاب [تورات] دادیم، پس در دیدار او [و دریافت آیات الهى] شک نداشته باش، ما آن [کتاب] را براى بنى‌اسرائیل مایه‌ى هدایت قرار دادیم.///و همانا ما به موسی کتاب (تورات) را عطا کردیم پس تو در ملاقات او (یعنی ملاقات موسی با خدا در قیامت یا شب معراج با تو) هیچ شک مدار، و ما او را سبب هدایت بنی اسرائیل قرار دادیم.///و به راستی به موسی کتاب آسمانی بخشیدیم، پس در لقای او شک نداشته باش، و آن را رهنمود بنی‌اسرائیل گرداندیم‌///ما به موسی کتاب آسمانی دادیم؛ و شک نداشته باش که او آیات الهی را دریافت داشت؛ و ما آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل قرار دادیم!///و همانا دادیم به موسی کتاب را پس نباش در شکی از ملاقاتش و گردانیدیمش رهبریی برای بنی‌اسرائیل‌///و به‌راستی ما به موسی کتاب (تورات) را به‌درستی دادیم: «پس، از لقای با خدا تردید مکن.» و آن کتاب را برای فرزندان اسرائیل رهنمودی قرار دادیم. And We appointed, from among them, leaders, giving guidance under Our command, so long as they persevered with patience and continued to have faith in Our Signs. و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختی‌ها و حادثه‌های تلخ و شیرین] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند.///و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختی‌ها و حادثه‌های تلخ و شیرین] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند.///از میان آن قوم پیشوایانى پدید آوردیم که چون صبورى پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند، به فرمان ما به هدایت مردم پرداختند.///و نظر به این که شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند از آنها پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مى‌کردند///و چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مى‌کردند.///و از میان آنان پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت کنند. چون آنان، هم صبر کردند و هم به آیات ما همواره یقین داشتند.///و برخی از آن بنی اسرائیل را امام و پیشوایانی که خلق را به امر ما (نه به امر خلق) هدایت کنند قرار دادیم برای آنکه (در راه حق) صبر کردند و در آیات ما مقام یقین یافتند.///و از ایشان چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما ایقان یافتند، پیشوایانی برگماشتیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند///و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند؛ چون شکیبایی نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.///و گردانیدیم از ایشان پیشوایانی که راهنمائی می‌کنند به فرمان ما چنانکه شکیبائی کردند و بودند به آیتهای ما یقین‌دارندگان‌///و هنگامی که شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت کنند. Verily thy Lord will judge between them on the Day of Judgment, in the matters wherein they differ (among themselves) یقینا پروردگارت روز قیامت، خود میان آنان درباره آنچه همواره در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///یقینا پروردگارت روز قیامت، خود میان آنان درباره آنچه همواره در آن اختلاف می‌کردند، داوری خواهد کرد.///هرآینه پروردگار تو در روز قیامت در آنچه اختلاف مى‌کردند میانشان داورى خواهد کرد.///البته پروردگار تو خودش روز قیامت در آنچه اختلاف مى‌کردند، میانشان داورى خواهد نمود///در حقیقت، پروردگار تو، خود روز قیامت در آنچه با یکدیگر در باره آن اختلاف مى‌کردند، میانشان داورى خواهد کرد.///بی‌گمان پروردگارت در قیامت میان مردم، در آنچه همواره اختلاف داشتند، داورى خواهد کرد.///البته خدای تو به روز قیامت در آنچه این مردم (از آیات و احکام الهی) اختلاف کلمه می‌انگیختند حکم خواهد کرد.///بی‌گمان پروردگارت در میان آنان در روز قیامت در آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری خواهد کرد///البته پروردگار تو میان آنان روز قیامت در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند (و هر کس را به سزای اعمالش می‌رساند)!///و همانا پروردگارت جدائی افکند میانشان روز رستاخیز در آنچه بودند در آن اختلاف می‌کردند///به‌راستی، پروردگارت، (هم) او روز قیامت در آنچه با یکدیگر درباره‌ی آن اختلاف می‌کرده‌اند، میانشان جداسازی خواهد کرد. Does it not teach them a lesson, how many generations We destroyed before them, in whose dwellings they (now) go to and fro? Verily in that are Signs: Do they not then listen? آیا مشرکان را [داستان] بسیاری از ملت هایی که ما پیش از آنان هلاک کردیم که [اینان] در مسکن هایشان قدم می‌زنند هدایت نکرد [و برای آنان روشن نساخت که سرانجام کفرپیشگان هلاکت است؟] همانا در این [سرگذشت‌ها] عبرت هاست، آیا نمی‌شنوند؟!///آیا مشرکان را [داستان] بسیاری از ملت هایی که ما پیش از آنان هلاک کردیم که [اینان] در مسکن هایشان قدم می‌زنند هدایت نکرد [و برای آنان روشن نساخت که سرانجام کفرپیشگان هلاکت است؟] همانا در این [سرگذشت‌ها] عبرت هاست، آیا نمی‌شنوند؟!///آیا آن همه مردمى را که پیش از ایشان هلاک کردیم و اکنون اینان در خانه‌هایشان راه مى‌روند سبب هدایتشان نشد؟ در این عبرتهاست، چرا نمى‌شنوند؟///آیا آنها را راه ننمود که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنها نابود کردیم که [اینان‌] در خانه‌هاى [ویران شده‌ى‌] آنها راه مى‌روند؟ قطعا در این [امر] عبرت‌هاست. آیا نمى‌شنوند///آیا براى آنان روشن نگردیده که چه بسیار نسلها را پیش از آنها نابود گردانیدیم [که اینان‌] در سراهایشان راه مى‌روند؟ قطعا در این [امر] عبرتهاست، مگر نمى‌شنوند؟///آیا برایشان روشن نشده که ما نسل‌هاى بسیارى را پیش از ایشان نابود کردیم؟ با این که این‌ها در خانه‌هاى آن نابودشدگان رفت و آمد دارند. البته در این [هلاکت‌ها و جایگزین شدن‌ها، عبرت‌ها و] نشانه‌هایى است، آیا نمى‌شنوند؟///آیا آن طوایف و قبایلی را که ما پیش از این مردم کنونی هلاک کردیم و اینان اینک در دیارشان به جای آنها رفت و آمد می‌کنند هلاک آنها موجب هدایت و عبرت اینان نگردید؟ البته در این هلاک پیشینیان آیاتی (از پند و عبرت خلق) است، آیا باز هم سخن نمی‌شنوند؟///آیا برای ایشان روشن نشده است که پیش از آنان چه بسیار نسلهایی را نابود کردیم که [اینان‌] بر خانه و کاشانه‌هایشان می‌گذرند، بی‌گمان در این مایه‌های عبرت است، آیا [به گوش دل‌] نمی‌شنوند؟///آیا برای هدایت آنها همین کافی نیست که افراد زیادی را که در قرن پیش از آنان زندگی داشتند هلاک کردیم؟! اینها در مساکن (ویران شده) آنان راه می‌روند؛ در این آیاتی است (از قدرت خداوند و مجازات دردناک مجرمان)؛ آیا نمی‌شنوند؟!///آیا رهبریشان نکرد که بسا نابود ساختیم پیش از ایشان از قرنهائی که روانند در آرامگاه‌های آنان همانا در این است آیتهائی آیا نمی‌شنوند///آیا و برای آنان رهنمون نشده است (که) چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنها نابود گردانیدیم، حال آنکه اینان در سراهای آنان راه می‌روند؟ بی‌گمان در این (امر) نشانه‌هایی است. پس مگر نمی‌شنوند؟ And do they not see that We do drive rain to parched soil (bare of herbage), and produce therewith crops, providing food for their cattle and themselves? Have they not the vision? آیا ندانسته‌اند که ما آب را به سوی زمین بی گیاه می‌رانیم و به وسیله آن زراعتی را بیرون می‌آوریم که دام هایشان و خودشان از آن می‌خورند؟ پس آیا [آثار رحمت خدا را] نمی‌بینند؟!///آیا ندانسته‌اند که ما آب را به سوی زمین بی گیاه می‌رانیم و به وسیله آن زراعتی را بیرون می‌آوریم که دام هایشان و خودشان از آن می‌خورند؟ پس آیا [آثار رحمت خدا را] نمی‌بینند؟!///آیا نمى‌بینند که آب را به زمین خشک و بى‌گیاه روانه مى‌سازیم تا کشتزارها برویانیم و چارپایان و خودشان از آن بخورند؟ چرا نمى‌بینند؟///آیا ننگریستند که ما باران را به سوى زمین بایر مى‌رانیم و بدان کشتزارى را بر مى‌آوریم که دام‌هایشان و خودشان از آن مى‌خورند؟ آیا نمى‌بینند///آیا ننگریسته‌اند که ما باران را به سوى زمین بایر مى‌رانیم، و به وسیله آن کشته‌اى را برمى‌آوریم که دامهایشان و خودشان از آن مى‌خورند؟ مگر نمى‌بینند؟///آیا ندیدند که ما آب را به سوى زمین بى‌گیاه مى‌رانیم، پس با آن، محصولاتی را مى‌رویانیم تا چهارپایانشان و خودشان از آن بخورند؟ پس آیا نمى‌بینند؟///آیا ندیدند که ما آب باران را به سوی زمین خشک بی‌آب و گیاه می‌بریم آن گاه حاصلی که خود و چهارپایانشان از آن بخورند می‌رویانیم؟ آیا باز هم چشم بصیرت نمی‌گشایند (تا لطف رحمت واسع خدا را به خلق بنگرند).///آیا نیندیشیده‌اند که ما آب [ابرهای بارانی‌] را به سوی سرزمین سترون می‌رانیم و بدان کشتزاری برمی‌آوریم که چارپایانشان و خودشان از آن می‌خورند، آیا [به چشم بصیرت‌] نمی‌نگرند؟///آیا ندیدند که ما آب را بسوی زمینهای خشک می‌رانیم و بوسیله آن زراعتهایی می‌رویانیم که هم چهارپایانشان از آن می‌خورند و هم خودشان تغذیه می‌کنند؛ آیا نمی‌بینند؟!///آیا ندیدند که روان می‌سازیم آب را بسوی زمینی خشکزار پس برون آریم بدان کشتی را که می‌خورند از آن دامهای ایشان و ایشان پس آیا نمی‌نگرند///آیا و ننگریسته‌اند که ما همواره باران را سوی زمین بایر می‌رانیم، پس به آن کشته‌ای را برون می‌آوریم، که دام‌هایشان و خودهاشان از آن می‌خورند؟ پس مگر نمی‌نگرند؟ They say: "When will this decision be, if ye are telling the truth?" و [مشرکان از روی مسخره به مؤمنان] می‌گویند: اگر راست می‌گویید این فتح و پیروزی [که به خود وعده می‌دهید و به آن دلخوش هستید] کی خواهد بود؟///و [مشرکان از روی مسخره به مؤمنان] می‌گویند: اگر راست می‌گویید این فتح و پیروزی [که به خود وعده می‌دهید و به آن دلخوش هستید] کی خواهد بود؟///مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، پیروزى چه وقت خواهد بود؟///و مى‌گویند: این پیروزى [شما] کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید///و مى‌پرسند: «اگر راست مى‌گویید، این پیروزى [شما] چه وقت است؟»///و کافران مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این پیروزى [شما] چه زمانى است؟!»///و کافران می‌گویند: این فتح و گشایش (یعنی روز قیامت یا فتح مکه به دست مسلمین که وعد و وعید می‌دهید) کی خواهد بود اگر راست می‌گویید؟///و گویند اگر راست می‌گویید این داوری کی خواهد بود؟///آنان می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، این پیروزی شما کی خواهد بود؟!»///و گویند کی است این گشایش (یا پیروزی) اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، این گشایش (شما) چه وقت است‌؟» Say: "On the Day of Decision, no profit will it be to Unbelievers if they (then) believe! nor will they be granted a respite." بگو: روز فتح و پیروزی [حتمی مؤمنان] کسانی که کفر ورزیده‌اند، نه ایمان آوردنشان سودشان دهد و نه به آنان مهلت داده می‌شود؛///بگو: روز فتح و پیروزی [حتمی مؤمنان] کسانی که کفر ورزیده‌اند، نه ایمان آوردنشان سودشان دهد و نه به آنان مهلت داده می‌شود؛///بگو: در روز پیروزى، ایمان آوردن کافران سودشان ندهد، و مهلتشان ندهند.///بگو: روز فتح، ایمان کسانى که کافر شدند سودى نمى‌دهد و مهلت داده نمى‌شوند///بگو: «روز پیروزى، ایمان کسانى که کافر شده‌اند سود نمى‌بخشد و آنان مهلت نمى‌یابند.»///بگو: «روز پیروزى، ایمان آوردن کافران، به حالشان سودى نخواهد داشت، و به آنان مهلت داده نخواهد شد.»///بگو که (امروز باید ایمان آرید که) روز فتح، ایمان آنان که کافر بودند سود نبخشد و آنها را مهلت ندهند.///بگو روز داوری کافران را ایمانشان سود ندهد و به آنان مهلت ندهند///بگو: «روز پیروزی، ایمان آوردن، سودی به حال کافران نخواهد داشت؛ و به آنها هیچ مهلت داده نمی‌شود!»///بگو روز پیروزی سود ندهد آنان را که کفر ورزیدند ایمانشان و نه مهلت داده شوند///بگو: «روز گشایش، ایمان کسانی که کافر شده‌اند سودی نمی‌بخشد و آنان مهلت (هم) نمی‌یابند.» So turn away from them, and wait: they too are waiting. بنابراین از آنان روی برگردان و منتظر [رسیدن پیروزی] باش که آنان هم [به گمان خود] منتظرند [که بر شما پیروز شوند.]///بنابراین از آنان روی برگردان و منتظر [رسیدن پیروزی] باش که آنان هم [به گمان خود] منتظرند [که بر شما پیروز شوند.]///پس، از ایشان اعراض کن و منتظر باش، که آنها نیز در انتظارند.///پس، از ایشان روى برتاب و منتظر باش که آنها نیز در انتظارند///پس، از ایشان روى برتاب و منتظر باش که آنها نیز در انتظارند.///پس از آنان روى برگردان. و منتظر [فرارسیدن پیروزى‌] باش، که آنان نیز [به گمان خود] منتظرند [که بر شما پیروز شوند].///پس از آن کافران اعراض و دوری کن و منتظر (فتح و فیروزی خدا) باش، که آنها هم منتظر (قوت خویش و ضعف و شکست تو) هستند.///پس از آنان روی بگردان و منتظر باش که آنان نیز منتظرند///حال که چنین است، از آنها روی بگردان و منتظر باش؛ آنها نیز منتظرند! (تو منتظر رحمت خدا و آنها هم منتظر عذاب او!)///پس روی برتاب از ایشان و منتظر باش که ایشانند منتظران‌///پس، از ایشان روی برتاب و منتظر باش. بی‌گمان آنان (نیز) منتظرانند. O Prophet! Fear Allah, and hearken not to the Unbelievers and the Hypocrites: verily Allah is full of Knowledge and Wisdom. ای پیامبر! بر تقوای الهی ثابت قدم و استوار باش، و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خدا همواره دانا و حکیم است.///ای پیامبر! بر تقوای الهی ثابت قدم و استوار باش، و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خدا همواره دانا و حکیم است.///اى پیامبر، از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن. زیرا خدا دانا و حکیم است.///اى پیامبر! از خدا بترس و کافران و منافقان را اطاعت مکن. بى‌تردید خداوند داناى حکیم است///اى پیامبر، از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مبر، که خدا همواره داناى حکیم است.///اى پیامبر! از خداوند پروا کن! و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند همواره دانایی حکیم است.///ای پیغمبر (گرامی) همیشه خدا ترس و پرهیزکار باش و هرگز تابع رأی کافران و منافقان مباش که همانا خدا دانا و حکیم است.///ای پیامبر از خداوند پروا کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن، که خداوند دانای فرزانه است‌///ای پیامبر! تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند عالم و حکیم است.///ای پیمبر بترس خدا را و فرمانبردار نباش کافران و دورویان را همانا خدا است دانشمند حکیم‌///هان ای پیامبر برجسته! از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مدار. خدا بس دانای حکیم بوده است. But follow that which comes to thee by inspiration from thy Lord: for Allah is well acquainted with (all) that ye do. و آنچه را که از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن؛ قطعا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و آنچه را که از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن؛ قطعا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///از هر چه از پروردگارت به تو وحى مى‌شود اطاعت کن. زیرا خدا بدانچه مى‌کنید آگاه است.///و آنچه را که از جانب پروردگارت به تو وحى مى‌شود، پیروى کن. به یقین خداوند به آنچه مى‌کنید آگاه است///و آنچه را که از جانب پروردگارت به سوى تو وحى مى‌شود، پیروى کن که خدا همواره به آنچه مى‌کنید آگاه است.///و از آنچه از سوى پروردگارت به تو وحى مى‌شود، پیروى کن که خداوند به آنچه انجام مى‌دهید، آگاه است.///و تنها از آنچه به تو از جانب خدایت وحی می‌شود پیروی کن (و بدان و به امت بگو) که خدا به هر چه می‌کنید کاملا آگاه است.///و از آنچه از پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن، که خداوند از آنچه می‌کنید آگاه است‌///و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن که خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///و پیروی کن آنچه وحی شود بسویت از پروردگار خویش همانا خدا است بدانچه می‌کنید آگاه‌///و آنچه را که از پروردگارت سویت وحی می‌شود، پیروی کن. خدا همواره به آنچه می‌کنید بسی آگاه بوده است. And put thy trust in Allah, and enough is Allah as a disposer of affairs. و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [همه امور بندگان] باشد.///و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [همه امور بندگان] باشد.///و بر خدا توکل کن، زیرا خدا کارسازى را بسنده است.///و بر خدا توکل کن، و همین بس که خدا نگهبان [تو] است///و بر خدا اعتماد کن، همین بس که خدا نگهبان [تو] ست.///و بر خداوند توکل کن! و همین بس که خداوند کارساز و نگهبان [تو] است.///و در کارها بر خدا توکل کن، و تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است.///و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازی را بسنده است‌///و بر خدا توکل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع (انسان) باشد!///و توکل کن بر خدا و بس است خداوند وکیل‌///و بر خدا توکل کن. همین بس که وکیل (همان) خداست. Allah has not made for any man two hearts in his (one) body: nor has He made your wives whom ye divorce by Zihar your mothers: nor has He made your adopted sons your sons. Such is (only) your (manner of) speech by your mouths. But Allah tells (you) the Truth, and He shows the (right) Way. خدا برای هیچ مردی در درونش دو قلب قرار نداده، و همسرانتان را که همواره با آنان «ظهار» می‌کنید [یعنی بر پایه فرهنگ جاهلی با خواندن صیغه‌ای خاص آنان را به منزله مادرانتان به شمار آورده بر خود حرام می‌نمایید] مادران شما نگردانیده، و پسر خواندگانتان را پسران [واقعی] شما ننموده است. این سخن [باطل و بی پایه] شماست که به زبان شما [جاری] است، و خدا همواره حق را می‌گوید، و همواره راه پسر [درست و راست که شما را به سعادت می‌رساند] می‌نمایاند.///خدا برای هیچ مردی در درونش دو قلب قرار نداده، و همسرانتان را که همواره با آنان «ظهار» می‌کنید [یعنی بر پایه فرهنگ جاهلی با خواندن صیغه‌ای خاص آنان را به منزله مادرانتان به شمار آورده بر خود حرام می‌نمایید] مادران شما نگردانیده، و پسر خواندگانتان را پسران [واقعی] شما ننموده است. این سخن [باطل و بی پایه] شماست که به زبان شما [جاری] است، و خدا همواره حق را می‌گوید، و همواره راه پسر [درست و راست که شما را به سعادت می‌رساند] می‌نمایاند.///خدا در درون هیچ مردى دو قلب ننهاده است. و زنانتان را که مادر خود مى‌خوانید مادرتان قرار نداد و فرزندخواندگانتان را فرزندانتان نساخت. اینها چیزهایى است که به زبان مى‌گویید و سخن حق از آن خداست و اوست که راه مى‌نماید.///خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل ننهاده است، و آن زنانتان را که ظهار مى‌کنید [و آنها را مادران خود مى‌خوانید در واقع‌] مادران شما نگردانیده، و پسر خواندگانتان را پسران [واقعى‌] شما قرار نداده است. این، گفتار شما با دهان [و زبانتان‌] است، ولى خدا حق///خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل ننهاده است، و آن همسرانتان را که مورد «ظهار» قرار مى‌دهید مادران شما نگردانیده، و پسرخواندگانتان را پسران [واقعى‌] شما قرار نداده است. این، گفتار شما به زبان شماست، و [لى‌] خدا حقیقت را مى‌گوید، و او [ست که‌] به راه راست هدایت مى‌کند.///خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل قرار نداده است. و هرگز همسرانى را که نسبت به آنان ظهار مى‌کنید، [و با تشبیه آنها به مادرانتان، آنان را بر خود حرام مى‌کنید،] مادران شما نگردانیده، [و نیز] پسرخوانده‌هاى شما را پسران [واقعى] شما قرار نداده است. این سخن [باطل و بى‌پایه‌] شماست که شما به زبان مى‌گویید. و خداوند حق مى‌گوید. و اوست که به راه [راست] هدایت مى‌کند.///خدا در درون یک مرد دو قلب (و دو مبدأ ادراک و اراده) قرار نداده و نیز زنانتان را که مادر بخوانید مادر شما و پسر دیگری را که فرزند بخوانید پسر شما قرار نداده، این گفتار شما زبانی و غیر واقع است، و خدا سخن به حق می‌گوید و اوست که (شما را) به راه حقیقت راهنمایی می‌کند.///خداوند برای هیچ مردی دو دل در درونش ننهاده است، و همسرانتان را که با آنان ظهار می‌کنید مادر [حقیقی‌] شما نگردانده است، و پسر خواندگانتان را نیز فرزند [حقیقی‌] شما نگردانده است این سخن شماست که [ندانسته‌] به زبان می‌آورید، و خداوند حق را می‌گوید و به راه [راست‌] هدایت می‌کند///خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده؛ و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرارمی‌دهید مادران شما قرار نداده؛ و (نیز) فرزندخوانده‌های شما را فرزند حقیقی شما قرارنداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود می‌گویید (سخنی باطل و بی‌پایه)؛ اما خداوند حق را می‌گوید و او به راه راست هدایت می‌کند.///ننهاد خدا برای مردی دودل در اندرونش و نگردانید خدا همسران شما را آنان که ظهار کنید از ایشان مادران شما و نگردانید پسرخواندگان شما را فرزندان شما این گفتار شما است با دهانهای شما و خدا گوید حق را و او است هدایت‌کننده به راه‌///خدا برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده است و آن همسرانتان را که مورد «ظهار» قرار می‌دهید، مادرانتان نگردانیده و پسرخواندگانتان را پسرانتان قرار نداده. این سخنانتان است با دهان‌هایتان (و نه از روی واقعیت)؛ و خدا تمامی حق را می‌گوید و او به راه راست رهبری می‌کند. Call them by (the names of) their fathers: that is juster in the sight of Allah. But if ye know not their father's (names, call them) your Brothers in faith, or your maulas. But there is no blame on you if ye make a mistake therein: (what counts is) the intention of your hearts: and Allah is Oft-Returning, Most Merciful. پسر خواندگانتان را به نام پدرانشان بخوانید که این نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، پس برادران و دوستان دینی شمایند. و بر شما در آنچه [از انتساب هایی] که به خطا انجام داده‌اید، گناهی نیست؛ ولی آنچه را که دل هایتان تعمد و قصد جدی داشته است [گناه است]؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///پسر خواندگانتان را به نام پدرانشان بخوانید که این نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، پس برادران و دوستان دینی شمایند. و بر شما در آنچه [از انتساب هایی] که به خطا انجام داده‌اید، گناهی نیست؛ ولی آنچه را که دل هایتان تعمد و قصد جدی داشته است [گناه است]؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///پسرخواندگان را به نام پدرشان بخوانید که در نزد خدا منصفانه‌تر است. اگر پدرشان را نمى‌شناسید، برادران دینى و موالى شما باشند. اگر پیش از این خطایى کرده‌اید باکى نیست، مگر آنکه به قصد دل کنید. و خدا آمرزنده و مهربان است.///آنها (پسر خواندگان) را به [نام‌] پدرانشان بخوانید، که این نزد خدا منصفانه‌تر است، و اگر پدرانشان را نمى‌شناسید، پس برادران دینى و دوستان شمایند، [آنها را به نام برادر یا دوست خطاب کنید.] و بر شما در آنچه اشتباه کرده‌اید گناهى نیست، ولى در آنچه دل‌هایت///آنان را به [نام‌] پدرانشان بخوانید، که این نزد خدا عادلانه‌تر است، و اگر پدرانشان را نمى‌شناسید پس برادران دینى و موالى شمایند، و در آنچه اشتباها مرتکب آن شده‌اید بر شما گناهى نیست، ولى در آنچه دلهایتان عمد داشته است [مسؤولید] و خداست که همواره آمرزنده مهربان است.///آنان را [که پسرخوانده‌ی شمایند،] به نام پدرانشان بخوانید، که این نزد خداوند عادلانه‌تر است. پس اگر پدرانشان را نمى‌شناسید، آنان برادران دینى و وابستگان شما هستند. و در آنچه [پیش از این] خطا کردید، [و پسرخواندگان را فرزند خود دانستید،] گناهى بر شما نیست؛ ولى در آنچه دل‌هایتان قصد و عمد داشته، [مسئولید.] و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.///شما پسر خوانده‌ها را به پدرانشان نسبت دهید که این نزد خدا به عدل و راستی نزدیکتر است و اگر پدرانشان را نشناسید (باز فرزند و ارث‌بر شما نیستند بلکه) در دین برادران و یاران شما هستند، و در کار ناشایسته‌ای که به خطا کنید بر شما گناهی نیست لیکن آن کار زشتی که به عمد و با اراده قلبی می‌کنید بر آن گناه مؤاخذه می‌شوید، و (اگر از این هم پشیمان شوید و توبه کنید باز) خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///آنان را به [نام‌] پدرانشان بخوانید که نزد خداوند دادگرانه‌تر است، و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید در آن صورت برادران دینی و آزاد کردگان شما هستند، و بر شما در آنچه اشتباه کرده‌اید گناهی نیست مگر در آنچه دلهایتان قصد آن را دارد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، آنها برادران دینی و موالی شما هستند؛ اما گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سرمی‌زند (و بی‌توجه آنها را به نام دیگران صدا می‌زنید)، ولی آنچه را از روی عمد می‌گویید (مورد حساب قرار خواهد داد)؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است.///بخوانید ایشان را برای پدران ایشان آن دادگرانه‌تر است نزد خدا پس اگر ندانستید پدران ایشان را پس برادران شمایند در دین و بندگان شما و نیست بر شما پروائی در آنچه خطا کردید بدان و لیکن آنچه خواست دلهای شما و خدا است آمرزنده مهربان‌///آنان را برای پدرانشان بخوانید (که) آن نزد خدا عادلانه‌‌تر است. پس اگر (هم) پدرانشان را نمی‌شناسید، برادرانتان در دین و پیروان و دوستان شمایند. و گناهی بر شما نیست در آنچه خطا کردید ولی آنچه دل‌هاتان (بدان) تعمد کرده (گناه است). و خدا همواره پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. The Prophet is closer to the Believers than their own selves, and his wives are their mothers. Blood-relations among each other have closer personal ties, in the Decree of Allah. Than (the Brotherhood of) Believers and Muhajirs: nevertheless do ye what is just to your closest friends: such is the writing in the Decree (of Allah). پیامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است، و همسرانش [حرمت ازدواج به منزله] مادران آنانند، و بر طبق کتاب خدا دارندگان قرابت نسبی [در میراث بردن] از یکدیگر از مؤمنان و مهاجران [که پیش از این بر پایه ایمان و هجرت میراث می‌بردند] سزاوارترند، مگر اینکه بخواهید [در وصیت کردن به پرداخت ارث] درباره دوستانتان احسان کنید که این امری ثبت شده در کتاب [خدا] ست.///پیامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است، و همسرانش [حرمت ازدواج به منزله] مادران آنانند، و بر طبق کتاب خدا دارندگان قرابت نسبی [در میراث بردن] از یکدیگر از مؤمنان و مهاجران [که پیش از این بر پایه ایمان و هجرت میراث می‌بردند] سزاوارترند، مگر اینکه بخواهید [در وصیت کردن به پرداخت ارث] درباره دوستانتان احسان کنید که این امری ثبت شده در کتاب [خدا] ست.///پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در کتاب خدا خویشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به یکدیگر سزاوارترند، مگر آنکه بخواهید به یکى از دوستان خود نیکى کنید. و این حکم در کتاب خدا مکتوب است.///پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدم‌تر است و همسرانش [در حکم‌] مادران ایشانند. و خویشاوندان طبق کتاب خدا، از مؤمنان و مهاجران نسبت به یکدیگر [در ارث‌] اولویت و تقدم دارند، مگر آن که بخواهید به دوستان خود نیکى کنید [و سهمى از مال خود را برایشان وصیت///پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند، و خویشاوندان [طبق‌] کتاب خدا، بعضى [نسبت‌] به بعضى اولویت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدمند]، مگر آنکه بخواهید به دوستان [مؤمن‌] خود [وصیت یا] احسانى کنید، و این در کتاب [خدا] نگاشته شده است.///پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. و همسران او [در حرمت ازدواج، مانند] مادران مؤمنانند. و در کتاب خداوند، خویشاوندان [نسبى در ارث بردن‌] از یکدیگر، از مؤمنان و مهاجران سزاوارترند، مگر آن که [بخواهید] نسبت به دوستانتان نیکى کنید [و سهمى از اموال خود را در قالب وصیت به آنان بدهید]. این [حکم] در کتاب [الهى] نوشته شده است.///پیغمبر اولی و سزاوارتر به مؤمنان است از خود آنها (یعنی مؤمنان باید حکم و اراده او را مقدم بر اراده خود بدارند و از جان و مال در اطاعتش مضایقه نکنند) و زنان او (در اطاعت و عطوفت و حرمت نکاح، به حکم) مادران مؤمنان هستند و خویشاوندان نسبی شخص (در حکم ارث) بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدمند از انصار و مهاجرین (که با هم عهد برادری بسته‌اند) مگر آنکه به نیکی و احسان بر دوستان خود (از مهاجر و انصار) وصیتی کنید که این (تقدم وصیت بر ارث خویشان) هم در کتاب حق مسطور گردیده است.///پیامبر از خود مؤمنان به آنها نزدیکتر و سزاوارتر است و همسران او در حکم مادران ایشان هستند، و خویشاوندان در [حکم و] کتاب الهی نسبت به همدیگر از سایر مؤمنان و مهاجران سزاوارتر [به ارث بردن‌]، هستند، مگر آنکه در حق دوستانتان وصیتی نیک انجام دهید [که بی‌اشکال است‌]، و این در کتاب آسمانی نوشته شده است‌///پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها [= مؤمنان‌] محسوب می‌شوند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرر داشته اولی هستند، مگر اینکه بخواهید نسبت به دوستانتان نیکی کنید (و سهمی از اموال خود را به آنها بدهید)؛ این حکم در کتاب (الهی) نوشته شده است.///پیمبر سزاوارتر است به مؤمنان از خود ایشان و زنان او مادران ایشانند و خویشاوندان برخیشان سزاوارترند به برخی در کتاب خدا از مؤمنان و مهاجران مگر آنکه کنید در باره دوستانتان نکوئی بوده است آن در کتاب نوشته‌///پیامبر بزرگ به مؤمنان از خودهاشان برتر (و نزدیکتر) است و همسرانش مادران ایشانند و خویشاوندان در کتاب خدا - بعضیشان (نسبت) به بعضی دیگر - از مؤمنان و مهاجران برترند؛ مگر آنکه بخواهید برای دوستان (باایمان) تان کاری [: وصیت یا احسانی] به شایستگی کنید. و این در کتاب (وحیانی) نگاشته بوده است. And remember We took from the prophets their covenant: As (We did) from thee: from Noah, Abraham, Moses, and Jesus the son of Mary: We took from them a solemn covenant: و [یاد کن] زمانی را که از پیامبران [برای ابلاغ وحی] پیمان گرفتیم، و [نیز] از تو و از نوح و از ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم، و از همه آنان پیمانی محکم و استوار گرفتیم،///و [یاد کن] زمانی را که از پیامبران [برای ابلاغ وحی] پیمان گرفتیم، و [نیز] از تو و از نوح و از ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم، و از همه آنان پیمانی محکم و استوار گرفتیم،///و آن هنگام که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم و از همه آنها پیمانى سخت گرفتیم،///و [یاد کن‌] هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، و از [همه‌] آنان پیمانى استوار گرفتیم [که در تکلیف رسالت کوتاهى نکنند]///و [یاد کن‌] هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى پسر مریم، و از [همه‌] آنان پیمانى استوار گرفتیم.///[و به یاد آور] هنگامى که ما از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى فرزند مریم، و از همه‌ى آنان پیمانى استوار گرفتیم [که در انجام رسالت کوتاهى نکنند].///و (یادآر) آن گاه که ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم از همه پیمان محکم گرفتیم (که با هر مشقت و زحمتی است رسالت خدا را به خلق ابلاغ کنند).///چنین بود که از پیامبران پیمانشان را گرفتیم و نیز از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و از ایشان پیمان اکید گرفتیم‌///(به خاطر آور) هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و (همچنین) از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و ما از همه آنان پیمان محکمی گرفتیم (که در ادای مسؤولیت تبلیغ و رسالت کوتاهی نکنند)!///و هنگامی که بگرفتیم از پیمبران پیمانشان را و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و گرفتیم از ایشان پیمانی گران‌///و چون از همه‌ی پیامبران برجسته پیمانشان را گرفتیم و (به ویژه) از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم، و از همه‌ی آنان پیمانی سخت گرفتیم؛ That (Allah) may question the (custodians) of Truth concerning the Truth they (were charged with): And He has prepared for the Unbelievers a grievous Penalty. تا صادقان را از صدقشان بپرسد [و پاداش صدقشان را به آنان عطا کند] و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.///تا صادقان را از صدقشان بپرسد [و پاداش صدقشان را به آنان عطا کند] و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است.///تا راستگویان را از صدقشان بپرسد، و براى کافران عذابى دردآور مهیا کرده است.///تا [خدا] راستگویان را از صدقشان سؤال کند، و براى کافران عذابى دردناک آماده کرده است///تا راستان را از صدقشان باز پرسد، و براى کافران عذابى دردناک آماده کرده است.///تا [خداوند] راستگویان را از صداقتشان [در ایمان و تیکوکاری] بازخواست کند. و براى کافران عذابى دردناک آماده کرده است.///تا راستگویان عالم (یعنی انبیاء و مؤمنان امت) را از حقیقت و صدق ایمانشان باز پرسد (و آنها را پاداش کامل تبلیغ رسالت و عمل صالح دهد) و اهل کفر را (به کیفر تکذیب رسل) عذابی سخت دردناک مهیا کرده است.///تا [سرانجام‌] درستکاران را از درستکاریشان بپرسد و برای کافران عذابی دردناک آماده ساخته است‌///به این منظور که خدا راستگویان را از صدقشان (در ایمان و عمل صالح) سؤال کند؛ و برای کافران عذابی دردناک آماده ساخته است.///تا بپرسد راستگویان را از راستیشان و آماده کرد برای کافران عذابی دردناک‌///تا راستان را از راستیشان باز پرسد. و برای کافران عذابی دردناک آماده کرده است. O ye who believe! Remember the Grace of Allah, (bestowed) on you, when there came down on you hosts (to overwhelm you): But We sent against them a hurricane and forces that ye saw not: but Allah sees (clearly) all that ye do. ای اهل ایمان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، هنگامی که سپاهیانی [به قصد نابود کردنتان] به سوی شما آمدند، پس بادی [کوبنده] و لشکریانی که آنها را نمی‌دیدید بر ضد آنان فرستادیم [تا آنان را در هم کوبیدند]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///ای اهل ایمان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، هنگامی که سپاهیانی [به قصد نابود کردنتان] به سوی شما آمدند، پس بادی [کوبنده] و لشکریانی که آنها را نمی‌دیدید بر ضد آنان فرستادیم [تا آنان را در هم کوبیدند]؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از نعمتى که خدا به شما داده است یاد کنید، بدان هنگام که لشکرها بر سر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهایى را که نمى‌دیدید بر سرشان فرستادیم و خدا بدانچه مى‌کردید بینا بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نعمت خدا بر خودتان را یاد کنید، آن‌گاه که شما را لشکرهایى [در بدر] آمدند، پس بر سر آنان تندبادى و لشکرهایى که آنها را نمى‌دیدید فرستادیم، و خدا به آنچه مى‌کنید ناظر است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آنگاه که لشکرهایى به سوى شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادى و لشکرهایى که آنها را نمى‌دیدید فرستادیم، و خدا به آنچه مى‌کنید همواره بیناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن‌گاه که لشکریانى به سراغتان آمدند، ولى ما تندبادى [سخت] و لشکریانى که آنها را نمى‌دیدید، بر آنان فرستادیم، [و این­گونه دشمنان را درهم کوبیدیم]، و خداوند به آنچه مى‌کنید، بیناست.///ای اهل ایمان، به یاد آرید نعمتی را که خدا به شما عطا کرد وقتی که لشکر بسیاری (از کافران) بر شما حمله‌ور شدند، پس ما بادی تند و سپاهی بسیار (از فرشتگان) که به چشم نمی‌دیدید فرستادیم، و خدا خود به اعمال شما بینا بود.///ای مؤمنان نعمت الهی را بر خودتان یاد کنید آنگاه که سپاهیانی بر شما تاختند، سپس، بر آنان تندبادی فرستادیم و سپاهیانی که آنها را نمی‌دیدید و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی (عظیم) به سراغ شما آمدند؛ ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمی‌دیدید (و به این وسیله آنها را در هم شکستیم)؛ و خداوند همیشه به آنچه انجام می‌دهید بینا بوده است.///ای آنان که ایمان آوردید یاد آرید نعمت خدا را بر خویش گاهی که بیامد شما را لشکرهائی پس فرستادیم بر آنان بادی و لشکرهائی که ندیدید و خدا است بدانچه می‌کنید بینا///هان ای کسانی که ایمان آوردید! نعمت خدا را بر خودهاتان به یاد آورید، چون لشکریانی سویتان درآمدند. پس بر (سر و سامان) شان (تند) بادی فرستادیم و (نیز) لشکریانی (هم) که آنها را ندیدید. و خدا به آنچه می‌کنید بینا بوده است. Behold! they came on you from above you and from below you, and behold, the eyes became dim and the hearts gaped up to the throats, and ye imagined various (vain) thoughts about Allah! زمانی که از بالا و از پایین [لشکرگاه] تان به سویتان آمدند، و آن گاه که دیده‌ها [از شدت ترس] خیره شد و جان‌ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان‌ها [ی ناروا] را [که خود می‌دانید] می‌بردید.///زمانی که از بالا و از پایین [لشکرگاه] تان به سویتان آمدند، و آن گاه که دیده‌ها [از شدت ترس] خیره شد و جان‌ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان‌ها [ی ناروا] را [که خود می‌دانید] می‌بردید.///آنگاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند، چشمها خیره شد و دلها به گلوگاه رسیده بود و به خدا گمانهاى گوناگون مى‌بردید.///[یاد کنید] آن‌گاه که از بالا و پایین [شهر] تان بر شما تاختند، و آن‌گاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوگاه رسید و به خدا گمان‌هاى گوناگون مى‌بردید///هنگامى که از بالاى [سر] شما و از زیر [پاى‌] شما آمدند، و آنگاه که چشمها خیره شد و جانها به گلوگاهها رسید و به خدا گمانهایى [نابجا] مى‌بردید.///آن‌گاه که دشمنان از بالا و پایین [شهر] شما به سراغتان آمدند [و مدینه را محاصره کردند]، و آن‌گاه که چشم‌ها [از ترس] خیره شده بود و جان‌ها به حنجره‌ها رسیده بود، و شما به خداوند گمان‌ها [ی بد] مى‌بردید.///(یاد آرید) وقتی که (در جنگ احزاب) لشکر کفار از بالا و زیر بر شما حمله‌ور شدند و آن‌گاه که چشمها حیران شد و جانها به گلو رسید و به وعده خدا گمانهای مختلف بردید (مؤمنان حقیقی به وعده حق و فتح اسلام خوش گمان و دیگران بدگمان و ترسان بودند).///آنگاه از فراز و فرودتان به سراغ شما [به هجوم‌] آمدند، و آنگاه که چشمها برگشت و جانها به گلوگاهها رسید، و در حق خداوند گمانهایی [ناروا] کردید///(به خاطر بیاورید) زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین (شهر) بر شما وارد شدند (و مدینه را محاصره کردند) و زمانی را که چشمها از شدت وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا می‌بردید.///گاهی که آمدند شما را از فراز شما و از زیر شما و گاهی که گردیدند دیدگان و رسید دلها گلوگاه‌ها را و گمان می‌بردید به خدا گمانها را///چون از بالای (سر) تان و از زیرترین (جایگاه) تان آمدند و چون چشم‌ها (یتان) خیره شد و دل‌ها (تان) به گلوگاه‌ها (تان) رسید، و به خدا آن گمان‌ها (ی نابجا) را می‌برید. In that situation were the Believers tried: they were shaken as by a tremendous shaking. آنجا بود که مؤمنان مورد آزمایش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابی سخت دچار شدند.///آنجا بود که مؤمنان مورد آزمایش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابی سخت دچار شدند.///در آنجا مؤمنان در معرض امتحان درآمدند و سخت متزلزل شدند.///آن جا بود که مؤمنان امتحان شدند و سخت تکان خوردند///آنجا [بود که‌] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.///آنجا بود که مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند.///در آنجا مؤمنان امتحان شدند و (ضعیفان در ایمان) سخت متزلزل گردیدند.///آنجا بود که مؤمنان [به محنت‌] آزموده شدند، و تکانی سخت خوردند///آنجا بود که مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند!///آنجا (یا آنگاه) آزمایش شدند مؤمنان و لرزیدند لرزشی سخت‌///اینجا (بود که) مؤمنان در آزمونی بس دشوار گرفتار شدند و به سختی متزلزل گشتند. And behold! The Hypocrites and those in whose hearts is a disease (even) say: "Allah and His Messenger promised us nothing but delusion!" و آن گاه که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] بود، می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز به فریب، ما را وعده [پیروزی] نداده‌اند!///و آن گاه که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] بود، می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز به فریب، ما را وعده [پیروزی] نداده‌اند!///زیرا منافقان و آنهایى که در دلهایشان بیمارى است، مى‌گفتند: خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده‌اى نداده‌اند.///و هنگامى که منافقان و کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است مى‌گفتند: خدا و فرستاده‌اش جز فریب به ما وعده ندادند///و هنگامى که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى است مى‌گفتند: «خدا و فرستاده‌اش جز فریب به ما وعده‌اى ندادند.»///و آن‌گاه که منافقان و کسانى که در دل‌هایشان بیمارى [شک و تردید] بود، گفتند: «خدا و پیامبرش فقط وعده‌هایى فریبنده به ما دادند.»///و نیز در آن هنگام منافقان و آنان که در دلهاشان مرض (شک و ریب) بود (با یکدیگر) می‌گفتند: آن وعده (فتح و نصرتی) که خدا و رسول به ما دادند غرور و فریبی بیش نبود.///و آنگاه که منافقان و بیماردلان گفتند که خداوند و پیامبر او جز وعده فریب‌آمیز به ما نداده‌اند///و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: «خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند!»///و هنگامی که می‌گفتند مردمان دوروی و آنان که در دلهاشان بیماری است که وعده نداد ما را خدا و پیمبرش مگر فریبی را///و چون منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است می‌گویند: «خدا و فرستاده‌اش وعده‌ای جز فریب به ما ندادند.» Behold! A party among them said: "Ye men of Yathrib! ye cannot stand (the attack)! therefore go back!" And a band of them ask for leave of the Prophet, saying, "Truly our houses are bare and exposed," though they were not exposed they intended nothing but to run away. و آن گاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل مدینه! [میدان نبرد] جای درنگ و ماندن شما نیست، پس برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه [برگشتن] می‌خواستند، و می‌گفتند: خانه‌های ما بدون حفاظ است. در صورتی که بدون حفاظ نبود، و آنان جز فرار را قصد نداشتند!///و آن گاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل مدینه! [میدان نبرد] جای درنگ و ماندن شما نیست، پس برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه [برگشتن] می‌خواستند، و می‌گفتند: خانه‌های ما بدون حفاظ است. در صورتی که بدون حفاظ نبود، و آنان جز فرار را قصد نداشتند!///و گروهى از آنها گفتند: اى مردم یثرب، اینجا جاى ماندنتان نیست. بازگردید. و گروهى از آنها از پیامبر رخصت طلبیدند. مى‌گفتند: خانه‌هاى ما را حفاظى نیست. خانه‌هایشان بى‌حفاظ نبود، مى‌خواستند بگریزند.///و آن‌گاه که گروهى از آنان گفتند: اى مردم مدینه! دیگر براى شما جاى ماندن نیست، پس [از جبهه‌] برگردید. و گروهى از آنها از پیامبر اجازه مى‌خواستند و مى‌گفتند: خانه‌هاى ما بى‌حفاظ است، در حالى که بى‌حفاظ نبود و جز فرار قصدى نداشتند///و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدینه، دیگر شما را جاى درنگ نیست، برگردید.» و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى‌خواستند و مى‌گفتند: «خانه‌هاى ما بى‌حفاظ است» و [لى خانه‌هایشان‌] بى‌حفاظ نبود، [آنان‌] جز گریز [از جهاد] چیزى نمى‌خواستند.///و آن‌گاه که گروهى از آنان [به مردم مدینه] گفتند: «اى مردم یثرب! [در صحنه‌ی جنگ] براى شما جاى ماندن نیست، [شما در برابر لشکر دشمن تاب مقاومت ندارید،] پس بازگردید.» و گروهى از آنان از پیامبر، اجازه [بازگشت] مى‌خواستند، [و] مى‌گفتند: «خانه‌هاى ما بى‌حفاظ است.» در حالى که بى‌حفاظ نبود، و آنان جز فرار [از جنگ] قصد دیگرى نداشتند.///و در آن وقت طایفه‌ای از آن کفار و منافقان دین گفتند: ای یثربیان، دیگر شما را (در اردوگاه) جای ماندن نیست (که همه کشته خواهید شد، از گرد پیغمبر متفرق شوید و به مدینه) باز گردید. و در آن حال گروهی از آنها (برای رفتن) از پیغمبر اجازه خواسته و می‌گفتند: خانه‌های ما دیوار و حفاظی ندارد، در صورتی که (دروغ می‌گفتند و) خانه‌هاشان بی‌حفاظ نبود، و مقصودشان جز فرار (از جبهه جنگ) نبود.///و آنگاه که گروهی از آنان گفتند ای اهل مدینه شما را جای ماندن نیست، بازگردید، و گروهی از ایشان از پیامبر اجازه [قعود] خواستند [و به بهانه‌] می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است، و آن بی‌حفاظ نبود، هیچ قصدی جز فرار نداشتند///و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل یثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید!» و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: «خانه‌های ما بی‌حفاظ است!»، در حالی که بی‌حفاظ نبود؛ آنها فقط می‌خواستند (از جنگ) فرار کنند.///و هنگامی که گفتند گروهی از ایشان ای مردم یثرب نیست جایگاهی برای شما پس بازگردید و دستوری می‌خواست گروهی از ایشان از پیمبر می‌گفتند همانا خانه‌های ما برهنه است و نیستند آنها برهنه و نخواهند جز گریزی را///و چون گروهی از آنان گفتند: «ای مردم مدینه! دیگر شما را (اینجا) هیچ جایگاهی (و درنگی) نیست. پس برگردید.» و گروهی از آنان از پیامبر برجسته اجازه می‌خواهند (و) می‌گویند: «خانه‌هایمان بی‌حفاظ است‌.» حال آنکه خانه‌هایشان بی‌حفاظ نیست (بلکه خودهاشان بی‌حفاظند). آنان جز گریزی (از جهاد) چیزی نمی‌خواهند. And if an entry had been effected to them from the sides of the (city), and they had been incited to sedition, they would certainly have brought it to pass, with none but a brief delay! و اگر از پیرامون خانه هایشان بر آنان حمله می‌شد و از آنان بازگشت [به شرک و جنگ با مؤمنان] درخواست می‌شد، آن را می‌پذیرفتند و برای آن جز مدت کوتاهی [به اندازه تجهیز خود بر ضد مؤمنان] درنگ نمی‌کردند!!///و اگر از پیرامون خانه هایشان بر آنان حمله می‌شد و از آنان بازگشت [به شرک و جنگ با مؤمنان] درخواست می‌شد، آن را می‌پذیرفتند و برای آن جز مدت کوتاهی [به اندازه تجهیز خود بر ضد مؤمنان] درنگ نمی‌کردند!!///و اگر از اطراف، خانه‌هایشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند، مرتد خواهند شد و جز اندکى درنگ روانخواهند داشت.///و اگر از اطراف [مدینه به وسیله کفار] مورد هجوم واقع مى‌شدند، سپس از آنها فتنه‌گرى [و بازگشت به شرک‌] خواسته مى‌شد، حتما آن را مى‌پذیرفتند، و جز اندک زمانى در آن درنگ نمى‌کردند///و اگر از اطراف [مدینه‌] مورد هجوم واقع مى‌شدند و آنگاه آنان را به ارتداد مى‌خواندند، قطعا آن را مى‌پذیرفتند و جز اندکى در این [کار] درنگ نمى‌کردند؛///و [آن منافقان و بیماردلان چنان بودند که] اگر [دشمنان] از اطراف مدینه بر آنان وارد مى‌شدند و از آنان تقاضاى فتنه‌گرى مى‌کردند، به سرعت مى‌پذیرفتند و جز مدت کمى درنگ نمى‌کردند.///و اگر دشمنان دین از اطراف به شهر و خانه‌شان (از پی غارت) هجوم آرند سپس از آنها تقاضای بازگشت به کفر و شرک کنند آنان اجابت خواهند کرد در صورتی که اندک زمانی بیش در مدینه (با آن شرک) زیست نخواهند کرد (و سپس همه هلاک می‌شوند).///و چون از حوالی آن [شهر] بر ایشان وارد شوند، سپس از ایشان اقرار به شرک طلب کنند، آن را انجام دهند و سپس در آنجا جز اندکی درنگ نخواهند کرد///آنها چنان بودند که اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد می‌شدند و پیشنهاد بازگشت به سوی شرک به آنان می‌کردند می‌پذیرفتند، و جز مدت کمی (برای انتخاب این راه) درنگ نمی‌کردند!///و اگر ورود شود بر ایشان در آنها از هر سوی سپس درخواست شوند فتنه (جنگ) را هر آینه آرندش و درنگ نکنند بدان مگر اندکی‌///و اگر از اطراف اصلی مدینه (بر سروسامانشان) می‌گشتند، سپس آنان به آشوبگری دشوار آتشبار [: جنگ] خوانده می‌شدند، همواره سویش می‌آمدند و جز اندکی در مدینه درنگ نمی‌کردند؛ And yet they had already covenanted with Allah not to turn their backs, and a covenant with Allah must (surely) be answered for. و همانا آنان از پیش با خدا پیمان بسته بودند که [به دشمن] پشت نکنند؛ و پیمان خدا همواره بازخواست شدنی است.///و همانا آنان از پیش با خدا پیمان بسته بودند که [به دشمن] پشت نکنند؛ و پیمان خدا همواره بازخواست شدنی است.///اینان پیش از این با خدا پیمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند. خدا از پیمان خود بازخواست خواهد کرد.///در حالى که آنها پیش از این با خدا پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن‌] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست شدنى است///با آنکه قبلا با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن‌] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد.///در حالى که آنان پیش از این با خداوند پیمان بسته بودند که [به دشمن] پشت نکنند. و پیمان الهى بازخواست شدنى است.///و آن منافقان از این پیش (در جنگ احد که اکثر فرار کردند) با خدا عهد محکم بسته بودند که به جنگ پشت نکنند، و از عهد خدا پرسش خواهد شد.///و همینان بودند که پیشترها با خداوند پیمان بسته بودند که [پایداری ورزند و] پشت نکنند، و پیمان الهی بازخواست دارد///(در حالی که) آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند؛ و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسؤولند)!///و همانا بودند پیمان بستند با خدا از پیش که برنتابند پشتها را و هست پیمان خدا پرسش‌شده‌///و همواره از پیش با خدا همی پیمان بسته بودند (که) پشت‌ها (شان را به دشمنانشان) نکنند. و پیمان خدا مورد بازخواست بوده است. Say: "Running away will not profit you if ye are running away from death or slaughter; and even if (ye do escape), no more than a brief (respite) will ye be allowed to enjoy!" بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، گریز شما هرگز سودتان نمی‌دهد، و در این صورت [اگر هم سودتان دهد، از این زندگی زودگذر فانی] جز اندکی برخوردار نخواهید شد.///بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، گریز شما هرگز سودتان نمی‌دهد، و در این صورت [اگر هم سودتان دهد، از این زندگی زودگذر فانی] جز اندکی برخوردار نخواهید شد.///بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز گریختن سودتان ندهد. و آنگاه از زندگى جز اندکى بهره‌مند نخواهید شد.///بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، این گریز اصلا سودى به حال شما نخواهد داشت و در آن صورت جز اندکى [از زندگى‌] برخوردار نخواهید شد///بگو: «اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز این گریز براى شما سود نمى‌بخشد، و در آن صورت جز اندکى برخوردار نخواهید شد.»///بگو: «اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، این فرار هرگز براى شما سودى ندارد و در آن صورت، جز بهره‌ی اندکى نخواهید برد.»///(ای رسول ما، منافقان را) بگو: اگر از مرگ یا قتل فرار می‌کنید آن فرار هرگز به نفع شما نیست چه آنکه اندک زمانی بیش (از زندگی) کامیاب نخواهید شد.///بگو فرار از مرگ یا کشته شدن، اگر بگریزید برایتان [نهایتا] سودی ندارد، و در آن صورت هم جز اندکی [از زندگی‌] برخوردار نخواهید شد///بگو: «اگر از مرگ یا کشته‌شدن فرار کنید، سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و در آن هنگام جز بهره کمی از زندگانی نخواهید گرفت!»///بگو سود ندهد شما را گریز اگر بگریزید از مرگ یا کشتن و آن هنگام کامیاب نشوید مگر اندکی‌///بگو: «اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید هرگز فرار، شما را سودی نبخشد، و در این هنگام (و هنگامه) جز اندکی برخوردار نخواهید شد.» Say: "Who is it that can screen you from Allah if it be His wish to give you punishment or to give you Mercy?" Nor will they find for themselves, besides Allah, any protector or helper. بگو: اگر خدا برای شما آسیب و گزندی یا پیروزی و غنیمتی بخواهد، کیست که شما را در برابر [تقدیرات و قضای] خدا نگه دارد؟ در صورتی که غیر از خدا نه کارسازی برای خود می‌یابند، نه یاری دهنده‌ای.///بگو: اگر خدا برای شما آسیب و گزندی یا پیروزی و غنیمتی بخواهد، کیست که شما را در برابر [تقدیرات و قضای] خدا نگه دارد؟ در صورتی که غیر از خدا نه کارسازی برای خود می‌یابند، نه یاری دهنده‌ای.///بگو: اگر خدا برایتان قصد بدى داشته باشد یا بخواهد به شما رحمتى ارزانى دارد، کیست که شما را از اراده او نگه دارد. ایشان جز خدا براى خود دوست و مددکارى نخواهند یافت.///بگو: چه کسى مى‌تواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او براى شما بدى بخواهد یا رحمت بخواهد؟ و آنان غیر از خدا براى خود یار و یاورى نخواهند، یافت///بگو: «چه کسى مى‌تواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او بخواهد براى شما بد بیاورد یا بخواهد شما را رحمت کند؟ و غیر از خدا براى خود یار و یاورى نخواهند یافت.»///بگو: «اگر خداوند براى شما رنجى یا رحمتى اراده کند، کیست که شما را در برابر [اراده] خداوند نگاه دارد؟» در حالى که آنان جز خداوند براى خود، نه کارسازى مى‌یابند و نه یارى دهنده‌اى.///بگو: اگر خدا به شما اراده بلا و شری کند یا اراده لطف و مرحمتی فرماید آن کیست که شما را از اراده خدا منع تواند کرد؟ و هرگز خلق جز خدا هیچ یار و یاوری نخواهند یافت.///اگر خداوند در حق شما بلا یا رحمتی خواسته باشد، چه کسی شما را در برابر خداوند نگاه می‌دارد؟ و در برابر خداوند یار و یاوری برای خود نخواهند یافت‌///بگو: «چه کسی می‌تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ کند اگر او بدی یا رحمتی را برای شما اراده کند؟!» و آنها جز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای خود نخواهند یافت.///بگو کیست که نگهدارد شما را از خدا اگر خواهد به شما رنجی یا خواهد برای شما رحمتی و نیابید برای خویش جز خدا دوست و نه یاوری را///بگو: «کیست آن کس (که) از (اراده‌ی) خدا شما را نگهبانی کند، اگر او بخواهد برای شما بدی بیاورد، یا بخواهد شما را رحمتی کند؟» و غیر از خدا برای خود نه سرپرست و نه یاوری نخواهند یافت. Verily Allah knows those among you who keep back (men) and those who say to their brethren, "Come along to us", but come not to the fight except for just a little while. یقینا خدا بازدارندگان را از میان شما [که مجاهدان را با وسوسه و اغواگری از شرکت در جهاد باز می‌دارند] و کسانی را که به برادرانشان [آن براداران دینی که ایمانشان سست است] می‌گویند: [برای عیش و نوش] به سوی ما بیایید [شما را به شرکت در جهاد چه کار؟] می‌شناسد؛ و جز اندکی به جهاد نمی‌آیند.///یقینا خدا بازدارندگان را از میان شما [که مجاهدان را با وسوسه و اغواگری از شرکت در جهاد باز می‌دارند] و کسانی را که به برادرانشان [آن براداران دینی که ایمانشان سست است] می‌گویند: [برای عیش و نوش] به سوی ما بیایید [شما را به شرکت در جهاد چه کار؟] می‌شناسد؛ و جز اندکی به جهاد نمی‌آیند.///خدا مى‌داند چه کسانى از شما مردم را از جنگ بازمى‌دارند. و نیز مى‌شناسد کسانى را که به برادران خود مى‌گویند: به نزد ما بیایید. و جز اندکى به جنگ نمى‌آیند.///همانا خدا کسانى از شما را که از جنگ باز مى‌داشتند و کسانى را که به برادرانشان مى‌گفتند: به سوى ما بیایید [و به جنگ نروید]، به خوبى مى‌شناسد و جز اندکى به جنگ تن در نمى‌دهند///خداوند کارشکنان [و مانع‌شوندگان‌] شما و آن کسانى را که به برادرانشان مى گفتند: «نزد ما بیایید» و جز اندکى روى به جنگ نمى‌آورند [خوب‌] مى‌شناسد.///بی‌شک خداوند از میان شما، کارشکنان [جبهه و جهاد] را خوب مى‌شناسد و [نیز] کسانى را که به برادران خود مى‌گفتند: «به سوى ما بیایید [و خود را به کشتن ندهید].» [آنان ضعیف و ترسو هستند،] و جز اندکى به جنگ نمى‌روند.///محققا خدا از حال آن مردم (منافق) که مسلمین را از جنگ می‌ترسانند و باز می‌دارند و به برادران (و طایفه) خود می‌گویند: با ما متفق باشید (نه با مؤمنان) به خوبی آگاه است، و آنها جز اندک زمانی (آن هم برای نفاق و ریا کاری) به جنگ حاضر نمی‌شوند.///به راستی که خداوند از میان شما، بازدارندگان [/کارشکنان‌] را می‌شناسد، و نیز کسانی را که به دوستان خود می‌گویند به راه ما بیایید، و جز اندکی در کارزار شرکت نمی‌کنند///خداوند کسانی که مردم را از جنگ بازمی‌داشتند و کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: «بسوی ما بیایید (و خود را از معرکه بیرون کشید)» بخوبی می‌شناسد؛ و آنها (مردمی ضعیفند و) جز اندکی پیکار نمی‌کنند!///بسا داند خدا بازدارندگان را از جنگ از شما و گویندگان را به برادران خویش بیائید بسوی ما و نیایند نبرد را جز اندکی‌///خدا واپس اندازندگان شما و آن کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند: «نزد ما بیایید» و جز اندکی روی به جنگ نمی‌آورند، می‌داند [: می‌شناسد] (و) نشانه می‌نهد. Covetous over you. Then when fear comes, thou wilt see them looking to thee, their eyes revolving, like (those of) one over whom hovers death: but when the fear is past, they will smite you with sharp tongues, covetous of goods. Such men have no faith, and so Allah has made their deeds of none effect: and that is easy for Allah. در حالی که نسبت به شما [برای هزینه کردن هر نوع کمکی] بخیل اند؛ و چون [به سبب افروخته شدن آتش جنگ] ترس پیش آید آنان را می‌بینی به سوی تو می‌نگرند در حالی که چشمانشان [بی اختیار در حدقه] می‌گردد، مانند کسی که بیهوشی مرگ او را فرو می‌پوشد، پس هنگامی که ترس برطرف شود با زبان هایی تیز و تند به شما آزار می‌دهند، در حالی که بر [سخن] خیر [و زبان خوش و نرم] بخیل اند؛ اینان ایمان نیاورده‌اند، به این خاطر خدا اعمالشان را تباه و بی اثر کرده است؛ و این [کار] بر خدا آسان است.///در حالی که نسبت به شما [برای هزینه کردن هر نوع کمکی] بخیل اند؛ و چون [به سبب افروخته شدن آتش جنگ] ترس پیش آید آنان را می‌بینی به سوی تو می‌نگرند در حالی که چشمانشان [بی اختیار در حدقه] می‌گردد، مانند کسی که بیهوشی مرگ او را فرو می‌پوشد، پس هنگامی که ترس برطرف شود با زبان هایی تیز و تند به شما آزار می‌دهند، در حالی که بر [سخن] خیر [و زبان خوش و نرم] بخیل اند؛ اینان ایمان نیاورده‌اند، به این خاطر خدا اعمالشان را تباه و بی اثر کرده است؛ و این [کار] بر خدا آسان است.///هر خیرى را از شما دریغ مى‌دارند، و چون وحشت فراز آید بینى که به تو مى‌نگرند و چشمانشان در حدقه مى‌گردد مثل کسى که از مرگ بیهوش شده باشد. و چون وحشت از میان برود، از حرص غنایم با زبان تیز خود برنجانندتان. اینان ایمان نیاورده‌اند. و خدا اعمالشان را تباه کرده است و این کار بر خدا آسان بوده است.///[آنها در همه چیز] بر شما بخیلند، و هنگامى که بیم [جنگ‌] پیش آید، آنها را مى‌بینى که به تو مى‌نگرند و چشمانشان [از ترس در حدقه‌] مى‌گردد، مثل کسى که از مرگ بیهوش شده باشد، و چون ترس برطرف شد، شما را به خاطر حرص مال با زبان‌هاى تند [و نیش‌دار در باره‌///بر شما بخیلانند، و چون خطر فرا رسد آنان را مى‌بینى که مانند کسى که مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه مى‌چرخد [و] به سوى تو مى‌نگرند؛ و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهایى تند نیش مى‌زنند؛ بر مال حریصند. آنان ایمان نیاورده‌اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده، و این [کار] همواره بر خدا آسان است.///در حالى آنان بر یارى شما بخیل هستند که هرگاه [لحظات] بیم [و جنگ] پیش آید، آنان را مى‌بینى چنان به تو مى‌نگرند که چشمانشان [در حدقه] مى‌چرخد، همچون کسى که مرگ او را فراگرفته است. پس همین که ترس از میان رفت، زبان‌هاى تند و خشن [خود را] بر شما مى‌گشایند، [و سهم خود را از غنائم مى‌طلبند!] در حالى که نسبت به خیر، بخیلند. آنان ایمان ندارند و خدا اعمالشان را محو نموده است و این کار همواره بر خداوند آسان است.///آنها (به هر نوع کمک مالی و غیره) بر شما مؤمنان بخل می‌ورزند و هر گاه جنگ و خطری پیش آید آنها را چنان بینی که از شدت ترس با چشمی که از بیم دوران می‌زند به تو نگاه می‌کنند مانند کسی که از سختی مرگ حال بیهوشی به او دست دهد، و باز وقتی که جنگ و خطر بر طرف شد (و فتح و غنیمتی به دست آمد) سخت با زبان تند و گفتار خشن با کمال حرص و بخل شما را بیازارند (و مطالبه غنیمت کنند) اینان هیچ ایمان نیاورده‌اند، خدا هم اعمالشان را (چون همه ریاست) محو و نابود می‌گرداند و این بر خدا آسان است.///و در حق شما بسیار بخیل‌اند و چون بیمی فرارسد، می‌بینیشان در حالتی که دیدگانشان می‌گردد مانند کسی که از نزدیکی مرگ بیهوش شده باشد، به سوی تو می‌نگرند، و چون آن بیم برطرف شود، به شما با زبانهای تند و تیز خویش آزار می‌رسانند، و آزمند مال [غنایم‌] اند، اینانند که ایمان نیاورده‌اند و خداوند اعمالشان را تباه [و باطل‌] می‌گرداند و این بر خداوند آسان است‌///آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند؛ و هنگامی که (لحظات) ترس (و بحرانی) پیش آید، می‌بینی آنچنان به تو نگاه می‌کنند، و چشمهایشان در حدقه می‌چرخد، که گویی می‌خواهند قالب تهی کنند! اما وقتی حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما می‌گشایند (و سهم خود را از غنایم مطالبه می‌کنند!) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند؛ آنها (هرگز) ایمان نیاورده‌اند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد؛ و این کار بر خدا آسان است.///بخل ورزانند بر شما تا گاهی که بیاید ترس بینیشان بنگرند در تو می‌گردد دیدگانشان مانند آنکه فراگرفته باشدش مرگ تا گاهی که برود ترس آزارتان کنند با زبانهائی تیز خوددارانند از نیکی آنان ایمان نیاوردند پس تباه ساخت خدا کردار ایشان را و آن است بر خدا آسان‌///علیه شما بسی بخیلند. پس چون هنگام ترس فرا رسد، آنان را می‌بینی که مانند کسی که به سبب مرگ بی‌هوش می‌شود - درحالی که چشمانشان در حدقه می‌چرخد- سوی تو (با نگرانی) می‌نگرند؛ پس هنگامی‌که ترسشان برطرف شود، شما را با زبان‌هایی تند نیش می‌زنند. حال آنکه بر خیر [: مال و منال] حریصند. آنان ایمان نیاورده‌اند. پس خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این کار بر خدا آسان بوده‌است. They think that the Confederates have not withdrawn; and if the Confederates should come (again), they would wish they were in the deserts (wandering) among the Bedouins, and seeking news about you (from a safe distance); and if they were in your midst, they would fight but little. [این بزدلان منافق] می‌پندارند که گروه‌های دشمن نرفته‌اند و اگر بار دیگر گروه‌های دشمن بیایند، آنان دوست دارند که کاش در میان اعراب بادیه نشین بودند، و [همانجا] از خبرهای شما می‌پرسیدند، و اگر در میان شما بودند جز اندکی جنگ نمی‌کردند.///[این بزدلان منافق] می‌پندارند که گروه‌های دشمن نرفته‌اند و اگر بار دیگر گروه‌های دشمن بیایند، آنان دوست دارند که کاش در میان اعراب بادیه نشین بودند، و [همانجا] از خبرهای شما می‌پرسیدند، و اگر در میان شما بودند جز اندکی جنگ نمی‌کردند.///مى‌پندارند که سپاه احزاب نرفته است. و اگر آن لشکرها بازمى‌آمدند، آرزو مى‌کردند که کاش در میان اعراب بادیه‌نشین مى‌بودند و همواره از اخبار شما مى‌پرسیدند. اگر هم در میان شما مى‌بودند، جز اندکى قتال نمى‌کردند.///مى‌پندارند که احزاب [هنوز از اطراف مدینه‌] نرفته‌اند و اگر احزاب بیایند، [از ترس آنها] دوست دارند کاش در میان بادیه‌نشین‌ها بودند [و پنهان مى‌شدند] و از اخبار [جنگ‌] شما مى‌پرسیدند، و اگر در میان شما هم بودند جز اندکى پیکار نمى‌کردند///اینان [چنین‌] مى‌پندارند که دسته‌هاى دشمن نرفته‌اند، و اگر دسته‌هاى دشمن بازآیند آرزو مى‌کنند: کاش میان اعراب بادیه‌نشین بودند و از اخبار [مربوط به‌] شما جویا مى‌شدند، و اگر در میان شما بودند، جز اندکى جنگ نمى‌کردند.///[آنان به قدرى وحشت‌زده‌اند که] مى‌پندارند احزاب [مشرک و یهود مهاجم] هنوز نرفته‌اند و اگر [بار دیگر] گروه‌‌هاى دشمن [به سراغ مسلمانان] آیند، آنان آرزو مى‌کنند کاش میان اعراب بادیه‌نشین بودند [و درگیر جنگ نمى‌شدند] و تنها از اخبار [مربوط به] شما جویا مى‌شدند و اینان اگر در میان شما بودند، جز اندکى نمى‌جنگیدند.///و آن منافقان گمان کنند که لشکرهای کافران هنوز از دور مدینه نرفته و شکست نخورده‌اند و اگر آن دشمنان بار دیگر بر علیه السلام لشکر کشند باز منافقان آرزوشان این است که در میان اعراب بادیه (از جنگ آسوده و برکنار) باشند و از اخبار جنگی شما جویا شوند، و اگر هم در میان (سپاه) شما در آیند جز اندکی (آن هم به ریا و نفاق) به جنگ نپردازند.///اینان گمان می‌برند که هنوز «گروه مشرکان همدست» [از صحنه به در] نرفته‌اند و اگر گروه مشرکان همدست برگردند، خوش دارند که کاش بیابانی و در میان بادیه‌نشینان باشند و از اخبار شما پرس و جو کنند، و اگر در میان شما بودند، جز اندکی کارزار نمی‌کردند///آنها گمان می‌کنند هنوز لشکر احزاب نرفته‌اند؛ و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین پراکنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند؛ و اگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمی‌کنند!///پندارند احزاب را نرفتند و اگر بیایند احزاب دوست دارند کاش برون بودند در مردم دشت‌نشین و از دور اخبار شما را می‌پرسیدند و اگر می‌بودند در شما پیکار نمی‌کردند جز اندکی‌///اینان (چنان) می‌پندارند که حزب‌های دشمن نرفته‌اند و اگر (این) احزاب برگردند دوست دارند (که) کاش میان اعراب - بادیه‌نشینان- بودند. حال آنکه از اخبار مهم (مربوط به) شما جویا می‌شوند، و اگر در میان شما بودند، جز اندکی جنگ نمی‌کردند. Ye have indeed in the Messenger of Allah a beautiful pattern (of conduct) for any one whose hope is in Allah and the Final Day, and who engages much in the Praise of Allah. یقینا برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می‌کند.///یقینا برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می‌کند.///براى شما اگر به خدا و روز قیامت امید مى‌دارید و خدا را فراوان یاد مى‌کنید، شخص رسول الله مقتداى پسندیده‌اى است.///قطعا براى شما در [رفتار] رسول خدا سرمشقى نیکوست، براى کسى که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‌کند///قطعا براى شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقى نیکوست: براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‌کند.///به راستی براى شما در [سیره‌ى] رسول خدا الگو و سرمشقى نیکوست. [البته] براى کسانى که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد مى‌کنند.///البته شما را به رسول خدا (چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه دیگر اوصاف و افعال نیکو) اقتدایی نیکوست، برای آن کس که به (ثواب) خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند.///به راستی که برای شما و برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امید [و ایمان‌] دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند، در پیامبر خدا سرمشق نیکویی هست‌///مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.///همانا شما را است در پیمبر خدا پیرویی نکو برای آن که امید دارد خدا و روز بازپسین را و یاد کند خدا را بسیار///به‌راستی همواره برای شما در (اقتدای به) رسول خدا سرمشقی نیکو بوده‌است؛ برای کسی که به خدا و روز بازپسین امید می‌داشته و خدا را زیاد یاد کرده است. When the Believers saw the Confederate forces, they said: "This is what Allah and his Messenger had promised us, and Allah and His Messenger told us what was true." And it only added to their faith and their zeal in obedience. هنگامی که مؤمنان [در نبرد خندق] گروه‌های دشمن را دیدند، گفتند: این است آنچه خدا وپیامبرش به ما وعده داده‌اند [که ثواب و پاداش عظیم روز بازپسین بدون تحمل سختی‌ها و سرافراز بیرون آمدن از آزمایش‌ها، میسر نیست] و خدا و پیامبرش راست گفته‌اند، و [جنگ خندق] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.///هنگامی که مؤمنان [در نبرد خندق] گروه‌های دشمن را دیدند، گفتند: این است آنچه خدا وپیامبرش به ما وعده داده‌اند [که ثواب و پاداش عظیم روز بازپسین بدون تحمل سختی‌ها و سرافراز بیرون آمدن از آزمایش‌ها، میسر نیست] و خدا و پیامبرش راست گفته‌اند، و [جنگ خندق] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.///و چون مؤمنان آن گروه‌ها را دیدند، گفتند: این همان چیزى است که خدا و پیامبرش به ما وعده داده‌اند و خدا و پیامبرش راست گفته‌اند. و جز به ایمان و تسلیمشان نیفزود.///[اما] وقتى مؤمنان احزاب را دیدند، گفتند: این همان چیزى است که خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند، و جز بر ایمان و تسلیم‌شان نیفزود///و چون مؤمنان دسته‌هاى دشمن را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌اش راست گفتند»، و جز بر ایمان و فرمانبردارى آنان نیفزود.///و همین که مؤمنان دسته‌ها [ى لشکر دشمن] را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده‌اند و خدا و رسولش راست گفتند.» [دیدن لشکر دشمن] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیافزود.///و مؤمنان چون لشکر و نیروهای کفار را به چشم دیدند گفتند: این همان (جنگی) است که خدا و رسول (از پیش) ما را وعده دادند و خدا و رسول راست گفتند، و این دیدار دشمن جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود.///و چون مؤمنان [هجوم‌] گروه مشرکان همدست را دیدند، گفتند این همان است که خداوند و پیامبرش به ما وعده داده بودند و خداوند و پیامبر او [در امید بخشیدن به ما] راست گفته‌اند، و [در نهایت‌] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزاید///(اما) مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.///و هنگامی که دیدند مؤمنان احزاب را گفتند این است آنچه وعده داد به ما خدا و پیمبرش و راست گفت خدا و پیمبرش و نیفزود ایشان را مگر ایمان و تسلیمی‌///و هنگامی‌که مؤمنان حزب‌ها (ی دشمن) را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌اش راست گفتند.» و جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود. Among the Believers are men who have been true to their covenant with Allah: of them some have completed their vow (to the extreme), and some (still) wait: but they have never changed (their determination) in the least: از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می‌برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده‌اند،///از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می‌برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده‌اند،///از مؤمنان مردانى هستند که به پیمانى که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضى بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضى چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‌اند.///از مؤمنان مردانى هستند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند، پس برخى از آنها نذر خود را ادا کرده [به شهادت رسیدند] و برخى از آنها در [همین‌] انتظارند و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند///از میان مؤمنان مردانى‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‌] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند.///از میان مؤمنان، مردانى هستند که آنچه را با خداوند پیمان بسته بودند، صادقانه وفا کردند، برخى از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شهادت رسیدند] و بعضى دیگر در انتظار [شهادت] هستند و هرگز [عقیده و پیمان خود را] تغییر نداده‌اند.///برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند (و بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند مانند عبیده و حمزه و جعفر) و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند (مانند علی علیه السلام که در کوفه به محراب عبادت شهید گشت).///از میان مؤمنان مردمی هستند که در پیمانی که با خداوند بسته‌اند، راست و درست رفتار کرده‌اند، و از ایشان کسی هست که عهد خویش [تا پایان حیات‌] به سر برده است، و کسی هست که [شهادت را] انتظار می‌کشد، و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاورده‌اند///در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.///از مؤمنانند مردانی که راست گفتند آنچه را با خدا پیمان بر آن بستند پس از ایشان است آنکه گذراند پیمان خویش را و از ایشان است آنان که انتظار کشند و تبدیل نکردند تبدیلی‌///از مؤمنان رادمردانی هستند (که) آنچه را با خدا بر آن پیمان بسته‌اند راست آمدند. پس برخی از آنان به نیازشان رسیدند و برخی از آنان در (همین) انتظارند و هرگز (پیمان خود را) هیچ‌گونه تبدیلی نکردند. That Allah may reward the men of Truth for their Truth, and punish the Hypocrites if that be His Will, or turn to them in Mercy: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. تا سرانجام خدا صادقان را به سبب صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا [اگر توبه کنند] توبه آنان را بپذیرد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///تا سرانجام خدا صادقان را به سبب صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا [اگر توبه کنند] توبه آنان را بپذیرد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///تا خدا راستگویان را به سبب راستى گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند یا توبه آنها را بپذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.///تا خدا راستگویان را به خاطر راستى‌شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا توبه‌شان را بپذیرد که خدا آمرزنده‌ى مهربان است///تا خدا راستگویان را به [پاداش‌] راستى‌شان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد، عذاب کند یا بر ایشان ببخشاید که خدا همواره آمرزنده مهربان است.///تا خداوند صادقان را به خاطر صداقتشان پاداش دهد و منافقان را، اگر بخواهد، عذاب کند، یا [اگر توبه کنند،] لطف خود را بر آنان بازگرداند. زیرا که خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.///تا آنکه خدا آن مردان راستگوی (با وفا) را از صدق ایمانشان پاداش نیکو بخشد و منافقان را (به عدل) عذاب کند اگر بخواهد یا (به لطف) توبه‌شان بپذیرد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///تا خداوند درستکاران را بر وفق درستی‌شان پاداش دهد، و منافقان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان درگذرد، بی‌گمان خداوند آمرزگار مهربان است‌///هدف این است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند عذاب نماید یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد؛ چرا که خداوند آمرزنده و رحیم است.///تا پاداش دهد خدا راستگویان را به راستیشان و عذاب کند دورویان را اگر خواهد یا توبه پذیرد از ایشان همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///تا خدا راستان را به‌راستیشان پاداش دهد. و منافقان را - اگر بخواهد- عذاب (شان) کند یا بر ایشان برگشت نماید. همواره خدا پوشنده‌ی بسی رحمتگر بر ویژگان بوده است. And Allah turned back the Unbelievers for (all) their fury: no advantage did they gain; and enough is Allah for the believers in their fight. And Allah is full of Strength, able to enforce His Will. و خدا کافران [شرکت کننده در جنگ خندق] را در حالی که به پیروزی و غنیمت دست نیافتند با خشم و اندوهشان برگرداند، و خدا [سختی و مشقت] جنگ را از مؤمنان برداشت؛ و خدا همواره نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///و خدا کافران [شرکت کننده در جنگ خندق] را در حالی که به پیروزی و غنیمت دست نیافتند با خشم و اندوهشان برگرداند، و خدا [سختی و مشقت] جنگ را از مؤمنان برداشت؛ و خدا همواره نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا کافران کینه‌توز را بازپس زد. اینان به هیچ غنیمتى دست نیافتند. و در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است. زیرا خدا پرتوان و پیروزمند است.///و خدا کافران خشمگین را دفع کرد، بى‌آن که به غنیمتى رسیده باشند و خداوند مؤمنان را از جنگ کفایت کرد [و پیروزیشان داد] و خدا قوى شکست ناپذیر است///و خداوند آنان را که کفر ورزیده‌اند، بى‌آنکه به مالى رسیده باشند، به غیظ [و حسرت‌] برگرداند، و خدا [زحمت‌] جنگ را از مؤمنان برداشت، و خدا همواره نیرومند شکست‌ناپذیر است.///و خداوند کافران [شرکت کننده در جنگ خندق‌] را با خشم و اندوهشان برگرداند، بی آن که هیچ خیرى [از پیروزى و غنیمت] به دست آورند و خداوند مؤمنان را از جنگ بى‌نیاز ساخت [و آنان را پیروز کرد] و خداوند همواره توانا و شکست‌ناپذیر است.///و خدا کافران را (در جنگ احزاب) با همان خشم و غضبی که (به مؤمنان) داشتند بی‌آنکه هیچ خیر و غنیمتی به دست آورند ناامید برگردانید و خدا امر جنگ را (به فرستادن باد صرصر و سپاه فرشتگان غیبی) از مؤمنان کفایت فرمود، و خدا بسیار توانا و مقتدر است.///و خداوند کافران را در عین غیظ و غضبشان بازگرداند، که هیچ کامی نیافتند، و خداوند در کارزار مؤمنان را حمایت و کفایت کرد، و خداوند توانای پیروزمند است‌///خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند بی‌آنکه نتیجه‌ای از کار خود گرفته باشند؛ و خداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بی‌نیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد)؛ و خدا قوی و شکست‌ناپذیر است!///و بازگردانید خدا آنان را که کفر ورزیدند به خشمشان نرسیدند به خیری و کفایت کرد خدا مؤمنان را از جنگ و خدا است نیرومند عزیز///و خدا آنان را که کفر ورزیدند، با غیظ (و حسرتشان) برگرداند؛ حال آنکه به هیچ خیری نرسیدند. و خدا (خطر) جنگ را از مؤمنان کفایت کرد و خدا همواره نیرومند عزیز بوده‌است. And those of the People of the Book who aided them - Allah did take them down from their strongholds and cast terror into their hearts. (So that) some ye slew, and some ye made prisoners. و [خدا] کسانی را از اهل کتاب که گروه‌های دشمن را پشتیبانی کردند از قلعه‌های محکم و استوارشان پایین کشید و در دل هایشان ترس و بیم افکند، گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید،///و [خدا] کسانی را از اهل کتاب که گروه‌های دشمن را پشتیبانی کردند از قلعه‌های محکم و استوارشان پایین کشید و در دل هایشان ترس و بیم افکند، گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید،///از اهل کتاب آن گروه را که به یاریشان برخاسته بودند از قلعه‌هایشان فرود آورد و در دلهایشان بیم افکند. گروهى را کشتید و گروهى را به اسارت گرفتید.///و کسانى از اهل کتاب را که با [احزاب‌] همپشتى کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دل‌هایشان هراس افکند که گروهى را مى‌کشتید و گروهى را اسیر مى‌کردید///و کسانى از اهل کتاب را که با [مشرکان‌] همپشتى کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند: گروهى را مى‌کشتید و گروهى را اسیر مى‌کردید.///و خداوند کسانى از اهل کتاب را که از مشرکان عرب پشتیبانى مى‌کردند، از برج‌ها و قلعه‌هاى مرتفعشان پایین کشید و در دل‌هاى آنان ترس و وحشت افکند، [در نتیجه شما مسلمانان] گروهى [از آن دشمنان] را کشتید و گروهى را اسیر کردید.///و آن گروه اهل کتاب (از یهودان) را که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرهاشان فرود آورد و در دلشان (از شما مسلمین) ترس افکند تا آنکه گروهی از آنها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر می‌کردید.///و آن عده از اهل کتاب را که از آنان [احزاب/گروه مشرکان همدست‌] پشتیبانی کردند، از برج و باروهاشان فرود آورد و در دلشان هراس افکند، چندانکه گروهی از ایشان را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید///و خداوند گروهی از اهل کتاب [= یهود] را که از آنان [= مشرکان عرب‌] حمایت کردند از قلعه‌های محکمشان پایین کشید و در دلهایشان رعب افکند؛ (و کارشان به جایی رسید که) گروهی را به قتل می‌رساندید و گروهی را اسیر می‌کردید!///و فرود آورد آنان را که پشتیبانیشان کردند از اهل کتاب از کاخهای ایشان و افکند در دلهای آنان هراس را که گروهی را کشتید و برده گرفتید گروهی را///و کسانی از اهل کتاب را که مشرکان پشتیبانی (و با آنان همکاری) کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دل‌هایشان هراس افکند؛ حال آنکه گروهی را می‌کشید و گروهی را اسیر می‌کنید. And He made you heirs of their lands, their houses, and their goods, and of a land which ye had not frequented (before). And Allah has power over all things. و سرزمینشان و دیار و اموالشان و سرزمینی که به آن قدم نگذاشته بودید به شما میراث داد؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///و سرزمینشان و دیار و اموالشان و سرزمینی که به آن قدم نگذاشته بودید به شما میراث داد؛ و خدا بر هر کاری تواناست.///خدا زمین و خانه‌ها و اموالشان و زمینهایى را که بر آنها پاى ننهاده‌اید به شما واگذاشت. و خدا بر هر کارى تواناست.///و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینى را که در آن پا نگذاشته بودید، به ارث شما در آورد، و خدا بر هر چیزى تواناست///و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینى را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزى تواناست.///و سرزمین آنان و خانه‌ها و اموالشان و [نیز] زمینى را که در آن گام ننهاده بودید، در اختیار شما گذاشت و خداوند بر هر کارى تواناست.///و شما را وارث سرزمین و دیار و اموال آنها کرد و نیز سرزمینی را که هیچ بر آن قدم (به جنگ) ننهادید نصیب شما گردانید، و خدا بر هر چیز تواناست.///و سرزمینشان و خانه و کاشانه‌هاشان و مال و منالشان را به شما میراث داد، و نیز سرزمینی را که هنوز پا به آنجا نگذارده بودید، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///و زمینها و خانه‌ها و اموالشان را در اختیار شما گذاشت، و (همچنین) زمینی را که هرگز در آن گام ننهاده بودید؛ و خداوند بر هر چیز تواناست!///و ارث داد به شما سرزمین ایشان و خانه‌های ایشان و خواسته‌های ایشان را و سرزمینی را که تاخت نیاوردید بر آن و خداست بر همه چیز توانا///و زمینشان و خانه‌هاشان و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا ننهاده بودید، به شما میراث داد. و خدا بر هر چیزی بسیار توانا بوده است. O Prophet! Say to thy Consorts: "If it be that ye desire the life of this World, and its glitter,- then come! I will provide for your enjoyment and set you free in a handsome manner. ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زیور و زینتش را می‌خواهید بیایید تا برخوردارتان نمایم و با روشی پسندیده رهایتان کنم،///ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زیور و زینتش را می‌خواهید بیایید تا برخوردارتان نمایم و با روشی پسندیده رهایتان کنم،///اى پیامبر، به زنانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینتهاى آن هستید، بیایید تا شما را بهره‌مند سازم و به وجهى نیکو رهایتان کنم؛///اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آن هستید، بیایید تا برخوردارتان کنم و به خوشى و نیکى رهایتان سازم///اى پیامبر، به همسرانت بگو: «اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آنید، بیایید تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها کنم.///اى پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگى دنیا و زینت [و زیور] آن را مى‌خواهید، بیایید تا شما را [با پرداخت مهریه‌هایتان] بهره‌مند سازم و به وجهى نیکو [بدون قهر و خشونت] رهایتان کنم.///ای پیغمبر (گرامی) با زنان خود بگو که اگر شما زندگانی با زیب و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم.///ای پیامبر به همسرانت بگو اگر زندگانی دنیا و تجمل آن را می‌خواهید پس بیایید تا بهره‌مندتان سازم و به رهایشی نیکو رهایتان کنم‌///ای پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‌خواهید بیایید با هدیه‌ای شما را بهره‌مند سازم و شما را بطرز نیکویی رها سازم!///ای پیمبر بگو به زنان خویشتن اگر خواهان زندگانی دنیا و زیور آنید پس بیائید بهره‌مند سازم شما را و رها سازم شما را رهاکردنی نیکو///هان ای پیامبر برجسته! به همسرانت بگو: «اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آن بوده‌اید، بیایید تا مهرهاتان را - با فزونی بر آن - به شما ببخشایم و شما را زیبنده (خوش و خرم) رها و آزاد کنم. But if ye seek Allah and His Messenger, and the Home of the Hereafter, verily Allah has prepared for the well-doers amongst you a great reward. و اگر خدا و پیامبر او و سرای آخرت را می‌خواهید، پس خدا یقینا برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده کرده است.///و اگر خدا و پیامبر او و سرای آخرت را می‌خواهید، پس خدا یقینا برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده کرده است.///و اگر خواهان خدا و پیامبر او و سراى آخرت هستید، خدا به نیکوکارانتان پاداشى بزرگ خواهد داد.///و اگر خواستار خدا و فرستاده‌ى وى و سراى آخرتید، به راستى خدا براى نیکوکاران شما پاداش بزرگى مهیا کرده است///و اگر خواستار خدا و فرستاده وى و سراى آخرتید، پس به راستى خدا براى نیکوکاران شما پاداش بزرگى آماده گردانیده است.///و اگر خدا و رسولش و سراى آخرت را مى‌خواهید، پس [بدانید که] قطعا خدا براى نیکوکارانتان پاداش بزرگى آماده کرده است.»///و اگر طالب خدا و رسول و مشتاق دار آخرت هستید همانا خدا برای نیکوکاران از شما زنان (در قیامت) اجر عظیم آماده کرده است.///و اگر خداوند و پیامبر او و سرای آخرت را می‌خواهید بدانید که خداوند از برای نیکوکاران شما پاداشی بزرگ آماده ساخته است‌///و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را می‌خواهید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیمی آماده ساخته است.»///و اگر خواستار خدا و پیمبرش و خانه آخرت باشید پس خدا آماده کرده است برای نکوکاران از شما پاداشی بزرگ را///و اگر خواستار خدا و فرستاده‌ی وی و سرای آخرت بوده‌اید، بی‌گمان خدا برای نیکوکارانتان پاداش بزرگی آماده کرده است. O Consorts of the Prophet! If any of you were guilty of evident unseemly conduct, the Punishment would be doubled to her, and that is easy for Allah. ای همسران پیامبر! هرکس از شما کار بسیار زشت آشکاری مرتکب شود [قطعا پیوند همسری با پیامبر به او مصونیت نمی‌دهد، بلکه] عذاب برای او دو چندان خواهد شد، و این [کار] بر خدا آسان است.///ای همسران پیامبر! هرکس از شما کار بسیار زشت آشکاری مرتکب شود [قطعا پیوند همسری با پیامبر به او مصونیت نمی‌دهد، بلکه] عذاب برای او دو چندان خواهد شد، و این [کار] بر خدا آسان است.///اى زنان پیامبر، هر کس از شما مرتکب کار زشت در خور عقوبت شود، خدا عذاب او را دو برابر مى‌کند. و این بر خدا آسان است.///اى همسران پیامبر! هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خداوند آسان است///اى همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشت آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود؛ و این بر خدا همواره آسان است.///اى همسران پیامبر! هر کس از شما کار زشت [و گناهى] آشکار مرتکب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و این [کار] براى خدا آسان است.///ای زنان پیغمبر، از شما هر که به کار ناروای آشکاری دانسته اقدام کند او را دو برابر دیگران عذاب کنند و این بر خدا سهل و آسان است.///بگو ای زنان پیامبر هر کس از شما مرتکب کار ناشایست آشکار شود، عذاب او دوچندان می‌شود و این امر بر خداوند آسان است‌///ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود؛ و این برای خدا آسان است.///ای زنان پیمبر هر کس از شما فحشایی (ناشایستی) آشکار آرد افزوده شود برایش شکنجه به دو برابر و همانا آن است بر خدا آسان‌///ای زنان پیامبر برجسته! هر کس از شما مبادرت به کار زشت نمایانگری کند، عذابش دو چندان خواهد شد. و این بر خدا آسان بوده‌است. But any of you that is devout in the service of Allah and His Messenger, and works righteousness,- to her shall We grant her reward twice: and We have prepared for her a generous Sustenance. و هرکس از شما برای خدا و پیامبرش اطاعت خاضعانه کند و کار شایسته انجام دهد، پاداشش را دو برابر به او می‌دهیم و برای او رزقی نیکو و با ارزش آماده کرده‌ایم.///و هرکس از شما برای خدا و پیامبرش اطاعت خاضعانه کند و کار شایسته انجام دهد، پاداشش را دو برابر به او می‌دهیم و برای او رزقی نیکو و با ارزش آماده کرده‌ایم.///و هر کس از شما که به فرمانبردارى خدا و پیامبرش مداومت ورزد و کارى شایسته کند، دو بار به او پاداش دهیم. و براى او رزقى کرامند آماده کرده‌ایم.///و هر کس از شما براى خدا و رسولش، فروتنى و تسلیم پیشه کند و کار شایسته انجام دهد، پاداش او را دو چندان مى‌دهیم و برایش روزى کریمانه‌اى فراهم ساخته‌ایم///و هر کس از شما خدا و فرستاده‌اش را فرمان برد و کار شایسته کند، پاداشش را دو چندان مى‌دهیم و برایش روزى نیکو فراهم خواهیم ساخت.///و هر کس از شما نیز که از خدا و رسولش فروتنانه فرمان برد و کار شایسته کند، پاداش او را دو بار خواهیم داد و برایش روزى کریمانه و پرارزشى فراهم کرده‌ایم.///و هر که از شما مطیع فرمان خدا و رسول باشد و نیکوکار شود پاداشش را دو بار عطا کنیم و برای او روزی بسیار نیکو (در بهشت ابد) مهیا سازیم.///و هر کس از شما در برابر خداوند و پیامبرش فروتنی و تسلیم پیشه کند، و کار شایسته پیش گیرد، پاداش او را دوبار [/دو چندان‌] می‌دهیم، و برای او روزی ارزشمند فراهم سازیم‌///و هر کس از شما برای خدا و پیامبرش خضوع کند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم ساخت، و روزی پرارزشی برای او آماده کرده‌ایم.///و آنکه فروتنی کند از شما برای خدا و پیمبرش و کرداری شایسته کند دهیمش مزدش را دوبار و آماده کردیم برای او روزیی گرامی را///و هر کس از شما برای خدا و رسولش، (تداوم در) خشوع داشته باشد و عمل شایسته (ی خشوع) انجام دهد، اجرش را دو چندان می‌دهیم و برایش روزی فراوانی آماده می‌سازیم. O Consorts of the Prophet! Ye are not like any of the (other) women: if ye do fear (Allah), be not too complacent of speech, lest one in whose heart is a disease should be moved with desire: but speak ye a speech (that is) just. ای همسران پیامبر! شما اگر پرهیزکاری پیشه کنید [از نظر منزلت و موقعیت] مانند هیچ یک از زنان نیستید، پس در گفتار خود، نرمی و طنازی [چنانکه عادت بیشتر زنان است] نداشته باشید تا کسی که بیمار دل است طمع کند، و سخن پسندیده و شایسته گویید.///ای همسران پیامبر! شما اگر پرهیزکاری پیشه کنید [از نظر منزلت و موقعیت] مانند هیچ یک از زنان نیستید، پس در گفتار خود، نرمی و طنازی [چنانکه عادت بیشتر زنان است] نداشته باشید تا کسی که بیمار دل است طمع کند، و سخن پسندیده و شایسته گویید.///اى زنان پیامبر، شما همانند دیگر زنان نیستید، اگر از خدا بترسید. پس به نرمى سخن مگویید تا آن مردى که در قلب او مرضى هست به طمع افتد. و سخن پسندیده بگویید.///اى همسران پیامبر! شما مانند هیچ یک از دیگر زنان نیستید، اگر تقوا پیشه مى‌کنید، پس به ناز سخن مگویید، تا آن کس که در دلش بیمارى است طمع ورزد و سخن به متعارف گویید///اى همسران پیامبر، شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید، اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد؛ و گفتارى شایسته گویید.///اى همسران پیامبر! شما اگر پرهیزکارى پیشه کنید [از نظر منزلت و موقعیت‌] مانند هیچ یک از زنان نیستید، پس به نرمى و کرشمه سخن نگویید، تا [مبادا] آن که در دلش بیمارى است، طمع کند و نیکو و شایسته سخن بگویید.///ای زنان پیغمبر، شما مانند دیگر زنان نیستید (بلکه مقامتان رفیع‌تر است) اگر خدا ترس و پرهیزکار باشید، پس زنهار نازک و نرم (با مردان) سخن مگویید مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد (بلکه متین) و درست و نیکو سخن گویید.///ای زنان پیامبر شما همانند هیچ یک از زنان نیستید [و برتر و مسؤول‌ترید]، اگر تقوا پیشه کنید پس در سخن نرمی نکنید که فرد بیماردل به طمع [خام‌] افتد، و به نیکی [و سنجیدگی‌] سخن گویید///ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!///ای زنان پیمبر نیستید شما مانند یکی از زنان اگر می‌ترسید خدا را پس نرمی نشان ندهید در گفتار تا امید بندد آنکه در دلش بیماریی است و بگوئید گفتاری نکو را///ای زنان پیامبر برجسته! اگر سر پروا دارید، شما مانند هیچ یک از زنان (دیگر) نیستید. پس به عشوه و ناز سخن مگویید، تا آنکه در دلش بیماری (شهوت) است طمع ورزد؛ و (با نامحرمان) گفتاری شناخته شده (در جو ایمان) بگویید. And stay quietly in your houses, and make not a dazzling display, like that of the former Times of Ignorance; and establish regular Prayer, and give regular Charity; and obey Allah and His Messenger. And Allah only wishes to remove all abomination from you, ye members of the Family, and to make you pure and spotless. و در خانه هایتان قرار و آرام گیرید، و [در میان نامحرمان و کوچه و بازار] مانند زنان دوران جاهلیت پیشین [که برای خودنمایی با زینت و آرایش و بدون پوشش در همه جا ظاهر می‌شدند] ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید، و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، جز این نیست که همواره خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.///و در خانه هایتان قرار و آرام گیرید، و [در میان نامحرمان و کوچه و بازار] مانند زنان دوران جاهلیت پیشین [که برای خودنمایی با زینت و آرایش و بدون پوشش در همه جا ظاهر می‌شدند] ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید، و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، جز این نیست که همواره خدا می‌خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.///و در خانه‌هاى خود بمانید. و چنان که در زمان پیشین جاهلیت مى‌کردند، زینتهاى خود را آشکار مکنید. و نماز بگزارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید. اى اهل بیت، خدا مى‌خواهد پلیدى را از شما دور کند و شما را پاک دارد.///و در خانه‌هایتان بنشینید، و مانند روزگار جاهلیت قدیم، با خودنمایى ظاهر نشوید، و نماز به پا دارید و زکات بدهید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید. جز این نیست که خدا مى‌خواهد آلودگى را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند///و در خانه‌هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینتهاى خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‌اش را فرمان برید. خدا فقط مى‌خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.///و [اى همسران پیامبر!] در خانه‌هاى خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیت نخستین، با خودآرایى ظاهر نشوید [و زینت‌هاى خود را آشکار نکنید] و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و از خدا و رسولش اطاعت کنید. همانا خداوند اراده کرده است که هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را [از همه آلودگی‌ها و گناهان‌] کاملا پاک و پاکیزه گرداند.///و در خانه‌هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی‌حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دوره جاهلیت پیشین با آرایش و خود آرایی بیرون نیایید، و نماز به پا دارید و زکات (مال به فقیران) بدهید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید. خدا چنین می‌خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند (ذیل آیه موافق اخبار شیعه و اهل سنت راجع به شخص پیغمبر و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام است و اگر راجع به زنان پیغمبر بود بایستی ضمیر مؤنث-عنکن-ذکر شود و به سیاق جمل صدر آیه باشد).///و در خانه‌هایتان قرار و آرام گیرید و همانند زینت‌نمایی روزگار جاهلیت پیشین، زینت‌نمایی نکنید، و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید، همانا خداوند می‌خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی [احتمالی / شک و شبهه‌] را بزداید، و شما را چنانکه باید و شاید پاکیزه بدارد///و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.///و بیارمید در خانه‌های خویش و خودنمائی نکنید مانند خودنمائی جاهلیت نخستین (پیکر خود را آشکار نسازید) و بپای دارید نماز را و بدهید زکات را و فرمانبرداری کنید از خدا و پیمبرش جز این نیست که خواهد خدا دور کند از شما چرک (پلیدی) را ای اهل خانه و پاک سازد شما را پاک ساختنی‌///و در خانه‌هایتان با وقار قرار گیرید و مانند روزگاران جاهلیت نخستین، زینت‌های خود را آشکارا مسازید و نماز بر پا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‌اش را فرمان برید. خدا فقط می‌خواهد هرگونه آلودگی را از شما (مردان) خاندان (رسالت) بزداید و شما را به گونه‌ای ویژه پاکیزه گرداند. And recite what is rehearsed to you in your homes, of the Signs of Allah and His Wisdom: for Allah understands the finest mysteries and is well-acquainted (with them). [ای همسران پیامبر!] و آنچه را از آیات خدا و حکمت در خانه‌های شما می‌خوانند به یاد داشته باشید؛ یقینا خدا لطیف و آگاه است.///[ای همسران پیامبر!] و آنچه را از آیات خدا و حکمت در خانه‌های شما می‌خوانند به یاد داشته باشید؛ یقینا خدا لطیف و آگاه است.///آنچه را در خانه‌هایتان از آیات خدا و حکمت تلاوت مى‌شود، یاد کنید، که خدا باریک‌بین و آگاه است.///و آنچه را که از آیات خدا و حکمت در خانه‌هاى شما خوانده مى‌شود یاد کنید بى‌تردید خداوند دقیق و آگاه است///و آنچه را که از آیات خدا و [سخنان‌] حکمت‌ [آمیز] در خانه‌هاى شما خوانده مى‌شود یاد کنید. در حقیقت، خدا همواره دقیق و آگاه است.///و [اى همسران پیامبر!] آنچه را که از آیات خدا و حکمت در خانه‌هایتان تلاوت مى‌شود، یاد کنید. همانا خداوند [نسبت به شما] داراى لطف و [از کارهاى شما] آگاه است.///و از آن همه آیات الهی و حکمتی که در خانه‌های شما تلاوت می‌شود متذکر شوید (و پند گیرید، و بدانید) که همانا خدا را (به خلق) لطف و مهربانی است و (به حال همه) آگاه است.///و هر آنچه از آیات الهی و حکمت که در خانه‌های شما خوانده می‌شود، در یاد گیرید، خداوند باریک‌بین آگاه است‌///آنچه را در خانه‌های شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده می‌شود یاد کنید؛ خداوند لطیف و خبیر است!///و یادآرید آنچه را خوانده می‌شود در خانه‌های شما از آیتهای خدا و حکمت همانا خداوند است تیزبین کارآگاه‌///و آنچه را که از آیات خدا و (سخنان) حکمت (آمیز) ش در خانه‌های شما خوانده می‌شود، یاد کنید. همواره خدا دقیق بسیار آگاه بوده است. For Muslim men and women,- for believing men and women, for devout men and women, for true men and women, for men and women who are patient and constant, for men and women who humble themselves, for men and women who give in Charity, for men and women who fast (and deny themselves), for men and women who guard their chastity, and for men and women who engage much in Allah's praise,- for them has Allah prepared forgiveness and great reward. مسلما خدا برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان حفظ کننده خود از پلیدی‌های جنسی، و مردان و زنانی که بسیار یاد خدا می‌کنند، آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است.///مسلما خدا برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان حفظ کننده خود از پلیدی‌های جنسی، و مردان و زنانی که بسیار یاد خدا می‌کنند، آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است.///خدا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوى و زنان راستگوى و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خداى ترس و زنان خداى‌ترس و مردان صدقه‌دهنده و زنان صدقه‌دهنده و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار و مردانى که شرمگاه خود حفظ مى‌کنند و زنانى که شرمگاه خود حفظ مى‌کنند و مردانى که خدا را فراوان یاد مى‌کنند و زنانى که خدا را فراوان یاد مى‌کنند، آمرزش و مزدى بزرگ آماده کرده است.///بى‌گمان، مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان اطاعت پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاکدامن، و مردان و زنانى که خدا را///مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت‌پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‌دهنده، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاکدامن، و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى‌کنند، خدا براى [همه‌] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.///مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان باایمان و زنان باایمان و مردان مطیع خدا و زنان مطیع خدا و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان انفاق‌گر و زنان انفاق‌گر و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که خدا را بسیار یاد مى‌کنند و زنانى که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند براى [همه‌ى] آنان آمرزش و پاداشى گرانقدر و بزرگ آماده کرده است.///همانا کلیه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس خاشع و مردان و زنان خیر خواه مسکین نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان با حفاظ خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، بر همه آنها خدا مغفرت و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است..///بی‌گمان مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان مؤمن، و مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستکار، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‌بخش، و مردان و زنان روزه‌دار، و مردان و زنان پاکدامن، و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، خداوند برای همگیشان آمرزش و پاداشی بزرگ آماده ساخته است‌///به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می‌کنند، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.///همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان نرم‌دل و زنان نرم‌دل و مردان بخشنده و زنان بخشنده و مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار و مردانی که فرجهای خود را نگه دارند و زنان نگهدارنده و مردانی که یاد خدا بسیار کنند و زنان یادکننده آماده کرده است خدا برای ایشان آمرزشی و پاداشی بزرگ را///به‌راستی مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان باایمان و مردان و زنان خاضع و مردان و زنان راستین و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان خاشع و مردان و زنان صدقه‌دهنده (ی مال و جانشان) و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می‌کنند، خدا برای (همه‌ی) آنان پوشش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است. It is not fitting for a Believer, man or woman, when a matter has been decided by Allah and His Messenger to have any option about their decision: if any one disobeys Allah and His Messenger, he is indeed on a clearly wrong Path. و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقینا به صورتی آشکار گمراه شده است.///و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقینا به صورتی آشکار گمراه شده است.///هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کارى حکمى کردند آنها را در آن کارشان اختیارى باشد. هر که از خدا و پیامبرش نافرمانى کند سخت در گمراهى افتاده است.///و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و رسولش به کارى حکم دهند، براى آنها در کارشان اختیارى باشد. و هر کس خدا و رسولش را نافرمانى کند، قطعا دچار گمراهى آشکارى گردیده است///و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستاده‌اش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد؛ و هر کس خدا و فرستاده‌اش را نافرمانى کند قطعا دچار گمراهى آشکارى گردیده است.///و هیچ مرد و زن باایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش کارى را حکم کنند، از سوى خود امر دیگرى را اختیار کند. و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى نماید، پس بی‌شک به گمراهى آشکارى گرفتار شده است.///و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است (پیغمبر زینب دختر عمه‌اش را به زید، غلام آزاد کرده خود تزویج کرد و زینب گفت: من از اشراف قریشم غلامی را به شوهری نپذیرم. این آیه نازل شد و پذیرفت).///و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خداوند و پیامبرش امری را مقرر دارند، آنان را در کارشان اختیار [و چون و چرایی‌] باشد، و هر کس از [امر] خداوند و پیامبر او سرپیچی کند در گمراهی آشکاری افتاده است‌///هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است!///و نرسد مرد مؤمن و نه زن مؤمنی را که هر گاه بگذارند خدا و پیمبرش کاری را آنکه باشد برای ایشان اختیاری در کار خویش و آنکه سر از فرمان خدا و پیمبرش برتابد همانا گمراه شده است گمراهی آشکار///و برای هیچ مرد مؤمن و نه زن مؤمنی (شایسته) نبوده است، هنگامی که خدا و رسولش امری حتمی (به ایشان) فرماید، برایشان از کار (پنهان و آشکار) شان اختیاری باشد؛ و هر کس خدا و فرستاده‌اش را نافرمانی کند، همواره دچار گمراهی آشکارگری گردیده است. Behold! Thou didst say to one who had received the grace of Allah and thy favour: "Retain thou (in wedlock) thy wife, and fear Allah." But thou didst hide in thy heart that which Allah was about to make manifest: thou didst fear the people, but it is more fitting that thou shouldst fear Allah. Then when Zaid had dissolved (his marriage) with her, with the necessary (formality), We joined her in marriage to thee: in order that (in future) there may be no difficulty to the Believers in (the matter of) marriage with the wives of their adopted sons, when the latter have dissolved with the necessary (formality) (their marriage) with them. And Allah's command must be fulfilled. و [یاد کن] زمانی را که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود، و تو هم [با آزاد کردنش از طوق بردگی] به او احسان کرده بودی، می‌گفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن. و تو در باطن خود چیزی را [چون فرمان خدا به ازدواج با مطلقه او] پنهان می‌داشتی که خدا آشکار کننده آن بود [تا برای مردم در ازدواج مطلقه پسر خوانده هایشان ممنوعیت و مشکلی نباشد] و [برای بیان فرمان خدا نسبت به مشروعیت ازدواج مطلقه پسر خوانده] از مردم می‌ترسیدی و در حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی، پس هنگامی که «زید» نیاز خود را از همسرش به پایان برد [و او را طلاق داد] وی را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسر خوانده هایشان زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند سختی و حرجی نباشد؛ و همواره فرمان خدا شدنی است.///و [یاد کن] زمانی را که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود، و تو هم [با آزاد کردنش از طوق بردگی] به او احسان کرده بودی، می‌گفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن. و تو در باطن خود چیزی را [چون فرمان خدا به ازدواج با مطلقه او] پنهان می‌داشتی که خدا آشکار کننده آن بود [تا برای مردم در ازدواج مطلقه پسر خوانده هایشان ممنوعیت و مشکلی نباشد] و [برای بیان فرمان خدا نسبت به مشروعیت ازدواج مطلقه پسر خوانده] از مردم می‌ترسیدی و در حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی، پس هنگامی که «زید» نیاز خود را از همسرش به پایان برد [و او را طلاق داد] وی را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسر خوانده هایشان زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند سختی و حرجی نباشد؛ و همواره فرمان خدا شدنی است.///و تو، به آن مرد که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودى، گفتى: زنت را براى خود نگه‌دار و از خداى بترس. در حالى که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت مخفى داشته بودى و از مردم مى‌ترسیدى، حال آنکه خدا از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسى. پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسرى تواش درآوردیم تا مؤمنان را در زناشویى با زنان فرزند خواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعى نباشد. و حکم خداوند شدنى است.///و آن‌گاه که به آن کس که خدا نعمتش داده بود و تو در حق او احسان کرده بودى [فرزند خوانده‌ات زید]، گفتى: همسرت را نگاه دار و از خدا پروا بدار، و چیزى را که خدا عیان کننده‌ى آن بود در ضمیر خویش نهان مى‌داشتى، و از مردم مى‌ترسیدى، و خدا سزاوارتر است که ا///و آنگاه که به کسى که خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نیز] به او نعمت داده بودى، مى‌گفتى: «همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار» و آنچه را که خدا آشکارکننده آن بود، در دل خود نهان مى‌کردى و از مردم مى‌ترسیدى، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسى. پس چون زید از آن [زن‌] کام برگرفت [و او را ترک گفت‌] وى را به نکاح تو درآوردیم تا [در آینده‌] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان -چون آنان را طلاق گفتند- گناهى نباشد، و فرمان خدا صورت اجرا پذیرد.///و زمانى که به [زید بن حارثه،] کسى که خداوند بر او نعمت [اسلام و ایمان] داده بود و تو [نیز] به او نعمت [آزادى] داده بودى، مى‌گفتى: همسرت را نگاه دار [و او را طلاق مده،] و از خدا پروا کن!» و در دلت چیزى را پنهان مى‌داشتى که خداوند آن را آشکار مى‌کند. [و آن، فرمان خدا به ازدواج با مطلقه‌ی او بود.] و از مردم مى‌ترسیدى [که بگویند با همسر پسرخوانده‌اش ازدواج کرده]؛ در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى. پس چون دوران کامیابى زید از همسرش پایان یافت [و از او جدا شد]، ما او را به همسرى تو درآوردیم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخوانده‌هایشان هنگامى که طلاق گیرند، مشکلى نباشد. و فرمان خداوند همواره انجام­شدنى است.///و (یاد کن) وقتی که با آن کس که خدایش نعمت اسلام بخشید و تواش نعمت آزادی (یعنی زید بن حارثه، به نصیحت) می‌گفتی برو زن خود را نگه دار و از خدا بترس (و طلاقش مده)، و آنچه در دل پنهان می‌داشتی (که زینب را بگیری و حرمت ازدواج با زن پسر خوانده را که در جاهلیت بود منسوخ کنی) خدا می‌خواست آشکار سازد و تو از (مخالفت و سرزنش) خلق می‌ترسیدی و از خدا سزاوارتر بود بترسی. پس (بدین غرض) چون زید از آن زن کام دل گرفت (و طلاقش داد) او را ما به نکاح تو در آوردیم تا مؤمنان در نکاح زنان پسرخوانده خود که از آنها کامیاب شدند (و طلاق دادند) بر خویش حرج و گناهی نپندارند، و فرمان خدا انجام شدنی است.///چنین بود که به کسی که هم خداوند و هم خود تو در حق او نیکی کرده بودید، گفتی که همسرت را نزد خویش نگهدار [و طلاق مده‌] و از خداوند پروا کن و چیزی را در دل خود پنهان داشتی که خداوند آشکارکننده آن بود، و از مردم بیم داشتی، و حال آنکه خداوند سزاوارتر است به اینکه از او بیم داشته باشی، آنگاه چون زید از او حاجت خویش برآورد، او را به همسری تو درآوردیم، تا برای مؤمنان در مورد همسران پسر خواندگانشان -به ویژه آنگاه که از اینان حاجت خویش را برآورده باشندمحظوری نباشد، و امر الهی انجام یافتنی است‌///(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی [به فرزند خوانده‌ات «زید»] می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تکرار می‌کردی)؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی! هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان -هنگامی که طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود).///و هنگامی که می‌گفتی بدان که نعمت داده بود خدا بدو و نعمت داده بودی تو بدو نگهدار نزد خویش همسر خود را و بترس خدا را و نهان می‌داشتی نزد خود آنچه خدا است آشکارکننده آن و می‌ترسیدی مردم را و خدا سزاوارتر است که بترسیش تا گاهی که بگذرانید زید از آن زن حاجت را همسر تو گردانیدیمش تا نباشد بر مؤمنان سخت‌گیریی در زنان پسرخواندگانشان گاهی که بگذرانند از آنان حاجت را و بوده است کار خدا شدنی‌///و چون به کسی که خدا بر (سروسامان) او نعمتی داده و تو (نیز) به او نعمتی دادی، می‌گویی: «همسرت را نزدت نگهدار و از خدا پروا بدار.» و آنچه را که خدا آشکارکننده‌ی آن است در دل خود نهان می‌کنی، و از مردم پروا می‌داری، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او پروا بداری. پس چون زید از آن زن کام برگرفت (و عده‌‌ی همسرش سر رسید) تو را به همسری او درآوردیم، تا بر مؤمنان در ازدواجشان با زنان پسرخواندگانشان - هرگاه از آنان کام برگرفتند و ترک گفتند- هرگز تنگنایی نباشد و فرمان خدا انجام شده بوده است. There can be no difficulty to the Prophet in what Allah has indicated to him as a duty. It was the practice (approved) of Allah amongst those of old that have passed away. And the command of Allah is a decree determined. بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرر و لازم کرده منعی نیست، خدا این روش را درباره کسانی [از پیامبران] که پیش از این گذشته‌اند مقرر داشته است و همواره فرمان خدا نافذ و اندازه گیری شده است.///بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرر و لازم کرده منعی نیست، خدا این روش را درباره کسانی [از پیامبران] که پیش از این گذشته‌اند مقرر داشته است و همواره فرمان خدا نافذ و اندازه گیری شده است.///بر پیامبر در انجام دادن آنچه خدا بر او مقرر کرده است حرجى نیست، همچنان که خدا براى پیامبران پیشین نیز چنین سنتى نهاده بود و فرمان خدا فرمانى است بى‌هیچ زیاده و نقصان.///بر پیامبر در آنچه خدا براى او مقرر کرده محذورى نیست. [این‌] سنت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان (پیامبران) نیز بوده و فرمان خدا همواره سنجیده و حساب شده است///بر پیامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانیده گناهى نیست. [این‌] سنت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان [معمول‌] بوده، و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر [و متناسب با توانایى‌] است.///بر پیامبر در [انجام] آنچه خداوند براى او تعیین کرده، هیچ سختى و منعى نیست؛ چنان که خداوند درباره‌ى پیامبران پیشین نیز این سنت را قرار داده بود [که آداب و رسوم بى‌اساس را بشکنند] و فرمان خدا همواره سنجیده و اندازه‌گیرى شده است.///پیغمبر را در حکمی که خدا (در نکاح زنان پسر خوانده) برای او مقرر فرموده گناهی نیست، سنت الهی در میان آنان که در گذشتند هم این است (که انبیاء را توسعه در امر نکاح و تحلیل برخی محرمات است) و فرمان خدا حکمی نافذ و حتمی و به اندازه و حساب شده است.///بر پیامبر در آنچه خداوند برایش مقرر داشته است، محظوری نیست، این سنت الهی است که در حق پیشینیان هم معمول بوده است، و امر الهی سنجیده و بسامان است‌///هیچ گونه منعی بر پیامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نیست؛ این سنت الهی در مورد کسانی که پیش از این بوده‌اند نیز جاری بوده؛ و فرمان خدا روی حساب و برنامه دقیقی است!///نیست بر پیمبر پروائی (سخت‌گیریی) در آنچه بایسته داشت خدا برایش شیوه خدا در آنان که گذشتند از پیش و بوده است کار خدا اندازه‌ای گذارده‌///بر پیامبر برجسته - در آنچه خدا برایش حتمی کرده است- هرگز (گیرودار) طاقت‌فرسایی نبوده است. سنت خدا را که در پیشینیان از دیرباز بوده (نگه‌دار). و امر خدا همواره به اندازه‌ی مقرر و در خور توان (مکلفان) بوده است. (It is the practice of those) who preach the Messages of Allah, and fear Him, and fear none but Allah. And enough is Allah to call (men) to account. [آری این روش خداست درباره] آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می‌رسانند و از [عظمت و مقام] او می‌ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی [کار با ارزش اینان] خدا کافی است.///[آری این روش خداست درباره] آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می‌رسانند و از [عظمت و مقام] او می‌ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی [کار با ارزش اینان] خدا کافی است.///کسانى که پیامهاى خدا را مى‌رسانند و از او مى‌ترسند و از هیچ کس جز او نمى‌ترسند، خدا براى حساب‌کردن اعمالشان کافى است.///[پیامبران‌] کسانى هستند که پیام‌هاى خدا را مى‌رسانند و از او مى‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمى‌ترسند، و خدا براى حسابرسى کفایت مى‌کند///همان کسانى که پیامهاى خدا را ابلاغ مى‌کنند و از او مى‌ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند. و خدا براى حسابرسى کفایت مى‌کند.///[همان] کسانى که پیام‌هاى الهى را ابلاغ مى‌کنند و از خدا مى‌ترسند، و از هیچ­کس جز خدا بیم ندارند. و خداوند براى حساب‌رسى کافى است.///(این سنت خداست در حق) آنان که تبلیغ رسالت خدا کنند و از خدا می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و خدا برای حساب به تنهایی کفایت می‌کند.///همان کسانی که پیامهای الهی را می‌رسانند و از او پروا دارند و از هیچ کس جز خداوند پروا ندارند و خداوند حسابرسی را بسنده است‌///(پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می‌ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!///آنان که رسانند پیامهای خدا را و ترسندش و نترسند کسی را جز خدا و بس است خدا حساب‌گیرنده‌///(حاملان سنت ربانی) کسانی هستند، که پیام‌های خدا را به خوبی ابلاغ می‌کنند و از سر تعظیم از او هراس دارند و از احدی جز خدا نمی‌هراسند. و خدا برای حسابرسی سریع و دقیق کافی است. Muhammad is not the father of any of your men, but (he is) the Messenger of Allah, and the Seal of the Prophets: and Allah has full knowledge of all things. محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.///محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.///محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. او رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خدا به هر چیزى داناست.///محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، و لیکن فرستاده‌ى خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هر چیزى داناست///محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. و خدا همواره بر هر چیزى داناست.///محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.///محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ یک از مردان شما (زید یا عمرو) نیست (پس زینب زن فرزند پیغمبر نبود و پس از طلاق او را تواند گرفت) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاست، و خدا همیشه (حکمش وفق حکمت و مصلحت است، زیرا او) بر همه امور عالم آگاه است.///محمد هرگز پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و خاتم پیامبران است، و خداوند به هر چیزی داناست‌///محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‌کننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!///نیست محمد (صلی الله علیه و آله) پدر یکی از مردان شما و لیکن پیمبر خدا و سرآمد پیمبران و بوده است خدا به همه چیز دانا///محمد (هرگز) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی فرستاده‌ی خدا و خاتم پیامبران بوده است. و خدا همواره بر هر چیزی بسی دانا بوده است. O ye who believe! Celebrate the praises of Allah, and do this often; ای اهل ایمان! خدا را بسیار یاد کنید،///ای اهل ایمان! خدا را بسیار یاد کنید،///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا را فراوان یاد کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا را یاد کنید، یادى بسیار.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید ذکر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار کنید.///ای مؤمنان خداوند را بسیار یاد کنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را بسیار یاد کنید،///ای آنان که ایمان آوردید یاد کنید خدا را یادکردنی فراوان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! خدا را یاد کنید، یادی بسیار. And glorify Him morning and evening. و صبح و شام او را تسبیح گویید.///و صبح و شام او را تسبیح گویید.///و هر بامداد و شبانگاه تسبیحش گویید.///و صبح و شام او را نیایش کنید///و صبح و شام او را به پاکى بستایید.///و او را در هر صبح و شام تسبیح نمایید.///و دایم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاکش بپردازید.///و او را در بامداد و شامگاه نیایش کنید///و صبح و شام او را تسبیح گویید!///و تسبیحش گویید بامدادان و شامگاهان‌///و صبح و شام او را به پاکی تنزیه کنید. He it is Who sends blessings on you, as do His angels, that He may bring you out from the depths of Darkness into Light: and He is Full of Mercy to the Believers. اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.///اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می‌فرستد تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.///اوست که خود و فرشتگانش بر شما درود مى‌فرستند تا شما را از تاریکى به روشنى برد، زیرا خداوند با مؤمنان مهربان است.///اوست که بر شما درود مى‌فرستد و فرشتگان او نیز، تا شما را از تاریکى‌ها به سوى روشنایى بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است///اوست کسى که با فرشتگان خود بر شما درود مى‌فرستد تا شما را از تاریکیها به سوى روشنایى برآورد، و به مؤمنان همواره مهربان است.///او کسى است که بر شما درود مى‌فرستد و فرشتگان او نیز [بر شما درود مى‌فرستند]، تا شما را از تاریکى‌ها [ی کفر، شرک، جهل و تفرقه] به نور [ایمان، تقوا، علم و وحدت] درآورند. و او همواره به مؤمنان مهربان است.///اوست خدایی که هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمت می‌فرستند تا شما را از ظلمت‌ها (ی جهل و نقص و گمراهی) بیرون آرد و به عالم نور (علم و ایمان) رساند، و او بر اهل ایمان بسیار مهربان است.///او کسی است که خود و فرشتگانش به شما درود می‌فرستند، تا سرانجام شما را از تاریکیها به سوی روشنایی برآورد، و او در حق مؤمنان مهربان است‌///او کسی است که بر شما درود و رحمت می‌فرستد، و فرشتگان او (نیز) برای شما تقاضای رحمت می‌کنند تا شما را از ظلمات (جهل و شرک گناه) به سوی نور (ایمان و علم و تقوا) رهنمون گردد؛ او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است!///او است آنکه درود (آمرزش) فرستد بر شما او و فرشتگانش تا برون آرد شما را از تاریکیها بسوی روشنائی و بوده است به مؤمنان مهربان‌///اوست کسی که بر شما رحمت می‌فرستد و (نیز) فرشتگانش (برای شما از خدا رحمت می‌طلبند) تا شما را از تاریکی‌ها سوی روشنایی برون آورد و (نسبت) به مؤمنان همواره رحمتگر بوده است. Their salutation on the Day they meet Him will be "Peace!"; and He has prepared for them a generous Reward. درود و تحیت [خدا] بر آنان، روزی که با [پاداش و مقام قرب] او دیدار می‌کنند، سلام است، و [خدا] برای آنان پاداشی نیکو و باارزش آماده کرده است.///درود و تحیت [خدا] بر آنان، روزی که با [پاداش و مقام قرب] او دیدار می‌کنند، سلام است، و [خدا] برای آنان پاداشی نیکو و باارزش آماده کرده است.///روزى که با او دیدار کنند درودشان این است: «سلام». و خدا برایشان پاداشى کرامند آماده کرده است.///روزى که خدا را ملاقات مى‌کنند، درودشان سلام است، و خدا پاداش نفیسى براى آنها آماده کرده است///درودشان -روزى که دیدارش کنند- سلام خواهد بود، و براى آنان پاداشى نیکو آماده کرده است.///تحیت و درود آنان در روزى که خدا را ملاقات کنند، سلام است. و خداوند براى آنان پاداشى نیکو فراهم کرده است.///تحیت مؤمنان (و پذیرایی ایشان) روزی که به لقاء رحمت حق نائل شوند سلام (خدا و بشارت لطف الهی) خواهد بود، و بر آنان پاداش با کرامت و شرافت مهیا فرموده است.///درود [خاص‌] آنان در روزی که به لقای او نایل شوند، سلام است، و او برای ایشان پاداشی ارجمند آماده ساخته است‌///تحیت آنان در روزی که او را دیدار می‌کنند سلام است؛ و برای آنها پاداش پرارزشی فراهم ساخته است.///درودشان روزی که بدو رسند سلام است و آماده کرد برای ایشان پاداشی گرامی را///روزی که دیدارش کنند درودشان (نسبت به یکدیگر) سلام است و برای آنان پاداشی گرامی و نیکو آماده کرده است. O Prophet! Truly We have sent thee as a Witness, a Bearer of Glad Tidings, and Warner,- ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.///ای پیامبر! به راستی ما تو را شاهد [بر امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم.///اى پیامبر، ما تو را فرستادیم تا شاهد و مژده‌دهنده و بیم‌دهنده باشى.///اى پیامبر! ما تو را شاهد و مژده رسان و بیم دهنده فرستاده‌ایم///اى پیامبر، ما تو را [به سمت‌] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم،///اى پیامبر! ما تو را گواه [بر مردم] و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم.///ای پیامبر (گرامی) ما تو را به رسالت فرستادیم تا (بر نیک و بد خلق) گواه باشی و (خوبان را به رحمت الهی) مژده دهی و (بدان را از عذاب خدا) بترسانی.///ای پیامبر ما تو را گواه و مژده‌رسان و هشداردهنده فرستاده‌ایم‌///ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذارکننده!///ای پیمبر همانا فرستادیمت گواهی و مژده‌رسانی و بیم‌دهنده‌ای‌///ای پیامبر برجسته! ما همواره تو را (به عنوان) گواه و بشارتگر و هشداردهنده‌ای فرستادیم؛ And as one who invites to Allah's (grace) by His leave, and as a lamp spreading light. و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [برای هدایت جهانیان] قرار دادیم،///و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [برای هدایت جهانیان] قرار دادیم،///و مردم را به فرمان خدا به سوى او بخوانى، و چراغى تابناک باشى.///و دعوت کننده به سوى خدا به خواست او، و چراغى تابان///و دعوت‌کننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناک.///و تو را دعوت‌کننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابان [قرار دادیم].///و به اذن حق (خلق را) به سوی خدا دعوت کنی و (در این شب ظلمانی جهان) چراغ فروزان عالم باشی.///و نیز دعوتگر به سوی خداوند به اذن او، و همچون چراغی تابان‌///و تو را دعوت‌کننده بسوی خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغی روشنی‌بخش!///و خواننده‌ای بسوی خدا به فرمانش و چراغی درخشان‌///و دعوت‌کننده‌ای سوی خدا- به اجازه‌ی او- و چراغی نور‌بخش. Then give the Glad Tidings to the Believers, that they shall have from Allah a very great Bounty. و مؤمنان را مژده ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی خواهد بود،///و مؤمنان را مژده ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی خواهد بود،///و مؤمنان را بشارت ده که از سوى خدا برایشان فضیلتى بزرگ آمده است.///و مؤمنان را مژده ده که براى آنها از جانب خدا تفضلى بزرگ خواهد بود///و مؤمنان را مژده ده که براى آنان از جانب خدا بخشایشى فراوان خواهد بود.///و به مؤمنان بشارت ده که براى آنان از سوى خداوند بخششى بزرگ است.///و مؤمنان را بشارت ده که خدا را بر آنان فضل (و رحمت عظیم و ثواب) بزرگ خواهد بود (که از حد تصور آنها بیرون است).///و مؤمنان را بشارت ده که برای آنان از جانب خداوند بخشش و بخشایش بزرگی [در پیش‌] است‌///و مؤمنان را بشارت ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی است.///و مژده ده به مؤمنان که آنان را است از نزد خدا فضلی بزرگ‌///و مؤمنان را مژده ده، به اینکه بی‌گمان برایشان از جانب خدا بخشایشی بزرگ است. And obey not (the behests) of the Unbelievers and the Hypocrites, and heed not their annoyances, but put thy Trust in Allah. For enough is Allah as a Disposer of affairs. و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد،///و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد،///از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، که خدا کارسازى را بسنده است.///و کافران و منافقان را اطاعت نکن و آزارشان را نادیده بگیر، و بر خدا توکل کن، که حمایت خدا کفایت مى‌کند///و کافران و منافقان را فرمان مبر، و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد کن و کارسازى [چون‌] خدا کفایت مى‌کند.///و پیرو کافران و منافقان مباش و به آزارشان اعتنا مکن! و بر خدا توکل نما که خداوند براى کارسازی کافى است.///ای رسول، هرگز به فرمان کافران و منافقان مباش و از جور و آزارشان درگذر و کار خود به خدا واگذار، که خدا بر کفالت و کارسازی (امور خلق) کفایت است.///و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را [بدون مقابله و تلافی‌] بگذار و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازی را بسنده است‌///و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و به آزارهای آنها اعتنا منما، و بر خدا توکل کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) است!///و فرمانبرداری مکن کافران و دورویان را و رها کن آزردن ایشان را و توکل کن بر خدا و بس است خدا وکیلی‌///و کافران و منافقان را فرمان مبر و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد کن. و (تنها) کارسازی خدا کافی است. O ye who believe! When ye marry believing women, and then divorce them before ye have touched them, no period of 'Iddat have ye to count in respect of them: so give them a present. And set them free in a handsome manner. ای اهل ایمان! هنگامی که زنان مؤمن را به همسری خود درآوردید، آن گاه پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید، برای شما بر عهده آنان عده‌ای نیست که آن را بشمارید، پس آنان را [به پرداخت نصف مهریه] بهره مندشان کنید و به صورت پسندیده‌ای رهایشان سازید.///ای اهل ایمان! هنگامی که زنان مؤمن را به همسری خود درآوردید، آن گاه پیش از آنکه با آنان آمیزش کنید طلاقشان دادید، برای شما بر عهده آنان عده‌ای نیست که آن را بشمارید، پس آنان را [به پرداخت نصف مهریه] بهره مندشان کنید و به صورت پسندیده‌ای رهایشان سازید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون زنان مؤمن را نکاح کردید و پیش از آنکه با آنها نزدیکى کنید طلاقشان گفتید، شما را بر آنها عده‌اى نیست که به سرآرند. پس آنان را برخوردار کنید و به نیکوترین وجه رهایشان کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! وقتى زنان مؤمن را به همسرى گرفتید، آن‌گاه پیش از آن که با آنها نزدیکى کنید طلاقشان دادید، شما را بر آنها عده‌اى نیست که حسابش را نگاه دارید پس مهرشان را بدهید و به خوشى رهایشان کنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر زنان مؤمن را به نکاح خود درآوردید، آنگاه پیش از آنکه با آنان همخوابگى کنید، طلاقشان دادید، دیگر بر عهده آنها عده‌اى که آن را بشمارید، نیست؛ پس مهرشان را بدهید و خوش و خرم آنها را رها کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه زنان باایمان را به همسرى گرفتید و پیش از آن که با آنان آمیزش کنید، طلاقشان دادید، دیگر عده‌اى براى شما به عهده‌ی آنان نیست تا حسابش را نگهدارید، پس آنها را [با پرداخت نصف مهریه] بهره‌مند سازید و به طرز شایسته‌اى رهایشان کنید.///ای مردان با ایمان، هر گاه زنان مؤمنه را به عقد خود در آورده و پیش از آنکه با آنها نزدیکی کنید طلاقشان دادید در این صورت از شما نگه داشتن عده بر آنها نیست، پس آنها را به چیزی بهره‌مند و به نیکی رها سازید.///ای مؤمنان چون با زنان مؤمن ازدواج کردید، سپس پیش از آنکه با آنان هم‌آغوشی کنید، طلاقشان دادید، برای شما به عهده آنان عده‌ای نیست که حسابش را نگه دارید، پس آنان را [به نیمه مهر، یا هدیه‌ای‌] برخوردار سازید و به خیر و خوشی رهایشان کنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با زنان با ایمان ازدواج کردید و قبل از همبستر شدن طلاق دادید، عده‌ای برای شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آن را نگاه دارید؛ آنها را با هدیه مناسبی بهره‌مند سازید و بطرز شایسته‌ای رهایشان کنید.///ای آنان که ایمان آوردید هر گاه کابین بستید بر زنان مؤمنه پس رهاشان ساختید پیش از آنکه بدیشان نزدیکی کنید پس نیست شما را بر ایشان سرآمدی که در انتظارش نشینید پس بهره بدیشان دهید و رهاشان کنید رهائیی نکو///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هنگامی که زنان مؤمن را به نکاح خود در آوردید، سپس - پیش از آنکه با آنان همبستری کنید - طلاقشان دادید، دیگر بر عهده‌ی آنان برایتان عده‌ای - که آن را به شمار آرید - نیست‌؛ پس مهرشان را افزون بدهید و (خوش و خرم) به زیبایی و زیبندگی آنان را رها کنید. O Prophet! We have made lawful to thee thy wives to whom thou hast paid their dowers; and those whom thy right hand possesses out of the prisoners of war whom Allah has assigned to thee; and daughters of thy paternal uncles and aunts, and daughters of thy maternal uncles and aunts, who migrated (from Makka) with thee; and any believing woman who dedicates her soul to the Prophet if the Prophet wishes to wed her;- this only for thee, and not for the Believers (at large); We know what We have appointed for them as to their wives and the captives whom their right hands possess;- in order that there should be no difficulty for thee. And Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختر عموها و دختر عمه‌ها و دختر دایی‌ها و دختر خاله هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [مجانی و بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقینا ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حرجی نباشد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر! برایت حلال کردیم آن همسرانت را که مهرشان را داده‌ای و کنیزانی که خدا غنیمت به تو داده است و دختر عموها و دختر عمه‌ها و دختر دایی‌ها و دختر خاله هایت را که با تو مهاجرت نموده‌اند و زن مؤمنی که خود را به پیامبر [مجانی و بدون مهر] هبه کند، اگر پیامبر او را به همسری بخواهد؛ این حکم ویژه توست نه مؤمنان. یقینا ما آنچه را در مورد همسران و کنیزانشان بر آنان لازم و مقرر داشته‌ایم، می‌دانیم؛ [این گشایش در ازدواج] برای آن است که بر تو سختی و حرجی نباشد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر، ما زنانى را که مهرشان را داده‌اى و آنان را که به عنوان غنایم جنگى که خدا به تو ارزانى داشته است مالک شده‌اى و دختر عموها و دختر عمه‌ها و دختر داییها و دختر خاله‌هاى تو را که با تو مهاجرت کرده‌اند بر تو حلال کردیم؛ و نیز زن مؤمنى را که خود را به پیامبر بخشیده باشد، هرگاه پیامبر بخواهد او را به زنى گیرد. این حکم ویژه توست نه دیگر مؤمنان. ما مى‌دانیم در باره زنانشان و کنیزانشان چه حکمى کرده‌ایم، تا براى تو مشکلى پیش نیاید. و خدا آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر! ما براى تو آن همسرانى را که مهرشان را داده‌اى حلال کردیم، و کنیزانى که خدا از غنیمت جنگى در اختیار تو قرار داده، و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دایى تو و دختران خاله‌هایت که با تو مهاجرت کرده‌اند [ازدواج با آنها براى تو حلال اس///اى پیامبر، ما براى تو آن همسرانى را که مهرشان را داده‌اى حلال کردیم، و [کنیزانى‌] را که خدا از غنیمت جنگى در اختیار تو قرار داده، و دختران عمویت و دختران عمه‌هایت و دختران دایى تو و دختران خاله‌هایت که با تو مهاجرت کرده‌اند، و زن مؤمنى که خود را [داوطلبانه‌] به پیامبر ببخشد-در صورتى که پیامبر بخواهد او را به زنى گیرد. [این ازدواج از روى بخشش‌] ویژه توست نه دیگر مؤمنان. ما نیک مى‌دانیم که در مورد زنان و کنیزانشان چه بر آنان مقرر کرده‌ایم، تا براى تو مشکلى پیش نیاید، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.///اى پیامبر! ما براى تو همسرانى را که مهریه‌شان را پرداخته‌اى، حلال کردیم، و نیز کنیزانى را که خداوند [به عنوان غنایم جنگى] بر تو ارزانى داشته و مالک شدى، و دخترعموها و دخترعمه‌ها و دختردایى‌ها و دخترخاله‌هایت را که با تو هجرت کرده‌اند. و زن باایمانى که خود را به پیامبر ببخشد، [و مهریه‌اى نخواهد،] اگر پیامبر بخواهد، مى‌تواند او را به عقد خویش درآورد. [این قانون عقد بدون مهریه] مخصوص توست، نه دیگر مؤمنان. ما مى‌دانیم که براى مؤمنان درباره‌ى همسران و کنیزانشان چه حکمى کرده‌ایم. [و مصلحت آنان چه حکمى را ایجاب مى‌کند. این به خاطر آن است] که براى تو [در انجام رسالت] مشکلى نباشد. و خداوند همواره آمرزنده‌ى مهربان است.///ای پیغمبر (گرامی) ما زنانی را که مهرشان ادا کردی بر تو حلال کردیم و نیز کنیزانی را که به غنیمت خدا تو را نصیب کرد و ملک تو شد و نیز دختران عمو و دختران عمه‌ها و دختران خالو و دختران خاله‌هایت را آنها که با تو از وطن خود هجرت کردند و نیز زن مؤمنه‌ای را که خود را به رسول (بی‌شرط و مهر) ببخشد و رسول هم به نکاحش مایل باشد، که این حکم (هبه و بخشیدن زن و حلال شدن او) مخصوص توست دون مؤمنان، که ما حکم زنان عقدی و کنیزان ملکی مؤمنان را (که پیشتر با شرایط و عدد و حقوق آنها بر شوهر همه را بیان کردیم) می‌دانیم که چه مقرر کرده‌ایم. (این زنان همه را که بر تو حلال کردیم و تو را مانند مؤمنان امتت به احکام نکاح مقید نکردیم) بدین سبب است که بر وجود (عزیز) تو در امر نکاح هیچ حرج و زحمتی نباشد. و خدا را (بر بندگان، خصوص بر تو) مغفرت و رحمت بسیار است.///ای پیامبر، ما همسرانت را بر تو حلال داشته‌ایم، [یعنی‌] آنانی را که مهرشان را داده‌ای، و آنانی را که خداوند از طریق فی‌ء و غنیمت به تو بخشیده است، و ملک یمین تو هستند، و همچنین دختران عمویت و دختران عمه‌ات و دختران دایی‌ات، و دختران خاله‌ات که همراه با تو هجرت کرده‌اند، و نیز زن مؤمنی را که خویشتن را به پیامبر ببخشد -به شرط آنکه پیامبر بخواهد او را به همسری خود درآوردکه این خاص تو و نه سایر مؤمنان است، خود به خوبی می‌دانیم که برای ایشان در مورد همسرانشان و ملک یمینهایشان چه چیزهایی مقرر داشته‌ایم، تا [در نهایت‌] برای تو محظوری نباشد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‌ای برای تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانی که از طریق غنایمی که خدا به تو بخشیده است مالک شده‌ای و دختران عموی تو، و دختران عمه‌ها، و دختران دایی تو، و دختران خاله‌ها که با تو مهاجرت کردند (ازدواج با آنها برای تو حلال است) و هرگاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد (و مهری برای خود نخواهد) چنانچه پیامبر بخواهد می‌تواند او را به همسری برگزیند؛ اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه دیگر مؤمنان؛ ما می‌دانیم برای آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرر داشته‌ایم (و مصلحت آنان چه حکمی را ایجاب می‌کند)؛ این بخاطر آن است که مشکلی (در ادای رسالت) بر تو نباشد (و از این راه حامیان فزونتری فراهم سازی)؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است!///ای پیمبر همانا حلال ساختیم برایت همسران تو را آنان که مزد ایشان را پرداختی و آنچه را مالک است یمین تو از آنچه خدا بهره جنگ به تو ارزانی داشت و دختران عمت را و دختران عمه‌هایت را و دختران خالت را و دختران خاله‌هایت را که هجرت کردند با تو و زنی مؤمنه را اگر ببخشد خویشتن را به پیمبر اگر خواهد پیمبر که همسر گیردش تنها از آن تو است این و نرسد به مؤمنان همانا دانستیم آنچه را بایسته کردیم بر ایشان در همسرانشان و آنچه دارا است دستهای ایشان تا نباشد بر تو سخت آمدنی و بوده است خدا آمرزنده مهربان‌///هان ای پیامبر برجسته! ما همواره برای تو (آن) همسرانت را که مهرشان را داده‌ای حلال کردیم و کنیزانی را که خدا از غنیمت بدون جنگ بر تو به شایستگی برگشت داده و دختران عمویت را، و دختران عمه‌هایت را و دختران دایی‌ات را و دختران خاله‌هایت را، که (همگی) با تو مهاجرت کرده‌اند، و زن مؤمنی را که خود را (داوطلبانه) به پیامبر ببخشد، در صورتی که پیامبر بخواهد او را به همسری برگزیند، بدین‌حال ویژ‌ه‌ی توست و نه دیگر مؤمنان. ما نیک می‌دانیم که در مورد زنان و کنیزانشان چه بر آنان - به گونه‌ای حتمی - مقرر کرده‌ایم، تا برای تو تنگنایی پیش نیاید. و خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. Thou mayest defer (the turn of) any of them that thou pleasest, and thou mayest receive any thou pleasest: and there is no blame on thee if thou invite one whose (turn) thou hadst set aside. This were nigher to the cooling of their eyes, the prevention of their grief, and their satisfaction - that of all of them - with that which thou hast to give them: and Allah knows (all) that is in your hearts: and Allah is All-Knowing, Most Forbearing. نوبت هر یک از آنان را که بخواهی به تأخیر انداز و هر کدام را که میل داری نزد خود جای ده، و هر کدام از آنان را که از او کناره گرفته باشی [اگر] نزد خود بطلبی بر تو گناهی نیست. این [برنامه ریزی آزادانه،] به خوشحال نمودنشان و اینکه اندوهگین نشوند و همگی به آنچه به آنان داده‌ای خشنود شوند، نزدیک‌تر است؛ و خدا آنچه را در دل‌های شماست می‌داند؛ و خدا دانا و بردبار است.///نوبت هر یک از آنان را که بخواهی به تأخیر انداز و هر کدام را که میل داری نزد خود جای ده، و هر کدام از آنان را که از او کناره گرفته باشی [اگر] نزد خود بطلبی بر تو گناهی نیست. این [برنامه ریزی آزادانه،] به خوشحال نمودنشان و اینکه اندوهگین نشوند و همگی به آنچه به آنان داده‌ای خشنود شوند، نزدیک‌تر است؛ و خدا آنچه را در دل‌های شماست می‌داند؛ و خدا دانا و بردبار است.///از زنان خود هر که را خواهى به نوبت مؤخردار و هر که را خواهى با خود نگه دار. و اگر از آنها که دور داشته‌اى یکى را بطلبى بر تو گناهى نیست. در این گزینش و اختیار باید که شادمان باشند و غمگین نشوند و از آنچه همگیشان را ارزانى مى‌دارى باید که خشنود گردند و خدا مى‌داند که در دلهاى شما چیست. و خداست که دانا و بردبار است.///[نوبت‌] هر کدام از آن زنان را که مى‌خواهى به تأخیر مى‌اندازى و هر کدام را که مى‌خواهى نزد خود جاى مى‌دهى، و اگر هر کدام را که دور کرده بودى [دوباره‌] بطلبى، بر تو باکى نیست، این نزدیک‌تر است به این که چشم‌هاى ایشان روشن شود و محزون نشوند و همگى به آن///نوبت هر کدام از آن زنها را که مى‌خواهى به تأخیر انداز و هر کدام را که مى‌خواهى پیش خود جاى ده، و بر تو باکى نیست که هر کدام را که ترک کرده‌اى [دوباره‌] طلب کنى. این نزدیکتر است براى اینکه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‌شان به آنچه به آنان داده‌اى خشنود گردند، و آنچه در دلهاى شماست خدا مى‌داند، و خدا همواره داناى بردبار است.///[اى پیامبر! اختیار با توست. نوبت] هر یک از همسرانت را خواستى، تأخیر می‌اندازى و هر که را بخواهى، نزد خود جاى می‌دهى. بر تو گناهى نیست هر کدام را که [براى مدتى] از او کناره گرفته باشى، دوباره بطلبى. این [حکم‌] براى آن که چشمانشان روشن شود و ناراحت نشوند، و همگى به آنچه به آنان داده‌اى، خشنود شوند، نزدیک‌تر است. و خداوند آنچه را در دل‌هاى شماست، مى‌داند. و خداوند دانا و بردبار است.///تو (ای رسول) هر یک از زنانت را خواهی نوبتش مؤخر دار و هر که را خواهی به خود بپذیر و هم آن را که (به قهر) از خود راندی اگرش (به مهر) خواندی باز بر تو باکی نیست، این (آزادی و مختار مطلق بودنت) بر زنان بهتر و شادمانی دل و روشنی دیده آنهاست و سبب آنکه محزون نباشند و به آنچه ایشان را عطا کردی همه خشنود باشند. و خدا به هر چه در دل شما مردم است آگاه است و خدا (بر نیک و بد خلق) دانا و (بر عفوشان کریم و بر انتقامشان) بردبار است.///هر کدام از آنان [همسرانت‌] را که می‌خواهی از خود دور بدار و هر کدام را که می‌خواهی نزدیک بدار، و نیز اگر هر یک از آنانی که از ایشان کناره گرفته‌ای جویا شوی، در همه حال، هیچ گناهی بر تو نیست، این نزدیکتر است به آنکه دل و دیدگانشان روشن شود، و اندوهگین نشوند و همگیشان به آنچه به آنان بخشیده‌ای خشنود شوند، و خداوند می‌داند که در دلهای شما چیست، و خداوند دانای بردبار است‌///(موعد) هر یک از همسرانت را بخواهی می‌توانی به تأخیر اندازی، و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی؛ و هرگاه بعضی از آنان را که برکنار ساخته‌ای بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست؛ این حکم الهی برای روشنی چشم آنان، و اینکه غمگین نباشند و به آنچه به آنان می‌دهی همگی راضی شوند نزدیکتر است؛ و خدا آنچه را در قلوب شماست می‌داند، و خداوند دانا و بردبار است (از مصالح بندگان خود با خبر است، و در کیفر آنها عجله نمی‌کند)!///برانی آن را که خواهی از آن زنان و نزد خویش جای دهی هر که را خواهی از ایشان و هر که را خواهی از آنان که دور کردی پس نیست باکی بر تو این است نزدیکتر بدان که روشن شود دیدگانشان و اندوهگین نشوند و خرسند شوند بدانچه دادیشان همگی ایشان و خدا می‌داند آنچه را در دلهای شما است و خدا است دانای بردبار///هر کدام از زنانت را که می‌خواهی (از خود) دور می‌کنی، و هر کدام را که می‌خواهی به پیش خود پناه و جای می‌دهی. بر تو گناهی نیست که هر کدام را که ترک کرده‌ای (دوباره) طلب کنی. این نزدیکتر است برای آنکه چشمانشان روشن گردد و غمگین نشوند و همگیشان به آنچه به همه‌ی آنان داده‌ای خشنود گردند. و آنچه در دل‌های شماست خدا می‌داند و خدا (همواره) بس دانای بسیار بردبار بوده‌است. It is not lawful for thee (to marry more) women after this, nor to change them for (other) wives, even though their beauty attract thee, except any thy right hand should possess (as handmaidens): and Allah doth watch over all things. [غیر از زن هایی که گفته شد] از این پس زنان دیگر برای تو حلال نیست، و [نیز] جایز نیست که آنان را به همسرانی دیگر تبدیل کنی گرچه زیبایی آنان تو را خوش آید، مگر کنیزی که مالکش شوی؛ و خدا نگهبان و مراقب همه چیز است.///[غیر از زن هایی که گفته شد] از این پس زنان دیگر برای تو حلال نیست، و [نیز] جایز نیست که آنان را به همسرانی دیگر تبدیل کنی گرچه زیبایی آنان تو را خوش آید، مگر کنیزی که مالکش شوی؛ و خدا نگهبان و مراقب همه چیز است.///بعد از این زنان، هیچ زنى بر تو حلال نیست و نیز زنى به جاى ایشان اختیار کردن، هر چند تو را از زیبایى او خوش آید؛ مگر آنچه به غنیمت به دست تو افتد. و خدا مراقب هر چیزى است.///بعد از این، هیچ زنى [جز همسران کنونى‌ات‌] بر تو حلال نیست، و نیز نمى‌توانى همسرانت را به همسران دیگرى مبدل سازى، هر چند جمال آنها تو را جلب کند، مگر آنچه به ملک تو در آید [یعنى کنیزان‌]، و خدا بر هر چیزى مراقب است///از این پس، دیگر [گرفتن‌] زنان و نیز اینکه به جاى آنان، زنان دیگرى بر تو حلال نیست، هر چند زیبایى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى کنیزان، و خدا همواره بر هر چیزى مراقب است.///پس از این [زنانى که برشمردیم]، زنان [دیگر] و [نیز] این که همسرانى [تازه] را جایگزین آنان کنى، بر تو حلال نیست، هر چند حسن آنان تو را به شگفت آورد. مگر کنیزانى که مالک آنها مى‌شوى. و خداوند مراقب هر چیزى است. [و با این حکم، فشار قبایل عرب را برای همسر گرفتن از آنان، از تو برمی‌دارد.]///(ای رسول) بعد از این (زنان) دیگر نه عقد هیچ زن بر تو حلال است و نه مبدل کردن این زنان به دیگر زن هر چند از حسنشان به شگفت آیی و بسیار در نظرت زیبا آیند مگر که کنیزی مالک شوی. و خدا بر هر چیز (و بر حدودش) مراقب و نگهبان است.///پس از آن دیگر هیچ زنی بر تو حلال نیست، و نشاید که همسرانی را جانشین آنان سازی، و گرچه زیبایی آنان تو را خوش آید، مگر آنچه ملک یمینت باشد، و خداوند نگاهبان و ناظر همه چیز است‌///بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست، و نمی‌توانی همسرانت را به همسران دیگری مبدل کنی [= بعضی را طلاق دهی و همسر دیگری به جای او برگزینی‌] هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود، مگر آنچه که بصورت کنیز در ملک تو درآید! و خداوند ناظر و مراقب هر چیز است (و با این حکم فشار قبایل عرب را در اختیار همسر از آنان، از تو برداشتیم).///حلال نیست برایت زنان از این پس و نه آنکه برگزینی به جای آنان همسرانی و هر چند خوش آیدت زیبائی آنان جز آنکه دارا شود دستت و خدا است بر همه چیز نگهبان‌///از این پس، زناشویی با زنانی دیگر و نیز اینکه به جای آنان، زنان دیگری را جایگزین کنی، بر تو حلال نیست - هر چند زیبایی آنها تو را به شگفتی آورد- به استثنای زنانی (دیگر) که دستاوردگان [: کنیزان] تواند. و خدا (همواره) بر هر چیزی مراقب بوده‌است. O ye who believe! Enter not the Prophet's houses,- until leave is given you,- for a meal, (and then) not (so early as) to wait for its preparation: but when ye are invited, enter; and when ye have taken your meal, disperse, without seeking familiar talk. Such (behaviour) annoys the Prophet: he is ashamed to dismiss you, but Allah is not ashamed (to tell you) the truth. And when ye ask (his ladies) for anything ye want, ask them from before a screen: that makes for greater purity for your hearts and for theirs. Nor is it right for you that ye should annoy Allah's Messenger, or that ye should marry his widows after him at any time. Truly such a thing is in Allah's sight an enormity. ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر جز آنکه برای خوردن غذایی به شما اجازه دهند وارد نشوید، چشم انتظار فرا رسیدن وقت خوردن آن هم نباشید [که پی در پی آوردنش را بخواهید و از این جهت اسائه ادب کنید]؛ ولی هنگامی که دعوت شدید وارد شوید، و چون غذا خوردید و بی آنکه [پس از صرف غذا] سرگرم سخن گردید، پراکنده شوید، این [کار که بنشینید و سرگرم سخن گردید] پیامبر را آزار می‌دهد و از شما حیا می‌کند [که بیرونتان کند] ولی خدا از حق حیا نمی‌کند. و زمانی که از همسرانش متاعی خواستید از پشت پرده و حجابی از آنان بخواهید، که این برای قلب شما و قلب‌های آنان پاکیزه‌تر است. و شما را نسزد [و جایز نباشد] که پیامبر خدا را آزار دهید. و بر شما هرگز جایز نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید؛ که این [کار] نزد خدا بزرگ است.///ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر جز آنکه برای خوردن غذایی به شما اجازه دهند وارد نشوید، چشم انتظار فرا رسیدن وقت خوردن آن هم نباشید [که پی در پی آوردنش را بخواهید و از این جهت اسائه ادب کنید]؛ ولی هنگامی که دعوت شدید وارد شوید، و چون غذا خوردید و بی آنکه [پس از صرف غذا] سرگرم سخن گردید، پراکنده شوید، این [کار که بنشینید و سرگرم سخن گردید] پیامبر را آزار می‌دهد و از شما حیا می‌کند [که بیرونتان کند] ولی خدا از حق حیا نمی‌کند. و زمانی که از همسرانش متاعی خواستید از پشت پرده و حجابی از آنان بخواهید، که این برای قلب شما و قلب‌های آنان پاکیزه‌تر است. و شما را نسزد [و جایز نباشد] که پیامبر خدا را آزار دهید. و بر شما هرگز جایز نیست که پس از او با همسرانش ازدواج کنید؛ که این [کار] نزد خدا بزرگ است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به خانه‌هاى پیامبر داخل مشوید مگر شما را به خوردن طعامى فراخوانند، بى‌آنکه منتظر بنشینید تا طعام حاضر شود. اگر شما را فراخواندند داخل شوید و چون طعام خوردید پراکنده گردید. نه آنکه براى سرگرمى سخن آغاز کنید. هر آینه این کارها پیامبر را آزار مى‌دهد و او از شما شرم مى‌دارد. ولى خدا از گفتن حق شرم نمى‌دارد. و اگر از زنان پیامبر چیزى خواستید، از پشت پرده بخواهید. این کار، هم براى دلهاى شما و هم براى دلهاى آنها پاک دارنده‌تر است. شما را نرسد که پیامبر خدا را بیازارید، و نه آنکه زنهایش را بعد از وى هرگز به زنى گیرید. این کارها در نزد خدا گناهى بزرگ است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! داخل خانه‌هاى پیامبر مشوید، مگر آن که براى [خوردن‌] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم‌] بى‌آن که [قبل از وقت بیایید و] منتظر آماده شدن غذا باشید، ولى هنگامى که دعوت شدید در آیید، و وقتى غذا خوردید متفرق شوید و به گفت و///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، داخل اتاقهاى پیامبر مشوید، مگر آنکه براى [خوردن‌] طعامى به شما اجازه داده شود، [آن هم‌] بى‌آنکه در انتظار پخته‌شدن آن باشید؛ ولى هنگامى که دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید بى‌آنکه سرگرم سخنى گردید. این [رفتار] شما پیامبر را مى‌رنجاند و [لى‌] از شما شرم مى‌دارد، و حال آنکه خدا از حق‌ [گویى‌] شرم نمى‌کند، و چون از زنان [پیامبر] چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید؛ این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزه‌تر است، و شما حق ندارید رسول خدا را برنجانید، و مطلقا [نباید] زنانش را پس از [مرگ‌] او به نکاح خود درآورید، چرا که این [کار] نزد خدا همواره [گناهى‌] بزرگ است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید، مگر آنکه به شما براى خوردن غذایی اجازه دهند، [به شرط آن که پیش از موعد نیایید] و در انتظار وقت غذا نباشید؛ ولى هنگامى که دعوت شدید، وارد شوید. و وقتى غذا خوردید، پراکنده شوید، و [پس از خوردن غذا] به گفتگو ننشینید. این کار پیامبر را می‌آزارد، اما او از شما شرم مى‌کند [که بیرونتان کند و چیزى نمى‌گوید]؛ ولى خداوند از [گفتن] حق شرم ندارد. و هرگاه از همسران پیامبر چیزى از وسایل زندگى [به امانت] خواستید، از پشت پرده بخواهید. این رفتار براى دل‌هاى شما و دل‌هاى آنان پاکیزه‌تر است. و شما حق ندارید که رسول خدا را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج کنید، که این [کار] نزد خداوند [گناهى] بزرگ است.///ای کسانی که ایمان آوردید به خانه‌های پیغمبر داخل مشوید مگر آنکه اذنتان دهند و بر سفره طعام دعوت کنند در آن حال هم نباید زودتر از وقت آمده و به پختن و آماده شدن آن چشم انتظار گشایید بلکه موقعی که دعوت شده‌اید بیایید و چون غذا تناول کردید زود (از پی کار خود) متفرق شوید نه آنجا برای سرگرمی و انس به گفتگو پردازید، که این کار پیغمبر را آزار می‌دهد و او به شما از شرم اظهار نمی‌دارد ولی خدا را بر اظهار حق خجلتی نیست و هر گاه از زنان رسول متاعی می‌طلبید از پس پرده طلبید، که حجاب برای آنکه دلهای شما و آنها پاک و پاکیزه بماند بهتر است و نباید هرگز رسول خدا را (در حیات) بیازارید و نه پس از وفات هیچ گاه زنانش را به نکاح خود در آورید، که این کار نزد خدا (گناهی) بسیار بزرگ است.///ای مؤمنان وارد حجره‌های پیامبر نشوید مگر آنکه به شما برای صرف طعامی اجازه داده شود، بی‌آنکه [بی‌تابانه‌] منتظر آماده‌شدنش باشید، ولی چون دعوت شدید، وارد شوید، و چون غذا خوردید، پراکنده شوید، و سرگرم سخنگویی نشوید، چرا که این کارتان پیامبر را رنج می‌دهد و او از شما شرم می‌کند [که حقیقت را بگوید] ولی خداوند از گفتن حق، شرم نمی‌کند، و نیز هنگامی که از همسران او [کالایی /] چیزی خواستید، از پشت حجاب و حایلی آن را از ایشان بخواهید، که این کارتان برای دلهای شما و دلهای ایشان پاکیزه‌تر است، و شما را نرسد که پیامبر خدا را آزار برسانید، و نیز نرسد که هرگز پس از او با همسرانش ازدواج کنید بی‌گمان این کارتان از نظر خداوند سهمگین است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌های پیامبر داخل نشوید مگر به شما برای صرف غذا اجازه داده شود، در حالی که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید؛ اما هنگامی که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت می‌نماید، ولی از شما شرم می‌کند (و چیزی نمی‌گوید)؛ اما خداوند از (بیان) حق شرم ندارد! و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران پیامبر] می‌خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است!///ای آنان که ایمان آوردید درنیائید به خانه‌های پیمبر جز آنکه دستور داده شود به شما بسوی خوراکی نانگرانان بجای آن و لیکن هر گاه خوانده شدید درآئید و هر گاه خوردید پس پراکنده شوید و نه انس‌گیرندگان به سخنی همانا این آزار می‌داد پیمبر را و او شرم می‌داشت از شما و خدا پروا ندارد از حق و هر گاه خواستار کالایی باشید از ایشان پس بخواهید از ایشان از پشت پرده (پوششی) این پاکتر است برای دلهای شما و دلهای آنان و نرسد شما را که بیازارید پیمبر خدا را و نه آنکه همسر گیرید زنانش را از پس او هیچگاه همانا آن است نزد خدا گران (بزرگ)///هان ای کسانی که ایمان آوردید! داخل خانه‌های پیامبر نشوید -مگر آنکه برای (خوردن) طعامی به شما اجازه داده شود- بی‌آنکه در انتظار آماده‌شدن آن (اجازه یا طعام) باشید؛ ولی هنگامی که دعوت شدید داخل شوید، تا چون غذا خوردید پراکنده گردید و (نیز) در حال انس به گفتاری (در حضور حضرتش) نباشید. این (رفتار شما) پیامبر را می‌رنجانیده؛ پس از شما شرم می‌داشته است و خدا از حق شرم نمی‌دارد. و چون از زنانش چیزی خواستید، از پشت پرده‌ای از آنان بخواهید؛ این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و برای شما هرگز (حقی) نبوده که رسول خدا را بیازارید و هرگز نباید پس از (طلاقشان یا مرگ) وی با همسرانش ازدواج کنید (که) همواره این (کار) نزد خدا (گناهی) بزرگ بوده‌است. Whether ye reveal anything or conceal it, verily Allah has full knowledge of all things. اگر چیزی را آشکار کنید یا آن را پنهان نمایید [خدا می‌داند]؛ یقینا خدا به هر چیزی داناست.///اگر چیزی را آشکار کنید یا آن را پنهان نمایید [خدا می‌داند]؛ یقینا خدا به هر چیزی داناست.///اگر چیزى را آشکار کنید یا مخفى دارید، در هر حال خدا به هر چیزى آگاه است.///اگر چیزى را آشکار کنید یا آن را پنهان دارید، بى‌تردید خداوند از همه چیز آگاه است///اگر چیزى را فاش کنید یا آن را پنهان دارید قطعا خدا به هر چیزى داناست.///اگر چیزى را آشکار نمایید یا پنهانش کنید، بى‌شک خداوند همواره به هر چیزى داناست.///و (از خدا بترسید که) هر چیزی را اگر آشکار یا پنهان کنید خدا (بر آن و) بر همه امور جهان کاملا آگاه است.///اگر چیزی را آشکار کنید یا پنهانش بدارید، بدانید که خداوند به هر چیزی داناست‌///اگر چیزی را آشکار کنید یا آن را پنهان دارید، خداوند از همه چیز آگاه است!///اگر آشکار سازید چیزی را یا نهان داریدش همانا خدا است به همه چیز دانا///اگر چیزی را فاش کنید، یا آن را پنهان بدارید، (بدانید که) همواره خدا به هر چیزی بسی دانا بوده است. There is no blame (on these ladies if they appear) before their fathers or their sons, their brothers, or their brother's sons, or their sisters' sons, or their women, or the (slaves) whom their right hands possess. And, (ladies), fear Allah; for Allah is Witness to all things. همسران پیامبر را نزد پدرانشان و پسرانشان و برادرانشان و پسران برادرانشان و پسران خواهرانشان و زنان هم کیششان و بردگانشان [در ترک پوشش و حجاب] گناهی نیست؛ و از خدا پروا کنید که خدا به هر چیزی گواه است.///همسران پیامبر را نزد پدرانشان و پسرانشان و برادرانشان و پسران برادرانشان و پسران خواهرانشان و زنان هم کیششان و بردگانشان [در ترک پوشش و حجاب] گناهی نیست؛ و از خدا پروا کنید که خدا به هر چیزی گواه است.///زنان را گناهى نیست اگر در نزد پدر و پسر و برادر و برادرزاده و خواهرزاده و زنان همدین و یا کنیزان خود بى‌حجاب باشند. و باید از خدا بترسید که خدا بر هر چیزى ناظر است.///بر آنها در مورد پدران و پسران و برادران و برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌هایشان و زنان [همکیش‌] خود و بردگانشان گناهى نیست [که نزدشان بى‌حجاب باشند]، و [اى زنان پیامبر!] از خدا بترسید که خدا بر هر چیزى ناظر است///بر زنان در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادران و پسران خواهران و زنان [همکیش‌] و بردگانشان گناهى نیست [که دیده شوند]؛ و باید از خدا پروا بدارید که خدا همواره بر هر چیزى گواه است.///بر زنان، [نداشتن حجاب] در [برابر] پدران و پسران و برادران و پسران برادر و پسران خواهر، و دیگر زنان [مسلمان] و کنیزانشان گناهى نیست. و تقواى الهى پیشه کنید؛ زیرا خداوند همواره بر هر چیزى گواه است.///و زنان را باکی نیست که بر پدران و فرزندان و برادران و برادرزادگان و خواهر زادگان و زنان مسلمان و کنیزان ملکی (و نابالغ غلامان بی‌ریبه) بی‌حجاب در آیند (و از غیر اینها باید احتجاب کنند) و (ای بانوان) از خدا (در خیانت و زشتی پنهان) بترسید، که خدا بر همه چیز کاملا گواه و آگاه است.///[ولی‌] بر آنان [در مورد فروگذاشتن حجاب‌] در مورد پدرانشان، و پسرانشان، و برادرانشان، و پسران برادرشان، و پسران خواهرشان، و نیز زنان همنشینشان و ملک یمینهایشان گناهی نیست، و از خداوند پروا کنید که خدا بر هر چیزی گواه است‌///بر آنان [= همسران پیامبر] گناهی نیست در مورد پدران و فرزندان و برادران و فرزندان برادران و فرزندان خواهران خود و زنان مسلمان و بردگان خویش (که بدون حجاب و پرده با آنها تماس بگیرند)؛ و تقوای الهی را پیشه کنید که خداوند نسبت به هر چیزی شاهد و آگاه است.///پروائی نیست بر آن زنان در پدران ایشان و نه فرزندان ایشان و نه برادران ایشان و نه برادرزادگان ایشان و نه خواهرزادگان ایشان و نه زنان ایشان و نه آنچه دارا است دستهای ایشان و بترسید ای زنان خدا را که خدا است بر همه چیز گواه‌///بر ایشان [: زنان پیامبر] در مورد پدرانشان و نه پسرانشان و نه برادرانشان و نه پسران برادرانشان و نه پسران خواهرانشان و نه زنان [: همکیش] شان و نه بردگانشان هیچ گناهی نیست (که دیده شوند) و باید از خدا پروا بدارید که خدا همواره بر هر چیزی بسی گواه بوده‌است. Allah and His angels send blessings on the Prophet: O ye that believe! Send ye blessings on him, and salute him with all respect. همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می‌فرستند. ای اهل ایمان! بر او درود فرستید و آن گونه که شایسته است، تسلیم او باشید.///همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت می‌فرستند. ای اهل ایمان! بر او درود فرستید و آن گونه که شایسته است، تسلیم او باشید.///خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات مى‌فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بر او صلوات فرستید و سلام کنید؛ سلامى نیکو.///بى‌گمان، خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود مى‌فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بر او درود فرستید و سلام گویید، سلامى [شایسته و تسلیم فرمان او باشید]///خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‌فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبى گردن نهید.///به راستی خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود مى‌فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‌اید! شما [نیز] بر او درود فرستید و به او سلام کنید، و کاملا تسلیم او باشید.///خدا و فرشتگانش بر (روان پاک) این پیغمبر صلوات و درود می‌فرستند شما هم ای اهل ایمان، بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.///همانا خداوند و فرشتگانش به پیامبر درود می‌فرستند، ای مؤمنان [شما نیز] بر او درود بفرستید و سلام [و تسلیم‌] عرضه دارید///خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم (فرمان او) باشید.///همانا خدا و فرشتگانش درود (آمرزش) فرستند بر پیمبر ای آنان که ایمان آوردید درود فرستید بر او و سلام کنید سلام کردنی (فرمانش را گردن نهید گردن‌نهادنی)///خدا و فرشتگانش به‌راستی بر پیامبر رحمت می‌فرستند. هان ای کسانی که ایمان آوردید! بر او (از خدا) رحمت بخواهید و به فرمانش به‌خوبی گردن نهید. Those who annoy Allah and His Messenger - Allah has cursed them in this World and in the Hereafter, and has prepared for them a humiliating Punishment. قطعا آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند، و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است.///قطعا آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند، و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است.///هر آینه کسانى را که خدا و پیامبرش را آزار مى‌دهند، خدا در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خوارکننده مهیا کرده است.///بى‌گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌دهند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده کرده است///بى‌گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌آور آماده ساخته است.///کسانى که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خداوند در دنیا و آخرت آنان را لعنت مى‌کند، و براى آنان عذاب خوارکننده‌اى آماده کرده است.///آنان که خدا و رسول را (به عصیان و مخالفت) آزار و اذیت می‌کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده (و از رحمت خود دور گرداند) و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.///کسانی که [می‌خواهند] خداوند و پیامبر او را «برنجانند»، خداوند در دنیا و آخرت ایشان را لعنت می‌کند و برایشان عذابی خفت‌بار آماده ساخته است‌///آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.///همانا آنان که بیازارند خدا و پیمبرش لعن کرد ایشان را خدا در دنیا و آخرت و آماده کرد برای ایشان عذابی خوارسازنده را///بی‌گمان کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی اهانت‌بار آماده ساخته است. And those who annoy believing men and women undeservedly, bear (on themselves) a calumny and a glaring sin. و کسانی که مردان و زنان مؤمن را [با متهم کردن] به اعمالی که انجام نداده‌اند، می‌آزارند، بی تردید بهتان و گناه بزرگی بر عهده گرفته‌اند.///و کسانی که مردان و زنان مؤمن را [با متهم کردن] به اعمالی که انجام نداده‌اند، می‌آزارند، بی تردید بهتان و گناه بزرگی بر عهده گرفته‌اند.///و کسانى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى‌هیچ گناهى که کرده باشند مى‌آزارند، تهمت و گناه آشکارى را بر دوش مى‌کشند.///و کسانى که مردان و زنان مؤمن را با [نسبت دادن‌] گناهى که نکرده‌اند آزار مى‌دهند، قطعا تهمت و گناه آشکارى را به گردن گرفته‌اند///و کسانى که مردان و زنان مؤمن را بى‌آنکه مرتکب [عمل زشتى‌] شده باشند آزار مى‌رسانند، قطعا تهمت و گناهى آشکار به گردن گرفته‌اند.///و کسانى که مردان و زنان باایمان را بی­آنکه کارى [ناپسند] کرده باشند، می‌آزارند، بی‌شک بهتان و گناه روشنى را بر دوش کشیده‌اند.///و آنان که مردان و زنان با ایمان بی‌تقصیر و گناه را بیازارند (بترسند که) دانسته بار تهمت و گناه آشکار بزرگی را برداشته‌اند.///و کسانی که مردان و زنان مؤمن را، بدون آنکه مرتکب عملی [ناروا] شده باشند، آزار می‌رسانند، زیر بار بهتان و گناهی آشکار رفته‌اند///و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام نداده‌اند آزار می‌دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‌اند.///و آنان که بیازارند مردان و زنان مؤمن را بجز آنچه فراهم کردند همانا برداشتند تهمتی و گناهی آشکار را///و کسانی که مردان و زنان مؤمن را - بی‌آنکه مرتکب عمل ناهنجاری شده باشند - آزار می‌دهند، همواره بار تهمت و گناهی دنباله‌دار (و) آشکارگر بر دوش گرفته‌اند. O Prophet! Tell thy wives and daughters, and the believing women, that they should cast their outer garments over their persons (when abroad): that is most convenient, that they should be known (as such) and not molested. And Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران کسانی که مؤمن هستند بگو: چادرهایشان را بر خود فرو پوشند [تا بدن و آرایش و زیورهایشان در برابر دید نامحرمان قرار نگیرد.] این [پوشش] به اینکه [به عفت و پاکدامنی] شناخته شوند نزدیک‌تر است، و در نتیجه [از سوی اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران کسانی که مؤمن هستند بگو: چادرهایشان را بر خود فرو پوشند [تا بدن و آرایش و زیورهایشان در برابر دید نامحرمان قرار نگیرد.] این [پوشش] به اینکه [به عفت و پاکدامنی] شناخته شوند نزدیک‌تر است، و در نتیجه [از سوی اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسب‌تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش‌هاى خود را بر خود بپیچند. این براى آن که [به عفیف بودن‌] شناخته شوند و مورد تعرض [هوسبازان‌] قرار نگیرند نزدیک‌تر است، و خدا آمرزنده و مهربان است///اى پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوششهاى خود را بر خود فروتر گیرند. این براى آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است، و خدا آمرزنده مهربان است.///اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو که چادرهایشان را بر [اندام] خود نیک بپوشند این [پوشش‌] مناسب‌تر است، تا [به عفت و پاکدامنى] شناخته شوند و [از سوى بدکاران] مورد آزار قرار نگیرند. و [اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده است، توبه کنند،] خداوند همواره آمرزنده‌ی مهربان است.///ای پیغمبر (گرامی) با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند، که این کار برای اینکه آنها (به عفت و حریت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس رانان) آزار نکشند بسیار نزدیکتر است و خدا (در حق خلق) بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مسلمان بگو که روسریهای خود را بر خود بپوشند، که به این وسیله محتمل‌ترست که شناخته شوند و رنجانده نشوند، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [= روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.///ای پیمبر بگو به زنان خویش و دختران خویش و زنان مؤمنین که فروهلند بر خویشتن از روپوششهای خویش این نزدیکتر است بدان که شناخته شوند پس آزار نشوند و خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای پیامبر برجسته! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو (که) برخی از پوشش‌های سرتاسری خود را بر خود فرو گیرند. این (خود) به آن نزدیکتر است که (به پاکدامنی) شناخته شوند؛ پس مورد آزار قرار نگیرند. و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده است. Truly, if the Hypocrites, and those in whose hearts is a disease, and those who stir up sedition in the City, desist not, We shall certainly stir thee up against them: Then will they not be able to stay in it as thy neighbours for any length of time: اگر منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] است و آنانکه در مدینه شایعه‌های دروغ و دلهره آور پخش می‌کنند [از رفتار زشتشان] باز نایستند، تو را بر ضد آنان برمی انگیزیم [که یا تبعیدشان کنی یا با آنان بجنگی]، آن گاه در این شهر جز اندکی [که خالص و پاک هستند] در کنار تو نخواهند ماند.///اگر منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] است و آنانکه در مدینه شایعه‌های دروغ و دلهره آور پخش می‌کنند [از رفتار زشتشان] باز نایستند، تو را بر ضد آنان برمی انگیزیم [که یا تبعیدشان کنی یا با آنان بجنگی]، آن گاه در این شهر جز اندکی [که خالص و پاک هستند] در کنار تو نخواهند ماند.///اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى است و آنها که در مدینه شایعه مى‌پراکنند از کار خود باز نایستند، تو را بر آنها مسلط مى‌گردانیم تا از آن پس جز اندکى با تو در شهر همسایه نباشند.///اگر منافقان و کسانى که در دل‌هایشان مرض است و شایعه افکنان در مدینه، [از کارهاى خود و آزار زنان‌] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مى‌شورانیم که جز مدت کوتاهى نمى‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند///اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى هست و شایعه‌افکنان در مدینه، [از کارشان‌] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‌کنیم تا جز [مدتى‌] اندک در همسایگى تو نپایند.///اگر منافقان و کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است و آنان که در مدینه شایعه‌پراکنى مى‌کنند، [از کارشان] دست برندارند، مسلما تو را بر ضد آنان مى‌شورانیم. [تا تبعیدشان کنی.] آن‌گاه جز مدت کوتاهى نمى‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند.///البته (بعد از این) اگر منافقان و آنان که در دلهاشان مرض (و ناپاکی) است و هم آنها که در مدینه (بر ضد اسلام) تبلیغات سوء می‌کنند (و دل اهل ایمان را مضطرب و هراسان می‌سازند) دست (از این زشتی و بدکاری) نکشند ما هم تو را بر (قتال) آنها بر انگیزیم (و بر جان و مال آنها مسلط گردانیم) که از آن پس جز اندک زمانی در مدینه در جوار تو زیست نتوانند کرد.///اگر منافقان و بیماردلان و شایعه‌سازان در مدینه [از کارهای خود] دست برندارند، تو را به ایشان تسلط دهیم و سپس جز اندک مدتی در آن [شهر مدینه‌] در جوار تو نباشند///اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی‌اساس در مدینه پخش می‌کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنان می‌شورانیم، سپس جز مدت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند!///اگر کوتاه نیایند (پس نکنند) دورویان و آنان که در دلهاشان بیماری است و هرزه درآیان در شهر (اراجیف‌گویان) هرآینه بشورانیمت بر آنان تا همسایگیت نکنند در آن مگر اندکی‌///به‌راستی اگر منافقان و کسانی که در دل‌هایشان مرضی هست (و دگرگون‌کنندگان) و زلزله‌افکنان در مدینه (از کارشان) باز نایستند، همواره تو را سخت بر آنان به گونه‌ای تنگاتنگ چیره می‌کنیم. سپس جز اندکی در جوار (و همسایگی) تو نپایند. They shall have a curse on them: whenever they are found, they shall be seized and slain (without mercy). [این چند گروه به علت اعمال ناهنجارشان] طردشدگان [از رحمت خدای] اند، هرجا که یافت شوند باید دستگیر شوند، و به سختی به قتل برسند.///[این چند گروه به علت اعمال ناهنجارشان] طردشدگان [از رحمت خدای] اند، هرجا که یافت شوند باید دستگیر شوند، و به سختی به قتل برسند.///اینان لعنت‌شدگانند. هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى کشته شوند.///مورد خشم و لعنت [خدا] هستند و هر کجا یافته شوند دستگیر و به سختى کشته مى‌شوند///از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.///آنان لعنت شدگانند. هر کجا یافت شوند، باید دستگیر و به سختى کشته شوند.///این مردم (پلید بدکار) رانده درگاه حقند، باید هرجا یافت شوند آنان را گرفته و جدا به قتل رساند.///اینان ملعونند و هر جا که یافته شوند، باید بی‌محابا به اسارت و قتل درآیند///و از همه جا طرد می‌شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید!///لعن شدگان (راندگان) هر کجا یافت شوند دستگیر شوند و سخت کشته شوند کشته‌شدنی‌///حال آنکه اینان لعنت‌شدگانند و هر کجا - با پیگیری دقیق و کارساز- یافته شدند دستگیر و کشته شوند، (چه) کشتاری! (Such was) the practice (approved) of Allah among those who lived aforetime: No change wilt thou find in the practice (approved) of Allah. خدا شیوه و روش خود را درباره کسانی [مانند این خائنان] که پیش‌تر درگذشتند، این گونه قرار داده است، و برای شیوه و روش خدا هرگز تغییر و دگرگونی نخواهی یافت.///خدا شیوه و روش خود را درباره کسانی [مانند این خائنان] که پیش‌تر درگذشتند، این گونه قرار داده است، و برای شیوه و روش خدا هرگز تغییر و دگرگونی نخواهی یافت.///این سنت خداوندى است که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییرى نخواهى یافت.///این سنت خدا در باره‌ى کسانى است که پیش‌تر بوده‌اند، و در سنت خدا هرگز تغییرى نخواهى یافت///در باره کسانى که پیشتر بوده‌اند [همین‌] سنت خدا [جارى بوده‌] است؛ و در سنت خدا هرگز تغییرى نخواهى یافت.///درباره‌ی کسانى که پیش‌تر بوده‌اند [نیز، همین‌] شیوه و سنت خدا [جارى بوده‌] است. و در شیوه و سنت خدا هرگز دگرگونى و تغییرى نخواهى یافت.///این سنت خدا (و طریقه حق) است که در همه ادوار امم گذشته برقرار بوده (که منافقان و فتنه انگیزان را رسولان حق به قتل رسانند) و بدان که سنت خدا هرگز مبدل نخواهد گشت.///این سنت الهی است که در باب پیشینیان جاری بوده است، و هرگز در سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت‌///این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و برای سنت الهی هیچ گونه تغییر نخواهی یافت!///شیوه خدا در آنان که گذشتند از پیش و هرگز نیابی شیوه خدا را دگرگونی‌///روش کسانی را که پیشتر بوده‌اند (نگه‌دار و ارج بدار). برای سنت خدا هرگز جایگزینی نخواهی یافت. Men ask thee concerning the Hour: Say, "The knowledge thereof is with Allah (alone)": and what will make thee understand?- perchance the Hour is nigh! مردم درباره [وقت] قیامت از تو می‌پرسند، بگو: دانش و آگاهی آن فقط نزد خداست. و تو چه می‌دانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.///مردم درباره [وقت] قیامت از تو می‌پرسند، بگو: دانش و آگاهی آن فقط نزد خداست. و تو چه می‌دانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.///مردم تو را از قیامت مى‌پرسند، بگو: علم آن نزد خداست. و تو چه مى‌دانى، شاید قیامت نزدیک باشد.///مردم از تو از وقت رستاخیز مى‌پرسند، بگو: علم آن فقط نزد خداست، و تو چه مى‌دانى، شاید رستاخیز نزدیک باشد///مردم از تو در باره رستاخیز مى‌پرسند؛ بگو: «علم آن فقط نزد خداست.» و چه مى دانى؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.///مردم پیوسته درباره‌ی [زمان] قیامت از تو مى‌پرسند. بگو: «علم آن تنها نزد خداست.» و تو چه مى‌دانى؟ شاید قیامت نزدیک باشد.///مردم از تو می‌پرسند که ساعت قیامت کی خواهد بود؟ جواب ده که آن را خدا می‌داند و بس. و تو چه می‌دانی (بگو به این مردم غافل) شاید آن ساعت بسیار موقعش نزدیک باشد.///مردم از تو درباره قیامت می‌پرسند، بگو علم آن [و اطلاع از زمانش‌] با خداوند است، و تو چه دانی چه بسا قیامت نزدیک باشد///مردم از تو درباره (زمان قیام) قیامت سؤال می‌کنند، بگو: «علم آن تنها نزد خداست!» و چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد!///پرسندت مردم از ساعت بگو جز این نیست که علم آن نزد خدا است و چه دانی تو (یا چه دانا سازدت) شاید ساعت است نزدیک‌///مردم از تو درباره‌ی ساعت (آخرت) می‌پرسند. بگو: «علم آن تنها نزد خداست‌.» و چه به تو می‌فهماند؟ شاید (این) ساعت نزدیک باشد. Verily Allah has cursed the Unbelievers and prepared for them a Blazing Fire,- همانا خدا کافران را لعنت کرده، و آتشی افروخته برای آنان آماده کرده است.///همانا خدا کافران را لعنت کرده، و آتشی افروخته برای آنان آماده کرده است.///خدا کافران را لعنت کرده و برایشان آتشى سوزان مهیا کرده است،///به یقین، خدا کافران را لعنت کرده و براى آنها آتشى برافروخته آماده کرده است///خدا کافران را لعنت کرده و براى آنها آتش فروزانى آماده کرده است.///خداوند کافران را لعنت کرده [و از رحمت خود دور ساخته،] و براى آنان آتش فروزانى فراهم کرده است.///خدا کافران را لعن کرده و بر آنان آتش افروخته دوزخ مهیا گردانیده است.///بی‌گمان خداوند کافران را لعنت کرده است، و برای آنان آتشی [سهمگین‌] آماده ساخته است‌///خداوند کافران را لعن کرده (و از رحمت خود دور داشته) و برای آنان آتش سوزاننده‌ای آماده نموده است،///همانا خدا لعن کرد کافران و آماده کرد برای ایشان آتشی سوزان‌///خدا کافران را بی‌گمان لعنت نموده و برایشان آتشی بس (سوزان و) فروزان آماده کرده است. To dwell therein for ever: no protector will they find, nor helper. همیشه در آن جاودانه‌اند، و سرپرست و یاوری [که آنان را نجات دهد] نیابند.///همیشه در آن جاودانه‌اند، و سرپرست و یاوری [که آنان را نجات دهد] نیابند.///که در آن جاودانه‌اند و هیچ دوست و یاورى نخواهند یافت.///جاودانه در آن مى‌مانند نه دوستى مى‌یابند و نه یاورى///جاودانه در آن مى‌مانند، نه یارى مى‌یابند و نه یاورى.///آنان براى همیشه در آن مى‌مانند و دوست و یاورى نمى‌یابند.///که در آن دوزخ همیشه معذبند و (بر نجات خود) هیچ یار و یاوری نخواهند یافت.///که جاودانه در آنند، و یار و یاوری نمی‌یابند///در حالی که همواره در آن تا ابد می‌مانند، و ولی و یاوری نخواهند یافت!///جاودانان در آن همیشه نیابند یاری و نه یاوری را///جاودانه در آن می‌مانند، (حال آنکه) نه سرپرستی می‌یابند و نه یاوری. The Day that their faces will be turned upside down in the Fire, they will say: "Woe to us! Would that we had obeyed Allah and obeyed the Messenger!" روزی که چهره هایشان را در آتش از سویی به سویی می‌گردانند، [و] می‌گویند: ای کاش ما [در دنیا] از خدا و پیامبر اطاعت کرده بودیم،///روزی که چهره هایشان را در آتش از سویی به سویی می‌گردانند، [و] می‌گویند: ای کاش ما [در دنیا] از خدا و پیامبر اطاعت کرده بودیم،///روزى که صورتهایشان را در آتش بگردانند، مى‌گویند: اى کاش خدا را اطاعت کرده بودیم و رسول را اطاعت کرده بودیم.///روزى که چهره‌هایشان در آتش دگرگون شود، مى‌گویند: اى کاش خدا را فرمان مى‌بردیم و پیامبر را اطاعت مى‌کردیم///روزى که چهره‌هایشان را در آتش زیرورو مى‌کنند، مى‌گویند: «اى کاش ما خدا را فرمان مى‌بردیم و پیامبر را اطاعت مى‌کردیم.»///روزى که صورت‌هاى آنان در آتش گردانده مى‌شود، [با حسرت] مى‌گویند: «اى کاش خدا را اطاعت مى‌کردیم و پیرو فرستاده­اش بودیم.»///در آن روز صورتهاشان در آتش همی بگردد و (فریاد پشیمانی از دل برکشند و) گویند: ای کاش که ما (در دنیا) خدا و رسول را اطاعت می‌کردیم.///روزی که چهره‌هایشان در آتش [دوزخ‌] گردانده شود، گویند کاش از خداوند اطاعت می‌کردیم و از پیامبر اطاعت می‌کردیم‌///در آن روز که صورتهای آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (از کار خویش پشیمان می‌شوند و) می‌گویند: «ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم!»///روزی که گردش داده شود رویهای ایشان در آتش گویند کاش فرمانبرداری می‌کردیم خدا را و فرمانبرداری می‌کردیم پیمبر را///روزی که چهره‌هایشان در آتش دگرگون شود، گویند: «ای کاش ما خدا را فرمان می‌بردیم و پیامبر را (نیز) اطاعت می‌کردیم.» And they would say: "Our Lord! We obeyed our chiefs and our great ones, and they misled us as to the (right) Path. و می‌گویند: پروردگارا! همانا ما از فرمانروایان و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه گمراهمان کردند.///و می‌گویند: پروردگارا! همانا ما از فرمانروایان و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه گمراهمان کردند.///و گفتند: اى پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه کردند.///و گویند: پروردگارا! ما پیشوایان و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و آنها ما را از راه به در کردند///و مى‌گویند: «پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند.»///و می‌گویند: «پروردگارا! ما سران و بزرگانمان را اطاعت کردیم و آنان ما را از راه به­در کردند.///و گویند: ای خدا، ما اطاعت امر بزرگان و پیشوایان (فاسد) خود را کردیم که ما را به راه ضلالت کشیدند.///و گویند پروردگارا ما از پیشوایان و بزرگترانمان اطاعت کردیم، آنگاه ما را به گمراهی کشاندند///و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!///و گفتند پروردگارا همانا فرمان بردیم مهتران خویش و بزرگان خویش را پس گمراه ساختند ما را از راه‌///و گفتند: «پروردگارمان! ما همواره سران و بزرگانمان را اطاعت کردیم، پس ما را از راه (راست) به بیراهه بردند.» "Our Lord! Give them double Penalty and curse them with a very great Curse!" پروردگارا! آنان را از عذاب دو چندان ده، و کاملا از رحمتت دورشان ساز.///پروردگارا! آنان را از عذاب دو چندان ده، و کاملا از رحمتت دورشان ساز.///اى پروردگار ما، عذابشان را دو چندان کن و به لعنت بزرگى گرفتارشان ساز.///پروردگارا! آنها را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن، لعنتى بزرگ/// «پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتى بزرگ.»///پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب ده و کاملا از رحمتت دورشان ساز!»///و تو ای خدا عذاب آنان را (سخت و) مضاعف ساز و به لعن و غضب بزرگ و شدید گرفتارشان گردان.///پروردگار را به آنان دوچندان [سهم‌] از عذاب بده و عظیم لعنتشان کن‌///پروردگارا! آنان را از عذاب، دو چندان ده و آنها را لعن بزرگی فرما!»///پروردگارا بدیشان دو برابر فرما از عذاب و لعن کن ایشان را لعنی بزرگ‌///«پروردگارمان! آنان را دو چندان عذاب بده و لعنتشان کن، لعنتی بزرگ.» O ye who believe! Be ye not like those who vexed and insulted Moses, but Allah cleared him of the (calumnies) they had uttered: and he was honourable in Allah's sight. ای اهل ایمان! [درباره پیامبرتان] مانند کسانی نباشید که موسی را [با تهمت و دروغ بستن به او] آزار دادند و خدا او را از آنچه درباره او می‌گفتند، پاک و مبرا ساخت، و او نزد خدا آبرومند بود.///ای اهل ایمان! [درباره پیامبرتان] مانند کسانی نباشید که موسی را [با تهمت و دروغ بستن به او] آزار دادند و خدا او را از آنچه درباره او می‌گفتند، پاک و مبرا ساخت، و او نزد خدا آبرومند بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مباشید مانند آن کسان که موسى را آزرده کردند. و خدایش از آنچه گفته بودند مبرایش ساخت و نزد خدا آبرومند بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! مانند کسانى نباشید که موسى را [با اتهام خود] آزار دادند، و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت، و او نزد خدا آبرومند بود///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مانند کسانى مباشید که موسى را [با اتهام خود] آزار دادند، و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [پیامبر را نرنجانید و] مانند کسانى نباشید که موسى را آزردند، پس خداوند او را از آنچه [درباره‌اش به تهمت] مى‌گفتند، تبرئه فرمود و او نزد خداوند آبرومند بود.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما مانند آن مردمی نباشید که پیغمبرشان موسی را (به تهمت زنا و قتل هارون و دیگر عیب‌جویی‌ها) بیازردند تا آنکه خدا او را از آنچه گفتند منزه ساخت (و پاکدامنیش بر همه روشن گردانید) و او نزد خدا (پیغمبری) آبرومند و محترم بود.///ای مؤمنان مانند کسانی که موسی را آزار دادند مباشید که خداوند از آنچه می‌گفتند [و بهتان می‌زدند] بری و برکنارش داشت، و نزد خداوند آبرومند بود///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند؛ و خداوند او را از آنچه در حق او می‌گفتند مبرا ساخت؛ و او نزد خداوند، آبرومند (و گرانقدر) بود!///ای آنان که ایمان آوردید نباشید مانند آنان که آزردند موسی را پس بیزار شمردش خدا از آنچه گفتند و بود نزد خدا آبرومند///هان ای کسانی که ایمان آوردید! مانند کسانی مباشید که موسی را (با تهمتی) آزردند، پس خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود. O ye who believe! Fear Allah, and (always) say a word directed to the Right: ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و سخن درست و استوار گویید.///ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید و سخن درست و استوار گویید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و سخن درست بگویید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا بترسید و سخن صواب گویید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن استوار بگویید.///ای اهل ایمان، متقی و خدا ترس باشید و همیشه به حق و صواب سخن گویید.///ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و سخنی درست و استوار بگویید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید …///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و بگوئید گفتاری استوار///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پروا بدارید و سخنی خویشتن‌دار و پاسدار بگویید؛ That He may make your conduct whole and sound and forgive you your sins: He that obeys Allah and His Messenger, has already attained the highest achievement. تا [خدا] اعمالتان را برای شما اصلاح کند و گناهتان را بر شما بیامرزد. و هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، بی تردید رستگاری بزرگی یافته است.///تا [خدا] اعمالتان را برای شما اصلاح کند و گناهتان را بر شما بیامرزد. و هرکس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، بی تردید رستگاری بزرگی یافته است.///خدا کارهاى شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد. و هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند به کامیابى بزرگى دست یافته است.///تا کارهاى شما را اصلاح کند و گناهانتان را بر شما ببخشاید. و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند، قطعا به کامیابى بزرگى نایل آمده است///تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشاید، و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نایل آمده است.///تا خداوند کارهاى شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، بی‌شک به رستگارى بزرگى دست یافته است.///تا خدا اعمال شما را (به لطف خود) اصلاح فرماید و از گناهان شما در گذرد. و هر که خدا و رسول را اطاعت کند البته به سعادت و فیروزی بزرگ نائل گردیده است.///تا اعمالتان و پیامبر او اطاعت کند، به راستی به رستگاری بزرگی نایل شده است‌///تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد؛ و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری (و پیروزی) عظیمی دست یافته است!///تا ساز آرد برای شما کارهای شما را و بیامرزد گناهان شما را و آنکه فرمان برد خدا و پیمبرش را همانا رستگار شده است رستگاریی بزرگ‌///تا اعمالتان را به صلاح آورد و گناهان دنباله‌دارتان را بر شما بپوشاند. و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد، همواره به رستگاری بی‌آزار (و) بزرگی دست یافته است. We did indeed offer the Trust to the Heavens and the Earth and the Mountains; but they refused to undertake it, being afraid thereof: but man undertook it;- He was indeed unjust and foolish;- یقینا ما امانت را [که تکالیف شرعیه سعادت بخش است] بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت بی تردید او [به علت ادا نکردن امانت] بسیار ستمکار، و [نسبت به سرانجام خیانت در امانت] بسیار نادان است.///یقینا ما امانت را [که تکالیف شرعیه سعادت بخش است] بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت بی تردید او [به علت ادا نکردن امانت] بسیار ستمکار، و [نسبت به سرانجام خیانت در امانت] بسیار نادان است.///ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، که او ستمکار و نادان بود.///ما امانت [الهى و بار تکلیف‌] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، و آنها [تکوینا] از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند، ولى انسان آن را بر دوش گرفت به راستى او ستمگرى نادان است///ما امانت [الهى و بار تکلیف‌] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و [لى‌] انسان آن را برداشت؛ راستى او ستمگرى نادان بود.///ما امانت [خود] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم اما آنها از به عهده گرفتنش [به سبب این که استعدادش را نداشتند،] سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ ولى انسان [چون استعداد آن را داشت و] آن را بر دوش گرفت، اما [قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد.] همانا او بس ستمکار و نادان بود.///ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم (و به آنها نور معرفت و طاعت و عشق و محبت کامل حق یا بار تکلیف یا نماز و طهارت یا مقام خلافت و ولایت و امامت را ارائه دادیم) همه از تحمل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند و انسان (ناتوان) آن را بپذیرفت، انسان هم (در مقام آزمایش و اداء امانت) بسیار ستمکار و نادان بود (که اکثر به راه جهل و عصیان شتافت).///ما امانت [خویش‌] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، ولی از پذیرفتن آن سر باززدند، و از آن هراسیدند، و انسان آن را پذیرفت، که او [در حق خویش‌] ستمکار نادانی بود///ما امانت (تعهد، تکلیف، و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)!///همانا عرض کردیم سپرده را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها پس نیارستند برداشتنش را و بیمناک شدند از آن و برداشتش انسان همانا او بوده است ستمگری نادان‌///ما همواره امانت (الهی و بار تکلیف) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها نمایش دادیم، پس از خیانت در آن سر باز زدند و از آن با بزرگ داشتش هراسناک شدند، پس انسان به آن خیانت کرد؛ همواره او کانون ستم و نادانی بوده است. (With the result) that Allah has to punish the Hypocrites, men and women, and the Unbelievers, men and women, and Allah turns in Mercy to the Believers, men and women: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. تا نهایتا خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را [به سبب خیانت در امانت] عذاب کند و توبه مردان و زنان مؤمن را [به علت لغزش در امانت] بپذیرد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///تا نهایتا خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را [به سبب خیانت در امانت] عذاب کند و توبه مردان و زنان مؤمن را [به علت لغزش در امانت] بپذیرد؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///تا خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بپذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.///[هدف این بود] که خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را [به خاطر سرپیچى از تکلیف‌] عذاب کند، و به مردان و زنان با ایمان توجه و عنایت کند، و خدا آمرزنده و مهربان است/// [آرى، چنین است‌] تا خدا مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان و زنان با ایمان را بپذیرد، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.///[امانت عرضه شد] تا خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را [به علت تباه کردن امانت،] عذاب کند و لطف خود را بر مردان و زنان باایمان برگرداند [و توبه‌ى آنان را بپذیرد]. که خداوند همواره آمرزنده‌ى مهربان است.///(این عرض امانت) برای این بود که خدا مرد و زن منافق و مرد و زن مشرک همه را به قهر و عذاب گرفتار کند و از مرد و زن مؤمن (به رحمت) در گذرد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است..///تا سرانجام خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب کند، و از [غفلت و قصور] مردان و زنان مؤمن درگذرد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///هدف این بود که خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را (از مؤمنان جدا سازد و آنان را) عذاب کند، و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان باایمان بفرستد؛ خداوند همواره آمرزنده و رحیم است!///تا عذاب کند خدا مردان دوروی و زنان دوروی را و مردان مشرک و زنان مشرک را و بازگشت کند خدا بر مردان و زنان مؤمن و بوده است خدا آمرزنده مهربان‌///(آری، چنان است) تا خدا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب کند، و بر مردان و زنان با ایمان برگشت فرماید. و خدا همواره بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان بوده‌است. Praise be to Allah, to Whom belong all things in the heavens and on earth: to Him be Praise in the Hereafter: and He is Full of Wisdom, acquainted with all things. همه ستایش‌ها ویژه خداست که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و همه ستایش‌ها در آخرت مخصوص اوست، و او حکیم و آگاه است.///همه ستایش‌ها ویژه خداست که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و همه ستایش‌ها در آخرت مخصوص اوست، و او حکیم و آگاه است.///ستایش از آن خدایى است که هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آن اوست. و در آن جهان نیز ستایش از آن اوست و او حکیم و آگاه است.///ستایش خدایى را که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و در آخرت [نیز] حمد و سپاس از آن اوست، و هم اوست حکیم آگاه///سپاس خدایى را که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و در آخرت [نیز] سپاس از آن اوست، و هم اوست سنجیده‌کار آگاه.///ستایش مخصوص خدایى است که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست. و در آخرت [نیز] حمد و ستایش تنها براى اوست. و اوست حکیم آگاه.///ستایش و سپاس مخصوص خداست که هر آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست و در عالم آخرت نیز شکر و سپاس مخصوص خداست (زیرا نعمتهای دنیا و آخرت همه عطای اوست) و او حکیم و آگاه است.///سپاس خداوندی را که آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست، و در [آغاز و] آخرت نیز سپاس او راست و او فرزانه آگاه است‌///حمد (و ستایش) مخصوص خداوندی است که تمام آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ و (نیز) حمد (و سپاس) برای اوست در سرای آخرت؛ و او حکیم و آگاه است.///سپاس خدای را که از آن وی است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و او را است سپاس در آخرت و او است حکیم آگاه‌///همه‌ی سپاس‌ها ویژه‌ی خدایی است که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از اوست و در آخرت (نیز) هرگونه سپاس برای اوست و (هم) اوست بسی دانای حکیم. He knows all that goes into the earth, and all that comes out thereof; all that comes down from the sky and all that ascends thereto and He is the Most Merciful, the Oft-Forgiving. [خدا] آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود عالم و آگاه است؛ و او مهربان و بسیار آمرزنده است.///[خدا] آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود عالم و آگاه است؛ و او مهربان و بسیار آمرزنده است.///هر چه را که در زمین فرو شود و هر چه را که از زمین بیرون آید و هر چه را که از آسمان فرود آید و هر چه را که بر آسمان بالا رود، مى‌داند. و او مهربان و آمرزنده است.///آنچه در زمین فرو مى‌رود و آنچه از آن بر مى‌آید و آنچه از آسمان فرود مى‌آید و آنچه در آن بالا مى‌رود [همه را] مى‌داند، و اوست مهربان آمرزنده///آنچه در زمین فرو مى‌رود و آنچه از آن بر مى‌آید و آنچه از آسمان فرو مى‌شود و آنچه در آن بالا مى‌رود [همه را] مى‌داند، و اوست مهربان آمرزنده.///آنچه در زمین فرومى‌رود و آنچه از آن خارج مى‌شود و آنچه از آسمان نازل مى‌شود و آنچه در آن بالا مى‌رود، [همه را] مى‌داند. و اوست مهربان آمرزنده.///او هر چه درون زمین رود (از اموات و بذرها و هسته‌ها و قطرات) و هر چه از زمین به درآید (از درختان و حبوبات و چشمه‌ها و معادن) و هر چه از آسمان فرود آید (از فرشتگان و ارواح و ارزاق) و هر چه در آسمان بالا رود (از اعمال صالح و ارواح پاک) همه را می‌داند و اوست که بسی مهربان و بخشاینده است.///می‌داند که چه چیزی در زمین فرو می‌رود، و چه چیزی از آن برون می‌آید، و چه چیزی از آسمان فرود می‌آید، و چه چیزی به آن فرا می‌رود، و او مهربان آمرزگار است‌///آنچه در زمین فرومی‌رود و آنچه را از آن برمی‌آید می‌داند، و (همچنین) آنچه از آسمان نازل می‌شود و آنچه بر آن بالا می‌رود؛ و او مهربان و آمرزنده است.///داند آنچه را فرو می‌رود در زمین و آنچه برون آید از آن و آنچه فرود آید از آسمان و آنچه بالا رود در آن و او است مهربان آمرزنده‌///آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بر می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود (همه را) می‌داند و اوست رحمتگر بر ویژگان (و)، بسی پوشنده (ی نقصان). The Unbelievers say, "Never to us will come the Hour": Say, "Nay! but most surely, by my Lord, it will come upon you;- by Him Who knows the unseen,- from Whom is not hidden the least little atom in the heavens or on earth: Nor is there anything less than that, or greater, but is in the Record Perspicuous: و کافران گفتند: قیامت بر ما نخواهد آمد. بگو: آری، سوگند به پروردگارم که دانای غیب است، حتما بر شما خواهد آمد؛ در آسمان‌ها و زمین هم وزن ذره‌ای از او پوشیده نیست، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن هست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است.///و کافران گفتند: قیامت بر ما نخواهد آمد. بگو: آری، سوگند به پروردگارم که دانای غیب است، حتما بر شما خواهد آمد؛ در آسمان‌ها و زمین هم وزن ذره‌ای از او پوشیده نیست، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن هست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است.///کافران گفتند: ما را قیامت نخواهد آمد. بگو: آرى، به پروردگارم آن داناى غیب سوگند که شما را خواهد آمد. به قدر ذره‌اى یا کوچکتر از آن و یا بزرگ‌تر از آن در آسمانها و زمین از خدا پنهان نیست، و همه در کتاب مبین آمده است.///و کسانى که کافر شدند، گفتند: ما را رستاخیز نخواهد آمد. بگو: چرا، سوگند به پروردگارم که حتما به سراغتان خواهد آمد. [خدایى که‌] عالم غیب است و هموزن ذره‌اى، نه در آسمان‌ها و نه در زمین، از او پوشیده نیست، و هیچ کوچک‌تر و بزرگ‌تر از آن نیست، مگر این که///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «رستاخیز براى ما نخواهد آمد.» بگو: «چرا، سوگند به پروردگارم که حتما براى شما خواهد آمد. [همان‌] داناى نهان‌ [ها] که هموزن ذره‌اى، نه در آسمانها و نه در زمین، از وى پوشیده نیست، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اینکه در کتابى روشن [درج شده‌] است.»///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «قیامت براى ما نخواهد آمد.» بگو: «چرا، به پروردگارم که آگاه از غیب و نهان است سوگند، که به سراغ شما [نیز] خواهد آمد. در آسمان‌ها و زمین، به میزان ذره‌اى [چیزی] از خدا پوشیده نیست، نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن، جز آن که در کتاب روشن [الهى ثبت] است.///و کافران (منکر قیامت) گفتند که هرگز ساعت قیامتی بر ما نمی‌آید، بگو: چرا، به خدای من قسم که البته (ساعت قیامت) شما را خواهد آمد، خدایی که بر غیب جهان آگاه است و مقدار ذره‌ای (از موجودات عالم) در آسمانها و زمین از او پوشیده نیست و نه کمتر و نه بیشتر از ذره‌ای جز آنکه در کتاب روشن (علم ازلی حق) ثبت است.///و کافران گویند قیامت برای ما فرا نمی‌رسد، بگو چرا، سوگند به پروردگارم که بی‌شبهه به شما فرا می‌رسد، همو که دانای نهان است، و هم سنگ ذره‌ای در آسمانها و زمین از او پنهان نیست، نیز چیزی کوچکتر از این و نه بزرگتر نیست مگر آنکه در کتابی مبین [ثبت‌] است‌///کافران گفتند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آری به پروردگارم سوگند که به سراغ شما خواهد آمد، خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذره‌ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است!»///و گفتند آنان که کفر ورزیدند نیاید ما را ساعت بگو بلی سوگند به پروردگارم هر آینه بیاید شما را دانای نهان است گم نشود از او سنگینی ذره‌ای در آسمانها و نه در زمین و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر مگر در کتابی است آشکار///و کسانی که کافر شدند، گفتند: «ساعت (قیامت) برایمان نخواهد آمد.» بگو: «چرا، سوگند به پروردگارم که همواره برایتان بی‌گمان خواهد آمد. (همان) دانای نهان (ها) که وزن ذره‌ای، نه در آسمان‌ها و نه در زمین، از وی پوشیده نیست و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر از آن است مگر اینکه در کتابی روشنگر است.» That He may reward those who believe and work deeds of righteousness: for such is Forgiveness and a Sustenance Most Generous." [آری، قیامت حتما می‌آید] تا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پاداش دهد، اینانند که برای آنان آمرزشی و رزق نیکو و ارزشمندی خواهد بود.///[آری، قیامت حتما می‌آید] تا خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پاداش دهد، اینانند که برای آنان آمرزشی و رزق نیکو و ارزشمندی خواهد بود.///تا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند پاداش دهد. براى آنهاست آمرزش و رزقى کرامند.///تا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند پاداش دهد، آنان آمرزش و روزى کریمانه برایشان خواهد بود///تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند به پاداش رساند؛ آنانند که آمرزش و روزى خوش برایشان خواهد بود.///تا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، پاداش دهد. آنانند که آمرزش و روزى نیکویی خواهند داشت.»///تا (مطابق آن علم) آنان را که ایمان آورده و به اعمال صالح پرداختند (در قیامت) پاداش نیکو دهد، که آمرزش حق و رزق نیکوی بهشتی مخصوص آنهاست.///تا بدین‌سان کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، پاداش دهد، اینانند که بر ایشان آمرزش و روزی ارجمند مقرر است‌///تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند پاداش دهد؛ برای آنان مغفرت و روزی پرارزشی است!///تا پاداش دهد آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشان را است آمرزشی و روزیی گرامی‌///تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمانشان) کرده‌اند پاداش دهد؛ آنانند که پوشش و روزی گرامی و فراخ برایشان خواهد بود. But those who strive against Our Signs, to frustrate them,- for such will be a Penalty,- a Punishment most humiliating. و کسانی که در [انکار و تکذیب] آیات ما کوشیدند، به گمان اینکه [می توانند] ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] برای آنان عذابی دردناک از سخت‌ترین عذاب هاست.///و کسانی که در [انکار و تکذیب] آیات ما کوشیدند، به گمان اینکه [می توانند] ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند] برای آنان عذابی دردناک از سخت‌ترین عذاب هاست.///و آنان که با آیات ما درفتادند تا ما را به عجز آرند، برایشان عذابى است سخت دردآور.///و کسانى که در [ابطال‌] آیات ما کوشش مى‌کنند که ما را به عجز آورند، برایشان عذابى دردناک از شکنجه است///و کسانى که در [ابطال‌] آیات ما کوشش مى‌ورزند که ما را درمانده کنند، برایشان عذابى از بلایى دردناک باشد.///و کسانى که در [انکار و محو] آیات ما تلاش کردند که ما را درمانده کنند، آنانند که عذابى [سخت] از کیفری دردناک خواهند داشت.///و آنان که (از کفر و عناد) در (محو و نابود ساختن) آیات ما سعی و کوشش کردند تا مگر (رسول ما را) ناتوان کنند (و از قهر و قدرت ما بیاسایند) بر آنها عذاب سخت دردناک خواهد بود.///و کسانی که در [رد و انکار] آیات ما مقابله کنان [و بی‌حاصل‌] می‌کوشند، اینانند که عذابی از عقوبتی دردناک در انتظار آنان است‌///و کسانی که سعی در (تکذیب) آیات ما داشتند و گمان کردند می‌توانند از حوزه قدرت ما بگریزند، عذابی بد و دردناک خواهند داشت!///و آنان که کوشیدند در آیتهای ما به عجزآرندگان ایشان را است عذابی از پلید دردناک‌///و کسانی که در (ابطال) آیات ما در (خیال) درمانده کردن (مان) کوشیدند، برایشان عذابی از اضطرابی بس دردناک است. And those to whom knowledge has come see that the (Revelation) sent down to thee from thy Lord - that is the Truth, and that it guides to the Path of the Exalted (in might), Worthy of all praise. و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده، می‌دانند که آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، و به راه خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده هدایت می‌کند.///و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده، می‌دانند که آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، و به راه خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده هدایت می‌کند.///آنان که از دانش برخوردارى یافته‌اند مى‌دانند که آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است حق است و به راه خداى پیروزمند ستودنى راه مى‌نماید.///و کسانى که از دانش بهره یافته‌اند، مى‌دانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است و به راه [آن خداى‌] شکست‌ناپذیر ستوده هدایت مى‌کند///و کسانى که از دانش بهره یافته‌اند، مى‌دانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، حق است و به راه آن عزیز ستوده‌ [صفات‌] راهبرى مى‌کند.///و کسانى که به آنان علم داده شده، مى‌بینند که آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، حق است و به راه [خداى] شکست‌ناپذیر و ستوده هدایت مى‌کند.///و آنان که اهل دانش و معرفت گردیدند (یعنی مؤمنان و نیکان اهل کتاب) یقین دارند که قرآنی که بر تو نازل شده است از جانب پروردگار تو به حق نازل گردیده است و رهنمای خلق به راه خدای بی‌همتای ستوده صفات است.///و دانش یافتگان آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، حق می‌دانند، که به راه خداوند پیروزمند ستوده، هدایت می‌کند///کسانی که به ایشان علم داده شده، آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق می‌دانند و به راه خداوند عزیز و حمید هدایت می‌کند.///و بینند آنان که داده شدند دانش را که آنچه فرستاده شد بسویت از پروردگارت حق است و راهنمائی کند بسوی راه خدای عزتمند ستوده‌///و کسانی‌که بهره‌ی دانش (و بینش) یافته‌اند، می‌بینند آنچه از جانب پروردگارت سویت نازل شده، تمامی حق است، و به راه آن عزیز ستوده (در کل جهات) راهبری می‌کند. The Unbelievers say (in ridicule): "Shall we point out to you a man that will tell you, when ye are all scattered to pieces in disintegration, that ye shall (then be raised) in a New Creation? و کافران گفتند: [ای مردم!] آیا شما را به مردی دلالت کنیم که به شما خبر [عجیبی] می‌دهد، هنگامی که [در خاک گور] به طور کامل متلاشی [و قطعه قطعه] شوید، در آفرینشی جدید و تازه خواهید آمد!///و کافران گفتند: [ای مردم!] آیا شما را به مردی دلالت کنیم که به شما خبر [عجیبی] می‌دهد، هنگامی که [در خاک گور] به طور کامل متلاشی [و قطعه قطعه] شوید، در آفرینشی جدید و تازه خواهید آمد!///کافران گفتند: آیا مى‌خواهید به مردى دلالتتان کنیم که شما را مى‌گوید: آنگاه که پاره پاره شوید و ریز ریز، از نو آفریده خواهید شد؟///و کسانى که کافر شدند، گفتند: آیا مردى را به شما نشان دهیم که شما را خبر مى‌دهد که چون کاملا متلاشى شدید، قطعا آفرینشى جدید خواهید یافت///و کسانى که کفر ورزیدند، گفتند: «آیا مردى را به شما نشان دهیم که شما را خبر مى‌دهد که چون کاملا متلاشى شدید، [باز] قطعا در آفرینشى جدید خواهید بود؟///و کسانى که کفر ورزیدند، [به استهزاء] گفتند: «[اى مردم!] آیا شما را به مردى راهنمایى کنیم که به شما خبر [عجیبى‌] مى‌دهد؟ که هرگاه [در قبرها] کاملا متلاشى شدید، [بار دیگر] درآفرینش تازه‌اى [زنده] خواهید شد.///و کافران (به تمسخر و استهزاء مؤمنان، با مردم) گفتند که آیا می‌خواهید شما را به مردی رهبری کنیم که شما را خبر می‌دهد که پس از آنکه مردید و ذرات جسمتان متفرق و پراکنده گردید از نو باز زنده خواهید شد.///و کافران گویند آیا بشناسانیم به شما مردی را که خبر می‌دهد به شما که چون پاره و پراکنده شدید، آنگاه آفرینش [و هیئت‌] جدیدی خواهید یافت‌///و کافران گفتند: «آیا مردی را به شما نشان دهیم که به شما خبر می‌دهد هنگامی که (مردید و) سخت از هم متلاشی شدید، (بار دیگر) آفرینش تازه‌ای خواهید یافت؟!///و گفتند آنان که کفر ورزیدند آیا ننمایانیم به شما مردی را که آگهیتان دهد هر گاه پراکنده شدید منتهای پراکندگی را همانا شمائید در آفرینشی نوین‌///و کسانی که کفر ورزیدند، گفتند: «آیا بر (سر و سامان) مردی راهنماییتان کنیم که شما را خبر مهمی می‌دهد: هنگامی که کاملا متلاشی شدید، همواره در آفرینشی نوین خواهید بود؟» "Has he invented a falsehood against Allah, or has a spirit (seized) him?"- Nay, it is those who believe not in the Hereafter, that are in (real) Penalty, and in farthest error. آیا [به نظر شما این خبر دهنده] بر خدا دروغ بسته، یا دچار نوعی جنون است؟! [نه، چنین نیست که می‌پندارند] بلکه کسانی که به آخرت ایمان ندارند، در عذاب و گمراهی دوری هستند.///آیا [به نظر شما این خبر دهنده] بر خدا دروغ بسته، یا دچار نوعی جنون است؟! [نه، چنین نیست که می‌پندارند] بلکه کسانی که به آخرت ایمان ندارند، در عذاب و گمراهی دوری هستند.///آیا بر خدا دروغ مى‌بندد، یا دیوانه است؟ نه، آنان که به آخرت ایمان ندارند، در عذابند و سخت از راه دورند.///آیا [این مرد] بر خدا دروغ بسته یا جنونى در اوست؟ [نه،] بلکه آنها که به آخرت ایمان نمى‌آورند، در عذاب و گمراهى بس دورى هستند///آیا [این مرد] بر خدا دروغى بسته یا جنونى در اوست؟ «[نه!] بلکه آنان که به آخرت ایمان ندارند در عذاب و گمراهى دور و درازند.///آیا او بر خدا دروغى بسته؟ یا جنونى در اوست؟» [نه! چنین نیست که مى‌پندارند؛] بلکه کسانى که به آخرت ایمان ندارند، در عذاب و گمراهى دورى هستند.///آیا این مرد دانسته به خدا دروغ می‌بندد یا جنون بر این گفتارش وا می‌دارد؟ (اینها که می‌پندارید هیچ نیست) بلکه (قیامت به زودی بیاید و) آنان که به عالم آخرت ایمان نمی‌آورند (آن جا) در عذاب و (این جا) در گمراهی دور (از نجات) گرفتارند.///آیا بر خداوند دروغ بسته است، یا [به خیال آنان‌] جنونی دارد؟ [هیچ کدام‌] بلکه نامؤمنان به آخرت در عذاب و گمراهی دور و دراز هستند///آیا او بر خدا دروغ بسته یا به نوعی جنون گرفتار است؟!» (چنین نیست)، بلکه کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، در عذاب و گمراهی دوری هستند (و نشانه گمراهی آنها همین انکار شدید است).///آیا دروغی بر خدا بسته است یا بدو دیوانگی است بلکه آنان که باور ندارند بازپسین را در شکنجه و گمراهی دورند///«آیا (این مرد) بر خدا دروغ بسته یا جنونی در اوست‌؟» (نه!) بلکه آنان که به آخرت ایمان ندارند در ژرفای عذاب و گمراهی دور و درازند. See they not what is before them and behind them, of the sky and the earth? If We wished, We could cause the earth to swallow them up, or cause a piece of the sky to fall upon them. Verily in this is a Sign for every devotee that turns to Allah (in repentance). آیا به آنچه از آسمان و زمین پیش رو و پشت سر آنان است، ننگریستند [که همان خدایی که جهان هستی را آفرید بر زنده کردن مردگان تواناست؟] ما اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو می‌بریم یا پاره هایی از آسمان را بر سرشان می‌افکنیم؛ بی تردید در این [آفرینش] برای هر بنده بازگشت کننده، نشانه‌ای [بر قدرت خدا] ست.///آیا به آنچه از آسمان و زمین پیش رو و پشت سر آنان است، ننگریستند [که همان خدایی که جهان هستی را آفرید بر زنده کردن مردگان تواناست؟] ما اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو می‌بریم یا پاره هایی از آسمان را بر سرشان می‌افکنیم؛ بی تردید در این [آفرینش] برای هر بنده بازگشت کننده، نشانه‌ای [بر قدرت خدا] ست.///آیا به پیش روى یا پشت سر خود از آسمانها و زمین نمى‌نگرند؟ اگر بخواهیم، آنها را در زمین فرو مى‌بریم یا قطعه‌اى از آسمان را بر سرشان مى‌افکنیم. و در این براى هر بنده‌اى که به خدا باز مى‌گردد عبرتى است.///آیا به آنچه پیش رو و پشت سرشان از آسمان و زمین است، نگاه نکردند؟ اگر بخواهیم آنها را در زمین فرو مى‌بریم، یا قطعاتى از آسمان بر سرشان مى‌افکنیم. قطعا در این [هشدار] براى هر بنده‌ى توبه کارى عبرت است///آیا به آنچه -از آسمان و زمین- در دسترسشان و پشت سرشان است ننگریسته‌اند؟ اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو مى‌بریم، یا پاره‌سنگهایى از آسمان بر سرشان مى‌افکنیم. قطعا در این [تهدید] براى هر بنده توبه‌کارى عبرت است.///آیا به آنچه از آسمان و زمین، پیش­رو و پشت­سر آنهاست، نگاه نکردند؟ [تا قدرت خدا را ببینند؟] اگر بخواهیم، آنان را در زمین فرومى‌بریم، یا قطعه‌هایى از آسمان را بر سرشان فرود مى‌آوریم. همانا در این [تهدید]، براى هر بنده توبه‌کارى عبرت و نشانه‌اى است.///آیا (کافران منکر قیامت) به آسمان و زمین که بر آنها از پیش و پس احاطه کرده ننگریستند (تا از حکمت خلقت پی به زندگانی ابدی قیامت برند) که اگر ما بخواهیم آنها را به زمین فرو می‌بریم یا یک قطعه از آسمان را بر سرشان فرود آوریم؟ همانا در آن آیتی (از حکمت و قدرت ما) بر هر بنده خدا شناس با اخلاص به خوبی پدیدار است.///آیا آسمان و زمینی را که پیش روی و پشت ایشان است ننگریسته‌اند؟، اگر خواهیم به زمین فرو بریمشان، یا بر آنان پاره‌ای از آسمان را فرو اندازیم، در این امر برای هر بنده توبه کار، مایه عبرتی است‌///آیا به آنچه پیش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمین قرار دارد نگاه نکردند (تا به قدرت خدا بر همه چیز واقف شوند)؟! اگر ما بخواهیم آنها را (با یک زمین‌لرزه) در زمین فرومی‌بریم، یا قطعه‌هایی از سنگهای آسمانی را بر آنها فرومی‌ریزیم؛ در این نشانه‌ای است (بر قدرت خدا) برای هر بنده توبه‌کار!///آیا ننگرند بدانچه پیش روی ایشان است و آنچه پشت سر ایشان است از آسمان و زمین که اگر خواهیم فروبریمشان در زمین یا افکنیم بر ایشان پاره‌هائی از آسمان همانا در این است آیتی برای هر بنده بازگشت‌کننده‌///پس آیا به آنچه از آسمان و زمین رو در رویشان و پشت (سر) شان است ننگریسته‌اند؟ اگر بخواهیم آنان را در زمین فرو می‌بریم، یا پاره‌سنگ‌هایی از آسمان بر سرشان می‌افکنیم. همواره در این (تهدید) برای هر بنده‌ی پیاپی بازگشت‌کننده (سوی خدا) نشانه‌ای است. We bestowed Grace aforetime on David from ourselves: "O ye Mountains! Sing ye back the Praises of Allah with him! and ye birds (also)! And We made the iron soft for him;- همانا به داود از سوی خود فضلی بزرگ عطا کردیم، [و گفتیم:] ای کوه‌ها و ای پرندگان! [در تسبیح خدا] با او، هم صدا شوید. و آهن را برای او نرم کردیم.///همانا به داود از سوی خود فضلی بزرگ عطا کردیم، [و گفتیم:] ای کوه‌ها و ای پرندگان! [در تسبیح خدا] با او، هم صدا شوید. و آهن را برای او نرم کردیم.///داود را از سوى خود فضیلتى دادیم که: اى کوه‌ها و اى پرندگان، با او هماواز شوید. و آهن را برایش نرم کردیم،///و به راستى داود را از جانب خویش مزیتى عطا کردیم، [و گفتیم:] اى کوه‌ها و اى پرندگان! [در تسبیح‌] با او هم آواز شوید، و آهن را براى او نرم کردیم///و به راستى داوود را از جانب خویش مزیتى عطا کردیم. [و گفتیم:] اى کوهها، با او [در تسبیح خدا] همصدا شوید، و اى پرندگان [هماهنگى کنید]. و آهن را براى او نرم گردانیدیم.///و به­راستى داود را از جانب خود فضیلتى دادیم [و گفتیم:] «اى کوه‌ها! و [اى] پرندگان! با او [در تسبیح خدا] هم‌نوا شوید!» و آهن را براى او نرم کردیم.///و ما حظ و بهره داود را به فضل و کرم خود کاملا افزودیم (و امر کردیم که) ای کوهها و ای مرغان شما نیز با (تسبیح و نغمه الهی) داود هم آهنگ شوید، و آهن سخت را (چون موم) بر دست او نرم گردانیدیم.///و به راستی از خود به داوود بخششی [و موهبتی‌] ارزانی داشتیم [و گفتیم‌] ای کوهها و ای مرغان با او [در تسبیح‌] همنوایی کنید، و آهن را برای او نرم گردانیدیم‌///و ما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم؛ (ما به کوه‌ها و پرندگان گفتیم:) ای کوه‌ها و ای پرندگان! با او هم‌آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید! و آهن را برای او نرم کردیم.///و همانا دادیم داود را از خویش فضلی ای کوه‌ها تسبیح گوئید با او و مرغان و نرم ساختیم برایش آهن را///و همانا به داوود از جانب خویش همواره فضیلتی دادیم (و گفتیم:) «ای کوه‌ها! با او سوی خدا بازگشتی پیاپی کنید.» و پرندگان را (گفتیم که با او هماهنگی نمایید). و آهن را برای او نرم گردانیدیم، (Commanding), "Make thou coast of mail, balancing well the rings of chain armour, and work ye righteousness; for be sure I see (clearly) all that ye do." [و به او گفتیم] که زره‌های فراخ بساز، و حلقه‌ها [ی آن] را متناسب و هماهنگ اندازه گیری کن. و تو و خاندان و قومت کار شایسته انجام دهید؛ یقینا من به آنچه انجام می‌دهید بینایم.///[و به او گفتیم] که زره‌های فراخ بساز، و حلقه‌ها [ی آن] را متناسب و هماهنگ اندازه گیری کن. و تو و خاندان و قومت کار شایسته انجام دهید؛ یقینا من به آنچه انجام می‌دهید بینایم.///که زرههاى بلند بساز و در بافتن زره اندازه‌ها را نگه دار. و کارهاى شایسته کنید، که من به کارهایتان بصیرم.///که زره‌هاى فراخ بساز و بافت آن را یکنواخت کن، و کار شایسته کنید همانا من به آنچه انجام مى‌دهید بینایم/// [که‌] زره‌هاى فراخ بساز و حلقه‌ها را درست اندازه‌گیرى کن. و کار شایسته کنید، زیرا من به آنچه انجام مى‌دهید بینایم.///[و به او گفتیم:] «[ای داود!] زره‌هاى کامل و فراخ بساز! و حلقه‌ها [ى آن‌] را متناسب و هماهنگ اندازه‌گیرى کن! و کار شایسته کنید. من به آنچه مى‌کنید، بینا هستم.»///(و به او دستور دادیم) که از آهن زره فراخ و گشاد بساز و حلقه زره به اندازه و یک شکل گردان و خود با قومت همه نیکوکار باشید که من کاملا به هر چه کنید بینایم.///[و گفتیم‌] که زره‌های بلند و رسا بساز و در زره‌بافی سنجیده و بسامان کار کن، و همگان نیکوکاری کنید، که من به آنچه می‌کنید آگاهم‌///(و به او گفتیم:) زره‌های کامل و فراخ بساز، و حلقه‌ها را به اندازه و متناسب کن! و عمل صالح بجا آورید که من به آنچه انجام میدهید بینا هستم!///که بساز زره‌هائی آراسته و اندازه بگذار در زره و بکنید شایسته که همانا منم بدانچه می‌کنید بینا///(و گفتیم) که: «زره‌هایی فراخ بساز و حلقه‌ها را درست اندازه‌گیری کن. و کار شایسته‌ای کنید، زیرا من به آنچه انجام می‌دهید بسی بینایم.» And to Solomon (We made) the Wind (obedient): Its early morning (stride) was a month's (journey), and its evening (stride) was a month's (journey); and We made a Font of molten brass to flow for him; and there were Jinns that worked in front of him, by the leave of his Lord, and if any of them turned aside from our command, We made him taste of the Penalty of the Blazing Fire. و باد را برای سلیمان [مسخر و رام کردیم]، که رفتن صبح گاهش [به اندازه] یک ماه و رفتن شام گاهش [به اندازه] یک ماه بود؛ و چشمه مس را برای او روان ساختیم، و گروهی از جن به اذن پروردگارش نزد او کار می‌کردند، و هر کدام از آنان از فرمان ما سرپیچی می‌کرد از عذاب سوزان به او می‌چشاندیم.///و باد را برای سلیمان [مسخر و رام کردیم]، که رفتن صبح گاهش [به اندازه] یک ماه و رفتن شام گاهش [به اندازه] یک ماه بود؛ و چشمه مس را برای او روان ساختیم، و گروهی از جن به اذن پروردگارش نزد او کار می‌کردند، و هر کدام از آنان از فرمان ما سرپیچی می‌کرد از عذاب سوزان به او می‌چشاندیم.///و باد را مسخر سلیمان کردیم. بامدادان یک ماهه راه مى‌رفت و شبانگاه یک ماهه راه. و چشمه مس را برایش جارى ساختیم و گروهى از دیوها به فرمان پروردگارش برایش کار مى‌کردند و هر که از آنان سر از فرمان ما مى‌پیچید به او عذاب آتش سوزان را مى‌چشانیدیم.///و باد را مسخر سلیمان کردیم که [سیر] صبحگاهش [مسیر] یک ماه و عصرگاهش [نیز مسیر] یک ماه بود، و چشمه مس مذاب را براى او روان ساختیم، و عده‌اى از جن به فرمان پروردگارشان پیش روى او کار مى‌کردند، و هر که از آنها از دستور ما سر بر مى‌تافت، از عذاب سوزان ب///و باد را براى سلیمان [رام کردیم:] که رفتن آن بامداد، یک ماه، و آمدنش شبانگاه، یک ماه [راه‌] بود، و معدن مس را براى او ذوب [و روان‌] گردانیدیم، و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار مى‌کردند، و هر کس از آنها از دستور ما سر برمى‌تافت، از عذاب سوزان به او مى‌چشانیدیم.///و براى سلیمان باد را [رام و مسخر کردیم] که صبحگاهان مسیر یک ماه را مى‌پیمود، و عصرگاهان مسیر یک ماه را. و براى او چشمه‌ى مس [گداخته] را روان ساختیم. و گروهى از جن پیش روى او به اذن پروردگارش کار مى‌کردند. و هر یک از آنان که از فرمان ما سرپیچى مى‌کرد، او را از عذاب فروزان مى‌چشاندیم.///و باد را مسخر سلیمان ساختیم که (بساطش را) صبحگاه یک ماه راه می‌برد و عصر یک ماه، و معدن مس گداخته (یا نفت یا معادن دیگر) را برای او جاری گردانیدیم، و برخی از دیوان به اذن پروردگار در حضورش به خدمت می‌پرداختند و از آنها هر که سر از فرمان ما بپیچد عذاب آتش سوزانش می‌چشانیم.///و برای سلیمان باد را [رام گردانیدیم‌]، که سیر بامدادیش یکماهه راه و سیر شامگاهیش یکماهه راه بود، و برای او چشمه مس [گداخته و جوشان‌] را روان ساختیم، و از جنیان گروهی در نزد او و به اذن پروردگارش کار می‌کردند، و هر کدام از آنان که از فرمان ما سرپیچید، به او از عذاب آتش [دوزخ‌] می‌چشانیم‌///و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می‌پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را؛ و چشمه مس (مذاب) را برای او روان ساختیم؛ و گروهی از جن پیش روی او به اذن پروردگارش کار می‌کردند؛ و هر کدام از آنها که از فرمان ما سرپیچی می‌کرد، او را عذاب آتش سوزان می‌چشاندیم!///و برای سلیمان باد را پیشینش یک ماه و پسینش یک ماه و روان (ذوب) ساختیم برایش چشمه مس را و از پریان آنان را که کار می‌کردند پیش رویش به دستور پروردگار او و آنکو کجروی می‌کرد از ایشان از فرمان ما می‌چشاندیمش از عذابی سوزان‌///و باد را برای سلیمان (راهوار کردیم). رفتن آن بامدادان، یک ماه و آمدنش عصر‌گاهان، یک ماه (راه) بود. و معدن مس را برای او روان گردانیدیم و برخی از جنیان به فرمان پروردگارشان پیش او کار می‌کردند، در حالی‌که هر کس از آنان از دستورمان سر برتابد، از عذاب شعله‌ور سوزان به او می‌چشانیم. They worked for him as he desired, (making) arches, images, basons as large as reservoirs, and (cooking) cauldrons fixed (in their places): "Work ye, sons of David, with thanks! but few of My servants are grateful!" [گروه جن] برای او هرچه می‌خواست، می‌ساختند از معبدها، و مجسمه‌ها، و ظروف بزرگی مانند حوض‌ها، و دیگ هایی ثابت. ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمان‌ها حق] عمل کنید؛ و از بندگانم اندکی سپاس گزارند.///[گروه جن] برای او هرچه می‌خواست، می‌ساختند از معبدها، و مجسمه‌ها، و ظروف بزرگی مانند حوض‌ها، و دیگ هایی ثابت. ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمان‌ها حق] عمل کنید؛ و از بندگانم اندکی سپاس گزارند.///براى وى هر چه مى‌خواست از بناهاى بلند و تندیسها و کاسه‌هایى چون حوض و دیگهاى محکم بر جاى، مى‌ساختند. اى خاندان داود، براى سپاسگزارى کارى کنید و اندکى از بندگان من سپاسگزارند.///براى او هر چه مى‌خواست از معبدها و مجسمه‌ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‌ها و دیگ‌هاى ثابت مى‌ساختند. اى خاندان داود! شکرگزار باشید، و تعداد کمى از بندگان من سپاسگزارند/// [آن متخصصان‌] براى او هر چه مى‌خواست: از نمازخانه‌ها و مجسمه‌ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‌ها و دیگهاى چسبیده به زمین مى‌ساختند. اى خاندان داوود، شکرگزار باشید. و از بندگان من اندکى سپاسگزارند.///جنیان، هر چه را سلیمان مى‌خواست، برایش مى‌ساختند: از محراب‌ها و تندیس‌ها، و ظروف بزرگ مانند حوضچه‌ها و دیگ‌های ثابت. [به آنان گفتیم:] «اى خاندان داود! شکر [این همه نعمت را] به جای آورید.» اما اندکى از بندگان من سپاسگزارند.///آن دیوان بر او هر چه می‌خواست از (کاخ و عمارات و) معابد عالی و نقوش و تمثالها و ظروف بزرگ مانند حوضها و دیگهای عظیم که بر زمین کار گذاشته بودی همه را می‌ساختند. (و گفتیم که) ای آل داود شما شکر و ستایش خدا به جای آرید و (هر چند) از بندگان من عده قلیلی شکر گزارند.///[آنان‌] برای او هر چه می‌خواست از محرابها و نقش و نگارها و کاسه‌های بزرگ حوض مانند، و دیگدانهای استوار [و غیر قابل نقل‌] می‌ساختند، [و گفتیم‌] ای خاندان داوود سپاس ورزید، و از بندگان من اندکی سپاسگزار هستند///آنها هر چه سلیمان می‌خواست برایش درست می‌کردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل حمل و نقل نبود؛ و به آنان گفتیم:) ای آل داوود! شکر (این همه نعمت را) بجا آورید؛ ولی عده کمی از بندگان من شکرگزارند!///می‌ساختند برایش هر چه می‌خواست از پرستشگاه‌ها و پیکرها و جامه‌هائی همانند آبگیرها (حوضها) و دیگهائی بر جای نشانده (در کوه یا سنگ) بکنید ای خاندان داود شکر را و کم است از بندگان من شکرگزار///(آن جنیان) برای او آنچه می‌خواست -از محراب‌ها و مجسمه‌ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‌ها و دیگ‌های فرورفته در زمین- می‌ساختند. ای خاندان داوود! شکری بزرگ انجام دهید. و اندکی از بندگانم بسیار سپاسگزارند. Then, when We decreed (Solomon's) death, nothing showed them his death except a little worm of the earth, which kept (slowly) gnawing away at his staff: so when he fell down, the Jinns saw plainly that if they had known the unseen, they would not have tarried in the humiliating Penalty (of their Task). پس هنگامی که مرگ را بر او مقرر کردیم، جنیان را از مرگش جز موریانه‌ای که عصایش را می‌خورد، آگاه نکرد؛ زمانی که به روی زمین در افتاد، جنیان [که ادعای علم غیب داشتند] فهمیدند که اگر غیب می‌دانستند در آن عذاب خوارکننده [که کارهای بسیار پرزحمت و طاقت فرسا بود] درنگ نمی‌کردند.///پس هنگامی که مرگ را بر او مقرر کردیم، جنیان را از مرگش جز موریانه‌ای که عصایش را می‌خورد، آگاه نکرد؛ زمانی که به روی زمین در افتاد، جنیان [که ادعای علم غیب داشتند] فهمیدند که اگر غیب می‌دانستند در آن عذاب خوارکننده [که کارهای بسیار پرزحمت و طاقت فرسا بود] درنگ نمی‌کردند.///چون حکم مرگ را بر او راندیم حشره‌اى از حشرات زمین مردم را بر مرگش آگاه کرد: عصایش را جوید. چون فرو افتاد، دیوها دریافتند که اگر علم غیب مى‌دانستند، در آن عذاب خوارکننده نمى‌ماندند.///[سلیمان با این قدرت‌] هنگامى که مرگ را براى او مقرر داشتیم، آنها را به مرگ او آگاه نساخت مگر موریانه‌اى که عصاى او را مى‌خورد. پس چون [پیکرش‌] فرو افتاد، جنیان دریافتند که اگر غیب مى‌دانستند، در عذاب خفت بار نمى‌ماندند///پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم، جز جنبنده‌اى خاکى [=موریانه‌] که عصاى او را [به تدریج‌] مى‌خورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید، پس چون [سلیمان‌] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید که اگر غیب مى‌دانستند، در آن عذاب خفت‌آور [باقى‌] نمى‌ماندند.///پس چون مرگ را بر سلیمان مقرر داشتیم، [در حالى که بر عصای خود تکیه داشت، از دنیا رفت، و] کسى آنان را از مرگ او آگاه نساخت، مگر جنبنده‌ى زمین، [موریانه،] که عصایش را مى‌خورد. پس چون سلیمان به زمین افتاد، جنیان دریافتند که اگر غیب مى‌دانستند، در آن عذاب خوارکننده [که کارهاى بسیار پرزحمت و طاقت‌فرسا بود،] نمى‌ماندند.///و چون ما بر سلیمان مرگ را مأمور ساختیم (دیوان را) بر مرگ او به جز حیوان زمین (موریانه) که عصای او را می‌خورد (و جسد سلیمان که تا یک سال بر آن عصا تکیه داشت بر روی زمین افتاد) کسی دیگر به مرگ او رهبر نگشت. پس چون جسد سلیمان به زمین افتاد دیوان که از مرگ سلیمان آگاه شدند اگر از اسرار غیب آگاه بودند تا دیر زمانی در عذاب و ذلت و خواری باقی نمی‌ماندند (و از اعمال شاقه‌ای که به اجبار انجام می‌دادند همان دم که سلیمان مرد دست می‌کشیدند).///و چون مرگ او را مقرر داشتیم، چیزی جز کرم چوب‌خواره، مرگ او را به آنان نشان نداد، که عصایش را خورد و چون [جسدش‌] در افتاد، جنیان پی بردند که اگر غیب می‌دانستند، در آن رنج و عذاب خفت‌بار نمی‌ماندند///(با این همه جلال و شکوه سلیمان) هنگامی که مرگ را بر او مقرر داشتیم، کسی آنها را از مرگ وی آگاه نساخت مگر جنبنده زمین [= موریانه‌] که عصای او را می‌خورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد)؛ هنگامی که بر زمین افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوارکننده باقی نمی‌ماندند!///پس هنگامی که گذراندیم بر او مرگ را رهبریشان نکرد بر مرگش جز جنبنده زمین که می‌خورد چوبدستش را تا گاهی که به روی در افتاد دریافتند پریان که اگر می‌دانستند ناپیدا را نمی‌ماندند در عذابی خوارکننده‌///پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم، جز جنبنده‌ای خاکی [: موریانه]، حال آنکه عصای او را می‌خورد، جنیان را از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون سلیمان فرو افتاد برای جنیان روشن گردید که اگر غیب می‌دانستند، در عذاب خفت‌بار (باقی) نمی‌ماندند. There was, for Saba, aforetime, a Sign in their home-land - two Gardens to the right and to the left. "Eat of the Sustenance (provided) by your Lord, and be grateful to Him: a territory fair and happy, and a Lord Oft-Forgiving! یقینا برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانه‌ای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ. [گفتیم:] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاس گزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده///یقینا برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانه‌ای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ. [گفتیم:] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاس گزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده///مردم سبا را در مساکنشان عبرتى بود: دو بوستان داشتند، یکى از جانب راست و یکى از جانب چپ. از آنچه پروردگارتان به شما روزى داده است بخورید و شکر او به جاى آورید. شهرى خوش و پاکیزه و پروردگارى آمرزنده.///همانا براى [مردم‌] سبأ در محل سکونتشان نشانه [رحمتى‌] بود دو باغستان داشتند در جانب راست و چپ، [گفتیم:] از روزى پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید که شهرى است پاکیزه و پروردگارى آمرزگار///قطعا براى [مردم‌] سبا در محل سکونتشان نشانه [رحمتى‌] بود: دو باغستان از راست و چپ [به آنان گفتیم:] از روزى پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید. شهرى است خوش و خدایى آمرزنده.///براى قوم سبأ در محل سکونتشان نشانه‌اى [از قدرت و رحمت الهى] بود: دو باغ از راست و چپ. [به آنان گفتیم:] «از روزى پروردگارتان بخورید و براى او شکرگزار باشید. شهرى پاک و پروردگارى آمرزنده.»///و برای (اولاد و قوم) سبا در وطنشان (سرزمین یمن و شام) از راست و چپ (جنوب و شمال) دو سلسله باغ و بوستان آیتی (از لطف و رحمت حق) بود (همه پر نعمت، و به آنها گفتیم که) بخورید از رزق خدای خود و شکر وی به جای آرید، که مسکنتان شهری نیکو و پر نعمت است و خدای شما غفور (و مهربان) است.///برای قوم سبا در مسکنهایشان پدیده شگرفی بود [از جمله‌] دو بوستان در جانب راست و چپ، [که به ایشان گفتیم‌] از روزی پروردگارتان بخورید، و او را سپاس بگزارید، [شما را] شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزگار است‌///برای قوم «سبا» در محل سکونتشان نشانه‌ای (از قدرت الهی) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ (رودخانه عظیم با میوه‌های فراوان؛ و به آنها گفتیم:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید؛ شهری است پاک و پاکیزه، و پروردگاری آمرزنده (و مهربان)!///همانا بود سبا را در نشیمنشان آیتی دو باغ از راست و چپ بخورید از روزی پروردگار خویش و سپاس گزارید برایش شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزگار///همواره برای (مردمان) سبا در محل سکونتشان بس نشانه‌ای (رحمت‌بار) بود: دو باغ از راست و چپ. (به آنان گفتیم:) «از روزی پروردگارتان بخورید و برای او شکر کنید. (این) شهری است پاکیزه و (آن) خدایی است بس پوشاننده.» But they turned away (from Allah), and We sent against them the Flood (released) from the dams, and We converted their two garden (rows) into "gardens" producing bitter fruit, and tamarisks, and some few (stunted) Lote-trees. ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمان‌ها او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویران‌گر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشتان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوه هایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!!///ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمان‌ها او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویران‌گر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشتان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوه هایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!!///اعراض کردند. ما نیز سیل ویرانگر را بر آنها فرستادیم و دو بوستانشان را به دو بوستان بدل کردیم با میوه‌اى تلخ و شوره‌گز و اندکى سدر.///ولى روى گردانیدند پس بر آنها سیل ویرانگر فرستادیم، و دو باغستان آنها را به دو باغى با میوه‌هاى تلخ و شورگز و اندکى از درخت سدر مبدل ساختیم///پس روى گردانیدند، و بر آن سیل [سد] عرم را روانه کردیم، و دو باغستان آنها را به دو باغ که میوه‌هاى تلخ و شوره‌گز و نوعى از کنار تنک داشت تبدیل کردیم.///پس [از خداوند] روى­گرداندند. و ما بر آنان سیل [ویرانگر] عرم را فرستادیم و دو باغستان آنان را به دو باغ که میوه‌هاى تلخ و [درختان‌] شوره گز و اندکی از درخت سدر داشت، تبدیل کردیم.///با وجود این باز (از شکر خدا و طاعت حق) اعراض کردند، ما هم سیلی سخت بر هلاک ایشان فرستادیم و به جای آن دو نوع باغ پر نعمت دو باغ دیگرشان دادیم که بار درختانش تلخ و ترش و بد طعم و شوره گز و اندکی درخت سدر بود.///ولی رویگردان شدند، آنگاه بر آنان سیل بنیان‌کن را روانه کردیم، و به جای آن دو بوستانشان دو بوستان دارای میوه‌های ناگوار و درخت گز و اندکمایه‌ای از درخت سدر جانشین کردیم‌///اما آنها (از خدا) روی‌گردان شدند، و ما سیل ویرانگر را بر آنان فرستادیم، و دو باغ (پربرکت) شان را به دو باغ (بی‌ارزش) با میوه‌های تلخ و درختان شوره گز و اندکی درخت سدر مبدل ساختیم!///پس روی برتافتند پس فرستادیم بر ایشان سیل بیکران را و بدیشان دادیم جای دو باغ ایشان دو باغ دارنده میوه (یا خوراکی) «خمط» و «اثل» و چیزی از درخت سدر اندک‌///پس روی گردانیدند، در نتیجه بر آنان سیل (سد) عرم را روانه کردیم و دو باغ آنها را به دو باغ که میوه‌های تلخ و شوره‌گز و چیزکی از اندکی سدر داشت تبدیل کردیم. That was the Requital We gave them because they ungratefully rejected Faith: and never do We give (such) requital except to such as are ungrateful rejecters. این [سیل ویران‌گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر می‌دهیم؟///این [سیل ویران‌گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر می‌دهیم؟///آنها را که ناسپاس بودند اینچنین جزا دادیم. آیا ما جز ناسپاسان را مجازات مى‌کنیم؟///این [عقوبت‌] را به [سزاى‌] کفرانشان به آنها دادیم و آیا جز ناسپاس را مجازات مى‌کنیم///این [عقوبت‌] را به [سزاى‌] آنکه کفران کردند به آنان جزا دادیم؛ و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى‌رسانیم؟///آن [کیفر] را به سزاى آن که کافر شدند و ناسپاسى کردند، به آنان دادیم. و آیا جز ناسپاس را کیفر مى‌دهیم؟///این کیفر کفران آنها بود، و آیا ما تا کسی کفران نکند مجازاتش خواهیم کرد؟///به خاطر کفرانی که ورزیده بودند این گونه جز ایشان دادیم، و آیا جز ناسپاس را کیفر می‌دهیم؟///این کیفر را بخاطر کفرانشان به آنها دادیم؛ و آیا جز کفران کننده را کیفر می‌دهیم؟!///این را پاداششان دادیم بدانچه کفر ورزیدند و آیا کیفر همی‌دهیم جز به کفرورزنده‌///این (عقوبت) را به (سزای) آنچه کفر و کفران کردند به آنان جزا دادیم‌. و آیا جز کافر بس ‌ناسپاس را مجازات می‌کنیم‌؟ Between them and the Cities on which We had poured our blessings, We had placed Cities in prominent positions, and between them We had appointed stages of journey in due proportion: "Travel therein, secure, by night and by day." و میان مردم سبا و شهرهایی که در آن‌ها برکت نهادیم، آبادی‌های به هم پیوسته و نمایان قرار دادیم، و سیر و سفر را در [میان] آنان متناسب و به اندازه مقرر داشتیم، [و گفتیم:] شب‌ها و روزها با امنیت در آنها مسافرت کنید.///و میان مردم سبا و شهرهایی که در آن‌ها برکت نهادیم، آبادی‌های به هم پیوسته و نمایان قرار دادیم، و سیر و سفر را در [میان] آنان متناسب و به اندازه مقرر داشتیم، [و گفتیم:] شب‌ها و روزها با امنیت در آنها مسافرت کنید.///میان آنان و قریه‌هایى که برکت داده بودیم، قریه‌هایى آبادان و بر سر راه پدید آوردیم. و منزلهاى برابر معین کردیم. در آن راه‌ها ایمن از گزند، شبها و روزها سفر کنید.///و میان آنها و میان شهرهایى که در آنها برکت نهاده بودیم، آبادى‌هایى پیدا [و نزدیک به هم‌] پدید آوردیم، و در آنها سیر و سفر را به اندازه کردیم [و فاصله‌ها برابر بود، و گفتیم:] شب‌ها و روزها به ایمنى در آنها سفر کنید///و میان آنان و میان آبادانیهایى که در آنها برکت نهاده بودیم شهرهاى متصل به هم قرار داده بودیم، و در میان آنها مسافت را، به اندازه، مقرر داشته بودیم. در این [راه‌] ها، شبان و روزان آسوده‌خاطر بگردید.///و میان مردم سبأ و مناطقى که در آن برکت قرار داده بودیم، آبادى‌هایى [به­هم پیوسته] آشکار بود، و سفر در میان قریه‌ها را متناسب و به اندازه مقرر کرده بودیم. [و به آنان گفتیم:] «در این مناطق، شب‌ها و روزها با ایمنی سفر کنید.»///و ما به میان آنها و شهرهایی که پر نعمت و برکت گردانیدیم باز قریه‌هایی نزدیک به هم قرار دادیم با فاصله کوتاه و سیر سفری معین (و آنها را گفتیم که) در این ده و شهرهای نزدیک به هم شبان و روزان با ایمنی کامل مسافرت کنید.///و در بین آنان و آبادیهایی که به آنها برکت بخشیده بودیم، آبادیهای به هم پیوسته قرار داده بودیم، و در میان آنها سیر و سفر مقرر داشته بودیم، و [به آنان می‌گفتیم‌] شبها و روزها با کمال امن و امان در آنها سیر و سفر کنید///و میان آنها و شهرهایی که برکت داده بودیم، آبادیهای آشکاری قرار دادیم؛ و سفر در میان آنها را بطور متناسب (با فاصله نزدیک) مقرر داشتیم؛ (و به آنان گفتیم:) شبها و روزها در این آبادیها با ایمنی (کامل) سفر کنید!///و گذاردیم میان ایشان و میان شهرستانی که برکت نهاده بودیم در آنها شهرهائی پدیدار و مقرر کردیم در آنها راه‌پیمودن را بروید در آنها شبهائی و روزهائی ایمن‌شدگان‌///و میان آنان و میان آبادی‌های (شان) که در آنها برکت نهاده بودیم، آبادی‌هایی آشکار متصل به هم قرار دادیم و در میان آنها پیمایش را، به‌اندازه‌، مقرر داشتیم. (و گفتیم:) «در این راه‌ها، شبها و روزها در امان بگردید.» But they said: "Our Lord! Place longer distances between our journey-stages": but they wronged themselves (therein). At length We made them as a tale (that is told), and We dispersed them all in scattered fragments. Verily in this are Signs for every (soul that is) patiently constant and grateful. پس [این مغرورشدگان به رفاه و خوشی و ناسپاسان در برابر نعمت] گفتند: پروردگارا! میان سفرهای ما، دوری و فاصله انداز. [این را درخواست کردند تا تهیدستان و پا برهنگان نتوانند در کنار آنان سفر کنند]، و [این گونه آنان] بر خودشان ستم کردند، پس ما آنان را داستان هایی [برای عبرت آیندگان] قرار دادیم و جمعشان را به شدت متلاشی و تار و مار کردیم، همانا در این [سرگذشت‌ها] برای هر صبرکننده سپاس گزاری عبرت هاست///پس [این مغرورشدگان به رفاه و خوشی و ناسپاسان در برابر نعمت] گفتند: پروردگارا! میان سفرهای ما، دوری و فاصله انداز. [این را درخواست کردند تا تهیدستان و پا برهنگان نتوانند در کنار آنان سفر کنند]، و [این گونه آنان] بر خودشان ستم کردند، پس ما آنان را داستان هایی [برای عبرت آیندگان] قرار دادیم و جمعشان را به شدت متلاشی و تار و مار کردیم، همانا در این [سرگذشت‌ها] برای هر صبرکننده سپاس گزاری عبرت هاست///بر خویشتن ستم کردند و گفتند: اى پروردگار ما، منزلگاه‌هاى ما را از هم دور گردان. ما نیز افسانه روزگارشان گردانیدیم و سخت پراکنده‌شان ساختیم و در این عبرتهاست براى شکیبایان سپاسگزار.///ولى [این مردم ناسپاس‌] گفتند: پروردگارا! میان سفرهایمان دورى افکن [تا درویش و غنى متمایز شوند]، و بر خویشتن ستم کردند پس آنها را افسانه‌هایى [عبرت‌آموز] گردانیدیم، و سخت تار و مارشان کردیم. قطعا در این [ماجرا] براى هر صبر پیشه‌ى سپاسگزارى عبرت‌هاست///تا گفتند: «پروردگارا، میان [منزلهاى‌] سفرهایمان فاصله انداز.» و بر خویشتن ستم کردند. پس آنها را [براى آیندگان، موضوع‌] حکایتها گردانیدیم، و سخت تارومارشان کردیم؛ قطعا در این [ماجرا] براى هر شکیباى سپاسگزارى عبرتهاست.///پس گفتند: «پروردگارا! میان سفرهاى ما فاصله بیانداز!» [تا در سفرها نیاز به زاد و توشه باشد، و برترى دارا بر ندار روشن شود،] و [این‌گونه آنان‌] بر خویشتن ستم کردند. پس ما آنان را [موضوع] داستان‌هایى [براى عبرت دیگران] قرار دادیم. و آنان را به کلى پراکنده و متلاشى کردیم. در این [ناسپاسى آنان و قهر ما] نشانه‌هایى براى هر شکیبای سپاسگزارى است.///باز آنها گفتند: بار الها، سفرهای ما را دور و دراز گردان، و (به این تقاضای بی‌جا) بر خویش ستم کردند، ما هم آنها را داستانها و مثلهای عبرت آموز کردیم و به کلی متفرق و پراکنده ساختیم. در این عقوبت برای مردمان پر صبر و شکر آیاتی (از عبرت و حکمت) آشکار است.///پس گفتند پروردگارا بین سفرهای ما فاصله انداز، و بدین‌سان بر خویشتن ستم کردند، آنگاه همچون افسانه‌شان گرداندیم و پاره و پراکنده‌شان ساختیم، بی‌گمان در این برای هر شکیبای شاکری مایه‌های عبرت است‌///ولی (این ناسپاس مردم) گفتند: «پروردگارا! میان سفرهای ما دوری بیفکن» (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش اغنیا سفر کنند! و به این طریق) آنها به خویشتن ستم کردند! و ما آنان را داستانهایی (برای عبرت دیگران) قرار دادیم و جمعیتشان را متلاشی ساختیم؛ در این ماجرا، نشانه‌های عبرتی برای هر صابر شکرگزار است.///پس گفتند پروردگارا دوری افکن میان سفرهای ما و ستم کردند خویش را پس گردانیدیمشان داستانهائی و پریشان (پراکنده) ساختیمشان منتهای پریشانی را همانا در این است آیتهائی برای هر شکیبائی سپاسگزار///پس (از آن) گفتند: «پروردگارمان! میان (جایگاه‌های) سفرهایمان فاصله بینداز.» و بر خویشتن ستم کردند. پس آنها را (برای آیندگان، نمونه‌ی) حکایت‌هایی تازه گردانیدیم و به کلی تار و مارشان کردیم. بی‌چون در این (ماجرا) برای هر شکیبایی بس سپاسگزار نشانه‌هایی است. And on them did Satan prove true his idea, and they followed him, all but a party that believed. و همانا ابلیس، پندارش را [که گفته بود: نسل آدم را گمراه می‌کنم] درباره آنان تحقق یافت که همه جز گروهی از مؤمنان از او پیروی کردند.///و همانا ابلیس، پندارش را [که گفته بود: نسل آدم را گمراه می‌کنم] درباره آنان تحقق یافت که همه جز گروهی از مؤمنان از او پیروی کردند.///شیطان گمان خود را در باره آنها درست یافت. و جز گروهى از مؤمنان، دیگران از او پیروى کردند.///و همانا شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت، و جز گروهى از مؤمنان، همه از او پیروى کردند///و قطعا شیطان گمان خود را در مورد آنها راست یافت. و جز گروهى از مؤمنان، [بقیه‌] از او پیروى کردند!///و البته ابلیس گمان خود را [برای گمراهی انسان] بر آنان تحقق یافته دید، پس جز گروه اندکى از مؤمنان، همگى از او پیروى کردند.///و شیطان گمان باطل خود را درباره مردم، سخت به صدق و حقیقت رساند، پس جز فرقه کمی از اهل ایمان همه پیرو او شدند.///و به راستی شیطان ظن خود را درباره ایشان راست یافت، آنگاه [همگی‌] جز گروهی از مؤمنان از او پیروی کردند///(آری) بیقین، ابلیس گمان خود را درباره آنها محقق یافت که همگی از او پیروی کردند جز گروه اندکی از مؤمنان!///و همانا راست آورد بر ایشان ابلیس پندار خویش را پس پیرویش کردند مگر گروهی از مؤمنان‌///و بی‌گمان شیطان گمان خود را در مورد آنان بی‌امان راست آورد. پس جز گروهی از مؤمنان، (دیگران) از او پیروی کردند. But he had no authority over them,- except that We might test the man who believes in the Hereafter from him who is in doubt concerning it: and thy Lord doth watch over all things. و ابلیس را بر آنان [در اینکه فرمان بردارشان کند] هیچ تسلطی نبود [جز وسوسه کردن و باز بودن راه وسوسه بر او، هیچ سببی نداشت] مگر اینکه می‌خواستیم کسانی را که به آخرت ایمان دارند از آنان که درباره آن در تردیدند مشخص کنیم؛ و پروردگارت بر هر چیزی نگهبان است.///و ابلیس را بر آنان [در اینکه فرمان بردارشان کند] هیچ تسلطی نبود [جز وسوسه کردن و باز بودن راه وسوسه بر او، هیچ سببی نداشت] مگر اینکه می‌خواستیم کسانی را که به آخرت ایمان دارند از آنان که درباره آن در تردیدند مشخص کنیم؛ و پروردگارت بر هر چیزی نگهبان است.///و شیطان را بر آنان تسلطى نبود، مگر آنکه مى‌خواستیم معلوم داریم که چه کسانى به قیامت ایمان دارند و چه کسانى از آن در شک هستند. و پروردگار تو نگهبان هر چیزى است.///و را بر آنها تسلطى نبود، جز آن که [مى‌خواستیم‌] کسى را که به آخرت ایمان دارد از کسى که در باره‌ى آن مردد است باز شناسیم، و پروردگار تو بر هر چیزى نگاهبان است///و [شیطان‌] را بر آنان تسلطى نبود، جز آنکه کسى را که به آخرت ایمان دارد از کسى که در باره آن در تردید است باز شناسیم. و پروردگار تو بر هر چیزى نگاهبان است.///و ابلیس هیچ‌گونه تسلط و غلبه‌اى بر آنان نداشت. [کار او تنها وسوسه است،] تا کسى را که به آخرت ایمان دارد [و در برابر وسوسه‌هاى او مقاومت مى‌کند،] از کسى که نسبت به آخرت در تردید است، معلوم کنیم. و پروردگارت بر همه چیز نگهبان است.///در صورتی که شیطان بر مردمان تسلطی نداشت (بلکه از حرص دنیا پیرو او شدند. و شیطان را بر این نداشتیم) مگر برای آنکه (به امتحان) آن کس را که به عالم قیامت ایمان آورد از آن کس که شک دارد معلوم گردانیم. و خدای تو بر هر چیز نگهبان و آگاه است.///و او [شیطان‌] را بر آنان سلطه‌ای نبود، مگر آنکه سرانجام کسی را که به آخرت ایمان دارد، از کسی که از آن شک دارد، باز شناسانیم، و پروردگارت بر همه چیز نگهبان است‌///او سلطه بر آنان نداشت جز برای اینکه مؤمنان به آخرت را از آنها که در شک هستند باز شناسیم؛ و پروردگار تو، نگاهبان همه چیز است!///و نیستش بر ایشان فرمانروائیی مگر تا بشناسیم آن را که ایمان آورد به آخرت از آنکه او است در شکی از آن و پروردگار تو است بر همه چیز نگهبان‌///و شیطان را بر آنان هیچ‌گونه تسلطی نبود، جز آنکه کسی را که به آخرت ایمان دارد، از کسی که درباره‌ی آن در تردید است نشانه گذاریم. و پروردگار تو بر هر چیزی بسی نگاهبان است. Say: "Call upon other (gods) whom ye fancy, besides Allah: They have no power,- not the weight of an atom,- in the heavens or on earth: No (sort of) share have they therein, nor is any of them a helper to Allah. بگو: کسانی را که به جای خدا [سزاوار پرستیدن] پنداشته‌اید، بخوانید [تا خواسته هایتان را اجابت کنند، ولی آنها هیچ خواسته‌ای را از شما اجابت نمی‌کنند؛ زیرا] در آسمان‌ها و زمین، هموزن ذره‌ای را مالک نیستند و آنها را در آن دو هیچ سهم و شرکتی نیست، و از میان آنها هیچ پشتیبانی برای خدا وجود ندارد.///بگو: کسانی را که به جای خدا [سزاوار پرستیدن] پنداشته‌اید، بخوانید [تا خواسته هایتان را اجابت کنند، ولی آنها هیچ خواسته‌ای را از شما اجابت نمی‌کنند؛ زیرا] در آسمان‌ها و زمین، هموزن ذره‌ای را مالک نیستند و آنها را در آن دو هیچ سهم و شرکتی نیست، و از میان آنها هیچ پشتیبانی برای خدا وجود ندارد.///بگو: بخوانید کسانى را که جز خداى یکتا خدا مى‌پندارید. مالک ذره‌اى در آسمانها و زمین نیستند و در آفرینش آن دو شرکتى نداشته‌اند و خدا را از میان آنها یاریگرى نبوده است.///بگو: کسانى را که به جاى خدا پنداشته‌اید بخوانید آنها به اندازه‌ى ذره‌اى را نه در آسمان‌ها و نه در زمین مالک نیستند، و در آن دو هیچ شرکتى ندارند، و از آنها کسى مددکار خدا نیست///بگو: «کسانى را که جز خدا [معبود خود] پنداشته‌اید بخوانید؛ هموزن ذره‌اى نه در آسمانها و نه در زمین مالک نیستند، و در آن دو شرکتى ندارند، و براى وى از میان آنان هیچ پشتیبانى نیست.»///بگو: «کسانى را که به جای خدا [معبود] پنداشته‌اید، بخوانید. آنان به میزان ذره‌اى مالک چیزى در آسمان و زمین نیستند. و شریک‌ها [ى خیالى شما] در [اداره‌ى] زمین و آسمان هیچ‌گونه مشارکتى ندارند. و از میان آنها هیچ پشتیبانى براى خداوند نیست.»///(ای رسول ما، مشرکان را) بگو: آنهایی را که به جز خدا شما مؤثر پنداشتید بخوانید (خواهید دانست که) هیچ یک مقدار ذره‌ای در آسمانها و زمین مالک نیستند و با خدا شرکتی در خلقت آسمان و زمین نداشته و به او در آفرینش یاری و کمکی نکرده‌اند.///بگو کسانی را که در برابر خدا قائلید بخوانید، [خواهید دید] که هم سنگ ذره‌ای در آسمان و زمین اختیار و دست ندارند، و در [اداره و آفرینش آنها] ایشان را شرکتی نیست، و او [خداوند] را از میان آنان پشتیبانی نیست‌///بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید بخوانید! (آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که) آنها به اندازه ذره‌ای در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در (خلقت و مالکیت) آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند.///بگو بخوانید آنان را که پنداشتید جز خدا دارا نیستند سنگینی ذره در آسمانها و نه در زمین و نیستشان در آنها شرکتی و نیست او را از ایشان پشتیبانی‌///بگو: «کسانی را که جز خدا (معبود خود) پنداشته‌اید بخوانید؛ هم‌وزن ذره‌ای را نه در آسمان‌ها و نه در زمین مالک نیستند و در آن دو هیچ شرکتی (هم با خدا) ندارند و برای آنان هیچ پشتیبانی (هم) نیست.» "No intercession can avail in His Presence, except for those for whom He has granted permission. So far (is this the case) that, when terror is removed from their hearts (at the Day of Judgment, then) will they say, 'what is it that your Lord commanded?' they will say, 'That which is true and just; and He is the Most High Most Great'." شفاعت در پیشگاه خدا جز برای کسانی که به آنان اذن دهد سودی ندارد، [آن روز شفیعان و امیدواران به شفاعت مضطربانه به انتظار اذن خدا برای شفاعت هستند] تا زمانی که با صدور اذن شفاعت دل هایشان آرام گیرد [در این هنگام مجرمان به شفیعان] گویند: پروردگارتان چه گفت؟ می‌گویند: حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگ است.///شفاعت در پیشگاه خدا جز برای کسانی که به آنان اذن دهد سودی ندارد، [آن روز شفیعان و امیدواران به شفاعت مضطربانه به انتظار اذن خدا برای شفاعت هستند] تا زمانی که با صدور اذن شفاعت دل هایشان آرام گیرد [در این هنگام مجرمان به شفیعان] گویند: پروردگارتان چه گفت؟ می‌گویند: حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگ است.///شفاعت نزد خدا سود نکند، مگر در باره کسى که او خود اجازت دهد. و چون بیم از دلهایشان برود، گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: سخن حق گفت. و او بلندمرتبه و بزرگ است.///و شفاعت در پیشگاه او سود نمى‌بخشد، مگر در باره‌ى کسى که او را اجازه دهد تا چون هراس از دل‌هایشان برطرف شود، [مجرمان به شافعان‌] گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: حق را، و او بلند مرتبه و بزرگ است///و شفاعتگرى در پیشگاه او سود نمى‌بخشد، مگر براى آن کس که به وى اجازه دهد. تا چون هراس از دلهایشان برطرف شود، مى‌گویند: «پروردگارتان چه فرمود؟» مى گویند: «حقیقت؛ و هموست بلندمرتبه و بزرگ.»///و شفاعت نزد خداوند، جز براى کسانى که خداوند اجازه دهد، سودى ندارد. تا چون هراس از دل‌هاى آنان برطرف شود، [مجرمان] از آنان می‌پرسند: «پروردگارتان چه گفت؟» [شفیعان] پاسخ مى‌دهند: «حق گفت. [و اجازه‌ی شفاعت شایستگان را داد.] و او بلندمرتبه و بزرگ است.»///و شفاعت کسی نزد خدا هم جز آن که خدا به او اذن شفاعت داده سودمند نیست (پس از اینان چشم شفاعت مدارید و خاصان و انبیاء را در دنیا و آخرت شفیع خود قرار دهید) تا چون (آن خاصان) از دلهاشان اضطراب (جلال و سطوت الهی) بر طرف شود پرسند: خدای شما (در باب شفاعت) چه فرمود؟ پاسخ دهند که حق (و درستکاری و شفاعت مؤمنان نه مشرکان و منافقان) فرمود، و اوست خدای بلند مرتبه بزرگوار (و هیچ کس را جرأت مخالفت امرش نیست).///و شفاعت نزد او سودی ندهد، مگر درباره کسی که برای او اجازه دهد، تا چون هراس از دلهای ایشان برطرف شود، گویند پروردگارتان چه گفت؟ گویند حق، و او بلندمرتبه بزرگ است‌///هیچ شفاعتی نزد او، جز برای کسانی که اذن داده، سودی ندارد! (در آن روز همه در اضطرابند) تا زمانی که اضطراب از دلهای آنان زایل گردد (و فرمان از ناحیه او صادر شود؛ در این هنگام مجرمان به شفیعان) می‌گویند: «پروردگارتان چه دستوری داده؟» می‌گویند: «حق را (بیان کرد و اجازه شفاعت درباره مستحقان داد)؛ و اوست بلندمقام و بزرگ‌مرتبه!»///و سود ندهد شفاعت نزد او جز برای آنکه دستور دهدش تا گاهی که گرفته شود طپیدن هراس از دلهای ایشان گویند چه گفت پروردگار شما گویند حق را و او است برتر بزرگوار///و شفاعتگری در پیشگاه او سودشان نمی‌دهد، مگر برای کسی که خدا برایش اجازه داد. تا هنگامی‌که هراسی سخت بر دل‌هایشان گرفته شد، گفتند: «پروردگارتان چه فرمود؟» گفتند: «‌حقیقت را؛ و اوست بلندمرتبه‌ی بزرگ.» Say: "Who gives you sustenance, from the heavens and the earth?" Say: "It is Allah; and certain it is that either we or ye are on right guidance or in manifest error!" [به مشرکان] بگو: چه کسی از آسمان‌ها و زمین به شما روزی می‌دهد؟ بگو: خدا. و بی تردید ما یا شما بر هدایت یا در گمراهی آشکار هستیم.///[به مشرکان] بگو: چه کسی از آسمان‌ها و زمین به شما روزی می‌دهد؟ بگو: خدا. و بی تردید ما یا شما بر هدایت یا در گمراهی آشکار هستیم.///بگو: از آسمانها و زمین چه کسى به شما روزى مى‌دهد؟ بگو: خداى یکتا. اینک ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یا در گمراهى آشکار.///بگو: کیست که شما را از آسمان‌ها و زمین روزى مى‌دهد؟ بگو: خداى، و در حقیقت ما و شما یا بر هدایتیم یا در گمراهى آشکار///بگو: «کیست که شما را از آسمانها و زمین روزى مى‌دهد؟» بگو: «خدا؛ و در حقیقت یا ما، یا شما بر هدایت یا گمراهى آشکاریم.»///«[اى پیامبر! به مشرکان] بگو: «کیست که از آسمان‌ها و زمین به شما روزى مى‌دهد؟» بگو: «خدا! و البته [یکى از] ما یا شما بر [طریق] هدایت یا در گمراهى آشکار هستیم.»///بگو: آن که از (نعم) آسمانها و زمین به شما روزی می‌دهد کیست؟ بگو: آن خداست، و ما (که موحدیم) یا شما (که مشرکید) کدام در هدایت یا ضلالتیم (به زودی معلوم شما خواهد شد).///بگو چه کسی از آسمانها و زمین شما را روزی می‌دهد؟ بگو خداوند و ما یا شما بر طریق هدایت، یا در گمراهی آشکاریم‌///بگو: «چه کسی شما را از آسمانها و زمین روزی می‌دهد؟» بگو: «الله! و ما یا شما بر (طریق) هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم!»///بگو که روزیتان دهد از آسمانها و زمین بگو خدا و ما یا شمائیم هر آینه بر هدایتی یا در گمراهی آشکار///بگو: «کیست (که) شما را از آسمان‌ها و زمین روزی می‌دهد؟» بگو: «خداست‌؛ و در حقیقت یا ما یا شما بر راهی راست یا گمراهی‌ای آشکارگریم.» Say: "Ye shall not be questioned as to our sins, nor shall we be questioned as to what ye do." بگو: شما از گناه ما بازخواست نخواهید شد، و ما هم از آنچه شما انجام می‌دهید، بازخواست نخواهیم شد.///بگو: شما از گناه ما بازخواست نخواهید شد، و ما هم از آنچه شما انجام می‌دهید، بازخواست نخواهیم شد.///بگو: اگر ما مرتکب جرمى شویم، شما را بازخواست نمى‌کنند و اگر شما مرتکب کارى زشت گردید ما را بازخواست نخواهند کرد.///بگو: [شما] از آنچه ما گناه کرده‌ایم بازخواست نمى‌شوید، و [ما نیز] از آنچه شما انجام مى‌دهید بازخواست نخواهیم شد///بگو: «[شما] از آنچه ما مرتکب شده‌ایم بازخواست نخواهید شد، و [ما نیز] از آنچه شما انجام مى‌دهید بازخواست نخواهیم شد.»///بگو: «[شما] از آنچه ما مرتکب شده‌ایم، بازخواست نخواهید شد. و ما [نیز] از آنچه شما مى‌کنید، بازخواست نخواهیم شد.»///باز بگو: (خدا داور عدل است، پس) شما مسئول جرم ما نبوده و ما هم مسئول کردار زشت شما هرگز نخواهیم بود.///بگو نه از شما درباره گناهی که ما کرده‌ایم می‌پرسند و نه از ما درباره آنچه شما می‌کنید خواهند پرسید///بگو: «شما از گناهی که ما کرده‌ایم سؤال نخواهید شد، (همان گونه که) ما در برابر اعمال شما مسؤول نیستیم!»///بگو پرسش نشوید از آنچه ما کردیم و نه پرسش شویم از آنچه شما کنید///بگو: «(شما) از آنچه ما جرم کرده‌ایم بازخواست نمی‌شوید و (ما نیز) از آنچه شما انجام می‌دهید بازخواست نمی‌شویم.» Say: "Our Lord will gather us together and will in the end decide the matter between us (and you) in truth and justice: and He is the one to decide, the One Who knows all." بگو: پروردگارمان میان ما و شما را [روز قیامت] جمع می‌کند، سپس میان ما و شما به حق داوری خواهد کرد، و او داور دانایی است.///بگو: پروردگارمان میان ما و شما را [روز قیامت] جمع می‌کند، سپس میان ما و شما به حق داوری خواهد کرد، و او داور دانایی است.///بگو: پروردگار ما، ما و شما را گرد مى‌آورد، سپس میان ما به حق داورى مى‌کند. زیرا اوست حکم کننده و دانا.///بگو: پروردگارمان ما و شما را [یکجا] جمع مى‌کند، سپس میان ما به حق داورى مى‌کند و اوست داور دانا///بگو: «پروردگارمان ما و شما را جمع خواهد کرد؛ سپس میان ما به حق داورى مى کند، و اوست داور دانا.»///[به مشرکان] بگو: «پروردگارمان، ما و شما را [در قیامت] گرد مى‌آورد، سپس بین ما و شما به حق داورى خواهد کرد. و اوست داور دانا.»///باز بگو که خدا بین همه ما جمع کند آن گاه میان ما به حق، فتح و داوری خواهد فرمود و اوست که عقده گشا (ی مشکلات) و دانا (ی اسرار عالم) است.///بگو پروردگار ما، ما و شما را گرد می‌آورد، سپس در میان ما به حق داوری می‌کند و اوست داور دانا///بگو: «پروردگار ما همه ما را جمع می‌کند، سپس در میان ما بحق داوری می‌نماید (و صفوف مجرمان را از نیکوکاران جدا می‌سازد)، و اوست داور (و جداکننده) آگاه!»///بگو گردآورد میان ما پروردگار ما سپس بگشاید میان ما به حق و او است گشاینده دانا///بگو: «پروردگارمان میان ما و شما جمع خواهد کرد؛ سپس میان ما به بحق جدایی می‌افکند و اوست بس کارگشای بسیار دانا.» Say: "Show me those whom ye have joined with Him as partners: by no means (can ye). Nay, He is Allah, the Exalted in Power, the Wise." بگو: کسانی را که به عنوان شریکان به او ملحق کرده‌اید به من نشان دهید [تا بنگرم آیا صفاتی که واجب است در یک معبود باشد در آنها هست؟ یقینا] این چنین [صفاتی در آنها] نیست، بلکه فقط خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///بگو: کسانی را که به عنوان شریکان به او ملحق کرده‌اید به من نشان دهید [تا بنگرم آیا صفاتی که واجب است در یک معبود باشد در آنها هست؟ یقینا] این چنین [صفاتی در آنها] نیست، بلکه فقط خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///بگو: آنهایى را که شریک خدا پنداشتید به من نشان بدهید. هرگز، که اوست خداى پیروزمند و حکیم.///بگو: کسانى را که به عنوان شریکان به او ملحق کرده‌اید، به من نشان دهید. چنین نیست، بلکه اوست خداى شکست‌ناپذیر حکیم///بگو: «کسانى را که [به عنوان‌] شریک به او ملحق گردانیده‌اید، به من نشان دهید.» چنین نیست، بلکه اوست خداى عزیز حکیم.///بگو: «کسانى را که به عنوان شریک به خداوند ملحق کرده‌اید، به من نشان دهید. [آیا شایسته‌ی خدایی هستند؟] هرگز! بلکه فقط اوست خداى نفوذناپذیر حکیم.»///باز بگو: شما به من آنان را که به عنوان شریک به خدا بستید نشان دهید (چه قدرت و اثری در عالم دارند؟) هیچ و هرگز، بلکه خداست آن که مقتدر (بر جهان) و با علم و حکمت (در ایجاد) است.///بگو به من بنمایانید کسانی را که در مقام شریک به او نسبت می‌دهید چنین نیست، بلکه او خداوند پیروزمند فرزانه است‌///بگو: «کسانی را که بعنوان شریک به او ملحق ساخته‌اید به من نشان دهید! هرگز چنین نیست! (او شریک و شبیهی ندارد)، بلکه او خداوند عزیز و حکیم است!///بگو بنمایانیدیم آنان را که پیوستش کردید شریکانی نه چنین است بلکه او است خداوند عزتمند حکیم‌///بگو: «کسانی را که (به گمانتان به عنوان) شریکانی به او ملحق گردانیده‌اید، به من نشان دهید.» چنان نیست؛ بلکه اوست خدای عزیز حکیم. We have not sent thee but as a universal (Messenger) to men, giving them glad tidings, and warning them (against sin), but most men understand not. و ما تو را برای همه مردم جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم، ولی بیشتر مردم [به این واقعیت] معرفت و آگاهی ندارند.///و ما تو را برای همه مردم جز مژده رسان و بیم دهنده نفرستادیم، ولی بیشتر مردم [به این واقعیت] معرفت و آگاهی ندارند.///تو را به پیامبرى نفرستادیم، مگر بر همه مردم؛ مژده‌دهنده و بیم‌دهنده. ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و ما تو را نفرستادیم جز بشارتگر و هشدار دهنده براى همه مردم لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند///و ما تو را جز [به سمت‌] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستادیم؛ لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند.///و ما تو را نفرستادیم مگر براى این که مردم را [از خطا و گناه] بازدارى، [و] مژده‌دهنده و بیم‌دهنده [باشی]. ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///و ما تو را جز برای اینکه عموم بشر را (به رحمت خدا) بشارت دهی و (از عذابش) بترسانی نفرستادیم، و لیکن اکثر مردم (از این حقیقت) آگاه نیستند.///و تو را جز مژده‌آور و هشداردهنده برای همگی مردم نفرستاده‌ایم، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهای الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///و نفرستادیم تو را مگر برای همه مردم مژده‌دهنده و ترساننده و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///و ما تو را جز (به عنوان) بشارتگر و هشداردهنده‌ای برای نگهبانی کامل مردمان (از گزند این و آن) نفرستادیم‌؛ لیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند. They say: "When will this promise (come to pass) if ye are telling the truth?" و [از روی مسخره] می‌گویند: اگر راستگویید این وعده [قیامت و عذاب] کی خواهد بود؟///و [از روی مسخره] می‌گویند: اگر راستگویید این وعده [قیامت و عذاب] کی خواهد بود؟///و مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، این وعده چه وقت فرا رسد؟///و مى‌گویند: این وعده‌ى [قیامت‌] کى خواهد بود، اگر راست مى‌گویید///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده چه وقت است؟»///و آنان مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده [قیامت] کی فرامى‌رسد؟»///و (کافران) می‌گویند: پس این وعده قیامتی که شما پیغمبران می‌دهید اگر راست می‌گویید که خواهد بود؟///و گویند اگر راست می‌گویید این وعده کی فرا می‌رسد///می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، این وعده (رستاخیز) کی خواهد بود؟!»///و گویند چه هنگام است این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، این وعده [: هنگامه] چه هنگامی است‌؟» Say: "The appointment to you is for a Day, which ye cannot put back for an hour nor put forward." بگو: وعده گاه شما روزی است که نه ساعتی از آن تأخیر می‌کنید و نه بر آن پیشی می‌گیرید.///بگو: وعده گاه شما روزی است که نه ساعتی از آن تأخیر می‌کنید و نه بر آن پیشی می‌گیرید.///بگو: آن روز که میعاد شماست، نه ساعتى تأخیر کنید و نه ساعتى پیش افتید.///بگو: براى شما وعدگاه روزى است که نه ساعتى از آن تأخیر مى‌کنید و نه پیش مى‌افتید///بگو: «میعاد شما روزى است که نه ساعتى از آن پس توانید رفت، و نه پیشى توانید جست.»///بگو: «وعده‌ی شما روزى است که نه ساعتى از آن تأخیر می‌کنید و نه [از آن] پیش می‌افتید.»///بگو: وعده گاه شما روزی است که ساعتی از آن تقدیم و تأخیر نخواهید داشت.///بگو برای شما موعد روزی مقرر است که نه از آن ساعتی پس افتید و نه پیش افتید///بگو: «وعده شما روزی خواهد بود که نه ساعتی از آن تأخیر می‌کنید و نه (بر آن) پیشی خواهید گرفت!»///بگو شما را است وعده‌گاه روزی که نه دیر کنید از آن ساعتی و نه پیشی گیرید///بگو: «وعده‌گاه برای شما روزی است که نه ساعتی [: لحظه‌ای] از آن درنگ توانید خواست و نه پیشی توانید جست.» The Unbelievers say: "We shall neither believe in this scripture nor in (any) that (came) before it." Couldst thou but see when the wrong-doers will be made to stand before their Lord, throwing back the word (of blame) on one another! Those who had been despised will say to the arrogant ones: "Had it not been for you, we should certainly have been believers!" و کافران گفتند: ما به این قرآن و کتاب هایی که پیش از آن بوده است، هرگز ایمان نمی‌آوریم. و اگر ستمکاران را زمانی که در پیشگاه پروردگارشان [برای محاکمه] بازداشت شده‌اند، ببینی در حالی که هر کدام گناه و بدبختی خود را بر عهده دیگری می‌اندازد [امر عجیبی می‌بینی] مستضعفان به مستکبران می‌گویند: اگر شما سر راه ما نبودید یقینا ما مؤمن بودیم.///و کافران گفتند: ما به این قرآن و کتاب هایی که پیش از آن بوده است، هرگز ایمان نمی‌آوریم. و اگر ستمکاران را زمانی که در پیشگاه پروردگارشان [برای محاکمه] بازداشت شده‌اند، ببینی در حالی که هر کدام گناه و بدبختی خود را بر عهده دیگری می‌اندازد [امر عجیبی می‌بینی] مستضعفان به مستکبران می‌گویند: اگر شما سر راه ما نبودید یقینا ما مؤمن بودیم.///و کافران گفتند: ما نه به این قرآن ایمان مى‌آوریم و نه به کتابهاى پیش از آن. اگر ببینى، آن روز که ستمکاران را به پیشگاه پروردگارشان نگه دارند، هر کس گناه خود به گردن دیگرى اندازد. زبون‌شدگان به قدرتمندان گویند: اگر شما نبودید، ما ایمان آورده بودیم.///و کسانى که کافر شدند گفتند: نه به این قرآن و نه به آن [کتاب‌هایى‌] که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد. و اى کاش این ظالمان را هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده‌اند ببینى که [چگونه‌] سخن را به یکدیگر برمى‌گردانند [و جدل مى‌کنند و] ضعی///و کسانى که کافر شدند گفتند: «نه به این قرآن و نه به آن [توراتى‌] که پیش از آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد.» و اى کاش بیدادگران را هنگامى که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده‌اند مى‌دیدى [که چگونه‌] برخى از آنان با برخى [دیگر جدل و] گفتگو مى‌کنند؛ کسانى که زیردست بودند به کسانى که [ریاست و] برترى داشتند، مى‌گویند: «اگر شما نبودید قطعا ما مؤمن بودیم.»///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «ما هرگز نه به این قرآن، و نه به آن [کتاب‌هایى] که پیش از آن بوده است، ایمان نخواهیم آورد.» [و تعجب مى‌کنى] اگر ببینى وقتى که ستمگران [مشرک] در پیشگاه پروردگارشان بازداشت شده‌اند، در حالى که با یکدیگر جدال و گفتگو مى‌کنند [و گناه خود را به گردن یکدیگر مى‌اندازند]، کسانى که ضعیف [و زیردست] نگاه داشته شده‌اند، به مستکبران مى‌گویند: «اگر شما نبودید، حتما ما مؤمن بودیم.»///و کافران مشرک گفتند: ما هرگز به این قرآن و به کتابهایی که پیش از این فرستاده‌اند (از تورات و انجیل و زبور و غیره) ایمان نخواهیم آورد. (وای بر آنها) و اگر روزی که آن ستمکاران را در پیشگاه خدا باز داشته‌اند مشاهده کنی در حالی که با یکدیگر به خصومت و گفتگو برخاسته و ضعیفان تابع به رؤسای گردنکش خطاب کنند که اگر اغوای شما نبود ما البته ایمان می‌آوردیم!///و کافران گویند هرگز به این قرآن، و به آنچه پیش از آن بود، ایمان نمی‌آوریم، و اگر ستمکاران [مشرک‌] را بنگری که نزد پروردگارشان بازداشته شوند، بعضی با بعضی دیگر بگو مگو کنند مستضعفان به مستکبران گویند اگر شما نبودید بی‌شک، ما مؤمن بودیم‌///کافران گفتند: «ما هرگز به این قرآن و کتابهای دیگری که پیش از آن بوده ایمان نخواهیم آورد!» اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان (برای حساب و جزا) نگه داشته شده‌اند در حالی که هر کدام گناه خود را به گردن دیگری می‌اندازد (از وضع آنها تعجب می‌کنی)! مستضعفان به مستکبران می‌گویند: «اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم!»///و گفتند آنان که کفر ورزیدند هرگز ایمان نیاریم بدین قرآن و نه بدانچه پیش روی آن است و کاش می‌دیدی گاهی که ستمگران بازداشت شدگانند نزد پروردگار خویش برگردانند برخی از ایشان به برخی گفتار را گویند آنان که ناتوان شمرده شدند بدانان که برتری جستند اگر نبودید شما هرآینه می‌بودیم ما مؤمنان‌///و کسانی که کافر شدند گفتند: «نه به این قرآن و نه به آن کتاب‌هایی که روبه‌روی آن است هرگز ایمان نخواهیم آورد.» و ای کاش بیدادگران را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان بازداشت می‌باشند می‌دیدی (که چگونه) برخی از آنان با برخی سخن رد و بدل می‌کنند؛ کسانی که مستضعف و زیردست بودند به کسانی‌که مستکبر و زبردست بودند، می‌گویند: «اگر شما نبودید بی‌گمان ما (از) مؤمنان بودیم.» The arrogant ones will say to those who had been despised: "Was it we who kept you back from Guidance after it reached you? Nay, rather, it was ye who transgressed. مستکبران به مستضعفان می‌گویند: آیا ما شما را از هدایت الهی بعد از آنکه به شما رسید باز داشتیم؟ [نه، باور نداریم] بلکه شما خودتان مجرم بودید.///مستکبران به مستضعفان می‌گویند: آیا ما شما را از هدایت الهی بعد از آنکه به شما رسید باز داشتیم؟ [نه، باور نداریم] بلکه شما خودتان مجرم بودید.///قدرتمندان به زبون‌شدگان گویند: آیا از آن پس که شما را به راه هدایت فراخواندند، ما شما را بازداشتیم؟ نه، شما خود گناهکار بودید.///مستکبران به ضعیف شدگان گویند: مگر ما بودیم که شما را از هدایت پس از آن که به سوى شما آمد بازداشتیم؟ بلکه خودتان گناهکار بودید///کسانى که [ریاست و] برترى داشتند، به کسانى که زیردست بودند، مى‌گویند: «مگر ما بودیم که شما را از هدایت -پس از آنکه به سوى شما آمد- بازداشتیم؟ [نه،] بلکه خودتان گناهکار بودید.»///[اما] مستکبران به زیردستان می‌گویند: «آیا ما شما را از هدایتى که به سراغتان آمد، بازداشتیم؟ [نه!] بلکه شما خود گناهکار بودید.»///باز رؤسای متکبر با پیروان ضعیف خویش گویند: آیا با آنکه (از جانب خدا) راه هدایت را به شما نمودند باز ما (به اجبار) شما را از هدایت منع کردیم؟ (هرگز چنین نیست) بلکه شما خود مردم بدکاری بودید.///مستکبران به مستضعفان گویند آیا ما شما را از هدایتی که به سراغ شما آمد بازداشتیم؟ چنین نیست، بلکه خودتان گناهکار بودید///(اما) مستکبران به مستضعفان پاسخ می‌دهند: «آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آنکه به سراغ شما آمد (و آن را بخوبی دریافتید)؟! بلکه شما خود مجرم بودید!»///گفتند آنان که برتری جستند بدانان که ناتوان شمرده شدند آیا ما بازداشتیم شما را از رهبری پس از آنکه بیامد شما را بلکه بودید شما گنهکاران‌///کسانی که بزرگ‌خواهی و زبردستی کردند، به کسانی که زیردست شدند، گفتند: «مگر ما بودیم که شما را از هدایت - پس از آنکه سوی شما آمد - بازداشتیم‌؟ (نه،) بلکه خودتان مجرمان بوده‌اید.» Those who had been despised will say to the arrogant ones: "Nay! it was a plot (of yours) by day and by night: Behold! Ye (constantly) ordered us to be ungrateful to Allah and to attribute equals to Him!" They will declare (their) repentance when they see the Penalty: We shall put yokes on the necks of the Unbelievers: It would only be a requital for their (ill) Deeds. مستضعفان به مستکبران می‌گویند: بلکه نیرنگ‌های [پی گیر شما در] شب و روز که به ما فرمان می‌دادید به خدا کافر شویم و همتایانی برای او قرار دهیم [ما را گمراه کرد]. و هنگامی که عذاب را ببینند، اظهار پشیمانی کنند [شاید نجات یابند]. و ما در گردن کافران غل و زنجیر می‌نهیم؛ آیا جز آنچه را انجام می‌دادند جزا داده می‌شوند.///مستضعفان به مستکبران می‌گویند: بلکه نیرنگ‌های [پی گیر شما در] شب و روز که به ما فرمان می‌دادید به خدا کافر شویم و همتایانی برای او قرار دهیم [ما را گمراه کرد]. و هنگامی که عذاب را ببینند، اظهار پشیمانی کنند [شاید نجات یابند]. و ما در گردن کافران غل و زنجیر می‌نهیم؛ آیا جز آنچه را انجام می‌دادند جزا داده می‌شوند.///زبون‌شدگان به قدرتمندان گویند: نه، شما شب و روز حیلت مى‌کردید، آنگاه که ما را فرمان مى‌دادید که به خداى یکتا کافر شویم و براى او همتایانى قرار دهیم. و چون عذاب را ببینند در دل پشیمانى کنند. و ما غلها را بر گردن کافران بگذاریم. آیا نه چنین است که در برابر اعمالشان مجازات مى‌شوند؟///و ضعیف شدگان به مستکبران گویند: [نه،] بلکه نیرنگ شب و روز [شما بود]، آن گاه که ما را وادار مى‌کردید که به خدا کافر شویم و براى او همتایانى قرار دهیم. و هنگامى که عذاب را ببینند پشیمانى [خود] را پنهان مى‌دارند و در گردن‌هاى کسانى که کافر شدند غل‌ها مى///و کسانى که زیردست بودند به کسانى که [ریاست و] برترى داشتند، مى‌گویند: «[نه،] بلکه نیرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه که ما را وادار مى‌کردید که به خدا کافر شویم و براى او همتایانى قرار دهیم.» و هنگامى که عذاب را ببینند پشیمانى خود را آشکار کنند. و در گردنهاى کسانى که کافر شده‌اند غلها مى‌نهیم؛ آیا جز به سزاى آنچه انجام مى‌دادند مى‌رسند؟///و زیردستان به مستکبران می‌گویند: «بلکه [مایه‌ى گمراهى ما] نیرنگ شب و روز [شما بود]، آن‌گاه که ما را فرمان مى‌دادید به خدا کفر ورزیم و براى او همتایانى قرار دهیم.» و همین که عذاب را ببینند، پشیمانى خود را پنهان می‌کنند [تا بیشتر رسوا نشوند] و ما بر گردن کسانى که کفر ورزیدند، غل‌ها می‌نهیم. آیا جز آنچه مى‌کردند، کیفر مى‌شوند؟///باز آنان که ضعیف و تابع بودند به رؤسای متکبر جواب دهند: بلکه مکر و فریب شب و روز شما بود که پیوسته ما را وا می‌داشتید که به خدای یکتا کافر شویم و بر او شریکانی قرار دهیم. و چون عذاب قیامت را به چشم مشاهده کنند سخت اظهار پشیمانی کنند، و ما زنجیرهای عقاب به گردن (همه فرماندهان و فرمانبران) اهل کفر نهیم، آیا این رنج و شکنجه جز کیفر کردار زشت آنهاست؟///و مستضعفان به مستکبران گویند چنین نیست، بلکه مکر [شما در] شب و روز بود، آنگاه که به ما فرمان می‌دادید که به خداوند کفر بورزیم و برای او شریک قائل شویم، و چون عذاب را ببینند پشیمانی خود را پنهان دارند، و غلها را در گردنهای کافران بگذاریم، آیا جز در برابر آنچه کرده‌اند، جزا می‌یابند؟///و مستضعفان به مستکبران می‌گویند: «وسوسه‌های فریبکارانه شما در شب و روز (مایه گمراهی ما شد)، هنگامی که به ما دستور می‌دادید که به خداوند کافر شویم و همتایانی برای او قرار دهیم!» و آنان هنگامی که عذاب (الهی) را می‌بینند پشیمانی خود را پنهان می‌کنند (تا بیشتر رسوا نشوند)! و ما غل و زنجیرها در گردن کافران می‌نهیم؛ آیا جز آنچه عمل می‌کردند به آنها جزا داده می‌شود؟!///و گفتند آنان که ناتوان شمرده شدند بدانان که کبر ورزیدند بلکه نیرنگ شب و روز بود هنگامی که فرمان می‌دادید ما را که کفر ورزیم به خدا و قرار دهیم برایش همتایانی و نهان داشتند پشیمانی را گاهی که دیدند عذاب را و نهادیم زنجیرها را در گردنهای آنان که کفر ورزیدند آیا پاداش داده شوند جز آنچه را بودند می‌کردند///و کسانی که زیردست شدند به کسانی که زبردستی کردند، گفتند: «(نه،) بلکه نیرنگ شب و روز (شما بود) چون ما را وادار می‌کردید که به خدا کافر شویم و برای او همتایانی قرار دهیم.» و هنگامی که عذاب را دیدند پشیمانی خود را پنهان کردند و در گردن‌های کسانی که کافر شده‌اند غل‌ها نهادیم‌؛ آیا جز به آنچه انجام می‌داده‌اند پاداش داده می‌شوند. Never did We send a warner to a population, but the wealthy ones among them said: "We believe not in the (Message) with which ye have been sent." در هیچ شهری هیچ بیم دهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه خوش گذرانان مغرور و سرمست آنان گفتند: ما به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند، کافریم!///در هیچ شهری هیچ بیم دهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه خوش گذرانان مغرور و سرمست آنان گفتند: ما به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند، کافریم!///ما هیچ بیم‌دهنده‌اى به قریه‌اى نفرستادیم، جز آنکه توانگران عیاشش گفتند: ما به آنچه شما را بدان فرستاده‌اند ایمان نمى‌آوریم.///و در هیچ شهرى هشدار دهنده‌اى نفرستادیم جز آن که خوشگذرانان آنها گفتند: ما به آنچه فرستاده شده‌اید کافریم///و [ما] در هیچ شهرى هشداردهنده‌اى نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»///و ما در هیچ دیارى هشدار دهنده‌اى نفرستادیم، مگر آن که افراد خوشگذران آن گفتند: «ما به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند، کافریم.»///و ما هیچ رسول بیم دهنده‌ای در دیاری نفرستادیم جز آنکه ثروتمندان عیاش آن دیار (به رسولان) گفتند: ما به آنچه شما را به رسالت آن فرستاده‌اند کافریم.///و هیچ هشداردهنده‌ای به هیچ شهری نفرستادیم مگر آنکه نازپروردگان آن گفتند ما رسالت شما را منکریم‌///و ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری بیم‌دهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده‌اید کافریم!»///و نفرستادیم در شهری ترساننده‌ای مگر گفتند هوسرانان آنکه مائیم بدانچه فرستاده شدید بدان کافران‌///و (ما) در هیچ گروهی هشداردهنده‌ای نفرستادیم جز آنکه فرو رفتگان (نادان) در نعمت‌ها (ی‌شان) گفتند: «ما همواره به آنچه شما بدان فرستاده شده‌اید کافریم.» They said: "We have more in wealth and in sons, and we cannot be punished." و گفتند: اموال و فرزندان ما از شما بیشتر است و [این دلیل توجه ویژه خدا به ماست؛ بنابراین اگر عذابی هم باشد] ما را عذاب نخواهند کرد.///و گفتند: اموال و فرزندان ما از شما بیشتر است و [این دلیل توجه ویژه خدا به ماست؛ بنابراین اگر عذابی هم باشد] ما را عذاب نخواهند کرد.///و گفتند: اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و کس ما را عذاب نکند.///و گفتند: اموال و اولاد ما [از همه‌] بیشتر است [و این نشانه قرب ما به خداست‌] و ما عذاب نخواهیم شد///و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد.»///و گفتند: «دارایی و فرزندان ما بیشتر است و [این نشانه‌ی علاقه‌ی خداوند به ماست، پس اگر عذابى هم باشد،] ما عذاب نمى‌شویم.»///و باز گفتند که ما بیش از شما مال و فرزند داریم و (چون نعمت دنیای ما افزون‌تر است در آخرت هم) هرگز رنج و عذابی نخواهیم داشت.///گفتند ما پرمال و منال‌تر و پرزاد و رودتر هستیم، و ما عذاب‌دیده نخواهیم بود///و گفتند: «اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست!)؛ و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!»///و گفتند ما بیشتریم در مالها و فرزندان و نیستیم ما عذاب‌شدگان‌///و گفتند: «ما از حیث دارایی و فرزندان (مان از شما) افزون‌تریم و ما (هرگز از) عذاب‌شوندگان نیستیم.» Say: "Verily my Lord enlarges and restricts the Provision to whom He pleases, but most men understand not." بگو: یقینا پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد وسعت می‌دهد یا تنگ می‌گیرد، ولی بیشتر مردم [نسبت به مصلحت خدا] معرفت و آگاهی ندارند.///بگو: یقینا پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد وسعت می‌دهد یا تنگ می‌گیرد، ولی بیشتر مردم [نسبت به مصلحت خدا] معرفت و آگاهی ندارند.///بگو: پروردگار من است که روزى هر کس را که بخواهد فراوان مى‌کند و بر هر که بخواهد تنگ مى‌گیرد. ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///بگو: پروردگار من [جهت مصالحى‌] روزى را براى هر کس که بخواهد وسعت مى‌دهد یا تنگ مى‌گیرد [این ربطى به قرب خدا ندارد] ولى بیشتر مردم نمى‌دانند///بگو: «پروردگار من است که روزى را براى هر کس که بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیکن بیشتر مردم نمى‌دانند.»///بگو: «پروردگار من براى هر که بخواهد، روزى را گشایش مى‌دهد، یا تنگ مى‌گرداند؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.»///بگو: خدای من هر که را بخواهد روزی وسیع دهد و (هر که را بخواهد) تنگ روزی گرداند و لیکن اکثر مردم (از این حقیقت) آگاه نیستند.///بگو بی‌گمان پروردگار من روزی را برای هر کس که بخواهد گشاده یا تنگ می‌دارد، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///بگو: «پروردگار من روزی را برای هر کس بخواهد وسیع یا تنگ می‌کند، (این ربطی به قرب در درگاه او ندارد)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!///بگو هر آینه پروردگار من فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ کند و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///بگو: «پروردگارم همواره روزی را برای هر کس بخواهد گشاده یا تنگ می‌گرداند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.» It is not your wealth nor your sons, that will bring you nearer to Us in degree: but only those who believe and work righteousness - these are the ones for whom there is a multiplied Reward for their deeds, while secure they (reside) in the dwellings on high! و اموال و فرزندانتان چیزهایی نیستند که شما را نزد ما مقرب کنند مگر آنان که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند [که به سبب ایمان و کار شایسته، مقرب ما هستند]؛ پس اینانند که برای آنان در برابر آنچه انجام داده‌اند، پاداش مضاعف است، و آنان در غرفه‌ها [ی بهشتی از هر گزند و آسیبی] آسوده خاطرند.///و اموال و فرزندانتان چیزهایی نیستند که شما را نزد ما مقرب کنند مگر آنان که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند [که به سبب ایمان و کار شایسته، مقرب ما هستند]؛ پس اینانند که برای آنان در برابر آنچه انجام داده‌اند، پاداش مضاعف است، و آنان در غرفه‌ها [ی بهشتی از هر گزند و آسیبی] آسوده خاطرند.///اموال و اولادتان چیزى نیست که شما را به ما نزدیک سازد. مگر آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، که پاداش اینان به سبب اعمالشان دو برابر است و ایمن در غرفه‌هاى بهشت هستند.///و اموال و فرزندانتان چیزى نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانى که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند، که آنها را بدانچه کرده‌اند دو برابر پاداش است و آنها در غرفه‌هاى [بهشتى‌] آسوده خاطر خواهند بود///و اموال و فرزندانتان چیزى نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانى که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‌اند پاداش است و آنها در غرفه‌ها [ى بهشتى‌] آسوده خاطر خواهند بود.///و اموال و فرزندانتان آن­گونه نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانى که ایمان آورده‌اند و کار شایسته کرده‌اند. پس آنانند که دو برابر آنچه کردند، پاداش دارند و آنانند که در غرفه‌ها و طبقات [بهشتى] آسوده‌خاطرند.///و هرگز اموال و اولاد شما چیزی که شما را به درگاه ما مقرب گرداند نیست مگر آنکه با ایمان و عمل صالح کسی مقرب شود که آنان پاداش اعمال صالحشان مضاعف و افزون است و در غرفه‌های بهشت ابدی (از هر غم و رنج) ایمن و آسوده خاطرند.///و اموال و اولاد شما چیزی نیست که شما را چنانکه باید و شاید به ما نزدیک گرداند، مگر [در مورد] کسی که ایمان آورده و کار شایسته کند، اینانند که به خاطر کار و کردارشان پاداش دوچندانی دارند، و هم ایشان در غرفه‌ها [ی بهشتی‌] در امن و امانند///اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرب نمی‌سازد، جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام داده‌اند؛ و آنها در غرفه‌های (بهشتی) در (نهایت) امنیت خواهند بود!///و نیستند مالهای شما و نه فرزندان شما که نزدیک گردانند شما را نزد ما جایگاهی نزدیک مگر آنکه ایمان آورد و کردار شایسته کرد که آنان را است پاداش دو برابر بدانچه کردند و آنانند در کاخها آرمیدگان‌///و اموال و فرزندانتان چیزی نیستند که شما را به پیشگاه ما نزدیک گردانند، مگر کسی که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشد. پس برای آنان چند برابر آنچه انجام داده‌اند پاداشی است و حال آنکه آنان در غرفه‌ها‌ (شان) در امانند. Those who strive against Our Signs, to frustrate them, will be given over into Punishment. و کسانی که همواره در [انکار و ابطال] آیات ما می‌کوشند، به گمان اینکه می‌توانند ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند]، اینان احضار شدگان در عذاب خواهند بود.///و کسانی که همواره در [انکار و ابطال] آیات ما می‌کوشند، به گمان اینکه می‌توانند ما را عاجز کنند [تا از دسترس قدرت ما بیرون روند]، اینان احضار شدگان در عذاب خواهند بود.///آنان که به آیات ما مى‌تازند و مى‌پندارند که از ما مى‌گریزند، طعمه عذابند.///و کسانى که در [ابطال‌] آیات ما مى‌کوشند که [ما را] به عجز آورند، آنان احضار شوندگان در عذاب [الهى‌] خواهند بود///و کسانى که در [ابطال‌] آیات ما مى‌کوشند که [ما را به خیال خود] درمانده کنند؛ آنانند که در عذاب احضار مى‌شوند.///و کسانى که در [ابطال‌] آیات ما مى‌کوشند تا [ما را به خیال خود] درمانده کنند، آنانند که در عذاب احضار مى‌شوند.///و آنان که در (محو و نابودی) آیات (و رسل) ما می‌کوشند تا (رسولان) ما را زبون و مغلوب خود کنند آنها را البته برای عذاب و انتقام حاضر خواهند کرد و به کیفر سخت می‌رسانند.///و آنان که در [رد و انکار] آیات ما مقابله کنان [و بی‌حاصل‌] می‌کوشند، اینان برای عذاب احضار شوند///و کسانی که برای انکار و ابطال آیات ما تلاش می‌کنند و می‌پندارند از چنگ قدرت ما فرار خواهند کرد، در عذاب (الهی) احضار می‌شوند!///و آنان که می‌کوشند در آیتهای ما به عجزآرندگان آنانند در عذاب احضارشدگان‌///و کسانی که در (ژرفای) آیات و نشانه‌های ما (به حال نشیب و فرازشان) برای به زانو درآوردن آنها شتابان می‌کوشند (هم) آنانند احضارشدگان (برای حساب و عذاب). Say: "Verily my Lord enlarges and restricts the Sustenance to such of his servants as He pleases: and nothing do ye spend in the least (in His cause) but He replaces it: for He is the Best of those who grant Sustenance. بگو: یقینا پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد، و هرچه را انفاق می‌کنید [چه کم و چه زیاد] خدا عوضی را جایگزین آن می‌کند؛ و او بهترین روزی دهندگان است.///بگو: یقینا پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد، و هرچه را انفاق می‌کنید [چه کم و چه زیاد] خدا عوضی را جایگزین آن می‌کند؛ و او بهترین روزی دهندگان است.///بگو: پروردگار من است که روزى هر که از بندگانش را که بخواهد فراوان مى‌کند یا او را به تنگى مى‌افکند. و اگر چیزى انفاق کنید، عوضش را خواهد داد و او بهترین روزى‌دهندگان است.///بگو: در حقیقت، پروردگار من روزى را براى هر کس از بندگانش بخواهد وسعت مى‌دهد یا براى او تنگ مى‌گیرد. و هر چه انفاق کردید عوضش را خدا مى‌دهد، و او بهترین روزى دهندگان است///بگو: «در حقیقت، پروردگار من است که روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا براى او تنگ مى‌گرداند. و هر چه را انفاق کردید عوضش را او مى‌دهد. و او بهترین روزى دهندگان است.»///بگو: «بی‌شک، پروردگارم براى هر کس از بندگانش که بخواهد، روزى را گشایش مى‌دهد و یا براى او تنگ مى‌گرداند و هر چه را انفاق کنید، او جایگزین مى‌کند و او بهترین روزى‌دهندگان است.»///بگو: خدای من هر که از بندگان خود را خواهد وسیع روزی یا تنگ روزی می‌گرداند، و شما هر چه (در راه رضای حق) انفاق کنید به شما عوض می‌بخشد و او بهترین روزی دهندگان است.///بگو بی‌گمان پروردگار من روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا برای او تنگ می‌دارد، و هر آنچه انفاق کنید او [خداوند] عوض آن را می‌دهد، و او بهترین روزی‌دهندگان است‌///بگو: «پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد وسعت می‌بخشد، و برای هر کس بخواهد تنگ (و محدود) می‌سازد؛ و هر چیزی را (در راه او) انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد (و جای آن را پر می‌کند)؛ و او بهترین روزی‌دهندگان است!»///بگو هر آینه پروردگار من گشایش دهد روزی را برای هر که خواهد از بندگان خویش و تنگ گرداند بر او و آنچه دهید از چیزی پس او جانشین (عوض) آردش و او است بهترین روزی‌دهندگان‌///بگو: «پروردگار من بی‌گمان، روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا برای او تنگ می‌گرداند و هر چه را انفاق کنید عوضش را (هم) او می‌دهد. حال آنکه او بهترین روزی‌دهندگان است.» One Day He will gather them all together, and say to the angels, "Was it you that these men used to worship?" و [یاد کن] روزی را که [خدا] همه آنان را محشور می‌کند، آن گاه به فرشتگان می‌گوید: آیا اینان شما را می‌پرستیدند؟///و [یاد کن] روزی را که [خدا] همه آنان را محشور می‌کند، آن گاه به فرشتگان می‌گوید: آیا اینان شما را می‌پرستیدند؟///روزى که همه را گردآورد، آنگاه ملائکه را گوید: آیا اینان بودند که شما را مى‌پرستیدند؟///و روزى که همه آنها را گرد مى‌آورد، آن‌گاه به فرشتگان مى‌گوید: آیا اینان شما را مى‌پرستیدند///و [یاد کن‌] روزى را که همه آنان را محشور مى‌کند، آنگاه به فرشتگان مى‌فرماید: «آیا اینها بودند که شما را مى‌پرستیدند؟»///و [به یاد آور] روزى که خداوند همه را محشور مى‌کند، سپس به فرشتگان مى‌گوید: «آیا این‌ها شما را مى‌پرستیدند؟»///(و یاد آر از آن) روزی که خدا همه مردم را به عرصه محشر جمع آورد آن گاه به فرشتگان گوید: آیا این گروه شما را معبود خود می‌گرفتند؟///و روزی که همگی آنان را محشور گرداند، سپس به فرشتگان گوید آیا اینان شما را می‌پرستیدند؟///(به خاطر بیاور) روزی را که خداوند همه آنان را بر می‌انگیزد، سپس به فرشتگان می‌گوید: «آیا اینها شما را پرستش می‌کردند؟!»///و روزی که گرد آردشان همگی سپس گوید به فرشتگان آیا اینان بودند شما را می‌پرستیدند///و (یاد کن) روزی را که (خدا) همه‌ی آنان را گرد هم می‌آورد، سپس به فرشتگان می‌فرماید: «آیا اینان بودند که تنها شما را می‌پرستیدند؟» They will say, "Glory to Thee! our (tie) is with Thee - as Protector - not with them. Nay, but they worshipped the Jinns: most of them believed in them." می‌گویند: تو منزهی [از اینکه در پرستیده شدن شریک و همتا داشته باشی]، تو سرپرست و یار مایی نه آنان، [آنان ما را نمی‌پرستیدند] بلکه جنیان را می‌پرستیدند [و] بیشترشان به آنها ایمان داشتند.///می‌گویند: تو منزهی [از اینکه در پرستیده شدن شریک و همتا داشته باشی]، تو سرپرست و یار مایی نه آنان، [آنان ما را نمی‌پرستیدند] بلکه جنیان را می‌پرستیدند [و] بیشترشان به آنها ایمان داشتند.///مى‌گویند: تو منزهى. تویى ولى ما، نه آنها. اینان جنها را مى‌پرستیدند و بیشترین به آنها ایمان داشتند.///گویند: منزهى تو! سرپرست ما تویى نه آنها، بلکه جنیان را مى‌پرستیدند بیشترشان به آنها ایمان داشتند///مى‌گویند: «منزهى تو، سرپرست ما تویى نه آنها بلکه جنیان را مى‌پرستیدند؛ بیشترشان به آنها اعتقاد داشتند.»///فرشتگان می‌گویند: «خدایا! تو منزهى! تو سرپرست مایى، نه آنها! [آنان ما را نمى‌پرستیدند،] بلکه آنان جنیان را مى‌پرستیدند، [و] بیشترشان به آنان ایمان داشتند.»///فرشتگان گویند: بار الها، تو از هر شرک و نقصی پاک و منزهی، تو خدا و یاور مایی نه ایشان، بلکه اینان جن و شیاطین را می‌پرستیدند و به طوری که اکثرشان گرویده به آنها بودند.///گویند پاکا که تویی، تو سرور ما هستی نه آنان، خیر، ایشان جنیان را می‌پرستیدند [و] بیشترینه‌شان به آنان مؤمن بودند///آنها می‌گویند: «منزهی (از اینکه همتایی داشته باشی)! تنها تو ولی مائی، نه آنها؛ (آنها ما را پرستش نمی‌کردند) بلکه جن را پرستش می‌نمودند؛ و اکثرشان به آنها ایمان داشتند!»///گفتند منزهی تو توئی دوست ما نه آنان بلکه بودند می‌پرستیدند پریان را بیشتر ایشانند بدانان گروندگان‌///گفتند: «منزهی تو، سرپرست ما تنها تویی (و) نه آنان! بلکه اینان جنیان را می‌پرستیده‌اند؛ حال آنکه بیشترشان به آنان ایمان دارند.» So on that Day no power shall they have over each other, for profit or harm: and We shall say to the wrong-doers, "Taste ye the Penalty of the Fire,- the which ye were wont to deny!" امروز برای یکدیگر مالک سود و زیانی نیستید، و به آنان که ستم کردند می‌گوییم: عذاب آتشی را که انکار می‌کردید، بچشید.///امروز برای یکدیگر مالک سود و زیانی نیستید، و به آنان که ستم کردند می‌گوییم: عذاب آتشی را که انکار می‌کردید، بچشید.///آن روز به یکدیگر هیچ سود و زیانى نتوانید رساند. و به ستمکاران گوییم: بچشید عذاب آتشى را که دروغش مى‌انگاشتید.///پس امروز براى یکدیگر سود و زیانى ندارید، و به کسانى که ستم کرده‌اند مى‌گوییم: بچشید عذاب آتشى را که آن را دروغ مى‌شمردید///اکنون براى یکدیگر سود و زیانى ندارید، و به کسانى که ستم کرده‌اند مى‌گوییم: «بچشید عذاب آتشى را که آن را دروغ مى‌شمردید.»///پس امروز براى یکدیگر مالک سود و زیانى نیستید. و به کسانى که ستم کردند، مى‌گوییم: «بچشید عذاب آتشى را که آن را دروغ مى‌شمردید!»///(و به مشرکان خطاب شود) پس امروز شما هیچ مالک نفع و ضرر یکدیگر نیستند. و ما آنان را که ظلم و ستم کردند گوییم: اینک بچشید عذاب آتشی را که تکذیب آن می‌کردید.///و امروز هیچ‌یک از آنان در حق دیگری اختیار سود و زیانی ندارد، و به کسانی که ستم [/شرک‌] ورزیده‌اند گوییم عذاب آتش [دوزخ‌] را که آن را تکذیب می‌کردید، بچشید///(آری) امروز هیچ یک از شما نسبت به دیگری مالک سود و زیانی نیست! و به ظالمان می‌گوییم: «بچشید عذاب آتشی را که تکذیب می‌کردید!»///پس امروز دارا نیست برخی از شما برای برخی سود و نه زیانی و گوئیم بدانان که ستم کردند بچشید عذاب آتشی را که بودید آن را دروغ می‌پنداشتید///پس امروز شما برای یکدیگر سود و زیانی ندارید، و به کسانی که ستم کرده‌اند می‌گوییم: «بچشید عذاب آتشی را که بدان (حق را) دروغ می‌شمرده‌اید.» When Our Clear Signs are rehearsed to them, they say, "This is only a man who wishes to hinder you from the (worship) which your fathers practised." And they say, "This is only a falsehood invented!" and the Unbelievers say of the Truth when it comes to them, "This is nothing but evident magic!" و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، می‌گویند: این نیست مگر مردی که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند، باز دارد. و می‌گویند: این قرآن جز دروغی ساختگی نیست. و کافران درباره حق، هنگامی که به سویشان آمد گفتند: این جز جادویی آشکار نیست!!///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، می‌گویند: این نیست مگر مردی که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند، باز دارد. و می‌گویند: این قرآن جز دروغی ساختگی نیست. و کافران درباره حق، هنگامی که به سویشان آمد گفتند: این جز جادویی آشکار نیست!!///چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شد، گفتند: جز این نیست که این مردى است که مى‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‌پرستیدند بازدارد. و گفتند: این جز دروغى به هم بافته، چیز دیگرى نیست. و کسانى که به خدا کافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند: این چیزى جز جادویى آشکار نیست.///و چون آیات روشن ما بر آنها خوانده شود گویند: این نیست جز مردى که مى‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‌پرستیدند باز دارد، و [نیز] گویند: این جز دروغى بربافته نیست. و کسانى که کافر شدند، در باره‌ى حق وقتى به سویشان آمد گفتند: این جز افسونى آشکار نیست///و چون آیات تابناک ما بر آنان خوانده مى‌شود مى‌گویند: «این جز مردى نیست که مى‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‌پرستیدند باز دارد.» و [نیز] مى‌گویند: «این جز دروغى بربافته نیست.» و کسانى که به حق -چون به سویشان آمد- کافر شدند مى‌گویند: «این جز افسونى آشکار نیست.»///و هرگاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، می‌گویند: «جز این نیست که این مرد مى‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‌پرستیدند، بازدارد.» و می‌گویند: «این [قرآن] جز دروغى بافته شده نیست.» و کسانى که کفر ورزیدند، همین که حق به سراغشان آمد، گفتند: این، جز جادویی آشکار نیست.»///و چون (توسط رسول) بر کافران آیات روشن ما تلاوت شود گویند: این شخص جز آنکه مردی است که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند برگرداند هیچ مزیت دیگری ندارد. و نیز گفتند: این قرآنش هم جز آنکه خود فرابافته (و به دروغ به خدا نسبت می‌دهد) چیز دیگری نباشد. و کافران چون آیات حق بر (هدایت) آنها آمد گفتند که این کتاب جز آنکه سحری آشکار است چیز دیگری نیست.///و چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، گویند این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد، و گویند این جز بهتانی برساخته نیست، و کافران درباره حق -چون فراز آیدشانگویند این جز جادویی آشکار نیست‌///و هنگامی که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: «او فقط مردی است که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد!» و می‌گویند: «این جز دروغ بزرگی که (به خدا) بسته شده چیز دیگری نیست!» و کافران هنگامی که حق به سراغشان آمد گفتند: «این، جز افسونی آشکار نیست!»///و گاهی که خوانده شود بر ایشان آیتهای ما روشن گویند نیست این جز مردی که خواهد بازدارد شما را از آنچه بودند می‌پرستیدند پدران شما و گفتند نیست این جز دروغی پرداخته و گفتند آنان که کفر ورزیدند به حق گاهی که آمدشان نیست این جز جادوئی آشکار///و هنگامی‌که آیاتمان به روشنایی بر آنان خوانده می‌شود گویند: «این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند باز دارد.» و (نیز) می‌گویند: «این جز دروغی بربافته نیست.» و کسانی که کافر شدند، درباره‌ی حق - چون فرا سویشان آمد - گفتند: «این جز افسونی آشکارگر نیست.» But We had not given them Books which they could study, nor sent messengers to them before thee as Warners. و [این در حالی است که] هیچ کتابی به آنان نداده‌ایم که آن را بخوانند [تا به تکیه بر آن قرآن را دروغی ساختگی بدانند]، و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم تا [با اعتماد به گفتار او] نبوت تو را انکار کنند،///و [این در حالی است که] هیچ کتابی به آنان نداده‌ایم که آن را بخوانند [تا به تکیه بر آن قرآن را دروغی ساختگی بدانند]، و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم تا [با اعتماد به گفتار او] نبوت تو را انکار کنند،///پیش از این، کتابى که آن را بخوانند به آنها نداده‌ایم و پیش از تو بیم‌دهنده‌اى بر آنان نفرستاده‌ایم.///و ما هیچ کتابى به آنها نداده بودیم که آن را بخوانند، و پیش از تو هشدار دهنده‌اى به سویشان نفرستاده بودیم. [که به موجب آن تو را تکذیب کنند///و ما کتابهایى به آنان نداده بودیم که آن را بخوانند، و پیش از تو هشداردهنده‌اى به سویشان نفرستاده بودیم.///و [این در حالى است که‌] ما کتابى [آسمانی] به آنان نداده‌ایم که آن را بخوانند و بیاموزند. [تا با تکیه بر آن، قرآن را دروغى ساختگى بدانند]. و ما پیش از تو بیم‌دهنده‌اى به سوى آنان نفرستاده‌ایم. [تا با اعتماد به گفتار او، نبوت تو را انکار کنند.]///در صورتی که ما هیچ کتاب و سندی که آن را بخوانند (و به آن سند تکذیب تو کنند) و یا رسولی پیش از تو (که به قول او بر رد تو دلیل آرند) بر این مشرکان نفرستادیم.///و به آنان کتابهایی [آسمانی‌] نداده بودیم، که آنها را بخوانند و بیاموزند، و پیش از تو به سوی آنان [پیامبر] هشداردهنده‌ای نفرستاده‌ایم‌///ما (قبلا) چیزی از کتابهای آسمانی را به آنان نداده‌ایم که آن را بخوانند (و به اتکای آن سخنان تو را تکذیب کنند)، و پیش از تو هیچ بیم‌دهنده [= پیامبری] برای آنان نفرستادیم!///و ندادیمشان کتابهائی که آنها را درس خوانند و نفرستادیم بسوی ایشان پیش از تو ترساننده‌ای‌///حال آنکه ما کتاب‌هایی به آنان نداده بودیم (تا) آن‌ها را یادگیرند و پیش از تو (هم) هشداردهنده‌ای سویشان نفرستادیم. And their predecessors rejected (the Truth); these have not received a tenth of what We had granted to those: yet when they rejected My messengers, how (terrible) was My rejection (of them)! و کسانی که پیش از اینان بودند [آیات ما و پیامبران را] تکذیب کردند، و اینان به یک دهم قدرت و ثروتی که به آنان داده بودیم، نرسیده‌اند، پس پیامبرانم را تکذیب کردند [در نتیجه هلاکشان کردیم]؛ پس [بنگر] عذاب من چگونه بود؟///و کسانی که پیش از اینان بودند [آیات ما و پیامبران را] تکذیب کردند، و اینان به یک دهم قدرت و ثروتی که به آنان داده بودیم، نرسیده‌اند، پس پیامبرانم را تکذیب کردند [در نتیجه هلاکشان کردیم]؛ پس [بنگر] عذاب من چگونه بود؟///و کسانى که پیش از آنها بودند پیامبران را تکذیب کردند و اینان خود به ده یک آنچه به آنها داده بودیم نرسیده‌اند، و با این حال پیامبران مرا تکذیب کردند. پس عقوبت من چه سخت بود.///و کسانى که پیش از اینان بودند [نیز] تکذیب کردند، در حالى که اینان (اهل مکه) به ده یک آنچه [از قدرت‌] به آنها داده بودیم نمى‌رسند، [با این حال‌] فرستادگان مرا تکذیب کردند پس [بنگر] چگونه بود عقوبت من///و کسانى که پیش از اینان بودند، [نیز] تکذیب کردند، در حالى که اینان به ده‌یک آنچه بدیشان داده بودیم نرسیده‌اند. [آرى،] فرستادگان مرا دروغ شمردند؛ پس چگونه بود کیفر من؟///و کسانى که پیش از آنان بودند، [نیز پیامبران را] تکذیب کردند، در حالى که [کافران قوم تو] به یک دهم آنچه [از قدرت و ثروت] به گذشتگان داده بودیم، نرسیده‌اند. آنان پیامبران مرا تکذیب کردند، [و نابود شدند.] پس [بنگر] کیفر من چگونه بود؟///و کفار پیش از اینان هم پیغمبرانشان را تکذیب کردند و این کافران امت تو به عشر آنچه به آن گذشتگان دادیم (از ثروت و جاه) نرسیدند، پس آنها که رسولان مرا تکذیب کردند چگونه به عذاب من گرفتار شدند (اینان هم مانند آنان به کیفر می‌رسند).///و کسانی که پیش از آنان بودند، تکذیب پیشه کردند، و به یک دهم آنچه [از مکنت و نعمت به پیشینیان‌] آنان داده بودیم، نایل نشدند، آنگاه پیامبران مرا دروغ‌زن شمردند، [بنگر] تا عقوبت من چگونه بود///کسانی که پیش از آنان بودند (نیز آیات الهی را) تکذیب کردند، در حالی که اینها به یک دهم آنچه به آنان دادیم نمی‌رسند! (آری) آنها رسولان مرا تکذیب کردند؛ پس ببین مجازات من (نسبت به آنها) چگونه بود!///و تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند و نرسیدند ده یک آنچه بدیشان دادیم و تکذیب کردند فرستادگانم را پس چسان است کین‌کشیدن من‌///و کسانی که پیش از اینان بودند، (نیز رسولان را) تکذیب کردند، در حالی که اینان به ده یک آنچه بدیشان داده بودیم نرسیدند، پس فرستادگان مرا دروغ شمردند؛ پس کیفر من چگونه بود؟ Say: "I do admonish you on one point: that ye do stand up before Allah,- (It may be) in pairs, or (it may be) singly,- and reflect (within yourselves): your Companion is not possessed: he is no less than a warner to you, in face of a terrible Penalty." بگو: من شما را فقط به یک حقیقت اندرز می‌دهم [و آن] اینکه دو دو و یک یک برای خدا قیام کنید، سپس درباره رفیقتان [محمد که عمری با پاکی، امانت، صدق و درستی در میان شما زندگی کرده است] بیندیشید که هیچ گونه جنونی ندارد، او برای شما از عذاب سختی که پیش روست، جز بیم دهنده‌ای نیست.///بگو: من شما را فقط به یک حقیقت اندرز می‌دهم [و آن] اینکه دو دو و یک یک برای خدا قیام کنید، سپس درباره رفیقتان [محمد که عمری با پاکی، امانت، صدق و درستی در میان شما زندگی کرده است] بیندیشید که هیچ گونه جنونی ندارد، او برای شما از عذاب سختی که پیش روست، جز بیم دهنده‌ای نیست.///بگو: شما را به یک چیز اندرز مى‌دهم: دودو و یک‌یک براى خدا قیام کنید. سپس بیندیشید، تا بدانید که در یار شما دیوانگیى نیست. اوست که شما را از آمدن عذابى شدید مى‌ترساند.///بگو: من فقط به شما یک اندرز مى‌دهم که: دو تا دو تا و یک یک براى خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید که این دوست شما [محمد صلى الله علیه وآله‌] هیچ گونه جنونى ندارد. او صرفا شما را از عذاب سختى که در پیش است هشدار مى‌دهد///بگو: «من فقط به شما یک اندرز مى‌دهم که: دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید که رفیق شما هیچ گونه دیوانگى ندارد. او شما را از عذاب سختى که در پیش است جز هشداردهنده‌اى [بیش‌] نیست.///بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز مى‌دهم: دوتا دوتا یا به تنهایی براى خدا قیام کنید. سپس بیندیشید، که این همنشینتان [محمد که عمرى با پاکى، امانت، راستى و خردورزی در میان شما زندگى کرده است‌،] هیچ‌گونه جنونى ندارد. او براى شما فقط بیم‌دهنده‌اى است از عذاب سختى که پیش روست.»///بگو که من به یک سخن شما را پند می‌دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید و (درباره من) عقل و فکرت کار بندید تا به خوبی دریابید که صاحب شما امت را جنون نیست، او جز این نیست که رسول خداست و از عذاب سخت روز قیامت که شما را در پیش است می‌ترساند.///بگو شما را فقط به کلمه‌ای یگانه پند می‌دهیم، و آن این است که دوگان دوگان، و یکان یکان به کار خداوند برخیزید و سپس اندیشه کنید، همسخن شما جنونی ندارد، او جز هشداردهنده‌ای برای شما در پیشاپیش عذابی شدید نیست‌///بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما [= محمد] هیچ گونه جنونی ندارد؛ او فقط بیم‌دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهی) است!»///بگو همانا اندرز دهم شما را به یکی که بپای ایستید برای خدا دو دو و یک یک سپس بیندیشید که نیست بر یار شما دیوانگیی نیست او جز ترساننده برای شما پیش روی عذابی سخت‌///بگو: «من تنها شما را به یک چیز اندرز می‌دهم (که) دو دو و یک یک برای خدا به پاخیزید، سپس بیندیشید که (مصاحب و) همراه شما هیچگونه دیوانگی‌ای ندارد. او برای شما - برابر عذاب سختی که در پیش است - جز هشداردهنده‌ای بیش نیست. Say: "No reward do I ask of you: it is (all) in your interest: my reward is only due from Allah: And He is witness to all things." بگو: هر گونه پاداشی که از شما خواستم، آن پاداش برای خودتان، پاداش من فقط بر عهده خداست، و او بر همه چیز گواه است.///بگو: هر گونه پاداشی که از شما خواستم، آن پاداش برای خودتان، پاداش من فقط بر عهده خداست، و او بر همه چیز گواه است.///بگو: هر مزدى که از شما طلبیده‌ام، از آن خودتان باد. مزد من تنها بر عهده خداست. اوست که بر هر کارى ناظر است.///بگو: هر مزدى که از شما خواستم به نفع خودتان است، مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزى گواه است///بگو: «هر مزدى که از شما خواستم آن از خودتان مزد من جز بر خدا نیست، و او بر هر چیزى گواه است.»///بگو: «هر مزد و پاداشی که از شما خواستم، پس آن به نفع شماست. مزد و پاداش من تنها بر عهده‌ی خداست. و او بر هر چیزى گواه است.»///باز بگو: آنچه من از شما مزد رسالت خواستم آن هم برای شما باشد (یعنی هرگز مزدی از شما نخواسته و نمی‌خواهم. و شاید معنی این باشد که مودت و حب ذوی القربی که از شما مزد رسالت خواستم آن هم برای ثواب و سعادت خود شماست) تنها پاداش (رسالت) من بر خداست و بس، و او بر هر چیز دانا و گواه است.///بگو هر مزدی که از شما طلبیده باشم متعلق به خودتان، مزد من جز با خداوند نیست، و او بر هر چیزی گواه است‌///بگو: «هر اجر و پاداشی از شما خواسته‌ام برای خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است!»///بگو هر چه خواهم از شما از مزدی پس از آن شما است نیست مزدم جز بر خدا و او است بر همه چیز گواه‌///بگو: «هر مزدی که از شما خواستم پس همان به سود خودتان است. مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی بسی گواه است.» Say: "Verily my Lord doth cast the (mantle of) Truth (over His servants),- He that has full knowledge of (all) that is hidden." بگو: همانا پروردگارم که دانای غیب است، حق را [بر قلوب پیامبرانش] القا می‌کند.///بگو: همانا پروردگارم که دانای غیب است، حق را [بر قلوب پیامبرانش] القا می‌کند.///بگو: پروردگار من الهامبخش سخن حق است. داناى غیبهاست.///بگو: بى‌گمان، پروردگارم حق را [از راه وحى بر دل من‌] مى‌افکند و او داننده‌ى غیب‌هاست///بگو: «بى‌گمان، پروردگارم حقیقت را القا مى‌کند؛ [اوست‌] داناى نهانها.»///بگو: «پروردگارم که به نهان‌ها بسیار آگاه است، حق را [بر دل‌ها] مى‌افکند.»///باز بگو: خدای من حق را (به وحی بر من) القا می‌فرماید و او به اسرار عوالم غیب آگاه است.///بگو بی‌گمان پروردگار من حق را به میان می‌آورد و او دانای رازهای نهانی است‌///بگو: «پروردگار من حق را (بر دل پیامبران خود) می‌افکند، که او دانای غیبها (و اسرار نهان) است.»///بگو همانا پروردگار من بیفکند حق را او است دانای نهانها///بگو: «بی‌گمان، پروردگارم با تمامی حقیقت (بر باطل) فرو می‌افکند (و حق را فراتر می‌کند. او) بسی دانای پنهان‌هاست.» Say: "The Truth has arrived, and Falsehood neither creates anything new, nor restores anything." بگو: حق آمد و باطل [که آن را به جای خدا می‌پرستید] نه می‌تواند چیزی را به وجود آورد، و نه می‌تواند [چیزی که از بین رفته] برگرداند.///بگو: حق آمد و باطل [که آن را به جای خدا می‌پرستید] نه می‌تواند چیزی را به وجود آورد، و نه می‌تواند [چیزی که از بین رفته] برگرداند.///بگو: حق فراز آمد و باطل باز نیاید و یاراى بازگشتنش نیست.///بگو: حق آمد و باطل از سر نمى‌گیرد و بر نمى‌گردد///بگو: «حق آمد و [دیگر] باطل از سر نمى‌گیرد و برنمى‌گردد.»///بگو: «حق آمد، و باطل نه مى‌تواند آغازگر چیزى باشد و نه تجدیدکننده‌ی آن.»///باز بگو: (کتاب و رسول و یا شمشیر) حق آمد و دیگر باطل در اول و آخر (در دنیا و آخرت) محو و نابود است.///بگو حق به میان آمد [معبود] باطل نه [آفرینش چیزی را] آغاز کند و نه بازگرداند///بگو: «حق آمد! و باطل (کاری از آن ساخته نیست و) نمی‌تواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدیدکننده آن!»///بگو بیامد حق نه آغاز کند باطل و نه بازگرداند///بگو: «تمامی حق آمد و (دیگر) هیچ باطلی سر نمی‌گیرد و (خود را) برگشت (هم) نمی‌دهد.» Say: "If I am astray, I only stray to the loss of my own soul: but if I receive guidance, it is because of the inspiration of my Lord to me: it is He Who hears all things, and is (ever) near." بگو: اگر من گمراه شده باشم، فقط به زیان خود گمراه شده‌ام، و اگر هدایت شده باشم به سبب آن است که پروردگارم به من وحی می‌کند؛ زیرا او شنوا و نزدیک است.///بگو: اگر من گمراه شده باشم، فقط به زیان خود گمراه شده‌ام، و اگر هدایت شده باشم به سبب آن است که پروردگارم به من وحی می‌کند؛ زیرا او شنوا و نزدیک است.///بگو: اگر من گمراه شوم زیانش بر من است، و اگر به راه هدایت روم بدان سبب است که پروردگار من به من وحى مى‌کند. او شنوا و نزدیک است.///بگو: اگر گمراه شوم، فقط به زیان خود گمراه شده‌ام، و اگر هدایت یابم به خاطر آن است که پروردگارم به من وحى مى‌کند، که او شنوا و نزدیک است///بگو: «اگر گمراه شوم، فقط به زیان خود گمراه شده‌ام، و اگر هدایت یابم [این از برکت‌] چیزى است که پروردگارم به سویم وحى مى‌کند، که اوست شنواى نزدیک.»///بگو: «اگر من گمراه شده باشم، به زیان خود گمراه شده‌ام. و اگر هدایت‌یافته باشم، پس به [برکت] چیزى است که پروردگارم به من وحى مى‌کند. که اوست شنواى نزدیک.»///باز بگو: اگر من (به عقیده شما) گمراه شده‌ام زیانش بر من است (نه بر شما)، و اگر هدایت یافته‌ام آن به وحی خدای من به من است (نه به هوش و تدبیر من) که خدا البته (دعای بندگان را) شنوا و (به قلوب خلق) نزدیک است.///بگو اگر گمراه باشم، فقط به زیان خویش گمراه بوده‌ام، و اگر رهیافته باشم، آن به برکت وحی است که پروردگار من به من فرستاده است، چرا که او شنوای نزدیک است‌///بگو: «اگر من گمراه شوم، از ناحیه خود گمراه می‌شوم؛ و اگر هدایت یابم، به وسیله آنچه پروردگارم به من وحی می‌کند هدایت می‌یابم؛ او شنوای نزدیک است!»///بگو اگر گمراه شوم همانا گمراه شوم بر خود و اگر هدایت یابم پس بدان چیز است که وحی فرستد به سویم پروردگارم همانا او است شنوای نزدیک‌///بگو: «اگر گمراه شوم، تنها به زیان خود گمراه می‌شوم و اگر راه یابم (این) از (برکت) چیزی است که پروردگارم سویم وحی می‌کند. همانا او بسی شنوای نزدیک است.» If thou couldst but see when they will quake with terror; but then there will be no escape (for them), and they will be seized from a position (quite) near. و اگر ببینی [مشرکان] زمانی که [با ظهور قیامت] ترسان و وحشت زده می‌شوند [امر عجیبی می‌بینی] و [آن اینکه برای آنان] توانایی [گریز از عذاب] نیست، و از جایی نزدیک [که موقف قیامت است] بازداشت می‌شوند.///و اگر ببینی [مشرکان] زمانی که [با ظهور قیامت] ترسان و وحشت زده می‌شوند [امر عجیبی می‌بینی] و [آن اینکه برای آنان] توانایی [گریز از عذاب] نیست، و از جایی نزدیک [که موقف قیامت است] بازداشت می‌شوند.///اگر ببینى، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانى نزدیک گرفتارشان سازند،///و اى کاش مى‌دیدى هنگامى را که [کافران از اوضاع معاد] وحشت زده‌اند، و گریزى نمانده است و از مکانى نزدیک دستگیر مى‌شوند///و اى کاش مى‌دیدى هنگامى را که [کافران‌] وحشت‌زده‌اند [آنجا که راه‌] گریزى نمانده است و از جایى نزدیک گرفتار آمده‌اند.///و اگر ببینى وقتى که [کافران از عذاب سخت] ترسان و وحشت‌زده مى‌شوند و راه گریزى در کار نیست، و از مکانى نزدیک [که انتظارش را ندارند،] دستگیر می‌شوند.///و اگر تو سختی حال مجرمان را مشاهده کنی هنگامی که ترسان و هراسانند، در آن حال هیچ (از عذاب و قهر الهی) فوت نشوند و از مکان نزدیکی دستگیر شوند.///و چون بنگری آنگاه که هراسان شوند گریزی در کار نیست، و از جایی نزدیک فرو گرفته شوند///اگر ببینی هنگامی که فریادشان بلند می‌شود اما نمی‌توانند (از عذاب الهی) بگریزند، و آنها را از جای نزدیکی (که حتی انتظارش را ندارند) می‌گیرند (از درماندگی آنها تعجب خواهی کرد)!///و کاش میدیدی گاهی را که هراسان شوند پس نیست گریزی (دررفتنی) و دستگیر شدند از جایگاهی نزدیک‌///و ای کاش می‌دیدی چون (کافران) وحشت‌زده‌اند پس هرگز گریزی نمانده است و از جایی نزدیک برگرفته شدند. And they will say, "We do believe (now) in the (Truth)"; but how could they receive (Faith) from a position (so far off,- و [در آن موقعیت بسیار سخت] می‌گویند: به حق ایمان آوردیم. کجا و چگونه می‌توانند از فاصله بسیار دور [که فاصله قیامت تا دنیاست] به آن ایمان دسترسی پیدا کنند! [زیرا آخرت جای تکلیف نیست و دنیایی که جای تکلیف است برای همیشه از دستشان رفته است.]///و [در آن موقعیت بسیار سخت] می‌گویند: به حق ایمان آوردیم. کجا و چگونه می‌توانند از فاصله بسیار دور [که فاصله قیامت تا دنیاست] به آن ایمان دسترسی پیدا کنند! [زیرا آخرت جای تکلیف نیست و دنیایی که جای تکلیف است برای همیشه از دستشان رفته است.]///گویند: اینک به رسول ایمان آوردیم. اما از آن جاى دور چسان به آن دست یابند؟///و گویند: [اینک‌] به آن [قرآن‌] ایمان آوردیم، ولى چگونه از مکانى دور دستیابى [به ایمان‌] براى آنها میسر است///و مى‌گویند: «به او ایمان آوردیم.» و چگونه از جایى [چنین‌] دور، دست یافتن [به ایمان‌] براى آنان میسر است؟///[و در آن حال] می‌گویند: «به او ایمان آوردیم!» و کجا این دست‌یابى به ایمان از راه دور [قیامت تا دنیا] ممکن خواهد بود؟ [که آخرت جاى عمل نیست.]///و کافران (در آن حال که عذاب دوزخ را به چشم ببینند پشیمان شده و) گویند: ما به حق ایمان آوردیم. و با این همه دوری (از مقام ایمان) کجا بدان مقام در قیامت نائل توانند شد؟///و گویند [اکنون‌] به آن [قرآن/ قیامت/ پیامبر] ایمان آوردیم، و چگونه از جایی [چنین‌] دور، دسترس [به آن‌] برای آنان میسر باشد؟///و (در آن حال) می‌گویند: «به حق ایمان آوردیم!»، ولی چگونه می‌توانند از فاصله دور به آن دسترسی پیدا کنند!///و گفتند ایمان آوردیم بدان و کجا است ایشان را سودمندشان از جایگاهی دور///و گفتند: «به او ایمان آوردیم.» و چه زمانی از جایی (چنان) دور، دست یافتن (به ایمان) برایشان (میسر) است‌؟ Seeing that they did reject Faith (entirely) before, and that they (continually) cast (slanders) on the unseen from a position far off? [اینان] پیش از این [که در دنیا می‌زیستند] به حق کافر شدند، و ناآگاهانه و دور از معرفت و علم [درباره حق به عنوان اینکه شعر، جادو، افسانه خرافی و دورغ ساختگی است] سخن پراکنی می‌کردند.///[اینان] پیش از این [که در دنیا می‌زیستند] به حق کافر شدند، و ناآگاهانه و دور از معرفت و علم [درباره حق به عنوان اینکه شعر، جادو، افسانه خرافی و دورغ ساختگی است] سخن پراکنی می‌کردند.///پیش از این به او کافر شده بودند و به گمان خویش به او تهمت مى‌زدند.///و حال آن که پیش از این منکر آن شدند، و از جایى دور به نادیدنى، تیر انکار مى‌افکندند///و حال آنکه پیش از این منکر او شدند، و از جایى دور، به نادیده [تیر تهمت‌] مى‌افکندند.///در حالى که پیش از این به آن [حق] کفر ورزیدند و از دور دست‌ها تیر در تاریکى مى‌انداختند.///در صورتی که آنها پیش از این به حق کافر بودند و از جایی دور (از مقام علم و یقین) نسبت ناروا (ی جنون و سحر و کذب به رسول حق) می‌دادند.///و پیشتر هم به آن انکار ورزیده بودند، و از دور دستها، تیری در تاریکی می‌اندازند///آنها پیش از این (که در نهایت آزادی بودند) به آن کافر شدند و دورا دور، و غائبانه (و بدون آگاهی). نسبت‌های ناروا می‌دادند.///حالی که کفر ورزیدند بدان از پیش و می‌افکنند به ناپیدا از جایگاهی دور///حال آنکه از پیش همواره منکر آن شدند و از جایی دور، به غیب (تیر تهمت به تاریکی) می‌افکنند. And between them and their desires, is placed a barrier, as was done in the past with their partisans: for they were indeed in suspicious (disquieting) doubt. و [در نتیجه] میان آنان و همه خواسته هایشان [به وسیله مرگ] جدایی انداخته شد، همان گونه که پیش از این با هم کیشانشان رفتار شد؛ زیرا آنان همواره [نسبت به حق] در تردیدی سخت بودند.///و [در نتیجه] میان آنان و همه خواسته هایشان [به وسیله مرگ] جدایی انداخته شد، همان گونه که پیش از این با هم کیشانشان رفتار شد؛ زیرا آنان همواره [نسبت به حق] در تردیدی سخت بودند.///میان آنها و آن آرزو که دارند جدایى افتاد. همچنان که با دیگران که چنین مى‌اندیشیدند و سخت در تردید بودند، نیز چنین شد.///و میان آنها و آنچه از لذایذ مى‌خواستند جدایى افتاد، همان‌گونه که پیش‌تر با امثال ایشان چنین رفتار شد، زیرا آنها [در باره‌ى رستاخیز] سخت در تردید بودند///و میان آنان و میان آنچه [به آرزو] مى‌خواستند حایلى قرار مى‌گیرد؛ همان گونه که از دیرباز با امثال ایشان چنین رفت، زیرا آنها [نیز] در دودلى سختى بودند.///[سرانجام] میان آنان و آنچه مى‌خواستند، جدایى افتاد. همان‌گونه که از دیرباز با همانندان ایشان چنین شد؛ زیرا آنان همواره در شک و تردید سختى بودند.///و (امروز) میان آنها و آرزوهایشان (که به دنیا بر گردند یا توبه و ایمانشان را بپذیرند تا از عذاب رهایی یابند) به کلی دوری و مباینت افکندند چنان که به امثال آنها از امم گذشته که آنها هم در شک و ریب بودند نیز چنین کردند.///و بین آنان و آنچه خوش دارند، فاصله افتد، چنانکه پیشترها در حق همانندانشان هم چنین شده بود که آنان سخت در شک بودند///(سرانجام) میان آنها و خواسته‌هایشان جدایی افکنده شد، همان گونه که با پیروان (و هم‌مسلکان) آنها از قبل عمل شد، چرا که آنها در شک و تردید بودند!///و جدائی افکنده شد میان ایشان و میان آنچه هوس کردند بدانسان که شد به پیروانشان از پیش که ایشان بودند در شکی شک‌آورنده‌///و میان آنان و میان آنچه اشتها دارند فاصله‌ای قرار گرفت؛ همان گونه که از دیرباز با امثال ایشان چنان رفت. به‌راستی اینان در شکی (به گمانشان) مستند بوده‌اند. Praise be to Allah, Who created (out of nothing) the heavens and the earth, Who made the angels, messengers with wings,- two, or three, or four (pairs): He adds to Creation as He pleases: for Allah has power over all things. همه ستایش‌ها ویژه خداست که آفریننده آسمان‌ها و زمین است [و] فرشتگان را که دارای بالهایی دوگانه و سه گانه و چهارگانه‌اند رسولانی [برای انجام دادن فرمان‌های تکوینی و تشریعی اش] قرار داده است. هرچه بخواهد در آفرینش می‌افزاید؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///همه ستایش‌ها ویژه خداست که آفریننده آسمان‌ها و زمین است [و] فرشتگان را که دارای بالهایی دوگانه و سه گانه و چهارگانه‌اند رسولانی [برای انجام دادن فرمان‌های تکوینی و تشریعی اش] قرار داده است. هرچه بخواهد در آفرینش می‌افزاید؛ یقینا خدا بر هر کاری تواناست.///ستایش از آن خداوند است، آفریننده آسمانها و زمین، آن که فرشتگان را رسولان گردانید. فرشتگانى که بالهایى دارند، دودو و سه‌سه و چهارچهار. در آفرینش هر چه بخواهد مى‌افزاید، زیرا خدا بر هر کارى تواناست.///سپاس خداى را که پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین است [و] فرشتگان را رسولانى کرد که داراى بال‌هاى دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه‌اند. در آفرینش، هر چه بخواهد مى‌افزاید، چرا که خدا بر هر چیزى تواناست///سپاس خداى را که پدیدآورنده آسمان و زمین است [و] فرشتگان را که داراى بالهاى دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه‌اند پیام‌آورنده قرار داده است. در آفرینش، هر چه بخواهد مى‌افزاید، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.///ستایش، مخصوص خداوندى است که آفریدگار آسمان‌ها و زمین است. فرشتگان را که داراى بال‌هاى دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه هستند، رسولانى قرارداد. او هر چه را بخواهد، در آفرینش مى‌افزاید. خداوند بر هر کارى تواناست.///سپاس خدای راست که آفریننده آسمانها و زمین است و فرشتگان را رسولان (پیمبران خود) گردانید و دارای دو و سه و چهار بال و پر (قدرت) قرار داد، هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید که خدا بر (بعث و ایجاد) هر چیز قادر است.///سپاس خداوند را، پدید آورنده آسمانها و زمین، که فرشتگان را پیام رسان گردانده است، [فرشتگانی‌] که دارای بالهای دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه‌اند، در آفرینش هر چه خواهد می‌افزاید، بی‌گمان خداوند بر همه چیز تواناست‌///ستایش مخصوص خداوندی است آفریننده آسمانها و زمین، که فرشتگان را رسولانی قرار داد دارای بالهای دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه، او هر چه بخواهد در آفرینش می‌افزاید، و او بر هر چیزی تواناست!///سپاس خدا را آفریننده آسمانها و زمین گرداننده فرشتگان فرستادگانی دارندگان بالهائی دوتا و سه‌تا و چهارتا بیفزاید در آفرینش آنچه خواهد همانا خدا است بر همه چیز توانا///کل ستایش‌ها خدای را سزاست (که) آفریدگار آسمان‌ها و زمین است با فطرت توحیدی. قرار دهنده‌ی فرشتگان رسولانی (که) دارای بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه‌اند. در آفرینش، هر چه بخواهد می‌افزاید. همانا خدا بر هر چیزی تواناست. What Allah out of his Mercy doth bestow on mankind there is none can withhold: what He doth withhold, there is none can grant, apart from Him: and He is the Exalted in Power, full of Wisdom. چون خدا رحمتی را برای مردم بگشاید، بازدارنده‌ای برای آن نیست، و چون بازدارد، بعد از او فرستنده‌ای برایش وجود ندارد، و او توانای شکست ناپذیر و حکیماست.///چون خدا رحمتی را برای مردم بگشاید، بازدارنده‌ای برای آن نیست، و چون بازدارد، بعد از او فرستنده‌ای برایش وجود ندارد، و او توانای شکست ناپذیر و حکیماست.///رحمتى که خدا بر مردم بگشاید کس نتواند که بازش دارد. و چون چیزى را دریغ دارد کس نتواند جز او که روانش دارد. و اوست پیروزمند و حکیم.///هر رحمتى را که خدا براى مردم بگشاید، بازدارنده‌اى براى آن نیست، و آنچه را که بازدارد، پس از آن، کسى قادر به فرستادن آن نیست، و او شکست‌ناپذیر حکیم است///هر رحمتى را که خدا براى مردم گشاید، بازدارنده‌اى براى آن نیست، و آنچه را که باز دارد، پس از [باز گرفتن‌] گشاینده‌اى ندارد، و اوست همان شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///هر رحمتى را که خداوند براى مردم بگشاید، بازدارنده‌اى براى آن نیست و هر چه را خداوند دریغ دارد، غیر او فرستنده‌اى براى آن نیست. و اوست عزیز و حکیم.///دری که خدا از رحمت به روی مردم بگشاید هیچ کس نتواند بست و آن در که او ببندد هیچ کس جز او نتواند گشود، و اوست خدای بی‌همتای با حکمت و اقتدار.///هر رحمتی که خداوند در حق مردم گشاده سازد، بازدارنده‌ای ندارد، و هر آنچه فروبندد، گشاینده‌ای جز او ندارد، و او پیروزمند فرزانه است‌///هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد؛ و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست؛ و او عزیز و حکیم است!///آنچه بگشاید خدا برای مردم از رحمت نیستش بازدارنده و آنچه بازدارد نیستش رهاکننده‌ای پس از او و او است عزتمند حکیم‌///هر رحمتی را که خدا برای مردمان برگشاید، هیچ بازدارنده‌ای برای آن نیست و آنچه را که باز بدارد، پس از بازگرفتن (اش) هیچ گشاینده‌ای ندارد و اوست بسی با عزت و سنجیده‌کار. O men! Call to mind the grace of Allah unto you! is there a creator, other than Allah, to give you sustenance from heaven or earth? There is no god but He: how then are ye deluded away from the Truth? ای مردم! نعمت خدا را بر خودتان یاد کنید. آیا جز خدا آفریننده‌ای هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///ای مردم! نعمت خدا را بر خودتان یاد کنید. آیا جز خدا آفریننده‌ای هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///اى مردم، نعمتى را که خدا بر شما ارزانى داشته است یاد کنید. آیا جز خدا آفریننده دیگرى هست که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ خدایى جز او نیست، پس چگونه از حق منحرفتان مى‌کنند؟///اى مردم! نعمت خدا بر خودتان را یاد کنید. آیا غیر از خدا آفریدگارى هست که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ خدایى جز او نیست، پس چگونه [از حق‌] برگردانده مى‌شوید///اى مردم، نعمت خدا را بر خود یاد کنید. آیا غیر از خدا آفریدگارى است که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ خدایى جز او نیست. پس چگونه [از حق‌] انحراف مى‌یابید؟///اى مردم! نعمت‌هایى را که خداوند به شما عطا کرده، یاد کنید. آیا جز خداوند، آفریدگارى هست که از آسمان و زمین به شما روزى دهد؟ جز او معبودى نیست. پس چگونه از حق به سوى باطل بازگردانده مى‌شوید؟///ای مردم، متذکر شوید که چه نعمتها خدا به شما عطا فرمود، آیا جز خدا آفریننده‌ای هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ هرگز جز آن خدای یکتا خدایی نیست، پس این مشرکان چگونه شما را (از درگاه حق رو به بتان باطل) می‌گردانند؟///ای مردم نعمت الهی را بر خودتان یاد آورید، آیا آفریدگاری غیر از خداوند هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ خدایی جز او نیست، پس چگونه بیراهه می‌روید؟///ای مردم! به یاد آورید نعمت خدا را بر شما؛ آیا آفریننده‌ای جز خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟! هیچ معبودی جز او نیست؛ با این حال چگونه به سوی باطل منحرف می‌شوید؟!///ای مردم یاد آرید نعمت خدا را بر شما آیا هست آفریننده‌ای جز خدا که روزی دهد شما را از آسمان و زمین نیست خدائی جز او پس کجا به دروغ رانده می‌شوید///هان ای مردمان! نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آیا غیر از خدا آفریدگاری هست (که) شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هرگز خدایی جز او نیست. پس چه زمان و چگونه (از حق) به گزاف رانده می‌شوید؟! And if they reject thee, so were messengers rejected before thee: to Allah back for decision all affairs. اگر تو را تکذیب می‌کنند [اندوهگین مباش] یقینا پیش از تو هم پیامبرانی تکذیب شده‌اند. و همه امور به خدا بازگردانده می‌شود.///اگر تو را تکذیب می‌کنند [اندوهگین مباش] یقینا پیش از تو هم پیامبرانی تکذیب شده‌اند. و همه امور به خدا بازگردانده می‌شود.///اگر تو را تکذیب کرده‌اند، پیامبرانى را هم که پیش از تو بوده‌اند تکذیب کرده‌اند و همه کارها به خدا بازگردانده شود.///و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا پیش از تو [هم‌] فرستادگانى تکذیب شدند، و [همه‌] کارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود///و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا پیش از تو [هم‌] فرستادگانى تکذیب شدند. و [همه‌] کارها به سوى خدا بازگردانیده مى‌شود.///و اگر تو را تکذیب مى‌کنند، [نگران مباش! زیرا] پیامبران پیش از تو [نیز] تکذیب شده‌اند و همه‌ى کارها به سوى خداوند بازمى‌گردد.///(ای رسول ما غمین مباش) اگر تو را این امت (نادان) تکذیب کنند پیمبران پیش از تو را نیز (امتهاشان) تکذیب کردند و بازگشت امور خلق به سوی خداست.///و اگر تو را دروغ‌زن شمردند بدان که پیامبران پیش از تو هم با تکذیب روبه‌رو شدند، و کارها به سوی خداوند بازگردانده می‌شود///اگر تو را تکذیب کنند (غم مخور، موضوع تازه‌ای نیست) پیامبران پیش از تو نیز تکذیب شدند؛ و همه کارها بسوی خدا بازمی‌گردد.///و اگر تکذیبت کنند همانا تکذیب شدند فرستادگانی پیش از تو و بسوی خدا بازگردانیده شوند کارها///و اگر تو را تکذیب می‌کنند، پیش از تو (هم) همواره فرستادگانی تکذیب شده‌اند. و تمامی امور تنها سوی خدا بازگردانیده می‌شود. O men! Certainly the promise of Allah is true. Let not then this present life deceive you, nor let the Chief Deceiver deceive you about Allah. ای مردم! بی تردید وعده خدا [درباره قیامت] حق است، پس این زندگی دنیا [ی زودگذر،] شما را نفریبد و شیطان فریبنده، شما را [به کرم] خدا مغرور نکند.///ای مردم! بی تردید وعده خدا [درباره قیامت] حق است، پس این زندگی دنیا [ی زودگذر،] شما را نفریبد و شیطان فریبنده، شما را [به کرم] خدا مغرور نکند.///اى مردم، وعده خدا حق است. زندگى دنیا شما را نفریبد، و آن شیطان فریبنده به خدا مغرورتان نگرداند.///اى مردم! همانا وعده‌ى خدا حق است، پس مبادا زندگى دنیا شما را فریب دهد، و زنهار تا [شیطان‌] فریبکار، شما را به [کرم‌] خدا نفریبد///اى مردم، همانا وعده خدا حق است. زنهار تا این زندگى دنیا شما را فریب ندهد، و زنهار تا [شیطان‌] فریبنده شما را در باره خدا نفریبد.///اى مردم! وعده‌ى خداوند [درباره‌ی قیامت‌] حق است، پس زندگى [زودگذر] دنیا شما را نفریبد و مبادا [شیطان] فریبکار شما را به [لطف] خدا مغرور سازد.///ای مردم، البته وعده (قیامت در کتاب) خدا حق است پس مبادا که زندگانی دنیا (ی فانی) شما را مغرور سازد و مبادا شیطان فریبنده (از قهر و انتقام حق) به (عفو) خدا مغرورتان گرداند.///ای مردم بی‌گمان وعده الهی حق است، پس زندگانی دنیا شما را مفریبد، و [شیطان‌] فریبکار شما را نسبت به خداوند فریفته نگرداند///ای مردم! وعده خداوند حق است؛ مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم) خدا مغرور سازد!///ای مردم همانا وعده خدا است حق پس نفریبد شما را زندگانی دنیا و فریب ندهد شما را به خدا فریب‌دهنده‌///هان ای مردمان! بی‌گمان وعده‌ی خدا حق است. پس زنهار تا (این) زندگی دنیا شما را فریب ندهد و زنهار (تا شیطان) بس فریبنده، شما را درباره‌ی خدا نفریبد. Verily Satan is an enemy to you: so treat him as an enemy. He only invites his adherents, that they may become Companions of the Blazing Fire. بی تردید شیطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید. [او] گروهش را فقط [به این سبب به فسق و فجور] دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان گردند.///بی تردید شیطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید. [او] گروهش را فقط [به این سبب به فسق و فجور] دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان گردند.///شیطان دشمن شماست. او را دشمن گیرید. او فرمانبران خویش را فرا مى‌خواند تا همه از دوزخیان باشند.///در حقیقت، شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید. جز این نیست که او گروه خود را مى‌خواند تا از دوزخیان شوند///در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید. [او] فقط دار و دسته خود را مى‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند.///بى‌گمان، شیطان دشمن شماست، پس شما نیز او را دشمن بگیرید. جز این نیست که او گروه خویش را فرامى‌خواند تا [سرانجام] از دوزخیان باشند.///شیطان سخت شما را دشمن است شما هم او را دشمن دارید، او حزب و سپاهش را فرا می‌خواند تا همه (مانند او) اهل دوزخ باشند.///بی‌گمان شیطان دشمن شماست، شما هم او را دشمن گیرید، جز این نیست که او حزبش را دعوت می‌کند که سرانجام از دوزخیان باشند///البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!///همانا شیطان شما را است دشمنی پس برگیریدش دشمن جز این نیست که می‌خواند دسته خویش را تا شوند از یاران آتش سوزان‌///شیطان بی‌چون برای شما دشمنی (بزرگ) است. پس شما (نیز) او را به دشمنی برگیرید. (او) فقط دار و دسته‌ی خود را می‌خواند تا آنان از یاران آتش سوزان زبانه‌دار باشند. For those who reject Allah, is a terrible Penalty: but for those who believe and work righteous deeds, is Forgiveness, and a magnificent Reward. کسانی که کفر ورزیدند، عذاب سختی برای آنان خواهد بود، و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///کسانی که کفر ورزیدند، عذاب سختی برای آنان خواهد بود، و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///و کافران را عذابى است سخت؛ و براى کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند آمرزش و اجر بزرگى است.///کسانى که کافر شدند، عذابى سخت خواهند داشت، و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، براى آنها آمرزش و پاداشى بزرگ است///کسانى که کفر ورزیده‌اند، عذابى سخت خواهند داشت. و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است.///کسانى که کفر ورزیدند، برایشان عذابى سخت است و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشى بزرگ خواهند داشت.///آنان که به خدا کافر شدند کیفر آنها عذاب سخت دوزخ است و آنان که ایمان آوردند و نیکوکار گردیدند پاداش آنها مغفرت (خدا) و اجر بزرگ (بهشت ابد) خواهد بود.///کسانی که کفرورزیده‌اند عذابی شدید [در پیش‌] دارند، و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، از آمرزش و پاداشی عظیم برخوردارند///کسانی که راه کفر پیش گرفتند، برای آنان عذابی سخت است؛ و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگ از آن آنهاست!///آنان که کفر ورزیدند برای ایشان است شکنجه‌ای سخت و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشان را است آمرزشی و مزدی بزرگ‌///برای کسانی که کافر شدند، عذابی سخت است. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، برای آنان پوشش و پاداشی بزرگ است. Is he, then, to whom the evil of his conduct is made alluring, so that he looks upon it as good, (equal to one who is rightly guided)? For Allah leaves to stray whom He wills, and guides whom He wills. So let not thy soul go out in (vainly) sighing after them: for Allah knows well all that they do! پس آیا کسی که کردار زشتش برای او زینت داده شده و [به این سبب] آن را خوب دیده [مانند کسی است که در پرتو ایمان، خوبو بد را تشخیص داده است؟] همانا خدا هر که را بخواهد [به کیفر تکبرش در برابر حق] گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌نماید. پس مبادا جانت به سبب حسرت هایی که بر آنان می‌خوری از بین برود؛ بی تردید خدا به آنچه انجام می‌دهند داناست.///پس آیا کسی که کردار زشتش برای او زینت داده شده و [به این سبب] آن را خوب دیده [مانند کسی است که در پرتو ایمان، خوبو بد را تشخیص داده است؟] همانا خدا هر که را بخواهد [به کیفر تکبرش در برابر حق] گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌نماید. پس مبادا جانت به سبب حسرت هایی که بر آنان می‌خوری از بین برود؛ بی تردید خدا به آنچه انجام می‌دهند داناست.///آیا آن که کردار بدش در نظرش آراسته شده، چنانکه نیکویش پنداشت، همانند کسى است که چنین نیست؟ پس خدا هر که را خواهد گمراه مى‌کند و هر که را خواهد هدایت مى‌کند. نباید که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود. زیرا خدا به کارهایى که مى‌کنند آگاه است.///آیا آن کس که زشتى کردارش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى‌بیند [مانند مؤمن نیکوکار است‌]؟ پس خداست که هر که را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند. پس مبادا جان تو بر سر اندوه بر آنها [از کف‌] برود. قطعا خدا به آنچه مى‌کنند داناست///آیا آن کس که زشتى کردارش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى‌بیند [مانند مؤمن نیکوکار است‌]؟ خداست که هر که را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند. پس مبادا به سبب حسرتها [ى گوناگون‌] بر آنان، جانت [از کف] برود؛ قطعا خدا به آنچه مى‌کنند داناست.///پس آیا کسى که عمل بدش براى او آراسته شده و آن را نیکو مى‌بیند، [مانند کسى است که هدایت یافته است؟] پس بی‌شک خداوند هر که را بخواهد، [و سزاوار بداند،] گمراه مى‌کند و هر که را بخواهد، [و شایسته بداند،] هدایت مى‌نماید. پس [ای پیامبر!] مگذار به خاطر حسرت بر آنان جانت [از دست] برود؛ زیرا خداوند به آنچه مى‌کنند، آگاهى کامل دارد.///آیا آن کس که کردار زشتش به چشم زیبا جلوه داده شده و (از خود پسندی) آن را نیکو بیند (مانند مرد حقیقت بین و نیکو کردار است)؟ پس خدا هر که را خواهد به گمراهی واگذارد و هر که را خواهد هدایت فرماید. پس مباد نفس شریفت بر این مردم به غم و حسرت افتد، که خدا به هر چه اینان کنند کاملا آگاه است.///آیا کسی که بدی عملش در نظرش آراسته جلوه داده شده است، و لذا آن را نیک می‌بیند [مانند کسی است که خداوند هدایتش کرده باشد] بی‌گمان خداوند هر کس را که خواهد بیراه دارد، و هر کس را که خواهد هدایت کند مبادا جان تو از حسرت خوردن بر ایشان بفرساید، بی‌گمان خداوند به آنچه می‌کنند آگاه است‌///آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا می‌بیند (همانند کسی است که واقع را آنچنان که هست می‌یابد)؟! خداوند هر کس را بخواهد گمراه می‌سازد و هر کس را بخواهد هدایت می‌کند؛ پس جانت به خاطر شدت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام می‌دهند داناست!///آیا کسی که آراسته شود برایش بدی کارش پس آن را نکو بیند همانا خدا گمراه سازد هر که را خواهد و هدایت کند هر که را خواهد پس نرود جانت اندوه‌هائی (دریغهایی) بر ایشان همانا خدا دانا است بدانچه می‌سازند///پس آیا کسی که زشتی کردارش برایش آراسته شده، سپس آن را زیبا دیده (مانند مؤمن نیکوکار است)؟ پس خدا همواره هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد به راه می‌آورد. پس مبادا به حال حسرت‌هایی (گوناگون) بر آنان، جانت (از میان) برود. خدا همواره به آنچه می‌سازند بسی داناست. It is Allah Who sends forth the Winds, so that they raise up the Clouds, and We drive them to a land that is dead, and revive the earth therewith after its death: even so (will be) the Resurrection! خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند، پس ما آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان هم این گونه است.///خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند، پس ما آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان هم این گونه است.///خداست که بادها را فرستاد تا ابرها را برانگیزند. و ما آنها را به سرزمینهاى مرده مى‌رانیم و زمین مرده را به آن زنده مى‌کنیم. زنده‌گشتن در روز قیامت نیز چنین است.///و خدا کسى است که بادها را روانه کرد، که [همواره‌] ابرى را بر مى‌انگیزند، و [ما] آن را به سوى سرزمین مرده راندیم، و آن زمین را پس از مرگش به آن زنده کردیم. برخاستن [از قبرها] نیز چنین است///و خدا همان کسى است که بادها را روانه مى‌کند؛ پس [بادها] ابرى را برمى‌انگیزند، و [ما] آن را به سوى سرزمینى مرده راندیم، و آن زمین را بدان [وسیله‌]، پس از مرگش زندگى بخشیدیم؛ رستاخیز [نیز] چنین است.///و خداوند است که بادها را فرستاد تا ابر را برانگیزاند، پس آن را به سوى سرزمینى مرده راندیم و به وسیله‌ى آن زمین را بعد از مردنش زنده کردیم. رستاخیز نیز چنین است.///و خداست آن که بادها را بفرستد که ابرها را بر می‌انگیزد و آن ابر را ما به شهر و دیار مرده برانیم و به بارانش زمین را پس از مرگ (خزان) زنده گردانیم. حشر و نشر مردگان هم (به قیامت) همین گونه است.///و خداوند کسی است که بادها را می‌فرستد که ابری را بر می‌انگیزد، آنگاه آن را به سوی سرزمینی پژمرده می‌رانیم، و بدان زمین را بعد از پژمردنش زنده می‌داریم، رستاخیز هم همین‌گونه است‌///خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند؛ سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن، زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم؛ رستاخیز نیز همین گونه است!///و خدا است آنکه فرستاد بادها را پس برانگیزند ابری پس راندیمش بسوی شهری مرده پس زنده سازیم بدان زمین را پس از مرگش چنین است برانگیختن (یا گردآوردن)///و خدا کسی است که بادها را روانه کرد؛ پس (‌آن‌ها) ابری را پراکنده می‌نمایند. و (ما) آن را سوی سرزمینی مرده راندیم. سپس آن زمین را بدان (وسیله) پس از مرگش زنده کردیم. رستاخیز (تان نیز) این چنین است. If any do seek for glory and power,- to Allah belong all glory and power. To Him mount up (all) Words of Purity: It is He Who exalts each Deed of Righteousness. Those that lay Plots of Evil,- for them is a Penalty terrible; and the plotting of such will be void (of result). کسی که عزت می‌خواهد، پس [باید آن را از خدا بخواهد، زیرا] همه عزت ویژه خداست. حقایق پاک [چون عقاید و اندیشه‌های صحیح] به سوی او بالا می‌رود و عمل شایسته آن را بالا می‌برد. و کسانی که حیله‌های زشت به کار می‌گیرند، برای آنان عذابی سخت خواهد بود، و بی تردید حیله آنان نابود می‌شود.///کسی که عزت می‌خواهد، پس [باید آن را از خدا بخواهد، زیرا] همه عزت ویژه خداست. حقایق پاک [چون عقاید و اندیشه‌های صحیح] به سوی او بالا می‌رود و عمل شایسته آن را بالا می‌برد. و کسانی که حیله‌های زشت به کار می‌گیرند، برای آنان عذابی سخت خواهد بود، و بی تردید حیله آنان نابود می‌شود.///هر که خواهان عزت است بداند که عزت، همگى از آن خداست. سخن خوش و پاک به سوى او بالا مى‌رود و کردار نیک است که آن را بالا مى‌برد. و براى آنان که از روى مکر به تبهکارى مى‌پردازند عذابى است سخت و مکرشان نیز از میان برود.///هر کس عزت مى‌خواهد، عزت یکسره از آن خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‌رود و عمل صالح، آن را بالا مى‌برد. و کسانى که زشتى‌ها را طرح‌ریزى مى‌کنند عذابى سخت خواهند داشت، و نیرنگ آنها حتما تباه مى‌شود///هر کس سربلندى مى‌خواهد، سربلندى یکسره از آن خداست. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‌رود، و کار شایسته به آن رفعت مى‌بخشد. و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‌کنند، عذابى سخت خواهند داشت، و نیرنگشان خود تباه مى‌گردد.///هر کس خواهان عزت است، پس عزت، همه از آن خداست. تنها سخن [و عقیده‌ى] پاک به سوى او بالا مى‌رود و کار شایسته آن را بالا مى‌برد و کسانى که براى انجام بدى‌ها نقشه مى‌کشند، برایشان عذاب سختى است و نیرنگ آنان است که تباه مى‌شود.///هر که طالب عزت است (بداند که همانا در ملک وجود) تمام عزت خاص خدا (و خداپرستان) است. کلمه نیکو (ی توحید و روح پاک آسمانی) به سوی خدا بالا رود و عمل نیک خالص آن را بالا برد. و بر آنان که به مکر و تزویر اعمال بد کنند عذاب سخت خواهد بود و فکر و مکرشان به کلی نابود خواهد شد.///هر کس عزت می‌خواهد [بداند که‌] هر چه عزت است، نزد خداوند است، سخنان پاکیزه به سوی او بالا می‌رود، و کار نیک آن را بالا می‌برد، و کسانی که بدسگالی می‌کنند، عذابی شدید [در پیش‌] دارند، و مکر اینان بر باد است‌///کسی که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند، و عمل صالح را بالا می‌برد؛ و آنها که نقشه‌های بد می‌کشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود می‌شود (و به جایی نمی‌رسد)!///آنکو عزت جوید پس برای خدا است عزت همگی بسویش بالا رود سخنان پاک و کردار نیک را او بالا برد و آنان که نیرنگهای زشت آرند ایشان را است عذابی سخت و نیرنگ آنان است تباه و نابود///هر کس عزت می‌خواسته است پس عزت یکسره از آن خداست. سخنان پاکیزه تنها سوی او بالا می‌رود و کار شایسته را (خدا) رفعت می‌بخشد. و کسانی که بدی‌ها را مکرآمیز انجام می‌دهند، برایشان عذابی سخت است و نیرنگشان همچنان تباه می‌گردد. And Allah did create you from dust; then from a sperm-drop; then He made you in pairs. And no female conceives, or lays down (her load), but with His knowledge. Nor is a man long-lived granted length of days, nor is a part cut off from his life, but is in a Decree (ordained). All this is easy to Allah. و خدا شما را از خاک [مرده]، سپس از نطفه آفرید، آن گاه شما را زوج هایی [نر و ماده] قرار داد. هیچ ماده‌ای باردار نمی‌شود و بارش را نمی‌نهد مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانی نمی‌کند واز عمرش کاسته نمی‌شود مگر اینکه در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است. بی تردید این [کارها] بر خدا آسان است.///و خدا شما را از خاک [مرده]، سپس از نطفه آفرید، آن گاه شما را زوج هایی [نر و ماده] قرار داد. هیچ ماده‌ای باردار نمی‌شود و بارش را نمی‌نهد مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانی نمی‌کند واز عمرش کاسته نمی‌شود مگر اینکه در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است. بی تردید این [کارها] بر خدا آسان است.///خدا شما را از خاک و سپس از نطفه بیافرید. آنگاه جفتهاى یکدیگرتان قرار داد. هیچ زنى آبستن نمى‌شود و نمى‌زاید مگر به علم او. و عمر هیچ سالخورده‌اى به درازا نکشد و از عمر کسى کاسته نگردد، جز آنکه همه در کتابى نوشته شده است. و این کارها بر خدا آسان است.///و خداوند شما را از خاکى آفرید، سپس از نطفه‌اى، آن‌گاه شما را زوج‌ها گردانید و هیچ زنى باردار نمى‌شود و بار نمى‌نهد مگر با علم او، و هیچ کهنسالى عمر طولانى نمى‌کند و یا از عمرش کاسته نمى‌شود، مگر آن که در کتابى [مسطور] است. بى‌شک، این [کار] بر خدا آسا///و خدا [ست که‌] شما را از خاکى آفرید، سپس از نطفه‌اى، آنگاه شما را جفت جفت گردانید، و هیچ مادینه‌اى بار نمى‌گیرد و بار نمى‌نهد مگر به علم او. و هیچ سالخورده‌اى عمر دراز نمى‌یابد و از عمرش کاسته نمى‌شود، مگر آنکه در کتابى [مندرج] است. در حقیقت، این [کار] بر خدا آسان است!///خداوند، شما را از خاک و سپس از نطفه آفرید؛ آن‌گاه شما را زوج‌هایی قرار داد و هیچ ماده‌اى جز با علم او باردار نمی‌شود و نمی‌زاید و هیچ کس عمر طولانى نمى‌کند، یا از عمرش کاسته نمى‌شود، مگر آن که در کتاب [علم خدا ثبت گردیده] است. قطعا این امر بر خداوند آسان است.///و خدا شما (نوع بشر) را (نخست مردی) از خاک بیافرید و سپس از نطفه (آن مرد دیگری را) خلق کرد و بعد از آن شما را جفت (مرد و زن) قرار داد، و هیچ زنی بار نگیرد و نزاید جز به علم و اراده او، و کسی عمر طولانی نکند یا از عمرش کاسته نشود جز آنکه همه در کتاب (علم ازلی حق) ثبت است و این (ضبط اعمار و آجال خلق) بر خدا بسیار آسان است.///و خداوند شما را از خاک، سپس از نطفه آفریده است، سپس شما را زوج [نر و ماده‌] گردانده است، و هیچ زنی باردار نمی‌شود و وضع حمل نمی‌کند مگر با علم او، و هیچ کهنسالی عمر داده یا از عمر او کاسته نمی‌شود، مگر آنکه در کتابی [مسطور] است، این امر بر خداوند آسان است‌///خداوند شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‌ای؛ سپس شما را بصورت زوجهایی قرار داد؛ هیچ جنس ماده‌ای باردار نمی‌شود و وضع حمل نمی‌کند مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانی نمی‌کند، یا از عمرش کاسته نمی‌شود مگر اینکه در کتاب (علم خداوند) ثبت است؛ اینها همه برای خداوند آسان است.///و خدا بیافرید شما را از خاکی پس از چکه آبی سپس گردانید شما را جفتهائی و بارور نگردد ماده‌ای و نه بنهد بارش را جز با علم او و سالمند نشود سالمندی و نه کاسته شود از سالش مگر در کتابی است همانا آن است بر خدا آسان‌///و خدا شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‌ای. سپس شما را جفت جفت گردانید و هیچ مادینه‌ای باری بر نمی‌گیرد و باری نمی‌نهد مگر به علم او، و هیچ سالخورده‌ای عمری دراز نمی‌یابد و از عمرش کاسته نمی‌شود، مگر آنکه در کتاب (علم خدا) است. همواره، این (کار سخت) بر خدا آسان است! Nor are the two bodies of flowing water alike,- the one palatable, sweet, and pleasant to drink, and the other, salt and bitter. Yet from each (kind of water) do ye eat flesh fresh and tender, and ye extract ornaments to wear; and thou seest the ships therein that plough the waves, that ye may seek (thus) of the Bounty of Allah that ye may be grateful. دو دریا مساوی نیستند، این یکی شیرین و از بین برنده تشنگی و نوشیدنش گوارا و آن یکی شور و تلخ است؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زینتی که آن را می‌پوشید، استخراج می‌کنید. و کشتی‌ها را در آن می‌بینی که آب را می‌شکافند و می‌روند تا شما [با رسیدن به مقاصد و هدف هایتان] از فضل او بجویید و باشد که سپاس گزاری کنید.///دو دریا مساوی نیستند، این یکی شیرین و از بین برنده تشنگی و نوشیدنش گوارا و آن یکی شور و تلخ است؛ و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زینتی که آن را می‌پوشید، استخراج می‌کنید. و کشتی‌ها را در آن می‌بینی که آب را می‌شکافند و می‌روند تا شما [با رسیدن به مقاصد و هدف هایتان] از فضل او بجویید و باشد که سپاس گزاری کنید.///این دو دریا یکسان نیستند: یکى آبش شیرین و گواراست و یکى شور و تلخ. از هر دو گوشت تازه مى‌خورید، و از آنها چیزهایى براى آرایش تن خویش بیرون مى‌کشید. و مى‌بینى کشتیها را که آب را مى‌شکافند تا شما از فضل خدا روزى طلبید و باشد که سپاسگزار باشید.///و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرین و گوارا و نوشیدنش خوشگوار و آن یک شور و تلخ است و شما از هر دو گوشت تازه مى‌خورید و وسایل زینتى پوشیدنى استخراج مى‌کنید، و کشتى‌ها را در آن مى‌بینى که [موج‌ها را] مى‌شکافند [و پیش مى‌روند] تا از فضل او روزى جویی///و دو دریا یکسان نیستند: این یک، شیرین تشنگى‌زدا [و] نوشیدنش گواراست؛ و آن یک، شور تلخ‌مزه است؛ و از هر یک گوشتى تازه مى‌خورید و زیورى که آن را بر خود مى‌پوشید بیرون مى‌آورید؛ و کشتى را در آن، موج‌شکاف مى‌بینى تا از فضل او [روزى خود را] جستجو کنید، و امید که سپاس بگزارید.///دو دریا یکسان نیستند: این یکى شیرین و گواراست، و آن یکى، شور و تلخ؛ ولى شما از هر دو گوشت تازه مى‌خورید، و زیور [و مروارید] بیرون مى‌آورید و مى‌پوشید. کشتى‌ها را در آن مى‌بینى که امواج را مى‌شکافند تا از فضل او [روزى] طلبید و شاید شکرگزار باشید.///و هرگز آن دو دریا که آب این یک شیرین و گوارا و آن دگر شور و تلخ است یکسان نیستند، با وجود این شما از هر دو، گوشت تازه تناول می‌کنید و زیورها (چون لؤلؤ و مرجان) از آن استخراج کرده که در پوشیده و زیب و زیور تن می‌سازید، و در آن کشتیها روان بینی تا از فضل خدا (کسب و تجارت کرده و روزی) طلبید و باشد که شکر گزار (نعمتش) گردید.///و آن دو دریا برابر نیستند، این یک شیرین خوشگوار که نوشیدنش گواراست، و این یک شور و تلخ، و از هر کدام گوشت‌تر و تازه می‌خورید، و [از آنها] زیوری بیرون می‌آورید و آن را «می‌پوشید» کشتیی [ها] را در آن، دریا شکاف می‌بینی تا در طلب روزی مقرر از جانب او برآیید، و باشد که سپاس بگزارید///دو دریا یکسان نیستند: این یکی دریایی است که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و آن یکی شور و تلخ و گلوگیر؛ (اما) از هر دو گوشتی تازه می‌خورید و وسایل زینتی استخراج کرده می‌پوشید؛ و کشتیها را در آن می‌بینی که آنها را می‌شکافند (و به سوی مقصد پیش می‌روند) تا از فضل خداوند بهره‌گیرید، و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید!///و یکسان نیستند دو دریا این خوشکام شیرین که گوارا است نوشابه آن و آن نمکی شور (یا تلخ) و از هر یک خورید ماهیی تازه و برون آرید زیوری که پوشیدش و بینی کشتیها را در آن رونده تا بجوئید از فضلش و شاید سپاسگزارید///و آن دو دریا (با هم) یکسان نیستند: این یک، گوارای تشنگی‌زدا (و) نوشیدنش (نیز) گواراست‌؛ و آن یک، شور تلخ (و تشنگی‌زا). و از هر یک گوشتی تازه می‌خورید و زیوری که آن را می‌پوشید بیرون می‌آورید؛ و کشتی‌ها را در آن، موج‌شکنان می‌بینی تا از فضل او (روزی خود را) جستجو کنید. و شاید شما سپاس بگزارید. He merges Night into Day, and he merges Day into Night, and he has subjected the sun and the moon (to his Law): each one runs its course for a term appointed. Such is Allah your Lord: to Him belongs all Dominion. And those whom ye invoke besides Him have not the least power. شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و خورشید و ماه را مسخر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می‌پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.///شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد، و خورشید و ماه را مسخر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می‌پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.///از شب مى‌کاهد و به روز مى‌افزاید و از روز مى‌کاهد و به شب مى‌افزاید و آفتاب و ماه را رام کرد. هر یک تا زمانى معین در حرکتند. این است خدا پروردگار شما. فرمانروایى از آن اوست. چیزهایى را که سواى او به خدایى مى‌خوانید مالک پوست میان هسته خرمایى هم نیستند.///شب را در روز داخل مى‌کند [و روز بلند مى‌شود] و روز را در شب وارد مى‌کند، و آفتاب و ماه را تسخیر کرده است [که‌] هر یک تا سر آمد معینى روانند. این است خداوند که پروردگار شماست. فرمانروایى از آن اوست، و کسانى را که غیر از او مى‌خوانید، مالک پوست هسته خر///شب را به روز درمى‌آورد و روز را به شب درمى‌آورد، و آفتاب و ماه را تسخیر کرده است [که‌] هر یک تا هنگامى معین روانند؛ این است خدا پروردگار شما؛ فرمانروایى از آن اوست. و کسانى را که بجز او مى‌خوانید، مالک پوست هسته خرمایى [هم] نیستند.///شب را در روز فرومى‌برد و روز را در شب. و خورشید و ماه را رام و مسخر نمود، هر یک از آنها براى مدتى معین در حرکتند. این است خداوند پروردگارتان! فرمانروایى، ویژه‌ی اوست. و کسانى که به جاى او مى‌خوانید، مالک پوست هسته‌ى خرمایى [هم] نیستند.///خداست که شب را درون پرده روز پنهان سازد و روز را درون پرده شب، و خورشید و ماه را مسخر کرده که هر یک به مقدار معین و مدار خاصی می‌گردند، اوست خدای آفریننده و پروردگار شما، که همه ملک هستی از اوست، و به غیر او معبودانی که به خدایی می‌خوانید در جهان دارای پوست هسته خرمایی نیستند.///از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید، و خورشید و ماه را رام کرده است که هر یک تا سرآمدی معین جریان دارند، چنین است خداوند پروردگارتان، که فرمانروایی او راست، و کسانی که [ای ناباوران‌] به جای او می‌خوانید، مالک [چیزی حتی به اندازه‌] پوست هسته خرما نیستند///او شب را در روز داخل می‌کند و روز را در شب؛ و خورشید و ماه را مسخر (شما) کرده، هر یک تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می‌دهد؛ این است خداوند، پروردگار شما؛ حاکمیت (در سراسر عالم) از آن اوست: و کسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!///فروبرد شب را در روز و فروبرد روز را در شب و رام گرداند مهر و ماه را هر کدام روانند تا سرآمدی نامبرده این است پروردگار شما وی را است پادشاهی و آنان که خوانید جز او دارا نیستند پوست هسته خرمائی‌///شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد و آفتاب و ماه را تسخیر کرده است (که) هر یک تا هنگامی معین روانند؛ این است خدا، پروردگار شما؛ پادشاهی تنها از آن اوست. و کسانی را که بجز او می‌خوانید (و می‌خواهید) مالک سوراخی از هسته‌ی خرمایی (هم) نیستند. If ye invoke them, they will not listen to your call, and if they were to listen, they cannot answer your (prayer). On the Day of Judgment they will reject your "Partnership". and none, (O man!) can tell thee (the Truth) like the One Who is acquainted with all things. اگر آنها را بخوانید، خواندنتان را نمی‌شنوند و اگر [بر فرض محال] بشنوند، پاسختان را نمی‌دهند، و روز قیامت شرک شما را انکار می‌کنند؛ و هیچ کس مانند [خدای] آگاه تو را [از حقایق] خبردار نمی‌کند.///اگر آنها را بخوانید، خواندنتان را نمی‌شنوند و اگر [بر فرض محال] بشنوند، پاسختان را نمی‌دهند، و روز قیامت شرک شما را انکار می‌کنند؛ و هیچ کس مانند [خدای] آگاه تو را [از حقایق] خبردار نمی‌کند.///و اگر آنها را بخوانید، صدایتان را نمى‌شنوند و اگر بشنوند، پاسختان نگویند. و در روز قیامت شرک‌آوردنتان را انکار کنند. و کس همانند خداى آگاه خبردارت نسازد.///اگر آنها را بخوانید، صداى شما را نمى‌شنوند، و اگر مى‌شنیدند اجابتتان نمى‌کردند، و روز قیامت شرک شما را انکار مى‌کنند و [هیچ کس‌] مثل [خداى‌] آگاه، تو را خبردار نمى‌کند///اگر آنها را بخوانید، دعاى شما را نمى‌شنوند، و اگر [فرضا] بشنوند اجابتتان نمى‌کنند، و روز قیامت شرک شما را انکار مى‌کنند؛ و [هیچ کس‌] چون [خداى‌] آگاه، تو را خبردار نمى‌کند.///اگر آن بت‌ها را بخوانید، دعاى شما را نمى‌شنوند. و اگر بشنوند، پاسخى به شما نمی‌دهند. و روز قیامت شرک شما را انکار خواهند کرد. و هیچ­کس مانند [خداوند] آگاه، تو را [از حقیقت کارها] باخبر نمی‌کند.///اگر آنها را بخوانید (چون جمادند) نشنوند و اگر بشنوند (مانند عیسی و عزیر و فرشتگان و فراعنه چون بنده‌اند بی‌اذن خدا) به شما جواب ندهند و روز قیامت از این که آنان را شریک خدا دانستید (و به پرستش آنها پرداختید) بیزاری جویند. و (ای رسول و ای امت) هیچ کس مانند (خدای) دانا تو را (به حقیقت) آگاه نگرداند.///اگر بخوانیدشان، ندای شما را نمی‌شنوند، و اگر هم می‌شنیدند، پاسختان را نمی‌دادند، و روز قیامت، شرک شما را انکار می‌کنند، و هیچ کس چون [خداوند] آگاه تو را آگاه نمی‌سازد///اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌گویند؛ و روز قیامت، شرک (و پرستش) شما را منکر می‌شوند، و هیچ کس مانند (خداوند آگاه و) خبیر تو را (از حقایق) با خبر نمی‌سازد!///اگر بخوانیدشان نشنوند بانگ شما را و اگر می‌شنیدند پاسخ نمی‌گفتندتان و روز قیامت کفران ورزند به شرک‌ورزی شما و آگاه نسازدت همانند کاردان‌///اگر آنها را بخوانید، درخواست شما را نمی‌شنوند و اگر (هم) بشنوند برایتان اجابت نمی‌کنند و روز قیامت (این شریکان خدا)، شرکتان را (نسبت به خودشان) انکار (و انگار) می‌کنند. و هیچ کس چون او [: خدای آگاه] تو را از مهمات آگاه نمی‌کند. O ye men! It is ye that have need of Allah: but Allah is the One Free of all wants, worthy of all praise. ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است.///ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است.///اى مردم، همه شما به خدا نیازمندید. اوست بى‌نیاز و ستودنى.///اى مردم! شما به خدا نیازمندید، و خداست که بى‌نیاز و ستوده است///اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بى‌نیاز ستوده است.///اى مردم! شمایید نیازمندان درگاه خداوند! و [تنها] خداوند، بى‌نیاز و ستوده است.///ای مردم، شما همه به خدا فقیر و محتاجید و تنها خداست که بی‌نیاز و غنی بالذات و ستوده صفات است.///هان ای مردم، شما [نادار و] نیازمند به خداوند هستید، و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است‌///ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بی‌نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!///ای مردم شمائید نیازمندان به خدا و خدا است بی‌نیاز ستوده‌///هان ای مردمان! شما همه به خدا نیازمندید و خداست (که) او بی‌نیاز ستوده است. If He so pleased, He could blot you out and bring in a New Creation. اگر بخواهید شما را از بین می‌برد و آفریده تازه‌ای می‌آورد.///اگر بخواهید شما را از بین می‌برد و آفریده تازه‌ای می‌آورد.///اگر بخواهد، شما را از میان مى‌برد و مردمى تازه مى‌آورد.///اگر بخواهد، شما را مى‌برد و خلق جدیدى مى‌آورد///و اگر بخواهد شما را مى‌برد و خلقى نو [بر سر کار] مى‌آورد.///اگر بخواهد شما را مى‌برد، و آفریده‌ى جدیدى مى‌آورد.///اگر بخواهد همه شما را به دیار عدم فرستد و خلقی از نو به عرصه وجود آرد.///اگر بخواهد شما را [از میان‌] می‌برد، و آفریدگان جدیدی به میان می‌آورد///اگر بخواهد شما را می‌برد و خلق جدیدی می‌آورد؛///اگر خواهد ببرد شما را و بیارد آفرینشی نوین‌///اگر بخواهد شما را می‌برد و خلقی نوین (بر سر کار) می‌آورد. Nor is that (at all) difficult for Allah. و این کار بر خدا دشوار نیست،///و این کار بر خدا دشوار نیست،///و این کار بر خدا دشوار نیست.///و این [امر] براى خدا دشوار نیست///و این [امر] براى خدا دشوار نیست.///و این کار بر خداوند سخت نیست.///و هیچ این کار بر خدا دشوار نیست.///و این امر بر خداوند دشوار نیست‌///و این برای خداوند مشکل نیست!///و نیست آن بر خدا گران‌///و این (امر مهم) برای خدا دشوار نیست. Nor can a bearer of burdens bear another's burdens if one heavily laden should call another to (bear) his load. Not the least portion of it can be carried (by the other). Even though he be nearly related. Thou canst but admonish such as fear their Lord unseen and establish regular Prayer. And whoever purifies himself does so for the benefit of his own soul; and the destination (of all) is to Allah. و هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را برنمی دارد، و اگر سنگین باری دعوت کند که از بارش بردارند، چیزی از بار گناهش برداشته نمی‌شود، گرچه [دعوت شونده] از نزدیکان و خویشان باشد. تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند؛ و هر کس [از آلودگی‌ها] پاک شود به سود خود پاک می‌شود، و بازگشت فقط به سوی خداست.///و هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را برنمی دارد، و اگر سنگین باری دعوت کند که از بارش بردارند، چیزی از بار گناهش برداشته نمی‌شود، گرچه [دعوت شونده] از نزدیکان و خویشان باشد. تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند؛ و هر کس [از آلودگی‌ها] پاک شود به سود خود پاک می‌شود، و بازگشت فقط به سوی خداست.///هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نکشد. و اگر گرانبارى کسى را به حمل‌کردن بار خود فرا خواند، هر چند خویشاوند او باشد، از حمل آن سرباز زند. تو فقط کسانى را مى‌ترسانى که از پروردگارشان، نادیده، بیمناکند و نماز مى‌گزارند. و هر که پاک شود براى خود پاک شده. و سرانجام همه به سوى خداست.///و هیچ گناهکارى، بار [گناه‌] دیگرى را بر دوش نمى‌کشد، و اگر [شخص‌] گرانبارى [دیگرى را] براى حمل بار گناه خود بخواند، چیزى از آن برداشته نمى‌شود، هر چند خویشاوند باشد. تو تنها کسانى را که در نهان از پروردگارشان مى‌ترسند و نماز برپا داشته‌اند هشدار توان///و هیچ باربردارنده‌اى بار [گناه‌] دیگرى را برنمى‌دارد، و اگر گرانبارى [دیگرى را به یارى‌] به سوى بارش فرا خواند چیزى از آن برداشته نمى‌شود، هر چند خویشاوند باشد. [تو] تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى‌ترسند و نماز برپا مى‌دارند، هشدار مى‌دهى؛ و هر کس پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مى‌جوید، و فرجام [کارها] به سوى خداست.///و هیچ­کس بار [گناه] دیگرى را بر دوش نکشد. و اگر سنگین‌بارى براى حمل بارش، حتى از نزدیکان خود دعوتى کند، چیزى از بارش حمل نشود. [ای پیامبر!] تو تنها کسانى را هشدار مى‌دهى که در نهان از پروردگارشان مى‌ترسند و نماز به­پا مى‌دارند. و هر کس [از گناه] پاک شود، پس این پاکى به نفع خود اوست و بازگشت [همه] تنها به سوى خداوند است.///و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نگیرد و آن که بارش سنگین است اگر دیگری را هر چند خویش (و پدر و فرزند هم) باشد کمک بر سبکباری خود طلبد ابدا باری از دوشش برداشته نشود. و تو تنها آنان را که در خلوت و پنهانی از خدای خود می‌ترسند و نماز به پا می‌دارند توانی خدا ترس و پرهیزگار گردانی. و هر کس خود را (از کفر و گناه و اخلاق زشت) پاک و منزه ساخت سود و سعادتش بر خود اوست و بازگشت همه به سوی خداست.///و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را بر ندارد، و اگر گرانباری [دیگران را] بخواند که بارش را بردارند، چیزی از آن بار برداشته نشود، و اگر چه [مخاطب‌] خویشاوند باشد، تو فقط کسانی را که به نادیده از پروردگارشان خوف و خشیت دارند، و نماز را برپا می‌دارند، هشدار می‌دهی، و هر کس پاکی ورزد، همانا به سود خویش پاکی ورزیده است، و سیر و سرانجام به سوی خداوند است‌///هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد؛ و اگر شخص سنگین‌باری دیگری را برای حمل گناه خود بخواند، چیزی از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزدیکان او باشد! تو فقط کسانی را بیم‌می‌دهی که از پروردگار خود در پنهانی می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند؛ و هر کس پاکی (و تقوا) پیشه کند، نتیجه آن به خودش بازمی‌گردد؛ و بازگشت (همگان) به سوی خداست!///و برندارد گنهباری بار دیگری را و اگر بخواند گرانباری بسوی بارش برداشته نشود از او چیزی و اگر چه باشد خویشاوند جز این نیست که بیم دهی آنان را که می‌پرستند پروردگار خویش را به نهان و بپای دارند نماز را و آنکه پاکی جوید جز این نیست که برای خویش پاکی جوید و بسوی خداست بازگشت‌///و هیچ باربردارنده‌ای بار (گناه) دیگری را برنمی‌دارد و اگر گران‌باری (دیگری را به یاری) سوی (برداشتن) بارش فراخواند چیزی از آن برداشته نمی‌شود؛ هر چند نزدیکترین نزدیکان باشد. (تو) تنها کسانی را که از پروردگارشان در نهان می‌ترسند و نماز بر پا داشتند، هشدار می‌دهی‌؛ و هر کس پاکیزگی برگیرد تنها برای خود پاکیزگی می‌گیرد و فرجام، تنها، سوی خداست. The blind and the seeing are not alike; نابینا و بینا [کافر و مؤمن،] یکسان نیستند،///نابینا و بینا [کافر و مؤمن،] یکسان نیستند،///نابینا و بینا برابر نیستند،///و نابینا و بینا یکسان نیستند///و نابینا و بینا یکسان نیستند،///[کافر و مؤمن یکسان نیستند، چنان که] نابینا و بینا یکسان نیستند.///و هرگز (کافر تاریک جان) کور و (مؤمن روشن روان) بینا یکسان نیستند.///و نابینا و بینا برابر نیست‌///و نابینا و بینا هرگز برابر نیستند،///یکسان نیستند کور و بینا///و نابینا و بینا یکسان نیستند، Nor are the depths of Darkness and the Light; و نه تاریکی‌ها و نه روشنایی،///و نه تاریکی‌ها و نه روشنایی،///و نه تاریکى و روشنى،///و نه ظلمت‌ها و نه روشنایى///و نه تیرگیها و روشنایى،///و تاریکى و روشنایى.///و هیچ ظلمت با نور مساوی نخواهد بود.///و نه تاریکی و روشنایی‌///و نه ظلمتها و روشنایی،///و نه تاریکیها و نه روشنائی‌///و نه تاریکی‌ها و نه روشنایی، Nor are the (chilly) shade and the (genial) heat of the sun: و نه سایه و نه باد گرم سوزان،///و نه سایه و نه باد گرم سوزان،///و نه سایه و حرارت آفتاب.///و نه سایه و نه گرماى آفتاب///و نه سایه و گرماى آفتاب.///و سایه و گرماى آفتاب.///و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.///و نیز سایه و آتشباد///و نه سایه (آرامبخش) و باد داغ و سوزان!///و نه سایه و نه سوزش گرما///و نه سایه و نه گرمای شدید. Nor are alike those that are living and those that are dead. Allah can make any that He wills to hear; but thou canst not make those to hear who are (buried) in graves. و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند. بی تردید خدا [دعوت حق را] به هر کس بخواهد می‌شنواند؛ و تو نمی‌توانی [دعوت حق را] به کسانی که در قبرهایند بشنوانی.///و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند. بی تردید خدا [دعوت حق را] به هر کس بخواهد می‌شنواند؛ و تو نمی‌توانی [دعوت حق را] به کسانی که در قبرهایند بشنوانی.///و زندگان و مردگان برابر نیستند. خدا هر که را خواهد مى‌شنواند. و تو نمى‌توانى سخن خود را به مردگانى که در گور خفته‌اند بشنوانى.///و نه زندگان یکسانند و نه مردگان. همانا خدا هر که را بخواهد شنوا مى‌کند، و تو کسانى را که در گورهایند شنوا نتوانى کرد///و زندگان و مردگان یکسان نیستند. خداست که هر که را بخواهد شنوا مى‌گرداند؛ و تو کسانى را که در گورهایند نمى‌توانى شنوا سازى.///و زندگان و مردگان یکسان نیستند. خداوند [حق را] به هر کس که بخواهد مى‌شنواند، و تو نمى‌توانى به کسانى که در گورها هستند، [حق را] بشنوانى.///و ابدا زندگان (علم و ایمان) با مردگان (جهل و عصیان) برابر نیستند. (ای رسول بدان که) خدا هر که را بخواهد شنوا (ی کلام حق) سازد و اما تو آن کس را که در گورستان (کفر و جهالت و شهوت پرستی) فرو رفته هرگز شنوا نتوانی کرد.///و [دل‌] زندگان و [دل‌] مردگان نیز برابر نیستند، بی‌گمان خداوند هر کس را که بخواهد [پیام و پند خویش‌] می‌شنواند، و تو شنواننده [پند و پیامی به‌] در گور خفتگان نیستی‌///و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند! خداوند پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می‌رساند، و تو نمی‌توانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‌اند برسانی!///و یکسان نیستند زندگان و نه مردگان همانا خدا می‌شنواند هر که را خواهد و نیستی تو شنواننده آنان که در گورستانند///و نه زندگان و نه مردگان، یکسان نیستند. همواره خداست که هر که را بخواهد شنوا می‌گرداند؛ و تو (هرگز) شنواکننده‌ی کسانی که در گورهایند نیستی. Thou art no other than a warner. تو فقط بیم دهنده‌ای،///تو فقط بیم دهنده‌ای،///تو جز بیم‌دهنده‌اى نیستى.///تو صرفا [یک‌] هشدار دهنده هستى///تو جز هشداردهنده‌اى [بیش‌] نیستى.///تو فقط بیم دهنده‌اى.///تو جز آنکه (خلق را از کیفر اعمال بد) بترسانی به کاری مأمور نیستی.///تو نیستی مگر هشداردهنده‌ای‌///تو فقط انذارکننده‌ای، (اگر ایمان نیاورند نگران نباش، وظیفه‌ات را انجام ده.)///نیستی تو جز بیم‌دهنده‌///تو جز هشداردهنده‌ای (بیش) نیستی. Verily We have sent thee in truth, as a bearer of glad tidings, and as a warner: and there never was a people, without a warner having lived among them (in the past). یقینا ما تو را در حالی که مژده دهنده و هشدار دهنده‌ای، به حق و راستی فرستادیم، و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آنان بیم دهنده‌ای گذاشته است.///یقینا ما تو را در حالی که مژده دهنده و هشدار دهنده‌ای، به حق و راستی فرستادیم، و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آنان بیم دهنده‌ای گذاشته است.///ما تو را به حق به رسالت فرستادیم تا مژده دهى و بیم دهى و هیچ ملتى نیست مگر آنکه به میانشان بیم‌دهنده‌اى بوده است.///ما تو را به حق، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و هیچ امتى نبوده مگر این که در میان آنها هشدار دهنده‌اى گذشته است///ما تو را بحق، [به سمت‌] بشارتگر و هشداردهنده گسیل داشتیم، و هیچ امتى نبوده مگر اینکه در آن هشداردهنده‌اى گذشته است.///یقینا ما تو را به حق نویدبخش و بیم‌دهنده فرستادیم. و هر امتى در گذشته بیم‌دهنده‌اى داشته است.///ما تو را به حق و راستی به سوی خلق فرستادیم تا (خوبان را به بهشت باد) بشارت دهی و (بدان را از قهر حق) بترسانی، و هیچ امتی نبوده جز آنکه در میانشان ترساننده‌ای (و رهنمایی) بوده است.///ما تو را به حق، مژده‌رسان و هشداردهنده فرستاده‌ایم، و امتی نیست مگر آنکه در میان آنان هشداردهنده‌ای بوده است‌///ما تو را بحق برای بشارت و انذار فرستادیم؛ و هر امتی در گذشته انذارکننده‌ای داشته است!///همانا فرستادیمت به حق نویددهنده و ترساننده و نیست ملتی جز آنکه بگذشت در آن ترساننده‌ای‌///همواره ما تو را به تمامی حق، در حال بشارتگری و هشدار دادن گسیل داشتیم، و هیچ امتی نبوده مگر اینکه در آن، هشداردهنده‌ای ماندگار بوده است. And if they reject thee, so did their predecessors, to whom came their messengers with Clear Signs, Books of dark prophecies, and the Book of Enlightenment. اگر تو را تکذیب می‌کنند [اندوهگین مباش] همانا کسانی هم که پیش از اینان بودند [پیامبران را] تکذیب می‌کردند، در حالی که پیامبرانشان معجزه‌های آشکار، و نوشته‌ها [یی مشتمل بر پند و موعظه و مناجات] و کتاب روشن [که حاوی احکام و قوانین بود] برای آنان آوردند.///اگر تو را تکذیب می‌کنند [اندوهگین مباش] همانا کسانی هم که پیش از اینان بودند [پیامبران را] تکذیب می‌کردند، در حالی که پیامبرانشان معجزه‌های آشکار، و نوشته‌ها [یی مشتمل بر پند و موعظه و مناجات] و کتاب روشن [که حاوی احکام و قوانین بود] برای آنان آوردند.///اگر تو را تکذیب مى‌کنند، کسانى هم که پیش از اینان بوده‌اند پیامبرانشان را که با معجزات و با نوشته‌ها و کتابى روشنایى‌بخش به میانشان آمده بودند، تکذیب کرده‌اند.///و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا کسانى که پیش از آنها بودند [نیز] به تکذیب پرداختند پیامبرانشان دلایل آشکار و نوشته‌ها و کتاب روشنگر براى آنها آوردند///و اگر تو را تکذیب کنند، قطعا کسانى که پیش از آنها بودند [نیز] به تکذیب پرداختند. پیامبرانشان دلایل آشکار و نوشته‌ها و کتاب روشن براى آنان آوردند.///و اگر تو را تکذیب مى‌کنند، [نگران مباش! زیرا] کافرانى که پیش از آنان بودند، نیز [پیامبران پیشین را] تکذیب کردند. پیامبرانشان با معجزه‌ها و دلایل آشکار، و نوشته‌ها، و کتاب روشنگر به سراغشان آمدند. [اما آنان ایمان نیاوردند.]///و اگر امت تو را تکذیب کردند پیشینیان هم پیغمبران خود را که با آیات و معجزات و کتب و حجتهای روشن برای هدایتشان آمدند همه را تکذیب کردند.///و اگر تو را تکذیب کردند، بدان که پیشینیان آنان هم که پیامبرانشان برای آنان پدیده‌های روشنگر و نوشته‌ها و کتاب‌ [های‌] روشنگر آوردند، نیز تکذیب پیشه کردند///اگر تو را تکذیب کنند (عجیب نیست)؛ کسانی که پیش از آنان بودند (نیز پیامبران خود را) تکذیب کردند؛ آنها با دلایل روشن و کتابهای پند و موعظه و کتب آسمانی روشنگر (مشتمل بر معارف و احکام) به سراغ آنان آمدند (اما کوردلان ایمان نیاوردند).///و اگر تکذیب کنند همانا تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند بیامدندشان پیمبرانشان به نشانیها و به کتابها و به نامه درخشان‌///و اگر تو را تکذیب می‌کنند، بی‌گمان کسانی که پیش از آنها]: کفار [(نیز) بودند (پیامبران ما را) تکذیب کردند. پیامبرانشان دلایل آشکار و نوشته‌ها و کتاب روشنگر برایشان آوردند. In the end did I punish those who rejected Faith: and how (terrible) was My rejection (of them)! سپس کافران را [به سبب کفرشان به عذابی سخت] گرفتیم؛ پس کیفر من چگونه بود؟!///سپس کافران را [به سبب کفرشان به عذابی سخت] گرفتیم؛ پس کیفر من چگونه بود؟!///سپس آنهایى را که کفر مى‌ورزیدند فروگرفتم. عقوبت من چگونه بود؟///آن‌گاه کسانى را که کافر شدند، گرفتار کردم، پس [بنگر] چگونه بود عقوبت من///آنگاه کسانى را که کافر شده بودند فرو گرفتم؛ پس چگونه بود کیفر من؟///سپس کسانى را که کفر ورزیدند [به بازخواست و مجازات] گرفتم. پس [بنگر] کیفر من چگونه بود؟///من هم از آن کافران مؤاخذه شدید کردم پس (بنگر که) قهر و عذاب من چگونه (و چه سخت) بود.///سپس کافران را فرو گرفتم، [بنگر] تا عقاب من چگونه بوده است‌///سپس من کافران را (بعد از اتمام حجت) گرفتم (و سخت مجازات کردم)؛ مجازات من نسبت به آنان چگونه بود؟!///سپس برگرفتیم آنان را که کفر ورزیدند پس چگونه بود کیفرم‌///سپس کسانی را که کافر شده بودند فروگرفتم‌؛ پس چگونه بود انکار (و انگار) من‌؟ Seest thou not that Allah sends down rain from the sky? With it We then bring out produce of various colours. And in the mountains are tracts white and red, of various shades of colour, and black intense in hue. آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل کرده است، پس به وسیله آن میوه هایی که رنگ هایش گوناگون است، پدید آورده‌ایم، و در برخی از کوه‌ها راه هایی است به رنگ‌های مختلف: سپید و سرخ و سیاه پر رنگ،///آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل کرده است، پس به وسیله آن میوه هایی که رنگ هایش گوناگون است، پدید آورده‌ایم، و در برخی از کوه‌ها راه هایی است به رنگ‌های مختلف: سپید و سرخ و سیاه پر رنگ،///آیا ندیده‌اى که خدا از آسمان باران فرستاد و بدان میوه‌هاى گوناگون رویانیدیم؟ و از کوه‌ها راه‌ها پدید آوردیم: سفید و سرخ و رنگارنگ و به غایت سیاه.///آیا ندیدى که خدا از آسمان، آبى فرستاد و بدان میوه‌هایى با رنگ‌هاى گوناگون پدید آوردیم؟ و برخى از کوه‌ها [و سنگ‌ها] داراى خطوط [و رگه‌هایى‌] سفید و سرخ به رنگ‌هاى مختلف و [گاه‌] به رنگ کاملا سیاه هستند///آیا ندیده‌اى که خدا از آسمان، آبى فرود آورد و به [وسیله‌] آن میوه‌هایى که رنگهاى آنها گوناگون است بیرون آوردیم؟ و از برخى کوهها، راهها [و رگه‌ها] ى سپید و گلگون به رنگهاى مختلف و سیاه پر رنگ [آفریدیم‌].///آیا ندیده‌اى که خداوند از آسمان، آبى فروفرستاد، پس با آن میوه‌هایى رنگارنگ [از زمین] بیرون آوردیم. و در برخى از کوه‌ها [رگه‌ها و] راه‌هایى است سپید و سرخ، به رنگ‌هاى گوناگون، و [رگه راه‌هایى] سخت سیاه.///آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورد، و به آن انواع میوه‌های گوناگون و رنگارنگ پدید آوردیم؟ و (در زمین) از کوهها طرق زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید و سرخ و سیاه هست (که خدا خلقت فرمود).///آیا ننگریسته‌ای که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاده است، سپس بدان میوه‌های رنگارنگ برآوردیم، و نیز از کوهها راههایی سفید و سرخ رنگارنگ، و همچنین سیاه سیاه [پدید آوردیم‌]///آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد که بوسیله آن میوه‌هایی رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوه‌ها نیز (به لطف پروردگار) جاده‌هایی آفریده شده سفید و سرخ و به رنگهای مختلف و گاه به رنگ کاملا سیاه!///آیا ندیدی که خدا فرستاد از آسمان آبی پس برون آوردیم بدان میوه‌هائی به رنگهای گوناگون و از کوه‌ها راه‌هائی سفید و سرخ رنگارنگ و سیاه‌هائی تار///آیا ندیدی که خدا از آسمان، آبی فرود آورد، پس به (وسیله‌ی) آن میوه‌هایی که رنگ‌هایشان گوناگون است بیرون آوردیم‌؟ و از برخی کوه‌ها، راه‌های [: رگه‌های] سپید و گلگون که رنگ‌هایشان مختلف و (همچون) کلاغ‌های سیاه است برون آوردیم. And so amongst men and crawling creatures and cattle, are they of various colours. Those truly fear Allah, among His Servants, who have knowledge: for Allah is Exalted in Might, Oft-Forgiving. و نیز از انسان‌ها و جنبدگان و چهارپایان [مانند میوه‌ها و راه‌های کوهستانی] رنگ‌های گوناگون وجود دارد. از بندگان خدا فقط دانشمندان از او می‌ترسند؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///و نیز از انسان‌ها و جنبدگان و چهارپایان [مانند میوه‌ها و راه‌های کوهستانی] رنگ‌های گوناگون وجود دارد. از بندگان خدا فقط دانشمندان از او می‌ترسند؛ یقینا خدا توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان گوناگون. هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‌ترسند. و خدا پیروزمند و آمرزنده است.///و از انسان‌ها و جنبندگان و چهارپایان نیز همان طور رنگ‌هایشان گوناگون است. از بندگان خدا تنها عالمان از او مى‌ترسند. آرى، خداوند شکست ناپذیر آمرزنده است///و از مردمان و جانوران و دامها که رنگهایشان همان گونه مختلف است [پدید آوردیم‌]. از بندگان خدا تنها دانایانند که از او مى‌ترسند. آرى، خدا ارجمند آمرزنده است.///و همچنین از مردم و جنبنده‌ها و چهارپایان به رنگ‌هاى گوناگون [آفریدیم]. از میان بندگان خدا تنها دانشمندان [ربانى] از او هراس دارند. بى‌شک خداوند، عزیز و آمرزنده است.///و از اصناف مردم و اجناس جنبندگان و حیوانات نیز رنگهای مختلف هست (که خدا آفرید) و از میان اصناف بندگان تنها مردمان عالم و دانا مطیع و خدا ترسند. البته خدا عزیز و توانا و بسیار بخشنده گناهان است.///بدین گونه از مردم و جانوران و چارپایان رنگارنگ [آفریده‌ایم‌]، از میان بندگان خداوند فقط دانشوران از او خوف و خشیت دارند، بی‌گمان خداوند پیروزمند آمرزگار است‌///و از انسانها و جنبندگان و چهارپایان انواعی با رنگهای مختلف، (آری) حقیقت چنین است: از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می‌ترسند؛ خداوند عزیز و غفور است!///و از مردم و جنبندگان و دامها به رنگهای گوناگون بدینسان جز این نیست که می‌ترسند خدا را از بندگانش دانشمندان همانا خدا است عزتمند آمرزگار///و برخی از مردمان و جانوران و دام‌ها که رنگ‌هایشان گوناگون است (برون آوردیم). از بندگان خدا تنها دانایان (خداشناس) از او هراسانند. آری، همواره خدا بسی ارجمند پوشنده است. Those who rehearse the Book of Allah, establish regular Prayer, and spend (in Charity) out of what We have provided for them, secretly and openly, hope for a commerce that will never fail: قطعا کسانی [مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام)] که همواره کتاب خدا را می‌خوانند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم در نهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمی‌شود.///قطعا کسانی [مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام)] که همواره کتاب خدا را می‌خوانند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم در نهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمی‌شود.///آنان که کتاب خدا را مى‌خوانند و نماز مى‌گزارند و از آنچه به آنها داده‌ایم پنهانى و آشکارا انفاق مى‌کنند، امیدوار به تجارتى هستند که هرگز زیان نمى‌کند.///به یقین کسانى که کتاب خدا را تلاوت مى‌کنند و نماز برپا داشته و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم در نهان و آشکار انفاق کرده‌اند، به تجارتى امید بسته‌اند که هرگز زوال نمى‌پذیرد///در حقیقت، کسانى که کتاب خدا را مى‌خوانند و نماز برپا مى‌دارند و از آنچه بدیشان روزى داده‌ایم، نهان و آشکارا انفاق مى‌کنند، امید به تجارتى بسته‌اند که هرگز زوال نمى‌پذیرد.///کسانى که کتاب خدا را تلاوت مى‌کنند و نماز برپا مى‌دارند و از آنچه ما روزیشان کرده‌ایم، پنهان و آشکار انفاق مى‌کنند، به تجارتى امید بسته‌اند که هرگز زیان و کساد ندارد.///آنها که کتاب خدا را تلاوت کرده و نماز به پا می‌دارند و از آنچه ما روزیشان کرده‌ایم پنهان و آشکار (به فقیران) انفاق می‌کنند (از لطف خدا) امید تجارتی دارند که هرگز زیان و زوال نخواهد یافت.///بی‌گمان کسانی که کتاب الهی را می‌خوانند، و نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه به ایشان روزی داده‌ایم، پنهان و آشکارا می‌بخشند، به سودایی که هرگز زیان ندارد، امید دارند///کسانی که کتاب الهی را تلاوت می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارتی (پرسود و) بی‌زیان و خالی از کساد را امید دارند.///آنان که خوانند کتاب خدا را و بپای دارند نماز را و دهند از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا امید دارند سوداگریی را که هرگز تباه نگردد///بی‌گمان، کسانی که کتاب خدا را می‌خوانند و از آن پیروی می‌کنند و نماز بر پا داشتند و از آنچه بدیشان روزی داده‌ایم -نهان و آشکارا- انفاق کردند، (اینان) امید به تجارتی بسته‌اند که هرگز زوال نمی‌پذیرد. For He will pay them their meed, nay, He will give them (even) more out of His Bounty: for He is Oft-Forgiving, Most Ready to appreciate (service). [این همه را انجام می‌دهند] تا [خدا] پاداششان را کامل عطا کند و از فضلش بر آنان بیفزاید؛ یقینا او بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///[این همه را انجام می‌دهند] تا [خدا] پاداششان را کامل عطا کند و از فضلش بر آنان بیفزاید؛ یقینا او بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///زیرا خدا پاداششان را به تمامى مى‌دهد و از فضل خود چیزى بر آن مى‌افزاید. زیرا آمرزنده و پذیراى سپاس است.///تا [خدا] پاداششان را به طور کامل به آنها بدهد و از فضل خود بر ایشان بیفزاید که او آمرزنده‌ى قدرشناس است///تا پاداششان را تمام بدیشان عطا کند و از فزون‌بخشى خود در حق آنان بیفزاید که او آمرزنده حق‌شناس است.///تا خداوند پاداش آنان را به­طور کامل عطا کند و از فضل خویش برآنان بیافزاید، چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.///تا خدا به آنها پاداش کامل عطا کند و از فضل و کرم باز بر ثوابشان بیفزاید که او (خطای مؤمنان را) بسیار بیامرزد و به شکر گزاران احسان فراوان کند.///تا سرانجام پاداشهایشان را به تمام و کمال بپردازد، و از فضل خویش به سهمشان بیفزاید، چرا که آمرزگار و قدردان است‌///(آنها این اعمال صالح را انجام می‌دهند) تا خداوند اجر و پاداش کامل به آنها دهد و از فضلش بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکرگزار است!///تا بپردازد بدیشان پاداش ایشان را تمامی و بیفزایدشان از فضل خویش و او است آمرزنده سپاسگزار///تا پاداششان را به شایستگی بدیشان عطا کند و از فزون‌بخشی خود در حق آنان بیفزاید. همواره اوست بسی پوشنده‌ی بسیار شکرگزار. That which We have revealed to thee of the Book is the Truth,- confirming what was (revealed) before it: for Allah is assuredly- with respect to His Servants - well acquainted and Fully Observant. و آنچه از کتاب به تو وحی کرده‌ایم، همان حق است، [و] تصدیق کننده [کتاب هایی که] پیش از آن بوده است؛ یقینا خدا به بندگانش آگاه و بیناست.///و آنچه از کتاب به تو وحی کرده‌ایم، همان حق است، [و] تصدیق کننده [کتاب هایی که] پیش از آن بوده است؛ یقینا خدا به بندگانش آگاه و بیناست.///هر چه از این کتاب به تو وحى کرده‌ایم حق است، که کتابهاى پیش از خود را تصدیق مى‌کند و خدا بر بندگانش آگاه و بیناست.///و آنچه را از کتاب به سوى تو وحى کردیم، خود حق و تصدیق کننده‌ى [کتاب‌هاى‌] پیش از آن است. قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه و بیناست///و آنچه از کتاب به سوى تو وحى کرده‌ایم، خود حق [و] تصدیق‌کننده [کتابهاى‌] پیش از آن است. قطعا خدا نسبت به بندگانش آگاه بیناست.///و [ای پیامبر!] آنچه از کتاب به سوى تو وحى کردیم، همان حق است که تصدیق‌کننده‌ى [کتاب‌هاى] پیش از آن است. قطعا خداوند نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.///و آنچه از کتاب (آسمانی قرآن) بر تو وحی فرستادیم آن حق است که کتب آسمانی (تورات و انجیل) را که پیش از اوست تصدیق می‌کند (و آنها حقانیت آن را تصدیق می‌کنند. تو از تکذیب کافران میندیش که) همانا خدا به اعمال بندگان خود کاملا بصیر و آگاه است.///و آنچه از کتاب [آسمانی‌] به تو وحی کرده‌ایم، حق است و همخوان با آنچه [از کتب آسمانی، که‌] پیشاپیش اوست، بی‌گمان خداوند به [احوال‌] بندگانش آگاه بیناست‌///و آنچه از کتاب به تو وحی کردیم حق است و تصدیق‌کننده و هماهنگ با کتب پیش از آن؛ خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بیناست!///و آنچه وحی فرستادیم بسوی تو از کتاب آن است حق تصدیق‌کننده آنچه پیش روی آن است همانا خداوند است به بندگان خویش آگهی بینا///و آنچه از کتاب [: قرآن] سوی تو وحی کردیم، (هم) او تمام حق است حال آنکه تصدیق‌کننده است آنچه را در برابر اوست. همواره خدا نسبت به بندگانش بس آگاهی بسیار بیناست. Then We have given the Book for inheritance to such of Our Servants as We have chosen: but there are among them some who wrong their own souls; some who follow a middle course; and some who are, by Allah's leave, foremost in good deeds; that is the highest Grace. سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان [در ترک عمل به کتاب] ستمکار بر خویش اند، و برخی از آنان میانه رو، و برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر [بر دیگران] پیشی می‌گیرند، این است آن فضل بزرگ.///سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان [در ترک عمل به کتاب] ستمکار بر خویش اند، و برخی از آنان میانه رو، و برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر [بر دیگران] پیشی می‌گیرند، این است آن فضل بزرگ.///سپس کتاب را به کسانى از بندگانمان که برگزیده بودیم به میراث دادیم. بعضى بر خود ستم کردند و بعضى راه میانه را برگزیدند و بعضى به فرمان خدا در کارهاى نیک پیشى گرفتند. و این است بخشایش بزرگ.///سپس این کتاب را به کسانى از بندگان خود که برگزیدیم به میراث دادیم که از آنها برخى بر خود ستمکارند و برخى میانه‌رو، و گروهى به اذن خدا در نیکى‌ها پیشگامند. این همان فضیلت بزرگ است///سپس این کتاب را به آن بندگان خود که [آنان را] برگزیده بودیم، به میراث دادیم؛ پس برخى از آنان بر خود ستمکارند و برخى از ایشان میانه‌رو، و برخى از آنان در کارهاى نیک به فرمان خدا پیشگامند؛ و این خود توفیق بزرگ است.///آن‌گاه این کتاب [قرآن] را به گروهى از بندگانمان که [آنان را] برگزیدیم، به میراث دادیم. پس برخى از آنان [به خاطر عمل نکردن به این کتاب] بر خود ستمکارند، و بعضى میانه‌رو. و برخى به اذن الهى در کارهاى خیر [بر دیگران‌] سبقت می‌گیرند، که این همان فضل بزرگ الهى است.///آن گاه (پس از آن پیمبران سلف) ما آن خاندان را که از بندگان خود برگزیدیم (یعنی رسول خاتم و آلش صلی الله علیه و آله را) وارث علم قرآن گردانیدیم. باز هم بعضی از آنها (یعنی فرزندان او) به نفس خود ظلم کردند و بعضی راه عدل پیمودند و برخی به هر عمل خیر (با جان و دل) به دستور حق سبقت گیرند. این رتبه در حقیقت همان فضل بزرگ (و عطای بی‌منتهای الهی) است.///سپس کتاب آسمانی را به بندگان خود که برگزیده بودیمشان به میراث دادیم، و از ایشان [بعضی‌] ستمکار در حق خویش، و بعضی از ایشان میانه‌رو، و بعضی از ایشان پیشتاز در نیکوکاریها به اذن الهی است، این همانا فضل بزرگ است‌///سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم؛ (اما) از میان آنها عده‌ای بر خود ستم کردند، و عده‌ای میانه رو بودند، و گروهی به اذن خدا در نیکیها (از همه) پیشی گرفتند، و این، همان فضیلت بزرگ است!///سپس ارث دادیم کتاب را بدانان که برگزیدیم از بندگان خویش پس از ایشان است ستم‌کننده بر جان خود و از ایشان است میانه‌روی و از ایشان است سبقت‌گیرنده به خوبیها به دستور خدا این است آن فضل بزرگ‌///سپس (این) کتاب را به (آن) کسان از بندگان خود که (آنان را) برگزیده بودیم، به میراث دادیم. پس برخی از بندگان ما بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانه‌رو و برخی (هم) از آنان در تمامی کارهای نیک به فرمان خدا (در میان همگان) پیشگامانند. و این خود همان فضیلت بزرگ است. Gardens of Eternity will they enter: therein will they be adorned with bracelets of gold and pearls; and their garments there will be of silk. [پاداششان] بهشت‌های جاودانه‌ای [است] که در آنها درآیند، در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش می‌شوند، و لباسشان در آنجا حریر است.///[پاداششان] بهشت‌های جاودانه‌ای [است] که در آنها درآیند، در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آرایش می‌شوند، و لباسشان در آنجا حریر است.///به بهشتهایى که جایگاه جاودانه آنهاست داخل مى‌شوند. در آنجا به دستبندهاى زر و مرواریدشان مى‌آرایند و در آنجا جامه‌هاشان از حریر است.///بهشت‌هاى جاویدانى که در آن وارد مى‌شوند. در آن جا با دستبندهایى زرین و مروارید زیور مى‌یابند، و در آن جا جامه‌شان حریر است/// [در] بهشتهاى همیشگى [که‌] به آنها درخواهندآمد. در آنجا با دستبندهایى از زر و مروارید زیور یابند و در آنجا جامه‌شان پرنیان خواهد بود.///[پاداش آنان] باغ‌هایى همیشه سرسبز است که به آنها وارد خواهند شد. و در آنها با دستبندهایى از طلا و مروارید زینت مى‌شوند. و لباسشان در آنجا [از] ابریشم است.///همان بهشت ابدی که در آن داخل شوند و با زر و گوهرهای آن (به دست و بدن) زیور گردند و جامه حریر و پرند در بر کنند.///بهشتهای عدن که واردش شوند، و در آنجا به دستبندهایی زرین و مروارید آراسته شوند، و لباس آنان در آنجا ابریشم است‌///(پاداش آنان) باغهای جاویدان بهشت است که در آن وارد می‌شوند در حالی که با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته‌اند، و لباسشان در آنجا حریر است!///بهشتهای جاودان در آنها درآیند آراسته شوند در آنها با زیورهائی از زر و دستبرنجهای زرین و مروارید و پوشاک ایشان در آن است حریر (ابریشم)///(در) باغ‌های همیشگی (که) به آنها در خواهند آمد، در آنجا با دستبندهایی از زر و مروارید زیور یابند و در آنجا جامه‌هاشان پرنیان است. And they will say: "Praise be to Allah, Who has removed from us (all) sorrow: for our Lord is indeed Oft-Forgiving Ready to appreciate (service): و می‌گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیارآمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///و می‌گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بی تردید پروردگارمان بسیارآمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///و مى‌گویند: سپاس خدایى را که اندوه از ما دور کرد، زیرا پروردگار ما آمرزنده و شکرپذیر است.///و گویند: سپاس خدایى را که اندوه را از ما برد. به راستى پروردگار ما آمرزنده و قدردان است///و مى‌گویند: «سپاس خدایى را که اندوه را از ما بزدود، به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‌شناس است؛///و می‌گویند: «سپاس براى خداوندى است که اندوه را از [دل] ما برد. پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.///و گویند: حمد خدا را که حزن و اندوه ما ببرد، همانا خدای ما بسیار بخشنده جرم گناهکاران و پاداش دهنده سپاس شکر گزاران است.///و گویند سپاس خداوندی را که از ما اندوه را زدود، بی‌گمان پروردگار ما آمرزگار قدردان است‌///آنها می‌گویند: «حمد (و ستایش) برای خداوندی است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است!///و گفتند سپاس خدای را که برد از ما اندوه را همانا پروردگار ما است آمرزنده سپاسگزار///و گفتند: «تمامی سپاس تنها خدایی را سزاست که اندوه را از ما بزدود. به‌راستی پروردگارمان، بی‌گمان بسی پوشنده‌ی شکرگزار است‌.» "Who has, out of His Bounty, settled us in a Home that will last: no toil nor sense of weariness shall touch us therein." همان که از فضلش ما را در این سرای جاودان جای داد، که در آن هیچ رنجی و هیچ سستی و افسردگی به ما نمی‌رسد.///همان که از فضلش ما را در این سرای جاودان جای داد، که در آن هیچ رنجی و هیچ سستی و افسردگی به ما نمی‌رسد.///آن خدایى که ما را از فضل خویش بدین سراى جاویدان درآورد، که در آنجا نه رنجى به ما مى‌رسد و نه خستگى.///خدایى که ما را به فضل خویش در این سراى ماندنى [و جاویدان‌] در آورد که در آن جا نه رنجى به ما مى‌رسد و نه خستگى///همان [خدایى‌] که ما را به فضل خویش در سراى ابدى جاى داد. در اینجا رنجى به ما نمى‌رسد و در اینجا درماندگى به ما دست نمى‌دهد.///خداوندى که ما را از فضل خویش در سراى ابدى جاى داد، که در آنجا هیچ رنجى به ما نمى‌رسد و درماندگى به سراغ ما نمى‌آید.»///شکر آن خدای را که از لطف و کرم، ما را به منزل دائمی (بهشت) وارد کرد، که در اینجا هیچ رنج و المی به ما نرسد و ابدا ضعف و خستگی نخواهیم یافت.///همان که ما را از فضل خویش به اقامتگاه جاویدان درآورد، که در آنجا به ما خستگی نرسد، و در آنجا به ما ماندگی نرسد///همان کسی که با فضل خود ما را در این سرای اقامت (جاویدان) جای داد که نه در آن رنجی به ما می‌رسد و نه سستی و واماندگی!///آنکو جایگزین ساخت ما را در سرای آرمیدن از فضل خویش نرسد ما را در آن خستگی و نه ما را رسد در آن رنجی‌///«کسی‌که ما را به فضل خویش در سرای اقامتگاه ابدی جای داد. در اینجا رنجی به ما نرسد، و در اینجا درماندگی و سختی به ما دست ندهد.» But those who reject (Allah) - for them will be the Fire of Hell: No term shall be determined for them, so they should die, nor shall its Penalty be lightened for them. Thus do We reward every ungrateful one! و برای کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر می‌شود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک می‌شود؛ این گونه هر کفران کننده‌ای را کیفر می‌دهیم.///و برای کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر می‌شود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک می‌شود؛ این گونه هر کفران کننده‌ای را کیفر می‌دهیم.///و کافران را آتش جهنم است، نه بمیرانندشان و نه از عذابشان کاسته گردد. ناسپاسان را چنین کیفر مى‌دهیم.///کسانى که کافر شدند، آتش جهنم براى آنهاست. نه بر آنها حکم شود تا بمیرند، و نه عذاب آن از ایشان کاسته شود. [آرى‌] این چنین هر کفر پیشه‌اى را عقوبت مى‌کنیم///و [لى‌] کسانى که کافر شده‌اند، آتش جهنم براى آنان خواهد بود. حکم به مرگ بر ایشان [جارى‌] نمى‌شود تا بمیرند، و نه عذاب آن از ایشان کاسته شود. [آرى،] هر ناسپاسى را چنین کیفر مى‌دهیم.///و برای کسانى که کفر ورزیدند، آتش دوزخ است. نه فرمان مرگشان صادر مى‌شود که بمیرند، و نه از عذاب آنان مى‌کاهند. ما این­گونه هر ناسپاسى را کیفر مى‌دهیم.///و آنان که کافر شدند عذاب ایشان آتش دوزخ است که نه حکم مرگ بر آنان رود تا بمیرند و نه از عذابش کاسته شود (تا آسوده شوند). این گونه هر کافر لجوجی را کیفر می‌کنیم.///و کسانی که کفر ورزیده‌اند، آتش جهنم را در پیش دارند، که نه کارشان سپری شود که بمیرند، و نه چیزی از عذاب آن از ایشان کاسته شود، بدین‌سان هر [انسان‌] ناسپاسی را جزا دهیم‌///و کسانی که کافر شدند، آتش دوزخ برای آنهاست؛ هرگز فرمان مرگشان صادر نمی‌شود تا بمیرند، و نه چیزی از عذابش از آنان تخفیف داده می‌شود؛ این گونه هر کفران‌کننده‌ای را کیفر می‌دهیم!///و آنان که کفر ورزیدند ایشان را است آتش دوزخ نه گذرانیده شود بر ایشان تا بمیرند و نه کاسته شود از ایشان از عذابش بدینسان پاداش دهیم به هر ناسپاسی‌///و (اما) کسانی که کافر شدند، آتش جهنم برایشان خواهد بود. در آن، حکم (به مرگ) بر ایشان (جاری) نمی‌شود تا بمیرند و نه از عذاب آن از آنان کاسته شود. (آری،) هر کافر سخت‌انکاری را چنان کیفر می‌دهیم. Therein will they cry aloud (for assistance): "Our Lord! Bring us out: we shall work righteousness, not the (deeds) we used to do!" - "Did We not give you long enough life so that he that would should receive admonition? and (moreover) the warner came to you. So taste ye (the fruits of your deeds): for the wrong-doers there is no helper." و آنان در آنجا شیون و فریاد می‌زنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام می‌دادیم. [می گویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس می‌خواست در آن مقدار عمر متذکر شود، متذکر می‌شد؛ و [آیا] بیم دهنده‌ای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.///و آنان در آنجا شیون و فریاد می‌زنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام می‌دادیم. [می گویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس می‌خواست در آن مقدار عمر متذکر شود، متذکر می‌شد؛ و [آیا] بیم دهنده‌ای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.///و از درون آتش فریاد زنند: اى پروردگار ما، ما را بیرون آر تا کارهایى شایسته کنیم، غیر از آنچه مى‌کردیم. آیا آن قدر شما را عمر نداده بودیم که پندگیرندگان پند گیرند؟ و شما را بیم‌دهنده آمد. پس بچشید، که گناهکاران را یاورى نیست.///و ایشان در آن جا فریاد بر مى‌آورند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه مى‌کردیم، کار شایسته کنیم. [گفته شود:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر که پندپذیر است در آن مدت پند گیرد؟ و شما را هشدار دهنده هم آمد. پس بچشید که براى ستمگران یاورى ن///و آنان در آنجا فریاد برمى‌آورند: «پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه مى‌کردیم، کار شایسته کنیم.» مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت مى‌گرفت؛ و [آیا] براى شما هشداردهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران یاورى نیست.///و آن کافران در دوزخ ناله مى‌زنند [و مى‌گویند]: «پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته‌ای کنیم، غیر از آنچه که می‌کردیم.» [در پاسخ به آنان گفته مى‌شود:] «آیا ما به شما چندان عمر ندادیم که در آن هر کس که اهل پند است، متذکر شود؟ و [عبرت گیرد؟ به علاوه] هشداردهنده به سراغتان آمد [ولى شما توجهى نکردید]، پس اینک بچشید. پس ستمگران هیچ یاورى ندارند.»///و آن کفار در آتش دوزخ فریاد و ناله کنند که‌ای پروردگار، ما را (از این عذاب) بیرون آور تا بر خلاف گذشته به اعمال نیک بپردازیم. (خطاب شود) آیا شما را به اندازه‌ای عمر ندادیم که هر که اهل تذکر و پند شنیدن است در این مدت متذکر شود (و به توبه پردازد)؟ و آیا بیم دهندگان بر شما نیامدند؟ پس (امروز) عذاب دوزخ را بچشید که ستمکاران را هیچ یار و نجات دهنده‌ای نخواهد بود.///و ایشان در آنجا فریاد بردارند که پروردگارا ما را بیرون آور، که کاری شایسته، غیر از آنچه می‌کردیم، پیشه کنیم [در پاسخشان گوییم‌] آیا شما را چندان عمر ندادیم که در آن هر کس که اهل پند گرفتن است، پند گیرد و آیا [پیامبر] هشداردهنده‌ای به سوی شما نیامد؟ پس [عذاب را] بچشید که ستمکاران [مشرک‌] یاوری ندارند///آنها در دوزخ فریاد می‌زنند: «پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم غیر از آنچه انجام می‌دادیم!» (در پاسخ به آنان گفته می‌شود:) آیا شما را به اندازه‌ای که هر کس اهل تذکر است در آن متذکر می‌شود عمر ندادیم، و انذارکننده (الهی) به سراغ شما نیامد؟! اکنون بچشید که برای ظالمان هیچ یاوری نیست!///و ایشان می‌نالند در آن پروردگارا برون آر ما را تا بکنیم کرداری شایسته جز آنچه بودیم می‌کردیم آیا عمر ندادیم شما را آنچه یادآور شود در آن آنکه یادآور شود و بیامد شما را ترساننده‌ای پس بچشید که نیست ستمگران را یاوری‌///حال آنکه آنان در آنجا با هم سخت فریاد برمی‌آورند: «پروردگارمان! ما را (از این آتشبار) بیرون بیار تا غیر از آنچه می‌کردیم، کار شایسته کنیم.» آیا و مگر شما را آن قدر عمر ندادیم که هر کس باید در آن عبرت گیرد، عبرت گرفته‌؛ حال آنکه برای شما هشداردهنده آمد؟ پس بچشید که برای ستمگران هیچ یاوری نیست. Verily Allah knows (all) the hidden things of the heavens and the earth: verily He has full knowledge of all that is in (men's) hearts. یقینا خدا دانای غیب آسمان‌ها و زمین است و بی تردید به نیات و اسرار سینه‌ها آگاه است.///یقینا خدا دانای غیب آسمان‌ها و زمین است و بی تردید به نیات و اسرار سینه‌ها آگاه است.///خدا، داناى نهان آسمانها و زمین است و او به آنچه در دلهاست آگاه است.///خداست که داناى نهان آسمان‌ها و زمین است، و اوست که به راز دل‌ها آگاه است///خدا [ست که‌] داناى نهان آسمانها و زمین است، و اوست که به راز دلها داناست.///خداوند به نهان آسمان‌ها و زمین آگاه است. بی‌شک او به راز دل‌ها داناست.///خدا به اسرار غیب آسمانها و زمین داناست و به افکار و اندیشه دلها هم کاملا آگاه است.///بی‌گمان خداوند دانای نهانیهای آسمانها و زمین است، او دانای راز دلهاست‌///خداوند از غیب آسمانها و زمین آگاه است، و آنچه را در درون دلهاست می‌داند!///همانا خدا است داننده نهان آسمانها و زمین همانا او است دانا بدانچه در سینه‌ها است‌///بی‌گمان خدا (ست که) دانای نهان آسمان‌ها و زمین است. به‌راستی اوست که به راز ذاتی سینه‌ها بسی داناست. He it is That has made you inheritors in the earth: if, then, any do reject (Allah), their rejection (works) against themselves: their rejection but adds to the odium for the Unbelievers in the sight of their Lord: their rejection but adds to (their own) undoing. او کسی است که شما را در زمین جانشینان [دیگران] قرار داد. پس کسی که کافر شود کفرش به زیان خود اوست، و کافران را کفرشان نزد پروردگارشان جز دشمنی و خشم نمی‌افزاید، و کافران را کفرشان جز خسارت اضافه نمی‌کند.///او کسی است که شما را در زمین جانشینان [دیگران] قرار داد. پس کسی که کافر شود کفرش به زیان خود اوست، و کافران را کفرشان نزد پروردگارشان جز دشمنی و خشم نمی‌افزاید، و کافران را کفرشان جز خسارت اضافه نمی‌کند.///اوست که شما را در روى زمین جانشین پیشینیان کرد. پس هر کس که ناسپاسى کند، ناسپاسى‌اش بر زیان اوست، و کفر کافران جز بر دشمنى پروردگارشان با آنها، نیفزاید. نیز کفر کافران جز به خسرانشان نیفزاید.///اوست که شما را در این سرزمین جانشین گردانید. پس هر که کافر شود کفرش به زیان اوست، و کافران را کفرشان جز خشم و بیزارى نزد پروردگارشان نمى‌افزاید، و کافران را کفرشان غیر از زیان نمى‌افزاید///اوست آن کس که شما را در این سرزمین جانشین گردانید. پس هر کس کفر ورزد کفرش به زیان اوست، و کافران را کفرشان جز دشمنى نزد پروردگارشان نمى‌افزاید، و کافران را کفرشان غیر از زیان نمى‌افزاید.///اوست که شما را در زمین جانشینان [پیشینیان] قرار داد؛ پس هر کس کفر ورزد، کفرش به زیان [خود] اوست. و کفر کافران نزد پروردگارشان جز دشمنى و خشم نمى‌افزاید. و کفر کافران جز بر زیانشان نمى‌افزاید.///اوست خدایی که شما را در زمین جانشین (امم گذشته) قرار داد، اینک هر کس کافر شود زیان کفر بر خود اوست و کفر کافران نزد خدایشان چیزی جز خشم و غضب حق بر آنان نیفزاید و کفر کافران چیزی جز خسارت و زیان بر آنها نخواهد افزود.///او کسی است که شما را در این سرزمین جانشینان [پیشینیان‌] ساخت، پس هر کس کفر ورزد، کفرش به زیان اوست، و کافران را کفرشان در نزد خداوند جز نفرت نیفزاید، و کافران را کفرشان جز زیان نیفزاید///اوست که شما را جانشینانی در زمین قرار داد؛ هر کس کافر شود، کفر او به زیان خودش خواهد بود، و کافران را کفرشان جز خشم و غضب در نزد پروردگار چیزی نمی‌افزاید، و (نیز) کفرشان جز زیان و خسران چیزی بر آنها اضافه نمی‌کند!///او است آنکه گردانید شما را جانشینانی در زمین پس آنکو کفر ورزد بر او است کفرش و نیفزاید کافران را کفرشان نزد پروردگارشان مگر خشمی و نیفزاید کافران را کفرشان مگر زیانی‌///اوست کسی که شما را در سرزمین جانشینان (گذشتگان و یکدیگر) گردانید. پس هر کس کفر ورزد در نتیجه کفرش به زیان خود اوست و کافران را کفرشان جز دشمنی‌ای نزد پروردگارشان نمی‌افزاید و کافران را کفرشان غیر از زیانی نمی‌افزاید. Say: "Have ye seen (these) 'Partners' of yours whom ye call upon besides Allah? Show Me what it is they have created in the (wide) earth. Or have they a share in the heavens? Or have We given them a Book from which they (can derive) clear (evidence)?- Nay, the wrong-doers promise each other nothing but delusions. بگو: از [قدرت و تدبیر] معبودانتان که به جای خدا می‌پرستید، مرا خبر دهید، به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را آفریده‌اند یا اینکه شرکتی [با خدا] در آفرینش آسمان‌ها دارند، یا به آنان کتابی داده‌ایم که از آن [بر حقانیت اعتقاد و ادعای خود] دلیل و برهانی دارند؟ [چنین نیست] بلکه ستمکاران یکدیگر را جز از روی فریب وعده نمی‌دهند.///بگو: از [قدرت و تدبیر] معبودانتان که به جای خدا می‌پرستید، مرا خبر دهید، به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را آفریده‌اند یا اینکه شرکتی [با خدا] در آفرینش آسمان‌ها دارند، یا به آنان کتابی داده‌ایم که از آن [بر حقانیت اعتقاد و ادعای خود] دلیل و برهانی دارند؟ [چنین نیست] بلکه ستمکاران یکدیگر را جز از روی فریب وعده نمی‌دهند.///بگو: آن شریکانى را که به جاى خداى یکتا مى‌خواندید، دیدید؟ به من بنمایید که از این زمین چه چیز را آفریده‌اند؟ یا در آفرینش آسمان چه مشارکتى داشته‌اند؟ آیا بر آنها کتابى فرستاده‌ایم که آن را حجت خود سازند؟ نه، ستمکاران به یکدیگر جز فریب وعده‌اى نمى‌دهند.///بگو: به من خبر دهید از شریکان خودتان که به جاى خدا مى‌خوانید به من نشان دهید که چه چیزى از زمین را آفریده‌اند، و یا آنها را در [کار] آسمان‌ها مشارکتى است، یا به ایشان کتابى داده‌ایم که از آن دلیلى بر [حقانیت‌] خود دارند؟ [هیچ کدام نیست‌] بلکه ستمکارا///بگو: «به من خبر دهید از شریکان خودتان که به جاى خدا مى‌خوانید؛ به من نشان دهید که چه چیزى از زمین را آفریده‌اند؟ یا آنان در [کار] آسمانها همکارى داشته‌اند؟ یا به ایشان کتابى داده‌ایم که دلیلى بر [حقانیت‌] خود از آن دارند؟» [نه،] بلکه ستمکاران جز فریب به یکدیگر وعده نمى‌دهند.///بگو: «آیا شریکان خویش را که به جاى خداوند مى‌خوانید، دیده‌اید؟ به من نشان دهید که چه چیزى را از زمین آفریده‌اند، یا در [آفرینش] آسمان‌ها چه مشارکتى داشته‌اند؟» یا به آنان کتابى داده‌ایم که ایشان، دلیل و حجتى از آن بر شرک خود دارند؟ بلکه ستمکاران تنها وعده‌های فریبنده به یکدیگر مى‌دهند.///(ای رسول ما، مشرکان را) بگو: شما که خدای یگانه را رها کرده و بتان را شریک خدا می‌خوانید با من بگویید و نشان دهید که این بتان چه چیزی از زمین آفریده‌اند؟ یا آیا شرکتی در خلقت آسمانها (با خدا) داشته‌اند؟ یا کتابی به آنها داده‌ایم که (بر عقیده شرک خود) از آن برهانی آرند؟ (هیچ یک از اینها نیست) بلکه ستمکاران مشرک را حجتی جز وعده دروغی که به آن یکدیگر را می‌فریبند چیزی در دست نیست.///بگو آیا شریکانی را که به جای خداوند قائلید نگریسته‌اید، به من بنمایانید چه چیزی را در زمین آفریده‌اند؟، یا آیا در [آفرینش‌] آسمانها شرکتی داشته‌اند؟ یا آیا به آنان کتابی داده‌ایم که ایشان بر مبنای آن حجتی [در دست‌] دارند؟ حق این است که ستمکاران [مشرک‌] به یکدیگر وعده‌ای جز فریب نمی‌دهند///بگو: «این معبودانی را که جز خدا می‌خوانید به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند، یا اینکه شرکتی در (آفرینش و مالکیت) آسمانها دارند؟! یا به آنان کتابی (آسمانی) داده‌ایم و دلیلی از آن برای (شرک) خود دارند؟!» نه هیچ یک از اینها نیست، ظالمان فقط وعده‌های دروغین به یکدیگر می‌دهند!///بگو آیا دیدید شریکان خویش را که خوانید جز خدا بنمایانیدم چه چیز آفریدند از زمین یا آنان را است شرکتی در آسمانها یا دادیم بدیشان کتابی پس ایشانند بر روشنائی (یا نشانی) از آن بلکه وعده نمی‌دهند ستمگران برخی از ایشان برخی را جز فریب‌///بگو: «آیا شریکان خودتان را دیدید: کسانی را که به جای خدا می‌خوانید؛ به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریدند؟ یا آنان در (سازمان) آسمان‌ها (با خدا) همکاری داشته‌اند؟ یا به ایشان کتابی دادیم، پس آنان دلیلی روشن بر (حقانیت) خود از آن دارند؟» (نه،) بلکه ستمکاران جز فریبی به یکدیگر، وعده نمی‌دهند. It is Allah Who sustains the heavens and the earth, lest they cease (to function): and if they should fail, there is none - not one - can sustain them thereafter: Verily He is Most Forbearing, Oft-Forgiving. یقینا خدا آسمان‌ها و زمین را از اینکه از جای خود منحرف شوند [و فرو ریزند] نگه می‌دارد. و اگر منحرف شوند هیچ کس بعد از او نمی‌تواند نگاهشان دارد؛ مسلما خدا همواره بردبار و بسیار آمرزنده است.///یقینا خدا آسمان‌ها و زمین را از اینکه از جای خود منحرف شوند [و فرو ریزند] نگه می‌دارد. و اگر منحرف شوند هیچ کس بعد از او نمی‌تواند نگاهشان دارد؛ مسلما خدا همواره بردبار و بسیار آمرزنده است.///خدا آسمانها و زمین را نگه مى‌دارد تا زوال نیابند؛ و اگر به زوال گرایند، هیچ یک از شما -جز او- نمى‌تواند آنها را نگه دارد. هر آینه خدا بردبار و آمرزنده است.///همانا خدا آسمان‌ها و زمین را نگاه مى‌دارد که فرو نریزند، و اگر [به اذن او] فرو ریختند، بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمى‌دارد. اوست بردبار آمرزنده///همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه مى‌دارد تا نیفتند، و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمى‌دارد؛ اوست بردبار آمرزنده.///خداوند آسمان‌ها و زمین را نگاه مى‌دارد تا از نظام [و مدار] خود منحرف نشوند. و اگر منحرف گردند، کسی جز او نمى‌تواند آنها را نگاه دارد. البته او بردبار و آمرزنده است.///محققا خدا آسمانها و زمین را از اینکه از جای خود بلغزند نگاه می‌دارد، و اگر رو به لغزش و انحراف از مسیر خود نهند گذشته از او هیچ کس آنها را محفوظ نتواند داشت، (و بدانید) که خدا (بر کفر و گناه خلق) بسیار بردبار و آمرزنده است.///بی‌گمان خداوند آسمانها و زمین را از زوال نگه می‌دارد، و اگر بخواهند زوال یابند هیچ کس جز او نگاهشان نمی‌دارد، او بردبار آمرزگار است‌///خداوند آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا از نظام خود منحرف نشوند؛ و هرگاه منحرف گردند، کسی جز او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است!///همانا خدا نگهدارد آسمانها و زمین را از آنکه بیفتند و اگر بیفتند نگه ندارد آنها را کسی پس از او همانا او است بردبار آمرزگار///خدا همانا آسمان‌ها و زمین را (همی) نگاه می‌دارد تا (در فضا و بر یکدیگر) فرو نیفتند و اگر فرو افتند بعد از او هیچ کس آنها را نگه نمی‌دارد. همانا او بسی بردبار بسیار پوشنده (ی گناهان و …) بوده است. They swore their strongest oaths by Allah that if a warner came to them, they would follow his guidance better than any (other) of the Peoples: But when a warner came to them, it has only increased their flight (from righteousness),- و [مشرکان] با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر بیم دهنده‌ای به سوی آنان آید هدایت یافته‌ترین‌ها خواهند بود، پس چون [پیامبری] بیم دهنده برای آنان آمد، آنان را [دعوت او] جز نفرت و دوری از هدایت نیفزود.///و [مشرکان] با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا سوگند خوردند که اگر بیم دهنده‌ای به سوی آنان آید هدایت یافته‌ترین‌ها خواهند بود، پس چون [پیامبری] بیم دهنده برای آنان آمد، آنان را [دعوت او] جز نفرت و دوری از هدایت نیفزود.///به خدا قسمهاى سخت خوردند که اگر بیم‌دهنده‌اى بیاید بهتر از هر امت دیگر هدایت یابند. ولى چون بیم‌دهنده‌اى آمد، جز نفرتشان نیفزود؛///و [مشرکان‌] با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر بیم رسانى براى آنها بیاید، قطعا راه یافته‌تر از هر امتى خواهند بود، ولى چون بیم‌رسانى برایشان آمد، جز بر رمیدنشان نیفزود///و با سوگندهاى سخت خود به خدا سوگند یاد کردند که اگر هرآینه هشداردهنده‌اى براى آنان بیاید، قطعا از هر یک از امتها [ى دیگر] راه‌یافته‌تر شوند، و [لى‌] چون هشداردهنده‌اى براى ایشان آمد، جز بر نفرتشان نیفزود.///و [مشرکان] با سخت‌ترین قسم‌ها، به خدا سوگند یاد کردند که اگر هشداردهنده‌اى به سراغشان بیاید، از هر یک از امت‌هاى دیگر هدایت‌یافته‌تر شوند؛ پس همین که هشداردهنده‌اى برایشان آمد، جز نفرت [از حق] چیزى بر آنان نیفزود.///و (مشرکان عرب) محکم‌ترین قسم به نام خدا یاد می‌کردند که اگر بیم کننده‌ای از جانب خدا برای (هدایت) آنها بیاید از هر یک از امم (یهود و نصاری زودتر و) بهتر هدایت یابند. و آن گاه که بیم کننده‌ای آمد بر آنها چیزی جز مخالفت و نفرت نیفزود.///و سخت‌ترین سوگندهایشان را به [نام‌] خدا یاد کنند که اگر [پیامبر] هشداردهنده‌ای به نزد آنان می‌آمد، از هر یک از امتها [یهود و نصارا] رهیافته‌تر می‌شدند، و چون هشداردهنده‌ای به نزدشان آمد، جز بر گریزشان نیفزود///آنان با نهایت تأکید به خدا سوگند خوردند که اگر پیامبری انذارکننده به سراغشان آید، هدایت یافته‌ترین امتها خواهند بود؛ اما چون پیامبری برای آنان آمد، جز فرار و فاصله‌گرفتن از (حق) چیزی بر آنها نیفزود!///و سوگند یاد کردند به خدا سخت‌ترین سوگندان خویش را که اگر بیایدشان ترساننده‌ای هر آینه باشند راه یابنده‌تر از یکی از امتها پس هنگامی که بیامدشان ترساننده‌ای نیفزود ایشان را جز رمیدنی (نفرتی)///و با سوگندهای سخت خود به خدا سوگند یاد کردند: اگر به‌راستی هشداردهنده‌ای برایشان بیاید، بی‌گمان از هر یک از امت‌ها (ی دیگر) به‌درستی راه‌یافته‌تر شوند. پس چون هشداردهنده‌ای برای ایشان آمد، جز بر نفرت شدیدشان نیفزود. On account of their arrogance in the land and their plotting of Evil, but the plotting of Evil will hem in only the authors thereof. Now are they but looking for the way the ancients were dealt with? But no change wilt thou find in Allah's way (of dealing): no turning off wilt thou find in Allah's way (of dealing). این نفرت به سبب گردن کشی و تکبر آنان در زمین و نیرنگ زشتشان بود؛ و نیرنگ زشت جز اهلش را احاطه نمی‌کند. پس آیا جز سنت [جاری شده در] پیشینیان را [که هلاکتشان به سبب تکبرشان بود] انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی‌یابی، و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.///این نفرت به سبب گردن کشی و تکبر آنان در زمین و نیرنگ زشتشان بود؛ و نیرنگ زشت جز اهلش را احاطه نمی‌کند. پس آیا جز سنت [جاری شده در] پیشینیان را [که هلاکتشان به سبب تکبرشان بود] انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمی‌یابی، و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.///به سرکشى در زمین و نیرنگهاى بد. و این نیرنگهاى بد جز نیرنگبازان را در بر نگیرد. آیا جز سنتى که بر گذشتگان رفته است منتظر چیز دیگرى هستند؟ در سنت خدا هیچ تبدیلى نمى‌یابى و در سنت خدا هیچ تغییرى نمى‌یابى.///[زیرا انگیزه‌ى آنها] گردنکشى در زمین و نیرنگ زشت بود، و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت [و سرنوشت شوم‌] پیشینیان را انتظار مى‌برند؟ و هرگز براى سنت خدا تبدیلى نخواهى یافت، و هرگز براى سنت خدا دگرگونى نخواهى یافت/// [انگیزه‌] این کارشان فقط گردنکشى در [روى‌] زمین و نیرنگ زشت بود، و نیرنگ زشت جز [دامن‌] صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت [و سرنوشت شوم‌] پیشینیان را انتظار مى‌برند؟ و هرگز براى سنت خدا دگرگونى نخواهى یافت.///[نفرت آنان از حق] به خاطر گردن‌کشی در زمین و نیرنگ بدشان بود. و نیرنگ بد، جز اهلش را فرا نگیرد، پس آیا جز سنت [خداوند در مورد] پیشینیان را انتظار دارند؟ با آن که براى سنت و قانون الهى هرگز جایگزینى نخواهى یافت. و هرگز براى سنت و شیوه‌ی الهى تغییرى نخواهى یافت.///بدین جهت که می‌خواستند در زمین تکبر و گردنکشی کنند و مکر در اعمال بد اندیشند، و مکر زشت و فکر بدکاری جز بر صاحبش احاطه نکند، پس آیا اینان جز آنکه به طریقه امم گذشته هلاک شوند انتظاری دارند؟ و طریقه خدا (در هلاک بداندیشان) را هرگز مبدل نخواهی یافت و طریقه حق (و سنت الهی) را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت.///و این از سر استکبار در این سرزمین و بدسگالی بود، و بدسگالی جز به صاحب آن باز نمی‌گردد، آیا جز سنت پیشینیان را انتظار می‌کشند؟ پس هرگز در سنت الهی تبدیلی نمی‌یابی، و هرگز در سنت الهی تغییری نمی‌یابی‌///اینها همه بخاطر استکبار در زمین و نیرنگهای بدشان بود؛ اما این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را می‌گیرد؛ آیا آنها چیزی جز سنت پیشینیان و (عذابهای دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز برای سنت خدا تبدیل نخواهی یافت، و هرگز برای سنت الهی تغییری نمی‌یابی!///برتری‌جستنی در زمین و نیرنگ زشت و فرود نیاید نیرنگ زشت جز به اهلش پس آیا جز شیوه پیشینیان را منتظرند که هرگز نیابی شیوه خدا را دگرگونی و نه هرگز یابی شیوه خدا را بازگشتنی‌///(این) در حال استکبار و گردنکشی در زمین و نیرنگ زشتشان بود، و نیرنگ زشت جز (دامن) صاحبش را برنگیرد. پس آیا جز سنت (و سرنوشت شوم) پیشینیان را می‌نگرند و انتظار می‌برند؟ پس هرگز برای سنت خدا تبدیلی نتوانی یافت، و هرگز برای سنت خدا تحویلی نتوانی یافت. Do they not travel through the earth, and see what was the End of those before them,- though they were superior to them in strength? Nor is Allah to be frustrated by anything whatever in the heavens or on earth: for He is All-Knowing. All-Powerful. آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از اینان زندگی می‌کردند و از اینان نیرومندتر بودند چگونه بود؟ و هیچ چیز در آسمان‌ها و زمین نیست که بتواند خدا را عاجز کند [تا از دسترس قدرت او بیرون رود]؛ زیرا او همواره دانا و تواناست.///آیا در زمین گردش نکردند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از اینان زندگی می‌کردند و از اینان نیرومندتر بودند چگونه بود؟ و هیچ چیز در آسمان‌ها و زمین نیست که بتواند خدا را عاجز کند [تا از دسترس قدرت او بیرون رود]؛ زیرا او همواره دانا و تواناست.///آیا در زمین نمى‌گردند تا ببینند که عاقبت مردمى که پیش از آنها بوده‌اند و نیرویى بیشتر داشته‌اند به کجا کشید؟ هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست که خدا را ناتوان سازد. زیرا او دانا و تواناست.///آیا در زمین نگردیدند تا عاقبت [کار] کسانى را که پیش از ایشان بودند و نیرومندتر از آنها بودند بنگرند؟ و هیچ چیز، نه در آسمان‌ها و نه در زمین خدا را ناتوان نمى‌سازد، چرا که او داناى تواناست///آیا در زمین نگردیده‌اند تا فرجام [کار] کسانى را که پیش از ایشان [زیسته‌] و نیرومندتر از ایشان بودند بنگرند؟ و هیچ چیز، نه در آسمانها و نه در زمین، خدا را درمانده نکرده است، چرا که او همواره داناى تواناست.///آیا در زمین نگشتند تا ببینند سرانجام کسانى که پیش از ایشان بودند و قدرتشان بیش از آنان بود، چه شد؟ و هیچ چیز در آسمان‌ها و زمین نیست که خداوند را درمانده کند. البته او همواره آگاه و تواناست.///آیا این مردم در روی زمین سیر نکردند تا عاقبت کار ستمکاران پیش از خود را که نیرو و اقتدارشان هم بسیار بیش از اینان بود (به دیده عبرت) بنگرند که چگونه شد؟ و هیچ موجودی در آسمانها و زمین از قدرت خدا نتواند کاست، که همانا خدا در ازل و ابد عالم قادر مطلق است..///آیا در زمین سیر و سفر نکرده‌اند که بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان بودند و از ایشان نیرومندتر بودند، چگونه بوده است؟ و هیچ چیز در آسمانها و زمین از [حیطه قدرت‌] خداوند نتواند گریخت، چرا که او دانای تواناست‌///آیا آنان در زمین نگشتند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها که از اینان قویتر (و نیرومندتر) بودند؛ نه چیزی در آسمانها و نه چیزی در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت؛ او دانا و تواناست!///آیا نگشتند در زمین تا بنگرند چگونه بود فرجام آنان که پیش از ایشان بودند بودند سخت‌تر از ایشان در نیرو و نبود خدا به عجزآرنده او چیزی در آسمانها و نه در زمین همانا او است دانای توانا///آیا و در زمین نگردیدند، تا فرجام (کار) کسانی را که پیش از ایشان (زیسته) و نیرومندتر از ایشان (هم) بوده‌اند بنگرند؟ و خدا (چنان) نبوده است که چیزی در آسمان‌ها و زمین او را عاجز کند. همانا او بسی دانا و بسیار توانا بوده است. If Allah were to punish men according to what they deserve. He would not leave on the back of the (earth) a single living creature: but He gives them respite for a stated Term: when their Term expires, verily Allah has in His sight all His Servants. اگر خدا مردم را به کیفر گناهانشان مجازات می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را بر پشت زمین وا نمی‌گذاشت؛ ولی آنان را تا سرآمدی معین مهلت می‌دهد، پس هنگامی که اجلشان فرا رسد [آنان را در قیامت مجازات خواهد کرد]؛ بی تردید خدا [به احوال] بندگانش بیناست.///اگر خدا مردم را به کیفر گناهانشان مجازات می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را بر پشت زمین وا نمی‌گذاشت؛ ولی آنان را تا سرآمدی معین مهلت می‌دهد، پس هنگامی که اجلشان فرا رسد [آنان را در قیامت مجازات خواهد کرد]؛ بی تردید خدا [به احوال] بندگانش بیناست.///و اگر خدا بخواهد مردم را به سبب کارهایى که کرده‌اند بازخواست کند، بر روى زمین هیچ جنبنده‌اى باقى نگذارد. ولى آنها را تا زمانى معین مهلت مى‌دهد و چون مدتشان به سر آمد، به اعمال بندگان خویش آگاه است.///و اگر خدا مردم را به [سزاى‌] آنچه انجام داده‌اند مؤاخذه مى‌کرد، هیچ جنبنده‌اى را روى زمین باقى نمى‌گذاشت ولى تا مدتى معین مهلتشان مى‌دهد، و چون اجلشان فرا رسید، خدا به [کار] بندگانش بیناست///و اگر خدا مردم را به [سزاى‌] آنچه انجام داده‌اند مؤاخذه مى‌کرد، هیچ جنبنده‌اى را بر پشت زمین باقى نمى‌گذاشت؛ ولى تا مدتى معین مهلتشان مى‌دهد، و چون اجلشان فرا رسد خدا به [کار] بندگانش بیناست.///و اگر خداوند مردم را به سزاى آنچه کرده‌اند، بازخواست نماید، هیچ جنبنده‌اى روى زمین باقى نمى‌ماند؛ ولى مردم را تا مدتى معین مهلت می‌دهد [تا خود را اصلاح کنند]، پس همین که مدتشان سر آمد، [آنان را بازخواست مى‌کند.] پس به راستی خداوند به [احوال] بندگان خود بیناست.///و اگر خدا از کردار زشت خلق مؤاخذه کند در پشت زمین هیچ جنبنده‌ای باقی نگذارد و لیکن (کیفر) خلق را به تأخیر می‌افکند تا به وقت معین (که حکمتش اقتضا کند) و چون هنگام اجل آنان فرا رسد خدا به احوال بندگانش کاملا بیناست (و مقدار مجازات و عفو هر کسی را می‌داند).///و اگر خداوند مردمان را به خاطر کار و کردار [ناروای‌] آنان فرو می‌گرفت، هیچ جانوری را بر پشت آن [زمین‌] باقی نمی‌گذارد، ولی ایشان را تا سرآمدی معین باز پس می‌دارد، و چون اجلشان فرارسد، آنگاه خداوند در حق بندگانش بیناست‌///اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت! ولی (به لطفش) آنها را تا سرآمد معینی تأخیر می‌اندازد (و مهلت اصلاح می‌دهد) اما هنگامی که اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر کس را به مقتضای عملش جزا می‌دهد) او نسبت به بندگانش بیناست (و از اعمال و نیات همه آگاه است)!///و اگر بگیرد خدا مردم را بدانچه فراهم کردند نگذارد بر پشت آن جنبنده‌ای لیکن پس اندازدشان تا سرآمدی نامبرده پس گاهی که بیاید سرآمدشان همانا خدا است به بندگان خویش بینا///و اگر خدا مردم را به (سزای) آنچه انجام داده‌اند (اینجا) مؤاخذه کند، هیچ جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نگذارد؛ ولی تا مدتی معین مهلتشان می‌دهد و چون اجلشان فرا رسد، همانا خدا به بندگانش بینا بوده است. Ya Sin. یس///یس///یا، سین.///یا، سین///یس‌ [/یاسین‌]///یاسین!///یس (ای سید رسولان و ای کاملترین انسان)///یس [یاسین‌]///یس.///یس‌///یس‌. By the Qur'an, full of Wisdom,- سوگند به قرآن کریم،///سوگند به قرآن کریم،///سوگند به قرآن حکمت‌آمیز،///سوگند به قرآن حکیم///سوگند به قرآن حکمت‌آموز،///سوگند به قرآن [محکم و] حکمت‌آموز،///قسم به قرآن حکمت بیان.///سوگند به قرآن حکمت‌آموز///سوگند به قرآن حکیم.///سوگند به قرآن استوار///سوگند به قرآن سرشار از (هرگونه) حکمت [: پیوند شایسته‌ی گسسته‌ها]. Thou art indeed one of the messengers, که بی تردید تو از فرستادگانی،///که بی تردید تو از فرستادگانی،///که تو از پیامبران هستى،///که قطعا تو از پیامبرانى///که قطعا تو از [جمله‌] پیامبرانى،///که همانا تو از پیامبرانى،///که تو البته از پیمبران خدایی.///که تو از پیامبرانی‌///که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستی،///که توئی همانا از فرستادگان‌///همانا تو همواره از (جمله‌ی) پیامبرانی؛ On a Straight Way. بر راهی راست [قرار داری.]///بر راهی راست [قرار داری.]///بر راهى راست.///بر راهى راست///بر راهى راست!///[و] بر راه راست هستى.///که به راهی راست فرستاده شدی.///بر راهی راست‌///بر راهی راست (قرار داری)؛///بر راهی راست‌///بر راهی راست چیره و استواری! It is a Revelation sent down by (Him), the Exalted in Might, Most Merciful. [قرآن] نازل شده توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///[قرآن] نازل شده توانای شکست ناپذیر و مهربان است.///قرآن از جانب آن پیروزمند مهربان، نازل شده‌///[و این قرآن‌] نازل شده‌ى آن عزیز مهربان است/// [و کتابت‌] از جانب آن عزیز مهربان نازل شده است،///[قرآن] از جانب خداوند قادر مهربان نازل شده است.///(این قرآن تو کتابی است که) از جانب خدای مقتدر مهربان نازل شده است.///[این کتاب‌] فرو فرستاده [خداوند] پیروزمند مهربان است‌///این قرآنی است که از سوی خداوند عزیز و رحیم نازل شده است‌///فرستادن خداوند عزیز مهربان‌///(قرآنی را که) فروفرستاده‌ای از جانب (آن) عزیز رحمتگر بر ویژگان است‌؛ In order that thou mayest admonish a people, whose fathers had received no admonition, and who therefore remain heedless (of the Signs of Allah). تا مردمی را بیم دهی که پدرانشان را بیم نداده‌اند و به این علت [از حقایق] بی خبرند.///تا مردمی را بیم دهی که پدرانشان را بیم نداده‌اند و به این علت [از حقایق] بی خبرند.///تا مردمى را بیم دهى که پدرانشان بیم داده نشدند و در بى خبرى بودند.///تا مردمى را بیم دهى که پدرانشان بیم داده نشدند و از این رو ناآگاهند///تا قومى را که پدرانشان بیم‌داده نشدند و در غفلت ماندند، بیم دهى.///تا مردمی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشده‌اند، از این رو [از حقایق] غافلند.///تا قومی که پدرانشان به کتب آسمانی پیشین بیم داده (و وعظ و اندرز) شدند تو هم خود آنها را (به این قرآن) بیم دهی (و از قهر حق بترسانی) که ایشان سخت غافلند.///تا قومی را که پدرانشان هشدار نیافته بودند، و خود غافلند، هشدار دهی‌///تا قومی را بیم دهی که پدرانشان انذار نشدند، از این رو آنان غافلند!///تا بیم دهی قومی را که بیم‌داده نشدند پدران ایشان پس آنانند ناآگاهان‌///تا قومی را هشدار دهی که پدرانشان هشدار داده نشدند. پس آنان (همچنان) در (ژرفای) غفلتند. The Word is proved true against the greater part of them: for they do not believe. یقینا فرمان عذاب بر بیشترشان محقق و ثابت شده است، به این سبب ایمان نمی‌آورند.///یقینا فرمان عذاب بر بیشترشان محقق و ثابت شده است، به این سبب ایمان نمی‌آورند.///وعده خدا در باره بیشترشان تحقق یافته و ایمان نمى‌آورند.///[چون نپذیرفتند] وعده‌ى عذاب بى‌شک در باره‌ى اکثرشان تثبیت شد، پس ایمان نخواهند آورد///آرى، گفته [خدا] در باره بیشترشان محقق گردیده است، در نتیجه آنها نخواهند گروید.///به یقین فرمان [عذاب] بر بیشتر آنان سزاوار گشته است، پس ایشان ایمان نمى‌آورند.///البته وعده عذاب ما بر اکثر آنان حتمی و لازم گردید از این رو ایمان نمی‌آورند.///به راستی که حکم [عذاب‌] بر بیشترینه آنان تحقق یافته است و ایشان ایمان نمی‌آورند///فرمان (الهی) درباره بیشتر آنها تحقق یافته، به همین جهت ایمان نمی‌آورند!///همانا راست آمد (یا فرود آمد) سخن بر بیشتر ایشان پس ایشان ایمان نمی‌آرند///بی‌چون، گفته‌ی (خدا) بی‌گمان به زیان بیشترشان محقق گردیده است. پس ایشان ایمان نمی‌آورند. We have put yokes round their necks right up to their chins, so that their heads are forced up (and they cannot see). مسلما ما غل هایی بر گردنشان نهاده‌ایم که تا چانه هایشان قرار دارد به طوری که سرهایشان بالا مانده است،///مسلما ما غل هایی بر گردنشان نهاده‌ایم که تا چانه هایشان قرار دارد به طوری که سرهایشان بالا مانده است،///و ما بر گردنهایشان تا زنخها غلها نهادیم، چنان که سرهایشان به بالاست و پایین‌آوردن نتوانند.///ما در گردن‌هاى آنها، تا چانه‌هایشان، غل‌هایى نهاده‌ایم، به طورى که سرهایشان را بالا نگه داشته‌اند [که زیر پایشان را نتوانند دید]///ما در گردنهاى آنان، تا چانه‌هایشان، غلهایى نهاده‌ایم، به طورى که سرهایشان را بالا نگاه داشته و دیده فرو هشته‌اند.///ما در گردن‌هاى آنان غل‌هایى قرار دادیم که تا چانه‌هایشان را مى‌پوشاند. چنان که سرهاى آنان بالا مانده است.///ما هم بر گردن آنها تا زنخ زنجیرهای عذاب نهادیم در حالی که (از جهل و عناد مانند شتر) سر بلند کرده و چشم بر بسته‌اند.///ما بر گردنهایشان غفلهایی نهاده‌ایم تا [دستانشان را بسته است به گردنها و] چانه‌هایشان و ایشان سرهایشان به بالا و نگاهشان به پایین است‌///ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادیم که تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است!///همانا نهادیم در گردنهای ایشان زنجیرهائی پس دستهایشان بسوی چانه‌ها است پس ایشانند لگام زدگان (سر به بالا نگاه‌داشتگان)///ما همواره در گردن‌هایشان، (گردن‌گیرها و) غل‌هایی نهادیم. پس آنها تا چانه‌هایشان است. پس هم‌اینان (با چشم‌های بسته از روی شرمساری) گردن‌هاشان بسته و در بند و زنجیر بلند و راستاست. And We have put a bar in front of them and a bar behind them, and further, We have covered them up; so that they cannot see. و از پیش رویشان حایلی و از پشت سرشان [نیز] حایلی قرار داده‌ایم، و به صورت فراگیر دیدگانشان را فرو پوشانده‌ایم، به این خاطر حقایق را نمی‌بینند،///و از پیش رویشان حایلی و از پشت سرشان [نیز] حایلی قرار داده‌ایم، و به صورت فراگیر دیدگانشان را فرو پوشانده‌ایم، به این خاطر حقایق را نمی‌بینند،///در برابرشان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان دیوارى. و بر چشمانشان نیز پرده‌اى افکندیم تا نتوانند دید.///و ما در برابرشان حایلى نهادیم و در پشت سرشان حایلى و بر چشمانشان پرده افکندیم، پس ایشان نمى‌توانند دید///و [ما] فراروى آنها سدى و پشت سرشان سدى نهاده و پرده‌اى بر [چشمان‌] آنان فرو گسترده‌ایم، در نتیجه نمى‌توانند ببینند.///و پیش روى آنان سدى، و پشت سرشان نیز سدى قرار دادیم، و به­طور فراگیر دیدگانشان را پوشاندیم، پس هیچ چیز را نمى‌بینند.///و (راه خیر را) از پیش و پس بر آنها سد کردیم و بر چشم (هوش) شان هم پرده افکندیم پس هیچ (راه حق) نمی‌بینند.///و در پیشاپیش آنان سدی و در پشتشان هم سدی نهاده‌ایم و بر [دیدگان‌] آنان پرده‌ای افکنده‌ایم، لذا نمی‌توانند دید///و در پیش روی آنان سدی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدی؛ و چشمانشان را پوشانده‌ایم، لذا نمی‌بینند!///و گذاردیم پیش روی ایشان سدی و از پشت سرشان سدی پس پوشانیدمشان پس ایشان نبینند///و ما فرا روی آنان بی‌گمان سدی و پشت (سر) شان سدی نهادیم. در نتیجه پرده‌ای بر (سراسر وجود) شان فرو گسترده‌ایم. پس اینان (هرگز) نمی‌بینند. The same is it to them whether thou admonish them or thou do not admonish them: they will not believe. و برای آنان یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند،///و برای آنان یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند،///تفاوتشان نکند، چه آنها را بترسانى و چه نترسانى، ایمان نمى‌آورند.///و تفاوتشان نمى‌کند، چه هشدارشان دهى چه هشدارشان ندهى، ایمان نمى‌آورند///و آنان را چه بیم دهى [و] چه بیم ندهى، به حالشان تفاوت نمى‌کند: نخواهند گروید.///براى آنها یکسان است که هشدارشان بدهى یا هشدارشان ندهى. آنان ایمان نخواهند آورد.///و تو آنها را بترسانی یا نترسانی یکسان است (چون دانسته با حق عناد می‌ورزند) هرگز ایمان نمی‌آورند.///برای ایشان یکسان است چه هشدارشان دهی، چه هشدارشان ندهی، ایشان ایمان نمی‌آورند///برای آنان یکسان است: چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند!///و یکسان است بر ایشان چه بترسانیشان یا نترسانیشان ایمان نیارند///و آنان را چه بیم دهی (و) چه بیم ندهی (زیانشان یکسان است): ایمان نخواهند آورد. Thou canst but admonish such a one as follows the Message and fears the (Lord) Most Gracious, unseen: give such a one, therefore, good tidings, of Forgiveness and a Reward most generous. بیم دادنت فقط برای کسی ثمربخش است که از قرآن پیروی کند و در نهان از خدای رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشی نیکو و باارزش مژده ده.///بیم دادنت فقط برای کسی ثمربخش است که از قرآن پیروی کند و در نهان از خدای رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشی نیکو و باارزش مژده ده.///تنها، تو کسى را بیم مى‌دهى که از قرآن پیروى کند و از خداى رحمان در نهان بترسد. چنین کس را به آمرزش و مزد کرامند مژده بده.///تو فقط کسى را هشدار مى‌دهى که تابع قرآن باشد و از خداى رحمان در نهان بترسد. پس او را به آمرزش و پاداشى بى‌کران نوید ده///بیم دادن تو، تنها کسى را [سودمند] است که کتاب حق را پیروى کند و از [خداى‌] رحمان در نهان بترسد. [چنین کسى را] به آمرزش و پاداشى پر ارزش مژده ده.///تنها کسى را [مى‌توانى] هشدار دهى که از [این قرآن که] ذکر [و مایه‌ی یادآوری است،] پیروى کند و در نهان از [خداى] رحمان بترسد. پس او را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده!///تو تنها کسی را بترسانی و اندرز کنی (و سودمند افتد) که پیرو آیات قرآن شده و از (قهر) خدای مهربان به خلوت و در پنهان می‌ترسد، اینان را به مغفرت خدا و پاداش با لطف و کرم او بشارت ده.///تنها کسی را توانی هشدار داد که از پند [/ کتاب آسمانی‌] پیروی کند و به نادیده از خدای رحمان بهراسد، پس او را به آمرزش و پاداشی ارجمند بشارت ده‌///تو فقط کسی را انذار می‌کنی که از این یادآوری (الهی) پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد؛ چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پرارزش بشارت ده!///جز این نیست که می‌ترسانی آن را که پیروی ذکر کند و بترسد خدای مهربان را به نهان پس مژده ده او را به آمرزشی و مزدی گرامی‌///تو تنها کسی را هشدار می‌دهی که این یادواره را پیروی کرد و در پنهانی از خدای رحمان پنهان هراسید. پس او را به پوشش و اجری پرکرامت [: بی‌شمار و پدیدار] نوید ده. Verily We shall give life to the dead, and We record that which they send before and that which they leave behind, and of all things have We taken account in a clear Book (of evidence). بی تردید ما مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را پیش فرستاده‌اند و [خوبی‌ها و بدی‌های] بر جا مانده از ایشان را ثبت می‌کنیم و همه چیز را در کتابی روشن [که اصل همه کتاب هاست و آن لوح محفوظ است] برشمرده‌ایم.///بی تردید ما مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را پیش فرستاده‌اند و [خوبی‌ها و بدی‌های] بر جا مانده از ایشان را ثبت می‌کنیم و همه چیز را در کتابی روشن [که اصل همه کتاب هاست و آن لوح محفوظ است] برشمرده‌ایم.///ما مردگان را زنده مى‌کنیم. و هر کارى را که پیش از این کرده‌اند و هر اثرى را که پدید آورده‌اند، مى‌نویسیم و هر چیزى را در کتاب مبین شمار کرده‌ایم.///این ماییم که مردگان را زنده مى‌کنیم و هر چه را از پیش فرستاده‌اند و آثارشان را مى‌نویسیم، و همه چیز را در لوحى نمایان بر شمرده‌ایم///آرى! ماییم که مردگان را زنده مى‌سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند، با آثار [و اعمال‌] شان درج مى‌کنیم، و هر چیزى را در کارنامه‌اى روشن برشمرده‌ایم.///ما خود مردگان را زنده مى‌کنیم. و آنچه را از پیش فرستاده‌اند و آنچه را از آنان بر جاى مانده است، مى‌نویسیم. و هر چیزى را در پیشوایى روشن برشمرده‌ایم.///ما مردگان را باز زنده می‌گردانیم و کردار گذشته و آثار وجودی آینده‌شان همه را ثبت خواهیم کرد، و در لوح محفوظ و روشن خدا (یا قلب امام خلیفة الله) همه چیز را به شماره آورده‌ایم.///ما خود مردگان را [از نو] زنده می‌کنیم و آنچه در گذشته انجام داده‌اند، و حتی نقش گامهایشان را می‌نویسیم، و همه چیز را در کتابی روشنگر بر شمارده‌ایم‌///به یقین ما مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند و تمام آثار آنها را می‌نویسیم؛ و همه چیز را در کتاب آشکار کننده‌ای برشمرده‌ایم!///همانا ما زنده کنیم مردگان را و نویسیم آنچه پیش فرستادند و آثار ایشان را و هر چیزی را فراهم کردیم در پیشوائی آشکار///آری! همین ماییم که همواره مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند و (نیز) آثارشان را ثبت و ضبط می‌کنیم و هر چیزی را در پیشوا و امامی روشنگر برشمرده‌ایم. Set forth to them, by way of a parable, the (story of) the Companions of the City. Behold!, there came messengers to it. و برای آنان [که با تو برخورد خصمانه دارند] اهل آن شهر را مثل بزن، هنگامی که پیامبران به آنجا آمدند،///و برای آنان [که با تو برخورد خصمانه دارند] اهل آن شهر را مثل بزن، هنگامی که پیامبران به آنجا آمدند،///داستان مردم آن قریه را برایشان بیاور، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند.///و براى آنها (اهل مکه)، جریان آن شهر را مثل بزن، آن‌گاه که رسولان بدان جا آمدند/// [داستان‌] مردم آن شهرى را که رسولان بدانجا آمدند براى آنان مثل زن:///و براى آنها اهل قریه [انطاکیه] را مثال بزن که فرستادگان خدا به سوى آنها آمدند.///برای این مردم حال آن قریه (انطاکیه) را مثل زن که رسولان حق برای هدایت آنها آمدند.///و برای آنان مثلی بزن از شهروندانی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند///و برای آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن هنگامی که فرستادگان خدا به سوی آنان آمدند؛///و بزن برای ایشان مثل یاران شهر را هنگامی که آمدندش فرستادگان‌///و (داستان) مردم مجتمعی را که (آن) رسولان بدانجا آمدند برایشان مثلی بزن. When We (first) sent to them two messengers, they rejected them: But We strengthened them with a third: they said, "Truly, we have been sent on a mission to you." زمانی که دو پیامبر را به سوی آنان فرستادیم، پس آن دو را انکار کردند و با پیامبر سومی آنان را تقویت کردیم، پس [همگی] گفتند: ما را به سوی شما فرستاده‌اند.///زمانی که دو پیامبر را به سوی آنان فرستادیم، پس آن دو را انکار کردند و با پیامبر سومی آنان را تقویت کردیم، پس [همگی] گفتند: ما را به سوی شما فرستاده‌اند.///نخست دو تن را به نزدشان فرستادیم و تکذیبشان کردند؛ پس با سومى نیروشان دادیم و گفتند: ما به سوى شما فرستاده شده‌ایم.///آن‌گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، ولى تکذیبشان کردند و [آنها را] با سومى تقویت نمودیم، پس گفتند: ما به سوى شما فرستاده شده‌ایم///آنگاه که دو تن سوى آنان فرستادیم، و [لى‌] آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با [فرستاده‌] سومین [آنان را] تأیید کردیم، پس [رسولان‌] گفتند: «ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده‌ایم.»///آن‌گاه که دو نفر [از پیامبران خود] را به سوى آنان فرستادیم، پس تکذیبشان کردند، سپس با سومین [پیامبر، آن دو را] تقویت کردیم. پس گفتند: «ما [از طرف خدا] به سوى شما فرستاده شده‌ایم.»///که نخست دو تن از رسولان را فرستادیم و چون تکذیب کردند باز رسول سومی برای مدد و نصرت مأمور کردیم، و همه گفتند: ما (از جانب خدا) به رسالت برای هدایت شما آمده‌ایم.///آنگاه که به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند، سپس جانب آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد استوار داشتیم، آنگاه [همگی‌] گفتند ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌///هنگامی که دو نفر از رسولان را بسوی آنها فرستادیم، اما آنان رسولان (ما) را تکذیب کردند؛ پس برای تقویت آن دو، شخص سومی فرستادیم، آنها همگی گفتند: «ما فرستادگان (خدا) به سوی شما هستیم!»///هنگامی که فرستادیم بسوی آنان دو تن پس تکذیبشان کردند پس تقویت کردیم آنان را به سیمینی پس گفتند همانا مائیم بسوی شما فرستادگان‌///چون دو تن از ایشان را سوی آنان فرستادیم، پس آن دو را دروغگو پنداشتند. پس با (فرستاده‌ی) سومین تأیید (شان) کردیم. پس (رسولان) گفتند: «ما همواره سوی شما فرستاده‌شدگانیم.» The (people) said: "Ye are only men like ourselves; and (Allah) Most Gracious sends no sort of revelation: ye do nothing but lie." [اهل شهر] گفتند: شما جز بشرهایی مانند ما نیستید و [خدای] رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است، شما فقط دروغ می‌گویید.///[اهل شهر] گفتند: شما جز بشرهایی مانند ما نیستید و [خدای] رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است، شما فقط دروغ می‌گویید.///گفتند: شما انسانهایى همانند ما هستید و خداى رحمان هیچ چیز نفرستاده است و شما جز دروغ نمى‌گویید.///گفتند: شما جز بشرى مانند ما نیستید، و خداى رحمان چیزى نفرستاده است و شما جز دروغ نمى‌گویید/// [ناباوران آن دیار] گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نیستید، و [خداى‌] رحمان چیزى نفرستاده، و شما جز دروغ نمى‌پردازید.»///[کافران] گفتند: «شما تنها بشرى مانند مایید. و [خداى] رحمان چیزى [بر شما] نازل نکرده است. شما فقط دروغ مى‌گویید.»///گفتند: شما جز اینکه مانند ما مردم بشری هستید مقام دیگری ندارید و هرگز خدای رحمان چیزی را فرو نفرستاده است و جز اینکه شما مردم دروغگویی هستید هیچ در کار نیست.///گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی فرو نفرستاده است، شما چیزی جز دروغ نمی‌گویید///اما آنان (در جواب) گفتند: «شما جز بشری همانند ما نیستید، و خداوند رحمان چیزی نازل نکرده، شما فقط دروغ می‌گویید!»///گفتند نیستید شما جز مردمی مانند ما و نفرستاده است خدای مهربان چیزی را و نیستید شما جز دروغگویان‌///(ناباوران آن دیار) گفتند: «شما جز بشری مانند ما نیستید و (خدای) رحمان چیزی نفرستاده و شما جز دروغ نمی‌پردازید.» They said: "Our Lord doth know that we have been sent on a mission to you: گفتند: پروردگارمان می‌داند که یقینا ما به سوی شما فرستاده شده‌ایم،///گفتند: پروردگارمان می‌داند که یقینا ما به سوی شما فرستاده شده‌ایم،///گفتند: پروردگار ما مى‌داند که ما به سوى شما فرستاده شده‌ایم.///گفتند: پروردگار ما مى‌داند که ما واقعا به سوى شما فرستاده شده‌ایم///گفتند: «پروردگار ما مى‌داند که ما واقعا به سوى شما به پیامبرى فرستاده شده‌ایم.»///[پیامبران] گفتند: «پروردگار ما مى‌داند که ما به سوى شما فرستاده شده‌ایم.///رسولان باز گفتند: خدای ما می‌داند که محققا ما فرستاده او به سوی شما هستیم.///گفتند پروردگار ما می‌داند که ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌///(رسولان ما) گفتند: «پروردگار ما آگاه است که ما قطعا فرستادگان (او) به سوی شما هستیم،///گفتند پروردگار ما داند که مائیم بسوی شما هر آینه فرستادگان‌///گفتند: «پروردگارمان می‌داند که ما بی‌گمان به‌راستی سویتان فرستاده‌شدگانیم.» "And our duty is only to proclaim the clear Message." و بر عهده ما جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///و بر عهده ما جز رساندن آشکار [پیام وحی] نیست.///و بر عهده ما جز پیام‌رسانیدن آشکارا هیچ نیست.///و بر عهده‌ى ما چیزى جز ابلاغ آشکار نیست///و بر ما [وظیفه‌اى‌] جز رسانیدن آشکار [پیام‌] نیست.///و بر ما، جز تبلیغ آشکار و روشن، وظیفه‌ى دیگرى نیست.»///و بر ما جز آنکه واضح ابلاغ رسالت کنیم هیچ تکلیفی نیست.///و بر عهده ما جز پیام‌رسانی آشکار چیزی نیست‌///و بر عهده ما چیزی جز ابلاغ آشکار نیست!»///و نیست بر ما جز رساندن آشکار///و بر ما (کاری) جز رسانیدن رسای آشکارگر (پیام ربانی) نیست.» The (people) said: "for us, we augur an evil omen from you: if ye desist not, we will certainly stone you. And a grievous punishment indeed will be inflicted on you by us." گفتند: همانا ما شما را به شومی و فال بد گرفته‌ایم، اگر [از دعوت خود] باز نایستید، قطعا شما را سنگسار می‌کنیم، و از سوی ما شکنجه دردناکی به شما خواهد رسید.///گفتند: همانا ما شما را به شومی و فال بد گرفته‌ایم، اگر [از دعوت خود] باز نایستید، قطعا شما را سنگسار می‌کنیم، و از سوی ما شکنجه دردناکی به شما خواهد رسید.///گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ایم. اگر بس نکنید سنگسارتان خواهیم کرد و شما را از ما شکنجه‌اى سخت خواهد رسید.///آنها گفتند: ما شما را به فال بد گرفته‌ایم. اگر دست برندارید، حتما سنگسارتان مى‌کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید///پاسخ دادند: «ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‌ایم. اگر دست برندارید، سنگسارتان مى‌کنیم و قطعا عذاب دردناکى از ما به شما خواهد رسید.»///[کافران] گفتند: «ما [حضور] شما را به فال بد گرفته‌ایم. [وجود شما شوم است و مایه‌ى بدبختى ما!] و اگر از حرفتان دست برندارید، قطعا شما را سنگسار خواهیم کرد. و از سوی ما شکنجه‌ی دردناکى به شما خواهد رسید.»///باز منکران گفتند که ما وجود شما را به فال بد گرفتیم، اگر (از این دعوی) دست بر ندارید البته سنگسارتان خواهیم کرد و از ما به شما رنج و شکنجه سخت خواهد رسید.///گفتند ما به شما فال بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد///آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‌ایم (و وجود شما را شوم می‌دانیم)، و اگر (از این سخنان) دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید!///گفتند همانا به فال بد گرفتیم شما را اگر کوتاه نیائید هر آینه سنگسارتان کنیم و البته رسد شما را از ما شکنجه دردناک‌///(گفتند:) «ما همانا شما را به شگون بد گرفته‌ایم. اگر دست برندارید، بی‌امان به سختی سنگ‌بارانتان می‌کنیم و همواره عذاب دردناکی از ما بی‌چون به شما خواهد رسید.» They said: "Your evil omens are with yourselves: (deem ye this an evil omen). If ye are admonished? Nay, but ye are a people transgressing all bounds!" گفتند: شومی شما از خود شماست [و این شومی نتیجه کفر و طغیان و گناه است، شگفتا!] آیا اگر به شما تذکر دهند [آن تذکر سعادت بخش را به شومی و فال بد می‌گیرید؟ نه، شومی از ما نیست] بلکه شما مردمی تجاوزکارید.///گفتند: شومی شما از خود شماست [و این شومی نتیجه کفر و طغیان و گناه است، شگفتا!] آیا اگر به شما تذکر دهند [آن تذکر سعادت بخش را به شومی و فال بد می‌گیرید؟ نه، شومی از ما نیست] بلکه شما مردمی تجاوزکارید.///گفتند: شومى شما، با خود شماست. آیا اگر اندرزتان دهند چنین مى‌گویید؟ نه، مردمى گزافکار هستید.///[رسولان‌] گفتند: شومى شما با خود شماست. آیا اگر پندتان دهند [به فال بد مى‌گیرید]؟ بلکه شما قومى افراط کار هستید/// [رسولان‌] گفتند: «شومى شما با خود شماست. آیا اگر شما را پند دهند [باز کفر مى‌ورزید]؟ نه! بلکه شما قومى اسرافکارید.»///[پیامبران] گفتند: «شومى شما از خود شماست. آیا اگر پند داده شدید [باید فال بد بزنید]؟ بلکه شما مردمی [متجاوز و] اسراف‌کارید.»///رسولان گفتند: آن فال بد که می‌گویید اگر بفهمید و متذکر شوید (آن جهلی است که) با خود شماست، بلکه شما مردم مسرف (و پر هوا و هوس) هستید.///گفتند فال بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید [باید فال بد بزنید؟]، حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید///(رسولان) گفتند: «شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید، بلکه شما گروهی اسرافکارید!»///گفتند فال بد شما همراه شما است آیا اگر که یادآوری شوید بلکه شمائید گروهی فزونی‌جویان‌///(رسولان) گفتند: «شومی شما با خود شماست. آیا اگر تذکر داده شدید (باز به ما شگون بد می‌زنید؟ نه!) بلکه شما (در انکار حقیقت)، قومی اسرافکارید.» Then there came running, from the farthest part of the City, a man, saying, "O my people! Obey the messengers: و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد، گفت: ای قوم من! از این فرستادگان [خدا] پیروی کنید،///و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد، گفت: ای قوم من! از این فرستادگان [خدا] پیروی کنید،///مردى از دوردست شهر دوان‌دوان آمد و گفت: اى قوم من، از این رسولان پیروى کنید.///و [در این میان‌] مردى از دورترین جاى شهر دوان دوان آمد [و] گفت: اى قوم من! از فرستادگان پیروى کنید///و [در این میان‌] مردى از دورترین جاى شهر دوان دوان آمد، [و] گفت: «اى مردم، از این فرستادگان پیروى کنید.///و [در این میان] از دورترین جای شهر، مردى شتابان آمد و گفت: «اى قوم من! از این فرستادگان پیروى کنید!///و مردی شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاکیه، حبیب نام) فرا رسید گفت: ای قوم من، این رسولان خدا را پیروی کنید.///و مردی از دوردست شهر شتابان آمد، گفت ای قوم من از فرستادگان [/پیامبران‌] پیروی کنید///و مردی (با ایمان) از دورترین نقطه شهر با شتاب فرا رسید، گفت: «ای قوم من! از فرستادگان (خدا) پیروی کنید!///و آمد از دورترین جای شهر مردی می‌دوید گفت ای قوم من پیروی کنید فرستادگان را///و (در این میان) مردی از دورترین جای قریه دوان دوان آمد (و) گفت: «ای قوم من! از (این) فرستادگان پیروی کنید.» "Obey those who ask no reward of you (for themselves), and who have themselves received Guidance. از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمی‌خواهند و آنان راه یافته‌اند،///از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمی‌خواهند و آنان راه یافته‌اند،///از کسانى که از شما هیچ مزدى نمى‌طلبند، و خود مردمى هدایت‌یافته‌اند، پیروى کنید.///از کسانى که پاداشى از شما نمى‌خواهند و خود هدایت یافته‌اند، پیروى کنید///از کسانى که پاداشى از شما نمى‌خواهند و خود [نیز] بر راه راست قرار دارند، پیروى کنید.///از کسانى پیروى کنید که پاداشى از شما نمی‌خواهند، و خود هدایت‌یافته‌اند.///از آنان که هیچ اجر و مزد رسالتی از شما نمی‌خواهند و خود (به راه حق) هدایت یافته‌اند پیروی کنید.///از کسانی که از شما پاداشی نمی‌خواهند و خود رهیافته‌اند، پیروی کنید///از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمی‌خواهند و خود هدایت یافته‌اند!///پیروی کنید آنان را که نخواهند از شما مزدی و ایشانند راه‌یافتگان‌///«از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمی‌خواهند، حال آنکه خود (نیز) راه به‌خوبی یافته‌اند.» "It would not be reasonable in me if I did not serve Him Who created me, and to Whom ye shall (all) be brought back. و مرا چیست که [از روی یقین] کسی را نپرستم که مرا آفریده و به سوی او بازگردانده می‌شوید؟///و مرا چیست که [از روی یقین] کسی را نپرستم که مرا آفریده و به سوی او بازگردانده می‌شوید؟///چرا خدایى را که مرا آفریده و به نزد او بازگردانده مى‌شوید، نپرستم؟///آخر چرا کسى را نپرستم که مرا آفریده است و [همه شما] به سوى او بازگردانده مى‌شوید///آخر چرا کسى را نپرستم که مرا آفریده است و [همه‌] شما به سوى او بازگشت مى‌یابید؟///چرا نپرستم کسی را که مرا آفریده است. و همگى به سوى او بازگردانده مى‌شوید؟///و چرا باید من خدای آفریننده خود را نپرستم در صورتی که بازگشت شما (و همه خلایق) به سوی اوست.///و مرا نرسد که کسی را که مرا آفریده است، و شما هم به سوی او بازگردانده می‌شوید، نپرستم‌///من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده، و همگی به سوی او بازگشت داده می‌شوید؟!///و چه شود مرا که نپرستم آن را که بیافریدم و بسوی او بازگردانیده شوید///«مرا چیست؛ کسی را نپرستم که به فطرت توحیدی‌ام آفرید و شما تنها سوی او بازگشت می‌یابید؟» "Shall I take (other) gods besides Him? If (Allah) Most Gracious should intend some adversity for me, of no use whatever will be their intercession for me, nor can they deliver me. آیا به جای او معبودانی را برگزینم که اگر [خدای] رحمان برای من آسیب وگزندی بخواهد نه شفاعتشان چیزی را از من دفع می‌کند و نه می‌توانند نجاتم دهند؟!///آیا به جای او معبودانی را برگزینم که اگر [خدای] رحمان برای من آسیب وگزندی بخواهد نه شفاعتشان چیزی را از من دفع می‌کند و نه می‌توانند نجاتم دهند؟!///آیا سواى او خدایانى را اختیار کنم، که اگر خداى رحمان بخواهد به من زیانى برساند، شفاعتشان مرا هیچ سود نکند و مرا رهایى نبخشند؟///آیا به جاى او خدایانى بگیرم که اگر خداى رحمان برایم زیانى بخواهد، نه شفاعتشان مشکلى از من دفع مى‌کند و نه نجاتم مى‌دهند///آیا به جاى او خدایانى را بپرستم که اگر [خداى‌] رحمان بخواهد به من گزندى برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مى‌دهد و نه مى‌توانند مرا برهانند؟///آیا به جاى او، خدایانى را برگزینم که اگر [خداوند] رحمان براى من آسیب و زیانی بخواهد، شفاعت آنها کمترین سودى براى من ندارد؟ و مرا نمى‌رهانند؟///آیا من به جای آن خدای آفریننده یکتا خدایانی را معبود خود گیرم که اگر آن خدای رحمن بخواهد به من رنج و زیانی رسد هیچ شفاعت آن خدایان از من دفع زیان نکرده و نجاتم نتوانند داد؟///آیا به جای او خدایانی را به پرستش گیرم که اگر خدای رحمان بلایی در حق من اراده کند، شفاعت ایشان مرا سود ندهد و نتوانند مرا نجات دهند///آیا غیر از او معبودانی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانی به من برساند، شفاعت آنها کمترین فایده‌ای برای من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد!///آیا برگیرم جز او خدایانی که اگر خواهدم خدای مهربان به رنجی بی‌نیاز نگرداندم شفاعت ایشان به چیزی و نه رها سازندم‌///«آیا به جای او خدایانی را برگیرم، که اگر (خدای) رحمان بخواهد به من گزندی برساند، نه شفاعتشان هرگز به حالم سودی می‌بخشد و نه آنان مرا می‌رهانند؟» "I would indeed, if I were to do so, be in manifest Error. اگر چنین کنم، بی تردید در گمراهی آشکار خواهم بود.///اگر چنین کنم، بی تردید در گمراهی آشکار خواهم بود.///و در این هنگام من در گمراهى آشکار باشم.///در آن صورت من قطعا در گمراهى آشکارى خواهم بود///در آن صورت، من قطعا در گمراهى آشکارى خواهم بود.///در این صورت، من در گمراهى آشکارى خواهم بود.///در این صورت پیداست که من بسیار زیانکار خواهم بود.///من در آن صورت در گمراهی آشکارم‌///اگر چنین کنم، من در گمراهی آشکاری خواهم بود!///همانا منم آن هنگام در گمراهیی آشکار///«همواره در آن هنگام (و هنگامه) بی‌چون (غرق) در گمراهی آشکارگری هستم.» "For me, I have faith in the Lord of you (all): listen, then, to me!" [ای رسولان!] بی تردید به پروردگار شما ایمان آورده‌ام؛ بنابراین از من بشنوید.///[ای رسولان!] بی تردید به پروردگار شما ایمان آورده‌ام؛ بنابراین از من بشنوید.///من به پروردگارتان ایمان آوردم. سخن مرا بشنوید.///من به پروردگارتان ایمان آوردم، پس [اقرار] مرا بشنوید///من به پروردگارتان ایمان آوردم. [اقرار] مرا بشنوید.»///[اى مردم!] من به پروردگارتان ایمان آوردم، پس [شما نیز سخن مرا] بشنوید [و ایمان بیاورید]!»///پس، از من (ای رسولان) بشنوید (و گواه باشید) که به خدای (فرستنده) شما ایمان آوردم.///پس سخن مرا بشنوید [و شهادت دهید] که من به پروردگارتان ایمان آورده‌ام‌///(به همین دلیل) من به پروردگارتان ایمان آوردم؛ پس به سخنان من گوش فرا دهید!»///همانا ایمان آوردم به پروردگار شما پس مرا بشنوید///«به‌راستی من به پروردگارتان ایمان آوردم. پس (اقرار) مرا بشنوید.» It was said: "Enter thou the Garden." He said: "Ah me! Would that my People knew (what I know)!- [سرانجام به دست آن مشرکان شهید شد، و به او] گفته شد: به بهشت درآی. گفت: ای کاش قوم من معرفت و آگاهی داشتند،///[سرانجام به دست آن مشرکان شهید شد، و به او] گفته شد: به بهشت درآی. گفت: ای کاش قوم من معرفت و آگاهی داشتند،///گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى کاش قوم من مى‌دانستند///[چون او را بکشتند] گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى کاش، قوم من مى‌دانستند/// [سرانجام به جرم ایمان کشته شد، و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى کاش، قوم من مى‌دانستند،///[سرانجام او را کشتند. و به او] گفته شد: «به بهشت وارد شو!» گفت: «اى کاش قوم من مى‌دانستند.///(و به این مرد با ایمان پس از کشته شدن، در عالم برزخ) گفته شد: بیان داخل بهشت شو، گفت: ای کاش ملت من هم (از این نعمت بزرگ) آگاه بودند.///گفته شود وارد بهشت شو، گوید ای کاش قوم من می‌دانستند///(سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند …///گفته شد به بهشت درآی گفت ای کاش قومم می‌دانستند///(بدو) گفته شد: «به بهشت درآی.» گفت: «ای کاش گروهم (حقیقت را) می‌‌دانستند،» "For that my Lord has granted me Forgiveness and has enrolled me among those held in honour!" به اینکه پروردگارم مرا آمرزید و از کرامت یافتگان قرارم داد.///به اینکه پروردگارم مرا آمرزید و از کرامت یافتگان قرارم داد.///که پروردگار من مرا بیامرزید و در زمره گرامى‌شدگان درآورد.///که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و از اهل کرامتم گردانید///که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.»///که پروردگارم مرا بخشید و از گرامى‌داشتگان قرارم داد.»///که خدا چگونه در حق من مغفرت و رحمت فرمود و مرا مورد لطف و کرم قرار داد.///این را که پروردگارم مرا آمرزیده است، و مرا از گرامیان قرار داده است‌///که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی‌داشتگان قرار داده است!»///که آمرزید مرا پروردگار من و گردانید مرا از گرامی‌داشتگان‌///«آنچه را پروردگارم برایم پوشش نهاد و در زمره‌ی گرامیانم قرارم داد.» And We sent not down against his People, after him, any hosts from heaven, nor was it needful for Us so to do. و بعد از شهادت او هیچ سپاهی از آسمان بر [هلاکت] قومش نازل نکردیم، و بر آن نبوده‌ایم که نازل کنیم.///و بعد از شهادت او هیچ سپاهی از آسمان بر [هلاکت] قومش نازل نکردیم، و بر آن نبوده‌ایم که نازل کنیم.///و از آن پس بر سر قوم او هیچ لشکرى از آسمان فرو نفرستادیم. و ما فروفرستنده نبودیم.///و پس از [شهادت‌] وى بر قومش هیچ سپاهى از آسمان نازل نکردیم و نازل کننده نبودیم///پس از [شهادت‌] وى هیچ سپاهى از آسمان بر قومش فرود نیاوردیم و [پیش از این هم‌] فروفرستنده نبودیم.///و ما پس از [شهادت] او، لشکرى از آسمان براى هلاک قوم او نفرستادیم و شیوه و سنت ما پیش از این هم چنین نبود [که براى عذاب اهل زمین، سپاهى از آسمان بفرستیم].///و ما پس از او (یعنی حبیب) بر قومش هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم (تا بر ایمان مجبورشان کنند) و هیچ این کار (با ملتی) نکرده‌ایم (و نخواهیم کرد).///و ما بر سر قوم او، پس از او، سپاهی از آسمان فرو نفرستادیم، و ما فرو فرستنده [آن‌] نبودیم‌///و ما بعد از او بر قومش هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم، و هرگز سنت ما بر این نبود؛///و نفرستادیم بر قومش پس از او لشکری از آسمان و نبودیم فرستندگان‌///پس از (شهادت) وی، هیچ سپاهی از آسمان بر قومش فرود نیاوردیم و (پیش از این هم) فروفرستنده نبوده‌ایم. It was no more than a single mighty Blast, and behold! they were (like ashes) quenched and silent. [کیفرشان] جز یک فریاد مرگبار نبود که ناگهان [پس از آن فریاد] همه بی حرکت و خاموش شدند!///[کیفرشان] جز یک فریاد مرگبار نبود که ناگهان [پس از آن فریاد] همه بی حرکت و خاموش شدند!///جز یک بانگ سهمناک نبود که ناگاه همه بر جاى سرد شدند.///تنها یک صیحه بود و بس، که ناگاه همه در جا خاموش و بى‌جان افتادند///تنها یک فریاد بود و بس. و بناگاه [همه‌] آنها سرد بر جاى فسردند.///[عذابشان] تنها یک صیحه‌ی مرگبار بود. ناگهان همگى خاموش شدند.///نبود عقوبتشان جز یک صیحه عذاب آسمانی که به ناگاه همه هلاک شدند.///آن جز بانگ مرگباری یگانه نبود، آنگاه ایشان خاموش شدند///(بلکه) فقط یک صیحه آسمانی بود، ناگهان همگی خاموش شدند!///نبود آن جز یک خروش که ناگهان ایشانند مردگان‌///تنها یک فریاد (مرگبار) بود و بس؛ ناگهان اینان خاموش‌شدگانند. Ah! Alas for (My) Servants! There comes not a messenger to them but they mock him! ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایتشان نمی‌آمد مگر اینکه او را مسخره می‌کردند!///ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایتشان نمی‌آمد مگر اینکه او را مسخره می‌کردند!///اى دریغ بر این بندگان. هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نشد مگر آنکه مسخره‌اش کردند.///اى افسوس بر این بندگان که هیچ فرستاده‌اى براى آنها نیامد مگر آن که او را مسخره مى‌کردند///دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‌اى بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند مى‌کردند.///اى دریغ بر بندگان! که هیچ پیامبرى بر آنان نیامد، مگر آن که او را به استهزا گرفتند.///وای بر حال این بندگان (گمراه لجوج) که هیچ رسولی برای هدایت آنها نیامد جز آنکه او را به تمسخر و استهزا گرفتند.///ای دریغ بر بندگان، هیچ پیامبری برای آنان نیامد، مگر آنکه او را ریشخند کردند///افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنان نیامد مگر اینکه او را استهزا می‌کردند!///افسوس بر بندگان که نیایدشان پیمبری جز آنکه هستند بدو استهزاکنندگان‌///دریغا بر (این) بندگان! هیچ فرستاده‌ای سویشان نمی‌آید مگر آنکه او را مسخره می‌کرده‌اند. See they not how many generations before them we destroyed? Not to them will they return: آیا [مشرکان مکه] ندانسته‌اند چه بسیار از اقوام پیش از آنان را [به سبب کفر و طغیانشان] هلاک کردیم که آنان هرگز نزد اینان برنمی گردند، [و در دنیا زندگی دوباره نمی‌یابند،]///آیا [مشرکان مکه] ندانسته‌اند چه بسیار از اقوام پیش از آنان را [به سبب کفر و طغیانشان] هلاک کردیم که آنان هرگز نزد اینان برنمی گردند، [و در دنیا زندگی دوباره نمی‌یابند،]///آیا ندیده‌اند که چه مردمى را پیش از آنها هلاک کرده‌ایم که دیگر به نزدشان بازنمى‌گردند.///آیا ندیدند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک نمودیم که دیگر آنها به سویشان بر نمى‌گردند [و زنده نمى‌شوند]///مگر ندیده‌اند که چه بسیار نسلها را پیش از آنان هلاک گردانیدیم که دیگر آنها به سویشان بازنمى‌گردند؟///آیا [مشرکان مکه‌] ندیدند چه بسیار از اقوام پیش از آنان را [به سبب کفر و طغیانشان‌] نابود کردیم، که آنان هرگز نزد اینان [به این دنیا] برنمى‌گردند؟///آیا ندیدند چه بسیار طوایفی را پیش از اینها هلاک کردیم که دیگر ابدا به (دیار) اینان باز نگردند؟///آیا نیندیشیده‌اند که چه بسیار پیش از ایشان، نسلهایی را نابود کردیم که آنان به سوی اینان باز نگشتند///آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنان را (بخاطر گناهانشان) هلاک کردیم، آنها هرگز به سوی ایشان بازنمی‌گردند (و زنده نمی‌شوند)!///آیا ندیدند بسا نابود کردیم پیش از ایشان از قرنها که آنان بسوی ایشان بازنگردند///آیا و ندیدند چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم، که بی‌گمان آنان سوی ایشان باز نمی‌گردند؟ But each one of them all - will be brought before Us (for judgment). و همه آنان [بدون استثنا گردآوری خواهند شد و] در قیامت نزد ما احضار می‌شوند.///و همه آنان [بدون استثنا گردآوری خواهند شد و] در قیامت نزد ما احضار می‌شوند.///و کس نماند مگر آنکه نزد ما حاضرش آرند.///و قطعا همه آنان در پیشگاه ما احضار خواهند شد///و قطعا همه آنان در پیشگاه ما احضار خواهند شد.///و همه‌ی آنان در قیامت نزد ما احضار مى‌شوند.///و هیچ کس (از گذشته و آینده در عالم) نیست جز آنکه همه نزد ما حاضر آورده می‌شوند.///و همگیشان جز جمعی نیستند که نزد ما احضار کرده شوند///و همه آنان (روز قیامت) نزد ما احضار می‌شوند!///و هر آینه همگانند با هم به نزد ما احضارشدگان‌///و همواره همه‌ی آنان در آن هنگام (و هنگامه) به پیشگاهمان احضار شدگانند. A Sign for them is the earth that is dead: We do give it life, and produce grain therefrom, of which ye do eat. و این زمین مرده برای آنان نشانه‌ای [آشکار بر اینکه ما مردگان را در قیامت زنده می‌کنیم] می‌باشد که آن را زنده کردیم و از آن دانه بیرون می‌آوریم که از آن می‌خورند،///و این زمین مرده برای آنان نشانه‌ای [آشکار بر اینکه ما مردگان را در قیامت زنده می‌کنیم] می‌باشد که آن را زنده کردیم و از آن دانه بیرون می‌آوریم که از آن می‌خورند،///نشانه عبرتى است برایشان زمین مرده که زنده‌اش ساختیم و از آن دانه‌اى که از آن مى‌خورند بیرون آوردیم.///و زمین مرده برایشان برهانى است که آن را زنده کردیم و دانه از آن برآوردیم که از آن مى‌خورند///و زمین مرده، برهانى است براى ایشان، که آن را زنده گردانیدیم و دانه از آن برآوردیم که از آن مى‌خورند.///و زمین مرده، که ما آن را زنده کردیم و دانه‌اى از آن بیرون آوردیم که از آن مى‌خورند، براى آنان نشانه‌اى است [بر امکان معاد].///و یک برهان برای آنان (بر این که ما مردگان را زنده می‌کنیم) آن است که زمین مرده را (به باران رحمت) زنده کرده و از آن دانه‌ای که قوت و روزی خلق شود می‌رویانیم.///و زمین پژمرده [/بایر] مایه عبرتی است برای آنان که زنده‌اش گرداندیم و از آن دانه‌ها برآوردیم که از آن می‌خورند///زمین مرده برای آنها آیتی است، ما آن را زنده کردیم و دانه‌های (غذایی) از آن خارج ساختیم که از آن می‌خورند؛///و آیتی برای ایشان زمین مرده است که زنده کردیمش و برون آوردیم از آن دانه‌ای که از آن می‌خورند///و زمین مرده، نمادی است برای (معاد) شان: آن را زنده گردانیدیم و دانه‌ای از آن برون آوردیم، پس از آن می‌خورند. And We produce therein orchard with date-palms and vines, and We cause springs to gush forth therein: و در آن بوستان هایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم، و در آن از چشمه‌های گوناگون روان ساختیم،///و در آن بوستان هایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم، و در آن از چشمه‌های گوناگون روان ساختیم،///و در آن باغهایى از نخلها و تاکها پدید آوردیم و چشمه‌ها روان ساختیم،///و در آن باغ‌هایى از درختان خرما و انگور پدید آوردیم و چشمه‌ها در آن روان کردیم///و در آن [زمین‌] باغهایى از درختان خرما و تاک قرار دادیم و چشمه‌ها در آن روان کردیم.///و در آن باغ‌هایى از درختان خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمه‌ها شکافته و روان ساختیم.///و در زمین باغها از نخل خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمه‌های آب جاری کردیم.///و در آن باغهایی از خرما و انگور پدید آوردیم و در آنجا چشمه‌ساران روان ساختیم‌///و در آن باغهایی از نخلها و انگورها قرار دادیم و چشمه‌هایی از آن جاری ساختیم،///و نهادیم در آن باغهائی از خرمابنها و انگورها و بشکافتیم در آن از چشمه‌ها///و در آن (زمین) باغ‌هایی از درختان سردرهم خرما و انگورها قرار دادیم و چشمه‌هایی در آن بس روان کردیم؛ That they may enjoy the fruits of this (artistry): It was not their hands that made this: will they not then give thanks? تا از میوه آن و آنچه دست هایشان به عمل می‌آورد [مانند شیره، کشمش، شربت و …] بخورند، آیا سپاس گزاری نمی‌کنند؟///تا از میوه آن و آنچه دست هایشان به عمل می‌آورد [مانند شیره، کشمش، شربت و …] بخورند، آیا سپاس گزاری نمی‌کنند؟///تا از ثمرات آن و دسترنج خویش بخورند. چرا سپاس نمى‌گویند؟///تا از میوه‌ى آن و آنچه دستانشان به عمل آورده است بخورند. آیا سپاس نمى‌گزارند///تا از میوه آن و [از] کارکرد دستهاى خودشان بخورند، آیا باز [هم‌] سپاس نمى‌گزارند؟///تا از میوه‌ى آن و آنچه دستانشان به عمل آورده است، بخورند. پس چرا سپاسگزارى نمى‌کنند؟///تا مردم از میوه آن باغها تناول کنند و از انواع غذاهایی که (از این میوه‌ها و نباتات) به دست خود عمل می‌آورند نیز تغذیه نمایند. آیا نباید شکر آن نعمتها به جای آرند.///تا سرانجام از بار و بر آن و آنچه دستهای خودشان عمل آورده بود، بخورند، آیا سپاس نمی‌گزارند؟///تا از میوه آن بخورند در حالی که دست آنان هیچ دخالتی در ساختن آن نداشته است! آیا شکر خدا را بجا نمی‌آورند؟!///تا خورند از میوه آن و آنچه ساختش دستهای ایشان پس آیا سپاس نگزارند///تا از میوه‌ی وبازده آن - و (از) کارکرد دست‌های خودشان و یا آنچه خود به دست نیاورده‌اند- بخورند. آیا پس (باز هم) سپاس نمی‌گزارند؟ Glory to Allah, Who created in pairs all things that the earth produces, as well as their own (human) kind and (other) things of which they have no knowledge. منزه [از هر عیب و نقصی] است آنکه همه زوج‌ها را آفرید از آنچه زمین می‌رویاند و از وجود خودشان و از آنچه نمی‌دانند،///منزه [از هر عیب و نقصی] است آنکه همه زوج‌ها را آفرید از آنچه زمین می‌رویاند و از وجود خودشان و از آنچه نمی‌دانند،///منزه است آن خدایى که همه جفتها را بیافرید، چه از آنچه زمین مى‌رویاند و چه از نفسهایشان و چه آن چیزهایى که نمى‌شناسند.///پاک است آن [خدایى‌] که همه زوج‌ها را آفرید، از آنچه زمین مى‌رویاند و از خودشان و از آنچه نمى‌شناسند///پاک [خدایى‌] که از آنچه زمین مى‌رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمى‌دانند، همه را نر و ماده گردانیده است.///منزه است خدایى که تمام زوج‌ها را آفرید، از آنچه زمین مى‌رویاند، و از خود مردم، و از آنچه نمى‌دانند.///پاک و منزه است خدایی که همه ممکنات عالم را جفت آفریده چه از نباتات (و حیوانات) و چه از نفوس بشر و دیگر مخلوقات که اینان از آنها آگه نیستند.///پاک و منزه است کسی که همه گونه‌ها را آفریده است، از جمله آنچه زمین می‌رویاند و نیز از [وجود] خودشان و نیز آنچه نمی‌شناسند///منزه است کسی که تمام زوجها را آفرید، از آنچه زمین می‌رویاند، و از خودشان، و از آنچه نمی‌دانند!///منزه است آنکه آفرید جفتها را همگی از آنچه می‌رویاند زمین و از خود ایشان و از آنچه نمی‌دانند///منزه است کسی که از آنچه زمین می‌رویاند و (نیز) از خودهاشان و از آنچه نمی‌دانند، همه را جفت‌ها آفریده است. And a Sign for them is the Night: We withdraw therefrom the Day, and behold they are plunged in darkness; و نشانه‌ای [از نشانه‌های قدرت و حکمت ما] برای آنها شب است که [پوشش] روز را از آن برمی کنیم، پس ناگاه آنان به تاریکی درآیند،///و نشانه‌ای [از نشانه‌های قدرت و حکمت ما] برای آنها شب است که [پوشش] روز را از آن برمی کنیم، پس ناگاه آنان به تاریکی درآیند،///شب نیز برایشان عبرتى دیگر است که روز را از آن برمى‌کشیم و همه در تاریکى فرو مى‌روند.///و نشانه‌اى [دیگر] برایشان شب است که روز را [مانند پوست‌] از آن بر مى‌کنیم و به ناگاه آنان در تاریکى فرو مى‌روند///و نشانه‌اى [دیگر] براى آنها شب است که روز را [مانند پوست‌] از آن برمى‌کنیم و بناگاه آنان در تاریکى فرو مى‌روند.///و نشانه‌اى [دیگر] براى آنان شب است، که ما روز را [مانند پوست] از آن برمى‌کنیم، پس در تاریکى فرومى‌روند.///و برهان دیگر برای خلق (در اثبات قدرت حق) وجود شب است که ما چون پرده روز را از آن برگیریم ناگهان همه آنان (و همه چیز) در تاریکی فرو می‌روند.///و برای آنان شب پدیده شگرفی است که روز را از آن جدا می‌سازیم که آنگاه در تاریکی فرو می‌روند///شب (نیز) برای آنها نشانه‌ای است (از عظمت خدا)؛ ما روز را از آن برمی‌گیریم، ناگهان تاریکی آنان را فرا می‌گیرد!///و آیتی برای ایشان شب است که برکنیم از آن روز را ناگاه ایشانند به تاریکی‌شدگان‌///و نشانه‌ای (دیگر) برای آنها (افق) شب است که روز را (مانند پوست) از آن برمی‌کنیم. پس به ناگاه آنان در تاریکی فرو روندگانند. And the sun runs his course for a period determined for him: that is the decree of (Him), the Exalted in Might, the All-Knowing. و خورشید [نیز برای آنان نشانه‌ای از قدرت ماست] که همواره به سوی قرارگاهش حرکت می‌کند. این اندازه گیری توانای شکست ناپذیر و داناست،///و خورشید [نیز برای آنان نشانه‌ای از قدرت ماست] که همواره به سوی قرارگاهش حرکت می‌کند. این اندازه گیری توانای شکست ناپذیر و داناست،///و آفتاب به سوى قرارگاه خویش روان است. این فرمان خداى پیروزمند و داناست.///و خورشید به سوى قرارگاه خویش روان است. این تقدیر آن مقتدر داناست///و خورشید به [سوى‌] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.///و خورشید به [سوى] قرارگاه خود روان است. آن [نظام]، اندازه‌گیرى [خدا] عزیز داناست.///و نیز خورشید تابان بر مدار معین خود دایم بی‌هیچ اختلاف به گردش است. این طرح و تدبیر خدای دانای مقتدر است (و برهان دیگر بر قدرت اوست).///و خورشید با قرار و قاعده‌ [ی معینش‌] جریان دارد، این اندازه آفرینی [خداوند] پیروزمند داناست‌///و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته بسوی قرارگاهش در حرکت است؛ این تقدیر خداوند قادر و داناست.///و خورشید روان است سوی آرامگاهی برایش این است اندازه‌نهادن (یا مقرر داشتن) عزتمند دانا///و خورشید برای قرارگاهی (ویژه) روانه است (که) تقدیر [: اندازه‌گیری] آن عزیز بس دانا همین است. And the Moon,- We have measured for her mansions (to traverse) till she returns like the old (and withered) lower part of a date-stalk. و برای ماه منزل هایی قرار دادیم تا اینکه به صورت شاخه کهنه هلالی شکل و زرد رنگ خرما برگردد [و باز به تدریج بدر کامل شود،]///و برای ماه منزل هایی قرار دادیم تا اینکه به صورت شاخه کهنه هلالی شکل و زرد رنگ خرما برگردد [و باز به تدریج بدر کامل شود،]///و براى ماه منزلهایى مقدر کردیم تا همانند شاخه خشک خرما باریک شود.///و براى ماه منزل‌هایى مقرر کردیم تا [به صورت هلال‌] چون شاخه خشک خرما [باریک شود و] به حال قبلى بازگردد///و براى ماه منزلهایى معین کرده‌ایم، تا چون شاخک خشک خوشه خرما برگردد.///و براى ماه نیز منزلگاه‌هایى معین کرده‌ایم، تا همچون شاخه کهنه‌ى خرما، هلالی شکل و زردرنگ برگردد. [و باز به تدریج بدر کامل شود.]///و نیز (گردش) ماه را (در) منازل معین مقدر کردیم تا مانند شاخه خشکیده خرما (زرد و لاغر به منزل اول) باز گردد (و این بر قدرت حق برهان دیگری است).///و ماه را نیز منزلگاههایی مقرر داشته‌ایم تا [در سیر خویش‌] همچون شاخه خشکیده دیرینه باز می‌گردد///و برای ماه منزلگاه‌هایی قرار دادیم، (و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام بصورت «شاخه کهنه قوسی شکل و زرد رنگ خرما» در می‌آید.///و ماه را گردانیدیم منزلهائی تا بازگشت چون شاخه خرمای کهن (خشکیده)///و ماه را (در) منزلگاه‌هایی به اندازه نهادیم، تا چون شاخک خشک خوشه‌ی خرما برگشت. It is not permitted to the Sun to catch up the Moon, nor can the Night outstrip the Day: Each (just) swims along in (its own) orbit (according to Law). نه برای خورشید این توان هست که به ماه برسد، و نه شب از روز پیشی می‌گیرد، و هر کدام در مداری شناورند.///نه برای خورشید این توان هست که به ماه برسد، و نه شب از روز پیشی می‌گیرد، و هر کدام در مداری شناورند.///آفتاب را نسزد که به ماه رسد و شب را نسزد که بر روز پیشى گیرد. و همه در فلکى شناورند.///نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب پیش گیرنده بر روز است، و هر کدام در مدارى شناورند///نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشى جوید، و هر کدام در سپهرى شناورند.///نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب را سزد که بر روز پیشى گیرد. هر کدام در سپهر و مدار معینى شناورند.///نه (در گردش منظم عالم) خورشید را شاید که به ماه فرا رسد و نه شب بر روز سبقت گیرد و هر یک بر مدار معینی (در این دریای بی‌پایان) شناورند.///نه خورشید را سزاوار است که [در سیر خود] به ماه برسد، و نه شب بر روز سبقت جوید، و همه در سپهری شناورند///نه خورشید را سزاست که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند.///نه مهر را سزد که به ماه رسد و نه شب است پیشی‌گیرنده بر روز و هر کدامند در گردونه‌ای شناوران‌///نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشی‌گیرنده است و هر کدام (از زمین و ماه و خورشید) در گردونه‌ای (فضایی) شناورند. And a Sign for them is that We bore their race (through the Flood) in the loaded Ark; و برای آنان نشانه‌ای دیگر [از قدرت و رحمت ما] این [است] که فرزندانشان را در کشتی هایی پر [از اجناس و وسایل] حمل کردیم،///و برای آنان نشانه‌ای دیگر [از قدرت و رحمت ما] این [است] که فرزندانشان را در کشتی هایی پر [از اجناس و وسایل] حمل کردیم،///عبرتى دیگر براى آنها آنکه نیاکانشان را در آن کشتى انباشته شده سوار کردیم.///و آیتى [دیگر] براى آنها این که ذریه آنها را در کشتى انباشته شده حمل کردیم///و نشانه‌اى [دیگر] براى آنان اینکه: ما نیاکانشان را در کشتى انباشته، سوار کردیم.///و نشانه‌اى [دیگر] براى آنان، این است که ما فرزندانشان را در کشتى‌هاى پر از بار سوار کردیم.///و برهان دیگر برای آنان آن که ما فرزندان آنان (یعنی بشر) را در کشتی پربار سوار گردانیدیم.///و مایه عبرتی است برای آنان که ما زاد و رودشان را در کشتی گرانبار سوار کردیم‌///نشانه‌ای (دیگر از عظمت پروردگار) برای آنان است که ما فرزندانشان را در کشتیهایی پر (از وسایل و بارها) حمل کردیم.///و آیتی است برای ایشان آنکه ما سوار کردیم نژاد ایشان را در کشتی انباشته‌///و نشانه‌ای (دیگر) برایشان اینکه ما آنان را به‌درستی به حالت ذریه در کشتی انباشته (در صلب‌های پدران و سینه‌های مادران) سوار کردیم. And We have created for them similar (vessels) on which they ride. و برای آنان چیزهایی مانند کشتی [چون اسب، قاطر و دیگر وسایل نقلیه] آفریدیم که بر آن سوار می‌شوند،///و برای آنان چیزهایی مانند کشتی [چون اسب، قاطر و دیگر وسایل نقلیه] آفریدیم که بر آن سوار می‌شوند،///و برایشان همانند کشتى چیزى آفریدیم که بر آن سوار شوند.///و براى ایشان مانند آن، چیزى آفریدیم که بر آن سوار شوند///و مانند آن براى ایشان مرکوبها [ى دیگرى‌] خلق کردیم.///و براى آنان چیزهای دیگرى همانند کشتی آفریدیم که بر آن سوار مى‌شوند.///و نیز برای آنها به مانند کشتی چیزی که بر آن سوار شوند خلق کردیم (شاید اتومبیل و ترن و طیاره مقصود باشد).///و برای آنان چیزی همانند آن آفریده‌ایم که سوارش می‌شوند///و برای آنها مرکبهای دیگری همانند آن آفریدیم.///و آفریدیم برای ایشان از نمونه چه را سوار شوند///و (نیز) از مانند آن برایشان - آنچه بر آن سواری گیرند - آفریدیم. If it were Our Will, We could drown them: then would there be no helper (to hear their cry), nor could they be delivered, و اگر بخواهیم آنان را غرق می‌کنیم در این صورت هیچ فریادرسی برای آنان نخواهد بود، و نجات هم نیابند،///و اگر بخواهیم آنان را غرق می‌کنیم در این صورت هیچ فریادرسی برای آنان نخواهد بود، و نجات هم نیابند،///و اگر بخواهیم همه را غرقه مى‌سازیم و آنها را هیچ فریادرسى نباشد و رهایى نیابند،///و اگر بخواهیم غرقشان مى‌سازیم که نه فریادرسى داشته باشند و نه نجات یابند///و اگر بخواهیم غرقشان مى‌کنیم و هیچ فریادرسى نمى‌یابند و روى نجات نمى‌بینند.///و اگر بخواهیم آنان را غرق مى‌کنیم، به گونه‌اى که نه فریادرسى برایشان باشد، و نه نجات داده شوند.///و اگر بخواهیم همه را به دریا غرق کنیم که ابدا نه فریاد رسی و نه راه نجاتی یابند.///و اگر بخواهیم آنان را غرقه می‌سازیم، و فریادرسی ندارند، و نجات داده نشوند///و اگر بخواهیم آنها را غرق می‌کنیم بطوری که نه فریادرسی داشته باشند و نه نجات داده شوند!///و اگر خواهیم غرقشان سازیم تا به فریادرسی ایشان را باشد و نه رهانیده شوند///و اگر بخواهیم غرقشان می‌کنیم، پس هیچ فریادرسی برایشان نیست و نه اینان نجات می‌یابند. Except by way of Mercy from Us, and by way of (world) convenience (to serve them) for a time. مگر [اینکه] رحمتی از سوی ما [نجاتشان دهد] و تا مدتی [از زندگی دنیا] بهره مندشان کنیم،///مگر [اینکه] رحمتی از سوی ما [نجاتشان دهد] و تا مدتی [از زندگی دنیا] بهره مندشان کنیم،///جز به رحمت ما و برخوردارى تا هنگام مرگ.///مگر رحمتى از جانب ما [شامل حالشان گردد] و تا چندى زندگى کنند///مگر رحمتى از جانب ما [شامل آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازیم.///مگر آن که بار دیگر رحمت ما شامل حالشان شود و تا مدتى [دیگر از زندگى] برخوردار باشند.///مگر باز لطف و رحمت ما آنها را نجات دهد و تا وقت معین بهره زندگی بخشد.///مگر رحمتی از سوی ما [بینند] و برخورداری تا زمانی معین‌///مگر اینکه رحمت ما شامل حال آنان شود، و تا زمان معینی از این زندگی بهره گیرند!///جز رحمتی از ما و کامیابی تا زمانی‌///مگر (اینکه) تا چندی رحمتی و برخورداری‌ای از ما (برگیرند). When they are told, "Fear ye that which is before you and that which will be after you, in order that ye may receive Mercy," (they turn back). و هنگامی که به آنان گویند: از آنچه [عذاب‌های دنیا و آخرت] پیش رو و پشت سر شماست بپرهیزید تا مورد رحمت قرار گیرید [به این هشدار قطعی و یقینی توجه نمی‌کنند،]///و هنگامی که به آنان گویند: از آنچه [عذاب‌های دنیا و آخرت] پیش رو و پشت سر شماست بپرهیزید تا مورد رحمت قرار گیرید [به این هشدار قطعی و یقینی توجه نمی‌کنند،]///و آنگاه که به ایشان گفته شود که از آنچه در پیش روى دارید یا پشت سر مى‌گذارید بترسید، شاید بر شما رحمت آرند؛ روى بگردانند.///و چون به ایشان گفته شود: از آنچه در پیش رو و پشت سر دارید بترسید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید [اعتنا نمى‌کنند]///و چون به ایشان گفته شود: «از آنچه در پیش رو و پشت سر دارید بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید» [نمى‌شنوند].///و هرگاه به آنان گفته شود: «از آنچه که پیش روى شماست و از آنچه به دنبال شماست، پروا کنید، تا شاید مورد رحمت قرار گیرید.»///و چون مردم را گویند که در امر گذشته و آینده (دنیا و آخرت) خویش (اندیشه کنید و) تقوا پیشه کنید شاید مورد لطف و رحمت خدا گردید (روی بگردانند).///و چون به ایشان گفته شود از آنچه پیش روی شما و از آنچه پشت سرتان است، پروا کنید، باشد که مشمول رحمت شوید [اعراض کنند]///و هرگاه به آنها گفته شود: «از آنچه پیش رو و پشت سر شماست [= از عذابهای الهی‌] بترسید تا مشمول رحمت الهی شوید!» (اعتنا نمی‌کنند).///و گاهی که گفته شود بدیشان بترسید آنچه را پیش روی شما و آنچه پشت سر شما است شاید رحم شوید///و هنگامی (که) به ایشان گفته شود: «آنچه را در پیش رو و پشت سر دارید (هراس و) پاس دارید، شاید مورد رحمت قرار گیرید» (نمی‌شنوند). Not a Sign comes to them from among the Signs of their Lord, but they turn away therefrom. و هیچ آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنان نمی‌آید مگر اینکه از آن روی می‌گردانند.///و هیچ آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنان نمی‌آید مگر اینکه از آن روی می‌گردانند.///و هیچ آیه‌اى از آیات پروردگارشان بر ایشان نازل نشود جز آنکه از آن اعراض کنند.///و هیچ آیتى از آیات پروردگارشان براى آنان نمى‌آید جز این که از آن رویگردان مى‌شوند///و هیچ نشانه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان بر آنان نیامد، جز اینکه از آن رویگردان شدند.///و هیچ نشانه‌اى از نشانه‌هاى پروردگارشان براى آنان نمى‌آید، مگر آن که از آنها روى‌گردانند.///و بر این مردم (غافل) هیچ از آیات الهی نیاید جز آنکه از آن اعراض کنند.///و هیچ آیتی از آیات پروردگارشان برای آنان نیامده است مگر آنکه از آن رویگردان بوده‌اند///و هیچ آیه‌ای از آیات پروردگارشان برای آنها نمی‌آید مگر اینکه از آن روی‌گردان می‌شوند.///و نمی‌آیدشان آیتی از آیتهای پروردگارشان مگر هستند از آن روی‌گردانان‌///و هیچ نشانه‌ای از نشانه‌های پروردگارشان ایشان را نمی‌آید، جز اینکه از آن رویگردان بوده‌اند. And when they are told, "Spend ye of (the bounties) with which Allah has provided you," the Unbelievers say to those who believe: "Shall we then feed those whom, if Allah had so willed, He would have fed, (Himself)?- Ye are in nothing but manifest error." و هنگامی که به آنان گویند: از آنچه خدا روزی شما کرده، انفاق کنید، کافران به مؤمنان گویند: آیا کسانی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست آنان را اطعام می‌کرد؟ [پس گرسنگی را خدا بر آنان خواسته است] ولی شما [ای کفرپیشگان!] جز در گمراهی آشکاری نیستند.///و هنگامی که به آنان گویند: از آنچه خدا روزی شما کرده، انفاق کنید، کافران به مؤمنان گویند: آیا کسانی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست آنان را اطعام می‌کرد؟ [پس گرسنگی را خدا بر آنان خواسته است] ولی شما [ای کفرپیشگان!] جز در گمراهی آشکاری نیستند.///و چون گفته شود که از آنچه خدا روزیتان کرده است انفاق کنید، کافران به مؤمنان گویند: آیا کسانى را طعام دهیم که اگر خدا مى‌خواست خود آنها را طعام مى‌داد؟ شما در گمراهى آشکار هستید.///و چون به آنها گفته شود: از آنچه خدا روزیتان کرده انفاق کنید، کسانى که کافر شدند به مؤمنان مى‌گویند: آیا کسى را طعام دهیم که اگر خدا مى‌خواست وى را اطعام مى‌کرد؟ شما جز در گمراهى آشکار نیستید///و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى داده انفاق کنید»، کسانى که کافر شده‌اند، به آنان که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «آیا کسى را بخورانیم که اگر خدا مى‌خواست [خودش‌] وى را مى‌خورانید؟ شما جز در گمراهى آشکارى [بیش‌] نیستید.»///و هرگاه به آنان گفته شود: «از آنچه خداوند روزى شما کرده، بخشش کنید.» کسانى که کفر ورزیدند به کسانى که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «آیا به کسى غذا دهیم که اگر خداوند مى‌خواست، [خودش] به او غذا مى‌داد؟ شما در گمراهى آشکارى هستید.»///و چون به آنها گویند که از آنچه خدا روزی شما قرار داده (چیزی برای خدا به فقیران) انفاق کنید، کافران به اهل ایمان جواب دهند آیا ما به کسی که اگر خدا می‌خواست به او هم روزی می‌داد اطعام و دستگیری کنیم؟ شما پیداست که سخت در غلط و گمراهی هستید (و راه راست آن است که چنان که خدا به فقیران احسان نکرده ما هم نکنیم).///و چون به ایشان گفته شود از آنچه خداوند به شما روزی داده است، بخشش کنید، کافران به مؤمنان گویند، آیا کسی را خوراک دهیم که اگر خداوند بخواهد خوراکش می‌دهد، شما جز در گمراهی آشکار نیستید///و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید!»، کافران به مؤمنان می‌گویند: «آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست او را اطعام می‌کرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهی آشکارید»!///و گاهی که گفته شود بدیشان دهید از آنچه روزیتان داده است خدا گویند آنان که کفر ورزیدند بدانان که ایمان آوردند آیا خورانیم آن را که اگر می‌خواست خدا می‌خورانیدش نیستید شما مگر در گمراهیی آشکار///و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا روزیتان داده انفاق کنید»، کسانی که کافر شدند، برای آنان که ایمان آوردند، گویند: «آیا کسی را بخورانیم که اگر خدا می‌خواست (خودش) وی را می‌خورانید؟ شما جز در گمراهی آشکارگری (بیش) نیستید.» Further, they say, "When will this promise (come to pass), if what ye say is true?" و می‌گویند: اگر راستگویید، این وعده [قیامت و عذاب] کی خواهد بود؟///و می‌گویند: اگر راستگویید، این وعده [قیامت و عذاب] کی خواهد بود؟///و مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، این وعده کى خواهد بود؟///و مى‌گویند: این وعده‌ى [قیامت‌] کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، پس این وعده [عذاب‌] کى خواهد بود؟»///و [کافران] مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده‌ی [قیامت] کی فرامى‌رسد؟»///و کافران (از روی تمسخر به رسول و مؤمنان) گویند: پس این وعده (قیامت و بهشت و دوزخ) اگر راست می‌گویید کی خواهد بود؟///و گویند اگر راست می‌گویید این وعده کی فرا می‌رسد///آنها می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، این وعده (قیامت) کی خواهد بود؟!///و گویند چه هنگام است این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، پس این وعده کی خواهد بود؟» They will not (have to) wait for aught but a single Blast: it will seize them while they are yet disputing among themselves! اینان جز یک فریاد مرگبار [آسمانی] را انتظار نمی‌کشند که آنان را در حالی که سرگرم مجادله و ستیز [در امور دنیایی] اند فراگیرد.///اینان جز یک فریاد مرگبار [آسمانی] را انتظار نمی‌کشند که آنان را در حالی که سرگرم مجادله و ستیز [در امور دنیایی] اند فراگیرد.///اینان انتظار یک بانگ سهمناک را مى‌برند، تا بدان هنگام که سرگرم ستیزه هستند فروگیردشان؛///آنها جز یک صیحه‌ى [آسمانى‌] را انتظار نخواهند کشید که آنان را در حالى که سرگرم جدالند، غافلگیر مى‌کند///جز یک فریاد [مرگبار] را انتظار نخواهند کشید که هنگامى که سرگرم جدالند غافلگیرشان کند.///آنان جز یک صیحه را انتظار نمى‌کشند که آنان را فراخواهد گرفت، در حالى که به کشمکش و ستیز [در امور دنیوی] سرگرمند.///این منکران قیامت انتظار نکشند جز یک صیحه (اسرافیل حق) را که (به مرگ) همه را فرا گیرد در حالی که (در کارهای دنیا یا در صیحه دوم قیامت) با هم به بحث و جدل مشغول‌اند.///جز بانگ مرگبار یگانه‌ای را انتظار نمی‌کشند که در حالی که ستیزه و جدل می‌کنند، فروگیردشان‌///(اما) جز این انتظار نمی‌کشند که یک صیحه عظیم (آسمانی) آنها را فراگیرد، در حالی که مشغول جدال (در امور دنیا) هستند.///ننگرند (چشم به راه نیستند) جز یک خروش را که بگیردشان حالی که ایشانند با هم ستیزه‌کنان‌///جز یک فریاد (مرگبار) را نظر و انتظار ندارند، (تا) هنگامی که سرگرم جدالند درگیردشان. No (chance) will they then have, by will, to dispose (of their affairs), nor to return to their own people! [فریادی که وقتی بر سر آنان زده شود] نه می‌توانند وصیتی کنند و نه [اگر بیرون خانه باشند] می‌توانند به خانواده خود برگردند،///[فریادی که وقتی بر سر آنان زده شود] نه می‌توانند وصیتی کنند و نه [اگر بیرون خانه باشند] می‌توانند به خانواده خود برگردند،///آنچنان که یاراى وصیتى نداشته باشند و نتوانند نزد کسان خویش بازگردند.///آن‌گاه نه بتوانند وصیتى کنند و نه به نزد کسان خویش باز گردند///آنگاه نه توانایى وصیتى دارند و نه مى‌توانند به سوى کسان خود برگردند.///پس در آن حال، نه توان وصیتى دارند، و نه مى‌توانند به سوى خانواده‌هایشان بازگردند.///پس (در آن لحظه مرگ) نه توانایی سفارشی دارند و نه به اهل بیت خود رجوع توانند کرد.///و در آن هنگام نه وصیتی توانند کرد و نه به سوی خانواده‌شان باز می‌گردند///(چنان غافلگیر می‌شوند که حتی) نمی‌توانند وصیتی کنند یا به سوی خانواده خود بازگردند!///پس نتوانند وصیت گذاردنی و نه بسوی خاندان خویش بازگردند (یا سخن گویند)///پس (آن‌گاه) نه می‌توانند سفارشی کنند و نه سوی کسان خود برگردند. The trumpet shall be sounded, when behold! from the sepulchres (men) will rush forth to their Lord! و در صور دمیده شود، ناگاه همه آنان از قبرها به سوی پروردگارشان می‌شتابند.///و در صور دمیده شود، ناگاه همه آنان از قبرها به سوی پروردگارشان می‌شتابند.///و در صور دمیده شود و آنان از قبرها بیرون آیند و شتابان به سوى پروردگارشان روند.///و [بار دیگر] در صور دمیده شود و به ناگاه از قبرها شتابان به سوى پروردگار خویش روان شوند///و در صور دمیده خواهد شد، پس بناگاه از گورهاى خود شتابان به سوى پروردگار خویش مى‌آیند.///و در صور دمیده شود، پس ناگاه آنان از گورها [برخاسته،] شتابان به سوى پروردگارشان مى‌آیند.///و (چون بار دوم) در صور دمیده شود به ناگاه همه از قبرها به سوی خدای خود به سرعت می‌شتابند.///و در صور دمیده شود، آنگاه ایشان از گورها [برخیزند و] به سوی پروردگارشان بشتابند///(بار دیگر) در «صور» دمیده می‌شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می‌روند!///و دمیده شد در صور که ناگاه ایشانند از گورها بسوی پروردگار خویش شتابندگان‌///و در صور [: بوق جان‌افزا] دمیده شد، پس به ناگاه از گورها (شان) شتابان سوی پروردگارشان جدا شوند. They will say: "Ah! Woe unto us! Who hath raised us up from our beds of repose?"... (A voice will say:) "This is what (Allah) Most Gracious had promised. And true was the word of the messengers!" می‌گویند: ای وای بر ما، چه کسی ما را از خواب گاهمان برانگیخت؟ این واقعیتی است که [خدای] رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند!!///می‌گویند: ای وای بر ما، چه کسی ما را از خواب گاهمان برانگیخت؟ این واقعیتی است که [خدای] رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند!!///مى‌گویند: واى بر ما، چه کسى ما را از خوابگاه‌هایمان برانگیخت؟ این همان وعده خداى رحمان است و پیامبران راست گفته بودند.///گویند: واى بر ما، چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان چیزى است که خداى رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفتند///مى‌گویند: «اى واى بر ما، چه کسى ما را از آرامگاهمان برانگیخت؟ این است همان وعده خداى رحمان، و پیامبران راست مى‌گفتند.»///می‌گویند: «واى بر ما! چه کسى ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان است که [خداى] رحمان وعده داد. و پیامبران راست گفتند.»///و گویند: ای وای بر ما، که ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان وعده خدای مهربان است و رسولان همه راست گفتند.///گویند وای بر ما، کی ما را از خواب [گاه‌] مان برانگیخت؟ این همان است که خدای رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته‌اند///می‌گویند: «ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟! (آری) این همان است که خداوند رحمان وعده داده، و فرستادگان (او) راست گفتند!»///گویند وای بر ما که برانگیخت ما را از خوابگاه ما این است آنچه وعده داد خداوند مهربان و راست گفتند فرستادگان‌///گفتند: «ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت‌؟» (به آنان گویند:) «این است همان وعده‌ی رحمان، و پیامبران راست گفتند.» It will be no more than a single Blast, when lo! they will all be brought up before Us! [آن صحنه عظیم] جز یک فریاد نیست، پس به ناگاه همه آنان [گردآوری شده و] نزد ما احضار می‌شوند.///[آن صحنه عظیم] جز یک فریاد نیست، پس به ناگاه همه آنان [گردآوری شده و] نزد ما احضار می‌شوند.///جز یک بانگ سهمناک نخواهد بود، که همه نزد ما حاضر مى‌آیند.///آن جز یک صیحه نخواهد بود که ناگهان همگى نزد ما احضار خواهند شد/// [باز هم‌] یک فریاد است و بس؛ و بناگاه همه در پیشگاه ما حاضر آیند.///[آرى!] جز یک بانگ مرگبار نبود، که ناگهان همگى نزد ما احضار شدند.///و آن جز یک صیحه (و یک لحظه بیش) نباشد که ناگاه تمام خلایق محشر به پیشگاه ما حاضر آورده خواهند شد.///[سپس‌] جز بانگ مرگبار یگانه‌ای در کار نیست، آنگاه است که همگی [آنان‌] در نزد ما حاضر شدگانند///صیحه واحدی بیش نیست، (فریادی عظیم برمی‌خیزد) ناگهان همگی نزد ما احضار می‌شوند!///نبود آن جز یک خروش که ناگهان ایشانند همگان با هم نزد ما احضارشدگان‌///(این) بجز یک فریادی (جانخواه) نبود، پس ناگهان همگان در پیشگاه‌مان حاضرشدگانند. Then, on that Day, not a soul will be wronged in the least, and ye shall but be repaid the meeds of your past Deeds. در این روز به هیچ کس ذره‌ای ستم نمی‌شود، و جز آنچه را انجام می‌دادید پاداش داده نمی‌شوید.///در این روز به هیچ کس ذره‌ای ستم نمی‌شود، و جز آنچه را انجام می‌دادید پاداش داده نمی‌شوید.///آن روز به کس ستم نمى‌شود. و جز همانند کارى که کرده‌اید پاداش نمى‌بینید.///امروز بر هیچ کس هیچ ستمى نمى‌رود و جز در برابر آنچه مى‌کردید پاداش نمى‌بینید///امروز بر کسى هیچ ستم نمى‌رود، جز در برابر آنچه کرده‌اید پاداشى نخواهید یافت.///پس در چنین روزى بر هیچ کس ستمى نمى‌شود. و جز آنچه عمل کردید، جزایى داده نمى‌شوید.///پس در آن روز کمترین ظلمی به هیچ کس نشود و جز آنچه عمل کرده‌اید ابدا جزایی نخواهید یافت.///[بدانید که‌] امروز بر هیچ کس ستمی نرود، و جز در برابر کاری که کرده‌اید، جزا نیابید///(و به آنها گفته می‌شود:) امروز به هیچ کس ذره‌ای ستم نمی‌شود، و جز آنچه را عمل می‌کردید جزا داده نمی‌شوید!///پس امروز نه ستم شود به کسی چیزی و نه پاداش داده شوید جز آنچه بودید می‌کردید///پس امروز بر هیچ کسی هیچ ستمی نمی‌رود و جز آنچه می‌کرده‌اید پاداشی نخواهید یافت. Verily the Companions of the Garden shall that Day have joy in all that they do; همانا بهشتیان در چنین روزی در سرگرمی وصف ناپذیری شیرین کام و خوش اند.///همانا بهشتیان در چنین روزی در سرگرمی وصف ناپذیری شیرین کام و خوش اند.///بهشتیان آن روز به شادمانى مشغول باشند.///اهل بهشت در این روز به شادمانى سرگرمند///در این روز، اهل بهشت کار و بارى خوش در پیش دارند.///بى‌شک اهل بهشت در آن روز به خوشى مشغولند.///اهل بهشت آن روز خوش به وجد و نشاط مشغولند.///بی‌گمان بهشتیان امروز در کاری خوش و خرمند///بهشتیان، امروز به نعمتهای خدا مشغول و مسرورند.///همانا یاران بهشت امروز دست بکار کامرانند///همانا امروز، بهشتیان کار و باری خوش در پیش دارند. They and their associates will be in groves of (cool) shade, reclining on Thrones (of dignity); آنان و همسرانشان در زیر سایه هایی [آرام بخش] بر تخت هایی [آراسته چون حجله عروس] تکیه می‌زنند.///آنان و همسرانشان در زیر سایه هایی [آرام بخش] بر تخت هایی [آراسته چون حجله عروس] تکیه می‌زنند.///آنها و همسرانشان در سایه‌ها بر تختها تکیه زده‌اند.///آنها و همسرانشان در سایه‌ها بر تخت‌ها تکیه زده‌اند///آنها با همسرانشان در زیر سایه‌ها بر تختها تکیه مى‌زنند.///آنان و همسرانشان در زیر سایه‌ها بر تخت‌هاى آراسته تکیه مى‌زنند.///آنان با زنان و اقرانشان در سایه‌ها (ی درختان بهشت) بر تختها (ی عزت) تکیه کرده‌اند.///ایشان و جفتهایشان در سایه‌ساران بر روی اورنگها تکیه زده‌اند///آنها و همسرانشان در سایه‌های (قصرها و درختان بهشتی) بر تختها تکیه زده‌اند.///آنان و همسرانشان در سایه‌هائی بر اریکه‌هایند تکیه‌کنندگان‌///آنان با همگنانشان در (زیر) سایه‌هایی بر تخت‌ها تکیه‌کنندگانند. (Every) fruit (enjoyment) will be there for them; they shall have whatever they call for; برای آنان در آنجا میوه‌ها [ی عالی و مطبوع] و آنچه دلشان بخواهد فراهم است.///برای آنان در آنجا میوه‌ها [ی عالی و مطبوع] و آنچه دلشان بخواهد فراهم است.///در آنجا هر میوه و هر چیز دیگر که بخواهند فراهم است.///در آن جا براى آنها [هر گونه‌] میوه است و هر چه دلشان بخواهد براى آنها [مهیا] ست///در آنجا براى آنها [هر گونه‌] میوه است و هر چه دلشان بخواهد.///در آنجا [هرگونه] میوه براى آنان آماده است. و هر آنچه بخواهند، برایشان فراهم است.///برای آنها در آنجا میوه‌های گوناگون و هر چه بخواهند آماده است.///در آنجا برای آنان میوه‌هاست، و برای آنان هرچه طلب کنند، آماده است‌///برای آنها در بهشت میوه بسیار لذت‌بخشی است، و هر چه بخواهند در اختیار آنان خواهد بود!///آنان را است در آن میوه و آنان را است در آن هر چه می‌خواهند///در آنجا برای آنان میوه‌ای است و در آنجا هر چه بخواهند هست. "Peace!" - a word (of salutation) from a Lord Most Merciful! با سلام [ی پرارزش و سلامت بخش] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.///با سلام [ی پرارزش و سلامت بخش] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.///و سلامى که سخن پروردگار مهربان است.///و [آنها را] سلامى است که سخنى از پروردگار مهربان است///از جانب پروردگار [ى‌] مهربان [به آنان‌] سلام گفته مى‌شود.///سلام، سخنى از [سوى] پروردگار مهربان [که مى‌شنوند].///(فرشتگان رحمت) بر آنان از خدای مهربان سلام و تحیت رسانند.///سلام [بر شما]، این سخنی است از پروردگار مهربان‌///بر آنها سلام (و درود الهی) است؛ این سخنی است از سوی پروردگاری مهربان!///سلامی است گفتاری از پروردگار مهربان‌///از جانب پروردگاری رحمان سخنی سلامت‌وار برایشان است. "And O ye in sin! Get ye apart this Day! و [ندا آید:] ای گناهکاران! امروز [از صف نیکان] جدا شوید.///و [ندا آید:] ای گناهکاران! امروز [از صف نیکان] جدا شوید.///اى گناهکاران، امروز کنارى گیرید.///[ندا آید:] امروز [از مؤمنان‌] جدا شوید اى تبهکاران///و اى گناهکاران، امروز [از بى‌گناهان‌] جدا شوید.///و «اى گناهکاران! امروز [از صف بهشتیان] جدا شوید!»///و (به فاسقان خطاب شود) ای بد کاران، امروز شما (از صف نیکوان) جدا شوید.///[و ندا آید] امروز ای گنهکاران [از نیکوکاران‌] جدا شوید///(و به آنها می‌گویند:) جدا شوید امروز ای گنهکاران!///و جدا شوید امروز ای گنهکاران‌///و ای گناهکاران! امروز (از بی‌گناهان) جدا و نمایان شوید. "Did I not enjoin on you, O ye Children of Adam, that ye should not worship Satan; for that he was to you an enemy avowed?- ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بی تردید دشمن آشکاری برای شماست؟///ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بی تردید دشمن آشکاری برای شماست؟///اى فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا دشمن آشکار شماست؟///مگر با شما پیمان نبستم اى فرزندان آدم! که عبادت شیطان نکنید که وى دشمن آشکار شماست///اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست؟///اى فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را اطاعت نکنید. او براى شما دشمنى آشکار است.///(خطاب آید) ای آدم زادگان، آیا به شما سفارش ننمودم که شیطان را نپرستید، زیرا روشن است که او دشمن بزرگ شماست؟!///آیا ای آدمیان با شما پیمان نبسته بودم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟///آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟!///آیا اندرز ندادم شما را ای بنی‌آدم که نپرستید شیطان را که او شما را است دشمنی آشکار///ای فرزندان آدم! مگر با شما عهد (فطری، عقلانی و وحیانی) نکردم که شیطان را نپرستید (که) بی‌گمان وی دشمنی آشکارگر برای شماست‌؟ "And that ye should worship Me, (for that) this was the Straight Way? و اینکه مرا بپرستید که این راهی است مستقیم،///و اینکه مرا بپرستید که این راهی است مستقیم،///و مرا بپرستید، که راه راست این است؟///و این که تنها مرا بندگى کنید که راه راست همین است///و اینکه مرا بپرستید؛ این است راه راست!///و تنها مرا بپرستید، که راه راست همین است.///و مرا پرستش کنید، که این راه مستقیم (سعادت ابدی) است؟!///و اینکه مرا بپرستید، که این راهی راست است‌///و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!///و آنکه مرا پرستید این است راهی راست‌///و اینکه مرا بپرستید (که) این راهی است بس راست! "But he did lead astray a great multitude of you. Did ye not, then, understand? و همانا شیطان گروه بسیاری از شما را گمراه کرد، آیا تعقل نمی‌کردید [که پیروانش به چه سرنوشت شومی دچار شدند؟]///و همانا شیطان گروه بسیاری از شما را گمراه کرد، آیا تعقل نمی‌کردید [که پیروانش به چه سرنوشت شومی دچار شدند؟]///بسیارى از شما را گمراه کرد. مگر به عقل درنمى‌یافتید؟///و حقا که او بسیارى از شما را به بیراهه کشاند. چرا تعقل نمى‌کردید///و [او] گروهى انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد؛ آیا تعقل نمى‌کردید؟///اما شیطان گروه زیادى از شما را گمراه کرد. پس چرا تعقل نمى‌کردید؟///و همانا خلق بسیاری از شما نوع بشر را (این دیو) به گمراهی کشید، آیا عقل و فکرت کار نمی‌بستید (تا از مکر و فریبش بپرهیزید).///و به راستی گروهی بسیار از شما را گمراه کرد، آیا تعقل نمی‌کردید؟///او گروه زیادی از شما را گمراه کرد، آیا اندیشه نکردید؟!///و هر آینه گمراه ساخت از شما گروهی بسیار را آیا نبودید بخرد یابید///و (شیطان) بی‌چون گروهی سخت و انبوه از میان شما را بی‌گمان گمراه کرد. آیا عقل‌های خود (تان) را نمی‌توانستید به کار برگیرید؟ "This is the Hell of which ye were (repeatedly) warned! این است دوزخی که به شما وعده می‌دادند.///این است دوزخی که به شما وعده می‌دادند.///این است آن جهنمى که به شما وعده داده شده بود.///این همان دوزخى است که به شما وعده داده مى‌شد///این است جهنمى که به شما وعده داده مى‌شد!///این همان جهنمى است که به شما وعده داده مى‌شد.///این همان دوزخی است که به شما (پیروان شیطان) وعده می‌دادند.///این همان جهنمی است که به شما وعده داده شده بود///این همان دوزخی است که به شما وعده داده می‌شد!///این است دوزخی که بودید وعده داده می‌شدید///این است جهنمی که به شما وعده داده می‌شده است! "Embrace ye the (fire) this Day, for that ye (persistently) rejected (Truth)." امروز به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدید، در آن درآیید.///امروز به کیفر کفری که همواره می‌ورزیدید، در آن درآیید.///به سزاى کفرتان اینک در آن داخل شوید.///هم اکنون در شعله‌هاى آن بسوزید به سزاى آن که کفر مى‌ورزیدید///به [جرم‌] آنکه کفر مى‌ورزیدید، اکنون در آن درآیید.///امروز وارد آن شوید، به خاطر کفرى که داشتید.///امروز در آتش آن به کیفر کفرتان داخل شوید.///امروز به خاطر کفری که می‌ورزیدید، به آن درآیید///امروز وارد آن شوید و به خاطر کفری که داشتید به آتش آن بسوزید!///بچشیدش امروز بدانچه بودید ناسپاسی می‌کردید///به (جرم) آنکه کفر می‌ورزیدید، اکنون آن را بیفروزید! That Day shall We set a seal on their mouths. But their hands will speak to us, and their feet bear witness, to all that they did. امروز بر دهان هایشان مهر خاموشی نهیم و دست هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان به اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، گواهی می‌دهند!///امروز بر دهان هایشان مهر خاموشی نهیم و دست هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان به اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، گواهی می‌دهند!///امروز بر دهانهایشان مهر مى‌نهیم. و دستهایشان با ما سخن خواهند گفت و پاهایشان شهادت خواهند داد که چه مى‌کرده‌اند.///امروز بر دهان‌هاشان مهر مى‌نهیم و دست‌هایشان با ما سخن مى‌گوید و پاهایشان بدانچه فراهم مى‌کردند گواهى مى‌دهد///امروز بر دهانهاى آنان مهر مى‌نهیم، و دستهایشان با ما سخن مى‌گویند، و پاهایشان بدانچه فراهم مى‌ساختند گواهى مى‌دهند.///امروز بر دهان‌هایشان مهر [خاموشى] مى‌نهیم، و دست‌هایشان با ما سخن مى‌گویند، و پاهایشان به اعمالى که همواره مرتکب مى‌شدند، گواهى مى‌دهند.///امروز بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم و دستهایشان با ما سخن گوید و پاهایشان به آنچه می‌کردند گواهی دهد.///امروز بر دهانهایشان مهر گذاریم و درباره آنچه می‌کردند، دستهایشان با ما سخن بگویند، و پاهایشان گواهی دهند///امروز بر دهانشان مهر می‌نهیم، و دستهایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان کارهایی را که انجام می‌دادند شهادت می‌دهند!///امروز مهر نهیم بر دهانهای ایشان و سخن گویند با ما دستهای ایشان و گواهی دهند پاهای ایشان بدانچه بودند فراهم می‌کردند///امروز بر دهان‌هایشان مهر می‌نهیم، درحالی که دست‌هایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان بدانچه فراهم می‌ساخته‌اند گواهی می‌دهند. If it had been our Will, We could surely have blotted out their eyes; then should they have run about groping for the Path, but how could they have seen? و اگر بخواهیم [در همین دنیا] دیدگانشان را محو می‌کنیم، پس به [سوی همان] راه [گمراهی] بر یکدیگر پیشی می‌گیرند؛ نهایتا چگونه و کجا می‌توانند [صراط مستقیم را] ببینند؟///و اگر بخواهیم [در همین دنیا] دیدگانشان را محو می‌کنیم، پس به [سوی همان] راه [گمراهی] بر یکدیگر پیشی می‌گیرند؛ نهایتا چگونه و کجا می‌توانند [صراط مستقیم را] ببینند؟///اگر بخواهیم، چشمانشان را محو مى‌کنیم. پس شتابان آهنگ راه کنند. اما کجا را توانند دید؟///و اگر مى‌خواستیم، بى‌تردید چشمانشان را محو مى‌کردیم، پس [با چشم بسته‌] در راه [نجات‌] بر هم سبقت مى‌جستند، ولى کجا را مى‌دیدند///و اگر بخواهیم، هر آینه فروغ از دیدگانشان مى‌گیریم تا در راه [کج‌] بر هم پیشى جویند؛ ولى [راه راست را] از کجا مى‌توانند ببینند؟///و اگر بخواهیم، دیدگانشان را محو مى‌کنیم، پس آن‌گاه که خواستند در راه سبقت گیرند، چگونه خواهند دید؟///و اگر ما بخواهیم، دیده‌هایشان را (به گمراهی) محو و نابینا کنیم تا چون به راه سبقت گیرند کجا (با کوری و گمراهی) بصیرت یابند؟///و اگر خواهیم دیدگانشان را نابینا سازیم، آنگاه به سوی راه [/صراط] بشتابند، اما چگونه بنگرند///و اگر بخواهیم چشمانشان را محو کنیم؛ سپس برای عبور از راه، می‌خواهند بر یکدیگر پیشی بگیرند، اما چگونه می‌توانند ببینند؟!///و اگر می‌خواستیم می‌گرفتیم دیدگان ایشان را پس سبقت گرفتند بسوی راه ولی کجا بینند///و اگر بخواهیم، همانا بر (چشم‌ها) شان مهر (نابینایی) می‌زنیم. پس در آن راه راست (بهشت) بر هم پیشی جویند؛ پس (راه راست را) کی و کجا می‌توانند ببینند؟ And if it had been Our Will, We could have transformed them (to remain) in their places; then should they have been unable to move about, nor could they have returned (after error). و [نیز] اگر بخواهیم آنان را در جای خودشان مسخ می‌کنیم، [و به صورت جمادی خشک درمی آوریم] که نه بتوانند بروند و نه بازگردند،///و [نیز] اگر بخواهیم آنان را در جای خودشان مسخ می‌کنیم، [و به صورت جمادی خشک درمی آوریم] که نه بتوانند بروند و نه بازگردند،///و اگر بخواهیم، آنها را بر جایشان مسخ کنیم، که نه توان آن داشته باشند که به پیش قدم بردارند و نه بازپس گردند.///و اگر مى‌خواستیم، قطعا آنان را بر جاى خود مسخ مى‌کردیم [و مى‌خشکاندیم‌] که نتوانند پیش بروند و نه به عقب برگردند///و اگر بخواهیم، هرآینه ایشان را در جاى خود مسخ مى‌کنیم [به گونه‌اى‌] که نه بتوانند بروند و نه برگردند.///و اگر بخواهیم، آنان را در جاى خود مسخ مى‌کنیم [و به تندیس‌هایى بى‌روح یا جانورانی زشت مبدل مى‌سازیم،] به گونه‌اى که نه بتوانند به راه خود ادامه دهند، و نه برگردند.///و اگر بخواهیم همان جا صورت آنها را مسخ کنیم (تا به شکل سگان و بوزینگان شوند) که نه (از آن صورت یا از آن جا) بتوانند گذشت و نه (به صورت اول) بازگشت.///و اگر خواهیم آنان را در جایشان مسخ گردانیم، آنگاه نتوانند رفتاری کنند و نه بازگردند///و اگر بخواهیم آنها را در جای خود مسخ می‌کنیم (و به مجسمه‌هایی بی‌روح مبدل می‌سازیم) تا نتوانند راه خود را ادامه دهند یا به عقب برگردند!///و اگر می‌خواستیم هر آینه مسخ می‌کردیم ایشان را (پیکری دیگر می‌آوردیمشان) با فرمانروائیشان پس نتوانند رفتن را و نه بازگردند///و اگر بخواهیم، ایشان را بی‌گمان در عین توان و موقعیتشان مسخ می‌کنیم (به گونه‌ای) که نه بتوانند بروند و نه بر‌گردند. If We grant long life to any, We cause him to be reversed in nature: Will they not then understand? و به هر کس عمر طولانی دهیم، او را در عرصه آفرینش [به سوی حالت ضعف، سستی، نقصان و فراموشی] واژگونش می‌کنیم؛ پس آیا تعقل نمی‌کنند؟///و به هر کس عمر طولانی دهیم، او را در عرصه آفرینش [به سوی حالت ضعف، سستی، نقصان و فراموشی] واژگونش می‌کنیم؛ پس آیا تعقل نمی‌کنند؟///هر که را عمر دراز دهیم، در آفرینش دگرگونش کنیم. چرا تعقل نمى‌کنند؟///و هر که را عمر دراز دهیم، در آفرینش دگرگونش کنیم [که ناتوان شود]، پس آیا نمى‌اندیشند///و هر که را عمر دراز دهیم، او را [از نظر] خلقت فروکاسته [و شکسته‌] گردانیم، آیا نمى‌اندیشند؟///و هر کس را عمر دراز دهیم، او را در آفرینش واژگونه مى‌کنیم. [فراموشى، ناتوانى و سستى به سراغش می‌آید،] پس آیا نمى‌اندیشند؟///و ما هر کس را عمر دراز دهیم (به پیری) در خلقتش تغییر دهیم. آیا (در این کار) تعقل نمی‌کنند (که اگر عمر به دست طبیعت بود پس از کمال به نقصان باز نمی‌گشت).///و هر کس را که عمر [دراز] دهیم، خلقت [و رفتارش‌] را باژگونه کنیم، آیا تعقل نمی‌کنند؟///هر کس را طول عمر دهیم، در آفرینش واژگونه‌اش می‌کنیم (و به ناتوانی کودکی باز می‌گردانیم)؛ آیا اندیشه نمی‌کنند؟!///و هر که را سالمند گردانیم بکاهیمش در آفرینش آیا بخرد نیابند///و هر که را عمر دراز دهیم، او را در آفرینش فروکاسته (و نگونسار) گردانیم. آیا پس خردورزی نمی‌کنید؟ We have not instructed the (Prophet) in Poetry, nor is it meet for him: this is no less than a Message and a Qur'an making things clear: و به پیامبر، شعر نیاموختیم و [شعرگویی] شایسته او نیست. کتاب [او] جز مایه یادآوری و قرآنی روشنگر [حقایق] نیست،///و به پیامبر، شعر نیاموختیم و [شعرگویی] شایسته او نیست. کتاب [او] جز مایه یادآوری و قرآنی روشنگر [حقایق] نیست،///به او شعر نیاموخته‌ایم و شعر در خور او نیست. آنچه به او آموخته‌ایم جز اندرز و قرآنى روشنگر نیست.///و [ما] به او شعر نیاموختیم و در خور وى نیست. این [سخن‌] جز یادآورى و قرآنى روشن نیست///و [ما] به او شعر نیاموختیم و در خور وى نیست، این [سخن‌] جز اندرز و قرآنى روشن نیست.///و ما به او [که پیامبر خداست،] شعر نیاموختیم و سزاوار او هم نیست. آن [چه به او آموختیم]، فقط یادآورى و قرآن روشنگر است.///و نه ما او را (یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم را) شعر آموختیم و نه شاعری شایسته مقام اوست، بلکه این کتاب چیزی جز ذکر الهی و قرآن روشن بیان خدا نیست.///و ما به او [پیامبر] شعر نیاموخته‌ایم، و سزاوار او [هم‌] نیست، این جز اندرز و قرآن مبین نیست‌///ما هرگز شعر به او [= پیامبر] نیاموختیم، و شایسته او نیست (شاعر باشد)؛ این (کتاب آسمانی) فقط ذکر و قرآن مبین است!///و نیاموختیم بدو شعر را و نه سزدش نیست آن جز یادآوری و قرآنی آشکار///و (ما) به او شعر نیاموختیم و شایسته‌ی او (هم) نیست. این (پیامبر، خود) جز یادواره و قرآنی روشنگر نیست. That it may give admonition to any (who are) alive, and that the charge may be proved against those who reject (Truth). تا کسانی را که [به عقل و هوش و استعداد] زنده‌اند هشدار دهد، و فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شود.///تا کسانی را که [به عقل و هوش و استعداد] زنده‌اند هشدار دهد، و فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شود.///تا مؤمنان را بیم دهد و سخن حق بر کافران ثابت شود.///تا آن را که [دلش‌] زنده است بیم دهد و گفتار [وعده‌ى جهنم‌] بر کافران تحقق یابد///تا هر که را [دلى‌] زنده است بیم دهد، و گفتار [خدا] در باره کافران محقق گردد.///تا هر که را زنده [دل] است، هشدار دهد و گفتار خدا درباره‌ی کافران محقق گردد.///تا هر که را زنده‌دل است (به آیاتش پند دهد و از خدا و قیامت) بترساند و بر کافران (نیز به اتمام حجت) وعده عذاب حتم و لازم گردد.///تا هر کس را که زنده [دل‌] است هشدار دهد و حجت را بر کافران تمام گرداند///تا افرادی را که زنده‌اند بیم دهد (و بر کافران اتمام حجت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلم گردد!///تا بترساند آن را که زنده است و فرود آید سخن بر کافران‌///تا هر که را (از نظر فطری، عقلانی و دانایی) زنده بوده است هشدار دهد و گفته (‌ی خدا) بر (علیه) کافران محقق گردد. See they not that it is We Who have created for them - among the things which Our hands have fashioned - cattle, which are under their dominion?- آیا ندیده‌اند که ما از آنچه به قدرت خود انجام داده‌ایم برای آنان چهارپایانی آفریده‌ایم که آنان مالکشان هستند.///آیا ندیده‌اند که ما از آنچه به قدرت خود انجام داده‌ایم برای آنان چهارپایانی آفریده‌ایم که آنان مالکشان هستند.///آیا ندیده‌اند که به ید قدرت خویش برایشان چارپایان را آفریدیم و اکنون مالکشان هستند؟///آیا ندیدند که ما با دستان [قدرت‌] خود براى ایشان چهارپایانى آفریدیم که آنها را در اختیار دارند///آیا ندیده‌اند که ما به قدرت خویش براى ایشان چهارپایانى آفریده‌ایم تا آنان مالک آنها باشند؟///آیا ندیدند که از آنچه دست‌هاى [قدرت] ما ایجاد کرده، براى آنان چهارپایانى آفریدیم که مالک آن هستند؟///آیا کافران ندیدند که بر آنها به دست (قدرت) خود از جمله آفریدگان چهارپایانی خلقت کردیم تا مالک آنها شوند؟///آیا نیندیشیده‌اند که ما برای آنان از آنچه دستان [قدرت‌] مان بر سازد، چارپایانی آفریده‌ایم که ایشان دارای آن هستند///آیا ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده‌ایم چهارپایانی برای آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟!///آیا ندیدند که ما آفریدیم برای ایشان از آنچه ساخت دستهای ما چهارپایانی پس ایشانند آنها را دارندگان‌///آیا و ندیدند که ما به دستاوردهای خویش برای ایشان نعمت‌هایی حیوانی آفریدیم؛ پس آنان مالک آنهایند؟ And that We have subjected them to their (use)? of them some do carry them and some they eat: و چهارپایان را برای آنان رام کردیم که برخی از آنها مرکب سواری آنان هستند و از [گوشت] برخی از آنها می‌خورند،///و چهارپایان را برای آنان رام کردیم که برخی از آنها مرکب سواری آنان هستند و از [گوشت] برخی از آنها می‌خورند،///و آنها را رامشان کردیم. بر بعضى سوار مى‌شوند و از گوشت بعضى مى‌خورند.///و آنها را برایشان رام کردیم که هم سوارشان مى‌شوند و هم از آنها تغذیه مى‌کنند///و آنها را براى ایشان رام گردانیدیم. از برخى‌شان سوارى مى‌گیرند و از بعضى مى‌خورند.///و چهارپایان را براى آنان رام کردیم. از برخى سوارى مى‌گیرند و از برخى تغذیه مى‌کنند.///و آن حیوانات (با عظمت و قوت) را مطیع و رام آنها ساختیم که هم بر آنها سوار شوند و هم از آنها غذا تناول کنند.///و آنها را رام ایشان گردانده‌ایم، لذا هم مرکوبشان از آنهاست و هم از آن می‌خورند///و آنها را رام ایشان ساختیم، هم مرکب آنان از آن است و هم از آن تغذیه می‌کنند؛///و رام کردیم آنها را برای ایشان پس از آنها است سواری ایشان و از آنها می‌خورند///و آنها را برایشان رام گردانیدیم، پس از آنها سواری می‌گیرند و از همان‌ها می‌خورند. And they have (other) profits from them (besides), and they get (milk) to drink. Will they not then be grateful? و برای آنان در آن چهارپایان سودهایی [چون پشم، کرک و پوست] و نوشیدنی هایی [چون شیر و فرآورده‌های آن] هست؛ آیا سپاس گزاری نمی‌کنند؟///و برای آنان در آن چهارپایان سودهایی [چون پشم، کرک و پوست] و نوشیدنی هایی [چون شیر و فرآورده‌های آن] هست؛ آیا سپاس گزاری نمی‌کنند؟///و ایشان را در آنها سودهاست و آشامیدنیها. چرا سپاس نمى‌گویند؟///و از آنها بهره‌ها و نوشیدنى‌ها دارند. پس چرا شکر نمى‌گزارند///و از آنها سودها و نوشیدنیها دارند. پس چرا شکرگزار نیستید؟///و در آنها بهره‌هاى دیگرى [چون پشم و پوست‌] و نوشیدنى‌هایى [چون شیر‌] براى مردم است. پس چرا سپاس نمى‌گزارند؟!///و برای آنها در آن حیوانات منافع (بسیاری از پوست و پشم و کرک و غیره) و آشامیدنی‌های فراوان (از شیر و ماست و روغن و غیره) هست، آیا شکر (این نعمتها را) نباید به جای آرند؟///و برای آنان در آنها سودها و آشامیدنی‌هاست، آیا سپاس نمی‌گزارند؟///و برای آنان بهره‌های دیگری در آن (حیوانات) است و نوشیدنیهائی گوارا؛ آیا با این حال شکرگزاری نمی‌کنند؟!///و برای ایشان است در آنها سودهائی و آبشخورها (نوشابه‌هائی) پس آیا سپاسی نگزارند///و برایشان در آن‌ها سودها و نوشیدنی‌هاست. پس آیا سپاس نمی‌گزارند؟ Yet they take (for worship) gods other than Allah, (hoping) that they might be helped! و به جای خدا معبودانی انتخاب کرده‌اند به امید اینکه [به وسیله آنها] یاری شوند،///و به جای خدا معبودانی انتخاب کرده‌اند به امید اینکه [به وسیله آنها] یاری شوند،///و به جاى الله خدایانى اختیار کردند، بدان امید که یاریشان کنند.///و به جاى خدا معبودانى گرفتند به امید آن که یارى داده شوند///و غیر از خدا [ى یگانه‌] خدایانى به پرستش گرفتند، تا مگر یارى شوند.///و به جاى خداوند [یگانه]، خدایانى را گرفتند، به این امید که یارى شوند.///و (مشرکان از جهل) به جای خدا خدایانی دیگر اتخاذ کردند تا مگر (از جانب آنها) یاری شوند.///و به جای خداوند خدایانی را [به پرستش‌] گرفته‌اند به امید آنکه ایشان یاری یابند///آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که یاری شوند!///و بگرفتند جز خدا خدایانی شاید یاری شوند///و غیر از خدا (ی یگانه) خدایانی (به پرستش) برگرفتند، تا شاید (به وسیله‌ی آنان) یاری شوند. They have not the power to help them: but they will be brought up (before Our Judgment-seat) as a troop (to be condemned). در حالی که [معبودان،] قدرت یاری دادن به آنان را ندارند و آنان [که سبک مغزان روی برتافته از حق اند] برای آن معبودان [از سوی شیطان] سپاهی احضار شده‌اند [تا عمر و مالشان را فدای این معبودان باطل کنند.]///در حالی که [معبودان،] قدرت یاری دادن به آنان را ندارند و آنان [که سبک مغزان روی برتافته از حق اند] برای آن معبودان [از سوی شیطان] سپاهی احضار شده‌اند [تا عمر و مالشان را فدای این معبودان باطل کنند.]///آنها را یاراى آن نیست که به یاریشان برخیزند، ولى اینان همانند سپاهى به خدمتشان آماده‌اند.///[ولى این معبودان‌] نمى‌توانند آنها را یارى کنند، و اینان براى آنها سپاهى احضار شده‌اند [که با هم به دوزخ در خواهند آمد]/// [ولى بتان‌] نمى‌توانند آنان را یارى کنند و آنانند که براى [بتان‌] چون سپاهى احضار شده‌اند.///[در حالى که آن] خدایان، توان یارى آنان را ندارند. و اینها [در قیامت] به عنوان لشکر [بت‌ها] احضار مى‌شوند.///هرگز آن خدایان کمترین نصرتی به آنها نتوانند کرد و خود این مشرکان معبودانشان را سپاهی حاضر خدمت هستند که همگی را (در قیامت در آتش دوزخ) حاضر آرند.///[اما] آنها به یاری [دادن‌] ایشان توانایی ندارند، و ایشان برای آنها چون سپاهی هستند که در [عرصه قیامت‌] حاضر کرده شوند///ولی آنها قادر به یاری ایشان نیستند، و این (عبادت‌کنندگان در قیامت) لشکری برای آنها خواهند بود که در آتش دوزخ احضار می‌شوند!///نتوانندشان یاری کردن و ایشانند آنان را لشکری فراخواندگان (احضارشدگان)///(ولی آن بتان) نمی‌توانند آنان را یاری کنند، حال آنکه اینان (چون) سپاهی برایشان (در نگهبانیشان) احضارشدگانند. Let not their speech, then, grieve thee. Verily We know what they hide as well as what they disclose. پس گفتارشان تو را اندوهگین نکند، بی تردید ما آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌دانیم.///پس گفتارشان تو را اندوهگین نکند، بی تردید ما آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌دانیم.///سخنشان تو را اندوهگین نسازد. ما هر چه را پنهان مى‌دارند یا آشکار مى‌سازند مى‌دانیم.///پس گفتار آنها تو را محزون نکند. قطعا ما آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را آشکار مى‌سازند مى‌دانیم///پس، گفتار آنان تو را غمگین نگرداند که ما آنچه را پنهان و آنچه را آشکار مى‌کنند، مى‌دانیم.///پس سخنان مشرکان، تو را محزون نکند. ما آنچه را پنهان مى‌دارند و آنچه را آشکار مى‌کنند، مى‌دانیم.///پس سخن این مشرکان تو را محزون نکند. ما هر آنچه پنهان و آشکار گویند همه را می‌دانیم (و به کیفر کفرشان می‌رسانیم).///پس سخنشان تو را اندوهگین نکند، ما آنچه پنهان می‌دارند و آنچه آشکار می‌دارند می‌دانیم‌///پس سخنانشان تو را غمگین نسازد، ما آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند می‌دانیم!///پس اندوهگین نسازدت سخن ایشان همانا دانیم آنچه را نهان دارند و آنچه پدیدار کنند///پس، گفتار آنان تو را غمگین نگرداند (زیرا) ما آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، می‌دانیم. Doth not man see that it is We Who created him from sperm? yet behold! he (stands forth) as an open adversary! آیا انسان ندانسته که ما او را از نطفه‌ای [پست و ناچیز] آفریده‌ایم و اینک ستیزه‌گری آشکار است؟///آیا انسان ندانسته که ما او را از نطفه‌ای [پست و ناچیز] آفریده‌ایم و اینک ستیزه‌گری آشکار است؟///آیا آدمى که اکنون خصمى آشکار است، نمى‌داند که او را از نطفه‌اى آفریده‌ایم؟///آیا این انسان نمى‌داند که او را از نطفه‌اى آفریدیم که هم اکنون دشمنى آشکار شده است///مگر آدمى ندانسته است که ما او را از نطفه‌اى آفریده‌ایم، پس بناگاه وى ستیزه‌جویى آشکار شده است.///آیا انسان ندید [و نیاندیشید] که ما او را از نطفه‌اى [بى‌مقدار] آفریدیم؟ پس اینک ستیزه‌جویى آشکار شده است.///آیا انسان ندید که ما او را از نطفه ناقابل (چنین آراسته) خلقت کردیم؟ آن گاه (به جای آنکه شکر گزار باشد) دشمن آشکار ما گردید.///آیا انسان نیندیشیده است که ما او را از نطفه‌ای آفریده‌ایم، آنگاه او جدل‌پیشه‌ای آشکار است‌///آیا انسان نمی‌داند که ما او را از نطفه‌ای بی‌ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست!///آیا ندیده است انسان که ما آفریدیمش از چکه آبی پس ناگهان او است دشمنی یا ستیزه‌جوئی (آشکار)///آیا و مگر آدمی ندیده است که ما او را به‌راستی از نطفه‌ای آفریدیم. پس به ناگاه وی ستیزه‌گری آشکارگر است. And he makes comparisons for Us, and forgets his own (origin and) Creation: He says, "Who can give life to (dry) bones and decomposed ones (at that)?" در حالی که آفرینش نخستین خود را از یاد برده برای ما مثلی زد [و] گفت: چه کسی این استخوان‌ها را در حالی که پوسیده‌اند، زنده می‌کند؟///در حالی که آفرینش نخستین خود را از یاد برده برای ما مثلی زد [و] گفت: چه کسی این استخوان‌ها را در حالی که پوسیده‌اند، زنده می‌کند؟///در حالى که آفرینش خود را از یاد برده است، براى ما مثل مى‌زند که چه کسى این استخوانهاى پوسیده را زنده مى‌کند؟///و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسى استخوان‌ها را که چنین پوسیده است زنده مى‌کند///و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت: «چه کسى این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگى مى‌بخشد؟»///و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت: «چه کسى استخوان‌هایی را که پوسیده است، زنده خواهد کرد؟»///و برای ما مثلی (جاهلانه) زد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: این استخوانهای پوسیده را باز که زنده می‌کند؟///و برای ما مثل می‌زند و آفرینش خود را فراموش می‌کند، گوید چه کسی استخوانها را -در حالی که پوسیده‌انداز نو زنده می‌گرداند؟///و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: «چه کسی این استخوانها را زنده می‌کند در حالی که پوسیده است؟!»///و بزد برای ما مثلی و فراموش کرد آفرینش خود را گفت کیست که زنده کند استخوانها را حالی که آنهایند خاکی پوسیده‌///و برای ما مثلی زد- حال آنکه آفرینش خود را فراموش کرد. - گفت: «چه کسی این استخوان‌ها را در حالی‌که (پوسیده و) خاکستر شده‌اند زنده می‌کند؟» Say, "He will give them life Who created them for the first time! for He is Well-versed in every kind of creation!- بگو: همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد. زنده‌اش می‌کند، و او به هر چیزی داناست///بگو: همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد. زنده‌اش می‌کند، و او به هر چیزی داناست///بگو: کسى آنها را زنده مى‌کند که در آغاز بیافریده است، و او به هر آفرینشى داناست.///بگو: همان کسى که نخستین بار آن را آفرید زنده‌اش مى‌کند، و او به هر گونه آفرینشى آگاه است///بگو: «همان کسى که نخستین‌بار آن را پدید آورد و اوست که به هر [گونه‌] آفرینشى داناست.»///[به او] بگو: «همان کسى که نخستین بار آن را آفرید، آن را زنده خواهد کرد. و او بر هر آفریده‌اى آگاه است.///بگو: آن خدایی زنده می‌کند که اول بار آنها را ایجاد کرد و او به هر آفریده‌ای داناست.///بگو همان کسی که نخستین‌بار آن را پدید آورده است، زنده‌اش می‌گرداند، او به هر آفرینشی دانا [و توانا] ست‌///بگو: «همان کسی آن را زنده می‌کند که نخستین بار آن را آفرید؛ و او به هر مخلوقی داناست!///بگو زنده کند آنها را آنکه پدید آورد یا بیافرید آنها را نخستین بار و او است به هر آفرینشی دانا///بگو: «همان کس که نخستین بار آنها را - بدون سابقه‌- پدید آورد، آنها را زنده می‌کند و اوست که به هر (گونه) آفرینشی بسی داناست.» "The same Who produces for you fire out of the green tree, when behold! ye kindle therewith (your own fires)! همان کسی که برای شما از درخت سبز، «آتش زنه» آفرید، که اکنون شما از آن آتش می‌افروزید.///همان کسی که برای شما از درخت سبز، «آتش زنه» آفرید، که اکنون شما از آن آتش می‌افروزید.///آن خدایى که از درخت سبز برایتان آتش پدید آورد و شما از آن آتش مى‌افروزید.///همان [خدایى‌] که برایتان از درخت سبز آتش آفرید و به ناگاه شما از آن آتش مى‌افروزید///همو که برایتان در درخت سبزفام اخگر نهاد که از آن [چون نیازتان افتد] آتش مى‌افروزید.///همان که براى شما از درخت سبز، آتش آفرید؛ پس هرگاه بخواهید، از آن آتش مى‌افروزید.»///آن خدایی که از درخت سبز و تر برای انتفاع شما آتش قرار داده که (برای حاجتی که خواهید) بر می‌افروزید.///همان کسی که برای شما از درخت سبز [تر و تازه‌] آتشی پدید آورد، که آنگاه از آن آتش می‌افروزید///همان کسی که برای شما از درخت سبز، آتش آفرید و شما بوسیله آن، آتش می‌افروزید!»///آنکه نهاد برای شما از درخت سبز آتشی که ناگهان شمائید از آن فروزندگان‌///کسی که برایتان از درخت سبزفام اخگری نهاد، که از آن ناگهان (آتشی‌) می‌افروزید. "Is not He Who created the heavens and the earth able to create the like thereof?" - Yea, indeed! for He is the Creator Supreme, of skill and knowledge (infinite)! آیا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، قدرت ندارد که [پس از مرگشان] همانند آنان را بیافریند؟ چرا قدرت دارد؛ زیرا اوست که آفریننده بسیار داناست.///آیا کسی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، قدرت ندارد که [پس از مرگشان] همانند آنان را بیافریند؟ چرا قدرت دارد؛ زیرا اوست که آفریننده بسیار داناست.///آیا کسى که آسمانها و زمین را آفریده است نمى‌تواند همانندشان را بیافریند؟ آرى مى‌تواند، که او آفریننده‌اى داناست.///آیا کسى که آسمان‌ها و زمین را آفریده قادر نیست که مانند ایشان را بیافریند؟ چرا، و او آفریدگار آگاه است///آیا کسى که آسمانها و زمین را آفریده توانا نیست که [باز] مانند آنها را بیافریند؟ آرى، اوست آفریننده دانا.///آیا کسى که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، توانا نیست که همانند آنها را بیافریند؟ آرى، و او آفریدگار بسیار داناست.///آیا آن خدایی که (خلقت با عظمت) آسمانها و زمین را آفریده بر آفرینش (موجود ضعیفی) مانند این کافران قادر نیست (که چون مردند باز آنها را زنده گرداند)؟ چرا (البته قادر است) و او آفریننده و داناست.///آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده است، توانای آن نیست که مانند ایشان را بیافریند، چرا، و او آفرینشگر داناست‌///آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، نمی‌تواند همانند آنان [= انسانهای خاک شده‌] را بیافریند؟! آری (می‌تواند)، و او آفریدگار داناست!///آیا نیست آنکه آفرید آسمانها و زمین را توانا بر آنکه بیافرد مانند ایشان را بلی و او است آفریننده دانا///آیا و کسی که آسمان‌ها و زمین را آفریده توانا نیست که (باز) مانند آنها را بیافریند؟ آری، اوست بسیار آفریننده‌ی بس دانا. Verily, when He intends a thing, His Command is, "be", and it is! شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی درنگ موجود می‌شود.///شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی درنگ موجود می‌شود.///چون بخواهد چیزى را بیافریند، فرمانش این است که مى‌گوید: موجود شو، پس موجود مى‌شود.///فرمان او هرگاه چیزى را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: باش، پس مى‌شود///چون به چیزى اراده فرماید، کارش این بس که مى‌گوید: «باش»؛ پس [بى‌درنگ‌] موجود مى‌شود.///امر و فرمان او چنین است که هرگاه چیزى را اراده کند، تنها به آن مى‌گوید: «باش!» پس بى‌درنگ موجود مى‌شود.///فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند به محض اینکه گوید: «موجود باش» بلا فاصله موجود خواهد شد.///امر او چون [آفرینش‌] چیزی را اراده کند، تنها همین است که به آن می‌گوید موجود شو، [و بی‌درنگ‌] موجود می‌شود///فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود!///جز این نیست کار او گاهی که چیزی خواهد که بدو گوید بشو پس بشود///هنگامی که چیزی را اراده فرماید، کارش این بس که می‌گوید: «شو‌»، پس (بی‌درنگ) می‌شود. So glory to Him in Whose hands is the dominion of all things: and to Him will ye be all brought back. بنابراین [از هر عیب و نقصی] منزه است خدایی که مالکیت و فرمانروایی همه چیز به دست اوست، و به سوی او بازگردانده می‌شوید.///بنابراین [از هر عیب و نقصی] منزه است خدایی که مالکیت و فرمانروایی همه چیز به دست اوست، و به سوی او بازگردانده می‌شوید.///منزه است آن خدایى که ملکوت هر چیزى به دست اوست و همه به سوى او باز گردانده مى‌شوید.///پس منزه است خدایى که مالکیت و حاکمیت هر چیزى به دست اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///پس [شکوهمند و] پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست، و به سوى اوست که بازگردانیده مى‌شوید.///پس منزه است کسى که حاکمیت و مالکیت همه چیز به دست اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///پس منزه و پاک است خدایی که (ملک و) ملکوت هر موجود به دست (قدرت) او و بازگشت شما همه خلایق به سوی اوست.///پس منزه است کسی که ملکوت هر چیز به دست اوست و به سوی او باز گردانده می‌شوید///پس منزه است خداوندی که مالکیت و حاکمیت همه چیز در دست اوست؛ و شما را به سوی او بازمی‌گردانند!///پس منزه است آنکه به دستش پادشاهیهای همه چیز است و بسوی او بازگردانیده شوید///پس منزه است آن کسی که ملکوت (و واقعیت کلی) هر چیزی در دست (علم وقدرت و رحمت) اوست. و تنها سوی او بازگردانیده می‌شوید. By those who range themselves in ranks, سوگند به صف بستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بسته‌اند،///سوگند به صف بستگان [مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران] که صفی [منظم و استوار] بسته‌اند،///سوگند به آن فرشتگان که براى نیایش صف بسته‌اند،///سوگند به صف بستگان، صفى [عظیم‌]///سوگند به صف بستگان -که صفى [با شکوه‌] بسته‌اند-///سوگند به صف‌بستگان که صفى [باشکوه‌] بسته‌اند،///قسم به صف زدگان (چون فوج فرشتگان یا نماز گزاران یا سپاه اهل ایمان) که صف آرایی کرده‌اند.///سوگند به فرشتگان صف در صف‌///سوگند به (فرشتگان) صف‌کشیده (و منظم)///سوگند بدانان که صف بندند صف بستنی‌///سوگند به صف‌بستگان، صف‌بستنی (زیبا). And so are strong in repelling (evil), و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدت باز می‌دارند،///و به بازدارندگان که [انسان را از گناهان] به شدت باز می‌دارند،///سوگند به آن فرشتگان که ابرها را مى‌رانند،///و سوگند به نهى کنندگان که به سختى طرد مى‌کنند///و به زجرکنندگان -که به سختى زجر مى‌کنند-///و [انسان را از گناهان‌] به شدت بازمى‌دارند،///قسم به منع و زجر کنندگان (از عمل معصیت کاران، یا رانندگان ابر و باران).///و به بازدارندگان [از معاصی‌]///و به نهی‌کنندگان و (بازدارندگان)///و آنان که برانند راندنی‌///پس به زجرکنندگان، زجر کردنی (بی‌مهابا). And thus proclaim the Message (of Allah)! و به تلاوت کنندگان وحی،///و به تلاوت کنندگان وحی،///سوگند به آن فرشتگان که ذکر خدا را مى‌خوانند،///و سوگند به تلاوت کنندگان ذکر (و آیات الهى)///و به تلاوت‌کنندگان [آیات الهى‌]!///و پى­درپى ذکر خدا را تلاوت مى‌کنند،///قسم به تلاوت کنندگان ذکر (همه کتب آسمانی یا آیات قرآن).///و به خوانندگان ذکر [قرآن و کتابهای آسمانی‌]///و تلاوت‌کنندگان پیاپی آیات الهی …///و بسرایندگان ذکر///پس به خوانندگان و پیروان یادواره‌ا‌ی (وحیانی). Verily, verily, your Allah is one!- که بی تردید معبود شما یگانه است،///که بی تردید معبود شما یگانه است،///که خداى شما خدایى یکتاست.///که قطعا معبود شما یگانه است///که قطعا معبود شما یگانه است!///که بى‌شک معبود شما یکتاست.///که محققا خدای شما یکی است.///که خدای شما یگانه است‌///که معبود شما یگانه است؛///همانا خدای شما است هر آینه یکی‌///(که) به‌راستی معبود شما به‌درستی یگانه است! Lord of the heavens and of the earth and all between them, and Lord of every point at the rising of the sun! پروردگار آسمان‌ها وزمین وآنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرق‌ها،///پروردگار آسمان‌ها وزمین وآنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرق‌ها،///پروردگار آسمانها و زمین است و هر چه در میان آنهاست. و پروردگار مشرقهاست.///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست و پروردگار مشرق‌هاست///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، و پروردگار خاورها!///پروردگار آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آن دو است، و پروردگار مشرق‌ها.///همان خدای یکتا که آفریننده آسمانها و زمین است و هر چه بین آنهاست و آفریننده مشرق‌ها (و مغرب‌ها) است.///پروردگار آسمانها و زمین و مابین آنها و پروردگار مشرق‌ها [و مغرب‌ها]///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرقها!///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است و پروردگار خاورها///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است و پروردگار خاورها! We have indeed decked the lower heaven with beauty (in) the stars,- همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم،///همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم،///ما آسمان فرودین را به زینت ستارگان بیاراستیم.///ما آسمان نزدیک‌تر را به زیور اختران آراستیم///ما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیم!///ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم.///ما نزدیکترین آسمان را به زیور انجم بیاراستیم.///ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراسته‌ایم‌///ما آسمان نزدیک [= پایین‌] را با ستارگان آراستیم،///همانا آراستیم آسمان نزدیک را به زیور ستارگان‌///ما نزدیکترین آسمان (به این زمین) را به زیوری آراستیم (که همان) کل ستارگان [: درخشان و غیر درخشان] است! (For beauty) and for guard against all obstinate rebellious evil spirits, و آن را از هر شیطان سرکشی حفظ کردیم،///و آن را از هر شیطان سرکشی حفظ کردیم،///و از هر شیطان نافرمان نگه داشتیم.///و [آن را] از هر شیطان سرکشى محفوظ داشتیم///و [آن را] از هر شیطان سرکشى نگاه داشتیم!///و [آن را] از هر شیطان سرکشى نگاه داشتیم.///و (به شهاب آن انجم) از تسلط هر شیطان سرکش گمراه محفوظ داشتیم.///و از هر شیطان سرکشی محفوظ داشته‌ایم‌///تا آن را از هر شیطان خبیثی حفظ کنیم!///و نگهداشتیمش از هر شیطانی گردنکش‌///و (آنها را) برای نگهبانی از هر شیطان سرکشی به پاسداری گماشتیم! (So) they should not strain their ears in the direction of the Exalted Assembly but be cast away from every side, آنان نمی‌توانند به سخنان فرشتگان بسیار مکرم و شریف گوش فرا دهند، و [هرگاه به گوش دادن برخیزند] از هر سو [شهاب] به سویشان پرتاب می‌شود،///آنان نمی‌توانند به سخنان فرشتگان بسیار مکرم و شریف گوش فرا دهند، و [هرگاه به گوش دادن برخیزند] از هر سو [شهاب] به سویشان پرتاب می‌شود،///تا سخن ساکنان عالم بالا را نشنوند و از هر سوى رانده شوند.///[به طورى که‌] نمى‌توانند به [سخن‌] ساکنان عالم بالا گوش فرا دهند، و از هر سویى پرتاب مى‌شوند/// [به طورى که‌] نمى‌توانند به انبوه [فرشتگان‌] عالم بالا گوش فرا دهند، و از هر سوى پرتاب مى‌شوند.///آن‌ها نمى‌توانند به [اسرار] عالم بالا گوش فرادهند و از هر سو به آنها [شهاب] پرتاب مى‌شود،///تا شیاطین هیچ از وحی و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف به قهر رانده شوند.///به [اسرار] ملأاعلی گوش نتوانند داد و از هر سو رانده شوند///آنها نمی‌توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرادهند، (و هرگاه چنین کنند) از هر سو هدف قرارمی‌گیرند!///نتوانند گوش دادن را بسوی گروه فرازین و پرتاب شوند از هر سوی‌///(بدان‌گونه که) نمی‌توانند به (سخنان) انبوه برتران (و) بالاتران [: فرشتگان] در بالاترین جایگاهشان گوش فرا دهند و از هر سو با نیزه‌ها (ی آتشین) انداخته می‌شوند. Repulsed, for they are under a perpetual penalty, تا با خفت وخواری رانده شوند، وبرای آنان عذابی همیشگی است،///تا با خفت وخواری رانده شوند، وبرای آنان عذابی همیشگی است،///تا دور گردند و براى آنهاست عذابى دایم.///با شدت به عقب رانده مى‌شوند، و برایشان عذابى پیوسته است///با شدت به دور رانده مى‌شوند، و برایشان عذابى دایم است.///تا رانده شوند. و براى آن‌ها عذابى پاینده است.///هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم (قیامت) گرفتار شوند.///به راندنی سخت، و عذابی پاینده [در پیش‌] دارند///آنها به شدت به عقب رانده می‌شوند؛ و برای آنان مجازاتی دائم است!///راندگانند و ایشان را است شکنجه‌ای پیوسته‌///حال آنکه رانده‌شدگانند، و برایشان عذابی دایم و خالص است. Except such as snatch away something by stealth, and they are pursued by a flaming fire, of piercing brightness. مگر آنکه شیطانی خبری را [دزدانه و] با سرعت برباید [و فرار کند] که در این صورت گلوله‌ای آتشین و شکافنده او را دنبال می‌کند.///مگر آنکه شیطانی خبری را [دزدانه و] با سرعت برباید [و فرار کند] که در این صورت گلوله‌ای آتشین و شکافنده او را دنبال می‌کند.///مگر آن شیطان که ناگهان چیزى برباید و ناگهان شهابى ثاقب دنبالش کند.///مگر کسى که [از سخن بالاییان‌] چیزى برباید که شهابى سوراخ کننده دنبالش مى‌کند///مگر کسى که [از سخن بالاییان‌] یکباره استراق سمع کند، که شهابى شکافنده از پى او مى‌تازد!///مگر آن که شیطانى به سرعت خبرى را برباید، [و بگریزد،] که شهاب و شراره‌اى نافذ او را دنبال [و نابود] می‌کند.///جز آنکه کسی (از شیاطین چون خواهد از عالم بالا) خبری برباید هم او را تیر شهاب فروزان تعقیب کند.///مگر کسی که ربایشی برباید، که شهابی درخشان در پی‌اش افتد///مگر آنها که در لحظه‌ای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب می‌کند!///مگر آنکو برباید ربودنی که از پی‌اش رود شهابی تیز///مگر کسی که به شنودی دزدانه (و) سریع (سخنانی را) بدزدد، پس شهابی شکافنده از پی او می‌تازد! Just ask their opinion: are they the more difficult to create, or the (other) beings We have created? Them have We created out of a sticky clay! پس از منکران معاد بپرس: آیا آفرینش آنان سخت‌تر و دشوارتر است یا آنچه [مانند فرشتگان، آسمان‌ها، زمین، کوه‌ها و …] آفریده‌ایم؟ [به یقین آفرینش آنان کاری ناچیز است چون] ما آنان را از گلی چسبنده آفریده‌ایم،///پس از منکران معاد بپرس: آیا آفرینش آنان سخت‌تر و دشوارتر است یا آنچه [مانند فرشتگان، آسمان‌ها، زمین، کوه‌ها و …] آفریده‌ایم؟ [به یقین آفرینش آنان کاری ناچیز است چون] ما آنان را از گلی چسبنده آفریده‌ایم،///پس، از کافران بپرس که آیا آفرینش آنها دشوارتر است یا آنچه ما آفریده‌ایم. ما آنها را از گلى چسبنده آفریده‌ایم.///پس [از مشرکان‌] بپرس: آیا آنها از لحاظ آفرینش سخت‌ترند یا کسانى که [از فرشتگان و غیره‌] خلق کرده‌ایم؟ آنها را از گلى چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند]///پس، [از کافران‌] بپرس: آیا ایشان [از نظر] آفرینش سخت‌ترند یا کسانى که [در آسمانها] خلق کردیم؟ ما آنان را از گلى چسبنده پدید آوردیم.///پس از آنان بپرس که آفرینش آنان سخت‌تر است یا کسانى که ما آفریدیم؟ ما آنان را از گلى چسبنده آفریدیم.///از این منکران قیامت بپرس که آیا خلقت آنها سخت‌تر است یا موجودات (با عظمت) دیگر که ما خلق کرده‌ایم؟ و ما اینان را در اول از گل چسبنده بیافریدیم.///پس از ایشان بپرس آیا آفرینش آنان استوارتر است یا آنانی که آفریده‌ایم، ما ایشان را از گلی چسبنده آفریده‌ایم‌///از آنان بپرس: «آیا آفرینش (و معاد) آنان سخت‌تر است یا آفرینش فرشتگان (و آسمانها و زمین)؟! ما آنان را از گل چسبنده‌ای آفریدیم!///پس بپرسشان آیا آنان سخت‌ترند در آفرینش یا آنکه ما آفریدیم همانا بیافریدیمشان از گلی چسبنده‌///پس، (از اینان) رأیی نوین بخواه؛ آیا ایشان در آفرینش سخت‌ترند یا کسانی (دیگر) که آفریدیم‌؟ ما آنان را از گلی چسبنده آفریدیم. Truly dost thou marvel, while they ridicule, بلکه [تو از انکارشان] تعجب می‌کنی و آنان مسخره می‌کنند،///بلکه [تو از انکارشان] تعجب می‌کنی و آنان مسخره می‌کنند،///تو در شگفت شدى و آنها مسخره مى‌کنند.///بلکه [تو از انکارشان‌] تعجب مى‌کنى، و آنها استهزا مى‌کنند///بلکه عجب مى‌دارى و [آنها] ریشخند مى‌کنند!///بلکه تو [از انکار آنان] تعجب مى‌کنى. و آنان [تو را] مسخره مى‌کنند.///بلکه تو (از انکار منکران) تعجب کردی و آنها هم به تمسخر پرداختند.///بلکه تو [از حال آنان‌] تعجب کرده‌ای، و آنان [کار و بار تو را] ریشخند می‌کنند///تو از انکارشان تعجب می‌کنی، ولی آنها مسخره می‌کنند!///بلکه شگفت ماندی و مسخره کنند///بلکه عجب داشتی و (آنها) ریشخند می‌کنند! And, when they are admonished, pay no heed,- و هنگامی که به آنان تذکر، می‌دهند متذکر نمی‌شوند؛///و هنگامی که به آنان تذکر، می‌دهند متذکر نمی‌شوند؛///و چون به آنها پند داده شود، پند نمى‌پذیرند.///و چون به آنها پند داده شود پند نمى‌گیرند///و چون پند داده شوند عبرت نمى‌گیرند.///و هرگاه اندرز داده شوند، پند نمى‌گیرند.///و هر گاه به آنها پند و اندرز دهند هیچ متذکر نمی‌شوند.///و چون اندرزشان دهند، پند نپذیرند///و هنگامی که به آنان تذکر داده شود، هرگز متذکر نمی‌شوند!///و گاهی که یادآوری شوند یاد نیارند///و هنگامی که یادآوری شوند یاد نمی‌کنند. And, when they see a Sign, turn it to mockery, و چون معجزه‌ای را می‌بینند به شدت مسخره می‌کنند [و دیگران را هم به مسخره وامی دارند،]///و چون معجزه‌ای را می‌بینند به شدت مسخره می‌کنند [و دیگران را هم به مسخره وامی دارند،]///و چون آیه‌اى ببینند، از یکدیگر مى‌خواهند تا به ریشخندش گیرند.///و چون آیتى ببینند آن را به مسخره مى‌گیرند///و چون آیتى ببینند به ریشخند مى‌پردازند!///و هرگاه معجزه‌اى بینند، یکدیگر را به مسخره کردن دعوت مى‌کنند.///و چون آیت و معجزی مشاهده کنند باز هم به فسوس و مسخره پردازند.///و چون هر پدیده شگرفی بینند، تمسخر پیشه کنند///و هنگامی که معجزه‌ای را ببینند، دیگران را نیز به استهزا دعوت می‌کنند!///و گاهی که بینند آیتی به مسخره گیرند///و هنگامی (هم که) آیتی ببینند در پی تمسخر آنند! And say, "This is nothing but evident sorcery! و می‌گویند: این جز جادویی آشکار نیست.///و می‌گویند: این جز جادویی آشکار نیست.///و مى‌گویند: این چیزى جز جادویى آشکار نیست،///و مى‌گویند: این جز سحرى آشکار نیست///و مى‌گویند: «این جز سحرى آشکار نیست.»///و مى‌گویند: «این جز جادویى آشکار نیست!///و گویند: این خود پیداست که سحری بیش نیست.///و گویند این جز جادویی آشکار نیست‌///و می‌گویند: «این فقط سحری آشکار است!///و گویند نیست این جز جادویی آشکار///و گویند: «این جز سحری آشکارگر نیست.» "What! when we die, and become dust and bones, shall we (then) be raised up (again) [می گویند:] آیا زمانی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، حتما برانگیخته می‌شویم؟///[می گویند:] آیا زمانی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، حتما برانگیخته می‌شویم؟///آیا وقتى که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم ما را زنده مى‌کنند؟///آیا چون مردیم و خاک و استخوان‌هایى شدیم، به راستى دوباره زنده مى‌شویم/// «آیا چون مردیم و خاک و استخوانهاى [خرد] گردیدیم، آیا راستى برانگیخته مى‌شویم؟///آیا چون مردیم و خاک و استخوان‌هایی [پوسیده] شدیم، آیا [دوباره] برانگیخته خواهیم شد؟!///(و با تعجب و انکار گویند) آیا چون ما مردیم و خاک و استخوان پوسیده شدیم باز زنده و برانگیخته می‌شویم؟///[گویند] چون مردیم و خاک و استخوانها [ی پوسیده‌] شدیم، آیا ما از نو برانگیخته [و زنده‌] خواهیم شد؟///آیا هنگامی که ما مردیم و به خاک و استخوان مبدل شدیم، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟!///آیا گاهی که مردیم و شدیم خاکی و استخوانهائی آیا مائیم برانگیختگان‌///«آیا چون مردیم و خاک و استخوان‌هایی بودیم، آیا به‌راستی و بی‌چون برانگیخته می‌شویم‌؟» "And also our fathers of old?" و آیا پدران پیشین ما [هم برانگیخته می‌شوند؟]///و آیا پدران پیشین ما [هم برانگیخته می‌شوند؟]///یا نیاکان ما را؟///و آیا نیاکان ما نیز [زنده مى‌شوند]///و همین طور پدران اولیه ما؟!»///و آیا پدران درگذشته ما نیز [زنده خواهند شد]؟»///یا پدران گذشته ما زنده می‌شوند؟!///و همچنین پدران نخستین ما؟///یا پدران نخستین ما (بازمی‌گردند)؟!»///آیا و پدران ما پیشینیان‌///«آیا و پدران نخستینمان (نیز برانگیخته می‌گردند)؟!» Say thou: "Yea, and ye shall then be humiliated (on account of your evil)." بگو: آری، [برانگیخته می‌شوید] در حالی که خوار و ناچیز هستید.///بگو: آری، [برانگیخته می‌شوید] در حالی که خوار و ناچیز هستید.///بگو: بلى، و شما خوار و بیچاره مى‌شوید.///بگو: آرى، و شما [زنده مى‌شوید] در حالى که خوار خواهید بود///بگو: «آرى! در حالى که شما خوارید!»///بگو: «آرى! [همه زنده مى‌شوید،] و خوار و کوچک خواهید بود.»///بگو: آری شما (و هم پدرانتان) خوار و ذلیل به محشر مبعوث خواهید شد.///بگو آری، و شما خوار و زبون باشید///بگو: «آری، همه شما زنده می‌شوید در حالی که خوار و کوچک خواهید بود!///بگو آری و شمائید سرافکندگان‌///بگو: «آری! و شما (نیز) خوار و بی‌مقدارید!» Then it will be a single (compelling) cry; and behold, they will begin to see! جز این نیست که آن یک فریاد عظیم است که [وقتی واقع شود] ناگاه [همه زنده می‌شوند و حیرت زده منظره قیامت را] می‌نگرند،///جز این نیست که آن یک فریاد عظیم است که [وقتی واقع شود] ناگاه [همه زنده می‌شوند و حیرت زده منظره قیامت را] می‌نگرند،///و آنان خود خواهند دید که به یک فرمان همه را زنده مى‌کنند.///پس آن تنها یک صیحه است و بس، و به ناگاه همه آنها [برخیزند و] بنگرند///و آن تنها یک فریاد است و بس! و بناگاه آنان به تماشا خیزند!///همانا قیامت با یک صیحه است، پس آنگاه آنان [حیرت‌زده منظره قیامت را] مى‌نگرند.///تنها به یک صیحه (اسرافیل) است که ناگاه همه (زنده شده و از قبرها بر خیزند و عرصه قیامت را) بنگرند.///پس آن یک نعره تند باشد، پس آنگاه ایشان بنگرند///تنها یک صیحه عظیم واقع می‌شود، ناگهان همه (از قبرها برمی‌خیزند و) نگاه می‌کنند!///جز این نیست که آن یک راندن (یا یک خروش) است که ناگهان ایشانند نگرانانان‌///پس آن (فریاد جان‌افزا) تنها یک فریاد برکننده است (و بس!) پس ناگهان آنان می‌نگرند! They will say, "Ah! Woe to us! This is the Day of Judgment!" و می‌گویند: ای وای بر ما! این روز جزاست!///و می‌گویند: ای وای بر ما! این روز جزاست!///مى‌گویند: واى بر ما، این همان روز جزاست.///و مى‌گویند: واى بر ما! این روز جزاست///و مى‌گویند: «اى واى بر ما! این است روز جزا!»///و می‌گویند: «واى بر ما! این روز جزاست!»///و گویند: ای وای بر ما، این است روز جزای اعمال.///و گویند ای وای بر ما این روز جزاست‌///و می‌گویند: «ای وای بر ما، این روز جزاست!»///و گفتند وای بر ما این است روز دین‌///و گویند: «ای وای بر ما! این روز بروز طاعت است!» (A voice will say,) "This is the Day of Sorting Out, whose truth ye (once) denied!" [آری] این همان روز جدایی [میان حق و باطل] است که همواره آن را انکار می‌کردید.///[آری] این همان روز جدایی [میان حق و باطل] است که همواره آن را انکار می‌کردید.///این همان روز داورى است که دروغش مى‌پنداشتید.///این همان روز داورى است که تکذیبش مى‌کردید///این است همان روز داورى که آن را تکذیب مى‌کردید!///[به آنها گفته مى‌شود:] «این همان روز جدایى [حق از باطل] است که همواره آن را تکذیب مى‌کردید.»///این است روز حکم (بر نیک و بد) که شما تکذیب آن می‌کردید.///این [همان‌] روز داوری است که آن را انکار می‌کردید///(آری) این همان روز جدایی (حق از باطل) است که شما آن را تکذیب می‌کردید!///این است روز جدا شدن که بودید بدان تکذیب می‌کردید///(گفته شود) «این است روز جدایی (کسان از ناکسان) که بدان تکذیب می‌کردید.» "Bring ye up", it shall be said, "The wrong-doers and their wives, and the things they worshipped- [آن گاه ندا رسد:] ستمکاران و هم ردیفان آنان و معبودهایی را که همواره به جای خدا می‌پرستیدند، گرد آورید.///[آن گاه ندا رسد:] ستمکاران و هم ردیفان آنان و معبودهایی را که همواره به جای خدا می‌پرستیدند، گرد آورید.///آنان را که ستم مى‌کردند و همپایگانشان و آنهایى را که به جاى خداى یکتا مى‌پرستیدند گرد آورید.///[اى فرشتگان!] گرد آورید ظالمان و همگنانشان و آنچه را که پرستش مى‌کردند///کسانى را که ستم کرده‌اند، با همردیفانشان و آنچه غیر از خدا مى‌پرستیده‌اند،///[خداوند به فرشتگان دستور مى‌دهد:] «ستمکاران و هم‌ردیفانشان و آنچه را مى‌پرستیدند، گردآورید.///(و خطاب شود که) اینک ستمکاران را حاضر کنید با همسران (یا پیروان) و آنچه معبود ایشان بود،///ستم‌پیشگان [مشرک‌] و همتایانشان را همراه با آنچه به جای خداوند می‌پرستیدند [یکجا] گرد آورید،///(در این هنگام به فرشتگان دستور داده می‌شود:) ظالمان و همردیفانشان و آنچه را می‌پرستیدند …///گرد آرید آنان را که ستم کردند و همسرانشان را و آنچه را بودند می‌پرستیدند///«کسانی را که ستم کرده‌اند و همردیفانشان و آنچه را می‌پرستیده‌اند.» "Besides Allah, and lead them to the Way to the (Fierce) Fire! پس همه را به سوی راه دوزخ راهنمایی کنید.///پس همه را به سوی راه دوزخ راهنمایی کنید.///همه را به راه جهنم راه بنمایید.///[آرى آنچه را] جز خدا [مى‌پرستیدند گرد آورید] و به راه جهنم هدایتشان کنید///گرد آورید و به سوى راه جهنم رهبرى‌شان کنید!///با آنچه به جاى خدا مى‌پرستیدند، پس همه را به راه دوزخ راهنمایى کنید.///که به جز خدا می‌پرستیدند، و همه را به راه دوزخ راه نمایید.///آنگاه به سوی راه جهنم راهنمایشان کنید///(آری آنچه را) جز خدا می‌پرستیدند جمع کنید و بسوی راه دوزخ هدایتشان کنید!///جز خدا پس رهبریشان کنید بسوی راه دوزخ‌///«غیر از خدا، گرد آورید و سوی راه مستقیم جهنم رهبریشان کنید!» "But stop them, for they must be asked: آنان را نگه دارید که حتما مورد بازپرسی قرار می‌گیرند.///آنان را نگه دارید که حتما مورد بازپرسی قرار می‌گیرند.///و نگه داریدشان، باید بازخواست شوند.///و آنها را نگه دارید که بازخواست خواهند شد///و بازداشتشان نمایید که آنها مسؤولند!///آنان را نگه دارید که حتما مورد بازخواست قرار مى‌گیرند.»///و (در موقف حساب) نگاهشان دارید که در کارشان سخت مسئولند.///و آنان را بازدارید که ایشان بازخواست کردنی هستند///آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند!///و بازداشتشان کنید که ایشانند پرسش‌شدگان‌///«و بازداشتشان نمایید، (که) آنان همواره مورد بازخواستند!» "'What is the matter with you that ye help not each other?'" [به آنان گویند:] شما را چه شده که یکدیگر را [برای رهایی از عذاب] یاری نمی‌دهید؟///[به آنان گویند:] شما را چه شده که یکدیگر را [برای رهایی از عذاب] یاری نمی‌دهید؟///چرا یکدیگر را یارى نمى‌کنید؟///شما را چه شده است که یکدیگر را یارى نمى‌کنید///شما را چه شده است که همدیگر را یارى نمى‌کنید؟!///[به آنان گفته مى‌شود:] «چه شد که امروز یکدیگر را یارى نمى‌کنید؟»///(به آنان خطاب شود که) چرا شما (در دفع عذاب) به یکدیگر نصرت نمی‌کنید؟///شما را چه می‌شود که همدیگر را یاری نمی‌کنید؟///شما را چه شده که از هم یاری نمی‌طلبید؟!///چه شود شما را که همدیگر را یاری نکنید///«برایتان چیست [: چه بیماری است] (که) همدیگر را یاری نمی‌کنید؟!» Nay, but that day they shall submit (to Judgment); [نه اینکه نمی‌توانند یکدیگر را یاری دهند] بلکه آنان امروز فروتنانه تسلیم [قدرت حق] هستند،///[نه اینکه نمی‌توانند یکدیگر را یاری دهند] بلکه آنان امروز فروتنانه تسلیم [قدرت حق] هستند،///نه، امروز همه تسلیم‌شوندگانند.///بلکه امروز آنها تسلیم شدگانند/// [نه!] بلکه امروز آنان از در تسلیم درآمدگانند!///[آرى، نمى‌توانند یکدیگر را یارى کنند،] بلکه آنان امروز کاملا تسلیم [قدرت خداوند] هستند.///بلکه در این روز آنها همه سخت تسلیم و ذلیلند.///آری ایشان امروز تسلیم‌پیشه‌اند///ولی آنان در آن روز تسلیم قدرت خداوندند!///بلکه ایشانند در آن روز تسلیم‌شدگان‌///بلکه امروز آنان به ناچار از در تسلیم درآمدگانند! And they will turn to one another, and question one another. به یکدیگر رو کرده از هم می‌پرسند: [این چه وضعی است؟]///به یکدیگر رو کرده از هم می‌پرسند: [این چه وضعی است؟]///و آنگاه روى به یکدیگر کنند و بپرسند.///و روى به یکدیگر کنند و از هم بپرسند///و بعضى روى به بعضى دیگر مى‌آورند [و] از یکدیگر مى‌پرسند!///و به یکدیگر روی کرده، از [حال‌] هم مى‌پرسند.///و در آن هنگامه برخی از آنان به بعضی دیگر رو نموده (یعنی مرئوسین با رؤسا) سؤال و جواب کنند.///و بعضی از آنان به بعضی دیگر به همپرسی روی آورند///(و در این حال) رو به یکدیگر کرده و از هم می‌پرسند …///و روی آورد برخی از ایشان به برخی پرسش‌کنان‌///و بعضی روی به بعضی دیگر آوردند حال آنکه از یکدیگر می‌پرسند! They will say: "It was ye who used to come to us from the right hand (of power and authority)!" [پس پیروان گمراه به پیشوایان گمراه کننده] می‌گویند: همانا شما از راه خیرخواهی به سوی ما می‌آمدید، [ولی کارتان جز فریب و نیرنگ نبود!]///[پس پیروان گمراه به پیشوایان گمراه کننده] می‌گویند: همانا شما از راه خیرخواهی به سوی ما می‌آمدید، [ولی کارتان جز فریب و نیرنگ نبود!]///گویند: شما بودید که از در نیکخواهى بر ما درمى‌آمدید.///گویند: [پس چه شد؟] شما که از در نیکخواهى سراغ ما مى‌آمدید/// [و] مى‌گویند: «شما [ظاهرا] از در راستى با ما درمى‌آمدید [و خود را حق به جانب مى‌نمودید]!»///[پیروان گمراه به پیشوایان گمراه‌کننده] می‌گویند: «بى‌شک شما بودید که از راه خیرخواهى به سوى ما مى‌آمدید [ولى ما را به کفر و شرک کشاندید].»///گویند: شما بودید که از سمت راست (و چپ برای فریب) ما می‌آمدید.///گویند شما بودید که «حق به جانب» به سراغ ما می‌آمدید///گروهی (می‌گویند: «شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر) از طریق خیرخواهی و نیکی وارد شدید اما جز فریب چیزی در کارتان نبود)!»///گفتند همانا شما بودید می‌آمدید ما را از راست‌///(و) گویند: «شما (با باطنی دروغین) از در راستی با ما در می‌آمده‌اید.» They will reply: "Nay, ye yourselves had no Faith! می‌گویند: [ما را تقصیری نیست] بلکه خود شما اهل ایمان نبودید،///می‌گویند: [ما را تقصیری نیست] بلکه خود شما اهل ایمان نبودید،///گویند: نه، شما ایمان نیاورده بودید.///[مستکبران‌] مى‌گویند: [نه،] بلکه شما [خودتان‌] مؤمن نبودید/// [متهمان‌] مى‌گویند: «[نه!] بلکه با ایمان نبودید.///آنها می‌گویند: «بلکه شما خود اهل ایمان نبودید.///آنها جواب دهند (که به ما مربوط نیست) بلکه شما خود ایمان نیاوردید.///گویند بلکه خود شما مؤمن نبودید///(آنها در جواب) می‌گویند: «شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست)؟!///گفتند بلکه نبودید شما گروندگان‌///گویند: «(نه!) بلکه خودتان باایمان نبوده‌اید.» "Nor had we any authority over you. Nay, it was ye who were a people in obstinate rebellion! و ما را بر شما هیچ تسلطی نبود، بلکه شما مردمی طغیان‌گر و سرکش بودید.///و ما را بر شما هیچ تسلطی نبود، بلکه شما مردمی طغیان‌گر و سرکش بودید.///ما را بر شما هیچ تسلطى نبود. شما خود مردمانى نافرمان بودید.///و ما را بر شما هیچ تسلطى نبود، بلکه شما خود مردمى طغیانگر بودید///و ما را بر شما هیچ تسلطى نبود، بلکه خودتان سرکش بودید.///و ما را بر شما سلطه و غلبه‌اى نبود، بلکه شما خود گروهى سرکش بودید.///و ما بر شما تسلط و حجتی نداشتیم بلکه شما خودتان طاغی و سرکش مردمی بودید.///و ما را بر شما سلطه‌ای نبود، بلکه شما قومی سرکش بودید///ما هیچ گونه سلطه‌ای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید!///و نبود ما را بر شما فرمانروائی بلکه بودید شما گروهی گردنکشان‌///«و ما را بر شما هیچ سلطه‌ای نبود، بلکه خودتان سرکش بوده‌اید.» "So now has been proved true, against us, the word of our Lord that we shall indeed (have to) taste (the punishment of our sins). اکنون فرمان عذاب پروردگارمان بر ما محقق و ثابت شد که همه ما چشندگان عذاب خواهیم بود.///اکنون فرمان عذاب پروردگارمان بر ما محقق و ثابت شد که همه ما چشندگان عذاب خواهیم بود.///گفته پروردگارمان بر ما ثابت شد. اکنون باید بچشیم.///پس وعده‌ى پروردگارمان بر ما محقق شد و اکنون باید [عذاب را] بچشیم///پس فرمان پروردگارمان بر ما سزاوار آمد؛ ما واقعا باید [عذاب را] بچشیم!///پس وعده‌ی [عذاب] پروردگارمان بر ما محقق شد. و بى‌گمان ما عذاب را خواهیم چشید.///پس امروز بر همه ما وعده (انتقام) خدایمان حتمی است، و البته عذاب را خواهیم چشید.///و حکم پروردگارمان در حق ما تحقق یافت، ما چشندگان [عذاب‌] ایم‌///اکنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلم شده، و همگی از عذاب او می‌چشیم!///و راست آمد بر ما سخن پروردگار ما که مائیم همانا چشندگان‌///«پس گفته‌ی پروردگارمان بر ما پابرجا و درست آمد؛ ما همواره بی‌چون چشنده‌ی عذابیم!» "We led you astray: for truly we were ourselves astray." [سبک مغزی و تعصب شما زمینه گمراهی شما شد] پس ما شما را گمراه کردیم؛ زیرا خودمان گمراه بودیم،///[سبک مغزی و تعصب شما زمینه گمراهی شما شد] پس ما شما را گمراه کردیم؛ زیرا خودمان گمراه بودیم،///ما شما را گمراه کردیم و خود نیز گمراه بودیم.///پس شما را گمراه کردیم، زیرا خودمان نیز گمراه بودیم///و شما را گمراه کردیم، زیرا خودمان گمراه بودیم!»///پس ما شما را گمراه کردیم، زیرا که ما خود نیز گمراه بودیم.»///و ما شما را بدین سبب گمراه کردیم که خود گمراه بودیم.///آنگاه شما را گمراه کردیم، ما خود هم گمراه بودیم‌///ما شما را گمراه کردیم، همان گونه که خود گمراه بودیم!///پس گمراهتان کردیم که بودیم ما گمراهان‌///«پس شما را گمراه کردیم، (زیرا) بی‌گمان خودمان (هم) گمراه بوده‌ایم!» Truly, that Day, they will (all) share in the Penalty. پس بی تردید همه ۲آنان در آن روز در عذاب شریک اند،///پس بی تردید همه ۲آنان در آن روز در عذاب شریک اند،///در آن روز، همه در عذاب شریکند.///پس بى‌تردید [همه‌] ایشان در آن روز در عذاب مشترکند///پس، در حقیقت، آنان در آن روز در عذاب شریک یکدیگرند!///پس آنان در آن روز، در عذاب [الهى] شریکند.///و در آن روز آنها همه در عذاب مشترکند.///آنگاه ایشان در چنین روزی در عذاب مشترکند///(آری) همه آنها [= پیشوایان و پیروان گمراه‌] در آن روز در عذاب الهی مشترکند!///پس آنانند در آن روز در عذاب شریک‌شدگان‌///در نتیجه، آنان در آن روز بی‌چون در (ژرفای) عذاب شریک یکدیگرند! Verily that is how We shall deal with Sinners. ما با مجرمان این گونه رفتار می‌کنیم؛///ما با مجرمان این گونه رفتار می‌کنیم؛///ما با مجرمان چنین مى‌کنیم.///[آرى‌] ما با مجرمان چنین مى‌کنیم/// [آرى،] ما با مجرمان چنین رفتار مى‌کنیم!///همانا ما با مجرمان این­گونه رفتار مى‌کنیم.///ما چنین از بد کاران انتقام می‌کشیم.///ما با گناهکاران چنین می‌کنیم‌///ما این گونه با مجرمان رفتار می‌کنیم!///همانا ما بدینسان کنیم با گنهکاران‌///(آری،) ما به‌راستی با مجرمان چنان می‌کنیم! For they, when they were told that there is no god except Allah, would puff themselves up with Pride, زیرا آنان چنین بودند که هر زمان به آنان می‌گفتند: معبودی جز خدا نیست، تکبر می‌کردند،///زیرا آنان چنین بودند که هر زمان به آنان می‌گفتند: معبودی جز خدا نیست، تکبر می‌کردند،///چون به آنان گفته مى‌شد که جز خداى یکتا خدایى نیست تکبر مى‌کردند،///چرا که آنان بودند که وقتى به ایشان گفته مى‌شد: خدایى جز خداى یگانه نیست تکبر مى‌ورزیدند///چرا که آنان بودند که وقتى به ایشان گفته مى‌شد: «خدایى جز خداى یگانه نیست»، تکبر مى‌ورزیدند!///آنان چنین بودند که هرگاه به آنان مى‌گفتند: «معبودى جز الله نیست.» [از پذیرش آن] تکبر مى‌ورزیدند.///آنها بودند که چون لا اله الا الله (کلمه توحید) به ایشان گفته می‌شد (از قبول آن) سرکشی می‌کردند.///اینان چنان بودند که چون به آنان [کلمه‌] لا اله الا الله گفته می‌شد، استکبار می‌ورزیدند///چرا که وقتی به آنها گفته می‌شد: «معبودی جز خدا وجود ندارد»، تکبر و سرکشی می‌کردند …///که بودند گاهی که گفته می‌شد بدیشان نیست خدائی جز خدا کبر می‌ورزیدند///بی‌گمان همانان بودند (که) وقتی به ایشان گفته می‌شد: «خدایی جز خدای یگانه نیست‌» بزرگ‌خواهی می‌کردند (و سر باز می‌زدند). And say: "What! shall we give up our gods for the sake of a Poet possessed?" و [همواره] می‌گفتند: آیا باید به خاطر شاعری دیوانه معبودان خود را رها کنیم؟!///و [همواره] می‌گفتند: آیا باید به خاطر شاعری دیوانه معبودان خود را رها کنیم؟!///و مى‌گفتند: آیا به خاطر شاعر دیوانه‌اى خدایانمان را ترک گوییم؟///و مى‌گفتند: آیا ما خدایان خویش را براى گفته شاعرى مجنون رها کنیم///و مى‌گفتند: «آیا ما براى شاعرى دیوانه دست از خدایانمان برداریم؟!»///و مى‌گفتند: «آیا ما به خاطر شاعرى دیوانه، خدایانمان را رها کنیم؟»///و می‌گفتند: آیا ما به خاطر شاعر دیوانه‌ای دست از خدایان خود برداریم؟!///و می‌گفتند آیا ما رهاکننده خدایانمان به خاطر شاعری دیوانه باشیم؟///و پیوسته می‌گفتند: «آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!»///و می‌گفتند آیا ما رها کنیم خدایان خویش را برای شاعری دیوانه‌///و گویند: «آیا ما به‌راستی برای شاعری دیوانه دست از خدایانمان برداریم‌؟!» Nay! he has come with the (very) Truth, and he confirms (the Message of) the messengers (before him). [چنین نیست که می‌پندارید] بلکه او حق را آورده و پیامبران را تصدیق کرده است.///[چنین نیست که می‌پندارید] بلکه او حق را آورده و پیامبران را تصدیق کرده است.///نه، آن پیامبر حق را آورد و پیامبران پیشین را تصدیق کرد.///بلکه او حق را آورده و پیامبران را تصدیق کرده است///ولى نه! [او] حقیقت را آورده و فرستادگان را تصدیق کرده است.///[هرگز چنین نیست!] بلکه او حق آورده و پیامبران [پیشین] را تصدیق کرده است.///(چنین نیست که آنها پنداشتند) بلکه (محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر بزرگی است که برای تعلیم و هدایت خلق عالم) با برهان روشن حق آمد و (حجت و معجزاتش) صدق پیغمبران پیشین را نیز اثبات کرد.///حق این است که او [پیامبر] حق را به میان آورد و پیامبران [پیشین‌] را تصدیق کرد///چنین نیست، او حق را آورده و پیامبران پیشین را تصدیق کرده است!///بلکه آمد به راستی و تصدیق کرد به فرستادگان‌///بلکه تمامی حق (حقیقت) را آورده و فرستادگان (خدا) را تصدیق نموده است. Ye shall indeed taste of the Grievous Penalty;- بی تردید شما [کوردلان] عذاب دردناک را خواهید چشید،///بی تردید شما [کوردلان] عذاب دردناک را خواهید چشید،///شما عذاب دردآور را خواهید چشید.///بى‌تردید، شما چشنده‌ى عذاب دردناک خواهید بود///در واقع، شما عذاب پر درد را خواهید چشید!///شما نیز عذاب دردناک الهى را خواهید چشید.///شما (که او را تکذیب کردید امروز) عذاب سخت و دردناک خواهید چشید.///شما چشندگان عذاب دردناکید///اما شما (مستکبران کوردل) بطور مسلم عذاب دردناک (الهی) را خواهید چشید!///که شمائید همانا چشندگان عذاب دردناک‌///بی‌چون، شما همی چشنده‌ی عذابی پر درد هستید! But it will be no more than the retribution of (the Evil) that ye have wrought;- و جز آنچه که همواره انجام می‌دادید، پاداش داده نمی‌شوید،///و جز آنچه که همواره انجام می‌دادید، پاداش داده نمی‌شوید،///جز در برابر اعمالتان کیفر نخواهید دید.///و جز در برابر آنچه مى‌کردید جزا نمى‌یابید///و جز آنچه مى‌کردید جزا نمى‌یابید!///و جز آنچه کرده‌اید، کیفر نمى‌بینید.///و جز به کردارتان مجازات نمی‌شوید.///و جز بر حسب آنچه کرده‌اید، جزا نمی‌یابید///و جز به آنچه انجام می‌دادید کیفر داده نمی‌شوید،///و کیفر نشوید جز آنچه بودید می‌کردید///و جز آنچه می‌کرده‌اید جزا نمی‌یابید! But the sincere (and devoted) Servants of Allah,- جز بندگان خالص شده خدا [که از هر کیفری در امانند،]///جز بندگان خالص شده خدا [که از هر کیفری در امانند،]///مگر بندگان مخلص خدا،///مگر بندگان خالص شده‌ى خدا///مگر بندگان پاکدل خدا!///مگر بندگان خالص شده‌ى خدا [که از کیفر برکنارند].///(امروز همه مسئولند) جز بندگان پاک برگزیده خدا.///مگر بندگان اخلاص یافته خداوند///جز بندگان مخلص خدا (که از این کیفرها برکنارند)!///مگر بندگان خدا را ناآلودگان‌///مگر بندگان پاک شده‌ی (از طرف) خدا! For them is a Sustenance determined, برای آنان رزق و روزی معین و ویژه‌ای است،///برای آنان رزق و روزی معین و ویژه‌ای است،///که آنها راست رزقى معین،///که آنها رزقى معین دارند///آنان روزى معین خواهند داشت.///آنانند که برایشان روزی معین و ویژه‌اى است.///آنان را (در بهشت ابد) روزی جسمانی و روحانی (بی حساب) معین است.///اینان روزی معین دارند///برای آنان [= بندگان مخلص‌] روزی معین و ویژه‌ای است،///که آنان را است روزیی دانسته‌///ایشان برایشان روزی‌ای معلوم است؛ Fruits (Delights); and they (shall enjoy) honour and dignity, میوه هایی [گوناگون] در حالی که مورد اکرام خواهند بود،///میوه هایی [گوناگون] در حالی که مورد اکرام خواهند بود،///از میوه‌ها، و گرامى داشتگانند؛///[انواع‌] میوه‌ها و آنها گرامى داشتگانند/// [انواع‌] میوه‌ها! و آنان مورد احترام خواهند بود.///انواع میوه‌ها. و آنان مورد احترامند.///میوه‌های گوناگون بهشتی، و هم آنها (در آن عالم جاودانی) بزرگوار و محترمند.///انواع میوه‌ها، و خود گرامیانند///میوه‌ها (ی گوناگون پر ارزش)، و آنها گرامی داشته می‌شوند …///میوه‌هائی و آنانند گرامی‌داشتگان‌///(از انواع) میوه‌ها! حال آنکه آنان گرامی‌شدگانند. In Gardens of Felicity, در بهشت‌های پر نعمت،///در بهشت‌های پر نعمت،///در بهشتهاى پرنعمت،///در باغ‌هاى پرنعمت///در باغهاى پر نعمت!///در باغ‌هاى پر نعمت [بهشت].///در آن بهشت پر نعمت متنعمند.///در بهشتهای پرناز و نعمت‌///در باغهای پر نعمت بهشت؛///در باغستان نعمتها///در باغ‌های (پر) نعمت! Facing each other on Thrones (of Dignity): در حالی که بر تخت هایی روبه روی یکدیگر [تکیه زده‌اند،]///در حالی که بر تخت هایی روبه روی یکدیگر [تکیه زده‌اند،]///بر تختهایى که رو به روى هم‌اند.///بر تخت‌هایى رو به روى هم///بر سریرها در برابر همدیگر [مى‌نشینند].///بر تخت‌هایى در برابر یکدیگر [تکیه زده‌اند].///بر تختهای عالی رو به روی یکدیگر نشسته‌اند.///بر روی تختها، رو به روی همدیگر///در حالی که بر تختها رو به روی یکدیگر تکیه زده‌اند،///بر تختهائی روی به روی‌///(تکیه‌زنان) بر تخت‌هایی در حالی‌که برابر یکدیگرند. Round will be passed to them a Cup from a clear-flowing fountain, جامی از نوشیدنی زلال و پاک گرداگردشان می‌گردانند،///جامی از نوشیدنی زلال و پاک گرداگردشان می‌گردانند،///و جامى از چشمه خوشگوار میانشان به گردش درآید،///جامى از شراب طهور بر آنان مى‌گردانند///با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‌آیند؛///جامى لبریز از شرابی پاک و ناب گرداگردشان مى‌گردانند،///(حور و غلمان) با جام شراب طهور بر آنان دور می‌زنند.///برای آنان جامی از شرابی جاری بگردانند [و پیش آرند]///و گرداگردشان قدحهای لبریز از شراب طهور را می‌گردانند؛///گردانیده شود بر ایشان جامی از باده پدیدار///با جامی از نوشابه‌ای روان (که) پیرامونشان به گردش می‌آید؛ Crystal-white, of a taste delicious to those who drink (thereof), [نوشیدنی] سپید [و درخشنده] و لذت بخش برای نوشندگان،///[نوشیدنی] سپید [و درخشنده] و لذت بخش برای نوشندگان،///سفید است و نوشندگانش را لذت‌بخش،///شرابى سپید و روشن که براى نوشندگان لذت بخش است/// [باده‌اى‌] سخت سپید که نوشندگان را لذتى [خاص‌] مى‌دهد؛///شرابى زلال و درخشان، و لذت‌بخش براى نوشندگان.///شرابی سپید و روشن که آشامندگان لذت کامل برند.///سپید درخشان و لذت‌بخش آشامندگان‌///شرابی سفید و درخشنده، و لذتبخش برای نوشندگان؛///تابناکی خوشکامی برای نوشندگان‌///(که) سپید است و نوشندگان را لذتی (خاص) می‌دهد. Free from headiness; nor will they suffer intoxication therefrom. نه در آن مایه فساد [جسم و عقل] است، و نه از آن مست و بیهوش می‌شوند،///نه در آن مایه فساد [جسم و عقل] است، و نه از آن مست و بیهوش می‌شوند،///نه عقل از آن تباهى گیرد و نه نوشنده مست شود.///نه در آن تباهى عقل است و نه از آن مست مى‌شوند///نه در آن فساد عقل است و نه ایشان از آن به بدمستى [و فرسودگى‌] مى‌افتند!///[شرابى که] نه مایه‌ى فساد عقل است. و نه آنان از نوشیدن آن مست مى‌شوند.///نه در آن می‌خمار و دردسری و نه مستی و مدهوشی است.///هیچ دردسری در آن نیست، و از آن مست نشوند///شرابی که نه در آن مایه تباهی عقل است و نه از آن مست می‌شوند!///نه در آن است مستی (بیهشی و یا رنجی) و نه آنانند از آن بازگرفتگان‌///نه در آن هلاکتی ناخودآگاه است و نه ایشان از آن (از عقل) تهی می‌گردند! And besides them will be chaste women, restraining their glances, with big eyes (of wonder and beauty). و در کنارشان زنانی هستند که فقط به شوهرانشان عشق می‌ورزند.///و در کنارشان زنانی هستند که فقط به شوهرانشان عشق می‌ورزند.///زنانى درشت چشم که تنها به شوهران خود نظر دارند، همدم آنهایند.///و در کنارشان دلبرانى درشت چشم است که [به همسران خود] چشم دوزند///و نزدشان [دلبرانى‌] فروهشته‌نگاه و فراخ‌دیده باشند!///و نزدشان همسرانى است [زیبا و] درشت چشم که چشم از غیر فرومی‌بندند.///و در بزم حضورشان حوران زیبا چشمی است که (جز به شوهر خود) به هیچ کس ننگرند.///و نزد ایشان دوشیزگان چشم فروهشته [/قانع به همسر] درشت چشم هستند///و نزد آنها همسرانی زیبا چشم است که جز به شوهران خود عشق نمی‌ورزند.///و نزد ایشان است کوته‌مژگانی درشت‌چشمان‌///و در نزدشان (زنانی) با چشمان فروهشته‌ی درشتند! As if they were (delicate) eggs closely guarded. گویا آنان [از سپیدی] تخم شترمرغی هستند که [زیر پر و بال] پوشیده شده‌اند [و هرگز دست کسی به آنان نرسیده است.]///گویا آنان [از سپیدی] تخم شترمرغی هستند که [زیر پر و بال] پوشیده شده‌اند [و هرگز دست کسی به آنان نرسیده است.]///همانند تخم مرغهایى دور از دسترس.///[سیمین تن‌] گویى تخم ماکیانند که در پوشش نهاده‌اند/// [از شدت سپیدى‌] گویى تخم شتر مرغ [زیر پر] ند!///[از شدت لطافت و سپیدى] گویى تخم‌مرغ‌هایى هستند که [در زیر بال و پر مرغ،] پوشیده و پنهان مانده [و هرگز دست کسی به آن نرسیده] است.///گویی آن حوران (در سفیدی و لطافت) بیضه مکنونند [یعنی تخم شتر مرغ که بسیار خوشرنگ است و شتر مرغ آن را با پر خویش می‌پوشاند تا غبار بر آن ننشیند. (م)].///گویی ایشان بیضه‌های شتر مرغ نهفته‌اند///گویی از (لطافت و سفیدی) همچون تخم‌مرغهایی هستند که (در زیر بال و پر مرغ) پنهان مانده (و دست انسانی هرگز آن را لمس نکرده است)!///گوئیا تخمهای ماکیانند به پرده پوشیدگان‌///گویی ایشان به‌راستی تخمی پنهانند، Then they will turn to one another and question one another. پس برخی از آنان به برخی دیگر رو کرده از [حال] یکدیگر می‌پرسند.///پس برخی از آنان به برخی دیگر رو کرده از [حال] یکدیگر می‌پرسند.///رو به یکدیگر کنند و به گفت و گو پردازند.///رو به یکدیگر کنند و از همدیگر پرس و جو کنند///پس برخى‌شان به برخى روى نموده و از همدیگر پرس‌وجو مى‌کنند.///پس به یکدیگر روی کرده، از [حال‌] هم مى‌پرسند.///در آنجا مؤمنان بعضی با بعضی به صحبت روی کنند.///و بعضی از آنان به بعضی دیگر به همپرسی روی آورند///(در حالی که آنها غرق گفتگو هستند) بعضی رو به بعضی دیگر کرده می‌پرسند …///و روی آورد برخی از ایشان به برخی پرسش‌کنان‌///پس برخیشان به برخی روی نموده، در حالی‌که از همدیگر پرس‌وجو می‌کنند. One of them will start the talk and say: "I had an intimate companion (on the earth), گوینده‌ای از آنان می‌گوید: همانا من [در دنیا] هم نشینی داشتم.///گوینده‌ای از آنان می‌گوید: همانا من [در دنیا] هم نشینی داشتم.///یکى از آنها گوید: مرا همنشینى بود،///گوینده‌اى از آنها مى‌گوید: راستى من [در دنیا] همنشینى داشتم///گوینده‌اى از آنان مى‌گوید: «راستى من [در دنیا] همنشینى داشتم،///یکى از آنان می‌گوید: «[در دنیا] همنشینى داشتم،///یکی از آنها گوید: (ای رفیقان بهشتی) مرا (در دنیا) همنشینی (کافر) بود.///گوینده‌ای از میان آنان گوید مرا [در دنیا] همنشینی بود///کسی از آنها می‌گوید: «من همنشینی داشتم …///گفت گوینده‌ای از ایشان که همانا بود مرا همنشینی‌///گوینده‌ای از آنان گفت: «به‌راستی من (در دنیا) همنشینی داشتم،» "Who used to say, 'what! art thou amongst those who bear witness to the Truth (of the Message)? [که همواره از روی تعجب به من] می‌گفت: آیا تو از باور دارندگان [رستاخیز و زنده شدن مردگان] هستی؟///[که همواره از روی تعجب به من] می‌گفت: آیا تو از باور دارندگان [رستاخیز و زنده شدن مردگان] هستی؟///که مى‌گفت: آیا تو از آنها هستى که تصدیق مى‌کنند؟///[که به من‌] مى‌گفت: آیا واقعا تو [هم‌] از باور دارندگانى/// [که به من‌] مى‌گفت: «آیا واقعا تو از باوردارندگانى؟///که پیوسته مى‌گفت»: «آیا تو به راستی [قیامت را] باور دارى؟///که با من می‌گفت: آیا تو (وعده‌های بهشت و قیامت را) باور می‌کنی؟///که می‌گفت آیا تو [هم‌] از باور دارندگانی؟///که پیوسته می‌گفت: آیا (به راستی) تو این سخن را باور کرده‌ای …///می‌گفت آیا توئی از راست پنداران (تصدیق‌کنندگان)///«(که به من) می‌گوید: آیا واقعا تو بی‌گمان از تصدیق‌کنندگانی‌؟» "'When we die and become dust and bones, shall we indeed receive rewards and punishments?'" آیا زمانی که ما مردیم و خاک استخوان شدیم، حتما [زنده می‌شویم و] پاداشمان می‌دهند؟///آیا زمانی که ما مردیم و خاک استخوان شدیم، حتما [زنده می‌شویم و] پاداشمان می‌دهند؟///آیا آنگاه که مردیم و خاک و استخوان شدیم، کیفرمان مى‌دهند؟///آیا وقتى مردیم و خاک و استخوان شدیم آیا واقعا [زنده شده‌] مجازات مى‌شویم///آیا وقتى مردیم و خاک و [مشتى‌] استخوان شدیم، آیا واقعا جزا مى‌یابیم؟»///که هرگاه مردیم، و خاک، و استخوان‌هایی [پوسیده] شدیم، [دوباره زنده می‌شویم و] کیفر خواهیم شد؟»///آیا چون مردیم و استخوان ما خاک راه شد باز (زنده شویم و) پاداش و کیفری یابیم؟///[به اینکه‌] آیا چون مردیم و خاک و استخوانها [ی پوسیده‌] شدیم، آیا ما جزا خواهیم یافت؟///که وقتی ما مردیم و به خاک و استخوان مبدل شدیم، (بار دیگر) زنده می‌شویم و جزا داده خواهیم شد؟!»///آیا گاهی که مردیم و شدیم خاکی و استخوانهائی آیا مائیم هر آینه کیفردادگان‌///«آیا هنگامی (که) ما مردیم و خاک و استخوان‌هایی بودیم آیا بی‌چون ما به‌درستی جزا یافتگانیم‌؟» (A voice) said: "Would ye like to look down?" [سپس به دوستان بهشتی خود] می‌گوید: آیا شما با من به دوزخ سر می‌کشید [تا از هم نشینم خبری بگیرید که در کجا و در چه حالی است؟]///[سپس به دوستان بهشتی خود] می‌گوید: آیا شما با من به دوزخ سر می‌کشید [تا از هم نشینم خبری بگیرید که در کجا و در چه حالی است؟]///گوید: مى‌توانید از بالا بنگرید؟///گوید: آیا شما سر بلند مى‌کنید ببینید [او کجاست‌]/// [مؤمن‌] مى‌پرسد: «آیا شما اطلاع دارید [کجاست‌]؟»///[آن بنده‌ی خدا به دوستان بهشتی‌اش] می‌گوید: «آیا شما مى‌توانید [بر حال او] اطلاع یابید؟»///باز (این گوینده بهشتی به رفیقان) گوید: آیا می‌خواهید نظر کنید (و آن رفیق کافر را اینک در دوزخ بنگرید).///[سپس‌] گوید آیا شما نگرندگانید؟///(سپس) می‌گوید: «آیا شما می‌توانید از او خبری بگیرید؟»///گفت آیا شمائید سربرآرندگان‌///گفت: «آیا شما سر بر (جهنم) آورندگانید؟» He looked down and saw him in the midst of the Fire. پس خود او به دوزخ سر می‌کشد و هم نشینش را وسط دوزخ می‌بیند.///پس خود او به دوزخ سر می‌کشد و هم نشینش را وسط دوزخ می‌بیند.///از بالا بنگرد و او را در میان آتش دوزخ بیند.///پس سر بلند مى‌کند و او را در وسط آتش مى‌بیند///پس اطلاع حاصل مى‌کند، و او را در میان آتش مى‌بیند!///پس از حال او اطلاع مى‌یابد، و او را در میان دوزخ مى‌بیند.///آن گاه خود بنگرد و او را در میان دوزخ (معذب) بیند.///سپس فرانگرد و او را در میانه دوزخ ببیند///اینجاست که نگاهی می‌کند، ناگهان او را در میان دوزخ می‌بیند.///پس سربرآورد پس نگریستش در میان دوزخ‌///پس سر بر آورد تا او را در وسط آتش فروزان دید! He said: "By Allah! thou wast little short of bringing me to perdition! [به او] می‌گوید: به خدا سوگند نزدیک بود، مرا به هلاکت بیندازی.///[به او] می‌گوید: به خدا سوگند نزدیک بود، مرا به هلاکت بیندازی.///گویدش: به خدا سوگند، نزدیک بود که مرا به هلاکت افکنى.///مى‌گوید: به خدا سوگند چیزى نمانده بود که مرا به هلاکت اندازى/// [و] مى‌گوید: «به خدا سوگند، چیزى نمانده بود که تو مرا به هلاکت اندازى.///به او می‌گوید: «به خدا سوگند نزدیک بود که مرا به نابودى بکشانى.///به او گوید: قسم به خدا که نزدیک بود مرا (همچون خود) هلاک گردانی.///[و از دور به او] گوید به خدا نزدیک بود که تو مرا به نابودی بکشانی‌///می‌گوید: «به خدا سوگند نزدیک بود مرا (نیز) به هلاکت بکشانی!///گفت به خدا سوگند همانا نزدیک بود مرا سرنگون کنی‌///گفت: «به خدا سوگند، چیزی نمانده بود که تو مرا بی‌چون به سقوط کشانی.» "Had it not been for the Grace of my Lord, I should certainly have been among those brought (there)! و اگر توفیق و رحمت پروردگارم نبود، حتما از احضارشدگان [در دوزخ] بودم.///و اگر توفیق و رحمت پروردگارم نبود، حتما از احضارشدگان [در دوزخ] بودم.///و اگر موهبت پروردگارم نبود، من نیز از احضارشدگان مى‌بودم.///و اگر رحمت پروردگارم نبود، بى‌تردید من نیز از احضار شدگان [در آتش‌] بودم///و اگر رحمت پروردگارم نبود، هرآینه من [نیز] از احضارشدگان بودم.»///و اگر نعمت [و لطف] پروردگارم نبود، قطعا [من نیز] از احضارشدگان [در دوزخ] بودم.»///و اگر نعمت و لطف خدای من (نگهدار) نبود من هم به دوزخ (نزد تو) از حاضر شدگان بودم.///و اگر نعمت پروردگارم نبود من نیز از حاضر شدگان [در عذاب‌] بودم‌///و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نیز از احضارشدگان (در دوزخ) بودم!///و اگر نبود نعمت پروردگار من هر آینه می‌بودم از احضارشدگان‌///«و اگر نعمت پروردگارم نبود، بی‌گمان من (نیز) از احضارشدگان (برای پرسش و در آن آتش) بودم.» "Is it (the case) that we shall not die, [آن گاه به دوستان بهشتی خود می‌گوید:] آیا ما [برای همیشه در بهشتیم و] هرگز نمی‌میریم؟///[آن گاه به دوستان بهشتی خود می‌گوید:] آیا ما [برای همیشه در بهشتیم و] هرگز نمی‌میریم؟///آیا ما را مرگى نیست،///[و از روى شوق مى‌گوید:] آیا ما را دیگر مرگى نیست/// [و از روى شوق مى‌گوید:] «آیا دیگر روى مرگ نمى‌بینیم،///[سپس به یاران بهشتى خود می‌گوید:] «آیا ما [براى همیشه در بهشتیم، و] دیگر نمى‌میریم؟///(و از خوشحالی گوید) آیا دیگر ما را مرگی نخواهد بود؟///پس آیا ما دیگر نمی‌میریم؟///(سپس به یاران خود می‌گوید: ای دوستان!) آیا ما هرگز نمی‌میریم (و در بهشت جاودانه خواهیم بود)،///آیا پس نیستیم ما مردگان‌///(و از روی شوق می‌گوید:) «آیا پس ما دیگر (از) میرندگان نیستیم؟» "Except our first death, and that we shall not be punished?" [و] جز همان مرگ نخستین [که در دنیا سراغمان آمد مرگی دیگر به سراغمان نخواهد آمد] و ما هرگز عذاب نخواهیم شد؟ [شگفتا! چه لطف خاصی از سوی خدا به ما شده است!]///[و] جز همان مرگ نخستین [که در دنیا سراغمان آمد مرگی دیگر به سراغمان نخواهد آمد] و ما هرگز عذاب نخواهیم شد؟ [شگفتا! چه لطف خاصی از سوی خدا به ما شده است!]///جز آن مرگ نخستین؟ و دیگر عذابمان نمى‌کنند؟///جز همان مرگ نخستین ما؟ و ما عذاب نخواهیم شد///جز همان مرگ نخستین خود؟ و ما هرگز عذاب نخواهیم شد؟!///جز همان مرگ نخستین [که در دنیا سراغمان آمد،] و ما هرگز عذاب نخواهیم شد؟///جز همان مرگ اول (که در دنیا مردیم) و دیگر هیچ رنج و عذابی بر ما نخواهد بود؟///مگر به مردن نخستینمان، و ما عذاب شونده نیستیم؟///و جز همان مرگ اول، مرگی به سراغ ما نخواهد آمد، و ما هرگز عذاب نخواهیم شد.///جز مرگ نخستین را و نیستیم ما عذاب‌شدگان‌///«جز همان مرگ نخستینمان؟ و ما هرگز از معذبان نیستیم‌؟!» Verily this is the supreme achievement! بی تردید این همان کامیابی بزرگ است.///بی تردید این همان کامیابی بزرگ است.///هر آینه این است کامیابى بزرگ.///به راستى این همان کامیابى بزرگ است///راستى که این همان کامیابى بزرگ است!»///قطعا این رستگارى بزرگى است.»///این است همان سعادت و رستگاری بزرگ.///بی‌گمان این [که من در بهشت هستم‌] همان رستگاری بزرگ است‌///راستی این همان پیروزی بزرگ است!///همانا این است آن رستگاری بزرگ‌///«به‌راستی همواره این همان کامیابی سالم بزرگ است!» For the like of this let all strive, who wish to strive. پس باید برای چنین پاداشی عمل کنندگان عمل کنند.///پس باید برای چنین پاداشی عمل کنندگان عمل کنند.///عمل‌کنندگان باید براى چنین پاداشى عمل کنند.///براى این (رقم نعمت‌ها) باید اهل عمل بکوشند///براى چنین [پاداشى‌] باید کوشندگان بکوشند.///باید اهل عمل براى چنین جایگاهى کار کنند.///آنان که سعی و عملی می‌کنند باید بر مثل این (بهشت جاودانی) کنند (نه بر دنیای دو روزه فانی).///باید که اهل عمل برای چنین هدفی بکوشند///آری، برای مثل این، باید عمل‌کنندگان عمل کنند!///به مانند این پس باید کنند کنندگان‌///پس برای همانند این (پاداش) باید عمل‌کنندگان عمل کنند. Is that the better entertainment or the Tree of Zaqqum? آیا این [بهشت جاودان پر نعمت] برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟///آیا این [بهشت جاودان پر نعمت] برای پذیرایی بهتر است یا درخت زقوم؟///آیا خورش را این بهتر یا درخت زقوم؟///آیا این براى پذیرایى بهتر است یا درخت زقوم///آیا از نظر پذیرایى این بهتر است یا درخت زقوم؟!///آیا آن [نعمت‌هاى بهشتى] براى پذیرایى بهتر است یا درخت زقوم؟///آیا این پذیرایی (و مقام عالی) بهتر است یا درخت زقوم جهنم؟///آیا این پیشکش بهتر است یا درخت زقوم؟///آیا این (نعمتهای جاویدان بهشتی) بهتر است یا درخت (نفرت‌انگیز) زقوم؟!///آیا این بهتر است پیشکشی یا درخت تلخکام زقوم‌///آیا این (منزلگاه والا) برای پذیرایی واردان بهتر است، یا درخت زقوم‌؟! For We have truly made it (as) a trial for the wrong-doers. ما آن را برای ستمکاران مایه شکنجه و عذاب قرار داده‌ایم.///ما آن را برای ستمکاران مایه شکنجه و عذاب قرار داده‌ایم.///ما آن درخت را براى ابتلاى ستمکاران پدید آورده‌ایم.///همانا ما آن [درخت‌] را براى ستمگران، عذاب قرار داده‌ایم///در حقیقت، ما آن را براى ستمگران [مایه آزمایش و] عذابى گردانیدیم.///ما درخت زقوم را مایه‌ى شکنجه، و درد و رنج ستمگران قرار داده‌ایم.///که آن درخت را ما بلای جان ستمکاران عالم گردانیدیم.///ما آن را مایه آزمون ستمکاران [مشرک‌] قرار داده‌ایم‌///ما آن را مایه درد و رنج ظالمان قرار دادیم!///همانا ما گردانیدیمش گرفتاریی برای ستمگران‌///همواره، ما آن را برای ستمگران مایه‌ی آزمایشی آتشین گردانیدیم. For it is a tree that springs out of the bottom of Hell-Fire: آن درختی است که در قعر دوزخ می‌روید،///آن درختی است که در قعر دوزخ می‌روید،///درختى است که از اعماق جهنم مى‌روید،///[و] آن درختى است که در اعماق جهنم مى‌روید///آن، درختى است که از قعر آتش سوزان مى‌روید،///این درخت از قعر دوزخ مى‌روید.///آن زقوم به حقیقت درختی است که از بن دوزخ برآید.///آن درختی است که از بن جهنم می‌روید///آن درختی است که از قعر جهنم می‌روید!///هر آینه آن درختی است که برون آید در ته دوزخ‌///آن بی‌گمان (همان) درختی است که در (ژرفای) آتش سوزان برون می‌تند. The shoots of its fruit-stalks are like the heads of devils: شکوفه هایش مانند سرهای شیاطین [بسیار بدنما و زشت] است.///شکوفه هایش مانند سرهای شیاطین [بسیار بدنما و زشت] است.///میوه‌اش همانند سر شیاطین است،///میوه‌اش گویى سرهاى دیوان است///میوه‌اش گویى چون کله‌هاى شیاطین است،///شکوفه‌ى آن مانند سرهاى شیطان‌ها [بسیار زشت و بدنما] است.///میوه‌اش (در خباثت) گویی سرهای شیاطین است.///میوه‌اش گویی کله‌های شیاطین است‌///شکوفه آن مانند سرهای شیاطین است!///شکوفه (یا میوه) آن همچون سرهای دیوان (شیاطین)///ثمره‌ی آغازینش گویی - آن- همانا سرهای شیاطین است. Truly they will eat thereof and fill their bellies therewith. پس این منکران لجوج حتما از آن می‌خورند و شکم‌ها را از آن پر می‌کنند.///پس این منکران لجوج حتما از آن می‌خورند و شکم‌ها را از آن پر می‌کنند.///دوزخیان از آن مى‌خورند و شکم انباشته مى‌سازند،///پس [دوزخیان‌] حتما از آن مى‌خورند و شکم‌ها را از آن پر مى‌کنند///پس [دوزخیان‌] حتما از آن مى‌خورند و شکمها را از آن پر مى‌کنند،///پس دوزخیان از آن مى‌خورند و شکم‌ها را از آن پر مى‌کنند.///اهل دوزخ از آن درخت (خباثت) آن طور می‌خورند که شکمها پر می‌سازند.///آنگاه ایشان خورنده از آنند، و پرکننده شکمهای خویش از آن‌///آنها [= مجرمان‌] از آن می‌خورند و شکمها را از آن پر می‌کنند!///هر آینه ایشانند از آن خورندگان پس شکمها را از آنند آکندگان‌///پس بی‌گمان آنان [: دوزخیان] بی‌‌چون خورندگان از آن و پرکنندگان شکم‌هاشان از آنند. Then on top of that they will be given a mixture made of boiling water. آن گاه به ناچار روی آن [به عنوان نوشیدنی] مخلوطی از آب بسیار داغ و متعفن برای آنان خواهد بود!///آن گاه به ناچار روی آن [به عنوان نوشیدنی] مخلوطی از آب بسیار داغ و متعفن برای آنان خواهد بود!///و بر سر آن آمیزه‌اى از آب سوزان مى‌نوشند.///سپس براى ایشان بر روى آن [زقوم‌] مخلوطى از آب جوشان است///سپس ایشان را بر سر آن، آمیغى از آب جوشان است؛///سپس بر روى آن [غذا]، مخلوطى از آب جوشان و سوزنده براى آنان خواهد بود.///پس از خوردن زقوم دوزخ بر آنها آمیزه‌ای از شراب سوزان خواهد بود.///سپس برای آنان آمیزه‌ای از آب جوش هست که به دنبال آن نوشند///سپس روی آن آب داغ متعفنی می‌نوشند!///سپس ایشان را است بر آن آمیخته از آبی جوشان‌///سپس ایشان را (افزون) بر آن، بی‌چون آمیخته‌ای به‌راستی از مایعی بس جوشان است. Then shall their return be to the (Blazing) Fire. سپس بازگشتشان حتما به سوی دوزخ است.///سپس بازگشتشان حتما به سوی دوزخ است.///سپس بازگشتشان به همان جهنم است.///سپس بازگشتشان بى‌گمان به جانب آتش دوزخ است///آنگاه بازگشتشان بى‌گمان به سوى دوزخ است.///پس بازگشت آنان به سوى دوزخ است.///و باز هم رجوعشان به سوی (عذاب دایم) جهنم است.///سپس بازگشتگاهشان به سوی دوزخ است‌///سپس بازگشت آنها به سوی جهنم است!///پس بازگشت ایشان است همانا بسوی دوزخ‌///سپس همواره بازگشتشان بی‌امان سوی آتش بس زبانه‌دار سوزان است. Truly they found their fathers on the wrong Path; [سزاوار بودنشان در قیامت به این همه عذاب به سبب این است که] آنان پدرانشان را گمراه یافتند،///[سزاوار بودنشان در قیامت به این همه عذاب به سبب این است که] آنان پدرانشان را گمراه یافتند،///آنها پدران خود را پیش از خود گمراه یافتند،///همانا آنها پدران خود را گمراه یافتند///آنها پدران خود را گمراه یافتند،///[چرا که] آنان پدران خویش را گمراه یافتند.///چرا که آنها پدرانشان را در ضلالت و گمراهی یافتند.///چرا که ایشان پدرانشان را گمراه یافتند///چرا که آنها پدران خود را گمراه یافتند،///که ایشان یافتند پدران خویش را گمراهان‌///آنان همانا پدران خود را گمراهان یافتند. So they (too) were rushed down on their footsteps! و [با اینکه می‌دانستند گمراهند بدون اندیشه و تأمل] عجولانه از پی آنان می‌رفتند!///و [با اینکه می‌دانستند گمراهند بدون اندیشه و تأمل] عجولانه از پی آنان می‌رفتند!///و بر پى ایشان شتابان مى‌روند.///و [با این حال‌] با سرعت در پى آنها کشانده مى‌شوند///پس ایشان به دنبال آنها مى‌شتابند!///اما با این حال، در پى آنان شتابان مى‌دوند.///و باز از پی آنها شتابان می‌رفتند.///و آنان به دنبال ایشان شتافتند///با این حال به سرعت بدنبال آنان کشانده می‌شوند!///پس ایشانند در پی آنان (پا بر نشان پایهای آنان) شتابندگان‌///پس (هم) ایشان بر پی‌شان با سرعتی برق‌آسا ترسان و شتاب‌زدگانند! And truly before them, many of the ancients went astray;- و به راستی پیش از اینان بیشتر پیشینیان گمراه شدند،///و به راستی پیش از اینان بیشتر پیشینیان گمراه شدند،///و پیش از آنها بیشتر پیشینیان گمراه شدند.///و البته پیش از آنها بیشتر پیشینیان گمراه شدند///و قطعا پیش از آنها بیشتر پیشینیان به گمراهى افتادند.///بى‌گمان قبل از آنان، بیشتر پیشینیان [نیز] گمراه شدند.///و قبل از اینان بیشتر پیشینیان هم سخت گمراه بودند.///و به راستی پیش از آنان، بیشترینه پیشینیان گمراه شدند///و قبل از آنها بیشتر پیشینیان (نیز) گمراه شدند!///و همانا گمراه شدند پیش از ایشان بیشتر پیشینیان‌///و بی‌گمان پیش از آنان بیشتر پیشینیان همی به گمراهی افتادند. But We sent aforetime, among them, (messengers) to admonish them;- و بی تردید ما در میان آنان بیم دهندگانی فرستادیم.///و بی تردید ما در میان آنان بیم دهندگانی فرستادیم.///و ما بیم‌دهندگانى به میانشان فرستادیم.///و حال آن که ما هشدار دهندگانى در میانشان فرستادیم///و حال آنکه مسلما در میانشان هشداردهندگانى فرستادیم.///و قطعا ما در میانشان بیم‌دهندگانى فرستادیم.///و ما رسولانی برای بیم و پند بر آنها فرستادیم.///و به راستی به میان آنان هشداردهندگانی فرستادیم‌///ما در میان آنها انذارکنندگانی فرستادیم،///و همانا فرستادیم در ایشان ترسانندگانی‌///و همواره در میانشان بس هشداردهندگانی فرستادیم. Then see what was the end of those who were admonished (but heeded not),- پس با تأمل بنگر سرانجام بیم داده شدگان چگونه بود؟///پس با تأمل بنگر سرانجام بیم داده شدگان چگونه بود؟///پس بنگر که سرانجام آن بیم‌یافتگان چگونه بود.///پس ببین فرجام هشدار داده شدگان چگونه شد///پس ببین فرجام هشدارداده‌شدگان چگونه بود!///پس [اینک] بنگر که سرانجام هشدارداده شدگان چگونه بود؟///(همه را تکذیب کردند) پس بنگر تا عاقبت کار آن امتهای بیم داده شده (گمراه) به چه (سختی و هلاکت) انجامید.///پس بنگر سرانجام هشدار یافتگان چگونه بوده است‌///ولی بنگر عاقبت انذارشوندگان چگونه بود!///پس بنگر چگونه بود فرجام بیم‌دادگان‌///پس بنگر (که) فرجام هشدار‌شدگان چگونه بوده است؛ Except the sincere (and devoted) Servants of Allah. [همه هلاک شدند] جز بندگان خالص شده خدا،///[همه هلاک شدند] جز بندگان خالص شده خدا،///جز بندگان مخلص خدا.///به استثناى بندگان خالص شده‌ى خدا///به استثناى بندگان پاکدل خدا!///[همه‌ی آنان نابود شدند،] مگر بندگان خالص شده‌ی خدا.///جز بندگان پاک برگزیده خدا (همه هلاک شدند).///مگر بندگان اخلاص یافته خداوند///مگر بندگان مخلص خدا!///جز بندگان خدا آن پاکشدگان (ناآلودگان)///بجز بندگان ‎پاک شده (ی از طرف) خدا. (In the days of old), Noah cried to Us, and We are the best to hear prayer. و نوح ما را ندا کرد [و ما ندایش را اجابت کردیم] پس ما به راستی نیکو اجابت کننده‌ای هستیم،///و نوح ما را ندا کرد [و ما ندایش را اجابت کردیم] پس ما به راستی نیکو اجابت کننده‌ای هستیم،///نوح ما را ندا داد و ما چه نیک پاسخ‌دهنده‌اى بودیم.///و همانا نوح ما را ندا داد و چه نیکو اجابت کننده بودیم///و نوح، ما را ندا داد، و چه نیک اجابت‌کننده بودیم!///و به راستی نوح، ما را [به فریادرسى] ندا داد، [و نداى او را اجابت کردیم] پس چه خوب پاسخ‌دهنده‌اى هستیم!///و همانا نوح ما را (بر یاری خود) ندا کرد و ما او را چه نیکو اجابت کردیم.///و به راستی نوح ما را ندا داد، و چه نیکو پاسخ‌دهندگانیم‌///و نوح، ما را خواند (و ما دعای او را اجابت کردیم)؛ و چه خوب اجابت کننده‌ای هستیم!///و همانا خواند ما را نوح پس چه خوبند پاسخ‌دهندگان‌///و همانا نوح، ما را به‌درستی ندا در داد. پس به‌راستی چه نیک اجابت‌کنندگان بوده‌ایم. And We delivered him and his people from the Great Calamity, و او و خاندانش را از آن اندوه بزرگ نجادت دادیم.///و او و خاندانش را از آن اندوه بزرگ نجادت دادیم.///او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانیدیم.///و او و کسانش را از آن محنت بزرگ رهانیدیم///و او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانیدیم.///و او و خانواده‌اش را از اندوه بزرگ رهانیدیم.///و او را با اهل بیتش (و پیروانش) همه را از اندوه و بلای بزرگ (هلاکت غرق) نجات دادیم.///و او و خانواده‌اش را از گرفتاری بزرگ رهانیدیم‌///و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم،///و رها ساختیمش با خاندانش از اندوه بزرگ‌///و او و کسانش را از اندوه بس بزرگ رهانیدیم. And made his progeny to endure (on this earth); و تنها ذریه او را [در زمین] باقی گذاشتیم،///و تنها ذریه او را [در زمین] باقی گذاشتیم،///و فرزندانش را باقى گذاشتیم.///و [تنها] نسل او را باقى گذاشتیم///و [تنها] نسل او را باقى گذاشتیم.///و نسل او را باقى گذاشتیم.///و نژاد و اولاد او را روی زمین باقی داشتیم.///و زاد و رود او را ماندگار گرداندیم‌///و فرزندانش را همان بازماندگان (روی زمین) قرار دادیم،///و گردانیدیم نژادش را بازماندگان‌///و تنها فرزندان (صالح) و پیروانش را باقی گذاشتیم. And We left (this blessing) for him among generations to come in later times: و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم؛///و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم؛///و نام نیک او را در نسلهاى بعد باقى نهادیم.///و در میان آیندگان [آوازه‌ى نیک‌] او را بر جاى نهادیم///و در میان آیندگان [آوازه نیک‌] او را بر جاى گذاشتیم.///و در میان آیندگان براى او [نام نیک] به جا گذاشتیم.///و در میان آیندگان نام نیکویش بگذاشتیم.///و برای او در میان واپسینیان، نام نیک نهادیم‌///و نام نیک او را در میان امتهای بعد باقی نهادیم.///و گذاردیم بر او در پس آیندگان‌///و در میان آیندگان بر او (آوازه‌ی نیک) بر جای نهادیم. "Peace and salutation to Noah among the nations!" سلام بر نوح در میان جهانیان.///سلام بر نوح در میان جهانیان.///سلام بر نوح باد، در سراسر جهان.///درود بر نوح در میان جهانیان///درود بر نوح در میان جهانیان!///سلام بر نوح در میان جهانیان.///سلام و تحیت بر نوح (خدا پرست) در میان عالمیان باد.///در میان جهانیان، سلام بر نوح‌///سلام بر نوح در میان جهانیان باد!///سلامی بر نوح در جهانیان‌///سلامی (ربانی) بر نوح در (میان) جهانیان! Thus indeed do we reward those who do right. به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم///ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوکاران را اینگونه پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم.///ما بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///همانا بدینسان پاداش دهیم به نکوکاران‌///ما همانا این گونه نیکوکاران را پاداش (شایسته) می‌دهیم. For he was one of our believing Servants. بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود.///بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود.///او از بندگان مؤمن ما بود.///به راستى او از بندگان مؤمن ما بود///به راستى او از بندگان مؤمن ما بود.///به راستى که او از بندگان مؤمن ما بود.///که او به حقیقت از بندگان با ایمان ما بود.///که او از بندگان مؤمن ما بود///چرا که او از بندگان باایمان ما بود!///که او است همانا از بندگان ما مؤمنان‌///به‌راستی او از بندگان باایمان ماست. Then the rest we overwhelmed in the Flood. سپس دیگران را غرق کردیم؛///سپس دیگران را غرق کردیم؛///سپس دیگران را غرقه ساختیم.///سپس دیگران را غرق کردیم///سپس دیگران را غرق کردیم.///سپس دیگران را غرق کردیم.///آن گاه دیگران را همه غرق دریای هلاک گردانیدیم.///سپس دیگران را غرقه ساختیم‌///سپس دیگران [= دشمنان او] را غرق کردیم!///سپس غرق ساختیم دگران را///سپس دیگران را غرق کردیم. Verily among those who followed his Way was Abraham. و به راستی ابراهیم از پیروان نوح بود،///و به راستی ابراهیم از پیروان نوح بود،///ابراهیم از پیروان او بود.///و بى‌گمان، ابراهیم از پیروان او بود///و بى‌گمان، ابراهیم از پیروان اوست.///و بى‌گمان، ابراهیم از پیروان نوح بود.///و از پیروان نوح (در دعوت به توحید و خدا پرستی) به حقیقت ابراهیم (خلیل) بود.///و ابراهیم جزو پیروان او بود///و از پیروان او ابراهیم بود؛///و هر آینه از پیروان وی است ابراهیم‌///و بی‌گمان، ابراهیم به‌راستی از پیروان او بود. Behold! he approached his Lord with a sound heart. هنگامی که با دلی پاک به سوی پروردگارش آمد.///هنگامی که با دلی پاک به سوی پروردگارش آمد.///آنگاه که با دلى رسته از تردید روى به پروردگارش آورد.///آن‌گاه که با دلى پاک به [پیشگاه‌] پروردگارش روى آورد///آنگاه که با دلى پاک به [پیشگاه‌] پروردگارش آمد.///آن‌گاه که با قلبی سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.///که با قلبی پاک و سالم (از شرک) به سوی پروردگار خویش آمد.///چنین بود که دل پاک و پیراسته [از شک و شرک‌] به درگاه پروردگارش آورد///(به خاطر بیاور) هنگامی را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد؛///گاهی که آمد پروردگار خویش را با دلی سالم‌///چون با دلی بس سالم به (پیشگاه) پروردگارش آمد. Behold! he said to his father and to his people, "What is that which ye worship? [یاد کن] هنگامی را که به پدر و قومش گفت: چیست آنچه می‌پرستید؟///[یاد کن] هنگامی را که به پدر و قومش گفت: چیست آنچه می‌پرستید؟///به پدرش و قومش گفت: چه مى‌پرستید؟///چون به پدر و قوم خود گفت: [اینها] چیست که مى‌پرستید///چون به پدر [خوانده‌] و قوم خود گفت: «چه مى‌پرستید؟///آن‌گاه که به سرپرستش و قومش گفت: «این [بت‌ها] چیست که مى‌پرستید؟///هنگامی که با پدر (یعنی عموی) خود و قومش گفت: شما به پرستش چه مشغولید؟///آنگاه که به پدرش و قومش گفت چه چیزی را می‌پرستید؟///هنگامی که به پدر و قومش گفت: «اینها چیست که می‌پرستید؟!///هنگامی که گفت به پدر خویش و قومش چه را می‌پرستید///چون به پدر (تربیتی) خود و قوم خود گفت: «چه چیزی را می‌پرستید؟» "Is it a falsehood- gods other than Allah- that ye desire? آیا به جای خدا معبودان دروغین را می‌خواهید.///آیا به جای خدا معبودان دروغین را می‌خواهید.///آیا به جاى خداى یکتا، خدایان دروغین را مى‌خواهید؟///آیا غیر از خداوند خدایان دروغین را مى‌خواهید///آیا غیر از آنها، به دروغ، خدایانى [دیگر] مى‌خواهید؟!///آیا به دروغ، معبودهاى دیگرى جز خدا مى‌خواهید؟///آیا رواست که به دروغ خدایانی به جای خدای یکتا بر می‌گزینید؟///آیا به دروغ و دغل در هوای خدایانی به جای خداوند هستید؟///آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین می‌روید؟!///آیا به دروغ خدایانی را جز خدا خواهید///«آیا به گزاف و انحراف خدایانی (دروغین) را جز خدا (ی راستین) می‌خواهید؟! "Then what is your idea about the Lord of the worlds?" پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟ [که غیر او را می‌پرستید،]///پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟ [که غیر او را می‌پرستید،]///به پروردگار جهانیان چه گمان دارید؟///پس به پروردگار جهانیان چه گمان دارید///پس گمانتان به پروردگار جهانها چیست؟»///شما درباره پروردگار جهانیان چه گمان مى‌کنید؟»///پس در این صورت به خدای جهانیان چه گمان می‌برید (و از قهر و انتقام خدا چگونه نمی‌ترسید).///پس گمانتان درباره پروردگار جهانیان چیست؟///شما درباره پروردگار عالمیان چه گمان می‌برید؟!///آیا چیست گمان شما به پروردگار جهانیان‌///«پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست‌؟» Then did he cast a glance at the Stars. [چون از او دعوت کردند که شبانه به مراسم عیدشان برود] نگاهی به ستارگان انداخت،///[چون از او دعوت کردند که شبانه به مراسم عیدشان برود] نگاهی به ستارگان انداخت،///نگاهى به ستارگان کرد،///پس نظرى به ستارگان افکند///پس نظرى به ستارگان افکند،///پس [چون مردم برای برپایی مراسم عید، خواستند از شهر بیرون بروند، ابراهیم] نگاه خاصى به ستارگان انداخت.///آن گاه (ابراهیم تدبیری اندیشید و) به ستارگان آسمان نگاهی کرد.///سپس نگاهی به ستارگان انداخت‌///(سپس) نگاهی به ستارگان افکند …///پس نگریست نگریستنی در ستارگان‌///پس (آن‌گاه) نظری (ظاهری) در ستارگان افکند. And he said, "I am indeed sick (at heart)!" و گفت: به راستی من بیمارم.///و گفت: به راستی من بیمارم.///و گفت: من بیمارم.///و گفت: من بیمارم [و با شما به مراسم عید نمى‌آیم‌]///و گفت: «من کسالت دارم!»///و گفت: «من در آستانه‌ی بیماری‌ام [و نمى‌توانم در مراسم شما شرکت کنم.]»///و با قومش گفت که من بیمارم (و نتوانم به جشن عید بتان آیم).///و گفت من بیمارم‌///و گفت: «من بیمارم (و با شما به مراسم جشن نمی‌آیم)!»///پس گفت همانا منم بیمار///پس گفت: «من به‌راستی بیمارم!» So they turned away from him, and departed. پس پشت کنان از او روی گرداندند.///پس پشت کنان از او روی گرداندند.///از او رویگردان شدند و بازگشتند.///پس از او روى گرداندند و برگشتند///پس پشت‌کنان از او روى برتافتند!///مردم از او روى گردانده، برگشتند.///قوم از او دست کشیده برگشتند (و از بتخانه در پی نشاط عید به باغ و صحرا شتافتند).///آنگاه به او پشت کردند [و تنهایش گذاشتند]///آنها از او روی برتافته و به او پشت کردند (و بسرعت دور شدند.)///پس روی برتافتد از او پشت‌کنندگان‌///پس پشت‌کنان از او روی برتافتند! Then did he turn to their gods and said, "will ye not eat (of the offerings before you)?... او هم مخفیانه به سوی بت هایشان رفت و [از روی ریشخند] گفت: آیا غذا نمی‌خورید؟///او هم مخفیانه به سوی بت هایشان رفت و [از روی ریشخند] گفت: آیا غذا نمی‌خورید؟///پنهانى نزد خدایانشان آمد و گفت: چیزى نمى‌خورید؟///پس مخفیانه به سوى خدایانشان رفت و [به ریشخند] گفت: چرا چیزى نمى‌خورید///تا نهانى به سوى خدایانشان رفت و [به ریشخند] گفت: «آیا غذا نمى‌خورید؟///پس [ابراهیم] پنهانى به سراغ خدایان آنان رفت و گفت: «چرا غذا نمى‌خورید؟///ابراهیم (که بتخانه را خلوت یافت) قصد بتهای آنان کرد و گفت: آیا شما غذا نمی‌خورید؟///رو به خدایانشان آورد و گفت چرا [چیزی‌] نمی‌خورید///(او وارد بتخانه شد) مخفیانه نگاهی به معبودانشان کرد و از روی تمسخر گفت: «چرا (از این غذاها) نمی‌خورید؟!///پس خرامید (خزید) بسوی خدایان ایشان پس گفت چرا نمی‌خورید///پس نهانی با حیله‌ای (ایمانی) به سوی خدایانشان تمایل کرد. پس گفت: «آیا (غذا) نمی‌خورید؟» "What is the matter with you that ye speak not (intelligently)?" شما را چه شده که سخن نمی‌گویید؟///شما را چه شده که سخن نمی‌گویید؟///چرا سخن نمى‌گویید؟///شما را چه شده که سخن نمى‌گویید///شما را چه شده که سخن نمى‌گویید؟!»///شما را چه شده؟ چرا سخن نمى‌گویید؟»///چرا سخن نمی‌گویید؟ (شما چه خدایان بی‌اثر باطلی هستید!)///شما را چه می‌شود چرا سخن نمی‌گویید؟///(اصلا) چرا سخن نمی‌گویید؟!»///چه شود شما را که سخن نگوئید///«شما را چه شده که سخن نمی‌گویید؟!» Then did he turn upon them, striking (them) with the right hand. پس [به آنها روی آورد و] با دست راست ضربه‌ای کاری بر آنها کوبید [و خردشان کرد.]///پس [به آنها روی آورد و] با دست راست ضربه‌ای کاری بر آنها کوبید [و خردشان کرد.]///و در نهان، دستى به قوت بر آنها زد.///پس مخفیانه با دست راست ضربتى بر سر آنها کوفت [و آنها را در هم شکست‌]///پس با دست راست، بر سر آنها زدن گرفت!///پس به سراغ بت‌ها رفت و با قدرت ضربه محکمى بر آنها فرود آورد [و خردشان کرد].///و محکم (با تبر) بر بتان زد (و جز بت بزرگ همه را درهم شکست).///پس [نهانی‌] بر آنان ضربه‌ای به شدت فرود آورد///سپس بسوی آنها رفت و ضربه‌ای محکم با دست راست بر پیکر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شکست).///پس روی آورد بر ایشان می‌نواخت با دست راست‌///پس با دست راست، به گونه‌ای پنهان و حیله‌گرانه بر (سرها) شان کوبید! Then came (the worshippers) with hurried steps, and faced (him). مردم با شتاب به سوی او آمدند.///مردم با شتاب به سوی او آمدند.///قومش شتابان نزدش آمدند.///پس [قومش‌] شتابان به سوى او روى آوردند///تا دوان دوان سوى او روى‌آور شدند.///مردم [چون بازگشتند،] شتابان به سوى او روى آوردند.///قوم (آگه شدند و) با شتاب (از پی انتقام) به سوی او آمدند.///آنگاه شتابان رو به سوی او آوردند///آنها با سرعت به او روی آوردند.///پس روی آوردند بسویش به انبوه دوندگان‌///پس شتابان سویش روان شدند. He said: "Worship ye that which ye have (yourselves) carved? [به آنان] گفت: آیا آنچه را [با دست خود] می‌تراشید، می‌پرستید؟!///[به آنان] گفت: آیا آنچه را [با دست خود] می‌تراشید، می‌پرستید؟!///گفت: آیا چیزهایى را که خود مى‌تراشید مى‌پرستید؟///[ابراهیم‌] گفت: آیا آنچه را که [با دست خود] مى‌تراشید، مى‌پرستید/// [ابراهیم‌] گفت: «آیا آنچه را مى‌تراشید، مى‌پرستید؟///[ابراهیم] گفت: «آیا آنچه را خود مى‌تراشید، مى‌پرستید؟///ابراهیم گفت: آیا رواست که شما چیزی به دست خود بتراشید و آن را پرستش کنید؟///[ابراهیم‌] گفت آیا چیزی را که [با دست خود] تراشیده‌اید می‌پرستید؟///گفت: «آیا چیزی را می‌پرستید که با دست خود می‌تراشید؟!///گفت آیا می‌پرستید آنچه را می‌تراشید///(ابراهیم) گفت: «آیا آنچه را (خود) می‌تراشید، می‌پرستید؟» "But Allah has created you and your handwork!" در حالی که خدا شما را و آنچه را می‌سازید، آفریده است.///در حالی که خدا شما را و آنچه را می‌سازید، آفریده است.///خداى یکتاست که شما و هر چه مى‌سازید، آفریده است.///حال آن که خداوند هم شما را آفریده و هم آنچه را که مى‌سازید///با اینکه خدا شما و آنچه را که برمى‌سازید آفریده است!»///در حالى که خداوند، شما و آنچه را مى‌سازید، آفریده است.»///در صورتی که شما و آنچه (از بتان) می‌سازید همه را خدا آفریده.///و حال آنکه خداوند شما را و چیزهایی را که بر سر آنها کار می‌کنید، آفریده است‌///با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایی که می‌سازید!»///و خدا آفریدتان با آنچه می‌سازید///«حال آنکه خدا شما و آنچه را که می‌‌سازید آفریده است!» They said, "Build him a furnace, and throw him into the blazing fire!" گفتند: برای او بنایی بسازید [که گنجایش آتش فراوانی داشته باشد] پس او را در آتش شعلهور بیندازید.///گفتند: برای او بنایی بسازید [که گنجایش آتش فراوانی داشته باشد] پس او را در آتش شعلهور بیندازید.///گفتند: برایش بنایى برآورید و در آتشش اندازید.///گفتند: برایش بنایى بسازید و او را در جهنمى [از آتش‌] افکنید///گفتند: «برایش [کوره‌] خانه‌اى بسازید و در آتشش بیندازید»///گفتند: «براى [کیفر] او بنایى بسازید [که گنجایش آتشی بزرگ داشته باشد،] پس او را در آتش افروخته بیفکنید!»///(قوم حجت و برهانش نشنیدند و) گفتند: باید بر او آتشخانه‌ای بسازید و او را در آتش افکنید.///گفتند برای او بنایی بر آورید، و او را در آتش بیندازید///(بت‌پرستان) گفتند: «بنای مرتفعی برای او بسازید و او را در جهنمی از آتش بیفکنید!»///گفتند بنیاد نهید برایش بنیانی پس بیفکنیدش در دوزخ‌///گفتند: «برایش سازمانی (جهنمی) بسازید، پس او را در (آن) جهنم بیفکنید.» (This failing), they then sought a stratagem against him, but We made them the ones most humiliated! پس خواستند به او نیرنگی زنند، ولی ما آنان را پست و شکست خورده کردیم.///پس خواستند به او نیرنگی زنند، ولی ما آنان را پست و شکست خورده کردیم.///خواستند تا بداندیشى کنند، ما نیز آنها را زیردست گردانیدیم.///پس طرحى براى [نابودى‌] او ریختند ولى ما آنها را پست و [مغلوب‌] ساختیم///پس خواستند به از نیرنگى زنند؛ و [لى‌] ما آنان را پست گردانیدیم.///پس خواستند براى او نقشه‌اى بکشند، ولى ما آنان را زیردست و شکست‌خورده قرار دادیم.///نمرودیان قصد مکر و ستمش کردند ما هم آنان را خوار و نابود ساختیم (و آتش را بر او گلستان کردیم).///آنگاه در حق او بد سگالیدند، ولی آنان را فرودست گرداندیم‌///آنها طرحی برای نابودی ابراهیم ریخته بودند، ولی ما آنان را پست و مغلوب ساختیم!///و خواستند بدو نیرنگی را پس گردانیدیمشان پست‌شدگان‌///پس خواستند به او نیرنگی زنند. پس ما آنان را پست‌ترین (آفریدگان) گردانیدیم. He said: "I will go to my Lord! He will surely guide me! و [وقتی از این مهلکه جان سالم به در برد] گفت: به راستی من به سوی پروردگارم می‌روم، و [او] به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.///و [وقتی از این مهلکه جان سالم به در برد] گفت: به راستی من به سوی پروردگارم می‌روم، و [او] به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.///گفت: من به سوى پروردگارم مى‌روم، او مرا راهنمایى خواهد کرد؛///و [ابراهیم‌] گفت: من به سوى پروردگارم روانم، زودا که هدایتم کند///و [ابراهیم‌] گفت: «من به سوى پروردگارم رهسپارم، زودا که مرا راه نماید!»///[ابراهیم از این مهلکه به سلامت بیرون آمد] و گفت: «من [از شما کناره می‌گیرم. و] به سوى پروردگارم رهسپارم. او مرا راهنمایى خواهد کرد.///و ابراهیم (پس از نجات از بیداد نمرودیان به قومش) گفت: من (با کمال اخلاص) به سوی خدای خود می‌روم که البته هدایتم خواهد فرمود.///و [ابراهیم‌] گفت من رونده به سوی پروردگارم هستم، که به زودی مرا رهنمایی خواهد کرد///(او از این مهلکه بسلامت بیرون آمد) و گفت: «من به سوی پروردگارم می‌روم، او مرا هدایت خواهد کرد!///گفت همانا می‌روم بسوی پروردگار خویش زود است رهبریم کند///و (ابراهیم) گفت: «من همواره سوی پروردگارم رهسپارم. زودا (که) مرا راه نماید!» "O my Lord! Grant me a righteous (son)!" پروردگارا! مرا فرزندی که از صالحان باشد عطا کن.///پروردگارا! مرا فرزندی که از صالحان باشد عطا کن.///اى پروردگار من، مرا فرزندى صالح عطا کن.///[اى‌] پروردگار من! مرا [فرزندى‌] از شایستگان عطا کن/// «اى پروردگار من! مرا [فرزندى‌] از شایستگان بخش.»///پروردگارا! [فرزندى] از صالحان به من عطا فرما!»///بار الها، مرا فرزند صالحی که از بندگان شایسته تو باشد عطا فرما.///پروردگارا به من از شایستگان فرزندی ببخش‌///پروردگارا! به من از صالحان [= فرزندان صالح‌] ببخش!»///پروردگارا ببخش مرا از شایستگان‌///«پروردگارم! برایم (فرزندی) از شایستگان ببخش.» So We gave him the good news of a boy ready to suffer and forbear. پس ما او را به پسری بردبار مژده دادیم.///پس ما او را به پسری بردبار مژده دادیم.///پس او را به پسرى بردبار مژده دادیم.///پس پسرى بردبار را به او مژده دادیم///پس او را به پسرى بردبار مژده دادیم.///پس ما او را به نوجوانى بردبار مژده دادیم.///پس مژده پسر بردباری به او دادیم.///آنگاه او را به فرزندی بردبار مژده دادیم‌///ما او [= ابراهیم‌] را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت دادیم!///پس نویدش دادیم به پسری خردمند///پس او را به پسری بردبار مژده دادیم. Then, when (the son) reached (the age of) (serious) work with him, he said: "O my son! I see in vision that I offer thee in sacrifice: Now see what is thy view!" (The son) said: "O my father! Do as thou art commanded: thou will find me, if Allah so wills one practising Patience and Constancy!" هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده‌ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.///هنگامی که با او به [مقام] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده‌ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.///چون با پدر به جایى رسید که باید به کار بپردازند، گفت: اى پسرکم، در خواب دیده‌ام که تو را ذبح مى‌کنم. بنگر که چه مى‌اندیشى. گفت: اى پدر، به هر چه مأمور شده‌اى عمل کن، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى یافت.///و چون او همراه پدر به [سن‌] کار و کوشش رسید، گفت: اى پسرک من! من پیوسته در خواب مى‌بینم که تو را سر مى‌برم. بنگر که رأى تو چیست؟ گفت: اى پدر من! آنچه را دستور یافته‌اى انجام ده، اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى یافت///و وقتى با او به جایگاه «سعى» رسید، گفت: «اى پسرک من! من در خواب [چنین‌] مى‌بینم که تو را سر مى‌برم، پس ببین چه به نظرت مى‌آید؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بکن! ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهى یافت.»///پس چون [اسماعیل به سنی رسید که] در کار و کوشش، پدرش را همراهى کرد، [ابراهیم] گفت: «پسر عزیزم! من [مرتب] در خواب مى‌بینم که تو را ذبح مى‌کنم. پس بگو نظرت چیست و آن را چگونه مى‌بینى؟» [اسماعیل] گفت: «اى پدر! آنچه را مأمور شده‌اى، انجام بده، که به زودى اگر خدا بخواهد، مرا از صبرکنندگان خواهى یافت.»///آن گاه که (آن پسر رشد یافت و) با او به سعی و عمل شتافت (یا در جهد و عبادت یا در سعی صفا و مروه با پدر همراه شد) ابراهیم گفت: ای فرزند عزیزم، من در عالم خواب چنین می‌بینم که تو را قربانی (راه خدا) می‌کنم، در این واقعه تو را چه نظری است؟ جواب داد: ای پدر، هر چه مأموری انجام ده که ان شاء الله مرا از بندگان با صبر و شکیبا خواهی یافت.///و چون در کار و کوشش به پای او رسید، [ابراهیم‌] گفت ای فرزندم من در خواب دیده‌ام که سر تو را می‌برم، بنگر [در این کار] چه می‌بینی؟ [اسماعیل‌] گفت پدر جان آنچه فرمانت داده‌اند، انجام بده، که به زودی مرا به خواست خداوند، از شکیبایان خواهی یافت‌///هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!»///تا گاهی که رسید با وی کوشش (یا دویدن را) گفت ای پسرک من همانا دیدم در خواب که می‌کشمت پس بنگر تا چه می‌بینی گفت ای پدر بکن آنچه را فرمان می‌شوی زود است بیابیم اگر خدا خواهد از شکیبایان‌///پس هنگامی که با او به سعی (میان صفا و مروه) رسید، گفت: «فرزندم! من بی‌گمان در خواب (چنان) می‌بینم که تو را بی‌چون سر می‌برم. پس بنگر چه (در) نظر داری‌؟» گفت: «پدرم! آنچه را مأموری به انجام رسان! زودا اگر خدا بخواهد، مرا از شکیبایان خواهی یافت.» So when they had both submitted their wills (to Allah), and he had laid him prostrate on his forehead (for sacrifice), پس هنگامی که آن دو تسلیم [خواسته خدا] شدند و ابراهیم، جبین او را به زمین نهاد [تا ذبحش کند]///پس هنگامی که آن دو تسلیم [خواسته خدا] شدند و ابراهیم، جبین او را به زمین نهاد [تا ذبحش کند]///چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانى افکند،///پس وقتى هر دو [بر این کار] تسلیم شدند و پسر را به پیشانى بر خاک افکند///پس وقتى هر دو تن دردادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانى بر خاک افکند،///پس چون هر دو تسلیم [فرمان ما] شدند و ابراهیم، گونه‌ى فرزند را بر خاک نهاد [تا ذبحش کند]، او را ندا دادیم که: «اى ابراهیم!///پس چون هر دو تسلیم امر حق گشتند و او را (برای کشتن) به روی در افکند.///آنگاه چون هر دو [بر این کار] گردن نهادند و او را بر گونه‌اش به خاک افکند///هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد …///تا گاهی که گردن نهادند هر دو///پس چون هر دو تن (در برابر امر خدا) سر تسلیم فرود آوردند و پسرک را به پیشانی (بر خاک) افکند، We called out to him "O Abraham! و او را ندا دادیم که‌ای ابراهیم!///و او را ندا دادیم که‌ای ابراهیم!///ما ندایش دادیم: اى ابراهیم،///او را ندا دادیم که اى ابراهیم///او را ندا دادیم که اى ابراهیم!///حقا که رؤیایت را تحقق بخشیدى [و امر ما را اطاعت کردى].»///و ما در آن حال (که کارد به گلویش کشید) خطاب کردیم که‌ای ابراهیم،///ندایش دادیم که‌ای ابراهیم‌///او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم!///و افکندش به پیشانی و خواندیمش ای ابراهیم‌///و او را ندا در دادیم: «ای ابراهیم!» "Thou hast already fulfilled the vision!" - thus indeed do We reward those who do right. خوابت را تحقق دادی [و فرمان پروردگارت را اجرا کردی]، به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم [که نیت پاک و خالصشان را به جای عمل می‌پذیریم.]///خوابت را تحقق دادی [و فرمان پروردگارت را اجرا کردی]، به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم [که نیت پاک و خالصشان را به جای عمل می‌پذیریم.]///خوابت را به حقیقت پیوستى. و ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///حقا که خوابت را تحقق بخشیدى. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم///رؤیا [ى خود] را حقیقت بخشیدى! ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم!///ما نیکوکاران را این گونه پاداش مى‌دهیم [و نیت خیر آنان را به جاى عمل مى‌پذیریم].///تو مأموریت عالم رؤیا را انجام دادی (کارد را از گلویش بردار). ما نیکو کاران را چنین نیکو پاداش می‌دهیم.///رؤیایت را به حقیقت باورداشتی، ما بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///آن رؤیا را تحقق بخشیدی (و به مأموریت خود عمل کردی)!» ما این گونه، نیکوکاران را جزا می‌دهیم!///همانا راست آوردی خواب را ما بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران‌///«رؤیا (ی خود) را به‌راستی راست آوردی! ما بی‌گمان نیکوکاران را چنان پاداش می‌دهیم!» For this was obviously a trial- به یقین این همان آزمایش روشن بود.///به یقین این همان آزمایش روشن بود.///این آزمایشى آشکارا بود.///به راستى که این همان آزمایش آشکار بود///راستى که این همان آزمایش آشکار بود!///همانا این همان آزمایش آشکار بود.///این ابتلا همان امتحانی است که (حقیقت حال اهل ایمان را) روشن می‌کند (که در راه خدا از هر چیز می‌گذرند).///بی‌گمان این آزمونی آشکار است‌///این مسلما همان امتحان آشکار است!///این است هر آینه آن آزمایش آشکار///به‌درستی این همانا آزمایش روشنگر است! And We ransomed him with a momentous sacrifice: و ما اسماعیل را در برابر قربانی بزرگی [از ذبح شدن] رهانیدیم،///و ما اسماعیل را در برابر قربانی بزرگی [از ذبح شدن] رهانیدیم،///و او را به ذبحى بزرگ بازخریدیم.///و او را در ازاى قربانى بزرگ بازخریدیم///و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانیدیم.///و ما او را در برابر قربانى بزرگى [از ذبح شدن‌] رهانیدیم.///و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم.///و به جای او قربانی بزرگی را فدیه پذیرفتیم‌///ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم،///و فدیه دادیمش به کشتنیی بزرگ‌///و او را در ازای کشتن [: قربانی] بزرگی رهانیدیم. And We left (this blessing) for him among generations (to come) in later times: و در میان آیندگان برای او [نام نیک] به جا گذاشتیم.///و در میان آیندگان برای او [نام نیک] به جا گذاشتیم.///و نام نیک او را در نسلهاى بعد باقى گذاشتیم.///و در [میان‌] آیندگان براى او [آوازه‌ى نیک‌] بر جاى نهادیم///و در [میان‌] آیندگان براى او [آوازه نیک‌] به جاى گذاشتیم.///در میان آیندگان براى او [نام نیک] به جا گذاشتیم.///و ثنای او را در میان آیندگان وا گذاردیم.///و برای او در میان واپسینان نام نیک نهادیم‌///و نام نیک او را در امتهای بعد باقی نهادیم!///و بازگذاردیم بر او در آیندگان‌///و در (میان) آیندگان بر او (آوازه‌ی نیک) بر جای گذاشتیم. "Peace and salutation to Abraham!" سلام بر ابراهیم.///سلام بر ابراهیم.///سلام بر ابراهیم.///سلام بر ابراهیم///درود بر ابراهیم!///درود و سلام بر ابراهیم!///سلام و تحیت خدا بر ابراهیم باد.///سلام بر ابراهیم‌///سلام بر ابراهیم!///سلامی بر ابراهیم‌///سلامی (ربانی) بر ابراهیم! Thus indeed do We reward those who do right. [ما] نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///[ما] نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را اینچنین پاداش مى‌دهیم.///این چنین نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم///نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوان را این چنین پاداش نیکو می‌دهیم.///بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///چنین پاداش دهیم نیکوکاران را///(ما) نیکوکاران را بدین‌سان پاداش می‌دهیم. For he was one of our believing Servants. بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود،///بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود،///او از بندگان مؤمن ما بود.///در حقیقت، او از بندگان مؤمن ما بود///در حقیقت، او از بندگان با ایمان ما بود.///او از بندگان مؤمن ما بود.///زیرا او از بندگان با ایمان ما بود.///چرا که او از بندگان مؤمن ما بود///او از بندگان باایمان ما است!///همانا او است از بندگان ما مؤمنان‌///بی‌گمان، او از بندگان باایمان ماست. And We gave him the good news of Isaac - a prophet,- one of the Righteous. و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم،///و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم،///او را به اسحاق، پیامبرى شایسته، مژده دادیم.///و او را به اسحاق، پیامبرى از صالحان بشارت دادیم///و او را به اسحاق که پیامبرى از [جمله‌] شایستگان است مژده دادیم.///و او را به اسحاق مژده دادیم که پیامبرى از شایستگان بود.///و باز مژده فرزندش اسحاق را که پیغمبری از شایستگان است به او دادیم.///و او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود، بشارت دادیم‌///ما او را به اسحاق -پیامبری از شایستگان- بشارت دادیم!///و نوید دادیمش به اسحق پیمبری از شایستگان‌///و او را به (ولادت) اسحاق - حال آنکه پیامبری برجسته از (جمله‌ی) شایستگان است - مژده دادیم. We blessed him and Isaac: but of their progeny are (some) that do right, and (some) that obviously do wrong, to their own souls. و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از دودمان آن دو برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویشند،///و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از دودمان آن دو برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویشند،///او و اسحاق را برکت دادیم. و از فرزندانشان بعضى نیکوکار هستند و بعضى به آشکارا بر خود ستمکار.///و بر او و بر اسحاق برکت دادیم، و از فرزندانشان برخى نیکوکارند و برخى آشکارا بر خود ستمکارند///و به او و به اسحاق برکت دادیم، و از نسل آن دو برخى نیکوکار و [برخى‌] آشکارا به خود ستمکار بودند.///و بر ابراهیم و اسحاق، برکت و خیر بسیار عطا کردیم. و از نسل آن دو [برخى] نیکوکارند و [برخى] آشکارا به خود ستم می‌کنند.///و بر ابراهیم و اسحاق برکت و خیر بسیار عطا کردیم، و از فرزندانشان برخی صالح و نیکوکار و برخی دانسته و آشکار به نفس خود ستمکار شدند.///و به او و به اسحاق برکت بخشیدیم، و از زاد و رود آنان، هم نیکوکار بود و هم آشکارا ستمگر در حق خویش‌///ما به او و اسحاق برکت دادیم؛ و از دودمان آن دو، افرادی بودند نیکوکار و افرادی آشکارا به خود ستم کردند!///و برکت نهادیم بر او و بر اسحق و از نژاد آنان است نکوکاری و ستمگری بر خویشتن آشکار///و بر (سر و سامان) او و اسحاق برکت فرو ریختیم. حال آنکه از نسل آن دو برخی نیکوکار و برخی به گونه‌ای آشکارگر، به خود ستمکار است. Again (of old) We bestowed Our favour on Moses and Aaron, و به راستی ما به موسی و هارون نعمت دادیم،///و به راستی ما به موسی و هارون نعمت دادیم،///ما به موسى و هارون نعمت دادیم.///و به راستى به موسى و هارون موهبت دادیم///و در حقیقت، بر موسى و هارون منت نهادیم.///و به راستى ما بر موسى و هارون منت نهادیم.///و همانا ما بر موسی و هارون منت گذاردیم.///و به راستی بر موسی و هارون منت نهادیم [و نعمت دادیم‌]///ما به موسی و هارون نعمت بخشیدیم!///و همانا منت نهادیم بر موسی و هارون‌///و به‌راستی بر موسی و هارون بسی منت نهادیم. And We delivered them and their people from (their) Great Calamity; و آن دو نفر و قومشان را از اندوه بزرگ نجات بخشیدیم،///و آن دو نفر و قومشان را از اندوه بزرگ نجات بخشیدیم،///آن دو و مردمشان را از رنجى بزرگ نجات بخشیدیم.///و آن دو و قومشان را از محنتى بزرگ نجات دادیم///و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ رهانیدیم.///و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات دادیم.///و هر دو را با قومشان از بلای بزرگ (فرعونیان) نجات دادیم.///آن دو و قومشان را از گرفتاری بزرگ رهانیدیم‌///و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات دادیم!///و رهاشان ساختیم و قومشان را از اندوه بزرگ‌///و آن دو و قومشان را از بلای بزرگ رهانیدیم. And We helped them, so they overcame (their troubles); و آنان را یاری دادیم در نتیجه پیروز شدند،///و آنان را یاری دادیم در نتیجه پیروز شدند،///آنان را یارى دادیم تا پیروز شدند.///و آنان را یارى دادیم تا ایشان غالب آمدند///و آنان را یارى دادیم تا ایشان غالب آمدند.///و آنان را یارى کردیم، پس آنان بودند که پیروز شدند.///و آنها را یاری دادیم تا (بر فوعونیان) به حقیقت غالب شدند.///و آنان را یاری دادیم و آنان بودند که پیروز شدند///و آنها را یاری کردیم تا بر دشمنان خود پیروز شدند!///و یاریشان کردیم پس شدند چیرگان (پیروزمندان)///و آنان را یاری دادیم، پس (هم) آ‎نان چیرگان بودند. And We gave them the Book which helps to make things clear; و هر دو را کتاب بسیار روشنگر عطا کردیم،///و هر دو را کتاب بسیار روشنگر عطا کردیم،///و کتابى روشنگرشان دادیم.///و آن دو را کتاب روشنگر دادیم///و آن دو را کتاب روشن دادیم.///و به آن دو، کتاب روشنگر دادیم.///و به آن دو (پیغمبر) کتاب (تورات) روشن بیان را عطا کردیم.///و به آن دو، کتاب روشنگر بخشیدیم‌///ما به آن دو، کتاب روشنگر دادیم،///و بدیشان دادیم نامه روشن‌///و آن دو را کتاب روشنی‌خواه دادیم. And We guided them to the Straight Way. وبه راه راست هدایتشان نمودیم،///وبه راه راست هدایتشان نمودیم،///و به راه راست هدایتشان کردیم.///و هر دو را به راه راست هدایت کردیم///و هر دو را به راه راست هدایت کردیم.///و آن دو را به راه راست هدایت کردیم.///و هر دو را به راه راست (خداپرستی) هدایت کردیم.///و آن دو را به راه راست هدایت کردیم‌///و آن دو را به راه راست هدایت نمودیم!///و رهبریشان کردیم به راهی راست‌///و هر دو را به راه راست - به‌گونه‌ای مماس - رهبری کردیم. And We left (this blessing) for them among generations (to come) in later times: و در میان آیندگان برای هر دو نفر نام نیک به جا گذاشتیم.///و در میان آیندگان برای هر دو نفر نام نیک به جا گذاشتیم.///و نام نیکشان را در نسلهاى بعد باقى گذاشتیم.///و براى آن دو در [میان‌] آیندگان [نام نیک‌] بر جاى نهادیم///و براى آن دو در [میان‌] آیندگان [نام نیک‌] به جاى گذاشتیم.///و براى آن دو در میان آیندگان [نام نیک] به جا گذاشتیم.///و برایشان نام نیک در میان آیندگان باقی گذاردیم.///و برای آنان در میان واپسینان نام نیک نهادیم‌///و نام نیکشان را در اقوام بعد باقی گذاردیم!///و بازگذاردیم بر ایشان در بازماندگان‌///و بر آن دو در (میان) آیندگان (نام نیک) واگذاشتیم. "Peace and salutation to Moses and Aaron!" سلام بر موسی و هارون.///سلام بر موسی و هارون.///سلام بر موسى و هارون.///سلام بر موسى و هارون///درود بر موسى و هارون!///سلام بر موسى و هارون!///سلام و تحیت بر موسی و هارون باد.///سلام بر موسی و هارون‌///سلام بر موسی و هارون!///سلام بر موسی و هارون‌///سلامی (ربانی) بر موسی و هارون! Thus indeed do We reward those who do right. ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را اینچنین پاداش مى‌دهیم.///به راستى ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم///ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم،///ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///ما چنین نیکوان را پاداش نیکو می‌دهیم.///ما بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///بدینسان پاداش دهیم به نکوکاران‌///بی‌گمان ما نیکوکاران را چنان پاداش می‌دهیم. For they were two of our believing Servants. بی تردید هر دو از بندگان مؤمن ما بودند،///بی تردید هر دو از بندگان مؤمن ما بودند،///آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.///آن دو از بندگان مؤمن ما بودند///زیرا آن دو از بندگان با ایمان ما بودند.///آن دو از بندگان مؤمن ما بودند.///زیرا هر دو از بندگان خاص با ایمان ما بودند.///که آن دو از بندگان مؤمن ما بودند///آن دو از بندگان مؤمن ما بودند!///همانا بودند آنان از بندگان ما گروندگان‌///همانا آنان از بندگان باایمان مایند. So also was Elias among those sent (by Us). و بی تردید الیاس از پیامبران بود.///و بی تردید الیاس از پیامبران بود.///و الیاس از پیامبران بود.///و به راستى الیاس از فرستادگان [ما] بود///و به راستى الیاس از فرستادگان [ما] بود.///و به راستى الیاس از فرستادگان [ما] بود.///و همانا الیاس یکی از رسولان بزرگ خدا بود.///و همانا الیاس از پیامبران بود///و الیاس از رسولان (ما) بود!///و همانا الیاس است از فرستادگان‌///و به‌راستی الیاس به‌درستی از فرستادگان ماست. Behold, he said to his people, "Will ye not fear (Allah)? [یاد کن] هنگامی را که به قومش گفت: آیا [از شرک وطغیان] نمی‌پرهیزید؟///[یاد کن] هنگامی را که به قومش گفت: آیا [از شرک وطغیان] نمی‌پرهیزید؟///به مردم خود گفت: آیا پروا نمى‌کنید؟///هنگامى که به قوم خود گفت: آیا پروا نمى‌دارید///چون به قوم خود گفت: «آیا پروا نمى‌دارید؟///آن‌گاه که به قوم خود گفت: «آیا [از خدا] پروا نمى‌کنید؟///وقتی که قومش را گفت: آیا خداترس و پرهیزکار نمی‌شوید (که ترک بت و خود پرستی کنید).///چنین بود که به قومش گفت آیا پروا نمی‌کنید///به خاطر بیاور هنگامی را که به قومش گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟!///گاهی که گفت به قوم خویش چرا پرهیزکاری نکنید///چون به قوم خود گفت: «آیا پروا نمی‌دارید؟» "Will ye call upon Baal and forsake the Best of Creators,- آیا بت «بعل» را می‌پرستید و بهترین آفرینندگان را رها می‌کنید؟!///آیا بت «بعل» را می‌پرستید و بهترین آفرینندگان را رها می‌کنید؟!///آیا بعل را به خدایى مى‌خوانید، و آن بهترین آفرینندگان را وامى‌گذارید؟///آیا بت «بعل» را مى‌پرستید و بهترین آفرینندگان را وا مى‌گذارید///آیا «بعل» را مى‌پرستید و بهترین آفرینندگان را وامى‌گذارید؟!///آیا [بت] بعل را مى‌خوانید و بهترین آفریدگار را رها مى‌کنید؟///آیا بت بعل نام را (خدا) می‌خوانید و خدای بهترین آفریننده عالم را ترک می‌گویید؟///آیا بعل را می‌پرستید و بهترین آفریدگاران را رها می‌کنید؟///آیا بت «بعل» را می‌خوانید و بهترین آفریدگارها را رها می‌سازید؟!///آیا می‌خوانید بعل را و می‌گذارید (رها کنید) بهترین آفرینندگان‌///«آیا (بت) بعل را می‌خوانید (و می‌پرستید) و بهترین آفرینندگان را وامی‌گذارید؟!» "Allah, your Lord and Cherisher and the Lord and Cherisher of your fathers of old?" خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.///خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست.///پروردگار شما و پروردگار نیاکانتان، خداى یکتاست.///خدا را [ترک مى‌کنید] که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست/// [یعنى:] خدا را که پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست؟!///الله را که پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست.»///همان خدایی که آفریننده شما و پدران گذشته شماست (نه بتان جماد).///خداوند را، که پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست؟///خدایی که پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!»///خدا را پروردگار شما و پروردگار پدران شما پیشینیان‌///«خدا، پروردگارتان و پروردگار پدران نخستینتان را؟!» But they rejected him, and they will certainly be called up (for punishment),- پس او را انکار کردند، یقینا آنان از احضار شدگان [در عذاب] خواهند بود،///پس او را انکار کردند، یقینا آنان از احضار شدگان [در عذاب] خواهند بود،///پس تکذیبش کردند و آنان از احضارشدگانند.///اما او را تکذیب کردند و قطعا آنها از احضار شدگانند///پس او را دروغگو شمردند، و قطعا آنها [در آتش‌] احضار خواهند شد-///پس او را تکذیب کردند. و بی‌شک آنان [برای کیفر] احضار خواهند شد.///قوم الیاس (رسالت) او را تکذیب کردند، بدین سبب (برای انتقام و عذاب به محشر) احضار می‌شوند.///پس او را دروغگو شمردند و ایشان [برای حساب و عذاب‌] حاضر شدگانند///اما آنها او را تکذیب کردند؛ ولی به یقین همگی (در دادگاه عدل الهی) احضار می‌شوند!///پس دروغش پنداشتند و همانا ایشانند فراخواندگان (احضارشدگان)///پس او را تکذیب کردند، پس (هم) ایشان همانا (برای حساب) احضار شدگانند. Except the sincere and devoted Servants of Allah (among them). جز بندگان خالص شده خدا [که از هر کیفری در امانند،]///جز بندگان خالص شده خدا [که از هر کیفری در امانند،]///مگر بندگان مخلص خدا.///مگر بندگان خالص شده‌ى خدا///مگر بندگان پاکدین خدا.///به جز بندگان خالص شده‌ی خدا [که از هر کیفرى در امانند].///(و همه هلاک شوند) جز بندگان پاک و برگزیده خدا.///مگر آن بندگان خداوند که اخلاص یافته‌اند///مگر بندگان مخلص خدا!///مگر بندگان خدا ناآلودگان‌///مگر بندگان اخلاص‌یافته‌ی (از سوی) خدا (که بی‌حساب در رحمتند). And We left (this blessing) for him among generations (to come) in later times: و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم.///و در میان آیندگان برای او نام نیک به جا گذاشتیم.///و نام نیک او را در نسلهاى بعد باقى گذاشتیم.///و براى او در [میان‌] آیندگان [آوازه‌ى نیک‌] بر جاى نهادیم///و براى او در [میان‌] آیندگان [آوازه نیک‌] به جاى گذاشتیم.///و براى الیاس در میان آیندگان [نام نیک] بر جاى گذاشتیم.///و از او در میان آیندگان نام نیکو باقی گذاردیم.///و برای او در میان واپسینان نام نیک نهادیم‌///ما نام نیک او را در میان امتهای بعد باقی گذاردیم!///و بازگذاردیم بر او در آیندگان‌///و بر (سر و سامان) ش در (میان) آیندگان (آوازه‌ی نیک) واگذاشتیم. "Peace and salutation to such as Elias!" سلام بر آل یاسین.///سلام بر آل یاسین.///سلام بر خاندان الیاس.///سلام بر الیاس///درود بر پیروان الیاس!///سلام و درود بر الیاس.///سلام بر الیاس (و آل یاسین) باد.///و سلام بر آل یاسین‌///سلام بر الیاسین!///سلامی بر آل یاسین (یا خاندان الیاس)///درودی (ربانی) بر ال یاسین! Thus indeed do We reward those who do right. ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را اینچنین پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوکاران را این گونه پاداش مى‌دهیم///ما نیکوکاران را این گونه پاداش مى‌دهیم،///ما این­گونه نیکوکاران را پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوان را چنین پاداش نیکو می‌دهیم.///ما بدین‌سان نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///که ما بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران‌///ما بی‌گمان نیکوکاران را اینگونه پاداش می‌دهیم. For he was one of our believing Servants. بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود.///بی تردید او از بندگان مؤمن ما بود.///او از بندگان مؤمن ما بود.///همانا او از بندگان مؤمن ما بود///زیرا او از بندگان با ایمان ما بود.///او از بندگان مؤمن ما بود.///زیرا او از بندگان خاص با ایمان ما بود.///او از بندگان مؤمن ما بود///او از بندگان مؤمن ما است!///همانا او است از بندگان ما گروندگان‌///به‌راستی او از بندگان باایمان ماست. So also was Lut among those sent (by Us). و بی تردید لوط از پیامبران بود.///و بی تردید لوط از پیامبران بود.///و لوط از پیامبران بود.///و البته لوط [نیز] از پیامبران بود///و در حقیقت، لوط از زمره فرستادگان بود.///و همانا لوط یکى از فرستادگان [ما] بود.///و لوط هم یکی از رسولان خدا بود.///و همانا لوط از پیامبران بود///و لوط از رسولان (ما) است!///و هر آینه لوط است از فرستادگان‌///و به‌راستی، لوط همانا از زمره‌ی فرستادگان (ما) است. Behold, We delivered him and his adherents, all [یاد کن] هنگامی را که او و همه اهلش را نجات دادیم،///[یاد کن] هنگامی را که او و همه اهلش را نجات دادیم،///او و همه کسانش را نجات دادیم.///آن‌گاه که او و همه کسانش را نجات دادیم///آنگاه که او و همه کسانش را رهانیدیم-///آن‌گاه که او و همه‌ى خانواده‌اش را نجات دادیم.///وقتی که ما (خواستیم قوم او را کیفر کنیم) او و اهل بیتش همه را نجات دادیم.///چنین بود که او و خانواده‌اش، همگی را، رهایی دادیم‌///و به خاطر بیاور زمانی را که او و خاندانش را همگی نجات دادیم،///هنگامی که رهانیدیم خود و خاندانش را همگان‌///چون او را و همه‌ی کسانش را رهانیدیم. Except an old woman who was among those who lagged behind: مگر پیرزنی را که در میان باقی ماندگان [در شهر] بود.///مگر پیرزنی را که در میان باقی ماندگان [در شهر] بود.///مگر پیرزنى که با مردم شهر بماند.///جز پیرزنى را که در میان باقى ماندگان [در عذاب‌] بود///جز پیرزنى که در میان باقى‌ماندگان [و خاکسترشدگان‌] بود-///جز پیرزنى که در میان بازماندگان [و هلاک­شدگان] بود.///به جز پیر زالی (همسر او) که در میان قومی که هلاک شدند باقی ماند.///مگر پیرزنی که جزو واپس‌ماندگان [در عذاب‌] بود///مگر پیرزنی که از بازماندگان بود (و به سرنوشت آنان گرفتار شد)!///مگر پیرزنی در بازماندگان‌///جز زنی سالخورده (و) ناتوان که در میان باقی‌ماندگان (از گمراهان) بود. Then We destroyed the rest. سپس دیگران را هلاک کردیم،///سپس دیگران را هلاک کردیم،///سپس دیگران را هلاک کردیم.///سپس دیگران را هلاک نمودیم///سپس دیگران را هلاک کردیم.///سپس دیگران را نابود کردیم.///پس (از نجات لوط و اهلش) دیگران که بدکار بودند همه را هلاک ساختیم.///سپس دیگران را نابود کردیم‌///سپس بقیه را نابود کردیم!///سپس سرنگون ساختیم دگران را///سپس دیگران را نابود کردیم. Verily, ye pass by their (sites), by day- و شما همواره صبحگاهان [در مسیر سفرهایتان از کنار ویرانه‌های شهر] آنان گذر می‌کنید،///و شما همواره صبحگاهان [در مسیر سفرهایتان از کنار ویرانه‌های شهر] آنان گذر می‌کنید،///شما بر آنها مى‌گذرید، بامدادان،///و در حقیقت شما بر [آثار] آنان صبحگاهان مى‌گذرید///و در حقیقت، شما بر آنان صبحگاهان///و شما [اهل مکه در مسیر سفرهایتان به شام] از کنار [ویرانه‌هاى شهر] آنان مى‌گذرید، صبحگاه،///و شما مردم اینک بر دیار ویران قوم لوط می‌گذرید (و خرابه‌های آن را به چشم می‌نگرید) در صبح،///و خود شما بر [آثار] آنان بامدادان می‌گذرید///و شما پیوسته صبحگاهان از کنار (ویرانه‌های شهرهای) آنها می‌گذرید …///و هر آینه شما می‌گذرید بر ایشان بامداد///و بی‌گمان، شما همواره بر آنان صبحگاهان And by night: will ye not understand? و نیز شبانگاهان، آیا تعقل نمی‌کنید؟///و نیز شبانگاهان، آیا تعقل نمی‌کنید؟///و شامگاهان. آیا تعقل نمى‌کنید؟///و نیز شامگاهان. آیا تعقل نمى‌کنید///و شامگاهان مى‌گذرید! آیا به فکر فرو نمى‌روید؟!///[و نیز] شبانگاه؛ پس آیا نمى‌اندیشید؟///و شام، آیا (چشم عبرت نمی‌گشایید و) عقل را کار نمی‌بندید؟///و نیز شامگاهان، پس آیا تعقل نمی‌کنید؟///و (همچنین) شبانگاه؛ آیا نمی‌اندیشید؟!///و به شب پس آیا بخرد نمی‌یابید///و شامگاهان می‌گذرید! آیا پس خردورزی نمی‌کنید؟! So also was Jonah among those sent (by Us). و یونس از پیامبران بود.///و یونس از پیامبران بود.///و یونس از پیامبران بود.///و همانا یونس از زمره‌ى فرستادگان بود///و در حقیقت، یونس از زمره فرستادگان بود.///و همانا یونس از فرستادگان [ما] بود.///و یونس نیز یکی از رسولان بزرگ خدا بود.///و بی‌گمان یونس از پیامبران بود///و یونس از رسولان (ما) است!///و همانا یونس است از فرستادگان‌///و به‌راستی، یونس همانا از زمره‌ی فرستادگان (ما) است. When he ran away (like a slave from captivity) to the ship (fully) laden, [یاد کن] هنگامی را که به سوی آن کشتی پر [از جمعیت و بار] گریخت،///[یاد کن] هنگامی را که به سوی آن کشتی پر [از جمعیت و بار] گریخت،///چون به آن کشتى پر از مردم گریخت،///آن‌گاه که به سوى کشتى پر [از جمعیت‌] بگریخت///آنگاه که به سوى کشتى پر، بگریخت!///آن‌گاه که [از قوم خود] به سوى کشتى پر [از بار و مسافر] گریخت.///آن گاه که به کشتی پر جمعیتی گریخت (زیرا به قومش وعده عذاب داد و آنها از دل توبه و انابه کردند و خدا رفع عذاب کرد. او به دریای روم گریخت تا نزد قوم خجل و شرمنده نرود).///آنگاه که به سوی کشتی گرانبار گریخت‌///به خاطر بیاور زمانی را که به سوی کشتی پر (از جمعیت و بار) فرار کرد.///گاهی که گریخت بسوی کشتی آکنده‌///چون سوی آن کشتی پر (از سرنشینان) بگریخت! He (agreed to) cast lots, and he was condemned: و با سرنشینان کشتی قرعه انداخت [و قرعه به نامش افتاد] و از مغلوب شدگان شد [و او را به دریا انداختند.]///و با سرنشینان کشتی قرعه انداخت [و قرعه به نامش افتاد] و از مغلوب شدگان شد [و او را به دریا انداختند.]///قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد.///پس [یونس با سرنشینان کشتى‌] قرعه انداخت و خود از باختگان شد///پس [سرنشینان‌] با هم قرعه انداختند و [یونس‌] از باختگان شد.///[کشتى به خطر افتاد، و قرار شد بر اساس قرعه، افرادى به دریا افکنده شوند،] پس یونس با سرنشینان کشتى قرعه انداخت. و از بازندگان شد.///(کشتی به خطر افتاد و اهل کشتی معتقد شدند که خطا کاری در میان آنهاست، خواستند قرعه زنند تا خطا کار را به قرعه تعیین کرده و غرق کنند) یونس قرعه زد و به نام خودش افتاد و از مغلوب شدگان (و غرق شوندگان) گردید.///پس با آنان قرعه انداخت و او بیرون انداختنی شد///و با آنها قرعه افکند، (و قرعه به نام او افتاد و) مغلوب شد!///پس تیر گرفت پس شد از فروافتادگان (انداختگان)///پس با آنان قرعه انداخت (و) در نتیجه از رانده‌شدگان (از آن) بود. Then the big Fish did swallow him, and he had done acts worthy of blame. پس آن ماهی بزرگ او را بلعید، در حالی که سزاوار سرزنش بود.///پس آن ماهی بزرگ او را بلعید، در حالی که سزاوار سرزنش بود.///ماهى ببلعیدش و او در خور سرزنش بود.///[او را به دریا افکندند] و ماهى او را لقمه کرد، در حالى که او ملامتگر [خویش‌] بود/// [او را به دریا افکندند] و عنبرماهى او را بلعید در حالى که او نکوهشگر خویش بود!///پس [او را به دریا افکندند.] ماهى بزرگى او را بلعید و او خود را سرزنش مى‌کرد.///و ماهی دریا او را به کام فرو برد و او در خور ملامت بود.///و ماهی [بزرگ /نهنگ‌] او را فرو بلعید و او در خور ملامت بود///(او را به دریا افکندند) و ماهی عظیمی او را بلعید، در حالی که مستحق سرزنش بود!///پس فرو بردش ماهی و او بود نکوهیده‌///(او را به دریا افکندند.) پس (آن) ماهی بزرگ او را بلعید، در حالی که او نکوهش کننده‌ی (خود) بود! Had it not been that he (repented and) glorified Allah, [و در شکم ماهی به تسبیح خدا مشغول شد که] اگر او از تسبیح کنندگان نبود،///[و در شکم ماهی به تسبیح خدا مشغول شد که] اگر او از تسبیح کنندگان نبود،///پس اگر نه از تسبیح‌گویان مى‌بود،///پس اگر او از تسبیح گویان نبود///و اگر او از زمره تسبیح‌کنندگان نبود،///[در شکم ماهى به تسبیح خداوند پرداخت]. پس اگر از تسبیح‌گویان نبود،///و اگر او به ستایش و تسبیح خدا نپرداختی،///و اگر از تسبیح‌گویان نبود///و اگر او از تسبیح‌کنندگان نبود …///پس اگر نبود از تسبیح‌گویان‌///پس اگر او از زمره‌ی تسبیح‌کنندگان نبود. He would certainly have remained inside the Fish till the Day of Resurrection. بی تردید تا روزی که مردم برانگیخته می‌شوند در شکم ماهی می‌ماند.///بی تردید تا روزی که مردم برانگیخته می‌شوند در شکم ماهی می‌ماند.///تا روز قیامت در شکم ماهى مى‌ماند.///قطعا تا روزى که برانگیخته مى‌شوند، در شکم آن [ماهى‌] مى‌ماند///قطعا تا روزى که برانگیخته مى‌شوند، در شکم آن [ماهى‌] مى‌ماند!///بى‌تردید تا روز قیامت در شکم ماهى مى‌ماند.///تا قیامت در شکم ماهی زیست کردی.///در شکم آن تا روزی که مردمان برانگیخته شوند به سر می‌برد///تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند!///هر آینه می‌ماند در شکمش تا روزی که برانگیخته شوند///بی‌گمان تا روزی که برانگیخته می‌شوند، در شکم آن ماهی (همچنان) می‌ماند! But We cast him forth on the naked shore in a state of sickness, پس او را در حالی که بیمار بود به زمینی خشک و بی گیاه افکندیم.///پس او را در حالی که بیمار بود به زمینی خشک و بی گیاه افکندیم.///پس او را که بیمار بود به خشکى افکندیم،///پس او را در حالى که ناخوش بود به خشکى انداختیم///پس او را در حالى که ناخوش بود به زمین خشکى افکندیم!///پس او را در حالى که بیمار بود، به زمین خشکى افکندیم.///باز او را (پس از چندین روز) از بطن ماهی به صحرای خشکی افکندیم در حالی که بیمار و ناتوان بود.///آنگاه او را به کرانه بایر افکندیم و او بیمار بود///(به هر حال ما او را رهایی بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود!///پس افکندیمش به دشت و او بود بیمار///پس او را در حالی که ناخوش بود، به ساحل (عریان و بی‌سامان) افکندیم! And We caused to grow, over him, a spreading plant of the gourd kind. و بر او گیاهی از نوعی کدو رویاندیم،///و بر او گیاهی از نوعی کدو رویاندیم،///و بر فراز سرش بوته کدویى رویانیدیم.///و بر بالاى [سر] او بوته کدویى رویاندیم///و بر بالاى [سر] او درختى از [نوع‌] کدوبن رویانیدیم.///و بر او بوته‌اى از کدو رویاندیم.///و (در آن صحرا) بر او درختی از کدو رویانیدیم (تا به برگش سایه‌بان و پوشش کند).///و بر سر او [برای سایه افکنی‌] گیاهی از قسم کدو رویاندیم‌///و بوته کدوئی بر او رویاندیم (تا در سایه برگهای پهن و مرطوبش آرامش یابد)!///و رویانیدیم بر او درختی را از کدو///و بر (سر و سامان) ش درختی از کدو بن رویاندیم. And We sent him (on a mission) to a hundred thousand (men) or more. و او را به سوی [قومی] یکصد هزار نفر [ی] یا بیشتر فرستادیم.///و او را به سوی [قومی] یکصد هزار نفر [ی] یا بیشتر فرستادیم.///و او را به رسالت بر صد هزار کس و بیشتر فرستادیم.///و او را به سوى صد هزار نفر یا بیشتر [به پیامبرى‌] فرستادیم///و او را به سوى یکصدهزار [نفر از ساکنان نینوا] یا بیشتر روانه کردیم.///و او را [پس از بهبودى،] به سوى یکصد هزار نفر یا بیش‌تر فرستادیم.///و او را بر قومی بالغ بر صد هزار یا افزون (به رسالت) فرستادیم.///و [سرانجام‌] او را به سوی صدهزار نفر یا بیشتر [به رسالت‌] فرستادیم‌///و او را به سوی جمعیت یکصد هزار نفری -یا بیشتر- فرستادیم!///و فرستادیمش بسوی صد هزار تن بلکه می‌افزودند///و او را سوی یکصدهزار (نفر) یا بیشتر (به رسالت) فرستادیم. And they believed; so We permitted them to enjoy (their life) for a while. پس ایمان آوردند در نتیجه آنان را تا پایان عمرشان [از نعمت‌ها و مواهب خود] بهره مند کردیم.///پس ایمان آوردند در نتیجه آنان را تا پایان عمرشان [از نعمت‌ها و مواهب خود] بهره مند کردیم.///آنها ایمان آوردند و تا زنده بودند، برخورداریشان دادیم.///پس ایمان آوردند و تا مدت زمانى برخوردارشان کردیم///پس ایمان آوردند و تا چندى برخوردارشان کردیم.///پس ایمان آوردند. و تا مدتى آنان را کامیاب و بهره‌مند کردیم.///و آن قوم چون ایمان آوردند ما هم تا هنگامی معین (مدت عمر آن قوم، از نعمت خود) بهره‌مندشان گردانیدیم.///آنگاه ایمان آوردند و ما نیز آنان را تا مدتی بهره‌مند ساختیم‌///آنها ایمان آوردند، از این رو تا مدت معلومی آنان را از مواهب زندگی بهره‌مند ساختیم!///پس ایمان آوردند پس بهره‌مندشان ساختیم تا زمانی‌///پس ایمان آوردند. در نتیجه تا چندی برخوردارشان کردیم. Now ask them their opinion: Is it that thy Lord has (only) daughters, and they have sons?- [مشرکان سبک مغز می‌گویند: فرشتگان، دختران خدایند] پس از آنان بپرس که آیا دختران برای پروردگار تو هستند و پسران برای ایشان؟!///[مشرکان سبک مغز می‌گویند: فرشتگان، دختران خدایند] پس از آنان بپرس که آیا دختران برای پروردگار تو هستند و پسران برای ایشان؟!///از ایشان بپرس: آیا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن ایشان؟///پس، از ایشان بپرس، آیا دختران براى پروردگار تو و پسران براى آنهاست///پس، از مشرکان جویا شو: آیا پروردگارت را دختران و آنان را پسران است؟!///[مشرکان] فرشتگان را دختران خدا می‌شمرند! پس از آنان بپرس: آیا دختران براى پروردگارت، و پسران براى آنان است؟!///پس تو از این مشرکان (که فرشتگان را دختران خدا می‌خوانند) بپرس که آیا خدا را فرزندان دختر است و آنان را پسر؟///از آنان بپرس که آیا پروردگار تو را دختران است و خود ایشان را پسران؟///از آنان بپرس: آیا پروردگارت دخترانی دارد و پسران از آن آنهاست؟!///پس بپرسشان آیا پروردگار تو را است دختران و ایشان را است پسران‌///پس، از مشرکان جویای رأیی نوین شو. آیا پروردگارت را دختران و آنان را پسران است‌؟! Or that We created the angels female, and they are witnesses (thereto)? یا اینکه ما فرشتگان را دختر آفریدیم و آنان شاهد بودند؟!///یا اینکه ما فرشتگان را دختر آفریدیم و آنان شاهد بودند؟!///آیا وقتى که ما ملائکه را زن مى‌آفریدیم آنها مى‌دیدند؟///آیا فرشتگان را مؤنث آفریدیم و آنها ناظر بودند///یا فرشتگان را مادینه آفریدیم و آنان شاهد بودند؟///یا ما فرشتگان را زن آفریدیم و آنان ناظر بودند؟!///یا آنکه چون ما فرشتگان را خلق می‌کردیم آنجا حاضر بودند و دیدند که آنها را زن آفریدیم؟///یا آنکه ما فرشتگان را مادینه آفریده‌ایم و ایشان شاهد بوده‌اند؟///آیا ما فرشتگان را مؤنث آفریدیم و آنها ناظر بودند؟!///یا آفریدیم فرشتگان را ماده‌گانی و ایشانند گواهان‌///یا فرشتگان را مادینه آفریدیم، حال آنکه آنان شاهد بودند؟ Is it not that they say, from their own invention, آگاه باش! که آنان از بافته‌های دروغ خود می‌گویند///آگاه باش! که آنان از بافته‌های دروغ خود می‌گویند///آگاه باش که از دروغگوییشان است که مى‌گویند:///آگاه باش که اینان از دروغ پردازیشان مى‌گویند///هش‌دار که اینان از دروغ پردازى خود قطعا خواهند گفت:///آگاه باشید که آنان از سر تهمت مى‌گویند:///بدان که اینان (از جهل خود) بر خدا دروغی بسته و می‌گویند.///هان ایشان از سر تهمتشان می‌گویند///بدانید آنها با این تهمت بزرگشان می‌گویند:///همانا ایشان از دروغ پردازیشان گویند///هان! (که) آنان از (گزاف و) انحرافشان بی‌گمان گویند: "Allah has begotten children"? but they are liars! که خدا فرزند آورده! و بی تردید آنان دروغگویند.///که خدا فرزند آورده! و بی تردید آنان دروغگویند.///خدا صاحب فرزند است. دروغ مى‌گویند.///خدا فرزند آورده است. در حالى که آنها قطعا دروغگویند/// «خدا فرزند آورده!» در حالى که آنها قطعا دروغگویانند!///«خدا فرزند آورده است!» و البته آنان دروغگویند.///خدا را فرزند می‌باشد. البته دروغ می‌گویند.///خداوند فرزندی پدید آورده است، و ایشان دروغگو هستند///«خداوند فرزند آورده!» ولی آنها به یقین دروغ می‌گویند!///خدا را است فرزندی و همانا ایشانند دروغگویان‌///«خدا (فرزند) بزاد!» در حالی که آنان بی‌گمان دروغگویانند! Did He (then) choose daughters rather than sons? آیا دختران را بر پسران ترجیح داده است؟///آیا دختران را بر پسران ترجیح داده است؟///آیا خدا دختران را بر پسران برترى داد؟///آیا [خدا] دختران را بر پسران ترجیح داده است///آیا [خدا] دختران را بر پسران برگزیده است؟///آیا [گمان می‌کنید] خداوند دختران را بر پسران برگزیده است؟///آیا خدا دختران را بر پسران برگزید؟///آیا [خداوند] دختران را بر پسران ترجیح داده است؟///آیا دختران را بر پسران ترجیح داده است؟!///آیا برگزیده است دختران را بر پسران‌///آیا (خدا) دختران را بر پسران برگزیده است‌؟ What is the matter with you? How judge ye? شما را چه شده، چگونه حکم می‌کنید؟///شما را چه شده، چگونه حکم می‌کنید؟///شما را چه مى‌شود؟ چگونه قضاوت مى‌کنید؟///شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌کنید///شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌کنید؟///شما را چه شده است؟ چگونه داورى مى‌کنید؟///چرا چنین جاهلانه حکم می‌کنید؟///شما را چه می‌شود، چگونه داوری می‌کنید؟///شما را چه شده است؟! چگونه حکم می‌کنید؟! (هیچ می‌فهمید چه می‌گویید؟!)///چه شود شما را چگونه حکم کنید///پس شما را چه شده‌؟ چگونه داوری می‌کنید؟ Will ye not then receive admonition? پس آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///پس آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///آیا نمى‌اندیشید؟///چرا متذکر نمى‌شوید///آیا سر پند گرفتن ندارید؟!///پس آیا پند نمى‌گیرید؟///آیا (با این ادله روشن) باز متذکر نمی‌شوید؟///آیا اندیشه نمی‌کنید؟///آیا متذکر نمی‌شوید؟!///آیا یادآوری نمی‌شوید///آیا پس (از این هم) متذکر نمی‌شوید؟! Or have ye an authority manifest? یا شما [بر این ادعای خود] دلیل روشنی دارید؟///یا شما [بر این ادعای خود] دلیل روشنی دارید؟///یا بر ادعاى خود دلیل روشنى دارید؟///یا دلیل روشنى [در اختیار] دارید///یا دلیلى آشکار [در دست‌] دارید؟///آیا براى شما دلیل روشنى است؟///آیا (برای عقیده باطل خود) دلیل روشنی دارید؟///یا حجتی آشکار در دست دارید؟///یا شما دلیل روشنی در این باره دارید؟///آیا شما را است فرمانروائی آشکار///یا برایتان (در دعوایتان) سلطه‌ای آشکارگر است‌؟ Then bring ye your Book (of authority) if ye be truthful! پس اگر راستگویید، کتابتان را [که این سخنان را با تکیه بر آن می‌گویید، به میان] آورید.///پس اگر راستگویید، کتابتان را [که این سخنان را با تکیه بر آن می‌گویید، به میان] آورید.///اگر راست مى‌گویید کتابتان را بیاورید.///پس کتابتان را بیاورید اگر راست مى‌گویید///پس اگر راست مى‌گویید کتابتان را بیاورید.///پس اگر راست مى‌گویید، کتاب خود را بیاورید.///کتاب و برهان‌تان را بیاورید اگر راست می‌گویید.///پس اگر راست می‌گویید سندتان را بیاورید///کتابتان را بیاورید اگر راست می‌گویید!///پس بیارید کتاب خویش را اگر هستید راستگویان‌///پس اگر (از) راستان بوده‌اید، کتاب (وحیانی) تان را بیاورید. And they have invented a blood-relationship between Him and the Jinns: but the Jinns know (quite well) that they have indeed to appear (before his Judgment-Seat)! میان خدا و جن، نسب و خویشی قرار دادند، در صورتی که جنیان به خوبی می‌دانند که [روز قیامت برای حساب و پاداش] احضار خواهند شد.///میان خدا و جن، نسب و خویشی قرار دادند، در صورتی که جنیان به خوبی می‌دانند که [روز قیامت برای حساب و پاداش] احضار خواهند شد.///و میان خدا و جنیان خویشاوندى قائل شدند و جنیان مى‌دانند که احضارشدگانند///و میان خدا و جن‌ها خویشاوندى انگاشتند و حال آن که جنیان نیک دانسته‌اند که خود احضار شونده‌اند///و میان خدا و جن‌ها پیوندى انگاشتند و حال آنکه جنیان نیک دانسته‌اند که [براى حساب پس‌دادن،] خودشان احضار خواهند شد.///و [گروه دیگری از مشرکان] میان خدا و جن نسبتى قائل شدند، در حالى که جنیان به خوبى مى‌دانند که آنها [در روز قیامت] احضار خواهند شد.///و (فاسدتر از این عقیده آنکه) بین خدا و جن نسبت و خویشی برقرار کردند در صورتی که جنیان می‌دانند که (این عقاید وهم و خرافات است و به محشر برای کیفر) احضار خواهند شد.///و بین او و جن پیوندی قائل شدند، و جنیان خود به خوبی می‌دانند که ایشان [برای حساب‌] حاضر شدگانند///آنها [= مشرکان‌] میان او [= خداوند] و جن، (خویشاوندی و) نسبتی قائل شدند؛ در حالی که جنیان بخوبی می‌دانند که این بت‌پرستان در دادگاه الهی احضار می‌شوند!///و بنهادند میان او و میان پریان پیوندی و هر آینه دانند پریان که ایشانند احضارشدگان‌///و بین خدا و جنیان نسبی قرار دادند، حال آنکه به‌راستی جنیان نیک دانسته‌اند (که برای حساب پس‌دادن) همواره خودشان بی‌چون احضارشد‌گانند. Glory to Allah! (He is free) from the things they ascribe (to Him)! خدا از آنچه او را به آن توصیف می‌کنند، منزه است.///خدا از آنچه او را به آن توصیف می‌کنند، منزه است.///از آن وصف که مى‌آورند خدا منزه است.///خدا منزه است از آنچه توصیف مى‌کنند///خدا منزه است از آنچه در وصف مى‌آورند.///خداوند از آنچه آنان مى‌گویند، منزه است.///خدا ذات پاکش از این اوصاف که (از جهل) به او نسبت می‌دهند منزه است (و همه شما مسئولید).///پاک و منزه است خداوند از آنچه می‌گویند///منزه است خداوند از آنچه توصیف می‌کنند،///پس منزه است خدا از آنچه می‌ستایند///خدا منزه است از آنچه (به غلط و نارسایی) توصیف می‌کنند. Not (so do) the Servants of Allah, sincere and devoted. مگر بندگان خالص شده خدا [که او را به آنچه توصیف می‌کنند شایسته مقام قدس اوست.]///مگر بندگان خالص شده خدا [که او را به آنچه توصیف می‌کنند شایسته مقام قدس اوست.]///مگر بندگان مخلص خدا.///مگر بندگان خالص شده‌ى خدا///به استثناى بندگان پاکدل خدا.///جز بندگان خالص شده‌ی خدا [که او را به شایستگى وصف مى‌کنند].///جز بندگان پاک برگزیده خدا.///مگر بندگان خداوند که اخلاص یافتگانند///مگر بندگان مخلص خدا!///مگر بندگان خدا ناآلودگان‌///بجز بندگان اخلاص‌شده (از سوی) خدا (که او را به حقیقیت توصیف می‌کند). For, verily, neither ye nor those ye worship- و بی تردید شما و آنچه را می‌پرستید،///و بی تردید شما و آنچه را می‌پرستید،///شما و بتانى که مى‌پرستید،///در واقع شما [مشرکان‌] و آنچه مى‌پرستید///در حقیقت، شما و آنچه [که شما آن را] مى‌پرستید،///پس شما و آنچه مى‌پرستید،///که شما و معبودانتان،///بدانید که شما و آنچه می‌پرستید///شما و آنچه را پرستش می‌کنید،///همانا شما و آنچه می‌پرستید///پس همانا، شما و آنچه (که شما آن را) می‌پرستید، Can lead (any) into temptation concerning Allah, نمی‌توانید [مردم را] بر ضد خدا گمراه کنید.///نمی‌توانید [مردم را] بر ضد خدا گمراه کنید.///نتوانستید مفتون بتان کنید،///نمى‌توانید بر ضد آن [هدف الهى‌] فتنه‌انگیز باشید///بر ضد او گمراه‌گر نیستید،///نمى‌توانید [مردم را] بر ضد خدا گمراه کنید،///نتوانستید آنها را مفتون و گمراه کنید.///شما کسی را به گمراهی نمی‌کشید///هرگز نمی‌توانید کسی را (با آن) فریب دهید،///نیستید بر آن فریب‌دهندگان‌///بر ضد او [: خدا] فتنه‌گر نتوانید بود. Except such as are (themselves) going to the blazing Fire! مگر کسانی را که [به اختیار خود به خاطر پذیرفتن وسوسه و اغواگری شما] به دوزخ درآیند،///مگر کسانی را که [به اختیار خود به خاطر پذیرفتن وسوسه و اغواگری شما] به دوزخ درآیند،///مگر آن کس را که راهى جهنم باشد.///مگر کسى را که به آتش وارد شدنى است///مگر کسى را که به دوزخ رفتنى است!///مگر کسى را که خودش [با اراده و اختیار] به دنبال دوزخ باشد.///جز آن کس را که اهل دوزخ است.///مگر کسی را که درآینده به دوزخ است‌///مگر آنها که در آتش دوزخ وارد می‌شوند!///مگر آن را که او است چشنده دوزخ‌///مگر کسی که آتش‌افروز (دوزخ) پرسوز است! (Those ranged in ranks say): "Not one of us but has a place appointed; و هیچ یک از ما فرشتگان نیست مگر اینکه برای او مقامی معین است.///و هیچ یک از ما فرشتگان نیست مگر اینکه برای او مقامی معین است.///و هیچ کس از ما نیست مگر آنکه جایى معین دارد.///و هیچ یک از ما [فرشتگان‌] نیست مگر این که براى او مقام [و موقعیتى‌] معین است///و هیچ یک از ما [فرشتگان‌] نیست مگر [اینکه‌] براى او [مقام و] مرتبه‌اى معین است.///و [فرشتگان می‌گویند:] «هیچ کس از ما نیست مگر آن که براى او جایگاهى معین است.///(ای رسول ما، مشرکان را بگو که فرشتگان می‌گویند) هیچ کس از ما فرشتگان نیست جز آنکه او را (در بندگی حق) مقامی معین است.///[و فرشتگان گویند] هیچ کس از ما نیست مگر آنکه پایگاهی معین دارد///و هیچ یک از ما نیست جز آنکه مقام معلومی دارد؛///و نیست از ما مگر او را است پایگاهی دانسته‌///و هیچ یک از ما (فرشتگان) نیست، مگر (اینکه) برای او مقام و مرتبه‌ای معلوم است. "And we are verily ranged in ranks (for service); و همانا ما [برای اجرای فرمان خدا] صف بستگانیم.///و همانا ما [برای اجرای فرمان خدا] صف بستگانیم.///هر آینه ما صف زدگانیم.///و البته ما [براى اطاعت خدا] به صف ایستاده‌ایم///و در حقیقت، ماییم که [براى انجام فرمان خدا] صف بسته‌ایم.///و ماییم که [براى اطاعت فرمان خداوند] صف کشیده‌ایم.///و همه (به فرمان خدا) نیکو صف آراسته‌ایم.///و ماییم که صف در صفیم‌///و ما همگی (برای اطاعت فرمان خداوند) به صف ایستاده‌ایم؛///و هر آینه مائیم صف‌کشندگان‌///و به‌راستی، ماییم که (برای انجام فرمان خدا) به‌درستی صف اندر صفیم. "And we are verily those who declare (Allah's) glory!" و ما خود تسبیح کنندگانیم.///و ما خود تسبیح کنندگانیم.///و هر آینه ما تسبیح‌گویندگانیم.///و بى‌تردید ما جملگى تسبیح گویان او هستیم///و ماییم که خود تسبیح‌گویانیم.///و ماییم که تسبیح‌گوى هستیم.»///و دایم به تسبیح و ستایش او مشغولیم.///و ماییم که تسبیح گویانیم‌///و ما همه تسبیح‌گوی او هستیم!///و همانا مائیم تسبیح‌کنندگان‌///و همانا ما، خودهامان همواره تسبیح‌گویانیم. And there were those who said, و مشرکان [پیش از بعثت پیامبر] قاطعانه می‌گفتند:///و مشرکان [پیش از بعثت پیامبر] قاطعانه می‌گفتند:///اگر چه مى‌گفتند:///و [مشرکان‌] به تأکید مى‌گفتند///و [مشرکان‌] به تأکید مى‌گفتند:///[مشرکان پیش از بعثت پیامبر] پیوسته و با تأکید مى‌گفتند:///و همانا کافران می‌گفتند.///و آنان ادعا می‌کردند///آنها پیوسته می‌گفتند:///و هر چند (یا همانا) بودند می‌گفتند///و گرچه آنان بی‌‌امان می‌گفته‌اند: "If only we had had before us a Message from those of old, اگر نزد ما کتابی چون کتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین بود،///اگر نزد ما کتابی چون کتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین بود،///اگر از پیشینیان نزد ما کتابى مانده بود،///اگر پندنامه‌اى از پیشینیان نزد ما بود/// «اگر پند [نامه‌ا] ى از پیشینیان نزد ما بود،///«اگر پندنامه‌اى از نوع [کتاب‌هاى] پیشینیان نزد ما بود،///که اگر نزد ما کتابی از رسولان پیشین بود.///که اگر در دست ما کتابی از [کتابهای آسمانی‌] پیشینیان بود///«اگر یکی از کتابهای پیشینیان نزد ما بود،///که اگر می‌بود نزد ما یادآوریی از پیشینیان‌///«اگر همواره یادواره‌ای از پیشینیان نزدمان بود،» "We should certainly have been Servants of Allah, sincere (and devoted)!" بی تردید از بندگان خالص شده خدا می‌شدیم.///بی تردید از بندگان خالص شده خدا می‌شدیم.///ما از بندگان مخلص خدا مى‌بودیم.///قطعا بندگان خالص شده‌ى خدا مى‌شدیم///قطعا از بندگان خالص خدا مى‌شدیم!»///ما نیز حتما از بندگان برگزیده‌ى خدا بودیم.»///ما هم البته از بندگان برگزیده خدا می‌بودیم.///بی‌شک از بندگان اخلاص یافته خداوند می‌شدیم‌///به یقین، ما بندگان مخلص خدا بودیم!»///هر آینه می‌بودیم بندگان خدا ناآلودگان‌///«بی‌چون بندگان خالص‌شده‌ی خدا بوده‌ایم!» But (now that the Qur'an has come), they reject it: But soon will they know! ولی [هنگامی که قرآن را برای هدایت آنان نازل کردیم] به آن کافر شدند و به زودی [و زر و وبال کفرشان را] خواهند دانست.///ولی [هنگامی که قرآن را برای هدایت آنان نازل کردیم] به آن کافر شدند و به زودی [و زر و وبال کفرشان را] خواهند دانست.///آنها به آن کتاب کافر شدند، و زودا که خواهند فهمید.///ولى [وقتى قرآن آمد] به آن کافر شدند پس به زودى خواهند دانست///ولى [وقتى قرآن آمد] به آن کافر شدند، و زودا که بدانند!///پس [همین که قرآن براى آنان آمد،] به آن کفر ورزیدند. و به زودى [نتیجه‌ى کفر خود را] خواهند دانست.///و (دروغ می‌گفتند، زیرا آن قرآن بزرگ خدا آمد و) به آن کافر شدند و به زودی (کیفر خود را) خواهند دانست.///ولی آن [کتاب آسمانی/ قرآن‌] را انکار کردند، زودا که بدانند///(اما هنگامی که این کتاب بزرگ آسمانی بر آنها نازل شد،) به آن کافر شدند؛ ولی بزودی (نتیجه کار خود را) خواهند دانست!///پس کفر ورزیدند بدان پس زود است بدانند///در نتیجه به آن کافر شدند، پس در آینده‌ای دور خواهند دانست! Already has Our Word been passed before (this) to our Servants sent (by Us), و وعده قطعی ما درباره بندگان به رسالت فرستاده شده، از پیش محقق و ثابت گشته است،///و وعده قطعی ما درباره بندگان به رسالت فرستاده شده، از پیش محقق و ثابت گشته است،///ما در باره بندگانمان که به رسالت مى‌فرستیم از پیش تصمیم گرفته‌ایم،///و قطعا وعده‌ى [نصرت‌] ما براى بندگان فرستاده شده‌ى ما از پیش مسلم شده است///و قطعا فرمان ما در باره بندگان فرستاده ما از پیش [چنین‌] رفته است:///و بى‌شک فرمان ما براى بندگانى که به پیامبری فرستاده شده‌اند، از پیش معین شده است.///و همانا عهد ما در باره بندگانی که به رسالت فرستادیم (چنین در علم ازلی) سبقت گرفته است.///و حکم ما در حق بندگان به رسالت فرستاده‌مان از پیش معین شده است‌///وعده قطعی ما برای بندگان فرستاده ما از پیش مسلم شده …///و هر آینه سبقت گرفت سخن ما به بندگان ما فرستادگان‌///و به‌راستی و درستی کلمه‌ی ما برای بندگان فرستاده‌شده‌ی ما از پیش (چنان) رفته است. That they would certainly be assisted, که بی تردید آنان [در همه زمینه‌ها] یاری شدگانند،///که بی تردید آنان [در همه زمینه‌ها] یاری شدگانند،///که هر آینه آنان یارى مى‌شوند.///که آنان حتما [از طرف ما] یارى شدگانند///که آنان [بر دشمنان خودشان‌] حتما پیروز خواهند شد.///همانا ایشانند که پیروزند.///که البته آنها (بر کافران) فتح و فیروزی یابند.///ایشانند که نصرت یافتگانند///که آنان یاری شدگانند،///که ایشانند همانا یاری‌شدگان‌///آنان به‌راستی (بر دشمنانشان) بی‌گمان یاری‌شدگاند. And that Our forces,- they surely must conquer. و مسلما سپاه ما پیروزند.///و مسلما سپاه ما پیروزند.///و لشکر ما خود غالبند.///و سپاه ما بى‌تردید همانها پیروزند///و سپاه ما هرآینه غالب‌آیندگانند.///و سپاه ماست که پیروز است.///و همیشه سپاه ما (بر دشمن) غالبند.///و سپاه ماست که ایشان پیروزند///و لشکر ما پیروزند!///و همانا سپاه ما آنانند پیروزمندان‌///و بی‌گمان سپاهمان همان پیروزمندانند. So turn thou away from them for a little while, پس تا مدتی از آنان روی بگردان.///پس تا مدتی از آنان روی بگردان.///پس تا مدتى از آنها روى بگردان.///پس [اى محمد!] تا مدتى از آنان [کافران‌] روى بگردان [تا فرمان جهاد آید]///پس تا مدتى [معین‌] از آنان روى برتاب.///پس تا مدتى [معین از کافران] روى بگردان.///پس اینک روی از آنها بگردان تا به وقتی معین.///پس تا مدتی از آنان روی بگردان‌///از آنها [= کافران‌] روی بگردان تا زمان معینی (که فرمان جهاد فرارسد)!///پس روی برتاب از ایشان تا هنگامی‌///پس تا مدتی (معین) از آنان روی برتاب. And watch them (how they fare), and they soon shall see (how thou farest)! و آنان را بنگر که به زودی [و زر و وبال گناهانشان را] خواهند دید.///و آنان را بنگر که به زودی [و زر و وبال گناهانشان را] خواهند دید.///عاقبتشان را ببین، آنها نیز خواهند دید.///[عاقبت‌] آنها را بنگر که به زودى [آنها نیز] خواهند دید///و آنان را بنگر که خواهند دید.///و بنگر که به زودى [کیفر عنادشان را] خواهند دید.///و (عذاب دنیا و آخرت) آنها را به چشم ببین که آنها هم به زودی (فتح و فیروزی تو را) خواهند دید.///و بنگر ایشان را، که زودا به دیده بصیرت بنگرند///و وضع آنها را بنگر (چه بی‌محتواست) اما بزودی (نتیجه اعمال خود را) می‌بینند!///و بنگرشان که زود است می‌نگرند///و آنان را بنگر. پس (همانان) در دور زمان خواهند نگریست. Do they wish (indeed) to hurry on our Punishment? آیا شتاب در آمدن عذاب ما را می‌خواهند؟!///آیا شتاب در آمدن عذاب ما را می‌خواهند؟!///آیا عذاب ما را به شتاب مى‌طلبند؟///آیا به عذاب ما عجله مى‌کنند///آیا عذاب ما را شتابزده خواستارند؟///پس آیا براى عذاب ما شتاب مى‌کنند؟!///آیا کافران (به تمسخر، از تو) عذاب ما را با تعجیل می‌طلبند؟///آیا عذاب ما را به شتاب می‌خواهند///آیا آنها برای عذاب ما شتاب می‌کنند؟!///آیا به عذاب ما شتاب خواهند///پس آیا عذاب ما را شتابزده خواستارند؟ But when it descends into the open space before them, evil will be the morning for those who were warned (and heeded not)! پس هنگامی که [عذاب ما] به آستانه خانه هایشان نازل شود، بیم شدگان روزگار بدی خواهند داشت،///پس هنگامی که [عذاب ما] به آستانه خانه هایشان نازل شود، بیم شدگان روزگار بدی خواهند داشت،///چون عذاب به ساحتشان فراز آید، این بیم‌داده‌شدگان چه بامداد بدى خواهند داشت.///پس وقتى [عذاب ما] به آستانه آنها فرود آید، صبحگاه بیم داده شدگان بد خواهد بود/// [پس هشدارداده‌شدگان را] آنگاه که عذاب به خانه آنان فرود آید چه بد صبحگاهى است!///پس هرگاه [عذاب ما] به آستانه‌ی آنان فرود آید، آنان که هشدار داده شدند، چه بد صبحگاهى خواهند داشت.///(بدانند که) چون عذاب قهر الهی پیرامون دیارشان فرود آید (بر آن کافران شبی بگذرد که) صبح بسیار بدی خواهند داشت.///آنگاه که به سرای ایشان فرود آید، چه بد است بامداد [عذاب‌] هشدار یافتگان‌///اما هنگامی که عذاب ما در آستانه خانه‌هایشان فرود آید، انذارشدگان صبحگاه بدی خواهند داشت!///تا گاهی که فرود آید به ساحت ایشان پس چه زشت است بامداد بیم‌دادگان‌///پس، آن‌گاه که (عذابمان) به جایگاه و پایگاه وسیعشان فرود آید، چه بد صبحگاهی برای هشدارشدگان است! So turn thou away from them for a little while, و تا مدتی از آنان روی بگردان،///و تا مدتی از آنان روی بگردان،///از آنها تا چندى روى بگردان.///و از ایشان تا مدتى روى بگردان///و از ایشان تا مدتى [معین‌] روى برتاب.///و تا مدتى [معین] از آنان روى بگردان.///اینک روی از آنها بگردان تا به وقتی معین.///و تا مدتی از آنان روی بگردان‌///از آنان روی بگردان تا زمان معینی!///و پشت کن بر ایشان تا زمانی‌///و از ایشان تا مدتی روی برتاب. And watch (how they fare) and they soon shall see (how thou farest)! و [آنان را] بنگر که به زودی [و زر و وبال گناهانشان را] خواهند دید.///و [آنان را] بنگر که به زودی [و زر و وبال گناهانشان را] خواهند دید.///پس عاقبتشان را ببین، آنها نیز خواهند دید.///و [عاقبتشان را] بنگر که به زودى [آنها نیز] خواهند دید///و بنگر که خواهند دید!///و بنگر، که به زودى خواهند دید [عاقبتشان چه مى‌شود].///و (عذاب و ذلت آنها را) به چشم ببین که آنها هم به زودی (فتح و فیروزی تو را) خواهند دید.///و بنگر زودا که به دیده بصیرت بنگرند///و وضع کارشان را ببین؛ آنها نیز به زودی (نتیجه اعمال خود را) می‌بینند!///و بنگر که زود است می‌نگرند///و بنگر. پس در دور زمان خواهند نگریست! Glory to thy Lord, the Lord of Honour and Power! (He is free) from what they ascribe (to Him)! پروردگارت که دارای عزت است از آنچه او را به آن توصیف می‌کنند، منزه است.///پروردگارت که دارای عزت است از آنچه او را به آن توصیف می‌کنند، منزه است.///منزه است پروردگار تو -آن پروردگار پیروزمند- از هر چه به وصف او مى‌گویند.///منزه است پروردگار تو، صاحب عزت و بزرگى، از آنچه وصف مى‌کنند///منزه است پروردگار تو، پروردگار شکوهمند، از آنچه وصف مى‌کنند.///پاک و منزه است پروردگارت، پروردگار عزیز، از آنچه درباره‌ى او وصف مى‌کنند.///پاک و منزه است پروردگار تو که خدایی مقتدر و بی‌همتاست و از توصیف (جاهلانه) خلق مبراست.///پاک و منزه است پروردگارت، که پروردگار پیروزمند است، از آنچه می‌گویند///منزه است پروردگار تو، پروردگار عزت (و قدرت) از آنچه آنان توصیف می‌کنند.///منزه است پروردگار تو پروردگار عزت از آنچه می‌ستایند///منزه است پروردگار تو، پروردگار با عزت، از آنچه وصف می‌کنند. And Peace on the messengers! و سلام بر پیامبران///و سلام بر پیامبران///سلام بر پیامبران،///و سلام بر فرستادگان///و درود بر فرستادگان!///و سلام بر همه‌ى فرستادگان.///و سلام و تحیت الهی بر رسولان گرامی او باد.///و درود بر پیامبران باد///و سلام بر رسولان!///و سلامی بر فرستادگان‌///و سلامی بر تمامی فرستادگان‌ (مان)! And Praise to Allah, the Lord and Cherisher of the Worlds. و همه ستایش‌ها ویژه خداست که پروردگار جهانیان است.///و همه ستایش‌ها ویژه خداست که پروردگار جهانیان است.///و حمد از آن پروردگار جهانیان است.///و ستایش، ویژه‌ى خداوند، پروردگار جهانیان است///و ستایش، ویژه خدا، پروردگار جهانهاست.///و سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.///و ستایش مخصوص خداست که آفریننده جهان‌ها و جهانیان است.///و سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است‌///حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است!///و سپاس خدای را بر پروردگار جهانیان‌///و تمامی ستایش ویژه‌ی خدای جهانیان است. Sad: By the Qur'an, Full of Admonition: (This is the Truth). ص، سوگند به قرآن که مشتمل بر ذکر [حقایق، معارف، مطالب اخلاقی و اجتماعی و احکام حلال و حرام] است.///ص، سوگند به قرآن که مشتمل بر ذکر [حقایق، معارف، مطالب اخلاقی و اجتماعی و احکام حلال و حرام] است.///صاد. سوگند به قرآن شریف صاحب اندرز.///صاد، سوگند به قرآن حاوى یاد [خدا و اندرز]///صاد. سوگند به قرآن پراندرز!///صاد. سوگند به قرآن پندآموز [که تو از پیامبرانى]!///ص (رمز خدا و رسول است یا اشاره است به صمد و صانع و صادق از اسماء الهی یا به صفی و مصطفی که القاب پیغمبر است) قسم به قرآن صاحب مقام ذکر (و عزت و شرافت و پند آموز عالمیان).///ص [صاد] سوگند به قرآن پندآموز///ص، سوگند به قرآنی که دارای ذکر است (که این کتاب، معجزه الهی است).///سوگند به قرآن دارنده ذکر///ص. سوگند به قرآن دارای یادواره. But the Unbelievers (are steeped) in self-glory and Separatism. [اینکه قرآن را نمی‌پذیرند، برای این نیست که زمینه‌ای برای پذیرش آن وجود ندارد] بلکه کافران [غرق] در تکبر [و سرکشی و عداوت] و دشمنی اند.///[اینکه قرآن را نمی‌پذیرند، برای این نیست که زمینه‌ای برای پذیرش آن وجود ندارد] بلکه کافران [غرق] در تکبر [و سرکشی و عداوت] و دشمنی اند.///که کافران همچنان در سرکشى و خلافند.///ولى آنان که کافر شدند در نخوت و مخالفت [با قرآن‌] اند///آرى، آنان که کفر ورزیدند در سرکشى و ستیزه‌اند.///آرى! کسانى که کفر ورزیدند، سخت در سرکشى و ستیزند.///(که محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول حق و قرآن بزرگ معجز اوست) بلکه کافران (که منکر اویند) در مقام غرور و سرکشی و عداوت حق هستند.///آری کافران گرفتار حمیت [جاهلیت‌] و ستیزه‌جویی‌اند///ولی کافران گرفتار غرور اختلافند!///بلکه آنان که کفر ورزیدند در سرکشی و ستیزند///بلکه آنان که کفر ورزیدند در (ژرفای) بزرگ‌منشی، (مخالفت) و جداسازی (از حق) ‌اند. How many generations before them did We destroy? In the end they cried (for mercy)- when there was no longer time for being saved! چه بسیار اقوامی که پیش از آنان هلاک کردیم که [وقت نزول عذاب] فریاد کمک خواهی سر دادند، در حالی که وقت گریز و یافتن پناه گاه نبود؛///چه بسیار اقوامی که پیش از آنان هلاک کردیم که [وقت نزول عذاب] فریاد کمک خواهی سر دادند، در حالی که وقت گریز و یافتن پناه گاه نبود؛///چه بسا مردمى را که پیش از آنها به هلاکت رسانیدیم. آنان فریاد برمى‌آوردند ولى گریزگاهى نبود.///چه بسیار نسل‌هایى را پیش از آنها به هلاکت رساندیم که فریاد بر مى‌آوردند، ولى وقت گریز گذشته بود///چه بسیار نسلها که پیش از ایشان هلاک کردیم که [ما را] به فریاد خواندند، و [لى‌] دیگر مجال گریز نبود.///چه بسیار اقوام پیش از اینان که [به خاطر کفر و نفاق] نابودشان کردیم، پس فریاد کمک‌خواهى سردادند، اما دیگر زمان فرار نبود.///ما پیش از اینها طوایف بسیاری را به هلاکت رسانیدیم و آن هنگام فریادها کردند و هیچ راه نجاتی بر آنها نبود.///چه بسیار نسلها که پیش از ایشان نابودشان کردیم و فریاد خواستند اما زمان، زمان گریز [و رهایی‌] نبود///چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم؛ و به هنگام نزول عذاب فریاد می‌زدند (و کمک می‌خواستند) ولی وقت نجات گذشته بود!///چه بسا نابود کردیم پیش از ایشان از قرنی که بانگ زدند و نیست گاه رهائی‌///چه بسیار از نسل‌ها (که) پیش از ایشان هلاک (شان) کردیم. پس (ما را) به فریاد خواندند، حال آنکه دیگر مجال گریزی نبود. So they wonder that a Warner has come to them from among themselves! and the Unbelievers say, "This is a sorcerer telling lies! و از اینکه بیم دهنده‌ای از جنس خودشان به سوی آنان آمده است تعجب کردند، و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست.///و از اینکه بیم دهنده‌ای از جنس خودشان به سوی آنان آمده است تعجب کردند، و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگوست.///در شگفت شدند از اینکه بیم‌دهنده‌اى از میان خودشان برخاست. و کافران گفتند: این جادوگرى دروغگوست.///و تعجب کردند از این که بیم دهنده‌اى از خودشان به سراغ آنها آمده است، و کافران گفتند: این ساحرى بس دروغ‌پرداز است///و از اینکه هشداردهنده‌اى از خودشان برایشان آمده درشگفتند، و کافران مى گویند: «این، ساحرى شیاد است.///و کافران تعجب کردند که هشداردهنده‌اى از خودشان به سراغشان آمده و گفتند: «این، جادوگرى دروغگوست.///و (مشرکان مکه) تعجب کردند که رسولی از همان نژاد عرب برای تذکر و پند آنان آمد، و آن کافران گفتند: او ساحری دروغگوست.///و شگفتی می‌کردند که [پیامبر] هشداردهنده‌ای از خودشان به سراغ آنان آمده است، و کافران گفتند این جادوگر دروغ‌زن است‌///آنها تعجب کردند که پیامبر بیم‌دهنده‌ای از میان آنان به سویشان آمده؛ و کافران گفتند: این ساحر بسیار دروغگویی است!///و شگفت ماندند که بیامدشان ترساننده‌ای از ایشان و گفتند کافران این است جادوگری دروغگوی‌///و از اینکه هشداردهنده‌ای از خودشان برایشان آمد در شگفت شدند، و کافران گفتند: «این ساحری بس دروغ‌پرداز است.» "Has he made the gods (all) into one Allah? Truly this is a wonderful thing!" آیا [محمد] معبودان [گوناگون] را معبودی یگانه قرار داده است؟ به راستی [که منحصر کردن معبودان در یک معبود] چیزی بسیار شگفت است.///آیا [محمد] معبودان [گوناگون] را معبودی یگانه قرار داده است؟ به راستی [که منحصر کردن معبودان در یک معبود] چیزی بسیار شگفت است.///آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟ و این چیزى شگفت است.///آیا او همه خدایان را یک خدا قرار داده است؟ این واقعا چیز عجیبى است///آیا خدایان [متعدد] را خداى واحدى قرار داده؟ این واقعا چیز عجیبى است.»///آیا او به جاى معبودهاى گوناگون، یک معبود قرار داده است؟ البته که این، چیزى بسیار عجیب است!»///آیا او چندین خدای ما را منحصر به یک خدا کرده (و به معبود یگانه دعوت می‌کند)؟ این بسیار تعجب آور و حیرت انگیز است.///آیا همه خدایان را خدای یگانه‌ای می‌سازد، این امر عجیبی است‌///آیا او بجای اینهمه خدایان، خدای واحدی قرار داده؟! این براستی چیز عجیبی است!»///آیا گردانیده است خدایان را یک خدا همانا این است چیزی شگفت‌///«آیا خدایان (متعدد) را خدایی یکتا قرار داده‌؟ این به‌راستی چیزی بس شگفت‌انگیز است.» And the leader among them go away (impatiently), (saying), "Walk ye away, and remain constant to your gods! For this is truly a thing designed (against you)! سران و اشرافشان روان شدند [و فریاد برداشتند] که بروید و بر پرستش و نگهداری معبودانتان ایستادگی کنید زیرا از این دعوت [به سوی خدای یگانه] ریاست و آقایی بر اراده شده است.///سران و اشرافشان روان شدند [و فریاد برداشتند] که بروید و بر پرستش و نگهداری معبودانتان ایستادگی کنید زیرا از این دعوت [به سوی خدای یگانه] ریاست و آقایی بر اراده شده است.///مهترانشان به راه افتادند و گفتند: بروید و بر پرستش خدایان خویش پایدارى ورزید که این است چیزى که از شما خواسته شده.///و بزرگانشان به راه افتادند [و گفتند:] بروید و بر خدایان خود پایدارى کنید، این چیزى است که [از شما] خواسته مى‌شود///و بزرگانشان روان شدند [و گفتند:] «بروید و بر خدایان خود ایستادگى نمایید که این امر قطعا هدف [ما] ست.///سردمداران کفر، [از مجلس پیامبر] بیرون آمدند [و گفتند]: «بروید و بر پرستش خدایان خود پایدار بمانید، که این چیزى است که [از شما] خواسته شده است.///و گروهی از سران قوم به راه افتاده (و چنین رأی دادند) که باید طریقه خود را ادامه دهید و در پرستش خدایان خود ثابت قدم باشید، این کاری است که مراد همه است (یا این قیام پیغمبر بر محو و نابود ساختن بتان از پیشامدهای بد روزگار است که باید با آن مقاومت کنیم).///و بزرگان ایشان به راه خود رفتند و گفتند که بروید و بر [عبادت‌] خدایان خود شکیبایی پیشه کنید، که این امر مطلوب است‌///سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند: «بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزی است که خواسته‌اند (شما را گمراه کنند)!///و رفتند گروهی از ایشان (رأی دادن) که بروید و شکیبا شوید بر خدایان خویش همانا این است چیزی خواسته‌///و بزرگانشان (از این گیرودار خستند و) رستند (و گفتند:) «بروید و بر خدایان خود شکیبایی کنید. این (انحصارطلبی) همواره چیزی است (که بر ضد ما) اراده می‌شود.» "We never heard (the like) of this among the people of these latter days: this is nothing but a made-up tale!" ما این [پرستش معبود یگانه] را در آخرین آیین [که پدرانمان بر آن بودند] نشنیده‌ایم؛ این جز دروغی ساخته شده نیست.///ما این [پرستش معبود یگانه] را در آخرین آیین [که پدرانمان بر آن بودند] نشنیده‌ایم؛ این جز دروغی ساخته شده نیست.///ما در این آخرین آیین، چنین سخنى نشنیده‌ایم و این جز دروغ هیچ نیست.///ما در این آیین اخیر چنین سخنى نشنیده‌ایم و این جز دروغبافى نیست/// [از طرفى‌] این [مطلب‌] را در آیین اخیر [عیسوى هم‌] نشنیده‌ایم، این [ادعا] جز دروغ‌بافى نیست.///ما این چیزها را [که محمد می‌گوید،] در آخرین آیین نشنیده‌ایم. این آیین، آیینى ساختگى است.///این را (که دعوی محمد است در توحید و یگانگی خدا) در آخرین ملت (هم که ملت و آیین مسیح است) نشنیده‌ایم (زیرا ملت عیسی نیز به سه خدا و اقانیم سه گانه معتقد است)، این جز بافندگی و دروغ چیز دیگری نیست.///ما چنین چیزی در آیین اخیر نشنیده‌ایم این جز از خود بر ساختن نیست‌///ما هرگز چنین چیزی در آیین دیگری نشنیده‌ایم؛ این تنها یک آئین ساختگی است!///نشنیدیم بدین در ملت بازپسین نیست این جز تازه درآورده نوین‌///«ما این را در گروه دیگر نشنیدیم. این بجز (بافته‌ای) جعلی نیست.» "What! has the Message been sent to him - (Of all persons) among us?"... but they are in doubt concerning My (Own) Message! Nay, they have not yet tasted My Punishment! آیا از میان ما [که دارای ثروت فراوان و مقام و قدرتیم] قرآن، فقط بر او [که فقیری یتیم بیش نیست] نازل شده است؟! [نه، قرآن دروغی ساخته شده نیست] بلکه اینان درباره قرآن من در شک هستند، بلکه هنوز عذاب را نچشیده‌اند [تا از بیماری شک درآیند و به حقانیت آن اقرار کنند و زبان از گستاخی و جسارت ببندند.]///آیا از میان ما [که دارای ثروت فراوان و مقام و قدرتیم] قرآن، فقط بر او [که فقیری یتیم بیش نیست] نازل شده است؟! [نه، قرآن دروغی ساخته شده نیست] بلکه اینان درباره قرآن من در شک هستند، بلکه هنوز عذاب را نچشیده‌اند [تا از بیماری شک درآیند و به حقانیت آن اقرار کنند و زبان از گستاخی و جسارت ببندند.]///آیا از میان همه ما وحى بر او نازل شده است؟ بلکه آنها از وحى من در تردیدند، و هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند.///آیا از میان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟ بلکه آنان در باره‌ى پندنامه من در تردیدند، بلکه هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند [که چنین گستاخى مى‌کنند]///آیا از میان ما قرآن بر او نازل شده است؟» [نه!] بلکه آنان در باره قرآن من دودلند. [نه،] بلکه هنوز عذاب [مرا] نچشیده‌اند.///آیا از میان همه ما، قرآن بر او نازل شده است؟» [این حرف‌ها بهانه‌اى بیش نیست؛] بلکه آنان نسبت به قرآن، در شک هستند. آرى، آنان هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند.///آیا میان همه ما (بزرگان عرب) قرآن (مخصوصا) بر او فرود آمد؟ (در صورتی که او هیچ امتیازی بر ما نداشت!) بلکه این کافران از (وحی) قرآن من در شک و ریبند، بلکه هنوز عذاب (قهر) مرا نچشیده‌اند (که دست از کفر بر نمی‌دارند).///آیا از میان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟ بلکه ایشان از یاد من در شک و شبهه‌اند، یا هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند///آیا از میان همه ما، قرآن تنها بر او [= محمد] نازل شده؟!» آنها در حقیقت در اصل وحی من تردید دارند، بلکه آنان هنوز عذاب الهی را نچشیده‌اند (که این چنین گستاخانه سخن می‌گویند)!///آیا فرستاده شده است بر او ذکر از میان ما بلکه ایشانند در شکی از ذکرم بلکه هنوز نچشیده‌اند عذاب مرا///«آیا از میان ما یادواره [: قرآن] تنها بر او نازل شده‌؟» بلکه آنان درباره‌ی یادواره‌ی من دودل‌اند. بلکه هنوز عذاب مرا نچشیده‌اند. Or have they the treasures of the mercy of thy Lord,- the Exalted in Power, the Grantor of Bounties without measure? مگر خزانه‌های رحمت پروردگار توانای شکست ناپذیر و بخشنده‌ات نزد آنان است [که منصب نبوت را به هر کس که دلشان خواست ببخشند؟]///مگر خزانه‌های رحمت پروردگار توانای شکست ناپذیر و بخشنده‌ات نزد آنان است [که منصب نبوت را به هر کس که دلشان خواست ببخشند؟]///یا آنکه خزاین رحمت پروردگار پیروزمند بخشنده‌ات در نزد آنهاست؟///آیا گنجینه‌هاى رحمت پروردگار مقتدر بخشنده‌ات نزد ایشان است///آیا گنجینه‌هاى رحمت پروردگار ارجمند بسیار بخشنده تو نزد ایشان است؟///مگر گنجینه‌هاى رحمت پروردگار عزیز و بخشنده‌ات در اختیار آنهاست؟ [تا وحى بر کسانی که آنان مى‌خواهند، نازل شود.]///آیا گنجهای رحمت خدای تو که در کمال اقتدار و بخشندگی است نزد این مردم است (تا مقام رسالت را به هر که خداهند بخشند).///یا گنجینه‌های رحمت پروردگار پیروزمند بخشنده‌ات در اختیار آنان است؟///مگر خزاین رحمت پروردگار توانا و بخشنده‌ات نزد آنهاست (تا به هر کس میل دارند بدهند)؟!///یا نزد ایشان است گنجهای رحمت پروردگارت آن عزتمند بخشاینده‌///(آیا اینان خود خدایانند؟) یا گنجینه‌های رحمت پروردگار باعزت و عظمت بخشایشگرت نزد ایشان است‌؟ Or have they the dominion of the heavens and the earth and all between? If so, let them mount up with the ropes and means (to reach that end)! یا مگر مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، در اختیار آنان است؟ [اگر چنین است] پس [بیایند] از نردبان‌ها [ی رساننده به این مالکیت و فرمانروایی] بالا روند [و امور را به دست گیرند و مانع نزول وحی بر محمد شوند و خود به هر کس که بخواهند وحی کنند.]///یا مگر مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، در اختیار آنان است؟ [اگر چنین است] پس [بیایند] از نردبان‌ها [ی رساننده به این مالکیت و فرمانروایی] بالا روند [و امور را به دست گیرند و مانع نزول وحی بر محمد شوند و خود به هر کس که بخواهند وحی کنند.]///یا فرمانروایى آسمانها و زمین و هر چه میان آن دوست، از آن آنهاست؟ پس با نردبامهایى خود را به آسمان کشند.///یا فرمانروایى آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است؟ [اگر چنین است‌] پس باید با نردبان‌ها خود را بالا بکشند [و مانع وحى شوند]///آیا فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن ایشان است؟ [اگر چنین است‌] پس [با چنگ زدن‌] در آن اسباب به بالا روند.///یا فرمانروایی آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آنهاست، از آن ایشان است؟ [اگر چنین است‌] پس با امکاناتى که دارند، بالا بروند [و از نزول وحى بر کسى که ما مى‌خواهیم، جلوگیرى کنند!]///یا مگر سلطنت آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست با این کافران است؟ پس (اگر چنین است) به هر سبب (که می‌توانند بر آسمانها) بالا روند (تا وحی را بر هر که خواهند فرود آرند).///یا فرمانروایی آسمانها و زمین و مابین آنها از آن ایشان است، پس با نردبانها فراروند///یا اینکه مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین و آنچه میان این دو است از آن آنهاست؟! (اگر چنین است) با هر وسیله ممکن به آسمانها بروند (و جلو نزول وحی را بر قلب پاک محمد بگیرند)!///یا ایشان را است پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است پس بالا روند در درها (درهای آسمان)///یا فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنان است‌؟ پس باید در اسباب (آسمانی و) بالا روند (تا هر چه خواهند دریابند)! But there - will be put to flight even a host of confederates. اینان لشکری ناچیز و اندک [از احزاب کفر و شرک] اند که در آنجا [که میدان جنگ بدر است] شکست خوردنی هستند.///اینان لشکری ناچیز و اندک [از احزاب کفر و شرک] اند که در آنجا [که میدان جنگ بدر است] شکست خوردنی هستند.///آنجا لشکرى است ناچیز از چند گروه شکست‌خورده به هزیمت رفته.///[آرى اینها] در آن جا سپاه کوچک شکست خورده‌اى از همان گروه‌ها هستند [که با رسولان مقابله کردند]///این سپاهک دسته‌هاى دشمن در آنجا [=بدر] در هم شکستنى‌اند.///آنان لشکر کوچکى از احزاب شکست‌خورده‌اند.///این نالایق سپاه کفر (بدخواه اسلام) از احزاب مغلوب و نابود شدنی در آنجاست. [یعنی در بدر. و این از اخبار غیبی قرآن کریم است. (م).///در آنجا سپاهی است از همدستان که شکست خوردنی است‌///(آری) اینها لشکر کوچک شکست‌خورده‌ای از احزابند!///سپاهی اندک است آنجا شکست خورده از گروه‌ها///(این) سپاهکی از دسته‌های دشمن در آنجا (اسباب) در هم شکستنی‌اند. Before them (were many who) rejected messengers,- the people of Noah, and 'Ad, and Pharaoh, the Lord of Stakes, پیش از اینان نیز قوم نوح و عاد و فرعون که از تمام ابزار حاکمیت برخوردار بودند [پیامبران را] انکار کردند؛///پیش از اینان نیز قوم نوح و عاد و فرعون که از تمام ابزار حاکمیت برخوردار بودند [پیامبران را] انکار کردند؛///پیش از آنها قوم نوح و عاد و فرعون، که مردم را به چهار میخ مى‌کشید، پیامبران را تکذیب مى‌کردند.///پیش از ایشان نیز قوم نوح و عاد و فرعون صاحب میخ‌ها [ى شکنجه، پیامبران را] تکذیب کردند///پیش از ایشان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب [عمارت و] خرگاهها تکذیب کردند.///پیش از این کافران، قوم نوح، و عاد، و فرعون قدرتمند [نیز]، پیامبران را تکذیب کردند.///پیش از این مشرکان هم قوم نوح و طایفه عاد (قوم هود) و فرعون (و فرعونیان) صاحب قدرت نیز تکذیب (پیغمبران خدا) کردند.///پیش از آنان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب سپاه، تکذیب [پیامبران را] پیشه کردند///پیش از آنان قوم نوح و عاد و فرعون صاحب قدرت (پیامبران ما را) تکذیب کردند!///تکذیب کردند پیش از ایشان قوم نوح و عاد و فرعون دارنده ستونها (یا میخها)///پیش از ایشان (هم) قوم نوح و عاد و فرعون صاحب بنیان‌ها و نیروها و میخ‌بن‌ها، (پیامبران را) تکذیب کردند. And Thamud, and the people of Lut, and the Companions of the Wood; - such were the Confederates. و نیز قوم ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه همان احزاب کفر و شرک اند،///و نیز قوم ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه همان احزاب کفر و شرک اند،///و نیز قوم ثمود و قوم لوط و مردم ایکه از آن جماعتها بودند.///و ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه [نیز به تکذیب پرداختند]. آنها دسته‌ها [ى مخالف‌] بودند///و ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه [نیز به تکذیب پرداختند] آنها دسته‌هاى مخالف بودند.///قوم ثمود، و قوم لوط، و مردم ایکه [قوم شعیب،] آنان نیز گروه‌هایی بودند.///و طایفه ثمود (امت صالح) و قوم لوط و اصحاب ایکه (امت شعیب) این اقوام هم احزاب و لشکرهای بسیار (بر علیه انبیاء) بودند (و همه هلاک شدند).///و نیز ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه، این جماعتها///و (نیز) قوم ثمود و لوط و اصحاب الأیکه [= قوم شعیب‌]، اینها احزابی بودند (که به تکذیب پیامبران برخاستند)!///و ثمود و قوم لوط و یاران ایکه آنانند گروه‌ها///و ثمودیان و لوطیان و اصحاب ایکه (نیز به تکذیب پرداختند). اینان احزاب (تکذیب‌کننده) اند. Not one (of them) but rejected the messengers, but My punishment came justly and inevitably (on them). که هر یک از اینان پیامبران را انکار کردند، پس عقوبت [من بر آنان] محقق و ثابت شد،///که هر یک از اینان پیامبران را انکار کردند، پس عقوبت [من بر آنان] محقق و ثابت شد،///از اینان کس نبود مگر آنکه پیامبران را تکذیب کرد، و عقوبت من واجب آمد.///هیچ یک از اینها نبودند جز این که پیامبران را تکذیب کردند، پس عقوبت من [بر آنان‌] واقع شد///هیچ کدام نبودند که پیامبران [ما] را تکذیب نکنند، پس عقوبت [من بر آنان‌] سزاوار آمد.///هر یک از آن گروه‌ها، پیامبران را تکذیب کردند و عذاب الهى در مورد آنان تحقق یافت.///و آنان به جز تکذیب انبیا فکری و عملی نداشتند، بدین جهت عقاب من بر آنها حتم و واجب گردید.///یکایک آنان جز تکذیب پیامبران کاری نکردند، و لذا عقاب من [در حق آنان‌] تحقق یافت‌///هر یک (از این گروه‌ها) رسولان را تکذیب کردند، و عذاب الهی درباره آنان تحقق یافت!///نیست هیچیک جز آنکه تکذیب کرد فرستادگان را پس سزاوار گشت (یا فرود آمد) عذاب مرا///هیچ کدام نبودند جز اینکه پیامبران (ما) را تکذیب کردند. پس عقوبت من (بر آنان) بجا و پای‌برجا آمد. These (today) only wait for a single mighty Blast, which (when it comes) will brook no delay. و اینان [که تو را انکار می‌کنند] جز یک فریاد مرگبار را که هیچ تأخیری در آن نیست، انتظار نمی‌کشند،///و اینان [که تو را انکار می‌کنند] جز یک فریاد مرگبار را که هیچ تأخیری در آن نیست، انتظار نمی‌کشند،///اینان نیز جز بانگى سهمناک انتظارى ندارند، چنان که آدمى را دیگر بازگشت نباشد.///و اینان نیز جز یک صیحه را انتظار نمى‌کشند که هیچ مهلت [و بازگشتى‌] براى آن نیست///و اینان جز یک فریاد را انتظار نمى‌برند که هیچ [مجال‌] سر خاراندنى در آن نیست.///گویا این کافران تنها چشم به راه صیحه‌اى مرگبارند، که به دنبالش بازگشتى براى آنان نیست،///و این مردم جز یک صیحه (آسمانی که بر هلاکشان ندا کند) انتظاری ندارند و دیگر آن را باز گشتی نیست (دیگر ابدا به دنیا باز نمی‌گردند).///و اینان جز بانگ مرگبار یگانه‌ای را انتظار نمی‌کشند که فروگذار نمی‌کند///اینها (با این اعمالشان) جز یک صیحه آسمانی را انتظار نمی‌کشند که هیچ مهلت و بازگشتی برای آن وجود ندارد (و همگی را نابود می‌سازد)!///و چشم به راه ندارند اینان جز یک خروش را که نیستش بریدنی (پایانی)///و اینان جز یک فریاد (مرگبار) را انتظار نمی‌برند و نمی‌نگرند (که) هیچ راحت و برگشتی ندارد. They say: "Our Lord! hasten to us our sentence (even) before the Day of Account!" و [اینان از روی مسخره] گفتند: پروردگارا! پیش از روز حساب، هر چه زودتر سهم ما را از عذاب به ما بده.///و [اینان از روی مسخره] گفتند: پروردگارا! پیش از روز حساب، هر چه زودتر سهم ما را از عذاب به ما بده.///و گفتند: اى پروردگار ما، نامه اعمال ما را پیش از فرارسیدن روز حساب به دست ما بده.///[از روى نخوت‌] گفتند: پروردگارا! پیش از روز حساب، نصیب ما را [از عذاب‌] هر چه زودتر بده///و گفتند: «پروردگارا، پیش از [رسیدن‌] روز حساب، بهره ما را [از عذاب‌] به شتاب به ما بده.»///و [با تمسخر و غرور] گفتند: «پروردگارا! پیش از [فرارسیدن] روز حساب، سهم ما را [از عذاب] هرچه زودتر به ما بده!»///و کافران (به تمسخر) گفتند: ای خدا، حساب نامه اعمال ما را تعجیل کن و پیش از روز حساب انداز.///و ادعا کردند که پروردگارا کارنامه ما را پیش از روز حساب، هر چه زودتر به ما بده‌///آنها (از روی خیره‌سری) گفتند: «پروردگارا! بهره ما را از عذاب هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده!»///و گفتند پروردگارا بشتاب برای ما در بهره ما پیش از روز شمار///و گفتند: «پروردگارمان! پیش از (رسیدن) روز حساب، باشتاب بهره‌ی قطعی (از عذابمان) را برایمان برسان.» Have patience at what they say, and remember our servant David, the man of strength: for he ever turned (to Allah). بر آنچه می‌گویند شکیبا باش، و بنده ما داود را که دارای نیرومندی [در دانش و حکومت] بود یاد کن. او بسیار رجوع کننده [به سوی خدا] بود.///بر آنچه می‌گویند شکیبا باش، و بنده ما داود را که دارای نیرومندی [در دانش و حکومت] بود یاد کن. او بسیار رجوع کننده [به سوی خدا] بود.///بر هر چه مى‌گویند صبر کن. و از بنده ما داود قدرتمند، که همواره به درگاه ما توبه مى‌کرد، یادآور.///بر آنچه مى‌گویند صبر کن، و داود بنده‌ى ما را که داراى قدرت بود یاد کن. آرى، او بسیار رجوع کننده [به سوى خدا] بود///بر آنچه مى‌گویند صبر کن، و داوود، بنده ما را که داراى امکانات [متعدد] بود به یاد آور؛ آرى، او بسیار بازگشت‌کننده [به سوى خدا] بود.///[اى پیامبر!] بر آنچه مى‌گویند شکیبا باش و بنده ما داود را یاد کن که نیرومند بود، اما همواره روى به سوى درگاه ما داشت.///تو بر سخنان (طعن و سخریه) آنها صبر کن و از بنده ما داود یاد کن که (در اجرای امر ما) بسیار نیرومند بود (از احدی اندیشه نداشت) و دایم توبه و انابه می‌کرد.///بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن، و از بنده ما داوود یاد کن که هم توانمند بود و هم توبه کار///در برابر آنچه می‌گویند شکیبا باش، و به خاطر بیاور بنده ما داوود صاحب قدرت را، که او بسیار توبه‌کننده بود!///شکیبا شو بر آنچه گویند و یاد کن بنده ما را داود خداوند نیروها همانا او است بسیار بازگشت‌کننده‌///بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن و داوود، بنده‌ی ما را (که) دارای امکانات و نیروهای گوناگون بود به یاد آور؛ (آری) او بسیار بازگشت‌کننده (سوی خدا) بود. It was We that made the hills declare, in unison with him, Our Praises, at eventide and at break of day, همانا ما کوه‌ها را مسخر و رام کردیم که با او در شبان گاه و هنگام برآمدن آفتاب تسبیح می‌گفتند،///همانا ما کوه‌ها را مسخر و رام کردیم که با او در شبان گاه و هنگام برآمدن آفتاب تسبیح می‌گفتند،///ما کوه‌ها را رام کردیم و کوه‌ها هر شامگاه و بامدادان با او تسبیح مى‌کردند.///ما کوه‌ها را با او مسخر ساختیم که شامگاهان و بامدادان [خدا را] نیایش مى‌کردند///ما کوهها را با او مسخر ساختیم [که‌] شامگاهان و بامدادان خداوند را نیایش مى‌کردند.///همانا ما کوه‌ها را رام کردیم که در شامگاهان و بامدادان، همراه او تسبیح گویند.///ما کوهها را با او مسخر کردیم که شب و روز خدا را تسبیح و ستایش می‌کردند.///ما کوهها را همراه او رام کرده بودیم که شامگاهان و بامدادان همنوا با او تسبیح می‌گفتند///ما کوه‌ها را مسخر او ساختیم که هر شامگاه و صبحگاه با او تسبیح می‌گفتند!///هر آینه رام ساختیم کوه‌ها را تسبیح گویند با وی شامگهان و بامداد (خورشید برآمدنگاه)///ما همواره کوه‌ها را با او مسخر ساختیم. حال آنکه شامگاهان و بامدادان خدا را نیایش می‌کنند. And the birds gathered (in assemblies): all with him did turn (to Allah). و پرندگان را [نیز] به طور دسته جمعی [مسخر و رام کردیم که با او تسبیح می‌گفتند]، و همه رجوع کننده به سوی خدا بودند،///و پرندگان را [نیز] به طور دسته جمعی [مسخر و رام کردیم که با او تسبیح می‌گفتند]، و همه رجوع کننده به سوی خدا بودند،///و پرندگان بر او گرد مى‌آمدند، همه فرمانبر او بودند.///و پرندگان را [بر او] گرد آوریم که همه به سوى او باز مى‌گشتند [و در فرمانش بودند]///و پرندگان را از هر سو [بر او] گرد [آوردیم‌] همگى [به نواى دلنوازش‌] به سوى او بازگشت‌کننده [و خدا را ستایشگر] بودند.///و پرندگان را [نیز] گرد آوردیم، و [همگى با داود تسبیح خدا می­گفتند و] به سوی خدا بازمى‌گشتند.///و مرغان را مسخر (نغمه خوش او) کردیم که نزد او مجتمع گردند و همه به دربارش از هر جانب باز آیند (و در ستایش خدا با او هم آهنگ شوند).///و پرندگان را که گرد آینده بودند و همه باز گردنده‌///پرندگان را نیز دسته جمعی مسخر او کردیم (تا همراه او تسبیح خدا گویند)؛ و همه اینها بازگشت‌کننده به سوی او بودند!///و مرغان را گردآورده هر کدامند بسویش بازگشت‌کننده‌///و پرندگان را (نیز با او مسخر کردیم) که بر گردش گردآورده شده‌اند (و) همگان برایش بسی بازگشت‌کنندگانند. We strengthened his kingdom, and gave him wisdom and sound judgment in speech and decision. و حکومتش را محکم و استوار ساختیم و به او حکمت و منصب داوری عطا کردیم،///و حکومتش را محکم و استوار ساختیم و به او حکمت و منصب داوری عطا کردیم،///فرمانرواییش را استوارى بخشیدیم و او را حکمت و فصاحت در سخن عطا کردیم.///و حاکمیتش را استوار کردیم و او را حکمت و داورى قاطع عطا کردیم///و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله‌دهنده عطا کردیم.///و فرمانروایى و حکومت او را استوار داشتیم، و به او حکمت، و گفتار پایان‌بخش [در داورى] دادیم.///و ملک و شاهی او را نیرومند ساختیم و به او قوه درک حقایق و سخن قطعی در داوری (یا تمیز حق از باطل) عطا کردیم.///و فرمانروایی او را استوار داشتیم و به او پیامبری و نفوذ کلامی فیصله‌بخش بخشیده بودیم‌///و حکومت او را استحکام بخشیدیم، (هم) دانش به او دادیم و (هم) داوری عادلانه!///و استوار ساختیم پادشاهیش را و دادیمش حکمت را و فصل خطاب (داوری را)///و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و خطابه‌ی فیصله‌دهنده دادیم. Has the Story of the Disputants reached thee? Behold, they climbed over the wall of the private chamber; و آیا خبر مهم آن دادخواهان هنگامی که از دیوار بلند نمازخانه او بالا رفتند به تو رسیده است؟///و آیا خبر مهم آن دادخواهان هنگامی که از دیوار بلند نمازخانه او بالا رفتند به تو رسیده است؟///آیا خبر آن مدعیان را شنیده‌اى آنگاه که از دیوار قصر بالا رفتند؟///و آیا خبر شاکیان که از دیوار محراب [او] بالا رفتند، به تو رسید///و آیا خبر دادخواهان -چون از نمازخانه [او] بالا رفتند- به تو رسید؟///و آیا خبر آن دادخواهان به تو رسیده است که از دیوار محراب [داود] بالا رفتند؟///و آیا حکایت آن (دو فرشته به صورت) خصم به تو رسیده است که از بالای غرفه عبادتگاه (داود بی‌اجازه) بر او وارد شدند؟///و آیا خبر اصحاب دعوی به تو رسیده است که از دیوار محراب او بالا رفتند///آیا داستان شاکیان هنگامی که از محراب (داوود) بالا رفتند به تو رسیده است؟!///و آیا رسیدت داستان ستیزنده گاهی که بالا رفتند بر دیوار پرستشگاه‌///و آیا خبر مهم دشمنان، چون از محراب (داوود به سختی) بالا رفتند، به تو رسید؟ When they entered the presence of David, and he was terrified of them, they said: "Fear not: we are two disputants, one of whom has wronged the other: Decide now between us with truth, and treat us not with injustice, but guide us to the even Path.. زمانی که [به طور ناگهانی] بر داود وارد شدند، و او از آنان هراسان شد، گفتند: نترس [ما] دو گروه دادخواه و شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است؛ بنابراین میان ما به حق داوری کن و [در داوریت] ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن.///زمانی که [به طور ناگهانی] بر داود وارد شدند، و او از آنان هراسان شد، گفتند: نترس [ما] دو گروه دادخواه و شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است؛ بنابراین میان ما به حق داوری کن و [در داوریت] ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن.///بر داود داخل شدند. داود از آنها ترسید. گفتند: مترس، ما دو مدعى هستیم که یکى بر دیگرى ستم کرده است. میان ما به حق داورى کن و پاى از عدالت بیرون منه و ما را به راه راست هدایت کن.///وقتى [به طور ناگهانى‌] بر داود در آمدند، پس او از آنها به هراس افتاد. گفتند: نترس [ما] دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى تجاوز کرده، پس میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت کن///وقتى [به طور ناگهانى‌] بر داوود درآمدند، و او از آنان به هراس افتاد، گفتند: «مترس، [ما] دو مدعى [هستیم‌] که یکى از ما بر دیگرى تجاوز کرده، پس میان ما به حق داورى کن، و از حق دور مشو، و ما را به راه راست راهبر باش.»///آن‌گاه که [ناگهان] بر او وارد شدند، و [داود] از [مشاهده‌ى] آنان به هراس افتاد. شاکیان گفتند: «نترس! ما دو نفر درگیر شده‌ایم و یکى از ما بر دیگرى ستم کرده است، پس میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار! و ما را به راه راست راهنمایى فرما!///هنگامی که (در محراب) بر داود داخل شدند و او از آنان سخت هراسان شد (که مبادا دشمن باشند) آنان بدو گفتند: مترس، ما دو تن (یا دو گروه) خصم یکدیگریم که برخی بر دیگری ستم کرده (و به حکومت پیش تو آمده‌ایم)، میان ما به حق حکم کن و با هیچ یک جور و طرفداری مکن و ما را به راه راست دلالت فرما.///آنگاه که [ناگهان‌] بر داوود وارد شدند و او از ایشان هراسید، گفتند مترس، اصحاب دعوایی هستیم که بعضی از ما بر دیگری ستم کرده است، پس در میان ما به حق داوری کن، و بیداد مکن و ما را به راه راست رهنمایی کن‌///در آن هنگام که (بی‌مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد؛ گفتند: «نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده؛ اکنون در میان ما بحق داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن!///هنگامی که درآمدند بر داود پس هراسید از ایشان گفتند نترس ما دو ستیزه گریم ستم کرده است یکی از ما بر دیگری پس حکومت کن میان ما به حق و گزاف نگوی و رهبری کن ما را بسوی راه راست (میانه)///چون (ناگهان) بر داوود درآمدند، پس او از آنان به هراس افتاد. گفتند: «مترس (ما) دو دشمنیم؛ یکی از ما بر دیگری تجاوز کرده. پس میان ما به حق داوری کن و افراط و پراکنده‌گویی مکن و ما را به میانه‌ی راه راست رهبری کن.» "This man is my brother: He has nine and ninety ewes, and I have (but) one: Yet he says, 'commit her to my care,' and is (moreover) harsh to me in speech." این برادر من است، نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، گفته است: این یکی را هم به من واگذار. و در گفتگو مرا مغلوب ساخت.///این برادر من است، نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، گفته است: این یکی را هم به من واگذار. و در گفتگو مرا مغلوب ساخت.///این برادر من است. او را نود و نه میش است و مرا یک میش. مى‌گوید: آن را هم به من واگذار، و در دعوى بر من غلبه یافته است.///این برادر من است، او را نود و نه میش و مرا یک میش است، پس مى‌گوید: آن را هم به من واگذار، و در سخن بر من چیره شده است/// «این [شخص‌] برادر من است. او را نود و نه میش، و مرا یک میش است، و مى‌گوید: آن را به من بسپار، و در سخنورى بر من غالب آمده است.»///این برادر من است که نود و نه میش دارد و من تنها یک میش دارم؛ اما [با آن همه سرمایه، به من] مى‌گوید: آن یک میش را هم به من واگذار! و در گفتگو بر من چیره شده است.»///این برادر من نود و نه رأس میش داراست و من یک میش، این یک را هم گفته به من واگذار، و با من به قهر و غلبه و تهدید آمیز خطاب کرده است.///[یکی از آنان گفت] این دوست من است که نود و نه میش دارد، و من یک میش تنها دارم، و می‌گوید آن را هم به من واگذار و با من درشت‌گویی می‌کند///این برادر من است؛ و او نود و نه میش دارد و من یکی بیش ندارم اما او اصرار می‌کند که: این یکی را هم به من واگذار؛ و در سخن بر من غلبه کرده است!»///همانا این برادر من است و او را است نود و نه گوسفند و مرا است یک گوسفند پس گفت به من واگذارش و سرکشی کرد بر من در سخن‌///«به‌راستی این برادر من است. او را نودونه میش و مرا یک میش است. پس (به من) گفت آن (یک) را (هم) به من واگذار و در سخن (اش) با من چیرگی و زورگویی کرد.» (David) said: "He has undoubtedly wronged thee in demanding thy (single) ewe to be added to his (flock of) ewes: truly many are the partners (in business) who wrong each other: Not so do those who believe and work deeds of righteousness, and how few are they?"... and David gathered that We had tried him: he asked forgiveness of his Lord, fell down, bowing (in prostration), and turned (to Allah in repentance). گفت: یقینا او با درخواست افزودن میش تو به میش‌های خود بر تو ستم روا داشته است، و قطعا بسیاری از معاشران و شریکان به یکدیگر ستم می‌کنند، به جز کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و اینان اندک اند. و داود دانست که ما او را [در این حادثه] آزموده‌ایم، در نتیجه از پروردگارش درخواست آمرزش کرد و بی درنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت.///گفت: یقینا او با درخواست افزودن میش تو به میش‌های خود بر تو ستم روا داشته است، و قطعا بسیاری از معاشران و شریکان به یکدیگر ستم می‌کنند، به جز کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و اینان اندک اند. و داود دانست که ما او را [در این حادثه] آزموده‌ایم، در نتیجه از پروردگارش درخواست آمرزش کرد و بی درنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت.///داود گفت: او که میش تو را از تو مى‌خواهد تا به میشهاى خویش بیفزاید بر تو ستم مى‌کند. و بسیارى از شریکان جز کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند -و اینان نیز اندک هستند- بر یکدیگر ستم مى‌کنند. و داود دانست که او را آزموده‌ایم. پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع درافتاد و توبه کرد.///[داود] گفت: قطعا او در مطالبه میش تو که بر میش‌هاى خود بیفزاید بر تو ستم کرده است، و در حقیقت بسیارى از شریکان به یکدیگر ستم روا مى‌دارند، مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، و اینها هم اندکند. و داود فهمید که او را [با این ماجرا] آزمو/// [داوود] گفت: «قطعا او در مطالبه میش تو [اضافه‌] بر میش‌هاى خودش، بر تو ستم کرده، و در حقیقت بسیارى از شریکان به همدیگر ستم روا مى‌دارند، به استثناى کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، و اینها بس اندکند، و داوود دانست که ما او را آزمایش کرده‌ایم. پس، از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه کرد.///[داود] گفت: «بی‌تردید او با درخواست افزودن میش تو به میش‌هاى خودش، به تو ستم کرده است. و البته بسیارى از شریکان، بر یکدیگر ستم مى‌کنند، مگر کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند. و آنان اندکند.» و [داود] متوجه شد که ما او را [با این ماجرا] آزمایش کرده‌ایم، پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع افتاد و توبه کرد.///داود گفت: البته بر تو ظلم کرده که خواسته است یک میش تو را به میش‌های (نود و نه گانه) خود اضافه کند، و بسیار معاشران و شریکان در حق یکدیگر ظلم و تعدی می‌کنند مگر آنان که اهل ایمان و عمل صالح هستند که آنها هم بسیار کم‌اند. و (پس از این قضاوت بی‌تأمل و سریع) داود دانست که ما او را سخت امتحان کرده‌ایم، در آن حال از خدا عفو و آمرزش طلبید و به سجده افتاد و با تواضع و فروتنی (به درگاه خدا) بازگشت.///[داوود] گفت به راستی با خواستن میش تو و افزودنش به میشهای خود، در حق تو ستم کرده است، و بسیاری از شریکان هستند که در حق همدیگر ستم می‌کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته پیش گرفته باشند، و ایشان [به واقع‌] اندکشمارند، و داوود دانست که ما او را آزموده‌ایم، آنگاه به درگاه پروردگارش استغفار کرد، و به سجده در افتاد و توبه کرد///(داوود) گفت: «مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده؛ و بسیاری از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم می‌کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند؛ اما عده آنان کم است!» داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده‌ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.///گفت هر آینه ستم بر تو کرده است بخواستن گوسفندت بسوی گوسفندان خویش و همانا بسیاری از شریکان ستم ورزند برخیشان بر برخی مگر آنان که ایمان آرند و کردار شایسته کنند و چه کمند آنان و پنداشت داود که آزمودیمش پس آمرزش خواست از پروردگار خویش و بروی در افتاد پرستش کننده و بازگشت کرد///(داوود) گفت: «همانا او در مطالبه‌ی میش تو - (اضافه) بر میش‌های خودش - بر تو همواره ستم کرده. و بی‌گمان بسیاری از شریکان به همدیگر بی‌چون ستم روا می‌دارند؛ جز کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و اینان اندکند.» و داوود گمان (درستی) برد که ما او را بی‌گمان سخت آزمایش کرده‌ایم. پس از پروردگارش پوشش خواست و در حال رکوعش (به سجده) فرو افتاد و (سوی پروردگار) پیاپی بازگشت. So We forgave him this (lapse): he enjoyed, indeed, a Near Approach to Us, and a beautiful place of (Final) Return. و ما او را در این [داوری] آمرزیدیم، بی تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.///و ما او را در این [داوری] آمرزیدیم، بی تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.///ما این خطایش را بخشیدیم. او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتى نیکو.///پس بر او بخشیدیم و بى‌شک او را نزد ما تقرب و سر انجامى نیکوست///و بر او این [ماجرا] را بخشودیم؛ و در حقیقت براى او پیش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود.///پس ما آن [قضاوت] را بر او بخشیدیم. و البته او نزد ما مقامی والا و سرانجامى نیک دارد.///ما هم از آن کرده عفو کردیم و از او درگذشتیم و او نزد ما بسیار مقرب و نیکو منزلت است.///آنگاه این امر را بر او آمرزیدیم، و او در نزد ما تقرب و نیک سرانجامی داشت‌///ما این عمل را بر او بخشیدیم؛ و او نزد ما دارای مقامی والا و سرانجامی نیکوست!///پس آمرزیدیم برایش آن را و هر آینه برای او است نزد ما تقربگاهی و نکوبازگشتگاه‌///پس برای او این (ماجرا) را پوشاندیم‌. و به‌راستی برای او پیش ما بسی تقرب و بازگشتی خوش است. O David! We did indeed make thee a vicegerent on earth: so judge thou between men in truth (and justice): Nor follow thou the lusts (of thy heart), for they will mislead thee from the Path of Allah: for those who wander astray from the Path of Allah, is a Penalty Grievous, for that they forget the Day of Account. [و گفتیم:] ای داود! همانا تو را در زمین جانشین [و نماینده خود] قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند. بی تردید کسانی که از راه خدا منحرف می‌شوند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت دارند.///[و گفتیم:] ای داود! همانا تو را در زمین جانشین [و نماینده خود] قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند. بی تردید کسانی که از راه خدا منحرف می‌شوند، چون روز حساب را فراموش کرده‌اند، عذابی سخت دارند.///اى داود، ما تو را خلیفه روى زمین گردانیدیم. در میان مردم به حق داورى کن و از پى هواى نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد. آنان که از راه خدا منحرف شوند، بدان سبب که روز حساب را از یاد برده‌اند، به عذابى شدید گرفتار مى‌شوند.///اى داود! ما تو را در زمین جانشین [و نماینده‌ى خود] کردیم، پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند. البته کسانى که از راه خدا به در مى‌روند، به سزاى آن که روز حساب را از یاد برده‌اند عذابى سخت خواهند داشت///اى داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‌] گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داورى کن، و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند. در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‌روند، به [سزاى‌] آنکه روز حساب را فراموش کرده‌اند عذابى سخت خواهند داشت!///اى داود! ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داورى کن. و از هوا و هوس‌ها پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف مى‌کند. البته کسانى که از راه خدا منحرف مى‌شوند، برایشان عذاب سختى است، برای آن که روز حساب را فراموش کردند.///(و او را گفتیم که) ای داود، ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم، پس میان خلق خدا به حق حکم کن و هرگز هوای نفس را پیروی نکن که تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان که از راه خدا گمراه شوند چون روز حساب و قیامت را فراموش کرده‌اند به عذاب سخت معذب خواهند شد.///ای داوود ما تو را در روی زمین خلیفه [خود] برگماشته‌ایم، پس در میان مردم به حق داوری کن، و از هوی و هوس پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه کند، بی‌گمان کسانی که از راه خدا گمراه می‌شوند عذاب سخت و سنگینی در پیش دارند چرا که روز حساب را فراموش کرده‌اند///ای داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!///ای داود همانا گردانیدیمت جانشینی در زمین پس حکم ران میان مردم به حق و پیروی مکن هوس را که گمراهت کند از راه خدا همانا آنان که گم شوند از راه خدا ایشان را است شکنجه‌ای سخت بدانچه فراموش کردند از روز شمار///(به او گفتیم:) «داوود! ما تو را در زمین جانشینی (رسالتی از رسولان) گردانیدیم‌؛ پس میان مردمان بحق حکم کن و از هوا (ی نفس) پیروی مکن، که از راه خدا گمراهت کند.» بی‌گمان کسانی که از راه خدا به در می‌روند - به (سزای) آنکه روز حساب را فراموش کرده‌اند - برایشان عذابی سخت است! Not without purpose did We create heaven and earth and all between! that were the thought of Unbelievers! but woe to the Unbelievers because of the Fire (of Hell)! و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، بیهوده نیافریده‌ایم، این پندار کافران است، پس وای بر آنان که کافرند از آتش دوزخ.///و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست، بیهوده نیافریده‌ایم، این پندار کافران است، پس وای بر آنان که کافرند از آتش دوزخ.///ما این آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست به باطل نیافریده‌ایم. این گمان کسانى است که کافر شدند. پس واى بر کافران از آتش.///و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم. این گمان کسانى است که کافر شدند، پس واى بر کافران از آتش///و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم، این گمان کسانى است که کافر شده [و حق‌پوشى کرده‌] اند، پس واى از آتش بر کسانى که کافر شده‌اند.///و ما آسمان و زمین، و آنچه را میان آنهاست، بیهوده نیافریدیم. این، پندار کسانى است که کفر ورزیدند. پس واى بر کافران از آتش [دوزخ]!///و ما آسمان و زمین و هر چه را بین آنهاست بازیچه و باطل خلق نکرده‌ایم، این گمان کافران است، و وای بر کافران از آتش دوزخ.///و ما آسمان و زمین و مابین آنها را بیهوده نیافریده‌ایم، این پندار کسانی است که کفر ورزیده‌اند، و وای بر کسانی که کفرورزیده‌اند از [عذاب‌] آتش دوزخ‌///ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کافران است؛ وای بر کافران از آتش (دوزخ)!///و نیافریدیم آسمان و زمین و آنچه را میان آنها است بیهده این است پندار آنان که کفر ورزیدند پس وای بر آنان که کفر ورزیدند از آتش‌///و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است باطل نیافریدیم. این گمان کسانی است که کافر شدند. پس وای از آتش برای کسانی که کافر شدند! Shall We treat those who believe and work deeds of righteousness, the same as those who do mischief on earth? Shall We treat those who guard against evil, the same as those who turn aside from the right? آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند مانند مفسدان در زمین قرار می‌دهیم یا پرهیزکاران را چون بدکاران؟!///آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند مانند مفسدان در زمین قرار می‌دهیم یا پرهیزکاران را چون بدکاران؟!///آیا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، همانند فسادکنندگان در زمین قرار خواهیم داد؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران؟///آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، همانند مفسدان در زمین مى‌کنیم، یا پرهیزکاران را چون فاجران قرار مى‌دهیم///یا [مگر] کسانى را که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، چون مفسدان در زمین مى‌گردانیم، یا پرهیزگاران را چون پلیدکاران قرار مى‌دهیم؟///آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، همانند فسادگران در زمین قرار مى‌دهیم؟ یا پرهیزکاران را مانند بدکاران قرار مى‌دهیم؟///آیا ما آنان را که ایمان آورده و به اعمال نیکو پرداختند مانند مردم (بی ایمان) مفسد در زمین قرار می‌دهیم؟ یا مردمان با تقوا و خداترس را مانند فاسقان بدکار قرار می‌دهیم (و مانند آنان جزا خواهیم داد).///آیا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، همانند مفسدان در زمین قرار می‌دهیم، یا آیا پارسایان را مانند فاجران می‌شماریم؟///آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند همچون مفسدان در زمین قرار می‌دهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟!///یا می‌گردانیم آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند مانند تبهکاران در زمین یا می‌گردانیم پرهیزکاران را چون گنهکاران‌///یا (مگر) کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردند، چون مفسدان در زمین می‌نهیم، یا پرهیزگاران را چون فاجران قرار می‌دهیم‌؟ (Here is) a Book which We have sent down unto thee, full of blessings, that they may mediate on its Signs, and that men of understanding may receive admonition. این کتاب پربرکتی است که آن را بر تو نازل کرده‌ایم تا آیاتش را تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند.///این کتاب پربرکتی است که آن را بر تو نازل کرده‌ایم تا آیاتش را تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند.///کتابى مبارک است که آن را بر تو نازل کرده‌ایم، تا در آیاتش بیندیشند و خردمندان از آن پند گیرند.///[این‌] کتابى مبارک است که آن را به سوى تو نازل کردیم تا در آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند/// [این‌] کتابى مبارک است که آن را به سوى تو نازل کرده‌ایم تا در [باره‌] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.///[این] کتاب مبارکى است که به سوى تو فروفرستادیم، تا در آیات آن تدبر کنند. و خردمندان پند گیرند.///(این قرآن بزرگ) کتابی مبارک و عظیم الشأن است که به تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل متذکر (حقایق آن) شوند.///کتابی است مبارک که آن را بر تو فرو فرستاده‌ایم، تا در آیات آن اندیشه کنند، و خردمندان از آن پند گیرند///این کتابی است پربرکت که بر تو نازل کرده‌ایم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند!///نامه‌ای است فرستادیمش بسویت فرخنده تا بیندیشند آیتهایش را و تا یادآور شوند دارندگان خردها///کتابی که آن را سوی تو نازل کردیم مبارک است، تا آیاتش را بیندیشند، و برای اینکه خردمندان ویژه (بدان) پند گیرند. To David We gave Solomon (for a son),- How excellent in Our service! Ever did he turn (to Us)! و سلیمان را به داود بخشیدیم، چه نیکو بنده‌ای بود به راستی او بسیار رجوع کننده [به خدا] بود.///و سلیمان را به داود بخشیدیم، چه نیکو بنده‌ای بود به راستی او بسیار رجوع کننده [به خدا] بود.///سلیمان را به داود عطا کردیم. چه بنده نیکویى بود و روى به خدا داشت.///و سلیمان را به داود عطا کردیم، چه نیکو بنده‌اى! به راستى او بسیار رجوع کننده [به سوى خدا] بود///و سلیمان را به داوود بخشیدیم. چه نیکو بنده‌اى. به راستى او توبه‌کار [و ستایشگر] بود.///و ما به داود سلیمان را بخشیدیم. او بنده‌ى خوبى بود، زیرا بسیار به درگاه ما روى مى‌آورد.///و به داود (فرزندش) سلیمان را عطا کردیم، او بسیار نیکو بنده‌ای بود، زیرا بسیار به درگاه خدا با تضرع و زاری رجوع می‌کرد.///و به داوود سلیمان را بخشیدیم، چه نیکو بنده‌ای که تواب بود///ما سلیمان را به داوود بخشیدیم؛ چه بنده خوبی! زیرا همواره به سوی خدا بازگشت می‌کرد (و به یاد او بود)!///و بخشیدیم به داود سلیمان را چه خوب بنده‌ای است او است بسیار بازگشت کننده‌///و سلیمان را به داوود بخشیدیم. چه نیکو بنده‌ای است. به‌راستی او (سوی آفریدگار) بسی رهسپار است. Behold, there were brought before him, at eventide coursers of the highest breeding, and swift of foot; [یاد کن] هنگامی را که در پایان روز اسب‌های چابک و تیزرو بر او عرضه کردند.///[یاد کن] هنگامی را که در پایان روز اسب‌های چابک و تیزرو بر او عرضه کردند.///آنگاه که به هنگام عصر اسبان تیزرو را که ایستاده بودند به او عرضه کردند،///آن‌گاه که نزدیک غروب، اسب‌هاى اصیل تندرو را به او عرضه کردند///هنگامى که [طرف‌] غروب، اسبهاى اصیل را بر او عرضه کردند،///[یاد کن] آن‌گاه که در پایان روز، اسبان چابک تندرو بر سلیمان عرضه شد [و او مشغول سان دیدن بود].///(یاد کن) وقتی که بر او اسبهای بسیار تندرو و نیکو را (هنگام عصر) ارائه دادند (و او به باز دید اسبان پرداخت برای جهاد در راه خدا و از نماز عصر غافل ماند).///چنین بود که شامگاهان اسبهای نیکویی بر او عرضه داشتند///به خاطر بیاور هنگامی را که عصرگاهان اسبان چابک تندرو را بر او عرضه داشتند،///گاهیکه عرض شد بر او شامگاهان اسب صافنات تیزتک (که بر سه پا ایستند و نوک سم چهارم را بر زمین گذارند)///چون شباهنگام، اسب‌های اصیل صف‌اندرصف برایش به نمایش گذارده شدند، And he said, "Truly do I love the love of good, with a view to the glory of my Lord,"- until (the sun) was hidden in the veil (of night): پس گفت: من دوستی اسبان را بر یاد پروردگارم [که نماز مستحب پایان روز است] اختیار کردم [زیرا می‌خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده کنم و همواره به آنها نظر می‌کرد] تا [خورشید] پشت پرده افق پنهان شد.///پس گفت: من دوستی اسبان را بر یاد پروردگارم [که نماز مستحب پایان روز است] اختیار کردم [زیرا می‌خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده کنم و همواره به آنها نظر می‌کرد] تا [خورشید] پشت پرده افق پنهان شد.///گفت: من دوستى این اسبان را بر یاد پروردگارم بگزیدم تا آفتاب در پرده غروب پوشیده شد،///[سلیمان‌] گفت: واقعا من دوستى و توجه به اسبان را بر یاد پروردگارم مقدم داشتم تا این که [اول وقت نماز گذشت و خورشید] در پرده نهان شد/// [سلیمان‌] گفت: «واقعا من دوستى اسبان را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم تا [هنگام نماز گذشت و خورشید] در پس حجاب ظلمت شد.»///پس گفت: «من دوستی این اسبان را به خاطر یاد پروردگارم دوست دارم» [و فرمان داد آنها را دواندند] تا [از دیدگانش] پنهان شدند.///در آن حال گفت: (افسوس) که من از علاقه و حب اسبهای نیکو از ذکر و نماز خدا غافل شدم تا آنکه آفتاب در حجاب شب رخ بنهفت.///[سلیمان سرگرم تماشای آنان شد] آنگاه گفت [دریغا] من چنان شیفته مهر اسبان شدم که از یاد پروردگارم غافل شدم، تا آنکه [خورشید] در حجاب [مغرب‌] پنهان شد///گفت: «من این اسبان را بخاطر پروردگارم دوست دارم (و می‌خواهم از آنها در جهاد استفاده کنم»، او همچنان به آنها نگاه می‌کرد) تا از دیدگانش پنهان شدند.///گفت همانا خوابیدم برای دوست داشتن اسبان از یاد پروردگار خویش تا نهان شد در پرده‌///پس (سلیمان) گفت: «من به‌راستی دوستی آن خیر [: اسب‌های جهاد] را دوست داشته‌ام [: برگزیده‌ام] (که) نشأت‌گرفته و برخاسته از یاد پروردگار من است. تا اینکه (آن اسبان) در پرده (ی شب) پنهان گشتند.» "Bring them back to me." then began he to pass his hand over (their) legs and their necks. [اسب‌ها چنان توجه او را جلب کرده بودند که گفت:] آنها را به من بازگردانید. پس [برای نوازش آنها] به دست کشیدن به ساق‌ها و گردن‌های آنها پرداخت؛///[اسب‌ها چنان توجه او را جلب کرده بودند که گفت:] آنها را به من بازگردانید. پس [برای نوازش آنها] به دست کشیدن به ساق‌ها و گردن‌های آنها پرداخت؛///آن اسبان را نزد من بازگردانید. پس به بریدن ساقها و گردنشان آغاز کرد.///[گفت:] اسب‌ها را نزد من باز آورید، آن‌گاه بنا کرد به دست کشیدن بر ساق‌ها و گردن آنها [به علامت وقف کردن‌]/// [گفت: «اسبها] را نزد من باز آورید.» پس شروع کرد به دست کشیدن بر ساقها و گردن آنها [و سرانجام وقف کردن آنها در راه خدا].///[سپس دستور داد:] آنها را نزد من بازگردانید، پس ساق­ها و گردن­های اسبان را دست کشید.///آن گاه (با فرشتگان موکل آفتاب) خطاب کرد که (به امر خدا) آفتاب را بر من بازگردانید (چون برگشت اداء نماز کرد) و شروع به دست کشیدن بر ساق و یال و گردن اسبان کرد (و همه را برای جهاد در راه خدا وقف کرد).///[سپس گفت‌] آنها را به نزد من باز گردانید آنگاه به دست کشیدن بر ساقها و گردنهای آنها پرداخت‌///(آنها به قدری جالب بودند که گفت:) بار دیگر آنها را نزد من بازگردانید! و دست به ساقها و گردنهای آنها کشید (و آنها را نوازش داد).///بازگردانیدش بر من پس آغاز کرد دست سودن به ساقها و گردنها///(گفت:) «اسب‌ها را نزد من باز آورید.» پس شروع کرد به دست کشیدن بر ساق‌ها و گردن‌هایشان. And We did try Solomon: We placed on his throne a body (without life); but he did turn (to Us in true devotion): و به راستی سلیمان را [درباره فرزندش] آزمودیم، و [آزمون این بود که] بر تختش جسدی [بی جان از فرزندش] افکندیم [فرزندی که سلیمان به زنده بودن او بسیار امید داشت]، آن گاه به درگاه خدا رجوع کرد [و همه امورش را به خدا واگذاشت.]///و به راستی سلیمان را [درباره فرزندش] آزمودیم، و [آزمون این بود که] بر تختش جسدی [بی جان از فرزندش] افکندیم [فرزندی که سلیمان به زنده بودن او بسیار امید داشت]، آن گاه به درگاه خدا رجوع کرد [و همه امورش را به خدا واگذاشت.]///ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى را افکندیم و او روى به خدا آورد.///و همانا سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسد [بى‌جان فرزندش‌] را بیفکندیم، سپس به توبه باز آمد///و قطعا سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى بیفکندیم؛ پس به توبه باز آمد.///و به راستى ما سلیمان را آزمودیم. و بر تخت او جسدى [بى‌جان از فرزندش‌] افکندیم، پس به درگاه خدا توبه کرد.///و همانا ما سلیمان را در مقام امتحان آوردیم و کالبدی بر تخت وی افکندیم (برخی مفسران گفتند: یعنی دیوی را به جای او بر تخت بنشانیدیم. و برخی گفتند: چون گفت که من بر بستر صد زن خویش وارد شوم تا صد فرزند یابم و نگفت ان شاء الله و به خواست خدا و ذکر مشیت الهی استثنا نکرد خدا از همه زنانش یک جسد بی‌جانی بر او به وجود آورد) آن گاه متذکر شد و باز به درگاه خدا توبه و انابه کرد.///و به راستی سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی را افکندیم، سپس توبه کرد///ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افکندیم؛ سپس او به درگاه خداوند توبه کرد.///و همانا آزمودیم سلیمان را و افکندیم بر تختش کالبدی سپس بازگشت‌///و همواره سلیمان را بسی آزمودیم و بر تختش جسدی بیفکندیم؛ سپس (به ما) پی‌درپی برگشت. He said, "O my Lord! Forgive me, and grant me a kingdom which, (it may be), suits not another after me: for Thou art the Grantor of Bounties (without measure). گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقینا تو بسیار بخشنده‌ای.///گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقینا تو بسیار بخشنده‌ای.///گفت: اى پروردگار من، مرا بیامرز و مرا ملکى عطا کن که پس از من کسى سزاوار آن نباشد، که تو بخشاینده‌اى.///گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من ارزانى دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد. همانا این تویى که بسیار بخشنده‌اى///گفت: «پروردگارا، مرا ببخش و ملکى به من ارزانى دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد، در حقیقت، تویى که خود بسیار بخشنده‌اى.»///و گفت: «پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایى و ملکى عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد. البته تو بسیار بخشنده‌اى.»///عرض کرد: بار الها، به لطف و کرمت از خطای من در گذر و مرا ملک و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی را نسزد، که تو تنها بخشنده بی عوضی.///گفت پروردگارا مرا بیامرز و به من فرمانروایی‌ای ببخش که سزاوار هیچ کس پس از من نباشد که تو بخششگری‌///گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‌ای!///گفت پروردگارا بیامرز برایم و ارزانی دار مرا پادشاهیی که نسزد کسی را پس از من همانا توئی بسیار بخشنده‌///گفت: «پروردگارم! پوششی برایم بنه و ملکی به من ببخش که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد. به‌درستی تو (همین) تو بسی بخشنده‌ای.» Then We subjected the wind to his power, to flow gently to his order, Whithersoever he willed,- پس باد را برای او مسخر و رام کردیم که به فرمان او هر جا که می‌خواست نرم و آرام روان می‌شد.///پس باد را برای او مسخر و رام کردیم که به فرمان او هر جا که می‌خواست نرم و آرام روان می‌شد.///پس باد را رام او کردیم که به نرمى هر جا که آهنگ مى‌کرد، به فرمان او مى‌رفت.///پس باد را در اختیار او قرار دادیم که به فرمان او هر جا مى‌خواست به نرمى روان مى‌شد///پس باد را در اختیار او قرار دادیم که هر جا تصمیم مى‌گرفت، به فرمان او نرم، روان مى‌شد.///پس ما باد را مسخر او ساختیم که به فرمان او هر جا بخواهد، به نرمى و آرامى حرکت کند.///ما هم باد را مسخر فرمان او کردیم که به امرش هر جا می‌خواست به آرامی روان می‌شد.///آنگاه باد را رام او ساختیم که به فرمان او هر جا که خواسته باشد به آهستگی روان باشد///پس ما باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش بنرمی حرکت کند و به هر جا او می‌خواهد برود!///پس رام ساختیم برایش باد را روان بود به فرمانش به آرامی و نرمی هر کجا می‌خواست‌///پس باد را در اختیار او قرار دادیم، حال آنکه هر جا به‌درستی برفت به فرمان او به نرمی و راهواری روان می‌شد. As also the evil ones, (including) every kind of builder and diver,- و هر بنا و غواصی از شیاطین را [مسخر و رام او نمودیم،]///و هر بنا و غواصی از شیاطین را [مسخر و رام او نمودیم،]///و دیوان را، که هم بنا بودند و هم غواص.///و دیوان را که بنا و غواص بودند [مسخر او کردیم‌]///و شیطانها را [از] بنا و غواص،///و جن‌هاى سرکش را [رام او ساختیم،] هر [کدام] بنایی [مى‌دانند، برایش بسازند،] و [هر کدام] غواصى [مى‌دانند، جواهرات استخراج کنند].///و دیو و شیاطین را هم که بناهای عالی می‌ساختند و از دریا جواهرات گرانبها می‌آوردند نیز مسخر امر او کردیم.///و دیوانی را که همه بنا یا غواص بودند [مسخر او ساختیم‌]///و شیاطین را مسخر او کردیم، هر بنا و غواصی از آنها را!///و دیوان (شیاطین) را هر سازنده‌ای و هر فرورونده در آب‌///و شیطان‌ها (ی رام) را (نیز که) هر یک را بنا و غواصند؛ As also others bound together in fetters. و دیگر شیاطین را که با غل و زنجیر به هم بسته بودند [در سلطه او درآوردیم تا نتوانند در حکومت او فتنه و آشوب برپا کنند.]///و دیگر شیاطین را که با غل و زنجیر به هم بسته بودند [در سلطه او درآوردیم تا نتوانند در حکومت او فتنه و آشوب برپا کنند.]///و گروهى دیگر را، که همه بسته در زنجیر او بودند.///و دیگر دیوان [متمرد] را به زنجیر بسته [تحت فرمانش در آوردیم‌]///تا [وحشیان‌] دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند [تحت فرمانش درآوردیم‌].///و گروه دیگرى از جن‌ها با غل و زنجیر به هم بسته بودند. [تا نتوانند در حکومت او فتنه و آشوب کنند.]///و دیگران از شیاطین را (که در پی اضلال خلق بودند، به دست او) در غل و زنجیر کشیدیم.///و دیگرانی که به هم بستگان با پای بندها بودند///و گروه دیگری (از شیاطین) را در غل و زنجیر (تحت سلطه او) قرار دادیم،///و دیگرانی بستگان به زنجیرها///و دیگرانی (از شیطان‌ها) را که با زنجیرها سخت بسته شده بودند (تحت فرمانش درآوردیم). "Such are Our Bounties: whether thou bestow them (on others) or withhold them, no account will be asked." [و به او گفتیم:] این عطای بی حساب ماست، [به هر کس خواهی] بی حساب ببخش و [از هر کس خواهی] دریغ کن.///[و به او گفتیم:] این عطای بی حساب ماست، [به هر کس خواهی] بی حساب ببخش و [از هر کس خواهی] دریغ کن.///این عطاى بى‌حساب ماست خواهى آن را ببخش و خواهى نگه دار.///[گفتیم:] این عطاى ماست، پس بى‌حساب [به هر کس خواهى‌] ببخش و یا امساک کن/// [گفتیم:] «این بخشش ماست، [آن را] بى‌شمار ببخش یا نگاه دار.»///«[ای سلیمان!] این بخشش بى‌حساب ماست. به هرکس مى‌خواهى ببخش، یا دریغ کن.»///این (نعمت سلطنت و قدرت) عطای ماست، اینک بی‌حساب به هر که خواهی عطا کن و از هر که خواهی منع.///این بخشش ماست، بی‌حساب [آن را] ببخش یا برای خود نگهدار///(و به او گفتیم:) این عطای ما است، به هر کس می‌خواهی (و صلاح می‌بینی) ببخش، و از هر کس می‌خواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست (تو امین هستی)!///این است بخشش ما پس منت نه یا نگهدار بی‌شمار///(گفتیم:) «این بخشش ماست. پس (آن را) بی‌شمار منت بگذار یا نگاه دار.» And he enjoyed, indeed, a Near Approach to Us, and a beautiful Place of (Final) Return. بی تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.///بی تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.///او راست نزد ما تقرب و بازگشتى نیکو.///و قطعا براى او در پیشگاه ما تقرب و فرجامى نیکوست///و قطعا براى او در پیشگاه ما تقرب و فرجام نیکوست.///و او نزد ما مقامی والا و سرانجامى نیک دارد.///و همانا او نزد ما بسیار مقرب و نیکو منزلت است.///و او را نزد ما تقرب و نیک سرانجامی بود///و برای او [= سلیمان‌] نزد ما مقامی ارجمند و سرانجامی نیکوست!///و همانا او را است نزد ما تقربگاهی و نکو بازگشتگاه‌///و بی‌گمان برای او در پیشگاهمان به‌راستی تقرب و فرجامی نیکوست. Commemorate Our Servant Job. Behold he cried to his Lord: "The Evil One has afflicted me with distress and suffering!" و بنده ما ایوب را یاد کن، هنگامی که پروردگارش را ندا داد که شیطان [به سبب رنج و شکنجه‌ای که دچارش هستم] مرا سرزنش و شماتت می‌کند [تا از رحمت تو دلسردم کند.]///و بنده ما ایوب را یاد کن، هنگامی که پروردگارش را ندا داد که شیطان [به سبب رنج و شکنجه‌ای که دچارش هستم] مرا سرزنش و شماتت می‌کند [تا از رحمت تو دلسردم کند.]///و از بنده ما ایوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد که: مرا شیطان به رنج و عذاب افکنده است.///و بنده‌ى ما ایوب را یادآور، آن‌گاه که پروردگارش را ندا داد که: شیطان مرا به رنجورى و عذاب افکنده است///و بنده ما ایوب را به یاد آور، آنگاه که پروردگارش را ندا داد که: «شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرد.»///و بنده‌ى ما ایوب را یاد کن، آن‌گاه که پروردگارش را ندا داد: «[پروردگارا!] شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است!»///و یاد کن از بنده ما ایوب هنگامی که به درگاه خدای خود عرض کرد: (پروردگارا) شیطان مرا سخت رنج و عذاب رسانیده (تو از کرم نجاتم بخش).///و بنده ما ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است‌///و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.///و یاد کن بنده ما ایوب را گاهی که خواند پروردگار خویش را که همانا رسانید مرا شیطان رنج و شکنجه‌ای‌///و بنده‌ی ما ایوب را به یاد آر، چون پروردگارش را ندا در داد: «شیطان همواره مرا به رنج‌ها و عذابی بزرگ مبتلا کرده.» (The command was given:) "Strike with thy foot: here is (water) wherein to wash, cool and refreshing, and (water) to drink." [به او گفتیم:] با پایت به زمین بکوب، این آبی است برای شسشتو، آبی سرد و آشامیدنی.///[به او گفتیم:] با پایت به زمین بکوب، این آبی است برای شسشتو، آبی سرد و آشامیدنی.///پایت را بر زمین بکوب: این آبى است براى شستشو و سرد براى آشامیدن.///[به او گفتیم:] با پاى خود [به زمین‌] بکوب، اینک این [چشمه‌سار] شستشوگاهى است خنک و نوشیدنى/// [به او گفتیم:] «با پاى خود [به زمین‌] بکوب، اینک این چشمه‌سارى است سرد و آشامیدنى.»///[به او گفتیم:] «پاى خود را بر زمین بزن [تا از زیر پاى تو چشمه‌اى جارى کنیم]. این چشمه‌ى آبى خنک براى شستشو و نوشیدن است.»///(خطاب کردیم که) پای به زمین زن (زد و چشمه آبی پدید آمد، گفتیم) این آبی است سرد برای شستشو و نوشیدن (در آن شستشو کن و از آن بیاشام تا از هر درد و الم بیاسایی).///[گفتیم‌] پایت را به زمین بزن، اینک این شستن‌گاهی است سرد و نوشیدنی‌///(به او گفتیم:) پای خود را بر زمین بکوب! این چشمه آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است!///فرو بر پای خویش را این است شستشوگاهی خنک و نوشابه‌///(به او گفتیم:) «با پای خود روان شو (که) این، شستنگاهی سرد و آشامیدنی است.» And We gave him (back) his people, and doubled their number,- as a Grace from Ourselves, and a thing for commemoration, for all who have Understanding. و خانواده‌اش را [که در حادثه‌ها از دستش رفته بودند] و مانندشان را همراه با آنان به او بخشیدیم تا رحمتی از سوی ما و تذکری برای خردمندان باشد.///و خانواده‌اش را [که در حادثه‌ها از دستش رفته بودند] و مانندشان را همراه با آنان به او بخشیدیم تا رحمتی از سوی ما و تذکری برای خردمندان باشد.///و به او خانواده‌اش و همچند آن از دیگر یاران را عطا کردیم و این خود رحمتى از ما بود و براى خردمندان اندرزى.///[و دوباره‌] کسانش و مانند آنها را همراه آنها به او بخشیدیم، تا رحمتى از جانب ما و تذکرى براى خردمندان باشد///و [مجددا] کسانش را و نظایر آنها را همراه آنها به او بخشیدیم، تا رحمتى از جانب ما و عبرتى براى خردمندان باشد.///و ما بر اساس رحمت خویش، خانواده‌اش را [که در اثر بیمارى سخت و طولانى، از او جدا شده بودند،] به او بخشیدیم و برگرداندیم، و همانند آنها را به آنان افزودیم، تا براى خردمندان پندى باشد.///و ما اهل و فرزندانی که از او مردند و به قدر آنها هم علاوه به او عطا کردیم تا در حق او لطف و رحمتی کنیم و تا صاحبان عقل (نتیجه صبر در بلا را) متذکر شوند.///و [سپس /دیگربار] خانواده‌اش و همانند آن را همراه ایشان، از سر رحمت خویش و برای پندآموزی به خردمندان، به او بخشیدیم‌///و خانواده‌اش را به او بخشیدیم، و همانند آنها را بر آنان افزودیم، تا رحمتی از سوی ما باشد و تذکری برای اندیشمندان.///و دادیمش خاندانش را و مانند آنان را با آنان رحمتی از ما و یادآوردنی برای دارندگان خردها///و (دوباره) کسانش و مانندشان را، همراهشان بدو بخشیدیم، تا رحمتی از جانبمان و یادواره‌ای برای خردمندان باشد. "And take in thy hand a little grass, and strike therewith: and break not (thy oath)." Truly We found him full of patience and constancy. How excellent in Our service! ever did he turn (to Us)! و [به او گفتیم: چون سوگند خورده‌ای که همسرت را برای اینکه تو را در امور معنوی ناراحت کرده بود، صد تازیانه بزنی] با دستت بسته‌ای ترکه خشک برگیر و همسرت را با آن بزن، و سوگندت را مشکن. بی تردید ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده‌ای! یقینا بسیار رجوع کننده به سوی ما بود.///و [به او گفتیم: چون سوگند خورده‌ای که همسرت را برای اینکه تو را در امور معنوی ناراحت کرده بود، صد تازیانه بزنی] با دستت بسته‌ای ترکه خشک برگیر و همسرت را با آن بزن، و سوگندت را مشکن. بی تردید ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده‌ای! یقینا بسیار رجوع کننده به سوی ما بود.///دسته‌اى از چوبهاى باریک به دست گیر و با آن بزن و سوگند خویش را مشکن. او را بنده‌اى صابر یافتیم. او که همواره روى به درگاه ما داشت چه نیکو بنده‌اى بود.///[و به او گفتیم براى وفا به سوگند:] یک دسته‌اى ترکه به دستت برگیر و [همسرت را] با آن بزن و سوگند مشکن. همانا ما او را صبور یافتیم. چه نیکو بنده‌اى بود! به راستى او بسیار [به سوى خدا] بازگشت کننده بود/// [و به او گفتیم:] «یک بسته ترکه به دستت برگیر و [همسرت را] با آن بزن و سوگند مشکن.» ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبنده‌اى! به راستى او توبه‌کار بود.///[او سوگند یاد کرده بود که به خاطر تخلف همسرش، او را تنبیه کند؛ اما چون همسرش وفادار بود به او گفتیم:] «دسته‌اى از شاخه‌هاى نازک گیاه به دست خود بگیر و با آن بزن، [تا بدن همسرت آزرده نشود.] و سوگند را مشکن!» ما ایوب را صابر یافتیم. او بنده‌ى خوبى بود، زیرا بسیار به درگاه ما روی می­آورد.///و (ایوب را گفتیم) دسته‌ای از چوبهای باریک (خرما) به دست گیر و (بر تن زن خود که بر زدنش قسم یاد کردی) بزن و عهد و قسمت را نشکن (و زن را هم بی گناه نیازار) ما ایوب را بنده صابری یافتیم، نیکو بنده‌ای بود که دایم رجوع و توجهش به درگاه ما بود.///و [به او به رعایت عهدی که کرده بود، گفتیم] دسته‌ای چوب ترکه به دستت بگیر، و با آن [همسرت را فقط یک بار] بزن، و سوگند مشکن، ما او را شکیبا یافتیم، چه نیکو بنده‌ای که تواب بود///(و به او گفتیم:) بسته‌ای از ساقه‌های گندم (یا مانند آن) را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن! ما او را شکیبا یافتیم؛ چه بنده خوبی که بسیار بازگشت‌کننده (به سوی خدا) بود!///و بگیر با دست خویش دسته‌ای (بسته‌ای) پس بزن بدان و سوگند نشکن همانا یافتیمش شکیبائی چه خوب بنده‌ای است او همانا او است بسیار بازگشت‌کننده‌///و (به او گفتیم:) «یک بسته ترکه‌ی نازک نرم به دستت بگیر. پس (همسرت را) با آن (به نرمی) بزن و سوگند (ت) را مشکن. ‌» ما همواره او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده‌ای! به‌راستی او بسیار بازگشت‌کننده (سوی ما) است. And commemorate Our Servants Abraham, Isaac, and Jacob, possessors of Power and Vision. و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که دارای قدرت و بصیرت بودند.///و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که دارای قدرت و بصیرت بودند.///بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب آن مردان قدرتمند و بابصیرت را یاد کن.///و یاد آور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که [در عبودیت‌] صاحبان قوت و بصیرت بودند///و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که نیرومند و دیده‌ور بودند به یادآور.///و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن که داراى قوت و بصیرت بودند.///و باز یاد کن از بندگان خاص ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب که همه (در انجام رسالت) صاحب اقتدار و بصیرت بودند.///و یاد کن بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که همه توانمند [در عبادت‌] و دیده‌ور بودند///و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستها (ی نیرومند) و چشمها (ی بینا)!///و یاد کن بندگان ما ابراهیم و اسحق و یعقوب را دارندگان نیروها و دیده‌ها///و بندگانمان ابراهیم و اسحاق و یعقوب را - که نیرومندان و دیده‌وران بودند- به یاد آور. Verily We did choose them for a special (purpose)- proclaiming the Message of the Hereafter. ما آنان را با [صفت بسیار پرارزش] یاد کردن سرای آخرت با اخلاصی ویژه خالص ساختیم.///ما آنان را با [صفت بسیار پرارزش] یاد کردن سرای آخرت با اخلاصی ویژه خالص ساختیم.///آنان را خصلت پاکدلى بخشیدیم تا یاد قیامت کنند.///ما آنها را با خصلتى بى‌آلایش که آخرت اندیشى بود خالص کردیم///ما آنان را با موهبت ویژه‌اى -که یادآورى آن سراى بود- خالص گردانیدیم.///ما آنان را با خلوص ویژه‌اى که یادآور سراى قیامت بود، خالص کردیم.///ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم.///ما آنان را به خصلتی ویژه ساختیم که آخرت اندیشی بود///ما آنها را با خلوص ویژه‌ای خالص کردیم، و آن یادآوری سرای آخرت بود!///همانا مخصوصشان داشتیم به خاصه‌ای یادآوردن آن سرای‌///ما همواره آنان را با پاک‌سازی ویژه‌ای - (که) یادآوری سرای (دنیا و آخرت است) - خالص گردانیدیم. They were, in Our sight, truly, of the company of the Elect and the Good. به یقین آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکان اند.///به یقین آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکان اند.///آنها در نزد ما برگزیدگان و نیکانند.///و آنها در پیشگاه ما قطعا از برگزیدگان و نیکانند///و آنان در پیشگاه ما جدا از برگزیدگان نیکانند.///و آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان و نیکانند.///و آنها نزد ما از برگزیدگان و خوبان عالم بودند.///و ایشان از نظر ما از برگزیدگان نیک بودند///و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند!///و همانند ایشانند نزد ما از برگزیدگان خوبان‌///و آنان به‌راستی در پیشگاهمان بی‌گمان از برگزیدگان (و) نیکانند. And commemorate Isma'il, Elisha, and Zul-Kifl: Each of them was of the Company of the Good. و اسماعیل والیسع وذوالکفل را یاد کن و همه از نیکان اند.///و اسماعیل والیسع وذوالکفل را یاد کن و همه از نیکان اند.///و اسماعیل و الیسع و ذوالکفل را یاد کن که همه از نیکانند.///و یاد کن اسماعیل و یسع و ذو الکفل را [که‌] همه از نیکان بودند///و اسماعیل و یسع و ذوالکفل را به یاد آور [که‌] همه از نیکانند.///و اسماعیل و یسع و ذوالکفل را یاد کن که همه از نیکانند.///و باز یاد کن از اسماعیل و یسع و ذو الکفل که همه از نیکوان جهان بودند.///و یاد کن اسماعیل و الیسع و ذوالکفل را که همه از نیکان بودند///و به خاطر بیاور «اسماعیل» و «الیسع» و «ذا الکفل» را که همه از نیکان بودند!///و یاد کن اسمعیل و الیسع و ذوالکفل را و هر کدامند از نیکان‌///و اسماعیل و یسع و ذالکفل را به یاد آور و (اینان) همگان از نیکانند. This is a Message (of admonition): and verily, for the righteous, is a beautiful Place of (Final) Return,- این [سرگذشت‌های سازنده] یادآوری و پند است؛ و بی تردید برای پرهیزکاران بازگشت گاه نیکویی خواهد بود.///این [سرگذشت‌های سازنده] یادآوری و پند است؛ و بی تردید برای پرهیزکاران بازگشت گاه نیکویی خواهد بود.///این قرآن پندى است، و پرهیزکاران را بازگشتى نیکوست؛///[این‌] یاد کردى است، و قطعا براى پرهیزکاران بازگشتگاهى نیکوست///این یادکردى است، و قطعا براى پرهیزگاران فرجامى نیک است.///این، یاد [ما از آنان در دنیا] است. و البته براى پرهیزکاران بازگشت‌گاهى نیکو خواهد بود.///این آیات پند و یاد آوری (نیکان) است، و البته در جهان جاودانی برای اهل تقوا بسیار نیکو منزلگاهی است.///این یاد کردی است و پرهیزگاران را نیک سرانجامی است‌///این یک یادآوری است، و برای پرهیزکاران فرجام نیکویی است:///این است یادآوریی و همانا پرهیزکاران است نکو بازگشتگاه‌///این یادواره‌ای است (بزرگ) و همواره برای پرهیزگاران بی‌گمان بازگشتی پیاپی و بس نیک است: Gardens of Eternity, whose doors will (ever) be open to them; [آن بازگشت گاه] بهشت‌های جاویدانی است که درهایش را به روی آنان گشوده‌اند،///[آن بازگشت گاه] بهشت‌های جاویدانی است که درهایش را به روی آنان گشوده‌اند،///بهشتهاى جاویدان که در آن به رویشان گشاده است.///بهشت‌هاى جاویدانى که درهاى آنها به رویشان باز است///باغهاى همیشگى در حالى که درهاى [آنها] برایشان گشوده‌است.///باغ‌هاى جاودانه‌اى که درهایش به روى آنان گشوده است.///باغهای بهشت ابد که درهایش به روی آنان باز است.///بهشتهای عدن که درهایش برای ایشان گشوده است‌///باغهای جاویدان بهشتی که درهایش به روی آنان گشوده است،///بهشتهای جاودان گشوده است برای ایشان درها///باغ‌های با درختان سر‌درهم جاودان، حال آنکه درب‌ها (شان) برایشان بس گشوده‌است. Therein will they recline (at ease): Therein can they call (at pleasure) for fruit in abundance, and (delicious) drink; در حالی که در آنجا بر تخت‌ها تکیه می‌زنند و میوه‌های فراوان و نوشیدنی مورد دلخواهشان را در آنجا می‌طلبند،///در حالی که در آنجا بر تخت‌ها تکیه می‌زنند و میوه‌های فراوان و نوشیدنی مورد دلخواهشان را در آنجا می‌طلبند،///در آنجا تکیه زده‌اند و هرگونه میوه و نوشیدنى که بخواهند مى‌طلبند.///در آن جا تکیه مى‌زنند [و] میوه‌هاى فراوان و نوشیدنى در آن جا طلب مى‌کنند///در آنجا تکیه مى‌زنند [و] میوه‌هاى فراوان و نوشیدنى در آنجا طلب مى‌کنند.///در آنجا [بر تخت‌ها] تکیه مى‌زنند. [و] میوه‌هاى فراوان و نوشیدنى در آنجا مى‌طلبند.///در آنجا بر تختها تکیه زنند و میوه‌های بسیار خوش و شراب می‌طلبند.///در آنجا تکیه [بر اورنگها] زدگانند، در آنجا میوه‌های بسیار، و نوشیدنی [ها] می‌طلبند///در حالی که در آن بر تختها تکیه کرده‌اند و میوه‌های بسیار و نوشیدنیها در اختیار آنان است!///تکیه کنندگانند در آنها خوانده شوند در آنها بسوی میوه فراوان و نوشابه‌///در آنجا تکیه‌زنان، میوه‌های فراوان و نوشیدنی (شان را) بخواهند. And beside them will be chaste women restraining their glances, (companions) of equal age. و نزد آنان زنانی است که فقط به شوهرانشان عشق می‌ورزند، و با شوهرانشان هم سن و سال اند.///و نزد آنان زنانی است که فقط به شوهرانشان عشق می‌ورزند، و با شوهرانشان هم سن و سال اند.///زنانى همسال از آن گونه که جز به شوى خویش نظر ندارند نزد آنهایند.///و در کنارشان [دلبران‌] همسالى است که به همسران خود چشم دوزند///و نزدشان [دلبران‌] فروهشته‌نگاه همسال است.///و نزدشان همسرانى است [زیبا] که چشم از غیر فرومی‌بندند، و همتا و هم‌سال آنها هستند.///و در خدمت آنها حوران جوان شوهر دوست با عفتند.///و نزد آنان دوشیزگان همسال چشم فروهشته [/قانع به شوهر] هستند///و نزد آنان همسرانی است که تنها چشم به شوهرانشان دوخته‌اند، و همسن و سالند!///و نزد ایشان است زنان کوته مژگانی (که جز شوهر خویش را ننگرند) همسالان‌///و در نزدشان (همسرانی) با چشمان فروهشته، همسال و همسانند. Such is the Promise made, to you for the Day of Account! [به آنان گویند:] این است آنچه شما را برای روز حساب وعده می‌دادند.///[به آنان گویند:] این است آنچه شما را برای روز حساب وعده می‌دادند.///این است آن چیزهایى که براى روز حساب به شما وعده داده‌اند.///این است آنچه براى روز حساب وعده داده مى‌شوید///این است آنچه براى روز حساب به شما وعده داده مى‌شد.///این است آنچه براى روز حساب به شما وعده داده مى‌شود.///این (نعمت ابد) همان است که در روز حساب به آنها وعده‌تان می‌دادند.///این است آنچه به شما برای روز حساب وعده داده شده بود///این همان است که برای روز حساب به شما وعده داده می‌شود (وعده‌ای تخلف ناپذیر)!///این است آنچه نوید داده می‌شوید برای روز شمار///این است آنچه برای روز حساب وعده داده می‌شوید. Truly such will be Our Bounty (to you); it will never fail;- این بی تردید عطای ماست که برای آن پایانی نیست.///این بی تردید عطای ماست که برای آن پایانی نیست.///این رزق ماست که پایان نیافتنى است،///همانا این رزق ماست که تمامى ندارد/// [مى‌گویند:] «در حقیقت، این روزى ماست و آن را پایانى نیست.»///این روزی ماست که براى آن پایانى نیست.///این است همان رزق بی انتهای ابدی ما.///این همان رزق معین از جانب ماست که تمامی ندارد///این روزی ما است که هرگز آن را پایانی نیست!///همانا این است روزی ما نیستش پایانی‌///(می‌گویند:) «همواره، این به‌راستی روزی ماست. آن را هیچ نابودی نیست.» Yea, such! but - for the wrong-doers will be an evil place of (Final) Return!- این [همه برای پرهیزکاران است]، و مسلما برای سرکشان، بدترین بازگشتگاه خواهد بود.///این [همه برای پرهیزکاران است]، و مسلما برای سرکشان، بدترین بازگشتگاه خواهد بود.///چنین است. و سرکشان را بدترین بازگشتهاست.///این است [حال بهشتیان‌] و [اما] براى طغیانگران واقعا بدترین بازگشتگاه است///این است [حال بهشتیان‌] و [اما] براى طغیانگران واقعا بد فرجامى است.///این [است پاداش بهشتیان]! و البته سرکشان بازگشت‌گاه بدى دارند:///حقیقت حال خوبان این است، و اهل کفر و طغیان را بدترین منزلگاه است.///چنین است، و سرکشان را بدترین سرانجام است‌///این (پاداش پرهیزگاران است)، و برای طغیانگران بدترین محل بازگشت است:///این و همانا گردنکشان را است بد بازگشتگاهی‌///این است (حال بهشتیان) و (اما) برای طغیانگران بی‌گمان بدترین بازگشتی است، Hell!- they will burn therein, - an evil bed (indeed, to lie on)!- دوزخ که در آن وارد می‌شوند و چه بد آرامگاهی است!///دوزخ که در آن وارد می‌شوند و چه بد آرامگاهی است!///به جهنم مى‌روند که بد جایگاهى است.///جهنم که به آن در مى‌آیند، و بد آرامگاهى است///به جهنم درمى‌آیند، و چه بد آرامگاهى است.///دوزخ، که در آن وارد مى‌شوند. چه بد بستری است!///آنان به دوزخ در آیند که بسیار بد آرامگاهی است.///جهنم است که واردش می‌شوند و بد آرامگاهی است‌///دوزخ، که در آن وارد می‌شوند؛ و چه بستر بدی است!///دوزخ چشندش و چه زشت است آن بسترها///جهنم (که) می‌افروزندش. پس چه بد آرامگاهی است. Yea, such! - then shall they taste it,- a boiling fluid, and a fluid dark, murky, intensely cold!- این آب جوشان و مایع چرکین متعفن است که باید آن را بچشند،///این آب جوشان و مایع چرکین متعفن است که باید آن را بچشند،///باید آب جوشان و چرک و خونابه دوزخیان را بنوشند.///این آب جوشان و چرکاب است که باید آن را بچشند///این جوشاب و چرکاب است، باید آن را بچشند.///این آب داغ و چرکابى است که باید آن را بچشند.///این است (از قهر حق عذابشان) و آنجا آب گرم عفن حمیم و غساق [حمیم: آب جوشان. غساق: زرداب چرکین گند آلود. (م)] را هم باید بچشند و بنوشند.///چنین است، آب جوش و چرکابه که باید بچشندش‌///این نوشابه «حمیم» و «غساق» است [= دو مایع سوزان و تیره رنگ‌] که باید از آن بچشند!///این پس بچشیدش آبی جوشان و چرکی گندآلود///این جوشاب و چرکابی بس گلوگیر است. پس باید آن را بچشند. And other Penalties of a similar kind, to match them! و [جز اینها] عذاب‌های دیگری مانند آن دارند.///و [جز اینها] عذاب‌های دیگری مانند آن دارند.///و شکنجه‌هایى دیگر، از هر نوع.///و از همین گونه، انواع دیگر [عذاب‌ها]///و از همین گونه، انواع دیگر [عذابها]!///و عذاب‌هاى دیگرى مانند آن دارند.///و از این عذابهای گوناگون دیگر.///و عذابی دیگر است همانند آن به انواع و اقسام‌///و جز اینها کیفرهای دیگری همانند آن دارند!///و دیگری همانندش جفتهائی‌///و از همین‌گونه، نوعی دیگر همانندهاست! Here is a troop rushing headlong with you! No welcome for them! truly, they shall burn in the Fire! [چون پیشوایان کفر به دوزخ درآیند، و پیروانشان را نیز راهی دوزخ کنند ندا رسد:] این گروهی [از پیروان شما] هستند که با فشار و زور با شما وارد دوزخ می‌شوند. [پیشوایان کفر در پاسخ ندا دهنده گویند:] خوش آمد و گشایشی بر آنان [که پیروان ما بودند] مباد، بی تردید آنان به آتش خواهند سوخت.///[چون پیشوایان کفر به دوزخ درآیند، و پیروانشان را نیز راهی دوزخ کنند ندا رسد:] این گروهی [از پیروان شما] هستند که با فشار و زور با شما وارد دوزخ می‌شوند. [پیشوایان کفر در پاسخ ندا دهنده گویند:] خوش آمد و گشایشی بر آنان [که پیروان ما بودند] مباد، بی تردید آنان به آتش خواهند سوخت.///این گروه با شما به آتش در مى‌آیند. خوش آمدشان مباد که به آتش مى‌افتند.///[اى رهبران کفر!] اینها گروهى هستند که با شما به اجبار [به آتش‌] داخل مى‌شوند. خوش آمدشان مباد! بى‌تردید آنها داخل آتش مى‌شوند///اینها گروهى‌اند که با شما به اجبار [در آتش‌] درمى‌آیند. بدا به حال آنها، زیرا آنان داخل آتش مى‌شوند.///[به پیشوایان گمراه گفته مى‌شود:] «این‌ها گروهى [از پیروان شما] هستند که همراه شما وارد [دوزخ] مى‌شوند.» [در پاسخ می‌گویند:] خوش آمدى براى آنان نیست، زیرا که به آتش درافتند.»///این گروهی هستند که با شما (رؤسای کفر و ضلالت) به دوزخ در آمدند (در این حال رؤسا گویند) بدا بر حال اینان که در عذاب آتش فروزان شدند.///این گروهی است که همراه با شما به دوزخ فرو رفته‌اند، خوشامدی نیست ایشان را، چرا که به آتش دوزخ در آینده‌اند///(به آنان گفته می‌شود:) این گروهی است که همراه شما وارد دوزخ می‌شوند (اینها همان سران گمراهیند)؛ خوشامد بر آنها مباد، همگی در آتش خواهند سوخت!///این است گروهی فرورونده با شما نباد خوش آمد بر ایشان همانند آنانند چشندگان آتش‌///این گروهی است که با شما ناگزیر (در آتش) درمی‌آیند (و) هیچ‌گونه شادباشی برایشان نیست. بی‌گمان آنان آتش‌افروزانند. (The followers shall cry to the misleaders:) "Nay, ye (too)! No welcome for you! It is ye who have brought this upon us! Now evil is (this) place to stay in!" [پیروان به پیشوایان] گویند: بلکه بر شما خوش آمد و گشایشی مباد، شما این عذاب را از پیش برای ما فراهم کردید، و چه بد قرارگاهی است.///[پیروان به پیشوایان] گویند: بلکه بر شما خوش آمد و گشایشی مباد، شما این عذاب را از پیش برای ما فراهم کردید، و چه بد قرارگاهی است.///گویند: نه، خوش آمد شما را مباد. شما این عذاب را پیشاپیش براى ما فرستاده بودید، چه بد جایگاهى است.///[آنها به رؤساى خود] مى‌گویند: بلکه بر خود شما خوش آمد مباد! این [عذاب‌] را شما براى ما از پیش فراهم آوردید، و چه بدقرارگاهى است/// [به رؤساى خود] مى‌گویند: «بلکه بر خود شما خوش مباد! این [عذاب‌] را شما خود براى ما از پیش فراهم آوردید، و چه بد قرارگاهى است.»///[پیروان به رهبران] می‌گویند: «بلکه خوش­آمد بر شما مباد، که شما این عذاب را براى ما پیش فرستادید. پس چه جایگاه بدى است!»///اهل دوزخ در جواب (رؤسایشان) گویند: بلکه بدا بر احوال خود شما، زیرا شما آن را برای ما پیش فرستادید (و سبب شدید)، که بسیار آرامگاه بدی است.///گویند شما را خوشامدی نباشد، شما بودید که آن راه را پیش پای ما گذاشتید، پس چه بد قرارگاهی است‌///آنها (به رؤسای خود) می‌گویند: «بلکه خوشامد بر شما مباد که این عذاب را شما برای ما فراهم ساختید! چه بد قرارگاهی است اینجا!»///گفتند بلکه شما نباد خوش آمد بر شما شما پیش فرستادید آن را برای ما پس چه زشت است آن آرامگاه‌///گفتند: «بلکه شما هرگز شادباشی برایتان نیست، به سبب آنچه پیش فرستادید. پس چه بد قرارگاهی است.» They will say: "Our Lord! whoever brought this upon us,- Add to him a double Penalty in the Fire!" می‌گویند: پروردگارا! هر کس این عذاب را از پیش برای ما فراهم آورده است، برای او در آتش عذابی دو چندان بیفزا.///می‌گویند: پروردگارا! هر کس این عذاب را از پیش برای ما فراهم آورده است، برای او در آتش عذابی دو چندان بیفزا.///گویند: اى پروردگار ما، هر کس که این عذاب را پیشاپیش براى ما آماده کرده است عذابش را در آتش دو چندان افزون کن.///مى‌گویند: پروردگارا! هر کس این [عذاب‌] را براى ما پیش فرستاده عذاب او را در آتش دو چندان کن///مى‌گویند: «پروردگارا، هر کس این [عذاب‌] را از پیش براى ما فراهم آورده، عذاب او را در آتش دو چندان کن.»///می‌گویند: پروردگارا! هرکس این عذاب را براى ما فراهم ساخته است، بر عذاب او در آتش [دوزخ] دو برابر بیافزا!»///باز تابعان به درگاه خدا عرض کنند: پروردگارا، آن کس که برای ما این عذاب را پیش فرستاد تو در آتش، عذابش را چندین برابر بیفزا.///گویند پروردگارا هر کس که این را پیش پای ما گذاشته است، عذابش را در آتش دوزخ دو چندان بیفزای‌///(سپس) می‌گویند: «پروردگارا! هر کس این عذاب را برای ما فراهم ساخته، عذابی مضاعف در آتش بر او بیفزا!»///گفتند پروردگارا هر که پیش فرستاد برای ما این را بیفزایش عذابی دو برابر در آتش‌///گفتند: «پروردگارمان! هر کس این (عذاب) را برای ما پیش فرستاد، عذابش را در آتش چندان کن.» And they will say: "What has happened to us that we see not men whom we used to number among the bad ones? و می‌گویند: ما را چه شده که [مردان مؤمن و شایسته] ای که از اشرارشان می‌شمردیم، نمی‌بینیم.///و می‌گویند: ما را چه شده که [مردان مؤمن و شایسته] ای که از اشرارشان می‌شمردیم، نمی‌بینیم.///و گویند: چرا مردانى را که از اشرار مى‌شمردیم اکنون نمى‌بینیم؟///و [دوزخیان‌] گویند: چرا مردانى را که از بدان مى‌شمردیم در این جا نمى‌بینیم///و مى‌گویند: «ما را چه شده است که مردانى را که ما آنان را از [زمره‌] اشرار مى‌شمردیم نمى‌بینیم؟///و می‌گویند: «چرا مردانى را که ما آنها را از اشرار مى‌شمردیم، نمى‌بینیم؟///و (اهل دوزخ با یکدیگر) گویند: چه شده که ما مردانی (مؤمن) را که از سفله و اشرار می‌شمردیم نمی‌بینیم؟///و گویند ما را چه شده است که مردانی را که از بد کرداران می‌شمردیمشان، [در اینجا] نمی‌بینیم؟///آنها می‌گویند: «چرا مردانی را که ما از اشرار می‌شمردیم (در اینجا، در آتش دوزخ) نمی‌بینیم؟!///و گفتند چه شود ما را نبینیم مردانی را که بودیم می‌شمردیمشان از بدان‌///و گفتند: «ما را چه شده است، که مردانی را که ما آنان را از (زمره‌ی) اشرار برمی‌شمرده‌ایم (اینجا) نمی‌بینیم‌؟» "Did we treat them (as such) in ridicule, or have (our) eyes failed to perceive them?" آیا ما آنان را به ناحق به مسخره گرفتیم [و اکنون در بهشت جای دارند] یا [در دوزخ اند و] دیدگان ما به آنان نمی‌افتد؟!///آیا ما آنان را به ناحق به مسخره گرفتیم [و اکنون در بهشت جای دارند] یا [در دوزخ اند و] دیدگان ما به آنان نمی‌افتد؟!///آنان را به مسخره مى‌گرفتیم. آیا از نظرها دور مانده‌اند؟///آیا ما آنها را [که در دنیا] به ریشخند گرفتیم [اهل نجات بوده‌اند] یا چشم‌ها [ى ما] بر آنها نمى‌افتد///آیا آنان را [در دنیا] به ریشخند مى‌گرفتیم یا چشمها [ى ما] بر آنها نمى‌افتد؟»///آیا ما [به ناحق] آنان را به مسخره مى‌گرفتیم؟ [و امروز اهل بهشتند؟ یا آن که در دوزخند،] و چشمان ما به آنها نمى‌افتد؟»///آیا (چون) ما آنها را (در دنیا) مسخره و استهزاء می‌کردیم (اینک به دوزخ در نیامده‌اند)؟ یا (آنها اهل دوزخ هستند و) چشمان ما بر آنها نمی‌افتد؟///آیا آنان را به ریشخند گرفته‌ایم، یا چشمها [مان‌] بر ایشان نمی‌افتد؟///آیا ما آنان را به مسخره گرفتیم یا (به اندازه‌ای حقیرند که) چشمها آنها را نمی‌بیند؟!///آیا گرفتیمشان به مسخره یا لغزید از ایشان دیدگان‌///«آیا آنان را (در دنیا) به ریشخند می‌گرفتیم یا چشم‌ها (ی‌مان) از آنان منحرف و منصرف شده است‌؟» Truly that is just and fitting,- the mutual recriminations of the People of the Fire! این گفتگو و مجادله اهل آتش حتمی و واقع شدنی است.///این گفتگو و مجادله اهل آتش حتمی و واقع شدنی است.///این جدال اهل جهنم با یکدیگر چیزى است که به حقیقت واقع شود.///بى‌تردید، این جدال اهل جهنم یک واقعیت است///این مجادله اهل آتش قطعا راست است.///همانا مجادله‌ى اهل آتش حتمى و واقع‌شدنى است.///این منازعه اهل آتش دوزخ محقق و حتمی است.///بی‌گمان ستیزه دوزخیان با همدیگر حق است‌///این یک واقعیت است گفتگوهای خصمانه دوزخیان!///همانا این است حق ستیزه کردن اهل آتش‌///این (ذلت) به‌راستی راست و بسی پای‌برجاست: مجادله‌ی اهل آتش. Say: "Truly am I a Warner: no god is there but the one Allah, Supreme and Irresistible,- بگو: من فقط بیم دهنده‌ام، و هیچ معبودی جز خدای یگانه قهار نیست.///بگو: من فقط بیم دهنده‌ام، و هیچ معبودی جز خدای یگانه قهار نیست.///بگو: جز این نیست که من بیم‌دهنده‌اى هستم و هیچ خدایى جز خداى یکتاى قهار نیست.///بگو: من تنها یک بیم دهنده‌ام و جز خداى یگانه قهار معبودى نیست///بگو: «من فقط هشداردهنده‌اى هستم، و جز خداى یگانه قهار معبودى دیگر نیست.///بگو: «من فقط بیم‌دهنده‌ام. و هیچ معبودى جز خداوند یکتاى قهار نیست.///بگو که من رسولی منذر (و ناصح) بیش نیستم و جز خدای فرد قهار (که بر همه عالم غالب و قاهر است) خدایی نیست.///بگو من فقط هشداردهنده‌ام و خدایی جز خداوند یگانه قهار نیست‌///بگو: «من تنها یک بیم‌دهنده‌ام؛ و هیچ معبودی جز خداوند یگانه قهار نیست!///بگو جز این نیست که منم ترساننده و نیست خداوندی جز خدای یگانه خشم‌آور///بگو: «من تنها هشداردهنده‌ای هستم و جز خدای یگانه‌ی قهار معبودی دگر نیست.» "The Lord of the heavens and the earth, and all between,- Exalted in Might, able to enforce His Will, forgiving again and again." پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آن پیروزمند و آمرزنده، پروردگار آسمانها و زمین و هر چه میان آنهاست.///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست که توانا و آمرزنده است///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، همان شکست‌ناپذیر آمرزنده.///پروردگار آسمان‌ها و زمین، و آنچه میان آن دو است. [خداوند] نفوذناپذیر و بسیار آمرزنده.»///آفریننده آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست، همان خدای مقتدر و بسیار آمرزنده.///پروردگار آسمانها و زمین و مابین آنها که پیروزمند آمرزگار است‌///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، پروردگار عزیز و غفار!»///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است مهتر آمرزگار///«پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است. (همان) عزیز بسی پوشنده‌.» Say: "That is a Message Supreme (above all),- بگو: این [قرآن من] خبری بزرگ است،///بگو: این [قرآن من] خبری بزرگ است،///بگو: این خبرى بزرگ است،///بگو: این خبرى بزرگ است///بگو: «این خبرى بزرگ است،///بگو: «این [قرآن] خبرى بزرگ است،///بگو آن (حکایت که از قیامت و اهل بهشت و دوزخ برای شما آوردم) خبر بزرگ عالم است.///بگو آن خبری است بس بزرگ‌///بگو: «این خبری بزرگ است،///بگو آن داستانی است بزرگ‌///بگو: «آن خبری مهم (و) بزرگ است.» "From which ye do turn away! که شما از آن روی می‌گردانید.///که شما از آن روی می‌گردانید.///که شما از آن اعراض مى‌کنید.///[که‌] شما از آن رویگردانید/// [که‌] شما از آن روى برمى‌تابید.///که شما از آن روی‌گردانید.///(و دریغا که) شما از شنیدن آن خبر بزرگ اعراض می‌کنید.///که شما از آن رویگردانید///که شما از آن روی‌گردانید!///که شمائید از او روی‌گردانان‌///«شما از آن روی برمی‌تابید.» "No knowledge have I of the Chiefs on high, when they discuss (matters) among themselves. من از ملأ اعلی هنگامی که [درباره آفرینش آدم] مجادله می‌کردند، هیچ خبری ندارم.///من از ملأ اعلی هنگامی که [درباره آفرینش آدم] مجادله می‌کردند، هیچ خبری ندارم.///هنگامى که با یکدیگر جدال مى‌کردند من خبرى از ساکنان عالم بالا نداشتم.///مرا از ساکنان عالم بالا به هنگامى که [در باره‌ى خلقت آدم‌] مخاصمه مى‌کردند هیچ آگاهى نیست///مرا در باره ملاء اعلى هیچ دانشى نبود آنگاه که مجادله مى‌کردند.///من دانشى به عالم بالا نداشتم، آن‌گاه که [فرشتگان درباره‌ی آفرینش آدم‌] مجادله مى‌کردند.///مرا بر فرشتگان عالم بالا که (در قضیه خلق آدم یا غیر آن) خصومت و گفتگو داشتند علمی (پیش از وحی خدا) نبود.///مرا هیچ آگاهی از ملأاعلی نیست، آنگاه که [فرشتگان‌] مجادله کردند///من از ملأ اعلی (و فرشتگان عالم بالا) به هنگامی که (درباره آفرینش آدم) مخاصمه می‌کردند خبر ندارم!///نیست مرا دانائی به گروه بالا گاهی که می‌ستیزند///«مرا درباره‌ی ملأ اعلی هیچ آگاهی نبوده است، چون با هم مجادله می‌کردند.» 'Only this has been revealed to me: that I am to give warning plainly and publicly." به من وحی نمی‌شود جز برای اینکه بیم دهنده‌ای آشکارم.///به من وحی نمی‌شود جز برای اینکه بیم دهنده‌ای آشکارم.///تنها از آن روى به من وحى مى‌شود که بیم‌دهنده‌اى روشنگر هستم.///تنها از آن جهت به من وحى مى‌شود که من فقط بیم دهنده‌اى آشکارم///به من هیچ [چیز] وحى نمى‌شود، جز اینکه من هشداردهنده‌اى آشکارم.///به من چیزى وحى نمى‌شود، مگر از آن رو که من هشداردهنده‌اى آشکارم.»///و به من وحی نمی‌رسد جز اینکه من با بیان روشن و آشکار (خلق را از عذاب خدا) بترسانم.///به من وحی نمی‌شود جز در این باب که من هشداردهنده‌ای آشکارم‌///تنها چیزی که به من وحی می‌شود این است که من انذارکننده آشکاری هستم!»///وحی نمی‌شود به من جز آنکه منم ترساننده آشکار///«به من هیچ (چیز) وحی نمی‌شود، جز اینکه تنها من به‌راستی هشداردهنده‌ای روشنگرم.» Behold, thy Lord said to the angels: "I am about to create man from clay: [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من بشری از گل خواهم آفرید.///[یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من بشری از گل خواهم آفرید.///پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‌آفرینم.///آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من آفریننده‌ى بشرى از گل خواهم بود///آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خواهم آفرید.///آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى از گل می‌آفرینم.///(یاد کن) هنگامی که خدایت به فرشتگان گفت که من بشری از گل خواهم آفرید.///چنین بود که پروردگارت به فرشتگان فرمود همانا من آفریننده انسانی از گل هستم‌///و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل می‌آفرینم!///هنگامی که گفت پروردگارت به فرشتگان من آفریننده بشری از گل‌///چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بی‌گمان آفریننده‌ی بشری از گل هستم‌.» "When I have fashioned him (in due proportion) and breathed into him of My spirit, fall ye down in obeisance unto him." پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.///پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.///چون تمامش کردم و در آن از روح خود دمیدم، همه سجده‌اش کنید.///پس چون او را [کاملا] نظام بخشیدم و از روح خویش در وى دمیدم براى او به سجده افتید///پس چون او را [کاملا] درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم، سجده‌کنان براى او [به خاک‌] بیفتید.»///پس همین که او را استوارش ساختم و از روح خود در او دمیدم، سجده‌کنان براى او به خاک بیافتید.»///پس آن گاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده در افتید.///پس چون او را استوار بپرداختم، و در آن از روح خود دمیدم برای او به سجده در افتید///هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید!»///تا گاهی که درستش کردم و دمیدم در او از روح خویش پس بیفتید برایش سجده‌کنان‌///«پس هنگامی‌که درستش کردم و از روح برگزیده‌ (ی آفرینش) ام در او دمیدم، سجده‌کنان برای او (در برابر من) فرو افتید.» So the angels prostrated themselves, all of them together: پس فرشتگان همه با هم سجده کردند؛///پس فرشتگان همه با هم سجده کردند؛///همه فرشتگان سجده کردند.///پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند///پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند.///پس فرشتگان همه با هم سجده کردند.///پس تمام فرشتگان بدون استثنا سجده کردند.///آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند///در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند،///پس سجده کردند فرشتگان همگی با هم‌///پس فرشتگان همگان با هم سجده کردند. Not so Iblis: he was haughty, and became one of those who reject Faith. مگر ابلیس که تکبر ورزید و از کافران شد.///مگر ابلیس که تکبر ورزید و از کافران شد.///مگر ابلیس که بزرگى فروخت و از کافران شد.///مگر ابلیس که بزرگى فروخت و از کافران شد///مگر ابلیس [که‌] تکبر نمود و از کافران شد.///مگر ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود.///مگر شیطان که غرور و تکبر ورزید و از زمره کافران گردید.///مگر ابلیس که استکبار ورزید و از کافران شد///جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود!///مگر ابلیس که برتری جست و شد از کافران‌///مگر ابلیس (که) تکبر جست و از کافران بود. (Allah) said: "O Iblis! What prevents thee from prostrating thyself to one whom I have created with my hands? Art thou haughty? Or art thou one of the high (and mighty) ones?" [خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟///[خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟///گفت: اى ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من با دو دست خود آفریده‌ام منع کرد؟ آیا بزرگى فروختى یا مقامى ارجمند داشتى؟///گفت: اى ابلیس! چه چیز تو را بازداشت از این که براى چیزى که به دستان قدرت خود آفریدم سجده کنى؟ آیا خود را بزرگ پنداشتى یا [واقعا] از بلند پایگان بودى///فرمود: «اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبر نمودى یا از [جمله‌] برترى‌جویانى؟»///[خداوند] فرمود: «اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که براى موجودى که به دستان [قدرت] خویش آفریدم، سجده کنى؟ تکبر کردى یا از بلندمرتبه‌ها بودی؟!»///خدا به شیطان فرمود: ای ابلیس، تو را چه مانع شد که به موجودی (با قدر و شرافت) که من به دو دست (علم و قدرت) خود آفریدم سجده کنی؟ آیا تکبر و نخوت کردی یا از فرشتگان بلند رتبه عالم قدس اعلا بودی (که نمی‌بایست سجده کنند).///فرمود ای ابلیس چه چیزی تو را از سجده به آنچه با دستان خویش آفریده‌ام، بازداشت؟ آیا استکبار ورزیدی یا از بلندمرتبگان بودی؟///گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنی؟! آیا تکبر کردی یا از برترینها بودی؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!)»///گفت ای ابلیس چه بازداشت تو را از آنچه سجده کنی برای آنچه آفریدم با دستهایم آیا کبر ورزیدی یا شدی از برتری‌جویان‌///فرمود: «ای ابلیس! چه چیز تو را مانع شد برای چیزی که به دو دست (قدرت) خویش آفریدم سجده آوری‌؟ آیا تکبر نمودی یا از مهتران و برجستگان بوده‌ای‌؟» (Iblis) said: "I am better than he: thou createdst me from fire, and him thou createdst from clay." گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل ساختی.///گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل ساختی.///گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گل.///گفت: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از گل آفریدى///گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گل آفریده‌اى.»///ابلیس گفت: من از او بهترم! مرا از آتش آفریده‌اى، و او را از گل!»///شیطان گفت: من از او بهترم، که مرا از آتش (نورانی سرکش) و او را از گل (تیره پست) خلقت کرده‌ای.///گفت من بهتر از او هستم، [چرا] که مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل آفریده‌ای‌///گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!»///گفت من بهترم از او مرا آفریدی از آتش و آفریدی او را از گل‌///گفت: «من از او بهترم‌؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.» (Allah) said: "Then get thee out from here: for thou art rejected, accursed. [خدا] گفت: از آن [جایگاه] بیرون رو که بی تردید تو رانده شده‌ای؛///[خدا] گفت: از آن [جایگاه] بیرون رو که بی تردید تو رانده شده‌ای؛///گفت: از اینجا بیرون شو که تو مطرودى.///گفت: پس، از آن بیرون شو، که تو مطرودى///فرمود: «پس، از آن [مقام‌] بیرون شو، که تو رانده‌اى.///[خداوند] فرمود: «پس، از این درگاه بیرون شو که تو رانده شده‌اى!///خدا فرمود (ای شیطان جاهل خودبین) اینک از این جایگاه بیرون رو که تو (غرور و تکبر کردی و) سخت رانده درگاه ما شدی.///فرمود از آنجا بیرون شو که تو مطرودی‌///فرمود: «از آسمانها (و صفوف ملائکه) خارج شو، که تو رانده درگاه منی!///گفت پس برون شو از آن که توئی رانده‌///فرمود: «پس، از آن (باغ) برون شو، پس تو بی‌گمان رانده شده‌ای.» "And My curse shall be on thee till the Day of Judgment." و حتما لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.///و حتما لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.///و تا روز قیامت لعنت من بر توست.///و تا روز جزا لعنت من بر توست///و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.»///و لعنت من تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود.»///و بر تو لعنت (و غضب) من تا روز جزا حتمی و محقق است.///و لعنت من تا روز جزا بر تو خواهد بود///و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود!///و همانا بر تو است لعن من تا روز دین‌///«و تا روز بروز طاعت [: قیامت] همواره بر تو لعنت و دورباش من است.» (Iblis) said: "O my Lord! Give me then respite till the Day the (dead) are raised." گفت: پروردگارا! مرا تا روزی که مردم برانگیخته می‌شوند، مهلت ده.///گفت: پروردگارا! مرا تا روزی که مردم برانگیخته می‌شوند، مهلت ده.///گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى که از نو زنده شوند مهلت ده.///گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزى که برانگیخته مى‌شوند مهلت ده///گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى که برانگیخته مى‌شوند مهلت ده.»///[ابلیس] گفت: «پروردگارا! پس مرا تا روزى که [خلایق] برانگیخته مى‌شوند، مهلت ده.»///شیطان عرض کرد: پروردگارا، پس مهلتم ده که تا روز قیامت زنده مانم.///گفت پروردگارا پس مرا تا روزی که [مردمان‌] برانگیخته شوند مهلت ده‌///گفت: «پروردگارا! مرا تا روزی که انسانها برانگیخته می‌شوند مهلت ده!»///گفت پروردگارا پس مهلتم ده تا روزی که برانگیخته شوند///گفت: «پروردگارم! پس مرا تا روزی که برانگیخته می‌شوند مهلت ده.» (Allah) said: "Respite then is granted thee- [خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی،///[خدا] گفت: تو از مهلت یافتگانی،///گفت: تو از مهلت یافتگانى،///گفت: حتما تو از مهلت یافتگانى///فرمود: «در حقیقت، تو از مهلت‌یافتگانى،///[خداوند] فرمود: «تو از مهلت داده‌شدگانى!///خدا فرمود: از مهلت یافتگانت قرار دادیم.///فرمود [پذیرفتم‌] تو از مهلت یافتگانی‌///فرمود: «تو از مهلت داده‌شدگانی،///گفت همانا توئی از مهلت‌دادگان‌///فرمود: «پس بی‌گمان، تو از مهلت‌یافتگانی» "Till the Day of the Time Appointed." تا زمانی معین و معلوم.///تا زمانی معین و معلوم.///تا آن روز معین معلوم.///تا روز وقت معلوم شده///تا روز معین معلوم.»///[اما] تا روز و زمانى معین.»///تا روز معین و وقت معلوم (که صلاح نظام عالم می‌دانیم).///تا روز آن هنگام معین‌///ولی تا روز و زمان معین!»///تا روز هنگام دانسته‌///«تا روز وقت معلوم» [: قیامت مرگ]. (Iblis) said: "Then, by Thy power, I will put them all in the wrong,- گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه می‌کنم،///گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه می‌کنم،///گفت: به عزت تو سوگند که همگان را گمراه کنم،///[ابلیس‌] گفت: پس به عزت تو سوگند که بى‌تردید همه‌شان را گمراه خواهم کرد/// [شیطان‌] گفت: «پس به عزت تو سوگند که همگى را جدا از راه به در مى‌برم،///[ابلیس] گفت: «به عزتت سوگند که همه را گمراه خواهم کرد.///شیطان گفت: به عزت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد.///گفت [سوگند] به عزت تو که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت‌///گفت: «به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد،///گفت پس به عزتت سوگند هر آینه گمراهشان سازم همگی‌///گفت: «پس به عزتت سوگند (که) همگان را بی‌گمان بس گمراه می‌کنم.» "Except Thy Servants amongst them, sincere and purified (by Thy Grace)." مگر بندگان خالص شده‌ات را.///مگر بندگان خالص شده‌ات را.///مگر آنها که از بندگان مخلص تو باشند.///مگر آن بندگان خالص تو از میان آنها///مگر آن بندگان پاکدل تو را.»///مگر بندگان خالص شده‌ات را.»///مگر خاصان از بندگانت را که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند.///مگر از میان آنان، آن بندگانت را که اخلاص یافته‌اند///مگر بندگان خالص تو، از میان آنها!»///جز بندگان تو از ایشان آن ناآلودگان‌///«مگر بندگان اخلاص‌یافته‌ات را.» (Allah) said: "Then it is just and fitting- and I say what is just and fitting- [خدا] گفت: سوگند به حق و فقط حق را می‌گویم///[خدا] گفت: سوگند به حق و فقط حق را می‌گویم///گفت: حق است و آنچه مى‌گویم راست است.///گفت: حق است و حق را مى‌گویم///فرمود: «حق [از من‌] است و حق را مى‌گویم:///[خداوند] فرمود: «به حق سوگند، و حق مى‌گویم،///خدا فرمود: به حق سوگند و کلام من حق و حقیقت است.///فرمود حق است و حق را می‌گویم‌///فرمود: «به حق سوگند، و حق می‌گویم،///گفت پس حق است و حق را گویم‌///فرمود: «پس (من تمامی) حق (هستم) و (همه‌ی) حق را می‌گویم (که)،» "That I will certainly fill Hell with thee and those that follow thee,- every one." که بی تردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند، از همگی پر خواهم کرد///که بی تردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند، از همگی پر خواهم کرد///که جهنم را از تو و از همه پیروانت پر کنم.///به طور حتم و یقین جهنم را از تو و پیروانت یکسره پر خواهم کرد///هرآینه جهنم را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروى کند، از همگى‌شان، خواهم انباشت.»///که دوزخ را از تو، و تمام کسانى که از تو پیروى کنند، پر خواهم کرد.»///که جهنم را از (جنس) تو و پیروانت از آنان تمام پر خواهم کرد.///که جهنم را از تو و همه کسانی از آنان که از تو پیروی می‌کنند، آکنده خواهم ساخت‌///که جهنم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد!»///که همانا آکنده سازم دوزخ را از تو و از آنان که پیرویت کنند از ایشان همگی‌///«همواره جهنم را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروی کرد، از همگیشان، بی‌گمان خواهم انباشت.» Say: "No reward do I ask of you for this (Qur'an), nor am I a pretender. بگو: من برای ابلاغ دین هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم و از کسانی که چیزی را از نزد خود می‌سازند [و ادعای باطل می‌کنند] نیستم.///بگو: من برای ابلاغ دین هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم و از کسانی که چیزی را از نزد خود می‌سازند [و ادعای باطل می‌کنند] نیستم.///بگو: من از شما مزدى نمى‌طلبم و نیستم از آنان که به دروغ چیزى بر خود مى‌بندند.///بگو: مزدى بر این [رسالت‌] از شما طلب نمى‌کنم و من از کسانى نیستم که [این رسالت را] بر خود ببندم///بگو: «مزدى بر این [رسالت‌] از شما طلب نمى‌کنم و من از کسانى نیستم که چیزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم.///[اى پیامبر! به مردم] بگو: «من از شما برای رسالتم پاداشى نمى‌طلبم، و از کسانى نیستم که چیزى را از نزد خود مى‌سازند [و ادعاى باطل دارند].///(ای رسول، به امت) بگو: من مزد رسالت از شما نمی‌خواهم و من (بی حجت و برهان الهی مقام وحی و رسالت را) بر خود نمی‌بندم.///بگو برای آن [رسالت‌] از شما مزدی نمی‌طلبم، و من از بر خود بستگان نیستم‌///(ای پیامبر!) بگو: «من برای دعوت نبوت هیچ پاداشی از شما نمی‌طلبم، و من از متکلفین نیستم! (سخنانم روشن و همراه با دلیل است!)»///بگو نپرسم شما را بر آن مزدی و نیستم من از رنج‌دهندگان‌///بگو: «(من) هیچ مزدی بر این (قرآن) از شما نمی‌خواهم. و من از کسانی نیستم که خود را (برای شما) به زحمت و رنج طاقت‌فرسا افکنم.» "This is no less than a Message to (all) the Worlds. آن [قرآن را که بر شما می‌خوانم] جز مایه تذکر و پندی برای جهانیان نیست.///آن [قرآن را که بر شما می‌خوانم] جز مایه تذکر و پندی برای جهانیان نیست.///و این جز اندرزى براى مردم جهان نیست.///و این [قرآن‌] جز تذکارى براى جهانیان نیست///این [قرآن‌] جز پندى براى جهانیان نیست.///این [قرآن] تذکر و پندى براى جهانیان است.///این قرآن نیست جز اندرز و پند برای اهل عالم.///این جز پندی برای جهانیان نیست‌///این (قرآن) تذکری برای همه جهانیان است؛///نیست آن جز یادآوریی برای جهانیان‌///«این (قرآن) جز یادواره‌ای برای جهانیان نیست.» "And ye shall certainly know the truth of it (all) after a while." و بی تردید پس از مدتی خبر [صدق حقانیت و ظهور عینی آیات و وعده‌های] آن را خواهید دانست.///و بی تردید پس از مدتی خبر [صدق حقانیت و ظهور عینی آیات و وعده‌های] آن را خواهید دانست.///و تو بعد از این از خبر آن آگاه خواهى شد.///و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهید دانست///و قطعا پس از چندى خبر آن را خواهید دانست.»///و بى‌تردید پس از مدتى خبر [درستی آیات و وعده‌هاى‌] آن را خواهید دانست.»///و شما منکران بر صدق و حقیقت این مقال پس از چندی (هنگام مرگ و انتقال به آخرت) به خوبی آگاه می‌شوید.///و خبرش را پس از چندی خواهید دانست‌///و خبر آن را بعد از مدتی می‌شنوید!///و هر آینه بدانید داستانش را پس از زمانی‌///«و همواره پس از چندی خبر بزرگش را به‌راستی خواهید دانست‌.» The revelation of this Book is from Allah, the Exalted in Power, full of Wisdom. [این] کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///[این] کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///نازل شدن این کتاب از جانب خداى پیروزمند حکیم است.///فرو فرستادن [این‌] کتاب از جانب خداى شکست ناپذیر حکیم است///نازل شدن [این کتاب‌] از جانب خداى شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار است.///نازل شدن [این‌] کتاب [بر تو]، از سوى خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.///این کتاب (عظیم الشأن قرآن) از جانب خدای مقتدر حکیم نازل گردیده است.///کتابی است که از سوی خداوند پیروزمند فرزانه فرو فرستاده شده است‌///این کتابی است که از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است.///فرستادن نامه از نزد خدای عزتمند حکیم‌///فرو فرستادن (این کتاب) از جانب خدای عزیز حکیم است. Verily it is We Who have revealed the Book to thee in Truth: so serve Allah, offering Him sincere devotion. بی تردید ما این کتاب را به حق و درستی به سوی تو نازل کردیم، پس خدا را در حالی که اعتقاد و ایمان را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنی، بپرست.///بی تردید ما این کتاب را به حق و درستی به سوی تو نازل کردیم، پس خدا را در حالی که اعتقاد و ایمان را برای او [از هرگونه شرکی] خالص می‌کنی، بپرست.///ما این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم. پس خدا را بپرست و دین خود براى او خالص گردان.///به راستى ما [این‌] کتاب را به حق به سوى تو نازل کردیم، پس خدا را بندگى کن در حالى که دین را براى او خالص کرده‌اى///ما [این‌] کتاب را به حق به سوى تو فرود آوردیم، پس خدا را -در حالى که اعتقاد [خود] را براى او خالص‌کننده‌اى- عبادت کن.///ما این کتاب را به سوى تو به حق فروفرستادیم، پس خدا را بپرست در حالى که خود را براى او خالص کرده‌اى.///ما این کتاب را بر تو به حق فرستادیم پس (به شکرانه این نعمت بزرگ) خدای را پرستش کن در حالی که دین را برای او خالص گردانیده باشی (و دل از غیر حق بگردانی).///کتاب آسمانی را به راستی و درستی بر تو نازل کرده‌ایم، پس خداوند را در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته می‌داری بپرست‌///ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ پس خدا را پرستش کن و دین خود را برای او خالص گردان!///همانا فرستادیم بسوی تو کتاب را به حق پس پرستش کن خدا را پاک‌کننده برای او دین را///ما (این) کتاب را به‌راستی با تمامی حق سوی تو فرود آوردیم. پس خدا را، در حالی که طاعت (خود) را برای او خالص‌کننده‌ای عبادت کن. Is it not to Allah that sincere devotion is due? But those who take for protectors other than Allah (say): "We only serve them in order that they may bring us nearer to Allah." Truly Allah will judge between them in that wherein they differ. But Allah guides not such as are false and ungrateful. آگاه باشید! که دین خالص ویژه خداست، و آنان که به جای خدا سرپرستان و معبودانی برگزیده‌اند [و می‌گویند:] ما آنان را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمی‌پرستیم. بی تردید خدا میان آنان [و مؤمنان] درباره آنچه که اختلاف می‌کنند [و آن آیین توحید و شرک است] داوری خواهد کرد؛ قطعا خدا آن کس را که دروغگو و بسیار ناسپاس است، هدایت نمی‌کند.///آگاه باشید! که دین خالص ویژه خداست، و آنان که به جای خدا سرپرستان و معبودانی برگزیده‌اند [و می‌گویند:] ما آنان را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمی‌پرستیم. بی تردید خدا میان آنان [و مؤمنان] درباره آنچه که اختلاف می‌کنند [و آن آیین توحید و شرک است] داوری خواهد کرد؛ قطعا خدا آن کس را که دروغگو و بسیار ناسپاس است، هدایت نمی‌کند.///آگاه باش که دین خالص از آن خداست و آنان که سواى او دیگرى را به خدایى گرفتند، گفتند: اینان را از آن رو مى‌پرستیم تا وسیله نزدیکى ما به خداى یکتا شوند. و خدا در آنچه اختلاف مى‌کنند میانشان حکم خواهد کرد. خدا آن را که دروغگو و ناسپاس باشد هدایت نمى‌کند.///آگاه باش که عبادت و دین خالص براى خداست، و کسانى که جز خدا سرپرستانى گرفته‌اند [مى‌گویند:] ما آنها را عبادت نمى‌کنیم جز براى این که ما را به خدا نزدیک کنند. به یقین خداوند در باره‌ى آنچه اختلاف مى‌کنند میانشان داورى خواهد کرد. بى‌تردید خدا آن کسى را ک///آگاه باشید: آیین پاک از آن خداست، و کسانى که به جاى او دوستانى براى خود گرفته‌اند [به این بهانه که:] ما آنها را جز براى اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمى‌پرستیم، البته خدا میان آنان در باره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند، داورى خواهد کرد. در حقیقت، خدا آن کسى را که دروغ‌پرداز ناسپاس است هدایت نمى‌کند.///آگاه باشید که دین ناب، تنها از آن خداست. و کسانى که به جاى خداوند، سرپرستان و معبودهایى را برگزیدند [در توجیه کار خود گفتند]: «ما آنها را فقط براى این مى‌پرستیم که ما را هر چه بیش‌تر به خدا نزدیک کنند.» خداوند در آنچه اختلاف مى‌ورزند، میانشان داورى خواهد کرد. البته خدا کسى را که دروغگویى بسیار ناسپاس است، هدایت نمى‌کند.///آگاه باشید که دین خالص (بی هیچ شرک و ریا) برای خداست، و آنان که غیر خدا را (چون بتان و فرعونان) به دوستی و پرستش برگرفتند (گفتند) ما آن بتان را نمی‌پرستیم مگر برای اینکه ما را به درگاه خدا نیک مقرب گردانند. خدا البته (این عذر نپذیرد و) میان آنها در آنچه اختلاف می‌کنند حکم خواهد کرد، که خدا هرگز آن کس را که بسیار دروغگو و کافر نعمت است هدایت نخواهد کرد.///هان دین خالص خدای راست، و کسانی که به جای او سرورانی به پرستش می‌گیرند [و مدعی می‌شوند] آنان را جز برای این نمی‌پرستیم که ما را با تقربی به خداوند نزدیک گردانند، بی‌گمان خداوند در آنچه ایشان در آن اختلاف دارند، در میانشان داوری خواهد کرد، که خداوند کسی را که دروغ‌زن کفران پیشه است، هدایت نمی‌کند///آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که: «اینها را نمی‌پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند»، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو و کفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند!///همانا برای خدا است دین پاک و آنان که بگرفتند جز وی دوستانی نمی‌پرستیمشان مگر تا نزدیک گردانند ما را بسوی خدا جایگاهی همانا خدا حکم کند میان ایشان در آنچه در آن اختلاف کنند همانا خدای رهبری نکند آن را که او است دروغگوی ناسپاس‌///هان (که) دین خالص تنها از آن خداست، و کسانی که به جای او اولیائی برای خود برگرفته‌اند (به بهانه‌ی اینکه) ما آنها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک گردانند نمی‌پرستیم، البته خدا میان آنان درباره‌ی آنچه که بر سر آن اختلاف دارند داوری می‌کند. به‌راستی خدا کسی را که دروغ‌پرداز بسی ناسپاس است هدایت نمی‌کند. Had Allah wished to take to Himself a son, He could have chosen whom He pleased out of those whom He doth create: but Glory be to Him! (He is above such things.) He is Allah, the One, the Irresistible. اگر [بر فرض محال] خدا می‌خواست برای خود فرزندی بگیرد، همانا از میان آفریده هایش آنچه را خودش می‌خواست برمی گزید [نه اینکه شما برای او انتخاب کنید]؛ منزه است او [از آنکه برای او فرزندی باشد] اوست خدای یگانه و قهار.///اگر [بر فرض محال] خدا می‌خواست برای خود فرزندی بگیرد، همانا از میان آفریده هایش آنچه را خودش می‌خواست برمی گزید [نه اینکه شما برای او انتخاب کنید]؛ منزه است او [از آنکه برای او فرزندی باشد] اوست خدای یگانه و قهار.///اگر خدا مى‌خواست که براى خود فرزندى برگیرد، از میان مخلوقات خود هر چه را که مى‌خواست برمى‌گزید. منزه است. اوست خداى یکتاى قهار.///اگر خدا مى‌خواست براى خود فرزندى بگیرد، قطعا از [میان‌] آنچه خلق مى‌کند، آنچه را که مى‌خواست برمى‌گزید. او [از این چیزها] منزه است. اوست خداى یگانه‌ى قهار///اگر خدا مى‌خواست براى خود فرزندى بگیرد، قطعا از [میان‌] آنچه خلق مى‌کند، آنچه را مى‌خواست برمى‌گزید. منزه است او، اوست خداى یگانه قهار.///اگر خداوند اراده کرده بود [براى خود] فرزندى بگیرد، قطعا از آنچه مى‌آفریند، آنچه را مى‌خواست، برمى‌گزید. [اما] او منزه است [از این که فرزندى داشته باشد]. او خداوند یگانه‌ى پیروز است.///اگر خدا می‌خواست فرزندی اختیار کند همانا هر که را از مخلوقاتش خواستی بر می‌گزید (و لیکن این نقص است و) او (از هر گونه نقص و آلایش) پاک و منزه است، او خدای فرد قهار بی‌مانند است.///اگر خداوند می‌خواست که فرزندی [برای خود] برگزیند، آنچه می‌خواست از میان آنچه آفریده است، بر می‌گزید، اما او [از این نسبتها] منزه است، او خداوند یگانه قهار است‌///اگر (بفرض محال) خدا می‌خواست فرزندی انتخاب کند، از میان مخلوقاتش آنچه را می‌خواست برمیگزید؛ منزه است (از اینکه فرزندی داشته باشد)! او خداوند یکتای پیروز است!///اگر می‌خواست خدا که بگیرد فرزندی هر آینه برمی‌گزید از آنچه می‌آفرید هر چه را می‌خواست منزه است او است خداوند یکتای خشم‌آور///اگر خدا می‌خواست برای خود فرزندی برگیرد. هر آینه از (میان) آنچه می‌آفریند آنچه را می‌خواست برمی‌گزید. منزه است او. اوست خدای یگانه‌ی بس چیره. He created the heavens and the earth in true (proportions): He makes the Night overlap the Day, and the Day overlap the Night: He has subjected the sun and the moon (to His law): Each one follows a course for a time appointed. Is not He the Exalted in Power - He Who forgives again and again? آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمی پیچید، و روز را به شب درمی پیچید، و خورشید و ماه را [برای بندگانش] مسخر و رام کرد. هر کدام تا سرآمدی معین روانند. آگاه باشید! او توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمی پیچید، و روز را به شب درمی پیچید، و خورشید و ماه را [برای بندگانش] مسخر و رام کرد. هر کدام تا سرآمدی معین روانند. آگاه باشید! او توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آسمانها و زمین را به حق بیافرید. شب را بر روز داخل مى‌کند و روز را بر شب. و آفتاب و ماه را رام گردانید و هر یک تا زمانى معین در حرکتند. آگاه باش که اوست پیروزمند و آمرزنده.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز مى‌پیچد و روز را به شب مى‌پیچد، و آفتاب و ماه را مسخر کرد. هر کدام تا زمانى معین در حرکتند. آگاه باش که او همان تواناى آمرزنده است///آسمانها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمى‌پیچد، و روز را به شب درمى‌پیچد و آفتاب و ماه را تسخیر کرد. هر کدام تا مدتى معین روانند. آگاه باش که او همان شکست‌ناپذیر آمرزنده است.///او آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید. شب را بر روز و روز را بر شب درمى‌پیچد. و خورشید و ماه را رام ساخت. هر یک تا مدتى معین در حرکتند. بدانید که او شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آسمانها و زمین را به حق و راستی (و برای حکمت و غرض ثابتی) ایجاد کرد، شب را بر روز و روز را بر شب بپوشاند و خورشید و ماه را مسخر کرده، هر یک (بر مدار خود) به وقت معین گردش می‌کنند. آگه باشید که او خدای مقتدر مطلق و بسیار آمرزنده است.///که آسمانها و زمین را به حق آفریده است، و شب را بر روز و روز را بر شب می‌گستراند، و خورشید و ماه را رام کرده است، همه تا سرآمدی معین سیر می‌کنند، هان او پیروزمند آمرزگار است‌///آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ شب را بر روز می‌پیچد و روز را بر شب؛ و خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد؛ هر کدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می‌دهند؛ آگاه باشید که او قادر و آمرزنده است!///آفرید آسمانها و زمین را به حق می‌افکند شب را بر روز و می‌افکند روز را بر شب و رام کرد مهر و ماه را هر کدام روان است بسوی سرآمدی نامبرده همانا او است عزتمند آمرزگار///آسمان‌ها و (زمین) را به (تمامی) حق آفرید. شب را بر روز در پیچد، و روز را بر شب در پیچد. و خورشید و ماه را تسخیر کرد، (چنان که) هر کدام تا زمانی معین روانند. هان (که) او همان عزیز بسی پوشنده است. He created you (all) from a single person: then created, of like nature, his mate; and he sent down for you eight head of cattle in pairs: He makes you, in the wombs of your mothers, in stages, one after another, in three veils of darkness. such is Allah, your Lord and Cherisher: to Him belongs (all) dominion. There is no god but He: then how are ye turned away (from your true Centre)? شما را از یک تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد، و از چهارپایان [شتر و گاو و گوسفند و بز به اعتبار یک نر و یک ماده] هشت زوج آفرید، شما را در شکم‌های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی دیگر در میان تاریکی‌های سه گانه [شکم و رحم و مشیمه] به وجود آورد. این است خدا پروردگار شما که فرمانروایی [مطلق بر همه هستی] ویژه اوست، معبودی جز او نیست، پس چگونه شما را از حق بازمی گردانند؟///شما را از یک تن آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد، و از چهارپایان [شتر و گاو و گوسفند و بز به اعتبار یک نر و یک ماده] هشت زوج آفرید، شما را در شکم‌های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی دیگر در میان تاریکی‌های سه گانه [شکم و رحم و مشیمه] به وجود آورد. این است خدا پروردگار شما که فرمانروایی [مطلق بر همه هستی] ویژه اوست، معبودی جز او نیست، پس چگونه شما را از حق بازمی گردانند؟///شما را از یک تن بیافرید. و از آن یک تن زنش را آفرید. و برایتان از چارپایان هشت جفت بیافرید. شما را در شکم مادرتان در چند مرحله در درون تاریکیهاى سه‌گانه آفرینش بخشید. این است خداى یکتا پروردگار شما. فرمانروایى از آن اوست. خدایى جز او نیست. پس چگونه رویگردانتان مى‌سازند؟///او شما را از نفسى واحد آفرید، سپس زوجش را از [نوع‌] آن پدید آورد، و براى شما از دام‌ها هشت قسم پدید آورد. شما را [پیوسته‌] در شکم‌هاى مادرانتان مرحله به مرحله در تاریکى‌هاى سه گانه مى‌آفریند. این است خداوند [یگانه‌] که پروردگار شماست. فرمانروایى از آ///شما را از نفسى واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد، و براى شما از دامها هشت قسم پدید آورد. شما را در شکمهاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریکیهاى سه گانه: [مشیمه و رحم و شکم‌] خلق کرد. این است خدا، پروردگار شما، فرمانروایى [و حکومت مطلق‌] از آن اوست. خدایى جز او نیست، پس چگونه [و کجا از حق‌] برگردانیده مى‌شوید؟///او شما را از یک تن آفرید، سپس همسرش را از نوع او پدید آورد. و براى شما هشت نوع از دام‌ها [چهار جفت نر و ماده‌ی شتر، گاو، گوسفند و بز] فروفرستاد. او شما را در شکم‌هاى مادرانتان می‌آفریند. آفرینشى پس از آفرینش دیگر، در تاریکى‌هاى سه‌گانه. [شکم، رحم و کیسه‌اى که جنین در آن زندگى مى‌کند.] این است خدا، که پروردگار شماست. فرمانروایی از آن اوست. جز او هیچ معبودى نیست. پس چگونه به بى‌راهه مى‌روید؟///او شما را از یک تن (آدم) آفرید پس، از آن جفت او (حوا) را قرار داد و برای استفاده شما هشت قسم از چهارپایان ایجاد کرد، و شما را در باطن رحم مادران در سه تاریکی (مشیمه و رحم و بطن) با تحولات گوناگون (بدین خلقت زیبا) می‌آفریند، این خداست پروردگار شما که سلطان ملک وجود اوست، هیچ خدایی جز او نیست، پس ای مشرکان (نادان) از درگاه او به کجا می‌برندتان؟///شما را از تنی یگانه آفرید، سپس همسرش را از او پدید آورد، و برای شما هشت قسم از چارپایان آفرید، و خود شما را در شکم مادرانتان، آفرینشی پس از آفرینشی در میان تاریکیهای سه‌گانه می‌آفریند، این چنین است خداوند پروردگارتان، که فرمانروایی او راست، خدایی جز او نیست، پس چگونه به بیراهه می‌روید؟///او شما را از یک نفس آفرید، و همسرش را از (باقیمانده گل) او خلق کرد؛ و برای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد؛ او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکیهای سه گانه، می‌بخشد! این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستی) از آن اوست؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از راه حق منحرف می‌شوید؟!///آفرید شما را از یک تن پس قرار داد از آن جفتش را و فرستاد برای شما از دامها هشت جفت می‌آفریند شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی در تاریکیهای سه‌گانه این است خدا پروردگار شما وی را است پادشاهی نیست خدائی جز او پس به کجا گردانیده می‌شوید///شما را از نفسی (: شخصی) واحد آفرید سپس جفتش را از او قرار داد، و برای شما از دام‌ها (ی نعمت‌وار) هشت جفت فرود آورد. شما را در شکم‌های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی (دیگر) در تاریکی‌های سه‌گانه [: مشیمه و رحم و شکم] می‌آفریند. این است خدا، پروردگارتان (که) فرمانروایی (و حکومت مطلق) تنها از اوست. معبودی جز او نیست. پس چگونه و کجا از حق برگردانیده می‌شوید؟ If ye reject (Allah), Truly Allah hath no need of you; but He liketh not ingratitude from His servants: if ye are grateful, He is pleased with you. No bearer of burdens can bear the burden of another. In the end, to your Lord is your Return, when He will tell you the truth of all that ye did (in this life). for He knoweth well all that is in (men's) hearts. اگر کافر شوید [زیانی به خدا نمی‌رسانید؛ زیرا] خدا از شما بی نیاز است، و کفر را برای بندگانش نمی‌پسندد؛ و اگر سپاس گزاری کنید، آن را برای شما می‌پسندد. و هیچ سنگین باری، بار [گناه] دیگری را برنمی دارد. سپس بازگشت شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، و شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد؛ زیرا او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///اگر کافر شوید [زیانی به خدا نمی‌رسانید؛ زیرا] خدا از شما بی نیاز است، و کفر را برای بندگانش نمی‌پسندد؛ و اگر سپاس گزاری کنید، آن را برای شما می‌پسندد. و هیچ سنگین باری، بار [گناه] دیگری را برنمی دارد. سپس بازگشت شما به سوی پروردگارتان خواهد بود، و شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد؛ زیرا او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///اگر ناسپاسى کنید، خدا از شما بى‌نیاز است. و ناسپاسى را براى بندگانش نمى‌پسندد. مى‌پسندد که سپاسگزار باشید. و هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‌کشد. بازگشت همه شما نزد پروردگارتان است. او شما را از کارهایى که مى‌کرده‌اید آگاه مى‌کند. او به آنچه در دلها مى‌گذرد آگاه است.///اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بى‌نیاز است و کفر را براى بندگانش نمى‌پسندد، و اگر سپاس دارید آن را براى شما مى‌پسندد. و هیچ گناهکارى بار [گناه‌] دیگرى را بر نمى‌دارد. آن‌گاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است و شما را از آنچه مى‌کردید خبر خواهد داد، که///اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بى‌نیاز است و براى بندگانش کفران را خوش نمى‌دارد، و اگر سپاس دارید آن را براى شما مى‌پسندد، و هیچ بردارنده‌اى بار [گناه‌] دیگرى را برنمى‌دارد، آنگاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، و شما را به آنچه مى‌کردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست.///اگر ناسپاسی کنید، پس [بدانید] خداوند از شما بى‌نیاز است و براى بندگانش ناسپاسی را نمى‌پسندد. و اگر شکرگزار باشید، آن را براى شما مى‌پسندد. و هیچ کس بار [گناه] دیگرى را به دوش نمى‌کشد. سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است، پس شما را به آنچه مى‌کردید، خبر خواهد داد. او به آنچه در سینه‌هاست، بس آگاه است.///اگر همه کافر شوید خدا از (طاعت) همه شما البته بی‌نیاز است و کفر (و شرک) را بر بندگانش نمی‌پسندد و اگر (طاعت و) شکرش به جای آرید از شما آن پسند اوست و (بدانید که در قیامت) هرگز بار گناه کسی را دیگری به دوش نخواهد گرفت و پس از این (زندگانی دنیای فانی) باز گشت همه شما به سوی خداست و او شما را به هر چه می‌کرده‌اید آگاه می‌سازد، که او از اسرار دلهای خلق به خوبی آگاه است.///اگر کفران‌بورزید، بدانید که خداوند از شما بی‌نیاز است، ولی در عین حال کفران را هم بر بندگان خویش نمی‌پسندد، و اگر سپاس بگزارید آن را بر شما می‌پسندد، و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برندارد، سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است، آنگاه شما را از [حقیقت و نتیجه‌] آنچه کرده‌اید، آگاه می‌سازد، که او دانای راز دلهاست‌///اگر کفران کنید، خداوند از شما بی‌نیاز است و هرگز کفران را برای بندگانش نمی‌پسندد؛ و اگر شکر او را بجا آورید آن را برای شما می‌پسندد! و هیچ گنهکاری گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد! سپس بازگشت همه شما به سوی پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌سازد؛ چرا که او به آنچه در سینه‌هاست آگاه است!///اگر کفر ورزید همانا خدا بی‌نیاز است از شما و نپسندد برای بندگان خود کفر را و اگر سپاسگزارید پسنددش برای شما و برندارد هیچ گنهباری بار گناه دگری را سپس بسوی پروردگار شما است بازگشت شما تا آگهیتان دهد بدانچه بودید می‌کردید همانا او دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///اگر کفر یا کفران می‌ورزید، پس خدا بی‌گمان از شما بی‌نیاز است. و برای بندگانش کفر و کفران را خوش نمی‌دارد و اگر سپاس دارید آن را برایتان می‌پسندد. و هیچ (بار) بردارنده‌ای بار (گناه) دیگری را بر نمی‌دارد. آن‌گاه بازگشت شما سوی پروردگارتان است. پس شما را به آنچه می‌کردید خبری مهم می‌دهد. همانا او به (راز) ذات سینه‌ها بسی داناست. When some trouble toucheth man, he crieth unto his Lord, turning to Him in repentance: but when He bestoweth a favour upon him as from Himself, (man) doth forget what he cried and prayed for before, and he doth set up rivals unto Allah, thus misleading others from Allah's Path. Say, "Enjoy thy blasphemy for a little while: verily thou art (one) of the Companions of the Fire!" و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را در حال بازگشت به سوی او [برای برطرف شدن آسیبش] می‌خواند، سپس چون او را [برای رهایی از آن آسیب] نعمتی از جانب خود عطا کند، آن آسیب را که پیش‌تر برای برطرف شدنش دعا می‌کرد، فراموش می‌کند و دوباره برای خدا همتایانی قرار می‌دهد تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند. بگو: اندک زمانی از کفر خود برخوردار باش، بی تردید تو از اهل آتشی.///و چون به انسان آسیبی رسد، پروردگارش را در حال بازگشت به سوی او [برای برطرف شدن آسیبش] می‌خواند، سپس چون او را [برای رهایی از آن آسیب] نعمتی از جانب خود عطا کند، آن آسیب را که پیش‌تر برای برطرف شدنش دعا می‌کرد، فراموش می‌کند و دوباره برای خدا همتایانی قرار می‌دهد تا [مردم را] از راه خدا گمراه کند. بگو: اندک زمانی از کفر خود برخوردار باش، بی تردید تو از اهل آتشی.///چون به آدمى گزندى برسد، به پروردگارش روى مى‌آورد و او را مى‌خواند. آنگاه چون به او نعمتى بخشد، همه آن دعاها را که پیش از این کرده بود از یاد مى‌برد و براى خدا همتایانى قرار مى‌دهد تا مردم را از طریق او گمراه کنند. بگو: اندکى از کفرت بهره‌مند شو، که تو از دوزخیان خواهى بود.///و چون به انسان آسیبى رسد، پروردگارش را به حال توبه و انابه مى‌خواند، سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا کند، آن دعاهایى را که پیش از این [براى رفع بلا] کرده بود از یاد مى‌برد و براى خدا همتایانى قرار مى‌دهد تا از راه خدا گمراه کند. بگو: اندکى به کفر///و چون به انسان آسیبى رسد، پروردگارش را -در حالى که به سوى او بازگشت‌کننده است- مى‌خواند؛ سپس چون او را از جانب خود نعمتى عطا کند، آن [مصیبتى‌] را که در رفع آن پیشتر به درگاه او دعا مى‌کرد، فراموش مى‌نماید و براى خدا همتایانى قرار مى‌دهد تا [خود و دیگران را] از راه او گمراه گرداند. بگو: «به کفرت اندکى برخوردار شو که تو از اهل آتشى.»///و هرگاه به انسان آسیبى برسد، پروردگارش را مى‌خواند، در حالى که [با توبه] به سوى او بازگشته است. اما همین که خداوند از جانب خویش نعمت بزرگى به او بدهد، آن آسیب را که پیش‌تر براى برطرف شدنش دعا مى‌کرد، فراموش مى‌کند و [دوباره] براى خداوند همتایانى قرار مى‌دهد تا [خود و دیگران را] از راه او منحرف سازد. بگو: «اندک زمانى با کفر خود کامیاب باش که تو بی‌شک از دوزخیانى!»///و (بی چاره) انسان را هر گاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدای خود رود و چون نعمت و ثروتی از سوی خود به او عطا کند خدایی را که از این پیش می‌خواند به کلی فراموش سازد و برای خدای یکتا شریک و همتاهایی قرار دهد تا (خلق را) از راه خدا گمراه سازد. بگو: (ای نگون بخت) اندکی به کفر (و عصیان) لذت و آسایش جو، که عاقبت از اهل آتش دوزخ خواهی بود.///و چون به انسان رنجی رسد پروردگارش را -انابت کنانمی‌خواند، سپس چون نعمتی از سوی خویش به او ارزانی دارد، فراموش می‌کند که پیشتر چه دعایی به درگاه او داشت، و برای خداوند همتایانی قائل می‌شود که [دیگران را هم‌] از راه او گمراه سازد، بگو با کفر خویش اندکی [از زندگانی‌] بهره‌مند شو که [سرانجام‌] تو از دوزخیانی‌///هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را می‌خواند و بسوی او باز می‌گردد؛ اما هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را می‌خواند از یاد می‌برد و برای خداوند همتایانی قرارمی‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهره‌گیر که از دوزخیانی!»///و گاهی که رسد انسان را رنجی خواند پروردگار خویش را زاری‌کنان بسویش سپس هنگامی که دهدش نعمتی از خویش فراموش کند آنچه را بود می‌خواند بسوی آن از پیش و قرار دهد برای خدا همتایانی تا گمراه سازد از راهش بگو بهره‌مند باش به کفر خویش اندکی که توئی از یاران آتش‌///و چون به انسان آسیبی در رسد، پروردگارش را می‌خواند، درحالی که سوی او بازگشت‌کننده است. سپس چون او را از جانب خود نعمتی در اختیارش نهد آنچه را از خدا درخواست می‌کرده فراموش کند و برای خدا همتایانی قرار دهد تا (خود و دیگران را) از راه او سرگشته گرداند. بگو: «با کفرت اندکی برخوردار شو که همانا تو از همراهان آتشی‌.» Is one who worships devoutly during the hour of the night prostrating himself or standing (in adoration), who takes heed of the Hereafter, and who places his hope in the Mercy of his Lord - (like one who does not)? Say: "Are those equal, those who know and those who do not know? It is those who are endued with understanding that receive admonition. [آیا چنین انسان کفران کننده‌ای بهتر است] یا کسی که در ساعات شب به سجده و قیام و عبادتی خالصانه مشغول است، از آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بی بهره از معرفت و دانش اند، یکسانند؟ فقط خردمندان متذکر می‌شوند.///[آیا چنین انسان کفران کننده‌ای بهتر است] یا کسی که در ساعات شب به سجده و قیام و عبادتی خالصانه مشغول است، از آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بی بهره از معرفت و دانش اند، یکسانند؟ فقط خردمندان متذکر می‌شوند.///آیا آن کس که در همه ساعات شب به عبادت پرداخته، یا در سجود است یا در قیام، و از آخرت بیمناک است و به رحمت پروردگارش امیدوار است، با آن که چنین نیست یکسان است؟ بگو: آیا آنهایى که مى‌دانند با آنهایى که نمى‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند مى‌پذیرند.///[آیا چنین کسى بهتر است‌] یا آن کسى که در طول شب در سجده و قیام اطاعت مى‌کند [در حالى که‌] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟ بگو: آیا کسانى که مى‌دانند و کسانى که نمى‌دانند یکسانند؟ تنها خردمندان متذکر مى‌شوند/// [آیا چنین کسى بهتر است‌] یا آن کسى که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] مى‌کند [و] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟ بگو: «آیا کسانى که مى‌دانند و کسانى که نمى‌دانند یکسانند؟» تنها خردمندانند که پندپذیرند.///آیا [چنین کسى بهتر است یا] آن کس که در ساعات شب، در حال سجده و قیام به عبادتى خالصانه مشغول است، [و] از آخرت مى‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: «آیا کسانى که مى‌دانند و کسانى که نمى‌دانند، برابرند؟» تنها خردمندان پند مى‌پذیرند.///(آیا آن کس که شب و روز به کفر و عصیان مشغول است بهتر است) یا آن کس که ساعات شب را به طاعت خدا به سجود و قیام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی امیدوار است؟ بگو: آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟ منحصرا خردمندان متذکر این مطلبند.///آیا کسی که در پاسهایی از شب، گاه به سجده و گاه بر پا، نیایشگر است و از آخرت بیم و به رحمت پروردگارش امید دارد [بهتر است یا مشرک غافل ناسپاس‌]، بگو آیا کسانی که می‌دانند، با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟ [هرگز] فقط خردمندانند که پند می‌گیرند///(آیا چنین کسی با ارزش است) یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر می‌شوند!»///آیا آنکه او فروتن است گاه‌های شب سجده‌کنان و ایستاده می‌ترسد از آخرت و امید دارد رحمت پروردگار خویش را بگو آیا یکسانند آنان که می‌دانند و آنان که نمی‌دانند جز این نیست که یادآور می‌شوند خردمندان‌///(آیا چنین کسی بهتر است) یا آن کسی که او در طول شب در سجده و قیام برای خدا خاشع است در حالی که از آخرت می‌هراسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟ بگو: «آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟» تنها خردمندان ژرف‌نگرند که به خوبی یاد می‌کنند. Say: "O ye my servants who believe! Fear your Lord, good is (the reward) for those who do good in this world. Spacious is Allah's earth! those who patiently persevere will truly receive a reward without measure!" بگو: ای بندگان مؤمنم! از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید]. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.///بگو: ای بندگان مؤمنم! از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید]. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.///بگو: اى بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان بترسید. براى آنان که در حیات اینجهانى نیکى کرده‌اند، پاداش نیک است. و زمین خدا پهناور است. مزد صابران بى‌حساب و کامل ادا مى‌شود.///بگو: اى بندگان من که ایمان آورده‌اید! از پروردگارتان بپرهیزید. براى کسانى که در این دنیا نیکى کرده‌اند [پاداش‌] خوبى هست، و زمین خدا وسیع است [از مهاجرت نترسید]. بى‌تردید پاداش شکیبایان بى‌حساب و به طور کامل داده مى‌شود///بگو: «اى بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا بدارید. براى کسانى که در این دنیا خوبى کرده‌اند، نیکى خواهد بود، و زمین خدا فراخ است. بى‌تردید، شکیبایان پاداش خود را بى‌حساب [و] به تمام خواهند یافت.»///بگو: اى بندگان من که ایمان آورده‌اید! از پروردگارتان پروا کنید! براى کسانى که در این دنیا نیکى کرده‌اند، [پاداش] نیکى است. و زمین خدا گسترده است. [پس اگر در منطقه‌اى براى حفظ ایمان و نیکی در فشارید، هجرت کنید.] پاداش صابران، بى‌حساب و به طور کامل داده مى‌شود.///(ای رسول ما، از قول من به امت) بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، خدا ترس و پرهیزکار باشید، که آنان که متقی و نیکوکارند (علاوه بر آخرت) در دنیا (هم) نصیبشان نیکویی و خوشی است، و زمین خدا بسیار پهناور است (اگر در مکانی ایمان و حفظ تقوا مشکل شد به شهر و دیاری دیگر روید و به راه دین صبر پیشه کنید که) البته صابران به حد کامل و بدون حساب پاداش داده خواهند شد.///بگو ای بندگان مؤمن من از پروردگارتان پروا کنید، برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند، پاداش نیکوست، و زمین خدا گسترده است [از هجرت مهراسید] همانا پاداش شکیبایان بی‌حساب و به تمامی داده خواهد شد///بگو: «ای بندگان من که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‌اند پاداش نیکی است! و زمین خدا وسیع است، (اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بی‌حساب دریافت می‌دارند!///بگو ای بندگان من که ایمان آوردید بترسید پروردگار خویش را آنان را که نکوئی کردند در این دنیا خوبی است و زمین خدا است پهناور جز این نیست که پاداش داده شوند شکیبایان مزد خویش را بی‌شمار///بگو: «ای بندگان من که ایمان آوردید! پروردگارتان را پروا بدارید. برای کسانی که در این دنیا خوبی کرده‌اند نیکی است، و زمین خدا (برای تقوی) فراخ است. فقط شکیبایان پاداش خود را بی‌حساب خواهند یافت.» Say: "Verily, I am commanded to serve Allah with sincere devotion; بگو: من مأمورم که خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنم، بپرستم.///بگو: من مأمورم که خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنم، بپرستم.///بگو: من مأمور شده‌ام که خدا را بپرستم و براى او در دین اخلاص ورزم.///بگو: من مأمورم که خدا را در حالى که دین را براى او خالص کرده‌ام بپرستم///بگو: «من مأمورم که خدا را -در حالى که آیینم را براى او خالص گردانیده‌ام- بپرستم،///بگو: «من مأمورم که خدا را بپرستم، در حالى که دین را براى او خالص و پیراسته کرده‌ام.///بگو که من خود مأمورم که تنها خدا را پرستش کنم و دین را برای او خالص گردانم (و هرگز شرک نیاورم).///بگو فرمان یافته‌ام که خداوند را -در حالی که دینم را برای او پاک و پیراسته می‌دارمبپرستم‌///بگو: «من مأمورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم،///بگو هر آینه مأمور شدم که پرستش کنم خدا را پاک دارنده برایش دین را///بگو: «من به‌راستی مأمور شدم که خدا را – در حالی که طاعتم را تنها برای او خالص گردانیده‌ام‌- بپرستم،» "And I am commanded to be the first of those who bow to Allah in Islam." و مأمورم که [در این آیین از] نخستین تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام] او باشم.///و مأمورم که [در این آیین از] نخستین تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام] او باشم.///و مرا فرموده‌اند که نخستین مسلمانان باشم.///و مأمورم که نخستین مسلمانان باشم///و مأمورم که نخستین مسلمانان باشم.»///و فرمان یافته‌ام که نخستین مسلمانان باشم.»///و باز مأمورم که در اسلام و در تسلیم امر خدا مقام اولیت را دارا باشم.///و فرمان یافته‌ام که نخستین مسلمان [این امت‌] باشم‌///و مأمورم که نخستین مسلمان باشم!///و مأمور شدم که باشم نخستین اسلام‌آوران‌///«و مأمور شدم به آنکه (برابرش) نخستین تسلیم‌کنندگان خود باشم.» Say: "I would, if I disobeyed my Lord, indeed have fear of the Penalty of a Mighty Day." بگو: اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///بگو: اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///بگو: اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از عذاب آن روز بزرگ مى‌ترسم.///بگو: اگر من نافرمانى خدایم کنم از عذاب روزى هولناک مى‌ترسم///بگو: «من اگر به پروردگارم عصیان ورزم، از عذاب روزى هولناک مى‌ترسم.»///بگو: «همانا اگر پروردگارم را نافرمانى کنم، از عذاب روزى بزرگ مى‌ترسم.»///باز بگو که من اگر خدای خود را نافرمانی کنم البته از عذاب روز بزرگ قیامت می‌ترسم.///بگو من اگر از امر پروردگارم سرپیچی کنم، از عذاب روزی سهمگین می‌ترسم‌///بگو: «من اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) می‌ترسم!»///بگو همانا ترسم اگر نافرمانی کنم پروردگار خویش را از عذاب روزی بزرگ‌///بگو: «من اگر به پروردگارم عصیان ورزم، از عذاب روزی بزرگ بس می‌ترسم.» Say: "It is Allah I serve, with my sincere (and exclusive) devotion: بگو: فقط خدا را در حالی که ایمان و عبادتم را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنم، می‌پرستم.///بگو: فقط خدا را در حالی که ایمان و عبادتم را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنم، می‌پرستم.///بگو: خدا را مى‌پرستم و براى او در دین خود اخلاص مى‌ورزم.///بگو: تنها خدا را مى‌پرستم در حالى که دین خود را براى او خالص ساخته‌ام///بگو: «خدا را مى‌پرستم در حالى که دینم را براى او بى‌آلایش مى‌گردانم.///بگو: «من تنها خدا را مى‌پرستم، در حالى که دینم را براى او خالص کرده‌ام.///باز بگو: من خدای یکتا را می‌پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می‌گردانم (و غیر او را باطل محض می‌دانم).///بگو خداوند را -در حالی که دینم را برایش پیراسته می‌دارممی‌پرستم‌///بگو: «من تنها خدا را می‌پرستم در حالی که دینم را برای او خالص می‌کنم.///بگو خدا را می‌پرستم پاک‌دارنده برایش دین خویش را///بگو: «تنها خدا را می‌پرستم. در حالی که دینم [: طاعتم] را برای او خالص و بی‌آلایش گرداننده‌ام.» "Serve ye what ye will besides him." Say: "Truly, those in loss are those who lose their own souls and their People on the Day of Judgment: Ah! that is indeed the (real and) evident Loss! پس شما هم آنچه را می‌خواهید، به جای او بپرستید. بگو: بی تردید زیانکاران [واقعی] کسانی هستند که روز قیامت سرمایه وجودشان و کسانشان را به تباهی داده باشند؛ آگاه باشید! که آن همان زیان آشکار است.///پس شما هم آنچه را می‌خواهید، به جای او بپرستید. بگو: بی تردید زیانکاران [واقعی] کسانی هستند که روز قیامت سرمایه وجودشان و کسانشان را به تباهی داده باشند؛ آگاه باشید! که آن همان زیان آشکار است.///بپرستید هر چیز دیگرى را جز او. بگو: زیان‌کنندگان کسانى هستند که در روز قیامت خود و خاندانشان را از دست بدهند. بهوش باشید که این زیانى آشکار است.///پس هر چه را غیر از او مى‌خواهید بپرستید. بگو: زیانکاران [واقعى‌] کسانى هستند که خود و کسانشان را در روز قیامت به زیان انداخته‌اند. آگاه باش که زیان آشکار همین است///پس هر چه را غیر از او مى‌خواهید، بپرستید «[ولى به آنان‌] بگو:» زیانکاران در حقیقت کسانى‌اند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رسانده‌اند؛ آرى، این همان خسران آشکار است.»///پس شما هر چه را جز او مى‌خواهید، بپرستید.» بگو: «به راستی زیانکاران کسانى هستند که [سرمایه‌ى وجودى] خود و بستگانشان را در قیامت از دست داده باشند. آگاه باشید! این همان زیان آشکار است.»///شما هم هر که را می‌خواهید جز خدا بپرستید (که از غیر خدا جز زیان نمی‌بینید). بگو که زیانکاران آنان هستند که خود و اهل بیت خود را (از کفر و عصیان) در قیامت به خسران جاودان در افکنند، آگاه باشید که این همان زیان است که (در قیامت) بر همه آشکار است.///شما هم هر چه می‌خواهید به جای او بپرستید، بگو زیانکاران [واقعی‌] کسانی هستند که به خویشتن و خانواده‌شان در روز قیامت زیان رسانده‌اند، هان این است زیانمندی آشکار///شما هر چه را جز او می‌خواهید بپرستید!» بگو: «زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست داده‌اند! آگاه باشید زیان آشکار همین است!»///پس پرستش کنید هر چه خواهید جز او بگو همانا زیانکاران آنانند که زیان کردند خویش و خاندان خویش را روز رستاخیز همانا این است آن زیان آشکار///«پس هر چه را از مادونش می‌خواهید، بپرستید.»! (ولی به آنان) بگو: «زیانکاران در حقیقت کسانی‌اند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رسانده‌اند. هان! این همان خسران آشکارگر است.» They shall have Layers of Fire above them, and Layers (of Fire) below them: with this doth Allah warn off his servants: "O My Servants! then fear ye Me!" برای آنان از بالای سرشان و از زیر پایشان سایبان هایی از آتش است، این عذابی است که خدا بندگانش را به آن بیم می‌دهد. ای بندگانم! از من پروا کنید///برای آنان از بالای سرشان و از زیر پایشان سایبان هایی از آتش است، این عذابی است که خدا بندگانش را به آن بیم می‌دهد. ای بندگانم! از من پروا کنید///بالاى سرشان طبقات آتش است و در زیر پایشان طبقات آتش. این چیزى است که خدا بندگان خود را بدان مى‌ترساند. پس اى بندگان من، از من بترسید.///آنها را از بالاى سرشان و از پایین‌شان پرده‌هایى از آتش است. این چیزى است که خدا بندگانش را بدان بیم مى‌دهد. اى بندگان من! پس از [نافرمانى‌] من بترسید///آنها از بالاى سرشان چترهایى از آتش خواهند داشت و از زیر پایشان [نیز] طبق‌هایى [آتشین است‌]، این [کیفرى‌] است که خدا بندگانش را به آن بیم مى‌دهد. اى بندگان من، از من بترسید.///براى زیانکاران از بالاى سرشان سایه‌بان‌هایى از آتش، و از زیر پایشان سایه‌بان‌هایى است. این [عذابى] است که خداوند بندگانش را به آن مى‌ترساند. پس اى بندگان من! از من پروا کنید.///بر آنها از بالا و زیر، سایبان آتش دوزخ است. آن آتشی است که خدا از آن بندگان خود را می‌ترساند، که‌ای بندگان من از (آتش قهر) من بترسید.///آنان را از فرازشان سایبانهایی از آتش است، و از فرودشان هم سایبانهایی، این همان است که خداوند بدان بندگانش را می‌ترساند، ای بندگان من از من پروا کنید///برای آنان از بالای سرشان سایبانهایی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهایی از آتش است؛ این چیزی است که خداوند با آن بندگانش را می‌ترساند! ای بندگان من! از نافرمانی من بپرهیزید!///آنان را است از فرازشان پوشهائی از آتش و از زیرشان پوشهائی این است که می‌ترساند خدا بدان بندگان خویش را ای بندگان من پس مرا بترسید///برایشان از بالای سر (ها) شان چترهایی از آتش است، و از زیر (پاها) شان (نیز) چترهایی آتشین است. این (کیفری) است که خدا بندگانش را به آن بیم می‌دهد. ای بندگان من! پس مرا پرواکنید. Those who eschew Evil,- and fall not into its worship,- and turn to Allah (in repentance),- for them is Good News: so announce the Good News to My Servants,- و کسانی که از پرستیدن طاغوت [یعنی بت‌ها، اربابان کفر و شیطان‌های سرکش] دوری کردند و به سوی خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد؛ پس به بندگانم مژده ده.///و کسانی که از پرستیدن طاغوت [یعنی بت‌ها، اربابان کفر و شیطان‌های سرکش] دوری کردند و به سوی خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد؛ پس به بندگانم مژده ده.///و کسانى را که از پرستش بتان پرهیز کرده‌اند و به خدا روى آورده‌اند بشارت است. پس بندگان مرا بشارت ده:///و کسانى که از بندگى طاغوت اجتناب کرده و به خدا روى آورده‌اند، آنها را بشارت است. پس بندگان مرا بشارت بده///و [لى‌] آنان که خود را از طاغوت به دور مى‌دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‌اند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من که:///و کسانى که از بندگى طاغوت، دورى جستند و به سوى خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد! پس بندگان مرا بشارت بده!///و آنان که از پرستش طاغوت دوری جستند و به درگاه خدا با توبه و انابه باز گشتند آنها را بشارت و مژده رحمت است، (ای رسول) تو هم بندگان مرا (به لطف و رحمت من) بشارت آر.///و کسانی که از طاغوت پرهیز کرده‌اند از اینکه بپرستندش، و به سوی خداوند باز گشته‌اند، بشارت [/بهشت‌] ایشان راست، پس بندگانم را بشارت ده‌///و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده!///و آنان که دوری گزیدند از ستمگر سرکش که بپرستندش و بازگشتند بسوی خدا ایشان را است مژده پس مژده ده بندگان مرا///و کسانی که خود را از طغیانگران بس دور داشته‌اند، (که) ایشان را بپرستند، و سوی خدا بازگشته‌اند، آنان را مژده باد. پس بندگانم را بشارت ده، Those who listen to the Word, and follow the best (meaning) in it: those are the ones whom Allah has guided, and those are the ones endued with understanding. آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند، اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند.///آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند، اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند.///آن کسانى که به سخن گوش مى‌دهند و از بهترین آن پیروى مى‌کنند، ایشانند کسانى که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند.///همان‌هایى که به سخن گوش فرا مى‌دهند و بهترین آن را پیروى مى‌کنند. اینانند که خدایشان هدایت کرده و هم اینانند خردمندان///به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترین آن را پیروى مى‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.///آنان که سخن را مى‌شنوند و بهترین آن را پیروى مى‌کنند. آنانند که خداوند هدایتشان کرده، و آنانند همان خردمندان.///آن بندگانی که سخن بشنوند و به نیکوتر آن عمل کنند، آنان هستند که خدا آنها را (به لطف خاص خود) هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند.///همان کسانی را که قول [نیک و حق‌] را می‌شنوند و آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند، اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند///همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.///آنان که می‌شنوند سخن را پس پیروی می‌کنند بهترش را آنانند که رهبریشان کرده است خدا و آنانند دارندگان خردها///کسانی که به سخن گوش فرا می‌دهند، پس بهترینش را پیروی می‌کنند. اینانند که خدایشان راه نموده و ایشانند، (هم) اینان اندیشمندان خالص. Is, then, one against whom the decree of Punishment is justly due (equal to one who eschews Evil)? Wouldst thou, then, deliver one (who is) in the Fire? آیا کسی که فرمان عذاب بر او محقق و ثابت شده [راه گریزی از آن دارد؟] آیا کسی را که در آتش است، تو نجات می‌دهی؟///آیا کسی که فرمان عذاب بر او محقق و ثابت شده [راه گریزی از آن دارد؟] آیا کسی را که در آتش است، تو نجات می‌دهی؟///آیا کسى را که حکم عذاب بر او محقق شده، تو مى‌توانى او را که در آتش است برهانى؟///پس آیا کسى که حکم عذاب بر او قطعى شده [رهایى خواهد یافت؟] آیا تو کسى را که در آتش است رها توانى کرد///پس آیا کسى که فرمان عذاب بر او واجب آمده [کجا روى رهایى دارد]؟ آیا تو کسى را که در آتش است مى‌رهانى؟///پس آیا کسى را که حکم عذاب بر او حتمى شده است، [مى‌توانى هدایت کنى؟] آیا تو مى‌توانى کسى را که در آتش است، رهایى بخشى؟///آیا کسی که وعده عذاب خدا بر او محقق و حتمی (و به دوزخ قهر و شقاوت معذب) است تو (به پند و نصیحت) می‌توانی از آن آتش قهرش برهانی؟!///آیا کسی که حکم عذاب بر او تحقق یافته [و دوزخی‌] است، آیا تو کسی را که در دوزخ است می‌رهانی؟///آیا تو می‌توانی کسی را که فرمان عذاب درباره او قطعی شده رهایی بخشی؟! آیا تو میتوانی کسی را که در درون آتش است برگیری و نجات دهی؟!///آیا آنکه استوار شد بر او سخن عذاب آیا تو می‌رهانی آن را که در آتش است‌///آیا پس کسی که فرمان عذاب بر او به حق و ثابت آمده (کجا روی رهایی دارد)؟ آیا تو کسی را که در آتش است می‌رهانی‌؟ But it is for those who fear their Lord. That lofty mansions, one above another, have been built: beneath them flow rivers (of delight): (such is) the Promise of Allah: never doth Allah fail in (His) promise. ولی کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند، برای آنان غرفه هایی است که از فراز آنها غرفه هایی دیگر بنا شده و از زیر آنها نهرها جاری است. خدا این وعده را داده است؛ خدا خلف وعده نمی‌کند.///ولی کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند، برای آنان غرفه هایی است که از فراز آنها غرفه هایی دیگر بنا شده و از زیر آنها نهرها جاری است. خدا این وعده را داده است؛ خدا خلف وعده نمی‌کند.///اما براى آنان که از خدا مى‌ترسند غرفه‌هایى است بر فراز هم ساخته، که از زیرشان جویباران روان است. این وعده خداست و خدا وعده خود خلاف نخواهد کرد.///لیکن کسانى که از پروردگارشان پروا داشتند، براى ایشان غرفه‌هایى است که بالاى آنها غرفه‌هایى [دیگر] بنا شده که نهرها از زیر آن روان است وعده‌ى خداست [و] خدا خلف وعده نمى‌کند///لیکن کسانى که از پروردگارشان پروا داشتند، براى ایشان غرفه‌هایى است که بالاى آنها غرفه‌هایى [دیگر] بنا شده است؛ نهرها از زیر آن روان است. وعده خداست؛ خدا خلاف وعده نمى‌کند.///ولى کسانى که از پروردگارشان پروا دارند، غرفه‌هایى برای آنها [در بهشت] است که بالاى آنها، غرفه‌هاى دیگرى ساخته شده، و از زیر آنها نهرها جارى است. [این،] وعده‌ى الهى است. و خدا در وعده‌اش خلاف نمى‌کند.///لیکن آنان که متقی و خدا ترس شدند برای آنها (در بهشت رضوان و باغ فردوس جاویدان) کاخ و عمارتها بالای یکدیگر بنا شده است که در جلو آن عمارات نهرهای آب جاری است. (این بهشت ابد) وعده خداست که خدا هرگز وعده خود را خلاف نخواهد کرد.///ولی کسانی که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، غرفه‌هایی دارند که بر فراز آنها غرفه‌هایی ساخته شده است، [و] از فرو دست آن جویباران جاری است، این وعده الهی است [و] خداوند در وعده‌ [اش‌] خلاف نمی‌کند///ولی آنها که تقوای الهی پیشه کردند، غرفه‌هایی در بهشت دارند که بر فراز آنها غرفه‌های دیگری بنا شده و از زیر آنها نهرها جاری است این وعده الهی است، و خداوند در وعده خود تخلف نمی‌کند!///لیکن آنان که ترسیدند پروردگار خویش را برای ایشان است غرفه‌هائی که از فراز آنهاست غرفه‌هائی ساخته روان است از زیر آنها جویها وعده خدا است نشکند خدا وعده خویش را///لیکن کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند برایشان غرفه‌هایی است که از بالای آنها غرفه‌هایی (دیگر) بنا شده (و) نهرها از زیر آنها روان است. وعده‌ی خدا را (بپذیر که) خدا خلاف وعده نمی‌کند. Seest thou not that Allah sends down rain from the sky, and leads it through springs in the earth? Then He causes to grow, therewith, produce of various colours: then it withers; thou wilt see it grow yellow; then He makes it dry up and crumble away. Truly, in this, is a Message of remembrance to men of understanding. آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل کرد، پس آن را به صورت چشمه هایی در زمین درآورد، آن گاه به وسیله آن زراعتی را که رنگ هایش گوناگون است، بیرون می‌آورد، سپس [آن زراعت] خشک می‌شود، در نتیجه آن را به رنگ زرد بینی، پس آن را ریز ریز و در هم شکسته می‌کند؛ بی تردید در این [دگرگونی‌ها] برای خردمندان هشدار و عبرتی است.///آیا ندانسته‌ای که خدا از آسمان آبی نازل کرد، پس آن را به صورت چشمه هایی در زمین درآورد، آن گاه به وسیله آن زراعتی را که رنگ هایش گوناگون است، بیرون می‌آورد، سپس [آن زراعت] خشک می‌شود، در نتیجه آن را به رنگ زرد بینی، پس آن را ریز ریز و در هم شکسته می‌کند؛ بی تردید در این [دگرگونی‌ها] برای خردمندان هشدار و عبرتی است.///آیا ندیده‌اى که خدا از آسمان باران فرستاد و آن را چون چشمه‌سارهایى در زمین روان گردانید، آنگاه به آن کشته‌هاى رنگارنگ برویانید، سپس همه خشک مى‌شوند و مى‌بینى که زرد شده‌اند، آنگاه خردشان مى‌سازد؟ هر آینه خردمندان را در آن اندرزى است.///آیا ندیدى که خدا از آسمان، آبى فرستاد، پس آن را به چشمه‌هایى که در زمین است راه داد، آن‌گاه به وسیله آن کشتزارى با رنگ‌هاى گوناگون بیرون مى‌آورد، سپس خشک مى‌گردد، آن‌گاه آن را [به تدریج‌] زرد و بى‌روح مى‌بینى، سپس خردش مى‌گرداند؟ قطعا در این [دگرگونى///مگر ندیده‌اى که خدا از آسمان، آبى فرود آورد پس آن را به چشمه‌هایى که در [طبقات زیرین‌] زمین است راه داد، آنگاه به وسیله آن کشتزارى را که رنگهاى آن گوناگون است بیرون مى‌آورد، سپس خشک مى‌گردد، آنگاه آن را زرد مى‌بینى، سپس خاشاکش مى‌گرداند. قطعا در این [دگرگونیها] براى صاحبان خرد عبرتى است.///آیا ندیده‌اى که خداوند از آسمان آبى فروفرستاد، پس آن را به صورت چشمه‌هایى در زمین روان کرد. سپس با آن، کشت‌هایى رنگارنگ برمى‌آورد. آن‌گاه آن کشت‌ها با هیجان رشد مى‌کند، [تا آن که مى‌خشکد،] پس آن را زرد مى‌بینى. سپس آن را به صورت کاه و خاشاک درمى‌آورد. بى‌گمان در این [دگرگونى‌ها] براى خردمندان پند و یادآورى است [که دنیا ناپایدار است].///آیا (نشانه لطف‌های خدا را در دنیا) نمی‌بینی که خدا از آسمان آب باران نازل گردانید و آن را در روی زمین در نهرها و جویها روان ساخت آن گاه انواع نباتات گوناگون بدان برویاند باز (از سبزی و خرمی) رو به خزان آرد و نخست بنگری که زرد شود و آن گاه خدا (چوب و علف) خشکش گرداند؟ همانا در آن صاحبان عقل را تذکر (قدرت و رحمت الهی) است.///آیا ننگریسته‌ای که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد و آن را در [مخزن‌] چشمه‌ساران در دل زمین راه داد، سپس بدان کشت گوناگون بر می‌آورد، سپس [آن کشت‌] می‌خشکد و آن را زرد می‌بینی، سپس آن را خرد و خوار می‌کند، در این امر برای خردمندان یادآوری است‌///آیا ندیدی که خداوند از آسمان آبی فرستاد و آن را بصورت چشمه‌هایی در زمین وارد نمود، سپس با آن زراعتی را خارج می‌سازد که رنگهای مختلف دارد؛ بعد آن گیاه خشک می‌شود، بگونه‌ای که آن را زرد و بی‌روح می‌بینی؛ سپس آن را در هم می‌شکند و خرد می‌کند؛ در این مثال تذکری است برای خردمندان (از ناپایداری دنیا)!///آیا ندیدی که خدا فرستاده است از آسمان آبی پس براندش به خزانه‌هائی در زمین تا برون آرد بدان کشتی را که گوناگون است رنگهایش پس بخشکد که بینیش زرد شده سپس بگرداندش کوبیده همانا در این است یادآوردنی برای خردمندان‌///آیا ندیدی که به‌راستی خدا از آسمان، آبی فرود آورد. پس آن را به چشمه‌هایی که در (طبقات زیرین) زمین است نفوذ داد؛ آن‌گاه با آن کشتزاری را که رنگ‌های آن گوناگون است بیرون می‌آورد. سپس (آن کشتزارها) به هیجان آمده. پس آن را بسی زرد می‌بینی، سپس خاشاکش می‌گرداند. بی‌گمان در این (دگرگونی‌ها) برای خردمندان یادواره‌ای است. Is one whose heart Allah has opened to Islam, so that he has received Enlightenment from Allah, (no better than one hard-hearted)? Woe to those whose hearts are hardened against celebrating the praises of Allah! they are manifestly wandering (in error)! آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای [پذیرفتن] اسلام گشاده است، و بهره مند از نوری از سوی پروردگار خویش است [مانند کسی است که سینه‌اش از پذیرفتن اسلام تنگ است؟] پس وای بر آنان که دل هایشان از یاد کردن خدا سخت است، اینان در گمراهی آشکار هستند.///آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای [پذیرفتن] اسلام گشاده است، و بهره مند از نوری از سوی پروردگار خویش است [مانند کسی است که سینه‌اش از پذیرفتن اسلام تنگ است؟] پس وای بر آنان که دل هایشان از یاد کردن خدا سخت است، اینان در گمراهی آشکار هستند.///آیا کسى که خدا دلش را بر روى اسلام گشود و او در پرتو نور پروردگارش جاى دارد، همانند کسى است که ایمان ندارد؟ پس واى بر سخت‌دلانى که یاد خدا در دلهاشان راه ندارد، که در گمراهى آشکار هستند.///پس آیا کسى که خدا سینه‌اش را براى اسلام گشاده و او بر نورى از جانب پروردگار خویش است [مانند سختدلان است‌]؟ پس واى بر سنگدلانى که یاد خدا نمى‌کنند. اینان در گمراهى آشکارند///پس آیا کسى که خدا سینه‌اش را براى [پذیرش‌] اسلام گشاده، و [در نتیجه‌] برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مى‌باشد [همانند فرد تاریکدل است‌]؟ پس واى بر آنان که از سخت‌دلى یاد خدا نمى‌کنند؛ اینانند که در گمراهى آشکارند.///آیا کسى که خداوند سینه‌اش را براى [پذیرش] اسلام گشاده است، پس او از سوی پروردگارش بهره‌مند از نورى است، [مانند کسى است که در تنگناى تعصب و لجاجت و غرور است؟ نه!] پس واى بر آنان که از سنگدلى یاد خدا نمى‌کنند. آنان در گمراهى آشکارند.///آیا آن کس را که خدا برای اسلام شرح صدر (و فکر روشن) عطا فرمود که وی به نور الهی روشن است (چنین کس با مردم کافر بی نور تاریک دل یکسان است)؟ پس وای بر آنان که از قساوت (و شقاوت) دلهاشان از یاد خدا فارغ است! اینان هستند که دانسته به ضلالت و گمراهیند.///آیا کسی که خداوند دلش را به اسلام گشاده داشته است، و از سوی پروردگارش برخوردار از نوری [هدایت‌] است [همانند سختدلان است؟]، پس وای بر آنان که از ترک یاد الهی، سخت دل هستند، اینانند که در گمراهی آشکارند///آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور الهی قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟!) وای بر آنان که قلبهایی سخت در برابر ذکر خدا دارند! آنها در گمراهی آشکاری هستند!///آیا آنکه بگشوده است خدا سینه‌اش را برای اسلام پس او است بر نشانیی از پروردگار خویش پس وای بر سنگین‌دلان از یاد خدا آنانند در گمراهیی آشکار///پس آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام گشوده، پس او (هم) بر نوری از پروردگارش سلطه و سیطره دارد (همانند فرد تاریک‌دل است)؟ پس وای بر سخت‌دلان از یاد خدا. اینانند که در ژرفای گمراهی آشکارگرند. Allah has revealed (from time to time) the most beautiful Message in the form of a Book, consistent with itself, (yet) repeating (its teaching in various aspects): the skins of those who fear their Lord tremble thereat; then their skins and their hearts do soften to the celebration of Allah's praises. Such is the guidance of Allah: He guides therewith whom He pleases, but such as Allah leaves to stray, can have none to guide. خدا نیکوترین سخن را نازل کرد، کتابی که [آیاتش در نظم، زیبایی، فصاحت، بلاغت و عمق محتوا] شبیه یکدیگر است، مشتمل بر داستان‌های پندآموز [و امر، نهی، وعده، وعید، حلال و حرام] است؛ از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان می‌هراسند به هم جمع می‌شود، آن گاه پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می‌گردد و آرامش می‌یابد. این هدایت خداست که هر که را بخواهد به آن راهنمایی می‌کند؛ و هر که را خدا [به کیفر کفر و عنادش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود.///خدا نیکوترین سخن را نازل کرد، کتابی که [آیاتش در نظم، زیبایی، فصاحت، بلاغت و عمق محتوا] شبیه یکدیگر است، مشتمل بر داستان‌های پندآموز [و امر، نهی، وعده، وعید، حلال و حرام] است؛ از شنیدن آیاتش پوست کسانی که از پروردگارشان می‌هراسند به هم جمع می‌شود، آن گاه پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می‌گردد و آرامش می‌یابد. این هدایت خداست که هر که را بخواهد به آن راهنمایی می‌کند؛ و هر که را خدا [به کیفر کفر و عنادش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود.///خدا بهترین سخن را نازل کرده است. کتابى متشابه و دوتا دوتا، که از تلاوت آن کسانى را که از پروردگارشان مى‌ترسند از خوف تن بلرزد. سپس تن و جانشان به یاد خدا بیارامد. این راه خداست که هر که را بخواهد بدان راهنمایى مى‌کند، و هر که را خدا گمراه کند او را هیچ راهنمایى نخواهد بود.///خدا زیباترین سخن را به صورت کتابى که [آیاتش‌] همانند یکدیگر و با هم سازگار است نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان خشیت دارند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‌افتد. سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم و آرام مى‌گردد. این است هدایت خدا که هر کس را بخواه///خدا زیباترین سخن را [به صورت‌] کتابى متشابه، متضمن وعد و وعید، نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان مى‌هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‌افتد، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مى‌گردد. این است هدایت خدا، هر که را بخواهد، به آن راه نماید، و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست.///خداوند بهترین سخن را در قالب کتابى نازل کرد، [که آیاتش] مشابه [یکدیگر] و هر یک دیگرى را شرح مى‌کند. از [تلاوت آیات] آن کسانى که از پروردگارشان مى‌ترسند، پوستشان به لرزه مى‌افتد. سپس به یاد خدا، پوست‌ها و دل‌هاى آنان نرم و آرام مى‌شود. این است هدایت خداوند. که هر کس را بخواهد، [و شایسته بداند،] به آن هدایت مى‌کند. و هر کس را خدا [به خاطر فسق و فسادش] گمراه نماید، پس هیچ هدایت‌گرى براى او نیست.///خدا قرآن را فرستاد که بهترین حدیث (و نیکوترین سخن آسمانی خدا) است، کتابی که آیاتش همه (در کمال فصاحت و اعجاز) با هم مشابه است و در آن ثنای خدا (و خاصان خدا) مکرر می‌شود، که از تلاوت (آیات قهر) آن خدا ترسان را لرزه بر اندام افتد و (با آیات رحمت) باز آرام و سکونت یابند و دلهایشان به ذکر خدا مشغول گردد. این (کتاب) همان (رحمت و) هدایت خداست که هر که را خواهد به آن رهبری فرماید، و هر کس را خدا به گمراهیش واگذارد دیگر هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد داشت.///خداوند بهترین سخن را در هیئت کتابی همگون و مکرر فرو فرستاد، که پوستهای کسانی که از پروردگارشان خشیت دارند از آن به لرزه در آید، سپس [آرامش یابند و] پوستهایشان و دلهایشان با یاد خدا نرم شود، این هدایت الهی است که به آن هر کس را که بخواهد به راه می‌آورد، و هر کس که خداوند بیراهش گذارده باشد، رهنمایی ندارد///خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابی که آیاتش (در لطف و زیبایی و عمق و محتوا) همانند یکدیگر است؛ آیاتی مکرر دارد (با تکراری شوق‌انگیز) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند می‌افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا می‌شود؛ این هدایت الهی است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایی می‌کند؛ و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمایی برای او نخواهد بود!///خدا فرستاد نکوترین داستان را نامه‌ای همانند برگردانهائی که موی راست شود از آن بر پیکر آنان که می‌ترسند پروردگار خویش را سپس نرم شود پوستها و دلهای ایشان بسوی یاد خدا این است رهبری خدا که هدایت کند بدان هر که را خواهد و آن را که گمراه کند خدا پس نیستش راهنمائی‌///خدا زیباترین حدیث (وحیانی) را (به صورت) کتابی متشابه (که آیاتش همانند با یکدیگرند) نازل کرده. آنان که از پروردگارشان می‌هراسند، پوست‌های بدنشان از آن می‌لرزد و سخت می‌شود (و) سپس پوست‌هاشان و دل‌هاشان سوی یاد خدا نرم می‌گردد. این است هدایت خدا. هر که را بخواهد به آن (قرآن) راه نماید. و هر که را خدا گمراه گذارد او را راهبری نیست. Is, then, one who has to fear the brunt of the Penalty on the Day of Judgment (and receive it) on his face, (like one guarded therefrom)? It will be said to the wrong-doers: "Taste ye (the fruits of) what ye earned!" آیا کسی که روز قیامت [به خاطر بسته بودن دست هایش می‌کوشد که] با صورت خود گزند عذاب را دفع کند [مانند کسی است که ایمن از عذاب است؟] به ستمکاران گویند: آنچه را همواره مرتکب می‌شدید، بچشید.///آیا کسی که روز قیامت [به خاطر بسته بودن دست هایش می‌کوشد که] با صورت خود گزند عذاب را دفع کند [مانند کسی است که ایمن از عذاب است؟] به ستمکاران گویند: آنچه را همواره مرتکب می‌شدید، بچشید.///آیا آن کس که در روز قیامت با چهره خویش عذاب سخت قیامت را از خود بازمى‌دارد همانند کسى است که بهشتى است؟ به ستمکاران گفته مى‌شود: به کیفر کارهایى که مى‌کرده‌اید عذاب را بچشید.///پس آیا آن کس که در روز قیامت [دست بسته‌] با صورت خود آن عذاب سخت را دفع مى‌کند [مانند کسى است که از عذاب الهى ایمن است؟] و به ستمگران گفته مى‌شود: آنچه را که دستاوردتان است بچشید///پس آیا آن کس که [به جاى دستها] با چهره خود، گزند عذاب را روز قیامت دفع مى‌کند [مانند کسى است که از عذاب ایمن است‌]؟ و به ستمگران گفته مى‌شود: «آنچه را که دستاوردتان بوده است بچشید.»///پس آیا کسى که [با ایمان و نیکوکاری] روى خود را از عذاب بد روز قیامت دور مى‌سازد، [مانند کسى است که از قهر الهى در قیامت غافل است]؟ و [در آن روز] به ستمگران گفته مى‌شود: «بچشید آنچه را به دست مى‌آوردید!»///آیا آن کس که روز قیامت برای پرهیز از سختی عذاب دوزخ ناچار است که رخسارش را مقابل آتش سپر گرداند (مانند کسی است که از آن عذاب ایمن و آسوده است)؟ و (آن روز) به ظالمان خطاب شود که اینک کیفر ستمهایی که می‌کردید بچشید.///آیا کسی که روز قیامت از بدترین عذاب جان به در برد [مانند کسی است که از آن در امان نیست؟]، و به ستمکاران [مشرک‌] گفته شود [نتیجه‌] کاری را که کرده بودید بچشید///آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک (الهی) را در روز قیامت دور می‌سازد (همانند کسی است که هرگز آتش دوزخ به او نمی‌رسد)؟! و به ظالمان گفته می‌شود: «بچشید آنچه را به دست می‌آوردید (و انجام می‌دادید)!»///آیا آنکه دور کند بروی خویش بدی عذاب را روز قیامت و گفته شد به ستمگران بچشید آنچه را بودید فراهم می‌کردید///پس آیا آن کس که (به جای دست‌ها) با چهره‌ی خود گزند عذاب را (در) روز قیامت به سختی دفع می‌کند (مانند کسی است که از عذاب ایمن است)؟ و به ستمگران گفته شد: «آنچه را که دستاوردتان بوده است بچشید.» Those before them (also) rejected (revelation), and so the Punishment came to them from directions they did not perceive. کسانی [هم] که پیش از آنان بودند [آیات خدا را] تکذیب کردند، پس از آنجا که گمان نمی‌کردند، عذاب به سویشان آمد.///کسانی [هم] که پیش از آنان بودند [آیات خدا را] تکذیب کردند، پس از آنجا که گمان نمی‌کردند، عذاب به سویشان آمد.///پیشینیانشان تکذیب کردند و عذاب از جایى که نمى‌دانستند بر سرشان رسید.///کسانى [هم‌] که پیش از آنان بودند به تکذیب پرداختند، پس از آن جا که حدس نمى‌زدند عذاب به سراغشان آمد///کسانى [هم‌] که پیش از آنان بودند به تکذیب پرداختند، و از آنجا که حدس نمى‌زدند عذاب برایشان آمد.///کسانى که پیش از این کافر بودند [نیز، پیامبران را] تکذیب کردند. پس از آنجا که حدس نمى‌زدند، عذاب به سراغشان آمد.///آنان که پیش از این امت بودند نیز (پیغمبران خود را) تکذیب کردند پس، از جایی که پی نمی‌بردند عذاب (قهر حق) بر آنها فرود آمد.///پیشینیان آنان هم تکذیب [پیامبران و کتب آسمانی‌] پیشه کردند، آنگاه عذاب به نحوی که گمانش را نمی‌بردند بر سرشان آمد///کسانی که قبل از آنها بودند نیز (آیات ما را) تکذیب نمودند، و عذاب (الهی) از جایی که فکر نمی‌کردند به سراغشان آمد!///تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند پس بیامدشان عذاب از جائی که نمی‌دانستند///کسانی (هم) که پیش از آنان بودند تکذیب کردند، و از آنجا که دقت و گمان نمی‌کردند، (نابهنگام) عذاب برایشان آمد. So Allah gave them a taste of humiliation in the present life, but greater is the punishment of the Hereafter, if they only knew! پس خدا در زندگی دنیا خواری و رسوایی را به آنان چشانید؛ و اگر معرفت و آگاهی داشتند [توجه می‌کردند که] عذاب آخرت بزرگ‌تر است.///پس خدا در زندگی دنیا خواری و رسوایی را به آنان چشانید؛ و اگر معرفت و آگاهی داشتند [توجه می‌کردند که] عذاب آخرت بزرگ‌تر است.///خدا در این جهان رسوایشان ساخت؛ ولى اگر بدانند، عذاب آخرت بزرگتر است.///پس خدا در زندگى دنیا رسوایى را به آنان چشانید و قطعا عذاب آخرت بزرگ‌تر است، اگر مى‌دانستند///پس خدا در زندگى دنیا رسوایى را به آنان چشانید، و اگر مى‌دانستند، قطعا عذاب آخرت بزرگتر است.///پس خداوند در زندگى دنیا، خوارى و رسوایى را به آنان چشاند. و قطعا عذاب آخرت بزرگ‌تر است، اگر می‌دانستند.///پس خدا عذاب ذلت و خواری را در زندگانی دنیا به آنها چشانید در صورتی که عذاب آخرت آنها اگر بدانند بسیار سخت‌تر است.///سپس خداوند به آنان در زندگانی دنیا خفت و خواری چشانید، و اگر می‌دانستند عذاب اخروی سهمگین‌تر است‌///پس خداوند خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید، و عذاب آخرت شدیدتر است اگر می‌دانستند.///پس چشانید خدا بدیشان خواری را در زندگانی دنیا و همانا عذاب آخرت است بزرگتر اگر بودند می‌دانستند///پس خدا در زندگی دنیا خواری (و رسوایی) را به آنان چشانید. و اگر می‌دانسته‌اند به‌راستی عذاب آخرت بزرگ‌تر است. We have put forth for men, in this Qur'an every kind of Parable, in order that they may receive admonition. و ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثل و سرگذشت عبرت آموزی بیان کرده‌ایم، باشد که متذکر شوند.///و ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثل و سرگذشت عبرت آموزی بیان کرده‌ایم، باشد که متذکر شوند.///ما در این قرآن براى مردم هر گونه مثلى آوردیم، شاید پند گیرند.///و به راستى در این قرآن از هر گونه مثلى براى مردم آوردیم، باشد که آنان پند گیرند///و در این قرآن از هر گونه مثلى براى مردم آوردیم، باشد که آنان پندگیرند.///و همانا ما در این قرآن از هر نوع مثلى زدیم، تا شاید پند گیرند.///و ما در این قرآن برای (هدایت) مردم هر گونه مثلهای روشن آوردیم، باشد که خلق متذکر (حقایق آن) شوند.///و برای مردم در این قرآن از هر گونه مثل زده‌ایم، باشد که پندگیرند///ما برای مردم در این قرآن از هر نوع مثلی زدیم، شاید متذکر شوند.///و همانا زدیم برای مردم در این قرآن از هر مثلی شاید یادآور شوند///و بی‌گمان در این قرآن از هرگونه مثلی به‌راستی برای مردمان آوردیم شاید آنان پند گیرند. (It is) a Qur'an in Arabic, without any crookedness (therein): in order that they may guard against Evil. قرآنی است گویا و روشن بدون هر گونه انحراف و کژی، برای اینکه [در سایه تعالیمش از شرک، عصیان و فساد] بپرهیزند.///قرآنی است گویا و روشن بدون هر گونه انحراف و کژی، برای اینکه [در سایه تعالیمش از شرک، عصیان و فساد] بپرهیزند.///قرآنى به زبان عربى بى هیچ انحراف و کجى. شاید پروا کنند.///قرآن عربى که هیچ کژى در آن نیست. باشد که آنها راه تقوا پویند///قرآنى عربى، بى‌هیچ کژى؛ باشد که آنان راه تقوا پویند.///قرآنى عربى [و فصیح]، بى­هیچ انحراف و کژى. شاید مردم پرهیزکار شوند.///همان قرآن عربی فصیح که در آن هیچ ناراستی و حکم ناصواب نیست، باشد که مردم (از آن پند گرفته و) پرهیزگار شوند.///که قرآنی است عربی [/شیوا] بدون کژی و کاستی، باشد که پروا پیشه کنند///قرآنی است فصیح و خالی از هر گونه کجی و نادرستی، شاید آنان پرهیزگاری پیشه کنند!///قرآنی است عربی نادارنده کجی شاید ایشان پرهیز کنند///قرآنی روشن (بیان) را بی‌هیچ کژی (فرو فرستادیم). شاید آنان پروا کنند. Allah puts forth a Parable a man belonging to many partners at variance with each other, and a man belonging entirely to one master: are those two equal in comparison? Praise be to Allah! but most of them have no knowledge. خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت] او شریک اند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند.///خدا [برای فهماندن حقیقت توحید و شرک] مثلی زده است: مردی را که اربابانی ناسازگار و بداخلاق در [مالکیت] او شریک اند، و مردی که فقط برده یک مالک است، آیا این دو برده از جهت فرمان گرفتن و فرمان بردن با هم یکسانند؟ [موحدان که بنده خدای یکتا هستند، دارای زندگی منظم و پاک و آخرتی آبادند، و مشرکان که فرمان بران اربابان گوناگونند، دارای زندگی پریشان و آخرتی خراب اند.] همه ستایش‌ها ویژه خداست. بلکه بیشترشان [به آثار و منافع بندگی خدا] معرفت و آگاهی ندارند.///خدا مثلى مى‌زند: مردى را که چند تن در او شریکند و بر سر او اختلاف دارند. و مردى که تنها از آن یکى باشد. آیا این دو با هم برابرند؟ سپاس خدا را. نه، بیشترشان نمى‌دانند.///خدا [در باره‌ى چند خدایى و یک خدایى‌] مردى را مثل زده است که مملوک شریکانى بدخو و ناسازگار است و مردى است که تنها تسلیم یک نفر است. آیا این دو در مثل یکسانند؟ حمد مخصوص خداست ولى بیشترشان نمى‌دانند///خدا مثلى زده است: مردى است که چند خواجه ناسازگار در [مالکیت‌] او شرکت دارند [و هر یک او را به کارى مى‌گمارند] و مردى است که تنها فرمانبر یک مرد است. آیا این دو در مثل یکسانند؟ سپاس خداى را. [نه،] بلکه بیشترشان نمى‌دانند.///خداوند [براى شرک و توحید] مثلى زده است: بنده‌اى که چند مالک ناسازگار در مالکیت او شریک باشند، [و دستورات متضاد به او بدهند،] و بنده‌اى که تنها مطیع یک نفر است، [و فقط از او دستور مى‌گیرد،] آیا این دو در مثل یکسانند؟ حمد و ستایش مخصوص خداوند است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///خدا (برای کفر و ایمان) مثلی زده (بیاموزید) آیا شخصی که اربابانی متعدد دارد همه مخالف یکدیگر (و هر کدام او را به کاری پر رنج و زحمت می‌گمارند) با آن شخصی که تسلیم امر یک نفر است (که به او مهربان است و هیچ تکلیف سختی نمی‌کند) حال این دو شخص یکسان است؟ خدا را سپاس (که حالشان هرگز یکسان نیست) لیکن اکثر این مردم درک (این حقیقت) نمی‌کنند.///خداوند مثلی می‌زند از مردی [/برده‌ای‌] که چند شریک درباره او ستیزجو و ناسازگارند و مردی [/برده‌ای‌] که [بی‌مدعی‌] ویژه یک مرد است، آیا این دو برابر و همانندند، سپاس خدای راست، ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند.///بزد خدا مثلی را مردی که در او است شریکانی ستیزه‌جوی و مردی مختص به یک مرد آیا یکسانند در مثل سپاس خدا را بلکه بیشتر ایشان نمی‌دانند///خدا مثلی زده: مردی که چند (تن خواجه) با یکدیگر در (مالکیت) او ناسازگارند. و مردی که تنها فرمانبر یک مرد است؛ آیا این دو در مثل همانند یکدیگرند؟ سپاس خدای را. (نه،) بلکه بیشترشان نمی‌دانند. Truly thou wilt die (one day), and truly they (too) will die (one day). بی تردید تو می‌میری و قطعا آنان هم می‌میرند.///بی تردید تو می‌میری و قطعا آنان هم می‌میرند.///تو مى‌میرى و آنها نیز مى‌میرند.///قطعا تو خواهى مرد، و آنها [نیز] خواهند مرد///قطعا تو خواهى مرد، و آنان [نیز] خواهند مرد؛///بی‌شک تو خواهى مرد، و آنان [نیز] مردنى هستند.///(ای رسول عزیز ما) شخص تو و این خلق البته به مرگ از دار دنیا خواهید رفت.///تو میرا هستی و آنان هم میرا هستند///تو می‌میری و آنها نیز خواهند مرد!///همانا تو مرده‌ای و ایشانند مردگان‌///همانا تو مرده‌ای و آنان همواره مرده‌اند. In the end will ye (all), on the Day of Judgment, settle your disputes in the presence of your Lord. سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان [در امر دین] مجادله خواهید کرد [که ما موحدان در دنیا حقانیت توحید را ثابت کردیم و بطلان بت پرستی را روشن نمودیم، ولی کبر شما مانع از هدایت شما شد.]///سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان [در امر دین] مجادله خواهید کرد [که ما موحدان در دنیا حقانیت توحید را ثابت کردیم و بطلان بت پرستی را روشن نمودیم، ولی کبر شما مانع از هدایت شما شد.]///سپس همه در روز قیامت نزد پروردگارتان با یکدیگر به خصومت خواهید پرداخت.///سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان مجادله خواهید کرد///سپس شما روز قیامت پیش پروردگارتان مجادله خواهید کرد.///سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به کشمکش خواهید پرداخت.///آن گاه روز قیامت همه در پیشگاه عدل پروردگار خویش با یکدیگر ستیزه (و دادخواهی) می‌کنید.///سپس شما در روز قیامت در برابر پروردگارتان مجادله [و محاکمه‌] می‌کنید///سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان مخاصمه می‌کنید.///سپس شمائید روز رستاخیز نزد پروردگار خویش ستیزه‌کنان‌///سپس شما روز قیامت پیش پروردگارتان مجادله خواهید کرد. Who, then, doth more wrong than one who utters a lie concerning Allah, and rejects the Truth when it comes to him; is there not in Hell an abode for blasphemers? پس چه کسی ستمکارتر است از آنکه بر خدا دروغ بندد و سخن راست و درست را چون به سوی او آمد، تکذیب کند؟ آیا دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟///پس چه کسی ستمکارتر است از آنکه بر خدا دروغ بندد و سخن راست و درست را چون به سوی او آمد، تکذیب کند؟ آیا دوزخ جایگاهی برای کافران نیست؟///پس کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ مى‌بندد و سخن راستى را که بر او آمده است تکذیب مى‌کند. آیا کافران را در جهنم جایگاهى نیست؟///پس کیست ستمکارتر از آن کسى که بر خدا دروغ بست و [سخن‌] راست را چون به سوى او آمد تکذیب کرد؟ آیا کافران را جاى در دوزخ نیست///پس کیست ستمگرتر از آن کس که بر خدا دروغ بست، و [سخن‌] راست را چون به سوى او آمد، دروغ پنداشت؟ آیا جاى کافران در جهنم نیست؟///پس کیست ستمکارتر از کسى که بر خداوند دروغ بست و چون سخن راست برایش آمد، تکذیب کرد؟ آیا براى کافران در دوزخ جایگاهى نیست؟///پس (در آن روز) از آن کسی که بر خدا دروغ بسته و وعده صدق رسولان خدا را که به او رسیده تکذیب کرده هیچ کس ستمکارتر هست؟ آیا منزلگاه کافران در آتش دوزخ نیست؟///پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد، و دین راست و درست را چون بر او عرضه شد، تکذیب کند، آیا منزلگاه کافران در جهنم نیست؟///پس چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که بر خدا دروغ ببندد و سخن راست را هنگامی که به سراغ او آمده تکذیب کند؟! آیا در جهنم جایگاهی برای کافران نیست؟!///پس کیست ستمگرتر از آنکه بست بر خدا دروغ را و دروغ پنداشت راست را هنگامی که بیامدش آیا نیست در دوزخ جایگاهی برای کافران‌///پس کیست ستمگرتر از کسی که بر خدا دروغ بست، و حق را چون سویش آمد تکذیب کرد. آیا در جهنم جایگاه و پناهگاهی برای کافران نیست؟ And he who brings the Truth and he who confirms (and supports) it - such are the men who do right. و آنکه سخن راست و درست آورد و کسانی که آن را باور کردند، اینانند که پرهیزکارانند.///و آنکه سخن راست و درست آورد و کسانی که آن را باور کردند، اینانند که پرهیزکارانند.///و کسى که سخن راست آورد و تصدیقش کرد، آنان پرهیزگارانند.///و آن کس که [سخن‌] راست آورد و آن را تصدیق نمود [و به آن عمل کرد]، آنها حقا پرهیزکارانند///و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود؛ آنانند که خود پرهیزگارانند.///ولی کسى که [دین] راستین آورد و آن را باور کرد، آنانند تقواپیشگان.///و آن کس که (وعده) صدق را آورد و (آن کس که) آن را تصدیق کرد (و به خدا و قیامت ایمان آورد) هم آنها به حقیقت اهل تقوا هستند.///و آن کس که دین راست و درست را آورد و آن را باور داشت، اینانند که پرهیزگارند///اما کسی که سخن راست بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند، آنان پرهیزگارانند!///و آنکه راستی آورد و راست پنداشتش آنانند پرهیزکاران‌///و آن کس که با راستی آمد و بدان تصدیق نمود، همانانند که خود پرهیزگارانند. They shall have all that they wish for, in the presence of their Lord: such is the reward of those who do good: برای آنان نزد پروردگارشان آنچه بخواهند فراهم است؛ این است پاداش نیکوکاران؛///برای آنان نزد پروردگارشان آنچه بخواهند فراهم است؛ این است پاداش نیکوکاران؛///برایشان هر چه بخواهند در نزد پروردگارشان مهیاست. این است پاداش نیکوکاران.///براى آنها، هر چه بخواهند نزد پروردگارشان خواهد بود. این پاداش نیکوکاران است///براى آنان، هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود. این است پاداش نیکوکاران.///هر چه بخواهند، نزد پروردگارشان براى آنان فراهم است. این است پاداش نیکوکاران!///برای آن بندگان نزد خدایشان از هر نعمتی که بخواهند مهیاست، که این پاداش نیکو کاران عالم است.///برای آنان هر چه بخواهند در نزد پروردگارشان هست، این پاداش نیکوکاران است‌///آنچه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنان موجود است؛ و این است جزای نیکوکاران!///ایشان را است آنچه خواهند نزد پروردگارشان این است پاداش نکوکاران‌///تنها برایشان، هر چه بخواهند پیش پروردگارشان است. این پاداش نیکی‌کنندگان است. So that Allah will turn off from them (even) the worst in their deeds and give them their reward according to the best of what they have done. تا خدا [به رحمتش] زشت‌ترین اعمالی که انجام دادند از آنان محو کند، و آنان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌دادند پاداش دهد.///تا خدا [به رحمتش] زشت‌ترین اعمالی که انجام دادند از آنان محو کند، و آنان را بر پایه بهترین عملی که همواره انجام می‌دادند پاداش دهد.///تا خدا بدترین اعمالى را که مرتکب شده‌اند از آنان بزداید، و به بهتر از آنچه مى‌کرده‌اند پاداششان دهد.///تا خدا، بدترین عملى را که انجام داده‌اند از ایشان بپوشاند و آنها را طبق بهترین اعمالى که انجام مى‌دادند پاداش دهد///تا خدا، بدترین عملى را که کرده‌اند، از ایشان بزداید، و آنان را به بهترین کارى که مى‌کرده‌اند، پاداش دهد.///تا خداوند [در سایه‌ى ایمان و صداقت آنان] بدترین کارى را که مرتکب شده‌اند، از آنها بپوشاند. و آنان را به بهترین کارى که مى‌کرده‌اند، پاداش دهد.///تا خدا زشت‌ترین گناهانشان را مستور و محو گرداند و بسی بهتر از این اعمال نیکشان به آنها پاداش عطا کند.///تا خداوند بدترین کاری را که کرده‌اند از آنان بزداید، و پاداششان را بر وفق بهترین کاری که کرده‌اند، بپردازد///تا خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده‌اند (در سایه ایمان و صداقت آنها) بیامرزد، و آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش دهد!///تا بزداید خدا از ایشان زشت‌ترین کاری را که کردند و بپردازد بدیشان مزد ایشان را به بهتر آنچه بودند می‌کردند///تا خدا بدترین عملی را که کرده‌اند، از ایشان بزداید، و آنان را به بهترین کاری که می‌کرده‌اند، پاداش دهد. Is not Allah enough for his Servant? But they try to frighten thee with other (gods) besides Him! for such as Allah leaves to stray, there can be no guide. آیا خدا برای بنده‌اش [در همه امور] کافی نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می‌ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود؛///آیا خدا برای بنده‌اش [در همه امور] کافی نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می‌ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود؛///تو را به کسانى که سواى خدا هستند، مى‌ترسانند. آیا خدا براى نگهدارى بنده‌اش کافى نیست؟ و هر کس را که خدا گمراه سازد هیچ راهنمایى نخواهد بود.///آیا خداوند [در حمایت‌] بنده‌اش کافى نیست؟ که تو را از کسانى که غیر اویند مى‌ترسانند، و هر که را خدا گمراه کند، برایش هیچ راهنمایى نخواهد بود///آیا خدا کفایت‌کننده بنده‌اش نیست؟ و [کافران‌] تو را از آنها که غیر اویند مى‌ترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند برایش راهبرى نیست.///آیا خداوند براى بنده‌اش کافى نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا مى‌ترسانند. و هر کس را خدا گمراه کند، پس هیچ راهنمایى نخواهد داشت.///آیا خدای (مهربان) برای بنده‌اش کافی نیست؟ و مردم (مشرک) تو را از قدرت غیر خدا می‌ترسانند! و هر که را خدا به گمراهی خود واگذارد دیگر او را هیچ راهنمایی نخواهد بود.///آیا خداوند بنده‌اش را بسنده نیست؟ و تو را از کسانی [/معبودان ناحقی‌] که به جای او می‌پرستیدند، می‌ترسانند، و کسی که خداوند بیراهش گذارده باشد، او را رهنمایی نیست‌///آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟! اما آنها تو را از غیر او می‌ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد!///آیا نیست خدا کفایت‌کننده بنده خویش و می‌ترسانندت بدانان که جز اویند و آن را که گمراه سازد خدا نیستش راهنمائی‌///آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست‌؟ حال آنکه (کافران) تو را از آنها که غیر اویند می‌ترسانند و هر که را خدا گمراه گرداند هرگز برایش هیچ راهبری نیست. And such as Allah doth guide there can be none to lead astray. Is not Allah Exalted in Power, (Able to enforce His Will), Lord of Retribution? و هر که را خدا هدایت کند، او را هیچ گمراه کننده‌ای نخواهد بود. آیا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام نیست؟///و هر که را خدا هدایت کند، او را هیچ گمراه کننده‌ای نخواهد بود. آیا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام نیست؟///هر کس را که خدا راهنمایى کند، گمراه‌کننده‌اى نیست. آیا خدا پیروزمند و انتقام‌گیرنده نیست؟///و هر که را خدا هدایت کند، گمراه کننده‌اى نخواهد داشت. مگر خدا نیست که شکست‌ناپذیر دادستان نیست///و هر که را خدا هدایت کند گمراه‌کننده‌اى ندارد. مگر خدا نیست که نیرومند کیفرخواه است؟///و هر که را خداوند هدایت کند، پس هیچ گمراه‌کننده‌اى نخواهد داشت. آیا خداوند، شکست‌ناپذیر و صاحب انتقام نیست؟///و هر کس را خدا هدایت کند دیگر احدی او را گمراه نتواند کرد. آیا خدا مقتدر و غالب (بر تمام قوای عالم) و منتقم (از همه ستمکاران جهان) نیست؟///و هر کس که خداوند هدایتش کرده باشد، گمراه‌کننده‌ای ندارد، آیا خداوند پیروزمند دادستان نیست؟///و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت آیا خداوند توانا و دارای مجازات نیست؟!///و آنکو هدایت کندش خدا نیستش گمراه‌کننده‌ای آیا نیست خدا عزتمند انتقام‌جوی‌///و هر که را خدا هدایت کند هرگز برایش گمراه‌کننده‌ای نیست. مگر خدا عزیز دارای انتقام نیست؟ If indeed thou ask them who it is that created the heavens and the earth, they would be sure to say, "Allah". Say: "See ye then? the things that ye invoke besides Allah,- can they, if Allah wills some Penalty for me, remove His Penalty?- Or if He wills some Grace for me, can they keep back his Grace?" Say: "Sufficient is Allah for me! In Him trust those who put their trust." اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفرید؟ بی تردید می‌گویند: خدا. بگو: پس مرا درباره معبودانی که به جای خدا می‌پرستید خبر دهید، که اگر خدا آسیبی را برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند آسیب او را از من برطرف کنند؟ یا اگر رحمتی را برای من بخواهد، آیا می‌توانند رحمتش را باز دارند؟ بگو: خدا مرا کافی است. توکل کنندگان فقط بر او توکل می‌کنند.///اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفرید؟ بی تردید می‌گویند: خدا. بگو: پس مرا درباره معبودانی که به جای خدا می‌پرستید خبر دهید، که اگر خدا آسیبی را برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند آسیب او را از من برطرف کنند؟ یا اگر رحمتی را برای من بخواهد، آیا می‌توانند رحمتش را باز دارند؟ بگو: خدا مرا کافی است. توکل کنندگان فقط بر او توکل می‌کنند.///اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت: خداى یکتا. بگو: پس اینهایى را که سواى او مى‌پرستید چگونه مى‌بینید؟ اگر خداى یکتا بخواهد به من رنجى برساند آیا اینان مى‌توانند آن رنج را دفع کنند؟ یا اگر بخواهد به من رحمتى ارزانى دارد، مى‌توانند آن رحمت را از من بازدارند؟ بگو: خدا براى من بس است. توکل‌کنندگان به او توکل مى‌کنند.///و اگر از آنها بپرسى چه کسى آسمان‌ها و زمین را خلق کرده؟ قطعا خواهند گفت: خدا. بگو: پس آیا به نظر شما اینها را که سواى او مى‌خوانید اگر خداوند بخواهد به من بلایى برساند آیا اینها مى‌توانند آن بلا را برطرف سازند؟ یا اگر بخواهد به من رحمتى برساند، آیا ا///و اگر از آنها بپرسى: «چه کسى آسمانها و زمین را خلق کرده؟» قطعا خواهند گفت: «خدا.» بگو: «[هان‌] چه تصور مى‌کنید، اگر خدا بخواهد صدمه‌اى به من برساند؛ آیا آنچه را به جاى خدا مى‌خوانید، مى‌توانند صدمه او را برطرف کنند؛ یا اگر او رحمتى براى من اراده کند آیا آنها مى‌توانند رحمتش را بازدارند؟» بگو: «خدا مرا بس است. اهل توکل تنها بر او توکل مى‌کنند.»///و اگر [از مشرکان] بپرسی: «چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفرید؟» قطعا خواهند گفت: «خدا!» بگو: «پس آیا در آنچه جز خدا مى‌خوانید، نظر و اندیشه کرده‌اید؟! اگر خداوند برای من زیانى را اراده کند، آیا این بت‌ها مى‌توانند آن زیان را برطرف کنند؟ یا [اگر] خداوند براى من لطف و رحمتى را بخواهد، آیا آنها مى‌توانند مانع آن رحمت شوند؟» بگو: «خداوند براى من کافى است. اهل توکل تنها بر او توکل مى‌کنند.»///و اگر از این مشرکان بپرسی که زمین و آسمانها را که آفریده است؟ البته جواب دهند: خدا آفریده. پس به آنها بگو: چه تصور می‌کنید، آیا همه بتهایی که جز خدا می‌خوانید اگر خدا بخواهد مرا رنجی رسد آن بتان می‌توانند آن را رفع کنند؟ یا اگر خدا بخواهد مرا به رحمتی رساند بتان می‌توانند آن رحمت را از من باز دارند؟ بگو: خدا مرا کافی است، که متوکلان عالم بر او توکل می‌کنند.///و اگر از ایشان بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، بی‌شک گویند خداوند، بگو ملاحظه کنید که آنچه به جای خداوند می‌پرستید، اگر خداوند در حق من بلایی خواسته باشد، آیا آنان بلاگردانش هستند؟ یا اگر در حق من خیری خواسته باشد، آیا آنان بازدارنده رحمت او هستند؟ بگو خداوند مرا کافی است، که اهل توکل بر او توکل می‌کنند///و اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟» حتما می‌گویند: «خدا!» بگو: «آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟!» بگو: «خدا مرا کافی است؛ و همه متوکلان تنها بر او توکل می‌کنند!»///و اگر پرسیشان که آفریده است آسمانها و زمین را هر آینه گویند خدا بگو آیا دیدید آنچه را می‌خوانید جز خدا اگر خواهدم خدا به رنجی آیا هستند آنان گشاینده رنج او و اگر خواهدم به رحمتی آیا هستند آنان بازدارنده رحمتش بگو بس است مرا خدا بر او توکل کنند توکل‌کنان‌///و اگر از آنها بپرسی: «چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده‌؟» بی‌چون به‌راستی گویند: «خدا.» بگو: «آیا پس دیدید اگر خدا بخواهد زیانی به من رساند، آنچه را به جای خدا می‌خوانید، آیا آنان برطرف‌کنندگان زیان‌شان هستند؟ یا (اگر) رحمتی برایم بخواهد آیا آنان بازدارندگان رحمتش می‌باشند؟» بگو: «خدا مرا بس است. توکل‌کنندگان تنها بر او توکل می‌کنند.» Say: "O my People! Do whatever ye can: I will do (my part): but soon will ye know- بگو: ای قوم من! شما بر همین حالت کفر و عنادی که هستید عمل کنید، من نیز [بر پایه ایمان و اخلاصم] عمل می‌کنم، سپس خواهید دانست،///بگو: ای قوم من! شما بر همین حالت کفر و عنادی که هستید عمل کنید، من نیز [بر پایه ایمان و اخلاصم] عمل می‌کنم، سپس خواهید دانست،///بگو: اى قوم من، بر وفق امکان خویش عمل کنید. من نیز عمل مى‌کنم. و به زودى خواهید دانست که‌///بگو: اى قوم من! آنچه در توان دارید عمل کنید، من [نیز] عمل مى‌کنم اما به زودى خواهید دانست///بگو: «اى قوم من، شما بر حسب امکانات خود عمل کنید، من [نیز] عمل مى‌کنم، پس به زودى خواهید دانست:///بگو: «اى قوم من! شما بر اساس موضع خود [هر چه در توان دارید،] کار کنید. من نیز [به وظیفه‌ى خود] عمل مى‌کنم، پس به زودى خواهید دانست،///باز بگو: ای قوم، شما را آنچه میسر است (و در خور جهل و گمراهی شماست) عمل کنید، من هم (آنچه روا دانم) عمل می‌کنم و به زودی معلوم شما گردد.///بگو ای قوم من، هر چه توانید بکنید، من نیز کننده‌ام، پس زودا بدانید///بگو: «ای قوم من! شما هر چه در توان دارید انجام دهید، من نیز به وظیفه خود عمل می‌کنم؛ اما بزودی خواهید دانست …///بگو ای قوم عمل بکنید بر توانائی خویش همانا منم عمل‌کننده پس زود است بدانید///بگو: «ای قوم من! شما بر (حسب) امکانتان (به کژی) عمل کنید، من (نیز) به راستی عمل‌کننده‌ام. پس در آینده‌ای دور خواهید دانست (که)» "Who it is to whom comes a Penalty of ignominy, and on whom descends a Penalty that abides." که چه کسی را [در دنیا] عذابی خوار کننده بیاید، و [در آخرت هم] عذابی جاودانه بر او فرود آید.///که چه کسی را [در دنیا] عذابی خوار کننده بیاید، و [در آخرت هم] عذابی جاودانه بر او فرود آید.///چه کسى به عذابى که خوارش مى‌سازد گرفتار مى‌شود، یا عذاب جاوید بر سر او فرود مى‌آید.///چه کسى را عذابى خواهد آمد که رسوایش کند و در [قیامت‌] عذابى دائم بر او نازل مى‌شود/// [که‌] چه کس را عذابى که رسوایش کند خواهد آمد و عذابى پایدار بر او نازل مى‌شود.»///که بر چه کسی عذابى مى‌رسد که او را [در دنیا] خوار مى‌کند و بر او عذاب پایدار [قیامت] فرود می‌آید؟»///که عذاب با ذلت و خواری که را فرا رسد و آلام همیشگی (دوزخ) بر که فرود آید؟///که بر چه کسی عذابی فرود می‌آید که خوارش بدارد، و عذاب پاینده‌ای بر او نازل می‌گردد///چه کسی عذاب خوارکننده‌ای (در دنیا) به سراغش می‌آید، و (سپس) عذابی جاویدان (در آخرت) بر او وارد می‌گردد!»///که را آید عذابی که خوار سازدش و فرود آید بر او عذابی پایدار///«چه کسی را عذابی که رسوایش می‌کند خواهد آمد و عذابی پایدار بر او حلول می‌کند.» Verily We have revealed the Book to thee in Truth, for (instructing) mankind. He, then, that receives guidance benefits his own soul: but he that strays injures his own soul. Nor art thou set over them to dispose of their affairs. ما این کتاب را برای [هدایت] مردم به حق و راستی بر تو نازل کرده‌ایم؛ پس هر که هدایت یافت، به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شد، فقط به زیان خود گمراه می‌شود؛ و تو بر آنان نگهبان و کارساز نیستی،///ما این کتاب را برای [هدایت] مردم به حق و راستی بر تو نازل کرده‌ایم؛ پس هر که هدایت یافت، به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شد، فقط به زیان خود گمراه می‌شود؛ و تو بر آنان نگهبان و کارساز نیستی،///ما این کتاب را به حق براى هدایت مردم بر تو نازل کردیم. پس هر کس که هدایت یافت به سود خود اوست، و هر که گمراه شد به زیان خود به گمراهى افتاده و تو وکیل آنها نیستى.///ما این کتاب را به حق براى [هدایت‌] مردم بر تو نازل کردیم. پس هر کس هدایت پذیرد به سود خود اوست و هر کس بیراهه رود، تنها به زیان خودش گمراه مى‌شود و تو بر آنها نگهبان نیستى///ما این کتاب را براى [رهبرى‌] مردم به حق بر تو فروفرستادیم. پس هر کس هدایت شود، به سود خود اوست، و هر کس بیراهه رود، تنها به زیان خودش گمراه مى‌شود، و تو بر آنها وکیل نیستى.///ما براى [هدایت] مردم، کتاب را به حق بر تو فروفرستادیم. پس هر که هدایت را پذیرفت، به سود خود اوست. و هر که گمراه شد، پس تنها به زیان خود اوست. و تو بر مردم وکیل نیستى [تا به اجبار آنان را هدایت کنى].///(ای رسول) این کتاب الهی را ما به حق برای (هدایت) خلق بر تو فرستادیم، اینک هر که هدایت یافت نفع آن و هر که به گمراهی شتافت زیان آن بر شخص اوست و تو (پس از تبلیغ رسالت و اتمام حجت) دیگر وکیل خلق و نگهبان امت (از قهر حق) نخواهی بود.///ما کتاب [قرآن‌] را به حق برای مردم بر تو فرستادیم، پس هر کس که رهیاب شود، همانا به سود خویش رهیاب شده است، و هر کس بیراه می‌رود، همانا به زیان خویش بیراه رفته است، و تو نگهبان آنان نیستی‌///ما این کتاب (آسمانی) را برای مردم بحق بر تو نازل کردیم؛ هر کس هدایت را پذیرد به نفع خود اوست؛ و هر کس گمراهی را برگزیند، تنها به زیان خود گمراه می‌گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدایت نیستی.///همانا فرستادیم بر تو کتاب را برای مردم به حق پس آنکو رهبری شود برای خویش است و آنکه گمراه شود جز این نیست که گمراه شود بر خویش و نیستی تو بر ایشان وکیل‌///ما همانا (این) کتاب را برای (هدایت) مردم به تمامی حق بر تو فرو فرستادیم. پس هرکس هدایت شود، به سود خود اوست، و هر کس گمراه شود به زیان خودش گمراه می‌شود. و تو بر آنها وکیل نیستی. It is Allah that takes the souls (of men) at death; and those that die not (He takes) during their sleep: those on whom He has passed the decree of death, He keeps back (from returning to life), but the rest He sends (to their bodies) for a term appointed verily in this are Signs for those who reflect. و خداست که روح [مردم] را هنگام مرگشان به طور کامل می‌گیرد، و روحی را که [صاحبش] نمرده است نیز به هنگام خوابش [می گیرد]، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می‌دارد، [و به بدن باز نمی‌گرداند] و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می‌فرستد؛ مسلما در این [واقعیت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه هایی [بر قدرت خدا] ست.///و خداست که روح [مردم] را هنگام مرگشان به طور کامل می‌گیرد، و روحی را که [صاحبش] نمرده است نیز به هنگام خوابش [می گیرد]، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می‌دارد، [و به بدن باز نمی‌گرداند] و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می‌فرستد؛ مسلما در این [واقعیت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه هایی [بر قدرت خدا] ست.///خدا جانها را به هنگام مردنشان مى‌گیرد، و نیز جان کسانى را که در خواب خود نمرده‌اند. جانهایى را که حکم مرگ بر آنها رانده شده نگه مى‌دارد و دیگران را تا زمانى که معین است بازمى‌فرستد. در این عبرتهاست براى آنهایى که مى‌اندیشند.///خداوند روح انسان‌ها را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‌ستاند، و [نیز] روح کسى را که نمرده است، به هنگام خواب [قبض مى‌کند] پس آن [روح‌] را که مرگ را بر او مقدر کرده نگاه مى‌دارد، و دیگرى را تا سر آمدى معین باز مى‌فرستد. قطعا در این [امر] براى مردمى که م///خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‌ستاند، و [نیز] روحى را که در [موقع‌] خوابش نمرده است [قبض مى‌کند]؛ پس آن [نفسى‌] را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه مى‌دارد، و آن دیگر [نفسها] را تا هنگامى معین [به سوى زندگى دنیا] بازپس مى‌فرستد. قطعا در این [امر] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هایى [از قدرت خدا] ست.///خداوند است که جان‌ها را به هنگام مرگشان به طور کامل مى‌گیرد، و [روح] کسی را که نمرده است، در هنگام خواب [مى‌گیرد]، پس [روح] آن را که مرگ بر او قطعى شده، نگاه مى‌دارد، [و به بدن بازنمى‌گرداند] و [روح‌هاى] دیگر را [که مرگشان فرانرسیده،] براى مدتى معین [به جسم آنان] بازمى‌گرداند. بى‌شک در این [امر]، براى گروهى که مى‌اندیشند، نشانه‌هایى [بزرگ از قدرت خدا] وجود دارد.///خداست آن که وقت مرگ ارواح خلق را می‌گیرد و آن کس را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض می‌کند، سپس آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه می‌دارد و آن را که نکرده (به بدنش) می‌فرستد تا وقت معین (مرگ). در این کار نیز ادله‌ای (از قدرت الهی) برای متفکران پدیدار است.///خداوند جانها را به هنگام مرگ آنها، و نیز آن را که نمرده است در خوابش، می‌گیرد، سپس آن را که مرگش را رقم زده است، نگاه می‌دارد، و دیگری را تا زمانی معین گسیل می‌دارد، بی‌گمان در این امر برای اندیشه‌وران مایه‌های عبرت است‌///خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معین؛ در این امر نشانه‌های روشنی است برای کسانی که اندیشه می‌کنند!///خدا دریابد جانها را هنگام مرگشان و آنکه نمرده است در خوابگه خویش است پس نگاهدارد آن را که مرگ را بر او گذرانیده است و رها کند آن دگر را تا سرآمدی نامبرده همانا در این است آیتهائی برای گروهی که بیندیشند///خدا جان‌های انسانی مردمان را هنگام مرگشان (به تمامی) همی می‌ستاند، و جان‌هایی را که در خوابشان نمرده‌اند (قبض می‌کند). پس جان‌های آنان را که مرگ را برشان حتمی کرده (برون بدن) نگاه می‌دارد، و آن دیگران را تا هنگامی معین (به زندگی دنیا) باز پس می‌فرستد. قطعا در این (امر) برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌هایی (از قدرت و رحمت خدا) است. What! Do they take for intercessors others besides Allah? Say: "Even if they have no power whatever and no intelligence?" [نه اینکه بی خبران، درباره قدرت خدا نمی‌اندیشند] بلکه به جای خدا [از بتان] شفیعانی برای خود گرفته‌اند. بگو: آیا [از آنها شفاعت می‌خواهید] هر چند مالک چیزی [و اختیاردار شفاعتی] نباشند و علم و عقلی نداشته باشند [و پرستندگان خود را نشناسند؟]///[نه اینکه بی خبران، درباره قدرت خدا نمی‌اندیشند] بلکه به جای خدا [از بتان] شفیعانی برای خود گرفته‌اند. بگو: آیا [از آنها شفاعت می‌خواهید] هر چند مالک چیزی [و اختیاردار شفاعتی] نباشند و علم و عقلی نداشته باشند [و پرستندگان خود را نشناسند؟]///آیا سواى خدا شفیعانى اختیار کردند؟ بگو: حتى اگر آن شفیعان قدرت به کارى نداشته باشند و چیزى را درنیابند؟///آیا غیر از خدا شفیعانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: آیا هر چند مالک چیزى نباشند و تعقل نکنند///آیا غیر از خدا شفاعتگرانى براى خود گرفته‌اند؟ بگو: «آیا هر چند اختیار چیزى را نداشته باشند و نیندیشند؟»///آیا [مشرکان، بت‌ها را] به جاى خدا شفیعان [خود] گرفته‌اند؟! بگو: «آیا اگر [اینها] مالک هیچ چیز نباشند و قدرت اندیشه نداشته باشند [باز هم از ایشان شفاعت می‌طلبید]؟»///بلکه این مردم کافر مشرک خدا را وا گذارده و بتهایی (بی اثر) را شفیعان خود بر گرفتند. بگو: اگر چه این بتان کمتر چیزی در جهان مالک نباشند و عقل و ادراکی هیچ نداشته باشند (باز شفیع شما توانند شد).///یا آنکه [کافران‌] به جای خداوند شفیعانی برگرفته‌اند؟ بگو آیا اگر هم بر چیزی دست نداشته باشند و تعقل نکنند [باز هم آنان را شفیع می‌گیرند؟]///آیا آنان غیر از خدا شفیعانی گرفته‌اند؟! به آنان بگو: «آیا (از آنها شفاعت می‌طلبید) هر چند مالک چیزی نباشند و درک و شعوری برای آنها نباشد؟!»///آیا برگرفتند جز خدا شفیعانی بگو اگر چه باشند مالک نباشند چیزی را و نه بخرد یابند///غیر از خدا شفاعتگرانی (برای خودشان) گرفته‌اند؟ بگو: «آیا هر چند اختیار چیزی را ندارند. و خردورزی (هم) نمی‌کنند؟» Say: "To Allah belongs exclusively (the right to grant) intercession: to Him belongs the dominion of the heavens and the earth: In the End, it is to Him that ye shall be brought back." بگو: شفاعت، یکسره ویژه خداست، فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید؛///بگو: شفاعت، یکسره ویژه خداست، فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست، سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید؛///بگو: شفاعت سراسر از آن خداست. متعلق به اوست فرمانروایى آسمانها و زمین. سپس همه به نزد او بازگردانده مى‌شوید.///بگو: شفاعت، یکسره از آن خداست. فرمانروایى آسمان‌ها و زمین خاص اوست، سپس به سوى او بازگردانده مى‌شوید///بگو: «شفاعت، یکسره از آن خداست. فرمانروایى آسمانها و زمین خاص اوست؛ سپس به سوى او باز گردانیده مى‌شوید.»///[اى پیامبر! به آنان] بگو: تمام شفاعت‌ها از آن خداست. براى اوست فرمانروایى آسمان‌ها و زمین. سپس به سوى او بازگردانده مى‌شوید.»///بگو: شفاعت همه خلقان با خداست، که سلطان ملک آسمانها و زمین و است و پس از مرگ و فنا بازگشت همه شما به سوی اوست.///بگو شفاعت به تمامی خدای راست، فرمانروایی آسمانها و زمین او راست، آنگاه به سوی او باز گردانده می‌شوید///بگو: «تمام شفاعت از آن خداست، (زیرا) حاکمیت آسمانها و زمین از آن اوست و سپس همه شما را به سوی او بازمی‌گردانند!»///بگو از آن خدا است شفاعت همگی او را است پادشاهی آسمانها و زمین سپس بسوی او بازگردانیده شوید///بگو: «شفاعت یکسره از آن خداست. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها برای اوست. سپس تنها سوی او بازگردانیده می‌شوید.» When Allah, the One and Only, is mentioned, the hearts of those who believe not in the Hereafter are filled with disgust and horror; but when (gods) other than He are mentioned, behold, they are filled with joy! و هنگامی که خدا به یگانگی یاد می‌شود [و نامی از معبودانشان به میان نمی‌آید] دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، نفرت پیدا می‌کند و چون یادی از معبودان دیگر به میان می‌آید، ناگاه مسرور و شاد می‌شوند!!///و هنگامی که خدا به یگانگی یاد می‌شود [و نامی از معبودانشان به میان نمی‌آید] دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، نفرت پیدا می‌کند و چون یادی از معبودان دیگر به میان می‌آید، ناگاه مسرور و شاد می‌شوند!!///چون خدا را به یکتایى یاد کنند دلهاى آن کسان که به قیامت ایمان نیاورده‌اند نفرت گیرد، و چون نام دیگرى جز او برده شود شادمان شوند.///و چون خدا به یگانگى یاد شود، دل‌هاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند دچار نفرت مى‌شود، و چون کسانى غیر از او یاد شوند، به ناگاه آنها مسرور مى‌شوند///و چون خدا به تنهایى یاد شود، دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند، منزجر مى‌گردد، و چون کسانى غیر از او یاد شوند، بناگاه آنان شادمانى مى‌کنند.///و هرگاه خداوند به یکتایی یاد شود، دل‌هاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند، پر از نفرت مى‌شود؛ ولى هرگاه از [معبودانی] غیر او یاد شود، بى‌درنگ شادمان مى‌شوند.///و چون نزد مردم بی‌ایمان به آخرت، خدا را به یکتایی یاد کنند (آنها از ذکر حق) سخت ملول و دلتنگ می‌شوند و هرگاه ذکر غیر خدا (از بتها و امور مادی) کنند خرم و دلشاد می‌گردند.///و چون خداوند به تنهایی یاد شود، دلهای نامؤمنان به آخرت تنگ شود، و چون کسانی که در برابر او به پرستش گرفته شده‌اند، یاد شوند، آنگاه است که شادمانی می‌کنند///هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئز (و متنفر) می‌گردد؛ اما هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند.///و گاهی که نام خدا برده شود به تنهائی برنجد دلهای آنان که ایمان ندارند به آخرت و هر گاه یاد شوند آنان که جز اویند ناگاه ایشانند شادمانان‌///هنگامی که خدا به تنهایی یاد شود دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می‌گردد، و چون کسانی که غیر از اویند یاد شوند، ناگهان ایشان از یکدیگر نوید می‌خواهند. Say: "O Allah! Creator of the heavens and the earth! Knower of all that is hidden and open! it is Thou that wilt judge between Thy Servants in those matters about which they have differed." [وقتی از ایمان آوردنشان ناامید شدی] بگو: خدایا! ای آفریننده آسمان‌ها و زمین! [ای] دانای نهان و آشکار! تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه [از عقاید و عبادات] اختلاف می‌کردند، داوری خواهی کرد؛///[وقتی از ایمان آوردنشان ناامید شدی] بگو: خدایا! ای آفریننده آسمان‌ها و زمین! [ای] دانای نهان و آشکار! تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه [از عقاید و عبادات] اختلاف می‌کردند، داوری خواهی کرد؛///بگو: بار خدایا، تویى آفریننده آسمانها و زمین، داناى نهان و آشکار، تو میان بندگانت در هر چه در آن اختلاف مى‌کرده‌اند داورى خواهى کرد.///بگو: بار الها! [اى‌] پدید آورنده‌ى آسمان‌ها و زمین! [اى‌] داناى نهان و آشکار! تویى که در میان بندگانت در آنچه بر سرش اختلاف مى‌کردند داورى خواهى کرد///بگو: «بار الها، اى پدیدآورنده آسمانها و زمین، [اى‌] داناى نهان و آشکار، تو خود در میان بندگانت بر سر آنچه اختلاف مى‌کردند، داورى مى‌کنى.»///بگو: «خداوندا! اى پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین! اى داناى نهان و آشکار! تو خود در میان بندگانت در آنچه همواره اختلاف مى‌کردند، داورى خواهى کرد.»///بگو: پروردگارا، ای خالق آسمانها و زمین، ای دانای عالم پیدا و پنهان، تو خود میان بندگان در آنچه خلاف و نزاع برانگیزند حکم خواهی کرد.///بگو بار خدایا، ای پدید آورنده آسمانها و زمین، ای دانای پنهان و پیدا، تو در میان بندگانت، در آنچه اختلاف داشته‌اند، داوری می‌کنی‌///بگو: «خداوندا! ای آفریننده آسمانها و زمین، و آگاه از اسرار نهان و آشکار، تو در میان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داوری خواهی کرد!»///بگو بار خدایا پدیدآرنده آسمانها و زمین دانای نهان و پدیدار تو حکم کنی میان بندگان خویش در آنچه بودند در آن اختلاف می‌کردند///بگو: «بارالها! ای پدید آورنده‌ی آسمان‌ها و زمین! دانای نهان و آشکار! تو (خود) در میان بندگانت بر سر آنچه اختلاف می‌کرده‌اند، داوری می‌کنی.» Even if the wrong-doers had all that there is on earth, and as much more, (in vain) would they offer it for ransom from the pain of the Penalty on the Day of Judgment: but something will confront them from Allah, which they could never have counted upon! و اگر برای کسانی که [به آیات خدا] ستم ورزیده‌اند، همه آنچه در زمین است و مانندش با آن باشد، بی تردید حاضرند آن را برای رهایی خود از عذاب سخت روز قیامت عوض دهند، و از سوی خدا آنچه را که [از عذاب‌های گوناگون] نمی‌پنداشتند، آشکار می‌شود.///و اگر برای کسانی که [به آیات خدا] ستم ورزیده‌اند، همه آنچه در زمین است و مانندش با آن باشد، بی تردید حاضرند آن را برای رهایی خود از عذاب سخت روز قیامت عوض دهند، و از سوی خدا آنچه را که [از عذاب‌های گوناگون] نمی‌پنداشتند، آشکار می‌شود.///اگر هر چه در روى زمین است و همانند آن، از آن ستمکاران مى‌بود، در روز قیامت خود را بدان از عذاب دردناک بازمى‌خریدند. و از خدا برایشان چیزهایى آشکار مى‌شد که هرگز حسابش را نمى‌کردند.///و اگر همه آنچه در زمین است و همانند آن براى ستمکاران مى‌بود، قطعا آن را براى رهایى خودشان از عذاب سخت روز قیامت فدیه مى‌دادند. و از خدا برایشان چیزهایى آشکار مى‌شود که [هرگز] حسابش را نمى‌کردند///و اگر آنچه در زمین است، یکسره براى کسانى که ظلم کرده‌اند باشد و نظیرش [نیز] با آن باشد، قطعا [همه‌] آن را براى رهایى خودشان از سختى عذاب روز قیامت خواهند داد، و آنچه تصور [ش را] نمى‌کردند، از جانب خدا بر ایشان آشکار مى‌گردد.///و کسانى که ستم کرده‌اند، اگر تمام آنچه در زمین است و مانند آن را، با آن داشته باشند، در روز قیامت براى رهایی از عذاب سخت الهى همه‌ى آن را تاوان خواهند داد. [ولى چه سود؟! در آن روز] براى آن ستمگران از سوى خداوند چیزهایى روشن مى‌شود که هرگز در محاسباتشان پیش‌بینى نمى‌کردند.///و اگر مردم ستمکار و ظالم هر آنچه در زمین است دو برابر دارا باشند البته خواهند که برای نجات خود از سختی عذاب قیامت همه را فدا کنند، و البته (آن روز) از (قهر) خدا عذابی که گمان نمی‌بردند بر آنان پدید آید.///اگر هر آنچه در زمین است و همانند آن، از آن ستمکاران [مشرک‌] باشد، آن را در برابر سهمگینی عذاب در روز قیامت، بلا گردان کنند، و از سوی خداوند، چیزی که حسابش را نمی‌کردند، بر آنان آشکار شود///اگر ستمکاران تمام آنچه را روی زمین است مالک باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهایی یابند؛ و از سوی خدا برای آنها اموری ظاهر می‌شود که هرگز گمان نمی‌کردند!///و اگر باشد برای آنان که ستم کردند آنچه در زمین است همگی و مانند آن با آن هر آینه بجای خویش دهند از بدی عذاب روز قیامت و پدیدار شود برای ایشان از خدا آنچه را نبودند که به شمار آرند///و اگر آنچه در زمین است، (یکسره) برای کسانی که ظلم کرده‌اند و نظیرش (نیز) با آن باشد، قطعا (همه‌ی) آن را برای رهایی خودشان از سختی عذاب روز قیامت فدیه خواهند داد، و آنچه حسابش را (هرگز) نمی‌کرده‌اند (و گمان هم نداشتند) از (جانب) خدا برایشان آشکار می‌گردد. For the evils of their Deeds will confront them, and they will be (completely) encircled by that which they used to mock at! و زشتی‌های آنچه را که مرتکب شده‌اند برای آنان پدیدار می‌گردد، و آنچه [از عذاب هایی] که مسخره می‌کردند، آنان را احاطه خواهد کرد.///و زشتی‌های آنچه را که مرتکب شده‌اند برای آنان پدیدار می‌گردد، و آنچه [از عذاب هایی] که مسخره می‌کردند، آنان را احاطه خواهد کرد.///پاداش بد اعمالى که مى‌کردند برایشان آشکار شد و آنچه مسخره‌اش مى‌کردند گرداگردشان را بگرفت.///و [زشتى‌] گناهانى که مرتکب شده‌اند، برایشان ظاهر مى‌شود، و آنچه را که بدان ریشخند مى‌کردند، آنها را فرو مى‌گیرد///و [نتیجه‌] گناهانى که مرتکب شده‌اند، برایشان ظاهر مى‌شود، و آنچه را که بدان ریشخند مى‌کردند، آنها را فرا مى‌گیرد.///و [در آن روز] براى آنان، بدى آنچه مرتکب شده‌اند، روشن خواهد شد. و آن عذابى که به مسخره مى‌گرفتند، آنان را فراخواهد گرفت.///و (آن در) نتیجه زشتی و بدکاریهاشان ظاهر شود و عذاب قیامت که با انکار و استهزاء تلقی می‌کردند بر آنان احاطه کند.///و کیفر آنچه کرده بودند، بر آنان آشکار شد و [و کیفر] آنچه به ریشخند گرفته بودند، آنان را فرو گرفت‌///در آن روز اعمال بدی را که انجام داده‌اند برای آنها آشکار می‌شود، و آنچه را استهزا می‌کردند بر آنها واقع می‌گردد.///و نمودار شد برای ایشان بدیهای آنچه فراهم کردند و بگرفتشان آنچه بودند بدان تمسخر می‌کردند///و پیامدهای بد آنچه که مرتکب شدند، برایشان آشکار شد، و آنچه را که بدان ریشخند زده‌اند آنان را فرو گرفت. Now, when trouble touches man, he cries to Us: But when We bestow a favour upon him as from Ourselves, he says, "This has been given to me because of a certain knowledge (I have)!" Nay, but this is but a trial, but most of them understand not! پس چون انسان را آسیبی رسد، ما را [برای برطرف کردنش] بخواند، سپس هنگامی که [برای برطرف شدن آسیب] از سوی خود نعمتی به او می‌دهیم، می‌گوید: فقط آن را بر پایه دانش و کاردانی خود یافته‌ام! [چنین نیست که می‌پندارد] بلکه آن نعمت آزمایشی است [که آیا به خاطر آن سپاس گزاری می‌کند یا به طغیان برمی خیزد؟] ولی بیشتر آنان [به این واقعیت] معرفت و آگاهی ندارند.///پس چون انسان را آسیبی رسد، ما را [برای برطرف کردنش] بخواند، سپس هنگامی که [برای برطرف شدن آسیب] از سوی خود نعمتی به او می‌دهیم، می‌گوید: فقط آن را بر پایه دانش و کاردانی خود یافته‌ام! [چنین نیست که می‌پندارد] بلکه آن نعمت آزمایشی است [که آیا به خاطر آن سپاس گزاری می‌کند یا به طغیان برمی خیزد؟] ولی بیشتر آنان [به این واقعیت] معرفت و آگاهی ندارند.///چون آدمى را گزندى رسد ما را مى‌خواند، و چون از جانب خویش نعمتى ارزانیش داریم گوید: به سبب داناییم این نعمت را به من داده‌اند. این آزمایشى باشد ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///و چون انسان را گزندى رسد، ما را فرا مى‌خواند، سپس چون نعمتى از جانب خود عطایش کنیم، مى‌گوید: تنها به سبب [کاردانى و] دانایى من این نعمت به من داده شده است. [نه چنان است‌] بلکه آن آزمایشى است، ولى بیشترشان نمى‌دانند///و چون انسان را آسیبى رسد، ما را فرا مى‌خواند؛ سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا کنیم مى‌گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‌ام». نه چنان است، بلکه آن آزمایشى است، ولى بیشترشان نمى‌دانند.///پس چون سختى و آسیبی به انسان برسد، ما را مى‌خواند، سپس همین که از جانب خود نعمتى به او عطا کنیم، می‌گوید: «[این] نعمت‌ها را فقط بر پایه‌ی دانش و کاردانى خودم به من داده‌اند!» [چنین نیست!] بلکه آن نعمت وسیله‌ى آزمایش است؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///آری آدمی (ناسپاس) چون رنج و دردی به او رسد ما را به دعا می‌خواند و باز چون (آن رنج و عذاب را برداشتیم و) نعمت و دولت به او دادیم گوید: این نعمت دانسته (و به استحقاق) نصیب من گردید. (چنین نیست) بلکه آن امتحان وی است و لیکن اکثر مردم آگه نیستند.///و چون به انسان بلایی رسد، ما را به دعا بخواند، سپس چون از جانب خود به او نعمتی ارزانی داریم، گوید همانا به خاطر علم‌ [ی که داشته‌ام‌] آن را به من داده‌اند، حق این است که آن آزمونی است، ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///هنگامی که انسان را زیانی رسد، ما را (برای حل مشکلش) می‌خواند؛ سپس هنگامی که از جانب خود به او نعمتی دهیم، می‌گوید: «این نعمت را بخاطر کاردانی خودم به من داده‌اند»؛ ولی این وسیله آزمایش (آنها) است، اما بیشترشان نمی‌دانند.///و هر گاه رسد انسان را رنجی بخواند ما را تا گاهی که دهیمش نعمتی از ما گوید جز این نیست که داده شدمش به دانشی بلکه آن است آزمایشی و لیکن بیشترشان نمی‌دانند///پس چون انسان را آسیبی در رسد ما را فرا می‌خواند. سپس چون نعمتی از جانب خود به او عطا کنیم گوید: «تنها آن را به دانش و بینش خویش یافته‌ام.» (نه چنان است) بلکه آن آزمایشی آتشین است ولی بیشترشان نمی‌دانند. Thus did the (generations) before them say! But all that they did was of no profit to them. همین [سخن بیهوده و باطل] را کسانی که پیش از آنان بودند، گفتند، ولی آنچه را [از مقام و ثروت همواره] به دست می‌آوردند، عذاب و هلاکت را از آنان برطرف نکرد.///همین [سخن بیهوده و باطل] را کسانی که پیش از آنان بودند، گفتند، ولی آنچه را [از مقام و ثروت همواره] به دست می‌آوردند، عذاب و هلاکت را از آنان برطرف نکرد.///این سخنى بود که پیشینیانشان هم مى‌گفتند، ولى هر چه گرد آورده بودند به حالشان سود نکرد.///آرى، کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این [سخن‌] را گفتند، پس آنچه به دست مى‌آوردند کارى برایشان نکرد///قطعا کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این [سخن‌] را گفتند و آنچه به دست آورده بودند، کارى برایشان نکرد.///به راستى کسانى که پیش از آنان بودند [نیز] این سخن را گفتند؛ ولى آنچه به دست آوردند، سودى برایشان نداشت.///پیشینیان هم چنین می‌گفتند (که ما مال و دولت را به تدبیر و لیاقت خود یافتیم) اما (خطا گفتند که وقت مرگ و هلاک) مال و دولتی که اندوختند هیچ به فریادشان نرسید.///به راستی که پیشینیانشان هم همین سخن را گفتند، و آنچه به دست آورده بودند، به دادشان نرسید///این سخن را کسانی که قبل از آنها بودند نیز گفتند، ولی آنچه را به دست می‌آوردند برای آنها سودی نداشت!///همانا گفتندش آنان که پیش از ایشان بودند پس بی‌نیاز نکرد از ایشان آنچه بودند فراهم می‌کردند///بی‌گمان کسانی که پیش از آنان بودند (نیز) این (سخن) را گفتند، پس آنچه به دست می‌آورده‌اند بی‌نیازشان نکرد. Nay, the evil results of their Deeds overtook them. And the wrong-doers of this (generation)- the evil results of their Deeds will soon overtake them (too), and they will never be able to frustrate (Our Plan)! پس عذاب‌های آنچه را مرتکب شدند به آنان رسید، و کسانی از این [مردم مکه] که [به آیات ما] ستم ورزیدند، به زودی عذاب‌های آنچه را که مرتکب شدند به آنان خواهد رسید؛ و آنان عاجزکننده ما نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت ما بیرون روند.]///پس عذاب‌های آنچه را مرتکب شدند به آنان رسید، و کسانی از این [مردم مکه] که [به آیات ما] ستم ورزیدند، به زودی عذاب‌های آنچه را که مرتکب شدند به آنان خواهد رسید؛ و آنان عاجزکننده ما نیستند [تا بتوانند از دسترس قدرت ما بیرون روند.]///عقوبت اعمالشان دامنگیرشان شد. و از این میان به آنهایى که راه کفر پیش گرفته‌اند عقوبت اعمالشان خواهد رسید و نمى‌توانند از ما بگریزند.///تا [آن که‌] کیفر آنچه مرتکب شده بودند بدیشان رسید، و ظالمان این گروه (اهل مکه) نیز به زودى نتایج سوء آنچه مرتکب شده‌اند، بدیشان خواهد رسید، و آنها عاجز کننده [ى خدا] نیستند///تا [آنکه‌] کیفر آنچه مرتکب شده بودند، بدیشان رسید و کسانى از این [گروه‌] که ستم کرده‌اند، به زودى نتایج سوء آنچه مرتکب شده‌اند، بدیشان خواهد رسید و آنان درمانده‌کننده [ما] نیستند.///پس [نتیجه‌ی] کارهای بدى که مرتکب شده بودند، به آنان رسید. و کسانى از اینان که ستم کردند، به زودى بدى آنچه انجام داده‌اند، به ایشان خواهد رسید. و آنان نمى‌توانند ما را درمانده کنند [و از کیفر ما بگریزند].///و کیفر زشتی و بدکاریها که (برای کسب مال) انجام دادند به آنها رسید. و ستمکاران از این مردم نیز به زودی کیفر کردار بدشان را خواهند یافت و هرگز از قهر و قدرت خدا رهایی نمی‌یابند.///سپس کیفر آنچه انجام داده بودند، به آنان رسید، و کسانی از اینان که ستم کرده [/شرک‌ورزیده‌] بودند زودا که کیفر آنچه انجام داده بودند، به آنان برسد و آنان گزیر و گریزی ندارند///سپس بدیهای اعمالشان به آنها رسید؛ و ظالمان این گروه [= اهل مکه‌] نیز بزودی گرفتار بدیهای اعمالی که انجام داده‌اند خواهند شد، و هرگز نمی‌توانند از چنگال عذاب الهی بگریزند.///پس رسید بدیشان زشتیهای آنچه دست آوردند و آنان که ستم کردند از ایشان زود است رسدشان زشتیهای آنچه دست آوردند و نیستند به عجزآرندگان‌///پس بدی‌های آنچه مرتکب شده‌اند بدیشان در رسید. و کسانی از این گروه که ستم کردند به زودی بدی‌های آنچه مرتکب شده‌اند، بدیشان خواهد رسید، و آنان درمانده‌کننده (ی ما) نیستند. Know they not that Allah enlarges the provision or restricts it, for any He pleases? Verily, in this are Signs for those who believe! آیا ندانسته‌اند که خدا رزق و روزی را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد یا تنگ می‌گیرد؟ بی تردید در این [اندازه گیری] برای مردمی که ایمان دارند، نشانه هایی [از حکمت و مصلحت خدا] ست.///آیا ندانسته‌اند که خدا رزق و روزی را برای هر که بخواهد وسعت می‌دهد یا تنگ می‌گیرد؟ بی تردید در این [اندازه گیری] برای مردمی که ایمان دارند، نشانه هایی [از حکمت و مصلحت خدا] ست.///آیا هنوز ندانسته‌اند که خداست که روزى هر کس را که بخواهد افزون مى‌سازد یا تنگ روزى‌اش مى‌کند؟ و در این خود عبرتهاست براى مردمى که ایمان مى‌آورند.///آیا ندانسته‌اند که خدا روزى را براى هر که بخواهد فراخ مى‌کند یا تنگ مى‌گیرد؟ قطعا در این [اندازه‌گیرى‌] براى مردمى که ایمان مى‌آورند عبرت‌هاست///آیا ندانسته‌اند که خداست که روزى را براى هر کس که بخواهد، گشاده یا تنگ مى‌گرداند؟ قطعا در این [اندازه‌گیرى‌] براى مردمى که ایمان دارند نشانه‌هایى [از حکمت‌] است.///آیا [هنوز] ندانسته‌اند که خداوند روزى را براى هر که بخواهد، گسترده یا تنگ مى‌سازد؟! البته در این [امر] براى کسانى که ایمان مى‌آورند، نشانه‌هایى [از حکمت و قدرت الهى] است.///آیا مردم ندانستند که خدا البته هر که را خواهد روزی وسیع دهد و هر که را خواهد تنگ روزی سازد؟ در این (اختلاف روزی خلق) هم ادله‌ای (از قدرت الهی) برای اهل ایمان پدیدار است.///آیا ندانسته‌اند که خداوند روزی را برای هر کس که بخواهد گشاده یا فروبسته می‌دارد، بی‌گمان در این امر برای اهل ایمان مایه‌های عبرت است‌///آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد؟! در این، آیات و نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان می‌آورند.///آیا ندانستند که خدا فراخ گرداند روزی را برای هر که خواهد و تنگ کند همانا در این است آیتهائی برای قومی که ایمان آرند///آیا و ندانستند که خدا بی‌چون روزی را برای هرکس که بخواهد، گشاده یا تنگ می‌گرداند؟ قطعا در این (اندازه‌گیری) برای مردمی که ایمان می‌آورند نشانه‌هایی (ربانی) است. Say: "O my Servants who have transgressed against their souls! Despair not of the Mercy of Allah: for Allah forgives all sins: for He is Oft-Forgiving, Most Merciful. بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقینا خدا همه گناهان را می‌آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛///بگو: ای بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقینا خدا همه گناهان را می‌آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است؛///بگو: اى بندگان من که بر زیان خویش اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا مأیوس مشوید. زیرا خدا همه گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.///بگو: اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‌روى روا داشته‌اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید. همانا خداوند، همه گناهان را [با شرایطش‌] مى‌آمرزد، که او خود آمرزنده‌ى مهربان است///بگو: «اى بندگان من -که بر خویشتن زیاده‌روى روا داشته‌اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.///بگو: اى بندگان من که بر نفس خویش تجاوز [و ستم] کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید. خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.///(ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو ای بندگانم که زیاده بر خویشتن ستم روا داشته‌اید، از رحمت الهی نومید مباشید، چرا که خداوند همه گناهان را می‌بخشد، که او آمرزگار مهربان است‌///بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.///بگو ای بندگان من که اسراف کردید بر جان خویش نومید نباشید از رحمت خدا همانا خدا بیامرزد گناهان را همگی همانا او است آمرزگار مهربان‌///بگو: «ای بندگان من که بر زیان خودهاشان زیاده‌روی کرده‌‌اند! از رحمت خدا نومید مشوید. بی‌گمان خدا همه‌ی گناهان کوچک را می‌پوشاند. به‌راستی او، (هم) او پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» "Turn ye to our Lord (in repentance) and bow to His (Will), before the Penalty comes on you: after that ye shall not be helped. و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم [فرمان‌ها و احکام] او شوید، پیش از آنکه شما را عذاب آید آن گاه یاری نشوید.///و به سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم [فرمان‌ها و احکام] او شوید، پیش از آنکه شما را عذاب آید آن گاه یاری نشوید.///پیش از آنکه عذاب فرا رسد و کسى به یاریتان برنخیزد، به پروردگارتان روى آورید و به او تسلیم شوید.///و پیش از آن که شما را عذاب فرا رسد و دیگر [از سوى هیچ کس‌] یارى نشوید، به سوى پروردگارتان روى آورید و تسلیم او شوید///و پیش از آنکه شما را عذاب در رسد، و دیگر یارى نشوید، به سوى پروردگارتان بازگردید، و تسلیم او شوید.///و پیش از آن که عذاب به سراغ شما بیاید و دیگر یارى نشوید، به سوى پروردگارتان بازگردید [و توبه کنید] و تسلیم او شوید.///و به درگاه خدای خود به توبه و انابه باز گردید و تسلیم امر او شوید پیش از آنکه عذاب به شما فرا رسد و هیچ نصرت و نجاتی نیابید.///و پیش از آنکه عذاب بر شما نازل گردد و سپس یاری نیابید، به سوی پروردگارتان بازآیید و در برابر او تسلیم پیشه کنید///و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید!///و بازگردید بسوی پروردگار خویش و تسلیم شوید برایش پیش از آنکه بیاید شما را عذاب سپس یاری نشوید///«و پیش از آنکه شما را عذاب در رسد و سپس یاری نشوید، سوی پروردگارتان نوبه نوبه (خود و دیگران را از گناه) باز گردانید، و برایش تسلیم شوید.» "And follow the best of (the courses) revealed to you from your Lord, before the Penalty comes on you - of a sudden while ye perceive not!- و از نیکوترین چیزی که از طرف پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آنکه ناگهان و در حالی که بی خبرید، عذاب به شما رسد؛///و از نیکوترین چیزی که از طرف پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آنکه ناگهان و در حالی که بی خبرید، عذاب به شما رسد؛///و پیش از آنکه به ناگاه و بى‌خبر عذاب بر شما فرود آید، از بهترین چیزى که از جانب پروردگارتان نازل شده است پیروى کنید.///و از بهترین چیزى که از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل شده پیروى کنید، پیش از آن که عذاب الهى ناگهان به سراغ شما آید، در حالى که از آن خبر ندارید///و پیش از آنکه به طور ناگهانى و در حالى که حدس نمى‌زنید شما را عذاب دررسد، نیکوترین چیزى را که از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل آمده است پیروى کنید.»///و از بهترین آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است، پیروى کنید، پیش از آن که عذاب، ناگهانى و غافلگیرانه، به سراغ شما آید.///و بهترین دستور کتابی را که بر شما از جانب خدایتان نازل شده است پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (قهر خدا به کیفر گناهان) بر شما ناگهان فرود آید و شما آگاه نباشید.///همچنین پیش از آنکه عذاب به ناگهان بر سر شما فرود آید و شما ناآگاه باشید، از بهترین آنچه از سوی پروردگارتان به سوی شما نازل شده است، پیروی کنید///و از بهترین دستورهائی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (الهی) ناگهان به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید!»///و پیروی کنید بهتر آنچه را فرستاده شد بسوی شما از پروردگار شما پیش از آنکه بیاید شما را عذاب ناگهان و شما ندانید///«و پیش از آنکه (ناگهان) و در حالی که حدس نمی‌زنید شما را عذاب در رسد، نیکوترین (کتابی) را که از جانب پروردگارتان سویتان فرود آمده است پیروی کنید.» "Lest the soul should (then) say: 'Ah! Woe is me!- In that I neglected (my duty) towards Allah, and was but among those who mocked!'- تا مبادا آنکه کسی بگوید: دریغ و افسوس بر اهمال کاری و تقصیری که درباره خدا کردم، و بی تردید [نسبت به احکام الهی و آیات ربانی] از مسخره کنندگان بودم.///تا مبادا آنکه کسی بگوید: دریغ و افسوس بر اهمال کاری و تقصیری که درباره خدا کردم، و بی تردید [نسبت به احکام الهی و آیات ربانی] از مسخره کنندگان بودم.///تا کسى نگوید: اى حسرتا بر من که در کار خدا کوتاهى کردم، و از مسخره‌کنندگان بودم.///تا [مبادا] کسى بگوید: افسوس بر آنچه در کار خدا کوتاهى کردم! و حقا که من از ریشخند کنندگان بودم///تا آنکه [مبادا] کسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم؛ بى‌تردید من از ریشخندکنندگان بودم.»///تا مبادا کسى [در قیامت] بگوید: «دریغا! بر تمام کوتاهى‌هایى که در برابر خداوند داشتم. و من از مسخره‌کنندگان [آیات او] بودم.»///تا مبادا کسی فریاد واحسرتا بر آرد و گوید: ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و وعده‌های خدا را مسخره و استهزا نمودم.///تا مبادا کسی بگوید واحسرتا در آنچه در کار خداوند فروگذار کردم، و به راستی که از ریشخندکنندگان [اسلام و قرآن‌] بودم‌///(این دستورها برای آن است که) مبادا کسی روز قیامت بگوید: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره‌کنندگان (آیات او) بودم!»///که گوید کسی دریغ بر آنچه کوتاه آمدم در باره خدا و هر آینه بودم من از مسخره‌کنندگان‌///تا آنکه (مبادا) کسی بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم، و من بی‌گمان همواره از مسخره‌کنندگان بوده‌ام.» "Or (lest) it should say: 'If only Allah had guided me, I should certainly have been among the righteous!'- یا بگوید: اگر خدا هدایتم می‌کرد، بی تردید از پرهیزکاران بودم،///یا بگوید: اگر خدا هدایتم می‌کرد، بی تردید از پرهیزکاران بودم،///یا بگوید: اگر خدا مرا هدایت کرده بود، من از پرهیزگاران مى‌بودم.///یا بگوید: اگر خدا مرا هدایت مى‌کرد، بى‌شک از پرهیزگاران مى‌شدم///یا بگوید: «اگر خدایم هدایت مى‌کرد، مسلما از پرهیزگاران بودم.»///یا آن که [از شدت اندوه] بگوید: «اگر خداوند هدایتم کرده بود، از پرهیزکاران بودم.»///یا آنکه (از فرط پشیمانی در پی آرزوی محال آید و) گوید: (افسوس) اگر خدا مرا (به لطف خاص) هدایت فرمودی من نیز از اهل تقوا بودم.///یا بگوید اگر خداوند مرا هدایت کرده بود، بی‌شک از پرهیزگاران بودم‌///یا بگوید: «اگر خداوند مرا هدایت می‌کرد، از پرهیزگاران بودم!»///یا گوید اگر خدا هدایتم می‌کرد همانا می‌شدم از پرهیزکاران‌///یا بگوید: «اگر خدا به‌راستی هدایتم می‌کرد، به‌درستی از پرهیزگاران بودم.» "Or (lest) it should say when it (actually) sees the penalty: 'If only I had another chance, I should certainly be among those who do good!' یا چون عذاب را ببیند، بگوید: ای کاش مرا [به دنیا] بازگشتی بود تا از نیکوکاران می‌شدم.///یا چون عذاب را ببیند، بگوید: ای کاش مرا [به دنیا] بازگشتی بود تا از نیکوکاران می‌شدم.///یا چون عذاب را ببیند، بگوید: اگر بار دیگر به دنیا باز مى‌گردیدم، از نیکوکاران مى‌شدم.///یا چون عذاب را ببیند، بگوید: کاش مرا برگشتى [به دنیا] بود تا از نیکوکاران مى‌شدم///یا چون عذاب را ببیند، بگوید: «کاش مرا برگشتى بود تا از نیکوکاران مى‌شدم.»///یا هنگامى که عذاب را ببیند، بگوید: «اى کاش براى من بازگشتى بود تا از نیکوکاران مى‌شدم.»///یا آنکه چون عذاب (خدا) را به چشم مشاهده کند گوید: (ای فریاد) کاش بار دیگر (به دنیا) باز می‌گشتم تا از نیکوکاران می‌شدم.///یا چون عذاب را بنگرد، بگوید کاش مرا بازگشتی [به دنیا] بود، آنگاه از نیکوکاران می‌شدم‌///یا هنگامی که عذاب را می‌بیند بگوید: «ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمی‌گشتم و از نیکوکاران بودم!»///یا گوید گاهی که بیند عذاب را کاش مرا بازگشتی می‌بود تا بشوم از نکوکاران‌///یا چون عذاب را ببیند، گوید: «کاش مرا برگشتی بود تا از نیکوکاران باشم.» "(The reply will be:) 'Nay, but there came to thee my Signs, and thou didst reject them: thou wast Haughty, and became one of those who reject faith!'" [ولی به او گویم:] آری، آیاتم به سوی تو آمد، پس تو آنها را انکار کردی و [در پذیرفتنش] تکبر ورزیدی، و [نسبت به آن] از کافران بودی،///[ولی به او گویم:] آری، آیاتم به سوی تو آمد، پس تو آنها را انکار کردی و [در پذیرفتنش] تکبر ورزیدی، و [نسبت به آن] از کافران بودی،///آرى، آیات من براى تو نازل شد و تو گردنکشى کردى و از کافران بودى.///[به او گفته مى‌شود]: آرى، آیات من بر تو آمد و آنها را تکذیب کردى و تکبر نمودى و از کافران شدى/// [به او گویند:] آرى، نشانه‌هاى من بر تو آمد و آنها را تکذیب کردى و تکبر ورزیدى و از [جمله‌] کافران شدى.///آرى! آیات من به سراغ تو آمد، اما آنها را تکذیب کردى و تکبر ورزیدى و از کافران بودى.///آری (ای بدبخت) آیات کتاب من که محققا برای (هدایت) تو آمد تو آن را تکذیب کردی و راه تکبر و سرکشی پیش گرفتی و از زمره کافران بد کیش گردیدی.///حق این است که آیات من به سوی تو آمد و تو آنها را دروغ شمردی و سرکشی کردی و از کافران بودی‌///آری، آیات من به سراغ تو آمد، اما آن را تکذیب کردی و تکبر نمودی و از کافران بودی!///بلی آمدت آیتهای من پس تکذیب کردی بدانها و کبر ورزیدی و شدی از کافران‌///آری، نشانه‌های من همواره برایت آمد. پس با آنها (حق را) تکذیب کردی و تکبر ورزیدی و از کافران بوده‌ای. On the Day of Judgment wilt thou see those who told lies against Allah;- their faces will be turned black; Is there not in Hell an abode for the Haughty? و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که صورت هایشان سیاه است؛ آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبران نیست؟///و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که صورت هایشان سیاه است؛ آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبران نیست؟///در روز قیامت، کسانى را که به خدا دروغ بسته‌اند مى‌بینى که رویشان سیاه شده است. آیا متکبران را در جهنم جایگاهى نیست؟///و روز قیامت کسانى را که بر خدا دروغ بستند مى‌بینى روهایشان سیاه است. آیا سرکشان را جاى در دوزخ نیست///و روز قیامت کسانى را که بر خدا دروغ بسته‌اند رو سیاه مى‌بینى، آیا جاى سرکشان در جهنم نیست؟///و روز قیامت کسانى را که بر خدا دروغ بستند، روسیاه مى‌بینى. آیا در دوزخ جایگاهى براى متکبران نیست؟///و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند بنگری که همه رویشان سیاه شده است (رسوای خدا و خلق گردیدند) آیا متکبران را نه منزل در دوزخ است؟///و روز قیامت کسانی را که بر خداوند دروغ بسته‌اند، بینی که چهره‌هایشان سیاه [شده‌] است [به آنان گویند] آیا منزلگاه متکبران در جهنم نیست؟///و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که صورتهایشان سیاه است؛ آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟!///و روز قیامت بینی آنان را که دروغ گفتند بر خدا رویهاشان سیاه شده آیا نیست در دوزخ جایگاهی برای کبرورزان‌///و روز قیامت کسانی راکه بر خدا دروغ بستند روسیاه می‌بینی. آیا برای سرکشان پناهگاه و پایگاهی در جهنم نیست‌؟ But Allah will deliver the righteous to their place of salvation: no evil shall touch them, nor shall they grieve. و خدا کسانی را که پرهیزکاری پیشه کردند، به سبب اعمالی که مایه رستگاری شان بود نجات می‌دهد، عذاب به آنان نمی‌رسد، و اندوهگین هم نمی‌شوند.///و خدا کسانی را که پرهیزکاری پیشه کردند، به سبب اعمالی که مایه رستگاری شان بود نجات می‌دهد، عذاب به آنان نمی‌رسد، و اندوهگین هم نمی‌شوند.///خدا پرهیزکاران را به سبب راه رستگارى که در پیش گرفته بودند مى‌رهاند. به آنها هیچ بدى نرسد و از اندوه بدور باشند.///و خدا پرهیزگاران را به سبب کامیابى‌شان [در تقوا] نجات مى‌دهد. به آنها نه [هیچ گونه‌] بدى مى‌رسد و نه اندوهگین مى‌شوند///و خدا کسانى را که تقوا پیشه کرده‌اند، به [پاس‌] کارهایى که مایه رستگارى‌شان بوده، نجات مى‌دهد. عذاب به آنان نمى‌رسد و غمگین نخواهند گردید.///و خداوند کسانى را که تقوا پیشه کرده‌اند، به سبب کارهایى که مایه‌ی رستگاریشان بود، نجات مى‌دهد، در حالى که هیچ بدى به آنان نمی‌رسد و اندوهگین هم نمی‌شوند.///و خدا اهل تقوا را به موجبات رستگاری (و اعمال صالح) از عذاب نجات خواهد داد که هیچ رنج و المی به آنها نرسد و هرگز غم و اندوهی بر دلشان راه نیابد.///و خداوند کسانی را که پرهیزگاری ورزیده‌اند به رستگاری‌شان برهاند، چنانکه عذابی به آنان نرسد و اندوهگین هم نشوند///و خداوند کسانی را که تقوا پیشه کردند با رستگاری رهایی می‌بخشد؛ هیچ بدی به آنان نمی‌رسد و هرگز غمگین نخواهند شد.///و برهاند خدا آنان را که پرهیز کردند به پناهگاهشان نرسدشان بدی و نه اندوهگین شوند///و خدا کسانی را که تقوا پیشه کرده‌اند، نجات می‌دهد. بدی به آنان نمی‌رسد و غمگین (هم) نخواهند گردید. Allah is the Creator of all things, and He is the Guardian and Disposer of all affairs. خدا آفریننده هر چیزی است و او بر هر چیزی نگهبان و کارساز است.///خدا آفریننده هر چیزی است و او بر هر چیزی نگهبان و کارساز است.///خداست که آفریدگار هر چیزى است و او نگهبان هر چیزى.///خدا آفریدگار همه چیز است، و همو نگهبان همه چیز است///خدا آفریدگار هر چیزى است، و اوست که بر هر چیز نگهبان است.///خداوند، آفریدگار هر چیزى است. و اوست که بر هر چیز نگهبان [و ناظر] است.///خدا آفریننده هر چیز است و بر هر چیز هم او نگهبان است.///خداوند آفریدگار همه چیز است، و او بر هر چیزی نگهبان است‌///خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیا است.///خدا است آفریدگار هر چیزی و اوست بر همه چیز وکیل‌///خدا آفریدگار هرچیزی است، و او بر هر چیزی پاسدار (و) کاردار است. To Him belong the keys of the heavens and the earth: and those who reject the Signs of Allah,- it is they who will be in loss. کلیدهای آسمان‌ها و زمیندر مالکیت اوست، و کسانی که به آیات خدا کفر ورزیدند، هم آنان زیانکارند.///کلیدهای آسمان‌ها و زمیندر مالکیت اوست، و کسانی که به آیات خدا کفر ورزیدند، هم آنان زیانکارند.///کلیدهاى آسمانها و زمین نزد اوست و آنها که به آیات خدا کافر شده‌اند زیان‌دیدگان هستند.///کلیدهاى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و کسانى که آیات خدا را انکار کردند آنها حقا زیانکارند///کلیدهاى آسمان و زمین از آن اوست، و کسانى که نشانه‌هاى خدا را انکار کردند، آنانند که زیانکارانند.///کلیدهاى آسمان‌ها و زمین از آن اوست. و کسانى که به آیات الهى کفر ورزیدند، آنان همان زیانکارانند.///کلیدهای خزائن آسمانها و زمین او راست و آنان که به آیات خدا کافر شدند هم آنان زیانکاران عالمند.///او راست کلیدهای آسمانها و زمین، کسانی که آیات ما را انکار کرده‌اند، آنانند که زیانکارند///کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست؛ و کسانی که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارانند.///وی را است کلیدهای آسمانها و زمین و آنان که کفر ورزیدند به آیتهای خدا ایشانند زیانکاران‌///درب‌های بسته و پیوسته‌‌ی آسمان‌ها و زمین تنها از اوست. و کسانی که به نشانه‌های خدا کفر ورزیدند ایشان خودشان زیانکارانند. Say: "Is it some one other than Allah that ye order me to worship, O ye ignorant ones?" بگو: ای نادانان! آیا به من فرمان می‌دهید که غیر خدا را بپرستم؟!///بگو: ای نادانان! آیا به من فرمان می‌دهید که غیر خدا را بپرستم؟!///بگو: اى نادانان، آیا مرا فرمان مى‌دهید که غیر از خدا را بپرستم؟///بگو: آیا مرا وادار مى‌کنید که غیر خدا را بپرستم اى نادان‌ها///بگو: «اى نادانان، آیا مرا وادار مى‌کنید که جز خدا را بپرستم؟»///بگو: «اى نادانان! آیا مرا فرمان مى‌دهید که جز خدا بپرستم؟»///(ای رسول به مشرکان) بگو: ای مردم نادان مرا امر می‌کنید که غیر خدا را پرستش کنم؟///بگو ای نادانان آیا فرمانم می‌دهید که غیر از خدا را بپرستم؟///بگو: «آیا به من دستور می‌دهید که غیر خدا را بپرستم ای جاهلان؟!»///بگو آیا جز خدا را فرمان دهیدم که پرستم ای نادانان‌///بگو: «هان ای نادانان! آیا پس مرا وادار می‌کنید که جز خدا را بپرستم‌؟» But it has already been revealed to thee,- as it was to those before thee,- "If thou wert to join (gods with Allah), truly fruitless will be thy work (in life), and thou wilt surely be in the ranks of those who lose (all spiritual good)". بی تردید به تو و به کسانی که پیش از تو بوده‌اند، وحی شده است که اگر مشرک شوی، همه اعمالت تباه و بی اثر می‌شود و از زیانکاران خواهی بود.///بی تردید به تو و به کسانی که پیش از تو بوده‌اند، وحی شده است که اگر مشرک شوی، همه اعمالت تباه و بی اثر می‌شود و از زیانکاران خواهی بود.///به تو و پیامبران پیش از تو وحى شده است که اگر شرک بیاورید اعمالتان ناچیز گردد و خود از زیان‌کنندگان خواهید بود.///و قطعا به تو و کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است که اگر شرک ورزى مسلما عمل تو تباه مى‌شود و بى‌شک از زیانکاران مى‌شوى///و قطعا به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرک ورزى حتما کردارت تباه و مسلما از زیانکاران خواهى شد.»///و قطعا به تو، و به کسانى [از پیامبران] که پیش از تو بوده‌اند، وحى شده است که: «اگر شرک ورزى، بی‌تردید عمل تو تباه مى‌شود و قطعا از زیانکاران خواهى شد.///(هنوز مشرکان جاهل از تو موحد کامل طمع شرک دارند؟) و حال آنکه به تو و به رسولان پیش از تو چنین وحی شده که اگر به خدا شرک آوری عملت محو و نابود می‌گردد و سخت از زیانکاران خواهی گردید.///و به راستی بر تو و بر کسانی که پیش از تو بوده‌اند، وحی شده است که اگر شرک ورزی، عملت تباه گردد، و بی‌شک از زیانکاران باشی‌///به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود!///و هر آینه وحی شد بسوی تو و بسوی آنان که پیش از تو بودند که اگر شرک ورزی هر آینه تباه شود کردارت و همانا شوی از زیانکاران‌///و به‌راستی و درستی به تو و به کسانی که پیش از تو بودند وحی شده است: «اگر شرک بورزی همانا کردارت به‌راستی تباه است و بی‌امان و بی‌چون از زیانکاران خواهی بود.» Nay, but worship Allah, and be of those who give thanks. بلکه فقط خدا را بپرست و از سپاس گزاران باش.///بلکه فقط خدا را بپرست و از سپاس گزاران باش.///بلکه خدا را بپرست و سپاسگزار او باش.///بلکه [تنها] خدا را پرستش کن و از سپاسگزاران باش///بلکه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.///بلکه تنها خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.»///بلکه تنها خدا را پرستش کن و از شکر گزاران (نعمت الهی) باش.///بلکه خداوند را بپرست و از سپاسگزاران باش‌///بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش!///بلکه خدا را پرستش کن و باش از سپاس‌گزاران‌///«بلکه تنها خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش.» No just estimate have they made of Allah, such as is due to Him: On the Day of Judgment the whole of the earth will be but His handful, and the heavens will be rolled up in His right hand: Glory to Him! High is He above the Partners they attribute to Him! و خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، در حالی که زمین در روز قیامت یکسره در قبضه قدرت اوست، و آسمان‌ها هم درهم پیچیده به دست اوست؛ منزه و برتر است از آنچه با او شریک می‌گیرند.///و خدا را آن گونه که سزاوار اوست نشناختند، در حالی که زمین در روز قیامت یکسره در قبضه قدرت اوست، و آسمان‌ها هم درهم پیچیده به دست اوست؛ منزه و برتر است از آنچه با او شریک می‌گیرند.///خدا را نشناختند آنچنان که شایان شناخت اوست. و در روز قیامت، زمین یکجا در قبضه اوست و آسمانها در هم پیچیده، در ید قدرت او. منزه است و برتر از هر چه شریک او مى‌پندارند.///و خدا را آن چنان که باید ارج ننهادند، حال آن که در روز قیامت زمین یکجا در قبضه او و آسمان‌ها پیچیده شده به دست اوست. او منزه است و برتر از آنچه [با وى‌] شریک مى‌گردانند///و خدا را آنچنان که باید به بزرگى نشناخته‌اند، و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه [قدرت‌] اوست، و آسمانها در پیچیده به دست اوست؛ او منزه است و برتر است از آنچه [با وى‌] شریک مى‌گردانند.///و خدا را آن­گونه که سزاوار ارجمندى اوست، ارج ننهادند [و او را نشناختند]. با آن که روز قیامت، زمین، یکسره در قبضه‌ى [قدرت] اوست. و آسمان‌ها به دست [قدرت] او در هم پیچیده‌اند. او منزه و برتر است از آنچه [به او] شرک مى‌ورزند.///و (آنان که غیر خدا را طلبیدند) خدا را چنان که شاید به عظمت نشناختند، و اوست که روز قیامت زمین در قبضه قدرت او و آسمانها در پیچیده به دست سلطنت اوست. آن ذات پاک یکتا منزه و متعالی از شرک مشرکان (بلکه از فکر موحدان) است.///و خداوند را چنانکه سزاوار قدر اوست ارج ننهادند، حال آنکه سراسر زمین در روز قیامت در قبضه قدرت اوست، و آسمانها به دست او درهم نوردیده می‌گردد، منزه است او و فراتر است از آنچه برای او شریک می‌دانند///آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمانها پیچیده در دست او؛ خداوند منزه و بلندمقام است از شریکیهایی که برای او می‌پندارند///و ارج نگذاشتند خدا را حق ارجمندیش و زمین همگی در چنگ او است روز قیامت و آسمانها پیچیده‌اند به دستش منزه و برتر است او از آنچه شرک ورزند///و خدا را ‎آنچنان که شایسته‌ی قدر و منزلتش می‌باشد قدر ندانستند. حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه‌ی (علم و قدرت و حکمت) اوست، و آسمان‌ها در هم پیچیده به دست توانای اوست. او منزه و برتر است از آنچه (با وی) شریک می‌گردانند. The Trumpet will (just) be sounded, when all that are in the heavens and on earth will swoon, except such as it will please Allah (to exempt). Then will a second one be sounded, when, behold, they will be standing and looking on! و در صور دمیده می‌شود، پس هر که در آسمان‌ها و زمین است می‌میرد، مگر کسی را که خدا بخواهد، آن گاه بار دیگر در صور دمیده می‌شود، ناگاه همه آنان بر پای ایستاده [مات و مبهوت به هر سو] می‌نگرند [که سرانجام کارشان چه خواهد شد!]///و در صور دمیده می‌شود، پس هر که در آسمان‌ها و زمین است می‌میرد، مگر کسی را که خدا بخواهد، آن گاه بار دیگر در صور دمیده می‌شود، ناگاه همه آنان بر پای ایستاده [مات و مبهوت به هر سو] می‌نگرند [که سرانجام کارشان چه خواهد شد!]///و در صور دمیده شود. پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است -جز آنها که او بخواهد- بیهوش مى‌شوند. و بار دیگر در آن دمیده شود، ناگهان از جاى برمى‌خیزند و مى‌نگرند.///و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است بى‌جان افتد، مگر کسى که خدا بخواهد. سپس بار دیگر در آن دمیده شود و به ناگاه آنها به پا خیزند و [با نگرانى‌] نگاه کنند///و در صور دمیده مى‌شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش درمى‌افتد، مگر کسى که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده مى‌شود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مى‌نگرند.///و در صور می‌دمند، پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است، بى‌هوش می‌شود، [و مى‌میرد،] مگر آن کس را که خدا بخواهد. سپس بار دیگر در آن دمیده می‌شود، پس ناگاه آنان [زنده] برپا می‌خیزند و [به اطراف] مى‌نگرند.///و صیحه‌ای در صور (اسرافیل) بدمند تا جز آن که خدا (بقای او) خواسته دیگر هر که در آسمانها و زمین است همه یکسر مدهوش مرگ شوند، آن گاه صیحه دیگری در آن دمیده شود که ناگاه خلایق همه (از خواب مرگ) بر خیزند و نظاره (واقعه محشر) کنند.///و در صور دمیده شود، سپس هر کس که در آسمانها و هر کس که در زمین است، بیهوش شود، مگر آنکه خدا خواهد، سپس بار دیگر در آن دمیده شود، آنگاه ایشان [انسانها] ایستادگانی چشم به راهند///و در «صور» دمیده می‌شود، پس همه کسانی که در آسمانها و زمینند می‌میرند، مگر کسانی که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در «صور» دمیده می‌شود، ناگهان همگی به پا می‌خیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند.///و دمیده شد در صور پس بیهوش افتاده‌اند آنان که در آسمانها و آنان که در زمین‌اند مگر آنکه خواست خدا سپس دمیده شد در آن بار دیگر ناگاه ایشانند ایستادگانی نگران‌///و در صور [: بوق جانکاه] دمیده شد. پس هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است بیهوش در افتاد مگر کسی که خدا خواسته. سپس بار دیگر در آن (بوق جان‌خواه) دمیده شد. پس به‌ناگاه آنان (بر پای) ایستاد‌گان می‌نگرند. And the Earth will shine with the Glory of its Lord: the Record (of Deeds) will be placed (open); the prophets and the witnesses will be brought forward and a just decision pronounced between them; and they will not be wronged (in the least). و زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود، و کتاب [اعمال] را می‌نهند، و پیامبران و گواهان را بیاورند ومیانشان به حق وراستی داوری شود، وآنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند؛///و زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود، و کتاب [اعمال] را می‌نهند، و پیامبران و گواهان را بیاورند ومیانشان به حق وراستی داوری شود، وآنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند؛///و زمین به نور پروردگارش روشن شود و نامه‌هاى اعمال را بنهند و پیامبران و گواهان را بیاورند و در میان مردم به حق داورى شود و بر کسى ستمى نرود.///و زمین به نور پروردگارش روشن گردد، و کارنامه [اعمال در میان‌] نهاده شود، و پیامبران و شاهدان را بیاورند، و میانشان به حق داورى گردد و بر آنان ستم نرود///و زمین به نور پروردگارش روشن گردد، و کارنامه [اعمال در میان‌] نهاده شود، و پیامبران و شاهدان را بیاورند، و میانشان به حق داورى گردد، و مورد ستم قرار نگیرند.///و [در آن روز] زمین به نور پروردگارش روشن می‌گردد. و نامه‌ى اعمال را در میان می‌نهند و پیامبران و گواهان را می‌آورند و میان آنان به حق داورى می‌شود، و بر آنان ستم نخواهد رفت.///و زمین (محشر) به نور پروردگار خود روشن گردد و نامه (اعمال خلق در پیشگاه عدل حق) نهاده شود و انبیاء و شهداء (بر گواهی) احضار شوند و میان خلق به حق حکم شود و به هیچ کس ابدا ظلمی نخواهد شد.///و سراسر عرصه محشر به نور پروردگارش درخشان گردد و نامه اعمال در میان نهند و پیامبران و گواهان را به میان آورند و بین مردم به حق داوری شود و بر آنان ستم نرود///و زمین (در آن روز) به نور پروردگارش روشن می‌شود، و نامه‌های اعمال را پیش می‌نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می‌سازند، و میان آنها بحق داوری می‌شود و به آنان ستم نخواهد شد!///و درخشید زمین به نور پروردگار خویش و گذارده شد کتاب و آورده شدند پیغمبران و گواهان و داوری شد میان آنان به حق و ایشان ستم نشوند///و زمین به نور پروردگارش روشن شد و کتاب (وحی و اعمال در میان) نهاده گشت و پیامبران و شاهدان آورده شدند و میانشان بحق داوری گشت، در حالی که ایشان مورد ستم قرار نگیرند. And to every soul will be paid in full (the fruit) of its Deeds; and (Allah) knoweth best all that they do. و به هر کسی آنچه را انجام داده است، به طور کامل داده شود و او به کارهایی که انجام می‌دهند، داناتر است.///و به هر کسی آنچه را انجام داده است، به طور کامل داده شود و او به کارهایی که انجام می‌دهند، داناتر است.///پاداش هر کس برابر کردارش به تمامى ادا شود، در حالى که خدا به کارهایى که مى‌کرده‌اند آگاه‌تر است.///و به هر کس آنچه انجام داده به تمامى ادا شود، و خدا به آنچه مى‌کنند آگاه‌تر است///و هر کسى [نتیجه‌] آنچه انجام داده است به تمام بیابد و او به آنچه مى‌کنند داناتر است.///و به هر کس [جزاى] آنچه کرده، به تمامى داده می‌شود. و خداوند به آنچه مى‌کنند، آگاه‌تر است.///و هر کس به پاداش عملش تمام برسد و خدا از هر کس به افعال خلق آگاه‌تر است.///و به هر کس [جزای‌] آنچه کرده است به تمامی داده شود، و او [خداوند] به آنچه کرده‌اند داناتر است‌///و به هر کس آنچه انجام داده است بی‌کم و کاست داده می‌شود؛ و او نسبت به آنچه انجام می‌دادند از همه آگاهتر است.///و پرداخت شد به هر کس هر آنچه کرد و او داناتر است بدانچه می‌کنند///و به هر کسی آنچه انجام داده است بی‌کم و کاست (و برتر از آن) داده شد. و او به آنچه می‌کنند داناتر است. The Unbelievers will be led to Hell in crowd: until, when they arrive, there, its gates will be opened. And its keepers will say, "Did not messengers come to you from among yourselves, rehearsing to you the Signs of your Lord, and warning you of the Meeting of This Day of yours?" The answer will be: "True: but the Decree of Punishment has been proved true against the Unbelievers!" و کافران گروه گروه به دوزخ رانده می‌شوند، چون به دوزخ رسند درهایش گشوده شود و نگهبانانش به آنان گویند: آیا پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار این روزتان بیم دهند؟ گویند: آری، [آمدند] ولی فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شدهاست.///و کافران گروه گروه به دوزخ رانده می‌شوند، چون به دوزخ رسند درهایش گشوده شود و نگهبانانش به آنان گویند: آیا پیامبرانی از جنس خودتان به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار این روزتان بیم دهند؟ گویند: آری، [آمدند] ولی فرمان عذاب بر کافران محقق و ثابت شدهاست.///و کافران را گروه‌گروه به جهنم برانند. چون به جهنم رسند درهایش گشوده شود و نگهبانان آتش گویند: آیا پیامبرانى از خود شما بر شما مبعوث نشدند تا آیات پروردگارتان را برایتان بخوانند و شما را از دیدار با چنین روزى بترسانند؟ مى‌گویند: بلى. ولى، بر کافران عذاب محقق شده بود.///و کسانى که کافر شدند، گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند. تا چون بدان جا رسند، درهاى آن [به رویشان‌] گشوده شود و نگهبانانش به آنها گویند: مگر فرستادگانى از خودتان به سوى شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به دیدار چنین روزى شما را هشد///و کسانى که کافر شده‌اند، گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند، تا چون بدان رسند، درهاى آن [به رویشان‌] گشوده گردد و نگهبانانش به آنان گویند: «مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به دیدار چنین روزى شما را هشدار دهند؟» گویند: «چرا»، ولى فرمان عذاب بر کافران واجب آمد.///و کسانى که کافر شدند، دسته دسته به سوى دوزخ رانده می‌شوند. چون نزدیک آن برسند، درهاى دوزخ گشوده می‌شود و نگهبانان آن به ایشان می‌گویند: «آیا از میان شما پیامبرانى به سراغتان نیامدند، تا آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار چنین روزى هشدار دهند؟» می‌گویند: چرا، [آنان آمدند؛ و ما نپذیرفتیم و تکذیبشان کردیم،] ولی [حالا دیگر عذر و توبه‌ی ما سودى ندارد، چون که‌] فرمان عذاب بر کافران تحقق یافته است.»///و آنان را که کافر شدند فوج فوج به جانب دوزخ رانند تا چون آنجا رسند درهای جهنم (به رویشان) بگشایند و خازنان دوزخ به آنها گویند: مگر پیغمبرانی از خودتان برای (هدایت) شما نیامدند و آیات الهی را برایتان تلاوت نکردند و شما را از ملاقات این روز سخت نترسانیدند؟ جواب دهند: بلی و لیکن (افسوس که ما پند نگرفتیم و به کفر و عصیان خود را مستحق عذاب حرمان کردیم و) وعده عذاب بر کافران محقق و حتمی گردید.///و کافران را گروه گروه به سوی جهنم برانند، چون به نزدیک آن رسند، درهایش بازگردد، و نگهبانان آن به ایشان گویند آیا پیامبران پروردگارتان به نزد شما نیامدند که بر شما آیات پروردگارتان را بخوانند، و شما را از دیدار این روزتان هشدار دهند، گویند چرا، ولی حکم عذاب بر کافران تحقق یافته است‌///و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می‌شوند؛ وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود و نگهبانان دوزخ به آنها می‌گویند: «آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟!» می‌گویند: «آری، (پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند، و ما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلم شده است.///و رانده شدند آنان که کفر ورزیدند بسوی دوزخ گروه‌هایی تا گاهی که بیامدندش و گشوده شد درهایش و گفتند بدیشان نگهبانانش آیا نیامد شما را فرستادگانی از خود شما بسرایند بر شما آیتهای پروردگار شما را و بترسانندتان از رسیدنتان بدین روز گفتند بلی و لیکن راست آمد سرنوشت عذاب بر کافران‌///و کسانی که کافر شدند گروه گروه سوی جهنم رانده شدند، تا هنگامی که بدان درآمدند، درهای آن (به رویشان) گشوده شد، و نگهبانانش به آنان گفتند: «مگر فرستادگانی از خودتان برایتان نیامدند حال آنکه آیات پروردگارتان را بر شما می‌خوانند و به دیدار چنین روزی شما را هشدار می‌دهند؟» گفتند: «چرا.» ولی فرمان عذاب بر کافران بحق فرود آمد. (To them) will be said: "Enter ye the gates of Hell, to dwell therein: and evil is (this) Abode of the Arrogant!" [به آنان] گویند: از درهای دوزخ درآیید در حالی که در آن جاودانه‌اید؛ پس جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است؛///[به آنان] گویند: از درهای دوزخ درآیید در حالی که در آن جاودانه‌اید؛ پس جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است؛///گفته شود: از درهاى جهنم داخل شوید، همواره در آنجا خواهید بود. جایگاه سرکشان چه بد جایگاهى است.///و گفته شود: از درهاى دوزخ داخل شوید و جاودانه در آن بمانید، پس بد است جایگاه متکبران///و گفته شود: «از درهاى دوزخ درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایى‌] است جاى سرکشان!»///[نگهبانان دوزخ] به آنان می‌گویند: «از درهاى دوزخ وارد شوید که جاودانه در آن خواهید بود. پس چه بد است منزلگاه متکبران!»///آن گاه به آن کافران خطاب شود: اینک از هر در به دوزخ داخل شوید و در آن عذاب جاودان بمانید که متکبران را (دوزخ) بسیار بد منزلگاهی است.///گفته شود از درهای جهنم وارد شوید که جاودانه در آنید، چه بد است منزلگاه متکبران‌///به آنان گفته می‌شود: «از درهای جهنم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید؛ چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران!»///گفته شد درآیند به درهای دوزخ جاودانان در آن چه زشت است جایگاه گردن‌فرازان‌///و گفته شد: «از درهای دوزخ درآیید، حال آنکه جاودانه در آن بمانید. پس چه بد (جایی) است پایگاه دائمی سرکشان!» And those who feared their Lord will be led to the Garden in crowds: until behold, they arrive there; its gates will be opened; and its keepers will say: "Peace be upon you! well have ye done! enter ye here, to dwell therein." و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می‌شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه‌اید.///و کسانی که از پروردگارشان پروا کردند گروه گروه به بهشت رانده می‌شوند، چون به آن رسند در حالی که درهایش از پیش گشوده شده است، نگهبانانش به آنان گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، پس وارد آن شوید که [در آن] جاودانه‌اید.///و آنان را که از پروردگارشان ترسیده‌اند گروه‌گروه به بهشت مى‌برند. چون به بهشت برسند درهایش گشوده شود. و خازنان بهشت گویندشان: سلام بر شما، بهشتتان خوش باد، به درون بیایید، همواره در اینجا خواهید بود.///و کسانى که از پروردگارشان پروا داشتند، گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند. تا چون بدان جا رسند و درهاى آن [به رویشان‌] گشوده گردد و نگهبانان آن به ایشان گویند: سلام بر شما! پاک شدید، پس براى همیشه داخل آن شوید///و کسانى که از پروردگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رویشان‌] گشوده گردد و نگهبانان آن به ایشان گویند: «سلام بر شما، خوش آمدید، در آن درآیید [و] جاودانه [بمانید].»///و کسانى که از پروردگارشان پروا داشتند، گروه گروه به سوى بهشت برده می‌شوند. چون نزدیک آن برسند، در حالى که درهاى بهشت گشوده شده است، نگهبانان بهشت به آنان می‌گویند: «سلام بر شما! پاک و پسندیده بودید. پس داخل شوید که در آن جاودانه خواهید بود.»///و متقیان خدا ترس را فوج فوج به سوی بهشت برند تا چون بدانجا رسند و همه درهای بهشت (به رویشان به احترام) بگشایند و خازنان بهشتی (به تهنیت) گویند: سلام بر شما باد (خوشا به حال شما) که چه خوش عیش ابدی نصیب شما گردید حالی در این بهشت ابد در آیید و جاودان متنعم باشید.///و کسانی را که از پروردگارشان پروا کرده‌اند، گروه گروه به سوی بهشت برانند، تا به نزدیک آن رسند، در حالی که درهایش گشوده است، و نگهبانان آن به ایشان گویند سلام بر شما خوش آمدید به آن وارد شوید و جاودانه بمانید///و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده می‌شوند؛ هنگامی که به آن می‌رسند درهای بهشت گشوده می‌شود و نگهبانان به آنان می‌گویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!»///و رانده شدند آنان که پرهیزکاری کردند بسوی بهشت گروه‌هایی تا گاهی که آمدندش و گشوده شد درهایش و گفتند بدیشان نگهبانانش سلام بر شما خوش آمدید (پاک شدید) پس درآیید در آن جاودانان‌///و کسانی که از پرودگارشان پروا داشته‌اند، گروه گروه سوی بهشت سوق داده شدند، تا هنگامی که بدان رسند و درهای آن (به رویشان) گشوده گردد، و نگهبانان آن به ایشان گویند: «سلام بر شما، خوش آمدید، پس در آن جاودانه درآیید.» They will say: "Praise be to Allah, Who has truly fulfilled His Promise to us, and has given us (this) land in heritage: We can dwell in the Garden as we will: how excellent a reward for those who work (righteousness)!" می‌گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که درباره ما به وعده‌اش وفا کرد، و زمین [بهشت] را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می‌دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.///می‌گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که درباره ما به وعده‌اش وفا کرد، و زمین [بهشت] را به ما میراث داد که هر جای از بهشت را بخواهیم، جای خود قرار می‌دهیم. چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.///مى‌گویند: سپاس خدایى را که هر وعده که به ما داد راست بود. آن زمین را به میراث به ما داد. و اکنون در هر جاى بهشت که بخواهیم مکان مى‌گیریم. عمل‌کنندگان را چه مزد نیکویى است.///و گویند: سپاس خدایى را که وعده‌اش را بر ما راست گردانید و سرزمین [بهشت‌] را به ما میراث داد. اکنون در هر جاى بهشت که بخواهیم جاى مى‌گیریم، پس چه نیکوست پاداش عمل کنندگان///و گویند: «سپاس خدایى را که وعده‌اش را بر ما راست گردانید و سرزمین [بهشت‌] را به ما میراث داد، از هر جاى آن باغ [پهناور] که بخواهیم جاى مى‌گزینیم.» چه نیک است پاداش عمل‌کنندگان.///و [بهشتیان] می‌گویند: «سپاس خداوندى را که به وعده‌ى خود وفا کرد، و زمین [بهشت] را میراث ما قرار داد. تا از [این] باغ هر جا را که بخواهیم، برگزینیم. پس چه نیکوست پاداش اهل عمل!»///(مؤمنان به بهشت در آیند) و گویند: ستایش خدای را که وعده لطف و رحمتش را بر ما محقق فرمود و ما را وارث همه سرزمین بهشت گردانید که هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم. (بلی آن روز) پاداش نیکوکاران بسیار نیکو خواهد بود.///و گویند سپاس خداوندی را که وعده خود را در حق ما راست گردانید و به ما سرزمین [بهشت‌] را به میراث داد که از بهشت هر جا که خواهیم سکنا کنیم، پس چه نیکوست پاداش عملداران‌///آنها می‌گویند: «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیکوست پاداش عمل کنندگان!»///و گفتند سپاس خدای را که راست آورده ما را وعده خویش و ارث داد به ما زمین را جای گیریم از بهشت هر جا که خواهیم و چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان‌///و گویند: «سپاس خدایی را که وعده‌اش را برایمان راست گردانید. و سرزمین (بهشت) را به ما به میراث داد. از هر جای آن که بخواهیم جای می‌گزینیم.» پس چه نیک است پاداش عمل‌کنندگان. And thou wilt see the angels surrounding the Throne (Divine) on all sides, singing Glory and Praise to their Lord. The Decision between them (at Judgment) will be in (perfect) justice, and the cry (on all sides) will be, "Praise be to Allah, the Lord of the Worlds!" و فرشتگان را می‌بینی که پیرامون عرش حلقه زده‌اند، پروردگارشان را همراه ستایش تسبیح می‌گویند، و در میان اهل محشر به حق داوری شود، و [پس از پایان کار قیامت] گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که پروردگار جهانیان است.///و فرشتگان را می‌بینی که پیرامون عرش حلقه زده‌اند، پروردگارشان را همراه ستایش تسبیح می‌گویند، و در میان اهل محشر به حق داوری شود، و [پس از پایان کار قیامت] گویند: همه ستایش‌ها ویژه خداست که پروردگار جهانیان است.///و فرشتگان را مى‌بینى که گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند. میان آنها نیز به حق داورى گردد و گفته شود که ستایش از آن خدایى است که پروردگار جهانیان است.///و فرشتگان را مى‌بینى که پیرامون عرش حلقه زنان به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند، و [سر انجام‌] میان بندگان به حق داورى مى‌گردد و گفته مى‌شود: ستایش ویژه‌ى خداست که، پروردگار جهانیان است///و فرشتگان را مى‌بینى که پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح مى‌گویند و میانشان به حق داورى مى‌گردد و گفته مى‌شود: «سپاس، ویژه پروردگار جهانیان است.»///و فرشتگان را مى‌بینى که گرد عرش حلقه زده‌اند، پروردگارشان را همراه ستایش، تسبیح مى‌گویند. و میان اهل محشر به حق داورى مى‌شود و [بهشتیان همراه با فرشتگان] گویند: «سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.»///و (در آن روز) فرشتگان (رحمت) را مشاهده کنی که گرداگرد عرش (با عظمت الهی) در آمده و به تسبیح و ستایش خدایشان مشغولند و میان اهل بهشت و دوزخ به حق حکم شود و (همه زبان به حمد خدا گشایند و) گویند: سپاس و ستایش خاص خدای یکتا پروردگار جهانیان است.///و فرشتگان را بینی که عرش را در میان گرفته‌اند، سپاسگزارانه پروردگارشان را تسبیح می‌گویند، و در میان آنان به حق داوری شود، و گفته شود سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است است‌///(در آن روز) فرشتگان را می‌بینی که بر گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و با ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند؛ و در میان بندگان بحق داوری می‌شود؛ و (سرانجام) گفته خواهد شد: «حمد مخصوص خدا پروردگار جهانیان است!»///و بینی فرشتگان را فراگیرندگان پیرامون عرش تسبیح کنند به سپاس پروردگار خویش و داوری شد میان ایشان به حق و گفته شد سپاس خدای را پروردگار جهانیان‌///و فرشتگان را می‌بینی که پیرامون عرش در گردشند، و با سپاس پروردگارشان او را تنزیه می‌کنند، و در میانشان [: مؤمنان] حکم به تمامی حق شده و گفته شود: «تمام سپاس برای خدا پروردگار جهانیان است.» Ha Mim حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (از اسرار خدا و رسول است).///حم [حامیم‌]///حم.///حم‌///حم. The revelation of this Book is from Allah, Exalted in Power, Full of Knowledge,- این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وداناست؛///این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وداناست؛///نزول این کتاب از جانب خداى پیروزمند داناست؛///فرو فرستادن [این‌] کتاب از جانب خداى شکست ناپذیر داناست///فرو فرستادن این کتاب، از جانب خداى ارجمند داناست،///نازل شدن کتاب، از سوى خداوند شکست‌ناپذیر و داناست.///نزول این کتاب آسمانی (قرآن) از جانب خدای مقتدر داناست.///کتابی است فرو فرستاده از سوی خداوند پیروزمند دانا///این کتابی است که از سوی خداوند قادر و دانا نازل شده است.///فرستادن کتاب از خداوند عزتمند دانا///فرو فرستادن تدریجی این کتاب، از جانب خدای عزیز بسیار داناست، Who forgiveth sin, accepteth repentance, is strict in punishment, and hath a long reach (in all things). there is no god but He: to Him is the final goal. که آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت فقط به سوی اوست.///که آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت فقط به سوی اوست.///آمرزنده گناه، پذیرنده توبه، سخت عقوبت، صاحب نعم. هیچ خدایى جز او نیست. بازگشت همه به سوى اوست.///آمرزنده‌ى گناه، پذیرنده‌ى توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت [فراوان‌] است. خدایى جز او نیست. بازگشت [همه‌] به سوى اوست/// [که‌] گناه‌بخش و توبه‌پذیر [و] سخت‌کیفر [و] فراخ‌نعمت است. خدایى جز او نیست. بازگشت به سوى اوست.///آمرزنده‌ى گناه، پذیرنده‌ى توبه، سخت­کیفر و صاحب عطاى فراوان. هیچ معبودى جز او نیست. بازگشت [همه] به سوى اوست.///خدایی که بخشنده گناه و پذیرنده توبه (بندگان با ایمان) و منتقم سخت (از مردم ظالم بی‌ایمان) و صاحب رحمت و نعمت است، جز او هیچ خدایی نیست، بازگشت همه به سوی اوست.///آمرزنده گناه و توبه‌پذیر سخت کیفر نعمت بخش، که خدایی جز او نیست، و سیر و سرانجام به سوی اوست‌///خداوندی که آمرزنده گناه، پذیرنده توبه، دارای مجازات سخت، و صاحب نعمت فراوان است؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ و بازگشت (همه شما) تنها بسوی اوست.///آمرزنده گناه پذیرنده توبه سخت‌شکنجه خداوند نیرومندی نیست خدائی جز او بسوی او است بازگشت‌///(که) گناه‌بخش توبه‌پذیر سخت‌کیفر فراخ‌نعمت است. خدایی جز او نیست (و) بازگشت تنها سوی اوست. None can dispute about the Signs of Allah but the Unbelievers. Let not, then, their strutting about through the land deceive thee! تنها کافران در آیات خدا مجادله و ستیزه می‌کنند [اینان را هیچ شأن و اعتباری نیست]؛ پس مبادا رفت و آمدشان در شهرها [به خاطر قدرت نمایی، تجارت و ثروتمند شدنشان] تو را بفریبد.///تنها کافران در آیات خدا مجادله و ستیزه می‌کنند [اینان را هیچ شأن و اعتباری نیست]؛ پس مبادا رفت و آمدشان در شهرها [به خاطر قدرت نمایی، تجارت و ثروتمند شدنشان] تو را بفریبد.///جز کافران در آیات خدا جدال نمى‌کنند. پس جولانشان در شهرها تو را نفریبد.///در آیات خدا جز کسانى که کافر شدند جدال نمى‌کنند پس رفت و آمد [و قدرت نمایى‌] آنها در شهرها تو را نفریبد///جز آنهایى که کفر ورزیدند [کسى‌] در آیات خدا ستیزه نمى‌کند، پس رفت و آمدشان در شهرها تو را دستخوش فریب نگرداند.///جز کسانى که کفر ورزیدند، کسى در آیات خداوند جدال و ستیزه نمى‌کند، پس جنب و جوش آنان در شهرها تو را نفریبد.///و (بدان ای رسول که) در آیات خدا کسی به (انکار و) جدل جز مردم کافر برنخیزد پس تو از اینکه کافران بر شهر و دیارها مسلط و متصرفند دل نبازی (که اگر به آنها مهلتی دادیم موقع انتقام خواهد رسید).///و جز کافران کسی در آیات الهی مجادله نکند، پس گشت و گذار آنان در شهرها تو را مفریبد///تنها کسانی در آیات ما مجادله می‌کنند که (از روی عناد) کافر شده‌اند؛ پس مبادا رفت و آمد آنان در شهرها (و قدرت‌نمایی آنان) تو را بفریبد!///نستیزند در آیتهای خدا جز آنان که کفر ورزیدند پس نفریبدت گردش آنان در شهرها///جز آنهایی که کفر ورزیدند، (کسی) در آیات خدا ستیزه نمی‌کند. پس جابه‌جا شدن و رفت و آمدشان در شهرها تو را هرگز نفریبد. But (there were people) before them, who denied (the Signs),- the People of Noah, and the Confederates (of Evil) after them; and every People plotted against their prophet, to seize him, and disputed by means of vanities, therewith to condemn the Truth; but it was I that seized them! and how (terrible) was My Requital! پیش از آنان قوم نوح و اقوامی که بعد از آنان بودند [پیامبرانشان را] تکذیب کردند، و هر امتی آهنگ پیامبر خود کردند تا او را دستگیر کنند [و از ابلاغ دین بازش دارند، یا از وطن بیرونش نمایند، یا او را بکشند] و با توسل به باطل برای نابود کردن حق و از میان بردن آن مجادله و ستیزه کردند، پس من هم آنان را [به عذاب] گرفتم، پس [بنگر که] عذاب من چگونه بود.///پیش از آنان قوم نوح و اقوامی که بعد از آنان بودند [پیامبرانشان را] تکذیب کردند، و هر امتی آهنگ پیامبر خود کردند تا او را دستگیر کنند [و از ابلاغ دین بازش دارند، یا از وطن بیرونش نمایند، یا او را بکشند] و با توسل به باطل برای نابود کردن حق و از میان بردن آن مجادله و ستیزه کردند، پس من هم آنان را [به عذاب] گرفتم، پس [بنگر که] عذاب من چگونه بود.///پیش از ایشان قوم نوح و گروه‌هایى که بعد از ایشان بودند پیامبرشان را تکذیب کردند. و هر امتى آهنگ آن کرد که پیامبرش را دستگیر کند، و به باطل به ستیزه برخاست تا حق را از میان بردارد. اما من آنها را به عقوبت فروگرفتم و عقوبت من چه سخت بود.///پیش از آنها قوم نوح، و بعد از ایشان دسته‌هاى مخالف، [پیامبران‌] را تکذیب کردند، و هر امتى قصد آن کرد که پیامبرش را گرفتار سازد، و به باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن از میان بردارند. اما من آنها را [به عقوبت‌] گرفتم، پس [بنگر که‌] عقوبت من چگونه ب///پیش از اینان قوم نوح، و بعد از آنان دسته‌هاى مخالف [دیگر] به تکذیب پرداختند، و هر امتى آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند، و به [وسیله‌] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. پس آنان را فرو گرفتم؛ آیا چگونه بود کیفر من؟///پیش از این [کفار مکه]، قوم نوح و گروه‌هایى که پس از آنان آمدند، [پیامبرانشان را] تکذیب کردند. و هر امتى بر آن شد تا پیامبرش را بگیرد [و بیازارد]. و به [وسیله‌ی] باطل ستیز و مجادله کردند تا حق را نابود نمایند. پس آنان را [به قهر خود] گرفتم. پس [بنگر که] کیفر من چگونه بوده است؟///(اگر امت تو را تکذیب کردند غم مدار که) پیش از اینان هم قوم نوح و طوایف بعد از نوح نیز (پیغمبران را) تکذیب کردند و هر امتی همت گماشت که پیغمبر خود را دستگیر (و هلاک) گرداند و جدل و گفتار باطل به کار گرفت تا برهان حق را پایمال سازد، من هم آنها را (به کیفر کفر) گرفتم و چگونه عقوبت سخت کردم!///بدین‌سان پیش از آنان قوم نوح و پس از آنان گروههای مشرک نیز تکذیب [پیامبران الهی را] پیشه کردند، و هر امتی قصد پیامبرشان را کردند که او را فرو گیرند، و به دستاویز باطل مجادله کردند که حق را با آن ابطال کنند، آنگاه ایشان را فرو گرفتم، پس بنگر که عقوبت من چگونه بوده است‌///پیش از آنها قوم نوح و اقوامی که بعد از ایشان بودند (پیامبرانشان را) تکذیب کردند؛ و هر امتی در پی آن بود که توطئه کند و پیامبرش را بگیرد (و آزار دهد)، و برای محو حق به مجادله باطل دست زدند؛ اما من آنها را گرفتم (و سخت مجازات کردم)؛ ببین که مجازات من چگونه بود!///تکذیب کردند پیش از ایشان قوم نوح و احزاب از پس ایشان و آهنگ کرد هر ملتی پیغمبر خویش را تا بگیرندش و ستیزه کردند بوسیله باطل تا نابود کنند بدان حق را پس بگرفتیمشان پس چگونه بود مرا عقوبت‌///پیش از اینان قوم نوح و بعد از آنان حزب‌ها (ی کافر) به تکذیب پرداختند. و هر امتی آهنگ پیامبر خود را کردند، تا او را درگیرند. و به (وسیله‌ی) باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. پس آنان را فرو گرفتیم. پس آیا کیفر من چگونه بود؟ Thus was the Decree of thy Lord proved true against the Unbelievers; that truly they are Companions of the Fire! این گونه فرمان پروردگارت بر کافران محقق و ثابت شد که آنان اهل آتش اند.///این گونه فرمان پروردگارت بر کافران محقق و ثابت شد که آنان اهل آتش اند.///بدین سان حکم پروردگار تو بر کافران محقق شد که اهل جهنمند.///و بدین‌سان حکم پروردگارت در باره‌ى کسانى که کفر ورزیدند تحقق یافت که ایشان اهل آتشند///و بدین سان فرمان پروردگارت در باره کسانى که کفر ورزیده بودند، به حقیقت پیوست که ایشان همدمان آتش خواهند بود.///و این­گونه وعده‌ی [عذاب] پروردگارت درباره‌ى کسانى که کفر ورزیدند، قطعى شد، که آنان اهل دوزخند.///و همین گونه وعده خدای تو بر (عقاب و کیفر) کافران (امتت) محقق و حتم است که آنها همه اهل دوزخ هستند.///و بدین‌سان حکم پروردگارت بر کافران تحقق یافت که ایشان دوزخی‌اند///و این گونه فرمان پروردگارت درباره کسانی که کافر شدند مسلم شده که آنها همه اهل آتشند!///و بدینسان راست آمد سخن پروردگارت بر آنان که کفر ورزیدند که آنانند یاران آتش‌///و بدین‌سان فرمان پروردگارت درباره‌ی کسانی که کفر ورزیده بودند، به حقیقت پیوست، که ایشان همواره همدمان آتشند. Those who sustain the Throne (of Allah) and those around it Sing Glory and Praise to their Lord; believe in Him; and implore Forgiveness for those who believe: "Our Lord! Thy Reach is over all things, in Mercy and Knowledge. Forgive, then, those who turn in Repentance, and follow Thy Path; and preserve them from the Penalty of the Blazing Fire! فرشتگانی که عرش را حمل می‌کنند و آنان که پیرامون آن هستند، همراه سپاس و ستایش، پروردگارشان را تسبیح می‌گویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش می‌طلبند، [و می‌گویند:] پروردگارا! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفته‌ای، پس آنان را که توبه کرده‌اند و راه تو را پیروی نموده‌اند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.///فرشتگانی که عرش را حمل می‌کنند و آنان که پیرامون آن هستند، همراه سپاس و ستایش، پروردگارشان را تسبیح می‌گویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش می‌طلبند، [و می‌گویند:] پروردگارا! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفته‌ای، پس آنان را که توبه کرده‌اند و راه تو را پیروی نموده‌اند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار.///آنان که عرش را حمل مى‌کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و به او ایمان دارند و از او براى مؤمنان آمرزش مى‌خواهند: اى پروردگار ما، رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است. پس آنان را که توبه کرده‌اند و به راه تو آمده‌اند بیامرز و از عذاب جهنم نگه دار.///فرشتگانى که حاملان عرشند و آنها که پیرامون آنند، به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و به او ایمان دارند و براى مؤمنان آمرزش مى‌خواهند [و مى‌گویند:] پروردگارا! رحمت و دانش تو شامل همه چیز شده است، پس کسانى را که توبه کرده و راه تو را دنبال نموده‌اند ب///کسانى که عرش [خدا] را حمل مى‌کنند، و آنها که پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و به او ایمان دارند و براى کسانى که گرویده‌اند طلب آمرزش مى‌کنند: «پروردگارا، رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد؛ کسانى را که توبه کرده و راه تو را دنبال کرده‌اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار.»///فرشتگانى که عرش [خدا] را حمل مى‌کنند و آنان که اطراف آن هستند، پروردگارشان را با سپاس و ستایش، تسبیح مى‌کنند و به او ایمان دارند. و براى مؤمنان، آمرزش مى‌خواهند [و مى‌گویند:] «پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است، پس کسانى را که توبه کردند و راه تو را پیروى نمودند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!///فرشتگانی که عرش (با عظمت الهی) را بر دوش گرفته و آنان که پیرامون عرشند به تسبیح و ستایش حق مشغولند، هم خود به خدا ایمان دارند و هم برای اهل ایمان از خدا آمرزش و مغفرت می‌طلبند که‌ای پروردگاری که علم و رحمت بی‌منتهایت همه اهل عالم را فرا گرفته است، گناه آنان که توبه کردند و راه (رضای) تو را پیمودند ببخش و آنان را از عذاب دوزخ محفوظ دار.///کسانی که عرش [الهی‌] را حمل می‌کنند، و اطرافیان آن سپاسگزارانه پروردگارشان را تسبیح می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان آمرزش می‌خواهند [و می‌گویند] پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است، پس کسانی را که توبه کرده‌اند و راه تو را در پیش گرفته‌اند، بیامرز، و از عذاب دوزخ در امانشان بدار///فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می‌کنند) تسبیح و حمد پروردگارشان را می‌گویند و به او ایمان دارند و برای مؤمنان استغفار می‌کنند (و می‌گویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی می‌کنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار!///آنان که بردارند عرش را و آنان که گرد آنند تسبیح کنند به سپاس پروردگار خویش و ایمان آرند بدو و آمرزش خواهند برای آنان که ایمان آوردند پروردگارا فراگرفتی همه چیز را به رحمت و دانش پس بیامرز آنان را که توبه کردند و پیروی کردند راه تو را و بازدارشان از عذاب دوزخ‌///کسانی که عرش (آفریده‌ی ربانی) را حمل می‌کنند و نیز آنها را که پیرامون آنند (هر دو گروه) با سپاس پروردگارشان (او را) تسبیح می‌گویند و به او ایمان می‌آورند و برای کسانی که گرویده‌اند پوشش می‌خواهند که: «پروردگارمان! تو از جهت علم و رحمت (خود) بر هر چیز احاطه داری، پس برای کسانی که بازگشته و راه تو را دنبال کرده‌اند پوشش بنه و آنها را از عذاب آتش شعله‌ور نگهدار.» "And grant, our Lord! that they enter the Gardens of Eternity, which Thou hast promised to them, and to the righteous among their fathers, their wives, and their posterity! For Thou art (He), the Exalted in Might, Full of Wisdom. پروردگارا! و آنان را در بهشت‌های جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده داده‌ای در آور؛ یقینا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی؛///پروردگارا! و آنان را در بهشت‌های جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده داده‌ای در آور؛ یقینا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی؛///و اى پروردگار ما، آنان را و هر که صالح باشد از پدران و همسران و فرزندانشان به بهشتهاى جاویدانى که به آنها وعده داده‌اى داخل کن، که تو پیروزمند و حکیمى.///پروردگارا! و آنان و هر که از پدران و همسران و فرزندانشان را که به صلاح آمده‌اند، به بهشت‌هاى جاودانى که وعده‌شان داده‌اى داخل کن، همانا تو خود شکست‌ناپذیر و حکیمى/// «پروردگارا، آنان را در باغهاى جاوید که وعده‌شان داده‌اى، با هر که از پدران و همسران و فرزندانشان که به صلاح آمده‌اند، داخل کن، زیرا تو خود ارجمند و حکیمى.///پروردگارا! آنان و شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان را در آن باغ‌هاى جاودانى که به ایشان وعده داده‌اى، وارد کن! بى‌گمان تو همان خداى عزیز و حکیمى!///پروردگارا، تو آنها را به بهشت عدنی که وعده‌شان فرمودی با پدران (و مادران) صالح و هم جفت و فرزندانشان و اصل گردان، که همانا تویی خدای با حکمت و اقتدار.///پروردگارا و ایشان را به بهشتهای عدن وارد کن، که آن را به آنان و هر کس از پدرانشان و همسرانشان و زاد و رودشان که شایسته باشد، وعده داده‌ای، که تو پیروزمند فرزانه‌ای‌///پروردگارا! آنها را در باغهای جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‌ای وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، که تو توانا و حکیمی!///پروردگارا و درآور ایشان را بهشتهای جاودانی که نوید دادی بدیشان و آنان که شایسته شدند از پدران ایشان و همسران ایشان و فرزندان ایشان که توئی همانا عزتمند حکیم‌///«پروردگارمان! و آنان را در باغ‌هایی (با درختان) سر درهم جاوید که وعده‌شان داده‌ای، با هر که از پدران و همسران و فرزندان و پیروانشان که شایسته‌اند، داخل کن، زیرا تو خود عزیز حکیمی.» "And preserve them from (all) ills; and any whom Thou dost preserve from ills that Day,- on them wilt Thou have bestowed Mercy indeed: and that will be truly (for them) the highest Achievement". و آنان را از عقوبت‌ها نگه دار، و هر که را در آن روز از عقوبت‌ها نگه داری بی تردید او را مورد رحمت قرار داده‌ای؛ و این همان کامیابی بزرگ است.///و آنان را از عقوبت‌ها نگه دار، و هر که را در آن روز از عقوبت‌ها نگه داری بی تردید او را مورد رحمت قرار داده‌ای؛ و این همان کامیابی بزرگ است.///آنان را از عقوبات حفظ کن، که هر که را در آن روز از عقوبات حفظ کنى بر او رحمت آورده‌اى و آن کامیابى بزرگى است.///و آنها را از عقوبت‌ها نگاه دار، و هر که را در آن روز از عقوبات حفظ کنى به راستى بر او رحمت آورده‌اى، و این همان کامیابى بزرگ است///و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر که را در آن روز از بدیها حفظ کنى، البته رحمتش کرده‌اى؛ و این همان کامیابى بزرگ است.»///و آنان را از بدى‌ها نگاه دار! و هر کس را در آن روز از بدى‌ها حفظ کنى، پس مشمول رحمتت ساخته‌اى. و این همان رستگارى بزرگ است.»///و هم آن مؤمنان را از ارتکاب اعمال زشت نگاه دار، که هر که را تو از زشتکاری امروز محفوظ داری در حق او رحمت و عنایت بسیار فرموده‌ای و آن به حقیقت رستگاری بزرگ (از بلایا و فیروزی عظیم در آخرت) خواهد بود.///و ایشان را از عقوبتها [ی اخروی‌] در امان بدار و هر کس را که در چنین روزی از عقوبتها در امان بداری، به راستی که بر او رحمت آورده‌ای، و این همان رستگاری بزرگ است‌///و آنان را از بدیها نگاه دار، و هر کس را که در آن روز از بدیها نگاه داری، مشمول رحمتت ساخته‌ای؛ و این است همان رستگاری عظیم!///و دورسازشان از بدیها و آن را که از بدیها دور ساختی آن روز همانا رحمتش آوردی و این است آن رستگاری بزرگ‌///«و آنان را از بدی‌ها نگه‌دار، و هر که را در آن روز از بدی‌ها نگه‌داری، همانا رحمتش کرده‌ای، و آن همان کامیابی بزرگ است.» The Unbelievers will be addressed: "Greater was the aversion of Allah to you than (is) your aversion to yourselves, seeing that ye were called to the Faith and ye used to refuse." کافران را [پس از ورود به دوزخ] ندا می‌دهند: مسلما دشمنی و خشم خدا نسبت به شما از دشمنی و خشم خودتان درباره خودتان بیشتر است؛ زیرا دعوت به ایمان می‌شدید پس کفر می‌ورزیدید.///کافران را [پس از ورود به دوزخ] ندا می‌دهند: مسلما دشمنی و خشم خدا نسبت به شما از دشمنی و خشم خودتان درباره خودتان بیشتر است؛ زیرا دعوت به ایمان می‌شدید پس کفر می‌ورزیدید.///کافران را ندا مى‌دهند که دشمنى خدا با شما از دشمنى شما با خودتان، آنگاه که به ایمانتان فرا مى‌خواندند و راه کفر پیش مى‌گرفتید، بزرگ‌تر است.///کافران ندا داده شوند که نفرت و خشم خدا نسبت به شما از نفرت و خشم شما با یکدیگر قطعا بزرگ‌تر است، آن‌گاه که شما به ایمان دعوت مى‌شدید و انکار مى‌کردید///کسانى که کافر بوده‌اند مورد ندا قرار مى‌گیرند که: «قطعا دشمنى خدا از دشمنى شما نسبت به همدیگر سخت‌تر است، آنگاه که به سوى ایمان فرا خوانده مى‌شدید و انکار مى‌ورزیدید.»///[فرشتگان] به کافران مى‌گویند: «قطعا دشمنى و خشم خداوند بزرگ‌تر است از دشمنى شما با خودتان، آن‌گاه که [در دنیا] به ایمان دعوت مى‌شدید، ولى کفر مى‌ورزیدید.»///آنان که کافر شدند (چون به دوزخ در افتند و از فرط خشم دشمن جان خود شوند) به آنها خطاب شود که خشم و قهر خدا بسیار از خشم شما بر خود سخت‌تر است چرا که شما را به ایمان دعوت می‌کردند و شما کافر می‌شدید.///به کافران ندا در دهند که نفرت خداوند از شما، بزرگتر از نفرت شما از خویشتن است، بدانگاه که به سوی ایمان دعوت می‌شدید و انکار و کفر می‌ورزیدید///کسانی را که کافر شدند روز قیامت صدا می‌زنند که عداوت و خشم خداوند نسبت به شما از عداوت و خشم خودتان نسبت به خودتان بیشتر است، چرا که بسوی ایمان دعوت می‌شدید، ولی انکار می‌کردید!///همانا آنان که کفر ورزیدند بانگ داده شوند که همانا خشم خدا بزرگتر است از خشم شما خویشتن را گاهی که خوانده می‌شدید بسوی ایمان پس کفر ورزیدید///همانا کسانی که کافر شدند صدا زده می‌شوند که: «به‌راستی غضب شدید خدا از غضب شدید شما نسبت به خودتان سخت‌تر است، چون سوی ایمان فرا خوانده می‌شوید، پس کفر می‌ورزید.» They will say: "Our Lord! twice hast Thou made us without life, and twice hast Thou given us Life! Now have we recognised our sins: Is there any way out (of this)?" می‌گویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی و دوبار زنده کردی، اکنون به گناهانمان معترفیم، پس آیا راهی برای بیرون آمدن [از دوزخ] هست؟///می‌گویند: پروردگارا! دوبار ما را میراندی و دوبار زنده کردی، اکنون به گناهانمان معترفیم، پس آیا راهی برای بیرون آمدن [از دوزخ] هست؟///مى‌گویند: اى پروردگار ما، ما را دوبار میرانیدى و دوبار زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف کرده‌ایم. آیا بیرون‌شدن را راهى هست؟///مى‌گویند: پروردگارا! ما را دوبار میراندى و دوبار زنده کردى. حالا به گناهانمان اعتراف کردیم، پس آیا راهى به سوى خروج [از آتش‌] هست///مى‌گویند: «پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدى و دو بار ما را زنده گردانیدى. به گناهانمان اعتراف کردیم؛ پس آیا راه بیرون‌شدنى [از آتش‌] هست؟»///[کافران] می‌گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده کردى. اینک به گناهان خود اعتراف کردیم؛ پس آیا براى بیرون رفتن [از دوزخ] راهى هست؟»///در آن حال کافران گویند: پروردگارا، تو ما را دو بار بمیراندی و باز زنده کردی (یک بار در دنیا میراندی و در قبور و عالم برزخ زنده کردی، دوم بار در قبور میراندی و به قیامت زنده کردی) تا ما به گناهان خود اعتراف کردیم، آیا اینک ما را راهی هست که از این عذاب دوزخ بیرون آییم؟///گویند پروردگارا ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی، ما به گناهانمان اعتراف کرده‌ایم، پس آیا برای بیرون رفتن [از اینجا] راهی هست؟///آنها می‌گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ اکنون به گناهان خود معترفیم؛ آیا راهی برای خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟»///گفتند پروردگارا می‌راندی ما را دوبار و زنده ساختی ما را دوبار پس اعتراف کردیم به گناهان خویش آیا هست بسوی بازگشت راهی‌///گفتند: «پروردگارمان! دوبار ما را میراندی و دوبار ما را زنده کردی، پس به گناهانمان اعتراف کردیم. پس آیا راه بیرون شدنی (از آتش) هست‌؟» (The answer will be:) "This is because, when Allah was invoked as the Only (object of worship), ye did reject Faith, but when partners were joined to Him, ye believed! the Command is with Allah, Most High, Most Great!" این [سختی عذاب] به سبب این است که چون خدا به یگانگی [و بدون معبودانتان] خوانده می‌شد [یگانگی اش] را انکار می‌کردید، و اگر برای او شریک و همتایی قرار داده می‌شد، باور می‌کردید؛ پس [اکنون] داوری، ویژه خدای والامرتبه و بزرگ است.///این [سختی عذاب] به سبب این است که چون خدا به یگانگی [و بدون معبودانتان] خوانده می‌شد [یگانگی اش] را انکار می‌کردید، و اگر برای او شریک و همتایی قرار داده می‌شد، باور می‌کردید؛ پس [اکنون] داوری، ویژه خدای والامرتبه و بزرگ است.///این عذاب بدان سبب است که چون خدا را به یکتایى مى‌خواندند شما انکار مى‌کردید، و اگر براى او شریکى قرار مى‌دادند شما به آن شریک ایمان مى‌آوردید. پس، فرمان، فرمان خداى بلندمرتبه بزرگ است.///این [کیفر] براى آن است که چون خدا به تنهایى خوانده مى‌شد، انکار مى‌کردید، و چون به او شرک آورده مى‌شد [به آن‌] ایمان مى‌آوردید. پس [امروز] حکم [در باره‌ى شما] از آن خداى والاى بزرگ است///این [کیفر] از آن روى براى شماست که چون خدا به تنهایى خوانده مى‌شد، کفر مى‌ورزیدید؛ و چون به او شرک آورده مى‌شد، آن را باور مى‌کردید. پس [امروز] فرمان از آن خداى والاى بزرگ است.///[به کافران گفته مى‌شود:] این [عذاب] براى آن است که هرگاه خداوند به یگانگى خوانده مى‌شد، کفر مى‌ورزیدید، ولى هرگاه براى او شریکى آورده مى‌شد، باور مى‌کردید. پس [امروز] حکم براى خداوند بلندمرتبه‌ی بزرگ است.»///(به آنها گویند) این عذاب برای آن است که شما چون خدا به یکتایی یاد می‌شد به او کافر می‌شدید و اگر بر او شریک می‌گرفتند ایمان می‌آوردید، پس اینک حکم (عفو و عقوبت شما) با خدای متعال بزرگوار است.///این از آن است که چون خداوند به تنهایی خوانده می‌شد، کفر می‌ورزیدید و چون به او شرک‌ورزیده می‌شد، ایمان می‌آوردید، حال داوری با خداوند بلندمرتبه بزرگ است‌///این بخاطر آن است که وقتی خداوند به یگانگی خوانده می‌شد انکار می‌کردید، و اگر برای او همتایی می‌پنداشتند ایمان می‌آوردید؛ اکنون داوری مخصوص خداوند بلندمرتبه و بزرگ است (و شما را مطابق عدل خود کیفر می‌دهد).///این بدان است که هر گاه خوانده می‌شد خدا به تنهائی کفر می‌ورزیدید و اگر شرک‌ورزیده می‌شد بدو می‌گرویدید پس حکومت از آن خدای برتر بزرگ است‌///این (کیفر از آن جهت است) که چون خدا به راستی به تنهایی‌اش خوانده شود، کفر می‌ورزید؛ و چون به او شرک آورده شود، ایمان می‌آورید. پس (امروز) فرمان از آن خدای بسی والای بزرگ است. He it is Who showeth you his Signs, and sendeth down sustenance for you from the sky: but only those receive admonition who turn (to Allah). اوست که نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، و از آسمان برای شما روزی نازل می‌کند؛ و فقط کسانی متذکر می‌شوند که به سوی خدا باز می‌گردند.///اوست که نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، و از آسمان برای شما روزی نازل می‌کند؛ و فقط کسانی متذکر می‌شوند که به سوی خدا باز می‌گردند.///اوست آن که آیات خویش را به شما نشان داد و برایتان از آسمان روزى فرستاد. تنها کسى پند مى‌گیرد که روى به خدا آورد.///اوست آن کس که آیات خود را به شما نشان مى‌دهد و برایتان از آسمان روزى مى‌فرستد، و تنها کسى [از این امور] پند مى‌گیرد که روى به خدا آورد///اوست آن کس که نشانه‌هاى خود را به شما مى‌نمایاند و براى شما از آسمان روزى مى‌فرستد، و جز آن کس که توبه‌کار است [کسى‌] پند نمى‌گیرد.///اوست که آیات خود را به شما نشان مى‌دهد و از آسمان براى شما روزى فرومى‌فرستد، و فقط کسانى پند مى‌گیرند که [به سوى خدا] بازمى‌گردند.///اوست خدایی که به شما آیات (قدرت) خود را (در عالم آفاق و انفس) پدیدار می‌سازد و از آسمان (به وسیله برف و باران) بر شما روزی می‌فرستد، و متذکر این معنی نشوند مگر کسانی که دایم رو به درگاه خدا آرند.///اوست که آیاتش را به شما می‌نمایاند و برای شما از آسمان روزی‌ای فرو می‌فرستد، و جز کسانی که رو به توبه آورده باشند، کسی پند نمی‌گیرد///او کسی است که آیات خود را به شما نشان می‌دهد و از آسمان برای شما روزی (با ارزشی) می‌فرستد؛ تنها کسانی متذکر این حقایق می‌شوند که بسوی خدا باز می‌گردند.///او است آنکه بنماید به شما آیتهای خویش را و فرستد برای شما از آسمان روزیی و یادآور نشود مگر آنکه بازگشت کند///او کسی است که نشانه‌های خود را به شما می‌نمایاند و برای شما از آسمان روزی‌ای می‌فرستد و جز آن کس که همواره سوی خدا رهسپار است (کسی) پند نمی‌گیرد. Call ye, then, upon Allah with sincere devotion to Him, even though the Unbelievers may detest it. پس خدا را در حالی که ایمان و عبادت را [از هر گونه شرکی] برای او خالص می‌کنید، بپرستید گرچه کافران [از روش شما] ناخشنود باشند.///پس خدا را در حالی که ایمان و عبادت را [از هر گونه شرکی] برای او خالص می‌کنید، بپرستید گرچه کافران [از روش شما] ناخشنود باشند.///پس خدا را بخوانید، در حالى که تنها براى او در دین اخلاص مى‌ورزید، اگر چه کافران را ناخوش آید.///پس خدا را در حالى که عبادت را براى او خالص کرده‌اید بخوانید، هر چند کافران را خوش نیاید///پس خدا را پاکدلانه فرا خوانید، هر چند ناباوران را ناخوش افتد!///پس خدا را بخوانید در حالى که دین خود را براى او خالص و پیراسته کرده‌اید، هر چند کافران نپسندند.///پس خدا را بخوانید در حالی که دین را برای او خالص کرده باشید هر چند کافران نخواهند.///پس خداوند را -در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته می‌داریدبخوانید هر چند که کافران ناخوش داشته باشند///(تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هرچند کافران ناخشنود باشند!///پس بخوانید خدا را پاک‌دارنده برایش دین را و اگر چه ناخوش دارند کافران‌///پس خدا را برای طاعتش پاکدلانه فراخوانید، هر چند کافران را بس ناخوش افتد! Raised high above ranks (or degrees), (He is) the Lord of the Throne (of Authority): by His Command doth He send the Spirit (of inspiration) to any of His servants he pleases, that it may warn (men) of the Day of Mutual Meeting,- بالا برنده درجات و صاحب عرش است، روح را [که فرشته وحی است] به فرمانش به هر کس از بندگانش که بخواهد القا می‌کند تا مردم را از روز ملاقات [که روز رستاخیز است] بیم دهد.///بالا برنده درجات و صاحب عرش است، روح را [که فرشته وحی است] به فرمانش به هر کس از بندگانش که بخواهد القا می‌کند تا مردم را از روز ملاقات [که روز رستاخیز است] بیم دهد.///فرابرنده درجات، صاحب عرش که بر هر یک از بندگانش که بخواهد به فرمان خود وحى مى‌فرستد تا مردم را از روز قیامت بترساند.///[خدایى که‌] داراى منزلت‌هاى رفیع و صاحب عرش است. به هر کس از بندگانش که خواهد، آن روح (فرشته) را به فرمان خویش مى‌فرستد، تا [مردم را] از روز ملاقات [با خدا] بترساند///بالابرنده درجات، خداوند عرش، به هر کس از بندگانش که خواهد آن روح [=فرشته‌] را، به فرمان خویش مى‌فرستد، تا [مردم را] از روز ملاقات [با خدا] بترساند.///[خداوند] درجات [بندگان شایسته] را بالا مى‌برد. صاحب عرش است. روح را [که فرشته‌ی وحى است،] به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد، مى‌فرستد تا [مردم را] از روز [رستاخیز و] ملاقات بیم دهد.///که او دارای شئون و مراتب رفیع و صاحب عرش (عظیم) است، روح (همان فرشته جان بخش) را از امر خود بر هر که از بندگانش بخواهد می‌فرستد تا خلق را از روز ملاقات (ثواب و عقاب) بترساند.///او برافرازنده درجات [و] صاحب عرش است، و وحی را به فرمان خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می‌فرستد، تا از روز همدیداری هشدار دهد///او درجات (بندگان صالح) را بالا می‌برد، او صاحب عرش است، روح (مقدس) را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد القاء می‌کند تا (مردم را) از روز ملاقات [= روز رستاخیز] بیم دهد!///بلند پایگاه‌ها دارنده عرش فرستد روح را از امر خویش بر هر که خواهد از بندگان خویش تا بترساند از روز ملاقات‌///(خدا) بالا برنده‌ی درجات، خدای عرش (فرماندهی)، به هر کس از بندگانش که خواهد روح (وحی) را، به فرمان خویش می‌فرستد، تا (مردم را) از روز ملاقات (با خدا) هشدار دهد. The Day whereon they will (all) come forth: not a single thing concerning them is hidden from Allah. Whose will be the dominion that Day?" That of Allah, the One the Irresistible! روزی که همه آنان آشکار می‌شوند، [و] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی‌ماند. [و ندا آید:] امروز فرمانروایی ویژه کیست؟ ویژه خدای یکتای قهار است.///روزی که همه آنان آشکار می‌شوند، [و] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی‌ماند. [و ندا آید:] امروز فرمانروایی ویژه کیست؟ ویژه خدای یکتای قهار است.///آن روز که همگان آشکار شوند. هیچ چیز از آنها بر خدا پوشیده نماند. در آن روز فرمانروایى از آن کیست؟ از آن خداى یکتاى قهار.///آن روز که مردم حاضر و نمایان شوند، چیزى از آنها بر خدا پوشیده نماند. امروز فرمانروایى از آن کیست؟ از آن خداوند یکتاى قهار است///آن روز که آنان ظاهر گردند، چیزى از آنها بر خدا پوشیده نمى‌ماند. امروز فرمانروایى از آن کیست؟ از آن خداوند یکتاى قهار است.///روزى که مردم ظاهر و آشکارند. و هیچ چیز از آنان بر خداوند پنهان نیست. «امروز فرمانروایی از آن کیست؟» از آن خداوند یکتاى قهار.»///آن روزی که همه خلق پدیدار شوند (و نیک و بدشان آشکار گردد) که هیچ کرده آنها بر خدا پنهان نباشد. در آن روز سلطنت عالم با کیست؟ با خدای یکتای بس قاهر منتقم است.///روزی که ایشان [سراپا] آشکار باشند و از آنان چیزی بر خداوند پوشیده نباشد [ندا آید] امروز فرمانروایی از آن کیست؟ [پاسخ آید] از آن خداوند یگانه قهار است‌///روزی که همه آنان آشکار می‌شوند و چیزی از آنها بر خدا پنهان نخواهد ماند؛ (و گفته می‌شود:) حکومت امروز برای کیست؟ برای خداوند یکتای قهار است!///روزی که ایشان نمودارند نهان نماند بر خدا از ایشان چیزی از آن کیست پادشاهی در آن روز از آن خدا است یکتای چیره‌جوی‌///آن روز که آنان آشکارند (و) چیزی از آنها بر خدا پوشیده نیست. امروز فرمانروایی از آن کیست‌؟ از خدای یکتای قهار. That Day will every soul be requited for what it earned; no injustice will there be that Day, for Allah is Swift in taking account. امروز هر کس را در برابر آنچه انجام داده است، پاداش می‌دهند. امروز هیچ ستمی وجود ندارد؛ یقینا خدا در حسابرسی سریع است.///امروز هر کس را در برابر آنچه انجام داده است، پاداش می‌دهند. امروز هیچ ستمی وجود ندارد؛ یقینا خدا در حسابرسی سریع است.///آن روز هر کس را همانند عملش جزا مى‌دهند و به کس ستمى نمى‌رود. و خدا زود به حسابها مى‌رسد.///امروز هر کسى به [موجب‌] آنچه انجام داده است جزا داده مى‌شود. امروز هیچ ستمى نیست و خدا زود به حساب‌ها مى‌رسد///امروز هر کسى به [موجب‌] آنچه انجام داده است کیفر مى‌یابد. امروز ستمى نیست؛ آرى، خدا زودشمار است.///امروز، هر کس برابر آنچه به دست آورده است، پاداش داده مى‌شود. امروز هیچ ظلمى نیست. خداوند به حساب [بندگانش] زود مى‌رسد.///آن روز هر نفسی به آنچه کرده جزا خواهد یافت، آن روز بر هیچ کس ستم نخواهد شد که خدا (ی عادل) حساب خلق به یک لحظه می‌کند.///امروز هر کسی بر وفق کار و کردارش جزا یابد، امروز ستمی [بر کسی‌] نرود، بی‌گمان خداوند زود شمار است‌///امروز هر کس در برابر کاری که انجام داده است پاداش داده می‌شود؛ امروز هیچ ظلمی نیست؛ خداوند سریع الحساب است!///امروز پاداش داده شود هر کس بدانچه فراهم کرده است نیست ستمی امروز همانا خدا است شتابنده در شمار///امروز هر کسی به (موجب) آنچه به دست آورده است کیفر می‌یابد. امروز هرگز ستمی نیست. همانا خدا زودشمار است. Warn them of the Day that is (ever) drawing near, when the hearts will (come) right up to the throats to choke (them); No intimate friend nor intercessor will the wrong-doers have, who could be listened to. و آنان را از روز نزدیک بیم ده، آن گاه که [از شدت ترس] جان‌ها به گلوگاه رسد، در حالی که همه وجودشان پر از غم و اندوه است. برای ستمکاران هیچ دوست مهربانی و شفیعی که شفاعتش پذیرفته شود، وجود ندارد!///و آنان را از روز نزدیک بیم ده، آن گاه که [از شدت ترس] جان‌ها به گلوگاه رسد، در حالی که همه وجودشان پر از غم و اندوه است. برای ستمکاران هیچ دوست مهربانی و شفیعی که شفاعتش پذیرفته شود، وجود ندارد!///از روز قیامت بترسانشان. آنگاه که دلها لبریز از اندوه، نزدیک حنجره‌ها رسد. ستمکاران را در آن روز نه خویشاوندى باشد و نه شفیعى که سخنش را بشنوند.///و آنها را از آن روز قریب الوقوع بترسان، آن‌گاه که جان‌ها به گلوگاه مى‌رسد در حالى که اندوه خود را فرو مى‌خورند. براى ستمگران نه یاورى هست و نه شفاعتگرى که مورد اطاعت باشد///و آنها را از آن روز قریب‌ [الوقوع‌] بترسان، آنگاه که جانها به گلوگاه مى‌رسد در حالى که اندوه خود را فرو مى‌خورند. براى ستمگران نه یارى است و نه شفاعتگرى که مورد اطاعت باشد.///[اى پیامبر!] مردم را از روز نزدیک بترسان! آن‌گاه که [از شدت وحشت] جان‌ها به گلوگاه می‌رسد، در حالى که اندوه خویش را فرومى‌برند. [آن روز] ستمکاران هیچ دوست دلسوز و هیچ شفاعت‌گرى که سخنش پذیرفته باشد، ندارند.///و (ای رسول) امت را از روز نزدیک (قیامت) بترسان که (از هول و ترس) آن روز جانها به گلو می‌رسد و از بیم آن حزن و خشم خود فرو می‌برند و ستمکاران را هیچ یار گرم و دلسوز و یاوری که شفاعتش پذیرفته شود نخواهد بود.///و ایشان را از روز قیامت [/بس نزدیک‌] بیم ده، آنگاه که جانها به گلوگاهها رسد، و غصه خویش فرو برند، برای ستمکاران [مشرک‌] دوستی و شفیعی که اجازه و اجابت یابد، نیست‌///و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامی که از شدت وحشت دلها به گلوگاه می‌رسد و تمامی وجود آنها مملو از اندوه می‌گردد؛ برای ستمکاران دوستی وجود ندارد، و نه شفاعت کننده‌ای که شفاعتش پذیرفته شود.///و بترسانشان از روز نزدیک گاهی که دلها نزد گلوگاه‌ها است خشم فروخورندگان نیست ستمگران را دوست و نه شفاعتگری که فرمانبرداری شود///و آنان را از (آن) روز (رستاخیز) بس نزدیک بترسان. چون (که) جان‌ها (شان) نزدیک گلوگاه‌ها (شان) است، در حالی که اندوه خود را فرو می‌خورند، برای ستمگران نه هیچ یاری است و نه (هیچ) شفاعتگری که شفاعتش پذیرفته شود. (Allah) knows of (the tricks) that deceive with the eyes, and all that the hearts (of men) conceal. [او] چشم هایی را که به خیانت [به نامحرمان] می‌نگرد و آنچه را سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند.///[او] چشم هایی را که به خیانت [به نامحرمان] می‌نگرد و آنچه را سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند.///نظرهاى دزدیده را و هر چه دلها نهان داشته‌اند، مى‌داند.///[خدا] نگاه‌هاى خیانت بار و آنچه را که سینه‌ها پنهان مى‌دارند، مى‌داند/// [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را که دلها نهان مى‌دارند، مى‌داند.///خداوند از خیانت چشم‌ها، و آنچه سینه‌‌ها پنهان مى‌کنند، آگاه است.///و خدا بر نگاه خیانت چشم خلق و اندیشه‌های نهانی دلها (ی مردم) آگاه است.///[خداوند] خیانت چشمها و آنچه دلها پنهان می‌دارد، می‌داند///او چشمهایی را که به خیانت می‌گردد و آنچه را سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند.///می‌داند چشمک‌زدن دیدگان را و آنچه نهان دارند سینه‌ها///(خدا) نگاه‌های دزدانه و آنچه را که در سینه‌ها (شان) نهان می‌دارند، می‌داند. And Allah will judge with (justice and) Truth: but those whom (men) invoke besides Him, will not (be in a position) to judge at all. Verily it is Allah (alone) Who hears and sees (all things). و خدا به حق داوری می‌کند، و معبودانی را که [مشرکان] به جای او می‌پرستند [چون از هر جهت ناتوانند] هیچ گونه داوری نمی‌کنند؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///و خدا به حق داوری می‌کند، و معبودانی را که [مشرکان] به جای او می‌پرستند [چون از هر جهت ناتوانند] هیچ گونه داوری نمی‌کنند؛ یقینا خدا شنوا و بیناست.///خدا به حق داورى مى‌کند. ولى کسانى که سواى او به خدایى مى‌خوانند هیچ داورى نتوانند، زیرا خدا مى‌شنود و مى‌بیند.///و خدا به حق حکم مى‌کند، و معبودهایى را که در برابر او مى‌خوانند هیچ گونه داورى ندارند همانا خداست که شنواى بیناست///و خداست که به حق داورى مى‌کند، و کسانى را که در برابر او مى‌خوانند [عاجزند و] به چیزى داورى نمى‌کنند؛ در حقیقت، خداست که خود شنواى بیناست.///و خداوند به حق داورى مى‌کند. و معبودهایى که [مشرکان] به جای او مى‌خوانند، [ناتوانند و] هیچ حکمى نمى‌کنند. خداوند است که شنواى بیناست.///و خدا به حق حکم می‌کند و غیر او آنچه را به خدایی می‌خوانند هیچ حکم (و اثری) در جهان نتوانند داشت، خداست که (دعای خلق را) شنوا و (به احوال بندگان) بیناست.///و خداوند به حق حکم می‌راند و معبودانی که به جای او به پرستش گرفته می‌شوند، حکمی نمی‌رانند، بی‌گمان خداوند شنوای بیناست‌///خداوند بحق داوری می‌کند، و معبودهایی را که غیر از او می‌خوانند هیچ گونه داوری ندارند؛ خداوند شنوا و بیناست!///و خدا داوری کند به حق و آنان را که خوانند جز وی داوری نکنند به چیزی همانا خدا است شنوای بینا///و خدا به حق داوری می‌کند. و کسانی که فروتر از او را می‌خوانند (عاجزند و) به چیزی (درست) داوری نمی‌کنند. همانا خدا، (هم) او بسیار شنوای بس بیناست. Do they not travel through the earth and see what was the End of those before them? They were even superior to them in strength, and in the traces (they have left) in the land: but Allah did call them to account for their sins, and none had they to defend them against Allah. آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ آنان از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثاری پایدارتر [چون قلعه‌ها، خانه‌های استوار و کاخ‌های بسیار محکم] داشتند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذاب] گرفت، و در برابر خدا مدافع و حمایت‌گری نداشتند.///آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ آنان از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثاری پایدارتر [چون قلعه‌ها، خانه‌های استوار و کاخ‌های بسیار محکم] داشتند، پس خدا آنان را به کیفر گناهانشان [به عذاب] گرفت، و در برابر خدا مدافع و حمایت‌گری نداشتند.///آیا در زمین سیر نمى‌کنند تا بنگرند که عاقبت پیشینیانشان چگونه بوده است؟ توانایى آنها و آثارى که در روى زمین پدید آورده بودند از اینان بیش بود. و خدا آنها را به کیفر کفرشان فرو گرفت و از قهر خداوندشان نگهدارنده‌اى نبود.///آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند چگونه شد؟ آنها از ایشان در قدرت و آثارى که در زمین داشتند نیرومندتر بودند، ولى خدا آنها را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد، و در برابر خدا مدافعى نداشتند///آیا در زمین نگردیده‌اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنها [زیسته‌] اند چگونه بوده است؟ آنها از ایشان نیرومندتر [بوده‌] و آثار [پایدارترى‌] در روى زمین [از خود باقى گذاشتند]، با این همه، خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد و در برابر خدا حمایتگرى نداشتند.///آیا در زمین نگشتند تا بنگرند سرانجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آنان از اینها نیرومندتر بودند، و در زمین آثارى پایدارتر داشتند، پس خداوند آنان را به خاطر گناهانشان [به قهر خود] گرفت، و در برابر [قهر] خداوند هیچ مدافعى نداشتند.///آیا (مردم) در روی زمین سیر و سفر نکردند تا عاقبت کار پیشینیانشان را ببینند که آنها با آنکه بسیار از اینان قوی‌تر و آثار وجودیشان در روی زمین بیشتر بود سرانجام خدا به کیفر گناهانشان بگرفت (و همه را هلاک ساخت) و از (قهر و انتقام) خدا هیچ کس نگهدارشان نبود.///آیا در زمین سیر و سفر نکرده‌اند که بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان بودند چگونه بوده است آنان از ایشان در روی زمین پرتوان‌تر و پراثرتر بوده‌اند، که خداوند آنان را به گناهانشان فروگرفت، و در برابر خداوند نگهدارنده‌ای نداشتند///آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ایجاد آثار مهم در زمین از اینها برتر بودند؛ ولی خداوند ایشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعی نداشتند!///آیا نگشتند در زمین تا بنگرند چگونه بوده است فرجام آنان که بودند پیش از ایشان بودند سخت‌تر از ایشان در نیرو و نشانیهای بجای مانده در زمین پس بگرفتندشان خدا به گناهانشان و نبود ایشان را از خدا نگهبانی‌///آیا و در زمین سیر (تاریخی و جغرافیایی) نکردند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بوده است‌؟ آنان از ایشان نیرومندتر (بوده) و آثاری (پایدارتر) در روی زمین از خود باقی گذاشتند. با این همه، خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد و در برابر خدا هیچ نگهبانی نداشتند. That was because there came to them their messengers with Clear (Signs), but they rejected them: So Allah called them to account: for He is Full of Strength, Strict in Punishment. این [کیفر دردناک] برای این بود که پیامبرانشان همواره دلایل روشن برای آنان می‌آوردند و آنان [از روی تکبر و عناد] کفر می‌ورزیدند، پس خدا هم همه آنان را [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا او توانا و سخت کیفر است؛///این [کیفر دردناک] برای این بود که پیامبرانشان همواره دلایل روشن برای آنان می‌آوردند و آنان [از روی تکبر و عناد] کفر می‌ورزیدند، پس خدا هم همه آنان را [به عذابی سخت] گرفت؛ زیرا او توانا و سخت کیفر است؛///این بدان سبب بود که پیامبرانشان با دلایل روشن نزدشان آمدند، ولى انکار کردند، و خدا هم آنان را فرو گرفت. و خدا نیرومند است و به سختى عقوبت مى‌کند.///این [کیفر] از آن روى بود که پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان مى‌آوردند، ولى [آنها] انکار مى‌کردند. پس خدا [گریبان‌] آنها را گرفت همانا او نیرومند سخت کیفر است///این [کیفر] از آن روى بود که پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان مى‌آوردند ولى [آنها] انکار مى‌کردند. پس خدا [گریبان‌] آنها را گرفت، زیرا او نیرومند سخت‌کیفر است.///این [قهر الهى] به خاطر آن بود که پیامبرانشان همراه با دلایل روشن به سراغ آنان مى‌آمدند، ولى آنان کفر ورزیدند، پس خداوند آنان را [به قهر خود] گرفت. او نیرومند و سخت­کیفر است.///این هلاکت پیشینیان بدین سبب بود که پیمبرانشان با آیات و ادله روشن به سوی آنها می‌آمدند و آنان (از جهل و عناد) کافر شدند، خدا هم آنان را (به عقوبت) گرفت، که خدا بسیار مقتدر و سخت کیفر است.///این از آن بود که پیامبرانشان برای ایشان معجزات می‌آوردند، ولی ایشان انکار کردند، آنگاه خداوند فروگرفتشان که او توانای سخت کیفر است‌///این برای آن بود که پیامبرانشان پیوسته با دلایل روشن به سراغشان می‌آمدند، ولی آنها انکار می‌کردند؛ خداوند هم آنان را گرفت (و کیفر داد) که او قوی و مجازاتش شدید است!///این بدان است که ایشان بودند بیامدشان پیغمبرانشان به نشانیها پس کفر ورزیدند پس بگرفتشان خدا که او است نیرومند سخت‌شکنجه‌///این (کفر) از آن روی بود، که پیامبرانشان همواره دلایل آشکار برایشان می‌آورده‌اند ولی (آنها) انکار (و انگار) می‌کردند. پس خدا (گریبان) آنان را بر گرفت. همانا او نیرومند سخت‌پیگرد است. Of old We sent Moses, with Our Signs and an authority manifest, و به راستی موسی را با معجزات خود و برهانی آشکار فرستادیم،///و به راستی موسی را با معجزات خود و برهانی آشکار فرستادیم،///ما موسى را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم،///و به راستى موسى را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم///و به یقین، موسى را با آیات خود و حجتى آشکار فرستادیم،///و به راستی ما موسى را همراه با معجزات و منطق روشن فرستادیم،///و همانا موسی را با آیات و معجزات و حجت آشکار فرستادیم.///و به راستی موسی را همراه با آیات خویش و حجتی آشکار فرستادیم‌///ما موسی را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم …///و همانا فرستادیم موسی را به آیتهای خویش و فرمانروائیی آشکار///و به‌راستی موسی را با آیات خود و سلطه‌ای آشکارگر فرستادیم، To Pharaoh, Haman, and Qarun; but they called (him)" a sorcerer telling lies!"... به سوی فرعون و هامان و قارون، ولی [آنان] گفتند: جادوگری بسیار دروغگوست!///به سوی فرعون و هامان و قارون، ولی [آنان] گفتند: جادوگری بسیار دروغگوست!///به سوى فرعون و هامان و قارون. و گفتند که او جادوگرى دروغگوست.///به سوى فرعون و هامان و قارون، ولى آنها گفتند: او جادوگرى دروغزن است///به سوى فرعون و هامان و قارون، [اما آنان‌] گفتند: «افسونگرى شیاد است.»///به سوى فرعون و هامان و قارون. پس گفتند: «او جادوگرى بسیار دروغگوست!»///به سوی فرعون و هامان و قارون، آنها گفتند: او ساحر بسیار دروغگویی است.///به سوی فرعون و هامان و قارون، آنگاه گفتند او جادوگری دروغ‌زن است‌///بسوی فرعون و هامان و قارون؛ ولی آنها گفتند: «او ساحری بسیار دروغگو است!»///بسوی فرعون و هامان و قارون پس گفتند جادوگری است دروغگوی‌///سوی فرعون و هامان و قارون. پس گفتند: «افسونگری (شیاد و) بس دروغگوست.» Now, when he came to them in Truth, from Us, they said, "Slay the sons of those who believe with him, and keep alive their females," but the plots of Unbelievers (end) in nothing but errors (and delusions)!... هنگامی که حق را از سوی ما برای آنان آورد، گفتند: پسران کسانی را که با موسی ایمان آورده‌اند، بکشید، و زنانشان را [برای بیگاری و خدمت] زنده بگذارید. ولی نیرنگ و نقشه کافران جز در بیراهه و گمراهی نیست.///هنگامی که حق را از سوی ما برای آنان آورد، گفتند: پسران کسانی را که با موسی ایمان آورده‌اند، بکشید، و زنانشان را [برای بیگاری و خدمت] زنده بگذارید. ولی نیرنگ و نقشه کافران جز در بیراهه و گمراهی نیست.///چون دین حق را از جانب ما بر آنها عرضه داشت، گفتند: پسران کسانى را که به او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید. و حیله‌سازى کافران جز در طریق تباهى نباشد.///پس وقتى حقیقت را از جانب ما براى آنان آورد، گفتند: پسران کسانى را که با او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را [براى بیگارى‌] زنده بگذارید. ولى نیرنگ کافران جز در تباهى نیست///پس وقتى حقیقت را از جانب ما براى آنان آورد، گفتند: «پسران کسانى را که با او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید.» و [لى‌] نیرنگ کافران جز در گمراهى نیست.///پس چون موسى از سوى ما حق را براى آنان آورد، گفتند: «کسانى که همراه با موسى ایمان آورده‌اند، پسرانشان را بکشید، و زنانشان را [براى خدمتکارى] زنده نگه‌دارید!» [غافل از آن که] نیرنگ کافران جز در گمراهى و تباهى نیست.///و آن گاه که او از جانب ما به صدق و حقیقت به سوی آنان آمد (فرعون و قومش به مردم) گفتند: بروید پسران آنان که به موسی ایمان آوردند بکشید و زنانشان را زنده گذارید (تا ضعیف و نابود شوند. و ما بالعکس آنها را قوی کردیم) آری مکر و تدبیر کافران جز در ضلالت (و خسرانشان) به کار نیاید.///و چون برای آنان حق را از سوی ما آورد گفتند پسران کسانی را که همراه با او ایمان آورده‌اند، بکشید و [دختران و] زنانشان را زنده بگذارید، و نیرنگ کافران جز در تباهی نیست‌///و هنگامی که حق را از سوی ما برای آنها آورد، گفتند: «پسران کسانی را که با موسی ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را (برای اسارت و خدمت) زنده بگذارید!» اما نقشه کافران جز در گمراهی نیست (و نقش بر آب می‌شود).///تا گاهی که بیامدشان به حق از نزد ما گفتند بکشید پسران آنان را که ایمان آوردند با وی و بازگذارید زنان ایشان را و نیست نیرنگ کافران جز در گمراهی‌///پس چون حقیقت را از جانب ما برای آنان آورد، گفتند: «پسران کسانی را که با او ایمان آورده‌اند بکشید و زنانشان را زنده بگذارید و حیا را از آنان سلب کنید.» و (اما) نیرنگ کافران جز در (ژرفای) گمراهی نیست. Said Pharaoh: "Leave me to slay Moses; and let him call on his Lord! What I fear is lest he should change your religion, or lest he should cause mischief to appear in the land!" فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را [برای نجات خود] بخواند، چون من می‌ترسم دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فساد و تباهی به بار آورد!///فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را [برای نجات خود] بخواند، چون من می‌ترسم دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فساد و تباهی به بار آورد!///فرعون گفت: بگذارید موسى را بکشم و او خداى خود را به یارى طلبد. مى‌ترسم دینتان را دیگرگون کند یا در این سرزمین فسادى برانگیزد.///و فرعون گفت: مرا بگذارید موسى را بکشم و او پروردگارش را [به یارى‌] بخواند. من مى‌ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در زمین شورش پدید آورد///و فرعون گفت: «مرا بگذارید موسى را بکشم تا پروردگارش را بخواند. من مى‌ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند.»///و فرعون گفت: «بگذارید تا من موسى را بکشم و او پروردگارش را بخواند، [تا نجاتش دهد.] من مى‌ترسم که او دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فساد کند.»///و فرعون (به درباریانش) گفت: بگذارید تا من موسی را به قتل رسانم و او خدای خود را به یاری طلبد، می‌ترسم که آیین شما را تغییر دهد و در زمین فتنه و فسادی برانگیزد.///و فرعون گفت مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند، چه می‌ترسم دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فتنه و فساد آشکار کند///و فرعون گفت: «بگذارید موسی را بکشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زیرا من می‌ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این سرزمین فساد بر پا کند!»///و گفت فرعون بگذارید مرا بکشم موسی را و بخواند پروردگار خویش را چه ترسم دگرگون کند کیش شما را یا آنکه پدید آرد در زمین تباهی را///و فرعون گفت: «مرا واگذارید تا موسی را بکشم و (در این حال) پروردگارش را باید بخواند. من به‌راستی می‌ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در (این) سرزمین فساد را آشکار کند.» Moses said: "I have indeed called upon my Lord and your Lord (for protection) from every arrogant one who believes not in the Day of Account!" و موسی گفت: من از هر متکبر سرکشی که به روز حساب ایمان ندارد به پروردگارم و پروردگار شما پناه می‌برم.///و موسی گفت: من از هر متکبر سرکشی که به روز حساب ایمان ندارد به پروردگارم و پروردگار شما پناه می‌برم.///موسى گفت: من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر متکبرى که به روز حساب باور ندارد، پناه مى‌برم.///و موسى گفت: من از هر متکبرى که به روز حساب ایمان نمى‌آورد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم///و موسى گفت: «من از هر متکبرى که به روز حساب عقیده ندارد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‌ام.»///و موسى گفت: «من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى‌برم از [شر] هر متکبرى که به روز حساب ایمان ندارد.»///و موسی گفت: من به خدای آفریننده من و شما (و همه عالم) از شر هر (کافر) متکبری که به روز حساب ایمان نمی‌آورد پناه می‌برم.///و موسی گفت من به پروردگار خود و پروردگار شما از [شر] هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه می‌برم‌///موسی گفت: «من به پروردگارم و پروردگار شما پناه می‌برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی‌آورد!»///و گفت موسی همانا پناه بردم به پروردگار خود و پروردگار شما از هر کبرورزنده که نمی‌گرود به روز شمار///و موسی گفت: «همانا من از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی‌آورد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‌ام.» A believer, a man from among the people of Pharaoh, who had concealed his faith, said: "Will ye slay a man because he says, 'My Lord is Allah'?- when he has indeed come to you with Clear (Signs) from your Lord? and if he be a liar, on him is (the sin of) his lie: but, if he is telling the Truth, then will fall on you something of the (calamity) of which he warns you: Truly Allah guides not one who transgresses and lies! و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می‌داشت، گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من خداست؟ و بی تردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست، و اگر راستگو باشد برخی از عذاب هایی که به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید؛ زیرا خدا کسی را که اسراف کار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی‌کند.///و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان می‌داشت، گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من خداست؟ و بی تردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست، و اگر راستگو باشد برخی از عذاب هایی که به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید؛ زیرا خدا کسی را که اسراف کار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی‌کند.///و مردى مؤمن از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان داشته بود، گفت: آیا مردى را که مى‌گوید که پروردگار من خداى یکتاست و با دلیلهایى روشن از جانب پروردگارتان آمده است، مى‌کشید؟ اگر دروغ مى‌گوید، گناه دروغش بر گردن خود اوست؛ و اگر راست مى‌گوید، پاره‌اى از وعده‌هایى که داده است به شما خواهد رسید. هر آینه خدا هیچ گزافکار دروغگویى را هدایت نمى‌کند.///و مرد مؤمنى از خاندان فرعون که ایمان خود را کتمان مى‌کرد گفت: آیا مردى را مى‌کشید که مى‌گوید: پروردگار من خداست؟ در صورتى که براى شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکارى آورده، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد [لا اقل‌] برخى از آن///و مردى مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان مى‌داشت، گفت: «آیا مردى را مى‌کشید که مى‌گوید: پروردگار من خداست؟ و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکارى آورده، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى‌دهد به شما خواهد رسید، چرا که خدا کسى را که افراطکار دروغزن باشد هدایت نمى‌کند.///و مردى باایمان از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان مى‌داشت، گفت: «آیا مى‌خواهید مردى را که مى‌گوید: پروردگار من خداوند است، بکشید؟! در حالى که او از سوی پروردگارتان با دلایل روشن نزد شما آمده است. اگر او دروغگو باشد، دروغش به زیان خود اوست؛ ولى اگر راستگو باشد، بعضى از آنچه را که به شما وعده مى‌دهد، بر سرتان خواهد آمد. خداوند کسى را که اسراف‌کار [و] بسیار دروغگوست، هدایت نمى‌کند.///و مرد با ایمانی از آل فرعون که ایمانش را پنهان می‌داشت (با فرعونیان) گفت: آیا مردی را به جرم اینکه می‌گوید: پروردگار من خداست می‌کشید، در صورتی که با معجزه و ادله روشن از جانب خدایتان برای (هدایت) شما آمده است؟! اگر او دروغگوست گناه دروغش بر خود اوست و لیکن اگر راستگو باشد از وعده‌های او بعضی به شما برسد (و همه هلاک خواهید شد) که خدا البته مردم مسرف (ستمکار) و دروغگو را هرگز هدایت نخواهد کرد.///و مردی مؤمن از آل فرعون -که ایمانش را پنهان می‌داشتگفت آیا می‌خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‌گوید پروردگار من خداوند است؟ و برای شما معجزاتی از سوی پروردگارتان آورده است، و اگر دروغگو باشد زیان دروغش بر اوست، و اگر راستگو باشد بخشی از آنچه به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید، بی‌گمان خداوند کسی را که گزافکار و دروغ‌زن است، هدایت نمی‌کند///و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‌داشت گفت: «آیا می‌خواهید مردی را بکشید بخاطر اینکه می‌گوید: پروردگار من «الله» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذابهایی را که وعده می‌دهد به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی‌کند.///و گفت مرد مؤمنی از کسان فرعون که نهان می‌داشت ایمان خود را آیا می‌کشید مردی را بدانکه گفت پروردگار من خدا است حالی که آورده است شما را به نشانیها از پروردگار خویش و اگر دروغگو باشد پس بر او است دروغش و اگر راستگو باشد برسد شما را پاره آنچه وعده دهد به شما همانا خدا هدایت نکند آنان را که او است فزونی‌جوینده دروغگوی‌///و مردی مؤمن از خاندان فرعون - در حالی که ایمان خود را (از آنان) نهان می‌داشت- گفت: «آیا مردی را می‌کشید (تنها به این جرم) که می‌گوید پروردگار من خداست‌؟ و به‌راستی برایتان از جانب پروردگارتان دلایل آشکاری آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست و اگر راستگو باشد (دست کم) برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد به شما خواهد رسید. همانا خدا کسی را که زیاده‌رو بس دروغزن است هدایت نمی‌کند.» "O my People! Yours is the dominion this day: Ye have the upper hand in the land: but who will help us from the Punishment of Allah, should it befall us?" Pharaoh said: "I but point out to you that which I see (myself); Nor do I guide you but to the Path of Right!" ای قوم من! امروز فرمانروایی و حکومت برای شماست که در این سرزمین پیروز هستید، ولی اگر عذاب خدا به سوی ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد داد؟ فرعون گفت: من جز آنچه را [صواب] می‌بینم [و به آن یقین دارم و آن انکار موسی و کشتن او و تقویت حکومت من است] به شما ارائه نمی‌کنم، و شما را جز به راه راست هدایت نمی‌کنم.///ای قوم من! امروز فرمانروایی و حکومت برای شماست که در این سرزمین پیروز هستید، ولی اگر عذاب خدا به سوی ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد داد؟ فرعون گفت: من جز آنچه را [صواب] می‌بینم [و به آن یقین دارم و آن انکار موسی و کشتن او و تقویت حکومت من است] به شما ارائه نمی‌کنم، و شما را جز به راه راست هدایت نمی‌کنم.///اى قوم من، امروز فرمانروایى از آن شماست. بر این سرزمین غلبه دارید. ولى اگر عذاب خدا بر سر ما آید چه کسى یاریمان خواهد کرد؟ فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت دیده‌ام راهى ننمایم و جز به راه صواب راهنمایى نکنم.///اى قوم من! امروز حکومت از آن شماست [و] در زمین غلبه دارید، ولى اگر عذاب خدا بر سر ما آید چه کسى یاریمان خواهد کرد؟ فرعون گفت: جز آنچه [مصلحت‌] مى‌بینم به شما ارائه نمى‌دهم و شما را جز به راه صحیح راهنمایى نمى‌کنم [مصلحت در قتل موسى است‌]///اى قوم من، امروز فرمانروایى از آن شماست [و] در این سرزمین مسلطید، و [لى‌] چه کسى ما را از بلاى خدا -اگر به ما برسد- حمایت خواهد کرد؟» فرعون گفت: «جز آنچه مى‌بینم، به شما نمى‌نمایم، و شما را جز به راه راست راهبر نیستم.»///اى قوم من! امروز حکومت براى شماست که در این سرزمین غلبه دارید؛ ولى اگر عذاب خدا به سراغ ما آید، پس چه کسى ما را یارى خواهد کرد؟» فرعون گفت: «من جز آنچه که خود [صلاح] مى‌بینم به شما نشان نمى‌دهم. و من شما را جز به راه راست هدایت نمى‌کنم.»///ای قوم، امروز ملک و سلطنت و چیرگی بر زمین (مصر) با شماست، لیکن اگر قهر و انتقام خدا بر ما برسد کیست که ما را از آن نجات تواند داد؟ فرعون باز گفت: جز آن که رأی (به قتل موسی) دادم رأی دیگر نمی‌دهم (و جز این صلاح نمی‌دانم) و شما را جز به راه صواب دلالت نمی‌کنم.///ای قوم من، امروز فرمانروایی از آن شماست، و در این سرزمین چیره‌اید، ولی چه کسی ما را در برابر عذاب الهی -اگر بر سرمان بیایدیاری خواهد داد؟ فرعون گفت به صلاح شما نمی‌دانم جز چیزی را که خود صلاح بدانم، و شما را جز به راه رشد و راستی هدایت نمی‌کنم‌///ای قوم من! امروز حکومت از آن شماست و در این سرزمین پیروزید؛ اگر عذاب خدا به سراغ ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد کرد؟!» فرعون گفت: «من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمی‌دهم، و شما را جز به راه صحیح راهنمایی نمی‌کنم! (دستور، همان قتل موسی است!)»///ای قوم من شما را است پادشاهی امروز چیره آیندگانید در زمین پس که یاری کند ما را از خشم خدا اگر بیاید ما را گفت فرعون ننمایم به شما جز آنچه ببینم و نه رهبریتان کنم مگر به راه راست‌///«ای قوم من! امروز فرمانروایی از شماست، حال آنکه در (این) سرزمین چیره‌اید. پس چه کسی ما را از بلای خدا - اگر ما را در رسد- حمایت خواهد کرد؟» فرعون گفت: «جز آنچه می‌بینم، به شما نمی‌نمایانم و شما را جز به راه راستین رهنمایی نمی‌کنم.» Then said the man who believed: "O my people! Truly I do fear for you something like the Day (of disaster) of the Confederates (in sin)!- و آن مرد مؤمن گفت: ای قوم من! بی تردید من بر شما از روزی مانند روز [عذاب] گروه‌ها [یی که پیامبران را تکذیب کردند] می‌ترسم///و آن مرد مؤمن گفت: ای قوم من! بی تردید من بر شما از روزی مانند روز [عذاب] گروه‌ها [یی که پیامبران را تکذیب کردند] می‌ترسم///آن که ایمان آورده بود، گفت: اى قوم من، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام دیگر آمده است بیمناکم.///و کسى که ایمان آورده بود، گفت: اى قوم من! همانا من بر شما از [روزى‌] مانند روزگار [هلاک‌] گروه‌ها [ى مخالف پیامبران‌] بیم دارم///و کسى که ایمان آورده بود، گفت: «اى قوم من، من از [روزى‌] مثل روز دسته‌ها [ى مخالف خدا] بر شما مى‌ترسم.///و کسى که ایمان آورده بود، گفت: اى قوم من! من از روزى مانند روز [نابودی] آن گروه‌ها بر شما مى‌ترسم.///باز همان شخص با ایمان (به فرعونیان) گفت: ای قوم، من بر شما می‌ترسم از روزی مانند روز سخت احزاب (و امم پیشین).///و همان کسی که [پنهانی‌] ایمان آورده بود، گفت ای قوم من، من بر شما از چیزی همانند روزگار [سخت‌] گروههای مشرک بیمناکم‌///آن مرد باایمان گفت: «ای قوم من! من بر شما از روزی همانند روز (عذاب) اقوام پیشین بیمناکم!///و گفت آنکه ایمان آورده بود ای قوم همانا ترسم بر شما مانند روز احزاب‌///و کسی که ایمان آورده بود گفت: «ای قوم من! همانا من از (روزی) مانند روز احزاب (منکر خدا) بر شما می‌ترسم.» "Something like the fate of the People of Noah, the 'Ad, and the Thamud, and those who came after them: but Allah never wishes injustice to his Servants. چون سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنان بودند؛ و خدا ستمی بر بندگان نمی‌خواهد [این بندگانند که بر خود ستم روا می‌دارند.]///چون سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنان بودند؛ و خدا ستمی بر بندگان نمی‌خواهد [این بندگانند که بر خود ستم روا می‌دارند.]///همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که از آن پس آمدند. حال آنکه خدا براى بندگانش خواستار ستم نیست.///نظیر جریان قوم نوح و عاد و ثمود و کسانى که پس از آنها بودند و خدا بر بندگان ستم نمى‌خواهد/// [از سرنوشتى‌] نظیر سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود، و کسانى که پس از آنها [آمدند]. و [گرنه‌] خدا بر بندگان [خود] ستم نمى‌خواهد.///[از سرنوشتى] مانند سرنوشت قوم نوح و قوم عاد و قوم ثمود و کسانى که پس از آنها آمدند. و خداوند با بندگان سر ستم ندارد.///مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اینان (که همه به کیفر کفر و عصیان هلاک شدند) و خدا هیچ اراده ظلم در حق بندگان نکند (و هلاک آنها به سوء اختیار خود است).///مانند حال و روز قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از ایشان بودند، و خداوند در حق بندگان ستمی نمی‌خواهد///و از عادتی همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد از آنان بودند (از شرک و کفر و طغیان) می‌ترسم؛ و خداوند ظلم و ستمی بر بندگانش نمی‌خواهد.///مانند شیوه قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که پس از ایشان بودند و نیست خدا خواهان ستمی بر بندگان‌///«(از عادت دیرینه (ای)) همانند قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنهایند. و (گرنه) خدا هرگز برای بندگان (اش) ستمی نمی‌خواهد.» "And O my people! I fear for you a Day when there will be Mutual calling (and wailing),- و ای قوم من! بی تردید من از روزی که مردم یکدیگر را [برای نجات خود از عذاب] ندا می‌دهند بر شما می‌ترسم؛///و ای قوم من! بی تردید من از روزی که مردم یکدیگر را [برای نجات خود از عذاب] ندا می‌دهند بر شما می‌ترسم؛///اى قوم من، از آن روز که یکدیگر را به فریاد بخوانید بر شما بیمناکم.///و اى قوم من! من بر شما از روزى که مردم یکدیگر را [به یارى هم‌] بانگ مى‌زنند بیمناکم///و اى قوم من، من بر شما از روزى که مردم یکدیگر را [به یارى هم‌] ندا درمى‌دهند، بیم دارم.///اى قوم من! من از روزى که یکدیگر را به فریاد بخوانید، بر شما بیمناکم.///و ای قوم، من بر شما از (عذاب) روز قیامت که خلق (از سختی آن به فریاد آیند و) یکدیگر را بخوانند سخت می‌ترسم.///و ای قوم من، من بر شما از روز فریاد خوانی بیمناکم‌///ای قوم من! من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را صدا می‌زنند (و از هم یاری می‌طلبند و صدایشان به جایی نمی‌رسد) بیمناکم!///و ای قوم همانا ترسم بر شما از روز فریاد///«و ای قوم من! من همواره بر شما از روز ندا دادن به یکدیگر بیم دارم (که میان خدا و دوزخیان و هم میان آنان و بهشتیان سخنانی در پی است).» "A Day when ye shall turn your backs and flee: No defender shall ye have from Allah: Any whom Allah leaves to stray, there is none to guide... روزی که [به علت شدت عذاب] پشت کنان از این سو به آن سو فرار می‌کنید [ولی از هر سو که می‌روید، برگردانده می‌شوید و] شما را [در برابر عذاب خدا] هیچ نگه دارنده‌ای نیست؛ و هر که را خدا [به سبب کبر و عنادش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود.///روزی که [به علت شدت عذاب] پشت کنان از این سو به آن سو فرار می‌کنید [ولی از هر سو که می‌روید، برگردانده می‌شوید و] شما را [در برابر عذاب خدا] هیچ نگه دارنده‌ای نیست؛ و هر که را خدا [به سبب کبر و عنادش] گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد بود.///آن روز که همگى پشت کرده بازمى‌گردید و هیچ کس شما را از عذاب خدا نگاه نمى‌دارد. و هر کس که خدا گمراهش کند، هیچ راهنمایى ندارد.///روزى که پشت‌کنان باز مى‌گردید، براى شما در برابر خدا هیچ پناه دهنده‌اى نیست. و هر که را خدا در بیراهه بگذارد، وى را راهنمایى نخواهد بود///روزى که پشت‌کنان [به عنف‌] بازمى‌گردید، براى شما در برابر خدا هیچ حمایتگرى نیست؛ و هر که را خدا گمراه کند او را راهبرى نیست.»///روزى که [به خاطر سختی عذاب] پشت‌کنان از این سو به آن سو مى‌گریزید، براى شما هیچ­گونه پناهگاه و نگهدارنده‌اى [در برابر عذاب الهى] نیست. و هر که را خداوند [بر اثر اعمالش] گمراه کند، [و به حال خود واگذارد،] هیچ هدایت‌گرى براى او نیست.///روزی که (از عذاب آن) به پشت بگریزید و هیچ از (قهر) خدا پناهی نیابید. و هر که را خدا در گمراهی واگذارد دیگر برای او راهنمایی نیست.///روزی که پشت کنید، برای شما در برابر خداوند پناهی نیست، و هر کس که خداوند بیراهش گذارد، رهنمایی ندارد///همان روزی که روی می‌گردانید و فرار می‌کنید؛ اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند برای شما نیست؛ و هر کس را خداوند (بخاطر اعمالش) گمراه سازد، هدایت‌کننده‌ای برای او نیست!///روزی که روی برتابید پشت‌کنان نیست شما را از خدا نگهدارنده‌ای و آن را که گمراه کند خدا نباشدش راهنمائی‌///«روزی که پشت‌کنان (به عنف) باز می‌گردید. برای شما در برابر خدا هیچ نگهبانی نیست.» و هر که را خدا گمراه کند او را هیچ راهبری نیست. "And to you there came Joseph in times gone by, with Clear Signs, but ye ceased not to doubt of the (Mission) for which he had come: At length, when he died, ye said: 'No messenger will Allah send after him.' thus doth Allah leave to stray such as transgress and live in doubt,- بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید، تا زمانی که از دنیا رفت، [پس از مرگ او] گفتید: خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده‌ای را گمراه می‌کند.///بی تردید یوسف پیش از این دلایل روشنی برای شما آورد، ولی شما همواره نسبت به آنچه که آورده بود در تردید بودید، تا زمانی که از دنیا رفت، [پس از مرگ او] گفتید: خدا هرگز بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد، این گونه خدا هر اسراف کار تردید کننده‌ای را گمراه می‌کند.///یوسف پیش از این با دلایل روشن بر شما بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود همچنان در شک مى‌بودید. چون یوسف بمرد گفتید: خدا پس از او دیگر پیامبرى نخواهد فرستاد. خدا گزافکار شک‌آورنده را این گونه گمراه مى‌سازد؛///و همانا یوسف پیش از این براى شما، دلایل آشکار آورد، ولى شما از آنچه برایتان آورد همواره در شک بودید تا زمانى که از دنیا رفت، گفتید: خدا بعد از او هرگز فرستاده‌اى مبعوث نخواهد کرد. آرى، این گونه خدا هر که را افراطگر شکاک است بى‌راه مى‌گذارد///و به یقین، یوسف پیش از این، دلایل آشکار براى شما آورد، و از آنچه براى شما آورد همواره در تردید بودید تا وقتى که از دنیا رفت، گفتید: «خدا بعد از او هرگز فرستاده‌اى را برنخواهد انگیخت.» این گونه، خدا هر که را افراطگر شکاک است، بى راه مى‌گذارد.///به راستی یوسف پیش از این با دلایل روشن نزد شما [مصریان] آمد، اما شما همواره از آنچه برایتان آورده بود، در شک بودید. تا آن‌گاه که از دنیا رفت، گفتید: «خداوند پس از او هرگز پیامبرى نخواهد فرستاد!» این­گونه، خداوند هر اسراف‌کار بدگمانى را گمراه مى‌سازد،///و از این پیش یوسف (کنعان) به سوی شما (مصریان) با معجزات و ادله روشن (به رسالت) آمد و دایم از آیاتی که برای شما آورد در شک و ریب بماندید تا آنکه یوسف از دنیا برفت، گفتید که دیگر خدا پس از یوسف هرگز رسولی نمی‌فرستد. بلی این چنین خدا مردم مسرف (ستمگری) را که (در آیات خدا و معجزات رسل) در شک و ریبند به گمراهی و خذلان خود وا می‌گذارد.///و پیشتر یوسف [پیامبر] برای شما معجزاتی آورد و همچنان از آنچه برایتان آورده بود در شک بودید، تا آنکه چون درگذشت، گفتید خداوند هرگز پس از او پیامبری برنخواهد انگیخت، بدین‌سان خداوند کسی را که گزافکار شک‌گراست بیراه می‌دارد///پیش از این یوسف دلایل روشن برای شما آورد، ولی شما همچنان در آنچه او برای شما آورده بود تردید داشتید؛ تا زمانی که از دنیا رفت، گفتید: هرگز خداوند بعد از او پیامبری مبعوث نخواهد کرد! این گونه خداوند هر اسرافکار تردیدکننده‌ای را گمراه می‌سازد!///و هر آینه بیامدتان یوسف پیش از این به نشانیها پس ماندید پیوسته در شکی از آنچه بیاوردتان تا گاهی که مرد گفتید هرگز نیانگیزد خدا پس از وی پیمبری بدینسان گمراه کند خدا هر که را او است فزونی‌خواه شک‌آورنده‌///و به‌راستی و درستی، یوسف پیش از این نزد شما با دلایل آشکار آمد. پس از آنچه برای شما آورد همواره (غرق) در تردید بودید، تا وقتی که رحلت کرد. گفتید: «خدا بعد از او هرگز فرستاده‌ای را بر نخواهد انگیخت‌.» این‌گونه، خدا هر که را زیاده‌رو شکاک بی‌مستند است، بی‌راه می‌گذارد. "(Such) as dispute about the Signs of Allah, without any authority that hath reached them, grievous and odious (is such conduct) in the sight of Allah and of the Believers. Thus doth Allah, seal up every heart - of arrogant and obstinate Transgressors." کسانی که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنان آمده باشد، مجادله و ستیزه می‌کنند [این عمل زشتشان] نزد خدا و نزد اهل ایمان مایه دشمنی بزرگ است؛ این گونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی، مهر [تیره بختی] می‌نهد///کسانی که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنان آمده باشد، مجادله و ستیزه می‌کنند [این عمل زشتشان] نزد خدا و نزد اهل ایمان مایه دشمنی بزرگ است؛ این گونه خدا بر دل هر گردنکش زورگویی، مهر [تیره بختی] می‌نهد///کسانى که بى‌هیچ حجتى که در دست داشته باشند در آیات خدا جدال مى‌کنند. کار آنان نزد خدا و مؤمنان سخت ناپسند است. خدا بر دل هر متکبر جبارى اینچنین مهر مى‌نهد.///کسانى که در باره‌ى آیات خدا بى‌آن که حجتى برایشان آمده باشد، مجادله مى‌کنند، مورد خشم و عداوت سختى در پیشگاه خدا و نزد کسانى که ایمان آورده‌اند، مى‌باشند. این گونه خدا بر دل هر متکبر زورگویى مهر مى‌نهد///کسانى که در باره آیات خدا -بدون حجتى که براى آنان آمده باشد- مجادله مى‌کنند، [این ستیزه‌] در نزد خدا و نزد کسانى که ایمان آورده‌اند [مایه‌] عداوت بزرگى است. این گونه، خدا بر دل هر متکبر و زورگویى مهر مى‌نهد.///کسانى که درباره‌ى آیات خداوند به ستیز و مجادله مى‌پردازند، بی­آنکه هیچ دلیلى برایشان آمده باشد. [این کار] نزد خداوند و نزد کسانى که ایمان آورده‌اند، خشم بزرگى را به دنبال دارد. این­گونه، خدا بر دل هر متکبر زورگویى مهر [شوربختى‌] مى‌نهد.»///آنان که در آیات خدا بی‌هیچ حجت و برهان به جدال و انکار برمی‌خیزند این کار، سخت خدا (و رسول) و اهل ایمان را به خشم و غضب آرد. بلی این گونه خدا بر دل هر متکبر خود کامه‌ای مهر (شقاوت) می‌زند (که با سعادت خود دشمن می‌شود).///کسانی که در آیات الهی بدون حجتی که برایشان آمده باشد، مجادله می‌کنند، نزد خداوند و نزد مؤمنان بس ناپسند است، بدین‌سان خداوند بر هر قلب متکبر زورگویی مهر می‌نهد///همانها که در آیات خدا بی‌آنکه دلیلی برایشان آمده باشد به مجادله برمی‌خیزند؛ (این کارشان) خشم عظیمی نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‌اند به بار می‌آورد؛ این گونه خداوند بر دل هر متکبر جباری مهر می‌نهد!»///آنان که می‌ستیزند در آیتهای خدا بی‌فرمانروائیی که دهدشان بزرگ کین‌ورزی است نزد خدا و نزد آنان که ایمان آوردند چنین مهر نهد خدا بر هر دل برتری‌جوی گردن‌فراز///کسانی که درباره‌ی آیات خدا - بدون هیچ حجتی (روشنگر) که برای آنان آمده باشد - مجادله می‌کنند (این ستیزه) در نزد خدا و نزد کسانی که ایمان آورده‌اند (مایه‌ی) خشمی بس بزرگ است. این گونه، خدا بر تمامی دل (هر) متکبر بس زورگویی مهر می‌نهد. Pharaoh said: "O Haman! Build me a lofty palace, that I may attain the ways and means- و فرعون گفت: ای هامان! برای من بنایی بسیار بلند بساز شاید به وسایلی برسم،///و فرعون گفت: ای هامان! برای من بنایی بسیار بلند بساز شاید به وسایلی برسم،///فرعون گفت: اى هامان، براى من کوشک بلندى بساز، شاید به آن درها دست یابم:///و فرعون گفت: اى هامان! براى من بناى مرتفعى بساز، شاید من به آن راه‌ها دست یابم///و فرعون گفت: «اى هامان، براى من کوشکى بلند بساز، شاید من به آن راهها برسم:///و فرعون [به وزیرش] گفت: اى هامان! براى من برجى بلندى بساز! شاید به وسایلى دست­یابم.///و فرعون (به وزیرش) گفت: ای هامان، برای من کاخی بلند پایه (آسمان خراش) بنیاد کن تا شاید به درها راه یابم.///و فرعون گفت ای هامان برای من برجی [بلند] برآور باشد که به این راهها برسم‌///فرعون گفت: «ای هامان! برای من بنای مرتفعی بساز، شاید به وسایلی دست یابم،///و گفت فرعون ای هامان بنیاد کن برایم برجی (کاخی) شاید رسم به درها///و فرعون گفت: «ای هامان! برای من آسمان‌خراشی بلند بساز، شاید من به وسیله‌ها برسم؛» "The ways and means of (reaching) the heavens, and that I may mount up to the god of Moses: But as far as I am concerned, I think (Moses) is a liar!" Thus was made alluring, in Pharaoh's eyes, the evil of his deeds, and he was hindered from the Path; and the plot of Pharaoh led to nothing but perdition (for him). وسایل [بالا رفتن به] آسمان‌ها تا از خدای موسی آگاه شوم [که کیست و کجاست؟!] هر چند موسی را [در گفته هایش درباره خدا] دروغگو می‌پندارم. و این گونه برای فرعون زشتی کردارش آراسته شد و از راه خدا باز ماند، و نیرنگ و نقشه فرعون جز در زیانکاری و نابودی نبود.///وسایل [بالا رفتن به] آسمان‌ها تا از خدای موسی آگاه شوم [که کیست و کجاست؟!] هر چند موسی را [در گفته هایش درباره خدا] دروغگو می‌پندارم. و این گونه برای فرعون زشتی کردارش آراسته شد و از راه خدا باز ماند، و نیرنگ و نقشه فرعون جز در زیانکاری و نابودی نبود.///درهاى آسمانها. و خداى موسى را ببینم، زیرا پندارم که دروغ مى‌گوید. بدین سان کردار زشت فرعون در نظرش آراسته شد و او از راه باز ماند و چاره‌جویى او جز زیان هیچ نبود.///راه‌هاى آسمان‌ها، تا از خداى موسى اطلاعى حاصل کنم. همانا من او را سخت دروغپرداز مى‌پندارم. و این گونه براى فرعون، زشتى کارش آراسته شد و از راه [راست‌] بازماند. و نیرنگ فرعون جز در زیان و تباهى نبود///راههاى [دستیابى به‌] آسمانها، تا از خداى موسى اطلاع حاصل کنم و من او را سخت دروغپرداز مى‌پندارم.» و این گونه براى فرعون، زشتى کارش آراسته شد و از راه [راست‌] بازماند؛ و نیرنگ فرعون جز به تباهى نینجامید.///وسایل [بالا رفتن به] آسمان‌ها، تا از خداى موسى آگاه شوم و البته من او را دروغگو مى‌پندارم.» و این­گونه [شیطان،] کار زشت فرعون را برایش آراست، و از راه حق بازماند. و توطئه فرعون جز در نابودى و زیان نبود.///به درهای آسمانها و بر خدای موسی آگاه شوم (و از صدق و کذب موسی تحقیقی کنم) و من هنوز موسی را دروغگوی می‌پندارم. و این چنین در نظر جاهلانه فرعون عمل زشتش زیبا نمود و راه حق (و خدا پرستی) بر او مسدود شد، و مکر و تدبیر فرعون جز بر زیان و هلاکش به کار نیامد.///راههای آسمان، تا به خدای موسی پی ببرم، و من او را دروغگو می‌دانم، و بدین‌سان در نظر فرعون بد کرداری‌اش آراسته شد، و از راه [صواب‌] باز داشته شد، و نیرنگ فرعون جز در تباهی نبود///وسایل (صعود به) آسمانها تا از خدای موسی آگاه شوم؛ هر چند گمان می‌کنم او دروغگو باشد!» اینچنین اعمال بد فرعون در نظرش آراسته جلوه کرد و از راه حق باز داشته شد؛ و توطئه فرعون (و همفکران او) جز به نابودی نمی‌انجامد!///درهای آسمانها پس سر برآرم به خدای موسی و هر آینه گمان دارمش دروغگوی و بدینسان بیاراست برای فرعون زشتی کردارش و بازداشته شد از راه و نیست نیرنگ فرعون جز در تباهی‌///«وسایل (دست‌یابی به) آسمان‌ها. پس سوی خدای موسی راه یابم و من او را سخت دروغ‌پرداز می‌پندارم. ‌» و این گونه برای فرعون، زشتی کارش آراسته گشت و از راه (راست) بازمانده شد و نیرنگ فرعون جز در (ژرفای) تباهی نیست. The man who believed said further: "O my people! Follow me: I will lead you to the Path of Right. و آن مرد مؤمن گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم.///و آن مرد مؤمن گفت: ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم.///آن مردى که ایمان آورده بود گفت: اى قوم من، از پى من بیایید تا به راه صواب هدایتتان کنم.///و آن کس که ایمان آورده بود گفت: اى قوم من! مرا پیروى کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم///و آن کس که ایمان آورده بود گفت: «اى قوم من، مرا پیروى کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم.///و کسى [از فرعونیان] که ایمان آورده بود، گفت: «اى قوم من! از من پیروى کنید، تا شما را به راه راست [و رستگاری] هدایت کنم.///و باز همان شخص مؤمن گفت: ای قوم، مرا پیروی کنید تا شما را به راه حق و صواب دلالت کنم.///و کسی که ایمان آورده بود، گفت ای قوم من، از من پیروی کنید تا شما را به راه رشد و راستی هدایت کنم‌///کسی که (از قوم فرعون) ایمان آورده بود گفت: «ای قوم من! از من پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم.///و گفت آنکه ایمان آورد ای قوم مرا پیروی کنید رهبریتان کنم به راه راست‌///و آن کس که ایمان آورد گفت: «ای قوم من! مرا پیروی کنید تا شما را (از بی‌راهه) به راه راهوار شایسته هدایت کنم.» "O my people! This life of the present is nothing but (temporary) convenience: It is the Hereafter that is the Home that will last. ای قوم من! این زندگی دنیا فقط کالایی بی ارزش و زودگذر است، و بی تردید آخرت سرای همیشگی و پایدار است.///ای قوم من! این زندگی دنیا فقط کالایی بی ارزش و زودگذر است، و بی تردید آخرت سرای همیشگی و پایدار است.///اى قوم من، این زندگى دنیا اندک مایه تعیشى است. و آخرت سراى بقاست.///اى قوم من! زندگى این دنیا تنها متاع [ناچیزى‌] است، و آخرت است که سراى بقاست///اى قوم من، این زندگى دنیا تنها کالایى [ناچیز] است، و در حقیقت، آن آخرت است که سراى پایدار است.///اى قوم من! این زندگى دنیا، کالایى [ناچیز] است. و آخرت است که سراى پایدار است.///ای قوم، این زندگانی (فانی) دنیا متاع ناچیزی بیش نیست و سرای آخرت منزلگاه ابدی (و حیات جاودانی) است.///ای قوم من، همانا این زندگانی دنیا، بهره‌ای [اندک‌] است، و آخرت سرای اقامت است‌///ای قوم من! این زندگی دنیا، تنها متاع زودگذری است؛ و آخرت سرای همیشگی است!///ای قوم من جز این نیست که این زندگانی دنیا است بهره و همانا خانه آخرت است سرای آرامگاه‌///«ای قوم من! این زندگی دنیا تنها کالایی (ناچیز) است و همانا آخرت است که سرای پر قرار پایدار است.» "He that works evil will not be requited but by the like thereof: and he that works a righteous deed - whether man or woman - and is a Believer- such will enter the Garden (of Bliss): Therein will they have abundance without measure. هر که بدی کند جز به مانند آن کیفر نیابد، و از مردان یا زنان کسانی که کار شایسته انجام دهند در حالی که مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بی حساب روزی یابند.///هر که بدی کند جز به مانند آن کیفر نیابد، و از مردان یا زنان کسانی که کار شایسته انجام دهند در حالی که مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بی حساب روزی یابند.///هر کس کار بدى بکند جز همانند عملش کیفر نیابد. و هر کس از مرد و زن که مؤمن باشد و عمل صالحى به جاى آرد به بهشت داخل شود و بى‌حساب روزى‌اش دهند.///هر که بدى کند، جز به قدر آن مجازات نمى‌شود، و کسانى که کار شایسته کنند- چه مرد و چه زن- و مؤمن باشند، آنها داخل بهشت شده، در آن جا بى‌حساب روزى داده مى‌شوند///هر که بدى کند، جز به مانند آن کیفر نمى‌یابد؛ و هر که کار شایسته کند -چه مرد باشد یا زن- در حالى که ایمان داشته باشد، در نتیجه آنان داخل بهشت مى‌شوند و در آنجا بى‌حساب روزى مى‌یابند.///هر کس کار بدى کند، جز همانند آن کیفر داده نمى‌شود. و کسانی که کار شایسته‌اى کنند و مؤمن باشند، چه مرد، چه زن، آنانند که وارد بهشت مى‌شوند و در آنجا بى‌حساب روزیشان مى‌دهند.///(و بدانید که) هر کس کار بدی (در دنیا) کرده (آنجا) الا به مثل آن مجازات نشود، و هر که از مرد و زن عمل صالح به جا آورده در صورتی که با ایمان باشند آنان در بهشت جاودان داخل شوند و آنجا از رزق بی‌حساب (و نعمت بی‌شمار) برخوردار گردند.///هر کس کار ناپسندی مرتکب شود، جز به مانند آن جزا نیابد، و هر کس کاری شایسته انجام دهد، اعم از مرد یا زن، و مؤمن باشد، اینانند که وارد بهشت می‌شوند، و در آنجا بی‌حساب روزی می‌یابند///هر کس بدی کند، جز بمانند آن کیفر داده نمی‌شود؛ ولی هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد -خواه مرد یا زن- در حالی که مؤمن باشد آنها وارد بهشت می‌شوند و در آن روزی بی‌حسابی به آنها داده خواهد شد.///هر که کردار زشت کند کیفر نشود جز همانندش و هر که کردار شایسته کند از نر یا ماده حالی که او است مؤمن پس آنان به بهشت درآیند روزیمند شوند در آن بی‌شمار///«هر که بدی کند، جز به مانند آن کیفر نیابد؛ و هر که کار شایسته کند - مرد باشد یا زن – در حالی که ایمان داشته باشد، پس ایشان داخل بهشت می‌گردند و در آنجا بی‌حساب روزی داده می‌شوند.» "And O my people! How (strange) it is for me to call you to Salvation while ye call me to the Fire! ای قوم من! چرا من شما را به سوی رهایی [از خسران دنیا و آخرت] می‌خوانم، و شما مرا به آتش می‌خوانید؟!///ای قوم من! چرا من شما را به سوی رهایی [از خسران دنیا و آخرت] می‌خوانم، و شما مرا به آتش می‌خوانید؟!///اى قوم من، چیست که من شما را به رهایى مى‌خوانم و شما مرا به آتش فرا مى‌خوانید؟///و اى قوم من! چیست که من شما را به نجات مى‌خوانم و [شما] مرا به آتش مى‌خوانید///و اى قوم من، چه شده است که من شما را به نجات فرا مى‌خوانم و [شما] مرا به آتش فرا مى‌خوانید؟///و اى قوم من! چگونه است که من شما را به رهایى [از آتش] مى‌خوانم، و شما مرا به دوزخ فرامى‌خوانید؟!///و ای قوم، چرا من شما را به راه نجات (و طریق بهشت) دعوت می‌کنم و شما مرا به سوی آتش دوزخ می‌خوانید؟///و ای قوم من، مرا چه می‌شود که شما را به رهایی می‌خوانم، و حال آنکه شما مرا به آتش دوزخ دعوت می‌کنید///ای قوم من! چرا من شما را به سوی نجات دعوت می‌کنم، اما شما مرا بسوی آتش فرا می‌خوانید؟!///و ای قوم چه شود مرا که خوانمتان بسوی نجات و شما خوانیدم بسوی آتش‌///«و ای قوم من! مرا چیست که شما را به نجات فرا می‌خوانم و (شما) مرا به آتش فرا می‌خوانید؟» "Ye do call upon me to blaspheme against Allah, and to join with Him partners of whom I have no knowledge; and I call you to the Exalted in Power, Who forgives again and again!" مرا می‌خوانید که به خدای یگانه کافر شوم و بر پایه جهالت و نادانی، و بدون دانش و معرفت که روشنگر حقایق است چیزی را شریک او قرار دهم! و من شما را به توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده می‌خوانم.///مرا می‌خوانید که به خدای یگانه کافر شوم و بر پایه جهالت و نادانی، و بدون دانش و معرفت که روشنگر حقایق است چیزی را شریک او قرار دهم! و من شما را به توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده می‌خوانم.///مرا دعوت مى‌کنید که به خدا کافر شوم و چیزى را که نمى‌شناسم شریک او قرار دهم، حال آنکه من شما را به خداى پیروزمند آمرزنده دعوت مى‌کنم.///مرا فرا مى‌خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزى را که بدان علمى ندارم با او شریک گردانم، ولى من شما را به سوى آن شکست ناپذیر آمرزنده دعوت مى‌کنم///مرا فرا مى‌خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزى را که بدان علمى ندارم با او شریک گردانم؛ و من شما را به سوى آن ارجمند آمرزنده دعوت مى‌کنم.///مرا دعوت مى‌کنید تا به خدای یگانه کافر شوم، و چیزى را که به [حقانیت] آن علم ندارم، شریک او گردانم. و من شما را به سوى [خداوند] شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده دعوت مى‌کنم.///شما مرا دعوت می‌کنید که به خدا کافر شوم و از بی‌دانشی بتی را که در جهان هیچ مؤثر نمی‌دانم شریک خدا قرار دهم، و من شما را به سوی خدای مقتدر بسیار با بخشش و آمرزش می‌خوانم.///مرا به این دعوت می‌کنید که به خداوند کفر بورزم، و چیزی را که به آن علم ندارم، شریک او بگیرم، و حال آنکه من شما را به سوی [خداوند] پیروزمند آمرزگار می‌خوانم‌///مرا دعوت می‌کنید که به خداوند یگانه کافر شوم و همتایی که به آن علم ندارم برای او قرار دهم، در حالی که من شما را بسوی خداوند عزیز غفار دعوت می‌کنم!///خوانیدم که کفر ورزم به خدا و شریک گردانم با وی آنچه را نیستم بدان دانشی و من خوانمتان بسوی خداوند عزتمند آمرزگار///«مرا فرا می‌خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزی را که بدان علمی ندارم با او شریک گردانم. و من شما را به سوی (آن) عزیز پوشنده (ی نقصان‌ها) دعوت می‌کنم.» "Without doubt ye do call me to one who is not fit to be called to, whether in this world, or in the Hereafter; our return will be to Allah; and the Transgressors will be Companions of the Fire! ثابت و یقینی است اینکه آنچه مرا به سویش می‌خوانید برای او در دنیا و آخرت حق ادعا [ی الوهیت و ربوبیت] نیست، و اینکه بازگشت ما به سوی خداست، و اینکه اسراف کاران اهل آتش اند.///ثابت و یقینی است اینکه آنچه مرا به سویش می‌خوانید برای او در دنیا و آخرت حق ادعا [ی الوهیت و ربوبیت] نیست، و اینکه بازگشت ما به سوی خداست، و اینکه اسراف کاران اهل آتش اند.///بى‌شک آنچه شما مرا به آن دعوت مى‌کنید یاراى آنش نیست که در دنیا و آخرت کسى را به سوى خود خواند، حال آنکه بازگشت ما به سوى خداى یکتاست، و گزافکاران در جهنم باشند.///بى‌تردید آنچه مرا به سوى آن دعوت مى‌کنید، نه در دنیا دعوت [و حاکمیتى‌] دارد و نه در آخرت. و به راستى، برگشت ما تنها به سوى خداست، و افراطگران اهل آتشند///آنچه مرا به سوى آن دعوت مى‌کنید، به ناچار نه در دنیا و نه در آخرت [درخور] خواندن نیست، و در حقیقت، برگشت ما به سوى خداست، و افراطگران همدمان آتشند.///ناگزیر آنچه مرا به سوی آن مى‌خوانید، نه در دنیا و نه در آخرت، [در خور] خواندن نیست. در حالى که بازگشت ما به سوى خداست، و اسراف‌کاران همدم آتشند.///بی‌شک آنچه شما مرا به سوی او می‌خوانید (از بتها و فراعنه و معبودان باطل) آن هیچ دعوتی (و اثر سودمندی) در دنیا و آخرت ندارد و محققا (بدانید که در قیامت) بازگشت ما به سوی خداست و البته مسرفان (ستمکاران فاسق در آنجا) همه اهل آتش دوزخند.///حقا که آنچه مرا به آن می‌خوانید، در دنیا و آخرت صاحب دعوتی نیست، و سرانجام بازگشتمان به سوی خداوند است و گزافکاران دوزخی‌اند///قطعا آنچه مرا بسوی آن می‌خوانید، نه دعوت (و حاکمیتی) در دنیا دارد و نه در آخرت؛ و تنها بازگشت ما در قیامت بسوی خداست؛ و مسرفان اهل آتشند!///ناگزیر آنچه مرا بسویش خوانید نیستش دعوتی در دنیا و نه در آخرت و آنکه بازگشت ما بسوی خدا است و آنکه فزونی‌خواهانند یاران آتش‌///«آنچه مرا سوی آن دعوت می‌کنید، ناچار نه در دنیا و نه در آخرت هیچ‌گونه دعوتی (راستا برای الوهیت) ندارد و برگشت ما همانا سوی خداست. و زیاده‌روها، (هم) آنان همدمان آتشند.» "Soon will ye remember what I say to you (now), My (own) affair I commit to Allah: for Allah (ever) watches over His Servants." پس به زودی [درستی] آنچه را [که امروز درباره عذاب اسراف کاران] می‌گویم [و شما باور نمی‌کنید] متوجه خواهید شد، و من کارم را به خدا وامی گذارم؛ زیرا خدا به بندگان بیناست.///پس به زودی [درستی] آنچه را [که امروز درباره عذاب اسراف کاران] می‌گویم [و شما باور نمی‌کنید] متوجه خواهید شد، و من کارم را به خدا وامی گذارم؛ زیرا خدا به بندگان بیناست.///زودا که آنچه را که اکنون مى‌گویم به یاد خواهید آورد. و من کار خویش به خدا واگذار کردم، زیرا او بندگانش را مى‌بیند.///پس به زودى آنچه را به شما مى‌گویم به خاطر خواهید آورد و من کار خویش را به خدا واگذار مى‌کنم، که خدا به [حال‌] بندگان بیناست///پس به زودى آنچه را به شما مى‌گویم به یاد خواهید آورد. و کارم را به خدا مى‌سپارم؛ خداست که به [حال‌] بندگان [خود] بیناست.»///پس به زودى آنچه را براى شما مى‌گویم، به یاد خواهید آورد. و من کارم را به خدا وامى‌گذارم که او به [احوال] بندگانش بیناست.»///پس به زودی گفتارم را (هنگام پاداش عمل) متذکر می‌شوید و من کار خود به خدا وامی‌گذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بیناست.///و زود باشد که آنچه [اینک‌] به شما می‌گویم به یاد آورید، و کارم را به خداوند واگذار می‌کنم، چرا که خداوند به احوال بندگانش بیناست‌///و بزودی آنچه را به شما می‌گویم به خاطر خواهید آورد! من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست!»///زود است یاد آرید آنچه را به شما گویم و بگذارم کار خویش را به خدا که خدا به بندگان است بینا///«پس به زودی آنچه را به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و کارم را به خدا می‌سپارم‌؛ بی‌گمان خداست که به (حال) بندگان (خود) بسی بیناست.» Then Allah saved him from (every) ill that they plotted (against him), but the burnt of the Penalty encompassed on all sides the People of Pharaoh. پس خدا او را از آسیب‌های آنچه بر ضد او نیرنگ می‌زدند، نگه داشت و عذاب سختی فرعونیان را احاطه کرد.///پس خدا او را از آسیب‌های آنچه بر ضد او نیرنگ می‌زدند، نگه داشت و عذاب سختی فرعونیان را احاطه کرد.///خدا او را از آسیب مکرى که برایش اندیشیده بودند، نگه داشت و آن عذاب ناگوار خاندان فرعون را در میان گرفت.///پس خدا او را از نقشه‌هاى سوء آنچه [برایش‌] اندیشیده بودند نگه داشت، و فرعونیان را عذاب سخت فرا گرفت///پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ مى‌کردند حمایت فرمود، و فرعونیان را عذاب سخت فرو گرفت.///پس خداوند او را از بدى‌هاى آنچه نیرنگ کردند، نگاه داشت. و عذاب سختى خاندان فرعون را فراگرفت.///(قوم به جای آنکه پند مؤمن آل فرعون را بشنوند قصد آزارش کردند) پس خدا از شر و مکر فرعونیان او را محفوظ داشت و عذاب سخت آل فرعون را فرا گرفت (و همه به دریای هلاک غرق شدند).///و خداوند او را از عواقب سوء نیرنگی که می‌ورزیدند، در امان داشت، و عذاب سهمگین آل فرعون را فرو گرفت‌///خداوند او را از نقشه‌های سوء آنها نگه داشت، و عذاب شدید بر آل فرعون وارد شد!///پس نگهداشتش خدا از بدیهای آنچه نیرنگ آوردند و فرود آمد به خاندان فرعون زشتی عذاب‌///پس خدا او را از پیامدهای بد آنچه نیرنگ می‌کردند نگه‌داشت و فرعونیان را بدی عذاب فرو گرفت. In front of the Fire will they be brought, morning and evening: And (the sentence will be) on the Day that Judgment will be established: "Cast ye the People of Pharaoh into the severest Penalty!" [عذابشان] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند، و روزی که قیامت برپا شود [ندا رسد:] فرعونیان را در سخت‌ترین عذاب در آورید.///[عذابشان] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند، و روزی که قیامت برپا شود [ندا رسد:] فرعونیان را در سخت‌ترین عذاب در آورید.///آتش. هر صبح و شام بر آن عرضه شوند و روزى که قیامت برپا شود ندا دهند که خاندان فرعون را به سخت‌ترین عذابها درآورید.///هر صبح و شام بر آتش عرضه مى‌شوند، و روزى که رستاخیز برپا شود [فرمان مى‌رسد که:] فرعونیان را در سخت‌ترین عذاب داخل کنید/// [اینک هر] صبح و شام بر آتش عرضه مى‌شوند، و روزى که رستاخیز بر پا شود [فریاد مى‌رسد که:] «فرعونیان را در سخت‌ترین [انواع‌] عذاب درآورید.»///[عذاب فرعونیان] آتش است که هر صبح و شام، بر آن عرضه مى‌شوند. و روزى که رستاخیز برپا شود، [گفته می‌شود:] «فرعونیان را در سخت‌ترین عذاب وارد کنید!»///(اینک که در عالم برزخند) آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند، و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب (جهنم) وارد کنید.///[یعنی‌] آتش دوزخ که بامدادان و شامگاهان ایشان را بر آن عرضه دارند و روزی که قیامت بر پا شود [گویند] آل فرعون را به [جایگاه‌] سهمگین‌ترین عذاب وارد کنید///عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا شود (می‌فرماید:) «آل فرعون را در سخت‌ترین عذابها وارد کنید!»///آتش عرض شوند بر آن بامدادان و شامگاه و روزی که بپا شود ساعت درآرید خاندان فرعون را به سخت‌ترین عذاب‌///(اینک هر) صبح و شام بر آتش نمایش داده می‌شوند و روزی که رستاخیز بر پا شود (فریاد می‌رسد که:) «فرعونیان را در سخت‌ترین (انواع) عذاب در آورید.» Behold, they will dispute with each other in the Fire! The weak ones (who followed) will say to those who had been arrogant, "We but followed you: Can ye then take (on yourselves) from us some share of the Fire? و [یاد کن] هنگامی را که در آتش با یکدیگر نزاع و کشمکش می‌کنند، پس ضعیفان به مستکبران می‌گویند: ما [در دنیا] پیرو شما بودیم، آیا می‌توانید بخشی از این آتش را از ما دفع کنید؟///و [یاد کن] هنگامی را که در آتش با یکدیگر نزاع و کشمکش می‌کنند، پس ضعیفان به مستکبران می‌گویند: ما [در دنیا] پیرو شما بودیم، آیا می‌توانید بخشی از این آتش را از ما دفع کنید؟///و آنگاه در درون آتش با یکدیگر به مجادله برخیزند و ناتوانان به گردنکشان گویند که ما پیروان شما بودیم، آیا مى‌توانید اندکى از این آتشى که نصیب ما شده است بکاهید؟///و آن‌گاه که در آتش به مجادله برخیزند، ضعیفان به مستکبران گویند: ما پیرو شما بودیم آیا مى‌توانید مقدارى از این آتش را از ما دفع کنید///و آنگاه که در آتش شروع به آوردن حجت مى‌کنند، زیردستان به کسانى که گردنکش بودند، مى‌گویند: «ما پیرو شما بودیم؛ پس آیا مى‌توانید پاره‌اى از این آتش را از ما دفع کنید؟»///و [یاد کن] آن‌گاه که در آتش به بحث [و جدل] مى‌پردازند. زیردستان به کسانى که تکبر ورزیدند، می‌گویند: «ما پیرو شما بودیم. پس آیا [امروز] شما مى‌توانید بخشى از آتش را از ما دور کنید؟»///و (یاد آر) وقتی که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآیند، ضعیفان ملت به پیشوایان گردنکش خود می‌گویند: ما (در دنیا) پیروی شما کردیم (که گمراه شدیم) آیا می‌توانید امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهید؟///و آنگاه که در آتش [دوزخ‌] با یکدیگر بگو مگو می‌کنند، ناتوانان به مستکبران می‌گویند ما پیرو شما بودیم، پس آیا شما باز دارنده بخشی از آتش [دوزخ‌] از ما هستید؟///به خاطر بیاور هنگامی را که در آتش دوزخ با هم محاجه می‌کنند؛ ضعیفان به مستکبران می‌گویند: «ما پیرو شما بودیم، آیا شما (امروز) سهمی از آتش را بجای ما پذیرا می‌شوید؟!»///و گاهی که پرخاش کنند در آتش پس گویند ناتوانان بدانان که کبر ورزیدند که ما بودیم شما را پیروانی آیا شمائید بی‌نیازکنندگان از ما بهره‌ای را از آتش‌///و آن‌گاه که در آتش با یکدیگر محاجه و نزاع می‌کنند، مستضعفان به مستکبران می‌گویند: «ما همواره پیرو شما بوده‌ایم، پس آیا می‌توانید بخشی از این آتش را از ما برگیرید؟» Those who had been arrogant will say: "We are all in this (Fire)! Truly, Allah has judged between (his) Servants!" مستکبران می‌گویند: هم اکنون همه ما در آتش هستیم، بی تردید خدا [به عدالت و انصاف] میان بندگان داوری کرده است.///مستکبران می‌گویند: هم اکنون همه ما در آتش هستیم، بی تردید خدا [به عدالت و انصاف] میان بندگان داوری کرده است.///آنان که سرکشى کرده بودند مى‌گویند: همه ما در آتشیم. و خداست که میان بندگانش داورى کرده است.///کسانى که گردنکشى مى‌کردند، گویند: [اکنون‌] همه ما در آتشیم. همانا خدا میان بندگان [خود] داورى کرده است///کسانى که گردنکشى مى‌کردند، مى‌گویند: «[اکنون‌] همه ما در آن هستیم. خداست که میان بندگان [خود] داورى کرده است.»///کسانى که تکبر مى‌ورزیدند، [در پاسخ] می‌گویند: «[اکنون‌] ما همگى در آتش هستیم، زیرا خداوند میان بندگانش [به عدالت] داورى کرده است.»///پیشوایان متکبر پاسخ دهند که ما و شما همه باید در آتش دوزخ (یکسان معذب) باشیم، که خدا میان بندگان البته (به عدل) حکم فرموده است.///مستکبران گویند همه ما در آن هستیم، به راستی که خداوند در میان بندگان داوری کرده است‌///مستکبران می‌گویند: «ما همگی در آن هستیم، زیرا خداوند در میان بندگانش (بعدالت) حکم کرده است!»///گفتند آنان که کبر ورزیدند مائیم همگی در آن همانا خدا حکومت کرد میان بندگان‌///کسانی که گردنکشی کردند، گفتند: «(اکنون) همه‌ی ما در آن (آتش) می‌باشیم. خدا بی‌گمان میان بندگان (خود) داوری کرده است.» Those in the Fire will say to the Keepers of Hell: "Pray to your Lord to lighten us the Penalty for a day (at least)!" و آنان که در آتش اند، به نگهبانان دوزخ می‌گویند: از پروردگارتان بخواهید که یک روز بخشی از عذاب را از ما سبک کند.///و آنان که در آتش اند، به نگهبانان دوزخ می‌گویند: از پروردگارتان بخواهید که یک روز بخشی از عذاب را از ما سبک کند.///و آنان که در آتشند به نگهبانان جهنم مى‌گویند: از پروردگارتان بخواهید تا یک روز از عذاب ما بکاهد.///و کسانى که در آتشند، به نگاهبانان جهنم گویند: پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد///و کسانى که در آتشند، به نگهبانان جهنم مى‌گویند: «پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد.»///و کسانى که در دوزخند، به نگهبانان دوزخ می‌گویند: «از پروردگارتان بخواهید که یک روز از عذاب ما بکاهد.»///و اهل دوزخ به خازنان جهنم گویند: از خدای خود بخواهید که روزی عذاب ما را تخفیف دهد.///و دوزخیان به نگهبانان گویند از پروردگارتان بخواهید که روزی از [روزهای‌] عذاب ما را کاهش دهد///و آنها که در آتشند به مأموران دوزخ می‌گویند: «از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد!»///و گفتند آنان که در آتشند به نگهبانان دوزخ بخوانید پروردگار خویش را بکاهد از ما روزی را از عذاب‌///و کسانی که در آتش‌اند، به نگهبانان جهنم گفتند: «پروردگارتان را بخوانید تا زمانی اندک از این عذاب را از ما تخفیف دهد.» They will say: "Did there not come to you your messengers with Clear Signs?" They will say, "Yes". They will reply, "Then pray (as ye like)! But the prayer of those without Faith is nothing but (futile wandering) in (mazes of) error!" [نگهبانان] می‌گویند: آیا پیامبرانتان دلایل روشن برای شما نیاوردند؟ می‌گویند: چرا آوردند. می‌گویند: پس [هر اندازه که می‌خواهید خدا را] بخوانید، ولی دعای کافران جز در بیراهه و گمراهی نیست.///[نگهبانان] می‌گویند: آیا پیامبرانتان دلایل روشن برای شما نیاوردند؟ می‌گویند: چرا آوردند. می‌گویند: پس [هر اندازه که می‌خواهید خدا را] بخوانید، ولی دعای کافران جز در بیراهه و گمراهی نیست.///مى‌گویند: آیا پیامبرانتان با دلایل روشن نزد شما نیامده بودند؟ مى گویند: بلى. مى‌گویند: پس دعا کنید. و دعاى کافران جز آنکه تباه شود هیچ نخواهد بود.///گویند: مگر پیامبرانتان دلایل روشن برایتان نیاوردند؟ گویند: چرا. گویند: پس بخوانید که دعاى کافران جز در بیراهه نیست [و به جایى نمى‌رسد]///مى‌گویند: «مگر پیامبرانتان دلایل روشن به سوى شما نیاوردند؟» مى‌گویند: «چرا.» مى‌گویند: «پس بخوانید. و [لى‌] دعاى کافران جز در بیراهه نیست.»///[نگهبانان دوزخ در پاسخ] می‌گویند: «آیا پیامبرانتان دلایل روشن برای شما نیاوردند؟!» مى‌گویند: «چرا!» می‌گویند: «پس [خدا را] بخوانید، و دعا کنید. ولى دعاى کافران در گمراهى است. [و به اجابت نمی‌رسد.]»///آنها پاسخ دهند که آیا پیغمبران شما با معجزات و ادله روشن برای (هدایت) شما نیامدند؟ دوزخیان گویند: آری آمدند (ما پیروی آنان نکردیم و بدین روز سیاه افتادیم). پس خازنان جهنم گویند: اینک هر چه می‌خواهید دعا (و ناله) کنید، که دعای کافران جز در ضلالت (و زیان) نخواهد بود.///گویند آیا چنین نبود که پیامبرانتان معجزاتی برایتان آوردند؟ گفتند چرا [نگهبانان‌] گویند پس دعا کنید، و دعای کافران جز در تباهی نیست‌///آنها می‌گویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» می‌گویند: «آری!» آنها می‌گویند: «پس هر چه می‌خواهید (خدا را) بخوانید؛ ولی دعای کافران (به جایی نمی‌رسد و) جز در ضلالت نیست!»///گفتند آیا نبود آنکه بیاید شما را پیغمبرانتان به نشانیها گفتند بلی گفتند پس بخوانید که نیست خواندن کافران جز در گمراهی‌///گفتند: «و مگر پیامبرانتان با نشانه‌ها (ی روشن) فراسویتان نمی‌آمدند؟» گفتند: «چرا.» گفتند: «پس بخواهید. و درخواست کافران جز در (ژرفای) گمراهی نیست.» We will, without doubt, help our messengers and those who believe, (both) in this world's life and on the Day when the Witnesses will stand forth,- بی تردید ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و روزی که گواهان [برای گواهی دادن] به پا ایستند، یاری می‌کنیم.///بی تردید ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و روزی که گواهان [برای گواهی دادن] به پا ایستند، یاری می‌کنیم.///ما پیامبرانمان و مؤمنان را در زندگى دنیا و در روز قیامت که شاهدان براى شهادت بر پاى مى‌ایستند، یارى مى‌کنیم.///بى‌تردید ما فرستادگان خود و کسانى را که ایمان آوردند، در زندگى دنیا و روزى که شاهدان [براى شهادت‌] بر مى‌خیزند، یارى مى‌کنیم///در حقیقت، ما فرستادگان خود و کسانى را که گرویده‌اند، در زندگى دنیا و روزى که گواهان برپاى مى‌ایستند قطعا یارى مى‌کنیم؛///ما پیامبران خود، و کسانى را که ایمان آورده‌اند، هم در زندگى دنیا، و هم روزى که گواهان برمى‌خیزند، یارى مى‌کنیم.///ما (که خدای تواناییم) البته رسولان خود و اهل ایمان را هم در دنیا ظفر و نصرت می‌دهیم و هم روز قیامت که گواهان (اعمال نیک و بد) به شهادت برخیزند (مؤمنان را به مقامات بهشتی پاداش می‌دهیم).///ما پیامبرانمان و مؤمنان را در زندگانی دنیا و روزی که شاهدان به شهادت برخیزند، یاری می‌کنیم‌///ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا می‌خیزند یاری می‌دهیم!///ما هر آینه یاری می‌کنیم فرستادگان خویش را و آنان را که ایمان آوردند در زندگانی دنیا و روزی که بپا شوند گواهان‌///همانا ما فرستادگان خود و کسانی را که گرویده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان بر پای می‌ایستند به‌راستی یاری می‌کنیم. The Day when no profit will it be to Wrong-doers to present their excuses, but they will (only) have the Curse and the Home of Misery. همان روزی که عذرخواهی ستمکاران سودشان ندهد و برای آنان لعنت خدا و سرای سخت و بدی است.///همان روزی که عذرخواهی ستمکاران سودشان ندهد و برای آنان لعنت خدا و سرای سخت و بدی است.///در روزى که ستمکاران را پوزش خواستن سود ندهد و نصیب آنها لعنت است و آن سراى بد.///روزى که ستمگران را معذرتشان سود نمى‌دهد، و براى آنان لعنت است، و برایشان بد فرجامى آن سراست/// [همان‌] روزى که ستمگران را پوزش‌طلبى‌شان سود نمى‌دهد، و براى آنان لعنت است، و برایشان بدفرجامى آن سراى است.///روزى که عذرخواهى ستمگران سودشان ندهد. لعن و نفرین براى آنان است، و جایگاهشان، سراى بد.///در آن روز ستمکاران را (پشیمانی و) عذرخواهی سود ندهد و بر آنها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنم) مهیاست.///روزی که برای ستمکاران [مشرک‌] عذرخواهیشان سود ندهد، و لعنت و بد فرجامی نصیب آنان باشد///روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی‌بخشد؛ و لعنت خدا برای آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است.///روزی که سود ندهد ستمگران را بهانه‌جستن ایشان و ایشان را است لعنت و ایشان را است بدی آن سرای‌///(همان) روزی که ستمگران را پوزششان سودی ندهد و برای آنان تنها لعنت است و برایشان بدی آن سراست‌. We did aforetime give Moses the (Book of) Guidance, and We gave the book in inheritance to the Children of Israel,- محققا ما به موسی هدایت عطا کردیم و کتاب [تورات] را به بنی اسرائیل به میراث دادیم؛///محققا ما به موسی هدایت عطا کردیم و کتاب [تورات] را به بنی اسرائیل به میراث دادیم؛///ما به موسى مرتبه هدایت دادیم و آن کتاب را به بنى‌اسرائیل میراث دادیم.///و همانا موسى را هدایت دادیم و بنى اسرائیل را وارث کتاب [تورات‌] نمودیم///و قطعا موسى را هدایت دادیم، و به فرزندان اسرائیل تورات را به میراث نهادیم؛///و همانا ما به موسى هدایت دادیم. و به بنى‌اسرائیل کتاب آسمانى [تورات] را به میراث دادیم.///و همانا ما به موسی مقام هدایت عطا کردیم و بنی اسرائیل (قوم او) را وارث کتاب (بزرگ تورات) گردانیدیم.///و به راستی به موسی رهنمود بخشیدیم و به بنی‌اسرائیل کتاب آسمانی به میراث دادیم‌///و ما به موسی هدایت بخشیدیم، و بنی اسرائیل را وارثان کتاب (تورات) قرار دادیم.///و همانا دادیم به موسی رهبری را و ارث دادیم به بنی‌اسرائیل کتاب را///همانا موسی را هدایت دادیم و به فرزندان اسرائیل تورات را به میراث نهادیم. A Guide and a Message to men of Understanding. کتابی که [سراسر] برای خردمندان مایه هدایت و تذکر است.///کتابی که [سراسر] برای خردمندان مایه هدایت و تذکر است.///کتابى که خود هدایت است و براى خردمندان اندرز.///که رهنمود و یاد کردى براى خردمندان است/// [که‌] رهنمود و یادکردى براى خردمندان است.///[که] مایه‌ى هدایت و پند براى خردمندان است.///تا آن قوم هدایت یابند و خردمندان پند گیرند.///که رهنمود و پندآموز خردمندان است‌///کتابی که مایه هدایت و تذکر برای صاحبان عقل بود!///هدایت و یادآوریی برای دارندگان خردها///حال آنکه رهنمود و یادواره‌ای برای خردمندان ویژه است. Patiently, then, persevere: for the Promise of Allah is true: and ask forgiveness for thy fault, and celebrate the Praises of thy Lord in the evening and in the morning. پس [چنان که موسی بر آزار بنی اسرائیل شکیبایی ورزید، تو هم بر آزار دشمنان] شکیبا باش، بی تردید وعده خدا حق است، و از میان رفتن [توطئه‌ها و موانعی که به وسیله دشمنان در راه پیشرفت دعوتت به اسلام برای تو ایجاد شده]، از خدا بخواه، و پروردگارت را شب و صبح همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی.///پس [چنان که موسی بر آزار بنی اسرائیل شکیبایی ورزید، تو هم بر آزار دشمنان] شکیبا باش، بی تردید وعده خدا حق است، و از میان رفتن [توطئه‌ها و موانعی که به وسیله دشمنان در راه پیشرفت دعوتت به اسلام برای تو ایجاد شده]، از خدا بخواه، و پروردگارت را شب و صبح همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی.///صبر کن که وعده خدا حق است. براى گناهت آمرزش بخواه و هر شامگاه و بامداد، به ستایش پروردگارت تسبیح بگوى.///پس صبر کن که وعده‌ى خدا حق است، و براى گناهت آمرزش بخواه و با ستایش پروردگارت، شامگاهان و بامدادان تسبیح گوى///پس صبر کن که وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت، شامگاهان و بامدادان ستایشگر باش.///پس [ای پیامبر! بر آزار دشمنان] شکیبا باش که وعده‌هاى خداوند راستین است. و براى گناهت آمرزش بخواه. و شامگاهان و بامدادان، سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح کن.///پس (ای رسول ما، بر آزار امت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است و بر گناه خود از خدا آمرزش طلب کن (یعنی بر گناه امت نادان از درگاه خدا آمرزش خواه) و صبح و شام به تسبیح و ذکر و ستایش پروردگار خود پرداز.///پس شکیبایی پیشه کن، که وعده الهی حق است و برای گناهت آمرزش بخواه و شامگاهان و بامدادان سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح گوی‌///پس (ای پیامبر!) صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است، و برای گناهت استغفار کن، و هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور!///پس شکیبا شو که وعده خدا است حق و آمرزش خواه برای گناه خویش و تسبیح گوی به سپاس پروردگار خود شامگاهان و بامداد///پس صبر کن که به‌راستی وعده‌ی خدا حق (و) پای برجا است و برای کار دنباله‌دارت پوشش بخواه و به سپاس پروردگارت، شامگاهان و بامدادان ستایشگر باش. Those who dispute about the signs of Allah without any authority bestowed on them,- there is nothing in their breasts but (the quest of) greatness, which they shall never attain to: seek refuge, then, in Allah: It is He Who hears and sees (all things). بی تردید آنان که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنان آمده باشد، مجادله و ستیزه می‌کنند و در سینه هایشان جز کبر و بزرگ نمایی نیست به آن [بزرگی و عزت و سلطنتی که در آرزویش هستند] نمی‌رسند؛ پس به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و بیناست.///بی تردید آنان که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برای آنان آمده باشد، مجادله و ستیزه می‌کنند و در سینه هایشان جز کبر و بزرگ نمایی نیست به آن [بزرگی و عزت و سلطنتی که در آرزویش هستند] نمی‌رسند؛ پس به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوا و بیناست.///آنان که بى‌هیچ حجتى که از آسمان آمده باشد درباره آیات خدا مجادله مى‌کنند، در دلشان جز هواى بزرگى نیست؛ ولى به آن نخواهند رسید. پس به خدا پناه ببر که او شنوا و بیناست.///به راستى آنان که در باره‌ى آیات خدا- بى‌آن که حجتى برایشان آمده باشد- به مجادله بر مى‌خیزند، در دل‌هایشان جز تکبر و نخوت نیست که به [خواسته خود] نخواهند رسید. پس به خدا پناه ببر، که او خود شنواى بیناست///در حقیقت، آنان که در باره نشانه‌هاى خدا -بى‌آنکه حجتى برایشان آمده باشد- به مجادله برمى‌خیزند در دلهایشان جز بزرگنمایى نیست [و] آنان به آن [بزرگى که آرزویش را دارند] نخواهند رسید. پس به خدا پناه جوى، زیرا او خود شنواى بیناست.///کسانى که در آیات خداوند بى­آنکه برهانى برایشان آمده باشد، ستیز و مجادله مى‌کنند، در سینه‌هایشان جز خودبزرگ‌بینى نیست که به آن نخواهند رسید، [و از مجادله خود نتیجه نخواهند گرفت.] پس به خدا پناه ببر که بى‌شک او شنواى بیناست.///آنان که در آیات خدا بی‌هیچ حجت و برهان که آنان را آمده باشد راه انکار و جدل پیمایند جز تکبر و نخوت (و قصد ریاست) چیزی در دل ندارند که به آرزوی دل هم آخر نخواهند رسید، پس تو (از شر و فتنه آنها) پناه به درگاه خدا بر، که خدا شنوا و بیناست.///کسانی که بدون حجتی که بر ایشان آمده باشد، در آیات الهی مجادله می‌کنند، در دلهایشان جز خود بزرگ‌بینی نیست، که به آن نایل نشوند، پس بر خداوند پناه ببر، که او شنوای بیناست‌///کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که برای آنها آمده باشد ستیزه‌جویی می‌کنند، در سینه‌هایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر که او شنوا و بیناست!///همانا آنان که می‌ستیزند در آیتهای خدا نه به فرمانروائیی که آمدستشان نیست در سینه‌های آنان جز کبرورزی که نیستند بدان رسیده پس پناه بر به خدا که او است شنوای بینا///بی‌گمان آنان که درباره‌ی نشانه‌های خدا - بی آنکه حجتی برایشان آمده باشد - به مجادله بر می‌خیزند، در دل‌هایشان بجز خودبزرگ‌بینی (خیالی) چیزی نیست، که هرگز به آن رسنده نیستند. پس به خدا پناه جوی (که) همانا، (هم) او بس شنوای بسیار بیناست. Assuredly the creation of the heavens and the earth is a greater (matter) than the creation of men: Yet most men understand not. همانا آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش انسان مهم‌تر است، ولی بیشتر مردم [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///همانا آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش انسان مهم‌تر است، ولی بیشتر مردم [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///آفرینش آسمان و زمین از آفرینش مردم بزرگتر است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///قطعا آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش مردم بزرگ‌تر [و دشوارتر] است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند///قطعا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر [و شکوهمندتر] از آفرینش مردم است، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///قطعا آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش مردم بزرگ‌تر [و مهم‌تر] است؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///البته خلقت آسمانها و زمین بسیار بزرگتر و مهمتر از خلقت بشر است و لیکن اکثر مردم این معنا را درک نمی‌کنند.///بی‌گمان آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها بزرگتر است، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.///همانا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر است از آفرینش مردم و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///همواره آفرینش آسمان‌ها و زمین بزرگتر از آفرینش مردم است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. Not equal are the blind and those who (clearly) see: Nor are (equal) those who believe and work deeds of righteousness, and those who do evil. Little do ye learn by admonition! و بینا و نابینا، یکسان نیستند و [نیز] آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند با [مردم] بدکار برابر نمی‌باشند. اندکی متذکر [این حقایق] می‌شوید.///و بینا و نابینا، یکسان نیستند و [نیز] آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند با [مردم] بدکار برابر نمی‌باشند. اندکی متذکر [این حقایق] می‌شوید.///نابینا و بینا برابر نیستند. نیز آنهایى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند با زشتکاران یکسان نباشند. چه اندک پند مى‌پذیرید.///و کور و بینا یکسان نیستند، و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند با بدکاران [برابر] نیستند، [ولى‌] اندکى پند مى‌پذیرید///و نابینا و بینا یکسان نیستند، و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند [نیز] با [مردم‌] بدکار [یکسان‌] نیستند؛ چه اندک پند مى‌پذیرید.///نابینا و بینا یکسان نیستند. و کسانى هم که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کرده‌اند، با [مردم] بدکار برابر نیستند. چه کم پند مى‌پذیرید.///و هرگز (جاهل) نابینا و شخص (عالم) بینا یکسان نیستند و هم آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند (نزد خدا) با (کافران) بدکردار مساوی (در درجات آخرت) نیستند، لیکن بسیار کم این حقیقت را متذکر می‌شوید.///و نابینا و بینا برابر نیستند، همچنین کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و بدکرداران هم [برابر نیستند]، چه اندک پند می‌گیرید///هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند؛ همچنین کسانی که ایمان آورده، و اعمال صالح انجام داده‌اند با بدکاران یکسان نخواهند بود؛ اما کمتر متذکر می‌شوید!///و یکسان نیستند کور و بینا و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و نه بدکار به کمی یادآور شوید///و نابینایان و بینایان یکسان نیستند، و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند (یکسان) نیستند و نه بزه‌کاران. چه اندک یاد می‌کنید. The Hour will certainly come: Therein is no doubt: Yet most men believe not. یقینا قیامت آمدنی است، هیچ تردیدی در آن نیست، ولی بیشتر مردم [به سبب تکبر و غرور] ایمان نمی‌آورند.///یقینا قیامت آمدنی است، هیچ تردیدی در آن نیست، ولی بیشتر مردم [به سبب تکبر و غرور] ایمان نمی‌آورند.///قیامت مى‌آید و در آن تردیدى نیست، ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///بى‌گمان رستاخیز آمدنى است و در آن تردیدى نیست، ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند///در حقیقت، رستاخیز قطعا آمدنى است؛ در آن تردیدى نیست، ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///حتما قیامت آمدنى است. شکى در آن نیست، ولى بیشتر مردم ایمان نمى‌آورند.///البته ساعت قیامت بی‌هیچ شک می‌آید و لیکن بیشتر مردم (تا ساعت مرگ به آن) ایمان نمی‌آورند.///بی‌گمان قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست، ولی بیشترینه مردم باور نمی‌دارند///روز قیامت به یقین آمدنی است، و شکی در آن نیست؛ ولی اکثر مردم ایمان نمی‌آورند!///همانا ساعت آینده است نیست شکی در آن و لیکن بیشتر مردم نمی‌گروند///بی‌چون ساعت (رستاخیز) به‌راستی آمدنی است (و) در آن شکی مستند نیست، ولی بیشتر مردمان ایمان نمی‌آورند. And your Lord says: "Call on Me; I will answer your (Prayer): but those who are too arrogant to serve Me will surely find themselves in Hell - in humiliation!" و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.///و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.///پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم. آنهایى که از پرستش من سرکشى مى‌کنند زودا که در عین خوارى به جهنم درآیند.///و پروردگارتان گفته است: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. بى‌تردید کسانى که از پرستش من تکبر مى‌ورزند زودا که سر افکنده وارد دوزخ شوند///و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانى که از پرستش من کبر مى‌ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى‌آیند.»///و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا براى شما اجابت کنم. کسانى که از بندگی من سر باز می‌زنند و تکبر مى‌ورزند، به زودى با سرافکندگى وارد دوزخ مى‌شوند.»///و خدای شما فرمود که مرا با (خلوص دل) بخوانید تا دعای شما مستجاب کنم. آنان که از (دعا و) عبادت من اعراض و سرکشی کنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند.///و پروردگارت گوید مرا به دعا بخوانید تا برایتان اجابت کنم، بی‌گمان کسانی که از عبادت من استکبار می‌ورزند، زودا که به خواری و زاری وارد دوزخ شوند///پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبر می‌ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می‌شوند!»///و گفت پروردگار شما بخوانیدم می‌پذیرم برای شما همانا آنان که سرپیچند از پرستش من زود است درآیند دوزخ را سرافکندگان‌///و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستشم کبر می‌ورزند، به زودی در دوزخ به خواری در آیند.» It is Allah Who has made the Night for you, that ye may rest therein, and the days as that which helps (you) to see. Verily Allah is full of Grace and Bounty to men: yet most men give no thanks. خداست که شب را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید، و روز را روشن و بینش بخش قرار داد [تا در آن به کارهای لازم بپردازید]؛ بی تردید خدا نسبت به مردم دارای فضل و احسان است، ولی بیشتر مردم سپاس گزاری نمی‌کنند.///خداست که شب را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید، و روز را روشن و بینش بخش قرار داد [تا در آن به کارهای لازم بپردازید]؛ بی تردید خدا نسبت به مردم دارای فضل و احسان است، ولی بیشتر مردم سپاس گزاری نمی‌کنند.///خداست آن که شب را برایتان پدید آورد تا در آن بیارامید و روز را روشنایى بخشید. خدا فضل خویش به مردم ارزانى مى‌دارد. ولى بیشتر مردم سپاسگزار نیستند.///خدا کسى است که شب را براى شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید، و روز را روشن ساخت. آرى خدا بر مردم بسیار صاحب تفضل است، ولى بیشتر مردم سپاس نمى‌گزارند///خدا [همان‌] کسى است که شب را براى شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید، و روز را روشنى‌بخش [قرار داد]. آرى، خدا بر مردم بسیار صاحب‌تفضل است، ولى بیشتر مردم سپاس نمى‌دارند.///خداوند کسى است که شب را براى شما قرار داد تا در آن آرام گیرید، و روز را [براى کار و تلاش] روشنى‌بخش ساخت. خداوند نسبت به مردم لطف بسیار دارد؛ ولى بیشتر مردم شکرگزارى نمى‌کنند.///خداست آن که شب تار را برای آسایش و استراحت شما قرار داده و روز را (برای کسب و کار شما به چراغ خورشید) روشن گردانید، که خدا را در حق مردمان فضل و احسان است و لیکن اکثر مردم شکر (نعمتش) به جا نمی‌آرند.///خداوند کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن آرام گیرید و روز را چشم‌اندازی روشن ساخت، بی‌گمان خداوند بر مردمان بخشش و بخشایش دارد، ولی بیشترینه مردم سپاس نمی‌گزارند///خداوند کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن بیاسایید، و روز را روشنی‌بخش قرار داد؛ خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است؛ ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمی‌کنند!///خدا است آنکه نهاد برای شما شب را تا بیارمید در آن و روز را بینا همانا خدا دارای فضل است بر مردم و لیکن بیشتر مردم سپاس نگزارند///خداست که شب را برایتان پدید آورد، تا در آن آرام گیرید و روز را بینایی‌بخش (قرار داد). همانا خدا بر (سرو سامان) مردمان، بسیار صاحب فضیلت است ولی بیشتر مردم سپاس نمی‌دارند. Such is Allah, your Lord, the Creator of all things, there is no god but He: Then how ye are deluded away from the Truth! این است خدا پروردگار شما که آفریننده هر چیزی است، هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///این است خدا پروردگار شما که آفریننده هر چیزی است، هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منصرفتان می‌کنند؟///این است خداى یکتا پروردگار شما، آفریدگار هر چیزى. خدایى جز او نیست. پس چگونه از حق منحرفتان مى‌کنند؟///این است خداوند [یکتا]، پروردگار شما [که‌] آفریننده‌ى هر چیزى است [و] خدایى جز او نیست. پس چگونه [از او] بازگردانده مى‌شوید///این است خدا، پروردگار شما [که‌] آفریننده هر چیزى است: خدایى جز او نیست. پس چگونه [از او] بازگردانیده مى‌شوید؟///این است خداوندى که پروردگار شما و آفریدگار هر چیز است. معبودى جز او نیست. پس چگونه [از راه حق] بازگردانده مى‌شوید؟///همان خدا پروردگار شما آفریننده همه موجودات عالم است، جز او هیچ خدایی نیست، پس (ای بندگان) از درگاه یگانه معبود حق به کجا بازگردانیده (و فریفته معبودان باطل) می‌شوید؟///چنین است خداوند، پروردگارتان، که آفریننده همه چیز است، خدایی جز او نیست، پس چگونه به بیراهه می‌روید؟///این است خداوند، پروردگار شما که آفریننده همه چیز است؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ با این حال چگونه از راه حق منحرف می‌شوید؟!///این است خدا پروردگار شما آفریدگار همه چیز نیست خدائی جز او پس کجا به دروغ رانده شوید///این است خدا، پروردگار شما (که) آفریننده‌ی هر چیزی است. خدایی جز او نیست. پس چگونه و چه زمانی (از او) به دروغ باز گردانیده می‌شوید؟ Thus are deluded those who are wont to reject the Signs of Allah. این گونه [که شما منحرف می‌شوید] آنان که همواره آیات خدا را انکار می‌کردند، منحرف می‌شوند.///این گونه [که شما منحرف می‌شوید] آنان که همواره آیات خدا را انکار می‌کردند، منحرف می‌شوند.///همچنین، آنان که آیات خدا را انکار مى‌کنند، از ایمان روى برمى‌گردانند.///کسانى که آیات خدا را انکار مى‌کردند، این گونه به انحراف کشیده مى‌شوند///کسانى که نشانه‌هاى خدا را انکار مى‌کردند، این گونه [از خدا] رویگردان مى‌شوند.///این گونه، کسانى که آیات خدا را انکار می‌کردند، به بیراهه کشیده مى‌شوند.///آنان که آیات (و رسل) الهی را انکار کردند هم این گونه (از بندگی حق) باز گردانیده (و مغرور معبودان باطل) می‌شوند.///بدین‌سان کسانی که به آیات الهی انکار ورزیدند، به بیراهه افتادند///اینچنین کسانی که آیات خدا را انکار می‌کردند (از راه راست) منحرف می‌شوند!///چنین به دروغ رانده شدند آنان که بودند آیتهای خدا را انکار می‌کردند///کسانی که نشانه‌های خدا را انکار (و انگار) می‌کرده‌اند این‌گونه (از خدا) رویگردان می‌شوند. It is Allah Who has made for you the earth as a resting place, and the sky as a canopy, and has given you shape- and made your shapes beautiful,- and has provided for you Sustenance, of things pure and good;- such is Allah your Lord. So Glory to Allah, the Lord of the Worlds! خداست که زمین را برای شما جایگاه امن و آسایش آفرید، و آسمان را بنایی [محکم و استوار] ساخت، و شما را صورتگری کرد و صورت هایتان را نیکو گردانید، و از چیزهای پاکیزه [ای که با طبیعت شما هماهنگ است] به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما، پربرکت است خدا پروردگار جهانیان.///خداست که زمین را برای شما جایگاه امن و آسایش آفرید، و آسمان را بنایی [محکم و استوار] ساخت، و شما را صورتگری کرد و صورت هایتان را نیکو گردانید، و از چیزهای پاکیزه [ای که با طبیعت شما هماهنگ است] به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما، پربرکت است خدا پروردگار جهانیان.///خداست که زمین را قرارگاه شما ساخت و آسمان را چون بنایى بیفراشت. و شما را صورت بخشید، و صورتهایتان را نیکو ساخت. و از چیزهاى پاکیزه و خوش روزیتان داد. این است خداى یکتا پروردگار شما. برتر و بزرگوار است خدا آن پروردگار جهانیان.///خدا کسى است که زمین را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنایى [گردانید] و شما را صورتگرى کرد و صورت‌هاى شما را نیکو نمود و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى داد. این است خداوند یکتا، پروردگار شما! پرخیر و پاینده است خداوند، پروردگار جهانیان///خدا [همان‌] کسى است که زمین را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنایى [گردانید] و شما را صورتگرى کرد و صورتهاى شما را نیکو نمود و از چیزهاى پاکیزه به شما روزى داد. این است خدا پروردگار شما! بلندمرتبه و بزرگ است خدا، پروردگار جهانیان.///خداوند کسى است که زمین را آسایشگاه و آسمان را سر پناه شما قرار داد. و شما را صورت‌گرى کرد، پس چهره‌هایتان را نیکو نگاشت. و از پاکیزه‌ها به شما روزى داد. این است خدایى که پروردگار شماست، پس پربرکت و بلندمرتبه است خدایى که پروردگار جهانیان است.///خداست آن که زمین را آرامگاه شما قرار داد و آسمان را (کاخی رفیع) برافراشت و شما را به نیکوترین صورتها بیافرید و از غذاهای لذیذ خوش به شما روزی داد، این خدا پروردگار شماست، زهی برتر و بزرگوار است خدای یکتا پروردگار عالمیان.///خداوند کسی است که زمین را آرامشگاه و آسمان را سرپناه شما قرار داد، و شما را نقشبندی کرد و شکلهای شما را نیکو پرداخت و شما را از پاکیزه‌ها روزی داد، چنین است خداوند، پروردگارتان، بزرگا خداوندی که پروردگار جهانیان است‌///خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفی (بالای سرتان)؛ و شما را صورتگری کرد، و صورتتان را نیکو آفرید؛ و از چیزهایی پاکیزه به شما روزی داد؛ این است خداوند پروردگار شما! جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است!///خدا است آنکه گردانید برای شما زمین را پایگاهی و آسمان را سازمانی و پیکر ساخت شما را پس نکو کرد پیکرهای شما را و روزی داد شما را از پاکیزه‌ها این است خدا پروردگار شما پس بزرگ است خدا پروردگار جهانیان‌///خدایی که زمین را برای ما قرارگاه (شایسته‌ی سکونت) نهاد و آسمان را (بر فرازش) بنیانی قرار داد و شما را صورتگری کرد و صورت‌های شما را نیکو نمود و از چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. این است خدا پروردگارتان. پس (بلندمرتبه و بزرگ و) مبارک است خدا، پروردگار جهانیان. He is the Living (One): There is no god but He: Call upon Him, giving Him sincere devotion. Praise be to Allah, Lord of the Worlds! اوست زنده [بی زوال]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنید، بپرستید. همه ستایش‌ها ویژه خدا پروردگار جهانیان است.///اوست زنده [بی زوال]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می‌کنید، بپرستید. همه ستایش‌ها ویژه خدا پروردگار جهانیان است.///او زنده است. خدایى جز او نیست. او را بخوانید در حالى که دین او را به اخلاص پذیرفته باشید، که ستایش از آن خدایى است که پروردگار جهانیان است.///او زنده [ى واقعى‌] است. معبودى جز او نیست. پس او را بخوانید در حالى که بندگى را براى او خالص کرده‌اید. ستایش ویژه‌ى خدا، پروردگار جهانیان است///اوست [همان‌] زنده‌اى که خدایى جز او نیست. پس او را در حالى که دین [خود] را براى وى بى‌آلایش گردانیده‌اید بخوانید. سپاس‌ [ها همه‌] ویژه خدا پروردگار جهانیان است.///اوست زنده‌اى که جز او معبودى نیست. پس او را در حالى بخوانید که دین را برایش خالص کرده‌اید. سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.///او خدای زنده ابد است، جز او هیچ خدایی نیست، پس تنها او را بخوانید و به اخلاص در دین بنده او باشید، که ستایش و سپاس مخصوص خدای یکتا آفریدگار عالمیان است.///اوست زنده که خدایی جز او نیست، پس او را -در حالی که دین خود را برای او پیراسته می‌دارید بخوانید، سپاس خداوند را که پروردگار جهانیان است‌///زنده (واقعی) اوست؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کرده‌اید! ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است!///او است زنده نیست خدائی جز او پس بخوانیدش پاک‌دارندگان برایش دین را سپاس خدای را پروردگار جهانیان‌///اوست تنها زنده‌ی پاینده (و) خدایی جز او نیست. پس او را -در حالی‌که دین (خود) را برای وی بی‌‌آلایش گردانیده‌اید- بخوانید. سپاس (ها همه) ویژه‌ی خدا، پروردگار جهانیان است. Say: "I have been forbidden to invoke those whom ye invoke besides Allah,- seeing that the Clear Signs have come to me from my Lord; and I have been commanded to bow (in Islam) to the Lord of the Worlds." بگو: من نهی شده‌ام از اینکه معبودانی که شما به جای خدا می‌پرستید، بپرستم؛ زیرا از جانب پروردگارم برای من دلایل روشن [بر حقانیت توحید] آمده است و مأمورم که فقط تسلیم [فرمان‌ها و احکام] پروردگار جهانیان باشم.///بگو: من نهی شده‌ام از اینکه معبودانی که شما به جای خدا می‌پرستید، بپرستم؛ زیرا از جانب پروردگارم برای من دلایل روشن [بر حقانیت توحید] آمده است و مأمورم که فقط تسلیم [فرمان‌ها و احکام] پروردگار جهانیان باشم.///بگو: مرا نهى کرده‌اند که چیزهایى را که سواى خدا مى‌پرستید پرستش کنم، در حالى که از جانب پروردگارم براى من دلایلى روشن آمده است. و به من فرمان داده‌اند که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم باشم.///بگو: من نهى شده‌ام از این که آنها را که شما سواى خدا مى‌خوانید پرستش کنم، حال که از جانب پروردگارم دلایل روشن براى من آمده است، و فرمان یافته‌ام که تسلیم پروردگار جهانیان باشم///بگو: «من نهى شده‌ام از اینکه جز خدا کسانى را که [شما] مى‌خوانید پرستش کنم [آن هم‌] هنگامى که از جانب پروردگارم مرا دلایل روشن رسیده باشد، و مأمورم که فرمانبر پروردگار جهانیان باشم.»///بگو: «من از آن هنگام که دلایل روشنى از جانب پروردگارم به من رسیده، نهى شده‌ام از این که معبودانى را بپرستم که شما به جای خداوند مى‌خوانید. و فرمان یافته‌ام که فقط تسلیم پروردگار جهانیان باشم.»///(ای رسول ما، بت پرستان را) بگو که مرا از پرستش معبودان باطلی که شما به جای خدا می‌پرستید البته منع کرده‌اند چرا که بر من از خدای خود (به وحی) آیات و ادله روشنی آمده است و من مأمورم که تنها تسلیم امر خدای عالمیان باشم.///بگو من بازداشته شده‌ام از اینکه کسانی را که شما به جای خداوند می‌پرستید، بپرستم، آن هم هنگامی که روشنگریهایی برای من از جانب پروردگارم آمده است، و دستور یافته‌ام که در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم پیشه کنم‌///بگو: «من نهی شده‌ام از اینکه معبودهایی را که شما غیر از خدا می‌خوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم برای من آمده است؛ و مأمورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم!»///بگو هر آینه بازداشته شدم از آنکه پرستم آنان را که خوانید جز خدا هنگامی که بیامدم نشانیها از پروردگارم و مأمور شدم که تسلیم شوم برای پروردگار جهانیان‌///بگو: «من همواره نهی شده‌ام از اینکه جز خدا کسانی را که (شما) می‌خوانید پرستش کنم‌. هنگامی که از جانب پروردگارم مرا دلایل روشن رسیده، امر شده‌ام که تنها فرمانبردار پروردگار جهانیان باشم.» It is He Who has created you from dust then from a sperm-drop, then from a leech-like clot; then does he get you out (into the light) as a child: then lets you (grow and) reach your age of full strength; then lets you become old,- though of you there are some who die before;- and lets you reach a Term appointed; in order that ye may learn wisdom. اوست که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، آن گاه از علقه، سپس به صورت طفلی [از رحم مادران] بیرون می‌فرستد، تا به کمال نیرومندی و قوت خود برسید، آن گاه پیر و سالخورده شوید، و برخی از شما پیش از رسیدن به این مراحل قبض روح می‌شوید، و [برخی زنده می‌مانید] تا به آن مدتی که معین و مقرر است برسید، و برای اینکه شما [درباره حق] تعقل کنید.///اوست که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، آن گاه از علقه، سپس به صورت طفلی [از رحم مادران] بیرون می‌فرستد، تا به کمال نیرومندی و قوت خود برسید، آن گاه پیر و سالخورده شوید، و برخی از شما پیش از رسیدن به این مراحل قبض روح می‌شوید، و [برخی زنده می‌مانید] تا به آن مدتی که معین و مقرر است برسید، و برای اینکه شما [درباره حق] تعقل کنید.///اوست آن خدایى که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از لخته خونى بیافریده است. آنگاه شما را که کودکى بودید از رحم مادر آورد تا به سن جوانى برسید و پیر شوید. بعضى از شما پیش از پیرى بمیرید و بعضى به آن زمان معین مى‌رسید و شاید به عقل دریابید.///او کسى است که شما را از خاکى، سپس از نطفه‌اى، آن‌گاه از علقه‌اى آفرید، و بعد شما را [به صورت‌] کودکى بیرون مى‌آورد تا به کمال قوت خود برسید و تا سالمند شوید. و از میان شما کسى است که پیش از پیرى مى‌میرد، و تا [برخى‌تان‌] به مدتى که مقرر است برسید، و///او همان کسى است که شما را از خاکى آفرید، سپس از نطفه‌اى، آنگاه از علقه‌اى، و بعد شما را [به صورت‌] کودکى برمى‌آورد، تا به کمال قوت خود برسید و تا سالمند شوید، و از میان شما کسى است که مرگ پیش‌رس مى‌یابد، و تا [بالاخره‌] به مدتى که مقرر است برسید، و امید که در اندیشه فرو روید.///او کسى است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس شما را به صورت نوزادى بیرون مى‌آورد، آن‌گاه [رشدتان مى‌دهد،] تا به کمال قوت خود برسید، سپس پیر شوید. و بعضى از شما پیش از رسیدن به پیرى مى‌میرید؛ [ولى برخى زنده مى‌مانید] تا به سرآمدى که معین است، برسید. و باشد که بیندیشید.///اوست خدایی که شما را از خاک (ناچیز) بیافرید و سپس از قطره آب نطفه و آن گاه از خون بسته علقه، پس شما را (از رحم مادر) طفلی بیرون آورد تا آنکه به سن رشد و کمال برسید و باز پیری سالخورده شوید و برخی از شما پیش از سن پیری وفات کنند و تا همه به اجلی معین برسید و (این چنین کردیم تا) مگر (قدرت خدا را) تعقل کنید.///او کسی است که شما را [ابتدا] از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته آفرید، سپس شما را به هیئت نوزادی [از رحمها] بیرون آورد، تا به کمال رشدتان برسید، سپس تا پیر شوید، و بعضی از شما پیشاپیش جانش گرفته می‌شود، و تا به سرآمدی معین برسید، و باشد که تعقل کنید///او کسی است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته شده)، سپس شما را بصورت طفلی (از شکم مادر) بیرون می‌فرستد، بعد به مرحله کمال قوت خود می‌رسید، و بعد از آن پیر می‌شوید و (در این میان) گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله می‌میرند و در نهایت به سرآمد عمر خود می‌رسید؛ و شاید تعقل کنید!///او است آنکه بیافرید شما را از خاکی پس از چکه آبی پس از خونی بسته پس درآورد شما را کودکی سپس تا برسید به نیروهای خویش پس تا باشید پیرانی و از شما است آنکه بمیرد از پیش و تا برسید سرآمدی نامبرده را و شاید شما بخرد آئید///اوست کسی که شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‌ای، آن‌گاه از علقه‌ای و بعد شما را (به صورت) کودکی برمی‌آورد و تا به نیروهایتان برسید (و) پس (از آن) سالخورده باشید. و از میان شما کسی است که مرگ پیش‌‌رس می‌یابد. و برای اینکه به مدتی که مقرر است برسید و شاید اندیشه کنید. It is He Who gives Life and Death; and when He decides upon an affair, He says to it, "Be", and it is. اوست که زنده می‌کند و می‌میراند، و چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش. پس بی درنگ موجود می‌شود.///اوست که زنده می‌کند و می‌میراند، و چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش. پس بی درنگ موجود می‌شود.///اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند. و چون اراده چیزى کند مى‌گویدش: موجود شو. پس موجود مى‌شود.///اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند، و چون به کارى حکم کند، تنها به آن مى‌گوید: باش، پس مى‌شود///او همان کسى است که زنده مى‌کند و مى‌میراند، و چون به کارى حکم کند، همین قدر به آن مى‌گوید: «باش.» بى‌درنگ موجود مى‌شود.///او کسى است که زنده مى‌کند و مى‌میراند. پس چون به [وجود] چیزى حکم کند، فقط به آن مى‌گوید: «باش!» پس بى‌درنگ موجود مى‌شود.///اوست خدایی که (خلائق را) زنده می‌کند و می‌میراند و چون به خلقت چیزی حکم نافذ و مشیت کاملش تعلق گیرد به محض اینکه گوید: موجود باش، بی‌درنگ موجود می‌شود.///او کسی است که زنده می‌دارد و می‌میراند و چون امری را اراده کند، فقط به آن می‌گوید موجود شو، و بی‌درنگ موجود می‌شود///او کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند؛ و هنگامی که کاری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش!» بی‌درنگ موجود می‌شود!///او است آنکه زنده کند و بمیراند و گاهی که بگذراند کاری را جز این نیست که بگویدش بشو پس می‌شود///او همان کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند. پس چون به چیزی حکم کند، همین قدر به آن می‌گوید: «شو‌»، پس (بی‌درنگ) می‌شود. Seest thou not those that dispute concerning the Signs of Allah? How are they turned away (from Reality)?- آیا کسانی را که در آیات خدا مجادله و ستیزه می‌کنند، ننگریستی که چگونه [از حق به باطل] برگردانده می‌شوند؟///آیا کسانی را که در آیات خدا مجادله و ستیزه می‌کنند، ننگریستی که چگونه [از حق به باطل] برگردانده می‌شوند؟///آیا ندیده‌اى آنهایى که در آیات خدا مجادله مى‌کنند چگونه منحرف مى‌شوند؟///آیا ندیدى کسانى را که در آیات خدا مجادله مى‌کنند چگونه [از راه حق‌] برگردانده مى‌شوند///آیا کسانى را که در [ابطال‌] آیات خدا مجادله مى‌کنند ندیده‌اى [که‌] تا کجا [از حقیقت‌] انحراف حاصل کرده‌اند؟///آیا کسانى را که در آیات خداوند، مجادله و ستیز مى‌کنند ندیدى که چگونه [از راه حق] منصرف مى‌شوند؟///آیا کسانی را که در آیات ما راه جدال و انکار پیمودند ندیدی که چگونه (از حق) بازگردانیده شوند؟///آیا کسانی را که در آیات الهی مجادله می‌کنند، ندیده‌ای که چگونه بیراهه می‌روند///آیا ندیدی کسانی را که در آیات خدا مجادله می‌کنند، چگونه از راه حق منحرف می‌شوند؟!///آیا ندیدی آنان را که ستیزه می‌کنند در آیتهای خدا کجا رانده می‌شوند///آیا کسانی را که در (ابطال) آیات خدا مجادله می‌کنند ندیدی (که) تا کجا و تا کی (از حقیقت آیات الهی منحرف) می‌شوند. Those who reject the Book and the (revelations) with which We sent our messengers: but soon shall they know,- همانان که قرآن و دینی را که پیامبران خود را به آن فرستادیم، انکار کردند، پس به زودی [نتیجه انکار خود را] خواهند دانست؛///همانان که قرآن و دینی را که پیامبران خود را به آن فرستادیم، انکار کردند، پس به زودی [نتیجه انکار خود را] خواهند دانست؛///کسانى که این کتاب را دروغ مى‌انگارند و آنچه را که به وسیله پیامبران فرستاده‌ایم تکذیب مى‌کنند، به زودى خواهند دانست.///کسانى که کتاب [خدا] و آنچه را که فرستادگان خود را بدان گسیل داشته‌ایم تکذیب کردند، به زودى خواهند دانست///کسانى که کتاب [خدا] و آنچه را که فرستادگان خود را بدان گسیل داشته‌ایم تکذیب کرده‌اند، به زودى خواهند دانست؛///همان کسانى که این کتاب [آسمانى] و آنچه را که پیامبرانمان را به آن فرستاده‌ایم، دروغ شمردند. پس به زودى [نتیجه‌ى کار خود را] خواهند دانست.///آنان که کتاب ما را و احکامی که رسولان خود را بر ابلاغ آن فرستادیم تکذیب کردند به زودی (کیفر کردارشان را) خواهند دانست.///کسانی که کتاب آسمانی و آنچه پیامبرانمان را برای آن فرستاده‌ایم، تکذیب می‌کنند، زودا که [نتیجه و حقیقت را] بدانند///همان کسانی که کتاب (آسمانی) و آنچه رسولان خود را بدان فرستاده‌ایم تکذیب کردند؛ اما بزودی (نتیجه کار خود را) می‌دانند!///آنان که تکذیب کردند کتاب را و آنچه فرستادیم بدان فرستادگان خویش را زود است می‌دانند///کسانی که کتاب (خدا) و آنچه را که فرستادگان خود را بدان گسیل داشته‌ایم، تکذیب کردند. پس در آینده‌ای دور خواهند دانست‌؛ When the yokes (shall be) round their necks, and the chains; they shall be dragged along- زمانی که غل‌ها و زنجیرها [ی آتشین] در گردن هایشان باشد در حالی که به وسیله آنها کشیده شوند،///زمانی که غل‌ها و زنجیرها [ی آتشین] در گردن هایشان باشد در حالی که به وسیله آنها کشیده شوند،///آنگاه که غلها را به گردنشان اندازند و با زنجیرها بکشندشان،///آن‌گاه که غل‌ها و زنجیرها در گردن‌هایشان باشد و بر روى کشانیده شوند///هنگامى که غلها در گردنهایشان [افتاده‌] و [با] زنجیرها کشانیده مى‌شوند،///آن‌گاه که غل‌ها در گردن‌هایشان باشد و با زنجیرها کشیده مى‌شوند.///آن گاه که گردنهاشان با غل و زنجیرها (ی آتشین) بسته شود و کشیده شوند.///آنگاه که غلها در گردنهایشان است، و به زنجیرها در آب گرم کشیده می‌شوند///در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می‌کشند …///گاهی که غلها در گردنهای آنان است و زنجیرها کشیده شوند///هنگامی که غل‌ها در گردن‌هایشان است و (نیز) زنجیرها، حال آنکه (با آن‌ها) کشانیده می‌شوند. In the boiling fetid fluid: then in the Fire shall they be burned; در میان آب جوشان، سپس آنان را در آتش افروخته دوزخ می‌سوزانند.///در میان آب جوشان، سپس آنان را در آتش افروخته دوزخ می‌سوزانند.///در آب جوشان، سپس در آتش، افروخته شوند.///در آب جوشان و آن‌گاه در آتش افروخته شوند///در میان جوشاب. [و] آنگاه در آتش برافروخته مى‌شوند.///در آب جوشان، و سپس در آتش سوزانده مى‌شوند.///در حمیم دوزخ (و آب گرم و عفن جهنم)، سپس در آتش سوخته و افروخته شوند.///سپس در آتش [دوزخ‌] سوخته می‌شوند///و در آب جوشان وارد می‌کنند؛ سپس در آتش دوزخ افروخته می‌شوند!///در آب جوشان سپس در آتش افکنده شوند///در میان جوشاب سپس در آتش (پرهیجان) بریان می‌گردند. Then shall it be said to them: "Where are the (deities) to which ye gave part-worship- آن گاه به آنان گویند: معبودانی که [در الوهیت و ربوبیت] شریکان خدا می‌گرفتید کجایند؟///آن گاه به آنان گویند: معبودانی که [در الوهیت و ربوبیت] شریکان خدا می‌گرفتید کجایند؟///آنگاه به آنها گفته شود: آن شریکان که براى خدا مى‌پنداشتید کجا هستید؟///آن‌گاه به آنان گفته مى‌شود: آن شریکانى که براى خدا مى‌پنداشتند کجا هستند///آنگاه به آنان گفته مى‌شود: «آنچه را در برابر خدا [با او] شریک مى‌ساختید کجایند؟»///سپس به آنان گفته مى‌شود: «کجایند آن شریک‌هایى که،///آن گاه به آنها گویند: کجا رفتند معبودان باطلی که شریک خدا می‌شمردید،///سپس به آنان گویند آنچه در برابر خداوند شریک می‌آوردید، کجاست؟///سپس به آنها گفته می‌شود: «کجایند آنچه را همتای خدا قرار می‌دادید،///پس گفته شود بدیشان کجا بودید شرک می‌ورزیدید///سپس به آنان گفته شد: «آنچه را در برابر خدا شریک می‌ساختید کجایند؛» "In derogation of Allah?" They will reply: "They have left us in the lurch: Nay, we invoked not, of old, anything (that had real existence)." Thus does Allah leave the Unbelievers to stray. [همان معبودانی که] به جای خدا [می پرستیدید]، می‌گویند: از نظر ما گم و ناپدید شدند، بلکه ما پیش از این چیزی را نمی‌پرستیدیم. این گونه خدا کافران را گمراه می‌کند.///[همان معبودانی که] به جای خدا [می پرستیدید]، می‌گویند: از نظر ما گم و ناپدید شدند، بلکه ما پیش از این چیزی را نمی‌پرستیدیم. این گونه خدا کافران را گمراه می‌کند.///مى‌گویند: آنها را از دست داده‌ایم، بلکه پیش از این چیزى را به خدایى نمى‌خوانده‌ایم. خدا کافران را بدین سان گمراه مى‌کند.///از غیر خدا؟ مى‌گویند: آنها از [دید] ما گم شدند، بلکه قبلا [هم‌] ما چیزى را نمى‌پرستیدیم. خدا کافران را بدین‌سان بى‌راه مى‌گذارد///مى‌گویند: «گمشان کردیم، بلکه پیشتر [هم‌] ما چیزى را نمى‌خواندیم.» این گونه خدا کافران را بى‌راه مى‌گذارد.///به جای خداوند مى‌پرستیدید؟!» [دوزخیان] می‌گویند: «آنها را گم کرده‌ایم، بلکه [انگار] ما در دنیا چیزى را نمی‌پرستیدیم!» این­گونه خداوند کافران را گمراه مى‌کند.///و از خدا روی می‌گردانیدید؟ آن مشرکان جواب گویند: آن بتها همه از نظر ما محو و نابود شدند، بلکه ما از این پیش چیزی را به خدایی نمی‌خواندیم. خدا این گونه مردم کافر (مشرک) را گمراه می‌گرداند (یعنی از رحمت خود محروم می‌کند).///گویند از دید ما گم شدند، بلکه پیشتر هم چیزی را به پرستش نمی‌خواندیم، بدین‌سان خداوند کافران را بیراه گذارد///همان معبودهایی را که جز خدا پرستش می‌کردید؟!» آنها می‌گویند: «همه از نظر ما پنهان و گم شدند؛ بلکه ما اصلا پیش از این چیزی را پرستش نمی‌کردیم»! این گونه خداوند کافران را گمراه می‌سازد!///جز خدا را گفتند گم شدند از ما بلکه نبودیم بخوانیم از پیش چیزی را بدینسان گمراه می‌کند خدا کافران را///«بجز خدا؟!» گفتند: «گمشان کردیم، بلکه پیشتر (هم) ما چیزی را (جز خدا به خدایی) نمی‌خواندیم.» این‌گونه خدا کافران را بی‌راه می‌گذارد. "That was because ye were wont to rejoice on the earth in things other than the Truth, and that ye were wont to be insolent. این [عذاب‌ها] برای آن است که به ناحق در زمین شادی و سرمستی می‌کردید و به سبب آن است که مغرورانه به پایکوبی و خوشحالی می‌پرداختید.///این [عذاب‌ها] برای آن است که به ناحق در زمین شادی و سرمستی می‌کردید و به سبب آن است که مغرورانه به پایکوبی و خوشحالی می‌پرداختید.///این بدان سبب است که به ناحق در زمین شادمانى مى‌کردید و به ناز مى‌خرامیدید.///این [عقوبت‌] به سبب آن است که در زمین به ناروا شادى و سرمستى مى‌کردید و بدان سبب که [سخت به خود] مى‌نازیدید///این [عقوبت‌] به سبب آن است که در زمین به ناروا شادى و سرمستى مى‌کردید و بدان سبب است که [سخت به خود] مى‌نازیدید.///[به آنان گفته مى‌شود:] «این [عذاب] به خاطر آن است که در زمین به ناحق شادى مى‌کردید و در ناز و سرمستى به سر مى‌بردید.///این قهر و عذاب شما کافران بدین سبب است که در دنیا از پی تفریح و هوسرانی باطل بودید و دایم به نشاط و شهوت پرستی سرگرم شدید.///این از آن است که در روی زمین به ناحق شادی می‌کردید و از آن است که فخر می‌فروختید///این (عذاب) بخاطر آن است که بناحق در زمین شادی می‌کردید و از روی غرور و مستی به خوشحالی می‌پرداختید!///این بدان است که بودید شادی می‌کردید در زمین به ناحق و بدانچه بودید هوسرانی می‌کردید///این (عقوبت) بدین جهت است که در زمین به ناروا شادی و سرمستی می‌کردید و اینکه در خوشحالی زیاد می‌نازیدید. "Enter ye the gates of Hell, to dwell therein: and evil is (this) abode of the arrogant!" از درهای دوزخ وارد شوید که در آن جاو دانه‌اید؛ پس چه بد است اقامت گاه متکبران.///از درهای دوزخ وارد شوید که در آن جاو دانه‌اید؛ پس چه بد است اقامت گاه متکبران.///از درهاى جهنم داخل شوید. همواره در آنجا بمانید. و جایگاه سرکشان چه بد جایگاهى است.///از درهاى دوزخ داخل شوید، در آن جاودان [بمانید]، پس جایگاه سرکشان بد است///از درهاى دوزخ درآیید، در آن جاودان [بمانید]. چه بد است جاى سرکشان.///[اینک] از درهاى دوزخ وارد شوید که جاودانه در آنید. و چه بد است جایگاه متکبران!»///اینک (به کیفر کفرتان) به درهای دوزخ درآیید که آنجا جاودان معذب خواهید بود، که متکبران را (که سر از فرمان حق کشیدند در آخرت) بسیار منزلگاه بدی است.///از دروازه‌های جهنم وارد شوید، که جاودانه در آنید، و جایگاه متکبران چه بد است‌///از درهای جهنم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید؛ و چه بد است جایگاه متکبران!///درآئید درهای دوزخ را جاودانان در آن چه زشت است جایگاه گردنفرازان‌///از درهای دوزخ جاودانه در آیید، پس چه بد است اقامتگاه سرکشان. So persevere in patience; for the Promise of Allah is true: and whether We show thee (in this life) some part of what We promise them,- or We take thy soul (to Our Mercy) (before that),-(in any case) it is to Us that they shall (all) return. نهایتا [بر آزار اینان] شکیبا باش، بی تردید وعده خدا حق است. پس اگر بخشی از عذاب هایی را که به آنان وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم، یا تو را پیش از آن از دنیا ببریم [تفاوتی ندارد، در هر صورت] به سوی ما بازگردانده می‌شوند [و کیفرشان را خواهند دید.]///نهایتا [بر آزار اینان] شکیبا باش، بی تردید وعده خدا حق است. پس اگر بخشی از عذاب هایی را که به آنان وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم، یا تو را پیش از آن از دنیا ببریم [تفاوتی ندارد، در هر صورت] به سوی ما بازگردانده می‌شوند [و کیفرشان را خواهند دید.]///پس صبر کن، البته وعده خدا راست است. یا بعضى از آن چیزها را که به آنها وعده داده‌ایم به تو نشان مى‌دهیم یا تو را بمیرانیم و آنها به نزد ما بازگردانیده شوند.///پس صبر کن که وعده‌ى خدا راست است. پس چه بخشى از مجازات‌هایى را که به آنها وعده داده‌ایم به تو نشان دهیم، چه تو را از دنیا ببریم، [تفاوتى نمى‌کند آنها] به سوى ما بازگردانده مى‌شوند///پس صبر کن که وعده خدا راست است. پس -چه پاره‌اى از آنچه را که به آنان وعده داده‌ایم، به تو بنمایانیم، چه تو را از دنیا ببریم- [در هر صورت آنان‌] به سوى ما بازگردانیده مى‌شوند.///پس [اى پیامبر!] صبر کن که وعده‌ى خداوند حق است. پس هرگاه بخشى از آنچه را به آنان وعده داده‌ایم، به تو نشان دهیم، یا [پیش از آن] تو را از دنیا ببریم، [در هر صورت،] به سوى ما بازمى‌گردند.///پس (ای رسول، چند روزی بر آزار کافران امت) صبر کن که البته وعده (ثواب و عقاب) خدا حق است، که اگر آنها را در حیات تو و مقابل چشم تو به بعضی از وعده‌های خود که به آنها می‌دادیم (به شمشیر تو) عقوبت کنیم یا چنانچه تو را قبض روح کنیم باز رجوع آنها به سوی ماست (و در قیامت به کیفر اعمالشان می‌رسانیم).///پس شکیبایی پیشه کن، که وعده الهی حق است، اگر بخشی از آنچه به ایشان وعده داده‌ایم به تو بنمایانیم، یا جان تو را [پیش از آن‌] بگیریم، در هر صورت به سوی ما بازگردانده می‌شوند///پس (ای پیامبر) صبر کن که وعده خدا حق است؛ و هرگاه قسمتی از مجازاتهایی را که به آنها وعده داده‌ایم در حال حیاتت به تو ارائه دهیم، یا تو را (پیش از آن) از دنیا ببریم (مهم نیست)؛ چرا که همه آنان را تنها بسوی ما باز می‌گردانند!///پس شکیبا شو که وعده خدا حق است و اگر بنمائیمت پاره آنچه وعده دهیمشان یا دریابیمت (بمیرانیمت) پس بسوی ما بازگردانیده شوند///پس صبر کن که همانا وعده‌ی خدا حق است. پس اگر به‌راستی پاره‌ای از آنچه را که به آنان وعده داده‌ایم بی‌گمان به تو بنمایانیم و یا تو را از دنیا بی‌چون بیرون ببریم، در هر صورت آنان سوی ما بازگردانیده می‌شوند. We did aforetime send messengers before thee: of them there are some whose story We have related to thee, and some whose story We have not related to thee. It was not (possible) for any messenger to bring a sign except by the leave of Allah: but when the Command of Allah issued, the matter was decided in truth and justice, and there perished, there and then those who stood on Falsehoods. قطعا پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو حکایت کرده‌ایم، و سرگذشت برخی را بیان نکرده‌ایم. هیچ پیامبری را نسزد که جز به اذن خدا معجزه‌ای بیاورد؛ بنابراین هنگامی که فرمان خدا [به عذاب دشمنان لجوج] برسد، بر پایه حق و درستی داوری خواهد شد و آنجاست که اهل باطل زیان خواهند کرد.///قطعا پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو حکایت کرده‌ایم، و سرگذشت برخی را بیان نکرده‌ایم. هیچ پیامبری را نسزد که جز به اذن خدا معجزه‌ای بیاورد؛ بنابراین هنگامی که فرمان خدا [به عذاب دشمنان لجوج] برسد، بر پایه حق و درستی داوری خواهد شد و آنجاست که اهل باطل زیان خواهند کرد.///پیش از تو پیامبرانى فرستاده‌ایم. داستان بعضى را برایت گفته‌ایم و داستانى بعضى را نگفته‌ایم. و هیچ پیامبرى را نرسد که آیه‌اى بیاورد مگر به فرمان خدا. و چون فرمان خدا در رسد به حق داورى گردد و آنان که بر باطل بوده‌اند -آنجا- زیان خواهند دید.///و مسلما پیش از تو رسولانى را روانه کردیم که سرگذشت برخى از آنها را بر تو حکایت کرده‌ایم و سرگذشت برخى از ایشان را بر تو حکایت نکرده‌ایم. و هیچ رسولى را نرسد که جز به اذن خدا معجزه‌اى بیاورد. پس چون فرمان خدا [براى مجازات آنها] برسد به حق داورى مى‌شو///و مسلما پیش از تو فرستادگانى را روانه کردیم. برخى از آنان را [ماجرایشان را] بر تو حکایت کرده‌ایم و برخى از ایشان را بر تو حکایت نکرده‌ایم، و هیچ فرستاده‌اى را نرسد که بى‌اجازه خدا نشانه‌اى بیاورد. پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‌شود، و آنجاست که باطل‌کاران زیان مى‌کنند.///و ما پیش از تو پیامبرانى فرستادیم. داستان برخى از آنان را براى تو بازگو کردیم. و [داستان] بعضى دیگر را براى تو بیان نکردیم. و هیچ پیامبرى نمى‌تواند معجزه‌اى جز به فرمان خدا بیاورد. پس چون فرمان خدا آمد، به حق داورى خواهد شد، و باطل‌گرایان آنجا زیانکارند.///و همانا ما رسولان بسیاری پیش از تو فرستادیم که احوال بعضی را بر تو حکایت کردیم و برخی را نکردیم و هیچ رسولی جز به امر خدا نشاید معجز و آیتی (برای امت) بیاورد، و چون فرمان خدا (بر غلبه حق و محو باطل) فرا رسد آن روز (بر همه) به حق حکم کنند و آنجا کافران مبطل زیانکار شوند.///و به راستی پیش از تو پیامبرانی فرستادیم که از بعضی از آنان با تو سخن گفته‌ایم، و از بعضی از آنان با تو سخن نگفته‌ایم، و هیچ پیامبری را نرسد که جز به اذن الهی معجزه‌ای بیاورد، پس چون امر الهی فرارسد، به حق انجام گیرد و باطل‌اندیشان در اینجا زیانکار شوند///ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته، و گروهی را برای تو بازگو نکرده‌ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه‌ای جز بفرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آنها) صادر شود، بحق داوری خواهد شد؛ و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد!///و هر آینه فرستادیم فرستادگانی پیش از تو از ایشان است آنان که داستان سرودیم بر تو و از ایشان است آنان که نخواندیم به داستان بر تو و نرسد پیمبری را که بیارد آیتی جز به دستور خدا تا هنگامی که درآید امر خدا داوری شود به حق و زیانکار شوند در آنجا تباه‌کاران‌///و همانا به‌راستی پیش از تو فرستادگانی را فرستادیم (و ماجرای) برخی از آنان را بر تو حکایت کردیم و برخی از ایشان را بر تو حکایت نکردیم‌. و هیچ فرستاده‌ای را (چنان) نبوده است که نشانه‌ای آورد جز به اذن خدا. پس هنگامی که فرمان خدا در رسد بحق داوری شود و آنجاست که باطل‌کنندگان (حق) زیان می‌کنند. It is Allah Who made cattle for you, that ye may use some for riding and some for food; خداست که چهارپایان را برای شما پدید آورد تا بر بعضی از آنها سوار شوید، و از [گوشت] بعضی از آنها بخورید؛///خداست که چهارپایان را برای شما پدید آورد تا بر بعضی از آنها سوار شوید، و از [گوشت] بعضی از آنها بخورید؛///خداست که چارپایان را برایتان آفرید تا بر بعضى سوار شوید و از بعضى بخورید.///خداست کسى که چهارپایان را براى شما پدید آورد تا از برخى از آنها سوارى بگیرید و از برخى‌شان تغذیه کنید///خدا [همان‌] کسى است که چهارپایان را براى شما پدید آورد تا از برخى از آنها سوارى گیرید و از برخى از آنها بخورید.///خداوند است که براى شما چهارپایان را قرار داد تا از برخى از آنها سوارى بگیرید و از برخى از آنها بخورید.///خداست آن که برای شما آدمیان چهار پایان را آفرید تا بر بعضی سوار شوید و از برخی تغذیه کنید.///خداوند است که برای شما چارپایانی آفریده است که بر برخی از آنها سوار شوید و از برخی از آنها بخورید///خداوند کسی است که چهارپایان را برای شما آفرید تا بعضی را سوار شوید و از بعضی تغذیه کنید.///خدا است آنکه قرار داد برای شما دامها را تا سوار شوید از آنها و از آنها می‌خورید///همان خدایی که چهارپایان نعمت‌وار را برایتان نهاد، تا از برخی از آنها سواری گیرید و از برخی از آنها می‌خورید. And there are (other) advantages in them for you (besides); that ye may through them attain to any need (there may be) in your hearts; and on them and on ships ye are carried. و برای شما در آنها سودهایی است، [آری آنها را آفرید] تا با [سوار شدن بر آنها و حمل بار و بنه خود] به مقصدی که در دل‌های شماست برسید، و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید.///و برای شما در آنها سودهایی است، [آری آنها را آفرید] تا با [سوار شدن بر آنها و حمل بار و بنه خود] به مقصدی که در دل‌های شماست برسید، و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید.///و شما را در آن منافعى است و مى‌توانید با آنها به حاجاتى که در نظر دارید برسید. و بر آنها و بر کشتیها سوار شوید.///و در آنها براى شما منافعى است و مى‌توانید با آنها به حاجتى که در دل دارید برسید، و بر آنها و بر کشتى سوار مى‌شوید///و در آنها براى شما سودهاست تا با [سوار شدن بر] آنها به مقصودى که در دلهایتان است برسید، و بر آنها و بر کشتى حمل مى‌شوید.///و براى شما در دام‌ها منافع [دیگرى نیز] هست. و تا سوار بر آنها، به نیازى که در دل دارید، برسید. و بر آنها و بر کشتى‌ها برده مى‌شوید.///و نیز نفع بسیار دیگر از آنها ببرید و (از سواری و باربری و شیار زمین) حوائج و اغراضی که در دل دارید با آنها (در سفر و حضر) انجام دهید و بر آنها (در خاک) و بر کشتی‌ها (در آب) سوار می‌شوید.///و برای شما در آنها سودهایی هست و نیز برای آنکه سوار بر آنها به مقصدی که در دل دارید برسید، و بر آنها و بر کشتیها [به هر جا که خواهید] منتقل می‌شوید///و برای شما در آنها منافع بسیاری (جز اینها) است، تا بوسیله آنها به مقصدی که در دل دارید برسید؛ و بر آنها و بر کشتیها سوار می‌شوید.///و شما را است در آن سودهائی و تا برسید بدان نیازی را در سینه‌های خویش و بر آنها و بر کشتی سوار شوید///و در آنها برای شما سودهایی است. و برای اینکه بر آنها به نیازی که در سینه‌هایتان است برسید، و بر آنها و بر کشتی‌ها حمل می‌شوید. And He shows you (always) His Signs: then which of the Signs of Allah will ye deny? و همواره نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] خود را به شما نشان می‌دهد، پس کدام یک از نشانه‌های خدا را انکار می‌کنید؟!///و همواره نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] خود را به شما نشان می‌دهد، پس کدام یک از نشانه‌های خدا را انکار می‌کنید؟!///آیات خویش را به شما مى‌نمایاند. پس کدام یک از آیات خدا را انکار مى‌کنید؟///و نشانه‌هاى [قدرت‌] خویش را به شما مى‌نمایاند. پس کدام یک از آیات خدا را انکار مى‌کنید///و نشانه‌هاى [قدرت‌] خویش را به شما مى‌نمایاند. پس کدام یک از آیات خدا را انکار مى‌کنید؟///و خداوند [پیوسته] نشانه‌های خود را به شما نشان مى‌دهد، پس کدام یک از نشانه‌های الهى را انکار مى‌کنید؟///و خدا آیات (قدرت و رحمت) خود را به شما ارائه دهد، پس کدام یک از آیات الهی را انکار توانید کرد؟///و به شما آیات خویش را می‌نمایاند، پس کدام یک از آیات الهی را انکار می‌کنید؟///او آیاتش را همواره به شما نشان می‌دهد؛ پس کدام یک از آیات او را انکار می‌کنید؟!///و بنماید شما را آیتهای خویش پس کدام یک از آیتهای خدا را منکرید///و نشانه‌های خویش را به شما می‌نمایاند، پس کدام یک از نشانه‌های خدا را انکار (و انگار) می‌کنید؟ Do they not travel through the earth and see what was the End of those before them? They were more numerous than these and superior in strength and in the traces (they have left) in the land: Yet all that they accomplished was of no profit to them. آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند [و سرکشی و تکبر می‌کردند] چگونه بود؟ همانان که نفراتشان از اینان بیشتر و از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثاری پایدارتر [چون قلعه‌ها و خانه‌های استوار و کاخ‌های بسیار محکم] داشتند، ولی نفرات و قدرت و آثاری که همواره به دست می‌آوردند [چیزی از عذاب خدا را] از آنان دفع نکرد.///آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند [و سرکشی و تکبر می‌کردند] چگونه بود؟ همانان که نفراتشان از اینان بیشتر و از ایشان نیرومندتر بودند، و در زمین آثاری پایدارتر [چون قلعه‌ها و خانه‌های استوار و کاخ‌های بسیار محکم] داشتند، ولی نفرات و قدرت و آثاری که همواره به دست می‌آوردند [چیزی از عذاب خدا را] از آنان دفع نکرد.///آیا در زمین سیر نکرده‌اند تا بنگرند که عاقبت کسانى که پیش از آنها مى‌آیسته‌اند چگونه بوده است؟ مردمى که نیرویشان بیشتر و آثارشان در روى زمین فراوان‌تر بود. پس آن چیزها که به دست مى آوردند سودشان نبخشید.///آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چه شد؟ آنها [از اهل مکه‌] زیادتر و در روى زمین نیرومندتر و پر اثرتر بودند، ولى آنچه [از امکانات‌] به دست آورده بودند بى‌نیازشان نکرد///آیا در زمین نگشته‌اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ [آنها به مراتب از حیث تعداد،] بیشتر از آنان، و [از حیث‌] نیرو و آثار در روى زمین، استوارتر بودند، و [لى‌] آنچه به دست مى‌آوردند، به حالشان سودى نبخشید.///پس آیا در زمین نگشتند تا ببینند سرانجام کسانى که پیش از آنان بوده‌اند، چه شد؟ تعدادشان از اینها بیشتر بود، نیرومندتر بودند و در زمین، آثارى پایدارتر داشتند؛ اما آنچه به دست آورده بودند، به کارشان نیامد.///آیا این مردم در زمین به سیر و سفر نرفتند تا عاقبت حال پیشینیانشان را که از اینها بسیار بیشتر و قوی‌تر و مؤثرتر در زمین بودند مشاهده کنند؟ (که چگونه همه هلاک شدند) و آنچه اندوختند آنها را (از مرگ و هلاکت) حفظ و حمایت نکرد.///آیا در زمین سیر و سفر نکرده‌اند که بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان بوده‌اند چگونه بوده است آنان از ایشان پرشمارتر و پرتوان‌تر و پراثرتر بوده‌اند، اما آنچه به دست آوردند به کارشان نیامد///آیا روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟! همانها که نفراتشان از اینها بیشتر، و نیرو و آثارشان در زمین فزونتر بود؛ اما هرگز آنچه را به دست می‌آوردند نتوانست آنها را بی‌نیاز سازد (و عذاب الهی را از آنان دور کند)!///آیا نگشتند در زمین تا بنگرند چگونه بوده است فرجام آنان که پیش از ایشان بودند بودند بیشتر از ایشان و سخت‌تر در نیرو و نشانیهای جای‌گذارده در زمین پس بی‌نیاز نکرد از ایشان آنچه بودند فراهم می‌کردند///آیا پس در (تاریخ و جغرافیای) زمین نگشته‌اند، تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است‌؟ (آنان) بیشتر از اینان و در نیرویی و در آثاری در زمین، استوارتر بودند و (اما) آنچه به دست می‌آورده‌اند، به حالشان سودی نبخشید. For when their messengers came to them with Clear Signs, they exulted in such knowledge (and skill) as they had; but that very (Wrath) at which they were wont to scoff hemmed them in. هنگامی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، به اندک دانشی که نزد خود داشتند خوشحال بودند [و غیر آن را چیزی به حساب نمی‌آوردند] ولی عذابی که همواره آن را به مسخره می‌گرفتند، آنان را احاطه کرد.///هنگامی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، به اندک دانشی که نزد خود داشتند خوشحال بودند [و غیر آن را چیزی به حساب نمی‌آوردند] ولی عذابی که همواره آن را به مسخره می‌گرفتند، آنان را احاطه کرد.///چون پیامبرانشان با دلایل روشن به سویشان آمدند، به دانش خود دلخوش بودند تا آن چیزى که مسخره‌اش مى‌کردند آنها را در میان گرفت.///و چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به دانشى که نزدشان بود بالیدند و [سر انجام‌] آنچه [از عذاب‌] به ریشخند مى‌گرفتند آنها را فرا گرفت///و چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصرى‌] از دانش که نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام‌] آنچه به ریشخند مى‌گرفتند آنان را فروگرفت.///پس چون پیامبرانشان دلایل روشن براى آنان آوردند، به اندک دانشی که نزد خود داشتند، شادمان شدند، [و منطق پیامبران را به حساب نیاوردند.] و آنچه [از قهر الهى] که همواره به تمسخر مى‌گرفتند، آنان را فراگرفت.///پس آن گاه که رسولانشان با معجزات و ادله روشن به سوی آنها آمدند آن مردم (نادان) به دانش و عقاید باطل خود شاد و مغرور شدند و وعده عذابی که مسخره می‌کردند همه را فرا گرفت.///آنگاه که پیامبرانشان برای آنان پدیده‌های روشنگر آوردند، از آن مقدار علمی که داشتند، شادمانی کردند و [تبعات‌] آنچه ریشخندش می‌کردند آنان را فرو گرفت‌///هنگامی که رسولانشان دلایل روشنی برای آنان آوردند، به دانشی که خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ می‌شمردند)؛ ولی آنچه را (از عذاب) به تمسخر می‌گرفتند آنان را فراگرفت!///و هنگامی که بیامدشان فرستادگانشان به نشانیها شاد شدند بدانچه نزد ایشان بود از دانش و فرود آمد بدیشان آنچه بودند بدان مسخره می‌کردند///پس چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به آن چیز (مختصری) از دانش که نزدشان بود خرسند شدند و (سرانجام) آنچه به مسخره می‌گرفتند آنان را فرو گرفت. But when they saw Our Punishment, they said: "We believe in Allah,- the one Allah - and we reject the partners we used to join with Him." پس هنگامی که عذاب سخت ما را دیدند، گفتند: بی تردید به خدا ایمان آوردیم و به معبودانی که با او شریک قرار می‌دادیم، کافریم.///پس هنگامی که عذاب سخت ما را دیدند، گفتند: بی تردید به خدا ایمان آوردیم و به معبودانی که با او شریک قرار می‌دادیم، کافریم.///و چون عذاب ما را دیدند، گفتند: به خداى یکتا ایمان آوردیم و به آن چیزهایى که شریک خدا قرار داده بودیم کافر شدیم.///پس چون سختى [عذاب‌] ما را دیدند، گفتند: تنها به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک مى‌کردیم کافر شدیم///پس چون سختى [عذاب‌] ما را دیدند گفتند: «فقط به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک مى‌گردانیدیم کافریم.»///پس چون عذاب ما را دیدند، گفتند: «به خداوند یکتا ایمان آوردیم، و به معبودانى که [پیش‌تر] با او شریک قرار مى‌دادیم، کافر شدیم.»///و چون شدت قهر و عذاب ما را به چشم دیدند در آن حال (از کفر و شرک پشیمان شده و) گفتند: ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بتهایی که شریک خدا می‌گرفتیم کافر شدیم.///و چون عذاب ما را دیدند گفتند تنها به خداوند ایمان آوردیم و به آنچه شرک آورده بودیم، اینک کافریم‌///هنگامی که عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند: «هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او می‌شمردیم کافر شدیم!»///تا گاهی که دیدند خشم ما را گفتند ایمان آوردیم به خدا تنها و کفر ورزیدیم بدانچه بودیم بدان شرک ورزندگان‌///پس چون سختی (عذاب) ما را دیدند گفتند: «فقط به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک می‌گردانیدیم کافریم.» But their professing the Faith when they (actually) saw Our Punishment was not going to profit them. (Such has been) Allah's Way of dealing with His Servants (from the most ancient times). And even thus did the Rejecters of Allah perish (utterly)! ولی زمانی که عذاب سخت ما را دیدند، ایمانشان سودی به آنان نداد. سنت خداست که از دیرباز نسبت به بندگانش جاری شده است [که ایمانشان را پس از دیدن عذاب نمی‌پذیرد] و آنجاست که کافران زیانکار شدند.///ولی زمانی که عذاب سخت ما را دیدند، ایمانشان سودی به آنان نداد. سنت خداست که از دیرباز نسبت به بندگانش جاری شده است [که ایمانشان را پس از دیدن عذاب نمی‌پذیرد] و آنجاست که کافران زیانکار شدند.///اما بدان هنگام که عذاب ما را دیدند دیگر ایمانشان برایشان سودى نبخشید. این سنت خداست در رفتار با بندگانش. و کافران در آن روز زیان کردند.///[ولى‌] ایمانشان آنها را سودى نبخشید آن هنگام که عذاب ما را مشاهده کردند. این سنت خداست که از [دیرباز] در باره‌ى بندگانش چنین جارى شده، و آن جاست که کافران زیان کرده‌اند///و [لى‌] هنگامى که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان براى آنها سودى نداد. سنت خداست که از [دیرباز] در باره بندگانش چنین جارى شده، و آنجاست که ناباوران زیان کرده‌اند.///اما پس از آن که قهر ما را دیدند، دیگر ایمانشان برای آنها سودى نداشت. این شیوه و سنت الهى است که در میان بندگانش جارى است.، [که ایمانشان را پس از دیدن عذاب نمى‌پذیرد.] و آنجا کافران زیانکارند.///اما ایمانشان پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب ما بر آنها هیچ سودی نبخشید. سنت خدا (و حکمت الهی از ازل) چنین در میان بندگان حکمفرما بوده (که رسول و کتاب به امر و نهی و وعده ثواب و عقاب و نجات مؤمنان و هلاک کافران بفرستد تا خلق به اطاعت و عصیان امتحان شوند) و آنجا کافران زیانکار شدند.///ولی هنگامی که عذاب ما را دیدند، دیگر ایمانشان برایشان سودی نداشت، این سنت الهی است که در میان بندگانش جاری بوده است، و در اینجا کافران زیانکار شدند///اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، ایمانشان برای آنها سودی نداشت! این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده، و آنجا کافران زیانکار شدند!///و نبود سودشان دهد ایمانشان گاهی که دیدند خشم ما را شیوه خدا است که گذشت در بندگانش و زیانکار شدند در آنجا کافران‌///پس هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برایشان سودی نداشت. سنت خدا را که از (دیر باز) درباره‌ی بندگانش چنین جاری شده (پروا بدار) و آنجاست که کافران زیان کرده‌اند. Ha Mim: حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (رمز رسالت است یا قسم به خدای حمید مجید)///حم [حا میم‌]///حم‌///حم‌///حم. A Revelation from (Allah), Most Gracious, Most Merciful;- این کتابی است نازل شده از سوی خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///این کتابی است نازل شده از سوی خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.///کتابى است که از جانب آن بخشاینده مهربان نازل شده است.///[این کتاب‌] فرو فرستاده از جانب [خداى‌] هستى بخش مهربان است///وحى [نامه‌] اى است از جانب [خداى‌] رحمتگر مهربان.///[این قرآن] از سوی خداوند بخشنده‌ى مهربان نازل شده است.///(که این قرآن) تنزیلی از جانب خدای بخشنده مهربان است.///[کتابی است‌] فرو فرستاده از جانب [خداوند] رحمان رحیم‌///این کتابی است که از سوی خداوند رحمان و رحیم نازل شده است؛///فرستادنی است از خداوند بخشنده مهربان‌///(این وحی) فروفرستاده‌ای است تدریجی از (جانب) خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان. A Book, whereof the verses are explained in detail;- a Qur'an in Arabic, for people who understand;- کتابی است که آیاتش در نهایت روشنی بیان شده است، [به زبانی] فصیح و گویا برای مردمی که اهل معرفت و آگاهی اند؛///کتابی است که آیاتش در نهایت روشنی بیان شده است، [به زبانی] فصیح و گویا برای مردمی که اهل معرفت و آگاهی اند؛///کتابى است که آیه‌هایش به وضوح بیان شده، قرآنى است به زبان عربى براى مردمى که مى‌دانند.///کتابى است که آیات آن تفصیل داده شده [به شکل‌] قرآنى به زبان عربى براى مردمى که بدانند///کتابى است که آیات آن، به روشنى بیان شده. قرآنى است به زبان عربى براى مردمى که مى‌دانند.///کتابى که آیات آن به روشنى بیان شده است، قرآنى عربى، براى مردمى که مى‌دانند.///کتابی است که آیات جامعش به صورت قرآنی به زبان فصیح عربی برای دانشمندان روشن گردیده است.///کتابی است که آیاتش به شیوایی بیان شده است، قرآنی عربی برای اهل معرفت‌///کتابی که آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده، در حالی که فصیح و گویاست برای جمعیتی که آگاهند!///کتابی است جدا گردیده است آیتهایش قرآنی عربی برای گروهی که بدانند///کتابی است (که) آیات آن، (با همه‌ی فشردگیش) با کمال روشنی تبیین شده. قرآنی است روشن‌‌زبان برای مردمی که (زبان روشن را) می‌دانند. Giving good news and admonition: yet most of them turn away, and so they hear not. مژده دهنده و بیم دهنده است. ولی بیشتر آنان [از این دریای معارف] روی گرداندند و به گوش [جان] نمی‌شنوند.///مژده دهنده و بیم دهنده است. ولی بیشتر آنان [از این دریای معارف] روی گرداندند و به گوش [جان] نمی‌شنوند.///هم مژده‌دهنده است و هم بیم‌دهنده. بیشترشان از آن اعراض کرده‌اند و سخن نمى‌شنوند.///بشارتگر و هشدار دهنده است. ولى بیشتر آنان رویگردان شدند، از این رو [چیزى‌] نمى‌شنوند///بشارتگر و هشداردهنده است. و [لى‌] بیشتر آنان رویگردان شدند، در نتیجه [چیزى را] نمى‌شنوند.///[کتابى] نویدبخش و هشداردهنده؛ پس [با این حال] بسیارى از مردم روى‌گردان شدند و [نداى قرآن را] نمى‌شنوند.///قرآنی است که (نیکان را به وعده رحمت حق) بشارت می‌دهد و (بدان را از عذاب قهر) می‌ترساند اما اکثر مردم اعراض کرده و (اندرز و نصایحش) نمی‌شنوند.///که مژده‌آور و هشداردهنده است، ولی بیشترینه آنان روی گردان شدند که به گوش [دل‌] نمی‌شنوند///قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است؛ ولی بیشتر آنان روی گردان شدند؛ از این رو چیزی نمی‌شنوند!///نویددهنده و بیم‌دهنده پس روی برتافتند بیشتر ایشان پس نمی‌شنوند///حال آنکه بشارتگر و هشداردهنده است و (اما) بیشتر آنان (از آن) رویگرداندند. پس آنان (این شنیدنی‌ها را) نمی‌شنوند. They say: "Our hearts are under veils, (concealed) from that to which thou dost invite us, and in our ears in a deafness, and between us and thee is a screen: so do thou (what thou wilt); for us, we shall do (what we will!)" و گفتند: دل‌های ما از [درک] حقایقی که ما را به آن می‌خوانی در پوشش‌های سختی است، و در گوش‌های ما سنگینی است، و میان ما و تو پرده‌ای وجود دارد، بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام می‌دهیم.///و گفتند: دل‌های ما از [درک] حقایقی که ما را به آن می‌خوانی در پوشش‌های سختی است، و در گوش‌های ما سنگینی است، و میان ما و تو پرده‌ای وجود دارد، بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام می‌دهیم.///گفتند: دلهاى ما از آنچه ما را بدان دعوت مى‌کنى در پرده است و گوشهامان سنگین است و میان ما و تو حجابى است. تو به کار خود پرداز و ما نیز به کار خود مى‌پردازیم.///و گفتند: دل‌هاى ما از آنچه ما را به آن مى‌خوانى سخت محجوب است، و در گوش‌هاى ما سنگینى و میان ما و تو حجابى است. پس تو به کار خود پرداز ما [هم‌] به کار خود مى‌پردازیم///و گفتند: «دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‌خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهاى ما سنگینى و میان ما و تو پرده‌اى است؛ پس تو کار خود را بکن ما [هم‌] کار خود را مى‌کنیم.»///و گفتند: «دل‌هاى ما از آنچه ما را به سوى آن دعوت مى‌کنى، در پوششی سخت است. و در گوش‌هاى ما سنگینى است، و میان ما و تو پرده‌ای است. پس تو [کار خود را] انجام بده، ما نیز [کار خود را] مى‌کنیم.»///و مشرکان گفتند: دلهای ما از قبول دعوتت سخت محجوب و گوش ما از شنیدن سخت سنگین و میان ما و تو حجاب (ضخیم و فاصله بسیار) است، تو به کار (دین) خود پرداز ما هم البته (به کیش خویش) عمل می‌کنیم.///و گویند دلهای ما از آنچه ما را به آن می‌خوانید در پوشش است و در گوشهایمان سنگینی‌ای، و میان ما و تو حجابی است، هر چه خواهی کن که ما نیز کننده‌ایم‌///آنها گفتند: «قلبهای ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می‌کنی در پوششهایی قرار گرفته و در گوشهای ما سنگینی است، و میان ما و تو حجابی وجود دارد؛ پس تو بدنبال عمل خود باش، ما هم برای خود عمل می‌کنیم!»///و گفتند دلهای ما در پوششهائی است از آنچه می‌خوانید ما را بدان و در گوشهای ما است سنگینی و میان ما و تو است پرده‌ای پس عمل میکن که مائیم عمل‌کنندگان‌///و گفتند: «دل‌های ما از آنچه ما را سوی آن می‌خوانی (و می‌خواهی‌) سخت در پوشش‌هایی است، و در گوشهایمان سنگینی و میان ما و تو پرده‌ای است‌؛ پس تو کار خود را انجام بده، (که) ما (نیز) همواره (کار خود را) انجام دهنده‌ایم.» Say thou: "I am but a man like you: It is revealed to me by Inspiration, that your Allah is one Allah: so stand true to Him, and ask for His Forgiveness." And woe to those who join gods with Allah,- بگو: من بشری مانند شما هستم، [نه از جنسی دیگر که سخنم را نفهمید] به من وحی می‌شود که معبود شما فقط معبود یکتاست، پس [با دوری از افراط و تفریط] به سوی او رو کنید، و از او آمرزش بخواهید، و وای بر مشرکان؛///بگو: من بشری مانند شما هستم، [نه از جنسی دیگر که سخنم را نفهمید] به من وحی می‌شود که معبود شما فقط معبود یکتاست، پس [با دوری از افراط و تفریط] به سوی او رو کنید، و از او آمرزش بخواهید، و وای بر مشرکان؛///بگو: من انسانى هستم همانند شما. به من وحى شده که خدایتان خدایى است یکتا. پس بدو روى آورید و از او آمرزش بخواهید. و واى بر مشرکان:///بگو: من تنها بشرى چون شمایم، [جز این که‌] به من وحى مى‌شود که خداى شما خداى یگانه است. پس مستقیما به او توجه کنید و از او آمرزش بخواهید، و واى بر مشرکان///بگو: «من، بشرى چون شمایم، جز اینکه به من وحى مى‌شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس مستقیما به سوى او بشتابید و از او آمرزش بخواهید. و واى بر مشرکان.»///[اى پیامبر! به مردم] بگو: «من نیز بشرى هستم مانند شما [و از جنس خودتان. با این تفاوت که] به من وحى مى‌شود که خداى شما فقط خدایى یکتاست. پس بدون انحراف به سوى او رو کنید و از او آمرزش بخواهید. و واى بر مشرکان!///بگو که من هم مانند شما بشری هستم جز آنکه مرا وحی می‌رسد که پروردگار شما خدای یکتای بی‌همتاست، پس همه مستقیم به راه دین او شتابید و از او آمرزش طلبید. و وای به حال مشرکان.///بگو جز این نیست که من بشری مانند شما هستم [با این تفاوت‌] که به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است، در کار او راست و درست باشید و از او آمرزش بخواهید، و وای بر مشرکان‌///بگو: من فقط انسانی مثل شما هستم؛ این حقیقت بر من وحی می‌شود که معبود شما معبودی یگانه است؛ پس تمام توجه خویش را به او کنید و از وی آمرزش طلبید؛ وای بر مشرکان!///بگو همانا منم بشری مانند شما وحی می‌شود بسویم که خدای شما خدای یکتا است پس استقامت کنید بسویش و آمرزش از او خواهید و وای بر مشرکان‌///بگو: «من تنها بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی است یگانه. پس (بعد از هر گونه کژی) فراسوی او پایداری پربها و راستا و پای برجا بجویید و از او پوشش بخواهید. و وای بر مشرکان!» Those who practise not regular Charity, and who even deny the Hereafter. همانان که زکات نمی‌دهند و آخرت را انکار می‌کنند.///همانان که زکات نمی‌دهند و آخرت را انکار می‌کنند.///آنهایى که زکات نمى‌دهند و به آخرت ایمان ندارند.///همان‌ها که زکات نمى‌دهند و ایشان به آخرت کافرند///همان کسانى که زکات نمى‌دهند و آنان که به آخرت ناباورند.///کسانى که زکات نمى‌پردازند. و آنان به آخرت کافرند.»///آنان که زکات (به فقیران بینوا) هرگز نمی‌دهند و به عالم آخرت به کلی کافرند.///کسانی که زکات نمی‌پردازند و هم ایشان آخرت را منکرند///همانها که زکات را نمی‌پردازند، و آخرت را منکرند!///آنان که نمی‌دهند زکات را و ایشانند به آخرت کافران‌///کسانی که زکات نمی‌دهند و ایشان به آخرت کافرانند. For those who believe and work deeds of righteousness is a reward that will never fail. بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان پاداشی همیشگی است.///بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان پاداشی همیشگی است.///آنان را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته مى‌کنند، پاداشى است تمام ناشدنى.///همانا کسانى که ایمان آورده، کارهاى شایسته کردند، آنان را پاداشى بى‌پایان است///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند آنان را پاداشى بى‌پایان است.///کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته مى‌کنند، پاداشی همیشگی [و بى‌منت] دارند.///آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند البته پاداش بی‌پایان خواهند یافت.///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند پاداشی ناکاسته [/بی‌منت‌] دارند///اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، پاداشی دائمی دارند!///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشان را است مزدی بی‌منت (یا بی‌پایان)///کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌‌ (ی ایمان) کرده‌اند، بی‌گمان برایشان پاداشی بی‌‌پایان و بی‌‌منت و ناگسستنی است. Say: Is it that ye deny Him Who created the earth in two Days? And do ye join equals with Him? He is the Lord of (all) the Worlds. بگو: آیا شما به کسی که زمین را در دو روز آفرید، کفر می‌ورزید، و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟! [ساحت مقدسش از این پیرایه‌ها پاک است] آن [توانمندی که زمین را آفرید] پروردگار جهانیان است.///بگو: آیا شما به کسی که زمین را در دو روز آفرید، کفر می‌ورزید، و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟! [ساحت مقدسش از این پیرایه‌ها پاک است] آن [توانمندی که زمین را آفرید] پروردگار جهانیان است.///بگو: آیا به کسى که زمین را در دو روز آفریده است کافر مى‌شوید و براى او همتایان قرار مى‌دهید؟ اوست پروردگار جهانیان.///بگو: آیا شما واقعا به آن کسى که زمین را در دو روز آفرید، کافر مى‌شوید و براى او همتایانى قرار مى‌دهید؟ او پروردگار جهانیان است///بگو: «آیا این شمایید که واقعا به آن کسى که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر مى‌ورزید و براى او همتایانى قرار مى‌دهید؟ این است پروردگار جهانیان.»///بگو: «آیا شما به کسى که زمین را در دو روز آفریده است، کفر مى‌ورزید و براى او همتایانى قرار مى‌دهید؟ اوست پروردگار جهانیان.»///بگو که آیا شما به خدا که زمین (جهان) را در دو روز بیافرید کافر می‌شوید و بر او مثل و مانند قرار می‌دهید؟! او خدای جهانیان است (نه بتها و معبودان شما. در این آیه شریفه شاید یک معنا عالم اجسام باشد و دو روز، دو نوع بسیط و مرکب یا جواهر و اعراض اجسام مقصود باشد).///بگو آیا شما به کسی که زمین را در دو روز آفریده است، کفر می‌ورزید و برای او همتایانی قائل می‌شوید، اوست که پروردگار جهانیان است‌///بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرارمی‌دهید؟! او پروردگار جهانیان است!///بگو آیا شما کفر می‌ورزید بدانکه بیافریده است زمین را در دو روز و قرار دهید برایش همتایانی این است پروردگار جهانیان‌///بگو: «آیا (این) شمایید، که بی‌گمان به آن کسی که زمین را در دو روز [: زمان] آفرید، همی کفر می‌ورزید و برای او همتایانی قرار می‌دهید؟ این (بزرگ)، پروردگار جهانیان است‌.» He set on the (earth), mountains standing firm, high above it, and bestowed blessings on the earth, and measure therein all things to give them nourishment in due proportion, in four Days, in accordance with (the needs of) those who seek (Sustenance). و در روی زمین کوه‌های استواری پدید آورد، و در آن منافع فراوانی آفرید و رزق [روزی خوارانش] را در آن به مدت چهار دوره [بهار، تابستان، پاییز و زمستان] تقدیر کرد [آن هم] یکسان و به اندازه برای خواهندگان.///و در روی زمین کوه‌های استواری پدید آورد، و در آن منافع فراوانی آفرید و رزق [روزی خوارانش] را در آن به مدت چهار دوره [بهار، تابستان، پاییز و زمستان] تقدیر کرد [آن هم] یکسان و به اندازه برای خواهندگان.///بر روى زمین کوه‌ها پدید آورد و آن را پر برکت ساخت و رزق همه را معین کرد، در چهار روز یکسان براى همه سائلان.///و در زمین کوه‌هاى ریشه‌دارى بر روى آن قرار داد و در آن خیر و برکت نهاد و رزق و روزى آن را در چهار روز درست به اندازه‌ى نیاز تقاضا کنندگان تقدیر نمود///و در [زمین‌]، از فراز آن [لنگرآسا] کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد، و مواد خوراکى آن را در چهار روز اندازه‌گیرى کرد [که‌] براى خواهندگان، درست [و متناسب با نیازهایشان‌] است.///و در روى زمین کوه‌هایى استوار قرار داد و در آن [کوه‌ها] خیر فراوان نهاد. و در چهار روز، رزق و روزى اهل زمین را مقدر کرد که براى تمام نیازمندان، کافی است.///و او روی زمین کوهها برافراشت و انواع برکات (و منابع از معادن و چشمه‌ها و درختان) بسیار در آن قرار داد و قوت و ارزاق اهل زمین را در چهار روز (برای هر شهر و دیاری) مقدر و معین فرمود و روزی طلبان را یکسان در کسب روزی خود گردانید (تا همه روزی خورند).///و بر روی آن [زمین‌]، کوههای استوار آفرید و به آن برکت بخشید و در چهار روز زاد و برگ آن را در آن آماده ساخت، که برای خواهندگان یکسان است‌///او در زمین کوه‌های استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و مواد غذایی آن را مقدر فرمود، - اینها همه در چهار روز بود - درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!///و نهاده است در آن لنگرهائی از فراز آن و برکت نهاده است در آن و مقرر گردانید در آن روزیهایش را در چهار روز یکسان (برابر) برای پرسش‌کنندگان‌///و در (سفینه‌ی) زمین، از فراز آن (لنگر آسا) کوه‌ها (یی همچون میخ در بن زمین) و در آن برکتی فراوان پدید آورد و خوراکی‌های آن را در چهار روز [: زمان] (دیگر) اندازه‌گیری کرد (که) برای خواهندگان (به گونه‌ای) برابر (با یکدیگر و با نیازشان) است. Moreover He comprehended in His design the sky, and it had been (as) smoke: He said to it and to the earth: "Come ye together, willingly or unwillingly." They said: "We do come (together), in willing obedience." آن گاه آهنگ آفرینش آسمان کرد، در حالی که به صورت دود بود، پس به آن و به زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمانبردار آمدیم.///آن گاه آهنگ آفرینش آسمان کرد، در حالی که به صورت دود بود، پس به آن و به زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمانبردار آمدیم.///سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمانبردار آمدیم.///سپس به آسمان پرداخت در حالى که [به صورت‌] دودى بود. پس به آن و به زمین گفت: با میل یا اجبار بیایید. گفتند: فرمانبردارانه آمدیم///سپس آهنگ [آفرینش‌] آسمان کرد، و آن بخارى بود. پس به آن و به زمین فرمود: «خواه یا ناخواه بیایید.» آن دو گفتند: «فرمان‌پذیر آمدیم.»///سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت، در حالى که [به صورت] دود بود. پس به آن و زمین فرمود: «خواه یا ناخواه بیایید [و شکل بگیرید].» گفتند: «فرمانبردار آمدیم [و شکل گرفتیم].»///و آن گاه به خلقت آسمانها توجه کامل فرمود که آسمانها دودی بود، پس (به امر نافذ تکوینی) به آسمان و زمین فرمود که همه (به سوی خدا و اطاعت فرمان حق) به شوق و رغبت یا به جبر و کراهت بشتابید. آنها عرضه داشتند: ما با کمال شوق و میل می‌شتابیم.///سپس به آسمان پرداخت که به صورت دودی [/بخاری‌] بود، به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه رام شوید، [به زبان حال‌] گفتند البته رام و تسلیم هستیم‌///سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه!» آنها گفتند: «ما از روی طاعت می‌آییم (و شکل می‌گیریم)!»///سپس پرداخت به آسمان و بود آن دودی پس گفت بدان و به زمین بیائید خواه و ناخواه گفتند آمدیم فرمانبرداران‌///سپس آهنگ (آفرینش) آسمان کرد، در حالی که بخاری (گازین) بود. پس به آن و به زمین (با سخنی تکوینی) فرمود: «خواه یا ناخواه بیایید.» آن دو گفتند: «فرمان‌پذیر آمدیم.» So He completed them as seven firmaments in two Days, and He assigned to each heaven its duty and command. And We adorned the lower heaven with lights, and (provided it) with guard. Such is the Decree of (Him) the Exalted in Might, Full of Knowledge. پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان به انجام رسانید [و محکم و استوار ساخت]، و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد، و آسمان دنیا را با چراغ هایی آرایش دادیم و [از استراق سمع شیطان‌ها] حفظ کردیم، این است اندازه گیری توانای شکست ناپذیر و دانا.///پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان به انجام رسانید [و محکم و استوار ساخت]، و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد، و آسمان دنیا را با چراغ هایی آرایش دادیم و [از استراق سمع شیطان‌ها] حفظ کردیم، این است اندازه گیری توانای شکست ناپذیر و دانا.///آنگاه هفت آسمان را در دو روز پدید آورد. و در هر آسمانى کارش را به آن وحى کرد. و آسمان فرودین را به چراغهایى بیاراستیم و محفوظش داشتیم. این است تدبیر آن پیروزمند دانا.///پس آنها را در دو روز [یا دوره‌] هفت آسمان کرد و در هر آسمانى کار [مربوط به‌] آن را وحى کرد، و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌ها آذین کردیم و حفاظت [نمودیم‌]. این تدبیر آن نیرومند داناست///پس آنها را [به صورت‌] هفت آسمان، در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى کار [مربوط به‌] آن را وحى فرمود، و آسمان [این‌] دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک‌] نگاه داشتیم؛ این است اندازه‌گیرى آن نیرومند دانا.///پس آنها را در دو روز، در قالب هفت آسمان درآورد. و در هر آسمانى کار آن را وحى [و مقرر] فرمود. ما آسمان دنیا را به ستارگان آراستیم و آن را وسیله‌ى حفظ [آسمان‌ها] قرار دادیم. این است تقدیر خداى توانای دانا.///آن گاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود و در هر آسمانی (نظم) امرش را وحی فرمود، و آسمان (محسوس) دنیا را به چراغهای رخشنده (مهر و ماه و انجم) زیب و زیور دادیم و آن را (از ورود شیاطین) حفظ کردیم. این (نظام آسمان و زمین) تقدیر خدای مقتدر داناست.///آنگاه آنها را به صورت آسمانهای هفت‌گانه در دو روز استوار کرد و در هر آسمانی امرش را وحی کرد، و آسمان دنیا را به چراغها [ی ستارگان‌] آراستیم و آن را محفوظ داشتیم، این اندازه آفرینی [خداوند] پیروزمند داناست‌///در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانی کار آن (آسمان) را وحی (و مقرر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایی [= ستارگان‌] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا!///پس گذراند آنها را هفت آسمان در دو روز و وحی کرد در هر آسمانی امر آن را و آراستیم آسمان نزدیک را به چراغهائی و نگهبانی را این است کارپردازی خداوند عزتمند دانا///پس آنها را (به صورت) هفت آسمان، در دو روز [: زمان] مقرر داشت و در هر آسمان کار (مربوط به) آن را وحی فرمود. و آسمان نزدیکتر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) بیاراستیم و (نیز) برای نگهبانی (از دزدان آسمانی). این است اندازه‌گیری آن عزیز بسیار دانا. But if they turn away, say thou: "I have warned you of a stunning Punishment (as of thunder and lightning) like that which (overtook) the 'Ad and the Thamud!" اگر روی گرداندند، بگو: من شما را از صاعقه‌ای [مرگبار] چون صاعقه عاد و ثمود بیم می‌دهم.///اگر روی گرداندند، بگو: من شما را از صاعقه‌ای [مرگبار] چون صاعقه عاد و ثمود بیم می‌دهم.///پس اگر اعراض کردند، بگو: شما را از صاعقه‌اى همانند صاعقه‌اى که بر عاد و ثمود فرود آمد مى‌ترسانم.///پس اگر روى برتافتند بگو: شما را از صاعقه‌اى مانند صاعقه عاد و ثمود هشدار دادم///پس اگر روى برتافتند بگو: «شما را از آذرخشى چون آذرخش عاد و ثمود بر حذر داشتم.»///پس اگر [از حق] روى‌گرداندند، بگو: «من شما را از صاعقه‌اى همچون صاعقه‌ى قوم عاد و ثمود مى‌ترسانم.»///پس اگر کافران (پس از این ادله و آیات الهی از خدا) اعراض کردند به آنها بگو: من شما را از صاعقه‌ای مانند صاعقه هلاک عاد و ثمود ترسانیدم.///و اگر رویگردان شدند بگو شما را از صاعقه‌ای مانند صاعقه عاد و ثمود هشدار می‌دهم‌///اگر آنها روی‌گردان شوند، بگو: من شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقه عاد و ثمود می‌ترسانم!///پس اگر روی برتابند بگو ترسانیدم شما را از صاعقه (آتش آسمانی) مانند صاعقه عاد و ثمود///پس اگر روی برتافتند بگو: «شما را از خروشی آتشین، چون آذرخش عاد و ثمود بر حذر داشتم.» Behold, the messengers came to them, from before them and behind them, (preaching): "Serve none but Allah." They said, "If our Lord had so pleased, He would certainly have sent down angels (to preach). Now we reject your mission (altogether)." هنگامی که پیامبران از پیش رو و پشت سرشان به سوی آنان آمدند [و گفتند:] که جز خدا را نپرستید. گفتند: اگر پروردگار ما می‌خواست [که ما مؤمن شویم و او را بپرستیم] فرشتگانی نازل می‌کرد [تا دعوتش را به ما ابلاغ کنند]؛ بنابراین ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید، کافریم.///هنگامی که پیامبران از پیش رو و پشت سرشان به سوی آنان آمدند [و گفتند:] که جز خدا را نپرستید. گفتند: اگر پروردگار ما می‌خواست [که ما مؤمن شویم و او را بپرستیم] فرشتگانی نازل می‌کرد [تا دعوتش را به ما ابلاغ کنند]؛ بنابراین ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید، کافریم.///آنگاه که رسولان پیش و بعد آنها نزدشان آمدند و گفتند که جز خداى یکتا را مپرستید، گفتند: اگر پروردگار ما مى‌خواست فرشتگان را از آسمان نازل مى‌کرد. ما به آنچه شما بدان مبعوث شده‌اید ایمان نمى‌آوریم.///چون فرستادگان [ما] از پیش رو و از پشت سرشان به سراغشان آمدند [و گفتند] که جز خدا را مپرستید. گفتند: اگر پروردگار ما مى‌خواست [پیامبر بفرستد]، قطعا فرشتگانى مى‌فرستاد، پس ما به آنچه بدان مبعوث شده‌اید کافریم///چون فرستادگان [ما] از پیش رو و از پشت سرشان بر آنان آمدند [و گفتند:] «زنهار، جز خدا را مپرستید»، گفتند: «اگر پروردگار ما مى‌خواست، قطعا فرشتگانى فرومى‌فرستاد، پس ما به آنچه بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»///آن‌گاه که فرستادگان [ما] از هر سو به سراغشان آمدند [و گفتند:] «جز خداوند را نپرستید!» [اما آنان در پاسخ] گفتند: «اگر پروردگار ما مى‌خواست [پیامبرى بفرستد،] قطعا فرشتگانى را مى‌فرستاد. پس ما به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند، کافریم.»///که بر آنها از هر جانب رسولان حق آمدند (و گفتند) که جز خدای یکتا را نپرستید. کافران باز گفتند: اگر خدا می‌خواست (که ما ایمان آوریم) فرشتگان را به رسالت می‌فرستاد، پس ما به کتب و احکام شما (رسولان بشری) کافریم.///چنین بود که پیامبران آنان پیش از آنان و پس از آنان آمدند که جز خداوند را مپرستید، گفتند اگر پروردگارمان می‌خواست فرشتگانی می‌فرستاد، پس ما رسالت شما را منکریم‌///در آن هنگام که رسولان از پیش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند (و آنان را دعوت کردند) که جز خدا را نپرستید آنها گفتند: «اگر پروردگار ما می‌خواست فرشتگانی نازل می‌کرد؛ از این رو ما به آنچه شما مبعوث به آن هستید کافریم!»///گاهی که بیامدشان فرستادگان از پیش روی ایشان و از پشت سر ایشان که نپرستید جز خدا را گفتند اگر می‌خواست پروردگار ما هر آینه می‌فرستاد فرشتگانی و همانا مائیم بدانچه فرستاده شدید بدان کافران‌///چون فرستادگان (ما) از پیش رویشان و از پشت (سر) شان سویشان آمدند (و گفتند:) «جز خدا را نپرستید»، گفتند: «اگر پروردگار ما می‌خواست، همانا (برایمان) فرشتگانی فرو می‌فرستاد. پس بی‌گمان ما به آنچه بدان فرستاده شده‌اید کافریم.» Now the 'Ad behaved arrogantly through the land, against (all) truth and reason, and said: "Who is superior to us in strength?" What! did they not see that Allah, Who created them, was superior to them in strength? But they continued to reject Our Signs! اما قوم عاد به ناحق در زمین تکبر کردند و گفتند: نیرومندتر از ما کیست؟ آیا ندانستند خدایی که آنان را آفرید از آنان نیرومندتر است؟ و [به گمان اینکه نیرومندتر از آنان وجود ندارد] همواره آیات ما را انکار می‌کردند.///اما قوم عاد به ناحق در زمین تکبر کردند و گفتند: نیرومندتر از ما کیست؟ آیا ندانستند خدایی که آنان را آفرید از آنان نیرومندتر است؟ و [به گمان اینکه نیرومندتر از آنان وجود ندارد] همواره آیات ما را انکار می‌کردند.///اما قوم عاد، به ناحق در روى زمین گردنکشى کردند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟ آیا نمى‌دیدند که خدایى که آنها را آفریده است از آنها نیرومندتر است که آیات ما را انکار مى‌کردند؟///و اما عادیان، به ناحق، در زمین سر برافراشتند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟ آیا ندانسته‌اند که آن خدایى که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و [به خاطر این احساس قدرت‌] آیات ما را انکار مى‌کردند///و اما عادیان، به ناحق، در زمین سر برافراشتند و گفتند: «از ما نیرومندتر کیست؟» آیا ندانسته‌اند که آن خدایى که خلقشان کرده خود از ایشان نیرومندتر است؟ و در نتیجه آیات ما را انکار مى‌کردند.///پس قوم عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «کیست که از ما نیرومندتر باشد؟» آیا ندیدند که همان خداوندى که آنان را آفرید، نیرومندتر از آنهاست؟ و پیوسته به آیات ما کفر می‌ورزیدند.///اما قوم عاد در زمین به ناحق تکبر و سرکشی کردند و گفتند که از ما نیرومندتر (در جهان) کیست؟ آیا آنها ندیده و ندانستند که خدایی که آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است؟ و آنها آیات (قدرت) ما را (با وجود این برهان) انکار می‌کردند.///اما قوم عاد در آن سرزمین به ناحق سرکشی کردند و گفتند چه کسی از ما پرتوان‌تر است؟ آیا ننگریسته‌اند که خداوندی که آنان را آفریده است، از آنها پرتوان‌تر است؟ [این چنین بود که‌] آیات ما را انکار می‌کردند///اما قوم عاد بناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند: «چه کسی از ما نیرومندتر است؟!» آیا نمی‌دانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است؟ و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می‌کردند.///اما عاد پس کبر ورزیدند در زمین به ناحق و گفتند کیست سخت‌تر از ما به نیرو آیا ندیدند آنکه خدائی که آفریدشان سخت‌تر از ایشان به نیرو و بودند به آیتهای ما انکار می‌کردند///پس اما عادیان، بناحق در زمین سر تکبر برافراشتند و گفتند: «از ما نیرومندتر کیست‌؟» آیا و ندیدند که آن خدایی که خلقشان کرده، (هم) او از ایشان نیرومندتر است‌؟ حال آنکه آنان آیات ما را انکار (و انگار) می‌کرده‌اند. So We sent against them a furious Wind through days of disaster, that We might give them a taste of a Penalty of humiliation in this life; but the Penalty of a Hereafter will be more humiliating still: and they will find no help. سرانجام تندبادی سخت و سرد در روزهایی شوم بر آنان فرستادیم تا در زندگی دنیا عذاب خواری و رسوایی را به آنان بچشانیم، و بی تردید عذاب آخرت رسوا کننده‌تر است و آنان [در آن روز] یاری نخواهند شد.///سرانجام تندبادی سخت و سرد در روزهایی شوم بر آنان فرستادیم تا در زندگی دنیا عذاب خواری و رسوایی را به آنان بچشانیم، و بی تردید عذاب آخرت رسوا کننده‌تر است و آنان [در آن روز] یاری نخواهند شد.///ما نیز بادى سخت و غران در روزهایى شوم بر سرشان فرستادیم تا در دنیا عذاب خوارى را به آنها بچشانیم. و عذاب آخرت خوارکننده‌تر است و کسى به یاریشان برنخیزد.///پس بر آنها تندبادى غرنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم، و قطعا عذاب آخرت رسوا کننده‌تر است و ایشان یارى نمى‌شوند///پس بر آنان تندبادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعا عذاب آخرت رسواکننده‌تر است و آنان یارى نخواهند شد.///پس ما در روزهایی شوم، بادى سرد و توفنده و سمی را بر آنان فرستادیم تا عذاب خوارى و رسوایی را در همین دنیا به آنان بچشانیم. و قطعا عذاب آخرت رسواکننده‌تر است. و آنان یارى نخواهند شد.///ما هم بر هلاک آن قوم عاد باد تندی در ایام نحس شوم فرستادیم تا به آنها عذاب ذلت و خذلان را در دنیا بچشانیم در صورتی که خواری عذاب آخرت بیش از دنیاست و آنجا هیچ کس یاری آنها نخواهد کرد.///آنگاه بر ایشان بادی سخت سرد، در روزهای شوم، فرستادیم که به آنان عذاب رسواگر را در زندگانی دنیا بچشانیم و عذاب اخروی رسواگرتر است، و آنان یاری نیابند///سرانجام تندبادی شدید و هول‌انگیز و سرد و سخت در روزهایی شوم و پرغبار بر آنها فرستادیم تا عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا به آنها بچشانیم؛ و عذاب آخرت از آن هم خوارکننده‌تر است، و (از هیچ طرف) یاری نمی‌شوند!///پس فرستادیم بر ایشان بادی سخت را در روزهائی شوم تا چشانیمشان عذاب خواری را در زندگانی دنیا و هر آینه عذاب آخرت است خوارتر و ایشان یاری نشوند///پس بر آنان تندبادی توفنده و زیان‌بار و بسی سرد، در روزهایی شوم فرستادیم تا در زندگی دنیا عذاب رسوایی را بدانان بچشانیم و عذاب آخرت بی‌گمان رسواکننده‌تر است؛ حال آنکه آنان یاری نشوند. As to the Thamud, We gave them Guidance, but they preferred blindness (of heart) to Guidance: so the stunning Punishment of humiliation seized them, because of what they had earned. و اما ثمودیان، پس آنان را هدایت کردیم، ولی آنان کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند، پس به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، بانگ عذاب خوارکننده آنان را فراگرفت؛///و اما ثمودیان، پس آنان را هدایت کردیم، ولی آنان کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند، پس به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، بانگ عذاب خوارکننده آنان را فراگرفت؛///اما قوم ثمود، هدایتشان کردیم. و آنها کورى را از هدایت بیشتر دوست مى‌داشتند. تا آنکه به خاطر اعمالى که مى‌کردند صاعقه عذاب خوارکننده آنها را فروگرفت.///و اما ثمودیان، پس آنها را هدایت کردیم، ولى کورى را بر هدایت برگزیدند، پس به خاطر آنچه مرتکب مى‌شدند صاعقه‌ى عذاب خفت‌بار آنها را در گرفت///و اما ثمودیان: پس آنان را راهبرى کردیم و [لى‌] کوردلى را بر هدایت ترجیح دادند، پس به [کیفر] آنچه مرتکب مى‌شدند صاعقه عذاب خفت‌آور آنان را فروگرفت.///و اما قوم ثمود، آنان را هدایت کردیم؛ ولى کوردلى را بر هدایت ترجیح دادند. پس به کیفر دستاوردشان، صاعقه‌ی عذاب خفت‌بار آنان را فروگرفت.///اما قوم ثمود را نیز (رسول فرستادیم و) هدایت کردیم لیکن آنها خود کوری (جهل و ضلالت) را بر هدایت بگزیدند، پس آنها را هم صاعقه عذاب خواری و هلاکت به کیفر کردارشان فرا گرفت.///و اما قوم ثمود هدایتشان کردیم، ولی سرگشتگی را از هدایت خوشتر داشتند، آنگاه به خاطر کار و کردارشان، صاعقه عذاب رسواگر آنان را فرو گرفت‌///اما ثمود را هدایت کردیم، ولی آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند؛ به همین جهت صاعقه -آن عذاب خوارکننده- به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند آنها را فروگرفت!///و اما ثمود پس راهنمائیشان کردیم پس برگزیدند کوری را بر رهبری پس بگرفتشان صاعقه شکنجه خواری بدانچه بودند دست می‌آورند///و اما ثمودیان؛ پس آنان را راه نمودیم؛ پس کوردلی (و گمراهی) را بر هدایت ترجیح دادند. پس به (کیفر) آنچه مرتکب می‌شده‌اند، خروش آتش زبانه‌دار عذاب خفت‌بار آنان را بر گرفت. But We delivered those who believed and practised righteousness. و کسانی را که ایمان آورده و همواره پرهیزکاری می‌کردند، نجات دادیم.///و کسانی را که ایمان آورده و همواره پرهیزکاری می‌کردند، نجات دادیم.///و ما کسانى را که ایمان آورده بودند و پرهیزگار بودند نجات دادیم.///و کسانى را که ایمان آورده و پرهیزکارى مى‌کردند نجات دادیم///و کسانى را که ایمان آورده بودند و پروا مى‌داشتند رهانیدیم.///و ما [از عاد و ثمود،] آنان را که ایمان آوردند و پرهیزکار بودند، نجات دادیم.///و آنان که ایمان آوردند و خدا ترس و پرهیزکار بودند همه را نجات دادیم.///و کسانی را که ایمان آورده و پروا پیشه کرده بودند رهاندیم‌///و کسانی را که ایمان آوردند و پرهیزگار بودند نجات بخشیدیم!///و رهانیدیم آنان را که ایمان آوردند و بودند پرهیز می‌کردند///و کسانی را که ایمان آوردند و پروا می‌داشته‌اند رهانیدیم. On the Day that the enemies of Allah will be gathered together to the Fire, they will be marched in ranks. و [یاد کن] روزی را که دشمنان خدا به سوی آتش گرد آورده می‌شوند، پس آنان را از حرکت باز می‌دارند [تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند.]///و [یاد کن] روزی را که دشمنان خدا به سوی آتش گرد آورده می‌شوند، پس آنان را از حرکت باز می‌دارند [تا گروه‌های دیگر به آنان ملحق شوند.]///و روزى که دشمنان خدا را گرد آورند و به صف برانندشان،///و روزى که دشمنان خدا به سوى آتش گردآورى و سپس یکجا بازداشت مى‌شوند///و [یاد کن‌] روزى را که دشمنان خدا به سوى آتش گردآورده و بازداشت [و دسته دسته تقسیم‌] مى‌شوند.///و [یاد کن] روزى که دشمنان خدا جمع گشته، به سوى دوزخ آورده مى‌شوند و آنان را از حرکت بازمى‌دارند [تا گروه‌هاى دیگر به آنان ملحق شوند].///و روزی که همه دشمنان خدا را گرد آورده و به سوی آتش دوزخ کشانند و آنجا برای جمع آوری بازشان دارند.///و روزی [باشد] که دشمنان خدا به سوی دوزخ گرد آیند، و به همدیگر فرارسند///به خاطر بیاورید روزی را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می‌برند، و صفوف پیشین را نگه می‌دارند (تا صفهای بعد به آنها ملحق شوند!)///و روزی که گرد آورده شوند دشمنان خدا بسوی آتش پس ایشانند بازداشت‌شدگان‌///و (یاد کن) روزی را که دشمنان خدا فراسوی آتش گرد آورده شده‌اند. پس ناگزیر و ناگریز (در آن) جمع می‌گردند. At length, when they reach the (Fire), their hearing, their sight, and their skins will bear witness against them, as to (all) their deeds. وقتی به آتش می‌رسند، گوش و چشم و پوستشان به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، گواهی می‌دهند.///وقتی به آتش می‌رسند، گوش و چشم و پوستشان به اعمالی که همواره انجام می‌دادند، گواهی می‌دهند.///چون به کنار آتش آیند، گوش و چشمها و پوستهاشان به اعمالى که مرتکب شده‌اند بر ضدشان شهادت دهند.///تا زمانى که نزد آن [آتش‌] بیایند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مى‌کرده‌اند بر ضدشان گواهى دهند///تا چون بدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مى‌کرده‌اند، بر ضدشان گواهى دهند.///تا چون به دوزخ برسند، گوش و چشمان و پوستشان به آنچه مى‌کردند، گواهى مى‌دهند.///تا چون همه بر در دوزخ رسند آن هنگام گوش و چشمها و پوست بدنهاشان بر جرم و گناه آنها گواهی دهند.///تا چون به آنجا رسند، گوشها و چشمها و پوستهایشان درباره آنچه کرده‌اند، بر آنان گواهی دهند///وقتی به آن می‌رسند، گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به آنچه می‌کردند گواهی می‌دهند.///تا گاهی که آیندش گواهی دهد بر ایشان گوششان و دیده‌هاشان و پوستهاشان بدانچه بودند می‌کردند///تا چون بدان رسند، گوش‌هاشان و دیدگانشان و پوست‌ها [: بدن‌ها] شان به آنچه می‌کرده‌اند گواهی می‌دهند. They will say to their skins: "Why bear ye witness against us?" They will say: "Allah hath given us speech,- (He) Who giveth speech to everything: He created you for the first time, and unto Him were ye to return. و آنان به پوستشان می‌گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ می‌گویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت، و او شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده می‌شوید.///و آنان به پوستشان می‌گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ می‌گویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت، و او شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده می‌شوید.///به پوستهاى خود گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ گویند: آن خدایى که هر چیزى را به سخن مى‌آورد و شما را نخستین بار بیافرید و به او بازگشت مى‌یابید، ما را به سخن آورده است.///و به پوست [بدن‌] خود مى‌گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ گویند: همان خدایى که هر چیز را به سخن مى‌آورد، ما را به سخن آورده و او نخستین بار شما را [که چیزى نبودید] آفرید و به سوى او برگردانده مى‌شوید///و به پوست [بدن‌] خود مى‌گویند: «چرا بر ضد ما شهادت دادید؟» مى‌گویند: «همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است، و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى‌شوید.»///و [دوزخیان] به پوست [بدن] خود می‌گویند: «چرا علیه ما گواهى دادید؟» می‌گویند: «خداوند ما را به سخن آورد. همان که هر چیز را به سخن مى‌آورد. او که نخستین بار شما را آفرید، و فقط به سوى او برگردانده مى‌شوید.»///و آنها به اعضاء بدن گویند: چرا بر اعمال ما شهادت دادید؟ آن اعضاء جواب گویند: خدایی که همه موجودات را به نطق آورد ما را نیز گویا گردانید و او شما را نخستین بار بیافرید و باز به سوی او بازگردانیده می‌شوید.///به پوستهایشان گویند چرا بر ما گواهی دادید؟ گویند ما را خداوندی که هر چیز را به سخن درآورد، به سخن درآورده است، و او شما را نخست بار [که چیزی نبودید] آفرید، و به سوی او باز گردانده می‌شوید///آنها به پوستهای تنشان می‌گویند: «چرا بر ضد ما گواهی دادید؟!» آنها جواب می‌دهند: «همان خدایی که هر موجودی را به نطق درآورده ما را گویا ساخته؛ و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوی اوست!///و گفتند به پوستهای خویش چرا گواهی دادید بر ما گفتند به سخن آورد ما را خدائی که به سخن آورد همه چیز را و او آفرید شما را نخستین بار و بسویش بازگردانیده شوید///و به پوست‌ها [: بدن‌ها] شان گفتند: «چرا بر ضد ما شهادت دادید؟» (در پاسخ‌) گفتند: «همان خدایی که هر چیزی را به زبان در آورده، ما را (نیز) گویا گردانیده است، حال آنکه او نخستین بار شما را آفرید و تنها سوی او برگردانیده می‌شوید.» "Ye did not seek to hide yourselves, lest your hearing, your sight, and your skins should bear witness against you! But ye did think that Allah knew not many of the things that ye used to do! و شما [هنگام ارتکاب گناه در دنیا] از اینکه مبادا گوش و چشم و پوستتان بر ضد شما گواهی دهند، پنهان نمی‌شدید، بلکه گمان کردید که خدا بسیاری از آنچه را که [در خلوت] مرتکب می‌شدید، نمی‌داند!!///و شما [هنگام ارتکاب گناه در دنیا] از اینکه مبادا گوش و چشم و پوستتان بر ضد شما گواهی دهند، پنهان نمی‌شدید، بلکه گمان کردید که خدا بسیاری از آنچه را که [در خلوت] مرتکب می‌شدید، نمی‌داند!!///از اینکه گوش و چشمها و پوستهایتان به زیان شما شهادت دهند چیزى نهان نمى‌داشتید، بلکه مى‌پنداشتید که خدا بر بسیارى از کارهایى که مى‌کنید آگاه نیست.///شما که [گناهانتان را] پنهان مى‌کردید به خاطر این نبود که از شهادت گوش و چشم و پوست تن خود بیم داشتید، بلکه خیال مى‌کردید که خدا از بسیارى از کارهایى که مى‌کنید آگاه نمى‌شود///و [شما] از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهى دهند [گناهانتان را] پوشیده نمى‌داشتید لیکن گمان داشتید که خدا بسیارى از آنچه را که مى‌کنید نمى‌داند.///شما گمان مى‌کردید که خداوند بسیارى از کردارتان را نمى‌داند، ولى نمى‌توانستید چیزى را پنهان کنید که گوش و چشم‌ها و پوستتان بر ضد شما گواهى می‌دهند.///و شما که (اعمال زشت خود را) پنهان می‌داشتید برای این نبود که گوش و چشمهای شما و پوست بدنهایتان امروز شهادت ندهند (زیرا تصور نمی‌کردید که اعضای شما هم شاهد اعمال شما هستند) و لیکن (گناه را پنهان می‌کردید) به گمانتان که اکثر اعمال زشتی که (از خلق) پنهان می‌کنید از خدا هم پنهان است و بر آن آگاه نیست.///و شما پرده‌پوشی نمی‌کردید از اینکه مبادا گوشهایتان و چشمهایتان و پوستهایتان بر شما گواهی دهند، [بلکه از این روی بود که‌] گمان می‌کردید که خداوند بسیاری از کار و کردارتان را نمی‌داند///شما اگر گناهانتان را مخفی می‌کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می‌کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می‌دهید نمی‌داند!///و نبودید نهان دارید که گواهی دهد بر شما گوشتان و نه دیدگانتان و نه پوستهایتان و لیکن پنداشتید که خدا نمی‌داند بسیاری را از آنچه می‌کنید///و (شما) از اینکه مبادا گوش‌هاتان و دیدگانتان و پوست‌هایتان بر ضد شما گواهی دهند تاب و توان پوششی (از آن‌ها) نمی‌داشتید. لیکن گمان داشتید که خدا بسیاری از آنچه را عمل می‌کنید نمی‌داند. "But this thought of yours which ye did entertain concerning your Lord, hath brought you to destruction, and (now) have ye become of those utterly lost!" و این گمانتان بود که به پروردگارتان بردید [و همان] شما را هلاک کرد، در نتیجه از زیانکاران شدید.///و این گمانتان بود که به پروردگارتان بردید [و همان] شما را هلاک کرد، در نتیجه از زیانکاران شدید.///و این بود گمانى که به پروردگارتان داشتید. هلاکتان کرد و در شمار زیان‌کردگان درآمدید.///و این گمان بدى بود که در باره‌ى پروردگارتان داشتید شما را هلاک نمود و از زیانکاران شدید///و همین بود گمانتان که در باره پروردگارتان بردید؛ شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید.///و این گمان شما نسبت به پروردگارتان بود که شما را به هلاکت افکند و از زیانکاران شدید.///و همین گمان باطل شما در باره خدا بود که موجب (معصیت و) هلاکت شما گردید و امروز همه از زیانکاران شدید.///و این گمان شما بود که در حق پروردگارتان می‌پنداشتید که شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید///آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید!///و این است پندار شما که گمان برید به پروردگار خویش نابود ساخت شما را پس بامداد کردید از زیانکاران‌///و همین است گمانتان که درباره‌ی پروردگارتان بردید؛ شما را با نکوهش هلاک کرد و از زیانکاران شدید. If, then, they have patience, the Fire will be a home for them! and if they beg to be received into favour, into favour will they not (then) be received. پس اگر [بر همین حال] ایستادگی کنند، جایگاهشان دوزخ است، و اگر [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند، عذرشان مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.///پس اگر [بر همین حال] ایستادگی کنند، جایگاهشان دوزخ است، و اگر [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند، عذرشان مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.///پس اگر شکیبایى ورزند، جایگاهشان در آتش است، و اگر هم طالب عفو شوند کسى آنها را عفو نکند.///پس اگر صبر کنند [یا نکنند]، آتش جایگاه آنهاست، و اگر رضاى خدا را بخواهند [و پوزش بطلبند] مورد رضایت قرار نمى‌گیرند///پس اگر شکیبایى نمایند جایشان در آتش است و اگر از در پوزش درآیند مورد اجابت قرار نمى‌گیرند.///پس اگر صبر کنند، [چه سود که] دوزخ جایگاه آنهاست. و اگر تقاضاى عفو کنند، از بخشودگان نیستند.///اینک اگر صبر و تحمل کنند (چگونه بتوانند که) جای در آتش دارند و اگر فریاد و بیتابی کنند فریادرس و دادخواهی ندارند.///پس اگر شکیبایی‌ورزند، آتش [دوزخ‌] جایگاه آنان است، و اگر بخشایش طلبند، از بخشودگان نیستند///اگر صبر کنند (یا نکنند، به هر حال) دوزخ جایگاه آنهاست؛ و اگر تقاضای عفو کنند، مورد عفو قرار نمی‌گیرند!///پس اگر شکیبا شوند آتش است جایگاه ایشان و اگر بهانه آرند نباشند از بهانه‌پذیرفتگان (یا اگر خواهان عتاب شوند نباشند از عتاب‌شدگان)///پس اگر شکیبایی نمایند، جایگاهشان (همان) آتش است و اگر (هم) از در سرزنش (خود) در آیند (این هم) از آنان پذیرفتنی نیست. And We have destined for them intimate companions (of like nature), who made alluring to them what was before them and behind them; and the sentence among the previous generations of Jinns and men, who have passed away, is proved against them; for they are utterly lost. [به خاطر کفر و طغیانشان] برای آنان همنشینانی [مفسد و تبهکار] گماشتیم که لذایذ مادی و شهوانی حال و آینده را در نظرشان زیبا و دلربا جلوه دادند، و فرمان عذاب بر آنان در [زمره] گروه هایی از جن و انس که پیش از آنان گذشتند، محقق و ثابت شد، آنان بی تردید زیانکارند.///[به خاطر کفر و طغیانشان] برای آنان همنشینانی [مفسد و تبهکار] گماشتیم که لذایذ مادی و شهوانی حال و آینده را در نظرشان زیبا و دلربا جلوه دادند، و فرمان عذاب بر آنان در [زمره] گروه هایی از جن و انس که پیش از آنان گذشتند، محقق و ثابت شد، آنان بی تردید زیانکارند.///و برایشان همدمانى مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند. و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس، عذاب مقرر شد. زیرا زیانکار بودند.///و براى آنها همدمانى گماشتیم که آنچه [از لذت‌هاى دنیوى‌] در پیش روى خود و آنچه پشت سرشان [در حال و آینده‌] داشتند در نظر آنها بیاراستند، و بر آنها نیز همان عذابى که بر سر پیشینیان آنها از جن و انس آمده بود محقق شد همانا آنها زیانکار بودند///و براى آنان دمسازانى گذاشتیم، و آنچه در دسترس ایشان و آنچه در پى آنان بود در نظرشان زیبا جلوه دادند و فرمان [عذاب‌] در میان امتهایى از جن و انس که پیش از آنان روزگار به سر برده بودند، بر ایشان واجب آمد، چرا که آنها زیانکاران بودند.///و [به خاطر کفر و طغیانشان] براى آنان همنشینانى گماشتیم، که لذت‌های مادى حال و آینده را برایشان آراستند. و فرمان عذابى که پیش از آنان گروه‌هایى از جن و انس را فراگرفته بود، بر آنان نیز ثابت شد. آنان بى‌تردید زیانکارند.///و ما رفیقان و یارانی (از شیاطین) بر آنها گماشتیم تا آنچه پیش روی آنهاست (از نعمت و لذتهای فانی دنیا) در نظرشان جلوه دادند و آنچه از عقب دارند (از نعمت و لذات ابدی آخرت فراموش کردند) و وعده عذاب الهی بر آنها حتم و لازم گردید و چون امتانی از جن و انس که پیش از آنها (غرق دنیا بودند و با کفر و عصیان) درگذشتند، سخت زبون و زیانکار شدند.///و برای آنان همنشینانی گماشتیم که حال و آینده‌شان را در نظر ایشان آراسته جلوه دادند، و در میان امتهایی از جن و انس که پیش از ایشان بوده‌اند، حکم [عذاب‌] در حق ایشان تحقق یافت که ایشان زیانکار بودند///ما برای آنها همنشینانی (زشت‌سیرت) قرار دادیم که زشتیها را از پیش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛ و فرمان الهی در باره آنان تحقق یافت و به سرنوشت اقوام گمراهی از جن و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند؛ آنها مسلما زیانکار بودند!///و برانگیختیم برای ایشان همنشینانی پس آراستند برای ایشان و آنچه پیش روی ایشان و پشت سر ایشان است و راست آمد بر ایشان سخن در ملتهائی که بگذشت پیش از ایشان از پری و آدمی که بودند زیانکاران‌///و برای آنان دمسازانی (همچون خودشان) برگماشتیم. پس آنچه را پیش رویشان و آنچه در پی آنان بود در نظرشان زیبا جلوه دادند، و فرمان (عذاب) در میان امت‌هایی از جن و انس که پیش از آنان همچنان درگذشتند برایشان واجب آمد؛ چرا که آنان بی‌امان (از) زیانکاران بوده‌اند. The Unbelievers say: "Listen not to this Qur'an, but talk at random in the midst of its (reading), that ye may gain the upper hand!" کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید و [هنگام قرائتش] سخنان لهو و بیهوده [و سر و صداهای بی معنا] در آن افکنید [تا کسی نشنود!] شاید که پیروز شوید.///کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید و [هنگام قرائتش] سخنان لهو و بیهوده [و سر و صداهای بی معنا] در آن افکنید [تا کسی نشنود!] شاید که پیروز شوید.///کافران گفتند: به این قرآن گوش مدهید و سخن بیهوده بدان بیامیزید، شاید پیروز گردید.///و کسانى که کافر شدند گفتند: به این قرآن گوش ندهید و در [تلاوت‌] آن هیاهو کنید تا غلبه یابید///و کسانى که کافر شدند گفتند: «به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید، شاید شما پیروز شوید.»///و کسانى که کافر شدند، گفتند: «به این قرآن گوش ندهید، و در [هنگام تلاوت] آن، [سخنان] لغو و بیهوده بیافکنید، [تا کسى آن را نشنود!] شاید پیروز شوید.»///و کافران (به مردم) گفتند: به این قرآن گوش فرا ندهید و سخنان لغو و باطل در آن القاء کنید تا مگر بر او غالب شوید.///و کافران گویند به این قرآن گوش مدهید و در اثنای خواندن آن سخنان بیهوده بگویید، باشد که پیروز شوید///کافران گفتند: «گوش به این قرآن فراندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!»///و گفتند آنان که کفر ورزیدند گوش فراندهید بدین قرآن و یاوه گوئید در آن شاید چیره شوید///و کسانی که کافر شدند گفتند: «برای این قرآن (و پیشبرد آن) گوش فرا مدهید و در آن لغو و سخنان بیجا بیفکنید، شاید شما پیروز شوید.» But We will certainly give the Unbelievers a taste of a severe Penalty, and We will requite them for the worst of their deeds. به یقین کافران را عذابی سخت می‌چشانیم، و بی تردید آنان را بر پایه بدترین اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، کیفر می‌دهیم.///به یقین کافران را عذابی سخت می‌چشانیم، و بی تردید آنان را بر پایه بدترین اعمالی که همواره مرتکب می‌شدند، کیفر می‌دهیم.///کافران را عذابى سخت مى‌چشانیم و بدتر از آنچه مى‌کرده‌اند پاداش مى‌دهیم.///و قطعا کسانى را که کافر شدند عذابى سخت مى‌چشانیم، و حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‌کردند جزا مى‌دهیم///و قطعا کسانى را که کافر شده‌اند عذابى سخت مى‌چشانیم و حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‌کرده‌اند جزا مى‌دهیم.///پس قطعا به آنان که کفر ورزیدند، عذاب سختى مى‌چشانیم. و حتما آنان را به بدترین کارى که مى‌کردند، کیفر خواهیم داد.///ما هم کافران را البته عذابی سخت بچشانیم و بدتر از آنچه می‌کردند کیفر کنیم.///پس به کافران عذابی سخت بچشانیم، و بر وفق بدترین کاری که کرده‌اند ایشان را جزا دهیم‌///به یقین به کافران عذاب شدیدی می‌چشمانیم، و آنها را به بدترین اعمالی که انجام می‌دادند کیفر می‌دهیم!///همانا چشانیم آنان را که کفر ورزیدند عذابی سخت و هر آینه پاداششان دهیم به بدترین چیزی که بودند می‌کردند///پس کسانی را که کافر شدند همانا بی‌گمان عذابی سخت می‌چشانیم و آنان را بی‌چون و بی‌امان به بدترین اعمالشان که می‌کرده‌اند جزا می‌دهیم. Such is the requital of the enemies of Allah,- the Fire: therein will be for them the Eternal Home: a (fit) requital, for that they were wont to reject Our Signs. این است کیفر دشمنان خدا که آتش است، برای آنان در آتش دوزخ سرایی جاودانه و همیشگی است، کیفری است [ویژه و سخت]، برای اینکه همواره آیات ما را انکار می‌کردند.///این است کیفر دشمنان خدا که آتش است، برای آنان در آتش دوزخ سرایی جاودانه و همیشگی است، کیفری است [ویژه و سخت]، برای اینکه همواره آیات ما را انکار می‌کردند.///این است کیفر دشمنان خدا: آتش. در درون آن خانه‌اى همیشگى دارند. این کیفر آنهاست، زیرا آیات ما را انکار مى‌کردند.///آرى، سزاى دشمنان خدا همان آتش است که در آن منزل همیشگى دارند به سزاى این که آیات ما را انکار مى‌کردند///آرى، سزاى دشمنان خدا همان آتش است که در آن، منزل همیشگى دارند. [این‌] جزا به کیفر آن است که نشانه‌هاى ما را انکار مى‌کردند.///سزاى دشمنان خدا همین است: آتش [دوزخ]، که در آن، سرایى جاودانه خواهند داشت. به کیفر آن که آیات ما را پیوسته انکار مى‌کردند.///این است جزای دشمنان خدا که همان آتش دوزخ است که منزل ابدی آنهاست به کیفر آنکه آیات (و رسل) ما را انکار می‌کردند.///چنین است که جزای دشمنان خدا آتش [دوزخ‌] است، که در آنجا سرایی جاودانه داشته باشند، که کیفر آن است که به آیات ما انکار می‌ورزیدند///این آتش کیفر دشمنان خدا است، سرای جاویدشان در آن خواهد بود، کیفری است بخاطر اینکه آیات ما را انکار می‌کردند.///این است کیفر دشمنان خدا آتش ایشان را است در آن سرای جاودانی پاداشی بدانچه بودند آیتهای ما را پایمال می‌کردند///این است سزای دشمنان خدا: آتش، که در آن برایشان خانه‌ی ماندنی است‌. حال آنکه جزایی به کیفر آن است که نشانه‌های ما را (دانسته) انکار (و انگار) می‌کرده‌اند. And the Unbelievers will say: "Our Lord! Show us those, among Jinns and men, who misled us: We shall crush them beneath our feet, so that they become the vilest (before all)." و کافران می‌گویند: پروردگارا! آنان که از گروه جن و انس ما را گمراه کردند، به ما نشان بده تا زیر پای خود گذاریم، برای اینکه از پست ترینان شوند.///و کافران می‌گویند: پروردگارا! آنان که از گروه جن و انس ما را گمراه کردند، به ما نشان بده تا زیر پای خود گذاریم، برای اینکه از پست ترینان شوند.///کافران گویند: اى پروردگار ما، آن دو تن را از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما بنمایان، تا پاى بر سر آنها نهیم تا از ما فروتر روند.///و کسانى که کفر ورزیدند، گویند: پروردگارا! آن دو گروه از جن و انس را که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر پاهایمان نهیم [و لگدمال کنیم‌] تا از پست‌ترین‌ها شوند///و کسانى که کفر ورزیدند گفتند: «پروردگارا، آن دو [گمراه‌گرى‌] از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر قدمهایمان بگذاریم تا زبون شوند.»///و کافران گفتند: «پروردگارا! آن جنیان و انسان‌هایى که ما را گمراه کردند، به ما نشان بده تا آنها را زیر پا‌هایمان بگذاریم تا از پست‌ترین‌ها باشند.»///و کافران (چون مشاهده عذاب کنند با حسرت و ندامت) گویند: پروردگارا، آن دو گروه از جن و انس را که ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا آنها را زیر پا بیفکنیم تا پست و ذلیل‌ترین مردم شوند.///و کافران گویند پروردگارا کسانی را از جن و انس که ما را گمراه کردند، به ما نشان بده که به زیر گامهایمان در اندازیمشان که از فروماندگان باشند///کافران گفتند: «پروردگارا! آنهایی که از جن و انس ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا زیر پای خود نهیم (و لگدمالشان کنیم) تا از پست‌ترین مردم باشند!»///و گفتند آنان که کفر ورزیدند پروردگارا بنمایان به ما آن دو تن را که گمراه کردند ما را از پری و آدمی تا بگذاریمشان زیر پاهای خویش تا بگردند از پست‌تر آن‌///و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «پروردگارمان! آن دو -از جن و انس‌- که ما را گمراه کردند به ما نشان ده، تا آنها را زیر قدم‌هایمان بگذاریم، تا از پست‌ترین (کسان) باشند.» In the case of those who say, "Our Lord is Allah", and, further, stand straight and steadfast, the angels descend on them (from time to time): "Fear ye not!" (they suggest), "Nor grieve! but receive the Glad Tidings of the Garden (of Bliss), the which ye were promised! بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند [و می‌گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند، بشارت باد.///بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند [و می‌گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند، بشارت باد.///بر آنان که گفتند: پروردگار ما الله است و پایدارى ورزیدند، فرشتگان فرود مى‌آیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتى که به شما وعده داده شده بشارت است.///بى‌گمان، کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنها نازل مى‌شوند که بیم مدارید و غمگین مباشید و مژده باد شما را به بهشتى که وعده داده مى‌شدید///در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌آیند [و مى‌گویند:] «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید.///کسانى که گفتند: «پروردگار ما خدای یگانه است.» سپس [بر این عقیده] پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌آیند [و مى‌گویند:] «نترسید و غمگین مباشید! و بشارت باد بر شما بهشتى که پى­درپى به شما وعده مى‌دادند.»///آنان که گفتند: محققا پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) که دیگر هیچ ترسی (از وقایع آینده) و حزن و اندوهی (از گذشته خود) نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که (انبیا) وعده دادند بشارت باد.///بی‌گمان کسانی که گویند پروردگار ما خداوند است، سپس پایداری ورزند، فرشتگان بر آنان نازل شوند [و گویند] که مترسید و اندوهگین مباشید و مژده باد شما را به بهشتی که به شما وعده داده بودند///به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!///همانا آنان که گفتند پروردگار ما خدا است و سپس پایداری ورزیدند فرود آید بر ایشان فرشتگان که نترسید و نه اندوهگین باشید و مژده باد شما را به بهشتی که بودید نوید داده می‌شدید///به راستی کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست‌» سپس (در گفتارشان) ایستادگی کردند، فرشتگان دمادم بر آنان فرود می‌آیند (و می‌گویند:) «بیم مدارید و غمین نباشید و یکدیگر را به بهشتی که وعده یافته‌بودید شادباش‌گویید.» "We are your protectors in this life and in the Hereafter: therein shall ye have all that your souls shall desire; therein shall ye have all that ye ask for!- ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت برای شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهید، برای شما موجود است.///ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت برای شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهید، برای شما موجود است.///ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم. در بهشت هر چه دلتان بخواهد و هر چه طلب کنید برایتان فراهم است.///ما در زندگى دنیا و در آخرت مددکاران و دوستان شماییم، و هر چه دلتان بخواهد، در [بهشت‌] براى شما فراهم است، و هر چه در آن جا خواستار باشید خواهید داشت///در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم، و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت‌] براى شماست، و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت؛///ما [فرشتگان] در دنیا و آخرت دوستان شماییم. و براى شما [در بهشت] هر چه دلتان بخواهد، فراهم است. و در آنجا هر چه درخواست کنید، دارید.///ما در دنیا و آخرت یاران و دوستداران شماییم و برای شما در بهشت ابد هر چه مایل باشید یا آرزو و تقاضا کنید همه مهیاست.///ما دوستداران شما در زندگانی دنیا و در آخرت هستیم، و در آنجا برای شما هر چه دلهایتان بخواهد و هر آنچه بطلبید هست‌///ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم؛ و برای شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده می‌شود!///مائیم دوستان شما در زندگانی دنیا و در آخرت و شما را است در آن آنچه هوس کند دلهای شما و شما را است در آن هر آنچه خواهید///«در زندگی دنیا و در آخرت ما دوستان و یاوران شماییم و در آن (بهشت) هر چه میل داشته باشید برای شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت؛» "A hospitable gift from one Oft-Forgiving, Most Merciful!" رزق آماده‌ای از سوی آمرزنده مهربان است.///رزق آماده‌ای از سوی آمرزنده مهربان است.///سفره‌اى است از جانب خداى آمرزنده مهربان.///سفره‌اى از جانب خداى آمرزنده‌ى مهربان است///روزى آماده‌اى از سوى آمرزنده مهربان است.»///[‌این‌ها همه، نخستین] پذیرایى از جانب خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.»///این سفره احسان را خدای غفور مهربان (به پاداش ثبات ایمان) برای شما گسترده است.///که پیشکشی از [خداوند] آمرزگار مهربان است‌///اینها وسیله پذیرایی از سوی خداوند غفور و رحیم است!»///پیشکشی از نزد آمرزنده مهربان‌///«میهمان‌سرای آماده‌ای که از سوی (خدای) پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است.» Who is better in speech than one who calls (men) to Allah, works righteousness, and says, "I am of those who bow in Islam"? و خوش گفتارتر از کسی که به سوی خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد و گوید: من از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌ها و احکام خدا] هستم، کیست؟///و خوش گفتارتر از کسی که به سوی خدا دعوت کند و کار شایسته انجام دهد و گوید: من از تسلیم شدگان [در برابر فرمان‌ها و احکام خدا] هستم، کیست؟///چه کسى را سخن نیکوتر از سخن آن که به سوى خدا دعوت مى‌کند و کارهاى شایسته مى‌کند و مى‌گوید البته که من از مسلمانانم؟///و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من از مسلمانانم///و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم‌شدگانم»؟///و کیست نکوگفتارتر از کسى که [مردم را] به سوى خداوند دعوت کند؟ و [خود نیز] کار شایسته کند و بگوید: «من از تسلیم­شدگان [در برابر فرمان‌های خدا] هستم!»///در جهان از آن کس که (چون پیغمبران) خلق را به سوی خدا خواند و نیکوکار گردید و گفت که من از تسلیم شوندگان خدایم کدام کس بهتر و نیکو گفتارتر است؟///و کیست نیکوسخن‌تر از کسی که به سوی خداوند دعوت کند، و کاری شایسته در پیش گیرد و بگوید که من از مسلمانانم‌///چه کسی خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا می‌کند و عمل صالح انجام می‌دهد و می‌گوید: «من از مسلمانانم»؟!///و کیست نکوتر در سخن از آنکه بخواند بسوی خدا و کردار نیک کند و گوید منم از اسلام‌آرندگان‌///و کیست خوش‌گفتارتر از آن کس که سوی خدا دعوت کرد و کاری شایسته نمود و گفت‌: «من همواره (در برابر خدا) از تسلیم‌شدگانم‌.» Nor can goodness and Evil be equal. Repel (Evil) with what is better: Then will he between whom and thee was hatred become as it were thy friend and intimate! نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است.///نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است.///خوبى و بدى برابر نیستند. همواره به نیکوترین وجهى پاسخ ده، تا کسى که میان تو و او دشمنى است چون دوست مهربان تو گردد.///و نیکى با بدى یکسان نیست. [بدى را] با آنچه نیکوتر است دفع کن که ناگاه [خواهى دید] همان کسى که میان تو و او دشمنى بود، چون دوستى صمیمى گشته است///و نیکى با بدى یکسان نیست. [بدى را] آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسى که میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یکدل مى‌گردد.///و نیکى با بدى یکسان نیست. [بدى دیگران را] با شیوه‌اى بهتر [که نیکى است،] دور کن که [اگر چنین کنى،] آن کس که میان تو و او دشمنى است، همچون دوستى نزدیک و مهربان گردد.///و هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی (خلق) را به بهترین شیوه (که خیر و نیکی است پاداش ده و) دور کن تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد.///و نیکی و بدی برابر نیست همواره به شیوه‌ای که نیکوتر است مجادله کن، آنگاه [خواهی دید] کسی که بین تو و او دشمنی‌ای بود، گویی دوستی مهربان است‌///هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است!///و نیستند یکسان خوبی و نه بدی دور کن بدانچه آن است نکوتر که ناگاه آنکه میان تو و او دشمنی است گوئیا او است دوستی گرم‌///و (هرگز) نه نیکی و نه بدی (با یکدیگر) برابر نیستند. بدی را بدان‌گونه که بهتر است دفع کن‌؛ آن‌گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی بس (خون) گرم (و هم جوش) است. And no one will be granted such goodness except those who exercise patience and self-restraint,- none but persons of the greatest good fortune. این بهترین شیوه را جز کسانی که [در زمینه خودسازی و تزکیه] پایداری کردند، نمی‌یابند، و جز کسانی که بهره بزرگی [از ایمان و تقوا] دارند به آن نمی‌رسند؛///این بهترین شیوه را جز کسانی که [در زمینه خودسازی و تزکیه] پایداری کردند، نمی‌یابند، و جز کسانی که بهره بزرگی [از ایمان و تقوا] دارند به آن نمی‌رسند؛///برخوردار نشوند از این مگر کسانى که شکیبا باشند و کسانى که از ایمان بهره‌اى بزرگ داشته باشند.///و این [خصلت خوب‌] جز به کسانى که شکیبایند عطا نشود و آن را جز کسى که داراى بهره‌ى بزرگ [از ایمان و تقوا] است به دست نیاورد///و این [خصلت‌] را جز کسانى که شکیبا بوده‌اند نمى‌یابند، و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهد یافت.///و این [خصلت و برخورد نیکو] را جز کسانى که اهل صبر و شکیبایى هستند، دریافت نمى‌کنند. و این [رفتار] را تنها کسى خواهد یافت که بهره‌ى بزرگى [از کمالات] داشته باشد.///و لیکن به این مقام بلند (یعنی در پاداش بدی نیکی کردن) کسی نمی‌رسد جز آنان که (در راه دینداری) دارای مقام صبر و ثبات و (در معرفت الهی) صاحب حظ بزرگند.///و آن را جز شکیبایان نپذیرند، و آن را جز بختیار فرانگیرد///اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند به این مقام نمی‌رسند، و جز کسانی که بهره عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند به آن نایل نمی‌گردند!///و داده نشوندش جز آنان که شکیبا شدند و داده نشودش مگر دارنده بهره‌ای بزرگ‌///و این (خصلت) را جز کسانی که شکیبا بودند درنیابند و آن را جز صاحب بهره‌ای بزرگ، در نخواهد یافت. And if (at any time) an incitement to discord is made to thee by the Evil One, seek refuge in Allah. He is the One Who hears and knows all things. و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را تحریک کند [که از این بهترین شیوه دست برداری] به خدا پناه ببر؛ بی تردید او شنوا و داناست.///و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را تحریک کند [که از این بهترین شیوه دست برداری] به خدا پناه ببر؛ بی تردید او شنوا و داناست.///و اگر از جانب شیطان دستخوش وسوسه‌اى گردى، به خدا پناه ببر، که او شنوا و داناست.///و اگر از جانب شیطان دستخوش وسوسه‌اى شدى، به خدا پناه ببر که او خود شنواى داناست///و اگر دمدمه‌اى از شیطان تو را از جاى درآورد، پس به خدا پناه ببر که او خود شنواى داناست.///و اگر انگیزه و وسوسه‌اى از سوی شیطان تو را تحریک کند، پس به خداوند پناه ببر که او خود شنواى آگاه است.///و هر گاه از شیطان تو را وسوسه و تحریکی رسد به خدا پناه بر که او شنوا و داناست.///و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان تو را به وسواس افکند، به خداوند پناه ببر، چرا که او شنوای داناست‌///و هرگاه وسوسه‌هایی از شیطان متوجه تو گردد، از خدا پناه بخواه که او شنوده و داناست!///و اگر بخلد در دلت از شیطان شوریدگی پس پناه بر به خدا که او است همانا شنوای دانا///و اگر بی‌گمان کششی (دمدمه‌ای) از شیطان تو را از جای برکند، پس به خدا پناه ببر. همانا، همو بسیار شنوای بسی داناست. Among His Signs are the Night and the Day, and the Sun and the Moon. Do not prostrate to the sun and the moon, but prostrate to Allah, Who created them, if it is Him ye wish to serve. از نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] او شب و روز و خورشید و ماه است؛ نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه، برای خدایی که آنان را آفرید، سجده کنید، اگر می‌خواهید فقط او را بپرستید؛///از نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] او شب و روز و خورشید و ماه است؛ نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه، برای خدایی که آنان را آفرید، سجده کنید، اگر می‌خواهید فقط او را بپرستید؛///و از نشانه‌هاى قدرت او شب و روز و آفتاب و ماه است. به آفتاب و ماه سجده مکنید. به خداى یکتا که آنها را آفریده است سجده کنید، اگر او را مى‌پرستید.///و از آیات خدا شب و روز و خورشید و ماه است. نه براى خورشید سجده کنید نه براى ماه، و خدا را سجده کنید که آنها را خلق کرده، اگر تنها او را مى‌پرستید///و از نشانه‌هاى [حضور] او شب و روز و خورشید و ماه است؛ نه براى خورشید سجده کنید و نه براى ماه، و اگر تنها او را مى‌پرستید آن خدایى را سجده کنید که آنها را خلق کرده است.///و از نشانه‌هاى [قدرت] او، شب و روز، و خورشید و ماه است. نه براى خورشید سجده کنید و نه براى ماه؛ [بلکه] براى خداوندى که آنها را آفریده، سجده کنید، اگر تنها او را مى‌پرستید.///و از جمله آیات قدرت الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است، نباید هرگز پیش خورشید و ماه سجده برید، بلکه اگر به حقیقت خدا پرستید خدایی را که خورشید و ماه را آفریده است سجده و پرستش کنید.///و از آیات او شب و روز و خورشید و ماه است، در برابر خورشید و ماه سجده نکنید، بلکه در برابر خداوندی که آنها را آفریده است -اگر تنها او را می‌پرستیدسجده کنید///و از نشانه‌های او، شب و روز و خورشید و ماه است؛ برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر می‌خواهید او را بپرستید!///و از آیتهای او است شب و روز و مهر و ماه سجده نکنید برای مهر و ماه و سجده کنید برای خداوندی که بیافرید آنها را اگر هستید او را پرستش‌کنان‌///و از نشانه‌های او شب و روز و خورشید و ماه است‌؛ نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه. و اگر تنها او را می‌پرستید، تنها برای خدایی سجده کنید که آنها را آفریده است. But is the (Unbelievers) are arrogant, (no matter): for in the presence of thy Lord are those who celebrate His praises by night and by day. And they never flag (nor feel themselves above it). و اگر [از پرستش خدای یکتا] تکبر ورزند، پس [باید بدانند چنین نیست که پرستش کننده‌ای برای او وجود ندارد،] کسانی که نزد پروردگار تواند [از فرشتگانی که شمار آنان را جز خدا نمی‌داند] شب و روز برای او تسبیح می‌گویند و [از تسبیح گویی] ملول و خسته نمی‌شوند.///و اگر [از پرستش خدای یکتا] تکبر ورزند، پس [باید بدانند چنین نیست که پرستش کننده‌ای برای او وجود ندارد،] کسانی که نزد پروردگار تواند [از فرشتگانی که شمار آنان را جز خدا نمی‌داند] شب و روز برای او تسبیح می‌گویند و [از تسبیح گویی] ملول و خسته نمی‌شوند.///اگر آنان تکبر مى‌ورزند، آنها که در نزد پروردگار تو هستند بى‌آنکه ملول شوند شب و روز تسبیح او مى‌گویند.///پس اگر [از عبادت خدا] تکبر کردند، [در عوض‌] کسانى که در پیشگاه پروردگار تواند (فرشتگان و اولیا) شبانه‌روز او را نیایش مى‌کنند و خسته نمى‌شوند///پس اگر کبر ورزیدند، کسانى که در پیشگاه پروردگار تواند شبانه‌روز او را نیایش مى‌کنند و خسته نمى‌شوند.///و اگر [گروهى از مردم از عبادت خداوند] تکبر ورزیدند، پس کسانى [از فرشتگان و مقربان] که نزد پروردگارت هستند، شب و روز براى او تسبیح مى‌گویند، و خسته نمى‌شوند.///پس اگر کافران (از پرستش خدا) تکبر و بزرگ منشی ورزند فرشتگان (و قوای بی‌نهایت عالم بالا) که نزد خدایند شب و روز بی‌هیچ خستگی و ملال به تسبیح و طاعت حضرت حق مشغولند.///و اگر تکبر ورزیدند، بدان که کسانی که نزد پروردگارت هستند، در شب و روز او را تسبیح می‌گویند و ایشان ملول نمی‌شوند///و اگر (از عبادت پروردگار) تکبر کنند، کسانی که نزد پروردگار تو هستند شب و روز برای او تسبیح می‌گویند و خسته نمی‌شوند!///پس اگر کبر ورزیدند همانا آنان که نزد پروردگار تسبیح گویند برایش به شب و روز و ایشان خسته نشوند///پس اگر کبر ورزیدند، کسانی که (در عبودیت و معرفت) نزد پروردگارشانند برایش شباروز تسبیح گویند، حال آنکه آنان رنجور (و خسته) نمی‌شوند. And among His Signs in this: thou seest the earth barren and desolate; but when We send down rain to it, it is stirred to life and yields increase. Truly, He Who gives life to the (dead) earth can surely give life to (men) who are dead. For He has power over all things. و از [دیگر] نشانه‌های او این است که تو زمین را خشک و بی گیاه می‌بینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل می‌کنیم، به شدت به جنبش درآید و برآید. بی تردید کسی که زمین مرده را زنده کرد، یقینا مردگان را زنده می‌کند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست.///و از [دیگر] نشانه‌های او این است که تو زمین را خشک و بی گیاه می‌بینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل می‌کنیم، به شدت به جنبش درآید و برآید. بی تردید کسی که زمین مرده را زنده کرد، یقینا مردگان را زنده می‌کند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست.///و از آیات قدرت او آنکه تو زمین را خشک مى‌بینى. چون آب بر آن بفرستیم به جنبش آید و گیاه برویاند. آن کس که آن را زنده مى‌کند زنده‌کننده مردگان است، که او بر هر چیزى تواناست.///و از [دیگر] نشانه‌هاى او این است که تو زمین را افسرده مى‌بینى، و چون باران بر آن فرو فرستیم به جنبش در آید و گیاه آورد. آرى کسى که آن را زنده کرده قطعا زنده کننده‌ى مردگان است. بى‌تردید او بر هر چیزى تواناست///و از [دیگر] نشانه‌هاى او این است که تو زمین را فسرده مى‌بینى و چون باران بر آن فروریزیم به جنبش درآید و بردمد. آرى، همان کسى که آن را زندگى بخشید قطعا زنده‌کننده مردگان است. در حقیقت، او بر هر چیزى تواناست.///و از نشانه‌های خداوند آن است که زمین را پژمرده [و بى‌جان] مى‌بینى، پس همین که [از آسمان] آب را بر آن فروفرستادیم، به جنبش در می‌آید و می‌بالد. البته همان کسى که [زمین مرده را] زنده کرد، قطعا زنده‌کننده‌ى مردگان است. بی‌شک او بر هر کارى تواناست.///و از جمله آیات قدرت الهی آنکه زمین را بنگری خشک و پژمرده که چون ما بر آن آب باران فرود آریم بردمد و گیاه برآورد و اهتزاز و نشاط و خرمی یابد. باری، آن کس که زمین را زنده کند مردگان را هم زنده گرداند که او بر هر چیز قادر است.///و از آیات او این است که تو زمین را پژمرده بینی، آنگاه چون بر آن، آب [باران‌] فرو فرستیم، جنبش یابد و رشد کند، بی‌گمان کسی که آن را زنده گردانده است، زندگی‌بخش مردگان است، او بر هر کاری تواناست‌///و از آیات او این است که زمین را خشک (و بی‌جان) می‌بینی، اما هنگامی که آب (باران) بر آن می‌فرستیم به جنبش درمی‌آید و نمو می‌کند؛ همان کسی که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می‌کند؛ او بر هر چیز تواناست!///و از آیتهای او است که بینی زمین را پژمرده تا گاهی که فرستیم بر آن آب را بجنبد و برآید همانا آنکه زنده سازدش زنده‌کننده مردگان است هر آینه او است بر همه چیز توانا///و از نشانه‌های اوست، که تو زمین را به‌راستی افسرده می‌نگری. پس چون باران بر آن فرو ریزیم به جنبش در آید و بر دمد. (آری،) همان کسی که آن را زندگی بخشید، همانا زنده‌‌کننده‌ی مردگان است. به‌راستی او بر هر چیزی بس تواناست. Those who pervert the Truth in Our Signs are not hidden from Us. Which is better?- he that is cast into the Fire, or he that comes safe through, on the Day of Judgment? Do what ye will: verily He seeth (clearly) all that ye do. مسلما کسانی که معانی و مفاهیم آیات ما را از جایگاه واقعی اش تغییر می‌دهند [و به تفسیر و تأویلی نادرست متوسل می‌شوند] بر ما پوشیده نیستند. آیا کسی را که در آتش می‌افکنند، بهتر است یا کسی که روز قیامت در حال ایمنی می‌آید؟ هر چه می‌خواهید انجام دهید، بی تردید او به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///مسلما کسانی که معانی و مفاهیم آیات ما را از جایگاه واقعی اش تغییر می‌دهند [و به تفسیر و تأویلی نادرست متوسل می‌شوند] بر ما پوشیده نیستند. آیا کسی را که در آتش می‌افکنند، بهتر است یا کسی که روز قیامت در حال ایمنی می‌آید؟ هر چه می‌خواهید انجام دهید، بی تردید او به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///کسانى که در آیات ما راه باطل پیش مى‌گیرند، بر ما پوشیده نیستند. آیا آن که به آتش افکنده مى‌شود بهتر است یا آن که روز قیامت بى‌هیچ وحشتى مى‌آید؟ هر چه مى‌خواهید بکنید، او به کارهایتان بیناست.///همانا کسانى که در آیات ما به انحراف مى‌روند بر ما پوشیده نیستند. آیا کسى که در آتش افکنده مى‌شود بهتر است یا کسى که روز قیامت آسوده خاطر مى‌آید؟ هر چه مى‌خواهید بکنید که او به آنچه مى‌کنید بیناست///کسانى که در [فهم و ارائه‌] آیات ما کژ مى‌روند بر ما پوشیده نیستند. آیا کسى که در آتش افکنده مى‌شود بهتر است یا کسى که روز قیامت آسوده‌خاطر مى‌آید؟ هر چه مى‌خواهید بکنید که او به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///بی‌گمان کسانى که در آیات ما کج‌اندیشى مى‌کنند، [و به تفسیرى نادرست متوسل مى‌شوند،] بر ما پوشیده نیستند. پس آیا کسى که در آتش افکنده مى‌شود، بهتر است، یا کسى که در روز قیامت در امن و امان مى‌آید؟ هر کارى مى‌خواهید بکنید، او به آنچه مى‌کنید، بیناست!///آنان که در آیات ما سخت راه کفر و عناد پیمایند هرگز از نظر ما پنهان نیستند. آیا کسی که روز قیامت به آتش دوزخ درافتد بهتر است یا آن کس که ایمن (از عذاب) به محشر وارد شود؟ باری، امروز به اختیار خود هر چه می‌خواهید بکنید که خدا به تمام اعمال شما بیناست.///بی‌گمان کسانی که در آیات ما کژاندیشی می‌کنند، از ما پوشیده و پنهان نیستند، آیا [سرنوشت‌] کسی که در آتش [دوزخ‌] افکنده شود، بهتر است، یا کسی که در روز قیامت ایمن آید، هر چه می‌خواهید بکنید، او به آنچه می‌کنید بیناست‌///کسانی که آیات ما را تحریف می‌کنند بر ما پوشیده نخواهند بود! آیا کسی که در آتش افکنده می‌شود بهتر است یا کسی که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر می‌آید؟! هر کاری می‌خواهید بکنید، او به آنچه انجام می‌دهید بیناست!///همانا آنان که خیرگی کنند در آیتهای ما پوشیده نیستند بر ما آیا آنکه افکنده شود در آتش بهتر است یا آنکه بیاید ایمن روز قیامت بکنید هر آنچه خواهید که او بدانچه کنید بینا است‌///بی‌امان کسانی که آیات ما را (از آشکاری) در خاک (عناد و جهالت) پوشیده می‌دارند بر ما پوشیده نیستند. آیا پس آنکه در آتش افکنده می‌شود بهتر است، یا کسی که در روز قیامت آسوده خاطر و با آرامش می‌آید؟ هر چه خواهید بکنید (که) به‌راستی او به آنچه انجام می‌دهید بیناست. Those who reject the Message when it comes to them (are not hidden from Us). And indeed it is a Book of exalted power. کسانی که به این قرآن هنگامی که به سویشان آمد کافر شدند [به عذابی سخت دچار می‌شوند] بی تردید قرآن کتابی است شکست ناپذیر،///کسانی که به این قرآن هنگامی که به سویشان آمد کافر شدند [به عذابی سخت دچار می‌شوند] بی تردید قرآن کتابی است شکست ناپذیر،///به کیفر خویش رسند آنان که به قرآن که براى هدایتشان آمده است ایمان نمى‌آورند، حال آنکه کتابى ارجمند است.///البته کسانى که به این قرآن، وقتى که برایشان آمد کافر شدند [نیز بر ما پوشیده نیستند]، و قطعا این کتابى شکست ناپذیر است///کسانى که به این قرآن -چون بدیشان رسید- کفر ورزیدند [به کیفر خود مى‌رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است.///کسانى که چون قرآن به سویشان آمد، به آن کافر شدند، [به کیفر خود مى‌رسند.] و این [قرآن] کتابى نفوذناپذیر است.///همانا آنان که به این قرآن که برای هدایت و یادآوری آنها آمد کافر شدند (چقدر نادانند) در صورتی که این کتاب به حقیقت صاحب عزت (و معجز بزرگ) است.///بی‌گمان کسانی که قرآن را -چون بر آنان نازل شدانکار می‌کنند [از ما پوشیده و پنهان نیستند]، و آن کتابی است گرامی‌///کسانی که به این ذکر [= قرآن‌] هنگامی که به سراغشان آمد کافر شدند (نیز بر ما مخفی نخواهد ماند)! و این کتابی است قطعا شکست ناپذیر …///همانا آنان که کفر ورزیدند به ذکر گاهی که بیامدشان و همانا آن است کتابی عزتمند///کسانی که به این یادواره [: قرآن] - چون بدیشان رسید- کفر ورزیدند (به کیفر خود می‌رسند). و به‌راستی آن کتابی است عزیز. No falsehood can approach it from before or behind it: It is sent down by One Full of Wisdom, Worthy of all Praise. که هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سویش نمی‌آید، نازل شده از سوی حکیم و ستوده است.///که هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سویش نمی‌آید، نازل شده از سوی حکیم و ستوده است.///نه از پیش روى باطل بدو راه یابد و نه از پس. نازل شده از جانب خداوندى حکیم و ستودنى است.///که هیچ گونه باطلى نه از پیش رو و نه از پشت سر [نه در حال و نه در آینده‌] به آن راه ندارد، [چرا که‌] از جانب حکیمى ستوده نازل شده است///از پیش روى آن و از پشت سرش باطل به سویش نمى‌آید؛ وحى [نامه‌] اى است از حکیمى ستوده‌ [صفات‌].///در حال و آینده‌ی آن، باطل راه ندارد. فروفرستاده‌ای از سوی [خداوند] فرزانه‌ی ستوده است.///که هرگز از پیش و پس (گذشته و آینده حوادث عالم) باطل بدان راه نیابد (و تا قیامت حکومت و حکمتش باقی است) زیرا آن فرستاده خدای (مقتدر) حکیم ستوده صفات است.///که در اکنون یا آینده‌اش، باطل در آن راه نمی‌یابد، فرو فرستاده‌ای از سوی [خداوند] فرزانه ستوده است‌///که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است!///نیایدش نادرستی از پیش رویش و نه از پشت سرش فرستادنی از حکیمی ستوده‌///از پیش رویش و از پشت (سر) ش باطل سویش نیاید؛ فرو فرستاده‌ای پیاپی از حکیمی بس ستوده است. Nothing is said to thee that was not said to the messengers before thee: that thy lord has at his Command (all) forgiveness as well as a most Grievous Penalty. جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است، به تو گفته نمی‌شود؛ مسلما پروردگارت صاحب آمرزش ودارای عذابی دردناک است؛///جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است، به تو گفته نمی‌شود؛ مسلما پروردگارت صاحب آمرزش ودارای عذابی دردناک است؛///هر چه درباره تو مى‌گویند درباره پیامبران پیش از تو نیز گفته‌اند. هر آینه پروردگار تو هم آمرزنده است و هم صاحب عقوبتى است دردآور.///به تو گفته نمى‌شود مگر آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شد. به راستى پروردگار تو، هم داراى مغفرت و هم صاحب عقوبتى دردناک است///به تو جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است گفته نمى‌شود. به راستى که پروردگار تو داراى آمرزش و دارنده کیفرى پر درد است.///[اى پیامبر!] به تو همان را می‌گویند که به پیامبران پیش از تو گفته شده است. پروردگار تو صاحب آمرزش، و کیفرى دردناک است.///(ای رسول ما) بر تو وحی نمی‌شود جز آنچه به رسولان پیشین گفته شد، که خدایت بسیار دارای آمرزش و بخشش و هم صاحب قهر و عقاب دردناک است.///به تو چیزی گفته نمی‌شود، جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است بی‌گمان پروردگارت هم صاحب آمرزش و هم صاحب عقوبتی دردناک است‌///آنچه به ناروا درباره تو می‌گویند همان است که درباره پیامبران قبل از تو نیز گفته شده؛ پروردگار تو دارای مغفرت و (هم) دارای مجازات دردناکی است!///گفته نمی‌شود به تو جز آنچه گفته شد به پیمبران پیش از تو که همانا پروردگار تو دارای آمرزش است و دارای شکنجه دردناک‌///به تو جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است گفته نمی‌شود. به‌راستی پروردگارت همواره صاحب پوشش و دارنده‌ی عقابی]: پیگیری‌ای [پردرد است. Had We sent this as a Qur'an (in the language) other than Arabic, they would have said: "Why are not its verses explained in detail? What! (a Book) not in Arabic and (a Messenger an Arab?" Say: "It is a Guide and a Healing to those who believe; and for those who believe not, there is a deafness in their ears, and it is blindness in their (eyes): They are (as it were) being called from a place far distant!" و اگر آن را قرآنی غیر عربی قرار داده بودیم قطعا می‌گفتند: چرا آیاتش در نهایت روشنی بیان نشده است، آیا [قرآنی] غیر عربی [و نامفهوم] برای [مردمی] عرب زبان [و فصیح؟!] بگو: این کتاب برای کسانی که ایمان آورده‌اند، سراسر هدایت و درمان است، و کسانی که ایمان نمی‌آورند در گوششان سنگینی است، و آن [با همه روشنی و آشکاری اش] بر آنان پوشیده و نامفهوم است؛ اینانند که [گویی] از جایی دور ندایشان می‌دهند.///و اگر آن را قرآنی غیر عربی قرار داده بودیم قطعا می‌گفتند: چرا آیاتش در نهایت روشنی بیان نشده است، آیا [قرآنی] غیر عربی [و نامفهوم] برای [مردمی] عرب زبان [و فصیح؟!] بگو: این کتاب برای کسانی که ایمان آورده‌اند، سراسر هدایت و درمان است، و کسانی که ایمان نمی‌آورند در گوششان سنگینی است، و آن [با همه روشنی و آشکاری اش] بر آنان پوشیده و نامفهوم است؛ اینانند که [گویی] از جایی دور ندایشان می‌دهند.///اگر قرآن را به زبان عجم مى‌فرستادیم، مى‌گفتند: چرا آیاتش به روشنى بیان نشده است؟ کتابى به زبان عجم و پیامبرى عرب؟ بگو: این کتاب براى آنها که ایمان آورده‌اند هدایت و شفاست و آنها که ایمان نیاورده‌اند گوشهاشان سنگین است، و چشمانشان کور است، چنانند که گویى آنها را از جایى دور ندا مى‌دهند.///و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى کرده بودیم، قطعا مى‌گفتند: چرا آیه‌هاى آن روشن بیان نشده است؟ آیا [کتاب‌] عجمى و [پیامبرى‌] عربى؟ بگو: این [کتاب‌] براى کسانى که ایمان آورده‌اند هدایت و درمان است، و کسانى که ایمان نمى‌آورند در گوش‌هایشان سنگینى اس///و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى گردانیده بودیم، قطعا مى‌گفتند: «چرا آیه‌هاى آن روشن بیان نشده؟ کتابى غیر عربى و [مخاطب آن‌] عرب زبان؟» بگو: «این [کتاب‌] براى کسانى که ایمان آورده‌اند رهنمود و درمانى است، و کسانى که ایمان نمى‌آورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن برایشان نامفهوم است، و [گویى‌] آنان را از جایى دور ندا مى‌دهند!///و اگر ما قرآن را غیر عربى قرار داده بودیم، حتما مى‌گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟ [کتابی] غیر عربى و [مردمى] عرب زبان؟!» بگو: «این قرآن براى کسانى که ایمان آوردند، سراسر هدایت و درمان است. و کسانى که ایمان نمى‌آورند، در گوش‌هایشان سنگینى است. [گویا] کورند، و [قرآن با همه‌ی روشنى‌اش‌] بر آنان پوشیده است. اینانند که [گویى] از جایى دور فراخوانده مى‌شوند.»///و اگر ما این قرآن را به زبان عجم می‌فرستادیم کافران می‌گفتند: چرا آیات این کتاب مفصل و روشن (به زبان عرب) نیامد (تا ما قوم عرب ایمان آوریم)؟ ای عجب آیا کتاب عجمی بر رسول و امت عربی نازل می‌شود؟! (اکنون که بدون عذر ایمان نمی‌آرند) به آنها بگو: این قرآن برای اهل ایمان هدایت و شفاست و اما آنان که ایمان نمی‌آرند گوشهایشان (از شنیدن کلام حق) گران است و این قرآن بر آنها موجب کوری (جهل و ضلالت) است، آن مردم (نادان به این کتاب حق گوش فرا نمی‌دارند، گویی که) از مکانی بسیار دور (از سعادت و ایمان) به این کتاب حق دعوت می‌شوند.///و اگر آن را به صورت قرآنی بیگانه و ناشیوا پدید می‌آوردیم، بی‌شک می‌گفتند چرا آیات آن شیوا بیان نشده است، چرا آن بیگانه و ناشیواست، حال آنکه پیامبر عربی [و شیوا] است؟ بگو آن برای مؤمنان رهنمود و شفابخش است و کسانی که ایمان ندارند در گوشهایشان سنگینی‌ای هست و آن [قرآن‌] برایشان مایه سردرگمی است، اینانند که از جایی دور دست ندایشان می‌دهند///هرگاه آن را قرآنی عجمی قرار می‌دادیم حتما می‌گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن عجمی از پیغمبری عربی؟!» بگو: «این (کتاب) برای کسانی که ایمان آورده‌اند هدایت و درمان است؛ ولی کسانی که ایمان نمی‌آورند، در گوشهایشان سنگینی است و گویی نابینا هستند و آن را نمی‌بینند؛ آنها (همچون کسانی هستند که گوئی) از راه دور صدا زده می‌شوند!»///و اگر می‌گردانیدیمش قرآنی گنگ‌زبان (به زبان جز عربی) همانا می‌گفتند چرا جدا نشد آیتهایش آیا عجمی و عربی بگو آن برای آنان که ایمان آوردند رهبری و بهبودی است و آنان که ایمان نیاوردند در گوشهاشان سنگینی است و آن است بر ایشان کوری آنان خوانده می‌شوند از جایگاهی دور///و اگر این (کتاب‌) را قرآنی عجمی گردانیده بودیم بی‌‌چون می‌گفتند: «چرا آیه‌های آن جداسازی و تبیین نشده‌؟ آیا (کتابی) عجمی و (مخاطب آن) عرب زبان‌؟» بگو: «این (کتاب) برای کسانی که ایمان‌‌آورنده‌اند رهنمود و درمانی است‌. و کسانی که ایمان نمی‌آورند در گوش‌هایشان سنگینی است و قرآن برایشان کوری (و ره‌‌گم‌‌کردگی) است. ایشان از مکانی دور ندا داده می‌شوند. We certainly gave Moses the Book aforetime: but disputes arose therein. Had it not been for a Word that went forth before from thy Lord, (their differences) would have been settled between them: but they remained in suspicious disquieting doubt thereon. به یقین ما به موسی کتاب عطا کردیم پس در آن اختلاف شد [که از پیشگاه حق آمده یا ساختگی است]، و اگر از سوی پروردگارت فرمانی [بر مهلت یافتنشان] پیشی نگرفته بود، بی تردید میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم شده بود؛ و اینان هم [چون قوم موسی] نسبت به قرآن در تردیدی سخت هستند.///به یقین ما به موسی کتاب عطا کردیم پس در آن اختلاف شد [که از پیشگاه حق آمده یا ساختگی است]، و اگر از سوی پروردگارت فرمانی [بر مهلت یافتنشان] پیشی نگرفته بود، بی تردید میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم شده بود؛ و اینان هم [چون قوم موسی] نسبت به قرآن در تردیدی سخت هستند.///موسى را کتاب دادیم، اما در آن اختلاف کردند. و اگر نبود آن سخنى که پروردگارت از پیش گفته بود، میانشان کار به پایان مى‌آمد. و البته هنوز به سختى در تردیدند.///و به راستى به موسى کتاب [تورات‌] را دادیم، پس در آن اختلاف واقع شد. و اگر از جانب پروردگارت سخنى [از مهلت بخشى‌] نگذشته بود، قطعا میان آنها حکم [به هلاکت‌] مى‌شد، و مسلما آنها در باره‌ى آن دچار شکى سخت هستند///و به راستى موسى را کتاب [تورات‌] دادیم، پس در آن اختلاف واقع شد، و اگر از جانب پروردگارت فرمان [مهلت‌] سبقت نگرفته بود، قطعا میانشان داورى شده بود؛ و در حقیقت آنان در باره آن به شکى سخت دچارند.///و البته ما به موسى کتاب دادیم، پس در آن اختلاف افتاد. [که از پیشگاه حق آمده یا ساختگى است.] و اگر نبود شیوه و سنت سابق پروردگارت، [که به مردم مهلت می‌دهد،] قطعا میانشان داورى شده بود و البته اینان نیز [چون قوم موسى] درباره‌ى قرآن در شکى همراه با بدگمانی‌اند.///و ما به موسی کتاب (تورات) را دادیم پس در آن راه مخالفت و اختلاف پیش گرفتند و اگر آن کلمه (رحمت) از (لطف) خدا سبقت نیافته بود (که تعجیل در عذاب نکند) همانا میان آن امت حکم عذاب می‌رسید، و هر چند که آنها سخت در نزول آن (عذاب) در شک و ریبند (که تو را در وعده عذاب قیامت هم تکذیب می‌کنند).///و به راستی به موسی کتاب آسمانی بخشیدیم، آنگاه درباره آن اختلاف کلمه پیدا شد، و اگر حکم پیشین پروردگارت تعلق نگرفته بود، هر آینه در میان آنان داوری می‌شد، و [اینک‌] آنان از آن سخت در شک هستند///ما به موسی کتاب آسمانی دادیم؛ سپس در آن اختلاف شد؛ و اگر فرمانی از ناحیه پروردگارت در این باره صادر نشده بود (که باید به آنان مهلت داد تا اتمام حجت شود)، در میان آنها داوری می‌شد (و به کیفر می‌رسیدند)؛ ولی آنها هنوز درباره آن شکی تهمت‌انگیز دارند!///و همانا دادیم به موسی کتاب را پس اختلاف شد در آن و اگر نبود سخنی که پیشی گرفت از پروردگارت هر آینه حکم می‌شد میان ایشان و همانا ایشانند در شکی از آن شک‌آرنده‌///و به‌راستی و درستی موسی را کتاب [: تورات] دادیم‌؛ پس در آن اختلاف شد و اگر از جانب پروردگارت فرمان [: مهلت] سبقت نگرفته بود، بی‌گمان میانشان داوری شده بود و اما آنان در (باره‌ی) آن در (ژرفای) شکی مستندند. Whoever works righteousness benefits his own soul; whoever works evil, it is against his own soul: nor is thy Lord ever unjust (in the least) to His Servants. کسی که کار شایسته انجام دهد، به سود خود اوست، و کسی که مرتکب زشتی شود به زیان خود اوست، و پروردگارت ستمکار به بندگان نیست.///کسی که کار شایسته انجام دهد، به سود خود اوست، و کسی که مرتکب زشتی شود به زیان خود اوست، و پروردگارت ستمکار به بندگان نیست.///هر کس که کارى شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بد کند به زیان اوست. و پروردگار تو به بندگان ستم روا نمى‌دارد.///هر که کار شایسته کند به سود اوست، و هر که بدى کند به زیان اوست و پروردگار تو نسبت به بندگان ستمکار نیست///هر که کار شایسته کند، به سود خود اوست؛ و هر که بدى کند، به زیان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست.///هر کس کار شایسته‌اى کند، پس به سود خود اوست. و هر کس بدى کند، پس به زیان خویش کرده است، و پروردگارت به مردم ستم نمى‌کند.///هر کس کار نیکی کند به نفع خود و هر که بد کند بر ضرر خویش کرده است و خدا هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد.///و هرکس که کاری شایسته پیشه کند، به سود خود اوست، و هرکس کاری بد پیش گیرد، به زیان خود اوست، و پروردگارت در حق بندگان ستمگر نیست‌///کسی که عمل صالحی انجام دهد، سودش برای خود اوست؛ و هر کس بدی کند، به خویشتن بدی کرده است؛ و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی‌کند!///آنکو نکوئی کند پس برای خویشتن است و آن که بدی کند پس بر آن است و نیست پروردگارت ستم‌کننده بر بندگان‌///هر که کار شایسته‌ای کند، به سود (خود) اوست‌؛ و هر که بدی کند، به زیان (خود) اوست‌. و پروردگار تو به بندگان (خود) بسیار ستمکار نیست. To Him is referred the Knowledge of the Hour (of Judgment: He knows all): No date-fruit comes out of its sheath, nor does a female conceive (within her womb) nor bring forth the Day that (Allah) will propound to them the (question), "Where are the partners (ye attributed to Me?" They will say, "We do assure thee not one of us can bear witness!" آگاهی و دانش به قیامت [و اینکه چه زمانی برپا می‌شود و چه خواهد شد] فقط ویژه اوست؛ و میوه‌ها از غلاف هایشان بیرون نمی‌آیند، و هیچ ماده‌ای حامله نمی‌شود و وضع حمل نمی‌کند مگر به دانش او. و روزی که [خدا] مشرکان را ندا می‌دهد: شریکانی که برای من می‌پنداشتید، کجایند؟ می‌گویند: [پس از روشن شدن حقایق بر ما] قاطعانه به تو اعلام می‌کنیم که هیچ گواهی از میان ما [بر اینکه تو را شریکی هست] وجود ندارد؛///آگاهی و دانش به قیامت [و اینکه چه زمانی برپا می‌شود و چه خواهد شد] فقط ویژه اوست؛ و میوه‌ها از غلاف هایشان بیرون نمی‌آیند، و هیچ ماده‌ای حامله نمی‌شود و وضع حمل نمی‌کند مگر به دانش او. و روزی که [خدا] مشرکان را ندا می‌دهد: شریکانی که برای من می‌پنداشتید، کجایند؟ می‌گویند: [پس از روشن شدن حقایق بر ما] قاطعانه به تو اعلام می‌کنیم که هیچ گواهی از میان ما [بر اینکه تو را شریکی هست] وجود ندارد؛///علم به روز قیامت نزد اوست. و هیچ ثمره‌اى از غلاف خویش بیرون نمى‌آید، و هیچ ماده‌اى آبستن نمى‌شود و نمى‌زاید مگر آنکه او بدان آگاه است. و آن روز که ایشان را ندا دهد که شریکان من کجایند؟ گویند: آگاهت کردیم که کسى از ما به شرک گواهى نمى‌دهد.///علم قیامت تنها به او باز مى‌گردد، و میوه‌ها از غلاف‌هایشان بیرون نمى‌آیند و هیچ ماده‌اى باردار نمى‌شود و نمى‌زاید مگر با علم و آگاهى او. و روزى که آنها را ندا دهد: شریکان من [که مى‌پنداشتید] کجایند؟ گویند: به تو اعلام مى‌کنیم که از ما هیچ کس [بر شری///دانستن هنگام رستاخیز فقط منحصر به اوست، و میوه‌ها از غلافهایشان بیرون نمى‌آیند و هیچ مادینه‌اى بار نمى‌گیرد و بار نمى‌گذارد مگر آنکه او به آن علم دارد. و روزى که [خدا] آنان را ندا مى‌دهد: «شریکان من کجایند؟» مى‌گویند: «با بانگ رسا به تو مى‌گوییم که هیچ گواهى از میان ما نیست.»///آگاهى به زمان وقوع قیامت، تنها به خداوند بازمى‌گردد. و هیچ میوه‌اى از شکوفه‌های خود خارج نمى‌شود، و هیچ ماده‌اى باردار نمى‌شود و نمى‌زاید، مگر به علم او. و روزى که [خداوند] مشرکان را ندا کند: «شریکان من کجا هستند؟» می‌گویند: «با بانگ رسا به تو مى‌گوییم: هیچ گواهى [بر گفتار و عقیده‌ى خود] نداریم.»///از ساعت قیامت تنها خدا آگاه است، و هیچ میوه‌ای از غنچه خود بیرون نیاید و هیچ آبستنی بار بر ندارد و نزاید مگر به علم ازلی او. و (یاد آر) روزی که خدا به مشرکان خطاب کند: آن معبودان باطلی که شریک من پنداشتید کجا رفتند؟ مشرکان گویند: بار الها، ما حضور تو عرضه داشتیم که از ما هیچ کس گواه نیست (که تو شریک داشته‌ای. یعنی از شرک بیزاری می‌جویند).///آگاهی از قیامت به او باز می‌گردد و هیچ بار و بری از پوستش بر نمی‌آید، و هیچ مادینه‌ای بار بر نمی‌گیرد، و بار خود را به زمین نمی‌گذارد، مگر با آگاهی او، و روزی که ایشان را ندا دهد که پس شریکان من [که شما ادعا می‌کردید] کجا هستند؟ گویند تو را خبر دادیم که ما را هیچ شاهدی نیست‌///علم به قیامت (و لحظه وقوع آن) تنها به خدا بازمی‌گردد؛ هیچ میوه‌ای از غلاف خود خارج نمی‌شود، و هیچ زنی باردار نمی‌گردد و وضع حمل نمی‌کند مگر به علم او؛ و آن روز که آنها را ندا می‌دهد (و می‌گوید:) کجایند شریکانی که برای من می‌پنداشتید؟! می‌گویند: «(پروردگارا!) ما عرضه داشتیم که هیچ گواهی بر گفته خود نداریم!»///بسوی او بازگردانیده شود علم ساعت و آنچه برون آید از میوه‌ها از شکوفه‌های خویش و نه بارور شود ماده و نه بار نهد مگر به علمش و روزی که خواندشان کجایند شریکان من گویند اعلام کنیمت که نیست از ما گواهی‌///علم رستاخیز تنها سوی او برگشت می‌شود. و میوه‌ها از غلاف‌هایشان بیرون نمی‌آیند و هیچ مادینه‌ای باری نمی‌گیرد و باری نمی‌گذارد، مگر در (پرتو) علم او. و روزی که (خدا) آنان را ندا در دهد: «شریکان من کجایند؟» گویند: «با بانگ رسا به تو اعلام می‌کنیم (که) هیچ گواهی (بر شریکان) از میان ما نیست.» The (deities) they used to invoke aforetime will leave them in the lurch, and they will perceive that they have no way of escape. و آنچه را از پیش [به عنوان شریکان خدا] می‌پرستیدند از نظرشان گم و ناپدید می‌شود و یقین می‌کنند که آنان را هیچ راه گریزی [از عذاب] نیست.///و آنچه را از پیش [به عنوان شریکان خدا] می‌پرستیدند از نظرشان گم و ناپدید می‌شود و یقین می‌کنند که آنان را هیچ راه گریزی [از عذاب] نیست.///و آنچه را پیش از این به خدایى مى‌خواندند از دست دادند و دانستند که راه گریزى ندارند.///و آنچه پیش از این [به خدایى‌] مى‌خواندند، از ایشان ناپدید مى‌شود، و در مى‌یابند که آنها را هیچ راه فرارى نیست///و آنچه از پیش مى‌خواندند، از [نظر] آنان ناپدید مى‌شود و مى‌دانند که آنان را روى گریز نیست.///و هر چه را که از پیش همواره مى‌خواندند، از نزد آنان گم می‌شود. و مى‌فهمند که هیچ راه فرارى ندارند.///و معبودان باطلی که در دنیا عبادت می‌کردند همه از نظرشان محو و نابود شود و آن زمان بدانند که (از آتش قهر خدا) هیچ مفر و نجاتی بر آنها نیست.///و آنچه در گذشته به پرستش می‌خواندند، از دید آنان ناپدید شود، و دریابند که گریزگاهی ندارند///و همه معبودانی را که قبلا می‌خواندند محو و گم می‌شوند؛ و می‌دانند هیچ گریزگاهی ندارند!///و گم شد از ایشان آنچه بودند می‌خواندند از پیش و پنداشتند نیستشان گریزگاهی‌///و آنچه از پیش می‌خواندند از (نظر) آنان گم و ناپدید شد و گمان (درستی) کردند (که) آنان را هرگز راه گریزی نیست. Man does not weary of asking for good (things), but if ill touches him, he gives up all hope (and) is lost in despair. انسان از درخواست خوشی و رفاه خسته نمی‌شود، واگر آسیبی به او رسد به شدت مأیوس [و] ناامید می‌شود؛///انسان از درخواست خوشی و رفاه خسته نمی‌شود، واگر آسیبی به او رسد به شدت مأیوس [و] ناامید می‌شود؛///آدمى هر چه طلب خیر کند خسته نمى‌شود، اما چون بدى به او برسد بداندیش و نومید مى‌گردد.///انسان از درخواست خیر خسته نمى‌شود، و اگر بدى به او رسد، بسیار مأیوس و دلسرد مى‌گردد///انسان از دعاى خیر خسته نمى‌شود، و چون آسیبى به او رسد مأیوس [و] نومید مى‌گردد.///انسان از درخواست خوشى و رفاه خسته نمى‌شود. و هرگاه شرى به او برسد، بسیار نومید و بى‌انگیزه مى‌شود.///آدمی (حریص، از خدا) به دعا دایم تمنای خیر می‌کند و هرگز خستگی و سیری ندارد و لیکن اگر به وی شر و آسیبی رسد (از رحمت الهی) زود مأیوس و ناامید می‌گردد.///انسان هرگز از طلب‌خیز به دعا خسته نمی‌شود، ولی چون شری به او رسد، بس نومید و دلسرد است‌///انسان هرگز از تقاضای نیکی (و نعمت) خسته نمی‌شود؛ و هرگاه شر و بدی به او رسد، بسیار مأیوس و نومید می‌گردد!///خسته نگردد انسان از خواهش خوب و اگر رسدش بدیی پس بسی نومید و بسی دلسرد است‌///انسان از درخواست خیر خسته نمی‌شود و چون آسیبی بدو در رسد کانون یأس و نومیدی است. When we give him a taste of some Mercy from Ourselves, after some adversity has touched him, he is sure to say, "This is due to my (merit): I think not that the Hour (of Judgment) will (ever) be established; but if I am brought back to my Lord, I have (much) good (stored) in His sight!" But We will show the Unbelievers the truth of all that they did, and We shall give them the taste of a severe Penalty. و اگر او را از سوی خود پس از آسیبی که به او رسیده خوشی و رفاه بچشانیم قاطعانه می‌گوید: این [خوشی و رفاه] ویژه من است [و به خاطر لیاقتم به من رسیده است] و گمان نمی‌کنم که قیامت برپا شود، و [به فرض برپا شدن] اگر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، برای من نزد او پاداشی نیکوتر خواهد بود! ما یقینا کسانی را که کافر شدند به اعمالی که انجام داده‌اند، آگاه خواهیم کرد، و قطعا از عذابی سخت به آنان می‌چشانیم.///و اگر او را از سوی خود پس از آسیبی که به او رسیده خوشی و رفاه بچشانیم قاطعانه می‌گوید: این [خوشی و رفاه] ویژه من است [و به خاطر لیاقتم به من رسیده است] و گمان نمی‌کنم که قیامت برپا شود، و [به فرض برپا شدن] اگر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، برای من نزد او پاداشی نیکوتر خواهد بود! ما یقینا کسانی را که کافر شدند به اعمالی که انجام داده‌اند، آگاه خواهیم کرد، و قطعا از عذابی سخت به آنان می‌چشانیم.///اگر پس از رنجى که به او رسیده رحمتى به او بچشانیم مى‌گوید: این حق من است و نپندارم که قیامتى برپا شود، و اگر هم مرا نزد پروردگارم برگردانند البته که نزد او حالتى خوشتر باشد. پس کافران را به اعمالى که کرده‌اند آگاه مى‌کنیم و به آنها عذابى سخت مى‌چشانیم.///و اگر پس از رنجى که به او رسیده، از جانب خود رحمتى به او بچشانیم، قطعا خواهد گفت: این حق من است، و نپندارم که رستاخیز برپا شود و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم، حتما [منزلتى‌] خوش‌تر نزد او برایم خواهد بود. پس بدون شک کافران را از آنچه انجام داد///و اگر از جانب خود رحمتى -پس از زیانى که به او رسیده است- بچشانیم، قطعا خواهد گفت: «من سزاوار آنم و گمان ندارم که رستاخیز برپا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانیده شوم، قطعا نزد او برایم خوبى خواهد بود. «پس بدون شک، کسانى را که کفران کرده‌اند، به آنچه انجام داده‌اند آگاه خواهیم کرد، و مسلما از عذابى سخت به آنان خواهیم چشانید.///و اگر پس از رنجى که به وى رسیده است، رحمتى از خود به او بچشانیم، حتما مى‌گوید: «این [خوشى]، حق من است.» [و چنان مغرور مى‌شود که مى‌گوید:] «گمان نمى‌کنم قیامتى برپا شود. و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم، نزد او بهترین [پاداش] را خواهم داشت.» پس ما کافران را از آنچه کرده‌اند، آگاه خواهیم ساخت، و قطعا از عذابی سخت به آنان خواهیم چشاند.///و اگر ما به انسان (مغرور کم ظرف) پس از رنج و ضرری که به او رسیده نعمت و رحمتی نصیب کنیم البته خواهد گفت که این نعمت برای من (از لیاقت من) است، و گمان نمی‌کنم که قیامتی بر پا شود و به فرض اینکه به سوی خدایم برگردم باز هم برای من نزد خدا بهترین نعمت خواهد بود. ما البته کافران را به (کیفر) اعمالشان آگاه می‌سازیم و عذابی بسیار سخت می‌چشانیم.///و اگر به او پس از رنجی که رسیده است، از سوی خود رحمتی بچشانیم، گوید این حق من است و گمان ندارم که قیامت برپا شود، و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، همانا برای من در نزد او خوشی [/بهشت‌] خواهد بود، آنگاه کافران را از [نتیجه و حقیقت‌] کار و کردارشان آگاه سازیم و به آنان از عذاب سهمگین بچشانیم‌///و هرگاه او را رحمتی از سوی خود بعد از ناراحتی که به او رسیده بچشانیم می‌گوید: «این بخاطر شایستگی و استحقاق من بوده، و گمان نمی‌کنم قیامت برپا شود؛ و (بفرض که قیامتی باشد،) هرگاه بسوی پروردگارم بازگردانده شوم، برای من نزد او پاداشهای نیک است. ما کافران را از اعمالی که انجام داده‌اند (بزودی) آگاه خواهیم کرد و از عذاب شدید به آنها می‌چشانیم.///و اگر چشانیمش رحمتی از خویش پس از سختیی که بدو رسیده است هر آینه گوید این از آن من است و نپندارم ساعت را بپاشونده و اگر بازگردانیده شوم بسوی پروردگارم همانا مرا است نزد او نکوئی پس آگاه سازیم همانا آنان را که کفر ورزیدند بدانچه کردند و بچشانیمشان هر آینه از عذابی انبوه‌///و اگر به‌راستی از جانب خود بدو رحمتی - پس از زیانی که به او رسیده است - بچشانیم، (هم) او همانا بی‌چون خواهد گفت: «من سزاوار آنم و گمان ندارم که رستاخیز بر پا شونده است و اگر هم بر فرض محال سوی پروردگارم باز گردانیده شوم بی‌گمان نزد او برایم (زندگی) بس بهتر خواهد بود.» پس همواره کسانی را که کافر شدند (یا) کفران کردند، به آنچه انجام داده‌اند همانا به خوبی آگاه خواهیم کرد و بی‌گمان از عذابی سخت بی‌امان به آنان خواهیم چشانید. When We bestow favours on man, he turns away, and gets himself remote on his side (instead of coming to Us); and when evil seizes him, (he comes) full of prolonged prayer! و هنگامی که به انسان نعمت عطا می‌کنیم [از طاعت و عبادت] روی بر می‌گرداند و [با کبر و نخوت] از ما دور می‌شود، و چون آسیبی به او رسد [برای برطرف شدنش] به دعای فراوان و طولانی روی می‌آورد؛///و هنگامی که به انسان نعمت عطا می‌کنیم [از طاعت و عبادت] روی بر می‌گرداند و [با کبر و نخوت] از ما دور می‌شود، و چون آسیبی به او رسد [برای برطرف شدنش] به دعای فراوان و طولانی روی می‌آورد؛///چون به آدمى نعمتى ارزانى داریم، رویگردان مى‌شود و به تکبر گردن مى‌افرازد. و اگر بدو شرى برسد، بسیار فریاد و فغان مى‌کند.///و هرگاه به انسان نعمت ارزانى داشتیم، روى برتافت و خود را [از بندگى خدا] کنار کشید، و هرگاه آسیبى بدو رسید دعاى دور و درازى داشت///و چون انسان را نعمت بخشیم، روى برتابد و خود را کنار کشد، و چون آسیبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد.///و هرگاه به انسان نعمتى بدهیم، [از طاعت و عبادت،] روى می‌گرداند و خود را کنار می‌کشد. و هرگاه آسیبى به او برسد، [براى برطرف شدنش،] به دعاى فراوان و طولانى روى مى‌آورد.///و ما هر گاه به انسان (بی‌حوصله کم ظرف) نعمتی عطا کنیم رو بگرداند و (از شکر خدا) دوری جوید، و هر گاه شر و بلایی به او روی آورد آن گاه دایم زبان به دعا گشاید (و اظهار عجز نماید).///و چون به انسان ناز و نعمتی ارزانی داریم [از سر نعمت زدگی و ناسپاسی‌] روی بگرداند و دامن کشان بگذرد، و چون بلایی به او رسد دعاخوانی پیگیر است‌///و هرگاه به انسان (غافل و بی‌خبر) نعمت دهیم، روی می‌گرداند و به حال تکبر از حق دور می‌شود؛ ولی هرگاه مختصر ناراحتی به او رسد، تقاضای فراوان و مستمر (برای بر طرف شدن آن) دارد!///و هر گاه بخشایش کنیم بر انسان روی برتابد و دور گرداند پهلوی خویش را و هر گاه رسدش شری پس او است دارای دعائی پهناور///و چون انسان را نعمتی دادیم، روی برتابد و خود را (از روی تکبر) به پهلویش خرامان کنار کشد و چون آسیبی بدو در رسد دارای درخواستی وسیع است. Say: "See ye if the (Revelation) is (really) from Allah, and yet do ye reject it? Who is more astray than one who is in a schism far (from any purpose)?" بگو: به من خبر دهید: اگر [قرآن] از سوی خدا باشد و سپس شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراه‌تر از آن خواهد بود که در مخالفتی دور [از منطق و صواب] قرار دارد؟///بگو: به من خبر دهید: اگر [قرآن] از سوی خدا باشد و سپس شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراه‌تر از آن خواهد بود که در مخالفتی دور [از منطق و صواب] قرار دارد؟///بگو: چه مى‌بینید؟ اگر این کتاب از جانب خداست و شما بدان ایمان نمى‌آورید، گمراه‌تر از کسى که همچنان راه مخالفت در پیش گرفته است کیست؟///بگو: به من خبر دهید، اگر [قرآن‌] از نزد خدا باشد و آن‌گاه شما آن را انکار کنید، کیست گمراه‌تر از آن که در مخالفت سختى [با آن‌] است///بگو: «به من خبر دهید، اگر [قرآن‌] از نزد خدا [آمده‌] باشد و آن را انکار کرده باشید، چه کسى گمراه‌تر از آن کس خواهد بود که به مخالفتى دور و دراز [دچار] آمده باشد؟»///بگو: «به من خبر دهید که اگر [این قرآن] از سوی خداوند باشد، سپس شما به آن کافر شوید، چه کسى گمراه‌تر از [چنین] کسى است که در مخالفتی شدید باشد؟»///(کافران را) بگو: چه می‌پندارید اگر (قرآن) از جانب خدا باشد و شما به آن کافر شده باشید آیا گمراه‌تر از آن کس که (مانند شما) به کفر و شقاق دور (از راه سعادت) است در جهان کسی تواند بود؟///بگو اندیشه کنید اگر [قرآن‌] از سوی خدا باشد، و سپس شما منکرش شوید، دیگر چه کسی از کسی که چنین ناسازگاری عظیمی دارد، گمراه‌تر خواهد بود؟///بگو: «به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خداوند باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراهتر خواهد بود از کسی که در مخالفت شدیدی قرار دارد؟!///بگو آیا دیده‌اید که اگر باشد از نزد خدا پس کفر ورزیدید بدان کیست گمراه‌تر از آنکه در ناسازگاری (ستیزه‌جویی) است دور///بگو: «آیا دیدید اگر (قرآن) از نزد خدا باشد، سپس به آن کافر شدید، چه کسی گمراه‌تر از آن کس خواهد بود که در جداسازی و مخالفتی دور و دراز (دچارشده) است؟» Soon will We show them our Signs in the (furthest) regions (of the earth), and in their own souls, until it becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not enough that thy Lord doth witness all things? به زودی نشانه‌های خود را در کرانه‌ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بی تردید او حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت [با ظاهر کردن حقایق و دلایل] بر همه چیز گواه است [که تنها او آفریننده و بی نیاز است و غیر او مخلوق و از هر جهت نیازمند به اوست.]///به زودی نشانه‌های خود را در کرانه‌ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بی تردید او حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت [با ظاهر کردن حقایق و دلایل] بر همه چیز گواه است [که تنها او آفریننده و بی نیاز است و غیر او مخلوق و از هر جهت نیازمند به اوست.]///زودا که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است. آیا اینکه پروردگار تو در همه جا حاضر است کافى نیست؟///زودا که آیات قدرت خود را در اطراف [جهان‌] و در جانشان به آنها بنماییم، تا برایشان روشن گردد که او حق است. آیا کافى نیست که پروردگار تو بر همه چیز شاهد است///به زودى نشانه‌هاى خود را در افقها [ى گوناگون‌] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟///ما به زودی نشانه‌های خود را در کرانه‌های جهان، و در درون جانشان، به آنان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن شود که قطعا او حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟///ما آیات (قدرت و حکمت) خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملا هویدا و روشن می‌گردانیم تا ظاهر و آشکار شود که خدا (و آیات حکمت و قیامت و رسالتش همه) بر حق است. آیا همین حقیقت که خدا بر همه موجودات عالم پیدا و گواه است کفایت (از برهان) نمی‌کند؟///زودا که آیات خود را در بیرون و درونشان به ایشان بنمایانیم، تا آنکه بر آنان آشکار شود که آن حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است‌///به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!///زود است بنمایانیمشان آیتهای خویش را در سراسر گیتی و در خود ایشان تا روشن شود برای ایشان که او است حق آیا بس نیست پروردگار تو که او بر همه چیز گواه است‌///به زودی نشانه‌های خود را در تمامی افق‌ها و دیدگاه‌ها و در خودهاشان بدیشان می‌نمایانیم، تا برایشان به‌راستی روشن گردد که او تمامی حق است. آیا و کافی نیست که پروردگارت خود همواره بر هر چیزی بسی گواه است‌؟ Ah indeed! Are they in doubt concerning the Meeting with their Lord? Ah indeed! It is He that doth encompass all things! آگاه باش! که آنان نسبت به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان در تردیدند. [و] آگاه باش! که یقینا او به همه چیز [با قدرت و دانش بی نهایتش] احاطه دارد.///آگاه باش! که آنان نسبت به دیدار [قیامت و محاسبه اعمال به وسیله] پروردگارشان در تردیدند. [و] آگاه باش! که یقینا او به همه چیز [با قدرت و دانش بی نهایتش] احاطه دارد.///بهوش باش که آنها از دیدار پروردگارشان در تردیدند. بهوش باش که او بر هر چیزى احاطه دارد.///آگاه باش که آنها از دیدار پروردگارشان در تردیدند. آگاه باش که مسلما او به همه چیز احاطه دارد///آرى، آنان در لقاى پروردگارشان تردید دارند. آگاه باش که مسلما او به هر چیزى احاطه دارد.///آگاه باش که آنان درباره‌ی ملاقات پروردگارشان [در قیامت،] در شکى عمیقند. آگاه باش که او به هر چیزى احاطه دارد.///الا (ای اهل ایمان) بدانید که کافران از لقای خدای خود در شک و انکارند و باز بدانید که خدا را بر همه موجودات عالم احاطه کامل است.///بدانید که ایشان از لقای پروردگارشان در شک‌اند، بدانید که او بر هر چیز چیره است‌///آگاه باشید که آنها از لقای پروردگارشان در شک و تردیدند؛ و آگاه باشید که خداوند به همه چیز احاطه دارد!///همانا ایشانند در تردیدی از ملاقات پروردگار خویش همانا او است به همه چیز فراگیرنده‌///هان! (که) آنان در لقای پروردگارشان در (ژرفای) شکی بی‌مستند فرو رفته‌اند. هان! که او بی‌گمان بر هر چیزی احاطه‌ (ی علمی و قدرت و حکمت) دارد. Ha-Mim حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم،///حا، میم.///حم‌///حم [حا میم‌]///حم.///حم‌///حم. 'Ain. Sin. Qaf. عسق///عسق///عین، سین، قاف.///عین، سین، قاف///عین، سین، قاف.///عین، سین، قاف.///عسق (اسرار کتاب خداست)///عسق [عین سین قاف‌]///عسق.///عسق‌///عسق. Thus doth (He) send inspiration to thee as (He did) to those before thee,- Allah, Exalted in Power, Full of Wisdom. این گونه خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم به سوی تو و کسانی [از پیامبران] که پیش از تو بودند، وحی می‌کند.///این گونه خدای توانای شکست ناپذیر و حکیم به سوی تو و کسانی [از پیامبران] که پیش از تو بودند، وحی می‌کند.///خداوند پیروزمند حکیم، به تو و کسانى که پیش از تو بودند اینچنین وحى مى‌فرستد:///این گونه خداوند مقتدر حکیم به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى مى‌کند///این گونه، خداى نیرومند حکیم به سوى تو و به سوى کسانى که پیش از تو بودند، وحى مى‌کند.///این­گونه خداوند عزیز حکیم، به تو و به کسانى که پیش از تو بوده‌اند، وحى مى‌کند.///این گونه به سوی تو و رسولان پیش از تو خدای مقتدر دانا وحی می‌کند.///بدین‌سان خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو [پیامبر] بودند، وحی می‌فرستد///این گونه خداوند عزیز و حکیم به تو و پیامبرانی که پیش از تو بودند وحی می‌کند.///بدینسان سروش فرستد بسوی تو و بسوی آنان که پیش از تو بودند خداوند عزتمند حکیم‌///این گونه، خدای عزیز و حکیم سوی تو و سوی کسانی که پیش از تو بودند وحی می‌کند. To Him belongs all that is in the heavens and on earth: and He is Most High, Most Great. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و او بلند مرتبه و بزرگ است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست، و او بلند مرتبه و بزرگ است.///از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است. و اوست آن بلند مرتبه بزرگوار.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست، و او بلند مرتبه و بزرگ است///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و او بلندمرتبه بزرگ است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست و او بلندمرتبه و بزرگ است.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک اوست و او خدای بلند مرتبه بزرگ است.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است او راست، و او بلندمرتبه بزرگ است‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ و او بلندمرتبه و بزرگ است!///او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و او است فرازنده بزرگ‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از اوست و او تنها بلندمرتبه‌ی بزرگ است. The heavens are almost rent asunder from above them (by Him Glory): and the angels celebrate the Praises of their Lord, and pray for forgiveness for (all) beings on earth: Behold! Verily Allah is He, the Oft-Forgiving, Most Merciful. نزدیک است آسمان‌ها از فرازشان [به سبب عظمت وحی] بشکافند و فرشتگان، پروردگارشان را همواره همراه با سپاس و ستایش تسبیح می‌گویند، و برای کسانی که در زمین هستند، درخواست آمرزش می‌کنند؛ آگاه باشید! بی تردید خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///نزدیک است آسمان‌ها از فرازشان [به سبب عظمت وحی] بشکافند و فرشتگان، پروردگارشان را همواره همراه با سپاس و ستایش تسبیح می‌گویند، و برای کسانی که در زمین هستند، درخواست آمرزش می‌کنند؛ آگاه باشید! بی تردید خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///نزدیک است که آسمانها بر فراز یکدیگر در هم شکنند و فرشتگان به ستایش پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و براى ساکنان زمین آمرزش مى‌طلبند. آگاه باشید که خدا آمرزنده و مهربان است.///نزدیک است آسمان‌ها [به خاطر عظمت وحى‌] از فراز یکدیگر بشکافند و فرشتگان به حمد پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و براى کسانى که در زمینند آمرزش مى‌طلبند. آگاه باش که بى‌شک خداست که آمرزنده‌ى مهربان است///چیزى نمانده که آسمانها از فرازشان بشکافند و [حال آنکه‌] فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‌گویند و براى کسانى که در زمین هستند آمرزش مى‌طلبند. آگاه باش، در حقیقت خداست که آمرزنده مهربان است.///نزدیک است که آسمان‌ها [از عظمت وحى] از فرازشان بشکافند، و فرشتگان پروردگارشان را همراه با سپاس، تسبیح مى‌کنند، و براى کسانى که در زمین هستند، آمرزش مى‌طلبند. آگاه باشید که فقط خداوند، بسیار بخشنده و مهربان است.///نزدیک است که آسمانها از فراز هم یکی پس از دیگری شکافته (و درهای آن به وحی رسولان باز) شود، و فرشتگان (رحمت) به ستایش خدای خود تسبیح گویند و برای اهل زمین از خدا مغفرت و آمرزش طلبند (و ندا کنند که) الا ای بندگان، بدانید که خداست آن ذاتی که بسیار آمرزنده و مهربان است.///نزدیک است که آسمانها [از ناروایی بهتان آنان‌] بر فرازشان پاره پاره شود، و فرشتگان سپاسگزارانه پروردگارشان را تسبیح می‌گویند و برای زمینیان آمرزش می‌خواهند، هان همانا خداوند است که آمرزگار مهربان است‌///نزدیک است آسمانها (بخاطر نسبتهای ناروای مشرکان) از بالا متلاشی شوند و فرشتگان پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا می‌آورند و برای کسانی که در زمین هستند استغفار می‌کنند؛ آگاه باشید خداوند آمرزنده و مهربان است.///نزدیک است آسمانها بشکافند (بپاشند) از فراز آنها و فرشتگانی تسبیح گویند به سپاس پروردگار خویش و آمرزش خواهند برای آنان که در زمینند همانا او است آمرزگار بخشنده‌///چیزی نمانده که (در پی‌آمد شرک) آسمان‌ها از فرازشان بشکافند. و فرشتگان با سپاس پروردگارشان، تسبیح می‌گویند، و برای کسانی که در زمین هستند بسی پوشش می‌طلبند. آگاه باش! همانا خداست که همو بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. And those who take as protectors others besides Him,- Allah doth watch over them; and thou art not the disposer of their affairs. و کسانی که غیر خدا را سرپرستان و یاران خود گرفته‌اند، خدا نگهبان و مراقب بر [اعمال و گفتار] آنان است و تو کارساز و وکیل بر آنان نیستی.///و کسانی که غیر خدا را سرپرستان و یاران خود گرفته‌اند، خدا نگهبان و مراقب بر [اعمال و گفتار] آنان است و تو کارساز و وکیل بر آنان نیستی.///خدا مراقب اعمال کسانى است که جز او را به دوستى گرفتند، و تو وکیل آنها نیستى.///و خدا مراقب کسانى است که جز او را ولى و سرپرست گرفتند و تو بر آنها و کیل نیستى///و کسانى که به جاى او دوستانى براى خود گرفته‌اند، خدا بر ایشان نگهبان است و تو بر آنان گمارده نیستى.///و کسانى که به جاى او سرورانى را [به پرستش] گرفته‌اند، خداوند مراقب [اعمال و گفتار] آنان است. و تو بر آنان وکیل نیستى [تا به ایمان وادارشان کنى].///و آنان که غیر خدا را معبود و محبوب خویش برگرفتند خدا رقیب و نگهبان بر (اعمال) آنهاست و تو وکیل (کار و مسئول کردار) آنان نخواهی بود.///و کسانی که به جای او سرورانی را به پرستش می‌گیرند، خداوند حاکم بر آنهاست، و تو نگهبان آنان نیستی‌///کسانی که غیر خدا را ولی خود انتخاب کردند، خداوند حساب همه اعمال آنها را نگه می‌دارد؛ و تو مأمور نیستی که آنان را مجبور به قبول حق کنی!///و آنان که برگرفتند جز وی دوستانی خدا است نگهبان بر ایشان و نیستی تو بر ایشان وکیل‌///و کسانی که به جای او سرپرستانی (برای خود) گرفته‌اند، (بدانند که) خداست که بر آنان (و اینان) نگهبان است، و تو بر اینان نگهبانی نیستی. Thus have We sent by inspiration to thee an Arabic Qur'an: that thou mayest warn the Mother of Cities and all around her,- and warn (them) of the Day of Assembly, of which there is no doubt: (when) some will be in the Garden, and some in the Blazing Fire. و این گونه قرآنی [به زبان] عربی [فصیح و گویا] به تو وحی کردیم تا [مردم] ام القری [شهر مکه] و کسانی را که پیرامون آن هستند، بیم دهی، و آنان را از روز جمع شدن [یعنی روز قیامت] که تردیدی در آن نیست بترسانی، [روزی که] گروهی در بهشت اند و گروهی در آتش سوزان.///و این گونه قرآنی [به زبان] عربی [فصیح و گویا] به تو وحی کردیم تا [مردم] ام القری [شهر مکه] و کسانی را که پیرامون آن هستند، بیم دهی، و آنان را از روز جمع شدن [یعنی روز قیامت] که تردیدی در آن نیست بترسانی، [روزی که] گروهی در بهشت اند و گروهی در آتش سوزان.///و نیز این قرآن را به زبان عربى بر تو وحى کردیم تا ام‌القرى و ساکنان اطرافش را بیم دهى. همچنین آنان را از روز قیامت -که در آن تردیدى نیست- بترسانى که گروهى در بهشتند و گروهى در آتش سوزان.///و بدین سان قرآن عربى را به تو وحى کردیم تا اهل مکه و هر که را پیرامون آن است بیم دهى و از روز گرد آمدن [خلق‌] که تردیدى در آن نیست بترسانى که گروهى در بهشت و گروهى در دوزخند///و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردم‌] مکه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى، و از روز گردآمدن [خلق‌] -که تردیدى در آن نیست- بیم دهى؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش.///و این­گونه قرآنى [به زبان] عربى [فصیح و گویا] به تو وحى کردیم تا مردم مکه و کسانى را که پیرامون آن هستند، هشدار دهى. و آنان را از روز جمع شدن [در قیامت] که شکى در آن نیست، بترسانى. [آن روز] گروهى در بهشت و گروهى در آتش سوزانند.///و این چنین قرآن فصیح عربی را ما به تو وحی کردیم تا مردم ام القری (شهر مکه) و هر که را که در اطراف آن است (از خدا) بترسانی و هم از (سختی) روز بزرگ قیامت که همه جمع آیند و هیچ شک در آن نیست و گروهی در بهشت جاودان و فرقه‌ای در آتش سوزان روند بیم دهی.///و بدین‌سان قرآنی عربی [/شیوا] بر تو وحی کردیم، تا [اهل‌] مکه و پیرامونیان آن را هشدار دهی، و از روز محشر که شکی در آن نیست، هشدار دهی، که گروهی در بهشتند و گروهی در دوزخ‌///و این گونه قرآنی عربی [= فصیح و گویا] را بر تو وحی کردیم تا «ام‌القری» [= مکه‌] و مردم پیرامون آن را انذار کنی و آنها را از روزی که همه خلایق در آن روز جمع می‌شوند و شک و تردید در آن نیست بترسانی؛ گروهی در بهشتند و گروهی در آتش سوزان!///و بدینسان وحی فرستادیم بسوی تو قرآنی عربی را تا بترسانی مادر شهرها را و آنان که پیرامون آنند و بترسانی روز گردآمدن را که نیست شکی در آن گروهی در بهشتند و گروهی در دوزخ‌///و بدین‌سان قرآنی آشکار سوی تو وحی کردیم تا مرکز مجتمعات مکلفان [: مکه] و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی و (نیز) روز گرد آمدن (مکلفان) را - که شکی مستند در آن نیست - هشدار دهی‌؛ (در آن روز) گروهی در بهشتند و گروهی در آتش سوزان فروزان. If Allah had so willed, He could have made them a single people; but He admits whom He will to His Mercy; and the Wrong-doers will have no protector nor helper. اگر خدا می‌خواست آنان را [از روی جبر بر محور هدایت] امت واحدی قرار می‌داد، ولی [هدایت اجباری فاقد ارزش است] هر که را بخواهد [در صورتی که ستمکار به آیات خدا نباشد] در رحمت خود در آورد؛ و ستمکاران را هیچ دوست و یاوری [که از عذاب نجاتشان دهد] نیست.///اگر خدا می‌خواست آنان را [از روی جبر بر محور هدایت] امت واحدی قرار می‌داد، ولی [هدایت اجباری فاقد ارزش است] هر که را بخواهد [در صورتی که ستمکار به آیات خدا نباشد] در رحمت خود در آورد؛ و ستمکاران را هیچ دوست و یاوری [که از عذاب نجاتشان دهد] نیست.///اگر خدا مى‌خواست همه را یک امت کرده بود. ولى او هر که را که بخواهد به رحمت خویش درآورد، و ستمکاران را هیچ دوست و یاورى نیست.///و اگر خدا مى‌خواست، قطعا آنها را یک امت قرار مى‌داد [و همه را به اجبار هدایت مى‌کرد] لیکن او [آنها را مختار ساخت تا] هر که را بخواهد به رحمت خویش درآورد، و ستمگران را هیچ ولى و یاورى نیست///و اگر خدا مى‌خواست، قطعا آنان را امتى یگانه مى‌گردانید، لیکن هر که را بخواهد، به رحمت خویش درمى‌آورد و ستمگران نه یارى دارند و نه یاورى.///و اگر خدا مى‌خواست مردم را امتی یگانه قرار مى‌داد، و [به اجبار هدایت می‌کرد؛ ولى سنت خدا بر دادن اختیار به مردم است.] هر کس را که بخواهد، [و شایسته بداند،] در رحمت خود وارد مى‌کند. و براى ستمگران هیچ سرپرست و یاورى نیست.///و اگر خدا می‌خواست (و در ازل صلاح نظام عالم می‌دانست) تمام خلایق را (به قهر) یک فرقه (مؤمن) قرار می‌داد و لیکن (برای امتحان چنین نخواسته تا) هر که را بخواهد به رحمت خود داخل کند و ستمکاران را هیچ یار و ناصری نباشد.///و اگر خداوند می‌خواست آنان را امت یگانه‌ای قرار می‌داد، ولی هرکس را که بخواهد در جوار رحمتش در می‌آورد، و ستمکاران [مشرک‌] یار و یاوری ندارند///و اگر خدا می‌خواست همه آنها را امت واحدی قرار می‌داد (و به زور هدایت می‌کرد، ولی هدایت اجباری سودی ندارد)؛ اما خداوند هر کس را بخواهد در رحمتش وارد می‌کند، و برای ظالمان ولی و یاوری نیست.///و اگر می‌خواست خدا هر آینه می‌گردانیدشان یک ملت و لیکن درآرد هر که را خواهد در رحمتش و ستمگران را نیستشان یار و نه یاوری‌///و اگر خدا می‌خواست، همانا آنان را (به اجبار) امتی یگانه می‌گردانید. و اما هر که را بخواهد، به رحمت خویش درمی‌آورد. و ستمگران (هرگز) نه هیچ پشتیبانی دارند و نه یاوری. What! Have they taken (for worship) protectors besides Him? But it is Allah,- He is the Protector, and it is He Who gives life to the dead: It is He Who has power over all things, آیا به جای او سرپرستان و معبودانی برای خود گرفته‌اند؟ در حالی که سرپرست و معبود واقعی خداست، و تنها اوست که مردگان را زنده می‌کند و فقط اوست که بر هر کاری تواناست؛///آیا به جای او سرپرستان و معبودانی برای خود گرفته‌اند؟ در حالی که سرپرست و معبود واقعی خداست، و تنها اوست که مردگان را زنده می‌کند و فقط اوست که بر هر کاری تواناست؛///آیا جز خدا را به دوستى گرفتند؟ دوست حقیقى خداست. و اوست که مردگان را زنده مى‌کند، و اوست که بر هر کارى تواناست.///آیا به جاى او سرپرستانى براى خود گرفته‌اند؟ خداست که ولى [حقیقى‌] است، و اوست که مردگان را زنده مى‌کند و هموست که بر هر چیزى تواناست///آیا به جاى او دوستانى براى خود گرفته‌اند؟ خداست که دوست راستین است، و اوست که مردگان را زنده مى‌کند، و هموست که بر هر چیزى تواناست.///آیا به جاى خداوند، سرپرستان دیگرى گرفته‌اند، با آن که تنها خدا ولی و سرپرست [واقعى] است. و اوست که مردگان را زنده مى‌کند، و اوست که بر هر کارى تواناست.///آری، مشرکان غیر خدا را یار و دوستدار خود برگرفتند و حال آنکه خدا منحصرا دوست و یاور بندگان است و اوست که مردگان را زنده می‌کند و اوست که بر هر چیز تواناست.///یا به جای او سرورانی را به پرستش گرفته‌اند، حال آنکه سرور [راستین‌] خداوند است و اوست که مردگان را زندگی می‌بخشد و او بر هر کاری تواناست‌///آیا آنها غیر از خدا را ولی خود برگزیدند؟! در حالی که «ولی» فقط خداوند است و اوست که مردگان را زنده می‌کند، و اوست که بر هر چیزی تواناست!///یا بگرفتند جز او دوستانی پس خدا است دوست و او زنده کند مردگان را و او است به همه چیز توانا///یا از مادون او سرپرستانی (برای خود) گرفته‌اند؟ پس خداست که (هم) او سرپرست (راستین‌) است و اوست که مردگان را زنده می‌کند و (هم) اوست که بر هر چیزی بسی تواناست. Whatever it be wherein ye differ, the decision thereof is with Allah: such is Allah my Lord: In Him I trust, and to Him I turn. و آنچه را [از امور دین، عقاید و احکام] در آن اختلاف دارید، داوری اش با خداست. این است خدا پروردگار من، بر او توکل کردم و به او باز می‌گردم.///و آنچه را [از امور دین، عقاید و احکام] در آن اختلاف دارید، داوری اش با خداست. این است خدا پروردگار من، بر او توکل کردم و به او باز می‌گردم.///در هر چه اختلاف مى‌کنید حکمش با خداست. این خداى یکتا پروردگار من است. بر او توکل کردم و به او روى مى‌آورم.///و در باره‌ى هر چه اختلاف کردید، حکمش با خداست. این خداى یکتا است که پروردگار من است بر او توکل کرده‌ام و به او روى مى‌آورم///و در باره هر چیزى اختلاف پیدا کردید، داوریش به خدا [ارجاع مى‌گردد]. چنین خدایى پروردگار من است. بر او توکل کردم و به سوى او بازمى‌گردم.///و هر چه را در آن اختلاف دارید، پس حکمش با خداست. [ای پیامبر! بگو:] «این است خدایى که پروردگار من است. تنها بر او توکل کرده‌ام. و به سوى او بازمى‌گردم.»///و آنچه در آن اختلاف و نزاع کردید حکم آن به خدا (و احکام خدا) راجع است، همان خدا (ی آفریننده عالم و آدم) پروردگار من است که بر او توکل کرده و به درگاه او به تضرع باز می‌گردم.///و در هر آنچه اختلاف نظر پیدا کنید، حکمش با خداوند است، چنین است خداوند، پروردگار من که بر او توکل کرده‌ام و به درگاهش روی آورده‌ام‌///در هر چیز اختلاف کنید، داوریش با خداست؛ این است خداوند، پروردگار من، بر او توکل کرده‌ام و به سوی او بازمی‌گردم!///و آنچه اختلاف کردید در آن از چیزی پس حکمش بسوی خدا است این است خدا پروردگار من بر او توکل کنم و بسوی او بازگردم‌///و درباره‌ی هر چیزی اختلاف کردید، پس حکمش تنها سوی خداست. این پروردگار من است. تنها بر او توکل کردم و تنها سوی او پیاپی بازمی‌گردم. (He is) the Creator of the heavens and the earth: He has made for you pairs from among yourselves, and pairs among cattle: by this means does He multiply you: there is nothing whatever like unto Him, and He is the One that hears and sees (all things). آفریننده آسمان‌ها و زمین است. از خودتان برایتان جفت هایی قرار داد، و از چهارپایان هم جفت هایی آفرید. شما را با این [تدبیر حکیمانه] زیاد می‌کند. هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.///آفریننده آسمان‌ها و زمین است. از خودتان برایتان جفت هایی قرار داد، و از چهارپایان هم جفت هایی آفرید. شما را با این [تدبیر حکیمانه] زیاد می‌کند. هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.///آفریدگار آسمانها و زمین است. براى شما، هم از شما، همسرانى بیافرید. و نیز براى چارپایان جفتهایى پدید آورد. با آفرینش همسران بر شمارتان مى‌افزاید. هیچ چیز همانند او نیست و اوست که شنوا و بیناست.///خالق آسمان‌ها و زمین است. از خودتان براى شما زوج‌هایى پدید آورد، و از چهارپایان نیز جفت‌ها بیافرید. شما را در این [زوجیت‌] تکثیر مى‌کند. چیزى همانند او نیست، و اوست شنواى بینا///پدیدآورنده آسمانها و زمین است. از خودتان براى شما جفتهایى قرار داد، و از دامها [نیز] نر و ماده [قرار داد]. بدین وسیله شما را بسیار مى‌گرداند. چیزى مانند او نیست و اوست شنواى بینا.///پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین. براى شما از [جنس] خودتان همسرانى قرار داد، و از دام‌ها نیز جفت‌هایى. شما را با این [تدبیر حکیمانه‌] زیاد مى‌کند. او را هیچ مانندى نیست. و او شنوای بیناست.///خدا آفریننده آسمانها و زمین است، برای شما آدمیان از جنس خودتان زنان را هم جفت شما قرار داد و نیز چهار پایان را جفت (نر و ماده) آفرید، و به این تدبیر (ازدواج) شما را خلق بی‌شمار کند. آن خدای یکتا را هیچ مثل و مانندی نیست و او شنوا و بیناست.///پدید آورنده آسمانها و زمین که برای شما از نوع خودتان همتایانی آفریده است، و از چارپایان نیز انواعی [قرار داده است‌]، و شما را در آن آفریده است، همانند او چیزی نیست و اوست که شنوای بیناست‌///او آفریننده آسمانها و زمین است و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد و جفتهایی از چهارپایان آفرید؛ و شما را به این وسیله [= بوسیله همسران‌] زیاد می‌کند؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست!///پدیدآورنده آسمانها و زمین قرار داد برای شما از خود شما همسرانی و از دامها جفتهائی می‌آفریند شما را در آن نیست همانندش چیزی و او است شنوای بینا///پدیدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمین (بر فطرت توحید) است. از سنخ خودتان برایتان جفت‌هایی قرار داد، و از دام‌ها (نیز) جفت‌هایی‌ (نهاد). بدین وسیله شما را در آفرینش آشکار و نمودار می‌گرداند. هرگز چیزی (در ذات و صفات و افعالش) همانند او نیست و اوست بسیار شنوای بس بینا. To Him belong the keys of the heavens and the earth: He enlarges and restricts. The Sustenance to whom He will: for He knows full well all things. کلیدهای آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت اوست. رزق و روزی را برای هر کس که بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد. یقینا او به همه چیز داناست.///کلیدهای آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت اوست. رزق و روزی را برای هر کس که بخواهد وسعت می‌دهد و یا تنگ می‌گیرد. یقینا او به همه چیز داناست.///کلیدهاى آسمانها و زمین از آن اوست. در روزى هر که بخواهد گشایش مى‌دهد یا تنگ مى‌گیرد، و او به هر چیزى داناست.///کلیدهاى آسمان‌ها و زمین از آن اوست. براى هر کس بخواهد روزى را گشایش مى‌دهد یا تنگ مى‌گیرد. همانا او به هر چیزى آگاه است///کلیدهاى آسمانها و زمین از آن اوست. براى هر کس که بخواهد روزى را گشاده یا تنگ مى‌گرداند. اوست که بر هر چیزى داناست.///کلیدهاى آسمان‌ها و زمین براى اوست، براى هر که بخواهد روزی را توسعه مى‌دهد، و یا تنگ مى‌گیرد. البته او به هر چیز آگاه است [و کارهایش بر اساس علم و حکمت است].///کلید (گنج نعمتهای) آسمانها و زمین او راست، هر که را خواهد رزق وسیع دهد و هر که را خواهد تنگ روزی کند، که او به هر چیز آگاه است.///او راست کلیدهای آسمانها و زمین، روزی را برای هرکس که بخواهد گشاده یا فروبسته می‌دارد، که او به هر کاری داناست‌///کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست؛ روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می‌دهد یا محدود می‌سازد؛ او به همه چیز داناست.///از آن وی است کلیدهای آسمانها و زمین بگشاید روزی را برای هر که خواهد و تنگ گرداند همانا او به همه چیز است دانا///گنجینه‌ها، سازمان‌ها و سامان‌ها و درب‌های آسمان‌ها و زمین (و همه چیز آن‌ها) تنها از آن اوست. برای هر کس که بخواهد روزی را گشاده یا تنگ می‌گرداند. همواره اوست که به هر چیزی بس داناست. The same religion has He established for you as that which He enjoined on Noah - the which We have sent by inspiration to thee - and that which We enjoined on Abraham, Moses, and Jesus: Namely, that ye should remain steadfast in religion, and make no divisions therein: to those who worship other things than Allah, hard is the (way) to which thou callest them. Allah chooses to Himself those whom He pleases, and guides to Himself those who turn (to Him). از دین آنچه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم؛ و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را به آن توصیه نمودیم [این است] که دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید. بر مشرکان دینی که آنان را به آن می‌خوانی گران است. خدا هر کس را بخواهد به سوی [این] دین جلب می‌کند، و هر کس را که به سوی او بازگردد هدایت می‌کند،///از دین آنچه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم؛ و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را به آن توصیه نمودیم [این است] که دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید. بر مشرکان دینی که آنان را به آن می‌خوانی گران است. خدا هر کس را بخواهد به سوی [این] دین جلب می‌کند، و هر کس را که به سوی او بازگردد هدایت می‌کند،///براى شما آیینى مقرر کرد، از همان گونه که به نوح توصیه کرده بود و از آنچه بر تو وحى کرده‌ایم و به ابراهیم و موسى و عیسى توصیه کرده‌ایم که دین را بر پاى نگه دارید و در آن فرقه فرقه مشوید. تحمل آنچه بدان دعوت مى‌کنید بر مشرکان دشوار است. خدا هر که را خواهد براى رسالت خود بر مى‌گزیند و هر که را بدو باز گردد به خود راه مى‌نماید.///براى شما از [احکام‌] دین همان را تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود، و [نیز] آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسى و عیسى توصیه نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه نکنید. بر مشرکان آنچه بدان دعوتشان مى‌کنى، گران است [و از توحی///از [احکام‌] دین، آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد، براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که: «دین را برپا دارید و در آن تفرقه‌اندازى مکنید.» بر مشرکان آنچه که ایشان را به سوى آن فرا مى‌خوانى، گران مى‌آید. خدا هر که را بخواهد، به سوى خود برمى‌گزیند، و هر که را که از در توبه درآید، به سوى خود راه مى‌نماید.///از [احکام] دین آنچه را به نوح سفارش کرد، براى شما [نیز] مقرر داشت. و آنچه به سوى تو وحى کردیم، و آنچه ابراهیم و موسى و عیسى را بدان سفارش نمودیم، [آن بود] که دین را به پا دارید، و در آن دچار تفرقه نشوید. آنچه مردم را بدان دعوت مى‌کنى، بر مشرکان سنگین است. خداوند هر که را بخواهد، به سوى خویش جلب مى‌کند. و هر که را به درگاهش روی آورد، به سوى خویش هدایت مى‌کند.///خدا شرع و آیینی که برای شما مسلمین قرار داد حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین مکنید. مشرکان را که به خدای یگانه و ترک بتان دعوت می‌کنی (قبولش) بسیار در نظرشان بزرگ می‌آید. (باری از انکار آنها میندیش که) خدا هر که را بخواهد به سوی خود (و مقام رسالت خویش) برمی‌گزیند و هر که را به درگاه خدا به تضرع و دعا باز آید هدایت می‌فرماید.///در دین شما، هر آنچه به نوح سفارش کرده بود، مقرر داشت، و نیز آنچه به تو وحی کرده‌ایم، و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کرده‌ایم، که دین را برپا بدارید، و در آن اختلاف نورزید، آنچه مشرکان را به آن می‌خوانی، بر ایشان دشوار آید، خداوند است که هرکس را بخواهد به راه خویش برمی‌گزیند و هرکس را که روی به درگاه او آورد، به سوی خویش هدایت می‌کند///آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید! و بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت می‌کنید! خداوند هر کس را بخواهد برمی‌گزیند، و کسی را که به سوی او بازگردد هدایت می‌کند.///آئین نهاد برای شما از کیش آنچه اندرز داد بدان نوح را و آنچه وحی فرستادیم بسوی تو و آنچه توصیه کردیم بدان ابراهیم و موسی و عیسی را که بپای دارید دین را و پراکنده نشوید در آن گران است بر مشرکان آنچه خوانیشان بدان خدا گزیند بسوی خویش هر که را خواهد و رهبری کند به خویش هر که را بازگردد///از کل دین، آنچه را که به نوح درباره‌ی آن سفارش کرد، برایتان راهی بگشود. و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که درباره‌ی آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که: «دین را بر پا بدارید و در آن از یکدیگر جدا نشوید.» بر مشرکان آنچه که ایشان را سوی آن فرامی‌خوانی، گران می‌آید. خدا هر که را بخواهد، سوی خود برمی‌گزیند و هر که را به او برگشت پیاپی می‌کند، سوی خود راه می‌نماید. And they became divided only after Knowledge reached them,- through selfish envy as between themselves. Had it not been for a Word that went forth before from thy Lord, (tending) to a Term appointed, the matter would have been settled between them: But truly those who have inherited the Book after them are in suspicious (disquieting) doubt concerning it. و [جامعه‌های دینی در طول تاریخ] فرقه فرقه و گروه گروه نشدند، مگر پس از آنکه [نسبت به حقانیت دین به وسیله کتاب‌های آسمانی] دانش و آگاهی به سویشان آمد، [این پراکندگی و تفرقه به سبب] حسد و دشمنی میان خودشان بود، و اگر از سوی پروردگارت فرمانی [بر مهلت یافتنشان] تا زمان معین پیشی نگرفته بود، بی تردید میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم شده بود. و یقینا کسانی که پس از آنان کتاب آسمانی [قرآن] را به میراث یافتند، نسبت به آن در تردیدی سخت هستند.///و [جامعه‌های دینی در طول تاریخ] فرقه فرقه و گروه گروه نشدند، مگر پس از آنکه [نسبت به حقانیت دین به وسیله کتاب‌های آسمانی] دانش و آگاهی به سویشان آمد، [این پراکندگی و تفرقه به سبب] حسد و دشمنی میان خودشان بود، و اگر از سوی پروردگارت فرمانی [بر مهلت یافتنشان] تا زمان معین پیشی نگرفته بود، بی تردید میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم شده بود. و یقینا کسانی که پس از آنان کتاب آسمانی [قرآن] را به میراث یافتند، نسبت به آن در تردیدی سخت هستند.///از روى حسد و عداوت فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس که به دانش دست یافتند. و اگر پروردگار تو از پیش مقرر نکرده بود که آنها را تا زمانى معین مهلت است، بر آنها حکم عذاب مى‌رفت. و کسانى که بعد از ایشان وارث کتاب خدا شده‌اند درباره آن سخت به تردید افتاده‌اند.///و آنها اختلاف نکردند مگر پس از آن که علم برایشان آمد [آن هم‌] به صرف حسد [و برترى جویى‌] که میانشان بود. و اگر سخنى از پروردگارت بر این نگذشته بود که تا مدتى معین [مهلت داده شوند] قطعا میانشان حکم [به هلاک‌] مى‌شد. و کسانى که بعد از آنها کتاب [تورات‌///و فقط پس از آنکه علم برایشان آمد، راه تفرقه پیمودند [آن هم‌] به صرف حسد [و برترى جویى‌] میان همدیگر. و اگر سخنى [دایر بر تأخیر عذاب‌] از جانب پروردگارت تا زمانى معین، پیشى نگرفته بود، قطعا میانشان داورى شده بود. و کسانى که بعد از آنان کتاب [تورات‌] را میراث یافتند واقعا در باره او در تردیدى سخت [دچار] اند.///و پس از آن که [به حقانیت دین] کاملا آگاهى یافتند، به خاطر روحیه‌ی کینه و حسادت که میانشان بود، پراکنده و فرقه فرقه شدند. و اگر سنت سابق خداوند [در مورد مهلت دادن به کافران] تا زمانى معین نبود، میان آنان حکم مى‌شد [و اهل باطل نابود مى‌شدند]. و یقینا کسانى که پس از آنان، کتاب آسمانى [قرآن‌] را به میراث بردند، درباره‌ى آن دچار تردیدى سخت هستند.///و مردم (در دین) راه تفرقه و اختلاف نپیمودند مگر پس از آنکه علم و برهان (از جانب حق) بر آنها آمد و لیکن دانسته برای تعدی و ظلم به یکدیگر اختلاف کردند، و اگر آن کلمه (رحمت) از (لطف) خدا سبقت نگرفته بود (که) تا وقتی معین (تعجیل در عذاب نکند) البته میان مردم (ستمکار) حکم (به هلاک) می‌شد. و آنان که پس از گذشتگان وارث کتاب آسمانی شدند (مانند یهود و نصارا) در آن کتاب آسمانی سخت در شک و ریب بماندند.///و تفرقه پیدا نکردند مگر پس از آنکه علم [وحی‌] برایشان آمد، آن هم از روی رشک و رقابتی که در میانشان بود، و اگر حکم پیشین پروردگارت تا سرآمدی معین تعلق نگرفته بود، در میانشان داوری می‌شد، و کسانی که پس از ایشان کتاب را فراگرفتند از آن سخت در شک‌اند///آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد؛ و این تفرقه جویی بخاطر انحراف از حق (و عداوت و حسد) بود؛ و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که تا سرآمد معینی (زنده و آزاد) باشند، در میان آنها داوری می‌شد؛ و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و تردیدند، شکی همراه با بدبینی!///و پراکنده نشدند مگر پس از آنچه بیامدشان دانش به ستم میان خویش و اگر نبود سرنوشتی که پیشی گرفت از پروردگارت تا سرآمدی نامبرده هر آینه گذرانیده می‌شد (داوری می‌شد) میان ایشان و همانا آنان که ارث داده شدند کتاب را پس از ایشان در شکی از آنند به شک‌اندازنده‌///و (در دین) متفرق نشدند، مگر پس از آنکه علم (وحیانی) برایشان آمد، در حال ستم‌کاری (و برتری جویی) میان یکدیگر. و اگر سخنی (دایر بر تأخیر عذاب) از جانب پروردگارت تا زمانی معین، پیشی نگرفته بود، بی‌گمان (در دنیا) میانشان (عملا) داوری می‌شد. و کسانی که بعد از آنان کتاب (وحیانی) را به میراث یافتند، به‌راستی در (باره‌ی) آن در (ژرفای) شکی مستند غوطه‌ورند. Now then, for that (reason), call (them to the Faith), and stand steadfast as thou art commanded, nor follow thou their vain desires; but say: "I believe in the Book which Allah has sent down; and I am commanded to judge justly between you. Allah is our Lord and your Lord: for us (is the responsibility for) our deeds, and for you for your deeds. There is no contention between us and you. Allah will bring us together, and to Him is (our) Final Goal. پس آنان را [به سوی همان آیینی که به تو وحی شده] دعوت کن، و همان گونه که مأموری [بر این دعوت] استقامت کن، و از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده، ایمان آوردم، و مأمورم که در میان شما به عدالت رفتار کنم؛ خدا پروردگار ما و شماست؛ اعمال ما برای خود ما و اعمال شما برای خود شماست؛ دیگر میان ما و شما [پس از روشن شدن حقایق] هیچ حجت و برهانی نیست؛ خدا ما و شما را [در عرصه قیامت] جمع می‌کند، و بازگشت [همه] به سوی اوست.///پس آنان را [به سوی همان آیینی که به تو وحی شده] دعوت کن، و همان گونه که مأموری [بر این دعوت] استقامت کن، و از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن و بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده، ایمان آوردم، و مأمورم که در میان شما به عدالت رفتار کنم؛ خدا پروردگار ما و شماست؛ اعمال ما برای خود ما و اعمال شما برای خود شماست؛ دیگر میان ما و شما [پس از روشن شدن حقایق] هیچ حجت و برهانی نیست؛ خدا ما و شما را [در عرصه قیامت] جمع می‌کند، و بازگشت [همه] به سوی اوست.///براى آن دعوت کن و چنان که فرمان یافته‌اى پایدارى ورز و از پى خواهشهایشان مرو و بگو: به کتابى که خدا نازل کرده است ایمان دارم و به من فرمان داده‌اند که در میان شما به عدالت رفتار کنم. خداى یکتا پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما. میان ما و شما هیچ محاجه‌اى نیست. خدا ما را در یک جا گرد مى‌آورد و سرانجام به سوى اوست.///پس براى این [دین اسلام‌] دعوت کن، و همان گونه که دستور یافته‌اى پایدارى کن و از هوس‌هاى آنها پیروى مکن و بگو: [من‌] به هر کتابى که خدا نازل کرده ایمان آورده‌ام و مأمور شده‌ام میان شما به عدالت حکم کنم. خداوند [یگانه‌] پروردگار ما و پروردگار شماست. اع///بنابراین به دعوت پرداز، و همان گونه که مأمورى ایستادگى کن، و هوسهاى آنان را پیروى مکن و بگو: «به هر کتابى که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مأمور شدم که میان شما عدالت کنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست؛ اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست؛ میان ما و شما خصومتى نیست؛ خدا میان ما را جمع مى‌کند، و فرجام به سوى اوست.///پس [اى پیامبر!] به همین خاطر [آنان را به راه حق] دعوت کن! و چنان که فرمان یافته‌اى، پایدار باش! و خواسته‌هاى آنان را پیروى مکن و [به آنان] بگو: «من به هر کتابى که خدا نازل کرده است، ایمان دارم. و فرمان یافته‌ام تا میان شما دادگری کنم. خداوند، پروردگار ما و شماست. اعمال ما براى ما، و اعمال شما براى شماست. [و هیچ کدام مسئول کارهاى دیگرى نیستیم.] هیچ حجتى میان ما و شما [ناگفته] نمانده است. خداوند ما و شما را [در قیامت] جمع خواهد کرد. و بازگشت [همه] به سوى اوست.»///بدین سبب تو همه را (به دین اسلام و کلمه توحید) دعوت کن و چنانکه مأموری پایداری کن و پیرو هوای نفس مردم مباش و بگو که من به کتابی که خدا فرستاد (قرآن) ایمان آورده‌ام و مأمورم که میان شما به عدالت حکم کنم، خدای یگانه پروردگار همه ما و شماست، (پاداش) عمل ما بر ما و عمل شما بر شماست (و پس از تبلیغ رسالت) دیگر هیچ حجت و گفت و گویی بین ما و شما باقی نیست. خدا (روز جزا برای حکم حق) میان ما جمع می‌کند و بازگشت همه به سوی اوست.///پس برای این [امر] دعوت کن، و چنانکه دستور یافته‌ای پایداری کن، و از هوی و هوس آنان پیروی مکن و بگو به هر کتابی که خداوند فرو فرستاده است، ایمان آورده‌ام، و دستور یافته‌ام که در میان شما دادگری کنم، خداوند پروردگار ما و پروردگار شماست، کار و کردار ما از آن ماست، و کار و کردار شما از آن شما، در میان ما و شما گفت و گویی نیست، خداوند ما و شما را [برای داوری‌] گرد می‌آورد و سیر و سرانجام به سوی اوست‌///پس به همین خاطر تو نیز آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنان که مأمور شده‌ای استقامت نما، و از هوی و هوسهای آنان پیروی مکن، و بگو: «به هر کتابی که خدا نازل کرده ایمان آورده‌ام و مأمورم در میان شما عدالت کنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتیجه اعمال ما از آن ما است و نتیجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصی در میان ما نیست؛ و خداوند ما و شما را در یکجا جمع می‌کند، و بازگشت (همه) به سوی اوست!»///پس بسوی این برخوان و پایداری کن چنانکه امر شدی و پیرو نکن هوسهای ایشان را و بگو ایمان آوردم بدانچه فرستاد خدا از کتاب و مأمور شدم که دادگری کنم میان شما خدا است پروردگار ما و پروردگار شما ما را است کردارهائی و شما را است کردارهای شما و نیست دستاویزی میان ما و شما (یا نیست ستیزی) خدا گردآورد میان ما و بسوی او است بازگشت‌///پس بنابراین (در برابر گسیختگی مکلفان از حق)، تو همچنان به دعوت (رسالتی پایانی) بپرداز و همان گونه که مأموری ایستادگی کن و هوس‌های آنان را پیروی مکن و بگو: «به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان آوردم و مأمور شدم میانتان عدالت و ساماندهی کنم‌؛ خدا، پروردگار ما و پروردگار شماست‌؛ اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست‌؛ حجتی (جز حجت الهی) در میان ما و میان شما نیست‌؛ خدا بین ما را جمع می‌کند و بازگشت همه تنها سوی اوست.» But those who dispute concerning Allah after He has been accepted,- futile is their dispute in the Sight of their Lord: on them will be a Penalty terrible. کسانی که درباره خدا پس از آنکه دعوتش [از سوی مردم منصف با تکیه بر عقل و فطرت] اجابت شده مجادله و ستیزه می‌کنند، دلیلشان [بر ضد حقایق] نزد پروردگارشان باطل است و از سوی خدا خشمی بر آنان است و برای آنان عذابی سخت خواهد بود.///کسانی که درباره خدا پس از آنکه دعوتش [از سوی مردم منصف با تکیه بر عقل و فطرت] اجابت شده مجادله و ستیزه می‌کنند، دلیلشان [بر ضد حقایق] نزد پروردگارشان باطل است و از سوی خدا خشمی بر آنان است و برای آنان عذابی سخت خواهد بود.///و کسانى که درباره خدا جدال مى‌کنند، پس از آنکه دعوت او را اجابت کرده‌اند نزد پروردگارشان حجتشان ناچیز است. بر آنهاست خشم خدا و بر آنهاست عذابى سخت.///و کسانى که در باره‌ى خدا [و دین او] پس از آن که [دعوت او] پذیرفته شد مجادله مى‌کنند، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنها عذابى سخت خواهد بود///و کسانى که در باره خدا پس از اجابت [دعوت‌] او به مجادله مى‌پردازند، حجتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.///و کسانى که درباره‌ی خداوند پس از آن که [مؤمنان] دعوت او را پذیرفته‌اند، بحث و جدل مى‌کنند، دلیلشان نزد پروردگارشان باطل و بى‌پایه است. و بر آنهاست خشم الهى و برایشان عذاب سختى [آماده] است.///و آنان که در دین خدا (از حسد و عناد با رسولش) جدل و احتجاج برانگیزند پس از آنکه خلق دعوت او را پذیرفتند حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است و بر آنها قهر و غضب و عذاب سخت خواهد بود.///و کسانی که پس از پذیرفته شدن دعوت او درباره خداوند محاجه می‌کنند، احتجاجشان در نزد پروردگارشان باطل است، و بر آنان خشمی [از جانب خداوند] است، و عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///کسانی که (از روی لجاجت) درباره خدا بعد از پذیرفتن (و ایمان به) او، محاجه می‌کنند، دلیلشان نزد پروردگارشان باطل و بی‌پایه است؛ و غضب بر آنهاست و عذابی شدید دارند.///و آنان که ستیزه کنند در باره خدا پس از آنچه پذیرفته شد برای ایشان دستاویزشان تباه است نزد پروردگارشان و بر ایشان است خشمی و ایشان را هست عذابی سخت‌///و کسانی که در (باره‌ی) خدا- پس از آنکه دعوتش پذیرفته شد -به مجادله و ستیز برخیزند، حجتشان پیش پروردگارشان باطل و ناچیز است و خشمی (از خدا) بر ایشان بوده و برایشان عذابی سخت است. It is Allah Who has sent down the Book in Truth, and the Balance (by which to weigh conduct). And what will make thee realise that perhaps the Hour is close at hand? خداست که به حق و راستی کتاب و میزان [سنجش حق از باطل] را نازل کرد. و تو چه می‌دانی، شاید قیامت نزدیک باشد.///خداست که به حق و راستی کتاب و میزان [سنجش حق از باطل] را نازل کرد. و تو چه می‌دانی، شاید قیامت نزدیک باشد.///خداست که این کتاب بر حق و ترازو را نازل کرده است. و تو چه مى‌دانى؟ شاید قیامت نزدیک باشد.///خدا کسى است که کتاب و ترازو [ى اعمال و ایمان‌] را به حق نازل کرد، و تو چه مى‌دانى شاید قیامت نزدیک باشد///خدا همان کسى است که کتاب و وسیله سنجش را به حق فرود آورد، و تو چه مى‌دانى شاید رستاخیز نزدیک باشد.///خداست آن که کتاب آسمانى و میزان [سنجش حق و باطل‌] را به حق فروفرستاد. و چه مى‌دانى؟ شاید قیامت نزدیک باشد!///خداست آن که کتاب (آسمانی) را به حق و نیز ترازوی عدالت را فرستاد، و تو چه دانی؟ ممکن است ساعت قیامت بسیار نزدیک باشد.///خداوند کسی است که کتاب آسمانی و سنجه را به حق نازل کرده است و چه دانی چه بسا قیامت نزدیک باشد///خداوند کسی است که کتاب را بحق نازل کرد و میزان (سنجش حق و باطل و خبر قیامت) را نیز؛ تو چه می‌دانی شاید ساعت (قیام قیامت) نزدیک باشد!///خدا است آنکه فرستاد کتاب را به حق و ترازو را و چه دانی تو (یا چه دانا سازدت) شاید ساعت است نزدیک‌///خداست که کتاب را به تمامی حق و وسیله‌ی سنجش را فرود آورد. و چه به تو می‌فهماند (که) شاید (آن) ساعت (پایانی) نزدیک باشد؟ Only those wish to hasten it who believe not in it: those who believe hold it in awe, and know that it is the Truth. Behold, verily those that dispute concerning the Hour are far astray. کسانی که به آن ایمان ندارند [از روی ریشخند] به آمدنش شتاب دارند، و کسانی که ایمان دارند از آن بیمناکند و می‌دانند بی تردید قیامت حق است. آگاه باشید! یقینا کسانی که درباره قیامت همواره تردید می‌کنند، در گمراهی دور و درازی هستند.///کسانی که به آن ایمان ندارند [از روی ریشخند] به آمدنش شتاب دارند، و کسانی که ایمان دارند از آن بیمناکند و می‌دانند بی تردید قیامت حق است. آگاه باشید! یقینا کسانی که درباره قیامت همواره تردید می‌کنند، در گمراهی دور و درازی هستند.///آنان که باورش ندارند آن را به شتاب مى‌طلبند، و آنان که ایمان آورده‌اند از آن بیمناکند و مى‌دانند که حق است. آگاه باش، کسانى که درباره قیامت جدال مى‌کنند سخت در گمراهى هستند.///کسانى که به آن ایمان ندارند شتاب در آمدن آن را مى‌خواهند، و کسانى که ایمان آورده‌اند، از آن در هراسند و مى‌دانند که آن حق است. آگاه باش کسانى که در مورد قیامت جدال مى‌کنند سخت در گمراهى [پرت و] دورى هستند///کسانى که به آن ایمان ندارند شتابزده آن را مى‌خواهند، و کسانى که ایمان آورده‌اند، از آن هراسناکند و مى‌دانند که آن حق است. بدان که آنان که در مورد قیامت تردید مى‌ورزند، قطعا در گمراهى دور و درازى‌اند.///کسانى که قیامت را باور ندارند، [برای برپایی آن] شتاب مى‌کنند، ولى کسانى که ایمان دارند، از آن مى‌ترسند و مى‌دانند که قیامت حق است. بدانید قطعا کسانى که درباره‌ی قیامت به جدال مى‌پردازند، در گمراهى دورى هستند.///آنان که به ساعت قیامت ایمان نمی‌آورند (به تمسخر) تقاضای تعجیل در ظهور قیامت می‌کنند، اما اهل ایمان از آن روز سخت ترسانند و می‌دانند که آن روز (و همه وعده‌های آخرت) بر حق است. الا (ای مردم) بدانید آنان که در قیامت جدل و انکار می‌کنند سخت در گمراهی دور (از سعادت) اند.///کسانی که آن را باور ندارند درباره آن شتاب می‌ورزند، و کسانی که ایمان آورده‌اند، از آن ترسانند، و می‌دانند که آن حق است، بدانید کسانی که درباره قیامت شک و شبهه دارند، در گمراهی دور و درازند///کسانی که به قیامت ایمان ندارند درباره آن شتاب می‌کنند؛ ولی آنها که ایمان آورده‌اند پیوسته از آن هراسانند، و می‌دانند آن حق است؛ آگاه باشید کسانی که در قیامت تردید می‌کنند، در گمراهی عمیقی هستند.///شتاب جویند بدان آنان که ایمان ندارند بدان و آنان که ایمان آوردند هراسانند از آن و دانند که آن حق است همانا آنان که شک دارند در ساعت هر آینه در گمراهی هستند دور///کسانی که به آن ایمان ندارند بسی شتابزده آن را می‌خواهند، و کسانی که ایمان آورده‌اند، از آن با تعظیم هراسناکند و می‌دانند که آن حق است. هان‌! همانا آنان که در (باره‌ی) قیامت تردیدی بی‌مستند می‌ورزند، همواره در گمراهی دور و درازی می‌باشند. Gracious is Allah to His servants: He gives Sustenance to whom He pleases: and He has power and can carry out His Will. خدا نسبت به بندگانش بسیار مهربان و نیکوکار است، هر که را بخواهد روزی می‌بخشد و او نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا نسبت به بندگانش بسیار مهربان و نیکوکار است، هر که را بخواهد روزی می‌بخشد و او نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا با بندگانش مهربان است. هر که را بخواهد روزى مى‌دهد. و او توانا و پیروزمند است.///خدا نسبت به بندگانش لطف دارد، هر که را بخواهد روزى مى‌دهد و اوست نیرومند شکست ناپذیر///خدا نسبت به بندگانش مهربان است: هر که را بخواهد روزى مى‌دهد و اوست نیرومند غالب.///خداوند نسبت به بندگانش با مهر و لطف رفتار مى‌کند. هر که را بخواهد [و صلاح بداند،] روزى مى‌دهد. و اوست نیرومند نفوذناپذیر.///خدا را به بندگان لطف و محبت بسیار است، هر که را بخواهد روزی می‌دهد و او توانای مطلق و مقتدر و غالب است.///خداوند در کار بندگانش باریک‌بین است، هرکس را که بخواهد روزی می‌دهد و اوست توانای پیروزمند///خداوند نسبت به بندگانش لطف (و آگاهی) دارد؛ هر کس را بخواهد روزی می‌دهد و او قوی و شکست‌ناپذیر است!///خدا مهربان است به بندگان خویش روزی دهد هر که را خواهد و او است توانای عزیز///خدا نسبت به بندگانش بسی کانون لطف است؛ هر که را بخواهد روزی می‌دهد و اوست (همان) نیرومند عزیز. To any that desires the tilth of the Hereafter, We give increase in his tilth, and to any that desires the tilth of this world, We grant somewhat thereof, but he has no share or lot in the Hereafter. کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش می‌افزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او می‌دهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.///کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش می‌افزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او می‌دهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.///هر کس کشت آخرت را بخواهد به کشته‌اش مى‌افزاییم و هر کس کشت دنیا را بخواهد به او عطا مى‌کنیم، ولى دیگر در کشت آخرتش نصیبى نیست.///هر که کشت آخرت را بخواهد، براى وى در کشتش مى‌افزاییم و کسى که تنها کشت این دنیا را طلب کند به او از آن مى‌دهیم ولى در آخرت او را هیچ نصیبى نیست///کسى که کشت آخرت بخواهد، براى وى در کشته‌اش مى‌افزاییم، و کسى که کشت این دنیا را بخواهد به او از آن مى‌دهیم و [لى‌] در آخرت او را نصیبى نیست.///آن که کشت آخرت را بخواهد، براى او در کشته‌اش مى‌افزاییم. و آن که فقط کشت دنیا را بخواهد، اندکی از آن به او مى‌دهیم، ولی در آخرت هیچ نصیبى ندارد.///هر کس حاصل کشت آخرت را بخواهد ما بر تخمی که کاشته می‌افزاییم و هر که تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد او را هم از آن نصیب می‌کنیم ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن چون نخواسته) نصیبی نخواهد یافت.///هرکس که بهره کشت اخروی را خواسته باشد، برای او در کشت او می‌افزاییم، و هرکس بهره کشت دنیوی را خواسته باشد، از آن به او می‌بخشیم، و برای او در آخرت بهره‌ای نیست‌///کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم؛ و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می‌دهیم اما در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد!///آنکو خواهد کشت آخرت را بیفزانیمش در کشتش و آنکه کشت دنیا را خواهد دهیمش از آن و نیستش در آخرت بهره‌ای‌///کسی که کشت آخرت را می‌خواسته‌، برای وی در کشته‌اش می‌افزاییم و کسی که کشت این دنیا را می‌خواسته‌، به او برخی از آن را می‌دهیم؛ حال آنکه در آخرت او را بهره و نصیبی نیست. What! have they partners (in godhead), who have established for them some religion without the permission of Allah? Had it not been for the Decree of Judgment, the matter would have been decided between them (at once). But verily the Wrong-doers will have a grievous Penalty. آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بی اذن خدا آیینی را برای آنان پایه گذاری کرده‌اند؟ [در صورتی که پایه گذاری آیین، حق ویژه خداست و کسی را نرسد که از نزد خود آیینی بسازد] اگر فرمان قاطعانه خدا بر مهلت یافتنشان نبود، مسلما میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم می‌شد؛ و بی تردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود.///آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بی اذن خدا آیینی را برای آنان پایه گذاری کرده‌اند؟ [در صورتی که پایه گذاری آیین، حق ویژه خداست و کسی را نرسد که از نزد خود آیینی بسازد] اگر فرمان قاطعانه خدا بر مهلت یافتنشان نبود، مسلما میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم می‌شد؛ و بی تردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود.///آیا مشرکان را بتانى است که آیینى برایشان آورده‌اند که خدا رخصت آن را نداده است؟ و اگر قصد تاخیر عذابشان نبود، کارشان به پایان آمده بود و ستمکاران را عذابى است دردآور.///آیا براى آنها معبودهایى است که برایشان از دین چیزى را که خدا بدان رخصت نداده تشریع کرده‌اند؟ و اگر نبود آن سخن قطعى [مهلت‌] مسلما میان آنها [به هلاکت‌] حکم مى‌شد و البته براى ظالمان عذابى دردناک است///آیا براى آنان شریکانى است که در آنچه خدا بدان اجازه نداده، برایشان بنیاد آیینى نهاده‌اند؟ و اگر فرمان قاطع [در باره تأخیر عذاب در کار] نبود مسلما میانشان داورى مى‌شد؛ و براى ستمکاران شکنجه‌اى پر درد است.///آیا [این مشرکان] معبودانى دارند که بدون اذن خداوند، براى آنها احکامى از دین قرار داده‌اند؟ و اگر فرمان قطعى [خداوند بر مهلت دادن به منحرفان] نبود، قطعا میان مشرکان [به هلاکت] حکم مى‌شد. و برای ستمکاران عذابى دردناک است.///آیا خدایان باطل مشرکان بر آنها شرع و احکامی که خدا اجازه نفرموده جعل کرده‌اند؟ و اگر کلمه فصل (یعنی حکم تأخیر عذاب) نبود میان آنها (به هلاکت) حکم می‌شد، و ستمکاران را البته (روزی) عذاب دردناک خواهد بود.///یا مگر برای آنان شریکان [/معبودان ناحق‌] ی است که برای آنان احکامی دینی مقرر داشته است که خداوند آن را اجازه نداده است؟ و اگر حکم فیصله‌بخش [پیشین‌] نبود، در میان آنان داوری می‌شد، و برای ستمکاران [مشرک‌] عذابی دردناک [در پیش‌] است‌///آیا معبودانی دارند که بی‌اذن خداوند آیینی برای آنها ساخته‌اند؟! اگر مهلت معینی برای آنها نبود، در میانشان داوری می‌شد (و دستور عذاب صادر می‌گشت) و برای ظالمان عذاب دردناکی است!///یا ایشان را است شریکانی در دین بستند برای ایشان از آئین آنچه فرمان نداد بدان خدا و اگر نبود سرنوشت جداکننده هر آینه داوری می‌شد میان ایشان و همانا ستمگران را است عذابی دردناک‌///یا برای آنان شریکانی است که در آنچه خدا بدان اجازه نداده، برایشان راهی از (آن) دین گشودند؟ و اگر کلمه‌ی (ربانی.) جداسازی (درباره‌ی جدایی رستاخیز از دنیا) نبود، بی‌گمان (در همین دنیا) میانشان (عملا) داوری می‌شد. و برای ستمکاران شکنجه‌ای پر درد است. Thou wilt see the Wrong-doers in fear on account of what they have earned, and (the burden of) that must (necessarily) fall on them. But those who believe and work righteous deeds will be in the luxuriant meads of the Gardens: they shall have, before their Lord, all that they wish for. That will indeed be the magnificent Bounty (of Allah). ستمکاران را [در قیامت] می‌بینی که از اعمالی که انجام داده‌اند، بسیار بیمناکند وهمان را که مرتکب شده‌اند، بر آنان فرود می‌آید و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در باغ‌های سرسبز بهشت اند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است؛ این همان فضل بزرگ است.///ستمکاران را [در قیامت] می‌بینی که از اعمالی که انجام داده‌اند، بسیار بیمناکند وهمان را که مرتکب شده‌اند، بر آنان فرود می‌آید و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در باغ‌های سرسبز بهشت اند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است؛ این همان فضل بزرگ است.///ستمکاران را بینى که از حاصل اعمالشان بیمناکند. و البته به کیفر خود خواهند رسید. ولى آنها که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغهاى بهشتند. هر چه بخواهند نزد پروردگارشان هست. و این فضل و بخشایش بزرگى است.///[آن روز] ظالمان را مى‌بینى که از آنچه کسب کرده‌اند بیمناکند و همان بر آنها واقع مى‌شود، و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغ‌هاى بهشتند. براى آنها هر چه بخواهند نزد پروردگارشان موجود است. این همان تفضل بزرگ است/// [در قیامت‌] ستمگران را از آنچه انجام داده‌اند، هراسناک مى‌بینى و [جزاى عملشان‌] به آنان خواهد رسید، و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند در باغهاى بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت؛ این است همان فضل عظیم.///ستمکاران را خواهى دید که از دستاوردشان هراسانند، در حالى که [کیفر] آن به آنان خواهد رسید. و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغ‌هاى بهشتند. براى آنان نزد پروردگارشان، هر چه بخواهند، [فراهم است.] این همان فضل بزرگ است.///(در آن روز) ظالمان را بینی که از (کیفر) کردار خود سخت ترسان و هراسانند و البته به کیفر خواهند رسید، و آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند در باغهای بهشت منزل یافته و نزد خدای خود هر چه خواهند بر آنان مهیاست. این همان فضل و رحمت نامنتهای خداست (که نصیب اهل ایمان است).///[آنگاه‌] ستمکاران [مشرک‌] را از کار و کردارشان هراسان بینی و [کیفر] آن به ایشان فرا می‌رسد، و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، در سرابستانها باشند، آنچه بخواهند برای ایشان نزد پروردگارشان فراهم است، آن همان نعمت بزرگ است‌///(در آن روز) ستمگران را می‌بینی که از اعمالی که انجام داده‌اند سخت بیمناکند، ولی آنها را فرامی‌گیرد! اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند در باغهای بهشتند و هر چه بخواهند نزد پروردگارشان برای آنها فراهم است؛ این است فضل (و بخشش) بزرگ!///بینی ستمگران را هراسان از آنچه فراهم کردند و آن است فرودآینده بر ایشان و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند در باغهای بهشت ایشان را است آنچه خواهند نزد پروردگار خویش این است آن فضل بزرگ‌///(پس از مرگ) ستمکاران را از آنچه انجام دادند، با بزرگ‌داشتی هراسناک می‌بینی و حال آنکه (همان اعمال) به (سر و سامان) ایشان فرود آینده است‌. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، در سبزه‌زارها و باغ‌هایند (و) آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت. این است همان فضلیت بزرگ. That is (the Bounty) whereof Allah gives Glad Tidings to His Servants who believe and do righteous deeds. Say: "No reward do I ask of you for this except the love of those near of kin." And if any one earns any good, We shall give him an increase of good in respect thereof: for Allah is Oft-Forgiving, Most Ready to appreciate (service). این است چیزی که خدا آن را به بندگانش که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، مژده می‌دهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت علیهم السلام هستند] را نمی‌خواهم. و هر کس کار نیکی کند، بر نیکی اش می‌افزاییم؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///این است چیزی که خدا آن را به بندگانش که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، مژده می‌دهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت علیهم السلام هستند] را نمی‌خواهم. و هر کس کار نیکی کند، بر نیکی اش می‌افزاییم؛ یقینا خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.///این است آن چیزى که خدا آن گروه از بندگانش را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند، بدان مژده مى‌دهد. بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى‌خواهم. و هر که کار نیکى کند به نیکویى‌اش مى‌افزاییم، زیرا خدا آمرزنده و شکرپذیر است.///این همان [پاداشى‌] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند [بدان‌] مژده مى‌دهد. بگو: من بر این [رسالت‌] مزدى از شما نمى‌خواهم مگر محبت و دوستى خویشان [و اهل بیت‌] را. و هر کس نیکى کسب کند براى او در آن نیکى مى‌افزاییم. بى‌ترد///این همان [پاداشى‌] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند [بدان‌] مژده داده است. بگو: «به ازاى آن [رسالت‌] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى در باره خویشاوندان.» و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد]، براى او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.///این [فضل بزرگ] چیزى است که خداوند به بندگانش مژده مى‌دهد. آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند. [اى پیامبر! به مردم] بگو: «من از شما برای این [رسالت] هیچ مزدى نمى‌خواهم، جز آن که دوستدار خاندانم باشید.» و هر کس کار نیکى کند، براى او در نیکویى آن مى‌افزاییم. خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است.///این (بهشت ابد) همان است که خدا به بندگانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند بشارت آن را داده است. بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید (و دوستدار آل محمد باشید، که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست)، و هر که کاری نیکو انجام دهد ما نیز در آن مورد بر نیکوییش بیفزاییم که خدا بسیار آمرزنده گناهان و پذیرنده شکر بندگان است.///این همان است که خداوند به بندگانش که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، مژده داده است، بگو برای آن کار از شما مزدی نمی‌طلبم، مگر دوستداری در حق نزدیکان [/اهل بیتم‌]، و هر کس کار نیکی کند، در آن برایش جزای نیک بیفزاییم، چرا که خداوند آمرزگار قدردان است‌///این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند به آن نوید می‌دهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست‌داشتن نزدیکانم [= اهل بیتم‌]؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی‌اش می‌افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.///این است آنچه نوید داد خدا بندگانش را آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند بگو نپرسم شما را بر آن مزدی جز دوستی را در نزدیکان (خویشاوندان) و آنکه فراهم کند نیکی را بیفزائیمش در آن نکوئی را همانا خداوند است آمرزنده سپاسگزار///این (نماد) بزرگ همان پاداشی است، که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند (بدان) مژده می‌دهد. بگو: «بر آن (رسالت) پاداشی از شما نمی‌خواهم، مگر دوستی درباره‌ی نزدیکتران (رسالتی خود).» و هر کس نیکی را با دشواری به جای آورد، برای او در آن نیکی‌ای (بسیار) خواهیم افزود. به‌راستی خدا بسی پوشنده‌‌ی شکرگزار است. What! Do they say, "He has forged a falsehood against Allah"? But if Allah willed, He could seal up thy heart. And Allah blots out Vanity, and proves the Truth by His Words. For He knows well the secrets of all hearts. بلکه [منافقان سبک مغز] می‌گویند: [در نزول آیه مودت] بر خدا دروغ بسته است! پس اگر خدا بخواهد، بر دل تو مهر می‌نهد [تا از دروغ بستن باز ایستی، ولی تو از دروغ بستن بر خدا منزهی، این تهمت بزرگ است که این بیماردلان بر تو می‌بندند]. و خدا باطل را محو می‌کند و حق را با کلمات استوارش [و سخنان منطقی و مستدلش] پابرجا می‌سازد؛ یقینا او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///بلکه [منافقان سبک مغز] می‌گویند: [در نزول آیه مودت] بر خدا دروغ بسته است! پس اگر خدا بخواهد، بر دل تو مهر می‌نهد [تا از دروغ بستن باز ایستی، ولی تو از دروغ بستن بر خدا منزهی، این تهمت بزرگ است که این بیماردلان بر تو می‌بندند]. و خدا باطل را محو می‌کند و حق را با کلمات استوارش [و سخنان منطقی و مستدلش] پابرجا می‌سازد؛ یقینا او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///یا مى‌گویند که بر خدا دروغ مى‌بندد. اگر خدا بخواهد بر دل تو مهر مى‌نهد. و خدا به کلمات خود باطل را محو مى‌کند و حق را ثابت مى‌گرداند. او به هر چه در دلها مى‌گذرد داناست.///آیا مى‌گویند بر خدا دروغ بسته؟ پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى‌نهد [تا نتوانى خلاف بگویى‌]، و خدا باطل را محو و حق را با سخنان خویش استوار مى‌گرداند. بى‌تردید او به راز دل‌ها آگاه است///آیا مى‌گویند: «بر خدا دروغى بسته است؟» پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى نهد؛ و خدا باطل را محو و حقیقت را با کلمات خویش پا برجا مى‌کند. اوست که به راز دلها داناست.///آیا [منافقان] مى‌گویند: «[محمد] بر خدا دروغ بسته است! [و از پیش خود گفته است که خویشاوندانش را دوست بداریم!]» [چنین نیست! آنچه می‌گوید سخن وحی است.] پس اگر خدا بخواهد، بر دل تو مهر مى‌نهد. [و اگر خلاف بگویى، قدرت بیان آیات را از تو مى‌گیرد.] خداوند باطل را محو مى‌کند و حق را با کلمات خویش استوار مى‌سازد. همانا او به راز سینه‌ها آگاه است.///بلکه (مردم نادان) خواهند گفت: او (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) بر خدا دروغ بسته (که محبت اهل بیت را بر امت واجب کرده. چنین نیست و هرگز رسولی بر خدا دروغ نتواند بست که) اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر می‌نهد و به کلمات (وحی) خود سخن باطل را محو و نابود و حق را ثابت و برقرار می‌گرداند، که خدا به اسرار دلهای خلق کاملا آگاه است.///یا می‌گویند [پیامبر] بر خداوند دروغ بسته است، بدانید که اگر خداوند بخواهد بر دل تو مهر می‌گذارد، و خداوند باطل را می‌زداید، و با کلمات خویش [دین‌] حق را استوار می‌دارد، که او دانای راز دلهاست‌///آیا می‌گویند: «او بر خدا دروغ بسته است»؟! در حالی که اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر می‌نهد (و اگر خلاف بگوئی قدرت اظهار این آیات را از تو می‌گیرد) و باطل را محو می‌کند و حق را بفرمانش پابرجا می‌سازد؛ چرا که او از آنچه درون سینه‌هاست آگاه است.///یا گویند بست بر خدا دروغی پس اگر خواهد خدا مهر نهد بر دلت و نابود کند بیهده را و درست کند (راست آرد) درست را به سخنان خویش همانا او دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///یا می‌گویند: «بر خدا دروغی بسته است!» پس اگر خدا بخواهد بر دلت مهر پایانی می‌نهد. و خدا باطل را محو و حق را با کلمات خویش پا برجا می‌کند. اوست که به (راز) ذات سینه‌ها بسی داناست. He is the One that accepts repentance from His Servants and forgives sins: and He knows all that ye do. و اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از گناهان درمی گذرد و آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///و اوست که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از گناهان درمی گذرد و آنچه را انجام می‌دهید، می‌داند.///و اوست که توبه بندگانش را مى‌پذیرد و از گناهان عفوشان مى‌کند و هر چه مى‌کنید مى‌داند.///و او کسى است که توبه را از بندگان خود مى‌پذیرد و از بدى‌ها در مى‌گذرد و هر چه مى‌کنید مى‌داند///و اوست کسى که توبه را از بندگان خود مى‌پذیرد و از گناهان درمى‌گذرد و آنچه مى‌کنید مى‌داند.///و اوست که توبه را از بندگانش مى‌پذیرد، و از گناهان درمى‌گذرد، و آنچه مى‌کنید، مى‌داند.///و اوست خدایی که توبه بندگانش را می‌پذیرد و گناهان را می‌بخشد و هر چه کنید می‌داند.///و اوست که توبه بندگانش را می‌پذیرد و گناهان را می‌بخشد و می‌داند که چه می‌کنید///او کسی است که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و بدیها را می‌بخشد، و آنچه را انجام می‌دهید می‌داند.///و او است آنکه پذیرد توبه را از بندگان خویش و درگذرد از بدیها و داند آنچه را می‌کنید///و اوست کسی که توبه را از بندگان خود می‌پذیرد و از گناهان (شان) درمی‌گذرد و آنچه می‌کنید می‌داند. And He listens to those who believe and do deeds of righteousness, and gives them increase of His Bounty: but for the Unbelievers their is a terrible Penalty. و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اجابت می‌کند و از فضل و احسانش بر آنان می‌افزاید؛ و برای کافران عذابی سخت خواهد بود.///و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اجابت می‌کند و از فضل و احسانش بر آنان می‌افزاید؛ و برای کافران عذابی سخت خواهد بود.///و دعاى کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند اجابت مى‌کند، و از فضل خویش آنان را افزون مى‌دهد. و کافران را عذابى سخت است.///و [دعاى‌] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند اجابت مى‌کند و از فضل خویش به آنها زیاده مى‌دهد، ولى کافران را عذابى سخت خواهد بود///و [درخواست‌] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‌اند اجابت مى‌کند و از فضل خویش به آنان زیاده مى‌دهد، و [لى‌] براى کافران عذاب سختى خواهد بود.///و [دعاى] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى نیکو کرده‌اند، اجابت مى‌کند و از فضل خویش بر آنان مى‌افزاید. و براى کافران عذابى شدید است.///و دعای آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شوند مستجاب می‌گرداند و از فضل و کرم خود بر ثواب آنها می‌افزاید، و برای کافران عذابی سخت خواهد بود.///و [دعای‌] کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، اجابت می‌کند، و بر جزای آنان از فضل خویش می‌افزاید، و کافران عذابی سهمگین [در پیش‌] دارند///و درخواست کسانی را که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده‌اند می‌پذیرد و از فضل خود بر آنها می‌افزاید؛ اما برای کافران عذاب شدیدی است!///و می‌پذیرد از آنان که ایمان آوردند و کردار نیک کردند و بیفزایدشان از فضل خویش و کافران را است عذابی سخت‌///و (درخواست) کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، به شایستگی اجابت می‌کند و از فضل خویش به آنان افزون می‌بخشد. و برای کافران عذابی سخت است. If Allah were to enlarge the provision for His Servants, they would indeed transgress beyond all bounds through the earth; but he sends (it) down in due measure as He pleases. For He is with His Servants Well-acquainted, Watchful. و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد، در زمین سرکشی و ستم کنند، ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل می‌کند؛ یقینا او به بندگانش آگاه و بیناست.///و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد، در زمین سرکشی و ستم کنند، ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل می‌کند؛ یقینا او به بندگانش آگاه و بیناست.///اگر خدا روزى بندگانش را افزون کند در زمین فساد مى‌کنند؛ ولى به اندازه‌اى که بخواهد روزى مى‌فرستد. زیرا بر بندگان خود آگاه و بیناست.///و اگر خدا روزى را براى بندگانش وسعت مى‌داد، مسلما در زمین سر به عصیان بر مى‌داشتند، و لیکن به اندازه‌اى که مى‌خواهد نازل مى‌کند. به راستى او به [حال‌] بندگانش آگاه و بیناست///و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلما در زمین سر به عصیان برمى‌دارند، لیکن آنچه را بخواهد به اندازه‌اى [که مصلحت است‌] فرو مى‌فرستد. به راستى که او به [حال‌] بندگانش آگاه بیناست.///و اگر خداوند براى بندگانش رزق و روزی را توسعه مى‌داد، در زمین طغیان مى‌کردند. اما آنچه را مى‌خواهد، به اندازه‌اى [معین] نازل مى‌کند، که او به بندگانش آگاه و بیناست.///و اگر خدا روزی بندگان را وسیع و فراوان کند در روی زمین ظلم و طغیان بسیار کنند لیکن به اندازه‌ای که بخواهد (و صلاح داند) نازل می‌گرداند، که خدا به احوال بندگانش آگاه و بیناست.///و اگر خداوند روزی را بر همه بندگانش گسترده می‌داشت، در روی زمین فتنه و فساد می‌کردند، ولی به اندازه‌ای که بخواهد مقرر می‌دارد، که او به کار بندگانش آگاه و بیناست‌///هرگاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می‌کنند؛ از این‌رو بمقداری که می‌خواهد (و مصلحت می‌داند) نازل می‌کند، که نسبه به بندگانش آگاه و بیناست!///و اگر فراخ گرداند خدا روزی را برای بندگان خویش هر آینه سرکشی کنند در زمین و لیکن فرستد به اندازه هر چه خواهد همانا او است به بندگان خویش آگاه بینا///و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند، بی‌گمان در زمین سر به طغیان و تجاوز برمی‌دارند. ولی آنچه را بخواهد به اندازه‌ای (که مصلحت است) به تدریج فرو می‌فرستد. به‌راستی او به (حال) بندگانش (بسی) آگاه و بیناست. He is the One that sends down rain (even) after (men) have given up all hope, and scatters His Mercy (far and wide). And He is the Protector, Worthy of all Praise. و اوست که باران را پس از اینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند، و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است.///و اوست که باران را پس از اینکه [مردم از آمدنش] نومید شدند، نازل می‌کند و رحمتش را می‌گستراند، و او سرپرست و یار [واقعی] و ستوده است.///و اوست آن خدایى که بعد از نومیدیشان باران مى‌فرستد و رحمت خود را به همه جا منتشر مى‌کند و اوست کارساز و ستودنى.///و اوست خدایى که پس از نومیدى‌شان باران مى‌فرستد و رحمت خویش را [بر همه‌جا] مى‌گسترد، و سرپرست ستوده اوست///و اوست کسى که باران را -پس از آنکه [مردم‌] نومید شدند- فرود مى‌آورد، و رحمت خویش را مى‌گسترد و هموست سرپرست ستوده.///و اوست که باران را پس از این که [مردم از آمدنش‌] نومید شدند، فرومى‌فرستد، و رحمت خویش را می‌گسترد. و اوست سرور ستوده!///و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق می‌فرستد و رحمت (و نعمت) خود را فراوان می‌گرداند و اوست خداوندگار محبوب الذات ستوده صفات.///و هموست که باران را پس از آنکه نومید شده‌اند، فرو می‌فرستد، و رحمتش را می‌گسترد، و او سرور ستوده است‌///او کسی است که باران سودمند را پس از آنکه مأیوس شدند نازل می‌کند و رحمت خویش را می‌گستراند؛ و او ولی و (سرپرست) و ستوده است!///و او است آنکه فرستد باران را پس از آنچه نومید شدند و گستراند رحمت خویش را و او است سرپرست ستوده‌///و اوست کسی که باران را - پس از آنکه (مردمان) نومید شدند - فرود می‌آورد و رحمت خویش را (بر آنان) می‌گسترد و (هم) اوست سرپرست بسی ستوده. And among His Signs is the creation of the heavens and the earth, and the living creatures that He has scattered through them: and He has power to gather them together when He wills. و از نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] او آفرینش آسمان‌ها و زمین است و [نیز] آنچه از جنبنده میان آن دو پراکنده است، و او هرگاه بخواهد بر جمع کردنشان تواناست.///و از نشانه‌های [ربوبیت و قدرت] او آفرینش آسمان‌ها و زمین است و [نیز] آنچه از جنبنده میان آن دو پراکنده است، و او هرگاه بخواهد بر جمع کردنشان تواناست.///و از نشانه‌هاى قدرت او آفرینش آسمانها و زمین و پراکندن جنبندگان در آن دوست. و هرگاه بخواهد، بر گردآوردنشان تواناست.///و از نشانه‌هاى [قدرت‌] او آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه از [انواع‌] جنبندگان در میان آن دو پخش نموده است، و او هرگاه بخواهد برگردآوردن آنها قادر است///و از نشانه‌هاى [قدرت‌] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع‌] جنبنده در میان آن دو پراکنده است، و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست.///و از نشانه‌هاى [قدرت] او آفرینش آسمان‌ها و زمین است، و جنبندگانى که در آن دو پراکنده‌اند. و او هرگاه بخواهد، بر گردآورى آنها تواناست.///و از جمله آیات (قدرت) او خلقت آسمانها و زمین است و هم آنچه در آنها از انواع جنبندگان پراکنده است، و او بر جمع آوری موجوداتی که (در آسمانها و کرات بی‌شمار عالم) پراکنده است هر وقت بخواهد قادر است.///و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین است و جانورانی که در آنها پراکنده است، و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنها تواناست‌///و از آیات اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده؛ و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست!///و از آیتهای او است آفرینش آسمانها و زمین و آنچه گسترانید در آنها از جنبندگان و او است بر گردآوردن آنان گاهی که خواهد توانا///و از نشانه‌های (ربوبیت) اوست آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آن دو پراکند و او هرگاه می‌خواهد بر گردآوردن (عاقلان) شان بسی تواناست. Whatever misfortune happens to you, is because on the things your hands have wrought, and for many (of them) He grants forgiveness. و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شده‌اید، و از بسیاری [از همان اعمال هم] درمی گذرد.///و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شده‌اید، و از بسیاری [از همان اعمال هم] درمی گذرد.///اگر شما را مصیبتى رسد، به خاطر کارهایى است که کرده‌اید. و خدا بسیارى از گناهان را عفو مى‌کند.///و هر مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى [گناهان‌] در مى‌گذرد///و هر [گونه‌] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیارى درمى‌گذرد.///و هر مصیبتی به شما برسد، پس به خاطر دستاورد خود شماست. و او از بسیارى [گناهانتان] درمى‌گذرد.///و آنچه از رنج و مصائب به شما می‌رسد همه از دست (اعمال زشت) خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو می‌کند.///و هر مصیبتی که به شما برسد از کار و کردار خودتان است، و او از بسیاری [گناهان‌] در می‌گذرد///هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند!///و آنچه به شما رسد از پیش آمدها پس به چیزی است که فراهم کردند دستهای شما و درگذرد از بسیاری‌///و هر (گونه) مصیبتی به شما در رسید ناشی از دستاورد خود شماست و (خدا) از بسیاری (از این‌ها در دنیا) چشم‌پوشی می‌کند. Nor can ye frustrate (aught), (fleeing) through the earth; nor have ye, besides Allah, any one to protect or to help. و شما در زمین عاجزکننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید] و جز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای شما نیست.///و شما در زمین عاجزکننده [خدا] نیستید [تا بتوانید از دسترس قدرت او بیرون روید] و جز خدا هیچ سرپرست و یاوری برای شما نیست.///شما نتوانید در روى زمین از او بگریزید و شما را جز او کارساز و یاورى نیست.///و شما در زمین عاجز کننده [ى خدا] نیستید و جز خدا شما را سرپرست و یاورى نیست///و شما در زمین درمانده کننده [خدا] نیستید، و جز خدا شما را سرپرست و یاورى نیست.///و شما نمى‌توانید [خدا] را در زمین درمانده کنید، [و از سلطه‌اش بیرون روید.] و شما جز خداوند هیچ سرپرست و یاورى ندارید.///و شما در زمین هیچ قدرتی ندارید و از کوچکترین قوای جهان زبون و عاجزید و غیر خدا در عالم هیچ یار و یاوری ندارید.///و شما در روی زمین گزیر و گریزی ندارید، و شما را در برابر خداوند یار و یاوری نیست‌///و شما هرگز نمی‌توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید؛ و غیر از خدا هیچ ولی و یاوری برای شما نیست.///و نیستید شما به عجزآرندگان در زمین و نیست شما را جز خدا یار و نه یاوری‌///و شما در زمین درمانده‌کننده‌ی (خدا و خداییان) نیستید و جز خدا برای شما هیچ سرپرست و یاوری (هم) نیست. And among His Signs are the ships, smooth-running through the ocean, (tall) as mountains. از نشانه‌های او کشتی‌های کوه آسا در میان دریاست [که به کمک باد در حرکت اند.]///از نشانه‌های او کشتی‌های کوه آسا در میان دریاست [که به کمک باد در حرکت اند.]///از نشانه‌هاى قدرت او کشتیهایى است چون کوه که در دریاها روانند.///و از نشانه‌هاى [قدرت‌] او کشتى‌هایى است چون کوه‌ها که در دریا روانند///و از نشانه‌هاى او سفینه‌هاى کوه‌آسا در دریاست.///و از نشانه‌هاى [قدرت] او [حرکت] کشتى‌ها در دریاست [که] همچون کوه‌ها [برجسته‌اند].///و یکی از آیات (قدرت) الهی سیر و گردش کشتیهاست که در آب دریا مانند کوههای بلند در حرکت است.///و از پدیده‌های شگرف او کشتیهاست مانند کوهها در دریا///از نشانه‌های او کشتیهایی است که در دریا همچون کوه‌ها به نظر می‌رسند!///و از آیتهای او است روندگان در دریا همانند کوهها///و از نشانه‌های (ربانی) او کشتی‌های دریانورد کوه‌‌پیکر -چون پرچم‌ها- در دریاست. If it be His Will He can still the Wind: then would they become motionless on the back of the (ocean). Verily in this are Signs for everyone who patiently perseveres and is grateful. اگر بخواهد باد را فرومی نشاند، در نتیجه کشتی‌ها به روی آب ساکن و بی حرکت می‌مانند؛ یقینا در این واقعیت برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [بر قدرت و ربوبیت خدا] ست.///اگر بخواهد باد را فرومی نشاند، در نتیجه کشتی‌ها به روی آب ساکن و بی حرکت می‌مانند؛ یقینا در این واقعیت برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [بر قدرت و ربوبیت خدا] ست.///اگر بخواهد، باد را نگه مى‌دارد تا کشتیها بر روى دریا از رفتن بازمانند. هر آینه در این براى صابران شکرگزار عبرتهایى است.///اگر بخواهد باد را ساکن مى‌گرداند تا [کشتى‌ها] بر روى آب متوقف بمانند. قطعا در این [امر] صابران شکر پیشه را عبرت‌هاست///اگر بخواهد باد را ساکن مى‌گرداند و [سفینه‌ها] بر پشت [آب‌] متوقف مى‌مانند. قطعا در این [امر] براى هر شکیباى شکرگزارى نشانه‌هاست.///اگر بخواهد باد را ساکن مى‌کند، پس کشتى‌ها بر پشت آب راکد مى‌مانند. در این [امر] براى هر شکیبای سپاسگزار، نشانه‌هایى [از قدرت خدا] است.///اگر خدا بخواهد باد را سکون و آرامش دهد تا کشتیها بر پشت آب از جنبش بایستد. در این کار برای مردم با صبر شکر گزار ادله‌ای (از قدرت خدا) نمودار است.///اگر خواهد باد را نگه دارد، آنگاه آنها بر روی آن [دریا] راکد مانند، در این برای هر شکیبای شاکری مایه‌های عبرت است‌///اگر او اراده کند، باد را ساکن می‌سازد تا آنها بر پشت دریا بی‌حرکت بمانند؛ در این نشانه‌هایی است برای هر صبرکننده شکرگزار!///اگر خواهد آرام گرداند باد را تا بمانند به جای ایستادگان بر پشتش همانا در این است آیتهائی برای هر شکیبائی سپاسگزار///اگر بخواهد باد را ساکن می‌گرداند، پس کشتی‌ها همچنان بر روی آن]: دریا [ساکن بمانند. همانا در این (امر) برای هر شکیبای بسیار شکرگزاری نشانه‌هاست. Or He can cause them to perish because of the (evil) which (the men) have earned; but much doth He forgive. یا اگر بخواهد کشتی‌ها را [با سرنشینانش] به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، نابود می‌کند و از بسیاری [از همان گناهان] می‌گذرد.///یا اگر بخواهد کشتی‌ها را [با سرنشینانش] به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، نابود می‌کند و از بسیاری [از همان گناهان] می‌گذرد.///یا آنها را به خاطر اعمالشان غرقه مى‌کند و بسیارى را نیز مى‌بخشاید.///یا آنها را به سزاى [برخى از] آنچه مرتکب شده‌اند هلاکشان مى‌کند و از بسیارى در مى‌گذرد///یا به [سزاى‌] آنچه [کشتى‌نشینان‌] مرتکب شده‌اند هلاکشان کند، و [لى‌] از بسیارى درمى‌گذرد.///یا [کشتى‌ها را] به خاطر آنچه [صاحبانشان] انجام داده‌اند، نابود مى‌کند. و از بسیارى درمى‌گذرد [و غرقشان نمى‌کند].///یا اگر بخواهد خدا کشتیهایشان را به جرم بدکاری به دریا غرق می‌کند و (اگر بخواهد) بسیاری از جرم شما را می‌بخشد.///یا آنان [/اهل کشتی‌] را به خاطر کار و کردارشان نابود کند، و او از بسیاری [گناهان‌] در می‌گذرد///یا اگر بخواهد آنها را بخاطر اعمالی که سرنشینانش مرتکب شده‌اند نابود می‌سازد؛ و در عین حال بسیاری را می‌بخشد.///یا نابودشان کند بدانچه فراهم کردند و درگذرد از بسیاری‌///یا به (سزای) آنچه (کشتی‌نشینان) مرتکب شده‌اند هلاکشان می‌کند و از بسیاری از آنها (اکنون) درمی‌گذرد. But let those know, who dispute about Our Signs, that there is for them no way of escape. و تا کسانی که درآیات ما مجادله و ستیزه می‌کنند، بدانند که آنان را [از عرصه قدرت ما] هیچ گریزگاهی نیست.///و تا کسانی که درآیات ما مجادله و ستیزه می‌کنند، بدانند که آنان را [از عرصه قدرت ما] هیچ گریزگاهی نیست.///و تا بدانند کسانى که در آیات ما جدال مى‌کنند. آنان را هیچ گریزگاهى نیست.///و تا آنان که در آیات ما مجادله مى‌کنند بدانند که ایشان را هیچ گریزى نیست///و [تا] آنان که در آیات ما مجادله مى‌کنند، بدانند که ایشان را [روى‌] گریزى نیست.///و کسانى که در آیات ما مجادله مى‌کنند، بدانند که راه گریزى ندارند.///و تا آنان که در آیات ما راه جدال و انکار می‌پیمایند بدانند که بر آنها (از قهر و عذاب ما) هیچ مفر و نجاتی نیست.///و کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند، بدانند که گریزگاهی ندارند///کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند بدانند هیچ گریزگاهی ندارند!///و بدانند آنان که ستیزه کنند در آیتهای ما که نیستشان گریزگاهی‌///و (تا) آنان را که در آیات ما مجادله می‌کنند، نشانه نهد. ایشان را هیچ گریزگاهی نیست. Whatever ye are given (here) is (but) a convenience of this life: but that which is with Allah is better and more lasting: (it is) for those who believe and put their trust in their Lord: پس آنچه [از کالا، وسایل و ابزار مادی] به شما داده‌اند، متاع [اندک و زودگذر] زندگی دنیاست، و آنچه [از بهره و پاداش] نزد خداست، برای کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، بهتر و پایدارتر است.///پس آنچه [از کالا، وسایل و ابزار مادی] به شما داده‌اند، متاع [اندک و زودگذر] زندگی دنیاست، و آنچه [از بهره و پاداش] نزد خداست، برای کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، بهتر و پایدارتر است.///آنچه شما را داده‌اند بهره این زندگى دنیوى است. و آنچه در نزد خداست براى آنها که ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توکل مى‌کنند، بهتر و پاینده‌تر است.///و آنچه به شما داده شده متاع زندگى دنیاست، و آنچه نزد خداست براى آنها که ایمان آورده‌اند و بر خداى خود توکل مى‌کنند بهتر و پایدارتر است///و آنچه به شما داده شده، برخوردارى [و کالاى‌] زندگى دنیاست، و آنچه پیش خداست براى کسانى که گرویده‌اند و به پروردگارشان اعتماد دارند بهتر و پایدارتر است.///آنچه به شما داده شده، بهره‌ی زندگى دنیاست. و آنچه نزد خداست، براى کسانى که ایمان آوردند و به پروردگارشان توکل مى‌کنند، بهتر و ماندگارتر است.///پس چیزی که نصیب شما گردیده متاع (فانی) زندگی دنیاست و آنچه نزد خداست بسیار بهتر و باقی‌تر است اما آن مخصوص است به آنان که به خدا ایمان آورده‌اند و بر پروردگار خود توکل می‌کنند.///پس آنچه به شما داده شده است، بهره زندگانی دنیاست، و برای کسانی که ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توکل کرده‌اند، آنچه نزد خداوند است، بهتر و پایدارتر است‌///آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر زندگی دنیاست، و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل می‌کنند بهتر و پایدارتر است.///پس آنچه داده شدید از چیزی همانا بهره زندگانی دنیا است و آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است برای آنان که ایمان آوردند و بر پروردگار خویش توکل کنند///پس آنچه به شما داده شده، برخورداری (از کالای) زندگی دنیاست و آنچه پیش خداست برای کسانی که ایمان آورده و به پروردگارشان اعتماد دارند بهتر و پایدارتر است. Those who avoid the greater crimes and shameful deeds, and, when they are angry even then forgive; و [همان] کسانی که از گناهان بزرگ و از کارهای زشت دوری می‌کنند و هنگامی که [به مردم] خشم می‌گیرند، راه چشم پوشی و گذشت را برمی گزینند؛///و [همان] کسانی که از گناهان بزرگ و از کارهای زشت دوری می‌کنند و هنگامی که [به مردم] خشم می‌گیرند، راه چشم پوشی و گذشت را برمی گزینند؛///و آن کسان که از گناهان بزرگ و زشتیها اجتناب مى‌کنند و چون در خشم شوند خطاها را مى‌بخشایند؛///و [و نیز براى‌] کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکارى‌ها اجتناب مى‌کنند و چون به خشم آمدند در مى‌گذرند///و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاریها خود را به دور مى‌دارند و چون به خشم درمى‌آیند درمى‌گذرند.///کسانى که خود را از گناهان بزرگ و زشتى‌ها دور مى‌کنند، و چون به خشم آیند، درمى‌گذرند.///و آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاری می‌پرهیزند و چون (بر کسی) خشم و غضب کنند (بر او) می‌بخشند.///و همچنین [برای‌] کسانی که از گناهان کبیره و ناشایستیها پرهیز می‌کنند، و چون خشمگین شوند، گذشت می‌کنند///همان کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می‌ورزند، و هنگامی که خشمگین شوند عفو می‌کنند.///و آنان که دوری گزینند از بزرگهای گناهان و پرده ری‌ها (فواحش) و هر گاه خشم آرند بیامرزند///و کسانی که از گناهان بزرگ‌تر و زشتکاری‌های تجاوزگر خود را دور می‌دارند و چون به خشم در می‌آیند، (هم) آنان درمی‌گذرند. Those who hearken to their Lord, and establish regular Prayer; who (conduct) their affairs by mutual Consultation; who spend out of what We bestow on them for Sustenance; و آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را برپا داشتند و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم، انفاق می‌کنند؛///و آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را برپا داشتند و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است و از آنچه روزی آنان کرده‌ایم، انفاق می‌کنند؛///و آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ مى‌گویند و نماز مى‌گزارند و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است و از آنچه به آنها روزى داده‌ایم انفاق مى‌کنند؛///و کسانى که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز برپا داشتند و کارشان در میانشان [بر پایه‌] مشورت است و از آنچه روزیشان کرده‌ایم انفاق مى‌کنند///و کسانى که [نداى‌] پروردگارشان را پاسخ [مثبت‌] داده و نماز برپا کرده‌اند و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق مى‌کنند.///کسانى که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، و نماز را برپا داشتند، و کارشان میان آنها با مشورت انجام مى‌گیرد، و از آنچه روزیشان کرده‌ایم، انفاق مى‌کنند.///و آنان که امر خدایشان را اجابت کردند و نماز به پا داشتند و کارشان را به مشورت یکدیگر انجام می‌دهند و از آنچه روزی آنها کردیم (به فقیران) انفاق می‌کنند.///و کسانی که ندای پروردگارشان را استجابت کرده‌اند، و نماز را بر پا داشته‌اند و کارشان رایزنی با همدیگر است، و از آنچه روزیشان داده‌ایم، می‌بخشند///و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را برپا می‌دارند و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند،///و آنان که پذیرفتند برای پروردگار خود و بپای داشتند نماز را و کارشان مشورت است میان ایشان و از آنچه روزیشان دادیم ببخشند///و کسانی که (ندای) پروردگارشان را پاسخ مثبت داده و نماز بر پا داشته و کارشان در میانشان مشورت است و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند. And those who, when an oppressive wrong is inflicted on them, (are not cowed but) help and defend themselves. و آنان که هرگاه ستمی به آنان رسد [تسلیم ستم و ستمکار نمی‌شوند، بلکه از دشمن به حکم حق و برابر با قوانین اسلام] انتقام می‌گیرند؛///و آنان که هرگاه ستمی به آنان رسد [تسلیم ستم و ستمکار نمی‌شوند، بلکه از دشمن به حکم حق و برابر با قوانین اسلام] انتقام می‌گیرند؛///و آنان که چون ستمى به آنها رسد انتقام مى‌گیرند.///و آنان که چون ستمى به آنها رسد [تسلیم ظالم نمى‌شوند و بر ضد آنها] یارى مى‌جویند///و کسانى که چون ستم بر ایشان رسد، یارى مى‌جویند [و به انتقام بر مى‌خیزند].///کسانى که چون ستمى به آنان رسد، [تسلیم نمى‌شوند، بلکه] یارى مى‌طلبند.///و آنان که چون ظلمی بر آنها هجوم کند (از مؤمنان یاری طلبیده) انتقام می‌جویند.///و کسانی که چون به آنان تعدی رسد، انتقام می‌گیرند///و کسانی که هرگاه ستمی به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمی‌شوند و) یاری می‌طلبند!///و آنان که هر گاه رسدشان ستم یاری جویند///و کسانی که چون ستم برایشان رسد، (هم) ایشان بی‌قرار، کوشا و جویای یاری می‌باشند. The recompense for an injury is an injury equal thereto (in degree): but if a person forgives and makes reconciliation, his reward is due from Allah: for (Allah) loveth not those who do wrong. پاداش بدی [چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال] مانند همان بدی است؛ ولی هر که بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید. پاداشش بر عهده خداست؛ یقینا خدا ستمکاران را دوست ندارد.///پاداش بدی [چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال] مانند همان بدی است؛ ولی هر که بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید. پاداشش بر عهده خداست؛ یقینا خدا ستمکاران را دوست ندارد.///جزاى هر بدى بدیى است همانند آن. پس کسى که عفو کند و آشتى ورزد مزدش با خداست، زیرا او ستمکاران را دوست ندارد.///و سزاى بدى، بدى همانند آن است. پس هر که در گذرد و اصلاح کند، پاداش او بر خداست. همانا ظالمان را دوست نمى‌دارد///و جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر که درگذرد و نیکوکارى کند، پاداش او بر [عهده‌] خداست. به راستى او ستمگران را دوست نمى‌دارد.///و کیفر هر کار بد مجازاتی است همانند آن [نه بیشتر]، پس هر که بگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر [عهده‌ی‌] خداست. او ستمکاران را دوست ندارد.///و انتقام بدی (مردم) به مانند آن بد رواست (نه بیشتر) و باز اگر کسی عفو کرده و (بین خود و خصم خود را به عفو) اصلاح نمود اجر او بر خداست، که خدا ستمکاران را هیچ دوست نمی‌دارد.///و جزای هر بدی، بدیی همانند آن است، پس هر که عفو و نیکوکاری پیشه کند، پاداش او بر خداوند است، که ستمکاران را دوست ندارد///کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن؛ و هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او با خداست؛ خداوند ظالمان را دوست ندارد!///و کیفر بد بدیی است مانندش و آنکه درگذرد و اصلاح کند پس پاداش او بر خدا است همانا او دوست ندارد ستمگران را///و جزای بدی، بدی‌ای همانند آن است. پس هر کس درگذرد و نیکوکاری کند، پاداش او بر خداست. بی‌گمان او ستمگران را دوست نمی‌دارد. But indeed if any do help and defend themselves after a wrong (done) to them, against such there is no cause of blame. و کسانی که پس از ستم دیدنشان [به حکم حق و برابر قوانین اسلام] در مقام انتقام برآیند، ایرادی بر آنان نیست [و در شرع مقدس مجوزی وجود ندارد که حق آنان را باطل کنند.]///و کسانی که پس از ستم دیدنشان [به حکم حق و برابر قوانین اسلام] در مقام انتقام برآیند، ایرادی بر آنان نیست [و در شرع مقدس مجوزی وجود ندارد که حق آنان را باطل کنند.]///بر کسانى که پس از ستمى که بر آنها رفته باشد انتقام مى‌گیرند، ملامتى نیست.///و البته هر که بعد از مظلوم شدنش یارى جوید [و انتقام گیرد] چنین کسانى هیچ راه [ملامتى‌] بر ایشان نیست///و هر که پس از ستم [دیدن‌] خود، یارى جوید [و انتقام گیرد] راه [نکوهشى‌] بر ایشان نیست.///و کسانى که پس از ستم [دیدن] خود، یارى جویند، [و عادلانه انتقام بگیرند،] راه [نکوهشى] بر آنان نیست.///و هر کس پس از ظلمی که بر او رفته انتقام طلبد، بر اینان هیچ گناه و مؤاخذه نیست.///و هرکس بعد از ستمی که دیده است، انتقام گیرد، اینانند که بر آنان ایرادی نیست‌///و کسی که بعد از مظلوم‌شدن یاری طلبد، ایرادی بر او نیست؛///و همانا آنکه یاری جوید پس از ستمی که بر او شود آنان را نیست بر ایشان راهی‌///و کسانی که پس از ستم (دیدن) خود، با کوششی همی یاری جویند (و انتقام گیرند) پس راهی [: نکوهشی] بر ایشان نیست. The blame is only against those who oppress men and wrong-doing and insolently transgress beyond bounds through the land, defying right and justice: for such there will be a penalty grievous. ایراد و محکومیت فقط متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می‌دارند و به ناحق در زمین سرکشی می‌کنند، اینانند که برای آنان عذابی دردناک خواهد بود،///ایراد و محکومیت فقط متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می‌دارند و به ناحق در زمین سرکشی می‌کنند، اینانند که برای آنان عذابی دردناک خواهد بود،///ملامت در خور کسانى است که به مردم ستم مى‌کنند و به ناحق در روى زمین سرکشى مى‌کنند. براى آنهاست عذابى دردآور.///راه [ملامت‌] تنها بر کسانى است که به مردم ظلم مى‌کنند و در زمین به ناحق سر به طغیان بر مى‌دارند، اینانند که برایشان عذاب دردناکى است///راه [نکوهش‌] تنها بر کسانى است که به مردم ستم مى‌کنند، و در [روى‌] زمین به ناحق سر برمى‌دارند. آنان عذابى دردناک [در پیش‌] خواهند داشت.///نکوهش فقط بر کسانى است که به مردم ستم مى‌کنند و در زمین به ناحق سر به طغیان برمى‌دارند. آنانند که برایشان عذاب دردناکى است.///تنها راه مؤاخذه بر آنهایی است که به مردم ظلم کنند و در زمین به ناحق شرارت انگیزند، بر آنها (در دنیا انتقام و در آخرت) عذاب دردناک است.///ایراد تنها بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در روی زمین به ناحق سرکشی می‌نمایند، اینانند که عذابی دردناک در پیش دارند///ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین بناحق ظلم روا می‌دارند؛ برای آنان عذاب دردناکی است!///جز این نیست که راه بر آنان است که ستم کنند بر مردم و سرکشی کنند در زمین به ناروا که ایشان را است عذابی دردناک‌///راه (نکوهش) تنها بر کسانی است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین (و زمینه‌ی تکلیف) بناحق تجاوز می‌نمایند. اینان برایشان عذابی دردناک است. But indeed if any show patience and forgive, that would truly be an exercise of courageous will and resolution in the conduct of affairs. و کسی که [با قدرت داشتن بر انتقام به اختیار خود] شکیبایی ورزد و [از انتقام] گذشت کند، بی تردید این از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است،///و کسی که [با قدرت داشتن بر انتقام به اختیار خود] شکیبایی ورزد و [از انتقام] گذشت کند، بی تردید این از اموری است که ملازمت بر آن از واجبات است،///و آن که صبر کند و از خطا درگذرد، این از کارهاى پسندیده است.///و البته هر که صبورى و گذشت پیشه کرد، مسلما این از کارهاى استوار و مهم است///و هر که صبر کند و درگذرد، مسلما این [خویشتن دارى، حاکى‌] از اراده قوى [در] کارهاست.///و البته کسى که صبر کند، و [از انتقام‌] بگذرد، این از کارهاى استوار است.///و هر که (بر ظلم کسی) صبر کند (و با قدرت انتقام ببخشد) این مقام (حلم و بردباری است که) از عزم در امور (الهی و تسلط بر نفس و قوت عقل و اراده) است.///و هرکس که شکیبایی و گذشت پیشه کند، بی‌گمان این از کارهای سترگ است‌///اما کسانی که شکیبایی و عفو کنند، این از کارهای پرارزش است!///و هر که شکیبا شود و آمرزش کند همانا آن است از عزیمت کارها///و هر که همواره صبر کند و (از تجاوز دیگران) چشم پوشد، بی‌چون این (خویشتن‌‌داری، حاکی) از اراده‌ی قوی (در) کارهاست. For any whom Allah leaves astray, there is no protector thereafter. And thou wilt see the Wrong-doers, when in sight of the Penalty, Say: "Is there any way (to effect) a return?" و هر که را خدا [به کیفر کبر و عنادش] گمراه کند، او را پس از خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهد بود؛ و ستمکاران را [روز قیامت] می‌بینی چون عذاب را ببینند، می‌گویند: آیا راهی به سوی بازگشت [به دنیا] وجود دارد؟!///و هر که را خدا [به کیفر کبر و عنادش] گمراه کند، او را پس از خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهد بود؛ و ستمکاران را [روز قیامت] می‌بینی چون عذاب را ببینند، می‌گویند: آیا راهی به سوی بازگشت [به دنیا] وجود دارد؟!///هر کس را که خدا گمراه کند از آن پس هیچ دوستى نخواهد داشت. و ظالمان را مى‌بینى که چون عذاب را بنگرند، مى‌گویند: آیا ما را راه بازگشتى هست؟///و هر که را خدا بى‌راه گذارد، از آن پس او را غیر از خدا یار و یاورى نخواهد بود. و ظالمان را مى‌بینى که چون عذاب را ببینند گویند: آیا راهى براى بازگشتن [به دنیا] وجود دارد///و هر که را خدا بى‌راه گذارد، پس از او یار [و یاور] ى نخواهد داشت، و ستمگران را مى‌بینى که چون عذاب را بنگرند مى‌گویند: «آیا راهى براى برگشتن [به دنیا] هست؟»///و هر که را خدا [به کیفر کردارش] گمراه کند، پس بعد از آن، هیچ یاورى نخواهد داشت، و ستمگران را خواهى دید که چون عذاب الهى را ببینند، مى‌گویند: «آیا راهى براى بازگشت [به دنیا] وجود دارد؟»///و هر که را خدا به گمراهی خود واگذارد دیگر هیچ کس پس از خدا یار و یاور او نیست. و ستمکاران را بنگری که چون عذاب (قیامت) را به چشم ببینند در آن حال گویند: آیا راهی به بازگشت (به دنیا) برای ما هست؟///و هرکس خداوند بیراهش گذارد، دیگر پس از او سروری ندارد، و ستمکاران [مشرک‌] را بینی که چون عذاب را بنگرند، گویند آیا راهی برای بازگشت [به دنیا] هست‌///کسی را که خدا گمراه کند، ولی و یاوری جز او نخواهد داشت؛ و ظالمان را (روز قیامت) می‌بینی هنگامی که عذاب الهی را مشاهده می‌کنند میگویند: «آیا راهی به سوی بازگشت (و جبران) وجود دارد؟!»///و آن را که گمراه سازد خدا نباشدش دوستی پس از او و بینی ستمگران را گاهی که بینند عذاب را گویند آیا هست بسوی بازگشت راهی‌///و هر که را خدا بی‌راه کند، برای او هیچ سرپرستی پس از او نیست. و ستمگران را می‌بینی که چون عذاب را بنگرند گویند: «آیا راهی برای بازگشت (به دنیا) هست‌؟» And thou wilt see them brought forward to the (Penalty), in a humble frame of mind because of (their) disgrace, (and) looking with a stealthy glance. And the Believers will say: "Those are indeed in loss, who have given to perdition their own selves and those belonging to them on the Day of Judgment. Behold! Truly the Wrong-doers are in a lasting Penalty!" و آنان را می‌بینی که بر آتش عرضه می‌شوند، [در حالی که از شدت رسوایی سرافکنده‌اند] زیر چشمی به آن می‌نگرند. و اهل ایمان می‌گویند: یقینا زیانکاران کسانی هستند که روز قیامت سرمایه وجود خود و کسانشان را تباه کرده‌اند. آگاه باشید! مسلما ستمکاران در عذابی پایدار و جاودانه‌اند.///و آنان را می‌بینی که بر آتش عرضه می‌شوند، [در حالی که از شدت رسوایی سرافکنده‌اند] زیر چشمی به آن می‌نگرند. و اهل ایمان می‌گویند: یقینا زیانکاران کسانی هستند که روز قیامت سرمایه وجود خود و کسانشان را تباه کرده‌اند. آگاه باشید! مسلما ستمکاران در عذابی پایدار و جاودانه‌اند.///آنها را مى‌بینى که به جهنم مى‌برند. ترسان و ذلیل از گوشه چشم نگاهى دزدیده مى‌کنند. کسانى که ایمان آورده بودند مى‌گویند: اینان خود و کسانشان را در روز قیامت بر باد دادند. آگاه باش که ستمکاران در عذاب دایم خواهند بود.///و آنان را مى‌بینى که بر آن [آتش‌] عرضه مى‌شوند، در حالى که از ذلت و زبونى فروتن شده و زیر چشمى مى‌نگرند، و کسانى که ایمان آورده‌اند گویند: همانا زیانکاران [واقعى‌] کسانى هستند که روز قیامت خویشتن و کسان خود را دچار زیان کردند. آگاه باش که ظالمان [آن///آنان را مى‌بینى [که چون‌] بر [آتش‌] عرضه مى‌شوند، از [شدت‌] زبونى، فروتن شده‌اند: زیرچشمى مى‌نگرند. و کسانى که گرویده‌اند مى‌گویند: «در حقیقت، زیانکاران کسانى‌اند که روز قیامت خودشان و کسانشان را دچار زیان کرده‌اند.» آرى، ستمکاران در عذابى پایدارند.///و آنان را مى‌بینى که بر آتش عرضه مى‌شوند، و در حالى که از شدت رسوایى سرافکنده‌اند، از گوشه چشم پنهانی مى‌نگرند. و کسانى که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: «زیانکاران کسانى هستند که روز قیامت، خود و کسانشان را باخته‌اند.» بدانید که ستمگران در عذابى پایدارند.///و آن ظالمان را بنگری که به دوزخشان متوجه گردانند و آنها با ترس و ذلت از گوشه چشم (بر آتش دوزخ) می‌نگرند و در آن حال مؤمنان (ایمن و شادان) گویند: آری، زیانکاران آنان هستند که نفوس خود و اهل بیت خود را در امروز قیامت به زیان عذاب انداخته‌اند. الا (ای مردم) بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند.///و آنان را بینی که بر آن [آتش دوزخ‌] عرضه دارندشان، از خواری زبونند، و به گوشه چشم نیم گشاده می‌نگرند، و مؤمنان گویند بی‌گمان زیانکاران کسانی هستند که در روز [حساب و] قیامت به خویشتن و خانواده خویش زیان زده‌اند، بدانید که ستمکاران [مشرک‌] در عذابی پاینده‌اند///و آنها را می‌بینی که بر آتش عرضه می‌شوند در حالی که از شدت مذلت خاشعند و زیر چشمی (به آن) نگاه می‌کنند؛ و کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «زیانکاران واقعی آنانند که خود و خانواده خویش را روز قیامت از دست داده‌اند؛ آگاه باشید که ظالمان (آن روز) در عذاب دائمند!»///و بینی ایشان را عرض شوند بر آن سرافکندگان از خواری بنگرند از گوشه چشم نهانی و گفتند آنان که ایمان آوردند زیانکاران آنانند که زیان کردند خویش و خاندان خویش را روز رستاخیز همانا ستمگرانند هر آینه در عذابی پایدار///و آنان را در حالت ذلت و فروتنی می‌بینی (که) بر آتش نمایش داده می‌شوند، در حالی‌که زیر چشمی می‌نگرند. و کسانی که گرویدند گفتند: «زیانکاران - بی‌گمان - کسانی‌اند که روز قیامت خودهاشان و کسانشان را زیان کرده‌اند.» هان! ستمکاران همواره در عذابی پایدارند. And no protectors have they to help them, other than Allah. And for any whom Allah leaves to stray, there is no way (to the Goal). و در برابر خدا برای آنان سرپرستان و یاورانی که یاریشان دهد نخواهد بود؛ و هر که را خدا گمراه کند، او را هیچ راهی [به سوی نجات و سعادت] نیست.///و در برابر خدا برای آنان سرپرستان و یاورانی که یاریشان دهد نخواهد بود؛ و هر که را خدا گمراه کند، او را هیچ راهی [به سوی نجات و سعادت] نیست.///جز خدا یار و مددکارى ندارند و هر کس را که خدا گمراه کند هیچ راهى برایش نیست.///و براى آنها دوستان و یاورانى نخواهد بود که ایشان را در مقابل خدا یارى کنند. و هر که را خدا بى‌راه گذارد، هیچ راه [نجاتى‌] براى او نخواهد بود///و جز خدا براى آنان دوستانى [دیگر] نیست که آنها را یارى کنند، و هر که را خدا بى‌راه کذارد هیچ راهى براى او نخواهد بود.///و هیچ سرورى ندارند که به جای خداوند یاریشان کند. و هر کس را که خداوند [به خاطر کردارش] گمراه کند، پس براى او هیچ راه [نجاتى] نیست.///و آنها را غیر خدا هیچ یار و یاوری نباشد که یاریشان دهند. و هر که را خدا به گمراهی واگذارد دیگر هیچ راه نجاتی بر او نخواهد بود.///و آنان را دوستانی نیست که در برابر خداوند یاریشان کنند، و هرکس که خداوند بیراهش گذارد، او را راهی نیست‌///آنها جز خدا اولیا و یاورانی ندارند که یاریشان کنند؛ و هر کس را خدا گمراه سازد، هیچ راه نجاتی برای او نیست!///و نبودشان دوستانی که یاریشان کنند جز خدا و آن را که گمراه سازد خدا پس نیستش راهی‌///و جز خدا برای آنان اولیای دیگری نبوده (که) یاریشان کنند. و هر کس را خدا بی‌راه گذارد پس‌هیچ راهی برای او نیست. Hearken ye to your Lord, before there come a Day which there will be no putting back, because of (the Ordainment of) Allah! that Day there will be for you no place of refuge nor will there be for you any room for denial (of your sins)! پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری [نسبت به اعمالی که مرتکب شده‌اید] وجود ندارد؛///پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری [نسبت به اعمالی که مرتکب شده‌اید] وجود ندارد؛///پیش از آنکه روزى بیاید که از جانب خدا بازگشتى ندارد، به پروردگارتان پاسخ قبول دهید. در آن روز نه پناهى خواهید داشت و نه کسى از شما دفاعى تواند کرد.///[دعوت‌] پروردگارتان را اجابت کنید پیش از آن که روزى فرا رسد که از جانب خدا بازگشتى براى [تحقق‌] آن نیست. آن روز براى شما نه پناهگاهى است و نه برایتان [مجال‌] انکار و دفاعى///پیش از آنکه روزى فرا رسد که آن را از جانب خدا برگشتى نباشد، پروردگارتان را اجابت کنید. آن روز نه براى شما پناهى و نه برایتان [مجال‌] انکارى هست.///پروردگارتان را اجابت کنید، پیش از آن که روزى فرارسد که آن را از جانب خداوند بازگشتى نباشد. در آن روز هیچ پناهگاهى براى شما نیست، و هیچ قدرت انکار نخواهید داشت.///(بندگان غافل) دعوت خدای خود را اجابت کنید پیش از آنکه بیاید روزی که نه از (قهر) خدا راه نجاتی یابید و نه ملجأ و پناهی دارید و نه کسی از شما دفاع و انکاری تواند کرد.///ندای پروردگارتان را، پیش از آنکه روزی بیاید که در برابر امر الهی بازگشتی نداشته باشد، بپذیرید، در چنین روزی شما را پناهگاهی نیست، و شما را مجال انکاری نیست‌///اجابت کنید دعوت پروردگار خود را پیش از آنکه روزی فرا رسد که بازگشتی برای آن در برابر اراده خدا نیست؛ و در آن روز، نه پناهگاهی دارید و نه مدافعی!///بپذیرید از پروردگار خود پیش از آنکه بیاید روزی که نیستش بازگشتی از خدا نیست شما را پناهگاهی آن روز و نیستتان برابری کردن‌///پیش از آنکه روزی فرا رسد (که) از جانب خدا برگشتی ندارد، پروردگارتان را به‌راستی اجابت کنید. در آن هنگام (و هنگامه) نه برای شما بازگشت و پناهی و نه برایتان (مجال) هیچ (انگار و) انکاری است. If then they run away, We have not sent thee as a guard over them. Thy duty is but to convey (the Message). And truly, when We give man a taste of a Mercy from Ourselves, he doth exult thereat, but when some ill happens to him, on account of the deeds which his hands have sent forth, truly then is man ungrateful! پس اگر [از دعوتت] روی برگردانند [اندوهگین مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده‌ایم [تا آنان را به اجبار در دایره هدایت قرار دهی]، جز رساندن [پیام وحی] بر عهده تو نیست، و هنگامی که ما از سوی خود رحمتی [چون سلامت، امنیت و ثروت] به انسان بچشانیم، به آن سرمست و مغرور می‌شود، و اگر به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند آسیبی به آنان رسد [رحمت حق را فراموش می‌کنند]، بی تردید انسان بسیار ناسپاس است.///پس اگر [از دعوتت] روی برگردانند [اندوهگین مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده‌ایم [تا آنان را به اجبار در دایره هدایت قرار دهی]، جز رساندن [پیام وحی] بر عهده تو نیست، و هنگامی که ما از سوی خود رحمتی [چون سلامت، امنیت و ثروت] به انسان بچشانیم، به آن سرمست و مغرور می‌شود، و اگر به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند آسیبی به آنان رسد [رحمت حق را فراموش می‌کنند]، بی تردید انسان بسیار ناسپاس است.///اگر اعراض کنند، تو را نفرستاده‌ایم که نگهبانشان باشى. بر تو جز تبلیغ رسالت هیچ نیست. و ما چون به انسان از رحمت خود بچشانیم شادمان مى‌گردد، و اگر به خاطر کارهایى که کرده است ناروایى بدو رسد ناسپاسى مى‌کند.///پس اگر روى برتافتند، ما تو را نفرستادیم که نگهبانشان باشى. بر تو جز تبلیغ [رسالت، چیزى‌] نیست. و به راستى ما چون به انسان رحمتى از جانب خود بچشانیم، بدان شاد [و سرمست‌] گردد، و اگر به سزاى کارى که پیش فرستاده‌اند بدیشان گزندى رسد [این جاست که‌] انسا///پس اگر روى برتابند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‌ایم. بر عهده تو جز رسانیدن [پیام‌] نیست، و ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شاد و سرمست گردد، و چون به [سزاى‌] دستاورد پیشین آنها، به آنان بدى رسد، انسان ناسپاسى مى‌کند.///پس اگر روى گرداندند، [غمگین مباش!] ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادیم، [تا آنان را به ایمان وادارى.] تنها رساندن پیام، بر [عهده‌ی] توست. و البته هرگاه از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، به آن شاد و سرمست می‌شود، و اگر به خاطر دستاوردشان، بلایى به آنان برسد، [نعمت‌ها را فراموش مى‌کنند. چرا] که انسان بسیار ناسپاس است.///(ای رسول، تو این آیات قیامت را بر خلق برسان) پس اگر باز اعراض کردند دیگر تو را نگهبان آنها نفرستادیم، بر تو جز ابلاغ رسالت تکلیفی نیست، و ما چون به انسان (بی‌صبر کم ظرف) از لطف و رحمت خود بهره‌ای بخشیم بدان شاد شود و اگر به کیفر کردار خود رنج و عذابی به آنان رسد آدمی سخت راه کفران پوید.///پس اگر رویگردان شدند بدان که تو را نگهبان ایشان نفرستاده‌ایم، بر تو جز پیام‌رسانی نیست، و ما چون از جانب خویش به انسان رحمتی بچشانیم، به آن شاد شود، و اگر به خاطر کار و کردار پیشینشان به ایشان بلایی رسد، آنگاه است که انسان ناسپاس است‌///و اگر روی‌گردان شوند (غمگین مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده‌ایم؛ وظیف‌ه تو تنها ابلاغ رسالت است! و هنگامی که ما رحمتی از سوی خود به انسان بچشانیم به آن دلخوش می‌شود، و اگر بلایی بخاطر اعمالی که انجام داده‌اند به آنها رسد (به کفران می‌پردازند)، چرا که انسان بسیار کفران‌کننده است!///پس اگر روی برتافتند همانا نفرستادیمت بر ایشان نگهبانی نیست بر تو جز رسانیدن و ما هر گاه چشانیم انسان را از خود رحمتی شادمان شود بدان و اگر رسدشان بدی بدانچه پیش آورده است دستهای ایشان همانا انسان است بسی ناسپاس‌///پس اگر روی برتابند، ما تو را بر آنان (به عنوان) نگهبان نفرستاده‌ایم (و) بر عهده‌ی تو جز رسانیدن پیام رسا‌ (ی رسالتی) نیست‌. و ما همواره چون رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شاد (و سرمست) گردد و چون به (سزای) دستاورد پیش‌‌فرستاده‌شان به آنان بدی در رسد، انسان بی‌گمان پس از آن ناسپاس و کفران‌کننده است. To Allah belongs the dominion of the heavens and the earth. He creates what He wills (and plans). He bestows (children) male or female according to His Will (and Plan), مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد می‌آفریند، به هر کس بخواهد دختر عطا می‌کند و به هر کس بخواهد پسر می‌بخشد؛///مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد می‌آفریند، به هر کس بخواهد دختر عطا می‌کند و به هر کس بخواهد پسر می‌بخشد؛///از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین. هر چه بخواهد مى‌آفریند. به هر که بخواهد دختر مى‌بخشد و به هر که بخواهد پسر مى‌بخشد.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هر چه بخواهد مى‌آفریند، به هر که خواهد دخترانى مى‌بخشد و هر که را خواهد پسرانى مى‌دهد///فرمانروایى [مطلق‌] آسمانها و زمین از آن خداست؛ هر چه بخواهد مى‌آفریند؛ به هر کس بخواهد فرزند دختر و به هرکس بخواهد فرزند پسر مى‌دهد.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین مخصوص خداست. هر چه بخواهد، مى‌آفریند. به هر که بخواهد، فرزند دختر مى‌بخشد، و به هر کس بخواهد، فرزند پسر.///تنها خدا راست ملک آسمانها و زمین، هر چه بخواهد می‌آفریند، به هر که خواهد فرزندان اناث (دختر) و به هر که خواهد فرزندان ذکور (پسر) عطا می‌کند.///فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است، هر چه می‌خواهد می‌آفریند، به هرکس که خواهد [فرزند] دختر بخشد، و به هرکس که خواهد [فرزند] پسر///مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خداست؛ هر چه را بخواهد می‌آفریند؛ به هر کس اراده کند دختر می‌بخشد و به هر کس بخواهد پسر،///خدا را است پادشاهی آسمانها و زمین بیافرد هر چه خواهد ببخشد هر که را خواهد مادگانی و ببخشد بدانکه خواهد نران‌///فرمانروایی (مطلق) آسمان‌ها و زمین تنها از خداست‌؛ هر چه بخواهد می‌آفریند؛ برای‌هر کس بخواهد فرزند دختر و برای هرکس بخواهد فرزند پسر می‌بخشد. Or He bestows both males and females, and He leaves barren whom He will: for He is full of Knowledge and Power. یا پسران و دختران را با هم به آنان می‌دهد و هر که را بخواهد نازا می‌کند؛ یقینا او دانا و تواناست.///یا پسران و دختران را با هم به آنان می‌دهد و هر که را بخواهد نازا می‌کند؛ یقینا او دانا و تواناست.///و یا هم پسر دهد و هم دختر. و هر کس را بخواهد عقیم مى‌گرداند، زیرا او دانا و تواناست.///یا [اگر بخواهد] آنها را پسران و دختران [هر دو را] مى‌دهد، و هر که را بخواهد نازا مى‌کند. به راستى او داناى تواناست///یا آنها را پسر [ان‌] و دختر [انى‌] توأم با یکدیگر مى‌گرداند، و هر که را بخواهد عقیم مى‌سازد. اوست داناى توانا.///یا پسران و دختران را با هم مى‌دهد. و هر که را بخواهد، نازا مى‌گذارد. همانا اوست داناى توانا.///یا در یک رحم فرزندان پسر و دختر قرار می‌دهد، و هر که را خواهد عقیم (نازا) می‌گرداند، که او (به صلاح خلق) دانا و (به هر چه خواهد) تواناست.///یا به آنان هم پسر و هم دختر دهد، و هرکس را که خواهد سترون گرداند، که او دانای تواناست‌///یا (اگر بخواهد) پسر و دختر -هر دو- را برای آنان جمع میکند و هر کس را بخواهد عقیم می‌گذارد؛ زیرا که او دانا و قادر است.///یا جفت کندشان نرانی و مادگانی و بگرداند هر که را خواهد نازا همانا او است دانای توانا///یا برایشان پسران و دخترانی (توأمان) با یکدیگر می‌گرداند و هر که را بخواهد عقیم می‌سازد و همواره اوست بسی دانای بسیار توانا. It is not fitting for a man that Allah should speak to him except by inspiration, or from behind a veil, or by the sending of a messenger to reveal, with Allah's permission, what Allah wills: for He is Most High, Most Wise. هیچ بشری را نسزد که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب غیب یا رسولی [چون فرشته] می‌فرستد؛ پس فرشته به اذن او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ یقینا او بلند مرتبه و حکیم است.///هیچ بشری را نسزد که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب غیب یا رسولی [چون فرشته] می‌فرستد؛ پس فرشته به اذن او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ یقینا او بلند مرتبه و حکیم است.///هیچ بشرى را نرسد که خدا جز به وحى یا از آن سوى پرده، با او سخن گوید. یا فرشته‌اى مى‌فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحى کند. او بلند پایه و حکیم است.///و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن بگوید جز [از راه‌] وحى یا از فراسوى حجابى، یا رسولى بفرستد که به اذن او هر چه بخواهد وحى کند. همانا او والا مقام حکیم است///و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه‌] وحى یا از فراسوى حجابى، یا فرستاده‌اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید. آرى، اوست بلندمرتبه سنجیده‌کار.///و هیچ بشرى را یارای آن نیست که خداوند با او سخن بگوید، مگر [از طریق] وحى [مستقیم]، یا از پس پرده و حجاب، یا آن که فرستاده‌اى [از فرشتگان] می‌فرستد، پس به اذن او هر چه بخواهد، وحى می‌کند. همانا او والامرتبه و فرزانه است.///و هیچ بشری را یارای آن نباشد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی (و الهام خدا) یا از پس پرده غیب عالم (و حجاب ملکوت جهان) یا رسولی (از فرشتگان عالم بالا) فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند، که او خدای بلند مرتبه حکیم است.///و هیچ بشری را نرسد که خداوند با او سخن گوید مگر از راه وحی، یا از پشت پرده‌ای، یا فرشته‌ای بفرستد و آنچه می‌خواهد به اذن خویش وحی کند که او بلندمرتبه فرزانه است‌///و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است!///و نبوده است بشری را که سخن گویدش خدا مگر سروشی یا از پشت پرده یا فرستد پیکی پس وحی کند به دستورش آنچه خواهد همانا او است فرازنده حکیم‌///و هیچ بشری را نرسیده است که خدا با او سخن گوید، جز به وحی، بدون پرده و حجاب یا از فراسوی حجابی. یا فرستاده‌ای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی کند. به‌راستی اوست بلندمرتبه‌ا‌ی سنجیده‌کار. And thus have We, by Our Command, sent inspiration to thee: thou knewest not (before) what was Revelation, and what was Faith; but We have made the (Qur'an) a Light, wherewith We guide such of Our servants as We will; and verily thou dost guide (men) to the Straight Way,- و همان گونه [که بر پیامبران پیشین وحی کردیم] روحی را [چون قرآن] از امر خود به تو وحی کردیم. تو [پیش از این] نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست؟ ولی آن [کتاب] را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت می‌کنیم؛ بی تردید تو [مردم را] به راهی راست هدایت می‌نمایی.///و همان گونه [که بر پیامبران پیشین وحی کردیم] روحی را [چون قرآن] از امر خود به تو وحی کردیم. تو [پیش از این] نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست؟ ولی آن [کتاب] را نوری قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم به وسیله آن هدایت می‌کنیم؛ بی تردید تو [مردم را] به راهی راست هدایت می‌نمایی.///همچنین کلام خود را به فرمان خود به تو وحى کردیم. تو نمى‌دانستى کتاب و ایمان چیست. ولى ما آن را نورى ساختیم تا هر یک از بندگانمان را که بخواهیم بدان هدایت کنیم و تو به راه راست راه مى‌نمایى،///و همین گونه ما روحى از امر خود را [به صورت قرآن‌] به تو وحى کردیم، [و گر نه‌] تو نمى‌دانستى کتاب چیست و ایمان کدام است؟ ولى ما آن را نورى ساختیم که هر یک از بندگان خود را که بخواهیم به وسیله آن هدایت مى‌کنیم، و بى‌تردید تو [مردم را] به راه راست هدای///وهمین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‌دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‌نماییم، و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‌کنى.///و بدین­گونه ما روحى از فرمان خویش را به تو وحى کردیم. تو نمی­دانستی کتاب و ایمان چیست، ولى ما آن را نورى قرار دادیم که هر کس از بندگانمان را بخواهیم، [و شایسته بدانیم،] با آن هدایت می‌کنیم. و همانا تو به راه راست هدایت مى‌کنى.///و همین گونه ما روح (و فرشته بزرگ) خود را به فرمان خویش (برای وحی) به تو فرستادیم، تو از آن پیش که وحی بر تو رسد نه دانستی کتاب (خدا) چیست و نه فهم کردی که راه ایمان و شرع کدام است و لیکن ما آن (کتاب و شرع) را نور (وحی و معرفت) گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم به آن نور هدایت می‌کنیم و اینک تو (که به نور وحی ما هدایت یافتی خلق را) به راه راست هدایت خواهی کرد.///و بدین‌سان [پیام و کتاب‌] روحبخشی از امر خویش به تو وحی کردیم، و تو پیشتر نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان چیست؟ ولی آن را همچون نوری گرداندیم که هرکس را از بندگان خویش که بخواهیم با آن هدایت می‌کنیم و بی‌گمان تو به راهی راست هدایت می‌کنی‌///همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را بفرمان خود وحی کردیم؛ تو پیش از این نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می‌کنیم؛ و تو مسلما به سوی راه راست هدایت می‌کنی.///و بدینسان وحی فرستادیم بسوی تو روحی (روانی) را از امر ما نبودی بدانی چیست کتاب و نه ایمان و لیکن گردانیدیمش تابشی که رهبری کنیم بدان هر که را خواهیم از بندگان خود و همانا تو راهنمائی کنی بسوی راهی راست‌///وهمین‌گونه (جهان‌شمول و پایدار) از امر خودمان سوی تو روحی (جان‌فزا) وحی کردیم. تو نمی‌دانسته‌ای نه (این) کتاب و نه (این) ایمان چیست‌؟ ولی آن را نوری گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم با آن راه می‌نماییم. و به‌راستی تو همواره سوی راهی راست هدایت می‌کنی. The Way of Allah, to Whom belongs whatever is in the heavens and whatever is on earth. Behold (how) all affairs tend towards Allah! راه آن خدایی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست. آگاه باشید! که همه امور به سوی خدا بازمی گردد.///راه آن خدایی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی اوست. آگاه باشید! که همه امور به سوی خدا بازمی گردد.///راه آن خدایى که از آن اوست هر چه در آسمانها و زمین است. آگاه باشید که همه کارها به خدا باز مى‌گردد.///راه خدایى که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. آگاه باش که کارها به خدا باز مى‌گردد///راه همان خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست. هش‌دار که [همه‌] کارها به خدا بازمى‌گردد.///راه خداوندى که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست. بدانید که همه‌ی امور به سوى خدا بازمى‌گردد.///یعنی به راه خدا همان خدایی که هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست، الا بدانید که رجوع تمام امور (عالم آفرینش) به سوی خداست.///راه خداوندی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، او راست، بدانید که کارها به سوی خداوند باز می‌گردد///راه خداوندی که تمامی آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه کارها تنها بسوی خدا بازمی‌گردد!///راه خدائی که او را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همانا بسوی خدا بازگردند کارها///راه (همان) خدایی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تنها از آن اوست. هان! همه‌ی کارها و (همه‌ی) چیزها تنها سوی خدا بازمی‌گردند. Ha-Mim حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (رسول و جانشینانش بر اسرار این حرف آگاهند. یا اشاره به دو اسم حمید و مجید خداست)///حم [حا میم‌]///حم.///حم‌///حم. By the Book that makes things clear,- سوگند به [این] کتاب روشنگر///سوگند به [این] کتاب روشنگر///سوگند به این کتاب روشنگر.///سوگند به [این‌] کتاب روشنگر///سوگند به کتاب روشنگر.///به کتاب روشنگر سوگند!///قسم به این کتاب روشن بیان.///سوگند به کتاب روشنگر///سوگند به کتاب مبین (و روشنگر)،///سوگند به کتاب آشکار///سوگند به (این) کتاب روشنگر. We have made it a Qur'an in Arabic, that ye may be able to understand (and learn wisdom). که ما آن را [به زبان] عربی [فصیح و گویا] قرار دادیم تا [در آن] تعقل کنند؛///که ما آن را [به زبان] عربی [فصیح و گویا] قرار دادیم تا [در آن] تعقل کنند؛///ما این کتاب را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که به عقل دریابید.///همانا ما آن را قرآنى عربى کردیم، باشد که تعقل کنید///ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که بیندیشید.///ما آن را قرآنى [فصیح و] عربى قرار دادیم، باشد که در آن بیندیشید.///که ما آن را قرآنی به لسان فصیح عربی مقرر داشتیم تا مگر شما (بندگان در فهم آن) عقل و فکرت کار بندید.///ما آن را به هیئت قرآنی عربی پدید آورده‌ایم، باشد که تعقل کنید///که ما آن را قرآنی فصیح و عربی قرار دادیم، شاید شما (آن را) درک کنید!///که ما گردانیدیمش قرآنی عربی شاید شما بخرد یابید///ما بی‌گمان آن را قرآنی روشن‌‌بیان نهادیم، شاید شما عقل‌هاتان را به کار گیرید. And verily, it is in the Mother of the Book, in Our Presence, high (in dignity), full of wisdom. و همانا که آن در ام الکتاب [که لوح محفوظ است] نزد ما بلند مرتبه و حکیم است.///و همانا که آن در ام الکتاب [که لوح محفوظ است] نزد ما بلند مرتبه و حکیم است.///و آن در ام‌الکتاب است در نزد ما؛ کتابى ارجمند و حکمت‌آمیز.///و همانا آن در ام الکتاب (لوح محفوظ) نزد ما تحقیقا متعالى و پرحکمت است///و همانا که آن در کتاب اصلى [=لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حکمت است.///وآن درام الکتاب، [لوح محفوظ،] نزد ما، بلندمرتبه و حکمت‌آمیز و استوار است.///و همانا این کتاب نزد ما در لوح محفوظ که اصل مخزن کتب آسمانی است بسی بلند پایه و محکم اساس است.///و آن بلندمرتبه و حکمت‌آمیز است و در ام‌الکتاب در نزد ماست‌///و آن در «ام‌الکتاب» [= لوح محفوظ] نزد ما بلندپایه و استوار است!///و همانا آن است در مادر کتاب نزد ما فرازنده حکیم‌///و همواره این (قرآن)، در کتاب اصلی (علم ربانی) نزد ما بسی والا و پر حکمت و فشرده است. Shall We then take away the Message from you and repel (you), for that ye are a people transgressing beyond bounds? آیا برای اینکه شما قومی اسراف کارید، قرآن را از شما دور کنیم و بازگردانیم؟! [نه این کار را نمی‌کنیم تا بندگانمان از هدایت محروم نشوند.]///آیا برای اینکه شما قومی اسراف کارید، قرآن را از شما دور کنیم و بازگردانیم؟! [نه این کار را نمی‌کنیم تا بندگانمان از هدایت محروم نشوند.]///آیا بدان سبب که مردمى گزافکار هستید، از شما اعراض کنیم و قرآن را از شما دریغ داریم؟///آیا به سبب این که شما قومى گزافکارید، قرآن را از شما باز مى‌گیریم [و از هدایت شما منصرف شویم؟///آیا به [صرف‌] اینکه شما قومى منحرفید [باید] قرآن را از شما باز داریم؟///آیا از آن رو که شما گروهى اسراف‌کارید، ما قرآن را از شما بازگیریم؟///آیا ما از متذکر ساختن شما (به قرآن) چون (به انکار آن) بر خویش ستم می‌کنید صرف نظر کنیم؟///آیا به خاطر آنکه شما قومی گزافکار هستید، پند [قرآن‌] را از شما باز داریم؟///آیا این ذکر [= قرآن‌] را از شما بازگیریم بخاطر اینکه قومی اسرافکارید؟!///آیا می‌زنیم از شما ذکر را (یادآوری را) کناری که شمائید قومی فزونی‌جویان‌///آیا پس به (صرف) اینکه شما قومی مسرف بوده‌اید (باید) این یادواره را از شما باز داریم‌؟ But how many were the prophets We sent amongst the peoples of old? و چه بسیار پیامبرانی که در میان پیشینیان [که مردمی اسراف کار بودند] فرستادیم [و به سبب اسرافشان از فرستادن پیامبر دریغ نکردیم؛]///و چه بسیار پیامبرانی که در میان پیشینیان [که مردمی اسراف کار بودند] فرستادیم [و به سبب اسرافشان از فرستادن پیامبر دریغ نکردیم؛]///به میان پیشینیان پیامبران بسیارى فرستادیم.///و چه بسیار پیامبرانى که در میان گذشتگان فرستادیم///و چه بسا پیامبرانى که در [میان‌] گذشتگان روانه کردیم.///و چه بسیار پیامبرانى که در میان پیشینیان فرستادیم.///و چقدر پیمبرانی در اقوام پیشین (برای هدایت خلق) فرستادیم.///و چه بسیار پیامبر در میان پیشینیان فرستاده‌ایم‌///چه بسیار پیامبرانی که (برای هدایت) در میان اقوام پیشین فرستادیم؛///و بسا فرستادیم پیمبری در پیشینیان‌///و چه بسیار پیامبرانی بزرگ (که‌) در (میان) پیشینیان روانه کردیم. And never came there a prophet to them but they mocked him. ولی هیچ پیامبری به سوی آنان نیامد مگر اینکه او را همواره مسخره می‌کردند.///ولی هیچ پیامبری به سوی آنان نیامد مگر اینکه او را همواره مسخره می‌کردند.///و هیچ پیامبرى بر آنها مبعوث نمى‌شد مگر آنکه مسخره‌اش مى‌کردند.///و هیچ پیامبرى سوى ایشان نمى‌آمد مگر این که او را استهزا مى‌کردند///و هیچ پیامبرى به سوى ایشان نیامد، مگر اینکه او را به ریشخند مى‌گرفتند.///و هر پیامبرى به سراغشان مى‌آمد، او را مسخره مى‌کردند.///و بر مردم هیچ رسولی نمی‌آمد جز آنکه او را به مسخره (و انکار) می‌گرفتند.///و هیچ پیامبری به نزد آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند کردند///ولی هیچ پیامبری به سوی آنها نمی‌آمد مگر اینکه او را استهزا می‌کردند.///و نمی‌آمدشان پیمبری جز آنکه بودند بدو مسخره‌کنان‌///و هیچ پیامبر بزرگی سوی ایشان نیاید، مگر اینکه او را به مسخره می‌گرفته‌اند. So We destroyed (them)- stronger in power than these;- and (thus) has passed on the Parable of the peoples of old. پس ما نیرومندتر از این اسراف کاران [زمان تو] را هلاک کردیم و سرگذشت پیشینیان [هلاک شده، در سوره‌های دیگر قرآن] گذشت.///پس ما نیرومندتر از این اسراف کاران [زمان تو] را هلاک کردیم و سرگذشت پیشینیان [هلاک شده، در سوره‌های دیگر قرآن] گذشت.///آنها را که از ایشان نیرومندتر بودند هلاک کردیم. و داستان پیشینیان گذشت.///پس نیرومندتر از آنها را به هلاکت رساندیم و داستان [هلاکت‌] پیشینیان گذشت///و نیرومندتر از آنان را به هلاکت رسانیدیم و سنت پیشینیان تکرار شد.///پس ما کسانى را که نیرومندتر از آنان بودند، نابود کردیم، و سرنوشت پیشینیان تکرار شد.///ما هم قوی‌ترین سرکشانشان را هلاک کردیم و شرح حال پیشینیان (برای عبرت مردم) گذشت.///آنگاه دست درازتر از آنان را نابود کردیم، و سرنوشت پیشینیان تکرار شد///ولی ما کسانی را که نیرومندتر از آنها بودند هلاک کردیم، و داستان پیشینیان گذشت.///پس نابود ساختیم سخت‌تر از ایشان را در نیرو (جنگ‌آوری) و گذشت مثل پیشینیان‌///پس حمله‌‌ورتر از اینان را به هلاکت رسانیدیم و همانند (و نماد) پیشینیان گذشته است. If thou wert to question them, 'Who created the heavens and the earth?' They would be sure to reply, 'they were created by (Him), the Exalted in Power, Full of Knowledge';- و اگر از آنان بپرسی آسمان‌ها و زمین را چه کسی آفریده است؟ قطعا خواهند گفت: آنها را همان توانای شکست ناپذیر و دانا آفرید.///و اگر از آنان بپرسی آسمان‌ها و زمین را چه کسی آفریده است؟ قطعا خواهند گفت: آنها را همان توانای شکست ناپذیر و دانا آفرید.///اگر از آنها بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است؟ مى‌گویند: آنها را آن پیروزمند دانا آفریده است.///و اگر از آنها بپرسى: آسمان‌ها و زمین را چه کسى آفرید؟ قطعا مى‌گویند: آنها را آن قادر آگاه آفرید///و اگر از آنان بپرسى: «آسمانها و زمین را چه کسى آفریده؟» قطعا خواهند گفت: «آنها را همان قادر دانا آفریده است.»///و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى آسمان‌ها و زمین را آفرید؟» خواهند گفت: «آنها را [خداوند] قادر دانا آفریده است.»///و اگر از این کافران بپرسی که آسمانها و زمین را که آفریده؟ البته جواب دهند خدای مقتدر دانا آفریده است.///و اگر از آنان پرسی که آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است، بی‌شک گویند خداوند پیروزمند دانا آنها را آفریده است‌///هر گاه از آنان بپرسی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟» مسلما می‌گویند: «خداوند قادر و دانا آنها را آفریده است»!///و اگر پرسیشان که آفریده است آسمانها و زمین را هر آینه گویند آفرید آنها را خدای عزتمند دانا///و بی‌گمان اگر از آنان بپرسی: «آسمان‌ها و زمین را چه کسی آفرید؟» به‌راستی همواره گویند: «خدای عزیز بس دانا آفریدشان.» (Yea, the same that) has made for you the earth (like a carpet) spread out, and has made for you roads (and channels) therein, in order that ye may find guidance (on the way); همان که این زمین را محل آرامش شما قرار داد و برای شما در آن، راه‌ها پدید آورد تا [به اهداف و مقاصدتان] راه یابید.///همان که این زمین را محل آرامش شما قرار داد و برای شما در آن، راه‌ها پدید آورد تا [به اهداف و مقاصدتان] راه یابید.///آن که زمین را بستر شما ساخت و برایتان راه‌ها در آن پدید آورد، باشد که هدایت شوید.///آن کسى که زمین را بسترى براى شما گردانید و براى شما در آن راه‌ها پدید آورد تا شما راه یابید///همان کسى که این زمین را براى شما گهواره‌اى گردانید و براى شما در آن راهها نهاد، باشد که راه یابید.///همان که زمین را براى شما محل آسایش قرار داد و در آن براى شما راه‌هایى پدید آورد تا شاید راه یابید.///همان خدایی که زمین را مهد آسایش شما بندگان قرار داد و در آن راهها بر (تحصیل امر معاش و معاد) شما پدید آورد تا مگر هدایت یابید.///همان کسی که زمین را آسایشگاه شما ساخت و در آن راههایی پدید آورد باشد که راه یابید///همان کسی که زمین را محل آرامش شما قرار داد، و برای شما در آن راه‌هایی آفرید باشد، که هدایت شوید (و به مقصد برسید)!///آنکه گردانید برای شما زمین را آرامگهی و نهاد برای شما در آن راههائی شاید رهبری شوید///کسی که زمین را برای شما گهواره‌ای گردانید، و برای شما در آن راه‌هایی هموار نهاد؛ شاید راه یابید. That sends down (from time to time) rain from the sky in due measure;- and We raise to life therewith a land that is dead; even so will ye be raised (from the dead);- و آنکه از آسمان آبی به اندازه نازل کرد، پس به وسیله آن سرزمینی مرده را زنده کردیم، [و] همین گونه [درقیامت از گورها] بیرون آورده می‌شوید؛///و آنکه از آسمان آبی به اندازه نازل کرد، پس به وسیله آن سرزمینی مرده را زنده کردیم، [و] همین گونه [درقیامت از گورها] بیرون آورده می‌شوید؛///و آن که از آسمان آب فرستاد، به اندازه. و بدان سرزمین مرده را زنده کردیم. شما نیز اینچنین از گورها بیرون آورده شوید.///و آن کسى که از آسمان آبى به اندازه فرستاد پس به وسیله آن سرزمین مرده را زنده کردیم، به همین صورت [از قبرها] بیرون آورده مى‌شوید///و آن کس که آبى به اندازه از آسمان فرود آورد، پس به وسیله آن، سرزمینى مرده را زنده گردانیدیم؛ همین گونه [از گورها] بیرون آورده مى‌شوید.///و آن که از آسمان به اندازه‌اى معین، آبى فروفرستاد، پس با آن، سرزمین مرده را زنده کردیم. شما نیز این­گونه [از قبرها] خارج مى‌شوید.///و آن خدایی که از (باران) آسمان آبی به قدر و اندازه نازل کرد و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانیدیم. همین گونه شما هم (از قبرها) بیرون آورده می‌شوید.///و همان کسی که از آسمان آبی به اندازه فرو فرستاد، آنگاه بدان سرزمینی پژمرده را زنده ساختیم، [شما هم‌] بدین‌سان [از گورها] بیرون آورده شوید///همان کسی که از آسمان آبی فرستاد بمقدار معین، و بوسیله آن سرزمین مرده را حیات بخشیدیم؛ همین گونه (در قیامت از قبرها) شما را خارج می‌سازند!///و آنکه فرستاد از آسمان آبی به اندازه‌ای پس زنده ساختیم بدان شهری مرده را بدینگونه برون آورده شوید///و کسی که آبی به‌تدریج و به‌اندازه از آسمان فرو فرستاد. پس با آن، شهری مرده را زنده کردیم. (بدانید که) همین گونه (از گورها) بیرون آورده می‌شوید. That has created pairs in all things, and has made for you ships and cattle on which ye ride, و آنکه همه جفت‌ها را آفرید، و برای شما از کشتی‌ها و چهارپایان و آنچه که سوارش می‌شوید پدید آورد،///و آنکه همه جفت‌ها را آفرید، و برای شما از کشتی‌ها و چهارپایان و آنچه که سوارش می‌شوید پدید آورد،///و آن که همه جفتها را بیافرید. و برایتان از کشتیها و چارپایان مرکبها ساخت که سوار شوید.///خدایى که همه جفت‌ها [حیوانات و غیره‌] را آفرید و براى شما کشتى‌ها و چهارپایان را که بر آنها سوار مى‌شوید پدید آورد///و همان کسى که جفتها را یکسره آفرید، و براى شما از کشتیها و دامها [وسیله‌اى که‌] سوار شوید قرار داد.///و همان کسى که همه‌ى جفت‌ها را آفرید. و براى شما کشتى‌ها و چهارپایان قرار داد که بر آنها سوار شوید.///و آن خدایی که همه موجودات عالم را جفت آفرید و برای سواری شما بندگان کشتیها و چهار پایان را (در آب و خاک) مقرر فرمود.///و همان کسی که همه گونه‌ها را آفرید و برای شما از کشتیها و چارپایان مرکوب ساخت‌///و همان کسی که همه زوجها را آفرید، و برای شما از کشتیها و چهارپایان مرکبهایی قرارداد که بر آن سوار می‌شوید،///و آنکه آفرید جفتها را همگی و قرار داد برای شما از کشتی و دامها آنچه را سوار شوید///و کسی که تمامی جفت‌ها را آفرید و برای شما از کشتی‌ها و حیوانات رام آنچه را سوار می‌شوید قرار داد، In order that ye may sit firm and square on their backs, and when so seated, ye may celebrate the (kind) favour of your Lord, and say, "Glory to Him Who has subjected these to our (use), for we could never have accomplished this (by ourselves), تا بر پشت آنها قرار گیرید، سپس هنگامی که بر آنها سوار می‌شوید نعمت پروردگارتان را به یاد آورید و بگویید: منزه [از هر عیب و نقصی] است کسی که این [وسایل سواری] را برای ما مسخر و رام کرد، در حالی که ما را قدرت مسخر کردن آنها نبود؛///تا بر پشت آنها قرار گیرید، سپس هنگامی که بر آنها سوار می‌شوید نعمت پروردگارتان را به یاد آورید و بگویید: منزه [از هر عیب و نقصی] است کسی که این [وسایل سواری] را برای ما مسخر و رام کرد، در حالی که ما را قدرت مسخر کردن آنها نبود؛///و چون بر پشت آنها قرار گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید: منزه است آن کس که اینها را رام ما کرد و گرنه ما را توان آن نبود.///تا بر پشت آنها قرار گیرید، پس چون بر آنها برنشستید، نعمت پروردگار خود را یاد کنید و بگویید: پاک است خدایى که اینها را مسخر ما کرد و [گر نه‌] ما را توان [تسخیر] آنها نبود///تا بر پشت آن‌ [ها] قرار گیرید، پس چون بر آن‌ [ها] برنشستید، نعمت پروردگار خود را یاد کنید و بگویید: «پاک است کسى که این را براى ما رام کرد و [گرنه‌] ما را یاراى [رام‌ساختن‌] آنها نبود.»///تا بر پشت آنها قرار گیرید. پس آن­گاه که بر آنها سوار مى‌شوید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید: «منزه است آن که این [مرکب] را براى ما رام کرد وگرنه، ما توانایى این کار را نداشتیم.///تا چون با کمال تسلط بر پشت آنها نشستید متذکر نعمت خدایتان شوید و گویید: پاک و منزه خدایی که این (انواع کشتی و چهار پایان قوی) را مسخر ما گردانید و گرنه ما هرگز قادر بر آن نبودیم.///که بر پشت آن برآیید و سپس نعمت پروردگارتان را آنگاه که بر آن بر آمدید، یاد کنید و بگویید پاکا کسی که این را رام ما ساخت و ما بر آن توانا نبودیم‌///تا بر پشت آنها بخوبی قرار گیرید؛ سپس هنگامی که بر آنها سوار شدید، نعمت پروردگارتان را متذکر شوید و بگویید: «پاک و منزه است کسی که این را مسخر ما ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم؛///تا استوار شوید بر پشتهای آن پس یاد آرید نعمت پروردگار خویش را گاهی که استوار شدید بر آنها و گویند منزه است خدائی که رام کرد برای ما این را و نبودیم ما آن را هماوردان‌///تا بر پشت‌های آن (ها) قرار و آرامش گیرید. سپس چون بر آن (ها) نشستید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید: «پاک است کسی که این (ها) را برای ما رام کرد، حال آنکه ما را یارای این گونه نزدیک کردن (و بهره‌گیری از) آن نبوده است.» "And to our Lord, surely, must we turn back!" و یقینا ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم؛///و یقینا ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم؛///و ما به سوى پروردگارمان باز مى‌گردیم.///و بى‌تردید ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت/// «و به راستى که ما به سوى پروردگارمان بازخواهیم گشت.»///و ما حتما به سوى پروردگارمان بازخواهیم گشت.»///و بازگشت ما البته به سوی خدای ما خواهد بود.///و ما به [درگاه‌] پروردگارمان روی می‌آوریم‌///و ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم!»///و هر آینه مائیم بسوی پروردگار خویش بازگشتگان‌///«و به‌راستی ما بی‌گمان سوی پروردگارمان بازخواهیم گشت.» Yet they attribute to some of His servants a share with Him (in his godhead)! truly is man a blasphemous ingrate avowed! و [مشرکان سبک مغز] برای خدا از میان بندگانش قطعه‌ای و جزیی [به عنوان فرزند که از او جدا شده] قرار دادند؛ قطعا انسان کفران کننده آشکاری است.///و [مشرکان سبک مغز] برای خدا از میان بندگانش قطعه‌ای و جزیی [به عنوان فرزند که از او جدا شده] قرار دادند؛ قطعا انسان کفران کننده آشکاری است.///و براى او از میان بندگانش فرزندى قائل شدند. آدمى به آشکارا ناسپاس است.///و براى او از میان بندگانش جزئى [چون فرزند] قرار دادند. به راستى که انسان آشکارا ناسپاس است///و براى او بعضى از بندگان [خدا] را جزئى [چون فرزند و شریک‌] قرار دادند. به راستى که انسان بس ناسپاس آشکار است.///و براى او از بندگانش جزئى [مانند فرزند] قرار دادند. بی‌گمان انسان، ناسپاسی آشکار است.///و مشرکان برای خدا چیزی را (مانند فرشته) که بنده و مخلوق اوست جزء (وجود و فرزند واقعی او) قرار دادند (زهی جهل و کفر و سفاهت) که انسان بسیار ناسپاس و کفرش آشکار است.///و برای او از بندگانش فرزندی قائل شدند، بی‌گمان انسان، ناسپاسی آشکار است‌///آنها برای خداوند از میان بندگانش جزئی قرار دادند (و ملائکه را دختران خدا خواندند)؛ انسان کفران‌کننده آشکاری است!///و قرار دادند برای او از بندگانش بخشی همانا انسان است ناسپاس آشکار///و برای او بعضی از بندگانش را جزئی [: چون فرزند و شریک] قرار دادند. به‌راستی که انسان بسیار ناسپاسی آشکارگر است. What! has He taken daughters out of what He himself creates, and granted to you sons for choice? آیا از آنچه خدا می‌آفریند، دخترانی برای خود برگرفته و شما را به داشتن پسران برگزیده است؟///آیا از آنچه خدا می‌آفریند، دخترانی برای خود برگرفته و شما را به داشتن پسران برگزیده است؟///آیا او از میان مخلوقاتش براى خود دختران برگرفته و پسران را خاص شما کرده است؟///آیا از آنچه مى‌آفریند، خود دختران را برگرفته و شما را به [داشتن‌] پسران برگزیده است///آیا از آنچه مى‌آفریند، خود، دخترانى برگرفته و به شما پسران را اختصاص داده است؟///آیا از آنچه مى‌آفریند، دخترانى [برای خود] برگرفته، و شما را به [داشتن] پسران برگزیده است؟///(ای مشرکان) آیا خدا از مخلوقات خود بر خویش دختران را برگزید و شما را به پسران امتیاز داد؟///آیا از آنچه آفریده است برای خود دختران را برگزیده است و شما را به داشتن پسران، برگزیده است؟///آیا از میان مخلوقاتش دختران را برای خود انتخاب کرده و پسران را برای شما برگزیده است؟!///یا بگرفت از آنچه بیافریدست دخترانی و برگزیده است شما را به پسران‌///یا از آنچه می‌آفریند، برای خویش دخترانی برگرفته، و شما را با (دادن) پسران (بر خود) برگزیده است‌؟ When news is brought to one of them of (the birth of) what he sets up as a likeness to (Allah) Most Gracious, his face darkens, and he is filled with inward grief! و [در صورتی که] چون یکی از آنان را به [ولادت] دختری که شبیه و هم جنس خدا قرار داده مژده دهند در حالی که [دلش] پر از اندوه و خشم است، صورتش سیاه می‌شود! [چون علاوه بر اینکه دخترداری را دوست ندارد از آن ننگ دارد، اما همین دختر را به عنوان هم جنس و فرزند خدا قلمداد می‌کند!!]///و [در صورتی که] چون یکی از آنان را به [ولادت] دختری که شبیه و هم جنس خدا قرار داده مژده دهند در حالی که [دلش] پر از اندوه و خشم است، صورتش سیاه می‌شود! [چون علاوه بر اینکه دخترداری را دوست ندارد از آن ننگ دارد، اما همین دختر را به عنوان هم جنس و فرزند خدا قلمداد می‌کند!!]///و چون به یکى از آنها مژده تولد همان چیزى را دهند که به خداى رحمان نسبت داده رویش سیاه گردد و آکنده از خشم شود.///ولى هنگامى که به یکى از آنها مژده‌ى [تولد] همان چیزى داده شود که به خداى رحمان نسبت داده، چهره‌اش سیاه مى‌گردد در حالى که خشم و تأسف خود را فرو مى‌خورد///و چون یکى از آنان را به آنچه به [خداى‌] رحمان نسبت مى‌دهد خبر دهند، چهره او سیاه مى‌گردد، در حالى که خشم و تأسف خود را فرو مى‌خورد.///در صورتی که هرگاه یکى از آن مشرکان را به آنچه براى [خداوند] رحمان پسندیده است، مژده دهند، [و بگویند که دختردار شده است،] در حالی که خشم و اندوه خود را فرومی‌برد، چهره‌اش سیاه می‌گردد.///و حال آنکه هر کدام از مشرکان را به دختری که به خدا نسبت دادند مژده دهند (ننگ دارد و) رویش (از غم) سیاه می‌شود در حالی که پر از خشم و اندوه است.///و چون هر یک از آنان را به آنچه برای خداوند مثل می‌زند [دختر]، خبر دهند، چهره‌اش سیاه شود و اندوه خود را فرو خورد///در حالی که هرگاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده [= به تولد دختر] بشارت دهند، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می‌شود و خشمگین می‌گردد!///و گاهی که مژده داده شود یکیشان بدانچه زده است برای خداوند مهربان مثلی گردد چهره او سیاه و او است خشم‌خورنده‌///و هنگامی که یکی از آنان را به آنچه به رحمان نسبت می‌دهد خبر دهند، چهره‌ی او (دگرگون و) سیاه می‌گردد، در حالی که خشم و تأسف خود را فروبرنده است. Is then one brought up among trinkets, and unable to give a clear account in a dispute (to be associated with Allah)? آیا کسی را [شریک خدا قرار داده‌اند] که در زر و زیور پرورش یافته است و [هنگام] مجادله و بحث بیانش روشن نیست؟///آیا کسی را [شریک خدا قرار داده‌اند] که در زر و زیور پرورش یافته است و [هنگام] مجادله و بحث بیانش روشن نیست؟///آیا آن که به آرایش پرورش یافته و در هنگام جدال آشکار نمى‌گردد از آن خداست؟///آیا آن کسى که در [لابه‌لاى‌] پیرایه و زیور پرورش مى‌یابد (دختر) و به هنگام جدال قدرت تبیین ندارد [فرزند خداست‌]///آیا کسى [را شریک خدا مى‌کنند] که در زر و زیور پرورش یافته و در [هنگام‌] مجادله، بیانش غیر روشن است؟///آیا کسى را که در زر و زیور پرورش یافته و در مجادله بیانش روشن نیست، [فرزند خدا می­خوانید]؟///آیا کسی که به زیب و زیور پرورده می‌شود (یعنی دختران) و در خصومت (از حفظ حقوق خود) عاجز است (چنین کس لایق فرزندی خداست).///آیا کسی که در زر و زیور پرورش یافته است [دختر] که در جدل هم ناتوان است [شایسته نسبت دادن به خداوند است؟]///آیا کسی را که در لابلای زینتها پرورش می‌یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می‌خوانید)؟!///آیا آنکو آراسته گردد به زیور و او در ستیزه‌گری (یا دشمنان) است ناآشکار///آیا و کسی (را شریک خدا می‌کنند) که همواره در زر و زیور پرورش می‌یابد، در حالی که برابر درگیرکنندگان آشکارکننده (ی خود و خودی‌هایش) نیست؟ And they make into females angels who themselves serve Allah. Did they witness their creation? Their evidence will be recorded, and they will be called to account! و فرشتگان را که بندگان [خدای] رحمان اند، به پندار خود جنس ماده قرارداده‌اند، آیا زمان آفرینش آنان حضور داشتند [که بر ماده بودنشان گواهی می‌دهند؟] به زودی گواهی آنان [در نامه اعمالشان] نوشته می‌شود و [درباره آن] مورد بازپرسی قرار خواهند گرفت.///و فرشتگان را که بندگان [خدای] رحمان اند، به پندار خود جنس ماده قرارداده‌اند، آیا زمان آفرینش آنان حضور داشتند [که بر ماده بودنشان گواهی می‌دهند؟] به زودی گواهی آنان [در نامه اعمالشان] نوشته می‌شود و [درباره آن] مورد بازپرسی قرار خواهند گرفت.///و فرشتگان را که بندگان خدایند زن پنداشتند. آیا به هنگام خلقتشان آنجا حاضر بوده‌اند؟ زودا که این شهادتشان را مى‌نویسند و از آنها بازخواست مى‌شود.///و فرشتگانى را که بندگان رحمانند، مؤنث پنداشتند. آیا در آفرینش آنها حضور داشته‌اند؟ زودا که گواهى ایشان نوشته شود و بازخواست شوند///و فرشتگانى را که خود، بندگان رحمانند، مادینه [و دختران او] پنداشتند. آیا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى ایشان به زودى نوشته مى‌شود و [از آن‌] پرسیده خواهند شد.///و فرشتگان را که خود بندگان [خداى] رحمان هستند، مؤنث پنداشتند! آیا شاهد آفرینش آنها بوده‌اند؟ گواهى آنان به زودى نوشته مى‌شود، و [از آن] بازخواست خواهند شد.///و فرشتگان را که مخلوق و بندگان خدا هستند دختر می‌خوانند. آیا در وقت خلقت آنها حاضر بودند؟ (و دیدند که آنها دخترند؟ اگر آنها بر این گواهی دهند) البته شهادت (کذب) شان (در نامه عملشان) نوشته شده و بر آن سخت مؤاخذه می‌شوند.///و مدعی شدند که فرشتگان که خود بندگان خداوند رحمان‌اند، مادینه‌اند، آیا آفرینش آنان را شاهد بوده‌اند؟ که [در این صورت‌] زودا که شهادت ایشان نوشته شود، و بازخواست شوند///آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنث پنداشتند؛ آیا شاهد آفرینش آنها بوده‌اند؟! گواهی آنان نوشته می‌شود و (از آن) بازخواست خواهند شد!///و قرار دادند فرشتگانی را که بندگان خدای مهربانند مادگانی آیا گواه شدند آفرینش آنان را زود است نوشته شود گواهیشان و پرسش شوند///و فرشتگانی را که خود، بندگان رحمانند، مادینه (و دختران او) قرار دادند. آیا در خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهی (گزاف) ایشان به زودی نوشته می‌شود و (از آن) پرسیده می‌شوند. ("Ah!") they say, "If it had been the will of (Allah) Most Gracious, we should not have worshipped such (deities)!" Of that they have no knowledge! they do nothing but lie! و گفتند: اگر خدا می‌خواست ما آنان را نمی‌پرستیدیم. ادعایشان متکی بر هیچ [دلیل] و دانشی نیست [و مایه‌ای جز جهل و نادانی ندارد]، فقط حدس می‌زنند و دروغ می‌بافند؛///و گفتند: اگر خدا می‌خواست ما آنان را نمی‌پرستیدیم. ادعایشان متکی بر هیچ [دلیل] و دانشی نیست [و مایه‌ای جز جهل و نادانی ندارد]، فقط حدس می‌زنند و دروغ می‌بافند؛///گفتند: اگر خداى رحمان مى‌خواست ما فرشتگان را نمى‌پرستیدیم. آنچه مى‌گویند از روى نادانى است و جز به دروغ سخن نمى‌گویند.///و گفتند: اگر خداى رحمان مى‌خواست، آنها را نمى‌پرستیدیم. آنان به این [سخن‌] علم ندارند و جز دروغ نمى‌گویند///و مى‌گویند: «اگر [خداى‌] رحمان مى‌خواست، آنها را نمى‌پرستیدیم.» آنان به این [دعوى‌] دانشى ندارند [و] جز حدس نمى‌زنند.///و گفتند: «اگر [خداى] رحمان مى‌خواست، ما آنها را نمى‌پرستیدیم.» آنان به این [گفتار]، هیچ آگاهى [و دلیل علمى] ندارند. آنان تنها از روى حدس و گمان سخنى مى‌گویند و دروغی مى‌بافند.///و مشرکان گویند: اگر خدا می‌خواست ما آنها (فرشتگان و بتان) را نمی‌پرستیدیم. گفتار آنها نه از روی علم و دانش است بلکه به وهم و پندار باطل خویش می‌گویند.///و گویند اگر خداوند رحمان می‌خواست ما آنان [فرشتگان‌] را نمی‌پرستیدیم، آنان را به این امر، علمی نیست، ایشان جز دروغ نمی‌بافند///آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌خواست ما آنها را پرستش نمی‌کردیم!» ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌گویند!///و گفتند اگر می‌خواست خداوند مهربان نمی‌پرستیدیمشان نیستشان بدان دانشی نیستند آنان جز آنکه دروغ می‌گویند///و گفتند: «اگر رحمان می‌خواست، ما آنها را نمی‌پرستیدیم.» آنان به این (دعوی) هیچ دانایی ندارند (و) جز حدسی به گزاف نمی‌زنند. What! have We given them a Book before this, to which they are holding fast? یا مگر ما پیش از قرآن کتابی به آنان داده‌ایم که [برای اثبات ادعایشان] به آن تمسک می‌جویند؟///یا مگر ما پیش از قرآن کتابی به آنان داده‌ایم که [برای اثبات ادعایشان] به آن تمسک می‌جویند؟///آیا پیش از قرآن کتابى برایشان نازل کرده‌ایم که اکنون بدان تمسک مى‌جویند؟///آیا [ما] پیش از این کتابى به آنها داده‌ایم، که بدان تمسک مى‌جویند///آیا به آنان پیش از آن [قرآن‌] کتابى داده‌ایم که بدان تمسک مى‌جویند؟///یا پیش از این به آنان کتابى داده‌ایم که [در ادعاهایشان] آن را دستاویز ساخته‌اند؟///یا مگر بر آنها از این پیش کتابی فرستادیم که (در این سخن جبر و عقیده باطل) به آن کتاب استدلال می‌کنند؟///یا شاید به آنان کتابی پیش از آن داده‌ایم که ایشان به آن متمسک‌اند؟///یا اینکه ما کتابی پیش از این به آنان داده‌ایم و آنها به آن تمسک می‌جویند؟!///یا دادیم بدیشان کتابی پیش از آن پس ایشانند بدان چنگ‌زنندگان‌///یا به آنان پیش از آن (قرآن) کتابی داده‌ایم؛ پس ایشان بدان تمسک جویندگانند؟ Nay! they say: "We found our fathers following a certain religion, and we do guide ourselves by their footsteps." [نه] بلکه [هیچ دلیلی بر حقانیت بت پرستی و شرک خود ندارند، بلکه دلگرمی آنان به آیینشان این است که] گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و مسلما ما هم با پیروی از آثارشان ره یافته‌ایم.///[نه] بلکه [هیچ دلیلی بر حقانیت بت پرستی و شرک خود ندارند، بلکه دلگرمی آنان به آیینشان این است که] گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و مسلما ما هم با پیروی از آثارشان ره یافته‌ایم.///نه، مى‌گویند: پدرانمان را بر آیینى یافتیم و ما از پى آنها مى‌رویم.///بلکه گفتند: ما پدران خود را بر آیینى یافته‌ایم و ما بر آثار ایشان هدایت شده‌ایم/// [نه،] بلکه گفتند: «ما پدران خود را بر آیینى یافتیم و ما [هم با] پى گیرى از آنان، راه یافتگانیم.»///[چنین نیست!] بلکه می‌گویند: «ما پدرانمان را بر آیینى یافتیم و ما نیز به پیروى آنان هدایت‌یافته‌ایم.»///بلکه گفتند: ما پدران خود را به عقاید و آیینی یافتیم و البته ما هم که در پی آنها رویم بر هدایت هستیم.///بلکه گویند ما پدرانمان را بر شیوه‌ای یافته‌ایم، و با پیروی از آنان رهیافته‌ایم‌///بلکه آنها می‌گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما نیز به پیروی آنان هدایت یافته‌ایم.»///بلکه گفتند یافتیم پدران خویش را بر ملتی و مائیم همانا بر نشانیهای آنان پیروان‌///بلکه گفتند: «ما بی‌گمان پدرانمان را بر روشی (هماهنگ) یافتیم و ما همچنان بر پی آثارشان هدایت‌‌یافتگانیم.» Just in the same way, whenever We sent a Warner before thee to any people, the wealthy ones among them said: "We found our fathers following a certain religion, and we will certainly follow in their footsteps." [پیروی کورکورانه و جاهلانه مخصوص اینان نیست] و به همین گونه پیش از تو در هیچ شهری بیم دهنده‌ای نفرستادیم، مگر آنکه سران خوشگذران و مست و مغرورش گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما هم حتما به آثارشان اقتدا می‌کنیم.///[پیروی کورکورانه و جاهلانه مخصوص اینان نیست] و به همین گونه پیش از تو در هیچ شهری بیم دهنده‌ای نفرستادیم، مگر آنکه سران خوشگذران و مست و مغرورش گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما هم حتما به آثارشان اقتدا می‌کنیم.///بدین سان، پیش از تو، به هیچ قریه‌اى بیم‌دهنده‌اى نفرستادیم مگر آنکه متنعمانش گفتند: پدرانمان را بر آیینى یافتیم و ما به اعمال آنها اقتدا مى‌کنیم.///و همچنین پیش از تو در هیچ شهرى هشدار دهنده‌اى نفرستادیم مگر آن که خوشگذران‌هاى آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینى یافته‌ایم و ما به آثار آنها اقتدا مى‌کنیم///و بدین گونه در هیچ شهرى پیش از تو هشداردهنده‌اى نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آیینى [و راهى‌] یافته‌ایم و ما از پى ایشان راهسپریم.»///و بدین­گونه، ما پیش از تو در هر شهر و دیارى هشداردهنده‌اى فرستادیم، ثروتمندان مغرور آن گفتند: «ما پدرانمان را بر آیینى یافتیم، و از پی آنان می‌رویم.»///و همچنین ما هیچ رسولی پیش از تو در هیچ شهر و دیاری نفرستادیم جز آنکه اهل ثروت و مال آن دیار به رسولان گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها البته پیروی خواهیم کرد.///و بدین‌سان پیش از تو در هیچ آبادی، هشداردهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه ناز پروردگانش گفتند ما پدرانمان را بر شیوه‌ای یافته‌ایم، و ما در پی آنان دنباله روانیم‌///و این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر انذارکننده‌ای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا می‌کنیم.»///و بدینسان نفرستادیم پیش از تو در شهری ترساننده‌ای جز آنکه گفتند هوسرانانش که یافتیم همانا پدران خویش را بر ملتی و مائیم هر آینه بر نشانیهای آنان پیروان‌///و بدین گونه در هیچ گروهی پیش از تو هشداردهنده‌ای نفرستادیم، مگر آنکه بی‌بندوبارهای غرق در نعمت‌ها گفتند: «ما پدران خود را بر روشی (هماهنگ در بت‌پرستی) یافته‌ایم و ما از پی ایشان راه‌یافته‌ایم.» He said: "What! Even if I brought you better guidance than that which ye found your fathers following?" They said: "For us, we deny that ye (prophets) are sent (on a mission at all)." [بیم دهنده] گفت: آیا هر چند من آیینی هدایت کننده‌تر از آیینی که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، برایتان بیاورم؟ گفتند: ما به آیینی که به آن فرستاده شده‌اید، کافریم!///[بیم دهنده] گفت: آیا هر چند من آیینی هدایت کننده‌تر از آیینی که پدرانتان را بر آن یافته‌اید، برایتان بیاورم؟ گفتند: ما به آیینی که به آن فرستاده شده‌اید، کافریم!///گفت: حتى اگر براى شما چیزى بیاورم که از آنچه پدرانتان را بر آن یافته بودید هدایت‌کننده‌تر باشد؟ گفتند: ما به آیینى که شما را بدان فرستاده‌اند بى‌ایمانیم.///[پیامبرشان‌] گفت: حتى اگر براى شما چیزى بیاورم که از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌اید، هدایت کننده‌تر باشد [باز هم از آنها پیروى مى‌کنید] گفتند: ما [نسبت‌] به آنچه بدان فرستاده شده‌اید کافریم///گفت «هر چند هدایت کننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌اید براى شما بیاورم؟» گفتند: «ما [نسبت‌] به آنچه بدان فرستاده شده‌اید کافریم.»///[پیامبرشان] گفت: «هر چند من آیینى هدایت‌بخش‌تر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید، برایتان بیاورم؟» گفتند: «ما به آنچه شما را به آن فرستاده‌اند، کافریم.»///آن رسول ما به آنان گفت: اگر چه من به آیینی بهتر از دین (باطل) پدرانتان شما را هدایت کنم (باز هم پدران را تقلید می‌کنید)؟ آنها پاسخ دادند (به هر تقدیر) ما به آنچه شما را به رسالت آن فرستاده‌اند کافریم.///بگو حتی اگر برای شما راهنماتر از آنچه پدرانتان را پیرو آن یافتید، بیاورم؟ گفتند ما رسالت شما را منکریم‌///(پیامبرشان) گفت: «آیا اگر من آیینی هدایت‌بخش‌تر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (باز هم انکار می‌کنید)؟!» گفتند: «(آری،) ما به آنچه شما به آن فرستاده شده‌اید کافریم!»///گفت و اگر چه بیارم شما را به راهنماتر از آنکه یافتید بر آن پدران خویش را گفتند همانا مائیم بدانچه فرستاده شدید بدان کافران‌///گفت‌: «آیا و هر چند من راهوارتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافته‌اید برایتان بیاورم‌؟» گفتند: «ما (نسبت) به آنچه بدان فرستاده شده‌اید بی‌چون کافریم.» So We exacted retribution from them: now see what was the end of those who rejected (Truth)! در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم. پس با تأمل بنگر سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود.///در نتیجه از آنان انتقام گرفتیم. پس با تأمل بنگر سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود.///پس، از آنها انتقام گرفتیم. و بنگر که عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است؟///پس، از آنها انتقام گرفتیم پس بنگر که عاقبت تکذیب کنندگان چگونه شد///پس، از آنان انتقام گرفتیم. پس بنگر فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است.///پس ما از آنان انتقام گرفتیم. و بنگر که فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بود؟///ما هم از آن مردم (پر غرور و عناد) انتقام کشیدیم، بنگر تا عاقبت حال کافران مکذب به کجا کشید؟///آنگاه از ایشان داد ستاندیم، پس بنگر که سرانجام دروغ انگاران چه بوده است‌///به همین جهت از آنها انتقام گرفتیم؛ بنگر پایان کار تکذیب‌کنندگان چگونه بود!///پس انتقام گرفتیم از ایشان پس بنگر چگونه بود عاقبت تکذیب‌کنندگان‌///پس، از آنان انتقام گرفتیم. پس بنگر فرجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است. Behold! Abraham said to his father and his people: "I do indeed clear myself of what ye worship: و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت: من بی تردید از آنچه می‌پرستید، بیزارم.///و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت: من بی تردید از آنچه می‌پرستید، بیزارم.///و ابراهیم به پدر و قومش گفت: من از آنچه شما مى‌پرستید بیزارم،///و [یاد کن‌] هنگامى را که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: من واقعا از آنچه مى‌پرستید بیزارم///و چون ابراهیم به [نا] پدرى خود و قومش گفت: «من واقعا از آنچه مى‌پرستید بیزارم،///و [به یاد آور] هنگامى که ابراهیم به [آزر، عموى مشرکش که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت]، و به قومش گفت: «من از آنچه شما مى‌پرستید، بیزارم.///(یاد آر) وقتی که ابراهیم با پدر (یعنی عموی خود) و قومش گفت: من از معبودان شما سخت بیزارم.///و چنین بود که ابراهیم به پدرش و قومش گفت همانا من از آنچه می‌پرستید بری و برکنارم‌///و به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم به پدرش [= عمویش آزر] و قومش گفت: «من از آنچه شما می‌پرستید بیزارم.///و هنگامی که گفت ابراهیم به پدر خویش و قومش که منم همانا بیزار از آنچه می‌پرستید///و چون ابراهیم به پدر (تربیتی) خود و قومش گفت: «من همواره از آنچه و آن‌گونه که می‌پرستید بیزارم.» "(I worship) only Him Who made me, and He will certainly guide me." مگر کسی که مرا آفریده، که یقینا او مرا هدایت می‌کند،///مگر کسی که مرا آفریده، که یقینا او مرا هدایت می‌کند،///مگر آن که مرا آفریده، که او راهنماییم خواهد کرد.///مگر آن کس که مرا آفرید که البته او به زودى مرا هدایت خواهد کرد///مگر [از] آن کس که مرا پدید آورد؛ و البته او مرا راهنمایى خواهد کرد.»///مگر [پرستش] کسى که مرا پدید آورد، که البته او هدایتم خواهد کرد.»///و جز آن خدایی که مرا آفریده و البته مرا هدایت خواهد کرد نمی‌پرستم.///مگر از کسی که مرا آفریده است و همو مرا هدایت فرماید///مگر آن کسی که مرا آفریده، که او هدایتم خواهد کرد!»///مگر آنکه مرا آفرید که او زود است رهبریم کند///«مگر آن که بر فطرت (توحیدی) ام آفرید. پس (هم) او مرا همواره به زودی راهنمایی خواهد کرد.» And he left it as a Word to endure among those who came after him, that they may turn back (to Allah). و توحید و یکتاپرستی را در نسل‌های بعد از خود حقیقتی پایدار قرار داد، باشد که آنان [به سوی توحید] بازگردند؛///و توحید و یکتاپرستی را در نسل‌های بعد از خود حقیقتی پایدار قرار داد، باشد که آنان [به سوی توحید] بازگردند؛///و این سخن را در فرزندان خود سخنى پاینده کرد، باشد که به خدا باز گردند.///و این [سخن یکتاپرستى‌] را در نسل او سخنى ماندگار قرار داد، باشد که [به سوى خدا] بازگردند///و او آن را در پى خود سخنى جاویدان کرد، باشد که آنان [به توحید] بازگردند.///و آن [کلام توحید] را در میان نسل‌هاى بعد از خود، سخنی ماندگار قرار داد. باشد که آنان [به توحید] بازگردند.///و خدا این خدا پرستی را در همه ذریت او تا قیامت کلمه باقی گردانید، باشد که (همه فرزندانش به خدای یکتا) رجوع کنند.///و آن [اندیشه توحید] را سخنی ماندگار در میان احفاد او قرار داد، باشد که به راه آیند///او کلمه توحید را کلمه پاینده‌ای در نسلهای بعد از خود قرار داد، شاید به سوی خدا باز گردند!///و گردانید آن را سخنی پایدار از پس خویش (یا در نژاد خویش) شاید ایشان بازگردند///و آن (فطرت توحیدی) را در پی بازماندگانش کلمه‌ای استوار]: درست و ثابت [قرار داد، شاید آنان (به خدا) بازگردند. Yea, I have given the good things of this life to these (men) and their fathers, until the Truth has come to them, and a messenger making things clear. [نه اینکه بازنگشتند و من هم از آنان انتقام نگرفتم] بلکه اینان [که در مکه آلوده به بت پرستی هستند] و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها] برخوردار کردم تا آنکه حق و فرستاده‌ای روشنگر [چون قرآن و محمد] به سویشان آمد؛///[نه اینکه بازنگشتند و من هم از آنان انتقام نگرفتم] بلکه اینان [که در مکه آلوده به بت پرستی هستند] و پدرانشان را [از انواع نعمت‌ها] برخوردار کردم تا آنکه حق و فرستاده‌ای روشنگر [چون قرآن و محمد] به سویشان آمد؛///و من اینان و پدرانشان را از زندگى بهره‌مند کردم تا آنگاه که حق و پیامبرى روشنگر به سویشان آمد.///بلکه اینان و پدرانشان را برخوردار کردم تا این که حق و فرستاده‌اى روشنگر به سویشان آمد///بلکه اینان و پدرانشان را برخودارى دادم تا حقیقت و فرستاده‌اى آشکار به سویشان آمد.///بلکه آنان و پدرانشان را [که در مکه بت می‌پرستیدند، از انواع نعمت‌ها] بهره‌مند ساختم، تا آن که [قرآن] حق و فرستاده‌اى روشنگر به سویشان آمد.///(و من تعجیل در عقوبت کافران نکردم) بلکه آنان و پدرانشان را (مهلت داده و از عمر) بهره‌مند کردم تا آنکه دین حق و رسول مبین بر آنها آمد.///آری اینان و پدرانشان را بهره‌مند ساخته‌ام تا آنکه [دین‌] حق و پیامبری آشکار به نزد آنان آمد///ولی من این گروه و پدرانشان را از مواهب دنیا بهره‌مند ساختم تا حق و فرستاده آشکار (الهی) به سراغشان آمد؛///بلکه بهره‌مند ساختم ایشان و پدران ایشان را تا بیامدشان حق و فرستاده‌ای آشکار///بلکه اینان و پدرانشان را برخوداری‌ای دادم، تا حقیقت و فرستاده‌ای آشکارگر سویشان آمد. But when the Truth came to them, they said: "This is sorcery, and we do reject it." و هنگامی که حق به سویشان آمد، گفتند: این جادوست و ما به آن کافریم،///و هنگامی که حق به سویشان آمد، گفتند: این جادوست و ما به آن کافریم،///چون حق بر آنها آشکار شد گفتند: این جادوست و ما بدان ایمان نمى‌آوریم.///و چون حق به سویشان آمد گفتند: این افسون است و ما بدان کافریم///و چون حقیقت به سویشان آمد، گفتند: «این افسونى است و ما منکر آنیم.»///و چون حق به سراغشان آمد، گفتند: «این جادوست! و ما به آن کافریم.»///و چون حق به سوی آنها آمد گفتند: این (قرآن) سحر است و ما به (وحی بودن) آن ایمان نداریم.///و چون [دین‌] حق به نزد آنان آمد، گفتند این جادوست و ما منکر آنیم‌///هنگامی که حق به سراغشان آمد؛ گفتند: «این سحر است، و ما نسبت به آن کافریم»!///و هنگامی که بیامدشان حق گفتند این است جادوئی و همانا مائیم بدان کافران‌///و چون آن حقیقت سویشان آمد، گفتند: «این افسونی است، و ما بی‌گمان به آن کافرانیم.» Also, they say: "Why is not this Qur'an sent down to some leading man in either of the two (chief) cities?" و گفتند: این قرآن چرا بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر [مکه و طایف] نازل نشد؟!///و گفتند: این قرآن چرا بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر [مکه و طایف] نازل نشد؟!///گفتند: چرا این قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قریه نازل نشده است؟///و گفتند: چرا این قرآن بر مردى بزرگ از آن دو قریه [مکه و طائف‌] نازل نشده است///و گفتند: «چرا این قرآن بر مردى بزرگ از [آن‌] دو شهر فرود نیامده است؟»///و گفتند: «چرا این قرآن بر مردى بزرگ [و ثروتمند از یکی] از دو قریه‌ی [مکه و طائف] نازل نشده است؟»///و باز گفتند: چرا این قرآن بر آن مرد بزرگ قریه مکه و طایف (ولید و حبیب یا عروة بن مسعود) نازل نشد؟///و گفتند چرا این قرآن بر مردی بزرگ از آن دو شهر [مکه و طائف‌] فرود نیامده است‌///و گفتند: «چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندی) از این دو شهر (مکه و طائف) ناز ل نشده است؟!»///و گفتند چرا فرستاده نشد این قرآن بر مردی از دو شهر بزرگواری‌///و گفتند: «چرا این قرآن بر مردی بزرگ‌ (منش) از (آن) دو مجتمع [: مکه وطائف] فرود نیامده است‌؟» Is it they who would portion out the Mercy of thy Lord? It is We Who portion out between them their livelihood in the life of this world: and We raise some of them above others in ranks, so that some may command work from others. But the Mercy of thy Lord is better than the (wealth) which they amass. آیا آنان هستند که رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ما در زندگی دنیا معیشت آنان را میانشان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را از جهت درجات [فکری و مادی] بر برخی برتری داده‌ایم تا برخی از آنان برخی دیگر را [در امر معیشت و سایر امور] به خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگارت از آنچه آنان جمع می‌کنند، بهتر است.///آیا آنان هستند که رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ما در زندگی دنیا معیشت آنان را میانشان تقسیم کرده‌ایم، و برخی را از جهت درجات [فکری و مادی] بر برخی برتری داده‌ایم تا برخی از آنان برخی دیگر را [در امر معیشت و سایر امور] به خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگارت از آنچه آنان جمع می‌کنند، بهتر است.///آیا آنان از رحمت پروردگارت را تقسیم مى‌کنند؟ حال آنکه ما روزى آنها را در زندگى دنیا میانشان تقسیم مى‌کنیم. و بعضى را به مرتبت، بالاتر از بعضى دیگر قرار داده‌ایم تا بعضى بعض دیگر را به خدمت گیرند. و رحمت پروردگارت از آنچه آنها گرد مى‌آورند بهتر است.///مگر رحمت پروردگار تو را آنها تقسیم مى‌کنند؟ این ماییم که معیشت آنها را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم، و بعضى از آنها را بر بعضى مراتبى برترى دادیم تا یکدیگر را به خدمت گیرند [و چرخه زندگى بگردد]، و رحمت پروردگار تو از آنچه مى‌اندوزند بهتر است///آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم مى‌کنند؟ ما [وسایل‌] معاش آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [دیگر] قرار داده‌ایم تا بعضى از آنها بعضى [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‌اندوزند بهتر است.///آیا آنان رحمت پروردگارت را [در مورد تعیین پیامبر، میان خود] تقسیم مى‌کنند؟ در حالى که معیشت آنان در زندگى دنیا را ما میانشان تقسیم کرده‌ایم. و درجات بعضى انسان‌ها را بر بعضى دیگر برترى دادیم تا برخى از آنان برخى دیگر را به خدمت گیرند. و رحمت پروردگارت از آنچه آنان مى‌اندوزند، بهتر است.///آیا آنها باید فضل و رحمت خدای تو را تقسیم (و مقام نبوت را تعیین) کنند؟ در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کرده‌ایم و بعضی را بر بعضی به درجاتی (از مال و جاه دنیوی) برتری داده‌ایم تا بعضی از مردم (به ثروت) بعضی دیگر را مسخر خدمت کنند، و (بهشت، دار) رحمت خدا از آنچه (از مال دنیا) جمع می‌کنند بسی بهتر است.///آیا ایشان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند [نه بلکه‌] ما زیستمایه‌شان را در زندگانی دنیا در میان آنان تقسیم می‌کنیم، و بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر به درجاتی برتر داشتیم تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به بیگاری بگیرند، و رحمت پروردگارت بهتر است از آنچه گرد می‌آورند///آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند)؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوری می‌کنند بهتر است!///آیا آنان پخش کنند رحمت پروردگار تو را ما قسمت کردیم میان ایشان روزی ایشان را در زندگانی دنیا و برتری دادیم برخی از ایشان را بر برخی در پایه‌ها تا بگیرد بعضی از آنان بعضی را مسخره و رحمت پروردگار تو بهتر است از آنچه گرد آرند///آیا (هم) ایشان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ ماییم که (‌وسایل) معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم و برخی از آنان را درجاتی (مادی و نه روحانی) بالاتر از بعضی (دیگر) داده‌ایم، تا بعضی از آنها بعضی (دیگر) را به خدمت برگیرند. و رحمت پروردگارت از آنچه آنان می‌اندوزند بهتر است. And were it not that (all) men might become of one (evil) way of life, We would provide, for everyone that blasphemes against (Allah) Most Gracious, silver roofs for their houses and (silver) stair-ways on which to go up, و اگر [بهره مندی کفار از انواع نعمت‌های مادی و تهیدستی مؤمنان، سبب] این نبود که همه مردم [به خاطر ضعف ایمان و ناآگاه بودن به حقایق] بر محور کفر امتی واحد شوند، ما برای خانه‌های کافران به [خدای] رحمان سقف هایی از نقره قرار می‌دادیم و نردبان هایی که با آن بر بالای خانه‌ها برآیند.///و اگر [بهره مندی کفار از انواع نعمت‌های مادی و تهیدستی مؤمنان، سبب] این نبود که همه مردم [به خاطر ضعف ایمان و ناآگاه بودن به حقایق] بر محور کفر امتی واحد شوند، ما برای خانه‌های کافران به [خدای] رحمان سقف هایی از نقره قرار می‌دادیم و نردبان هایی که با آن بر بالای خانه‌ها برآیند.///و اگر نه آن بود که همه مردم یک امت مى‌شدند، سقفهاى خانه‌هاى کسانى را که خداى رحمان را باور ندارند از نقره مى‌کردیم و بر آنها نردبامهایى مى‌نهادیم تا بر آن بالا روند.///و اگر بیم آن نبود که مردم [در انکار خدا] یک امت گردند، قطعا سقف خانه‌هاى کسانى را که به [خداى‌] رحمان کافر مى‌شوند، از نقره مى‌کردیم و بر آنها نردبان‌ها مى‌نهادیم که از آن بالا روند///و اگر نه آن بود که [همه‌] مردم [در انکار خدا] امتى واحد گردند، قطعا براى خانه‌هاى آنان که به [خداى‌] رحمان کفر مى‌ورزیدند، سقفها و نردبانهایى از نقره که بر آنها بالا روند قرار مى‌دادیم.///و اگر [بیم آن] نبود که مردم یکپارچه [کافر] شوند، براى خانه‌هاى کافران [به خداى] رحمان، سقف‌ها و نردبان‌هایى از نقره قرار مى‌دادیم که بر آنها بالا روند.///و اگر نه این بود که مردم همه یک نوع و یک امتند ما (از پستی و بی‌قدری دنیا) برای آنان که کافر به خدا می‌شوند سقف خانه‌هاشان را از نقره خام قرار می‌دادیم و (چندین طبقه که) نردبامهایی (نصب کرده) که بر سقف بالا روند.///و اگر این نبود که [نمی‌خواستیم‌] مردم امت یگانه‌ای [در کفر] شوند، برای خانه‌های کسانی که بر خداوند رحمان کفر می‌ورزیدند، سقفهایی سیمین پدید می‌آوردیم، و نیز نردبانهایی [از سیم‌] که بر آنها بالا روند///اگر (تمکن کفار از مواهب مادی) سبب نمی‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهی) شوند، ما برای کسانی که به (خداوند) رحمان کافر می‌شدند خانه‌هایی قرار می‌دادیم با سقفهایی از نقره و نردبانهایی که از آن بالا روند،///و اگر نبود که می‌شدند مردم ملتی یگانه هر آینه قرار می‌دادیم برای آنان که کفر ورزیدند به خدای مهربان برای خانه‌های آنان پوشهائی از سیم و نردبانهائی که بر آنها برآیند///و اگر (چنان) نبود که مردم (در انکار خدا) امتی واحد می‌گشتند، همواره برای خانه‌هایشان - برای کسانی‌که به رحمان کفر می‌ورزند - سقف‌هایی از نقره و نردبان‌هایی که بر آنها آشکار گردند می‌نهادیم. And (silver) doors to their houses, and thrones (of silver) on which they could recline, و برای خانه هایشان [نیز] درها و تخت هایی [از نقره می‌ساختیم] که بر آن تکیه زنند،///و برای خانه هایشان [نیز] درها و تخت هایی [از نقره می‌ساختیم] که بر آن تکیه زنند،///و براى خانه‌هایشان نیز درهایى از نقره مى‌کردیم و تختهایى که بر آن تکیه زنند.///و براى خانه‌هایشان نیز درها و تخت‌هایى [سیمین مى‌ساختیم‌] که بر آنها تکیه زنند///و براى خانه‌هایشان نیز درها و تختهایى که بر آنها تکیه زنند.///و براى خانه‌هایشان، درب‌هاى نقره‌ای متعدد قرار مى‌دادیم، و تخت‌هایى سیمین که بر آنها تکیه زنند.///و نیز بر منزلهاشان (از بزرگی و وسعت) درهای بسیار و تختهای زرنگار که بر آن تکیه زنند قرار می‌دادیم.///و نیز برای خانه‌هایشان درهایی [از سیم‌] و تختهایی [قرار می‌دادیم‌] که بر آنها تکیه زنند///و برای خانه‌هایشان درها و تختهایی (زیبا و نقره‌ای) قرار می‌دادیم که بر آن تکیه کنند؛///و برای خانه‌های آنان درهائی و تختهائی که بر آنها تکیه زنند///و برای خانه‌هاشان نیز درها و تخت‌هایی که بر آنها تکیه زنند، مقرر می‌داشتیم؛ And also adornments of gold. But all this were nothing but conveniences of the present life: The Hereafter, in the sight of thy Lord is for the Righteous. و [برای خانه‌ها و زندگی آنان] زر و زیور [قرار می‌دادیم]، ولی همه این‌ها جز کالای اندک زندگی دنیا نیست، و آخرت نزد پروردگارت برای پرهیزکاران است؛///و [برای خانه‌ها و زندگی آنان] زر و زیور [قرار می‌دادیم]، ولی همه این‌ها جز کالای اندک زندگی دنیا نیست، و آخرت نزد پروردگارت برای پرهیزکاران است؛///و از هر گونه زینت. و همه اینها برخوردارى ناچیز دنیوى است، حال آنکه آخرت در نزد پروردگار تو براى پرهیزگاران است.///و زر و زیورهایى [دیگر نیز]، ولى اینها همه جز کالاى زندگى دنیا نیست، و آخرت نزد پروردگار تو از آن پرهیزکاران است///و زر و زیورهاى [دیگر نیز]. و همه اینها جز متاع زندگى دنیا نیست، و آخرت پیش پروردگار تو براى پرهیزگاران است.///و هرگونه زینتى [براى آنان فراهم مى‌کردیم]، ولى اینها فقط کالاى اندک زندگى دنیاست، و آخرت نزد پروردگارت براى پرهیزکاران است.///و عماراتشان به زر و زیور می‌آراستیم، و اینها همه متاع (پست فانی مردم) دنیاست و (نعمتهای ابدی) آخرت نزد خدای تو مخصوص اهل تقواست.///و زر و زیورهایی، و همه اینها کالای زندگانی دنیاست، و آخرت در نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است‌///و انواع زیورها؛ ولی تمام اینها بهره زندگی دنیاست، و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است!///و زیوری و هر آینه همه اینها بهره زندگانی دنیا است و آخرت است نزد پروردگار تو از آن پرهیزکاران‌///و زر و زیورهایی (دیگر را نیز). و همه‌ی این‌ها همواره جز متاع زندگی دنیا نیست و آخرت پیش پروردگارت تنها برای پرهیزگاران است. If anyone withdraws himself from remembrance of (Allah) Most Gracious, We appoint for him an evil one, to be an intimate companion to him. و هر کس خود را از یاد [خدای] رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند، شیطانی بر او می‌گماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد.///و هر کس خود را از یاد [خدای] رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند، شیطانی بر او می‌گماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد.///هر کس که از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى بر او مى‌گماریم که همواره همراهش باشد.///و هر که از یاد [خداى‌] رحمان دل بگرداند، شیطانى بر او مى‌گماریم که همدم او گردد///و هر کس از یاد [خداى‌] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‌گماریم تا براى وى دمسازى باشد.///و هر کس از یاد [خداى] رحمان روى‌گردان شود، شیطانى بر او مى‌گماریم که همراه و دمساز وى گردد.///و هر که از یاد خدا (و حکم قرآن) رخ بتابد شیطانی را بر او برانگیزیم تا یار و همنشین دایم وی باشد.///و هر کس از یاد خدای رحمان دل بگرداند، برای او شیطانی بگماریم که او همنشین اوست‌///و هر کس از یاد خدا روی‌گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!///و هر که روی برتابد از یاد خدای مهربان برمی‌انگیزیم برایش شیطانی پس او است وی را همنشین‌///و هر کس از یاد (خدای) رحمان دل بگرداند، برایش شیطانی بر می‌گماریم؛ پس برای وی قرین و همنشین است. Such (evil ones) really hinder them from the Path, but they think that they are being guided aright! و بی تردید شیطان‌ها چنین کسانی را از راه خدا باز می‌دارند، در حالی که [با این گمراهی سخت] گمان می‌کنند راه یافتگان واقعی آنانند؛///و بی تردید شیطان‌ها چنین کسانی را از راه خدا باز می‌دارند، در حالی که [با این گمراهی سخت] گمان می‌کنند راه یافتگان واقعی آنانند؛///و آن شیطانها آنان را از راه خدا باز مى‌گردانند، ولى پندارند که هدایت‌یافتگانند.///و مسلما آن [شیطان‌] ها ایشان را از راه باز مى‌دارند ولى آنها مى‌پندارند که هدایت یافتگانند///و مسلما آنها ایشان را از راه باز مى‌دارند و [آنها] مى‌پندارند که راه یافتگانند.///و شیطان‌ها آنها را از راه [حق] بازمى‌دارند؛ ولى آنها گمان مى‌کنند که هدایت‌یافته‌اند.///و آن شیاطین همیشه آن مردم از خدا غافل را از راه خدا باز دارند (و به ضلالت در افکنند) و پندارند که هدایت یافته‌اند.///و آنان ایشان را از راه [راست‌] باز دارند، و گمان برند که خود رهیافته‌اند///و آنها [= شیاطین‌] این گروه را از راه خدا بازمی‌دارند، در حالی که گمان می‌کنند هدایت‌یافتگان حقیقی آنها هستند!///و همانا آنان بازدارندشان از راه و پندارند که ایشانند راه‌یافتگان‌///و بی‌گمان آنان ایشان را همواره از راه (خدا) باز می‌دارند، حال آنکه می‌پندارند راه‌‌یافتگانند. At length, when (such a one) comes to Us, he says (to his evil companion): "Would that between me and thee were the distance of East and West!" Ah! evil is the companion (indeed)! تا زمانی که [در قیامت] نزد ما آیند [به شیطانش] گوید: ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود، پس بد همنشینی بودی!///تا زمانی که [در قیامت] نزد ما آیند [به شیطانش] گوید: ای کاش میان من و تو فاصله و دوری مشرق و مغرب بود، پس بد همنشینی بودی!///تا آنگاه که نزد ما آید، مى‌گوید: اى کاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.///تا آن‌گاه که او [با همدم خود] به حضور ما آید، [به شیطان خود] گوید: اى کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب مى‌بود. پس چه بد همنشینى بودى///تا آنگاه که او [با دمسازش‌] به حضور ما آید، [خطاب به شیطان‌] گوید: «اى کاش میان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، که چه بد دمسازى هستى!»///تا هنگامى که [در قیامت] نزد ما آید، [و به شیطان همدم خود] گوید: «اى کاش میان من و تو، فاصله‌ی مشرق و مغرب بود.! چه بد همنشینى بودى!»///(و چنین کس سرگرم دنیا شود) تا وقتی که به سوی ما باز آید آن گاه با نهایت حسرت گوید: ای کاش میان من و تو (ای شیطان) فاصله‌ای به دوری مشرق و مغرب بود که تو بسیار همنشین و یار بد اندیشی بر من بودی.///تا آنکه به نزد ما آید [و به آن شیطان‌] گوید کاش بین من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، و چه بد همنشینی است‌///تا زمانی که (در قیامت) نزد ما حاضر شود می‌گوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشینی بودی!///تا گاهی که آید ما را گوید کاش میان من و تو دوری خاور و باختر بودی که چه زشت همنشینی است‌///تا آن‌گاه که او (با دمسازش) به حضورمان آید (به شیطان) گوید: «ای کاش میان من و تو، فاصله‌ی خاور و باختر بود. پس چه بد دمسازی (هستی)!» When ye have done wrong, it will avail you nothing, that Day, that ye shall be partners in Punishment! و [به آنان گویند: امروز این گفتگو و آرزوی دوری از شیطان] هرگز به شما سودی نمی‌دهد؛ زیرا [در دنیا] ستم ورزیدید [و] اکنون همه با هم در عذاب مشترک خواهید بود؛///و [به آنان گویند: امروز این گفتگو و آرزوی دوری از شیطان] هرگز به شما سودی نمی‌دهد؛ زیرا [در دنیا] ستم ورزیدید [و] اکنون همه با هم در عذاب مشترک خواهید بود؛///چون ستم کردید آن روز پشیمانى سود نکند و هر دو در عذاب شریک باشید.///و چون ستم کردید، این که شما امروز در عذاب مشترکید، شما را هرگز سودى نخواهد بخشید///و امروز هرگز [پشیمانى‌] براى شما سود نمى‌بخشد، چون ستم کردید؛ در حقیقت، شما در عذاب، مشترک خواهید بود.///[خداوند به آنان مى‌فرماید:] «امروز [آرزوى دورى از شیطان] هرگز براى شما سودى ندارد، چرا که [در دنیا] ستم کردید. [اینک] در عذاب همراه بکدیگرید.»///و (ای ستمکاران، پشیمانی) هرگز در آن روز به حال شما سودی ندارد، زیرا در دنیا ظلم کردید، که امروز با شیاطین البته در عذاب دوزخ شریک هستید.///و هرگز چون ستم [/شرک‌] ورزیده‌اید، این روز [این امر] سودتان ندهد که در عذاب مشترکید///(ولی به آنها می‌گوییم:) هرگز این گفتگوها امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید؛ و همه در عذاب مشترکید!///و هرگز سودتان ندهد امروز گاهی که ستم کردید که شمائید در عذاب شرکت‌کنندگان‌///و امروز هرگز شرکت شما در عذاب بی‌گمان سودی برایتان ندارد؛ چون (هم‌سان) ستم کردید. Canst thou then make the deaf to hear, or give direction to the blind or to such as (wander) in manifest error? پس آیا تو می‌توانی [دعوتت را] به کران بشنوانی، یا کوران و کسانی را که در گمراهی آشکارند هدایت کنی؟!///پس آیا تو می‌توانی [دعوتت را] به کران بشنوانی، یا کوران و کسانی را که در گمراهی آشکارند هدایت کنی؟!///آیا تو مى‌خواهى به کران سخن بشنوانى، یا کوران و آنهایى را که در گمراهى آشکار هستند راه بنمایى؟///پس آیا تو مى‌توانى کران را شنوا کنى یا کوردلان و کسانى را که در ضلالتى آشکارند هدایت کنى///پس آیا تو مى‌توانى کران را شنوا کنى، یا نابینایان و کسى را که همواره در گمراهى آشکارى است راه نمایى؟///[اى پیامبر!] آیا تو مى‌توانى سخن خود را به گوش کران برسانى؟ یا کوردلان، و کسانى را که در گمراهى آشکارند، هدایت کنى؟///آیا تو این کران را سخنی توانی آموخت یا این کوران (باطن) و آن را که دانسته به گمراهی می‌رود هدایت توانی کرد؟///آیا تو به ناشنوایان [پیام خود را] می‌شنوانی، یا نابینایان و کسی را که در گمراهی آشکار است، هدایت می‌کنی؟///(ای پیامبر!) آیا تو می‌توانی سخن خود را به گوش کران برسانی، یا کوران و کسانی را که در گمراهی آشکاری هستند هدایت کنی؟!///پس آیا تو می‌شنوانی کران را یا رهبری کنی کوران را و آن را که او است در گمراهی آشکار///آیا پس تو کران را می‌شنوانی، یا نابینایان و کسی را که همواره در گمراهی آشکارگری بوده راه می‌نمایی‌؟ Even if We take thee away, We shall be sure to exact retribution from them, پس اگر تو را از دنیا ببریم، یقینا از اینان انتقام خواهیم گرفت،///پس اگر تو را از دنیا ببریم، یقینا از اینان انتقام خواهیم گرفت،///و اگر تو را ببریم، از آنها انتقام مى‌گیریم،///پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعا از آنها انتقام مى‌گیریم///پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعا از آنان انتقام مى‌کشیم،///پس اگر تو را ببریم، از آنان انتقام خواهیم گرفت.///پس اگر ما تو را به جوار خود بریم بعد از تو سخت از آنها انتقام می‌کشیم.///پس اگر تو را [از دنیا] ببریم، در آن صورت از ایشان داد می‌ستانیم‌///و هرگاه تو را از میان آنها ببریم، حتما از آنان انتقام خواهیم گرفت؛///پس اگر تو را بریم همانا مائیم از ایشان انتقام‌گیرندگان‌///پس اگر ما تو را حتما (از دنیا) می‌بریم، همواره از آنان انتقام‌کشندگانیم. Or We shall show thee that (accomplished) which We have promised them: for verily We shall prevail over them. یا [اگر از دنیا نبریم] آنچه را از عذاب به آنان وعده کرده‌ایم به تو نشان خواهیم داد [در هر صورت ما آنان را عذاب می‌کنیم]، و بی تردید بر آنان چیره و مسلطیم؛///یا [اگر از دنیا نبریم] آنچه را از عذاب به آنان وعده کرده‌ایم به تو نشان خواهیم داد [در هر صورت ما آنان را عذاب می‌کنیم]، و بی تردید بر آنان چیره و مسلطیم؛///یا آن عذابى را که به آنها وعده داده‌ایم به تو نشان مى‌دهیم، که ما بر ایشان توانا هستیم.///یا آنچه را به ایشان وعده داده‌ایم به تو نشان مى‌دهیم، چرا که ما بر آنان تواناییم///یا [اگر] آنچه را به آنان وعده داده‌ایم به تو نشان دهیم؛ حتما ما بر آنان قدرت داریم.///یا عذابى را که به آنان وعده داده‌ایم، به تو نشان مى‌دهیم. بی‌شک ما بر [نابودى] آنان توانا و چیره‌ایم.///یا عذابی را که به آنها وعده دادیم به تو می‌نمایانیم (و به شمشیر تو از آنها انتقام می‌کشیم) که ما همه گونه بر (هلاک) آنها قادریم.///یا اگر به تو آنچه [از عذاب‌] به ایشان وعده داده‌ایم نشان دهیم، در هر صورت، بر ایشان تواناییم‌///یا اگر (زنده بمانی و) و آنچه را (از عذاب) به آنان وعده داده‌ایم به تو نشان دهیم، باز ما بر آنها مسلطیم!///یا نمائیم تو را آنچه بدیشان وعده دادیم همانا مائیم بر ایشان توانایان‌///یا (اگر) آنچه را به آنان وعده داده‌ایم به‌راستی به تو نشان دهیم‌، همواره ما بر آنان قدرتمندانیم. So hold thou fast to the Revelation sent down to thee; verily thou art on a Straight Way. پس به آنچه بر تو وحی شده تمسک بجوی، یقینا تو بر راهی راست قرار داری؛///پس به آنچه بر تو وحی شده تمسک بجوی، یقینا تو بر راهی راست قرار داری؛///پس در آنچه به تو وحى شده است چنگ بزن که تو بر راه راست هستى.///پس به آنچه به تو وحى شده تمسک جوى که تو بر راهى راست هستى///پس به آنچه به سوى تو وحى شده است چنگ درزن، که تو بر راهى راست قرار دارى.///پس آنچه را به تو وحى شده، محکم بگیر. همانا تو بر راهی راست هستى.///پس به قرآنی که تو را وحی می‌شود تمسک کن که البته تو به راه راست (و طریق حق) هستی.///به آنچه بر تو وحی شده است، تمسک کن [و بدان که‌] تو بر راه راست هستی‌///آنچه را بر تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیمی.///پس چنگ آن بدانچه وحی شد بسویت که توئی همانا بر راه راست‌///پس به (وسیله‌ی) آنچه سوی تو وحی شده است با کوشش، (خود و دیگران را از بی‌راهی‌ها به راه آر و) نگهدار، که تو همواره بر راهی راست استواری. The (Qur'an) is indeed the message, for thee and for thy people; and soon shall ye (all) be brought to account. و مسلما [این] قرآن برای تو و قوم تو مایه تذکر [و شرف و عزت] است، و سپس [درباره آن] بازخواست خواهید شد.///و مسلما [این] قرآن برای تو و قوم تو مایه تذکر [و شرف و عزت] است، و سپس [درباره آن] بازخواست خواهید شد.///و قرآن سبب بلندآوازه گشتن تو و قوم توست، و زودا که بازخواست شوید.///و بى‌گمان این [قرآن‌] براى تو و براى قوم تو تذکرى است، و به زودى [در مورد آن‌] بازخواست خواهید شد///و به راستى که [قرآن‌] براى تو و براى قوم تو [مایه‌] تذکرى است، و به زودى [در مورد آن‌] پرسیده خواهید شد.///و این [قرآن] براى تو و قومت، مایه‌ی یادآورى است. و به زودى [درباره‌ی آن] بازخواست می‌شوید.///و قرآن برای تو و (مؤمنان) قومت شرف و نام بلندی است، و البته شما امت را باز می‌پرسند (که با قرآن چه کردید؟).///و آن یادآوری برای تو و قوم توست، و زودا که باز خواست شوید///و این مایه یادآوری (و عظمت) تو و قوم تو است و بزودی سؤال خواهید شد.///و هر آینه آن یادآوریی است برای تو و قومت و زود است پرسش شوید///و به‌راستی این (قرآن) برای تو و برای قوم تو به‌درستی یادواره‌ای (بزرگ) است و در آینده‌ای دور (از آن) پرسیده خواهید شد. And question thou our messengers whom We sent before thee; did We appoint any deities other than (Allah) Most Gracious, to be worshipped? و از پیامبرانی که پیش از تو فرستاده‌ایم بپرس که آیا به جای [خدای] رحمان معبودانی که پرستش شوند، قرار داده‌ایم؟!///و از پیامبرانی که پیش از تو فرستاده‌ایم بپرس که آیا به جای [خدای] رحمان معبودانی که پرستش شوند، قرار داده‌ایم؟!///از پیامبران ما که پیش از تو فرستاده‌ایم بپرس: آیا جز خداى رحمان، دیگرى را براى پرستش آنها قرار داده بودیم؟///و از رسولان ما که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا در برابر [خداى‌] رحمان خدایانى قرار داده‌ایم که عبادت شوند///و از رسولان ما که پیش از تو گسیل داشتیم جویا شو؛ آیا در برابر [خداى‌] رحمان، خدایانى که مورد پرستش قرار گیرند مقرر داشته‌ایم؟///و از پیامبرانى که پیش از تو فرستاده‌ایم، جویا شو، که آیا به جای [خداوند] رحمان، معبودان دیگرى براى پرستش مردم قرار داده‌ایم؟///و از رسولانی که پیش از تو فرستادیم باز پرس (یعنی از سیرت آنها باز جو) که آیا ما جز خدای یکتای مهربان خدایان دیگری را معبود مردم قرار دادیم؟///و از [پیروان‌] پیامبران ما، کسانی که پیش از تو فرستاده‌ایم بپرس، که آیا به جای خداوند رحمان، خدایانی را حکم کرده‌ایم که پرستیده شوند؟///از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟!///و بپرس آن را که فرستادیم پیش از تو از فرستادگان خویش آیا قرار دادیم جز خدای مهربان خدایانی که پرستش شوند///و از رسولان ما - که پیش از تو گسیل داشتیم - جویا شو (که) آیا در برابر (خدای) رحمان، خدایانی که مورد پرستش قرار گیرند مقرر داشته‌ایم‌؟ We did send Moses aforetime, with Our Signs, to Pharaoh and his Chiefs: He said, "I am a messenger of the Lord of the Worlds." و به راستی ما موسی را با نشانه‌های خود به سوی فرعون و سران و اشراف قومش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده پروردگار جهانیانم؛///و به راستی ما موسی را با نشانه‌های خود به سوی فرعون و سران و اشراف قومش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده پروردگار جهانیانم؛///و هر آینه موسى را همراه با آیات خود بر فرعون و مهتران قومش فرستادیم و گفت: من فرستاده پروردگار جهانیانم.///و به راستى موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و بزرگانش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده‌ى پروردگار جهانیانم///و همانا موسى را با نشانه‌هاى خویش به سوى فرعون و سران [قوم‌] او روانه کردیم. پس گفت: «من فرستاده پروردگار جهانیانم.»///و به راستی ما موسى را همراه با آیات [و معجزات] خود به سوى فرعون و اشراف قومش فرستادیم. پس گفت: «من فرستاده‌ی پروردگار جهانیانم.»///و ما موسی را با آیات و معجزاتی که به او دادیم به سوی فرعون و اشراف قومش (به رسالت) فرستادیم، او به آنها گفت: من رسول رب العالمینم.///و به راستی موسی را همراه با پدیده‌های شگرفمان به سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم، آنگاه گفت من پیامبر پروردگار جهانیانیم‌///ما موسی را با آیات خود به سوی فرعون و درباریان او فرستادیم؛ (موسی به آنها) گفت: «من فرستاده پروردگار جهانیانم»///و همانا فرستادیم موسی را به آیتهای خویش بسوی فرعون و کسانش پس گفت من فرستاده پروردگار جهانیان‌///و همانا موسی را با نشانه‌های خویش سوی فرعون و فرعونیان روانه کردیم. پس گفت: «من به راستی فرستاده‌ی پروردگار جهانیانم.» But when he came to them with Our Signs, behold they ridiculed them. نهایتا چون معجزه‌های ما را برای آنان آورد ناگاه آنان [از روی ریشخند] به آنان می‌خندیدند.///نهایتا چون معجزه‌های ما را برای آنان آورد ناگاه آنان [از روی ریشخند] به آنان می‌خندیدند.///چون آیات ما را بر آنان عرضه داشت، به ناگاه همه از آن به خنده افتادند.///پس چون آیات ما را براى آنها آورد، به ناگاه آنها به آن [آیات از روى تمسخر] مى‌خندیدند///پس چون آیات ما را براى آنان آورد، ناگهان ایشان بر آنها خنده زدند.///پس چون معجزه‌هاى ما را براى آنان آورد، به آن خندیدند.///چون آیات ما را بر آنها آورد آن را مسخره کرده و بر او خندیدند.///چون پدیده‌های شگرف ما را برای آنان آورد، آنگاه بود که به آنها می‌خندیدند///ولی هنگامی که او آیات ما را برای آنها آورد، به آن می‌خندیدند!///تا گاهی که بیامدشان به آیتهای ما ناگاه ایشانند بر آن خنده‌زنان‌///پس چون آیات ما را برایشان آورد، ناگهان ایشان به آنها (همی) می‌خندند. We showed them Sign after Sign, each greater than its fellow, and We seized them with Punishment, in order that they might turn (to Us). ما هیچ معجزه‌ای را به آنان نشان نمی‌دادیم مگر آنکه از مشابهش بزرگ‌تر بود، و آنان را به عذاب دنیایی گرفتار کردیم، باشد که بازگردند.///ما هیچ معجزه‌ای را به آنان نشان نمی‌دادیم مگر آنکه از مشابهش بزرگ‌تر بود، و آنان را به عذاب دنیایی گرفتار کردیم، باشد که بازگردند.///و هر معجزه‌اى که به آنها نشان دادیم از معجزه دیگر عظیم‌تر بود. آنگاه همه را به عذاب گرفتار کردیم، باشد که بازگردند.///و ما هیچ معجزه‌اى به آنها نشان ندادیم مگر آن که از مشابهش عظیم‌تر بود، و آنها را به عذاب گرفتار کردیم تا مگر باز گردند///و [ما] نشانه‌اى به ایشان نمى‌نمودیم مگر اینکه آن از نظیر [و مشابه‌] آن بزرگتر بود، و به عذاب گرفتارشان کردیم تا مگر به راه آیند.///و ما هر معجزه‌اى به فرعونیان نشان مى‌دادیم، از همانندش بزرگ‌تر [و مهم‌تر] بود. و ما آنان را به [انواع] عذاب گرفتار کردیم، تا شاید بازگردند.///و ما هیچ معجز و آیتی به آنان نمی‌نمودیم جز آنکه از آیت دیگر بزرگتر (و در دلالت بر نبوت موسی روشن‌تر) بود (اما همه را تکذیب کردند) و ما هم آنها را به عذاب و بلایا گرفتار کردیم تا مگر (به سوی خدا) باز آیند.///و هیچ پدیده شگرفی به آنان ننمایاندیم مگر آنکه از همانندش بزرگتر بود، و ایشان را با عذاب فرو گرفتیم باشد که به راه آیند///ما هیچ آیه (و معجزه‌ای) به آنان نشان نمی‌دادیم مگر اینکه از دیگری بزرگتر (و مهمتر) بود؛ و آنها را به (انواع) عذاب گرفتار کردیم شاید بازگردند!///و ننمائیمشان آیتی مگر آن است بزرگتر از خواهرش (دیگری) و گرفتیمشان به عذاب باشد ایشان بازگردند///و ما هیچ نشانه‌ای (ربانی) به ایشان نمی‌نماییم، مگر اینکه آن از (نشانه) همانندش بزرگ‌تر است‌. و به عذاب گرفتیمشان، تا مگر (به راه) برگردند. And they said, "O thou sorcerer! Invoke thy Lord for us according to His covenant with thee; for we shall truly accept guidance." و [وقتی گرفتار شدند] گفتند: ای جادوگر! پروردگارت را بر پایه عهدی که با تو کرده [که اگر ایمان آوریم عذاب را از ما بردارد] برای ما بخوان، که بی تردید ما هدایت خواهیم یافت.///و [وقتی گرفتار شدند] گفتند: ای جادوگر! پروردگارت را بر پایه عهدی که با تو کرده [که اگر ایمان آوریم عذاب را از ما بردارد] برای ما بخوان، که بی تردید ما هدایت خواهیم یافت.///گفتند: اى جادوگر، پروردگارت را با آن عهدى که با تو نهاده است براى ما بخوان که ما هدایت‌شدگانیم.///و گفتند: اى افسونگر! پروردگار خود را به آن عهدى که با تو کرده براى ما بخوان [که این عذاب را از ما بردارد] که ما حتما هدایت پذیر خواهیم بود///و گفتند: «اى فسونگر، پروردگارت را به [پاس‌] آنچه با تو عهد کرده، براى ما بخوان، که ما واقعا به راه درست درآمده‌ایم.»///و [وقتى گرفتار شدند، به موسى] گفتند: «اى جادوگر! پروردگارت را به آنچه نزد تو عهد کرده است، براى ما بخوان، [تا عذاب را از ما بردارد، که در آن صورت] قطعا هدایت تو را خواهیم پذیرفت.»///و گفتند: ای ساحر بزرگ، تو از خدای خود چون تعهدی با تو دارد (که دعایت مستجاب کند) بخواه (تا عذاب از ما بردارد) و ما بدین شرط البته هدایت می‌شویم.///و گفتند ای ساحر [ارجمند] برای ما به درگاه پروردگارت -با عهدی که با تو دارددعا کن که ما هم رهیافته‌ایم‌///(وقتی گرفتار بلا می‌شدند می) گفتند: «ای ساحر! پروردگارت را به عهدی که با تو کرده بخوان (تا ما را از این بلا برهاند) که ما هدایت خواهیم یافت (و ایمان می‌آوریم)!»///و گفتند ای جادوگر بخوان برای ما پروردگار خویش را بدانچه نزد تو سپرده است که مائیم همانا هدایت‌شدگان‌///و گفتند: «هان ای فسونگر! پروردگارت را - به (پاس) آنچه با تو عهد کرده - برایمان بخوان، (که) ما به‌راستی (در این صورت) بی‌گمان راه‌یافتگانیم.» But when We removed the Penalty from them, behold, they broke their word. هنگامی که عذاب را از آنان برطرف می‌کردیم، ناگاه پیمان می‌شکستند.///هنگامی که عذاب را از آنان برطرف می‌کردیم، ناگاه پیمان می‌شکستند.///چون عذاب را از آنها برداشتیم، پیمان خود را شکستند.///پس هنگامى که عذاب را از آنها برداشتیم به ناگاه ایشان پیمان مى‌شکستند///و چون عذاب را از آنها برداشتیم، بناگاه آنان پیمان شکستند.///ولى همین که عذاب را از آنان برداشتیم، همان­دم همگى پیمان شکستند.///پس آن گاه که (به دعای موسی) ما عذاب را از آنها برداشتیم باز آنها نقض عهد کردند.///و چون عذاب را از آنان بر طرف ساختیم، آنگاه بود که پیمان شکنی کردند///اما هنگامی که عذاب را از آنها برطرف می‌ساختیم پیمان خود را می‌شکستند!///پس هنگامی که برداشتیم از ایشان عذاب را ناگاه ایشانند پیمان‌شکنان‌///پس چون (پرده‌ی) عذاب را از آنها برگرفتیم، ناگهان (هم) آنان پیمان می‌شکنند. And Pharaoh proclaimed among his people, saying: "O my people! Does not the dominion of Egypt belong to me, (witness) these streams flowing underneath my (palace)? What! see ye not then? و فرعون در میان قومش ندا داد: گفت: ای قوم من! آیا حکومت و پادشاهی مصر ویژه من نیست و این نهرها از زیر [کاخ‌های] من به فرمان من روان نیستند؟ آیا [عظمت و حشمت من و فقر و تهیدستی موسی را] نمی‌بینید؟!///و فرعون در میان قومش ندا داد: گفت: ای قوم من! آیا حکومت و پادشاهی مصر ویژه من نیست و این نهرها از زیر [کاخ‌های] من به فرمان من روان نیستند؟ آیا [عظمت و حشمت من و فقر و تهیدستی موسی را] نمی‌بینید؟!///فرعون در میان مردمش ندا داد که: اى قوم من، آیا پادشاهى مصر و این جویباران که از زیر پاى من جارى هستند از آن من نیستند؟ آیا نمى‌بینید؟///و فرعون در میان مردمش بانگ برآورد [و گفت:] اى قوم من! آیا حکومت مصر و این نهرها که از زیر [کاخ‌هاى‌] من جارى است از آن من نیست؟ آیا نمى‌بینید///و فرعون در [میان‌] قوم خود ندا درداد [و] گفت: «اى مردم [کشور] من، آیا پادشاهى مصر و این نهرها که از زیر [کاخهاى‌] من روان است از آن من نیست؟ پس مگر نمى‌بینید؟///و فرعون در میان قوم خود ندا داد: «اى قوم من! آیا فرمانروایی مصر از آن من نیست؟ و این نهرها از زیر [کاخ] من روان نیست؟ پس آیا [شکوه من و فقر موسی را] نمى‌بینید؟///و فرعون در میان قومش آوازه بلند کرد که‌ای مردم، آیا کشور با عظمت مصر از من نیست؟ و چنین نهرها از زیر قصر من جاری نیست؟ آیا (عزت و جلال مرا در عالم به چشم) مشاهده نمی‌کنید؟///و فرعون در میان قومش [چنین‌] آواز در داد که‌ای قوم من آیا فرمانروایی مصر از آن من نیست و آیا این رودها از زیر [کوشک‌] من روان نیست، آیا نمی‌نگرید؟///فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمی‌بینید؟///و بانگ برآورد فرعون در قوم خویش گفت ای قوم من آیا نیست از آن من پادشاهی مصر و این جویها روانند از زیرم آیا نمی‌بینید///و فرعون در میان گروهش ندا در داد (و) گفت: «ای مردمان (کشور) من! آیا پادشاهی مصر و این نهرها - که از زیر (کاخ‌ها و باغ‌های) من روان است - از آن من نیست‌؟ پس مگر نمی‌نگرید؟» "Am I not better than this (Moses), who is a contemptible wretch and can scarcely express himself clearly? مگر نه این است که من از این کسی که خوار و بی مقدار است و نمی‌تواند روشن و گویا سخن گوید، بهترم؟///مگر نه این است که من از این کسی که خوار و بی مقدار است و نمی‌تواند روشن و گویا سخن گوید، بهترم؟///آیا من بهترم یا این مرد خوار ذلیل که درست سخن‌گفتن نتواند؟///بلکه من از این مردى که بى‌مقدار است و قادر بر بیان نیست بهترم///آیا [نه‌] من از این کس که خود بى‌مقدار است و نمى‌تواند درست بیان کند بهترم؟///بلکه من از این کسى که بى‌مقدار است، و نمى‌تواند روشن سخن بگوید، بهترم.///بلکه من (به ریاست و سلطنت) بهترم تا چنین مرد فقیر خواری که هیچ منطق و بیان روشنی ندارد؟///بلکه من بهترم از این کسی که بی‌مقدار است، و نزدیک نیست که سخن واضح بگوید///مگر نه این است که من از این مردی که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمی‌تواند فصیح سخن بگوید برترم؟///بلکه من بهترم از آن که او است زبون و نیارد که گویا گردد///«یا من بهترم از این کس]: موسی [که (هم) او بسی بی‌مقدار است و نزدیک به این (هم) نیست (که خود را و افکارش را) نشان دهد؟» "Then why are not gold bracelets bestowed on him, or (why) come (not) with him angels accompanying him in procession?" [اگر موسی، عزت، سربلندی، کرامت و شخصیت داشت] پس چرا دستبندهای زرین و طلا بر او آویخته نشده است؟ یا چرا فرشتگانی [برای اثبات نبوتش] همراه او نیامده‌اند؟///[اگر موسی، عزت، سربلندی، کرامت و شخصیت داشت] پس چرا دستبندهای زرین و طلا بر او آویخته نشده است؟ یا چرا فرشتگانی [برای اثبات نبوتش] همراه او نیامده‌اند؟///چرا دستهایش را به دستبندهاى طلا نیاراسته‌اند؟ و چرا گروهى از فرشتگان همراهش نیامده‌اند؟///پس چرا بر او دستبندهاى زرین [از جانب خدا] افکنده نشده یا فرشتگان همراه وى نیامده‌اند///پس چرا بر او دستبندهایى زرین آویخته نشده؟ یا با او فرشتگانى همراه نیامده‌اند؟///چرا دستبندهایى از طلا بر او آویخته نیست؟ یا چرا با او فرشتگانى همراه نشده‌اند [تا گفتارش را تأیید کنند]؟»///(و اگر موسی رسول خداست) چرا (او را دستگاهی نیست و) طوق زرین بر دست ندارد یا چرا فرشتگان آسمان همراه او نیامده‌اند.///پس چرا دستبندهایی زرین برای او نازل نشده، یا چرا با او فرشتگانی نیامده‌اند که همراهی کنند؟///(اگر راست می‌گوید) چرا دستبندهای طلا به او داده نشده، یا اینکه چرا فرشتگان دوشادوش او نیامده‌اند (تا گفتارش را تأیید کنند)؟!///پس چرا افکنده نشد بر او دست‌بندهائی از زر یا بیایند با وی فرشتگان برابر (دوشادوش)///«پس چرا بر او دستبندهایی زرین (از سوی خدایش) افکنده نشده‌؟ یا با او فرشتگانی پیوسته نیامده‌اند؟» Thus did he make fools of his people, and they obeyed him: truly were they a people rebellious (against Allah). پس او قومش را سبک مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند.///پس او قومش را سبک مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگری فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند؛ زیرا آنان مردمی فاسق و نافرمان بودند.///پس قوم خود را گمراه ساخت تا از او اطاعت کردند، که مردمى تبهکار بودند.///پس قوم خود را سبک مغز گردانید در نتیجه اطاعتش کردند، مسلما آنها مردمى نافرمان بودند///پس قوم خود را سبک‌مغز یافت [و آنان را فریفت‌] و اطاعتش کردند، چرا که آنها مردمى منحرف بودند.///پس [فرعون]، قوم خود را سبک شمرد [و خوار و ذلیل داشت‌،] آنها هم اطاعتش کردند، زیرا قومى فاسق بودند.///و (به این تبلیغات دروغ و باطل) قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.///پس قومش را از راه به در برد، آنگاه از او پیروی کردند که ایشان [در برابر خداوند] قومی نافرمان بودند///(فرعون) قوم خود را سبک شمرد، در نتیجه از او اطاعت کردند؛ آنان قومی فاسق بودند!///پس سبکسر ساخت قومش را پس فرمانبردارش کردند که بودند ایشان همانا گروهی نابفرمان‌///پس قوم خود را سبک گرفت، تا پیرویش کردند. آنان بی‌گمان مردمانی منحرف بوده‌اند. When at length they provoked Us, We exacted retribution from them, and We drowned them all. چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم، پس همه را غرق کردیم.///چون ما را به خشم آوردند از آنان انتقام گرفتیم، پس همه را غرق کردیم.///چون ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همگان را غرقه ساختیم.///و چون ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم و همگى‌شان را غرق کردیم///و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم.///پس چون ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه‌ی آنان را غرق کردیم.///پس آن گاه که فرعون و فرعونیان ما را به خشم آوردند ما هم از آنان انتقام کشیدیم و همه را غرق (دریای هلاک) نمودیم.///و چون ما را به خشم آوردند، از ایشان انتقام گرفتیم، و همگیشان را غرقه ساختیم‌///اما هنگامی که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم.///تا گاهی که به خشم آوردند ما را کین کشیدیم از ایشان پس غرق ساختیم ایشان را همگی‌///پس هنگامی‌که ما را به (خشم و) اندوه درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم. پس همه‌ی آنان را غرق کردیم. And We made them (a people) of the Past and an Example to later ages. در نتیجه آنان را پیشگامان [دوزخیان] و عبرتی برای آیندگان قرار دادیم.///در نتیجه آنان را پیشگامان [دوزخیان] و عبرتی برای آیندگان قرار دادیم.///آنان را در شمار گذشتگان و داستان براى آیندگان کردیم.///پس آنها را پیشینیانى [براى کفر و فسق‌] و عبرتى براى آیندگان قرار دادیم///و آنان را پیشینه‌اى [بد] و عبرتى براى آیندگان گردانیدیم.///پس آنان را پیشگامانى [بد،] و عبرتى براى آیندگان قرار دادیم.///و هلاک آن قوم را مایه عبرت آیندگان قرار دادیم.///و آنان را پیشینه و مایه عبرت واپسینان گرداندیم‌///و آنها را پیشگامان (در عذاب) و عبرتی برای دیگران قرار دادیم.///پس گردانیدیمشان گذشته و نمونه‌ای برای بازماندگان‌///در نتیجه آنان را گذشته‌‌ای و نمادی برای آیندگان نهادیم. When (Jesus) the son of Mary is held up as an example, behold, thy people raise a clamour thereat (in ridicule)! و چون فرزند مریم [در آیات قرآن به نداشتن پدر به عنوان روح خدا و کلمة الله] مثل زده شد، ناگهان قوم [مشرک و بت پرست] تو نسبت به آن به مسخره و خنده فریاد برداشتند،///و چون فرزند مریم [در آیات قرآن به نداشتن پدر به عنوان روح خدا و کلمة الله] مثل زده شد، ناگهان قوم [مشرک و بت پرست] تو نسبت به آن به مسخره و خنده فریاد برداشتند،///و چون داستان پسر مریم آورده شد، قوم تو به شادمانى فریاد زدند،///و هنگامى که [تولد] پسر مریم [براى قدرت خدا] مثل زده شد، به ناگاه قوم تو از آن سخن [به تمسخر و خنده‌] سرو صدا راه انداختند///و هنگامى که [در مورد] پسر مریم مثالى آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن‌] هلهله درانداختند [و اعراض کردند]،///و چون [بت‌پرستان] درباره‌ی [عیسى] پسر مریم مثالى زدند ناگهان قوم تو فریاد تمسخر برداشتند.///و چون به عیسی فرزند مریم مثلی زده شد (او را به آدم در نداشتن پدر مثل زد) قوم تو از آن به فریاد آمدند (و سخت بر آنان گران بود).///و چون [آفرینش‌] پسر مریم مثل زده شد، آنگاه قوم تو از آن بانگ [به ریشخند] برداشتند///و هنگامی که درباره فرزند مریم مثلی زده شد، ناگهان قوم تو بخاطر آن داد و فریاد راه انداختند.///و گاهی که زده شد پسر مریم مثلی ناگاه قومت از او بازدارند (یا برگردند)///و هنگامی که پسر مریم (برایشان به عنوان) مثال و نمونه‌ای آورده شد، به ناگاه قوم تو از او به شدت منصرف (و منحرف) می‌شوند. And they say, "Are our gods best, or he?" This they set forth to thee, only by way of disputation: yea, they are a contentious people. و گفتند: آیا معبودان ما بهترند یا او. [ولی] آنان این مقایسه را به عنوان مثل برای تو نزدند مگر از روی جدال بی منطق و ستیزه جویی [تو معبود بودن عیسی را نپذیرفته‌ای]، بلکه اینان گروهی ستیزه جو [و در جدال باطل بسیار سرسخت] هستند.///و گفتند: آیا معبودان ما بهترند یا او. [ولی] آنان این مقایسه را به عنوان مثل برای تو نزدند مگر از روی جدال بی منطق و ستیزه جویی [تو معبود بودن عیسی را نپذیرفته‌ای]، بلکه اینان گروهی ستیزه جو [و در جدال باطل بسیار سرسخت] هستند.///و گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا او؟ و این سخن را جز براى جدال با تو نگفتند، که مردمى ستیزه‌جویند.///و گفتند: آیا معبودهاى ما بهترند یا او؟ [اگر معبودهاى ما در آتشند او نیز به دلیل معبود واقع شدن در آتش است‌]. این [مثل‌] را براى تو نزدند مگر از روى ستیزه‌جویى، بلکه آنها مردمى ستیزه جویند///و گفتند: «آیا معبودان ما بهترند یا او؟» آن [مثال‌] را جز از راه جدل براى تو نزدند، بلکه آنان مردمى جدل‌پیشه‌اند.///و گفتند: «آیا خدایان ما بهترند یا او؟» این مثال را براى تو تنها از راه جدال [و لجاجت] زدند، بلکه آنان گروهى کینه‌توز و پرخاشگرند.///و مشرکان به اعتراض گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا او (عیسی بن مریم؟ اگر به قول محمد، غیر خدا همه معبودان در آتش بسوزند لازم آید عیسی هم بسوزد) و این سخن را با تو جز به جدل و انکار نگفتند، که آنها قومی حریف جدل و خصومتند.///و گفتند آیا خدایان ما بهترند یا او؟ و این مثل را برای تو نزدند مگر از راه جدل، آری که قومی ستیزه‌جو هستند///و گفتند: «آیا خدایان ما بهترند یا او [= مسیح‌]؟! (اگر معبودان ما در دوزخند، مسیح نیز در دوزخ است، چرا که معبود واقع شده)!» ولی آنها این مثل را جز از طریق جدال (و لجاج) برای تو نزدند؛ آنان گروهی کینه‌توز و پرخاشگرند!///و گفتند آیا خدایان ما بهترند یا او نزدندش برای تو جز به ستیزگی بلکه ایشانند گروهی ستیزه‌جویان‌///و گفتند: «آیا معبودان ما بهترند یا او؟» آن مثال را جز از راه جدل برای تو نزدند، بلکه آنان مردمی ستیزه‌جو و جدل‌پیشه‌اند. He was no more than a servant: We granted Our favour to him, and We made him an example to the Children of Israel. او نبود جز بنده‌ای که به او نعمت [نبوت و معجزات را] عطا کردیم و وی را برای بنی اسرائیل نشانه‌ای بزرگ [از قدرت خود] قرار دادیم [تا به وسیله او حق برای آنان روشن شود.]///او نبود جز بنده‌ای که به او نعمت [نبوت و معجزات را] عطا کردیم و وی را برای بنی اسرائیل نشانه‌ای بزرگ [از قدرت خود] قرار دادیم [تا به وسیله او حق برای آنان روشن شود.]///او جز بنده‌اى نبود که ما نعمتش ارزانى داشتیم و مایه عبرت بنى‌اسرائیلش گردانیدیم.///او جز بنده‌اى که موهبتش دادیم و او را براى بنى اسرائیل سرمشق و نمونه ساختیم نیست/// [عیسى‌] جز بنده‌اى که بر وى منت نهاده و او را براى فرزندان اسرائیل سرمشق [و آیتى‌] گردانیده‌ایم نیست.///عیسى فقط بنده‌اى بود که ما به او نعمت بخشیدیم و او را براى بنى‌اسرائیل الگو و نمونه قرار دادیم.///عیسی نبود جز بنده خاصی که ما او را به نعمت (رسالت) برگزیدیم و بر بنی اسرائیل مثل (و حجت) قرار دادیم.///او جز بنده‌ای نیست که بر او نعمتها ارزانی داشته‌ایم، و او را برای بنی‌اسرائیل مایه عبرت ساخته‌ایم‌///مسیح فقط بنده‌ای بود که ما نعمت به او بخشیدیم و او را نمونه و الگوئی برای بنی اسرائیل قرار دادیم.///نیست او جز بنده‌ای که بخشیدیم بدو و گردانیدیمش مثلی برای بنی‌اسرائیل‌///(عیسی) جز بنده‌ای نیست که بر وی منت نهادیم و او را برای فرزندان اسرائیل نماد و نمودی (وحیانی) گردانیده‌ایم. And if it were Our Will, We could make angels from amongst you, succeeding each other on the earth. [ولادت، نبوت و معجزات عیسی از قدرت ما عجیب نیست] و ما اگر بخواهیم برخی از شما را در زمین فرشتگانی قرار می‌دهیم که جانشین [صاحب کمالاتی چون خود] باشند.///[ولادت، نبوت و معجزات عیسی از قدرت ما عجیب نیست] و ما اگر بخواهیم برخی از شما را در زمین فرشتگانی قرار می‌دهیم که جانشین [صاحب کمالاتی چون خود] باشند.///اگر مى‌خواستیم به جاى شما فرشتگانى پدید مى‌آوردیم تا در روى زمین جانشین شما گردند.///و اگر مى‌خواستیم، البته به جاى شما فرشتگانى قرار مى‌دادیم که در زمین جانشین [شما] شوند///و اگر بخواهیم قطعا به جاى شما فرشتگانى که در [روى‌] زمین جانشین [شما] گردند قرار دهیم.///و اگر می­خواستیم به جای شما در زمین فرشتگانی می­گماشتیم که جانشین [شما] گردند.///و اگر ما بخواهیم، به جای شما آدمیان فرشتگان را در زمین جانشین می‌گردانیم.///و اگر می‌خواستیم به جای شما فرشتگانی در روی زمین پدید می‌آوردیم که جانشین شوند///و هرگاه بخواهیم به جای شما در زمین فرشتگانی قرار می‌دهیم که جانشین (شما) گردند!///و اگر می‌خواستیم قرار می‌دادیم بجای شما فرشتگانی در زمین جانشین شوند///و اگر بخواهیم بی‌گمان از شما فرشتگانی - که در (روی) زمین جانشین (یکدیگر) باشند - قرار می‌دهیم. And (Jesus) shall be a Sign (for the coming of) the Hour (of Judgment): therefore have no doubt about the (Hour), but follow ye Me: this is a Straight Way. و عیسی [با ولادتی که ویژه او بود، و با معجزاتی چون شفا دادن کور مادرزاد، علاج بیماری برص، زنده کردن مردگان و دمیدن روح در مجسمه گلی] سبب یقین به قیامت است، پس هرگز در وقوع آن تردید مکنید، و از من پیروی نمایید که این است راه راست.///و عیسی [با ولادتی که ویژه او بود، و با معجزاتی چون شفا دادن کور مادرزاد، علاج بیماری برص، زنده کردن مردگان و دمیدن روح در مجسمه گلی] سبب یقین به قیامت است، پس هرگز در وقوع آن تردید مکنید، و از من پیروی نمایید که این است راه راست.///و هر آینه او نشانه فرارسیدن قیامت است. در آن شک مکنید، و از من متابعت کنید. این است راه راست.///و همانا وجود او (عیسى) دانشى براى [فهم‌] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید نکنید و از من پیروى کنید که راه راست این است///و همانا آن، نشانه‌اى براى [فهم‌] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن، و از من پیروى کنید؛ این است راه راست!///و همانا او، [که مرده زنده مى‌کرد،] مایه‌ی علم و آگاهى به قیامت است. پس در قیامت شک نکنید و از من پیروى کنید، که این راهی راست است.///و (نزول) عیسی علم و نشانه ساعت قیامت است (و مبشر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود)، زنهار در آن ساعت شک و ریب روا مدارید و (امر) مرا پیروی کنید که راه راست همین است.///و همانا او [عیسی یا قرآن‌] نشانه قیامت است، پس هرگز در آن شک نداشته باشید، و از من پیروی کنید، این راهی راست است‌///و او [= مسیح‌] سبب آگاهی بر روز قیامت است. (زیرا نزول عیسی گواه نزدیکی رستاخیز است)؛ هرگز در آن تردید نکنید؛ و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است!///و همانا آن علمی است به ساعت پس شک نورزید بدان و مرا پیروی کنید این است راهی راست‌///و همانا فرود آمدن ملائکه، علمی است برای ساعت (آخرین). پس زنهار در آن تردید نکنید و مرا پیروی کنید؛ این راهی است راست! Let not the Evil One hinder you: for he is to you an enemy avowed. و شیطان شما را [از راه راست] باز ندارد، بی تردید او برای شما دشمنی آشکار است.///و شیطان شما را [از راه راست] باز ندارد، بی تردید او برای شما دشمنی آشکار است.///شیطان شما را از راه باز نگرداند، زیرا او دشمن آشکار شماست.///و شیطان شما را از راه باز ندارد، چرا که او دشمن آشکار شماست///و مبادا شیطان شما را از راه به در برد، زیرا او براى شما دشمنى آشکار است.///و شیطان شما را [از راه خدا] باز ندارد، که او دشمن آشکار شماست.///و مبادا شیطان شما را (از راه حق) بازگرداند، که دشمنی او شما را آشکار است.///و شیطان راه شما را نزند، که او دشمن آشکار شماست‌///و شیطان شما را (از راه خدا) باز ندارد، که او دشمن آشکار شماست!///و بازندارد شما را شیطان که او شما را است دشمنی آشکار///و مبادا شیطان شما را (از حق) جلوگیری کند (که) همانا او برای شما دشمنی آشکارگر است. When Jesus came with Clear Signs, he said: "Now have I come to you with Wisdom, and in order to make clear to you some of the (points) on which ye dispute: therefore fear Allah and obey me. و هنگامی که عیسی دلایل روشن آورد، گفت: به راستی من برای شما حکمت آوردم، و تا برای شما [حکم] برخی [از عقاید و احکام] را که در آن اختلاف می‌کنید بیان کنم؛ بنابراین از خدا پروا کنید و از من اطاعت نمایید.///و هنگامی که عیسی دلایل روشن آورد، گفت: به راستی من برای شما حکمت آوردم، و تا برای شما [حکم] برخی [از عقاید و احکام] را که در آن اختلاف می‌کنید بیان کنم؛ بنابراین از خدا پروا کنید و از من اطاعت نمایید.///و چون عیسى با دلیلهاى روشن خود آمد، گفت: برایتان حکمت آورده‌ام و آمده‌ام تا چیزهایى را که در آن اختلاف مى‌کنید بیان کنم. پس، از خدا بترسید و از من اطاعت کنید.///و هنگامى که عیسى دلایل روشن [براى آنها] آورد گفت: همانا براى شما حکمت آورده‌ام و [آمده‌ام‌] تا برخى چیزها را که در آن اختلاف مى‌کنید برایتان بیان کنم، پس از خدا بترسید و از من اطاعت کنید///و چون عیسى دلایل آشکار آورد، گفت: «به راستى براى شما حکمت آوردم، و تا در باره بعضى از آنچه در آن اختلاف مى‌کردید برایتان توضیح دهم. پس، از خدا بترسید و فرمانم ببرید.»///و چون عیسى با دلایل روشن [و معجزات] آمد، گفت: «همانا من براى شما حکمت آورده‌ام، [و آمده‌ام] تا برخى از آنچه را در آن اختلاف دارید، براى شما روشن کنم. پس از خداوند پروا و مرا اطاعت کنید.///و چون عیسی با ادله و معجزات (برای هدایت خلق) آمد گفت: من آمده‌ام با حکمت و برهان (و کتاب انجیل آسمانی تا شما را هدایت کنم) و تا بعض احکامی که در آن اختلاف می‌کنید (از تورات) بیان سازم، پس خدا ترس و پرهیزکار شوید و مرا اطاعت کنید.///و چون عیسی پدیده‌های شگرف را آورد، گفت به راستی برای شما حکمت آورده‌ام، و برای شما بعضی از اموری را که در آن اختلاف نظر دارید روشن می‌سازم، پس از خداوند پروا و از من پیروی کنید///و هنگامی که عیسی دلایل روشن (برای آنها) آورد گفت: «من برای شما حکمت آورده‌ام، و آمده‌ام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید روشن کنم؛ پس تقوای الهی پیشه کنید و از من اطاعت نمایید!///و هنگامی که بیامد عیسی به نشانیها گفت همانا آوردم شما را به حکمت و تا بیان کنم برای شما پاره آنچه را در آن اختلاف دارید پس بترسید خدا را و مرا فرمان برید///و چون عیسی با دلایل آشکار آمد، گفت: «به‌راستی شما را حکمت آوردم و تا درباره‌ی بعضی از آنچه در آن اختلاف می‌کنید برایتان توضیح دهم. پس از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.» "For Allah, He is my Lord and your Lord: so worship ye Him: this is a Straight Way." بی تردید خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این است راه راست.///بی تردید خدا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این است راه راست.///خداى یکتا پروردگار من و پروردگار شماست. او را بپرستید. راه راست این است.///بى‌تردید خداوند [یکتا]، همو پروردگار من و پروردگار شماست، پس [تنها] او را بپرستید که راه راست همین است///در حقیقت، خداست که خود پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستید؛ این است راه راست.///خداوند، همان پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راهی راست است.»///همانا خدای یکتا پروردگار من و شماست، تنها پرستش او کنید که این راه راست است.///بی‌گمان خداوند پروردگار من است و پروردگار شماست، او را بپرستید که راه راست همین است‌///خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ (تنها) او را پرستش کنید که راه راست همین است!»///همانا خدا است پروردگار من و پروردگار شما پس بپرستیدش این است راهی راست‌///«همانا خداست (که) او پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستید؛ این راهی است بس راست.» But sects from among themselves fell into disagreement: then woe to the wrong-doers, from the Penalty of a Grievous Day! از میان امت عیسی گروه هایی [درباره او و دینش] اختلاف کردند [و هر یک چون نسطوریه، ملکانیه، مرقوسیه و شمعونیه به عقیده‌ای خلاف حق پای بند شدند، و آیینی غیر آیین مسیح را به عنوان آیین مسیح برگزیدند] پس وای بر کسانی که [به آیات خدا] ستم ورزیدند از عذاب روزی دردناک.///از میان امت عیسی گروه هایی [درباره او و دینش] اختلاف کردند [و هر یک چون نسطوریه، ملکانیه، مرقوسیه و شمعونیه به عقیده‌ای خلاف حق پای بند شدند، و آیینی غیر آیین مسیح را به عنوان آیین مسیح برگزیدند] پس وای بر کسانی که [به آیات خدا] ستم ورزیدند از عذاب روزی دردناک.///گروه‌ها با هم اختلاف کردند. پس واى بر ستمکاران از عذاب دردآور قیامت.///پس گروه‌ها از میان خودشان [در باره‌ى مسیح‌] اختلاف کردند. پس واى بر کسانى که ستم کردند از عذاب روزى دردناک///تا [آنکه‌] از میانشان، احزاب دست به اختلاف زدند، پس واى بر کسانى که ستم کردند از عذاب روزى دردناک!///پس گروه‌هایى از میان آنها [درباره‌ی مسیح] اختلاف ورزیدند، [و برخى او را خدا پنداشتند.] واى بر کسانى که ستم کردند، از عذاب روزى دردناک!///باز فرق یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند، پس وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت.///ولی گروه مشرکان در میان خود به اختلاف سخن گفتند، پس وای بر ستمگران [مشرک‌] از عذاب روزی سهمگین‌///ولی گروه‌هایی از میان آنها (درباره مسیح) اختلاف کردند (و بعضی او را خدا پنداشتند)؛ وای بر کسانی که ستم کردند از عذاب روزی دردناک!///پس اختلاف کردند احزاب از میان ایشان پس وای برای آنان که ستم کردند از عذاب روزی دردناک‌///پس از میانشان، احزاب (ستمگر) دست به اختلاف زدند. پس وای از عذاب روزی دردناک برای کسانی که ستم کردند. Do they only wait for the Hour - that it should come on them all of a sudden, while they perceive not? آیا جز این انتظاری دارند که ناگاه قیامت در رسد در حالی که نمی‌فهمند؟///آیا جز این انتظاری دارند که ناگاه قیامت در رسد در حالی که نمی‌فهمند؟///آیا چشم به راه چیزى جز قیامتند که ناگاه و بى‌خبرشان بیاید؟///آیا جز رستاخیز را چشم به راهند که ناگهان به سراغشان آید در حالى که بى‌خبرند///آیا جز [این‌] انتظار مى‌برند که رستاخیز -در حالى که حدس نمى‌زنند- ناگهان بر آنان در رسد؟///آیا جز قیامت را انتظار مى‌برند که ناگهان به سراغشان آید، در حالى که بى‌خبر باشند؟///آیا به جز ساعت قیامت را انتظار می‌کشند که ناگاه بر آنها فرا می‌رسد و آنها غافل (از خدا) و بی‌خبر (از روز قیامت) اند؟///انتظار ندارند مگر قیامت را که به ناگهان به سراغشان آید و ایشان ناآگاه باشند///آیا جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان به سراغشان آید در حالی که نمی‌فهمند؟///آیا چشم به راهند جز ساعت را که بیایدشان ناگاه و ایشان ندانند///آیا جز (این) انتظار می‌برند و می‌نگرند، که ساعت (قیامت) - در حالی که حدس نمی‌زنند - ناگهان آنان را در رسد؟ Friends on that day will be foes, one to another,- except the Righteous. در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران.///در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران.///در آن روز دوستان -غیر از پرهیزگاران- دشمن یکدیگرند.///در آن روز دوستان، بعضى دشمن بعضى دیگرند، مگر پرهیزگاران///در آن روز، یاران -جز پرهیزگاران- بعضى‌شان دشمن بعضى دیگرند.///دوستان [امروز]، در آن روز با یکدیگر دشمنند، مگر پرهیزکاران.///در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند به جز متقیان.///دوستان در چنین روزی، بعضی دشمن بعض دیگر باشند، مگر پرهیزگاران‌///دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران!///دوستان در آن روز بعضیشان بعضی را دشمنند مگر پرهیزکاران‌///در آن روز، همگی دوستان - جز پرهیزگاران - بعضیشان دشمن بعضی دیگرند. My devotees! no fear shall be on you that Day, nor shall ye grieve,- [خدا آن روز به آنان گوید:] ای بندگان من! امروز نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید؛///[خدا آن روز به آنان گوید:] ای بندگان من! امروز نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید؛///اى بندگان من، در آن روز بیمى بر شما نیست و شما غمگین نمى‌شوید.///اى بندگان من! امروز بر شما بیمى نیست و شما غمگین نخواهید شد///اى بندگان من، امروز بر شما بیمى نیست و غمگین نخواهید شد.///[خداوند به آنان مى‌فرماید:] اى بندگان من! امروز نه ترسى بر شماست و نه غمگین مى‌شوید.///(آن روز خطاب شود) الا ای بندگان (صالح) من، امروز شما را هیچ ترس و حزنی نخواهد بود.///ای بندگانم امروز نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین شوید///ای بندگان من! امروز نه ترسی بر شماست و نه اندوهگین می‌شوید!///ای بندگان من نیست بیمی بر شما امروز و نه اندوهگین باشید///ای بندگان من! امروز بر شما بیمی نیست و نه شما غمگین می‌شوید: (Being) those who have believed in Our Signs and bowed (their wills to Ours) in Islam. همانان که به آیات ما ایمان آوردند و همواره تسلیم [فرمان‌ها و احکام] ما بودند.///همانان که به آیات ما ایمان آوردند و همواره تسلیم [فرمان‌ها و احکام] ما بودند.///آن کسان که به آیات ما ایمان آورده‌اند و تسلیم امر ما شده‌اند،///همان کسانى که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند///همان کسانى که به آیات ما ایمان آورده و تسلیم بودند.///آنان که به آیات ما ایمان آوردند و همواره تسلیم [حق] هستند.///آنان که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم امر ما شدند.///کسانی که به آیات ما ایمان آورده‌اند و مسلمان هستند///همان کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند.///آنان که ایمان آوردند به آیتهای ما و بودند اسلام‌آرندگان‌///کسانی که به آیاتمان ایمان آورده و تسلیم (ما) بوده‌اند. Enter ye the Garden, ye and your wives, in (beauty and) rejoicing. [ندا آید:] شما و همسرانتان در نهایت خوشحالی و شادمانی به بهشت درآیید؛///[ندا آید:] شما و همسرانتان در نهایت خوشحالی و شادمانی به بهشت درآیید؛///شما و جفتهایتان با شادکامى به بهشت داخل شوید.///شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید///شما با همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید.///شما و همسرانتان شادمانه به بهشت درآیید.///(به همه خطاب رسد که) شما با همسرانتان مسرور و شادمان در بهشت جاوید وارد شوید.///شما و همسرانتان شادمانه به بهشت درآیید///(به آنها خطاب می‌شود:) شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید!///درآئید به بهشت شما و همسرانتان شادمانان‌///شما با همگنانتان به شادمانی داخل بهشت شوید. To them will be passed round, dishes and goblets of gold: there will be there all that the souls could desire, all that their eyes could delight in: and ye shall abide therein (for eye). ظرف هایی از طلا [که پر از طعام است] و جام هایی [زرین که پر از شراب طهور است] گرداگرد آنان می‌گردانند، و در آنجا آنچه دل‌ها می‌خواهد و چشم‌ها از آن لذت می‌برد، آماده است، و شما [ای پرهیزکاران!] در آن جاودانه‌اید.///ظرف هایی از طلا [که پر از طعام است] و جام هایی [زرین که پر از شراب طهور است] گرداگرد آنان می‌گردانند، و در آنجا آنچه دل‌ها می‌خواهد و چشم‌ها از آن لذت می‌برد، آماده است، و شما [ای پرهیزکاران!] در آن جاودانه‌اید.///قدحهاى زرین و سبوها را در میانشان به گردش مى‌آورند. در آنجاست هر چه نفس آرزو کند و دیده از آن لذت ببرد. و در آنجا جاودانه خواهید بود.///کاسه‌هاى زرین و سبوهایى برگرد آنها مى‌گردانند و در آن جا هر چه دلخواه آنهاست و مایه لذت دیدگان است وجود دارد، و شما در آن جا جاودانه خواهید بود///سینیهایى از طلا و جام‌هایى در برابر آنان مى‌گردانند، و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید [هست‌] و شما در آن جاودانید.///ظرف‌هایى از طلا و جام‌هایى [زرین] بر گرد آنان مى‌چرخانند. و در آنجا آنچه دل‌ها بخواهد و چشم‌ها از آن لذت برد، فراهم است. و شما [اى پرهیزکاران!] در آن جاودانه‌اید.///و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین (مملو از انواع طعام لذیذ و شراب طهور) دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشمها را شوق و لذت، مهیا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعم خواهید بود.///برگرد آنان سینی‌های زرین و کوزه‌ها را به گردش درآورند و در آنجا هر چه دلها خواهد و دیدگان بپسندد، هست و شما در آنجا جاودانه هستید///(این در حالی است که) ظرفها (ی غذا) و جامهای طلائی (شراب طهور) را گرداگرد آنها می‌گردانند؛ و در آن (بهشت) آنچه دلها می‌خواهد و چشمها از آن لذت می‌برد موجود است؛ و شما همیشه در آن خواهید ماند!///گردانیده شود بر ایشان جامهائی از زر و صراحی‌هائی و در آن است آنچه هوس کنند دلها و لذت برند دیدگان و شمائید در آن جاودانان‌///سینی‌هایی از طلا و جام‌هایی بر گرد آنان گردانده می‌شود و در آنجا آنچه را دل‌ها (شان) اشتها کند و دیدگان‌ (شان) لذت برد، هست. و شما در آن جاودانید. Such will be the Garden of which ye are made heirs for your (good) deeds (in life). این بهشتی است که شما به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید، میراث یافتید.///این بهشتی است که شما به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید، میراث یافتید.///این بهشتى است که به پاداش کارهایى که کرده‌اید به میراثش مى‌برید.///و این همان بهشتى است که به [پاداش‌] آنچه مى‌کردید وارث آن شده‌اید///و این است همان بهشتى که به [پاداش‌] آنچه مى‌کردید میراث یافتید.///و این است بهشتى که به خاطر عملکردتان به میراث برده‌اید.///این همان بهشتی است که از اعمال (صالح) خود به ارث یافتید.///و این بهشتی است که به خاطر کار و کردارتان به شما رسیده است‌///این بهشتی است که شما وارث آن می‌شوید بخاطر اعمالی که انجام می‌دادید!///و این است بهشتی که ارث داده شدیدش بدانچه بودید می‌کردید///و آن است همان بهشتی که به آنچه می‌کرده‌اید میراث یافتید. Ye shall have therein abundance of fruit, from which ye shall have satisfaction. شما را در آنجا میوه هایی فراوان است که از آنها می‌خورید.///شما را در آنجا میوه هایی فراوان است که از آنها می‌خورید.///در آنجا برایتان میوه‌هاى بسیار هست که از آنها مى‌خورید.///در آن جا براى شما میوه‌هاى فراوان است که از آن مى‌خورید///در آنجا براى شما میوه‌هایى فراوان خواهد بود که از آنها مى‌خورید.///در آنجا براى شما میوه‌های فراوان است که از آنها مى‌خورید.///برای شما در آنجا انواع میوه فراوان است که از آن (هر چه خواهید) تناول کنید.///برای شما در آنجا میوه‌های بسیار هست که از آنها می‌خورید///و در آن برای شما میوه‌های فراوان است که از آن می‌خورید.///شما را است در آن میوه فراوان که از آن می‌خورید///در آنجا برای شما میوه‌هایی (فراوان) است (که) از آنها می‌خورید. The sinners will be in the Punishment of Hell, to dwell therein (for aye): بی تردید گناهکاران در عذاب دوزخ جاودانه‌اند.///بی تردید گناهکاران در عذاب دوزخ جاودانه‌اند.///گناهکاران در عذاب جهنم جاویدانند.///همانا مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند///بى‌گمان، مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند.///بی‌شک گناهکاران در عذاب دوزخ جاودانه‌اند.///بد کاران عالم هم آنجا سخت در عذاب آتش جهنم مخلدند.///بی‌گمان گناهکاران در عذاب دوزخ جاویدانند///(ولی) مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه می‌مانند.///همانا گنهکاران در عذاب دوزخند جاودانان‌///مجرمان بی‌گمان در عذاب جهنم ماندگارند. Nowise will the (Punishment) be lightened for them, and in despair will they be there overwhelmed. [عذاب را] از آنان سبک نگردانند و آنان در آنجا [از نجات خود] نومیدند،///[عذاب را] از آنان سبک نگردانند و آنان در آنجا [از نجات خود] نومیدند،///عذابشان کاهش نمى‌یابد و آنها از نومیدى خاموش باشند.///[عذاب‌] از آنها کاسته نمى‌شود و ایشان در آن جا ناامیدند/// [عذاب‌] از آنان تخفیف نمى‌یابد و آنها در آنجا نومیدند.///[عذاب] از آنان کاسته نمى‌شود، و آنان در آنجا نومیدند.///و هیچ از عذابشان کاسته نشود و امید نجات و خلاصی ندارند.///[عذاب‌] از ایشان کاهش نیابد و آنان در آن حال دلسردند///هرگز عذاب آنان تخفیف نمی‌یابد، و در آنجا از همه چیز مأیوسند.///بریده نگردد از ایشان و ایشانند در آن سرافکندگان‌///آن (عذاب) از آنان هرگز سستی نمی‌یابد و آنان در آنجا (از سستی آن) نومیدند. Nowise shall We be unjust to them: but it is they who have been unjust themselves. و ما بر آنان ستم نکردیم، ولی آنان خود ستمکار بودند،///و ما بر آنان ستم نکردیم، ولی آنان خود ستمکار بودند،///ما به آنها ستمى نکرده‌ایم؛ آنها خود به خویشتن ستم کرده‌اند.///و ما بر آنها ستم نکردیم بلکه خودشان ستمکار بودند///و ما بر ایشان ستم نکردیم، بلکه خود ستمکار بودند.///و ما به آنان ستم نکردیم؛ بلکه آنان خود ستمگر بوده‌اند.///و ما به آنها ظلم و ستمی نکردیم لیکن آنان خود مردمی ستمکار و ظالم بودند.///و ما در حق ایشان ستم نکردیم، بلکه خود [در حق خویش‌] ستمکار بودند///ما به آنها ستم نکردیم، آنان خود ستمکار بودند!///و ستم نکردیم بر ایشان و لیکن بودند ایشان ستمکاران‌///و ما به ایشان ستم نکردیم، بلکه خودشان ستمکاران بوده‌اند. They will cry: "O Malik! would that thy Lord put an end to us!" He will say, "Nay, but ye shall abide!" و فریاد می‌زنند: ای مالک [دوزخ! بگو:] پروردگارت ما را بمیراند [تا از این عذاب نجات یابیم]. [مالک] می‌گوید: یقینا شما ماندنی هستید.///و فریاد می‌زنند: ای مالک [دوزخ! بگو:] پروردگارت ما را بمیراند [تا از این عذاب نجات یابیم]. [مالک] می‌گوید: یقینا شما ماندنی هستید.///فریاد برآورند که: اى مالک، کاش پروردگار تو ما را بمیراند. مى‌گوید: نه، شما در اینجا ماندنى هستید.///و فریاد برآورند: اى مالک! پروردگارت مى‌بایست جان ما را بستاند. او گوید: شما [همچنان‌] ماندگارید///و فریاد کشند: «اى مالک، [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند.» پاسخ دهد: «شما ماندگارید.»///و فریاد مى‌کشند که: «اى نگهبان [دوزخ! بگو] پروردگارت حکم [مرگ] ما را صادر کند. [تا از این عذاب آسوده شویم.]» او مى‌گوید: «شما در این جا ماندنى هستید! [و مرگ در کار نیست.]»///و (آن دوزخیان، مالک دوزخ را) ندا کنند که‌ای مالک، از خدای خود بخواه که ما را بمیراند (تا از عذاب برهیم). جواب دهد: شما (در این عذاب) همیشه خواهید بود.///و ندا در دهندای «مالک» کاش پروردگارت کار ما را یکسره کند، گوید شما ماندگارید///آنها فریاد می‌کشند: «ای مالک دوزخ! (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم)!» می‌گوید: «شما در این جا ماندنی هستید!»///و بانگ برآوردند ای مالک حکم کند بر ما (یکسره کند کار ما را) پروردگارت گوید همانا شمائید ماندگان‌///و ندا کردند: «ای مالک! باید پروردگارت جان ما را بستاند.» پاسخ داد: «همانا شما ماندگارید.» Verily We have brought the Truth to you: but most of you have a hatred for Truth. به راستی ما حق را برای شما آوردیم، ولی بیشتر شما حق را خوش نداشتید،///به راستی ما حق را برای شما آوردیم، ولی بیشتر شما حق را خوش نداشتید،///ما شما را با حق آشنا کردیم ولى بیشترتان از حق کراهت داشتید.///همانا حقیقت را برایتان آوردیم، لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید///قطعا حقیقت را برایتان آوردیم، لیکن بیشتر شما حقیقت را خوش نداشتید.///به راستی ما حق را براى شما آوردیم؛ ولى بیشتر شما حق را نمى‌پسندید.///ما راه خدا و آیین حق را برای شما مردم آوردیم و لیکن اکثرتان از قبول حق کراهت (و اعراض) داشتید.///به راستی که برای شما [دین و سخن‌] حق را آورده‌ایم، ولی بیشترینه شما ناخواهان حق هستید///ما حق را برای شما آوردیم؛ ولی بیشتر شما از حق کراهت داشتید!///همانا آوردیم شما را به حق و لیکن بیشتر شمائید حق را ناخوش‌دارندگان‌///همواره حق را برایتان آوردیم، لیکن بیشترتان حق را بسی ناپسند می‌‌دارید. What! have they settled some plan (among themselves)? But it is We Who settle things. بلکه آنان کار [توطئه و نیرنگ بر ضد حق] را محکم کردند، پس ما هم کار [عذاب] را بر آنان محکم می‌کنیم.///بلکه آنان کار [توطئه و نیرنگ بر ضد حق] را محکم کردند، پس ما هم کار [عذاب] را بر آنان محکم می‌کنیم.///آیا آنها در اعتقاد خویش پاى فشرده‌اند؟ ما هم پاى فشرده‌ایم.///بلکه در کار [مخالفت با حق‌] اصرار ورزیدند، ما [نیز بر کیفرشان‌] اصرار مى‌ورزیم///یا در کارى ابرام ورزیده‌اند؟ ما [نیز] ابرام مى‌ورزیم.///بلکه آنان [برای توطئه علیه فرستاده‌ی ما‌] تصمیم قطعى گرفتند، پس ما نیز نقشه‌ی خود را علیه آنان محکم مى‌کنیم.///بلی کافران بر کار (کفر و عصیان) تصمیم گرفتند ما هم (بر کیفر و انتقام ایشان) تصمیم گرفتیم.///یا در کار خود عزم و جزم داشتند، ما نیز جازم هستیم‌///بلکه آنها تصمیم محکم بر توطئه گرفتند؛ ما نیز اراده محکمی (درباره آنها) داریم!///بلکه استوار کردند کاری را که مائیم همانا استوارکنان‌///یا در کاری (بد) ابرام و استقامت ورزیده‌اند؟ پس ما (نیز در مکافاتشان) همواره استقامت‌کنندگانیم. Or do they think that We hear not their secrets and their private counsels? Indeed (We do), and Our messengers are by them, to record. آیا آنان گمان می‌کنند که ما رازشان و سخنان در گوشی آنان را نمی‌شنویم؟ چرا می‌شنویم و فرستادگان ما [که فرشتگان نویسنده اعمال اند] نزد آنان حاضرند [و اعمالشان و رازهایشان را] می‌نویسند.///آیا آنان گمان می‌کنند که ما رازشان و سخنان در گوشی آنان را نمی‌شنویم؟ چرا می‌شنویم و فرستادگان ما [که فرشتگان نویسنده اعمال اند] نزد آنان حاضرند [و اعمالشان و رازهایشان را] می‌نویسند.///آیا مى‌پندارند ما راز و نجوایشان را نمى‌شنویم؟ آرى، رسولان ما نزد آنها هستند و مى‌نویسند.///آیا مى‌پندارند که ما راز آنها و نجوایشان را نمى‌شنویم؟ چرا [مى‌شنویم‌] و رسولان ما نزد آنها مى‌نویسند///آیا مى‌پندارند که ما راز آنها و نجوایشان را نمى‌شنویم؟ چرا، و فرشتگان ما پیش آنان [حاضرند و] ثبت مى‌کنند.///آیا آنان مى‌پندارند که ما رازهای پنهانى و سخنان در گوشى آنان را نمى‌شنویم؟ چرا! و فرستادگان ما نزد آنان حضور دارند و [همه چیز را] ثبت مى‌کنند.///آیا گمان می‌کنند که سخنان سری و پنهان که به گوش هم می‌گویند نمی‌شنویم؟ بلی می‌شنویم و رسولان ما (فرشتگان) همان دم آن را می‌نویسند.///یا شاید گمان کنند که ما راز و رازگویی‌شان را نمی‌شنویم؟ آری می‌شنویم، و فرشتگان ما نزد ایشان [کار و کردارشان را] می‌نویسند///آیا آنان می‌پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمی‌شنویم؟ آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و می‌نویسند!///یا پندارند که ما نمی‌شنویم نهان ایشان و راز ایشان را بلی و فرستادگان ما نزد ایشانند نویسندگان‌///یا می‌پندارند که ما بی‌گمان رازشان و نجوایشان را نمی‌شنویم‌؟ چرا! حال آنکه فرستادگان ما نزدشان (اعمال پیدا و نهانشان را یکسان) می‌نویسند. Say: "If (Allah) Most Gracious had a son, I would be the first to worship." [به مشرکان سبک مغز] بگو: اگر برای [خدای] رحمان فرزندی بود، من [در این امت] نخستین پرستنده او بودم.///[به مشرکان سبک مغز] بگو: اگر برای [خدای] رحمان فرزندی بود، من [در این امت] نخستین پرستنده او بودم.///بگو: اگر خداى رحمان را فرزندى مى‌بود، من از نخستین پرستندگان مى‌بودم.///بگو: اگر [خداى‌] رحمان را فرزندى باشد، خود من نخستین پرستندگانم [و باید او را بپرستم‌]///بگو: «اگر براى [خداى‌] رحمان فرزندى بود، خود من نخستین پرستندگان بودم.»///[اى پیامبر! به آنان] بگو: «اگر براى [خداوند] رحمان فرزندى بود، من نخستین پرستنده [او] بودم».///بگو: اگر خدا را فرزندی بود اول من او را می‌پرستیدم.///بگو اگر برای خدای رحمان فرزندی بود، من خود نخستین پرستنده بودم///بگو: «اگر برای خداوند فرزندی بود، من نخستین پرستنده او بودم!»///بگو اگر باشد خدا را فرزندی هر آینه منم نخستین پرستندگان‌///بگو: «اگر برای رحمان فرزندی بود، پس من نخستین پرستندگانم.» Glory to the Lord of the heavens and the earth, the Lord of the Throne (of Authority)! (He is free) from the things they attribute (to him)! منزه است پروردگار آسمان‌ها و زمین، پروردگار عرش از آنچه [درباره او] توصیف می‌کنند.///منزه است پروردگار آسمان‌ها و زمین، پروردگار عرش از آنچه [درباره او] توصیف می‌کنند.///منزه است پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار عرش از آن نسبتها که به او مى‌دهند.///منزه است پروردگار آسمان‌ها و زمین، صاحب عرش، از آنچه وصف مى‌کنند///پروردگار آسمانها و زمین [و] پروردگار عرش، از آنچه وصف مى‌کنند منزه است.///منزه است پروردگار آسمان‌ها و زمین، پروردگار عرش، از آنچه او را وصف مى‌کنند.///خدای آسمانها و زمین و پروردگار عرش (عظیم) از آنچه کافران توصیف او کنند پاک و منزه است.///منزه و فراتر است پروردگار آسمانها و زمین صاحب عرش، از آنچه می‌گویند///منزه است پروردگار آسمانها و زمین، پروردگار عرش، از توصیفی که آنها می‌کنند!///منزه است پروردگار آسمانها و زمین پروردگار عرش از آنچه می‌ستایند///پروردگار آسمان‌ها و زمین (و) پروردگار عرش، از آنچه توصیفش می‌کنند منزه است. So leave them to babble and play (with vanities) until they meet that Day of theirs, which they have been promised. آنان را واگذار تا [در گفتار و کردار باطل] فرو روند و [با کالای بی ارزش دنیا] سرگرم بازی شوند تا آن روزشان را که وعده داده می‌شوند دیدار کنند.///آنان را واگذار تا [در گفتار و کردار باطل] فرو روند و [با کالای بی ارزش دنیا] سرگرم بازی شوند تا آن روزشان را که وعده داده می‌شوند دیدار کنند.///پس رهایشان کن تا به همان سخنان باطل مشغول باشند و به بازیچه سرگرم، تا آن روزى که آنها را وعده داده‌اند برسد.///پس آنها را رها کن تا به [همان سخنان‌] باطل مشغول باشند و بازى کنند تا آن روزى را که بدان وعده داده مى‌شوند دیدار کنند///پس آنان را رها کن تا در یاوه‌گویى خود فرو روند و بازى کنند تا آن روزى را که بدان وعده داده مى‌شوند دیدار کنند.///پس آنان را [به حال خود] واگذار تا [در باطل] فروروند و سرگرم باشند، تا روزى را که وعده داده شده‌اند، ببینند.///ای رسول، کافران را بگذار تا (به عالم حیوانیت) فرو روند و (به بازیچه دنیا) سرگرم باشند تا روزی را که به آنها وعده شده ببینند.///پس بگذارشان تا ژاژخایی و بازیگوشی کنند تا به دیدار آن روزشان که وعده‌اش را به ایشان داده‌اند، برسند///آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‌ور باشند و سرگرم بازی شوند تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند (و نتیجه کار خود را ببینند)!///پس بگذارشان فروروند و بازی کنند تا برسند روز خویش را آن روزی که وعده داده شوند///پس آنان را رها کن، تا (در یاوه‌گویی خود) فرو روند و بازی کنند، (و) تا (آن) روزشان را که بدان وعده داده می‌شوند دریابند. It is He Who is Allah in heaven and Allah on earth; and He is full of Wisdom and Knowledge. و اوست که در آسمان‌ها معبود [واقعی] است و در زمین هم معبود [واقعی] است و او حکیم و داناست.///و اوست که در آسمان‌ها معبود [واقعی] است و در زمین هم معبود [واقعی] است و او حکیم و داناست.///اوست که هم در آسمان خداست و هم در زمین خداست و حکیم و داناست.///و اوست که در آسمان معبود و در زمین معبود است، و هموست که حکیم داناست///و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست، و هموست سنجیده‌کار دانا.///و اوست آن که در آسمان‌ها پرستش مى‌شود، و در زمین نیز پرستش مى‌شود. و اوست حکیم دانا.///و آن ذات یگانه است که در آسمان و زمین (و در همه عوالم نامتناهی) او خداست و هم او (به نظام کامل آفرینش) به حقیقت با حکمت و داناست.///و او کسی است که هم در آسمان خداست و هم در زمین خداست، و او فرزانه داناست‌///او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود؛ و او حکیم و علیم است!///و او است آنکه در آسمان خدا است و در زمین خدا است و او است حکیم دانا///و اوست کسی که در آسمان خداست و در زمین خداست و او حکیم بسیار داناست. And blessed is He to Whom belongs the dominion of the heavens and the earth, and all between them: with Him is the Knowledge of the Hour (of Judgment): and to Him shall ye be brought back. همیشه سودمند و با برکت است کسی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، فقط در سیطره اوست و آگاهی [به همه شؤون] قیامت نزد اوست و به او بازگردانده می‌شوید.///همیشه سودمند و با برکت است کسی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، فقط در سیطره اوست و آگاهی [به همه شؤون] قیامت نزد اوست و به او بازگردانده می‌شوید.///برتر و بزرگوارتر است آن کس که فرمانروایى آسمانها و زمین و هر چه در میان آنهاست از آن اوست و علم فرارسیدن قیامت نزد اوست و به او بازگردانده مى‌شوید.///و پرخیر و پاینده است کسى که فرمانروایى آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست از آن اوست، و علم قیامت نزد اوست و به سوى او بازگردانده مى‌شوید///و خجسته است کسى که فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن اوست، و علم قیامت پیش اوست و به سوى او برگردانیده مى‌شوید.///بلندمرتبه و پربرکت است، آن که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، از آن اوست. و آگاهى از قیامت، مخصوص اوست. و به سوى او بازگردانده مى‌شوید.///و بزرگوار خدایی که آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست همه ملک اوست و علم ساعت قیامت نزد اوست و شما همه به سوی او بازگردانیده می‌شوید.///و بزرگا کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست از آن اوست و آگاهی از قیامت با اوست و به نزد او باز گردانده می‌شوید///پر برکت و پایدار است کسی که حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است از آن اوست؛ و آگاهی از قیام قیامت نزد اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید!///و فرخنده باد آنکه وی را پادشاهی آسمانها است و زمین و آنچه میان آنها است و نزد او است علم ساعت و بسویش بازگردانیده شوید///و مبارک (و خجسته) است کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن اوست و علم ساعت (پایانی) نزد اوست‌. و تنها سوی او برگردانیده می‌شوید. And those whom they invoke besides Allah have no power of intercession;- only he who bears witness to the Truth, and they know (him). و کسانی را که به جای خدا می‌پرستند، اختیار شفاعت ندارند، اختیار شفاعت فقط با کسانی است که [از روی بصیرت] شهادت به حق داده‌اند و آنان [حقیقت حال کسانی را که می‌خواهند برای آنان شفاعت کنند] می‌دانند.///و کسانی را که به جای خدا می‌پرستند، اختیار شفاعت ندارند، اختیار شفاعت فقط با کسانی است که [از روی بصیرت] شهادت به حق داده‌اند و آنان [حقیقت حال کسانی را که می‌خواهند برای آنان شفاعت کنند] می‌دانند.///کسانى سواى او را که به خدایى مى‌خوانند قادر به شفاعت کسى نیستند. مگر کسانى که از روى علم، به حق شهادت داده باشند.///و کسانى را که به جاى او مى‌خوانند اختیار شفاعت ندارند، مگر کسانى که از روى علم، به حق گواهى داده [و موحد] باشند///و کسانى که به جاى او مى‌خوانند [و مى‌پرستند] اختیار شفاعت ندارند، مگر آن کسانى که آگاهانه به حق گواهى داده باشند.///کسانى که به جاى او [به پرستش] مى‌خوانند، اختیار هیچ­ گونه شفاعتى ندارند، اختیار شفاعت تنها با کسانى است که شهادت به حق داده‌اند، و آنان خود مى‌دانند [چه کسی را شفاعت کنند].///و غیر خدای یکتا آنان را که به خدایی می‌خوانند قادر بر شفاعت کسی نیستند مگر (عزیر و عیسی و فرشتگان) کسانی که با علم الیقین بر توحید حق گواهی دهند (و شفاعت اهل حق کنند).///و کسانی که [کافران‌] به جای او [خداوند] به پرستش می‌خوانند، دارای شفاعت نیستند، مگر [برای‌] آن کسی که شاهد و ناظر حق باشد و ایشان می‌دانند///کسانی را که غیر از او می‌خوانند قادر بر شفاعت نیستند؛ مگر آنها که شهادت به حق داده‌اند و بخوبی آگاهند!///و دارا نیستند آنان که جز وی خوانند شفاعت را جز آنکو گواهی دهد به حق و ایشان می‌دانند///و کسانی (را) که به جای او می‌خوانند (و می‌پرستند، آنان) اختیار شفاعت (شان) را ندارند، مگر آن کسانی که آگاهانه به حق گواهی دادند. If thou ask them, who created them, they will certainly say, Allah: How then are they deluded away (from the Truth)? و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنان را آفریده است؟ یقینا می‌گویند: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟///و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنان را آفریده است؟ یقینا می‌گویند: خدا. پس چگونه [از حق به باطل] منحرف می‌شوند؟///اگر از ایشان بپرسى که چه کسى آنها را آفریده است، مى‌گویند: الله. پس چرا از حق روى مى‌گردانند؟///و اگر از آنها بپرسى چه کسى آنها را آفرید؟ مسلما خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از بندگى او] بازگردانده مى‌شوند///و اگر از آنان بپرسى: «چه کسى آنان را خلق کرده؟» مسلما خواهند گفت: «خدا.» پس چگونه [از حقیقت‌] بازگردانیده مى‌شوند؟///و اگر از مشرکان بپرسى: چه کسى آنان را آفریده است؟ قطعا خواهند گفت: خدا.» پس چگونه به انحراف کشانده مى‌شوند؟///و اگر از مشرکان باز پرسی که آنها را که آفریده است؟ به یقین جواب دهند: خدا آفریده. پس به کجایشان می‌گردانند؟///و اگر از ایشان بپرسی چه کسی ایشان را آفریده است، بی‌شک خواهند گفت خداوند، پس چگونه بیراهه می‌روند؟///و اگر از آنها بپرسی چه کسی آنان را آفریده، قطعا می‌گویند: خدا؛ پس چگونه از عبادت او منحرف می‌شوند؟!///و اگر پرسیشان که آفریدستشان هر آینه گویند خدا پس کجا به دروغ رانده می‌شوند///و اگر هر آینه از آنان بپرسی: «چه کسی ایشان را خلق کرده‌؟» بی‌چون و به‌راستی خواهند گفت: «خدا.» پس چگونه و به کجا (از حقیقت) بازگردانیده می‌شوند؟» (Allah has knowledge) of the (Prophet's) cry, "O my Lord! Truly these are people who will not believe!" و [چگونه از شکایت پیامبر بی خبرند که] می‌گوید: پروردگارا! اینان گروهی هستند که ایمان نمی‌آورند؛///و [چگونه از شکایت پیامبر بی خبرند که] می‌گوید: پروردگارا! اینان گروهی هستند که ایمان نمی‌آورند؛///گفتارش این بود: اى پروردگار من، اینان مردمى هستند که ایمان نمى‌آورند.///و گفته پیامبر [این است:] اى پروردگار من! اینها گروهى هستند که ایمان نمى‌آورند///و گوید: «اى پروردگار من، اینها جماعتى‌اند که ایمان نخواهند آورد.»///و سخن رسول ما این است: «اى پروردگار! اینان قومى هستند که ایمان نمى‌آورند.»///(خدا هم از ساعت قیامت آگاه است) و هم از گفتار و دادخواهی رسولش که گوید: خدایا اینها قومی هستند که هیچ ایمان نمی‌آورند.///و سوگند به سخن او [محمد] که یارب گوید، اینان قومی هستند که ایمان نمی‌آورند///آنها چگونه از شکایت پیامبر که می‌گوید: «پروردگارا! اینها قومی هستند که ایمان نمی‌آورند» (غافل می‌شوند؟!)///و گفتارش که پروردگارا همانا اینانند گروهی ایمان‌نیارندگان‌///و گفته‌اش (که): «پروردگارم! اینان گروهی‌اند که ایمان نمی‌آورند.» But turn away from them, and say "Peace!" But soon shall they know! بنابراین از آنان روی بگردان و سلام جدایی [را به آنان] بگو، پس [سرانجام شقاوت بار خود و نتیجه کفر و عنادشان را] خواهند دانست.///بنابراین از آنان روی بگردان و سلام جدایی [را به آنان] بگو، پس [سرانجام شقاوت بار خود و نتیجه کفر و عنادشان را] خواهند دانست.///پس، از آنها درگذر و بگو: ایمنى است شما را. آرى به زودى خواهند دانست.///[و گفته شود:] پس از آنها صرف نظر کن و بگو: به سلامت! پس زودا که بدانند/// [و خدا فرمود:] از ایشان روى برتاب و بگو: «به سلامت.» پس زودا که بدانند.///[اکنون که از هدایتشان ناامید شده‌اى،] پس از آنان روى­گردان و بگو: «بدرود!» در آینده خواهند فهمید. [که کیفرشان چیست؟]///(پاسخ دهیم: رسولا، اکنون که از ایمان قوم مأیوسی) پس روی از آنها بگردان و بگو به سلامت (تا بروند در ضلالت) که به زودی (بر کیفر کفر و عصیانشان) آگاه می‌شوند.///از ایشان درگذر و بگو سلام، زودا که بدانند///پس (اکنون که چنین است) از آنان روی برگردان و بگو: «سلام بر شما»، اما بزودی خواهند دانست!///پس درگذر از ایشان و بگو سلامی پس زود است بدانند///پس از ایشان روی گردان و بگو: «سلام! ‌» پس در آینده‌ای دور خواهند دانست. Ha-Mim. حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (قسم به حمید و مجید دو نام مقدس الهی)///حم [حا میم‌]///حم‌///حم‌///حم. By the Book that makes things clear;- سوگند به [این] کتاب روشنگر؛///سوگند به [این] کتاب روشنگر؛///سوگند به این کتاب روشنگر.///سوگند به [این‌] کتاب روشنگر///سوگند به کتاب روشنگر،///به کتاب روشنگر سوگند.///قسم به این کتاب روشن بیان.///سوگند به کتاب روشنگر///سوگند به این کتاب روشنگر،///سوگند به کتاب آشکار///سوگند به کتاب روشنگر. We sent it down during a Blessed Night: for We (ever) wish to warn (against Evil). به راستی ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ زیرا که همواره بیم دهنده بوده‌ایم؛///به راستی ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ زیرا که همواره بیم دهنده بوده‌ایم؛///ما آن را در مبارک شبى نازل کردیم. ما بیم‌دهنده بوده‌ایم.///همانا ما آن را در شبى مبارک نازل کردیم، که ما [همواره‌] بیم دهنده بوده‌ایم/// [که‌] ما آن را در شبى فرخنده نازل کردیم، [زیرا] که ما هشداردهنده بودیم.///ما آن را در شبى مبارک و فرخنده نازل کردیم. ما همواره هشداردهنده بوده‌ایم.///که ما آن را در شبی مبارک (شب قدر) فرستادیم، که ما بیم کننده‌ایم (و خلق را از عذاب قیامت آگاه کنیم و بترسانیم).///که ما آن را در شبی فرخنده فرو فرستاده‌ایم که ما هشداردهنده‌ایم‌///که ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده‌ایم!///که ما فرستادیمش همانا در شبی فرخنده که ما بودیم هر آینه بیم‌دهندگان‌///همانا ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم (و) ما همواره هشداردهنده بوده‌ایم. In the (Night) is made distinct every affair of wisdom, در آن شب هر کار استواری [به اراده خدا] فیصله می‌یابد.///در آن شب هر کار استواری [به اراده خدا] فیصله می‌یابد.///در آن شب هر فرمانى بر حسب حکمت صادر مى‌شود،///در آن [شب‌] هر کار حکیمانه‌اى از هم جدا و تدبیر مى‌گردد///در آن [شب‌] هر [گونه‌] کارى [به نحوى‌] استوار فیصله مى‌یابد.///در آن [شب مبارک]، هر امر استواری [طبق حکمت الهى] تفصیل و تبیین مى‌شود.///در آن شب هر امر استواری (با حکمت و تدبیر نظام احسن) معین و ممتاز می‌گردد.///در آن [شب‌] هر کار استواری فیصله یابد///در آن شب هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا می‌گردد.///در آن جدا گردد هر کاری استوار///در آن (شب) هر امر فشرده‌ای، جدا (و از هم باز) می‌شود. By command, from Our Presence. For We (ever) send (revelations), [نزول قرآن] کاری است [که] از نزد ما [صورت پذیرفته است؛] زیرا ما همواره فرستنده [وحی و پیامبران] بوده‌ایم.///[نزول قرآن] کاری است [که] از نزد ما [صورت پذیرفته است؛] زیرا ما همواره فرستنده [وحی و پیامبران] بوده‌ایم.///فرمانى از جانب ما. و ما همواره فرستنده آن بوده‌ایم.///امرى از جانب ماست، همانا ما فرستنده‌ى [پیامبران‌] بوده‌ایم/// [این‌] کارى است [که‌] از جانب ما [صورت مى‌گیرد]. ما فرستنده [پیامبران‌] بودیم.///امرى که از جانب ما است و ما فرستنده [آن] بودیم.///تعیین آن امر البته از جانب ما که فرستنده پیغمبرانیم خواهد بود.///که فرمانی از سوی ماست، که ما فرستنده‌ایم‌///(آری، نزول قرآن) فرمانی بود از سوی ما؛ ما (محمد (ص) را) فرستادیم!///کاری از نزد ما همانا مائیم فرستندگان‌///کاری [: فیصله‌ای] را از جانب ما. همواره ما فرستنده (ی پیامبران و فرشتگان) بوده‌ایم: As Mercy from thy Lord: for He hears and knows (all things); [همه این واقعیات] به سبب رحمتی از سوی پروردگار توست؛ بی تردید او شنوا وداناست.///[همه این واقعیات] به سبب رحمتی از سوی پروردگار توست؛ بی تردید او شنوا وداناست.///رحمتى است از جانب پروردگارت، و هر آینه او شنوا و داناست.///[اینها] به خاطر رحمتى از پروردگار توست که او شنواى داناست/// [و این‌] رحمتى از پروردگار توست، که او شنواى داناست.///[اینها همه] رحمت بزرگى از سوی پروردگار توست. او خود شنواى داناست.///(این ارسال رسول از) لطف و رحمت پروردگار توست که شنوا و داناست.///رحمتی است از سوی پروردگارت، که او شنوای داناست‌///اینها همه بخاطر رحمتی است از سوی پروردگارت، که شنونده و داناست!///رحمتی از پروردگار تو که او است شنوای دانا///رحمتی از پروردگارت. او همانا او بسیار شنوای بس داناست. The Lord of the heavens and the earth and all between them, if ye (but) have an assured faith. [همان] پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر یقین دارید.///[همان] پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر یقین دارید.///اگر به یقین دریابید، اوست پروردگار آسمانها و زمین و هر چه میان آنهاست.///همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین باشید///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر یقین دارید.///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، اگر اهل یقین باشید.///همان پروردگاری که خالق آسمانها و زمین و هر آنچه میان آنهاست اوست اگر یقین دارید.///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، اگر اهل ایقان باشید///(همان) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، اگر اهل یقین هستید!///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است اگر هستید یقین‌دارندگان‌///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است؛ اگر یقین داشته‌اید. There is no god but He: It is He Who gives life and gives death,- The Lord and Cherisher to you and your earliest ancestors. هیچ معبودی جز او نیست، زنده می‌کند و می‌میراند، پروردگار شما وپروردگار پدران پیشین شماست.///هیچ معبودی جز او نیست، زنده می‌کند و می‌میراند، پروردگار شما وپروردگار پدران پیشین شماست.///نیست خدایى به جز او. زنده مى‌کند و مى‌میراند. پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست.///خدایى جز او نیست، زنده مى‌کند و مى‌میراند پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شماست///خدایى جز او نیست؛ او زندگى مى‌بخشد و مى‌میراند؛ پروردگار شما و پروردگار پدران شماست.///هیچ معبودى جز او نیست. اوست که زنده مى‌کند و مى‌میراند. پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست.///هیچ خدایی غیر او نیست، او زنده می‌گرداند و باز می‌میراند، او خدای آفریننده شما و پدران پیشین شماست.///خدایی جز او نیست که زندگی می‌بخشد و می‌میراند، پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما///هیچ معبودی جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ او پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست!///نیست خدائی جز او زنده کند و بمیراند پروردگار شما و پروردگار پدران شما پیشینیان‌///معبودی جز او نیست‌؛ او زنده می‌کند و (همو) می‌میراند؛ پروردگار شما و پروردگار پدران نخستینتان. Yet they play about in doubt. [نه اینکه یقین ندارند] بلکه آنان در شک اند [و با گفتار و کردارشان با حقایق] بازی می‌کنند.///[نه اینکه یقین ندارند] بلکه آنان در شک اند [و با گفتار و کردارشان با حقایق] بازی می‌کنند.///نه، آنها همچنان به شک خویش دلخوشند.///ولى آنها در شکند، و [با حقایق‌] بازى مى‌کنند///ولى نه، آنها به شک و شبهه خویش سرگرمند.///[کافران این را باور ندارند،] بلکه آنان در شک و تردید خود سرگرمند.///(کافران را به خدا و قیامت ایمان نیست) بلکه با شک و ریب (و استهزاء) به بازیچه (دنیا) مشغولند.///آری آنان به شک و شبهه خویش سرگرمند///ولی آنها در شکند و (با حقایق) بازی می‌کنند.///بلکه ایشانند در شکی بازی‌کنان‌///بلکه آنان در (ژرفای) شکی، بازی می‌کنند. Then watch thou for the Day that the sky will bring forth a kind of smoke (or mist) plainly visible, پس به انتظار روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد،///پس به انتظار روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد،///چشم انتظار روزى باش که آسمان به آشکارا دود بیاورد.///پس در انتظار روزى باش که آسمان، دودى نمایان بیاورد///پس در انتظار روزى باش که آسمان دودى نمایان برمى‌آورد،///پس منتظر روزى باش که آسمان دود نمایانى را با خود مى‌آورد.///(ای رسول) منتظر باش روزی را که (بر عذاب کافران) آسمان دودی پدید آرد پیدا و آشکار.///پس چشم بدار روزی را که آسمان دودی آشکار برآورد///پس منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد …///پس چشم به راه باش روزی را که بیارد آسمان دودی آشکار///پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایانگر بر آورد، Enveloping the people: this will be a Penalty Grievous. که همه مردم را فرا می‌گیرد، این عذابی دردناک است.///که همه مردم را فرا می‌گیرد، این عذابی دردناک است.///و آن دود همه مردم را در خود فروپوشد. و این عذابى است دردآور.///که مردم را فرو مى‌پوشد، این عذابى پردرد است///که مردم را فرو مى‌گیرد؛ این است عذاب پر درد.///[دودى که] همه‌ی مردم را فرامى‌گیرد. این است عذابی دردناک!///آن دود آسمانی که عذابی دردناک است مردم را احاطه کند.///که مردم را فراگیرد، این عذابی دردناک است‌///که همه مردم را فرامی‌گیرد؛ این عذاب دردناکی است!///فراگیرد مردم را این است عذابی دردناک‌///(که) مردم را فرا گیرد، این است عذابی پر درد. (They will say:) "Our Lord! remove the Penalty from us, for we do really believe!" [همه می‌گویند:] پروردگارا! این عذاب را از ما برطرف کن که ما ایمان می‌آوریم///[همه می‌گویند:] پروردگارا! این عذاب را از ما برطرف کن که ما ایمان می‌آوریم///اى پروردگار ما، این عذاب را از ما دور گردان که ما ایمان آورده‌ایم.///[مى‌گویند:] پروردگارا! این عذاب را از ما دور کن که ما [اینک‌] مؤمنیم/// [مى‌گویند:] «پروردگارا، این عذاب را از ما دفع کن که ما ایمان داریم.»///[آن روز مردم مى‌گویند:] «پروردگارا! عذاب را از ما دفع کن! ما ایمان مى‌آوریم.»///(و کافران فریاد برآرند که) پروردگارا، این عذاب از ما بر طرف ساز که ما البته ایمان می‌آوریم.///[گویند] پروردگارا این بلا را از ما بگردان، که ما [اینک‌] مؤمن هستیم‌///(می‌گویند:) پروردگارا! عذاب را از ما برطرف کن که ایمان می‌آوریم.///پروردگارا بگشای از ما عذاب را که مائیم ایمان‌آرندگان‌///(گویند:) «پروردگارمان! این عذاب را از ما بازگردان. بی‌گمان ما ایمان‌آورندگانیم.» How shall the message be (effectual) for them, seeing that an Messenger explaining things clearly has (already) come to them,- [در آن موقعیت سخت] چگونه برای آنان جای پند گرفتن و هوشیاری است و حال آنکه [پیش از این عذاب] پیامبری روشنگر برای آنان آمد [و پند نگرفتند.]///[در آن موقعیت سخت] چگونه برای آنان جای پند گرفتن و هوشیاری است و حال آنکه [پیش از این عذاب] پیامبری روشنگر برای آنان آمد [و پند نگرفتند.]///کجا پند مى‌پذیرند؟ حال آنکه چون پیامبر روشنگر بر آنها مبعوث شد،///این پندگیرى کجا به سودشان است و حال آن که پیامبرى روشنگر براى آنها آمد [و پند نگرفتند]///آنان را کجا [جاى‌] پند [گرفتن‌] باشد، و حال آنکه به یقین براى آنان پیامبرى روشنگر آمده است.///این پندپذیری و بیدارى براى آنان چه سود؟ و حال آن که پیامبرى روشنگر به سراغشان آمد.///کجا متذکر شده و ایمان می‌آورند در صورتی که رسول ما با آیات روشن بیان آمد (و ایمان نیاوردند).///[اما] چگونه پند گیرند، و به راستی که پیامبری آشکار به نزد آنان آمده بود///چگونه: و از کجا متذکر می‌شوند با اینکه رسول روشنگر (با معجزات و منطق روشن) به سراغشان آمد!///کجا است ایشان را یادآوردن و بیامدشان فرستاده‌ای آشکار///آنان را کجا (جای آن) یادواره باشد، حال آنکه به‌راستی برایشان پیامبری روشنگر آمده است. Yet they turn away from him and say: "Tutored (by others), a man possessed!" آن گاه از او روی گرداندند و گفتند: تعلیم یافته‌ای دیوانه است!!///آن گاه از او روی گرداندند و گفتند: تعلیم یافته‌ای دیوانه است!!///از او رویگردان شدند و گفتند: دیوانه‌اى است تعلیم یافته.///آن‌گاه از او اعراض کردند و گفتند: تعلیم یافته‌اى دیوانه است///پس، از او روى برتافتند و گفتند: «تعلیم‌یافته‌اى دیوانه است.»///سپس از او روى گرداندند و گفتند: «او جن‌زده‌اى است که تعلیمش داده‌اند.»///پس (از مشاهده آیات) باز از او اعراض کردند و گفتند: او شخص دیوانه‌ای است که (مردم قرآن را) به او آموخته‌اند.///سپس از او رویگردان شدند، و گفتند [او] تعلیم گرفته‌ای دیوانه است‌///سپس از او روی گردان شدند و گفتند: «او تعلیم یافته‌ای دیوانه است!»///پس روی برتافتند از او و گفتند آموخته‌ای است دیوانه‌///سپس، از او روی برتافتند و گفتند: «تعلیم‌یافته‌ای دیوانه است.» We shall indeed remove the Penalty for a while, (but) truly ye will revert (to your ways). مدتی اندک عذاب را برطرف می‌کنیم، ولی باز شما [به همان عقاید بی پایه و اعمال زشت] برمی گردید!///مدتی اندک عذاب را برطرف می‌کنیم، ولی باز شما [به همان عقاید بی پایه و اعمال زشت] برمی گردید!///عذاب را اندکى بر مى‌داریم و شما باز به آیین خویش باز مى‌گردید.///[اینک‌] ما عذاب را اندک زمانى برمى‌داریم، [ولى‌] شما [باز به کارهاى خود] باز مى‌گردید///ما این عذاب را اندکى از شما برمى‌داریم [ولى شما] در حقیقت باز از سر مى‌گیرید.///البته ما اندک زمانى عذاب را برطرف مى‌کنیم، [اما] شما باز [به کفر خود] برمى‌گردید!///ما تا زمانی اندک (که برای امتحان) عذاب را (از شما) برمی‌داریم باز (به کفر خود) بر می‌گردید.///[گفتیم‌] ما برگرداننده بلا به اندک مایه‌ای هستیم، [و می‌دانیم‌] که شما باز گردنده‌اید///ما عذاب را کمی برطرف می‌سازیم، ولی باز به کارهای خود بازمی‌گردید!///همانا گشاینده‌ایم عذاب را اندکی همانا شمائید بازگشت‌کنان‌///بی‌چون ما اندکی باز دارنده‌ی عذابیم (ولی) همواره شما برگشت‌کنندگان (به همان گناهان) می‌باشید. One day We shall seize you with a mighty onslaught: We will indeed (then) exact Retribution! [ما از آنان انتقام خواهیم گرفت آن] روزی که آنان را با قدرتی بسیار سخت بگیریم؛ زیرا که ما انتقام گیرنده‌ایم.///[ما از آنان انتقام خواهیم گرفت آن] روزی که آنان را با قدرتی بسیار سخت بگیریم؛ زیرا که ما انتقام گیرنده‌ایم.///روزى آنها را به صولتى سخت فروگیریم، که ما انتقام‌گیرنده‌ایم.///روزى که با بزرگ‌ترین قدرت [کافران را] بگیریم همانا ما انتقام گیرنده‌ایم///روزى که دست به حمله مى‌زنیم، همان حمله بزرگ؛ [آنگاه‌] ما انتقام‌کشنده‌ایم.///روزى که [آنها را] با قدرتى بزرگ خواهیم گرفت، که ما انتقام گیرنده‌ایم.///(ای رسول منتظر باش) آن روز بزرگ که ما (آنها را) به عذاب سخت بگیریم که البته ما (از آنها) انتقام خواهیم کشید.///روزی که گیر و داری سخت و سترگ آغاز کنیم، [آنگاه‌] ما دادستانیم‌///(ما از آنها انتقام می‌گیریم) در آن روز که آنها را با قدرت خواهیم گرفت؛ آری ما انتقام گیرنده‌ایم!///روزی که خشم آریم خشم بزرگ را همانا مائیم انتقام‌گیرندگان‌///روزی (در‌رسد) که دست به بزرگ‌ترین حمله می‌زنیم. همانا ما انتقام‌‌گیرندگانیم. We did, before them, try the people of Pharaoh: there came to them a messenger most honourable, و همانا پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم، و پیامبری بزرگوار برای آنان آمد،///و همانا پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم، و پیامبری بزرگوار برای آنان آمد،///پیش از آنها قوم فرعون را آزمودیم و پیامبرى بزرگوار نزدشان آمد،///و البته پیش از آنها نیز قوم فرعون را بیازمودیم و پیامبرى بزرگوار برایشان آمد///و به یقین، پیش از آنان قوم فرعون را بیازمودیم، و پیامبرى بزرگوار برایشان آمد،///و همانا ما پیش از این کافران، قوم فرعون را آزمودیم و پیامبرى بزرگوار براى آنان آمد.///و ما پیش از این امت قوم فرعون را آزمودیم و رسولی بزرگوار (مانند موسی) به سوی آنها فرستادیم.///و به راستی که پیش از آنان قوم فرعون را آزمودیم، و پیامبری گرامی به نزد آنان آمد///ما پیش از اینها قوم فرعون را آزمودیم و رسول بزرگواری به سراغشان آمد،///و هر آینه آزمودیم پیش از ایشان قوم فرعون را و بیامدشان فرستاده‌ای گرامی‌///و بی‌گمان، پیش از آنان قوم فرعون را آزمونی آتشین نمودیم، حال آنکه پیامبری با کرامت برایشان آمد. Saying: "Restore to me the Servants of Allah: I am to you an messenger worthy of all trust; که [به آنان گفت:] بندگان خدا را [که به آزار و شکنجه شما گرفتارند] به من واگذارید؛ زیرا من برای شما فرستاده‌ای امینم.///که [به آنان گفت:] بندگان خدا را [که به آزار و شکنجه شما گرفتارند] به من واگذارید؛ زیرا من برای شما فرستاده‌ای امینم.///که بندگان خدا را به من تسلیم کنید که من پیامبرى امینم،///که [به آنها گفت:] بندگان خدا را به من تسلیم کنید، همانا من براى شما پیامبرى امینم///که [به آنان گفت:] «بندگان خدا را به من بسپارید، زیرا که من شما را فرستاده‌اى امینم.///[موسى به آنان گفت:] «بندگان خدا را به من بسپارید من براى شما پیامبرى امین هستم.///(او گفت) که (ای فرعونیان) امر بندگان خدا را به من واگذارید، که من بر شما به یقین رسول امین پروردگارم.///[و با ایشان گفت‌] که بندگان خدا را به من بسپارید، که من پیامبری امین برای شما هستم‌///(و به آنان گفت: امور) بندگان خدا را به من واگذارید که من فرستاده امینی برای شما هستم!///که بسپرید به من بندگان خدا را که منم برای شما فرستاده‌ای امین‌///(به آنان گفت:) «بندگان خدا را به من باز سپارید. همانا من برای شما فرستاده‌ای امینم.» "And be not arrogant as against Allah: for I come to you with authority manifest. و در برابر خدا تکبر نکنید که من برای شما دلیلی روشن آورده‌ام.///و در برابر خدا تکبر نکنید که من برای شما دلیلی روشن آورده‌ام.///و نیز بر خدا برترى مجویید، که من با حجتى روشن نزد شما آمده‌ام،///و این که بر خدا گردنکشى نکنید که من براى شما حجتى آشکار آورده‌ام///و بر خدا برترى مجویید که من براى شما حجتى آشکار آورده‌ام.///و بر خداوند برترى نجویید! من برهانى آشکار براى شما آورده‌ام.///و زنهار بر خدا تکبر و طغیان مجویید که من بر شما حجت آشکار آوردم.///و اینکه در برابر خداوند بزرگی نجویید، که من آورنده برهانی آشکار برای شما هستم‌///و در برابر خداوند تکبر نورزید که من برای شما دلیل روشنی آورده‌ام!///و آنکه گردنکشی نکنید بر خدا که آرنده‌ام شما را به فرمانروائیی آشکار///«و اینکه بر خدا برتری و (زبردستی) ننمایید. من همانا برای شما آورنده‌ی سلطه‌ای بیانگرم.» "For me, I have sought safety with my Lord and your Lord, against your injuring me. و من به پروردگارم و پروردگار شما از اینکه مرا سنگسار کنید [یا برانید یا متهم کنید] پناه می‌برم؛///و من به پروردگارم و پروردگار شما از اینکه مرا سنگسار کنید [یا برانید یا متهم کنید] پناه می‌برم؛///و اگر بخواهید بر من سنگ بزنید، من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم،///و همانا من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم از این که سنگسارم کنید///و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم از اینکه مرا سنگباران کنید.///و از این که مرا سنگسار کنید، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم.///و من به خدای خود و خدای شما پناه می‌برم از اینکه عزم آزار و سنگسار من کنید.///و من از شر اینکه سنگسارم کنید به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم‌///و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم از اینکه مرا متهم کنید!///و همانا پناه بردم به پروردگار من و پروردگار شما از آنکه مرا بیفکنید///«و به‌راستی من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردم، (از این) که مرا سنگباران کنید.» "If ye believe me not, at least keep yourselves away from me." و اگر به من ایمان نمی‌آورید [از آزردن من و باز داشتن مردم از ایمان آوردن] کناره گیری کنید.///و اگر به من ایمان نمی‌آورید [از آزردن من و باز داشتن مردم از ایمان آوردن] کناره گیری کنید.///و اگر به من ایمان نمى‌آورید، از من کنار گیرید.///و اگر به من ایمان نمى‌آورید، پس از من کناره گیرید///و اگر به من ایمان نمى‌آورید، پس، از من کناره گیرید.»///و اگر به من ایمان نمى‌آورید، پس از من کناره بگیرید، و مرا به حال خود واگذارید.»///و اگر به (رسالت) من ایمان نمی‌آورید پس مرا به حال خود واگذارید (و در پی قتل و آزارم بر نیایید).///و اگر سخن مرا باور ندارید، پس از من کناره بگیرید///و اگر به من ایمان نمی‌آورید، از من کناره‌گیری کنید (و مانع ایمان آوردن مردم نشوید)!///و اگر نگرویدید به من پس از من دوری گزینید///«و اگر برای من ایمان (به خدا) نمی‌آورید، پس از من بس کناره بگیرید.» (But they were aggressive:) then he cried to his Lord: "These are indeed a people given to sin." [فرعونیان دست از آزردنش برنداشتند و مردم را از ایمان آوردن مانع شدند] پس پروردگارش را خواند که اینان قومی گناهکارند.///[فرعونیان دست از آزردنش برنداشتند و مردم را از ایمان آوردن مانع شدند] پس پروردگارش را خواند که اینان قومی گناهکارند.///پس پروردگارش را خواند که: اینان مردمى مجرمند.///پس پروردگار خود را بخواند که: اینها مردمى گناهکارند///پس پروردگار خود را خواند که: «اینها مردمى گناهکارند.»///پس [چون فرعونیان سخنش را نپذیرفتند،] پروردگارش را خواند «که آنان قومى گنه‌پیشه‌اند.»///(فرعونیان دست از ستمش برنداشتند) پس دعا کرد که‌ای خدا، اینان مردمی سخت مجرم و بدکارند.///آنگاه به درگاه پروردگارش ندا در داد که اینان قومی گنهکارند///(آنها هیچ یک از این پندها را نپذیرفتند، و موسی) به پیشگاه پروردگارش عرضه داشت: اینها قومی مجرمند!///پس خواند پروردگار خویش را که اینانند گروهی گنهکاران‌///پس پروردگار خود را خواند که: «همانا اینان گروهی مجرمانند.» (The reply came:) "March forth with My Servants by night: for ye are sure to be pursued. [گفتم:] بندگانم را شبانه حرکت ده؛ زیرا شما مورد تعقیب هستید،///[گفتم:] بندگانم را شبانه حرکت ده؛ زیرا شما مورد تعقیب هستید،///بندگان مرا شب‌هنگام روانه کن تا از پى شما بیایند.///پس [گفتیم:] بندگان مرا شبانه حرکت بده، که شما مورد تعقیب خواهید بود/// [فرمود:] «بندگانم را شبانه ببر، زیرا شما مورد تعقیب واقع خواهید شد.///پس [خداوند به او فرمود:] «بندگان مرا شبانه کوچ بده! زیرا که شما تحت تعقیب هستید.///(خدا فرمود) پس تو بندگان (با ایمان) مرا شبانه از شهر بیرون بر، چرا که فرعونیان شما را تعقیب کنند.///[پاسخ آمد که‌] پس بندگانم را شبانه روانه کن، [و بدانید که‌] شما تعقیب می‌شوید///(به او دستور داده شد:) بندگان مرا شبانه حرکت ده که شما تعقیب می‌شوید!///پس ببر بندگانم را در شب که شمائید پیروی‌شدگان‌///(فرمود:) «پس بندگانم را شبانه ببر، (که) همواره شما مورد پیگردید.» "And leave the sea as a furrow (divided): for they are a host (destined) to be drowned." و دریا را با [همان] راه‌های گشاده [که برای عبور شما باز کردیم] پشت سر بگذار [تا فرعونیان هم در آن درآیند]؛ زیرا آنان سپاهی محکوم به غرق شدن هستند.///و دریا را با [همان] راه‌های گشاده [که برای عبور شما باز کردیم] پشت سر بگذار [تا فرعونیان هم در آن درآیند]؛ زیرا آنان سپاهی محکوم به غرق شدن هستند.///دریا را آرام پشت سر گذار، که آن سپاه غرق‌شدگانند.///و دریا را آرام پشت سر بگذار که آنها سپاهى غرق شدنى هستند///و دریا را هنگامى که آرام است پشت سر بگذار، که آنان سپاهى غرق‌شدنى‌اند.»///و از دریا آرام بگذر که آنان لشکری غرق شده خواهند بود.»///آن گاه دریا را (همان گونه که بر تو بشکافتیم) آرام و خشک بگذار و بگذر که فرعون و لشکریانش تمام به دریا غرق شوند.///و دریا را آرمیده [به حال خود] بگذار و بگذر، آنان [فرعونیان‌] سپاهی غرق شدنی‌اند///(هنگامی که از دریا گذشتید) دریا را آرام و گشاده بگذار (و بگذر) که آنها لشکری غرق‌شده خواهند بود!///و بگذار دریا را آرام که ایشانند سپاهی غرق‌شدگان‌///«و دریا را حال آنکه آرام است پشت سر بگذار. بی‌گمان آنان سپاهیانی غرق‌شدگانند.» How many were the gardens and springs they left behind, چه بسیار بوستان‌ها و چشمه سارانی که آنان [پس از خود] بر جای گذاشتند،///چه بسیار بوستان‌ها و چشمه سارانی که آنان [پس از خود] بر جای گذاشتند،///بعد از خود چه باغها و چشمه‌سارها بر جاى گذاشتند،///چه بسیار باغ‌ها و چشمه‌سارانى که بر جاى گذاشتند/// [وه،] چه باغها و چشمه‌سارانى [که آنها بعد از خود] بر جاى نهادند،///چه بسیار باغ‌ها و چشمه‌ساران که آنان بر جاى گذاشتند،///چه بسیار باغ و بستانها و چشمه‌های آب،///چه بسیار باغها و چشمه‌ساران از خود باقی گذارند///(سرانجام همگی نابود شدند و) چه بسیار باغها و چشمه‌ها که از خود به جای گذاشتند،///بسا بازگذاردند از باغها و چشمه‌سارهائی‌///(وه!) چه باغ‌ها و چشمه‌سارانی (که آنها بعد از خود) بر جای نهادند. And corn-fields and noble buildings, و کشتزار و جایگاه‌های نیکو و باارزش،///و کشتزار و جایگاه‌های نیکو و باارزش،///و کشتزارها و خانه‌هاى نیکو،///و کشتزارها و جایگاه‌هاى نیکو///و کشتزارها و جایگاه‌هاى نیکو،///و کشت‌ها و جایگاه‌هاى عالى،///و کشت و زرعها و مقام و منزلهای عالی رها کردند و رفتند.///و [نیز] کشتزارها و خانه‌های نیکو///و زراعتها و قصرهای زیبا و گرانقیمت،///و کشتزارها و جایگاهی گرامی‌///و کشتزارهایی و جایگاهی گرامی. And wealth (and conveniences of life), wherein they had taken such delight! و نعمت هایی که با آسایش و خوشی از آن برخوردار بودند.///و نعمت هایی که با آسایش و خوشی از آن برخوردار بودند.///و نعمتى که در آن غرق شادمانى بودند.///و نعمتى که در آن شادکام بودند///و نعمتى که از آن برخوردار بودند.///و ناز و نعمتى که در آن خوش بودند.///و ناز و نعمت وافری که در آن غرق بودند و از همه چشم پوشیدند.///و نعمتی که در آن خوش و خرم بودند///و نعمتهای فراوان دیگر که در آن (غرق) بودند!///و نعمتی که بودند در آن برخورداران‌///و نعمتی نقمت‌‌وار که از آن با بی‌بندوباری و خوشحالی برخوردار بوده‌اند. Thus (was their end)! And We made other people inherit (those things)! [آری، سرانجام کارشان] چنین بود و ما همه آنها را به قومی دیگر به میراث دادیم.///[آری، سرانجام کارشان] چنین بود و ما همه آنها را به قومی دیگر به میراث دادیم.///بدین‌سان بودند و ما آن نعمتها را به مردمى دیگر واگذاشتیم.///آرى این گونه بود، و ما [همه‌] آنها را به قومى دیگر میراث دادیم/// [آرى،] این چنین [بود] و آنها را به مردمى دیگر میراث دادیم.///ما این­گونه [همه را از آنان گرفتیم] و آنها را به قوم دیگر به میراث دادیم.///این چنین بود و ما آن ناز و نعمتها را از قوم گذشته ارث به قوم دیگر دادیم.///این چنین بود که آنها را به قومی دیگر به میراث دادیم‌///اینچنین بود ماجرای آنان! و ما (اموال و حکومت) اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم!///بدینسان ارث دادیم آنها را به گروهی دگران‌///(آری) این چنین (بود) و آنها را به گروهی دیگر به میراث دادیم. And neither heaven nor earth shed a tear over them: nor were they given a respite (again). پس نه آسمان برآنان گریست و نه زمین و [هنگام نزول عذاب هم] مهلت نیافتند.///پس نه آسمان برآنان گریست و نه زمین و [هنگام نزول عذاب هم] مهلت نیافتند.///نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به آنها مهلت داده شد.///آن‌گاه نه آسمان به حال آنها گریست و نه زمین، و نه مهلتى به آنها داده شد///و آسمان و زمین بر آنان زارى نکردند و مهلت نیافتند.///پس نه آسمان بر آنان گریست، و نه زمین. و مهلت نیافتند.///و بر مرگ گذشتگان هیچ چشم آسمان و زمین نگریست و بر هلاکشان مهلت ندادند.///و آسمان و زمین بر آنان نگریست، و به آنان مهلتی داده نشد///نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین، و نه به آنها مهلتی داده شد!///پس نگریست بر ایشان آسمان و زمین و نبودند مهلت‌دادگان‌///پس آسمان و زمین بر آنان زاری نکردند. و مهلت‌یافتگان (هم) نبوده‌اند. We did deliver aforetime the Children of Israel from humiliating Punishment, همانا ما بنی اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده نجات دادیم.///همانا ما بنی اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده نجات دادیم.///و ما بنى‌اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده رهانیدیم:///و به راستى فرزندان اسرائیل را از عذاب خفت‌بار نجات دادیم///و به راستى، فرزندان اسرائیل را از عذاب خفت‌آور رهانیدیم:///و به راستی ما بنى‌اسرائیل را از آن عذاب خوارکننده نجات دادیم.///و البته ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت و خواری نجات دادیم.///و به راستی که بنی‌اسرائیل را از عذاب خوارکننده رهانیدیم‌///ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت‌بار رهایی بخشیدیم؛///و همانا رهانیدیم بنی‌اسرائیل را از عذاب خوارکننده‌///و به‌راستی، فرزندان اسرائیل را از عذاب خفت‌آور به‌درستی رهانیدیم؛ Inflicted by Pharaoh, for he was arrogant (even) among inordinate transgressors. از فرعون که متکبری سرکش از زمره اسراف کاران بود،///از فرعون که متکبری سرکش از زمره اسراف کاران بود،///از فرعون برترى‌جوى گزافکار،///از [ظلم‌] فرعون که او برترى جویى از اسرافکاران بود///از [دست‌] فرعون که متکبرى از افراطکاران بود.///از [عذاب] فرعون، که برتری‌جو و از اسراف‌کاران بود.///از شر فرعون که سخت متکبر و ستمکار بود آسوده ساختیم.///از [شر] فرعون که بزرگی طلبی از تجاوزکاران بود///از فرعون که مردی متکبر و از اسرافکاران بود!///از فرعون که او بود همانا گردن‌فرازی از فزونی‌جویان‌///از (دست) فرعون که بی‌امان سرآمدی از اسراف‌گران بود. And We chose them aforetime above the nations, knowingly, و آنان را از روی آگاهی بر جهانیان [زمان خودشان] برگزیدیم؛///و آنان را از روی آگاهی بر جهانیان [زمان خودشان] برگزیدیم؛///و از روى علم بر اهل جهانشان برگزیدیم.///و همانا آنها را از روى علم بر مردم جهان برگزیدیم///و قطعا آنان را دانسته بر مردم جهان ترجیح دادیم.///و همانا ما آنان را با علم [خود] بر جهانیان [هم‌عصرشان] برگزیدیم.///و آنها را در آن دور بر عالمیان به علم و دانش (کتاب آسمانی تورات) برگزیدیم.///و به راستی که ایشان [بنی‌اسرائیل‌] را آگاهانه بر جهانیان [هم زمانشان‌] برگزیدیم‌///ما آنها را با علم (خویش) بر جهانیان برگزیدیم و برتری دادیم،///و همانا برگزیدیمشان بر دانشی بر جهانیان‌///و بی‌گمان آنان را بر (پایه‌ی) علمی (مطلق) بر جهانیان (در ظاهر) به‌راستی برگزیدیم. And granted them Signs in which there was a manifest trial و به آنان از آیات و معجزات آنچه را که در آن آزمایشی آشکار بود، عطا کردیم.///و به آنان از آیات و معجزات آنچه را که در آن آزمایشی آشکار بود، عطا کردیم.///و آیاتى به آنها عطا کردیم که در آن امتحانى آشکار بود.///و آنها را از آیات و معجزات چیزى عطا کردیم که در آن امتحانى آشکار بود///و از نشانه‌ها [ى الهى‌] آنچه را که در آن آزمایشى آشکار بود، بدیشان دادیم.///و نشانه‌هایى [از قدرت خود] را به آنان دادیم که در آن آزمایشی آشکار بود. [اما چه سود؟ که آنان کافر شدند.]///و آیات و معجزاتی (از رحمت و غضب) بر آنها به دست موسی آوردیم که در آن کاملا و آشکارا آزمایش شوند.///و به ایشان از پدیده‌های شگرف خویش، آنچه در آن آزمون آشکاری بود بخشیدیم‌///و آیاتی (از قدرت خویش) را به آنها دادیم که آزمایش آشکاری در آن بود (ولی آنان کفران کردند و مجازات شدند)!///و دادیمشان از آیتها آنچه را در آن است آزمایشی آشکار///و از نشانه‌ها (ی ربانی) آنچه را که در آن آزمایشی آتشین (و) آشکارگر بود، بدیشان دادیم. As to these (Quraish), they say forsooth: اینان [که شرک و کفر سراپای وجودشان را فرا گرفته است] با اصرار [به اهل ایمان] می‌گویند:///اینان [که شرک و کفر سراپای وجودشان را فرا گرفته است] با اصرار [به اهل ایمان] می‌گویند:///هر آینه اینان مى‌گویند:///البته این [کافران‌] حتما خواهند گفت///هر آینه این [کافران‌] مى‌گویند:///البته این مشرکان [روزگار تو] پیوسته مى‌گویند:///همانا اینان (یعنی مشرکان مانند دهریان) البته خواهند گفت،///[و می‌دانستیم که‌] اینان خواهند گفت///اینها [= مشرکان‌] می‌گویند:///همانا اینان گویند///همواره اینان [: کافران] همی گویند: "There is nothing beyond our first death, and we shall not be raised again. پایان زندگی جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.///پایان زندگی جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد.///پایان کار جز همین مرگ نخستین نیست و ما دیگربار زنده نمى‌شویم؛///پایان کار جز همین مرگ نخستین نیست و ما زنده شدنى نیستیم/// «جز مرگ نخستین، دیگر [واقعه‌اى‌] نیست و ما زنده‌شدنى نیستیم.///«جز این مرگ نخستین ما، [چیز دیگرى در کار] نیست. و ما بار دیگر زنده نخواهیم شد.///که ما جز این مرگ اول (دیگر هیچ مرگ و زندگی) نداریم و هیچ (در قیامت) زنده نخواهیم شد.///این جز مرگ نخستین [و آخرین‌] ما نیست، و ما برانگیخته نخواهیم بود///«مرگ ما جز همان مرگ اول نیست و هرگز برانگیخته نخواهیم شد!///نیست آن جز مرگ نخستین ما و نیستیم ما گردآوردگان‌///«جز مرگ نخستین، دیگر (مرگی) نیست و ما پراکنده‌‌شدگان (از گورهامان پس از مرگمان) نیستیم.» "Then bring (back) our forefathers, if what ye say is true!" اگر شما [در زمینه زنده شدن مردگان] راستگویید [با درخواست از خدا] پدران ما را [زنده کنید و نزد ما] بیاورید [تا ما به زنده شدن مردگان یقین پیدا کنیم!!]///اگر شما [در زمینه زنده شدن مردگان] راستگویید [با درخواست از خدا] پدران ما را [زنده کنید و نزد ما] بیاورید [تا ما به زنده شدن مردگان یقین پیدا کنیم!!]///و اگر راست مى‌گویید، پدران ما را به جهان باز آورید.///پس پدران ما را باز آورید اگر راست مى‌گویید///اگر راست مى‌گویید، پس پدران ما را [باز] آورید.///پس اگر شما [پیامبران درباره‌ی معاد] راستگو هستید، پدران ما را بازآورید.»///پس پدران ما را اگر راست می‌گویید بیاورید.///اگر راست می‌گویید [و حقیقت غیر از این است‌] پدرانمان را باز آورید///اگر راست می‌گویید پدران ما را (زنده کنید و) بیاورید (تا گواهی دهند)!»///پس بیارید پدران ما را اگر هستید راستگویان‌///«اگر (از) راستان بوده‌اید، پس پدران ما را (باز پس) بیاورید.» What! Are they better than the people of Tubba and those who were before them? We destroyed them because they were guilty of sin. آیا اینان [در قدرت و شوکت] برترند یا قوم تبع، و کسانی که پیش از آنان بودند؟ ما همه آنان را هلاک کردیم؛ زیرا مجرم بودند؛///آیا اینان [در قدرت و شوکت] برترند یا قوم تبع، و کسانی که پیش از آنان بودند؟ ما همه آنان را هلاک کردیم؛ زیرا مجرم بودند؛///آیا اینان بهترند یا قوم تبع و کسانى که پیش از آن قوم بودند؟ همه را هلاک کردیم که مجرمان بودند.///آیا ایشان بهترند یا قوم «تبع» و کسانى که پیش از آنها بودند؟ آنها را نابود کردیم، [زیرا] آنان مجرم بودند///آیا ایشان بهترند یا قوم «تبع» و کسانى که پیش از آنها بودند؟ آنها را هلاک کردیم، زیرا که گنهکار بودند.///آیا مشرکان مکه بهترند یا قوم تبع و دیگرانى که پیش از آنان بودند؟ ما آنان را به خاطر آن که قومى تبهکار بودند، نابود کردیم.///آیا اینان بهترند (و نیرومندتر) یا قوم تبع و اقوام پیش از آنان که چون بسیار مردم بدکار مجرمی بودند ما همه را هلاک کردیم.///آیا ایشان بهتر بودند یا قوم تبع، و پیشینیان آنان که نابودشان کردیم، چرا که گناهکار بودند///آیا آنان بهترند یا قوم «تبع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟! ما آنان را هلاک کردیم، چرا که مجرم بودند!///آیا اینان بهترند یا قوم تبع و آنان که پیش از ایشان بودند نابودشان کردیم که بودند ایشان همانا گنهکاران‌///آیا ایشان بهترند، یا قوم تبع و کسانی که پیش از آنها بودند؟ آنان را هلاک کردیم. بی‌گمان ایشان (از) مجرمان بوده‌اند. We created not the heavens, the earth, and all between them, merely in (idle) sport: و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، به بازی نیافریده‌ایم؛///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، به بازی نیافریده‌ایم؛///ما این آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریده‌ایم.///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازى نیافریدیم///و آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازى نیافریده‌ایم؛///و ما آسمان‌ها و زمین، و آنچه را میان آنهاست، به بازى نیافریدیم.///و ما آسمانها و زمین و آنچه را بین آنهاست به بازیچه خلق نکردیم.///و آسمانها و زمین را و آنچه در میان آنهاست، به بازیچه نیافریده‌ایم‌///ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان این دو است به بازی (و بی‌هدف) نیافریدیم!///و نیافریدیم آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است بازی‌کنان‌///و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، بازی‌کنان نیافریدیم‌. We created them not except for just ends: but most of them do not understand. ما آن دو را جز به درستی و راستی به وجود نیاورده‌ایم، ولی بیشترشان [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///ما آن دو را جز به درستی و راستی به وجود نیاورده‌ایم، ولی بیشترشان [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///آنها را به حق آفریده‌ایم، ولى بیشترین نمى‌دانند.///ما آنها را جز به حق نیافریدیم، ولى بیشترشان نمى‌دانند///آنها را جز به حق نیافریده‌ایم، لیکن بیشترشان نمى‌دانند.///ما آنها را فقط بر اساس حق آفریدیم؛ ولى بیشتر مشرکان نمى‌دانند.///آنها را جز به حق (و از روی حکمت و مصلحت) نیافریدیم و لیکن اکثر مردم از آن آگاه نیستند.///آنها را جز به حق نیافریده‌ایم ولی بیشترینه آنان نمی‌دانند///ما آن دو را جز بحق نیافریدیم؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند!///نیافریدیمشان جز به حق و لیکن بیشتر ایشان نمی‌دانند///ما آن دو را جز به حق نیافریدیم ولی بیشترشان نمی‌دانند. Verily the Day of sorting out is the time appointed for all of them,- بی تردید روز جدایی [حق از باطل، مؤمن از کافر و پاک از ناپاک] وعده گاه همه آنهاست؛///بی تردید روز جدایی [حق از باطل، مؤمن از کافر و پاک از ناپاک] وعده گاه همه آنهاست؛///وعده‌گاه همه در روز داورى، قیامت است.///به یقین، روز جدایى وعده‌گاه همه آنهاست///در حقیقت، روز «جدا سازى» موعد همه آنهاست.///همانا روز جدایى [حق از باطل]، وعده‌گاه همه‌ی آنهاست.///همانا روز قیامت که روز فصل و جدایی (مؤمن و کافر) است وعده‌گاه جمیع خلایق است.///بی‌گمان روز داوری، موعد همگی آنان است‌///روز جدایی (حق از باطل) وعده‌گاه همه آنهاست!///همانا روز جدا کردن وعده‌گاه ایشان است همگی‌///همواره روز جداسازی آخرین وقت مقرر (و جایگاه و پایگاه) همه‌ی آنهاست. The Day when no protector can avail his client in aught, and no help can they receive, همان روزی که هیچ دوستی چیزی از عذاب را از دوستش دفع نمی‌کند، و چون [آلوده به شرک و کفرند] یاری نمی‌شوند؛///همان روزی که هیچ دوستی چیزی از عذاب را از دوستش دفع نمی‌کند، و چون [آلوده به شرک و کفرند] یاری نمی‌شوند؛///روزى که هیچ دوستى براى دوست خود سودمند نباشد و از سوى کسى یارى نشوند.///روزى که نه هیچ دوستى از دوست [خود] مشکلى را دفع مى‌کند و نه ایشان یارى مى‌شوند///همان روزى که هیچ دوستى از هیچ دوستى نمى‌تواند حمایتى کند، و آنان یارى نمى‌شوند،///روزى که هیچ دوستى از دوست خود حمایتى نمى‌کند، و آنان یارى نمى‌شوند.///روزی که هیچ حمایت خویش و یار و یاوری کسی را از عذاب نرهاند و احدی را نصرت نکنند.///روزی که هیچ دوستی از هیچ دوستی دفاع نکند و نیز ایشان یاری نیابند///روزی که هیچ دوستی کمترین کمکی به دوستش نمی‌کند، و از هیچ‌سو یاری نمی‌شوند؛///روزی که بی‌نیاز نگرداند دوستی از دوستی چیزی را و نه ایشان یاری شوند///روزی که هیچ دوستی از هیچ دوستی (توان) هیچ‌گونه کفایتی را ندارد و نه آنان (به‌وسیله‌ای دیگر) یاری می‌شوند؛ Except such as receive Allah's Mercy: for He is Exalted in Might, Most Merciful. مگر کسی که خدا او را مورد رحمت قرار داده است؛ زیرا او توانای شکست ناپذیر و مهربان است///مگر کسی که خدا او را مورد رحمت قرار داده است؛ زیرا او توانای شکست ناپذیر و مهربان است///مگر کسى که خدا بر او ببخشاید، زیرا اوست پیروزمند و مهربان.///مگر کسى که خدا به او رحم کند، همانا او مقتدر مهربان است///مگر کسى را که خدا رحمت کرده است، زیرا که اوست همان ارجمند مهربان.///جز کسى که خداوند او را مورد رحمت قرار دهد. اوست که پیروز و مهربان است.///مگر آن که خدا به او رحم کند، که او تنها بر خلق مقتدر و مهربان است.///مگر کسی که خداوند بر او رحمت آورده باشد، که او پیروزمند مهربان است‌///مگر کسی که خدا او را مورد رحمت قرار داده، چرا که او عزیز و رحیم است!///مگر آنکو رحم کند خدا که او است همانا عزتمند مهربان‌///مگر کسی را که خدا (یش) رحمت کرده است. همانا اوست‌، (هم) او عزیز رحمتگر بر ویژگان. Verily the tree of Zaqqum همانا درخت زقوم،///همانا درخت زقوم،///هر آینه درخت زقوم،///مسلما درخت زقوم///آرى! درخت زقوم،///بی‌گمان درخت زقوم،///همانا درخت زقوم جهنم،///همانا درخت زقوم///مسلما درخت زقوم …///همانا درخت زقوم‌///همواره درخت زقوم، Will be the food of the Sinful,- خوراک گنهکار است،///خوراک گنهکار است،///طعام گناهکاران است.///خوراک گناه پیشه است///خوراک گناه پیشه است.///خوراک گناهکاران است.///قوت و غذای بدکاران است.///خوراک گناهکار [ان‌] است‌///غذای گنهکاران است،///خوراک گنهکار است‌///خوراک گناه‌پیشه است. Like molten brass; it will boil in their insides. مانند مس گداخته شده در شکم‌ها می‌جوشد،///مانند مس گداخته شده در شکم‌ها می‌جوشد،///همانند مس گداخته در شکمها مى‌جوشد.///مانند مس گداخته است که در شکم‌ها مى‌جوشد///چون مس گداخته در شکمها مى‌گدازد؛///همچون مس گداخته، در شکم آنها مى‌جوشد.///که آن غذا در شکمهاشان چون مس گداخته در آتش می‌جوشد.///که مانند فلز گداخته در شکمها می‌جوشد///همانند فلز گداخته در شکمها می‌جوشد؛///چون آهن گداخته جوشد در شکمها///چون لرد داغ روغن زیتون در شکم‌ها می‌جوشد؛ Like the boiling of scalding water. چون جوشیدن آب جوشان///چون جوشیدن آب جوشان///همانند جوشیدن آب جوشان.///مانند جوشیدن آب جوشان///همانند جوشش آب جوشان.///مانند جوشش آب داغ.///آن سان که آب به روی آتش جوشان است.///مانند جوشیدن آب گرم‌///جوششی همچون آب سوزان!///بسان جوشیدن آب جوشان‌///همانند جوشش (مایعی) سخت داغ. (A voice will cry: "Seize ye him and drag him into the midst of the Blazing Fire! [گفته می‌شود:] این گنهکار را بگیرید و او را به زور به وسط دوزخ بکشانید.///[گفته می‌شود:] این گنهکار را بگیرید و او را به زور به وسط دوزخ بکشانید.///بگیریدش و به سختى به میان جهنمش بکشید.///[ندا آید:] او را بگیرید و به میان دوزخ بکشانید///او را بگیرید و به میان دوزخش بکشانید،///[به مأموران دوزخ گفته مى‌شود:] «این گنه‌کار را بگیرید، و او را به وسط آتش سوزان دوزخ بکشانید.///(خطاب قهر رسد که) این بدکار را بگیرید و به میان دوزخ افکنید.///[درباره هر گناهکار گوییم‌] او را بگیرید و به میانه دوزخش بکشید///(آنگاه به مأموران دوزخ خطاب می‌شود:) این کافر مجرم را بگیرید و به میان دوزخ پرتابش کنید!///بگیریدش پس بکشیدش به میان دوزخ‌///او [: گناه‌پیشه] را بگیرید؛ پس با قوت و شدت و اهانت گریبانش را برگیرید و در میان دوزخش بکشانید. "Then pour over his head the Penalty of Boiling Water, آن گاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید؛///آن گاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید؛///و بر سرش آب جوشان بریزید تا شکنجه شود.///آن‌گاه روى سرش از عذاب آب جوشان بریزید///آنگاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید.///سپس از عذاب آب سوزان، بر سرش بریزید.///پس از آن آب جوشان بر سرش فرو ریزید.///سپس بر فراز سرش از عذاب آب گرم فرو ریزید///سپس بر سر او از عذاب جوشان بریزید!///پس بریزید بر سرش از شکنجه آب جوشان‌///سپس از عذاب مایعی داغ بر سرش فرو ریزید. "Taste thou (this)! Truly wast thou mighty, full of honour! [و بگویید:] بچش که تو همان ارجمند و بزرگواری!!///[و بگویید:] بچش که تو همان ارجمند و بزرگواری!!///بچش، که تو پیروزمند و بزرگوارى.///بچش که تو [به خیال خود] همان نیرومند گرامى هستى///بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى!///[به او با تمسخر گفته مى‌شود:] «بچش! که تو همان عزیز بزرگوارى!///(و به استهزاء وی گویید: عذاب دوزخ را) بچش که تو بسیار (نزد خود) توانمند و گرامی هستی.///[و بگوییدش‌] بچش که تو [به خیال خودت‌] گرانقدر گرامی هستی‌///(به او گفته می‌شود:) بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودی!///بچش که توئی همانا آن مهتر گرامی‌///«بچش (که) تو، (همین) تو بی‌چون عزیزی بس گرامی هستی!» "Truly this is what ye used to doubt!" به یقین این همان چیزی است که همواره درباره آن تردید می‌کردید.///به یقین این همان چیزی است که همواره درباره آن تردید می‌کردید.///این همان چیزى است که در آن شک مى‌کردید.///البته این همان است که به آن شک مى‌کردید///این است همان چیزى که در باره آن تردید مى‌کردید.///این همان است که همواره در آن تردید داشتید.»///این همان عذابی است که از آن در شک و انکار بودید.///این همان است که به آن شک داشتید///این همان چیزی است که پیوسته در آن تردید می‌کردید!///این است آنچه بودید در آن شک می‌کردید///بی‌گمان این است (همان) چیزی که درباره‌ی آن تردید می‌کردید. As to the Righteous (they will be) in a position of Security, مسلما پرهیزکاران در جایگاه امنی خواهند بود.///مسلما پرهیزکاران در جایگاه امنی خواهند بود.///پرهیزگاران در جاى امنى هستند،///بى‌گمان، پرهیزگاران در جایگاه امنى هستند///به راستى پرهیزگاران در جایگاهى آسوده [اند]،///به راستى پرهیزکاران در جایگاهى امن هستند.///همانا (آن روز سخت) آنان که متقی و خداترس بودند مقام امن و امان یابند.///بی‌گمان پرهیزگاران در مقامی امن هستند///(ولی) پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند،///همانا پرهیزکارانند در جایگهی آرام‌///به‌راستی پرهیزگاران در جایگاهی امن هستند. Among Gardens and Springs; در میان بوستان‌ها و چشمه سارها؛///در میان بوستان‌ها و چشمه سارها؛///در باغها و چشمه‌سارها،///در باغ‌ها و چشمه‌سارها///در بوستانها و کنار چشمه‌سارها.///در میان باغ‌ها و [کنار] چشمه‌ساران.///در باغها و کنار چشمه‌ها و نهرها بیارامند.///در میان باغها و چشمه‌ساران‌///در میان باغها و چشمه‌ها؛///در باغها و چشمه‌سارهائی‌///در بوستان‌هایی (با درختان) سر به هم آورده و (کنار) چشمه‌سارها، Dressed in fine silk and in rich brocade, they will face each other; لباس هایی از حریر نازک و دیبای ضخیم می‌پوشند در حالی که برابر هم می‌نشینند.///لباس هایی از حریر نازک و دیبای ضخیم می‌پوشند در حالی که برابر هم می‌نشینند.///لباسهایى از سندس و استبرق مى‌پوشند و روبه‌روى هم مى‌نشینند.///حریر نازک و حریر ضخیم مى‌پوشند [و] رویاروى هم [مى‌نشینند]///پرنیان نازک و دیباى ستبر مى‌پوشند [و] برابر هم نشسته‌اند.///لباس‌هاى ابریشمی نازک و ضخیم مى‌پوشند، در حالى که در برابر هم [بر تخت‌ها] نشسته‌اند.///لباس از سندس و استبرق (حریر نازک و ستبر) پوشند و رو به روی هم بر تختها تکیه زنند.///جامه‌هایی از ابریشم نازک و ابریشم ستبر در بر کرده، رو به روی یکدیگرند///آنها لباسهایی از حریر نازک و ضخیم می‌پوشند و در مقابل یکدیگر می‌نشینند؛///پوشند از سندس و استبرق روی به روی‌///از پرنیانی نازک و دیبایی ستبر می‌پوشند، حال آنکه برابر یکدیگرند. So; and We shall join them to fair women with beautiful, big, and lustrous eyes. [آری سرانجام کار پرهیزکاران] چنین است، و حور العین را به همسری آنان درآوریم،///[آری سرانجام کار پرهیزکاران] چنین است، و حور العین را به همسری آنان درآوریم،///همچنین حورالعین را به همسریشان درآوریم.///[آرى‌] این گونه است و حور العین را به همسرى‌شان در مى‌آوریم/// [آرى،] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت‌چشم همسر مى‌گردانیم.///این­گونه [ما پاداش مى‌دهیم.] و حوریان را به همسری آنان درمى‌آوریم.///همچنین است و با حوریان زیبا چشمشان جفت قرار داده‌ایم.///آری چنین است، و آنان را با حوریان درشت چشم همسر می‌گردانیم‌///اینچنین‌اند بهشتیان؛ و آنها را با «حور العین» تزویج می‌کنیم!///بدینگونه و همسر آوردیمشان به حور عین‌///(آری،) چنان است و آنها را با حوریان درشت‌چشم همسر گردانیدیم. There can they call for every kind of fruit in peace and security; در آنجا هر گونه میوه‌ای را که بخواهند می‌طلبند و می‌خورند، در حالی که [از هر جهت] ایمن و آسوده خاطرند؛///در آنجا هر گونه میوه‌ای را که بخواهند می‌طلبند و می‌خورند، در حالی که [از هر جهت] ایمن و آسوده خاطرند؛///در ایمنى هر میوه‌اى را که بخواهند مى‌طلبند.///در آن جا هر میوه‌اى را [که بخواهند] آسوده خاطر مى‌طلبند///در آنجا هر میوه‌اى را [که بخواهند] آسوده خاطر مى‌طلبند.///در آن [باغ‌ها]، هر میوه‌ای را [که بخواهند،] با آسودگى مى‌طلبند.///در آن بهشت پر نعمت از هر نوع میوه‌ای بخواهند بر آنان حاضر و (از هر درد و رنج و زحمت) ایمن و آسوده‌اند.///در آنجا هر میوه‌ای که خواهند در کمال آرامش طلب کنند///آنها در آنجا هر نوع میوه‌ای را بخواهند در اختیارشان قرارمی‌گیرد، و در نهایت امنیت به سر می‌برند!///خوانند در آن به هر میوه‌ای ایمن‌شدگان‌///در آنجا هر میوه‌ای را (که بخواهند) آسوده‌خاطر (همی) می‌خوانند (و می‌خواهند). Nor will they there taste Death, except the first death; and He will preserve them from the Penalty of the Blazing Fire,- در آنجا مرگ را نمی‌چشند، مرگ آنان همان مرگی بود که در دنیا چشیدند، و خدا آنان را از عذاب دوزخ مصون می‌دارد.///در آنجا مرگ را نمی‌چشند، مرگ آنان همان مرگی بود که در دنیا چشیدند، و خدا آنان را از عذاب دوزخ مصون می‌دارد.///در آنجا طعم مرگ را نمى‌چشند، مگر همان مرگ نخستین. و آنها را خدا از عذاب جهنم نگه داشته است.///در آن جا مرگ را نخواهند چشید، جز همان مرگ نخستین را [که چشیده‌اند]، و آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى‌دارد///در آنجا جز مرگ نخستین، مرگ نخواهند چشید و [خدا] آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى‌دارد.///در بهشت، جز مرگ نخستین [که پشت سر گذاشته‌اند،] مرگى نخواهند چشید. و خداوند آنان را از عذاب سوزان نگاه داشته است.///و جز آن مرگ اول (که از دنیا مردند) دیگر هیچ طعم مرگ را نمی‌چشند و خدا آنها را از عذاب دوزخ محفوظ خواهد داشت.///در آنجا [طعم‌] هیچ مرگی جز مرگ نخستین نچشند، و [خداوند] ایشان را از عذاب دوزخ در امان دارد///هرگز مرگی جز همان مرگ اول (که در دنیا چشیده‌اند) نخواهند چشید، و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ می‌کند؛///نچشند در آن مرگ را جز مرگ نخستین و نگهداشت ایشان را از عذاب دوزخ‌///در آنجا جز مرگ نخستین، مرگی نخواهند چشید، و (خدا) آنها را از عذاب دوزخ نگاه داشته است. As a Bounty from thy Lord! that will be the supreme achievement! [این] فضل و احسانی است از سوی پروردگار تو، [و] این همان کامیابی بزرگ است.///[این] فضل و احسانی است از سوی پروردگار تو، [و] این همان کامیابی بزرگ است.///این بخششى است از جانب پروردگارت، و این پیروزى بزرگى است.///[این‌] تفضلى است از جانب پروردگار تو، این همان کامیابى بزرگ است/// [این‌] بخششى است از جانب پروردگار تو. این است همان کامیابى بزرگ.///[اینها همه،] بخششى است از [سوی] پروردگارت. این است همان کامیابى بزرگ!///این به فضل و رحمت خدای توست و همین به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.///این بخششی از سوی پروردگار توست، این همان رستگاری بزرگ است‌///این فضل و بخششی است از سوی پروردگارت، این همان رستگاری بزرگ است!///فضلی از پروردگار تو این است آن رستگاری بزرگ‌///حال آنکه (این) بخششی است از جانب پروردگارت. این است همان کامیابی راحت بزرگ. Verily, We have made this (Qur'an) easy, in thy tongue, in order that they may give heed. پس جز این نیست که ما [فهم] قرآن را با زبان تو [که زبانی فصیح و گویاست] آسان ساختیم تا آنان متذکر و هوشیار شوند.///پس جز این نیست که ما [فهم] قرآن را با زبان تو [که زبانی فصیح و گویاست] آسان ساختیم تا آنان متذکر و هوشیار شوند.///ما اداى سخن خویش بر زبان تو آسان کردیم، باشد که پند گیرند،///پس جز این نیست که این [قرآن‌] را به زبان تو آسان ساختیم، باشد که پند گیرند///در حقیقت، [قرآن‌] را بر زبان تو آسان گردانیدیم، امید که پند پذیرند.///مسلما ما قرآن را به زبان تو آسان ساختیم، تا شاید [آنان] پند گیرند.///و ما این قرآن را (با این آیات وعد و وعید با بیان فصیح) به زبان تو آسان کردیم تا مگر خلقان متذکر (حقایق آن) شوند.///جز این نیست که آن را به زبان تو به آسانی روان ساخته‌ایم، باشد که پند گیرند///ما آن [= قرآن‌] را بر زبان تو آسان ساختیم، شاید آنان متذکر شوند!///جز این نیست که روانش ساختیم بر زبانت شاید یادآور شوند///پس تنها آن (قرآن) را به زبان تو آسان گردانیدیم، شاید با کاوشی پند گیرند. So wait thou and watch; for they (too) are waiting. [ولی اگر متذکر و هوشیار نشدند] پس به انتظار باش که مسلما آنان هم منتظرند [که سرانجام کار چه خواهد شد؟ سرانجام نصرت و پیروزی خدا برای تو و عذاب دنیا و آخرت برای آنان است.]///[ولی اگر متذکر و هوشیار نشدند] پس به انتظار باش که مسلما آنان هم منتظرند [که سرانجام کار چه خواهد شد؟ سرانجام نصرت و پیروزی خدا برای تو و عذاب دنیا و آخرت برای آنان است.]///تو منتظر باش که ایشان نیز منتظرند.///پس منتظر باش که آنها [نیز] منتظرند///پس مراقب باش، زیرا که آنان هم مراقبند.///[ولى اگر پند نگرفتند،] پس منتظر [سرانجام کار] باش! که آنان نیز منتظرند.///پس (از تلاوت این آیات و اتمام حجت بر کافران) منتظر (عذاب بر آنان) باش چنان که آنها هم (بر تو) انتظار (روزگار بد و حوادث ناگوار) دارند.///منتظر باش که آنان نیز منتظرند///(اما اگر نپذیرفتند) منتظر باش، آنها نیز منتظرند (تو منتظر پیروزی الهی و آنها منتظر عذاب و شکست)!///پس منتظر باش که ایشانند هر آینه منتظران‌///پس بس مراقب باشید (که) اینان بی‌گمان همواره مراقبند. Ha-Mim. حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (قسم به نام خدای حمید و مجید که).///حم [حا میم‌]///حم‌///حم‌///حم. The revelation of the Book is from Allah the Exalted in Power, Full of Wisdom. این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وحکیم است.///این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر وحکیم است.///نازل شدن این کتاب از جانب خداى پیروزمند و حکیم است.///فرو فرستادن [این‌] کتاب از جانب خداى شکست ناپذیر حکیم است///فرو فرستادن این کتاب، از جانب خداى ارجمند سنجیده‌کار است.///نازل شدن کتاب، از سوى خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.///تنزیل این کتاب عظیم از جانب خدای مقتدر حکیم است.///کتابی است فرو فرستاده از سوی خداوند پیروزمند فرزانه‌///این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است!///فرستادن کتاب از خداوند عزتمند حکیم‌///فرو فرستادن تدریجی این کتاب، از جانب خدای عزیز حکیم است. Verily in the heavens and the earth, are Signs for those who believe. به یقین در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛///به یقین در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛///هر آینه در آسمانها و زمین نشانه‌هاى عبرتى است براى مؤمنان.///به راستى در آسمان‌ها و زمین براى مؤمنان نشانه‌هایى [عبرت آموز] هست///به راستى در آسمانها و زمین، براى مؤمنان نشانه‌هایى است.///در آسمان‌ها و زمین، براى مؤمنان نشانه‌هایى است.///همانا در خلقت آسمانها و زمین برای اهل ایمان آیات و ادله‌ای (از قدرت الهی) پدیدار است.///بی‌گمان در آسمانها و زمین مایه‌های عبرتی برای مؤمنان هست‌///بی‌شک در آسمانها و زمین نشانه‌های (فراوانی) برای مؤمنان وجود دارد؛///همانا در آسمانها و زمین است آیتهائی برای ایمان‌آرندگان‌///به‌راستی در آسمان‌ها و زمین، برای مؤمنان به‌درستی نشانه‌هایی است. And in the creation of yourselves and the fact that animals are scattered (through the earth), are Signs for those of assured Faith. و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراکنده می‌کند، برای اهل یقین نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛///و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراکنده می‌کند، برای اهل یقین نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست؛///و در آفرینش شما و پراکنده‌شدن جنبندگان عبرتهاست براى اهل یقین.///و در آفرینش خودتان و آنچه از جنبندگان مى‌پراکند براى مردمى که یقین دارند نشانه‌هاست///و در آفرینش خودتان و آنچه از [انواع‌] جنبنده‌ [ها] پراکنده مى‌گرداند، براى مردمى که یقین دارند نشانه‌هایى است.///و در آفرینش شما و جنبندگانی که [در هستى] پراکنده ساخته، براى اهل یقین، نشانه‌هایى [از قدرت الهى] است.///و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی‌شمار حیوان که در روی زمین پراکنده است هم آیات و براهینی (از قدرت حق) برای اهل یقین آشکار است.///نیز در آفرینشتان و جانورانی که [در زمین‌] می‌پراکند، برای اهل یقین مایه‌های عبرت است‌///و نیز در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین) پراکنده ساخته، نشانه‌هایی است برای جمعیتی که اهل یقینند.///و در آفرینش شما و آنچه می‌گستراند از جنبنده آیتهائی است برای قومی که یقین دارند///و در آفرینشتان و آنچه از (انواع) جنبنده‌ها (در زمین و آسمان) پراکنده می‌گرداند، برای مردمی که یقین می‌آورند نشانه‌هایی است. And in the alternation of Night and Day, and the fact that Allah sends down Sustenance from the sky, and revives therewith the earth after its death, and in the change of the winds,- are Signs for those that are wise. و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده کرده است، و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقل می‌کنند، نشانه هایی است.///و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگی اش زنده کرده است، و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقل می‌کنند، نشانه هایی است.///آمد و شد شب و روز و رزقى که خدا از آسمان مى‌فرستد و زمین مرده را بدان زنده مى‌کند و نیز در وزش بادها عبرتهاست براى عاقلان.///و در آمد و شد شب و روز و رزقى که خدا از آسمان نازل کرده و زمین را پس از مرگش بدان زنده ساخته و در گرداندن بادها براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هاست///و [نیز در] پیاپى آمدن شب و روز، و آنچه خدا از روزى از آسمان فرود آورده و به [وسیله‌] آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است؛ و [همچنین در] گردش بادها [به هر سو،] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هایى است.///و شب و روز که در پى یکدیگر می‌آیند و آنچه از روزى که خداوند از آسمان فروفرستاده و زمین را با آن پس از پژمردگى‌اش، سبز و زنده نموده است و گردش بادها، براى کسانى که می‌اندیشند، نشانه‌هایى است.///و نیز در رفت و آمد شب و روز و آنچه خدا از آسمان روزی (برای خلق از برف و باران) می‌فرستد و زمین را پس از خزان مرگ دیگر بار بدانها زنده می‌سازد و در وزش بادهای عالم، در همه این موجودات برای خردمندان جهان آیاتی (از قدرت صانع) پیداست.///و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، و هر روزی‌ای [باران‌] که خداوند از آسمان فرو فرستاده است، و زمین را پس از پژمردنش بدان زنده داشته است، و در گردش بادها مایه‌های عبرتی برای خردمندان هست‌///و نیز در آمد و شد شب و روز، و رزق (و بارانی) که خداوند از آسمان نازل کرده و بوسیله آن زمین را بعد از مردنش حیات بخشیده و همچنین در وزش بادها، نشانه‌های روشنی است برای گروهی که اهل تفکرند!///و در گردش شبانه روز و آنچه فرستاد خدا از آسمان از روزیی که زنده کرد بدان زمین را پس از مردنش و گردانیدن بادها آیتهائی است برای قومی که بخرد یابند///و (نیز در) پیاپی آمدن شب و روز، و آنچه خدا، روزی از آسمان فرود آورده، پس به (وسیله‌ی) آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده و (همچنین در) گوناگون کردن و جابه‌جا نمودن بادها (به هر سو) -برای مردمی که می‌اندیشند- نشانه‌هایی است. Such are the Signs of Allah, which We rehearse to thee in Truth; then in what exposition will they believe after (rejecting) Allah and His Signs? این‌ها آیات خداست که به حق و راستی بر تو می‌خوانیم؛ پس [اگر به این آیات ایمان نیاوردند] به کدام سخن بعد از [سخن] خدا و نشانه هایش ایمان می‌آورند؟///این‌ها آیات خداست که به حق و راستی بر تو می‌خوانیم؛ پس [اگر به این آیات ایمان نیاوردند] به کدام سخن بعد از [سخن] خدا و نشانه هایش ایمان می‌آورند؟///اینها آیات خداست که به راستى بر تو تلاوت مى‌کنیم. جز خدا و آیاتش به کدام سخن ایمان مى‌آورند؟///اینها آیات الهى است که آنها را به درستى بر تو مى‌خوانیم، پس بعد از خدا و آیات او به کدام سخن ایمان مى‌آورند///این‌ [ها] ست آیات خدا که به راستى آن را بر تو مى‌خوانیم. پس، بعد از خدا و نشانه‌هاى او به کدام سخن خواهند گروید؟///این‌ها آیات الهى است که ما آنها را به حق بر تو تلاوت مى‌کنیم، [اگر اینها را نپذیرند،] پس به کدام سخن بعد از [سخن] خدا و آیات او، ایمان مى‌آورند؟///اینها آیات خداست که ما بر تو به حق تلاوت می‌کنیم، پس بعد از خدا و آیات روشن او دیگر به چه برهان ایمان می‌آورند؟///این آیات الهی است که به حق بر تو می‌خوانیم پس به کدامین حدیث بعد از خداوند و آیات او ایمان می‌آورند؟///اینها آیات خداوند است که ما آن را بحق بر تو تلاوت می‌کنیم؛ اگر آنها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می‌آورند؟!///این است آیتهای خدا همی خوانیمش بر تو به حق پس به کدام سخن پس از خدا و آیتهایش ایمان می‌آورند///این‌هاست نشانه‌های خدا. به حق آنها را بر تو می‌خوانیم، پس بعد از خدا و نشانه‌هایش به کدام حدیث [: تازه‌ای] خواهند گروید؟ Woe to each sinful dealer in Falsehoods: وای بر هر دروغگوی گنهکار،///وای بر هر دروغگوی گنهکار،///واى بر هر دروغپرداز گناهکارى!///واى بر هر دروغزن گناه پیشه///واى بر هر دروغزن گناه‌پیشه!///واى بر هر دروغ‌پرداز گناه‌پیشه!///وای بر هر دروغگوی بسیار زشتکار.///وای بر هر دروغ‌زن گناهکاری‌///وای بر هر دروغگوی گنهکار …///وای بر هر دروغگوی گنهکاری‌///وای برای هر دروغزن گناه‌پیشه‌ای! He hears the Signs of Allah rehearsed to him, yet is obstinate and lofty, as if he had not heard them: then announce to him a Penalty Grievous! که آیات خدا را در حالی که بر او می‌خوانند می‌شنود، آن گاه از روی سرکشی و تکبر چنان که گویی آن را نشنیده است [بر کفر، عناد، دشمنی و مخالفتش] پافشاری می‌کند؛ پس او را به عذابی دردناک بشارت ده.///که آیات خدا را در حالی که بر او می‌خوانند می‌شنود، آن گاه از روی سرکشی و تکبر چنان که گویی آن را نشنیده است [بر کفر، عناد، دشمنی و مخالفتش] پافشاری می‌کند؛ پس او را به عذابی دردناک بشارت ده.///آیات خدا را که بر او خوانده مى‌شود مى‌شنود. آنگاه به گردنکشى پاى مى‌فشرد، چنان که گویى هیچ نشنیده است. پس به عذابى دردآورش بشارت ده.///[که‌] آیات خدا را که بر او خوانده مى‌شود مى‌شنود، سپس به گردنکشى پاى مى‌فشارد، چنان که گویى آن را نشنیده است، پس او را به عذابى دردآور بشارت ده/// [که‌] آیات خدا را که بر او خوانده مى‌شود، مى‌شنود و باز به حال تکبر -چنانکه گویى آن را نشنیده است- سماجت مى‌ورزد. پس او را از عذابى پردرد خبر ده.///که آیات خدا را که پیوسته بر او تلاوت مى‌شود، مى‌شنود؛ ولى همچون کسى که آنها را نشنیده، متکبرانه [بر انحراف خود] اصرار مى‌ورزد. پس او را به عذابى دردناک بشارت بده!///آن که آیات خدا را که بر او تلاوت می‌شود شنیده و بر تکبر و طغیان اصرار می‌کند چنانکه گویی هیچ آیات را نشنیده است، چنین کسانی را به عذاب دردناک بشارت ده.///که آیات الهی را که بر او خوانده می‌شود، می‌شنود، سپس متکبرانه در شیوه خود سماجت می‌ورزد، گویی آنها را نشنیده است، پس او را از عذاب دردناک خبر ده‌///که پیوسته آیات خدا را می‌شنود که بر او تلاوت می‌شود، اما از روی تکبر اصرار بر مخالفت دارد؛ گویی اصلا آن را هیچ نشنیده است؛ چنین کسی را به عذابی دردناک بشارت ده!///که می‌شنود آیتهای خدا را خوانده می‌شوند بر او پس اصرار ورزد برتری‌جویان چنانکه گوئی نشنیدستش پس مژده ده او را به عذابی دردناک‌///آیات خدا را که بر او خوانده می‌شود می‌شنود، سپس به حال تکبر، چنان که گویی آن را نشنیده (بر آنچه خود می‌خواهد و می‌گوید) سماجت می‌ورزد. پس او را به عذابی پردرد بشارت ده. And when he learns something of Our Signs, he takes them in jest: for such there will be a humiliating Penalty. و هنگامی که به چیزی از آیات ما آگاه می‌شود، آن را به مسخره گیرد؛ اینانند که برای آنان عذاب خوارکننده‌ای خواهد بود.///و هنگامی که به چیزی از آیات ما آگاه می‌شود، آن را به مسخره گیرد؛ اینانند که برای آنان عذاب خوارکننده‌ای خواهد بود.///چون چیزى از آیات ما را فراگیرد، به مسخره‌اش مى‌گیرد. اینان در خور عذابى خوارکننده‌اند.///و چون به چیزى از آیات ما آگاه شود آن را به ریشخند مى‌گیرد. اینان عذابى خفت‌بار برایشان خواهد بود///و چون از نشانه‌هاى ما چیزى بداند، آن را به ریشخند مى‌گیرد. آنان عذابى خفت‌آور خواهند داشت.///و هرگاه از آیات ما چیزى بفهمد، آن را به مسخره مى‌گیرد. آنانند که برایشان عذابى خفت‌بار است.///و چون از آیات ما چیزی بداند آن را به مسخره می‌گیرد، چنین مردم کافر را (در دنیا و آخرت) عذاب ذلت و خواری مهیاست.///و چون از چیزی از آیات ما آگاه شود، آن را به ریشخند می‌گیرد، اینانند که برایشان عذاب خوارکننده است‌///و هرگاه از بعضی آیات ما آگاه شود، آن را به باد استهزا می‌گیرد؛ برای آنان عذاب خوارکننده‌ای است!///و گاهی که داند از آیتهای ما چیزی را برگیردش به ریشخند برای ایشان است عذابی خوارکننده‌///و هنگامی که از نشانه‌های ما چیزی بداند، آنها را به ریشخند گیرد. آنان برایشان عذابی خفت‌بار است. In front of them is Hell: and of no profit to them is anything they may have earned, nor any protectors they may have taken to themselves besides Allah: for them is a tremendous Penalty. پیش رویشان دوزخ است، و آنچه [از ثروت، مقام، یار و یاور] به دست آورده‌اند و آنچه را به جای خدا سرپرستان و معبودان خود گرفته‌اند، چیزی از عذاب را از آنان دفع نمی‌کند، و برای آنان عذابی بزرگ است.///پیش رویشان دوزخ است، و آنچه [از ثروت، مقام، یار و یاور] به دست آورده‌اند و آنچه را به جای خدا سرپرستان و معبودان خود گرفته‌اند، چیزی از عذاب را از آنان دفع نمی‌کند، و برای آنان عذابی بزرگ است.///پیش رویشان جهنم است. و مالى که به دست آورده‌اند و کسانى که سواى خداى یکتا به خدایى گرفته‌اند به حالشان سود نکند. ایشان راست عذابى بزرگ.///از پشت سرشان دوزخ است، و آنچه را که به دست آورده و آن دوستانى را که غیر از خدا اختیار نموده‌اند به کارشان نمى‌آید و براى ایشان عذابى بزرگ است///پیشاپیش آنها دوزخ است، و نه آنچه را اندوخته و نه آن دوستانى را که غیر از خدا اختیار کرده‌اند، به کارشان مى‌آید، و عذابى بزرگ خواهند داشت.///دوزخ پیش روى آنهاست و دستاوردشان و سرورانى که به جاى خداوند برگزیده‌اند، ذره‌اى آنان را بى‌نیاز نمى‌کند و عذابى بزرگ [در پیش] دارند.///آنها را آتش دوزخ در پیش است و آنچه اندوختند هیچ آنان را نجات و رهایی ندهد و آنچه غیر خدا دوست گرفتند به کارشان نیاید و کیفر آنها بزرگ عذاب قهر خداست.///دوزخ پیشاپیش ایشان است، و آنچه به دست آورده‌اند هیچ به کار ایشان نیاید، همچنین دوستانی که به جای خداوند گرفته‌اند، و عذابی سهمگین در پیش دارند///و پشت سرشان دوزخ است؛ و هرگز آنچه را به دست آورده‌اند آنها را (از عذاب الهی) رهایی نمی‌بخشد، و نه اولیایی که غیر از خدا برای خود برگزیدند (مایه نجاتشان خواهند بود)؛ و عذاب بزرگی برای آنهاست!///از پس ایشان است دوزخ و بی‌نیاز نکند از ایشان آنچه فراهم کردند چیزی و نه آنچه برگرفتند جز خدا دوستانی و ایشان را است عذابی بزرگ‌///از پشت سر آنان دوزخ است و نه آنچه را اندوخته و نه آن اولیایی را که غیر از خدا اختیار کردند، پشیزی به کارشان نمی‌آیند. و برایشان عذابی بزرگ است. This is (true) Guidance and for those who reject the Signs of their Lord, is a grievous Penalty of abomination. این [قرآن] سراسر هدایت است؛ و کسانی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، آنان را عذابی است از نوع عذابی بسیار سخت و دردناک.///این [قرآن] سراسر هدایت است؛ و کسانی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، آنان را عذابی است از نوع عذابی بسیار سخت و دردناک.///این رهنمودى است. و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان نمى‌آورند، برایشان عذابى است از سخت‌ترین عذابهاى دردآور.///این یک رهنمود است، و کسانى که آیات پروردگارشان را انکار کردند برایشان عذاب دردناک از شکنجه و اضطراب است///این رهنمودى است؛ و کسانى که آیات پروردگارشان را انکار کردند، بر ایشان عذابى دردناک از پلیدى است.///این [قرآن] مایه‌ى هدایت است و کسانى که به آیات پروردگارشان کفر ورزیدند، عذابى شدید و دردناک از هول و اضطراب خواهند داشت.///این قرآن هدایت خلق است و آنان که به آیات خدای خود کافر شدند جزای آنها عذاب دردناک دوزخ است.///این رهنمودی است و کسانی که به آیات پروردگارشان انکار ورزیده‌اند، عذابی از عقوبتی دردناک دارند///این (قرآن) مایه هدایت است، و کسانی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، عذابی سخت و دردناک دارند!///این است راهنمائی و آنان که کفر ورزیدند به آیتهای پروردگار خویش ایشان را است عذابی از پلید دردناک‌///این رهنمودی (بزرگ) است‌؛ و کسانی که آیات پروردگارشان را انکار کردند، برایشان عذابی از اضطرابی بس دردناک است. It is Allah Who has subjected the sea to you, that ships may sail through it by His command, that ye may seek of his Bounty, and that ye may be grateful. خداست که دریا را برای شما مسخر و رام کرد تا کشتی‌ها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [با سفرهای دریایی] از فضل و رزق و روزی اش بهره جویید و تا شما [بر نعمت هایش] سپاس گزاری کنید.///خداست که دریا را برای شما مسخر و رام کرد تا کشتی‌ها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [با سفرهای دریایی] از فضل و رزق و روزی اش بهره جویید و تا شما [بر نعمت هایش] سپاس گزاری کنید.///خداست که دریا را رام کرد تا در آن به فرمان او کشتیها روان باشند، و طلب معیشت کنید، باشد که سپاسگزار باشید.///خدا کسى است که دریا را مسخر شما کرد تا کشتى‌ها در آن به فرمان او حرکت کنند و تا از فضل او طلب [معیشت‌] کنید و باشد که شکر گزارید///خدا همان کسى است که دریا را به سود شما رام گردانید، تا کشتیها در آن به فرمانش روان شوند، و تا از فزون بخشى او [روزى خویش را] طلب نمایید، و باشد که سپاس دارید.///خداوند کسى است که دریا را براى شما رام کرد، تا به فرمان او کشتى‌ها در آن روان شوند و تا از فضل او [روزی] بجویید و شاید سپاسگزارى کنید.///خداست آن که برای شما دریا را مسخر گردانید تا کشتی به امر او (آسان) در آب جاری شود و از آن (به تجارت و سفر) از فضل خدا (روزی) طلبید و باشد که شکر نعمتش به جای آرید.///خداوند کسی است که دریا را برای شما رام کرد تا کشتیها در آن به فرمان او [برای شما] روان شود، تا از نعمت او روزی خود بجویید و باشد که سپاس بگزارید///خداوند همان کسی است که دریا را مسخر شما کرد تا کشتیها بفرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را بجا آورید!///خدا است آنکه رام کرد برای شما دریا را تا روان شود در آن کشتی به فرمانش و تا بجوئید روزی را از فضلش و شاید سپاسگزارید///خدایی است که دریا را برایتان رام گردانید، تا کشتی‌ها در آن به فرمان‌اش روان شوند و تا از فضلش جویا گردید و شاید شکرگزارید. And He has subjected to you, as from Him, all that is in the heavens and on earth: Behold, in that are Signs indeed for those who reflect. و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست.///و همه آنچه را در آسمان هاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخر و رام کرد؛ بی تردید در این امور برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست.///رام شما ساخت آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است. همه از آن اوست. در این براى متفکران عبرتهاست.///و آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است مسخر شما کرد که همه از اوست. قطعا در این [امر] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هاست///و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد؛ همه از اوست. قطعا در این [امر] براى مردمى که مى‌اندیشند نشانه‌هایى است.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، همه از اوست که براى شما رام نمود. قطعا در این، براى کسانى که فکر می‌کنند، نشانه‌هایى است.///و آنچه در آسمانها و زمین است تمام را مسخر شما گردانید و اینها همه از سوی اوست. در این کار نیز برای مردم با فکرت آیاتی (از قدرت الهی) کاملا پدیدار است.///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه از اوست و آنها را برای شما رام کرد، بی‌گمان در این مایه‌های عبرتی برای اندیشه‌وران هست‌///او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخته؛ در این نشانه‌های (مهمی) است برای کسانی که اندیشه می‌کنند!///و رام کرد برای شما آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همگی از آن وی است همانا در این است آیتهائی برای گروهی که اندیشه کنند///و آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، به سود شما رام کرد؛ حال آنکه همه (ی این رامش) از اوست. همواره در این (جریان) برای مردمانی که می‌اندیشند بی‌گمان نشانه‌هایی است. Tell those who believe, to forgive those who do not look forward to the Days of Allah: It is for Him to recompense (for good or ill) each People according to what they have earned. به مؤمنان بگو: از کسانی که به روزهای خدا [چون روز آزمایش بندگان، روز پیروزی اهل ایمان، شکست دشمنان و روز قیامت] امید ندارند، گذشت کنند، تا [خدا] مردمی را [که تهیدست از عقاید پاک و کردار شایسته هستند، در روزی از روزهایش] به خاطر گناهانی که همواره مرتکب می‌شوند، کیفر دهد.///به مؤمنان بگو: از کسانی که به روزهای خدا [چون روز آزمایش بندگان، روز پیروزی اهل ایمان، شکست دشمنان و روز قیامت] امید ندارند، گذشت کنند، تا [خدا] مردمی را [که تهیدست از عقاید پاک و کردار شایسته هستند، در روزی از روزهایش] به خاطر گناهانی که همواره مرتکب می‌شوند، کیفر دهد.///به کسانى که ایمان آورده‌اند، بگو: از خطاى کسانى که به روزهاى خدا باور ندارند درگذرید، تا خود، آن مردم را به جزاى اعمالى که مرتکب شده‌اند پاداش دهد.///به کسانى که ایمان آورده‌اند بگو تا از کسانى که روزهاى [سخت و ناگوار] الهى را باور ندارند در گذرند، تا [خدا] قومى را بدانچه مى‌کردند جزا دهد///به کسانى که ایمان آورده‌اند بگو تا از کسانى که به روزهاى [پیروزى‌] خدا امید ندارند درگذرند، تا [خدا هر] گروهى را به [سبب‌] آنچه مرتکب مى‌شده‌اند به مجازات رساند.///[اى پیامبر!] به کسانى که ایمان آورده‌اند، بگو: از کسانى که به روزهاى خدا امید ندارند، درگذرند [و آنان را به خدا واگذارند،] تا [خداوند در قیامت] هر قومى را به آنچه همواره مرتکب مى‌شوند، کیفر دهد.///به آنان که ایمان آورده‌اند بگو که از (جور جهالتهای) مردمی که به ایام الهی (و روز وعده‌های خدا) امیدوار نیستند درگذرند تا خدا عاقبت هر قومی را به پاداش اعمال خود برساند.///به کسانی که ایمان آورده‌اند بگو از کسانی که از ایام الله بیمی ندارند درگذرند، تا خداوند هر قومی را به حسب کار و کردارشان جزا دهد///به مؤمنان بگو: «کسانی را که امید به ایام الله [= روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومی را به اعمالی که انجام می‌دادند جزا دهد»!///بگو بدانان که ایمان آوردند بیامرزند برای آنان که امید ندارند روزهای خدا را تا پاداش دهد گروهی را بدانچه بودند دست می‌آوردند///به کسانی که ایمان آوردند بگو تا از کسانی که به روزها ی (پیروزی حق بر باطل) خدا امید ندارند (اکنون) درگذرند، تا خدا گروهی را به سبب آنچه مرتکب می‌شده‌اند به مجازات رساند. If any one does a righteous deed, it ensures to the benefit of his own soul; if he does evil, it works against (his own soul). In the end will ye (all) be brought back to your Lord. هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد، به سود خود اوست و هرکس مرتکب بدی شود به زیان خود اوست، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می‌شوید.///هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد، به سود خود اوست و هرکس مرتکب بدی شود به زیان خود اوست، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می‌شوید.///هر کس کار شایسته‌اى کند، به سود خود اوست؛ و هر کس مرتکب کار بدى شود، به زیان اوست. سپس همه به سوى پروردگارتان بازگردانده مى‌شوید.///هر که کارى شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدى کند به زیانش مى‌باشد، سپس به سوى پروردگارتان بازگردانده مى‌شوید///هر که کارى شایسته کند، به سود خود اوست، و هر که بدى کند به زیانش باشد. سپس به سوى پروردگارتان برگردانیده مى‌شوید.///هر کس کار شایسته‌اى کند، پس به سود خود اوست و هر کس کار بدى مرتکب شود، پس به زیان خود اوست. سپس به سوى پروردگارتان بازگردانده مى‌شوید.///هر کس کار نیک کند به نفع خود و هر که بد کند به زیان خویش کرده است، آن گاه (برای پاداش نیک و بد) به سوی خدای خود بازگردانیده می‌شوید.///هر کس که کاری شایسته پیشه کند به سود خود اوست، و هر کس کاری بد در پیش گیرد، به زیان خود اوست، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده شوید///هر کس کار شایسته‌ای بجا آورد، برای خود بجا آورده است؛ و کسی که کار بد می‌کند، به زیان خود اوست؛ سپس همه شما به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید!///آنکه کردار نیک کند پس برای خویش است و آنکه بدی کند پس بر آن است سپس بسوی پروردگار خویش بازگردانیده شوید///هر که (کار) شایسته‌ای کند، به سود خودش و هر که بدی کند بر زیان خودش است. سپس تنها سوی پروردگارتان برگردانیده می‌شوید. We did aforetime grant to the Children of Israel the Book the Power of Command, and Prophethood; We gave them, for Sustenance, things good and pure; and We favoured them above the nations. و همانا ما به بنی اسرائیل کتاب و حکومت و نبوت عطا کردیم، و از پاکیزه‌ها به آنان روزی دادیم و آنان را بر جهانیان [روزگار خودشان] برتری بخشیدیم.///و همانا ما به بنی اسرائیل کتاب و حکومت و نبوت عطا کردیم، و از پاکیزه‌ها به آنان روزی دادیم و آنان را بر جهانیان [روزگار خودشان] برتری بخشیدیم.///ما به بنى‌اسرائیل کتاب و علم داورى و نبوت عطا کردیم و از چیزهاى پاکیزه و خوش روزیشان کردیم. و بر جهانیان برتریشان دادیم.///ما بنى اسرائیل را کتاب و حکومت و نبوت دادیم و از پاکیزه‌ها روزیشان کردیم و آنها را بر جهانیان برترى دادیم///و به یقین، فرزندان اسرائیل را کتاب [تورات‌] و حکم و پیامبرى دادیم و از چیزهاى پاکیزه روزیشان کردیم و آنان را بر مردم روزگار برترى دادیم.///و ما به بنى‌اسرائیل کتاب و حکومت و نبوت دادیم و از [خوردنى‌هاى] پاکیزه و دلپسند روزیشان کردیم و آنان را بر جهانیان [آن روزگار] برترى دادیم.///و ما بنی اسرائیل را کتاب (آسمانی تورات) و حکم و نبوت عطا کردیم و از هر روزی لذیذ و حلال نصیب آنها گردانیدیم و آنان را بر اهل دوران خود فضیلت دادیم.///و به راستی که به بنی‌اسرائیل کتاب آسمانی و فرمانروایی و پیامبری بخشیدیم، و از پاکیزه‌ها روزیشان دادیم، و ایشان را بر جهانیان [هم زمانشان‌] برتری بخشیدیم‌///ما بنی اسرائیل را کتاب (آسمانی) و حکومت و نبوت بخشیدیم و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم و آنان را بر جهانیان (و مردم عصر خویش) برتری بخشیدیم؛///و هر آینه دادیم به بنی‌اسرائیل کتاب و حکم و پیمبری را و روزیشان دادیم از پاکیزه‌ها و برتریشان دادیم بر جهانیان‌///و بی‌گمان همواره فرزندان اسرائیل را کتاب [: تورات] و حکم [: سیاست] و پیامبری [: شریعت] دادیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان کردیم و آنان را بر جهانیان [: از گذشتگان و همزمانانشان] برتری دادیم. And We granted them Clear Signs in affairs (of Religion): it was only after knowledge had been granted to them that they fell into schisms, through insolent envy among themselves. Verily thy Lord will judge between them on the Day of Judgment as to those matters in which they set up differences. و دلایل روشنی [در امر نبوت و دین] در اختیار آنان قرار دادیم، پس آنان [در امر نبوت و دین] اختلاف نکردند مگر پس از آنکه [به وسیله وحی] دانش و آگاهی برای آنان آمد، اختلافشان از روی حسادت و برتری جویی در میان خودشان بود؛ بی تردید پروردگارت روز قیامت درباره آنچه همواره در آن اختلاف می‌کردند میانشان داوری خواهد کرد.///و دلایل روشنی [در امر نبوت و دین] در اختیار آنان قرار دادیم، پس آنان [در امر نبوت و دین] اختلاف نکردند مگر پس از آنکه [به وسیله وحی] دانش و آگاهی برای آنان آمد، اختلافشان از روی حسادت و برتری جویی در میان خودشان بود؛ بی تردید پروردگارت روز قیامت درباره آنچه همواره در آن اختلاف می‌کردند میانشان داوری خواهد کرد.///و آنها را در باره آن امر دلایلى روشن دادیم. و در آن از روى حسد و کینه اختلاف نکردند، مگر آنگاه که دانش یافتند. خدا در روز قیامت در آنچه اختلاف مى‌کردند داورى خواهد کرد.///و دلایل روشنى در امر [دین‌] به آنها عطا کردیم پس ایشان اختلاف نکردند مگر بعد از آن که علم برایشان آمد [آن هم‌] به خاطر حسد و رقابتى که میان خودشان بود. قطعا پروردگار تو روز قیامت میان آنها در آنچه بر سرش اختلاف مى‌کردند حکم خواهد کرد///و دلایل روشنى در امر [دین‌] به آنان عطا کردیم، و جز بعد از آنکه علم برایشان [حاصل‌] آمد، [آن هم‌] از روى رشک و رقابت میان خودشان، دستخوش اختلاف نشدند. قطعا پروردگارت روز قیامت میانشان در باره آنچه در آن اختلاف مى‌کردند، داورى خواهد کرد.///و دلایل روشنى در امر [دین] به آنان دادیم، پس اختلاف نکردند، مگر پس از آن که حقیقت برایشان حاصل شد. [و این اختلاف] از روى حسادت و برترى‌جویى بود که میان آنان وجود داشت. بى‌تردید پروردگارت در قیامت درباره‌ی آنچه پیوسته اختلاف مى‌کردند، میانشان داورى خواهد کرد.///و نیز به آن قوم آیات و معجزات روشن در امر (دین و نظم دنیا) عطا نمودیم و آنها خلاف و نزاع بر نینگیختند مگر دانسته، برای ظلم و تعدی به حقوق یکدیگر. البته خدا بین نزاع و اختلافات آنها روز قیامت داوری خواهد کرد.///و از کار [دین‌] روشنگریها به ایشان دادیم، و اختلاف پیشه نکردند، مگر پس از آنکه علم [وحی‌] بر ایشان نازل شد، آن هم از روی رشک و رقابتی که در میان خود داشتند، بی‌گمان پروردگارت در روز قیامت در میان آنان در آنچه اختلاف داشتند، داوری خواهد کرد///و دلایل روشنی از امر نبوت و شریعت در اختیارشان قرار دادیم؛ آنها اختلاف نکردند مگر بعد از علم و آگاهی؛ و این اختلاف بخاطر ستم و برتری‌جویی آنان بود؛ اما پروردگارت روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند.///و آوردیمشان تابشهائی (نشانیهائی) از کار پس اختلاف نکردند مگر از پس آنکه بیامدشان دانش به سرکشی میان خویش همانا پروردگار تو داوری کند میان ایشان روز رستاخیز در آنچه بودند در آن اختلاف می‌کردند///و روشنی‌هایی از امر [: دین‌] به آنان دادیم. پس جز بعد از آنکه علم برایشان (حاصل) آمد- از روی ظلم و رقابت میان خودشان- دستخوش اختلاف نشدند. به‌راستی پروردگارت روز قیامت میانشان درباره‌ی آنچه در آن اختلاف می‌کرده‌اند، داوری خواهد کرد. Then We put thee on the (right) Way of Religion: so follow thou that (Way), and follow not the desires of those who know not. سپس تو را [در امر نبوت و دین] بر آیینی ویژه و کامل قرار دادیم؛ بنابراین از آن پیروی کن و از هواهای نفسانی کسانی که [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند، پیروی مکن.///سپس تو را [در امر نبوت و دین] بر آیینی ویژه و کامل قرار دادیم؛ بنابراین از آن پیروی کن و از هواهای نفسانی کسانی که [به حقایق] معرفت و آگاهی ندارند، پیروی مکن.///پس تو را به راه دین انداختیم. از آن راه برو، و از پى خواهش نادانان مرو.///سپس تو را بر شریعتى که از امر [خدا] است قرار دادیم، پس از آن پیروى کن و از هوس‌هاى کسانى که نمى‌دانند پیروى مکن///سپس تو را در طریقه آیینى [که ناشى‌] از امر [خداست‌] نهادیم. پس آن را پیروى کن، و هوسهاى کسانى را که نمى‌دانند پیروى مکن.///سپس تو را در امر [دین‌]، بر شریعت و آیینى ویژه و کامل قرار دادیم، پس آن را پیروى کن و از هوس‌ها و خواسته‌هاى نادانان پیروى مکن!///سپس ما تو را بر شریعت کامل در امر دین مقرر فرمودیم. تو آن را کاملا پیروی کن و هیچ پیرو هوای نفس مردم (مشرک) نادان مباش.///سپس تو را برخوردار از آبشخوری از امر [دین‌] ساختیم، پس از آن پیروی کن و از هوی و هوس نادانان پیروی مکن‌///سپس تو را بر شریعت و آیین حقی قرار دادیم؛ از آن پیروی کن و از هوسهای کسانی که آگاهی ندارند پیروی مکن!///سپس قرار دادیم تو را بر آئینی از کار پس پیرویش کن و پیروی مکن هوسهای آنان را که نمی‌دانند///سپس تو را بر راهواره‌ای (بس روشن) از امر (دین) نهادیم. پس آن را پیروی کن و هوس‌های کسانی را که نمی‌دانند پیروی مکن. They will be of no use to thee in the sight of Allah: it is only Wrong-doers (that stand as) protectors, one to another: but Allah is the Protector of the Righteous. آنان در برابر خدا نمی‌توانند چیزی [از گرفتاری‌ها و بلاها] را از تو دفع کنند؛ و همانا ستمکاران یار و یاور یکدیگرند و خدا یار و یاور پرهیزکاران است.///آنان در برابر خدا نمی‌توانند چیزی [از گرفتاری‌ها و بلاها] را از تو دفع کنند؛ و همانا ستمکاران یار و یاور یکدیگرند و خدا یار و یاور پرهیزکاران است.///اینان تو را هیچ از خدا بى‌نیاز نمى‌کنند و ظالمان دوستداران یکدیگرند، و خدا دوستدار پرهیزگاران است.///آنها هرگز در برابر خدا از تو حمایتى نتوانند کرد، و همانا ستمگران یار و یاور یکدیگرند و خدا یاور پرهیزکاران است///آنان هرگز در برابر خدا از تو حمایت نمى‌کنند [و به هیچ وجه به کار تو نمى‌آیند] و ستمگران بعضى‌شان دوستان بعضى [دیگر] ند، و خدا یار پرهیزگاران است.///آنان در برابر [عذاب] خداوند، هرگز از تو دفاع نمی‌کنند و البته ستمگران یاور یکدیگرند و خداوند یار پرهیزکاران است.///آن مردم هیچ تو را در برابر (عذاب) خدا به کار نیایند، و ستمکاران عالم به نفع خود در ظلم و ستم دوستدار و مددکار یکدیگرند و خدا دوستدار و مددکار متقیان است.///که ایشان در برابر [عذاب‌] خداوند، چیزی را از تو باز ندارند، و بی‌گمان بعضی از ستمکاران [مشرک‌] سرور بعضی دیگرند، و خداوند سرور پرهیزگاران است‌///آنها هرگز نمی‌توانند تو را در برابر خداوند بی‌نیاز کنند (و از عذابش برهانند)؛ و ظالمان یار و یاور یکدیگرند، اما خداوند یار و یاور پرهیزگاران است!///همانا ایشان بی‌نیازت نکنند از خدا به چیزی و همانا ستمگرانند برخیشان دوستان برخی و خدا است دوست پرهیزکاران‌///بی‌چون آنان در برابر خدا از تو هرگز هیچ‌گونه کفایت و حمایتی نمی‌کنند (و به هیچ‌وجه به کار تو نمی‌آیند) و ستمگران، بی‌گمان بعضیشان پشتوانه‌ی بعضی (دیگر) ند. و خدا ولی و پشتوانه‌ی پرهیزگاران است. These are clear evidences to men and a Guidance and Mercy to those of assured Faith. این [قرآن و آیین] وسایل بینایی و بصیرت برای مردم و سراسر هدایت و رحمت برای گروهی است که [حقایق را] باور دارند.///این [قرآن و آیین] وسایل بینایی و بصیرت برای مردم و سراسر هدایت و رحمت برای گروهی است که [حقایق را] باور دارند.///این قرآن مایه بصیرت مردم و هدایت و رحمتى است براى اهل یقین.///این [کتاب مایه‌ى‌] بصیرت‌هایى براى مردم است و براى قومى که یقین آورند هدایت و رحمتى است///این [کتاب‌] براى مردم، بینش‌بخش و براى قومى که یقین دارند، رهنمود و رحمتى است.///این [کتاب و آیین] براى مردم، وسیله‌ى بصیرت و هدایت و براى اهل یقین، مایه‌ى رحمت است.///این قرآن برای عموم مردم مایه بصیرت بسیار و برای اهل یقین موجب هدایت و رحمت پروردگار است.///این دیده‌وریهایی برای مردم است، و برای اهل ایقان رهنمود و رحمت است‌///این (قرآن و شریعت آسمانی) وسایل بینایی و مایه هدایت و رحمت است برای مردمی که (به آن) یقین دارند!///این بینشهائی است برای مردم و راهنمائی و رحمتی برای گروهی که یقین دارند///این (کتاب) برای مردم، دیدگاه‌هایی و برای قومی که یقین می‌آورند، هدایت و رحمتی بزرگ است. What! Do those who seek after evil ways think that We shall hold them equal with those who believe and do righteous deeds,- that equal will be their life and their death? Ill is the judgment that they make. آیا کسانی که مرتکب گناهان شدند، گمان دارند آنان را مانند کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، قرار می‌دهیم که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می‌کنند.///آیا کسانی که مرتکب گناهان شدند، گمان دارند آنان را مانند کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، قرار می‌دهیم که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می‌کنند.///آیا آنان که مرتکب بدیها مى‌شوند مى‌پندارند که در شمار کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند قرارشان مى‌دهیم؟ و آیا زندگى و مرگشان یکسان است؟ چه بد داورى مى‌کنند.///آیا کسانى که مرتکب زشتى‌ها شدند پنداشته‌اند که آنها را مانند کسانى قرار مى‌دهیم که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند [و] حیات و مماتشان یکسان است؟ بد قضاوتى دارند///آیا کسانى که مرتکب کارهاى بد شده‌اند پنداشته‌اند که آنان را مانند کسانى قرار مى‌دهیم که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند [به طورى که‌] زندگى آنها و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داورى مى‌کنند.///آیا کسانى که مرتکب کارهاى بد شدند، گمان کردند که ما آنان را همچون کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، قرار خواهیم داد؟ و حیات و مرگشان یکسان است؟ چه بد داورى مى‌کنند!///آیا آنان که مرتکب اعمال زشت و تبهکاری شدند گمان کردند رتبه آنها را مانند کسانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند قرار می‌دهیم تا در مرگ و زندگانی هم با مؤمنان یکسان باشند؟ حکم آنها اندیشه بسیار باطل و جاهلانه‌ای است.///یا کسانی که مرتکب گناهان شده‌اند گمان می‌دارند که ایشان را همانند کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، قرار می‌دهیم، که زندگانی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد است داوریشان‌///آیا کسانی که مرتکب بدیها و گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرارمی‌دهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند که حیات و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داوری می‌کنند!///یا پنداشتند آنان که فراهم کردند بدیها را که بگردانیمشان مانند آنان که ایمان آوردند و کردارهای شایسته کردند یکسان زندگانیشان و مردنشان چه زشت است آنچه حکم کنند///یا کسانی که مرتکب کارهای بد شده‌اند پنداشته‌اند که آنان را مانند کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند؛ حال آنکه زندگیشان و مرگشان یکسان است‌؟ چه بد داوری می‌کنند! Allah created the heavens and the earth for just ends, and in order that each soul may find the recompense of what it has earned, and none of them be wronged. خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، و تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است، پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، و تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است، پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///و خدا آسمانها و زمین را به حق بیافرید تا هر کسى را برابر کارى که کرده است پاداش دهد و به آنها ستم نشود.///و خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و تا هر کسى به موجب آنچه به دست آورده جزا داده شود و به آنها ستم نمى‌شود///و خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است، و تا هر کسى به [موجب‌] آنچه به دست آورده پاداش یابد، و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///و خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، تا هر کس به موجب آنچه کسب کرده است، پاداش داده شود و به آنان ستم نمی‌شود.///و خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است (و در هر چه خلق کرده مصلحت و مقصودی داشته) و عاقبت هر نفسی بی هیچ ستمی پاداش هر عملی که کرده است خواهد یافت.///خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، تا هر کسی را بر حسب آنچه کرده است، جزا دهد و بر ایشان ستم نرود///و خداوند آسمانها و زمین را بحق آفریده است تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود؛ و به آنها ستمی نخواهد شد!///و آفرید خدا آسمانها و زمین را به حق و تا پاداش داده شود هر که بدانچه دست آورد و ایشان ستم نشوند///و خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و تا هر کسی به موجب آنچه به دست آورده جزا داده شود و اینان ستم (هم) نمی‌شوند. Then seest thou such a one as takes as his god his own vain desire? Allah has, knowing (him as such), left him astray, and sealed his hearing and his heart (and understanding), and put a cover on his sight. Who, then, will guide him after Allah (has withdrawn Guidance)? Will ye not then receive admonition? پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی؟ و خدا او را از روی علم و آگاهی خود [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر [تیره بختی] نهاد، و بر چشم [دلش] پرده‌ای قرار داده است، پس چه کسی است که بعد از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی؟ و خدا او را از روی علم و آگاهی خود [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر [تیره بختی] نهاد، و بر چشم [دلش] پرده‌ای قرار داده است، پس چه کسی است که بعد از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکر [حقایق] نمی‌شوید؟///آیا آن کس را که هوسش را چون خداى خود گرفت و خدا از روى علم گمراهش کرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده‌اى؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسى او را هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمى‌گیرید؟///پس آیا دیدى کسى را که هواى خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را از روى علم [به این که پذیراى هدایت نبود] گمراه ساخته و بر گوش و دلش مهر زده و بر دیده‌اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت خواهد کرد؟ آیا متذکر نمى‌شوید///پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‌اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمى‌گیرید؟///پس آیا دیدى [حال] کسى را که هواى [نفس] خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را با وجود آگاهیش به بیراهه گذاشت و بر گوش و قلبش مهر زد و بر چشمش پرده‌اى نهاد؟ پس بعد از خدا کیست که او را هدایت کند؟ پس آیا پند نمى‌گیرید؟///(ای رسول ما) آیا می‌نگری آن را که هوای نفسش را خدای خود قرار داده و خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وی پرده ظلمت کشیده؟ پس او را بعد از خدا دیگر که هدایت خواهد کرد؟ آیا متذکر این معنی نمی‌شوید؟///آیا دیده‌ای آن کس را که هوای نفسش را [همچون‌] خدای خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهی‌اش، بیراه گذارد، و بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده کشید، پس چه کسی پس از خداوند او را هدایت می‌کند، آیا پند نمی‌گیرید؟///آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده‌ای افکنده است؟! با این حال چه کسی می‌تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکر نمی‌شوید؟!///آیا دیدی آن را که برگرفت خدای خویش را هوس خویش و گمراهش ساخت خدا با دانائی و مهر نهاد بر گوش او و دلش و نهاد بر دیده او پرده‌ای پس که رهبریش کند پس از خدا آیا یادآور نمی‌شوند///پس آیا دیدی کسی را که معبودش را هوای نفسش برگرفته و خدا او را آگاهانه گمراه گردانیده و بر گوش و دلش مهر زده و بر دیده‌اش پرده‌ای نهاده‌‌؟ پس آیا بعد از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پس (از این) به‌درستی (درستی‌ها را) یاد نمی‌کنید؟ And they say: "What is there but our life in this world? We shall die and we live, and nothing but time can destroy us." But of that they have no knowledge: they merely conjecture: گفتند: زندگی و حیاتی جز همین زندگی و حیات دنیای ما نیست که [همواره گروهی از ما] می‌میریم و [گروهی] زندگی می‌کنیم، و ما را فقط روزگار هلاک می‌کند. آنان را نسبت به آنچه می‌گویند یقینی در کار نیست، آنان فقط حدس و گمان می‌زنند.///گفتند: زندگی و حیاتی جز همین زندگی و حیات دنیای ما نیست که [همواره گروهی از ما] می‌میریم و [گروهی] زندگی می‌کنیم، و ما را فقط روزگار هلاک می‌کند. آنان را نسبت به آنچه می‌گویند یقینی در کار نیست، آنان فقط حدس و گمان می‌زنند.///و گفتند: جز زندگى دنیوى ما هیچ نیست. مى‌میریم و زنده مى‌شویم و ما را جز دهر هلاک نکند. آنان را بدان دانشى نیست و جز در پندارى نیستند.///و گفتند: جز زندگى دنیوى ما هیچ نیست مى‌میریم و زنده مى‌شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمى‌کند، آنان را به این [مطلب‌] هیچ دانشى نیست و جز این نیست که گمان مى‌کنند///و گفتند: «غیر از زندگانى دنیاى ما [چیز دیگرى‌] نیست؛ مى‌میریم و زنده مى‌شویم، و ما را جز طبیعت هلاک نمى‌کند.» و [لى‌] به این [مطلب‌] هیچ دانشى ندارند [و] جز [طریق‌] گمان نمى‌سپرند.///وگفتند: «جز همین زندگى دنیایى، زندگى دیگرى نیست. [گروهی] مى‌میریم و [گروهی] زنده مى‌شویم و ما را چیزى جز طبیعت و روزگار نابود نمى‌کند.» در حالى که هیچ­گونه علمى بر این ادعا ندارند. آنان تنها گروهى خیال­بافند.///و کافران گفتند که زندگی ما جز همین نشأه دنیا و مرگ و حیات طبیعت نیست و جز دهر و طبیعت کسی ما را نمی‌میراند. و این سخن نه از روی علم و دلیل بلکه از روی جهل و وهم و خیال می‌گویند.///و گویند چیزی جز زندگی دنیوی ما در کار نیست، که زنده می‌شویم و می‌میریم و چیزی جز روزگار ما را نمی‌کشد، و آنان را به این امر علم نیست، چیزی جز پنداربافی نمی‌کنند///آنها گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آنها را می‌گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌کند!» آنان به این سخن که می‌گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس می‌زنند (و گمانی بی‌پایه دارند)!///و گفتند نیست آن جز زندگانی نزدیک ما می‌میریم و زنده شویم و نمیراند ما را جز روزگار و نیستشان به این دانشی نیستند آنان جز پندارندگان‌///و گفتند: «غیر از زندگی دنیای ما (زندگی دیگری) نیست‌؛ می‌میریم و زنده می‌شویم و ما را جز دهر [: طبیعت] هلاک نمی‌کند.» حال آنکه به این (گزافه) هیچ علمی ندارند (و) اینان بجز گمان نمی‌بافند. And when Our Clear Signs are rehearsed to them their argument is nothing but this: They say, "Bring (back) our forefathers, if what ye say is true!" چون آیات روشن ما [درباره معاد و زنده شدن مردگان] بر آنان خوانده شود، برهان و دلیلی جز این ندارند که می‌گویند: اگر شما [در زمینه زنده شدن مردگان] راستگویید [با درخواست از خدا] پدران ما را [زنده کنید و] نزد ما بیاورید [تا به زنده شدن مردگان یقین پیدا کنیم.]///چون آیات روشن ما [درباره معاد و زنده شدن مردگان] بر آنان خوانده شود، برهان و دلیلی جز این ندارند که می‌گویند: اگر شما [در زمینه زنده شدن مردگان] راستگویید [با درخواست از خدا] پدران ما را [زنده کنید و] نزد ما بیاورید [تا به زنده شدن مردگان یقین پیدا کنیم.]///و چون آیات روشنگر ما بر آنها تلاوت شود، حجتشان جز این نیست که مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، پدران ما را زنده کنید.///و چون آیات روشن ما بر آنها خوانده شود، دلیلشان جز این نیست که مى‌گویند: پدران ما را [زنده‌] بیاورید اگر راست مى‌گویید///و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، دلیلشان همواره جز این نیست که مى گویند: «اگر راست مى‌گویید پدران ما را [حاضر] آورید.»///و هرگاه آیات روشن ما [درباره‌ی معاد] بر آنان تلاوت گردد، دلیل و حجتى ندارند، مگر آن که می‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، پدران ما را [زنده کنید و] بیاورید!»///و چون آیات و ادله روشن ما بر آن کافران تلاوت شود دیگر حجت و عذری نداشته جز اینکه گویند: اگر راست می‌گویید پدران ما را (زنده کنید و) بیاورید.///و چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، بهانه‌شان جز این نیست که گویند اگر راست می‌گویید پدران ما را بازآورید///و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده می‌شود، دلیلی در برابر آن ندارند جز اینکه می‌گویند: «اگر راست می‌گویید پدران ما را (زنده کنید) و بیاورید (تا گواهی دهند)!»///و گاهی که خوانده شود بر ایشان آیتهای ما روشن نباشد دستاویز ایشان جز آنکه گویند بیارید پدران ما را اگر هستید راستگویان‌///و هنگامی که آیات ما به روشنی بر آنان خوانده شود، دلیلشان همواره جز این نبوده است که گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید پدرانمان را بیاورید.» Say: "It is Allah Who gives you life, then gives you death; then He will gather you together for the Day of Judgment about which there is no doubt": But most men do not understand. بگو: خدا شما را [ابتدا از لابه لای عناصر مرده برای قرار گرفتن در دنیا] حیات می‌بخشد، سپس می‌میراند، آن گاه همه شما را به روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست گرد می‌آورد، ولی بیشتر مردم [به این حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///بگو: خدا شما را [ابتدا از لابه لای عناصر مرده برای قرار گرفتن در دنیا] حیات می‌بخشد، سپس می‌میراند، آن گاه همه شما را به روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست گرد می‌آورد، ولی بیشتر مردم [به این حقایق] معرفت و آگاهی ندارند.///بگو: خداست که شما را زنده مى‌کند، پس مى‌میراند و سپس همه را در روز قیامت -که شکى در آن نیست- گردمى‌آورد. ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.///بگو: خداست که شما را زنده مى‌کند، سپس مى‌میراند، آن‌گاه به روز رستاخیز که تردیدى در آن نیست گرد مى‌آورد، ولى بیشتر مردم [این را] نمى‌دانند///بگو: «خدا [ست که‌] شما را زندگى مى‌بخشد، سپس مى‌میراند، آنگاه شما را به سوى روز رستاخیز -که تردیدى در آن نیست- گرد مى‌آورد، ولى بیشتر مردم [این را] نمى‌دانند.»///بگو: «خداست که شما را زنده مى‌کند، سپس مى‌میراند و آن‌گاه براى روز قیامت که شکى در آن نیست، همه را گرد مى‌آورد؛ ولى بیشتر مردم نمى‌دانند.»///بگو: خدا شما را زنده کند سپس بمیراند و باز تمام شما را جمع گرداند به روز قیامت که آن روز بی شک و ریب بیاید و لیکن اکثر مردم نمی‌دانند.///بگو خداوند است که شما را زندگی می‌بخشد و سپس می‌میراند، سپس در روز قیامت که شکی در [فرارسیدن‌] آن نیست، گرد می‌آورد، ولی بیشترینه مردم نمی‌دانند///بگو: «خداوند شما را زنده می‌کند، سپس می‌میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدی نیست گردآوری می‌کند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»///بگو خدا زنده سازد شما را پس بمیراندتان سپس گرد آورد شما را بسوی روز رستاخیز نیست شکی در آن و لیکن بیشتر مردم نمی‌دانند///بگو: «خدا شما را زنده می‌کند، پس آنگه شما را می‌میراند، سپس شما را فراسوی روز رستاخیز - که شکی مستند در آن نیست - گرد می‌آورد ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.» To Allah belongs the dominion of the heavens and the earth, and the Day that the Hour of Judgment is established,- that Day will the dealers in Falsehood perish! و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و روزی که قیامت برپا شود، آن روز است که اهل باطل زیان خواهند دید،///و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، و روزی که قیامت برپا شود، آن روز است که اهل باطل زیان خواهند دید،///از آن خداوند است فرمانروایى آسمان و زمین. و آن روز که قیامت بر پا شود، اهل باطل زیان خواهند کرد.///و فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و روزى که رستاخیز برپا شود، در چنین روزى باطل‌اندیشان زیان مى‌کنند///و فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست، و روزى که رستاخیز بر پا شود، آن روز است که باطل‌اندیشان زیان خواهند دید.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین مخصوص خداست و روزى که رستاخیز برپا شود، آن روز یاوه‌سرایان زیانکارند.///آسمانها و زمین همه ملک خداست و روزی که ساعت قیامت بر پا شود آن روز اهل باطل (و منکران معاد) زیانکار خواهند بود.///و فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداوند است، و روزی که قیامت برپا شود، در چنین روزی باطل‌اندیشان زیان کنند///مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین برای خداست؛ و آن روز که قیامت برپا شود اهل باطل زیان می‌بینند!///و خدا را است پادشاهی آسمانها و زمین و روزی که بپا شود ساعت آن روز زیانکار شوند نادرستان‌///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از آن خداست و روزی که ساعت (قیامت) بر پا شود، در آن هنگام (و هنگامه) باطل‌کنندگان (حق) زیان خواهند دید. And thou wilt see every sect bowing the knee: Every sect will be called to its Record: "This Day shall ye be recompensed for all that ye did! و هر امتی را در آن روز به زانو درافتاده می‌بینی، [آن روز] هر امتی به سوی نامه اعمالش خوانده می‌شود [و به آنان می‌گویند:] امروز همان اعمالی که همواره انجام می‌دادید به شما پاداش می‌دهند.///و هر امتی را در آن روز به زانو درافتاده می‌بینی، [آن روز] هر امتی به سوی نامه اعمالش خوانده می‌شود [و به آنان می‌گویند:] امروز همان اعمالی که همواره انجام می‌دادید به شما پاداش می‌دهند.///هر امتى را ببینى که به زانو درآمده است، و هر امتى را براى گرفتن نامه اعمالش بخوانند. در چنین روزى در برابر اعمالى که کرده‌اید پاداش مى‌بینید.///و هر امتى را به زانو درآمده مى‌بینى. هر امتى به سوى کتاب خویش خوانده مى‌شود [و گفته شود:] امروز سزاى آنچه را که مى‌کردید مى‌بینید///و هر امتى را به زانو در آمده مى‌بینى؛ هر امتى به سوى کارنامه خود فراخوانده مى‌شود [و بدیشان مى‌گویند:] «آنچه را مى‌کردید امروز پاداش مى‌یابید.///و [در روز رستاخیز] هر امتى را [از شدت خضوع و وحشت] به زانو درآمده مى‌بینى، در حالى که هر امتى به سوى [کارنامه و] کتابش فراخوانده شده است. [و به آنان می‌گوییم:] «امروز آنچه را عمل مى‌کردید، به شما پاداش مى‌دهند.///و در آن روز هر گروهی را بنگری که به زانو در آمده و هر فرقه به سوی کتاب و نامه عمل خود خوانده شود (و ندا شود که) امروز همه به پاداش اعمال خود می‌رسید.///و بینی هر امتی را که [برای دادخواهی‌] به زانو درآمده، هر امتی با کتابش فراخوانده شود، [گویند] امروز در برابر آنچه کرده‌اید، جزا می‌یابید///در آن روز هر امتی را می‌بینی (که از شدت ترس و وحشت) بر زانو نشسته؛ هر امتی بسوی کتابش خوانده می‌شود، و (به آنها می‌گویند:) امروز جزای آنچه را انجام می‌دادید به شما می‌دهند!///و بینی هر ملتی را به زانو درآمده هر ملتی خوانده شوند بسوی کتاب خویش امروز پاداش داده می‌شوید آنچه را بودید می‌کردید///و هر امتی را به زانو در آمده بینی‌؛ هر امتی سوی کتابش [: کارنامه‌ی اعمالش] فراخوانده می‌شود (و بدیشان می‌گویند): «آنچه را می‌کرده‌اید امروز درمی‌یابید.» "This Our Record speaks about you with truth: For We were wont to put on Record all that ye did." این نوشته ماست که بر پایه حق و درستی بر ضد شما سخن می‌گوید؛ زیرا ما آنچه را همواره انجام می‌دادید، می‌نوشتیم.///این نوشته ماست که بر پایه حق و درستی بر ضد شما سخن می‌گوید؛ زیرا ما آنچه را همواره انجام می‌دادید، می‌نوشتیم.///این نوشته ماست که به حق سخن مى‌گوید، زیرا ما کارهایى را که مى‌کرده‌اید مى‌نوشته‌ایم.///این نامه ماست که بر ضد شما به حق سخن مى‌گوید. همانا ما از آنچه مى‌کردید نسخه بر مى‌داشتیم///این است کتاب ما که علیه شما به حق سخن مى‌گوید. ما از آنچه مى‌کردید، نسخه بر مى‌داشتیم.»///این است کتاب ما که به حق بر ضد شما سخن مى‌گوید. [و کردار شما را بازگو مى‌کند.] ما آنچه را انجام مى‌دادید، نسخه‌بردارى و ثبت مى‌کردیم.»///این کتاب ضبط ما به حق بر شما سخن می‌گوید، که ما هر چه می‌کرده‌اید همه را درست می‌نگاشتیم.///این کتاب ماست که به راستی بر شما گواهی می‌دهد، ما آنچه شما انجام می‌دادید ثبت می‌کردیم‌///این کتاب ما است که بحق با شما سخن می‌گوید (و اعمال شما را بازگو می‌کند)؛ ما آنچه را انجام می‌دادید می‌نوشتیم!///این است کتاب ما سخنگوی است بر شما به حق همانا ما استنساخ می‌کردیم (می‌نوشتیم) آنچه را بودید می‌کردید///«این کتاب و نوشته‌ی ماست، که علیه شما حق را بازگو (و افشاگری) می‌کند. ما بی‌چون از آنچه می‌کرده‌اید پیوسته نسخه‌‌برداری می‌کرده‌ایم.» Then, as to those who believed and did righteous deeds, their Lord will admit them to His Mercy that will be the achievement for all to see. و اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس پروردگارشان آنان را در رحمت خود درآورد؛ این همان کامیابی آشکار است،///و اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس پروردگارشان آنان را در رحمت خود درآورد؛ این همان کامیابی آشکار است،///اما کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته مى‌کنند، پروردگارشان داخل در رحمت خویش مى‌کند، و این کامیابى آشکار است.///و اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، پروردگارشان آنها را در [جوار] رحمت خود در مى‌آورد. این همان کامیابى آشکار است///و اما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، پس پروردگارشان آنان را در جوار رحمت خویش داخل مى‌گرداند. این همان کامیابى آشکار است.///پس کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کرده‌اند، پروردگارشان آنان را در رحمت خویش وارد مى‌کند. این است آن رستگارى آشکار!///اما آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند آنها را خدا در رحمت خود داخل سازد که آن سعادت و فیروزی معین و معلومی است.///اما کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، پروردگارشان ایشان را به جوار رحمت خویش [بهشت‌] در می‌آورد، این همان رستگاری آشکار است‌///اما کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد می‌کند؛ این همان پیروزی بزرگ است!///اما آنان که ایمان آوردند و کردارهای نکو کردند پس درآردشان پروردگارشان در رحمت خویش این است آن رستگاری آشکار///پس اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌‌ (ی ایمان) کرده‌اند، در نتیجه پروردگارشان آنان را در جوار رحمت خویش داخل می‌گرداند. این همان کامیابی سالم روشنگر است. But as to those who rejected Allah, (to them will be said): "Were not Our Signs rehearsed to you? But ye were arrogant, and were a people given to sin! و اما کسانی که کفر ورزیدند [به آنان گفته می‌شود:] مگر آیات من همواره بر شما خوانده نمی‌شد؟ ولی شما [نسبت به پذیرش آن] تکبر ورزیدید و قومی گنهکار بودید.///و اما کسانی که کفر ورزیدند [به آنان گفته می‌شود:] مگر آیات من همواره بر شما خوانده نمی‌شد؟ ولی شما [نسبت به پذیرش آن] تکبر ورزیدید و قومی گنهکار بودید.///اما اى آنان که ایمان نیاورده‌اید، مگر نه آنکه آیات ما بر شما خوانده مى‌شد و شما تکبر مى‌ورزیدید و مردمى گناهکار بودید؟///و اما کسانى که کافر شدند [به آنان گفته شود:] مگر آیات من بر شما خوانده نمى‌شد و گردنکشى کردید و مردمى گناهکار بودید///و اما کسانى که کافر شدند [بدانها مى‌گویند:] «پس مگر آیات من بر شما خوانده نمى‌شد؟ و [لى‌] تکبر نمودید و مردمى بدکار بودید.»///و اما کسانى که کافر شدند، [به آنان می‌گوییم:] مگر آیات من بر شما خوانده نشد؟ پس استکبار ورزیدید و گروهى گنهکار بودید.///و اما آنان که کافر شدند (چون از شدت عذاب بنالند به آنها گوییم) آیا بر شما آیات مرا تلاوت نمی‌کردند و شما تکبر و عصیان کرده و مردمی بدکار و مجرم بودید؟///و اما کسانی که کفرورزیده‌اند [به آنان فرماید] آیا آیات من بر شما خوانده نمی‌شد که استکبار ورزیدید و قومی گنهکار شدید///اما کسانی که کافر شدند (به آنها گفته می‌شود:) مگر آیات من بر شما خوانده نمی‌شد و شما استکبار کردید و قوم مجرمی بودید؟!///و اما آنان که کفر ورزیدند آیا نبود آیتهای من خوانده می‌شد بر شما پس کبر ورزیدید و شدید گروهی گنهکاران‌///و اما کسانی که کافر شدند (به آن‌ها گفته شود:) «پس مگر آیات من بر شما خوانده نمی‌شده پس تکبر نمودید و مردمی بدکار بوده‌اید؟» "And when it was said that the promise of Allah was true, and that the Hour- there was no doubt about its (coming), ye used to say, 'We know not what is the hour: we only think it is an idea, and we have no firm assurance.'" وچون می‌گفتند: یقینا وعده خدا حق است و در وقوع قیامت هیچ شکی نیست، می‌گفتید: ما نمی‌دانیم قیامت چیست [و برپا شدنش را گمان نمی‌بریم] مگر گمانی ضعیف و غیر قابل اعتماد، و نمی‌توانیم به آن یقین پیدا کنیم!///وچون می‌گفتند: یقینا وعده خدا حق است و در وقوع قیامت هیچ شکی نیست، می‌گفتید: ما نمی‌دانیم قیامت چیست [و برپا شدنش را گمان نمی‌بریم] مگر گمانی ضعیف و غیر قابل اعتماد، و نمی‌توانیم به آن یقین پیدا کنیم!///چون گفته مى‌شد که وعده خدا حق است و در قیامت تردیدى نیست، مى‌گفتید: ما نمى‌دانیم قیامت چیست؟ جز گمانى نمى‌بریم و به یقین نرسیده‌ایم.///و چون گفته مى‌شد که وعده‌ى خدا راست است و در قیامت شکى نیست، مى‌گفتید: ما نمى‌دانیم قیامت چیست و [آن را] جز گمانى نمى‌پنداریم و ما به یقین نرسیده‌ایم///و چون گفته شد: «وعده خدا راست است و شکى در رستاخیز نیست»، گفتید: «ما نمى‌دانیم رستاخیز چیست. جز گمان نمى‌ورزیم و ما یقین نداریم.»///و هرگاه گفته شد: «وعده‌ی خداوند حق است و در قیامت شکى نیست.» گفتید: «ما نمى‌دانیم قیامت چیست؟! ما تنها گمانى [ضعیف] در این­باره داریم، و ما به هیچ وجه به یقین نرسیده‌ایم.»///و چون به شما گفته شد که وعده خدا حق است و در قیامت هیچ شک و ریب نیست شما گفتید: قیامت چیست؟ نمی‌فهمیم، بس خیالی پیش خود می‌کنیم و به آن هیچ یقین نداریم.///و چون گفته می‌شد که وعده الهی حق است و در قیامت شکی نیست، می‌گفتید نمی‌دانیم قیامت دیگر چیست؟ آن را جز گمانی نمی‌پنداریم، و ما [در حق آن‌] باورمند نیستیم‌///و هنگامی که گفته می‌شد: «وعده خداوند حق است، و در قیامت هیچ شکی نیست»، شما می‌گفتید: «ما نمی‌دانیم قیامت چیست؟ ما تنها گمانی در این باره داریم، و به هیچ‌وجه یقین نداریم!»///و هر گاه گفته می‌شد که وعده خدا است حق و ساعت نیست شکی در آن می‌گفتید ندانیم چیست ساعت نپنداریم جز گمانی و نیستیم ما یقین‌دارندگان‌///و هنگامی که گفته شود: «وعده‌ی خدا همواره حق است و هرگز شکی مستند در ساعت (قیامت) نیست. ‌» گویید: «ما نمی‌دانیم ساعت چیست. ما جز اندک گمانی نداریم و از جویندگان یقین (هم) نیستیم.» Then will appear to them the evil (fruits) of what they did, and they will be completely encircled by that which they used to mock at! در آن روز همه اعمال بدی که مرتکب شده‌اند، برای آنان آشکار می‌شود و عذابی که همواره آن را مسخره می‌کردند، آنان را احاطه می‌کند.///در آن روز همه اعمال بدی که مرتکب شده‌اند، برای آنان آشکار می‌شود و عذابی که همواره آن را مسخره می‌کردند، آنان را احاطه می‌کند.///اعمال زشتشان در برابرشان آشکار شد و آن چیزى که مسخره‌اش مى‌کردند گرد بر گردشان را بگرفت.///و [حقیقت‌] بدى‌هایى که کرده‌اند براى آنها ظاهر مى‌شود و آنچه را که بدان ریشخند مى‌کردند ایشان را فرا مى‌گیرد///و [حقیقت‌] بدیهایى که کرده‌اند، بر آنان پدیدار مى‌شود و آنچه را که بدان ریشخند مى‌کردند، آنان را فرو مى‌گیرد.///و [آن روز] بدى‌هاى اعمالشان برایشان روشن می‌شود و آنچه را به مسخره مى‌گرفتند، آنان را فرامی‌گیرد.///و در آن هنگام بر آنان نتیجه اعمال بدشان پدید آید و عذابی که به آن تمسخر می‌کردند به آنها احاطه کند.///و کیفر آنچه کرده بودند، بر آنان آشکار شد [و کیفر] آنچه به ریشخند گرفته بودند، فراگیرشان شد///و بدیهای اعمالشان برای آنان آشکار می‌شود، و سرانجام آنچه را استهزا می‌کردند آنها را فرامی‌گیرد!///و پدیدار شد برای ایشان بدیهای آنچه کردند و فرود آمد بدیشان آنچه بودند بدان مسخره می‌کردند///و (صورت وحقیقت) بدی‌های آنچه کردند، بر آنان پدیدار شد و آنچه را که بدان ریشخند می‌کردند، آنان را سراسر فرا گرفت. It will also be said: "This Day We will forget you as ye forgot the meeting of this Day of yours! and your abode is the Fire, and no helpers have ye! و [به آنان] گویند: امروز شما را از یاد می‌بریم، همان گونه که شما [در دنیا] دیدار امروزتان را از یاد بردید، و جایگاهتان آتش است و شما را یار و یاوری نخواهد بود.///و [به آنان] گویند: امروز شما را از یاد می‌بریم، همان گونه که شما [در دنیا] دیدار امروزتان را از یاد بردید، و جایگاهتان آتش است و شما را یار و یاوری نخواهد بود.///به آنها گفته شود: امروز فراموشتان مى‌کنیم، همچنان که شما دیدار چنین روزتان را فراموش کرده بودید. جایگاهتان در آتش است و شما را هیچ یاورى نیست.///و به آنها گفته شود: امروز شما را فراموش مى‌کنیم، همان گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید، و جایگاه شما آتش است و براى شما هیچ یاورى نخواهد بود///و گفته شود: «همان‌گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید، امروز شما را فراموش خواهیم کرد، و جایگاهتان در آتش است و براى شما یاورانى نخواهد بود.»///و به آنان گفته شود: «امروز ما شما را به فراموشى مى‌سپاریم، همان­گونه که شما دیدار امروزتان را به فراموشى سپردید و جایگاه شما آتش است و براى شما هیچ یاورى نیست.///و با آنها خطاب شود که امروز ما شما را (از رحمت خود) فراموش می‌کنیم چنانکه شما ملاقات این روز سخت را فراموش کردید. اینک منزل شما آتش دوزخ است و بر نجات خود هیچ یار و یاوری ندارید.///و گفته شود، امروز فراموشتان کرده‌ایم، همچنانکه شما هم دیدار امروزتان را فراموش کرده بودید، و جایگاه شما آتش [دوزخ‌] است و برای شما یاوری نیست‌///و به آنها گفته می‌شود: «امروز شما را فراموش می‌کنیم همان‌گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید؛ و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاوری ندارید!///و گفته شد امروز فراموش کنیم شما را بدانسان که فراموش کردید رسیدن را به روز خویش این و جایگاه شماست آتش و نیست شما را یارانی‌///و گفته شد: «همان‌گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید، امروز (هم) شما را فراموش می‌کنیم و پناهگاهتان آتش است (و) برای شما هیچ یاورانی (هم) نیستند.» "This, because ye used to take the Signs of Allah in jest, and the life of the world deceived you:" (From) that Day, therefore, they shall not be taken out thence, nor shall they be received into Grace. این [عذاب] برای این است که شما آیات خدا را به مسخره گرفته‌اید و زندگی دنیا، شما را فریفت؛ پس امروز نه آنان را از آتش بیرون آورند و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند.///این [عذاب] برای این است که شما آیات خدا را به مسخره گرفته‌اید و زندگی دنیا، شما را فریفت؛ پس امروز نه آنان را از آتش بیرون آورند و نه از آنان می‌خواهند که [برای به دست آوردن خشنودی خدا] عذرخواهی کنند.///و این به کیفر آن است که آیات خدا را به مسخره مى‌گرفتید و زندگى دنیوى شما را بفریفت. پس امروز از این آتش کسى بیرونشان نبرد و کسى عذرشان را نپذیرد.///این بدان سبب است که شما آیات خدا را به ریشخند گرفتید و زندگى دنیا فریبتان داد پس امروز نه از این [آتش‌] بیرون آورده شوند و نه عذرشان پذیرفته گردد///این بدان سبب است که شما آیات خدا را به ریشخند گرفتید و زندگى دنیا فریبتان داد. پس امروز نه از این [آتش‌] بیرون آورده مى‌شوند، و نه عذرشان پذیرفته مى‌گردد.///این به خاطر آن است که شما آیات خدا را به مسخره گرفتید و زندگى دنیا فریبتان داد.» پس امروز نه از آن [دوزخ] بیرون آورده مى‌شوند و نه عذرخواهى آنان را مى‌پذیرند.///این عذاب شما کیفر آن است که به آیات خدا تمسخر کردید و مغرور زندگانی دنیا شدید. پس کافران امروز از آتش دوزخ رهایی ندارند و هیچ عذر و توبه ایشان نپذیرند.///این از آن است که آیات الهی را به ریشخند گرفتید و زندگانی دنیا شما را فریفت، پس امروز، نه از آن بیرون برده شوند، نه عذرشان را بپذیرند///این بخاطر آن است که شما آیات خدا را به مسخره گرفتید و زندگی دنیا شما را فریب داد! «امروز نه آنان را از دوزخ بیرون می‌آورند، و نه هیچ‌گونه عذری از آنها پذیرفته می‌شود!///این بدان است که گرفتید آیتهای خدا را ریشخند و فریب داد شما را زندگانی دنیا پس امروز برون آورده نشوند از آن و نه بهانه پذیرفته شود از ایشان‌///این به‌راستی بدین سبب است، که شما آیات خدا را به ریشخند گرفتید و زندگی دنیا فریبتان داد.» پس امروز نه از این (آتش) بیرون آورده می‌شوند و نه عتاب و سرزنش می‌گردند (که ارزش سرزنش را هم ندارند). Then Praise be to Allah, Lord of the heavens and Lord of the earth,- Lord and Cherisher of all the Worlds! نهایتا همه ستایشها مخصوص خداست که پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است؛///نهایتا همه ستایشها مخصوص خداست که پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است؛///ستایش از آن خداست، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان.///پس حمد و سپاس از آن خداست که پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است///پس سپاس از آن خداست: پروردگار آسمانها و پروردگار زمین، پروردگار جهانیان.///پس سپاس و ستایش مخصوص خداوند است، پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین، پروردگار جهانیان.///باری ستایش و سپاس مخصوص خداست که به یکتایی آفریننده آسمانها و زمین و همه جهانهای بی نهایت است.///سپاس خداوند راست، که پروردگار آسمانها و زمین [و] پروردگار جهانیان است‌///پس حمد و ستایش مخصوص خداست، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین و پروردگار همه جهانیان!///پس خدای را است سپاس پروردگار آسمانها و پروردگار زمین پروردگار جهانیان‌///پس سپاس تنها از آن خداست؛ پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان‌. To Him be glory throughout the heavens and the earth: and He is Exalted in Power, Full of Wisdom! و کبریایی و عظمت در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و کبریایی و عظمت در آسمان‌ها و زمین ویژه اوست، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///بزرگوارى در آسمانها و زمین خاص اوست، و اوست پیروزمند و حکیم.///و کبریایى و عظمت در آسمان‌ها و زمین، از آن اوست و اوست شکست ناپذیر حکیم///و در آسمانها و زمین، بزرگى از آن اوست، و اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///و بزرگى در آسمان‌ها و زمین مخصوص اوست و اوست خداى شکست‌ناپذیر و حکیم!///و مقام جلال و کبریایی در آسمانها و زمین مخصوص اوست و او یکتا خدای مقتدر حکیم است.///و تنها او را در آسمانها و زمین بزرگی سزد، و او پیروزمند فرزانه است‌///و برای اوست کبریا و عظمت در آسمانها و زمین، و اوست عزیز و حکیم!///و او را است برتری در آسمانها و زمین و او است عزتمند حکیم‌///و در آسمان‌ها و زمین، تنها بزرگی از آن اوست و تنها اوست عزیز حکیم. Ha-Mim. حم///حم///حا، میم.///حا، میم///حاء، میم.///حا، میم.///حم (قسم به خدای حمید و مجید که)///حم [حا میم‌]///حم‌///حم‌///حم. The Revelation of the Book is from Allah the Exalted in Power, Full of Wisdom. این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر حکیم است.///این کتاب نازل شده از سوی خدای توانای شکست ناپذیر حکیم است.///نازل شدن این کتاب از جانب خداى پیروزمند و حکیم است.///این کتاب از جانب خداى شکست ناپذیر حکیم نازل شده است///فرو فرستادن این کتاب، از جانب خداى ارجمند حکیم است.///نازل شدن [این‌] کتاب [بر تو]، از سوى خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.///تنزیل این قرآن عظیم از جانب خدای مقتدر حکیم است.///کتابی است فروفرستاده از سوی خداوند پیروزمند فرزانه‌///این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل شده است!///فرستادن کتاب از خداوند عزتمند حکیم‌///فرو فرستادن تدریجی این کتاب، از جانب خدای عزیز حکیم است. We created not the heavens and the earth and all between them but for just ends, and for a Term Appointed: But those who reject Faith turn away from that whereof they are warned. ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دوست، جز به حق و تا سرآمدی معین نیافریدیم، و کافران از آنچه بیمشان داده‌اند، روی گردانند.///ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دوست، جز به حق و تا سرآمدی معین نیافریدیم، و کافران از آنچه بیمشان داده‌اند، روی گردانند.///ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آن دوست جز به حق و در مدتى معین نیافریده‌ایم. و کافران از آنچه بیمشان مى‌دهند اعراض مى‌کنند.///[ما] آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق و تا سر آمدى معین نیافریدیم، و کسانى که کافر شدند، از هشدارهایى که داده مى‌شوند رو گردانند/// [ما] آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق و [تا] زمانى معین نیافریدیم، و کسانى که کافر شده‌اند، از آنچه هشدار داده شده‌اند رویگردانند.///ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، جز بر اساس حق و زمان‌بندى مشخص نیافریدیم؛ و [لى] کسانى که کفر ورزیدند، از آنچه بیمشان داده‌اند، روى‌گردانند.///ما آسمانها و زمین و آنچه را بین آنهاست جز به حق (و برای حکمت و مصلحت خلق) و جز در وقت معین نیافریده‌ایم و آنان که کافرند از هر چه پند و اندرزشان کنند و بیمشان دهند روی می‌گردانند.///آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست، جز به حق و سرآمدی معین نیافریده‌ایم و کافران از آنچه هشدار می‌یابند رویگردانند///ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است جز بحق و برای سرآمد معینی نیافریدیم؛ اما کافران از آنچه انذار می‌شوند روی گردانند!///نیافریدیم آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است جز به حق و سرآمدی نامبرده و آنان که کفر ورزیدند هستند از آنچه بیم داده شدند روی‌گردانان‌///(ما) آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق و (تا) زمانی معین نیافریدیم‌. و آنان که کافر شدند، از آنچه هشدار داده شده‌اند رویگردانند. Say: "Do ye see what it is ye invoke besides Allah? Show me what it is they have created on earth, or have they a share in the heavens bring me a book (revealed) before this, or any remnant of knowledge (ye may have), if ye are telling the truth! [به مشرکان] بگو: به من خبر دهید [و نشانم دهید] معبودانی که به جای خدا می‌پرستید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند یا مگر آنان را در آفرینش آسمان‌ها مشارکتی است؟ اگر راستگو هستید کتابی پیش از این قرآن یا بازمانده‌ای از دانش استواری [که ادعای شما را تصدیق کند] برای من بیاورید؛///[به مشرکان] بگو: به من خبر دهید [و نشانم دهید] معبودانی که به جای خدا می‌پرستید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند یا مگر آنان را در آفرینش آسمان‌ها مشارکتی است؟ اگر راستگو هستید کتابی پیش از این قرآن یا بازمانده‌ای از دانش استواری [که ادعای شما را تصدیق کند] برای من بیاورید؛///بگو: از آنهایى که جز الله به خدایى مى‌خوانید خبر دهید. به من نشان دهید که از این زمین چه چیز را آفریده‌اند؟ یا در خلقت آسمانها شرکت داشته‌اند؟ اگر راست مى‌گویید، براى من کتابى که پیش از این قرآن آمده باشد یا اگر دانشى از پیشینیان مانده است، بیاورید.///بگو: به من خبر دهید، آنچه را غیر از خدا مى‌خوانید، به من نشان دهید که چه چیزى از زمین را آفریده‌اند و یا در [خلقت‌] آسمان‌ها شرکت داشته‌اند؟ اگر راست مى‌گویید [دلیلى از] کتابى که پیش از این [قرآن‌] است یا اثرى علمى [از پیشینیان‌] براى من بیاورید [که ا///بگو: «به من خبر دهید، آنچه را به جاى خدا فرا مى‌خوانید به من نشان دهید که چه چیزى از زمین [را] آفریده یا [مگر] آنان را در [کار] آسمانها مشارکتى است؟ اگر راست مى‌گویید، کتابى پیش از این [قرآن] یا بازمانده‌اى از دانش نزد من آورید.»///بگو: «آیا آنچه را که به جاى خداوند مى‌خوانید، دیده‌اید؟ به من نشان دهید که چه چیزى را از زمین آفریده‌اند، یا در [آفرینش] آسمان‌ها چه مشارکتى داشته‌اند؟ اگر راست مى‌گویید، کتابى را که پیش از این [قرآن] بوده، یا دلیلی علمى براى من بیاورید.»///بگو: جز خدا همه آن بتهایی که به خدایی می‌خوانید به من نشان دهید که آیا در زمین چیزی آفریده‌اند؟ یا شرکتی با خدا در خلقت آسمانها دارند؟ اگر از کتب آسمانی پیشین دلیلی بر خدایی بتان دارید یا کمتر اثر و نشان بر درستی عقیده شرک یافته‌اید اگر راست می‌گویید بر من بیاورید.///بگو آیا شریکانی را که به جای خداوند قائل هستید، نگریسته‌اید، به من بنمایانید که چه چیزی را در زمین آفریده‌اند، یا آیا در [آفرینش‌] آسمانها شرکتی داشته‌اند، اگر راست می‌گویید کتابی پیش از این [کتاب‌]، یا نشانه‌ای از علم بیاورید///به آنان بگو: «این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند، یا شرکتی در آفرینش آسمانها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این، یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست می‌گویید!»///بگو آیا دیدید آنچه را خوانید جز خدا بنمائیدم چه چیز آفریدند از زمین یا ایشان را است شرکتی در آسمانها بیاریدم به کتابی از پیش از این یا بازمانده‌ای از دانش اگر هستید راستگویان‌///بگو: «آیا آنچه را به جای خدا فرا می‌خوانید دیده (و دریافته) اید؟ به من نشان دهید (که) چه چیزی از زمین را آفریده‌اند، یا (مگر) آنان را در (کار) آسمان‌ها (با خدا) مشارکتی است‌؟ اگر راست می‌گویید، کتابی پیش از این [: قرآن] یا اثر و بازمانده‌ای از دانشی (وحیانی) نزد من آرید.» And who is more astray than one who invokes besides Allah, such as will not answer him to the Day of Judgment, and who (in fact) are unconscious of their call (to them)? و چه کسانی گمراه ترند از کسانی که به جای خدا معبودانی را می‌خوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمی‌دهند و آنان از خواندنشان بی خبرند؟///و چه کسانی گمراه ترند از کسانی که به جای خدا معبودانی را می‌خوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمی‌دهند و آنان از خواندنشان بی خبرند؟///و کیست گمراه‌تر از آن که به جز الله چیزى را به خدایى مى‌خواند که تا روز قیامت به او جواب نمى‌دهد، که بتان از دعاى بت پرستان بى‌خبرند.///و کیست گمراه‌تر از آن کس که به جاى خدا کسى را مى‌خواند که تا روز قیامت هم او را پاسخ نخواهد داد و آنها از دعایشان بى‌خبرند///و کیست گمراه‌تر از آن کس که به جاى خدا کسى را مى‌خواند که تا روز قیامت او را پاسخ نمى‌دهد، و آنها از دعایشان بى‌خبرند؟///و کیست گمراه‌تر از کسى که به جاى خداوند، کسانى را مى‌خواند که تا روز قیامت پاسخش را نمى‌دهند و حتى از خوانده­ شدن خود بى‌خبرند؟///و کیست گمراه‌تر از آن که جز خدا کسی را بپرستد که هیچ در حوائج تا قیامت او را اجابت نکند و از هر چه بخوانندشان خود بی خبر باشند؟///و کیست گمراه‌تر از کسی که موجودی را به دعا خواند که تا روز قیامت پاسخش را ندهد، و ایشان از دعای آنان بی‌خبرند///چه کسی گمراهتر است از آن کس که معبودی غیر خدا را می‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی‌گوید و از خواندن آنها (کاملا) بی‌خبر است؟! (و صدای آنها را هیچ نمی‌شنود!)///و کیست گمراه‌تر از آنکه خواند جز خدا آن را که نپذیرد برایش تا روز رستاخیز و ایشانند از خواندن آنان ناآگاهان‌///و چه کسی گمراه‌تر از کسی است، که جز خدا را می‌خواند؛ کسی را که تا روز قیامت (به آنان) پاسخ نمی‌دهد، حال آنکه آنان (هم) از درخواست اینان غافلانند؟ And when mankind are gathered together (at the Resurrection), they will be hostile to them and reject their worship (altogether)! و هنگامی که مردم را [در قیامت] گرد آورند [معبودانشان] با آنان دشمن باشند و پرستش آنان را انکار کنند،///و هنگامی که مردم را [در قیامت] گرد آورند [معبودانشان] با آنان دشمن باشند و پرستش آنان را انکار کنند،///و چون در قیامت مردم را گردآرند، بتان با پرستندگان خویش دشمن باشند و عبادتشان را انکار کنند.///و زمانى که مردم محشور گردند، [این معبودان‌] دشمنان آنها شوند و عبادتشان را انکار کنند///و چون مردم محشور گردند، دشمنان آنان باشند و به عبادتشان انکار ورزند.///و آن‌گاه که مردم محشور شوند، [معبودانی که مردم آنان را می‌خواندند،] با آنها دشمن خواهند بود و عبادتشان را انکار خواهند کرد.///و چون در قیامت خلق محشور شوند آنجا معبودان باطل با مشرکان دشمن و از پرستش آنها بیزارند.///و چون مردم گرد آورده شوند، [آن معبودان باطل‌] دشمنان ایشان باشند، و عبادتشان را منکر شوند///و هنگامی که مردم محشور می‌شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتی عبادت آنها را انکار می‌کنند!///و گاهی که گردآورده شوند مردم باشند ایشان را دشمنانی و باشند به پرستش ایشان کافران‌///و هنگامی که مردمان (در آن هنگامه) گرد هم شوند (اینان) دشمنان آنانند و عبادتشان را انکار می‌کنند. When Our Clear Signs are rehearsed to them, the Unbelievers say, of the Truth when it comes to them: "This is evident sorcery!" و چون آیات روشن ما را بر آنان بخوانند، کافران درباره حقی که به سویشان آمده می‌گویند: این جادویی آشکار است.///و چون آیات روشن ما را بر آنان بخوانند، کافران درباره حقی که به سویشان آمده می‌گویند: این جادویی آشکار است.///چون آیات ما به روشنى بر آنان خوانده شود، کافران حقیقتى را که بر ایشان نازل شده است، گویند: جادویى آشکار است.///و چون آیات روشن ما بر ایشان تلاوت شود، منکران حق، وقتى حق به سویشان آید، گویند: این سحرى آشکار است///و چون آیات روشن ما بر ایشان خوانده شود، آنان که چون حقیقت به سویشان آمد منکر آن شدند، گفتند: «این سحرى آشکار است.»///و هرگاه آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، کسانى که کافر شدند، درباره‌ی حقى که برایشان آمده، می‌گویند: «این جادویی آشکار است!»///و هر گاه آیات روشن ما را بر مردم تلاوت کنند آنان که کافر شدند چون آیات الهی آمد گویند که این کتاب سحر آشکارایی است.///و چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود، کافران درباره حق چون فراز آیدشان گویند، این جادوی آشکار است‌///هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، کافران در برابر حقی که برای آنها آمده می‌گویند: «این سحری آشکار است!»///و گاهی که خوانده شود بر ایشان آیتهای ما روشن گویند آنان که کفر ورزیدند به حق گاهی که بیامدشان این است جادوئی آشکار///و زمانی که آیاتمان به روشنی بر ایشان خوانده شود، آنان که کفر ورزیدند - هنگامی که حق سویشان آمد - گویند: «این سحری آشکارگر است.» Or do they say, "He has forged it"? Say: "Had I forged it, then can ye obtain no single (blessing) for me from Allah. He knows best of that whereof ye talk (so glibly)! Enough is He for a witness between me and you! And he is Oft-Forgiving, Most Merciful." بلکه می‌گویند: این قرآن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده است. بگو: اگر آن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده باشم [و خدا بخواهد برای این کار مرا به عذابی سخت گرفتار کند] شما نمی‌توانید برای من چیزی از عذاب خدا را دفع کنید، خدا به باطلی که در آن فرو می‌روید [و آن طعنه زدن به قرآن و جادو خواندن آن است] داناتر است، و کافی است که خدا میان من و شما گواه باشد، و او بسیار آمرزنده و مهربان است.///بلکه می‌گویند: این قرآن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده است. بگو: اگر آن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده باشم [و خدا بخواهد برای این کار مرا به عذابی سخت گرفتار کند] شما نمی‌توانید برای من چیزی از عذاب خدا را دفع کنید، خدا به باطلی که در آن فرو می‌روید [و آن طعنه زدن به قرآن و جادو خواندن آن است] داناتر است، و کافی است که خدا میان من و شما گواه باشد، و او بسیار آمرزنده و مهربان است.///یا مى‌گویند: این کتاب، دروغى است که خود بافته است. بگو: اگر من آن را چون دروغى به هم بافته باشم، شما نمى‌توانید خشم خدا را از من بازدارید. خدا از آن طعنها که بدان مى‌زنید آگاه‌تر است. و شهادت او میان من و شما کافى است. و اوست آمرزنده مهربان.///آیا مى‌گویند: این [کتاب‌] را به دروغ بافته است؟ بگو: اگر آن را بافته باشم [باید مجازات شوم و] شما نمى‌توانید خشم خدا را از من بازدارید. او به آنچه [با طعنه‌] به آن مى‌پردازید [و جادویش مى‌خوانید] آگاه‌تر است، و شهادت او میان من و شما کافى است و اوست آ///یا مى‌گویند: «این [کتاب‌] را بربافته است.» بگو: «اگر آن را بربافته باشم؛ در برابر خدا اختیار چیزى براى من ندارید. او آگاه‌تر است به آنچه [با طعنه‌] در آن فرو مى‌روید. گواه بودن او میان من و شما بس است، و اوست آمرزنده مهربان.»///یا این که مى‌گویند: «(محمد) آن را به دروغ ساخته [و به خدا نسبت داده] است!» بگو: «اگر من آن را بافته و دروغ بسته باشم، شما نمى‌توانید در برابر خداوند از من دفاع کنید. خداوند به آنچه در آن وارد مى‌شوید، [و ناروا جدال مى‌کنید،] آگاه‌تر است. او براى گواه بودن میان من و شما کافى است و اوست بسیار آمرزنده و مهربان.»///بلکه کافران می‌گویند که (محمد) خود این آیات قرآن را فرا بافته است. بگو: اگر این قرآن را من از خود بافته باشم شما از قهر خدا هیچ قدرت بر نجات من ندارید، او به افکاری که در آن فرو می‌روید داناتر است، گواه میان من و شما هم او کافی است و اوست خدای بسیار آمرزنده و مهربان.///یا گویند آن را بر ساخته است بگو اگر آن را برساخته باشم، در برابر خداوند چیزی به سود من ندارید، او به آنچه به آن می‌پردازید آگاه‌تر است، خداوند در میان من و شما گواه بس، و او آمرزگار مهربان است‌///بلکه می‌گویند: «این آیات را بر خدا افترا بسته است!» بگو: «اگر من آن را بدروغ به خدا نسبت داده باشم (لازم است مرا رسوا کند و) شما نمی‌توانید در برابر خداوند از من دفاع کنید! او کارهایی را که شما در آن وارد می‌شوید بهتر می‌داند؛ همین بس که خداوند گواه میان من و شما باشد؛ و او آمرزنده و مهربان است!»///یا گویند به دروغش آوردی بگو اگر دروغش آرم دارا نباشید برای من از خدا چیزی را او داناتر است بدانچه فروروید در آن بس است او گواهی میان من و شما و او است آمرزگار مهربان‌///یا می‌گویند: «این (کتاب) را (بر خدا) افترا زده است. ‌» بگو: «اگر آن را افترا زده‌ام‌، پس شما از (سوی) خدا برایم مالک چیزی نیستید. او آگاه‌تر است به آنچه در آن (افترا) پر و لبریز (از باطل) می‌کنید. گواهی او میان من و شما بس است، و اوست بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان.» Say: "I am no bringer of new-fangled doctrine among the messengers, nor do I know what will be done with me or with you. I follow but that which is revealed to me by inspiration; I am but a Warner open and clear." بگو: از میان فرستادگان خدا فرستاده‌ای نوظهور نیستم [که گفتار و کردارم مخالف گفتار و کردار آنان باشد، بلکه به من هم چون آنان وحی می‌شود] و نمی‌دانم با من و شما [در دنیا و آخرت] چه خواهد شد، من فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم، و من جز بیم دهنده‌ای آشکار نیستم.///بگو: از میان فرستادگان خدا فرستاده‌ای نوظهور نیستم [که گفتار و کردارم مخالف گفتار و کردار آنان باشد، بلکه به من هم چون آنان وحی می‌شود] و نمی‌دانم با من و شما [در دنیا و آخرت] چه خواهد شد، من فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم، و من جز بیم دهنده‌ای آشکار نیستم.///بگو: من از میان دیگر پیامبران بدعتى تازه نیستم و نمى‌دانم که بر من، یا بر شما چه خواهد رفت. من از چیزى جز آنچه به من وحى مى‌شود، پیروى نمى‌کنم و من جز بیم‌دهنده‌اى آشکار نیستم.///بگو: من از [میان‌] پیامبران، پیامبر نوظهورى نیستم، و نمى‌دانم با من و شما چه معامله‌اى خواهد شد. جز آنچه را که به من وحى مى‌شود پیروى نمى‌کنم، و من جز هشدار دهنده‌اى آشکار نیستم///بگو: «من از [میان‌] پیامبران، نودرآمدى نبودم و نمى‌دانم با من و با شما چه معامله‌اى خواهد شد. جز آنچه را که به من وحى مى‌شود، پیروى نمى‌کنم؛ و من جز هشداردهنده‌اى آشکار [بیش‌] نیستم.»///بگو: «من در میان پیامبران، بى‌سابقه و نوظهور نیستم و نمى‌دانم با من و شما چگونه رفتار خواهد شد و فقط از آنچه به من وحى مى‌شود، پیروى مى‌کنم و من تنها هشدار دهنده‌اى آشکارم!»///بگو: من از بین رسولان، اولین پیغمبر نیستم (که تازه در جهان آوازه رسالت بلند کرده باشم تا تعجب و انکار کنید) و نمی‌دانم که با من و شما عاقبت چه می‌کنند؟ من جز آنچه بر من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم و جز آنکه با بیان روشن (خلق را آگاه کنم و از خدا) بترسانم وظیفه‌ای ندارم.///بگو [من‌] پدیده‌ای نو ظهور در میان پیامبران نیستم، و نمی‌دانم بر من و بر شما چه خواهد رفت، جز از وحیی که به من می‌شود، از چیزی پیروی نمی‌کنم، و من جز هشداردهنده‌ای آشکار نیستم‌///بگو: «من پیامبر نوظهوری نیستم؛ و نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد؛ من تنها از آنچه بر من وحی می‌شود پیروی می‌کنم، و جز بیم‌دهنده آشکاری نیستم!»///بگو نیستم من نوظهوری (تازه درآمدی) از پیغمبران و ندانم چه کرده می‌شود به من و نه به شما پیروی نکنم جز آنچه را وحی شود بسویم و نیستم من جز ترساننده آشکار///بگو: «من از (میان) پیامبران، نودرآمدی (بی‌مانند) نبوده‌ام و نمی‌دانم با من و با شما چه معامله‌ای خواهد شد (و) جز آنچه را که به من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم‌؛ و من جز هشداردهنده‌ای روشنگر (بیش) نیستم.» Say: "See ye? If (this teaching) be from Allah, and ye reject it, and a witness from among the Children of Israel testifies to its similarity (with earlier scripture), and has believed while ye are arrogant, (how unjust ye are!) truly, Allah guides not a people unjust." بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از ناحیه خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی اسرائیل به نظیر آن [که تورات واقعی و تصدیق کننده قرآن است] شهادت داده باشد [که همان طوری که تورات وحی خداست، قرآن هم وحی خداست و] پس [از شهادتش به قرآن] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.///بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از ناحیه خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی اسرائیل به نظیر آن [که تورات واقعی و تصدیق کننده قرآن است] شهادت داده باشد [که همان طوری که تورات وحی خداست، قرآن هم وحی خداست و] پس [از شهادتش به قرآن] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند.///بگو: چه مى‌کنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکى از بنى‌اسرائیل بدان شهادت داد و ایمان آورد. ولى شما گردنکشى مى‌کنید. خدا مردم ستمکار را هدایت نمى‌کند.///بگو: به من خبر دهید، اگر این [قرآن‌] از نزد خدا باشد و شما بدان کافر شوید و شاهدى از بنى اسرائیل [مانند عبد الله بن سلام‌] بر [حقانیت‌] مثل آن گواهى دهد و ایمان آورد و شما تکبر کنید [آیا در این صورت ستمکار نیستید؟] البته خدا قوم ستمگر را هدایت نمى‌ک///بگو: «به من خبر دهید، اگر این [قرآن‌] از نزد خدا باشد و شما بدان کافر شده باشید و شاهدى از فرزندان اسرائیل به مشابهت آن [با تورات‌] گواهى داده و ایمان آورده باشد، و شما تکبر نموده باشید [آیا باز هم شما ستمکار نیستید؟] البته خدا قوم ستمگر را هدایت نمى‌کند.»///بگو: «اگر [این قرآن] از نزد خدا باشد و شما به آن کفر ورزید، در حالى که گواهى از بنى‌اسرائیل، بر همانند آن گواهى داده و ایمان آورده؛ ولى شما [همچنان] تکبر ورزیده‌اید، آیا [عاقبت کار را] دیده‌اید؟ خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‌کند.»///بگو: چه تصور می‌کنید، اگر از جانب خدا باشد و شما به آن کافر شوید در صورتی که از بنی اسرائیل شاهدی (چون عبد الله سلام عالمی) بر حق بودن قرآن گواهی دهد و ایمان آرد و شما تکبر ورزید (جز آن است که به عذاب خدا گرفتار می‌شوید)؟ آری البته خدا مردم ستمکار را هدایت نخواهد کرد.///بگو بیندیشید اگر [قرآن‌] از سوی خداوند باشد و سپس به آن انکار ورزید، [آیا ستمگر نیستید؟] و گواهی از بنی‌اسرائیل بر همانند آن گواهی داده است، آنگاه او ایمان آورده و شما استکبار ورزیدید، بی‌گمان خداوند قوم ستمکاران را هدایت نمی‌کند///بگو: «به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کافر شوید، در حالی که شاهدی از بنی اسرائیل بر آن شهادت دهد، و او ایمان آورد و شما استکبار کنید (چه کسی گمراهتر از شما خواهد بود)؟! خداوند گروه ستمگر را هدایت نمی‌کند!»///بگو آیا دیدید اگر باشد از نزد خدا و کفر ورزیدید بدان و گواهی دهد گواهی از بنی‌اسرائیل بر مانند آن پس ایمان آورد و شما کبر ورزیدید همانا خدا رهبری نکند گروه ستمگران را///بگو: «آیا دیدید اگر این (قرآن) از نزد خدا باشد و شما بدان کافر شده باشید و شاهدی از فرزندان اسرائیل بر همانندی (وحیانی بودن) آن (با تورات و انجیل) گواهی داده، پس (بدان) ایمان آورده باشد و شما تکبر نموده باشید (آیا باز هم شما ستمکار نیستید)؟ البته خدا گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند.» The Unbelievers say of those who believe: "If (this Message) were a good thing, (such men) would not have gone to it first, before us!" And seeing that they guide not themselves thereby, they will say, "this is an (old,) falsehood!" و کافران درباره مؤمنان گفتند: اگر [آیین محمد] بهتر [از آیین ما] بود [آنان در پذیرفتنش] بر ما نسبت به آن پیشی نمی‌گرفتند [بلکه خود ما زودتر از آنان به این کتاب ایمان می‌آوردیم]. و چون [خودشان به خاطر کبر و عنادشان] به وسیله آن هدایت نیافتند، به زودی خواهند گفت: این یک دروغ قدیمی است.///و کافران درباره مؤمنان گفتند: اگر [آیین محمد] بهتر [از آیین ما] بود [آنان در پذیرفتنش] بر ما نسبت به آن پیشی نمی‌گرفتند [بلکه خود ما زودتر از آنان به این کتاب ایمان می‌آوردیم]. و چون [خودشان به خاطر کبر و عنادشان] به وسیله آن هدایت نیافتند، به زودی خواهند گفت: این یک دروغ قدیمی است.///کافران مؤمنان را گفتند: اگر در آن خیرى مى‌بود، اینان در پذیرفتنش بر ما سبقت نمى‌گرفتند. و چون بدان راه نیافته‌اند خواهند گفت که این دروغى دیرینه است.///و کافران در حق مؤمنان گفتند: اگر [این قرآن‌] چیز خوبى بود، به [پذیرفتن‌] آن بر ما پیشى نگرفته بودند، و چون خود به وسیله آن هدایت نیافته‌اند به زودى خواهند گفت: این یک دروغ کهنه است///و کسانى که کافر شدند، به آنان که گرویده‌اند گفتند: «اگر [این دین‌] خوب بود، بر ما بدان پیشى نمى‌گرفتند.» و چون بدان هدایت نیافته‌اند، به زودى خواهند گفت: «این دروغى کهنه است.»///و کسانى که کافر شدند، درباره‌ی کسانى که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: «اگر [آیین محمد] بهتر بود، آنان [در پذیرفتن آن] بر ما سبقت نمى‌گرفتند.» و چون خود به آن هدایت نیافتند، به زودى خواهند گفت: «این دروغى سابقه‌دار است!»///و کافران گفتند: اگر دین اسلام بهتر (از بت‌پرستی) بود مردم (فقیر زبونی) از ما در ایمان به آن سبقت نمی‌گرفتند. و آنها چون به قرآن هدایت نمی‌شوند خواهند گفت که این کتاب دروغی از گفتار پیشینیان است.///و کافران در حق مؤمنان گویند اگر خیر بود آنان بر ما در زمینه آن پیشی نمی‌گرفتند، و چون به آن راهیاب نشدند، گویند این برساخته‌ای کهن است‌///کافران درباره مؤمنان چنین گفتند: «اگر (اسلام) چیز خوبی بود، هرگز آنها (در پذیرش آن) بر ما پیشی نمی‌گرفتند!» و چون خودشان بوسیله آن هدایت نشدند می‌گویند: «این یک دروغ قدیمی است!»///و گفتند آنان که کفر ورزیدند بدانان که ایمان آوردند اگر خوبی می‌بود پیشی نمی‌گرفتند از ما بدان و چون رهبری نشدند بدان زود است گویند آن است دروغی کهن‌///و کسانی که کافر شدند – برای کسانی که ایمان آوردند – گفتند: «اگر این ایمان خوب بود، آنان بر ما (در آن) بدان پیشی نمی‌گرفتند.» و چون (اینان) بدان هدایت نیافته‌اند، پس به زودی خواهند گفت: «این (خود) گمراهی سابقه‌داری است.» And before this, was the Book of Moses as a guide and a mercy: And this Book confirms (it) in the Arabic tongue; to admonish the unjust, and as Glad Tidings to those who do right. [چگونه یک دروغ قدیمی است] در حالی که پیش از آن کتاب موسی پیشوا و رحمت بود [و از نزول آن بر پیامبر اسلام خبر داده]، و این قرآن تصدیق کننده [آن] است در حالی که به زبان عربی [فصیح و گویا] ست تا ستمکاران را بیم دهد، و برای نیکوکاران بشارتی باشد.///[چگونه یک دروغ قدیمی است] در حالی که پیش از آن کتاب موسی پیشوا و رحمت بود [و از نزول آن بر پیامبر اسلام خبر داده]، و این قرآن تصدیق کننده [آن] است در حالی که به زبان عربی [فصیح و گویا] ست تا ستمکاران را بیم دهد، و برای نیکوکاران بشارتی باشد.///و پیش از آن کتاب موسى راهنما و رحمت بود. و این، کتابى است تصدیق‌کننده آن، به زبان عربى، تا ستمکاران را بیمى و نیکوکاران را مژده‌اى باشد.///و [حال آن که‌] پیش از آن، کتاب موسى راهنما و رحمتى بود، و این [قرآن‌] کتابى به زبان عربى است که تصدیق کننده [ى آن‌] است، تا کسانى را که ستم کردند هشدار دهد و نیکوکاران را مژده‌اى باشد///و [حال آنکه‌] پیش از آن، کتاب موسى، راهبر و [مایه‌] رحمتى بود؛ و این [قرآن‌] کتابى است به زبان عربى که تصدیق‌کننده [آن‌] است، تا کسانى را که ستم کرده‌اند هشدار دهد و براى نیکوکاران مژده‌اى باشد.///و پیش از آن، کتاب موسى راهبر و [مایه‌ی] رحمت بود، و این کتاب که به زبان عربى است، تصدیق‌کننده [آن تورات] است تا ستمگران را بیم دهد و براى نیکوکاران بشارت باشد.///و پیش از قرآن کتاب تورات بر موسی که امام و پیشوای مهربان خلق بود نازل گردید و این کتاب قرآن مصدق کتب آسمانی پیشین به زبان فصیح عربی نازل شده تا ستمکاران عالم را (از عذاب خدا) بترساند و نیکوکاران را بشارت (به رحمت ایزد) دهد.///و پیش از آن کتاب موسی رهنما و رحمت بود، و این کتابی است همخوان [با آن‌]، به زبان عربی [/شیوا]، تا ستم‌پیشگان [مشرک‌] را هشدار دهد، و بشارتی برای نیکوکاران باشد///و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (نشانه‌های آن را بیان کرده)، و این کتاب هماهنگ با نشانه‌های تورات است در حالی که به زبان عربی و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد!///و از پیشش کتاب موسی پیشوا و رحمتی و این است کتابی تصدیق‌کننده به زبان عربی تا بترساند آنان را که ستم کردند و مژده است برای نکوکاران‌///حال آنکه پیش از آن، کتاب موسی، به حال راهبری (شان) و (مایه‌ی) رحمتی (برایشان) بود. و این (قرآن) کتابی است به زبانی آشکارا که تصدیق‌کننده‌ (ی آن) است، تا کسانی را که ستم کردند هشدار دهد و برای نیکوکاران مژده‌ای باشد. Verily those who say, "Our Lord is Allah," and remain firm (on that Path),- on them shall be no fear, nor shall they grieve. بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///هر آینه آنان که گفتند که پروردگار ما الله است و سپس پایدارى ورزیدند، بیمى بر آنها نیست و اندوهگین نمى‌شوند.///محققا کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست و استقامت کردند، نه بیمى بر آنهاست و نه غمگین مى‌شوند///محققا کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.///همانا کسانى که گفتند: «پروردگار ما تنها خداست.» سپس [بر گفته‌ی خود] پایدارى کردند، بیمى نخواهند داشت و اندوهگین نخواهند شد.///آنان که گفتند: آفریننده ما خداست و بر این سخن پایدار و ثابت ماندند بر آنها هیچ ترس و بیمی و حزن و اندوهی (در دنیا و عقبی) نخواهد بود.///بی‌گمان کسانی که گفتند پروردگار ما خداوند است، سپس [در این راه‌] پایداری ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند///کسانی که گفتند: «پروردگار ما الله است»، سپس استقامت کردند، نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.///همانا آنان که گفتند پروردگار ما خدا است و سپس پایدار ماندند نیست بیمی بر ایشان و نه اندوهگین شوند///بی‌گمان کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست‌» سپس (در گفتار و کردارشان) ایستادگی کردند، نه بیمی بر آنان است و نه ایشان غمگین می‌شوند. Such shall be Companions of the Gardens, dwelling therein (for aye): a recompense for their (good) deeds. اینان اهل بهشت اند که به پاداش اعمال شایسته‌ای که همواره انجام می‌دادند، در آن جاودانه‌اند. ….///اینان اهل بهشت اند که به پاداش اعمال شایسته‌ای که همواره انجام می‌دادند، در آن جاودانه‌اند. ….///اینان به پاداش اعمالشان اهل بهشتند و در آنجا جاودانه‌اند.///ایشان اهل بهشتند و براى همیشه در آن ماندگارند [این‌] پاداشى است به خاطر آنچه انجام مى‌دادند///ایشان اهل بهشتند که به پاداش آنچه انجام مى‌دادند جاودانه در آن مى‌مانند.///آنان به پاداش آنچه انجام مى‌دادند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.///آنان اهل بهشتند و به پاداش اعمال نیک همیشه در بهشت ابد مخلد خواهند بود.///اینان بهشتیانند که جاودانه در آنند، که پاداش کاری است که کرده‌اند///آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن می‌مانند؛ این پاداش اعمالی است که انجام می‌دادند.///آنانند یاران بهشت جاودانان در آن پاداشی برابر آنچه بودند می‌کردند///ایشان بهشتیانند که به پاداش آنچه انجام می‌دادند جاودانه در آن می‌مانند. We have enjoined on man kindness to his parents: In pain did his mother bear him, and in pain did she give him birth. The carrying of the (child) to his weaning is (a period of) thirty months. At length, when he reaches the age of full strength and attains forty years, he says, "O my Lord! Grant me that I may be grateful for Thy favour which Thou has bestowed upon me, and upon both my parents, and that I may work righteousness such as Thou mayest approve; and be gracious to me in my issue. Truly have I turned to Thee and truly do I bow (to Thee) in Islam." و انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید. و دوران بارداری و باز گرفتنش از شیر سی ماه است، تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده‌ای سپاس گزارم، و کار شایسته‌ای که آن را می‌پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام] توام.///و انسان را درباره پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید. و دوران بارداری و باز گرفتنش از شیر سی ماه است، تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کرده‌ای سپاس گزارم، و کار شایسته‌ای که آن را می‌پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام] توام.///آدمى را به نیکى کردن با پدر و مادر خود سفارش کردیم. مادرش بار او را به دشوارى برداشت و به دشوارى بر زمین نهاد. و مدت حمل تا از شیر بازگرفتنش سى ماه است تا چون به سن جوانى رسد و به چهل سالگى درآید، گوید: اى پروردگار من، به من بیاموز تا شکر نعمتى که بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى به جاى آرم. کارى شایسته بکنم که تو از آن خشنود شوى و فرزندان مرا به صلاح آور. من به تو بازگشتم و از تسلیم‌شدگانم.///و انسان را به نیکى کردن به پدر و مادر خود سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را بر زمین نهاد، و [دوران‌] حمل و از شیر گرفتن او سى ماه است، تا آن که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، مى‌گوید: پروردگارا! بر دلم بیفکن///و انسان را [نسبت‌] به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و باربرداشتن و از شیرگرفتن او سى ماه است، تا آنگاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد، مى‌گوید: «پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتى را که به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى سپاس گویم و کار شایسته‌اى انجام دهم که آن را خوش دارى، و فرزندانم را برایم شایسته گردان؛ در حقیقت، من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‌پذیرانم.»///و ما انسان را سفارش کردیم که به مادر و پدر خود نیکى کند. مادرش با سختى او را باردار بود و با سختى به دنیا آورد و دوران بارداری تا از شیر گرفتنش [دست کم] سى ماه است. تا آن‌گاه که به رشد کامل برسد و چهل ساله شود، بگوید: «پروردگارا! به دلم انداز که نعمتى را که بر من و بر پدر و مادر من لطف کردى، شکرگزارم و کار شایسته‌اى کنم که تو آن را بپسندى و فرزندانم را براى من صالح و شایسته گردان! من به سوى تو بازگشته‌ام و از تسلیم‌شدگانم.»///و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر خود سفارش کردیم، که مادر با رنج و زحمت بار حمل او کشید و باز با درد و مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری او بود تا وقتی که طفل به حد رشد رسید و آدمی چهل ساله گشت (و عقل و کمال یافت آن گاه سزد که) عرض کند: بار خدایا، مرا بر نعمتی که به من و پدر و مادر من عطا فرمودی شکر بیاموز و به کار شایسته‌ای که رضا و خشنودی تو در آن است موفق دار و فرزندان مرا صالح گردان، من به درگاه تو باز آمدم و از تسلیمان فرمان تو شدم.///و به انسان سفارش کرده‌ایم که در حق پدر و مادرش نیکی کند [چرا که‌] مادرش به دشواری او را آبستن بوده و به دشواری او را زاده است، و [دوران‌] بارگرفتن و از شیر گرفتن او سی‌ماه است، تا آنکه به کمال رشدش برسد و به چهل‌سالگی برسد گوید پروردگارا مرا توفیق ده که نعمتی را که بر من و بر پدر و مادرم ارزانی داشتی سپاس بگزارم، و کارهای شایسته‌ای کنم که آن را بپسندی، و زاد و رود مرا نیز به صلاح‌آور، من به درگاه تو توبه کرده‌ام و من از مسلمانانم‌///ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو بازمی‌گردم و توبه می‌کنم، و من از مسلمانانم!»///و پند دادیم انسان را در باره پدر و مادرش به نیکی بارور شد بدو مادرش به ناخواه و بنهادش به ناخواه و باروریش و از شیر گرفتنش سی ماه تا گاهی که رسید نیروهای خود را و رسید به چهل سال گفت پروردگارا رهنمونم باش تا سپاس گزارم نعمتت را آن را که ارزانی داشتی به من و به پدر و مادرم و تا کنم کرداری شایسته که بپسندیش و اصلاح کن برایم در فرزندانم همانا بازگشتم بسوی تو و همانا منم از اسلام‌آرندگان‌///و انسان را (نسبت) به پدر و مادرش به احسانی (بسیار) سفارش کردیم (که) مادرش با تحمل رنجی شدید به او باردار شد و با تحمل رنجی شدید او را به دنیا آورد، و باربرداشتن و از شیرگرفتن او سی ماه است. تا آن‌گاه که به رشدهای خود دست یافت و به چهل‌‌سالگی رسید. می‌گوید: «پروردگارم! مرا همی پاس‌دار، تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای سپاس گزارم و اینکه کار شایسته‌ای انجام دهم که آن را خوش داری و در (باره‌ی) فرزندانم برایم اصلاح فرمای. همواره من سوی تو روی‌آورده‌ام و به‌راستی من از تسلیم‌شدگان (در برابر تو) می‌باشم.» Such are they from whom We shall accept the best of their deeds and pass by their ill deeds: (They shall be) among the Companions of the Garden: a promise! of truth, which was made to them (in this life). اینانند کسانی که ما از آنان بهترین اعمالی که انجام داده‌اند می‌پذیریم، و از گناهانشان در زمره اهل بهشت در می‌گذریم؛ [خدا وعده داد] وعده درست و راست که همواره به آن وعده داده می‌شدند؛///اینانند کسانی که ما از آنان بهترین اعمالی که انجام داده‌اند می‌پذیریم، و از گناهانشان در زمره اهل بهشت در می‌گذریم؛ [خدا وعده داد] وعده درست و راست که همواره به آن وعده داده می‌شدند؛///اینان کسانى هستند که کارهاى نیکشان را مى‌پذیریم و از گناهشان درمى‌گذریم. در زمره اهل بهشتند. هر وعده‌اى که به آنها داده شده راست است.///آنان کسانى‌اند که بهترین عملى را که انجام داده‌اند از ایشان مى‌پذیریم و از بدى‌هایشان در زمره بهشتیان در مى‌گذریم وعده‌ى راستى که وعده داده مى‌شدند///اینانند کسانى که بهترین آنچه را انجام داده‌اند از ایشان خواهیم پذیرفت و از بدیهایشان درخواهیم گذشت؛ در [زمره‌] بهشتیانند؛ [همان‌] وعده راستى که بدانان وعده داده مى‌شده است.///آنانند کسانى که از آنها بهترین کارهایى را که کرده‌اند، مى‌پذیریم و در زمره‌ی بهشتیان، از بدى‌هایشان مى‌گذریم. همان وعده راستى که همواره به آنان داده مى‌شد.///این بندگانند که به نیکوترین اعمال خود مقبول درگاه ما شده و در زمره اهل بهشت از گناهانشان می‌گذریم. این وعده صدقی است که به آنها بشارت می‌داده‌اند.///اینانند که نیکوترین کاری را که کرده‌اند، از ایشان می‌پذیریم، و در میان بهشتیان از گناهانشان در می‌گذریم، [این‌] وعده راستینی است که به آنان نوید داده شده است‌///آنها کسانی هستند که ما بهترین اعمالشان را قبول می‌کنیم و از گناهانشان می‌گذریم و در میان بهشتیان جای دارند؛ این وعده راستی است که وعده داده می‌شدند.///آنانند که پذیریم از ایشان بهتر آنچه را کردند و درگذریم از بدیهای ایشان در یاران بهشت وعده راستی که بودند وعده داده می‌شدند///اینانند کسانی‌که در میان بهشتیان، بهترین آنچه را انجام داده‌اند از ایشان - به خوبی - خواهیم پذیرفت و از گناهان کوچکشان در می‌گذریم‌؛ (یعنی) وعده‌ی راستین که بدان وعده داده می‌شده‌اند. But (there is one) who says to his parents, "Fie on you! Do ye hold out the promise to me that I shall be raised up, even though generations have passed before me (without rising again)?" And they two seek Allah's aid, (and rebuke the son): "Woe to thee! Have faith! for the promise of Allah is true." But he says, "This is nothing but tales of the ancients!" و کسی که به پدر و مادرش گفت: اف بر شما! [من از شما متنفر و دلتنگم]، آیا به من وعده می‌دهید که [پس از مرگ] زنده خواهم شد، در حالی که پیش از من اقوام بسیاری در گذشتند، [و هیچ کدام از آنان زنده نشدند]. و آن دو همواره [برای بازگشت فرزندشان] از خدا یاری می‌خواهند [و به فرزندشان می‌گویند:] وای بر تو ایمان بیاور، بی تردید وعده خدا [درباره سعادت و رستگاری مؤمنان در قیامت و شقاوت و بدبختی کافران] حق است. [ولی او در پاسخشان] می‌گوید: این [وعده‌ها] جز افسانه‌های گذشتگان نیست!!///و کسی که به پدر و مادرش گفت: اف بر شما! [من از شما متنفر و دلتنگم]، آیا به من وعده می‌دهید که [پس از مرگ] زنده خواهم شد، در حالی که پیش از من اقوام بسیاری در گذشتند، [و هیچ کدام از آنان زنده نشدند]. و آن دو همواره [برای بازگشت فرزندشان] از خدا یاری می‌خواهند [و به فرزندشان می‌گویند:] وای بر تو ایمان بیاور، بی تردید وعده خدا [درباره سعادت و رستگاری مؤمنان در قیامت و شقاوت و بدبختی کافران] حق است. [ولی او در پاسخشان] می‌گوید: این [وعده‌ها] جز افسانه‌های گذشتگان نیست!!///و آن که به پدر و مادرش گفت: اف بر شما، آیا به من وعده مى‌دهید که از گورم برخیزانند و حال آنکه مردمى پیش از من بوده‌اند که برنخاسته‌اند؟ و آن دو به درگاه خدا استغاثه مى‌کنند و گویند: واى بر تو ایمان بیاور که وعده خدا حق است. مى‌گوید: اینها چیزى جز همان افسانه پیشینیان نیست.///و آن که به پدر و مادر خود گفت: اف بر شما! آیا به من وعده مى‌دهید که [از قبر] بیرون آورده مى‌شوم و حال آن که پیش از من نسل‌ها گذشتند [و برنخاستند]، و آن دو به [درگاه‌] خدا زارى مى‌کنند که: واى بر تو! ایمان بیاور، وعده‌ى خدا حق است، و او پاسخ مى‌دهد: ا///و آن کس که به پدر و مادر خود گوید: «اف بر شما، آیا به من وعده مى‌دهید که زنده خواهم شد و حال آنکه پیش از من نسلها سپرى [و نابود] شدند.» و آن دو به [درگاه‌] خدا زارى مى‌کنند: «واى بر تو، ایمان بیاور. وعده [و تهدید] خدا حق است.» و [لى پسر] پاسخ مى‌دهد: «اینها جز افسانه‌هاى گذشتگان نیست.»///و آن که به مادر و پدر خود [که درباره قیامت نصیحتش مى‌کنند،] می‌گوید: «اه! [از من دور شوید!] آیا به من وعده مى‌دهید که [پس از مرگ از گور] بیرون آورده مى‌شوم؟ در حالى که نسل‌هاى بسیارى پیش از من گذشته‌اند [و هرگز زنده نشده‌اند].» ولى مادر و پدر او، خدا را به فریادرسى مى‌خوانند [و به او مى‌گویند]: «واى بر تو! ایمان بیاور! «قطعا وعده‌ی خداوند حق است.» اما او مى‌گوید: «این [وعده‌ها چیزی] جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»///و (چقدر ناخلف است) فرزندی که پدر و مادر را گفت: اف بر شما باد، آیا به من وعده می‌دهید که پس از مرگ مرا زنده کرده و از قبر بیرون می‌آرند در صورتی که پیش از من گروه و طوایف بسیاری رفتند (و یکی باز نیامد)؟ آن گاه پدر و مادر به خداست غاثه کنند (که پروردگارا، تو فرزند ما را هدایت کن و به او گویند) که وای بر تو، ایمان بیار، البته وعده خدا بر حق و حقیقت است، باز (آن نا اهل فرزند) گوید: این سخنان جز افسانه و اوهام پیشینیان نیست.///و کسی که به پدر و مادرش می‌گفت اف بر شما آیا به من وعده می‌دهید که [از گور زنده‌] بیرون آورده شوم، حال آنکه نسلهای [بسیاری‌] پیش از من بوده‌اند [و زنده نشده‌اند]، و آن دو به درگاه خداوند استغاثه می‌کنند [و به او می‌گویند] وای بر تو، ایمان بیاور بی‌گمان وعده الهی راست است، و [او] گوید این جز افسانه‌های پیشینیان نیست‌///و کسی که به پدر و مادرش می‌گوید: «اف بر شما! آیا به من وعده می‌دهید که من روز قیامت مبعوث می‌شوم؟! در حالی که پیش از من اقوام زیادی بودند (و هرگز مبعوث نشدند)! و آن دو پیوسته فریاد می‌کشند و خدا را به یاری می‌طلبند که: وای بر تو، ایمان بیاور که وعده خدا حق است اما او پیوسته می‌گوید:» اینها چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست!///و آن که گفت به پدر و مادر خویش وای بر شما (آوخ از شما) آیا وعده دهیدم (بیم دهیدم) که برون آورده شوم حالی که گذشتند قرنها پیش از من و آنان (پدر و مادر) به فریاد می‌خواندند خدا را که وای بر تو ایمان آر زیرا وعده خدا است حق پس گفت نیست این جز افسانه‌های پیشینیان‌///و آن کس که به پدر و مادر خود گفت: «اف بر شما! آیا به من وعده می‌دهید که (از گور) برون خواهم شد؟ و حال آنکه همواره پیش از من نسل‌ها سپری (و نابود) شده‌اند.» در حالی که آن دو خدا را به یاری همی طلبند (‌گویند): «وای بر تو! ایمان بیاور. به‌راستی وعده‌‌ی (عذاب) خدا حق است‌.» پس پسر می‌گوید: «این‌ها جز افسانه‌های پراکنده‌ی گذشتگان نخستین نیست.» Such are they against whom is proved the sentence among the previous generations of Jinns and men, that have passed away; for they will be (utterly) lost. اینانند کسانی که [به خاطر انکار وعده‌های حق] فرمان عذاب درباره آنان در زمره گروه هایی از جن و انس که پیش از آنان در گذشتند، محقق و ثابت شده است؛ زیرا آنان زیانکار بودند.///اینانند کسانی که [به خاطر انکار وعده‌های حق] فرمان عذاب درباره آنان در زمره گروه هایی از جن و انس که پیش از آنان در گذشتند، محقق و ثابت شده است؛ زیرا آنان زیانکار بودند.///در باره اینان همان سخن که در باره امتهاى پیشین از جن و انس گفته شده بود به حقیقت مى‌پیوندد. اینان زیان‌کنندگانند.///آنان کسانى‌اند که وعده‌ى عذاب بر آنها در [زمره‌ى‌] گروه‌هایى از جن و انس که پیش از آنها بگذشتند حتمى شد که بى‌تردید آنها زیانکار بودند///آنان کسانى‌اند که گفتار [خدا] علیه ایشان -همراه با امتهایى از جنیان و آدمیان که پیش از آنان روزگار به سر بردند- به حقیقت پیوست، بى‌گمان آنان زیانکار بودند.///آنان کسانى هستند که [به خاطر انکار وعده‌هاى حق،] در میان امت‌هایى از جن و انس که پیش از آنان بودند، فرمان [عذاب] خدا بر آنان قطعى شده است. زیرا آنان زیانکار بودند.///اینان در میان طوایف بسیاری از جن و انس که از این پیش (به کفر) مردند کسانی هستند که وعده عذاب خدا بر آنها حتم است و اینها به حقیقت زیانکاران عالمند.///اینانند که در میان امتهای جن و انس که پیش از ایشان بوده‌اند، حکم [عذاب‌] بر آنان تعلق گرفته است، اینانند که زیانکارند///آنها کسانی هستند که فرمان عذاب درباره آنان همراه اقوام (کافری) که پیش از آنان از جن و انس بودند مسلم شده، چرا که همگی زیانکار بودند!///آنانند که راست آمد (فرود آمد) بر ایشان سخن در ملتهائی که گذشتند پیش از ایشان از پری و آدمی که ایشانند همانا زیانکاران‌///اینان کسانی هستند که گفته‌ی (خدا) علیه ایشان - همراه با امت‌هایی از جنیان و امت‌هایی که همواره پیش از آنان (روزگارانی) به سر بردند - به حقیقت پیوست. بی‌گمان آنان زیانکاران بوده‌اند. And to all are (assigned) degrees according to the deeds which they (have done), and in order that (Allah) may recompense their deeds, and no injustice be done to them. برای هر کدام [از گروه مؤمنان و کافران] بر پایه اعمالی که انجام داده‌اند درجاتی است [که در آن قرار می‌گیرند]، و تا خدا اعمالشان را به طور کامل به آنان بدهد؛ و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///برای هر کدام [از گروه مؤمنان و کافران] بر پایه اعمالی که انجام داده‌اند درجاتی است [که در آن قرار می‌گیرند]، و تا خدا اعمالشان را به طور کامل به آنان بدهد؛ و آنان مورد ستم قرار نمی‌گیرند.///و هر یک را نسبت به کارى که کرده است درجتى است تا خدا پاداش کارهایشان را به تمامى بدهد و به آنان ستم نمى‌شود.///و براى هر یک [از مؤمن و کافر] بر حسب آنچه انجام داده‌اند درجاتى است، و تا [خدا پاداش‌] اعمالشان را تمام بدهد، و آنها مورد ستم واقع نخواهند شد///و براى هر یک در [نتیجه‌] آنچه انجام داده‌اند درجاتى است، و تا [خدا پاداش‌] اعمالشان را تمام بدهد؛ و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.///و براى هر یک [از مؤمنان و کافران]، بر پایه‌ی آنچه انجام داده‌اند، درجاتى [از سعادت و شقاوت] است و [خداوند] جزاى کارهایشان را کامل می‌دهد و آنان مورد ستم قرار نمى‌گیرند.///و برای تمام (مردم مؤمن و کافر) به مقتضای اعمالشان درجاتی معین است (در عالم قیامت تا عدل خدا درباره آنها آشکار شود) و تا همه را به پاداش و مزد اعمال خود کاملا برساند و هیچ ستمی به آنها نخواهد شد.///و هر یک را بر حسب آنچه کرده‌اند درجاتی است، و تا سرانجام جزای اعمالشان را به تمام و کمال بدهد، و بر ایشان ستم نرود///و برای هر کدام از آنها درجاتی است بر طبق اعمالی که انجام داده‌اند، تا خداوند کارهایشان را بی‌کم و کاست به آنان تحویل دهد؛ و به آنها هیچ ستمی نخواهد شد!///و هر کدام را پایه‌هائی است از آنچه عمل کردند و تا سراسر دهد بدیشان کردارهای ایشان را و ایشان ستم نشوند///و برای هر یک در نتیجه‌ی آنچه انجام داده‌اند درجاتی است و تا (خدا) اعمالشان را بهره‌ای وافی دهد؛ حال آنکه آنان ستم (هم) نمی‌شوند. And on the Day that the Unbelievers will be placed before the Fire, (It will be said to them): "Ye received your good things in the life of the world, and ye took your pleasure out of them: but today shall ye be recompensed with a Penalty of humiliation: for that ye were arrogant on earth without just cause, and that ye (ever) transgressed." و روزی که کافران را بر آتش عرضه کنند [به آنان گویند:] نعمت‌های پاکیزه خود را [که می‌توانست وسیله آبادی آخرتتان باشد] در زندگی دنیایتان مصرف کردید و [همانجا] از آن برخوردار شدید؛ بنابراین امروز به سبب اینکه به ناحق در زمین تکبر می‌ورزیدید و در برابر اینکه همواره نافرمانی می‌کردید با عذاب خفت بار کیفر می‌یابید.///و روزی که کافران را بر آتش عرضه کنند [به آنان گویند:] نعمت‌های پاکیزه خود را [که می‌توانست وسیله آبادی آخرتتان باشد] در زندگی دنیایتان مصرف کردید و [همانجا] از آن برخوردار شدید؛ بنابراین امروز به سبب اینکه به ناحق در زمین تکبر می‌ورزیدید و در برابر اینکه همواره نافرمانی می‌کردید با عذاب خفت بار کیفر می‌یابید.///و روزى که کافران را بر آتش عرضه کنند: در زندگى دنیوى از چیزهاى پاکیزه و خوش بهره‌مند شدید، امروز به عذاب خوارى پاداشتان مى‌دهند. و این بدان سبب است که در زمین بى هیچ حقى گردنکشى مى‌کردید و عصیانگرى پیش گرفته بودید.///و آن روز که کافران بر آتش عرضه شوند، [به آنها گفته شود:] نعمت‌هاى پاکیزه [و خوشى‌هاى‌] خود را در زندگى دنیایتان [از بین‌] بردید و از آنها برخوردار شدید، پس امروز به سزاى آن که در زمین به ناحق سرکشى مى‌کردید و به سبب آن که نافرمانى مى‌کردید به عذابى خ///و آن روز که آنهایى را که کفر ورزیده‌اند، بر آتش عرضه مى‌دارند [به آنان مى گویند:] «نعمتهاى پاکیزه خود را در زندگى دنیایتان [خودخواهانه‌] صرف کردید و از آنها برخوردار شدید؛ پس امروز به [سزاى] آنکه در زمین بناحق سرکشى مى‌نمودید و به سبب آنکه نافرمانى مى‌کردید، به عذاب خفت‌ [آور] کیفر مى‌یابید.»///و روزى که کافران بر آتش عرضه شوند، [به آنان گفته می‌شود:] «شما در زندگى دنیا، نعمت‌هاى پاکیزه‌ی خود را تلف کردید و از آنها کامیاب شدید، [و براى امروزتان چیزى نیاندوختید،] پس امروز به خاطر گردن‌کشی ناحقى که در زمین داشتید و پیوسته نافرمانى مى‌کردید، به عذاب خوارکننده کیفر داده مى‌شوید.»///و روزی که کافران را بر آتش دوزخ عرضه کنند (فرشتگان قهر و عذاب به آنها گویند) شما (لذات بهشتی و) خوشیهایتان را در زندگانی دنیا (به شهوت رانی و ظلم و عصیان) از بین بردید و بدان لذات دنیوی بر خوردار و دلباخته بودید، پس امروز به عذاب ذلت و خواری مجازات می‌شوید چون در زمین به ناحق تکبر می‌کردید و راه فسق و تبهکاری پیش می‌گرفتید.///و روزی که کافران را به نزدیک آتش [دوزخ‌] بدارند [و گویند] خیر و خوشیهایتان را در زندگانی دنیویتان به پایان بردید، و از آن بهره‌مند شدید، پس امروز به خاطر آنکه در روی زمین به ناحق استکبار می‌ورزیدید و به خاطر آنکه نافرمانی می‌کردید، عذاب خوارکننده را کیفر برید///آن روز که کافران را بر آتش عرضه می‌کنند (به آنها گفته می‌شود:) از طیبات و لذائذ در زندگی دنیا خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید؛ اما امروز عذاب ذلت‌بار بخاطر استکباری که در زمین بناحق کردید و بخاطر گناهانی که انجام می‌دادید؛ جزای شما خواهد بود!///و روزی که عرضه شوند آنان که کفر ورزیدند بر آتش بردید (به پایان رسانیدید) خوشیهای خویش را در زندگانی دنیای خویش و کامیاب شدید بدانها پس امروز کیفر داده شوید عذاب خواری را بدانچه بودید برتری می‌جستید در زمین به ناروا و بدانچه بودید نافرمانی می‌کردید///و (به یاد آور) روزی را که آنهایی که کفر ورزیده‌اند، بر آتش نمایش داده می‌شوند (به آنان گفته شود:) «نعمت‌های پاکیزه‌ی خود را در زندگی دنیاتان (خودخواهانه) از میان بردید و با آنها برخوردار شدید؛ پس امروز به (سزای) آنچه در زمین به ناحق سرکشی می‌نموده‌اید و به آنچه نافرمانی می‌کرده‌اید، به عذاب خفت‌بار گرفتار شوید.» Mention (Hud) one of 'Ad's (own) brethren: Behold, he warned his people about the winding Sand-tracts: but there have been warners before him and after him: "Worship ye none other than Allah: Truly I fear for you the Penalty of a Mighty Day." و [سرگذشت هود] برادر قوم عاد را یاد کن، هنگامی که قومش را در سرزمین احقاف بیم داد، و بی تردید بیم دهندگانی پیش از او و پس از او [در آن سرزمین] گذشته بودند که فقط خدا را بپرستید؛ زیرا من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///و [سرگذشت هود] برادر قوم عاد را یاد کن، هنگامی که قومش را در سرزمین احقاف بیم داد، و بی تردید بیم دهندگانی پیش از او و پس از او [در آن سرزمین] گذشته بودند که فقط خدا را بپرستید؛ زیرا من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم.///برادر قوم عاد را به یاد بیاور که چون قوم خود را در احقاف بیم داد -و پیش از او پیامبرانى بودند و رفتند و پس از او پیامبرانى آمدند- که جز خداى یکتا را نپرستید که من از عذاب روزى بزرگ بر شما بیمناکم.///و برادر عادیان را به یاد آور، آن‌گاه که قوم خویش را در [سرزمین‌] احقاف هشدار داد، با آن که پیش از او و پس از او نیز هشدار دهندگانى بودند که: جز خدا را مپرستید. واقعا من بر شما از عذاب روزى هولناک مى‌ترسم///و برادر عادیان را به یاد آور، آنگاه که قوم خویش را در ریگستان بیم داد -در حالى که پیش از او و پس از او [نیز] قطعا هشداردهندگانى گذشته بودند- که: «جز خدا را مپرستید؛ واقعا من بر شما از عذاب روزى هولناک مى‌ترسم.»///و سرگذشت برادر قوم عاد [حضرت هود] را یاد کن، آن‌گاه که قومش را در سرزمین احقاف هشدار داد. در حالى که پیش از او و پس از او نیز هشداردهندگانى آمده بودند. [او به قومش گفت]: «جز خدا را نپرستید که من بر شما از عذاب روزی بزرگ مى‌ترسم.»///و یاد آر حال هود پیغمبر قوم عاد را که چون در سرزمین احقاف امتش را وعظ و اندرز کرد و (از قهر خدا) بترسانید و پیش از هود و بعد از او هم بسیار پیمبر بر انذار خلق آمد. باری هود قومش را گفت: هرگز جز خدای عالم کسی را نپرستید که من بر شما از عذاب روز بزرگ قیامت می‌ترسم.///و از برادر عادیان [هود] یاد کن که قومش را در احقاف هشدار داد، و پیشاپیش وی و پس از وی هشداردهندگانی به میان آمده بودند [و گفت‌] جز خداوند را مپرستید، که من بر شما از عذاب روزی سهمگین می‌ترسم‌///(سرگذشت هود) برادر قوم عاد را یاد کن، آن زمان که قومش را در سرزمین «احقاف» بیم داد در حالی که پیامبران زیادی قبل از او در گذشته‌های دور و نزدیک آمده بودند که: جز خدای یگانه را نپرستید! (و گفت:) من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم!///و یاد کن برادر عاد را گاهی که ترسانید قومش را در احقاف و هر آینه گذشته بودند ترسانندگان از پیش رویش و از پشت سرش که پرستش نکنید جز خدا را همانا می‌ترسم بر شما از عذاب روزی بزرگ‌///و (هود) برادر عادیان را به یاد آر، چون قوم خویش را در ریگستان‌ها بیم داد - حال آنکه از روبه‌رویش و از پشت سرش همواره هشداردهندگان گذشته‌اند - که: «جز خدا را مپرستید؛ همواره من بر شما از عذاب روزی بزرگ بیمناکم.» They said: "Hast thou come in order to turn us aside from our gods? Then bring upon us the (calamity) with which thou dost threaten us, if thou art telling the truth?" گفتند: آیا آمده‌ای تا ما را از [پرستش] معبودانمان بر گردانی، پس اگر راستگویی عذابی که ما را تهدید می‌کنی بیاور!///گفتند: آیا آمده‌ای تا ما را از [پرستش] معبودانمان بر گردانی، پس اگر راستگویی عذابی که ما را تهدید می‌کنی بیاور!///گفتند: آیا آمده‌اى تا ما را از خدایانمان رویگردان سازى؟ اگر راست مى‌گویى، هر چه به ما وعده داده‌اى بیاور.///گفتند: آیا به سوى ما آمده‌اى که ما را از خدایانمان برگردانى؟ پس آنچه به ما وعده مى‌دهى بیاور اگر راست مى‌گویى///گفتند: «آیا آمده‌اى که ما را از خدایانمان برگردانى؟ پس اگر راست مى‌گویى، آنچه به ما وعده مى‌دهى [بر سرمان‌] بیاور.»///آنها گفتند: «آیا به سراغ ما آمده‌اى تا ما را از خدایانمان برگردانى؟ پس اگر از راستگویانى، آن را که وعده مى‌دهى، براى ما بیاور!»///قوم هود در پاسخ گفتند: آیا تو آمده‌ای ما را از پرستش بتان که خدایان ما هستند منع کنی؟! پس تو (زود) وعده عذابی را که به ما می‌دهی بیار اگر راست می‌گویی.///گفتند آیا به سراغ ما آمده‌ای که ما را از خدایانمان باز داری، پس اگر از راستگویان هستی، آنچه به ما وعده داده‌ای به میان بیاور///آنها گفتند: «آیا آمده‌ای که ما را (با دروغهایت) از معبودانمان بازگردانی؟! اگر راست می‌گویی عذابی را که به ما وعده می‌دهی بیاور!»///گفتند آیا آمدی ما را تا فریب دهی ما را از خدایان ما پس بیار ما را آنچه بیم دهی ما را اگر هستی از راستگویان‌///گفتند: «آیا آمده‌ای که ما را از خدایانمان - با دروغ‌پردازی - برانی و برگردانی‌؟ پس اگر از راستان بوده‌ای، آنچه به ما وعده می‌دهی برایمان بیاور.» He said: "The Knowledge (of when it will come) is only with Allah: I proclaim to you the mission on which I have been sent: But I see that ye are a people in ignorance!".. گفت: آگاهی [به کیفیت عذاب و زمان آمدنش] فقط نزد خداست، و من آیینی را که به آن فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ می‌کنم، ولی من شما را گروهی می‌دانم که همواره نادانی می‌کنید.///گفت: آگاهی [به کیفیت عذاب و زمان آمدنش] فقط نزد خداست، و من آیینی را که به آن فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ می‌کنم، ولی من شما را گروهی می‌دانم که همواره نادانی می‌کنید.///گفت: این را خدا مى‌داند و من آنچه را بدان مبعوث شده‌ام به شما مى‌رسانم. ولى مى‌بینم که مردمى نادان هستید.///گفت: جز این نیست که آگاهى [از زمان وقوع عذاب‌] نزد خداست، و من آنچه را بدان فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ مى‌کنم، ولى شما را مردمى جاهل مى‌بینم///گفت: «آگاهى فقط نزد خداست، و آنچه را بدان فرستاده شده‌ام به شما مى‌رسانم، ولى من شما را گروهى مى‌بینم که در جهل اصرار مى‌ورزید.»///[هود] گفت: «علم [به زمان عذاب،] تنها نزد خداست و من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام، به شما ابلاغ مى‌کنم؛ ولى شما را گروهى جاهل مى‌بینم.»///هود در جواب گفت: علمش نزد خداست و من آنچه را که بر آن رسالت داشتم به شما ابلاغ کردم و لیکن شما را بسیار مردم نادانی می‌بینم.///گفت همانا علم نزد خداوند است، و من رسالتم را به شما می‌رسانم، ولی شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌کنید///گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌داند چه زمانی شما را مجازات کند)؛ من آنچه را به آن فرستاده شده‌ام به شما می‌رسانم، (وظیفه من همین است!) ولی شما را قومی می‌بینیم که پیوسته در نادانی هستید!»///گفت جز این نیست که دانش نزد خدا است و می‌رسانم به شما آنچه فرستاده شدم بدان و لیکن بینم شما را گروهی نادانان‌///گفت: «تمامی علم تنها نزد خداست و آنچه را بدان فرستاده شده‌ام به شما به‌درستی می‌رسانم. ولی من شما را گروهی می‌بینم که نادانی می‌کنید.» Then, when they saw the (Penalty in the shape of) a cloud traversing the sky, coming to meet their valleys, they said, "This cloud will give us rain!" "Nay, it is the (Calamity) ye were asking to be hastened!- A wind wherein is a Grievous Penalty! پس هنگامی که عذاب را [در پهنه فضا] به صورت ابری گسترده دیدند که به سوی دره‌ها و آبگیرهایشان روی آورده، گفتند: این ابری باران زا برای ماست. [هود گفت: نه] بلکه این همان چیزی است که آن را به شتاب خواستید، بادی است که در آن عذابی دردناک است؛///پس هنگامی که عذاب را [در پهنه فضا] به صورت ابری گسترده دیدند که به سوی دره‌ها و آبگیرهایشان روی آورده، گفتند: این ابری باران زا برای ماست. [هود گفت: نه] بلکه این همان چیزی است که آن را به شتاب خواستید، بادی است که در آن عذابی دردناک است؛///چون ابرى دیدند که از جانب رودخانه‌هاشان مى‌آید، گفتند: این ابرى باران‌زاست. نه، این همان چیزى است که آن را به شتاب مى‌طلبیدید. باد است و در آن باد عذابى دردآور،///پس چون آن [عذاب‌] را دیدند که به صورت ابرى به طرف وادى‌هایشان روى آورده، گفتند: این ابرى است که بر ما خواهد بارید. [گفته شد: نه،] بلکه این همان چیزى است که شتاب در آن را مى‌خواستید تندبادى است که در آن عذابى دردناک است///پس چون آن [عذاب‌] را [به صورت‌] ابرى روى‌آورنده به سوى وادیهاى خود دیدند، گفتند: «این ابرى است که بارش‌دهنده ماست.» [هود گفت: «نه،] بلکه همان چیزى است که به شتاب خواستارش بودید: بادى است که در آن عذابى پر درد [نهفته‌] است.///پس چون آن توده‌ى ابر را دیدند که به سمت سرزمینشان روى آورده است، گفتند: «این ابری باران زاست!» [هود گفت:] «بلکه آن عذابى است که با شتاب خواستارش بودید. بادى که در آن عذابى دردناک نهفته است.///پس چون آن عذاب را به شکل ابری دیدند که بر رودخانه‌هاشان روی آورد گفتند: این ابری است که بر ما باران می‌بارد. (هود به آنها گفت: چنین نیست) بلکه اثر عذابی است که به تعجیل درخواستید، این باد سختی است که در آن عذابی دردناک است.///آنگاه چون آن [عذاب‌] را به هیئت ابری دیدند که رو به [دشت و] دره‌هایشان نهاده بود، گفتند این ابری است بارنده بر ما، نه بلکه آن چیزی است که به شتابش می‌خواستید، بادی است که در آن عذابی دردناک است‌///هنگامی که آن (عذاب الهی) را بصورت ابر گسترده‌ای دیدند که بسوی دره‌ها و آبگیرهای آنان در حرکت است (خوشحال شدند) گفتند: «این ابری است که بر ما می‌بارد!» (ولی به آنها گفته شد:) این همان چیزی است که برای آمدنش شتاب می‌کردید، تندبادی است (وحشتناک) که عذاب دردناکی در آن است!///تا گاهی که نگریستندش ابری روی‌آرنده بسوی دره‌هاشان گفتند این است ابری بارنده بر ما بلکه آن است آنچه شتاب می‌خواستید بدان بادی است در آن عذابی دردناک‌///پس هنگامی که آن (عذاب) را (به صورت) نمادین (چون) ابری سوی وادی‌های خود دیدند، گفتند: «این ابری نمادین است که برای ما باران‌آور است. ‌» (هود گفت:) «بلکه آن چیزی است که بدان بسی شتاب می‌کردید. (این ابرنما) بادی است که در آن عذابی پر درد است.» "Everything will it destroy by the command of its Lord!" Then by the morning they - nothing was to be seen but (the ruins of) their houses! thus do We recompense those given to sin! [چنان بادی است که] همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند. پس آنان [به سبب آن عذاب] چنان شدند که جز خانه هایشان دیده نمی‌شد. این گونه مردم گناهکار را کیفر می‌دهیم.///[چنان بادی است که] همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم می‌کوبد و نابود می‌کند. پس آنان [به سبب آن عذاب] چنان شدند که جز خانه هایشان دیده نمی‌شد. این گونه مردم گناهکار را کیفر می‌دهیم.///به فرمان پروردگارش همه چیز را هلاک مى‌کند. چنان شدند که اکنون جز خانه‌هاشان را نبینى. و ما مجرمان را این سان پاداش مى‌دهیم.///همه چیز را به فرمان پروردگارش ریشه کن مى‌کند. پس چنان شدند که چیزى جز خانه‌هایشان دیده نمى‌شد. [آرى‌]، این چنین مردم مجرم را سزا مى‌دهیم///همه چیز را به دستور پروردگارش بنیان‌کن مى‌کند.» پس چنان شدند که جز سراهایشان دیده نمى‌شد. این چنین گروه بدکاران را سزا مى‌دهیم.///[آن باد] به فرمان پروردگارش همه چیز را در هم مى‌کوبد.» پس چنان شدند که چیزى جز خانه‌هایشان دیده نمى‌شد. ما این گونه، تبهکاران را کیفر مى‌دهیم.///این بادی است که هر چیزی را به امر خدای خود نابود و هلاک می‌سازد. پس شبی صبح کردند که جز خانه‌های ویران آنها دیده نمی‌شد (و اثری از آنان نماند). بلی ما بدین گونه قوم بدکار را کیفر می‌دهیم.///که به فرمان پروردگارش همه چیز را نابود می‌کند، و چنان شدند که چیزی جز خانه‌هایشان دیده نمی‌شد، بدین‌سان قوم گناهکاران را کیفر می‌دهیم‌///همه چیز را بفرمان پروردگارش در هم میکوبد و نابود میکند (آری) آنها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه‌هایشان به چشم نمی‌خورد؛ ما این‌گونه گروه مجرمان را کیفر می‌دهیم!///سرنگون سازد هر چیز را به فرمان پروردگار خویش پس بامداد کردند دیده نمی‌شد جز نشیمنهای آنان بدینگونه پاداش دهیم به گروه گنهکاران‌///«همه چیز را به دستور پروردگارش از بنیان بر می‌کند.» پس چنان شدند که جز جایگاه‌هاشان دیده نمی‌شد. این چنین گروه مجرمان را سزا می‌دهیم. And We had firmly established them in a (prosperity and) power which We have not given to you (ye Quraish!) and We had endowed them with (faculties of) hearing, seeing, heart and intellect: but of no profit to them were their (faculties of) hearing, sight, and heart and intellect, when they went on rejecting the Signs of Allah; and they were (completely) encircled by that which they used to mock at! همانا ما به آنان در اموری قدرت و تمکن داده بودیم که شما را در آن امور چنان قدرت و نیرویی نداده‌ایم، و برای آنان گوش و چشم و دل قرار داده بودیم، ولی گوش و چشم و دلشان چیزی از عذاب را از آنان برطرف نکرد؛ زیرا همواره [با داشتن آن ابزار تشخیص] آیات ما را انکار می‌کردند، و سرانجام عذابی که همواره آن را مسخره می‌کردند، آنان را احاطه کرد.///همانا ما به آنان در اموری قدرت و تمکن داده بودیم که شما را در آن امور چنان قدرت و نیرویی نداده‌ایم، و برای آنان گوش و چشم و دل قرار داده بودیم، ولی گوش و چشم و دلشان چیزی از عذاب را از آنان برطرف نکرد؛ زیرا همواره [با داشتن آن ابزار تشخیص] آیات ما را انکار می‌کردند، و سرانجام عذابی که همواره آن را مسخره می‌کردند، آنان را احاطه کرد.///به آنها چنان مکانتى داده بودیم که به شما نداده‌ایم. برایشان گوش و چشم و دل قرار دادیم. ولى گوش و چشم و دلشان به حالشان هیچ سود نکرد، زیرا آیات خدا را انکار مى‌کردند تا آنچه به مسخره‌اش مى‌گرفتند آنها را فروگرفت.///و البته به آنها در چیزهایى قدرت و تمکن داده بودیم که شما را در آن تمکن نداده‌ایم، و براى آنان شنوایى و دیده‌ها و دل‌هایى [نیرومندتر از شما] قرار داده بودیم، ولى چون آیات الهى را انکار کردند، نه شنوایى‌شان و نه دیدگانشان و نه دل‌هایشان به هیچ وجه ب///و به راستى در چیزهایى به آنان امکانات داده بودیم که به شما در آنها [چنان‌] امکاناتى نداده‌ایم، و براى آنان گوش و دیده‌ها و دلهایى [نیرومندتر از شما] قرار داده بودیم، و [لى‌] چون به نشانه‌هاى خدا انکار ورزیدند [نه‌] گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهایشان، به هیچ وجه به دردشان نخورد، و آنچه ریشخندش مى‌کردند به سرشان آمد.///و همانا به قوم عاد چنان امکاناتى دادیم که به شما [اهل مکه] ندادیم و به آنان گوش و چشم و دل دادیم؛ ولى گوش و چشم و دل آنان به حالشان سودى نبخشید، زیرا پیوسته آیات خدا را انکار مى‌کردند و [سرانجام] عذابى که آن را به مسخره مى‌گرفتند، آنان را فراگرفت.///و به آن قوم عاد تمکین و قوتی دادیم که شما امت را چنان نیروی بدنی ندادیم و با آنکه بر آنها گوش و چشم و قلب مدرک قرار دادیم (تا با قوای ادراکی خداشناس شوند) هیچ این قوای مدرکه آنها را از عذاب نرهانید بدین جهت که آیات خدا را انکار می‌کردند، و آن عذابی که بدان استهزا می‌کردند به آنها فرا رسید.///و به راستی به آنان در چیزهایی تمکن داده بودیم که شما را آن تمکن نداده بودیم، و برای آنان گوشها و چشمها و دلها آفریده بودیم، اما گوشها و چشمها و دلهایشان سودی به حالشان نداد، چرا که آیات الهی را انکار می‌کردند و آنچه ریشخندش می‌کردند، ایشان را فروگرفت‌///ما به آنها [= قوم عاد] قدرتی دادیم که به شما ندادیم، و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (اما به هنگام نزول عذاب) نه گوشها و چشمها و نه عقلهایشان برای آنان هیچ سودی نداشت، چرا که آیات خدا را انکار می‌کردند؛ و سرانجام آنچه را استهزا می‌کردند بر آنها وارد شد!///و هر آینه فرمانرواشان ساختیم در آنچه فرمانروا نساختیم شما را در آن و قرار دادیم برای ایشان گوشی و دیدگانی و دلهائی پس بی‌نیاز نکرد از ایشان گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهاشان چیزی را گاهی که بودند برابری (پایمال) کردند آیتهای خدا را و فرود آمد بدیشان آنچه بودند بدان مسخره می‌کردند///و به‌راستی همچنان در چیزی به آنان امکان دادیم، که به شما در آن (چنان) امکانی ندادیم و برای آنان گوش‌ها و دیده‌ها و دل‌هایی شعله‌‌ور [: نیرومندتر از شما] قرار دادیم و چون به نشانه‌های خدا انکار می‌ورزیدند، نه گوش‌هاشان و نه دیدگانشان و نه دل‌های شعله‌ورشان به هیچ وجه از چیزی بی‌نیازشان نکرد و آنچه بدان ریشخندش می‌کردند آنان را فراگرفت. We destroyed aforetime populations round about you; and We have shown the Signs in various ways, that they may turn (to Us). و به راستی ما [اهل] آبادی هایی را که پیرامون شما [اهل مکه] بودند [به کیفر طغیانشان] هلاک کردیم و آیات خود را به صورت‌های گوناگون [برای آنان] بیان داشتیم، باشد که برگردند.///و به راستی ما [اهل] آبادی هایی را که پیرامون شما [اهل مکه] بودند [به کیفر طغیانشان] هلاک کردیم و آیات خود را به صورت‌های گوناگون [برای آنان] بیان داشتیم، باشد که برگردند.///ما همه قریه‌هایى را که اطراف شما بوده‌اند هلاک کرده‌ایم و آیات را گونه‌گون بیان کردیم، باشد که بازگردند.///و بى‌گمان، شهرهایى را که پیرامون شما بود هلاک کردیم و آیات خود را [به صورت‌هاى‌] گوناگون بیان داشتیم به امید آن که برگردند///و بى‌گمان، همه شهرهاى پیرامون شما را هلاک کرده و آیات خود را گونه‌گون بیان داشته‌ایم، امید که آنان بازگردند.///و بی‌گمان آبادى‌هایى را که در اطراف شما [اهل مکه] بود، نابود کردیم و [پیش از آن] آیات خود را به صورت‌هاى گوناگون [براى آنان] بیان کردیم تا شاید بازگردند.///و ما چه بسیار اهل شهر و دیار را که در اطراف شما بودند (به کیفر کفر) همه را هلاک کردیم و آیات (عبرت برای مردم) را به گونه‌های مختلف بیان داشتیم تا مگر (از کفر و گناه به درگاه خدا) باز گردند.///و به راستی چه بسیار از شهرهایی را که پیرامونتان بود، نابود کردیم و آیات [خود] را گونه‌گون بیان کردیم، باشد که بازآیند///ما آبادیهایی را که پیرامون شما بودند نابود ساختیم، و آیات خود را بصورتهای گوناگون (برای مردم آنها) بیان کردیم شاید بازگردند!///و همانا نابود ساختیم آنچه پیرامون شما است از شهرها و گردانیدیم (زیر و رو کردیم) آیتها را باشد آنان بازگردند///و بی‌گمان، گروه‌هایی (در) پیرامونتان را بی‌چون هلاک کردیم، و آیات خود را (برایشان) گونه‌گون بیان داشتیم، شاید آنان (از بیراهه‌شان به راه خدا) بازگردند. Why then was no help forthcoming to them from those whom they worshipped as gods, besides Allah, as a means of access (to Allah)? Nay, they left them in the lurch: but that was their falsehood and their invention. پس چرا معبودانی که به جای خدا انتخاب کردند به گمان اینکه آنان را به خدا نزدیک کند، آنان را [هنگام نزول عذاب] یاری نکردند بلکه [گم شده] از دستشان رفتند، و این بود [سرانجام و نتیجه] دروغشان و آنچه را همواره افترا می‌زدند.///پس چرا معبودانی که به جای خدا انتخاب کردند به گمان اینکه آنان را به خدا نزدیک کند، آنان را [هنگام نزول عذاب] یاری نکردند بلکه [گم شده] از دستشان رفتند، و این بود [سرانجام و نتیجه] دروغشان و آنچه را همواره افترا می‌زدند.///از چه روى آن خدایانى که سواى الله براى تقرب، به خدایى گرفته بودند یاریشان نکردند، بلکه از نظرشان گم شدند؟ این است دروغ و افترایشان.///پس چرا کسانى را که جز خدا براى تقرب، به خدایى گرفته بودند یاریشان نکردند، بلکه از نظرشان ناپدید شدند؟ و این بود [نتیجه‌ى‌] دروغ آنها و آنچه افترا مى‌بستند///پس چرا آن کسانى را که غیر از خدا، به منزله معبودانى، براى تقرب [به خدا] اختیار کرده بودند، آنان را یارى نکردند بلکه از دستشان دادند؟ و این بود دروغ آنان و آنچه برمى‌بافتند.///پس چرا معبودانى که به جاى خداوند برگزیده بودند، به گمان این که آنان را به خدا نزدیک کند، آنان را یارى نکردند؟ بلکه [همه] گم شدند و از نزد آنان دور گشتند و این بود [سرانجام] دروغ و انحراف آنان و آنچه برمى‌بافتند.///پس چرا جز خدا معبودانی که به آنها تقرب می‌جستند هیچ آنها را یاری نکردند؟ بلکه از نظرشان محو و نابود شدند؟ و این خدایی آن بتها سخنان بی حقیقت و دروغی بود که خود می‌بافتند.///پس چرا کسانی که به جای خداوند به پرستششان گرفته بودند، که مایه تقربشان شود، یعنی آن خدایان یاریشان ندادند؟ بلکه از دید آنان گم و گور شدند، و این است افترای ایشان و آنچه بر می‌ساختند///پس چرا معبودانی را که غیر از خدا برگزیدند -به گمان اینکه به خدا نزدیکشان سازد- آنها را یاری نکردند؟! بلکه از میانشان گم شدند! این بود نتیجه دروغ آنها و آنچه افترا می‌بستند!///پس چرا یاریشان نکردند آنان که برگرفتند جز خدا برای نزدیک شدن به خدا خدایانی بلکه گم شدند از ایشان و این است دروغ ایشان (تهمت ایشان) و آنچه بودند دروغ می‌آوردند///پس چرا کسانی را که فروتر از خدا را، به منزله‌ی معبودانی، برای تقرب (به خدا) اختیار کرده بودند، آنان را یاری نکردند، بلکه از آنان پنهان شدند؟ و این بود دروغشان و آنچه به گزاف برمی‌بافته‌اند. Behold, We turned towards thee a company of Jinns (quietly) listening to the Qur'an: when they stood in the presence thereof, they said, "Listen in silence!" When the (reading) was finished, they returned to their people, to warn (them of their sins). و [یاد کن] هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه کردیم که قرآن را بشنوند، پس وقتی که نزد قرائت آن حاضر شدند، گفتند: [برای شنیدن قرآن] خاموش باشید. پس چون قرائت پایان یافت به سوی قومشان در حالی که گفتند: بیم دهنده بودند، بازگشتند. شنیدیم که///و [یاد کن] هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه کردیم که قرآن را بشنوند، پس وقتی که نزد قرائت آن حاضر شدند، گفتند: [برای شنیدن قرآن] خاموش باشید. پس چون قرائت پایان یافت به سوی قومشان در حالی که گفتند: بیم دهنده بودند، بازگشتند. شنیدیم که///و گروهى از جن را نزد تو روانه کردیم تا قرآن را بشنوند. چون به حضرتش رسیدند گفتند: گوش فرادهید. چون به پایان آمد، همانند بیم‌دهندگانى نزد قوم خود بازگشتند.///و چون تنى چند از جنیان را به سوى تو روانه کردیم که قرآن را مى‌شنیدند پس وقتى بر آن حضور یافتند، [به یکدیگر] گفتند: ساکت باشید و بشنوید و چون به پایان رسید، براى هشدار به سوى قوم خود بازگشتند///و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه کردیم که قرآن را بشنوند؛ پس چون بر آن حاضر شدند [به یکدیگر] گفتند: «گوش فرا دهید.» و چون به انجام رسید، هشداردهنده به سوى قوم خود بازگشتند.///و آن‌گاه که گروهى از جن را به سوى تو روانه ساختیم تا قرآن را بشنوند، پس چون نزد آن حاضر شدند، گفتند: «خاموش باشید! [و گوش فرادهید.]» پس چون [شنیدن آیات] به انجام رسید، به سوى قوم خود بازگشتند تا آنان را هشدار دهند.///و (یاد آر) وقتی که ما تنی چند از جنیان را متوجه تو گردانیدیم که استماع آیات قرآن کنند، چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند: گوش فرا دهید. چون قرائت تمام شد به سوی قومشان برای هشدار (و تبلیغ و هدایت) باز گردیدند.///و چنین بود که گروهی از جن را متوجه تو ساختیم که به قرآن گوش سپارند، و چون نزد او حضور یافتند گفتند خاموش باشید [و گوش دهید]، و چون سپری شد، هشدارگر به سوی قومشان بازگشتند///(به یاد آور) هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه ساختیم که قرآن را بشنوند؛ وقتی حضور یافتند به یکدیگر گفتند: «خاموش باشید و بشنوید!» و هنگامی که پایان گرفت، به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند!///و گاهی که روی‌آور ساختیم بسویت تنی چند از پریان که قرآن را شنوند پس هنگامی که نزدش آمدند (حضورش را دریافتند) گفتند خموش باشید تا گاهی که پایان یافت بازگشتند بسوی قوم خویش بیم‌دهندگان‌///و چون تنی چند از جنیان را سوی تو روانه کردیم، حال آنکه قرآن را به‌خوبی می‌شنوند؛ پس هنگامی که به محضرش رسیدند (به یکدیگر) گفتند: «(خودتان و دیگران را) ساکت کنید.» و چون به انجام رسید، هشداردهندگان سوی قوم خود بازگشتند. They said, "O our people! We have heard a Book revealed after Moses, confirming what came before it: it guides (men) to the Truth and to a Straight Path. ای قوم ما! به راستی ما کتابی را شنیدیم که پس از موسی نازل شده است، تصدیق کننده همه کتاب‌های پیش از خود است، به سوی حق و به سوی راه راست هدایت می‌کند.///ای قوم ما! به راستی ما کتابی را شنیدیم که پس از موسی نازل شده است، تصدیق کننده همه کتاب‌های پیش از خود است، به سوی حق و به سوی راه راست هدایت می‌کند.///گفتند: اى قوم ما، ما کتابى شنیدیم که بعد از موسى نازل شده، کتابهاى پیشین را تصدیق مى‌کند و به حق و راه راست راه مى‌نماید.///گفتند: اى قوم ما! ما کتابى را شنیدیم که بعد از موسى نازل شده و [کتاب‌هاى‌] پیش از خود را تصدیق مى‌کند و به سوى حق و به راهى راست هدایت مى‌کند///گفتند: «اى قوم ما، ما کتابى را شنیدیم که بعد از موسى نازل شده [و] تصدیق‌کننده [کتابهاى‌] پیش از خود است، و به سوى حق و به سوى راهى راست راهبرى مى‌کند.///گفتند: «اى قوم ما! ما [آیات] کتابى را شنیدیم که بعد از موسى نازل شده و کتاب‌هاى پیش از خود را تصدیق و به سوى حق و راه راست هدایت مى‌کند.///گفتند: ای طایفه ما، ما (آیات) کتابی را شنیدیم که پس از موسی نازل شده در حالی که کتب آسمانی تورات و انجیل را که در مقابل او بود به راستی تصدیق می‌کرد و (خلق را) به سوی حق و طریق راست هدایت می‌فرمود.///گفتند ای هم قومان ما، [آیات‌] کتابی را شنیدیم که پس از موسی فروفرستاده شده، [و] همخوان [کتابهای‌] پیشاپیش خویش است، و به حق و راهی راست رهنمون است‌///گفتند: «ای قوم ما! ما کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده، هماهنگ با نشانه‌های کتابهای پیش از آن، که به سوی حق و راه راست هدایت می‌کند.///گفتند ای قوم ما همانا شنیدیم کتابی را فرستاده شده بود پس از موسی تصدیق‌کننده آنچه پیش روی آن است رهبری کند بسوی حق و بسوی راهی راست‌///گفتند: «ای قوم ما! همانا ما کتابی را شنیدیم. که بعد از موسی نازل شده، حال آنکه تصدیق‌کننده‌ی کتاب‌هایی برابر اوست و سوی حق و سوی راهی راست راهبری می‌کند.» "O our people, hearken to the one who invites (you) to Allah, and believe in him: He will forgive you your faults, and deliver you from a Penalty Grievous. ای قوم ما! دعوت کننده [به سوی] خدا [پیامبر اسلام] را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا خدا برخی از گناهانتان را بیامرزد و از عذابی دردناک پناهتان دهد؛///ای قوم ما! دعوت کننده [به سوی] خدا [پیامبر اسلام] را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا خدا برخی از گناهانتان را بیامرزد و از عذابی دردناک پناهتان دهد؛///اى قوم ما، این دعوت‌کننده به خدا را پاسخ گویید و به او ایمان بیاورید تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را از عذابى دردآور در امان دارد.///اى قوم ما! دعوت کننده‌ى الهى را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا [خدا] از گناهانتان بگذرد و شما را از عذابى دردناک پناه دهد///اى قوم ما، دعوت‌کننده خدا را پاسخ [مثبت‌] دهید و به او ایمان آورید تا [خدا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابى پر درد پناهتان دهد.///اى قوم ما! دعوت‌گر الهى را اجابت کنید و به او ایمان بیاورید تا [خداوند] پاره‌ای از گناهانتان را بر شما ببخشاید و از عذابی دردناک امانتان دهد.///ای طایفه ما، شما هم داعی حق (محمد مصطفی ص) را اجابت کنید و به او ایمان آرید تا خدا از گناهانتان در گذرد و شما را از عذاب دردناک قیامت نگاه دارد.///ای هم قومان ما دعوتگر الهی را بپذیرید و به او ایمان آورید، تا از گناهانتان درگذرد و شما را از عذابی دردناک در امان دارد///ای قوم ما! دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد!///ای قوم ما بپذیرید دعوت‌کننده خدا را و ایمان آرید بدو بیامرزد برای شما از گناهان شما و پناه دهد شما را از عذابی دردناک‌///«ای قوم ما! دعوت‌کننده‌ی (سوی) خدا را اجابت کنید و به او ایمان آرید، تا خدا برخی از گناهان دنباله‌دارتان را برایتان بپوشاند و از عذابی پر درد پناهتان دهد.» "If any does not hearken to the one who invites (us) to Allah, he cannot frustrate (Allah's Plan) on earth, and no protectors can he have besides Allah: such men (wander) in manifest error." و آنان که دعوت کننده خدا را اجابت نکنند نمی‌توانند [خدا را] در زمین عاجز کنند [تا از دسترس قدرت او بیرون روند] و آنان را در برابر خدا یاورانی نیست [که عذاب را از آنان دفع کند]، اینان در گمراهی آشکاری هستند.///و آنان که دعوت کننده خدا را اجابت نکنند نمی‌توانند [خدا را] در زمین عاجز کنند [تا از دسترس قدرت او بیرون روند] و آنان را در برابر خدا یاورانی نیست [که عذاب را از آنان دفع کند]، اینان در گمراهی آشکاری هستند.///و هر کس که به این دعوت‌کننده جواب نگوید نمى‌تواند در روى زمین از خداى بگریزد و او را جز خدا هیچ یاورى نیست و در گمراهى آشکارى است.///و هر که دعوت کننده‌ى الهى را اجابت نکند، عاجز کننده‌ى خدا در زمین نیست و در برابر او هیچ دوست و حمایتگرى نخواهد داشت [و] آنها در گمراهى آشکارند///و کسى که دعوت‌کننده خدا را اجابت نکند، در زمین درمانده‌کننده [خدا] نیست و در برابر او دوستانى ندارد. آنان در گمراهى آشکارى‌اند.///و هر که دعوت‌گر الهى را پاسخ نگوید، پس نمى‌تواند [خدا را] در زمین درمانده کند [و از گستره‌ی قدرت او بیرون رود] و جز خداوند هیچ‌گونه یاورى نخواهد داشت. چنین کسانى در گمراهى آشکارند.»///و هر که داعی حق را اجابت نکند در زمین مفر و پناهی از قهر خدا نتواند یافت و جز او هیچ یار و یاوری نخواهد داشت و چنین کسان در ضلالت و گمراهی آشکار هستند.///و هر کس دعوتگر الهی را نپذیرد، بداند که در [این سر] زمین گزیر و گریزی ندارد، و در برابر او سرورانی ندارد، اینانند که در گمراهی آشکارند///و هر کس به دعوت کننده الهی پاسخ نگوید، هرگز نمی‌تواند از چنگال عذاب الهی در زمین فرار کند، و غیر از خدا یار و یاوری برای او نیست؛ چنین کسانی در گمراهی آشکارند!»///و آنکه اجابت نکند دعوت خدا را پس نیست عاجزکننده در زمین و نیستش جز او دوستانی آنانند در گمراهی آشکار///«و هر کس دعوت‌کننده‌ی سوی خدا را اجابت نکند، در زمین درمانده‌کننده‌ی (خدا و خداییان) نیست و پس از او اولیایی ندارد. اینان در گمراهی آشکارگرند.» See they not that Allah, Who created the heavens and the earth, and never wearied with their creation, is able to give life to the dead? Yea, verily He has power over all things. آیا ندانسته‌اند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آفرینش آنها درمانده و خسته نشد، قدرت دارد که مردگان را زنده کند؟ آری، او بر هر کاری تواناست؛///آیا ندانسته‌اند خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آفرینش آنها درمانده و خسته نشد، قدرت دارد که مردگان را زنده کند؟ آری، او بر هر کاری تواناست؛///آیا نمى‌بینند که خداى یکتاست آن که آسمانها و زمین را بیافرید و در آفریدن آنها در نماند. او مى‌تواند مردگان را زنده کند. بلى او بر هر کارى تواناست.///آیا ندیدند آن خدایى که آسمان‌ها و زمین را آفرید و در آفریدن آنها درمانده نشد، قادر است مردگان را زنده کند؟ آرى! او بر هر کارى تواناست///مگر ندانسته‌اند که آن خدایى که آسمانها و زمین را آفریده و در آفریدن آنها درمانده نگردید؛ مى‌تواند مردگان را [نیز] زنده کند؟ آرى، اوست که بر همه چیز تواناست.///آیا درنیافته‌اند خدایى که آسمان‌ها و زمین را آفریده و در آفرینش آنها درنمانده است، مى‌تواند مردگان را زنده کند، آرى، او بر هر کارى بسیار تواناست.///آیا کافران ندیدند خدایی که آسمانها و زمین را آفرید و هیچ از آفرینش آنها فرو نماند البته هم او قادر بر آن است که مردگان را باز زنده کند؟ آری البته او بر هر چیز قادر است.///آیا نیندیشیده‌اند که خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده است، و در آفرینش آنها در نمانده است، توانای آن است که مردگان را زنده بدارد، آری او بر هر کاری تواناست‌///آیا آنها نمی‌دانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، می‌تواند مردگان را زنده کند؟! آری او بر هر چیز تواناست!///آیا ندیدند آنکه خداوندی که آفرید آسمانها و زمین را و خسته نگردید از آفریدن آنها توانا است که زنده کند مردگان را بلی همانا او است بر همه چیز توانا///آیا و ندانستند آن خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفرید -حال آنکه در آفریدن آنها درمانده نگردید- می‌تواند مردگان را (نیز) زنده کند؟ آری، همواره اوست که بر همه چیزی بسیار تواناست. And on the Day that the Unbelievers will be placed before the Fire, (they will be asked,) "Is this not the Truth?" they will say, "Yea, by our Lord!" (One will say:) "Then taste ye the Penalty, for that ye were wont to deny (Truth)!" و روزی که کافران را بر آتش عرضه می‌کنند [از آنان می‌پرسند:] آیا این حق نیست؟ می‌گویند: آری! سوگند به پروردگارمان حق است، [پرسش کننده] می‌گوید: پس این عذاب را برای آنکه همواره کفر می‌ورزیدید، بچشید.///و روزی که کافران را بر آتش عرضه می‌کنند [از آنان می‌پرسند:] آیا این حق نیست؟ می‌گویند: آری! سوگند به پروردگارمان حق است، [پرسش کننده] می‌گوید: پس این عذاب را برای آنکه همواره کفر می‌ورزیدید، بچشید.///روزى که کافران به آتش عرضه شوند: آیا این حقیقت نیست؟ گویند: بلى، به پروردگارمان سوگند. گوید: به خاطر کفرى که مى‌ورزیده‌اید، اینک عذاب را بچشید.///و روزى که کافران بر آتش عرضه شوند [منادى گوید:] آیا این [آتش‌] حق نیست؟ گویند: چرا، به پروردگارمان سوگند [که حق است‌]. گوید: پس به سزاى این که انکار مى‌کردید عذاب را بچشید///و روزى که کافران بر آتش عرضه مى‌شوند [از آنان مى‌پرسند:] «آیا این راست نیست؟» مى‌گویند: «سوگند به پروردگارمان که آرى.» مى‌فرماید: «پس به [سزاى‌] آنکه انکار مى‌کردید عذاب را بچشید.»///و روزى که کافران بر آتش عرضه شوند، [به آنان گفته می‌شود:] «آیا این حق نیست؟» می‌گویند: «به پروردگارمان سوگند که چنین است!» [خداوند] می‌فرماید: «پس به خاطر کفرتان، عذاب را بچشید.»///و روزی که کافران را بر آتش دوزخ عرضه کنند (به آنها گویند) آیا این وعده دوزخ حقیقت نبود؟ گویند: بلی به پروردگارمان سوگند که حق بود. خدا گوید: پس امروز به کیفر کفرتان سختی عذاب دوزخ را بچشید.///و روزی که کافران را به نزدیک آتش [دوزخ‌] بدارند [و از ایشان بپرسند] آیا این [وعده‌] حق نیست؟ گویند چرا سوگند به پروردگارمان گوید پس عذاب را به خاطر آنکه [انکار و] کفرمی‌ورزیدید بچشید///روزی را به یاد آور که کافران را بر آتش عرضه می‌دارند (و به آنها گفته می‌شود:) آیا این حق نیست؟! می‌گویند: «آری، به پروردگارمان سوگند (که حق است)!» (در این هنگام خداوند) می‌گوید: «پس عذاب را بخاطر کفرتان بچشید!»///و روزی که عرضه شوند کافران بر آتش آیا نیست این حق گفتند بلی سوگند به پروردگار ما گفت پس بچشید عذاب را بدانچه بودید کفر می‌ورزیدید///و روزی که کافران بر آتش نمایش داده می‌شوند (از آنان پرسیده شود:) «آیا این حق نیست‌؟» گویند: «سوگند به پروردگارمان (که) آری! ‌» فرمود: «پس به (سزای) آنچه کفر می‌ورزیده‌اید عذاب را بچشید.» Therefore patiently persevere, as did (all) messengers of inflexible purpose; and be in no haste about the (Unbelievers). On the Day that they see the (Punishment) promised them, (it will be) as if they had not tarried more than an hour in a single day. (Thine but) to proclaim the Message: but shall any be destroyed except those who transgress? پس صبر کن همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، و برای آنان در [نزول عذاب] شتاب مکن، روزی که آنان آنچه را که وعده داده می‌شوند ببینند، گویی فقط ساعتی از یک روز [در دنیا] درنگ داشتند؛ [این قرآن] ابلاغی است برای همه؛ پس آیا جز مردم نافرمان هلاک می‌شوند؟///پس صبر کن همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، و برای آنان در [نزول عذاب] شتاب مکن، روزی که آنان آنچه را که وعده داده می‌شوند ببینند، گویی فقط ساعتی از یک روز [در دنیا] درنگ داشتند؛ [این قرآن] ابلاغی است برای همه؛ پس آیا جز مردم نافرمان هلاک می‌شوند؟///پس پایدارى کن، همچنان که پیامبران اولوالعزم پایدارى کرده بودند. و در عقوبتشان شتاب مکن. آن روز که آن وعده‌اى را که به آنها داده شده بنگرند، پندارند که جز به قدر ساعتى از روز در گور درنگ نکرده‌اند. این تبلیغ رسالت است. آیا جز نافرمانان به هلاکت مى‌رسند؟///پس صبر کن همان‌گونه که پیامبران اولو العزم صبر کردند، و شتاب [در عقوبت‌] آنان مکن. روزى که آنچه را وعده داده مى‌شوند ببینند، [احساس مى‌کنند که‌] گویى جز ساعتى از یک روز [در دنیا] نبوده‌اند. [این‌] ابلاغى است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاک مى‌شوند///پس همان گونه که پیامبران نستوه، صبر کردند، صبر کن، و براى آنان شتابزدگى به خرج مده. روزى که آنچه را وعده داده مى‌شوند بنگرند، گویى که آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‌اند؛ [این‌] ابلاغى است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟///پس [اى پیامبر!] صبر کن، چنان که پیامبران اولوا العزم صبر کردند و براى [عذاب] آنان شتاب مکن! روزى که آنچه را وعده داده شده‌اند، بنگرند، گویى جز ساعتى از روز [در دنیا] نمانده‌اند. [این] ابلاغى است [براى همگان]، پس آیا جز گروه بدکار نابود مى‌شوند؟///(ای رسول ما) تو هم مانند پیغمبران اولوا العزم (در تبلیغ دین خدا و تحمل اذیت امت) صبور باش و بر امت به عذاب تعجیل مکن تا روزی که آنچه وعده داده شده به چشم ببینند آن روز پندارند که (در دنیا) به جز ساعتی از روز درنگ نداشتند. (این قرآن و آیات وعده و وعیدش) تبلیغ رسالت و اتمام حجتی است، پس آیا (به قیامت) جز مردم (شهوت پرست) فاسق هیچ کس هلاک خواهد شد؟///پس همان گونه که پیامبران نستوه، صبر کردند، صبر کن، و برای آنان [عذاب را] به شتاب مخواه زیرا روزی که آنچه وعده‌شان داده شده است، بنگرند، گویی جز ساعتی از یک روز به سر نبرده‌اند، [این‌] پیامی است، پس به نابودی کشانده نخواهند شد جز قوم نافرمانان‌///پس صبر کن آن‌گونه که پیامبران «اولو العزم» صبر کردند، و برای (عذاب) آنان شتاب مکن! هنگامی که وعده‌هایی را که به آنها داده می‌شود ببینند، احساس می‌کنند که گویی فقط ساعتی از یک روز (در دنیا) توقف داشتند؛ این ابلاغی است برای همگان؛ آیا جز قوم فاسق هلاک می‌شوند؟!///پس شکیبا شو چنانکه شکیبا شدند دارندگان عزم از پیمبران و شتاب نخواه برای ایشان گوئیا ایشان روزی که بنگرند آنچه را وعده داده شوند نمانده‌اند جز ساعتی از روز ابلاغی (رساندنی) است پس آیا نابود شوند جز گروه نافرمانان‌///پس چنان که پیامبران اولوالعزم صبر کردند، صبر کن و برای (عذاب) آنان [: کافران] شتابزده مباش. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی آنان جز ساعتی از روز را (در گذشته) نمانده‌اند؛ (این خود) رسانه‌ای (بزرگ) است. پس آیا جز گروه نافرمانان هلاک می‌شوند؟ Those who reject Allah and hinder (men) from the Path of Allah,- their deeds will Allah render astray (from their mark). آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند خدا اعمالشان را باطل و تباهساخت؛///آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند خدا اعمالشان را باطل و تباهساخت؛///خدا اعمال کسانى را که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند باطل ساخته است.///کسانى که کافر شدند و از راه خدا بازداشتند، [خدا] اعمالشان را تباه کرد///کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، [خدا] اعمال آنان را تباه خواهد کرد.///کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، [خداوند] اعمالشان را تباه گردانید.///آنان که کافر شدند و راه دین خدا را (بر خلق) بستند خداوند اعمال آنها را تباه و باطل ساخت.///کسانی که کفرورزیدند و [مردمان را] از راه خدا بازداشتند، [خداوند] اعمالشان را تباه [و بی‌ارزش‌] کرد///کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را نابود می‌کند!///آنان که کفر ورزیدند و بازداشتند از راه خدا گمراه کرد کردار ایشان را///کسانی که کفر ورزیدند و (مردمان را) از راه خدا باز داشتند (خدا) اعمال آنان را (تباه و) گمراه کرد. But those who believe and work deeds of righteousness, and believe in the (Revelation) sent down to Muhammad - for it is the Truth from their Lord,- He will remove from them their ills and improve their condition. و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و به آنچه بر محمد نازل شده که از سوی پروردگارشان حق است گرویدند، خدا گناهانشان را از آنان محو کرد و حالشان را اصلاح نمود.///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و به آنچه بر محمد نازل شده که از سوی پروردگارشان حق است گرویدند، خدا گناهانشان را از آنان محو کرد و حالشان را اصلاح نمود.///خدا گناه کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند و بدانچه بر محمد نازل شده -که آن حق است و از جانب پروردگارشان- ایمان آورده‌اند، از آنها زدود و کارهایشان را به صلاح آورد.///و آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند و به آنچه بر محمد نازل شده- که آن حق و از جانب پروردگارشان است- ایمان آوردند، [خداوند] بدى‌هایشان را بزدود و کار و بارشان را سامان بخشید///و آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند و به آنچه بر محمد [ص‌] نازل آمده گرویده‌اند - [که‌] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است- [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز] شان را بهبود بخشید.///و کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیکو کرده‌اند و به آنچه بر محمد نازل شده، که حق است و از جانب پروردگارشان است، ایمان آورده‌اند، بدى‌هاى آنان را پوشاند و کارشان را به سامان رساند.///و آنان که گرویدند و نیکوکار شدند و به قرآنی که بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد که البته بر حق و از جانب خدایشان بود ایمان آوردند خدا از گناهانشان درگذشت و امر (دنیا و دین) آنها را اصلاح فرمود.///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، و به آنچه بر محمد فروفرستاده شده -که حق است و از جانب پروردگارشانباور داشتند، گناهانشان را زدود و کار و بار ایشان به صلاح آورد///و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد (ص) نازل شده -و همه حق است و از سوی پروردگارشان- نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را می‌بخشد و کارشان را اصلاح می‌کند!///و آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و ایمان آوردند بدانچه فرستاده شد بر محمد «ص» و آن است حق از پروردگارشان بسترد از ایشان بدیهای ایشان را و بساز آفریدگار بار ایشان را///و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند و به آنچه تدریجا بر محمد (ص) فرود آمد گرویدند - حال آنکه آن (تمامی) حق از جانب پروردگارشان است- (خدا نیز) بدی‌های‌شان را زدود و (خاطره‌ی) مهمشان را اصلاح کرد. This because those who reject Allah follow vanities, while those who believe follow the Truth from their Lord: Thus does Allah set forth for men their lessons by similitudes. این به سبب آن است که کافران از باطل پیروی کردند، و مؤمنان از حق که از سوی پروردگار آنان است، پیروی نمودند. این گونه خدا برای مردم اوصافشان را بیان می‌کند.///این به سبب آن است که کافران از باطل پیروی کردند، و مؤمنان از حق که از سوی پروردگار آنان است، پیروی نمودند. این گونه خدا برای مردم اوصافشان را بیان می‌کند.///و این بدان سبب است که کافران از باطل پیروى کردند و آنان که ایمان آوردند از حقى که از جانب پروردگارشان آمده بود، پیروى کردند. خدا براى مردم اینچنین مثل مى‌زند.///این بدان سبب است که آنها که کافر شدند، از باطل پیروى کردند، و کسانى که ایمان آوردند از حق که از جانب پروردگارشان است پیروى نمودند. بدین‌سان خداوند براى مردم وصف حالشان را بیان مى‌کند///این بدان سبب است که آنان که کفر ورزیدند، از باطل پیروى کردند، و کسانى که ایمان آوردند از همان حق -که از جانب پروردگارشان است- پیروى کردند. این گونه خدا براى [بیدارى‌] مردم مثالهایشان را مى‌زند.///این [دوگونه سرانجام]، به خاطر آن است که کسانى که کافر شدند، از باطل پیروى کردند و کسانى که ایمان آوردند، از همان حقى که از سوی پروردگارشان است، پیروى نمودند. این­گونه خدا براى مردم، مثال حالشان را بیان مى‌کند.///این (تباهی حال کافران و اصلاح مؤمنان) بدان سبب است که کافران پیرو (آراء و عقاید اهل) باطل گردیدند و اهل ایمان پیرو (قرآن) حق که از جانب خدایشان نازل گردید شدند. این گونه صریح خدا مثال حال مردم را بیان می‌کند.///این از آن است که کافران از باطل پیروی کرده‌اند، و [لی‌] مؤمنان از حق پیروی کرده‌اند که از جانب پروردگارشان است، بدین‌سان خداوند برای مردم مثلهایشان را می‌زند///این بخاطر آن است که کافران از باطل پیروی کردند، و مؤمنان از حقی که از سوی پروردگارشان بود تبعیت نمودند؛ این‌گونه خداوند برای مردم مثلهای (زندگی) آنان را بیان می‌کند!///این بدانست که آنان که کفر ورزیدند پیروی کردند باطل را و آنان که ایمان آوردند پیروی کردند حق را از پروردگارشان بدینسان زند خدا برای مردم مثلهای ایشان را///این بدین سبب است که آنان که کفر ورزیدند، بی‌گمان از باطل پیروی کردند. و کسانی که ایمان آوردند از (تمامی) حق - که از جانب پروردگارشان است - به‌راستی پیروی کردند. این‌گونه خدا برای (بیداری) مردمان مثال‌هایشان را می‌زند. Therefore, when ye meet the Unbelievers (in fight), smite at their necks; At length, when ye have thoroughly subdued them, bind a bond firmly (on them): thereafter (is the time for) either generosity or ransom: Until the war lays down its burdens. Thus (are ye commanded): but if it had been Allah's Will, He could certainly have exacted retribution from them (Himself); but (He lets you fight) in order to test you, some with others. But those who are slain in the Way of Allah,- He will never let their deeds be lost. پس هنگامی که [در میدان جنگ] با کافران روبرو شدید، گردن هایشان را به شدت بزنید تا آن گاه که بسیاری از آنان را با سختی و غلظت از پای درآورید، در این هنگام [از دشمن اسیر بگیرید و] آنان را محکم ببندید، [پس از اسیر گرفتن] یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید]، یا از آنان [در برابر آزاد کردنشان] فدیه و عوض بگیرید تا آنجا که جنگ بارهای سنگینش را بر زمین نهد. این است [فرمان خدا]؛ و اگر خدا می‌خواست [خود بدون فرمان جنگ] از آنان انتقام می‌گرفت [ولی به جنگ فرمان داد] تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانی که در راه خدا به شهادت رسیده‌اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمی‌کند.///پس هنگامی که [در میدان جنگ] با کافران روبرو شدید، گردن هایشان را به شدت بزنید تا آن گاه که بسیاری از آنان را با سختی و غلظت از پای درآورید، در این هنگام [از دشمن اسیر بگیرید و] آنان را محکم ببندید، [پس از اسیر گرفتن] یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید]، یا از آنان [در برابر آزاد کردنشان] فدیه و عوض بگیرید تا آنجا که جنگ بارهای سنگینش را بر زمین نهد. این است [فرمان خدا]؛ و اگر خدا می‌خواست [خود بدون فرمان جنگ] از آنان انتقام می‌گرفت [ولی به جنگ فرمان داد] تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانی که در راه خدا به شهادت رسیده‌اند، خدا هرگز اعمالشان را باطل و تباه نمی‌کند.///چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو کوفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا مى‌خواست، از آنان انتقام مى‌گرفت، ولى خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده‌اند اعمالشان را باطل نمى‌کند.///پس چون با کافران روبه رو شدید [مهلت ندهید و] گردن‌ها را بزنید، تا چون آنها را از پاى در آوردید، بندها [ى اسیران‌] را محکم کنید، آن‌گاه یا به منت [آزادشان کنید] یا به فدیه، تا جنگ بارهایش را فرو نهد. این [فرمان خداست‌]، و اگر خدا مى‌خواست خود از ایشا///پس چون با کسانى که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید، گردنها [یشان‌] را بزنید. تا چون آنان را [در کشتار] از پاى درآوردید، پس [اسیران را] استوار در بند کشید؛ سپس یا [بر آنان‌] منت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید]، تا در جنگ، اسلحه بر زمین گذاشته شود. این است [دستور خدا]؛ و اگر خدا مى‌خواست، از ایشان انتقام مى‌کشید، ولى [فرمان پیکار داد] تا برخى از شما را به وسیله برخى [دیگر] بیازماید، و کسانى که در راه خدا کشته شده‌اند، هرگز کارهایشان را ضایع نمى‌کند.///پس هرگاه [در میدان جنگ،] با کافران روبرو شدید، گردن‌هایشان را بزنید تا آن که آنان را از پا درآورید. [و چون به دست شما اسیر شوند،] پس آنان را سخت ببندید، [تا نگریزند.] سپس، یا بر آنان منت نهید [و آزادشان کنید،] و یا با گرفتن فدیه، رهایشان کنید تا هنگامی که جنگ، بارهای سنگین خود را بر زمین نهد. این است [فرمان خداوند] و اگر خداوند مى‌خواست، [با دیگر بلایا،] از آن کافران انتقام مى‌گرفت؛ ولى [فرمان جنگ داد] تا شما را با یکدیگر بیازماید و کسانى که در راه خدا کشته شدند، [خداوند] هرگز اعمالشان را از بین نمى‌برد.///شما مؤمنان چون (در میدان جنگ) با کافران رو به رو شوید باید (شجاعانه) آنها را گردن زنید تا آن گاه که از خونریزی بسیار دشمن را از پا در آوردید پس از آن، اسیران جنگ را محکم به بند کشید که بعدا یا بر آنها منت نهید (و آنها را آزاد گردانید) یا فدا گیرید تا در نتیجه جنگ سختیهای خود را فروگذارد. این حکم فعلی است، و اگر خدا بخواهد خود از کافران انتقام می‌کشد (و همه را بی زحمت جنگ شما هلاک می‌کند) و لیکن (با این جنگ کفر و ایمان) می‌خواهد شما را به یکدیگر امتحان کند، و آنان که در راه خدا کشته شدند خدا هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند.///پس چون با کافران [حربی‌] رو به رو شوید، گردنهایشان را بزنید تا آنکه ایشان را به زانو در آورید [و در دست شما اسیر شوند] آنگاه بندهایشان را سخت استوار کنید، و پس از آن یا منت نهید [و رها کنید بدون فدیه‌] یا فدیه بستانید [و رها کنید]، تا اهل کارزار بارهای [سلاح‌] خود را فرو گذارد، چنین است [حکم الهی‌]، و اگر خداوند می‌خواست از ایشان انتقام می‌کشید، ولی [چنین کرد] تا بعضی از شما را به بعضی دیگر بیازماید، و کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، هرگز [خداوند] اعمالشان را تباه [و بی‌ارزش‌] نخواهد کرد///و هنگامی که با کافران (جنایت‌پیشه) در میدان جنگ روبه‌رو شدید گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [= غرامت‌] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آری) برنامه این است! و اگر خدا می‌خواست خودش آنها را مجازات می‌کرد، اما می‌خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد!///پس هر گاه رسیدید بدانان که کفر ورزیدند پس زدن گردنها تا گاهی که بخون آغشته سازیدشان پس استوار کنید بستن را سپس یا منت نهادنی پس از این و یا فدیه گرفتنی تا بگذارد جنگ بارهای خود را این و اگر می‌خواست خدا هر آینه پیروزی می‌جست برایشان و لیکن تا بیازماید گروهی از شما را به گروهی و آنان که کشته شدند و در راه خدا گم نکند هرگز کردار ایشان را///پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید، پس (باید همتتان) زدن گردن‌هاشان و گردن‌کشانشان (باشد) تا هنگامی که آنان را (در کشتار) از پای درآوردید. پس (اسیران را) به شدت در بند کشید؛ در نتیجه یا (بر آنان) منت نهید (و آزادشان کنید) و یا فدیه بگیرید (که عوضشان را از اسیرانتان بازپس گیرید) تا جنگ، سنگینی‌ها‌یش را فرونهد. این است (دستور خدا) و اگر خدا بخواهد، از ایشان انتقام می‌کشد، ولی (فرمان پیکار داد) تا برخی از شما را به وسیله‌ی برخی (دیگر) بیازماید. و کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، هرگز (خدا) کارهایشان را ضایع نمی‌کند. Soon will He guide them and improve their condition, [خدا] آنان را به زودی [به سرمنزل خوشبختی و کرامت] هدایت می‌کند و حالشان را اصلاح می‌نماید؛///[خدا] آنان را به زودی [به سرمنزل خوشبختی و کرامت] هدایت می‌کند و حالشان را اصلاح می‌نماید؛///زودا که هدایتشان کند و کارهایشان را به صلاح آورد.///به زودى آنها را [به بهشت‌] هدایت مى‌کند و حالشان را نیکو مى‌گرداند///به زودى آنان را راه مى‌نماید و حالشان را نیکو مى‌گرداند.///[خداوند] به زودى آنان را [به مقامات والا] هدایت مى‌کند و حال و کارشان را نیکو مى‌گرداند.///آنها را البته به راه سعادت هدایت کند و امورشان را اصلاح فرماید.///به زودی ایشان را هدایت می‌کند و کار و بارشان را به صلاح می‌آورد///بزودی آنان را هدایت نموده و کارشان را اصلاح می‌کند؛///زود است رهبریشان کند و ساز آرد سامان ایشان را///به زودی آنان را راه می‌نماید و یادآوری مهمشان را اصلاح می‌کند. And admit them to the Garden which He has announced for them. و آنان را در بهشتی که در دنیا به آنان شناسانده در می‌آورد.///و آنان را در بهشتی که در دنیا به آنان شناسانده در می‌آورد.///و به بهشتى که برایشان وصف کرده است داخلشان سازد.///و در بهشتى که براى آنها معرفى کرده داخلشان مى‌کند///و در بهشتى که براى آنان وصف کرده، آنان را درمى‌آورد.///و آنان را در بهشتى که به آنان شناسانده، وارد مى‌سازد.///و در بهشتی که قبلا به منزل و مقاماتشان همه را شناسا کرده وارد کند.///و به بهشتی که به آنان شناسانده است، در می‌آوردشان‌///و آنها را در بهشت (جاویدانش) که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده وارد می‌کند.///و درآردشان ببهشت آراسته است آن را برای ایشان (شناسا ساخته است)///و در بهشتی که آن را برایشان شناسایی داده، ایشان را درمی‌آورد. O ye who believe! If ye will aid (the cause of) Allah, He will aid you, and plant your feet firmly. ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می‌کند و گام هایتان را محکم و استوار می‌سازد؛///ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری می‌کند و گام هایتان را محکم و استوار می‌سازد؛///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى خواهد کرد و پایدارى خواهد بخشید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر خدا را یارى کنید، یاریتان مى‌کند و گام‌هایتان را استوار مى‌دارد///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یارى کنید یاریتان مى‌کند و گامهایتان را استوار مى‌دارد.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‌کند و گام‌هایتان را استوار مى‌سازد.///ای اهل ایمان، شما اگر خدا را یاری کنید (یعنی دین و پیغمبر خدا را) خدا هم شما را یاری کند و ثابت قدم گرداند.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر [دین‌] خدا را یاری دهید، شما را یاری می‌دهد و گامهایتان را استوار می‌دارد///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گامهایتان را استوار می‌دارد.///ای آنانکه ایمان آوردید اگر یاری کنید خدا را یاریتان کند و استوار سازد قدمهای شما را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر (دین) خدا را یاری کنید، خدا (هم) یاریتان می‌کند، و گام‌هایتان را استوار می‌دارد. But those who reject (Allah),- for them is destruction, and (Allah) will render their deeds astray (from their mark). و بر کافران هلاکت و نابودی باد و [خدا] اعمالشان را باطل و تباه ساخت.///و بر کافران هلاکت و نابودی باد و [خدا] اعمالشان را باطل و تباه ساخت.///هلاکت و شوربختى باد بر کافران. خدا اعمالشان را باطل کرده است.///و کسانى که کافر شدند، مرگ بر آنها، و [خدا] اعمالشان را نابود کرد///و کسانى که کفر ورزیدند، نگونسارى بر آنان باد؛ و [خدا] اعمالشان را برباد داد.///و کسانى که کفر ورزیدند، بر آنان نگون‌سارى [و مرگ‌] باد! و [خدا] اعمالشان را نابود گردانید.///و آنان که کافر شدند نابود و هلاک شوند و خدا اعمالشان را ضایع و باطل سازد.///و کسانی که کفرورزیده‌اند بدا به حالشان، [خداوند] اعمالشان را تباه کرده است‌///و کسانی که کافر شدند، مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد!///و آنان که کفر ورزیدند پس وای بر ایشان (زشت بادشان) و گم کرد کارهای آنان را///و کسانی که کفر ورزیدند، پس (خدا) نگونساری بر ایشان نهاد و اعمالشان را بر باد داد. That is because they hate the Revelation of Allah; so He has made their deeds fruitless. این برای آن است که آنان آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند، پس خدا هم اعمالشان را تباه و بی اثر کرد.///این برای آن است که آنان آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند، پس خدا هم اعمالشان را تباه و بی اثر کرد.///زیرا آنان چیزى را که خدا نازل کرده است ناخوش دارند. خدا نیز اعمالشان را نابود کرد.///این بدان سبب است که آنها آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند و [خدا نیز] کارهایشان را نابود کرد///این بدان سبب است که آنان آنچه را خدا نازل کرده است خوش نداشتند، و [خدا نیز] کارهایشان را باطل کرد.///این [نابودی] برای آن است که آنان آنچه را خداوند فروفرستاده است، خوش نداشتند، پس [خدا] کارهایشان را تباه کرد.///این (هلاک کفار) بدان سبب است که آنها از قرآنی که خدا نازل فرمود کراهت و اعراض داشتند پس خدا اعمالشان را محو و نابود فرمود.///چرا که [وحی‌] فرو فرستاده الهی را ناخوش دارند، پس اعمالشان را تباه [و بی‌ارزش‌] گرداند///این بخاطر آن است که از آنچه خداوند نازل کرده کراهت داشتند؛ از این رو خدا اعمالشان را حبط و نابود کرد!///این بدان است که ایشان ناخوش داشتند آنچه را فرستاد خدا پس تباه ساخت کارهای ایشان را///این همواره بدین سبب است که اینان آنچه را خدا نازل کرده هرگز خوش نداشتند، پس (خدا نیز) کارهایشان را فرو ریخت و بی‌ثمر کرد. Do they not travel through the earth, and see what was the End of those before them (who did evil)? Allah brought utter destruction on them, and similar (fates await) those who reject Allah. آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ خدا آنان را درهم کوبید و نابود کرد و نیز برای این کافران همانند آنان [عذابی قطعی و ثابت] است.///آیا در زمین گردش نکردند تا با تأمل بنگرند که سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ خدا آنان را درهم کوبید و نابود کرد و نیز برای این کافران همانند آنان [عذابی قطعی و ثابت] است.///آیا در زمین سیر نکرده‌اند تا بنگرند که عاقبت کسانى که پیش از آنها بوده‌اند چگونه بوده است؟ خدا هلاکشان کرد و کافران نیز عاقبتى آنچنان خواهند داشت.///آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنها بودند چگونه شد؟ خدا زیر و رویشان کرد و کافران را نظایر آن خواهد بود///مگر در زمین نگشته‌اند، تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنها بودند به کجا انجامیده است؟ خدا زیر و زبرشان کرد و کافران را نظایر [همین کیفرها در پیش‌] است.///پس آیا در زمین نگشتند، تا بنگرند سرانجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بود؟ خداوند آنان را نابود کرد و براى این کافران نیز همانند آن کیفرها خواهد بود.///آیا در زمین به سیر و سفر نمی‌روند تا به چشم خود عاقبت حال پیشینیان را مشاهده کنند که چگونه آنها را خدا هلاک کرد؟ و این کافران هم مانند آنها به کیفر کفر خود البته می‌رسند.///آیا در زمین سیر و سفر نکرده‌اند که بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان بوده‌اند چگونه بود، که خداوند نابودشان کرد، و سرنوشت کافران همانند آن است‌///آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! خداوند آنها را هلاک کرد؛ و برای کافران امثال این مجازاتها خواهد بود!///آیا نگشتند در زمین تا بنگرند چگونه بود فرجام آنان که پیش از ایشان بودند واژگون ساخت خدا بر ایشان و کافران را است نمونه‌های آنها///پس مگر در زمین نگشته‌اند تا بنگرند فرجام کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه بود‌؟ خدا بر (سروسامان) شان هلاکتی ویرانگر فرود آورد، و برای کافران همانندهایش می‌باشد. That is because Allah is the Protector of those who believe, but those who reject Allah have no protector. این [پیروزی مؤمنان و نابودی کافران] به سبب این است که خدا سرپرست و یاور کسانی است که ایمان آورده‌اند، و کافران را سرپرست و یاری نیست.///این [پیروزی مؤمنان و نابودی کافران] به سبب این است که خدا سرپرست و یاور کسانی است که ایمان آورده‌اند، و کافران را سرپرست و یاری نیست.///این بدان سبب است که خدا یاور کسانى است که ایمان آورده‌اند. و کافران را هیچ یاورى نیست.///این بدان سبب است که خدا دوستدار و مولاى کسانى است که ایمان آوردند، ولى کافران را مولایى نیست///چرا که خدا سرپرست کسانى است که ایمان آورده‌اند، ولى کافران را سرپرست [و یارى‌] نیست.///این به خاطر آن است که خدا، سرپرست و یاور کسانى است که ایمان آورده‌اند و به راستی کافران سرپرست و یاورى ندارند.///این (معامله خدا با کافران و مؤمنان) بدان سبب است که البته خدا یار و مولای مؤمنان است و کافران هیچ مولا و یاور و یاری ندارند.///این از آن است که خداوند سرور مؤمنان است و کافران سروری ندارند///این برای آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند؛ اما کافران مولایی ندارند!///این بدان است که خدا دوست آنانی است که ایمان آوردند و کافران را نیست دوستی (سرپرستی)///این همواره برای آن است که خدا مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند. همانا کافران را هیچ مولایی (ربانی) نیست. Verily Allah will admit those who believe and do righteous deeds, to Gardens beneath which rivers flow; while those who reject Allah will enjoy (this world) and eat as cattle eat; and the Fire will be their abode. بی تردید خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی کهاز زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آورد، و در حالی که کافران همواره سرگرم بهره گیری از [کالا و لذت‌های زودگذر] دنیایند و می‌خورند، همان گونه که چهارپایان می‌خورند و جایگاهشان آتش است.///بی تردید خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، در بهشت هایی کهاز زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آورد، و در حالی که کافران همواره سرگرم بهره گیری از [کالا و لذت‌های زودگذر] دنیایند و می‌خورند، همان گونه که چهارپایان می‌خورند و جایگاهشان آتش است.///خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته مى‌کنند، به بهشتهایى که نهرها در آن جارى است داخل خواهد کرد. ولى کافران از این جهان متمتع مى‌شوند و چون چارپایان مى‌خورند و جایگاهشان آتش است.///همانا خدا کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، به باغ‌هایى داخل مى‌کند که از پاى درختانش نهرها جارى است. و کسانى که کافر شدند، [چند صباحى‌] بهره مى‌جویند و مى‌خورند همان گونه که چهارپایان مى‌خورند، و [سر انجام‌] جایگاهشان آتش است///خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، در باغهایى که از زیر [درختان‌] آنها نهرها روان است درمى‌آورد، و [حال آنکه‌] کسانى که کافر شده‌اند، [در ظاهر] بهره مى‌برند و همان گونه که چارپایان مى‌خورند، مى‌خورند، و [لى] جایگاه آنها آتش است.///خداوند کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به باغ‌هایى [از بهشت] که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است، وارد مى‌کند و کسانى که کافر شدند، همواره سرگرم بهره‌گیرى از [لذت‌هاى زودگذر] دنیایند و مى‌خورند، همان­گونه که چهارپایان مى‌خورند و [سرانجام،] آتش، جایگاه آنهاست.///البته خدا آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شوند در بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل گرداند و آنان که به راه کفر شتافتند به تمتع و شهوت‌رانی و شکم‌پرستی مانند حیوانات پردازند و عاقبت منزل آنها آتش دوزخ خواهد بود.///بی‌گمان خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به بوستانهایی در می‌آورد که جویباران از فرودست آن جاری است، و کافران [از ظواهر زندگی‌] بهره بر می‌گیرند و همان گونه که چارپایان می‌خورند، می‌خورند و [می‌خوابند] و آتش [دوزخ‌] جایگاه ایشان است‌///خداوند کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند وارد باغهایی از بهشت می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است؛ در حالی که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می‌گیرند و همچون چهارپایان می‌خورند، و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست!///همانا خدا درآورد آنان را که ایمان آوردند و کردارهای شایسته کردند باغهائی که روان است زیر آنها جویها و آنان که کفر ورزیدند کامرانی کنند و خورند بدانسان که خورند دامها و آتش است جایگاهی برای آنان‌///خدا بی‌گمان کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمانشان) کرده‌اند، در باغ‌هایی که از زیر (درختان سر درهم) ‌شان نهرها روان است در می‌آورد. و کسانی که کافر شدند، بهره (ی حیوانی) می‌برند و همان‌گونه که چارپایان می‌خورند، می‌خورند و جایگاه و پایگاهشان آتش است. And how many cities, with more power than thy city which has driven thee out, have We destroyed (for their sins)? and there was none to aid them. چه بسیار آبادی هایی که [اهلش] از [اهل] آبادی تو که تو را بیرون کرده‌اند نیرومندتر بودند، ما آنان را هلاک کردیم و یاوری [در برابر عذاب] برای آنان نبود.///چه بسیار آبادی هایی که [اهلش] از [اهل] آبادی تو که تو را بیرون کرده‌اند نیرومندتر بودند، ما آنان را هلاک کردیم و یاوری [در برابر عذاب] برای آنان نبود.///چه قریه‌هایى که مردمش از مردم قریه تو، که از آن بیرونت کردند، بسى نیرومندتر بودند که هلاکشان کردیم و هیچ یارى‌کننده‌اى نداشتند.///و بسا شهرها که نیرومندتر از آن شهرى بود که تو را بیرون کرد که ما هلاکشان کردیم و براى آنها هیچ یاورى نبود///و بسا شهرها که نیرومندتر از آن شهرى بود که تو را [از خود] بیرون راند، که ما هلاکشان کردیم و براى آنها یار [و یاورى‌] نبود.///و چه بسیار شهرها که [مردمانش] از شهرى که تو را [از آن] بیرون کردند، نیرومندتر بودند. ما آنان را نابود کردیم و آنان هیچ یاورى نداشتند.///چه شهرهای بسیار که از (شهر مکه) وطن تو که کفار از آن خارجت کردند محکم بنیان‌تر بود ما اهلش را هلاک کردیم و بر نجات خود هیچ یاوری نداشتند.///و چه بسیار [مردم‌] شهرها که از شهر تو که آواره‌ات کرد نیرومندتر بودند، نابودشان کردیم، و یاوری نداشتند///و چه بسیار شهرهایی که از شهری که تو را بیرون کرد نیرومندتر بودند؛ ما همه آنها را نابود کردیم و هیچ یاوری نداشتند!///و بسا شهری که سخت‌تر بود در نیرو از شهر تو که برون راندت نابودشان ساختیم پس نیست یاوری ایشان را///و چه بسیار از گروه‌هایی که- نیرومندتر از آن گروهی بودند که تو را از قریه‌ات بیرون راندند- ما هلاکشان کردیم. پس برایشان هرگز یاوری نیست. Is then one who is on a clear (Path) from his Lord, no better than one to whom the evil of his conduct seems pleasing, and such as follow their own lusts? آیا کسانی که بر دلیل روشنی از پروردگار خویش اند، مانند کسانی هستند که عمل زشتشان برای آنان آراسته شده و از هواهای نفسانی خود پیروی کرده‌اند؟///آیا کسانی که بر دلیل روشنی از پروردگار خویش اند، مانند کسانی هستند که عمل زشتشان برای آنان آراسته شده و از هواهای نفسانی خود پیروی کرده‌اند؟///آیا کسى که از جانب پرردگارش دلیل روشنى دارد، همانند کسانى است که کردار بدشان در نظرشان آراسته شده و از پى هواهاى خود مى‌روند؟///پس آیا کسى که از جانب پروردگارش بر راه روشنى قرار دارد، مانند کسى است که زشتى عملش براى او زینت داده شده و از هوس‌هاى خود پیروى کرده‌اند///آیا کسى که بر حجتى از جانب پروردگار خویش است، چون کسى است که بدى کردارش براى او زیبا جلوه داده شده و هوسهاى خود را پیروى کرده‌اند؟///پس آیا کسى که از سوى پروردگارش دلیل روشنى دارد، همچون کسى است که بدى کردارش در نظرش آراسته شده و از هوس‌هایش پیروى کرده است؟///آیا آن کس که از خدای خود حجت علمی و برهانی (مانند قرآن) در دست دارد مانند کسانی است که عمل زشتشان در نظر زیبا جلوه کرده و پیرو هوای نفسانی خود شدند؟///آیا کسی که به طریقه روشنی از جانب پروردگار خویش است، همانند کسی است که بد عملی‌اش در نظرش آراسته جلوه داده شده و از هوی و هوسهایشان پیروی می‌کنند///آیا کسی که دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد، همانند کسی است که زشتی اعمالش در نظرش آراسته شده و از هوای نفسشان پیروی می‌کنند؟!///آیا آنکه او است بر روشنائی (یا نشانی) از پروردگار خویش مانند آن است که بیاراست برایش زشتی کردارش و پیروی کردند هوسهای خود را///آیا پس کسی که بر حجتی روشن از جانب پروردگار خویش بوده است، چون کسی است که بدی کردارش برای او زیبا جلوه داده شده‌؟ و (اینان) هوس‌های خودشان را پیروی کردند؟ (Here is) a Parable of the Garden which the righteous are promised: in it are rivers of water incorruptible; rivers of milk of which the taste never changes; rivers of wine, a joy to those who drink; and rivers of honey pure and clear. In it there are for them all kinds of fruits; and Grace from their Lord. (Can those in such Bliss) be compared to such as shall dwell for ever in the Fire, and be given, to drink, boiling water, so that it cuts up their bowels (to pieces)? صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است:] در آن نهرهایی است از آبی که مزه و رنگش برنگشته و نهرهایی از شیر که طعمش دگرگون نشده و نهرهایی از شراب که برای نوشندگان مایه لذت است و نهرهایی از عسل خالص است، و در آن از هر گونه میوه‌ای برای آنان فراهم است، و نیز آمرزشی از سوی پروردگارشان [ویژه آنان است. آیا اینان] مانند کسانی هستند که در آتش همیشگی و جاودانه‌اند، واز آبی جوشان به آنان می‌نوشانند که روده هایشان را متلاشی می‌کند؟!///صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است:] در آن نهرهایی است از آبی که مزه و رنگش برنگشته و نهرهایی از شیر که طعمش دگرگون نشده و نهرهایی از شراب که برای نوشندگان مایه لذت است و نهرهایی از عسل خالص است، و در آن از هر گونه میوه‌ای برای آنان فراهم است، و نیز آمرزشی از سوی پروردگارشان [ویژه آنان است. آیا اینان] مانند کسانی هستند که در آتش همیشگی و جاودانه‌اند، واز آبی جوشان به آنان می‌نوشانند که روده هایشان را متلاشی می‌کند؟!///وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده این است که در آن نهرهایى است از آبهایى تغییرناپذیر و نهرهایى از شیرى که طعمش دگرگون نمى‌شود و نهرهایى از شراب که آشامندگان از آن لذت مى‌برند و نهرهایى از عسل مصفى. و در آنجا هرگونه میوه که بخواهند هست و نیز آمرزش پروردگارشان. آیا بهشتیان همانند کسانى هستند که در آتش جاودانه‌اند و آنان را از آبى جوشان مى‌آشامانند چنان که روده‌هایشان تکه‌تکه مى‌شود؟///وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [این است که‌] در آن نهرهایى است از آبى که [رنگ و بو و طعمش‌] برنگردد، و نهرهایى از شیرى که مزه‌اش دگرگون نشود، و نهرهایى از شراب که براى نوشندگان لذتى است، و نهرهایى از عسل مصفا. و در آن جا هر گونه محصول [که///مثل بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است که‌] در آن نهرهایى است از آبى که [رنگ و بو و طعمش‌] برنگشته؛ و جویهایى از شیرى که مزه‌اش دگرگون نشود؛ و رودهایى از باده‌اى که براى نوشندگان لذتى است؛ و جویبارهایى از انگبین ناب. و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم‌] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست. [آیا چنین کسى در چنین باغى دل‌انگیز] مانند کسى است که جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى‌شود [تا] روده‌هایشان را از هم فرو پاشد؟///وصف بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده، [چنین است:] در آن نهرهایى است از آب که [رنگ و بو و طعمش] برنمی‌گردد و نهرهایى از شیر که مزه‌ی آن دگرگونى ندارد و نهرهایى از شراب که براى نوشندگان لذت‌بخش است و نهرهایى از عسل ناب و در آنجا از هرگونه میوه براى آنان [فراهم‌] است و [از همه بالاتر،] آمرزشى از سوی پروردگارشان. [آیا اینان] همانند کسانى هستند که در آتش، جاودانه‌اند و آبى جوشان به خوردشان داده مى‌شود که دل و روده‌هایشان را پاره پاره مى‌کند و اندرونشان را مى‌سوزاند؟///داستان بهشتی که به متقیان وعده دادند این است که در آن باغ بهشت نهرهایی از آب زلال دگرگون ناشدنی است و نهرها از شیر بی آنکه هرگز طعمش تغییر کند و نهرها از شراب ناب که نوشندگان را به حد کمال لذت بخشد و نهرها از عسل مصفی و تمام انواع میوه‌ها بر آنان مهیاست و (فوق همه لذات) مغفرت و لطف پروردگارشان، (آیا حال آن که در این بهشت ابد است) مانند کسی است که در آتش مخلد است و آب جوشنده حمیم به خوردشان دهند تا اندرونشان را پاره پاره گرداند؟///وصف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است [چنین است که‌] در آن جویهایی از آب ناگندا، و جویهایی از شیری که مزه‌اش تغییرناپذیر است، و جویهایی از شراب لذت‌بخش آشامندگان، و جویهایی از عسل پالوده [روان‌] است، و برایشان در آنجا همه گونه میوه هست، و نیز آمرزشی از جانب پروردگارشان، [آیا چنین کسی‌] همانند کسی است که جاودانه در آتش [دوزخ‌] است؟ و به آنان آبی جوشان نوشانده می‌شود که دل و روده‌هایشان را پاره پاره می‌کند///توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده، چنین است: در آن نهرهایی از آب صاف و خالص که بدبو نشده، و نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگشته، و نهرهایی از شراب (طهور) که مایه لذت نوشندگان است، و نهرهایی از عسل مصفاست، و برای آنها در آن از همه انواع میوه‌ها وجود دارد؛ و (از همه بالاتر) آمرزشی است از سوی پروردگارشان! آیا اینها همانند کسانی هستند که همیشه در آتش دوزخند و از آب جوشان نوشانده می‌شوند که اندرونشان را از هم متلاشی می‌کند؟!///مثل بهشتی که وعده داده شدند پرهیزکاران در آن است جویهائی از آبی ناگشته‌رنگ و جویهائی از شیر ناگشته‌مزه و جویهائی از باده خوشکام برای نوشندگان و جویهائی از انگبین پالوده و ایشان را است از همه میوه‌ها و آمرزشی از پروردگارشان مانند آنکه او است جاودان در آتش و نوشانیده شدند آبی جوشان که پاره پاره ساخت روده‌های آنان را///مثل بهشتی که پرهیزگاران (به آن) وعده داده شدند، (این است که) در آن نهرهایی است از آبی که رنگ و بو و طعمش برنگشته‌؛ و نهرهایی از شیری که مزه‌اش دگرگون نشده‌؛ و نهرهایی از باده‌هایی که برای نوشندگان لذتی است (عاقلانه)؛ و نهرهایی از انگبین ناب. و در آنجا از هر گونه ثمراتی برایشان (فراهم) است و (از همه بالاتر) پوششی از پروردگار آنهاست‌. آیا چنین کسی (در چنین باغی دل‌انگیز) مانند کسی است که جاودانه در آتش است و (اینان) آبی جوشان به خوردشان داده شد، پس معده‌هایشان را از هم فرو پاشید؟ And among them are men who listen to thee, but in the end, when they go out from thee, they say to those who have received Knowledge, "What is it he said just then?" Such are men whose hearts Allah has sealed, and who follow their own lusts. گروهی از آنان [که منافق اند در ظاهر به گفتارت] گوش می‌دهند، ولی هنگامی که از نزد تو بیرون روند به کسانی که آگاهی و معرفت به آنان داده شده [از روی مسخره] می‌گویند: هم اکنون چه گفت؟ [ما که گفته او را نفهمیدیم.] آنان کسانی هستند که خدا بر دل هایشان مهر [تیره بختی] نهاده واز هواهای نفسانی خود پیروی کرده‌اند،///گروهی از آنان [که منافق اند در ظاهر به گفتارت] گوش می‌دهند، ولی هنگامی که از نزد تو بیرون روند به کسانی که آگاهی و معرفت به آنان داده شده [از روی مسخره] می‌گویند: هم اکنون چه گفت؟ [ما که گفته او را نفهمیدیم.] آنان کسانی هستند که خدا بر دل هایشان مهر [تیره بختی] نهاده واز هواهای نفسانی خود پیروی کرده‌اند،///بعضى به تو گوش مى‌دهند، تا آنگاه که از نزد تو بیرون روند از دانشمندان مى‌پرسند: این چه سخنانى بود که مى‌گفت؟ خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و از پى هواهاى خود رفته‌اند.///و از آنها کسانى هستند که [در ظاهر] به تو گوش مى‌دهند ولى چون از نزد تو بیرون مى‌روند، به دانش یافتگان مى‌گویند: [این پیامبر] هم اکنون چه گفت؟ اینان کسانى‌اند که خدا بر دل‌هایشان مهر نهاده و از هوس‌هاى خود پیروى کرده‌اند///و از میان [منافقان‌] کسانى‌اند که [در ظاهر] به [سخنان‌] تو گوش مى‌دهند، ولى چون از نزد تو بیرون مى‌روند، به دانش یافتگان مى‌گویند: «هم اکنون چه گفت؟» اینان همانانند که خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و از هوسهاى خود پیروى کرده‌اند.///و گروهى از آنان کسانى هستند که به [سخنان] تو گوش مى‌سپارند، اما همین که از نزد تو بیرون بروند، [از روى تمسخر] به دانش‌یافتگان می‌گویند: «او هم‌اکنون چه گفت؟ [ما که نفهمیدیم.]» آنان کسانى هستند که خداوند بر دل‌هایشان مهر نهاده و از هواى نفسشان پیروى کرده‌اند.///و بعضی از مردم منافق به گفتارت کاملا گوش می‌دهند تا وقتی که از حضورت خارج شوند با اهل علم (اصحابت به تمسخر و اهانت) می‌گویند: رسول باز از سر نو چه گفت؟ اینان هستند که خدا بر دلهاشان مهر (قهر) نهاد و پیرو هوای نفس خود گردیدند.///و از ایشان کسانی هستند که [ظاهرا] به تو گوش می‌سپارند، سپس که از نزدت بیرون می‌روند، به دانش یافتگان گویند هم اکنون چه گفت؟ اینان کسانی هستند که خداوند به دلهایشان مهر نهاده است و از هوی و هوسهایشان پیروی کرده‌اند///گروهی از آنان به سخنانت گوش فرامی‌دهند، اما هنگامی که از نزد تو خارج می‌شوند به کسانی که علم و دانش به آنان بخشیده شده (از روی استهزا) می‌گویند: «(این مرد) الان چه گفت؟!» آنها کسانی هستند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کرده‌اند (از این رو چیزی نمی‌فهمند)!///و از ایشان است آنکه گوش فرا دهد بسویت تا گاهی که برون روند از نزدت گویند بدانان که داده شدند دانش را چه گفت پیش آنانند که مهر نهاد خدا بر دلهاشان و پیروی کردند هوسهای خویش را///و از (میان) ایشان [: منافقان] کسانی‌اند که (در ظاهر) به (سخنان) تو همی گوش فرا می‌دهند، تا هنگامی که از نزد تو بیرون روند. به دانش‌یافتگان (وحیانی) گویند: «لحظاتی پیش چه گفت‌؟» اینان همانانند که خدا بر دل‌هایشان مهر زده است‌. و (اینان) هوس‌های خود را پیروی کردند. But to those who receive Guidance, He increases the (light of) Guidance, and bestows on them their Piety and Restraint (from evil). و کسانی که هدایت یافته‌اند خدا بر هدایتشان افزوده و پرهیزکاری و تقوایشان را به آنان عطا کرده است؛///و کسانی که هدایت یافته‌اند خدا بر هدایتشان افزوده و پرهیزکاری و تقوایشان را به آنان عطا کرده است؛///آنان که هدایت یافته‌اند، خدا به هدایتشان مى‌افزاید و پرهیزگاریشان ارزانى مى‌دارد.///و آنها که هدایت پذیر شدند، [خدا] بر هدایتشان افزود و [روح‌] تقوایشان بخشید///و [لى‌] آنان که به هدایت گراییدند [خدا] آنان را هر چه بیشتر هدایت بخشید و [توفیق‌] پرهیزگارى‌شان داد.///و کسانى که هدایت یافته‌اند، هدایتشان را می‌افزاید و روح پرهیزکارى به آنان عطا می‌کند.///و آنان که هدایت یافتند خدا بر هدایت و ایمانشان بیفزود و (پاداش) تقوای آنها را به آنان عطا فرمود.///و رهیافتگان را هدایت افزود و [راه و رسم‌] پارسایی‌شان آموخت‌///کسانی که هدایت یافته‌اند، خداوند بر هدایتشان می‌افزاید و روح تقوا به آنان می‌بخشد!///و آنان که رهبری خواستند بیفزودشان رهبری و داد بدیشان پرهیزکاری ایشان را///و (اما) کسانی که به هدایت گراییدند (خدا) آنان را (هر چه) بیشتر هدایت کرد و (پاداش) پرهیزگاریشان را (شایسته‌ی هدایتشان) به آنان داد. Do they then only wait for the Hour,- that it should come on them of a sudden? But already have come some tokens thereof, and when it (actually) is on them, how can they benefit then by their admonition? پس آیا [منافقان و منکران] جز این را انتظار می‌برند که ناگاه قیامت بر آنان فرا رسد؟ [در حالی که هم اکنون نشانه هایش آمده است]، پس هنگامی که قیامت بر آنان فرا رسد، متذکر شدن و هوشیاری شان از کجا و چگونه به آنان سود بخشد؟///پس آیا [منافقان و منکران] جز این را انتظار می‌برند که ناگاه قیامت بر آنان فرا رسد؟ [در حالی که هم اکنون نشانه هایش آمده است]، پس هنگامی که قیامت بر آنان فرا رسد، متذکر شدن و هوشیاری شان از کجا و چگونه به آنان سود بخشد؟///آیا تنها منتظر آنند که به ناگاه قیامت فرا رسد؟ هرآینه نشانهاى قیامت آشکار شده است. و چون فرا رسد پند گرفتنشان را چه فایده؟///آیا [کافران‌] جز این انتظار دارند که قیامت به ناگاه بر آنان در رسد؟ اینک نشانه‌هاى آن آمده است. پس آنگاه که [رستاخیز] بر آنان درآید، پند گرفتنشان را چه سود///آیا [کافران‌] جز این انتظار مى‌برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ و علامات آن اینک پدید آمده است. پس اگر [رستاخیز] بر آنان دررسد، دیگر کجا جاى اندرزشان است؟///پس آیا [کافران] چشم به راه قیامت هستند، که ناگهان به سراغشان آید؟ در حالى که نشانه‌هاى آن آمده است. پس آن‌گاه که [رستاخیز] به سراغشان آید، متذکر شدن چه سودى برایشان خواهد داشت؟!///(کافران که ایمان نمی‌آرند) باز انتظاری دارند جز آنکه ساعت قیامت ناگاه فرا رسد؟ که شروط و علائم قیامت بسیاری پدید آمد، و پس از آنکه قیامت بیاید در آن حال تذکر و یادآوری آنان چه فایده بخشد؟///پس انتظار ندارند مگر قیامت را که به ناگهان به سراغشان آید، که به راستی نشانه‌های آن ظاهر شده است، پس آنگاه که فراز آیدشان، چه پندی می‌خواهند بگیرند؟///آیا آنها [= کافران‌] جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ایمان آورند)، در حالی که هم‌اکنون نشانه‌های آن آمده است؛ اما هنگامی که بیاید، تذکر (و ایمان) آنها سودی نخواهد داشت!///آیا چشم براهند جز ساعت را که بیایدشان ناگاه چه همانا بیامد نشانیهای آن پس کجا برای ایشان است گاهی که بیایدشان یادآوریشان‌///پس آیا (کافران) جز این انتظار می‌برند و می‌نگرند که رستاخیز به ناگهان آنان را در رسد؟ در صورتی که نشانه‌ها و شروطش اینک به‌راستی پدید آمده است. پس اگر (رستاخیز) آنان را در رسد، دیگر چه زمانی (جای) یادواره‌ی آنان است‌؟ Know, therefore, that there is no god but Allah, and ask forgiveness for thy fault, and for the men and women who believe: for Allah knows how ye move about and how ye dwell in your homes. پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست [بنابراین بر معرفت و آگاهیت نسبت به حق استوار باش]؛ و از میان رفتن [توطئه‌ها و موانعی که به وسیله دشمنان در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] برای تو و مردان و زنان با ایمان ایجاد شده از خدا بخواه، و برای زنان و مردان مؤمن طلب آمرزش کن و خدا محل رفت و بازگشت شماو قرارگاهتان را می‌داند.///پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست [بنابراین بر معرفت و آگاهیت نسبت به حق استوار باش]؛ و از میان رفتن [توطئه‌ها و موانعی که به وسیله دشمنان در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] برای تو و مردان و زنان با ایمان ایجاد شده از خدا بخواه، و برای زنان و مردان مؤمن طلب آمرزش کن و خدا محل رفت و بازگشت شماو قرارگاهتان را می‌داند.///پس بدان که هیچ خدایى جز الله نیست. از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه. خدا مى‌داند که روز به کجا مى‌روید و شب به کجا مى‌آرامید.///پس بدان که هیچ معبودى جز خدا نیست، و براى گناه خویش و براى مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه، و خداست که آمد و شد و جایگاه [و وابستگى‌هاى فکرى و عملى‌] شما را مى‌داند///پس بدان که هیچ معبودى جز خدا نیست؛ و براى گناه خویش آمرزش جوى؛ و براى مردان و زنان با ایمان [طلب مغفرت کن‌]؛ و خداست که فرجام و م‌آل [هر یک از] شما را مى‌داند.///پس بدان که هیچ معبودى جز الله نیست و براى گناه خود و مردان و زنان باایمان آمرزش بخواه و خدا، رفت و آمد و آرمیدن شما را مى‌داند.///باز هم بدان که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست و تو بر گناه خود [منظور از گناه آن حضرت نافرمانی خدا نیست، زیرا پیامبر (ص) معصوم است. به تفاسیر مراجعه شود. (م)] و برای مردان و زنان با ایمان آمرزش طلب، و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن همیشگی شما همه را می‌داند.///بدان که فی‌الحقیقه خدایی جز خداوند نیست، و برای گناهت، و نیز برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه، و خداوند [جای‌] جنب و جوش و آرام و قرارتان را می‌داند///پس بدان که معبودی جز «الله» نیست؛ و برای گناه خود و مردان و زنان باایمان استغفار کن! و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می‌داند!///پس بدان که نیست خدائی جز خدا و آمرزش خواه برای گناه خویش و برای مردان و زنان مؤمن و خدا داند گردشگاه شما و آرامگاه شما را///پس بدان که هیچ معبودی جز خدا نیست‌؛ و برای کار دنباله‌دار رسالتت (از شر کافران از خدا) پوششی بجوی و برای مردان و زنان باایمان (نیز) پوشش بخواه و خداست که جابه‌جایی و پناهگاه و جایگاه شما را می‌داند. Those who believe say, "Why is not a sura sent down (for us)?" But when a sura of basic or categorical meaning is revealed, and fighting is mentioned therein, thou wilt see those in whose hearts is a disease looking at thee with a look of one in swoon at the approach of death. But more fitting for them- مؤمنان می‌گویند: چرا سوره‌ای [در رابطه با فرمان جهاد] نازل نمی‌شود؟ ولی هنگامی که سوره‌ای محکم و بی شبهه نازل می‌شود و در آن از جهاد سخن به میان آمده است، آنان را که در دل هایشان بیماری است، می‌بینی مانند کسی که در بیهوشی مرگ افتاده، به تو می‌نگرند و سزاوارشان هم [به سبب بیماردلی] همین حالت است.///مؤمنان می‌گویند: چرا سوره‌ای [در رابطه با فرمان جهاد] نازل نمی‌شود؟ ولی هنگامی که سوره‌ای محکم و بی شبهه نازل می‌شود و در آن از جهاد سخن به میان آمده است، آنان را که در دل هایشان بیماری است، می‌بینی مانند کسی که در بیهوشی مرگ افتاده، به تو می‌نگرند و سزاوارشان هم [به سبب بیماردلی] همین حالت است.///کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: چرا از جانب خدا سوره‌اى نازل نمى‌شود؟ چون سوره‌اى از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضى هست بینى که چون کسى که بیهوشى مرگ بر او چیره شده به تو مى‌نگرند. پس برایشان شایسته‌تر///و کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: چرا سوره‌اى [در باره‌ى جهاد] نازل نمى‌شود؟ اما وقتى سوره‌اى صریح نازل گردد و در آن سخن از کارزار رود، بیماردلان را مى‌بینى که، مانند کسى که به حال احتضار افتاده به تو مى‌نگرند، پس همان سزاوارشان است///و کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صریح نازل شد و در آن نام کارزار آمد، آنان که در دلهایشان مرضى هست، مانند کسى که به حال بیهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.///و کسانى که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند: «چرا سوره‌اى [براى جهاد] نازل نمى‌شود؟» پس هنگامى که سوره‌اى محکم و روشن نازل مى‌گردد که در آن نامى از جنگ رفته است، بیماردلان را مى‌بینى که به تو نگاه مى‌کنند، مانند نگاه کردن کسى که از [ترس] مرگ بى‌هوش شده است. پس همان مرگ برایشان سزاوارتر است.///و مؤمنان می‌گویند: چه شده که سوره‌ای (در حکم جهاد کفار) نازل نشد؟ در صورتی که چون سوره‌ای محکم و صریح آید و در آن ذکر جنگ شود آنان را که دلهاشان مریض (نفاق) است بنگری که مانند کسی که از ترس، حال بی هوشی بر او دست می‌دهد در تو نگاه می‌کنند، آری مرگ و هلاک بر آنها سزاوارتر است.///و [بعضی از] مؤمنان گویند چرا سوره‌ای [شامل حکم جهاد] فرو فرستاده نمی‌شود، آنگاه چون سوره‌ای از محکمات فرو فرستاده می‌شود و در آن کارزار [با مشرکان‌] یاد می‌شود، بیماردلان را بینی که به تو با نگاه کسی که از [سکرات‌] مرگ بیهوش شده باشد، می‌نگرند، بدا به حال ایشان‌///کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «چرا سوره‌ای نازل نمی‌شود (که در آن فرمان جهاد باشد)؟!» اما هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل می‌گردد که در آن سخنی از جنگ است، منافقان بیماردل را می‌بینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه می‌کنند؛ پس مرگ و نابودی برای آنان سزاوارتر است!///و گویند آنان که ایمان آوردند چرا فرود نیاید سوره‌ای پس هر گاه فرستاده شود سوره‌ای محکم و یادآوری شود در آن جنگ بینی آنان را که در دلهاشان بیماری است نگرند بسویت نگریستن بیهوش گشته از مرگ پس سزاوار باد ایشان را (مرگ بر ایشان)///و کسانی که ایمان آوردند می‌گویند: «چرا سوره‌ای [: مجموعه‌ای از آیات درباره‌ی جهاد] نازل نشد‌؟» پس هنگامی‌که سوره‌ای محکم نازل شد و در آن نام کشتار آمد، آنان که در دل‌هاشان مرضی هست - مانند کسی که به حال بیهوشی مرگ افتاده - به تو می‌نگرند. پس (همین حالت) برایشان بهتراست. Were it to obey and say what is just, and when a matter is resolved on, it were best for them if they were true to Allah. [ولی] فرمانبرداری [از خدا و پیامبر] و سخن پسندیده و نیک [نه اظهار کراهت و ناخشنودی از جهاد] برای آنان شایسته‌تر است. پس اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی و مسلم شود با خدا از سر صدق و راستی درآیند، بی تردید برای آنان بهتر است.///[ولی] فرمانبرداری [از خدا و پیامبر] و سخن پسندیده و نیک [نه اظهار کراهت و ناخشنودی از جهاد] برای آنان شایسته‌تر است. پس اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی و مسلم شود با خدا از سر صدق و راستی درآیند، بی تردید برای آنان بهتر است.///فرمانبردارى است و سخن نیکو گفتن. و چون تصمیم به جنگ گرفته شد، اگر با خدا صداقت ورزند برایشان بهتر است.///فرمان‌پذیرى و سخنى شایسته [بهتر است‌] و هنگامى که کار [جهاد] قطعى شد، اگر با خدا راست مى‌گفتند برایشان بهتر بود/// [ولى‌] فرمان‌پذیرى و سخنى شایسته برایشان بهتر است. و چون کار به تصمیم کشد، قطعا خیر آنان در این است که با خدا راست‌ [دل‌] باشند.///فرمانبردارى و سخن سنجیده، [برای آنان شایسته است.] پس هنگامى که امر [کارزار] قطعى شد، اگر به خدا راست بگویند، [و صادقانه جهاد کنند،] قطعا برایشان بهتر است.///(راه سعادت) طاعت خدا و گفتار نیکو است و پس از آنکه امر (دین یا کار جنگ) به عزم و لزوم پیوست اگر (منافقین) با خدا به راستی رفتار کنند بر آنها بهتر خواهد بود.///اطاعت باید و سخنی نیک، آنگاه چون کار قطعی شود، اگر با خداوند صادق باشند، بی‌شک برایشان بهتر است‌///(ولی) اطاعت و سخن سنجیده برای آنان بهتر است؛ و اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی می‌شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) برای آنها بهتر می‌باشد!///فرمانبرداری و سخنی پسندیده تا گاهی که استوار شود کار پس اگر راست می‌گفتند خدا را هر آینه بهتر بود ایشان را///فرمان‌پذیری و سخنی شایسته (برایشان بایسته) است و هنگامی که کار به تصمیم کشد، همواره خیر آنان در این است که با خدا در عمل و سخن راست باشند (که این) برایشان خوب و بهتر است. Then, is it to be expected of you, if ye were put in authority, that ye will do mischief in the land, and break your ties of kith and kin? پس اگر [از خدا و پیامبر] روی گردان شوید آیا از شما جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و [بر سر مال و منال دنیا] قطع رحم نمایید؟///پس اگر [از خدا و پیامبر] روی گردان شوید آیا از شما جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و [بر سر مال و منال دنیا] قطع رحم نمایید؟///آیا اگر به حکومت رسیدید، مى‌خواهید در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را ببرید؟///پس [اى منافقان!] اگر روى گرداندید، آیا جز این انتظار مى‌رود که در زمین تباهى کنید و قطع رحم نمایید///پس [اى منافقان،] آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى‌] زمین فساد کنید و خویشاوندیهاى خود را از هم بگسلید؟///پس [اى بیماردلان سست ایمان!] اگر روى گردانید، جز این از شما انتظار مى‌رود که در زمین فساد کنید و پیوندهاى خویشاوندى را بگسلید؟///شما منافقان اگر (از فرمان خدا و اطاعت قرآن) روی بگردانید آیا جز این امید می‌برید که در زمین فساد و قطع رحم کنید؟///چه بسا چون دست یابید در این سرزمین فتنه و فساد کنید و پیوند خویشاوندانتان را بگسلید///اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟!///پس آیا امید دارید (چنین است) که هر گاه به سرپرستی گمارده شدید آنکه تبهکاری کنید در زمین و ببرید رشته خویشاوندیهای خویش را///پس (ای منافقان!) آیا امید بستید که اگر سرپرست مردم شدید، در زمین افساد کنید و خویشاوندی‌های خود را از هم بگسلید؟ Such are the men whom Allah has cursed for He has made them deaf and blinded their sight. آنان [که روی گردانند] کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و گوش [دل] شان را کر و چشم [بصیرت] شان را کور کرده است.///آنان [که روی گردانند] کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده و گوش [دل] شان را کر و چشم [بصیرت] شان را کور کرده است.///اینانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهایشان را کر و چشمانشان را کور ساخته است.///اینان کسانى هستند که خدا لعنتشان کرده و گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور نموده است///اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل‌] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است.///آنانند کسانى که خداوند از رحمت خویش دور و [گوششان را] کر و چشم‌هایشان را کور ساخته است. [نه حقى مى‌شنوند و نه حقى مى‌بینند.]///همین منافقانند که خدا آنها را لعن کرده و گوش و چشمشان را کر و کور گردانید (تا به جهل و شقاوت بمیرند).///اینان کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و [از شنیدن و دیدن حق‌] ناشنوا و نابیناشان ساخته است‌///آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است!///آنانند که لعنشان کرد خدا پس کر ساختشان و کور ساخت دیدگان ایشان را///اینان (همان) کسانی‌اند که خدا آنان را لعنت کرده؛ پس گوش‌ها (ی جان‌ها) شان را کر و چشم‌ها (ی دل‌ها) شان را کور کرده است. Do they not then earnestly seek to understand the Qur'an, or are their hearts locked up by them? آیا در قرآن نمی‌اندیشند [تاحقایق را بفهمند] یا بر دل هایشان قفل هایی قرار دارد؟///آیا در قرآن نمی‌اندیشند [تاحقایق را بفهمند] یا بر دل هایشان قفل هایی قرار دارد؟///آیا در قرآن نمى‌اندیشند یا بر دلهایشان قفلهاست؟///آیا در قرآن تدبر نمى‌کنند یا بر دل‌ها [یشان‌] قفل‌هاى [عناد] است///آیا به آیات قرآن نمى‌اندیشند؟ یا [مگر] بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است؟///آیا در قرآن تدبر و تأمل نمى‌کنند؟ یا بر دل‌هایشان قفل‌هایی خورده است؟///آیا منافقان در آیات قرآن تفکر نمی‌کنند یا بر دلهاشان خود قفل‌ها (ی جهل و نفاق) زده‌اند.///آیا در قرآن تامل نمی‌کنند، یا بر دلها قفلها [ی غفلت‌] شان افتاده است؟///آیا آنها در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!///آیا فرونمی‌روند (تدبر نمی‌کنند) در قرآن یا بر دلهائی است قفلهای آنها///آیا پس آیات قرآن را با نگرشی جامع (درست) نمی‌اندیشند؟ یا (مگر) بر دل‌هایی قفل‌هایشان نهاده شده است‌؟ Those who turn back as apostates after Guidance was clearly shown to them,- the Evil One has instigated them and busied them up with false hopes. بی تردید کسانی که پس از روشن شدن هدایت برای آنان [به همان عقاید باطل و کردار ناپسندشان] برگشتند [و دست از قرآن و پیامبر برداشتند] شیطان زشتی هایشان را در نظرشان آراست و آنان را در آرزوهای دور و دراز انداخت.///بی تردید کسانی که پس از روشن شدن هدایت برای آنان [به همان عقاید باطل و کردار ناپسندشان] برگشتند [و دست از قرآن و پیامبر برداشتند] شیطان زشتی هایشان را در نظرشان آراست و آنان را در آرزوهای دور و دراز انداخت.///شیطان اعمال کسانى را که بعد از آشکارشدن راه هدایت مرتد شدند و بازگشتند، در نظرشان بیاراست و آرزویشان دراز کرد.///بى‌گمان، کسانى که پس از آن که [راه‌] هدایت براى آنها روشن شد [به حقیقت‌] پشت کردند، شیطان آنها را فریفت و آرزویشان را دراز کرد///بى‌گمان، کسانى که پس از آنکه [راه‌] هدایت بر آنان روشن شد [به حقیقت‌] پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت.///کسانى که پس از آن که راه هدایت برایشان روشن شد، به آن پشت کردند، شیطان [رفتار بدشان را] برایشان آراسته و آنان را با آرزوهاى دراز فریفته است.///آنان که پس از بیان شدن راه هدایت بر آنها باز به دین پشت کرده و مرتد شدند شیطان کفر را در نظرشان جلوه‌گر ساخت و به آمال و آرزوهای دراز فریبشان داد.///بی‌گمان کسانی که پس از آنکه راه هدایت بر آنان روشن شده است، به آن پشت کردند [و به گذشته برگشتند]، شیطان آن را در چشمشان آراسته است و به آنان مهلت و میدان داده است‌///کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!///همانا آنان که برگشتند بر پشتهای خویش از پس آنکه آشکار شد برای ایشان هدایت شیطان بیاراست برای ایشان و فریبشان داد///بی‌گمان، کسانی که -پس از آنکه (راه) هدایت بر آنان روشن شد- به گذشته‌ها (ی باطل) شان برگشتند، شیطان برایشان (خواسته‌های شیطانیشان را) آراسته و به آرزوهای دور و درازشان انداخته است. This, because they said to those who hate what Allah has revealed, "We will obey you in part of (this) matter"; but Allah knows their (inner) secrets. این به سبب آن است که آنان به کسانی [چون مشرکان و کافران] که نازل شدن وحی را خوش نداشتند، گفتند: [ما] در بعضی از امور [که بر ضد مؤمنان است] از شما اطاعت خواهیم کرد. در حالی که خدا اسرارشان را می‌داند.///این به سبب آن است که آنان به کسانی [چون مشرکان و کافران] که نازل شدن وحی را خوش نداشتند، گفتند: [ما] در بعضی از امور [که بر ضد مؤمنان است] از شما اطاعت خواهیم کرد. در حالی که خدا اسرارشان را می‌داند.///و این بدان سبب است که به آن گروه که آیات خدا را ناخوش مى‌داشتند، مى‌گفتند: ما در پاره‌اى از کارها فرمانبردار شما هستیم. و خدا از رازشان آگاه است.///این بدان سبب است که آنها به کسانى که نزول قرآن از جانب خدا را مکروه داشتند، گفتند: به زودى در برخى کارها از شما اطاعت خواهیم کرد. و خدا همداستانى سرى آنها را مى‌داند///چرا که آنان به کسانى که آنچه را خدا نازل کرده خوش نمى‌داشتند، گفتند: «ما در کار [مخالفت‌] تا حدودى از شما اطاعت خواهیم کرد.» و خدا از همداستانى آنان آگاه است.///این، به خاطر آن است که [بیماردلان] به کسانى که از دستورات الهى ناخشنود بودند، گفتند: «ما در بعضى امور، از شما اطاعت خواهیم کرد.» در حالى که خداوند پنهان‌کارى آنان را مى‌داند.///این (برگشتن از دین) برای آن بود که آن منافقان به دشمنان قرآن (پنهانی) گفتند: ما البته با شما (بر مخالفت محمد) تا بتوانیم موافقت می‌کنیم. و خدا از این سخن پنهانی آنها آگاه است.///این از آن است که به کسانی که [وحی‌] فرو فرستاده الهی را ناخوش داشته‌اند، گویند زودا که در بعضی کارها از شما اطاعت کنیم، و خداوند پنهانکاریشان را می‌داند///این بخاطر آن است که آنان به کسانی که نزول وحی الهی را کراهت داشتند گفتند: «ما در بعضی از امور از شما پیروی می‌کنیم؟» در حالی که خداوند پنهانکاری آنان را می‌داند.///این بدان است که گفتند بدانان که ناخوش داشتند آنچه را خدا فرستاد زود است فرمانبرداری کنیم شما را در پاره‌ای از کار و خدا داند نهان‌داشتن آنان را///این به‌راستی بدین جهت است که آنان به کسانی که آنچه را خدا نازل کرده بسی بدحال و بدنوال بودند. گفتند: «ما در برخی کارها از شما اطاعت خواهیم کرد.» حال آنکه خدا از پنهان کردن رازشان آگاه است. But how (will it be) when the angels take their souls at death, and smite their faces and their backs? پس حال و وضعشان زمانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که بر صورت و پشتشان [تازیانه عذاب] می‌زنند، چگونه خواهد بود؟!///پس حال و وضعشان زمانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که بر صورت و پشتشان [تازیانه عذاب] می‌زنند، چگونه خواهد بود؟!///چگونه‌اند آنگاه که فرشتگان آنها را مى‌میرانند و بر صورت و پشتهایشان مى‌زنند؟///پس چگونه‌اند هنگامى که فرشتگان جانشان را مى‌گیرند در حالى که بر صورت‌ها و پشت‌هایشان مى‌کوبند///پس چگونه [تاب مى‌آورند] وقتى که فرشتگان [عذاب‌]، جانشان را مى‌ستانند و بر چهره و پشت آنان تازیانه مى‌نوازند؟///پس [حال آنان] چگونه خواهد بود، آن‌گاه که فرشتگان جانشان را بازگیرند، در حالى که به صورت و پشت آنان مى‌کوبند.///پس با چه حال سختی اینان رو به رو شوند هنگامی که فرشتگان (عذاب) جانشان بگیرند و بر روی و پشت آنها (تازیانه قهر) زنند؟!///پس چگونه باشد حالشان آنگاه که فرشتگان جانشان را بگیرند و چهره‌ها و پشتهایشان را فرو کوبند؟///حال آنها چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان می‌زنند و جانشان را می‌گیرند؟!///پس چگونه است گاهی که بیابندشان فرشتگان زنند رویهای ایشان و پشتهای ایشان را///پس چگونه است هنگامی که فرشتگان (عذاب) جانشان را می‌ستانند، حال آنکه بر چهره‌ها و پشت‌هاشان می‌زنند؟ This because they followed that which called forth the Wrath of Allah, and they hated Allah's good pleasure; so He made their deeds of no effect. این عذاب برای این است که آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروی کردند، و خشنودی او را خوش نداشتند در نتیجه اعمالشان را تباه و بی اثر کرد.///این عذاب برای این است که آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروی کردند، و خشنودی او را خوش نداشتند در نتیجه اعمالشان را تباه و بی اثر کرد.///این به کیفر آن است که از آنچه خدا را به خشم مى‌آورد پیروى مى‌کرده‌اند و از آنچه خشنودش مى‌ساخته کراهت داشته‌اند. خدا نیز اعمالشان را نابود کرد.///این بدان سبب است که آنها از آنچه خدا را به خشم آورده پیروى کردند و از خرسندى‌اش کراهت داشتند پس [خداوند] اعمالشان را نابود کرد///زیرا آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروى کرده‌اند و خرسندیش را خوش نداشتند؛ پس اعمالشان را باطل گردانید.///این [نوع جان دادن] برای آن است که آنان از آنچه خداوند را به خشم مى‌آورد، پیروى کردند و خشنودى خدا را خوش نداشتند، پس خداوند نیز اعمالشان را تباه کرد.///این عذاب بدین سبب است که از پی راهی که موجب خشم خداست رفتند و راه رضا و خشنودی او را خوش نداشتند خدا هم اعمالشان را محو و باطل گردانید.///این از آن است که از آنچه خداوند را به خشم آورد پیروی می‌کنند و خشنودی او را ناخوش دارند، و [خداوند] اعمالشان را تباه [و بی‌ارزش‌] کند///این بخاطر آن است که آنها از آنچه خداوند را به خشم می‌آورد پیروی کردند، و آنچه را موجب خشنودی اوست کراهت داشتند؛ از این رو (خداوند) اعمالشان را نابود کرد!///این بدان است که پیروی کردند آنچه را به خشم آورد خدا را و ناخوش داشتند خوش‌آیند او را پس تباه ساخت کردارهای ایشان را///این بدین سبب است که آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پیروی کرده‌اند، و خوشامدش را بس ناخوش داشتند. پس اعمالشان را تباه و ناچیز کرد. Or do those in whose hearts is a disease, think that Allah will not bring to light all their rancour? بلکه کسانی که در دل هایشان بیماری است، گمان کردند که خدا کینه هایشان را آشکار نخواهد کرد.///بلکه کسانی که در دل هایشان بیماری است، گمان کردند که خدا کینه هایشان را آشکار نخواهد کرد.///آیا آنان که در دلشان مرضى است مى‌پندارند که خدا کینه‌اى را که در دل نهفته دارند آشکار نخواهد کرد؟///آیا کسانى که در دل‌هایشان بیمارى است، پنداشته‌اند که خدا هرگز کینه‌هایشان را فاش نخواهد کرد///آیا کسانى که در دلهایشان مرضى هست، پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد؟///آیا کسانى که در دل‌هایشان بیمارى [نفاق و کفر] است، پنداشته‌اند که خداوند هیچ وقت کینه‌ها و حسادتشان را آشکار نخواهد کرد؟///آیا آنان که در دل مرض (نفاق پنهان) دارند پندارند که خدا کینه درونی آنها را آشکار نمی‌سازد؟///آیا بیماردلان پنداشته‌اند که خداوند هرگز حقد و حسدهایشان را آشکار نمی‌سازد؟///آیا کسانی که در دلهایشان بیماری است گمان کردند خدا کینه‌هایشان را آشکار نمی‌کند؟!///یا پنداشتند آنان که در دلهاشان بیماری است که هرگز برون نیارد خدا کینه‌های آنان را///یا کسانی که در دل‌هاشان مرضی هست، پنداشتند که خدا هرگز کینه‌هاشان را برون [: افشا] نخواهد کرد؟ Had We so wiled, We could have shown them up to thee, and thou shouldst have known them by their marks: but surely thou wilt know them by the tone of their speech! And Allah knows all that ye do. و اگر بخواهیم یقینا آنان را به تو نشان می‌دهیم تا آنان را از روی نشانه هایشان بشناسی، و بی تردید آنان را از شیوه سخن گفتن خواهی شناخت؛ و خدا کارهای شما را می‌داند.///و اگر بخواهیم یقینا آنان را به تو نشان می‌دهیم تا آنان را از روی نشانه هایشان بشناسی، و بی تردید آنان را از شیوه سخن گفتن خواهی شناخت؛ و خدا کارهای شما را می‌داند.///اگر بخواهیم، آنها را به تو مى‌نمایانیم و تو آنها را به سیمایشان یا از شیوه سخنشان خواهى شناخت، و خدا از اعمالتان آگاه است.///و اگر مى‌خواستیم، قطعا آنها را به تو نشان مى‌دادیم و در نتیجه ایشان را به سیمایشان مى‌شناختى، و البته تو آنها را در لحن [و زهر] کلامشان [به راحتى‌] مى‌شناسى، و خدا از [ظاهر و باطن‌] اعمالتان آگاه است///و اگر بخواهیم، قطعا آنان را به تو مى‌نمایانیم، در نتیجه ایشان را به سیماى [حقیقى‌] شان مى‌شناسى و از آهنگ سخن به [حال‌] آنان پى خواهى برد؛ و خداست که کارهاى شما را مى‌داند.///و اگر بخواهیم، آنان را به تو مى‌نمایانیم، آن‌گاه ایشان را به سیمایشان مى‌شناسى و در آهنگ کلامشان آنان را خواهى شناخت و خداوند کارهایتان را مى‌داند.///اگر ما می‌خواستیم حقیقت آنها را (به وحی) بر تو آشکار می‌ساختیم تا به باطن آنها از سیمای ظاهرشان پی برده و در طی سخن کاملا آنها را بشناسی. و (ای منافقان و ای مؤمنان) خدا به همه کارهای شما آگاه است.///و اگر بخواهیم آنان را به تو می‌نمایانیم، آنگاه ایشان را به سیمایشان می‌شناسی، و آنان را از آهنگ سخنشان می‌شناسی، و خداوند [ظاهر و باطن‌] اعمالتان را می‌داند///و اگر ما بخواهیم آنها را به تو نشان می‌دهیم تا آنان را با قیافه‌هایشان بشناسی، هر چند می‌توانی آنها را از طرز سخنانشان بشناسی؛ و خداوند اعمال شما را می‌داند!///و اگر می‌خواستیم هر آینه می‌نمودیمت آنان را که بشناسیشان با چهره‌هاشان و بشناسیشان هر آینه در آهنگ گفتار و خدا داند کارهای شما را///و اگر بخواهیم، همواره آنان را به تو می‌نمایانیم، پس ایشان را به چهره‌هاشان همواره بشناسی. و به‌راستی در اشاره‌ی گزاف سخن (شان)، به (حال) آنان به‌خوبی پی خواهی برد. و خداست که کارهای شما را می‌داند. And We shall try you until We test those among you who strive their utmost and persevere in patience; and We shall try your reported (mettle). به یقین ما شما را امتحان می‌کنیم تا مجاهدان از شما و صابران را مشخص نماییم، و اخبار شما را نیز [که اعمال و اسرار شماست] می‌آزماییم [تا صدق و کذب شما را در همه امور معلوم بداریم.]///به یقین ما شما را امتحان می‌کنیم تا مجاهدان از شما و صابران را مشخص نماییم، و اخبار شما را نیز [که اعمال و اسرار شماست] می‌آزماییم [تا صدق و کذب شما را در همه امور معلوم بداریم.]///و شما را مى‌آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را معلوم داریم و حدیثتان را آشکار کنیم.///و البته شما را مى‌آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را بشناسیم و گزارش‌هاى [مربوط به‌] شما را رسیدگى و برملا کنیم///و البته شما را مى‌آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم، و گزارشهاى [مربوط به‌] شما را رسیدگى کنیم.///ما قطعا شما را مى‌آزماییم، تا از میان شما، مجاهدان و صابران را نشان دهیم و اخبار [و اعمالتان] را آزمایش خواهیم کرد.///و البته ما (به حکم جهاد) شما را در مقام امتحان می‌آوریم تا (مقام) آن را که در راه خدا جهاد و مجاهده و کوشش دارد و (بر رنج آن) صبر می‌کند معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما (منافقان) را نیز (به مقام عمل) بیازماییم.///و همه گونه می‌آزماییمتان تا از میان شما مجاهدان و صابران را معلوم بداریم، و احوالتان را بشناسانیم‌///ما همه شما را قطعا می‌آزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم!///هر آینه بیازمائیم شما را تا بدانیم کوششگران را از شما و شکیبایان را و بیازمائیم داستانها (یا آگهیهای) شما را///و به‌راستی شما را بی‌گمان می‌آزماییم، تا مجاهدان و شکیبایان از شما را نشانه نهیم و گزارش‌هایتان را ارزیابی کنیم. Those who reject Allah, hinder (men) from the Path of Allah, and resist the Messenger, after Guidance has been clearly shown to them, will not injure Allah in the least, but He will make their deeds of no effect. مسلما آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند و پس از آنکه هدایت برای آنان روشن شد با پیامبر به شدت دشمنی نمودند، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانند و خدا به زودی اعمالشان را تباه و بی اثر می‌کند.///مسلما آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند و پس از آنکه هدایت برای آنان روشن شد با پیامبر به شدت دشمنی نمودند، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانند و خدا به زودی اعمالشان را تباه و بی اثر می‌کند.///کسانى که ایمان نیاوردند و از راه خدا رویگردان شدند و با آنکه راه هدایت برایشان آشکار شده بود با پیامبر مخالفت ورزیدند، هیچ زیانى به خدا نخواهند رسانید و خدا اعمالشان را نابود خواهد کرد.///[و] کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و پس از آن که راه هدایت براى آنها آشکار شد، با رسول [خدا] در افتادند، هرگز به خدا گزندى نمى‌رسانند، و [خدا] به زودى کرده‌هایشان را تباه مى‌کند///کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند و پس از آنکه راه هدایت بر آنان آشکار شد، با پیامبر [خدا] در افتادند، هرگز به خدا گزندى نمى‌رسانند؛ و به زودى [خدا] کرده‌هایشان را تباه خواهد کرد.///کسانى که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و پس از آن که راه هدایت برایشان روشن شد، با پیامبر مخالفت کردند، هرگز به خداوند گزندى نمی‌رسانند و به زودی خداوند اعمال شما را تباه می‌سازد.///آنان که کافر شدند و راه خدا را (به روی خلق) بستند و با رسول او پس از آنکه راه هدایت بر آنها روشن شد باز مخالفت کردند به خدا ضرری نمی‌رسانند (و زیان مخالفت بر خود آنهاست) و اعمال آنها را خدا البته بی اثر و محو و نابود می‌گرداند.///بی‌گمان کسانی که کفرورزیده‌اند و [مردم را] از راه خدا باز داشته‌اند، و پس از آنکه راه هدایت بر آنان روشن شده است، با پیامبر مخالفت ورزیده‌اند، هرگز به خداوند زیانی نمی‌رسانند و زودا که [خداوند] اعمالشان را تباه و [بی‌ارزش‌] گرداند///آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن‌شدن هدایت برای آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانی به خدا نمی‌رسانند و (خداوند) بزودی اعمالشان را نابود می‌کند!///همانا آنان که کفر ورزیدند و بازداشتند از راه خدا و ستیزه کردند با پیمبر پس از آنکه روشن شد برای ایشان رهبری هرگز آسیب نرسانند خدا را به چیزی و زود است تباه سازد کارهای آنان را///همانا کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و پس از آنکه راه هدایت بر آنان آشکار شد، با پیامبر (خدا) به جدایی درافتادند، هرگز به خدا گزندی نمی‌رسانند؛ و به زودی (خدا) کرده‌هایشان را تباه خواهد کرد. O ye who believe! Obey Allah, and obey the messenger, and make not vain your deeds! ای اهل ایمان! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اعمالتان را [با تخلف از دستورها خدا و پیامبر، شرک، نفاق، منت گذاری و ریا] باطل مکنید.///ای اهل ایمان! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و اعمالتان را [با تخلف از دستورها خدا و پیامبر، شرک، نفاق، منت گذاری و ریا] باطل مکنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و اعمال خویش را باطل مسازید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اطاعت خدا کنید و اطاعت رسول کنید و اعمال خود را باطل نسازید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر [او نیز] اطاعت نمایید، و کرده‌هاى خود را تباه مکنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خدا را اطاعت کنید و از پیامبر پیروى نمایید و [با نافرمانی] کارهایتان را باطل مسازید.///ای اهل ایمان، خدا را اطاعت کنید و رسول او را اطاعت کنید و اعمال خود را ضایع و باطل نگردانید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خداوند و از پیامبر اطاعت کنید و اعمالتان را باطل مگردانید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید!///ای آنان که ایمان آوردید فرمان برید خدا را و فرمان برید پیمبر را و تباه نسازید کارهای خود را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! خدا را اطاعت کنید و پیامبرش را (نیز) اطاعت کنید و (با تخلفتان در این میان) اعمالتان را باطل مکنید. Those who reject Allah, and hinder (men) from the Path of Allah, then die rejecting Allah,- Allah will not forgive them. مسلما کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، سپس در حال کفر از دنیا رفتند، هرگز خدا آنان را نمی‌آمرزد.///مسلما کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، سپس در حال کفر از دنیا رفتند، هرگز خدا آنان را نمی‌آمرزد.///خدا کسانى را که کفر ورزیدند و مردم را از راه خدا باز داشتند و در کفر مردند، هرگز نخواهد آمرزید.///محققا آنان که کفر ورزیدند و مانع راه خدا شدند، سپس در حال کفر مردند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید///آنان که کفر ورزیدند و مانع راه خدا شدند، سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت.///کسانى که کافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، سپس در حال کفر از دنیا رفتند، خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.///آنان که کافر شدند و راه خدا را (به روی خلق) بستند و به حال کفر مردند دیگر ابدا خدا آنها را نخواهد بخشید.///بی‌گمان کسانی که کفرورزیده‌اند و [مردم را] از راه خدا باز داشته‌اند، سپس در حالی که کافر بوده‌اند در گذشته‌اند، هرگز خداوند آنان را نمی‌آمرزد///کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر از دنیا رفتند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید.///همانا آنان که کفر ورزیدند و بازداشتند از راه خدا پس مردند حالی که بودند کافران هرگز نیامرزد خدا آنان را///بی‌گمان آنان که کفر ورزیدند و از راه خدا جلوگیری کردند، سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت. Be not weary and faint-hearted, crying for peace, when ye should be uppermost: for Allah is with you, and will never put you in loss for your (good) deeds. پس [با توجه به یاری و کارسازی خدا] سست نشوید و [کافران و مشرکان را] به آشتی و صلحی [که برای شما خفت بار است] دعوت نکنید، در حالی که شما برتر هستید و خدا با شماست و هرگز از [ثواب و پاداش] اعمالتان نمی‌کاهد.///پس [با توجه به یاری و کارسازی خدا] سست نشوید و [کافران و مشرکان را] به آشتی و صلحی [که برای شما خفت بار است] دعوت نکنید، در حالی که شما برتر هستید و خدا با شماست و هرگز از [ثواب و پاداش] اعمالتان نمی‌کاهد.///سستى نورزید تا دعوت به مصالحه کنید. شما برتر هستید و خدا با شماست و از پاداشهایتان نخواهد کاست.///پس سست نشوید و [کافران را] به آشتى مخوانید و شما برترید و خدا با شماست و کارها [و تلاش‌] هاى شما را ناقص نخواهد گذاشت [و پیروزتان خواهد کرد]///پس سستى نورزید و [کافران را] به آشتى مخوانید [که‌] شما برترید و خدا با شماست و از [ارزش‌] کارهایتان هرگز نخواهد کاست.///پس سستى نورزید تا [دشمنان را] به صلح و سازش دعوت کنید، با این که شما برترید و خداوند با شماست و هرگز چیزى از [پاداش] اعمالتان را کم نمى‌کند.///پس (شما ای اهل ایمان در کار دین) سستی روا مدارید و (از ترس جنگ، کافران را) دعوت به صلح مکنید، که شما غالب و بلند مقام‌تر خواهید بود و خدا با شماست و از (ثواب) اعمال شما هیچ نمی‌کاهد.///پس سستی‌مورزید و از در صلح و سازش در نیایید که شما برتر و [چیره‌] اید و خداوند با شماست و [پاداش‌] اعمال شما را نمی‌کاهد///پس هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلت‌بار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید، و خداوند با شماست و چیزی از (ثواب) اعمالتان را کم نمی‌کند!///پس زبون (سست) نشوید که خوانید بسوی آشتی و شمائید سرافرازان (چیره‌گان) و خدا با شما است و هرگز نکاهد از شما کارهای شما را///پس سستی نورزید حال آنکه (کافران را) به آشتی می‌خوانید، با آنکه شما (از آنان) برترید. و خدا با شماست و (ارزش) کارهایتان را هرگز نخواهد کاست. The life of this world is but play and amusement: and if ye believe and guard against Evil, He will grant you your recompense, and will not ask you (to give up) your possessions. زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پرهیزکاری کنید، خدا پاداش هایتان را می‌دهد و از شما نمی‌خواهد [که] اموالتان را [در راه خدا انفاق کنید؛]///زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پرهیزکاری کنید، خدا پاداش هایتان را می‌دهد و از شما نمی‌خواهد [که] اموالتان را [در راه خدا انفاق کنید؛]///جز این نیست که زندگى اینجهانى بازیچه و بیهودگى است. و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگارى کنید خدا پاداشهایتان را خواهد داد، و از شما اموالتان را نمى‌طلبد.///زندگى دنیا جز بازیچه و بیهودگى نیست، و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید [خدا] پاداش شما را مى‌دهد و اموالتان را [به عوض‌] نمى‌خواهد///زندگى این دنیا لهو و لعبى بیش نیست، و اگر ایمان بیاورید و پروا بدارید [خدا] پاداش شما را مى‌دهد و اموالتان را [در عوض‌] نمى‌خواهد.///زندگانى دنیا، تنها بازیچه و سرگرمى است و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، خداوند به شما پاداش مى‌دهد و همه‌ی اموالتان را از شما نمى‌خواهد.///البته زندگانی دنیا به جز بازیچه و هوسرانی نیست و اگر ایمان آرید و پرهیزکار شوید پاداش اعمال شما را خواهد داد و از اموال شما چیزی (مزد هدایت) نمی‌خواهد.///همانا زندگانی دنیا [مانند] بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان داشته باشید و پروا و پرهیز بورزید، پاداشهایتان را به شما می‌پردازد، و [همه‌] اموال شما را از شما نمی‌گیرد///زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی است؛ و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید، پاداشهای شما را می‌دهد و اموال شما را نمی‌طلبد،///جز این نیست که زندگانی دنیا بازی و هوسرانی است و اگر ایمان آرید و پرهیزکاری کنید بپردازد به شما مزدهای شما را و نپرسد از شما (نخواهد) خواسته‌های شما را///زندگی این دنیا تنها بازی و بازدارنده‌ا‌ی (از حق) است و اگر ایمان بیاورید و (خدا را) پروا بدارید، خدا پاداش‌هاتان را می‌دهد و اموالتان را (در عوض) از شما نمی‌خواهد. If He were to ask you for all of them, and press you, ye would covetously withhold, and He would bring out all your ill-feeling. اگر همه اموال شما را بخواهد و بر شما اصرار ورزد، بخل می‌کنید و [سبب می‌شود که] کینه‌های درونی شما را بیرون بریزد [و آن زمان است که گمراه می‌شوید.]///اگر همه اموال شما را بخواهد و بر شما اصرار ورزد، بخل می‌کنید و [سبب می‌شود که] کینه‌های درونی شما را بیرون بریزد [و آن زمان است که گمراه می‌شوید.]///اگر از شما مالى طلبد و به اصرار هم طلبد، آنگاه بخل مى‌ورزید و کینه‌هاى نهفته‌تان را آشکار مى‌سازد.///اگر از شما مالى طلب کند و اصرار نماید، بخل مى‌ورزید و کینه‌هاى شما را برملا مى‌سازد///اگر [اموال‌] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب کند بخل مى‌ورزید، و کینه‌هاى شما را برملا مى‌کند.///اگر خداوند اموالتان را بخواهد و بر آن اصرار ورزد، بخل مى‌ورزید و [خداوند] کینه‌هاى شما را آشکار مى‌سازد.///اگر از مال شما خدا چیزی به اصرار هم بخواهد باز بخل می‌ورزید و کینه و خبث درونی شما را آشکار می‌سازد.///اگر آن را از شما بطلبد و بر شما سخت بگیرد [چه بسا] بخل ورزید و ناهمدلی شما را آشکار سازد///چرا که هر گاه اموال شما را مطالبه کند و حتی اصرار نماید، بخل می‌ورزید؛ و کینه و خشم شما را آشکار می‌سازد!///اگر بپرسد آنها را از شما پس ایستادگی کند در خواستن (سختی ورزد) خودداری کنید و برون آرد (آشکار کند) کینه‌های شما را///اگر اموال شما را بخواهد، پس به اصرار و اجبار از شما طلب کند، بخل می‌ورزید. و (بدین ترتیب) کینه‌های شدیدتان را برملا می‌کند. Behold, ye are those invited to spend (of your substance) in the Way of Allah: But among you are some that are niggardly. But any who are niggardly are so at the expense of their own souls. But Allah is free of all wants, and it is ye that are needy. If ye turn back (from the Path), He will substitute in your stead another people; then they would not be like you! آگاه باشید! شما همان مردمی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می‌شوید، پس برخی از شما بخل می‌ورزند، و هر که بخل پیشه کند، فقط نسبت به [سعادت و خوشبختی] خود بخیل است، و خدا [از انفاق و صدقات شما] بی نیاز است، و شمایید که نیازمند هستید؛ و اگر [از فرمان‌های او] روی بگردانید به جای شما گروه دیگری را می‌آورد که مانند شما [روی گردان، سست عقیده و بخیل] نخواهند بود.///آگاه باشید! شما همان مردمی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می‌شوید، پس برخی از شما بخل می‌ورزند، و هر که بخل پیشه کند، فقط نسبت به [سعادت و خوشبختی] خود بخیل است، و خدا [از انفاق و صدقات شما] بی نیاز است، و شمایید که نیازمند هستید؛ و اگر [از فرمان‌های او] روی بگردانید به جای شما گروه دیگری را می‌آورد که مانند شما [روی گردان، سست عقیده و بخیل] نخواهند بود.///آگاه باشید که شما را دعوت مى‌کنند تا در راه خدا انفاق کنید. بعضى از شما بخل مى‌ورزند؛ و هر کس که بخل ورزد، در حق خود بخل ورزیده است. زیرا خدا بى‌نیاز است و شما نیازمندانید. و اگر روى برتابید، به جاى شما مردمى دیگر آرد که هرگز همسان شما نباشند.///آگاه باشید! این شماها هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى‌شوید، سپس برخى از شما بخل مى‌ورزد. و هر کس بخل ورزد، فقط در حق خود بخل ورزیده و [گر نه‌] خدا بى‌نیاز است و شما نیازمندانید. و اگر روى برتابید، خداوند قومى غیر از شما را جانشین مى‌کند که آنه///شما همان [مردمى‌] هستید که براى انفاق در راه خدا فرا خوانده شده‌اید. پس برخى از شما بخل مى‌ورزند، و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده، و [گرنه‌] خدا بى‌نیاز است و شما نیازمندید؛ و اگر روى برتابید [خدا] جاى شما را به مردمى غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود.///آگاه باشید! شمایید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى‌شوید، پس برخى از شما بخل مى‌ورزند و هر کس بخل پیشه کند، نسبت به [نیکبختى‌] خود بخل کرده است و خداوند غنى و بى‌نیاز است و شمایید نیازمندان! و اگر روى بگردانید، قومى جز شما را جایگزین مى‌کند که همچون شما نباشند.///آری شما همان مردمید که برای انفاق در راه (تبلیغ دین) خدا دعوت می‌شوید باز بعضی از شما بخل می‌ورزند، و هر که بخل کند بر ضرر خود اوست و گرنه خدا (از خلق) بی نیاز است و شما فقیر و نیازمندید. و اگر شما روی بگردانید خدا قومی غیر شما که مانند شما (بخیل) نیستند (بلکه بسی از شما بهتر و فداکارترند) به جای شما پدید آرد.///همین شما هستید که از شما خواسته می‌شود که در راه خدا انفاق کنید، آنگاه بعضی از شما هستند که بخل می‌ورزند، و هر کس بخل ورزد همانا از خود دریغ می‌ورزد، و خداوند بی‌نیاز است و شما نیازمندانید، و اگر روی بگردانید قومی غیر شما را جانشین شما می‌سازد، آنگاه آنان مانند شما نخواهند بود///آری، شما همان گروهی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می‌شوید، بعضی از شما بخل می‌ورزند؛ و هر کس بخل ورزد، نسبت به خود بخل کرده است؛ و خداوند بی‌نیاز است و شما همه نیازمندید؛ و هرگاه سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را جای شما می‌آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می‌کنند).///اینک شمائید که خوانده می‌شوید به انفاق کردن در راه خدا پس از شما است آنکه خودداری کند (بخل ورزد) و هر که خودداری کند جز این نیست که بر جان خویش خودداری کند و خدا بی‌نیاز است و شمائید نیازمندان و اگر پشت کنید بگیرد بجای شما گروهی را جز شما پس نباشند مانندگان شما///هان! شما همان (مردمی) هستید (که) برای انفاق در راه خدا فرا خوانده می‌شوید. پس برخی از شما بخل می‌ورزد و هر کس بخل ورزد، تنها به زیان خود بخل می‌ورزد. و خدا بی‌نیاز است و شما نیازمندید. و اگر روی برتابید، خدا جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد (و) سپس همانندتان نیستند. Verily We have granted thee a manifest Victory: به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛///به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛///ما براى تو پیروزى نمایانى را مقدر کرده‌ایم.///حقا ما تو را پیروزى بخشیدیم، پیروزى درخشانى///ما تو را پیروزى بخشیدیم [چه‌] پیروزى درخشانى!///به راستی ما پیروزی آشکارى را براى تو پیش آوردیم.///(ای رسول ما غم مدارکه) البته ما تو را به فتح آشکاری فیروز می‌گردانیم (که نه بس شهر مکه بلکه شهر دلهای اهل عالم را فتح کنی).///همانا گشایشی آشکار در کار تو پدید آوردیم‌///ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم! …///همانا پیروزی دادیم پیروزی آشکار (یا بگشودیم برایت گشایشی آشکار)///ما به‌راستی برای تو گشایش و پیروزی بخشیدیم، (چه) پیروزی روشنگری. That Allah may forgive thee thy faults of the past and those to follow; fulfil His favour to thee; and guide thee on the Straight Way; تا خدا [با این پیروزی آشکار] آنچه را [به وسیله دشمنان از توطئه‌ها و موانع و مشکلات در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید؛///تا خدا [با این پیروزی آشکار] آنچه را [به وسیله دشمنان از توطئه‌ها و موانع و مشکلات در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید؛///تا خدا گناه تو را آنچه پیش از این بوده و آنچه پس از این باشد براى تو بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقیم راه نماید.///تا خدا گناه گذشته و اخیرت را [که به تو نسبت مى‌دادند] برطرف سازد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راهى راست هدایت نماید///تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدایت کند.///تا خداوند پیامدهای ناگوار [دعوتت] را در گذشته و حال بر تو بپوشاند و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راهی راست هدایت نماید.///تا خدا از گناه گذشته و آینده تو در گذرد (مفسرین در این آیه گویند: مراد از گناه پیغمبر گناه او بود به عقیده مشرکان که دعوت او را به توحید خدا بزرگترین گناه او می‌شمردند و مقصود از گناه گذشته و آینده دعوت قبل از هجرت و بعد از هجرت بود) و نعمت خود را بر تو به حد کمال رساند و تو را به راه مستقیم (شرع اسلام به وحی خود) هدایت کند.///تا سرانجام خداوند گناه نخستین و اخیر [امت‌] تو را برای تو بیامرزد و نعمتش را بر تو به کمال برساند و تو را به راهی راست هدایت فرماید///تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را که به تو نسبت می‌دادند ببخشد (و حقانیت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید؛///تا بیامرزد برایت خدا آنچه را که پیشی گرفت از گناهت و آنچه را پس آمد و انجام رساند نعمتش را بر تو و رهبریت کند به راهی راست‌///تا خدا پی‌آمد خطرناک دنیوی کار (رسالت) تو را - گذشته و آینده‌اش - را بپوشاند و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند. And that Allah may help thee with powerful help. و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد.///و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد.///و خدا یاریت کند یارى‌کردنى پیروزمندانه.///و تو را به نصرتى بى‌شکست یارى دهد///و تو را به نصرتى ارجمند یارى نماید.///و خداوند تو را با پیروزى شکست‌ناپذیرى یارى نماید.///و خدا تو را به نصرتی با عزت و کرامت یاری کند.///و خداوند تو را به نصرتی پیروزمندانه یاری دهد///و پیروزی شکست‌ناپذیری نصیب تو کند.///و یاریت کند خدا یاریی سرفراز (عزتمند)///و خدا تو را به نصرتی ارجمند یاری نماید. It is He Who sent down tranquillity into the hearts of the Believers, that they may add faith to their faith;- for to Allah belong the Forces of the heavens and the earth; and Allah is Full of Knowledge and Wisdom;- اوست که آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///اوست که آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.///اوست که بر دلهاى مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ایمانشان پیوسته بیفزاید. و از آن خداست لشکرهاى آسمانها و زمین، و خدا دانا و حکیم است.///او کسى است که آرامش را در دل‌هاى مؤمنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزایند، و لشکریان آسمان‌ها و زمین از آن خداست و خداوند داناى حکیم است///اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست، و خدا همواره داناى سنجیده‌کار است.///اوست که آرامش را بر دل‌هاى مؤمنان فروفرستاد، تا ایمانى بر ایمانشان بیافزایند و لشکریان آسمان‌ها و زمین براى خداست و خداوند، دانایى فرزانه است.///اوست خدایی که سکینت و وقار بر دلهای مؤمنان آورد تا بر یقین و ایمانشان بیفزاید، و سپاه قوای آسمانها و زمین همه لشکر خداست و خدا دانا و به حکمت نظام آفرینش آگاه است.///هموست که آرامش را در دلهای مؤمنان جای داد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند، و سپاههای آسمان و زمین خداوند راست، و خداوند دانای فرزانه است‌///او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست، و خداوند دانا و حکیم است.///او است آنکه فرستاد آرامش را در دلهای مؤمنان تا بیفزایند ایمانی بر ایمانشان و خدا را است لشکرهای آسمانها و زمین و خدا است دانای حکیم‌///او کسی است که در دل‌های مؤمنان آرامش (ویژه) را فرو فرستاد تا ایمانی با (داشتن) ایمانشان بیفزایند. و سپاهیان آسمان‌ها و زمین تنها از خدایند. و خدا بس دانایی سنجیده‌کار بوده است. That He may admit the men and women who believe, to Gardens beneath which rivers flow, to dwell therein for aye, and remove their ills from them;- and that is, in the sight of Allah, the highest achievement (for man),- تا مردان و زنان مؤمن را در بهشت هایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در حالی که در آن جاودانه‌اند، و گناهانشان را از آنان محو کند، و این [سرانجام نیک] نزد خدا کامیابی بزرگ است.///تا مردان و زنان مؤمن را در بهشت هایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در حالی که در آن جاودانه‌اند، و گناهانشان را از آنان محو کند، و این [سرانجام نیک] نزد خدا کامیابی بزرگ است.///و تا مردان و زنان مؤمن را به بهشتهایى داخل کند که در آن نهرها جارى است و در آنجا جاویدانند و گناهانشان را بزداید. و این در نزد خدا کامیابى بزرگى است.///تا مردان و زنانى را که ایمان آورده‌اند، به بهشت‌هایى داخل کند که از پاى درختانش نهرها جارى است و در آن جاویدان بمانند و بدى‌هایشان را از آنها بپوشاند و این در پیشگاه خدا کامیابى بزرگى است///تا مردان و زنانى را که ایمان آورده‌اند در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است، درآورد و در آن جاویدان بدارد، و بدیهایشان را از آنان بزداید؛ و این [فرجام نیک‌] در پیشگاه خدا کامیابى بزرگى است.///[آن آرامش‌بخشی همچنین برای این بود] تا خداوند مردان و زنان باایمان را به باغ‌هایى [بهشتی] که نهرهایى از زیر [درختان] آن جارى است، درآورد، در حالى که جاودانه در آن باشند و گناهانشان را مى‌پوشاند و این نزد خداوند، رستگارى بزرگى است.///این (فتح یا فزودن ایمان) برای آن است که خدا می‌خواهد مردان و زنان مؤمن را تا ابد در بهشت‌هایی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل گرداند و گناهانشان را تمام ببخشد و این به حقیقت نزد خدا فیروزی بزرگ است.///تا سرانجام مردان مؤمن و زنان مؤمن را به بوستانهایی که جویباران از فرو دست آن جاری است درآورد، که جاودانه در آنجا هستند، و سیئاتشان را از ایشان بزداید، و این نزد خداوند رستگاری بزرگی است‌///هدف (دیگر از آن فتح مبین) این بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهایی (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، در حالی که جاودانه در آن می‌مانند، و گناهانشان را می‌بخشد، و این نزد خدا رستگاری بزرگی است!///تا درآرد مردان و زنان مؤمن را به بهشتهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آنها و بزداید از ایشان بدیهای ایشان را و آن است نزد خدا رستگاری بزرگ///تا مردان و زنانی را که ایمان آورده‌اند در باغ‌هایی که از زیر (درختان) ‌شان نهرها روان است، جاودانه در آورد و بدی‌هایشان را از آنان بزداید؛ و این (فرجام نیک) در پیشگاه خدا به‌سلامتی کامیابی بزرگی بوده است. And that He may punish the Hypocrites, men and women, and the Polytheists men and women, who imagine an evil opinion of Allah. On them is a round of Evil: the Wrath of Allah is on them: He has cursed them and got Hell ready for them: and evil is it for a destination. و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند عذاب کند؛ پیشامد بد زمانه فقط بر خودشان باد. خدا بر آنان خشم گرفته، و لعنتشان کرده است و دوزخ را برای آنان آماده نموده و بد بازگشت گاهی است.///و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند عذاب کند؛ پیشامد بد زمانه فقط بر خودشان باد. خدا بر آنان خشم گرفته، و لعنتشان کرده است و دوزخ را برای آنان آماده نموده و بد بازگشت گاهی است.///و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمانند عذاب کند. بر گردشان بدى حلقه زند و خدا بر آنها خشم گرفت و لعنتشان کرد و جهنم را برایشان آماده کرده است و جهنم بد سرانجامى است.///و [تا] مردان و زنان نفاق پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا سوءظن دارند، عذاب کند. حوادث بد زمانه بر آنها باد، و خدا بر ایشان خشم گرفته و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنها آماده کرده و چه بد سر انجامى است///و [تا] مردان و زنان نفاق‌پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌اند، عذاب کند؛ بد زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه‌] بد سرانجامى است،///و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خداوند گمان بد دارند، [که پیامبرش را یارى نخواهد کرد،] عذاب کند. پیشامد بد زمانه بر آنان باد! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و برایشان جهنم را آماده کرده است و بد سرانجامى است!///و نیز خدا خواهد تا همه منافقان و مشرکان را از مرد و زن عذاب کند که آنها به خدا بد گمان بودند (و وعده فتح خدا را دروغ پنداشتند) در صورتی که (وعده خدا صدق است و) روزگار بد و هلاکت ابد بر خود آنهاست و خدا بر آنان خشم و لعن کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است بر ایشان مهیا ساخت.///و تا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را که درباره خداوند بداندیشند، عذاب کند، گردش بد روزگار بر آنان باد و خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنت آورده و برایشان دوزخ را آماده ساخته است و بد سرانجامی است‌///و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند مجازات کند؛ (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می‌کشند) تنها بر خودشان نازل می‌شود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده کرده؛ و چه بد سرانجامی است!///و عذاب کند مردان و زنان منافق (دوروی) و مردان و زنان مشرک را آنان که به خدا گمان بد برند بر ایشان بار گردش بد (پیش‌آمد بد) و خشم گیرد خدا بر ایشان و لعن کند ایشان را و آماده سازد برای ایشان دوزخ را و چه زشت است جایگاهی‌///و تا مردان و زنان نفاق‌پیشه و مردان و زنان مشرک بدگمان به خدا را عذاب کند، بر آن حالت گردونه‌ی بد (در نشیب و فراز زمان) است. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنان آماده گردانیده و (چه) بد سرانجامی است! For to Allah belong the Forces of the heavens and the earth; and Allah is Exalted in Power, Full of Wisdom. سپاهیان آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///سپاهیان آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///از آن خداست لشکرهاى آسمانها و زمین، و خدا پیروزمند و حکیم است.///جنود [و قواى‌] آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و خدا شکست ناپذیر حکیم است///و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست، و خدا همواره شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار است.///و لشکریان آسمان‌ها و زمین براى خداوند است و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.///و سپاه قوای آسمانها و زمین لشکر خداست و خدا بسیار مقتدر و به تدبیر نظام عالم داناست.///و سپاههای آسمان و زمین خداوند راست، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///لشکریان آسمانها و زمین تنها از آن خداست؛ و خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است.!///و خدا را است لشکرهای آسمانها و زمین و خدا است عزتمند حکیم‌///و سپاهیان آسمان‌ها و زمین تنها از خدایند و خدا همواره عزیز سنجیده‌کار بوده است. We have truly sent thee as a witness, as a bringer of Glad Tidings, and as a Warner: ما تو را گواه [بر اعمال امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم؛///ما تو را گواه [بر اعمال امت] و مژده رسان و بیم دهنده فرستادیم؛///تو را گواه و مژده‌دهنده و بیم‌دهنده فرستاده‌ایم.///[اى پیامبر!] ما تو را گواه [بر اعمال آنها] و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم/// [اى پیامبر،] ما تو را [به سمت‌] گواه و بشارتگر و هشداردهنده‌اى فرستادیم.///ما تو را گواه [بر اعمال امت] و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم.///ما شخص تو را به عالم فرستادیم که شاهد (نیک و بد امت) باشی و (خلق را به لطف و رحمت حق) بشارت دهی و (از قهر و عذاب او) بترسانی.///همانا ما تو را گواه و مژده‌بخش و هشداردهنده فرستاده‌ایم‌///به یقین ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم،///همانا فرستادیمت گواهی و مژده‌دهنده و ترساننده‌///(ای پیامبر!) ما تو را همواره گواهی‌دهنده‌ای و بشارتگر‌ی و هشداردهنده‌ای فرستادیم. In order that ye (O men) may believe in Allah and His Messenger, that ye may assist and honour Him, and celebrate His praise morning and evening. تا [همه شما مردم] به خدا و پیامبرش ایمان آورید و او را یاری دهید و بزرگش بشمارید و بامداد و شام گاه تسبیحش گویید.///تا [همه شما مردم] به خدا و پیامبرش ایمان آورید و او را یاری دهید و بزرگش بشمارید و بامداد و شام گاه تسبیحش گویید.///تا به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و یاریش کنید و بزرگش دارید و خدا را صبحگاه و شامگاه تسبیح گویید.///تا به خدا و فرستاده‌اش ایمان آورید و او را یارى کنید و بزرگش دارید و خدا را صبح و شام به پاکى بستایید///تا به خدا و فرستاده‌اش ایمان آورید و او را یارى کنید و ارجش نهید، و [خدا] را بامدادان و شامگاهان به پاکى بستایید.///تا [شما ای مردم!] به خدا و رسولش ایمان آورید و او را یارى کنید و بزرگش بدارید و خداوند را بامداد و شامگاه، تسبیح گویید.///تا شما (صالحان امت) به خدا و رسول او ایمان آورده و (دین) او را یاری کنید و به تعظیم جلالش صبح و شام تسبیح او گویید.///تا به خداوند و پیامبر او ایمان آورید و او [پیامبر] را گرامی دارید و بزرگ شمارید و [خداوند را] بامدادان و شامگاهان تسبیح گویید///تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید، و خدا را صبح و شام تسبیح گویید.///تا ایمان آرید به خدا و پیمبرش و یاریش کنید (گرامیش دارید) و ارجمندش دارید و تسبیحش گویید بامدادان و شب‌هنگام‌///تا (شما مکلفان) به خدا و فرستاده‌اش ایمان آورید و بزرگش بدارید و ارجش نهید و خدا را بامدادان و شامگاهان به پاکی بستایید. Verily those who plight their fealty to thee do no less than plight their fealty to Allah: the Hand of Allah is over their hands: then any one who violates his oath, does so to the harm of his own soul, and any one who fulfils what he has covenanted with Allah,- Allah will soon grant him a great Reward. به یقین کسانی که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند؛ قدرت خدا بالاتر از همه قدرتهاست. پس کسی که پیمان می‌شکند فقط به زیان خود می‌شکند، و کسی که به پیمانی که با خدا بسته است وفا کند، خدا به زودی پاداشی بزرگ به او می‌دهد.///به یقین کسانی که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند؛ قدرت خدا بالاتر از همه قدرتهاست. پس کسی که پیمان می‌شکند فقط به زیان خود می‌شکند، و کسی که به پیمانی که با خدا بسته است وفا کند، خدا به زودی پاداشی بزرگ به او می‌دهد.///آنان که با تو بیعت مى‌کنند جز این نیست که با خدا بیعت مى‌کنند. دست خدا بالاى دستهایشان است. و هر که بیعت را بشکند، به زیان خود شکسته است. و هر که بدان بیعت که با خدا بسته است وفا کند، او را مزدى کرامند دهد.///کسانى که با تو بیعت مى‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت مى‌کنند دست خدا بالاى دست‌هایشان است. پس هر که پیمان بشکند، تنها به زیان خود مى‌شکند، و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‌بخشد///در حقیقت، کسانى که با تو بیعت مى‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت مى‌کنند؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر که پیمان‌شکنى کند، تنها به زیان خود پیمان مى‌شکند، و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‌بخشد.///کسانى که با تو بیعت مى‌کنند، در واقع با خدا بیعت مى‌کنند. دست خداست که بالاى دست آنهاست. پس هر کس پیمان بشکند، به زیان خود پیمان مى‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند عهد بسته است، وفا کند، خداوند به زودى پاداش بزرگى به او خواهد داد.///همانا مؤمنانی که (در حدیبیه) با تو بیعت می‌کنند به حقیقت با خدا بیعت می‌کنند (چون تو خلیفه خدایی و همانا دست تو) دست خداست بالای دست آنها، پس از آن هر که نقض بیعت کند بر زیان و هلاک خویش به حقیقت اقدام کرده و هر که به عهدی که با خدا بسته است وفا کند به زودی خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد کرد.///بی‌گمان کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در واقع با خداوند بیعت می‌کنند، دست خداوند برفراز دست ایشان است، پس هر کس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است، و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است، وفا کند، زودا که به او پاداش بزرگ ببخشد///کسانی که با تو بیعت می‌کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت می‌نمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست؛ پس هر کس پیمان‌شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است؛ و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.///همانا آنان که با تو پیمان بندند (دست بیعت به تو دهند) جز این نیست که با خدا پیمان بندند دست خدا است فراز دستهای ایشان پس هر که پیمان‌شکنی کند جز این نیست که بر خویش پیمان شکند و آنکه پایدار ماند (وفا کند) بر آنچه پیمان بست با خدا بر آن زود است بدو دهد پاداشی گران (بزرگ را)///بی‌گمان کسانی که با تو بیعت می‌کنند، به‌راستی تنها با خدا بیعت می‌کنند. دست خدا بالای دست‌های آنان است. پس هر کس پیمان شکند، تنها به زیان خود پیمان می‌شکند، و هر کسی بر آنچه با خدا بر عهده‌ی خود عهدی بسته وفادار بماند، زودا (که) خدا پاداشی بزرگ به او می‌بخشد. The desert Arabs who lagged behind will say to thee: "We were engaged in (looking after) our flocks and herds, and our families: do thou then ask forgiveness for us." They say with their tongues what is not in their hearts. Say: "Who then has any power at all (to intervene) on your behalf with Allah, if His Will is to give you some loss or to give you some profit? But Allah is well acquainted with all that ye do. کسانی از بادیه نشینان که از جنگ [با دشمن] تخلف کردند به زودی [از روی بهانه جویی] به تو می‌گویند: اموال و خانواده مان ما را به خود مشغول کردند [به این سبب نتوانستیم به جنگ آییم]؛ پس برای ما آمرزش بخواه. با زبان هایشان چیزی می‌گویند که در دل هایشان نیست. بگو: اگر خدا زیانی یا سودی را برای شما بخواهد چه کسی می‌تواند در برابر خدا از شما دفاع کند؟ بلکه خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///کسانی از بادیه نشینان که از جنگ [با دشمن] تخلف کردند به زودی [از روی بهانه جویی] به تو می‌گویند: اموال و خانواده مان ما را به خود مشغول کردند [به این سبب نتوانستیم به جنگ آییم]؛ پس برای ما آمرزش بخواه. با زبان هایشان چیزی می‌گویند که در دل هایشان نیست. بگو: اگر خدا زیانی یا سودی را برای شما بخواهد چه کسی می‌تواند در برابر خدا از شما دفاع کند؟ بلکه خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///از اعراب بادیه نشین، آنان که از جنگ تخلف کرده‌اند به تو خواهند گفت: دارایى و کسان ما، ما را از جنگ باز داشتند؛ پس براى ما آمرزش بخواه. به زبان چیزى مى‌گویند که در دلشان نیست. بگو: اگر خدا برایتان زیانى بخواهد یا سودى بخواهد، چه کسى مى‌تواند در برابر خدا آن را دیگرگون کند؟ بلکه اوست که به کارهایتان آگاه است.///به زودى اعراب بادیه نشین که [از جنگ‌] وامانده‌اند به تو خواهند گفت: اموال ما و کسانمان ما را [از همراهى با شما] مشغول داشت، پس براى ما آمرزش بخواه. به زبان‌هایشان چیزى را مى‌گویند که در دل‌هایشان نیست. بگو: چه کسى در برابر خدا براى شما اختیار چیزى ر///برجاى‌ماندگان بادیه‌نشین به زودى به تو خواهند گفت: «اموال ما و کسانمان ما را گرفتار کردند، براى ما آمرزش بخواه.» چیزى را که در دلهایشان نیست بر زبان خویش مى‌رانند. بگو: «اگر خدا بخواهد به شما زیانى یا سودى برساند چه کسى در برابر او براى شما اختیار چیزى را دارد؟ بلکه [این‌] خداست که به آنچه مى‌کنید همواره آگاه است.///به زودى بادیه‌نشینان بازمانده از جنگ و جهادگریزان، به تو خواهند گفت: «اموال و خانواده‌هایمان، ما را مشغول و سرگرم ساخت، پس براى ما [از خداوند] آمرزش بخواه!» آنان به زبان چیزى مى‌گویند که در دل‌هایشان نیست. [به آنان] بگو: «اگر خداوند براى شما زیانى اراده کند، یا براى شما سودى بخواهد، کیست که براى شما در برابر او اختیار چیزى را داشته باشد؟ خداوند همواره به آنچه مى‌کنید، آگاه است.»///اعراب بادیه که (از حضور در جنگها و در سفر فتح مکه تخلف می‌ورزند و) باز نهاده می‌شوند خواهند گفت که ما را (محافظت) اهل بیت و اموالمان (از آمدن در رکابت) بازداشت، اینک از خدا بر گناه ما آمرزش طلب. (این مردم منافق) چیزی که هیچ به دل عقیده ندارند به زبان می‌آورند، به آنها بگو: اگر خدا اراده کند که ضرر یا نفعی به شما رساند آن کیست که خلاف آن کاری تواند کرد؟ بلکه خدا به هر چه می‌کنید آگاه است.///به زودی واپس‌ماندگان اعرابی [/جهادگریزان بادیه‌نشین‌] به تو گویند اموال ما و خانواده‌هایمان ما را [از همراهی با شما] مشغول داشت، پس برای ما آمرزش بخواه، به زبانهایشان چیزی را می‌گویند که در دلهایشان نیست، بگو پس چه کسی در برابر خداوند -اگر در حق شما زیانی یا در حق شما سودی بخواهداز شما حمایت خواهد کرد؟ آری خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///بزودی متخلفان از اعراب بادیه‌نشین (عذرتراشی کرده) می‌گویند: «(حفظ) اموال و خانواده‌های ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهی کنیم)، برای ما طلب آمرزش کن!» آنها به زبان خود چیزی می‌گویند که در دل ندارند! بگو: «چه کسی می‌تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هرگاه زیانی برای شما بخواهد، و یا اگر نفعی اراده کند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایی که انجام می‌دهید آگاه است!»///زود است به تو گویند بازنشستگان از دشت‌نشینان که سرگرم داشت ما را خواسته‌های ما و خاندانهای ما پس آمرزش خواه برای ما گویند با زبانهای خویش آنچه را نیست در دلهاشان بگو پس که دارا گردد برای شما از خدا چیزی را اگر بخواهد به شما زیانی را یا بخواهد به شما سودی را بلکه خدا است بدانچه می‌کنید آگاه‌///سر باز زدگان از جنگ، از بادیه‌نشینان، به زودی به تو خواهند گفت: «اموالمان و کسانمان ما را (به خود) مشغول داشتند، پس برای ما پوشش [: بخشش] بخواه‌.» چیزی را که در دل‌هایشان نیست بر زبان‌هایشان می‌رانند. بگو: «پس اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند چه کسی از (عذاب) خدا برای شما اختیار چیزی را دارد؟ بلکه (این) خداست که به آنچه می‌کنید همواره آگاه بوده است.» "Nay, ye thought that the Messenger and the Believers would never return to their families; this seemed pleasing in your hearts, and ye conceived an evil thought, for ye are a people lost (in wickedness)." [تخلف شما از جنگ، ربطی به اموال و خانواده تان نداشت] بلکه پنداشتید پیامبر و مؤمنان هرگز به کسان خود باز نمی‌گردند، و این پندار باطل در دل هایتان آراسته شد، و گمان بد بردید [که خدا پیامبر و مؤمنان را یاری نخواهد کرد] و شما [به سبب این پندار باطل و گمان بد] قومی نابودشدنی هستید.///[تخلف شما از جنگ، ربطی به اموال و خانواده تان نداشت] بلکه پنداشتید پیامبر و مؤمنان هرگز به کسان خود باز نمی‌گردند، و این پندار باطل در دل هایتان آراسته شد، و گمان بد بردید [که خدا پیامبر و مؤمنان را یاری نخواهد کرد] و شما [به سبب این پندار باطل و گمان بد] قومی نابودشدنی هستید.///یا مى‌پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز نزد کسانشان باز نخواهند گشت و دل به این خوش کرده بودید. پندار بدى داشته‌اید و مردمى سزاوار هلاکت بوده‌اید.///بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود برنخواهند گشت، و این [پندار] در دل‌هایتان زینت یافت و گمان بد بردید و مردمى هلاکت زده شدید/// [نه چنان بود،] بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود بر نخواهند گشت، و این [پندار] در دلهایتان نمودى خوش یافت، و گمان بد کردید، و شما مردمى در خور هلاکت بودید.»///بلکه [گریز شما به خاطر آن بود که] گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانواده‌هاى خود بازنخواهند گشت و این [پندار] در دل‌هاى شما آراسته شد و گمان بد کردید و [این­گونه] مردمى بدبخت شدید.///بلکه شما پنداشتید که رسول و مؤمنان به او (همه کشته می‌شوند و) به سوی (وطن و) اهل بیت خود دیگر بر نخواهند گشت و این خیال در دل شما به خطا جلوه کرد و بسیار گمان بد و اندیشه باطلی کردید و مردمی در خور قهر و هلاکت بودید.///حق این است که گمان می‌کردید که پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌هایشان باز نمی‌گردند، و این امر در دلهایتان آراسته جلوه داده شد، و بداندیشی کردید و قومی ورشکسته شدید///ولی شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‌های خود بازنخواهند گشت؛ و این (پندار غلط) در دلهای شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید!///بلکه پنداشتید که هرگز بازنگردند پیمبر و مؤمنان بسوی کسانشان هیچگاه و بیاراست این در دلهای شما و گمان بردید گمان بد را و شدید قومی تباه‌///«(نه چنان بوده.) بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خاندان خود برنخواهند گشت، و این (پندار) در دل‌هایتان نمودی زیبا یافته بود و گمان بد کردید. شما مردمی بس زیان‌بار بوده‌اید.» And if any believe not in Allah and His Messenger, We have prepared, for those who reject Allah, a Blazing Fire! و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد [زیانی به خدا و پیامبر نمی‌رساند]، ما برای کافران آتشی سوزان آماده کرده‌ایم.///و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد [زیانی به خدا و پیامبر نمی‌رساند]، ما برای کافران آتشی سوزان آماده کرده‌ایم.///و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده است، بداند که براى کافران آتشى سوزان آماده کرده‌ایم.///و هر کس به خدا و پیامبر او ایمان نیاورد، [بداند که‌] ما براى کافران آتشى سوزان آماده کرده‌ایم///و هر کس به خدا و پیامبر او ایمان نیاورده است [بداند که‌] ما براى کافران آتشى سوزان آماده کرده‌ایم.///و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد، پس [بداند که] ما براى کافران آتشی شعله‌ور آماده کرده‌ایم.///و هر که به خدا و رسول او ایمان نیاورد ما هم بر آن کافران عذاب آتش دوزخ را مهیا ساخته‌ایم.///و هر کس به خداوند و پیامبر او ایمان نیاورد [بداند که‌] ما برای کافران آتشی افروخته آماده ساخته‌ایم‌///آن کس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده (سرنوشتش دوزخ است)، چرا که ما برای کافران آتش فروزان آماده کرده‌ایم!///و آنکه ایمان نیارد به خدا و پیمبرش همانا آماده ساختیم برای کافران آتش سوزان را///و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد، ما برای کافران آتشی سوزان آماده کرده‌ایم. To Allah belongs the dominion of the heavens and the earth: He forgives whom He wills, and He punishes whom He wills: but Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر کس را بخواهد می‌آمرزد و هر کس را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///و مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر کس را بخواهد می‌آمرزد و هر کس را بخواهد عذاب می‌کند؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.///از آن خداست فرمانروایى آسمانها و زمین. هر که را بخواهد مى‌آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خدا آمرزنده و مهربان است.///و فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن خداست. هر که را بخواهد مى‌بخشاید و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست: هر که را بخواهد مى‌بخشاید و هر که را بخواهد عذاب مى‌کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین براى خداوند است. هر که را بخواهد، [و شایسته بداند،] مى‌بخشد و هر که را بخواهد، [و سزاوار بداند،] عذاب مى‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.///و ملک آسمانها و زمین همه خاص خداست، او هر که را بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و فرمانروایی آسمانها و زمین خداوند راست، که هر کس را بخواهد می‌آمرزد و هر کس را بخواهد عذاب می‌کند، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خداست؛ هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) می‌بخشد، و هر کس را بخواهد مجازات می‌کند؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است.///خدای را است پادشاهی آسمانها و زمین بیامرزد برای هر که خواهد و عذاب کند هر که را خواهد و خدا است آمرزنده مهربان‌///و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها از خداست. برای هر که بخواهد می‌پوشد و هر که را بخواهد عذاب می‌کند و خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Those who lagged behind (will say), when ye (are free to) march and take booty (in war): "Permit us to follow you." They wish to change Allah's decree: Say: "Not thus will ye follow us: Allah has already declared (this) beforehand": then they will say, "But ye are jealous of us." Nay, but little do they understand (such things). هنگامی که شما برای به دست آوردن غنایمی روانه [میدان جنگی] می‌شوید، متخلفان [از جنگ حدیبیه] به زودی خواهند گفت: بگذارید ما هم به دنبال شما بیاییم. [این سبک مغزان سودجو] می‌خواهند وعده خدا را [که به مؤمنان وعده پیروزی و غنیمت داد و به منافقان وعده محرومیت از غنیمت و رحمت داده است] تغییر دهند. بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد؛ این گونه خدا پیش از این [درباره شما] فرموده است. اما [این گروه بی شرم] به زودی خواهند گفت: شما نسبت به ما حسد می‌ورزید، [چنین نیست] بلکه آنان جز اندکی نمی‌فهمند.///هنگامی که شما برای به دست آوردن غنایمی روانه [میدان جنگی] می‌شوید، متخلفان [از جنگ حدیبیه] به زودی خواهند گفت: بگذارید ما هم به دنبال شما بیاییم. [این سبک مغزان سودجو] می‌خواهند وعده خدا را [که به مؤمنان وعده پیروزی و غنیمت داد و به منافقان وعده محرومیت از غنیمت و رحمت داده است] تغییر دهند. بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد؛ این گونه خدا پیش از این [درباره شما] فرموده است. اما [این گروه بی شرم] به زودی خواهند گفت: شما نسبت به ما حسد می‌ورزید، [چنین نیست] بلکه آنان جز اندکی نمی‌فهمند.///چون براى گرفتن غنایم به راه بیفتید، آنان که از جنگ تخلف ورزیده‌اند خواهند گفت: بگذارید تا ما هم از پى شما بیاییم. مى‌خواهند سخن خدا را دیگرگون کنند. بگو: شما هرگز از پى ما نخواهید آمد. خدا از پیش چنین گفته است. سپس خواهند گفت: بلکه بر ما حسد مى‌برید؟ نه، اینان جز اندکى نمى‌فهمند.///به زودى واماندگان، هنگامى که شما به طرف غنایم [خیبر] حرکت کنید تا آن را به تصرف در آورید، به شما خواهند گفت: بگذارید ما [هم‌] به دنبال شما بیاییم. [این گونه‌] مى‌خواهند سخن خدا را تغییر دهند. بگو: هرگز از پى ما نخواهید آمد. خدا از پیش چنین گفته است.///چون به [قصد] گرفتن غنایم روانه شدید، به زودى برجاى‌ماندگان خواهند گفت: «بگذارید ما [هم‌] به دنبال شما بیاییم.» [این گونه‌] مى‌خواهند دستور خدا را دگرگون کنند. بگو: «هرگز از پى ما نخواهید آمد. آرى، خدا از پیش در باره شما چنین فرموده.» پس به زودى خواهند گفت: «[نه،] بلکه بر ما رشگ مى‌برید.» [نه چنین است‌] بلکه جز اندکى درنمى‌یابند.///آن‌گاه که شما براى به دست آوردن غنیمت‌ها روانه [خیبر] مى‌شوید، جهادگریزان [حدیبیه] مى‌گویند: «بگذارید ما هم به دنبال شما بیاییم.» مى‌خواهند کلام خدا را تغییر دهند. [که متخلفان حدیبیه را از غنایم بعدى محروم کرده است. به آنان] بگو: «شما هرگز دنبال ما نخواهید آمد! خداوند از پیش چنین فرموده است.» پس آنان به زودى مى‌گویند: «[خدا ما را بازنداشته، بلکه] شما نسبت به ما حسد مى‌ورزید.» [چنین نیست!] بلکه آنان جز اندکى نمى‌فهمند.///کسانی که (در حدیبیه تخلف کردند و) باز نهاده شدند و همراهی با شما ننمودند باز چون برای (فتح خیبر و) گرفتن غنایم حرکت کنید خواهند گفت: بگذارید تا ما هم از شما تبعیت کنیم (و همراه شما بیاییم). غرضشان این است که سخن خدا را (که فرمود غنایم خیبر را تنها حاضران حدیبیه خواهند گرفت) تغییر دهند. بگو: شما به حقیقت هرگز ما را پیروی نمی‌کنید، خدا از این پیش درباره شما چنین خبر داده. باز (آن مردم بی وفای بد عهد) خواهند گفت: (چنین نیست) بلکه شما با ما حسد می‌ورزید. بلکه ایشان جز عده قلیلی همه جاهل و نادانند.///چون به سوی غنایم راه برید که آن را به دست آورید، زودا که واپس ماندگان گویند ما را بگذارید که از شما پیروی کنیم می‌خواهند حکم الهی را دگرگون کنند، بگو هرگز از ما پیروی نخواهید کرد، خداوند پیشاپیش درباره شما چنین گفته است، زودا که [در پاسخ شما] گویند خیر، شما به ما رشک می‌برید، حق این است جز اندکی در نمی‌یابند///هنگامی که شما برای به دست آوردن غنایمی حرکت کنید، متخلفان (حدیبیه) می‌گویند: «بگذارید ما هم در پی شما بیائیم، آنها می‌خواهند کلام خدا را تغییر دهند؛ بگو: «هرگز نباید بدنبال ما بیایید؛ این گونه خداوند از قبل گفته است!» آنها به زودی می‌گویند: «شما نسبت به ما حسد می‌ورزید!» ولی آنها جز اندکی نمی‌فهمند!///زود است گویند بازنشستگان گاهی که روان شوید بسوی برده‌هائی که به چنگ زرید بگذارید از پی شما آئیم خواهند دگرگون کنند سخن خدا را بگو از پی ما نیائید هرگز بدینسان گفته است خدا از پیش زود است گویند بلکه شما به ما حسادت ورزید بلکه آنان درنیابند جز اندکی را///هنگامی که به (قصد) گرفتن غنایم روانه شدید، به زودی بر جای‌ماندگان متخلف خواهند گفت: «بگذارید ما (هم) به دنبال شما بیاییم‌.» (این‌گونه) می‌خواهند کلام خدا را تبدیل کنند. بگو: «هرگز از پی ما نخواهید آمد. خدا از پیش درباره‌ی شما چنین فرمود.» پس به زودی خواهند گفت: «(نه،) بلکه بر ما رشک می‌برید.» (نه چنین است.) بلکه جز اندکی در نمی‌یابند. Say to the desert Arabs who lagged behind: "Ye shall be summoned (to fight) against a people given to vehement war: then shall ye fight, or they shall submit. Then if ye show obedience, Allah will grant you a goodly reward, but if ye turn back as ye did before, He will punish you with a grievous Penalty." به متخلفان بادیه نشین بگو: به زودی به سوی گروهی سرسخت و نیرومند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید، یا آنکه اسلام آورند؛ پس اگر اطاعت کنید خدا پاداش نیکی به شما خواهد داد، و اگر روی برگردانید، همان گونه که پیش از این روی گرداندید، شما را به عذابی دردناک عذاب خواهد کرد.///به متخلفان بادیه نشین بگو: به زودی به سوی گروهی سرسخت و نیرومند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید، یا آنکه اسلام آورند؛ پس اگر اطاعت کنید خدا پاداش نیکی به شما خواهد داد، و اگر روی برگردانید، همان گونه که پیش از این روی گرداندید، شما را به عذابی دردناک عذاب خواهد کرد.///به اعراب بادیه‌نشین که از جنگ تخلف ورزیده‌اند، بگو: به زودى براى جنگ با مردمى سخت نیرومند فراخوانده مى‌شوید که با آنها بجنگید یا مسلمان شوند. اگر اطاعت کنید خدایتان پاداشى نیکو خواهد داد و اگر، همچنان که پیش از این سر برتافته‌اید، سر برتابید شما را به عذابى دردآور عذاب مى‌کند.///به واماندگان بادیه نشین بگو: به زودى به سوى قومى بسیار زورمند فراخوانده مى‌شوید که یا با آنها مى‌جنگید یا مسلمان مى‌شوند. پس اگر اطاعت کنید، خدا شما را پاداشى نیکو مى‌بخشد و اگر روى بگردانید، چنان که قبلا نافرمانى کردید، شما را به عذاب دردناکى عذاب م///به برجاى‌ماندگان بادیه‌نشین بگو: «به زودى به سوى قومى سخت زورمند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید یا اسلام آورند. پس اگر فرمان برید خدا شما را پاداش نیک مى‌بخشد، و اگر -همچنان که پیشتر پشت کردید- [باز هم‌] روى بگردانید، شما را به عذابى پردرد معذب مى‌دارد.»///به جهادگریزان بادیه‌نشین بگو: «به زودى به [رویارویی با] گروهى سرسخت دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید تا تسلیم شوند. پس اگر اطاعت کنید، خداوند پاداشى نیک به شما خواهد داد و اگر سرپیچى کنید، همان­گونه که پیش از این نافرمانى کردید، شما را به عذابى دردناک کیفر خواهد کرد.»///با اعرابی که (از جنگ) باز نهاده شدند بگو: (اگر به حقیقت قصد متابعت دارید) به زودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند (فارس و روم) دعوت می‌شوید که با آنها یا جنگ و مبارزه کنید یا آنکه مسلمان شوند. اگر اطاعت کردید خدا به شما اجر نیکو خواهد داد و اگر نافرمانی کنید چنانکه از این پیش (در حدیبیه) مخالفت کردید خدا شما را به عذابی دردناک معذب خواهد کرد.///به واپس ماندگان اعرابی [/جهادگریزان بادیه‌نشین‌] بگو زودا که به سوی قومی ستیزه‌جوی سهمگین خوانده شوید که با ایشان کارزار کنید، یا آنکه آنان مسلمان شوند، پس اگر اطاعت کنید، خداوند پاداشی نیکو به شما بدهد و اگر روی برتابید، چنانکه پیشتر هم روی برتافته بودید، به عذابی دردناک عذابتان کند///به متخلفان از اعراب بگو: «بزودی از شما دعوت می‌شود که بسوی قومی نیرومند و جنگجو بروید و با آنها پیکار کنید تا اسلام بیاورند؛ اگر اطاعت کنید، خداوند پاداش نیکی به شما می‌دهد؛ و اگر سرپیچی نمایید -همان گونه که در گذشته نیز سرپیچی کردید- شما را با عذاب دردناکی کیفر می‌دهد!»///بگو به بازنشستگان از دشت‌نشینان زود است خوانده می‌شوید بسوی گروهی دارنده نیرویی سخت پیکارشان کنید یا (تا) اسلام آرند پس اگر فرمانبرداری کنید بدهد شما را خدا پاداش نیک و اگر پشت کنید بدانسان که پشت کردید از پیش عذاب کند شما را عذابی دردناک‌///به بر جای ماندگان متخلف‌، از بادیه‌نشینان، بگو: «زودا سوی قومی (رزمنده‌ی) سخت زورمند دعوت خواهید شد (که) یا با آنان بجنگید یا اسلام آورند. پس اگر فرمان ببرید خدا شما را پاداشی نیک می‌دهد و اگر - همچنان که از پیش‌، پشت کردید - (باز هم) روی بگردانید، شما را به عذابی پر درد معذب می‌دارد.» No blame is there on the blind, nor is there blame on the lame, nor on one ill (if he joins not the war): But he that obeys Allah and his Messenger,- (Allah) will admit him to Gardens beneath which rivers flow; and he who turns back, (Allah) will punish him with a grievous Penalty. بر نابینا و لنگ و بیمار [اگر در جنگ شرکت نکنند] گناهی نیست. و کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را در بهشت هایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، و هر کس روی بگرداند او را به عذابی دردناک عذاب می‌کند.///بر نابینا و لنگ و بیمار [اگر در جنگ شرکت نکنند] گناهی نیست. و کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را در بهشت هایی درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، و هر کس روی بگرداند او را به عذابی دردناک عذاب می‌کند.///بر کور حرجى نیست، و بر لنگ حرجى نیست و بر بیمار حرجى نیست. و هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را به بهشتهایى داخل مى‌کند که در آن نهرها روان است. و هر که سر برتابد به عذابى دردآورش عذاب مى‌کند.///بر نابینا و لنگ و بیمار گناهى نیست [که در جهاد شرکت نکنند]. و هر که اطاعت خدا و رسول او کند، وى را در باغ‌هایى داخل مى‌کند که از پاى درختانش نهرها جارى است و هر که سر بتابد، او را به عذابى دردناک عذاب مى‌کند///بر نابینا گناهى نیست و بر لنگ گناهى نیست و بر بیمار گناهى نیست [که در جهاد شرکت نکنند]؛ و هر کس خدا و پیامبر او را فرمان برد، وى را در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرهایى روان است درمى‌آورد، و هر کس روى برتابد، به عذابى دردناک معذبش مى‌دارد.///بر نابینا و لنگ و بیمار گناهى نیست [که به جهاد نروند] و هر کس خدا و پیامبرش را پیروى کند، [خداوند] او را در باغ‌هایى [بهشتى] درآورد که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است و هر کس سرپیچى کند، او را به عذابى دردناک، کیفر خواهد کرد.///برای شخص نابینا و لنگ و مریض (در تخلف از جنگ) حرج و گناهی نیست، و هر که خدا و رسول او را فرمان برد او را به باغهای بهشتی داخل کند که زیر درختانش نهرها جاری است و هر که مخالفت کند او را به عذابی دردناک معذب نماید.///[البته‌] بر نابینا ایرادی نیست، و بر لنگ ایرادی نیست، و بر بیمار هم ایرادی نیست، و هر کس از خداوند و پیامبرش اطاعت کند، به بوستانهایی که جویباران از فرو دست آن جاری است، درآوردشان، و هر کس روی برتابد، به عذابی دردناک عذابش کند///بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست (اگر در میدان جهاد شرکت نکنند)؛ و هر کس خدا و رسولش را اطاعت نماید، او را در باغهای (از بهشت) وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است؛ و آن کس که سرپیچی کند، او را به عذاب دردناکی گرفتار می‌سازد!///نیست بر کور پروائی و نه بر لنگ پروائی و نه بر بیمار پروائی و آنکه فرمانبرداری کند خدا و پیمبرش را درآردش بهشتهائی که روان است زیرا آنها جویها و آنکه پشت کند عذابش کند عذابی دردناک‌///بر نابینا تنگنایی نیست و بر لنگ تنگنایی نیست و بر بیمار تنگنایی نیست (که در جهاد و مانندش شرکت نکنند). و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد وی را در باغ‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است در می‌آورد و هر کس را (که) روی برتابد به عذابی دردناک معذبش می‌دارد. Allah's Good Pleasure was on the Believers when they swore Fealty to thee under the Tree: He knew what was in their hearts, and He sent down Tranquillity to them; and He rewarded them with a speedy Victory; یقینا خدا از مؤمنان هنگامی که زیر آن درخت [که در منطقه حدیبیه بود] با تو بیعت می‌کردند خشنود شد، و خدا آنچه را [از خلوص نیت و پاکی قصد] در دل هایشان بود می‌دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد، و پیروزی نزدیکی را [که پیروزی در خیبر بود] به آنان پاداش داد.///یقینا خدا از مؤمنان هنگامی که زیر آن درخت [که در منطقه حدیبیه بود] با تو بیعت می‌کردند خشنود شد، و خدا آنچه را [از خلوص نیت و پاکی قصد] در دل هایشان بود می‌دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد، و پیروزی نزدیکی را [که پیروزی در خیبر بود] به آنان پاداش داد.///خدا از مؤمنان آن هنگام که در زیر درخت با تو بیعت کردند، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مى‌گذرد. پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحى نزدیک پاداششان داد،///به راستى خدا هنگامى که مؤمنان زیر درخت با تو بیعت مى‌کردند از آنها راضى شد و از آنچه در دلشان [از صدق نیت‌] بود آگاه گردید، پس آرامش را بر آنها نازل کرد و فتحى نزدیک (فتح خیبر) را به آنها پاداش داد///به راستى خدا هنگامى که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت مى‌کردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزى نزدیکى به آنها پاداش داد.///بی‌تردید خداوند از مؤمنان خشنود شد، آن‌گاه که [در حدیبیه] زیر آن درخت با تو بیعت می‌کردند و خدا آنچه را در دل‌هایشان [از ایمان و صداقت] بود، می‌دانست، پس آرامش را بر آنان فروفرستاد و پیروزى نزدیکى را [در خیبر] پاداش آنان قرار داد.///خدا از مؤمنانی که زیر درخت (معهود حدیبیه) با تو بیعت کردند به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آنها آگاه بود که وقار و اطمینان کامل بر ایشان نازل فرمود و به فتحی نزدیک (که فتح خیبر بود) پاداش داد.///به راستی که خداوند از مؤمنان، چون با تو در زیر آن درخت بیعت کردند، خشنود شد، و می‌دانست که در دلهایشان چیست، و آنگاه آرامش [خود] را بر آنان نازل کرد و به پیروزی‌ای نزدیک پاداششان داد///خداوند از مؤمنان -هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضی و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می‌دانست؛ از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود؛///همانا خوشنود شد خدا از مؤمنان گاهی که پیمان بستند (بیعت کردند) با تو زیر آن درخت پس دانست آنچه در دلهای ایشان است پس فرود آورد آرامش را بر ایشان و پاداش داد بدیشان پیروزئی نزدیک را///خدا بی‌گمان هنگامی که مؤمنان، زیر (آن) درخت با تو بیعت می‌کردند از آنان خشنود شد. پس آنچه در دل‌هایشان بود دانست و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی را به آنان پاداش داد. And many gains will they acquire (besides): and Allah is Exalted in Power, Full of Wisdom. [و پاداش دیگر] غنیمت‌های فراوانی است که آن را به دست می‌آورید؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///[و پاداش دیگر] غنیمت‌های فراوانی است که آن را به دست می‌آورید؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و به غنیمتهاى بسیار که به دست مى‌آورند. و خدا پیروزمند و حکیم است.///و [نیز] غنیمت‌هاى فراوانى که مى‌گیرند، و خدا شکست ناپذیر حکیم است///و [نیز] غنیمتهاى فراوانى خواهند گرفت، و خدا همواره نیرومند سنجیده‌کار است.///و [نیز] غنیمت‌هاى بسیارى که به چنگ خواهند آورد و خداوند همواره شکست‌ناپذیر و حکیم است.///و به غنیمتهای فراوان که (از خیبریان) خواهند گرفت موفق داشت، و خدا مقتدر و داناست.///و نیز غنایمی بسیار که به آن دست‌یابند، و خداوند پیروزمند فرزانه است‌///و (همچنین) غنایم بسیاری که آن را به دست می‌آورید؛ و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است!///برده‌هائی فراوان که به چنگ آرند آنها را و خداست عزتمند حکیم‌///و (نیز) غنیمت‌های فراوانی را (که آنها) می‌گیرند. و خدا همواره نیرومند سنجیده‌کار بوده است. Allah has promised you many gains that ye shall acquire, and He has given you these beforehand; and He has restrained the hands of men from you; that it may be a Sign for the Believers, and that He may guide you to a Straight Path; خدا غنیمت‌های فراوانی را در آینده به شما وعده داده است که به دست می‌آورید، و این یک غنیمت را [که فتح خیبر است] برای شما پیش انداخت، و دست‌های [تجاوز و ستم] مردم را از شما باز داشت تا این [پیروزی‌ها] برای مؤمنان نشانه‌ای [از حقانیت دین و یاری خدا] باشد و تا شما را به راهی راست هدایت کند.///خدا غنیمت‌های فراوانی را در آینده به شما وعده داده است که به دست می‌آورید، و این یک غنیمت را [که فتح خیبر است] برای شما پیش انداخت، و دست‌های [تجاوز و ستم] مردم را از شما باز داشت تا این [پیروزی‌ها] برای مؤمنان نشانه‌ای [از حقانیت دین و یاری خدا] باشد و تا شما را به راهی راست هدایت کند.///خدا به شما وعده غنایم بسیار داده است که به چنگ مى‌آورید؛ و این غنیمت را زودتر ارزانى داشت و شما را از آسیب مردمان امان بخشید، تا براى مؤمنان عبرتى باشد و به راه راست هدایتتان کند.///خدا به شما غنیمت‌هاى فراوانى را وعده داده است که آنها را خواهید گرفت ولى این [غنایم خیبر] را زودتر به شما ارزانى داشت و دست [تعدى‌] مردم را از شما کوتاه ساخت تا براى مؤمنان نشانه‌اى باشد، و شما را به راه راست هدایت کند///و خدا به شما غنیمتهاى فراوان [دیگرى‌] وعده داده که به زودى آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزى‌] را براى شما پیش انداخت، و دستهاى مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا براى مؤمنان نشانه‌اى باشد و شما را به راه راست هدایت کند.///خداوند، غنیمت‌هاى بسیارى به شما وعده داده است که آنها را خواهید گرفت. پس این [غنیمت‌هاى خیبر] را زودتر براى شما فراهم ساخت و دستان [تجاوزگر] مردم را از شما کوتاه کرد، تا براى مؤمنان نشانه [و عبرتى] باشد و شما را به راهى راست هدایت کند.///خدا به شما (لشکر اسلام) وعده گرفتن غنیمتهای بسیار داده که این (یک غنیمت خیبر) را برای شما تعجیل در انجام آن فرمود و دست مردم (کافر) را از سر شما کوتاه کرد (تا همپیمانان یهود عبرت گیرند) و تا (این فتح و غنیمت) آیت و دلیل اهل ایمان (بر صدق وعده خدا) باشد و خدا شما را به راه راست هدایت فرماید.///خداوند به شما غنایم بسیاری وعده کرده است که بر آن دست یابید، و این را برای شما پیش انداخت، و دستان مردم [مخالف‌] را از شما بازداشت، تا این امر نشانه عبرتی برای مؤمنان باشد، و شما را به راهی راست هدایت کند///خداوند غنایم فراوانی به شما وعده داده بود که آنها را به دست می‌آورید، ولی این یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت؛ و دست تعدی مردم [= دشمنان‌] را از شما بازداشت تا نشانه‌ای برای مؤمنان باشد و شما را به راه راست هدایت کند!///وعده داد شما را خدا خواسته‌هائی (برده‌هائی) فراوان که به چنگ آرید آنها را پس شتافت برای شما در این و باز داشت دستهای مردم را از شما و تا باشد آیتی برای مؤمنان و رهبری کند شما را به راهی راست‌///خدا به شما غنیمت‌های فراوان (دیگری) وعده داده (که) آنها را خواهید گرفت. پس این (پیروزی) را برای شما پیش انداخت و دست‌های مردمان را از شما کوتاه ساخت، و تا برای مؤمنان نشانه‌ای باشد و شما را به راهی راست هدایت کند. And other gains (there are), which are not within your power, but which Allah has compassed: and Allah has power over all things. و [غنیمت‌ها و پیروزی‌های] دیگر [ی هست] که شما تا کنون بر آنها دست نیافته‌اید، بی تردید خدا بر آنها احاطه دارد [و به آسانی می‌تواند در دسترس شما قرار دهد]؛ و خدا همواره بر هر کاری تواناست.///و [غنیمت‌ها و پیروزی‌های] دیگر [ی هست] که شما تا کنون بر آنها دست نیافته‌اید، بی تردید خدا بر آنها احاطه دارد [و به آسانی می‌تواند در دسترس شما قرار دهد]؛ و خدا همواره بر هر کاری تواناست.///و غنایم دیگرى که هنوز به آنها دست نیافته‌اید. هر آینه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کارى تواناست.///و [غنیمت‌هاى‌] دیگرى [نیز هست‌] که به آنها دست نیافته‌اید تنها خدا بر آنها احاطه دارد، و خدا بر هر چیزى قادر است///و [غنیمتهاى‌] دیگر [ى نیز هست‌] که شما بر آنها دست نیافته‌اید [و] خدا بر آنها نیک احاطه دارد، و همواره خداوند بر هر چیزى تواناست.///و [غنیمت‌هاى] دیگرى که شما بر آنها قدرت ندارید؛ ولى خداوند بر آنها احاطه دارد و خداوند بر هر چیزى تواناست.///و خدا به شما باز وعده غنیمتهای دیگری فرموده که هنوز بر آن قادر نیستید و علم خدا محیط بر آن است و خدا بر هر چیز تواناست.///و موردی دیگر که هنوز به آن دست نیافته‌اید، ولی خداوند به آن احاطه دارد، و خداوند بر همه چیز تواناست‌///و نیز غنایم و فتوحات دیگری (نصیبتان می‌کند) که شما توانایی آن را ندارید، ولی قدرت خدا به آن احاطه دارد؛ و خداوند بر همه چیز تواناست!///و دیگری که توانا نبودید بر آن همانا خدا فراگرفت آن را و خدا است بر همه چیز توانا///و (غنیمت‌های) دیگری (نیز هست) که شما بر آنها دست نیافته‌اید (و) خدا بر آنها همواره احاطه داشته و خدا بر هر چیزی بسیار توانا بوده است. If the Unbelievers should fight you, they would certainly turn their backs; then would they find neither protector nor helper. اگر کافران با شما بجنگند حتما پشت کنان می‌گریزند، آن گاه سرپرست و یاوری [که از آنان دفاع کند] نمی‌یابند.///اگر کافران با شما بجنگند حتما پشت کنان می‌گریزند، آن گاه سرپرست و یاوری [که از آنان دفاع کند] نمی‌یابند.///و اگر کافران با شما به جنگ برخیزند، پشت کرده بگریزند و دیگر هیچ دوست و یاریگرى نمى‌یابند.///و اگر کسانى که کافر شدند، [در حدیبیه‌] به جنگ با شما بر مى‌خاستند، قطعا [به شما] پشت مى‌کردند و یار و یاورى [براى خود] نمى‌یافتند///و اگر کسانى که کافر شدند، به جنگ با شما برخیزند، قطعا پشت خواهند کرد، و دیگر یار و یاورى نخواهند یافت.///و اگر کافران با شما بجنگند، حتما پشت کرده، مى‌گریزند. آن‌گاه هیچ سرپرست و یاورى نخواهند یافت.///و اگر کافران با شما مسلمین به جنگ برخیزند از قتال شما پشت گردانیده و فرار کنند و دیگر هیچ ناصر و یاوری برای خود نیابند.///و اگر کافران با شما به کارزار برخیزند، بی‌شک به شما پشت خواهند کرد، سپس نه یاری و نه یاوری یابند///و اگر کافران (در سرزمین حدیبیه) با شما پیکار می‌کردند بزودی فرار می‌کردند، سپس ولی و یاوری نمی‌یافتند!///و اگر جنگ کنند با شما آنان که کفر ورزیدند هر آینه برگردانند پشتهای خویش را سپس نیابند دوست و نه یاوری را///و اگر کسانی که کافر شدند، با شما کشتار کنند، بی‌چون (به شما) پشت خواهند کرد، سپس پشتوانه و یاوری نخواهند یافت. (Such has been) the practice (approved) of Allah already in the past: no change wilt thou find in the practice (approved) of Allah. خدا روشی ثابت و قطعی مقرر کرده است که از پیش [بر پیروزی مؤمنان و شکست کافران] جاری بوده است، و هرگز برای روش خدا تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.///خدا روشی ثابت و قطعی مقرر کرده است که از پیش [بر پیروزی مؤمنان و شکست کافران] جاری بوده است، و هرگز برای روش خدا تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.///این سنت خداست که از پیش چنین بوده است و تو در سنت خدا دگرگونى نخواهى یافت.///سنت الهى است که در گذشته نیز بوده است، و هرگز براى سنت الهى تغییرى نخواهى یافت///سنت الهى از پیش همین بوده، و در سنت الهى هرگز تغییرى نخواهى یافت.///[این پیروزى مؤمنان و شکست کافران] سنت خداوند است که از پیش جارى بوده است و هرگز براى سنت‌هاى خداوند، تغییر و تبدیلى نخواهى یافت.///سنت الهی (و قانون نظام ربانی) بر این بوده (که حق بر باطل غالب شود) و ابدا در سنت خدا تغییری نخواهی یافت.///این سنت الهی است که پیشتر نیز جاری بوده است، و هرگز در سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت‌///این سنت الهی است که در گذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!///شیوه خدا که گذشت از پیش و هرگز نیابی برای شیوه خدا دگرگونی را///سنت الهی را (که) از پیش همین بوده (پاس‌دار و انتظار داشته باش) و برای سنت الهی هرگز جایگزینی نخواهی یافت. And it is He Who has restrained their hands from you and your hands from them in the midst of Makka, after that He gave you the victory over them. And Allah sees well all that ye do. و اوست که پس از آنکه شما را [بی جنگ و خونریزی] بر دشمن پیروز و مسلط کرد، دست‌های آنان را از [جنگ با] شما و دست‌های شما را از [جنگ با] آنان در دل مکه [که منطقه حدیبیه است] باز داشت؛ و خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید بیناست.///و اوست که پس از آنکه شما را [بی جنگ و خونریزی] بر دشمن پیروز و مسلط کرد، دست‌های آنان را از [جنگ با] شما و دست‌های شما را از [جنگ با] آنان در دل مکه [که منطقه حدیبیه است] باز داشت؛ و خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید بیناست.///اوست که چون در بطن مکه بر آنها پیروزیتان داد، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها بازداشت. و خدا به کارهایى که مى‌کردید آگاه و بینا بود.///و اوست آن که در دل مکه پس از پیروز کردن شما بر آنان، دست‌هاى آنها را از شما و دست‌هاى شما را از آنها کوتاه کرد [تا جنگى رخ ندهد که مصلحت در این بود]، و خدا به آنچه مى‌کنید بیناست///و اوست همان کسى که در دل مکه -پس از پیروزکردن شما بر آنان- دستهاى آنها را از شما و دستهاى شما را از ایشان کوتاه گردانید، و خدا به آنچه مى‌کنید همواره بیناست.///و اوست کسى که پس از آن که شما را [در حدیبیه] بر آنان پیروز ساخت، در درون مکه [نیز] دست آنان را از شما و دست شما را از آنان کوتاه کرد و خداوند به هر کارى که مى‌کنید، بیناست.///و او خدایی است که دست کفار را از سر شما و دست شما را هم به زمین مکه پس از فیروزیتان از سر آنها کوتاه کرد (که به امر خدا پیغمبر روز فتح مکه برای حفظ جان دشمنان خانه‌هایی را پناه قرار داد) و خدا به هر چه می‌کنید بیناست.///و هموست که پس از آنکه شما را بر ایشان پیروزی داد، در میان مکه دستان ایشان را از شما، و دستان شما را از ایشان بازداشت، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///او کسی است که دست آنها را از شما، و دست شما را از آنان در دل مکه کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنها پیروز ساخت؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست!///و اوست آنکه باز داشت دستهای ایشان را از شما و دستهای شما را از ایشان در شکم مکه از پس آنکه پیروزی داد شما را بر ایشان و خدا است بدانچه کنید بینا///و اوست کسی که در دل مکه - پس از پیروز کردنتان بر آنان - دست‌هایشان را از شما و دست‌هایتان را از ایشان بازداشت، پس از آنکه شما را بر آنان چیره ساخت. و خدا به آنچه می‌کنید بسی بینا بوده است. They are the ones who denied Revelation and hindered you from the Sacred Mosque and the sacrificial animals, detained from reaching their place of sacrifice. Had there not been believing men and believing women whom ye did not know that ye were trampling down and on whose account a crime would have accrued to you without (your) knowledge, (Allah would have allowed you to force your way, but He held back your hands) that He may admit to His Mercy whom He will. If they had been apart, We should certainly have punished the Unbelievers among them with a grievous Punishment. آنان کسانی هستند که کفر ورزیدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام باز داشتند و نیز نگذاشتند قربانی هایی که با خود آورده بودید به محل قربانی اش برسد، و اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی در میان مکه نبودند، تا جنگ شما سبب کشته شدن آن بی گناهان شود و در نتیجه امر ناملایم و مکروهی [چون دیه] گریبان شما را بگیرد [شما را از جنگ باز نمی‌داشتیم، ولی بازداشتیم] تا خدا هرکه را [مانند مردان و زنان مومنی که برای شما ناشناخته بودند] بخواهد در رحمتش درآورد. [و] اگر مؤمنان از کافران جدا بودند یقینا کافران [از اهل مکه] را به عذابی دردناک عذاب می‌کردیم///آنان کسانی هستند که کفر ورزیدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام باز داشتند و نیز نگذاشتند قربانی هایی که با خود آورده بودید به محل قربانی اش برسد، و اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی در میان مکه نبودند، تا جنگ شما سبب کشته شدن آن بی گناهان شود و در نتیجه امر ناملایم و مکروهی [چون دیه] گریبان شما را بگیرد [شما را از جنگ باز نمی‌داشتیم، ولی بازداشتیم] تا خدا هرکه را [مانند مردان و زنان مومنی که برای شما ناشناخته بودند] بخواهد در رحمتش درآورد. [و] اگر مؤمنان از کافران جدا بودند یقینا کافران [از اهل مکه] را به عذابی دردناک عذاب می‌کردیم///ایشان همانهایند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند که قربانى به قربانگاهش برسد. اگر مردان مسلمان و زنان مسلمانى که آنها را نمى‌شناسید در میان آنها نبودند و بیم آن نبود که آنها را زیر پاى درنوردید و نادانسته مرتکب گناه شوید، خدا دست شما را از آنها بازنمى‌داشت. و خدا هر که را بخواهد مشمول رحمت خود گرداند. اگر از یکدیگر جدا مى‌بودند، کافرانشان را به عذابى دردآور عذاب مى‌کردیم.///آنها کسانى بودند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانى [شما] که بازداشته شده بود به محلش برسد. و اگر مردان و زنان مؤمنى که شما آنها را نمى‌شناختید [در میان آنها] نبودند که [ممکن بود] ندانسته آنها را بکوبید و [از این بابت‌///آنها بودند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانى [شما] که بازداشته شده بود به محلش برسد، و اگر [در مکه‌] مردان و زنان با ایمانى نبودند که [ممکن بود] بى‌آنکه آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند [فرمان حمله به مکه مى‌دادیم‌] تا خدا هر که را بخواهد در جوار رحمت خویش درآورد. اگر [کافر و مؤمن‌] از هم متمایز مى‌شدند، قطعا کافران را به عذاب دردناکى معذب مى‌داشتیم.///آنان کسانى هستند که کافر شدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانى‌هایى که با خود آورده بودید، به قربانگاه برسد و اگر [در مکه] مردان و زنان باایمانى نبودند که بى­آن که آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند، [فرمان حمله به مکه را صادر مى‌کردیم؛ ولى این فرمان را ندادیم] تا خداوند هر کس را بخواهد، در رحمت خود درآورد. اگر [مؤمنان و مشرکان] از هم جدا بودند، قطعا کسانى از اهل مکه را که کفر ورزیدند، به عذابى دردناک کیفر مى‌کردیم.///هم آنان بودند که کافر شدند و راه مسجد الحرام را بر شما بستند و قربانی شما را از رسیدن به محل خود (مکه) منع کردند. و اگر مردان مؤمن و زنان مؤمنه‌ای که شما اکنون نمی‌شناسید (در مکه) وجود نداشتند که اگر حمله کنید آنها را ندانسته پامال هلاک می‌سازید پس دیه و غرامت خون آن مؤمنان به گردن شما می‌ماند (اگر این قضیه نبود به شما اجازه حمله به مکه داده می‌شد و لیکن این اجازه به تأخیر افتاد) تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خود داخل گرداند (و به نور اسلام هدایت کند). اگر (عناصر کفر و ایمان) از یکدیگر جدا بودند همانا کسانی از آنان را که کافرند به عذابی دردناک معذب می‌ساختیم.///آنان بودند که کفرورزیدند و شما را از مسجدالحرام باز داشتند و نگذاشتند قربانی [شما] که باز داشته شده بود، به محل [قربانگاه‌] اش برسد، و اگر [در مکه‌] مردان و زنان [مستضعف‌] با ایمانی نبودند که [ممکن بود] بی‌آنکه آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند [فرمان حمله به مکه می‌دادیم‌] تا خدا هر که را بخواهد در جوار رحمت خویش درآورد اگر [کافران و مؤمنان‌] از هم متمایز می‌شدند، قطعا از میان آنان کافران را به عذاب دردناکی معذب می‌داشتیم‌///آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمی‌رفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد)! هدف این بود که خدا هر کس را می‌خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌شدند، کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم!///آنانند که کفر ورزیدند و بازداشتند شما را از مسجد حرام و قربانی را بسته از آنکه به جایگاه خود رسد و اگر نبود مردان مومن و زنان مؤمنه که نشناخته پایمال کنید پس برسد شما را از ایشان گنهی به نادانی تا درآرد خدا به رحمت خویش هر که را خواهد اگر جدا می‌شدند هر آینه عذاب می‌کردیم آنان را که کفر ورزیدند از ایشان عذابی دردناک‌///آنان کسانی می‌باشند که کافر شدند و از (ورود) شما (به) مسجدالحرام جلوگیری کردند و نگذاشتند قربانی نگه‌داشته‌ی شما را به محلش برسد و اگر (در مکه) مردان و زنان باایمانی نبودند که (ممکن بود) بی‌آنکه آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید. و عار و بی‌مقداری از ایشان برایتان بماند (فرمان حمله به مکه می‌دادیم) تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خویش آورد. اگر (کافر و مؤمن) از هم متمایز می‌شدند، همواره کافران را به عذاب دردناکی معذب می‌داشتیم. While the Unbelievers got up in their hearts heat and cant - the heat and cant of ignorance,- Allah sent down His Tranquillity to his Messenger and to the Believers, and made them stick close to the command of self-restraint; and well were they entitled to it and worthy of it. And Allah has full knowledge of all things. [یاد کن] هنگامی را که کافران [پس از قرارداد صلح حدیبیه] دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامشش را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [که حقیقت و جان توحید است] ملازم آنان نمود، و آنان به [روح تقوا] سزاوارتر و شایسته آن بودند؛ و خدا همواره به هر چیز داناست.///[یاد کن] هنگامی را که کافران [پس از قرارداد صلح حدیبیه] دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامشش را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [که حقیقت و جان توحید است] ملازم آنان نمود، و آنان به [روح تقوا] سزاوارتر و شایسته آن بودند؛ و خدا همواره به هر چیز داناست.///آنگاه که کافران تصمیم گرفتند که دل به تعصب، تعصب جاهلى سپارند، خدا نیز آرامش خود را بر دل پیامبرش و مؤمنان فروفرستاد و به تقوى الزامشان کرد که آنان به تقوى سزاوارتر و شایسته‌تر بودند و خدا بر هر چیزى داناست.///آن‌گاه که کافران در دل خود تعصب ورزیدند تعصب جاهلیت، [و مانع ورود شما به مکه شدند]، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده‌ى خویش و بر مؤمنان نازل کرد و آنها را پاى‌بند آرمان تقوا نمود که آنها بدان سزاوارتر بودند و اهلیت آن را داشتند، و خدا به هر چیزى داناست///آنگاه که کافران در دلهاى خود، تعصب [آن هم‌] تعصب جاهلیت ورزیدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع‌] آنان به [رعایت] آن [آرمان‌] سزاوارتر و شایسته [اتصاف به‌] آن بودند، و خدا همواره بر هر چیزى داناست.///[یاد کن] آن­گاه که کافران، در دل‌هاى خود تعصب و خشم جای داده بودند، [آن هم] تعصب شدید جاهلی. پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد. [و آنان براى صلح حدیبیه آماده شدند.] و خداوند آنان را به حقیقت تقوا پای‌بند کرد که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.///آن گاه که کافران در دلها ناموس و حمیت، آن هم حمیت جاهلیت پروردند (که نگذاشتند در عهدنامه صلح حدیبیه کلمه بسم الله و رسول الله بنویسند و مؤمنان را بر سر حمیت و غیرت ایمانی آوردند) پس خدا وقار و اطمینان خاطر بر رسول خود و بر مؤمنان نازل کرد و آنان را با کلمه (اخلاص و مقام) تقوا ملازم کرد که آنها سزاوارتر بر این مقام بودند و اهلیت آن داشتند و خدا به همه امور عالم داناست.///چنین بود که کافران در دلهایشان حمیت -حمیت جاهلیتآوردند، ولی خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و آنان را پایبند حکم تقوا ساخت، و به آن سزاوارتر و اهل آن بودند، و خداوند به همه‌چیز داناست‌///(به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند؛ و (در مقابل،) خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر کس شایسته‌تر و اهل آن بودند؛ و خداوند به همه چیز دانا است.///گاهی که نهادند آنان که کفر ورزیدند در دل خویش خون‌گرمی (غیرت) را خون‌گرمی جاهلیت پس فرستاد خدا آرامش خویش را بر پیمبرش و بر مؤمنان و همراه ایشان داشت گفتار پرهیزکاری (کلمه تقوی) را و آنانند سزاوارتر بدان و اهل آن و خدا است به همه چیز دانا///چون کافران در دل‌های خود، تعصب، (آن هم) تعصب جاهلیت نهادند، پس خدا آرامشی از خود بر فرستاده‌ی خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد و کلمه‌ی تقوا را ملازم آنان ساخت و (در واقع) آنان به (رعایت) آن سزاوارتر و (هم) اهل آن بودند. و خدا همواره بر هر چیزی بسی دانا بوده است. Truly did Allah fulfil the vision for His Messenger: ye shall enter the Sacred Mosque, if Allah wills, with minds secure, heads shaved, hair cut short, and without fear. For He knew what ye knew not, and He granted, besides this, a speedy victory. بی تردید خدا رؤیای پیامبرش را به حق و درستی تحقق داد [که در رؤیا وعده داده بود] شما قطعا در حال امن و امنیت در حالی که سرهایتان را تراشیده و موی [یا ناخن] کوتاه کرده‌اید و بیمی ندارید، وارد مسجدالحرام خواهید شد. خدا آنچه را که شما نمی‌دانستید [که وعده ورود به مسجدالحرام در سال آینده است] دانست و پیش از آن پیروزی نزدیکی [که صلح حدیبیه بود برای شما] قرارداد.///بی تردید خدا رؤیای پیامبرش را به حق و درستی تحقق داد [که در رؤیا وعده داده بود] شما قطعا در حال امن و امنیت در حالی که سرهایتان را تراشیده و موی [یا ناخن] کوتاه کرده‌اید و بیمی ندارید، وارد مسجدالحرام خواهید شد. خدا آنچه را که شما نمی‌دانستید [که وعده ورود به مسجدالحرام در سال آینده است] دانست و پیش از آن پیروزی نزدیکی [که صلح حدیبیه بود برای شما] قرارداد.///خدا رؤیاى پیامبرش را به صدق پیوست که گفته بود: اگر خدا بخواهد، ایمن، گروهى سرتراشیده و گروهى موى کوتاه کرده، بى هیچ بیمى به مسجدالحرام داخل مى‌شوید. او چیزها مى‌دانست که شما نمى‌دانستید. و جز آن در همین نزدیکى فتحى نصیب شما کرده بود.///حقا خدا رؤیاى پیامبر خود را راست کرد که شما حتما به خواست خدا سر تراشیده و موى سر کوتاه کرده بدون هیچ ترسى با خاطره‌ى آسوده به مسجد الحرام وارد خواهید شد پس خدا چیزهایى [از مصالح پشت پرده‌] مى‌دانست که شما نمى‌دانستید، لذا پیش از آن [براى شما با صلح///حقا خدا رؤیاى پیامبر خود را تحقق بخشید [که دیده بود:] شما بدون شک، به خواست خدا در حالى که سر تراشیده و موى [و ناخن‌] کوتاه کرده‌اید، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهید آمد. خدا آنچه را که نمى‌دانستید دانست، و غیر از این، پیروزى نزدیکى [براى شما] قرار داد.///به راستی خداوند، رؤیاى پیامبرش را به حق تحقق بخشید. شما مسلمانان به خواست خدا، آسوده‌خاطر، در حالى که سرهایتان را تراشیده و مو [یا ناخن] کوتاه کرده‌اید و از هیچ‌کس ترس و وحشتى ندارید، وارد مسجدالحرام خواهید شد. خداوند چیزى را دانست که شما نمى‌دانستید، پس غیر از این، پیروزى نزدیکى را [در خیبر] براى شما قرار داد.///البته خدا صدق و حقیقت خواب رسولش را آشکار و محقق ساخت که در عالم رؤیا دید شما مؤمنان به خواست خدا البته به مسجد الحرام با دل ایمن وارد شوید و سرها بتراشید و اعمال تقصیر بی ترس و هراس به جای آرید، و خدا آنچه را (از مصالح صلح حدیبیه) شما نمی‌دانستید می‌دانست و قبل از آن (که فتح مکه کنید) فتح نزدیک (حدیبیه و خیبر) را مقرر داشت.///به راستی که خداوند رؤیای پیامبرش را به حقیقت پیوست، که شما ان شاء الله در امن و امان و حلق و تقصیر کرده وارد مسجدالحرام خواهید شد بی‌آنکه بیمی داشته باشید، و او چیزی را که شما نمی‌دانید می‌داند و جز این نیز پیروزی‌ای نزدیک نصیب شما گردانده است‌///خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام می‌شوید در نهایت امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کرده‌اید و از هیچ کس ترس و وحشتی ندارید؛ ولی خداوند چیزهایی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید (و در این تأخیر حکمتی بود)؛ و قبل از آن، فتح نزدیکی (برای شما) قرار داده است.///همانا راست آورد خدا به پیمبر خویش خواب را به درست (به حق) که درآئید در مسجد حرام اگر خدا خواهد آسودگان (ایمنان) تراشندگان سرهای خویش و کوتاه‌کنندگان (ناخن و موی) ناهراسندگان پس دانست آنچه را ندانستید پس گذارد نزدیک آن پیروزیی نزدیک را///به‌راستی خدا رؤیای پیامبر خود را به‌درستی تحقق بخشید (که) شما بدون شک، به خواست خدا در حالی که سرهاتان را تراشیده و (موها یا ناخن‌های خود را) کوتاه کرده‌اید، همواره بدون ترسی در مسجدالحرام در خواهید آمد. خدا آنچه را که نمی‌دانستید دانست. در نتیجه پس از این، پیروزی نزدیکی (برای شما) قرار داد. It is He Who has sent His Messenger with Guidance and the Religion of Truth, to proclaim it over all religion: and enough is Allah for a Witness. اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، و کافی است که خدا [بر وقوع این حقیقت] گواه باشد.///اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، و کافی است که خدا [بر وقوع این حقیقت] گواه باشد.///اوست که پیامبرش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن دین را بر همه ادیان پیروز گرداند. و خدا شهادت را کافى است.///او کسى است که پیامبر خود را با هدایت و آیین درست [به سوى مردم‌] فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، و گواهى خدا [بر حقانیت پیامبر] کفایت مى‌کند///اوست کسى که پیامبر خود را به [قصد] هدایت، با آیین درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه‌بودن خدا کفایت مى‌کند.///او کسى است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین‌ها پیروز کند و کافى است که خداوند گواه [این] باشد.///او خدایی است که رسول خود را با هدایت (قرآن) و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان دنیا غالب گرداند و (بر حقیقت این سخن) گواهی خدا کافی است.///او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، و خداوند گواهی را بس‌///او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادایان پیروز کند؛ و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد!///او است آنکه فرستاد پیمبر خود را به رهبری و کیش حق تا چیره گرداندش بر کیشها همگی و بس است خدا گواهی‌///اوست کسی که پیامبر خود را به (تمامی) هدایت، با آیین پای‌برجای راستا، و سرشار از حق روانه ساخت، تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه بودن خدا کافی بوده است. Muhammad is the messenger of Allah; and those who are with him are strong against Unbelievers, (but) compassionate amongst each other. Thou wilt see them bow and prostrate themselves (in prayer), seeking Grace from Allah and (His) Good Pleasure. On their faces are their marks, (being) the traces of their prostration. This is their similitude in the Taurat; and their similitude in the Gospel is: like a seed which sends forth its blade, then makes it strong; it then becomes thick, and it stands on its own stem, (filling) the sowers with wonder and delight. As a result, it fills the Unbelievers with rage at them. Allah has promised those among them who believe and do righteous deeds forgiveness, and a great Reward. محمد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند، همواره آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که پیوسته فضل و خشنودی خدا را می‌طلبند؛ نشانه آنان در چهره شان از اثر سجود پیداست، این است توصیف آنان در تورات، و اما توصیفشان در انجیل این است که وجودشان چون زراعتی است که جوانه‌های خود را رویانده پس تقویتش کرده تا ستبر و ضخیم شده، و در نتیجه بر ساقه هایش [محکم و استوار] ایستاده است، به طوری که دهقانان را [از رشد و انبوهی خود] به تعجب می‌آورد تا خدا به وسیله [انبوهی و نیرومندی] مؤمنان، کافران را به خشم آورد. [و] خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.///محمد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند، همواره آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که پیوسته فضل و خشنودی خدا را می‌طلبند؛ نشانه آنان در چهره شان از اثر سجود پیداست، این است توصیف آنان در تورات، و اما توصیفشان در انجیل این است که وجودشان چون زراعتی است که جوانه‌های خود را رویانده پس تقویتش کرده تا ستبر و ضخیم شده، و در نتیجه بر ساقه هایش [محکم و استوار] ایستاده است، به طوری که دهقانان را [از رشد و انبوهی خود] به تعجب می‌آورد تا خدا به وسیله [انبوهی و نیرومندی] مؤمنان، کافران را به خشم آورد. [و] خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.///محمد پیامبر خدا، و کسانى که با او هستند بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان. آنان را بینى که رکوع مى‌کنند، به سجده مى‌آیند و جویاى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجده‌اى است که بر چهره آنهاست. این است وصفشان در تورات و در انجیل، که چون کشته‌اى هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهاى خود بایستد و کشاورزان را به شگفتى وادارد، تا آنجا که کافران را به خشم آورد. خدا از میان آنها کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است.///محمد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده‌ى خداست و کسانى که با او هستند، بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. [همواره‌] آنها را در رکوع و سجود مى‌بینى که فضل و خشنودى خدا را مى‌جویند. نشانه آنها اثر سجده‌اى است که در چهره‌هایشان است. این وصف ایشان///محمد [ص‌] پیامبر خداست؛ و کسانى که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود مى‌بینى. فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامت [مشخصه‌] آنان بر اثر سجود در چهره‌هایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مثل آنها در انجیل چون کشته‌اى است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهى‌] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانى از آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‌است.///محمد، فرستاده‌ی خداست و کسانى که با او هستند، بر کافران، سختگیر و با یکدیگر مهربانند. آنان را پیوسته در رکوع و سجود مى‌بینى که بخشش و خشنودی را از خدا مى‌جویند. نشانه‌ی آنان در رخسارشان از اثر سجود پیداست. این است وصف ایشان در تورات، و وصف آنان در انجیل این است که وجودشان مانند زراعتى است که جوانه‌اش را از زمین رویانده، پس آن را نیرو داده تا سخت شود و بر ساقه‌ى خود [استوار] بایستد، آن گونه که کشاورزان را به شگفتى و شادى وامى‌دارد. تا خدا به واسطه‌ی [انبوهى و نیرومندى] مؤمنان، کافران را به خشم آورد. [ولی] خداوند به کسانى از کافران که ایمان آورده و کارهاى شایسته کنند، وعده‌ی آمرزش و پاداشى بزرگ داده است.///محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده خداست و یاران و همراهانش بر کافران بسیار قویدل و سخت و با یکدیگر بسیار مشفق و مهربانند، آنان را در حال رکوع و سجود نماز بسیار بنگری که فضل و رحمت خدا و خشنودی او را می‌طلبند، بر رخسارشان از اثر سجده نشانه‌های نورانیت پدیدار است. این وصف حال آنها در کتاب تورات و انجیل مکتوب است که (مثل حال آن رسول) به دانه‌ای ماند که چون نخست سر از خاک برآورد جوانه و شاخه‌ای نازک و ضعیف باشد بعد از آن قوت یابد تا آنکه ستبر و قوی گردد و بر ساق خود راست و محکم بایستد که دهقانان را (در تماشای خود) حیران کند (همچنین محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اصحابش از ضعف به قوت رسند) تا کافران عالم را (از قدرت و قوت خود) به خشم آرند. خدا وعده فرموده که هر کس از آنها ثابت ایمان و نیکوکار شود گناهانش ببخشد و اجر عظیم عطا کند.///محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند، آنان را راکع و ساجد بینی که در طلب بخشش و خشنودی خداوند، نشانه آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود [آشکار] است، و این است توصیف آنان در تورات، و توصیف آنان در انجیل هست، همانند نهالی که جوانه‌اش را برآورد، و آن را نیرومند سازد و ستبر گردد و بر ساقه‌هایش بایستد، و کشاورزان را شاد و شگفت‌زده سازد، تا از [دیدن‌] ایشان کافران را به خشم آورد، خداوند به کسانی از ایشان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است‌///محمد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می‌بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه‌های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامی‌دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم آورد (ولی) کسانی از آنها را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است.///محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده خدا است و آنان که با اویند سخت‌گیرانند بر کفار مهربانند به خویشتن ببینیشان رکوع‌گزاران و سجده‌کنان جویند فضلی از خدا و خوشنودی را نشانی (سیمای) ایشان در چهره‌های ایشان است از جای سجده این است مثل آنان در تورات و مثل آنان در انجیل چون کشتی است که برون دهد بوته‌های خود را پس استوارش کند تا سطبر گردد و بر پایه‌های خویش ایستد شگفت آرد برزگران را تا به خشم آرد بدیشان کافران را نوید داد خدا آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند از ایشان آمرزشی و پاداشی بزرگ را///محمد پیامبر خداست‌؛ و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیران و با خودهاشان مهربانانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی (که) فضل و خشنودی خدا را همی جویند. علامت (مشخصه‌ی) آنان بر اثر و نمود سجود در چهره‌هایشان پیداست. این نماد ایشان است در تورات و نمادشان در انجیل. چون کشته‌ای است که جوانه‌ی خود را بر آورده و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌های خود بایستد و زارعان را به شگفت آورد، تا از (انبوهی) آنها (خدا) کافران را به خشم در اندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، پوشش و پاداشی بزرگ وعده داده است. O Ye who believe! Put not yourselves forward before Allah and His Messenger; but fear Allah: for Allah is He Who hears and knows all things. ای اهل ایمان! بر خدا و پیامبرش [در هیچ امری از امور دین و دنیا و آخرت] پیشی مگیرید و از خدا پروا کنید که خدا شنوا و داناست.///ای اهل ایمان! بر خدا و پیامبرش [در هیچ امری از امور دین و دنیا و آخرت] پیشی مگیرید و از خدا پروا کنید که خدا شنوا و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بر خدا و پیامبر او پیشى مگیرید و از خدا بترسید، زیرا خدا شنوا و داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در برابر خدا و رسولش [در هیچ کارى‌] جلو نیفتید، و از خدا بترسید. بى‌گمان خدا شنواى داناست///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ کارى‌] پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید که خدا شنواى داناست.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [در هیچ کارى] بر خدا و پیامبر او پیشى نگیرید و از [نافرمانی] خداوند پروا کنید که خداوند شنوا و داناست.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید (در هیچ کار) بر خدا و رسول تقدم مجویید و از خدا پروا کنید، که خدا شنوا و داناست.///ای مؤمنان بر حکم خداوند و پیامبر او پیشدستی نکنید، و از خداوند پروا داشته باشید، بی‌گمان خداوند شنوای داناست‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید (و پیشی مگیرید)، و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست!///ای آنان که ایمان آوردید پیش نیفتید پیش روی خدا و پیمبرش و بترسید خدا را که خدا است شنونده دانا///هان ای کسانی که ایمان آوردید! در برابر خدا و پیامبر، (خود یا دیگران را) پیش نیندازید و خدا را پروا بدارید. همانا خدا بسی شنوای بسیار داناست. O ye who believe! Raise not your voices above the voice of the Prophet, nor speak aloud to him in talk, as ye may speak aloud to one another, lest your deeds become vain and ye perceive not. ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید.///ای مؤمنان! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید، و آن گونه که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید با او بلند سخن نگویید، مبادا آنکه اعمالتان تباه و بی اثر شود و شما تباهی آن را درک نکنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر مکنید و همچنان که با یکدیگر بلند سخن مى‌گویید با او به آواز بلند سخن مگویید، که اعمالتان ناچیز شود و آگاه نشوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر نکنید و با او بلند سخن نگویید آن‌گونه که با یکدیگر بلند سخن مى‌گویید، مبادا بى‌آن که خود بفهمید اعمالتان تباه شود///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مکنید، و همچنانکه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى‌گویید با او به صداى بلند سخن مگویید، مبادا بى‌آنکه بدانید کرده‌هایتان تباه شود.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! [در گفتگو با پیامبر،] صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفتگو مى‌کنید، با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا [به خاطر این بى‌ادبى،] اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید.///ای اهل ایمان، فوق صوت پیغمبر صدا بلند مکنید و بر او فریاد بر مکشید چنانکه با یکدیگر بلند سخن می‌گویید، که اعمال نیکتان (در اثر بی ادبی) محو و باطل شود و شما فهم نکنید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر مسازید، و در سخن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همدیگر، بلند حرف مزنید مبادا که اعمالتان تباه شود و آگاه نباشید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می‌کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی‌دانید!///ای آنان که ایمان آوردید بلند نکنید آواز خویش را بالای آواز پیمبر و بلند با وی سخن نگوئید مانند بلند سخن‌گفتن برخی از شما با برخی نبادا تباه شود کارهای شما و شما درنیابید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر مکنید، و همچنان که بعضی از شما با بعضی دیگر بلند سخن می‌گویید با او به صدای بلند سخن مگویید، که کرده‌هایتان تباه شود، حال آنکه باریک‌بینی نمی‌کنید. Those that lower their voices in the presence of Allah's Messenger,- their hearts has Allah tested for piety: for them is Forgiveness and a great Reward. بی تردید کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می‌آورند، همانان هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزکاری امتحان کرده، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.///بی تردید کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می‌آورند، همانان هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزکاری امتحان کرده، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است.///کسانى که در نزد پیامبر خدا صدایشان را پایین مى‌آورند همانهایند که خدا دلهایشان را به تقوى آزموده است. آنها راست آمرزش و مزد بسیار.///مسلما کسانى که نزد پیامبر خدا صدایشان را فرو مى‌کشند همان‌ها هستند که خدا دل‌هایشان را براى پرهیزگارى خالص کرده است. آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است///کسانى که پیش پیامبر خدا صدایشان را فرو مى‌کشند همان کسانند که خدا دلهایشان را براى پرهیزگارى امتحان کرده است؛ آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است.///کسانى که نزد رسول خدا صدایشان را پایین مى‌آورند، آنان کسانى هستند که خداوند دل‌هایشان را براى [پذیرش] تقوا آزمایش [و آماده] کرده است و آمرزش و پاداشی بزرگ خواهند داشت.///آنان که نزد رسول خدا به صدای آرام و آهسته سخن گویند آنها هستند که در حقیقت خدا دلهایشان را برای تقوا آزموده. آنهایند که آمرزش و اجر عظیم دارند.///بی‌گمان کسانی که صداهایشان را نزد پیامبر خدا [آهسته و] پوشیده می‌دارند، اینانند که خداوند دلهایشان را برای تقوا پالوده است، ایشان را آمرزش و پاداشی بزرگ است‌///آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می‌کنند همان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا خالص نموده، و برای آنان آمرزش و پاداش عظیمی است!///همانا آنان که فروکشند آوازهای خویش را نزد پیمبر خدا آنانند که بیازموده است خدا دلهای ایشان را برای پرهیزکاری ایشان را است آمرزشی و پاداشی بزرگ‌///بی‌گمان کسانی که نزد پیامبر خدا صدایشان را فرو می‌شکنند همان کسانند که خدا دل‌هایشان را برای پرهیزگاری آزموده (و) برایشان پوششی و پاداشی بزرگ است. Those who shout out to thee from without the inner apartments - most of them lack understanding. یقینا کسانی که تو را از پشت اطاق‌ها صدا می‌کنند، بیشترشان معرفت و آگاهی [به حرمت و عظمت تو] ندارند.///یقینا کسانی که تو را از پشت اطاق‌ها صدا می‌کنند، بیشترشان معرفت و آگاهی [به حرمت و عظمت تو] ندارند.///آنهایى که از آن سوى حجره‌ها ندایت مى‌دهند بیشتر بى‌خردانند.///بى‌تردید کسانى که تو را از پشت اتاق‌ها صدا مى‌زنند، بیشترشان نمى‌اندیشند///کسانى که تو را از پشت اتاقها [ى مسکونى تو] به فریاد مى‌خوانند، بیشترشان نمى‌فهمند.///کسانى که از پشت اتاق‌ها [ى خانه‌ات] تو را با فریاد صدا مى‌زنند، بیشترشان نمی‌اندیشند. [که باید احترام تو را نگاه دارند.]///به حقیقت مردمی که تو را از پشت حجره‌هایت به صدای بلند می‌خوانند اکثر مردم بی عقل و شعوری هستند.///بی‌گمان کسانی که تو را از پشت در حجره‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان نابخردانند///(ولی) کسانی که تو را از پشت حجره‌ها بلند صدا می‌زنند، بیشترشان نمی‌فهمند!///همانا آنان که خوانندت از پس غرفه‌ها بیشترشان خردمند نباشند///بی‌گمان کسانی که از پشت اطاق‌ها (یت) تو را صدا می‌زنند بیشترشان خردورزی نمی‌کنند. If only they had patience until thou couldst come out to them, it would be best for them: but Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. و اگر آنان صبر می‌کردند تا به سویشان بیرون آیی، یقینا برای آنان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر آنان صبر می‌کردند تا به سویشان بیرون آیی، یقینا برای آنان بهتر بود، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اگر صبر مى‌کردند تا تو خود بیرون مى‌آمدى و نزد آنها مى‌رفتى برایشان بهتر مى‌بود، و خدا آمرزنده مهربان است.///و اگر آنها صبر مى‌کردند تا تو [خود] به سراغشان آیى برایشان بهتر بود، و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///و اگر صبر کنند تا بر آنان درآیى، مسلما برایشان بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.///و اگر صبر می‌کردند تا تو خود به نزد آنان بیرون آیى، قطعا برایشان بهتر بود و خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.///و اگر آنها صبر می‌کردند تا وقتی که تو بر ایشان خارج شوی بسیار بر آنها بهتر بود و (باز هم اگر توبه کنند) خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///و اگر آنان صبر می‌کردند که تو بر ایشان بیرون آیی، بی‌شک بر ایشان بهتر بود، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///اگر آنها صبر می‌کردند تا خود به سراغشان آیی، برای آنان بهتر بود؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است!///و اگر ایشان صبر می‌کردند تا برون آئی برایشان هر آینه بهتر بود آنان را و خدا است آمرزگار مهربان‌///و اگر اینان همواره صبر کنند تا بر آنان درآیی، همانا برایشان بهتر است. و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! If a wicked person comes to you with any news, ascertain the truth, lest ye harm people unwittingly, and afterwards become full of repentance for what ye have done. ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.///ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد تحقیق کنید، مباد از روى نادانى به مردمى آسیب برسانید، آنگاه از کارى که کرده‌اید پشیمان شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، نیک وارسى کنید تا مبادا به نادانى، گروهى را آسیب رسانید آن‌گاه بر آنچه کرده‌اید پشیمان شوید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد،] از آنچه کرده‌اید پشیمان شوید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر فاسقى براى شما خبرى مهم آورد، درباره‌ی آن بررسی کنید، مبادا [از روى شتاب‌زدگى تصمیمی بگیرید و] ناآگاهانه به گروهى آسیب برسانید، سپس از کرده‌ى خود پشیمان شوید.///ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید.///ای مؤمنان اگر فرد فاسقی خبری برایتان آورد، [در آن‌] بررسی کنید مبادا نادانسته به قومی زیان رسانید، آنگاه به خاطر کاری که کرده‌اید پشیمان شوید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!///ای آنان که ایمان آوردید اگر بیاید شما را گنهکاری (فاسقی) به آگهی پس بازرسی کنید نبادا بکشید قومی را به نادانی پس بامداد کنید بر آنچه کردید پشیمانان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، پس نیک وارسی و آشکارگری کنید، مبادا به نادانی، گروهی را آسیب برسانید؛ پس از آنچه کرده‌اید پشیمان شوید. And know that among you is Allah's Messenger: were he, in many matters, to follow your (wishes), ye would certainly fall into misfortune: But Allah has endeared the Faith to you, and has made it beautiful in your hearts, and He has made hateful to you Unbelief, wickedness, and rebellion: such indeed are those who walk in righteousness;- و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست [و بر شما واجب است در همه امور از او پیروی کنید]، اگر او در بسیاری از کارها از شما پیروی کند، قطعا دچار گرفتاری و زحمت می‌شوید، ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل هایتان بیاراست، و کفر و بدکاری و نافرمانی را ناخوشایند شما ساخت، اینان [که دارای این ویژگی‌ها هستند] هدایت یافته‌اند.///و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست [و بر شما واجب است در همه امور از او پیروی کنید]، اگر او در بسیاری از کارها از شما پیروی کند، قطعا دچار گرفتاری و زحمت می‌شوید، ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل هایتان بیاراست، و کفر و بدکاری و نافرمانی را ناخوشایند شما ساخت، اینان [که دارای این ویژگی‌ها هستند] هدایت یافته‌اند.///و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از امور از شما فرمان ببرد به رنج مى‌افتید. ولى خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلتان بیاراست و کفر و فسق و عصیان را در نظرتان مکروه گردانید. اینان خود راه‌یافتگانند.///و بدانید که رسول خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از کارها از [رأى و میل‌] شما پیروى مى‌کرد، دچار هلاک و زحمت مى‌شدید، لیکن خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل‌هاى شما آراست و انکار و نافرمانى و عصیان را منفور شما گردانید. آنها واقعا رشد یافتگانن///و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست. اگر در بسیارى از کارها از [رأى و میل‌] شما پیروى کند، قطعا دچار زحمت مى‌شوید، لیکن خدا ایمان را براى شما دوست‌داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت. آنان [که چنین‌اند] ره‌یافتگانند.///و بدانید که رسول خدا در میان شماست [و شما باید از او پیروى کنید.] اگر او در بسیارى از کارها پیرو شما باشد، قطعا به سختى و مشقت خواهید افتاد؛ ولى خدا ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان آراسته است و کفر، بدکارى و نافرمانى را مورد تنفر شما قرار داده است. آنها [که داراى این ویژگى‌ها هستند،] همان رشدیافتگانند.///و بدانید رسول خدا در میان شماست، که اگر در بسیاری از امور رأی شما را پیروی کند خود به رنج و زحمت می‌افتید و لیکن خدا مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دلهاتان نیکو بیاراست و کفر و فسق و معصیت را زشت و منفور در نظرتان ساخت. اینان به حقیقت اهل صواب و هدایتند.///و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست که اگر در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت افتید، ولی خداوند ایمان را خوشایند شما قرار داد و آن را در دلهایتان آراست، و کفر و فسق و عصیان را برای شما ناخوشایند ساخت، اینانند که رهیافتگانند///و بدانید رسول خدا در میان شماست؛ هرگاه در بسیاری از کارها از شما اطاعت کند، به مشقت خواهید افتاد؛ ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است؛ کسانی که دارای این صفاتند هدایت یافتگانند!///و بدانید که در شما است پیمبر خدا اگر سخن شما را شنود (اطاعت شما کند) در بسی از کارها هر آینه به رنج افتید و لیکن خدا دوست (خوش‌آیند) کرد نزد شما ایمان را و بیاراستش در دلهای شما و ناخوش‌آیند کرد نزد شما کفر و نافرمانی و سرکشی را آنانند راه‌یافتگان‌///و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از (رأی و میل) شما پیروی کند، به‌راستی دچار زحمت می‌شوید. لیکن خدا ایمان را برای شما دوست‌‌داشتنی گردانید و آن را در دل‌های شما بیاراست و کفر و پلیدکاری و سرکشی را در نظرتان بس ناخوشایند ساخت. هم ایشان [: ایمان‌آورندگان] رشدیافتگانند. A Grace and Favour from Allah; and Allah is full of Knowledge and Wisdom. [این محبت و ناخوشایندی نسبت به حق و باطل] عطیه و نعمتی از سوی خداست؛ و خدا دانا و حکیم است.///[این محبت و ناخوشایندی نسبت به حق و باطل] عطیه و نعمتی از سوی خداست؛ و خدا دانا و حکیم است.///بخشش و نعمتى است از جانب خدا، و خدا دانا و حکیم است.///[و این‌] کرامت و نعمتى از جانب خداوند است و خدا داناى حکیم است/// [و این‌] بخششى از خدا و نعمتى [از اوست‌]، و خدا داناى سنجیده‌کار است.///[علاقه به ایمان و تنفر از کفر،] فضل و نعمتى بزرگ از سوی خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است.///این مقام بر آنان به فضل خدا و نعمت الهی حاصل گردید و خدا (به احوال بندگان) دانا و (به صلاح نظام عالم) آگاه است.///بخشش و نعمتی از جانب خداوند است، و خداوند دانای فرزانه است‌///(و این برای شما بعنوان) فضل و نعمتی از سوی خداست؛ و خداوند دانا و حکیم است.!///فضلی است از خدا و نعمتی و خدا است دانای حکیم‌///حال آنکه بخششی از خدا و نعمتی است (از او که به شما داده). خدا بس دانای سنجیده‌کار است. If two parties among the Believers fall into a quarrel, make ye peace between them: but if one of them transgresses beyond bounds against the other, then fight ye (all) against the one that transgresses until it complies with the command of Allah; but if it complies, then make peace between them with justice, and be fair: for Allah loves those who are fair (and just). و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند، با آن گروهی که تجاوز می‌کند، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت و انصاف، صلح و آشتی برقرار کنید؛ و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد.///و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند، با آن گروهی که تجاوز می‌کند، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت و انصاف، صلح و آشتی برقرار کنید؛ و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد.///و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میانشان آشتى افکنید. و اگر یک گروه بر دیگرى تعدى کرد، با آن که تعدى کرده است بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان صلحى عادلانه برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عادلان را دوست دارد.///و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم جنگیدند، میان آن دو را اصلاح کنید و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد، با آن که تعدى مى‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت صلح دهید و عدل و انصاف روا دارید، که بى‌شک خداوند دادگران را دو///و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد، با آن [طایفه‌اى‌] که تعدى مى‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست مى‌دارد.///و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس میان آنان صلح و آشتى برقرار کنید. سپس اگر یکى از دو گروه بر دیگرى تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت، میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند دادگران را دوست دارد.///و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید، پس هر گاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنها را صلح دهید و همیشه (با هر دوست و دشمنی) عدالت کنید که خدا بسیار اهل عدل و داد را دوست می‌دارد.///و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم در افتند، میان آنان سازش دهید، و اگر یکی از آنها بر دیگری تعدی کرد، پس با آنکه تعدی پیشه کرده است کارزار کنید، تا آنکه به سوی امر الهی باز آید، و اگر باز آمد، آنگاه میان آنان دادگرانه سازش دهید، و به داد بکوشید که خداوند دادگران را دوست دارد///و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد.///و اگر دو گروه از مؤمنان کارزار کردند پس آشتی افکنید میان آنان و اگر ستم کرد یکیشان بر دیگری پس نبرد کنید با آن که ستمگر است تا برگردد بسوی فرمان خدا و اگر بازگشت پس آشتی افکنید میان آنان به داد و دادگری کنید که خدا دوست دارد دادگران را///و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر کشتار کنند، پس میان آن دو را اصلاح کنید. پس اگر یکی از آنان بر دیگری تعدی کرد، شما با آن (گروهی) که تعدی می‌کند کشتار کنید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و تقسیمی شایسته کنید؛ خدا همواره دادگران را دوست می‌دارد. The Believers are but a single Brotherhood: So make peace and reconciliation between your two (contending) brothers; and fear Allah, that ye may receive Mercy. جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [در همه نزاع‌ها و اختلافات] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید، و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید.///جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند؛ بنابراین [در همه نزاع‌ها و اختلافات] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید، و از خدا پروا نمایید که مورد رحمت قرار گیرید.///هر آینه مؤمنان برادرانند. میان برادرانتان آشتى بیفکنید و از خدا بترسید، باشد که بر شما رحمت آرد.///جز این نیست که مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادرانتان را اصلاح کنید و از خدا بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید///در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.///همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادران خود، صلح و آشتى برقرار کنید و از [نافرمانی] خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.///به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند پس همیشه بین برادران ایمانی خود صلح دهید و خداترس و پرهیزکار باشید، باشد که مورد لطف و رحمت الهی گردید.///همانا مؤمنان [مسلمانان‌] بردارند، پس بین برادرانتان آشتی برقرار سازید، و از خداوند پروا کنید، باشد که مشمول رحمت شوید///مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید!///جز این نیست که مؤمنان برادرند پس آشتی افکنید میان برادران خویش و بترسید خدا را شاید رحم شوید///مؤمنان فقط با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، شاید مورد رحمت قرار گیرید. O ye who believe! Let not some men among you laugh at others: It may be that the (latter) are better than the (former): Nor let some women laugh at others: It may be that the (latter are better than the (former): Nor defame nor be sarcastic to each other, nor call each other by (offensive) nicknames: Ill-seeming is a name connoting wickedness, (to be used of one) after he has believed: And those who do not desist are (indeed) doing wrong. ای اهل ایمان! نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کنند، شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، ونباید زنانی زنان دیگر را [مسخره کنند] شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، و از یکدیگر عیب جویی نکنید و با لقب‌های زشت و ناپسند یکدیگر را صدا نزنید؛ بد نشانه و علامتی است اینکه انسانی را پس از ایمان آوردنش به لقب زشت علامت گذاری کنند. و کسانی که [از این امور ناهنجار و زشت] توبه نکنند، خود ستمکارند.///ای اهل ایمان! نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کنند، شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، ونباید زنانی زنان دیگر را [مسخره کنند] شاید مسخره شده‌ها از مسخره کنندگان بهتر باشند، و از یکدیگر عیب جویی نکنید و با لقب‌های زشت و ناپسند یکدیگر را صدا نزنید؛ بد نشانه و علامتی است اینکه انسانی را پس از ایمان آوردنش به لقب زشت علامت گذاری کنند. و کسانی که [از این امور ناهنجار و زشت] توبه نکنند، خود ستمکارند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مباد که گروهى از مردان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره‌شدگان بهتر از آنها باشند. و مباد که گروهى از زنان گروه دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره‌شدگان بهتر از آنها باشند. و از هم عیبجویى مکنید و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید. بد است عنوان فسق پس از ایمان‌آوردن. و کسانى که توبه نمى‌کنند خود ستمکارانند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نباید قومى قوم دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى زنان [دیگر] را، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و عیب یکدیگر را به رخ نکشید و همدیگر را به لقب‌هاى زشت مخوانید که بدنامى است نام کفر و فسوق پس ا///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند]، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید؛ چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! مبادا گروهى [از شما]، گروهى دیگر را مسخره کنند. چه بسا که مسخره‌شدگان بهتر از مسخره‌کنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و از یکدیگر عیب‌جویى نکنید و یکدیگر را با لقب‌هاى بد و ناپسند نخوانید. [زیرا] این که انسانى را پس از ایمان آوردنش به لقب زشت نشان کنند، بد رسمى است و کسانی که [از این اعمال] توبه نکنند، پس آنان همان ستمگرانند.///ای اهل ایمان، مؤمنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند، شاید آن قوم که مسخره می‌کنند از خود آنان بهتر باشند. و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگری را سخریه نکنند که بسا آن قوم از خود آن زنان بهتر باشند، و هرگز عیبجویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقب‌های زشت یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند.///ای مؤمنان نباید که قومی، قوم دیگر را به ریشخند بگیرد، چه بسا اینان از آنان بهتر باشند، و نیز نباید زنانی زنان دیگر را [ریشخند کنند] چه بسا اینان از آنان بهتر باشند، و در میان خویش عیب‌جویی مکنید، و یکدیگر را به لقبهای بد مخوانید پس از ایمان، پرداختن به فسق، بد رسمی است، و هر کس [از این کار] بازنگردد، اینانند که ستمگرانند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!///ای آنان که ایمان آوردید مسخره نکنند گروهی از گروهی شاید باشند بهتر از ایشان و نه زنانی از زنانی شاید باشند بهتر از ایشان و نکوهش نکنید خویشتن را و سرزنش نکنید همدیگر را به لقبها بد نامی است سرکشی پس از ایمان و آنکه توبه نکرد پس آنانند ستمگران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! نباید گروهی (از مردان) گروه دیگر را مسخره کنند؛ شاید آنها از این‌ها بهتر باشند. و نه زنانی، زنانی (دیگر) را (مسخره کنند) شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودهاتان عیب‌جویی مکنید و به همدیگر لقب‌های زشت ندهید؛ چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. پس هر کس توبه نکند آنان خودشان ستمکارانند. O ye who believe! Avoid suspicion as much (as possible): for suspicion in some cases is a sin: And spy not on each other behind their backs. Would any of you like to eat the flesh of his dead brother? Nay, ye would abhor it... But fear Allah: For Allah is Oft-Returning, Most Merciful. ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان‌ها [در حق مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است، و [در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پی جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ بی تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.///ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان‌ها [در حق مردم] بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است، و [در اموری که مردم پنهان ماندنش را خواهانند] تفحص و پی جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ بی تردید [از این کار] نفرت دارید، و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از گمان فراوان بپرهیزید. زیرا پاره‌اى از گمانها در حد گناه است. و در کارهاى پنهانى یکدیگر جست و جو مکنید. و از یکدیگر غیبت مکنید. آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت. و از خدا بترسید، زیرا خدا توبه‌پذیر و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از بسیارى گمان‌ها بپرهیزید، چرا که پاره‌اى از گمان‌ها گناه است، و [در کار دیگران‌] تجسس نکنید و کسى از شما غیبت دیگرى نکند آیا کسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ [بى‌شک همه شما] از آن کراهت دارید، [غیبت نی///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‌اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مکنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نکند؛ آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید. [پس‌] از خدا بترسید، که خدا توبه‌پذیر مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از بسیارى گمان‌ها دورى کنید، زیرا برخى گمان‌ها گناه است و [در کار دیگران] تجسس و کنجکاوى نکنید و از یکدیگر غیبت نکنید. آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌ی خود را بخورد؟ [هرگز!] بلکه آن را ناپسند مى‌دانید و از [نافرمانی] خدا پروا کنید. همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.///ای اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونی هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست می‌دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مثل غیبت مؤمن به حقیقت همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.///ای مؤمنان از بسیاری از گمانها پرهیز کنید، چرا که بعضی از گمانها گناه است، و [در کار دیگران‌] تجسس مکنید، و بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند، آیا هیچ کدام از شما خوش دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد، که از آن تنفر دارید، و از خداوند پروا کنید که بی‌گمان خداوند توبه‌پذیر مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار دیگران) تجسس نکنید؛ و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است!///ای آنان که ایمان آوردید دوری گزینید از بسی گمانها چه پاره‌ای از گمانها گناه است و کاوش در کار مردم نکنید و زشت نستایند پشت سر برخی از شما برخی آیا دوست دارد یکی از شما که خورد گوشت برادر خویش را مرده همانا ناخوش داشتیدش و بترسید خدا را که خدا است فزون توبه پذیرنده مهربان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها بدفرجام است. و تجسس مکنید (و) بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر (مؤمن) مرده‌اش را بخورد؟ پس از آن بسی بدتان می‌آید و خدای را پروا بدارید. خدا بی‌گمان بسی برگشت‌‌کننده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O mankind! We created you from a single (pair) of a male and a female, and made you into nations and tribes, that ye may know each other (not that ye may despise (each other). Verily the most honoured of you in the sight of Allah is (he who is) the most righteous of you. And Allah has full knowledge and is well acquainted (with all things). ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقینا خدا دانا و آگاه است.///ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقینا خدا دانا و آگاه است.///اى مردم، ما شما را از نرى و ماده‌اى بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه گرامى‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و کاردان است.///اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید [و اینها ملاک امتیاز نیست‌]، قطعا ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‌تردید خداوند داناى آگاه است///اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم، و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‌تردید، خداوند داناى آگاه است.///اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامى‌ترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست. خداوند داناى آگاه است.///ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبه‌های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است.///هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، که خداوند دانای آگاه است‌///ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!///ای مردم همانا ما آفریدیمتان از نری و ماده و گردانیدیم شما را شاخه‌هائی و تیره‌هائی تا شناسا شوید همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است همانا خدا است دانای آگاه‌///هان ای مردمان! ما شما را به‌راستی از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت‌هایی و قبیله‌هایی گردانیدیم تا یکدیگر را (متقابل) شناسایی کنید. همواره ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. همانا به‌راستی خدا بسیار دانای بس آگاه است. The desert Arabs say, "We believe." Say, "Ye have no faith; but ye (only) say, 'We have submitted our wills to Allah,' For not yet has Faith entered your hearts. But if ye obey Allah and His Messenger, He will not belittle aught of your deeds: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful." بادیه نشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است. و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، چیزی از اعمالتان را نمی‌کاهد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بادیه نشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است. و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، چیزی از اعمالتان را نمی‌کاهد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اعراب بادیه‌نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بگویید که تسلیم شده‌ایم، و هنوز ایمان در دلهایتان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید از ثواب اعمال شما کاسته نمى‌شود، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، ولى [بهتر است‌] بگویید: اسلام آورده‌ایم، و ایمان هنوز به دل‌هاى شما راه نیافته است، و اگر خدا و پیامبر او را فرمان ببرید، چیزى از [پاداش‌] کارهاى شما را نمى‌کاهد. همانا خدا آمرزنده‌ى مهربان اس/// [برخى از] بادیه‌نشینان گفتند: «ایمان آوردیم.» بگو: «ایمان نیاورده‌اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش‌] کرده‌هایتان چیزى کم نمى‌کند. خدا آمرزنده مهربان است.»///آن اعراب بادیه‌نشین گفتند: «ما ایمان آورده‌ایم.» به آنان بگو: شما هنوز ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم، زیرا هنوز ایمان در دل‌هاى شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذره‌اى از اعمال شما کم نمى‌کند. خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.»///اعراب (بر تو منت گذارده و) گفتند: ما (بی جنگ و نزاع) ایمان آوردیم، بگو: شما که ایمانتان (از زبان) به قلب وارد نشده به حقیقت هنوز ایمان نیاورده‌اید لیکن بگویید ما اسلام آوردیم (و از خوف جان به ناچار تسلیم شدیم)، و اگر خدا و رسول وی را اطاعت کنید او از (اجر) اعمال شما هیچ نخواهد کاست (و از گناه گذشته می‌گذرد) که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اعرابیان گفتند ایمان آورده‌ایم بگو هنوز ایمان [حقیقی‌] نیاورده‌اید، بهتر است بگویید اسلام آورده‌ایم چرا که هنوز ایمان به [ژرفنای‌] دلهایتان راه نیافته است، و اگر از خداوند و پیامبر او اطاعت کنید، چیزی از [پاداش‌] اعمال شما نمی‌کاهد، بی‌گمان خداوند آمرزگار مهربان است‌///عربهای بادیه‌نشین گفتند: «ایمان آورده‌ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی‌کند، خداوند، آمرزنده مهربان است.»///گفتند دشت‌نشینان ایمان آوردیم بگو ایمان نیاوردید و لیکن گوئید اسلام آوردیم و هنوز درنیامد (درون نشد) ایمان به دلهای شما و اگر فرمان برید خدا و پیمبرش را نکاهد شما را از کارهای شما چیزی همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///بادیه‌نشینان گفتند: «ایمان آوردیم‌.» بگو: «ایمان نیاوردید. لیکن بگویید اسلام آوردیم. ‌» و هنوز در دل‌هایتان ایمان داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید، او از (ارزش) کرده‌هایتان چیزی کم نمی‌کند. همواره خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Only those are Believers who have believed in Allah and His Messenger, and have never since doubted, but have striven with their belongings and their persons in the Cause of Allah: Such are the sincere ones. مؤمنان فقط کسانی اند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، آن گاه [در حقانیت آنچه به آن ایمان آورده‌اند] شک ننموده و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینان [در گفتار و کردار] اهل صدق و راستی اند.///مؤمنان فقط کسانی اند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‌اند، آن گاه [در حقانیت آنچه به آن ایمان آورده‌اند] شک ننموده و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینان [در گفتار و کردار] اهل صدق و راستی اند.///مؤمنان کسانى هستند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده‌اند و دیگر شک نکرده‌اند، و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند. اینان راستگویانند.///مؤمنان [واقعى‌] تنها کسانى‌اند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و هیچ‌گاه شک ننمودند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند، تنها آنان صادقند///در حقیقت، مؤمنان کسانى‌اند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینانند که راستکردارند.///مؤمنان، تنها کسانى هستند که به خدا و فرستاده‌اش ایمان آوردند، سپس دچار تردید نشدند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کردند. اینانند که [در ادعاى ایمان] راستگویند.///منحصرا مؤمنان واقعی آن کسانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعدا هیچ گاه شک و ریبی به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند. اینان به حقیقت راستگو هستند.///همانا مؤمنان کسانی هستند که به خداوند و پیامبر او ایمان آورده‌اند، سپس شک و شبهه نیاورده‌اند، و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کرده‌اند، اینانند که راستگویانند///مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ آنها راستگویانند.///جز این نیست که مؤمنان آنانند که ایمان آوردند به خدا و پیمبرش و سپس شک نیاوردند و کوشیدند (جهاد کردند) به خواسته‌ها و جانهای خویش در راه خدا آنانند راستگویان‌///مؤمنان، تنها کسانی‌اند که به خدا و پیامبرش گرویده، سپس شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند. ایشان، (هم) اینان راستانند. Say: "What! Will ye instruct Allah about your religion? But Allah knows all that is in the heavens and on earth: He has full knowledge of all things. بگو: آیا خدا را از دین خود [به خیال اینکه آگاه نیست] خبر می‌دهید [که از عمق قلب ایمان آورده‌اید؟!] در حالی که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند، و خدا به همه چیز داناست.///بگو: آیا خدا را از دین خود [به خیال اینکه آگاه نیست] خبر می‌دهید [که از عمق قلب ایمان آورده‌اید؟!] در حالی که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند، و خدا به همه چیز داناست.///بگو: آیا مى‌خواهید خدا را از دیندارى خویش آگاه کنید؟ حال آنکه خدا از هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است آگاه است و او به هر چیزى عالم است.///بگو: آیا خدا را از دیندارى خود باخبر مى‌سازید؟ در صورتى که خدا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است مى‌داند، و خدا از همه چیز آگاه است///بگو: «آیا خدا را از دین‌ [دارى‌] خود خبر مى‌دهید؟ و حال آنکه خدا آنچه را که در زمین است مى‌داند، و خدا به همه چیز داناست.///بگو: «آیا شما خدا را از ایمان خود آگاه مى‌کنید؟ در حالى که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، مى‌داند و خداوند به هر چیزى داناست.»///بگو: آیا شما می‌خواهید خدا را به دین خود آگاه سازید (که اظهار دیانت می‌کنید)؟ و حال آنکه خدا آنچه در آسمانها و زمین است همه را می‌داند و به کلیه امور عالم داناست.///بگو آیا دینتان را به خداوند می‌شناسانید؟ حال آنکه خداوند آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است، می‌داند، و خداوند به همه چیز داناست‌///بگو: «آیا خدا را از ایمان خود با خبر می‌سازید؟! او تمام آنچه را در آسمانها و زمین است می‌داند؛ و خداوند از همه چیز آگاه است!»///بگو آیا می‌آموزید به خدا دین خویش را و خدا داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خدا است به همه چیز دانا///بگو: «آیا خدا را به دین خود آگاهی می‌دهید؟ و حال آنکه خدا آنچه را که در آسمان‌ها و در زمین است می‌داند. و خدا به هر چیزی بسیار داناست.» They impress on thee as a favour that they have embraced Islam. Say, "Count not your Islam as a favour upon me: Nay, Allah has conferred a favour upon you that He has guided you to the faith, if ye be true and sincere. از اینکه اسلام آورده‌اند بر تو منت می‌گذارند؛ بگو: اگر [در ادعای مؤمن بودن] راستگویید، بر من از اسلام آوردن خود منت نگذارید، بلکه خداست که با هدایت شما به ایمان بر شما منت دارد.///از اینکه اسلام آورده‌اند بر تو منت می‌گذارند؛ بگو: اگر [در ادعای مؤمن بودن] راستگویید، بر من از اسلام آوردن خود منت نگذارید، بلکه خداست که با هدایت شما به ایمان بر شما منت دارد.///از اینکه اسلام آورده‌اند بر تو منت مى‌گذارند. بگو: به خاطر اسلامتان بر من منت مگذارید، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ایمان راه نموده است بر شما منت مى‌نهد، اگر راست مى‌گویید.///بر تو منت مى‌نهند که اسلام آورده‌اند. بگو: به اسلام خویش بر من منت منهید، بلکه این خداست که بر شما منت مى‌نهد که شما را به ایمان هدایت کرده است، اگر [در مدعاى خود] صادقید///از اینکه اسلام آورده‌اند بر تو منت مى‌نهند؛ بگو: «بر من از اسلام‌آوردنتان منت مگذارید، بلکه [این‌] خداست که با هدایت‌کردن شما به ایمان، بر شما منت مى‌گذارد، اگر راستگو باشید.///آنان بر تو منت مى‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: «اگر راست مى‌گویید، براى اسلام آوردنتان بر من منت نگذارید؛ بلکه این خداوند است که بر شما منت دارد که شما را به سوى ایمان هدایت کرده است،///آنها بر تو به مسلمان شدن منت می‌گذارند، بگو: شما به اسلام خود بر من منت منهید بلکه اگر راست می‌گویید (و ایمان حقیقی دارید) خدا بر شما منت دارد که شما را به سوی ایمان هدایت فرموده است.///بر تو منت می‌نهند که اسلام آورده‌اند، بگو اسلام آوردنتان را بر من منت منهید، بلکه خداوند است که اگر راست می‌گویید، بر شما منت می‌نهد که شما را به [راه‌] ایمان هدایت کرده است‌///آنها بر تو منت می‌نهند که اسلام آورده‌اند؛ بگو: «اسلام آوردن خود را بر من منت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منت می‌نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر (در ادعای ایمان) راستگو هستید!///منت نهند بر تو که اسلام آوردند بگو منت نگذارید بر من اسلام خویش را بلکه خدا منت نهد بر شما که رهبریتان کرد بسوی ایمان اگر هستید راستگویان‌///(اینان) از اینکه اسلام آورده‌اند بر تو منت می‌نهند. بگو: «بر من از اسلام آوردنتان منت مگذارید؛ بلکه خدا با هدایت کردنتان برای ایمان، بر شما منت می‌نهد، اگر (از) راستان بوده‌اید.» "Verily Allah knows the secrets of the heavens and the earth: and Allah Sees well all that ye do." یقینا خدا نهان آسمان‌ها و زمین را می‌داند و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///یقینا خدا نهان آسمان‌ها و زمین را می‌داند و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///هر آینه خدا نهان آسمانها و زمین را مى‌داند و به هر کارى که مى‌کنید بیناست.///همانا خدا غیب آسمان‌ها و زمین را مى‌داند، و خداوند به آنچه مى‌کنید بیناست///خداست که نهفته آسمانها و زمین را مى‌داند و خدا [ست که‌] به آنچه مى‌کنید بیناست.»///خداوند، نهان آسمان‌ها و زمین را مى‌داند و خداوند به آنچه مى‌کنید، بیناست.»///خدا اسرار غیب آسمانها و زمین را می‌داند و به آنچه شما بندگان می‌کنید بیناست.///بی‌گمان خداوند نهانیهای آسمان و زمین را می‌داند و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///خداوند غیبت آسمانها و زمین را می‌داند و نسبت به آنچه انجام می‌دهید بیناست!»///همانا خدا داند ناپیدای آسمانها و زمین را و خدا بینا است بدانچه می‌کنید///«همواره (این) خداست که نهفته‌ی آسمان‌ها و زمین را می‌داند و خدا (ست که) به آنچه می‌کنید بیناست.» Qaf: By the Glorious Qur'an (Thou art Allah's Messenger). ق، سوگند به قرآن مجید [که محمد، فرستاده ماست و وقوع قیامت حق است.]///ق، سوگند به قرآن مجید [که محمد، فرستاده ماست و وقوع قیامت حق است.]///قاف. قسم به این قرآن ارجمند///قاف. سوگند به قرآن مجید [که این پیامبر، راستگو و رستاخیز حق است‌]///قاف، سوگند به قرآن باشکوه،///قاف. سوگند به قرآن باشکوه [که پیامبری تو و برپایی قیامت حق است].///ق (قسم به قدس و قدرت و) قسم به قرآن با مجد و عظمت.///ق [قاف‌]، سوگند به قرآن مجید///ق، سوگند به قرآن مجید (که قیامت و رستاخیز حق است)!///ق سوگند به قرآن گرامی‌///ق. سوگند به قرآن باشکوه (و) جلالت و وسعت جهانگیرش، But they wonder that there has come to them a Warner from among themselves. So the Unbelievers say: "This is a wonderful thing! [کفر پیشگان نه تنها ایمان نیاوردند] بلکه از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سوی آنان آمد تعجب کردند و در نتیجه کافران گفتند: این چیزی عجیب است.///[کفر پیشگان نه تنها ایمان نیاوردند] بلکه از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سوی آنان آمد تعجب کردند و در نتیجه کافران گفتند: این چیزی عجیب است.///که در شگفت شدند از اینکه از میان خودشان بیم‌دهنده‌اى سویشان آمد و کافران گفتند: این چیزى عجیب است،///بلکه از این که هشدار دهنده‌اى از خودشان به سوى آنها آمد تعجب کردند و کافران گفتند: این چیز عجیبى است/// [که آنان نگرویدند،] بلکه از اینکه هشداردهنده‌اى از خودشان برایشان آمد، در شگفت شدند و کافران گفتند: «این [محمد و حکایت معاد] چیزى عجیب است»///[آنان ایمان نیاوردند،] بلکه از آمدن پیامبرى هشداردهنده از میان خودشان در شگفت شدند. پس کافران گفتند: «این [سخنان که از قیامت خبر مى‌دهد،] چیز عجیبى است!///(که منکران ایمان نیاوردند) بلکه از آمدن رسولی از خودشان که آنها را هشدار و اندرز دهد به شگفت آمده و کفار (نادان) گفتند: این (دعوی رسالت و خبر از قیامت) بسیار چیز عجیبی است.///حق این است که [کافران‌] از اینکه از میان خودشان هشداردهنده‌ای به سراغ آنان آمده است، شگفت‌زده شده‌اند، و کافران گویند این چیزی گفت‌آور است‌///آنها تعجب کردند که پیامبری انذارگر از میان خودشان آمده؛ و کافران گفتند: «این چیز عجیبی است!///بلکه شگفت ماندند که بیامدشان بیم‌دهنده‌ای از ایشان و گفتند کافران این است چیزی شگفت‌///(که آنان نگرویدند) بلکه از اینکه هشداردهنده‌ای از خودشان برایشان آمد در شگفت شدند. پس کافران گفتند: «این (محمد و حکایت معاد) چیزی عجیب است.» "What! When we die and become dust, (shall we live again?) That is a (sort of) return far (from our understanding)." آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم [زنده می‌شویم و به حیات دوباره باز می‌گردیم؟] این بازگشتی دور [از عقل] است.///آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم [زنده می‌شویم و به حیات دوباره باز می‌گردیم؟] این بازگشتی دور [از عقل] است.///آیا زمانى که مردیم و خاک شدیم دیگر بار زنده مى‌شویم؟ این بازگشتى محال است.///آیا وقتى که مردیم و خاک شدیم [زنده مى‌شویم‌]؟ این بازگشتى بعید است/// «آیا چون مردیم و خاک شدیم [زنده مى‌شویم‌]؟ این بازگشتى بعید است.»///آیا هنگامى که مردیم و خاک شدیم، [دوباره زنده مى‌شویم؟] این بازگشتى دور [از باور] است.»///آیا ما پس از آنکه مردیم و یکسره خاک شدیم (باز زنده می‌شویم)؟ این بازگشت بسیار بعید است.///آیا چون مردیم و خاک شدیم [از نو زنده شویم؟]، این بازگشتی بعید است‌///آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگی بازمی‌گردیم)؟! این بازگشتی بعید است!»///آیا گاهی که مردیم و شدیم خاکی این است بازگشتی دور///«آیا چون مردیم و خاک شدیم (از نو زنده می‌شویم)؟ این بازگشتی بعید (و دور از عقل و منطق) است!» We already know how much of them the earth takes away: With Us is a record guarding (the full account). بی تردید ما آنچه را که زمین از اجسادشان می‌کاهد، می‌دانیم و نزد ما کتابی ضبط کننده [همه امور چون لوح محفوظ] است.///بی تردید ما آنچه را که زمین از اجسادشان می‌کاهد، می‌دانیم و نزد ما کتابی ضبط کننده [همه امور چون لوح محفوظ] است.///ما مى‌دانیم که خاک چگونه از آنها خواهد کاست. و کتابى که همه چیز در آن نگهدارى شده، نزد ماست.///قطعا ما مى‌دانیم که زمین از اجسادشان چه مى‌کاهد، و پیش ما کتابى است که [همه چیز در آن‌] محفوظ است///قطعا دانسته‌ایم که زمین [چه مقدار] از اجسادشان فرو مى‌کاهد. و پیش ما کتاب ضبطکننده‌اى است.///بی‌شک هر چه را زمین از [اجساد] آنان مى‌کاهد، مى‌دانیم و نزد ما کتابى است که [همه چیز را در خود] نگاه می‌دارد.///(تعجب نکنند که) ما به آنچه زمین از آنها بکاهد کاملا آگاهیم و کتابی نگاهدارنده (لوح محفوظ که مشتمل بر همه حقایق عالم است) نزد ماست.///به راستی می‌دانیم که زمین از ایشان چه می‌کاهد، و نزد ما کتابی است محفوظ///ولی ما می‌دانیم آنچه را زمین از بدن آنها می‌کاهد؛ و نزد ما کتابی است که همه چیز در آن محفوظ است!///هر آینه دانستیم آنچه را می‌کاهد زمین از ایشان و نزد ما است کتابی نگهبان‌///(ما) همانا دانسته‌ایم آنچه را که زمین از (کیفیت) اجسادشان فرو می‌کاهد. و پیش ما کتابی [: نوشته‌ای] نگهبان است. But they deny the Truth when it comes to them: so they are in a confused state. [اینان نه اینکه زنده شدن پس از مرگ را باور نکردند] بلکه حق را هم هنگامی که به سویشان آمد، تکذیب کردند پس در حالتی آشفته و سردرگم اند.///[اینان نه اینکه زنده شدن پس از مرگ را باور نکردند] بلکه حق را هم هنگامی که به سویشان آمد، تکذیب کردند پس در حالتی آشفته و سردرگم اند.///آرى، ایشان سخن راستى را که بر آنها آمده بود دروغ شمردند. پس در کارى شوریده افتادند.///[نه،] بلکه حقیقت را وقتى برایشان آمد دروغ خواندند، پس آنها در وضعى سر در گم قرار دارند/// [نه،] بلکه حقیقت را، وقتى برایشان آمد، دروغ خواندند، و آنها در کارى سردرگم [مانده‌] اند.///بلکه سخن حق را چون به سراغشان آمد، تکذیب کردند، پس در کاری سردرگم و آشفته‌اند.///بلکه کافران چون (رسول) حق آمد او را تکذیب کردند و (در کار بزرگ رسالت و قرآن با عظمت) در حالی مضطرب و سرگردان ماندند (گاهی از جهل، افسانه پیشینیان شمردند و گاهی سحر و شعر پنداشتند).///حق این است که [دین و پیامبر] حق را چون فراز آمدشان دروغ شمردند، و ایشان در کاری سردرگمند///آنها حق را هنگامی که به سراغشان آمد تکذیب کردند؛ از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند!///بلکه تکذیب کردند به حق گاهی که بیامدشان پس آنانند در کاری آشفته‌///بلکه با حق هنگامی که برایشان آمده (همو را) تکذیب کردند. پس آنها در ژرفای کاری در هم و سر در گم (مانده) اند. Do they not look at the sky above them?- How We have made it and adorned it, and there are no flaws in it? آیا با تأمل به آسمان بالای سرشان ننگریستند که چگونه آن را بنا کرده و بیاراستیم و آن را هیچ شکاف [و ناموزونی] نیست؟///آیا با تأمل به آسمان بالای سرشان ننگریستند که چگونه آن را بنا کرده و بیاراستیم و آن را هیچ شکاف [و ناموزونی] نیست؟///آیا به این آسمان بر فراز سرشان نظر نمى‌کنند که چگونه آن را بنا کرده‌ایم و آراسته‌ایم و هیچ شکافى در آن نیست؟///آیا به آسمان بالاى سرشان نظر نکرده‌اند که آن را چگونه بنا کرده و [با ستارگان‌] زینتش داده‌ایم که هیچ گونه خلل و شکافى در آن نیست///مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته‌اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده‌ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست.///پس آیا به آسمان بالاى سرشان نگاه نکرده‌اند که چگونه آن را ساختیم و آراستیم و آن را هیچ شکاف و خللى نیست؟///پس مگر (منکران حق) آسمان را فراز خود نمی‌نگرند که ما چگونه بنای محکم اساس نهاده‌ایم و آن را به زیور (ستارگان رخشان) آراسته‌ایم و هیچ شکاف و خللی در آن راه ندارد؟///آیا به آسمان فرازشان ننگریسته‌اند، که چگونه آن را برافراشته‌ایم و آن را آراسته‌ایم، و هیچ خللی ندارد///آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‌ایم، و چگونه آن را (بوسیله ستارگان) زینت بخشیده‌ایم و هیچ شکاف و شکستی در آن نیست؟!///آیا ننگریستند بسوی آسمان بر فراز ایشان چگونه ساختیمش و آراستیمش و نیستش شکافهائی‌///پس مگر به آسمان بالای سرشان ننگریسته‌اند که چگونه آن را ساخته و پرداخته و زینتش داده‌ایم و برای آن هیچ گونه شکاف‌ها و سوراخ‌هایی نیست. And the earth- We have spread it out, and set thereon mountains standing firm, and produced therein every kind of beautiful growth (in pairs)- و زمین را گستردیم و کوه هایی استوار در آن افکندیم و در آن از هر نوع گیاه خوش منظر و دل انگیزی رویاندیم،///و زمین را گستردیم و کوه هایی استوار در آن افکندیم و در آن از هر نوع گیاه خوش منظر و دل انگیزی رویاندیم،///و زمین را گستردیم و در آن کوه‌هاى بلند افکندیم و از هر گونه نباتات خوش‌منظر در آن رویانیدیم.///و زمین را گستردیم و در آن کوه‌هاى استوار افکندیم و در آن از هر نوع گیاهان خرم رویاندیم///و زمین را گستردیم و در آن لنگر [آسا کوه‌] ها فرو افکندیم و در آن از هر گونه جفت دل‌انگیز رویانیدیم.///و زمین را گستردیم و کوه‌هاى استوار در آن افکندیم و از هر نوع گیاه باطراوت در آن رویاندیم.///و زمین را نمی‌نگرند که آن را بگستردیم و در آن کوههای استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم؟///و زمین را گسترانده‌ایم، و در آن کوهها را درانداخته‌ایم، و در آن از هرگونه خرمی رویانده‌ایم‌///و زمین را گسترش دادیم و در آن کوه‌هائی عظیم و استوار افکندیم و از هر نوع گیاه بهجت‌انگیز در آن رویاندیم،///و زمین را گسترانیدیمش و افکندیم در آن لنگرهائی و رویانیدیم در آن از هر جفتی زیبا///و زمین را فرو کشیدیم و در آن (لنگرآسا) کوه‌هایی را فرو افکندیم و در آن از هرگونه جفت دل‌انگیزی رویاندیم. To be observed and commemorated by every devotee turning (to Allah). تا برای هر بنده‌ای که [با اندیشیدن در نظام هستی] به سوی خدا باز می‌گردد، مایه بینایی و یادآوری باشد؛///تا برای هر بنده‌ای که [با اندیشیدن در نظام هستی] به سوی خدا باز می‌گردد، مایه بینایی و یادآوری باشد؛///بینشى و پندى است براى هر بنده‌اى که به خدا بازگردد.///تا مایه بصیرت و یادآورى براى هر بنده‌ى توبه کار باشد/// [تا] براى هر بنده توبه‌کارى بینش‌افزا و پندآموز باشد.///تا براى هر بنده‌اى که [به سوى حق] روى مى‌آورد، مایه‌ى بینش و پند باشد.///تا موجب بصیرتی باشد (در برهان الهیت) و تذکری برای هر بنده‌ای که رو به درگاه خدا آرد.///برای روشنگری و یادآوری هر بنده اهل انابت‌///تا وسیله بینایی و یادآوری برای هر بنده توبه کاری باشد!///بینش و یادآوریی برای هر بنده‌ای بازگشت‌کننده‌///(تا) برای هر بنده‌ی راهوار توبه‌کاری، بینش‌افزا و یادواره‌ای باشد. And We send down from the sky rain charted with blessing, and We produce therewith gardens and Grain for harvests; و از آسمان آبی بسیار پربرکت و سودمند نازل کردیم، پس به وسیله آن باغ‌ها و دانه‌های دروکردنی را رویاندیم.///و از آسمان آبی بسیار پربرکت و سودمند نازل کردیم، پس به وسیله آن باغ‌ها و دانه‌های دروکردنی را رویاندیم.///و از آسمان، آبى پربرکت فرستادیم و بدان باغها و دانه‌هاى دروشدنى رویانیدیم.///و از آسمان آبى پربرکت نازل کردیم و به وسیله آن، باغ‌ها و حبوبات درو کردنى را رویاندیم///و از آسمان، آبى پر برکت فرود آوردیم، پس بدان [وسیله‌] باغها و دانه‌هاى دروکردنى رویانیدیم.///و از آسمان، آبى پربرکت فروفرستادیم، پس با آن باغ‌ها و دانه‌هاى دروشدنى رویاندیم.///و ما از آسمان رحمت آب باران با برکت را نازل کردیم و باغهای میوه و دانه‌های درو شدنی برویانیدیم.///و از آسمان آبی پربرکت فرو فرستادیم، آنگاه بدان بوستانها و دانه درودنی رویانده‌ایم‌///و از آسمان، آبی پربرکت نازل کردیم، و بوسیله آن باغها و دانه‌هایی را که درو می‌کند رویاندیم،///و فرستادیم (فرود آوردیم) از آسمان آبی خجسته را پس رویانیدیم بدان باغهائی و دانه درویده‌///و از آسمان، آبی پربرکت به‌تدریج فرود آوردیم، پس با آن باغ‌ها و دانه‌های دروکردنی را رویانیدیم. And tall (and stately) palm-trees, with shoots of fruit-stalks, piled one over another;- و [نیز] درختان بلندقامت خرما را که خوشه‌های متراکم و روی هم چیده دارند [رویاندیم.]///و [نیز] درختان بلندقامت خرما را که خوشه‌های متراکم و روی هم چیده دارند [رویاندیم.]///و نخلهاى بلند با خوشه‌هاى بر هم چیده.///و نخل‌هاى بلند با خوشه‌هاى بر هم چیده [رویاندیم‌]///و درختان تناور خرما که خوشه‌ [هاى‌] روى هم چیده دارند.///و نیز درختان بلند خرما، با خوشه‌هایى پر و بر هم چیده [رویاندیم].///و نیز نخلهای بلند خرما که میوه آن منظم روی هم چیده شده است برانگیختیم.///و درختان خرمای بلند بالا که میوه توبرتو دارد///و نخلهای بلندقامت که میوه‌های متراکم دارند؛///و خرمابنها را بلند اندام که آنها را است شکوفه‌ای به هم پیوسته‌///و درختان خرما را (هم) در حالی که فراورده‌هایی روی هم چیده دارند. As sustenance for (Allah's) Servants;- and We give (new) life therewith to land that is dead: Thus will be the Resurrection. برای آنکه رزق و روزی بندگان باشد، و نیز به وسیله آن آب سرزمین مرده را زنده کردیم؛ و بیرون آمدنشان [پس از مرگ از خاک گور برای ورود به قیامت] این گونه است.///برای آنکه رزق و روزی بندگان باشد، و نیز به وسیله آن آب سرزمین مرده را زنده کردیم؛ و بیرون آمدنشان [پس از مرگ از خاک گور برای ورود به قیامت] این گونه است.///تا رزق بندگان باشد و بدان آب، سرزمین مرده را زنده کردیم. برآمدن از گور نیز چنین است.///تا روزى بندگان باشد، و با آن [آب‌] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است/// [اینها همه‌] براى روزى بندگان [من‌] است، و با آن [آب‌] سرزمین مرده‌اى را زنده گردانیدیم؛ رستاخیز [نیز] چنین است.///تا روزی بندگان باشد و با آن سرزمین مرده‌ای را زنده کردیم. رستاخیز [نیز] این­گونه است.///اینها را رزق بندگان قرار دادیم و به باران زمین مرده را زنده ساختیم (تا خلق بدانند که) همچنین پس از مرگ سر از خاک بیرون می‌کنند.///تا روزی بندگان باشد، و بدان سرزمینی پژمرده را زنده کردیم، رستاخیز هم همین‌گونه است‌///همه اینها برای روزی‌بخشیدن به بندگان است و بوسیله باران سرزمین مرده را زنده کردیم؛ (آری) زنده‌شدن مردگان نیز همین گونه است!///روزیی برای بندگان و زنده ساختیم بدان شهری مرده را چنین است برون آمدن‌///حال آنکه (این‌ها همه) برای روزی بندگان (من) است. و با آن (آب) سرزمین مرده‌ای را زنده گردانیدیم. بیرون شدن مردگان (نیز) بدان‌گونه است. Before them was denied (the Hereafter) by the People of Noah, the Companions of the Rass, the Thamud, پیش از اینان [که تو را تکذیب می‌کنند] قوم نوح و اصحاب رس و [قوم] ثمود [پیامبرانشان] را تکذیب کردند.///پیش از اینان [که تو را تکذیب می‌کنند] قوم نوح و اصحاب رس و [قوم] ثمود [پیامبرانشان] را تکذیب کردند.///پیش از آنها قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذیب کرده بودند،///پیش از ایشان قوم نوح و اهل رس و ثمود [پیامبران را] تکذیب کردند///پیش از ایشان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود،///[ای پیامبر!] پیش از اینان، قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود، [نیز پیامبرانشان را] تکذیب کردند.///پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رس (که پیغمبر خود را به چاه افکندند) و قوم ثمود هم تکذیب رسولان کردند.///پیش از آنان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذیب پیشه کردند///پیش از آنان قوم نوح و «اصحاب الرس» [= قومی که در یمامه زندگی می‌کردند و پیامبری به نام حنظله داشتند] و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند،///تکذیب کردند پیش از ایشان قوم نوح و یاران رس و ثمود///پیش از ایشان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود، The 'Ad, Pharaoh, the brethren of Lut, و نیز قوم عاد و فرعون و برادران لوط،///و نیز قوم عاد و فرعون و برادران لوط،///و قوم عاد و فرعون و قوم لوط،///و عاد و فرعون و برادران لوط///و عاد و فرعون و برادران لوط،///و [نیز قوم] عاد و فرعون و برادران لوط.///و قوم عاد و فرعون و قوم لوط.///و نیز عاد و فرعون و قوم لوط///و همچنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط،///و عاد و فرعون و برادران لوط///و عاد و فرعون، برادران لوط، The Companions of the Wood, and the People of Tubba'; each one (of them) rejected the messengers, and My warning was duly fulfilled (in them). و اصحاب ایکه و قوم تبع همگی پیامبران را تکذیب کردند، پس تهدیدم [به نزول عذاب] بر آنان محقق و ثابت شد.///و اصحاب ایکه و قوم تبع همگی پیامبران را تکذیب کردند، پس تهدیدم [به نزول عذاب] بر آنان محقق و ثابت شد.///و اصحاب ایکه و قوم تبع، همه پیامبران را دروغ شمردند و مستحق وعده عذاب من شدند.///و اهل ایکه (قوم شعیب) و قوم تبع همگى فرستادگان را تکذیب نمودند و در نتیجه وعده‌ى [عذاب‌] من تحقق یافت///و بیشه‌نشینان و قوم تبع به تکذیب پرداختند؛ همگى فرستادگان [ما] را به دروغ گرفتند و [در نتیجه‌] تهدید [من‌] واجب آمد.///و اصحاب ایکه و قوم تبع، همگى پیامبران را تکذیب کردند، پس وعده‌ی عذاب من، بر آنان قطعى شد.///و اصحاب ایکه (امت شعیب) و قوم تبع (پادشاه یمن) همه رسولان حق را تکذیب کردند تا وعده عذاب من بر آنان حتم و واجب گردید.///و اصحاب ایکه، و قوم تبع همگان پیامبران را دروغ‌زن شمردند، آنگاه عقاب من بر آنان تعلق گرفت‌///و «اصحاب الایکه» [= قوم شعیب‌] و قوم تبع (که در سرزمین یمن زندگی می‌کردند)، هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقق یافت!///یاران ایکه و قوم تبع هر کدام تکذیب کردند پیمبران را پس فرود آمد (یا سزاوار شد) بیم دادن مرا///و بیشه‌نشینان و قوم تبع، همه‌، فرستادگان (ما) را تکذیب کردند. پس وعده‌ی (عذاب) مرا سزاوار شدند. Were We then weary with the first Creation, that they should be in confused doubt about a new Creation? آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و درمانده شدیم [تا از دوباره آفریدن عاجز و درمانده شویم؟ چنین نیست] بلکه آنان [با این همه دلایل روشن و استوار] باز در آفرینش جدید در تردیدند.///آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و درمانده شدیم [تا از دوباره آفریدن عاجز و درمانده شویم؟ چنین نیست] بلکه آنان [با این همه دلایل روشن و استوار] باز در آفرینش جدید در تردیدند.///آیا از آفرینش نخستین عاجز شده بودیم؟ نه، آنها از آفرینش تازه در شکند.///پس آیا در آفرینش نخستین درمانده شدیم [که دوباره نتوانیم بیافرینیم؟] بلکه آنها [با این همه دلایل‌] باز در آفرینش جدید در شک‌اند///مگر از آفرینش نخستین [خود] به تنگ آمدیم؟ [نه!] بلکه آنها از خلق جدید در شبهه‌اند.///مگر در آفرینش نخستین درماندیم [که از بازآفریدن در رستاخیز ناتوان باشیم؟ نه!] بلکه آنان درباره‌ی آفرینش جدید در تردیدند.///آیا در اول بار که آفرینش را آوردیم هیچ درماندیم؟ (پس در خلقت معاد دیگر بار هم عاجز نیستیم) بلکه این منکران در شک و ریب از خلقت نو (و نشأه معاد) اند.///آیا در آفرینش نخستین درمانده بودیم؟ [هرگز]، بلکه ایشان از آفرینش جدید شک و شبهه دارند///آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم (که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم)؟! ولی آنها (با این همه دلایل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند!///آیا خسته شدیم به آفرینش نخستین بلکه ایشانند در پرده (یا اشتباهی) از آفرینش نوین‌///پس مگر (ما) به آفرینش نخستین (مان) ناتوان شده‌ایم‌؟ (نه!) بلکه آنان از آفرینش جدید در شبهه‌اند. It was We Who created man, and We know what dark suggestions his soul makes to him: for We are nearer to him than (his) jugular vein. همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش [نسبت به معاد و دیگر حقایق] به او وسوسه می‌کند، می‌دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.///همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش [نسبت به معاد و دیگر حقایق] به او وسوسه می‌کند، می‌دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.///ما آدمى را آفریده‌ایم و از وسوسه‌هاى نفس او آگاه هستیم، زیرا از رگ گردنش به او نزدیک‌تریم.///و همانا ما انسان را آفریدیم، و مى‌دانیم که نفس او چه وسوسه‌اى به او مى‌کند، و ما از رشته رگ‌ها به او نزدیک‌تریم///و ما انسان را آفریده‌ایم و مى‌دانیم که نفس او چه وسوسه‌اى به او مى‌کند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.///و همانا ما انسان را آفریده‌ایم و هر چه را که نفسش به او وسوسه مى‌کند، مى‌دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم.///و ما انسان را خلق کرده‌ایم و از وساوس و اندیشه‌های نفس او کاملا آگاهیم که ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم.///و به راستی که انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که نفسش چه وسوسه‌ای به او می‌کند، و ما به او از رگ جان نزدیکتریم‌///ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌های نفس او را می‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!///و همانا آفریدیم انسان را و دانیم آنچه را می‌خلد در دلش و ما نزدیکتریم بدو از بند ورید (رگ گردن)///و ما بی‌گمان انسان را به‌راستی آفریدیم حال آنکه می‌دانیم نفس او چه وسوسه‌ای به او می‌کند و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم. Behold, two (guardian angels) appointed to learn (his doings) learn (and noted them), one sitting on the right and one on the left. [یاد کن] دو فرشته‌ای را که همواره از ناحیه خیر و از ناحیه شر، ملازم انسان هستند و همه اعمالش را دریافت کرده و ضبط می‌کنند.///[یاد کن] دو فرشته‌ای را که همواره از ناحیه خیر و از ناحیه شر، ملازم انسان هستند و همه اعمالش را دریافت کرده و ضبط می‌کنند.///هنگامى که آن دو فرشته فراگیرنده در جانب راست و جانب چپ او نشسته‌اند هر چیز را فرامى‌گیرند.///آن دم که دو [فرشته‌] دریافت کننده، [اعمال او را] دریافت مى‌کنند که از راست و چپ [در کمین‌] نشسته‌اند///آنگاه که دو [فرشته‌] دریافت‌کننده از راست و از چپ، مراقب نشسته‌اند.///آن­گاه که دو فرشته از راست و چپ، [در کمین] نشسته، [اعمال نیک و بد را] دریافت مى‌کنند.///آن گاه که دو ملک دریافت دارنده (یعنی فرشتگان مراقب و حاضر مأمور نگارش اعمال خیر و شر او) از طرف راست و چپ (به مراقبت او) بنشسته و (اعمال آدمی را) دریافت می‌دارند.///چون فراگیران که از راست و از چپ او کمین‌دار هستند، [کارها و سخنان او را] فراگیرند///(به خاطر بیاورید) هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسانند اعمال او را دریافت می‌دارند؛///هنگامی که دریابند آن دو دریابندگان از راست و از چپ نشسته‌ای‌///چون دو (فرشته‌ی) دریافت کننده‌- نشسته‌ای از راست و نشسته‌ای از چپ- (از اعمالش را) به خوبی دریافت می‌دارند. Not a word does he utter but there is a sentinel by him, ready (to note it). هیچ سخنی را به زبان نمی‌گوید جز اینکه نزد آن [برای نوشتن و حفظش] نگهبانی آماده است؛///هیچ سخنی را به زبان نمی‌گوید جز اینکه نزد آن [برای نوشتن و حفظش] نگهبانی آماده است؛///هیچ کلامى نمى‌گوید مگر آنکه در کنار او مراقبى حاضر است.///هیچ سخنى را بر زبان نمى‌آورد مگر این که مراقبى آماده نزد اوست/// [آدمى‌] هیچ سخنى را به لفظ درنمى‌آورد مگر اینکه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى‌کند].///[انسان] هیچ سخنى بر زبان نمى‌آورد، مگر آن که در کنارش [فرشته‌ى] نگهبانی حاضر و آماده [ثبت] است.///سخنی بر زبان نیاورد جز آنکه همان دم فرشته‌ای مراقب و آماده است.///سخنی به زبان نمی‌آورد، مگر آنکه نگهبان حاضر و ناظری نزد اوست‌///انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است!///به لب نراند سخنی را جز آنکه نزد او است نگهبانی آماده‌///(آدمی) هیچ جریانی را به لفظ در نمی‌آورد مگر اینکه مراقبی آماده و نیرومند و حسابگر نزد اوست (و آن را به خوبی و درستی ضبط و ثبت می‌کند). And the stupor of death will bring Truth (before his eyes): "This was the thing which thou wast trying to escape!" و سکرات و بیهوشی مرگ، حق را [که همه واقعیات جهان پس از مرگ است] می‌آورد [و به محتضر می‌گویند:] این همان چیزی است که از آن می‌گریختی؛///و سکرات و بیهوشی مرگ، حق را [که همه واقعیات جهان پس از مرگ است] می‌آورد [و به محتضر می‌گویند:] این همان چیزی است که از آن می‌گریختی؛///به راستى که بیهوشى مرگ فرامى‌رسد. این است آنچه از آن مى‌گریختى.///و [سر انجام‌] سکرات مرگ به حق بیاید [و به او گفته شود:] این همان است که از آن مى‌گریختى///و سکرات مرگ، به راستى در رسید؛ این همان است که از آن مى‌گریختى؛///و بى‌هوشى مرگ به راستى فرامی‌رسد [و به انسان می‌گویند:] «این همان است که همواره از آن مى‌گریختى.»///و (به هوش آیید که) هنگام بیهوشی و سختی مرگ به حق و حقیقت فرا رسید، آری همان مرگی که از آن دوری می‌جستی.///و مستی مرگ، حقیقت را پدید آورد، این همان است که از آن کناره می‌گرفتی‌///و سرانجام، سکرات (و بیخودی در آستانه) مرگ بحق فرامی‌رسد (و به انسان گفته می‌شود:) این همان چیزی است که تو از آن می‌گریختی!///و آمد بیهشی مرگ به حق این است آنچه بودی از آن گریزان‌///و بیهوشی مرگ، به‌راستی در رسید (و) این همان است که از آن گریزان بوده‌ای. And the Trumpet shall be blown: that will be the Day whereof Warning (had been given). و در صور می‌دمند؛ آن است روز [تحقق و ظهور] وعده‌های تهدیدآمیز و وحشتناک.///و در صور می‌دمند؛ آن است روز [تحقق و ظهور] وعده‌های تهدیدآمیز و وحشتناک.///و در صور دمیده مى‌شود. این است روز وعده‌هاى عذاب.///و در صور دمیده شود. این است روز وعده [ى عذاب‌]///و در صور دمیده شود؛ این است روز تهدید [من‌].///و در صور [رستاخیز] دمیده شود: «این است روز تحقق وعده‌ی عذاب!»///و آن گاه در صور بدمند (و ملایک ندا کنند که) این است روز تهدید (های الهی به خلق).///و در صور دمیده شود، این روز وعده عذاب است‌///و در «صور» دمیده می‌شود؛ آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است!///و دمیده شد در صور این است روز بیم‌///و در صور [: شیپور جان‌افزا] دمیده شد. این است روز تهدید (من). And there will come forth every soul: with each will be an (angel) to drive, and an (angel) to bear witness. هر کسی در آن روز می‌آید در حالی که سوق دهنده‌ای و شاهدی با اوست، [که سوق دهنده او را به محشر می‌راند و شاهد بر اعمالش گواهی می‌دهد.]///هر کسی در آن روز می‌آید در حالی که سوق دهنده‌ای و شاهدی با اوست، [که سوق دهنده او را به محشر می‌راند و شاهد بر اعمالش گواهی می‌دهد.]///هر کسى مى‌آید و با او کسى است که مى‌راندش و کسى است که برایش شهادت مى‌دهد.///و هر کسى همراه یک مأمور سوق دهنده و یک شاهد بیاید///و هر کسى مى‌آید [در حالى که‌] با او سوق‌دهنده و گواهى‌دهنده‌اى است.///و هر کس [به صحنه‌ی قیامت] مى‌آید، سوق‌دهنده‌اى و شاهدى با اوست.///و هر نفسی را فرشته‌ای (برای حساب به محشر) کشاند و فرشته‌ای (بر نیک و بدش) گواهی دهد.///و همراه هر کسی راهبری و شاهدی فراز آید///هر انسانی وارد محشر می‌گردد در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی است!///و آمد هر کسی با او راننده‌ای و گواهی‌///و هر کسی آمد (در حالی که) با او سوق‌دهنده و گواهی‌دهنده‌ای است، (It will be said:) "Thou wast heedless of this; now have We removed thy veil, and sharp is thy sight this Day!" [به او می‌گویند:] تو از این روز بزرگ در بی خبری و غفلت بودی، پس ما پرده بی خبری را از دیده [بصیرت] ات کنار زدیم در نتیجه دیده‌ات امروز بسیار تیزبین است.///[به او می‌گویند:] تو از این روز بزرگ در بی خبری و غفلت بودی، پس ما پرده بی خبری را از دیده [بصیرت] ات کنار زدیم در نتیجه دیده‌ات امروز بسیار تیزبین است.///تو از این غافل بودى. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.///[گفته شود:] واقعا که از این [روز] در غفلت بودى، اینک از تو پرده‌ات را برداشتیم پس دیده‌ات امروز تیزبین است/// [به او مى‌گویند:] «واقعا که از این [حال‌] سخت در غفلت بودى. و [لى‌] ما پرده‌ات را [از جلوى چشمانت‌] برداشتیم و دیده‌ات امروز تیز است.»///[خدا به او مى‌فرماید:] «همانا از این [روز] در غفلتى [عمیق] بودى، پس پرده‌ی [غفلت] تو را کنار زدیم و امروز چشمت تیزبین شده است.»///و تو (ای آدمی نادان) از این (روز سخت مرگ) در غفلت بودی تا آنکه ما پرده از کار تو برانداختیم و امروز چشم بصیرتت بیناتر گردید.///[و به او گویند] به راستی که از این امر در غفلت بودی و حال پرده‌ات را از تو برطرف ساخته‌ایم، و امروز دیده‌ات تیزبین است‌///(به او خطاب می‌شود:) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملا تیزبین است!///همانا بودی در غفلتی از این پس برداشتیم از تو پرده‌ات را پس دیده تو امروز است تیز///(به او می‌گویند:) «همواره از این (حال) سخت در (ژرفای) غفلت بوده‌ای. پس ما پرده‌ات را (از جلو دیدگانت) برداشتیم‌. پس دیده‌ات امروز تیزبین است.» And his Companion will say: "Here is (his Record) ready with me!" و [فرشته] همراهش می‌گوید: این است نامه اعمالش که همراه من آماده است.///و [فرشته] همراهش می‌گوید: این است نامه اعمالش که همراه من آماده است.///موکل او گوید: این است آنچه من آماده کرده‌ام.///و [فرشته‌] همراه او گوید: این [نامه اعمال او] نزد من حاضر است///و [فرشته‌] همنشین او مى‌گوید: «این است آنچه پیش من آماده است [و ثبت کرده‌ام‌].»///و [فرشته‌ی] همراه او می‌گوید: «این [نامه‌ی اعمال اوست که] نزد من آماده است.»///و قرین وی (یعنی فرشته موکل و شاهد او بدو) گوید: این همان اعمالی است که نزد من (برای امروز تو) محفوظ و مهیاست.///و همنشین او گوید این همان است که نزد من آماده است‌///فرشته همنشین او می‌گوید: «این نامه اعمال اوست که نزد من حاضر و آماده است!»///و گفت همنشین این است آنچه نزد من است آماده‌///و (فرشته‌ی) همنشین او می‌گوید: «این است آنچه پیش من (به گونه‌ای محکم و روشن) نگهبانی شده است.» (The sentence will be:) "Throw, throw into Hell every contumacious Rejecter (of Allah)!- [به دو فرشته نگهبان و حافظ اعمال فرمان می‌دهند] شما دو نفر هر کافر سرسخت و معاندی را در دوزخ اندازید.///[به دو فرشته نگهبان و حافظ اعمال فرمان می‌دهند] شما دو نفر هر کافر سرسخت و معاندی را در دوزخ اندازید.///هر ناسپاس کینه‌توزى را به جهنم بیندازید،///[به آن دو فرشته خطاب شود:] هر کفر پیشه ستیزه‌گر را در جهنم افکنید/// [به آن دو فرشته خطاب مى‌شود:] «هر کافر سرسختى را در جهنم فروافکنید،///[خداوند می‌فرماید:] «هر کفرپیشه‌ی لجوجی را به دوزخ افکنید!///(و خطاب آید که) امروز هر کافر معاند را به دوزخ درافکنید.///هر کفر پیشه ستیزه‌جویی را به جهنم اندازید///(خداوند فرمان می‌دهد:) هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید!///بیفکنید در دوزخ هر ناسپاس کین‌ورزی‌///(به آن دو فرشته خطاب می‌شود:) «هر کافر سرسختی را در جهنم فرو افکنید.» "Who forbade what was good, transgressed all bounds, cast doubts and suspicions; [همان که به شدت] مانع خیر و تجاوزکار [از حدود خدا] و تردید کننده در حقایق [و تردید انداز در دل‌های مردم بود.]///[همان که به شدت] مانع خیر و تجاوزکار [از حدود خدا] و تردید کننده در حقایق [و تردید انداز در دل‌های مردم بود.]///آن که از بخشش امساک ورزید و تجاوزکار بود و شک مى‌آورد،///منع کننده‌ى خیر و متجاوز شکاک را/// [هر] بازدارنده از خیرى، [هر] متجاوز شکاکى///[آن که] سخت مانع خیر است و متجاوز و شبهه­‌افکن.///همان کافری که از هر کار خیر مانع می‌گشت و (به حق خدا و خلق) ستم می‌کرد و (در کار خدا و قیامت) به شک و ریب بود.///[همان که‌] بازدارنده خیر و تجاوزکار شکاک است‌///آن کسی که به شدت مانع خیر و متجاوز و در شک و تردید است (حتی دیگران را به تردید می‌افکند)؛///فراوان بازدارنده از خوبی تجاوزگری شک‌آور///«(که) بسی باز دارنده‌ی از هر خیری (بوده) است و (هر) متجاوز شک مستند آورنده‌ای را نیز.» "Who set up another god beside Allah: Throw him into a severe penalty." که با خدا معبودی دیگر قرار داد، پس او را در عذاب سخت اندازید،///که با خدا معبودی دیگر قرار داد، پس او را در عذاب سخت اندازید،///آن که با خداى یکتا خداى دیگرى قرار داد. پس به عذاب سختش بیفکنید.///آن که با خداوند، خداى دیگرى نهاد، پس در عذاب شدیدش بیفکنید///که با خداوند، خدایى دیگر قرار داد. [اى دو فرشته،] او را در عذاب شدید فرو افکنید.///آن که با خداوند یکتا، معبود دیگرى قرار داد. پس او را در عذاب سخت بیافکنید!»///همان کافر مشرک که با خدای یکتا خدای دیگری جعل کرد، پس او را در عذاب سخت جهنم درافکنید.///کسی که در جنب خداوند به خدایی دیگر قائل است، پس او را در [جایگاه‌] عذاب سهمگین بیندازید///همان کسی که معبود دیگری با خدا قرار داده، (آری) او را در عذاب شدید بیفکنید!///که قرار داد با خدا خدائی دیگر را پس بیفکنیدش در شکنجه سخت‌///«کسی که با خدا، خدایی دیگر قرار داده. پس (ای دو فرشته!) او را در عذاب شدید فرو افکنید.» His Companion will say: "Our Lord! I did not make him transgress, but he was (himself) far astray." همنشینش [از میان شیطان‌ها] می‌گوید: پروردگارا! من او را به سرکشی و طغیان وا نداشتم، او خودش [به میل خود] در گمراهی دور و درازی بود. ….///همنشینش [از میان شیطان‌ها] می‌گوید: پروردگارا! من او را به سرکشی و طغیان وا نداشتم، او خودش [به میل خود] در گمراهی دور و درازی بود. ….///همنشین او گوید: اى پروردگار ما، من او را به سرکشى وادار نکردم، بلکه او خود سخت در گمراهى بود.///[شیطان‌] همدم وى گوید: [اى‌] پروردگار ما! من او را به سرکشى وانداشتم، لیکن او خود در ضلالتى دور بود/// [شیطان‌] همدمش مى‌گوید: «پروردگار ما، من او را به عصیان وانداشتم، لیکن [خودش‌] در گمراهى دور و درازى بود.»///هم‌نشین او می‌گوید: «پروردگارا! من او را به سرکشی وادار نکردم، بلکه او خودش در گمراهى عمیق و دوری بود.»///آن گاه قرین او (شیطان) گوید: بار الها، من او را به طغیان و عصیان نکشیدم بلکه او خود در ضلالت دور (از اطاعت و سعادت) افتاد.///همنشین او گوید پروردگارا من او را طغیانگر نساخته‌ام، ولی خودش در گمراهی دور و دراز بود///و همنشینش (از شیاطین) می‌گوید: «پروردگارا! من او را به طغیان وانداشتم، لکن او خود در گمراهی دور و درازی بود!»///گفت همنشین او پروردگارا من به سرکشیش وانداشتم لیکن بود او در گمراهی دور///همدمش [: شیطان] گفت: «پروردگارمان! من او را به طغیان وا نداشتم، ولی (خودش) در گمراهی دور و درازی بوده است.» He will say: "Dispute not with each other in My Presence: I had already in advance sent you Warning. [خدا] می‌گوید: در پیشگاه من با یکدیگر ستیزه مکنید، بی تردید من تهدید [به عذاب] را پیش از این [از طریق وحی و پیامبران] به شما اعلام کرده بودم.///[خدا] می‌گوید: در پیشگاه من با یکدیگر ستیزه مکنید، بی تردید من تهدید [به عذاب] را پیش از این [از طریق وحی و پیامبران] به شما اعلام کرده بودم.///مى‌گوید: نزد من مجادله مکنید. من پیش از این با شما سخن از عذاب گفته بودم.///[خداوند] فرماید: در پیشگاه من جدال نکنید، که من از پیش هشدارتان داده بودم/// [خدا] مى‌فرماید: «در پیشگاه من با همدیگر مستیزید [که‌] از پیش به شما هشدار داده بودم.///[خداوند می‌فرماید:] «نزد من با یکدیگر مشاجره نکنید! من پیش از این وعده‌ی عذاب را به شما داده بودم.///(آن گاه خدا به عتاب) گوید: در حضور من خصومت مکنید که من قبلا وعده عذاب را به شما گوشزد کردم.///فرماید نزد من ستیزه‌جویی مکنید، و به راستی که پیشاپیش وعده عذاب را [برای آگاهی شما] فرستاده بودم‌///(خداوند) می‌گوید: «نزد من جدال و مخاصمه نکنید؛ من پیشتر به شما هشدار داده‌ام (و اتمام حجت کرده‌ام)!///گفت نستیزید نزد من حالی که پیش فرستادم بسوی شما بیم دادن را///(خدا) فرمود: «در پیشگاه من (با همدیگر) مستیزید حال آنکه به‌راستی از پیش به شما هشدار این وعده‌ی عذاب را داده بودم.» "The Word changes not before Me, and I do not the least injustice to My Servants." نزد من فرمان [تهدیدآمیز به اینکه هر کس با حال کفر و شرک وارد آخرت شود حتما دوزخی است] تغییر نمی‌یابد و من نسبت به بندگان ستمکار نیستم.///نزد من فرمان [تهدیدآمیز به اینکه هر کس با حال کفر و شرک وارد آخرت شود حتما دوزخی است] تغییر نمی‌یابد و من نسبت به بندگان ستمکار نیستم.///وعده من دیگرگون نمى‌شود و من به بندگان ستم نمى‌کنم.///سخن [وعده‌ى عذاب‌] نزد من تغییر نیابد و من بر بندگان هیچ ستم نکنم///پیش من حکم دگرگون نمى‌شود، و من [نسبت‌] به بندگانم بیدادگر نیستم.»///فرمان [افکندن کافر در دوزخ،] نزد من تغییر نمى‌یابد و من هرگز به بندگانم ستم نکنم.»///دیگر وعده عذاب من مبدل نخواهد شد و هیچ (در کیفر) ستمی به بندگان نخواهم کرد.///در نزد من آن حکم دیگرگون نشود، و [در عین حال‌] من در حق بندگان ستمگر نیستم‌///سخن من تغییر ناپذیر است، و من هرگز به بندگان ستم نخواهم کرد!»///دگرگون نگردد سخن نزد من و نیستم ستم‌کننده به بندگان‌///«پیش من (این) گفتمان دگرگون نمی‌گردد و من (نسبت) به بندگانم زیاد بیدادگر نیستم.» One Day We will ask Hell, "Art thou filled to the full?" It will say, "Are there any more (to come)?" [یاد کن] روزی را که به دوزخ می‌گوییم: آیا پر شدی؟ می‌گوید: آیا زیادتر از این هم هست؟///[یاد کن] روزی را که به دوزخ می‌گوییم: آیا پر شدی؟ می‌گوید: آیا زیادتر از این هم هست؟///روزى که جهنم را مى‌گوییم: آیا پر شده‌اى؟ مى‌گوید: آیا هیچ زیادتى هست؟///آن روز به جهنم گوییم: آیا پر شدى؟ و گوید: آیا افزون [بر این‌] هم هست///آن روز که [ما] به دوزخ مى‌گوییم: «آیا پر شدى؟» و مى‌گوید: «آیا باز هم هست؟»///[یاد کن] روزى که به دوزخ می‌گوییم: «آیا پر شدى؟» و او می‌گوید: «آیا بیش از این هم هست؟»///روزی که جهنم را گوییم: آیا مملو (از وجود کافران) شدی؟ و او گوید: آیا (دوزخیان) بیش از این هم هستند؟///روزی که به جهنم گوییم آیا پرشدی؟ و گوید آیا باز هم بیشتر هست؟///(به خاطر بیاورید) روزی را که به جهنم می‌گوییم: «آیا پر شده‌ای؟» و او می‌گوید: «آیا افزون بر این هم هست؟!»///روزی که گوئیم به دوزخ آیا پر شدی و گوید آیا هست بیشی‌///(همی بنگر) روزی را که (ما) به دوزخ می‌گوییم: «آیا پر شدی‌؟» و (او) می‌گوید: «آیا بیشتر (هم) هست‌؟» And the Garden will be brought nigh to the Righteous,- no more a thing distant. و بهشت را به پرهیزکاران نزدیک می‌کنند بی آنکه فاصله‌ای از آنان داشته باشد.///و بهشت را به پرهیزکاران نزدیک می‌کنند بی آنکه فاصله‌ای از آنان داشته باشد.///و بهشت را براى پرهیزگاران نزدیک بیاورند، تا از آن دور نباشند.///و بهشت براى پرهیزگاران نزدیک آورده شود و دور نباشد///و بهشت را براى پرهیزگاران نزدیک گردانند، بى‌آنکه دور باشد.///و بهشت را براى تقواپیشگان نزدیک می‌آورند و فاصله‌اى از آنان ندارد.///و بهشت را برای اهل تقوا نزدیک آرند تا هیچ دور از آن نباشند (و رنج حرکت نکشند).///و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک آورده شود و دور نباشد///(در آن روز) بهشت را به پرهیزگاران نزدیک می‌کنند، و فاصله‌ای از آنان ندارد!///و جایگاه شد بهشت برای پرهیزکاران نه دور///و بهشت برای پرهیزگاران با آرایشی (ویژه) نزدیک آورده شد، حال آنکه دور (هم) نیست. (A voice will say:) "This is what was promised for you,- for every one who turned (to Allah) in sincere repentance, who kept (His Law), [به آنان می‌گویند:] این همان است که [در دنیا] وعده داده می‌شدید [این جایگاه رفیع] برای هر کسی است که [در دنیا به سوی خدا] باز می‌گشته [و] حافظ و نگهبان [عهد، پیمان الهی و حقوق خدا و مردم] بوده است.///[به آنان می‌گویند:] این همان است که [در دنیا] وعده داده می‌شدید [این جایگاه رفیع] برای هر کسی است که [در دنیا به سوی خدا] باز می‌گشته [و] حافظ و نگهبان [عهد، پیمان الهی و حقوق خدا و مردم] بوده است.///این همان چیزى است که به هر توبه‌کننده پرهیزگارى وعده‌اش داده بودند.///[و به آنها گفته شود:] این است آنچه نوید داده مى‌شدید، براى هر توبه کار نگهدارنده [ى حدود خدا]/// [و به آنان گویند:] این همان است که وعده یافته‌اید [و] براى هر توبه‌کار نگهبان [حدود خدا] خواهد بود:///[به آنان می‌گویند:] این است آنچه به شما وعده داده مى‌شد. [این پاداش] براى هر کسى است که [در دنیا به سوى خدا] بازگشته [و] حافظ و نگهبان [حدود الهى] بوده است.///این بهشت همان است که وعده داده شدید، برای هر بنده‌ای که به درگاه خدا بازگشته و نفس را (از حرام) نگه داشت.///این همان است که به شما وعده داده شده است، [و] خاص هر توبه کار [ادب‌] نگاه دار///این چیزی است که به شما وعده داده می‌شود، و برای کسانی است که بسوی خدا بازمی‌گردند و پیمانها و احکام او را حفظ می‌کنند،///این است آنچه وعده داده شوید برای هر بازگشت‌کننده نگهدارنده‌///(و به آنان گویند:) «این همان است که وعده داده می‌شوید (و) برای هر بسیار راهوار (سوی خدا و) نگهدار (حدود خدا) است.» "Who feared (Allah) Most Gracious Unseen, and brought a heart turned in devotion (to Him): همان کسی که در نهان از [خدای] رحمان می‌ترسید و دلی رجوع کننده [به سوی خدا] آورده است؛///همان کسی که در نهان از [خدای] رحمان می‌ترسید و دلی رجوع کننده [به سوی خدا] آورده است؛///آنهایى را که در نهان از خداى رحمان مى‌ترسند و با دلى توبه‌کار آمده‌اند،///آن که در نهان از خداى بخشاینده ترسید و با قلبى مطیع و رام پیش آمد///آنکه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه‌کار [باز] آید.///آن که در نهان از [خداى] رحمان ترسید و با دلى بازگشت‌کننده [به سوى خدا] آمد.///آن کس که از خدای مهربان در باطن ترسید و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد.///همان کسی که به نادیده از خداوند رحمان بیمناک باشد، و دلی پرانابت پیش آورد///آن کس که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبی پرانابه در محضر او حاضر شود!///آنکه بترسد خدای مهربان را به نهان و بیاید با دلی بازگشت‌کننده‌///کسی که (خدای) رحمان را به پنهان هراس داشت و با دلی پیاپی بازگشت‌کننده‌ی سوی خدا آمد. "Enter ye therein in Peace and Security; this is a Day of Eternal Life!" به سلامت در آن وارد شوید، امروز روز جاودانگی است///به سلامت در آن وارد شوید، امروز روز جاودانگی است///گویند: در امان از هر عذابى به بهشت داخل شوید. این روز، روز جاودانى است.///به سلامت وارد [بهشت‌] شوید که این، روز جاودانگى است///به سلامت [و شادکامى‌] در آن درآیید [که‌] این روز جاودانگى است.///به سلامت وارد بهشت شوید! این روز جاودانگى است.»///در آن بهشت با تحیت و سلام حق در آیید که این روز دخول ابدی در بهشت جاودانی است.///[گوییم‌] به سلامت [و امن و امان‌] وارد آن [بهشت‌] شوید، این روز [آغاز] جاودانگی است‌///(به آنان گفته می‌شود:) بسلامت وارد بهشت شوید، امروز روز جاودانگی است!///درآئید در آن به سلامی این است روز جاودانی‌///«به سلامتی (و شادکامی) در آن درآی (که) این روز جاودانگی است.» There will be for them therein all that they wish,- and more besides in Our Presence. در آنجا هرچه بخواهند برای آنان فراهم است، و نزد ما [نعمت‌های] بیشتری است.///در آنجا هرچه بخواهند برای آنان فراهم است، و نزد ما [نعمت‌های] بیشتری است.///در آنجا هر چه بخواهند هست و بیشتر از آن نزد ما هست.///برایشان هر چه بخواهند در آن جا موجود است و نزد ما بیشتر نیز هست. ستم کننده، ظلم پیشه. عبید جمع عبد: بندگان. نقول: مى‌گوییم. امتلأت: پر شدى. هل من مزید: آیا افزون بر این هم هست. ازلفت: نزدیک گردانده شد. توعدون (وعد): وعده داده مى‌شوید. اواب (اوب): تو///هر چه بخواهند در آنجا دارند، و پیش ما فزونتر [هم‌] هست.///براى اهل بهشت در آنجا هر چه بخواهند آماده است و نزد ما [نعمت‌های] افزون‌تری هست.///بر آن بندگان در آنجا هر چه بخواهند مهیاست و باز افزون‌تر از آن نزد ما خواهد بود.///در آنجا ایشان راست هر چه خواهند، و نزد ما افزونتر هم هست‌///هر چه بخواهند در آنجا برای آنها هست، و نزد ما نعمتهای بیشتری است (که به فکر هیچ کس نمی‌رسد)!///آنان را است هر چه خواهند در آن و نزد ما است فزونی‌///هر چه بخواهند در آنجا برایشان (آماده) است و پیش ما فزون‌تر (از خواستارشان) است. But how many generations before them did We destroy (for their sins),- stronger in power than they? Then did they wander through the land: was there any place of escape (for them)? و چه بسیار اقوامی را که پیش از آنان هلاک کردیم که از آنان نیرومندتر بودند، و [با نیرویشان] به سرزمین‌ها رفتند [و آنها را فتح کردند]، آیا توانستند [از عذاب و هلاکت] گریزگاهی بیابند؟///و چه بسیار اقوامی را که پیش از آنان هلاک کردیم که از آنان نیرومندتر بودند، و [با نیرویشان] به سرزمین‌ها رفتند [و آنها را فتح کردند]، آیا توانستند [از عذاب و هلاکت] گریزگاهی بیابند؟///پیش از آنها چه مردمى را که نیرومندتر بودند و در شهرها سیر و جستجو مى‌کردند، به هلاکت آورده‌ایم. آیا راه گریزى هست؟///و چه بسیار نسل‌هایى را که پیش از ایشان (اهل مکه) هلاک نمودیم که از آنها قوى‌تر بودند و در شهرها رخنه کردند. آیا [از قدرت خدا] گریزى هست///و چه بسا نسلها که پیش از ایشان هلاک کردیم که [بس‌] نیرومندتر از اینان بودند و در شهرها پرسه زده بودند [اما سرانجام‌] مگر گریزگاهى بود؟///و پیش از اینان چه بسیار نسل‌هایى را نابود کردیم که نیرومندتر از ایشان بودند و [با قدرت خود و کشورگشایى،] به شهرها نفوذ کردند. آیا [براى آنان] راه گریزى بود؟///و چقدر طوایفی را پیش از اینان ما هلاک کردیم که با قهر و قوت‌تر از اینان بودند و در هر دیار راه جستند. آیا هیچ راه نجاتی یافتند؟///و چه بسیار پیش از آنان نسلهایی را نابود کردیم که از ایشان دراز دست‌تر بودند، که در گوشه و کنار شهرها جستجو کردند که آیا گریزگاهی هست‌///چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم، اقوامی که از آنان قویتر بودند و شهرها (و کشورها) را گشودند؛ آیا راه فراری (از عذاب الهی) وجود دارد!///و بسا نابود ساختیم پیش از ایشان قرنی که بودند سخت‌تر از ایشان در نیرو پس کاویدند در شهرها آیا هست گریزگاهی‌///و چه بسیار نسل‌هایی را پیش از ایشان هلاک کردیم (که) ایشان حمله‌ورتر از اینان بودند. پس در شهرها پرسه‌ای زده بودند. (اما سرانجام) مگر گریزگاهی هست‌؟ Verily in this is a Message for any that has a heart and understanding or who gives ear and earnestly witnesses (the truth). بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.///بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت‌ها] گوش فرا می‌دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده‌های خود باشد.///در این سخن براى صاحبدلان یا آنان که با حضور گوش فرا مى‌دارند، اندرزى است.///قطعا در این [عقوبت‌ها] براى آن کس که صاحب دل است یا با حضور قلب گوش فرا مى‌دهد عبرتى است///قطعا در این [عقوبتها] براى هر صاحبدل و حق نیوشى که خود به گواهى ایستد، عبرتى است.///در این [نابودی سرکشان]، پندى است براى کسى که دلى [بیدار] دارد، یا با حضور قلب، [به حقایق] گوش فرادهد.///در این هلاک پیشینیان پند و تذکر است آن را که قلب هوشیاری داشته باشد یا گوش فرا دهد و توجه کامل کند و گواهی دهد.///بی‌گمان در این برای کسی که صاحبدل باشد یا سمع قبول داشته و شاهد باشد، پندآموزی است‌///در این تذکری است برای آن کس که عقل دارد، یا گوش دل فرادهد در حالی که حاضر باشد!///همانا در این است یادآوریی برای هر که وی را دلی است یا گوش فرا دهد حالی که او است گواه‌///همانا در این (عقوبت‌ها) برای هر که دلی داشته و گوش (دل برای دریافت حق) افکنده - در حالی که خود هم گواه است- بی‌گمان یادواره‌ای (درخشان) است. We created the heavens and the earth and all between them in Six Days, nor did any sense of weariness touch Us. همانا ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید.///همانا ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید.///ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ خستگى بما نرسید.///و همانا آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفریدیم و ما را هیچ ضعف و خستگى نرسید [پس چگونه زنده کردن مردگان سخت باشد]///و در حقیقت، آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفریدیم و احساس ماندگى نکردیم.///و به راستی ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست، در شش روز [و دوران] آفریدیم و هیچ رنج و خستگى به ما نرسید.///و همانا ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست همه را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.///و به راستی که آسمانها و زمین و مابین آنها را در شش روز آفریدیم و به ما ماندگی نرسید///ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست در شش روز [= شش دوران‌] آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختی به ما نرسید! (با این حال چگونه زنده‌کردن مردگان برای ما مشکل است؟!)///و همانا آفریدیم آسمانها و زمین و آنچه را میان آنها است در شش روز و نرسید ما را خستگی‌///به‌راستی ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است بی‌چون در شش روز [: زمان] آفریدیم. و هرگز ما را هیچ‌گونه خستگی لمس نکرد. Bear, then, with patience, all that they say, and celebrate the praises of thy Lord, before the rising of the sun and before (its) setting. پس [بر آزار مشرکان] شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی،///پس [بر آزار مشرکان] شکیبا باش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی،///در برابر آنچه مى‌گویند، پایدارى کن. و در ستایش پروردگارت پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب آن تسبیح گوى.///پس بر آنچه مى‌گویند صبر کن، و پیش از برآمدن آفتاب و قبل از غروب به ستایش پروردگارت تسبیح گوى///و بر آنچه مى‌گویند صبر کن، و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب، به ستایش پروردگارت تسبیح گوى.///پس بر آنچه [مخالفان] مى‌گویند، شکیبا باش! و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب، پروردگارت را با سپاس و ستایش، تسبیح گوى!///پس تو (ای رسول) بر آنچه می‌گویند (و می‌کنند از آزار و تکذیب) صبر کن (تا ما آنها را کیفر دهیم) و به حمد و ستایش خدایت تسبیح‌گو پیش از طلوع خورشید (به نماز صبح) و پیش از غروب آن (به نماز ظهر و عصر).///پس بر آنچه می‌گویند شکیبایی‌ورز و سپاسگزارانه پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب [آن‌] تسبیح گوی‌///در برابر آنچه آنها می‌گویند شکیبا باش، و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور،///پس شکیبا شو بر آنچه گویند و تسبیح گوی به سپاس پروردگار خویش پیش از برآمدن خورشید و پیش از فرورفتن‌///پس بر آنچه می‌گویند صبر کن و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب با ستایش پروردگارت تسبیح گوی. And during part of the night, (also,) celebrate His praises, and (so likewise) after the postures of adoration. و در پاره‌ای از شب و نیز پس از سجده‌ها خدا را تسبیح گوی،///و در پاره‌ای از شب و نیز پس از سجده‌ها خدا را تسبیح گوی،///و نیز در پاره‌اى از شب و بعد از هر سجده او را تسبیح گوى.///و پاسى از شب و در پى سجده‌ها [و نمازها] او را تسبیح گوى///و پاره‌اى از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقیب و نافله‌] او را تسبیح گوى.///و پاره‌اى از شب را به تسبیح او بپرداز و پس از سجده‌ها [نیز خدا را تسبیح گوى].///و باز برخی از شب را (به نماز مغرب و عشاء) و هم در عقب سجده‌ها به تسبیح خدا پرداز.///و در شب و به دنباله سجده [و نماز واجب‌] نیز او را نیایش کن‌///و در بخشی از شب او را تسبیح کن، و بعد از سجده‌ها!///و از شب پس تسبیح گوی او را و از پس سجده‌ها///و پاره‌ای از شب و به دنباله‌های سجود او را تسبیح گوی. And listen for the Day when the Caller will call out from a place quiet near,- و گوش فرا ده روزی که ندا دهنده از جایی نزدیک ندا می‌دهد.///و گوش فرا ده روزی که ندا دهنده از جایی نزدیک ندا می‌دهد.///و آنگاه که منادى از مکانى نزدیک ندا مى‌دهد گوش فرادار.///و روزى که منادى از مکانى نزدیک ندا مى‌دهد، گوش فرا دار///و روزى که منادى از جایى نزدیک ندا درمى‌دهد، به گوش باش.///و گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکانی نزدیک ندا مى‌دهد.///و به ندای منادی حق (اسرافیل) روزی که از مکان نزدیک (مردگان را برای زنده شدن) ندا کند گوش فرا دار (که هم اکنون به گوش دلت ندای او را بشنوی).///و گوش بدار روزی را که منادی از جایی نزدیک ندا در دهد///و گوش فرا ده و منتظر روزی باش که منادی از مکانی نزدیک ندا می‌دهد،///و گوش فرا دار به روزی که بانگ دهد بانگ‌دهنده از جایگاهی نزدیک‌///و روزی که منادی از جایی نزدیک ندا در دهد، به‌گوش (و به‌هوش) باش. The Day when they will hear a (mighty) Blast in (very) truth: that will be the Day of Resurrection. روزی که [همگان] صیحه و فریاد را به حق و درستی می‌شنوند [و] آن روز، روز بیرون آمدن [از قبرها] ست.///روزی که [همگان] صیحه و فریاد را به حق و درستی می‌شنوند [و] آن روز، روز بیرون آمدن [از قبرها] ست.///روزى که آن آواز سهمناک را به حق مى‌شنوند، آن روز، روز بیرون‌شدن از گور است.///روزى که صیحه [ى رستاخیز] را به حق مى‌شنوند. آن [روز] روز بیرون شدن [از قبرها] است///روزى که فریاد [رستاخیز] را به حق مى‌شنوند، آن [روز] روز بیرون آمدن [از زمین‌] است.///روزى که آن صیحه‌ی راستین را [از صور اسرافیل] بشنوند. آن روز، روز رستاخیز است.///روزی که خلق آن صیحه به حق را بشنوند آن روز هنگام خروج (از قبرها) است.///روزی که صیحه را به حق بشنوند، آنگاه روز رستاخیز است‌///روزی که همگان صیحه رستاخیز را بحق می‌شنوند؛ آن روز، روز خروج (از قبرها) است!///روزی که شنوند خروش را به حق آن است روز برون آمدن‌///روزی که فریاد رستاخیز [: جان‌خواه] را بحق می‌شنوند، آن (روز)، روز بیرون آمدن (از گورستان مرگ به آستانه‌ی زندگی) است. Verily it is We Who give Life and Death; and to Us is the Final Goal- بی تردید ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم، و بازگشت به سوی ماست.///بی تردید ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم، و بازگشت به سوی ماست.///ما زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم و بازگشت نزد ماست.///البته ماییم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم و بازگشت [همه‌] به سوى ماست///ماییم که خود، زندگى مى‌بخشیم و به مرگ مى‌رسانیم و برگشت به سوى ماست.///ماییم که زنده مى‌کنیم و مى‌میرانیم و بازگشت [همه] به سوى ماست.///البته ما خلق را زنده ساخته و می‌میرانیم و بازگشت همه به سوی ماست.///بی‌گمان ماییم که زنده می‌داریم و می‌میرانیم و سرانجام [همه چیز] به سوی ماست‌///ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم، و بازگشت تنها بسوی ماست!///همانا ما زنده کنیم و بمیرانیم و بسوی ما است بازگشت‌///بی‌گمان ما (هم) آنیم که خود زنده می‌کنیم و (هم‌) خود می‌میرانیم و همه‌ی برگشت‌ها تنها سوی ماست. The Day when the Earth will be rent asunder, from (men) hurrying out: that will be a gathering together,- quite easy for Us. روزی که زمین از [روی اجساد] آنان در حالی که [از قبرها بیرون آمده] شتابان [به سوی ندا کننده خود بروند] بشکافد؛ این گردآوردنشان از گورها [وحاضر کردنشان در قیامت] بر ما آسان است.///روزی که زمین از [روی اجساد] آنان در حالی که [از قبرها بیرون آمده] شتابان [به سوی ندا کننده خود بروند] بشکافد؛ این گردآوردنشان از گورها [وحاضر کردنشان در قیامت] بر ما آسان است.///روزى که زمین بشکافد و آنها به شتاب بیرون آیند. و این گرد آورى براى ما آسان است.///روزى که زمین به سرعت از [روى‌] آنها بشکافد [و از قبرها خارج گردند]. این گردآوردنى است که بر ما آسان است///روزى که زمین به سرعت از [اجساد] آنان جدا و شکافته مى‌شود؛ این حشرى است که بر ما آسان خواهد بود.///روزى که زمین به سرعت از روى [اجساد] آنان شکافته شود. [و از گورها بیرون آیند.] این حشر [و گردآوری همه انسان‌ها] بر ما آسان است.///روزی که زمین از (احاطه بر) آنها بشکافد و همه (به عرصه قیامت) بشتابند و این جمع‌آوری خلق بر ما سهل و آسان باشد.///روزی که زمین شتابان بر آنان بشکافد [و از گورها بیرون آیند] این [هنگام‌] حشر است که [اقامه آن‌] بر ما آسان است‌///روزی که زمین به سرعت از روی آنها شکافته می‌شود و (از قبرها) خارج می‌گردند؛ و این جمع کردن برای ما آسان است!///روزی که بشکافد زمین از ایشان شتابندگان آن است برانگیختنی بر ما آسان‌///روزی که زمین به سرعت از (اجساد) آنان جدا و شکافته می‌شود. این گردآوری برما آسان است. We know best what they say; and thou art not one to overawe them by force. So admonish with the Qur'an such as fear My Warning! ما به آنچه [دشمنان لجوج بر ضد حقایق] می‌گویند، داناتریم و تو را بر آنان تسلطی نیست [که به قبول حقایق وادارشان کنی]؛ پس به وسیله قرآن کسانی را که از تهدید من می‌ترسند، بیم ده.///ما به آنچه [دشمنان لجوج بر ضد حقایق] می‌گویند، داناتریم و تو را بر آنان تسلطی نیست [که به قبول حقایق وادارشان کنی]؛ پس به وسیله قرآن کسانی را که از تهدید من می‌ترسند، بیم ده.///ما به آنچه مى‌گویند داناتریم و تو به آنها زور نمى‌گویى. پس هر که را از وعده عذاب من مى‌ترسد به قرآن اندرز ده.///ما بهتر مى‌دانیم چه مى‌گویند، و تو مأمور اجبار آنها [به ایمان‌] نیستى، پس به وسیله‌ى قرآن هر کس را که از تهدید من مى‌ترسد متذکر ساز///ما به آنچه مى‌گویند داناتریم، و تو به زور وادارنده آنان نیستى؛ پس به [وسیله‌] قرآن هر که را از تهدید [من‌] مى‌ترسد پند ده.///ما به آنچه [مخالفان] مى‌گویند، آگاه‌تریم و تو بر آنان چیره نیستى، [تا آنان را با زور به راه راست درآورى.] پس هر که را از وعده‌ی عذاب من مى‌ترسد، با قرآن پند بده!///ما به گفتار مردم (مغرض نادان) داناتریم و تو بر آن مردم، جبار و مسلط نیستی (تو رسول حقی) پس آن کس را که از وعده عذاب قیامت من ترسان است به آیات قرآن متذکر ساز.///ما به آنچه می‌گویند آگاه‌تریم و تو زورگوی بر آنان نیستی، پس هر کس را که از وعده عذاب من می‌ترسد، به قرآن پند بده‌///ما به آنچه آنها می‌گویند آگاهتریم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ایمان) نیستی؛ پس بوسیله قرآن، کسانی را که از عذاب من می‌ترسند متذکر ساز (وظیفه تو همین است)!///ما داناتریم بدانچه گویند و نیستی تو بر ایشان فرمانده پس یاد آور به قرآن آن را که بترسد از بیم‌دادن من‌///ما بدانچه می‌گویند داناتریم و تو به اجبار وادار کننده‌ی آنان (به ایمان) نیستی. پس با قرآن هر که را از تهدید من می‌ترسد یادآوری کن. By the (Winds) that scatter broadcast; سوگند به بادهای افشان کننده [که ابرهای باران زا و گرده‌های نرینه و مادینه گیاهان را می‌افشانند.]///سوگند به بادهای افشان کننده [که ابرهای باران زا و گرده‌های نرینه و مادینه گیاهان را می‌افشانند.]///سوگند به بادهایى که خاک مى‌پراکنند.///سوگند به بادهایى که ابر و خاک را مى‌پراکنند///سوگند به بادهاى ذره‌افشان،///سوگند به بادهایى که با شدت چیزها را پراکنده مى‌کنند،///قسم به نفس بادهای عالم که (به امر حق بذرافشانی کنند و تخم نباتات را به هر جا) نیکو بپرا کنند.///سوگند به بادهای پراکنده‌گر///سوگند به بادهایی که (ابرها را) به حرکت درمی‌آورند،///سوگند بپاشندگان پاشیدنی‌///سوگند به نیروهای پراکننده‌، (چه) پراکندنی. And those that lift and bear away heavy weights; سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود [به نواحی مختلف] حمل می‌کنند.///سوگند به ابرهایی که بار سنگین باران را با خود [به نواحی مختلف] حمل می‌کنند.///سوگند به ابرهاى گرانبار.///و قسم به ابرهاى گرانبار [از باران‌]///و ابرهاى گرانبار،///پس به ابرهاى گران‌بار سوگند،///قسم به ابرها که بار سنگین (باران را به امر حق) به دوش گیرند (تا به هر جا مأمورند فرو بارند).///و به ابرهای سنگین‌بار///سوگند به آن ابرها که بار سنگینی (از باران را) با خود حمل می‌کنند،///پس بردارندگان به سنگینی‌///پس سوگند به بارداران باری سنگین‌، (چه) سنگینی‌ای. And those that flow with ease and gentleness; و سوگند به کشتی هایی که به آسانی روی آب دریاها روانند.///و سوگند به کشتی هایی که به آسانی روی آب دریاها روانند.///سوگند به کشتیهایى که به آسانى روانند،///و قسم به کشتى‌ها که به آسانى روانند///و سبک سیران،///پس به کشتى‌هایى که به آسانى در حرکتند، سوگند،///قسم به کشتی‌ها که آسان (به روی آب) روان شوند.///و به کشتیهای آسان گذار///و سوگند به کشتیهایی که به آسانی به حرکت درمی‌آیند،///پس روندگان به آسانی‌///پس سوگند به روانان به آسانی. And those that distribute and apportion by Command;- و سوگند به فرشتگانی که [به امر خدا] کارها را [برای تدبیر امور هستی میان خود] تقسیم می‌کنند،///و سوگند به فرشتگانی که [به امر خدا] کارها را [برای تدبیر امور هستی میان خود] تقسیم می‌کنند،///و سوگند به فرشتگانى که تقسیم‌کننده کارهایند.///و سوگند به [فرشتگان‌] تقسیم کننده‌ى کار///و تقسیم‌کنندگان کار [ها]،///پس به فرشتگانى که [به امر خدا] کارها را تقسیم مى‌کنند، سوگند،///قسم به فرشتگان که کار جهانیان را (به اذن خدا) قسمت کنند.///و به فرشتگان تقسیم‌گر کار///و سوگند به فرشتگانی که کارها را تقسیم می‌کنند،///پس بخش‌کنندگان کار///پس قسمت‌کنندگان امری [: کار یا فرمان و یا چیزی]. Verily that which ye are promised is true; که بی تردید آنچه را [از اوضاع و احوال روز جزا] به شما وعده می‌دهند، راست ویقینی است.///که بی تردید آنچه را [از اوضاع و احوال روز جزا] به شما وعده می‌دهند، راست ویقینی است.///که آنچه شما را وعده مى‌دهند راست است،///که آنچه وعده داده مى‌شوید حتما راست است///که آنچه وعده داده شده‌اید راست است،///آنچه به شما وعده مى‌دهند، قطعا راست است.///قسم به اینان که آنچه شما را وعده دادند همه صدق و حقیقت است.///که همانا آنچه به شما وعده داده‌اند راست و درست است‌///(آری سوگند به همه اینها) که آنچه به شما وعده شده قطعا راست است؛///که آنچه وعده داده شوید همانا راست است‌///همواره آنچه (به آن) وعده داده شده‌اید همانا راست است. And verily Judgment and Justice must indeed come to pass. وقطعا [روز] جزا واقع خواهد شد.///وقطعا [روز] جزا واقع خواهد شد.///و روز جزا آمدنى است.///و [روز] پاداش حتما واقع شدنى است///و [روز] پاداش واقعیت دارد.///و حتما [روز] جزا واقع‌شدنى است.///و البته جزای اعمال، روزی واقع خواهد گردید.///و جزا [ی اخروی‌] واقعی است‌///و بی‌شک (رستاخیز) و جزای اعمال واقع‌شدنی است!///و هر آینه دین است واقع‌///و (روز) بروز طاعت و معصیت همانا روی‌دادنی است. By the Sky with (its) numerous Paths, و سوگند به آسمان که داری اعتدال و زیبایی و آراستگی است؛///و سوگند به آسمان که داری اعتدال و زیبایی و آراستگی است؛///و سوگند به آسمان که آراسته به ستارگان است،///سوگند به آسمان که داراى مسیرها و زینت‌هاست///سوگند به آسمان مشبک،///سوگند به آسمان داراى راه‌هاى بسیار،///قسم به آسمان که در آن راههای بسیار است.///و سوگند به آسمان تو بر تو///قسم به آسمان که دارای چین و شکنهای زیباست،///سوگند به آسمان تو در تو///قسم به آسمان (که) دارای راه‌هاست؛ Truly ye are in a doctrine discordant, که شما [در رابطه با قرآن و حقایقی که قرآن با دلیل و برهان اثبات می‌کند] در گفتاری متناقض و گوناگون هستید.///که شما [در رابطه با قرآن و حقایقی که قرآن با دلیل و برهان اثبات می‌کند] در گفتاری متناقض و گوناگون هستید.///که شما سخن گونه‌گون مى‌گویید.///که شما [در مورد پیام‌هاى قرآن‌] در گفتارى مختلف و گوناگونید///که شما [درباره قرآن‌] در سخنى گوناگونید.///که شما [درباره‌ی قرآن‌] در گفتاری گوناگون [سرگردان] هستید.///که شما (مردم نادان) در اختلاف سخن باز ماندید (و حقیقت قرآن و رسول حق را نیافته شعر و سحر و ساحرش خواندید).///که شما سخنهای گوناگون پیش آرید///که شما (درباره قیامت) در گفتاری مختلف و گوناگونید!///شمائید همانا در گفتاری گوناگون‌///همانا شما (درباره‌ی رستاخیز) در (ژرفای) سخنی گوناگونید. Through which are deluded (away from the Truth) such as would be deluded. از قرآن [به باطل] منحرف می‌شود کسی که [از خیر و سعادت] منحرف شده است.///از قرآن [به باطل] منحرف می‌شود کسی که [از خیر و سعادت] منحرف شده است.///از حق منصرف گردد آن که منصرفش خواسته‌اند.///کسى از [ایمان به‌] آن منحرف مى‌شود که [از حق‌] منحرف شده باشد/// [بگوى‌] تا هر که از آن برگشته، برگشته باشد.///هر که [از حق] منصرف گشت، به انحراف کشیده خواهد شد.///از این قرآن هر که را شایسته فهم آن نبود هم آخر روگردان کنند.///هر کس که از پیش، باز گردانده شده است از [ایمان به‌] آن باز گردانده شود///(تنها) کسی از ایمان به آن منحرف می‌شود که از قبول حق سرباز می‌زند!///به دروغ رانده شود از آن آن که به دروغ رانده شود///هر که از آن به دروغ برگردانده شود، (بخت‌) برگشته است. Woe to the falsehood-mongers,- مرگ بر دروغ پردازان [که بدون دلیل و به ناحق درباره قرآن و حقایقش سخن پراکنی می‌کنند.]///مرگ بر دروغ پردازان [که بدون دلیل و به ناحق درباره قرآن و حقایقش سخن پراکنی می‌کنند.]///مرگ باد بر آن دروغگویان:///مرگ بر دروغپردازان///مرگ بر دروغپردازان!///مرگ بر دروغ‌پردازان!///کشته باد و نابود آنان که دروغ بندند (و قرآن را سحر و فسانه برخوانند).///مرگ بر دروغ زنان‌///کشته باد دروغگویان (و مرگ بر آنها)!///کشته شود دروغ‌پردازان‌///مرگ بر دروغ‌پردازان [: دروغ‌پردازان کشته شده‌اند]. Those who (flounder) heedless in a flood of confusion: همانان که در جهالتی عمیق و فراگیر در بی خبری و غفلتی سنگین فرو رفته‌اند!///همانان که در جهالتی عمیق و فراگیر در بی خبری و غفلتی سنگین فرو رفته‌اند!///آنان که به غفلت در جهل فرومانده‌اند.///همانان که در گرداب جهالت فرو رفته و بى‌خبرند///همانان که در ورطه نادانى بى‌خبرند.///آنان که در بى‌خبرى و غفلت غرقند.///آنان که در ضلالت و غفلت زیستند.///کسانی که در بی‌خبری فراموشکارند///همانها که در جهل و غفلت فرو رفته‌اند،///آنان که ایشانند در گردابی (یا فرورفتگی) فراموش‌کنان‌///کسانی که در ورطه‌ (ی نادانی) سهوناکند. They ask, "When will be the Day of Judgment and Justice?" [همواره] می‌پرسند: روز جزا چه زمانی خواهد بود؟///[همواره] می‌پرسند: روز جزا چه زمانی خواهد بود؟///مى‌پرسند روز جزا کى خواهد بود؟///مى‌پرسند: روز جزا چه وقت است///پرسند: «روز پاداش کى است؟»///مى‌پرسند: «روز جزا چه وقت است؟»///باز می‌پرسند که پس این روز جزاکی خواهد بود؟///می‌پرسند که روز جزا چه وقت است‌///و پیوسته سؤال می‌کنند: «روز جزا چه موقع است؟!»///پرسند چه هنگام است روز دین‌///پرسند: «روز بروز طاعت و معصیت کی است‌؟» (It will be) a Day when they will be tried (and tested) over the Fire! همان روزی است که آنان را در آتش می‌سوزانند.///همان روزی است که آنان را در آتش می‌سوزانند.///روزى است که بر آتش، عذابشان مى‌کنند.///روزى که آنها بر آتش [عذاب‌] عقوبت مى‌شوند///همان روز که آنان بر آتش، عقوبت [و آزموده‌] شوند.///روزى است که آنها بر آتش سوزانده مى‌شوند.///آن روز خواهد بود که آنها را به آتش بسوزانند و معذب کنند.///روزی که ایشان بر آتش [دوزخ‌] عذاب کرده شوند///(آری) همان روزی است که آنها را بر آتش می‌سوزانند!///روزی که ایشان بر آتش آزموده شوند///همان روزی که آنان بر آتش بس آزموده شوند. "Taste ye your trial! This is what ye used to ask to be hastened!" [و به آنان گویند:] عذابتان را بچشید، این همان عذابی است که [از روی ریشخند] شتاب در آمدنش را می‌خواستید.///[و به آنان گویند:] عذابتان را بچشید، این همان عذابی است که [از روی ریشخند] شتاب در آمدنش را می‌خواستید.///عذاب خود را بچشید: این است آن چیزى که به شتاب مى‌طلبیدید.///عذابتان را بچشید، این همان است که بدان عجله مى‌کردید///عذاب [موعود] خود را بچشید، این است همان [بلایى‌] که با شتاب خواستار آن بودید.///[به آنان گفته مى‌شود:] «عذابتان را بچشید! این همان عذابى است که [از روى تمسخر] به آن شتاب داشتید.»///(و خطاب قهر کنند که) اینک بچشید کیفر خود را، این همان عذابی است که خود به تعجیل می‌خواستید.///همین عذابتان را، که به شتابش می‌خواستید، بچشید///(و گفته می‌شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزی است که برای آن شتاب داشتید!///بچشید آزمایش خود را این است آنچه بودید بدان می‌شتافتید///(و به آنان گفته شود:) «فتنه و آشوب خود را بچشید. این است همان (بلایی) که با شتاب خواستار آن بوده‌اید.» As to the Righteous, they will be in the midst of Gardens and Springs, بی تردید پرهیزکاران در بهشت‌ها و چشمه سارهایند.///بی تردید پرهیزکاران در بهشت‌ها و چشمه سارهایند.///پرهیزگاران در باغها و کنار چشمه‌ساران باشند.///همانا پرهیزگاران در باغ‌ها و چشمه‌سارانند///پرهیزگاران در باغها و چشمه سارانند.///پرهیزکاران در باغ‌ها و [کنار] چشمه‌سارانند.///(آن روز) متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه‌های آب غنوده‌اند.///پرهیزگاران در بوستانها و چشمه‌سارانند///به یقین، پرهیزگاران در باغهای بهشت و در میان چشمه‌ها قرار دارند،///همانا پرهیزکارانند در باغهائی و چشمه‌هائی‌///پرهیزگاران بی‌گمان در باغستان‌ها و چشمه‌سارانند. Taking joy in the things which their Lord gives them, because, before then, they lived a good life. آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت می‌کنند؛ زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.///آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کرده دریافت می‌کنند؛ زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.///آنچه را خدا ارزانیشان داشته است گرفته‌اند. زیرا پیش از آن نیکوکار بودند،///در حالى که آنچه را پروردگارشان به آنها عطا فرموده دریافت مى‌کنند آنها پیش از این نیکوکار بودند///آنچه را پروردگارشان عطا فرموده مى‌گیرند، زیرا که آنها پیش از این نیکوکار بودند.///و آنچه را پروردگارشان به آنان عطا می‌کند، مى‌گیرند. زیرا که آنان پیش از این همواره نیکوکار بودند.///همان نعمتها که خدایشان به آنها عطا کند فراگیرند چرا که پیش از آن مردمی نیکوکار بودند.///آنچه پروردگارشان به ایشان بخشیده است پذیرا هستند، که ایشان پیش از این نیکوکار بودند///و آنچه پروردگارشان به آنها بخشیده دریافت می‌دارند، زیرا پیش از آن (در سرای دنیا) از نیکوکاران بودند!///گیرندگانند آنچه را دهدشان پروردگارشان همانا ایشان بودند پیش از این نکوکاران‌///حال آنکه آنچه را پروردگارشان به آنان عطا فرموده گیرندگانند. بی‌گمان آنان پیش از این نیکوکاران بوده‌اند. They were in the habit of sleeping but little by night, آنان اندکی از شب را می‌خوابیدند [و بیشتر آن را به عبادت و بندگی می‌گذراندند.]///آنان اندکی از شب را می‌خوابیدند [و بیشتر آن را به عبادت و بندگی می‌گذراندند.]///اندکى از شب را مى‌خوابیدند،///و آنها کمى از شب را مى‌خفتند///و از شب اندکى را مى‌غنودند.///اندکى از شب را مى‌خوابیدند.///از شب اندکی را خواب می‌کردند.///[فقط] اندکی از شب را می‌خفتند///آنها کمی از شب را می‌خوابیدند،///بودند کمی از شب را می‌خوابیدند///و از شب اندکی را می‌غنوده‌اند. And in the hour of early dawn, they (were found) praying for Forgiveness; و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش می‌کردند.///و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش می‌کردند.///و به هنگام سحر استغفار مى‌کردند،///و در سحرگاهان استغفار مى‌کردند///و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش مى‌کردند.///و سحرگاهان، [از خدا] درخواست آمرزش مى‌کردند.///و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت می‌کردند.///و در سحرگاهان استغفار می‌کردند///و در سحرگاهان استغفار می‌کردند،///و در سحرها ایشان آمرزش می‌خواستند///و آنان سحرگاهان (از خدا) پوشش می‌خواهند. And in their wealth and possessions (was remembered) the right of the (needy,) him who asked, and him who (for some reason) was prevented (from asking). و در اموالشان حقی برای سائل تهیدست و محروم از معیشت بود.///و در اموالشان حقی برای سائل تهیدست و محروم از معیشت بود.///و در اموالشان براى سائل و محروم حقى بود.///و در اموالشان سهمى براى سائل و محروم بود///و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معین‌] بود.///و در دارایى‌هایشان، حقى بود براى نیازمند خواهنده و بینوای درمانده.///و در اموالشان بر فقیر سائل و محروم حقی منظور می‌داشتند.///و در اموالشان سهمی برای سائل و محروم بود///و در اموال آنها حقی برای سائل و محروم بود!///و در مالهای ایشان بهره‌ای برای دریوزه و بینوا بود///و در اموالشان برای سائل و محروم‌، حقی (معلوم) است. On the earth are signs for those of assured Faith, در زمین برای اهل یقین نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///در زمین برای اهل یقین نشانه هایی [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] ست.///و در زمین براى اهل یقین عبرتهایى است،///و در زمین براى اهل یقین نشانه‌هایى است///و روى زمین براى اهل یقین نشانه‌هایى [متقاعدکننده‌] است،///و در زمین براى اهل یقین، نشانه‌هایى است،///و (بدانید که) در روی زمین برای اهل یقین ادله‌ای (از قدرت الهی) پدیدار است.///و در زمین مایه‌های عبرتی برای اهل یقین هست‌///و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است،///و در زمین است آیتهائی برای یقین‌دارندگان‌///و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است؛ As also in your own selves: Will ye not then see? و [نیز] در وجود شما [نشانه هایی است] آیا نمی‌بینید؟///و [نیز] در وجود شما [نشانه هایی است] آیا نمی‌بینید؟///و نیز در وجود خودتان. آیا نمى‌بینید؟///و نیز در وجود خودتان. پس آیا نمى‌بینید///و در خود شما؛ پس مگر نمى‌بینید؟///و در [آفرینش] خودتان [نیز نشانه‌هایى است]. پس چرا نمى‌نگرید؟///و هم در نفوس خود شما مردم، آیا نمی‌نگرید؟///و نیز در وجود خودتان آیا [به چشم بصیرت‌] نمی‌نگرید؟///و در وجود خود شما (نیز آیاتی است)؛ آیا نمی‌بینید؟!///و در جانهای شما آیا نمی‌نگرید///و (همچنان) در خودتان. پس مگر نمی‌نگرید؟ And in heaven is your Sustenance, as (also) that which ye are promised. و رزق شما و آنچه به آن وعده داده می‌شوید، در آسمان است///و رزق شما و آنچه به آن وعده داده می‌شوید، در آسمان است///و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.///و روزى شما و آنچه وعده داده مى‌شوید در آسمان است///و روزى شما و آنچه وعده داده شده‌اید در آسمان است.///و روزی شما و آنچه وعده داده مى‌شوید، در آسمان و عالم بالاست.///و روزی شما با همه وعده‌ها که به شما می‌دهند در آسمان است.///و در آسمان مایه روزی شماست و نیز آنچه به شما وعده داده‌اند///و روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده می‌شود!///و در آسمان است روزی شما و آنچه وعده داده شوید///و روزی شما و آنچه (از بهشت) وعده داده می‌شوید در آسمان است. Then, by the Lord of heaven and earth, this is the very Truth, as much as the fact that ye can speak intelligently to each other. پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آنچه را که وعده داده می‌شوید، حق و یقینی است، همان گونه که شما [وقت سخن گفتن یقین دارید] سخن می‌گویید.///پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آنچه را که وعده داده می‌شوید، حق و یقینی است، همان گونه که شما [وقت سخن گفتن یقین دارید] سخن می‌گویید.///پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمین که این سخن، آنچنان که سخن مى‌گویید، حتمى است.///پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این سخن درست مثل این که شما سخن مى‌گویید حق است///پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین، که واقعا او حق است همان گونه که خود شما سخن مى‌گویید.///پس به پروردگار آسمان و زمین سوگند که این [سخن] همان گونه که شما سخن مى‌گویید، راستین و واقعی است.///پس به خدای آسمان و زمین قسم که این (وعده و رزق مقدر) به مانند تکلمی که با یکدیگر می‌کنید حق و حقیقت است.///آری، سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آن مانند همین که شما سخن می‌گویید، حق است‌///سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است همان گونه که شما سخن می‌گویید!///پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که همانا آن است حق مانند آنچه شما سخن گوئید///پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین، که بی‌گمان آن حق است؛ همان‌گونه که خود شما (به روشنی) سخن می‌گویید. Has the story reached thee, of the honoured guests of Abraham? آیا خبر مهمانان ارجمند و بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا خبر مهمانان ارجمند و بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا داستان مهمانان گرامى ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است///آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟///[ای پیامبر!] آیا داستان میهمانان گرامى ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم (فرشتگان) به تو رسیده است؟///آیا داستان مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا خبر مهمانهای بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟///آیا رسیدت داستان مهمانان ابراهیم آن گرامیان‌///آیا خبر مهمانان ارجمند و گرامی ابراهیم به تو رسید؟ Behold, they entered his presence, and said: "Peace!" He said, "Peace!" (and thought, "These seem) unusual people." زمانی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. گفت: سلام، [شما] مردمی ناشناسید!///زمانی که بر او وارد شدند، پس سلام گفتند. گفت: سلام، [شما] مردمی ناشناسید!///آنگاه که نزد او آمدند و گفتند: سلام. گفت: سلام، شما مردمى ناشناخته‌اید.///آن‌گاه که بر او وارد شدند پس گفتند سلام [بر تو]. گفت: سلام! [بر شما که‌] گروهى ناشناسید///چون بر او درآمدند؛ پس سلام گفتند. گفت: «سلام، مردمى ناشناسید.»///آن‌گاه که بر او وارد شدند، و گفتند: «سلام [بر تو]!» [ابراهیم در پاسخ] گفت: «سلام [بر شما که] گروهى ناشناسید.»///هنگامی که بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت و فرمود که شما مردمی ناشناس می‌باشید.///که چون بر او وارد شدند گفتند سلام، گفت سلام [بر شما] [و در دل گفت ایشان‌] گروهی ناشناخته‌ [اند]///در آن زمان که بر او وارد شدند و گفتند: «سلام بر تو!» او گفت: «سلام بر شما که جمعیتی ناشناخته‌اید!»///هنگامی که بر او درآمدند پس گفتند سلامی پس گفت سلامی گروهی ناشناختگان‌///چون بر او درآمدند، پس سلامی گفتند. گفت: «سلام (بر) مردمی ناشناس.» Then he turned quickly to his household, brought out a fatted calf, پس به سوی خانواده‌اش بازگشت و گوساله‌ای فربه [و بریان شده] آورد.///پس به سوی خانواده‌اش بازگشت و گوساله‌ای فربه [و بریان شده] آورد.///در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهى آورد.///پس آهسته به سوى خانواده‌ى خویش رفت و گوساله‌اى فربه [و بریان‌] آورد///پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله‌اى فربه [و بریان‌] آورد.///پس پنهانى به سراغ خانواده‌ی خود رفت و گوساله‌ای فربه را [بریان کرد و] آورد.///آن‌گاه پنهانی نزد اهل بیت خود رفت و کباب گوساله فربهی نزد مهمانان باز آورد.///سپس به خانواده‌اش روی کرد، آنگاه گوساله‌ای فربه [و بریان‌] به میان آورد///سپس پنهانی به سوی خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریان شده‌ای را برای آنها) آورد،///پس خزید بسوی خاندان خویش و بیاورد گوساله فربه‌///پس به گونه‌ای پنهان به سوی اهلش روان شد و گوساله‌ای فربه (و بریان شده) بیاورد. And placed it before them.. he said, "Will ye not eat?" پس آن را نزدیکشان برد [ولی دید نمی‌خورند]؛ گفت: مگر نمی‌خورید؟///پس آن را نزدیکشان برد [ولی دید نمی‌خورند]؛ گفت: مگر نمی‌خورید؟///طعام را به نزدشان گذاشت و گفت: چرا نمى‌خورید؟///پس آن را به نزدشان برد [ولى با تعجب دید دست به غذا نمى‌برند.] گفت: آیا غذا نمى‌خورید///آن را به نزدیکشان برد [و] گفت: «مگر نمى‌خورید؟»///پس غذا را نزد میهمانان گذاشت، [ولى با تعجب دید دست به سوى غذا نمى‌برند،] گفت: «چرا نمى‌خورید؟!»///غذا را نزد آنها گذارد (آنها توجهی به غذا نکردند) ابراهیم گفت: شما غذا تناول نمی‌کنید؟///پس آن را نزدیک ایشان نهادند گفت چرا نمی‌خورید؟///و نزدیک آنها گذارد، (ولی با تعجب دید دست بسوی غذا نمی‌برند) گفت: «آیا شما غذا نمی‌خورید؟!»///پس نزدیکش ساخت بدانان و گفت چرا نخورید///پس آن را نزدیکشان برد. گفت: «مگر نمی‌خورید؟» (When they did not eat), He conceived a fear of them. They said, "Fear not," and they gave him glad tidings of a son endowed with knowledge. و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: مترس. و او را به پسری دانا مژده دادند.///و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: مترس. و او را به پسری دانا مژده دادند.///و از آنها بیمناک شد. گفتند: مترس. و او را به فرزندى دانا مژده دادند.///پس [در دلش‌] از آنان بیمناک شد. گفتند: مترس، و او را به [تولد] پسرى دانا مژده دادند///و [در دلش‌] از آنان احساس ترسى کرد. گفتند: «مترس.» و او را به پسرى دانا مژده دادند.///پس از [غذا نخوردن] میهمانان، در دلش احساس ترس کرد. آنان گفتند: «نترس! [ما فرشتگان خداییم!]» و او را به نوجوانى دانا مژده دادند.///آن گاه (از اینکه بی‌اجازه بر او وارد شده و غذا هم نخوردند) سخت از آنها بیم و اندیشه کرد، آن فرشتگان گفتند: هیچ مترس، و او را به پسری دانا (یعنی اسحاق) بشارت دادند.///سپس از آنان ترسی در دل یافت، گفتند مترس و او را به فرزندی دانا بشارت دادند///و از آنها احساس وحشت کرد، گفتند: «نترس (ما رسولان و فرشتگان پروردگار توایم)!» و او را بشارت به تولد پسری دانا دادند.///پس به دل برداشت از ایشان هراسی گفتند نترس و مژده دادندش به پسری دانشمند///پس، از ایشان ترسی به دل برگرفت. گفتند: «مترس.» و او را به پسری بسی دانا نوید دادند. But his wife came forward (laughing) aloud: she smote her forehead and said: "A barren old woman!" در این میان همسرش [که مژده را شنیده بود] با فریادی [از روی تعجب] در حالی که به چهره‌اش زد سر رسید و گفت: پیرزنی نازا [و فرزند؟!]///در این میان همسرش [که مژده را شنیده بود] با فریادی [از روی تعجب] در حالی که به چهره‌اش زد سر رسید و گفت: پیرزنی نازا [و فرزند؟!]///و زنش فریادزنان آمد و بر روى زد و گفت: من پیر زالى نازایم.///و زنش فریادکنان سر رسید و بر صورت خود زد و گفت: زنى پیر نازا [چگونه بزاید]///و زنش با فریادى [از شگفتى‌] سر رسید و بر چهره خود زد و گفت: «زنى پیر نازا [چگونه بزاید]؟»///پس همسر ابراهیم [با شنیدن مژده‌ی فرزند] فریادکنان پیش آمد و به صورت خود زد و گفت: «پیرزنى نازا [چگونه صاحب فرزند شود]؟!»///در آن حال زن ابراهیم (ساره) با فریاد شادمانی روی به آنها آورد و (از شوق) سیلی به صورت زد و گفت: (ای عجب) من زنی پیر و نازا هستم (چگونه پسری توانم زایید).///آنگاه زنش با آوایی [بلند] رو به او آورد و بر چهره‌اش چک زد و گفت [چگونه فرزند بزایم که من‌] پیرزنی سترون هستم‌///در این هنگام همسرش جلو آمد در حالی که (از خوشحالی و تعجب) فریاد می‌کشید به صورت خود زد و گفت: «(آیا پسری خواهم آورد در حالی که) پیرزنی نازا هستم؟!»///پس روی آورد زنش با فریاد پس سیلی نواخت به چهره خویش و گفت پیرزنی نازا///پس زنش پریشان (و فریادزنان) پیش آمد. پس سیلی بر چهره‌ی خود زد و گفت: «پیره‌زالی نازایم (چگونه بزایم)؟» They said, "Even so has thy Lord spoken: and He is full of Wisdom and Knowledge." گفتند: پروردگارت چنین گفته است؛ یقینا او حکیم و داناست.///گفتند: پروردگارت چنین گفته است؛ یقینا او حکیم و داناست.///گفتند: پروردگار تو اینچنین گفته است. و او حکیم و داناست.///گفتند: پروردگارت چنین گفته است. همانا او حکیم داناست///گفتند: «پروردگارت چنین فرموده است. او خود حکیم داناست.»///گفتند: «پروردگار تو این‌گونه گفته و البته او حکیم و داناست.»///فرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده که او به مصالح خلق آگاه و (به حال بندگان) داناست.///[فرشتگان‌] گفتند پروردگارت چنین فرموده است، که او فرزانه داناست‌///گفتند: «پروردگارت چنین گفته است، و او حکیم و داناست!»///گفتند چنین است گفتار پروردگارت که او است همانا حکیمی دانا///گفتند: «پروردگارت چنین فرموده است. او، (هم) او حکیمی بس داناست.» (Abraham) said: "And what, O ye Messengers, is your errand (now)?" [ابراهیم] گفت: ای فرستادگان! دنبال چه کار مهمی هستید؟///[ابراهیم] گفت: ای فرستادگان! دنبال چه کار مهمی هستید؟///گفت: اى رسولان، به چه کار آمده‌اید؟///[ابراهیم‌] گفت: اى فرستادگان [خدا]! مأموریت شما چیست/// [ابراهیم‌] گفت: «اى فرستادگان، مأموریت شما چیست؟»///[ابراهیم] گفت: «پس اى فرستادگان! کارى که به دنبال آن آمده‌اید، چیست؟»///ابراهیم گفت: ای رسولان حق، باز گویید که شما برای چه کار مأمورید؟///گفت ای فرشتگان کار و بار شما چیست؟///(ابراهیم) گفت: «مأموریت شما چیست ای فرستادگان (خدا)؟»///گفت پس چیست کار شما ای فرستادگان‌///(ابراهیم) گفت: «ای فرستادگان! مهم شما (در این مأموریت) چیست‌؟» They said, "We have been sent to a people (deep) in sin;- گفتند: ما را به سوی مردمی گنهکار فرستاده‌اند؛///گفتند: ما را به سوی مردمی گنهکار فرستاده‌اند؛///گفتند: ما را بر مردمى تبهکار فرستاده‌اند،///گفتند: ما به سوى مردمى پلیدکار فرستاده شده‌ایم///گفتند: «ما به سوى مردمى پلیدکار فرستاده شده‌ایم،///گفتند: «ما به سوى قومى گناهکار فرستاده شده‌ایم،///گفتند: ما بر قوم بدکاری فرستاده شده‌ایم (یعنی قوم لوط).///گفتند ما به سر وقت قومی گنهکار فرستاده شده‌ایم‌///گفتند: «ما به سوی قوم مجرمی فرستاده شده‌ایم …///گفتند همانا فرستاده شدیم بسوی گروهی گنهکاران‌///گفتند: «ما همانا سوی گروهی (از) مجرمان فرستاده شده‌ایم،» "To bring on, on them, (a shower of) stones of clay (brimstone), تا [بارانی] از گل سنگ بر آنان بفرستیم؛///تا [بارانی] از گل سنگ بر آنان بفرستیم؛///تا تکه‌هاى کلوخ بر سرشان بباریم،///تا سنگ‌هایى از گل بر سرشان فرو فرستیم///تا سنگهایى از گل رس بر [سر] آنان فرو فرستیم.///تا [براى نابودیشان،] سنگ‌هایى از گل بر آنان فروریزیم.///تا بر سر آنها از گل سنگباران کنیم.///تا بر آنان سنگواره‌ای از گل فروباریم‌///تا بارانی از «سنگ - گل» بر آنها بفرستیم؛///تا بفرستیم بر ایشان سنگی از گل‌///«تا سنگ‌هایی از گل بر (سر و سامان) ‌شان فرو فرستیم.» "Marked as from thy Lord for those who trespass beyond bounds." [سنگی که] نزد پروردگارت برای تجاوزکاران نشانه گذاری شده است؛///[سنگی که] نزد پروردگارت برای تجاوزکاران نشانه گذاری شده است؛///که بر آنها از جانب پروردگارت براى متجاوزان نشان گذاشته‌اند.///[که‌] نزد پروردگارت براى تجاوزکاران، نشاندار شده‌اند/// [که‌] نزد پروردگارت براى مسرفان نشان‌گذارى شده است.///[سنگ‌هایى که] نزد پروردگارت براى [نابودى] اسراف‌کاران، نشان‌دار شده‌اند.»///که آن سنگها نزد پروردگار تو معین و نشاندار برای ستمکاران است.///که [هر یک‌] از جانب پروردگارت نشان کرده است و خاص تجاوزکاران است‌///سنگهایی که از ناحیه پروردگارت برای اسرافکاران نشان گذاشته شده است!»///نشان‌زده نزد پروردگار تو برای فزونی‌خواهان‌///«حال آنکه نزد پروردگارت برای مسرفان نشانه‌گذاری شده است.» Then We evacuated those of the Believers who were there, پس هرکه را از مؤمنان در آن شهر بود [پیش از آمدن عذاب] بیرون بردیم؛///پس هرکه را از مؤمنان در آن شهر بود [پیش از آمدن عذاب] بیرون بردیم؛///پس همه کسانى را که ایمان آورده بودند بیرون بردیم.///پس هر که از مؤمنان در آن [شهرها] بود بیرون بردیم///پس هر که از مؤمنان در آن [شهرها] بود بیرون بردیم.///پس هر که از مؤمنان در آنجا بود، بیرون بردیم.///پس، از اهل ایمان هر که بود از آن دیار خارج کردیم.///آنگاه هر کس را که از مؤمنان بود [از آنجا] بیرون بردیم‌///ما مؤمنانی را که در آن شهرها (ی قوم لوط) زندگی می‌کردند (قبل از نزول عذاب) خارج کردیم،///پس برون آوردیم هر که را در آن بود از مؤمنان‌///«پس هر کس از مؤمنان را در آن (سامان) بود بیرون راندیم.» But We found not there any just (Muslim) persons except in one house: در آنجا جز یک خانه از مسلمانان [که اهلش مطیع خدا بودند، نیافتیم.]///در آنجا جز یک خانه از مسلمانان [که اهلش مطیع خدا بودند، نیافتیم.]///و در آن شهر جز یک خانه از فرمانبرداران نیافتیم.///اما از مسلمانان جز یک خانه در آن جا نیافتیم///و [لى‌] در آنجا جز یک خانه از فرمانبران [خدا بیشتر] نیافتیم.///ولى در آنجا جز یک خانواده‌ی فرمان‌بر [که لوط و فرزندانش بودند،] نیافتیم!///و در همه آن دیار جز یک خانه (لوط) دیگر مسلم خداپرست نیافتیم.///چندانکه در آنجا جز خانه‌ای از آن مسلمانان، نیافتیم‌///ولی جز یک خانواده باایمان در تمام آنها نیافتیم!///پس نیافتیم در آن جز خانه‌ای از اسلام‌آرندگان‌///«پس در آنجا جز یک خانه از تسلیم‌شدگان (برابر خدا بیشتر) نیافتیم.» And We left there a Sign for such as fear the Grievous Penalty. در آنجا [پس از زیر و رو شدن شهر و هلاکت مردم] نشانه و عبرتی [از قدرت، غضب خود و محکومیت مجرمان] برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند به جا گذاشتیم.///در آنجا [پس از زیر و رو شدن شهر و هلاکت مردم] نشانه و عبرتی [از قدرت، غضب خود و محکومیت مجرمان] برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند به جا گذاشتیم.///و در آن سرزمین براى کسانى که از عذاب دردآور مى‌ترسند نشانى باقى گذاشتیم.///و در آن جا براى آنها که از عذاب دردناک مى‌ترسند نشانى بر جاى گذاشتیم///و در آنجا براى آنها که از عذاب پر درد مى‌ترسند، عبرتى به جاى گذاشتیم.///و در آن [دیار] براى کسانى که از عذاب دردناک مى‌ترسند، نشانه‌اى [عبرت‌آموز] به جاى گذاشتیم.///و در آن دیار (که ویران کردیم) برای آنان که از عذاب دردناک (قهر خدا) می‌ترسند آیت عبرتی واگذاردیم.///و در آنجا نشانه‌ای برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند، باقی نهادیم‌///و در آن (شهرهای بلا دیده) نشانه‌ای روشن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند به جای گذاردیم.///و بجا گذاشتیم در آن نشانه‌ای برای آنان که ترسند از عذاب دردناک‌///«و در آنجا برای آنان که از عذاب پر درد می‌ترسند، نشانه‌ای بر جا نهادیم.» And in Moses (was another Sign): Behold, We sent him to Pharaoh, with authority manifest. و [نیز] در [سرگذشت] موسی، چون او را با دلیلی روشن به سوی فرعون فرستادیم [عبرتی است.]///و [نیز] در [سرگذشت] موسی، چون او را با دلیلی روشن به سوی فرعون فرستادیم [عبرتی است.]///و عبرتى است در موسى آنگاه که او را با برهانى آشکار نزد فرعون فرستادیم.///و در [ماجراى‌] موسى [نیز نشانه و عبرتى است‌] آن‌گاه که او را با حجتى آشکار به سوى فرعون فرستادیم///و [نیز] در [ماجراى‌] موسى، چون او را با حجتى آشکار به سوى فرعون گسیل داشتیم.///و در [سرگذشت] موسى [نیز نشانه و عبرتى است]، آن‌گاه که او را با دلیلی روشن و آشکار به سوى فرعون فرستادیم.///و نیز در (رسالت) موسی (آیت عبرت است) که با معجزه روشن به سوی فرعونیانش فرستادیم.///و در مورد موسی، آنگاه که او را با حجتی آشکار به سوی فرعون فرستادیم‌///و در (زندگی) موسی نیز (نشانه و درس عبرتی بود) هنگامی که او را با دلیلی آشکار به سوی فرعون فرستادیم؛///و در موسی گاهی که فرستادیمش بسوی فرعون با فرمانروائی آشکار///و (نیز) در (ماجرای) موسی، چون او را با حجتی مسلط و روشنگر سوی فرعون گسیل داشتیم. But (Pharaoh) turned back with his Chiefs, and said, "A sorcerer, or one possessed!" پس فرعون با سپاهیانش روی [از حق] گرداندند و گفت: [این مرد] یا جادوگر است یا دیوانه!///پس فرعون با سپاهیانش روی [از حق] گرداندند و گفت: [این مرد] یا جادوگر است یا دیوانه!///و او با همه نیرویش اعراض کرد و گفت: جادوگرى است یا دیوانه‌اى.///پس [فرعون‌] با ارکان [و نیروى‌] خود روى برتافت و گفت: [این شخص‌] ساحرى یا دیوانه‌اى است///پس [فرعون‌] با ارکان [دولت‌] خود روى برتافت و گفت: «[این شخص،] ساحر یا دیوانه‌اى است.»///پس فرعون با تکیه بر قدرت و سپاهى که داشت، روى برگرداند و گفت: «او یا جادوگر است یا دیوانه.»///و فرعون به غرور ملک و قدرت (از طاعت حق) سرکشید و گفت که موسی ساحر یا دیوانه است.///سپس رو به سپاه خویش برگشت و گفت [او] جادوگر یا دیوانه است‌///اما او با تمام وجودش از وی روی برتافت و گفت: «این مرد یا ساحر است یا دیوانه!»///پس برتافت روی (یا پشت) خود را و گفت جادوگری است یا دیوانه‌///پس (فرعون) با رکن (فرعونیت‌) اش روی برتافت و گفت: «(این شخص،) ساحری یا دیوانه‌ای است.» So We took him and his forces, and threw them into the sea; and his was the blame. در نتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، در حالی که [به سبب لجبازی و دشمنی] مستحق سرزنش بود.///در نتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، در حالی که [به سبب لجبازی و دشمنی] مستحق سرزنش بود.///او و لشکرهایش را فروگرفتیم و به دریا افکندیم. و او مستوجب ملامت بود.///پس او و سپاهیانش را گرفتیم و آنها را در دریا افکندیم در حالى که او [در آخرین لحظه‌] ملامتگر [خویش‌] بود/// [تا] او و سپاهیانش را گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم در حالى که او [در آخرین لحظه‌] نکوهشگر [خود] بود.///پس ما او و سپاهیانش را [به قهر] گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم، در حالى که او [به سبب لجاجت و دشمنى‌] سزاوار سرزنش بود.///ما هم او را با همه سپاهش (به قهر) گرفتیم و به دریا انداختیم که در خور هر نکوهش و ملامت بود.///سرانجام او و سپاهیانش را فروگرفتیم، سپس او را که نکوهیده بود به دریا انداختیم و [غرقه ساختیم‌]///از این رو ما او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم در حالی که در خور سرزنش بود!///پس گرفتیم او و لشکرهایش را پس بیفکندیمشان به دریا و او بود نکوهیده‌///پس او و سپاهیانش را برگرفتیم و آنان را در دریا افکندیم در حالی که او (در آخرین لحظه) نکوهشگر (خود و فرعونیان) بود. And in the 'Ad (people) (was another Sign): Behold, We sent against them the devastating Wind: و [نیز] در [سرگذشت قوم] عاد هنگامی که بر آنان باد هلاک کننده‌ای فرستادیم [عبرتی است.]///و [نیز] در [سرگذشت قوم] عاد هنگامی که بر آنان باد هلاک کننده‌ای فرستادیم [عبرتی است.]///و نیز عبرتى است در قوم عاد آنگاه که باد عقیم را بر آنها فرستادیم.///و در [ماجراى‌] عاد [نیز عبرتى است‌] آن‌گاه که بر سر آنها باد مهلک فرستادیم///و در [ماجراى‌] عاد [نیز]، چون بر [سر] آنها آن باد مهلک را فرستادیم.///و در [سرگذشت] قوم عاد [نیز نشانه و عبرتى است]، آن‌گاه که بر آنان باد نازا و هلاک کنده فرستادیم.///و نیز در قوم عاد که بر هلاکشان تندباد خزان فرستادیم (عبرت خلق است).///و در مورد عاد، آنگاه که بر آنان بادی سترون فرستادیم‌///و (همچنین) در سرگذشت «عاد» (آیتی است) در آن هنگام که تندبادی بی‌باران بر آنها فرستادیم،///و در عاد هنگامی که فرستادیم بر ایشان باد را نازا///و در (ماجرای) عادیان (نیز)، چون بر سر (و سامان) ‌شان باد نازا را فرستادیم. It left nothing whatever that it came up against, but reduced it to ruin and rottenness. [آن باد] هیچ چیزی را که بر آن می‌وزید، رها نمی‌کرد مگر آنکه آن را به صورت استخوان پوسیده‌ای می‌ساخت.///[آن باد] هیچ چیزی را که بر آن می‌وزید، رها نمی‌کرد مگر آنکه آن را به صورت استخوان پوسیده‌ای می‌ساخت.///بر هیچ چیز نوزید مگر آنکه چون استخوانى پوسیده‌اش بر جاى نهاد.///بر هیچ چیزى نمى‌گذشت مگر این که آن را چون استخوان پوسیده مى‌گرداند///به هر چه مى‌وزید آن را چون خاکستر استخوان مرده مى‌گردانید.///[این باد] هیچ چیزى را که بر آن مى‌وزید، باقى نمى‌گذاشت، مگر آن که آن را خرد و تباه مى‌کرد.///که آن باد هلاک به چیزی نمی‌گذشت جز آنکه آن را مانند استخوان پوسیده می‌گردانید.///که هیچ چیزی که بر آن می‌گذشت باقی نمی‌گذاشت، مگر آنکه آن را مانند خاک و خاشاک می‌ساخت‌///که بر هیچ چیز نمی‌گذشت مگر اینکه آن را همچون استخوانهای پوسیده می‌ساخت.///نمی‌گذارد چیزی را که می‌گذشت بر آن جز می‌گردانیدش مانند خاکی پوسیده‌///هیچ چیزی را که بر آن وزد فروگذار نکند جز آنکه همچون خاکسترش کند. And in the Thamud (was another Sign): Behold, they were told, "Enjoy (your brief day) for a little while!" و [نیز] در قوم ثمود [عبرتی است] هنگامی که [پس از پی کردن ناقه] به آنان گفته شد: زمانی کوتاه [که بیش از سه روز نیست، از زندگی] برخوردار باشید [که عذاب خواهد رسید.]///و [نیز] در قوم ثمود [عبرتی است] هنگامی که [پس از پی کردن ناقه] به آنان گفته شد: زمانی کوتاه [که بیش از سه روز نیست، از زندگی] برخوردار باشید [که عذاب خواهد رسید.]///و نیز عبرتى است در قوم ثمود آنگاه که به آنها گفته شد: تا زمانى چند برخوردار شوید.///و در [ماجراى‌] ثمود [نیز عبرتى است‌] آن‌گاه که به ایشان گفته شد: تا چندى برخوردار شوید [که به حسابتان خواهیم رسید]///و در [ماجراى‌] ثمود [نیز عبرتى بود]، آنگاه که به ایشان گفته شد: «تا چندى برخوردار شوید.»///و در [سرگذشت] قوم ثمود [نیز نشانه‌هاى عبرتى است]، آن‌گاه که به آنان گفته شد: «تا زمانى کوتاه، [که سه روز بیشتر نیست، از زندگى] بهره ببرید.»///و هم در قوم ثمود (بر خلق عبرتی است) که به آنان گفته شد: اینک گرم تعیش و تمتع (حیوانی) باشید تا هنگام معین (که وعده انتقام حق فرا می‌رسد).///و در مورد ثمود آنگاه که به آنان گفته شد که تا زمانی [معین‌] از زندگی برخوردار شوید///و نیز در سرگذشت قوم «ثمود» عبرتی است در آن هنگام که به آنان گفته شد: «مدتی کوتاه بهره‌مند باشید (و سپس منتظر عذاب)!»///و در ثمود گاهی که گفته شد بدیشان بهره‌مند باشید تا هنگامی‌///و در (ماجرای) ثمودیان (نیز عبرتی بود) چون به ایشان گفته شد: «تا چندی برخوردار شوید.» But they insolently defied the Command of their Lord: So the stunning noise (of an earthquake) seized them, even while they were looking on. ولی [آنان در آن سه روز هم که مهلت داشتند باز] از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند، پس صاعقه مرگبار آنان را فراگرفت در حالی که آنان با ترس و حیرت به آن می‌نگریستند.///ولی [آنان در آن سه روز هم که مهلت داشتند باز] از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند، پس صاعقه مرگبار آنان را فراگرفت در حالی که آنان با ترس و حیرت به آن می‌نگریستند.///آنان از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و همچنان که مى‌نگریستند صاعقه فروگرفتشان.///تا [آن که‌] از فرمان پروردگار خود سر برتافتند، پس در حالى که آنها مى‌نگریستند صاعقه آنها را گرفت///تا [آنکه‌] از فرمان پروردگار خود سر برتافتند و در حالى که آنها مى‌نگریستند، آذرخش آنان را فرو گرفت.///آنان از فرمان پروردگارشان سر باز زدند. پس در حالى که مى‌نگریستند، صاعقه آنان را فراگرفت.///آنها هم از فرمان خدای خود سرکشیدند پس آنها را صاعقه آتش درگرفت در حالی که (هلاک خویش را) به چشم مشاهده می‌کردند.///سپس از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند، آنگاه صاعقه‌ [ی مرگ‌] آنان را که [درمانده‌وار] می‌نگریستند، فروگرفت‌///آنها از فرمان پروردگارشان سرباز زدند، و صاعقه آنان را فراگرفت در حالی که (خیره خیره) نگاه می‌کردند (بی‌آنکه قدرت دفاع داشته باشند)!///پس سرکشیدند از فرمان پروردگار خویش پس بگرفتشان صاعقه و بودند نگرانان‌///پس از فرمان پروردگارشان سر برتافتند تا در حالی که آنها می‌نگریستند، آذرخش (جانکاه) آنان را فرو گرفت. Then they could not even stand (on their feet), nor could they help themselves. پس [با آمدن عذاب و به سبب اینکه هیچ مهلتی نیافتند] نه قدرت برخاستن از جای خود را داشتند و نه دادخواهی کردند.///پس [با آمدن عذاب و به سبب اینکه هیچ مهلتی نیافتند] نه قدرت برخاستن از جای خود را داشتند و نه دادخواهی کردند.///ایستادن نتوانستند و یاراى انتقام نداشتند.///[چنان بر زمین افتادند] که نه توانستند برخیزند و نه از خود دفاع کنند///در نتیجه نه توانستند به پاى خیزند و نه طلب یارى کنند.///پس، نه توان برخاستن داشتند و نه توانستند از خود دفاع کنند.///در حالی که نه هیچ توانایی برخاستن (و گریختن) داشتند و نه هیچ یار و مددکاری یافتند.///آنگاه توان ایستادن هم نداشتند و کین‌ستان نبودند///چنان بر زمین افتادند که توان برخاستن نداشتند و نتوانستند از کسی یاری طلبند!///پس نیارستند ایستادن را و نبودند یاری‌جویان‌///پس هرگز نه توانستند به پای خیزند و نه جویندگان یارانی بوده‌اند. So were the People of Noah before them for they wickedly transgressed. و قوم نوح را پیش از این [هلاک کردیم]؛ زیرا آنان همواره مردمی نافرمان بودند.///و قوم نوح را پیش از این [هلاک کردیم]؛ زیرا آنان همواره مردمی نافرمان بودند.///و از پیش قوم نوح را فروگرفتیم، که قومى نافرمان بودند.///و از پیش، قوم نوح را [کیفر نمودیم، زیرا] آنان قومى نافرمان بودند///و قوم نوح [نیز] پیش از آن [اقوام نامبرده همین گونه هلاک شدند]، زیرا آنها مردمى نافرمان بودند.///و پیش از آنان قوم نوح [را نابود کردیم، زیرا] مردمانى نافرمان و بدکار بودند.///و پیش از این اقوام هم قوم نوح را هلاک کردیم که مردمی فاسق و نابکار بودند.///و قوم نوح از آن پیش، که آنان قومی نافرمان بودند///همچنین قوم نوح را پیش از آنها هلاک کردیم، چرا که قوم فاسقی بودند!///و قوم نوح را از پیش که بودند ایشان قومی نافرمانان‌///و گروه نوح را (نیز) از پیش (از آن اقوام همین گونه هلاک کردیم). آنان بی‌گمان گروهی فاسق [: نافرمان] بوده‌اند. With power and skill did We construct the Firmament: for it is We Who create the vastness of pace. و آسمان را به قدرت ونیرو بنا کردیم و ما [همواره] وسعت دهنده‌ایم.///و آسمان را به قدرت ونیرو بنا کردیم و ما [همواره] وسعت دهنده‌ایم.///و آسمان را به نیرو برافراشتیم و حقا که ما تواناییم.///و آسمان را با دستان [قدرت‌] خود بنا نهادیم و البته ما گسترش دهنده [ى آن‌] هستیم///و آسمان را به قدرت خود برافراشتیم، و بى‌گمان، ما [آسمان‌] گستریم!///و آسمان را با قدرتى وصف‌ناپذیر ساختیم و ما همواره آن را وسعت مى‌بخشیم.///و کاخ رفیع آسمان را ما به قدرت خود برافراشتیم و ماییم که مقتدریم.///و آسمان را توانمندانه برافراشتیم و ما توانمندیم‌///و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت می‌بخشیم!///و آسمان را بنیاد نهادیم به نیرویی و همانا مائیم فراخی‌دهندگان‌///و آسمان را به نیروهایی برافراشتیم و بی‌گمان، همانا ما توسعه‌‌دهند‌گانیم. And We have spread out the (spacious) earth: How excellently We do spread out! و زمین را گستردیم و چه نیکو گستراننده‌ای هستیم.///و زمین را گستردیم و چه نیکو گستراننده‌ای هستیم.///و زمین را گستردیم، و چه نیکو گسترندگانیم.///و زمین را گستردیم و نیکو گسترندگانى هستیم///و زمین را گسترانیده‌ایم و چه نیکو گسترندگانیم.///و زمین را گستردیم. پس چه نیکو گستراننده‌اى هستیم!///و زمین را بگستردیم و چه نیکو مهدی بگستردیم.///و زمین را گستراندیم چه نیکو گستراننده‌ایم‌///و زمین را گستردیم، و چه خوب گستراننده‌ای هستیم!///و زمین را گسترانیدیم پس چه خوبند گسترانندگان‌///و زمین را رام و راهوار گسترانیدیم‌؛ پس چه نیکو گسترندگانیم. And of every thing We have created pairs: That ye may receive instruction. واز هر چیزی جفت آفریدیم باشد که متذکر [این حقایق که نشانه هایی بر قدرت، حکمت و ربوبیت خداست] شوید.///واز هر چیزی جفت آفریدیم باشد که متذکر [این حقایق که نشانه هایی بر قدرت، حکمت و ربوبیت خداست] شوید.///و از هر چیز جفتى بیافریده‌ایم، باشد که عبرت گیرید.///و از هر چیزى دو زوج آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید///و از هر چیزى دو گونه [یعنى نر و ماده‌] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید.///و از هر چیز دو زوج آفریدیم، باشد که یاد کنید [و پند گیرید].///و از هر چیزی دو نوع (نر و ماده) بیافریدیم تا مگر متذکر (حکمت خدا) شوید.///و از هر چیز گونه‌هایی آفریدیم باشد که پند گیرید///و از هر چیز دو جفت آفریدیم، شاید متذکر شوید!///و از هر چیزی آفریدیم دو جفت شاید یادآور شوید///و از هر چیزی دو گونه [: جفت یکدیگر] آفریدیم، شاید شما یاد کنید. Hasten ye then (at once) to Allah: I am from Him a Warner to you, clear and open! پس به سوی خدا بگریزید [که] بی تردید من از سوی او بیم دهنده‌ای روشنگرم.///پس به سوی خدا بگریزید [که] بی تردید من از سوی او بیم دهنده‌ای روشنگرم.///پس به سوى خداوند بگریزید. من شما را از جانب او بیم‌دهنده‌اى آشکارم.///پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم دهنده‌اى آشکارم///پس به سوى خدا بگریزید، که من شما را از طرف او بیم‌دهنده‌اى آشکارم.///[اى پیامبر! بگو:] «پس به سوى خدا بگریزید، که من از سوى او براى شما هشداردهنده‌اى آشکارم.///باری، به درگاه خدا گریزید، که من از جانب او با بیانی روشن شما را می‌ترسانم.///پس در خداوند بگریزید، که من برای شما از جانب او هشداردهنده‌ای آشکارم‌///پس به سوی خدا بگریزید، که من از سوی او برای شما بیم‌دهنده‌ای آشکارم!///پس بگریزید بسوی خدا که منم برای شما از او ترساننده آشکار///پس فراسوی خدا فرار کنید. من بی‌گمان برایتان از (سوی) او ترساننده‌ای روشنگرم. And make not another an object of worship with Allah: I am from Him a Warner to you, clear and open! و با خدا معبودی دیگر قرار ندهید، یقینا من از سوی او بیم دهنده‌ای آشکارم.///و با خدا معبودی دیگر قرار ندهید، یقینا من از سوی او بیم دهنده‌ای آشکارم.///و با خداى یکتا خداى دیگرى را مپرستید. من شما را از جانب او بیم‌دهنده‌اى آشکارم.///و با خدا معبود دیگرى قرار مدهید به راستى من از جانب او براى شما هشدار دهنده‌اى آشکارم///و با خدا معبودى دیگر قرار مدهید که من از جانب او هشداردهنده‌اى آشکارم.///و با خداوند، معبود دیگرى قرار مدهید که من از سوى او براى شما هشداردهنده‌اى آشکارم.»///و هرگز با خدای یکتا خدایی دیگر نپرستید که من از جانب او با بیانی روشن شما را می‌ترسانم.///و در جنب خداوند خدایی دیگر قائل مشوید که من برای شما از جانب او هشداردهنده‌ای آشکارم‌///و با خدا معبود دیگری قرار ندهید، که من برای شما از سوی او بیم‌دهنده‌ای آشکارم!///و قرار ندهید با خدا خدائی دیگر همانا منم برای شما از او ترساننده آشکار///«و با خدا معبودی دیگر قرار مدهید. همانا من از جانب او هشداردهنده‌ای روشنگرم.» Similarly, no messenger came to the Peoples before them, but they said (of him) in like manner, "A sorcerer, or one possessed"! همچنین هیچ پیامبری بر کسانی که پیش از اینان بودند نیامد مگر اینکه گفتند: جادوگر یا دیوانه است!///همچنین هیچ پیامبری بر کسانی که پیش از اینان بودند نیامد مگر اینکه گفتند: جادوگر یا دیوانه است!///بدین سان بر آنهایى که از این پیش بودند پیامبرى مبعوث نشد جز آنکه گفتند: جادوگرى است، یا دیوانه‌اى است.///همچنین، براى کسانى که پیش از آنها بودند هیچ پیامبرى نیامد جز این که گفتند: ساحرى یا دیوانه‌اى است///بدین سان بر کسانى که پیش از آنها بودند هیچ پیامبرى نیامد جز اینکه گفتند: «ساحر یا دیوانه‌اى است.»///[اى پیامبر!] بدین گونه [که تو را تکذیب کردند،] پیشینیان اینان نیز هر پیامبرى برایشان آمد، گفتند: «[او] جادوگر یا دیوانه است.»///همچنان (که تو را ای رسول تکذیب کردند) هیچ رسولی بر امم پیشین نیامد جز آنکه (او را تکذیب کرده و) گفتند: او ساحر یا دیوانه است.///بدین‌سان برای پیشینیان آنان هیچ پیامبری نیامد مگر آنکه گفتند [او] جادوگر یا دیوانه است‌///این گونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها بسوی قومی فرستاده نشد مگر اینکه گفتند: «او ساحر است یا دیوانه!»///بدینسان نیامد آنان را که پیش از ایشان بودند فرستاده‌ای جز آنکه گفتند جادوگری است یا دیوانه‌///بدین‌سان کسانی راکه پیش از آنان بودند هیچ پیامبری نیامد جز (اینکه) گفتند: «ساحری یا دیوانه‌ای است.» Is this the legacy they have transmitted, one to another? Nay, they are themselves a people transgressing beyond bounds! آیا [این اقوام] یکدیگر را به این گونه داوری [ناحق درباره پیامبرشان] سفارش کرده بودند؟! [نه] بلکه همه آنان گروهی یاغی و سرکش بودند [و این یاوه گویی‌ها، محصول سرکشی و یاغی‌گری آنان بود.]///آیا [این اقوام] یکدیگر را به این گونه داوری [ناحق درباره پیامبرشان] سفارش کرده بودند؟! [نه] بلکه همه آنان گروهی یاغی و سرکش بودند [و این یاوه گویی‌ها، محصول سرکشی و یاغی‌گری آنان بود.]///آیا بدین کار یکدیگر را وصیت کرده بودند؟ نه، خود مردمى طاغى بودند.///آیا همدیگر را به این [سخن‌] سفارش کرده بودند؟ [نه،] بلکه آنان مردمى سرکش بودند///آیا همدیگر را به این [سخن‌] سفارش کرده بودند؟ [نه!] بلکه آنان مردمى سرکش بودند.///آیا [کافران در طول تاریخ،] یکدیگر را به این سفارش کرده‌اند [که با پیامبران چنین رفتار کنند]؟ [نه!] بلکه آنان مردمى طغیانگرند.///آیا بر این تکذیب، مردم اعصار به یکدیگر سفارش کرده‌اند؟ (یا نه؟) بلکه این مردم (همه بالذات) گروهی سرکش و نافرمانند.///آیا همدیگر را بدان سفارش کرده‌اند؟ حق این است که قومی طغیانگرند///آیا یکدیگر را به آن سفارش می‌کردند (که همه چنین تهمتی بزنند)؟! نه، بلکه آنها قومی طغیانگرند.///آیا اندرز دادند یکدیگر را بدان بلکه ایشانند گروهی گردنکشان‌///آیا همدیگر را به این (سخن) سفارش کردند؟ (نه!) بلکه آنان مردمی سرکشند. So turn away from them: not thine is the blame. بنابراین از این سبک مغزان باطل گو، روی برگردان [که تو اتمام حجت کردی] و شایسته سرزنش نیستی؛///بنابراین از این سبک مغزان باطل گو، روی برگردان [که تو اتمام حجت کردی] و شایسته سرزنش نیستی؛///پس، از آنها رویگردان شو. کس تو را ملامت نخواهد کرد.///پس از آنها روى بگردان که تو مورد ملامت نخواهى بود///پس، از آنان روى بگردان، که تو در خور نکوهش نیستى.///پس، از آنان روى بگردان که تو مورد سرزنش نیستى.///پس (تو هم ای رسول ما) از این مردم کافر روی بگردان که (اتمام حجت کردی و) دیگر هیچ در خور نکوهش و ملامت نیستی.///پس، از آنان روی بگردان که تو سزاوار سرزنش نیستی‌///حال که چنین است از آنها روی بگردان که هرگز در خور ملامت نخواهی بود؛///پس روی برتاب از ایشان که نیستی تو نکوهیده‌///پس، از آنان روی بگردان، پس تو در خور سرزنش نیستی. But teach (thy Message) for teaching benefits the Believers. و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود می‌دهد؛///و پند ده؛ زیرا پند به مؤمنان سود می‌دهد؛///اندرز بده که اندرز، مؤمنان را سودمند افتد.///و اندرز ده که اندرز، مؤمنان را سود مى‌بخشد///و پند ده، که مؤمنان را پند سود بخشد.///و [به مردم] یادآورى کن، که یادآورى براى مؤمنان سودمند است.///و (امت را) تذکر و پند می‌ده که پند و تذکر (اگر کافران را نفع ندهد) مؤمنان را سودمند افتد.///و پند بده که اندرز مؤمنان را سود دهد///و پیوسته تذکر ده، زیرا تذکر مؤمنان را سود می‌بخشد.///و یادآوری کن که یادآوری سود دهد به مؤمنان‌///و یاد (شان) آور، که مؤمنان را بی‌گمان، یادواره سودمند است. I have only created Jinns and men, that they may serve Me. و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم؛///و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم؛///جن و انس را جز براى پرستش خود نیافریده‌ام.///و جن و انس را نیافریدم مگر براى این که مرا بندگى کنند///و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند.///و جن و انسان را نیافریدم مگر براى آن که مرا بپرستند.///و من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا (به یکتایی) پرستش کنند.///و جن و انس را جز برای آنکه مرا بپرستند، نیافریده‌ام‌///من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)!///و نه آفریدم پری و آدمی را مگر تا پرستشم کنند///و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند. No Sustenance do I require of them, nor do I require that they should feed Me. از آنان هیچ رزقی نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا طعام دهند.///از آنان هیچ رزقی نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا طعام دهند.///از آنها رزقى نمى‌خواهم و نمى‌خواهم که مرا اطعام کنند.///از آنان هیچ روزیى نمى‌خواهم، و نمى‌خواهم که مرا اطعام کنند///از آنان هیچ روزیى نمى‌خواهم، و نمى‌خواهم که مرا خوراک دهند.///و من از آنان هیچ رزقى نمى‌خواهم و نمى‌خواهم که به من خوراک بدهند.///من از (خلق) آنها رزق و طعام (و هیچ گونه سودی) بر خود نخواستم.///از آنان رزقی نخواسته‌ام و نخواسته‌ام که به من خوراک دهند///هرگز از آنها روزی نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم مرا اطعام کنند!///نخواهم از آنان روزیی و نخواهم که مرا خورانند///از آنان هیچ روزی نمی‌خواهم و نمی‌خواهم که مرا خوراک دهند. For Allah is He Who gives (all) Sustenance,- Lord of Power,- Steadfast (for ever). بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است.///بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است.///خداست روزى‌دهنده. و اوست صاحب نیرویى سخت استوار.///همانا خداوند، خود روزى‌رسان و صاحب قدرت و توانمند است///خداست که خود روزى بخش نیرومند استوار است.///زیرا خداوند است آن روزى‌رسان نیرومند استوار.///همانا روزی بخشنده خلق تنها خداست که صاحب قوت و قدرت ابدی است.///بی‌گمان خداوند است که روزی‌بخش نیرومند استوار است‌///خداوند روزی‌دهنده و صاحب قوت و قدرت است!///همانا خدا است روزی‌دهنده توانای نیرومند///همواره خداست که خود بسی روزی‌دهنده‌ی نیرومند استوار است. For the Wrong-doers, their portion is like unto the portion of their fellows (of earlier generations): then let them not ask Me to hasten (that portion)! پس برای کسانی [از قوم تو] که ستم ورزیدند، سهمی از عذاب است مانند سهم هم مسلکانشان [از امت‌های پیشین]، بنابراین شتاب در آمدن آن را نخواهند.///پس برای کسانی [از قوم تو] که ستم ورزیدند، سهمی از عذاب است مانند سهم هم مسلکانشان [از امت‌های پیشین]، بنابراین شتاب در آمدن آن را نخواهند.///این ستمکاران را از عذاب بهره‌اى است همانند بهره‌اى که یارانشان داشتند. پس به شتاب چیزى از من نخواهند.///پس براى کسانى که ستم کردند، سهم بزرگى از عذاب است همانند سهم یارانشان [از ستمگران گذشته‌]، بنابر این عجله نکنند///پس براى کسانى که ستم کردند بهره‌اى است از عذاب، همانند بهره عذاب یاران [قبلى‌] شان. پس [بگو:] در خواستن عذاب از من، شتابزدگى نکنند.///پس کسانى که ستم کردند، سهم بزرگى [از عذاب] دارند، همانند سهم یارانشان [در اقوام ستمگر پیشین]. پس از من درخواست شتاب نکنند [که به آن خواهند رسید].///پس این ستمکاران را هم گناهی و کیفری مانند اصحاب و امثالشان (از امم پیشین) خواهد بود، باری آن را به عجله از من نخواهند (و به مهلتی که دادیم مغرور نشوند البته روز انتقامشان می‌رسد).///آری برای [این‌] ستمکاران هم نصیبی [از عذاب‌] همانند نصیب یارانشان است، نباید که به شتابش از من بطلبند///و برای کسانی که ستم کردند، سهم بزرگی از عذاب است همانند سهم یارانشان (از اقوام ستمگر پیشین)؛ بنابر این عجله نکنند!///هرآینه آنان را که ستم کردند بهره‌ای است مانند بهره یارانشان پس شتاب نجویند از من‌///پس بی‌گمان برای کسانی که ستم کردند پیامدی بد است؛ همانند پیامد بد یارانشان. پس در خواستن عذاب از من شتاب نجویند. Woe, then, to the Unbelievers, on account of that Day of theirs which they have been promised! پس وای بر کسانی که کافر شدند از آن روزشان که به آن وعده داده می‌شوند.///پس وای بر کسانی که کافر شدند از آن روزشان که به آن وعده داده می‌شوند.///واى بر کافران، از آن روز که آنها را وعده داده‌اند.///پس واى بر کسانى که کافر شدند از آن روزشان که وعده داده مى‌شوند///پس واى بر کسانى که کافر شده‌اند از آن روزى که وعده یافته‌اند.///پس واى بر کسانى که کفر ورزیدند، از روزى که وعده داده مى‌شوند.///پس (آن گاه که زمان کیفر فرا رسید) وای بر آنان که کافر شدند از آن روز سختی که (رسولان) به آنها وعده می‌دهند (که در دنیا به قتل و اسارت و در عقبی به قهر و عقوبت محکومند).///پس وای بر کافران از آن روزشان که وعده‌اش را به ایشان داده‌اند///پس وای بر کسانی که کافر شدند از روزی که به آنها وعده داده می‌شود!///پس وای از برای آنان که کفر ورزیدند از روز ایشان که وعده داده شوند///پس وای برای کسانی که کافر شدند از آن روزشان که وعده داده می‌شوند. By the Mount (of Revelation); سوگند به [کوه] طور،///سوگند به [کوه] طور،///قسم به کوه طور،///سوگند به طور///سوگند به طور،///سوگند به [کوه] طور!///قسم به طور سینا.///سوگند به [کوه‌] طور///سوگند به کوه طور،///سوگند به طور///سوگند به (کوه) طور. By a Decree inscribed و به کتابی که نوشته شده،///و به کتابی که نوشته شده،///و قسم به کتاب نوشته شده،///و سوگند به کتاب نوشته شده///و کتابى نگاشته شده،///و سوگند به کتابى نوشته شده،///قسم به کتاب مسطور (قرآن).///و به کتابی نوشته‌///و کتابی که نوشته شده،///و نامه نوشته‌///و به کتابی نگاشته شده In a Scroll unfolded; در صفحه‌ای باز و گسترده،///در صفحه‌ای باز و گسترده،///در صفحه‌اى گشاده،///در ورقى سر گشاده///در طومارى گسترده؛///در صفحه‌اى گشوده!///که در صحیفه‌ای گشوده فرستاد.///در ورقی سرگشاده‌///در صفحه‌ای گسترده،///در پوستی گسترده‌///در طوماری گسترده. By the much-frequented Fane; و به آن خانه آباد،///و به آن خانه آباد،///و قسم به بیت المعمور،///و سوگند به بیت المعمور///سوگند به آن خانه آباد [خدا]؛///و سوگند به آن خانه‌ى آباد،///قسم به بیت المعمور (کعبه اهل زمین یا مسجد ملایک آسمان).///و به بیت‌المعمور///و سوگند به «بیت المعمور»،///و خانه آبادان‌///سوگند به آن خانه‌ی آباد [: کعبه و قلب حضرت محمدص] By the Canopy Raised High; و به آن سقف برافراشته،///و به آن سقف برافراشته،///و قسم به این سقف برافراشته،///و سوگند به سقف برافراشته///سوگند به بام بلند [آسمان‌]،///و سوگند به [آسمان،] این سقف برافراشته!///قسم به طاق بلند آسمان.///و به سقف برافراشته‌///و سقف برافراشته،///و پوش افراشته‌///سوگند به بام بلند [: آسمان و آسمان قلب محمدص] And by the Ocean filled with Swell;- و به آن دریای مملو و برافروخته،///و به آن دریای مملو و برافروخته،///و قسم به دریاى مالامال،///و سوگند به دریاى آکنده///و آن دریاى سرشار [و افروخته‌]،///و سوگند به دریاى شعله‌ور!///قسم به دریای آتش فروزان (که خدا روز قیامت دریا را آتش سازد و بر دوزخیان فرو ریزد).///و به دریای سرشار [از آتش‌]///و دریای مملو و برافروخته،///و دریای آکنده‌///و به دریای افروخته [: دریای دل فروزان محمدص]؛ Verily, the Doom of thy Lord will indeed come to pass;- که بی تردید عذاب پروردگارت واقع شدنی است؛///که بی تردید عذاب پروردگارت واقع شدنی است؛///که عذاب پروردگارت واقع شدنى است.///که بى‌تردید عذاب پروردگار تو واقع شدنى است///که عذاب پروردگارت واقع‌شدنى است؛///که عذاب پروردگارت قطعا واقع‌شدنى است.///قسم به این امور که البته عذاب خدای تو واقع خواهد شد.///که عذاب پروردگارت واقع شدنی است‌///که عذاب پروردگارت واقع می‌شود،///همانا عذاب پروردگار تو است فرودآینده‌///(که) همواره عذاب پروردگارت همانا واقعی و شدنی است. There is none can avert it;- و آن را هیچ مانع و بازدارنده‌ای نیست.///و آن را هیچ مانع و بازدارنده‌ای نیست.///و آن را دفع‌کننده‌اى نیست.///آن را هیچ بازدارنده‌اى نیست///آن را هیچ بازدارنده‌اى نیست.///بازدارنده‌اى ندارد.///هیچ کس دافع آن نخواهد بود.///و برگردانی ندارد///و چیزی از آن مانع نخواهد بود!///نیستش دورکننده‌///برایش هیچ بازدارنده‌ای نیست. On the Day when the firmament will be in dreadful commotion. [و آن در] روزی [است] که آسمان به حرکت و لرزه‌ای سخت در آید؛///[و آن در] روزی [است] که آسمان به حرکت و لرزه‌ای سخت در آید؛///روزى که آسمان سخت بچرخد،///روزى که آسمان سخت به لرزه در آید///روزى که آسمان سخت در تب و تاب افتد،///روزى که آسمان به شدت در هم پیچیده شود.///روزی که آسمان سخت جنبش کند.///روزی که آسمان به شدت درهم گردد///(این عذاب الهی) در آن روزی است که آسمان به شدت به حرکت درمی‌آید،///روزی که خزد آسمان خزیدنی‌///روزی که آسمان روان گردد، چه روان‌شدنی! And the mountains will fly hither and thither. و کوه‌ها [چون گرد و غبار] سریع و تند، روان شوند.///و کوه‌ها [چون گرد و غبار] سریع و تند، روان شوند.///و کوه‌ها به شتاب روان شوند،///و کوه‌ها [جمله‌] به حرکت در آیند///و کوهها [جمله‌] به حرکت درآیند.///و کوه‌ها از جا کنده شده، [چون گرد و غبار] به شتاب روان گردند.///و کوهها تند به گردش آید.///و کوهها به شدت روان شود///و کوه‌ها از جا کنده و متحرک می‌شوند!///و روان شوند کوه‌ها روان شدنی‌///و کوه‌ها (جمله) به حرکتی سریع درآیند، چه سرعتی! Then woe that Day to those that treat (Truth) as Falsehood;- پس در آن روز وای بر تکذیب کنندگان!///پس در آن روز وای بر تکذیب کنندگان!///پس در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان.///پس در آن روز واى بر تکذیب کنندگان///پس واى بر تکذیب‌کنندگان در آن روز.///پس در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///در آن روز سخت وای بر آنان که (وعده حق و کتاب و رسول او را) تکذیب کردند.///آری در چنین روزی وای بر دروغ‌انگاران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان،///پس وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان‌///پس در آن هنگامه وای بر تکذیب‌کنندگان. That play (and paddle) in shallow trifles. همانان که با فرو رفتن [در گفتار و کردار باطل با حقایق] بازی می‌کنند.///همانان که با فرو رفتن [در گفتار و کردار باطل با حقایق] بازی می‌کنند.///آنان که سرگرم کارهاى باطل خویشند.///آنان که به یاوه‌گویى [و انکار آیات‌] سرگرمند///آنان که به یاوه سرگرمند.///آنان که در باطل فرو رفته‌اند و به یاوه‌سرایى [درباره‌ی آیات الهى] سرگرمند.///آنان که به بازیچه دنیا فرو شدند.///کسانی که به ژاژخایی سرگرمند///همانها که در سخنان باطل به بازی مشغولند!///آنان که در سرگرمیی بازی کنند///کسانی که در فرو رفتنی (در باطل) بازی می‌کنند. That Day shall they be thrust down to the Fire of Hell, irresistibly. روزی که آنان را با خشونت و زور به سوی آتش می‌رانند.///روزی که آنان را با خشونت و زور به سوی آتش می‌رانند.///روزى که آنها را به قهر به جانب جهنم کشند.///روزى که با خشونت و شدت به سوى آتش جهنم رانده مى‌شوند///روزى که به سوى آتش جهنم کشیده مى‌شوند [چه‌] کشیدنى.///روزى که به سختى به سوى آتش رانده مى‌شوند.///آن روز آنها را سخت به آتش دوزخ برانند.///روزی که به سوی آتش جهنم به شدت رانده شوند///در آن روز که آنها را بزور به سوی آتش دوزخ می‌رانند!///روزی که رانده شوند بسوی آتش دوزخ راندنی‌///روزی که با پرتابی سوی آتش جهنم به شدت کشیده می‌شوند، چه کشیدنی! "This:, it will be said, "Is the Fire,- which ye were wont to deny! [و به آنان می‌گویند:] این همان آتشی است که همواره آن را تکذیب می‌کردید.///[و به آنان می‌گویند:] این همان آتشی است که همواره آن را تکذیب می‌کردید.///این است آن آتشى که دروغش مى‌انگاشتید.///[گفته شود:] این همان آتشى است که دروغش مى‌پنداشتید. مشغله بیهوده. یلعبون (لعب): بازى مى‌کنند، سرگرم مى‌شوند. یدعون (دع): با خشونت انداخته مى‌شوند، با قهر کشانده مى‌شوند. کنتم تکذبون: تکذیب مى‌کردید/// [و به آنان گویند:] «این همان آتشى است که دروغش مى‌پنداشتید.///[و به آنان می‌گوییم:] «این همان آتشى است که پیوسته آن را تکذیب مى‌کردید.///این همان آتشی است که تکذیب آن می‌کردید.///[و گویند] این همان آتشی است که آن را دروغ می‌انگاشتید///(به آنها می‌گویند:) این همان آتشی است که آن را انکار می‌کردید.///این است آن آتش که بودید بدان تکذیب می‌کردید///(و به آنان گویند:) «این همان آتشی است که به آن (همان را) تکذیب می‌کردید.» "Is this then a fake, or is it ye that do not see? آیا این آتش هم جادوست [چنانکه در دنیا وحی را جادو می‌پنداشتید] یا شما [این واقعیت آشکار را] نمی‌بینید [چنانکه در دنیا حقایق را نمی‌دیدید؟]///آیا این آتش هم جادوست [چنانکه در دنیا وحی را جادو می‌پنداشتید] یا شما [این واقعیت آشکار را] نمی‌بینید [چنانکه در دنیا حقایق را نمی‌دیدید؟]///آیا این جادوست یا شما نمى‌بینید؟///پس آیا این افسون است یا شما نمى‌بینید///آیا این افسون است؟ یا شما [درست‌] نمى‌بینید؟///پس آیا این [عذاب هم] جادوست؟ یا شما [درست‌] نمى‌بینید؟///آیا این (آتش دوزخ) هم به نظرتان سحر است یا آنکه هنوز چشم بصیرت باز نمی‌کنید؟///آیا پس این جادوست، یا آنکه شما [به چشم بصیرت‌] نمی‌نگرید؟///آیا این سحر است یا شما نمی‌بینید؟!///پس آیا جادوئی است این یا شما نمی‌بینید///«آیا پس این افسونی است‌؟ یا شما (درست‌) نمی‌نگرید؟» "Burn ye therein: the same is it to you whether ye bear it with patience, or not: Ye but receive the recompense of your (own) deeds." در آن در آیید [و بسوزید]؛ پس صبر کنید یا نکنید برای شما یکسان است. فقط اعمالی را که همواره انجام می‌دادید، جزا داده می‌شوید.///در آن در آیید [و بسوزید]؛ پس صبر کنید یا نکنید برای شما یکسان است. فقط اعمالی را که همواره انجام می‌دادید، جزا داده می‌شوید.///به آتش درآیید. خواه بر آن صبر کنید یا صبر نکنید، تفاوتى نکند. شما را در برابر کارهایى که مى‌کرده‌اید، کیفر مى‌دهند.///داخل آن شوید، مى‌خواهید صبر کنید، یا نکنید، بر شما یکسان است. جز این نیست که بدانچه مى‌کردید مجازات مى‌شوید///به آن درآیید؛ خواه بشکیبید یا نشکیبید، به حال شما یکسان است. تنها به آنچه مى‌کردید مجازات مى‌یابید.»///در آن وارد شوید و بسوزید! پس صبر کنید یا صبر نکنید، براى شما یکسان است، که تنها در برابر آنچه مى‌کردید، جزا داده مى‌شوید.»///باری، به دوزخ در شوید که صبر و بی‌صبری به حالتان یکسان است، و بس آنچه کردید امروز همان را جزا یابید.///وارد آن شوید، و چه صبر کنید، چه صبر نکنید، برایتان یکسان است، فقط در برابر آنچه کرده‌اید جزا می‌یابید///در آن وارد شوید و بسوزید؛ می‌خواهید صبر کنید یا نکنید، برای شما یکسان است؛ چرا که تنها به اعمالتان جزا داده می‌شوید!///بچشیدش که شکیبا شوید یا ناشکیبا یکسان است بر شما جز این نیست که پاداش داده می‌شوید آنچه را بودید می‌کردید///«آن را بیفروزید. پس خواه شکیبایی کنید و خواه شکیبایی نکنید بر زیانتان یکسان است. تنها جزای شما کارهایی است که می‌کرده‌اید.» As to the Righteous, they will be in Gardens, and in Happiness,- بی تردید پرهیزکاران در بهشت‌ها و نعمتی فراوان اند.///بی تردید پرهیزکاران در بهشت‌ها و نعمتی فراوان اند.///پرهیزگاران در بهشتها و نعمتند.///بى‌شک پرهیزگاران در باغ‌ها و ناز و نعمت‌اند///پرهیزگاران در باغهایى و [در] ناز و نعمتند.///بی‌گمان پرهیزکاران در باغ‌هایی [بهشتی] و نعمتی فراوانند.///متقیان هم در باغهای بهشت پر نعمتند.///پرهیزگاران در بوستانها و ناز و نعمت‌اند///ولی پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و نعمتهای فراوان جای دارند،///همانا پرهیزکارانند در باغها و نعمتها///پرهیزگاران بی‌گمان در باغ‌هایی و (در) ناز و نعمتی می‌باشند. Enjoying the (Bliss) which their Lord hath bestowed on them, and their Lord shall deliver them from the Penalty of the Fire. به آنچه پروردگارشان به آنان عطا کرده و [برای آنکه] پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ مصون داشته، شادمان و مسرورند.///به آنچه پروردگارشان به آنان عطا کرده و [برای آنکه] پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ مصون داشته، شادمان و مسرورند.///از آنچه پروردگارشان به آنها داده است شادمانند، و خدا آنها را از عذاب جهنم نگه داشته است.///به آنچه پروردگارشان به آنها داده شاد و مسرورند و خدایشان آنها را از عذاب دوزخ مصون داشته است///به آنچه پروردگارشان به آنان داده دلشادند، و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ مصون داشته است.///به آنچه پروردگارشان به آنان داده، شادمانند و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ نگاه داشته است.///آنان به نعمتی که خدایشان نصیبشان فرموده دلشادند و خدایشان از عذاب دوزخ محفوظشان داشته است.///از آنچه پروردگارشان به آنان ارزانی داشته است، خرمند، و [از اینکه‌] پروردگارشان از عذاب جهنم در امانشان داشته است‌///و از آنچه پروردگارشان به آنها داده و آنان را از عذاب دوزخ نگاه داشته است شاد و مسرورند!///برخوردارند از آنچه دادشان پروردگارشان و بازداشت ایشان را پروردگارشان از عذاب دوزخ‌///به آنچه پروردگارشان به آنان داده سرگرم و دلشادند و پروردگارشان آنها را از عذاب بس زبانه‌دار دوزخ مصون داشته است. (To them will be said:) "Eat and drink ye, with profit and health, because of your (good) deeds." [به آنان گویند:] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید [از این نعمت‌ها] بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد.///[به آنان گویند:] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید [از این نعمت‌ها] بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد.///به پاداش کارهایى که کرده‌اید بخورید و بیاشامید. گوارایتان باد.///به [پاداش‌] آنچه مى‌کردید بخورید و بنوشید، گوارایتان باد/// [به آنان گویند:] «به [پاداش‌] آنچه به جاى مى‌آوردید بخورید و بنوشید؛ گواراتان باد!»///[به آنان گفته مى‌شود:] «به خاطر اعمالى که انجام مى‌دادید، گوارا بخورید و بیاشامید!»///بخورید و بیاشامید شما را گوارا باد به پاداش اعمال نیکی که انجام می‌دادید.///به خاطر آنچه کرده‌اید، به گوارایی بخورید و بیاشامید///(به آنها گفته می‌شود:) بخورید و بیاشامید گوارا؛ اینها در برابر اعمالی است که انجام می‌دادید!///بخورید و بیاشامید گوارا بدانچه بودید می‌کردید///(به آنان گویند:) «به (پاداش) آنچه به جای می‌آورید به گوارایی بخورید و بنوشید.» They will recline (with ease) on Thrones (of dignity) arranged in ranks; and We shall join them to Companions, with beautiful big and lustrous eyes. [این] در حالی [است] که بر تخت هایی ردیف و به هم پیوسته تکیه می‌زنند و حورالعین را به همسری آنان در می‌آوریم.///[این] در حالی [است] که بر تخت هایی ردیف و به هم پیوسته تکیه می‌زنند و حورالعین را به همسری آنان در می‌آوریم.///بر آن تختهاى کنار هم چیده، تکیه مى‌زنند. حوریان را همسرشان مى‌گردانیم.///بر تخت‌هایى ردیف هم تکیه زنند، و حوران درشت چشم را همسرشان گردانیم///بر تختهایى ردیف هم تکیه زده‌اند و حوران درشت‌چشم را همسر آنان گردانده‌ایم.///بر تخت‌هاى ردیف شده تکیه می‌کنند و زیبارویانی سیاه‌چشم را به همسرى آنان در مى‌آوریم.///در حالی که نزدیک هم بر تختها (ی عزت) تکیه زده‌اند و ما حور العین را همجفت آنان گردانیده‌ایم.///[آنان‌] بر تختهای رج زده تکیه زده‌اند و آنان را جفت حوریان درشت چشم گردانیم‌///این در حالی که بر تختهای صف‌کشیده در کنار هم تکیه می‌زنند، و «حور العین» را به همسری آنها درمی‌آوریم!///تکیه کنند بر تختهائی به صف‌آورده و همسر گردانیدیمشان با حورعین (سفید پوستان چشم درشت)///در حالی‌که بر تخت‌هایی ردیف (یکدیگر) تکیه زده‌اند اینان را همسران و حوران درشت‌چشم گردانده‌ایم. And those who believe and whose families follow them in Faith,- to them shall We join their families: Nor shall We deprive them (of the fruit) of aught of their works: (Yet) is each individual in pledge for his deeds. و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمی‌کاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است.///و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمی‌کاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است.///کسانى که خود ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان، پیرویشان کردند. فرزندانشان را به آنها ملحق مى‌کنیم و از پاداش عملشان هیچ نمى‌کاهیم که هر کسى در گرو کار خویشتن است.///و کسانى که ایمان آوردند و فرزندانشان در ایمان پیروى‌شان کردند، فرزندانشان را به آنها ملحق کنیم و از [پاداش‌] عملشان چیزى نکاهیم. هر کسى در گرو دستاورد خویش است///و کسانى که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروى کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزى از کار [ها] شان را نمى‌کاهیم. هر کسى در گرو دستاورد خویش است.///و کسانى که ایمان آوردند و فرزندانشان، در ایمان از آنان پیروى کردند، ما ذریه فرزندانشان را به آنان ملحق مى‌کنیم و از [پاداش] عملشان هیچ نمی‌کاهیم. [آرى!] هر کس در گرو اعمال خویش است.///و آنان که ایمان آوردند و فرزندانشان هم در ایمان پیرو ایشان شدند ما آن فرزندان را به آنها برسانیم و از پاداش عمل آنان هیچ نکاهیم. هر نفسی در گرو عملی است که اندوخته است.///و کسانی که ایمان آورده‌اند و زاد و رودشان در ایمان از ایشان پیروی کرده‌اند، زاد و رودشان را به ایشان ملحق سازیم، و چیزی از [جزای‌] عملشان نکاهیم، هر انسانی در گرو کار و کردار خویش است‌///کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق می‌کنیم؛ و از (پاداش) عملشان چیزی نمی‌کاهیم؛ و هر کس در گرو اعمال خویش است!///و آنان که ایمان آوردند و پیروی کردند ایشان را فرزندانشان به ایمان پیوستیم بدیشان فرزندانشان را و نکاستیمشان از کردارشان چیزی هر مردی است بدانچه فراهم آورده است گروگان‌///و کسانی که ایمان آوردند و فرزندان و پیروانشان در ایمان از آنان پیروی کردند، ایشان را به آنان ملحق کردیم و چیزی از کار ایشان نکاستیم. هر کسی در گرو دستاورد خویش است. And We shall bestow on them, of fruit and meat, anything they shall desire. و [همواره] به آنان انواع میوه‌ها و گوشتهایی که دلخواه آنان است، می‌رسانیم.///و [همواره] به آنان انواع میوه‌ها و گوشتهایی که دلخواه آنان است، می‌رسانیم.///و پیوسته از هر گونه که بخواهند، میوه و گوشت، عطایشان مى‌کنیم.///و از انواع میوه‌ها و گوشتى که دلخواه آنهاست عطایشان مى‌کنیم///با [هر نوع‌] میوه و گوشتى که دلخواه آنهاست آنان را مدد [و تقویت‌] مى‌کنیم.///و پى‌درپى از میوه و گوشتی که بخواهند، به آنان مى‌رسانیم.///و بر آن بهشتیان از هر نوع میوه و گوشت‌های لذیذ که مایل باشند فراوان بیفزاییم.///و ایشان را پی در پی از میوه‌ها و گوشت [پرندگانی‌] که خوش دارند می‌دهیم‌///و همواره از انواع میوه‌ها و گوشتها -از هر نوع که بخواهند- در اختیارشان می‌گذاریم!///و کمک کردیمشان به میوه و گوشتی از آنچه هوس کنند///در حالی‌که با (هر نوع) میوه‌ای و گوشتی که دلخواه آنهاست آنان را مدد (و تقویت) کردیم. They shall there exchange, one with another, a (loving) cup free of frivolity, free of all taint of ill. آنان در بهشت، جام‌های [پر از شراب طهور را] که نه در آن [پس از نوشیدنش، زمینه] بیهوده گویی و نه [خوردنش] گناه است، از دست یکدیگر می‌گیرند.///آنان در بهشت، جام‌های [پر از شراب طهور را] که نه در آن [پس از نوشیدنش، زمینه] بیهوده گویی و نه [خوردنش] گناه است، از دست یکدیگر می‌گیرند.///در آنجا جام مى‌دهند و جام مى‌ستانند، که در آن نه سخن بیهوده باشد و نه ارتکاب گناه.///در آن جا، از دست هم [به شوخى‌] جام مى‌ربایند [ولى‌] در آن نه سخن بیهوده باشد و نه گناهکارى///در آنجا جامى از دست هم مى‌ربایند [و بر سرش همچشمى مى‌کنند] که در آن نه یاوه گویى است و نه گناه.///آنان در بهشت، جامى پر شراب را [دوستانه از هم مى‌گیرند و] دست به دست می‌دهند که در [نوشیدن] آن نه بیهوده‌گویى است و نه گنهکارى.///آنها در بهشت جام شراب گوارا را چنان سریع از دست هم بگیرند که گویی منازعه می‌کنند در صورتی که آنجا کار لغو و باطل و نزاع و خلاف و بزهکاری هیچ نیست.///در آنجا جامی را که نه مایه بیهوده‌گویی و نه گناه است، از دست هم می‌گیرند///آنها در بهشت جامهای پر از شراب طهور را که نه بیهوده‌گویی در آن است و نه گناه، از یکدیگر می‌گیرند!///بربایند از همدیگر جامی را (یا بستیزند با هم در جامی) که نه هرزه است در آن و نه گناه‌آوری‌///در آنجا جامی از دست هم می‌ربایند که در آن (ربودن جام) نه یاوه‌ای است و نه بازدارندگی از خیری. Round about them will serve, (devoted) to them, young male servants (handsome) as Pearls well-guarded. و [همواره برای پذیرایی از آنان] نوجوانانی پیرامونشان می‌گردند که گویا مرواریدی نهفته در صدف هستند.///و [همواره برای پذیرایی از آنان] نوجوانانی پیرامونشان می‌گردند که گویا مرواریدی نهفته در صدف هستند.///غلامانشان چون مروارید پنهان در صدف، به گردشان مى‌چرخند.///و براى [خدمتشان‌] پسرانى خاص آنها چون مروارید درون [صدف‌] بر گردشان مى‌چرخند///و براى [خدمت‌] آنان پسرانى است که بر گردشان همى‌گردند، انگارى آنها مرواریدى‌اند که [در صدف‌] نهفته است.///و [براى خدمت به آنان،] پیوسته نوجوانانى گردشان مى‌چرخند، که همچون مروارید در صدفند.///و پسرانی مانند لؤلؤ مکنون گردشان (بر انجام خدمت) می‌گردند.///و بر گرداگرد آنان جوانان [خدمتکار] شان می‌گردند که گویی ایشان مروارید نهفته‌اند///و پیوسته بر گردشان نوجوانانی برای (خدمت) آنان گردش می‌کنند که همچون مرواریدهای درون صدفند!///و گردش کنند بر ایشان پسرانی گوئیا آنانند مرواریدی پوشیده‌///و برای (خدمت) آنان پسرانی است که بر گردشان همی‌گردند، انگار بی‌گمان (آنان‌) مرواریدی‌اند که (در صدف) نهفته است. They will advance to each other, engaging in mutual enquiry. و به یکدیگر روی می‌کنند [و از احوالات گذشته] از هم می‌پرسند.///و به یکدیگر روی می‌کنند [و از احوالات گذشته] از هم می‌پرسند.///پرسش‌کنان روى به یکدیگر مى‌کنند؛///و برخى‌شان رو به برخى دیگر کرده از هم بپرسند///و برخى‌شان رو به برخى کنند [و] از هم پرسند،///و به یکدیگر روی کرده، از [حال‌] هم مى‌پرسند.///و آنها با هم به صحبت رو کرده و از سرگذشت یکدیگر پرسش کنند.///و بعضی از آنان به بعضی دیگر به همپرسی روی آورند///در این هنگام رو به یکدیگر کرده (از گذشته) سؤال می‌نمایند؛///و روی آورد برخی از ایشان به برخی پرسش‌کنان‌///و برخیشان رو به برخی کردند، حال آنکه از هم می‌پرسند. They will say: "Aforetime, we were not without fear for the sake of our people. می‌گویند: ما پیش‌تر [در دنیا] در میان کسان خود [از عذاب امروز] ترسان بودیم؛///می‌گویند: ما پیش‌تر [در دنیا] در میان کسان خود [از عذاب امروز] ترسان بودیم؛///مى‌گویند: پیش از این در میان کسانمان، تنها ما از خدا مى‌ترسیدیم.///گویند: به راستى ما پیش‌تر در میان کسان خود بیمناک بودیم///گویند: «ما پیشتر در میان خانواده خود بیمناک بودیم.///می‌گویند: «ما پیش از این [در دنیا] نسبت به خانواده‌ی خویش خیرخواه بودیم.///و با هم گویند: ما از پیش میان اهل و قبیله خود خداترس بودیم.///گویند ما پیش از این، در میان خانواده‌مان بیمناک بودیم‌///می‌گویند: «ما در میان خانواده خود ترسان بودیم (مبادا گناهان آنها دامن ما را بگیرد)!///گفتند همانا ما بودیم پیش از این در خاندان خویش هراسان‌///گفتند: «ما پیشتر در میان خانواده‌ی خود با مهربانی (از عذاب) بیمناک بودیم.» "But Allah has been good to us, and has delivered us from the Penalty of the Scorching Wind. ولی خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ کرد.///ولی خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ کرد.///پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب سموم نگه داشت.///پس خدا بر ما منت نهاد و از عذاب سوزنده‌ى نافذ نگاهمان داشت///پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب گرم [مرگبار] حفظ کرد.///پس خداوند بر ما منت نهاد و ما را از عذاب سوزان نگاه داشت.///خدا هم بر ما منت نهاد و ما را از عذاب سموم دوزخ محفوظ داشت.///سپس خداوند بر ما منت نهاد [و نعمت داد] و ما را از عذاب آتشباد [جهنم‌] در امان داشت‌///اما خداوند بر ما منت نهاد و از عذاب‌کشنده ما را حفظ کرد!///پس منت نهاد خدا بر ما و نگهداشت ما را از عذاب نفوذکننده‌///«پس خدا بر ما منت گذاشت و ما را از عذاب سمی نگه داشت.» "Truly, we did call unto Him from of old: truly it is He, the Beneficent, the Merciful!" از پیش او را [برای نجات از عذاب] می‌خواندیم؛ زیرا که او نیکوکار و مهربان است.///از پیش او را [برای نجات از عذاب] می‌خواندیم؛ زیرا که او نیکوکار و مهربان است.///ما پیش از این او را مى‌خواندیم، که او احسان‌کننده و مهربان است.///به راستى ما پیش از این او را مى‌خواندیم [و مى‌پرستیدیم‌] بى‌تردید او نیکى‌رسان و مهربان است///ما از دیرباز او را مى‌خواندیم، که او همان نیکوکار مهربان است.»///زیرا ما پیش از این همواره او را مى‌خواندیم. همانا اوست نیکوکار مهربان.»///زیرا ما از این پیش خدا را به حقیقت پرستش می‌کردیم که او خود (بر بندگانش) بسیار نیکخواه و مهربان است.///ما پیش از این او را [به دعا و نیایش‌] می‌خواندیم، اوست که نیکوکار مهربان است‌///ما از پیش او را می‌خواندیم (و می‌پرستیدیم)، که اوست نیکوکار و مهربان!»///که ما بودیم از پیش می‌خواندیمش همانا او است نکوکار مهربان‌///«ما بی‌گمان از دیرباز او را می‌خواندیم، که او، (هم) او بس نیکوی رحمتگر بر ویژگان است.» Therefore proclaim thou the praises (of thy Lord): for by the Grace of thy Lord, thou art no (vulgar) soothsayer, nor art thou one possessed. پس [مشرکان را] هشدار ده که تو به لطف و رحمت پروردگارت نه کاهنی نه دیوانه؛///پس [مشرکان را] هشدار ده که تو به لطف و رحمت پروردگارت نه کاهنی نه دیوانه؛///پندشان ده، که تو به برکت نعمت پروردگارت نه کاهن هستى و نه مجنون.///پس تذکر ده که تو به لطف پروردگارت نه کاهنى و نه دیوانه///پس اندرز ده که تو به لطف پروردگارت نه کاهنى و نه دیوانه.///پس [ای پیامبر! به مردم] یادآوری کن، که به لطف پروردگارت تو نه کاهن و پیشگویى و نه دیوانه و جن‌زده.///پس (ای رسول ما، خلق را) متذکر ساز که به نعمت پروردگارت از جنون و کهانت هیچ در تو نیست.///پس پند ده که تو به نعمت پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه‌///پس تذکر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی!///پس یادآوری کن که نیستی تو قسم به نعمت پروردگارت پیش‌گوئی و نه دیوانه‌///پس یادآوری (شان) کن که تو به نعمت پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه‌ای. Or do they say:- "A Poet! we await for him some calamity (hatched) by Time!" بلکه این سبک مغزانند که می‌گویند: او شاعری است که برای او حوادث تلخ روزگار و آمدن مرگش را انتظار می‌بردیم!///بلکه این سبک مغزانند که می‌گویند: او شاعری است که برای او حوادث تلخ روزگار و آمدن مرگش را انتظار می‌بردیم!///یا مى‌گویند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاریم.///آیا مى‌گویند: شاعرى است که ما براى وى منتظر مرگ و حوادث روزگاریم///یا مى‌گویند: «شاعرى است که انتظار مرگش را مى‌بریم [و چشم به راه بد زمانه بر اوییم‌].»///بلکه [کافران] مى‌گویند: «او شاعرى است که ما برای او چشم به راه حوادث تلخ و مرگ او هستیم.»///بلکه (کافران نادان) گویند: (محمد) شاعری است ماهر و ما حادثه مرگ او را انتظار داریم.///مگر گویند شاعری است که ما در حق او حوادث روزگار [/مرگ‌] را انتظار می‌کشیم‌///بلکه آنها می‌گویند: «او شاعری است که ما انتظار مرگش را می‌کشیم!»///یا گویند شاعری است که چشم به راهیم بدو گردش روزگار را (یا پیش‌آمدهای مرگ)///یا می‌گویند: «شاعری است (که) بسی انتظار مرگش را می‌بریم (و چشم به راه بد زمانه بر اوییم).» Say thou: "Await ye!- I too will wait along with you!" بگو: [هلاکت خود را] انتظار برید که من هم با شما از منتظرانم.///بگو: [هلاکت خود را] انتظار برید که من هم با شما از منتظرانم.///بگو: شما منتظر بمانید که من نیز با شما انتظار مى‌کشم.///بگو: منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم///بگو: «منتظر باشید که من [نیز] با شما از منتظرانم.»///[به آنان] بگو: «در انتظار باشید که من نیز با شما در انتظار مى‌مانم. [شما در انتظار مرگ من و من در انتظار پیروزى بر شما.]»///بگو: شما به انتظار (مرگ من) باشید که من هم از منتظران (مرگ و هلاک شما) هستم.///بگو منتظر باشید که من هم همراه شما از منتظرانم‌///بگو: «انتظار بکشید که من هم با (شما انتظار می‌کشم شما انتظار مرگ مرا، و من انتظار نابودی شما را با عذاب الهی)!»///بگو چشم به راه باشید که منم با شما از چشم به راهان‌///بگو: «منتظر باشید، پس من (نیز) با شما از منتظرانم.» Is it that their faculties of understanding urge them to this, or are they but a people transgressing beyond bounds? آیا عقل هایشان آنان را به این گفتارهای باطل و یاوه [بر ضد تو و قرآن] وا می‌دارد، یا [نه] آنان مردمی طغیان‌گر و سرکش اند؟///آیا عقل هایشان آنان را به این گفتارهای باطل و یاوه [بر ضد تو و قرآن] وا می‌دارد، یا [نه] آنان مردمی طغیان‌گر و سرکش اند؟///آیا آنان را رؤیاهایشان به این پندارها کشانده یا خود مردمى طاغى هستند.///آیا عقل‌هایشان آنها را به این [موضعگیرى‌] وا مى‌دارد یا آنها مردمى سرکش هستند///آیا پندارهایشان آنان را به این [موضعگیرى‌] وا مى‌دارد یا [نه،] آنها مردمى سرکشند؟///آیا خردهایشان آنان را به این [یاوه‌گویی‌ها] وامى‌دارد؟ یا آنان قومى سرکشند؟///آیا زیرکی و خیالات باطلشان بر این وا می‌دارد (که تکذیب تو کنند) یا (از جهل و کبر و نخوت) خود قومی سرکش و نافرمانند؟///یا مگر خردهایشان آنان را به این امر فرمان می‌دهد، یا مگر ایشان قومی طغیانگرند///آیا عقلهایشان آنها را به این اعمال دستور می‌دهد، یا قومی طغیانگرند؟///یا دستورشان دهد خردهاشان بدین بلکه ایشانند گروهی گردنکش‌///یا پندارهای خواب‌آلودشان، آنان را به این (موضعگیری) وا می‌دارد یا آنان گروهی سرکشند؟ Or do they say, "He fabricated the (Message)"? Nay, they have no faith! یا می‌گویند: قرآن را از پیش خود ساخته [و به خدا نسبت داده است؟ چنین نیست که می‌پندارند]، بلکه [قرآن وحی الهی است، ولی اینان] ایمان نمی‌آورند.///یا می‌گویند: قرآن را از پیش خود ساخته [و به خدا نسبت داده است؟ چنین نیست که می‌پندارند]، بلکه [قرآن وحی الهی است، ولی اینان] ایمان نمی‌آورند.///یا مى‌گویند: قرآن را خود ساخته است. نه، آنها ایمان نمى‌آورند.///یا مى‌گویند: آن [قرآن‌] را خود ساخته؟ [نه، اینها بهانه است‌] بلکه ایمان نمى‌آورند///یا مى‌گویند: «آن را بربافته.» [نه،] بلکه باور ندارند.///یا مى‌گویند: «[محمد، قرآن را خود ساخته و] به خدا نسبت داده است!» بلکه آنان [به سبب سرکشی و حسد،] ایمان نمى‌آورند.///بلکه می‌گویند: او قرآن را از پیش خود فرابافته است (چنین نیست) بلکه آنها ایمان نمی‌آورند.///یا گویند آن را از خود بربافته است، حق این است که ایمان نمی‌ورزند///یا می‌گویند: «قرآن را به خدا افترا بسته»، ولی آنان ایمان ندارند.///یا گویند پرداختش (پرداخت این سخن را) بلکه ایمان نیارند///یا می‌گویند: «آن را بربافته.» بلکه ایمان نمی‌آورند. Let them then produce a recital like unto it,- If (it be) they speak the truth! پس اگر [در ادعای خود] راستگویید، سخنی مانند آن بیاورید.///پس اگر [در ادعای خود] راستگویید، سخنی مانند آن بیاورید.///اگر راست مى‌گویند، سخنى مانند آن بیاورند.///پس باید سخنى مانند آن بیاورند اگر راست مى‌گویند///پس اگر راست مى‌گویند، سخنى مثل آن بیاورند.///پس اگر راستگویند، سخنى مانند آن بیاورند.///پس اگر راست می‌گویند آنها هم کلامی مانند قرآن بیاورند.///پس اگر راستگو هستند سخنی مانند آن بیاورند///اگر راست می‌گویند سخنی همانند آن بیاورند!///پس بیارند داستانی همانندش اگر هستند راستگویان‌///پس اگر (از) راستان بوده‌اند، سخنی همانند آن بیاورند. Were they created of nothing, or were they themselves the creators? آیا آنان از غیر [آن] چیزی [که دیگران را از آن آفریده‌اند،] آفریده شده‌اند.///آیا آنان از غیر [آن] چیزی [که دیگران را از آن آفریده‌اند،] آفریده شده‌اند.///آیا بى‌هیچ خالقى پدید آمده‌اند یا خود خالق خویشند؟///آیا آنها از هیچ [و بى‌هیچ خالقى‌] خلق شده‌اند یا خود خالق [خویش‌] اند///آیا از هیچ خلق شده‌اند؟ یا آنکه خودشان خالق [خود] هستند؟///آیا از هیچ آفریده شده‌اند؟ یا خود آفریدگار خویشند؟!///آیا این خلق (بدون خالق) از نیستی صرف به وجود آمدند؟ یا (خویشتن را) خود خلق کردند؟///یا از هیچ خلق شده‌اند، یا آنکه خودشان خالق [خود] اند؟///یا آنها بی هیچ آفریده شده‌اند، یا خود خالق خویشند؟!///یا آفریده شدند بی چیزی یا ایشانند آفرینندگان‌///یا از هیچ خلق شده‌اند یا آنکه خودشان آفریدگار (خود) ند؟ Or did they create the heavens and the earth? Nay, they have no firm belief. یاآنان آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟ نه، بلکه یقین ندارند.///یاآنان آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟ نه، بلکه یقین ندارند.///یا آسمانها و زمین را خلق کرده‌اند؟ نه، به یقین نرسیده‌اند.///مگر آسمان‌ها و زمین را آنها خلق کرده‌اند [که فرمان نپذیرند]؟ بلکه جویاى یقین نیستند///آیا آسمانها و زمین را [آنان‌] خلق کرده‌اند؟ [نه،] بلکه یقین ندارند.///آیا آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؟! بلکه [حق این است که آنها] یقین ندارند.///یا آنکه آسمانها و زمین را این مردم آفریدند؟ نه، بلکه به یقین (خدا را) نشناختند.///یا آسمانها و زمین را آفریده‌اند، حق این است که یقین نمی‌ورزند///آیا آنها آسمانها و زمین را آفریده‌اند؟! بلکه آنها جویای یقین نیستند!///یا آفریدند آسمانها و زمین را بلکه ایشان یقین ندارند///یا آسمان‌ها و زمین را (هم) خلق کرده‌اند؟ (نه)، بلکه یقین ندارند. Or are the Treasures of thy Lord with them, or are they the managers (of affairs)? آیا خزانه‌های [علم و قدرت] پروردگارت نزد آنان است [که هر کس را اینان به پیامبری برگزینند، پیامبر است و چون تو را پیامبر نمی‌دانند، پس پیامبر نیستی؟] یا بر تدبیر امور هستی و بر خدا مسلط اند [که اگر بخواهند این مقام را از تو سلب کنند، بتوانند؟]///آیا خزانه‌های [علم و قدرت] پروردگارت نزد آنان است [که هر کس را اینان به پیامبری برگزینند، پیامبر است و چون تو را پیامبر نمی‌دانند، پس پیامبر نیستی؟] یا بر تدبیر امور هستی و بر خدا مسلط اند [که اگر بخواهند این مقام را از تو سلب کنند، بتوانند؟]///یا خزاین پروردگارت نزد آنهاست؟ یا بر چیزى تسلط یافته‌اند،///آیا ذخایر پروردگار تو نزد آنهاست یا ایشان [بر جهان هستى‌] تسلط دارند///آیا ذخایر پروردگار تو پیش آنهاست؟ یا ایشان تسلط [تام‌] دارند؟///آیا گنجینه‌هاى پروردگارت نزد آنان است؟ یا آنها [براین عالم] چیرگی دارند؟///آیا گنجهای رحمت پروردگارت نزد آنهاست یا هیچ قدرت و سلطنتی دارند؟///یا گنجینه‌های پروردگارت نزد آنهاست، یا آنان چیرگانند؟///آیا خزاین پروردگارت نزد آنهاست؟! یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟!///یا نزد ایشان است گنجهای پروردگار تو یا ایشانند فرمانفرمایان (فرمانروایان)///یا ذخایر پروردگار تو نزد آنهاست‌؟ یا (هم) ایشان تسلط (تام بر آنها) دارند؟ Or have they a ladder, by which they can (climb up to heaven and) listen (to its secrets)? Then let (such a) listener of theirs produce a manifest proof. یا برای آنان نردبانی است که [بر آن برشوند و] در آن خبرهای غیبی را بشنوند؟ پس باید شنونده‌اش دلیلی آشکار [بر ادعایش] بیاورد؟///یا برای آنان نردبانی است که [بر آن برشوند و] در آن خبرهای غیبی را بشنوند؟ پس باید شنونده‌اش دلیلی آشکار [بر ادعایش] بیاورد؟///یا نردبامى دارند که از آن بالا مى‌روند و گوش فرامى‌دهند؟ پس آن که گوش فراداده حجتى آشکار بیاورد.///آیا آنها نردبانى دارند در آن [اخبار غیبى را] مى‌شنوند؟ پس باید شنونده‌ى آنان برهانى آشکار بیاورد///آیا نردبانى دارند که بر آن [بر شوند و] بشنوند؟ پس باید شنونده آنان برهانى آشکار بیاورد.///آیا نردبانى دارند که با آن [اسرار آسمان‌ها را] مى‌شنوند؟ پس شنونده‌ى آنان دلیلى روشن بیاورد.///یا نردبامی دارند که به آسمان بر شوند و (سخن وحی فرشتگان) بشنوند؟ اگر چنین است شنونده‌شان حجت روشن بیاورد.///یا نردبانی دارند که [بر آن بالا رفته‌] [اسرار را] با آن می‌شنوند، در این صورت شنونده آنان دلیلی آشکار بیاورد///آیا نردبانی دارند (که به آسمان بالا می‌روند) و بوسیله آن اسرار وحی را می‌شنوند؟! کسی که از آنها این ادعا را دارد دلیل روشنی بیاورد!///یا آنان را است نردبانی که بشنوند بر آن پس بیارد شنونده ایشان به فرمانروائی آشکار///یا نردبانی دارند که در آن می‌شنوند؟ پس باید شنونده‌ی آنان برهانی آشکارگر بیاورد. Or has He only daughters and ye have sons? یا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران؟///یا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران؟///یا خداوند را دختران است و شما را پسران؟///آیا خداوند را دختران است و شما را پسران [که فرشتگان را دختران خدا مى‌نامید]///آیا خدا را دختران است و شما را پسران؟///آیا دختران [که از آنها بیزارید،] از آن خدا و پسران از آن شماست؟///آیا خدا را دختران و شما را پسران خواهد بود (که ملایک را دختران خدا دانید).///یا مگر او [خداوند] را دختران و شما را پسران است؟///آیا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران (که فرشتگان را دختران خدا می‌نامید)؟!///یا او را است دختران و شما را است پسران‌///یا خدا را دختران است و شما را پسران؟ Or is it that thou dost ask for a reward, so that they are burdened with a load of debt?- یا از آنان [در برابرابلاغ رسالت] پاداشی می‌خواهی که از خسارت آن سنگین بارند؟///یا از آنان [در برابرابلاغ رسالت] پاداشی می‌خواهی که از خسارت آن سنگین بارند؟///یا از آنها مزدى مى‌طلبى و پرداخت غرامت بر آنها دشوار است؟///آیا از آنها مزدى مى‌خواهى که ایشان از غرامت [آن‌] سنگین بارند///آیا از آنها مزدى مطالبه مى‌کنى و آنان از [تعهد اداى‌] تاوان گرانبارند؟///آیا از آنان مزدى درخواست مى‌کنى، که پرداخت آن بر آنان سنگین است؟///آیا تو (ای رسول) از آنها اجر رسالت خواهی که زیر بار سنگین غرامت بمانند؟///یا مگر از ایشان مزدی می‌طلبی، و ایشان از تاوانی گرانبارند؟///آیا تو از آنها پاداشی می‌طلبی که در زیر بار گران آن قرار دارند؟!///یا پرسیشان پاداشی پس ایشانند از هزینه سنگین‌باران‌///یا از آنها مزدی مطالبه می‌کنی، پس آنان از (تعهد ادای) تاوانی گرانبارند؟ Or that the Unseen in it their hands, and they write it down? یا علم غیب نزد آنان است که آنان [ادعای خود را از روی آن] می‌نویسند؟///یا علم غیب نزد آنان است که آنان [ادعای خود را از روی آن] می‌نویسند؟///یا علم غیب مى‌دانند و مى‌نویسند؟///آیا اسرار غیب نزد آنهاست و آنها مى‌نویسند///آیا [علم‌] غیب پیش آنهاست و آنها مى‌نویسند؟///آیا غیب نزد آنان است و ایشان [هرچه را مى‌خواهند، در لوح محفوظ] مى‌نویسند؟///آیا علم غیب با آنهاست که از آن عالم خبری نگارند؟///یا مگر غیب در اختیار آنان است و ایشان [هر چه خواهند] می‌نویسند///آیا اسرار غیب نزد آنهاست و از روی آن می‌نویسند؟!///یا نزد ایشان است ناپیدا پس ایشان می‌نویسند///یا (علم) غیب نزد آنهاست‌، پس آنان (آن را) می‌نویسند؟ Or do they intend a plot (against thee)? But those who defy Allah are themselves involved in a Plot! یا می‌خواهند [بر ضد تو] نیرنگ و فریبی به کار گیرند؟ ولی کافران [بدانند که] خود اسیر و محکوم نیرنگ شده‌اند. ….///یا می‌خواهند [بر ضد تو] نیرنگ و فریبی به کار گیرند؟ ولی کافران [بدانند که] خود اسیر و محکوم نیرنگ شده‌اند. ….///یا مى‌خواهند حیلتى کنند؟ اما کافران خود به حیلت گرفتارند.///آیا مى‌خواهند نیرنگى بزنند؟ ولى کافران خودشان نیرنگ خورده‌اند///یا مى‌خواهند نیرنگى بزنند؟ و [لى‌] آنان که کافر شده‌اند، خود دچار نیرنگ شده‌اند.///یا مى‌خواهند [براى از بین بردن حق،] نیرنگى به کار برند؟ [پس بدانند که] کافران، خود گرفتار نیرنگ شده‌اند.///یا که می‌خواهند با تو مکر و تزویری اندیشند؟ کافران خود به مکر (و انتقام حق) گرفتارند.///یا مگر نیرنگی در سر دارند، ولی کافران خود نیرنگ خورده‌اند///آیا می‌خواهند نقشه شیطانی برای تو بکشند؟! ولی بدانند خود کافران در دام این نقشه‌ها گرفتار می‌شوند!///یا خواهند نیرنگی را پس آنان که کفر ورزیدند ایشانند فریب‌دادگان‌///یا می‌خواهند نیرنگی بزنند؟ پس آنان که کافر شده‌اند، خودشان دچار نیرنگند. Or have they a god other than Allah? Exalted is Allah far above the things they associate with Him! آیا آنان را معبودی جز خداست؟ خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند، منزه است. ….///آیا آنان را معبودی جز خداست؟ خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند، منزه است. ….///یا آنها را خدایى است جز خداى یکتا؟ منزه است خداى یکتا از هر چه شریکش مى‌سازند.///آیا ایشان را جز خدا معبودى است؟ منزه است خداى یگانه از آنچه شریک او مى‌سازند///آیا ایشان را جز خدا معبودى است؟ منزه است خدا از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند.///یا آنان معبودى جز الله دارند؟ منزه است خدا از آنچه براى او شریک قرار مى‌دهند.///آیا بر آنها خدایی جز خدای یکتا هست؟ که خدا از هر چه شرک و شریک او گیرند پاک و منزه است.///یا مگر ایشان را خدایی غیر از خداوند است، منزه است خداوند از شریکی که می‌انگارند///یا معبودی غیر خداوند دارند (که قول یاری به آنها داده)؟! منزه است خدا از آنچه همتای او قرارمی‌دهند!///یا ایشان را است خدائی بجز خدا منزه است خدا از آنچه شرک می‌ورزند///یا ایشان را جز خدا معبودی است‌؟ منزه است خدا از آنچه (با او) شریک می‌گیرند. Were they to see a piece of the sky falling (on them), they would (only) say: "Clouds gathered in heaps!" و اگر پاره سنگی در حال سقوط از آسمان ببینند [فکر نمی‌کنند عذاب است، بلکه چنان بر انکار حق اصرار دارند که] می‌گویند: ابری متراکم است!///و اگر پاره سنگی در حال سقوط از آسمان ببینند [فکر نمی‌کنند عذاب است، بلکه چنان بر انکار حق اصرار دارند که] می‌گویند: ابری متراکم است!///اگر بنگرند که قطعه‌اى از آسمان فرومى‌افتد، مى‌گویند: ابرى است متراکم.///و اگر پاره سنگى را در حال سقوط از آسمان بینند [باز ایمان نیاورند و] گویند: ابرى متراکم است///و اگر پاره‌سنگى را در حال سقوط از آسمان ببینند مى‌گویند: «ابرى متراکم است.»///آنها اگر ببینند پاره‌اى از آسمان فرو مى‌افتد، [باز هم ایمان نمى‌آورند و] مى‌گویند: «این ابرى انباشته است.»///این کافران اگر هم سقوط قطعه‌ای از آسمان را به چشم ببینند باز خواهند گفت: این پاره ابری متراکم است.///و چون پاره‌ای از آسمان را افتاده بینند، گویند ابری متراکم [و نعمت‌] است‌///آنها (چنان لجوجند که) اگر ببینند قطعه سنگی از آسمان (برای عذابشان) سقوط می‌کند می‌گویند: «این ابر متراکمی است!»///و اگر بینند پاره‌ای را از آسمان فرودآینده گویند ابری است انبوه‌///و اگر پاره‌هایی از ابر سیاه را در حال سقوط از آسمان ببینند گویند: «ابری متراکم است.» So leave them alone until they encounter that Day of theirs, wherein they shall (perforce) swoon (with terror),- [اکنون که با هیچ دلیلی هدایت نمی‌شوند] پس آنان را واگذار تا آن روزشان را که در آن هلاک می‌شوند، ببینند.///[اکنون که با هیچ دلیلی هدایت نمی‌شوند] پس آنان را واگذار تا آن روزشان را که در آن هلاک می‌شوند، ببینند.///پس آنها را واگذار تا روزى را که در آن به هلاکت مى‌رسند بنگرند؛///پس آنها را رها کن تا روز مرگ خود را که بیهوش مى‌افتند ملاقات کنند///پس بگذارشان تا به آن روزى که در آن بیهوش مى‌افتند برسند.///پس آنان را [به حال خود] واگذار تا آن روزشان را ببینند که در آن گرفتار صاعقه مى‌شوند.///اینان را به (جهل) خود رها کن تا به روز سختشان که آن روز یکسر بیهوش و هلاک می‌شوند عاقبت برسند.///پس ایشان را رها کن تا روز خاصشان را که در آن بیهوش کرده شوند، دیدار کنند///حال که چنین است آنها را رها کن تا روز مرگ خود را ملاقات کنند؛///پس بگذارشان تا برسند به روزشان که در آن به صاعقه سوزند///پس بگذارشان تا به آن روزشان که در آن بیهوش می‌افتند برسند. The Day when their plotting will avail them nothing and no help shall be given them. روزی که نیرنگشان چیزی از عذاب را از آنان دفع نمی‌کند و یاری هم نخواهند شد.///روزی که نیرنگشان چیزی از عذاب را از آنان دفع نمی‌کند و یاری هم نخواهند شد.///روزى که مکرشان هیچ به حالشان سود نکند و کس به یاریشان برنخیزد.///روزى که تدبیرشان به هیچ وجه به کارشان نیاید و ایشان یارى نشوند///روزى که نیرنگشان به هیچ‌وجه به کارشان نیاید و حمایت نیابند.///روزى که نیرنگشان، به آنان هیچ سودی نمی‌بخشد و یارى نخواهند شد.///آن روزی که مکر و تدبیرشان هیچ به کارشان نیاید و هیچ کس یاریشان نکند.///روزی که نیرنگشان به کار آنان نیاید و یاری نیابند///روزی که نقشه‌های آنان سودی به حالشان نخواهد داشت و (از هیچ سو) یاری نمی‌شوند!///روزی که بی‌نیاز نگرداند از ایشان نیرنگشان چیزی را و نه یاری شوند///روزی که نیرنگشان به هیچ وجه به کارشان نیاید و نه آنان حمایت می‌شوند. And verily, for those who do wrong, there is another punishment besides this: But most of them understand not. برای ستمکاران جز این عذاب آخرتی عذابی دیگر [در دنیا] خواهد بود [و آن درهم کوبیده شدنشان در جنگ بدر است]، ولی بیشترشان معرفت و آگاهی [به وضع خود در آینده] ندارند.///برای ستمکاران جز این عذاب آخرتی عذابی دیگر [در دنیا] خواهد بود [و آن درهم کوبیده شدنشان در جنگ بدر است]، ولی بیشترشان معرفت و آگاهی [به وضع خود در آینده] ندارند.///براى کسانى که ستم مى‌کنند، باز هم عذابى است جز این عذاب، ولى بیشترینشان نمى‌دانند.///و همانا کسانى که ستم کردند، عذابى دیگر دارند، و لیکن بیشترشان نمى‌دانند///و در حقیقت، غیر از این [مجازات‌]، عذابى [دیگر] براى کسانى که ظلم کرده‌اند خواهد بود، ولى بیشترشان نمى‌دانند [که آن عذاب چیست‌].///و البته براى کسانى که ستم کردند، عذابى [دیگر] است جز این؛ ولى بیشتر آنان نمى‌دانند.///و برای ستمکاران عالم (در دنیا) عذابی پیش از آن (جهنم قیامت) خواهد بود ولیکن اکثرشان نمی‌دانند.///و برای ستمکاران عذابی جز این است، ولی بیشترشان نمی‌دانند///و برای ستمگران عذابی قبل از آن است (در همین جهان)؛ ولی بیشترشان نمی‌دانند!///و همانا آنان را که ستم کردند عذابی است نارسیده بدان (نزدیک بدان) و لیکن بیشترشان نمی‌دانند///و بی‌گمان، برای کسانی که ظلم کرده‌اند غیر از این (عذاب)، عذابی (دیگر) است ولی بیشترشان نمی‌دانند. Now await in patience the command of thy Lord: for verily thou art in Our eyes: and celebrate the praises of thy Lord the while thou standest forth, و در برابر حکم پروردگارت شکیبایی کن که تو زیر نظر و مراقبت ما هستی، و هنگامی که [از خواب] برمی خیزی پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی.///و در برابر حکم پروردگارت شکیبایی کن که تو زیر نظر و مراقبت ما هستی، و هنگامی که [از خواب] برمی خیزی پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی.///در برابر فرمان پروردگارت شکیبا باش که تو تحت نظر مایى. و هنگامى که برخاستى، به ستایش پرردگارت تسبیح گوى.///و براى [ابلاغ‌] فرمان پروردگارت صابر باش که مسلما تو تحت نظر مایى، و پروردگارت را هنگامى که برمى‌خیزى، به ستایش تسبیح گوى///و در برابر دستور پروردگارت شکیبایى پیشه کن که تو خود در حمایت مایى و هنگامى که [از خواب‌] بر مى‌خیزى به نیایش پروردگارت تسبیح گوى.///و براى [انجام] فرمان پروردگارت صبر و پایدارى کن، که تو در دید ما [و تحت حمایت ما] هستى و هنگامى که [از خواب] برمى‌خیزى، با ستایش پروردگارت، او را به پاکى ستایش کن!///باری بر حکم خدا صبر کن که تو منظور نظر مایی. و چون برخیزی (به نماز یا هر کاری) به ستایش خدای خود تسبیح گوی.///و تا رسیدن حکم پروردگارت شکیبایی کن، که تو زیر نظر مایی، و چون [از خواب‌] برخاستی سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح گوی‌///در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن، چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار داری! و هنگامی که برمی‌خیزی پروردگارت را تسبیح و حمد گوی!///و شکیبا شو برای فرمان پروردگار خویش که توئی پیش چشم ما و تسبیح گوی به سپاس پروردگارت گاهی که برخیزی‌///و برای حکم پروردگارت شکیبایی کن‌. پس تو خود در دیدگاه‌های مایی، و هنگامی که به پا خیزی با نیایش پروردگارت (همو را) تسبیح گوی. And for part of the night also praise thou Him,- and at the retreat of the stars! و [نیز] پاره‌ای از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان [به سبب روشنایی صبح] خدا را تسبیح گوی.///و [نیز] پاره‌ای از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان [به سبب روشنایی صبح] خدا را تسبیح گوی.///و تسبیح گوى در پاره‌اى از شب و به هنگام ناپدید شدن ستارگان.///و او را پاسى از شب و به هنگام پشت کردن ستارگان تسبیح گوى///و [نیز] پاره‌اى از شب، و در فروشدن ستارگان تسبیح‌گوى او باش.///و پاسى از شب و [بامداد،] به هنگام ناپدید شدن ستارگان، خدا را تسبیح گوی!///و از شبانگاه هم پاره‌ای به تسبیح خدا پرداز و هنگام فرو رفتن ستارگان هم (به نماز صبح) تسبیح خدا گوی.///و در شب و به هنگام غائب شدن ستارگان نیز او را نیایش کن‌///(همچنین) به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان (و طلوع صبح)!///و از شب پس تسبیح گویش و پشت سر ستارگان‌///و (پس از آن) پاره‌ای از شب و در فروشدن ستارگان، تسبیح‌گوی او باش. By the Star when it goes down,- سوگند به ستاره هنگامی که [برای غروب کردن در کرانه افق] افتد؛///سوگند به ستاره هنگامی که [برای غروب کردن در کرانه افق] افتد؛///قسم به آن ستاره چون پنهان شد،///سوگند به [آن‌] ستاره وقتى که فرو افتد///سوگند به اختر [= قرآن‌] چون فرود مى‌آید،///سوگند به ستاره، چون [در افق] فروشود.///قسم به ستاره چون فرود آید.///سوگند به ثریا چون فرو گراید///سوگند به ستاره هنگامی که افول می‌کند،///سوگند به ستاره گاهی که فرود آید///سوگند به اختر فروزان‌ [: قرآن و آورنده‌اش] آن هنگام که فرود آمد؛ Your Companion is neither astray nor being misled. که هرگز دوست شما از راه راست منحرف نشده، و [در ایمان و اعتقادش از راه راست] خطا نرفته؛ ….///که هرگز دوست شما از راه راست منحرف نشده، و [در ایمان و اعتقادش از راه راست] خطا نرفته؛ ….///که یار شما نه گمراه شده و نه به راه کج رفته است.///که یار شما نه گمراه شده و نه منحرف/// [که‌] یار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده؛///یار و همنشین شما [محمد]، نه گمراه شده و نه منحرف گشته است.///که صاحب شما (محمد مصطفی ص) هیچ گاه در ضلالت و گمراهی نبوده است.///که همسخن شما نه سرگشته است و نه گمراه شده است‌///که هرگز دوست شما [= محمد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است،///نه گمراه شد یار شما و نه گم گشت‌///(که) همنشین شما نه گمراه شده و نه در نادانی بر عقیده‌ی فاسدی است؛ Nor does he say (aught) of (his own) Desire. و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید.///و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید.///و سخن از روى هوى نمى‌گوید.///و از روى هوس سخن نمى‌گوید///و از سر هوس سخن نمى‌گوید.///و از روى هواى نفس سخن نمى‌گوید.///و هرگز به هوای نفس سخن نمی‌گوید.///و از سر هوای نفس سخن نمی‌گوید///و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید!///و نه سخن گوید از روی هوس‌///و از سر هوا (ی نفس، یا هوای عقل یا هوای مشورت) هرگز سخنی نمی‌گوید. It is no less than inspiration sent down to him: گفتار او چیزی جز وحی که به او نازل می‌شود، نیست.///گفتار او چیزی جز وحی که به او نازل می‌شود، نیست.///نیست این سخن جز آنچه بدو وحى مى‌شود.///نیست این سخن جز وحیى که نازل مى‌شود///این سخن بجز وحیى که وحى مى‌شود نیست.///سخن او جز وحى که به او نازل مى‌شود، نیست.///سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست.///آن جز وحیی نیست که به او فرستاده می‌شود///آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!///نیست آن جز سروشی که وحی شود///گفتارش (و کردار و رفتارش) بجز وحی‌ای که (به او) وحی می‌شود نیست. He was taught by one Mighty in Power, [فرشته] بسیار نیرومند به او تعلیم داده است.///[فرشته] بسیار نیرومند به او تعلیم داده است.///او را آن فرشته بس نیرومند تعلیم داده است:///او را [آن فرشته‌ى‌] بس نیرومند آموخت///آن را [فرشته‌] شدیدالقوى به او فرا آموخت،///[آن وحى که خدای] بسیار نیرومند به او آموخت.///او را (جبرئیل) همان (فرشته) بسیار توانا (به وحی خدا) علم آموخته است.///[فرشته‌] نیرومند او را آموخته است‌///آن کس که قدرت عظیمی دارد [= جبرئیل امین‌] او را تعلیم داده است؛///بیاموختش کسی که سخت‌نیروها است‌///آن را (خدای) شدیدالقوا به او آموخت. Endued with Wisdom: for he appeared (in stately form); [همان که] دارای درایت و توانمندی شگفتی است، پس [به آنچه که مأمور انجامش می‌باشد] مسلط و چیره است.///[همان که] دارای درایت و توانمندی شگفتی است، پس [به آنچه که مأمور انجامش می‌باشد] مسلط و چیره است.///صاحب نیرویى که استیلا یافت،///توانمندى که [به صورت اصلى خود در برابر پیامبر] ایستاد/// [سروش‌] نیرومندى که [مسلط] درایستاد.///[همان که] درایت و توانمندى شگفتى دارد، پس چیره است.///همان ملک مقتدری که به خلقت کامل (و صورت ملکوتی بر رسول) جلوه کرد.///برومند است و سپس [در برابر او] در ایستاد///همان کس که توانایی فوق العاده دارد؛ او سلطه یافت …///نیرومندی پس استوار شد///او خود مرور کرده‌ای مستحکم (و) نیرومند است‌. پس (مسلط بر جهان) ایستاد. While he was in the highest part of the horizon: در حالی که در افق اعلا بود.///در حالی که در افق اعلا بود.///و او به کناره بلند آسمان بود.///در حالى که او (جبرئیل) در افق برتر قرار داشت///در حالى که او در افق اعلى بود؛///در حالى که او در افق برتر بود،///و آن رسول در افق اعلا (ی کمال و مشرق انسانیت) بود.///و او در افق بالا بود///در حالی که در افق اعلی قرار داشت!///و او است بر افق فراتر///حال آنکه او در افق اعلی است. Then he approached and came closer, سپس نزدیک رفت و نزدیک‌تر شد///سپس نزدیک رفت و نزدیک‌تر شد///سپس نزدیک شد و بسیار نزدیک شد،///سپس نزدیک آمد و نزدیک‌تر شد///سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد،///سپس نزدیک و نزدیک‌تر شد.///آن گاه نزدیک آمد و بر او (به وحی حق) نازل گردید.///سپس نزدیک شد و فرود آمد///سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد …///سپس نزدیک شد پس فرود آمد///سپس به خدا نزدیک شد؛ پس به او درآویخت و نزدیکتر شد. And was at a distance of but two bow-lengths or (even) nearer; پس [فاصله‌اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک‌تر شد.///پس [فاصله‌اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک‌تر شد.///تا به قدر دو کمان، یا نزدیک‌تر.///تا به اندازه‌ى دو کمان یا نزدیک‌تر گردید///تا [فاصله‌اش‌] به قدر [طول‌] دو [انتهاى‌] کمان یا نزدیکتر شد؛///تا جایى که فاصله‌اش به اندازه‌ی دو کمان یا کمتر شد.///(بدان نزدیکی که) با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد.///تا که [فاصله آنها به قدر] دو کمان شد یا کمتر///تا آنکه فاصله او (با پیامبر) به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود؛///تا شد اندازه پهنای دو کمان یا نزدیکتر///پس (فاصله‌اش) به قدر (اتصال) دو (انتهای) کمان یا نزدیکتر از آن بود. So did (Allah) convey the inspiration to His Servant- (conveyed) what He (meant) to convey. آن گاه به بنده‌اش آنچه را باید وحی می‌کرد، وحی کرد.///آن گاه به بنده‌اش آنچه را باید وحی می‌کرد، وحی کرد.///و خدا به بنده خود هر چه باید وحى کند وحى کرد.///پس [توسط جبرئیل‌] به بنده‌ى خود آنچه را باید وحى کند، وحى کرد///آنگاه به بنده‌اش آنچه را باید وحى کند، وحى فرمود.///پس به بنده‌ی خود وحى کرد، آنچه را وحى کرد.///پس (خدا) به بنده خود وحی فرمود آنچه که هیچ کس درک آن نتواند کرد.///آنگاه به بنده او آنچه باید وحی کند، وحی کرد///در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بنده‌اش وحی نمود.///پس وحی فرستاد بسوی بنده خویش آنچه وحی فرستاد///پس (همان خدای شدیدالقوا) به بنده‌اش آنچه را باید وحی فرماید وحی فرمود. The (Prophet's) (mind and) heart in no way falsified that which he saw. آنچه را دل [پیامبر] دید [به پیامبر] دروغ نگفت [تا او را درباره حقیقت فرشته وحی به وهم و خیال اندازد، بلکه به حضور و شهودش یقین کامل داشت.]///آنچه را دل [پیامبر] دید [به پیامبر] دروغ نگفت [تا او را درباره حقیقت فرشته وحی به وهم و خیال اندازد، بلکه به حضور و شهودش یقین کامل داشت.]///دل آنچه را که دید دروغ نشمرد.///قلب [پاک محمد] آن [صورت اصلى جبرئیل‌] را که دید دروغ نگفت///آنچه را دل دید انکار [ش‌] نکرد.///دل، آنچه را دید، دروغ نخواند.///آنچه (در غیب عالم) دید دلش هم به حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت.///دل او در آنچه دید ناراستی نکرد///قلب (پاک او) در آنچه دید هرگز دروغ نگفت.///دروغ نگفت دل آنچه را دید///آنچه را دل لبریز از شعله‌ی نور (ش) دید انکار (ش) نکرد. Will ye then dispute with him concerning what he saw? آیا در آنچه [به حقیقت] می‌بینید با او به سختی مجادله و ستیزه می‌کنید؟///آیا در آنچه [به حقیقت] می‌بینید با او به سختی مجادله و ستیزه می‌کنید؟///آیا در آنچه مى‌بیند با او جدال مى‌کنید؟///آیا در آنچه مى‌بیند با او مجادله مى‌کنید///آیا در آنچه دیده است با او جدال مى‌کنید؟///پس آیا بر سر آنچه مى‌بیند، با وى بحث و جدال مى‌کنید؟///آیا (شما کافران) با رسول بر آنچه (در شب معراج) به چشم مشاهده کرد ستیزه می‌کنید؟///آیا شما با او درباره آنچه دیده است، مجادله می‌کنید؟///آیا با او درباره آنچه (با چشم خود) دیده مجادله می‌کنید؟!///آیا ستیزه کنید با او بر آنچه می‌بیند///آیا پس در آنچه می‌بیند با او جدال می‌کنید؟ For indeed he saw him at a second descent, و بی تردید یک بار دیگر هم او را دیده است///و بی تردید یک بار دیگر هم او را دیده است///او را دیگر بار هم بدید،///و همانا در یک نزول دیگر هم او (جبرئیل) را دیده است///و قطعا بار دیگرى هم او را دیده است،///و بی‌گمان یک بار دیگر هم او را دیده است.///و یکبار دیگر هم او را (یعنی جبرئیل را) رسول مشاهده کرد.///و به راستی که بار دیگر هم او [جبرئیل‌] را دید///و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد،///و هر آینه دید او را باری دیگر///و همواره در حال فرود آمدنی دیگر هم، او را (با دل فروزانش) دید. Near the Lote-tree beyond which none may pass: نزد سدرة المنتهی،///نزد سدرة المنتهی،///نزد سدرةالمنتهى،///در کنار سدرة المنتهى///نزدیک سدرالمنتهى،///نزد سدرة المنتهى.///در نزد (مقام) سدرة المنتهی (که آن درختی است در سمت راست عرش که منتهای سیر عقلی فرشتگان و ارواح مؤمنان تا آنجاست و بر مقام بالاتر آگاه نیستند).///در نزدیکی سدرةالمنتهی‌///نزد «سدرة المنتهی»،///نزد درخت سدرة المنتهی‌///نزد سدرةالمنتهی [: آخرین مکان و مکانت عالم امکان]. Near it is the Garden of Abode. در آنجا که جنت الماوی است.///در آنجا که جنت الماوی است.///که آرامگاه بهشت نزد آن درخت است.///که جنة الماوى در آن جاست///در همان جا که جنةالمأوى است.///که بهشت امن نزد آن است.///بهشتی که مسکن متقیان است در همان جایگاه سدره است.///که جنةالماوی هم نزدیک آن است‌///که «جنت المأوی» در آنجاست!///که نزد آن است بهشت جایگاه‌///(که) بهشت جاودان نزد آن است. Behold, the Lote-tree was shrouded (in mystery unspeakable!) آن گاه که سدره را احاطه کرده بود آنچه [از فرشتگان، نور و زیبایی] احاطه کرده بود.///آن گاه که سدره را احاطه کرده بود آنچه [از فرشتگان، نور و زیبایی] احاطه کرده بود.///وقتى که سدره را چیزى در خود مى‌پوشید،///آن‌گاه که آن درخت سدره را مى‌پوشاند آنچه [از امور خیره کننده‌] مى‌پوشاند///آنگاه که درخت سدر را آنچه پوشیده بود، پوشیده بود.///آن‌گاه که سدرة المنتهى را پوشاند، آن [نورى] که مى‌پوشاند.///چون سدره را می‌پوشاند (از نور عظمت حق) آنچه که احدی از آن آگه نیست.///آنگاه که [درخت‌] سدره را چیزی که فرو پوشاند، فرو پوشاند///در آن هنگام که چیزی [= نور خیره‌کننده‌ای‌] سدرة المنتهی را پوشانده بود،///گاهی که پوشانید سدره را آنچه پوشانید///چون «سدره» را آنچه می‌پوشد، می‌پوشدش. (His) sight never swerved, nor did it go wrong! دیده [پیامبر آنچه را دید] بر غیر حقیقت و به خطا ندید و از مرز دیدن حقیقت هم درنگذشت.///دیده [پیامبر آنچه را دید] بر غیر حقیقت و به خطا ندید و از مرز دیدن حقیقت هم درنگذشت.///چشم خطا نکرد و از حد درنگذشت.///چشم [پیامبر] خطا نرفت و از حد نگذشت [آنچه دید واقعیت بود]///دیده [اش‌] منحرف نگشت و [از حد] در نگذشت.///دیده [پیامبر از حقیقت] منحرف نگشت و [از دیدن حقیقت] تجاوز نکرد.///چشم (محمد ص از حقایق آن عالم) آنچه را باید بنگرد بی هیچ کم و بیش مشاهده کرد.///دیده‌ [اش‌] کژتابی و سرپیچی نکرد///چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیت بود)!///نلغزید دیده و نه سرکشی کرد///دیده (اش) منحرف نگشت و از حد در نگذشت. For truly did he see, of the Signs of his Lord, the Greatest! به راستی که بخشی از نشانه‌های بسیار بزرگ پروردگارش را دید.///به راستی که بخشی از نشانه‌های بسیار بزرگ پروردگارش را دید.///هر آینه پاره‌اى از آیات بزرگ پروردگارش را بدید.///به راستى که برخى از آیات بزرگ‌تر پروردگارش را بدید///به راستى که [برخى‌] از آیات بزرگ پروردگار خود را بدید.///همانا او برخى از نشانه‌هاى بزرگ پروردگارش را دید.///آنجا از بزرگتر آیات حیرت‌انگیز پروردگارش را به حقیقت دید.///به راستی که نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید///او پاره‌ای از آیات و نشانه‌های بزرگ پروردگارش را دید!///همانا دید از آیتهای پروردگار خویش بزرگتر را///بی‌گمان (برخی) از آیات بزرگ پروردگار خود را همچنان بدید. Have ye seen Lat. and 'Uzza, پس به من از لات و عزی [دو بت خویش] خبر دهید///پس به من از لات و عزی [دو بت خویش] خبر دهید///آیا لات و عزا را دیده‌اید؟///آیا [بت‌هاى‌] لات و عزى، را دیده‌اید///به من خبر دهید از لات و عزى،///آیا [بت‌هاى] لات و عزى را دیده‌اید؟///آیا دو بت بزرگ لات و عزای خود را دیدید (که بی اثر است).///آیا شما لات و عزی را نگریسته‌اید///به من خبر دهید آیا بتهای «لات» و «عزی» …///آیا دیدید شما لات و عزی‌///پس آیا شما (هم) لات و عزی را دیدید؟ And another, the third (goddess), Manat? و منات، سومین [بت] دیگرتان [که شما آنها را تمثال فرشتگانی به عنوان دختران خدا می‌پندارید،]///و منات، سومین [بت] دیگرتان [که شما آنها را تمثال فرشتگانی به عنوان دختران خدا می‌پندارید،]///و منات آن بت سومى دیگر را؟///و منات، آن سومین [بت‌] دیگر را [که دختران خدا مى‌خوانید]///و منات آن سومین دیگر،///و منات، آن سومین بت دیگر.///و منات سومین بت دیگرتان را دانستید (که جمادی بی‌نفع و ضرر است).///و آن دیگری منات را که سومین است‌///و «منات» که سومین آنهاست (دختران خدا هستند)؟!///و منوة سیمین دیگر را///و (هم) منات‌، (آن) سومین دیگر را. What! for you the male sex, and for Him, the female? آیا [به پندار شما] ویژه شما پسر و ویژه او دختر است؟!///آیا [به پندار شما] ویژه شما پسر و ویژه او دختر است؟!///آیا شما را پسر باشد و او را دختر؟///آیا [به خیالتان‌] براى شما پسر است و براى او دختر [و شما دختران را حقیر مى‌پندارید]///آیا [به خیالتان‌] براى شما پسر است و براى او دختر؟///آیا پسر براى شماست و دختر [که از آن بیزارید،] براى خداوند؟///آیا شما را فرزند پسر و خدا را دختر است؟///آیا برای شما پسر و برای او [خداوند] دختر است؟///آیا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! (در حالی که بزعم شما دختران کم ارزش‌ترند!)///آیا شما را است نرینه و او را است مادینه‌///آیا (به خیالتان) برای شما پسر است و برای او دختر؟ Behold, such would be indeed a division most unfair! در این صورت این تقسیمی ظالمانه است.///در این صورت این تقسیمی ظالمانه است.///این تقسیمى است خلاف عدالت.///در این صورت این تقسیمى ظالمانه است///در این صورت، این تقسیم نادرستى است.///این، تقسیمی ناعادلانه است.///اگر چنین بودی باز هم تقسیمی ناروا و نادرست بودی.///در این صورت این تقسیم‌بندی ناعادلانه‌ای است‌///در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است!///این است آن هنگام بخش‌کردنی ناهنجار///این قسمت و بخشی است بسی ستم‌کارانه (و نابرابر). These are nothing but names which ye have devised,- ye and your fathers,- for which Allah has sent down no authority (whatever). They follow nothing but conjecture and what their own souls desire!- Even though there has already come to them Guidance from their Lord! این بتان [که شما آنها را به عنوان شریک خدا گرفته‌اید] چیزی جز نام‌ها [ی بی معنا و بی مفهوم] که شما و پدرانتان [بر اساس حدس و گمان] نامگذاری کرده‌اید نیستند، خدا بر [حقانیت] آنها هیچ دلیلی نازل نکرده است. اینان فقط از پندار و گمان [بی پایه] و هواهای نفسانی پیروی می‌کنند، در حالی که مسلما از سوی پروردگارشان برای آنان هدایت آمده است.///این بتان [که شما آنها را به عنوان شریک خدا گرفته‌اید] چیزی جز نام‌ها [ی بی معنا و بی مفهوم] که شما و پدرانتان [بر اساس حدس و گمان] نامگذاری کرده‌اید نیستند، خدا بر [حقانیت] آنها هیچ دلیلی نازل نکرده است. اینان فقط از پندار و گمان [بی پایه] و هواهای نفسانی پیروی می‌کنند، در حالی که مسلما از سوی پروردگارشان برای آنان هدایت آمده است.///اینها چیزى نیستند جز نامهایى که خود و پدرانتان به آنها داده‌اید. و خداوند هیچ دلیلى بر آنها نفرستاده است. تنها از پى گمان و هواى نفس خویش مى‌روند و حال آنکه از جانب خدا راهنماییشان کرده‌اند.///اینها نیستند مگر نام‌هایى که شما و پدرانتان آنها را نامیده‌اید و خدا هیچ حجتى بر [خدایى‌] آنها نفرستاده است. آنان جز از گمان و هواى نفس خویش پیروى نمى‌کنند، در حالى که از سوى پروردگارشان هدایت برایشان آمده است/// [این بتان‌] جز نامهایى بیش نیستند که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‌اید [و] خدا بر [حقانیت‌] آنها هیچ دلیلى نفرستاده است. [آنان‌] جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى‌کنند، با آنکه قطعا از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است.///این بت‌ها، نام‌هایى بیش نیستند که شما و پدرانتان، نام‌گذارى کرده‌اید. خداوند هیچ­گونه برهانى [بر حقانیت آنها] نفرستاده است. [مشرکان،] تنها از گمان و هوای نفس خود پیروى مى‌کنند، در حالى که از سوى پروردگارشان، هدایت به سراغشان آمده است.///این بتها جز نامهایی که شما و پدرانتان بر آنها نهاده‌اید چیز دیگری نیست و خدا هیچ دلیلی بر (معبودیت) آنها نازل نفرموده؛ مشرکان چیزی غیر گمان باطل و هوای نفس فاسد خود را پیروی نمی‌کنند با آنکه از جانب خدایشان هدایت بر آنها آمد.///آنها چیزی جز نامهایی که شما و پدرانتان نامیده‌اید، نیست، [و] خداوند بدان حجتی فرو نفرستاده است، جز از پندار و خواسته دلها پیروی نمی‌کنند، و حال آنکه به راستی برای آنان از سوی پروردگارشان هدایت آمده است‌///اینها فقط نامهایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‌اید (نامهایی بی‌محتوا و اسمهایی بی مسما)، و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده؛ آنان فقط از گمانهای بی‌اساس و هوای نفس پیروی می‌کنند در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است!///نیست آن مگر نامهائی که نامیدید آنها را شما و پدران شما نفرستاده است خدا بدانها فرمانروائیی پیروی نکنند جز گمان را و آنچه هوس کند دلها و هر آینه بیامدشان از پروردگارشان راهنما///(این بتان) جز نام‌هایی (تهی) بیش نیستند که شما و پدرانتان برایشان (این گونه) نامگذاری کرده‌اید (و) خدا بر (حقانیت) آنها هیچ دلیل چیره‌گری نفرستاده است‌. (آنان) جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروی نمی‌کنند، به‌راستی (و) درستی از جانب پرودگارشان برایشان هدایت آمده‌. Nay, shall man have (just) anything he hankers after? مگر برای انسان آنچه را [چون حاجت بخشی بتان و شفاعت آنان] آرزو می‌کند، فراهم است؟ ….///مگر برای انسان آنچه را [چون حاجت بخشی بتان و شفاعت آنان] آرزو می‌کند، فراهم است؟ ….///آیا هر چه آدمى آرزو کند برایش حاصل است؟///آیا انسان بدانچه تمنا کند مى‌رسد///مگر انسان آنچه را آرزو کند دارد؟///آیا انسان، به هر چه آرزو دارد، مى‌رسد؟ [حتی آرزویی چون شفاعت بت‌ها؟]///آیا برای آدمی هر چه آرزو کند حاصل می‌شود؟///یا مگر انسان راست هر چه آرزو کند؟///یا آنچه انسان تمنا دارد به آن می‌رسد؟!///یا انسان را است آنچه آرزو کند///برای انسان است آنچه را آرزو کرد؟ But it is to Allah that the End and the Beginning (of all things) belong. آخرت و دنیا فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست.///آخرت و دنیا فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست.///هم آخرت و هم دنیا از آن خداست.///پس آخرت و دنیا از آن خداست///آن سرا و این سرا از آن خداست.///پس آخرت و دنیا براى خداوند است.///در صورتی که (انسان مالک هیچ نیست و) دنیا و آخرت همه ملک خداست.///آری انجام و آغاز، خداوند راست‌///در حالی که آخرت و دنیا از آن خداست!///پس خدا را است انجام و آغاز///پس آن سرا و این سرا تنها از آن خداست. How many-so-ever be the angels in the heavens, their intercession will avail nothing except after Allah has given leave for whom He pleases and that he is acceptable to Him. و چه بسیار فرشتگانی که در آسمان‌ها هستند که شفاعتشان هیچ سودی نمی‌بخشد مگر پس از آنکه خدا برای هر که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد.///و چه بسیار فرشتگانی که در آسمان‌ها هستند که شفاعتشان هیچ سودی نمی‌بخشد مگر پس از آنکه خدا برای هر که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد.///و چه بسیار فرشتگان در آسمانند که شفاعتشان هیچ سود ندهد، مگر از آن پس که خدا براى هر که خواهد رخصت دهد و خشنود باشد.///و چه بسیار فرشته که در آسمان‌هاست که شفاعتشان سودى نمى‌بخشد مگر پس از آن که خدا براى هر که بخواهد و بپسندد، اذن دهد///و بسا فرشتگانى که در آسمانهایند [و] شفاعتشان به کارى نیاید، مگر پس از آنکه خدا به هر که خواهد و خشنود باشد اذن دهد.///و چه بسا فرشتگانى که در آسمان‌ها هستند، [ولى] شفاعت آنان سودى ندارد، مگر پس از آن که خداوند براى هر که بخواهد و بپسندد، اجازه شفاعت دهد.///و بسیار ملک در آسمانها هست که شفاعتشان سودمند نیست جز به امر خدا و بر آن کس که خدا بخواهد و از او خشنود باشد.///و چه بسیار فرشته در آسمانهاست که شفاعت آنان سودی ندارد، مگر پس از آنکه خداوند برای کسی که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد///و چه بسیار فرشتگان آسمانها که شفاعت آنها سودی نمی‌بخشد مگر پس از آنکه خدا برای هر کس بخواهد و راضی باشد اجازه (شفاعت) دهد!///و بسا فرشتگانی در آسمانها که بی‌نیاز نگرداند شفاعتشان چیزی را مگر پس از آنکه دستور دهد خدا به هر که خواهد و خوشنود شود///و چه بسیار فرشتگانی که در آسمان‌هایند حال آنکه شفاعتشان به کاری نیاید، مگر پس از آنکه خدا برای هر که خواهد و خشنود باشد اجازه دهد. Those who believe not in the Hereafter, name the angels with female names. مسلما کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را در نامگذاری به نام زن نامگذاری می‌کنند؛///مسلما کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را در نامگذاری به نام زن نامگذاری می‌کنند؛///آنان که به آخرت ایمان ندارند فرشتگان را به نامهاى زنان مى‌نامند.///همانا کسانى که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام دختران مى‌نامند///در حقیقت، کسانى که آخرت را باور ندارند، فرشتگان را در نامگذارى به صورت مؤنث نام مى‌نهند.///کسانى که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام دختران نام‌گذارى مى‌کنند.///آنان که به آخرت ایمان ندارند فرشتگان را نام دختران خدا نهادند.///بی‌ایمانان به آخرتند که فرشتگان را مادینه می‌نامند///کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را دختر (خدا) نامگذاری می‌کنند!///همانا آنان که ایمان نیارند به آخرت نامند فرشتگان را به نام (نامیدن) ماده‌///کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، بی‌گمان، هم‌آنان، فرشتگان را در نامگذاری به نام مؤنث نام می‌نهند. But they have no knowledge therein. They follow nothing but conjecture; and conjecture avails nothing against Truth. و آنان را به این کار هیچ آگاهی و معرفت نیست. [آنان] فقط از گمان پیروی می‌کنند، و بی تردید گمان [انسان را] برای دریافت حق، هیچ سودی نمی‌دهد.///و آنان را به این کار هیچ آگاهی و معرفت نیست. [آنان] فقط از گمان پیروی می‌کنند، و بی تردید گمان [انسان را] برای دریافت حق، هیچ سودی نمی‌دهد.///اینان را بدانچه مى‌گویند هیچ دانشى نیست. تنها از پندار خود پیروى مى‌کنند و پندار براى شناخت حقیقت کافى نیست.///و ایشان در این [کار] شناختى ندارند. آنها جز از گمان پیروى نمى‌کنند، و البته گمان به هیچ وجه از [شناخت‌] حقیقت کفایت نمى‌کند///و ایشان را به این [کار] معرفتى نیست. جز گمان [خود] را پیروى نمى‌کنند، و در واقع، گمان در [وصول به‌] حقیقت هیچ سودى نمى‌رساند.///در حالى که آنان [به این امر] هیچ دانشى ندارند. آنان فقط از گمان پیروى مى‌کنند و قطعا گمان، [انسان را] از حق بى‌نیاز نمى‌کند.///و حال آنکه هیچ علم به آن ندارند و جز در پی گمان و پندار نمی‌روند و ظن و گمان هم در فهم حق و حقیقت هیچ سودی ندارد.///و ایشان را به آن علمی نیست، جز از پندار پیروی نمی‌کنند و بی‌گمان پندار چیزی از حقیقت را به بار نمی‌آورد///آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند، تنها از گمان بی‌پایه پیروی می‌کنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حق بی‌نیاز نمی‌کند!///نیستشان بدان دانشی پیروی نکنند جز گمان را و همانا گمان بی‌نیاز نگرداند از حق چیزی را///و ایشان را به این (کار) هیچ (بینش و) دانشی نیست. جز گمان را پیروی نمی‌کنند، و گمان از حقیقت سود و بهره‌ای ندهد. Therefore shun those who turn away from Our Message and desire nothing but the life of this world. بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده‌اند و جز زندگی دنیا را نخواسته‌اند، روی بگردان.///بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده‌اند و جز زندگی دنیا را نخواسته‌اند، روی بگردان.///پس تو نیز از کسى که از سخن ما رویگردان مى‌شود و جز زندگى دنیوى را نمى‌جوید اعراض کن.///پس از کسى که از یاد ما دل مى‌گرداند و جز زندگى دنیا را نمى‌خواهد روى گردان///پس، از هر کس که از یاد ما روى برتافته و جز زندگى دنیا را خواستار نبوده است، روى برتاب.///پس، هر که از یاد ما روى گرداند و جز زندگى دنیا را خواستار نبود، از او روی بگردان.///پس از هر کسی که از یاد ما (و قرآن ما) رو گردانید و جز زندگانی دنیای فانی را نخواست به کلی اعراض کن.///پس از کسی که از یاد ما دل می‌گرداند و جز زندگانی دنیا را نمی‌خواهد، روی بگردان‌///حال که چنین است از کسی که از یاد ما روی می‌گرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی‌طلبد، اعراض کن!///پس روی برتاب از آنکه روی گردانید از یاد ما و نخواست جز زندگانی دنیا///پس، از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را نخواسته، روی برتاب. That is as far as knowledge will reach them. Verily thy Lord knoweth best those who stray from His Path, and He knoweth best those who receive guidance. این [دنیا خواهی] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است؛ یقینا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته، آگاه‌تر است.///این [دنیا خواهی] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است؛ یقینا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته، آگاه‌تر است.///منتهاى دانششان همین است. پروردگار تو به آن که از طریق او گمراه مى‌شود یا به راه هدایت مى‌افتد داناتر است.///این نهایت فهم آنهاست. بى‌تردید، پروردگار تو به کسى که از راه او منحرف شده آگاه‌تر است، و او کسى را که هدایت یافته است بهتر مى‌شناسد///این منتهاى دانش آنان است. پروردگار تو، خود به [حال‌] کسى که از راه او منحرف شده داناتر، و او به کسى که راه یافته [نیز] آگاه‌تر است.///آن، آخرین درجه از علم و شناخت آنان است. پروردگارت کسانى را که از راه او گمراه شده‌اند، بهتر مى‌شناسد و به کسانى که هدایت یافته‌اند، داناتر است.///منتهای علم و فهم این مردم تا همین حد است، خدا به حال آن که از راه حق گمراه شد و آن که هدایت یافت کاملا آگاه است.///این منتهای علمشان است، بی‌گمان پروردگارت به کسی که از راه او گمراه شده است آگاه‌تر است، و همو به کسی که راه یافته است، آگاه‌تر است‌///این آخرین حد آگاهی آنهاست؛ پروردگار تو کسانی را که از راه او گمراه شده‌اند بهتر می‌شناسد، و (همچنین) هدایت‌یافتگان را از همه بهتر می‌شناسد!///این است اندازه رسیدنشان به دانش همانا پروردگار تو داناتر است بدانکه گم شود از راهش و او است داناتر بدانکه راه یافت‌///این همان رسایی (نارسای) دانش آنان است. همواره پروردگار تو، خود به (حال) کسی که از راه او منحرف شده داناتر و او به کسی که راه یافته (نیز) آگاه‌تر است. Yea, to Allah belongs all that is in the heavens and on earth: so that He rewards those who do evil, according to their deeds, and He rewards those who do good, with what is best. و آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، تا کسانی را که مرتکب گناه شده‌اند، همان گناهانشان را به آنان کیفر دهد، و کسانی را که کار نیک کرده‌اند، همان کار نیکشان را به آنان پاداش دهد.///و آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، فقط در سیطره مالکیت و فرمانروایی خداست، تا کسانی را که مرتکب گناه شده‌اند، همان گناهانشان را به آنان کیفر دهد، و کسانی را که کار نیک کرده‌اند، همان کار نیکشان را به آنان پاداش دهد.///از آن خداست هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است تا بدکاران را در برابر اعمالشان کیفر دهد و نیکوکاران را به کردار نیکشان پاداش.///و هر چه در آسمان‌ها و هر چه در زمین است از آن خداست، تا کسانى را که بد کرده‌اند بدانچه انجام داده‌اند کیفر دهد و آنها را که نیکى کرده‌اند پاداشى بهتر دهد///و هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است از آن خداست، تا کسانى را که بد کرده‌اند، به [سزاى‌] آنچه انجام داده‌اند کیفر دهد، و آنان را که نیکى کرده‌اند، به نیکى پاداش دهد.///و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، براى اوست، تا بدکاران را به آنچه کرده‌اند، کیفر دهد و کسانى را که نیکى کرده‌اند، به بهترین وجه پاداش دهد.///و آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست (و حکم اعمال خلق با اوست) تا بدکاران را به کیفر رساند و نیکوکاران را پاداش نیکوتر عطا کند.///و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند راست، تا سرانجام بد کرداران را بر وفق کار و کردارشان جزا دهد و نیکوکاران را به پاداش نیکو [/بهشت‌] جزا دهد///و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تا بدکاران را به کیفر کارهای بدشان برساند و نیکوکاران را در برابر اعمال نیکشان پاداش دهد!///و خدا را است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تا پاداش دهد آنان را که بد کردند بدانچه کردند و پاداش دهد آنان را که نکو کردند به نکوئی‌///و هر چه در آسمان‌ها و هر چه در زمین است تنها از خداست، تا کسانی را که بد کرده‌اند، به آنچه انجام داده‌اند کیفر دهد و آنان را که نیکی کرده‌اند، به نیک‌تر (از آن) پاداش دهد. Those who avoid great sins and shameful deeds, only (falling into) small faults,- verily thy Lord is ample in forgiveness. He knows you well when He brings you out of the earth, And when ye are hidden in your mothers' wombs. Therefore justify not yourselves: He knows best who it is that guards against evil. کسانی که از گناهان بزرگ و زشت کاری‌ها جز لغزش‌های کوچک دوری می‌کنند [مورد آمرزش اند] یقینا آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است. او به شما از هنگامی که شما را از زمین به وجود آورد و از هنگامی که در شکم مادرانتان جنین بودید، داناتر است؛ پس خودستایی نکنید. او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است، آگاه‌تر است.///کسانی که از گناهان بزرگ و زشت کاری‌ها جز لغزش‌های کوچک دوری می‌کنند [مورد آمرزش اند] یقینا آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است. او به شما از هنگامی که شما را از زمین به وجود آورد و از هنگامی که در شکم مادرانتان جنین بودید، داناتر است؛ پس خودستایی نکنید. او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است، آگاه‌تر است.///کسانى که از گناهان بزرگ و زشتیها اجتناب مى‌کنند -جز آنکه گناهى کوچک از آنها سرزند- بدانند که آمرزش پروردگار تو وسیع است و او به شما، آنگاه که از زمین بیافریدتان و آنگاه که در شکم مادرتان پنهان بودید، آگاه‌تر است. خویشتن را بى‌گناه مدانید. اوست که پرهیزگار را بهتر مى‌شناسد.///آنان که از گناهان بزرگ و زشتکارى‌ها- جز لغزش‌هاى کوچک- اجتناب مى‌کنند، بى‌تردید آمرزش پروردگار تو وسیع است. او به [حال‌] شما دمى که شما را از زمین پدید آورد و هنگامى که به صورت جنین در شکم مادرانتان بودید داناتر است، پس خود را نستایید، او به کسى که پ///آنان که از گناهان بزرگ و زشتکاریها -جز لغزشهاى کوچک- خوددارى مى‌ورزند، پروردگارت [نسبت به آنها] فراخ‌آمرزش است. وى از آن دم که شما را از زمین پدید آورد و از همان‌گاه که در شکمهاى مادرانتان [در زهدان‌] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است، پس خودتان را پاک مشمارید. او به [حال‌] کسى که پرهیزگارى نموده داناتر است.///کسانى که از گناهان بزرگ و زشتى‌هاى آشکار، مگر گناهان ناخواسته، پرهیز مى‌کنند، بى‌شک آمرزش پروردگارت گسترده است. او به شما داناتر است، آن‌گاه که شما را از زمین پدید آورد و آن‌گاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید. پس خود را بى‌عیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.///آنان که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوری کنند مگر آنکه کمی (یعنی گناه صغیره‌ای یا تخیل و وسوسه‌ای به غلبه طبیعت و عادت) از آنها سر زند، که مغفرت پروردگارت بسیار وسیع است، او به حال شما آگاه‌تر است آن گاه که شما را از خاک زمین آفرید و هنگامی که در رحم مادرها جنین بودید، پس خودستایی مکنید، او به حال هر که متقی (و در خور ستایش) است از شما داناتر است.///کسانی که از گناهان کبیره و ناشایستیها پرهیز می‌کنند، مگر صغیره، بی‌گمان پروردگارت گسترده آمرزش است، او آنگاه که شما را از زمین پدید آورد، و آنگاه که جنین‌هایی در شکمهای مادرانتان بودید، به شما آگاه‌تر است پس خودتان را پاکدامن مشمرید، او به آنکه [از ناپسند] می‌پرهیزد، آگاه‌تر است‌///همانها که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوری می‌کنند، جز گناهان صغیره (که گاه آلوده آن می‌شوند)؛ آمرزش پروردگار تو گسترده است؛ او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن موقع که بصورت جنینهایی در شکم مادرانتان بودید؛ پس خودستایی نکنید، او پرهیزگاران را بهتر می‌شناسد!///آنان که دوری گزینند گناهان بزرگ را و ناشایسته‌ها را (پرده‌دریها را) جز اندیشه گناه (یا گناه خرد) همانا پروردگار تو پهناور است آمرزش او و او داناتر است به شما گاهی که پدید آورد شما را از زمین و گاهی که شما نهان بودید در شکمهای مادران خویش پس خویشتن را نستائید (پاک نشمرید) او است داناتر بدانکه پرهیز کرد///آنان که از گناهان بزرگ و بزرگتر [: تجاوزگر] - جز لغزش‌های کوچک - خودداری می‌ورزند، پروردگارت (نسبت به آنها) پوششی فزاینده دارد. چون شما را از زمین پدید آورد، و چون در شکم‌های مادرانتان (در زهدان‌هاشان) نهفته بودید، به (حال) شما داناتر است، پس خودهاتان را پاک مشمارید. او به (حال) کسی که پرهیزگاری کرده داناتر است. Seest thou one who turns back, آیا کسی را که [از حق] روی گردانید، دیدی؟///آیا کسی را که [از حق] روی گردانید، دیدی؟///آیا آن را که از تو رویگردان شد دیدى؟///پس آیا دیدى آن کسى را که [از حق‌] روى برتافت///پس آیا آن کسى را که [از جهاد] روى برتافت دیدى؟///پس آیا دیدى آن که را [از حق] روی گرداند؟///(ای رسول) دیدی آن کس را که روی (از جنگ احد) بگردانید؟///آیا کسی را که رویگردان شد نگریسته‌ای‌///آیا دیدی آن کس را که (از اسلام -یا انفاق-) روی گردان شد؟!///آیا دیدی آن را که روی برتافت‌///آیا پس آن کس را که (از حق) روی برتافته دیدی‌؟ Gives a little, then hardens (his heart)? و اندکی [از مال خود] بخشید و [از باقی مانده آن] امساک ورزید.///و اندکی [از مال خود] بخشید و [از باقی مانده آن] امساک ورزید.///اندک مى‌بخشید و در انفاق بخل مى‌ورزید.///و کمى بخشید [ولى ادامه نداد] و امتناع ورزید///و اندکى بخشید و [از باقى‌] امتناع ورزید.///و اندکى بخشید و دست کشید؟///و اندک صدقه‌ای داد سپس به کلی قطع احسان کرد؟ (مفسرین گفتند: آیات مربوط به عثمان است که شتری با بار به عبد الله سعد داد که در محشر بار گناه عثمان را به دوش گیرد).///و اندکی بخشید و باز ایستاد///و کمی عطا کرد، و از بیشتر امساک نمود!///و بخشید اندکی و خودداری کرد///اندکی بخشید و (از مابقی) بخل ورزید. What! Has he knowledge of the Unseen so that he can see? آیا علم غیب نزد اوست و او می‌بیند [که بارگناهانش رادر قیامت دیگری برمی دارد؟]///آیا علم غیب نزد اوست و او می‌بیند [که بارگناهانش رادر قیامت دیگری برمی دارد؟]///آیا علم غیب دارد و مى‌بیند؟///آیا علم غیب نزد اوست و او [حقایق را] مى‌بیند///آیا علم غیب پیش اوست و او مى‌بیند؟///آیا علم غیب نزد اوست و او مى‌بیند [که اگر انفاق کند، فقیر مى‌شود]؟///آیا علم غیب نزد اوست و او (به احوال آن جهان) بیناست (که می‌داند رفیقش می‌تواند بار گناه او را به دوش گیرد).///آیا نزد او علم غیب است و او [حقایق را] می‌بیند؟///آیا نزد او علم غیب است و می‌بیند (که دیگران می‌توانند گناهان او را بر دوش گیرند)؟!///آیا نزد او است علم ناپیدا پس او می‌بیند///آیا نزدش علم غیب است؛ پس (هم) او (آن را) می‌بیند؟ Nay, is he not acquainted with what is in the Books of Moses- یا او را به آنچه در صحیفه‌های موسی است خبر نداده‌اند؟///یا او را به آنچه در صحیفه‌های موسی است خبر نداده‌اند؟///یا از آنچه در صحیفه‌هاى موسى آمده بى‌خبر مانده است؟///آیا بدانچه در صحیفه‌هاى موسى آمده خبر نیافته است///یا بدانچه در صحیفه‌هاى موسى [آمده‌] خبر نیافته است؟///آیا از آنچه در تورات موسى آمده، او را خبر نداده‌اند؟///یا که آگه نشد به آنچه (راجع به مجازات) در تورات موسی عمران است؟///یا از آنچه در صحیفه‌های موسی است، آگاهش نکرده‌اند///یا از آنچه در کتب موسی نازل گردیده با خبر نشده است؟!///یا آگهی داده نشد بدانچه در نامه‌های موسی است‌///یا بدانچه در صحیفه‌های موسی است خبر نیافته است‌؟ And of Abraham who fulfilled his engagements?- و [یا به آنچه در صحیفه‌های] ابراهیم [است] همان که به طور کامل [به پیمانش با خدا] وفا کرد [آگاهش نکرده‌اند؟]///و [یا به آنچه در صحیفه‌های] ابراهیم [است] همان که به طور کامل [به پیمانش با خدا] وفا کرد [آگاهش نکرده‌اند؟]///یا از ابراهیم، که حق رسالت را ادا کرد؟///و [در نوشته‌هاى‌] ابراهیم که [به پیمان‌هاى خدا] وفا کرد///و [نیز در نوشته‌هاى‌] همان ابراهیمى که وفا کرد:///و [نیز صحف] ابراهیم که [حق را] به طور کامل ادا کرد؟///و هم در صحف ابراهیم خلیل وفادار؟///و [صحیفه‌های‌] ابراهیم که عهد به جای آورد///و در کتب ابراهیم، همان کسی که وظیفه خود را بطور کامل ادا کرد،///و ابراهیم که وفا کردار است‌///و (نیز در صحیفه‌های) ابراهیم که به خوبی (در انجام رسالتش) وفا کرد. Namely, that no bearer of burdens can bear the burden of another; که هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد،///که هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد،///که هیچ کس بار گناه دیگرى را برندارد؟///که هیچ کس بار گناه دیگرى را برنمى‌دارد///که هیچ بردارنده‌اى بار گناه دیگرى را بر نمى‌دارد.///که هیچ کس بار [گناه] دیگرى را به دوش نخواهد گرفت.///که هیچ کس بار گناه دیگری را (در قیامت) به دوش نخواهد گرفت.///که هیچ بر دارنده‌ای بار گناه دیگری را بر ندارد///که هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌گیرد،///که برندارد هیچ گنهباری بار دگری را///که هیچ بردارنده‌ی باری، بار (گناه) دیگری را بر نمی‌دارد. That man can have nothing but what he strives for; و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره‌ای] نیست،///و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره‌ای] نیست،///و اینکه: براى مردم پاداشى جز آنچه خود کرده‌اند نیست؟///و این که براى انسان جز آنچه تلاش کرده نیست///و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست.///و این که براى انسان جز آنچه تلاش کرده، [بهره‌ی دیگرى] نیست.///و (نمی‌داند) اینکه برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داده (ثواب و جزایی) نخواهد بود؟///و اینکه برای انسان هیچ چیز نیست مگر آنچه کوشیده است‌///و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست،///و آنکه نیست انسان را جز آنچه بکوشد (یا بدود)///و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش خودش نیست. That (the fruit of) his striving will soon come in sight: و اینکه تلاش او به زودی دیده خواهد شد؛///و اینکه تلاش او به زودی دیده خواهد شد؛///و زودا که کوشش او در نظر آید.///و حتما کوشش او به زودى دیده خواهد شد///و [نتیجه‌] کوشش او به زودى دیده خواهد شد.///و این که [بهره‌ی] تلاش و کوشش او به زودى دیده خواهد شد.///و اینکه البته پاداش سعی و عمل او را (در دنیا و برزخ) به وی بنمایند.///و حاصل کوشش او زودا که دیده شود///و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود،///و آنکه کوشش او زود است دیده شود///و همواره (نتیجه‌ی) کوشش او به زودی (در برزخ) دیده خواهد شد. Then will he be rewarded with a reward complete; سپس به تلاشش پاداش کامل خواهند داد؛///سپس به تلاشش پاداش کامل خواهند داد؛///سپس به او پاداشى تمام دهند.///سپس به او جزاى کافى داده خواهد شد///سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند.///سپس پاداش کامل آن را به او می‌دهند.///سپس (در آخرت) پاداش کامل آن را به او بدهند.///سپس پاداش دهند او را به پاداشی هر چه وافی‌تر///سپس به او جزای کافی داده خواهد شد!///پس پاداش داده شودش پاداش رساتر///سپس - هر چه تمام‌تر- بدان (در قیامت) پاداش داده شود. That to thy Lord is the final Goal; و اینکه پایان [همه امور] به سوی پروردگارتوست؛///و اینکه پایان [همه امور] به سوی پروردگارتوست؛///و پایان راه همه، پروردگار توست.///و این که پایان [کار] به سوى پروردگار توست///و اینکه پایان [کار] به سوى پروردگار توست.///و پایان و بازگشت همگان به سوى پروردگار توست.///و اینکه کار خلق عالم به سوی خدا منتهی می‌شود.///و اینکه سرانجام [همه کار و همه چیز] با پروردگار توست‌///(و آیا از کتب پیشین انبیا به او نرسیده است) که همه امور به پروردگارت منتهی می‌گردد؟!///و آنکه بسوی پروردگار تو است پایان‌///و اینکه به‌راستی فرجام (کار) سوی پروردگار تو است. That it is He Who granteth Laughter and Tears; و این اوست که می‌خنداند و می‌گریاند؛///و این اوست که می‌خنداند و می‌گریاند؛///و اوست که مى‌خنداند و مى‌گریاند.///و هم اوست که بخنداند و بگریاند///و هم اوست که مى‌خنداند و مى‌گریاند.///و اوست که می‌خنداند و می‌گریاند.///و هم اوست که (بندگان را) شاد و خندان سازد و غمین و گریان گرداند.///و اوست که می‌خنداند و می‌گریاند///و اینکه اوست که خنداند و گریاند،///و آنکه او است که بخندانید و بگریانید///و اینکه به‌راستی اوست که خنداند و گریاند. That it is He Who granteth Death and Life; و هم اوست که می‌میراند و زنده می‌کند.///و هم اوست که می‌میراند و زنده می‌کند.///و اوست که مى‌میراند و زنده مى‌کند.///و هم اوست که میراند و زنده کرد///و هم اوست که مى‌میراند و زنده مى‌گرداند.///و اوست که می‌میراند و زنده می‌کند.///و هم اوست که بمیراند و باز زنده فرماید.///و اوست که می‌میراند و زنده می‌دارد///و اوست که میراند و زنده کرد،///و آنکه او است که میرانید و زنده ساخت‌///و اینکه به‌راستی (هم) او میراند و زنده کرد. That He did create in pairs,- male and female, واوست که دو زوج نر وماده آفرید،///واوست که دو زوج نر وماده آفرید،///و اوست که جفتهاى نر و ماده را آفریده است،///و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید///و هم اوست که دو نوع مى‌آفریند: نر و ماده،///و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید،///و اوست که خلق را (برای انس با هم) جفت نر و ماده آفریده است.///و اوست که زوج نرینه و مادینه را آفرید///و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید …///و آنکه او آفرید دو جفت را نر و ماده‌///و هم اوست که به درستی دو نوع آفرید: نر و ماده. From a seed when lodged (in its place); از نطفه هنگامی که در رحم ریخته شود.///از نطفه هنگامی که در رحم ریخته شود.///از نطفه، آنگاه که در رحم ریخته مى‌شود.///از نطفه‌اى آن‌گاه که ریخته شود///از نطفه‌اى چون فرو ریخته شود.///از نطفه‌اى آنگاه که ریخته می‌شود.///از نطفه‌ای آفریده که (از مردان به رحم زنان) می‌ریزد.///از نطفه‌ای که [در رحم‌] فرو می‌ریزد///از نطفه‌ای هنگامی که خارج می‌شود (و در رحم می‌ریزد)،///از چکه آبی گاهی که ریخته گردد///از نطفه‌ای آن هنگام که (ضمن منی) می‌جهد. That He hath promised a Second Creation (Raising of the Dead); و پدید آوردن جهان دیگر بر عهده اوست،///و پدید آوردن جهان دیگر بر عهده اوست،///و بر خداوند است که آن را بار دیگر زنده کند.///و این که ایجاد عالم دیگر (رستاخیز) بر عهده‌ى اوست///و هم پدید آوردن [عالم‌] دیگر بر [عهده‌] اوست.///و پدید آوردن [جهان] دیگر بر [عهده] اوست.///و هم بر اوست که ایجاد نشأه آخرت کند.///و اینکه پدید آوردن نشاه آخرت با اوست‌///و اینکه بر خداست ایجاد عالم دیگر (تا عدالت اجرا گردد)،///و آنکه بر او است پدیدآوردن دیگر///و هم پدید آوردن (عالم) دیگر به‌راستی تنها بر (عهده‌ی) اوست. That it is He Who giveth wealth and satisfaction; و اوست که شما را توانگر کرد و سرمایه قابل ذخیره بخشید،///و اوست که شما را توانگر کرد و سرمایه قابل ذخیره بخشید،///و اوست که بى‌نیاز کند و روزى دهد.///و هم اوست که [شما را] بى‌نیاز کرد و مال بخشید///و هم اوست که [شما را] بى‌نیاز کرد و سرمایه بخشید.///و اوست که بى‌نیاز می‌کند و سرمایه می‌بخشد.///و هم اوست که (بندگان را) بی‌نیاز کند و سرمایه (هر سعادت) بخشد.///و اوست که بی‌نیاز کند و سرمایه دهد///و اینکه اوست که بی‌نیاز کرد و سرمایه باقی بخشید،///و آنکه او بی‌نیاز کرد و نگاه داشت‌///و هم اوست که (شما را) بی‌نیاز کرد و کفایت بخشید. That He is the Lord of Sirius (the Mighty Star); و او پروردگار [ستاره] شعری است،///و او پروردگار [ستاره] شعری است،///و اوست پرردگار ستاره شعرى.///و هم اوست پروردگار ستاره‌ى شعرى (که او را مى‌پرستیدند)///و هم اوست پروردگار ستاره «شعرى».///و اوست پروردگار [ستاره] شعرى [که گروهى آن را می‌پرستیدند].///و هم اوست آفریننده ستاره شعری (پس آفریننده را پرستید نه ستاره را).///و اوست که پروردگار شعری است‌///و اینکه اوست پروردگار ستاره «شعرا»!///و آنکه او است پروردگار شعری (ستاره است)///و هم اوست که پروردگار (ستاره‌ی) «شعری‌» است. And that it is He Who destroyed the (powerful) ancient 'Ad (people), و اوست که قوم عاد نخستین را هلاک کرد،///و اوست که قوم عاد نخستین را هلاک کرد،///و اوست که عاد، آن قوم پیشین را هلاک کرد،///و هم اوست که عادیان نخستین را هلاک کرد///و هم اوست که عادیان قدیم را هلاک کرد.///و اوست که نسل پیشین عاد را نابود کرد.///و هم اوست که نخستین قوم عاد را هلاک ساخت.///و اوست که عاد نخستین را نابود کرد///(و آیا به انسان نرسیده است که در کتب انبیای پیشین آمده) که خداوند قوم «عاد نخستین» را هلاک کرد؟!///و آنکه او نابود ساخت عاد نخستین را///و هم اوست که عادیان نخستین را هلاک کرد. And the Thamud nor gave them a lease of perpetual life. و [نیز] قوم ثمود را به طوری که [کسی از آنان را] باقی نگذاشت///و [نیز] قوم ثمود را به طوری که [کسی از آنان را] باقی نگذاشت///و از ثمود هیچ باقى نگذاشت.///و ثمودیان را باقى نگذاشت///و ثمود را [نیز هلاک کرد] و [کسى را] باقى نگذاشت.///و ثمود را، پس [احدى از آنان] باقى نگذاشت.///و قوم ثمود را، و هیچ باقی نگذاشت.///و ثمود را نیز، باقی نگذاشت‌///و همچنین قوم «ثمود» را، و کسی از آنان را باقی نگذارد!///و ثمود را بجای نگذارد///و ثمودیان را (نیز هلاک کرد،) پس (کسی از آنان را) باقی نگذاشت. And before them, the people of Noah, for that they were (all) most unjust and most insolent transgressors, وقوم نوح را پیش‌تر [هلاک کرد]؛ زیرا آنان ستمکارتر و سرکش‌تر بودند///وقوم نوح را پیش‌تر [هلاک کرد]؛ زیرا آنان ستمکارتر و سرکش‌تر بودند///و پیش از آنها قوم نوح را، که ستمکارتر و سرکش‌تر بودند،///و پیش از آنها قوم نوح را [هلاک نمود] آنها ظالم‌تر و طاغى‌تر بودند///و پیشتر [از همه آنها] قوم نوح را، زیرا که آنان ستمگرتر و سرکش‌تر بودند.///و پیش از آنان، قوم نوح را، که ستمکارتر و سرکش‌تر بوده‌اند.///و پیش از اینان قوم نوح را که ظالم و سرکش‌تر بودند هلاک گردانید.///و نیز پیش از آن قوم نوح را، که ایشان ستمکارتر و سرکش‌تر بودند///و نیز قوم نوح را پیش از آنها، چرا که آنان از همه ظالمتر و طغیانگرتر بودند!///و قوم نوح را از پیش که ایشان بودند ستمگرتر و سرکش‌تر///و پیشتر (از همه‌ی آنان) قوم نوح را، (که) بی‌گمان آنان ستمگرترین (ستمگران) و سرکش‌ترین (سرکشان) بودند And He destroyed the Overthrown Cities (of Sodom and Gomorrah). و شهرها [ی قوم لوط] را زیر و رو کرد و به زمین کوبید.///و شهرها [ی قوم لوط] را زیر و رو کرد و به زمین کوبید.///و نیز مؤتفکه را نابود کرد.///و شهرهاى واژگون شده [ى قوم لوط] را در هم فرو ریخت///و شهرها [ى سدوم و عاموره‌] را فرو افکند.///و شهرها [ى قوم لوط] را زیر و رو کرد و فروریخت.///و شهرهای قوم لوط را واژگون ساخت.///و سرزمین نگونسار را واژگون کرد///و نیز شهرهای زیر و رو شده (قوم لوط) را فرو کوبید،///و باژگون‌شدگان را فرود آورد///و دروغ‌پردازان را فرو افکند. So that (ruins unknown) have covered them up. پس [عذاب خدا] آنان را احاطه کرد آن مقدار که احاطه کرد.///پس [عذاب خدا] آنان را احاطه کرد آن مقدار که احاطه کرد.///و فروپوشید آن قوم را، هر چه باید فروپوشد.///پس آنها را [با عذاب فراگیرى‌] چنان که باید فرا پوشانید///پوشاند بر آن [دو شهر، از باران گوگردى‌] آنچه را پوشاند.///پس آن شهرها را چنان که باید، پوشیده داشت.///تا آنکه بر آنها عذابی بسیار سخت احاطه کرد.///و آن را چنانکه باید، پوشیده داشت‌///سپس آنها را با عذاب سنگین پوشانید!///پس پوشانیدش آنچه پوشانید///پس پوشاند بر آنان (از باران گوگردی) آنچه پوشاند. Then which of the gifts of thy Lord, (O man,) wilt thou dispute about? پس [ای انسان!] در کدام یک از نعمت‌های پروردگارت تردید می‌کنی [که آیا از سوی خدا هست یا نیست؟!]///پس [ای انسان!] در کدام یک از نعمت‌های پروردگارت تردید می‌کنی [که آیا از سوی خدا هست یا نیست؟!]///پس به کدام یک از نعمتهاى پروردگارت شک مى‌کنى؟///پس در کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارت تردید مى‌کنى///پس به کدام یک از نعمتهاى پروردگارت تردید روا مى‌دارى؟///پس [اى انسان!] در کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارت تردید مى‌کنى؟///پس (ای بشر) به کدام یک از نعمتهای پروردگارت جدل و انکار می‌کنی؟///پس به کدامیک از نعمتهای پروردگارت شک و شبهه داری؟///(بگو:) در کدام یک از نعمتهای پروردگارت تردید داری؟!///پس به کدام نعمتهای پروردگار خویش می‌ستیزی‌///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارت تردید داری‌؟ This is a Warner, of the (series of) Warners of old! این پیامبر [نیز] بیم دهنده‌ای از [زمره] بیم دهندگان پیشین است.///این پیامبر [نیز] بیم دهنده‌ای از [زمره] بیم دهندگان پیشین است.///این بیم‌دهنده‌اى است همانند بیم‌دهندگان پیشین.///این [پیامبر] بیم رسانى از بیم رسانان پیشین است///این [پیامبر نیز] بیم‌دهنده‌اى از [جمله‌] بیم‌دهندگان نخستین است.///این [پیامبر] هشداردهنده‌اى از هشداردهندگان پیشین است.///این رسول هم مانند رسولان پیشین ترساننده خلق (از قهر خدا) است.///این هشداردهنده‌ای از هشداردهندگان نخستین است‌///این (پیامبر) بیم‌دهنده‌ای از بیم‌دهندگان پیشین است!///این است بیم‌دهنده از بیم‌دهندگان پیشین‌///این (پیامبر نیز) بیم‌دهنده‌ای از (جمله‌ی) بیم‌‌دهندگان نخستین است. The (Judgment) ever approaching draws nigh: قیامت نزدیک شد.///قیامت نزدیک شد.///قیامت فرا رسید.///رستاخیز نزدیک است/// [وه چه‌] نزدیک گشت قیامت.///رستاخیز نزدیک شد.///روز قیامت بسیار نزدیک شده است.///[قیامت‌] فرارسنده، فرارسید///آنچه باید نزدیک شود، نزدیک شده است (و قیامت فرامی‌رسد)،///نزدیک گشت نزدیک شونده‌///نزدیک‌شونده [: رستاخیز] نزدیک شد. No (soul) but Allah can lay it bare. کسی جز خدا برطرف کننده [سختی‌ها و هول و هراسش] نیست.///کسی جز خدا برطرف کننده [سختی‌ها و هول و هراسش] نیست.///کس جز خداوند آشکارش نکند.///کسى جز خداوند برطرف کننده‌ى [عذاب‌] آن نیست///جز خدا کسى آشکارکننده آن نیست.///جز خداوند، کسى برطرف­ کننده­ی آن روز نیست.///هیچ کس غیر خدا آن روز را آشکار نتواند ساخت.///جز خداوند، برای آن آشکارکننده‌ای نیست‌///و هیچ کس جز خدا نمی‌تواند سختیهای آن را برطرف سازد!///نیستش جز خدا گشاینده‌///جز خدا کسی آشکارکننده‌ی آن (از نهان) نیست. Do ye then wonder at this recital? آیا از این سخن تعجب می‌کنید؟///آیا از این سخن تعجب می‌کنید؟///آیا از این سخن در شگفت افتاده‌اید؟///پس آیا از این سخن عجب دارید///آیا از این سخن عجب دارید؟///پس آیا از این سخن، تعجب مى‌کنید؟///آیا از این سخن تعجب می‌کنید،///پس آیا از این سخن عجب می‌کنید؟///آیا از این سخن تعجب می‌کنید،///آیا از این داستان شگفت مانید///آیا پس از این سخن عجب دارید؟ And will ye laugh and not weep,- و [با چنین وضعی که دارید هنوز] می‌خندید و نمی‌گریید؟!///و [با چنین وضعی که دارید هنوز] می‌خندید و نمی‌گریید؟!///و مى‌خندید و نمى‌گریید؟///و مى‌خندید و [از خوف قیامت‌] نمى‌گریید///و مى‌خندید و نمى‌گریید؟///و مى‌خندید و گریه نمى‌کنید؟///و (به فسوس و مسخره بر آن) می‌خندید و (به روزگار سخت خود) نمی‌گریید،///و می‌خندید و نمی‌گریید؟///و می‌خندید و نمی‌گریید،///و خندید و نگریید///و می‌خندید و نمی‌گریید؟ Wasting your time in vanities? و همواره سرکشی می‌کنید و غافلانه به خوشی و خوشگذرانی مشغول هستید؟!///و همواره سرکشی می‌کنید و غافلانه به خوشی و خوشگذرانی مشغول هستید؟!///و شما غافل شده‌اید.///و شما [از آن‌] در غفلت به سر مى‌برید///و شما در غفلتید.///در حالى که شما غافل و هوسرانید.///و شما سخت غافلید (از این خواب غفلت برخیزید و).///و شمایید که بازی کنانید///و پیوسته در غفلت و هوسرانی به سر می‌برید؟!///و شمائید ناآگهان‌///و شما در لهو، متکبر و سر به هوایید. But fall ye down in prostration to Allah, and adore (Him)! پس [با این وصف که قیامتی سنگین در پی دارید، بیایید] خدا را سجده کنید و بپرستید.///پس [با این وصف که قیامتی سنگین در پی دارید، بیایید] خدا را سجده کنید و بپرستید.///پس خدا را سجده کنید و او را بپرستید.///پس خدا را سجده آرید و پرستش کنید///پس خدا را سجده کنید و بپرستید.///پس تنها خدا را سجده کنید و [او را] بپرستید.///بعد از این به سجده و عبادت خدا پردازید.///پس برای خداوند سجده برید و پرستش کنید///حال که چنین است همه برای خدا سجده کنید و او را بپرستید!///پس سجده کنید برای خدا و ستایش کنید///پس برای خدا سجده کنید و هم‌او را بپرستید. The Hour (of Judgment) is nigh, and the moon is cleft asunder. قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت.///قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت.///قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره گردید.///قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت///نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه.///قیامت بسیار نزدیک شد و ماه از هم شکافت.///آن ساعت (قیامت یا قیام رسول حق) نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد (این آیه راجع به شق القمر است که کفار از رسول اکرم درخواست کردند).///قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره شد///قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت!///نزدیک شد ساعت و بشکافت ماه‌///ساعت نزدیک شد و ماه (فرو) شکافت. But if they see a Sign, they turn away, and say, "This is (but) transient magic." و اگر معجزه‌ای را ببینند، روی بگردانند و گویند: [این] جادویی همیشگی است!///و اگر معجزه‌ای را ببینند، روی بگردانند و گویند: [این] جادویی همیشگی است!///و اگر معجزه‌اى ببینند، روى بگردانند و گویند: جادویى بزرگ است.///و اگر معجزه‌اى ببینند، روى بگردانند و گویند: سحرى دائمى است///و هر گاه نشانه‌اى ببینند روى بگردانند و گویند: «سحرى دایم است.»///و اگر [کافران] معجزه‌اى بینند، روى مى‌گردانند و مى‌گویند: «این جادویى است پى­درپى و همیشگی!»///و اگر کافران، بزرگ آیت و معجزی (چون شکافتن ماه) هم ببینند باز اعراض کرده و گویند که این سحری نیرومند و کامل است.///و اگر معجزه‌ای بینند روی برتابند و گویند جادویی دنباله‌دار است‌///و هرگاه نشانه و معجزه‌ای را ببینند روی گردانده، می‌گویند: «این سحری مستمر است»!///و اگر بینند آیتی روی برتابند و گویند جادوئی است گذران (یا نیرومند)///و اگر نشانه‌ای بینند روی گردانند و گویند: «سحری همیشگی است.» They reject (the warning) and follow their (own) lusts but every matter has its appointed time. و [قرآن، رسالت پیامبر و معجزه را] انکار کردند و هواهای نفسانی خود را پیروی نمودند، در حالی که هر کاری [چه خیر و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ویژه خود] قرار می‌گیرد [و اینان به زودی خواهند دانست که قرآن و پیامبر بر حق است یا معبودانشان؟]///و [قرآن، رسالت پیامبر و معجزه را] انکار کردند و هواهای نفسانی خود را پیروی نمودند، در حالی که هر کاری [چه خیر و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ویژه خود] قرار می‌گیرد [و اینان به زودی خواهند دانست که قرآن و پیامبر بر حق است یا معبودانشان؟]///و تکذیب مى‌کنند و از پى هواهاى خویش مى‌روند. و هر کارى را هدفى است.///و [حقیقت را] تکذیب کردند و پیرو هوس‌هاى خود شدند، و هر امرى [به جاى خود] قرار گیرد [و حق و باطل روشن شود]///و به تکذیب دست زدند و هوسهاى خویش را دنبال کردند، و [لى‌] هر کارى را [آخر] قرارى است.///و [تو و قرآن تو را] تکذیب کردند و از هوس‌هاى خود پیروى نمودند. در حالی که هر کارى [سرانجام در جایگاه خود] قرار مى‌گیرد. [و حقانیت تو آشکار خواهد شد.]///و آنها (رسول حق را) تکذیب کرده و پیرو هوای نفس باطل خود شدند و هر (حق و باطل) امری را عاقبت (در بهشت یا دوزخ) مقری خواهد بود.///و انکار پیشه کردند و از هوی و هوسهایشان پیروی کردند و هر کاری سرانجامی دارد///آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هوای نفسشان پیروی نمودند؛ و هر امری قرارگاهی دارد!///و تکذیب کردند و پیروی کردند هوسهای خویش را و هر کاری است پایدار (جایگزین)///و تکذیب نمودند و هوس‌های خویش را پیروی کردند. و هر امری [: فرمان، کار و چیزی] قرارگیرنده است. There have already come to them Recitals wherein there is (enough) to check (them), بی تردید آنچه از خبرها [ی گذشتگان] که [در آن] مایه بازداشتن [از کفر و شرک و گناهان] است برای آنان آمده است.///بی تردید آنچه از خبرها [ی گذشتگان] که [در آن] مایه بازداشتن [از کفر و شرک و گناهان] است برای آنان آمده است.///و برایشان خبرهایى آمده است که از گناهشان بازمى‌دارد.///و به تحقیق از اخبار [پیشینیان‌] آنچه در آن بازدارندگى است برایشان آمده است///و قطعا از اخبار، آنچه در آن مایه انزجار [از کفر] است به ایشان رسید.///و بی‌گمان از خبرهاى مهم [گذشتگان]، آنچه مایه‌ی دست برداشتن [از کفر] است، براى آنان آمد.///و اخباری که مایه عبرت و انزجار از معصیت است کاملا به مردم رسید.///و به راستی برای آنان از اخبار [پیشینیان‌] آنچه در آن درس عبرت هست، به میان آمده است‌///به اندازه کافی برای بازداشتن از بدیها اخبار (انبیا و امتهای پیشین) به آنان رسیده است!///و هر آینه بیامدشان از داستانها آنچه در آن است بازداشتی‌///و همواره به‌راستی از اخبار مهم آنچه را جایگاه انزجار (از کفر) است به ایشان رسید. Mature wisdom;- but (the preaching of) Warners profits them not. [این خبرها] پندی رساست، ولی هشدارها [به این ستمکاران لجوج] سودی نمی‌بخشد.///[این خبرها] پندی رساست، ولی هشدارها [به این ستمکاران لجوج] سودی نمی‌بخشد.///حکمتى است تمام. ولى بیم‌دهندگان سودشان ندهند.///[آیات الهى‌] حکمتى رساست، لیکن هشدارها [حق ناپذیران را] فایده نمى‌دهد///حکمت بالغه [حق این بود]، ولى هشدارها سود نکرد.///[با این که آن خبرها،] حکمتى رسا بود؛ ولى هشدارها [براى افراد لجوج،] سودى نداشت.///(قرآن) حکمت بالغه خداست و (اگر از آن پند نگیرید) دیگر از این پس هیچ اندرز و پند (شما را) سودی نخواهد بخشید.///حکمتی است رسا، و هشدارها سودی نبخشیده است‌///این آیات، حکمت بالغه الهی است؛ اما انذارها (برای افراد لجوج) فایده نمی‌دهد!///حکمتی است رسا پس بی‌نیاز نکنند ترسانندگان‌///حکمتی‌رسا (ست). پس ترسانندگان بی‌نیاز (شان) نمی‌کنند. Therefore, (O Prophet,) turn away from them. The Day that the Caller will call (them) to a terrible affair, بنابراین از آنان روی بگردان [و] روزی را [یاد کن] که آن دعوت کننده [یعنی اسرافیل] آنان را به امری بس دشوار و هولناک دعوت می‌کند.///بنابراین از آنان روی بگردان [و] روزی را [یاد کن] که آن دعوت کننده [یعنی اسرافیل] آنان را به امری بس دشوار و هولناک دعوت می‌کند.///پس در آن روز که آن دعوت‌کننده، آنان را به چیزى ناخوش فرامى‌خواند، از ایشان رویگردان شو.///پس از آنان روى برتاب [و منتظر باش‌] روزى را که داعى [حق‌] به سوى امرى دهشتناک دعوت کند [و به پاى حساب بکشد]///پس، از آنان روى برتاب. روزى که داعى [حق‌] به سوى امرى دهشتناک دعوت مى‌کند،///پس، از آنان روى بگردان! [منتظر باش] روزى را که آن دعوت‌کننده، [آنان را] به سوى چیزى ناخوش [و بس دشوار و هولناک] فرامی‌خواند.///پس روی از کافران بگردان (تا) روزی که ندا کننده‌ای (چون اسرافیل، خلق را) به عالمی حیرت آور و قیامتی هول‌انگیز دعوت کند.///پس از آنان روی بر تاب [تا] روزی که آن دعوتگر به چیزی غریب و ناشناخته دعوت کند///بنابر این از آنها روی بگردان، و روزی را به یاد آور که دعوت کننده الهی مردم را به امر وحشتناکی دعوت می‌کند (دعوت به حساب اعمال)!///پس روی برتاب از ایشان روزی که خواند خواننده به چیزی ناپسند///پس روزی که داعی (حق) سوی امری دهشتناک (و ناشناخته) دعوت می‌کند، از آنان روی برتاب. They will come forth,- their eyes humbled - from (their) graves, (torpid) like locusts scattered abroad, در حالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، هم چون ملخ‌های پراکنده از گورها بیرون آیند.///در حالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، هم چون ملخ‌های پراکنده از گورها بیرون آیند.///نشان ذلت در چشمانشان آشکار است. چون ملخهاى پراکنده از قبرها بیرون مى‌آیند.///در حالى که چشمانشان فرو شکسته، از قبرها بیرون مى‌آیند، گویى آنان ملخ‌هاى پراکنده‌اند///در حالى که دیدگان خود را فروهشته‌اند، چون ملخهاى پراکنده از گورها [ى خود] برمى‌آیند.///آنان در حالى که چشم‌هایشان [از ترس و وحشت] فروافتاده، همچون ملخ‌هایى پراکنده، از قبرها بیرون مى‌آیند.///که (از هول آن) کافران به خواری چشم بر هم نهند و سر از قبرها بر آورده مانند ملخ به عرصه محشر منتشر شوند.///در حالی که دیدگانشان را فروداشته‌اند، از گورها بیرون آیند، گویی که ملخهای پراکنده‌اند///آنان در حالی که چشمهایشان از شدت وحشت به زیر افتاده، همچون ملخهای پراکنده از قبرها خارج می‌شوند،///سرافکنده است دیدگانشان برون آیند از گورها گوئیا آنانند ملخهای پراکنده‌///در حالی که دیدگانشان بسی فروهشته است، چون ملخ‌های پراکنده از گورها (ی خود) بر می‌آیند. Hastening, with eyes transfixed, towards the Caller!- "Hard is this Day!", the Unbelievers will say. شتابان به سوی آن دعوت کننده می‌روند و کافران می‌گویند: امروز روز بسیار سختی است.///شتابان به سوی آن دعوت کننده می‌روند و کافران می‌گویند: امروز روز بسیار سختی است.///سرها را بالا گرفته به سوى آن دعوت‌کننده مى‌شتابند. کافران مى‌گویند: این روز دشوارى است.///گردن‌کشان به سرعت به سوى آن دعوتگر بشتابند کافران گویند: امروز روز سختى است///به سرعت سوى آن دعوتگر مى‌شتابند. کافران مى‌گویند: «امروز [چه‌] روز دشوارى است.»///سراسیمه به سوى دعوت­کننده مى‌دوند. کافران مى‌گویند: این روزى بسیار سخت است!»///در آن حال منادی محشر را ناچار به سرعت اجابت کنند، کافران با هم گویند: این روز همان روز سخت است (که ما انکار می‌کردیم).///به سوی دعوتگر شتابند، و کافران گویند امروز روزی دشوار است‌///در حالی که (بر اثر وحشت و اضطراب) بسوی این دعوت کننده گردن می‌کشند؛ کافران می‌گویند: «امروز روز سخت و دردناکی است!»///شتابندگان بسوی خواننده گویند کافران امروز است روزی سخت‌///سوی آن دعوتگر، چشم دوخته و نگرانند. کافران می‌گویند: «این روزی دشوار است.» Before them the People of Noah rejected (their messenger): they rejected Our servant, and said, "Here is one possessed!", and he was driven out. پیش از آنان قوم نوح [پیامبران] را تکذیب کردند، پس بنده ما [نوح] را هم تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است، و جن زده‌ای است [که آثاری از گزند جن در او می‌باشد.]///پیش از آنان قوم نوح [پیامبران] را تکذیب کردند، پس بنده ما [نوح] را هم تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است، و جن زده‌ای است [که آثاری از گزند جن در او می‌باشد.]///پیش از اینها قوم نوح تکذیب کرده بودند. بنده ما را تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است. و به دشنامش راندند.///پیش از آن قوم نوح تکذیب کردند و بنده‌ى ما را دروغگو خواندند و گفتند: دیوانه‌اى طرد شده [از اجتماع‌] است///پیش از آنان، قوم نوح [نیز] به تکذیب پرداختند و بنده ما را دروغزن خواندند و گفتند: «دیوانه‌اى است.» و [بسى‌] آزار کشید.///پیش از اینان، قوم نوح [نیز نشانه‌هاى ما را] دروغ انگاشتند و بنده ما [نوح] را تکذیب کردند و گفتند: او دیوانه و جن‌زده‌اى است که [جن‌ها] آزارش داده‌اند.///پیش از اینان هم قوم نوح بنده ما نوح را تکذیب کردند و گفتند: او مردی دیوانه است، و (با زجر و ستم بسیار که از آنها کشید از دعوت به حق) بازداشته شد.///پیش از آنان قوم نوح انکار پیشه کردند و بنده ما را دروغ‌زن انگاشتند و گفتند دیوانه است و رانده شد///پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند، (آری) بنده ما (نوح) را تکذیب کرده و گفتند: «او دیوانه است!» و (با انواع آزارها از ادامه رسالتش) بازداشته شد.///تکذیب کردند پیش از ایشان قوم نوح پس تکذیب کردند بنده ما را و گفتند دیوانه است و آزرده شد///پیش از آنان، قوم نوح (نیز) به تکذیب پرداختند. پس بنده‌ی ما را تکذیب کردند و گفتند: «دیوانه‌ای است. ‌» و بسی زجرکشیده. Then he called on his Lord: "I am one overcome: do Thou then help (me)!" پس پروردگارش را خواند که من مغلوب شده‌ام [و از ستم و زورگویی آنان دلتنگم] بنابراین انتقام [مرا از اینان] بگیر.///پس پروردگارش را خواند که من مغلوب شده‌ام [و از ستم و زورگویی آنان دلتنگم] بنابراین انتقام [مرا از اینان] بگیر.///و پروردگارش را خواند: من مغلوب شده‌ام، انتقام بکش.///پس پروردگار خود را خواند که: من مغلوبم پس انتقام گیر///تا پروردگارش را خواند که: «من مغلوب شدم؛ به داد من برس!»///پس نوح پروردگارش را [چنین] خواند: «[پروردگارا!] من مغلوب شده‌ام، پس یاریم کن!»///تا آنکه به درگاه خدایش دعا کرد که من سخت مغلوب قوم شده‌ام تو مرا یاری فرما.///سپس پروردگارش را به دعا خواند که من درمانده‌ام [یاری کن و] انتقام [مرا] بگیر///او به درگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده‌ام، انتقام مرا از آنها بگیر!»///پس خواند پروردگار خویش را که منم شکست‌خورده پس یاری کن‌///پس پروردگارش را خواند که: «بسی مغلوب شده‌ام‌؛ پس بس یاری (ام) فرمای!» So We opened the gates of heaven, with water pouring forth. پس [در پاسخ درخواستش] درهای آسمان را به آبی بسیار فراوان و ریزان گشودیم،///پس [در پاسخ درخواستش] درهای آسمان را به آبی بسیار فراوان و ریزان گشودیم،///و ما نیز درهاى آسمان را به روى آبى که به شدت مى‌ریخت گشودیم.///پس درهاى آسمان را به آبى سیل آسا گشودیم///پس درهاى آسمان را به آبى ریزان گشودیم.///پس ما درهاى آسمان را با آبی بسیار فراوان و ریزان گشودیم.///ما هم درهای آسمان گشودیم و سیلابی از آسمان فرو ریختیم.///آنگاه درهای آسمان را به آبی سیل‌آسا گشودیم‌///در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و پی‌درپی گشودیم؛///پس گشودیم درهای آسمان را به آبی ریزنده‌///پس درهای آسمان را به آبی بس ریزان و فراوان (بر سروسامانشان) گشودیم. And We caused the earth to gush forth with springs, so the waters met (and rose) to the extent decreed. و زمین را به [جوشیدن] چشمه هایی [پر آب] شکافتیم؛ پس آب آسمان و زمین برای کاری که مقدر شده بود به هم پیوستند،///و زمین را به [جوشیدن] چشمه هایی [پر آب] شکافتیم؛ پس آب آسمان و زمین برای کاری که مقدر شده بود به هم پیوستند،///و از زمین چشمه‌ها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود گرد آمد.///و زمین را به صورت چشمه‌هایى شکافتیم تا آب [زمین و آسمان‌] براى امرى که تقدیر شده بود به هم پیوست///و از زمین چشمه‌ها جوشانیدیم تا آب [زمین و آسمان‌] براى امرى که مقدر شده بود به هم پیوستند.///و از زمین چشمه‌هایى جوشاندیم، پس آب [زمین و آسمان] بر اساس امرى که مقدر شده بود، به هم پیوست.///و در زمین چشمه‌ها جاری ساختیم تا آب آسمان و زمین با هم به طوفانی که مقدر حتمی بود اجتماع یافت.///و از زمین چشمه‌هایی بر شکافتیم، سپس آب [بسیار] برای کاری که مقدر بود، به هم بر آمد///و زمین را شکافتیم و چشمه‌های زیادی بیرون فرستادیم؛ و این دو آب به اندازه مقدر با هم درآمیختند (و دریای وحشتناکی شد)!///و بشکافتیم زمین را چشمه‌هائی پس به هم پیوستند آبها بر کاری مقدرشده‌///و زمین را با انفجاری سراسری تبدیل به چشمه‌هایی کردیم. پس آب (فراگیر) بر کاری که به‌راستی مقدر شده بود در رسید. But We bore him on an (Ark) made of broad planks and caulked with palm-fibre: و او را بر کشتی که دارای تخته‌ها و میخ‌ها بود سوار کردیم،///و او را بر کشتی که دارای تخته‌ها و میخ‌ها بود سوار کردیم،///و او را بر آن کشتى که تخته‌ها و میخها داشت سوار کردیم.///و او را بر [کشتى ساخته شده‌] از تخته‌ها و میخ‌ها حمل کردیم///و او را بر [کشتى‌] تخته‌دار و میخ‌آجین سوار کردیم.///و نوح را بر آن [کشتى] داراى تخته‌ها و میخ‌ها سوار کردیم.///و نوح را در کشتی محکم اساس برنشاندیم.///و او [نوح‌] را بر [کشتی‌] ساخته و پرداخته از تخته‌ها و میخها سوار کردیم‌///و او را بر مرکبی از الواح و میخهایی ساخته شده سوار کردیم؛///و سوارش کردیم بر دارنده تخته‌ها و میخهائی‌///و او را بر (کشتی) دارای الوارهای میخ‌آجین سوار کردیم. She floats under our eyes (and care): a recompense to one who had been rejected (with scorn)! که زیر نظر ما روان بود. [و این] پاداشی بود برای کسی که مورد تکذیب قرار گرفته بود.///که زیر نظر ما روان بود. [و این] پاداشی بود برای کسی که مورد تکذیب قرار گرفته بود.///زیر نظر ما روان شد. این بود جزاى کسانى که کفر ورزیدند.///[کشتى‌] زیر نظر ما مى‌رفت، [این‌] پاداش کسى بود که مورد انکار واقع شده بود/// [کشتى‌] زیر نظر ما روان بود. [این‌] پاداش کسى بود که مورد انکار واقع شده بود.///کشتى زیر نظر ما به حرکت درآمد. [این،] پاداش پیامبرى بود که به او کفر ورزیدند.///که آن کشتی با نظر و حفظ و عنایت ما روان می‌گشت (و چنین کردیم) تا به نوح که مورد کفر و انکار قوم قرار گرفت پاداش دهیم.///که زیر نظر ما روان بود، این پاداش کسی بود که به او ناسپاسی کرده بودند///مرکبی که زیر نظر ما حرکت می‌کرد! این کیفری بود برای کسانی که (به او) کافر شده بودند!///روان می‌شد پیش چشم ما پاداشی برای آنکه کفران شد///حال آنکه (کشتی) زیر نظرهای (علم و توان و حکمت) ما روان است. (این) پاداش کسی بود که مورد انکار واقع شده بود. And We have left this as a Sign (for all time): then is there any that will receive admonition? و بی تردید آن سرگذشت را [برای آیندگان] مایه پند و عبرت باقی گذاشتیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و بی تردید آن سرگذشت را [برای آیندگان] مایه پند و عبرت باقی گذاشتیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و هر آینه آن کشتى را نشانه‌اى ساختیم. آیا هیچ پندگیرنده‌اى هست؟///و به راستى آن [سفینه‌] را بر جاى نهادیم تا عبرتى باشد، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و به راستى آن [سفینه‌] را بر جاى نهادیم [تا] عبرتى [باشد]؛ پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و همانا ما آن [کشتى] را به عنوان نشانه‌ای باقى گذاشتیم، پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت خلق شود، آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟///و به راستی آن را به عنوان مایه عبرت باقی گذاردیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما این ماجرا را بعنوان نشانه‌ای در میان امتها باقی گذاردیم؛ آیا کسی هست که پند گیرد؟!///و همانا گذاردیم آن را آیتی پس آیا هست یادآورنده‌///و به‌راستی آن (سفینه) را بی‌چون (بر جایی) نهادیم (تا) عبرتی مستمر (باشد)؛ پس آیا هیچ پندگیرنده‌ای هست‌؟ But how (terrible) was My Penalty and My Warning? پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///پس عذاب و بیم‌دادنهاى من چگونه بود؟///پس چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من///پس چگونه بود عذاب من و هشدارها [ى من‌]؟///پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟///پس (ای بدکاران عالم بنگرید که) سختی عذاب و تنبیه من چگونه بود!///بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود///(اکنون بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود!///پس چگونه بود عذابم و ترسانیدنم‌///پس چگونه بود عذابم و هشداردهندگان (از سوی) من‌؟ And We have indeed made the Qur'an easy to understand and remember: then is there any that will receive admonition? و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و قطعا قرآن را براى پند آموزى آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کرده‌ایم؛ پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و به راستی ما قرآن را براى یادآوری [و پندپذیرى]، آسان [و قابل فهم] کردیم، پس آیا پندپذیرى هست؟///و ما قرآن را برای وعظ و اندرز بر فهم آسان کردیم آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟///و به راستی قرآن را قابل پند گیری گرداندیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟!///و همانا آسان ساختیم قرآن را برای یادآوردن پس آیا هست یادآورنده‌///و قرآن را بی‌گمان برای هشداری آسان کردیم. پس آیا هیچ پندگیرنده‌ای هست‌؟ The 'Ad (people) (too) rejected (Truth): then how terrible was My Penalty and My Warning? قوم عاد [پیامبرشان را] تکذیب کردند، پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///قوم عاد [پیامبرشان را] تکذیب کردند، پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///قوم عاد تکذیب کردند. پس عذاب و بیم‌دادنهاى من چگونه بود؟///عادیان [هود را] تکذیب کردند، پس چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من///عادیان به تکذیب پرداختند. پس چگونه بود عذاب من و هشدارها [ى من‌]؟///قوم عاد [پیامبر خود را] تکذیب کردند، پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟///قوم عاد نیز (پیغمبرشان هود را) تکذیب کردند، پس باز بنگرید که عذاب و تنبیه من چگونه سخت بود!///[قوم‌] عاد تکذیب کردند، بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود///قوم عاد (نیز پیامبر خود را) تکذیب کردند؛ پس (ببینید) عذاب و انذارهای من چگونه بود!///تکذیب کردند عاد پس چگونه بود عذاب من و ترسانیدنم‌///عادیان به تکذیب پرداختند. پس چگونه بود عذابم و هشداردهندگان (از سوی) من‌؟ For We sent against them a furious wind, on a Day of violent Disaster, ما بر آنان در روزی شوم که شومی اش استمرار داشت، تندبادی سخت و بسیار سرد [به عنوان عذاب] فرستادیم،///ما بر آنان در روزی شوم که شومی اش استمرار داشت، تندبادی سخت و بسیار سرد [به عنوان عذاب] فرستادیم،///ما بر آنها در روزى نحس و طولانى بادى سخت فرستادیم،///همانا ما بر [سر] آنها تندبادى سوزان در روزى پیوسته شوم فرستادیم///ما بر [سر] آنان در روز شومى، به طور مداوم، تندبادى توفنده فرستادیم،///ما بر آنان در روزی شوم و دنباله‌دار، تندبادى سخت و سرد فرستادیم.///ما بر هلاک آنها تند بادی در روز نحسی پایدار فرستادیم.///ما بر آنان بادی سخت سرد در روزی شوم دنباله‌دار فرو فرستادیم‌///ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم …///همانا فرستادیم بر ایشان تندبادی در روزی شوم پیوسته‌///ما بی‌گمان بر (سر و سامان) شان در روز شومی، به طور مداوم، تند بادی سخت سرد توفنده فرو فرستادیم، Plucking out men as if they were roots of palm-trees torn up (from the ground). که مردم را [از زمین] برمی کند [و بعد از آن عذاب،] گویی تنه‌های نخلی بودند که ریشه کن شده‌اند.///که مردم را [از زمین] برمی کند [و بعد از آن عذاب،] گویی تنه‌های نخلی بودند که ریشه کن شده‌اند.///که مردمان را از زمین، همانند ریشه‌هاى از جاى‌کنده نخل، برمى‌کند.///[که‌] مردم را از جا مى‌کند، گویى تنه‌هاى نخلى بودند که ریشه کن شده‌اند/// [که‌] مردم را از جا مى‌کند؛ گویى تنه‌هاى نخلى بودند که ریشه‌کن شده بودند.///[تندبادى که] مردم [تنومند عاد] را همچون تنه‌هاى درخت خرماى ریشه‌کن شده از جا برمى‌کند.///که آن باد مردم را از جا بر می‌کند چنانکه ساق درخت خرما از ریشه افکنند.///که مردمان را از جا می‌کند، گویی که ایشان خرمابنان ریشه‌کن شده‌اند///که مردم را همچون تنه‌های نخل ریشه‌کن شده از جا برمی‌کند!///برمی‌انداخت مردم را گوئیا آنانند بنهای نخلهای کنده‌شده‌///(که) مردم را از جای می‌کند؛ گویی تنه‌های نخلی بودند که ریشه کن شده‌اند. Yea, how (terrible) was My Penalty and My Warning! پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///عذاب و بیم‌دادنهاى من چگونه بود؟///پس [بنگر] چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من///پس چگونه بود عذاب من و هشدارها [ى من‌]؟///پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟///پس باز بنگرید که عذاب و تنبیه من چگونه سخت بود!///بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود///پس (ببینید) عذاب و انذارهای من چگونه بود!///پس چگونه بود عذاب من و ترسانیدنم‌///پس چگونه بود عذاب من و هشداردهندگان (از سوی) من‌؟ But We have indeed made the Qur'an easy to understand and remember: then is there any that will receive admonition? و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کرده‌ایم، پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و به راستی ما قرآن را براى یادآوری [و پندپذیرى]، آسان کردیم، پس آیا پندپذیرى هست؟///و ما قرآن را برای وعظ و اندرز بر فهم آسان کردیم آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟///و به راستی قرآن را قابل پندگیری گرداندیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکر شود!///و همانا هموار ساختیم قرآن را برای یادآوردن پس آیا هست یادآورنده‌///و ما قرآن را بی‌گمان برای پند‌گیری بس آسان کردیم‌؛ پس آیا هیچ پندگیرنده‌ای هست‌؟ The Thamud (also) rejected (their) Warners. قوم ثمود بیم دهندگان را تکذیب کردند.///قوم ثمود بیم دهندگان را تکذیب کردند.///قوم ثمود بیم‌دهندگان را تکذیب کردند.///قوم ثمود بیم رسانان را تکذیب کردند///قوم ثمود هشداردهندگان را تکذیب کردند.///قوم ثمود، هشداردهندگان را تکذیب کردند.///قوم ثمود هم آیات حق را تکذیب کردند.///[قوم‌] ثمود هشداردهندگان را دروغ‌زن شمرد///طایفه ثمود (نیز) انذارهای الهی را تکذیب کردند،///دروغ پنداشتند ثمود ترسانندگان مرا///ثمودیان به‌وسیله‌ی هشداردهندگان (همانان را) تکذیب کردند. For they said: "What! a man! a Solitary one from among ourselves! shall we follow such a one? Truly should we then be straying in mind, and mad! پس گفتند: آیا ما بشری از جنس خود را که [تک و] تنهاست [و جمعیت و نیرویی با خود ندارد] پیروی کنیم؟! در این صورت در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود.///پس گفتند: آیا ما بشری از جنس خود را که [تک و] تنهاست [و جمعیت و نیرویی با خود ندارد] پیروی کنیم؟! در این صورت در گمراهی و دیوانگی خواهیم بود.///گفتند: اگر از انسانى همانند خود پیروى کنیم گمراه و دیوانه باشیم؛///پس گفتند: آیا بشرى یکه و تنها از خودمان را پیروى کنیم؟ در این صورت ما واقعا در گمراهى و جنون خواهیم بود///و گفتند: «آیا تنها بشرى از خودمان را پیروى کنیم؟ در این صورت، ما واقعا در گمراهى و جنون خواهیم بود.»///پس گفتند: «آیا از بشرى تنها که از [میان] ماست، پیروى کنیم؟ در این صورت ما در گمراهى و دیوانگى خواهیم بود.///و گفتند: آیا سزد که ما یک بشری از جنس خودمان را پیروی کنیم؟ در این صورت به گمراهی و جنون سخت در افتاده‌ایم.///و گفتند آیا از میان خود، از انسانی تک و تنها پیروی کنیم، در آن صورت دچار گمراهی و سردرگمی خواهیم بود///و گفتند: «آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود!///پس گفتند آیا بشری را از خویش که یکتن است پیروی کنیمش همانا مائیم آن هنگام در گمراهی و آتشهایی‌///پس گفتند: «آیا بشری از خودمان را (که) تنها (و بی‌‌یار و گواه است) پیروی کنیم‌؟ در این صورت، ما همواره در گمراهی و آتشباری هستیم.» "Is it that the Message is sent to him, of all people amongst us? Nay, he is a liar, an insolent one!" آیا از میان ما فقط بر او وحی نازل شده است؟! [نه، چنین نیست] بلکه او بسیار دروغگو و پر افاده و متکبر است [که می‌خواهد بر ما بزرگی کند.]///آیا از میان ما فقط بر او وحی نازل شده است؟! [نه، چنین نیست] بلکه او بسیار دروغگو و پر افاده و متکبر است [که می‌خواهد بر ما بزرگی کند.]///آیا از میان همه ما کلام خدا به او القا شده است؟ نه، او دروغگویى خودخواه است.///آیا از میان همه‌ى ما وحى بر او القا شده است؟ [نه،] بلکه او دروغگویى خودخواه است/// «آیا از میان ما [وحى‌] بر او القا شده است؟ [نه،] بلکه او دروغگویى گستاخ است.»///آیا از میان ما، وحى تنها بر صالح نازل شده است؟ بلکه او دروغگو و خودخواه است.»///آیا بین ما افراد بشر تنها بر او وحی رسید؟! (چنین نیست) بلکه او مرد دروغگوی بی‌باک و خودپسندی است.///آیا از میان همه ما کتاب آسمانی بر او فرود آمده است، نه بلکه او دروغ‌زن خودپسند است‌///آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است!///آیا افکنده شد بر او ذکر از میان ما بلکه او است دروغ‌پردازی برتری‌جوی‌///«آیا از میان ما این یادواره (تنها) بر او القا شده است‌؟ (نه،) بلکه او بس دروغ‌پردازی بس خوشحال (و خودپسند) است.» Ah! they will know on the morrow, which is the liar, the insolent one! در فردای نزدیک خواهند دانست که بسیار دروغگو و پرافاده و متکبر کیست؟///در فردای نزدیک خواهند دانست که بسیار دروغگو و پرافاده و متکبر کیست؟///فردا خواهند دانست که دروغگوى خودخواه کیست.///زودا که فردا بدانند دروغگوى خودخواه کیست///به زودى فردا بدانند دروغگوى گستاخ کیست.///«[آنان] در آینده خواهند دانست که دروغگو و خودخواه کیست.///این منکران به زودی فردای قیامت کاملا معلومشان شود که دروغگوی بی‌باک و خودپسند کیست.///زودا که فردا بدانند که دروغ‌زن خودپسند کیست‌///ولی فردا می‌فهمند چه کسی دروغگوی هوسباز است!///زود است بدانند فردا کیست دروغ‌پرداز برتری‌جوی‌///زودا خواهید دانست چه کسی بس دروغ‌پردازی، بس خوشحال است. For We will send the she-camel by way of trial for them. So watch them, (O Salih), and possess thyself in patience! [به صالح گفتیم:] ما برای آزمایش آنان یقینا آن ماده شتر [درخواست شده] را خواهیم فرستاد؛ پس در انتظار سرانجام آنان باش و شکیبایی پیشه کن.///[به صالح گفتیم:] ما برای آزمایش آنان یقینا آن ماده شتر [درخواست شده] را خواهیم فرستاد؛ پس در انتظار سرانجام آنان باش و شکیبایی پیشه کن.///ما آن ماده‌شتر را براى آزمایششان مى‌فرستیم. پس مراقبشان باش و صبر کن.///[به صالح گفتیم:] همانا ما این ماده شتر را به امتحانشان مى‌فرستیم، پس مراقبشان باش و صبورى کن///ما براى آزمایش آنان [آن‌] ماده‌شتر را فرستادیم و [به صالح گفتیم:] «مراقب آنان باش و شکیبایى کن.///ما براى آزمایش آنان آن ماده شتر را می‌فرستیم. پس مراقب [پایان] کار آنان باش و شکیبایى پیشه کن.///ما (به صالح گفتیم که) برای امتحان آنها ناقه را (به درخواست آنها از سنگ) بیرون می‌فرستیم و تو مراقب حالشان باش و (بر آزارشان) صبر پیشه گیر.///ما فرستنده ماده شتر [معجزه‌آسا] برای آزمایش ایشانیم، پس منتظر ایشان باش و شکیبایی کن‌///ما «ناقه» را برای آزمایش آنها می‌فرستیم؛ در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!///ما فرستنده‌ایم اشتر ماده را آزمایشی برای ایشان پس بنگر ایشان را و شکیبا شو///ما همواره برای آزمایش آتشینشان (آن) ماده شتر را فرستنده‌ایم‌. پس (به صالح گفتیم:) «منتظرشان باش و بسی شکیبایی کن.» And tell them that the water is to be divided between them: Each one's right to drink being brought forward (by suitable turns). و آنان را خبر ده که آب آشامیدنی میان آنان و ماده شتر تقسیم شده است؛ هریک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند.///و آنان را خبر ده که آب آشامیدنی میان آنان و ماده شتر تقسیم شده است؛ هریک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند.///و به آنها بگوى که آب میانشان تقسیم شده. نوبت هر که باشد او به سر آب مى‌رود.///و به آنان خبر ده که آب، میانشان [و میان ناقه‌] تقسیم شده است، هر کدام در نوبت خود [بر سر آب‌] حاضر شود///و به آنان خبر ده که آب میانشان بخش شده‌است: هر کدام را آب به نوبت خواهد بود.»///و به آنان خبر ده که آب، میان آنان و شتر تقسیم شده است. هر کدام در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند.»///و به آنها خبر ده که نوشیدن آب چشمه بین آنها و ناقه تقسیم شده (که یک روز سهم ناقه و روزی برای آنهاست) و هر یک بر سهم خود حاضر آیند.///و به آنان خبر بده که آب در میان آنان تقسیم شده است، هر یک به حصه‌ای از آب حاضر باشند///و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میانشان تقسیم شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز برای آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند!///و آگهیشان ده که آب بخش است میان ایشان هر آبشخوری است حاضر شده‌///«و به آنان (این) خبر مهم را بده که آب میانشان قسمت شده است: هرکدام را آشامیدنی (به نوبت آمده) و حاضر شده است.» But they called to their companion, and he took a sword in hand, and hamstrung (her). پس آنان یارشان را [که برای پی کردن ناقه آماده کرده بودند] فرا خواندند و [او] دست به کار شد و [ماده شتر را] پی کرد.///پس آنان یارشان را [که برای پی کردن ناقه آماده کرده بودند] فرا خواندند و [او] دست به کار شد و [ماده شتر را] پی کرد.///یارشان را ندا دادند و او شمشیر برگرفت و آن را پى کرد.///پس رفیقشان را ندا دادند و او شمشیر کشید و [ناقه را] پى کرد///پس رفیقشان را صدا کردند و [او] شمشیر کشید و [شتر را] پى کرد.///پس آنان رفیقشان را [که براى پى­کردن ناقه گماشته بودند،] فراخواندند، پس دست به کار شد و شتر را از پاى درآورد.///آن قوم شقی صاحب و رئیس خود را خواندند تا مجهز شد و ناقه را پی کرد.///آنگاه رفیقشان را ندا دادند، سپس او دست درازی کرد و [شتر را] پی کرد///آنها یکی از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پی کرد!///پس خواندند یار خویش را پس بیامد پس پی کرد///پس (سرکرده‌ی) همگامشان را ندا در دادند. پس او شمشیر برگرفت و (شتر را) پی کرد و از پا درآورد. Ah! how (terrible) was My Penalty and My Warning! پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///پس عذاب و هشدارهایم چگونه بود؟///عذاب و بیم‌دادنهاى من چگونه بود؟///پس [بنگر] چگونه بود عذاب من و هشدارهاى من///پس چگونه بود عذاب من و هشدارها [ى من‌]؟///پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟///پس (باز بنگرید که) عذاب و تنبیه من چگونه سخت بود!///بنگر عذاب و هشدار من چگونه بود///پس (بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود!///پس چگونه بود عذاب من و ترسانندگان من‌///پس چگونه بود عذابم و هشداردهندگان (از سوی) من‌؟ For We sent against them a single Mighty Blast, and they became like the dry stubble used by one who pens cattle. ما بر آنان یک فریاد مرگبار فرستادیم، پس همه آنان به صورت گیاه خشکی که در آغل چهارپایان جمع می‌کنند، درآمدند.///ما بر آنان یک فریاد مرگبار فرستادیم، پس همه آنان به صورت گیاه خشکی که در آغل چهارپایان جمع می‌کنند، درآمدند.///ما بر آنها یک آواز سهمناک فرستادیم. پس همانند آن علفهاى خشک آغل گوسفند شدند.///همانا ما بر سرشان یک صیحه [ى مرگبار] فرستادیم و همگى چون علف خشک، خرد و ریز شدند///ما بر [سر] شان یک فریاد [مرگبار] فرستادیم و چون گیاه خشکیده [کومه‌ها] ریزریز شدند.///ما فقط یک صیحه [و صاعقه‌اى مرگبار] را فروفرستادیم، پس آنان مانند گیاه خشک و خردشده‌اى گشتند که [دامداران] در آغل مى‌ریزند.///ما بر هلاک آنها یک صیحه (عذاب آسمانی) فرستادیم و همه مانند گیاه خشک و خرد شدند.///ما بر آنان بانگ مرگباری یگانه فرو فرستادیم، آنگاه مانند خار و خاشاکی شدند که از سایه‌بان‌ساز بازماند///ما فقط یک صیحه [= صاعقه عظیم‌] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگی بصورت گیاه خشکی درآمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع‌آوری می‌کند!///همانا فرستادیم بر ایشان خروشی را تا شدند مانند برگ خشکیده کوخ سازنده‌///ما بر (سر و سامان) شان یک بانگ (مرگبار) فرو فرستادیم و چون گیاه خشکیده‌ (ی کومه‌ها) ریز ریز و آماده‌ (ی سوختن یا خوردن حیوانات) شدند. And We have indeed made the Qur'an easy to understand and remember: then is there any that will receive admonition? و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کردیم؛ پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و به راستی ما قرآن را براى یادآوری [و پندپذیرى]، آسان [و قابل فهم] کردیم، پس آیا پندپذیرى هست؟///و ما قرآن را برای وعظ و اندرز بر فهم آسان کردیم آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟///و به راستی قرآن را قابل پندگیری گرداندیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟!///و همانا آسان ساختیم قرآن را برای یادآوردن پس آیا هست یادآورنده‌///و ما همواره قرآن را برای پند‌گیری (شان) آسان کردیم‌؛ پس آیا پند گیرنده‌ای هست‌؟ The people of Lut rejected (his) warning. قوم لوط بیم دهندگان را تکذیب کردند.///قوم لوط بیم دهندگان را تکذیب کردند.///قوم لوط بیم‌دهندگان را تکذیب کردند.///قوم لوط بیم رسانان را تکذیب کردند///قوم لوط هشداردهندگان را تکذیب کردند.///قوم لوط [نیز] هشداردهندگان را تکذیب کردند.///قوم لوط نیز آیات و رسول حق را تکذیب کردند.///قوم لوط هشداردهندگان را دروغ‌زن شمردند///قوم لوط انذارها (ی پی‌درپی پیامبرشان) را تکذیب کردند؛///تکذیب کردند قوم لوط ترسانندگان را///قوم لوط با هشداردهندگان (همان‌ها و ما را) را تکذیب کردند. We sent against them a violent Tornado with showers of stones, (which destroyed them), except Lut's household: them We delivered by early Dawn,- ما بر آنان توفانی سخت که با خود ریگ و سنگ می‌آورد فرستادیم [در نتیجه همه را هلاک کرد]، مگر خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم.///ما بر آنان توفانی سخت که با خود ریگ و سنگ می‌آورد فرستادیم [در نتیجه همه را هلاک کرد]، مگر خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم.///ما بر آنها بادى ریگ‌بار فرستادیم، مگر بر خاندان لوط که آنها را سحرگاه رهانیدیم.///همانا ما بر سر آنها طوفانى سنگبار فرو فرستادیم، بجز خاندان لوط که به وقت سحر نجاتشان دادیم///ما بر [سر] آنان سنگبارانى [انفجارى‌] فروفرستادیم [و] فقط خانواده لوط بودند که سحرگاهشان رهانیدیم.///ما نیز بر آنان بادى همراه با سنگ فرستادیم، و فقط خانواده‌ی لوط را سحرگاهان نجات دادیم.///ما هم جز خانواده لوط که به وقت سحر نجاتشان دادیم همه آنان را به سنگباران هلاک نابود کردیم.///ما بر آنان شن‌بادی فرو فرستادیم، مگر بر خاندان لوط که سحرگاهی نجاتشان دادیم‌///ما بر آنها تندبادی که ریگها را به حرکت درمی‌آورد فرستادیم (و همه را هلاک کردیم)، جز خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم!///همانا فرستادیم بر ایشان سنگریزه جز خاندان لوط که رهائیشان دادیم به سحر///ما بر (سر و سامان) شان سنگبارانی انفجاری فرو فرستادیم (و) فقط خانواده‌ی لوط بودند که سحرگاهان نجاتشان دادیم. As a Grace from Us: thus do We reward those who give thanks. [این] نعمت و رحمتی از سوی ما بود، این گونه کسی را که سپاس گزار است، پاداش می‌دهیم.///[این] نعمت و رحمتی از سوی ما بود، این گونه کسی را که سپاس گزار است، پاداش می‌دهیم.///نعمتى بود از جانب ما و آنان را که سپاس گویند چنین پاداش دهیم.///[و این‌] رحمتى از جانب ما بود. ما این گونه هر که را سپاس داشت پاداش مى‌دهیم/// [و این‌] رحمتى از جانب ما بود؛ هر که سپاس دارد، بدین‌سان [او را] پاداش مى‌دهیم.///[این نجات] نعمتى از سوی ما بود. ما این­گونه هر که را شکر کند، پاداش مى‌دهیم.///نجات اهل بیت لوط هم به نعمت و لطف ما بود، بلی ما چنین شکرگزاران را پاداش می‌دهیم.///که نعمتی از جانب ما بود، بدین‌سان کسی را که سپاس گزارده است، جزا دهیم‌///این نعمتی بود از ناحیه ما؛ این گونه هر کسی را که شکر کند پاداش می‌دهیم!///نعمتی از نزد ما بدینسان پاداش دهیم آن را که سپاسگزارد///حال آنکه نعمتی از جانب ما بود. هر که پاس و سپاس دارد، بدین‌سان (او را) پاداش می‌دهیم. And (Lut) did warn them of Our Punishment, but they disputed about the Warning. به راستی لوط آنان را به مؤاخذه سخت ما بیم داده بود، ولی [آنان با وی] در بیمها و هشدارها [یش] سرسختانه مجادله و ستیزه کردند.///به راستی لوط آنان را به مؤاخذه سخت ما بیم داده بود، ولی [آنان با وی] در بیمها و هشدارها [یش] سرسختانه مجادله و ستیزه کردند.///از انتقام سخت ما ترسانیدشان ولى با بیم‌دهندگان به جدال برخاستند.///و همانا [لوط] آنها را از عذاب سخت ما بیم داده بود، ولى با آن هشدارها به ستیزه برخاستند///و [لوط] آنها را از عذاب ما سخت بیم داده بود، و [لى‌] در تهدیدها [ى ما] به جدال برخاستند.///[لوط،] مردم را از قهر ما هشدار داده بود، اما در هشدارها جدال و ستیزه کردند.///لوط آن قوم را از قهر و مؤاخذه ما ترسانید باز آنها در آیات ما شک و انکار کردند.///و به راستی [لوط] آنان را از سختگیری ما هشدار داده بود، ولی در برابر هشدار گردنکشی می‌کردند///او آنها را از مجازات ما بیم داد، ولی بر آنها اصرار بر مجادله و القای شک داشتند!///و هر آینه ترسانید ایشان را از خشم ما پس ستیزه کردند با بیم‌دهندگان‌///و (لوط) آنها را همواره از حمله‌ی ناگهانیمان سخت بیم داده بود. پس درباره‌ی تهدیدکنندگان تردید کرده‌، به جدال برخاستند. And they even sought to snatch away his guests from him, but We blinded their eyes. (They heard:) "Now taste ye My Wrath and My Warning." و از میهمانانش [که در حقیقت فرشتگان ما بودند] کام جویی خواستند، در نتیجه دیدگانشان را محو و نابینا کردیم؛ پس [گفتیم: طعم] عذاب و هشدارهایم را بچشید.///و از میهمانانش [که در حقیقت فرشتگان ما بودند] کام جویی خواستند، در نتیجه دیدگانشان را محو و نابینا کردیم؛ پس [گفتیم: طعم] عذاب و هشدارهایم را بچشید.///از مهمان او کارى زشت خواستند. ما نیز چشمانشان را کور گردانیدیم. پس بچشید عذاب و بیم‌دادنهاى مرا.///و از مهمانان او کام زشت خواستند، پس چشمانشان را کور کردیم [و گفتیم:] اینک بچشید عذاب و هشدارهاى مرا///و از مهمان‌ [هاى‌] او کام دل خواستند، پس فروغ دیدگانشان را ستردیم و [گفتیم:] «[مزه‌] عذاب و هشدارهاى مرا بچشید.»///و مهمانانش را از او خواستند ولى ما چشمانشان را نابینا و محو کردیم. [و گفتیم:] «بچشید عذاب و هشدار مرا!»///و قوم از او مهمانانش را (که فرشتگانی زیبا بودند، بر سوء قصد) طلبیدند، ما هم چشم آنها را بی‌نور و نابینا کردیم (و گفتیم که) اینک عذاب قهر و انتقام مرا بچشید.///و به راستی از مهمانان او کام می‌خواستند، پس ایشان را نابینا ساختیم [و گفتیم‌] پس عذاب و هشدار مرا بچشید///آنها از لوط خواستند میهمانانش را در اختیارشان بگذارد؛ ولی ما چشمانشان را نابینا و محو کردیم (و گفتیم:) بچشید عذاب و انذارهای مرا!///و همانا کام خواستندش از میهمانانش پس پوشیدیم دیدگان ایشان را پس بچشید عذاب من و ترسانندگان مرا///و همواره از مهمان (های) او با حیله و مراوده بسی کام دل خواستند. پس فروغ دیدگانشان را ستردیم. پس عذاب مرا و هشداردهندگان مرا بچشید. Early on the morrow an abiding Punishment seized them: به یقین در سپیده دم عذابی پیگیر و پایدار به آنان رسید.///به یقین در سپیده دم عذابی پیگیر و پایدار به آنان رسید.///هر آینه بامدادان عذابى پایدار به سر وقتشان آمد.///و همانا سپیده دم عذابى پایدار و ثابت بر سرشان آمد///و به راستى که سپیده‌دم عذابى پیگیر به سر وقت آنان آمد.///و صبحگاهان عذابى پایدار به سراغشان آمد.///و شبی به صبحگاه رسید که (مرگ آمد و) عذاب دایم (دوزخ) گریبانشان گرفت.///و به راستی بامدادی پگاه عذابی پایدار آنان را فرو گرفت‌///سرانجام صبحگاهان و در اول روز عذابی پایدار و ثابت به سراغشان آمد!///و همانا بامداد کرد بر ایشان بگاه عذابی جایگزین‌///و به‌راستی صبحگاهان بی‌امان عذابی ماندنی به سراغ آنان آمد. "So taste ye My Wrath and My Warning." پس [گفتیم: طعم] عذاب و هشدارهایم را بچشید.///پس [گفتیم: طعم] عذاب و هشدارهایم را بچشید.///پس عذاب من و بیم‌دادنهاى مرا بچشید.///پس عذاب و هشدارهاى مرا بچشید///پس عذاب و هشدارهاى مرا بچشید.///«پس بچشید عذاب و هشدار مرا!»///(و گفتیم) اینک عذاب قهر و انتقام مرا بچشید.///[و گفتیم‌] پس عذاب و هشدار مرا بچشید///(و گفتیم:) پس بچشید عذاب و انذارهای مرا!///پس بچشید عذاب من و ترسانندگان مرا///عذاب و هشداردهندگان مرا بچشید. And We have indeed made the Qur'an easy to understand and remember: then is there any that will receive admonition? و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و یقینا ما قرآن را برای پند گرفتن آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///و این قرآن را آسان ادا کردیم تا از آن پند گیرند. آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و قطعا قرآن را براى پند آموزى آسان کردیم، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و قطعا قرآن را براى پندآموزى آسان کردیم؛ پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و به راستی ما قرآن را براى یادآوری [و پندپذیرى]، آسان کردیم، پس آیا پندپذیرى هست؟///و ما قرآن را برای وعظ و اندرز بر فهم آسان کردیم آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟///و به راستی قرآن را قابل پندگیری گرداندیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟!///و همانا آماده ساختیم قرآن را برای یادآوردن پس آیا هست یادآورنده‌///و بی‌گمان قرآن را برای هشدار آسان کردیم‌؛ پس آیا هیچ هشدارگیرنده‌ای هست‌؟ To the People of Pharaoh, too, aforetime, came Warners (from Allah). و همانا برای فرعونیان بیم دهندگان آمدند.///و همانا برای فرعونیان بیم دهندگان آمدند.///بیم‌دهندگان نزد خاندان فرعون آمدند.///و همانا بیم رسانان به جانب فرعونیان آمدند///و در حقیقت هشداردهندگان به جانب فرعونیان آمدند.///و همانا هشداردهندگان به سراغ فرعونیان آمدند.///و بر ارشاد فرعونیان هم رسول و آیات الهی آمد.///و به راستی هشداردهندگان به سراغ خاندان فرعون آمدند///و (همچنین) انذارها و هشدارها (یکی پس از دیگری) به سراغ آل فرعون آمد،///و همانا بیامدند خاندان فرعون را ترسانندگان‌///و به‌درستی هشداردهندگان سوی فرعونیان آمدند. The (people) rejected all Our Signs; but We seized them with such Penalty (as comes) from One Exalted in Power, able to carry out His Will. [آنان] همه معجزات و آیات ما را تکذیب کردند؛ در نتیجه آنان را [به عذابی سخت] گرفتیم، گرفتن توانایی شکست ناپذیر و نیرومند.///[آنان] همه معجزات و آیات ما را تکذیب کردند؛ در نتیجه آنان را [به عذابی سخت] گرفتیم، گرفتن توانایی شکست ناپذیر و نیرومند.///همه آیات ما را تکذیب کردند. ما نیز آنها را فرو گرفتیم چون فروگرفتن پیروزمندى مقتدر.///[اما آنها] همه معجزات ما را تکذیب کردند، پس آنها را همچون گرفتن پیروزمندى مقتدر بگرفتیم/// [اما آنها] همه معجزات ما را تکذیب کردند، تا چون زبردستى زورمند [گریبان‌] آنان را گرفتیم.///[اما آنان] همه‌ى معجزات ما را تکذیب کردند، پس ما آنان را [به قهر] گرفتیم، چون گرفتن زورمندی شکست‌ناپذیر.///آنها همه آیات ما را تکذیب کردند، ما هم به قهر و اقتدار خود از آنها سخت مؤاخذه کردیم.///آنان همه معجزات ما را دروغ شمردند، آنگاه آنان را چنان فرو گرفتیم که پیروزمند توانمند گیرد///اما آنها همه آیات ما را تکذیب کردند، و ما آنها را گرفتیم و مجازات کردیم، گرفتن شخصی قدرتمند و توانا!///پس تکذیب کردند به آیتهای ما همگی آنها پس گرفتیمشان گرفتن مهتری نیرومند///(اما آنها) با همه‌ی نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند. پس ما با عزت و اقتدار (گریبان) آنان را فرو گرفتیم. Are your Unbelievers, (O Quraish), better than they? Or have ye an immunity in the Sacred Books? آیا کافران [شهر] شما از اقوامی که برشمردیم، بهتر و برترند [تا به سبب بهتری و برتری مصون از عذاب باشند؟] یا برای شما در کتاب‌های آسمانی امان نامه‌ای هست [که هر جرمی را مرتکب شوید عذابی نخواهید داشت؟!]///آیا کافران [شهر] شما از اقوامی که برشمردیم، بهتر و برترند [تا به سبب بهتری و برتری مصون از عذاب باشند؟] یا برای شما در کتاب‌های آسمانی امان نامه‌ای هست [که هر جرمی را مرتکب شوید عذابی نخواهید داشت؟!]///آیا کافران شما از ایشان نیرومندترند یا در کتابها آمده است که در امان هستید؟///آیا کافران شما [اهل مکه‌] از آنها [که برشمردیم‌] برترند، یا شما را در نوشته‌ها [ى آسمانى‌] امان نامه‌اى است///آیا کافران شما، از اینان [که برشمردیم‌] برترند، یا شما را در نوشته‌ها [ى آسمانى‌] خط امانى است؟///آیا کافران شما [مردم مکه] از آنان بهترند؟ یا براى شما امان‌نامه‌اى در کتاب‌هاى آسمانى است؟///آیا کفار شما (مکیان) بهتر (و قوی‌تر) از آن امم گذشته‌اند یا شما را برائت و امانی در کتب (آسمانی از عذاب خدا) هست؟///آیا کافران شما از همه اینان بهترند، یا برای شما امان نامه‌ای است در کتابهای آسمانی؟///آیا کفار شما بهتر از آنانند یا برای شما امان‌نامه‌ای در کتب آسمانی نازل شده است؟!///آیا کافران شما بهترند از اینان یا شما را است بیزاری در کتب‌///آیا کافرانتان، از اینان (که برشمردیم) برترند، یا شما را در نوشته‌ها (ی وحیانی‌‌تان) خط امانی (از تکلیف و عذاب) است‌؟ Or do they say: "We acting together can defend ourselves"? یا [آنکه] می‌گویند: ما گروهی متحد و پشتیبان یکدیگریم [که هرکس بخواهد آسیبی به ما رساند، با قدرت هرچه تمام‌تر از او انتقام می‌گیریم؟]///یا [آنکه] می‌گویند: ما گروهی متحد و پشتیبان یکدیگریم [که هرکس بخواهد آسیبی به ما رساند، با قدرت هرچه تمام‌تر از او انتقام می‌گیریم؟]///یا مى‌گویند که ما همگى به انتقام برمى‌خیزیم؟///یا مى‌گویند: ما جماعتى هستیم همیار و انتقامگیر///یا مى‌گویند: «ما همگى انتقام‌گیرنده [و یار و یاور همدیگر] یم!»///یا مى‌گویند: «ما همگى متحد و پشتیبان یکدیگریم. [و هیچ قدرتى ما را شکست نخواهد داد.]»///بلکه می‌گویند: ما با هم مجتمع و بسیاریم و پیروزیم.///یا می‌گویند ما هم‌پشتیم [و] کین‌ستان‌///یا می‌گویند: «ما جماعتی متحد و نیرومند و پیروزیم»؟!///یا گویند مائیم همگی یاری‌شدگان‌///یا می‌گویند: «ما با یکدیگر پیوند و جمع‌ایم (که) از هم کمک یافته (و در نتیجه) چیره‌ایم!» Soon will their multitude be put to flight, and they will show their backs. به زودی [این] گروه [متحد در جنگی که خود بر ضد مؤمنان تدارک می‌بینند] شکست می‌خورند و پشت کنان می‌گریزند.///به زودی [این] گروه [متحد در جنگی که خود بر ضد مؤمنان تدارک می‌بینند] شکست می‌خورند و پشت کنان می‌گریزند.///زودا که آن جمع منهزم شود و پشت کرده بازگردند.///زودا که این جمع درهم شکسته شود و پشت کرده بگریزند///زودا که این جمع در هم شکسته شود و پشت کنند.///به زودى، [این] گروه در هم شکسته خواهد شد و همه پشت‌کنان خواهند گریخت.///به زودی آن جماعت (در جنگ بدر) شکست خورده و به جنگ پشت کنند.///زودا که آن جمع ورشکسته شود و همه پشت کنند///(ولی بدانند) که بزودی جمعشان شکست می‌خورد و پا به فرارمی‌گذارند!///زود است شکست خورند گروه و بازگردانند پشتها را///زودا که این جمع در هم شکسته شوند و پشت کنند. Nay, the Hour (of Judgment) is the time promised them (for their full recompense): And that Hour will be most grievous and most bitter. بلکه وعده گاهشان قیامت است، و قیامت هولناک‌تر و تلخ‌تر است.///بلکه وعده گاهشان قیامت است، و قیامت هولناک‌تر و تلخ‌تر است.///بلکه وعده‌گاه آنها قیامت است و قیامت بلاخیزتر و تلختر است.///بلکه موعدشان قیامت است، و [مجازات‌] قیامت هولناک‌تر و تلخ‌تر است///بلکه موعدشان قیامت است و قیامت [بسى‌] سخت‌تر و تلخ‌تر است.///آرى، قیامت وعده‌گاه آنان است و آن روز، سخت‌تر و تلخ‌تر است.///بلکه ساعت قیامت وعده‌گاه آنهاست و آن روزی بسیار سخت‌تر و ناگوارتر (از روز بدر) است.///آری قیامت موعد [اصلی‌] ایشان است و قیامت سهمگین‌تر و تلخ‌تر است‌///(علاوه بر این) رستاخیز موعد آنهاست، و مجازات قیامت هولناکتر و تلختر است!///بلکه ساعت است وعده‌گاه ایشان و ساعت است هراسناک‌تر و تلخ‌تر///بلکه موعدشان‌، ساعت [: قیامت] است و ساعت‌، هراسناک‌تر و تلخ‌تر است. Truly those in sin are the ones straying in mind, and mad. بی تردید گنهکاران در گمراهی و انحراف و در آتش افروخته‌اند.///بی تردید گنهکاران در گمراهی و انحراف و در آتش افروخته‌اند.///مجرمان در گمراهى و جنونند.///قطعا بزهکاران در گمراهى و شعله‌هاى آتشند///قطعا بزهکاران در گمراهى و جنونند.///که گناهکاران در گمراهى و [آتش و] جنونند.///البته بدکاران عالم (در دنیا) به گمراهی و (در آخرت) در آتش سوزان دوزخند.///آری که گناهکاران در گمراهی و سردرگمی‌اند///مجرمان در گمراهی و شعله‌های آتشند،///همانا گنهکارانند در گمراهی و آتشهای سوزان‌///مجرمان بی‌گمان در گمراهی و آتش زبانه‌دارند. The Day they will be dragged through the Fire on their faces, (they will hear:) "Taste ye the touch of Hell!" روزی که با صورت در آتش کشیده می‌شوند [و به آنان می‌گویند:] سوزندگی و عذاب دردناک دوزخ را بچشید.///روزی که با صورت در آتش کشیده می‌شوند [و به آنان می‌گویند:] سوزندگی و عذاب دردناک دوزخ را بچشید.///روزى که آنها را، به صورت، در جهنم کشند که: بچشید عذاب سقر را.///روزى که در آتش بر صورت‌هایشان کشانده شوند، [و گفته شود:] درد لمس کردن لهیب آتش را بچشید///روزى که در آتش به رو کشیده مى‌شوند [و به آنان گفته مى‌شود:] «لهیب آتش را بچشید [و احساس کنید].»///روزى که به رو در آتش کشیده می‌شوند [و به آنان گفته می‌شود:] «سوزندگى و عذاب دردناک دوزخ را بچشید!»///روزی که آنها را به رو در آتش دوزخ کشند (و گویند) اینک الم جهنم را بچشید!///روزی که بر چهره‌هایشان در آتش کشیده شوند [و گویندشان‌] آسیب دوزخ را بچشید///در آن روز که در آتش دوزخ به صورتشان کشیده می‌شوند (و به آنها گفته می‌شود:) بچشید آتش دوزخ را!///روزی که کشیده شوند در آتش بر رویهای خویش بچشید سودن دوزخ‌///روزی که در آتش به رو کشیده می‌شوند (و به آنان گفته شود:) «لهیب آتش‌سوزان (کبود کننده‌ی چهره و هلاکت‌بار) را بچشید و احساسش کنید.» Verily, all things have We created in proportion and measure. ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم.///ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم.///ما هر چیز را به اندازه آفریده‌ایم.///همانا ما هر چیزى را به اندازه آفریده‌ایم///ماییم که هر چیزى را به اندازه آفریده‌ایم.///ما هر چیز را به اندازه آفریده‌ایم.///ما هر چه آفریدیم به اندازه آفریدیم.///ما هر چیز را به اندازه آفریده‌ایم‌///البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم!///همانا ما همه چیز را آفریدیم به اندازه‌ای‌///به‌راستی ما هر چیزی را به اندازه‌ای (حکیمانه و آگاهانه) آفریده‌ایم. And Our Command is but a single (Act),- like the twinkling of an eye. و فرمان ما جز فرمان واحدی نیست که مانند یک چشم بر هم زدن است.///و فرمان ما جز فرمان واحدی نیست که مانند یک چشم بر هم زدن است.///فرمان ما تنها یک فرمان است، آن هم چشم بر هم زدنى است.///و فرمان ما جز یک فرمان نیست، چون چشم بر هم زدنى///و فرمان ما جز یک بار نیست [آن هم‌] چون چشم به هم زدنى.///و فرمان ما تنها یک بار است، مانند یک چشم بر هم زدن.///و فرمان ما (در همه عالم) یکی است (و هیچ تبدیل‌پذیر نیست چه در امر ایجاد و چه در کار معاد، و در سرعت) به مانند چشم به هم زدنی انجام یابد.///و فرمان ما جز [فرمانی‌] یگانه نیست، مانند چشم برهم‌زدنی‌///و فرمان ما یک امر بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن!///و نیست کار ما جز یکی مانند دیدنی به چشم (بهم زدن چشم)///و فرمان ما جز یک (اراده) نیست‌، (آن هم) چون چشم بر هم زدنی (یا کمتر). And (oft) in the past, have We destroyed gangs like unto you: then is there any that will receive admonition? بی تردید ما هم مسلکان شما را [که در گذشته به سر می‌بردند، به خاطر طغیانشان] هلاک کردیم؛ پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///بی تردید ما هم مسلکان شما را [که در گذشته به سر می‌بردند، به خاطر طغیانشان] هلاک کردیم؛ پس آیا پند گیرنده‌ای هست؟///کسانى را که همانند شما بودند، هلاک کردیم. آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و همفکران شما را سخت به هلاکت رساندیم، پس آیا پند گیرنده‌اى هست///و هم مسلکان شما را سخت به هلاکت رساندیم؛ پس آیا پندگیرنده‌اى هست؟///و بی‌تردید ما کسانى را [از پیشینیان] که مانند شما [کافر] بودند، نابود کردیم. پس آیا پندپذیرى هست؟///و ما بسیاری از پیشینیان امثال شما را هلاک کردیم آیا کسی هست که از آن پند و عبرت گیرد؟///و به راستی همانندانتان را نابود کردیم، پس آیا پندپذیری هست؟///ما کسانی را که در گذشته شبیه شما بودند هلاک کردیم؛ آیا کسی هست که پند گیرد؟!///و هر آینه نابود ساختیم پیروان شما را پس آیا هست یادآورنده‌ای‌///و همواره (هم‌مسلکان و) همراهان‌تان را سخت به هلاکت رساندیم. پس آیا هشدارگیرنده‌ای هست‌؟ All that they do is noted in (their) Books (of Deeds): و هر عملی را که انجام دادند در نامه‌های اعمالشان ثبت است.///و هر عملی را که انجام دادند در نامه‌های اعمالشان ثبت است.///هر کارى که کرده‌اند در دفترهاست.///و هر چه کرده‌اند در نامه‌ها [ى اعمال‌] ثبت است///و هر چه کرده‌اند در کتابها [ى اعمالشان درج‌] است.///و هر کارى که کرده‌اند، در نامه‌ها [ثبت] است.///و هر عملی که کردند در کتب‌نامه عملشان ثبت است.///و هر چیزی که انجام داده‌اند در نامه‌های اعمال هست‌///و هر کاری را انجام دادند در نامه‌های اعمالشان ثبت است،///و هر چیزی که کردند در کتابها است‌///و هر چه کردند در کتاب‌ها (ی اعمالشان و کتاب علم خدا) درج است. Every matter, small and great, is on record. و هر کوچک و بزرگی [از اعمالشان در آن] نوشته شده است.///و هر کوچک و بزرگی [از اعمالشان در آن] نوشته شده است.///هر کار بزرگ و کوچکى مکتوب است.///و هر خرد و کلانى [از اعمال‌] به قلم رفته است///و هر خرد و بزرگى [در آن‌] نوشته شده.///و هرکوچک و بزرگى نوشته شده است.///و هر امر کوچک و بزرگ (در آنجا) نگاشته است.///و هر خرد و بزرگی نوشته شده است‌///و هر کار کوچک و بزرگی نوشته شده است.///و هر کوچکی و بزرگی است نوشته‌///و هر خرد و بزرگی (در آن) به خوبی نوشته شده است. As to the Righteous, they will be in the midst of Gardens and Rivers, یقینا پرهیزکاران در بهشت‌ها و [کنار] نهرها هستند؛///یقینا پرهیزکاران در بهشت‌ها و [کنار] نهرها هستند؛///پرهیزگاران در باغها و کنار جویبارانند.///محققا پارسایان در باغ‌ها و [کنار] نهرهایند///در حقیقت، مردم پرهیزگار در میان باغها و نهرها،///به راستی پرهیزکاران در باغ‌ها [ی بهشتی] و [کنار] جویبارها هستند،///محققا اهل تقوا در باغها و کنار نهرها (ی بهشت ابد) منزل گزینند.///بی‌گمان پرهیزگاران در باغها و [جوار] جویبارها هستند///یقینا پرهیزگاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند،///همانا پرهیزکارانند در باغها و چشمه‌هائی‌///همواره پرهیزگاران در میان باغ‌ها و نهرها، In an Assembly of Truth, in the Presence of a Sovereign Omnipotent. در جایگاهی حق و پسندیده نزد پادشاهی توانا.///در جایگاهی حق و پسندیده نزد پادشاهی توانا.///در جایگاهى پسندیده، نزد فرمانروایى توانا.///در جایگاه صدق، نزد پادشاهى با اقتدار///در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى توانایند.///درجایگاهى راستین، نزد فرمانروایى مقتدر.///در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزت و سلطنت جاودانی متنعمند.///در مقام و منزلتی راستین، نزد فرمانروای توانا///در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر!///در نشیمنی راست نزد پادشاهی نیرومند///در نشست‌گاهی راستین نزد شاهنشاهی توانمندند. (Allah) Most Gracious! [خدای] رحمان///[خدای] رحمان///خداى رحمان،///[خداوند] رحمان/// [خداى‌] رحمان،///[خداوند] رحمان،///خدای بخشنده،///خداوند رحمان‌///خداوند رحمان،///خدای مهربان‌///(خدای) رحمتگر بر آفریدگان It is He Who has taught the Qur'an. قرآن را تعلیم داد.///قرآن را تعلیم داد.///قرآن را تعلیم داد.///قرآن را تعلیم داد///قرآن را یاد داد.///قرآن را یاد داد،///(به رسولش) قرآن آموخت.///قرآن را آموزش داد///قرآن را تعلیم فرمود،///بیاموخت قرآن‌///قرآن را تعلیم داد (و) He has created man: انسان را آفرید؛///انسان را آفرید؛///انسان را بیافرید.///انسان را آفرید///انسان را آفرید،///انسان را آفرید،///انسان را خلق کرد.///انسان را آفرید///انسان را آفرید،///بیافرید انسان‌///انسان را آفرید (و) He has taught him speech (and intelligence). به او بیان آموخت؛///به او بیان آموخت؛///به او گفتن آموخت.///او را گفتن آموخت///به او بیان آموخت.///به او بیان آموخت.///به او تعلیم نطق و بیان فرمود.///به او زبان آموخت‌///و به او «بیان» را آموخت.///بیاموختش بیان‌///به او بیان آموخت. The sun and the moon follow courses (exactly) computed; خورشید و ماه با حسابی [منظم و دقیق] روانند؛///خورشید و ماه با حسابی [منظم و دقیق] روانند؛///آفتاب و ماه به حسابى مقرر در حرکتند.///خورشید و ماه بر حسابى [مقرر] در کارند///خورشید و ماه بر حسابى [روان‌] اند.///خورشید و ماه، با حسابى [دقیق‌] روانند.///خورشید و ماه به حساب معین به گردشند.///خورشید و ماه، حسابی [معین‌] دارند///خورشید و ماه با حساب منظمی می‌گردند،///مهر و ماه به شمارند///خورشید و ماه (سخت) زیر پوشش مراقبت و حسابند. And the herbs and the trees - both (alike) prostrate in adoration. و گیاه و درخت همواره [برای او] سجده می‌کنند؛///و گیاه و درخت همواره [برای او] سجده می‌کنند؛///و گیاه و درخت سجده‌اش مى‌کنند.///و گیاه و درخت [سر به فرمانند و] سجده مى‌آورند///و بوته و درخت چهره‌سایانند.///و گیاه و درخت [براى او] سجده مى‌کنند.///و گیاهان و درختان هم به سجده او سر به خاک اطاعت نهاده‌اند.///و گیاه و درخت سجده می‌کنند///و گیاه و درخت برای او سجده می‌کنند!///و ستاره و درخت سجده‌کنانند///و ستاره و بوته و درخت سجده‌کنانند. And the Firmament has He raised high, and He has set up the Balance (of Justice), و آسمان را برافراشت و [برای سنجش هر امر معنوی و مادی] ترازو نهاد؛///و آسمان را برافراشت و [برای سنجش هر امر معنوی و مادی] ترازو نهاد؛///آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.///و آسمان را برافراشت و [در آن‌] میزان نهاد///و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت،///و [خداوند] آسمان را برافراشت و [براى سنجش هر امرى] ترازو نهاد،///و آسمان را او کاخی رفیع گردانید و میزان (عدل و نظم) را در عالم وضع فرمود.///و آسمان را برافراشت و معیار و میزان مقرر داشت‌///و آسمان را برافراشت، و میزان و قانون (در آن) گذاشت،///و آسمان را برافراشت و بنهاد ترازو را///و آسمان را برافراشت و میزان (تکوین و تشریع و تکالیف) را فروگذاشت. In order that ye may not transgress (due) balance. تا در [سنجیدن با] ترازو طغیان روا مدارید [و از مرز عدالت و انصاف مگذرید.]///تا در [سنجیدن با] ترازو طغیان روا مدارید [و از مرز عدالت و انصاف مگذرید.]///تا در ترازو تجاوز مکنید.///تا در وزن کردن خلاف نکنید///تا مبادا از اندازه درگذرید.///تا در سنجش و میزان از اندازه نگذرید،///(و حکم کرد) که هرگز در میزان (عدل و احکام شرع من) تعدی و نافرمانی مکنید.///از بهر آنکه در ترازو از حد تجاوز مکنید///تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید)،///که سرکشی نکنید در سنجش‌///که مبادا در این میزان طغیان کنید. So establish weight with justice and fall not short in the balance. و ترازو را به عدالت برپا دارید و از ترازو مکاهید؛///و ترازو را به عدالت برپا دارید و از ترازو مکاهید؛///وزن‌کردن را به عدالت رعایت کنید و کم‌فروشى مکنید.///و ترازو را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید///و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید.///و وزن را به عدالت برپا دارید و در ترازو کم نگذارید.///و هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجید و هیچ در میزان کم فروشی و نادرستی مکنید.///و وزن را دادگرانه به کار آورید و در ترازو کمی و کاستی میاورید///و وزن را بر اساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید!///و بپای دارید سنجش را به داد و نکاهید سنجش را///و وزن را به انصاف بر پا بدارید و سنجش را زیان نرسانید. It is He Who has spread out the earth for (His) creatures: و زمین را برای [زندگی] مردم نهاد؛///و زمین را برای [زندگی] مردم نهاد؛///زمین را براى مردم قرار داد.///و زمین را براى آدمیان آفرید///و زمین را براى مردم نهاد.///و زمین را براى زمینیان قرار داد،///و زمین را (با هزاران نعمت) برای (زندگانی) خلق مقرر فرمود.///و زمین را برای جهانیان پدید آورد///زمین را برای خلایق آفرید،///و زمین را بنهادش برای جهانیان‌///و زمین را برای آدمیان و پریان نهاد. Therein is fruit and date-palms, producing spathes (enclosing dates); در آن میوه‌ها و نخل‌ها با خوشه‌های غلاف دار است؛///در آن میوه‌ها و نخل‌ها با خوشه‌های غلاف دار است؛///در آن میوه‌هاست و نخلها، با خوشه‌هایى که در غلافند.///در آن میوه [ها] و نخل‌هایى با خوشه‌هاى غلاف دار است///در آن، میوه [ها] و نخلها با خوشه‌هاى غلاف دار،///که در آن [هرگونه] میوه‌اى است و خرما [با خوشه‌هایى] داراى پوشش،///که در آن میوه‌های گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است.///در آن [همه گونه‌] میوه و خرمای پوشش‌دار هست‌///که در آن میوه‌ها و نخلهای پرشکوفه است،///در آن است میوه و خرمابن دارنده شکوفه‌ها///که) در آن، میوه‌ها و نخل‌ها با خوشه‌های غلاف‌دار، Also corn, with (its) leaves and stalk for fodder, and sweet-smelling plants. و دانه‌های با سبوس و کاه و گیاهان خوشبوست،///و دانه‌های با سبوس و کاه و گیاهان خوشبوست،///و دانه‌هایى که همراه با کاهند و نیز گیاهان خوشبو.///و دانه‌هاى سبوس دار [با برگ و کاه‌] و گیاهان خوشبو///و دانه‌هاى پوست‌دار و گیاهان خوشبوست.///و دانه‌ی پوست‌دار و گیاه خوش‌بو.///و هم حبوبات متنوع که دارای برگ و گل است و نیز ریاحین است.///و دانه برگ‌دار و گیاه خوشبو///و دانه‌هایی که همراه با ساقه و برگی است که بصورت کاه درمی‌آید، و گیاهان خوشبو!///و دانه دارنده برگ و روزی‌///و دانه‌های پوست‌دار و گیاه خوش‌بوی ریحانی است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس [ای انس و جن!] کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس [ای انس و جن!] کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس [اى جن و انس‌] کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس [اى انسان‌ها و ای جنیان!] کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می‌کنید (شما ای گروه جن و انس)؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ He created man from sounding clay like unto pottery, انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید.///انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید.///آدمى را از گل خشک‌شده‌اى چون سفال بیافرید.///انسان را از گل خشکیده‌اى سفال مانند آفرید///انسان را از گل خشکیده‌اى سفال مانند، آفرید.///انسان را از گل خشکیده‌اى همچون سفال آفرید،///انسان را خدا از خشک گلی مانند گل کوزه گران (بدین حسن و زیبایی) آفرید.///انسان را از گل خشک همچون سفال، آفرید///انسان را از گل خشکیده‌ای همچون سفال آفرید،///آفرید انسان را از گل خشکی مانند سفال پخته‌///انسان را از گل خشکیده‌ای همانند کوزه‌گر آفرید. And He created Jinns from fire free of smoke: و جن را از آمیزه‌ای [از شعله‌های مختلف] آتش به وجود آورد.///و جن را از آمیزه‌ای [از شعله‌های مختلف] آتش به وجود آورد.///و جن را از شعله‌اى بى‌دود.///و جن را از تشعشعى از آتش خلق کرد///و جن را از تشعشعى از آتش خلق کرد.///و جن را از شعله‌ى آتشى بى‌دود آفرید.///و جنیان را از رخشنده شعله آتش خلق کرد.///و جن را از زبانه آتش پدید آورد///و جن را از شعله‌های مختلط و متحرک آتش خلق کرد!///و آفرید پری را از آمیخته‌ای از آتش‌///و جن را از مخلوطی آتشین آفرید. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ (He is) Lord of the two Easts and Lord of the two Wests: پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.///پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.///پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.///او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است///پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر.///پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.///آن خدایی که آفریننده دو مشرق و دو مغرب است (یکی مشرق و مغرب تابستان مطلع سرطان، و یکی زمستان مطلع جدی).///پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها///او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است!///پروردگار خاوران و پروردگار باختران‌///پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ He has let free the two bodies of flowing water, meeting together: دو دریای [شیرین و شور] را روان ساخت در حالی که همواره باهم تلاقی و برخورد دارند؛///دو دریای [شیرین و شور] را روان ساخت در حالی که همواره باهم تلاقی و برخورد دارند؛///دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند،///دو دریاى [تلخ و شیرین‌] را که با هم برخورد دارند روان کرد [ولى یکدیگر را تغییر نمى‌دهند]///دو دریا را [به گونه‌اى‌] روان کرد [که‌] با هم برخورد کنند.///دو دریا [ى شور و شیرین] را روان ساخت که به هم مى‌رسند.///اوست که دو دریا (ی آب شور و گوارا) را به هم در آمیخت تا به هم برخورد کنند.///دو دریا را که به هم می‌رسند درآمیخت‌///دو دریای مختلف (شور و شیرین، گرم و سرد) را در کنار هم قرار داد، در حالی که با هم تماس دارند؛///آمیخت دو دریا را به هم رسند///دو دریا را (به گونه‌ای) در هم آمیخت در حالی‌که با هم برخوردی نمی‌کنند. Between them is a Barrier which they do not transgress: [ولی] میان آن دو حایلی است که به هم تجاوز نمی‌کنند [درنتیجه باهم مخلوط نمی‌شوند!]///[ولی] میان آن دو حایلی است که به هم تجاوز نمی‌کنند [درنتیجه باهم مخلوط نمی‌شوند!]///میانشان حجابى است تا به هم در نشوند.///[چرا که‌] میان آن دو حایلى است که به همدیگر تجاوز نمى‌کنند///میان آن دو، حد فاصلى است که به هم تجاوز نمى‌کنند.///[اما] میان آن دو فاصله‌اى قرار داد تا از حد نگذرند [و به هم نیامیزند].///و میان آن دو دریا برزخ و فاصله‌ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی‌کنند.///در میان آنها برزخی است که به همدیگر تجاوز نکنند///در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی‌کند (و به هم نمی‌آمیزند)!///که میان آنها است فاصله (دیواری) تا ستم نکنند///میان آن دو، فاصله‌ای است که به هم تجاوز نمی‌کنند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Out of them come Pearls and Coral: از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون می‌آید.///از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون می‌آید.///از آن دو، مروارید و مرجان بیرون مى‌آید.///از آن دو لؤلؤ و مرجان بیرون مى‌آید///از هر دو [دریا] مروارید و مرجان برآید.///از هر دو [دریا]، مروارید و مرجان بیرون مى‌آید.///از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان گرانبها بیرون آید.///از آن دو در و مرجان بیرون می‌آید///از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج می‌شود.///برون آید از آنها مروارید و مرجان‌///از هر دو (دریا) مروارید و مرجان برآید. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ And His are the Ships sailing smoothly through the seas, lofty as mountains: و او را در دریا کشتی‌های بادبان برافراشته چون کوه هاست.///و او را در دریا کشتی‌های بادبان برافراشته چون کوه هاست.///و او راست کشتیهایى همانند کوه که در دریا مى‌روند.///و براى اوست کشتى‌هاى روان در دریا که چون کوه‌هایند///و او راست در دریا سفینه‌هاى بادبان‌دار بلند همچون کوهها.///و کشتى‌هاى ساخته شده‌ی کوه پیکر در دریا، از آن اوست.///و او راست کشتیهای بزرگ بادبان برافراشته مانند کوه که به دریا در گردشند.///و او راست کشتیهای بادبان برافراشته که چون کوهها در دریا روانند///و برای اوست کشتیهای ساخته شده که در دریا به حرکت درمی‌آیند و همچون کوهی هستند!///و او را است رونده‌هائی برافراشته در دریا مانند کوه‌ها///و او را در دریا کشتی‌های سازمان‌یافته (‌ای است که) همچون پرچم‌ها است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ All that is on earth will perish: همه آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند.///همه آنان که روی این زمین هستند، فانی می‌شوند.///هر چه بر روى زمین است دستخوش فناست،///هر آن کس که بر روى زمین است فناپذیر است///هر چه بر [زمین‌] است فانى‌شونده است.///هر که روى آن [زمین] است، از میان رفتنى است،///هر که روی زمین است دستخوش مرگ و فناست.///هر کس که بر روی آن [زمین‌] است فناپذیر است‌///همه کسانی که روی آن [= زمین‌] هستند فانی می‌شوند،///هر کس بر آن است نابود شود///هر چه بر زمین [: طبیعت] تکیه زده، فانی است. But will abide (for ever) the Face of thy Lord,- full of Majesty, Bounty and Honour. و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی می‌ماند.///و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی می‌ماند.///و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقى مى‌ماند.///و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقى مى‌ماند///و ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.///و [تنها] ذات پروردگارت که شکوهمند و گرامی است، ماندگار است.///و زنده ابدی ذات خدای با جلال و عظمت توست.///و [سرانجام‌] ذات پروردگارت که شکوهمند و گرامی است، باقی می‌ماند///و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می‌ماند!///و به جای ماند روی پروردگار تو دارای مهتری و بزرگواری‌///و ذات باشکوه و ارجمند کرامت‌دهنده و وجهه‌ی پروردگارت باقی است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Of Him seeks (its need) every creature in the heavens and on earth: every day in (new) Splendour doth He (shine)! هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست [حاجت] می‌کند، او هر روز در کاری است.///هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست [حاجت] می‌کند، او هر روز در کاری است.///هر کس که در آسمانها و زمین است سائل درگاه اوست، و او هر روز در کارى است.///هر که در آسمان‌ها و زمین است از او حاجت مى‌خواهد، و او هر روز به کارى‌ست///هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست مى‌کند. هر زمان، او در کارى است.///هر که در آسمان‌ها و زمین است، [نیاز خود را] از او می‌خواهد. او هر روز، در شأن و کارى است.///هر که در آسمانها و زمین است همه از او (حوائج خود را) می‌طلبند و او هر روز به شأن و کاری (در تکمیل و افاضه به خلق) پردازد.///هر آن کس که در آسمانها و زمین است از او درخواست [امداد] دارد، او هر روزی در کار است‌///تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او تقاضا می‌کنند، و او هر روز در شأن و کاری است!///پرسندش آنان که در آسمانها و زمینند هر روزی او است در کاری‌///هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند. هر روزی [: زمانی]، او در کار و فرمانی است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Soon shall We settle your affairs, O both ye worlds! ای انس و جن! به زودی به [حساب] شما می‌پردازیم.///ای انس و جن! به زودی به [حساب] شما می‌پردازیم.///اى جنیان و آدمیان، به حساب شما خواهیم رسید.///زودا که به [حسابرسى‌] شما بپردازیم اى جن و انس///اى جن و انس، زودا که به شما بپردازیم.///اى جن و انس! به زودى به [حساب] شما مى‌پردازیم.///ای گروه انس و جن به زودی به حساب کار شما هم خواهیم پرداخت.///به زودی ای ثقلان [جن و انس‌] به [حساب‌] شما می‌پردازیم‌///بزودی به حساب شما می‌پردازیم ای دو گروه انس و جن!///زود است بپردازیم به شما ای سنگینان (ای دو گرانمایگان)///ای جن و انس! زودا که ما به خوبی به شما بپردازیم. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ O ye assembly of Jinns and men! If it be ye can pass beyond the zones of the heavens and the earth, pass ye! not without authority shall ye be able to pass! ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید از کرانه‌ها و نواحی آسمان‌ها و زمین بیرون روید، پس بیرون روید؛ نمی‌توانید بیرون روید مگر با نوعی توانایی و قدرت.///ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید از کرانه‌ها و نواحی آسمان‌ها و زمین بیرون روید، پس بیرون روید؛ نمی‌توانید بیرون روید مگر با نوعی توانایی و قدرت.///اى گروه جنیان و آدمیان، اگر مى‌توانید که از کناره‌هاى آسمانها و زمین بیرون روید، بیرون روید. ولى بیرون نتوانید رفت مگر با داشتن قدرتى.///اى گروه جن و انس! اگر توانستید از مرزهاى آسمان‌ها و زمین بگذرید پس بگذرید، [ولى‌] نتوانید گذشت، مگر با داشتن قدرتى///اى گروه جنیان و انسیان، اگر مى‌توانید از کرانه‌هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید، پس رخنه کنید. [ولى‌] جز با [به دست آوردن‌] تسلطى رخنه نمى‌کنید.///اى گروه جن و انس! اگر مى‌توانید از مرزهاى آسمان‌ها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید. هرگز نمى‌توانید! مگر با قدرتى [برتر].///ای گروه جن و انس، اگر می‌توانید از اطراف آسمانها و زمین (و از قبضه قدرت الهی) بیرون شوید، بیرون شوید (ولی این خیال محالی است زیرا) هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نتوانید شد.///ای گروه جن و انس اگر توانید که از گوشه و کنار آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید، اما جز با نیرویی عظیم، نتوانید به درون راه برید///ای گروه جن و انس! اگر می‌توانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید، پس بگذرید، ولی هرگز نمی‌توانید، مگر با نیرویی (فوق العاده)!///ای گروه جن و انس اگر توانستید درون روید از اطراف آسمانها در زمین (یا برون روید) پس بروید نمی‌روید مگر به فرمانروائی‌///ای گروه جنیان و انسیان! اگر می‌توانید از کرانه‌های آسمان‌ها و زمین به بیرون رخنه کنید، پس رخنه کنید، (ولی) جز در سلطه‌ (ی ربانی) در نیایید. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ On you will be sent (O ye evil ones twain!) a flame of fire (to burn) and a smoke (to choke): no defence will ye have: بر شما شعله هایی از آتش بی دود و دود آتش آلود فرستاده خواهد شد، در نتیجه نمی‌توانید یکدیگر را [برای دفع عذاب] یاری دهید!///بر شما شعله هایی از آتش بی دود و دود آتش آلود فرستاده خواهد شد، در نتیجه نمی‌توانید یکدیگر را [برای دفع عذاب] یاری دهید!///بر شما شعله‌اى بى‌دود فرستاده شود، یا دودى بى‌شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد.///بر سرتان شراره‌هایى از آتش و دود و مس گداخته فرستاده مى‌شود که از خود دفاع نتوانید کرد///بر سر شما شراره‌هایى از [نوع‌] تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد، و [از کسى‌] یارى نتوانید طلبید.///آن روز شعله‌اى از آتش و مس گداخته بر شما فرومى‌ریزد، پس نمى‌توانید یکدیگر را یارى دهید!///(اگر به کفر و طغیان گرایید) بر شما شراره‌های آتش و مس گداخته فروریخته شود و هیچ نصرت و نجاتی نیابید.///بر شما شعله‌ای بی‌دود و دودی بی‌شعله فرو فرستاده شود، ولی شما [هماورد نخواهید شد و] کین نخواهید ستاند///شعله‌هایی از آتش بی‌دود، و دودهایی متراکم بر شما فرستاده می‌شود؛ و نمی‌توانید از کسی یاری بطلبید!///ریخته شود بر شما شراره (یا گداخته یا آمیخته) از آتش و مس پس یاری نشوید///بر سر شما شراره‌هایی از آتش و از مس فرو فرستاده خواهد شد. پس (از کسی) یاری نتوانیدگرفت. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ When the sky is rent asunder, and it becomes red like ointment: و ناگهان آسمان بشکافد و چون چرمی سرخ رنگ و گلگون شود.///و ناگهان آسمان بشکافد و چون چرمی سرخ رنگ و گلگون شود.///آنگاه که آسمان شکافته شود، رنگى سرخ چون رنگ چرم خواهد داشت.///پس آن‌گاه که آسمان شکافته شود و چونان چرمى سرخ و گلگون گردد///پس آنگاه که آسمان از هم شکافد و چون چرم گلگون گردد.///پس آن‌گاه که آسمان شکافته شود و چون روغن گداخته گلگون گردد.///پس آن‌گاه که آسمان شکافته شود تا چون گل سرخ گون و چون روغن مذاب و روان گردد (آن روز سخت هولناک از گنه پشیمان شوید).///آنگاه که آسمان از هم بشکافد و چون گل سرخ و روغن گداخته باشد///در آن هنگام که آسمان شکافته شود و همچون روغن مذاب گلگون گردد (حوادث هولناکی رخ می‌دهد که تاب تحمل آن را نخواهید داشت)!///تا گاهی که بشکافد آسمان پس گردد گلی‌رنگ چون روغن روان‌///پس آن‌گاه که آسمان از هم شکافد و چون ته‌مانده‌ی روغن زیتون گلگون گردد. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ On that Day no question will be asked of man or Jinn as to his sin. پس در آن روز [به علت سرعت فوق العاده حسابرسی و روشن بودن همه امور] هیچ انس و جنی را از گناهش نپرسند.///پس در آن روز [به علت سرعت فوق العاده حسابرسی و روشن بودن همه امور] هیچ انس و جنی را از گناهش نپرسند.///پس در آن روز از گناه هیچ جنى و آدمیى نپرسند.///پس در آن روز هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود [زیرا همه چیز روشن است‌]///در آن روز، هیچ انس و جنى از گناهش پرسیده نشود.///پس در آن روز، هیچ انسان و جنی، از گناهش پرسیده نشود. [که همه چیز روشن است.]///پس در آن روز هیچ از گناه انس و جن باز نپرسند (چون خدا و فرشتگان از گناهان خلق آگاهند).///در آن روز از هیچ انس و جن درباره گناهش پرسشی نشود///در آن روز هیچ کس از انس و جن از گناهش سؤال نمی‌شود (و همه چیز روشن است)!///پس آن روز پرسش نشود از گناهش آدمی و نه پری‌///پس در آن روز، هیچ انس و جنی از گناهش پرسیده نشود. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ (For) the sinners will be known by their marks: and they will be seized by their forelocks and their feet. گناهکاران به نشانه هایشان شناخته می‌شوند، پس آنان را به موهای پیش سرو به پاهایشان می‌گیرند [و به آتش می‌اندازند.]///گناهکاران به نشانه هایشان شناخته می‌شوند، پس آنان را به موهای پیش سرو به پاهایشان می‌گیرند [و به آتش می‌اندازند.]///کافران را به نشان صورتشان مى‌شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‌گیرند.///تبهکاران به سیمایشان شناخته مى‌شوند، پس موى پیشانى و پاها [ى آنها] گرفته مى‌شود [تا به دوزخ افکنده شوند]///تبهکاران از سیمایشان شناخته مى‌شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.///تبهکاران، به سیمایشان شناخته می‌شوند، پس آنان را به موهاى پیش سر و به پاهایشان مى‌گیرند [و به دوزخ مى‌افکنند.]///(آن روز) بدکاران به سیمایشان شناخته شوند، پس موی پیشانی آنها را با پاهایشان بگیرند (و در آتش دوزخ افکنند).///گناهکاران با نشانه‌هایشان شناخته شوند، آنگاه از موهای پیشانی و پاهایشان گرفته [و به دوزخ افکنده‌] شوند///مجرمان از چهره‌هایشان شناخته می‌شوند؛ و آنگاه آنها را از موهای پیش سر، و پاهایشان می‌گیرند (و به دوزخ می‌افکنند)!///شناخته شوند گنهکاران به نشانیشان (به چهره‌شان) پس گرفته شوند پیشانیها و قدمها///تبهکاران از سیمایشان شناخته می‌شوند و از پیشانی‌هایشان و پاهایشان گرفته می‌شوند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ This is the Hell which the Sinners deny: این همان دوزخی است که گنهکاران آن را دروغ می‌پنداشتند.///این همان دوزخی است که گنهکاران آن را دروغ می‌پنداشتند.///این همان جهنمى است که مجرمان دروغش مى‌پنداشتند.///این همان جهنمى است که مجرمان آن را دروغ مى‌انگارند///این است همان جهنمى که تبهکاران آن را دروغ مى‌خواندند.///این است جهنمى که تبهکاران انکارش مى‌کردند.///این همان دوزخی است که بدکاران تکذیب می‌کردند.///این همان جهنمی است که گناهکاران انکارش می‌کردند///این همان دوزخی است که مجرمان آن را انکار می‌کردند!///این است دوزخی که تکذیب می‌کردند بدان گنهکاران‌///این همان جهنمی است که تبهکاران با آن (همان و او را) تکذیب می‌کنند. In its midst and in the midst of boiling hot water will they wander round! آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد می‌کنند///آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد می‌کنند///و اکنون در میان آن و آب جوشان مى‌گردند.///میان آتش و آب جوشان مى‌گردند///میان [آتش‌] و میان آب جوشان سرگردان باشند.///میان آن [آتش] و آبی داغ و سوزان در حرکتند.///اینک میان آن جهنم و در حمیم سوزان آن می‌گردند.///در میان آن و میان آب گرمی جوشان می‌گردند///امروز در میان آن و آب سوزان در رفت و آمدند!///گردش کنند میان آن و میان آب جوشانی گرم‌///(اینان) میان جهنم و مایعی بس داغ و لبریز می‌گردند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ But for such as fear the time when they will stand before (the Judgment Seat of) their Lord, there will be two Gardens- و برای کسی که از مقام پروردگارش [که احاطه و تسلط او بر ظاهر و باطن هستی است] بترسد دو بهشت است.///و برای کسی که از مقام پروردگارش [که احاطه و تسلط او بر ظاهر و باطن هستی است] بترسد دو بهشت است.///هر کس را که از ایستادن به پیشگاه پروردگارش ترسیده باشد دو بهشت است.///و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ [در بهشت‌] است///و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است.///و براى کسى که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ [بهشتى] است.///و هر که از مقام (قهر و کبریایی) خدایش بترسد او را دو باغ بهشت خواهد بود.///و برای کسی که از ایستادن در پیشگاه پروردگارش [برای حساب در حشر] هراسیده باشد، دو بوستان است‌///و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی است!///و آن را که بترسد جایگاه پروردگار خویش را در بهشت است‌///و هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ (سردرهم) است. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا بکدامین نعمتهای پروردگار شما تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Containing all kinds (of trees and delights);- [دو بهشتی که] دارای درختان و شاخسارهای باطراوت و انبوه است.///[دو بهشتی که] دارای درختان و شاخسارهای باطراوت و انبوه است.///آن دو پر از درختانند.///[آن دو باغ‌] داراى انواع درختان و شاخسارانند///که داراى شاخسارانند.///دو باغ که درختان انبوه و باطراوت دارد.///در آن دو بهشت انواع گوناگون میوه‌ها و نعمتهاست.///[درختان آن دو بوستان‌] شاخه در شاخه‌اند///(آن دو باغ بهشتی) دارای انواع نعمتها و درختان پرطراوت است!///دارندگان شاخسارها///که دارای شاخساران رنگارنگند. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them (each) will be two Springs flowing (free); در آن دو بهشت دو چشمه‌ای است که همواره جاری است.///در آن دو بهشت دو چشمه‌ای است که همواره جاری است.///در آن دو، دو چشمه جارى است.///در آنها دو چشمه جارى‌اند///در آن دو [باغ‌] دو چشمه روان است.///در آن دو باغ، دو چشمه‌ی همیشه جارى است.///در آن دو بهشت دو چشمه آب (تسنیم و سلسبیل) روان است.///در آن دو [بوستان‌] دو چشمه هست که روانند///در آنها دو چشمه همیشه جاری است!///در آنها است دو چشمه روان‌///در آن دو (باغ) دو چشمه‌سار روان است. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them will be Fruits of every kind, two and two. در آن دو بهشت از هر میوه‌ای دو نوع فراهم است.///در آن دو بهشت از هر میوه‌ای دو نوع فراهم است.///در آنجا از هر گونه میوه‌اى دو قسم هست.///در آن دو [باغ‌] از هر میوه‌اى دو گونه هست///در آن دو [باغ‌] از هر میوه‌اى دو گونه است.///در آن دو باغ، از هر میوه‌اى دو گونه فراهم است.///در آن دو بهشت از هر میوه‌ای دو نوع است.///در آن دو [بوستان‌] از هر میوه‌ای دو گونه هست‌///در آن دو، از هر میوه‌ای دو نوع وجود دارد (هر یک از دیگری بهتر)!///در آنها است از هر میوه دو جفت‌///در آن دو (باغ) از هر میوه‌ای دو گونه همسان است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ They will recline on Carpets, whose inner linings will be of rich brocade: the Fruit of the Gardens will be near (and easy of reach). [بهشتیان] بر بسترهایی که آستر آنها از حریر درشت بافت است، تکیه می‌زنند، و میوه‌های رسیده آن دو بهشت [به آسانی] در دسترس است.///[بهشتیان] بر بسترهایی که آستر آنها از حریر درشت بافت است، تکیه می‌زنند، و میوه‌های رسیده آن دو بهشت [به آسانی] در دسترس است.///بر بسترهایى که آسترشان از استبرق است تکیه زده‌اند و میوه‌هاى آن دو بهشت در دسترسشان باشد.///بر بسترهایى که آستر آنها از دیباى سبز است تکیه مى‌زنند، و چیدن [میوه‌هاى‌] آن دو باغ [به آسانى‌] در دسترس است///بر بسترهایى که آستر آنها از ابریشم درشت‌بافت است، تکیه آنند و چیدن میوه [از] آن دو باغ [به آسانى‌] در دسترس است.///[بهشتیان] بر بسترهایى که آسترشان از دیبا و ابریشم درشت­بافت است، تکیه مى‌زنند و میوه‌هاى آن دو باغ در دسترس است.///در حالتی که بهشتیان بر بسترهایی که آستر آنها از حریر و استبرق است (در کمال عزت) تکیه زده‌اند و میوه درختانش در همان تکیه گاه در دسترس آنهاست.///[بهشتیان‌] بر فرشهایی آرمیده‌اند که آسترهای آنها از ابریشم ستبر است، و میوه هر دو بوستان نزدیک [و دسترس‌] است‌///این در حالی است که آنها بر فرشهایی تکیه کرده‌اند با آسترهائی از دیبا و ابریشم، و میوه‌های رسیده آن دو باغ بهشتی در دسترس است!///تکیه‌کنندگان بر جامه‌های خواب که آسترهای (یا لبه‌های) آنها است از استبرق و میوه دو بهشت است نزدیک‌///بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت‌بافت است تکیه زنند و چیدن میوه‌ی آن دو باغ (به آسانی) در دسترس است. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا بکدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them will be (Maidens), chaste, restraining their glances, whom no man or Jinn before them has touched;- در آن بهشت‌ها زنانی هستند که فقط به همسرانشان عشق می‌ورزند، و پیش از آنان دست هیچ انس و جنی به آنان نرسیده است.///در آن بهشت‌ها زنانی هستند که فقط به همسرانشان عشق می‌ورزند، و پیش از آنان دست هیچ انس و جنی به آنان نرسیده است.///در آنجاست زنانى که جز به شوهر خویش ننگرند، و پیش از بهشتیان هیچ آدمى و جنى به آنها دست نزده است.///در آنها دلبرانى هست که به همسران خود چشم دوزند که پیش از آنها دست هیچ انس و جنى به آنها نرسیده است///در آن [باغها، دلبرانى‌] فروهشته‌نگاهند که دست هیچ انس و جنى پیش از ایشان به آنها نرسیده است.///در آن بسترها، همسرانى هستند که نگاهشان از بیگانه کوتاه است و پیش از اینان، هیچ انسان و جنی آنان را لمس نکرده است.///در آن بهشتها زنان زیبای با حیائی است (که به چشم پر ناز جز به شوهر خود ننگرند) و دست هیچ کس از جن و انس پیش از آنها بدان زنان نرسیده است.///در آنها [حوریان‌] چشم فروهشته [/قانع به همسر] هستند که پیش از آنان هیچ انسان و هیچ جنی با آنان آمیزش نکرده است‌///در آن باغهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی‌ورزند؛ و هیچ انس و جن پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است.///در آنها است کوته‌چشمانی که نیامیخته است با آنان آدمی پیش از ایشان و نه پری‌///در آن (باغ‌ها، دلبرانی) فروهشته‌نگاهند که دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آنان نرسیده است. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Like unto Rubies and coral. گویی آن زنان بهشتی یاقوت و مرجان اند.///گویی آن زنان بهشتی یاقوت و مرجان اند.///همانند یاقوت و مرجان.///گویى که آنها یاقوت و مرجانند///گویى که آنها یاقوت و مرجانند.///آنان چون یاقوت و مرجانند.///آن زنان حور العین (در صفا و لطافت) گویی یاقوت و مرجانند.///گویی آنان یاقوت و مرجانند///آنها همچون یاقوت و مرجانند!///گوئیا آنانند یاقوت و مرجان‌///گویی که آنها یاقوت و مرجان‌اند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Is there any Reward for Good - other than Good? آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟///آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟///آیا پاداش نیکى جز نیکى است؟///آیا پاداش احسان جز احسان است///مگر پاداش احسان جز احسان است؟///آیا پاداش نیکى، جز نیکى است؟///آیا پاداش نکویی و احسان جز نکویی و احسان است؟///آیا جزای نیکوکاری، جز نیکوکاری است؟///آیا جزای نیکی جز نیکی است؟!///آیا هست پاداش نکوکاری جز نکوکاری‌///آیا پاداش احسان جز احسان است‌؟ Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام­یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ And besides these two, there are two other Gardens,- و جز آن دو بهشت، دو بهشت دیگر [هم] هست.///و جز آن دو بهشت، دو بهشت دیگر [هم] هست.///و جز آنها دو بهشت دیگر است.///و غیر از آن دو [باغ‌] دو باغ [دیگر نیز] هست///و غیر از آن دو [باغ‌]، دو باغ [دیگر نیز] هست.///و پایین‌تر از آن [دو باغ]، دو باغ دیگر هست.///و ورای آن دو بهشت دو بهشت دیگر است.///و جز آن دو نیز دو بوستان است‌///و پایین‌تر از آنها، دو باغ بهشتی دیگر است.///و نزدیک آنها است دو بهشت‌///و پایین‌تر از آن دو (باغ)، دو باغ (دیگر نیز) هست. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Dark-green in colour (from plentiful watering). آن [دو بهشت دیگر] در نهایت سرسبزی اند.///آن [دو بهشت دیگر] در نهایت سرسبزی اند.///از شدت سبزى متمایل به سیاهى.///[آن دو باغ‌] چنان سبز است که به سیاهى مى‌زند///که از [شدت‌] سبزى سیه‌گون مى‌نماید.///[آن دو باغ پایین دست،] از شدت سرسبزى به سیاهى مى‌ماند.///که درختان آن دو بهشت در منتهای سبزی و خرمی است.///که سبز سیر سیه‌تاب‌اند///هر دو خرم و سرسبزند!///دو بهشت سبز سیاه‌فام‌///(که از شدت سبزی) آن دو سیه‌گون می‌نمایند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them (each) will be two Springs pouring forth water in continuous abundance: در آن دو بهشت دو چشمه همواره جوشان و در حال فوران است.///در آن دو بهشت دو چشمه همواره جوشان و در حال فوران است.///در آن دو، دو چشمه همواره جوشنده هست.///در آنها دو چشمه جوشان است///در آن دو [باغ‌] دو چشمه همواره جوشان است.///در آن [دو باغ]، دو چشمه‌ی همیشه جوشان است.///در آن دو بهشت دیگر هم دو چشمه آب گوارا می‌جوشد.///در آن دو، دو چشمه فواره‌زن هست‌///در آنها دو چشمه جوشنده است!///در آنها است دو چشمه جوشان‌///در آن دو (باغ) دو چشمه‌ساران همچنان جوشانند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them will be Fruits, and dates and pomegranates: در آنها میوه‌های فراوان و درخت خرما و انار است.///در آنها میوه‌های فراوان و درخت خرما و انار است.///در آن دو، میوه هست و نخل هست و انار هست.///در آن دو، میوه و خرما و انار است///در آن دو، میوه و خرما و انار است.///در آن [دو باغ]، میوه‌های فراوان و خرما و انار است.///در آن دو بهشت نیز هرگونه میوه خوش و خرما و انار بسیار است.///در آن دو [درختان‌] میوه و خرما و انار هست‌///در آنها میوه‌های فراوان و درخت خرما و انار است!///در آنها است میوه و خرما بنی و اناری‌///در آن دو، میوه‌ای و درخت خرمایی و اناری است‌. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ In them will be fair (Companions), good, beautiful;- در آنها زنانی نیکو سیرت و زیبا صورت اند.///در آنها زنانی نیکو سیرت و زیبا صورت اند.///در آنجا زنانى است نیک‌سیرت و زیباروى.///در آن جا [زنانى‌] نیک سیرت و زیبا رویند///در آنجا [زنانى‌] نکوخوى و نکورویند.///در آن باغ‌ها، دوشیزگانى هستند خوش‌خوی و زیباروی.///در آن بهشتها نیکو زنان با حسن و جمال بسیارند.///در آنها دوشیزگان نیکخو و زیبا روست‌///و در آن باغهای بهشتی زنانی نیکو خلق و زیبایند!///در آنها است نکو زنانی زیبایان‌///در آنجا (زنانی) نکوخویان و نکورویانند. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Companions restrained (as to their glances), in (goodly) pavilions;- حوریانی که در سراپرده‌ها مستورند.///حوریانی که در سراپرده‌ها مستورند.///حورانى مستور در خیمه‌ها.///حورانى پرده‌نشین در میان خیمه‌ها هستند///حورانى پرده‌نشین در [دل‌] خیمه‌ها.///حوریانى که در سراپرده‌ها پرده‌نشینند.///حورانی در سراپرده‌های خود (مستور از چشم بیگانگان).///حوریان پرده‌نشین در خیمه‌ها///حوریانی که در خیمه‌های بهشتی مستورند!///سفیدپوستانی بازداشته در سراپرده‌ها///(و) حورانی، پرده‌نشینان در (دل) خیمه‌ها. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Whom no man or Jinn before them has touched;- پیش از همسران بهشتی شان دست هیچ انس و جنی به آنان نرسیده است.///پیش از همسران بهشتی شان دست هیچ انس و جنی به آنان نرسیده است.///پیش از بهشتیان هیچ آدمى و جنى به آنها دست نزده است.///دست هیچ انس و جنى پیش از ایشان به آنها نرسیده است///دست هیچ انس و جنى پیش از ایشان به آنها نرسیده است.///پیش از بهشتیان، هیچ انسان یا جنى آنان را لمس نکرده است.///که پیش از شوهران دست هیچ کس از جن و انس بدان زنان نرسیده است.///پیش از آنان، هیچ انسان و هیچ جنی با آنان آمیزش نکرده است‌///هیچ انس و جن پیش از ایشان با آنها تماس نگرفته (و دوشیزه‌اند)!///نیامیخته است با آنان آدمی پیش از ایشان و نه پری‌///هیچ انس و جنی پیش از ایشان با آنان هم بستر نشده است. Then which of the favours of your Lord will ye deny?- پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Reclining on green Cushions and rich Carpets of beauty. بر بالش‌های سبز و فرش‌های زیبا تکیه می‌زنند.///بر بالش‌های سبز و فرش‌های زیبا تکیه می‌زنند.///بر بالشهاى سبز و فرشهاى نیکو تکیه مى‌زنند.///بر پشتى‌هاى سبز و بسترهاى زیبا تکیه زده‌اند///بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه زده‌اند.///آنان بر بالش‌هایى تکیه زده‌اند که با پارچه‌هایى سبز رنگ و فرشهایى کمیاب آراسته شده است.///در حالتی که بهشتیان (با حور العین) بر رفرف سبز (وجد و عزت) و بساط زیبا (ی فخر و دولت) تکیه زده‌اند.///تکیه زده بر بالش‌ [های‌] سبزرنگ و بر فرش‌ [های‌] گرانمایه نیکو///این در حالی است که بهشتیان بر تختهایی تکیه زده‌اند که با بهترین و زیباترین پارچه‌های سبزرنگ پوشانده شده است.///تکیه‌کنندگان بر بالشهای سبز و زر تارهایی نکو (یا زیبا)///بر بالش‌های سبز و فرش‌هایی بس نیکو تکیه زده‌اند. Then which of the favours of your Lord will ye deny? پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامیک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///پس کدامین نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید///پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟///پس کدام یک از نعمت‌هاى پروردگارتان را انکار مى‌کنید؟///(الا ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟///پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می‌کنید؟!///پس آیا به کدامین نعمتهای پروردگار شما (ای دو کس) تکذیب می‌کنید///پس به کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان (همان و او را) تکذیب می‌کنید؟ Blessed be the name of thy Lord, full of Majesty, Bounty and Honour. همیشه سودمند و با برکت است نام پروردگار با شکوه و ارجمندت.///همیشه سودمند و با برکت است نام پروردگار با شکوه و ارجمندت.///بزرگ است نام پروردگار تو آن صاحب جلالت و اکرام.///پرخیر و مبارک است نام پروردگار تو که شکوهمند و با کرامت است///خجسته باد نام پروردگار شکوهمند و بزرگوارت،///خجسته باد نام پروردگارت که شکوهمند و ارجمند است!///بزرگوار و مبارک نام پروردگار توست که خداوند جلال و عزت و احسان و کرامت است.///متبرک باد نام پروردگارت که شکوهمند و گرامی است‌///پربرکت و زوال‌ناپذیر است نام پروردگار صاحب جلال و بزرگوار تو!///فرخنده باد نام پروردگار تو خداوند شکوه و احترام‌///خجسته است نام پروردگار شکوهمند و گرامی‌دارنده. When the Event inevitable cometh to pass, هنگامی که واقعه [بسیار عظیم قیامت] واقع شود،///هنگامی که واقعه [بسیار عظیم قیامت] واقع شود،///چون قیامت واقع شود،///هنگامى که آن واقعه (رستاخیز) رخ دهد///آن واقعه چون وقوع یابد،///آن‌گاه که آن واقعه [عظیم قیامت] روى دهد،///هنگامی که آن واقعه بزرگ (قیامت) واقع می‌گردد.///چون واقعه بزرگ [قیامت‌] واقع شود///هنگامی که واقعه عظیم (قیامت) واقع شود،///گاهی که فرود آید فرودآینده‌///هنگامی که (قیامت) واقع شونده وقوع یابد؛ Then will no (soul) entertain falsehood concerning its coming. که در واقع شدنش دروغی [در کار] نیست،///که در واقع شدنش دروغی [در کار] نیست،///که در واقع‌شدنش هیچ دروغ نیست،///[خواهید دید که‌] در وقوع آن دروغى نیست/// [که‌] در وقوع آن دروغى نیست:///که در واقع شدن آن دروغى نیست [و سزا نیست کسى آن را دروغ بشمارد].///که در وقوعش هیچ کذب و جای هیچ شک و ریب نیست.///در وقوع آن دروغی نیست‌///هیچ کس نمی‌تواند آن را انکار کند!///نیست فرود آمدنش را دروغی‌///در وقوعش هرگز گزافی نیست. (Many) will it bring low; (many) will it exalt; پست کننده [کافران] و رفعت دهنده [مؤمنان] است.///پست کننده [کافران] و رفعت دهنده [مؤمنان] است.///گروهى را خوارکننده است و گروهى را برافرازنده.///پایین آورنده [ى گروهى‌] و بالا برنده [ى گروهى‌] است///پست‌کننده [و] بالابرنده است.///[آن واقعه] پست‌کننده [کافران] و بالابرنده [مؤمنان] است.///آن روز (قومی را به دوزخ) خوار و ذلیل کند و (طایفه‌ای را به جنت) سربلند و رفیع گرداند.///هم فرو دارنده‌ [ی کافران‌] است و هم فرادارنده‌ [ی مؤمنان‌]///(این واقعه) گروهی را پایین می‌آورد و گروهی را بالا می‌برد!///فرودآرنده و بالابرنده‌///پست‌کننده‌ای بالابرنده است. When the earth shall be shaken to its depths, هنگامی که زمین به شدت لرزانده شود،///هنگامی که زمین به شدت لرزانده شود،///آنگاه که زمین به سختى بلرزد،///آن‌گاه که زمین با تکان سختى لرزانده شود///چون زمین با تکان [سختى‌] لرزانده شود،///آن‌گاه که زمین به سختى لرزانده شود.///آن‌گاه که زمین شدید به حرکت و لرزه در آید.///آنگاه که زمین به جنبشی سخت جنبانده شود///در آن هنگام که زمین بشدت به لرزه درمی‌آید،///گاهی که بلرزد زمین لرزیدنی‌///چون زمین با تکان و اضطراب سختی لرزانده شود؛ And the mountains shall be crumbled to atoms, و کوه‌ها درهم کوبیده وریز ریز شوند.///و کوه‌ها درهم کوبیده وریز ریز شوند.///و کوه‌ها به تمامى متلاشى شوند،///و کوه‌ها [به تمامى‌] خرد و ریز شوند///و کوهها [جمله‌] ریزه ریزه شوند،///و کوه‌ها به شدت متلاشى شوند.///و کوههای سخت متلاشی شوند.///و کوهها سخت خرد و ریز شود///و کوه‌ها در هم کوبیده می‌شود،///و رانده شوند کوه‌ها راندنی‌///و کوه‌ها به گونه‌ای دهشت‌آور خرد گردند؛ Becoming dust scattered abroad, در نتیجه غباری پراکنده گردد،///در نتیجه غباری پراکنده گردد،///و چون غبارى پراکنده گردند،///و به صورت غبارى پراکنده گردند///و غبارى پراکنده گردند،///پس به حالت غبار پراکنده درآیند.///و مانند ذرات گرد در هوا پراکنده گردند.///و همچون غباری پراکنده گردد///و بصورت غبار پراکنده درمی‌آید،///پس گردند گردی پراکنده‌///پس غباری پراکنده شوند؛ And ye shall be sorted out into three classes. وشما سه گروه شوید:///وشما سه گروه شوید:///شما سه گروه باشید:///و شما سه دسته شوید///و شما سه دسته شوید:///و [در آن روز] شما سه گروه خواهید بود:///و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید.///و شما گروههای سه‌گانه‌ای باشید///و شما سه گروه خواهید بود!///و شوید گروه‌هایی سه‌گانه‌///و شما سه دسته گردید: Then (there will be) the Companions of the Right Hand;- What will be the Companions of the Right Hand? سعادتمندان، چه بلند مرتبه‌اند سعادتمندان!///سعادتمندان، چه بلند مرتبه‌اند سعادتمندان!///یکى اهل سعادت. اهل سعادت چه حال دارند؟///پس [دسته‌اى‌] اهل سعادت، چه اهل سعادتى///یاران دست راست، کدامند یاران دست راست؟///پس [گروه نخست] سعادتمندانند، سعادتمندان چه گروهى هستند!///گروهی راستان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست!///[یکی‌] اصحاب یمین، و چه حال دارند اصحاب یمین‌///(نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند)؛ چه سعادتمندان و خجستگانی!///پس یاران راست چیست یاران راست‌///پس صاحبان برکت راستین؛ چیست صاحبان برکت‌؟ And the Companions of the Left Hand,- what will be the Companions of the Left Hand? و شقاوتمندان، چه دون پایه‌اند شقاوتمندان!///و شقاوتمندان، چه دون پایه‌اند شقاوتمندان!///دیگر، اهل شقاوت. اهل شقاوت چه حال دارند؟///و [دسته‌اى‌] تیره بختان، چه تیره بختانى///و یاران چپ؛ کدامند یاران چپ؟///و [دسته‌ی دوم] بدبختانند، چه گروهی هستند بدبختان!///و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.///و [دیگری‌] اصحاب شمال، و چه حال دارند اصحاب شمال‌///گروه دیگر شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانی!///و یاران چپ چیست یاران چپ‌///و صاحبان شوم و رذیلت؛ چیست صاحبان رذیلت‌؟ And those Foremost (in Faith) will be Foremost (in the Hereafter). و پیشی گیرندگان [به اعمال نیک] که پیشی گیرندگان [به رحمت و آمرزش] اند،///و پیشی گیرندگان [به اعمال نیک] که پیشی گیرندگان [به رحمت و آمرزش] اند،///سه دیگر، آنها که سبقت جسته بودند و اینک پیش افتاده‌اند.///و پیشگامان که پیشگامند///و سبقت‌گیرندگان مقدمند؛///و [گروه سوم] پیشگامان [کارهای نیکند که درگرفتن پاداش نیز،] پیشگامند.///و (طایفه سوم) آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشی گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند.///و [سومین‌] سابقان که پیشتازانند///و (سومین گروه) پیشگامان پیشگامند،///و پیش‌آهنگان (پیشی‌گیرندگان) آن پیش‌آهنگان‌///و سبقت‌گیرندگان (این سرا) همان سبقت‌گیرندگان (آن سرای) اند. These will be those Nearest to Allah: اینان مقربان اند،///اینان مقربان اند،///اینان مقربانند،///آنها مقربانند///آنانند همان مقربان [خدا]،///آنان نزدیکان [درگاه خداوند] هستند.///آنان به حقیقت مقربان درگاهند.///اینانند که مقرب‌اند///آنها مقربانند!///آنانند نزدیک‌گشتگان‌///همان مقربان (به خدای منان). In Gardens of Bliss: در بهشت‌های پر نعمت اند.///در بهشت‌های پر نعمت اند.///در بهشتهاى پرنعمت.///در باغ‌هاى پرنعمت [بهشت جاى دارند]///در باغستانهاى پر نعمت.///در باغ‌هاى پرنعمت خواهند بود.///آنان در بهشت پرنعمت جاودانی متنعمند.///در بهشتهای پرناز و نعمت‌///در باغهای پرنعمت بهشت (جای دارند)!///در بهشتهای نعمتها///در باغستان‌های پرنعمت. A number of people from those of old, گروهی بسیار از پیشینیان،///گروهی بسیار از پیشینیان،///گروهى از پیشینیان،///بسیارى، از امت‌هاى نخستین///گروهى از پیشینیان،///[آنان] گروه زیادى از پیشینیان خواهند بود [که هنگام دعوت پیامبران پیشین به آنها ایمان آوردند].///آنها جمعی بسیار از امم پیشینیان هستند.///گروهی بسیار از پیشینیان‌///گروه زیادی (از آنها) از امتهای نخستینند،///پاره‌ای از پیشینیان‌///(اینان) گروهی بسیار از پیشینیان، And a few from those of later times. و اندکی از پسینیان،///و اندکی از پسینیان،///و اندکى از آنها که از پى آمده‌اند،///و اندکى، از متأخرانند (امت اسلام)///و اندکى از متأخران.///و گروه کمى از امت آخرین [پیامبر که به او ایمان آوردند].///و عده قلیلی از متأخران (یا بسیاری از مقدمان امت محمد ص و قلیلی از مردم آخر زمان این امت باشند).///و اندکی از واپسینان‌///و اندکی از امت آخرین!///و اندکی از آیندگان‌///و اندکی از پسینیان (اند). (They will be) on Thrones encrusted (with gold and precious stones), بر تخت هایی زربافت،///بر تخت هایی زربافت،///بر تختهایى مرصع،///بر تخت‌هایى زربافت جواهر نشان///بر تختهایى جواهرنشان،///بر تخت‌هایى چیده شده و جواهرنشان،///آنان بر سریرهای زربفت مرصع به انواع جواهر تکیه زنند.///بر تختهای گوهرنشان‌///آنها [= مقربان‌] بر تختهایی که صف‌کشیده و به هم پیوسته است قراردارند،///بر تختهائی بافته‌///بر تخت‌هایی بافته همچون زره. Reclining on them, facing each other. در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند.///در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند.///روبروى هم بر آنها تکیه زده‌اند.///رویاروى هم بر آنها تکیه داده‌اند///که روبروى هم بر آنها تکیه داده‌اند.///تکیه داده‌اند، در حالى که [شادمان و باصفا] روبروى یکدیگرند.///همه (شادان) با یاران و دوستان رو به روی یکدیگر بر آن سریرهای عزت می‌نشینند.///رودرروی هم بر آنها تکیه زده‌اند///در حالی که بر آن تکیه زده و رو به روی یکدیگرند!///تکیه‌کنندگان بر آنها روی به روی‌///روبه‌روی هم بر آنها تکیه‌زنندگانند. Round about them will (serve) youths of perpetual (freshness), نوجوانانی همیشه نو جوان همواره [برای خدمت] پیرامونشان می‌گردند،///نوجوانانی همیشه نو جوان همواره [برای خدمت] پیرامونشان می‌گردند،///پسرانى همواره جوان گردشان مى‌چرخند،///بر گردشان پسرانى همیشگى [به خدمت‌] مى‌گردند///بر گردشان پسرانى جاودان [به خدمت‌] مى‌گردند،///بر گردشان پسرانى همیشه نوجوان مى‌گردند.///و پسرانی زیبا که حسن و جوانیشان همیشگی و ابدی است گرد آنها به خدمت می‌گردند.///جاودانه جوانان بر گرد آنان می‌گردند///نوجوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان می‌گردند،///بگردند بر ایشان پسرانی جاودانان‌///نوجوانانی، جاودان بر گردشان می‌گردند. With goblets, (shining) beakers, and cups (filled) out of clear-flowing fountains: با قدح‌ها و کوزه‌ها و جام هایی از باده ناب و پاک،///با قدح‌ها و کوزه‌ها و جام هایی از باده ناب و پاک،///با قدحها و ابریقها و جامهایى از شرابى که در جویها جارى است.///با جام‌ها و ابریق‌ها و پیاله‌اى از مى روان///با جامها و آبریزها و پیاله‌ [ها] یى از باده ناب روان.///با جام‌ها و آبریزها و پیاله‌اى از [نوشیدنى‌هاى گوارا و] روان [از آنان پذیرایى مى‌کنند].///با کوزه‌ها (ی بلورین) و مشربه‌ها (ی زرین) و جامهای پر از شراب ناب.///همراه با کوزه‌ها و ابریقها و جامهایی از شراب جاری‌///با قدحها و کوزه‌ها و جامهایی از نهرهای جاری بهشتی (و شراب طهور)!///با جامها و صراحیها و جامی از باده‌نمایان‌///با جام‌ها و آبریزها و پیاله‌‌ای از باده‌ی ناب روان. No after-ache will they receive therefrom, nor will they suffer intoxication: که از نوشیدنش نه سردرد گیرند، و نه مست و بی خرد شوند،///که از نوشیدنش نه سردرد گیرند، و نه مست و بی خرد شوند،///از نوشیدنش نه سردرد گیرند و نه بیهوش شوند.///که از آن نه سر درد گیرند و نه مست و بى‌خرد شوند/// [که‌] نه از آن دردسر گیرند و نه بى‌خرد گردند.///از آن [نوشیدنى‌ها] نه سردرد مى‌گیرند و نه مست مى‌شوند.///نه هرگز از آنها (هر چه نوشند) دردسری یابند و نه مستی عقل و رنج خمار کشند.///که [بهشتیان‌] از آن سردرد نگیرند و بد مست نشوند///اما شرابی که از آن درد سر نمی‌گیرند و نه مست می‌شوند!///نه درد سر گیرند از آن و نه از خرد افتند///(که) نه از آن سردرد گیرند و نه (آن را) پایان دهند. And with fruits, any that they may select: و میوه‌ها از هر نوعی که اختیار کنند،///و میوه‌ها از هر نوعی که اختیار کنند،///و میوه‌هایى که خود برمى‌گزینند.///و میوه از هر چه اختیار کنند///و میوه از هر چه اختیار کنند.///و میوه‌هایى از هر چه انتخاب کنند.///و میوه خوش از هر چه برگزینند،///و میوه‌هایی از آنچه بر می‌گزینند///و میوه‌هایی از هر نوع که انتخاب کنند،///و میوه‌ای از آنچه برگزینند///و میوه‌ای از هر چه همی‌پسندند. And the flesh of fowls, any that they may desire. و گوشت پرنده از هر گونه‌ای که بخواهند،///و گوشت پرنده از هر گونه‌ای که بخواهند،///و گوشت پرنده هر چه بخواهند.///و از گوشت پرنده هر چه بخواهند///و از گوشت پرنده هر چه بخواهند.///و گوشت پرنده از هر نوع که بخواهند.///و گوشت مرغان و هر غذا که مایل باشند،///و گوشت مرغ از آنچه خوش دارند///و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند!///و گوشت مرغی از آنچه هوس کنند///و (از) گوشت پرنده‌ای، هر چه اشتها کنند. And (there will be) Companions with beautiful, big, and lustrous eyes,- و حوریانی چشم درشت،///و حوریانی چشم درشت،///و حوران درشت چشم،///و حوران درشت چشم///و حوران چشم‌درشت،///و همسرانی سپید روى، درشت چشم و زیبا،///و زنان سیه چشم زیبا صورت،///و حوریان چشم درشت‌///و همسرانی از حور العین دارند،///و زنان سفیداندام فراخ‌چشمان‌///و حوریانی چشم‌‌درشت. Like unto Pearls well-guarded. هم چون مروارید پنهان شده در صدف؛///هم چون مروارید پنهان شده در صدف؛///همانند مرواریدهایى در صدف.///همچو مروارید پنهان در صدف///مثل لؤلؤ نهان میان صدف،///همچون مروارید در صدف.///که (در بهاء و لطافت) چون در و لؤلؤ مکنونند (بر آنها مهیاست).///که همانندان مروارید نهفته‌اند///همچون مروارید در صدف پنهان!///مانندگان مروارید پوشیده‌///همانند مروارید (ناسفته‌ی) پنهان (در صدف). A Reward for the deeds of their past (life). پاداشی است در برابر اعمالی که همواره انجام می‌دادند.///پاداشی است در برابر اعمالی که همواره انجام می‌دادند.///همه به پاداش کارهایى که مى‌کرده‌اند.///[اینها] پاداشى است به خاطر آنچه مى‌کردند/// [اینها] پاداشى است براى آنچه مى‌کردند.///پاداشى در برابر آنچه مى‌کردند.///(این نعمتهای الهی) پاداش اعمال نیک آن بهشتیان است.///این پاداش کاری است که کرده‌اند///اینها پاداشی است در برابر اعمالی که انجام می‌دادند!///پاداشی بدانچه بودند می‌کردند///حال آنکه پاداشی است به آنچه می‌کرده‌اند. Not frivolity will they hear therein, nor any taint of ill,- در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند، نه کلام گناه آلودی،///در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند، نه کلام گناه آلودی،///در آنجا نه سخن لغو شنوند و نه گناه‌آلود.///در آن جا نه سخن بیهوده شنوند و نه گناه آلود///در آنجا نه بیهوده‌اى مى‌شنوند و نه [سخنى‌] گناه‌آلود.///در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند و نه نسبت گناهی به دیگرى،///نه آنجا هیچ حرفی لغو و بیهوده شنوند و نه به یکدیگر گناهی بربندند.///در آنجا [سخنان‌] بیهوده و [گزاف‌] گناه‌آلود نشنوند///در آن (باغهای بهشتی) نه لغو و بیهوده‌ای می‌شنوند نه سخنان گناه آلود؛///نشوند در آن بیهوده و نه گناه بستن را///در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه (سخنی) گناه‌‌آلود با پی‌آمدی بد. Only the saying, "Peace! Peace". مگر سخنی که سلام است و سلام،///مگر سخنی که سلام است و سلام،///جز یک سخن: سلام، سلام.///مگر سخنى که سلام است و سلام///سخنى جز سلام و درود نیست.///تنها چیزى که مى‌شنوند سلام است، سلام!///هیچ جز سلام و تحیت و احترام هم نگویند و نشنوند.///نشنوند مگر سخنی که سلام است و سلام‌///تنها چیزی که می‌شنوند «سلام» است «سلام»!///جز گفتار سلامی سلامی‌///(سخنی) بجز گفته‌ی سلامی سالم نیست. The Companions of the Right Hand,- what will be the Companions of the Right Hand? و سعادتمندان چه بلند مرتبه‌اند سعادتمندان!///و سعادتمندان چه بلند مرتبه‌اند سعادتمندان!///اما اصحاب سعادت، اصحاب سعادت چه حال دارند؟///و اهل سعادت، چه اهل سعادتى///و یاران راست؛ یاران راست کدامند؟///و یاران [راست که کارنامه‌ی آنان را به دست راستشان می‌دهند]، چه [سعادتمندند] یاران راست!///و اصحاب یمین هم چه خوش روزگارند!///و اصحاب یمین چه حال دارند اصحاب یمین‌///و اصحاب یمین و خجستگان، چه اصحاب یمین و خجستگانی!///و یاران راست چه یاران راستی‌///و صاحبان برکت و راستین. و چیست این صاحبان برکت و راستین؟ (They will be) among Lote-trees without thorns, در سایه درخت سدر بی خارند،///در سایه درخت سدر بی خارند،///در زیر درخت سدر بى‌خار،///در [زیر] درختان سدر بى‌خارند///در [زیر] درختان کنار بى‌خار،///در کنار درختان سدر بى‌خار///در سایه درختان سدر پرمیوه بی‌خار.///در جوار درختان سدر بی‌خار///آنها در سایه درختان «سدر» بی‌خار قرار دارند،///زیر درخت سدری بی‌خار///در (زیر) درختان کناری بی‌خار. Among Talh trees with flowers (or fruits) piled one above another,- و درختان موزی که میوه هایش خوشه خوشه روی هم چیده شده است،///و درختان موزی که میوه هایش خوشه خوشه روی هم چیده شده است،///و درخت موزى که میوه‌اش بر یکدیگر چیده‌شده،///و درختان موز که میوه‌اش بر هم چیده است///و درختهاى موز که میوه‌اش خوشه خوشه روى هم چیده است.///و درختان موز که میوه‌هایش خوشه خوشه روی هم چیده شده است،///و درختان پربرگ سایه‌دار.///و موزهای توبرتو///و در سایه درخت «طلح» پربرگ [= درختی خوشرنگ و خوشبو]،///و موزی به هم پیچیده‌///و درخت‌های موز که میوه‌اش خوشه‌خوشه روی هم انباشته است. In shade long-extended, و سایه‌ای گسترده و پایدار،///و سایه‌ای گسترده و پایدار،///و سایه‌اى دایم،///و سایه‌اى گسترده///و سایه‌اى پایدار.///و سایه‌اى گسترده و پایدار،///و در سایه بلند درختان.///و سایه گسترده‌///و سایه کشیده و گسترده،///و سایه‌ای کشیده‌///و سایه‌ای پایدار (و کشش‌دار). By water flowing constantly, و آبی ریزان،///و آبی ریزان،///و آبى همواره جارى،///و [کنار] آبشارها///و آبى ریزان.///و آبى ریزان [از آبشارها]،///و در طرف نهر آبهای روان زلال.///و آبی ریزان‌///و در کنار آبشارها،///و آبی ریزان‌///و آبی از بلندایی ریزان. And fruit in abundance. و میوه‌ای فراوان،///و میوه‌ای فراوان،///و میوه‌اى بسیار،///و میوه‌هاى فراوان///و میوه‌اى فراوان،///و میوه‌اى فراوان،///و میوه‌های بسیار.///و میوه بسیار///و میوه‌های فراوان،///و میوه‌ای فراوان‌///و میوه‌ای فراوان. Whose season is not limited, nor (supply) forbidden, که پایان نپذیرد و ممنوع نشود،///که پایان نپذیرد و ممنوع نشود،///که نه منقطع مى‌گردد و نه کس را از آن باز دارند.///نه تمام شدنى و نه منع شدنى///نه بریده و نه ممنوع.///که نه تمام مى‌شود و نه کسی را از آن بازمی‌دارند.///که هیچ وقت منقطع نشود و هیچ کس بهشتیان را از آن میوه‌ها منع نکند.///که نه پایان‌پذیر است و نه بازداشته‌///که هرگز قطع و ممنوع نمی‌شود،///نابریده و نه بازداشته‌///نه انقطاع یافته و نه ممنوع. And on Thrones (of Dignity), raised high. و همسرانی بلند مرتبه،///و همسرانی بلند مرتبه،///و زنانى ارجمند.///و همسرانى بلند [مرتبه‌]///و همخوابگانى بالا بلند.///و همسرانى والا مرتبه،///و فرشهای پربها (یا فراش و زنان زیبا).///و دوشیزگان گرامی‌///و همسرانی بلندمرتبه!///و زنانی افراشته (بلندبالا)///و همخوابگانی بالا بلند در بلنداها (ی تخت‌ها). We have created (their Companions) of special creation. که ما آنان را با آفرینشی ویژه آفریدیم؛///که ما آنان را با آفرینشی ویژه آفریدیم؛///آن زنان را ما بیافریدیم، آفریدنى.///همانا آن زنان را به آفرینشى نو آفریدیم///ما آنان را پدید آورده‌ایم پدید آوردنى،///که ما آنان را به گونه‌اى ویژه پدید آوردیم.///که آنها را ما در کمال حسن و زیبایی بیافریده‌ایم.///ما ایشان را به ابداع آفریده‌ایم‌///ما آنها را آفرینش نوینی بخشیدیم،///همانا پدید آوردیمشان پدید آوردنی‌///ما بی‌گمان آنان را پدید آورده‌ایم، پدید آوردنی (بس نیکو)! And made them virgin - pure (and undefiled), - پس آنان را همواره دوشیزه قرار داده‌ایم///پس آنان را همواره دوشیزه قرار داده‌ایم///و دوشیزگان ساختیم.///و آنان را دوشیزه قرار دادیم///و ایشان را دوشیزه گردانیده‌ایم،///پس آنان را دوشیزه قرار دادیم.///و همیشه آن زنان را با کره گردانیده‌ایم.///و دوشیزه‌شان داشته‌ایم‌///و همه را دوشیزه قرار دادیم،///پس گردانیدیمشان شوی‌نادیدگانی‌///پس ایشان را دوشیزه و دست‌‌نخورده قرار دادیم. Beloved (by nature), equal in age,- عشقورز به شوهران، و هم سن و سال با همسران.///عشقورز به شوهران، و هم سن و سال با همسران.///معشوق همسران خویشند،///عشق ورزان [به همسر] و هم سن و سالند///شوى دوست همسال،///شوهر دوستانی خوش­سخن و هم سن و سال.///و شوهر دوست و با غنج و ناز و جوان و همسالان دلنواز.///همسر دوست و هم سن و سال‌///زنانی که تنها به همسرشان عشق می‌ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند!///شوهر دوستانی همسالان‌///دارای تمامی زیبایی آشکار زنان؛ همسالان با شوهران. For the Companions of the Right Hand. [همه این نعمت‌ها] برای سعادتمندان [است.]///[همه این نعمت‌ها] برای سعادتمندان [است.]///براى اصحاب سعادت.///[اینها همه‌] براى اهل سعادت است///براى یاران راست.///براى یاران راست است.///این نعمتهای بهشتی مخصوص اصحاب یمین است.///خاص اصحاب یمین‌///اینها همه برای اصحاب یمین است،///برای یاران راست‌///برای راستان و برکت یافتگان. A (goodly) number from those of old, گروهی بسیار از پیشینیان،///گروهی بسیار از پیشینیان،///گروهى از پیشینیان،///که بسیارى از امت‌هاى نخستین///که گروهى از پیشینیانند،///که گروهى از پیشینیان خواهند بود،///که جمعی از پیشینیان،///جماعتی بسیار از پیشینیان‌///که گروهی از امتهای نخستینند،///گروهی از پیشینیان‌///گروهی از پیشینیان، And a (goodly) number from those of later times. و گروهی بسیار از پسینیان،///و گروهی بسیار از پسینیان،///و گروهى که از پى آمده‌اند.///و بسیارى از امت‌هاى متأخرند///و گروهى از متأخران.///و گروهى از امت آخرین [پیامبر].///و جمعی از امت رسول آخر زمان هستند.///و جماعتی بسیار از واپسینان‌///و گروهی از امتهای آخرین!///و گروهی از بازماندگان‌///و گروهی از پسینیان. The Companions of the Left Hand,- what will be the Companions of the Left Hand? و شقاوتمندان، چه دون پایه‌اند شقاوتمندان!///و شقاوتمندان، چه دون پایه‌اند شقاوتمندان!///اما اصحاب شقاوت، اصحاب شقاوت چه حال دارند؟///و تیره بختان چه تیره بختانى///و یاران چپ؛ کدامند یاران چپ؟///و یاران چپ [که کارنامه‌ی آنان را به دست چپشان می‌دهند]، چه [شوربختند] یاران چپ!///و اما اصحاب شومی و شقاوت (که نامه عملشان به دست چپ است) چقدر روزگارشان سخت است!///و اصحاب شمال، چه حال دارند اصحاب شمال‌///و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالی (که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده می‌شود)!///و یاران چپ چه یاران چپ‌///و چپی‌های نکوهیده. چیست چپی‌های نکوهیده‌؟ (They will be) in the midst of a Fierce Blast of Fire and in Boiling Water, در میان بادی سوزان و آبی جوشان [قرار دارند،]///در میان بادی سوزان و آبی جوشان [قرار دارند،]///در باد سموم و آب جوشانند.///در [عذاب‌] باد سوزان و آب جوشانند///در [میان‌] باد گرم و آب داغ.///در میان باد سوزان و آب داغ،///آنها در عذاب باد سموم و آب گرم باشند.///در میان آتشباد و آب جوشند///آنها در میان بادهای کشنده و آب سوزان قرار دارند،///در آتش سوراخ‌کننده و آبی جوشان‌///غرق شدگان در سمی فراوان و (مایعی) جوشان. And in the shades of Black Smoke: و سایه‌ای از دودهای بسیار غلیظ و سیاه،///و سایه‌ای از دودهای بسیار غلیظ و سیاه،///در سایه‌اى از دود سیاه،///و سایه‌اى از دود سیاه///و سایه‌اى از دود تار.///و سایه‌اى از دود غلیظ و سیاهند.///و سایه‌ای از دود آتش دوزخ.///و سایه‌ای از دوده‌///و در سایه دودهای متراکم و آتشزا!///و سایه‌ای از دود سیاه‌///و سایه‌ای از دود تار پر خفقان. Nothing (will there be) to refresh, nor to please: نه خنک است و نه آرام بخش،///نه خنک است و نه آرام بخش،///نه سرد و نه خوش،///نه خنک است و نه خوش///نه خنک و نه خوش.///که نه خنک است و نه سودبخش.///که نه هرگز سرد شود و نه خوش نسیم گردد.///که نه خنک است و نه خوش‌///سایه‌ای که نه خنک است و نه آرامبخش!///نه خنک و نه گرامی‌///نه خنک و نه ملایم. For that they were wont to be indulged, before that, in wealth (and luxury), اینان پیش از این از نازپروردگان خود کامه و سرکش بودند،///اینان پیش از این از نازپروردگان خود کامه و سرکش بودند،///اینان پیش از این در ناز و نعمت بودند.///همانا آنان پیش از این خوشگذران [و غافل از آخرت‌] بودند///اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند.///البته آنان پیش از این نازپرورده و خوش­گذران و سرکش بودند.///این عذاب آنها را بدین سبب است که از این پیش به ناز و نعمت پرداختند.///ایشان پیش از این نازپرورده بودند///آنها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند،///همانا ایشان بودند پیش از این هوسرانان‌///اینان بودند که همواره پیش از این نازپروردگانی در نعمتی فراوان غرق بوده‌اند. And persisted obstinately in wickedness supreme! و همواره بر گناهان بزرگ پافشاری داشتند،///و همواره بر گناهان بزرگ پافشاری داشتند،///و بر گناهان بزرگ اصرار مى‌ورزیدند.///و بر گناه بزرگ اصرار مى‌ورزیدند///و بر گناه بزرگ پافشارى مى‌کردند.///و همواره بر گناه بزرگ پافشارى مى‌کردند.///و بر گناه بزرگ (شرک و عناد) لجاجت و اصرار داشتند.///بر گناه بزرگ مداومت می‌کردند///و بر گناهان بزرگ اصرار می‌ورزیدند،///و بودند اصرار می‌ورزیدند بر گناه (یا پیمان‌شکنی) بزرگ‌///و بر گناه بزرگ پیمان‌شکنی پافشاری می‌کرده‌اند؟ And they used to say, "What! when we die and become dust and bones, shall we then indeed be raised up again?- و پیوسته می‌گفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا به راستی برانگیخته می‌شویم؟!///و پیوسته می‌گفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا به راستی برانگیخته می‌شویم؟!///و مى‌گفتند: آیا زمانى که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم باز هم ما را زنده مى‌کنند،///و مى‌گفتند: آیا وقتى مردیم و خاک و استخوان شدیم، واقعا ما برانگیخته مى‌شویم///و مى‌گفتند: «آیا چون مردیم و خاک واستخوان شدیم، واقعا [باز] زنده مى‌گردیم؟///و پیوسته مى‌گفتند: «آیا هنگامى که ما مردیم و خاک و استخوان‌هایی [پوسیده] شدیم. آیا ما برانگیخته مى‌شویم؟///و دایم می‌گفتند: آیا ما چون مردیم و خاک و استخوان پوسیده شدیم باز هم ما زنده می‌شویم؟///و می‌گفتند آیا چون مردیم و خاک و استخوانها [ی پوسیده‌] شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟///و می‌گفتند: «هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟!///و بودند می‌گفتند آیا گاهی که مردیم و شدیم خاکی و استخوانهائی آیا مائیم برانگیختگان‌///و می‌گفته‌اند: «آیا هنگامی (که) مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا همین ما (باز هم) همانا برانگیختگانیم؟» "(We) and our fathers of old?" و آیا پدران گذشته ما نیز برانگیخته می‌شوند؟!///و آیا پدران گذشته ما نیز برانگیخته می‌شوند؟!///یا نیاکان ما را؟///همچنین نیاکان ما///یا پدران گذشته ما [نیز]؟»///و آیا نیاکان ما [نیز برانگیخته مى‌شوند]؟»///و آیا پدران گذشته ما زنده خواهند شد؟///و همچنین نیاکان ما؟///یا نیاکان نخستین ما (برانگیخته می‌شوند)؟!»///آیا و پدران ما پیشینیان‌///«آیا و پدران نخستینمان (نیز)؟!» Say: "Yea, those of old and those of later times, بگو: بی تردید همه پیشینیان وهمه پسینیان،///بگو: بی تردید همه پیشینیان وهمه پسینیان،///بگو: همه را، آنان که از پیش بوده‌اند و آنها که از پى‌شان آمده بودند،///بگو: یقینا اولین و آخرین///بگو: «در حقیقت، اولین و آخرین،///بگو: «به راستی پیشینیان و آیندگان،///بگو: البته تمام خلق اولین و آخرین،///بگو که پیشینیان و واپسینان‌///بگو: «اولین و آخرین،///بگو همانا پیشینیان و پسینیان‌///بگو: «بی‌گمان پیشینیان و پسینیان.» "All will certainly be gathered together for the meeting appointed for a Day well-known. برای وعده گاه روزی معین گرد آورده خواهند شد.///برای وعده گاه روزی معین گرد آورده خواهند شد.///همه در وعده‌گاه آن روز معین خواهند بود.///بى‌تردید جملگى در آن وعده‌گاه روز معلوم گردآورده مى‌شوند///قطعا همه در موعد روزى معلوم گرد آورده شوند.»///حتما برای وعده‌گاه روزی معین، گردآورده خواهند شد.///همه در وعده گاه روز معین محشر گرد آورده می‌شوند.///برای موعد روزی معین گرد آیند///همگی در موعد روز معینی گردآوری می‌شوند،///گردآورده شوند بسوی وعده‌گاه روزی دانسته‌///«به‌راستی همگان در موعد روزی معلوم گردآوری شوندگانند.» "Then will ye truly,- O ye that go wrong, and treat (Truth) as Falsehood!- آن گاه شما ای گمراهان انکار کننده!///آن گاه شما ای گمراهان انکار کننده!///آنگاه شما اى گمراهان تکذیب‌کننده،///آن‌گاه شما اى گمراهان تکذیب کننده///آنگاه شما اى گمراهان دروغپرداز،///سپس، شما اى گمراهان انکارکننده!///آن گاه شما ای گمراهان منکر (قیامت).///سپس شمایان ای گمراهان دروغ انگار [و اهل انکار]///سپس شما ای گمراهان تکذیب‌کننده!///سپس شما ای گمراهان تکذیب‌کنندگان‌///سپس بی‌گمان شما ای گمراهان و تکذیب‌‌کنندگان! "Ye will surely taste of the Tree of Zaqqum. قطعا از درختی که از زقوم است [و دارای مایعی جوشان و بسیار بدمزه و بدبوست] خواهید خورد؛///قطعا از درختی که از زقوم است [و دارای مایعی جوشان و بسیار بدمزه و بدبوست] خواهید خورد؛///از درختان زقوم خواهید خورد.///قطعا از درختى که از زقوم است خواهید خورد///قطعا از درختى که از زقوم است خواهید خورد.///حتما از درخت زقوم، خواهید خورد.///از درخت زقوم تلخ دوزخ البته خواهید خورد.///خورندگان از درخت زقومید///قطعا از درخت زقوم می‌خورید،///همانا خورنده‌اید از درختی از زقوم‌///همواره از درختی (که) از زقوم (است) خورندگانید. "Then will ye fill your insides therewith, و شکم‌ها را از آن پر خواهید کرد،///و شکم‌ها را از آن پر خواهید کرد،///و شکمهاى خود را از آن پر خواهید کرد.///که شکم‌ها از آن پر مى‌کنید///و از آن شکمهایتان را خواهید آکند.///و شکم‌ها را از آن پر خواهید کرد.///تا آنکه شکم را از آن پر می‌سازید.///و شکم انباران از آن‌///و شکمها را از آن پر می‌کنید،///پس آکنده‌اید از آن شکمها را///پس پر کنندگان شکم‌ها (ی‌تان) از آنید. "And drink Boiling Water on top of it: و روی آن از آب جوشان خواهید نوشید،///و روی آن از آب جوشان خواهید نوشید،///و بر سر آن آب جوشان خواهید نوشید.///و بر سر آن از آب جوشان مى‌نوشید///و روى آن از آب جوش مى‌نوشید؛///و روى آن، از آب جوشان مى‌آشامید.///آن‌گاه همه از آب گرم جهنم بر روی آن می‌آشامند.///و بر آن آب جوش آشامندگانید///و روی آن از آب سوزان می‌نوشید،///پس آشامنده‌اید بر آن از آب جوشان‌///پس روی آن از آن مایه‌ی جوشان نوشندگانید. "Indeed ye shall drink like diseased camels raging with thirst!" مانند نوشیدن شترانی که به شدت تشنه‌اند؛///مانند نوشیدن شترانی که به شدت تشنه‌اند؛///چنان مى‌نوشید که شتر تشنه آب مى‌نوشد.///پس مى‌نوشید چون نوشیدن اشتران عطش زده/// [مانند] نوشیدن اشتران تشنه.///پس مانند شتران عطش‌زده مى‌نوشید.»///بدان‌سان از عطش، آن آب را می‌نوشید که شتران تشنه آب می‌آشامند.///و مانند نوشیدن شتران عطش زده می‌آشامید///و همچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می‌آشامید!///پس نوشنده‌اید نوشیدن اشتران تشنگی‌زده‌///پس نوشندگان، (چونان) نوشیدن اشتران تشنه. Such will be their entertainment on the Day of Requital! این است پذیرایی از آنان در روز جزا.///این است پذیرایی از آنان در روز جزا.///این است غذایشان در روز جزا.///این است پذیرایى آنان در روز جزا///این است پذیرایى آنان در روز جزا.///این [نخستین] پذیرایى آنان در روز قیامت است.///این است طعام و شراب کافران در روز جزا.///این پیشکش ایشان در روز جزاست‌///این است وسیله پذیرایی از آنها در قیامت!///این است پیشکش ایشان روز دین‌///این است مهمانسرای آنان به روز جزا. It is We Who have created you: why will ye not witness the Truth? ما شما را آفریدیم، پس چرا [آفرینش دوباره خود را پس از مرگ] باورنمی کنید؟///ما شما را آفریدیم، پس چرا [آفرینش دوباره خود را پس از مرگ] باورنمی کنید؟///ما شما را آفریده‌ایم؛ پس چرا تصدیق نمى‌کنید؟///ما شما را آفریده‌ایم، پس چرا [آفرینش جدید را] تصدیق نمى‌کنید///ماییم که شما را آفریده‌ایم، پس چرا تصدیق نمى‌کنید؟///ما شما را آفریدیم، پس چرا تصدیق نمى‌کنید؟///ما شما را بیافریدیم پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟///ما شما را آفریده‌ایم، پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟///» ما شما را آفریدیم؛ پس چرا (آفرینش مجدد را) تصدیق نمی‌کنید؟!///ما آفریدیمتان پس چرا تصدیق نمی‌کنید///ما شما را آفریدیم، پس چرا تصدیقمان نمی‌کنید؟ Do ye then see?- The (human Seed) that ye throw out,- آیا از [حالات و دگرگونی‌های] نطفه‌ای که در رحم می‌ریزید آگاه هستید؟///آیا از [حالات و دگرگونی‌های] نطفه‌ای که در رحم می‌ریزید آگاه هستید؟///آیا آن منى را که برون مى‌ریزید دیده‌اید؟///آیا آنچه را [که به صورت نطفه‌] فرو مى‌ریزید ملاحظه کرده‌اید///آیا آنچه را [که به صورت نطفه‌] فرو مى‌ریزید دیده‌اید؟///آیا آنچه را [به صورت نطفه] فرومى‌ریزید، دیده‌اید؟///آیا ندیدید (و به حقیقت در نیافتید) که نخست شما نطفه‌ای (بی‌قدر و قابلیت) بودید؟///آیا اندیشیده‌اید آنچه [از منی‌] را که [در رحمها] می‌ریزید///آیا از نطفه‌ای که در رحم می‌ریزید آگاهید؟!///آیا دیدید آنچه را می‌ریزید (آب منی)///آیا پس آنچه را (که به صورت نطفه) فرو می‌جهانید دیده‌اید؟ Is it ye who create it, or are We the Creators? آیا شما آن را [تا انسانی معتدل و آراسته شود] می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما آن را [تا انسانی معتدل و آراسته شود] می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما او را مى‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما آن را خلق مى‌کنید یا ما آفریننده‌ایم///آیا شما آن را خلق مى‌کنید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما آن را [به صورت انسان] مى‌آفرینید؟ یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما خود آن نطفه را (به صورت فرزند انسان) می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما آن را آفریده‌اید یا ما آفریننده‌ایم‌///آیا شما آن را (در دوران جنینی) آفرینش (پی در پی) می‌دهید یا ما آفریدگاریم؟!///آیا شما می‌آفریدش یا مائیم آفرینندگان‌///آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم‌؟ We have decreed Death to be your common lot, and We are not to be frustrated ماییم که مرگ را میان شما مقدر کردیم، و هیچ چیز ما را [در جاری کردن مرگ بر شما] مغلوب نمی‌کند.///ماییم که مرگ را میان شما مقدر کردیم، و هیچ چیز ما را [در جاری کردن مرگ بر شما] مغلوب نمی‌کند.///ما مرگ را بر شما مقدر ساختیم و ناتوان از آن نیستیم که‌///ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‌ایم و ما ناتوان نیستیم///ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‌ایم و بر ما سبقت نتوانید جست؛///ماییم که مرگ را در میان شما مقدر کردیم و هرگز کسى بر [قدرت] ما پیشى نگرفته است.///ما مرگ را بر همه شما مقدر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبق نتواند برد.///ما در میان شما مرگ را مقدر داشته‌ایم، و ما درمانده نیستیم‌///ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم؛ و هرگز کسی بر ما پیشی نمی‌گیرد!///ما نهادیم میان شما مرگ را و نیستیم پیشی گرفته‌شدگان‌///ماییم که میان شما مرگ را مقدر کرده‌ایم و ما هرگز (درماندگان و) پیشی‌گرفته‌شدگان نیستیم، from changing your Forms and creating you (again) in (forms) that ye know not. [آری، مرگ را مقدر کردیم] تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتی که نمی‌دانید آفرینشی تازه و جدید بخشیم،///[آری، مرگ را مقدر کردیم] تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتی که نمی‌دانید آفرینشی تازه و جدید بخشیم،///به جاى شما قومى همانند شما بیاوریم و شما را به صورتى که از آن بى‌خبرید از نو بیافرینیم.///بر این که امثالثان را به جاى شما قرار دهیم و شما را در جهان دیگرى که نمى‌دانید آفرینش تازه‌اى بخشیم/// [و مى‌توانیم‌] امثال شما را به جاى شما قرار دهیم و شما را [به صورت‌] آنچه نمى‌دانید پدیدار گردانیم.///تا همانندانتان را جانشین شما کنیم و شما را در جهانى که نمى‌دانید، پدیدار گردانیم.///در اینکه شما را فانی کرده و خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را به صورتی (در جهانی دیگر) که اکنون از آن بی‌خبرید برانگیزیم.///که همانندان شما را جانشین شما گردانیم، و شما را در هیئتی که نمی‌دانید باز آفرینیم‌///تا گروهی را به جای گروه دیگری بیاوریم و شما را در جهانی که نمی‌دانید آفرینش تازه‌ای بخشیم!///و آنکه تبدیل کنیم مانندگان شما را و پدید آوریمتان در آنچه نمی‌دانید///بر اینکه (شما را به) همانندتان تبدیل کنیم و شما را در آنچه نمی‌دانید (دیگر بار) پدیدار سازیم. And ye certainly know already the first form of creation: why then do ye not celebrate His praises? و به راستی پیدایش نخستین را [که جهان فعلی است] شناختید، پس چرا متذکر [پدید شدن جهان دیگر] نمی‌شوید؟!///و به راستی پیدایش نخستین را [که جهان فعلی است] شناختید، پس چرا متذکر [پدید شدن جهان دیگر] نمی‌شوید؟!///شما از آفرینش نخست آگاهید؛ چرا به یادش نیاورید؟///و همانا شما پیدایش نخستین خود را دانسته‌اید [و زنده شدن دوباره مثل آن است‌]، پس چرا توجه نمى‌کنید///و قطعا پدیدار شدن نخستین خود را شناختید؛ پس چرا سر عبرت گرفتن ندارید؟///شما آفرینش نخستین را دانستید، پس چرا [به آفرینش دوباره] متذکر نمى‌شوید؟///و بی‌شک شما از نشأه اول خود آگاه شدید (که از عدم به وجودتان آوردیم) پس چرا متذکر (عالم آخرت) نمی‌شوید؟///و به راستی نشاه نخستین را شناخته‌اید، پس چرا پند نمی‌گیرید؟///شما عالم نخستین را دانستید؛ چگونه متذکر نمی‌شوید (که جهانی بعد از آن است)؟!///و همانا دانستید پیدایش نخستین را پس چرا یادآور نشوید///و همواره بی‌چون پدیدار شدن نخستین خود را شناختید. پس چرا به شایستگی (آن را) یاد نمی‌کنید؟ See ye the seed that ye sow in the ground? مرا خبر دهید آنچه را می‌کارید،///مرا خبر دهید آنچه را می‌کارید،///آیا چیزى را که مى‌کارید دیده‌اید؟///آیا آنچه را که مى‌کارید ملاحظه کرده‌اید///آیا آنچه را کشت مى‌کنید، ملاحظه کرده‌اید؟///آیا آنچه را مى‌کارید، دیده‌اید؟///آیا دیدید تخمی را که در زمین می‌کارید؟///آیا اندیشیده‌اید در آنچه می‌کارید؟///آیا هیچ درباره آنچه کشت می‌کنید اندیشیده‌اید؟!///آیا دیدید آنچه را می‌کارید///آیا پس آنچه را کشت می‌کنید، دیده‌اید؟ Is it ye that cause it to grow, or are We the Cause? آیا شما آن را می‌رویانید، یا ما می‌رویانیم؟///آیا شما آن را می‌رویانید، یا ما می‌رویانیم؟///آیا شما مى‌رویانیدش یا ما رویاننده‌ایم؟///آیا شما آن را مى‌رویانید یا ما رویاننده‌ایم///آیا شما آن را [بى‌یارى ما] زراعت مى‌کنید، یا ماییم که زراعت مى‌کنیم؟///آیا شما آن را مى‌رویانید؟ یا ما رویاننده‌ایم؟///آیا شما آن تخم را می‌رویانید یا ما رویاننده‌ایم؟///آیا شما آن را می‌رویانید یا ما رویاننده‌ایم؟///آیا شما آن را می‌رویانید یا ما می‌رویانیم؟!///آیا شما کشتش کنید یا مائیم کشت آوران‌///آیا شما آن را (بی‌یاری ما) زراعت می‌کنید، یا ماییم که زراعت‌کنندگانیم‌؟ Were it Our Will, We could crumble it to dry powder, and ye would be left in wonderment, به یقین اگر بخواهیم، آن را ریز ریز کرده و خاشاک می‌کنیم که متأسف و شگفت زده می‌شوید،///به یقین اگر بخواهیم، آن را ریز ریز کرده و خاشاک می‌کنیم که متأسف و شگفت زده می‌شوید،///اگر مى‌خواستیم خاشاکش مى‌ساختیم تا در شگفت بمانید.///اگر مى‌خواستیم قطعا آن را خاشاک مى‌کردیم پس در شگفت مى‌شدید///اگر بخواهیم قطعا خاشاکش مى‌گردانیم، پس در افسوس [و تعجب‌] مى‌افتید.///اگر بخواهیم آن را خار و خاشاک مى‌گردانیم، پس شما از روى تعجب مى‌گویید:///اگر ما بخواهیم کشت و زرع شما را خشک و تباه می‌سازیم تا با حسرت و ندامت به سخنان بیهوده پردازید.///اگر خواهیم آن را خرد و ریز گردانیم و شما حسرت‌زده شوید///هرگاه بخواهیم آن را مبدل به کاه در هم کوبیده می‌کنیم که تعجب کنید!///اگر خواهیم گردانیمش خشک پس بمانید زمزمه‌کنان‌///اگر بخواهیم همواره خاشاکش می‌گردانیم، پس در افسوس (و تعجب) می‌افتید. (Saying), "We are indeed left with debts (for nothing): [و می‌گویید:] مسلما ما خسارت زده‌ایم،///[و می‌گویید:] مسلما ما خسارت زده‌ایم،///گویند: ما ثروت بر باد دادگانیم؛///[و مى‌گفتید:] واقعا ما زیان دیده‌ایم/// [و مى‌گویید:] «واقعا ما زیان زده‌ایم،///«ما زیان‌دیده‌ایم!///(و گویید) که ما سخت در زیان و غرامت افتادیم.///[و گویید] ما غرامت دیدگانیم‌///(بگونه‌ای که بگویید:) براستی ما زیان کرده‌ایم،///که مائیم زیانکاران‌///(و می‌گویید:) «همانا ما فریب‌خوردگان و زیان‌‌دید‌گانیم.» "Indeed are we shut out (of the fruits of our labour)" بلکه ناکام و محرومیم///بلکه ناکام و محرومیم///ما بى‌نصیب ماندگانیم.///بلکه ما [به کلى از رزق‌] محروم شده‌ایم///بلکه ما محروم شدگانیم.»///بلکه محروم و بدبختیم!»///بلکه به کلی محروم گردیدیم.///بلکه ما بی‌بهرگانیم‌///بلکه ما بکلی محرومیم!///بلکه مائیم ناکامان‌///«بلکه ما محرومانیم.» See ye the water which ye drink? به من خبر دهید آبی که می‌نوشید،///به من خبر دهید آبی که می‌نوشید،///آیا آبى را که مى‌نوشید دیده‌اید؟///آیا آبى را که مى‌نوشید دیده‌اید///آیا آبى را که مى‌نوشید دیده‌اید؟///آیا آبى را که مى‌نوشید، دیده‌اید؟///آیا آبی را که شما می‌نوشید متوجهید؟///آیا اندیشیده‌اید به آبی که می‌آشامید؟///آیا به آبی که می‌نوشید اندیشیده‌اید؟!///آیا دیدید آبی را که نوشید///آیا پس آبی را که می‌نوشید دیده‌اید؟ Do ye bring it down (in rain) from the cloud or do We? آیا شما آن را از ابر باران زا فرود آورده‌اید یا ما فرود آورنده‌ایم؟///آیا شما آن را از ابر باران زا فرود آورده‌اید یا ما فرود آورنده‌ایم؟///آیا شما آن را از ابر فرو مى‌فرستید یا ما فرو فرستنده‌ایم؟///آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده‌اید یا ما فرو فرستنده‌ایم///آیا شما آن را از [دل‌] ابر سپید فرود آورده‌اید، یا ما فرودآورنده‌ایم؟///آیا شما آن را از ابر باران‌زا فروآوردید؟ یا ما فروفرستنده‌ایم؟///آیا شما آن آب را از ابر فرو ریختید یا ما نازل ساختیم؟///آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده‌اید یا ما فرو فرستنده‌ایم؟///آیا شما آن را از ابر نازل کرده‌اید یا ما نازل می‌کنیم؟!///آیا شما فرودش آوردید از ابر یا مائیم فرودآورندگان‌///آیا شما آن را از (دل) ابر آبستن به آب فرود آوردید، یا ما فرود آورندگانیم‌؟ Were it Our Will, We could make it salt (and unpalatable): then why do ye not give thanks? اگر بخواهیم آن را تلخ می‌گردانیم، پس چرا سپاس گزاری نمی‌کنید؟///اگر بخواهیم آن را تلخ می‌گردانیم، پس چرا سپاس گزاری نمی‌کنید؟///اگر مى‌خواستیم آن را تلخ مى‌گردانیدیم. پس چرا سپاس نمى‌گویید؟///اگر مى‌خواستیم آن را تلخ مى‌گرداندیم پس چرا شکر نمى‌کنید///اگر بخواهیم آن را تلخ مى‌گردانیم، پس چرا سپاس نمى‌دارید؟///اگر بخواهیم آن را شور و تلخ مى‌گردانیم، پس چرا سپاسگزارى نمى‌کنید؟///اگر می‌خواستیم آن آب را شور و تلخ می‌گردانیدیم، پس چرا شکرگزاری نمی‌کنید؟!///اگر خواهیم آن را شور و تلخ گردانیم پس چرا سپاس نمی‌گزارید؟///هرگاه بخواهیم، این آب گوارا را تلخ و شور قرار می‌دهیم؛ پس چرا شکر نمی‌کنید؟!///اگر می‌خواستیم می‌گردانیدیمش تلخکام پس چرا سپاس نگزارید///اگر بخواهیم آن را تلخ می‌گردانیم. پس چرا سپاس نمی‌دارید؟ See ye the Fire which ye kindle? به من خبر دهید آتشی که می‌افروزید،///به من خبر دهید آتشی که می‌افروزید،///آیا آن آتشى را که مى‌افروزید دیده‌اید؟///آیا آن آتشى را که بر مى‌افروزید دیده‌اید///آیا آن آتشى را که برمى‌افروزید ملاحظه کرده‌اید؟///آیا آتشى را که مى‌افروزید، دیده‌اید؟///آیا آتشی که روشن می‌کنید می‌نگرید؟///آیا اندیشیده‌اید به آتشی که می‌افروزید؟///آیا درباره آتشی که می‌افروزید فکر کرده‌اید؟!///آیا دیدید آتشی را که افروزید///آیا پس آتشی را که بر می‌افروزید نگریسته‌اید؟ Is it ye who grow the tree which feeds the fire, or do We grow it? آیا شما درختش را به وجود آورده‌اید یا ما به وجود آوردنده‌ایم؟///آیا شما درختش را به وجود آورده‌اید یا ما به وجود آوردنده‌ایم؟///آیا درختش را شما آفریده‌اید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا درختش را شما پدید آورده‌اید یا ما پدید آورنده‌ایم///آیا شما [چوب‌] درخت آن را پدیدار کرده‌اید، یا ما پدیدآورنده‌ایم؟///آیا درخت آن را شما آفریده‌اید؟ یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما درخت آن را آفریدید یا ما آفریدیم؟///آیا شما درختش را آفریده‌اید یا ما آفریننده‌ایم؟///آیا شما درخت آن را آفریده‌اید یا ما آفریده‌ایم؟!///آیا شما پدید آوردید درختش را یا مائیم پدیدآرندگان‌///آیا شما درختش را - بی‌سابقه- پدیدار کردید یا ما پدید آورند‌گانیم؟ We have made it a memorial (of Our handiwork), and an article of comfort and convenience for the denizens of deserts. ما آن را وسیله تذکر و مایه استفاده برای صحرانشینان و بیابانگردان قرار داده‌ایم.///ما آن را وسیله تذکر و مایه استفاده برای صحرانشینان و بیابانگردان قرار داده‌ایم.///ما آن را هشدارى و براى مسافران رهنورد، متاعى ساختیم.///ما آن را یادآورى [براى آتش قیامت‌] و کالایى براى مسافران [و جویندگان آتش‌] قرار داده‌ایم///ما آن را [مایه‌] عبرت و [وسیله‌] استفاده براى بیابانگردان قرار داده‌ایم.///ما آن را مایه‌ی یادآوری [آتش قیامت] و نعمتى براى مسافران قرار داده‌ایم.///ما آن را مایه پند و عبرت و توشه مسافران (کوه و بیابان عالم) گردانیدیم.///ما آن را پندآموزی ساخته‌ایم و توشه‌ای برای رهروان‌///ما آن را وسیله یادآوری (برای همگان) و وسیله زندگی برای مسافران قرار داده‌ایم!///ما گردانیدیمش یادآوری و بهره‌ای برای نیازمندان‌///ما آن را یادواره و برخورداری برای نیازمندان- که نیروی زندگی‌بخش می‌خواهند- قرار دادیم. Then celebrate with praises the name of thy Lord, the Supreme! پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.///به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوى.///پس به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوى///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى!///پس (ای رسول) به نام بزرگ خدای خود تسبیح گو.///پس به نام پروردگارت که بزرگ است تسبیح گوی‌///حال که چنین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را پاک و منزه بشمار)!///پس تسبیح گوی به نام پروردگار بزرگ خویش‌///پس به نام پروردگار بزرگت (او را) تنزیه کن. Furthermore I call to witness the setting of the Stars,- پس به جایگاه ستارگان سوگند می‌خورم،///پس به جایگاه ستارگان سوگند می‌خورم،///پس سوگند به غروبگاه ستارگان.///پس سوگند به جایگاه‌هاى ستارگان///نه [چنین است که مى‌پندارید]، سوگند به جایگاه‌هاى [ویژه و فواصل معین‌] ستارگان.///پس سوگند به جایگاه ستارگان!///سوگند به مواقع نزول ستارگان (یا آیات کریمه قرآن).///سوگند می‌خورم به منزلگاههای ستارگان‌///سوگند به جایگاه ستارگان (و محل طلوع و غروب آنها)!///پس سوگند نخورم به فرودگاه‌های ستارگان‌///پس به فرودگاه‌های ستارگان [: دل‌‌های فروزان پیمبران] سوگند نمی‌خورم. And that is indeed a mighty adjuration if ye but knew,- و اگر بدانید بی تردید این سوگندی بس بزرگ است.///و اگر بدانید بی تردید این سوگندی بس بزرگ است.///و این سوگندى است -اگر بدانید- بزرگ.///و البته اگر مى‌دانستید، این سوگندى بزرگ است///اگر بدانید، آن سوگندى سخت بزرگ است!///و اگر بدانید، این سوگندى است بزرگ.///و این سوگند اگر بدانید بسی سوگند بزرگی است.///و آن اگر بدانید سوگندی عظیم است‌///و این سوگندی است بسیار بزرگ، اگر بدانید!///و همانا آن است سوگندی اگر بدانید گران‌///و اگر بدانید، آن سوگندی سخت بزرگ است! That this is indeed a qur'an Most Honourable, که یقینا این قرآن، قرآنی است ارجمند و باارزش؛///که یقینا این قرآن، قرآنی است ارجمند و باارزش؛///هر آینه، این قرآنى است گرامى‌قدر،///قطعا این قرآنى کریم است///که این [پیام‌] قطعا قرآنى است ارجمند،///همانا آن، قرآن کریم است.///که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است.///آن قرآنی کریم است‌///که آن، قرآن کریمی است،///همانا آن است قرآنی گرامی‌///همانا این (پیام وحیانی) همواره قرآنی دارای برکاتی همگانی است. In Book well-guarded, [که] در کتابی مصون از هر گونه تحریف و دگرگونی [به نام لوح محفوظ جای دارد.]///[که] در کتابی مصون از هر گونه تحریف و دگرگونی [به نام لوح محفوظ جای دارد.]///در کتابى مکنون.///که در کتابى مستور [لوحى محفوظ] جاى دارد///در کتابى نهفته،///که در کتابی پوشیده و پنهان جاى دارد.///که در لوح محفوظ سر حق مقام دارد.///در کتابی نهفته‌///که در کتاب محفوظی جای دارد،///در نامه‌ای پوشیده‌///در کتابی (از دستبرد) نگهبانی شده. Which none shall touch but those who are clean: جز پاک شدگان [از هر نوع آلودگی] به [حقایق و اسرار و لطایف] آن دسترسی ندارند.///جز پاک شدگان [از هر نوع آلودگی] به [حقایق و اسرار و لطایف] آن دسترسی ندارند.///که جز پاکان دست بر آن نزنند.///که جز پاکان بر آن دست نیازند///که جز پاک‌شدگان بر آن دست ندارند،///جز پاک‌شدگان [از هر نوع آلودگى، دیگران] به [معارف] آن دسترسى ندارند.///که جز دست پاکان (و فهم خاصان) بدان نرسد.///جز پاکیزگان به آن دسترس ندارند///و جز پاکان نمی‌توانند به آن دست زنند [= دست یابند].///دست بدان نسایند جز پاک‌شدگان‌///که جز پاک‌شدگان بدان دست نیازند. A Revelation from the Lord of the Worlds. نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است.///نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است.///نازل شده از جانب پروردگار جهانیان است.///نازل شده‌اى از جانب پروردگار جهانیان است///وحیى است از جانب پروردگار جهانیان.///فرود آمده از سوى پروردگار جهانیان است.///تنزیلی از پروردگار عالم است.///فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است‌///آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده؛///فرستادنی از پروردگار جهانیان‌///فرود آمده‌ای است تدریجی از جانب پروردگار جهانیان. Is it such a Message that ye would hold in light esteem? آیا شما نسبت به این گفتار سهل انگاری می‌کنید [و آن را قابل اعتنا نمی‌دانید؟!]///آیا شما نسبت به این گفتار سهل انگاری می‌کنید [و آن را قابل اعتنا نمی‌دانید؟!]///آیا این سخن را دروغ مى‌انگارید؟///پس آیا شما این سخن را سبک مى‌گیرید///آیا شما این سخن را سبک [و سست‌] مى‌گیرید؟///پس آیا این سخن [الهى] را سرسرى مى‌گیرید؟///آیا با این سخن (آسمانی) باز انکار و نفاق می‌ورزید؟///آیا شما در کار این سخن سستی می‌ورزید؟///آیا این سخن را [= این قرآن را با اوصافی که گفته شد] سست و کوچک می‌شمرید،///پس آیا بدین داستان شمائید چاپلوسان‌///آیا شما این گفتار نوین را سبک‌گیرندگانید؟ And have ye made it your livelihood that ye should declare it false? و فقط نصیب خود را این قرار می‌دهید که آن را انکار کنید؟!///و فقط نصیب خود را این قرار می‌دهید که آن را انکار کنید؟!///و نصیب خود را در دروغ انگاشتن آن قرار مى‌دهید؟///و نصیب خود را این قرار مى‌دهید که آن را تکذیب کنید///و تنها نصیب خود را در تکذیب [آن‌] قرار مى‌دهید؟///و [نصیب و] روزی خود را تکذیب آن قرار مى‌دهید؟///و بهره خود را تکذیب آن قرار می‌دهید؟///و سپاس روزیتان را چنان کرده‌اید که [آن را] انکار می‌کنید///و به جای شکر روزیهایی که به شما داده شده آن را تکذیب می‌کنید؟!///و قرار دهید روزی خود را که تکذیب کنید///و تنها نصیب خودتان را همواره در تکذیب (آن) قرار می‌دهید؟ Then why do ye not (intervene) when (the soul of the dying man) reaches the throat,- پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه می‌رسد،///پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه می‌رسد،///پس چرا آنگاه که جان به گلوگاه رسد،///پس چرا وقتى که [جان‌] به گلوگاه مى‌رسد///پس چرا آنگاه که [جان شما] به گلو مى‌رسد،///پس چرا آن‌گاه که [جان] به گلوگاه مى‌رسد،///پس چرا هنگامی که جان کسی به گلو رسد.///پس چرا چون جان به گلوگاه رسد///پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می‌رسد (توانایی بازگرداندن آن را ندارید)؟!///پس چرا گاهی که رسد به گلوگاه‌///پس چرا نه، آن‌گاه که (جانتان) به گلویتان رسد. And ye the while (sit) looking on,- و شما در آن وقت نظاره‌گر هستید [و هیچ کاری از شما ساخته نیست!]///و شما در آن وقت نظاره‌گر هستید [و هیچ کاری از شما ساخته نیست!]///و شما در این هنگام مى‌نگرید، تکذیب نمى‌کنید؟///و شما در آن هنگام [تنها] نظاره گرید///و در آن هنگام خود نظاره گرید -///و شما در آن هنگام مى‌نگرید [و هیچ کارى از شما ساخته نیست]!///و شما وقت مرگ (بر بالین آن مرده حاضرید و او را) می‌نگرید.///و شما در آن هنگام نظاره‌گرید///و شما در این حال نظاره می‌کنید (و کاری از دستتان ساخته نیست)؛///و شمائید آن هنگام نگرانان‌///و حال آنکه- در این هنگام- خود نظاره‌گرید. But We are nearer to him than ye, and yet see not,- و ما به او از شما نزدیک تریم، ولی نمی‌بینید.///و ما به او از شما نزدیک تریم، ولی نمی‌بینید.///ما از شما به او نزدیک‌تریم ولى شما نمى‌بینید.///و ما به آن [محتضر] از شما نزدیک‌تریم و لیکن شما نمى‌بینید///و ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم ولى نمى‌بینید-///و ما از شما به آن [محتضر] نزدیک‌تریم؛ ولى نمى‌بینید.///و ما به او از شما نزدیکتریم لیکن شما بصیرت ندارید.///و ما به آن [جان شما] از شما نزدیکتریم ولی شما به چشم بصیرت نمی‌نگرید///و ما از شما به او نزدیکتریم ولی نمی‌بینید!///و مائیم نزدیکتر بدو از شما و لیکن نبینید///و ما به آن (محتضر) از شما نزدیکتریم ولی نمی‌بینید. Then why do ye not,- If you are exempt from (future) account,- [آری] پس چرا اگر شما پاداش داده نمی‌شوید [و به گمان خود قیامتی در کار نیست و شما را قدرتی بزرگ و فراتر است؟]///[آری] پس چرا اگر شما پاداش داده نمی‌شوید [و به گمان خود قیامتی در کار نیست و شما را قدرتی بزرگ و فراتر است؟]///اگر قیامت را باور ندارید،///پس اگر شما مجازات شدنى نیستید [و معادى در کار نیست‌]///پس چرا، اگر شما بى‌جزا مى‌مانید [و حساب و کتابى در کار نیست‌]،///پس اگر شما [در برابر کردارتان] کیفر‌شدنى نیستید،///پس چرا اگر حیات به دست شما و طبیعت است و شما را آفریننده‌ای نیست.///پس چرا اگر شما جزا دادنی نیستید///اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید،///پس چرا اگر هستید شما ناکیفرشدگان‌///پس چرا، نه اگر شما جزا نایافتگانید (و حساب و کتابی در کار نیست)، Call back the soul, if ye are true (in the claim of independence)? آن [روح به گلوگاه رسیده] را [به بدن محتضر] برنمی گردانید، اگر [در ادعای خود] راستگویید؟///آن [روح به گلوگاه رسیده] را [به بدن محتضر] برنمی گردانید، اگر [در ادعای خود] راستگویید؟///اگر راست مى‌گویید، بازش گردانید.///چرا او را بر نمى‌گردانید اگر راست مى‌گویید///اگر راست مى‌گویید، [روح‌] را برنمى‌گردانید؟///اگر راست مى‌گویید، چرا آن جان را [به محتضر] برنمى‌گردانید؟///روح را دوباره به بدن مرده باز نمی‌گردانید اگر راست می‌گویید؟///اگر راست می‌گویید چرا آن را باز نمی‌گردانید؟///پس آن (روح) را بازگردانید اگر راست می‌گویید!///بازش گردانید اگر هستید راستگویان‌///چرا اگر راست می‌گویید، روح را بر نمی‌گردانید؟ Thus, then, if he be of those Nearest to Allah, پس اگر [جان به گلو رسیده] از مقربان باشد،///پس اگر [جان به گلو رسیده] از مقربان باشد،///اما اگر از مقربان باشد،///و اما اگر [محتضر] از مقربان باشد///و اما اگر [او] از مقربان باشد،///پس اگر او از مقربان باشد،///پس (بدانید آن که بمیرد) اگر از مقربان درگاه خداست.///سپس آنگاه اگر از مقربان باشد///پس اگر او از مقربان باشد،///پس اگر بود از مقربان‌///پس اما اگر او از مقربان باشد، (There is for him) Rest and Satisfaction, and a Garden of Delights. [در] راحت و آسایش و بهشت پرنعمت [خواهد بود.]///[در] راحت و آسایش و بهشت پرنعمت [خواهد بود.]///براى اوست آسایش و روزى و بهشت پرنعمت.///آسایش و راحتى و بهشت پرنعمت [براى او] است/// [در] آسایش و راحت و بهشت پر نعمت [خواهد بود].///آسایش و رفاه و بهشت پر نعمت، براى او خواهد بود.///آنجا در آسایش و نعمت و بهشت ابدی است.///رهایش و گشایش است و بهشت پرناز و نعمت‌///در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است!///پس آرامشی و روزیی و بهشت نعمت‌///در نتیجه (در) آسایش و راحت و بهشت پرنعمت (است). And if he be of the Companions of the Right Hand, و اگر از سعادتمندان باشد،///و اگر از سعادتمندان باشد،///و اما اگر از اصحاب سعادت باشد:///و اما اگر از اهل سعادت باشد///و اما اگر از یاران راست باشد،///و اما اگر از یاران راست باشد،///و اگر از اصحاب یمین است.///و اما اگر از اصحاب یمین باشد///اما اگر از اصحاب یمین باشد،///و اما اگر بود از یاران راست‌///و اما اگر از راستان و برکت‌یافتگان باشد؛ (For him is the salutation), "Peace be unto thee", from the Companions of the Right Hand. [به او گفته می‌شود:] از سوی سعادتمندان بر تو سلام باد.///[به او گفته می‌شود:] از سوی سعادتمندان بر تو سلام باد.///پس تو را از اصحاب سعادت سلام است.///پس [به او گفته شود:] تو را از جانب اهل سعادت سلامى است///از یاران راست بر تو سلام باد.///[به او گفته مى‌شود:] «از سوی یاران راست، به تو سلام باد!»///پس (وی را بشارت دهید که) تو را (از هر رنج و درد و الم) ایمنی و سلامت است.///پس سلام بر تو باد از اصحاب یمین‌///(به او گفته می‌شود:) سلام بر تو از سوی دوستانت که از اصحاب یمینند!///پس سلامی تو را از یاران راست‌///پس، از این راستان برایت سلامی است. And if he be of those who treat (Truth) as Falsehood, who go wrong, و اما اگر از انکار کنندگان [حقایق و] گمراه باشد،///و اما اگر از انکار کنندگان [حقایق و] گمراه باشد،///و اما اگر از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد،///و اما اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد///و اما اگر از دروغزنان گمراه است،///و اما اگر از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد،///و اما اگر از منکران و گمراهان است.///و اما اگر از منکران گمراه باشد///اما اگر او از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد،///و اما اگر بود از تکذیب‌کنندگان گمراهان‌///و اما اگر از تکذیب‌کنندگان گمراه بوده است، For him is Entertainment with Boiling Water. پذیرایی از او با آب جوشان است،///پذیرایی از او با آب جوشان است،///به آب جوشان مهمانش کنند،///پس [وى را] ضیافتى از آب جوشان///پس با آبى جوشان پذیرایى خواهد شد،///با آبى جوشان پذیرایى مى‌شود.///نصیبش حمیم جهنم است.///پیشکش [او] از آب‌جوشان است‌///با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی می‌شوید!///پس پیشکشی از آب جوشان‌///پس (برایشان) مهمانخانه‌ای از مایعی جوشان است؛ And burning in Hell-Fire. و وارد شدن به دوزخ است.///و وارد شدن به دوزخ است.///و به دوزخش درآورند.///و به دوزخ در آوردن است///و [فرجامش‌] درافتادن به جهنم است.///و ورود به دوزخ [جزاى اوست].///و جایگاهش آتش دوزخ است.///و ورود به جهنم‌///و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است،///و چشیدن دوزخ‌///و (نیز) افروختن آتشی فروزان. Verily, this is the Very Truth and Certainly. [آنچه درباره این سه طایفه بیان شد،] بی تردید این است همان حق یقینی.///[آنچه درباره این سه طایفه بیان شد،] بی تردید این است همان حق یقینی.///این سخن سخنى راست و یقین است.///بى‌تردید، این همان حقیقت یقینى است///این است همان حقیقت راست [و] یقین.///همانا این [مطلب]، حق و یقینى است.///این (وعد و وعید) البته یقین و حق و حقیقت است.///این همانا حق‌الیقین است‌///این مطلب حق و یقین است!///همانا این است حق یقین‌///به‌راستی این همان حق‌الیقین است. So celebrate with praises the name of thy Lord, the Supreme. پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى///پس به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوى.///پس به نام پروردگار بزرگوارت تسبیح گوی!///پس به نام بزرگ خدای خود تسبیح گوی.///پس به نام پروردگارت که بزرگ است، تسبیح بگوی‌///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را منزه بشمار)!///پس تسبیح گوی به نام پروردگار بزرگ خویش‌///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی. Whatever is in the heavens and on earth,- let it declare the Praises and Glory of Allah: for He is the Exalted in Might, the Wise. آنچه در آسمان‌ها و زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///خداوند را تسبیح مى‌گویند، هر چه در آسمانها و زمین است، و او پیروزمند و حکیم است.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را به پاکى مى‌ستایند و او مقتدر حکیم است///آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را به پاکى مى‌ستایند، و اوست ارجمند حکیم.///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، براى خداوند تسبیح می‌گوید و اوست عزیز حکیم.///هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا خدایی که مقتدر و حکیم است مشغولند.///آنچه در آسمانها و زمین است، خداوند را تسبیح می‌گوید، و اوست پیروزمند فرزانه‌///آنچه در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است.///تسبیح گوید برای خدا آنچه در آسمانها و زمین است و او است عزتمند حکیم‌///آنچه در آسمان‌ها و زمین است، خدا را به پاکی ستوده‌اند و اوست عزیز حکیم. To Him belongs the dominion of the heavens and the earth: It is He Who gives Life and Death; and He has Power over all things. مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، زنده می‌کند و می‌میراند، و او بر هر کاری تواناست.///مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، زنده می‌کند و می‌میراند، و او بر هر کاری تواناست.///فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست. زنده مى‌کند و مى‌میراند و بر هر چیز تواناست.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، زنده مى‌کند و مى‌میراند و او بر هر چیزى تواناست///فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست: زنده مى‌کند و مى‌میراند، و او بر هر چیزى تواناست.///فرمانروایی آسمان‌ها و زمین براى اوست. زنده مى‌کند و مى‌میراند و او بر هر کارى تواناست.///آن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، او زنده می‌گرداند و باز می‌میراند و اوست که بر همه چیز تواناست.///او راست فرمانروایی آسمانها و زمین، که زنده می‌دارد و می‌میراند، و او بر هر کاری تواناست‌///مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن اوست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و او بر هر چیز توانا است!///وی را است پادشاهی آسمانها و زمین زنده کند و بمیراند و او است بر همه چیز توانا///فرماندهی آسمان و زمین تنها از اوست، و او بر هر چیزی بسی تواناست. He is the First and the Last, the Evident and the Immanent: and He has full knowledge of all things. اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به همه چیز داناست.///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به همه چیز داناست.///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست.///اوست آغاز و انجام و آشکار و نهان و او به هر چیزى داناست.///اول و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم داناست.///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به همه چیز داناست‌///اول و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست.///او است آغاز و انجام و پیدا و نهان و او است به همه چیز دانا///اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزی بسی داناست. He it is Who created the heavens and the earth in Six Days, and is moreover firmly established on the Throne (of Authority). He knows what enters within the earth and what comes forth out of it, what comes down from heaven and what mounts up to it. And He is with you wheresoever ye may be. And Allah sees well all that ye do. اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شماست هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شماست هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. سپس به عرش پرداخت. هر چه را در زمین فرو رود و هر چه را از زمین بیرون آید و هر چه را از آسمان فرو آید و هر چه را در آسمان بالا رود، مى‌داند. و هر جا که باشید همراه شماست و به هر کارى که مى‌کنید بیناست.///او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس [براى تدبیر جهان‌] به عرش پرداخت. آنچه در زمین فرو رود و آنچه از آن بیرون آید و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود [همه‌] را مى‌داند، و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به آنچه مى‌کنید بین///اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید؛ آنگاه بر عرش استیلا یافت. آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‌داند. و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به هر چه مى‌کنید بیناست.///او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز [و دوران] آفرید، سپس بر عرش [قدرت] قرار گرفت. [و به تدبیر جهان پرداخت.] آنچه در زمین فرومى‌رود و آنچه از آن بیرون مى‌آید و آنچه از آسمان فرود مى‌آید و آنچه در آن بالا مى‌رود، [همه را] مى‌داند و هر جا باشید، او با شماست و خدا به آنچه مى‌کنید، بیناست.///اوست خدایی که آسمانها و زمین را در شش روز (و شش مرتبه کلی ظهور وجود) بیافرید آن‌گاه بر عرش (تدبیر عالم) قرار گرفت، او هر چه در زمین فرو رود و هر چه از آن برآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه به آن بالا رود همه را می‌داند و هر کجا باشید او با شماست و خدا به هر چه کنید بیناست.///اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و سپس بر عرش استیلاء یافت، می‌داند که چه چیزی وارد زمین می‌شود و چه چیزی از آن بیرون می‌رود، و آنچه از آسمان فرو می‌آید و آنچه به آن فرا می‌رود، و او هرجا که باشید با شماست، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت)؛ آنچه را در زمین فرو می‌رود می‌داند، و آنچه را از آن خارج می‌شود و آنچه از آسمان نازل می‌گردد و آنچه به آسمان بالا می‌رود؛ و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام می‌دهید بیناست!///او است آنکه آفرید آسمانها و زمین را در شش روز سپس استوار شد بر عرش داند آنچه را فرو رود در زمین و آنچه برون آید از آن و آنچه فرود آید از آسمان و آنچه بالا رود در آن و او با شما است هر جا باشید و خدا است بدانچه می‌کنید بینا///اوست کسی که آسمان‌ها و زمین را در شش روز [: زمان] آفرید. سپس بر عرش (ربوبیت) چیره شد، در حالی‌که آنچه در زمین فرو رود و آنچه از آن برآید و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود (همه را) می‌داند. و هر کجا بودید او با شماست و خدا به هر چه می‌کنید بسیار بیناست. To Him belongs the dominion of the heavens and the earth: and all affairs are referred back to Allah. مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، و همه امور به خدا باز گردانده می‌شود.///مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره اوست، و همه امور به خدا باز گردانده می‌شود.///فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست، و همه کارها به خدا بازمى‌گردد.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست، و کارها به سوى خدا بازگردانده مى‌شود///فرمانروایى [مطلق‌] آسمانها و زمین از آن اوست، و [جمله‌] کارها به سوى خدا بازگردانیده مى‌شود.///فرمانروایى آسمان‌ها و زمین از آن اوست و همه‌ی کارها به او بازمى‌گردد.///آسمانها و زمین همه ملک اوست و رجوع تمام امور عالم به سوی خداست.///فرمانروایی آسمانها و زمین او راست، و کارها به خداوند باز گردانده شود///مالکیت آسمانها و زمین از آن اوست؛ و همه کارها به سوی او بازمی‌گردد.///او را است پادشاهی آسمانها و زمین و بسوی خدا بازگردانیده شوند کارها///فرمانروایی (مطلق) آسمان‌ها و زمین تنها از اوست و همه‌ی چیزها تنها سوی خدا بازگردانیده می‌شوند. He merges Night into Day, and He merges Day into Night; and He has full knowledge of the secrets of (all) hearts. شب را در روز در می‌آورد و روز را در شب در می‌آورد، و او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///شب را در روز در می‌آورد و روز را در شب در می‌آورد، و او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///از شب مى‌کاهد و به روز مى‌افزاید و از روز مى‌کاهد و به شب مى‌افزاید. و به هر چه در دلها مى‌گذرد آگاه است.///شب را در روز فرو مى‌برد [و روز بلند مى‌شود] و روز را در شب فرو مى‌برد [و شب بلند مى‌گردد]، و او به راز سینه‌ها داناست///شب را در روز درمى‌آورد و روز را [نیز] در شب درمى‌آورد، و او به راز دلها داناست.///از شب مى‌کاهد و به روز مى‌افزاید و از روز مى‌کاهد و به شب مى‌افزاید و او به [انگیزه‌ها و] راز دل‌ها داناست.///شب را در (پرده زرین) روز نهان کند و روز را در (خیمه سیاه) شب پنهان سازد و به اسرار دلهای خلق هم او آگاه است.///از شب می‌کاهد و بر روز می‌افزاید و از روز می‌کاهد و بر شب می‌افزاید و او به راز دلها داناست‌///شب را در روز می‌کند و روز را در شب؛ و او به آنچه در دل سینه‌ها وجود دارد داناست.///فروبرد شب را در روز و فروبرد روز را در شب و او دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///شب را در روز می‌آورد و روز را در شب می‌آورد. و او به (راز) ذاتی سینه‌ها بسی داناست. Believe in Allah and His messenger, and spend (in charity) out of the (substance) whereof He has made you heirs. For, those of you who believe and spend (in charity),- for them is a great Reward. به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و از اموالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده، انفاق کنید؛ پس برای کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده‌اند، پاداش بزرگی خواهد بود.///به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و از اموالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده، انفاق کنید؛ پس برای کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کرده‌اند، پاداش بزرگی خواهد بود.///به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از آن مال که به وراثت به شما رسانده است انفاق کنید. از میان شما هر که را ایمان آورده و انفاق کرده، مزدى فراوانش دهند.///به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از اموالى که شما را در آن جانشین [خود] قرار داده انفاق کنید پس کسانى از شما که ایمان آوردند و انفاق کردند برایشان پاداش بزرگى است///به خدا و پیامبر او ایمان آورید، و از آنچه شما را در [استفاده از] آن، جانشین [دیگران‌] کرده، انفاق کنید. پس کسانى از شما که ایمان آورده و انفاق کرده باشند، پاداش بزرگى خواهند داشت.///به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و از آنچه شما را در آن جانشین [گذشتگان‌] قرار داد، انفاق کنید. پس کسانى از شما که ایمان آورند و انفاق کنند، پاداشى بزرگ دارند.///(الا ای بندگان) به خدا و رسول او ایمان آرید و از آنچه شما را در آن وارث گذشتگان گردانید (به راه خدا) انفاق کنید، پس بر آنان که از شما ایمان آوردند و انفاق کردند پاداش بزرگ (بهشت ابد) خواهد بود.///به خداوند و پیامبر او ایمان بیاورید و از آنچه شما را در آن جانشین ساخته است انفاق کنید، آری کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کنند پاداش بزرگی دارند///به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از آنچه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق کنید؛ (زیرا) کسانی که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند، اجر بزرگی دارند!///ایمان آرید به خدا و پیمبرش و ببخشید از آنچه گردانید شما را جانشینان در آن پس آنان که ایمان آوردند از شما و بخشایش کردند ایشان را است مزدی بزرگ‌///به خدا و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در (استفاده از) آن، جانشین (دیگران) کرده، انفاق کنید. پس کسانی از شما که ایمان آورده و انفاق کردند، پاداشی بزرگ برایشان (مقرر) است. What cause have ye why ye should not believe in Allah?- and the Messenger invites you to believe in your Lord, and has indeed taken your Covenant, if ye are men of Faith. و شما را چه شده که به خدا ایمان نمی‌آورید؟ در حالی که پیامبر، شما را دعوت می‌کند تا به پروردگارتان ایمان آورید، و بی تردید خدا [از طریق عقل و فطرت بر ایمان آوردنتان] پیمان گرفته است، اگر باور دارید.///و شما را چه شده که به خدا ایمان نمی‌آورید؟ در حالی که پیامبر، شما را دعوت می‌کند تا به پروردگارتان ایمان آورید، و بی تردید خدا [از طریق عقل و فطرت بر ایمان آوردنتان] پیمان گرفته است، اگر باور دارید.///چیست شما را که به خدا ایمان نمى‌آورید و حال آنکه پیامبر شما را دعوت مى‌کند که به پروردگارتان ایمان بیاورید، و اگر باور دارید از شما پیمان گرفته است؟///و شما را چه شده است که به خدا ایمان نمى‌آورید و حال آن که پیامبر، شما را دعوت مى‌کند تا به پروردگارتان ایمان آورید؟ در حالى که [خدا] از شما پیمان گرفته است، اگر مؤمن هستید///و شما را چه شده که به خدا ایمان نمى‌آورید و [حال آنکه‌] پیامبر [خدا] شما را دعوت مى‌کند تا به پروردگارتان ایمان آورید، و اگر مؤمن باشید، بى‌شک [خدا] از شما پیمان گرفته است.///و چرا به خدا ایمان نمی‌آورید؟ در حالى که پیامبر، شما را فرامى‌خواند تا به پروردگارتان ایمان بیاورید و به راستى خداوند از شما [از راه عقل و فطرت،] پیمان گرفته است، اگر باور دارید.///و برای چه شما به خدا ایمان نیاورید در صورتی که رسول حق شما را (به آیات و معجزات) به راه ایمان به پروردگارتان دعوت می‌کند و خدا هم (در فطرت و عقل) از شما پیمان ایمان گرفته است اگر (قابلیت) ایمان دارید.///و شما را چه می‌شود که به خداوند ایمان نمی‌آورید، حال آنکه پیامبر شما را دعوت می‌کند که به پروردگارتان ایمان آورید، و به راستی اگر ایمان داشته باشید از شما پیمانتان را گرفته است‌///چرا به خدا ایمان نیاورید در حالی که رسول (او) شما را می‌خواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید، و از شما پیمان گرفته است (پیمانی از طریق فطرت و خرد)، اگر آماده ایمان‌آوردنید.///و چه شود شما را ایمان نیارید به خدا و پیمبر همی خواندتان تا ایمان آرید به پروردگار خویش و همانا بگرفت پیمان شما را اگر هستید مؤمنان‌///و شما را چیست (که) به خدا ایمان نمی‌آورید و حال آنکه پیامبر (خدا) شما را دعوت می‌کند تا به پروردگارتان ایمان آورید و اگر مؤمن بوده‌اید، و خدا بی‌گمان از شما پیمان گرفته است. He is the One Who sends to His Servant Manifest Signs, that He may lead you from the depths of Darkness into the Light and verily Allah is to you most kind and Merciful. اوست که بر بنده‌اش آیات روشنی نازل می‌کند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد. و یقینا خدا نسبت به شما رؤوف و مهربان است.///اوست که بر بنده‌اش آیات روشنی نازل می‌کند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد. و یقینا خدا نسبت به شما رؤوف و مهربان است.///اوست آن خدایى که بر بنده خود آیات روشن را نازل مى‌کند تا شما را از تاریکى به روشنایى آورد. زیرا خدا به شما مشفق و مهربان است.///او کسى است که بر بنده‌ى خود آیاتى روشن فرو مى‌فرستد تا شما را از تاریکى‌ها به روشنایى در آورد، و به راستى خداوند به شما سخت رئوف و مهربان است///او همان کسى است که بر بنده خود آیات روشنى فرو مى‌فرستد، تا شما را از تاریکیها به سوى نور بیرون کشاند. و در حقیقت، خدا [نسبت‌] به شما سخت رئوف و مهربان است.///او کسى است که بر بنده‌ی خود [محمد]، آیات روشن و روشنگر فرومى‌فرستد، تا شما را از تاریکى‌ها به روشنى درآورد و همانا خداوند نسبت به شما رأفت و رحمت بسیار دارد.///اوست خدایی که بر بنده خود (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله) آیات قرآن روشن بیان را نازل می‌کند تا شما را از ظلمات (جهل و عصیان) بیرون آرد و به نور (علم و ایمان) رهبری کند و خدا بسیار در حق شما مشفق و مهربان است.///اوست که بر بنده‌اش آیاتی روشنگر فرو فرستاده است تا شما را از تاریکیها [ی جهل و کفر] به سوی نور [علم و ایمان‌] بازبرد، و بی‌گمان خداوند در حق شما رئوف مهربان است‌///او کسی است که آیات روشنی بر بنده‌اش [= محمد] نازل می‌کند تا شما را از تاریکیها به سوی نور برد؛ و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.///او است آنکه فرستد بر بنده خویش آیتهای روشن را تا برون آرد شما را از تاریکیها بسوی روشنائی و همانا خدا است به شما نوازنده مهربان‌///او کسی است که بر بنده‌ی خود آیات روشنی (را) به‌تدریج فرو می‌فرستد، تا شما را از تاریکی‌ها به نور برون آورد و خدا همواره (نسبت) به شما بسی مهربان (و) رحمتگر بر ویژگان است. And what cause have ye why ye should not spend in the cause of Allah?- For to Allah belongs the heritage of the heavens and the earth. Not equal among you are those who spent (freely) and fought, before the Victory, (with those who did so later). Those are higher in rank than those who spent (freely) and fought afterwards. But to all has Allah promised a goodly (reward). And Allah is well acquainted with all that ye do. و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‌کنید؟ در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین مخصوص خداست [و کسی مالک حقیقی چیزی نیست]. کسانی از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق کردند و جهاد نمودند [با دیگران] یکسان نیستند، آنان از جهت درجه از کسانی که پس از فتح [مکه] انفاق کردند و جهاد نمودند، بلندپایه ترند. و خدا به هریک وعده نیکو داده است و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‌کنید؟ در حالی که میراث آسمان‌ها و زمین مخصوص خداست [و کسی مالک حقیقی چیزی نیست]. کسانی از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق کردند و جهاد نمودند [با دیگران] یکسان نیستند، آنان از جهت درجه از کسانی که پس از فتح [مکه] انفاق کردند و جهاد نمودند، بلندپایه ترند. و خدا به هریک وعده نیکو داده است و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و چرا در راه خدا انفاق نمى‌کنید و حال آنکه از آن خداست میراث آسمانها و زمین؟ از میان شما آنان که پیش از فتح انفاق کرده و به جنگ رفته با آنان که بعد از فتح انفاق کرده‌اند و به جنگ رفته‌اند برابر نیستند. درجت آنان فراتر است. و خدا به همه وعده نیک مى‌دهد. و به هر کارى که مى‌کنید آگاه است.///و شما را چه شده است که در راه خدا انفاق نمى‌کنید و حال آن که میراث آسمان‌ها و زمین به خدا تعلق دارد؟ کسانى از شما که پیش از فتح [مکه‌] انفاق و جهاد کرده‌اند [با دیگران‌] یکسان نیستند. آنها از حیث درجه بزرگ‌تر از کسانى‌اند که بعدا به انفاق و جهاد پردا///و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمى‌کنید و [حال آنکه‌] میراث آسمانها و زمین به خدا تعلق دارد؟ کسانى از شما که پیش از فتح [مکه‌] انفاق و جهاد کرده‌اند، [با دیگران‌] یکسان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگتر از کسانى‌اند که بعدا به انفاق و جهاد پرداخته‌اند. و خداوند به هر کدام وعده نیکو داده است، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///و چرا در راه خدا انفاق نمى‌کنید؟ در حالى که [هر چه دارید، مى‌گذارید و مى‌روید و] میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست. کسانى از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق و جهاد کردند، [با دیگران] یکسان نیستند. آنان از جهت درجه، از کسانى که پس از فتح [مکه] انفاق و جهاد کردند، برترند و خداوند به هر یک وعده نیکو داده است و خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///و برای چه در راه خدا انفاق نکنید در صورتی که (شما با ملک و مالتان روز مرگ فانی شوید و) وارث تمام (اهل) آسمانها و زمین خداست؟! آن مسلمانانی که پیش از فتح (مکه زمان ضعف اسلام) در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران مساوی نیستند، آنها اجر و مقامشان بسیار عظیم‌تر از کسانی است که بعد از فتح (و قدرت اسلام) انفاق و جهاد کردند و لیکن خدا به همه وعده نیکوترین پاداش را (که بهشت ابد است) داده و خدا به هر چه کنید آگاه است.///و شما را چه می‌شود که در راه خدا انفاق نمی‌کنید، و حال آنکه میراث آسمانها و زمین از خداوند است، و از میان شما کسی که پیش از پیروزی [فتح مکه‌] انفاق و کارزار کرده باشد [با دیگران‌] برابر نیست، اینان بلندمرتبه‌ترند از کسانی که بعد از آن انفاق و کارزار کرده‌اند، و همه را خداوند وعده نیکی [/بهشت‌] داده است، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///چرا در راه خدا انفاق نکنید در حالی که میراث آسمانها و زمین همه از آن خداست (و کسی چیزی را با خود نمی‌برد)! کسانی که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند (با کسانی که پس از پیروزی انفاق کردند) یکسان نیستند؛ آنها بلندمقامتر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند؛ و خداوند به هر دو وعده نیک داده؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///و چه شود شما را انفاق نکنید در راه خدا و خدا را است میراث آسمانها و زمین یکسان نیستند از شما است آنان که انفاق کردند پیش از پیروزی و کارزار کردند آنان بزرگتر در پایه از آنان که انفاق کردند پس از این و کارزار کردند و هر کدام را نوید داده است خدا نکوئی را و خدا است بدانچه می‌کنید آگاه‌///و شما را چیست که در راه خدا انفاق نمی‌کنید؟ حال آنکه میراث آسمان‌ها و زمین تنها از آن اوست. کسانی از شما که پیش از (آن) پیروزی (بزرگ)، انفاق و کشتار کردند، (با دیگران) یکسان نیستند. ایشان از حیث درجه بزرگ‌تر از کسانی‌اند که پس از فتح به انفاق و کشتار پرداخته‌اند. و خدا به هر کدام وعده‌ی نیکوترین (زندگی) را داده و خدا به آنچه می‌کنید بسی آگاه است. Who is he that will Loan to Allah a beautiful loan? for (Allah) will increase it manifold to his credit, and he will have (besides) a liberal Reward. کیست که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا آن را برای او دو چندان کند و او را پاداشی نیکو و باارزش باشد؟///کیست که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا آن را برای او دو چندان کند و او را پاداشی نیکو و باارزش باشد؟///کیست که خدا را قرض‌الحسنه دهد تا براى او دو چندانش کند، و او را پاداشى نیکو باشد.///کیست آن کس که به خدا وام دهد تا آن را براى وى دو چندان کند و او را [در آخرت‌] پاداشى کریمانه باشد///کیست آن کس که به خدا وامى نیکو دهد تا [نتیجه‌اش را] براى وى دوچندان گرداند و او را پاداشى خوش باشد؟///کیست آن که به خدا وام دهد، وامى نیکو؟ تا [خداوند] آن را براى او چند برابر کند و براى او پاداشى گران‌مایه باشد.///آن کیست که به خدا قرض نیکو دهد (یعنی قرض الحسنه و صدقه دهد و احسان به فقیران کند) تا خدا بر او چندین برابر گرداند و او را پاداشی با لطف و کرامت باشد؟///کیست که در راه خداوند قرض‌الحسنه دهد، تا برایش دوچندان سازد و برای او پاداشی ارجمند است‌///کیست که به خدا وام نیکو دهد (و از اموالی که به او ارزانی داشته انفاق کند) تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند؟ و برای او پاداش پرارزشی است!///کیست آنکه وامی دهد خدا را وام نکو سپس چند برابر کند برایش و او را است پاداشی گرامی‌///کیست آن کس که خدا را وامی نیکو دهد تا برای وی چندانش گرداند و او را پاداشی پرکرامت است. One Day shalt thou see the believing men and the believing women- how their Light runs forward before them and by their right hands: (their greeting will be): "Good News for you this Day! Gardens beneath which flow rivers! to dwell therein for aye! This is indeed the highest Achievement!" [این پاداش نیکو و باارزش در] روزی [است] که مردان و زنان باایمان را می‌بینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت می‌کند، [به آنان می‌گویند:] امروز شما را مژده باد به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه‌اید، این است آن کامیابی بزرگ.///[این پاداش نیکو و باارزش در] روزی [است] که مردان و زنان باایمان را می‌بینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت می‌کند، [به آنان می‌گویند:] امروز شما را مژده باد به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه‌اید، این است آن کامیابی بزرگ.///روزى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینى که نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان مى‌رود. در آن روز بشارتتان به بهشتهایى است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابى بزرگى است.///روزى که مردان و زنان مؤمن را مى‌بینى که نورشان پیشاپیش آنها و به جانب راستشان شتابان مى‌رود، [به آنها گفته مى‌شود:] مژده‌ى شما امروز باغ‌هایى است که از پاى درختانش نهرها جارى است، [و] در آنها جاویدانید. این همان کامیابى بزرگ است///آن روز که مردان و زنان مؤمن را مى‌بینى که نورشان پیشاپیششان و به جانب راستشان دوان است. [به آنان گویند:] «امروز شما را مژده باد به باغهایى که از زیر [درختان‌] آن نهرها روان است، در آنها جاودانید. این است همان کامیابى بزرگ.///روزى که مردان و زنان باایمان را مى‌بینى که نورشان از پیش روى و جانب راستشان به سرعت پیش مى‌رود. [به آنان گفته مى‌شود:] «مژده باد شما را امروز، به باغ‌هایى [بهشتی] که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است. در آنجا جاودانه‌اید. این است آن رستگارى و کامیابى بزرگ.»///(ای رسول ما یاد آر) روزی که مردان و زنان مؤمن شعشعه نور ایمانشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد (و آنان را مژده دهند که) امروز شما را به بهشتی که نهرها زیر درختانش جاری است بشارت باد که در آن بهشت جاودان خواهید بود. این همان سعادت و فیروزی بزرگ است.///روزی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بینی که نورشان پیشاپیش آنان و در سمت راستشان می‌شتابد، امروز بشارت شما باغهایی است که از فرودست آن جویباران جاری است و جاودانه در آن هستید، این همانا رستگاری بزرگ است‌///(این پاداش بزرگ) در روزی است که مردان و زنان باایمان را می‌نگری که نورشان پیش‌رو و در سمت راستشان بسرعت حرکت می‌کند (و به آنها می‌گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایی از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگاری بزرگ است!///روزی که بینی مردان و زنان مؤمن را می‌دود نورشان پیش روی ایشان و از سوی راست ایشان مژده باد شما را امروز باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آنها این است آن رستگاری بزرگ‌///روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که نورشان پیشاپیش آنها و از جانب راستشان می‌شتابد (به آنان گویند:) «امروز مژده‌ی شما باغ‌هایی است که از زیر (درختان) شان نهرها روان است حال آنکه در آن‌ها جاودانید. این است همان کامیابی سالم بزرگ.» One Day will the Hypocrites- men and women - say to the Believers: "Wait for us! Let us borrow (a Light) from your Light!" It will be said: "Turn ye back to your rear! then seek a Light (where ye can)!" So a wall will be put up betwixt them, with a gate therein. Within it will be Mercy throughout, and without it, all alongside, will be (Wrath and) Punishment! روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: ما را مهلت دهید تا [پرتویی] از نور شما بر گیریم. به آنان گویند: به پشت سرتان [دنیا] برگردید و [از آنجا برای خود] نوری بجویید. سپس میان آنان دیواری زده می‌شود که دارای دری است، درونش [که مؤمنان در آن درآیند] رحمت است و بیرونش که پیش روی منافقان قرار دارد عذاب است.///روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده‌اند، می‌گویند: ما را مهلت دهید تا [پرتویی] از نور شما بر گیریم. به آنان گویند: به پشت سرتان [دنیا] برگردید و [از آنجا برای خود] نوری بجویید. سپس میان آنان دیواری زده می‌شود که دارای دری است، درونش [که مؤمنان در آن درآیند] رحمت است و بیرونش که پیش روی منافقان قرار دارد عذاب است.///روزى که مردان منافق و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: درنگى کنید تا از نورتان فروغى گیریم. گویند: به دنیا بازگردید و از آنجا نور بطلبید. میانشان دیوارى برآورند که بر آن دیوار درى باشد؛ درون آن رحمت باشد و بیرون آن عذاب.///آن روز که مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‌اند گویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نورتان فروغى برگیریم. گفته شود: به پشت سرتان [دنیا] بازگردید و از آن جا نورى بطلبید. آن‌گاه میان آنها دیوارى زده شود که آن را درى است که اندرون آن رحمت است و بیر///آن روز، مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندکى‌] برگیریم.» گفته مى‌شود: «بازپس برگردید و نورى درخواست کنید.» آنگاه میان آنها دیوارى زده مى‌شود که آن را دروازه‌اى است: باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد.///روزى که مردان و زنان منافق به مؤمنان مى‌گویند: «درنگى کنید تا از نور شما پرتوى برگیریم!» و به آنان گفته مى‌شود: «به عقب برگردید و [از دنیا] نورى بجویید.» پس میان آنان دیوارى زده مى‌شود، با درى که درونش، [بهشت] رحمت و از جانب بیرونش [جهنم] عذاب است.///و باز آن روز مردان و زنان منافق به اهل ایمان گویند: مشتابید و به ما فرصتی دهید تا ما هم از نور شما روشنایی برگیریم. در پاسخ به آنها گویند: واپس گردید (یعنی اگر می‌توانید به دنیا بازگردید) و از آنجا نور طلبید. در این گفتگو باشند که بین آن دوزخیان با اهل بهشت حصاری حایل گردد و بر آن حصار دری باشد که باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود.///روزی که مردان منافق و زنان منافق به مؤمنان گویند به خاطر ما درنگ کنید تا از نورتان روشنی فراگیریم، گفته شود پس پشت خویش باز گردید و نوری بجویید، سپس میان آنان دیواری زده شود که دری دارد، از درون‌سو در آن رحمت است و از برون سوی آن عذاب است‌///روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: «نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم!» به آنها گفته می‌شود: «به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید!» در این هنگام دیواری میان آنها زده می‌شود که دری دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!///روزی که گویند مردان و زنان دوروی بدانان که ایمان آوردند بنگرید به ما تا بهره‌مند شویم به پرتوی از نور شما گفته شد بازگردید پشت سر خویش پس بجوئید پرتوی پس زده شد میانشان حصاری (دیواری) که آن را است در اندرونش رحمت و برونش از پیش آن است عذاب‌///روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده‌اند گویند: «ما را بنگرید تا مقداری از نورتان را بهره برگیریم. ‌» گفته شد: «واپس روید. پس نوری درخواست کنید.» پس میانشان دیواری زده شد که آن را دربی است: باطنش در (ژرفای) رحمت و از سوی ظاهرش عذاب است. (Those without) will call out, "Were we not with you?" (The others) will reply, "True! but ye led yourselves into temptation; ye looked forward (to our ruin); ye doubted (Allah's Promise); and (your false) desires deceived you; until there issued the Command of Allah. And the Deceiver deceived you in respect of Allah. مؤمنان را ندا می‌دهند: آیا ما [در دنیا] با شما نبودیم؟ می‌گویند: چرا، ولی شما خود را [به سبب نفاق و دشمنی با خدا و رسول] در بلا و هلاکت افکندید و به انتظار [خاموش شدن چراغ اسلام و نابودی پیامبر] نشستید و [نسبت به حقایق] در تردید بودید و آرزوها [ی دور و دراز و بی پایه،] شما را فریفت، تا فرمان خدا [به نابودی شما] در رسید و [شیطان] فریبنده، شما را فریب داد.///مؤمنان را ندا می‌دهند: آیا ما [در دنیا] با شما نبودیم؟ می‌گویند: چرا، ولی شما خود را [به سبب نفاق و دشمنی با خدا و رسول] در بلا و هلاکت افکندید و به انتظار [خاموش شدن چراغ اسلام و نابودی پیامبر] نشستید و [نسبت به حقایق] در تردید بودید و آرزوها [ی دور و دراز و بی پایه،] شما را فریفت، تا فرمان خدا [به نابودی شما] در رسید و [شیطان] فریبنده، شما را فریب داد.///و آنها را ندا دهند که آیا ما با شما همراه نبودیم؟ مى‌گویند: بلى، اما شما خویشتن را در بلا افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را بفریفت تا آنگاه که فرمان خدا دررسید و شیطان به خدا مغرورتان کرد.///[منافقان‌] آنها را ندا دهند: آیا ما با شما نبودیم؟ مى‌گویند: چرا، ولى شما خود را در فتنه و گرفتارى افکندید و به انتظار نشستید و تردید کردید و آرزوها شما را فریفت، تا فرمان خدا [و مرگتان‌] فرا رسید و فریبکار، شما را در باره‌ى خدا فریفت/// [دو رویان،] آنان را ندا درمى‌دهند: «آیا ما با شما نبودیم؟» مى‌گویند: «چرا، ولى شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید و آرزوها شما را غره کرد تا فرمان خدا آمد و [شیطان] مغرورکننده، شما را در باره خدا بفریفت.///[منافقان، مؤمنان را] ندا مى‌دهند که: «مگر ما [در دنیا] با شما نبودیم؟» آنها می‌گویند: «چرا! ولى شما خود را در بلا افکندید و چشم به راه [حوادث ناگوار برای ما] بودید و [در دین حق] شک کردید و آرزوها [ى باطل] شما را فریفت، تا آن که فرمان خداوند [بر مرگ شما] فرارسید و [شیطان] فریبکار، شما را درباره‌ی خدا فریب داد.»///باز منافقان (بهشتیان را) ندا کنند که آخر نه ما هم با شما بودیم؟ آنها جواب دهند: بلی راست می‌گویید لیکن شما (به نفاق با خدا) خود را به فتنه افکندید و انتظار (هلاکت مؤمنان) داشتید و (در کار دین) به شک و ریب بودید و آرزوهای دنیا فریبتان داد تا وقتی که امر خدا (یعنی مرگ) فرا رسید و شیطان فریبنده شما را غافل و مغرور گردانید.///آنان را ندا دهند که مگر ما با شما نبودیم؟ گویند چرا ولی شما خودتان را در بلا افکندید و چشم به راه [حوادث سوء برای مسلمانان‌] بودید و شک و شبهه ورزیدید و آرزوها شما را فریفت، تا آنکه فرمان الهی [/مرگ‌] در رسید، و [شیطان‌] فریبکار شما را در حق خداوند فریب داد///آنها را صدا می‌زنند: «مگر ما با شما نبودیم؟!» می‌گویند: «آری، ولی شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید، و (در همه چیز) شک و تردید داشتید، و آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید، و شیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد!///بانگ دهندشان آیا نبودیم با شما گفتند بلی و لیکن شما فریب دادید خویش را و درنگ‌کاری نمودید و شک آوردید و سرگرمتان داشت آرزوها تا بیامد امر خدا و فریب داد شما را به خدا فریبکار///(در آن روز) دو رویان، آنان را ندا در می‌دهند: «آیا ما با شما نبودیم‌؟» گفتند: «چرا ولی شما خودتان را در فتنه افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید، و آرزوها (ی باطل)، شما را مغرور کرد تا فرمان خدا آمد و (شیطان) غرورآفرین، شما را درباره‌ی خدا به غرور آورد.» "This Day shall no ransom be accepted of you, nor of those who rejected Allah." Your abode is the Fire: that is the proper place to claim you: and an evil refuge it is!" پس امروز از شما و از کافران فدیه و عوضی [در برابر نجات از عذاب] دریافت نخواهد شد، جایگاهتان آتش است، [و] همان سرپرست و یار شماست و بد بازگشت گاهی است.///پس امروز از شما و از کافران فدیه و عوضی [در برابر نجات از عذاب] دریافت نخواهد شد، جایگاهتان آتش است، [و] همان سرپرست و یار شماست و بد بازگشت گاهی است.///و امروز نه از شما فدیه‌اى پذیرند و نه از کافران. جایگاهتان آتش است. آتش سزاوار شماست. و بد سرانجامى است.///پس امروز نه از شما و نه از کسانى که کافر شده‌اند عوضى پذیرفته نمى‌شود. جایگاهتان آتش است و همان سزاوار شما است، و بد سر انجامى است///پس امروز نه از شما و نه از کسانى که کافر شده‌اند عوضى پذیرفته نمى‌شود: جایگاهتان آتش است؛ آن سزاوار شماست و چه بد سرانجامى است.»///پس امروز، نه از شما و نه از کافران، بدل و بلاگردانى پذیرفته نمى‌شود. جایگاه شما آتش است. آتش، یاور و سزاوار شماست. بد سرانجامى است!»///پس امروز (بر نجات هیچ یک) از شما منافقان و کافران فدیه و عوض نپذیرند، همه منزلگاهتان آتش دوزخ است و آن آتش شما را سزاوارتر است و بسیار به بد منزلی باز می‌گردید.///پس امروز نه از شما و نه از کافران، بدل و بلاگردانی پذیرفته نشود، سرا و سرانجام شما آتش [دوزخ‌] است، او پناه شماست و چه بد سرانجامی است‌///پس امروز نه از شما فدیه‌ای پذیرفته می‌شود، و نه از کافران؛ و جایگاهتان آتش است و همان سرپرستتان می‌باشد؛ و چه بد جایگاهی است!///پس امروز گرفته نشود از شما بدلی و نه از آنان که کفر ورزیدند جایگاه شما آتش است آن است دوست شما و چه زشت است آن جایگاه‌///«پس امروز نه از شما و نه از کسانی که کافر شده‌اند عوضی گرفته نشود. پناهگاهتان آتش است. (هم) آن سرپرست و پشتوانه‌ی شماست و چه بد سرانجامی است.» Has not the Time arrived for the Believers that their hearts in all humility should engage in the remembrance of Allah and of the Truth which has been revealed (to them), and that they should not become like those to whom was given Revelation aforetime, but long ages passed over them and their hearts grew hard? For many among them are rebellious transgressors. آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمی در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز] بر آنان طولانی گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیاری از آنان نافرمان بودند.///آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شده بود، آن گاه روزگار [سرگرمی در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز] بر آنان طولانی گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیاری از آنان نافرمان بودند.///آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است، خاشع شود؟ همانند آن مردمى نباشند که پیش از این کتابشان دادیم و چون مدتى برآمد دلهایشان سخت شد و بسیارى نافرمان شدند.///آیا براى کسانى که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده است که دل‌هایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده (قرآن) نرم و خاشع گردد و مانند کسانى نباشند که در گذشته کتابشان داده شد پس زمان بر آنها طولانى شد و دل‌هایشان را قساوت گرفت و بسیارى از آنها فاسق بودن///آیا براى کسانى که ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم [و فروتن‌] گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند؟///آیا براى کسانى که ایمان آورده‌اند، زمان آن نرسیده که دل‌هایشان براى یاد خدا و آنچه از حق نازل شده، نرم و فروتن گردد؟ و مانند کسانى نباشند که پیش از این، کتاب آسمانى به آنان داده شد، پس زمان طولانى بر آنان گذشت و دل‌هایشان سخت گردید و بسیارشان فاسق گشتند.///آیا نوبت آن نرسید که گرویدگان (ظاهری از باطن به خدا بگروند و) دلهاشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد بذل توجه کنند و مانند کسانی که پیش از این برایشان کتاب آسمانی آمد (یعنی یهود و نصاری) نباشند که دوره طولانی (زمان فترت) بر آنها گذشت و دلهاشان زنگ قساوت گرفت و بسیاری فاسق و نابکار شدند؟///آیا مؤمنان را هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خداوند، و آنچه از حق که نازل شده است، خشوع یابد، و مانند کسانی نباشند که پیشترها به آنان کتاب آسمانی داده شده است، و سپس روزگارشان دراز نمود، آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیاری از آنان نافرمان بودند///آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد؛ و بسیاری از آنها گنهکارند!///آیا هنگام آن نشده است برای آنان که ایمان آوردند که فروتن گردد دلهاشان برای یاد خدا و آنچه بیامد از حق و نباشند مانند آنان که داده شدند کتاب را از پیش پس دراز شد بر ایشان روزگار پس سنگین شد دلهای آنان و بسیاری از ایشانند نافرمانان‌///آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده که دل‌هایشان به یاد خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که از پیش به آنها کتاب داده شد و زمان بر آنان به درازا کشید، پس دل‌هایشان سخت گردید. در حالی که بسیاری از آنان فاسقانند. Know ye (all) that Allah giveth life to the earth after its death! already have We shown the Signs plainly to you, that ye may learn wisdom. بدانید که خدا زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند. همانا ما نشانه‌ها [ی ربوبیت و قدرت خود] را برای شما بیان کردیم تا بیندیشید.///بدانید که خدا زمین را پس از مردگی اش زنده می‌کند. همانا ما نشانه‌ها [ی ربوبیت و قدرت خود] را برای شما بیان کردیم تا بیندیشید.///بدانید که خدا زمین را پس از مردنش زنده مى‌کند. ما آیات را برایتان به روشنى بیان کردیم، باشد که به عقل دریابید.///بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‌گرداند. به تحقیق ما آیات [خود] را براى شما آشکار گرداندیم، باشد که بیندیشید///بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‌گرداند. به راستى آیات [خود] را براى شما روشن گردانیده‌ایم، باشد که بیندیشید.///بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده مى‌کند. همانا ما نشانه‌ها را براى شما روشن کردیم، باشد که بیندیشید.///بدانید که خداست که زمین را پس از مرگ (خزان) زنده می‌گرداند. ما آیات و ادله (قدرت خود) را برای شما بیان کردیم تا مگر فکر و عقل به کار بندید.///بدانید که خداوند زمین را پس از پژمردنش زنده می‌دارد، به راستی که آیات [خود] را برای شما به روشنی بیان کردیم، باشد که تعقل کنید///بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می‌کند! ما آیات (خود) را برای شما بیان کردیم، شاید اندیشه کنید!///بدانید که خدا زنده سازد زمین را پس از مرگش همانا بیان کردیم برای شما آیتها را شاید بخرد آئید///بدانید که خدا همانا زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. به‌راستی آیات (خود) را برای شما روشن گردانیدیم، شاید شما خردورزی کنید. For those who give in Charity, men and women, and loan to Allah a Beautiful Loan, it shall be increased manifold (to their credit), and they shall have (besides) a liberal reward. بی تردید مردان و زنان انفاق کننده و آنان که به خدا وام نیکو داده‌اند، [وامشان در پیشگاه خدا] برای آنان دو چندان شود، و برای آنان پاداش باارزشی است.///بی تردید مردان و زنان انفاق کننده و آنان که به خدا وام نیکو داده‌اند، [وامشان در پیشگاه خدا] برای آنان دو چندان شود، و برای آنان پاداش باارزشی است.///خدا به مردان صدقه‌دهنده و زنان صدقه‌دهنده‌اى که به خدا قرض‌الحسنه مى‌دهند، دو چندان پاداش مى‌دهد؛ و نیز آنها را اجرى نیکوست.///همانا مردان و زنان صدقه دهنده و [آنان که‌] به خدا وام نیکو دادند، دو چندان داده مى‌شوند و برایشان [در آخرت‌] اجرى کریمانه است///در حقیقت، مردان و زنان صدقه‌دهنده و [آنان که‌] به خدا وامى نیکو داده‌اند، ایشان را [پاداش‌] دو چندان گردد، و اجرى نیکو خواهند داشت.///مردان و زنانی که صدقه داده‌اند و به خداوند وامى نیکو پرداخته‌اند، براى آنان چند برابر خواهد شد و پاداشى گران‌مایه خواهند داشت.///همانا مردان و زنانی که در راه خدا (به فقیران) صدقه و احسان کنند و به خدا قرض نیکو دهند (یعنی به محتاجان قرض الحسنه دهند) احسان آنها را چندین برابر سازند و پاداش با لطف و کرامت نیز خواهند داشت.///بی‌گمان مردان صدقه‌بخش و زنان صدقه‌بخش و کسانی که در راه خدا قرض‌الحسنه داده‌اند، برای آنان دوچندان شود، و برای آنان پاداشی ارجمند است‌///مردان و زنان انفاق‌کننده، و آنها که (از این راه) به خدا «قرض الحسنه» دهند، (این قرض الحسنه) برای آنان مضاعف می‌شود و پاداش پرارزشی دارند!///همانا مردان تصدق‌کننده و آنان تصدق‌کننده و وام‌دهندگان به خدا وامی نکو افزوده شود برای ایشان و ایشان را است پاداشی ارجمند///بی‌گمان، مردان و زنان صدقه‌دهنده حال آنکه به خدا وامی نیکو داده‌اند، ایشان را (رحمتی) مضاعف و برایشان پاداشی با کرامت است. And those who believe in Allah and His messengers- they are the Sincere (lovers of Truth), and the witnesses (who testify), in the eyes of their Lord: They shall have their Reward and their Light. But those who reject Allah and deny Our Signs,- they are the Companions of Hell-Fire. و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنانند که صدیقان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان هستند، [و] برای آنان است پاداش [اعمال] شان و نور [ایمان] شان و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را انکار کردند، آنان اهل دوزخ اند.///و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنانند که صدیقان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان هستند، [و] برای آنان است پاداش [اعمال] شان و نور [ایمان] شان و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را انکار کردند، آنان اهل دوزخ اند.///کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، راستگویان و راستکارانند. و شهیدان در نزد پروردگارشان هستند. صاحب پاداش و نور خویشند. و آنها که کافرند و آیات ما را تکذیب مى‌کنند، در جهنمند.///و کسانى که به خدا و پیامبران او ایمان آوردند، آنها صدیقان و گواهان نزد پروردگارند که اجر و نورشان براى آنها [محفوظ] است، و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها اهل آتشند///و کسانى که به خدا و پیامبران وى ایمان آورده‌اند، آنان همان راستینانند و پیش پروردگارشان گواه خواهند بود [و] ایشان راست اجر و نورشان؛ و کسانى که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کرده‌اند آنان همدمان آتشند.///و کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، آنانند همان راست‌پیشگان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان. پاداش [کردار] و نور [ایمان] شان را دارند و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل دوزخند.///و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند به حقیقت راستگویان عالمند و برایشان نزد خدا اجر شهیدان است، پاداش اعمال و نور ایمانشان را (در بهشت) می‌یابند. و آنان که کافر شده و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل آتش دوزخند.///و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، اینانند که صدیقند، و شهیدان نزد پروردگارشان هستند، و اجرشان و نورشان را دارند، و کسانی که کفرورزیده‌اند و آیات ما را دروغ انگاشته‌اند اینانند که دوزخی‌اند///کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند؛ برای آنان است پاداش (اعمال) شان و نور (ایمان) شان؛ و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها دوزخیانند.///و آنان که ایمان آوردند به خدا و فرستادگانش آنانند راستگویان و گواهان نزد پروردگار خویش ایشان را است مزد ایشان و نورشان و آنان که کفر ورزیدند و تکذیب کردند به آیتهای ما آنانند یاران دوزخ‌///و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند، ایشان، (هم) آنان راستان و گواهان نزد پروردگارشانند (و) ایشان راست پاداششان و نورشان‌. و کسانی که کفر ورزیده و به آیاتمان (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند آنان همدمان آتشند. Know ye (all), that the life of this world is but play and amusement, pomp and mutual boasting and multiplying, (in rivalry) among yourselves, riches and children. Here is a similitude: How rain and the growth which it brings forth, delight (the hearts of) the tillers; soon it withers; thou wilt see it grow yellow; then it becomes dry and crumbles away. But in the Hereafter is a Penalty severe (for the devotees of wrong). And Forgiveness from Allah and (His) Good Pleasure (for the devotees of Allah). And what is the life of this world, but goods and chattels of deception? بدانید که زندگی دنیا [یی که دارنده‌اش از ایمان و عمل تهی است،] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است، [چنین دنیایی] مانند بارانی است که محصول [سبز و خوش منظره‌اش] کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود!! [که برای دنیاپرستان بی ایمان] در آخرت عذاب سختی است و [برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.///بدانید که زندگی دنیا [یی که دارنده‌اش از ایمان و عمل تهی است،] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است، [چنین دنیایی] مانند بارانی است که محصول [سبز و خوش منظره‌اش] کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود!! [که برای دنیاپرستان بی ایمان] در آخرت عذاب سختی است و [برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست.///بدانید که زندگى اینجهانى بازیچه است و بیهودگى و آرایش و فخرفروشى و افزون‌جویى در اموال و اولاد. همانند بارانى به وقت است که روییدنیهایش کافران را به شگفت افکند. سپس پژمرده مى‌شود و بینى که زرد گشته است و خاشاک شده است. و در آخرت نصیب گروهى عذاب سخت است و نصیب گروهى آمرزش خدا و خشنودى او. و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نیست.///بدانید که زندگى دنیا بازى و سرگرمى و زینت و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون خواهى در اموال و فرزندان است. [مثل آنها] مثل بارانى است که رویش [گیاهان‌] آن کشاورزان را به شگفت آورد، سپس خشک و پژمرده شود و ببینى که زرد گشته و آن‌گاه خاشاک شود، و در آخرت [د///بدانید که زندگى دنیا، در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون‌جویى در اموال و فرزندان است. [مثل آنها] چون مثل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن [باران‌] به شگفتى اندازد، سپس [آن کشت‌] خشک شود و آن را زرد بینى، آنگاه خاشاک شود. و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست.///بدانید که زندگانى دنیا، چیزى جز بازى و سرگرمى و زینت‌طلبى و فخرفروشى در میان خود و افزون‌خواهى بر همدیگر در اموال و فرزندان نیست، همانند بارانى که گیاه [سرسبز حاصل از] آن، کشاورزان را به شگفتى وادارد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینى، سپس کاه و خاشاک شود و در آخرت، [براى گنهکاران] عذابى سخت و [براى فرمانبران] آمرزش و خشنودى از جانب خداوند است و زندگانى دنیا فقط کالاى فریبنده است.///بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه‌ای است طفلانه و لهو و عیاشی و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان. در مثل مانند بارانی است که گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگران (یا کفار دنیاپرست) را به شگفت آرد و سپس بنگری که زرد و خشک شود و بپوسد. و در عالم آخرت (دنیا طلبان را) عذاب سخت جهنم و (مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است. و باری، بدانید که زندگانی دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست.///بدانید که همانا زندگانی دنیا بازیچه و سرگرمی، و زیور و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و اولاد است، همانند بارانی که کشاورزان را گیاه آن خوش آید، سپس پژمرده شود و آن را زرد شده بینی، سپس خرد و ریز شود، و در آخرت هم عذابی شدید هست و هم آمرزش و خشنودی از جانب خداوند، و زندگانی دنیا جز مایه فریب نیست‌///بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد، سپس خشک می‌شود بگونه‌ای که آن را زردرنگ می‌بینی؛ سپس تبدیل به کاه می‌شود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضای الهی؛ و (به هر حال) زندگی دنیا چیزی جز متاع فریب نیست!///بدانید که زندگانی دنیا بازی و هوسرانی و خودآرائی و فخر کردن است بر همدیگر و بیشی جستن است در خواسته‌ها و فرزندان مانند بارانی که شگفت آورد کافران را رستنی آن پس خشک شود تا بینیش زردفام سپس کوبیده شود و در آخرت عذابی است سخت و آمرزشی از خدا و خوشنودیی و نیست زندگانی دنیا جز مایه فریب‌///بدانید که زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی بازدارنده‌ی از حق و آرایش و فخرفروشی شما به یکدیگر، و فزون‌خواهی در اموال و فرزندان است. (مثل آنها) همچون بارانی است که کافر را رستنی آن (باران) به شگفتی اندازد. سپس (آن کشت،) به هیجان آید، پس تا آن را زرد بینی؛ سپس خاشاک شود. و در آخرت (دنیاپرستان را) عذابی سخت است و (مؤمنان را) از (جانب) خدا پوششی و خشنودی بزرگی است‌. و زندگانی دنیا جز کالایی فریبنده نیست. Be ye foremost (in seeking) Forgiveness from your Lord, and a Garden (of Bliss), the width whereof is as the width of heaven and earth, prepared for those who believe in Allah and His messengers: that is the Grace of Allah, which He bestows on whom he pleases: and Allah is the Lord of Grace abounding. سبقت جویید به آمرزشی از سوی پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است، برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، آماده شده است؛ این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است.///سبقت جویید به آمرزشی از سوی پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است، برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، آماده شده است؛ این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است.///براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى که پهناى آن همسان پهناى آسمانها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید. این بهشت براى کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، مهیا شده است. این بخشایشى است از جانب خدا که به هر که مى‌خواهد ارزانیش مى‌دارد، که خدا صاحب بخشایشى بزرگ است.///به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهناى آن چون پهناى آسمان و زمین است بر یکدیگر پیشى گیرید. [این بهشت‌] براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند. این فضل خداست که به هر کس که خواهد مى‌دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است/// [براى رسیدن‌] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است [و] براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، بر یکدیگر سبقت جویید. این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را مى‌دهد، و خداوند را فزون‌بخشى بزرگ است.///از هم پیشی بگیرید براى رسیدن به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش همچون پهناى آسمان و زمین است و براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان دارند. این فضل خداست، به هر که بخواهد، مى‌دهد و خداوند صاحب فضل و فزون‌بخشى بزرگ است.///به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده. این فضل خداست که به هر کس خواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل و کرم بسیار عظیم است.///به سوی آمرزشی از پروردگارتان، و بهشتی که پهنای آن همچند پهنای آسمان و زمین است و برای مؤمنان به خداوند و پیامبران او آماده شده است، بشتابید، این بخشش الهی است که به هر کس خواهد ارزانی‌اش دارد، و خداوند دارای بخشش و بخشایش بیکران است‌///به پیش تازید برای رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است و برای کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آورده‌اند؛ آماده شده است، این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و خداوند صاحب فضل عظیم است!///پیشی جوئید بر همدیگر بسوی آمرزشی از پروردگار خویش و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است آماده شد برای آنان که ایمان آوردند به خدا و فرستادگانش این است فضل خدا دهدش به هر که خواهد و خدا است دارای فضلی بزرگی‌///(برای رسیدن) فراسوی پوششی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است (و) برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند؛ بر یکدیگر سبقت جویید. این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را می‌دهد. و خدا کانون فزونی‌بخش بزرگی است. No misfortune can happen on earth or in your souls but is recorded in a decree before We bring it into existence: That is truly easy for Allah: هیچ گزند و آسیبی در زمین [چون زلزله، سیل، توفان و قحطی] و در وجود خودتان [چون بیماری، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت،] روی نمی‌دهد مگر پیش از آنکه آن را به وجود آوردیم در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است، بی تردید این [تقدیر حوادث و فرمان قطعی به پدید آمدنش] بر خدا آسان است.///هیچ گزند و آسیبی در زمین [چون زلزله، سیل، توفان و قحطی] و در وجود خودتان [چون بیماری، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت،] روی نمی‌دهد مگر پیش از آنکه آن را به وجود آوردیم در کتابی [چون لوح محفوظ] ثبت است، بی تردید این [تقدیر حوادث و فرمان قطعی به پدید آمدنش] بر خدا آسان است.///هیچ مصیبتى به مال یا به جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابى نوشته شده است. و این بر خدا آسان است؛///هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در جانتان روى ندهد مگر پیش از آن که آن را پدید آوریم در کتابى ثبت است. همانا این [کار] بر خدا آسان است///هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این [کار] بر خدا آسان است.///هیچ آسیبى در زمین [چون بلاهای طبیعی] و در جانتان [چون بیمارى‌ها و سختی‌ها] به شما نمی‌رسد، مگر پیش از آن که آن را پدید آوریم، در کتابى ثبت است. همانا این بر خداوند آسان است.///هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و آفت و فقر و ستم) یا در نفس خویش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ ما) پیش از آنکه همه را (در دنیا) ایجاد کنیم ثبت است و البته این کار بر خدا آسان است.///هیچ مصیبتی در زمین [به جسم و مال‌] و به جانهای شما نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را آفریده باشیم در کتابی [ثبت‌] است، بی‌گمان این امر بر خداوند آسان است‌///هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمی‌دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است!///نرسد مصیبتی در زمین و نه در خود شما جز در کتابی است پیش از آنکه آفریمش همانا آن است بر خدا آسان‌///هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در خودهاتان به شما نرسید، مگر اینکه - پیش از آنکه شما را سازمان دهیم- (علمش) در کتابی است (ربانی). این (کار) همواره بر خدا آسان است. In order that ye may not despair over matters that pass you by, nor exult over favours bestowed upon you. For Allah loveth not any vainglorious boaster,- تا [با یقین به اینکه هر گزند و آسیبی و هر عطا و منعی فقط به اراده خداست و شما را در آن اختیاری نیست] بر آنچه از دست شما رفت، تأسف نخورید، و بر آنچه به شما عطا کرده است، شادمان و دلخوش نشوید، و خدا هیچ گردنکش خودستا را [که به نعمت‌ها مغرور شده است] دوست ندارد.///تا [با یقین به اینکه هر گزند و آسیبی و هر عطا و منعی فقط به اراده خداست و شما را در آن اختیاری نیست] بر آنچه از دست شما رفت، تأسف نخورید، و بر آنچه به شما عطا کرده است، شادمان و دلخوش نشوید، و خدا هیچ گردنکش خودستا را [که به نعمت‌ها مغرور شده است] دوست ندارد.///تا بر آنچه از دستتان مى‌رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى‌آید شادمانى نکنید. و خدا هیچ متکبر خودستاینده‌اى را دوست ندارد:///تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده [دلبسته و] سرمست نباشید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست نمى‌دارد///تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب‌] آنچه به شما داده است شادمانى نکنید، و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد:///تا بر آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد، [سرمستانه] شادمانى نکنید و خداوند هیچ گردن‌کش فخرفروشى را دوست ندارد،///(این تقدیر حق را بدانید) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما می‌دهد مغرور و دلشاد نگردید، و خدا دوستدار هیچ متکبر خودستایی نیست.///تا آنکه بر آنچه از دست شما رود اندوه مخورید و بر آنچه به شما بخشد شادمانی مکنید، و خداوند هیچ متکبر فخر فروشی را دوست ندارد///این بخاطر آن است که برای آنچه از دست داده‌اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید؛ و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد!///تا دریغ نخورید (اندوهگین نشوید) بر آنچه از شما رود و نه شاد شوید بدانچه شما را آید و خدا دوست ندارد هر خرامان نازنده را///تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید، و به آنچه به شما داده است شادمانی نکنید. و خدا هیچ خودپسند فخرکننده‌ای را دوست نمی‌دارد؛ Such persons as are covetous and commend covetousness to men. And if any turn back (from Allah's Way), verily Allah is Free of all Needs, Worthy of all Praise. همانان که همواره بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی دارند، و هرکه [از انفاق] روی بگرداند [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا خدا بی نیاز و ستوده است.///همانان که همواره بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی دارند، و هرکه [از انفاق] روی بگرداند [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا خدا بی نیاز و ستوده است.///آنان که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل وامى‌دارند. و هر که رویگردان مى‌شود، بداند که خدا بى‌نیاز و ستودنى است.///همان کسانى که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل وا مى‌دارند. و هر که [از فرمان‌] روى گرداند، قطعا خدا بى‌نیاز ستوده است///همانان که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن وامى‌دارند. و هر که روى گرداند قطعا خدا بى‌نیاز ستوده است.///آنان که بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن فرمان مى‌دهند و هر کس [از انفاق و قرض] روى گرداند، پس [بداند که] خداوند خود بى‌نیاز و ستوده است.///همان متکبرانی که خودشان (در احسان به فقیران) بخل می‌ورزند و مردم را هم به بخل و منع احسان وا می‌دارند. و هر که روی (از اطاعت حق) بگرداند خدا به کلی بی‌نیاز و ستوده صفات است.///همان کسانی که بخل می‌ورزند و مردمان را نیز به بخل می‌فرمایند، و هر کس روی بر تابد، [بداند که‌] خداوند بی نیاز ستوده است‌///همانها که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل دعوت می‌کنند؛ و هر کس (از این فرمان) روی‌گردان شود، (به خود زیان می‌رساند نه به خدا)، چرا که خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است!///آنان که بخل ورزند و فرمان دهند مردم را به بخل‌ورزیدن و هر که روی برتابد همانا خدا است بی‌نیاز ستوده‌///کسانی که بخل می‌ورزند و مردمان را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند. و هر که روی گرداند خدا بی‌گمان (هم) او بی‌نیاز ستوده است. We sent aforetime our messengers with Clear Signs and sent down with them the Book and the Balance (of Right and Wrong), that men may stand forth in justice; and We sent down Iron, in which is (material for) mighty war, as well as many benefits for mankind, that Allah may test who it is that will help, Unseen, Him and His messengers: For Allah is Full of Strength, Exalted in Might (and able to enforce His Will). همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می‌دهند؛ یقینا خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می‌دهند؛ یقینا خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///ما پیامبرانمان را با دلیلهاى روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند. و آهن را که در آن نیرویى سخت و منافعى براى مردم است فروفرستادیم، تا خدا بداند چه کسى به نادیده، او و پیامبرانش را یارى مى‌کند. زیرا خدا توانا و پیروزمند است.///به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و میزان [حق و باطل‌] نازل نمودیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند، و آهن را که در آن نیرویى شدید و منافعى براى مردم است پدید آوردیم، و تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبران///به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‌کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.///بی‌گمان ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب و وسیله‌ی سنجش فروفرستادیم، تا مردم به دادگرى برخیزند و آهن را فروفرستادیم که در آن نیرویى سخت است و سودهایى براى مردم دارد، [تا از آن بهره گیرند.] و تا خداوند معلوم دارد چه کسى او و پیامبرانش را در نهان یارى مى‌کند. خداوند، نیرومند و شکست‌ناپذیر است.///همانا ما پیمبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند، و آهن (و دیگر فلزات) را که در آن هم سختی (جنگ و کارزار) و هم منافع بسیار بر مردم است (نیز برای حفظ عدالت) آفریدیم، و تا معلوم شود که خدا و رسلش را با ایمان قلبی که یاری خواهد کرد؟ (هر چند) که خدا بسیار قوی و مقتدر (و از یاری خلق بی‌نیاز) است.///به راستی که پیامبرانمان را همراه با پدیده‌های روشنگر فرستادیم و همراه آنان کتاب آسمانی و سنجه فرو فرستادیم، تا مردم به دادگری برخیزند، و آهن را پدید آوردیم که در آن [مایه‌] ستیز و صلابت است و نیز سودهایی برای مردم، تا سرانجام خداوند معلوم بدارد که چه کسی در نهان [جانب‌] او و پیامبرانش را یاری می‌دهد، بی‌گمان خداوند نیرومند پیروزمند است‌///ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند؛ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند بی‌آنکه او را ببینند؛ خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است!///همانا فرستادیم پیمبران خویش را به نشانیها و فرستادیم با ایشان کتاب و ترازو را تا قیام کنند مردم به داد و فرستادیم آهن را در آن نیروئی سخت و سودهائی برای مردم و تا بداند خدا آن را که یاری کند او و فرستادگانش را به نهان همانا خدا است توانای عزتمند///(ما) پیامبرانمان را به‌راستی و درستی با (همه‌ی) دلایل آشکار فرستادیم و با آنها کتاب و میزان فرود آوردیم تا مردم به انصاف (عادلانه و فاضلانه) برخیزند. و آهن را که در آن برای مردمان نیرویی سخت و سودهایی است، فرو فرستادیم، تا خدا نشانه گذارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری می‌کند. خدا به‌راستی نیرومندی عزیز است. And We sent Noah and Abraham, and established in their line Prophethood and Revelation: and some of them were on right guidance. But many of them became rebellious transgressors. به یقین ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو نفر، نبوت و کتاب قرار دادیم، پس برخی از آنان هدایت یافتند و بسیاری از آنان نافرمان بودند.///به یقین ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو نفر، نبوت و کتاب قرار دادیم، پس برخی از آنان هدایت یافتند و بسیاری از آنان نافرمان بودند.///ما نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم و در میان فرزندانشان نبوت و کتاب نهادیم. بعضیشان هدایت‌یافتگان بودند ولى بیشترینشان نافرمانان.///و همانا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو نبوت و کتاب نهادیم، پس برخى از آنها هدایت یافته و بسیارى از آنان فاسق بودند///و در حقیقت، نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندان آن دو، نبوت و کتاب را قرار دادیم: از آنها [برخى‌] راه‌یاب [شد] ند، و [لى‌] بسیارى از آنان بدکار بودند.///و همانا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل و خاندان آنان نبوت و کتاب قرار دادیم. پس برخى از آنان هدایت یافتند؛ ولى بسیارى از آنان نافرمان و بدکارند.///و البته ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندانشان نبوت و کتاب آسمانی قرار دادیم، پس آنها برخی به راه حق هدایت یافتند و بسیاری به فسق و بدکاری شتافتند.///و به راستی نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم، و در زاد و رود آن دو، پیامبری و کتاب آسمانی قرار دادیم، آنگاه بعضی از آنان رهیافته و بسیاری از آنان نافرمانند///ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوت و کتاب قرار دادیم؛ بعضی از آنها هدایت یافته‌اند و بسیاری از آنها گنهکارند.///و همانا فرستادیم نوح و ابراهیم را و نهادیم در نژادشان پیمبری و کتاب را پس از ایشان است رهبری و بسیاری از ایشانند نافرمانان‌///و به‌راستی و درستی، نوح و ابراهیم را فرستادیم و در میان فرزندانشان نبوت و کتاب را قرار دادیم. پس برخی از آنان راه‌یافته‌اند و بسیاری از آنان فاسقانند. Then, in their wake, We followed them up with (others of) Our messengers: We sent after them Jesus the son of Mary, and bestowed on him the Gospel; and We ordained in the hearts of those who followed him Compassion and Mercy. But the Monasticism which they invented for themselves, We did not prescribe for them: (We commanded) only the seeking for the Good Pleasure of Allah; but that they did not foster as they should have done. Yet We bestowed, on those among them who believed, their (due) reward, but many of them are rebellious transgressors. سپس به دنبال آنان پیامبران خود را پی در پی آوردیم و پس از آنان عیسی پسر مریم را [به رسالت] فرستادیم و به او انجیل عطا کردیم و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت قرار دادیم، و رهبانیتی که از نزد خود ساخته بودند ما بر آنان مقرر نکرده بودیم، ولی [خود آنان آن را] برای طلب خشنودی خدا [بر خود واجب کرده بودند]، اما آنگونه که باید حدود خودساخته را رعایت نکردند؛ پس پاداش کسانی از آنان را که ایمان آورده‌اند، عطا کردیم و بسیاری از آنان نافرمانند.///سپس به دنبال آنان پیامبران خود را پی در پی آوردیم و پس از آنان عیسی پسر مریم را [به رسالت] فرستادیم و به او انجیل عطا کردیم و در قلب کسانی که از او پیروی می‌کردند رأفت و رحمت قرار دادیم، و رهبانیتی که از نزد خود ساخته بودند ما بر آنان مقرر نکرده بودیم، ولی [خود آنان آن را] برای طلب خشنودی خدا [بر خود واجب کرده بودند]، اما آنگونه که باید حدود خودساخته را رعایت نکردند؛ پس پاداش کسانی از آنان را که ایمان آورده‌اند، عطا کردیم و بسیاری از آنان نافرمانند.///سپس پیامبرانمان را پس از ایشان فرستادیم. و عیسى بن مریم را از پى آنها روانه کردیم و به او انجیل را دادیم، و در دل پیروانش رأفت و رحمت نهادیم. و رهبانیتى که به بدعت آورده‌اند ما بر آنها مقرر نکرده‌ایم، اما در آن خشنودى خدا مى‌جستند، ولى حق آن را بسزا نگزاردند. ما از آن میان به کسانى که ایمان آورده بودند، پاداش دادیم ولى بیشترینشان نافرمان بودند.///آن‌گاه به دنبال آنان پیامبران خود را پى‌درپى آوردیم، و عیسى پسر مریم را از پى [آنها] فرستادیم و او را انجیل دادیم، و در دل‌هاى کسانى که از او پیروى کردند رأفت و رحمت نهادیم و ترک دنیایى که از خود ساختند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم [و آنها] جز به طل///آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را، پى‌درپى، آوردیم، و عیسى پسر مریم را در پى [آنان‌] آوردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دلهاى کسانى که از او پیروى کردند رأفت و رحمت نهادیم و [اما] ترک دنیایى که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر براى آنکه کسب خشنودى خدا کنند، با این حال آن را چنانکه حق رعایت آن بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانى از ایشان را که ایمان آورده بودند بدانها دادیم و [لى‌] بسیارى از آنان دستخوش انحرافند.///سپس به دنبال آنان، پیامبران خود را پى­در­پى آوردیم و عیسى پسر مریم را در پى آنان آوردیم و به او انجیل دادیم و در دل کسانى که او را پیروى کردند، رأفت و رحمت قرار دادیم و [اما] ترک دنیایى را که از پیش خود درآوردند، ما بر آنان مقرر نکرده بودیم، مگر [آن که] برای کسب خشنودى خداوند [چنین کنند،] ولى آن­گونه که باید، حق آن را مراعات نکردند. پس به کسانى از آنان که ایمان آورده بودند، پاداش دادیم؛ ولى بسیارى از آنان نافرمان و بدکار بودند.///و از پی آنان باز رسولان دیگر و سپس عیسی مریم را فرستادیم و به او کتاب آسمانی انجیل را عطا کردیم و در دل پیروان (حقیقی) او رأفت و مهربانی نهادیم و لیکن رهبانیت و ترک دنیا را از پیش خود بدعت انگیختند، ما بر آنها جز آنکه رضا و خشنودی خدا را طلبند (در کتاب انجیل) ننوشتیم و باز آنها چنان که باید و شاید همه مراعات آن را نکردند، ما هم به آنان که ایمان آوردند پاداش و اجرشان را عطا کردیم و لیکن از آنها بسیاری به راه فسق و تبهکاری شتافتند.///سپس از پی ایشان پیامبرانمان را آوردیم، و عیسی بن مریم را از پی آوردیم، و به او انجیل دادیم و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم، و رهبانیتی را به صورت بدعتی در پیش گرفتند که ما آن را بر ایشان واجب نکرده بودیم، مگر آنکه در طلب خشنودی الهی آن را در پیش گرفته بودند، ولی چنانکه شایسته رعایت بود، رعایتش نکردند، آنگاه به مؤمنان آنان پاداششان را بخشیدیم و بسیاری از آنان نافرمانند///سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسی بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم؛ و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حق آن را رعایت نکردند؛ از این‌رو ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم؛ و بسیاری از آنها فاسقند!///سپس از پی ایشان آوردیم فرستادگان خویش را و پشت سر ایشان آوردیم عیسی ابن مریم را و دادیم بدو انجیل را و نهادیم در دلهای آنان که پیرویش کردند مهربانی و ترحمی را و گوشه گیریی که از خویش درآوردند (بدعت کردند) ننوشتیمش بر ایشان جز از پی خوشنودی خدا پس رعایتش نکردند حق رعایتش را پس دادیم بدانان که ایمان آوردند از ایشان مزدشان را و بسیاری از ایشانند نافرمانان‌///سپس به دنبال آنان پیامبران خود را، پی در پی آوردیم. و عیسی پسر مریم را در پی (آنان) آوردیم و به او انجیل دادیم و در دل‌های کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت نهادیم‌. و (اما) رهبانیتی که از پیش خود در آوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آنکه کسب خشنودی خدا کنند. پس آن را چنان که حق رعایتش بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آوردند به آنها دادیم‌. و بسیاری از آنان فاسقانند. O ye that believe! Fear Allah, and believe in His Messenger, and He will bestow on you a double portion of His Mercy: He will provide for you a Light by which ye shall walk (straight in your path), and He will forgive you (your past): for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای مؤمنان! از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند، و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله آن [در میان مردم] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای مؤمنان! از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند، و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله آن [در میان مردم] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و به پیامبرش ایمان بیاورید تا شما را از رحمت خویش دو بار مزد بدهد. و شما را نورى عطا کند که در روشنایى آن راه بجویید و بیامرزدتان که خدا آمرزنده مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید و به پیامبر او ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد که بدان راه [راست‌] روید و شما را بیامرزد، و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت‌] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید، و خدا آمرزنده مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از [نافرمانی] خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید، تا از رحمت خود، دو بهره به شما عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که با آن [در دنیا و آخرت]، راه بروید و شما را بیامرزد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای کسانی که به حق گرویدید، اینک خداترس و متقی شوید و به رسولش (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله) نیز ایمان آرید تا خدا شما را از رحمتش دو بهره نصیب گرداند (یکی بر ایمان به رسولان پیشین و یکی بر ایمان به دین رسول ختمی مرتبت) و نوری شما را عطا کند که بدان نور راه (بهشت ابد) پیمایید و از گناه شما درگذرد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و به پیامبر او ایمان آورید، تا بهره دوچندان از رحمت خویش به شما ارزانی دارد، و برای شما نوری قرار دهد که با آن [به درستی‌] راه روید و شما را بیامرزد، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند غفور و رحیم است.///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و ایمان آرید به پیمبرش دهد شما را دو بهره از رحمتش و قرار دهد برای شما تابشی که راه روید بدان و بیامرزد شما را و خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پروا بدارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره‌ی کفالت‌‌کننده، عطا کند و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله‌ی آن راه سپرید و (خطاهایتان را) برایتان بپوشاند و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. That the People of the Book may know that they have no power whatever over the Grace of Allah, that (His) Grace is (entirely) in His Hand, to bestow it on whomsoever He wills. For Allah is the Lord of Grace abounding. تا اهل کتاب بدانند [که اگر به پیامبر اسلام ایمان نیاورند] بر چیزی از فضل خدا دسترسی نخواهند داشت؛ بی تردید همه فضل به دست خداست، آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است.///تا اهل کتاب بدانند [که اگر به پیامبر اسلام ایمان نیاورند] بر چیزی از فضل خدا دسترسی نخواهند داشت؛ بی تردید همه فضل به دست خداست، آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است.///تا اهل کتاب بدانند که به بخشایش خداوند هیچ دسترس ندارند و این بخشایش به دست اوست که به هر که خواهد ارزانى مى‌دارد، و خدا را بخشایشى عظیم است.///[خدا به مؤمنان رحمت مضاعف داد] تا اهل کتاب [این طور] ندانند که مؤمنان به چیزى از فضل خدا دست نمى‌یابند و بى‌تردید فضل و بخشش به دست خداست، آن را به هر که خواهد عطا مى‌کند، و خدا صاحب فضل و بخشش بزرگ است///تا اهل کتاب بدانند که به هیچ وجه فزون‌بخشى خدا در [حیطه‌] قدرت آنان نیست و فضل [و عنایت، تنها] در دست خداست: به هر کس بخواهد آن را عطا مى‌کند، و خدا داراى کرم بسیار است.///تا اهل کتاب گمان نکنند که [مسلمانان،] راهى به فضل خدا ندارند، و بدانند که فضل [و عنایت، تنها] به دست خداست. آن را به هر کس بخواهد، مى‌دهد و خداوند داراى بخشش بزرگ است.///تا آنان که اسلام نیاوردند از اهل کتاب بدانند که آنها هیچ به رحمت و فضل الهی دستی ندارند و هر فضلی و رحمتی به دست خداست، که او به هر که خواهد می‌بخشد و خدا دارای فضل و رحمت بزرگ و بی‌انتها است.///تا اهل کتاب بدانند که صاحب اختیار چیزی از بخشش و بخشایش الهی نیستند، و بخشش و بخشایش به دست خداوند است، به هر کس که خواهد ارزانی‌اش دارد، و خداوند دارای بخشش بیکران است‌///تا اهل کتاب بدانند که قادر بر چیزی از فضل خدا نیستند، و تمام فضل (و رحمت) به دست اوست، به هر کس بخواهد آن را می‌بخشد؛ و خداوند دارای فضل عظیم است!///تا بدانند اهل کتاب که توانایی ندارند بر چیزی از فضل خدا و آنکه فضل به دست خدا است دهدش به هر که خواهد و خدا است دارنده فضلی بزرگ‌///تا اهل کتاب ندانند که به هیچ وجه فزون‌بخشی خدا در (حیطه‌ی) قدرت آنان نیست و اینکه بخشایشگری تنها در دست خداست؛ به هرکس بخواهد آن را می‌دهد و خدا دارای فزون‌‌بخشی بسیار است. Allah has indeed heard (and accepted) the statement of the woman who pleads with thee concerning her husband and carries her complaint (in prayer) to Allah: and Allah (always) hears the arguments between both sides among you: for Allah hears and sees (all things). به راستی خدا گفتار [زنی] را که درباره همسرش با تو گفتگو داشت و به خدا شکایت می‌کرد، شنید و خدا گفتگوی شما را می‌شنود؛ زیرا خدا شنوا و بیناست.///به راستی خدا گفتار [زنی] را که درباره همسرش با تو گفتگو داشت و به خدا شکایت می‌کرد، شنید و خدا گفتگوی شما را می‌شنود؛ زیرا خدا شنوا و بیناست.///خدا سخن زنى را که در باره شوهرش با تو به مجادله آمده است و به خدا شکوه مى‌کند، شنید. و خدا گفت و گوى شما را مى‌شنود، زیرا شنوا و بیناست.///قطعا خدا سخن زنى را که در باره‌ى شوهرش با تو مجادله مى‌کرد و به خدا شکایت مى‌نمود شنید، و خدا گفت و گوى شما را مى‌شنود. همانا خدا شنواى بیناست///خدا گفتار [زنى‌] را که در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شکایت مى‌کرد شنید؛ و خدا گفتگوى شما را مى‌شنود، زیرا خدا شنواى بیناست.///همانا خدا سخن آن زنى را که درباره‌ی همسرش با تو مجادله و به خدا شکوه و گلایه مى‌کرد، شنید و خداوند گفتگوى شما دو نفر، را مى‌شنید. خداوند شنواى بیناست.///(ای رسول ما) خدا سخن آن زن را که درباره شوهرش با تو به مجادله برخاسته و شکوه او به خدا می‌برد محققا شنید و گفتگوهای شما را نیز خدا می‌شنود که خدا البته شنوا و بیناست. (اوس بن صامت با زن خود خوله بنت ثعلبه ظهار کرد یعنی گفت: «تو بر من چون مادری». و این کار در حکم طلاق و حرمت آور بود. زن نزد رسول آمد و حکم پرسید. رسول حکم به حرمت فرمود. زن باز مجادله کرد و آخر گفت: من به خدا شکوه می‌کنم از تنهایی و غربت خود. و آیه بعد راجع به حکم ظهار نازل شد و بر این فعل حرام کفاره معین گردید).///به راستی که خداوند سخن زنی را که با تو درباره همسرش مجادله می‌کرد و به خداوند شکایت حال خود می‌گفت، شنید، و خداوند گفت و گوی شما دو تن را می‌شنود، چرا که خداوند شنوای بیناست‌///خداوند سخن زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می‌کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)؛ خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) می‌شنید؛ و خداوند شنوا و بیناست.///هر آینه شنید خدا سخن آن زن را که با تو ستیزه می‌کرد درباره شویش و داوری می‌خواست از خدا و خدا می‌شنید گفتگوی شما را همانا خدا است شنوای بینا///خدا به‌درستی گفته‌ی آن زنی را که درباره‌ی شوهرش با تو مجادله می‌نمود - در حالی‌که سوی خدا شکایت می‌برد – شنید. خدا گفتگوی شما هر دو را می‌شنود. خدا همواره بسی شنوای بسیار بیناست. If any men among you divorce their wives by Zihar (calling them mothers), they cannot be their mothers: None can be their mothers except those who gave them birth. And in fact they use words (both) iniquitous and false: but truly Allah is one that blots out (sins), and forgives (again and again). کسانی از شما که با زنان خود «ظهار» می‌کنند [یعنی بر پایه فرهنگ جاهلی می‌گویند: تو نسبت به من به منزله مادرم هستی، پس آمیزش با تو بر من حرام ابدی است] زنانشان مادرانشان نیستند، مادرانشان فقط زنانی هستند که آنان را زاده‌اند، و آنان بی تردید سخنی ناپسند و دروغ می‌گویند و مسلما خدا بسیار باگذشت و بسیار آمرزنده است.///کسانی از شما که با زنان خود «ظهار» می‌کنند [یعنی بر پایه فرهنگ جاهلی می‌گویند: تو نسبت به من به منزله مادرم هستی، پس آمیزش با تو بر من حرام ابدی است] زنانشان مادرانشان نیستند، مادرانشان فقط زنانی هستند که آنان را زاده‌اند، و آنان بی تردید سخنی ناپسند و دروغ می‌گویند و مسلما خدا بسیار باگذشت و بسیار آمرزنده است.///از میان شما کسانى که زنانشان را ظهار مى‌کنند بدانند که زنانشان مادرانشان نشوند؛ مادرانشان فقط زنانى هستند که آنها را زاییده‌اند، و سخنى ناپسند و دروغ است که مى‌گویند. و خدا از گناهان درگذرنده است و آمرزنده است.///از شما کسانى که زنانشان را «ظهار» مى‌کنند [و مى‌گویند: تو نسبت به من به منزله مادرم هستى‌] آنها مادرانشان نیستند. مادرانشان تنها کسانى‌اند که ایشان را زاده‌اند، و قطعا آنها سخنى زشت و باطل مى‌گویند، و البته خدا باگذشت و آمرزنده است///از میان شما کسانى که زنانشان را «ظهار» مى‌کنند [و مى‌گویند: پشت تو چون پشت مادر من است‌] آنان مادرانشان نیستند. مادران آنها تنها کسانى‌اند که ایشان را زاده‌اند، و قطعا آنها سخنى زشت و باطل مى‌گویند، و [لى‌] خدا مسلما درگذرنده آمرزنده است.///کسانى از شما [مردان] که نسبت به همسرانشان ظهار مى‌کنند، [و با تشبیه آنها به مادرانشان، آنان را بر خود حرام مى‌نمایند، بدانند که] آنها مادرانشان نیستند. مادرانشان فقط کسانى هستند که آنها را زاده‌اند و آنان [بر اساس عادت جاهلى] سخنی ناپسند و باطل مى‌گویند و البته خداوند بسیار باگذشت و آمرزنده است.///کسانی از شما که با زنان خود ظهار کنند آنها مادر حقیقی شوهران نخواهند شد بلکه مادر ایشان جز آن که آنها را زاییده نیست و این مردم سخنی ناپسند و باطل می‌گویند، و خدا را عفو و بخشش بسیار است.///کسانی که از میان شما با زنانشان ظهار می‌کنند، [بدانند که‌] آن زنان [با این ماجرا در حکم‌] مادران آنان نیستند، مادران آنان جز کسانی که آنان را زاده‌اند، نیستند، و ایشان [با این عمل‌] سخنی ناپسند و ناحق می‌گویند، و بی‌گمان خداوند بخشاینده آمرزگار است‌///کسانی که از شما نسبت به همسرانشان «ظهار» می‌کنند (و می‌گویند: «أنت علی کظهر أمی = تو نسبت به من بمنزله مادرم هستی»)، آنان هرگز مادرانشان نیستند؛ مادرانشان تنها کسانی‌اند که آنها را به دنیا آورده‌اند! آنها سخنی زشت و باطل می‌گویند؛ و خداوند بخشنده و آمرزنده است!///آنان که ظهار می‌کنند از شما از زنان خویش نیستند آن زنان مادران ایشان نیستند مادرانشان مگر آنان که زائیدندشان و هر آینه گویند ناپسندی از سخن و دروغی را و همانا خدا است گذشت‌کننده آمرزشگر///از میان شما کسانی که زنانشان را ظهار می‌کنند، آنان مادرانشان نیستند. مادران (حقیقی) آنان تنها کسانی‌اند که ایشان را زاده‌اند و همانا آنان سخنی ناپسند و دروغ می‌گویند. و خدا به‌راستی و درستی درگذرنده‌ی پوشاننده است. But those who divorce their wives by Zihar, then wish to go back on the words they uttered,- (It is ordained that such a one) should free a slave before they touch each other: Thus are ye admonished to perform: and Allah is well-acquainted with (all) that ye do. و کسانی که با زنانشان ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند برمی گردند، باید پیش از آمیزش با هم برده‌ای [در راه خدا] آزاد کنند. این [حکمی] است که به آن اندرز داده می‌شوید، و خدا بر آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///و کسانی که با زنانشان ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند برمی گردند، باید پیش از آمیزش با هم برده‌ای [در راه خدا] آزاد کنند. این [حکمی] است که به آن اندرز داده می‌شوید، و خدا بر آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///آنهایى که زنانشان را ظهار مى‌کنند، آنگاه از آنچه گفته‌اند پشیمان مى‌شوند، پیش از آنکه با یکدیگر تماس یابند، باید بنده‌اى آزاد کنند. این پندى است که به شما مى‌دهند و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///و کسانى که زنانشان را ظهار مى‌کنند، سپس از گفته خود باز مى‌گردند، باید پیش از آن که آمیزش کنند، بنده‌اى را آزاد نمایند. این [حکمى‌] است که بدان پند داده مى‌شوید، و خدا بدانچه مى‌کنید آگاه است///و کسانى که زنانشان را ظهار مى‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند پشیمان مى‌شوند، بر ایشان [فرض‌] است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگى کنند، بنده‌اى را آزاد گردانند. این [حکمى‌] است که بدان پند داده مى‌شوید، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.///و کسانى که نسبت به همسران خود ظهار مى‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند، [پشیمان می‌شوند و] برمى‌گردند، کفاره‌ی آن، این است که پیش از آمیزش با همسر، برده‌اى آزاد کنند. این [فرمانى] است که به آن پند داده مى‌شوید و خداوند به آنچه مى‌کنید، به خوبى آگاه است.///و آنان که با زنان خود ظهار کنند آن‌گاه از گفته خود برگردند، پیش از تماس و مجامعت باید برده‌ای آزاد کنند. به این عمل پند و موعظه می‌شوید (تا دیگر به این کار حرام اقدام نکنید) و خدا به تمام کردار شما آگاه است.///و کسانی که با زنانشان ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند برمی‌گردند [و می‌خواهند به همسر خود بازگردند] باید پیش از آنکه با همدیگر تماس گیرند، برده‌ای آزاد کنند، این اندرزی است که به شما داده می‌شود، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///کسانی که همسران خود را «ظهار» می‌کنند، سپس از گفته خود بازمی‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند؛ این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///و آنان که ظهار می‌کنند از زنان خویش پس بازمی‌گردند بدانچه گفتند پس آزاد کردن بنده پیش از آنکه به هم نزدیک شوند این را اندرز داده شوید بدان و خدا است بدانچه می‌کنید آگاه‌///و کسانی که زنانشان را ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند برمی‌گردند، پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگی کنند آزاد کردن دربندی (برعهده‌ی آنان) است. این (حکمی) است که بدان پند داده می‌شوید و خدا به آنچه انجام می‌دهید بسیار آگاه است. And if any has not (the wherewithal), he should fast for two months consecutively before they touch each other. But if any is unable to do so, he should feed sixty indigent ones, this, that ye may show your faith in Allah and His Messenger. Those are limits (set by) Allah. For those who reject (Him), there is a grievous Penalty. کسی که توانایی [آزاد کردن برده را] ندارد، باید پیش از آنکه با هم آمیزش کنند، دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و هر که نتواند باید شصت مسکین را طعام دهد؛ این حکم برای این است که به خدا و پیامبرش ایمان آورید [و از فرهنگ جاهلی دوری گزینید]؛ و اینها حدود خداست. و برای کافران عذابی دردناک است.///کسی که توانایی [آزاد کردن برده را] ندارد، باید پیش از آنکه با هم آمیزش کنند، دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و هر که نتواند باید شصت مسکین را طعام دهد؛ این حکم برای این است که به خدا و پیامبرش ایمان آورید [و از فرهنگ جاهلی دوری گزینید]؛ و اینها حدود خداست. و برای کافران عذابی دردناک است.///اما کسانى که بنده‌اى نیابند، پیش از آنکه با یکدیگر تماس یابند، باید دو ماه پى در پى روزه بدارند. و آن که نتواند، شصت مسکین را طعام دهد. و این بدان سبب است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید. اینها حدود خداست. و براى کافران عذابى است دردآور.///و هر که [برده‌اى‌] نیابد، باید پیش از آمیزش، دو ماه پیاپى روزه بدارد، و هر کس نتواند، شصت مستمند را اطعام کند. این [حکم‌] براى آن است که به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید، و این حدود خداست، و براى کافران عذابى دردناک است///و آن کس که [بر آزادکردن بنده‌] دسترسى ندارد، باید پیش از تماس [با زن خود] دو ماه پیاپى روزه بدارد؛ و هر که نتواند، باید شصت بینوا را خوراک بدهد. این [حکم‌] براى آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید، و این است حدود خدا. و کافران را عذابى پردرد خواهد بود.///پس کسى که [برده‌اى] نیافت، باید پیش از آمیزش با همسر، دو ماه پی­درپى روزه بگیرد و کسى که نمى‌تواند، باید شصت مسکین را خوراک بدهد. این براى آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید و این مرزهای [احکام] الهى است و براى کافران [که به احکام عمل نمی‌کنند]، عذابى دردناک است.///و هر که برده نیابد (یعنی بر آزاد کردن برده توانایی ندارد) باز باید پیش از جماع دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و باز اگر نتواند باید شصت مسکین را طعام دهد. این (حکم کفاره) برای آن است که شما به خدا و رسول او ایمان (کامل) آرید. و این احکام حدود الهی است و کافران را عذاب دردناک دوزخ مهیاست.///و هر کس که [امکان آن را] نیافت، باید که پیش از آنکه با همدیگر تماس گیرند، دو ماه پی در پی روزه بگیرد، سپس [بازهم‌] اگر نتوانست [روزه بگیرد]، در آن صورت باید به اطعام شصت فقیر بپردازد، این [کفاره‌] برای آن است که به [امر] خداوند و پیامبر او ایمان آورید، و این احکام الهی است، و برای کافران عذابی دردناک [مقرر] است‌///و کسی که توانایی (آزاد کردن برده‌ای) نداشته باشد، دو ماه پیاپی قبل از آمیزش روزه بگیرد؛ و کسی که این را هم نتواند، شصت مسکین را اطعام کند؛ این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید؛ اینها مرزهای الهی است؛ و کسانی که با آن مخالفت کنند، عذاب دردناکی دارند!///و آنکه نیافت پس روزه دو ماه پی‌درپی پیش از آنکه به هم نزدیک شوند و آنکه نتوانست پس خوراک شصت تن بینوا این تا ایمان آرید به خدا و پیمبرش و این است مرزهای خدا و کافران را است عذابی دردناک‌///پس کسی که (این را) نمی‌یابد، باید پیش از تماسشان دو ماه پیاپی روزه بدارد و هر که نتواند، خوراندن شصت بینوا برعهده‌ی او است. این (حکم) برای آن است که به خدا و فرستاده‌ی او (درست) ایمان بیاورید و این‌هاست حدود خدا و برای کافران عذابی دردناک است. Those who resist Allah and His Messenger will be humbled to dust, as were those before them: for We have already sent down Clear Signs. And the Unbelievers (will have) a humiliating Penalty,- بی تردید کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت می‌ورزند، خوار و سرنگون می‌شوند، چنان که کسانی که پیش از آنان بودند، خوار و سرنگون شدند، و همانا ما آیات روشنی نازل کردیم، و برای کافران عذابی خوارکننده است.///بی تردید کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت می‌ورزند، خوار و سرنگون می‌شوند، چنان که کسانی که پیش از آنان بودند، خوار و سرنگون شدند، و همانا ما آیات روشنی نازل کردیم، و برای کافران عذابی خوارکننده است.///کسانى که با خدا و پیامبرش مخالفت مى‌ورزند ذلیل و خوار مى‌شوند، همچنان که پیشینیانشان خوار شده‌اند. ما آیاتى روشن نازل کردیم و کافران را عذابى است خوارکننده.///بى‌گمان کسانى که با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت مى‌کنند خوار و ذلیل مى‌شوند، چنان که پیشینیان آنها خوار و ذلیل شدند و همانا آیات روشن [خود] را فرستاده‌ایم، و کافران را عذابى خفت‌بار است///بى‌گمان، کسانى که با خدا و فرستاده او مخالفت مى‌کنند ذلیل خواهند شد، همان‌گونه که آنان که پیش از ایشان بودند ذلیل شدند، و به راستى آیات روشن [خود] را فرستاده‌ایم، و کافران را عذابى خفت‌آور خواهد بود.///کسانى که با خدا و پیامبرش مخالفت و دشمنى مى‌کنند، خوار و سرنگون مى‌شوند، همان گونه که پیشینیانشان خوار و سرنگون شدند و همانا ما نشانه‌هاى روشنى نازل کردیم و براى کافران عذابى خوارکننده است.///آنان که با خدا و رسول او سخت مخالفت می‌کنند آنها هم مانند کافران پیش به رو در (آتش عذاب) افتند. و ما آیات روشن بیان نازل کردیم، و کافران را عذاب ذلت و خواری مهیاست.///بی‌گمان کسانی که با [امر] خداوند و پیامبر او مخالفت می‌کنند، سرنگون شوند، چنانکه پیشینیانشان هم سرنگون شدند، و به راستی آیاتی روشنگر فرو فرستاده‌ایم، و برای کافران عذابی خفت‌بار [درپیش‌] است‌///کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می‌کنند خوار و ذلیل شدند آن‌گونه که پیشینیان خوار و ذلیل شدند؛ ما آیات روشنی نازل کردیم، و برای کافران عذاب خوارکننده‌ای است …///همانا آنان که دشمنی کنند با خدا و پیمبرش سرنگون شوند بدانسان که سرنگون شدند آنان که پیش از ایشان بودند و همانا فرستادیم آیتهائی روشن و کافران را است عذابی خوارکننده‌///بی‌گمان کسانی که با خدا و فرستاده‌ی او جدایی می‌کنند، ناچار با ذلت (به عقب) برگشت داده شده‌اند؛ همان گونه که آنان که پیش از ایشان بودند چنان شدند. و به‌راستی آیات روشن (خود) را فرستادیم و برای کافران عذابی خفت‌بار است. On the Day that Allah will raise them all up (again) and show them the Truth (and meaning) of their conduct. Allah has reckoned its (value), though they may have forgotten it, for Allah is Witness to all things. در روزی که خدا همه آنان را برمی انگیزد، آن گاه به اعمالی که انجام داده‌اند، آگاهشان می‌کند، اعمالی که خدا حساب همه آنها را برشمرده است در حالی که [آنان] آن را فراموش کرده‌اند، و خدا بر هر چیز گواه است.///در روزی که خدا همه آنان را برمی انگیزد، آن گاه به اعمالی که انجام داده‌اند، آگاهشان می‌کند، اعمالی که خدا حساب همه آنها را برشمرده است در حالی که [آنان] آن را فراموش کرده‌اند، و خدا بر هر چیز گواه است.///روزى که خدا همگان را زنده مى‌کند، آنان را از کارى که کرده‌اند آگاه مى‌سازد. خدا اعمال آنها را شماره کرده است، هر چند خود از یاد برده‌اند، و خدا ناظر بر هر چیزى است.///روزى که خداوند همه آنان را برانگیزد و بدانچه کرده‌اند آگاهشان سازد. خدا حساب آن [اعمال‌] را نگه داشته و آنها فراموش کرده‌اند، و خدا بر هر چیزى گواه است///روزى که خداوند همه آنان را بر مى‌انگیزد و به آنچه کرده‌اند آگاهشان مى‌گرداند. خدا [کارهایشان را] برشمرده است و حال آنکه آنها آن را فراموش کرده‌اند، و خدا بر هر چیزى گواه است.///روزى که خداوند همه آنان را برمی‌انگیزد، آن‌گاه به آنچه کرده‌اند، آگاهشان می‌سازد. [اعمالى که] خدا همه­ی آنها را برشمرده است و آنها فراموشش کرده‌اند و خدا بر هر چیز گواه است.///در روزی که خدا جمیع خلایق را (برای حساب) برانگیزد تا آنها را به (نتیجه) اعمالشان که او تمام را به شماره ضبط فرموده و آنها فراموش کرده‌اند آگاه سازد، و خدا بر همه موجودات عالم گواه است.///روزی که خداوند همگی آنان را [از گور] برانگیزد، سپس آنان را به [حقیقت و نتیجه‌] آنچه کرده‌اند آگاه سازد، خداوند آن را در شمار آورده است اما [خود] آنان فراموشش کرده‌اند، و خداوند بر هر چیز گواه است‌///در آن روز که خداوند همه آنها را برمی‌انگیزد و از اعمالی که انجام دادند با خبر می‌سازد، اعمالی که خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموشش کردند؛ و خداوند بر هر چیز شاهد و ناظر است!///روزی که برانگیزدشان خدا همگی پس آگهیشان دهد بدانچه کردند بشمردش خدا و فراموشش کردند و خدا است بر همه چیز گواه‌///روزی که خدا همه‌ی آنان را (از گورهاشان) برمی‌انگیزد پس به دستاوردهاشان آگاهی مهمشان می‌دهد. خدا کارشان را به خوبی برشمرده است، حال آنکه آنان، آن را فراموش کرده‌اند. و خدا بر هر چیزی بسی گواه است. Seest thou not that Allah doth know (all) that is in the heavens and on earth? There is not a secret consultation between three, but He makes the fourth among them, - Nor between five but He makes the sixth,- nor between fewer nor more, but He is in their midst, wheresoever they be: In the end will He tell them the truth of their conduct, on the Day of Judgment. For Allah has full knowledge of all things. آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، می‌داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه‌ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده‌اند آگاه می‌کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.///آیا ندانسته‌ای که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، می‌داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه‌ای میان سه نفر نیست مگر اینکه او چهارمی آنان است، و نه میان پنج نفر مگر اینکه او ششمی آنان است، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر اینکه هر کجا باشند او با آنان است، سپس روز قیامت آنان را به اعمالی که انجام داده‌اند آگاه می‌کند؛ زیرا خدا به همه چیز داناست.///آیا ندانسته‌اى که خدا هر چه را در آسمانها و زمین است مى‌داند؟ هیچ سه کس با هم نجوا نکنند مگر آنکه خداوند چهارمین آنهاست و هیچ پنج کس نباشند مگر آنکه خداوند ششمین آنهاست. و نه کمتر از این -هر جا که باشند- و نه بیشتر از این، مگر آنکه خدا با آنهاست. سپس همه را در روز قیامت به کارهایى که کرده‌اند، آگاه مى‌کند. زیرا خدا بر همه چیز آگاه است.///آیا ندانسته‌اى که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است مى‌داند؟ [هیچ‌گاه‌] سه نفر با هم نجوا نمى‌کنند مگر این که او چهارمین آنهاست، و نه پنج نفر مگر این که او ششمین آنهاست، و نه کمتر از آن و نه بیشتر مگر این که هر کجا باشند او با آنهاست. آن‌گ///آیا ندانسته‌اى که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است مى‌داند؟ هیچ گفتگوى محرمانه‌اى میان سه تن نیست مگر اینکه او چهارمین آنهاست، و نه میان پنج تن مگر اینکه او ششمین آنهاست، و نه کمتر از این [عدد] و نه بیشتر، مگر اینکه هر کجا باشند او با آنهاست. آنگاه روز قیامت آنان را به آنچه کرده‌اند آگاه خواهد گردانید، زیرا خدا به هر چیزى داناست.///آیا ندیدى که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمین است، مى‌داند؟ هیچ نجوایی میان سه نفر رخ نمى‌دهد، مگر آن که او چهارمین آنهاست و نه میان پنج نفر، مگر آن که او ششمین آنان است و نه کمتر از آن و نه بیشتر، مگر این که هر جا باشند، او با آنهاست. سپس آنان را در روز قیامت از آنچه کرده‌اند، آگاه مى‌گرداند. خداوند به هر چیزى بسیار داناست.///آیا ندیدی که آنچه در آسمانها و زمین است خدا بر آن آگاه است؟ هیچ رازی سه کس با هم نگویند جز آنکه خدا چهارم آنها و نه پنج کس جز آنکه خدا ششم آنها و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه هر کجا باشند او با آنهاست سپس روز قیامت همه را به (نتیجه نیک و بد) اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا به کلیه امور عالم داناست.///آیا نیندیشیده‌ای که خداوند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است می‌داند، هیچ رازگویی سه تن نباشد مگر آنکه او چهارمین آنان است، و نه [رازگویی‌] پنج تن مگر آنکه او ششمین آنان است، و نه کمتر از این و نه بیشتر مگر آنکه او هر جا که باشند با ایشان است، سپس در روز قیامت آنان را به [نتیجه و حقیقت‌] کار و کردارشان آگاه می‌سازد، بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست‌///آیا نمی‌دانی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنهاست، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمی‌کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنهاست، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنهاست هر جا که باشند، سپس روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه می‌سازد، چرا که خداوند به هر چیزی داناست!///آیا ننگریستی که خدا داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و نیست رازگوئی سه تن جز آنکه او است چهارمیشان و نه پنج تن جز آنکه او است ششمین ایشان و نه کمتر از این و نه بیشتر جز آنکه او است با ایشان هر جا باشند و سپس آگهیشان دهد به آنچه کردند روز رستاخیز همانا خدا است به هر چیزی دانا///آیا ندیدی (که) خدا به‌راستی آنچه را که در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه‌ای میان سه تن نیست مگر آنکه او چهارمین آن‌ها است و نه پنج تن جز آنکه او ششمین آن‌ها است، و نه کمتر یا بیش‌تر جز آنکه او با آنهاست، هر جا (که) باشند. سپس روز قیامت آنان را به آنچه کرده‌اند آگاهی بس مهم خواهد داد. همواره خدا به هر چیزی بسی داناست. Turnest thou not thy sight towards those who were forbidden secret counsels yet revert to that which they were forbidden (to do)? And they hold secret counsels among themselves for iniquity and hostility, and disobedience to the Messenger. And when they come to thee, they salute thee, not as Allah salutes thee, (but in crooked ways): And they say to themselves, "Why does not Allah punish us for our words?" Enough for them is Hell: In it will they burn, and evil is that destination! آیا کسانی را که از گفتگوی محرمانه منع شده بودند، ندیدی؟ که باز به کاری که از آن منع شده بودند باز می‌گردند، و با یکدیگر از روی گناه و دشمنی و سرپیچی از پیامبر، محرمانه گفتگو می‌کنند، و هنگامی که نزد تو آیند به صورتی تو را درود می‌گویند که خدا به تو درود نگفته است، و در دل خود می‌گویند: چرا خدا ما را به سبب آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟! دوزخ برای آنان کافی است، در آن وارد می‌شوند، و بد بازگشت گاهی است.///آیا کسانی را که از گفتگوی محرمانه منع شده بودند، ندیدی؟ که باز به کاری که از آن منع شده بودند باز می‌گردند، و با یکدیگر از روی گناه و دشمنی و سرپیچی از پیامبر، محرمانه گفتگو می‌کنند، و هنگامی که نزد تو آیند به صورتی تو را درود می‌گویند که خدا به تو درود نگفته است، و در دل خود می‌گویند: چرا خدا ما را به سبب آنچه می‌گوییم عذاب نمی‌کند؟! دوزخ برای آنان کافی است، در آن وارد می‌شوند، و بد بازگشت گاهی است.///آیا آنها را که از نجوا منع شده بودند ندیدى که کارى را که از آن منع شده بودند از سر گرفتند و باز هم براى گناه و دشمنى و نافرمانى از پیامبر با هم نجوا مى‌کنند؟ و چون نزد تو مى‌آیند، به گونه‌اى تو را سلام مى‌گویند که خدا تو را بدان گونه سلام نگفته است، و در دل مى‌گویند: چرا خدا ما را بدانچه مى‌گوییم عذاب نمى‌کند؟ جهنم برایشان کافى است. بدان داخل مى‌شوند، و این بد سرانجامى است.///آیا به کسانى که از نجوا منع شده بودند نظر نیفکندى که باز بدانچه از آن منع شده‌اند بر مى‌گردند و به [منظور] گناه و تعدى و مخالفت پیامبر با یکدیگر نجوا مى‌کنند و چون نزد تو مى‌آیند تو را بدان شیوه که خدا سلام و تحیت نگفته است سلام مى‌دهند و در دل خود م///آیا کسانى را که از نجوا منع شده بودند، ندیدى که باز بدانچه از آن منع گردیده‌اند، برمى‌گردند و با همدیگر به [منظور] گناه و تعدى و سرپیچى از پیامبر، محرمانه گفتگو مى‌کنند و چون به نزد تو آیند، تو را بدانچه خدا به آن [شیوه‌] سلام نگفته سلام مى‌دهند و در دلهاى خود مى‌گویند: «چرا به آنچه مى‌گوییم خدا ما را عذاب نمى‌کند؟» جهنم براى آنان کافى است؛ در آن درمى‌آیند، و چه بد سرانجامى است.///آیا نظر نکردى به کسانى که از سخنان در گوشی نهى شدند؟ سپس باز به کارى که از آن منع شده بودند، بازگشتند و براى گناه و ستم و نافرمانى پیامبر با یکدیگر نجوا مى‌کنند و [با این حال] هنگامى که نزد تو مى‌آیند، کلماتى براى تحیت و سلام بر تو به کار مى‌برند که [حتى] خدا تو را با آن تحیت و سلام نگفته است و با خود مى‌گویند: «پس چرا خداوند ما را به سبب آنچه مى‌گوییم، عذاب نمى‌کند؟» دوزخ براى آنان بس است که وارد آن مى‌شوند. پس چه بد سرانجامى است!///آیا آنان (یعنی یهود و منافقان) را که از نجوا و راز گفتن با هم ممنوع شدند ندیدی که باز هم با یکدیگر بر بزهکاری و دشمنی و مخالفت رسول راز گفتن از سرگرفتند؟ و هر گاه حضور تو آیند (از مکر و خدیعت) تو را سلام و تحیتی گویند که خدا نفرموده است و پیش خود می‌گویند: (اگر این شخص رسول خداست) چرا خدا بر این سلام (تمسخر آمیزی) که به او می‌کنیم ما را عذاب نمی‌کند؟! عذاب دوزخ آنها را کفایت است که در آنجا که بسیار بد منزلگاهی است پیوسته معذب خواهند شد.///آیا ننگریسته‌ای در کار کسانی که از نجوا نهی شده‌اند، سپس به آنچه از آن نهی شده‌اند، باز می‌گردند و به گناه و ستمکاری و نافرمانی از پیامبر باهم نجوا می‌کنند، و چون به نزدت آیند به نحوی به تو درود می‌فرستند که خداوند آن گونه به تو درود نفرستاده است، و در دلهایشان گویند چرا به خاطر آنچه می‌گوییم خداوند عذابمان نمی‌کند؟ جهنم برایشان کافی است که به آن اندر آیند، و چه بد سرانجامی است‌///آیا ندیدی کسانی را که از نجوا [= سخنان درگوشی‌] نهی شدند، سپس به کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند و برای انجام گناه و تعدی و نافرمانی رسول خدا به نجوا می‌پردازند و هنگامی که نزد تو می‌آیند تو را تحیتی (و خوشامدی) می‌گویند که خدا به تو نگفته است، و در دل می‌گویند: «چرا خداوند ما را بخاطر گفته‌هایمان عذاب نمی‌کند؟!» جهنم برای آنان کافی است، وارد آن می‌شوند، و چه بد فرجامی است!///آیا ننگریستی بدانان که نهی شدند از رازگفتن (آهسته سر به گوشی سخن‌گفتن) پس بازگردند بدانچه نهی شدند از آن و راز گویند به گناه و دشمنی و نافرمانی پیمبر و هر گاه آیندت درودت گویند بدانچه درودت نگفت بدان خدا و گویند پیش خود چرا عذاب نکند ما را خدا بدانچه گوئیم بس است ایشان را دوزخ چشندش پس چه زشت است آن جایگاه‌///آیا کسانی را که از نجوا منع شدند، ندیدی (که) سپس به آنچه از آن منع گردیدند بر می‌گردند و با همدیگر به گناه دنباله‌دار و عدوان و عصیان پیامبر، محرمانه گفتگو می‌کنند و هنگامی که نزد تو آیند، تو را بدانچه خدا به آن (شیوه) زنده‌باد نگفته، زنده‌باد می‌گویند و در میان خودشان می‌گویند: «چرا به آنچه می‌گوییم خدا ما را عذاب نمی‌کند؟» جهنم برای آنان کافی است، آن را می‌افروزند. پس چه بد سرانجامی است. O ye who believe! When ye hold secret counsel, do it not for iniquity and hostility, and disobedience to the Prophet; but do it for righteousness and self-restraint; and fear Allah, to Whom ye shall be brought back. ای اهل ایمان! هنگامی که محرمانه با یکدیگر گفتگو می‌کنید از روی گناه و دشمنی و سرپیچی از پیامبر با هم گفتگوی محرمانه نکنید، و بر پایه [تشویق یکدیگر به] نیکی و تقوا گفتگوی محرمانه کنید، و از خدایی که به سوی او محشور می‌شوید، پروا کنید.///ای اهل ایمان! هنگامی که محرمانه با یکدیگر گفتگو می‌کنید از روی گناه و دشمنی و سرپیچی از پیامبر با هم گفتگوی محرمانه نکنید، و بر پایه [تشویق یکدیگر به] نیکی و تقوا گفتگوی محرمانه کنید، و از خدایی که به سوی او محشور می‌شوید، پروا کنید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر با یکدیگر نجوا مى‌کنید، در باب گناه و دشمنى و نافرمانى از پیامبر نجوا مکنید، بلکه در باب نیکى و پرهیزگارى نجوا کنید. از آن خدایى که همگان نزد او گرد مى‌آیید بترسید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون با یکدیگر نجوا مى‌کنید، در باب گناه و تعدى و نافرمانى پیامبر نجوا نکنید، و به نیکوکارى و پرهیزکارى نجوا کنید، و از خدایى که به سوى او محشور مى‌شوید پروا بدارید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون با یکدیگر محرمانه گفتگو مى‌کنید، به [قصد] گناه و تعدى و نافرمانى پیامبر با همدیگر محرمانه گفتگو نکنید، و به نیکوکارى و پرهیزگارى نجوا کنید، و از خدایى که نزد او محشور خواهید گشت پروا دارید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه نجوا مى‌کنید، به گناه و ستم و نافرمانى پیامبر نجوا نکنید و به کار نیک و تقوا نجوا کنید! و از [نافرمانی] خداوندی که به سویش محشور مى‌شوید، پروا کنید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما هر گاه با هم، سخنی به راز گویید هرگز بر بزهکاری و دشمنی و مخالفت رسول نگویید بلکه بر نیکویی و تقوا راز به میان آرید و از خدا که به سوی او محشور خواهید شد بترسید و پرهیزکار شوید.///ای مؤمنان چون رازگویی کنید، به قصد گناه و ستمکاری و نافرمانی از پیامبر نجوا مکنید، و به قصد نیکی و تقوا نجوا کنید، و از خداوندی که نزد او محشور می‌گردید پروا کنید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که نجوا می‌کنید، و به گناه و تعدی و نافرمانی رسول (خدا) نجوا نکنید، و به کار نیک و تقوا نجوا کنید، و از خدایی که همگی نزد او جمع می‌شوید بپرهیزید!///ای آنان که ایمان آوردید گاهی که با هم راز گوئید راز نگوئید به گناه و دشمنی و نافرمانی پیمبر و راز گوئید به نیکوکاری و پرهیزکاری و بترسید خدائی را که بسویش گردآورده شوید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون با یکدیگر محرمانه گفتگو کنید، به آنچه دارای پیامدی بد و یا تعدی و نافرمانی پیامبر است با همدیگر محرمانه گفتگو نکنید و به نیکوکاری و پرهیزگاری نجوا کنید و از خدایی که سویش محشور خواهید شد پروا بدارید. Secret counsels are only (inspired) by the Evil One, in order that he may cause grief to the Believers; but he cannot harm them in the least, except as Allah permits; and on Allah let the Believers put their trust. جز این نیست که گفتگوی محرمانه [بی منطق و رازگویی بی دلیل] از [ناحیه] شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی‌تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند [که توکل کننده به خدا از گزند شیطان مصون است.]///جز این نیست که گفتگوی محرمانه [بی منطق و رازگویی بی دلیل] از [ناحیه] شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی‌تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند [که توکل کننده به خدا از گزند شیطان مصون است.]///هر آینه نجواکردن کار شیطان است که مى‌خواهد مؤمنان را محزون کند و حال آنکه هیچ زیانى، جز به فرمان خداوند، به آنها نمى‌رساند. و مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند.///جز این نیست که نجوا از شیطان است، تا کسانى را که ایمان آورده‌اند محزون کند، ولى جز به اذن خدا هیچ آسیبى به آنها نمى‌رساند، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند///چنان نجوایى صرفا از [القاآت‌] شیطان است، تا کسانى را که ایمان آورده‌اند دلتنگ گرداند، و [لى‌] جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمى‌رساند، و مؤمنان باید بر خدا اعتماد کنند.///سخنان در گوشی از سوى شیطان است، تا مؤمنان را اندوهگین کند. اما هیچ زیانى به آنان نمى‌رساند، مگر به اجازه‌ی خداوند. پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند.///همیشه نجوا و راز گفتن از (نفوس شریره) شیطان است که می‌خواهد مؤمنان را دلتنگ و پریشان خاطر کند در صورتی که هیچ زیان به آنها نمی‌رساند جز آنکه امر خدا باشد، و مؤمنان باید همیشه بر خدا توکل کنند.///جز این نیست که نجوا از سوی شیطان است تا مؤمنان را غمگین کند، و هیچ زیان رسان به آنان نیست، مگر به اذن الهی، و مؤمنان باید فقط بر خداوند توکل کنند///نجوا تنها از سوی شیطان است؛ می‌خواهد با آن مؤمنان غمگین شوند؛ ولی نمی‌تواند هیچ گونه ضرری به آنها برساند جز بفرمان خدا؛ پس مؤمنان تنها بر خدا توکل کنند!///جز این نیست که رازگوئی از شیطان است تا اندوهگین سازد آنان را که ایمان آوردند و نیست زیان‌رساننده آنان به چیزی جز به دستور خدا و بر خدا پس باید توکل کنند مؤمنان‌///(اینگونه) نجوا بی‌گمان تنها از شیطان است، تا کسانی که ایمان آوردند غمگین شوند. و (این نجوا) جز به اذن خدا هیچ آسیبی به آنان نمی‌رساند. و مؤمنان باید تنها بر خدا اعتماد کنند. O ye who believe! When ye are told to make room in the assemblies, (spread out and) make room: (ample) room will Allah provide for you. And when ye are told to rise up, rise up Allah will rise up, to (suitable) ranks (and degrees), those of you who believe and who have been granted (mystic) Knowledge. And Allah is well-acquainted with all ye do. ای مؤمنان! هنگامی که گویند: در مجالس [برای نشستن دیگر برادرانتان] جا باز کنید، پس جا باز کنید، تا خدا برای شما [در بهشت] جا باز کند. و چون گویند: برخیزید، بی درنگ برخیزید تا خدا مؤمنان از شما را به درجه‌ای و دانشمندانتان را به درجاتی [عظیم و باارزش] بلند گرداند، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///ای مؤمنان! هنگامی که گویند: در مجالس [برای نشستن دیگر برادرانتان] جا باز کنید، پس جا باز کنید، تا خدا برای شما [در بهشت] جا باز کند. و چون گویند: برخیزید، بی درنگ برخیزید تا خدا مؤمنان از شما را به درجه‌ای و دانشمندانتان را به درجاتی [عظیم و باارزش] بلند گرداند، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون شما را گویند در مجالس جاى باز کنید، جاى باز کنید تا خدا در کار شما گشایش دهد. و چون گویند که برخیزید، برخیزید. خدا آنهایى را که ایمان آورده‌اند و کسانى را که دانش یافته‌اند به درجاتى برافرازد، و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه به شما گفته شد در مجلس‌ها [براى برادرانتان‌] جاى باز کنید، جاى باز کنید تا خدا براى شما [در بهشت‌] جاى بگشاید. و چون گفته شد برخیزید، برخیزید تا خدا کسانى از شما را که ایمان آورده و کسانى را که دانش داده شده‌اند رتب///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز کنید»، پس جاى باز کنید تا خدا براى شما گشایش حاصل کند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. خدا [رتبه‌] کسانى از شما را که گرویده و کسانى را که دانشمندند [بر حسب‌] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون به شما بگویند: «در مجالس جا باز کنید.» پس جا باز کنید، تا خدا نیز براى شما گشایش دهد و هرگاه بگویند: «برخیزید!» پس بى‌درنگ برخیزید. خدا از میان شما، مؤمنان را به درجه‌اى و دانشمندان را به درجاتى بالا مى‌برد و خداوند به آنچه مى‌کنید، به خوبى آگاه است.///ای اهل ایمان، هرگاه شما را گفتند که در مجالس خود جای را (بر یکدیگر) فراخ دارید، جای باز کنید (و برای نشستن مکان بالاتر و نزدیک‌تر به پیغمبر تنازع و تزاحم مکنید) تا خدا بر توسعه (مکان و مقام و منزلت) شما بیفزاید و هرگاه گفتند که از جای خود (برای توسعه مجلس یا کار خیر دیگری) برخیزید، برخیزید، تا خدا مقام اهل ایمان و دانشمندان شما را (در دو جهان) رفیع گرداند، و خدا به هر چه کنید به همه آگاه است.///ای مؤمنان چون به شما گفته شود در مجالس جا باز کنید، باز کنید، که خداوند در کار شما گشایش آورد، و چون گفته شود برخیزید، برخیزید، خداوند از میان شما مؤمنان و دانش یافتگان را به درجاتی رفعت دهد و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که به شما گفته شود: «مجلس را وسعت بخشید (و به تازه‌واردها جا دهید)»، وسعت بخشید، خداوند (بهشت را) برای شما وسعت می‌بخشد؛ و هنگامی که گفته شود: «برخیزید»، برخیزید؛ اگر چنین کنید، خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی می‌بخشد؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///ای آنان که ایمان آوردید هر گاه گفته شود به شما جای باز کنید در نشستگاه‌ها پس جای دهید تا جای دهد شما را خدا و گاهی که گفته شود برخیزید پس برخیزید بالا برد خدا آنان را که ایمان آوردند از شما و آنان را که داده شدند دانش را پایه هائی و خدا است بدانچه کنید آگاه‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چون به شما گفته شود: «در مجالس تا اندازه‌ی توان‌ (تان برای دیگران) جای بگشایید»، پس جای گشایید، تا خدا برای شما گشایش دهد. و هنگامی که گفته شود: «برخیزید»، برخیزید. تا خدا کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانش (ایمانی) داده شده‌اند به مراتبی بلند گرداند. و خدا به آنچه می‌کنید بسی آگاه است. O ye who believe! When ye consult the Messenger in private, spend something in charity before your private consultation. That will be best for you, and most conducive to purity (of conduct). But if ye find not (the wherewithal), Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای مؤمنان! زمانی که می‌خواهید با پیامبر گفتگوی محرمانه کنید، پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه دهید، این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است، و اگر چیزی برای صدقه نیافتید [اجازه دارید محرمانه گفتگو کنید] زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای مؤمنان! زمانی که می‌خواهید با پیامبر گفتگوی محرمانه کنید، پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه دهید، این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است، و اگر چیزی برای صدقه نیافتید [اجازه دارید محرمانه گفتگو کنید] زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون خواهید که با پیامبر نجوا کنید، پیش از نجواکردنتان صدقه بدهید. این براى شما بهتر و پاکیزه‌تر است. و اگر براى صدقه چیزى نیافتید، خدا آمرزنده و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون [خواستید] با پیامبر نجوا کنید، پیش از نجوایتان صدقه‌اى تقدیم دارید. این [کار] براى شما بهتر و پاکیزه‌تر است پس اگر چیزى نیافتید، بى‌گمان خدا آمرزنده‌ى مهربان است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هرگاه با پیامبر [خدا] گفتگوى محرمانه مى‌کنید، پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‌اى تقدیم بدارید. این [کار] براى شما بهتر و پاکیزه‌تر است؛ و اگر چیزى نیافتید بدانید که خدا آمرزنده مهربان است.///اى مؤمنان! هرگاه خواستید با پیامبر خصوصى گفتگو کنید، پیش از نجواى خود، صدقه‌اى بدهید. این براى شما بهتر و پاکیزه‌تر است و اگر [مالى] نیافتید، [مى‌توانید به گفتگو بنشینید.] پس خداوند آمرزنده و مهربان است.///ای اهل ایمان، هر گاه بخواهید که با رسول سخن سری گویید (یا سؤالی کنید) پیش از این کار باید مبلغی صدقه دهید که این صدقه برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است (که شما را از سؤالات بی‌جا بر کنار و از بخل و لئامت پاک می‌گرداند) و اگر (از فقر) چیزی (برای صدقه) نیابید در این صورت خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای مؤمنان چون خواهید که با پیامبر راز گویید، پیش از نجوایتان صدقه‌ای تقدیم دارید این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است، اما اگر چیزی نیافتید، بی‌گمان خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که می‌خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشی بگویید)، قبل از آن صدقه‌ای (در راه خدا) بدهید؛ این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است و اگر توانایی نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است!///ای آنان که ایمان آوردید هر گاه راز گوئید با پیمبر پس پیش فرستید پیش روی رازگفتن خویش صدقه این بهتر است شما را و پاکتر پس اگر نداشتید همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هنگامی که با پیامبر گفتگویی محرمانه می‌کنید، پیش از گفتگوی محرمانه‌ی خود صدقه‌ای پیشکش کنید. این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است. پس اگر چیزی نیافتید خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Is it that ye are afraid of spending sums in charity before your private consultation (with him)? If, then, ye do not so, and Allah forgives you, then (at least) establish regular prayer; practise regular charity; and obey Allah and His Messenger. And Allah is well-acquainted with all that ye do. آیا ترسیدید از اینکه پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقاتی بپردازید؟ پس چون نپرداختید و خدا هم توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و خدا به اعمالی که انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا ترسیدید از اینکه پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقاتی بپردازید؟ پس چون نپرداختید و خدا هم توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، و خدا به اعمالی که انجام می‌دهید، آگاه است.///آیا ترسیدید پیش از نجوا کردن صدقه‌ها بدهید؟ حال که صدقه نداده‌اید و خدا هم توبه شما را پذیرفته است، پس نماز بگزارید و زکات بدهید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید، که خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///آیا [از فقر] ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقه‌هایى بدهید؟ پس حالا که عمل نکردید و خدا هم بر شما بخشود، نماز برپا دارید و زکات دهید و خدا و رسول او را اطاعت کنید، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است///آیا ترسیدید که پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‌هایى تقدیم دارید؟ و چون نکردید و خدا [هم‌] بر شما بخشود، پس نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و از خدا و پیامبر او فرمان برید، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///آیا نگران شدید از این که پیش از نجوایتان صدقه‌هایى بپردازید؟ حال که چنین نکردید و خداوند از شما درگذشت. پس نماز به پا دارید و زکات بپردازید و خدا و رسولش را اطاعت کنید و خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///آیا از اینکه پیش از راز گفتن با رسول صدقه دهید (از فقر) ترسیدید؟ پس حال که اداء صدقه نکردید و خدا هم شما را بخشید اینک نماز به پا دارید و زکات بدهید و خدا و رسول او را اطاعت کنید، و خدا به هر چه کنید آگاه است.///[سپس که کسی جز علی ع توفیق نیافت فرمود] آیا ترسیدید که پیش از نجوایتان صدقاتی تقدیم دارید؟ حال که چنین نکردید و خداوند هم از شما درگذشت، پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از خداوند و پیامبرش اطاعت کنید، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خودداری کردید؟! اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت، نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و (بدانید) خداوند از آنچه انجام می‌دهید با خبر است!///آیا ترسیدید که پیش پردازید پیش روی رازگوئی خویش صدقه‌هائی اکنون که نکردید و توبه کرد خدا بر شما پس بپای دارید نماز را و بدهید زکات را و فرمان برید خدا و پیمبرش را و خدا است بدانچه کنید آگاه‌///آیا با بزرگداشت (حضرتش) ترسیدید که پیش از گفتگوی محرمانه‌ی خود صدقه‌هایی تقدیم دارید؟ پس چون (چنان) نکردید و خدا (هم) بر شما بازگشت (کرد)، پس نماز را بر پا بدارید و زکات را بدهید و خدا و پیامبرش را فرمان برید. و خدا به آنچه می‌کنید بسی آگاه است. Turnest thou not thy attention to those who turn (in friendship) to such as have the Wrath of Allah upon them? They are neither of you nor of them, and they swear to falsehood knowingly. آیا به کسانی که قوم مورد خشم خدا را به دوستی گرفتند، ننگریستی؟ اینان نه از شمایند و نه از آنان، و به دروغ سوگند می‌خورند [که از شمایند] و خود آگاهند [که دروغ می‌گویند.]///آیا به کسانی که قوم مورد خشم خدا را به دوستی گرفتند، ننگریستی؟ اینان نه از شمایند و نه از آنان، و به دروغ سوگند می‌خورند [که از شمایند] و خود آگاهند [که دروغ می‌گویند.]///آیا ندیده‌اى آن کسان را که با مردمى که خدا بر آنها خشم گرفته بود، دوستى ورزیدند؟ اینان نه از شمایند و نه از ایشان. و خود مى‌دانند که بر دروغ سوگند مى‌خوردند.///آیا ندیدى کسانى را که قومى را دوست گرفتند که خدا بر آنها خشم گرفته است؟ اینان نه از شما هستند و نه از آنها، و به دروغ سوگند مى‌خورند [که با شمایند] و خود مى‌دانند///آیا ندیده‌اى کسانى را که قومى را که مورد خشم خدایند به دوستى گرفته‌اند؟ آنها نه از شمایند و نه از ایشان، و به دروغ سوگند یاد مى‌کنند و خودشان [هم‌] مى‌دانند.///آیا ندیدى کسانى را که با گروهى که مورد خشم خداوند بودند، طرح دوستى ریختند؟ آنها نه از شما هستند و نه از آنان و با این که خود مى‌دانند، به دروغ سوگند مى‌خورند [که از شما هستند].///آیا آن (منافق) مردمی را ندیدی که با (یهود) قومی که خدا بر آنها غضب کرده است دوستی کردند؟ آنها به حقیقت نه از شما مسلمین و نه از فرقه یهودند و به دروغ قسم یاد می‌کنند (که ما اهل ایمانیم) در صورتی که خود می‌دانند.///آیا ننگریسته‌ای کسانی را که با قومی که خداوند بر آنان خشم آورده است، و نه از شما هستند و نه از آنان [یهودیان‌]، دوستی ورزیده‌اند؟ و آگاهانه به دروغ سوگند می‌خورند///آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند ریختند؟! آنها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‌کنند (که از شما هستند) در حالی که خودشان می‌دانند (دروغ نمی‌گویند)!///آیا ننگریستی بدانان که دوستی کردند با گروهی که خشم گرفت خدا بر ایشان نیستند ایشان از شما و نه از ایشان و سوگند یاد کنند بر دروغ و خود می‌دانند///آیا کسانی را ننگریسته‌ای که گروهی را که خدا بر آنان خشم کرده به دوستی گرفته‌اند؟ آنان نه از شمایند و نه از ایشان و به دروغ سوگند یاد می‌کنند در حالی که خودشان (هم) می‌دانند. Allah has prepared for them a severe Penalty: evil indeed are their deeds. خدا برای آنان عذاب سختی آماده کرده است؛ زیرا آنچه را که همواره انجام می‌دادند، بسیار بد است.///خدا برای آنان عذاب سختی آماده کرده است؛ زیرا آنچه را که همواره انجام می‌دادند، بسیار بد است.///خدا بر ایشان عذابى سخت آماده کرده است. زیرا کارهایى که مى‌کنند ناپسند است.///خدا براى آنها عذابى سخت فراهم کرده است. به راستى آنها بد عمل مى‌کردند///خدا براى آنان عذابى سخت آماده کرده است. راستى که چه بد مى‌کردند.///خدا براى آنان عذاب سختى آماده کرده است، زیرا کارى مى‌کردند که بسیار بد است.///خدا بر آنها عذابی سخت مهیا کرده، زیرا بسیار زشت کردارند.///خداوند برای آنان عذابی سهمگین آماده ساخته است، آنان عملکردشان بد است‌///خداوند عذاب شدیدی برای آنان فراهم ساخته، چرا که اعمال بدی انجام می‌دادند!///آماده کرد خدا برای ایشان عذابی سخت همانا زشت است آنچه بودند می‌کردند///خدا برایشان عذابی سخت آماده کرده است. بی‌گمان آنان چه بد می‌کرده‌اند. They have made their oaths a screen (for their misdeeds): thus they obstruct (men) from the Path of Allah: therefore shall they have a humiliating Penalty. آنان سوگندهایشان را [برای تبرئه خود از خیانت به پیامبر و مؤمنان] سپر قرار داده‌اند، در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشتند پس برای آنان عذابی خوارکننده است.///آنان سوگندهایشان را [برای تبرئه خود از خیانت به پیامبر و مؤمنان] سپر قرار داده‌اند، در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشتند پس برای آنان عذابی خوارکننده است.///از سوگندهایشان سپرى ساخته‌اند. و از راه خدا رویگردان شده‌اند. پس براى آنهاست عذابى خوارکننده.///سوگندهاى خود را سپرى گرفتند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، پس براى ایشان عذابى خفت‌بار است///سوگندهاى خود را [چون‌] سپرى قرار داده بودند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند و [در نتیجه‌] براى آنان عذابى خفت‌آور است.///سوگندهایشان را سپر ساختند و مردم را از راه خدا بازداشتند، پس عذابى خوارکننده دارند.///آن مردم منافق سوگند و قسمهای خود را سپر قرار دادند پس (خلق را) از راه خدا بازداشتند، پس بر آنها کیفر عذاب ذلت و خواری خواهد بود.///سوگندهایشان را سپر بلا کرده‌اند، و [مردمان را] از راه خدا باز می‌دارند، پس عذابی خفت‌بار [در پیش‌] دارند///آنها سوگندهای خود را سپری قرار دادند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ از این‌رو برای آنان عذاب خوارکننده‌ای است!///بگرفتند سوگندهای خود را سپری تا بازداشتند از راه خدا پس ایشان را است عذابی خوارکننده‌///سوگندهای خود را (چون) سپری (برای خود) قرار دادند. پس از راه خدا باز داشتند. پس برایشان عذابی خفت‌بار است. Of no profit whatever to them, against Allah, will be their riches nor their sons: they will be Companions of the Fire, to dwell therein (for aye)! هرگز اموال و اولادشان چیزی از عذاب خدا را از آنان دفع نمی‌کند، آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///هرگز اموال و اولادشان چیزی از عذاب خدا را از آنان دفع نمی‌کند، آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند.///اموال و اولادشان برایشان در برابر خشم خدا سود نکند. اهل جهنمند و در آن جاودان.///در برابر خدا نه اموالشان و نه اولادشان چیزى [از عذاب‌] را از آنها برطرف نمى‌سازد. آنها یاران آتشند و در آن جاودانن///در برابر خداوند نه از اموالشان و نه از اولادشان هرگز کارى ساخته نیست. آنها دوزخى‌اند [و] در آن جاودانه [مى‌مانند].///هرگز دارایی و فرزندانشان، در برابر خداوند، براى آنان هیچ سودى نخواهد داشت. آنها همدم آتشند، همواره در آنجا ماندگارند.///و هرگز مال و فرزندان، آنان را از (عذاب قهر) خدا ابدا نرهاند، آنها اهل آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند.///اموال و اولادشان به هیچ روی از [عذاب‌] خدا بازشان ندارد، اینان دوزخی‌اند و جاودانه در آنند///هرگز اموال و اولادشان آنها را از عذاب الهی حفظ نمی‌کند؛ آنها اهل آتشند و جاودانه در آن می‌مانند!///بی‌نیاز نگرداند از ایشان خواسته‌های ایشان و نه فرزندانشان از خدا چیزی را آنانند یاران آتش ایشانند در آن جاودانان‌///از (عذاب‌) خدا نه از اموالشان و نه از اولادشان هرگز کاری ساخته نیست. آنان همگنان دوزخند، حال آنکه در آن جاودانه‌اند. One day will Allah raise them all up (for Judgment): then will they swear to Him as they swear to you: And they think that they have something (to stand upon). No, indeed! they are but liars! روزی که خدا همه آنان را برمی انگیزد، پس همان گونه که برای شما سوگند دروغ می‌خوردند، برای خدا هم سوگند دروغ می‌خورند، و گمان می‌کنند که با سوگند دروغ می‌توانند در عرصه محشر، سودی را برای خود جلب کنند و زیانی را از خویش بگردانند، آگاه باش که آنان همان دورغگویانند!///روزی که خدا همه آنان را برمی انگیزد، پس همان گونه که برای شما سوگند دروغ می‌خوردند، برای خدا هم سوگند دروغ می‌خورند، و گمان می‌کنند که با سوگند دروغ می‌توانند در عرصه محشر، سودی را برای خود جلب کنند و زیانی را از خویش بگردانند، آگاه باش که آنان همان دورغگویانند!///روزى که خدا همه آنها را زنده مى‌کند، همچنان که براى شما قسم مى‌خوردند براى او هم قسم خواهند خورد. و مى‌پندارند که سودى خواهند برد. آگاه باشید که دروغگویانند.///روزى که خدا همه آنها را برمى‌انگیزد، پس براى خدا سوگند مى‌خورند، چنان که [امروز] براى شما سوگند مى‌خورند [که مسلمانند]، و مى‌پندارند که بر چیزى هستند [یا اعتبارى دارند]. آگاه باش که آنها همان دروغگویانند///روزى که خدا همه آنان را برمى‌انگیزد، همان‌گونه که براى شما سوگند یاد مى‌کردند براى او [نیز] سوگند یاد مى‌کنند و چنان پندارند که حق به جانب آنهاست. آگاه باش که آنان همان دروغگویانند.///روزى که خدا همگى آنان را برمى‌انگیزد و همانگونه که براى شما سوگند یاد مى‌کنند، براى خداوند سوگند می‌خورند و مى‌پندارند که آنان بر چیزى [استوار] هستند. بدانید که آنان همان دروغگویانند.///روزی که خدا همه آنها را (برای انتقام) برانگیزد پس چنان که برای شما قسم یاد می‌کنند برای خدا هم به دروغ سوگند می‌خورند و می‌پندارند که اثری بر آنها خواهد داشت. الا (ای اهل ایمان) بدانید که آنها بسیار مردم دروغگویی هستند.///روزی که خداوند همگی آنان را برانگیزد، آنگاه [مشرکان‌] برای او به همان گونه سوگند یاد می‌کنند که برای شما یاد می‌کنند و گمان می‌کنند که حقی در دست دارند، بدانید که آنان دروغگویانند///(به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمی‌انگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد می‌کنند همان‌گونه که (امروز) برای شما یاد می‌کنند؛ و گمان می‌کنند کاری می‌توانند انجام دهند؛ بدانید آنها دروغگویانند!///روزی که برانگیزدشان خدا همگی پس سوگند یاد کنند برایش چنانکه سوگند یاد کنند برای شما و گمان کنند که ایشانند بر چیزی همانا ایشانند دروغگویان‌///روزی که خدا همه‌ی آنان را (از گورهاشان) برمی‌انگیزد، پس همان گونه که برای شما سوگند یاد می‌کنند برای او (نیز) سوگند یاد کنند، و چنان پندارند که بر چیزی (از حق) اند. هان! آنان بی‌گمان، (هم) ایشان دروغگویانند. The Evil One has got the better of them: so he has made them lose the remembrance of Allah. They are the Party of the Evil One. Truly, it is the Party of the Evil One that will perish! شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است، آنان حزب شیطانند، آگاه باش که حزب شیطان یقینا همان زیان کارانند!///شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است، آنان حزب شیطانند، آگاه باش که حزب شیطان یقینا همان زیان کارانند!///شیطان بر آنها چیره شده است و نام خدا را از یادشان برده است. ایشان حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان زیان‌کنندگانند.///شیطان بر آنها چیره شده و خدا را از یادشان برده است. آنها حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند///شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است؛ آنان حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان همان زیانکارانند.///شیطان بر آنان چیره شده است، پس یاد خدا را از خاطرشان برده است. آنان حزب شیطانند. آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکارانند.///شیطان بر (دل) آنها سخت احاطه کرده که فکر و ذکر خدا را به کلی از یادشان برده، آنان حزب شیطانند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب شیطان به حقیقت زیانکاران عالمند.///شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد، اینان حزب شیطانند، هان بی‌گمان حزب شیطان زیانکارانند///شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده؛ آنان حزب شیطانند! بدانید حزب شیطان زیانکارانند!///چیره شد بر ایشان شیطان پس فراموششان کرد یاد خدا را آنانند حزب شیطان همانا حزب شیطانند زیانکاران‌///شیطان بر آنان بس چیره شده. پس خدا را از یادشان برده. آنان حزب شیطانند؛ هان! حزب شیطان (هم) ایشان بی‌گمان زیانکارانند. Those who resist Allah and His Messenger will be among those most humiliated. بی تردید کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت می‌کنند، در زمره خوارترینان هستند.///بی تردید کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت می‌کنند، در زمره خوارترینان هستند.///کسانى که با خدا و پیامبرش مخالفت مى‌ورزند در زمره ذلیل‌شدگانند.///بى‌تردید، کسانى که با خدا و رسولش دشمنى و مخالفت مى‌کنند، آنها در [زمره‌ى‌] خوارترین افرادند///در حقیقت، کسانى که با خدا و پیامبر او به دشمنى برمى‌خیزند، آنان در [زمره‌] زبونان خواهند بود.///کسانى که با خدا و پیامبرش دشمنى مى‌کنند، آنان در زمره‌ی خوارترین مردمند.///آنان که با خدا و رسول او عناد و مخالفت می‌کنند آنها در میان (خلق) خوار و ذلیل‌ترین مردمند.///بی‌گمان کسانی که با [امر] خداوند و پیامبر او مخالفت می‌کنند، اینان از زمره فرومایگانند///کسانی که با خدا و رسولش دشمنی می‌کنند، آنها در زمره ذلیل‌ترین افرادند.!///همانا آنان که دشمنی کنند با خدا و پیمبرش آنانند در جرگه سرافکندگان‌///کسانی که با خدا و پیامبرش جدایی می‌طلبد، آنان همواره در (زمره‌ی) خوارترین (مردمان) اند. Allah has decreed: "It is I and My messengers who must prevail": For Allah is One full of strength, able to enforce His Will. خدا لازم و مقرر کرده است که بی تردید من و پیامبرانم پیروزیم. همانا خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا لازم و مقرر کرده است که بی تردید من و پیامبرانم پیروزیم. همانا خدا نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.///خدا مقرر داشته که: البته من و پیامبرانم پیروز مى‌شویم. زیرا خدا توانا و پیروزمند است.///خدا مقرر داشته است که: قطعا پیروز مى‌شوم من و رسولانم [نیز]. همانا خداوند، قوى و شکست ناپذیر است///خدا مقرر کرده است که: «حتما من و فرستادگانم چیره خواهیم گردید.» آرى، خدا نیرومند شکست‌ناپذیر است.///خداوند حکم کرده است که: «همانا من و پیامبرانم چیره خواهیم شد.» خداوند نیرومند شکست‌ناپذیر است.///خدا (در لوح محفوظ) نگاشته و حتم گردانیده که البته من و رسولانم (بر دشمنان) غالب شویم، که خدا بسیار قوی و مقتدر است.///خداوند مقرر داشته است که من و پیامبرانم پیروز گردیم، بی‌گمان خداوند نیرومند پیروزمند است‌///خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می‌شویم؛ چرا که خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است!///نوشت خدا که پیروز می‌شوم من و فرستادگانم همانا خدا است توانای عزیز///خدا (چنان) نبشته است که: «حتما من و فرستادگانم چیره خواهیم گشت.» آری، خدا نیرومندی عزیز است. Thou wilt not find any people who believe in Allah and the Last Day, loving those who resist Allah and His Messenger, even though they were their fathers or their sons, or their brothers, or their kindred. For such He has written Faith in their hearts, and strengthened them with a spirit from Himself. And He will admit them to Gardens beneath which Rivers flow, to dwell therein (for ever). Allah will be well pleased with them, and they with Him. They are the Party of Allah. Truly it is the Party of Allah that will achieve Felicity. گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، نمی‌یابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند، دوستی برقرار کنند، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند. اینانند که خدا ایمان را در دل هایشان ثابت و پایدار کرده، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته، و آنان را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است درمی آورد، در آنجا جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. اینان حزب خدا هستند، آگاه باش که بی تردید حزب خدا همان رستگارانند.///گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، نمی‌یابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند، دوستی برقرار کنند، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند. اینانند که خدا ایمان را در دل هایشان ثابت و پایدار کرده، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته، و آنان را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است درمی آورد، در آنجا جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. اینان حزب خدا هستند، آگاه باش که بی تردید حزب خدا همان رستگارانند.///نمى‌یابى مردمى را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، ولى با کسانى که با خدا و پیامبرش مخالفت مى‌ورزند دوستى کنند، هر چند آن مخالفان، پدران یا فرزندان یا برادران و یا قبیله آنها باشند. خدا بر دلشان رقم ایمان زده و به روحى از خود یاریشان کرده است و آنها را به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است درآورد. در آنجا جاودانه باشند. خدا از آنها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. اینان حزب خدایند، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند.///هیچ قومى را نیابى که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالى که با کسانى که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند دوستى کنند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره‌ى آنها باشند. آنانند که [خدا] ایمان را در دل‌هایشان رقم زده و با روحى از ج///قومى را نیابى که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند [و] کسانى را که با خدا و رسولش مخالفت کرده‌اند -هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند- دوست بدارند. در دل اینهاست که [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأیید کرده است، و آنان را به بهشتهایى که از زیر [درختان‌] آن جویهایى روان است در مى‌آورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند؛ اینانند حزب خدا. آرى، حزب خداست که رستگارانند.///هیچ گروهی را نمى‌یابى که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند و [در همان حال] با کسى که با خدا و پیامبرش دشمنى کرده است، مهرورزى کنند. حتى اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانى هستند که خداوند، ایمان را در دل‌هایشان ثابت فرموده و با روحى از جانب خویش نیرومندشان ساخته و آنان را در باغ‌هایى [بهشتی] که نهرها از پاى [درختان] آنها جارى است، وارد مى‌کند. در آنجا جاودانه هستند. خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. آنان حزب خدا هستند. آگاه باشید که تنها حزب خدا رستگارند.///هرگز مردمی را که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول او کنند هر چند آن دشمنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند. این مردم پایدارند که خدا بر دلهاشان (نور) ایمان نگاشته و به روح (قدسی) خود آنها را مؤید و منصور گردانیده و آنها را به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاری است و جاودان در آنجا متنعمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند، الا (ای اهل ایمان) بدانید که حزب خدا رستگاران عالمند.///قومی نیابی که به خداوند و روز بازپسین ایمان داشته باشند و با کسانی که با خداوند و پیامبر او مخالفت می‌ورزند، دوستی کنند، ولو آنکه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند اینانند که [خداوند] در دلهایشان [نقش‌] ایمان نگاشته است، و به فیضی از جانب خویش استوارشان داشته است، و [ایشان را] به بوستانهایی درآورد که جویباران از فرودست آن جاری است، جاودانه در آنند، خداوند از آنان خشنود است، و آنان هم از او خشنودند، اینان خدا خواهانند، بدانید که خدا خواهان رستگارانند///هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب الله» اند؛ بدانید «حزب الله» پیروزان و رستگارانند.///نیابی گروهی را که ایمان آرند به خدا و روز بازپسین دوستی کنند با آنکه دشمنی کند با خدا و پیمبرش و هر چند باشند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خویشاوندانشان آنان نوشت در دلهاشان ایمان را و کمک کرد ایشان را با روحی از خویش و درآردشان باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آنها خوشنود باشد خدا از ایشان و خوشنود باشند از او آنانند حزب خدا همانا حزب خداوندند رستگاران‌///(هرگز) گروهی را نخواهی یافت که به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آورند (ولی) با کسانی (که‌) با خدا و رسولش جدایی می‌کنند، طرح دوستی افکنند؛ هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره‌ی آنان باشند. این‌هایند (که) خدا ایمان را در دل‌هایشان نقشی پای‌برجا داده و آنها را با روحی (ایمانی) از جانب خود تأیید کرده، و آنان را به باغ‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است در می‌آورد، حال آنکه (آنجا) ماند‌گارند. خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند. اینانند حزب خدا. آری، حزب خدا همان رستگارکنندگانند. Whatever is in the heavens and on earth, let it declare the Praises and Glory of Allah: for He is the Exalted in Might, the Wise. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را به پاک بودن از هر عیب و نقصی می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را به پاک بودن از هر عیب و نقصی می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///خداوند را تسبیح گویند هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است. و اوست پیروزمند و حکیم.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح مى‌گویند، و او شکست ناپذیر حکیم است///آنچه در آسمانها و در زمین است تسبیح‌گوى خداى هستند، و اوست شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، براى خدا تسبیح می‌کنند [و او را به پاکى مى‌ستایند] و اوست شکست‌ناپذیر حکیم.///هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند را تسبیح می‌گوید، و او پیروزمند فرزانه است‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح می‌گوید؛ و او عزیز و حکیم است!///تسبیح گفت خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و او است عزتمند حکیم‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تسبیح‌گوی خدا بوده‌اند و اوست عزیز سنجیده‌کار. It is He Who got out the Unbelievers among the People of the Book from their homes at the first gathering (of the forces). Little did ye think that they would get out: And they thought that their fortresses would defend them from Allah! But the (Wrath of) Allah came to them from quarters from which they little expected (it), and cast terror into their hearts, so that they destroyed their dwellings by their own hands and the hands of the Believers, take warning, then, O ye with eyes (to see)! اوست که کافران از اهل کتاب را در نخستین بیرون راندن دسته جمعی از خانه هایشان بیرون راند. [شما اهل ایمان] رفتنشان را گمان نمی‌بردید، و خودشان پنداشتند که حصارها و دژهای استوارشان در برابر خدا [از تبعید و در به دری آنان] جلوگیری خواهد کرد ولی [اراده کوبنده] خدا از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل هایشان رعب و ترس افکند به گونه‌ای که خانه هایشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران کردند. پس ای صاحبان بینش و بصیرت! عبرت گیرید.///اوست که کافران از اهل کتاب را در نخستین بیرون راندن دسته جمعی از خانه هایشان بیرون راند. [شما اهل ایمان] رفتنشان را گمان نمی‌بردید، و خودشان پنداشتند که حصارها و دژهای استوارشان در برابر خدا [از تبعید و در به دری آنان] جلوگیری خواهد کرد ولی [اراده کوبنده] خدا از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دل هایشان رعب و ترس افکند به گونه‌ای که خانه هایشان را به دست خود و به دست مؤمنان ویران کردند. پس ای صاحبان بینش و بصیرت! عبرت گیرید.///اوست آن خدایى که نخستین بار کسانى از اهل کتاب را که کافر بودند، از خانه‌هایشان بیرون راند و شما نمى‌پنداشتید که بیرون روند. آنها نیز مى‌پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد. خدا از سویى که گمانش را نمى‌کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند، چنان که خانه‌هاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مى‌کردند. پس اى اهل بصیرت، عبرت بگیرید.///اوست آن که کافران اهل کتاب (بنى نضیر) را براى نخستین تبعید دسته جمعى از خانه‌هایشان بیرون راند. شما گمان نمى‌کردید که [به این آسانى‌] بیرون روند، و خودشان هم مى‌پنداشتند که قلعه‌هایشان نگهدارشان از [خشم‌] خداست، اما خدا از آن جایى که تصور نمى‌کردند ب///اوست کسى که، از میان اهل کتاب کسانى را که کفر ورزیدند در نخستین اخراج [از مدینه‌] بیرون کرد. گمان نمى‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لى‌] خدا از آنجایى که تصور نمى‌کردند بر آنان درآمد و در دلهایشان بیم افکند، [به طورى که‌] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌هاى خود را خراب مى‌کردند. پس اى دیده‌وران، عبرت گیرید.///اوست که کافران اهل کتاب را براى نخستین بار از خانه‌هایشان بیرون راند. با آن که شما گمان نداشتید که آنان بیرون روند و [خودشان] گمان مى‌کردند که قلعه‌ها و حصارهایشان بازدارنده‌ی آنان در برابر خداوند است. اما [قهر] خدا از جایى که گمان نمى‌کردند، به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، [به گونه‌اى که] خانه‌هایشان را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران مى‌کردند. پس اى صاحبان بصیرت! عبرت بگیرید.///اوست خدایی که کافران اهل کتاب را (یعنی یهود بنی نضیر را که به مکر، قصد قتل پیغمبر صلی الله علیه و آله کردند) برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد و هرگز شما مسلمین گمان نمی‌کردید که آنها از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را نگهبان خود از (قهر و انتقام) خدا می‌پنداشتند تا آنکه (عذاب) خدا از آنجا که گمان نمی‌بردند بدانها فرا رسید و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه‌هاشان را ویران می‌کردند، پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.///اوست که کافران اهل کتاب [یهودیان بنی‌نضیر] را از خانه و کاشانه‌شان در آغاز هنگامه رهسپاری انبوه آواره کرد، گمان نمی‌بردید که بیرون روند، و [خودشان هم‌] گمان می‌کردند که دژهایشان باز دارنده آنان در برابر امر و عقوبت الهی است، و امر [/عذاب‌] الهی از جایی که گمانش را نمی‌بردند بر آنان فرود آمد و در دلهایشان هراس انداخت، [چندانکه‌] خانه‌هایشان را به دستهای خود و دستان مؤمنان ویران می‌کردند، پس ای دیده‌وران عبرت گیرید///او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‌هایشان بیرون راند! گمان نمی‌کردید آنان خارج شوند، و خودشان نیز گمان می‌کردند که دژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع می‌شود؛ اما خداوند از آنجا که گمان نمی‌کردند به سراغشان آمد و در دلهایشان ترس و وحشت افکند، بگونه‌ای که خانه‌های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می‌کردند؛ پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!///او است آنکه برون آورد آنان را که کفر ورزیدند از اهل کتاب از خانه‌های خویش در آغاز گردآوردن گمان نمی‌کردید که برون روند و می‌پنداشتند که بازدارنده است آنان را دژهای ایشان از خدا پس بیامدشان خدا از جائی که نمی‌پنداشتند و افکند در دلهای ایشان هراس را ویران می‌کردند خانه‌های خود را با دستهای خود و دستهای مؤمنان پس عبرت گیرید ای دارندگان خردها (یا دیدگان)///اوست کسی که، از میان اهل کتاب کسانی را که کافر شدند در نخستین جمع (از مدینه) بیرون راند، (حال آنکه) گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان همواره گمان داشتند که دژهایشان از (عذاب) خدا نگهبانشان است. پس خدا از جایی که هرگز گمان نمی‌کردند بر آنان درآمد و در دل‌هایشان بیم افکند، در حالی که خودشان به دست‌های خودشان و دست‌های مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کنند. پس ای صاحب‌نظران! عبرت گیرید. And had it not been that Allah had decreed banishment for them, He would certainly have punished them in this world: And in the Hereafter they shall (certainly) have the Punishment of the Fire. اگر خدا فرمان ترک وطن را بر آنان لازم و مقرر نکرده بود، قطعا در همین دنیا عذابشان می‌کرد و برای آنان در آخرت عذاب آتش است.///اگر خدا فرمان ترک وطن را بر آنان لازم و مقرر نکرده بود، قطعا در همین دنیا عذابشان می‌کرد و برای آنان در آخرت عذاب آتش است.///اگر نه آن بود که خدا ترک دیار را بر آنها مقرر کرده بود، در دنیا به عذاب گرفتارشان مى‌کرد و در آخرتشان عذاب آتش است.///و اگر خدا جلاى وطن را بر آنها مقرر نکرده بود، قطعا آنها را در دنیا عذاب مى‌کرد، و آنها را در آخرت عذاب آتش است///و اگر خدا این جلاى وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، قطعا آنها را در دنیا عذاب مى‌کرد و در آخرت [هم‌] عذاب آتش داشتند.///و اگر خداوند، فرمان ترک خانمان را بر آنان لازم و مقرر نکرده بود، قطعا در همین دنیا عذابشان مى‌کرد و البته در آخرت، عذاب آتش دارند.///و اگر خدا بر آنها حکم جلاء وطن نمی‌کرد (سخت‌تر از آن) در دنیا (به قتل و اسارت مانند کفار بدر) معذبشان می‌کرد و (به هر حال) عذاب آتش در آخرت بر آنها خواهد بود.///و اگر خداوند جلای وطن را بر آنان مقرر نداشته بود، در دنیا [به عذابی سهمگین‌] معذبشان می‌داشت، و برای آنان در آخرت عذاب آتش دوزخ است‌///و اگر نه این بود که خداوند ترک وطن را بر آنان مقرر داشته بود، آنها را در همین دنیا مجازات می‌کرد؛ و برای آنان در آخرت نیز عذاب آتش است!///و اگر نبود اینکه نوشته است خدا بر ایشان کوچ را هر آینه شکنجه می‌کرد ایشان را در دنیا و ایشان را است در آخرت عذاب آتش‌///و اگر خدا جلای وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، همواره آنان را در دنیا عذاب می‌کرد و در آخرت (هم) برایشان عذاب آتش است. That is because they resisted Allah and His Messenger: and if any one resists Allah, verily Allah is severe in Punishment. این [در به دری و تبعید] برای این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا دشمنی و مخالفت کند [بداند که] خدا سخت کیفر است.///این [در به دری و تبعید] برای این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا دشمنی و مخالفت کند [بداند که] خدا سخت کیفر است.///و این به کیفر آن بود که با خدا و پیامبرش مخالفت ورزیدند؛ و هر که با خدا مخالفت مى‌ورزد بداند که خدا به سختى عقوبت مى‌کند.///این [جلاى وطن‌] براى آن بود که آنها با خدا و رسولش در افتادند، و هر کس با خدا درافتد، [بداند که‌] خدا سخت کیفر است///این [عقوبت‌] براى آن بود که آنها با خدا و پیامبرش در افتادند؛ و هر کس با خدا درافتد؛ [بداند که‌] خدا سخت‌کیفر است.///این کیفر به خاطر آن است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنى کردند و هرکس با خدا دشمنى کند، پس [بداند که] خداوند سخت‌کیفر است.///این (جلاء وطن و آوارگی آنها) برای این بود که آنان با خدا و رسول او سخت دشمنی و مخالفت کردند و هر که با خدا (و رسولش) دشمنی آغازد عقاب خدا بسیار سخت است.///این از آن است که با [امر] خداوند و پیامبرش مخالفت کردند، و هر کس با امر خداوند مخالفت کند، بی‌گمان خداوند سخت کیفر است‌///این به خاطر آن است که آنها با خدا و رسولش دشمنی کردند؛ و هر کس با خدا دشمنی کند (باید بداند) که خدا مجازات شدیدی دارد!///این بدان است که ستیزه کردند با خدا و پیمبرش و آنکه بستیزد با خدا همانا خدا است سخت‌عقوبت‌///این (دربه‌دری) برای آن بود که آنان همواره با خدا و پیامبرش جدایی کردند و هر که با خدا جدایی کند همانا خدا سخت‌کیفر است. Whether ye cut down (O ye Muslim!) The tender palm-trees, or ye left them standing on their roots, it was by leave of Allah, and in order that He might cover with shame the rebellious transgresses. آنچه از درخت خرما [که در مالکیت این دشمنان غدار بود] بریدید یا آنها را بر ریشه‌ها و تنه هایش رها کردید، به فرمان خدا بود، تا نافرمانان را زبون و رسوا کند.///آنچه از درخت خرما [که در مالکیت این دشمنان غدار بود] بریدید یا آنها را بر ریشه‌ها و تنه هایش رها کردید، به فرمان خدا بود، تا نافرمانان را زبون و رسوا کند.///هر درخت خرمایى را که بریدید، یا آن را بر ریشه‌اش باقى گذاردید، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند.///هر نخله‌اى را که قطع کردید یا آن را بر ریشه‌هایش ایستاده وا نهادید، همه به خواست خدا بود، و تا فاسقان را خوار کند///آنچه درخت خرما بریدید یا آنها را [دست نخورده‌] بر ریشه‌هایشان بر جاى نهادید، به فرمان خدا بود، تا نافرمانان را خوار گرداند.///[ای مسلمانان!] آنچه از درخت خرما بریدید، یا آن را بر ریشه‌ها و تنه‌هایش واگذاشتید، همه به خواست خداوند بود و [خداوند مى‌خواست] تا نافرمانان بدکار را خوار گرداند.///آنچه از درختان خرما را (که در دیار بنی نضیر) بریدید و آنچه را بر پا گذاشتید همه به امر خدا (و صلاح اسلام) و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود.///هر چه از درختان خرما بریدید یا آن را ایستاده با ریشه‌هایش باقی گذاردید، همه به اذن الهی بود تا نافرمانان را خوار بدارد///هر درخت باارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود واگذاشتید، همه به فرمان خدا بود؛ و برای این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند!///آنچه بریدید از خرمابنها یا بازگذاردید آنها را ایستاده بر بنهای خود پس به دستور خدا است و تا خوار سازد نافرمانان را///آنچه از نهال (خرما) بریدید یا آنها را (دست نخورده) بر ریشه‌هایشان بر جای نهادید، به اذن خداست و برای اینکه (خدا) نافرمانان را خوار گرداند. What Allah has bestowed on His Messenger (and taken away) from them - for this ye made no expedition with either cavalry or camelry: but Allah gives power to His messengers over any He pleases: and Allah has power over all things. اموال و زمین هایی را که خدا به عنوان غنیمت به پیامبرش بازگرداند، شما برای به دست آوردنش اسب و شتری نتازاندید [و در نتیجه به زحمت نیفتادید]، ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط و چیره می‌کند، و خدا بر هر کاری تواناست.///اموال و زمین هایی را که خدا به عنوان غنیمت به پیامبرش بازگرداند، شما برای به دست آوردنش اسب و شتری نتازاندید [و در نتیجه به زحمت نیفتادید]، ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط و چیره می‌کند، و خدا بر هر کاری تواناست.///و آنچه خدا از داراییشان به پیامبر خود غنیمت داد، آن نبود که شما با اسب یا شترى بر آن تاخته بودید؛ بلکه خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط مى‌سازد، و خدا بر هر چیزى قادر است.///و آنچه را خدا از [اموال‌] آنان (یهودیان) به رسم «فیى‌ء» عاید پیامبر خود گردانید، شما [براى به دست آوردن آن‌] هیچ اسب و شترى بر آن نتاختید [پس در آن حقى ندارید] و لیکن خداست که فرستادگان خود را بر هر که بخواهد چیره مى‌گرداند، و خدا بر هر کارى تواناست///و آنچه را خدا از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید، [شما براى تصاحب آن‌] اسب یا شترى بر آن نتاختید، ولى خدا فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره مى‌گرداند، و خدا بر هر کارى تواناست.///و اموالى که خداوند [در پی غلبه بر یهود و بیرون راندن آنها از دیارشان، ‌] به پیامبرش بازگرداند، [به شما تعلق نمى‌گیرد، زیرا شما براى به دست آوردن آن زحمتى نکشیده‌اید،] نه اسبى بر آن تاختید و نه شترى راندید، بلکه خداوند، پیامبرانش را بر هر که بخواهد، مسلط مى‌سازد و خداوند بر هر کارى تواناست.///و آنچه را که خدا از (مال) آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد (متعلق به رسول است، زیرا) شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لیکن خدا رسولانش را بر هر که خواهد مسلط می‌گرداند و خدا بر هر چیز تواناست.///و هر چه خداوند از ایشان به [صورت فی‌ء] عاید پیامبرش گرداند، شما در آن نه اسبان را به تاخت در آوردید و نه شتران را، بلکه خداوند پیامبرانش را بر هر کس که خواهد سلطه دهد، و خداوند بر هر کاری تواناست‌///و آنچه را خدا از آنان [= یهود] به رسولش بازگردانده (و بخشیده) چیزی است که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید،) نه اسبی تاختید و نه شتری؛ ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط می‌سازد؛ و خدا بر هر چیز توانا است!///و آنچه بهره داد خدا پیمبر خویش را از ایشان پس نتاختید بر آن اسبان و نه اشترانی و لیکن خدا چیره گرداند فرستادگانش را بر هر که خواهد و خدا است بر همه چیز توانا///و آنچه را خدا از آنان (به رسم غنیمت) بر پیامبر خود برگردانید، شما (برای تصاحب آن) اسب یا سواری (دگری) بر آن نتاختید. ولی خدا فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره می‌گرداند. و خدا بر هر چیزی بس تواناست. What Allah has bestowed on His Messenger (and taken away) from the people of the townships,- belongs to Allah,- to His Messenger and to kindred and orphans, the needy and the wayfarer; In order that it may not (merely) make a circuit between the wealthy among you. So take what the Messenger assigns to you, and deny yourselves that which he withholds from you. And fear Allah; for Allah is strict in Punishment. آنچه خدا از [اموال و زمین‌های] اهل آن آبادی‌ها به پیامبرش بازگرداند اختصاص به خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد، تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد. و [از اموال و احکام و معارف دینی] آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است.///آنچه خدا از [اموال و زمین‌های] اهل آن آبادی‌ها به پیامبرش بازگرداند اختصاص به خدا و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد، تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد. و [از اموال و احکام و معارف دینی] آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است.///آن غنیمتى که خدا از مردم قریه‌ها نصیب پیامبرش کرده است از آن خداست و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و مسافران در راه مانده، تا میان توانگرانتان دست به دست نشود. هر چه پیامبر به شما داد بستانید، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنید. و از خدا بترسید که خدا سخت عقوبت است.///آنچه خدا [به صورت فیى‌ء] از اموال ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان [او] و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [ى او] به شما داد بگیرید و از آنچه شما را باز///آنچه خدا از [دارایى‌] ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید، از آن خدا و از آن پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وى‌] و یتیمان و بینوایان و درراه‌ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‌کیفر است.///آنچه را خداوند از [دارایی و زمین‌هاى] اهل آبادى‌ها به پیامبرش بازگرداند، ویژه‌ى خدا و پیامبر و خویشان [پیامبر] و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان آنهاست. تا [این اموال] تنها میان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه پیامبر براى شما آورده، بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشته، ترک کنید و از [نافرمانی] خدا پروا کنید که خداوند سخت‌کیفر است.///آنچه را که خدا از اموال کافران دیار به رسول خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و (ائمه) خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان (ایشان) است. این حکم برای آن است که غنایم، دولت توانگران را نیفزاید (بلکه به مبلغان دین و فقیران اسلام تخصیص یابد) و شما آنچه رسول حق دستور دهد (و منع یا عطا کند) بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.///آنچه خداوند [به صورت فی‌ء] از اموال اهل آبادیها عاید پیامبرش گرداند، خاص خداوند و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا در میان توانگران شما دستگردان نشود، و آنچه پیامبر شما را دهد آن را بپذیرید و آنچه شما را از آن بازدارد، از آن دست بدارید، و از خداوند پروا کنید، که بی‌گمان خداوند سخت کیفر است‌///آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!///و آنچه ارزانی داشت خدا بر پیمبرش از اهل شهرها پس از آن خدا است و از آن پیمبر و از آن نزدیکان (خویشاوندان) و یتیمان و بینوایان و درماندگان راه تا نباشد دستخوش گردشی میان توانگران شما و آنچه داد به شما پیمبر پس بگیریدش و آنچه بازداشت شما را از آن پس باز ایستید و بترسید خدا را که خدا است سخت‌عقوبت‌///آنچه خدا از (دارایی) ساکنان آن قریه‌ها بر پیامبرش برگردانید، از آن خدا و از آن پیامبرش و از آن خویشاوندان نزدیکتر (ش) و (برای) یتیمان و بینوایان و در راه مانده (ها) است، تا میان توانگرانتان دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده‌ (ی او) برایتان آورد (هم) آن را بگیرید، و از آنچه شما را از آن بازداشت، باز ایستید. و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‌کیفر است. (Some part is due) to the indigent Muhajirs, those who were expelled from their homes and their property, while seeking Grace from Allah and (His) Good Pleasure, and aiding Allah and His Messenger: such are indeed the sincere ones:- [بخشی از غنایم] برای فقیران مهاجری است که از دیار و اموالشان بیرون رانده شده‌اند، در حالی که فضل و خشنودی خدا را می‌جویند وخدا وپیامبرش را یاری می‌کنند، اینان همان راستگویانند.///[بخشی از غنایم] برای فقیران مهاجری است که از دیار و اموالشان بیرون رانده شده‌اند، در حالی که فضل و خشنودی خدا را می‌جویند وخدا وپیامبرش را یاری می‌کنند، اینان همان راستگویانند.///نیز غنایم از آن مهاجران فقیرى است که از سرزمینشان رانده شده‌اند و آنها در طلب فضل و خشنودى خدایند و خدا و پیامبرش را یارى مى‌کنند، اینان راستگویانند.///[و نیز این غنایم‌] براى مهاجران نیازمندى است که از دیارشان و اموالشان رانده شده‌اند و در طلب فضل خدا و رضاى اویند و خدا و رسولش را یارى مى‌کنند. هم اینان راستگویانند/// [این غنایم، نخست‌] اختصاص به بینوایان مهاجرى دارد که از دیارشان و اموالشان رانده شدند: خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‌باشند و خدا و پیامبرش را یارى مى‌کنند. اینان همان مردم درست کردارند.///[بخشى از این غنیمت‌ها] از آن مهاجران فقیرى است که از خانه‌ها و اموال خود بیرون رانده شدند و در پى بخشش و خشنودی الهى هستند و خدا و پیامبرش را یارى مى‌کنند. آنان همان راستگویانند.///مقام بلند (یا غنائم) خاص فقیران مهاجرین است که آنها را از وطن و اموالشان به دیار غربت راندند در صورتی که (چشم از خانه پوشیده و) در طلب فضل و خشنودی خدا می‌کوشند و خدا و رسول او را یاری می‌کنند، اینان به حقیقت راستگویان عالمند.///برای بینوایان از مهاجران است که از خانه و کاشانه‌هایشان و ملک و مالهایشان رانده شده‌اند، و در طلب بخشش و خشنودی خداوندند و [دین‌] خداوند و پیامبر او را یاری می‌دهند، اینانند که راستگویانند///این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را می‌طلبند و خدا و رسولش را یاری می‌کنند؛ و آنها راستگویانند!///برای بینوایان از مهاجرانی است که برون رانده شدند از خانه‌ها و خواسته‌های خویش در پی فضلی از خدا و خوشنودیی و یاری کنند خدا و پیمبرش را آنانند راستگویان‌///(این غنایم، نخست) اختصاص به بینوایان از مهاجران دارد که از دیارشان و اموالشان رانده شدند، در حالی‌که فضلی از خدا و خشنودی‌ای از او می‌جویند و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند. اینان (هم) اینان راستانند. But those who before them, had homes (in Medina) and had adopted the Faith,- show their affection to such as came to them for refuge, and entertain no desire in their hearts for things given to the (latter), but give them preference over themselves, even though poverty was their (own lot). And those saved from the covetousness of their own souls,- they are the ones that achieve prosperity. و [برای] کسانی [از انصار است] که پیش از مهاجران در سرای هجرت و ایمان [یعنی مدینه] جای گرفتند، [و] کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند دوست دارند، و در سینه‌های خود نیاز و چشم داشتی به آنچه به مهاجران داده شده است نمی‌یابند، و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدی [به مال و متاع] باشد. و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشته‌اند، اینان همان رستگارانند.///و [برای] کسانی [از انصار است] که پیش از مهاجران در سرای هجرت و ایمان [یعنی مدینه] جای گرفتند، [و] کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند دوست دارند، و در سینه‌های خود نیاز و چشم داشتی به آنچه به مهاجران داده شده است نمی‌یابند، و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدی [به مال و متاع] باشد. و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشته‌اند، اینان همان رستگارانند.///و کسانى که پیش از آمدن مهاجران در دیار خود بوده‌اند و ایمان آورده‌اند، آنهایى را که به سویشان مهاجرت کرده‌اند دوست مى‌دارند. و از آنچه مهاجران را داده مى‌شود در دل احساس حسد نمى‌کنند، و دیگران را بر خویش ترجیح مى‌دهند هر چند خود نیازمند باشند. و آنان که از بخل خویش در امان مانده باشند رستگارانند.///و کسانى [از انصار] که پیش از آنها خانه و ایمان [خویش‌] را آماده کردند، کسانى را که به سویشان هجرت کردند دوست دارند، و نسبت به آنچه به آنها داده شده در دل خود احساس نیاز نمى‌کنند و [آنها را] بر خود مقدم مى‌دارند، هر چند خود بدان نیاز مبرمى داشته باشند///و [نیز] کسانى که قبل از [مهاجران‌] در [مدینه‌] جاى گرفته و ایمان آورده‌اند؛ هر کس را که به سوى آنان کوچ کرده دوست دارند؛ و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدى نمى‌یابند؛ و هر چند در خودشان احتیاجى [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدم مى‌دارند. و هر کس از خست نفس خود مصون ماند، ایشانند که رستگارانند.///و [نیز برای انصار است،] کسانى که پیش از مهاجران در [مدینه،] سراى هجرت و ایمان، جاى گرفتند و کسانى را که [از مکه] به سویشان هجرت کردند، دوست مى‌دارند و در دلشان، به آنچه به مهاجران داده شده است، نیاز و چشم‌داشتى احساس نمى‌کنند و اگر چه خود شدیدا در فقر هستند؛ ولى مهاجران را بر خود مقدم مى‌دارند و کسانى که از شر بخل و آز نفس خویش در امان بمانند، آنان همان رستگارانند.///و هم آن جماعت انصار که پیش از (هجرت) مهاجرین (در مکه به رسول ایمان آوردند و) مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست می‌دارند و در دل خود هیچ حاجتی (و حسد و بخلی) نسبت به آنچه (از غنائم بنی نضیر) که به آنها داده شد نمی‌یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجران را بر خویش مقدم می‌دارند (و جانشان به کلی از بخل و حسد و حرص دنیا پاک است) و هر کس را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند آنان به حقیقت رستگاران عالمند.///و کسانی که پیش از آنان در سرای اسلام [مدینه‌] جای گرفتند و ایمان را پذیرفتند، کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است، در دل خود احساس نیاز نمی‌کنند، و [آنان را] ولو خود نیازمندی داشته باشند، بر خود بر می‌گزینند، و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند، آنانند که رستگارانند///و برای کسانی است که در این سرا [= سرزمین مدینه‌] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده‌اند رستگارانند!///و آنان که جایگزین شدند خانه و ایمان را پیش از ایشان دوست دارند آنان را که هجرت کنند بسوی ایشان و نیابند در سینه‌های خویش نیازمندی بدانچه داده شدند و برگزینند بر خویش و هر چند باشد بدیشان تنگدستی و آنکه نگهداشته شود از بخل خویش پس آنانند رستگاران‌///و (نیز) کسانی که پیش از مهاجران در مدینه جای امان و ایمان گرفته‌اند (و) هر کس را سوی آنان کوچ کرده دوست دارند، و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در سینه‌هایشان نیازی نمی‌یابند، و هر چند برای خودشان احتیاجی مبرم باشد، آنها را بر خودشان مقدم می‌دارند. و هر کس از خست نفس خود مصون ماند، ایشان (هم) ایشان (راست‌‌کاران و) رستگارکنندگانند. And those who came after them say: "Our Lord! Forgive us, and our brethren who came before us into the Faith, and leave not, in our hearts, rancour (or sense of injury) against those who have believed. Our Lord! Thou art indeed Full of Kindness, Most Merciful." و نیز کسانی که بعد از آنان [انصار و مهاجرین] آمدند در حالی که می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل هایمان نسبت به مؤمنان، خیانت و کینه قرار مده. پروردگارا! یقینا تو رؤوف و مهربانی.///و نیز کسانی که بعد از آنان [انصار و مهاجرین] آمدند در حالی که می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل هایمان نسبت به مؤمنان، خیانت و کینه قرار مده. پروردگارا! یقینا تو رؤوف و مهربانی.///کسانى که از پس ایشان آمده‌اند، مى‌گویند: اى پروردگار ما، ما و برادران ما را که پیش از ما ایمان آورده‌اند بیامرز و کینه کسانى را که ایمان آورده‌اند، در دل ما جاى مده. اى پروردگار ما، تو مشفق و مهربان هستى.///و کسانى که پس از آنان [و بعد از فتح مکه‌] آمدند، مى‌گویند: پروردگارا! ما و آن برادران ما را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، و در دل‌هایمان نسبت به کسانى که ایمان آورده‌اند [هیچ گونه‌] کینه‌اى مگذار. پروردگارا! به راستى تو رئوف و مهربانى///و [نیز] کسانى که بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمده‌اند [و] مى‌گویند: «پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى، و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آورده‌اند [هیچ گونه‌] کینه‌اى مگذار! پروردگارا، راستى که تو رئوف و مهربانى.»///و [نیز] کسانى که پس از مهاجران و انصار آمدند و مى‌گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفته‌اند، بیامرز! و در دل‌هاى ما کینه‌ای از مؤمنان قرار مده! پروردگارا! تو رئوف و مهربانى!»///و آنان که پس از مهاجرین و انصار آمدند (یعنی تابعین و سایر مؤمنین تا روز قیامت) دایم به درگاه خدا عرض می‌کنند: پروردگارا، بر ما و برادران دینی‌مان که در ایمان پیش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هیچ کینه و حسد مؤمنان قرار مده، پروردگارا، تویی که بسیار رؤوف و مهربانی.///و کسانی که پس از آنان آمده‌اند گویند پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت دارند، بیامرز، و در دلهای ما نسبت به مؤمنان کینه‌ای مگذار، پروردگارا تویی که رئوف مهربانی‌///(همچنین) کسانی که بعد از آنها [= بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‌گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی!»///و آنان که آمدند از پس ایشان گویند پروردگارا بیامرز برای ما و برای برادران ما آنان که پیشی گرفتند ما را به ایمان و نگذار در دلهای ما کینی برای آنان که ایمان آوردند پروردگارا همانا توئی نوازنده مهربان‌///و (نیز) کسانی که بعد از آنان [: مهاجران و انصار] آمدند گویند: «پروردگارمان! برایمان و برای آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند بپوشان، و در دل‌هایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند (هیچ گونه) کینه‌ای وامگذار. پروردگارمان! راستی که تو مهربان رحمتگر بر ویژگانی.» Hast thou not observed the Hypocrites say to their misbelieving brethren among the People of the Book? - "If ye are expelled, we too will go out with you, and we will never hearken to any one in your affair; and if ye are attacked (in fight) we will help you". But Allah is witness that they are indeed liars. آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می‌گویند: اگر شما را [از خانه و دیارتان] بیرون کردند، ما هم قطعا با شما بیرون می‌آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی‌کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می‌کنیم. و خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند.///آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می‌گویند: اگر شما را [از خانه و دیارتان] بیرون کردند، ما هم قطعا با شما بیرون می‌آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی‌کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می‌کنیم. و خدا گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند.///آیا منافقان را ندیده‌اى که به یاران خود از اهل کتاب که کافر بودند مى‌گفتند: اگر شما را اخراج کنند، ما نیز با شما بیرون مى‌آییم و به زیان شما از هیچ کس اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما جنگیدند یاریتان مى‌کنیم؟ و حال آنکه خدا مى‌داند که دروغ مى‌گویند.///آیا کسانى را که به نفاق برخاستند ندیدى که به برادران کافرشان از اهل کتاب مى‌گفتند: اگر شما اخراج شدید، حتما با شما بیرون خواهیم آمد و در باره‌ى شما هرگز از کسى فرمان نخواهیم برد، و اگر با شما جنگیدند حتما شما را یارى خواهیم کرد؟ و خدا گواهى مى‌دهد ک///مگر کسانى را که به نفاق برخاستند ندیدى که به برادران اهل کتاب خود -که از در کفر درآمده بودند- مى‌گفتند: «اگر اخراج شدید، حتما با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از کسى فرمان نخواهیم برد؛ و اگر با شما جنگیدند، حتما شما را یارى خواهیم کرد.» و خدا گواهى مى‌دهد که قطعا آنان دروغگویانند.///آیا به منافقان نظر نکردى که به برادران خود، کافران اهل کتاب، مى‌گویند: «اگر شما رانده شدید، ما نیز با شما بیرون خواهیم آمد و به زیان شما از هیچ کس فرمان نمى‌بریم و اگر با شما جنگیدند، قطعا ما شما را یارى خواهیم کرد.» و خداوند گواه است که این منافقان دروغگویند.///(ای رسول) آیا آنان را که نفاق ورزیدند ندیدی؟ که با برادرانشان همان یهود اهل کتاب که کافر شدند (در پیوسته و) گویند: اگر شما از دیارتان اخراج شوید البته ما هم به همراهی شما خارج خواهیم شد و در راه حمایت شما از احدی ابدا اطاعت نخواهیم کرد و اگر (مسلمانان) با شما جنگ کردند البته شما را مدد می‌کنیم، و خدا گواهی دهد که محققا آنها دروغ می‌گویند.///آیا ننگریسته‌ای کسانی را که نفاق ورزیدند به دوستانشان از اهل کتاب که کفرورزیدند، گفتند اگر شما رانده شوید، ما نیز همراه شما بیرون می‌آییم، و به زیان شما هرگز از امر هیچ کس اطاعت نخواهیم کرد، و اگر با شما کارزار شود، حتما شما را یاری خواهیم کرد، خداوند شاهد است که آنان دروغگو هستند///آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب می‌گفتند: «هرگاه شما را (از وطن) بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد؛ و اگر با شما پیکار شود، یاریتان خواهیم نمود!» خداوند شهادت می‌دهد که آنها دروغگویانند!///آیا ننگریستی بدانان که نفاق ورزیدند گویند به برادران خویش آنان که کفر ورزیدند از اهل کتاب اگر برون رانده شوید برون آئیم با شما و فرمان نبریم در شما کسی را هیچگاه و اگر کارزار با شما شود هر آینه یاری کنیم شما را و خدا گواهی دهد که ایشانند همانا دروغگویان‌///آیا فراسوی کسانی که دورویی کردند ننگریستی (که) به برادرانشان از اهل کتاب - که کافر شدند - می‌گویند: «اگر همانا اخراج شدید، همواره با شما بی‌چون بیرون خواهیم آمد و درباره‌ی شما هرگز از کسی فرمان نخواهیم برد و اگر کشتار شدید به‌راستی حتما یاریتان خواهیم کرد.» و خدا گواهی می‌دهد که همانا آنان‌، بس دروغگویانند. If they are expelled, never will they go out with them; and if they are attacked (in fight), they will never help them; and if they do help them, they will turn their backs; so they will receive no help. اگر [کافران از اهل کتاب را] بیرون کنند با آنان بیرون نمی‌روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی‌دهند، و اگر یاری دهند در گرماگرم جنگ پشت کنان می‌گریزند، سپس [کافران اهل کتاب] یاری نمی‌شوند.///اگر [کافران از اهل کتاب را] بیرون کنند با آنان بیرون نمی‌روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی‌دهند، و اگر یاری دهند در گرماگرم جنگ پشت کنان می‌گریزند، سپس [کافران اهل کتاب] یاری نمی‌شوند.///اگر آنها را اخراج کنند، با آنها بیرون نشوند. و اگر به جنگشان بیایند یاریشان نمى‌کنند، و اگر هم به یاریشان برخیزند به دشمن پشت مى‌کنند. پس روى یارى نبینند.///اگر [یهود] اخراج شوند، آنها با ایشان بیرون نخواهند رفت، و اگر با آنان جنگى شود آنها را یارى نخواهند کرد، و اگر هم یاریشان کنند حتما پشت مى‌کنند [و تنهایشان مى‌گذارند] و آن‌گاه یارى نمى‌شوند///اگر [یهود] اخراج شوند، آنها با ایشان بیرون نخواهند رفت، و اگر با آنان جنگیده شود [منافقان،] آنها را یارى نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند حتما [در جنگ‌] پشت خواهند کرد و [دیگر] یارى نیابند.///همانا اگر [کافران] رانده شوند، با آنان بیرون نخواهند رفت و اگر مورد تهاجم و جنگ قرار گیرند، آنان را یارى نخواهند کرد و اگر [هم] به یارى آنان برخیزند، [هنگام خطر] به آنان پشت خواهند کرد. سپس [هیچ یک از کافران و منافقان] یارى نمى‌شوند.///اگر آنها اخراج شوند هرگز منافقان با آنها خارج نمی‌شوند و اگر (مسلمانان) به جنگشان آیند هرگز یاریشان نمی‌کنند و اگر هم یاریشان کنند البته به جنگ پشت کنند و دیگر نصرت نخواهند یافت.///اگر آنان [یهودیان بنی‌نضیر] رانده شوند، ایشان همراه آنان بیرون نروند، و اگر با آنان کارزار شود، ایشان را یاری ندهند، و اگر بخواهند یاریشان دهند، پشت کنند، سپس از هیچ کس یاری نیابند///اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمی‌روند، و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند پشت به میدان کرده فرار می‌کنند؛ سپس کسی آنان را یاری نمی‌کند!///اگر برون رانده شوند برون نروند با ایشان و اگر نبرد با ایشان شود یاریشان نکنند و اگر یاریشان کنند برتابند پشتها را سپس یاری نشوند///به‌راستی اگر (یهودیان) اخراج شوند، آنان با ایشان بیرون نخواهند رفت و اگر کشتار شدند، (منافقان) آنان را یاری نخواهند کرد و اگر (هم) یاریشان کنند بی‌چون (در جنگ) بی‌امان پشت خواهند کرد (و) سپس یاری نمی‌شوند. Of a truth ye are stronger (than they) because of the terror in their hearts, (sent) by Allah. This is because they are men devoid of understanding. [آری منافقان، کافران از اهل کتاب را در گرماگرم جنگ به هنگام خطر رها می‌کنند و می‌گریزند؛ زیرا] ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که [حقایق را به خاطر کوردلی] نمی‌فهمند.///[آری منافقان، کافران از اهل کتاب را در گرماگرم جنگ به هنگام خطر رها می‌کنند و می‌گریزند؛ زیرا] ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که [حقایق را به خاطر کوردلی] نمی‌فهمند.///وحشت شما در دل آنها بیشتر از بیم خداست. زیرا مردمى هستند که به فهم در نمى‌یابند.///البته شما در دل‌هاى آنان از خداوند پر مهابت‌ترید، چرا که آنها مردمى هستند که نمى‌فهمند///شما قطعا در دلهاى آنان بیش از خدا مایه هراسید، چرا که آنان مردمانى‌اند که نمى‌فهمند.///قطعا ترس و وحشتى که از شما در دل منافقان است، سخت‌تر از هراسى است که آنان از خدا دارند و این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که فهم و معرفتى ندارند.///این مردم منافق در دلشان از شما بیشتر ترس دارند تا از خدا، زیرا آنها مردمی هستند که هیچ فهم و شعوری ندارند.///بی‌شک شما در دلهای آنان هراس‌انگیزترید از خداوند، این از آن است که ایشان قومی بی‌تمیزند///وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خداست؛ این به خاطر آن است که آنها گروهی نادانند!///همانا شما ترسناکترید در سینه‌های ایشان از خدا این بدان است که ایشانند گروهی نادریابندگان‌///شما بی‌گمان در سینه‌های آنان بیش از خدا هراسناکید، چرا که آنان گروهی‌اند که دقت و بررسی نمی‌کنند. They will not fight you (even) together, except in fortified townships, or from behind walls. Strong is their fighting (spirit) amongst themselves: thou wouldst think they were united, but their hearts are divided: that is because they are a people devoid of wisdom. همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی‌جنگند مگر در آبادی هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می‌ترسند]، آنان را متحد و هم دست می‌پنداری در حالی که دل هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقل نمی‌کنند.///همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی‌جنگند مگر در آبادی هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می‌ترسند]، آنان را متحد و هم دست می‌پنداری در حالی که دل هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقل نمی‌کنند.///آنان همگى با شما جنگ نپیوندند مگر در قریه‌هایى که بارویشان باشد، یا از پس دیوار. آنها سخت با یکدیگر دشمنند. تو یکدل مى‌پنداریشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست، که مردمى بى‌خردند.///آنها با شما به صورت گروهى [و در یک صف متحد] نمى‌جنگند مگر در قریه‌هاى قلعه‌دار یا از پس دیوارها. زورمندى ایشان در میان خودشان سخت است [اما در مقابل شما ضعیفند]. آنها را متحد مى‌پندارى ولى دل‌هایشان پراکنده است. این بدان سبب است که آنان مردمى هستند ک/// [آنان، به صورت‌] دسته جمعى، جز در قریه‌هایى که داراى استحکاماتند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متحد مى‌پندارى و [لى‌] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانى‌اند که نمى‌اندیشند.///منافقان به صورت یک پارچه با شما نمى‌جنگند، جز در مناطق حفاظت شده، یا از پشت دیوارها. درگیرى آنان میان خودشان سخت است. تو آنان را متحد مى‌پندارى، در حالى که دل‌هایشان پراکنده است. این به خاطر آن است که آنان گروهى هستند که نمى‌اندیشند.///(یهودان از ترس) بر جنگ با شما جمع نمی‌شوند مگر در قریه‌های محکم حصار یا از پس دیوار (دشمنی مکر و حیله و جاسوسی)، کارزار بین خودشان سخت است، شما آنها را جمع و متفق می‌پندارید در صورتی که دلهاشان سخت متفرق است، زیرا آن قوم دارای فهم و عقل نیستند.///هرگز همگی با شما کارزار نکنند مگر در میان برزنهای محصور، یا از پشت دیوارها، ستیز و صلابت آنان در میان خودشان سخت است، آنان را همدست می‌انگاری، حال آنکه دلهایشان پراکنده است، این از آن است که قومی نابخردند///آنها هرگز با شما بصورت گروهی نمی‌جنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است، (اما در برابر شما ضعیف!) آنها را متحد می‌پنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقل نمی‌کنند!///پیکار نکنند با شما همگی جز در شهرهای بارودار یا از پشت دیوارها ترس ایشان میان ایشان است سخت پنداریشان پیوسته و دلهاشان پراکنده است این بدان است که ایشانند گروهی نابخردان‌///آنان، دسته‌‌جمعی - جز در قریه‌هایی که دارای استحکاماتی است، یا از پشت دیوارها- با شما کشتار نمی‌کنند. گرفتاریشان میان خودهاشان سخت است. آنان را متحد می‌پنداری حال آنکه دل‌هایشان پراکنده است، زیرا آنان گروهی‌اند که درنمی‌یابند (و نمی‌فهمند). Like those who lately preceded them, they have tasted the evil result of their conduct; and (in the Hereafter there is) for them a grievous Penalty;- [داستان این یهودی‌های نابکار بنی نظیر] مانند کسانی است که اندکی پیش از اینان [در پیرامون مدینه] بودند که سرانجام وخیم کارشان را چشیدند، و برای آنان عذابی دردناک است.///[داستان این یهودی‌های نابکار بنی نظیر] مانند کسانی است که اندکی پیش از اینان [در پیرامون مدینه] بودند که سرانجام وخیم کارشان را چشیدند، و برای آنان عذابی دردناک است.///همانند آنهایى هستند که چندى پیش وبال گناه خویش را چشیدند. و به عذابى دردآور نیز گرفتار خواهند شد.///درست مانند کسانى که چندى پیش از آنها [در واقعه بدر] سزاى کار خود را چشیدند، و براى آنها عذابى دردناک است///درست مانند همان کسانى که اخیرا [در واقعه بدر] سزاى کار [بد] خود را چشیدند؛ و آنان را عذاب دردناکى خواهد بود.///[داستان یهودیان بنى‌نضیر] مثل کسانى است که چندى پیش از آنان بودند، [و با وعده‌هاى منافقان اغفال شدند.] آنان تلخى و ناکامى انحراف خود را چشیدند و برایشان عذابی دردناک است.///مثل حال اینان هم مانند همان قوم کافر پیشین است (یعنی یهود قینقاع یا کفار بدر) که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیاست.///همانند پیشینیان نزدیکشان که عقوبت کار [نادرست‌] شان را چشیدند و عذابی دردناک [در پیش‌] دارند///کار این گروه از یهود همانند کسانی است که کمی قبل از آنان بودند، طعم تلخ کار خود را چشیدند و برای آنها عذابی دردناک است!///مانند آنان که پیش از ایشان بودند به نزدیک چشیدند بد فرجامی کار خویش را و ایشان را است عذابی دردناک‌///(درست) مانند کسانی‌که اخیرا (در واقعه‌ی بدر) سزای کار (بد) خود را چشیدند و برایشان عذابی دردناک است. (Their allies deceived them), like the Evil One, when he says to man, "Deny Allah": but when (man) denies Allah, (the Evil One) says, "I am free of thee: I do fear Allah, the Lord of the Worlds!" [داستان منافقان که کافران از اهل کتاب را با وعده‌های دروغ فریفتند] چون داستان شیطان است که به انسان گفت: کافر شو. هنگامی که کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.///[داستان منافقان که کافران از اهل کتاب را با وعده‌های دروغ فریفتند] چون داستان شیطان است که به انسان گفت: کافر شو. هنگامی که کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، من از خدا که پروردگار جهانیان است، می‌ترسم.///همانند شیطان که به آدمى گفت: کافر شو. چون کافر شد، گفت: من از تو بیزارم. من از خدا، آن پروردگار جهانیان مى‌ترسم.///[وعده‌ى منافقان به یهودیان‌] همچون حکایت شیطان است آنگاه که به آدمى گوید: کافر شو! و چون کافر شود، گوید: من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان مى‌ترسم///چون حکایت شیطان که به انسان گفت: «کافر شو.» و چون [وى‌] کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، مى‌ترسم.»///[فریب­خوردن اهل­کتاب از منافقان،] مانند [نیرنگ] شیطان است، آن‌گاه که به انسان گفت: کافر شو!» پس چون کفر ورزید، گفت: «من از تو بیزارم! من از خداوندى که پروردگار جهانیان است، مى‌ترسم.»///(این منافقان) در مثل مانند شیطانند که انسان را گفت: به خدا کافر شو، پس از آنکه آدمی کافر شد بدو گوید: از تو بیزارم، که من از (عقاب) پروردگار عالمیان سخت می‌ترسم.///همانند شیطان که به انسان گوید کافر شو، و چون کافر شود، گوید من از تو بری و بر کنارم، که من از خداوند -پروردگار جهانیانمی‌ترسم‌///کار آنها همچون شیطان است که به انسان گفت: «کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)!» اما هنگامی که کافر شد گفت: «من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم!»///مانند شیطان گاهی که گفت به انسان کافر شو پس هنگامی که کفر ورزید گفت همانا من بیزارم از تو همانا من ترسم خدا را پروردگار جهانیان‌///همانند شیطان، چون به انسان گفت: «کافر شو!» پس چون کافر شد، گفت: «من همواره از تو بیزارم، زیرا من به‌راستی از خدا، پروردگار جهانیان، می‌ترسم.» The end of both will be that they will go into the Fire, dwelling therein for ever. Such is the reward of the wrong-doers. سرانجامشان این شد که هر دو در آتش اند؛ و در آن جاودانه‌اند و این است کیفر ستمکاران.///سرانجامشان این شد که هر دو در آتش اند؛ و در آن جاودانه‌اند و این است کیفر ستمکاران.///سرانجامشان آن شد که هر دو به آتش افتند و جاودانه در آن باشند. این است کیفر ستمکاران.///پس فرجام آن دو این است که هر دو جاودانه در آتش باشند، و سزاى ستمگران همین است///و فرجام هردوشان آن است که هر دو در آتش، جاوید مى‌مانند؛ و سزاى ستمگران این است.///پس سرانجامشان این شد که هردو جاودانه در آتشند و این کیفر ستمگران است.///پس عاقبت شیطان و آدمی که به امر او کافر شد این است که هر دو در آتش دوزخ مخلدند و آن دوزخ کیفر ستمکاران عالم است.///و سرانجام آن دو چنین است که هر دو در آتش جهنم‌اند، و جاودانه در آنند، و این جزای ستمکاران [مشرک‌] است‌///سرانجام کارشان این شد که هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن می‌مانند؛ و این است کیفر ستمکاران!///پس شد فرجام آنان که هر دو در آتشند جاودان در آن و این است کیفر ستمکاران‌///پس فرجامشان آن بود که هر دو بی‌گمان در آتش جاودانند، و همان سزای ستمگران است. O ye who believe! Fear Allah, and let every soul look to what (provision) He has sent forth for the morrow. Yea, fear Allah: for Allah is well-acquainted with (all) that ye do. ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید؛ و هر کسی باید با تأمل بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است، و از خدا پروا کنید؛ یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///ای اهل ایمان! از خدا پروا کنید؛ و هر کسی باید با تأمل بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است، و از خدا پروا کنید؛ یقینا خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید. و هر کس باید بنگرد که براى فردایش چه فرستاده است. از خدا بترسید که خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید، و انسان باید بنگرد که براى فردا چه پیش فرستاده است، و از خدا بترسید. بى‌تردید خدا بدانچه مى‌کنید آگاه است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا دارید؛ و هر کسى باید بنگرد که براى فردا [ى خود] از پیش چه فرستاده است؛ و [باز] از خدا بترسید. در حقیقت، خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا کنید و هر کس به آنچه براى فرداى [قیامت] خود فرستاده است، بنگرد. از [نافرمانی] خدا پروا کنید که خداوند به آنچه مى‌کنید، به خوبى آگاه است.///الا ای اهل ایمان، خداترس شوید و هر نفسی نیک بنگرد تا چه عملی برای فردای قیامت خود پیش می‌فرستد، و از خدا بترسید که او به همه کردارتان به خوبی آگاه است.///ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و هر کس بنگرد که برای فردا چه پیش اندیشی کرده است، و از خداوند پروا کنید، چرا که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید؛ و هر کس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده؛ و از خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///ای آنان که ایمان آوردید بترسید خدا را و باید بنگرد هر کس چه چیز پیش فرستاده است برای فردا و بترسد خدا را که خدا آگاه است بدانچه کنید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! از خدا پروا بدارید و هر کس باید بنگرد که برای فردایی از پیش چه فرستاده است، و (باز) از خدا پروا بدارید خدا همواره به آنچه می‌کنید بسی آگاه است. And be ye not like those who forgot Allah; and He made them forget their own souls! Such are the rebellious transgressors! و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ اینان همان فاسقانند.///و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ اینان همان فاسقانند.///از آن کسان مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند. ایشان نافرمانند.///و مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. آنان همان فاسقانند///و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد؛ آنان همان نافرمانانند.///و همچون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را دچار خودفراموشى کرد. آنان همان فاسقانند.///و مانند آنان نباشید که به کلی خدا را فراموش کردند، خدا هم (حظ روحانی و بهره ابدی) نفوس آنها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران عالمند.///و همانند کسانی که خداوند را فراموش کردند، مباشید که خداوند هم [تیمار] خودشان را از یادشان برد، اینانند که نافرمانند///و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.///و نباشید مانند آنان که فراموش کردند خدا را پس فراموششان ساخت خویشتن را ایشانند نافرمانان‌///و همانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را از یاد خودهاشان ببرد (و) آنان همان نافرمانانند. Not equal are the Companions of the Fire and the Companions of the Garden: it is the Companions of the Garden, that will achieve Felicity. دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند، بهشتیان همان رستگارانند.///دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند، بهشتیان همان رستگارانند.///اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نیستند. اهل بهشت خود کامیافتگانند.///دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند، بهشتیانند که کامیابند///دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند؛ بهشتیانند که کامیابانند.///دوزخیان و بهشتیان برابر نیستند. بهشتیانند که رستگارند.///هرگز اهل جهنم و اهل بهشت با هم یکسان نیستند، اهل بهشت به حقیقت سعادتمندان عالمند.///دوزخیان و بهشتیان برابر نیستند، بهشتیانند که رستگارند///هرگز دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند؛ اصحاب بهشت رستگار و پیروزند!///یکسان نیستند یاران آتش و یاران بهشت یاران بهشتند رستگاران‌///دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند. بهشتیان همان کامیابانند. Had We sent down this Qur'an on a mountain, verily, thou wouldst have seen it humble itself and cleave asunder for fear of Allah. Such are the similitudes which We propound to men, that they may reflect. اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده می‌دیدی. و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم تا بیندیشند.///اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، قطعا آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده می‌دیدی. و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم تا بیندیشند.///اگر این قرآن را بر کوه نازل مى‌کردیم، از خوف خدا آن را ترسیده و شکاف خورده مى‌دیدى. و این مثالهایى است که براى مردم مى‌آوریم، شاید به فکر فرو روند.///اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى‌کردیم، بى‌شک آن را از بیم خدا خاکسار و متلاشى مى‌دیدى، و این مثل‌ها را براى مردم مى‌زنیم، باشد که آنها فکر کنند///اگر این قرآن را بر کوهى فرومى‌فرستادیم، یقینا آن [کوه‌] را از بیم خدا فروتن [و] از هم‌پاشیده مى‌دیدى. و این مثلها را براى مردم مى‌زنیم، باشد که آنان بیندیشند.///اگر این قرآن را بر کوهى فرومى‌فرستادیم، بى‌شک آن کوه را از ترس خداوند، فروتن و فروپاشیده مى‌دیدى و ما این مثال‌ها را براى مردم مى‌زنیم، شاید بیندیشند.///اگر ما این قرآن (عظیم الشأن) را (به جای دلهای خلق) بر کوه نازل می‌کردیم مشاهده می‌کردی که کوه از ترس و عظمت خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می‌گشت. و این امثال را برای مردم بیان می‌کنیم باشد که اهل (عقل و) فکرت شوند.///اگر این قرآن را بر کوهی فرو فرستاده بودیم، بی‌شک آن را از ترس خداوند خاکسار و فرو پاشیده می‌دیدی، و اینها مثلهایی است که برای مردم می‌زنیم باشد که اندیشه کنند///اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم، می‌دیدی که در برابر آن خاشع می‌شود و از خوف خدا می‌شکافد! اینها مثالهایی است که برای مردم می‌زنیم، شاید در آن بیندیشید!///اگر می‌فرستادیم این قرآن را بر کوهی هر آینه می‌دیدیش سرافکنده از هم پاشیده از ترس خدا و این مثلها را همی‌زنیم برای مردم شاید اندیشه کنند///اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، همواره آن کوه را از بیم خدا فروتن (و) از هم پاشیده می‌دیدی. و این مثلها را برای مردمان می‌زنیم، شاید آنان بیندیشند. Allah is He, than Whom there is no other god;- Who knows (all things) both secret and open; He, Most Gracious, Most Merciful. اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است.///اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است.///اوست خدایى یگانه. هیچ خدایى جز او نیست. داناى نهان و آشکار و بخشاینده و مهربان است.///او خدایى است که غیر از او معبودى نیست، داننده‌ى نهان و آشکار است، اوست هستى بخش مهربان///اوست خدایى که غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشکار است، اوست رحمتگر مهربان.///اوست خدایى که معبودى جز او نیست. دانای پنهان و آشکار است. اوست بخشنده و مهربان.///اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست که دانای نهان و آشکار عالم است، اوست بخشنده و مهربان.///او خداوندی است که خدایی جز او نیست، دانای پنهان و پیدا، اوست خدای رحمان مهربان‌///او خدایی است که معبودی جز او نیست، دانای آشکار و نهان است، و او رحمان و رحیم است!///او است خدائی که نیست خدائی جز او دانای نهان و هویدا او است بخشنده مهربان‌///او خدایی است که جز او معبودی نیست؛ داننده‌ی پنهان و آشکار است؛ اوست رحمتگر بر آفریدگان‌، رحمتگر بر ویژگان. Allah is He, than Whom there is no other god;- the Sovereign, the Holy One, the Source of Peace (and Perfection), the Guardian of Faith, the Preserver of Safety, the Exalted in Might, the Irresistible, the Supreme: Glory to Allah! (High is He) above the partners they attribute to Him. اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند، منزه است.///اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند، منزه است.///اوست خداى یگانه که هیچ خداى دیگرى جز او نیست، فرمانروا است، پاک است، عارى از هر عیب است، ایمنى‌بخش است، نگهبان است، پیروزمند است، باجبروت است و بزرگوار است. و از هر چه براى او شریک قرار مى‌دهند منزه است.///او خدایى است که جز او معبودى نیست، فرمانرواست، پاک است، عارى از هر نقصى است، ایمنى بخش است، نگاهبان، شکست ناپذیر، قدرت مدار و با کبریاست. خداوند از هر چه شریک او کنند منزه است///اوست خدایى که جز او معبودى نیست، همان فرمانرواى پاک سلامت‌ [بخش، و] مؤمن [به حقیقت حقه خود که‌] نگهبان، عزیز، جبار [و] متکبر [است‌]. پاک است خدا از آنچه [با او] شریک مى‌گردانند.///اوست خدایى که معبودى جز او نیست. فرمانروا [ی هستی]، منزه از هر عیب، سلامت‌بخش، ایمنى‌بخش، چیره و مسلط، شکست‌ناپذیر، اراده‌اش نافذ و شایسته‌ی بزرگى است. منزه است خدا از هر چه [براى او] شریک قرار مى‌دهند.///اوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست، سلطان مقتدر عالم، پاک از هر نقص و آلایش، منزه از هر عیب و ناشایست، ایمنی بخش دلهای هراسان، نگهبان جهان و جهانیان، غالب و قاهر بر همه خلقان، با جبروت و عظمت، بزرگوار و برتر (از حد فکرت)، زهی منزه و پاک خدای یکتا که از هر چه بر او شریک پندارند منزه و (از آنچه در وهم و خیال و عقل اندیشند) مبر است.///اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، فرمانروای قدوس سلام مؤمن مهیمن پیروزمند جبار صاحب کبریاست، پاک و برتر است خداوند از آنچه برای او شریک می‌انگارند///و خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست، از هر عیب منزه است، به کسی یتم نمی‌کند، امنیت بخش است، مراقب همه چیز است، قدرتمندی شکست‌ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند، و شایسته عظمت است؛ خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرارمی‌دهند!///او است خدائی که نیست خدائی جز او پادشاه پاک سلام امان‌دهنده نگهبان عزتمند فرمانفرمای بزرگ‌جوی منزه است خدا از آنچه شرک ورزند///او خدایی است که جز او معبودی نیست‌؛ همان فرمانروای دارای قداست و پاکی بسیار، امن‌دهنده‌ی پناهندگان، نگهبان (آفریدگان)، عزیز، پیونددهنده‌ی گسسته‌ها (و) متکبر (به حقیقت کبریایی راستین). پاک است خدا از آنچه با او شریک می‌گردانند. He is Allah, the Creator, the Evolver, the Bestower of Forms (or Colours). To Him belong the Most Beautiful Names: whatever is in the heavens and on earth, doth declare His Praises and Glory: and He is the Exalted in Might, the Wise. اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام‌های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است همواره برای او تسبیح می‌گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام‌های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است همواره برای او تسبیح می‌گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///اوست خدایى که آفریدگار است، موجد و صورت‌بخش است، اسمهاى نیکو از آن اوست. هر چه در آسمانها و زمین است تسبیحگوى او هستند و او پیروزمند و حکیم است.///او خداى خالق هستى بخش صورتگر است که بهترین نام‌ها و صفات از آن اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است [جمله‌] تسبیح او گویند، و او شکست ناپذیر حکیم است///اوست خداى خالق نوساز صورتگر [که‌] بهترین نامها [و صفات‌] از آن اوست. آنچه در آسمانها و زمین است [جمله‌] تسبیح او مى‌گویند و او عزیز حکیم است.///اوست خداوند آفریننده، پدیدآور و صورت‌گر، بهترین نام‌ها [و صفات‌] از آن اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است، همواره تسبیح‌گوى اویند و اوست شکست‌ناپذیر و حکیم.///اوست خدای آفریننده عالم امکان و پدید آرنده جهان و جهانیان، نگارنده صورت خلقان، او را نامهای نیکو بسیار است، آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش او مشغولند و اوست یکتا خدای مقتدر حکیم.///اوست خداوند آفریدگار پدیدآور صورتگر، او راست نامهای نیک، آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح می‌گوید، و اوست پیروزمند فرزانه‌///او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه، و صورتگری (بی‌نظیر)؛ برای او نامهای نیک است؛ آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند؛ و او عزیز و حکیم است!///او است خداوند آفریدگار پدیدآرنده پیکرساز او را است نامهای نکو تسبیح گویدش آنچه در آسمانها و زمین است و او است عزتمند حکیم‌///اوست خدای خالق سازنده‌ی صورتگر (که) بهترین نام‌ها از اوست. آنچه در آسمان‌ها و زمین است (جمله) برای او تسبیح می‌گویند، و او عزیز حکیم است. O ye who believe! Take not my enemies and yours as friends (or protectors),- offering them (your) love, even though they have rejected the Truth that has come to you, and have (on the contrary) driven out the Prophet and yourselves (from your homes), (simply) because ye believe in Allah your Lord! If ye have come out to strive in My Way and to seek My Good Pleasure, (take them not as friends), holding secret converse of love (and friendship) with them: for I know full well all that ye conceal and all that ye reveal. And any of you that does this has strayed from the Straight Path. ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند، و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می‌کنند، [پس آنان را دوستان خود مگیرید] اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده‌اید [چرا] مخفیانه به آنان پیام می‌دهید که دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان می‌داشتید و آنچه آشکار کردید داناترم، و هر کس از شما با دشمنان من رابطه دوستی برقرار کند، مسلما از راه راست منحرف شده است.///ای اهل ایمان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به طور یقین به آنچه از حق برای شما آمده کافرند، و پیامبر و شما را به خاطر ایمانتان به خدا که پروردگار شماست [از وطن] بیرون می‌کنند، [پس آنان را دوستان خود مگیرید] اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودیم بیرون آمده‌اید [چرا] مخفیانه به آنان پیام می‌دهید که دوستشان دارید؟ در حالی که من به آنچه پنهان می‌داشتید و آنچه آشکار کردید داناترم، و هر کس از شما با دشمنان من رابطه دوستی برقرار کند، مسلما از راه راست منحرف شده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خود را به دوستى اختیار مکنید. شما با آنان طرح دوستى مى‌افکنید و حال آنکه ایشان به سخن حقى که بر شما آمده است ایمان ندارند. و بدان سبب که به خدا، پروردگار خویش ایمان آورده بودید، پیامبر و شما را بیرون راندند. اگر براى جهاد در راه من و طلب رضاى من بیرون آمده‌اید، در نهان با آنها دوستى مکنید؛ و من به هر چه پنهان مى‌دارید یا آشکار مى‌سازید آگاهترم. و هر که چنین کند، از راه راست منحرف گشته است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید- که نسبت به آنها اظهار محبت کنید در حالى که قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده [یعنى قرآن‌] کافر شدند و به این علت که به خدا، پروردگارتان ایمان آورده‌اید، پیامبر و شما را [از دیارتان‌] ب///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى‌] که با آنها اظهار دوستى کنید، و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه‌] بیرون مى‌کنند که [چرا] به خدا، پروردگارتان ایمان آورده‌اید، اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‌اید. [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‌کنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم. و هر کس از شما چنین کند، قطعا از راه درست منحرف گردیده است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودیم [از وطن] بیرون آمده‌اید، دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید. شما با آنان طرح دوستى مى‌افکنید، در حالى که آنان به آنچه از حق براى شما آمده است، کفر ورزیده‌اند. آنان پیامبر و شما را به خاطر ایمان به خداوند، پروردگارتان، [از مکه] بیرون کردند. شما دوستى خود را پنهانى به آنان مى‌رسانید، در حالى که من به آنچه پنهان و آنچه آشکار می‌کنید، دانا‌ترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه راست گم گشته است.///ای کسانی که به خدا ایمان آورده‌اید، هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود برگرفته و طرح دوستی با آنها افکنید در صورتی که آنان به کتابی که بر شما آمد یعنی قرآن حق سخت کافر شدند، رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره می‌کنند، پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمده‌اید پنهانی با آنها دوستی کنید، و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما داناترم، و هر که از شما چنین کند سخت به راه ضلالت شتافته است.///ای مؤمنان اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من از [وطن خود] بیرون آمده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را دوست مگیرید، که به آنها مهربانی کنید، و حال آنکه آنان به دین حقی که برای شما آمده است، کفر و انکار ورزیده‌اند و پیامبر و شما را آواره کرده‌اند، چرا که به خداوند -پروردگارتانایمان دارید، [شمایید که‌] با آنان سر و سر دوستانه دارید و من به آنچه پنهان دارید و آنچه آشکار دارید، آگاه‌ترم، و هر کس از شما که چنین کند به راستی که از راه راست گم گشته است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول الله و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است!///ای آنان که ایمان آوردید نگیرید دشمن من و دشمن خویش را دوستانی که افکنید با ایشان دوستی را و آنان کفر ورزیدند بدانچه بیامد شما را از حق برون رانند پیمبر را با شما از آن رو که ایمان آورید به پروردگار خویش اگر هستید شما برون‌آیندگان برای جهاد در راه من و در پی خوشنودیهای من می‌نمائیدشان پنهان دوستی را و منم داناتر بدانچه نهان دارید و آنچه آشکار سازید و آنکو بکند این را از شما همانا گم کرده است راه راست را///هان ای کسانی که ایمان آوردید! دشمن من و دشمن خودتان را اولیا (ی خود) مگیرید، در حالی‌که (خودتان و دیگران را) فراسوی‌شان (با اسراری از مسلمانان) با مودت می‌افکنید، حال آنکه بی‌گمان به آن حقیقت که برایتان آمده کافرند؛ در حالی که پیامبر (خدا) و شما را (از مکه) بیرون می‌کنند، (چرا) که به خدا - پروردگارتان - ایمان می‌آورید. اگر برای جهاد در راه راهوار من و طلب خشنودی‌ام برون آمده‌اید (شما) پنهانی با آنان رابطه‌ی دوستی برقرار می‌کنید، حال آنکه من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر که از شما چنین کند، همواره راه راست را گم کرده است. If they were to get the better of you, they would behave to you as enemies, and stretch forth their hands and their tongues against you for evil: and they desire that ye should reject the Truth. اگر بر شما چیره شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دست هایشان را [به اسارت، آزار و کشتن] و زبان هایشان را به [بدگویی، تحقیر و ناسزا] بر ضد شما می‌گشایند، و آرزو دارند که‌ای کاش شما هم کافر شوید.///اگر بر شما چیره شوند، دشمنانتان خواهند بود، و دست هایشان را [به اسارت، آزار و کشتن] و زبان هایشان را به [بدگویی، تحقیر و ناسزا] بر ضد شما می‌گشایند، و آرزو دارند که‌ای کاش شما هم کافر شوید.///اگر بر شما دست یابند، دشمنى مى‌کنند و به آزارتان دست و زبان مى‌گشایند و دوست دارند که شما نیز کافر گردید.///اگر بر شما دست یابند، دشمن شما خواهند بود و به آزارتان دست مى‌یازند و زبانشان را به سوى شما به بدى مى‌گشایند و دوست دارند که شما [نیز] کافر شوید///اگر بر شما دست یابند، دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند که کافر شوید.///اگر بر شما مسلط شوند، دشمنان [سرسخت] شما خواهند بود و بر شما به بدى دست دراز مى‌کنند و زبانشان را به بدگویى شما خواهند گشود و دوست دارند که شما کافر شوید.///هر گاه آنها بر شما تسلط یابند باز همان دشمن دیرینند و هر چه بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما می‌کوشند و چقدر دوست می‌دارند که شما کافر شوید.///اگر بر شما دست یابند دشمنان شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی در حق شما می‌گشایند، و خوش دارند که شما کفر بورزید///اگر آنها بر شما مسلط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند، و دوست دارند شما به کفر بازگردید!///اگر دست یابند بر شما باشند برای شما دشمنانی و باز کنند بسوی شما دستهای خویش و زبانهای خویش را به بدی و دوست دارند کاش می‌شدید کافران‌///اگر بر شما با کاوش دست یابند، دشمنان شمایند. و سویتان به بدی دست‌هاشان و زبان‌هاشان را می‌گشایند و دوست دارند (که‌ای) کاش کافر شوید. Of no profit to you will be your relatives and your children on the Day of Judgment: He will judge between you: for Allah sees well all that ye do. روز قیامت [که کیفر دوستی با دشمنان داده شود] خویشان و فرزندانتان سودی به حال شما ندارند، خدا میان شما و آنان جدایی می‌اندازد، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///روز قیامت [که کیفر دوستی با دشمنان داده شود] خویشان و فرزندانتان سودی به حال شما ندارند، خدا میان شما و آنان جدایی می‌اندازد، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///در روز قیامت نه خویشاوندان برایتان سود کنند، نه فرزندانتان. خدا میانتان جدایى مى‌افکند و اعمالتان را مى‌بیند.///روز قیامت نه خویشان شما و نه فرزندانتان هرگز به شما سودى نمى‌رسانند. [خدا] میان شما جدایى مى‌اندازد و خداوند به آنچه مى‌کنید بیناست///روز قیامت نه خویشان شما و نه فرزندانتان هرگز به شما سود نمى‌رسانند. [خدا] میانتان فیصله مى‌دهد، و خدا به آنچه انجام مى‌دهید بیناست.///در روز قیامت، خویشان و فرزندان [کافر] شما، هیچ کدام سودى برایتان نخواهند داشت. [در آن روز، خداوند] میان شما و آنان جدایى خواهد افکند و خداوند به آنچه مى‌کنید، بیناست.///هرگز روز قیامت خویشان و فرزندان شما (اگر مؤمن نباشند) هیچ سودی برایتان ندارند که در آن روز خدا میان شما به کلی جدایی می‌افکند و خدا به هر چه کنید بیناست.///خویشاوندانتان و همچنین فرزندانتان به شما سود نمی‌رسانند [و] در روز قیامت در میان شما داوری کند و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///هرگز بستگان و فرزندانتان روز قیامت سودی به حالتان نخواهند داشت؛ میان شما جدایی می‌افکند؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.///سود ندهد شما را خویشاوندیهای شما و نه فرزندان شما روز قیامت جدائی افکند میان شما و خدا بدانچه کنید بینا است‌///نه خویشانتان و نه فرزندانتان به شما هرگز سودی نمی‌رسانند. (خدا) روز رستاخیز میانتان جدایی می‌افکند، و خدا به آنچه انجام می‌دهید بیناست. There is for you an excellent example (to follow) in Abraham and those with him, when they said to their people: "We are clear of you and of whatever ye worship besides Allah: we have rejected you, and there has arisen, between us and you, enmity and hatred for ever,- unless ye believe in Allah and Him alone": But not when Abraham said to his father: "I will pray for forgiveness for thee, though I have no power (to get) aught on thy behalf from Allah." (They prayed): "Our Lord! in Thee do we trust, and to Thee do we turn in repentance: to Thee is (our) Final Goal. مسلما برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم، ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده است، تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان آورید. [آری، ابراهیم و مؤمنان جز اعلام بیزاری سخنی با بت پرستان نداشتند] مگر سخن ابراهیم به پدرش که گفت: من برای تو [در صورتی که دست از دشمنی و کینه با حق برداری] آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا به سود تو اختیار چیزی را ندارم. پروردگارا! بر تو توکل کردیم، و به سوی تو بازگشتیم، و بازگشت به سوی توست.///مسلما برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم، ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده است، تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان آورید. [آری، ابراهیم و مؤمنان جز اعلام بیزاری سخنی با بت پرستان نداشتند] مگر سخن ابراهیم به پدرش که گفت: من برای تو [در صورتی که دست از دشمنی و کینه با حق برداری] آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا به سود تو اختیار چیزی را ندارم. پروردگارا! بر تو توکل کردیم، و به سوی تو بازگشتیم، و بازگشت به سوی توست.///ابراهیم و کسانى که با وى بودند، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از شما و از آنچه جز خداى یکتا مى‌پرستید بیزاریم و شما را کافر مى‌شمریم و میان ما و شما همیشه دشمنى و کینه‌توزى خواهد بود تا وقتى که به خداى یکتا ایمان بیاورید، برایتان نیکو مقتدایى بودند. مگر آنگاه که ابراهیم پدرش را گفت که براى تو آمرزش مى‌طلبم، زیرا نمى‌توانم عذاب خدا را از تو دفع کنم. اى پروردگار ما، بر تو توکل کردیم و به تو روى آوردیم و سرانجام تو هستى.///قطعا براى شما در [حالات‌] ابراهیم و کسانى که با او بودند سرمشق خوبى است، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‌پرستید بیزاریم و [آیین‌] شما را منکریم، و میان ما و شما براى همیشه دشمنى و کینه پدید آمده است تا وقتى که به خداى یگا///قطعا براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست: آنگاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‌پرستید بیزاریم. به شما کفر مى‌ورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید.» جز [در] سخن ابراهیم [که‌] به [نا] پدر [ى‌] خود [گفت:] «حتما براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنکه در برابر خدا اختیار چیزى را براى تو ندارم.» «اى پروردگار ما! بر تو اعتماد کردیم و به سوى تو بازگشتیم و فرجام به سوى توست.///همانا براى شما در [روش] ابراهیم و کسانى که با او بودند، سرمشق و الگویى نیکوست، آن‌گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‌پرستید، بیزاریم. ما به [آیین] شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما، دشمنى و کینه‌ی ابدى پدید آمده است، مگر آن که به خداى یگانه ایمان بیاورید.» [آرى، ابراهیم و مؤمنان جز اعلام بیزارى سخنى با بت‌پرستان نداشتند،] مگر سخن ابراهیم به پدرش [کسی که سرپرستی او را به عهده داشت که گفت]: «من براى تو آمرزش خواهم خواست ولی براى تو در برابر خدا، اختیار چیزى را ندارم.» پروردگارا! بر تو توکل کردیم و به سوى تو بازگشتیم و بازگشت به سوى توست.///برای شما مؤمنان بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش اقتدا کنید که آنها به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و بتهای شما که به جای خدا می‌پرستید به کلی بیزاریم، ما مخالف و منکر شماییم و همیشه میان ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که تنها به خدای یگانه ایمان آرید، الا آنکه ابراهیم به پدر (یعنی عموی) خود گفت: (اگر ایمان آری) من برای تو از خدا آمرزش می‌طلبم (که از شرک و عصیان گذشته تو درگذرد) و (هر گاه ایمان نیاوری) دیگر من بر نجات تو از (قهر و غضب) خدا هیچ کاری نتوانم کرد، بار الها، ما بر تو توکل کردیم و رو به درگاه تو آوردیم و بازگشت تمام خلق به سوی توست.///برای شما در ابراهیم و همراهان او سرمشقی نیکوست، آنگاه که به قومشان گفتند و ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید، بری و برکناریم، ما منکر شماییم و همواره در میان ما و شما دشمنی و کینه پدید آمده است تا آنکه فقط به خداوند ایمان آورید، مگر در این سخن ابراهیم به پدرش که حتما برای تو آمرزش خواهم طلبید، و برای تو در برابر خداوند صاحب اختیار چیزی نیستم، پروردگارا بر تو توکل کرده‌ایم و به تو روی آورده‌ایم و سیر و سرانجام [همه‌] به سوی توست‌///برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید! -جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [= عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم)! - پروردگارا! ما بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه فرجامها بسوی تو است!///همانا بود برای شما پیروی نکوئی در ابراهیم و آنان که با اویند گاهی که گفتند به قوم خویش مائیم بیزاران از شما و از آنچه پرستید جز خدا کفر ورزیدیم به شما و پدیدار شد میان ما و شما دشمنی و کین همیشه مگر آنکه ایمان آرید به خدا تنها بجز گفتار ابراهیم به پدرش که آمرزش خواهم البته برایت و دارا نیستم برای تو از خدا چیزی را پروردگارا بر تو توکل کردیم و بسوی تو بازگشتیم و بسوی تو است بازگشت‌///همواره برای شما در (قصه‌ی رسالتی) ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکو بوده است؛ چون به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه‌ی همیشگی پدیدار شد، تا تنها به خدا ایمان آورید.» جز (در این) سخن ابراهیم (که) به (نا) پدر (ی) خود (گفت:) «همانا به‌راستی برایت (از خدا) پوشش می‌خواهم و از طرف خدا برایت هیچ چیزی در دست ندارم. پروردگارمان! بر تو توکل کردیم و سوی تو – بارها – بازگشتیم و فرجام تنها سوی توست.» "Our Lord! Make us not a (test and) trial for the Unbelievers, but forgive us, our Lord! for Thou art the Exalted in Might, the Wise." پروردگارا! ما را وسیله آزمایش [و هدف آزار، چیرگی و سلطه] برای کافران قرار مده، و پروردگارا! ما را بیامرز که همانا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///پروردگارا! ما را وسیله آزمایش [و هدف آزار، چیرگی و سلطه] برای کافران قرار مده، و پروردگارا! ما را بیامرز که همانا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.///اى پروردگار ما، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان. و ما را بیامرز که تو پیروزمند و حکیمى.///پروردگارا! ما را مورد آزار و آزمایش کسانى که کافر شدند قرار مده و ما را بیامرز، پروردگارا! به درستى که تو مقتدر و حکیمى///پروردگارا، ما را وسیله آزمایش [و آماج آزار] براى کسانى که کفر ورزیده‌اند مگردان، و بر ما ببخشاى که تو خود تواناى سنجیده‌کارى.»///پروردگارا! ما را وسیله‌ی آزمایش [و هدف آزار و سلطه‌ی] کافران قرار مده و ما را بیامرز، پروردگارا! تو خود عزیز و حکیمى.»///پروردگارا، ما را مایه فتنه و امتحان کافران مگردان و پروردگارا، ما را بیامرز که تنها تویی که (بر هر کار) بسیار مقتدری و (به صلاح خلق) کاملا آگاهی.///پروردگارا ما را زیردست کافران مگردان و ما را بیامرز، پروردگارا تویی که پیروزمند فرزانه‌ای‌///پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»///پروردگارا نساز ما را دستخوش آنان که کفر ورزیدند و بیامرز ما را پروردگارا توئی همانا عزتمند حکیم‌///«پروردگارمان! ما را وسیله‌ی آزمایشی آتش‌‌بار برای کسانی که کفر ورزیدند مگردان و برایمان بپوشان که تو خود عزیز حکیمی.» There was indeed in them an excellent example for you to follow,- for those whose hope is in Allah and in the Last Day. But if any turn away, truly Allah is Free of all Wants, Worthy of all Praise. بی تردید برای شما در [روش و شیوه] آنان سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز قیامت امید دارد. و هر کس [از اقتدای به آن روش و شیوه] روی برگرداند [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا خدا همان بی نیاز و ستوده است.///بی تردید برای شما در [روش و شیوه] آنان سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز قیامت امید دارد. و هر کس [از اقتدای به آن روش و شیوه] روی برگرداند [زیانی به خدا نمی‌رساند]؛ زیرا خدا همان بی نیاز و ستوده است.///آنها، نیکو مقتدایى هستند براى شما: براى کسانى که به خدا و روز قیامت امید دارند. و هر که رویگردان شود، خدا بى‌نیاز و ستودنى است.///قطعا براى شما در [رفتار] آنها سرمشقى نیکوست، براى کسى که به خدا و روز واپسین امید دارد. و هر که روى برتابد [به خود زیان زده است‌] زیرا خداوند خود بى‌نیاز ستوده است///قطعا براى شما در [پیروى از] آنان سرمشقى نیکوست [یعنى‌] براى کسى که به خدا و روز بازپسین امید مى‌بندد. و هر کس روى برتابد [بداند که‌] خدا همان بى‌نیاز ستوده‌ [صفات‌] است.///بی‌تردید براى شما در [روش] آنان، سرمشقی نیکوست. براى کسى که به خدا و روز واپسین امید دارد و هر کس روى برتابد، [بداند که‌] خداوند بى‌نیاز و ستوده است.///البته برای شما مؤمنان هر که به خدا و (ثواب) عالم آخرت امیدوار است اقتداء به ابراهیم و یارانش نیکوست، و هر که روی (از خدا) بگرداند خدا (از طاعت خلق) کاملا بی‌نیاز و به ذات خود ستوده صفات است.///به راستی برای شما در آنان سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امید داشته باشد، و هر کس روی برتابد [بداند] که خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///(آری) برای شما در زندگی آنها اسوه حسنه (و سرمشق نیکویی) بود، برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند؛ و هر کس سرپیچی کند به خویشتن ضرر زده است، زیرا خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است!///همانا بود برای شما در ایشان پیرویی نکو برای آنکه امید دارد خدا و روز بازپسین را و آنکه پشت کند همانا خدا است بی‌نیاز ستوده‌///بی‌گمان برایتان در (پیروی از) آنان به‌راستی سر مشقی نیکو بوده است؛ برای آنان که به خدا و روز بازپسین امید داشته‌اند. و هر کس روی برتابد خدا - (هم) او- بی‌نیاز ستوده است. It may be that Allah will grant love (and friendship) between you and those whom ye (now) hold as enemies. For Allah has power (over all things); And Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. امید است خدا میان شما و کسانی از کافران که با آنان دشمنی داشتید [به وسیله اسلام آوردنشان] دوستی قرار دهد، و خدا تواناست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///امید است خدا میان شما و کسانی از کافران که با آنان دشمنی داشتید [به وسیله اسلام آوردنشان] دوستی قرار دهد، و خدا تواناست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///شاید خدا میان شما و کسانى که با آنها دشمنى مى‌ورزید دوستى پدید آورد. خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است.///امید است که خدا میان شما و کسانى از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید [با اسلام آوردنشان‌] دوستى برقرار کند، و خدا تواناست، و خدا آمرزنده‌ى مهربان است///امید است که خدا میان شما و میان کسانى از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید، دوستى برقرار کند، و خدا تواناست، و خدا آمرزنده مهربان است.///امید است که خدا میان شما و کسانى که با آنان دشمنى داشتید، [به سبب اسلام آوردنشان در فتح مکه،] دوستى برقرار کند و خداوند تواناست و خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.///امید است که خدا دوستی میان شما و دشمنانتان (به فتوحات اسلام و ایمان کفار) برقرار گرداند و خدا قادر و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///چه بسا خداوند در میان شما و کسانی از آنان که باهم دشمنی دارید، مهربانی پدید آورد، و خداوند تواناست، و خداوند آمرزگار مهربان است‌///امید است خدا میان شما و کسانی از مشرکین که با شما دشمنی کردند (از راه اسلام) پیوند محبت برقرار کند؛ خداوند تواناست و خداوند آمرزنده و مهربان است.///امید است خدا نهد میان شما و میان آنان که دشمنی کردید از ایشان دوستیی و خدا توانا است و خدا است آمرزنده مهربان‌///شاید خدا میان شما و میان کسانی از آنان که (ایشان را) دشمن داشتید، نوعی دوستی برقرار کند، و خدا تواناست و خدا پوشنده‌ای رحمتگر بر ویژگان است. Allah forbids you not, with regard to those who fight you not for (your) Faith nor drive you out of your homes, from dealing kindly and justly with them: for Allah loveth those who are just. خدا شما را از نیکی کردن و عدالت نسبت به کسانی که درکار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکردند باز نمی‌دارد؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.///خدا شما را از نیکی کردن و عدالت نسبت به کسانی که درکار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکردند باز نمی‌دارد؛ زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.///خدا شما را از نیکى‌کردن و عدالت‌ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده‌اند و از سرزمینتان بیرون نرانده‌اند، باز نمى‌دارد. خدا کسانى را که به عدالت رفتار مى‌کنند دوست دارد.///خداوند شما را از نیکى کردن و دادگرى با کسانى که در [امر] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند منعت نمى‌کند. بى‌تردید خداوند دادگران را دوست مى‌دارد/// [اما] خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمى‌دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد.///خداوند شما را از نیکى و دادگری با کسانى که با شما به خاطر دین نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، بازنمى‌دارد. همانا خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.///خدا شما را از آنان که با شما در دین قتال و دشمنی نکرده و شما را از دیارتان بیرون ننمودند نهی نمی‌کند که با آنان نیکی کنید و به عدالت و انصاف رفتار نمایید، که خدا مردم با عدل و داد را بسیار دوست می‌دارد.///خداوند شما را از کسانی که با شما در کار دین کارزار نکرده‌اند، و شما را از خانه و کاشانه‌تان آواره نکرده‌اند، نهی نمی‌کند از اینکه در حقشان نیکی کنید و با آنان دادگرانه رفتار کنید، بی‌گمان خداوند دادگران را دوست دارد///خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.///بازندارد شما را خدا از آنان که جنگ با شما نکردند در دین و برون نراندند شما را از خانه‌های خویش که نیکی کنید با آنان و از در دادگری با آنان درآئید همانا خدا دوست دارد دادگران را///خدا شما را از (دوستی با) کسانی که در دین با شما کشتار نکرده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد، که با آنان نیکی کنید، و با ایشان عدالت - و فراتر از آن- ورزید. خدا بی‌گمان دادگران را دوست می‌دارد. Allah only forbids you, with regard to those who fight you for (your) Faith, and drive you out of your homes, and support (others) in driving you out, from turning to them (for friendship and protection). It is such as turn to them (in these circumstances), that do wrong. خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در کار دین با شما جنگیدند، و از دیارتان بیرون راندند، و در بیرون راندنتان به یکدیگر کمک کردند تا [به خاطر این سختگیری] با آنان دوستی کنید. و تنها کسانی که با آنان دوستی کنند، ستمکارانند.///خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در کار دین با شما جنگیدند، و از دیارتان بیرون راندند، و در بیرون راندنتان به یکدیگر کمک کردند تا [به خاطر این سختگیری] با آنان دوستی کنید. و تنها کسانی که با آنان دوستی کنند، ستمکارانند.///جز این نیست که خدا از دوستى‌ورزیدن با کسانى که با شما در دین جنگیده‌اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده‌اند یا در بیرون‌راندنتان همدستى کرده‌اند شما را باز دارد. و هر که با آنها دوستى ورزد از ستمکاران خواهد بود.///خدا شما را تنها از [دوستى و رابطه با] کسانى باز مى‌دارد که در [امر] دین با شما جنگیدند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند و در بیرون راندنتان با یکدیگر همدستى کردند. و هر کس با آنها دوستى کند آنان همان ستمگرانند///فقط خدا شما را از دوستى با کسانى باز مى‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون‌راندنتان با یکدیگر همپشتى کرده‌اند. و هر کس آنان را به دوستى گیرد، آنان همان ستمگرانند.///خداوند تنها شما را از دوستى ورزیدن با کسانى نهى مى‌کند که به خاطر دین با شما جنگیدند و شما را از سرزمین خود بیرون راندند و در بیرون راندن شما همدستى کردند و هر کس با آنان دوستى ورزد، پس اینان همان ستمکارانند.///و تنها شما را از دوستی کسانی نهی می‌کند که در دین با شما قتال کرده و از وطنتان بیرون کردند و بر بیرون کردن شما همدست شدند، زنهار آنها را دوست نگیرید و کسانی که با آنان دوستی و یاوری کنند ایشان به حقیقت ظالم و ستمکارند.///خداوند فقط شما را از کسانی که با شما در کار دین کارزار کرده‌اند و شما را از خانه و کاشانه‌تان آواره کرده‌اند و برای راندنتان [با دیگران‌] همدستی کرده‌اند، نهی می‌کند از اینکه دوستشان بدارید، و هر کس دوستشان بدارد، آنانند که ستمکار [مشرک‌] هستند///تنها شما را از دوستی و رابطه با کسانی نهی می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون‌راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستی داشته باشد ظالم و ستمگر است!///جز این نیست که خدا باز دارد شما را از آنان که پیکار کردند با شما در دین و برون راندند شما را از خانه‌های خویش و پشتیبانی کردند بر برون‌راندن شما که دوستی با آنان کنید و آنکه دوستشان دارد همانا آنانند ستمکاران‌///تنها خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در دین با شما کشتار کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده، و در بیرون راندنتان با یکدیگر پشتیبانی کردند و هر کس آنان را به ولایت برگیرد، ایشان‌، (هم) اینان ستمگرانند. O ye who believe! When there come to you believing women refugees, examine (and test) them: Allah knows best as to their Faith: if ye ascertain that they are Believers, then send them not back to the Unbelievers. They are not lawful (wives) for the Unbelievers, nor are the (Unbelievers) lawful (husbands) for them. But pay the Unbelievers what they have spent (on their dower), and there will be no blame on you if ye marry them on payment of their dower to them. But hold not to the guardianship of unbelieving women: ask for what ye have spent on their dowers, and let the (Unbelievers) ask for what they have spent (on the dowers of women who come over to you). Such is the command of Allah: He judges (with justice) between you. And Allah is Full of Knowledge and Wisdom. ای مؤمنان! هنگامی که زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان] هجرت کنان [از دیار کفر] به سوی شما می‌آیند، آنان را [از جهت ایمان] بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوی کافران [که همسرانشان هستند] باز مگردانید، نه این زنان بر کافران حلال اند، و نه آن کافران بر این زنان حلال اند، و مهریه‌ای که همسران کافر به زنان مؤمن خود داده‌اند به آنان بپردازید، و بر شما گناهی نیست در صورتی که مهریه شان را به آنان بدهید، با آنان ازدواج کنید، و به عقد و پیوندهای زنان کافر [تان که به کفار پیوسته‌اند] پای بند نباشید [که آن عقد و پیوند باطل شده و وظیفه شما رها کردن آنان است] و آنچه را شما [برای همسران مرتد و فراری خود که به کافران پناهنده شده‌اند] هزینه کرده‌اید [از کافران] بخواهید، و آنان هم باید آنچه را هزینه کرده‌اند از شما درخواست کنند؛ این حکم خداست که میان شما حکم می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///ای مؤمنان! هنگامی که زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان] هجرت کنان [از دیار کفر] به سوی شما می‌آیند، آنان را [از جهت ایمان] بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوی کافران [که همسرانشان هستند] باز مگردانید، نه این زنان بر کافران حلال اند، و نه آن کافران بر این زنان حلال اند، و مهریه‌ای که همسران کافر به زنان مؤمن خود داده‌اند به آنان بپردازید، و بر شما گناهی نیست در صورتی که مهریه شان را به آنان بدهید، با آنان ازدواج کنید، و به عقد و پیوندهای زنان کافر [تان که به کفار پیوسته‌اند] پای بند نباشید [که آن عقد و پیوند باطل شده و وظیفه شما رها کردن آنان است] و آنچه را شما [برای همسران مرتد و فراری خود که به کافران پناهنده شده‌اند] هزینه کرده‌اید [از کافران] بخواهید، و آنان هم باید آنچه را هزینه کرده‌اند از شما درخواست کنند؛ این حکم خداست که میان شما حکم می‌کند، و خدا دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون زنان مؤمنى که مهاجرت کرده‌اند به نزدتان آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است. پس، اگر دانستید که ایمان آورده‌اند، نزد کافران بازشان مگردانید. زیرا اینان بر مردان کافر حلال نیستند و مردان کافر نیز بر آنها حلال نیستند. و هر چه آن کافران براى این گونه زنان هزینه کرده‌اند بپردازید. و اگر آنها را نکاح کنید و مهرشان را بدهید مرتکب گناهى نشده‌اید. و زنان کافر خود را نگه مدارید. و هر چه هزینه کرده‌اید از مردان کافر بخواهید و آنها نیز هر چه هزینه کرده‌اند از شما بخواهند. این حکم خداست. خدا میان شما حکم مى‌کند و او دانا و حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! وقتى زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آمدند امتحانشان کنید. خدا به [حقیقت‌] ایمانشان داناتر است. پس اگر آنها را مؤمن دانستید آنها را به سوى کافران باز نگردانید. نه اینان براى کفار حلالند و نه آنها براى اینان حلال و هر///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون زنان با ایمان مهاجر، نزد شما آیند آنان را بیازمایید. خدا به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، دیگر ایشان را به سوى کافران بازنگردانید: نه آن زنان بر ایشان حلالند و نه آن [مردان‌] بر این زنان حلال. و هر چه خرج [این زنان‌] کرده‌اند به [شوهران‌] آنها بدهید، و بر شما گناهى نیست که -در صورتى که مهرشان را به آنان بدهید- با ایشان ازدواج کنید، و به پیوندهاى قبلى کافران متمسک نشوید [و پایبند نباشید] و آنچه را شما [براى زنان مرتد و فرارى خود که به کفار پناهنده شده‌اند] خرج کرده‌اید، [از کافران‌] مطالبه کنید، و آنها هم باید آنچه را خرج کرده‌اند [از شما] مطالبه کنند. این حکم خداست [که‌] میان شما داورى مى‌کند، و خدا داناى حکیم است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هرگاه زنان مؤمن [که از شوهر کافر خود جدا شده‌اند،] هجرت‌کنان نزد شما آمدند، آنان را [از نظر ایمان] بیازمایید. خداوند به ایمان آنها دانا‌تر است. پس اگر آنها را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى کافران بازنگردانید. نه این زنان براى آن کافران حلالند و نه آنان براى اینان و آن [مهریه] را که شوهران کافر پرداخت کرده‌اند، به آن کافران بپردازید و بر شما گناهى نیست که با اینان ازدواج کنید، به شرط آن که مهریه‌ی آنان را بپردازید و به عقد زنان کافر [تان که به کفار پیوسته‌اند،] پاى‌بند مباشید. [که آن عقد باطل شده] و آنچه را شما [براى همسران خود که به کافران پناهنده شده‌اند،] هزینه کرده‌اید، [از کافران] بخواهید، همان­گونه که آنان آنچه را هزینه کرده‌اند، از شما بخواهند. این حکم الهى است که خداوند میان شما مقرر داشته و خداوند آگاه حکیم است.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، زنانی که به عنوان اسلام و ایمان (از دیار خود) هجرت کرده و به سوی شما آمدند (ممکن است جاسوس باشند) شما از آنها تحقیق کرده و امتحانشان کنید و البته خدا به (صدق و کذب) ایمانشان داناتر است، اگر با ایمانشان شناختید آنها را دیگر به شوهران کافرشان بر مگردانید که هرگز این زنان مؤمن بر آن کفار و آن شوهران کافر بر این زنان حلال نیستند ولی مهر و نفقه‌ای که شوهران مخارج آن زنان کرده‌اند به آنها بپردازید، و باکی نیست که شما با آنان نکاح کنید در صورتی که اجر و مهرشان را بدهید. و هرگز متوسل به حفاظت (و عقد و پیمان) زنان کافره نشوید و (اگر زنانتان از اسلام به کفر برگشتند و نزد کافران رفتند) از کفار مهر و نفقه مطالبه کنید، آنها هم (اگر زنانشان ایمان آوردند و نزد شما آمدند) مهر و نفقه طلبند. این حکم خداست که میان شما حکم می‌کند و خدا (به حقایق امور) دانا و (به مصالح خلق) آگاه است.///ای مؤمنان هر گاه زنان مؤمن مهاجر به نزد شما آیند، آنان را بیازمایید، خداوند به [حقیقت‌] ایمانشان آگاه‌تر است، پس اگر آنان را مؤمن شناختید دیگر آنان را به سوی کفار باز مگردانید، نه ایشان بر آنان حلال هستند و نه آنان برایشان حلالند، و به آنان آنچه خرج کرده‌اند بدهید، و بر شما گناهی نیست که پس از آنکه مهرهایشان را پرداختید، با آنان ازدواج کنید، و دست در دامان زنان کافر مزنید، و [چون زنان شما نزد آنان روند] آنچه خرج کرده‌اید از آنان [کافران‌] طلب کنید و آنان هم آنچه خرج کرده‌اند از شما طلب کنند، این حکم الهی است که در میان شما داوری می‌کند و خداوند دانای فرزانه است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که زنان باایمان بعنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید -خداوند به ایمانشان آگاهتر است- هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را بسوی کفار بازنگردانید؛ نه آنها برای کفار حلالند و نه کفار برای آنها حلال؛ و آنچه را همسران آنها (برای ازدواج با این زنان) پرداخته‌اند به آنان بپردازید؛ و گناهی بر شما نیست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مهرشان را به آنان بدهید و هرگز زنان کافر را در همسری خود نگه ندارید (و اگر کسی از زنان شما کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد،) حق دارید مهری را که پرداخته‌اید مطالبه کنید همان‌گونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شده‌اند) از شما مطالبه کنند؛ این حکم خداوند است که در میان شما حکم می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است!///ای آنان که ایمان آوردید اگر آمدند شما را زنان مؤمنان هجرت‌کنندگان پس بیازمائیدشان خدا داناتر است به ایمان آنان پس اگر دانستید ایشان را ایمان‌آرندگان بازنگردانیدشان بسوی کافران نه اینان حلالند آنان را و نه آنان حلالند اینان را و بدهید بدیشان آنچه را هزینه کردند و نیست پروائی بر شما که کابین بندید بر آنان هر گاه دهیدشان مزدهای ایشان را و چنگ نزنید (دل نبندید) به عصمتهای آنان کفرورزنده و بخواهید آنچه هزینه کردید و باید خواهند آنچه هزینه کردند این است حکم خدا که حکم کند میان شما و خدا است دانای حکیم‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هنگامی که زنان باایمان به حال مهاجرت نزدتان آیند، آنان را بیازمایید؛ خدا به ایمان آنان داناتر (از دیگران) است. پس اگر آنان را باایمان دانستید، دیگر ایشان را سوی کافران باز نگردانید؛ نه آن زنان برایشان حلالند و نه آن مردان برای این زنان حلالند. و هر چه خرج (این زنان) کرده‌اند، به شوهرانشان باز پس دهید، و بر شما هیچ گناهی نیست که - در صورتی که مهرشان را به آنان بدهید - با ایشان ازدواج کنید و عصمت‌های زنان کافر را (در زناشویی خود) بر مگیرید و آنچه را شما (برای زنان کافر خود که به کفار پناهنده شده‌اند) خرج کرده‌اید (از کافران) مطالبه کنید و آنها هم باید آنچه را (برای زنان هجرت کرده بر خود) خرج کرده‌اند (از شما) مطالبه کنند. این حکم خداست (که) میان شما داوری می‌کند و خدا بس دانایی حکیم است. And if any of your wives deserts you to the Unbelievers, and ye have an accession (by the coming over of a woman from the other side), then pay to those whose wives have deserted the equivalent of what they had spent (on their dower). And fear Allah, in Whom ye believe. اگر برخی از همسران شما با پیوستن به کفار از دست شما رفتند [و کافران مهریه مورد مطالبه شما را ندادند] و شما غنیمتی یافتید، پس به کسانی که همسرانشان را [به خاطر پیوستن به کفار] از دست داده‌اند، معادل مهریه‌ای که داده‌اند از غنایم بپردازید، و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.///اگر برخی از همسران شما با پیوستن به کفار از دست شما رفتند [و کافران مهریه مورد مطالبه شما را ندادند] و شما غنیمتی یافتید، پس به کسانی که همسرانشان را [به خاطر پیوستن به کفار] از دست داده‌اند، معادل مهریه‌ای که داده‌اند از غنایم بپردازید، و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.///و اگر یکى از زنان شما به کفار پیوست و آنگاه به انتقام از کافران برخاستید، به کسانى که زنانشان رفته‌اند به میزان هزینه‌اى که کرده‌اند بپردازید و از خدایى که به او ایمان آورده‌اید بترسید.///و اگر یکى از همسران شما از دستتان رفت و به کفار پیوست و [آنها مهر مورد مطالبه شما را ندادند و شما از کفار] غنیمت یافتید، پس به کسانى که همسرانشان رفته‌اند معادل آنچه خرج کرده‌اند [از غنایم‌] بپردازید. و از خدایى که به او ایمان دارید بترسید///و در صورتى که [زنى‌] از همسران شما به سوى کفار رفت [و کفار مهر مورد مطالبه شما را ندادند] و شما غنیمت یافتید؛ پس به کسانى که همسرانشان رفته‌اند، معادل آنچه خرج کرده‌اند بدهید، و از آن خدایى که به او ایمان دارید بترسید.///و اگر برخى از همسران شما با پیوستن به کفار از دست شما رفتند، [و شما نتوانستید مهریه‌اى را که پرداخته‌اید، از کافران بگیرید،] پس [هرگاه] شما آنان را تعقیب کردید، [و به غنیمتى دست یافتید،] به آنان که همسرانشان [نزد کفار] رفته‌اند، معادل آنچه خرج [مهریه] کرده‌اند، بپردازید و از خدایى که به او ایمان دارید، پروا کنید.///و اگر از زنان شما کسانی (مرتد شده) به سوی کافران رفتند و شما در مقام انتقام بر آمدید و غنیمت بردید، به مردانی که زنانشان رفته‌اند به قدر همان مهر و نفقه‌ای که خرج کرده‌اند بدهید، و از خدایی که به او ایمان آورده‌اید بترسید و پرهیزکار شوید.///و اگر از دست شما زنی به سوی کافران رود، و سپس با آنان تلافی کردید و غنیمت گرفتید، آنگاه به کسانی که همسرانشان [به سوی کفار] رفته‌اند، معادل خرجی را که کرده‌اند [از غنایم‌] بپردازید، و از خداوندی که شما به او ایمان دارید پروا کنید///و اگر بعضی از همسران شما از دستتان بروند (و به سوی کفار بازگردند) و شما در جنگی بر آنان پیروز شدید و غنایمی گرفتید، به کسانی که همسرانشان رفته‌اند، همانند مهری را که پرداخته‌اند بدهید؛ و از (مخالفت) خداوندی که همه به او ایمان دارید بپرهیزید!///و اگر از دست شما رفت چیزی از زنان شما بسوی کافران پس در برابر از آنان برده گرفتید پس بپردازید بدانان که رفتند همسرانشان مانند آنچه را هزینه کردند و بترسید خداوندی را که شمائید بدو ایمان‌آرندگان‌///و اگر کسی از همسرانتان سوی کفار رفت، پس پیگیری کردید، در نتیجه به کسانی که همسران‌شان (از دستشان) رفته‌اند، برابر آنچه خرج کرده‌اند بازدهید. و از آن خدایی که به او ایمان دارید بهراسید. O Prophet! When believing women come to thee to take the oath of fealty to thee, that they will not associate in worship any other thing whatever with Allah, that they will not steal, that they will not commit adultery (or fornication), that they will not kill their children, that they will not utter slander, intentionally forging falsehood, and that they will not disobey thee in any just matter,- then do thou receive their fealty, and pray to Allah for the forgiveness (of their sins): for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزد تو آیند تا [بر پایه این شرایط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نگیرند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکشند، و طفل حرام زاده خود را به دروغ و افترا به شوهرانشان نبندند، و در هیچ کار پسندیده‌ای از تو سرپیچی نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزد تو آیند تا [بر پایه این شرایط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نگیرند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکشند، و طفل حرام زاده خود را به دروغ و افترا به شوهرانشان نبندند، و در هیچ کار پسندیده‌ای از تو سرپیچی نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر، اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بیعت کنند، بدین شرط که هیچ کس را با خدا شریک نکنند و دزدى نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و فرزندى را که از آن شوهرشان نیست به دروغ به او نسبت ندهند و در کارهاى نیک نافرمانى تو نکنند، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه، که خدا آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر! چون زنان با ایمان نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نسازند و دزدى و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و فرزندى نامشروع پیش دست و پاى خود نیاورند که به دروغ [به شوهران خود] ببندند، و در کار نیک نافرمانى تو نکنند، با آنها ب///اى پیامبر، چون زنان باایمان نزد تو آیند که [با این شرط] با تو بیعت کنند که چیزى را با خدا شریک نسازند، و دزدى نکنند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچه‌هاى حرامزاده پیش دست و پاى خود را با بهتان [و حیله‌] به شوهر نبندند، و در [کار] نیک از تو نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است.///اى پیامبر! هنگامى که زنان باایمان نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خدا نگیرند و دزدى نکنند و مرتکب زنا نشوند و فرزندان خود را نکشند و با دروغ فرزند حرام‌زاده‌اى را که پیش دست و پاى آنان است، بر [شوهر] خویش نبندند و در هیچ کار خیرى تو را نافرمانى نکنند، پس با آنان بیعت کن و براى آنان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.///الا ای پیغمبر (گرامی) چون زنان مؤمن آیند که با تو بیعت کنند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زنا کاری نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسی افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند (یعنی فرزندی را که میان دست و پای خود پرورده و علم به آن از انعقاد نطفه او دارند به دروغ به کسی غیر پدرش نبندند) و با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند، بدین شرایط با آنها بیعت کن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر چون زنان مؤمن به نزد تو آمدند که با تو بیعت کنند که برای خداوند شریکی نیاورند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندانشان را نکشند و فرزندی را از راه بهتان به دست نیاورند که نسبت آن را به دست و پای خویش دهند، و در کار خیری از تو نافرمانی نکنند، پس با آنان بیعت کن و برایشان از خداوند آمرزش بخواه، چرا که خداوند آمرزگار مهربان است‌///ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایسته‌ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است!///ای پیمبر هر گاه آیندت زنان ایمان‌آورنده که با تو پیمان بندند (بیعت کنند) بر آنکه شرک نورزند به خدا چیزی را و نه دزدی کنند و نه زنا کنند و نکشند فرزندان خویش را و نیاورند دروغی (تهمتی) که بربندندش در باره دستهای خویش و پایهای خویش و نافرمانیت نکنند در خوبی پس پیمان بند (بیعت کن) با ایشان و آمرزش خواه برای ایشان از خدا همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای پیامبر! هنگامی که زنان باایمان نزد تو آیند در حالی که با تو بیعت می‌کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند و دزدی ننمایند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و (بچه‌های حرام‌زاده‌ی) پیش دست و پای خود را با بهتان (و حیله) به شوهرانشان نبندند. و در (کار) معروف و پسندیده‌ی ایمانی، تو را نافرمانی نکنند، پس با آنان بیعت کن و از خدا برایشان پوشش بخواه (که) بی‌گمان خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O ye who believe! Turn not (for friendship) to people on whom is the Wrath of Allah, of the Hereafter they are already in despair, just as the Unbelievers are in despair about those (buried) in graves. ای مؤمنان! با قومی که خدا بر آنان خشم گرفته، دوستی نکنید. آنان به یقین از آخرت مأیوسند، همان گونه که کافران مدفون در قبرها [که به سرانجام شوم خود رسیده‌اند، از نجات خویش] مأیوسند.///ای مؤمنان! با قومی که خدا بر آنان خشم گرفته، دوستی نکنید. آنان به یقین از آخرت مأیوسند، همان گونه که کافران مدفون در قبرها [که به سرانجام شوم خود رسیده‌اند، از نجات خویش] مأیوسند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، با مردمى که خدا بر آنها خشم گرفته است دوستى مکنید. اینان از آخرت نومیدند، همچنان که آن کافرانى که اینک در گورند از آخرت نومیدند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! مردمى را که خدا بر آنها خشم گرفته به دوستى مگیرید. همانا از آخرت نومیدند [چون منکر آنند]، همان گونه که کافران از [باز آمدن‌] اهل قبور نومیدند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مردمى را که خدا بر آنان خشم رانده، به دوستى مگیرید. آنها واقعا از آخرت سلب امید کرده‌اند، همان گونه که کافران اهل گور قطع امید نموده‌اند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! گروهى را که خداوند بر آنان خشم گرفته، به سرپرستى [و دوستى و یارى] نگیرید. آنان از آخرت نومیدند، چنان که کافران از [بازگشت] اهل قبور نومیدند.///الا ای اهل ایمان، هرگز قومی را که خدا بر آنان غضب کرده (یعنی جهودان را) یار و دوستدار خود مگیرید که آنها از عالم آخرت به کلی مأیوسند چنانکه کافران از اهل قبور نومیدند (یعنی فرقی میان جهودان و اهل کتاب که خود را معتقد به خدا و قیامت می‌دانند با کافران بی‌عقیده در مقام عمل هیچ نیست که هیچ کدام طالب آخرت و در فکر قیامت ابدا نیستند).///ای مؤمنان قومی را که خداوند بر آنان خشم آورده است، به دوستی مگیرید، که از آخرت به همان گونه نومیدند که کافران از بازگشت در گور خفتگان‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید؛ آنان از آخرت مأیوسند همان‌گونه که کفار مدفون در قبرها مأیوس می‌باشند!///ای آنان که ایمان آوردید دوستی نکنید با گروهی که خشم آورد خدا بر ایشان همانا نومید شدند از آخرت چنانکه نومید شدند کافران از یاران گورستان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! مردمی را که خدا بر آنان خشم کرده هرگز به دوستی و سرپرستی برنگیرید. آنان بی‌گمان از آخرت نومید شدند، همان گونه که کافران از صاحبان گورها نومید شدند. Whatever is in the heavens and on earth, let it declare the Praises and Glory of Allah: for He is the Exalted in Might, the Wise. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///خدا را تسبیح گویند هر چه در آسمانها و در زمین است، و اوست پیروزمند و حکیم.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است همه تسبیح خدا مى‌گویند، و او مقتدر حکیم است///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است به تسبیح خدا مى‌پردازند، و اوست ارجمند حکیم.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، براى خدا تسبیح می‌گویند و اوست شکست‌ناپذیر حکیم.///هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند را نیایش کند، و اوست پیروزمند فرزانه‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه تسبیح خدا می‌گویند؛ و او شکست‌ناپذیر و حکیم است!///تسبیح گفت خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و او است عزتمند حکیم‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح گفتند و اوست عزیز حکیم. O ye who believe! Why say ye that which ye do not? ای مؤمنان! چرا چیزی را می‌گویید که خود عمل نمی‌کنید؟///ای مؤمنان! چرا چیزی را می‌گویید که خود عمل نمی‌کنید؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چرا سخنانى مى‌گویید که به کارشان نمى‌بندید؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا چیزى را مى‌گویید که عمل نمى‌کنید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چرا چیزى مى‌گویید که انجام نمى‌دهید؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا چیزى مى‌گویید که عمل نمى‌کنید؟///الا ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چرا چیزی به زبان می‌گویید که در مقام عمل خلاف آن می‌کنید؟///ای مؤمنان چرا چیزی می‌گویید که انجام نمی‌دهید///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟!///ای آنان که ایمان آوردید چرا گوئید آنچه را نکنید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! چرا چیزی می‌گویید که (آن را) انجام نمی‌دهید. Grievously odious is it in the sight of Allah that ye say that which ye do not. نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی‌کنید.///نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی‌کنید.///خداوند سخت به خشم مى‌آید که چیزى بگویید و به جاى نیاورید.///نزد خدا سخت مبغوض است که چیزى را بگویید که عمل نمى‌کنید///نزد خدا سخت ناپسند است که چیزى را بگویید و انجام ندهید.///نزد خدا بسیار موجب خشم است که چیزى را بگویید که عمل نمى‌کنید.///این عمل که سخن بگویید و خلاف آن کنید بسیار سخت خدا را به خشم و غضب می‌آورد.///نزد خداوند بس منفور است که چیزی را بگویید که انجام نمی‌دهید///نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی‌کنید!///گران است خشمی نزد خدا که گوئید آنچه را نکنید///بزرگ‌خشمی است نزد خدا که بگویید آنچه را انجام نمی‌دهید. Truly Allah loves those who fight in His Cause in battle array, as if they were a solid cemented structure. خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می‌کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند.///خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می‌کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند.///خدا دوست دارد کسانى را که در راه او در صفى، همانند دیوارى که اجزایش را با سرب به هم پیوند داده باشند، مى‌جنگند.///همانا خداوند کسانى را که در راه او صف در صف جهاد مى‌کنند چنانکه گویى بنایى آهنینند دوست مى‌دارد///در حقیقت، خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف، چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‌اند، جهاد مى‌کنند.///خداوند کسانى را دوست دارد که صف‌بسته در راه او پیکار می‌کنند، چنان­که گویى بنایى بسیار مستحکم از سرب هستند.///خدا آن مؤمنان را که در راه او در صف جهاد با کافران، مانند بنیان و سدی آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست می‌دارد.///در حقیقت خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف جهاد می‌کنند، چنانکه گویی ایشان بنیادی ریخته از سرب‌اند///خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گوئی بنایی آهنین‌اند!///همانا خدا دوست دارد آنان را که پیکار کنند در راه خدا صف‌بستگان گوئیا ایشانند ساختمانی ریخته چون رودی‌///خدا همواره کسانی را دوست دارد که در راه او صف‌کشید‌گان - چنان که گویی بنایی ریخته شده از سرب هستند - کشتار می‌کنند. And remember, Moses said to his people: "O my people! why do ye vex and insult me, though ye know that I am the messenger of Allah (sent) to you?" Then when they went wrong, Allah let their hearts go wrong. For Allah guides not those who are rebellious transgressors. و [یاد کن] هنگامی را که موسی به قومش گفت: ای قوم من! چرا مرا می‌آزارید در حالی که می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟ پس هنگامی که [از حق] منحرف شدند، خدا هم دل هایشان را [از پذیرفتن هدایت] منحرف کرد، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند.///و [یاد کن] هنگامی را که موسی به قومش گفت: ای قوم من! چرا مرا می‌آزارید در حالی که می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟ پس هنگامی که [از حق] منحرف شدند، خدا هم دل هایشان را [از پذیرفتن هدایت] منحرف کرد، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند.///و موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، چرا مرا مى‌آزارید، حال آنکه مى‌دانید که من پیامبر خدا بر شما هستم؟ چون از حق رویگردان شدند خدا نیز دلهاشان را از حق بگردانید. و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند.///و [یاد کن‌] هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: اى قوم من! چرا آزارم مى‌دهید در حالى که مى‌دانید من فرستاده‌ى خدا به سوى شمایم. پس چون [از حق‌] برگشتند، خدا هم دل‌هایشان را برگرداند، و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند///و [یاد کن‌] هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مى‌دهید، با اینکه مى‌دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق‌] برگشتند، خدا دلهایشان را برگردانید، و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند.///و [یاد کن‌] آن‌گاه که موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من! چرا آزارم مى‌دهید؟ با این که مى‌دانید من فرستاده‌ی خدا به سوى شما هستم.» پس چون [از حق] منحرف شدند، خداوند دل‌هاى آنان را منحرف ساخت و خداوند مردم نافرمان بدکار را هدایت نمى‌کند.///(یاد آر) وقتی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم، برای چه مرا رنج و آزار می‌دهید (و تهمت سحر و کذب و عیبهای دیگر بر من می‌بندید) در صورتی که بر شما معلوم است که من رسول خدا به سوی شما هستم؟ باز چون (از حق) روی گردانیدند خدا هم دلهای بی‌نورشان را (از سعادت و اقبال به حق) بگردانید و خدا هرگز مردم نابکار فاسق را هدایت نخواهد کرد.///و چنین بود که موسی به قومش گفت ای قوم من چرا مرا می‌آزارید و حال آنکه می‌دانید که پیامبر خداوند به سوی شما هستم، پس چون [از حق‌] برگشتند خدا دلهایشان را برگردانید، و خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند///(به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با اینکه می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟!» هنگامی که آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند!///و هنگامی که گفت موسی به قوم خویش ای قوم من چرا آزارم کنید و دانید شما که منم فرستاده خدا بسوی شما پس هنگامی که لغزیدند لغزانید خدا دلهای ایشان را و خدا رهبری نکند گروه نافرمانان را///و چون موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! چرا آزارم می‌دهید، با اینکه به‌درستی می‌دانید من به راستی فرستاده‌ی خدا فراسوی شما هستم‌؟» پس چون (از حق) برگشتند، خدا (هم) دل‌هایشان را (همچنان از آن) برگردانید و خدا مردم نافرمان را هدایت نمی‌کند. And remember, Jesus, the son of Mary, said: "O Children of Israel! I am the messenger of Allah (sent) to you, confirming the Law (which came) before me, and giving Glad Tidings of a Messenger to come after me, whose name shall be Ahmad." But when he came to them with Clear Signs, they said, "this is evident sorcery!" و [یاد کن] هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! به یقین من فرستاده خدا به سوی شمایم، تورات را که پیش از من بوده، تصدیق می‌کنم، و به پیامبری که بعد از من می‌آید و نامش «احمد» است، مژده می‌دهم. پس هنگامی که [احمد] دلایل روشن برای آنان آورد، گفتند: این جادویی است آشکار!!///و [یاد کن] هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! به یقین من فرستاده خدا به سوی شمایم، تورات را که پیش از من بوده، تصدیق می‌کنم، و به پیامبری که بعد از من می‌آید و نامش «احمد» است، مژده می‌دهم. پس هنگامی که [احمد] دلایل روشن برای آنان آورد، گفتند: این جادویی است آشکار!!///و عیسى‌بن‌مریم گفت: اى بنى اسرائیل، من پیامبر خدا بر شما هستم. توراتى را که پیش از من بوده است تصدیق مى‌کنم، و به پیامبرى که بعد از من مى‌آید و نامش احمد است، بشارتتان مى‌دهم. چون آن پیامبر با آیات روشن خود آمد، گفتند: این جادویى است آشکار.///و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل! بى‌تردید من فرستاده‌ى خدا به سوى شمایم، در حالى که آنچه را پیش از من آمده که تورات است تصدیق مى‌کنم و به رسولى که پس از من مى‌آید و نامش احمد است بشارت مى‌دهم، ولى همین که [آن رسول‌] با دلایل روشن سرا///و هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت: «اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‌کنم و به فرستاده‌اى که پس از من مى‌آید و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحرى آشکار است.»///و [یاد کن‌] آن‌گاه که عیسى پسر مریم به بنى‌اسرائیل گفت: «من فرستاده‌ی خدا به سوى شما هستم و تورات را که پیش از من بوده است، تصدیق مى‌کنم و مژده‌دهنده به پیامبرى هستم که پس از من خواهد آمد و نامش احمد است.» پس چون [احمد] دلایل روشنى براى آنان آورد، گفتند: «این جادویى آشکار است.»///و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق می‌کنم و نیز (شما را) مژده می‌دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این سحری آشکار است.///و چنین بود که عیسی بن مریم گفت ای بنی‌اسرائیل من پیامبر خداوند به سوی شما هستم، [و] استوار دارنده توراتی که پیشاروی من است و بشارتگر به پیامبری که پس از من می‌آید و نامش احمد است، و چون بر ایشان پدیده‌های شگرف آورد، گفتند این جادوی آشکار است‌///و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق‌کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده [= تورات‌] می‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولی که بعد از من می‌آید و نام او احمد است!» هنگامی که او [= احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحری است آشکار»!///و هنگامی که گفت عیسی ابن مریم ای بنی‌اسرائیل همانا منم فرستاده خدا بسوی شما تصدیق‌کننده آنچه پیش روی من است از تورات و مژده‌دهنده به فرستاده‌ای که بیاید پس از من نام او است احمد تا گاهی که بیامدشان به تابشها (به نشانیها) گفتند این است جادوئی آشکار///و چون عیسی پسر مریم گفت: «ای فرزندان اسرائیل! من به‌راستی فرستاده‌ی خدا سوی شمایم، حال آنکه تورات را که در برابر من است تصدیق کننده‌ام و به فرستاده‌ای که پس از من می‌آید و نام او احمد (ص) است بشارتگرم.» پس هنگامی‌که برایشان دلایلی روشن آورد، گفتند: «این سحری آشکارگر است.» Who doth greater wrong than one who invents falsehood against Allah, even as he is being invited to Islam? And Allah guides not those who do wrong. و ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ می‌بندد، در حالی که به اسلام دعوت می‌شود کیست؟ و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///و ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ می‌بندد، در حالی که به اسلام دعوت می‌شود کیست؟ و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///کیست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ مى‌بندد، در حالى که او را به اسلام دعوت مى‌کنند؟ و خدا ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ ببندد در حالى که به اسلام دعوت مى‌شود؟ و خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‌کند///و چه کسى ستمگرتر از آن کس است که با وجود آنکه به سوى اسلام فراخوانده مى شود، بر خدا دروغ مى‌بندد؟ و خدا مردم ستمگر را راه نمى‌نماید.///و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ می‌بندد، در حالى که به اسلام دعوت مى‌شود و خداوند مردم ستمکار را هدایت نمى‌کند.///و آیا از آن کس که به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او همان دم بر خدا افترا و دروغ می‌بندد کسی ستمکارتر هست؟ و خدا هم هیچ قوم ستمکاری را هدایت نخواهد کرد.///و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد، و حال آنکه به سوی اسلام دعوت می‌گردد، و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند///چه کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته در حالی که دعوت به اسلام می‌شود؟! خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند!///و کیست ستمگرتر از آنکه بست بر خدا دروغ را و او خوانده می‌شود بسوی اسلام و خدا رهبری نکند گروه ستمگران را///و چه کسی ستمگرتر از آن (نا) کس است که با وجود آنکه سوی تسلیم (در برابر خدا) فرا خوانده می‌شود، بر خدا دروغ می‌بندد؟ و خدا ستمگران را راه نمی‌نماید. Their intention is to extinguish Allah's Light (by blowing) with their mouths: But Allah will complete (the revelation of) His Light, even though the Unbelievers may detest (it). می‌خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند.///می‌خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند.///مى‌خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولى خدا کامل‌کننده نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش آید.///مى‌خواهند نور خدا را با دهان‌هاى خود خاموش کنند، ولى خدا کامل‌کننده‌ى نور خویش است، هر چند کافران خوش نداشته باشند///مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا -گر چه کافران را ناخوش افتد- نور خود را کامل خواهد گردانید.///آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهان‌هاى خود خاموش کنند، در حالى که خداوند کامل کننده‌ی نور خویش است، هر چند کافران خوش نداشته باشند.///کافران می‌خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند کامل و محفوظ خواهد داشت.///می‌خواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند و حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است، ولو آنکه کافران ناخوش داشته باشند///آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!///خواهند خموش کنند نور خدا را با دهانهای خویش و خدا است تمام‌کننده نور خویش و اگر چه ناخوش دارند کافران‌///می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هاشان خاموش کنند حال آنکه خدا -گر چه کافران را بسی ناخوش آید- نور خود را کامل‌کننده است. It is He Who has sent His Messenger with Guidance and the Religion of Truth, that he may proclaim it over all religion, even though the Pagans may detest (it). اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، گرچه مشرکان خوش نداشته باشند.///اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، گرچه مشرکان خوش نداشته باشند.///اوست آن خدایى که پیامبر خود را همراه با هدایت و دین راستین بفرستاد تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید.///اوست که رسول خود را با هدایت و آیین درست فرستاد تا آن را بر همه ادیان چیره سازد، هر چند مشرکان را ناخوش آید///اوست کسى که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید.///اوست که پیامبرش را همراه با هدایت و دین راستین [به سوى مردم] فرستاد تا آن را بر هر چه دین است، غالب سازد، گر چه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.///اوست خدایی که رسولش (محمد مصطفی صلی الله علیه و آله) را به هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد تا آن را هر چند مشرکان خوش ندارند بر همه ادیان عالم غالب گرداند.///او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آنان را بر همه ادیان پیروز گرداند، ولو مشرکان ناخوش داشته باشند///او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!///او است آنکه فرستاد پیمبرش را به رهبری و کیش حق تا چیره گرداندش بر کیشها همگی و اگر چه ناخوش دارند شرک‌ورزان‌///اوست کسی که فرستاده‌ی خود را به تمامی هدایت و آیین راستای پابرجا روانه کرد تا آن را بر هر چه دین است برتر گرداند؛ هر چند مشرکان را بسی ناخوش آید. O ye who believe! Shall I lead you to a bargain that will save you from a grievous Penalty?- ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات می‌دهد؟///ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات می‌دهد؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، آیا شما را به تجارتى که از عذاب دردآور رهاییتان دهد راه بنمایم؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک مى‌رهاند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک مى‌رهاند؟///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم که از عذابی دردناک [در قیامت] رهایتان می‌کند؟///ای اهل ایمان، آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک (آخرت) نجات بخشد دلالت کنم؟///ای مؤمنان آیا شما را به داد و ستدی رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک می‌رهاند؟///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتی راهنمائی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی می‌بخشد؟!///ای آنان که ایمان آوردید آیا راهنمائی نکنم شما را به سوداگریی که برهاند شما را از عذابی دردناک‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم (که) شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟ That ye believe in Allah and His Messenger, and that ye strive (your utmost) in the Cause of Allah, with your property and your persons: That will be best for you, if ye but knew! به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛///به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛///به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید، و در راه خدا با مال و جان خویش جهاد کنید. و این براى شما بهتر است، اگر دانا باشید.///به خدا و رسولش ایمان مى‌آورید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد مى‌کنید. این براى شما بهتر است، اگر مى‌دانستید///به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این [گذشت و فداکارى‌] اگر بدانید، براى شما بهتر است.///به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با اموال و جان‌هایتان در راه خدا جهاد کنید که این براى شما بهتر است، اگر بدانید.///به خدا و رسول او ایمان آرید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید، که این کار (از هر تجارت) اگر دانا باشید برای شما بهتر است.///[و آن اینکه‌] به خداوند و پیامبر او ایمان آورید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید، این، اگر بدانید، برایتان بهتر است‌///به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید!///ایمان آرید به خدا و پیمبرش و کوشش کنید در راهش به خواسته‌ها و جانهای خویش این بهتر است شما را اگر باشید بدانید///به خدا و فرستاده‌اش ایمان می‌آورید و در راه خدا با اموالتان و جان‌هاتان جهاد کنید. این (گذشت و فداکاری) اگر می‌دانسته‌اید، برای شما بهتر است؛ He will forgive you your sins, and admit you to Gardens beneath which Rivers flow, and to beautiful mansions in Gardens of Eternity: that is indeed the Supreme Achievement. تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است و خانه‌های پاکیزه در بهشت‌های جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ.///تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است و خانه‌های پاکیزه در بهشت‌های جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ.///گناهان شما را مى‌آمرزد و به بهشتهایى که درونش نهرها جارى است و نیز خانه هایى خوش و پاکیزه در بهشتهاى جاوید داخل مى‌کند، و این پیروزى بزرگى است.///تا گناهانتان را بر شما ببخشاید و شما را به باغ‌هایى که از پاى درختانش نهرها جارى است و به سراهاى دلپسند در بهشت‌هاى جاویدان در آورد که این همان کامیابى بزرگ است///تا گناهانتان را بر شما ببخشاید، و شما را در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است و [در] سراهایى خوش، در بهشتهاى همیشگى درآورد. این [خود] کامیابى بزرگ است.///[در این صورت،] خداوند گناهان شما را مى‌آمرزد و شما را به باغ‌هایى [بهشتی] که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است و به خانه‌هایى پاکیزه و دل‌پسند در بهشت‌هاى جاویدان وارد مى‌کند. این است رستگارى بزرگ!///تا خدا گناهان شما ببخشد و در بهشتی که در زیر درختانش نهرها جاری است داخل گرداند و در بهشتهای عدن جاودانی منزلهای نیکو عطا فرماید. این همان رستگاری بزرگ است.///تا بر شما گناهانتان را بیامرزد و شما را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، و خانه‌های پاک و پسندیده در بهشتهای عدن درآورد، این رستگاری بزرگ است‌///(اگر چنین کنید) گناهانتان را می‌بخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل می‌کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای می‌دهد؛ و این پیروزی عظیم است!///بیامرزد برای شما گناهان شما را و درآرد شما را بهشتهائی که روان است زیر آنها جویها و نشیمنهای پاک در بهشتهای جاودان این است رستگاری بزرگ‌///تا گناهان دنباله‌دارتان را برایتان بپوشاند و شما را در باغ‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است و (در) سراهایی خوش، در باغ‌های همیشگی در آورد. این (خود) کامیابی راحت (و) بزرگ است. And another (favour will He bestow,) which ye do love,- help from Allah and a speedy victory. So give the Glad Tidings to the Believers. و نعمت‌های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا می‌کند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.///و نعمت‌های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا می‌کند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.///و نعمتى دیگر که دوستش دارید: نصرتى است از جانب خداوند و فتحى نزدیک، و مؤمنان را بشارت ده.///و [نعمت‌] دیگرى که دوستش دارید، نصرتى از جانب خدا و فتحى نزدیک است و مؤمنان را بشارت ده///و [رحمتى‌] دیگر که آن را دوست دارید: یارى و پیروزى نزدیکى از جانب خداست. و مؤمنان را [بدان‌] بشارت ده.///و [نعمت‌های] دیگرى که آن را دوست دارید، [به شما عطا مى‌کند.] یارى و نصرت و پیروزى نزدیک از سوی خداست و [اى پیامبر!] مؤمنان را بشارت بده!///و باز تجارتی دیگر که آن را هم دوست دارید نصرت و یاری خدا (در جنگ) و فتح نزدیک (سپاه اسلام) است، و اهل ایمان را (به این دو نعمت) بشارت ده.///و [نعمت‌] دیگری که آن را خوش دارید یاری از جانب خداوند و پیروزی نزدیک، و مؤمنان را بشارت ده‌///و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!///و دیگری که دوست داریدش یاریی از خدا و پیروزیی نزدیک و مژده ده به مؤمنان‌///و (رحمتی) دیگر (که) آن را دوست دارید، یاری و پیروزی نزدیکی از جانب خداست و مؤمنان را (بدان) بشارت ده. O ye who believe! Be ye helpers of Allah: As said Jesus the son of Mary to the Disciples, "Who will be my helpers to (the work of) Allah?" Said the disciples, "We are Allah's helpers!" then a portion of the Children of Israel believed, and a portion disbelieved: But We gave power to those who believed, against their enemies, and they became the ones that prevailed. ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ در نتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند.///ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ در نتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، یاوران خدا باشید، همچنان که عیسى بن مریم به حواریان گفت: چه کسانى یاوران من در راه خدایند؟ حواریان گفتند: ما یاوران خدا هستیم. پس گروهى از بنى‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند. ما کسانى را که ایمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کردیم تا پیروز شدند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانى‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند، و کسانى را که ایمان آوردند بر دشمنانشا///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، یاران خدا باشید، همان گونه که عیسى‌بن‌مریم به حواریون گفت: «یاران من در راه خدا چه کسانى‌اند؟» حواریون گفتند: «ما یاران خداییم.» پس طایفه‌اى کفر ورزیدند، و کسانى را که گرویده بودند، بر دشمنانشان یارى کردیم تا چیره شدند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! یاوران [دین] خدا باشید، همان­گونه که عیسى پسر مریم به [یاران ویژه‌اش،] حواریون گفت: «چه کسانى در راه خداوند، یاوران من خواهند بود؟» حواریون گفتند: «ما یاوران [دین] خداییم.» پس گروهى از بنى‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند. پس کسانى را که ایمان آوردند، بر دشمنشان یارى دادیم، تا پیروز شدند.///ای اهل ایمان، شما هم یاران خدا باشید چنان که عیسی مریم به حواریین گفت: کیست مرا برای خدا یاری کند؟ آنها گفتند: ما یاران خداییم. پس (با آن همه معجزات) طایفه‌ای از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و طایفه‌ای کافر شدند، ما هم آنان را که ایمان آوردند مؤید و منصور گردانیدیم تا بر دشمنشان ظفر یافتند.///ای مؤمنان یاوران [دین‌] خدا باشید، چنانکه عیسی بن مریم به حواریون گفت چه کسانی در راه دین خدا یاوران منند؟ حواریون گفتند ما یاوران [دین‌] خداوندیم، سپس گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی [انکار و] کفرورزیدند، آنگاه مؤمنان را در برابر دشمنشان یاری دادیم، و پیروز گردیدند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خدائیم» در این هنگام گروهی از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند!///ای آنان که ایمان آوردید باشید یاوران خدا چنانکه گفت عیسی ابن مریم به حواریون کیست یاوران من بسوی خدا گفتند حواریون مائیم یاوران خدا پس ایمان آوردند گروهی از بنی‌اسرائیل و کفر ورزیدند گروهی پس کمک کردیم آنان را که ایمان آوردند بر دشمنشان پس بامداد کردند پیروزمندان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! یاران خدا باشید. همان گونه که عیسی پسر مریم به حواریان گفت: «یاران من سوی خدا، چه کسانی‌اند؟» حواریان گفتند: «ما یاران خداییم‌.» پس گروهی از اسرائیلیان ایمان آوردند و گروهی کافر شدند. پس کسانی را که ایمان آوردند علیه دشمنانشان تأیید کردیم تا (بر آنان) چیره شدند. Whatever is in the heavens and on earth, doth declare the Praises and Glory of Allah,- the Sovereign, the Holy One, the Exalted in Might, the Wise. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، خدایی که فرمانروای هستی و بی نهایت پاکیزه و توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند، خدایی که فرمانروای هستی و بی نهایت پاکیزه و توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///خدا را تسبیح مى‌گویند هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است، آن فرمانرواى پاک از عیب را، آن پیروزمند حکیم را.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است تسبیح خدا مى‌گویند، خدایى که فرمانرواى پاک و شکست ناپذیر حکیم است///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خدایى را که پادشاه پاک ارجمند فرزانه است، تسبیح مى‌گویند.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، براى خداوند تسبیح می‌گویند، فرمانروا [ی هستی]، منزه از هر عیب، شکست‌ناپذیر حکیم.///هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا که پادشاهی منزه و پاک و مقتدر و حکیم است مشغولند.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است خداوند را نیایش کند، [خداوندی که‌] فرمانروای قدوس پیروزمند فرزانه است‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا می‌گویند، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا، و عزیز و حکیم است!///تسبیح گوید خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است پادشاه پاک عزتمند حکیم‌///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح گویند. (خدایی که) تنها او پادشاهی بس مقدس (و) عزیز حکیم است. It is He Who has sent amongst the Unlettered a messenger from among themselves, to rehearse to them His Signs, to sanctify them, and to instruct them in Scripture and Wisdom,- although they had been, before, in manifest error;- اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی‌های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.///اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی‌های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.///اوست خدایى که به میان مردمى بى‌کتاب پیامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد. اگر چه پیش از آن در گمراهى آشکار بودند،///اوست آن که در میان درس ناخوانده‌ها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها مى‌خواند و پاکشان مى‌سازد و کتاب و حکمتشان مى‌آموزد، و حقا که از پیش در ضلالت آشکارى بودند///اوست آن کس که در میان بى‌سوادان فرستاده‌اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و [آنان‌] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.///اوست که در میان مردم درس‌ناخوانده، پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات الهى را بر آنان بخواند و آنها را [از آلودگى‌ها] پاک سازد و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد. اگر چه آنان پیش از این، در گمراهى آشکاری بودند.///اوست خدایی که میان عرب امی (یعنی قومی که خواندن و نوشتن نمی‌دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت که بر آنان آیات وحی خدا تلاوت می‌کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک می‌سازد و شریعت و احکام کتاب سماوی و حکمت الهی می‌آموزد و همانا پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی آشکار بودند.///اوست که در میان قوم بی‌کتاب [عرب‌] پیامبری از میان خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکیزه‌شان می‌دارد، و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد، و حقا که در گذشته در گمراهی آشکاری بودند///و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌خواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!///او است آن که برانگیخت در ناخوانان پیمبری را از ایشان بخواند بر ایشان آیتهای او را و پاک سازد ایشان را و بیاموزدشان کتاب و حکمت را اگر چه بودند پیش از آن همانا در گمراهی آشکار///کسی که در میان مادرزادگان [: بی‌بهرگان از وحی] فرستاده‌ای از خودشان برانگیخت‌، حال آنکه آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌گرداند و کتاب و حکمت بدیشان تعلیم می‌دهد. و گرچه آنان همواره پیش از آن در (ژرفای) گمراهی آشکارگری بوده‌اند. As well as (to confer all these benefits upon) others of them, who have not already joined them: And He is exalted in Might, Wise. و [نیز پیامبر را] بر مردمی دیگر [از عرب و غیر عرب] که هنوز به آنان نپیوسته‌اند [برانگیخت]. و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و [نیز پیامبر را] بر مردمی دیگر [از عرب و غیر عرب] که هنوز به آنان نپیوسته‌اند [برانگیخت]. و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///و بر گروهى دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند. و اوست پیروزمند و حکیم.///و گروه دیگرى از ایشان را نیز که هنوز به آنها نپیوسته‌اند، [تعلیم مى‌دهد] و او مقتدر حکیم است///و [نیز بر جماعتهایى‌] دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوسته‌اند. و اوست ارجمند سنجیده‌کار.///و [نیز او را برانگیخت برای] مردمی دیگر که هنوز به آنان نپیوسته‌اند، [و در آینده زاده مى‌شوند،] و اوست شکست‌ناپذیر حکیم.///و نیز قوم دیگری از آنان را (که به روایت از پیغمبر مراد عجمند) که هنوز به عرب (در اسلام) ملحق نشده‌اند هدایت فرماید که او خدای مقتدر و همه کارش به حکمت و مصلحت است.///و دیگرانی از آنان که هنوز به آنان نپیوسته‌اند، و اوست پیروزمند فرزانه‌///و (همچنین) رسول است بر گروه دیگری که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند؛ و او عزیز و حکیم است!///و دیگران از ایشان که هنوز نپیوستند بدانان و او است عزتمند حکیم‌///و (نیز) بر گروه‌هایی دیگر از ایشان، هنگامی که در پی‌شان می‌آیند و اوست (همان) عزیز حکیم. Such is the Bounty of Allah, which He bestows on whom He will: and Allah is the Lord of the highest bounty. این [برانگیختن به پیامبری و مسؤولیت عظیم تعلیم و تربیت،] فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد عطا می‌کند، و خدا صاحب فضل بزرگ است.///این [برانگیختن به پیامبری و مسؤولیت عظیم تعلیم و تربیت،] فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد عطا می‌کند، و خدا صاحب فضل بزرگ است.///این بخشایش خداست که به هر که خواهد ارزانیش دارد و خدا را بخشایشى بزرگ است.///این [رسالت‌] فضل خداست، آن را به هر که بخواهد عطا مى‌کند و خدا صاحب فضل بزرگ است///این فضل خداست، آن را به هر که بخواهد عطا مى‌کند و خدا داراى فضل بسیار است.///این [بعثت] لطف و فضل الهى است که به هر کس بخواهد، [و شایسته بداند،] مى‌دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است.///این (رسالت و نزول قرآن) فضل و کرامت خداست که به هر که بخواهد می‌دهد و خدا را فضل و رحمت نامنتهاست.///این بخشش الهی است که به هر کس خواهد ارزانی‌اش دارد، و خداوند دارای بخشش و بخشایش بیکران است‌///این فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌بخشد؛ و خداوند صاحب فضل عظیم است!///این است فضل خدا دهدش به هر که خواهد و خدا است دارای فضلی بزرگ‌///این (بزرگ‌فضیلت) فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا دارای فضل بسیاری است. The similitude of those who were charged with the (obligations of the) Mosaic Law, but who subsequently failed in those (obligations), is that of a donkey which carries huge tomes (but understands them not). Evil is the similitude of people who falsify the Signs of Allah: and Allah guides not people who do wrong. وصف کسانی که عمل کردن به تورات به آنان تکلیف شده است، آن گاه به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتاب هایی را [که هیچ آگاهی به محتویات آنها ندارد] حمل می‌کند. چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///وصف کسانی که عمل کردن به تورات به آنان تکلیف شده است، آن گاه به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتاب هایی را [که هیچ آگاهی به محتویات آنها ندارد] حمل می‌کند. چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.///مثل کسانى که تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمى‌کنند مثل آن خر است که کتابهایى را حمل مى‌کند. بد مثلى است مثل مردمى که آیات خدا را دروغ مى‌شمرده‌اند. و خدا ستمکاران را هدایت نمى‌کند.///مثل کسانى که به [پیروى از] از تورات مکلف شدند سپس به آن عمل نکردند، همچون مثل درازگوشى است که کتاب‌هایى را حمل کند. بد است وصف آن قومى که آیات خدا را تکذیب کردند! و خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‌کند///مثل کسانى که [عمل به‌] تورات بر آنان بار شد [و بدان مکلف گردیدند] آنگاه آن را به کار نبستند، همچون مثل خرى است که کتابهایى را برپشت مى‌کشد. [وه‌] چه زشت است وصف آن قومى که آیات خدا را به دروغ گرفتند. و خدا مردم ستمگر را راه نمى‌نماید.///مثل کسانى که تورات بر دوش آنها نهاده شد، اما زیر بار آن نرفتند، مانند الاغى است که کتاب‌هایى حمل مى‌کند، [ولى چیزى از آن نمى‌فهمد.] چه بد است سرگذشت مردمى که آیات خدا را انکار کردند و خداوند مردم ستمگر را هدایت نمى‌کند.///وصف حال آنان که علم تورات بر آنان نهاده شد (و بدان مکلف شدند) ولی آن را حمل نکردند (و خلاف آن عمل نمودند) در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد)، آری مثل قومی که حالشان این است که آیات خدا را تکذیب کردند بسیار بد است و خدا هرگز ستمکاران را (به راه سعادت) رهبری نخواهد کرد.///داستان کسانی که [عمل به‌] تورات بر آنان تکلیف شد، سپس آن را [چنانکه باید و شاید] رعایت نکردند، همانند چارپایی بر او کتابی چند است، چه بد است وصف گروهی که آیات الهی را تکذیب کردند، و خداوند قوم ستمکار [مشرک‌] را هدایت نمی‌کند///کسانی که مکلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل می‌کند، (آن را بر دوش می‌کشد اما چیزی از آن نمی‌فهمد)! گروهی که آیات خدا را انکار کردند مثال بدی دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند!///مثل آنان که بار شدند تورات را سپس برنداشتندش مانند خر است که بردارد کتابهائی زشت مثل گروهی که تکذیب کردند آیتهای خدا را و خدا رهبری نکند گروه ستمگران را///مثل کسانی که (علم و عمل) تورات بر عهده‌ی آنان گذارده شد، سپس (با کوتاهی کردنشان) آن را بر دوشهاشان نگرفتند، هم‌چون مثل خری است که کتاب‌هایی را بر پشت می‌کشد. وه چه زشت است نماد آن قومی که با آیات خدا (همان‌ها و خدا را) تکذیب کردند. و خدا ستمگران را راه نمی‌نماید. Say: "O ye that stand on Judaism! If ye think that ye are friends to Allah, to the exclusion of (other) men, then express your desire for Death, if ye are truthful!" بگو: ای یهودیان! اگر گمان می‌کنید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید [چون دوستان خدا برای رسیدن به لقاء او مشتاق مرگ هستند.]///بگو: ای یهودیان! اگر گمان می‌کنید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید [چون دوستان خدا برای رسیدن به لقاء او مشتاق مرگ هستند.]///بگو: اى قوم یهود، هرگاه مى‌پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر، پس تمناى مرگ کنید اگر راست مى‌گویید.///بگو: اى کسانى که یهودى شدید! اگر گمان دارید که شما دوستان خدایید نه دیگر مردمان، پس تمناى مرگ کنید اگر راست مى‌گویید///بگو: «اى کسانى که یهودى شده‌اید، اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس اگر راست مى‌گویید درخواست مرگ کنید.»///بگو: «اى یهودیان! اگر گمان مى‌کنید که شما دوستان خدایید، نه سایر مردم، اگر راست مى‌گویید، آرزوى مرگ کنید! [تا به پاداش‌هایى که خداوند براى دوستان خود مقرر کرده، برسید!]»///بگو: ای جماعت یهود، اگر پندارید که شما به حقیقت دوستداران خدایید نه مردم دیگر، پس تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید.///بگو ای یهودیان اگر گمان می‌کنید که شما از میان همه مردم، دوستان خدا هستید، اگر راست می‌گویید آرزوی مرگ کنید///بگو: «ای یهودیان! اگر گمان می‌کنید که (فقط) شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گویید (تا به لقای محبوبتان برسید)!»///بگو ای آنان که جهود شدید اگر پندارید که شما دوستانید خدا را جز مردم پس آرزو کنید مرگ را اگر هستید راستگویان‌///بگو: «ای کسانی که یهودی شده‌اید! اگر پنداشتید که (تنها) شما به‌راستی دوستان خدایید نه دیگر مردمان، اگر (از) راستان بوده‌اید، پس درخواست مرگ کنید.» But never will they express their desire (for Death), because of the (deeds) their hands have sent on before them! and Allah knows well those that do wrong! ولی آنان به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند هرگز آروزی مرگ نمی‌کنند، و خدا به ستمکاران داناست.///ولی آنان به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند هرگز آروزی مرگ نمی‌کنند، و خدا به ستمکاران داناست.///و آنان به سبب اعمالى که پیش از این مرتکب شده‌اند، هرگز تمناى مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.///ولى به سبب آنچه از پیش فرستاده‌اند هرگز آن را آرزو نخواهند کرد، و خداوند به ستمکاران آگاه است///و [لى‌] هرگز آن را به سبب آنچه از پیش به دست خویش کرده‌اند، آرزو نخواهند کرد، و خدا به [حال‌] ستمگران داناست.///ولى آنان به خاطر آنچه پیش از این کرده‌اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد و خداوند به [حال‌] ستمگران داناست.///و حال آنکه در اثر آن کردار بد که به دست خود (برای آخرت خویش) پیش فرستاده‌اند ابدا آرزوی مرگ نخواهند کرد (بلکه از مرگ سخت ترسان و هراسانند) و خدا به (کردار) ستمکاران داناست.///و به خاطر کار و کردار پیشینشان هرگز آن را آرزو نمی‌کنند، و خداوند به ستمکاران آگاه است‌///ولی آنان هرگز تمنای مرگ نمی‌کنند بخاطر اعمالی که از پیش فرستاده‌اند؛ و خداوند ظالمان را بخوبی می‌شناسد!///و آرزو نکنندش هرگز بدانچه پیش آورده است دستهای آنان و خدا دانا است به ستمگران‌///و (اما) هرگز - به سبب آنچه از پیش با دست‌های خویش فرستاده‌اند - آرزوی مرگ نمی‌کنند. و خدا به (حال) ستمگران بسی داناست. Say: "The Death from which ye flee will truly overtake you: then will ye be sent back to the Knower of things secret and open: and He will tell you (the truth of) the things that ye did!" بگو: بی تردید مرگی را که از آن می‌گریزید با شما دیدار خواهد کرد، سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید، پس شما را به اعمالی که همواره انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد.///بگو: بی تردید مرگی را که از آن می‌گریزید با شما دیدار خواهد کرد، سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید، پس شما را به اعمالی که همواره انجام می‌دادید، آگاه خواهد کرد.///بگو: آن مرگى که از آن مى‌گریزید شما را درخواهد یافت و سپس نزد آن داناى نهان و آشکارا برگردانده مى‌شوید تا به کارهایى که کرده‌اید آگاهتان سازد.///بگو: مرگى که از آن مى‌گریزید، قطعا به سراغ شما مى‌آید، سپس به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانده مى‌شوید، آن‌گاه شما را از آنچه انجام مى‌دادید خبر میدهد///بگو: «آن مرگى که از آن مى‌گریزید، قطعا به سر وقت شما مى‌آید؛ آنگاه به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده خواهید شد، و به آنچه [در روى زمین‌] مى‌کردید، آگاهتان خواهد کرد.»///[اى پیامبر!] بگو: «مرگى که از آن مى‌گریزید، قطعا با شما دیدار خواهد کرد. سپس به نزد آن دانای پنهان و آشکار برگردانده مى‌شوید، پس او شما را به آنچه کرده‌اید، آگاه خواهد ساخت.»///بگو: عاقبت مرگی که از آن می‌گریزید شما را البته ملاقات خواهد کرد و پس از مرگ به سوی خدایی که دانای پیدا و پنهان است بازگردانیده می‌شوید و او شما را به آنچه می‌کرده‌اید آگاه می‌سازد.///بگو همان مرگی که از آن می‌گریزید، روی آور به شماست، سپس به سوی دانای پنهان و پیدا بازگردانده شوید، آنگاه شما را به [نتیجه و حقیقت‌] آنچه کرده‌اید، آگاه می‌سازد///بگو: «این مرگی که از آن فرار می‌کنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد؛ سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده می‌شوید؛ آنگاه شما را از آنچه انجام می‌دادید خبر می‌دهد!»///بگو همانا مرگی که از آن گریزانید رسنده است به شما سپس بازگردانیده شوید بسوی دانای نهان و هویدا تا آگهیتان دهد بدانچه بودید می‌کردید///بگو: «بی‌گمان مرگی که از آن می‌گریزید، بی‌چون همان گریبانگیرتان است‌؛ آن‌گاه سوی (خدای) دانای نهان و آشکار (جهان) برگردانیده خواهید شد؛ پس به آنچه - انجام می‌داده‌‌اید – به خوبی آگاهتان خواهد کرد.» O ye who believe! When the call is proclaimed to prayer on Friday (the Day of Assembly), hasten earnestly to the Remembrance of Allah, and leave off business (and traffic): That is best for you if ye but knew! ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. که این [اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش] معرفت و آگاهی داشتید.///ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید. که این [اقامه نماز جمعه و ترک خرید و فروش] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش] معرفت و آگاهی داشتید.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون نداى نماز روز جمعه دردهند، به نماز بشتابید و داد و ستد را رها کنید. اگر دانا باشید، این کار برایتان بهتر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چون براى نماز روز جمعه ندا داده شد، به سوى ذکر خدا بشتابید و داد و ستد را واگذارید که این براى شما بهتر است، اگر مى‌دانستید///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون براى نماز جمعه ندا درداده شد، به سوى ذکر خدا بشتابید، و داد و ستد را واگذارید. اگر بدانید این براى شما بهتر است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! آن‌گاه که براى نماز روز جمعه ندا داده شد، پس به سوى یاد خدا بشتابید و داد و ستد را رها کنید که این براى شما بهتر است، اگر بدانید.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه (شما را) برای نماز روز جمعه بخوانند فی الحال به ذکر خدا بشتابید و کسب و تجارت رها کنید که این اگر بدانید برای شما بهتر خواهد بود.///ای مؤمنان چون برای نماز روز جمعه بانگ [اذن‌] در داده شود، به سوی یاد کرد خداوند بشتابید و خرید و فروش را رها کنید، اگر بدانید این برایتان بهتر است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید!///ای آنان که ایمان آوردید هر گاه بانگ داده شود برای نماز از روز جمعه (آدینه) پس بشتابید بسوی یاد خدا و رها کنید سوداگری را این بهتر است برای شما اگر بدانید///هان ای کسانی که ایمان آوردید! هنگامی که برای نماز از روز جمعه ندا (ی اذان) در داده شد، سوی یاد خدا بشتابید و دادوستد را واگذارید. اگر می‌دانسته‌اید همین برای شما بهتر است. And when the Prayer is finished, then may ye disperse through the land, and seek of the Bounty of Allah: and celebrate the Praises of Allah often (and without stint): that ye may prosper. و چون نماز پایان گیرد، در زمین پراکنده شوید و از فضل و رزق خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.///و چون نماز پایان گیرد، در زمین پراکنده شوید و از فضل و رزق خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.///و چون نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و رزق خدا را طلب کنید و فراوانش یاد کنید. باشد که رستگار شوید.///و چون نماز پایان گرفت، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا [روزى‌] بجویید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید///و چون نماز گزارده شد، در [روى‌] زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که شما رستگار گردید.///پس هنگامى که نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و از فضل الهى طلب کنید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.///پس آن‌گاه که نماز پایان یافت (بعد از ظهر جمعه باز در پی کسب و کار خود رفته و) روی زمین منتشر شوید و از فضل و کرم خدا (روزی) طلبید، و یاد خدا بسیار کنید تا مگر رستگار و سعادتمند گردید.///سپس چون نماز گزارده شود، در زمین پراکنده شوید [و به راه خود بروید] و [روزی خود] از بخشش الهی بجویید، و خداوند را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید///و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید!///سپس گاهی که پایان یافت نماز پس پراکنده شوید در زمین و بجوئید از فضل خدا و یاد کنید خدا را بسیار شاید رستگار شوید///پس چون نماز گزارده شد در (روی) زمین (و زمینه‌ی کارتان) پراکنده گردید و از فضل خدا جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، شاید شما رستگار کنید. But when they see some bargain or some amusement, they disperse headlong to it, and leave thee standing. Say: "The (blessing) from the Presence of Allah is better than any amusement or bargain! and Allah is the Best to provide (for all needs)." و [برخی از مردم] چون تجارت یا مایه سرگرمی ببینند [از صف یک پارچه نماز] به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حالی که [بر خطبه نماز] ایستاده‌ای، رها کنند. بگو: پاداش و ثوابی که نزد خداست از سرگرمی و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است.///و [برخی از مردم] چون تجارت یا مایه سرگرمی ببینند [از صف یک پارچه نماز] به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حالی که [بر خطبه نماز] ایستاده‌ای، رها کنند. بگو: پاداش و ثوابی که نزد خداست از سرگرمی و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزی دهندگان است.///و چون تجارتى یا بازیچه‌اى بینند پراکنده مى‌شوند و به جانب آن مى‌روند و تو را همچنان ایستاده رها مى‌کنند. بگو: آنچه در نزد خداست از بازیچه و تجارت بهتر است. و خدا بهترین روزى‌دهندگان است.///و هنگامى که داد و ستد یا سرگرمى‌اى دیدند به سوى آن پراکنده شدند و تو را به حال ایستاده رها کردند. بگو: آنچه نزد خداست از سرگرمى و تجارت بهتر است، و خدا بهترین روزى دهندگان است///و چون داد و ستد یا سرگرمیى ببینند، به سوى آن روى‌آور مى‌شوند، و تو را در حالى که ایستاده‌اى ترک مى‌کنند. بگو: «آنچه نزد خداست از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است، و خدا بهترین روزى دهندگان است.»///و [برخى از مردم،] چون داد و ستد یا سرگرمى ببینند، [از صفوف نماز] پراکنده و به سوى آن روانه می‌شوند و تو را ایستاده [در حال خواندن خطبه،] رها می‌کنند. [به آنان] بگو: «آنچه [از فضل و برکت] نزد خداست، از سرگرمى و داد و ستد بهتر است و خداوند بهترین روزى‌دهندگان است.»///و این مردم (سست ایمان) چون تجارتی یا لهو و بازیچه‌ای ببینند بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند؛ بگو که آنچه نزد خداست (یعنی ثواب آخرت و بهشت ابد) بسیار برای شما از لهو و لعب و تجارت (های دنیا) بهتر است و خدا بهترین روزی‌دهنده است. (در شأن نزول آیه جابر روایت کرد که قومی با رسول صلی الله علیه و آله و سلم نماز جمعه می‌خواندند، آواز طبل کاروان تجارت شنیدند، همه از پی تجارت و صدای لهو طبل رفتند جز هشت یا دوازده تن. رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر این عده هم می‌رفتند عذاب خدا بر امت نازل می‌شد)///و [غافلان‌] چون داد و ستدی یا سرگرمی‌ای ببینند، به سوی آن بشتابند و تو را ایستاده رها کنند، بگو آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و از داد و ستد بهتر است، و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است‌///هنگامی که آنها تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند پراکنده می‌شوند و به سوی آن می‌روند و تو را ایستاده به حال خود رها می‌کنند؛ بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است.///و هر گاه بینند سوداگریی یا هوسرانی بروند بسویش و بگذارندت ایستاده بگو آنچه نزد خدا است بهتر است از هوسرانی و از سوداگری و خدا است بهترین روزی‌دهندگان‌///و هنگامی که دادوستد یا سرگرمی بازدارنده‌ی از خدا را ببینند، سوی آن پراکنده می‌شوند و تو را در حالی که ایستاده‌ای وا می‌نهند. بگو: «آنچه نزد خداست از لهو و (حتی) از دادوستد بهتر است و خدا بهترین روزی‌دهندگان است.» When the Hypocrites come to thee, they say, "We bear witness that thou art indeed the Messenger of Allah." Yea, Allah knoweth that thou art indeed His Messenger, and Allah beareth witness that the Hypocrites are indeed liars. چون منافقان نزد تو آیند، می‌گویند: گواهی می‌دهیم که تو بی تردید فرستاده خدایی. و خدا می‌داند که تو بی تردید فرستاده اویی، و خدا گواهی می‌دهد که یقینا منافقان دروغگویند.///چون منافقان نزد تو آیند، می‌گویند: گواهی می‌دهیم که تو بی تردید فرستاده خدایی. و خدا می‌داند که تو بی تردید فرستاده اویی، و خدا گواهی می‌دهد که یقینا منافقان دروغگویند.///چون منافقان نزد تو آیند، گویند: شهادت مى‌دهیم که تو پیامبر خدا هستى. خدا مى‌داند که تو پیامبرش هستى و خدا شهادت مى‌دهد که منافقان دروغگویند.///چون منافقان نزد تو آیند گویند: گواهى مى‌دهیم که تو واقعا رسول خدایى. و خدا مى‌داند که تو واقعا رسول اویى، و خدا گواهى مى‌دهد که منافقان قطعا دروغگویند///چون منافقان نزد تو آیند گویند: «گواهى مى‌دهیم که تو واقعا پیامبر خدایى.» و خدا [هم‌] مى‌داند که تو واقعا پیامبر او هستى، و خدا گواهى مى‌دهد که مردم دوچهره سخت دروغگویند.///هنگامى که منافقان نزد تو آیند، می‌گویند: «گواهى مى‌دهیم که تو پیامبر خدا هستى!» و خدا مى‌داند که تو پیامبرش هستى و خدا گواهی مى‌دهد که منافقان دروغگویند.///(ای رسول ما) چون منافقان ریاکار نزد تو آیند گویند که ما به یقین و حقیقت گواهی می‌دهیم که تو رسول خدایی؛ و خدا می‌داند که تو رسول اویی و خدا هم گواهی می‌دهد که منافقان سخن دروغ می‌گویند.///منافقان چون به نزد تو آیند گویند گواهی می‌دهیم که تو پیامبر خدا هستی، و خداوند می‌داند که تو پیامبرش هستی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان دروغگو هستند///هنگامی که منافقان نزد تو آیند می‌گویند: «ما شهادت می‌دهیم که یقینا تو رسول خدایی!» خداوند می‌داند که تو رسول او هستی، ولی خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).///هر گاه آیندت دورویان گویند گواهی دهیم که توئی پیمبر خدا و خدا داند که توئی فرستاده او و خدا گواهی دهد که دورویانند همانا دروغگویان‌///هنگامی که منافقان نزد تو آیند گویند: «گواهی می‌دهیم که تو همی به‌راستی پیامبر خدایی‌.» و خدا (هم) می‌داند که تو به‌راستی و درستی پیامبر او هستی، و خدا گواهی می‌دهد که مردم دورو بی‌گمان سخت دروغگویانند. They have made their oaths a screen (for their misdeeds): thus they obstruct (men) from the Path of Allah: truly evil are their deeds. سوگندهایشان را [برای شناخته نشدن نفاقشان] سپر گرفته در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشته‌اند. چه بد است آنچه را اینان همواره انجام می‌دهند!///سوگندهایشان را [برای شناخته نشدن نفاقشان] سپر گرفته در نتیجه [مردم را] از راه خدا بازداشته‌اند. چه بد است آنچه را اینان همواره انجام می‌دهند!///از سوگندهاى خود سپرى ساختند و از راه خدا بازداشتند و به حقیقت، آنچه مى‌کنند ناپسند است.///سوگندهاى خود را سپرى گرفته‌اند، و از راه خدا بازداشته‌اند. به راستى آنها بد عمل مى‌کنند///سوگندهاى خود را [چون‌] سپرى بر خود گرفته و [مردم را] از راه خدا بازداشته‌اند. راستى که آنان چه بد مى‌کنند.///سوگندهاى خود را سپر ساختند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند. به راستى آنچه مى‌کردند، ناپسند است.///قسمهای (دروغ) خود را سپر جان خویش (و مایه فریب خلق) قرار داده‌اند و بدین وسیله راه خدا را (به روی خلق) بسته‌اند، آنان آنچه می‌کنند بسیار بد می‌کنند.///سوگندهایشان را سپر بلا گرفته‌اند، سپس [مردمان را] از راه خدا بازداشته‌اند، چه بد است کاری که آنان می‌کنند///آنها سوگندهایشان را سپر ساخته‌اند تا مردم را از راه خدا باز دارند، و کارهای بسیار بدی انجام می‌دهند!///برگرفتند سوگندهای خویش را سپری پس بازداشتند از راه خدا همانا زشت است آنچه بودند می‌کردند///سوگندهای خود را (چون) سپری بر خود بر گرفته، پس (مکلفان را) از راه خدا باز داشته‌اند. به‌راستی که آنان چه بد می‌کرده‌اند. That is because they believed, then they rejected Faith: So a seal was set on their hearts: therefore they understand not. این [صفت زشت نفاق و بدی اعمال] به سبب آن است که آنان [نخست] ایمان آوردند، سپس کافر شدند در نتیجه بر دل هایشان مهر [تیره بختی] زده شد، به این علت [حقایق را] نمی‌فهمند.///این [صفت زشت نفاق و بدی اعمال] به سبب آن است که آنان [نخست] ایمان آوردند، سپس کافر شدند در نتیجه بر دل هایشان مهر [تیره بختی] زده شد، به این علت [حقایق را] نمی‌فهمند.///این بدان سبب است که ایمان آوردند، سپس کافر شدند. خدا نیز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان درنمى‌یابند.///این بدان سبب است که آنها ایمان آوردند، سپس کافر شدند، در نتیجه بر دل‌هایشان مهر زده شد. از این رو آنها نمى‌فهمند///این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس به انکار پرداخته‌اند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و [دیگر] نمى‌فهمند.///آن [نفاق] براى آن است که آنان ایمان آوردند، سپس کافر شدند، پس بر دل‌هایشان مهر زده شد و از این رو نمى‌فهمند.///این (نفاق و بدکاریشان) برای آن است که آنها (به زبان) ایمان آوردند و سپس (به دل) کافر شدند، پس مهر (قهر و ظلمت) بر دلهاشان نهاده شد تا هیچ (از حقایق ایمان) درک نکنند.///این از آن است که ایشان ایمان آورده‌اند سپس کفر ورزیده‌اند، و بر دلهایشان مهر نهاده شده است، و ایشان در نمی‌یابند///این بخاطر آن است که نخست ایمان آوردند سپس کافر شدند؛ از این رو بر دلهای آنان مهر نهاده شده، و حقیقت را درک نمی‌کنند!///این بدان است که ایشان ایمان آوردند سپس کافر شدند پس مهر نهاد بر دلهاشان پس درنیابند///این بدین سبب است که آنان ایمان آورده، سپس کافر شدند، در نتیجه بر دل‌هایشان مهر زده شد و (دیگر) نمی‌توانند بفهمند. When thou lookest at them, their exteriors please thee; and when they speak, thou listenest to their words. They are as (worthless as hollow) pieces of timber propped up, (unable to stand on their own). They think that every cry is against them. They are the enemies; so beware of them. The curse of Allah be on them! How are they deluded (away from the Truth)! چون آنان را ببینی جسم و ظاهرشان [از آراستگی و وقار] تو را به شگفت آورد، و اگر سخن گویند [به علت شیرینی و جذابیت کلام] به سخنانشان گوش فرا می‌دهی [اما از پوچی باطن، سبک مغزی و دورویی] گویی چوب‌های خشکی هستند که به دیواری تکیه دارند [و در حقیقت اجسادی بی روح اند که در هیچ برنامه‌ای اطمینانی به آنان نیست، از شدت بزدلی] هر فریادی را به زیان خود می‌پندارند. اینان دشمن واقعی اند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد؛ چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می‌شوند.///چون آنان را ببینی جسم و ظاهرشان [از آراستگی و وقار] تو را به شگفت آورد، و اگر سخن گویند [به علت شیرینی و جذابیت کلام] به سخنانشان گوش فرا می‌دهی [اما از پوچی باطن، سبک مغزی و دورویی] گویی چوب‌های خشکی هستند که به دیواری تکیه دارند [و در حقیقت اجسادی بی روح اند که در هیچ برنامه‌ای اطمینانی به آنان نیست، از شدت بزدلی] هر فریادی را به زیان خود می‌پندارند. اینان دشمن واقعی اند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد؛ چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می‌شوند.///چون آنها را ببینى تو را از ظاهرشان خوش مى‌آید، و چون سخن بگویند به سخنشان گوش مى‌دهى. گویى چوبهایى هستند به دیوار تکیه داده. هر آوازى را بر زیان خود مى‌پندارند. ایشان دشمنانند. از آنها حذر کن. خدایشان بکشد. به کجا منحرف مى‌شوند؟///و وقتى آنها را ببینى، [گیرایى‌] ظاهرشان تو را به شگفت مى‌آورد و اگر سخن گویند به گفتارشان گوش فرا مى‌دهى، گویى آنها چوب‌هاى خشکى هستند که [به دیوارى‌] تکیه داده شده‌اند [و ریشه ندارند] هر فریادى را بر ضد خویش مى‌پندارند. آنها دشمنند، پس از ایشان بر حذ///و چون آنان را ببینى، هیکلهایشان تو را به تعجب وا مى‌دارد، و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا مى‌دهى گویى آنان شمعک‌هایى پشت بر دیوارند [که پوک شده و درخور اعتماد نیستند]: هر فریادى را به زیان خویش مى‌پندارند. خودشان دشمنند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا بکشدشان؛ تا کجا [از حقیقت‌] انحراف یافته‌اند.///و هرگاه آنان را ببینى، قیافه آنان تو را بهشگفتی وامی‌دارد واگر سخن بگویند، [به قدرى جذاب و زیباست که] به کلامشان گوش فرامی‌دهى، [اما از درون،] گویا چوب‌هایى هستند [خشک و بى‌مغز و به هم] تکیه داده شده. [از شدت ترس] هر ندایى را به زیان خود مى‌پندارند. آنان دشمنند. پس از آنان دورى کن! خدا آنان را بکشد! چگونه از حق منحرف مى‌شوند؟!///تو چون آن منافقان را مشاهده کنی ظاهر و وجود جسمانی آنها (به آراستگی فریبنده) تو را به شگفت آرد و اگر سخن گویند (بس خوش‌گفتار و چرب زبانند) به سخن‌هاشان گوش فرا خواهی داد (ولی از باطن و درون) گویی که چوبی خشک تکیه کرده بر دیوارند (و هیچ عقل و ایمان و معرفت ندارند. و چون در باطن نادرست و بداندیشند) هر صدایی بشنوند بر زیان خویش پندارند. دشمنان به حقیقت اینان هستند، از ایشان بر حذر باش، خدایشان بکشد، (از حق) به کجا بازگردانیده می‌شوند؟///و چون ایشان را بنگری، بدنهای ایشان تو را به شگفت‌آورد، و چون سخن گویند به سخنانشان گوش دهی، گویی همانند الوارهای تکیه داده بر دیوارند، و هر بانگی را بر ضد خویش می‌انگارند، آنان دشمن‌اند، از آنان بر حذر باش، خداوند لعنتشان کند، چگونه بیراهه می‌روند؟///هنگامی که آنها را می‌بینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو می‌برد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می‌دهی؛ اما گویی چوبهای خشکی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند! هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود می‌پندارند؛ آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟!///و هر گاه ببینیشان شگفت آردت کالبدهای آنان و اگر سخن گویند گوش دهی به گفتار ایشان گوئیا آنانند چوبهای تکیه داده شده پندارند هر فریادی را بر ایشان ایشانند دشمن پس بترسشان بکشدشان خدا کجا به دروغ رانده شوند///و چون آنان را ببینی، هیکل‌هایشان تو را به شگفتی در می‌آورد و چون سخن گویند به گفتارشان گوش فرا می‌‌داری‌. ایشان دشمن (حق) اند. پس از آنان بپرهیز. خدا با آنان کشتار کرده (که) به گزاف (از حق منحرف و کنده و) افکنده می‌شوند. And when it is said to them, "Come, the Messenger of Allah will pray for your forgiveness", they turn aside their heads, and thou wouldst see them turning away their faces in arrogance. و چون به آنان گویند: بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد [از روی کبر و غرور] سرهای خود را بر می‌گردانند، و آنان را می‌بینی که متکبرانه [از حق،] روی می‌گردانند.///و چون به آنان گویند: بیایید تا پیامبر خدا برای شما آمرزش بخواهد [از روی کبر و غرور] سرهای خود را بر می‌گردانند، و آنان را می‌بینی که متکبرانه [از حق،] روی می‌گردانند.///چون به آنها گفته شود که بیایید تا پیامبر خدا برایتان آمرزش بخواهد، سرمى‌پیچند. مى‌بینى که اعراض و گردنکشى مى‌کنند.///و چون به آنها گفته شود: بیایید تا رسول خدا برایتان آمرزش بخواهد، سرهاى خود را بر مى‌گردانند، و مى‌بینى که آنها متکبرانه روى بر مى‌تابند///و چون بدیشان گفته شود: «بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‌گردانند، و آنان را مى‌بینى که تکبرکنان روى برمى‌تابند.///و هرگاه به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا براى شما آمرزش بخواهد.» [از روى تکبر و تمسخر،] سرهاى خود را برمى‌گردانند و آنان را مى‌بینى که متکبرانه [مردم را از گرایش به حق] بازمى‌دارند.///و هر گاه به آنها گویند: بیایید تا رسول خدا برای شما (از حق) آمرزش طلبد سر بپیچند و بنگری که با تکبر و نخوت (از حق) روی می‌گردانند.///و چون به ایشان گفته شود بیایید که پیامبر خدا برای شما آمرزش بطلبد، سرهای خود را [به انکار] برگردانند، و بنگریشان که [از اعتذار و استغفار] رویگردانند و گردنکش‌اند///هنگامی که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند!»، سرهای خود را (از روی استهزا و کبر و غرور) تکان می‌دهند؛ و آنها را می‌بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر می‌ورزند!///و گاهی که گفته شود بدیشان بیائید آمرزش خواهد برای شما پیمبر خدا بازگردانند سرهای خویش را و بینیشان بازمی‌دارند (یا دوری گزینند) و ایشانند کبرورزندگان‌///و هنگامی که برایشان گفته شود: «بیایید تا پیامبر خدا برایتان پوشش بخواهد»، سرهای خود را بر می‌گردانند، و آنان را می‌بینی که متکبرانه (از راه خدا) باز می‌دارند. It is equal to them whether thou pray for their forgiveness or not. Allah will not forgive them. Truly Allah guides not rebellious transgressors. برای آنان یکسان است چه برای آنان آمرزش بخواهی چه نخواهی، خدا هرگز آنان را نمی‌آمرزد. مسلما خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند.///برای آنان یکسان است چه برای آنان آمرزش بخواهی چه نخواهی، خدا هرگز آنان را نمی‌آمرزد. مسلما خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند.///تفاوتى نکند، چه برایشان آمرزش بخواهى چه آمرزش نخواهى. خدایشان نخواهد آمرزید. و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‌کند.///براى آنها یکسان است، چه برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز آنها را نمى‌آمرزد. مسلما خدا مردم فاسق را هدایت نمى‌کند///براى آنان یکسان است: چه برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ایشان نخواهد بخشود. خدا فاسقان را راهنمایى نمى‌کند.///براى آنها یکسان است که برایشان استغفار کنى یا استغفار نکنى. هرگز خداوند آنان را نمى‌بخشد، زیرا که خداوند مردم نافرمان بدکار را هدایت نمى‌کند.///(ای رسول) تو (از خدا) بر آنان آمرزش بخواهی یا نخواهی به حالشان یکسان است خدا هرگز آنها را نمی‌بخشد که همانا قوم نابکار فاسق را خدا هیچ وقت (به راه سعادت) هدایت نخواهد کرد.///در حق آنان یکسان است چه برایشان آمرزش بخواهی، چه بر ایشان آمرزش نخواهی، هرگز خداوند آنان را نخواهد آمرزید، بی‌گمان خداوند نافرمانان را هدایت نمی‌کند///برای آنها تفاوت نمی‌کند، خواه استغفار برایشان کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنان را نمی‌بخشد؛ زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمی‌کند!///یکسان است بر ایشان چه آمرزش خواهی برای ایشان یا آمرزش نخواهی برای ایشان هرگز نیامرزدشان خدا همانا خدا هدایت نکند گروه نافرمانان را///بر آنان یکسان است: چه برایشان پوشش بخواهی، یا برایشان پوشش نخواهی، خدا هرگز برایشان نخواهد پوشاند. خدا بی‌گمان فاسقان را راهنمایی نمی‌کند. They are the ones who say, "Spend nothing on those who are with Allah's Messenger, to the end that they may disperse (and quit Medina)." But to Allah belong the treasures of the heavens and the earth; but the Hypocrites understand not. فقط آنانند که می‌گویند: به کسانی که نزد پیامبر خدایند، انفاق مکنید تا [از پیرامون او] پراکنده شوند. در حالی که خزانه‌های آسمان‌ها و زمین در سیطره خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند.///فقط آنانند که می‌گویند: به کسانی که نزد پیامبر خدایند، انفاق مکنید تا [از پیرامون او] پراکنده شوند. در حالی که خزانه‌های آسمان‌ها و زمین در سیطره خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند.///اینان همانهایند که مى‌گویند: بر آنها که گرد پیامبر خدایند، چیزى مدهید تا از گردش پراکنده شوند. و حال آنکه خزاین آسمانها و زمین از آن خداست ولى منافقان نمى‌فهمند.///آنها همان کسانند که مى‌گویند: به کسانى که نزد رسول خدایند انفاق نکنید تا پراکنده شوند، و حال آن که خزاین آسمان‌ها و زمین از آن خداست، ولى منافقان در نمى‌یابند///آنان کسانى‌اند که مى‌گویند: «به کسانى که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند، و حال آنکه گنجینه‌هاى آسمانها و زمین از آن خداست ولى منافقان درنمى‌یابند.///آنان همان کسانى هستند که مى‌گویند: «به کسانى که نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا [از دور او] پراکنده شوند.» در حالى­که خزانه‌هاى آسمان‌ها و زمین براى خداوند است؛ ولى منافقان نمى‌فهمند.///اینها همان مردم بدخواهند که می‌گویند: بر اصحاب رسول خدا انفاق مال مکنید تا (از گردش) پراکنده شوند در صورتی که خدا را گنجهای آسمانها و زمین است لیکن منافقان درک آن نمی‌کنند.///ایشان کسانی هستند که می‌گویند برای کسانی که نزد پیامبر خدا هستند چیزی هزینه نکنید تا آنکه [از پیرامون او] پراکنده شوند، و حال آنکه خزانه‌های آسمان و زمین از آن خداوند است، ولی منافقان در نمی‌یابند///آنها کسانی هستند که می‌گویند: «به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند!» (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند!///آنانند که گویند انفاق نکنید بر آنان که نزد پیمبر خدایند تا پراکنده شوند و خدا را است گنجهای آسمانها و زمین لیکن منافقان درنیابند///آنان (همان) کسانی‌اند که می‌گویند: «به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید، تا (از گردش) پراکنده شوند حال آنکه تمامی گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از خداست ولی منافقان در نمی‌یابند. They say, "If we return to Medina, surely the more honourable (element) will expel therefrom the meaner." But honour belongs to Allah and His Messenger, and to the Believers; but the Hypocrites know not. می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، مسلما آنکه عزیزتر است [یعنی عبدالله بن ابی سلول، رئیس منافقان] آن را که خوارتر است [یعنی پیامبر که هنوز به پندار آنان تمکن لازم را به دست نیاورده] از آنجا بیرون می‌کند. در حالی که عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است، ولی منافقان [به این حقیقت] معرفت و آگاهی ندارند.///می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، مسلما آنکه عزیزتر است [یعنی عبدالله بن ابی سلول، رئیس منافقان] آن را که خوارتر است [یعنی پیامبر که هنوز به پندار آنان تمکن لازم را به دست نیاورده] از آنجا بیرون می‌کند. در حالی که عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است، ولی منافقان [به این حقیقت] معرفت و آگاهی ندارند.///مى‌گویند: چون به مدینه بازگردیم، صاحبان عزت، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد. عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است. ولى منافقان نمى‌دانند.///مى‌گویند: اگر به مدینه برگردیم، قطعا عزیزتر، ذلیل‌تر [یعنى مؤمنان‌] را از آن جا بیرون خواهد کرد، و حال آن که عزت از آن خدا و از آن رسول او و از آن مؤمنان است، لیکن منافقان نمى‌دانند///مى‌گویند: «اگر به مدینه برگردیم، قطعا آنکه عزتمندتر است آن زبون‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد.» و [لى‌] عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است؛ لیکن این دورویان نمى‌دانند.///مى‌گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، بی‌تردید عزیزترین افراد خوارترین مردم را بیرون خواهد کرد.» در حالى که عزت و اقتدار مخصوص خدا و پیامبرش و مؤمنان است؛ ولى منافقان نمى‌دانند.///آنها (پنهانی با هم) می‌گویند: اگر به مدینه مراجعت کردیم البته اربابان عزت و ثروت، مسلمانان ذلیل فقیر را از شهر بیرون کنند، و حال آنکه عزت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است (و ذلت خاص کافران) ولیکن منافقان از این معنی آگه نیستند.///می‌گویند چون به مدینه بازگردیم، بلندپایگان، فرومایگان را از آنجا بیرون خواهند کرد، حال آنکه عزت، خاص خداوند و پیامبر او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند///آنها می‌گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‌کنند!» در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌دانند!///گویند اگر بازگشتیم بسوی شهر همانا برون راند گرامی‌تر (عزیزتر) از آن خوارتر را و از آن خدا است عزت و از آن پیمبرش و از آن مؤمنان و لیکن منافقان نمی‌دانند///گویند: «اگر به مدینه بر گردیم همواره آنکه عزیزتر است‌، آن زبون‌تر را بی‌چون از آنجا بیرون خواهد راند.» حال آنکه عزت تنها برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است‌؛ لیکن این دورویان نمی‌دانند. O ye who believe! Let not your riches or your children divert you from the remembrance of Allah. If any act thus, the loss is their own. ای مؤمنان! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند، و آنان که [به خاطر مال و فرزند از یاد خدا] غافل می‌شوند، زیانکارند.///ای مؤمنان! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند، و آنان که [به خاطر مال و فرزند از یاد خدا] غافل می‌شوند، زیانکارند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا به خود مشغول ندارد، که هر که چنین کند زیانکار است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! مبادا اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد! و هر کس چنین کند پس آنها همان زیانکارانند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.///اى کسانى‌که ایمان آورده‌اید! دارایی‌ها و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نسازد و کسانى که چنین کنند، آنان همان زیانکارانند.///الا ای اهل ایمان، مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازند، و البته کسانی که به امور دنیا از یاد خدا غافل شوند آنها به حقیقت زیانکاران عالمند.///ای مؤمنان اموال و اولادتان، شما را از یاد خداوند بازندارد، و هر کس چنین کند، آنانند که زیانکارانند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیانکارانند!///ای آنان که ایمان آوردید سرگرمتان نسازد خواسته‌های شما و نه فرزندان شما از یاد خدا و آنکه بکند این را پس آنانند زیانکاران‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! (زنهار که) اموالتان و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگردانند و هر کس چنان کند، پس هم‌آنان خودشان زیانکارانند. and spend something (in charity) out of the substance which We have bestowed on you, before Death should come to any of you and he should say, "O my Lord! why didst Thou not give me respite for a little while? I should then have given (largely) in charity, and I should have been one of the doers of good". و از آنچه روزی شما کرده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه یکی از شما را مرگ در رسد و بگوید: چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟!///و از آنچه روزی شما کرده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه یکی از شما را مرگ در رسد و بگوید: چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟!///از آنچه روزیتان داده‌ایم در راه خدا انفاق کنید، پیش از آنکه یکى از شما را مرگ فرا رسد و بگوید: اى پروردگار من، چرا مرگ مرا اندکى به تأخیر نینداختى تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟///و از آنچه روزیتان کرده‌ایم انفاق کنید پیش از آن که مرگ یکى از شما در رسد، پس بگوید: پروردگارا! چرا مرا تا مدتى نزدیک مهلت ندادى تا صدقه دهم و از شایستگان شوم///و از آنچه روزى شما گردانیده‌ایم، انفاق کنید، پیش از آنکه یکى از شما را مرگ فرا رسد و بگوید: «پروردگارا، چرا تا مدتى بیشتر [اجل‌] مرا به تأخیر نینداختى تا صدقه دهم و از نیکوکاران باشم؟»///و از آنچه روزى شما کرده‌ایم، انفاق کنید، پیش از آن که مرگ هر یک از شما فرا برسد، پس [در آستانه‌ی رفتن] بگوید: «پروردگارا! چرا [مرگ] مرا تا مدتى اندک به تأخیر نینداختى، تا صدقه [و زکات] دهم و از شایستگان باشم؟!»///و از آنچه روزی شما کردیم (در راه خدا) انفاق کنید پیش از آنکه مرگ بر یکی از شما فرا رسد و در آن حال (به حسرت) بگوید: پروردگارا، چرا اجل مرا اندکی تأخیر نینداختی تا صدقه و احسان بسیار کنم و از نکوکاران شوم؟!///و پیش از آنکه مرگ به سراغ هر یک از شما بیاید و او بگوید پروردگارا چرا مرا تا مهلتی نزدیک باز پس نداشتی که بتوانم صدقه بدهم و از شایستگان باشم، از آنچه روزیتان کرده‌ایم، بخشش کنید///از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: «پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!»///و بدهید از آنچه روزی دادیم شما را پیش از آنکه آید یکی از شما را مرگ پس گوید پروردگارا کاش پس می‌انداختی مرا تا سرآمدی نزدیک تا تصدق کنم و بشوم از شایستگان‌///و از آنچه روزی شما گردانیدیم، انفاق کنید، پیش از آنکه یکی از شما را مرگ فرا رسد. پس بگوید: «پروردگارم! چرا تا مدتی نزدیک (مرگ) مرا به تأخیر نینداختی تا به‌راستی تصدیق کنم و از شایستگان باشم‌؟» But to no soul will Allah grant respite when the time appointed (for it) has come; and Allah is well acquainted with (all) that ye do. و هرگز خدا کسی را چون اجلش فرا رسد، مهلت نمی‌دهد؛ و خدا به اعمالی که انجام می‌دهید، آگاه است.///و هرگز خدا کسی را چون اجلش فرا رسد، مهلت نمی‌دهد؛ و خدا به اعمالی که انجام می‌دهید، آگاه است.///چون کسى اجلش فرا رسد، خدا مرگ او را به تأخیر نمى‌افکند. و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///و خدا هرگز [مرگ‌] کسى را وقتى اجلش فرا رسید به تأخیر نمى‌اندازد، و خدا بدانچه مى‌کنید آگاه است///و [لى‌] هر کس اجلش فرا رسد، هرگز خدا [آن را] به تأخیر نمى‌افکند، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///و هرگز خداوند مرگ کسى را که اجلش فرارسیده، به تأخیر نمى‌اندازد و خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///و خدا هرگز اجل هیچ کس را از وقتش که فرا رسد تأخیر نیفکند و خدا به هر چه کنید آگاه است.///و خداوند هرگز کسی را چون اجلش فرا رسد، بازپس ندارد، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تأخیر نمی‌اندازد، و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.///و هرگز پس نیندازد خدا جائی را گاهی که بیاید سرآمدش و خدا آگاه است بدانچه می‌کنید///و هر کس اجلش فرا رسد، هرگز خدا آن را به تأخیر نمی‌افکند. و خدا به آنچه می‌کنید بسی آگاه است. Whatever is in the heavens and on earth, doth declare the Praises and Glory of Allah: to Him belongs dominion, and to Him belongs praise: and He has power over all things. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند. فرمانروایی ویژه اوست، همه ستایش‌ها مخصوص اوست، و او بر هر کاری تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] می‌ستایند. فرمانروایی ویژه اوست، همه ستایش‌ها مخصوص اوست، و او بر هر کاری تواناست.///خدا را تسبیح مى‌گویند هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است. فرمانروایى از آن اوست و حمد سزاوار اوست و او بر هر چیزى تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است خدا را تسبیح مى‌گویند. فرمانروایى از آن او و ستایش مختص اوست، و او بر هر چیزى تواناست///هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است خدا را تسبیح مى‌گویند. او راست فرمانروایى و او راست سپاس و او بر هر چیزى تواناست.///آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، براى خدا تسبیح مى‌گویند. فرمانروایى، ویژه‌ی او و ستایش [نیز] ویژه‌ی اوست و او بر همه چیز تواناست.///هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند که سلطنت ملک هستی و ستایش (اهل عالم) برای اوست و او بر هر چیز تواناست.///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، خداوند را نیایش کند، فرمانروایی او راست، و سپاس او راست، و او بر هر کاری تواناست‌///آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح می‌گویند؛ مالکیت و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او؛ و او بر همه چیز تواناست!///تسبیح گوید برای خدا آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است او را است پادشاهی و از آن وی است سپاس و او است بر همه چیز توانا///هر چه در آسمان‌ها و هر چه در زمین است برای خدا تسبیح گویند و او راست پادشاهی و او راست (همه‌ی) سپاس و (هم) او بر هر چیزی بسیار تواناست. It is He Who has created you; and of you are some that are Unbelievers, and some that are Believers: and Allah sees well all that ye do. اوست که شما را آفرید؛ گروهی از شما کافرند، و برخی مؤمن، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اوست که شما را آفرید؛ گروهی از شما کافرند، و برخی مؤمن، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.///اوست که شما را بیافرید. بعضى از شما کافر، و بعضى مؤمنند. و کارهایى را که مى‌کنید مى‌بینید.///اوست که شما را آفرید پس برخى از شما کافرند و برخى مؤمن، و خدا بدانچه مى‌کنید بیناست///اوست آن کس که شما را آفرید؛ برخى از شما کافرند و برخى مؤمن و خدا به آنچه مى‌کنید بیناست.///اوست آن که شما را آفرید، پس برخى از شما کافر و بعضى مؤمن شدید و خداوند به آنچه مى‌کنید، بیناست.///اوست خدایی که شما را آفرید، باز شما بندگان فرقه‌ای کافر ناسپاس و بعضی مؤمن خداشناس هستید و خدا به هر چه کنید کاملا بیناست.///و اوست که شما را آفریده است، و بعضی از شما کافرند، و بعضی از شما مؤمن‌اند، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست‌///او کسی است که شما را آفرید (و به شما آزادی و اختیار داد)؛ گروهی از شما کافرید و گروهی مؤمن؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست!///او است آنکه آفرید شما را پس از شما است کافری و از شما است مؤمنی و خدا بدانچه کنید بینا است‌///اوست کسی که شما را آفرید؛ پس برخی از شما (به هنگام تکلیف) کافرند و برخی (درآن هنگام) مؤمنند، و خدا به آنچه می‌کنید بس بیناست. He has created the heavens and the earth in just proportions, and has given you shape, and made your shapes beautiful: and to Him is the final Goal. آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، و شما را صورت‌گری کرد و صورت هایتان را نیکو آراست، و بازگشت به سوی اوست.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، و شما را صورت‌گری کرد و صورت هایتان را نیکو آراست، و بازگشت به سوی اوست.///آسمانها و زمین را به حق بیافرید و شما را تصویر کرد و نیکو تصویر کرد. و سرانجام همه به سوى اوست.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و شما را صورتگرى کرد و صورت‌هایتان را نیکو ساخت، و بازگشت [همه‌] به سوى اوست///آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را صورتگرى کرد و صورتهایتان را نیکوآراست، و فرجام به سوى اوست.///آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید و شما را [در رحم مادر] صورت‌گرى کرد و صورت شما را نیکو قرار داد و بازگشت [همه] به سوى اوست.///خدا آسمانها و زمین را به حق (و نظم احسن اتقن) آفرید و شما آدمیان را به زیباترین صورت برنگاشت، و بازگشت همه خلایق به سوی اوست.///آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را نقش و نگار کرد و پیکرهای شما را بر آراست، و سیر و سرانجام به سوی اوست‌///آسمانها و زمین را بحق آفرید؛ و شما را (در عالم جنین) تصویر کرد، تصویری زیبا و دلپذیر؛ و سرانجام (همه) بسوی اوست.///آفرید آسمانها و زمین را به حق و پیکر ساخت شما را پس نکو ساخت پیکرهای شما را و بسوی او است بازگشت‌///آسمان‌ها و زمین را به (تمامی) حق آفرید و شما را صورتگری کرد و صورت‌هایتان را نیکو ساخت. و بازگشت تنها سوی اوست. He knows what is in the heavens and on earth; and He knows what ye conceal and what ye reveal: yea, Allah knows well the (secrets) of (all) hearts. آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است می‌داند، و [نیز] آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می‌نمایید، می‌داند و خدا به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است می‌داند، و [نیز] آنچه را پنهان می‌کنید و آنچه را آشکار می‌نمایید، می‌داند و خدا به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///هر چه را در آسمانها و زمین است مى‌داند و به آنچه پنهان مى‌دارید یا آشکار مى‌سازید آگاه است، و خدا به هر چه در دلها مى‌گذرد عالم است.///آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است مى‌داند، و آنچه را پنهان کنید و آنچه را آشکار سازید مى‌داند، و خدا به راز دل‌ها داناست///آنچه را که در آسمانها و زمین است مى‌داند، و آنچه را که پنهان مى‌کنید و آنچه را که آشکار مى‌دارید [نیز] مى‌داند، و خدا به راز دلها داناست.///آنچه را در آسمان‌ها و زمین است، مى‌داند و آنچه را پنهان مى‌کنید و آنچه را آشکار مى‌سازید، مى‌داند و خداوند به آنچه در سینه‌هاست، به خوبى داناست.///او آنچه را که در آسمانها و زمین است و آنچه را که شما پنهان و آشکار کنید همه را می‌داند و خدا به اسرار دلها هم داناست.///آنچه در آسمانها و زمین است می‌داند و آنچه پنهان می‌دارید و آنچه آشکار می‌دارید، می‌داند، و خداوند به راز دلها داناست‌///آنچه را در آسمانها و زمین است می‌داند، و از آنچه پنهان یا آشکار می‌کنید با خبر است؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست آگاه است.///داند آنچه در آسمانها و زمین است و می‌داند آنچه را نهان دارید و آنچه آشکار کنید و خدا دانا است بدانچه در سینه‌ها است‌///آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است می‌داند و آنچه را که پنهان می‌کنید و آنچه را که آشکار می‌دارید (نیز) می‌داند. و خدا به (راز) ذاتی سینه‌ها (تان) بسی داناست. Has not the story reached you, of those who rejected Faith aforetime? So they tasted the evil result of their conduct; and they had a grievous Penalty. آیا خبر کسانی که پیش از این کافر شدند، پس عقوبت کفرشان را چشیدند و برای آنان عذابی دردناک است، به شما نرسیده است؟///آیا خبر کسانی که پیش از این کافر شدند، پس عقوبت کفرشان را چشیدند و برای آنان عذابی دردناک است، به شما نرسیده است؟///آیا شما را خبر کسانى که از این پیش کافر شده بودند نرسیده است؟ عقوبت عملشان را چشیدند و ایشان راست عذابى دردآور.///آیا خبر کسانى که پیش از این کافر شدند و سزاى کارشان را چشیدند و عذابى دردناک خواهند داشت، به شما نرسیده است///آیا خبر کسانى که پیش از این کفر ورزیدند، و فرجام بد کارشان را چشیدند و عذاب پر دردى خواهند داشت، به شما نرسیده است؟///آیا خبر کسانى که پیش از این کفر ورزیدند، به شما نرسیده است؟ پس جزای کار خود را چشیدند و [در آخرت] عذابى دردناک دارند.///آیا حکایت حال پیشینیان که کافر شدند به شما نرسید؟ که (هم در دنیا) به کیفر کردارشان رسیدند و (هم در آخرت) عذاب دردناک بر آنان مهیاست.///آیا خبر کسانی که پیش از این کفرورزیدند به شما نرسیده است که عقوبت کارشان را چشیدند و برای آنان عذابی دردناک [در پیش‌] است‌///آیا خبر کسانی که پیش از این کافر شدند به شما نرسیده است؟! (آری) آنها طعم کیفر گناهان بزرگ خود را چشیدند؛ و عذاب دردناک برای آنهاست!///آیا نیامد شما را داستان آنان که کفر ورزیدند از پیش پس چشیدند بد فرجامی کار خود را و ایشان را است عذابی دردناک‌///آیا خبر مهم کسانی که پیش از این کافر شدند -پس فرجام سخت بدکاریشان را چشیدند، حال آنکه عذاب پر دردی برای آنان است- به شما نرسیده است‌؟ That was because there came to them messengers with Clear Signs, but they said: "Shall (mere) human beings direct us?" So they rejected (the Message) and turned away. But Allah can do without (them): and Allah is free of all needs, worthy of all praise. آن [عقوبت و عذاب دردناک] به سبب آن است که پیامبرانشان همواره دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی گفتند: آیا بشر [ی مانند خودمان] ما را راهنمایی می‌کنند؟! پس کافر شدند و [از حق] روی گرداندند و خدا [از ایمان و طاعتشان] اظهار بی نیازی کرد، و خدا بی نیاز و ستوده است.///آن [عقوبت و عذاب دردناک] به سبب آن است که پیامبرانشان همواره دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی گفتند: آیا بشر [ی مانند خودمان] ما را راهنمایی می‌کنند؟! پس کافر شدند و [از حق] روی گرداندند و خدا [از ایمان و طاعتشان] اظهار بی نیازی کرد، و خدا بی نیاز و ستوده است.///این به کیفر آن بود که پیامبرانشان با دلیلهاى روشن بر آنان مبعوث شدند. و آنها گفتند: آیا آدمیان ما را هدایت مى‌کنند؟ پس انکار کردند و رویگردان گشتند و خدا بى‌نیاز است، که توانگر و در خور ستایش است.///این [بد فرجامى‌] از آن روست که پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند ولى آنها گفتند: آیا بشرى ما را هدایت مى‌کند؟ پس کافر شدند و روى گردانیدند، و خدا [از ایمانشان‌] بى‌نیازى نمود، و خدا بى‌نیاز ستوده است///این [بدفرجامى‌] از آن روى بود که پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان مى‌آوردند و [لى‌] آنان [مى‌] گفتند: «آیا بشرى ما را هدایت مى‌کند؟» پس کافر شدند و روى گردانیدند و خدا بى‌نیازى نمود، و خدا بى‌نیاز ستوده‌است.///این [کیفر]، به خاطر آن است که پیامبرانشان همراه با دلایل روشن به سراغ آنها آمده بودند و آنان گفتند: «آیا بشرى [مانند خودمان] ما را هدایت کند؟» از این رو کفر ورزیدند و پشت کردند و خداوند [از ایمانشان] بى‌نیازی نمود و خداوند بى‌نیاز ستوده است.///این (عذاب) برای آن بود که رسولان آنها با ادله و معجزات به سویشان می‌آمدند و آنها (به تکذیب و طعن) می‌گفتند: آیا بشرهایی (مانند ما) رهنمایی ما توانند کرد؟ پس کافر شدند و روی گردانیدند و البته خدا (از کفر و ایمان خلق) بی‌نیاز است که خدا غنی بالذات و ستوده به جمیع صفات است.///این از آن است که پیامبرانشان برای آنان پدیده‌های شگرف آوردند، و گفتند آیا بشری می‌خواهد هدایتمان کند، پس کفر [و انکار] ورزیدند و روی بر تافتند و خداوند بی‌نیازی نمود و خداوند بی‌نیاز ستوده است‌///این بخاطر آن است که رسولان آنها (پیوسته) با دلایل روشن به سراغشان می‌آمدند، ولی آنها (از روی کبر و غرور) گفتند: «آیا بشرهایی (مثل ما) می‌خواهند ما را هدایت کنند؟!» از این رو کافر شدند و روی برگرداندند؛ و خداوند (از ایمان و طاعتشان) بی نیاز بود، و خدا غنی و شایسته ستایش است!///این بدان است که بودند می‌آمدندشان پیامبرانشان به نشانیها پس گفتند آیا بشری ما را رهبری کند پس کفر ورزیدند و پشت کردند و بی‌نیازی گرفت خدا و خدا است بی‌نیاز ستوده‌///این (بد فرجامی) از آن روست که بی‌گمان پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان می‌آورده‌اند، پس آنان می‌گفتند: «آیا بشرهایی ما را هدایت می‌کنند؟» پس کافر شدند و روی گردانیدند، و خدا (از آنان) بی‌نیازی کرد. و خدا بی‌نیازی بس ستوده است. The Unbelievers think that they will not be raised up (for Judgment). Say: "Yea, By my Lord, Ye shall surely be raised up: then shall ye be told (the truth) of all that ye did. And that is easy for Allah." کافران پنداشتند [که پس از مرگ] هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: آری سوگند به پروردگارم مسلما برانگیخته خواهید شد، سپس شما را به آنچه انجام داده‌اید، خبر خواهند داد، و این بر خدا آسان است.///کافران پنداشتند [که پس از مرگ] هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: آری سوگند به پروردگارم مسلما برانگیخته خواهید شد، سپس شما را به آنچه انجام داده‌اید، خبر خواهند داد، و این بر خدا آسان است.///کافران پنداشتند که آنها را زنده نمى‌کنند. بگو: آرى، به پروردگارم سوگند که شما را زنده مى‌کنند تا به کارهایى که کرده‌اید آگاه سازند. و این بر خدا آسان است.///کسانى که کافر شدند، پنداشتند که هرگز برانگیخته نمى‌شوند. بگو: چرا، سوگند به پروردگارم که حتما برانگیخته مى‌شوید، سپس از [حقیقت‌] آنچه کرده‌اید قطعا خبردار مى‌شوید، و این بر خدا آسان است///کسانى که کفر ورزیدند، پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: «آرى، سوگند به پروردگارم، حتما برانگیخته خواهید شد، سپس شما را به [حقیقت‌] آنچه کرده‌اید قطعا واقف خواهند ساخت، و این بر خدا آسان است.»///کسانى که کافر شدند، گمان کردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: «آرى، به پروردگارم سوگند که همه شما برانگیخته خواهید شد، سپس شما را به آنچه کرده‌اید، خبر می‌دهند و این بر خداوند آسان است.»///کافران گمان کردند که هرگز (پس از مرگ) برانگیخته نمی‌شوند. بگو: چرا، به خدای من سوگند که البته برانگیخته می‌شوید و سپس به (نتیجه) اعمال خود آگاهتان گردانند و این کار بر خدا بسیار آسان است.///کافران پنداشته‌اند که هرگز برانگیخته نمی‌شوند، بگو آری سوگند به پروردگارم که برانگیخته خواهید شد، سپس از [حقیقت‌] آنچه کرده‌اید، آگاهتان کنند، و این بر خداوند آسان است‌///کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، بگو: «آری به پروردگارم سوگند که همه شما (در قیامت) برانگیخته خواهید شد، سپس آنچه را عمل می‌کردید به شما خبر داده می‌شود، و این برای خداوند آسان است!»///پنداشتند آنان که کفر ورزیدند که هرگز برانگیخته نشوند بگو بلی سوگند به پروردگارم هر آینه برانگیخته شوید سپس آگاه شوید بدانچه کردید و آن است بر خدا آسان‌///کسانی که کافر شدند، پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: «آری، سوگند به پروردگارم، همانا به‌راستی برانگیخته خواهید شد. سپس شما همواره به آنچه کرده‌اید بی‌چون خبری مهم داده خواهید شد و این تنها بر خدا آسان است.» Believe, therefore, in Allah and His Messenger, and in the Light which we have sent down. And Allah is well acquainted with all that ye do. پس به خدا و پیامبرش و نوری که نازل کردیم، ایمان آورید و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///پس به خدا و پیامبرش و نوری که نازل کردیم، ایمان آورید و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.///پس به خدا و پیامبرش و این نور که نازل کرده‌ایم ایمان بیاورید. و خدا به کارهایى که مى‌کنید آگاه است.///پس به خدا و رسول او و نورى که فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است///پس به خدا و پیامبر او و آن نورى که ما فرو فرستادیم ایمان آورید، و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.///پس، به خدا و پیامبرش و نورى [چون قرآن] که فروفرستادیم، ایمان آورید و [بدانید که] خداوند به آنچه مى‌کنید، آگاه است.///پس به خدا ایمان آرید و به رسول او و نور علم و حکمتی که (بندگان را در آیات قرآن) فرستاده‌ایم بگروید، و (بترسید که) خدا به هر چه کنید آگاه است.///پس به خداوند و پیامبر او و نوری که فرو فرستاده‌ایم ایمان آورید، و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است‌///حال که چنین است، به خدا و رسول او و نوری که نازل کرده‌ایم ایمان بیاورید؛ و بدانید خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!///پس ایمان آرید به خدا و پیمبرش و روشنائی که فرستادیم و خدا است بدانچه کنید آگاه‌///پس به خدا و پیامبر او و آن نوری که ما فرو فرستادیم ایمان آورید و خدا به آنچه می‌کنید بسیار آگاه است. The Day that He assembles you (all) for a Day of Assembly,- that will be a Day of mutual loss and gain (among you), and those who believe in Allah and work righteousness,- He will remove from them their ills, and He will admit them to Gardens beneath which Rivers flow, to dwell therein for ever: that will be the Supreme Achievement. [بی تردید برانگیخته می‌شوید در] روزی که شما را در روز اجتماع [که روز قیامت است] جمع می‌کند، آن روز، روز غبن و خسارت است؛ و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، خدا گناهانش را از او محو می‌کند، و او را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درمی آورد، در آنها جاودانه و همیشگی اند. این است کامیابی بزرگ.///[بی تردید برانگیخته می‌شوید در] روزی که شما را در روز اجتماع [که روز قیامت است] جمع می‌کند، آن روز، روز غبن و خسارت است؛ و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، خدا گناهانش را از او محو می‌کند، و او را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درمی آورد، در آنها جاودانه و همیشگی اند. این است کامیابی بزرگ.///روزى که همه شما را در محشر گرد آورد، آن روز روز مغبونى است. و هر که به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند، گناهانش را مى‌ریزد و به بهشتهایى که در آن نهرها جارى است داخل کند. آنجا جاودانه خواهند بود. این کامیابى بزرگى است.///روزى که شما را براى روز حشر گرد مى‌آورد، آن روز، روز حسرت و زیان است. و هر کس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند، بدى‌هایش را از او بزداید و او را به باغ‌هایى که از پاى درختانش نهرها جارى است در آورد، که در آن جاودانه بمانند. این کامیابى بزرگ است///روزى که شما را براى روز گردآورى، گرد مى‌آورد، آن [روز]، روز حسرت [خوردن‌] است، و هر کس به خدا ایمان آورده، و کار شایسته‌اى کرده باشد، بدیهایش را از او بسترد، و او را در بهشتهایى که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است درآورد. در آنجا بمانند. این است همان کامیابى بزرگ.///[یاد کن] روزى که خداوند شما را براى روز جمع شدن [در قیامت] گرد مى‌آورد. آن [روز]، روز حسرت و پشیمانى است و هر کس به خداوند ایمان آورد و کار شایسته کند، [خدا] بدى‌هایش را مى‌پوشاند و او را به بهشت‌هایى که از زیر [درختان] آنها نهرها جارى است، وارد مى‌کند. در آنجا جاودانه‌اند. این است رستگارى بزرگ.///(یاد آرید) روزی که خدا همه شما را به عرصه محشر (برای حساب) جمع می‌گرداند و آن روز روز غبن و پشیمانی (بدکاران) است. و هر که به خدا ایمان آرد و نیکوکار شود خدا گناهانش بپوشد و در باغهای بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل گرداند که در آن بهشت ابدا جاودان متنعم باشند و این به حقیقت سعادت و رستگاری بزرگ خواهد بود.///روزی که برای روز محشر گردتان آورد، آن روز تغابن است و هر کس به خداوند ایمان آورد و نیکوکاری کند، گناهانش را از او می‌زداید، و او را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، درآورد، که جاودانه در آن باشند، این رستگاری بزرگ است‌///این در زمانی خواهد بود که همه شما را در روز اجتماع [= روز رستاخیز] گردآوری می‌کند؛ آن روز روز تغابن است (روز احساس خسارت و پشیمانی)! و هر کس به خدا ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را می‌بخشد و او را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد می‌کند، جاودانه در آن می‌مانند؛ و این پیروزی بزرگ است!///روزی که گردآورد شما را برای روز گردآوردن آن است روز تغابن (بی‌بهره‌گی) و آنکه ایمان آرد به خدا و بکند کرداری شایسته بزداید از او بدیهایش را و درآردش باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آنها همیشه این است آن رستگاری بزرگ‌///هنگامی که شما را برای روز گردآوری (آخرت) گرد می‌آورد، آن (روز)، روز زیان‌باری و فریب‌خوردگی در میان شماست و هر کس به خدا ایمان آورد و کار شایسته‌ای کند، بدی‌هایش را از او بسترد، و او را در باغ‌هایی جاودانه (که) از زیر (درختان) شان نهرها روان است داخل کند. این است کامیابی بزرگ. But those who reject Faith and treat Our Signs as falsehoods, they will be Companions of the Fire, to dwell therein for aye: and evil is that Goal. و آنان که کافر شدند و آیات ما را انکار کردند، اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند، و بد بازگشت گاهی است!///و آنان که کافر شدند و آیات ما را انکار کردند، اهل آتش اند و در آن جاودانه‌اند، و بد بازگشت گاهی است!///و آنان که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند اهل آتشند. در آن جاودانه‌اند و جهنم بد سرانجامى است.///و کسانى که کافر شده و آیات ما را تکذیب کردند اهل آتشند که در آن ماندگار خواند بود، و بد سر انجامى است///و کسانى که کفر ورزیده، و آیات ما را تکذیب کرده‌اند، آنان اهل آتشند [و] در آن ماندگار خواهند بود، و چه بد سرانجامى است.///و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل دوزخند. در آنجا جاودانه‌اند و چه بد سرانجامى است!///و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل آتش دوزخ و در آن جاودان مخلدند و آنجا بسیار بد منزلگاهی است.///و کسانی که به آیات ما کفر و انکار ورزیده‌اند، اینان دوزخیانند، جاودانه در آنند و بد سرانجامی است‌///اما کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب دوزخند، جاودانه در آن می‌مانند، و (سرانجام آنها) سرانجام بدی است!///و آنان که کفر ورزیدند و تکذیب کردند آیتهای ما را آنانند یاران آتش جاودانان در آن و چه زشت است آن جایگاه‌///و کسانی که کافر شدند و با آیاتمان (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، آنان -جاودانه- همراهان آتشند. و چه بد سرانجامی است. No kind of calamity can occur, except by the leave of Allah: and if any one believes in Allah, (Allah) guides his heart (aright): for Allah knows all things. هیچ مصیبتی جز به فرمان خدا نرسد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق] راهنمایی می‌کند؛ و خدا به همه چیز داناست.///هیچ مصیبتی جز به فرمان خدا نرسد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق] راهنمایی می‌کند؛ و خدا به همه چیز داناست.///هیچ مصیبتى جز به فرمان خدا به کسى نمى‌رسد. و هر که به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را هدایت مى‌کند. و خدا به هر چیزى داناست.///هیچ مصیبتى جز به اذن خدا نرسد، و هر که به خدا ایمان آورد، قلب وى را هدایت کند، و خدا به هر چیزى داناست///هیچ مصیبتى جز به اذن خدا نرسد، و کسى که به خدا بگرود، دلش را به راه آورد، و خدا [ست که‌] به هر چیزى داناست.///هیچ مصیبتى به کسى نمی‌رسد، جز با اذن خدا و هر کس به خداوند ایمان آورد، او دلش را [به صبر و شکیبایى] هدایت می‌کند و خداوند به همه چیز داناست.///هیچ رنج و مصیبتی (به شما) نرسد مگر به فرمان خدا، و هر که به خدا ایمان آرد خدا دلش را (به مقام عالی رضا و تسلیم) هدایت کند و خدا به همه امور عالم داناست.///هیچ مصیبتی [به کسی‌] نرسد مگر به اذن الهی، و هر کس به خداوند ایمان آورد [او] دلش را هدایت کند، و خداوند به هر چیزی داناست‌///هیچ مصیبتی رخ نمی‌دهد مگر به اذن خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت می‌کند؛ و خدا به هر چیز داناست!///نرسد پیش‌آمدی جز به دستور خدا و آنکه ایمان آرد به خدا رهبری کند دلش را و خدا است به همه چیز دانا///هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد، و هر که به خدا ایمان آورد دلش را به راه آورد. و خدا به هر چیزی بسی داناست. So obey Allah, and obey His Messenger: but if ye turn back, the duty of Our Messenger is but to proclaim (the Message) clearly and openly. و از خدا اطاعت کنید و از پیامبر فرمان برید، و اگر روی برگردانید [بدانید که] بر عهده پیامبر فقط رساندن آشکار [پیام وحی] است.///و از خدا اطاعت کنید و از پیامبر فرمان برید، و اگر روی برگردانید [بدانید که] بر عهده پیامبر فقط رساندن آشکار [پیام وحی] است.///خدا را اطاعت کنید، و پیامبر را اطاعت کنید. پس اگر شما اعراض کنید، بر فرستاده ما وظیفه‌اى جز رسانیدن پیام آشکار نیست.///و خدا را فرمان برید و پیامبر را فرمان برید، پس اگر روى بگردانید، بر پیامبر ما فقط ابلاغ آشکار [پیام‌] است///و خدا را فرمان برید و پیامبر [او] را اطاعت نمایید، و اگر روى بگردانید، بر پیامبر ما فقط پیام‌رسانى آشکار است.///و خدا را اطاعت کنید و پیامبر را پیروى نمایید. پس اگر روى بگردانید، [بدانید که] بر رسول ما جز پیام‌رسانى آشکار [وظیفه‌ی دیگرى] نیست.///و فرمان خدا و هم اوامر رسول حق را اطاعت کنید که اگر روی بگردانید بر رسول ما جز تبلیغ رسالت (و اتمام حجت) با بیان روشن تکلیفی نخواهد بود.///و از خداوند اطاعت کنید، و از پیامبر [هم‌] اطاعت کنید، و اگر روی برتابید [بدانید که‌] بر پیامبر ما فقط پیام رسانی آشکار است‌///اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر را؛ و اگر روی‌گردان شوید، رسول ما جز ابلاغ آشکار وظیفه‌ای ندارد!///و فرمان برید خدا و فرمان برید پیمبر را پس اگر روی برتابید نباشد بر فرستاده ما جز رسانیدن آشکار///و خدا را فرمان برید و پیامبر (او) را پیروی کنید. پس اگر روی بگردانید، بر (عهده‌ی) پیامبرمان، فقط پیام‌رسانی روشنگر است. Allah! There is no god but He: and on Allah, therefore, let the Believers put their trust. خداست که هیچ معبودی جز او نیست، پس مؤمنان فقط باید بر او توکل کنند.///خداست که هیچ معبودی جز او نیست، پس مؤمنان فقط باید بر او توکل کنند.///خداى یکتاست که هیچ خدایى جز او نیست. مؤمنان البته بر خداى یکتا توکل کنند.///خداوند [یکتا] معبودى جز او نیست، پس مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند///خدا [ست که‌] جز او معبودى نیست، و مؤمنان باید تنها بر خدا اعتماد کنند.///خداوند، [معبودى است] که جز او معبود دیگرى نیست و مؤمنان تنها بر او توکل می‌کنند.///خدای یکتاست که جز او خدایی نیست و تنها بر خدا اهل ایمان توکل باید کنند.///خداوند است که خدایی جز او نیست، و مؤمنان فقط بر خداوند باید توکل کنند///خداوند کسی است که هیچ معبودی جز او نیست، و مؤمنان باید فقط بر او توکل کنند!///خداوند نیست خدائی جز او و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان‌///خدا (ست که) جز او معبودی نیست. پس مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. O ye who believe! Truly, among your wives and your children are (some that are) enemies to yourselves: so beware of them! But if ye forgive and overlook, and cover up (their faults), verily Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای اهل ایمان! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجرای فرمان‌های خدا و پیامبر] دشمن شمایند؛ بنابراین از [عمل به خواسته‌های بی جای] آنان [که مخالف احکام خداست] بپرهیزید، و اگر [از آزار و رنجی که به شما می‌دهند] چشم پوشی کنید و سرزنش کردن آنان را ترک نمایید و از آنان بگذرید [خدا هم شما را مورد الطاف بی کرانش قرار می‌دهد]؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای اهل ایمان! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجرای فرمان‌های خدا و پیامبر] دشمن شمایند؛ بنابراین از [عمل به خواسته‌های بی جای] آنان [که مخالف احکام خداست] بپرهیزید، و اگر [از آزار و رنجی که به شما می‌دهند] چشم پوشی کنید و سرزنش کردن آنان را ترک نمایید و از آنان بگذرید [خدا هم شما را مورد الطاف بی کرانش قرار می‌دهد]؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، بعضى از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند. از آنها حذر کنید. و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و گناهشان پوشیده دارید، خدا آمرزنده و مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! بى‌تردید برخى از همسران شما و فرزندانتان [به خاطر ایمانتان‌] دشمن شمایند، از آنها برحذر باشید. و اگر [از خلاف آنها] در گذرید و چشم بپوشید و ببخشایید، بى‌گمان خدا آمرزنده‌ى مهربان است///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! برخى از همسران و فرزندانتان براى شما دشمنند، [و شما را از راه خدا بازمى‌دارند.] پس از آنان بر حذر باشید و اگر [از آزار و رنجى که به شما مى‌دهند،] چشم بپوشید و سرزنش آنان را ترک کنید و از آنان بگذرید، پس [بدانید که] خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.///الا ای اهل ایمان، زنان و فرزندان شما هم برخی (که شما را از طاعت و جهاد و هجرت در دین باز دارند) دشمن شما هستند، از آنان حذر کنید، و اگر (از عقاب آنها پس از توبه آنان) عفو و آمرزش و چشم‌پوشی کنید خدا هم (در حق همه شما) بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای مؤمنان بی‌گمان از میان همسران و فرزندانتان بعضی دشمن شما هستند، از آنان بر حذر باشید، و اگر گذشت و بخشایش پیشه کنید و درگذرید، خداوند هم آمرزگار مهربان است‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها برحذر باشید؛ و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید، (خدا شما را می‌بخشد)؛ چرا که خداوند بخشنده و مهربان است!///ای آنان که ایمان آوردید هر آینه از زنان شما و فرزندان شما دشمنی است شما را پس بترسیدشان و اگر درگذرید و چشم‌پوشی کنید و بیامرزید همانا خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای کسانی که ایمان آوردید! بی‌گمان برخی از همسرانتان و فرزندانتان دشمنان شمایند. پس از آنان بر حذر باشید و اگر ببخشایید و (از آنان) روی بگردانید و پوشش نهید (بهتر است). به‌راستی خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Your riches and your children may be but a trial: but in the Presence of Allah, is the highest, Reward. اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش اند، و خداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.///اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش اند، و خداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.///جز این نیست که اموال و اولاد شما آزمایشى هستند. و حال آنکه مزد فراوان نزد خداست.///اموال شما و فرزندانتان صرفا [وسیله‌] آزمایشند، و پاداش بزرگ نزد خداوند است///اموال شما و فرزندانتان صرفا [وسیله‌] آزمایشى [براى شما] یند، و خداست که نزد او پاداشى بزرگ است.///همانا اموال و فرزندان شما وسیله‌ی آزمایشند و خداوند است که پاداش بزرگ نزد اوست.///به حقیقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که) نزد خدا اجر عظیم (بهشت ابد) خواهد بود.///همانا اموال و اولاد شما مایه آزمون [و دردسر] اند، و پاداش بیکران فقط نزد خداوند است‌///اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند؛ و خداست که پاداش عظیم نزد اوست!///جز این نیست که خواسته‌های شما و فرزندان شما آزمایشی است و خدا نزد او است پاداشی بزرگ‌///اموالتان و فرزندانتان تنها وسیله‌ی آزمایشی آتشینند، و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است. So fear Allah as much as ye can; listen and obey and spend in charity for the benefit of your own soul and those saved from the covetousness of their own souls,- they are the ones that achieve prosperity. بنابراین به اندازه استطاعتی که دارید از خدا پروا کنید و [دعوت حق را] بشنوید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است؛ و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند.///بنابراین به اندازه استطاعتی که دارید از خدا پروا کنید و [دعوت حق را] بشنوید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است؛ و کسانی که خود را از بخل و حرص بازدارند آنان رستگارند.///تا توانید از خدا بترسید و گوش فرا دارید و اطاعت کنید و به سود خود از مالتان انفاق کنید. و آنان که از حرص نفس خویش در امان مانده‌اند رستگارند.///پس تا مى‌توانید از خدا پروا کنید و بشنوید و اطاعت کنید، و انفاق نمایید که براى خودتان بهتر است. و هر که از حرص و آز نفس خویش نگاه داشته شود، چنین کسانى رستگار خواهند بود///پس تا مى‌توانید از خدا پروا بدارید و بشنوید و فرمان ببرید، و مالى براى خودتان [در راه خدا] انفاق کنید، و کسانى که از خست نفس خویش مصون مانند، آنان رستگارانند.///پس هر قدر مى‌توانید، از خداوند پروا کنید و [سخن او را] بشنوید و اطاعت کنید و انفاق کنید که براى شما بهتر است و کسانى که از شر بخل و آز نفس خویش در امان بمانند، آنان همان رستگارانند.///پس تا بتوانید خدا ترس و پرهیزکار باشید و (سخن حق) بشنوید و اطاعت کنید و از مال خود برای (ذخیره آخرت) خویش (به فقیران) انفاق کنید. و کسانی که از خوی لئامت و بخل نفس خود محفوظ مانند آنها به حقیقت رستگاران عالمند.///تا آنجا که بتوانید از خداوند پروا کنید و [حق را] بشنوید و اطاعت پیشه کنید و به انفاق بپردازید که به خیر خودتان است، و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند رستگارند///پس تا می‌توانید تقوای الهی پیشه کنید و گوش دهید و اطاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است؛ و کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند!///پس بترسید خدا را هر آنچه بتوانید و بشنوید و فرمانبرداری کنید و بخشایش کنید بهتر است برای شما و آنکو نگهداشته شود بخل‌ورزی خویش را همانا آنانند رستگاران‌///پس تا می‌توانید از خدا پروا بدارید و بشنوید و فرمان ببرید و آنچه را برایتان خیر است (در راه خدا) انفاق کنید و کسی که خست نفسش نگهبانی شود، همانان رستگارکنندگانند. If ye loan to Allah, a beautiful loan, He will double it to your (credit), and He will grant you Forgiveness: for Allah is most Ready to appreciate (service), Most Forbearing,- اگر به خدا وام نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان می‌کند و شما را می‌آمرزد و خدا عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک می‌باشد و بردبار است.///اگر به خدا وام نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان می‌کند و شما را می‌آمرزد و خدا عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک می‌باشد و بردبار است.///اگر به خدا قرض‌الحسنه دهید برایتان دو برابرش خواهد کرد. و شما را مى‌آمرزد که او شکرپذیرنده و بردبار است.///اگر خدا را قرض الحسنه دهید، آن را براى شما دو چندان مى‌گرداند و بر شما مى‌بخشاید، و خداوند بسیار قدرشناس و بردبار است///اگر خدا را وامى نیکو دهید، آن را براى شما دو چندان مى‌گرداند و بر شما مى‌بخشاید، و خدا [ست که‌] سپاس‌پذیر بردبار است.///اگر به خداوند وام دهید، وامى نیکو، آن را براى شما چندین برابر مى‌کند و شما را مى‌آمرزد و خداوند سپاسگزار بردبار است.///اگر به خدا (یعنی بندگان محتاج خدا) قرض نیکو دهید خدا برای شما چندین برابر گرداند و هم از گناه شما در گذرد و خدا بر شکر و احسان خلق نیکو پاداش دهنده است و (بر گناهشان) بسیار بردبار است.///اگر در راه خداوند قرض‌الحسنه دهید، برای شما [اجرش را] دو چندان کند و شما را بیامرزد، و خداوند قدردان بردبار است‌///اگر به خدا قرض‌الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف می‌سازد و شما را می‌بخشد؛ و خداوند شکرکننده و بردبار است!///اگر وام دهید خدا را وامی نکو بیفزایدش برای شما و بیامرزد شما را و خدا است سپاسگزار بردبار///اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برایتان افزون می‌گرداند و برای شما می‌پوشاند. و خدا بسی شکرگزار بسیار بردبار است. Knower of what is open, Exalted in Might, Full of Wisdom. دانای نهان و آشکار و توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///دانای نهان و آشکار و توانای شکست ناپذیر و حکیم است.///داناى نهان و آشکار است، پیروزمند و حکیم است.///داناى نهان و آشکار و مقتدر حکیم است///داناى نهان و آشکار [و] ارجمند سنجیده‌کار است.///دانای پنهان و آشکار و نفوذناپذیر حکیم است.///او دانای عوالم غیب و شهود و سلطان مقتدر ملک وجود و آگاه از صلاح نظام آفرینش است.///دانای پنهان و پیدا [و] پیروزمند فرزانه است‌///او دانای پنهان و آشکار است؛ و او عزیز و حکیم است!///دانای نهان و هویدا عزتمند حکیم‌///دانای نهان و آشکار و عزیز حکیم است. O Prophet! When ye do divorce women, divorce them at their prescribed periods, and count (accurately), their prescribed periods: And fear Allah your Lord: and turn them not out of their houses, nor shall they (themselves) leave, except in case they are guilty of some open lewdness, those are limits set by Allah: and any who transgresses the limits of Allah, does verily wrong his (own) soul: thou knowest not if perchance Allah will bring about thereafter some new situation. ای پیامبر! زمانی که خواستید زنان را طلاق دهید، آنان را در زمان عده [آن زمانی که از عادت پاک شده و با همسر آمیزش نکرده باشند] طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید، و از خدا پروردگارتان پروا کنید، و آنان را [در مدتی که عده خود را می‌گذرانند] از خانه هایشان بیرون مکنید، و آنان هم [در مدت عده] بیرون نروند مگر اینکه مرتکب عمل زشت آشکاری شوند [که در آن صورت بیرون کردنشان از خانه بی مانع است]. این حدود خداست؛ و هر که از حدود تجاوز کند، یقینا به خودش ستم ورزیده است. تو نمی‌دانی شاید خدا پس از این [در عده طلاق،] کاری پدید آورد [تا وسیله صلح و سازشی میان آنان شود.]///ای پیامبر! زمانی که خواستید زنان را طلاق دهید، آنان را در زمان عده [آن زمانی که از عادت پاک شده و با همسر آمیزش نکرده باشند] طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید، و از خدا پروردگارتان پروا کنید، و آنان را [در مدتی که عده خود را می‌گذرانند] از خانه هایشان بیرون مکنید، و آنان هم [در مدت عده] بیرون نروند مگر اینکه مرتکب عمل زشت آشکاری شوند [که در آن صورت بیرون کردنشان از خانه بی مانع است]. این حدود خداست؛ و هر که از حدود تجاوز کند، یقینا به خودش ستم ورزیده است. تو نمی‌دانی شاید خدا پس از این [در عده طلاق،] کاری پدید آورد [تا وسیله صلح و سازشی میان آنان شود.]///اى پیامبر، اگر زنان را طلاق مى‌دهید به وقت عده طلاقشان دهید. و شمار عده را نگه دارید. و از خداى یکتا پروردگارتان بترسید. و آنان را از خانه‌هایشان بیرون مکنید. و از خانه بیرون نروند مگر آنکه به آشکارا مرتکب کارى زشت شوند. اینها احکام خداوند است، و هر که از آن تجاوز کند به خود ستم کرده است. تو چه دانى، شاید خدا از این پس امرى تازه پدید آورد.///اى پیامبر! چون زنان را طلاق دهید، آنها را به وقت عده‌شان [پس از پاک شدن از حیض‌] طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید و از خدا، پروردگارتان بترسید. آنها را [در دوران عده‌] از خانه‌هایشان بیرون نکنید و [آنها هم‌] بیرون نروند، مگر آن که مرتکب کار زشت آشکار///اى پیامبر، چون زنان را طلاق گویید، در [زمان‌بندى‌] عده آنان طلاقشان گویید و حساب آن عده را نگه دارید، و از خدا، پروردگارتان بترسید. آنان را از خانه‌هایشان بیرون مکنید، و بیرون نروند مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکارى شده باشند. این است احکام الهى. و هر کس از مقررات خدا [پاى‌] فراتر نهد، قطعا به خودش ستم کرده است. نمى‌دانى، شاید خدا پس از این، پیشامدى پدید آورد.///اى پیامبر! چون خواهید زنان را طلاق دهید، در زمان عده­شان، طلاق دهید و حساب [ایام] عده را نگه دارید و از [نافرمانی] خدایى که پروردگار شماست، پروا کنید. [در ایام عده،] نه شما آنان را از خانه‌هایشان بیرون کنید و نه آنان بیرون روند، مگر آن که مرتکب کار زشت آشکارى شوند، [که بیرون‌کردنشان از خانه جایز است.] این [دستورات]، حدود خداست و هر کس از حدود الهى تجاوز کند، به خویش ستم کرده است. تو نمى‌دانى، شاید خداوند بعد از این، امر تازه‌اى پدید آورد [تا وسیله‌ی صلح و سازش میان آنان شود.]///الا ای پیغمبر گرامی (امت را بگو) هر گاه زنان را طلاق دهید به وقت عده آنها (یعنی در زمان پاکی از خون حیض که در آن پاکی هم نزدیکی با آنها نکرده‌اید) طلاق دهید و زمان عده را (مدت سه پاکی) بشمارید، و از خدا که آفریننده شماست بترسید. و آن زنان را (تا در عده‌اند) از خانه بیرون مکنید و آنان نیز (بدون ضرورت) بیرون نروند مگر آنکه کار زشتی آشکار مرتکب شوند. و این احکام حدود شرع خداست و هر کس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده است. تو ندانی شاید خدا (پس از طلاق) کاری از نو پدید آرد (یعنی میل رجوع در شما حادث گرداند).///ای پیامبر، چون خواهید زنان را طلاق گویید، از هنگامی که عده‌شان آغاز تواند شد [طهر غیر مواقعه‌]، طلاق دهید، و حساب عده را نگه دارید، و از خداوند، پروردگارتان، پروا کنید، آنان را از خانه‌هایشان بیرون مکنید، و خودشان هم بیرون نروند، مگر آنکه مرتکب کار ناشایست آشکاری شوند، و این احکام الهی است و هر کس از [حد و مرز] احکام الهی تجاوز کند، به راستی در حق خود ستم روا داشته است، ندانی باشد که خداوند بعد از این کاری تازه پدید آورد///ای پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عده، آنها را طلاق گویید [= زمانی که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند]، و حساب عده را نگه دارید؛ و از خدایی که پروردگار شماست بپرهیزید؛ نه شما آنها را از خانه‌هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عده) بیرون روند، مگر آنکه کار زشت آشکاری انجام دهند؛ این حدود خداست، و هر کس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده؛ تو نمی‌دانی شاید خداوند بعد از این، وضع تازه (و وسیله اصلاحی) فراهم کند!///ای پیمبر هر گاه طلاق گفتید زنان را پس طلاقشان گوئید برای عده آنان و بشمرید عده را و بترسید خدا را پروردگار خویش برونشان نرانید از خانه‌های خویش و برون نروند مگر آنکه بیارند فحشائی آشکار و این است مرزهای خدا و آنکه بگذرد از مرزهای خدا همانا ستم کرده است خویش را ندانی شاید خدا پدید آرد پس از این کاری را///هان ای پیامبر برجسته! چون زنان را طلاق گویید، پس از (زمان‌بندی) عده‌ی آنان طلاقشان گویید و حساب عده را نگه دارید. و خدا - پروردگارتان - را پروا بدارید. آنان را از خانه‌هاشان بیرون مرانید و آنها هم از خانه‌هاشان بیرون نروند، مگر آنکه مرتکب فحشایی آشکارگر گردند. و این است مرزبندی‌های الهی و هر کس از مرزهای خدا پای فراتر نهد، بی‌چون به خودش ستم کرده. نمی‌دانی، شاید خدا پس از این، جریانی (خوشایند) پدید آورد. Thus when they fulfil their term appointed, either take them back on equitable terms or part with them on equitable terms; and take for witness two persons from among you, endued with justice, and establish the evidence (as) before Allah. Such is the admonition given to him who believes in Allah and the Last Day. And for those who fear Allah, He (ever) prepares a way out, و چون به پایان زمان [عده] نزدیک شدند، آنان را [با رجوع به زوجیت] به صورتی شایسته [که رعایت همه حقوق همسرداری است] نگه دارید یا از آنان به طرزی شایسته [که پرداخت همه حقوق شرعیه اوست] جدا شوید، و [هنگام جدایی،] دو عادل از خودتان را گواه [طلاق] گیرید. [و شما ای گواهان!] گواهی را برای خدا اقامه کنید. به وسیله این [حقایق] به کسی که همواره به خدا و روز قیامت ایمان دارد، اندرز داده می‌شود و هر که از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدن [از مشکلات و تنگناها را] قرار می‌دهد.///و چون به پایان زمان [عده] نزدیک شدند، آنان را [با رجوع به زوجیت] به صورتی شایسته [که رعایت همه حقوق همسرداری است] نگه دارید یا از آنان به طرزی شایسته [که پرداخت همه حقوق شرعیه اوست] جدا شوید، و [هنگام جدایی،] دو عادل از خودتان را گواه [طلاق] گیرید. [و شما ای گواهان!] گواهی را برای خدا اقامه کنید. به وسیله این [حقایق] به کسی که همواره به خدا و روز قیامت ایمان دارد، اندرز داده می‌شود و هر که از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون شدن [از مشکلات و تنگناها را] قرار می‌دهد.///و چون به پایان مدت رسیدند، یا به وجهى نیکو نگاهشان دارید یا به وجهى نیکو از آنها جدا شوید و دو تن عادل از خودتان را به شهادت گیرید. و براى خدا شهادت را به راستى ادا کنید. هر که را به خدا و روز قیامت ایمان دارد، اینچنین اندرز مى‌دهند. و هر که از خدا بترسد، براى او راهى براى بیرون‌شدن قرار خواهد داد،///پس چون به آخر عده‌شان رسیدند، یا به شایستگى نگاهشان دارید و یا به شایستگى از آنها جدا شوید، و دو تن عادل از خودتان را گواه بگیرید و شهادت را براى خدا به پا دارید. با این [دستورات‌] کسى که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد موعظه مى‌شود. و هر که از خدا پ///پس چون عده آنان به سر رسید، [یا] به شایستگى نگاهشان دارید، یا به شایستگى از آنان جدا شوید، و دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید، و گواهى را براى خدا به پا دارید. این است اندرزى که به آن کس که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، داده مى‌شود، و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] براى او راه بیرون‌شدنى قرار مى‌دهد.///پس چون به پایان مدت [عده] نزدیک شدند، یا [با رجوع به آنان،] به طرز شایسته و پسندیده‌اى نگاهشان دارید و یا [با پرداخت مهریه و سایر حقوق،] به طرز شایسته‌اى از آنان جدا شوید و [هنگام طلاق،] دو [شاهد] عادل از میان خود گواه بگیرید و گواهى را براى خدا به­پا دارید. هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، این­گونه پند داده مى‌شود و هر کس که از خدا پروا کند، خداوند براى او راه بیرون شدن و رهایى [از مشکلات و تنگناها را] قرار مى‌دهد،///آن‌گاه که (نزدیک است) مدت عده را به پایان رسانند باز یا به نیکویی نگاهشان دارید یا به خوشرفتاری رهاشان کنید و نیز (بر طلاق آنها) دو مرد مسلمان عادل گواه گیرید، و (شما شاهدان نیز) برای خدا شهادت را برپا کنید. بدین وعظ الهی آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد پند داده می‌شود، و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او می‌گشاید.///پس چون به پایان عده‌شان نزدیک شوند، یا به نیکویی نگاهشان دارید [و رجوع کنید]، یا با خیر و خوشی از آنان جدا شوید، و [بر این کار] دو [شاهد] عادل از میان خودتان را شاهد بگیرید، و شهادت را برای خداوند برپا دارید، این است که هر کس به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد، بدان اندرز داده شود، و هر کس که از خداوند پروا [و پارسایی پیشه‌] کند، [خداوند] برای او بیرون‌شدی بگذارد///و چون عده آنها سرآمد، آنها را بطرز شایسته‌ای نگه دارید یا بطرز شایسته‌ای از آنان جدا شوید؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید؛ و شهادت را برای خدا برپا دارید؛ این چیزی است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده می‌شوند! و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند،///تا گاهی که رسیدند سرآمد خویش را پس نگاهشان دارید به خوشی یا دوری گزینید از ایشان به خوشی و گواه گیرید دو تن عدالتمند را از شما و بپای دارید گواهی را برای خدا بدین اندرز داده شود آنکو ایمان آرد به خدا و روز آخر و آنکه بترسد خدا را نهد برایش برون‌شدنگاهی‌///پس هنگامی که عده‌ی آنان سر رسید به شایستگی (پیش از پایان آن) نگاهشان دارید، یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو مرد عادل را از میان خود (بر طلاق یا رجوع) گواه گیرید و این گواهی را برای خدا به پا دارید. این است اندرزی که - به هر کس که به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آورده - داده می‌شود. و هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او راه بیرون‌شدنی (از گرفتاری‌ها) قرار می‌دهد، And He provides for him from (sources) he never could imagine. And if any one puts his trust in Allah, sufficient is (Allah) for him. For Allah will surely accomplish his purpose: verily, for all things has Allah appointed a due proportion. و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است، [و] خدا فرمان و خواسته‌اش را [به هر کس که بخواهد] می‌رساند؛ یقینا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.///و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است، [و] خدا فرمان و خواسته‌اش را [به هر کس که بخواهد] می‌رساند؛ یقینا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.///و از جایى که گمانش را ندارد روزى‌اش مى‌دهد. و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کافى است. خدا کار خود را به اجرا مى‌رساند و هر چیز را اندازه‌اى قرار داده است.///و او را از جایى که گمان نمى‌برد روزى مى‌دهد. و هر کس بر خدا توکل کند او براى وى کافى است. همانا خدا [به ثمر] رساننده‌ى امر خویش است. بى‌تردید خدا براى هر چیزى اندازه‌اى نهاده است///و از جایى که حسابش را نمى‌کند، به او روزى مى‌رساند، و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‌اى مقرر کرده است.///و او را از جایى که گمان ندارد، روزى مى‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش بس است. خداوند فرمان خود را [به انجام] مى‌رساند. همانا خداوند براى هر چیز اندازه‌اى نهاده است.///و از جایی که گمان نبرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان می‌سازد و بر هر چیز قدر و اندازه‌ای مقرر داشته است (و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید).///و او را از جایی که گمان نمی‌برد، روزی رساند، و هر کس بر خداوند توکل کند، همو وی را کافی است، بی‌گمان خداوند سررشته‌دار کار خویش است، به راستی که خداوند برای هر چیز اندازه‌ای نهاده است‌///و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!///و روزیش دهد از آنجا که در شمار نیارد و آنکو توکل کند بر خدا پس باشدش همانا خدا است رسنده کار او هر آینه نهاده است خدا برای هر چیزی اندازه‌ای‌///و از جایی که حسابش را نمی‌کند، (خدا) روزیش می‌دهد. و هر کس بر خدا توکل کند، پس (هم) او برایش بس است. خدا کار و فرمانش را انجام‌دهنده است. به‌راستی خدا برای هر چیزی ارزش و اندازه‌ای قرار داده است. Such of your women as have passed the age of monthly courses, for them the prescribed period, if ye have any doubts, is three months, and for those who have no courses (it is the same): for those who carry (life within their wombs), their period is until they deliver their burdens: and for those who fear Allah, He will make their path easy. و از زنان شما آنانی که از عادت ماهیانه ناامیدند، اگر شک دارید [که به سبب رسیدن به سن یائسگی یا عاملی دیگر است] عده آنان [پس از طلاق] سه ماه است. و [هم چنین عده] زنانی که [با وجود سن معمولی] عادت نشده‌اند [سه ماه است] و [پایان] عده زنان باردار، روزی است که وضع حمل می‌کنند. و هر که از خدا پروا کند برای او در کارش آسانی قرار می‌دهد.///و از زنان شما آنانی که از عادت ماهیانه ناامیدند، اگر شک دارید [که به سبب رسیدن به سن یائسگی یا عاملی دیگر است] عده آنان [پس از طلاق] سه ماه است. و [هم چنین عده] زنانی که [با وجود سن معمولی] عادت نشده‌اند [سه ماه است] و [پایان] عده زنان باردار، روزی است که وضع حمل می‌کنند. و هر که از خدا پروا کند برای او در کارش آسانی قرار می‌دهد.///اگر در تردید هستید، از میان زنانتان آنهایى که از حیض مأیوس شده‌اند و آنهایى که هنوز حیض نشده‌اند عده‌شان سه ماه است. و عده زنان آبستن همان وضع حمل است. و هر که از خدا بترسد، خدا کارش را آسان خواهد کرد.///و از زنان شما آنهایى که از عادت ماهانه مأیوس شده‌اند، اگر در وضع آنها [از نظر باردارى و عوارض دیگر] شک دارید، عده‌ى آنها سه ماه است، و زنانى که [با وجود اقتضاى سن‌] عادت ماهانه ندیده‌اند [نیز عده‌شان سه ماه است‌]. و زنان باردار مدتشان این است که وض///و آن زنان شما که از خون‌دیدن [ماهانه‌] نومیدند، اگر شک دارید [که خون مى‌بینند یا نه؟] عده آنان سه ماه است، و [دخترانى‌] که [هنوز] خون ندیده‌اند [نیز عده‌شان سه ماه است‌]، و زنان آبستن مدتشان این است که وضع حمل کنند، و هر کس از خدا پروا دارد [خدا] براى او در کارش تسهیلى فراهم سازد.///و زنانى که از عادت ماهانه مأیوسند، اگر در وضع آنان شک کنید [که این امر به خاطر سن است یا بیمارى یا باردارى]، پس عده‌ی آنان سه ماه است و هم چنین است حکم زنانى که حیض ندیده‌اند، [با آن که در سن حیض هستند.] و [پایان] عده‌ی زنان باردار، زایمان آنهاست و هر کس از خدا پروا کند، خداوند براى او در کارش آسانى پدید مى‌آورد.///و از زنان شما آنان که از حیض (و فرزند، به ظاهر) نومیدند اگر باز شک (در تحقق سن یأسشان) دارید عده (طلاق) آنان سه ماه است و نیز زنانی که حیض ندیده (لیکن در سن حیض باشند آنها هم سه ماه عده نگه دارند)، و زنان حامله مدت عده‌شان تا وقت زاییدن است. و هر که متقی و خداترس باشد خدا (مشکلات) کار او را آسان می‌گرداند.///و کسانی از زنان شما که از حیض مایوسند، اگر در کارشان شک دارید، بدانید که عده آنان سه ماه [/سه پاکی‌] است، همچنین [است امر] زنانی که حیض ندیده‌اند، و بارداران، سرآمد عده‌شان این است که وضع حمل کنند، و هر کس از خداوند پرواکند، در کارش آسانی پدید آورد///و از زنانتان، آنان که از عادت ماهانه مأیوسند، اگر در وضع آنها (از نظر بارداری) شک کنید، عده آنان سه ماه است، و همچنین آنها که عادت ماهانه ندیده‌اند؛ و عده زنان باردار این است که بار خود را بر زمین بگذارند؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان می‌سازد!///و آنان که نومید شدند از خون دیدن از زنان شما اگر شک آوردید پس عده ایشان سه ماه است و آنان که حیض نشدند (خون ندیدند) و زنان باردار سرآمد ایشان آن است که نهند بار خود را و آنکو بترسد خدا را قرار دهد برای او از کارش گشایشی‌///و آن زنان که از خون حیض (ماهانه) نومیدند، اگر شک دارید (که خون حیضی خواهند دید یا نه،) عده‌ی آنان سه ماه است و دخترانی (هم) که هنوز خون حیض ندیده‌اند (در حالی‌که در سن خون دیدن‌اند نیز عده‌شان سه ماه است) و زنان باردار سرآمد (عده‌) شان این است که وضع حمل کنند. و هر کس از خدا پروا بدارد خدا برایش از کارش آسانی‌‌ای می‌نهد. That is the Command of Allah, which He has sent down to you: and if any one fears Allah, He will remove his ills, from him, and will enlarge his reward. این حقایق بیان شده احکام خداست که آنها را به سوی شما نازل کرده است؛ و هر کس از خدا پروا کند، گناهانش را از او محو می‌کند و پاداش او را بزرگ می‌دارد.///این حقایق بیان شده احکام خداست که آنها را به سوی شما نازل کرده است؛ و هر کس از خدا پروا کند، گناهانش را از او محو می‌کند و پاداش او را بزرگ می‌دارد.///این فرمان خداست که بر شما نازل کرده است. و هر که از خدا بترسد، گناهانش را از او مى‌زداید و او را پاداشى بزرگ مى‌دهد.///این فرمان خداست که آن را به سوى شما فرو فرستاده است و هر کس از خدا پروا کند، بدى‌هایش را از او بزداید و پاداش او را بزرگ سازد///این است فرمان خدا که آن را به سوى شما فرستاده است؛ و هر کس از خدا پروا کند، بدیهایش را از او بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند.///این فرمان خداوند است که آن را به سوى شما فروفرستاده است و هر کس از خدا پروا کند، خداوند بدى‌هایش را مى‌زداید و اجرش را بزرگ مى‌گرداند.///این احکام فرمان خداست که به شما نازل کرد و هر که از خدا بترسد خدا گناهانش بپوشد و او را پاداش بزرگ (بهشت ابد) عطا کند.///این امر الهی است که به سوی شما نازلش کرده است، و هر کس از خداوند پرواکند، گناهانش را از او می‌زداید و پاداش او را بزرگ گرداند///این فرمان خداست که بر شما نازل کرده؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند گناهانش را می‌بخشد و پاداش او را بزرگ می‌دارد!///این است امر خدا که فرستادش بسوی شما و آنکو بترسد خدا را بسترد از او گناهانش را و بزرگ کند برایش پاداش را///این است فرمان خدا که آن را سویتان فرستاده است‌. و هر کس از خدا پروا کند، بدی‌های کوچکش را از او بزداید، و پاداشش را بزرگ گرداند. Let the women live (in 'iddat) in the same style as ye live, according to your means: Annoy them not, so as to restrict them. And if they carry (life in their wombs), then spend (your substance) on them until they deliver their burden: and if they suckle your (offspring), give them their recompense: and take mutual counsel together, according to what is just and reasonable. And if ye find yourselves in difficulties, let another woman suckle (the child) on the (father's) behalf. زنان طلاق داده را [تا پایان عده] به اندازه توانگری خود آنجا سکونت دهید که خود سکونت دارید و به آنان [در نفقه و مسکن] آسیب و زیان نرسانید تا زندگی را بر آنان سخت و دشوار کنید [و آنان مجبور به ترک خانه شوند]، و اگر باردار باشند، هزینه آنان را تا زمانی که وضع حمل کنند، بپردازید و اگر [پس از جدایی،] کودک شما را شیر دادند، اجرتشان را بدهید، و در میان خود [درباره فرزند] به نیکی و شایستگی مشورت کنید [تا به توافقی عادلانه برسید و در نتیجه به حق زن و شوهر و فرزند زیانی نرسد] و اگر [کارتان در این زمینه] با یکدیگر به سختی کشید [و نهایتا به توافق نرسیدید،] زنی دیگر کودک را [با هزینه پدر] شیر دهد.///زنان طلاق داده را [تا پایان عده] به اندازه توانگری خود آنجا سکونت دهید که خود سکونت دارید و به آنان [در نفقه و مسکن] آسیب و زیان نرسانید تا زندگی را بر آنان سخت و دشوار کنید [و آنان مجبور به ترک خانه شوند]، و اگر باردار باشند، هزینه آنان را تا زمانی که وضع حمل کنند، بپردازید و اگر [پس از جدایی،] کودک شما را شیر دادند، اجرتشان را بدهید، و در میان خود [درباره فرزند] به نیکی و شایستگی مشورت کنید [تا به توافقی عادلانه برسید و در نتیجه به حق زن و شوهر و فرزند زیانی نرسد] و اگر [کارتان در این زمینه] با یکدیگر به سختی کشید [و نهایتا به توافق نرسیدید،] زنی دیگر کودک را [با هزینه پدر] شیر دهد.///هر جا که خود سکونت گزینید آنها را نیز به قدر توانایى خود مسکن دهید. و تا بر آنها تنگ گیرید میازاریدشان. و اگر آبستن بودند، نفقه‌شان را بدهید تا وضع حمل کنند. و اگر فرزند شما را شیر مى‌دهند، مزدشان را بدهید و به وجهى نیکو با یکدیگر توافق کنید. و اگر به توافق نرسیدید، از زنى دیگر بخواهید که کودک را شیر دهد.///در حد توان خود، آنان را [تا سر آمد عده‌شان‌] در همان جا که خود ساکنید سکونت دهید و به آنها آسیب و زیان نرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید. و اگر بار دارند خرجشان را بدهید تا وضع حمل کنند. پس اگر براى شما [فرزند را] شیر دادند پاداش آنها را بپردازد و [///همانجا که [خود] سکونت دارید، به قدر استطاعت خویش آنان را جاى دهید و به آنها آسیب [و زیان‌] مرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید. و اگر باردارند خرجشان را بدهید تا وضع حمل کنند. و اگر براى شما [بچه‌] شیر مى‌دهند مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگى میان خود به مشورت پردازید، و اگر کارتان [در این مورد] با هم به دشوارى کشید [زن‌] دیگرى [بچه را] شیر دهد.///زنان طلاق داده را [تا پایان زمان عده،] در همان جا که خود سکونت دارید و در توانایى شماست، سکونت دهید و به آنان آسیب نرسانید، تا کار را بر آنان تنگ کنید [و مجبور به ترک خانه شوند] و اگر باردار باشند، تا زمانى که بزایند، نفقه‌ی آنان را بدهید. پس اگر نوزادان شما را شیر دادند، مزدشان را بدهید و میان خود [درباره‌ی نوزاد] به نیکى مشورت و توافق کنید و اگر [توافق] به دشوارى کشید، زن دیگرى او را شیر دهد.///(زنانی که طلاق رجعی دهید تا در عده‌اند) آنها را در همان منزل خویش که میسر شماست بنشانید و به ایشان (در نفقه و سکنی) آزار و زیان نرسانید تا آنان را در مضیقه و رنج در افکنید (که به ناچار از حق خود بگذرند) و به زنان مطلقه اگر حامله باشند تا وقت وضع حمل نفقه دهید آن‌گاه اگر فرزند شما را شیر دهند اجرتشان را بپردازید و (در کار فرزند) میان خود به نیکی مشورت و سازش کنید. و اگر با هم سختگیری کنید (مادر صرف‌نظر کند تا) زن دیگری او را شیر دهد.///آنان را در همانجا که خود سکنا دارید، در حد وسعتان سکنا دهید، و به آنان زیان مرسانید که عرصه را بر آنان تنگ بگیرید، و اگر [مطلقات‌] باردار باشند، خرجشان را بدهید تا آنکه وضع حمل کنند، و اگر برای شما [نوزاد را] شیر دادند، پس اجرتشان را بپردازید، و در میان خود به نیکی رایزنی کنید، و اگر به توافق نرسیدید [زن‌] دیگری او را شیر دهد///آنها [= زنان مطلقه‌] را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست سکونت دهید؛ و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنان تنگ کنید (و مجبور به ترک منزل شوند)؛ و اگر باردار باشند، نفقه آنها را بپردازید تا وضع حمل کنند؛ و اگر برای شما (فرزند را) شیر می‌دهند، پاداش آنها را بپردازید؛ و (درباره فرزندان، کار را) با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید، آن دیگری شیردادن آن بچه را بر عهده می‌گیرد.///بنشانید زنان را آنجا که خود نشستید از دارائی خویش (یا از گشایش خویش) و نیازاریدشان که تنگ بر ایشان گیرید و اگر باشند بارداران پس هزینه کنید بر ایشان تا بنهند بار خود را و اگر شیر دادند برای شما بپردازید بدیشان مزدهای ایشان را و بسازید با همدیگر به خوشی و اگر سخت باشد شما را زود است شیر دهدش دیگری‌///از آن‌گونه (مسکن) که (خود) سکونت داشتید - از موجودی و توانتان - آنان را سکنا دهید و به آنان آسیب (و زیان) مرسانید، تا عرصه را بر ایشان تنگ کنید و اگر باردارند نفقه‌شان را بدهید تا بارشان را فرونهند. پس اگر برای شما (فرزندانتان را) شیر دهند مزدشان را به ایشان بدهید، و (در این باره) به شایستگی میان خودتان مشورت کنید و اگر کارتان (در این مورد) با هم به دشواری کشید، به زودی زن دیگری برای او (انتخاب کنید)، پس او را شیر خواهد داد. Let the man of means spend according to his means: and the man whose resources are restricted, let him spend according to what Allah has given him. Allah puts no burden on any person beyond what He has given him. After a difficulty, Allah will soon grant relief. بر توانگر است که از توانگری اش [همسر بچه دارش را در ایام عده] هزینه دهد، و هر که رزق و روزی اش تنگ باشد از همان که خدا به او عطا کرده هزینه دهد. خدا هیچ کس را جز به اندازه رزقی که به او عطا کرده است، تکلیف نمی‌کند. خدا به زودی پس از سختی و تنگنا، فراخی و گشایش قرار می‌دهد.///بر توانگر است که از توانگری اش [همسر بچه دارش را در ایام عده] هزینه دهد، و هر که رزق و روزی اش تنگ باشد از همان که خدا به او عطا کرده هزینه دهد. خدا هیچ کس را جز به اندازه رزقی که به او عطا کرده است، تکلیف نمی‌کند. خدا به زودی پس از سختی و تنگنا، فراخی و گشایش قرار می‌دهد.///هر مالدارى از مال خود نفقه دهد، و کسى که تنگدست باشد، از هر چه خدا به او داده است نفقه دهد. خدا هیچ کسى را مگر به آن اندازه که به او داده است مکلف نمى‌سازد، و زودا که خدا پس از سختى آسانى پیش آورد.///صاحب وسعت باید از وسعت خود انفاق کند و هر که تنگدست باشد، باید از آنچه خدایش داده انفاق کند. خدا هیچ کس را جز به اندازه‌اى که به او داده تکلیف نمى‌کند. زودا که خدا پس از دشوارى آسانى پیش آورد///بر توانگر است که از دارایى خود هزینه کند، و هر که روزى او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده خرج کند. خدا هیچ کس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تکلیف نمى‌کند. خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‌کند.///هر کس که داراى وسعت [مالى] است، باید طبق وسع خود نفقه دهد و کسى‌که روزى بر او تنگ شده، باید از آنچه خداوند به او داده [به اندازه‌ی توان خود] انفاق کند. زیرا خداوند کسی را جز به اندازه‌ی آنچه به او داده است، تکلیف نمى‌کند. به زودى خداوند پس از سختى، آسانى و فراخى پدید مى‌آورد.///مرد دارا به وسعت و فراوانی نفقه زن شیرده دهد، و آن که نادار و تنگ معیشت است از آنچه خدا به او داده انفاق کند. که خدا هیچ کس را جز به مقدار آنچه (توانایی) داده تکلیف نمی‌کند، و خدا به زودی بعد هر سختی آسانی قرار دهد.///تا توانگر بر وفق توان خود خرج کند و کسی که روزی‌اش تنگ شده است، در همان حد که خداوند به او بخشیده است خرج کند، خداوند بر هیچ کس جز بر وفق آنچه به او بخشیده است، تکلیف نمی‌کند، زودا که خداوند پس از تنگنا، آسایش مقرر دارد///آنان که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمی‌کند؛ خداوند بزودی بعد از سختیها آسانی قرار می‌دهد!///باید هزینه کند گشایشمند از گشایش خویش و آنکه تنگ شده است بر او روزی پس باید بدهد از آنچه خدایش داده است تکلیف نکند خدا کسی را جز آنچه بدادش زود است نهد خدا پس از تنگی گشایشی‌///هر که دارای گشایش است باید از گشایشش هزینه کند و هر که روزیش تنگ شده، باید از آنچه خدا به او داده هزینه کند. خدا هیچ کس را جز (به اندازه‌ی) آنچه به او داده است تکلیف نمی‌کند. خدا به زودی پس از دشواری آسانی می‌نهد. How many populations that insolently opposed the Command of their Lord and of His messengers, did We not then call to account,- to severe account?- and We imposed on them an exemplary Punishment. چه بسیار آبادی‌ها که [اهلش] از فرمان پروردگارشان و فرستادگانش روی برگرداندند، پس ما آنان را به حساب سختی محاسبه کردیم و به عذاب بسیار شدیدی عذاب نمودیم؛///چه بسیار آبادی‌ها که [اهلش] از فرمان پروردگارشان و فرستادگانش روی برگرداندند، پس ما آنان را به حساب سختی محاسبه کردیم و به عذاب بسیار شدیدی عذاب نمودیم؛///چه بسا مردم قریه‌اى که از فرمان پرردگارشان و پیامبرانش سرباز زدند. آنگاه ما سخت از آنها حساب کشیدیم و به عذابى سهمناک عذابشان کردیم.///و چه بسیار شهرها که از فرمان پروردگار خود و پیامبرانش سرپیچیدند، پس از آنها حسابى سخت کشیدیم و آنها را به عذابى شدید عذاب کردیم///و چه بسیار شهرها که از فرمان پروردگار خود و پیامبرانش سر پیچیدند و از آنها حسابى سخت کشیدیم و آنان را به عذابى [بس‌] زشت عذاب کردیم.///و چه بسیار آبادى‌ها که [مردمش] از فرمان پروردگار خود و فرستادگانش سر باز زدند، پس ما سخت به حساب آنان رسیدیم و به عذابى ناشناخته عذابشان کردیم.///و چه بسیار مردم دیاری که از امر خدا و رسولانش سرپیچیدند (و کافر شدند) ما هم آنان را به حساب سخت مؤاخذه کردیم و به عذاب بسیار شدید معذب ساختیم.///و چه بسا شهرها که [اهالی آن‌] از فرمان پروردگارش و پیامبران او سرپیچید، آنگاه به سختی از آنان حساب کشیدیم، و به عذابی بی‌مانند معذبشان داشتیم‌///چه بسیار شهرها و آبادیها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما بشدت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم‌نظیری گرفتار ساختیم!///و بسا شهری که سرپیچید از فرمان پروردگار خود و فرستادگانش پس رسیدیم حسابش را حسابی سخت و شکنجه کردیمش شکنجه‌ای زشت‌///و چه بسیار (از) گروه‌ها که از فرمان پروردگارشان و از پیامبرانش سرپیچیدند. پس‌، از آنها حسابی سخت کشیدیم و آنان را به عذابی بس (ناهنجار و) منکر دچار کردیم. Then did they taste the evil result of their conduct, and the End of their conduct was Perdition. و آنان کیفر سنگین کفر و کبرشان را چشیدند و سرانجام کارشان خسارت بود.///و آنان کیفر سنگین کفر و کبرشان را چشیدند و سرانجام کارشان خسارت بود.///پس عقوبت عمل خود را چشیدند. عاقبت کارشان زیانکارى بود.///پس سزاى کار خود را چشیدند و پایان کارشان خسران بود///تا کیفر زشت عمل خود را چشیدند، و پایان کارشان زیان بود.///پس آنان ثمره‌ی تلخ کار خود را چشیدند و سرانجام کارشان زیان بود.///تا کیفر کردار خود چشیدند و عاقبت کارشان زیانکاری (و حسرت) گردید.///بدین‌سان عقوبت کار خود را چشید و عاقبت کارش زیان بود///آنها آثار سوء کار خود را چشیدند؛ و عاقبت کارشان خسران بود!///پس چشید فرجام کار خویش را و شد پایان کار او زیانکاری‌///پس کیفر زشت عمل خود را چشیدند و پایان کارشان زیان بود. Allah has prepared for them a severe Punishment (in the Hereafter). Therefore fear Allah, O ye men of understanding - who have believed!- for Allah hath indeed sent down to you a Message,- خدا برای آنان [در آخرت] عذابی سخت آماده کرده است، پس ای خردمندان مؤمن! از خدا پروا کنید. به راستی خدا به سوی شما وسیله تذکر نازل کرده است.///خدا برای آنان [در آخرت] عذابی سخت آماده کرده است، پس ای خردمندان مؤمن! از خدا پروا کنید. به راستی خدا به سوی شما وسیله تذکر نازل کرده است.///خداوند برایشان عذابى سخت آماده کرد. پس اى خردمندانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید. خدا بر شما قرآن را نازل کرده است.///خدا براى آنها عذابى سخت آماده کرده است. پس اى خردمندانى که ایمان آورده‌اید! از خدا بترسید. همانا خدا به سوى شما تذکارى نازل کرده است///خدا براى آنان عذابى سخت آماده کرده است. پس اى خردمندانى که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید. راستى که خدا سوى شما تذکارى فرو فرستاده است:///خداوند براى آنان عذابى سخت آماده کرده است، پس اى خردمندان مؤمن! از خدا پروا کنید. همانا خداوند براى شما [اسباب] یادآوری فرستاده است.///(و) خدا بر آنان عذاب سخت (جهنم) مهیا ساخت، پس شما ای خردمندانی که ایمان آورده‌اید از خدا بترسید (و راه طاعت پیش گیرید) که خدا برای (هدایت) شما ذکر (یعنی قرآن) نازل کرد.///خداوند برای آنان عذابی سهمگین آماده کرده است، پس ای خردمندان مؤمن از خداوند پروا کنید، به راستی که خداوند به سوی شما پندآموزی فرستاده است‌///خداوند عذاب سختی برای آنها فراهم ساخته؛ پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید ای خردمندانی که ایمان آورده‌اید! (زیرا) خداوند چیزی که مایه تذکر است بر شما نازل کرده؛///آماده کرد خدا برای ایشان عذابی سخت پس بترسید خدا را ای خردمندان آنان که ایمان آوردید همانا فرستاد خدا بسوی شما ذکری (یادداشتی)///خدا برای آنان عذابی سخت آماده کرده است. پس ای خردمندان که ایمان آوردید! از خدا پروا بدارید. به‌راستی خدا فراسوی شما یادواره‌ای فرو فرستاده است؛ An Messenger, who rehearses to you the Signs of Allah containing clear explanations, that he may lead forth those who believe and do righteous deeds from the depths of Darkness into Light. And those who believe in Allah and work righteousness, He will admit to Gardens beneath which Rivers flow, to dwell therein for ever: Allah has indeed granted for them a most excellent Provision. [و آن] پیامبری [است] که آیات روشن خدا را بر شما می‌خواند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، او را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآورد، در حالی که در آنها جاودانه‌اند. همانا رزق و روزی را برای او نیکو قرار داده است.///[و آن] پیامبری [است] که آیات روشن خدا را بر شما می‌خواند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورد. و هر کس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، او را در بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآورد، در حالی که در آنها جاودانه‌اند. همانا رزق و روزی را برای او نیکو قرار داده است.///و پیامبرى که آیات روشن خدا را برایتان مى‌خواند تا کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند از تاریکى به روشنایى آورد. و هر که را به خدا ایمان آورد و کار شایسته کند به بهشتهایى در آورد که در آن نهرها جارى است، همواره در آنجا بمانند و خدا روزیشان را کرامند گرداند.///پیامبرى را که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌کند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند از تاریکى‌ها به سوى روشنایى بیرون برد. و هر کس به خدا بگرود و کار شایسته کند او را به باغ‌هایى که از پاى درختانش نهرها جارى است در آورد که جاودان///پیامبرى که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌کند، تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون برد، و هر کس به خدا بگرود و کار شایسته کند او را در باغهایى که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است، درمى‌آورد، جاودانه در آن مى‌مانند. قطعا خدا روزى را براى او خوش کرده است.///پیامبرى که آیات روشنگر الهى را بر شما تلاوت مى‌کند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، از تاریکى‌ها به سوى نور بیرون آورد و کسانى که به خدا ایمان آورند و کار شایسته کنند، خداوند آنان را به باغ‌هایى که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است، وارد مى‌کند. براى همیشه در آنجا جاودانه‌اند. بی‌گمان خداوند روزى آنان را نیکو ساخته است.///(و نیز فرستاد) رسول بزرگواری را که برای شما آیات روشن بیان خدا را تلاوت می‌کند تا آنان را که ایمان آورده و نیکوکار شدند از ظلمات (جهل) به سوی نور (معرفت و ایمان) باز آرد، و هر کس به خدا ایمان آورده و نیکوکار شود خدا او را در باغهای بهشتی در آرد که نهرها زیر درختانش جاری است و همیشه در آن بهشت ابد متنعمند، که خدا (در آنجا) رزق بسیار نیکو بر او مهیا ساخته است.///پیامبری که آیات روشنگر الهی را بر شما می‌خواند، تا کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، از تاریکیها به سوی روشنایی برآورد، و هر کس به خداوند ایمان آورد و نیکوکاری کند، او را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، درآورد، و جاودانه در آنند، به راستی که خداوند روزی او را نیکو گردانده است‌///رسولی به سوی شما فرستاده که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‌کند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، از تاریکیها بسوی نور خارج سازد! و هر کس به خدا ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهایی از بهشت وارد سازد که از زیر (درختانش) نهرها جاری است، جاودانه در آن می‌مانند، و خداوند روزی نیکویی برای او قرار داده است!///پیمبری که بسراید بر شما آیتهای خدا را روشن تا برون آورد آنان را که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند از تاریکیها بسوی روشنائی و آنکه ایمان آرد به خدا و بکند کاری شایسته درآردش باغهائی که روان است زیر آنها جویها جاودانان در آن همیشه به راستی نکو کرده است خدا برایش روزی را///فرستاده‌ای که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت می‌کند، تا کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند از تاریکی‌ها سوی روشنایی بیرون برد و هر کس به خدا بگرود و کار شایسته کند او را در باغ‌هایی- سردرهم- که از زیر (درختان) شان نهرها روان است، در می‌آورد (که) جاودانه برای همیشه در آن هم‌چنان ماندنی هستند. بی‌گمان خدا روزی‌ای را برایش به‌خوبی آورده است. Allah is He Who created seven Firmaments and of the earth a similar number. Through the midst of them (all) descends His Command: that ye may know that Allah has power over all things, and that Allah comprehends, all things in (His) Knowledge. خداست که هفت آسمان و نیز مثل آنها هفت زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل می‌شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقینا علم خدا به همه چیز احاطه دارد.///خداست که هفت آسمان و نیز مثل آنها هفت زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل می‌شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقینا علم خدا به همه چیز احاطه دارد.///خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمین بیافرید. فرمان او میان آسمانها و زمین جارى است تا بدانید که خدا بر هر چیز قادر است و به علم بر همه چیز احاطه دارد.///خدا کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را. فرمان [خدا] در میان آنها فرود مى‌آید [و تدبیر مى‌کند] تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست و این که علم او همه چیز را احاطه کرده است///خدا همان کسى است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان [خدا] در میان آنها فرود مى‌آید، تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست، و به راستى دانش وى هر چیزى را در بر گرفته است.///خداست آن که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن‌ها. همواره فرمان او میان آن‌ها نازل مى‌شود تا بدانید که خداوند بر هر چیزى تواناست و دانش خدا فراگیر همه چیز است.///خدا آن کسی است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمان‌ها از (هفت طبقه) زمین خلق فرمود؛ امر نافذ او در بین هفت آسمان و زمین نازل می‌شود تا بدانید که خدا بر هر چیز توانا و به احاطه علمی بر همه امور عالم آگاه است.///خداوند کسی است که هفت آسمان را آفریده است، و از زمین نیز همانند آن را، فرمان او از میان آنها نازل می‌گردد، تا بدانید که خداوند بر هر کاری توانا است، و اینکه خداوند بر هر چیز احاطه علمی دارد///خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها را؛ فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می‌آید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست و اینکه علم او به همه چیز احاطه دارد!///خدا است آنکه آفرید هفت آسمان و از زمین مانند آنها فرود آید کار میان آنها تا بدانید که خدا بر همه چیز است توانا و آنکه خدا فراگرفته است همه چیز را به دانش‌///خدا کسی است که هفت آسمان را و همانند آنها (هفت) زمین را آفرید. فرمان (تکوین و تشریع خدا) در میان آنها به تدریج فرود می‌آید تا بدانید که خدا به‌درستی بر هر چیزی بسیار تواناست و به‌راستی علمش همواره هر چیزی را در بر گرفته است. O Prophet! Why holdest thou to be forbidden that which Allah has made lawful to thee? Thou seekest to please thy consorts. But Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال کرده برای به دست آوردن خشنودی همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا بر تو حلال کرده برای به دست آوردن خشنودی همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر، چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده است، به خاطر خشنودساختن زنانت بر خود حرام مى‌کنى؟ و خدا آمرزنده و مهربان است.///اى پیامبر! چرا براى کسب خشنودى همسرانت چیزى را که خدا براى تو حلال کرده حرام مى‌کنى؟ و خداوند آمرزنده‌ى مهربان است///اى پیامبر، چرا براى خشنودى همسرانت، آنچه را خدا براى تو حلال گردانیده حرام مى‌کنى؟ خدا [ست که‌] آمرزنده مهربان است.///اى پیامبر! چرا چیزى را که خداوند براى تو حلال کرده، به خاطر جلب خشنودى همسرانت، بر خود حرام مى‌کنى؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.///ای پیغمبر گرامی برای چه آن را که خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام می‌کنی تا زنانت را از خود خشنود سازی؟ در صورتی که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است (بر هیچ کس خصوص بر تو رسول گرامیش سخت نخواهد گرفت. در تفسیر وارد است که روزی حفصه با اجازه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خانه پدرش عمر رفت، پیغمبر با ماریه در حجره حفصه خلوت کرد. ناگه او رسید و غوغا انگیخت که تو در حجره من با کنیزی خلوت کردی و آبروی مرا نزد زنانت بردی. حضرت برای خشنودی او فرمود: من ماریه را بر خود حرام کردم ولی این سر نزد تو است با هیچ کس مگوی. او به فور عایشه را هم آگه ساخت، او هم با رسول راجع به ماریه گفتگو کرد. حضرت سوگند خورد که ماریه را ترک گوید. آن دو زن شاد شدند و این آیه نازل گردید).///ای پیامبر چرا در طلب خشنودی [بعضی از] همسرانت چیزی را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‌کنی؟ و خداوند [در همه حال‌] آمرزگار مهربان است‌///ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده بخاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است.///ای پیمبر چرا حرام می‌کنی آنچه را حلال کرد خدا برایت خواهی خشنودی همسران خویش را و خدا است آمرزنده مهربان‌///هان ای پیامبر برجسته! چرا آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده (بر خود) حرام می‌کنی؟ حال آنکه خشنودی همسرانت را می‌طلبی. و خدا بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. Allah has already ordained for you, (O men), the dissolution of your oaths (in some cases): and Allah is your Protector, and He is Full of Knowledge and Wisdom. به یقین خدا راه گشودن [و شکستن] سوگندهایتان را [در مواردی] برای شما مقرر کرده است، [و آن اینکه سوگندها را با کفاره دادن بشکنید تا از محدودیت و تنگنا درآیید] و خدا سرپرست و یار شماست، و او دانا و حکیم است.///به یقین خدا راه گشودن [و شکستن] سوگندهایتان را [در مواردی] برای شما مقرر کرده است، [و آن اینکه سوگندها را با کفاره دادن بشکنید تا از محدودیت و تنگنا درآیید] و خدا سرپرست و یار شماست، و او دانا و حکیم است.///خدا براى شما گشودن سوگندهایتان را مقرر داشته است. خداست یاور شما، و اوست دانا و حکیم.///در حقیقت، خدا براى شما [راه‌] شکستن سوگندهایتان را [به کفاره‌] معین داشته، و خدا مولاى شماست، و او داناى حکیم است///قطعا خدا براى شما [راه‌] گشودن سوگندهایتان را مقرر داشته است، و خدا سرپرست شماست، و اوست داناى حکیم.///همانا خداوند، [راه‌] رهایى [از تعهد] سوگندهایتان را [با پرداخت کفاره،] براى شما مقرر کرده است و خداوند سرپرست شماست و او دانای حکیم است.///خدا مقرر کرد برای شما که سوگندهای خود را (به کفاره) بگشایید، و خدا مولای شما بندگان (و حکمش نافذ) است و هم او (به هر چیز عالم) دانا و به حکمت (تمام امور خلق) آگاه است.///به راستی که خداوند شکستن سوگندهایتان را [با دادن کفاره‌] بر شما روا داشته است، و خداوند سرور شماست و او دانای فرزانه است‌///خداوند راه گشودن سوگندهایتان را (در این گونه موارد) روشن ساخته؛ و خداوند مولای شماست و او دانا و حکیم است.///همانا خدا بایسته داشت بر شما حلال بودن سوگندهای شما را و خدا است دوست شما و او است دانای حکیم‌///خدا بی‌گمان برایتان باز کردن (این‌گونه) سوگندهایتان را اکیدا واجب کرده است. و خدا سرپرست شماست، و اوست بسیار دانای حکیم. When the Prophet disclosed a matter in confidence to one of his consorts, and she then divulged it (to another), and Allah made it known to him, he confirmed part thereof and repudiated a part. Then when he told her thereof, she said, "Who told thee this? "He said, "He told me Who knows and is well-acquainted (with all things)." و هنگامی که پیامبر، رازی را به یکی از همسرانش گفت و او آن راز را [نزد زن دیگر] فاش کرد، و خدا پیامبر را از افشای آن آگاه نمود، پیامبر بخشی از آن [راز افشا شده] را به آن زن گوشزد کرد و از گفتن بخشی دیگر [برای آنکه فاش کننده بیشتر شرمنده نشود] خودداری نمود. آن زن گفت: چه کسی فاش کردن راز را [به وسیله من] به تو خبر داده است؟ پیامبر گفت: دانای آگاه، به من خبر داد.///و هنگامی که پیامبر، رازی را به یکی از همسرانش گفت و او آن راز را [نزد زن دیگر] فاش کرد، و خدا پیامبر را از افشای آن آگاه نمود، پیامبر بخشی از آن [راز افشا شده] را به آن زن گوشزد کرد و از گفتن بخشی دیگر [برای آنکه فاش کننده بیشتر شرمنده نشود] خودداری نمود. آن زن گفت: چه کسی فاش کردن راز را [به وسیله من] به تو خبر داده است؟ پیامبر گفت: دانای آگاه، به من خبر داد.///آنگاه که پیامبر با یکى از زنان خود رازى در میان نهاد، چون آن زن آن راز با دیگرى باز گفت، خدا پیامبر را از آن آگاه ساخت و او پاره‌اى از آن راز را بر آن زن آشکار کرد و از افشاى پاره‌اى دیگر سرباز آد. چون او را از آن خبر داد، گفت: چه کسى تو را از این ماجرا آگاه کرده است؟ گفت: آن خداى داناى آگاه به من خبر داده است.///و آن‌گاه که پیامبر با یکى از همسرانش [حفصه‌] سخنى را به راز گفت، همین که وى آن را [به عایشه‌] خبر داد و خدا [پیامبر] را از آن [افشاى راز] آگاه ساخت، [پیامبر] گوشه‌اى از این [خیانت‌] را به وى اعلام و از برخى صرف نظر کرد. پس هنگامى که [پیامبر] به وى خب///و چون پیامبر با یکى از همسرانش سخنى نهانى گفت، و همین که وى آن را [به زن دیگر] گزارش داد و خدا [پیامبر] را بر آن مطلع گردانید [پیامبر] بخشى از آن را اظهار کرد و از بخشى [دیگر] اعراض نمود. پس چون [مطلب‌] را به آن [زن‌] خبر داد، وى گفت: «چه کسى این را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن داناى آگاه خبر داده است.»///و هنگامى که پیامبر به یکی از همسرانش سخنى را به راز گفت و او آن راز را فاش کرد و خداوند، پیامبر را از افشاى آن آگاه نمود، پیامبر بخشى از آن [راز افشا شده‌] را به آن زن گوشزد کرد و از گفتن بخشى دیگر خوددارى نمود. پس چون به آن زن خبر داد، گفت: «چه کسى تو را از این [که من راز را فاش کردم،] خبردار کرد؟» پیامبر فرمود: «[خداوند] داناى آگاه به من خبر داد.»///وقتی پیغمبر با بعضی زنان خود (یعنی با حفصه راجع به ماریه یا راجع به ریاست ابوبکر و عمر) سخنی به راز گفت و آن زن (چون خیانت کرده و دیگری یعنی عایشه را) بر سر پیغمبر آگه ساخت و خدا به رسولش خبر داد او بر آن زن برخی را اظهار کرد و به رویش آورد و برخی را پرده‌داری نمود و اظهار نکرد؛ چون او را از افشاء آن سر آگاه ساخت آن زن گفت: رسولا، تو را که واقف ساخت (که من سر تو بر کسی فاش کرده‌ام)؟ رسول گفت: مرا خدای دانای آگاه خبر داد.///و چنین بود که پیامبر سخنی را پوشیده‌وار به بعضی از همسرانش گفت، و چون آن را [آن زن به زن دیگر] خبر داد، و خداوند او را از آن آگاه کرد، بخشی از آن را [در عتاب خود به آنان‌] بیان داشت و از بخش دیگر صرفنظر کرد، و چون آن زن [صاحب راز و افشاءگر آن‌] را از آن آگاه کرد، گفت چه کسی تو را از این خبر داد؟ فرمود مرا خداوند دانای آگاه با خبر کرد///(به خاطر بیاورید) هنگامی را که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت، ولی هنگامی که وی آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتی از آن را برای او بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود؛ هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت!»///و گاهی که نهان داشت پیمبر بسوی بعضی از زنان خویش داستانی را پس گاهی که آگهیش داد بدان و فاش ساختش خدا بر او شناسانید پاره‌ای از آن را و روی برتافت از پاره‌ای و هنگامی که آگهیش داد بدان گفت که تو را آگهی داده است بدین گفت آگهیم داده است خداوند دانای آگاه‌///و چون (این) پیامبر برجسته با یکی از همسرانش سخنی گفت، همین که وی آن را به برخی (از همسران‌) گزارشی مهم داد و خدا او را بر آن مطلع گردانید، (حضرتش‌) بخشی از آن را اظهار کرد و از بخشی (دیگر) اعراض نمود. پس چون همان را به آن زن خبری مهم داد، وی گفت: «چه کسی این خبر مهم را به تو داده‌؟» گفت: «مرا آن دانای آگاه (این‌گونه) خبر مهمی داده است.» If ye two turn in repentance to Him, your hearts are indeed so inclined; But if ye back up each other against him, truly Allah is his Protector, and Gabriel, and (every) righteous one among those who believe,- and furthermore, the angels - will back (him) up. اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می‌پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضد پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود.///اگر شما دو زن از کار خود به پیشگاه خدا توبه کنید [خدا توبه شما را می‌پذیرد]، چون دل شما دو نفر از حق و درستی منحرف شده است، و اگر بر ضد پیامبر به یکدیگر کمک دهید [راه به جایی نخواهید برد]؛ زیرا خدا و جبرئیل و صالح مؤمنان [که علی بن ابی طالب است] یار اویند، و فرشتگان نیز بعد از آنان پشتیبان او خواهند بود.///اگر شما دو زن توبه کنید بهتر است، زیرا دلهایتان از حق باز گشته است. و اگر براى آزارش همدست شوید، خدا یاور اوست و نیز جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان از آن پس یاور او خواهند بود.///اگر [شما دو زن‌] به درگاه خدا توبه کنید [به نفع شماست، زیرا] واقعا دل‌هایتان از حق برگشته است، و اگر بر ضد او همدست شوید، بى‌تردید خداوند خود یاور اوست، و گذشته از این جبرئیل و نیکوکار مؤمنان [على «ع»] و فرشتگان هم پشتیبانند///اگر [شما دو زن‌] به درگاه خدا توبه کنید [بهتر است‌]، واقعا دلهایتان انحراف پیدا کرده است. و اگر علیه او به یکدیگر کمک کنید، در حقیقت، خدا خود سرپرست اوست، و جبرئیل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند] و گذشته از این، فرشتگان [هم] پشتیبان [او] خواهند بود.///اگر شما دو زن، به پیشگاه خدا توبه کنید، [به سود شماست.] زیرا دل‌هاى شما منحرف گشته است و اگر در برابر پیامبر یاور هم باشید، [کارى از پیش نخواهید برد.] زیرا خداوند و جبرئیل و صالح مؤمنان یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان او هستند.///اینک اگر هر دو زن به درگاه خدا توبه کنید (رواست که) البته دلهای شما (خلاف رضای پیغمبر) میل کرده است، و اگر با هم بر آزار او اتفاق کنید خدا یار و نگهبان اوست و جبریل امین و مردان صالح با ایمان (یعنی علی علیه السلام به روایت عامه و خاصه) و فرشتگان حق یار و مددکار اویند.///اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید، و به راستی هم دلهای شما [از طاعت خداوند و پیامبر او در این امر] برگشته است [از گناه شما در می‌گذرد]، و اگر در برابر او همدستی کنید، بدانید که خداوند دوست اوست و جبرئیل و صالح‌ [ترین‌] مؤمنان، و علاوه بر آن فرشتگان هم پشتیبانند///اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضد او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.///اگر توبه کنید ای دو زن بسوی خدا هر آینه گرویده است دلهای شما و اگر چیرگی کنید بر او همانا خدا است دوست او و جبرئیل و شایستگان از مؤمنان و فرشتگانند پس از آن پشتیبان‌///اگر شما دو زن سوی خدا بازگشت کنید (که) بس. بی‌گمان دل‌هایتان انحراف پیدا کرده است و اگر علیه او با یکدیگر تظاهر کنید، به‌راستی خدا خود سرپرست اوست و (نیز) جبرئیل و صالح مؤمنان و فرشتگان (هم) پس از این (ولایت ربانی) پشتیبان اویند. It may be, if he divorced you (all), that Allah will give him in exchange consorts better than you,- who submit (their wills), who believe, who are devout, who turn to Allah in repentance, who worship (in humility), who travel (for Faith) and fast,- previously married or virgins. اگر پیامبر، شما را طلاق دهد امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما که مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، خداپرست، روزه دار، غیر باکره و باکره باشند، به او عوض دهد.///اگر پیامبر، شما را طلاق دهد امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما که مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، خداپرست، روزه دار، غیر باکره و باکره باشند، به او عوض دهد.///شاید اگر شما را طلاق گوید پروردگارش به جاى شما زنانى بهتر از شمایش بدهد. زنانى مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، توبه‌کننده، اهل عبادت و روزه‌گرفتن، خواه شوهرکرده، خواه باکره.///اگر شما را طلاق دهد چه بسا پروردگارش همسرانى بهتر از شما به او عوض دهد همسرانى مسلمان، مؤمن، مطیع، توبه کار، عبادتگر، روزه‌گیر، بیوه و دوشیزه///اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، عابد، روزه‌دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد.///اگر [پیامبر] شما را طلاق دهد، چه بسا پروردگارش براى او همسرانى بهتر از شما جانشین سازد که مسلمان، مؤمن، فرمان‌بر، توبه‌کار، عبادت‌پیشه و روزه‌گیر باشند. چه بیوه و چه دوشیزه.///امید است که اگر پیغمبر شما را طلاق داد خدا زنانی بهتر از شما به جایتان با او همسر کند که همه با مقام تسلیم و ایمان و خضوع اطاعت کنند و اهل توبه و عبادت باشند و رهسپار (طریق معرفت)، چه بکر چه غیر بکر.///چه بسا اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش برای او همسرانی بهتر از شما جانشین گرداند که زنانی مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، توبه‌کار، پرستشگر خداوند، روزه‌دار، اعم از بیوه و دوشیزه باشند///امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت‌کننده، زنانی غیرباکره و باکره!///امید است پروردگار او اگر طلاق گوید شما را تبدیلش کند زنانی نکوتر از شما مسلمانانی مؤمنانی فروتنانی توبه‌کنندگانی و پرستندگانی رهروانی بیوه‌گانی و شوی‌نادیدگانی‌///اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانی بهتر از شما، مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه‌‌کار، عابد، روزه‌دار، بیوه و دوشیزه را به او عوض دهد. O ye who believe! save yourselves and your families from a Fire whose fuel is Men and Stones, over which are (appointed) angels stern (and) severe, who flinch not (from executing) the Commands they receive from Allah, but do (precisely) what they are commanded. ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است، حفظ کنید. بر آن فرشتگانی خشن و سخت گیر گمارده شده‌اند که از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند.///ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است، حفظ کنید. بر آن فرشتگانی خشن و سخت گیر گمارده شده‌اند که از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشى که هیزم آن مردم و سنگها هستند نگه دارید. فرشتگانى درشت‌گفتار و سختگیر بر آن آتش موکلند. هر چه خدا بگوید نافرمانى نمى‌کنند و همان مى‌کنند که به آن مأمور شده‌اند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده‌ى خویش را از آتشى که هیزم آن، مردم و سنگ‌ها هستند حفظ کنید که بر آن فرشتگانى خشن و سختگیر نگهبانند و از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‌کنند و آنچه را که مأمور شده‌اند انجام مى‌دهند///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن [آتش‌] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‌] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‌کنند و آنچه را که مأمورند انجام مى‌دهند.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده‌ی خود را از آتشى که هیزم آن مردمان و سنگ‌ها هستند، نگاه دارید. [آتشى که] بر آن فرشتگانى درشت‌خو و سخت‌گیر نگهبانند، از آنچه خدا به آنان فرمان داده، سرپیچى نمی‌کنند و آنچه را فرمان یابند، همواره انجام مى‌دهند.///ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود را با خانواده خویش از آتش دوزخ نگاه دارید چنان آتشی که مردم (دل‌سخت کافر) و سنگ (خارا) آتش‌افروز اوست و بر آن دوزخ فرشتگانی بسیار درشت‌خو و دل‌سخت مأمورند که هرگز نافرمانی خدا را (در اجرای قهر و غضب حق) نخواهند کرد و آنچه به آنها حکم شود انجام دهند.///ای مؤمنان خود و خانواده‌تان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگها هستند و فرشتگانی درشت‌خو و سخت‌رو بر آن گمارده‌اند که از خداوند در آنچه فرمانشان دهد سرپیچی نمی‌کنند، و هر چه به ایشان فرمان داده می‌شود، انجام دهند///ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند!///ای آنان که ایمان آوردید بازدارید خود و خاندان خویش را از آتشی که سوخت آن مردمان است و سنگ بر آن است فرشتگانی دژم (درشت خوی) سخت‌گیرانی که نافرمانی نکنند خدا را آنچه فرمایدشان و بکنند آنچه را که فرموده شوند///هان ای کسانی که ایمان آوردید! خودهاتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگ است نگه دارید. بر آن (آتش) فرشتگانی خشن (و) سختگیر (گمارده شده) اند (که) از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را که مأمور می‌شوند انجام می‌دهند. (They will say), "O ye Unbelievers! Make no excuses this Day! Ye are being but requited for all that ye did!" [آن روز گویند:] ای کافران! امروز عذرخواهی مکنید، فقط آنچه را همواره انجام می‌دادید، جزا داده می‌شوید.///[آن روز گویند:] ای کافران! امروز عذرخواهی مکنید، فقط آنچه را همواره انجام می‌دادید، جزا داده می‌شوید.///اى کافران، در آن روز پوزش مخواهید. جز این نیست که برابر کارى که کرده‌اید کیفر داده شوید.///اى کسانى که کافر شده‌اید! امروز عذر مخواهید، جز این نیست که شما بدانچه مى‌کرده‌اید مجازات مى‌شوید///اى کسانى که کافر شده‌اید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه مى‌کردید کیفر مى‌یابید.///[آنان به کافران مى‌گویند:] اى کسانى که کافرشدید! امروز عذرخواهى نکنید که جزای شما تنها همان عملکرد شماست.»///(به کافران گویند) ای کافران، امروز عذرخواهی مکنید (که پذیرفته نیست) تنها آنچه (در دنیا) می‌کرده‌اید به آن مجازات می‌شوید.///ای کافران امروز عذرخواهی مکنید، فقط در برابر کاری که کرده‌اید جزا یابید///ای کسانی که کافر شده‌اید امروز عذرخواهی نکنید، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده می‌شوید!///ای آنان که کفر ورزیدند بهانه نیارید امروز جز این نیست که پاداش داده شوید آنچه را بودید می‌کردید///هان ای کسانی که کافر شدید! امروز عذر نیاورید، تنها همان را که عمل می‌کرده‌اید کیفر می‌یابید. O ye who believe! Turn to Allah with sincere repentance: In the hope that your Lord will remove from you your ills and admit you to Gardens beneath which Rivers flow,- the Day that Allah will not permit to be humiliated the Prophet and those who believe with him. Their Light will run forward before them and by their right hands, while they say, "Our Lord! Perfect our Light for us, and grant us Forgiveness: for Thou hast power over all things." ای مؤمنان! به پیشگاه خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص [که شما را از بازگشت به گناه بازدارد]؛ امید است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو کند و شما را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآورد، در آن روزی که خدا پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، خوار نمی‌کند، نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان شتابان حرکت می‌کند، می‌گویند: پروردگارا! نور ما را برای ما کامل کن و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی.///ای مؤمنان! به پیشگاه خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص [که شما را از بازگشت به گناه بازدارد]؛ امید است پروردگارتان گناهانتان را از شما محو کند و شما را به بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، درآورد، در آن روزی که خدا پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، خوار نمی‌کند، نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان شتابان حرکت می‌کند، می‌گویند: پروردگارا! نور ما را برای ما کامل کن و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به درگاه خدا توبه کنید؛ توبه‌اى از روى اخلاص. باشد که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشتهایى داخل کند که در آن نهرها جارى است. در آن روز، خدا پیامبر و کسانى را که با او ایمان آورده‌اند فرو نگذارد، و نورشان پیشاپیش و سمت راستشان در حرکت باشد. مى‌گویند: اى پروردگار ما، نور ما را براى ما به کمال رسان و ما را بیامرز، که تو بر هر کارى توانا هستى.///اى کسانى که ایمان آورده‌اید! به درگاه خدا توبه کنید، توبه‌اى راستین و خالص، امید است که پروردگار شما بدى‌هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ‌هایى که از پاى درختانش نهرها جارى است در آورد. روزى که خدا، پیامبر و کسانى را که با او ایمان آورده‌اند خوا///اى کسانى که ایمان آورده‌اید، به درگاه خدا توبه‌اى راستین کنید، امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید و شما را به باغهایى که از زیر [درختان‌] آن جویبارها روان است درآورد. در آن روز خدا پیامبر [خود] و کسانى را که با او ایمان آورده بودند خوار نمى‌گرداند: نورشان از پیشاپیش آنان، و سمت راستشان، روان است. مى‌گویند: «پروردگارا، نور ما را براى ما کامل گردان و بر ما ببخشاى، که تو بر هر چیز توانایى.»///اى کسانى که ایمان آوردید! به درگاه خدا توبه کنید، توبه‌اى خالصانه. امید است که پروردگارتان بدى‌هاى شما را بپوشاند و شما را به باغ‌هایی [بهشتى] که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است، وارد کند. روزى که خداوند، پیامبر و کسانى را که با او ایمان آورده‌اند، خوار نکند. نورشان پیشاپیش آنها و از سوى راستشان مى‌شتابد، مى‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را بیامرز! همانا تو بر هر چیز توانایى!»///الا ای مؤمنان، به درگاه خدا توبه نصوح (با خلوص و دوام) کنید، باشد که پروردگارتان گناهانتان را مستور گرداند و شما را در باغهای بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است داخل کند در آن روزی که خدا پیغمبر خود و گرویدگان به او را ذلیل نسازد (بلکه عزیز و سرفراز ابد گرداند، در آن روز) نور (ایمان و عبادت) آنها در پیش رو و سمت راست ایشان می‌رود (و راه بهشتشان می‌نماید) و در آن حال (به شوق و نشاط) گویند: پروردگارا، تو نور ما را به حد کمال رسان و ما را (به لطف و کرم خود) ببخش که البته تو بر هر چیز توانایی.///ای مؤمنان به درگاه خداوند توبه‌ای خالصانه کنید، چه بسا پروردگارتان گناهانتان را از شما بزداید و شما را به بوستانهایی که جویباران از فرودست آن جاری است، در آورد [در] روزی که خداوند پیامبر و ایمان آوردگان همراه او را فرو نگذارد، نورشان در پیشاپیش و سمت راستشان می‌شتابد، گویند پروردگارا نور ما را برای ما به کمال برسان، و ما را بیامرز، که تو بر هر کاری توانایی‌///ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»///ای آنان که ایمان آوردید توبه کنید بسوی خدا توبه نصوح امید است پروردگار شما بسترد از شما بدیهای شما را و درآرد شما را باغهائی که روان است زیر آنها جویها روزی که خوار نگرداند خدا پیمبر و آنان را که ایمان آوردند با او پرتو ایشان می‌دود پیش روی ایشان و بر سوی راستشان گویند پروردگارا تمام گردان برای ما نور ما را و بیامرز ما را که توئی بر همه چیز توانا///هان ای کسانی که ایمان آوردید! سوی خدا بازگشتی بسیار ناصحا‌نه کنید. امید است که پروردگارتان بدی‌هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ‌هایی که از زیر (درختان) شان نهرها روان است در آورد. روزی که خدا پیامبر برجسته (ی خود) و کسانی را که با او ایمان آورده بودند خوار نمی‌گرداند، نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان می‌شتابد، گویند: «پروردگارمان! نورمان را برایمان کامل گردان و برایمان (گناهانمان را) بپوشان، که تو بر هر چیزی بسیار توانایی.» O Prophet! Strive hard against the Unbelievers and the Hypocrites, and be firm against them. Their abode is Hell,- an evil refuge (indeed). ای پیامبر! با کافران و منافقان جنگ کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و بد بازگشت گاهی است.///ای پیامبر! با کافران و منافقان جنگ کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و بد بازگشت گاهی است.///اى پیامبر، با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر. جایگاهشان جهنم است که بد سرانجامى است.///اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت گیر که جایگاهشان جهنم است و چه بد سر انجامى است///اى پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر [که‌] جاى ایشان در جهنم خواهد بود و چه بد سرانجامى است.///اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر! و جایگاه آنان دوزخ است و بد بازگشت‌گاهى است!///الا ای رسول گرامی، اینک با کفار و منافقان به جهاد و کارزار پرداز و بر آنها (تا ایمان نیاورده‌اند) سخت گیر و (بدان که) مأوای آنها دوزخ است که بسیار بد منزلگاهی است.///ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن، و با آنان درشتی کن که سرا و سرانجامشان جهنم است و بد سرانجامی است‌///ای پیامبر! با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است، و بد فرجامی است!///ای پیمبر جهاد کن با کافران و منافقان و درشتی کن بر ایشان و جایگاه ایشان است دوزخ و چه زشت است آن جایگاه‌///هان ای پیامبر برجسته! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر. و پناه‌گاهشان جهنم است و چه بد سرانجامی است. Allah sets forth, for an example to the Unbelievers, the wife of Noah and the wife of Lut: they were (respectively) under two of our righteous servants, but they were false to their (husbands), and they profited nothing before Allah on their account, but were told: "Enter ye the Fire along with (others) that enter!" خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، ولی [در امر دین و دین داری] به آن دو [بنده شایسته ما] خیانت ورزیدند، و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و [هنگام مرگ] به آن دو گفته شد: با وارد شوندگان وارد آتش شوید.///خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند، ولی [در امر دین و دین داری] به آن دو [بنده شایسته ما] خیانت ورزیدند، و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و [هنگام مرگ] به آن دو گفته شد: با وارد شوندگان وارد آتش شوید.///خدا براى کافران مثل زن نوح و زن لوط را مى‌آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند. و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش درآیید.///خدا براى کسانى که کافر شده‌اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده‌ى شایسته از بندگان ما بودند و به آنها خیانت کردند، و آن دو [پیامبر] نتوانستند در برابر خدا کارى براى آن دو [زن‌] انجام دهند و گفته شد: با داخل شوندگان، داخل آتش شوی///خدا براى کسانى که کفر ورزیده‌اند، آن نوح و آن لوط را مثل آورده [که‌] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند، و کارى از دست [شوهران‌] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: «با داخل شوندگان داخل آتش شوید.»///خداوند براى کسانى‌که کفر ورزیدند، زن نوح و زن لوط را مثال زده است که این دو، تحت سرپرستى دو بنده‌ی شایسته از بندگان ما بودند؛ ولى به آن دو خیانت کردند. پس در برابر [کیفر] خداوند براى آن دو زن، هیچ کارى از آن دو [پیامبر] ساخته نبود و به آنان گفته شد: «با [دیگر] واردشوندگان، به آتش [دوزخ] درآیید!»///خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد که تحت (فرمان) دو بنده صالح ما بودند و به آنها (نفاق و) خیانت کردند و آن دو شخص (با وجود مقام نبوت) نتوانستند آنها را از (قهر) خدا برهانند و به آنها حکم شد که با دوزخیان در آتش درآیید.///خداوند درباره کافران مثلی می‌زند، و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند، و آن دو [پیامبر] در برابر امر [و عذاب‌] الهی چیزی را از آنان باز نداشتند، و [به آنان‌] گفته شود، همراه سایر وارد شوندگان، وارد آتش [جهنم‌] شوید///خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می‌شوند!»///زده است خدا مثلی برای آنان که کفر ورزیدند زن نوح و زن لوط بودند زیر فرمان دو بنده‌ای از بندگان ما شایستگانی پس خیانت کردند با آنان پس بی‌نیاز نساختندشان از خدا چیزی را و گفته شد به آتش درآئید با درآیندگان‌///خدا برای کسانی که کافر شدند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده (که) هر دو تحت (نکاح) دو بنده‌ی شایسته از بندگان ما بودند. پس (اینان) به آنان خیانت کردند. و کاری از دست آن دو [: شوهرانشان] درباره‌ی آنان از (عذاب) خدا ساخته نبود. و (به آن دو زن) گفته شد: «با داخل‌شوندگان، در آتش داخل شوید.» And Allah sets forth, as an example to those who believe the wife of Pharaoh: Behold she said: "O my Lord! Build for me, in nearness to Thee, a mansion in the Garden, and save me from Pharaoh and his doings, and save me from those that do wrong"; و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من نزد خودت خانه‌ای در بهشت بنا کن ومرا از فرعون وکردارش رهایی بخش ومرا از مردم ستمکار نجات ده.///و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من نزد خودت خانه‌ای در بهشت بنا کن ومرا از فرعون وکردارش رهایی بخش ومرا از مردم ستمکار نجات ده.///و خدا براى کسانى که ایمان آورده‌اند، آن فرعون را مثل مى‌زند آنگاه که گفت: اى پروردگار من، براى من در بهشت نزد خود خانه‌اى بنا کن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمکاره برهان.///و خدا براى کسانى که ایمان آورده‌اند، همسر فرعون را مثل آورده، آن‌گاه که گفت: پروردگارا! براى من نزد خویش در بهشت خانه‌اى بساز و مرا از [شر] فرعون و عمل او نجات ده و مرا از مردم ستمکار برهان///و براى کسانى که ایمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه که گفت: «پروردگارا، پیش خود در بهشت خانه‌اى برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان.»///و خداوند براى کسانى که ایمان آوردند، به همسر فرعون مثل زده است. آن‌گاه که گفت: «پروردگارا! نزد خود در بهشت براى من خانه‌اى بساز! و مرا از فرعون و کردار او نجات بده! و مرا از [این] گروه ستمگر رهایى بخش!»///و باز خدا برای مؤمنان (آسیه) زن فرعون را مثل آورد هنگامی که (از شوهر کافرش بیزاری جست و) عرض کرد: بار الها (من از قصر فرعونی و عزت دنیوی او گذشتم) تو خانه‌ای برای من نزد خود در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون (کافر) و کردارش و از قوم ستمکار نجات بخش.///و نیز خداوند درباره مؤمنان مثلی می‌زند و آن همسر فرعون است که [در اوج سختی کشیدن‌] گفت پروردگارا برای من در نزد خودت، خانه‌ای در بهشت بنا کن، و مرا از شر فرعون و عمل او رهایی ده، و از قوم ستمکار نجاتم بخش‌///و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‌ای برای من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش!»///و زده است خدا مثلی برای آنان که ایمان آوردند زن فرعون را گاهی که گفت پروردگارا بساز برایم نزد خویش خانه‌ای در بهشت و برهانم از فرعون و کردارش و برهانم از گروه ستمگران‌///و برای کسانی که ایمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورد، آن‌گاه که گفت: «پروردگارم! نزد خود در بهشت خانه‌ای برایم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست گروه ستمگران برهان.» And Mary the daughter of 'Imran, who guarded her chastity; and We breathed into (her body) of Our spirit; and she testified to the truth of the words of her Lord and of His Revelations, and was one of the devout (servants). و [نیز] مریم دختر عمران [را مثل زده است] که دامان خود را پاک نگه داشت و در نتیجه از روح خود در او دمیدیم و کلمات پروردگارش و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از اطاعت کنندگان [فرمان‌های خدا] بود.///و [نیز] مریم دختر عمران [را مثل زده است] که دامان خود را پاک نگه داشت و در نتیجه از روح خود در او دمیدیم و کلمات پروردگارش و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از اطاعت کنندگان [فرمان‌های خدا] بود.///و مریم دختر عمران را که شرمگاه خویش را از زنا نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم. و او کلمات پروردگار خود و کتابهایش را تصدیق کرد و او از فرمانبرداران بود.///و مریم دختر عمران را [مثل آورده‌] که دامان خود را پاک نگاه داشت پس ما از روح خود در آن دمیدیم و او سخنان پروردگار خود و کتاب‌هاى او را تصدیق نمود و از فرمانبرداران بود///و مریم دخت عمران را، همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.///و [خداوند به] مریم دختر عمران [نیز مثل زده است.] زنى که دامان خود را پاک نگاه داشت، پس ما از روح خود در او دمیدیم [تا عیسى در دامان او متولد شد،] و او کلمات پروردگارش و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از فرمان‌برداران بود.///و نیز مریم دخت عمران را (مثل آورد) که رحمش را پاکیزه داشت و ما در آن از روح قدسی خویش بدمیدیم، و او کلمات پروردگار خود و کتب آسمانی او را (با کمال ایمان) تصدیق کرد و از بندگان مطیع خدا به شمار بود.///و نیز مریم دختر عمران را که ناموس خود را محفوظ داشت، آنگاه از روح خویش در آن دمیدیم، و سخنان و کتابهای پروردگارش را استوار گرفت، و از فرمانبرداران بود///و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم؛ او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود!///و مریم دخت عمران را که نگهداشت فرج خویش را تا دمیدیم در آن از روح خویش و تصدیق کرد به سخنان پروردگار خود و کتابهای او و گشت از فروتنان‌///و مریم‌، دخت عمران را، همان کسی که عورت خود را (پاک) نگاه داشت. پس در آن از روح ویژه‌مان (از میان آفریدگان) دمیدیم و (وی) سخنان پروردگار خود و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از عابدان مخلص بود. Blessed be He in Whose hands is Dominion; and He over all things hath Power;- همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرمانروایی [همه هستی] به دست اوست و او بر هر کاری تواناست.///همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرمانروایی [همه هستی] به دست اوست و او بر هر کاری تواناست.///بزرگوار و متعالى است خداوندى که فرمانروایى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست.///پرخیر و پاینده است آن که فرمانروایى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست///بزرگوار [و خجسته‌] است آنکه فرمانروایى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست.///پر خیر و برکت و بلند مرتبه است آن [خدایى] که فرمانروایى به دست اوست و او بر هر کارى تواناست.///بزرگوار خدایی که سلطنت ملک هستی به دست قدرت اوست و بر همه چیز تواناست.///بزرگا کسی که فرمانروایی به دست اوست و او بر هر کاری تواناست‌///پربرکت و زوال‌ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست.///خجسته باد آنکه به دستش پادشاهی است و او است بر همه چیز توانا///مبارک است کسی که فرمانروایی (جهان) تنها به دست اوست، و (هم) او بر هر چیزی بسی تواناست. He Who created Death and Life, that He may try which of you is best in deed: and He is the Exalted in Might, Oft-Forgiving;- آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و او توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و او توانای شکست ناپذیر و بسیار آمرزنده است.///آن که مرگ و زندگى را بیافرید، تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.///همان که مرگ و زندگى را بیافرید تا شما را بیازماید که کدامتان به عمل نیکوتر است، و او شکست ناپذیر آمرزنده است///همانکه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و اوست ارجمند آمرزنده.///او که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما کار بهترى مى‌کنید و اوست عزیز و آمرزنده.///خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر (و خلوص اعمالش بیشتر) است و او مقتدر و بسیار آمرزنده است.///کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکو کردارترید، و او پیروزمند آمرزگار است‌///آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید، و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.///آنکه آفرید مرگ و زندگی را تا بیازماید شما را کدامین نکوترید در کردار و او است عزتمند آمرزگار///کسی که مرگ و زندگی را آفرید، تا شما را بیازماید (که) کدامتان نیکوکارترید. و اوست عزیزی بس پوشنده. He Who created the seven heavens one above another: No want of proportion wilt thou see in the Creation of (Allah) Most Gracious. So turn thy vision again: seest thou any flaw? آنکه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید. در آفرینش [خدای] رحمان، خلل و نابسامانی و ناهمگونی نمی‌بینی، پس بار دیگر بنگر آیا هیچ خلل و نابسامانی و ناهمگونی می‌بینی؟///آنکه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید. در آفرینش [خدای] رحمان، خلل و نابسامانی و ناهمگونی نمی‌بینی، پس بار دیگر بنگر آیا هیچ خلل و نابسامانی و ناهمگونی می‌بینی؟///آن که هفت آسمان طبقه طبقه را بیافرید. در آفرینش خداى رحمان هیچ خلل و بى‌نظمى نمى‌بینى. پس بار دیگر نظرکن، آیا در آسمان شکافى مى‌بینى؟///همان که هفت آسمان را بالاى هم بیافرید. در آفرینش [آن خداى‌] هستى بخش هیچ گونه تفاوت و اختلافى نمى‌بینى. پس چشم بگردان، آیا خلل و نقصانى مى‌بینى///همان که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینش آن [خداى‌] بخشایشگر هیچ گونه اختلاف [و تفاوتى‌] نمى‌بینى. بازبنگر، آیا خلل [و نقصانى‌] مى‌بینى؟///همان کسى که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید. در آفرینش [خداوند] رحمان هیچ نابسامانى و خللى نمى‌بینى. بار دیگر دیده باز کن، آیا هیچ شکاف و رخنه‌اى مى‌بینى؟///آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ در نظم خلقت خدای رحمان بی‌نظمی و نقصان نخواهی یافت، باز بارها به دیده عقل بنگر تا هیچ نقص و خلل هرگز در آن توانی یافت؟///کسی که هفت آسمان را توبرتو آفرید، در آفرینش خداوند رحمان، هیچ گونه نابسامانی نمی‌بینی، باز چشم بگردان آیا هیچ رخنه‌ای می‌بینی؟///همان کسی که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید؛ در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمی‌بینی! بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می‌کنی؟!///آنکه آفرید هفت آسمان تودرتو (یا پی‌درپی) نبینی در آفرینش خدای مهربان تفاوتی (کم و بیشی) پس بگشای دیده را آیا بینی شکافی را///کسی که هفت آسمان را، طبقاتی (روی هم) بیافرید. در آفرینش (خدای) رحمان هیچ‌گونه (تضاد و) تفاوتی نمی‌بینی. پس باز (هم) بنگر، آیا هیچ‌گونه سستی (در آن) می‌بینی‌؟ Again turn thy vision a second time: (thy) vision will come back to thee dull and discomfited, in a state worn out. سپس بار دیگر بنگر تا دیده‌ات در حالی که خسته و کم سو شده [و از یافتن خلل، نابسامانی و ناهمگونی فرو مانده] و درمانده گشته است، به سویت باز گردد.///سپس بار دیگر بنگر تا دیده‌ات در حالی که خسته و کم سو شده [و از یافتن خلل، نابسامانی و ناهمگونی فرو مانده] و درمانده گشته است، به سویت باز گردد.///بار دیگر نیز چشم باز کن و بنگر. نگاه تو خسته و درمانده به نزد تو باز خواهد گشت.///باز دوباره چشم بگردان [و بنگر، ولى‌] چشم، ناکام و خسته [از یافتن عیب‌] به سوى تو باز مى‌گردد///باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت بازگردد.///باز، پى در پى چشم خود را برگردان [خواهى دید که] چشم در حالى که خسته و ناتوان است، به سوى تو بازمى‌گردد [بی آن که نقص و خللى مشاهده کند].///باز دوباره به چشم بصیرت دقت کن تا دیده خرد زبون و خسته (نقصی نیافته) به سوی تو باز گردد.///سپس دوباره چشم بگردان، چشمت خسته و مانده باز می‌گردد///بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن، سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز می‌گردد در حالی که خسته و ناتوان است!///پس برگردان دیده را دوبار بازگردد بسویت چشم سرافکنده حالی که آن است کند (یا خوار)///سپس بار دیگر بنگر، تا دیده‌ات زبون و به حال درماندگی سویت بازگردد. And we have, (from of old), adorned the lowest heaven with Lamps, and We have made such (Lamps) (as) missiles to drive away the Evil Ones, and have prepared for them the Penalty of the Blazing Fire. همانا ما آسمان دنیا را با چراغ هایی آراستیم و آنها را تیرهایی برای راندن شیطان‌ها قرار دادیم، و برای آنان [در آخرت] آتشی افروخته، آماده کرده‌ایم؛///همانا ما آسمان دنیا را با چراغ هایی آراستیم و آنها را تیرهایی برای راندن شیطان‌ها قرار دادیم، و برای آنان [در آخرت] آتشی افروخته، آماده کرده‌ایم؛///ما آسمان فرودین را به چراغهایى بیاراستیم و آن چراغها را وسیله راندن شیاطین گردانیدیم و برایشان شکنجه آتش سوزان آماده کرده‌ایم.///و همانا آسمان نزدیک‌تر را با چراغ‌هایى زینت دادیم و آنها را مایه‌ى راندن شیاطین قرار دادیم، و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده کرده‌ایم///و در حقیقت، آسمان دنیا را با چراغهایى زینت دادیم و آن را مایه طرد شیاطین [= قواى مزاحم‌] گردانیدیم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده کرده‌ایم.///و همانا ما آسمان دنیا را با چراغ‌هایى آراستیم و آن را وسیله‌ی راندن شیطان‌ها قرار دادیم و براى آنها عذاب فروزان آماده کردیم.///و ما آسمان دنیا را به چراغهای انجم رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیا ساختیم.///و به راستی آسمان دنیا را به چراغهای [ستارگان‌] آراستیم و آنها را رماننده شیاطین گرداندیم و برای آنان عذاب آتش افروخته، آماده ساختیم‌///ما آسمان پایین (نزدیک) را با چراغهای فروزانی زینت بخشیدیم، و آنها [= شهابها] را تیرهایی برای شیاطین قرار دادیم، و برای آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختیم!///و هرآینه آراستیم آسمان نزدیک را به چراغهائی و گردانیدیم آنها را پرتابهائی برای دیوان (شیاطین) و آماده ساختیم برای ایشان عذابی سوزان‌///و همانا ما نزدیکترین آسمان (به زمین) را همواره با چراغ‌هایی زینت دادیم و آنها را (مراکزی) برای سنگباران‌هایی برای شیطان‌ها نهادیم و برایشان عذابی بس سوزان آماده کردیم. For those who reject their Lord (and Cherisher) is the Penalty of Hell: and evil is (such), Destination. و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب دوزخ است و بد بازگشت گاهی است.///و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب دوزخ است و بد بازگشت گاهی است.///و براى کسانى که به پروردگارشان کافر شده‌اند عذاب جهنم باشد و جهنم بد سرانجامى است.///و براى کسانى که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است، و بد سر انجامى است///و کسانى که به پروردگارشان انکار آوردند، عذاب آتش جهنم خواهند داشت و چه بد سرانجامى است.///و براى کسانى که به پروردگارشان کفر ورزند، عذاب جهنم است که بد بازگشت‌گاهى است.///و بر آنان که به خدای خود کافر شدند عذاب جهنم که بسیار بد منزلگاهی است مهیاست.///و برای کسانی که به پروردگارشان کفرورزیدند عذاب جهنم [آماده‌] است، و چه بد سرانجامی است‌///و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است، و بد فرجامی است!///و آنان را که کفر ورزیدند به پروردگار خویش عذاب دوزخ است و چه زشت است آن جایگاه‌///و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب جهنم است و چه بد سرانجامی است. When they are cast therein, they will hear the (terrible) drawing in of its breath even as it blazes forth, هنگامی که در آن افکنده شوند از آن در حالی که در جوش و فوران است، صدایی هولناک و دلخراش می‌شنوند.///هنگامی که در آن افکنده شوند از آن در حالی که در جوش و فوران است، صدایی هولناک و دلخراش می‌شنوند.///چون در جهنم افکنده شوند، به جوش آید و بانگ زشتش را بشنوند،///چون در آن جا افکنده شوند، از آن در حالى که فوران مى‌کند خروشى سهمگین مى‌شنوند///چون در آنجا افکنده شوند، از آن خروشى مى‌شنوند در حالى که مى‌جوشد.///هنگامى که [کافران] به دوزخ پرتاب شوند، خروش هولناک و دلخراش آن را مى‌شنوند، در حالى که جوشش و فوران دارد.///که چون به آن جهنم در افتند فریاد منکری چون شهیق خران از آتش چون دیگ جوشان می‌شنوند.///چون در آنجا افکنده شوند، نعره آن را می‌شنوند، و آن بر می‌جوشد///هنگامی که در آن افکنده شوند صدای وحشتناکی از آن می‌شنوند، و این در حالی است که پیوسته می‌جوشد!///گاهی که افکنده شوند در آن بشنوند برایش دمیدنی (یا خروشی) و آن است جوشان‌///هنگامی‌که در آنجا افکنده شوند، از آن خروشی (خراش‌دار) می‌شنوند، در حالی که زبانه می‌کشد. Almost bursting with fury: Every time a Group is cast therein, its Keepers will ask, "Did no Warner come to you?" نزدیک است که از شدت خشم متلاشی و پاره پاره شود. هرگاه گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان می‌پرسند: آیا شما را بیم دهنده‌ای نیامد؟///نزدیک است که از شدت خشم متلاشی و پاره پاره شود. هرگاه گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از آنان می‌پرسند: آیا شما را بیم دهنده‌ای نیامد؟///نزدیک است که از خشم پاره‌پاره شود. و چون فوجى را در آن افکنند، خازنانش گویندشان: آیا شما را بیم‌دهنده‌اى نیامد؟///نزدیک است که از خشم پاره پاره شود. هر بار که گروهى در آن افکنده شوند، نگاهبانان آن از ایشان پرسند: آیا شما را هشدار دهنده‌اى نیامد///نزدیک است که از خشم شکافته شود. هر بار که گروهى در آن افکنده شوند، نگاهبانان آن از ایشان پرسند: «مگر شما را هشدار دهنده‌اى نیامد؟»///نزدیک است [دوزخ] از شدت خشم، پاره پاره شود. هرگاه گروهى [از دوزخیان] در آن افکنده شوند، نگهبانان دوزخ از آنان می‌پرسند: «آیا هشداردهنده‌اى به سراغ شما نیامد؟»///(دوزخ از خشم کافران) نزدیک است شکافته و قطعه قطعه شود، هر فوجی را که به آتش در افکنند خازنان جهنم از آنها پرسند: آیا پیغمبری برای راهنمایی شما نیامد؟///نزدیک است که از خشم پاره پاره گردد، هرگاه که گروهی در آن افکنده شوند، نگهبانانش از ایشان پرسند آیا هشداردهنده‌ای نزد شما نیامد؟///نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود؛ هر زمان که گروهی در آن افکنده می‌شوند، نگهبانان دوزخ از آنها می‌پرسند: «مگر بیم‌دهنده الهی به سراغ شما نیامد؟!»///نزدیک است جدا شود از خشم هر گاه افکنده شوند در آن فوجی پرسندشان نگهبانانش آیا نیامد شما را ترساننده‌ای‌///نزدیک است از خشم شکافته شود. هر بار گروهی در آن افکنده شوند، نگاهبانان آن از ایشان پرسند: «مگر شما را هشداردهنده‌ای نیامد؟» They will say: "Yes indeed; a Warner did come to us, but we rejected him and said, 'Allah never sent down any (Message): ye are nothing but an egregious delusion!'" می‌گویند: چرا، بیم دهنده آمد، ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان جز در گمراهی بزرگی نیستید؛///می‌گویند: چرا، بیم دهنده آمد، ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان جز در گمراهی بزرگی نیستید؛///گویند: چرا، بیم‌دهنده آمد ولى تکذیبش کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما در گمراهى بزرگى هستید.///گویند: چرا البته هشدار دهنده‌اى به سوى ما آمد، ولى تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزى نفرستاده است جز این نیست که شما در گمراهى بزرگى هستید///گویند: «چرا، هشدار دهنده‌اى به سوى ما آمد و [لى‌] تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزى فرو نفرستاده است، شما جز در گمراهى بزرگ نیستید.»///[دوزخیان] می‌گویند: «چرا! به راستی هشداردهنده‌ای به سراغ ما آمد؛ ولى ما تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند چیزى نازل نکرده است و شما فقط در گمراهى بزرگى هستید.»///آنها در جواب گویند: آری، ما را رسول بیم دهنده حق آمد ولی ما تکذیب او کردیم و گفتیم که خدا چیزی (از آسمان) نفرستاده و جز اینکه شما رسولان سخت به گمراهی و ضلالتید هیچ نیست.///گویند چرا، هشداردهنده‌ای نزد ما آمد، آنگاه [او را] تکذیب کردیم و گفتیم خداوند چیزی فرو نفرستاده است، شما جز در گمراهی بزرگ نیستید///می‌گویند: «آری، بیم‌دهنده به سراغ ما آمد، ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند هرگز چیزی نازل نکرده، و شما در گمراهی بزرگی هستید!»///گفتند بلی بیامد ما را ترساننده‌ای پس تکذیب کردیم و گفتیم نفرستاده است خدا چیزی نیستید شما مگر در گمراهی گران‌///گفتند: «چرا، بی‌گمان هشداردهنده‌ای سویمان آمد، پس تکذیب (اش) کردیم و گفتیم خدا چیزی فرو نفرستاده است‌؛ شما جز در گمراهی بزرگی نیستید.» They will further say: "Had we but listened or used our intelligence, we should not (now) be among the Companions of the Blazing Fire!" و می‌گویند: اگر ما [دعوت سعادت بخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقی که برای ما آوردند] تعقل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم.///و می‌گویند: اگر ما [دعوت سعادت بخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقی که برای ما آوردند] تعقل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم.///و مى‌گویند: اگر ما مى‌شنیدیم یا تعقل مى‌کردیم، اهل این آتش سوزنده نمى‌بودیم.///و گویند: اگر مى‌شنیدیم یا تعقل مى‌کردیم در زمره‌ى دوزخیان نبودیم///و گویند: «اگر شنیده [و پذیرفته‌] بودیم یا تعقل کرده بودیم در [میان‌] دوزخیان نبودیم.»///و می‌گویند: «اگر ما [دعوت پیامبران را] مى‌شنیدیم، یا می‌اندیشیدیم، در میان اهل آتش نبودیم.»///و گویند: اگر ما در دنیا (سخن انبیا) می‌شنیدیم یا به دستور عقل رفتار می‌کردیم (امروز) از دوزخیان نبودیم.///و گویند اگر [سخنان آنان را] به سمع قبول می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، از زمره دوزخیان نبودیم‌///و می‌گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»///و گفتند اگر بودیم می‌شنیدیم یا بخرد می‌یافتیم نمی‌شدیم در یاران آتش سوزان‌///و گفتند: «اگر شنیده بودیم، یا خردورزی می‌کردیم، در (میان) دوزخیان نبودیم.» They will then confess their sins: but far will be (Forgiveness) from the Companions of the Blazing Fire! پس به گناه خود اعتراف می‌کنند. و مرگ و دوری از رحمت بر اهل آتش سوزان باد.///پس به گناه خود اعتراف می‌کنند. و مرگ و دوری از رحمت بر اهل آتش سوزان باد.///پس به گناه خود اعتراف مى‌کنند. اى لعنت باد بر آنها که اهل آتش سوزنده‌اند.///آرى به گناه خود اعتراف مى‌کنند، پس طرد و هلاکت باد بر اهل جهنم///پس به گناه خود اقرار مى‌کنند. و مرگ باد بر اهل جهنم///پس به گناه خود اعتراف می‌کنند، پس لعنت بر اهل آتش باد!///آنجا به گناه خود معترف شوند (که سودی ندارد و خطاب قهر فرا رسد) که اهل آتش افروخته (قهر، از رحمت حق) دور باد.///و بدین‌سان به گناهشان اعتراف می‌کنند، لعنت باد دوزخیان را///اینجاست که به گناه خود اعتراف می‌کنند؛ دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!///پس اقرار کردند به گناه خویش پس دور باد برای یاران آتش سوزان‌///پس به گناه خود اعتراف کردند. پس برای جهنمیان بس فروپاشی (و نابسامانی) مقرر است. As for those who fear their Lord unseen, for them is Forgiveness and a great Reward. بی تردید کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///بی تردید کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است.///براى کسانى که نادیده از پروردگارشان مى‌ترسند، آمرزش و مزد فراوان است.///کسانى که در نهان از پروردگارشان مى‌ترسند، آنها را آمرزش و پاداشى بزرگ است///کسانى که در نهان از پروردگارشان مى‌ترسند، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود.///همانا برای کسانى که از پروردگارشان در نهان مى‌ترسند، آمرزش و پاداشى بزرگ است.///همانا آنان که از خدای خود در پنهان می‌ترسند آنها را آمرزش و پاداش بزرگ (بهشت ابد) خواهد بود.///بی‌گمان کسانی که به نهان از پروردگارشان می‌هراسند، برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ است‌///(اما) کسانی که از پروردگارشان در نهان می‌ترسند، مسلما آمرزش و پاداش بزرگی دارند!///همانا آنان که بترسند پروردگار خویش را به نهان آنان را است آمرزشی و مزدی بزرگ‌///بی‌گمان کسانی که از پروردگارشان در نهان با احترام می‌هراسند، برایشان همواره پوششی و پاداشی بزرگ است. And whether ye hide your word or publish it, He certainly has (full) knowledge, of the secrets of (all) hearts. و گفتارتان را پنهان کنید یا آن را آشکار سازید، مسلما او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///و گفتارتان را پنهان کنید یا آن را آشکار سازید، مسلما او به نیات و اسرار سینه‌ها داناست.///چه به راز سخن گویید و چه آشکارا، او به هر چه در دلها مى‌گذرد داناست.///و [اگر] گفتارتان را پنهان دارید یا آشکار نمایید، بى‌گمان او به راز دل‌ها آگاه است///و [اگر] سخن خود را پنهان دارید، یا آشکارش نمایید، در حقیقت وى به راز دلها آگاه است.///گفتارتان را پنهان کنید یا آشکار سازید، او به آنچه در سینه‌هاست، داناست.///و شما سخن پنهان گویید یا آشکار، در علم حق یکسان است، که خدا به اسرار دلها هم البته داناست.///و سخنتان را چه پوشیده دارید چه آشکار، او به راز دلها داناست‌///گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار (تفاوتی نمی‌کند)، او به آنچه در سینه‌هاست آگاه است!///و نهان کنید سخن خویش را یا آشکارش سازید همانا او است دانا بدانچه در سینه‌ها است‌///و سخنتان را (چه) پنهان بدارید، یا آشکارش نمایید، خدا همواره به (راز) ذاتی سینه‌ها بسی آگاه است. Should He not know,- He that created? and He is the One that understands the finest mysteries (and) is well-acquainted (with them). آیا کسی که [همه موجودات را] آفریده است، نمی‌داند؟ و حال آنکه او لطیف و آگاه است.///آیا کسی که [همه موجودات را] آفریده است، نمی‌داند؟ و حال آنکه او لطیف و آگاه است.///آیا آن که آفریده نمى‌داند؟ حال آنکه او باریک‌بین و آگاه است.///آیا کسى که آفریده است نمى‌داند؟ حال آن که او باریک‌بین آگاه است///آیا کسى که آفریده است نمى‌داند؟ با اینکه او خود باریک بین آگاه است.///آیا کسى که آفرید، [از حالات آفریده‌ی خود] آگاه نیست؟ در حالى که او باریک‌بین و آگاه است.///آیا آن خدایی که خلق را آفریده عالم به اسرار آنها نیست؟ و حال آنکه او بر باطن و ظاهر همه امور عالم آگاه است.///آیا کسی که آفریده است، علم ندارد؟ و اوست باریک‌بین آگاه‌///آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست؟! در حالی که او (از اسرار دقیق) باخبر و آگاه است!///آیا نداند آنکه بیافریده است و او است تیزبین کارآگاه‌///آیا کسی که (جهان را) آفریده است نمی‌داند؟ در حالی که او بس باریک‌بین آگاه است‌. It is He Who has made the earth manageable for you, so traverse ye through its tracts and enjoy of the Sustenance which He furnishes: but unto Him is the Resurrection. اوست که زمین را برای شما رام قرار داد، بنابراین بر اطراف و جوانب آن راه روید و از روزی خدا بخورید، و برانگیختن مردگان و رستاخیز به سوی اوست.///اوست که زمین را برای شما رام قرار داد، بنابراین بر اطراف و جوانب آن راه روید و از روزی خدا بخورید، و برانگیختن مردگان و رستاخیز به سوی اوست.///اوست که زمین را رام شما گردانید. پس بر روى آن سیر کنید، و از رزق خدا بخورید. چون از قبر بیرون آیید به سوى او مى‌روید.///او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، پس در اطراف و اکناف آن قدم بردارید و از روزى او بخورید و [بدانید که‌] برانگیخته شدن [شما] به سوى اوست///اوست کسى که زمین را براى شما رام گردانید، پس در فراخناى آن رهسپار شوید و از روزى [خدا] بخورید و رستاخیز به سوى اوست.///اوست که زمین را براى شما رام و آرام ساخت، پس بر شانه‌هاى آن گام نهید و از روزی خدا بخورید. [و بدانید که] برانگیخته شدن فقط به سوى اوست.///او آن خدایی است که زمین را برای شما نرم و هموار گردانید پس شما در پست و بلندی‌های آن حرکت کنید و از روزی او خورید و (بدانید که) بازگشت همه خلایق به سوی اوست.///اوست کسی که زمین را برای شما رام گردانید، پس در گوشه و کنار آن رهسپار شوید و از روزی او بخورید، و رستاخیز به امر [و در پیشگاه‌] اوست‌///او کسی است که زمین را برای شما رام کرد، بر شانه‌های آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید؛ و بازگشت و اجتماع همه به سوی اوست!///او است آنکه گردانید برای شما زمین را رام پس روان شوید به هر سویش و بخورید از روزیش و بسوی او است گردآمدن‌///اوست کسی که زمین را (همچون حیوانی راهوار) برای شما رام گردانید. پس در فراخناهای آن رهسپار شوید و از روزیش بخورید. و رستاخیز تنها فراسوی اوست‌. Do ye feel secure that He Who is in heaven will not cause you to be swallowed up by the earth when it shakes (as in an earthquake)? آیا از کسی که [حاکمیت و فرمانروایی اش] در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین] خود را در امان دیده‌اید، از اینکه [با شکافتن زمین] شما را در آن فرو برد در حالی که زلزله و جنبش موج آسایش را ادامه دهد؟///آیا از کسی که [حاکمیت و فرمانروایی اش] در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین] خود را در امان دیده‌اید، از اینکه [با شکافتن زمین] شما را در آن فرو برد در حالی که زلزله و جنبش موج آسایش را ادامه دهد؟///آیا از آن که در آسمان است ایمن نشسته‌اید که ناگاه زمین را به لرزش درآورد و زمین شما را در خود فرو برد؟///آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده‌اید که شما را به زمین فرو برد، پس به ناگاه زمین بلرزد///آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده‌اید که شما را در زمین فرو برد، پس بناگاه [زمین‌] به تپیدن افتد؟///آیا خود را از [قهر] کسى که در آسمان است، ایمن مى‌دانید که شما را در زمین فروبرد، پس ناگاه زمین به لرزه افتد؟///آیا از (قهر) خدایی که در آسمان مقتدر و حکمفرماست ایمنید که شما را به زمین فرو برد در حالی که زمین به موج و اضطراب در افتد؟///آیا از آن که در آسمان است ایمنید که شما را در زمین فرو برد، در حالتی که آن ناگاه می‌جنبد؟///آیا خود را از عذاب کسی که حاکم بر آسمان است در امان می‌دانید که دستور دهد زمین بشکافد و شما را فرو برد و به لرزش خود ادامه دهد؟!///آیا ایمن شدید از آنکه در آسمان است که فروبرد شما را در زمین ناگاه آن است لرزنده‌///آیا از آن کس که در آسمان (قدرت و علم و عدالت) است، ایمن شدید (از این) که شما را در زمین فرو برد؟ پس زمین (در آن هنگامه) ناگهان روان گردد. Or do ye feel secure that He Who is in Heaven will not send against you a violent tornado (with showers of stones), so that ye shall know how (terrible) was My warning? آیا از کسی که حاکمیت و فرمانروایی اش در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین] خود را در امان دیده‌اید از اینکه توفانی سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودی خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!///آیا از کسی که حاکمیت و فرمانروایی اش در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین] خود را در امان دیده‌اید از اینکه توفانی سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودی خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!///یا از آن که در آسمان است ایمن نشسته‌اید که ناگاه بادى همراه با سنگریزه بر سر شما فرستد؟ به زودى خواهید دانست که بیم‌دادن من چگونه است.///یا از آن کس که در آسمان است ایمن شده‌اید که بر سر شما تندبادى سنگبار فرو فرستد؟ پس زودا که بدانید بیم دادن من چگونه است///یا از آن کس که در آسمان است ایمن شده‌اید که بر [سر] شما تندبادى از سنگریزه فرو فرستد؟ پس به زودى خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است///یا خود را از [قهر] کسى که در آسمان است، ایمن مى‌دانید که تندبادى از سنگریزه بر شما فروفرستد؟ پس به زودى خواهید دانست که هشدار من چگونه است.///آیا از قهر خدای مقتدری که در (زمین و) آسمان حکمفرماست ایمنید که تندبادی بفرستد و بر سر شما سنگ ببارد تا بدانید که وعده عذاب من چگونه است؟///یا از آن که در آسمان است ایمنید که بر شما شن‌بادی بفرستد، زودا که بدانید هشدار من چگونه است‌///یا خود را از عذاب خداوند آسمان در امان می‌دانید که تندبادی پر از سنگریزه بر شما فرستد؟! و بزودی خواهید دانست تهدیدهای من چگونه است!///یا ایمن شدید از آنکه در آسمان است که بفرستد بر شما سنگ ریزه پس زود است بدانید چگونه بوده است ترساننده من‌///یا از آن کسی که در آسمان است ایمن شدید، که بر شما (تندبادی با) سنگریزه‌ای فرو فرستد؟ پس به زودی خواهید دانست که بیم‌دهنده‌ی (از سوی) من چگونه است! But indeed men before them rejected (My warning): then how (terrible) was My rejection (of them)? و مسلما کسانی که پیش از آنان بودند [آیات خدا و پیامبران را انکار کردند]، پس [بنگر] عذاب من چگونه بود!///و مسلما کسانی که پیش از آنان بودند [آیات خدا و پیامبران را انکار کردند]، پس [بنگر] عذاب من چگونه بود!///هر آینه کسانى که پیش از آنها بودند، پیامبران را تکذیب کردند. پس عذاب من چگونه بود.///و البته کسانى هم که پیش از آنها بودند به تکذیب پرداختند، پس [بنگر] عذاب من چگونه بود///و پیش از آنان [نیز] کسانى به تکذیب پرداختند پس عذاب من چگونه بود؟///همانا کسانى که پیش از آنان بودند، [پیامبران را] تکذیب کردند، پس [بنگر] کیفر من چگونه بود.///و همانا امم پیش از اینها نیز (رسولان ما را) تکذیب کردند پس (بنگرید) چگونه سخت آنها را هلاک کردم.///و به راستی که پیشینیان آنان تکذیب پیشه کردند پس [بنگر که‌] عقوبت من چگونه بود///کسانی که پیش از آنان بودند (آیات الهی را) تکذیب کردند، اما (ببین) مجازات من چگونه بود!///و همانا تکذیب کردند آنان که پیش از ایشان بودند پس چگونه بود کین کشیدن من‌///و همانا پیش از آنان (نیز) بی‌گمان کسانی تکذیب کردند. پس انکار (و انگار) من چگونه بود؟ Do they not observe the birds above them, spreading their wings and folding them in? None can uphold them except (Allah) Most Gracious: Truly (Allah) Most Gracious: Truly it is He that watches over all things. آیا ندانسته‌اند که پرندگان بالای سرشان را در حالی که بال می‌گشایند و می‌بندند، فقط [خدای] رحمان در فضا نگه می‌دارد؟ یقینا او بر همه چیز بیناست.///آیا ندانسته‌اند که پرندگان بالای سرشان را در حالی که بال می‌گشایند و می‌بندند، فقط [خدای] رحمان در فضا نگه می‌دارد؟ یقینا او بر همه چیز بیناست.///آیا پرندگانى را که بال گشوده یا بال فراهم‌کشیده بر فراز سرشان در پروازند، ندیده‌اند؟ آنها را جز خداى رحمان کسى در هوا نگاه نتواند داشت. اوست که به همه چیز بیناست.///آیا به پرندگان بالاى سرشان ننگریسته‌اند که بال‌هایشان را باز و بسته مى‌کنند؟ آنها را جز [خداى‌] رحمان نگاه نمى‌دارد. مسلما او به هر چیزى بیناست///آیا در بالاى سرشان به پرندگان ننگریسته‌اند [که گاه‌] بال مى‌گسترند و [گاه‌] بال مى‌آنند؟ جز خداى رحمان [کسى‌] آنها را نگاه نمى‌دارد، او به هر چیزى بیناست.///آیا پرندگان را نمى‌بینند که بر فراز آنان، بال‌هاى خود را گسترده و [گاه] جمع مى‌کنند؟ هیچ­کس جز [خداوند] رحمان آنها را [در آسمان] نگاه نمى‌دارد. البته او به هر چیز بیناست.///آیا مرغان هوا را نمی‌نگرند که بالای سرشان پر گشوده، گاه بی‌حرکت و گاه با حرکت بال پرواز می‌کنند؟ کسی جز خدای مهربان آنها را (در فضا) نگاه نمی‌دارد، که او به احوال همه موجودات کاملا بیناست.///آیا به پرندگان بر فراز سرشان ننگریسته‌اند، که بال گشاده‌اند و فرو بندند [آن را]، هیچ کس جز خداوند رحمان آنها را نگه نمی‌دارد، که او به هر چیزی بیناست‌///آیا به پرندگانی که بالای سرشان است، و گاه بالهای خود را گسترده و گاه جمع می‌کنند، نگاه نکردند؟! جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمی‌دارد، چرا که او به هر چیز بیناست!///آیا ننگریستند مرغان بر فراز ایشان بال‌گشایندگان و بازدارندگان بالهای خویش نگاه نداردشان جز خداوند مهربان همانا او است به همه چیز بینا///آیا و بالای سرشان، سوی پرندگان ننگریسته‌اند، حال آنکه صف کشیدگان و نگهبانان (خود) اند (و) جز (خدای) رحمان (کسی) آنها را نگه نمی‌دارد؟ به‌راستی او به هر چیزی بسیار بیناست. Nay, who is there that can help you, (even as) an army, besides (Allah) Most Merciful? In nothing but delusion are the Unbelievers. آیا آن کیست [از] سپاهتان که شما را به هنگام نزول عذاب در برابر خدای رحمان یاری دهد؟ کافران جز دچار فریب [شیطان] نیستند.///آیا آن کیست [از] سپاهتان که شما را به هنگام نزول عذاب در برابر خدای رحمان یاری دهد؟ کافران جز دچار فریب [شیطان] نیستند.///آیا آنان که یاران شمایند توانند در برابر خدا یاریتان کنند؟ کافران در فریبى بیش نیستند.///آیا کیست آن کسى که او سپاه [و پشتوانه‌] شماست و شما را در برابر [خداى‌] رحمان یارى مى‌کند؟ کافران جز دچار فریب نیستند///یا آن کسى که خود براى شما [چون‌] سپاهى است که یاریتان مى‌کند، جز خداى رحمان کیست؟ کافران جز گرفتار فریب نیستند.///کیست آن کسى که سپاه شماست و شما را در برابر [قهر خداوند] رحمان یارى مى‌دهد؟ کافران تنها دچار فریبند.///آیا آن کیست که سپاه و مددکار شما باشد و همه‌گونه شما را در برابر خدای مهربان یاری تواند کرد؟ پس کافران جز در غرور و فریبی بیش نیستند.///یا کیست آنکه سپاه شماست که شما را در برابر خدای رحمان یاری دهد؟ کافران جز در [توهم و] فریب خوردگی نیستند///آیا این کسی که لشکر شماست می‌تواند شما را در برابر خداوند یاری دهد؟ ولی کافران تنها گرفتار فریبند!///آیا آنکه اوست سپاهی برای شما یاریتان کند جز خدای مهربان نیستند کافران مگر در فریب‌///یا آن‌که برایتان سپاهی است تا از (عذاب) رحمان یاریتان کند؟ کافران جز در (ژرفای) فریب نیستند. Or who is there that can provide you with Sustenance if He were to withhold His provision? Nay, they obstinately persist in insolent impiety and flight (from the Truth). یا کیست آنکه به شما روزی دهد، اگر خدا روزی اش را از شما باز دارد؟ [نه اینکه حقیقت را نمی‌دانند] بلکه در سرکشی و نفرت [از حق سرسختی و] پافشاری می‌کنند.///یا کیست آنکه به شما روزی دهد، اگر خدا روزی اش را از شما باز دارد؟ [نه اینکه حقیقت را نمی‌دانند] بلکه در سرکشی و نفرت [از حق سرسختی و] پافشاری می‌کنند.///آیا کیست آن که به شما روزى دهد اگر او روزى خویش باز دارد؟ نه، در سرکشى و دورى از حق لجاج مى‌ورزند.///آیا کیست آن که اگر [خدا] روزى خود را از شما باز دارد روزیتان مى‌دهد؟ [ولى آنها پند نمى‌گیرند،] بلکه در سرکشى و فرار از حق اصرار مى‌ورزند///یا کیست آن که به شما روزى دهد اگر [خدا] روزى خود را [از شما] باز دارد؟ [نه‌] بلکه در سرکشى و نفرت پافشارى کردند.///کیست آن که اگر خداوند روزی‌اش را بازدارد، به شما روزى دهد؟ بلکه آنان در سرکشى و فرار [از حق]، لجاجت مى‌کنند.///آیا آن کیست که اگر خدا از شما رزق خود باز گیرد او روزی به شما تواند داد؟ بلکه کافران دانسته در طغیان و عصیان لجاج ورزند و از حق اعراض می‌کنند.///یا کیست آنکه اگر [خداوند] روزی‌اش را باز گیرد، شما را روزی دهد؟، حق این است که در گردنکشی و رمیدگی پای می‌فشرند///یا آن کسی که شما را روزی می‌دهد، اگر روزیش را بازدارد (چه کسی می‌تواند نیاز شما را تأمین کند)؟! ولی آنها در سرکشی و فرار از حقیقت لجاجت می‌ورزند!///آیا آنکه او روزیتان همی‌دهد اگر باز دارد روزی خویش را بلکه خیره‌گی کردند در سرکشی و رمیدنی‌///یا کیست آن کس که شما را روزی می‌دهد، اگر (خدا) روزی خود را (از شما) باز دارد؟ (نه!) بلکه در سرکشی و نفرت‌، لجاجت و پافشاری کردند. Is then one who walks headlong, with his face grovelling, better guided,- or one who walks evenly on a Straight Way? آیا کسی که نگونسار و به صورت افتاده حرکت می‌کند، هدایت یافته‌تر است یا آنکه راست قامت بر راه راست می‌رود؟///آیا کسی که نگونسار و به صورت افتاده حرکت می‌کند، هدایت یافته‌تر است یا آنکه راست قامت بر راه راست می‌رود؟///آیا آن کس که نگونسار بر روى افتاده راه مى‌رود، هدایت یافته‌تر است یا آن که بر پاى ایستاده و بر راه راست مى‌رود؟///پس آیا آن که نگونسار بر صورت خویش مى‌رود هدایت یافته‌تر است یا آن کسى که راست قامت بر راه راست مى‌رود///پس آیا آن کس که نگونسار راه مى‌پیماید هدایت یافته‌تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست مى‌رود؟///پس آیا کسى که به رو افتاده [و خزیده] راه مى‌رود، هدایت‌یافته‌تر است؟ یا کسى که ایستاده بر راه راست مى‌رود؟///آیا آن کس که (در کفر و جهالت) سرنگون به رو در افتاده یا آن که با قامت راست به راه راست (ایمان) است کدام بهتر هدایت یافته‌اند؟///آیا کسی که به رو در افتاده نگونسار می‌رود، رهیافته‌تر است، یا کسی که استوار بر راه راست ره می‌سپارد؟///آیا کسی که به رو افتاده حرکت می‌کند به هدایت نزدیکتر است یا کسی که راست‌قامت در صراط مستقیم گام برمی‌دارد؟!///آیا آنکه روان است افتاد به روی خویش رهنمون‌تر است یا آنکه می‌رود استوار بر راهی راست‌///آیا پس آن کس که نگونسار بر چهره‌اش راه می‌پیماید راه‌یافته‌تر است، یا آن کس که (راستا) بر راهی بس راست می‌رود؟ Say: "It is He Who has created you (and made you grow), and made for you the faculties of hearing, seeing, feeling and understanding: little thanks it is ye give. بگو: اوست که شما را آفرید و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد، ولی اندکی سپاس می‌گزارید.///بگو: اوست که شما را آفرید و برای شما گوش و دیده و دل قرار داد، ولی اندکی سپاس می‌گزارید.///بگو: اوست که شما را آفریده است و گوش و چشم و دل داده است. چه اندک سپاس مى‌گزارید.///بگو: اوست آن کس که شما را آفرید و براى شما شنوایى و دیدگان و دل‌ها پدید آورد. [ولى‌] کم سپاس مى‌گزارید///بگو: «اوست آن کس که شما را پدید آورده و براى شما گوش و دیدگان و دلها آفریده است. چه کم سپاسگزارید.»///[ای پیامبر!] بگو: «اوست کسى که شما را پدید آورد و براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد. چه اندک سپاسگزاری مى‌کنید!»///بگو: اوست خدایی که شما را از نیستی به هستی آورد و دو گوش و چشم (شنوا و بینا) و دل (هوشیار) به شما عطا کرد (تا شکر نعمتش گویید) حال آنکه بسیار کم از نعم او شکرگزاری می‌کنید.///بگو او کسی است که شما را پدید آورده است و برای شما گوش [ها] و چشم [ها] و قلب [ها] آفریده است، چه اندکمایه سپاس می‌گزارید///بگو: «او کسی است که شما را آفرید و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد؛ اما کمتر سپاسگزاری می‌کنید!»///بگو او است آنکه پدید آورد شما را و نهاد برای شما گوش و دیدگان و دلها را به کمی سپاس گزارید///بگو: «اوست آن کسی که شما را پدید آورد، و برای شما گوش‌ها و دیده‌ها و دل‌هایی فروزان آفرید. چه کم سپاسگزارید.» Say: "It is He Who has multiplied you through the earth, and to Him shall ye be gathered together." بگو: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور می‌شوید.///بگو: اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور می‌شوید.///بگو: اوست که شما را در زمین آفرید و در قیامت نزد او گرد آورده مى‌شوید.///بگو: اوست که شما را در زمین پراکنده ساخته و به سوى او محشور مى‌شوید///بگو: «اوست که شما را در زمین پراکنده کرده، و به نزد او [ست که‌] گرد آورده خواهید شد.»///بگو: «اوست کسى که شما را در زمین آفرید و به سوى او محشور مى‌شوید.»///بگو: اوست خدایی که شما را در زمین (از خاک) برانگیخت و (پس از مرگ) باز به سوی او محشور می‌شوید.///بگو او کسی است که شما را در زمین پدید آورد، و به نزد او محشور می‌شوید///بگو: «او کسی است که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور می‌شوید!»///بگو او است آنکه آفرید شما را در زمین و بسویش بازگردانیده شوید///بگو: «اوست آن کس که شما را در زمین پدیدار (و) آشکار کرد و تنها فراسوی او (ست که) گرد آورده خواهید شد.» They ask: When will this promise be (fulfilled)? - If ye are telling the truth. و می‌گویند: اگر راستگویید این وعده وقوع [رستاخیز] کی خواهد بود؟///و می‌گویند: اگر راستگویید این وعده وقوع [رستاخیز] کی خواهد بود؟///مى‌گویند: اگر راست مى‌گویید، این وعده چه وقت فرا مى‌رسد؟///و مى‌گویند: این وعده کى خواهد بود اگر راست مى‌گویید///و مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده کى خواهد بود؟»///و [کافران] مى‌گویند: «اگر راست مى‌گویید، این وعده کی فرامى‌رسد؟»///و کافران (به تمسخر) گویند: این وعده قیامت کی خواهد بود اگر شما راست می‌گویید؟///و می‌گویند اگر راست می‌گویید، پس کی این وعده فرا می‌رسد؟///آنها می‌گویند: «اگر راست می‌گویید این وعده قیامت چه زمانی است؟!»///و گویند کی است این وعده اگر هستید راستگویان‌///و می‌گویند: «اگر (از) راستان بوده‌اید، (تحقق) این وعده کی خواهد بود؟» Say: "As to the knowledge of the time, it is with Allah alone: I am (sent) only to warn plainly in public." بگو: دانش و آگاهی [این حقیقت] فقط نزد خداست و من تنها بیم دهنده‌ای آشکارم.///بگو: دانش و آگاهی [این حقیقت] فقط نزد خداست و من تنها بیم دهنده‌ای آشکارم.///بگو: علم آن نزد خداست و من بیم‌دهنده‌اى آشکارم.///بگو: علم آن فقط نزد خداست و من صرفا هشداردهنده‌اى آشکارم///بگو: «علم [آن‌] فقط پیش خداست و من صرفا هشدار دهنده‌اى آشکارم.»///بگو: «علم [به زمان قیامت،] تنها نزد خداوند است و من تنها بیم‌دهنده‌ای آشکارم.»///بگو: علم آن تنها نزد خداست و من منحصرا وظیفه‌ام این است که شما را (از عذاب حق) بترسانم.///بگو آگاهی از آن فقط نزد خداوند است، و من فقط هشداردهنده‌ای آشکارم‌///بگو: «علم آن تنها نزد خداست؛ و من فقط بیم‌دهنده آشکاری هستم!»///بگو جز این نیست که علم نزد خدا است و جز این نیست که منم ترساننده آشکار///بگو: «(تمامی) علم تنها نزد خداست و من تنها هشداردهنده‌ای روشنگرم.» At length, when they see it close at hand, grieved will be the faces of the Unbelievers, and it will be said (to them): "This is (the promise fulfilled), which ye were calling for!" پس زمانی که آن [وعده داده شده] را از نزدیک ببینند، چهره کافران درهم و زشت گردد [و به آنان گویند:] این است همان چیزی که آن را [از روی مسخره] می‌خواستید.///پس زمانی که آن [وعده داده شده] را از نزدیک ببینند، چهره کافران درهم و زشت گردد [و به آنان گویند:] این است همان چیزی که آن را [از روی مسخره] می‌خواستید.///کافران چون نزدیکش بنگرند، چهره‌شان گرفته شود. و به آنها گفته مى‌شود: این است آنچه باطلش مى‌خواندید.///و چون آن [لحظه موعود] را نزدیک ببینند، چهره‌هاى کسانى که کافر شده‌اند درهم رود و گفته شود: این همان چیزى است که طلب مى‌کردید///و آنگاه که آن [لحظه موعود] را نزدیک ببینند، چهره‌هاى کسانى که کافر شده‌اند در هم رود، و گفته شود: «این است همان چیزى که آن را فرا مى‌خواندید»///پس چون آن [دوزخ موعود] را نزدیک ببینند، چهره‌هاى کافران، زشت و گرفته گردد و [فرشتگان به آنها] می‌گویند: «این است آنچه [در دنیا به مسخره] مى‌خواستید!»///که چون کافران آن عذاب سخت را نزدیک خود به چشم مشاهده کنند رخسار آنها (از خوف) زشت و سیاه شود و به آنها گویند: این همان عذابی است که جدا درخواست می‌کردید.///و چون آن را نزدیک بینند، چهره‌های کافران اندوهگین شود، و [به آنان‌] گفته شود، این همان است که [در دنیا از ما به شتاب‌] می‌طلبیدید///هنگامی که آن (وعده الهی) را از نزدیک می‌بینند، صورت کافران زشت و سیاه می‌گردد، و به آنها گفته می‌شود: «این همان چیزی است که تقاضای آن را داشتید»!///تا هنگامی که دیدندش جایگزین (یا نزدیک) دژم گشت چهره‌های آنان که کفر ورزیدند و گفته شد این است آنچه بودیدش به سختی می‌خواستید///پس آن‌گاه که آن (لحظه‌ی موعود) را نزدیک دیدند، چهره‌های آنانی که کافر شدند، بسی به نابسامانی در هم رفت و گفته شد: «این همان چیزی است که آن را فرا می‌خوانده‌اید.» Say: "See ye?- If Allah were to destroy me, and those with me, or if He bestows His Mercy on us,- yet who can deliver the Unbelievers from a grievous Penalty?" بگو: به من خبر دهید اگر خدا من را و هر که را با من است هلاک کند، یا مورد رحمت قرار دهد، پس چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه خواهد داد؟///بگو: به من خبر دهید اگر خدا من را و هر که را با من است هلاک کند، یا مورد رحمت قرار دهد، پس چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه خواهد داد؟///بگو: گیرم که خدا مرا و همراهانم را هلاک کند یا بر ما رحمت آورد، چه کسى کافران را از عذاب دردآور مى‌رهاند؟///بگو: به من خبر دهید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسى کافران را از عذابى دردناک پناه مى‌دهد///بگو: «به من خبر دهید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسى کافران را از عذابى پر درد پناه خواهد داد؟»///[اى پیامبر!] بگو: «به من خبر دهید، اگر خدا من و کسانى را که با من هستند، نابود کند، یا بر ما رحم نماید، چه کسى کافران را از عذابی دردناک پناه مى‌دهد؟»///بگو: چه تصور می‌کنید؟ اگر خدا من و مؤمنانی که با منند همه را هلاک کند یا لطف و رحمت فرماید آیا آنان که کافرند چه کسی از عذاب دردناک (دوزخ) نجاتشان خواهد داد؟///بگو ملاحظه کنید، اگر خداوند مرا و همراهانم را نابود کند، یا بر ما رحمت آورد، پس کیست که کافران را از عذابی دردناک پناه دهد؟///بگو: «به من خبر دهید اگر خداوند مرا و تمام کسانی را که با من هستند هلاک کند، یا مورد ترحم قرار دهد، چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه می‌دهد؟!»///بگو آیا دیدید اگر نابود سازدم خدا و آنکو با من است یا رحم کند بر ما که پناه دهد کافران را از عذابی دردناک‌///بگو: «آیا دیدید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند، یا ما را مورد رحمت قرار دهد، پس چه کسی کافران را از عذابی پردرد (فراسوی خود) پناه خواهد داد؟» Say: "He is (Allah) Most Gracious: We have believed in Him, and on Him have we put our trust: So, soon will ye know which (of us) it is that is in manifest error." بگو: اوست رحمان، به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم، پس به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکار است.///بگو: اوست رحمان، به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم، پس به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکار است.///بگو: او خداى رحمان است. به او ایمان آوردیم و بر او توکل کردیم. و زودا که خواهید دانست چه کسى در گمراهى آشکار است.///بگو: او [خداى‌] رحمان است به او ایمان آوردیم و تنها بر او توکل کردیم. پس به زودى خواهید دانست چه کسى در گمراهى آشکار است///بگو: «اوست خداى بخشایشگر، به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم. و به زودى خواهید دانست چه کسى است که خود در گمراهى آشکارى است.»///بگو: «او [خداى] رحمان است. ما به او ایمان آورده‌ایم و بر او توکل کرده‌ایم. پس به زودی خواهید دانست، کیست آن که در گمراهى آشکار است.»///بگو: (آن که من شما را به سوی او می‌خوانم) او خدای مهربان است که ما به او ایمان آورده و بر او توکل کردیم و به زودی شما را معلوم شود کیست که آشکارا به ضلالت و گمراهی است؟///بگو او خداوند رحمان است، که به او ایمان آورده‌ایم و بر او توکل کرده‌ایم، زودا بدانید که چه کسی در گمراهی آشکار است‌///بگو: «او خداوند رحمان است، ما به او ایمان آورده و بر او توکل کرده‌ایم؛ و بزودی می‌دانید چه کسی در گمراهی آشکار است!»///بگو او است خدای مهربان ایمان آوردیم بدو و بر او توکل کردیم زود است بدانید کیست آنکه او است در گمراهی آشکار///بگو: «او تنها رحمتگر بر آفریدگان است. به او ایمان آوردیم و تنها بر او توکل کردیم، پس به زودی خواهید دانست چه کسی است که خود در گمراهی آشکارگری است.» Say: "See ye?- If your stream be some morning lost (in the underground earth), who then can supply you with clear-flowing water?" بگو: به من خبر دهید اگر آب مورد بهره برداری شما [چون آب رودها، چشمه‌ها، سدها و چاه‌ها] در زمین فرو رود [تا آنجا که از دسترس شما خارج گردد] پس کیست که برایتان آب روان و گوارا بیاورد؟!///بگو: به من خبر دهید اگر آب مورد بهره برداری شما [چون آب رودها، چشمه‌ها، سدها و چاه‌ها] در زمین فرو رود [تا آنجا که از دسترس شما خارج گردد] پس کیست که برایتان آب روان و گوارا بیاورد؟!///بگو: اگر آبتان در زمین فرو رود، چه کسى شما را آب روان خواهد داد؟///بگو: به من خبر دهید، اگر آب شما [در زمین‌] فرو رود، چه کسى آب روان برایتان خواهد آورد///بگو: «به من خبر دهید، اگر آب [آشامیدنى‌] شما [به زمین‌] فرو رود، چه کسى آب روان برایتان خواهد آورد؟»///بگو: «به من خبر دهید اگر آب [مورد استفاده‌ی] شما در زمین فرو رود، کیست که آب روان و گوارا براى شما بیاورد؟»///بگو: چه تصور می‌کنید؟ اگر آب (که مایه زندگانی) شما (است) همه به زمین فرو رود (جز خدا) کیست که باز آب روان و گوارا برای شما پدید آرد؟///بگو ملاحظه کنید، اگر آب شما در زمین فرو رود [و ناپدید گردد] چه کسی برای شما آب روان می‌آورد؟///بگو: «به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود، چه کسی می‌تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!»///بگو آیا دیدید اگر بامداد کند آب شما فرو رفته کیست که آورد شما را به آبی نمایان‌///بگو: «آیا دیدید اگر آب شما، فروکشد، پس چه کس برایتان آبی جاری خواهد آورد؟» Nun. By the Pen and the (Record) which (men) write,- ن، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند،///ن، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند،///نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسند.///نون. سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسند///نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسند،///نون. به قلم و آنچه مى‌نویسند، سوگند،///ن (قسم به نون که شاید نام نور و ناصر حق یا لوح نور خداست) و قسم به قلم (علم فعلی ازلی) و آنچه (تا ابد در لوح محفوظ عالم) خواهند نگاشت.///ن [نون‌]، سوگند به قلم و آنچه نویسند///ن، سوگند به قلم و آنچه مینویسند،///ن سوگند به قلم و آنچه نویسند///ن، سوگند به قلم و آنچه (با آن) می‌نگارند، Thou art not, by the Grace of thy Lord, mad or possessed. که به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [که نبوت، دانش و بصیرت است] تو مجنون نیستی؛///که به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [که نبوت، دانش و بصیرت است] تو مجنون نیستی؛///که تو، به فضل پروردگارت، دیوانه نیستى.///که تو، به لطف پروردگارت، مجنون نیستى/// [که‌] تو، به لطف پروردگارت، دیوانه نیستى.///که تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستى.///که تو به لطف و رحمت پروردگارت هرگز دیوانه نیستی.///تو -به لطف پروردگارتدیوانه نیستی‌///که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی،///نیستی تو به نعمت پروردگارت دیوانه‌///که) تو، با نعمت (پرورش وحی از) پروردگارت، دیوانه نیستی. Nay, verily for thee is a Reward unfailing: و بی تردید برای تو پاداشی دایم و همیشگی است؛///و بی تردید برای تو پاداشی دایم و همیشگی است؛///و تو راست پاداشى پایان‌ناپذیر.///و بى‌گمان، تو را پاداشى بى‌منت [و بى‌پایان‌] خواهد بود///و بى‌گمان، تو را پاداشى بى‌منت خواهد بود.///و همانا براى تو پاداشی بى‌پایان است.///و البته تو را پاداشی نامحدود است.///و تو را پاداشی ناکاسته [/بی‌منت‌] است‌///و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است!///و همانا تو را است مزدی بی‌منت (یا بی‌پایان)///و بی‌گمان، تو را همواره پاداشی بی‌‌منت و پایدار است. And thou (standest) on an exalted standard of character. و یقینا تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.///و یقینا تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.///و تو راست خلقى عظیم.///و به راستى تو بر خلق و خوى بس بزرگى هستى///و راستى که تو را خویى والاست///و راستی که تو اخلاق بسیار بزرگوارانه‌اى دارى.///و در حقیقت تو به نیکو خلقی عظیم آراسته‌ای.///و تو دارای اخلاق بسیار بزرگوارانه‌ای هستی‌///و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری!///و همانا توئی بر خوئی بزرگ‌///(که) در کدام یک از شما (عقلی) آتشبار (و) آشفته است. Soon wilt thou see, and they will see, پس به زودی می‌بینی و [منکران هم] می‌بینند،///پس به زودی می‌بینی و [منکران هم] می‌بینند،///زودا که تو ببینى و آنها نیز ببینند،///پس به زودى خواهى دید و خواهند دید///به زودى خواهى دید و خواهند دید،///پس به زودى مى‌بینى و آنها نیز مى‌بینند،///و به زودی تو و مخالفانت مشاهده می‌کنید.///زودا که بنگری و بنگرند///و بزودی تو می‌بینی و آنان نیز می‌بینند،///پس زود است بنگری و بنگرند///و به‌راستی که تو بر خلقی بس بزرگ سلطه داری. Which of you is afflicted with madness. که کدام یک از شما دچار جنون اند؛///که کدام یک از شما دچار جنون اند؛///که دیوانگى در کدام یک از شماست.///که کدام یک از شما مجنون است/// [که‌] کدام یک از شما دستخوش جنونید.///که کدام یک از شما گرفتار جنونید؟ [تو یا دشمنانت؟]///که از شما کدام یک (به اوهام و خیالات باطل) مفتون و دیوانه‌اند.///که کدامیک از شما دیوانه‌اید///که کدام یک از شما مجنونند!///کدامیک از شمائید فریب‌خورده (کم خرد)///پس به زودی خواهی دید و خواهند دید، Verily it is thy Lord that knoweth best, which (among men) hath strayed from His Path: and He knoweth best those who receive (true) Guidance. بی تردید پروردگارت بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده، و او به راه یافتگان داناتر است. ….///بی تردید پروردگارت بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده، و او به راه یافتگان داناتر است. ….///هر آینه پروردگار تو بهتر مى‌داند چه کسى از طریق او گمراه گشته، که او به ره‌یافتگان داناتر است.///بى‌گمان، پروردگار تو کسى را که از راه او منحرف شده، بهتر مى‌شناسد، و او به راه‌یافتگان داناتر است///پروردگارت خود بهتر مى‌داند چه کسى از راه او منحرف شده، و [هم‌] او به راه یافتگان داناتر است.///بى‌تردید پروردگارت، خود بهتر مى‌داند چه کسى از راه او گمراه شده و او به ره‌یافتگان داناتر است.///البته خدایت داناتر است که از راه خدا گمراه کیست و بهتر می‌داند که هدایت یافتگان عالم کیانند.///بی‌گمان پروردگارت به کسی که از راه او گم گشته و به رهیافتگان آگاه‌تر است‌///پروردگارت بهتر از هر کس می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده، و هدایت‌یافتگان را نیز بهتر می‌شناسد!///هر آینه پروردگارت داناتر است بدانکه گمراه است از راه او و او است داناتر به راه‌یافتگان‌///همانا پروردگارت، (هم) او بهتر می‌داند چه کسی از راهش منحرف شده، و (هم) او به راه‌یافتگان داناتر است. So hearken not to those who deny (the Truth). از تکذیب کنندگان [قرآن و نبوت] فرمان مبر.///از تکذیب کنندگان [قرآن و نبوت] فرمان مبر.///پس، از تکذیب کنندگان، اطاعت مکن.///پس از تکذیب کنندگان اطاعت مکن///پس، از دروغزنان فرمان مبر.///پس، از تکذیب‌کنندگان اطاعت مکن!///پس هرگز از مردم کافری که آیات خدا را تکذیب می‌کنند پیروی مکن.///پس از منکران اطاعت مکن‌///حال که چنین است از تکذیب‌کنندگان اطاعت مکن!///پس فرمانبری مکن تکذیب‌کنندگان را///پس، از تکذیب‌کنندگان فرمان مبر. Their desire is that thou shouldst be pliant: so would they be pliant. دوست دارند نرمی کنی تا نرمی کنند،///دوست دارند نرمی کنی تا نرمی کنند،///دوست دارند که نرمى کنى تا نرمى کنند.///[آنها] دوست دارند که سازش کنى تا سازش کنند///دوست دارند که نرمى کنى تا نرمى نمایند.///آنان دوست دارند که تو سازش کنى و آنان نیز با تو سازش کنند.///کافران بسیار مایلند که تو با آنها مداهنه و مداراکنی (و متعرض بتهاشان نشوی) تا آنها هم (به نفاق) با تو مداهنه و مدارا کنند.///خوش دارند که با آنان سازگاری کنی تا با تو سازگاری کنند///آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حق)!///دوست داشتند کنار آبی (چاپلوسی کنی) تا کنار آیند///دوست داشتند اگر (با آنان) نرمی کنی تا (با تو) نرمی نمایند. Heed not the type of despicable men,- ready with oaths, و از هر سوگند خورده زبون و فرومایه فرمان مبر،///و از هر سوگند خورده زبون و فرومایه فرمان مبر،///از هر فرومایه‌اى که بسیار سوگند مى‌خورد، پیروى مکن:///و از هیچ سوگند پیشه فرومایه‌اى اطاعت نکن///و از هر قسم خورنده فرو مایه‌اى فرمان مبر:///و از هر فرومایه که بسیار سوگند یاد مى‌کند، پیروى مکن!///و تو هرگز اطاعت مکن احدی از منافقان دون را که دایم (به دروغ) سوگند می‌خورند.///و از هیچ بیهوده سوگند خوار پستی اطاعت مکن‌///و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن،///و فرمان نبر هر فراوان سوگندخورنده زبونی را///و از هر قسم‌خورنده‌ی بی‌مبالات بس فرومایه‌ای فرمان مبر، A slanderer, going about with calumnies, آنکه بسیار عیب جوست، و برای سخن چینی در رفت و آمد است،///آنکه بسیار عیب جوست، و برای سخن چینی در رفت و آمد است،///عیبجویى که براى سخن‌چینى اینجا و آنجا مى‌رود،///که عیبجوست و براى خبرچینى [به هر جا] رونده است/// [که‌] عیبجوست و براى خبرچینى گام برمى‌دارد،///[آن که] عیب‌جوست و براى سخن‌چینى در جنب­وجوش است.///و آن کس که دایم عیبجویی و سخن‌چینی می‌کند.///عیبجوی روانه در پی سخن‌چینی‌///کسی که بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمد و شد می‌کند،///نکوهش‌گری پوینده به سخن چینی‌///(که) بسیار عیب‌جوست و برای خبرچینی پیاپی گام برمی‌دارد، (Habitually) hindering (all) good, transgressing beyond bounds, deep in sin, به شدت بازدارنده [مردم] از کار خیر و متجاوز و گنهکار است.///به شدت بازدارنده [مردم] از کار خیر و متجاوز و گنهکار است.///بازدارنده از خیر، متجاوز گناهکار،///بسیار مانع خیر، متجاوز و گناه‌پیشه است///مانع خیر، متجاوز، گناه پیشه،///سخت بازدارنده [مردم‌] از کار خیر و متجاوز و گنه‌کار است.///و خلق را هر چه بتواند از خیر باز می‌دارد و به ظلم و بدکاری می‌کوشد.///باز دارنده، از نیکی، تجاوزگر گناهکار///و بسیار مانع کار خیر، و متجاوز و گناهکار است؛///بسیار بازدارنده از نیکی تجاوزکننده گنهکاری‌///و بسی مانع از خیر، متجاوز و گناه‌پیشه است، Violent (and cruel),- with all that, base-born,- گذشته از این‌ها کینه توز و بی اصل و نسب است،///گذشته از این‌ها کینه توز و بی اصل و نسب است،///خشن‌مردى، ناشناخته نسب،///گذشته از آن درشت‌خوى، بى‌تبار و بدنام است///گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است،///از این‌ها گذشته، خشن و گستاخ و بى‌تبار است.///با این همه عیب، باز متکبر است و خشن با آنکه حرامزاده و بی‌اصل و نسب است.///درشت‌خوی، و بعد از این همه، ناپاکزاد///علاوه بر اینها کینه توز و پرخور و خشن و بدنام است!///درشتخوئی پس از آن بی‌تباری‌///ترک‌کننده‌ی تمامی فضیلت‌ها و عمل‌کننده‌ی به همه‌ی رذیلت‌ها (و) پس از آن بی‌تبار است. Because he possesses wealth and (numerous) sons. [سرکشی و یاغی‌گری اش] برای آن [است] که دارای ثروت و فرزندان فراوان است.///[سرکشی و یاغی‌گری اش] برای آن [است] که دارای ثروت و فرزندان فراوان است.///بدان جهت که صاحب مال و فرزند است،///به صرف این که مالدار و صاحب پسران است///به صرف اینکه مالدار و پسردار است،///به خاطر آن که او مال فراوان و فرزندان نیرومند دارد.///(پیرو چنین کسی) برای این که مال و فرزندان بسیار دارد (نباید شد).///به خاطر آنکه مالدار است و صاحب پسران‌///مبادا بخاطر اینکه صاحب مال و فرزندان فراوان است (از او پیروی کنی)!///که هست دارای خواسته و فرزندانی‌///(برای) اینکه صاحب مال و پسرانی بوده، When to him are rehearsed Our Signs, "Tales of the ancients", he cries! هنگامی که آیات ما را بر او می‌خوانند، گوید: افسانه‌های پیشینیان است!///هنگامی که آیات ما را بر او می‌خوانند، گوید: افسانه‌های پیشینیان است!///چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: اساطیر پیشینیان است.///چون آیات ما بر او خوانده شود گوید: افسانه‌هاى پیشینیان است///چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: «افسانه‌هاى پیشینیان است.»///هرگاه آیات ما بر او تلاوت شود، می‌گوید: «[این،] افسانه‌هاى پیشینیان است!»///در صورتی که چون آیات ما را بر او تلاوت کنند گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.///چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید افسانه‌های پیشینیان است‌///هنگامی که آیات ما بر او خوانده می‌شود می‌گوید: «اینها افسانه‌های خرافی پیشینیان است!»///هر گاه خوانده شود بر او آیتهای ما گوید افسانه‌های پیشینیان است‌///هنگامی که آیاتمان بر او خوانده شود گوید: «(این‌ها) افسانه‌های پیشینیان است.» Soon shall We brand (the beast) on the snout! به زودی بر بینی [پر باد و خرطوم مانند] ش داغ رسوایی و خواری می‌نهیم.///به زودی بر بینی [پر باد و خرطوم مانند] ش داغ رسوایی و خواری می‌نهیم.///زودا که بر بینى‌اش داغ گذاریم.///زودا که بر بینى‌اش داغ نهیم [و رسوایش کنیم‌]///زودا که بر بینى‌اش داغ نهیم [و رسوایش کنیم‌].///به زودى بر بینى‌اش مهر خواری مى‌نهیم.///به زودی بر خرطوم و بینی‌اش داغ (شمشیر) نهیم. (این آیات در حق ولید مغیره عم ابو جهل که روز بدر بر حسب وعده حق به شمشیر علی علیه السلام بینی‌اش بشکافت نازل آمد ولی بر هر که مانند اوست تا ابد شامل است).///زودا که بر بینی او نشانه‌ای بگذاریم‌///(ولی) ما بزودی بر بینی او علامت و داغ ننگ می‌نهیم!///زود است مهر نهیمش به پیشانی (داغ بر بینی)///زودا که بر (بینی همچون) خرطوم (اش) داغ (رسوایی) نهیم. Verily We have tried them as We tried the People of the Garden, when they resolved to gather the fruits of the (garden) in the morning. بی تردید ما آنان را [که در مکه بودند] آزمودیم همان گونه که صاحبان آن باغ را [در منطقه یمن] آزمودیم، هنگامی که سوگند خوردند که صبحگاهان حتما میوه‌های باغ را بچینند،///بی تردید ما آنان را [که در مکه بودند] آزمودیم همان گونه که صاحبان آن باغ را [در منطقه یمن] آزمودیم، هنگامی که سوگند خوردند که صبحگاهان حتما میوه‌های باغ را بچینند،///ما آنها را آزمودیم، چنان که صاحبان آن بستانها را آزمودیم. آنگاه که قسم خوردند که فردا بامداد میوه‌ها را خواهند چید.///ما آنها (مشرکان) را گرفتار و مبتلا کردیم، همان گونه که باغداران را گرفتار ساختیم، آن‌گاه که سوگند خوردند که: صبحگاهان آن [میوه‌هاى باغ‌] را [دور از چشم مستمندان‌] خواهیم چید///ما آنان را همان گونه که باغداران را آزمودیم، مورد آزمایش قرار دادیم، آنگاه که سوگند خوردند که صبح برخیزند و [میوه‌] آن [باغ‌] را حتما بچینند.///ما مردم [مکه] را آزمودیم، همان گونه که صاحبان آن باغ را آزمودیم، آن‌گاه که سوگند یاد کردند، صبحگاهان میوه‌هاى باغ را بچینند.///ما کافران را (به قحط و سختی) آزمودیم چنانکه اهل آن بستان را آزمودیم، که قسم خوردند که صبحگاه میوه‌اش را بچینند (تا فقیران آگاه نشوند).///ما آنان را آزموده‌ایم، همچنانکه باغداران را هم آزموده‌ایم، آنگاه که سوگند خوردند که صبحگاهان میوه‌های آن را بازچینند///ما آنها را آزمودیم، همان گونه که «صاحبان باغ» را آزمایش کردیم، هنگامی که سوگند یاد کردند که میوه‌های باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند.///همانا آزمودیم ایشان را چنانکه آزمودیم یاران بهشت را گاهی که سوگند یاد کردند که برندش البته بامدادکنان‌///ما بی‌گمان آنان را همان گونه که باغداران را آزمودیم، -چون سوگند خوردند بی‌چون صبحگاهان برخیزند و (میوه‌ی) آن (باغ) را همواره برچینند- مورد آزمایش قرار دادیم. But made no reservation, ("If it be Allah's Will"). و چیزی از آن را [برای تهیدستان و نیازمندان] استثنا نکردند.///و چیزی از آن را [برای تهیدستان و نیازمندان] استثنا نکردند.///و ان شاء الله نگفتند.///و استثنا نکردند (ان شاء الله نگفتند)///و [لى‌] «ان شاء الله» نگفتند.///و چیزى را [براى نیازمندان] کنار نگذارند.///و هیچ استثناء نکردند (ان شاء الله نگفتند و به خواست خدا معتقد نبودند).///و ان شاء الله نگفتند///و هیچ از آن استثنا نکنند؛///و استثناء نکنند///حال آنکه (این اموال را برای بینوایان) استثنا نکنند. Then there came on the (garden) a visitation from thy Lord, (which swept away) all around, while they were asleep. پس در حالی که صاحبان باغ در خواب بودند، بلایی فراگیر از سوی پروردگارت آن باغ را فرا گرفت.///پس در حالی که صاحبان باغ در خواب بودند، بلایی فراگیر از سوی پروردگارت آن باغ را فرا گرفت.///پس شب‌هنگام که به خواب بودند آفتى از آسمان آمد،///پس بلایى فراگیر از جانب پروردگارت آن باغ را فراگرفت در حالى که آنها خواب بودند///پس در حالى که آنان غنوده بودند، بلایى از جانب پروردگارت بر آن [باغ‌] به گردش در آمد.///پس هنگامى که در خواب بودند، از سوی پروردگارت آفتى بر گرد آن [باغ] چرخید.///بدین سبب همان شب هنوز به خواب بودند که از جانب خدا آتش عذابی نازل شد.///سپس بلایی شبانه از جانب پروردگارت، در حالی که ایشان خفته بودند، بر آن زد///اما عذابی فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند،///پس گردش کرد بر ایشان گردکننده‌ای از پروردگار تو و بودند خسبیدگان‌///پس در حالی که آنان خواب بودند، (بلای) گردشگری (بر سروسامانشان) از جانب پروردگارت بر آن (باغ) به گردش درآمد. So the (garden) became, by the morning, like a dark and desolate spot, (whose fruit had been gathered). پس [آن باغ] به صورت شبی تاریک درآمد [و جز خاکستر چیزی در آن دیده نمی‌شد!]///پس [آن باغ] به صورت شبی تاریک درآمد [و جز خاکستر چیزی در آن دیده نمی‌شد!]///و بستانها سیاه شد.///پس آن [باغ‌] همچون زمین بایر گردید///و [باغ،] آفت زده [و زمین بایر] گردید.///پس به صورت باغى درآمد که میوه‌هایش چیده و درختانش سوخته است.///و بامدادان درختهای آن بستان چون خاکستری سیاه گردید.///و مانند خاکستر سیاه شد///و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانی شد!///پس بامداد کرد مانند شب تاریک (بریده)///پس (آن) باغ (آکنده) همچون برکنده شد. As the morning broke, they called out, one to another,- وهنگام صبح یکدیگر را آوازدادند،///وهنگام صبح یکدیگر را آوازدادند،///و سحرگاهان یکدیگر را ندا دادند:///سپس صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند///پس [باغداران‌] بامدادان یکدیگر را صدا زدند،///بامدادان یکدیگر را ندا دادند///صبحگاه یکدیگر را صدا کردند.///[آنان بی‌خبر] صبحگاهان همدیگر را فراخواندند///صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند،///پس بانگ دادند همدیگر را بامدادکنان‌///پس (باغداران) بامدادان یکدیگر را ندا در دادند. "Go ye to your tilth (betimes) in the morning, if ye would gather the fruits." که اگر قصد چیدن میوه دارید بامدادان به سوی کشتزار و باغتان حرکت کنید؛///که اگر قصد چیدن میوه دارید بامدادان به سوی کشتزار و باغتان حرکت کنید؛///اگر مى‌خواهید میوه بچینید، بامدادان به کشتزار خود بروید.///که بامدادان به سوى کشت خویش روید اگر میوه چینید///که: «اگر میوه مى‌چینید، بامدادان به سوى کشت خویش روید.»///که: «اگر قصد چیدن میوه دارید، به سوى کشت‌زار و باغتان حرکت کنید.»///که برخیزید اگر میوه بستان را خواهید چید به بستانتان روید.///که اگر میوه‌چین هستید، پگاه به سراغ کشتزارتان بروید///که بسوی کشتزار و باغ خود حرکت کنید اگر قصد چیدن میوه‌ها را دارید!///که بامداد کنید (بروید) بر کشت خود اگر هستید برندگان‌///که: «اگر میوه‌چین هستید بامدادان سوی کشت خویش روید.» So they departed, conversing in secret low tones, (saying)- پس به راه افتادند در حالی که آهسته به هم می‌گفتند:///پس به راه افتادند در حالی که آهسته به هم می‌گفتند:///به راه افتادند و آهسته مى‌گفتند:///پس به راه افتادند و آهسته به هم مى‌گفتند///پس به راه افتادند و آهسته به هم مى‌گفتند///پس به راه افتادند، در حالى که آهسته با یکدیگر مى‌گفتند///آنها سوی بستان روان شده و آهسته سخن می‌گفتند.///سپس رهسپار شدند، در حالی که آهسته با همدیگر سخن می‌گفتند///آنها حرکت کردند در حالی که آهسته با هم می‌گفتند:»///پس روی آوردند و بودند رازگویان‌///پس (خستند و) رستند درحالی که (خود را از بینوایان) بسی پنهان می‌کردند. "Let not a single indigent person break in upon you into the (garden) this day." امروز نباید نیازمندی در این باغ بر شما وارد شود///امروز نباید نیازمندی در این باغ بر شما وارد شود///که امروز نباید بینوایى به بستان شما درآید.///[مواظب باشید] که امروز فقیرى در آن جا بر شما وارد نشود/// «که: امروز نباید در باغ بینوایى بر شما در آید.»///که: «مبادا امروز بینوایى در آن [باغ] بر شما وارد شود!»///که امروز مواظب باشید فقیری در این باغ بر شما وارد نشود.///که مبادا بی‌نوایی به آنجا بر شما وارد شود///«مواظب باشید امروز حتی یک فقیر وارد بر شما نشود!»///که نبادا درآیدش امروز بر شما بینوائی‌///که: «امروز هرگز نباید در باغ، بینوایی بر (منظر) شما درآید.» And they opened the morning, strong in an (unjust) resolve. و بامدادان به قصد اینکه تهیدستان را محروم گذارند به سوی باغ روان شدند.///و بامدادان به قصد اینکه تهیدستان را محروم گذارند به سوی باغ روان شدند.///صبحگاهان بدین آهنگ که مى‌توانند بینوا را منع کنند بیرون شدند.///و به وقت صبح با قدرت بر منع [مستمندان‌] بیرون شدند///و صبحگاهان در حالى که خود را بر منع [بینوایان‌] توانا مى‌دیدند، رفتند.///بامدادان، با این قرار که تهی‌دستان را محروم کنند، خود را [بر چیدن میوه‌ها] توانا مى‌پنداشتند.///و صبحدم با شوق و عزم و توانایی (بر منع فقیران) به باغ رفتند.///و بر منع و مضایقه توانا شدند///(آری) آنها صبحگاهان تصمیم داشتند که با قدرت از مستمندان جلوگیری کنند.///و بامداد کردند بر بازداشتن بینوایان نیرومندان‌///و صبحگاهان در حالی که خود را بر منع (بینوایان) توانایان و تقدیرکنان می‌دیدند، رفتند. But when they saw the (garden), they said: "We have surely lost our way: پس چون [به باغ رسیدند و آن را نابود] دیدند، گفتند: یقینا ما گمراه بوده‌ایم [که چنان تصمیم خلاف حقی درباره مستمندان و تهیدستان گرفتیم.]///پس چون [به باغ رسیدند و آن را نابود] دیدند، گفتند: یقینا ما گمراه بوده‌ایم [که چنان تصمیم خلاف حقی درباره مستمندان و تهیدستان گرفتیم.]///چون بستانهاى خود را دیدند گفتند: راه را گم کرده‌ایم.///پس همین که آن [باغ سوخته‌] را دیدند گفتند: محققا ما راه گم کرده‌ایم///و چون [باغ‌] را دیدند، گفتند: «قطعا ما راه گم کرده‌ایم.///پس چون [باغ را سوخته] دیدند، گفتند: «ما راه را گم کرده‌ایم.///چون باغ را به آن حال دیدند با خود گفتند: (باغ ما نه اینست) ما یقین راه را گم کرده‌ایم؟///و چون آن [باغ سیاه‌سوخته‌] را دیدند [جا خوردند و] گفتند ما گم گشته‌ایم‌///هنگامی که (وارد باغ شدند و) آن را دیدند گفتند: «حقا» ما گمراهیم!///تا هنگامی که دیدندش گفتند همانا مائیم گمراهان‌///پس چون آنان را دیدند گفتند: «همواره ما همی (از) گمراهانیم.» "Indeed we are shut out (of the fruits of our labour)!" بلکه ما [از لطف خدا هم] محرومیم.///بلکه ما [از لطف خدا هم] محرومیم.///نه، ما از حاصل محروم شده‌ایم.///بلکه ما محروم شدگانیم [و همه چیز را از دست داده‌ایم‌]/// [نه‌] بلکه ما محرومیم.///بلکه ما بى‌بهره مانده‌ایم!»///یا بلکه (باغ همان است و) ما (به قهر خدا از میوه‌اش) محروم شده‌ایم؟///نه، مثل اینکه، بی‌بهره‌ایم‌///(آری، همه چیز از دست ما رفته) بلکه ما محرومیم!»///بلکه مائیم بی‌بهره‌گان‌///«(نه!) بلکه ما (از) محرومانیم.» Said one of them, more just (than the rest): "Did I not say to you, 'Why not glorify (Allah)?'" عاقل ترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] یاد نمی‌کنید [و چرا او را از انتقام گرفتن درمانده می‌دانید؟!]///عاقل ترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصی] یاد نمی‌کنید [و چرا او را از انتقام گرفتن درمانده می‌دانید؟!]///نیکمردشان گفت: شما را نگفتم؛ چرا خدا را تسبیح نمى‌گویید؟///عاقل‌ترشان گفت: آیا به شما نگفتم: چرا [خدا را] تسبیح نمى‌گویید///خردمندترینشان گفت: «آیا به شما نگفتم: چرا خدا را به پاکى نمى‌ستایید؟»///عاقل‌ترین آنها گفت: «آیا به شما نگفتم چرا خدا را به پاکی نمی‌ستایید؟ [اما شما پنداشتید خدا درمانده و شما همه‌کاره‌اید].»///یک نفر بهترین اولاد و عادلترین‌شان به آنها گفت: من به شما نگفتم چرا (شکر نعمت و) تسبیح و ستایش خدا را بجا نیاورید؟///بهترینشان گفت مگر به شما نگفته بودم که چرا تسبیح [و ان شاء الله‌] نمی‌گویید؟///یکی از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: «آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمی‌گویید؟!///گفت میانی ایشان آیا نگفتم به شما چرا تسبیح نکنید///میانه‌روتر‌شان گفت: «آیا به شما نگفتم (چرا خدا را) به پاکی نمی‌ستایید؟» They said: "Glory to our Lord! Verily we have been doing wrong!" گفتند: پروردگارا! تو را به پاکی می‌ستاییم، مسلما ما ستمکار بوده‌ایم.///گفتند: پروردگارا! تو را به پاکی می‌ستاییم، مسلما ما ستمکار بوده‌ایم.///گفتند: منزه است پروردگار ما، ما ستمکار بودیم.///گفتند: پروردگار ما منزه است، ما واقعا ستمگر بوده‌ایم///گفتند: «پروردگارا، تو را به پاکى مى‌ستاییم، ما واقعا ستمگر بودیم. «///گفتند: «پروردگار ما منزه است! قطعا ما ستمکار بوده‌ایم.»///آنان همه گفتند: خدای ما (از ظلم) منزه است، آری ما خود (در حق خویش) ستم کردیم.///گفتند پاک است پروردگارمان، ما خود ستمکار بودیم‌///گفتند: «منزه است پروردگار ما، مسلما ما ظالم بودیم!»///گفتند منزه است پروردگار ما همانا بودیم ما ستمگران‌///گفتند: «پروردگارمان! تو را به پاکی می‌ستاییم‌. ما همانا ستمگران بوده‌ایم.» Then they turned, one against another, in reproach. پس به یکدیگر رو کرده به سرزنش و ملامت هم پرداختند.///پس به یکدیگر رو کرده به سرزنش و ملامت هم پرداختند.///پس زبان به ملامت یکدیگر گشودند.///پس بعضى بر بعضى روى کرده یکدیگر را ملامت مى‌کردند///پس بعضى‌شان رو به بعضى دیگر آوردند و همدیگر را به نکوهش گرفتند.///پس به یکدیگر روى کردند، در حالى که به سرزنش هم مى‌پرداختند.///و رو به یکدیگر کرده به ملامت و نکوهش هم پرداختند.///سپس به سرزنش به همدیگر روی آوردند///سپس رو به یکدیگر کرده به ملامت هم پرداختند،///پس روی آوردند برخیشان به برخی نکوهش‌کنان‌///پس بعضیشان رو به بعضی دیگر آوردند، در حالی که همدیگر را به نکوهش گرفتند. They said: "Alas for us! We have indeed transgressed! گفتند: وای بر ما که طغیان‌گر بوده‌ایم.///گفتند: وای بر ما که طغیان‌گر بوده‌ایم.///گفتند: واى بر ما، ما مردمى سرکش بوده‌ایم،///گفتند: اى واى بر ما! در حقیقت ما سرکش بوده‌ایم///گفتند: «اى واى بر ما که سرکش بوده‌ایم///گفتند: «واى بر ما که سرکش بوده‌ایم!///گفتند: ای وای بر ما که سخت سرکش بودیم.///گفتند وای بر ما، ما سرکش بوده‌ایم‌///(و فریادشان بلند شد) گفتند: «وای بر ما که طغیانگر بودیم!///گفتند وای بر ما همانا بودیم ما سرکشان‌///گفتند: «ای وای برما که همواره سرکش بوده‌ایم!» "It may be that our Lord will give us in exchange a better (garden) than this: for we do turn to Him (in repentance)!" امید است پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد چون ما [از هر چیزی دل بریدیم و] به پروردگارمان راغب و علاقه مندیم.///امید است پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد چون ما [از هر چیزی دل بریدیم و] به پروردگارمان راغب و علاقه مندیم.///باشد که پروردگار ما در عوض، چیزى بهتر از آن ما را ارزانى دارد. ما به پروردگار خود روى آورده‌ایم.///امید است که پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد، [زیرا] ما به پروردگارمان روى آورده‌ایم///امید است که پروردگار ما بهتر از آن را به ما عوض دهد، زیرا ما به پروردگارمان مشتاقیم.///امید است پروردگارمان [ما را ببخشد و] بهتر از آن را براى ما جایگزین کند. ما به پروردگارمان امیدواریم.»///اینک امیدواریم که پروردگار ما به جای آن، بستان بهتری به ما عطا کند، که (از این پس) ما همیشه به خدای خود مشتاقیم.///چه بسا پروردگارمان بهتر از آن را برایمان جانشین گرداند، ما به سوی پروردگارمان می‌گراییم‌///امیدواریم پروردگارمان (ما را ببخشد و) بهتر از آن به جای آن به ما بدهد، چرا که ما به او علاقه‌مندیم!»///امید است پروردگار ما تبدیل کند ما را به از این که مائیم بسوی پروردگار خویش گرایندگان‌///«امید است که پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد. ما به‌راستی سوی پروردگارمان مشتاقانیم.» Such is the Punishment (in this life); but greater is the Punishment in the Hereafter,- if only they knew! چنین است عذاب [دنیا] و عذاب آخرت اگر معرفت و آگاهی داشتند، بزرگ‌تر است.///چنین است عذاب [دنیا] و عذاب آخرت اگر معرفت و آگاهی داشتند، بزرگ‌تر است.///اینچنین است عذاب. و اگر بدانند، عذاب آخرت بزرگ‌تر است.///عذاب [دنیا] چنین است، و عذاب آخرت قطعا بزرگ‌تر است اگر مى‌دانستند///عذاب [دنیا] چنین است، و عذاب آخرت، اگر مى‌دانستند قطعا بزرگتر خواهد بود.///این­گونه است عذاب! و اگر بدانند، عذاب آخرت بزرگتر است.///این گونه است عذاب (دنیا) و البته عذاب آخرت بسیار سخت‌تر است اگر مردم بدانند.///این چنین است عذاب، و اگر می‌دانستند عذاب اخروی سهمگین‌تر است‌///این گونه است عذاب (خداوند در دنیا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر می‌دانستند!///چنین است عذاب همانا عذاب آخرت است بزرگتر اگر باشند بدانند///عذاب (دنیا) چنان است، و عذاب آخرت - اگر می‌دانستند- بی‌چون بزرگتر است. Verily, for the Righteous, are Gardens of Delight, in the Presence of their Lord. بی تردید برای پرهیزکاران نزد پروردگارشان بهشت‌های پرنعمت است.///بی تردید برای پرهیزکاران نزد پروردگارشان بهشت‌های پرنعمت است.///براى پرهیزگاران در نزد پروردگارشان بستانهایى است پرنعمت.///همانا براى پرهیزکاران نزد پروردگارشان بهشت‌هاى پرناز و نعمت است///براى پرهیزگاران، نزد پروردگارشان باغستانهاى پر ناز و نعمت است.///پرهیزکاران نزد پروردگارشان باغ‌هاى پر نعمت دارند.///(در آخرت) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پرنعمت خواهد بود.///برای پرهیزگاران در نزد پروردگارشان بهشتهای پرناز و نعمت است‌///مسلما برای پرهیزگاران نزد پروردگارشان باغهای پر نعمت بهشت است!///همانا پرهیزکاران را است نزد پروردگار ایشان بهشتهای نعمتها///بی‌گمان برای پرهیزگاران، نزد پروردگارشان باغستان‌های پرناز و نعمت است. Shall We then treat the People of Faith like the People of Sin? آیا ما تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام خود] را چون مجرمان قرار می‌دهیم؟///آیا ما تسلیم شدگان [به فرمان‌ها و احکام خود] را چون مجرمان قرار می‌دهیم؟///آیا با تسلیم‌شدگان چون مجرمان رفتار مى‌کنیم؟///پس آیا ما مطیعان را چون بدکاران قرار مى‌دهیم///پس آیا فرمانبرداران را چون بدکاران قرار خواهیم داد؟///پس آیا ما تسلیم‌شدگان را همچون گناهکاران قرار مى‌دهیم؟///آیا هرگز اهل اسلام را با کافران بدکار یکسان قرار می‌دهیم؟///آیا مسلمانان را همانند گناهکاران می‌شماریم؟///آیا مؤمنان را همچون مجرمان قرار می‌دهیم؟!///آیا گردانیم مسلمانان را چون گنهکاران‌///پس آیا فرمانبرداران را چون مجرمان و (نافرمانان) قرار خواهیم داد؟ What is the matter with you? How judge ye? شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟!///شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟!///شما را چه مى‌شود؟ چسان داورى مى‌کنید؟///شما را چه شده است؟ چگونه داورى مى‌کنید///شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌کنید؟///شما را چه شده؟ چگونه داورى مى‌کنید؟///شما را چیست؟ چگونه شما (این چنین) حکم (ظالمانه) می‌کنید؟///شما را چه می‌شود چگونه داوری می‌کنید؟///شما را چه می‌شود؟! چگونه داوری می‌کنید؟!///چه شود شما را چگونه حکم کنید///شما را چه شده‌؟ چگونه داوری می‌کنید؟ Or have ye a book through which ye learn- آیا شما را کتابی [آسمانی از نزد خدا] ست که در آن می‌خوانید///آیا شما را کتابی [آسمانی از نزد خدا] ست که در آن می‌خوانید///آیا شما را کتابى است که از آن مى‌خوانید؟///آیا شما را کتابى است که [این حکم را] در آن مى‌خوانید///یا شما را کتابى هست که در آن فرا مى‌گیرید،///آیا شما کتابى دارید که در آن مى‌خوانید،///آیا شما را کتابی است (آسمانی) که در آن این حکم می‌خوانید؟///یا مگر کتابی دارید که در آنها مطالعه می‌کنید///آیا کتابی دارید که از آن درس می‌خوانید …///یا شما را است کتابی که در آن درس خوانید///یا شما را کتابی (وحیانی) است که در آن (وحی) فرا می‌گیرید، That ye shall have, through it whatever ye choose? که در آن جهان هر چه را شما بخواهید و انتخاب کنید برای شما خواهد بود؟!///که در آن جهان هر چه را شما بخواهید و انتخاب کنید برای شما خواهد بود؟!///و هر چه اختیار کنید در آن هست؟///که هر چه را شما انتخاب کنید از آن شماست///که هر چه را برمى‌گزینید، براى شما در آن خواهد بود؟///که در آن [جهان]، هر چه را شما بخواهید و برگزینید، براى شما خواهد بود؟///که هر آنچه به هوای نفس بخواهید شما را فراهم است؟///که در آن برای شما هرچه آرزو کنید هست؟///که آنچه را شما انتخاب می‌کنید از آن شماست؟!///همانا شما را است در آن آنچه برگزینید///که هرچه را برمی‌گزینید، بی‌گمان برای شما در آن (کتاب) خواهد بود؟ Or have ye Covenants with Us to oath, reaching to the Day of Judgment, (providing) that ye shall have whatever ye shall demand? یا شما را بر ما تا روز قیامت پیمان و سوگند استواری است که هر چه را به سود خود حکم کنید ویژه شماست؟!///یا شما را بر ما تا روز قیامت پیمان و سوگند استواری است که هر چه را به سود خود حکم کنید ویژه شماست؟!///یا با ما پیمانى که به روز قیامت کشد بسته‌اید؛ که به هر چه حکم کنید حق شما باشد؟///آیا شما را تا روز قیامت بر عهده‌ى ما پیمان‌هاى مؤکدى است که هر چه شما حکم کنید حق شما باشد///یا اینکه شما تا روز قیامت [از ما] سوگندهایى رسا گرفته‌اید که هر چه دلتان خواست حکم کنید؟///یا مگر براى شما پیمان‌هایى رسا به عهده‌ی ماست که تا روز قیامت، هر چه را حکم کنید، براى شما باشد؟///یا شما را بر ما (به عدم عقاب) عهد و سوگند دائمی تا روز قیامت است که هر چه حکم فرمایید به یقین بر شما فراهم است؟///یا شما را پیمانهایی است با ما که حکم آن تا قیامت باقی باشد که هر چه حکم کنید برای شما باشد؟///یا اینکه عهد و پیمان مؤکد و مستمری تا روز قیامت بر ما دارید که هر چه را حکم کنید برای شما باشد؟!///یا شما را است بر ما سوگندهائی رسنده به روز قیامت که شما را است آنچه فرمان دهید///یا اینکه شما تا روز قیامت (از ما) سوگندهایی رسا گرفته‌اید که هر چه دلتان خواست همواره (به آن) حکم کنید؟ Ask thou of them, which of them will stand surety for that! از آنان بپرس کدامشان ضامن آن ادعاست [که مسلمان و مجرم یکسانند؟!!]///از آنان بپرس کدامشان ضامن آن ادعاست [که مسلمان و مجرم یکسانند؟!!]///از ایشان بپرس کدام یکشان ضامن چنین پیمانى است؟///از آنها بپرس: کدامشان ضامن این [ادعا] یند///از آنان بپرس: کدامشان ضامن این [ادعا] یند؟///از آنان بپرس که کدام یک از آنان ضامن این [ادعا] است؟///از آنان بپرس تا کدام ضامن این پیمانند؟///از ایشان بپرس که کدامیک از آنان ضامن این امر است؟///از آنها بپرس کدام یک از آنان چنین چیزی را تضمین می‌کند؟!///بپرسشان کدامین از ایشان است بدان گروندگان (یا پندارنده)///از آنان بپرس کدامشان بدین گمان است؟ Or have they some "Partners" (in Allahhead)? Then let them produce their "partners", if they are truthful! یا شریکانی [در ربوبیت خدا] دارند [که از آنان نزد خدا شفاعت کنند که در اجر و ثواب با مسلمانان یکسان شوند؟] پس اگر راستگویند، شریکانشان را [به میدان] آورند.///یا شریکانی [در ربوبیت خدا] دارند [که از آنان نزد خدا شفاعت کنند که در اجر و ثواب با مسلمانان یکسان شوند؟] پس اگر راستگویند، شریکانشان را [به میدان] آورند.///یا آنها را بتانى است؟ اگر راست مى‌گویند بتان خود را بیاورند.///آیا شریکانى دارند؟ پس باید شریکان خود را بیاورند اگر راست مى‌گویند///یا شریکانى دارند؟ پس اگر راست مى‌گویند شریکانشان را بیاورند.///یا براى آنان شریکانى است [که در قیامت به دادشان برسند]؟ پس اگر راست‌گو هستند، شریکانشان را بیاورند.///یا آنها گواهانی (بر دعوی خود) دارند؟ اگر راست می‌گویند آن گواهان را حاضر کنند.///یا شرکایی دارند، پس اگر راست می‌گویند شریکانشان را به میان آورند///یا اینکه معبودانی دارند که آنها را شریک خدا قرار داده‌اند (و برای آنان شفاعت می‌کنند)؟! اگر راست می‌گویند معبودان خود را بیاورند!///یا ایشان را است شریکانی پس بیارند شریکان خویش را اگر هستند راستگویان‌///یا برایشان شریکانی است‌؟ پس اگر راست می‌گویند شریکانشان را بیاورند. The Day that the shin shall be laid bare, and they shall be summoned to bow in adoration, but they shall not be able,- [یاد کن] روزی را که کار بر آنان به شدت سخت و دشوار شود، [و آن روز که جای هیچ تکلیف و عبادتی نیست به عنوان سرزنش و ملامت] به سجده کردن دعوت شوند، ولی در خود قدرت و استطاعت [سجده کردن] نیابند!///[یاد کن] روزی را که کار بر آنان به شدت سخت و دشوار شود، [و آن روز که جای هیچ تکلیف و عبادتی نیست به عنوان سرزنش و ملامت] به سجده کردن دعوت شوند، ولی در خود قدرت و استطاعت [سجده کردن] نیابند!///روزى که آن واقعه عظیم پدیدار شود و آنها را به سجود فرا خوانند، ولى نتوانند.///روزى که کار [بر کافران‌] سخت و دشوار شود و آنها [به تمسخر] به سجده فرا خوانده شوند ولى نتوانند///روزى که کار، زار [و رهایى دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانایى نیابند.///روزى که دشواری [کار بر آنان] آشکار شود و به سجده دعوت شوند؛ ولى نتوانند.///در آن روز بسیار سخت به سجده خدا خوانده شوند و نتوانند.///روزی که هنگامه بالا گیرد، و آنان را به سجده دعوت کنند ولی نتوانند///(به خاطر بیاورید) روزی را که ساق پاها (از وحشت) برهنه می‌گردد و دعوت به سجود می‌شوند، اما نمی‌توانند (سجود کنند).///روزی که گشوده شود از ساق (پرده از روی کار برداشته شود) و دعوت شوند به سجده‌کردن پس نتوانند///روزی که از ساق (و سوق اعمالشان) پرده برگرفته شود به سجده فراخوانده شوند، پس نتوانند (سجده کنند). Their eyes will be cast down,- ignominy will cover them; seeing that they had been summoned aforetime to bow in adoration, while they were whole, (and had refused). دیدگانشان از شرم و حیا، فرو افتاده، خواری و ذلت آنان را فرا گیرد و اینان [در دنیا] به سجده [بر خدا] دعوت می‌شدند در حالی که تندرست بودند [ولی از فرمان خدا متکبرانه روی می‌گرداندند.]///دیدگانشان از شرم و حیا، فرو افتاده، خواری و ذلت آنان را فرا گیرد و اینان [در دنیا] به سجده [بر خدا] دعوت می‌شدند در حالی که تندرست بودند [ولی از فرمان خدا متکبرانه روی می‌گرداندند.]///وحشت در چشمانشان پیداست، ذلت بر آنها چیره شده است. پیش از این نیز آنها را در عین تندرستى به سجده فراخوانده بودند.///دیدگانشان [هراسان‌] به زیر افتد و ذلت و خوارى وجودشان را فرا گیرد، در حالى که [در دنیا] به وقت تندرستى به سجده دعوت مى‌شدند [ولى ابا مى‌کردند]///دیدگانشان به زیر افتاده، خوارى آنان را فرو مى‌گیرد، در حالى که [پیش از این‌] به سجده دعوت مى‌شدند و تندرست بودند.///دیدگانشان [از ترس] فروافتاده و خوارى وجودشان را فراگرفته است. آنان [در دنیا] به سجده دعوت مى‌شدند، در حالى که تندرست بودند. [ولى سجده نمی‌کردند.]///چشمانشان ذلیل و ترسان، ذلت و حسرت آنها را فرا گرفته و از این پیش (در دنیا) با تن سالم به سجده خدا آنها را می‌خواندند (ولی اجابت نکردند).///دیدگانشان [از ترس‌] فرو افتاده باشد، غبار خفت و خواری بر رخسارشان نشسته، و چنین بود که به سجده دعوت می‌شدند و تندرست بودند///این در حالی است که چشمهایشان (از شدت شرمساری) به زیر افتاده، و ذلت و خواری وجودشان را فراگرفته؛ آنها پیش از این دعوت به سجود می‌شدند در حالی که سالم بودند (ولی امروز دیگر توانایی آن را ندارند)!///سرافکنده باشد دیدگانشان چیره گردد بر ایشان خواری و همانا بودند دعوت می‌شدند به سجده‌کردن حالیکه بودند تندرستان‌///چشمانشان خاشعانه [: برهم] است و ذلت آنان را فراگرفته‌. در حالی که همواره به سجود دعوت می‌شدند (سجده نمی‌کردند) با آنکه سالم بودند. Then leave Me alone with such as reject this Message: by degrees shall We punish them from directions they perceive not. پس مرا با کسانی که این قرآن را انکار می‌کنند واگذار، به زودی ما آنان را به تدریج از آن جا که نمی‌دانند [به سوی عذاب] می‌کشانیم؛///پس مرا با کسانی که این قرآن را انکار می‌کنند واگذار، به زودی ما آنان را به تدریج از آن جا که نمی‌دانند [به سوی عذاب] می‌کشانیم؛///پس مرا با آنها که این سخن را تکذیب مى‌کنند واگذار تا اندک‌اندک، چنان که درنیابند، فروگیریمشان.///پس مرا با کسى که این سخن [هاى قرآن‌] را تکذیب مى‌کند واگذار. ما به تدریج آنها را از آن جا که نمى‌دانند گرفتار خواهیم ساخت///پس مرا با کسى که این گفتار را تکذیب مى‌کند واگذار. به تدریج آنان را به گونه‌اى که در نیابند [گریبان‌] خواهیم گرفت،///پس مرا با کسى که [قرآن،] این سخن [خدا] را تکذیب مى‌کند، واگذار! ما آنان را از راهى که نمى‌دانند، به تدریج [به سوى عذاب] پیش مى‌بریم.///(ای رسول، تو کیفر) مکذبان و منکران قرآن را به من واگذار که ما آنها را از آنجا که نفهمند (و گمان نعمت کنند) به عذاب سخت در افکنیم.///پس مرا با کسی که این سخن را تکذیب می‌کند، وابگذار، زودا که آهسته آهسته به نحوی که در نیابند، فرو خواهیمشان گرفت‌///اکنون مرا با آنها که این سخن را تکذیب می‌کنند واگذار! ما آنان را از آنجا که نمی‌دانند به تدریج به سوی عذاب پیش می‌بریم.///پس بهل مرا با آنکه تکذیب کند بدین داستان زود است به آهستگیشان گیرم از آنجا که ندانند///پس مرا رها کن با کسی که به این حدیث (قرآن) تکذیب می‌کند. زودا (که) آنان را در عذاب پیاپی داخل می‌کنیم، بدان گونه که نمی‌دانند. A (long) respite will I grant them: truly powerful is My Plan. و [البته] آنان را مهلت می‌دهیم [تا گناهشان را در حال بی خبری به نهایت برسانند]، بی تردید نقشه و تدبیر من استوار است.///و [البته] آنان را مهلت می‌دهیم [تا گناهشان را در حال بی خبری به نهایت برسانند]، بی تردید نقشه و تدبیر من استوار است.///و به آنها مهلت دهم. هر آینه مکر من مکرى استوار است.///و مهلتشان مى‌دهم که نقشه من بسى محکم است///و مهلتشان مى‌دهم، زیرا تدبیر من [سخت‌] استوار است.///و به آنان مهلت مى‌دهم. البته تدبیر من محکم و استوار است.///و آنها را مهلت دهم که البته کید من قوی و بسیار سخت است.///و مهلتشان می‌دهم، زیرا تدبیر من سخت استوار است‌///و به آنها مهلت (بازگشت) می‌دهم؛ چرا که نقشه‌های من محکم و دقیق است!///و نیرنگ کنم برای ایشان که نیرنگ من است استوار///و برایشان مهلت می‌دهیم. بی‌گمان کید من پای‌برجاست. Or is it that thou dost ask them for a reward, so that they are burdened with a load of debt?- [اینکه دعوتت را نمی‌پذیرند] مگر از آنان در برابر ابلاغ رسالت پاداشی می‌طلبی که از خسارت و زیانش سنگین بارند؟///[اینکه دعوتت را نمی‌پذیرند] مگر از آنان در برابر ابلاغ رسالت پاداشی می‌طلبی که از خسارت و زیانش سنگین بارند؟///یا از آنان مزدى طلبیده‌اى و اکنون از اداى آن در رنجند؟///آیا از آنها مزدى مى‌خواهى که از پرداخت آن [عاجز و] گرانبار شده‌اند///آیا از آنان مزدى درخواست مى‌کنى، و آنان خود را زیر بار تاوان، گرانبار مى‌یابند؟///آیا از آنان مزدى درخواست مى‌کنى که پرداخت آن بر آنان سنگین است؟///آیا تو از کافران امت مزد رسالت خواهی که بار غرامتش بر آنها گران است؟///یا مگر از آنان مزدی درخواست می‌کنی، و آنان خود را زیر بار تاوان، گرانبار می‌یابند؟///یا اینکه تو از آنها مزدی می‌طلبی که پرداختش برای آنها سنگین است؟!///یا پرسیشان پاداشی که ایشانند از هزینه سنگین‌باران‌///یا از آنان اجری می‌خواهی، پس ایشان از زیانشان گران‌بارند. Or that the Unseen is in their hands, so that they can write it down? یا غیب نزد آنان است و آنان از روی آن] می‌نویسند [و خود با تکیه بر آن به ادعاهای خود یقین می‌کنند و به دیگران هم خبر می‌دهند؟///یا غیب نزد آنان است و آنان از روی آن] می‌نویسند [و خود با تکیه بر آن به ادعاهای خود یقین می‌کنند و به دیگران هم خبر می‌دهند؟///یا علم غیب مى‌دانند و آنهایند که مى‌نویسند؟///آیا [اسرار] غیب نزدشان است و آنها مى‌نویسند///یا [علم‌] غیب پیش آنهاست و آنها مى‌نویسند؟///یا [رازهای] نهان نزد آنهاست که آنان [از روى آن] مى‌نویسند؟///یا آنکه از عالم غیب آگاهند تا از آنجا چیزی بر نویسند؟///یا مگر علم و اسرار غیب با ایشان است و از روی آن می‌نویسند؟///یا اسرار غیب نزد آنهاست و آن را می‌نویسند (و به یکدیگر می‌دهند)؟!///یا نزد ایشان است ناپیدا پس ایشان می‌نویسند///یا نزدشان غیب است، پس ایشان (آن را) می‌نویسند؟ So wait with patience for the Command of thy Lord, and be not like the Companion of the Fish,- when he cried out in agony. پس در برابر حکم و قضای پروردگارت [که هلاک کردن تدریجی این طاغیان است] شکیبا باش و مانند صاحب ماهی [یونس] مباش [که شتاب در آمدن عذاب را برای قومش خواست و به این علت در شکم ماهی محبوس شد] و در آن حال با دلی مالامال از اندوه، خدا را ندا داد.///پس در برابر حکم و قضای پروردگارت [که هلاک کردن تدریجی این طاغیان است] شکیبا باش و مانند صاحب ماهی [یونس] مباش [که شتاب در آمدن عذاب را برای قومش خواست و به این علت در شکم ماهی محبوس شد] و در آن حال با دلی مالامال از اندوه، خدا را ندا داد.///در برابر فرمان پروردگارت صابر باش و چون صاحب ماهى مباش که با دلى پراندوه ندا در داد.///پس بر حکم پروردگارت شکیبایى کن و مانند آن همدم ماهى (یونس) مباش آن‌گاه که [خدایش را] ندا داد و سخت غمگین بود///پس در [امتثال‌] حکم پروردگارت شکیبایى ورز، و مانند همدم ماهى [=یونس‌] مباش، آنگاه که اندوه زده ندا درداد.///پس براى [تحقق] فرمان پروردگارت صبر کن و همانند [یونس،] همدم ماهى مباش، [که شتاب در عذاب قومش را خواست و در شکم ماهى گرفتار شد،] آن‌گاه که با دلى پر اندوه [خدا را] ندا داد.///باز تو برای حکم خدای خود صبر کن و مانند صاحب ماهی (یونس که از خشم در عذاب امت تعجیل کرد) مباش که (عاقبت پشیمان شد و در ظلمت زندان شکم ماهی افتاد و) به حال غم و اندوه (خدا را بر نجات خود) خواند.///پس در انتظار حکم پروردگارت شکیبایی کن و همانند صاحب ماهی [یونس‌] مباش که [در تاریکی‌] ندا در داد و خشم فرو خورده بود///اکنون که چنین است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش، و مانند صاحب ماهی [= یونس‌] مباش (که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد و گرفتار مجازات ترک اولی شد) در آن زمان که با نهایت اندوه خدا را خواند.///پس شکیبا شو برای فرمان پروردگار خویش و نباش مانند خداوند ماهی که بانگ برآورد و او بود از خشم گلوگیر///پس برای حکم پروردگارت صبر کن، و مانند همراه ماهی [: یونس] مباش، چون (خدا را) ندا در داد در حالی که غضبش فرونشسته بود. Had not Grace from his Lord reached him, he would indeed have been cast off on the naked shore, in disgrace. اگر رحمت و لطفی از سوی پروردگارش او را در نیافته بود، یقینا نکوهش شده به صحرایی بی آب و گیاه افکنده می‌شد.///اگر رحمت و لطفی از سوی پروردگارش او را در نیافته بود، یقینا نکوهش شده به صحرایی بی آب و گیاه افکنده می‌شد.///اگر نعمت پروردگارش نبود، در عین بد حالى به صحرایى بى‌آب و گیاه مى‌افتاد.///اگر رحمت پروردگارش به او نرسیده بود، قطعا ملامت شده به صحرا افکنده مى‌شد///اگر لطفى از جانب پروردگارش تدارک [حال‌] او نمى‌کرد، قطعا نکوهش شده بر زمین خشک انداخته مى‌شد.///اگر رحمت و لطفى از سوى پروردگارش او را در نیافته بود، قطعا نکوهش شده به صحرایى بى‌گیاه افکنده مى‌شد.///که اگر لطف و رحمت پروردگارش در نیافتی با نکوهش به صحرای بی‌آب و گیاه در افتادی (و هلاک شدی).///اگر نعمتی از جانب پروردگارش او را دستگیری نمی‌کرد، به کرانه‌ [ی بی‌آب و علف‌] افکنده شده بود و قابل ملامت بود///و اگر رحمت خدا به یاریش نیامده بود، (از شکم ماهی) بیرون افکنده می‌شد در حالی که نکوهیده بود!///اگر نه دریافته بودش نعمتی از پروردگارش هرآینه افکنده می‌شد به دشت و می‌بود او نکوهیده‌///اگر نعمتی از پروردگارش او را در نیافته بود، بی‌گمان در بیابان (خشک و بی‌آب و گیاه) افکنده می‌شد در حالی که مذموم بود. Thus did his Lord choose him and make him of the Company of the Righteous. پس پروردگارش او را برگزید و از شایستگان قرار داد///پس پروردگارش او را برگزید و از شایستگان قرار داد///پس پروردگارش او را برگزید و در زمره صالحانش آورد.///سپس پروردگارش وى را برگزید و از شایستگانش قرار داد///پس پروردگارش وى را برگزید و از شایستگانش گردانید.///پس خداوند او را برگزید و او را از شایستگان قرار داد.///باز (چون به درگاه حق نالید) خدایش برگزید و از صالحانش گردانید.///سپس پروردگارش او را برگزید و از شایستگانش قرار داد///ولی پروردگارش او را برگزید و از صالحان قرار داد!///پس برگزیدش پروردگارش و گردانیدش از شایستگان‌///پس پروردگارش او را برگزید و از شایستگانش نهاد. And the Unbelievers would almost trip thee up with their eyes when they hear the Message; and they say: "Surely he is possessed!" و کافران چون قرآن را شنیدند، نزدیک بود تو را با چشمانشان بلغزانند [و از پای درآورند] و می‌گویند: بی تردید او دیوانه است!///و کافران چون قرآن را شنیدند، نزدیک بود تو را با چشمانشان بلغزانند [و از پای درآورند] و می‌گویند: بی تردید او دیوانه است!///و کافران چون قرآن را شنیدند نزدیک بود که تو را با چشمان خود به سر درآورند و مى‌گویند که او دیوانه است،///و همانا کسانى که کافر شدند، وقتى که قرآن را شنیدند، نزدیک بود تو را با چشمان [خشمگین‌] خود از جاى برکنند، و مى‌گویند: او حتما دیوانه است///و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود که تو را چشم بزنند، و مى‌گفتند: «او واقعا دیوانه‌اى است.»///و کافران، چون قرآن را می‌شنوند، نزدیک است تو را چشم بزنند و مى‌گویند: «او دیوانه است.»///البته نزدیک است که کافران به چشمان (بد) خود (چشم زخمت زنند و) از پایت در آورند، آن گاه که آیات قرآن بشنوند و (چون در فصاحتش حیرت کنند از شدت حسد) گویند که این شخص عجب دیوانه است.///و بسیار نزدیک بود که کافران چون قرآن را شنیدند، تو را با دیدگانشان آسیب برسانند و گفتند او دیوانه است‌///نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند، و می‌گویند: «او دیوانه است!»///و همانا نزدیک است آنان که کفر ورزیدند بلغزانندت با دیدگان خویش هنگامی که شنیدند ذکر را و گویند او است دیوانه‌///و بی‌گمان کسانی که کافر شدند، نزدیکند بی‌امان تو را به هنگامی که ذکر [: قرآن] را شنیدند با چشم‌هایشان متزلزل کنند، و گویند او همواره بس مجنون است. But it is nothing less than a Message to all the worlds. در حالی که قرآن جز مایه تذکر و پند برای جهانیان نیست.///در حالی که قرآن جز مایه تذکر و پند برای جهانیان نیست.///و حال آنکه قرآن براى جهانیان جز اندرزى نیست.///و حال آن که [قرآن‌] جز تذکارى براى جهانیان نیست///و حال آنکه [قرآن‌] جز تذکارى براى جهانیان نیست.///درحالى که آن [قرآن] جز مایه‌ی تذکر و پند براى جهانیان نیست.///در حالی که این کتاب الهی جز ذکر و پند و حکمت برای عالمیان هیچ نیست.///و حال آنکه آن جز پندی برای جهانیان نیست‌///در حالی که این (قرآن) جز مایه بیداری برای جهانیان نیست!///و نیست او جز ذکری از برای جهانیان‌///در حالی که او جز یادواره‌ای برای جهانیان نیست. The Sure Reality! آن روز ثابت و حق [که وقوعش حتمی و تردیدناپذیر است،]///آن روز ثابت و حق [که وقوعش حتمی و تردیدناپذیر است،]///آن روز بر حق.///آن واقعه حتمى [رستاخیز]///آن رخ دهنده.///آن روز راستین!///قیامت آن روز حق و حقیقت است (که حقوق خلق و حقایق امور در آن به ظهور رسد).///حاقه‌///(روز رستاخیز) روزی است که مسلما واقع می‌شود!///آن فرودآینده‌///حقیقت حتمی [: معاد] What is the Sure Reality? آن روز ثابت و حق چیست؟///آن روز ثابت و حق چیست؟///چیست آن روز بر حق؟///چیست آن واقعه حتمى///چیست آن رخ دهنده؟///چه روز راستین!///آن روز حق و حقیقت چه (روز هولناک سختی) است؟///حاقه چیست؟///چه روز واقع شدنی!///چیست آن فرودآینده‌///چیست (آن) حقیقت؟ And what will make thee realise what the Sure Reality is? و تو چه می‌دانی که آن روز ثابت و حق چیست؟///و تو چه می‌دانی که آن روز ثابت و حق چیست؟///و چه دانى که آن روز بر حق چیست؟///و تو چه دانى که آن واقعه حتمى چیست///و چه دانى که آن رخ دهنده چیست؟///و چه مى‌دانى آن روز راستین چیست؟///چگونه سختی و عظمت آن روز را درک توانی کرد؟///و چه دانی حاقه چیست؟///و تو چه می‌دانی آن روز واقع شدنی چیست؟!///و ندانستت چیست فرودآینده‌///و چه فهماندت (این) حقیقت چیست‌؟ The Thamud and the 'Ad People (branded) as false the Stunning Calamity! [قوم] ثمود و عاد آن روز کوبنده را انکار کردند؛///[قوم] ثمود و عاد آن روز کوبنده را انکار کردند؛///قوم ثمود و عاد روز رستاخیز را دروغ انگاشتند.///ثمود و عاد، آن حادثه کوبنده را تکذیب کردند///ثمود و عاد، آن حادثه کوبنده را تکذیب کردند.///قوم ثمود و عاد آن حادثه‌ی کوبنده را تکذیب کردند.///قوم عاد و ثمود آن روز کوبنده را تکذیب کردند.///قوم ثمود و عاد درهم کوب [/قیامت‌] را دروغ انگاشتند///قوم «ثمود» و «عاد» عذاب کوبنده الهی را انکار کردند (و نتیجه شومش را دیدند)!///تکذیب کردند ثمود و عاد به کوبنده‌///ثمودیان و عادیان به کوبنده‌ی شدید [: قیامت] را تکذیب کردند. But the Thamud,- they were destroyed by a terrible Storm of thunder and lightning! اما قوم ثمود با عذابی سرکش هلاک شدند،///اما قوم ثمود با عذابی سرکش هلاک شدند،///اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگین هلاک شدند.///اما ثمود با صیحه طغیانگر به هلاکت رسیدند///اما ثمود به [سزاى‌] سرکشى [خود] به هلاکت رسیدند.///پس قوم ثمود با عذابى سرکش، نابود شدند.///اما قوم ثمود به کیفر طغیان هلاک شدند.///و اما ثمود، بر اثر طغیان خود به نابودی کشیده شدند///اما قوم «ثمود» با عذابی سرکش هلاک شدند!///اما ثمود پس نابود شدند به سرکشنده‌///پس اما ثمودیان با (عذابی) طغیان‌کننده به هلاکت رسیدند. And the 'Ad, they were destroyed by a furious Wind, exceedingly violent; و اما قوم عاد با تندبادی بسیار سرد و طغیان‌گر نابود شدند،///و اما قوم عاد با تندبادی بسیار سرد و طغیان‌گر نابود شدند،///و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسیدند.///و اما عاد، با تندبادى توفنده و سرکش هلاک شدند///و اما عاد، به [وسیله‌] تندبادى توفنده سرکش هلاک شدند.///و اما قوم عاد با بادى سرد و سوزان و بنیان‌کن نابود شدند،///اما قوم عاد نیز به بادی تند و سرکش به هلاکت رسیدند.///و اما عاد، با تندبادی سخت سرد و بنیان‌کن به نابودی کشیده شدند///و اما قوم «عاد» با تندبادی طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند،///و اما عاد پس نابود شدند به بادی تندوزنده سرکش‌///و اما عادیان به بادی بس سرد و تجاوزکننده هلاک شدند. He made it rage against them seven nights and eight days in succession: so that thou couldst see the (whole) people lying prostrate in its (path), as they had been roots of hollow palm-trees tumbled down! که خدا آن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنان مسلط کرد و [اگر آنجا بودی] می‌دیدی که آنان مانند تنه‌های پوسیده و پوک درختان خرما روی زمین افتاده [و هلاک شده‌اند.]///که خدا آن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنان مسلط کرد و [اگر آنجا بودی] می‌دیدی که آنان مانند تنه‌های پوسیده و پوک درختان خرما روی زمین افتاده [و هلاک شده‌اند.]///آن عذاب را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنان بگماشت. آن قوم را چون تنه‌هاى پوسیده خرما مى‌دیدى که افتاده‌اند و مرده‌اند.///[خدا] آن را هفت شب و هشت روز پیاپى بر آنها مسلط کرد، که آن قوم را در آن به خاک افتاده مى‌دیدى گویى آنها تنه‌هاى تو خالى و فرو افتاده‌ى نخلند/// [که خدا] آن را هفت شب و هشت روز پیاپى بر آنان بگماشت: در آن [مدت‌] مردم را فرو افتاده مى‌دیدى، گویى آنها تنه‌هاى نخلهاى میان تهى‌اند.///خدا هفت شب و هشت روز پى­درپى، آن را بر آنان مسلط کرد. پس [اگر آنجا بودى،] مى‌دیدى که در آن ایام، آن قوم از پا افتاده، گویا تنه‌هاى نخل توخالى هستند.///که آن باد تند را خدا هفت شب و روز پی در پی بر آنها مسلط کرد که دیدی آن مردم گویی ساقه نخل خشکی بودند که به خاک در افتادند.///که خداوند آن را هفت شب و هشت روز پیوسته بر آنان گماشت و آن قوم را در آن حال از پا در افتاده بینی، گویی ایشان خرمابنانی هستند ریشه کن شده‌///(خداوند) این تندباد بنیان‌کن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت، (و اگر آنجا بودی) می‌دیدی که آن قوم همچون تنه‌های پوسیده و تو خالی درختان نخل در میان این تند باد روی زمین افتاده و هلاک شده‌اند!///بگماردش بر ایشان هفت شب و هشت روز داشت روز پی‌درپی که بینی گروه را در آن بیهوش افتاده گوئیا آنانند تنه‌های نخل فروافتاده‌///(که خدا) آن را بر (سر و سامان) شان هفت شب و هشت روز چیره کرد، حال آنکه (این روزهای طوفانی) ریشه‌کننده‌‌هایی بودند. پس می‌بینی (این) گروه را که در آن (باد) از بنیاد برکنده شدند، گویی آنان پایه‌های پوک درختان خرمایی می‌باشند. Then seest thou any of them left surviving? آیا از آنان هیچ باقی مانده‌ای می‌بینی؟///آیا از آنان هیچ باقی مانده‌ای می‌بینی؟///آیا کسى را مى‌بینى که از آنها بر جاى مانده باشد؟///پس آیا از آنها هیچ باقى مانده‌اى مى‌بینى///آیا از آنان کسى را بر جاى مى‌بینى؟///پس آیا هیچ بازمانده‌اى براى آنان مى‌بینى؟///آیا هیچ بینی که (دیگر به روزگار) از آنان اثری باشد؟///پس آیا اثری از ایشان بازمانده می‌بینی؟///آیا کسی از آنها را باقی می‌بینی؟!///پس آیا می‌نگری برای ایشان بازماندگانی‌///پس آیا برایشان هیچ (حالت) ماندگاری‌ای می‌بینی‌؟ And Pharaoh, and those before him, and the Cities Overthrown, committed habitual Sin. و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و مردم شهرهای زیر و رو شده [قوم لوط] مرتکب گناهان بزرگ شدند،///و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و مردم شهرهای زیر و رو شده [قوم لوط] مرتکب گناهان بزرگ شدند،///و فرعون و مردمى که پیش از او بودند و نیز مردم مؤتفکه گناهکار آمدند.///و فرعون و کسانى که پیش از او بودند، و [مردم‌] شهرهاى سرنگون شده‌ى [قوم لوط] مرتکب خطا شدند///و فرعون و کسانى که پیش از او بودند و [مردم‌] شهرهاى سرنگون شده [سدوم و عاموره‌] مرتکب خطا شدند.///و فرعون و کسانى که پیش از او بودند و [مردم] شهرهای زیر و رو شده خطا کردند.///و فرعون و اقوام پیش از او و مردم آن آبادیهای زیر و رو شده (یعنی قوم زشتکار لوط) به کفر و خطاکاری برخاستند.///و فرعون و پیشینیان او و [اهل‌] شهرهای نگونسار، طغیان پیش آوردند///و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و همچنین اهل شهرهای زیر و رو شده [=قوم لوط] مرتکب گناهان بزرگ شدند،///و آمد فرعون و آنان که پیش از او بودند و باژگون‌شدگان به گناه‌///و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و دورافتادگان (از حق) به خطاپیشگی سخت در آمدند. And disobeyed (each) the messenger of their Lord; so He punished them with an abundant Penalty. و فرستاده پروردگارشان را نافرمانی کردند و خدا هم آنان را به عذابی سخت گرفت.///و فرستاده پروردگارشان را نافرمانی کردند و خدا هم آنان را به عذابی سخت گرفت.///فرستاده پروردگارشان را نافرمانى کردند و خدا نیز آنان را به سختى فرو گرفت.///و از فرمان فرستاده‌ى پروردگارشان سرپیچى کردند پس آنها را بکیفرى سخت بگرفت///و از امر فرستاده پروردگارشان سرپیچى کردند، و [خدا هم‌] آنان را به گرفتنى سخت، فرو گرفت.///پس فرستاده‌ی پروردگارشان را نافرمانى کردند و خداوند آنان را به قهرى فزاینده و سخت گرفت.///و با رسول پروردگارشان مخالفت کردند، خدا هم آنان را به عذابی سخت گرفتار ساخت.///سپس از پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند، آنگاه [خداوند] آنان را به مؤاخذه‌ای سخت فرو گرفت‌///و با فرستاده پروردگارشان مخالفت کردند؛ و خداوند (نیز) آنها را به عذاب شدیدی گرفتار ساخت!///پس سرپیچیدند فرستاده پروردگار خویش را پس بگرفتشان گرفتنی سخت‌///پس فرستاده‌ی پروردگارشان را عصیان کردند، در نتیجه خدا (گریبان‌) آنان را به سختی برگرفت. We, when the water (of Noah's Flood) overflowed beyond its limits, carried you (mankind), in the floating (Ark), هنگامی که آب طغیان کرد، ما شما را در کشتی سوار کردیم،///هنگامی که آب طغیان کرد، ما شما را در کشتی سوار کردیم،///چون آب طغیان کرد، شما را به کشتى سوار کردیم.///ما وقتى که آب طغیان کرد، شما را بر کشتى سوار نمودیم///ما، چون آب طغیان کرد، شما را بر کشتى سوار نمودیم.///همانا [در زمان نوح،] چون [با اراده ما] آب طغیان کرد، شما را در آن کشتى روان سوار کردیم.///(شما مردم فرزندان نوحید که) ما چون طوفان دریا طغیان کرد شما را به کشتی نشاندیم (و نجاتتان دادیم).///ما آنگاه که سیلاب طغیان کرد، شما را در کشتی سوار کردیم‌///و هنگامی که آب طغیان کرد، ما شما را سوار بر کشتی کردیم،///همانا گاهی که فزونی گرفت آب سوارتان کردیم در رونده‌///ما به‌راستی هنگامی که آب طغیان کرد شما را در (کشتی) روان حمل کردیم (در حالی که ذریه‌هایی در صلب‌های مردان و ترائب]: سینه‌های زنان [(بودید). That We might make it a Message unto you, and that ears (that should hear the tale and) retain its memory should bear its (lessons) in remembrance. تا آن را برای شما مایه تذکر و بیداری قرار دهیم و گوش شنوا آن را [به عنوان مایه عبرت و تذکر] حفظ کند.///تا آن را برای شما مایه تذکر و بیداری قرار دهیم و گوش شنوا آن را [به عنوان مایه عبرت و تذکر] حفظ کند.///تا آن را مایه اندرزتان گردانیم و گوش نگه‌دارنده اندرز آن را فرا گیرد.///تا آن را براى شما [مایه‌] تذکرى گردانیم و گوش‌هاى فرا گیرنده آن را نگاه دارد///تا آن را براى شما [مایه‌] تذکرى گردانیم و گوشهاى شنوا آن را نگاه دارد.///تا آن را براى شما مایه‌ی تذکرى قرار دهیم و گوشى که شنواست، آن را ضبط کند.///تا آن (غرق کفار و نجات مؤمنان) را مایه پند و عبرت شما مردم قرار دهیم و لیکن گوش شنوای هوشمندان این پند و تذکر را تواند فرا گرفت.///تا سرانجام آن را پندآموزی برای شما گردانیم، و گوشهای نیوشا آن را فرا می‌گیرد///تا آن را وسیله تذکری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را دریابد و بفهمد.///تا بگردانیمش برای شما یادآوریی و بشنوندش گوشهائی شنونده‌///برای اینکه این کشتی را برایتان یادواره‌ای نهیم و گوش‌هایی شنوا آن را فرا گیرند، Then, when one blast is sounded on the Trumpet, پس چون در صور یک بار دمیده شود،///پس چون در صور یک بار دمیده شود،///چون یک بار در صور دمیده شود،///پس آنگاه که در صور یک بار دمیده شود///پس آنگاه که در صور یک بار دمیده شود.///پس آن‌گاه که در صور یک بار دمیده شود،///باز (به یاد آر) چون در صور (اسرافیل) یک بار بدمند.///و چون دمی یگانه در صور دمیده شود///به محض اینکه یک بار در «صور» دمیده شود،///تا گاهی که دمیده شود در صور یک دمیدن‌///پس هنگامی که در صور [: بوق جان‌فرسا] یک‌جا دمیده شود، And the earth is moved, and its mountains, and they are crushed to powder at one stroke,- و زمین و کوه‌ها از جای خود برداشته شوند و هر دوی آنها یک باره درهم کوبیده و ریز ریز گردند!///و زمین و کوه‌ها از جای خود برداشته شوند و هر دوی آنها یک باره درهم کوبیده و ریز ریز گردند!///و زمین و کوه‌ها را برگیرند و یکباره در هم کوبند،///و زمین و کوه‌ها از جاى خود برداشته شده، هر دوى آنها یکباره در هم کوبیده شوند///و زمین و کوه‌ها از جاى خود برداشته شوند و هر دوى آنها با یک تکان ریز ریز گردند.///و زمین و کوه‌ها [از جاى] برداشته شوند و با یک [ضربه‌ی] خردکننده خرد و درهم کوبیده شوند،///و زمین و کوهها را بر دارند و یک مرتبه همه را خرد و متلاشی سازند.///و زمین و کوهها برداشته شده و یکباره درهم کوبیده شود///و زمین و کوه‌ها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده و متلاشی گردند،///و برداشته شوند زمین و کوه‌ها پس کوبیده شوند یک کوبیدن‌///و زمین و کوه‌ها (با زلزله‌ی فراگیر) حمل شوند، پس یکجا نرم (و ویران) گردند. On that Day shall the (Great) Event come to pass. پس آن روز است که آن واقعه بزرگ واقع می‌شود؛///پس آن روز است که آن واقعه بزرگ واقع می‌شود؛///آن روز آن حادثه به وقوع پیوسته باشد.///آن روز است که آن واقعه [عظیم‌] روى دهد///پس آن روز است که واقعه [آنچنانى‌] وقوع یابد.///پس در آن روز، واقعه [بزرگ] روى خواهد داد.///آن‌گاه آن واقعه بزرگ قیامت واقع گردد.///پس در چنین روزی واقعه‌ [ی قیامت‌] روی دهد///در آن روز «واقعه عظیم» روی می‌دهد،///در آن روز فرود آید فرودآینده‌///پس در این هنگام واقعه (‌ی قیامت‌) رخ دهد، And the sky will be rent asunder, for it will that Day be flimsy, و آسمان بشکافد و در آن روز است که از هم گسسته و متلاشی گردد؛///و آسمان بشکافد و در آن روز است که از هم گسسته و متلاشی گردد؛///و آسمان که در آن روز سست شده است، بشکافد.///و آسمان از هم بشکافد، پس در آن روز سست و متلاشى گردد///و آسمان از هم بشکافد، و در آن روز است که آن از هم گسسته باشد.///و آسمان می‌شکافد و در آن روز از متلاشى می‌گردد.///و بنای مستحکم آسمان (از دهشت و عظمت) آن روز سست شود و سخت درهم شکافد.///و آسمان از هم بشکافد و آن در چنین روزی سست پیوند است‌///و آسمان از هم می‌شکافد و سست می‌گردد و فرومی‌ریزد!///و شکافت آسمان پس آن است در آن روز سست‌///و آسمان بشکافد. پس آن در این هنگام بسی سست (بنیاد) است. And the angels will be on its sides, and eight will, that Day, bear the Throne of thy Lord above them. و فرشتگان [برای اجرای دستورها حق] بر کناره‌ها و اطراف آسمان قرار می‌گیرند، ودر آن روز هشت فرشته، عرش پروردگارت را بر فراز همه آنها حمل می‌کنند.///و فرشتگان [برای اجرای دستورها حق] بر کناره‌ها و اطراف آسمان قرار می‌گیرند، ودر آن روز هشت فرشته، عرش پروردگارت را بر فراز همه آنها حمل می‌کنند.///و فرشتگان در اطراف آسمان باشند. و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را بر فراز سرشان حمل مى‌کنند.///و فرشتگان در اطراف [آسمان‌] اند، و عرش پروردگارت را آن روز هشت [فرشته‌] بر بالاى سر خود حمل مى‌کنند///و فرشتگان در اطراف [آسمان‌] اند، و عرش پروردگارت را آن روز، هشت [فرشته] بر سر خود بر مى‌دارند.///و فرشتگان در اطراف آن هستند، [و منتظر فرمانند.] و آن روز عرش پروردگارت را هشت نفر بالاى سر خود مى‌برند.///و فرشتگان بر اطراف آسمان (منتظر فرمان حق) باشند و عرش پروردگارت را در آن روز هشت ملک مقرب بر فراز سرشان (یا فراز سر مردم) بردارند.///و فرشتگان بر کناره‌ها [ی آسمان‌] ایستاده باشند، و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن برفرازشان حمل می‌کنند///فرشتگان در اطراف آسمان قرارمی‌گیرند (و برای انجام مأموریتها آماده می‌شوند)؛ و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل می‌کنند!///و فرشته بر اطراف آن است و بردارد عرش پروردگارت را بر فراز ایشان در آن روز هشت تن‌///و فرشته بر اطراف آن (آسمان شکافته‌شده) است. و عرش پروردگارت را بالای سر (و سامان) شان در آن روز هشت نفر (از عرشیان) حمل می‌کنند. That Day shall ye be brought to Judgment: not an act of yours that ye hide will be hidden. آن روز [همه شما برای حسابرسی به پیشگاه خدا] عرضه می‌شوید در حالی که هیچ [عمل و نیت] پوشیده‌ای از شما پنهان نمی‌ماند.///آن روز [همه شما برای حسابرسی به پیشگاه خدا] عرضه می‌شوید در حالی که هیچ [عمل و نیت] پوشیده‌ای از شما پنهان نمی‌ماند.///آن روز شما را پیش آورند و هیچ چیز شما نهان نماند.///در آن روز، [شما به پیشگاه خدا] عرضه مى‌شوید و هیچ [کار] پوشیده‌اى از شما پنهان نمى‌ماند///در آن روز، شما [به پیشگاه خدا] عرضه مى‌شوید، [و] پوشیده‌اى از شما پوشیده نمى‌ماند.///آن روز شما [به پیشگاه خدا] عرضه مى‌شوید، به­گونه‌اى که هیچ چیز پوشیده‌اى از شما، پنهان نماند.///آن روز که (در پیشگاه حساب) شما را حاضر کنند هیچ کار از اسرار مخفی شما هم پنهان نخواهد ماند.///در چنین روزی [بر خداوند] عرضه شوید، و هیچ رازتان پوشیده نماند///در آن روز همگی به پیشگاه خدا عرضه می‌شوید و چیزی از کارهای شما پنهان نمی‌ماند!///در آن روز عرضه شوید نهان نماند از شما نهان‌شونده‌///چنان روزی (بر پروردگار) عرضه می‌شوید، حال آنکه هیچ (چیز) پنهان از شما (بر او) مخفی نباشد. Then he that will be given his Record in his right hand will say: "Ah here! Read ye my Record! اما کسی که پرونده‌اش را به دست راستش دهند، می‌گوید: [ای مردم!] پرونده مرا بگیرید و بخوانید.///اما کسی که پرونده‌اش را به دست راستش دهند، می‌گوید: [ای مردم!] پرونده مرا بگیرید و بخوانید.///اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند، مى‌گوید: نامه مرا بگیرید و بخوانید.///اما کسى که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، گوید: بیایید و نامه مرا بخوانید///اما کسى که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، گوید: «بیایید و کتابم را بخوانید.///پس آن که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، مى‌گوید: «[بیایید] کارنامه‌ی مرا بگیرید و بخوانید!///اما کسی که نامه اعمال او را به دست راستش دهند (با کمال نشاط و شادمانی و سربلندی به اهل محشر) گوید: بیایید نامه مرا بخوانید.///سپس هر کس که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، [شادمانه‌] گوید بیایید کارنامه مرا بخوانید///پس کسی که نامه اعمالش را به دست راستش دهند (از شدت شادی و مباهات) فریاد می‌زند که: «(ای اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید!///اما آنکه داده شد کتابش را به راستش گوید اینک بیائید بخوانید نامه مرا///پس اما کسی که کتاب (اعمال) ش به دست راستش داده شود، گوید: «هان! کتاب مرا بخوانید.» "I did really understand that my Account would (One Day) reach me!" من یقین داشتم که حساب اعمالم را می‌بینم [به این سبب همه اعمالم را هماهنگ با احکام خدا انجام دادم و کردار بدم را اصلاح کردم.]///من یقین داشتم که حساب اعمالم را می‌بینم [به این سبب همه اعمالم را هماهنگ با احکام خدا انجام دادم و کردار بدم را اصلاح کردم.]///من یقین داشتم که حساب خود را خواهم دید.///همانا من باور داشتم که با حساب خود رو به رو مى‌شوم///من یقین داشتم که به حساب خود مى‌رسم.///من مى‌دانستم که با حساب خود رو­به­رو خواهم شد.»///من ملاقات این روز حسابم را اعتقاد داشتم (و در دنیا به گناه نپرداختم).///به یقین می‌دانستم که با حساب و کتاب خود مواجه خواهم شد///من یقین داشتم که (قیامتی در کار است و) به حساب اعمالم می‌رسم!»///من می‌پنداشتم که رسنده‌ام به حساب خویش‌///«من به‌راستی گمان (شایسته‌ی ایمان) داشتم که بی‌گمان حسابم را ملاقات خواهم کرد.» And he will be in a life of Bliss, پس او در یک زندگی خوش و پسندیده‌ای است.///پس او در یک زندگی خوش و پسندیده‌ای است.///پس او در یک زندگى پسندیده و خوش خواهد بود،///پس او در یک زندگى خوش باشد///پس او در یک زندگى خوش است:///پس او در زندگى رضایت‌بخشى است.///این چنین کس در عیش و زندگانی خوش خواهد بود.///آنگاه او در زندگی پسندیده‌ای است‌///او در یک زندگی (کاملا) رضایتبخش قرار خواهد داشت،///پس او است در زندگانی خوشنود (پسندیده)///پس او در (ژرفای) معیشتی رضایت‌بخش است. In a Garden on high, در بهشتی برین///در بهشتی برین///در بهشتى برین،///در بهشتى برین///در بهشتى برین،///در بهشتى برین.///در بهشت عالی رتبه (ابدی).///در بهشتی برین‌///در بهشتی عالی،///در بهشتی بلند (افراشته)///در باغی والا، با درختانی سردرهم، The Fruits whereof (will hang in bunches) low and near. که میوه هایش در دسترس است.///که میوه هایش در دسترس است.///که میوه‌هایش در دسترس باشد.///[که‌] میوه‌هایش در دسترس است/// [که‌] میوه هایش در دسترس است.///که میوه‌هایش در دسترس است.///که میوه‌های آن همیشه در دسترس (بهشتیان) است.///که میوه‌هایش دسترس است‌///که میوه هایش در دسترس است!///که چیده‌های آن است فرود و نزدیک‌///(که) چیدنی‌هایش (به او) نزدیک است. "Eat ye and drink ye, with full satisfaction; because of the (good) that ye sent before you, in the days that are gone!" [به آنان گویند:] بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد به سبب اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید؛///[به آنان گویند:] بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد به سبب اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید؛///بخورید و بیاشامید، گوارا باد شما را. اینها پاداش اعمالى است که در ایام گذشته به جاى مى‌آورده‌اید.///بخورید و بنوشید، گوارایتان باد، به [پاداش‌] آنچه در روزهاى گذشته پیش فرستاده‌اید///بخورید و بنوشید، گواراتان باد، به [پاداش‌] آنچه در روزهاى گذشته انجام دادید.///بخورید و بیاشامید. گوارایتان باد! به پاداش کارهایى که در دوران گذشته کرده‌اید.///(و خطاب رسد که) از طعام و شرابهای لذیذ و گوارای بهشتی هر چه خواهید تناول کنید، شما را گوارا باد، که این پاداش اعمال ایام گذشته دنیاست که (بر امروز خویش) پیش فرستادید.///[به آنان گویند] به خاطر آنچه در روزگاران گذشته انجام داده‌اید، بخورید و بیاشامید گوارا///(و به آنان گفته می‌شود:) بخورید و بیاشامید گوارا در برابر اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید!///بخورید و بنوشید گوارا باد شما را بدانچه گذشت از شما در روزگاران گذشته‌///(به آنان گفته شود:) «به گوارایی بخورید و بیاشامید، به سبب آن چه در زمان‌های گذشته از پیش فرستادید.» And he that will be given his Record in his left hand, will say: "Ah! Would that my Record had not been given to me! و اما کسی که پرونده اعمالش را به دست چپش دهند، می‌گوید: ای کاش پرونده‌ام را دریافت نمی‌کردم،///و اما کسی که پرونده اعمالش را به دست چپش دهند، می‌گوید: ای کاش پرونده‌ام را دریافت نمی‌کردم،///اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مى‌گوید: اى کاش نامه مرا به دست من نداده بودند،///و اما کسى که کارنامه‌اش بدست چپ او داده شود، گوید: اى کاش نامه‌ام به من داده نمى‌شد///و اما کسى که کارنامه‌اش به دست چپش داده شود، گوید: «اى کاش کتابم را دریافت نکرده بودم.///و اما آن که کارنامه‌اش به دست چپش داده شود، مى‌گوید: «اى کاش کارنامه‌ام را به من نمى‌دادند،///و اما آن کس که کتاب عملش به دست چپ دهند (با کمال شرمندگی و اندوه) گوید: ای کاش نامه مرا به من نمی‌دادند.///و اما کسی که کارنامه‌اش به دست چپش داده شود، [سوکمندانه‌] گوید ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد///اما کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند می‌گوید: «ای کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمی‌دادند.///و اما آنکه داده شد نامه خویش را به چپش گوید کاشکیم داده نمی‌شدم نامه خویش را///و اما کسی که کتابش به دست چپش داده شود، پس گوید: «ای کاش کتابم به من داده نمی‌شد.» "And that I had never realised how my account (stood)! و نمی‌دانستم حساب من چیست؟///و نمی‌دانستم حساب من چیست؟///و ندانسته بودم که حساب من چیست،///و نمى‌دانستم حسابم چیست///و از حساب خود خبردار نشده بودم.///و نمى‌دانستم حسابم چیست.///و من هرگز از حساب اعمالم آگاه نمی‌شدم.///و نمی‌دانستم حساب و کتابم چیست‌///و نمی‌دانستم حساب من چیست!///و نمی‌دانستم چیست حساب من‌///«و نمی‌دانستم حسابم چیست‌؟» "Ah! Would that (Death) had made an end of me! ای کاش همان مرگ اول [که مرا از دنیا به آخرت انتقال داد] کارم را یکسره می‌کرد [و در نیستی ابد قرارم می‌داد،]///ای کاش همان مرگ اول [که مرا از دنیا به آخرت انتقال داد] کارم را یکسره می‌کرد [و در نیستی ابد قرارم می‌داد،]///اى کاش همان مرگ مى‌بود و بس،///اى کاش آن [مرگ‌] پایان دهنده‌ى کار بود [و دوباره زنده نمى‌شدم‌]///اى کاش آن [مرگ‌] کار را تمام مى‌کرد.///اى کاش مرگ پایان کارم بود.///ای کاش مرگ مرا از چنگ این غصه و عذاب نجات می‌داد.///کاش آن [مرگ‌] یکسره بود///ای کاش مرگم فرا می‌رسید!///کاش می‌بود آن گذرنده‌///«ای کاش (قیامت هرگز) نبود.» "Of no profit to me has been my wealth! ثروتم عذاب را از من دفع نکرد،///ثروتم عذاب را از من دفع نکرد،///دارایى من مرا سود نبخشید،///مال من چیزى از من دفع نکرد///مال من، مرا سودى نبخشید.///دارایى من به کارم نیامد.///(ای داد که) مال و ثروت من امروز به فریاد من نرسید.///مال و منال من به کار من نیامد///مال و ثروتم هرگز مرا بی‌نیاز نکرد،///سودی نداد (بی‌نیاز نگردانید) مرا دارائیم‌///«مالم مرا بی‌نیاز نکرد.» "My power has perished from me!"... قدرت و توانم از دست رفت.///قدرت و توانم از دست رفت.///قدرت من از دست من برفت.///قدرتم از دستم برفت///قدرت من از [کف‌] من برفت.///قدرتم از دست رفت.»///همه قدرت و حشمتم نابود گردید.///دستگاه من از دستم برفت‌///قدرت من نیز از دست رفت!»///برفت از من فرمانروائیم‌///«از من سلطه و توانم [: حال و مالم] ناچیز و نابود شد.» (The stern command will say): "Seize ye him, and bind ye him, [فرمان آید] او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید،///[فرمان آید] او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید،///بگیریدش، زنجیرش کنید.///[پس فرمان رسد:] او را بگیرید و در زنجیر کنید/// [گویند:] «بگیرید او را و در غل کشید.///ندا می‌رسد:] «او را بگیرید و در غل و زنجیرش بکشید!///(و خطاب قهر رسد که) او را بگیرید و در غل و زنجیر کشید.///[گویند] او را فرو گیرید و دربندش کنید///او را بگیرید و دربند و زنجیرش کنید!///بگیریدش پس به زنجیرش کشید///(گفته شود:) «او را بگیرید و زنجیرش کنید.» "And burn ye him in the Blazing Fire. آن گاه به دوزخش دراندازید،///آن گاه به دوزخش دراندازید،///و به جهنمش بکشید.///آن‌گاه به دوزخش در آورید///آنگاه میان آتشش اندازید.///سپس او را در آتش شعله‌ور بیافکنید!///تا بازش به دوزخ در افکنید.///سپس به دوزخش درآورید///سپس او را در دوزخ بیفکنید!///سپس به دوزخش درآرید///«سپس او را گیرانه‌ی جهنم نمایید.» "Further, make him march in a chain, whereof the length is seventy cubits! سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است به بند کشید،///سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است به بند کشید،///و او را با زنجیرى به درازاى هفتاد ذراع بکشید.///سپس او را در زنجیرى که طول آن هفتاد ذراع است در بند کشید///پس در زنجیرى که درازى آن هفتاد گز است وى را در بند کشید.///سپس او را در زنجیرى که درازایش هفتاد ذراع باشد، به بند کشید!///آن‌گاه به زنجیری که طولش هفتاد ذراع است (به آتش) در کشید.///سپس در زنجیری که طولش هفتاد ذرع است، بندش کنید///بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید؛///پس در زنجیری که درازیش هفتاد ذراع است او را بکشید///«سپس در رشته‌ای زنجیری که طولش هفتاد ذراع است فروگیریدش.» "This was he that would not believe in Allah Most High. زیرا او به خدای بزرگ ایمان نمی‌آورده///زیرا او به خدای بزرگ ایمان نمی‌آورده///زیرا به خداى بزرگ ایمان نداشت.///چرا که او به خداى بزرگ ایمان نمى‌آورد///چرا که او به خداى بزرگ نمى‌گروید.///که او به خداى بزرگ ایمان نمى‌آورد.///که او به خدای بزرگ ایمان نیاورده.///که او به خداوند بزرگ ایمانی نداشت‌///چرا که او هرگز به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد،///که بود او ایمان نمی‌آورد به خدای بزرگ‌///«او به‌راستی به خدای بزرگ ایمان نمی‌آورده. "And would not encourage the feeding of the indigent! و مردم را به اطعام نیازمندان تشویق نمی‌کرده.///و مردم را به اطعام نیازمندان تشویق نمی‌کرده.///و به طعام‌دادن به مسکینان کسى را ترغیب نمى‌کرد.///و به اطعام مسکین ترغیب نمى‌کرد///و به اطعام مسکین تشویق نمى‌کرد.///و [مردم را] به غذا دادن نیازمندان تشویق نمى‌کرد.///و هرگز مسکینی را بر سفره طعام خود به رغبت نخوانده است.///و بر اطعام بینوایان ترغیب نمی‌کرد///و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمی‌نمود؛///و ترغیب نمی‌کرد به خوراندن بینوا///«و (خود و دیگران را) بر خوراک دادن بینوا وانمی‌داشته.» "So no friend hath he here this Day. پس امروز او را در اینجا دوست مهربان و حمایت‌گری نیست؛///پس امروز او را در اینجا دوست مهربان و حمایت‌گری نیست؛///در آن روز، در آنجا هیچ دوستى نخواهد داشت.///پس امروز او را در این جا دوستى صمیمى نیست///پس امروز او را در اینجا حمایتگرى نیست.///پس امروز در این جا دوستى صمیمى ندارد.///بدین سبب امروز هیچ خویش و دوستداری که به فریادش رسد در اینجا ندارد.///حال امروز و اینجا دوستی ندارد///از این رو امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارد،///پس نیستش امروز در اینجا دوستی‌///«پس امروز برای او این‌جا دوستی خون‌گرم نیست.» "Nor hath he any food except the corruption from the washing of wounds, و نه غذایی مگر چرکاب و کثافات [ی از بدن اهل دوزخ!]///و نه غذایی مگر چرکاب و کثافات [ی از بدن اهل دوزخ!]///طعامش چیزى جز چرک و خون اهل دوزخ نیست.///و نه طعامى مگر از چرک و خون [دوزخیان‌]///و خوراکى جز چرکابه ندارد،///و غذایى ندارد جز چرک و خونابه،///و طعامی غیر از غسلین (چرک و پلیدی دوزخیان) نصیبش نیست.///و نه خوراکی، بجز زردابه‌///و نه طعامی، جز از چرک و خون!///و نه خوراکی جز از چرک دوزخیان‌///«و نه خوراکی جز چرکابه‌ای (از دوزخیان) ‌» "Which none do eat but those in sin." که آن را جز خطاکاران نمی‌خورند.///که آن را جز خطاکاران نمی‌خورند.///تنها خطاکاران از آن طعام مى‌خورند.///که آن را جز خطاکاران نمى‌خورند///که آن را جز خطاکاران نمى‌خورند.///که تنها خطاکاران آن را می‌خورند.»///و آن طعام را کسی جز اهل دوزخ نمی‌خورد.///که آن را جز خطاکاران نمی‌خورند///غذایی که جز خطاکاران آن را نمی‌خورند!///نخورندش جز گنهکاران‌///«که آن را جز خطاکاران نمی‌خورند.»! So I do call to witness what ye see, پس سوگند یاد می‌کنم به آنچه [از محسوسات] می‌بینید،///پس سوگند یاد می‌کنم به آنچه [از محسوسات] می‌بینید،///پس سوگند به آنچه مى‌بینید،///پس سوگند به آنچه مى‌بینید///پس نه [چنان است که مى‌پندارید]، سوگند یاد مى‌کنم به آنچه مى‌بینید،///پس سوگند به آنچه مى‌بینید،///قسم به آنچه (از آثار حق) می‌بینید.///پس به آنچه می‌بینید سوگند می‌خورم‌///سوگند به آنچه می‌بینید،///پس سوگند یاد نمی‌کنم بدانچه بینید///پس‌، به آنچه می‌بینید، سوگند یاد نمی‌کنم. And what ye see not, و آنچه [از غیر محسوسات] نمی‌بینید،///و آنچه [از غیر محسوسات] نمی‌بینید،///و آنچه نمى‌بینید،///و آنچه نمى‌بینید///و آنچه نمى‌بینید،///و آنچه نمى‌بینید،///و آنچه نمی‌بینید.///و به آنچه نمی‌بینید///و آنچه نمی‌بینید،///و آنچه نبینید///و (نیز) به آنچه نمی‌بینید، That this is verily the word of an honoured messenger; بی تردید این قرآن، گفتار فرستاده‌ای بزرگوار است،///بی تردید این قرآن، گفتار فرستاده‌ای بزرگوار است،///که این سخن فرستاده‌اى بزرگوار است،///که این [قرآن‌] قطعا گفتار فرستاده‌اى بزرگوار است///که [قرآن‌] قطعا گفتار فرستاده‌اى بزرگوار است.///همانا آن [قرآن] گفتار فرستاده‌ای ارجمند است.///که قرآن به حقیقت (وحی خدا و) کلام رسول بزرگواری است.///که آن [قرآن‌] برخوانده فرستاده گرامی است‌///که این قرآن گفتار رسول بزرگواری است،///که آن است همانا سخن پیمبری گرامی‌///(که) این (قرآن) به‌راستی بی‌گمان گفتار فرستاده‌ای بزرگوار است. It is not the word of a poet: little it is ye believe! و آن گفتار یک شاعر نیست، ولی جز اندکی ایمان نمی‌آورید،///و آن گفتار یک شاعر نیست، ولی جز اندکی ایمان نمی‌آورید،///نه سخن شاعرى. چه اندک ایمان مى‌آورید.///و آن گفتار یک شاعر نیست. اما کمتر ایمان مى‌آورید///و آن گفتار شاعرى نیست [که‌] کمتر [به آن‌] ایمان دارید.///و سخن یک شاعر نیست. چه کم ایمان مى‌آورید!///و آن نه سخن شاعری (و گفتار خیالی و موهومی) است (گر چه) اندکی از شما مردم به آن ایمان می‌آورید.///و سخن هیچ شاعری نیست، چه اندک ایمان می‌آورید///و گفته شاعری نیست، اما کمتر ایمان می‌آورید!///و نیست گفتار شاعری به کمی ایمان آورید///و آن گفتار شاعری نیست‌. (چه) کم است آنچه ایمان می‌آورید. Nor is it the word of a soothsayer: little admonition it is ye receive. و گفتار کاهن هم نیست، ولی جز اندکی متذکر نمی‌شوید.///و گفتار کاهن هم نیست، ولی جز اندکی متذکر نمی‌شوید.///و نیز سخن کاهنى نیست. چه اندک پند مى‌گیرید.///و نه گفتار کاهنى. چه اندک متذکر مى‌شوید///و نه گفتار کاهنى [که‌] کمتر [از آن‌] پند مى‌گیرید.///و سخن کاهن و پیشگو [هم] نیست. چه کم پند مى‌پذیرید!///و نه حرف کاهن غیبگوست (گر چه) اندکی از شما مردم متذکر حقایق آن می‌شوید.///و سخن هیچ کاهنی نیست، چه اندک پند می‌گیرید///و نه گفته کاهنی، هر چند کمتر متذکر می‌شوید!///و نه گفتار پیش‌گوئی به کمی یاد آورید///و نه گفتار کاهنی است. (چه) کم است آنچه متذکر می‌شوید. (This is) a Message sent down from the Lord of the Worlds. نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است.///نازل شده از سوی پروردگار جهانیان است.///از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است.///[بلکه‌] نازل شده از جانب پروردگار جهانیان است/// [پیام‌] فرودآمده‌اى است از جانب پروردگار جهانیان.///[بلکه] فروفرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانیان است.///این قرآن تنزیل خدای عالمیان است.///و فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است‌///کلامی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است!///فرستادنی است از پروردگار عالمیان‌///(پیام) فرود آمده‌ای است از جانب پروردگار جهانیان. And if the messenger were to invent any sayings in Our name, و اگر [او] پاره‌ای از گفته‌ها را به دروغ بر ما می‌بست،///و اگر [او] پاره‌ای از گفته‌ها را به دروغ بر ما می‌بست،///اگر پیامبر پاره‌اى سخنان را به افترا بر ما مى‌بست،///و اگر او حتى یک کلمه [از پیش خود] بر ما دروغ مى‌بست///و اگر [او] پاره‌اى گفته‌ها بر ما بسته بود،///و اگر [پیامبر] پاره‌اى از گفته‌هاى ساختگى را به ما نسبت مى‌داد،///و اگر (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) از دروغ به ما برخی سخنان را می‌بست،///و اگر بر ما سخنانی می‌بست‌///اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست،///و اگر می‌بست بر ما پاره سخنان را///و اگر (او) پاره‌ای از گفته‌ها (ی ناروا) را بر ما همی بربندد، We should certainly seize him by his right hand, ما او را به شدت می‌گرفتیم،///ما او را به شدت می‌گرفتیم،///با قدرت او را فرومى‌گرفتیم،///ما دست راست او را مى‌گرفتیم///دست راستش را سخت مى‌گرفتیم،///قطعا او را با قدرت مى‌گرفتیم.///محققا ما او را (به قهر و انتقام) از یمینش می‌گرفتیم.///دست راستش را می‌گرفتیم‌///ما او را با قدرت می‌گرفتیم،///هر آینه می‌گرفتیم از او به دست راست‌///با قدرت (بی‌نهایت‌)، (وحی ربانی را) از او برمی‌گیریم. And We should certainly then cut off the artery of his heart: سپس رگ قلبش را پاره می‌کردیم؛///سپس رگ قلبش را پاره می‌کردیم؛///سپس رگ دلش را پاره مى‌کردیم،///سپس شریان قلبش را قطع مى‌کردیم///سپس رگ قلبش را پاره مى‌کردیم،///سپس رگ قلبش را قطع مى‌کردیم.///و رگ و تینش را قطع می‌کردیم.///سپس شاهرگش را قطع می‌کردیم‌///سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم،///و سپس می‌بریدیم از او رگ گردن را///سپس رگ (زندگی وحیانی) اش را پاره می‌کنیم. Nor could any of you withhold him (from Our wrath). در آن صورت هیچ کدام از شما مانع از عذاب او نبود،///در آن صورت هیچ کدام از شما مانع از عذاب او نبود،///و هیچ یک از شما را توان آن نبود که مانع شود.///آن‌گاه احدى از شما مدافع او نبود///و هیچ یک از شما مانع از [عذاب‌] او نمى‌شد.///پس هیچ یک از شما نمى‌توانست سپر او شود.///و شما هیچ یک بر دفاع از او قادر نبودید.///و هیچ‌یک از شما مدافع او نبود///و هیچ کس از شما نمی‌توانست از (مجازات) او مانع شود!///و نبودش کسی از شما نگهدارنده‌///پس هیچ یک از شما مانع از (عذاب) او نیست. But verily this is a Message for the Allah-fearing. بی تردید این قرآن، وسیله پند و تذکری برای پرهیزکاران است.///بی تردید این قرآن، وسیله پند و تذکری برای پرهیزکاران است.///و قرآن براى پرهیزگاران پندى است.///همانا این [قرآن‌] تذکارى براى پرهیزکاران است///و در حقیقت، [قرآن‌] تذکارى براى پرهیزگاران است.///و به راستی این [قرآن مایه‌ی] یادآورى براى پرهیزکاران است.///و این قرآن به حقیقت پند و تذکر پرهیزکاران عالم است.///و آن پندآموزی برای پرهیزگاران است‌///و آن مسلما تذکری برای پرهیزگاران است!///و همانا آن است یادآوریی برای پرهیزکاران‌///و بی‌گمان (قرآن) یادواره‌ای برای پرهیزگاران است. And We certainly know that there are amongst you those that reject (it). و ما به یقین می‌دانیم که از میان شما انکارکنندگانی هست.///و ما به یقین می‌دانیم که از میان شما انکارکنندگانی هست.///ما مى‌دانیم که از میان شما کسانى هستند که تکذیب مى‌کنند.///و ما بى‌تردید مى‌دانیم که برخى از شما تکذیب کنندگان [آن‌] هستید///و ما به راستى مى‌دانیم که از [میان‌] شما تکذیب‌کنندگانى هستند.///و ما خوب مى‌دانیم که از میان شما انکارکنندگانى هستند.///و البته ما می‌دانیم که شما برخی تکذیب آن می‌کنید.///و ما به یقین می‌دانیم که از میان شما تکذیب‌کنندگانی هستند///و ما می‌دانیم که بعضی از شما (آن را) تکذیب می‌کنید!///و همانا دانیم که از شما است تکذیب‌کنندگان‌///و ما به‌راستی می‌دانیم که از (میان) شما همواره تکذیب‌کنندگانی هستند. But truly (Revelation) is a cause of sorrow for the Unbelievers. و این انکار قطعا مایه حسرت کافران است،///و این انکار قطعا مایه حسرت کافران است،///و قرآن کافران را مایه حسرت است.///و همین [تکذیب‌] مایه‌ى حسرتى براى کافران است///و آن واقعا بر کافران حسرتى است.///و بى‌شک [این انکار در قیامت] مایه‌ی حسرت کافران خواهد بود.///و تکذیبش عاقبت مایه ندامت کافران است.///و آن [پیام‌]، مایه حسرتی بر کافران است‌///و آن مایه حسرت کافران است!///و همانا آن است دریغی بر کافران‌///و آن همواره بر کافران بی‌گمان حسرتی است. But verily it is Truth of assured certainty. و بی تردید این قرآن، حقی یقینی است.///و بی تردید این قرآن، حقی یقینی است.///و آن سخن حق و یقین است.///و این [قرآن‌]، بى‌شبهه، حقیقت ثابت است///و این [قرآن‌]، بى‌شبهه، حقیقتى یقینى است.///و این که آن، حقیقت یقینی است.///و این حق و حقیقت محض است.///و آن [پیام‌]، حق‌الیقین است‌///و آن یقین خالص است!///و همانا آن است در حق یقین‌///و این (قرآن) به‌راستی بی‌شبهه (در راستای) حق یقین است. So glorify the name of thy Lord Most High. پس به نام پروردگارت تسبیح گوی.///پس به نام پروردگارت تسبیح گوی.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگوى.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى///پس به [پاس‌] نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى.///پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوى!///پس به نام خدای بزرگوار خود تسبیح گوی و آن را به ستایش یاد کن.///پس به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوی‌///حال که چنین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی!///پس تسبیح گوی به نام پروردگارت آن بزرگ‌///پس به (پاس) نام پروردگار بزرگت (او را) تسبیح گوی. A questioner asked about a Penalty to befall- درخواست کننده‌ای عذابی را که واقع شدنی است درخواست کرد،///درخواست کننده‌ای عذابی را که واقع شدنی است درخواست کرد،///پرسنده‌اى از عذابى پرسید که‌///سؤال کننده‌اى [از کفار] عذابى حتمى را درخواست کرد///پرسنده‌اى از عذاب واقع‌شونده‌اى پرسید،///درخواست­کننده­ای، عذابى واقع­شدنى را درخواست کرد،///سائلی از عذاب قیامت که وقوعش حتمی است (از رسول) پرسید (که آن عذاب چه مردمی راست).///خواهنده‌ای عذابی رخ دادنی را طلب کرد///تقاضاکننده‌ای تقاضای عذابی کرد که واقع شد!///پرسید پرسش‌کننده‌ای از عذابی فرودآینده‌///پرسنده‌ای به (علت) عذاب واقع‌شونده‌ای (از آنکه اگر واقعیت دارد پس چرا اکنون از آن اثری نیست،) پرسید. The Unbelievers, the which there is none to ward off,- [عذابی که] ویژه کافران است، [و] آن را بازدارنده‌ای نیست.///[عذابی که] ویژه کافران است، [و] آن را بازدارنده‌ای نیست.///بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را دفع نتواند کرد،///که مخصوص کافران است و دفع کننده‌اى ندارد///که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارنده‌اى نیست.///که براى کافران است و هیچ بازدارنده‌اى براى آن نیست.///(بداند که) بر فرقه کافران است و هیچ کس از آنان دفع نتواند کرد.///که برای کافران است [و] بازدارنده‌ای ندارد///این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمی‌تواند آن را دفع کند،///برای کافران نیستش بازدارنده‌///(عذابی) که اختصاص به کافران دارد (و) آن را بازدارنده‌ای نیست‌. (A Penalty) from Allah, Lord of the Ways of Ascent. [این عذاب] از سوی خدای صاحب درجات است.///[این عذاب] از سوی خدای صاحب درجات است.///از جانب خدا که صاحب آسمانها.///و از جانب خداى صاحب درجات است/// [و] از جانب خداوند صاحب درجات [و مراتب‌] است.///و از سوى خداوند صاحب درجات والاست.///که آن عذاب از (قهر) خدای مالک آسمانهاست (یا مراد عذاب واقع بر نعمان بن حارث است که به نصب خلافت علی علیه السلام بر رسول صلی الله علیه و آله و سلم اعتراض کرد، رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به امر خدا کردم. او گفت: اگر چنین است خدایا بر من عذابی فرست. فورا سنگی از آسمان بر فرقش رسید و هلاک شد).///از جانب خداوند صاحب درجات‌///از سوی خداوند ذی المعارج [= خداوندی که فرشتگانش بر آسمانها صعود و عروج می‌کنند]!///از خدا خداوند نردبانها (معراجها)///(و) از جانب خدا (است)، صاحب (بخشایش) کل درجات‌. The angels and the spirit ascend unto him in a Day the measure whereof is (as) fifty thousand years: فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می‌روند.///فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می‌روند.///در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است، فرشتگان و روح بدان جا فراروند.///فرشتگان و روح، در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‌روند///فرشتگان و روح، در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى «او» بالا مى‌روند.///فرشتگان و روح، در روزى که مقدار آن پنجاه هزار سال است، به سوى او بالا مى‌روند.///فرشتگان و روح الامین (برای اخذ فرمان) به سوی (عرش) خدا بالا روند در روزی که مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود.///که فرشتگان و روح در روزی که به اندازه پنجاه هزار سال [دنیوی‌] است به سوی او فرا می‌روند///فرشتگان و روح [= فرشته مقرب خداوند] بسوی او عروج می‌کنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است!///بالاروند فرشتگان و روح بسویش در روزی که اندازه آن است پنجاه هزار سال‌///فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است سویش بالا می‌روند. Therefore do thou hold Patience,- a Patience of beautiful (contentment). پس صبر کن صبری نیکو [صبری که در کنارش جزع و ناخشنودی نباشد.]///پس صبر کن صبری نیکو [صبری که در کنارش جزع و ناخشنودی نباشد.]///پس صبر کن صبرى نیکو.///پس صبرى زیبا پیشه کن///پس صبر کن، صبرى نیکو.///پس صبر کن، صبرى نیکو.///پس صبر نیکو پیش گیر.///پس صبری نیکو پیشه کن‌///پس صبر جمیل پیشه کن،///پس شکیبائی کن شکیبائی نکو///پس صبرکن، صبری نیکو. They see the (Day) indeed as a far-off (event): دشمنان و مخالفان، آن [عذاب] را دور می‌بینند///دشمنان و مخالفان، آن [عذاب] را دور می‌بینند///ایشان آن روز را دور مى‌بینند.///همانا آنها آن [روز] را دور مى‌بینند///زیرا آنان [عذاب‌] را دور مى‌بینند،///آنان آن روز را دور مى‌بینند.///که این مردم آن روز را بسیار دور (از امکان) بینند.///آنان آن را دوردست می‌بینند///زیرا آنها آن روز را دور می‌بینند،///که آنان بینندش دور///بی‌گمان آن (عذاب) را دور می‌بینند، But We see it (quite) near. و ما آن را نزدیک می‌بینیم.///و ما آن را نزدیک می‌بینیم.///و ما نزدیکش مى‌بینیم.///و ما نزدیکش مى‌بینیم///و [ما] نزدیکش مى‌بینیم.///و ما آن را نزدیک مى‌بینیم.///و ما نزدیک (به وقوع) می‌بینیم.///و ما نزدیک می‌بینیمش‌///و ما آن را نزدیک می‌بینیم!///و ما بینیمش نزدیک‌///و (ما) آن را نزدیکش می‌بینیم. The Day that the sky will be like molten brass, روزی که آسمان چون فلز گداخته گردد///روزی که آسمان چون فلز گداخته گردد///روزى که آسمان چون فلز گداخته گردد،///روزى که آسمان چون فلز گداخته شود///روزى که آسمانها چون فلز گداخته شود،///روزى که آسمان مانند مس گداخته شود.///روزی که آسمان چون فلز گداخته شود.///روزی که آسمان چون فلز گداخته شود///همان روز که آسمان همچون فلز گداخته می‌شود،///روزی که گردد آسمان چون روغن گداخته‌///روزی که آسمان‌ها چون ته‌مانده‌ی روغن زیتون گداخته است‌. And the mountains will be like wool, و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی شده شود///و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی شده شود///و کوه‌ها چون پشم،///و کوه‌ها چون پشم زده شده [متلاشى‌] گردد///و کوهها چون پشم زده گردد،///و کوه‌ها مانند پشم رنگین [حلاجى شده] گردد.///و کوهها مانند پشم زده متلاشی گردند.///و کوهها همچون پشم رنگین گردد///و کوه‌ها مانند پشم رنگین متلاشی خواهد بود،///و گردند کوه‌ها چون پشم‌///و کوه‌ها چون پشم زده شده است. And no friend will ask after a friend, و هیچ خویشاوند و دوست صمیمی از [اوضاع و احوال] خویشاوند و دوست صمیمی اش نپرسد!///و هیچ خویشاوند و دوست صمیمی از [اوضاع و احوال] خویشاوند و دوست صمیمی اش نپرسد!///و هیچ خویشاوندى از حال خویشاوند خود نپرسد،///و هیچ دوست صمیمى از دوست صمیمى [حال‌] نپرسد///و هیچ دوست صمیمى از دوست صمیمى [حال‌] نپرسد،///و هیچ دوستى از دوستش [احوالى] نپرسد.///و هیچ کس از خویش خود جویا نشود.///و هیچ خویشاوندی از حال خویشاوندی نپرسد///و هیچ دوست صمیمی سراغ دوستش را نمی‌گیرد!///و نپرسد دوستی دوستی را///و هیچ دوست صمیمی دوست صمیمی (اش) را نپرسد. Though they will be put in sight of each other,- the sinner's desire will be: Would that he could redeem himself from the Penalty of that Day by (sacrificing) his children, آنان را نشانشان می‌دهند [ولی به خاطر دل مشغولی خود هرگز به آنان توجه نکنند!] گنهکار آرزو می‌کند که‌ای کاش می‌توانست فرزندانش را در برابر عذاب آن روز فدیه و عوض دهد!///آنان را نشانشان می‌دهند [ولی به خاطر دل مشغولی خود هرگز به آنان توجه نکنند!] گنهکار آرزو می‌کند که‌ای کاش می‌توانست فرزندانش را در برابر عذاب آن روز فدیه و عوض دهد!///یکدیگر را برابر چشمشان آرند. گناهکار دوست دارد که خویشتن را بازخرد به فرزندانش،///دوستان صمیمى به آنها نشان داده مى‌شوند، [ولى هر کسى گرفتار کار خویش است.] گناهکار دوست مى‌دارد که کاش براى رهایى از عذاب آن روز پسران خود را عوض دهد///آنان را به ایشان نشان مى‌دهند. گناهکار آرزو مى‌کند که کاش براى رهایى از عذاب آن روز، مى توانست پسران خود را عوض دهد،///[خویشاوندان و دوستان] آنان را نشانشان مى‌دهند. [ولى از شدت هراس به آنان توجه نمی‌کنند!] آن روز گنهکار آرزو می‌کند که اى کاش مى‌توانست فرزندانش را در برابر عذاب تاوان دهد و فداى خود کند!///چون حقیقت حالشان به آنها بنمایند آن روز کافر بدکار آرزو کند که کاش توانستی فرزندانش را فدای خود سازد و از عذاب برهد.///در حالی که به همدیگر نشان داده شوند، گناهکار آرزو کند کاش عذاب چنین روزی را،///آنها را نشانشان می‌دهند (ولی هر کس گرفتار کار خویشتن است)، چنان است که گنهکار دوست می‌دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند،///نمایانیده شوند بدیشان دوست دارد گناهکار کاش فدیه می‌داد از عذاب آن روز پسرانش‌///آنان به ایشان بس نشان داده می‌شوند. گناهکار دوست می‌دارد کاش برای رهایی از عذاب آن روز، می‌توانست پسران خود را (به جای خود) عوض دهد، His wife and his brother, و نیز همسر و برادرش را///و نیز همسر و برادرش را///و زنش و برادرش،///و [نیز] همسر و برادر خود را///و [نیز] همسرش و برادرش را،///و نیز همسر و برادرش را!///و هم زن و برادرش.///با فدا کردن پسرانش و همسرش و برادرش باز خرد///و همسر و برادرش را،///و یارش (همسرش) و برادرش‌///و (نیز) همسرش را و برادرش را، His kindred who sheltered him, و قبیله و قومش را که [در دنیا] به او پناه می‌دادند،///و قبیله و قومش را که [در دنیا] به او پناه می‌دادند،///و عشیره‌اش که او را مکان داده است،///و اقوامش را که به او پناه مى‌دادند///و قبیله‌اش را که به او پناه مى‌دهد،///و بستگانش را که [در دنیا] به او پناه مى‌دادند،///و هم خویشان و قبیله‌اش را که همیشه حمایتش می‌کردند.///همچنین خاندانش که به او سر و سامان داده است‌///و قبیله‌اش را که همیشه از او حمایت می‌کرد،///و خویشاوندانی که پناهش‌دهند///و جداساخته‌اش [: مادرش] را که پناهش می‌دهد، And all, all that is on earth,- so it could deliver him: و نیز همه کسانی را که در روی زمین اند تا [این فدیه و عوض] او را [از عذاب آن روز] نجات دهد!///و نیز همه کسانی را که در روی زمین اند تا [این فدیه و عوض] او را [از عذاب آن روز] نجات دهد!///و همه آنها که در روى زمینند، و نجات یابد.///و هر که را که در روى زمین است همه را [عوض مى‌داد] و آن‌گاه خود را [از عذاب‌] مى‌رهانید///و هر که را که در روى زمین است همه را [عوض مى‌داد] و آنگاه خود را رها مى‌کرد.///[بلکه آرزو دارد] تمام مردم روى زمین را [فدا کند]، تا او را [از عذاب‌] برهاند.///و هر که را روی زمین است خواهد همه را فدای خویش گردند تا مگر او را (از آن عذاب) برهاند.///همچنین هر کس که در روی زمین است، آنگاه باز رهاندش‌///و همه مردم روی زمین را تا مایه نجاتش گردند؛///و هر که در زمین است همگی پس برهاندش‌///و هر که را که در روی زمین است‌، همه را (عوض دهد) و سپس خود را نجات دهد. By no means! for it would be the Fire of Hell!- این چنین نیست [که برایش راه نجاتی باشد] همانا آتش زبانه می‌کشد،///این چنین نیست [که برایش راه نجاتی باشد] همانا آتش زبانه می‌کشد،///هرگز نه، که آن شعله آتش است،///نه، هرگز [نجاتى در کار نیست‌]. همانا آن آتشى شعله‌ور است///نه چنین است. [آتش‌] زبانه مى‌کشد،///هرگز! همانا آن آتش شعله‌ور است،///و هرگز نجات نیابد که آتش دوزخ بر او شعله‌ور است.///حاشا، آن آتشی زبانه‌زن است‌///اما هرگز چنین نیست (که با اینها بتوان نجات یافت، آری) شعله‌های سوزان آتش است،///نه چنین است همانا آن است شراره‌///نه چنین است. همانا آن (آتش) زبانه‌دار است. Plucking out (his being) right to the skull!- در حالی که دست و پا و پوست سر را بر می‌کند!!///در حالی که دست و پا و پوست سر را بر می‌کند!!///پوست سر را مى‌کند،///برکننده‌ى پوست سر و اندام است///پوست سر و اندام را برکننده است.///که پوست سر و بدن را به شدت برمى‌کند.///تا سر و صورت و اندمش پاک بسوزد.///برکننده پوست سر///دست و پا و پوست سر را می‌کند و می‌برد!///کننده پوست‌///پوست سر و اندام) بریان شده را بس برکننده است. Inviting (all) such as turn their backs and turn away their faces (from the Right). هر که را به حق پشت کرده واز دعوت حق روی گردانده، می‌طلبد،///هر که را به حق پشت کرده واز دعوت حق روی گردانده، می‌طلبد،///هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سرپیچید به خود مى‌خواند،///فرا مى‌خواند هر که را پشت کرده و [از دعوت حق‌] روى برتافته///هر که را پشت کرده و روى برتافته،///هر کس را [به حق] پشت کرده و روى برتافته، فرامى‌خواند.///دوزخ کسی را می‌خواند که از خدا رو گردانیده و با حق مخالفت کرده.///که هر کس را که [به حق‌] پشت کرد و [از ایمان‌] روی گرداند، به خود می‌خواند///و کسانی را که به فرمان خدا پشت کردند صدا می‌زند،///می‌خواند آن را که پشت کرد و روی برتافت‌///هر که را پشت کرده و روی برتافته است (به خود) می‌خواند. And collect (wealth) and hide it (from use)! و آن را که ثروت جمع کرده و به ذخیره سازی و انباشتن پرداخته، می‌خواند؛///و آن را که ثروت جمع کرده و به ذخیره سازی و انباشتن پرداخته، می‌خواند؛///و آن را که گردمى‌آورد و مى‌اندوخت.///و [مال‌] گردآورده و ذخیره نموده است///و گرد آورده و انباشته [و حسابش را نگاه داشته‌] فرا مى‌خواند.///و [نیز کسى را که مال] گرد آورده و انباشته است.///و مال دنیا را جمع کرده و همه را ذخیره نموده است.///همان کسی که مال اندوخت و جا به جا کرد///و (همچنین آنها که) اموال را جمع و ذخیره کردند!///و گردآورد پس نگهداشت‌///و گردآورده (هایی) پس (آن را) انباشته‌. Truly man was created very impatient;- همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است؛///همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است؛///هر آینه آدمى را حریص و ناشکیبا آفریده‌اند.///به راستى انسان بسیار حریص [و بى‌تاب‌] خلق شده است///به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‌تاب‌] خلق شده است.///به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‌تاب‌] آفریده شده است.///که انسان مخلوقی طبعا سخت حریص و بی‌صبر است.///بی‌گمان انسان ناشکیب آفریده شده است‌///به یقین انسان حریص و کم‌طاقت آفریده شده است،///همانا انسان آفریده شده است آزمند///به‌راستی انسان سخت آزمند (و بی‌تاب) خلق شده است. Fretful when evil touches him; چون آسیبی به او رسد، بی تاب است،///چون آسیبی به او رسد، بی تاب است،///چون شرى بدو رسد بیقرارى کند.///چون آسیبى به او رسد بى‌تاب است///چون صدمه‌اى به او رسد عجز و لابه کند.///هرگاه بدى به او برسد، نالان است.///چون شر و زیانی به او رسد سخت جزع و بی‌قراری کند.///چون شر به او رسد، بی‌تاب است‌///هنگامی که بدی به او رسد بیتابی می‌کند،///گاهی که رسدش بدیی نالان‌///چون صدمه‌ای به او در رسد جزع و لابه‌کننده است. And niggardly when good reaches him;- و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است،///و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است،///و چون مالى به دستش افتد بخل مى‌ورزد.///و چون خیرى به او رسد بخل ورز است///و چون خیرى به او رسد بخل ورزد.///و هرگاه خیرى به او برسد، بخیل است.///و چون مال و دولتی به او رو کند منع (احسان) نماید.///و چون خیر به او رسد، بازدارنده است‌///و هنگامی که خوبی به او رسد مانع دیگران می‌شود (و بخل می‌ورزد)،///و گاهی که رسدش خوبیی خودداری‌کنان‌///و چون خیری به او رسد (آن را از دیگران) بازدارنده است. Not so those devoted to Prayer;- مگر نماز گزاران،///مگر نماز گزاران،///مگر نماز گزارندگان:///غیر از نمازگزاران///غیر از نمازگزاران:///مگر نمازگزاران.///مگر نماز گزاران حقیقی.///مگر نمازگزاران‌///مگر نمازگزاران،///مگر نمازگزاران‌///بجز نمازگزاران، Those who remain steadfast to their prayer; آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند،///آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند،///آنان که به نماز مداومت مى‌ورزند،///همان کسانى که بر نمازشان پایدارند///همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى‌کنند.///آنان که بر نمازشان پیوسته و پایدارند.///آنان که دایم در نماز (و طاعت الهی) عمر گذرانند.///آنان که در نمازهایشان پیگیرند///آنها که نمازها را پیوسته بجا می‌آورند،///آنان که بر نماز خویشند پیوستگان‌///آنان که ایشان بر نمازشان پایدار‌انند. And those in whose wealth is a recognised right. و آنان که در اموالشان حقی معلوم است///و آنان که در اموالشان حقی معلوم است///و آنان که در اموالشان حقى است معین،///و همانان که در اموالشان حقى معین است///و همانان که در اموالشان حقى معلوم است،///و آنان که در اموالشان حقى است معین.///و آنان که در مال و دایی خود حقی معین و معلوم گردانند.///و کسانی که در اموالشان حقی معین است‌///و آنها که در اموالشان حق معلومی است …///و آنان که در خواسته‌های ایشان است بهره دانسته‌///و (هم) آنان که در اموالشان حقی معلوم است، For the (needy) who asks and him who is prevented (for some reason from asking); برای درخواست کننده [تهیدست] و محروم [از معیشت و ثروت،]///برای درخواست کننده [تهیدست] و محروم [از معیشت و ثروت،]///براى گدا و محروم.///براى سائل و محروم///براى سائل و محروم.///براى نیازمند خواهنده و بینواى درمانده.///تا به فقیران سائل و فقیران آبرومند محروم رسانند.///برای خواهنده و بی‌بهره‌///برای تقاضاکننده و محروم،///برای دریوزه و بینوا///برای سائل و محروم. And those who hold to the truth of the Day of Judgment; و آنان که همواره روز پاداش را باور دارند،///و آنان که همواره روز پاداش را باور دارند،///و کسانى که روز قیامت را تصدیق مى‌کنند،///و کسانى که روز جزا را باور دارند///و کسانى که روز جزا را باور دارند.///و آنان که روز جزا را باور دارند.///و آنان که روز قیامت و جزا را تصدیق کنند.///و کسانی که روز جزا را باور می‌دارند///و آنها که به روز جزا ایمان دارند،///آنان که تصدیق کنند به روز دین‌///و کسانی که روز جزا را باور دارند، And those who fear the displeasure of their Lord,- و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند،///و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند،///و کسانى که از عذاب پروردگارشان ترسانند،///و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند///و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.///و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.///و آنان که از قهر و عذاب خدای خویش سخت ترسانند.///و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناکند///و آنها که از عذاب پروردگارشان بیمناکند،///و آنان که از عذاب پروردگار خویشند هراسان‌///و کسانی که از عذاب پروردگارشان با بزرگ‌داشتنش می‌هراسند. For their Lord's displeasure is the opposite of Peace and Tranquillity;- زیرا که از عذاب پروردگارشان ایمنی نیست،///زیرا که از عذاب پروردگارشان ایمنی نیست،///که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود،///چرا که از عذاب پروردگارشان ایمنى نیست///چرا که از عذاب پروردگارشان ایمن نمى‌توانند بود.///زیرا از عذاب پروردگارشان ایمنى نیست.///که از عذاب خدا هیچ کس ایمن نتواند بود.///بی‌گمان عذاب پروردگارشان، بدون ایمنی است‌///چرا که هیچ کس از عذاب پروردگارش در امان نیست،///همانا عذاب پروردگار ایشان است تا ایمن شده‌///بی‌گمان عذاب پروردگارشان (از کافران) بازداشته نیست. And those who guard their chastity, و آنان که دامنشان را [از آلوده شدن به شهوات حرام] حفظ می‌کنند،///و آنان که دامنشان را [از آلوده شدن به شهوات حرام] حفظ می‌کنند،///و کسانى که شرمگاه خویش نگه مى‌دارند،///و کسانى که شرمگاه خود را حفظ کنند///و کسانى که دامن خود را حفظ مى‌کنند،///و آنان که دامان خود را [از شهوت‌ها] نگه مى‌دارند.///و آنان که اندام خود را (از شهوت رانی) نگاه می‌دارند.///و کسانی که ناموسشان را حفظ می‌کنند///و آنها که دامان خویش را (از بی‌عفتی) حفظ می‌کنند،///و آنان که برای فرجهای خویشند نگه‌دارندگان‌///و کسانی که برای (نگهداری) عورت‌هاشان حافظانند. Except with their wives and the (captives) whom their right hands possess,- for (then) they are not to be blamed, مگر در کام جویی از همسران و کنیزانشان که آنان در این زمینه مورد سرزنش نیستند.///مگر در کام جویی از همسران و کنیزانشان که آنان در این زمینه مورد سرزنش نیستند.///مگر براى همسرانشان یا کنیزانشان، که در این حال ملامتى بر آنها نیست.///مگر بر همسران خود یا کنیزانشان که [در این صورت‌] مورد نکوهش نیستند///مگر بر همسران خود یا کنیزانشان که [در این صورت‌] مورد نکوهش نیستند.///مگر بر همسران یا کنیزانشان که [در این صورت،] مورد سرزنش نیستند.///مگر بر زنان حلال و کنیزان ملکی خویش که (از اعمال شهوت با آنها) هیچ ملامت ندارند.///مگر در برابر همسرانشان یا ملک یمینهایشان، که در این صورت سرزنش ناپذیرند///جز با همسران و کنیزان (که در حکم همسرند آمیزش ندارند)، چرا که در بهره‌گیری از اینها مورد سرزنش نخواهند بود!///جز بر همسرانشان یا آنچه دارا است یمینهای ایشان که آنانند نانکوهیدگان‌///مگر بر همسران خود یا کنیزانشان؛ پس (در این صورت) مورد نکوهش نیستند. But those who trespass beyond this are transgressors;- پس کسانی که در بهره گیری جنسی راهی غیر از این جویند، تجاوزکار از حدود حق اند،///پس کسانی که در بهره گیری جنسی راهی غیر از این جویند، تجاوزکار از حدود حق اند،///و آنان که جز این را بطلبند، متجاوزان هستند.///پس هر که فراتر از این جوید، آنها همان تجاوزکارانند///و هر کس پا از این [حد] فراتر نهد، آنان همان از حد درگذرندگانند.///پس کسانى که [در بهره‌گیرى جنسى] فراتر از این را بجویند، آنان همان تجاوزگرانند.///و هر که غیر از این جوید اینان به حقیقت متعدی و ستمکارند.///پس هر کس فراتر از این بجوید، آنانند که تجاوزکارند///و هر کس جز اینها را طلب کند، متجاوز است!///و آنکه خواست جز این را پس آنانند تجاوزگران‌///پس هرکس پا از این (حد) فراتر نهد آنان، (هم) ایشان از حد درگذرندگانند. And those who respect their trusts and covenants; و آنان که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند،///و آنان که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند،///و کسانى که امانتها و عهدهاى خود را رعایت مى‌کنند،///و کسانى که امانت‌ها و پیمان خود را مراعات کنند///و کسانى که امانتها و پیمان خود را مراعات مى‌کنند.///و آنان که امانت‌ها و پیمان‌هاى خود را رعایت مى‌کنند.///و آنان که امانت و عهد و پیمانشان را رعایت کنند.///و کسانی که در برابر امانتها و پیمانهایشان رعایتگرند///و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت می‌کنند،///و آنان که برای سپرده‌های خویش و پیمان خویشند رعایت‌کنندگان‌///و کسانی که امانتشان و پیمانشان را رعایت‌کنندگانند. And those who stand firm in their testimonies; و آنان که بر ادای گواهی‌های خود پای بند و متعهدند،///و آنان که بر ادای گواهی‌های خود پای بند و متعهدند،///و کسانى که شهادت خویش به حق ادا مى‌کنند،///و آنان که بر شهادت‌هاى خود ایستاده‌اند///و آنان که بر شهادتهاى خود ایستاده‌اند.///و آنان که به [اداى] گواهى متعهد و پاى‌بندند.///و آنان که برای گواهی به حق قیام کنند.///و کسانی که در مقام گواهی دادنهایشان ایستاده‌اند///و آنها که با ادای شهادتشان قیام می‌نمایند،///و آنان که به گواهیهای خویشند قیام‌کنندگان‌///و آنان که به شهادتهایشان ایستایند. And those who guard (the sacredness) of their worship;- و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.///و آنان که همواره بر [اوقات و شرایط ظاهری و معنوی] نمازهایشان محافظت دارند.///و کسانى که بر نمازهاشان مواظبت دارند،///و کسانى که بر نمازشان مواظبت دارند///و کسانى که بر نمازشان مداومت مى‌ورزند.///و آنان که بر نمازشان مواظبت دارند.///و آنان که نماز خود را (به وقت و شرایط و حضور قلب) محافظت کنند.///و کسانی که بر نمازهایشان مواظبند///و آنها که بر نماز مواظبت دارند،///و آنان که بر نماز خویشند محافظت‌کنندگان‌///و کسانی که برنمازشان محافظت دارند. Such will be the honoured ones in the Gardens (of Bliss). اینان در بهشت‌ها، مکرم و محترم اند///اینان در بهشت‌ها، مکرم و محترم اند///اینان در بهشت، گرامى هستند.///آنها هستند که در باغ‌هایى [از بهشت‌] گرامى داشته مى‌شوند///آنها هستند که در باغهایى [از بهشت‌]، گرامى خواهند بود.///اینان در بهشت‌ها گرامى داشته مى‌شوند.///آنان در باغها (ی بهشت ابد) با عزت و احترام متنعمند.///اینان در بوستانهایی، گرامی داشته شده‌اند///آنان در باغهای بهشتی (پذیرایی و) گرامی داشته می‌شوند.///آنانند در باغهائی گرامیان‌///اینانند که در باغ‌هایی (در بهشت) گرامی‌اند. Now what is the matter with the Unbelievers that they rush madly before thee- کافران را چه شده که به تو چشم دوخته به سویت شتابانند؟///کافران را چه شده که به تو چشم دوخته به سویت شتابانند؟///پس چیست که کافران به سوى تو مى‌شتابند؟///پس چیست کافران را که به سوى تو مى‌شتابند///چه شده است که آنان که کفر ورزیده‌اند، به سوى تو شتابان،///پس کافران را چه شده که سراسیمه به سوى تو مى‌شتابند؟///(ای رسول) چه شده است کافران را که (با تمسخر) به جانبت می‌شتابند؟!///پس کافران را چه می‌شود که به سوی تو شتابانند///این کافران را چه می‌شود که با سرعت نزد تو می‌آیند …///چه شود آنان را که کفر ورزیدند به نزد تو رمندگان‌///پس آنان را که کفر ورزیده‌اند، چه شده (که) سویت نگرانند؟ From the right and from the left, in crowds? از راست و چپ، گروه گروه،///از راست و چپ، گروه گروه،///دسته‌دسته از جانب چپ و از جانب راست.///دسته دسته از راست و چپ [هجوم مى‌آورند]///گروه گروه، از راست و از چپ [هجوم مى‌آورند]؟///از راست و چپ، گروه گروه.///از راست و چپ گروه گروه (باز پراکنده می‌شوند و به دین خدا نمی‌گروند).///از جانب راست و از جانب چپ، گروه در گروه‌///از راست و چپ، گروه گروه (و آرزوی بهشت دارند)!///از راست و از چپ گروه‌هائی‌///(گروه گروه)، از راست و چپ (از تو) فراری و متنفرند. Does every man of them long to enter the Garden of Bliss? آیا هر یک از آنان طمع دارد که او را در بهشت پرنعمت درآورند؟!///آیا هر یک از آنان طمع دارد که او را در بهشت پرنعمت درآورند؟!///آیا هر یک از ایشان طمع مى‌ورزد که به بهشت پرنعمت داخل شود؟///آیا هر کسى از آنها طمع دارد که در بهشت پرنعمت در آورده شود///آیا هر یک از آنان طمع مى‌بندد که در بهشت پر نعمت درآورده شود؟///آیا هر یک از آنان طمع دارد که به بهشتى پرنعمت درآید؟///آیا هر یک طمع دارند که باز آنها را در بهشت با ناز و نعمت داخل کنند؟!///آیا هر کدام از آنان طمع می‌برد که به بهشت پرناز و نعمت درآورده شود///آیا هر یک از آنها (با این اعمال زشتش) طمع دارد که او را در بهشت پر نعمت الهی وارد کنند؟!///آیا امید دارد هر مردی از ایشان که درآورده شود به بهشت نعمتها///آیا هر یک از آنان طمع می‌بندد که در بهشت پرنعمت در آورده شود؟ By no means! For We have created them out of the (base matter) they know! این چنین نیست، ما آنان را از آنچه خود می‌دانند [آبی گندیده و بی مقدار] آفریدیم.///این چنین نیست، ما آنان را از آنچه خود می‌دانند [آبی گندیده و بی مقدار] آفریدیم.///هرگز نه، آنها خود مى‌دانند که از چه چیز آنها را آفریده‌ایم.///حاشا! بى‌تردید ما آنها را از آنچه مى‌دانند آفریده‌ایم///نه چنین است. ما آنان را از آنچه [خود] مى‌دانند آفریدیم.///هرگز! ما آنان را از آن چیز [پستی] که مى‌دانند، آفریده‌ایم.///هرگز این نشود (چون) آنها خود می‌دانند که ما آنها را از چه (نطفه پستی) آفریده‌ایم (باز به آفریننده خود ایمان نمی‌آورند و به کفر می‌شتابند و طمع آن دارند که چون مؤمنان به بهشت روند).///حاشا ما ایشان را از آنچه می‌دانند آفریده‌ایم‌///هرگز چنین نیست؛ ما آنها را از آنچه خودشان می‌دانند آفریده‌ایم!///نه چنین است همانا ما آفریدیمشان از آنچه می‌دانند///نه چنان است. ما آنان را بی‌گمان از آنچه (خود) می‌دانند آفریدیم. Now I do call to witness the Lord of all points in the East and the West that We can certainly- به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها سوگند که ما تواناییم،///به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها سوگند که ما تواناییم،///پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناییم‌///پس به پروردگار خاوران و باختران سوگند که قطعا ما تواناییم/// [هرگز،] به پروردگار خاوران و باختران سوگند یاد مى‌کنم که ما تواناییم،///به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها سوگند مى‌خورم که ما تواناییم،///چنین نیست، سوگند به خدای مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما قادریم.///به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها سوگند می‌خورم که ما تواناییم‌///سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم …///پس سوگند یاد نکنم به پروردگار خاورها و باخترها که مائیم توانایان‌///پس به پروردگار خاوران و باختران سوگند یاد نمی‌کنم (که) بی‌گمان ما تواناییم، Substitute for them better (men) than they; And We are not to be defeated (in Our Plan). بر اینکه به جای آنان بهتر از آنان را بیاوریم؛ و هیچ چیز ما را مغلوب نمی‌کند.///بر اینکه به جای آنان بهتر از آنان را بیاوریم؛ و هیچ چیز ما را مغلوب نمی‌کند.///که به جاى آنها مردمى بهتر بیاوریم و در این کار ناتوان نیستیم.///بر این که به جاى آنها بهتر از ایشان را بیاوریم و ما عقب نمى‌افتیم///که به جاى آنان بهتر از ایشان را بیاوریم؛ و بر ما پیشى نتوانند جست.///بر این که بهتر از آنان را به جاى ایشان بیاوریم و هرگز کسى بر ما پیشى نگرفته و [در این کار] ناتوان نیستیم.///که به جای آنها خلقی بهتر از آنها بیافرینیم و هرگز کسی (به قدرت و قوت) بر ما سبقت نخواهد یافت.///که بهتر از آنان را جانشین آنان سازیم و ما درمانده نیستیم‌///که جای آنان را به کسانی بدهیم که از آنها بهترند؛ و ما هرگز مغلوب نخواهیم شد!///بر آنکه تبدیل کنیم بهتر از ایشان را و نیستیم ما پیشی‌گرفتگان‌///بر اینکه (آن‌ها را) تبدیل به همانند‌شان گردانیم. و ما درمانده نیستیم. So leave them to plunge in vain talk and play about, until they encounter that Day of theirs which they have been promised!- پس آنان را واگذار تا [در گفتار باطل] فرو روند و مشغول بازی باشند، تا روزشان را که به آنان وعده داده‌اند دیدار کنند،///پس آنان را واگذار تا [در گفتار باطل] فرو روند و مشغول بازی باشند، تا روزشان را که به آنان وعده داده‌اند دیدار کنند،///پس بگذارشان تا به بیهودگى درآیند و به بازیچه، تا به آن روزى که وعده‌شان داده‌ایم برسند.///پس بگذارشان در باطل فرو روند و بازى کنند تا روزشان را که وعده داده مى‌شوند دیدار کنند///پس بگذارشان یاوه گویند و بازى کنند تا روزى را که وعده داده شده‌اند ملاقات نمایند.///پس آنان را [به حال خود] واگذار، یاوه بگویند و بازى کنند، تا روزى را که وعده داده شده‌اند، ببینند.///پس آنها را به کفر و ضلالت خود بگذار که به بازیچه دنیا دل بازند تا با روزی که وعده عذاب آنهاست رو به رو شوند.///پس بگذارشان تا ژاژخایی و بازیگوشی کنند تا به دیدار آن روزشان که وعده‌اش را به ایشان داده‌اند، برسند///آنان را به حال خود واگذار تا در باطل خود فروروند و بازی کنند تا زمانی که روز موعود خود را ملاقات نمایند!///پس بگذارشان فروروند و بازی کنند تا برسند به روزشان آنی که وعده داده شوند///پس واگذارشان (تا در باطلشان) فرو روند و بازی کنند تا روزی را که وعده داده می‌شوند ملاقات کنند. The Day whereon they will issue from their sepulchres in sudden haste as if they were rushing to a goal-post (fixed for them),- روزی که شتابان از خاک بیرون آیند، گویی به سوی نشانه‌های نصب شده می‌دوند،///روزی که شتابان از خاک بیرون آیند، گویی به سوی نشانه‌های نصب شده می‌دوند،///روزى که شتابان از قبرها به درآیند، چنان که گویى نزد بتان مى‌شتابند.///روزى که از گورها شتابان برآیند، گویى که [چون تیرى‌] به سوى نشانه‌ها مى‌دوند///روزى که از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى که آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند.///روزى که شتابان از قبرها بیرون می‌آیند، چنان که گویى به سوى نشان‌هایى نصب‌شده مى‌دوند.///آن روزی که به سرعت سر از قبرها برآورده، گویی به سوی بتها (و نتیجه پرستش غیر خدا) می‌شتابند.///روزی که از گورها بیرون شتابند، گویی به سوی [قربانگاه‌] بتان می‌شتابند///همان روز که از قبرها بسرعت خارج می‌شوند، گویی به سوی بتها می‌دوند …///روزی که برون آیند از گورها شتابان گوئیا آنانند بسوی پایه‌های نشانه روان‌///روزی که از گورهاشان برون آیند گویی با یکدیگر فراسوی جایگاه‌هایی معین شده روانند. Their eyes lowered in dejection,- ignominy covering them (all over)! such is the Day the which they are promised! درحالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، خواری و ذلت آنان را می‌پوشاند. این همان روزی است که همواره وعده داده می‌شدند.///درحالی که دیدگانشان [از شدت ترس] فرو افتاده، خواری و ذلت آنان را می‌پوشاند. این همان روزی است که همواره وعده داده می‌شدند.///وحشت بر چشمانشان مستولى شده و به خوارى افتاده‌اند: این است همان روزى که آنها را وعده داده بودند.///در حالى که دیدگانشان [هراسان‌] فرو افتاده، ذلت آنها را فرو گیرد. این همان روزى است که [به آن‌] وعده داده مى‌شدند///دیدگانشان فرو افتاده، [غبار] مذلت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى که به ایشان وعده داده مى‌شد.///چشمانشان فروافتاده و ذلتى [وصف‌ناپذیر] آنان را فراگرفته است. این است آن روزى که به ایشان وعده داده مى‌شد.///در حالی که چشمهاشان (از هول و وحشت قیامت) به خواری فرو افتاده و ذلت (کفر و عصیان) بر آنها احاطه کرده، این همان روزی است که به آنها وعده می‌دادند.///دیدگانشان از [ترس‌] فرو افتاده باشد، غبار خفت و خواری بر رخسارشان نشسته، این همان روزی است که به آنان وعده داده بودند///در حالی که چشمهایشان از شرم و وحشت به زیر افتاده، و پرده‌ای از ذلت و خواری آنها را پوشانده است! این همان روزی است که به آنها وعده داده می‌شد!///سرافکنده است دیدگانشان فراگیردشان خواری این است روزی که بودند وعده داده می‌شدند///حال آنکه دیدگانشان (از ترس) فرو هشته، خواری فراگیرشان می‌گردد. این (همان) روزی است (که) وعده داده می‌شده‌اند. We sent Noah to his People (with the Command): "Do thou warn thy People before there comes to them a grievous Penalty." ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که قوم خود را پیش از آنکه عذابی دردناکبه آنان رسد، بیم ده.///ما نوح را به سوی قومش فرستادیم که قوم خود را پیش از آنکه عذابی دردناکبه آنان رسد، بیم ده.///ما نوح را به سوى قومش فرستادیم که: قوم خود را پیش از آنکه عذابى دردآور بر سرشان فرودآید، بیم ده.///همانا ما نوح را به سوى قومش فرستادیم که قومت را هشدار ده پیش از آن که عذابى دردناک به سراغشان آید///ما نوح را به سوى قومش فرستادیم که: «قومت را، پیش از آنکه عذابى دردناک به آنان رسد، هشدار ده.»///ما نوح را به سوى قومش فرستادیم [و فرمودیم] که: «قوم خود را پیش از آن که عذابى دردناک به سراغشان بیاید، هشدار بده!»///ما نوح را به سوی قومش (به رسالت) فرستادیم که قوم خود را (از قهر خدا) به اندرز و پند بترسان از آنکه بر آنان عذاب دردناک فرا رسد.///ما نوح را به سوی قومش فرستاده‌ایم که قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک بر سرشان بیاید، هشدار ده‌///ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و گفتیم: «قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغشان آید!»///همانا فرستادیم نوح را بسوی قومش که بترسان قومت را پیش از آنکه بیامدشان عذابی دردناک‌///ما نوح را به‌راستی سوی قومش فرستادیم که: «قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به آنان در رسد، هشدار ده.» He said: "O my People! I am to you a Warner, clear and open: گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم دهنده ایآشکارم،///گفت: ای قوم من! همانا من شما را بیم دهنده ایآشکارم،///گفت: اى قوم من، من بیم‌دهنده‌اى روشنگرم،///گفت: اى قوم من! همانا من شما را هشدار دهنده‌اى آشکارم/// [نوح‌] گفت: «اى قوم من، من شما را هشدار دهنده‌اى آشکارم،///[نوح] گفت: «اى قوم من! من براى شما هشداردهنده‌اى آشکارم.///نوح گفت: ای قوم، من برای شما رسولی هستم که شما را با بیانی روشن از عذاب قهر خدا می‌ترسانم.///گفت ای قوم من، من هشداردهنده آشکار شما هستم‌///گفت: «ای قوم! من برای شما بیم‌دهنده آشکاری هستم،///گفت ای قوم همانا منم برای شما ترساننده آشکار///(نوح) گفت: «ای قوم من! همواره من برای شما بیم‌دهنده‌ای روشنگرم‌؛» "That ye should worship Allah, fear Him and obey me: که خدا را بپرستید و از او پروا کنید و از من اطاعت نمایید،///که خدا را بپرستید و از او پروا کنید و از من اطاعت نمایید،///خدا را بپرستید، و از او بترسید و از من اطاعت کنید،///که خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا اطاعت کنید///که خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید.///خدا را بپرستید و از [نافرمانی] او بپرهیزید و مرا اطاعت کنید.///(و از راه خیر خواهی به شما می‌گویم) که خدای را به یکتایی بپرستید و از او بترسید و پرهیزکار باشید و مرا پیروی کنید.///که خداوند را بپرستید و از او پروا و از من پیروی کنید///که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید!///که پرستش کنید خدا را و بترسیدش و مرا فرمان برید///«که خدا را بپرستید و از او پروا بدارید و مرا فرمان ببرید.» "So He may forgive you your sins and give you respite for a stated Term: for when the Term given by Allah is accomplished, it cannot be put forward: if ye only knew." تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را تا زمانی معین مهلت دهد. اگر آگاهی داشته باشید [توجه خواهید کرد که] بی تردید هنگامی که اجل خدایی فرا رسد، تأخیر نخواهد داشت.///تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را تا زمانی معین مهلت دهد. اگر آگاهی داشته باشید [توجه خواهید کرد که] بی تردید هنگامی که اجل خدایی فرا رسد، تأخیر نخواهد داشت.///تا گناهانتان را بیامرزد، و شما را تا مدتى معین مهلت دهد؛ زیرا آن مدت خدایى چون به سر آید -اگر بدانید- دیگر به تأخیر نیفتد.///تا [برخى‌] از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل‌] شما را تا وقتى معین به تأخیر اندازد، که اگر مى‌دانستید، وقتى اجل مقرر خدا برسد دیگر به تأخیر نیفتد/// [تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل‌] شما را تا وقتى معین به تأخیر اندازد. اگر بدانید، چون وقت مقرر خدا برسد، تأخیر بر نخواهد داشت.///تا خداوند بخشى از گناهانتان را ببخشد و عمر شما را تا زمانی معین به عقب اندازد، [و شما را از مرگ‌هاى قهرآمیز دور دارد،] اگر مى‌دانستید، [توجه می‌کردید که] هنگامى که اجل خدایى فرارسد، تأخیر نخواهد داشت.»///تا خدا به لطف و کرم از گناهان شما در گذرد و اجلتان را تا وقت (عمر طبیعی) معین به تأخیر افکند، که اجل الهی چون وقتش فرا رسد اگر بدانید دگر هیچ تأخیر نیفتد.///تا گناهانتان را برای شما بیامرزد و شما را تا سرآمدی معین واپس‌بدارد، چرا که اگر بدانید اجل الهی، چون فرا رسد، بازپس داشته نمی‌شود///اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معینی شما را عمر می‌دهد؛ زیرا هنگامی که اجل الهی فرا رسد، تأخیری نخواهد داشت اگر می‌دانستید!»///تا بیامرزد برای شما از گناهانتان و پس اندازد شما را تا سرآمدی نامبرده که هر گاه سرآمد خدا بیاید پس انداخته نشود اگر بدانید///«تا برخی از از گناهانتان را بر شما بپوشاند. و شما را سوی اجلی نامبرده]: ناگزیر و ناگریز [به تأخیر اندازد. اگر می‌دانستید، چون وقت مقرر خدا در رسد، هرگز تأخیر نخواهد داشت.» He said: "O my Lord! I have called to my People night and day: گفت: پروردگارا! همانا قوم خود را شب و روز [به آیین توحید] دعوت کردم،///گفت: پروردگارا! همانا قوم خود را شب و روز [به آیین توحید] دعوت کردم،///گفت: اى پروردگار من، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم،///[نوح‌] گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم/// [نوح‌] گفت: «پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم،///[نوح] گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم.///(و او به درگاه خدا نالید و) گفت: بارالها، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم.///گفت پروردگارا من قومم را شب و روز [به خداپرستی‌] دعوت کردم‌///(نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بسوی تو) دعوت کردم،///گفت پروردگارا همانا خواندم قوم خویش را شب و روز///(نوح) گفت: «پروردگارم! من قوم خود را همواره شب و روز (پیاپی) دعوت کردم.» "But my call only increases (their) flight (from the Right). ولی دعوت من جز بر فرارشان نیفزود،///ولی دعوت من جز بر فرارشان نیفزود،///و دعوت من جز به فرارشان نیفزود.///و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود///و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود.///ولى دعوت من جز بر گریز آنان [از حق] نیافزود.///اما دعوت و نصیحتم جز بر فرار و اعراض آنها نیفزود.///ولی دعوت من جز بر گریزشان نیفزود///اما دعوت من چیزی جز فرار از حق بر آنان نیفزود!///پس نیفزودشان خواندنم جز گریختنی‌///«پس دعوت من جز بر گریزشان نیفزود.» "And every time I have called to them, that Thou mightest forgive them, they have (only) thrust their fingers into their ears, covered themselves up with their garments, grown obstinate, and given themselves up to arrogance. و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا آنان را بیامرزی، انگشتان خود را در گوش هایشان کردند و جامه هایشان را به سر کشیدند و بر انکار خود پافشاری ورزیدند و به شدت تکبر کردند،///و من هرگاه آنان را دعوت کردم تا آنان را بیامرزی، انگشتان خود را در گوش هایشان کردند و جامه هایشان را به سر کشیدند و بر انکار خود پافشاری ورزیدند و به شدت تکبر کردند،///و من هر بار که دعوتشان کردم تا تو آنها را بیامرزى، انگشتها در گوشهاى خود کردند و جامه در سر کشیدند و پاى فشردند و هر چه بیشتر سرکشى کردند.///و من هر بار که آنها را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى، انگشتانشان را در گوش‌هاى خود کردند و جامه‌هاى خویش بر سر کشیدند و [بر کفر خویش‌] پاى فشردند و هر چه بیشتر بر تکبر خود افزودند///و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى، انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و رداى خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند.///و البته هرگاه که آنان را فراخواندم تا [ایمان بیاورند و] تو آنان را بیامرزى، انگشتانشان را در گوش‌هایشان نهادند و لباس‌هایشان را بر سر کشیدند و [بر سرکشی خود] پافشاری کردند و سخت تکبر ورزیدند.///و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه به رخسار افکندند (تا مرا نبینند و سخنم را نشنوند) و (بر کفر) اصرار و لجاج ورزیدند و سخت راه تکبر و نخوت پیمودند.///و من هرچه دعوتشان می‌کنم تا سرانجام آنان را بیامرزی، انگشتانشان را در گوشهایشان می‌گذارند، و خود را در جامه‌هایشان می‌پوشانند و [در کفر] پای می‌فشرند و سخت گردنکشی می‌کنند///و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند!///و آنکه هر گاه خواندمشان تا بیامرزی برای ایشان نهادند انگشتان خویش را در گوشهای خویش و پوشیدند خویشتن را با جامه‌های خویش و اصرار کردند و کبر ورزیدند کبرورزیدنی‌///«و من بی‌قرار، هربار که آنان را دعوت کردم تا برایشان (گناهانشان را) ‌بپوشانی، انگشتانشان را در گوش‌هایشان نهادند و لباس‌هاشان را بر (سرها) شان کشیدند و (بر کفرشان) اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند.» "So I have called to them aloud; آن گاه آنان را آشکارا دعوت کردم،///آن گاه آنان را آشکارا دعوت کردم،///پس به آواز بلند دعوتشان کردم.///سپس من آنها را به آواز بلند دعوت کردم///سپس من آشکارا آنان را دعوت کردم.///آن‌گاه من آنان را با صداى بلند دعوت کردم.///باز هم آنها را به صدای بلند دعوت کردم.///سپس باز ایشان را آشکارا دعوت کردم‌///سپس من آنها را با صدای بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت کردم،///سپس هر آینه بخواندمشان من به آواز بلند (آشکارا)///سپس آشکارا آنان را دعوت کردم.» "Further I have spoken to them in public and secretly in private, سپس آشکار و پنهان آنان را خواندم.///سپس آشکار و پنهان آنان را خواندم.///باز به آشکار گفتم و در نهان گفتم.///و آن‌گاه باز من به آنها علنى گفتم و در خلوت و خصوصى نیز به ایشان گفتم///باز من به آنان اعلام نمودم و در خلوت [و] پوشیده نیز به ایشان گفتم.///سپس گاهى آشکارا و گاهى در نهان [با آنان سخن] گفتم.///و آن گاه آشکار و علنی خواندم و در خلوت و پنهانی خواندم (به هیچ وجه اثری نکرد).///آنگاه آشکارا به ایشان گفتم و پنهانی به ایشان گفتم‌///سپس آشکارا و نهان (حقیقت توحید و ایمان را) برای آنان بیان داشتم!///پس آشکار ساختم برای ایشان و نهان داشتم نهان‌داشتنی‌///«سپس به‌درستی برایشان اعلان کردم و در نهان و پنهان برایشان همی اندرز دادم.» "Saying, 'Ask forgiveness from your Lord; for He is Oft-Forgiving; پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است.///پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است.///سپس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزنده است،///و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او قطعا آمرزنده است///و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.///پس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است.///باز گفتم: به درگاه خدای خود توبه کنید و آمرزش طلبید که او بسیار خدای آمرزنده‌ای است.///سپس گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید چرا که او آمرزگار است‌///به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است …///پس گفتم آمرزش خواهید از پروردگار خویش همانا او است بسیار آمرزنده‌///«پس گفتم: «از پروردگارتان پوشش بخواهید که او به‌راستی بسی پوشاننده بوده است.»» "'He will send rain to you in abundance; تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد،///تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد،///تا از آسمان برایتان پى‌درپى باران فرستد،///تا بر شما از آسمان باران پى‌درپى فرستد/// [تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد.///[اگر آمرزش بخواهید، باران] آسمان را بر شما ریزش‌کنان می‌فرستد.///تا باران آسمان بر شما فراوان نازل کند.///تا بر شما از آسمان بارانی پیوسته و پیگیر بفرستد///تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد،///فرستد آسمان را بر شما ریزنده‌///«تا (خدا باران و برف) آسمان را بر (سروسامان) تان بسی ریزان بفرستد» "'Give you increase in wealth and sons; and bestow on you gardens and bestow on you rivers (of flowing water). و شما را با اموال و فرزندان یاری کند، و برایتان باغ‌ها و نهرها قرار دهد،///و شما را با اموال و فرزندان یاری کند، و برایتان باغ‌ها و نهرها قرار دهد،///و شما را به اموال و فرزندان مدد کند و برایتان بستانها و نهرها بیافریند.///و شما را به اموال و پسران مدد کند، و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها پدید آورد///و شما را به اموال و پسران، یارى کند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.///و شما را با دارایی‌ها و فرزندان یارى مى‌کند و براى شما باغ‌هایی قرار مى‌دهد و براى شما نهرهایی جارى مى‌سازد.///و شما را به مال بسیار و پسران متعدد مدد فرماید و باغهای خرم و نهرهای جاری به شما عطا کند.///و شما را با بخشیدن اموال و پسران مدد رساند و برای شما باغها و برای شما جویبارها پدید آورد///و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد!///و کمک کند شما را به خواسته‌ها و فرزندان و قرار دهد برای شما باغهایی و قرار دهد برای شما جویهایی‌///«و شما را به اموال و پسرانی، امداد نماید و برایتان باغ‌هایی (با درختان سردر هم) قرار دهد و برایتان نهرها نهد.» "'What is the matter with you, that ye place not your hope for kindness and long-suffering in Allah,- شما را چه شده که [ربوبیت خدا را نفی کرده و در نتیجه از بندگی اش دست برداشته و] به عظمت و بزرگی خدا امید ندارید؟///شما را چه شده که [ربوبیت خدا را نفی کرده و در نتیجه از بندگی اش دست برداشته و] به عظمت و بزرگی خدا امید ندارید؟///شما را چه مى‌شود که از شکوه خداوند نمى‌ترسید،///چیست شما را که براى خدا عظمت قائل نمى‌شوید///شما را چه شده است که از شکوه خدا بیم ندارید؟///شما را چه شده که از عظمت خداوند نمى‌ترسید؟///چرا شما مردم خدای را به عظمت و وقار باور ندارید؟///شما را چه می‌شود که از عظمت خداوند نمی‌ترسید؟///چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟!///چه شود شما را امید ندارید برای خدا وقاری (شکوهی)///«شما را چه (بیماری) است که هیچ امیدی به وقار و شکوهی برای خدا ندارید؟» "'Seeing that it is He that has created you in diverse stages? در حالی که شما را مرحله به مرحله [خاک، نطفه، علقه، مضغه، گوشت، استخوان و …] آفریده است///در حالی که شما را مرحله به مرحله [خاک، نطفه، علقه، مضغه، گوشت، استخوان و …] آفریده است///حال آنکه شما را به گونه‌هاى مختلف بیافرید.///و حال آنکه شما را به گونه‌هاى مختلف آفریده است///و حال آنکه شما را مرحله به مرحله خلق کرده است.///در حالى که او شما را در مراحل گوناگون آفریده است.///و حال آنکه او شما را (از نطفه‌ای) به انواع خلقت و اطوار گوناگون (ارمتب آدمیت) بیافرید.///و حال آنکه شما را گونه‌گون آفریده است‌///در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید (تا از نطفه به انسان کامل رسیدید)!///و هر آینه بیافریدتان گوناگون‌///«و حال آنکه (خدا) شما را به‌راستی گوناگون آفریده است.» "'See ye not how Allah has created the seven heavens one above another, آیا ندانسته‌اید که خدا هفت آسمان را چگونه بر فراز یکدیگر آفرید؟///آیا ندانسته‌اید که خدا هفت آسمان را چگونه بر فراز یکدیگر آفرید؟///آیا نمى‌بینید چگونه خدا هفت آسمان طبقه طبقه را بیافرید؟///آیا ندیده‌اید که چگونه خدا هفت آسمان را بالاى هم آفرید///مگر ملاحظه نکرده‌اید که چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفریده است؟///آیا نمى‌بینید که خداوند چگونه هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید؟///آیا ندیدید که خدا چگونه هفت آسمان را به طبقاتی (بسیار منظم و محکم) خلق کرد،///آیا نیندیشیده‌اید که خداوند چگونه هفت آسمان را توبرتو آفریده است؟///آیا نمی‌دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است،///آیا ندیدید چگونه آفرید خدا هفت آسمان را تودرتو///مگر ندیدید [: ندانستید] (که) چگونه خدا هفت آسمان را طبقاتی بر روی هم آفریده است‌؟» "'And made the moon a light in their midst, and made the sun as a (Glorious) Lamp? و ماه را در میان آنها روشنی بخش، و خورشید را چراغ فروزان قرار داد،///و ماه را در میان آنها روشنی بخش، و خورشید را چراغ فروزان قرار داد،///و ماه را روشنى آنها، و خورشید را چراغشان گردانید.///و ماه را در میان آنها روشنى بخش گردانید و خورشید را چراغى قرار داد///و ماه را در میان آنها روشنایى‌بخش گردانید و خورشید را [چون‌] چراغى قرار داد.///و میان آنها ماه را تابان ساخت و خورشید را چراغى درخشان قرار داد؟///و در آن آسمانها ماه شب را فروغی تابان و خورشید روز را چراغی فروزان ساخت؟///و ماه را در آن پرتوافشان و خورشید را [چون‌] چراغی قرار داده است‌///و ماه را در میان آسمانها مایه روشنایی، و خورشید را چراغ فروزانی قرار داده است؟!///و گردانید ماه را در آنها نوری و گردانید مهر را چراغی‌///«و ماه را در میانشان روشنایی‌بخش گردانید و خورشید را چراغی (بسی روشن) قرار داد.» "'And Allah has produced you from the earth growing (gradually), و خدا شما را از زمین [مانند] گیاهی رویانید،///و خدا شما را از زمین [مانند] گیاهی رویانید،///و خدا شما را چون نباتى از زمین برویانید.///و خداست که شما را [چون گیاه‌] به طرز خاصى از زمین رویانید///و خدا [ست که‌] شما را [مانند] گیاهى از زمین رویانید؛///و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویاند.///و خدا شما را مانند نباتات مختلف از زمین برویانید.///و خداوند شما را مانند گیاهی از زمین رویاند///و خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید،///و خدا رویانید شما را از زمین روئیدنی‌///«و خدا شما را از زمین رویانید روییدنی (ممتاز).» "'And in the End He will return you into the (earth), and raise you forth (again at the Resurrection)? سپس شما را در آن باز می‌گرداند و باز به صورتی ویژه بیرون می‌آورد،///سپس شما را در آن باز می‌گرداند و باز به صورتی ویژه بیرون می‌آورد،///باز شما را بدان باز مى‌گرداند و باز از آن بیرون مى‌آورد.///سپس شما را در آن باز مى‌گرداند و باز به طرزى عجیب بیرون مى‌آورد///سپس شما را در آن بازمى‌گرداند و بیرون مى‌آورد بیرون‌آوردنى [عجیب‌]!///سپس شما را در همان زمین بازمى‌گرداند و شما را بیرون مى‌آورد.///آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را (از خاک به روز حساب) برانگیزد.///سپس شما را به آن باز می‌گرداند، و [پس از آن‌] شما را [دوباره‌] بیرون می‌آورد///سپس شما را به همان زمین بازمی‌گرداند، و بار دیگر شما را خارج می‌سازد!///سپس بازگرداند شما را در آن و برون آورد شما را برون‌آوردنی‌///«سپس شما را در آن بازمی‌گرداند و بیرون می‌آورد، برون آوردنی.» "'And Allah has made the earth for you as a carpet (spread out), و خدا زمین را برای شما فرشی گسترده قرار داد،///و خدا زمین را برای شما فرشی گسترده قرار داد،///و خدا زمین را چون فرشى برایتان بگسترد،///و خدا زمین را براى شما فرشى [گسترده‌] ساخت///و خدا زمین را براى شما فرشى [گسترده‌] ساخت،///و خداوند، زمین را براى شما بسترى گسترده قرار داده است.///و خدا زمین را برای شما چون بساط (پرنعمت) بگسترانید.///و خداوند زمین را زیرانداز شما کرد///و خداوند زمین را برای شما فرش گسترده‌ای قرار داد …///و گردانید خدا برای شما زمین را بستری (گسترشی)///«و خدا زمین را برای شما فرشی (گسترده) ساخت.» "'That ye may go about therein, in spacious roads.'" تا از راه‌ها و جاده‌های وسیع آن [هر جا که خواستید] بروید؟///تا از راه‌ها و جاده‌های وسیع آن [هر جا که خواستید] بروید؟///تا بر راه‌هاى پهناور آن بروید.///تا در راه‌هاى وسیع آن تردد کنید///تا در راههاى فراخ آن بروید.»///تا در راه‌هاى گشاده‌ی آن رفت و آمد کنید.»///تا در زمین راههای مختلف وسیع بپیمایید.///تا به شاهراههای گشاده آن راه یابید///تا از راههای وسیع و دره‌های آن بگذرید (و به هر جا می‌خواهید بروید)!»///تا بروید در آن راه‌هائی گشوده (شکافته)///«تا از راه‌های فراخ و پست و بلند آن راهوار راه یابید.» Noah said: "O my Lord! They have disobeyed me, but they follow (men) whose wealth and children give them no increase but only Loss. نوح گفت: پروردگارا! آنان از من نافرمانی کردند و از کسانی [چون سردمداران کفر و متولیان بتخانه] پیروی نمودند که اموال و فرزندانشان جز خسارت و زیانی بر آنان نیفزود!///نوح گفت: پروردگارا! آنان از من نافرمانی کردند و از کسانی [چون سردمداران کفر و متولیان بتخانه] پیروی نمودند که اموال و فرزندانشان جز خسارت و زیانی بر آنان نیفزود!///نوح گفت: اى پروردگار من، آنها فرمان من نبردند، و از کسى پیروى کردند که مال و فرزندش جز به زیانش نیفزود.///نوح گفت: پروردگارا! آنها مرا نافرمانى کردند و کسى را پیروى نمودند که مال و فرزندش جز بر زیانکارى وى نیفزود///نوح گفت: «پروردگارا، آنان نافرمانى من کردند و کسى را پیروى نمودند که مال و فرزندش جز بر زیان وى نیفزود.///نوح گفت: «پروردگارا! مردم مرا نافرمانى کردند و از کسى پیروى کردند که مال و فرزندش جز بر زیانش نیافزود.///نوح گفت: پروردگارا (با این همه تبلیغ و دعوت و اتمام حجت باز) این قوم مرا مخالفت کردند و پیرو کسی (از ثروتمندان) شدند که او خود مال و فرزندش هم جز بر زیانش نیفزود.///نوح گفت پروردگارا آنان از من نافرمانی کردند و از کسی که مال و فرزندش جز به زیانکاریش نیفزوده است، پیروی کردند///نوح (بعد از نومیدی از هدایت آنان) گفت: «پروردگارا! آنها نافرمانی من کردند و از کسانی پیروی نمودند که اموال و فرزندانشان چیزی جز زیانکاری بر آنها نیفزوده است!///گفت نوح پروردگارا اینان عصیانم کردند و پیروی کردند آن را که نیفزودش مالش و فرزندش به جز زیانی‌///نوح گفت: «پروردگارم! آنان مرا نافرمانی کردند و کسی را پیروی نمودند که مال و فرزندش جز بر زیان وی نیفزود.» "And they have devised a tremendous Plot. و [این پیشوایان گمراهی، برای گمراه نگاه داشتن این مردم] نیرنگی بزرگ به کار گرفتند،///و [این پیشوایان گمراهی، برای گمراه نگاه داشتن این مردم] نیرنگی بزرگ به کار گرفتند،///مکر کردند - مکرى بزرگ.///و دست به نیرنگى بس بزرگ زدند///و دست به نیرنگى بس بزرگ زدند.///و نیرنگى بس بزرگ به کار بستند.///و (بر ضد من) بزرگترین مکر و حیله به کار بردند.///و نیرنگی سترگ در کار آوردند///و (این رهبران گمراه) مکر عظیمی به کار بردند …///و نیرنگ آوردند نیرنگ گرانی‌///«و دست به نیرنگی بس بزرگ زدند؛» "And they have said (to each other), 'Abandon not your gods: Abandon neither Wadd nor Suwa', neither Yaguth nor Ya'uq, nor Nasr';- و گفتند: دست از معبودانتان بر ندارید، و هرگز [بت‌های] ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید؛///و گفتند: دست از معبودانتان بر ندارید، و هرگز [بت‌های] ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید؛///و گفتند: خدایانتان را وامگذارید. ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را ترک مکنید.///و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و هرگز «ود» و «سواع» و «یغوث» و «یعوق» و «نسر» را وانگذارید///و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و نه «ود» را واگذارید و نه «سواع» و نه «یغوث» و نه «یعوق» و نه «نسر» را.///و [اشراف قوم] گفتند: «معبودهایتان را رها نکنید و دست از [بت‌هاى] ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر برندارید.»///و گفتند: هرگز خدایان خود را رها نکنید و به خصوص دست از پرستش (این پنج بت) ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر هرگز برمدارید.///و گفتند نه هرگز دست از خدایانتان و نه هرگز دست از ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر بردارید///و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید (به خصوص) بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!///و گفتند رها نکنید خدایان خویش را و رها نکنید ود را و نه سواع را و نه یغوث را و نه یعوق را و نه نسر را///«و گفتند: «زنهار! خدایان خود را رها مکنید و نه هرگز ود را و نه سواع و نه یغوث و یعوق و نسر را.»» "They have already misled many; and grant Thou no increase to the wrong-doers but in straying (from their mark)." همانا بسیاری را گمراه کردند. و [پروردگارا!] ستمکاران را جز گمراهی میفزا.///همانا بسیاری را گمراه کردند. و [پروردگارا!] ستمکاران را جز گمراهی میفزا.///بسیارى را گمراه کردند و تو جز بر گمراهى ستمکاران میفزاى.///و تحقیقا بسیارى را گمراه کردند. و [بار خدایا!] ظالمان را جز ضلالت میفزاى///و بسیارى را گمراه کرده‌اند. [بار خدایا،] جز بر گمراهى ستمکاران میفزاى.»///«و بى‌گمان بسیارى را گمراه کردند، پس [پروردگارا!] ستمکاران را جز گمراهى میافزا!»///و آنها بسیاری از خلق را گمراه کردند، و تو ستمکاران را هیچ جز بر ضلالت و عذابشان میفزای.///و بسیاری را بیراه کردند و جز بر بیراهی ستمکاران [مشرک‌] میفزای‌///و آنها گروه بسیاری را گمراه کردند! خداوندا، ظالمان را جز ضلالت میفزا!»///و به درست گمراه کردند بیشی را و نیفزای ستمگران را جز گمراهی‌///«و بسیاری را همواره گمراه کرده‌اند و جز بر گمراهی ستمکاران میفزای.» Because of their sins they were drowned (in the flood), and were made to enter the Fire (of Punishment): and they found- in lieu of Allah- none to help them. [همه آنان] به سبب گناهانشان غرق شدند و بی درنگ در آتشی درآورده شدند که [از آن] در برابر خدا برای خود یاورانی نیافتند،///[همه آنان] به سبب گناهانشان غرق شدند و بی درنگ در آتشی درآورده شدند که [از آن] در برابر خدا برای خود یاورانی نیافتند،///به کیفر گناهانشان غرقه شدند و به آتش رفتند و جز خدا براى خود یارى نیافتند.///[تا] در اثر گناهانشان غرقه گشتند و در آتش در آورده شدند، پس براى خود، در برابر خدا هیچ یاورى نیافتند/// [تا] به سبب گناهانشان غرقه گشتند و [پس از مرگ‌] در آتشى درآورده شدند و براى خود، در برابر خدا یارانى نیافتند.///آنان به سبب گناهانشان غرق گشتند و بی‌درنگ در آتشى [سوزان در برزخ] داخل شدند، پس براى خود، جز خدا یاورى نیافتند.///آن قوم از کثرت کفر و گناه عاقبت به آب دریا غرق شدند و به آتش دوزخ در افتادند و جز خدا بر خود هیچ یار و یاری نیافتند.///بر اثر گناهانشان بود که به غرق کشیده شدند، سپس به آتشی درآورده شدند و برای خود در برابر خداوند یاوری نیافتند///(آری، سرانجام) همگی بخاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا یاورانی برای خود نیافتند!///پس از گناهانشان غرق شدند پس درآورده شدند آتشی را و نیافتند برای خویش جز از خدا یارانی‌///از (اثر) گناهانشان غرق گشتند، پس (همان جا) داخل آتش شدند، پس برای خودشان از غیر خدا یارانی نیافتند. And Noah, said: "O my Lord! Leave not of the Unbelievers, a single one on earth! و نوح گفت: پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار///و نوح گفت: پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار///و نوح گفت: اى پروردگار من، بر روى زمین هیچ یک از کافران را مگذار،///و نوح گفت: پروردگارا! احدى از کافران را بر روى زمین باقى مگذار///و نوح گفت: «پروردگارا، هیچ کس از کافران را بر روى زمین مگذار،///و نوح گفت: «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر زمین باقى مگذار!///و نوح عرض کرد: پروردگارا از این کافران دیاری بر روی زمین باقی مگذار.///و نوح گفت پروردگارا بر روی زمین از کافران دیاری باقی مگذار///نوح گفت: «پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار!///و گفت نوح پروردگارا نگذار بر زمین از کافران دیاری‌///و نوح گفت: «پروردگارم! هیچ کس از کافران را بر روی زمین باقی مگذار.» "For, if Thou dost leave (any of) them, they will but mislead Thy devotees, and they will breed none but wicked ungrateful ones. که اگر آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز نسلی بدکار و ناسپاس زاد و ولد نمی‌کنند.///که اگر آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز نسلی بدکار و ناسپاس زاد و ولد نمی‌کنند.///که اگر بگذاریشان، بندگانت را گمراه مى‌کنند و جز فرزندانى فاجر و کافر نیاورند.///که اگر تو آنها را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نمى‌زایند///چرا که اگر تو آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند.///که اگر آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌کنند و جز فرزندانى بدکار و ناسپاس نیاورند.///که اگر از آنها هر که را باقی گذاری بندگان (پاک با ایمان) تو را گمراه می‌کنند و فرزندی هم جز بدکار و کافر از آنان به ظهور نمی‌رسد.///چرا که اگر باقیشان گذاری، بندگانت را گمراه کنند و جز فاجر کفران‌پیشه‌ای به بار نیاورند///چرا که اگر آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز نسلی فاجر و کافر به وجود نمی‌آورند!///که اگر بگذاریشان گمراه کنند بندگانت را و نزایند جز گنهکار ناسپاسی‌///«بی‌گمان اگر تو آنان را رها کنی، بندگانت را گمراه می‌کنند و جز فاجر بسی کافر نسلی به وجود نیاورند.» "O my Lord! Forgive me, my parents, all who enter my house in Faith, and (all) believing men and believing women: and to the wrong-doers grant Thou no increase but in perdition!" پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس که با ایمان به خانه‌ام درآید و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز، و ستمکاران را جز هلاکت میفزای.///پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس که با ایمان به خانه‌ام درآید و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز، و ستمکاران را جز هلاکت میفزای.///اى پروردگار من، مرا و پدر و مادرم را و هر که را با ایمان به خانه من وارد شود و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز و ستمکاران را جز به هلاکتشان میفزاى.///پروردگارا! بر من و بر پدر و مادرم و هر کس که با ایمان به خانه من در آید و بر مردان و زنان با ایمان ببخشاى و ظالمان را جز هلاکت و تباهى میفزاى///پروردگارا، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى که در سرایم درآید، و بر مردان و زنان با ایمان ببخشاى، و جز بر هلاکت ستمگران میفزاى.»///پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر کس را که با ایمان به خانه‌ام وارد شود و همه‌ی مردان و زنان باایمان را بیامرز! و ستمکاران را جز نابودی نیافزا!»///بار الها، مرا و پدر و مادر من و هر که با ایمان به خانه (یا به کشتی) من داخل شود و همه مردان و زنان با ایمان عالم را ببخش و بیامرز و ستمکاران را جز بر هلاک و عذابشان میفزای.///پروردگارا مرا و پدر و مادرم را و هر کس را که مؤمن به خانه من درآید و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز، و جز بر تباهی ستمکاران [مشرک‌] میفزای‌///پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز؛ و ظالمان را جز هلاکت میفزا!»///پروردگارا بیامرز مرا و پدر و مادرم را و آن را که به خانه‌ام درآید مؤمن و مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و نیفزای ستمگران را مگر تباهی‌///«پروردگارم! برای من و پدر و مادرم و برای هر که در سرایم به حالت ایمان درآمد و برای (کل) مردان و زنان باایمان بپوشان و جز بر هلاکت ستمکاران میفزای.» Say: It has been revealed to me that a company of Jinns listened (to the Qur'an). They said, 'We have really heard a wonderful Recital! بگو: به من وحی شده که گروهی از جن [به قرآن] گوش دادند و گفتند: همانا ما قرآن شگفت آوری شنیدیم،///بگو: به من وحی شده که گروهی از جن [به قرآن] گوش دادند و گفتند: همانا ما قرآن شگفت آوری شنیدیم،///بگو: به من وحى شده است که گروهى از جن گوش فرا دادند، و گفتند که ما قرآنى شگفت شنیدیم؛///بگو: به من وحى شده است که تنى چند از جنیان [به وحى آسمانى‌] گوش فرا داشتند و گفتند: به راستى ما قرآنى شگفت‌آور شنیدیم///بگو: «به من وحى شده است که تنى چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستى ما قرآنى شگفت‌آور شنیدیم.///بگو: «بر من وحى شده است که گروهى از جن [به قرآن] گوش دادند. پس گفتند:» «ما قرآنى شگفت شنیدیم.///(ای رسول ما) بگو: مرا وحی رسیده که گروهی از جنیان (آیات قرآن را هنگام قرائت من) استماع کرده‌اند و پس از شنیدن گفته‌اند که ما از قرآن آیات عجیبی شنیدیم.///بگو به من وحی فرستاده شده است که گروهی از جن گوش [به قرآن‌] سپردند، سپس گفتند ما قرآنی شگرف را شنیده‌ایم‌///بگو: به من وحی شده است که جمعی از جن به سخنانم گوش فراداده‌اند، سپس گفته‌اند: «ما قرآن عجیبی شنیده‌ایم …///بگو وحی شد بسویم که گوش فراداشتند تنی چند از جن (پریان) پس گفتند همانا ما شنیدیم قرآنی شگفت را///بگو: «به من وحی شده است که به‌راستی تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند. پس گفتند: به‌درستی ما قرآنی شگفت‌آور را شنیدیم،» 'It gives guidance to the Right, and we have believed therein: we shall not join (in worship) any (gods) with our Lord. که به سوی راه راست هدایت می‌کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد،///که به سوی راه راست هدایت می‌کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد،///به راه راست هدایت مى‌کند. پس ما بدان ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان نمى‌سازیم.///که به راه راست هدایت مى‌کند پس به آن ایمان آوردیم، و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد/// [که‌] به راه راست هدایت مى‌کند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.///که به سوى رشد هدایت مى‌کند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز احدى را شریک پروردگارمان قرار نمى‌دهیم.///که به راه خیر و صلاح هدایت می‌کند، بدین سبب ما به آن ایمان آورده و دیگر هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد.///که به راستی راه می‌نماید، آنگاه به آن ایمان آوردیم، و هرگز برای پروردگارمان کسی را شریک نمی‌آوریم‌///که به راه راست هدایت می‌کند، پس ما به آن ایمان آورده‌ایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرارنمی‌دهیم!///که رهبری می‌کرد بسوی راستی (خردمندی) پس ایمان آوردیم بدان و هرگز شرک نورزیم به پروردگار خویش کسی را///«(که) به راه راست هدایت می‌کند، پس به آن ایمان آوردیم و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.» 'And Exalted is the Majesty of our Lord: He has taken neither a wife nor a son. و [این حقایق را اعتراف و اقرار می‌کنیم:] اینکه برتر و بلند است عظمت پروردگارمان، و او هرگز برای خود همسری و فرزندی نگرفته است،///و [این حقایق را اعتراف و اقرار می‌کنیم:] اینکه برتر و بلند است عظمت پروردگارمان، و او هرگز برای خود همسری و فرزندی نگرفته است،///عظمت پروردگار ما متعالى است. نه همسرى گیرد و نه فرزندى دارد.///و این که شأن و عظمت پروردگار ما بلند است، نه همسرى گرفته و نه فرزندى///و اینکه او، پروردگار والاى ما، همسر و فرزندى اختیار نکرده است.///و [ایمان آوردیم به] این که برتر و بلند است عظمت پروردگارمان، نه همسرى گرفته و نه فرزندى.///و همانا بسیار بلند مرتبه است شأن و اقتدار پروردگار ما، او همجفت و فرزندی هرگز نگرفته (و از این آلایشهای جسمانی پاک و مبرا) است.///و حقا که بلند است شان پروردگار ما، نه همسری برگزیده است، و نه فرزندی‌///و اینکه بلند است مقام باعظمت پروردگار ما، و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است!///و آنکه برتر شد پایه پروردگار ما که نگرفت همسری و نه فرزندی را///«و اینکه پروردگار بسی والاست، (و) همسر و فرزندی اختیار نکرده است.» 'There were some foolish ones among us, who used to utter extravagant lies against Allah; و اینکه سبک مغز و نادان ما همواره درباره خدا سخنی دور از حق می‌گفت [که او دارای همسر و فرزند است!]///و اینکه سبک مغز و نادان ما همواره درباره خدا سخنی دور از حق می‌گفت [که او دارای همسر و فرزند است!]///و سفیه ما در باره خدا سخنانى به ناحق مى‌گفت.///و این که کم خرد ما، در باره‌ى خدا پریشان مى‌گفت و دروغ مى‌بست///و [شگفت‌] آنکه کم خرد ما، در باره خدا سخنانى یاوه مى‌سراید.///و سفیهان ما درباره‌ی خداوند سخنى ناحق مى‌گفتند. [که او همسر و فرزند دارد.]///و البته سفیهان و بی‌خردان ما به خدا دروغ می‌بستند (که به او فرزندی مسیح و عزیر و فرشتگان را نسبت دادند).///و نادان ما بود که در حق خداوند، پریشان می‌گفت‌///و اینکه سفیه ما (ابلیس) درباره خداوند سخنان ناروا می‌گفت!///و آنکه بود می‌گفت کم‌خرد ما بر خدا یاوه (بیهده) را///«و اینکه بی‌گمان کم‌‌خردمان، درباره‌ی خدا سخنانی یاوه و پراکنده می‌سراییده است.» 'But we do think that no man or spirit should say aught that untrue against Allah. و اینکه گمان می‌کردیم، هرگز انس و جن بر خدا دروغ نمی‌بندند،///و اینکه گمان می‌کردیم، هرگز انس و جن بر خدا دروغ نمی‌بندند،///و ما مى‌پنداشتیم که آدمى و جن در باره خدا دروغ نمى‌گویند.///و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز بر خدا دروغ نمى‌بندند///و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز به خدا دروغ نمى‌بندند.///و ما گمان مى‌کردیم که هرگز جن و آدمی بر خداوند دروغ نمى‌بندند.///و ما چنین می‌پنداشتیم که هرگز هیچ قومی از جن و انس بر خدای متعال دروغ و افترا نخواهد گفت.///و ما چنین می‌پنداشتیم که انس و جن هرگز بر خداوند دروغ نمی‌بندند///و اینکه ما گمان می‌کردیم که انس و جن هرگز بر خدا دروغ نمی‌بندند!///و آنکه ما پنداشتیم هرگز نگویند آدمی و پری بر خدا دروغی را///و اینکه ما بسی پنداشتیم که انس و جن هرگز بر خدا دروغی نمی‌بندند.» 'True, there were persons among mankind who took shelter with persons among the Jinns, but they increased them in folly. و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می‌بردند، پس [مردان جن] بر طغیان و تباهی آنان افزودند،///و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می‌بردند، پس [مردان جن] بر طغیان و تباهی آنان افزودند،///و نیز مردانى بودند از آدمیان که به مردانى از جن پناه مى‌بردند و بر طغیانشان مى‌افزودند.///و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى‌بردند و بر سرکشى آنها مى‌افزودند///و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى‌بردند و بر سرکشى آنها مى‌افزودند.///و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه می‌بردند، پس [مردان جن] بر طغیان و تباهى‌شان افزودند.///و همانا مردانی از نوع بشر به مردانی از گروه جن پناه می‌بردند (و خود را در بیابانها به جنیان می‌سپردند) و جنیان بر غرور و جهل آنها سخت می‌افزودند (آیه چنین تفسیر شده که زمان جاهلیت عرب در بیابان پناه به بزرگ جنیان آنجا می‌برد تا ایمن باشد آن‌گاه آسوده می‌خفت و مال و جانش به خطر می‌افتاد).///و چنین بود که مردانی از انسانها به مردانی از جنیان پناه می‌بردند، و بر سرکشی آنان می‌افزودند///و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جن پناه می‌بردند، و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان می‌شدند!///و آنکه بودند مردانی از آدمیان پناه می‌بردند به مردانی از پریان پس بیفزودندشان گناه‌///«و اینکه مردانی از آدمیان به مردانی از جنیان بسی پناه می‌برده‌اند، پس قاهرانه (در گمراهیشان) افزودند.» 'And they (came to) think as ye thought, that Allah would not raise up any one (to Judgment). و مردانی از انس پنداشتند چنان که شما [جنیان] پنداشتید که خدا هرگز کسی را [به نبوت] برنمی انگیزد!///و مردانی از انس پنداشتند چنان که شما [جنیان] پنداشتید که خدا هرگز کسی را [به نبوت] برنمی انگیزد!///همچنان که شما مى‌پنداشتید آنها هم مى‌پنداشتند که خدا هیچ کس را دوباره زنده نمى‌سازد.///و آنها (انسان‌ها) نیز آن گونه که شما پنداشته‌اید، گمان بردند که خدا هرگز کسى را [به پیامبرى‌] مبعوث نمى‌کند///و آنها [نیز] آن گونه که [شما] پنداشته‌اید، گمان بردند که خدا هرگز کسى را زنده نخواهد گردانید.///و آن آدمیان پنداشتند که خدا هرگز کسى را [به پیامبری] برنمی‌انگیزد، چنان که شما [جنیان] پنداشتید.///و آنها هم مانند شما (آدمیان گروهی کافر شده و) گمان کردند که خدا احدی را (به قیامت) زنده نخواهد کرد.///و آنان نیز می‌پنداشتند همچنانکه شما می‌پندارید که خداوند هرگز کسی را [به حشر یا پیامبری‌] بر نمی‌انگیزد///و اینکه آنها گمان کردند -همان‌گونه که شما گمان می‌کردید- که خداوند هرگز کسی را (به نبوت) مبعوث نمی‌کند!///و آنکه آنان پنداشتند چنانکه پنداشتید که هرگز برنیانگیزد خدا کسی را///«و اینکه آنان (نیز) آن‌گونه که (شما) پنداشته‌اید، همواره گمان بردند که خدا هرگز کسی را زنده نخواهد گردانید.» 'And we pried into the secrets of heaven; but we found it filled with stern guards and flaming fires. و اینکه [برای کسب خبر] به آسمان نزدیک شدیم، پس آن را پر از نگهبانان نیرومند و تیرهای شهاب یافتیم،///و اینکه [برای کسب خبر] به آسمان نزدیک شدیم، پس آن را پر از نگهبانان نیرومند و تیرهای شهاب یافتیم،///ما به آسمان رسیدیم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها یافتیم.///و این که ما به آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند (فرشتگان) و تیرهاى شهاب یافتیم///و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.///و ما [براى یافتن خبر،] به آسمان‌ها نزدیک شدیم، پس آنجا را پر از نگهبانان نیرومند و شهاب‌ها یافتیم.///و جنیان گفتند ما به آسمان بر شدیم (تا اسرار وحی را استراق کنیم) لیکن یافتیم که آنجا فرشته نگهبان با قدرت و تیر شهاب آتشبار فراوان است.///و ما در آسمان جستیم و آن را سرشار از نگهبانان نیرومند و شهابها یافتیم‌///و اینکه ما آسمان را جستجو کردیم و همه را پر از محافظان قوی و تیرهای شهاب یافتیم!///و آنکه ما آسمان را سودیم پس یافتیمش پر شده است نگهبانانی سرسخت و شهابهائی‌///«و اینکه ما بی‌گمان بر آسمان دست یافتیم، پس آن را پر شده از نگهبانان و پاسداران توانا و نیزه‌های آتشین یافتیم.» 'We used, indeed, to sit there in (hidden) stations, to (steal) a hearing; but any who listen now will find a flaming fire watching him in ambush. و اینکه ما در آسمان برای شنیدن [خبرهای ملکوتی و سخنان فرشتگان] در نشست گاه هایی می‌نشستیم، ولی اکنون هر که بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود می‌یابد!///و اینکه ما در آسمان برای شنیدن [خبرهای ملکوتی و سخنان فرشتگان] در نشست گاه هایی می‌نشستیم، ولی اکنون هر که بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود می‌یابد!///ما در آنجایها که مى‌توان گوش فرا داد مى‌نشستیم. اما هر که اکنون گوش نشیند، شهابى را در کمین خود یابد.///و این که ما [سابقا] از آسمان در محل‌هایى براى شنیدن [اخبار آسمانى‌] مى‌نشستیم، اما اکنون هر که بخواهد به گوش باشد، تیر شهابى در کمین خود مى‌یابد///و در [آسمان‌] براى شنیدن، به کمین مى‌نشستیم، [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد، تیر شهابى در کمین خود مى‌یابد.///و ما پیش‌تر براى شنیدن [خبرهاى عالم بالا و سخنان فرشتگان] در مراکزى از آسمان مى‌نشستیم؛ ولى اکنون هر که بخواهد دزدیده گوش کند، شهابى را در کمین خود مى‌یابد.///و ما (پیش از نزول قرآن) در کمین شنیدن سخنان آسمانی و اسرار وحی می‌نشستیم اما اینک هر که (از اسرار وحی الهی) سخنی بخواهد شنید تیر شهاب در کمینگاه اوست.///و ما خود در نشستنگاههایی برای [دزدیده‌] شنیدن از آن می‌نشستیم، اما اکنون هر کس گوش بسپارد، شهابی در کمین خود یابد///و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمانها می‌نشستیم؛ اما اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود می‌یابد!///و آنکه ما بودیم می‌نشستیم از ایشان نشستگاه‌هائی برای شنیدن پس هر کس گوش فرادارد اکنون بیابد برای خویش شهابی را به کمین‌///«و اینکه، به‌راستی (در آسمان) برای شنیدن، همواره در جایگاه‌هایی (به کمین) می‌نشسته‌ایم، پس اکنون هر که بخواهد به گوش باشد، (تیر) شهابی در کمین خود می‌یابد.» 'And we understand not whether ill is intended to those on earth, or whether their Lord (really) intends to guide them to right conduct. و اینکه ما نمی‌دانیم آیا درباره کسانی که در زمین هستند گزند و شری خواسته شده یا پروردگارشان برای آنان هدایت خواسته است؟///و اینکه ما نمی‌دانیم آیا درباره کسانی که در زمین هستند گزند و شری خواسته شده یا پروردگارشان برای آنان هدایت خواسته است؟///از این روى نمى‌دانیم که آیا براى کسانى که در روى زمین هستند بدى مقدر مى‌شود، یا پروردگارشان مى‌خواهد به راه راستشان ببرد.///و ما [درست‌] نمى‌دانیم که آیا براى ساکنان زمین شرى اراده شده یا پروردگارشان براى آنها هدایتى خواسته است///و ما [درست‌] نمى‌دانیم که آیا براى کسانى که در زمینند بدى خواسته شده یا پروردگارشان برایشان هدایت خواسته است؟///و ما نمى‌دانیم آیا براى کسانى که در زمین هستند، شرى خواسته شده، یا پروردگارشان برای آنها رهیابى [به نیکى و راه راست‌] را اراده کرده است؟///و ما هنوز نمی‌دانیم که آیا عاقبت برای مردم زمین (با این مذاهب و اعمال مختلف که دارند) شر و فساد خواسته‌اند یا که خدای آنها بر هدایت آنان رشد و خیر و صلاح آنها را منظور دارد؟///و ما خود نمی‌دانیم که در حق زمینیان شر خواسته شده است، یا پروردگارشان در حق آنان رهیافت خواسته است‌///و اینکه (با این اوضاع) ما نمی‌دانیم آیا اراده شری درباره اهل زمین شده یا پروردگارشان خواسته است آنان را هدایت کند؟!///و آنکه ما ندانیم آیا بدی خواسته شده است با آنان که در زمینند یا خواسته است با ایشان پروردگارشان نیکی را///«و اینکه ما به درستی نمی‌دانیم آیا برای کسانی که در زمینند، بدی خواسته شده یا پروردگارشان برایشان رشد و نموی خواسته است‌؟» 'There are among us some that are righteous, and some the contrary: we follow divergent paths. واینکه از ما برخی شایسته وبرخی غیر شایسته‌اند، [و] ما بر مذاهب گوناگون ومتفاوتی هستیم،///واینکه از ما برخی شایسته وبرخی غیر شایسته‌اند، [و] ما بر مذاهب گوناگون ومتفاوتی هستیم،///برخى از ما صالحند و برخى جز آن، و ما فرقه‌هایى گوناگونیم.///و این که از میان ما برخى صالحند و برخى غیر آن، ما گروههایى در راههاى گوناگونى بودیم///و از میان ما برخى درستکارند و برخى غیر آن، و ما فرقه‌هایى گوناگونیم.///و برخى از ما افراد شایسته‌اى هستند و برخى غیر از آن. ما فرقه‌هایى گوناگونیم.///و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی بر خلاف آن، عقیده و اعمال ما هم بسیار متفرق و مختلف است.///و از میان ما هم صالحان هست و هم از میان ما جز این، ما [روندگان‌] راههای گوناگونیم‌///و اینکه در میان ما، افرادی صالح و افرادی غیر صالحند؛ و ما گروه‌های متفاوتی هستیم!///و آنکه از ما شایستگانند و از ما کمتر از آن بوده‌ایم گروه‌هائی گوناگون‌///«و اینکه به‌راستی از میان ما برخی شایستگانند و برخی دونشان [: ناشایستگان]. ما فرقه‌هایی جدای از یکدیگر بوده‌ایم.» 'But we think that we can by no means frustrate Allah throughout the earth, nor can we frustrate Him by flight. و اینکه ما یقین داریم که هرگز نمی‌توانیم خدا را در زمین عاجز و درمانده کنیم و هرگز نمی‌توانیم [با گریختن و فرار] از دسترس قدرت او بیرون رویم،///و اینکه ما یقین داریم که هرگز نمی‌توانیم خدا را در زمین عاجز و درمانده کنیم و هرگز نمی‌توانیم [با گریختن و فرار] از دسترس قدرت او بیرون رویم،///ما مى‌دانیم که خدا را در زمین ناتوان نمى‌کنیم و با گریختن نیز ناتوانش نسازیم.///و ما اعتقاد داریم که هرگز نمى‌توانیم خدا را در زمین عاجز کنیم و هرگز نمى‌توانیم با گریختن، او را عاجز کنیم///و ما مى‌دانیم که هرگز نمى‌توانیم در زمین خداى را به ستوه آوریم، و هرگز او را با گریز [خود] درمانده نتوانیم کرد///و ما مى‌دانیم که هرگز نمى‌توانیم خدا را در زمین درمانده کنیم و هرگز نمى‌توانیم از دسترس قدرت او بیرون برویم.///و ما چنین دانسته‌ایم که هرگز در زمین بر قدرت خدا غلبه و از محیط اقتدارش فرار نتوانیم کرد.///و ما یقین داشتیم که هرگز در زمین از خداوند گزیر و گریزی نداریم‌///و اینکه ما یقین داریم هرگز نمی‌توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمی‌توانیم از (پنجه قدرت) او بگریزیم!///و آنکه ما دانستیم که هرگز به عجز نیاریم خدا را در زمین و هرگز به عجزش نیاریم به گریختن‌///«و اینکه ما گمان شایسته‌ای داشتیم که هرگز نمی‌توانیم در زمین خدای را به ستوه آوریم و هرگز او را با گریز (مان) درمانده نتوانیم کرد.» 'And as for us, since we have listened to the Guidance, we have accepted it: and any who believes in his Lord has no fear, either of a short (account) or of any injustice. و اینکه چون هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم؛ زیرا کسی که به پروردگارش ایمان آورد نه از کاسته شدن ثواب می‌ترسد و نه از اینکه عذاب و سختی و مشقت و رنج او را احاطه کند،///و اینکه چون هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم؛ زیرا کسی که به پروردگارش ایمان آورد نه از کاسته شدن ثواب می‌ترسد و نه از اینکه عذاب و سختی و مشقت و رنج او را احاطه کند،///و چون سخن هدایت شنیدیم، بدان ایمان آوردیم. و هر که به پروردگارش ایمان آورد نه از نقصان مى‌ترسد و نه از ستم.///و ما همین که هدایت [قرآن‌] را شنیدیم بدان گرویدیم پس هر که به پروردگار خود ایمان آورد، نه از نقصان [پاداش خود] مى‌ترسد و نه از ستمى///و ما چون هدایت را شنیدیم بدان گرویدیم؛ پس کسى که به پروردگار خود ایمان آورد، از کمى [پاداش‌] و سختى بیم ندارد.///و چون هدایت [قرآن] را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم. پس هر کس به پروردگارش ایمان آورد، از هیچ کاستى و ستمى نمى‌ترسد.///و ما چون به سخنان هدایت (یعنی آیات قرآن) گوش فرا دادیم (برخی) ایمان آوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از نقصان خیر و ثواب و از احاطه رنج و عذاب بر خود هیچ نترسد.///و ما چون [پیام‌] هدایت را شنیدیم، به آن ایمان آوردیم، پس هر کس به پروردگارش ایمان آورد، نه از نقصانی بیم داشته باشد، و نه از ستمی‌///و اینکه ما هنگامی که هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم؛ و هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصان می‌ترسد و نه از ظلم!///و آنکه ما گاهی که شنیدیم راهنمائی را ایمان آوردیم بدان پس هر که ایمان آورد به پروردگار خویش نترسد کاهش و نه ستمی را///«و اینکه ما چون هدایت را شنیدیم، به د‌رستی بدان گرویدیم. پس هر کس که به پروردگار خود ایمان آورد، از هیچ‌گونه کاستی ستمگرانه و نه در برگیری قاهرانه، بیم نداریم.» 'Amongst us are some that submit their wills (to Allah), and some that swerve from justice. Now those who submit their wills - they have sought out (the path) of right conduct: و اینکه گروهی از ما تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدایند، و برخی منحرف اند، پس کسانی که تسلیم شدند در صدد یافتن حقیقت و راه مستقیم اند،///و اینکه گروهی از ما تسلیم [فرمان‌ها و احکام] خدایند، و برخی منحرف اند، پس کسانی که تسلیم شدند در صدد یافتن حقیقت و راه مستقیم اند،///و بعضى از ما مسلمانند و بعضى از حق دور. و آنان که اسلام آورده‌اند در جست و جوى راه راست بوده‌اند.///و از میان ما برخى تسلیم [امر خدا] و برخى منحرفند پس هر که تسلیم خدا گردد، آنهایند که راه رشد را در پیش گرفته‌اند///و از میان ما برخى فرمانبردار و برخى از ما منحرفند: پس کسانى که به فرمانند، آنان در جستجوى راه درستند،///و برخى از ما اهل تسلیم و بعضى، منحرفند. پس کسانى که تسلیم شدند، آنانند که راه رشد و هدایت را می‌جویند.///و از ما جنیان هم بعضی مسلمان و بی‌آزار و برخی کافر و ستمکارند، و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و صواب شتافتند.///و جمعی از میان ما مسلمان است، و جمعی کژراه، پس کسانی که اسلام آورند، آنانند که هدایت جسته‌اند///و اینکه گروهی از ما مسلمان و گروهی ظالمند؛ هر کس اسلام را اختیار کند راه راست را برگزیده است،///و آنکه از ما مسلمانانند و از ما کجروان پس آنکو اسلام آورد آنانند که در پی بوده‌اند راستی و درستی را///«و اینکه برخی از ما بی‌گمان مسلمان و برخی (هم) نامسلمانند. پس هر کس تسلیم (خدا) شد آنان در جستجوی راهی راهوار بوده‌اند.» 'But those who swerve,- they are (but) fuel for Hell-fire'- ولی منحرفان هیزم دوزخ اند،///ولی منحرفان هیزم دوزخ اند،///اما آنان که از حق دورند هیزم جهنم خواهند بود.///ولى منحرفان، هیزم جهنم خواهند بود///ولى منحرفان، هیزم جهنم خواهند بود.»///ولى منحرفان، هیزم دوزخند.»///و اما ستمکاران ما هیزم بر آتش جهنم گردیدند.///و اما کژراهان همانا هیزم جهنمند///و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند!///و اما کجروان پس بوده‌اند دوزخ را هیزم‌///و اما بخش‌کنندگان (میان خدا و آفریدگان)، پس هیزم جهنم بوده‌اند. (And Allah's Message is): "If they (the Pagans) had (only) remained on the (right) Way, We should certainly have bestowed on them Rain in abundance. و اگر [انس و جن] بر طریقه حق پایداری کنند حتما آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد،///و اگر [انس و جن] بر طریقه حق پایداری کنند حتما آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد،///و اگر بر طریقه راست پایدارى کنند، از آبى فراوان سیرابشان کنیم.///و اگر [جن و انس‌] در راه درست پایدارى کنند، قطعا آبى گوارا بدیشان مى‌نوشانیم [و روزى فراوان به آنان مى‌دهیم‌]///و اگر [مردم‌] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعا آب گوارایى بدیشان نوشانیم.///و اگر [انسان‌ها و جنیان] بر راه [حق] پایدارى کنند، آنان را با آبى فراوان سیراب مى‌کنیم،///و اگر بر طریقه (اسلام و ایمان) پایدار بودند آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصیبشان البته می‌گردانیدیم.///و اگر در شیوه‌ [ی ناصواب‌] پایداری ورزند [از روی استدراج‌] آنان را آب [و امکانات‌] فراوان ارزانی می‌داریم‌///و اینکه اگر آنها [= جن و انس‌] در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان می‌کنیم!///و آنکه اگر پایدار می‌شدند بر روش هر آینه می‌نوشانیدیمشان آبی فراوان‌///و اینکه اگر بر راه (خدا) پایداری کنند، همواره آنان را آبی بسیار گوارا بنوشانیم. "That We might try them by that (means). But if any turns away from the remembrance of his Lord, He will cause him to undergo a severe Penalty. تا آنان را در زمینه فراوانی نعمت بیازماییم و کسی که از یاد پروردگارش روی برگرداند، او را در عذابی بسیار سخت و روز افزون درخواهد آورد،///تا آنان را در زمینه فراوانی نعمت بیازماییم و کسی که از یاد پروردگارش روی برگرداند، او را در عذابی بسیار سخت و روز افزون درخواهد آورد،///تا آنها را بیازماییم. و هر که از ذکر پروردگارش اعراض کند او را به عذابى دشوار دراندازد.///تا آنها را در این [نعمت فراوان‌] بیازماییم. و هر کس از یاد پروردگار خود روى بگرداند، وى را در عذابى روز افزون بکشاند///تا در این باره آنان را بیازماییم، و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند، وى را در قید عذابى [روز] افزون درآورد.///تا آنان را در آن [رفاه و آسایش] بیازماییم و هر کس از یاد پرورگارش روی برگرداند، [خداوند] او را به عذابى سخت و فزاینده گرفتار مى‌سازد.///تا به آن نعمت آنها را امتحان و آزمایش کنیم، و هر که از یاد خدای خود اعراض کند خدا او را به عذابی بسیار سخت درآورد.///تا سرانجام در آن بیازماییمشان، و هر کس از یاد پروردگارش دل بگرداند، او را به عذابی سهمگین بکشاند///هدف این است که ما آنها را با این نعمت فراوان بیازماییم؛ و هر کس از یاد پروردگارش روی گرداند، او را به عذاب شدید و فزاینده‌ای گرفتار می‌سازد!///تا بیازماییمشان در آن و آنکو روی برتابد از یاد پروردگار خویش ببردش در عذابی سخت‌///تا در این‌باره آنان را آزمایشی آتشین بنماییم و هرکس از یاد پروردگارش روی گرداند وی را در قید عذابی بسی بالا و بلند فرو می‌نهد. "And the places of worship are for Allah (alone): So invoke not any one along with Allah; و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مپرستید،///و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مپرستید،///و مسجدها از آن خداست. و با وجود خداى یکتا کسى را به خدایى مخوانید.///و این که مساجد ویژه‌ى خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید///و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.///«و مساجد ویژه‌ى خداست، پس با خداوند هیچ کس را مخوانید!»///و مساجد مخصوص (پرستش ذات یکتای) خداست پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید.///و همه مسجدها خاص خداوند است، پس در جنب خداوند هیچ کس را [به پرستش‌] مخوان‌///و اینکه مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید!///و آنکه سجده‌گاه‌ها از آن خدا است پس نخوانید با خدا کسی را///و اینکه مساجد، به‌راستی ویژه‌ی خداست. پس هیچ کس را با خدا مخوانید. "Yet when the Devotee of Allah stands forth to invoke Him, they just make round him a dense crowd." و اینکه هنگامی که بنده خدا [محمد] برمی خاست تا خدا را عبادت کند [از جنیان به اندازه‌ای به سویش هجوم می‌بردند که] نزدیک بود جمعیت انبوه و متراکمی بر سر او بریزد،///و اینکه هنگامی که بنده خدا [محمد] برمی خاست تا خدا را عبادت کند [از جنیان به اندازه‌ای به سویش هجوم می‌بردند که] نزدیک بود جمعیت انبوه و متراکمی بر سر او بریزد،///چون بنده خدا براى پرستش او بر پاى ایستاد، گرد او را گرفتند.///و این که چون بنده‌ى خدا [پیامبر به عبادت‌] برخاست تا او را بخواند، نزدیک بود که [به ازدحام‌] بر سر او فرو افتند///و همین که «بنده خدا» برخاست تا او را بخواند، چیزى نمانده بود که بر سر وى فرو افتند.///و چون [محمد] بنده‌ی خدا [به عبادت] مى‌ایستاد و او را مى‌خواند، گروهى انبوه نزدیک بود بر سر او بریزند.///و چون بنده خاص خدا (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کرد و خدا را می‌خواند طایفه جنیان (برای استماع قرآن) چنان گرد او ازدحام کردند که نزدیک بود بر سر هم فرو ریزند.///و چنین بود که چون بنده خدا [محمد -ص-] او را به نیایش می‌خواند، نزدیکشان بود که بر سر او بریزند///و اینکه هنگامی که بنده خدا [= محمد (ص)] به عبادت برمی‌خاست و او را می‌خواند، گروهی پیرامون او بشدت ازدحام می‌کردند!»///و آنکه هنگامی که بپای خاست بنده خدا تا بخواندش نزدیک بود بشوند بر او انبوه‌هایی‌///و اینکه چون بنده‌ی خدا به‌راستی، برخاست، حال آنکه خدا را می‌خواند، چیزی نمانده بود که بر سر و رویش فرو افتند. Say: "I do no more than invoke my Lord, and I join not with Him any (false god)." بگو: من فقط پروردگارم را می‌پرستم، و هیچ کس را شریک او قرار نمی‌دهم.///بگو: من فقط پروردگارم را می‌پرستم، و هیچ کس را شریک او قرار نمی‌دهم.///بگو: تنها پروردگارم را مى‌خوانم و هیچ کس را شریک او نمى‌سازم.///بگو: تنها پروردگار خود را مى‌خوانم و کسى را شریک او نمى‌کنم///بگو: «من تنها پروردگار خود را مى‌خوانم و کسى را با او شریک نمى‌گردانم.»///بگو: من فقط پروردگارم را مى‌خوانم و هیچ کس را شریک او نمى‌گیرم.»///بگو: من تنها خدای خود را می‌پرستم و هرگز احدی را با او شریک نمی‌گردانم.///بگو فقط پروردگارم را به نیایش می‌خوانم و هیچ کس را شریک او نمی‌شمارم‌///بگو: «من تنها پروردگارم را می‌خوانم و هیچ کس را شریک او قرار نمی‌دهم!»///بگو جز این نیست که خوانم پروردگار خویش را و شرک نورزم بدو کسی را///بگو: «من تنها پروردگار خود را می‌خوانم و احدی را با او شریک نمی‌گردانم.» Say: "It is not in my power to cause you harm, or to bring you to right conduct." بگو: من اختیار زیان و هدایتی را برای شما ندارم.///بگو: من اختیار زیان و هدایتی را برای شما ندارم.///بگو: من نمى‌توانم به شما زیانى برسانم یا شما را به صلاح آورم.///بگو: بى‌تردید من [از جانب خودم‌] براى شما اختیار هیچ زیانى و هیچ رشد و هدایتى را ندارم///بگو: «من براى شما اختیار زیان و هدایتى را ندارم.»///بگو: «من مالک هیچ سود و زیانى براى شما نیستم.»///و باز بگو: من مالک و قادر بر خیر و شر شما نیستم.///بگو من نه صاحب اختیار زیانی برای شما هستم، نه سامانی‌///بگو: «من مالک زیان و هدایتی برای شما نیستم!»///بگو همانا من ندارم برای شما زیان و نه سودی را///بگو: «من هرگز برای شما مالک هیچ زیان و سودی نیستم.» Say: "No one can deliver me from Allah (If I were to disobey Him), nor should I find refuge except in Him, بگو: [اگر از او نافرمانی کنم] هرگز کسی در برابر [عذاب] خدا مرا پناه نمی‌دهد، و هرگز پناهگاهی غیر او نمی‌یابم.///بگو: [اگر از او نافرمانی کنم] هرگز کسی در برابر [عذاب] خدا مرا پناه نمی‌دهد، و هرگز پناهگاهی غیر او نمی‌یابم.///بگو: هیچ کس مرا از عقوبت خدا پناه ندهد و من جز او پناهگاهى نمى‌یابم.///بگو: هرگز کسى مرا از [عقوبت‌] خدا پناه نمى‌دهد، و هرگز پناهگاهى جز او نخواهم یافت///بگو: «هرگز کسى مرا در برابر خدا پناه نمى‌دهد و هرگز پناهگاهى غیر از او نمى‌یابم.///بگو: «[اگر او را نافرمانى کنم،] هرگز کسى در برابر خدا مرا پناه نمى‌دهد و جز او هرگز پناهگاهى نخواهم یافت.///باز بگو که (اگر خدا بر من قهر و غضب کند) ابدا کسی مرا از (قهر) خدا در پناه نتواند گرفت و به غیر او هیچ گریز گاهی هرگز نخواهم یافت.///بگو هیچ کس نیست که هرگز مرا در برابر خداوند پناه دهد، و هرگز بجز او پناهی نمی‌یابم‌///بگو: «(اگر من نیز بر خلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمی‌کند و پناهگاهی جز او نمی‌یابم؛///بگو همانا مرا پناه ندهد هرگز از خدا کسی و نه هرگز یابم جز او پناهگاهی را///بگو: «هرگز کسی مرا در برابر خدا پناه نمی‌دهد و هرگز پناهگاهی غیر از او نمی‌یابم.» "Unless I proclaim what I receive from Allah and His Messages: for any that disobey Allah and His Messenger,- for them is Hell: they shall dwell therein for ever." [وظیفه من] فقط رساندن [برنامه‌های سعادت بخش] از سوی خدا و [رساندن] پیام‌های اوست. و آنان که از خدا و پیامبرش نافرمانی کنند، مسلما آتش دوزخ برای آنان است و در آن جاودانه و همیشگی اند.///[وظیفه من] فقط رساندن [برنامه‌های سعادت بخش] از سوی خدا و [رساندن] پیام‌های اوست. و آنان که از خدا و پیامبرش نافرمانی کنند، مسلما آتش دوزخ برای آنان است و در آن جاودانه و همیشگی اند.///آنچه مى‌توانم جز رساندن پیام او و انجام دادن رسالتهاى او نیست. و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانى کند، نصیب او آتش جهنم است که همواره در آن خواهند بود،///[آنچه مى‌توانم‌] تنها ابلاغى از جانب خدا و رساندن پیام‌هاى اوست. و هر که خدا و رسولش را نافرمانى کند، قطعا براى او آتش جهنم است که جاودانه در آن خواهند ماند/// [وظیفه من‌] تنها ابلاغى از خدا و [رساندن‌] پیامهاى اوست.» و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند قطعا آتش دوزخ براى اوست و جاودانه در آن خواهند ماند.///[وظیفه‌ی من] تنها تبلیغى از سوی خدا و رساندن پیام‌های اوست.» و کسانى که خدا و پیامبرش را فرمان نبرند، قطعا آتش دوزخ برایشان خواهد بود. همیشه در آن جاودانه‌اند.///تنها مأمن و پناه من ابلاغ احکام خدا و رسانیدن پیغام الهی است، و آنان که نافرمانی خدا و رسول او کنند البته کیفرشان آتش دوزخ است که در آن تا ابد مخلد باشند.///[در اختیار ندارم‌] مگر پیامی از جانب خداوند و رسالت او، و هر کس از خداوند و پیامبر او سرپیچی کند، او راست آتش دوزخ که جاودانه در آن ماند///تنها وظیفه من ابلاغ از سوی خدا و رساندن رسالات اوست؛ و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن می‌مانند!///جز رساندنی از خدا و پیامهایش و آنکه نافرمانی کند خدا و پیمبرش را هر آینه او را است آتش دوزخ جاودان در آن همیشه‌///«(وظیفه‌ی من) تنها ابلاغی از سوی خدا و (رساندن) پیام‌های اوست و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند، بی‌گمان برای او آتش دوزخ جاودانه است.» At length, when they see (with their own eyes) that which they are promised,- then will they know who it is that is weakest in (his) helper and least important in point of numbers. [اینان همواره شما را ضعیف و ناتوان و بی یار می‌شمارند] تا زمانی که آنچه را [از عذاب] وعده داده می‌شوند ببینند، پس به زودی آگاه می‌شوند چه کسی یاورش ناتوان‌تر و نفراتش کمتر است؟///[اینان همواره شما را ضعیف و ناتوان و بی یار می‌شمارند] تا زمانی که آنچه را [از عذاب] وعده داده می‌شوند ببینند، پس به زودی آگاه می‌شوند چه کسی یاورش ناتوان‌تر و نفراتش کمتر است؟///تا آنگاه که آنچه را به آنها وعده داده بودند بنگرند. پس خواهند دانست چه کسى را یاران ناتوان‌تر و شمار کمتر بوده است.///تا آن‌گاه که آنچه را وعده داده مى‌شوند ببینند، پس به زودى خواهند دانست چه کسى از جهت [داشتن‌] یاور ضعیف‌تر و در عدد کم جمعیت‌تر است/// [باش‌] تا آنچه را وعده داده مى‌شوند ببینند، آنگاه دریابند که یاور چه کسى ضعیف‌تر و کدام یک شماره‌اش کمتر است.///[آنان در غفلت به سر مى‌برند،] تا آن [عذاب] را که وعده داده مى‌شوند، ببینند. پس به زودى خواهند دانست چه کسى یاورش ناتوان‌تر و در شمارش کمتر است.///(ای رسول، کافران را رها کن) تا روزی که عذاب موعود خود را به چشم ببینند، آن زمان خواهند دانست که (تو و آنها) کدامتان یارانش ضعیف و ناتوان‌تر و سپاهش کمتر است؟///تا هنگامی رسد که آنچه به آنان وعده داده شده است، ببینند، و زودا بدانند که چه کسی سست یاورتر و اندک سپاه‌تر است‌///(این کار شکنی کفار همچنان ادامه می‌یابد) تا آنچه را به آنها وعده داده شده ببینند؛ آنگاه می‌دانند چه کسی یاورش ضعیفتر و جمعیتش کمتر است!///تا گاهی که دیدند آنچه را وعده داده شوند زود است بدانند کیست ناتوان‌تر یاور و کیست کمتر بشمار///«تا هنگامی‌که آن چه را وعده داده می‌شوند ببینند. پس به زودی دریابند که یاور چه کسی کمکش ضعیف‌تر و کدام یک شمار‌ش کمتر است.» Say: "I know not whether the (Punishment) which ye are promised is near, or whether my Lord will appoint for it a distant term. بگو: نمی‌دانم آیا آنچه را وعده داده می‌شوید نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی طولانی قرار خواهد داد؟///بگو: نمی‌دانم آیا آنچه را وعده داده می‌شوید نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی طولانی قرار خواهد داد؟///بگو: من نمى‌دانم که آیا آن وعده‌اى که به شما داده‌اند نزدیک است، یا پروردگار من براى آن زمانى نهاده است؟///بگو: من نمى‌دانم که آیا آنچه وعده داده مى‌شوید نزدیک است یا پروردگارم براى آن مدتى قرار مى‌دهد///بگو: «نمى‌دانم آنچه را که وعده داده شده‌اید نزدیک است یا پروردگارم براى آن زمانى نهاده است؟»///بگو: «من نمى‌دانم که آیا آن وعده‌اى که به شما داده‌اند، نزدیک است، یا پروردگارم براى آن مدتى [دراز] قرار مى‌دهد؟///بگو: من خود ندانم که عذاب موعود شما وقتش نزدیک است یا خدا تا آن روز مدتی (بسیار) قرار داده است.///بگو نمی‌دانم آنچه به شما وعده داده‌اند نزدیک است، یا پروردگار من برای آن فاصله‌ای [دراز] قرار داده است‌///بگو: «من نمی‌دانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا پروردگارم زمانی برای آن قرارمی‌دهد؟!///بگو ندانم آیا نزدیک است آنچه وعده داده شوید یا برنهد برایش پروردگارم سرآمدی را///بگو: «من نمی‌دانم آن چه وعده داده می‌شوید، نزدیک است یا خدا برایش مدتی دور قرار می‌دهد.» "He (alone) knows the Unseen, nor does He make any one acquainted with His Mysteries,- [او] دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی‌کند؛///[او] دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی‌کند؛///او داناى غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمى‌سازد،///[او] داناى غیب است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى‌کند///داناى نهان است، و کسى را بر غیب خود آگاه نمى‌کند،///او دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمى‌کند،///او دانای غیب عالم است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی‌کند.///اوست دانای [راز] پنهان، که هیچ کس را از غیب خویش آگاه نمی‌سازد///دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد،///دانای نهان پس آگاه (یا چیره) نگرداند بر نهان خویش کسی را///(خدا) عالم (کل) غیب‌ (ها) است، پس احدی را بر غیبش آگاه نمی‌کند. "Except a messenger whom He has chosen: and then He makes a band of watchers march before him and behind him, مگر پیامبرانی را که [برای آگاه شدن از غیب] برگزیده است، پس نگهبانانی [برای محافظت از آنان] از پیش رو و پشت سرشان می‌گمارد///مگر پیامبرانی را که [برای آگاه شدن از غیب] برگزیده است، پس نگهبانانی [برای محافظت از آنان] از پیش رو و پشت سرشان می‌گمارد///مگر بر آن پیامبرى که از او خشنود باشد که براى نگهبانى از او پیش روى و پشت سرش نگهبانى مى‌گمارد،///مگر پیامبرى را که [براى این امر] بپسندد که از پیش رو و پشت سرش مراقبانى گسیل مى‌دارد///جز پیامبرى را که از او خشنود باشد، که [در این صورت‌] براى او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت،///مگر پیامبری را که از او خشنود باشد که [برای او] از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانى مى‌گمارد.///مگر آن کس را که به پیامبری برگزیده است که فرشتگان را از پیش رو و پشت سر او می‌فرستد (تا اسرار وحی را شیاطین به سرقت گوش نربایند).///مگر پیامبری که او بپسندد، که پیشاپیش و پشت سر او نگهبانانی راه دهد///مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می‌دهد …///جز آنکو پسندد از فرستاده‌ای که می‌رود پیش رویش و از پشت سرش نگهبانی‌///مگر کسی از رسولان را. پس او بی‌گمان از پیش و پس او مترصد است، "That He may know that they have (truly) brought and delivered the Messages of their Lord: and He surrounds (all the mysteries) that are with them, and takes account of every single thing." تا مشخص کند که پیام‌های پروردگارشان را [به طور کامل به مردم] رسانده‌اند و او به آنچه نزد آنان است احاطه دارد، و همه چیز را از جهت عدد، شماره و احصا کرده است.///تا مشخص کند که پیام‌های پروردگارشان را [به طور کامل به مردم] رسانده‌اند و او به آنچه نزد آنان است احاطه دارد، و همه چیز را از جهت عدد، شماره و احصا کرده است.///تا بداند که آنها پیامهاى پروردگارشان را رسانیده‌اند و خدا به آنچه در نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را به عدد شمار کرده است.///تا بداند که محققا پیام‌هاى پروردگار خود را رسانده‌اند و [خدا] بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزى را به عدد بر شمرده است///تا معلوم بدارد که پیامهاى پروردگار خود را رسانیده‌اند؛ و [خدا] بدانچه نزد ایشان است احاطه دارد و هر چیزى را به عدد شماره کرده است.///تا معلوم دارد [که فرستادگان،] پیام‌هاى پروردگارشان را رسانده‌اند و او به آنچه نزد آنان است، احاطه دارد و هر چیزى را با عدد، شمرده است.»///تا بداند (و معلوم سازد) که آن رسولان پیغامهای پروردگار خود را به خلق کاملا رسانیده‌اند، و البته خدا به آنچه نزد رسولان است احاطه کامل دارد و به شماره هر چیز در عالم به خوبی آگاه است.///تا معلوم بدارد که رسالت پروردگارشان را گزارده‌اند و به آنچه نزد آنان است احاطه دارد، و هر چیز را به شماره می‌شمارد///تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند؛ و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصاء کرده است!»///تا بداند که همانا رساندند پیامهای پروردگار خویش را و فراگرفته است بدانچه نزد ایشان است و بشمرد (یا بپایان رساند) است همه چیز را بشمار///تا نشانه نهد که به‌درستی، رسالت‌های پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند. حال آنکه به آن چه نزدشان است، احاطه کرده و عدد هر چیزی (به‌خوبی) را برشمرده است. O thou folded in garments! ای جامه بر خود پیچیده!///ای جامه بر خود پیچیده!///اى جامه بر خود پیچیده،///هان، اى جامه به خود پیچیده///اى جامه به خویشتن فرو پیچیده،///اى جامه به خود پیچیده!///الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفته‌ای.///ای مرد جامه بر خود پیچیده‌///ای جامه به خود پیچیده!///ای جامه به خود پیچیده‌///ای جامه بر (جان و تن خویشتن) فرو پیچیده‌، Stand (to prayer) by night, but not all night,- شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است، برای عبادت] برخیز؛///شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است، برای عبادت] برخیز؛///شب را زنده بدار، مگر اندکى را،///شب را جز اندکى، [به عبادت‌] برخی///به پا خیز شب را مگر اندکى،///شب را [به نماز] برخیز! مگر اندکى [برای استراحت].///(هان) شب را (به نماز و طاعت خدا) برخیز مگر کمی.///شب را به پای‌دار، مگر اندکی از آن را///شب را، جز کمی، بپاخیز!///بپای خیز شب را جز اندکی‌///شب را به‌پا خیز مگر اندکی. Half of it,- or a little less, نصف [همه ساعات] شب [را به عبادت اختصاص ده] یا اندکی ازنصف بکاه،///نصف [همه ساعات] شب [را به عبادت اختصاص ده] یا اندکی ازنصف بکاه،///نیمه‌اى از آن را، یا اندکى از نیمه کم کن.///نیمى از آن را، یا اندکى از آن بکاه///نیمى از شب یا اندکى از آن را بکاه،///نیمی از آن، یا اندکى از آن [نیمه] کم کن،///که نصف یا چیزی کمتر از نصف باشد (به استراحت پرداز).///نیمه‌اش، یا اندکی از نیمه کم نما///نیمی از شب را، یا کمی از آن کم کن،///نیمش را یا بکاه از آن اندکی‌///نیمش را، یا اندکی از نیمش را بکاه، Or a little more; and recite the Qur'an in slow, measured rhythmic tones. یا [مقداری] بر نصف بیفزا، و قرآن را شمرده و روشن و با تأمل و دقت بخوان.///یا [مقداری] بر نصف بیفزا، و قرآن را شمرده و روشن و با تأمل و دقت بخوان.///یا اندکى بر نیمه بیفزاى و قرآن را شمرده و روشن بخوان.///یا بر آن [نیمه‌] بیفزاى و قرآن را شمرده و با تأمل بخوان///یا بر آن [نصف‌] بیفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.///یا بر آن بیافزاى! و قرآن را شمرده، روشن و با دقت بخوان!///یا چیزی بر نصف بیفزا و به تلاوت آیات قرآن با توجه کامل مشغول باش.///یا اندکی بر آن بیفزا، و قرآن را شمرده و شیوا بخوان‌///یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان؛///یا بیفزای بر آن و بسرای قرآن را سرودنی‌///یا بر آن (نیم) بیفزای، و قرآن را شمرده بخوان شمردنی (روشن). Soon shall We send down to thee a weighty Message. به یقین ما به زودی گفتاری سنگین [چون آیات قرآن] به تو القا خواهیمکرد.///به یقین ما به زودی گفتاری سنگین [چون آیات قرآن] به تو القا خواهیمکرد.///ما به تو سخنى دشوار را القا خواهیم کرد.///همانا ما به زودى بر تو گفتارى گران القا خواهیم کرد///در حقیقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‌کنیم.///ما سخنى سنگین و گرانمایه بر تو فرود خواهیم آورد.///ما کلام بسیار سنگین (و گرانمایه قرآن) را بر تو القا می‌کنیم.///ما سخنی سنگین بر تو نازل می‌کنیم‌///چرا که ما بزودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد!///همانا زود است افکنیم بر تو گفتاری سنگین‌///ما همواره به زودی بر تو گفتاری گران‌بار فرو می‌افکنیم‌. Truly the rising by night is most potent for governing (the soul), and most suitable for (framing) the Word (of Prayer and Praise). بی تردید عبادت [ی که در دل] شب [انجام می‌گیرد] محکم‌تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست‌تر است.///بی تردید عبادت [ی که در دل] شب [انجام می‌گیرد] محکم‌تر و پایدارتر و گفتار در آن استوارتر و درست‌تر است.///هر آینه شب‌هنگام از بستر برخاستن، موافقت زبان و دل را افزاینده‌تر است و بیان سخن را استواردارنده‌تر.///مسلما پدیده‌ى شب [خیزى‌] داراى استحکام بیشتر و ذکر و قرائت [در آن‌] استوارتر است///قطعا برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام‌] راستین‌تر است.///بى‌گمان عبادت شبانه در پابرجایى، سخت‌تر و در گفتار، استوارتر است.///البته نماز شب (و دعا و ناله سحر) بهترین شاهد اخلاص و صفای قلب و دعوی صدق ایمان است.///بی‌گمان شب‌خیزی بیشتر موافقت [دل و زبان‌] در بردارد و از لحاظ سخن استوارتر است‌///مسلما نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‌تر است!///همانا پیدایش شب پررنج‌تر است و استوارتر است در گفتار///بی‌گمان عبادت نشأت‌‌یافته از شب گامی استوارتر و فراتر و گفته‌اش پای‌برجاتر و گرانبارتر است. True, there is for thee by day prolonged occupation with ordinary duties: تو را در روز [برای مشاغل فراوان معنوی و هدایت مردم و حل مشکلات نیازمندان،] رفت و آمدی طولانی است [پس ساعات شب برای عبادت فرصتی بهتر است.]///تو را در روز [برای مشاغل فراوان معنوی و هدایت مردم و حل مشکلات نیازمندان،] رفت و آمدی طولانی است [پس ساعات شب برای عبادت فرصتی بهتر است.]///که کارهاى تو در روز بسیار است.///تحقیقا تو را در روز آمد و شدى طولانى است/// [و] تو را، در روز، آمد و شدى دراز است.///تو در روز حرکت و تلاشى طولانى دارى.///تو را روز روشن (در طلب روزی) وقت کافی و فرصت وسیع است.///تو را در روز کار و کوشش بسیار است‌///و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت!///همانا تو را است در روز شناوریی دراز (بلند)///به‌راستی برایت، در روز، شناوری ای دور و دراز است. But keep in remembrance the name of thy Lord and devote thyself to Him whole-heartedly. نام پروردگارت را [به زبان حال و قال] یاد کن [و از غیر او قطع امید نما] و فقط دل بر او بند.///نام پروردگارت را [به زبان حال و قال] یاد کن [و از غیر او قطع امید نما] و فقط دل بر او بند.///و نام پروردگارت را یاد کن و از همه ببر و به او بپیوند:///و نام پروردگار خود را یاد کن و [از همه‌] بریده یکسره به سوى او روى آور///و نام پروردگار خود را یاد کن و تنها به او بپرداز.///و نام پروردگارت را یاد کن و از همه بریده شو و تنها به او دل ببند!///و (دایم در شب و روز) نام خدا را یاد کن و به کلی از غیر او علاقه ببر و به او پرداز.///و نام پروردگارت را یاد کن و از همه گسسته و با او پیوسته شو///و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند!///و یاد کن نام پروردگار خویش را و به سویش گرای گرائیدنی‌///و نام پروردگار خود را یاد کن و فراسویش (آن گونه) انقطاعی یاب که (دیگران را نیز سویش) منقطع سازی. (He is) Lord of the East and the West: there is no god but He: take Him therefore for (thy) Disposer of Affairs. [همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،///[همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن،///پروردگار مشرق و مغرب. هیچ خدایى جز او نیست. او را کارساز خویش برگزین.///[اوست‌] پروردگار مشرق و مغرب که معبودى جز او نیست، پس او را کارساز خویش گیر/// [اوست‌] پروردگار خاور و باختر، خدایى جز او نیست، پس او را کارساز خویش اختیار کن.///او که پروردگار مشرق و مغرب است، معبودى جز او نیست، پس او را کارساز خود برگزین!///همان خدای مشرق و مغرب عالم که جز او هیچ خدایی نیست او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن.///پروردگار مشرق و مغرب، که خدایی جز او نیست، او را کارساز خود بشمار///همان پروردگار شرق و غرب که معبودی جز او نیست، او را نگاهبان و وکیل خود انتخاب کن،///پروردگار خاور و باختر نیست خدائی جز او پس برگیرش وکیل‌///پروردگار خاور و باختر (که) خدایی جز او نیست؛ پس او را کارساز خویش برگیر. And have patience with what they say, and leave them with noble (dignity). و بر گفتار [و آزار] مشرکان شکیبا باش و از آنان به شیوه‌ای پسندیده دوری کن،///و بر گفتار [و آزار] مشرکان شکیبا باش و از آنان به شیوه‌ای پسندیده دوری کن،///و بر آنچه مى‌گویند صبر کن و به وجهى پسندیده از ایشان دورى جوى.///و بر آنچه مى‌گویند صبر کن و به شیوه‌اى نیکو از آنان دورى گزین///و بر آنچه مى‌گویند شکیبا باش و از آنان با دورى گزیدنى خوش فاصله بگیر.///و بر آنچه مى‌گویند، صبر کن و به­گونه‌اى نیکو از آنان کناره بگیر!///و بر طعن و یاوه‌گویی کافران و مکذبان صبور و شکیبا باش و به طرزی نیکو (که مقتضای مدارا و حلم و بزرگواری است) از آنان دوری گزین.///و بر آنچه می‌گویند شکیبایی کن و از آنان به نیکویی دوری کن‌///و در برابر آنچه (دشمنان) می‌گویند شکیبا باش و بطرزی شایسته از آنان دوری گزین!///و شکیبا شو بر آنچه گویند و دوری گزین از ایشان دوری‌جستنی نکو///و بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان با دوری‌گزیدنی زیبا، دور باش. And leave Me (alone to deal with) those in possession of the good things of life, who (yet) deny the Truth; and bear with them for a little while. و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و نازپرورده واگذار و آنان را اندکی مهلت ده،///و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و نازپرورده واگذار و آنان را اندکی مهلت ده،///تکذیب کنندگان صاحب نعمت را به من واگذار. و اندکى مهلتشان ده.///و مرا با تکذیب کنندگان صاحب نعمت واگذار و اندکى مهلتشان ده///و مرا با تکذیب‌کنندگان توانگر واگذار و اندکى مهلتشان ده.///و مرا با تکذیب‌کنندگان توانگر و خوشگذران واگذار و آنان را اندکى مهلت بده!///و کار آن کافران مغرور نعمت و مال (حرام) را به من واگذار و اندک زمانی به آنها مهلت ده (تا وقت انتقام به زودی فرا رسد).///و مرا با منکران متنعم واگذار و اندکی به آنان مهلت ده‌///و مرا با تکذیب‌کنندگان صاحب نعمت واگذار، و آنها را کمی مهلت ده،///و بهل مرا با تکذیب‌کنندگان دارندگان نعمت و مهلتشان ده اندکی‌///و مرا با تکذیب‌کنندگان نعمت‌وار واگذار و اندکی مهلتشان ده. With Us are Fetters (to bind them), and a Fire (to burn them), که حتما [برای آنان] نزد ما [به کیفر اعمالشان] زنجیرهایی گران و آتشی به شدت شعلهور است،///که حتما [برای آنان] نزد ما [به کیفر اعمالشان] زنجیرهایی گران و آتشی به شدت شعلهور است،///نزد ماست بندهاى گران و دوزخ،///همانا نزد ما زنجیرها و آتش افروخته است///در حقیقت پیش ما زنجیرها و دوزخ،///البته نزد ماست زنجیرها و آتش برافروخته،///که البته نزد ما غل و زنجیر عذاب و آتش دوزخ مهیاست.///بی‌گمان نزد ما بندها و آتش دوزخ است‌///که نزد ما غل و زنجیرها و (آتش) دوزخ است،///همانا نزد ماست شکنجه‌هائی و دوزخی‌///به‌راستی پیش ما عذاب‌هایی سخت و آتش پرزبانه، And a Food that chokes, and a Penalty Grievous. و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است،///و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک است،///و طعامى گلوگیر و عذابى دردآور.///و طعامى گلوگیر و عذابى دردناک///و غذایى گلوگیر و عذابى پر درد است.///و غذایى گلوگیر و عذابى دردناک!///و طعامی که (از فرط غصه و اندوه) گلوگیر آنها می‌شود و عذاب دردناک بر آنهاست.///و خوراکی گلوگیر و عذابی دردناک‌///و غذایی گلوگیر، و عذابی دردناک،///و خوراکی گلوگیر و عذابی دردناک‌///و طعامی گلوگیر و عذابی پردرد است، One Day the earth and the mountains will be in violent commotion. And the mountains will be as a heap of sand poured out and flowing down. در روزی که زمین و کوه‌ها به لرزه درآیند، و کوه‌ها به صورت توده‌ای شن روان گردند!///در روزی که زمین و کوه‌ها به لرزه درآیند، و کوه‌ها به صورت توده‌ای شن روان گردند!///روزى که زمین و کوه‌ها به لرزه آیند و کوه‌ها تپه‌اى از ریگ روان گردند.///روزى که زمین و کوه‌ها به لرزه در آیند و کوه‌ها توده‌اى از ریگ روان شوند///روزى که زمین و کوهها به لرزه درآیند و کوهها به سان ریگ روان گردند.///در روزى که زمین و کوه‌ها به لرزه درآیند و کوه‌ها به­صورت پشته‌هایى از شن روان شوند.///آن روزی که زمین و کوهها به لرزه درآید و کوهها تل ریگی شود و چون موج روان گردد.///روزی که زمین و کوهها بلرزد و کوهها [چون‌] ریگهای روان شود///در آن روز که زمین و کوه‌ها سخت به لرزه درمی‌آید، و کوه‌ها (چنان درهم کوبیده می‌شود که) به شکل توده‌هایی از شن نرم درمی‌آید!///روزی که بلرزد زمین و کوه‌ها و بگردند کوه‌ها پشته‌ای پاشیده (پراکنده)///(در) روزی که زمین و کوه‌ها به لرزه درآیند، حال آنکه کوه‌ها ریگی انباشته‌‌اند. We have sent to you, (O men!) a messenger, to be a witness concerning you, even as We sent a messenger to Pharaoh. ما پیامبری که گواه بر [اعمال] شماست، به سویتان فرستادیم، همان گونه که به سوی فرعون، رسولی فرستادیم؛///ما پیامبری که گواه بر [اعمال] شماست، به سویتان فرستادیم، همان گونه که به سوی فرعون، رسولی فرستادیم؛///ما بر شما پیامبرى فرستادیم که بر اعمالتان گواه است، بدان سان که بر فرعون هم پیامبرى فرستادیم.///در حقیقت ما به سوى شما رسولى که گواه بر شماست روانه کردیم، همان‌گونه که رسولى به سوى فرعون فرستادیم///بى‌گمان، ما به سوى شما فرستاده‌اى که گواه بر شماست روانه کردیم، همان گونه که فرستاده‌اى به سوى فرعون فرستادیم.///ما پیامبرى را که گواه بر شماست، به سوى شما فرستادیم، همان­گونه که پیامبرى به سوى فرعون فرستادیم.///ما به شما (امت آخر زمان) رسولی فرستادیم که شاهد اعمال (و حجت کامل) شماست چنانکه بر فرعون هم رسول فرستادیم.///ما به سوی شما پیامبری فرستاده‌ایم که بر شما گواه است، همچنانکه به سوی فرعون هم پیامبری فرستادیم‌///ما پیامبری به سوی شما فرستادیم که گواه بر شماست، همان گونه که به سوی فرعون رسولی فرستادیم!///همانا فرستادیم بر شما پیمبری که گواه است بر شما چنانکه فرستادیم بسوی فرعون پیمبری‌///بی‌گمان، ما سوی شما فرستاده‌ای که گواه بر شماست روانه کردیم‌؛ همان گونه که فرستاده‌ای سوی فرعون فرستادیم. But Pharaoh disobeyed the messenger; so We seized him with a heavy Punishment. پس فرعون از آن رسول نافرمانی کرد، پس او را به عذابی سخت گرفتیم.///پس فرعون از آن رسول نافرمانی کرد، پس او را به عذابی سخت گرفتیم.///و فرعون از پیامبر فرمان نبرد. ما نیز او را به سختى فروگرفتیم.///[ولى‌] فرعون آن رسول را نافرمانى کرد پس ما او را به شدت فرو گرفتیم/// [ولى‌] فرعون به آن فرستاده عصیان ورزید، پس ما او را به سختى فرو گرفتیم.///اما فرعون، آن پیامبر را نافرمانى کرد و ما او را به کیفرى سخت گرفتیم.///تا فرعون نافرمانی آن رسول کرد ما هم او را به قهر و انتقام سخت بگرفتیم.///آنگاه فرعون از پیامبر نافرمانی کرد، و او را به گیر و داری سخت فرو گرفتیم‌///(ولی) فرعون به مخالفت و نافرمانی آن رسول برخاست، و ما او را سخت مجازات کردیم!///پس عصیان کرد فرعون پیمبر را پس گرفتیمش گرفتنی سخت‌///پس فرعون (آن) فرستاده را عصیان کرد. پس ما او را به گونه‌ای مرگبار بر گرفتیم. Then how shall ye, if ye deny (Allah), guard yourselves against a Day that will make children hoary-headed?- اگر امروز کفر بورزید، پس چگونه خود را [از عذاب] روزی که کودکان را پیر می‌کند، حفظ می‌نمایید؟!///اگر امروز کفر بورزید، پس چگونه خود را [از عذاب] روزی که کودکان را پیر می‌کند، حفظ می‌نمایید؟!///اگر کافر باشید، در روزى که کودکان را پیر مى‌گرداند چگونه در امان مانید؟///پس اگر کافر شوید، چگونه از [عذاب‌] روزى که کودکان را پیر مى‌کند خود را حفظ مى‌کنید///پس اگر کفر بورزید، چگونه از روزى که کودکان را پیر مى‌گرداند، پرهیز توانید کرد؟///پس اگر کفر ورزید، چگونه خود را از روزى که کودکان را پیر مى‌کند، نگاه مى‌دارید؟///پس اگر کافر شوید چگونه (از عذاب حق) نجات یابید در روزی که کودک از هول و سختی آن پیر شود؟///پس اگر کفرورزید، چگونه از روزی که کودکان را پیر می‌گرداند، می‌پرهیزید [و در امان می‌مانید]؟///شما (نیز) اگر کافر شوید، چگونه خود را (از عذاب الهی) بر کنار می‌دارید؟! در آن روز که کودکان را پیر می‌کند،///پس چگونه پرهیزید اگر کفر ورزید روزی را که بگرداند کودکان را پیر///پس اگر کفر بورزید، چگونه از روزی که کودکان را پیر می‌گرداند پرهیز می‌کنید؟ Whereon the sky will be cleft asunder? His Promise needs must be accomplished. آسمان به سبب شدت و کوبندگی آن روز، درهم شکافته می‌شود و قطعا وعده خدا شدنی است.///آسمان به سبب شدت و کوبندگی آن روز، درهم شکافته می‌شود و قطعا وعده خدا شدنی است.///در آن روز آسمان بشکافد و وعده خدا به وقوع پیوندد.///[روزى که‌] آسمان از [هیبت‌] آن در هم شکافد. وعده‌ى او انجام شدنى است///آسمان از [بیم‌] آن [روز] در هم شکافد؛ وعده او انجام یافتنى است.///آسمان به سبب آن روز مى‌شکافد. [آرى!] وعده‌ی خداوند شدنى است.///و آسمان از وحشت آن شکافته شود و وعده الهی به وقوع انجامد.///و آسمان بدان شکافته گردد، که وعده او انجام گرفتنی است‌///و آسمان از هم شکافته می‌شود، و وعده او شدنی و حتمی است.///آسمان است شکافته بدان بوده است وعده شدنی‌///آسمان از حادثه‌ی آن (روز) از هم شکافته (و) وعده‌ی او شدنی بوده است. Verily this is an Admonition: therefore, whoso will, let him take a (straight) path to his Lord! بی تردید این [قرآن] مایه تذکر و پند است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [باتکیه براین قرآن] برگزیند.///بی تردید این [قرآن] مایه تذکر و پند است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [باتکیه براین قرآن] برگزیند.///این تذکارى است. پس هر که بخواهد، راهى به سوى پروردگارش آغاز کند.///بى‌تردید این [آیات‌] تذکارى است، پس هر که خواست، به سوى پروردگار خود راهى در پیش گیرد///قطعا این [آیات‌] اندرزى است، تا هر که بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پیش گیرد.///این [آیات] پندی است. پس هر کس بخواهد، راهى به سوى پروردگارش پیش گیرد.///این آیات (قرآن) برای تذکر و یادآوری فرستاده شد تا هر که بخواهد راهی به سوی خدای خود پیش گیرد.///این پندآموزی است، پس هر کس که خواهد راهی به سوی پروردگارش پیش گیرد///این هشدار و تذکری است، پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش برمی‌گزیند!///همانا این است یادآوردنی تا هر که خواهد گیرد بسوی پروردگار خویش راهی‌///همانا این‌ها یادواره‌ای است تا هر که بخواهد سوی پروردگارش راهی در پیش گیرد. Thy Lord doth know that thou standest forth (to prayer) nigh two-thirds of the night, or half the night, or a third of the night, and so doth a party of those with thee. But Allah doth appoint night and day in due measure He knoweth that ye are unable to keep count thereof. So He hath turned to you (in mercy): read ye, therefore, of the Qur'an as much as may be easy for you. He knoweth that there may be (some) among you in ill-health; others travelling through the land, seeking of Allah's bounty; yet others fighting in Allah's Cause, read ye, therefore, as much of the Qur'an as may be easy (for you); and establish regular Prayer and give regular Charity; and loan to Allah a Beautiful Loan. And whatever good ye send forth for your souls ye shall find it in Allah's Presence,- yea, better and greater, in Reward and seek ye the Grace of Allah: for Allah is Oft-Forgiving, Most Merciful. پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می‌کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی‌توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقا] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می‌داند که به زودی برخی از شما بیمار می‌شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می‌کنند، و بعضی در راه خدا می‌جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ‌ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///پروردگارت آگاه است که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دو سوم شب و گاهی نیمی از آن و زمانی یک سومش را [برای عبادت و خواندن قرآن] برمی خیزد، و خدا شب و روز را [دقیق و منظم] اندازه گیری می‌کند، و برای او مشخص است که شما هرگز نمی‌توانید [به علت کوتاهی و بلندی شب در طول سال، دو سوم و نصف و یک سوم را دقیقا] اندازه گیری کنید، پس [اندازه گیری دقیق را] بر شما بخشید؛ بنابراین آنچه را از قرآن برای شما میسر است بخوانید. او می‌داند که به زودی برخی از شما بیمار می‌شوند، و گروهی برای به دست آوردن رزق و روزی خدا در زمین سفر می‌کنند، و بعضی در راه خدا می‌جنگند؛ پس آنچه را از آن میسر است بخوانید و نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و وام نیکو به خدا بدهید؛ و آنچه را از عمل خیر برای خود پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا به بهترین صورت و بزرگ‌ترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///پروردگار تو مى‌داند که تو و گروهى از آنان که با تو هستند نزدیک به دو ثلث شب و نیم شب و ثلث شب را به نماز مى‌ایستید. و خداست که اندازه شب و روز را معین مى‌کند. و مى‌داند که شما هرگز حساب آن را نتوانید داشت. پس توبه شما را بپذیرفت. و هر چه میسر شود از قرآن بخوانید. مى‌داند چه کسانى از شما بیمار خواهند شد، و گروهى دیگر به طلب روزى خدا به سفر مى‌روند و گروه دیگر در راه خدا به جنگ مى‌روند. پس هر چه میسر شود از آن بخوانید. نماز بگزارید و زکات بدهید و به خدا قرض الحسنه دهید. و هر خیرى را که براى خود پیشاپیش بفرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت. و آن پاداش بهتر است و پاداشى بزرگ‌تر است. و از خدا آمرزش بخواهید، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.///قطعا پروردگارت مى‌داند که تو نزدیک به دو ثلث از شب و گاه نصف آن یا ثلث آن را [به نماز] بر مى‌خیزى و گروهى از آنان که با تو هستند نیز [چنین مى‌کنند]، و خداست که اندازه‌ى شب و روز را تقدیر مى‌کند. مى‌داند که شما هرگز نمى‌توانید حساب آن را [براى زمان عب///در حقیقت، پروردگارت مى‌داند که تو و گروهى از کسانى که با تواند، نزدیک به دو سوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را [به نماز] برمى‌خیزید، و خداست که شب و روز را اندازه‌گیرى مى‌کند. [او] مى‌داند که [شما] هرگز حساب آن را ندارید، پس بر شما ببخشود، [اینک‌] هر چه از قرآن میسر مى‌شود بخوانید. [خدا] مى‌داند که به زودى در میانتان بیمارانى خواهند بود، و [عده‌اى‌] دیگر در زمین سفر مى‌کنند [و] در پى روزى خدا هستند، و [گروهى‌] دیگر در راه خدا پیکار مى‌نمایند. پس هر چه از [قرآن‌] میسر شد تلاوت کنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و وام نیکو به خدا دهید؛ و هر کار خوبى براى خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بیشتر باز خواهید یافت. و از خدا طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده مهربان است.///همانا پروردگارت مى‌داند که تو و گروهى از کسانى که با تو هستند، نزدیک به دو سوم شب، یا نیمی از آن، یا یک سوم آن را [به عبادت] برمى‌خیزید و خداوند شب و روز را اندازه‌گیرى مى‌کند. او مى‌داند که شما هرگز نمى‌توانید [دو سوم و نصف و یک سوم] آن را [دقیق] اندازه‌گیرى کنید، از این روی شما را بخشید. [و حساب دقیق شب را از شما برداشت. اینک‌] هر چه [براى شما ممکن و] آسان است، قرآن بخوانید. خداوند مى‌داند که به زودى برخى از شما بیمار خواهند شد و گروه دیگرى به سفر مى‌روند تا از فضل خدا [روزی] بجویند و گروهی دیگر در راه خدا مى‌جنگند [و از تلاوت قرآن بازمى‌مانند]. پس هر چه مى‌توانید، از آن بخوانید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید و به خداوند وام دهید، وامى نیکو و [بدانید] آنچه براى خود پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا نیکوتر و با پاداشى بزرگ‌تر خواهید یافت و از خداوند آمرزش بخواهید که خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.///خدا به حال تو آگاه است که تو و جمعی هم از آنان که با تواند (اغلب) نزدیک دو ثلث یا نصف یا (لا اقل) ثلث شب را همیشه به طاعت و نماز می‌پردازید، و خدا (گردش) شب و روز را مقدر می‌کند، خدا می‌داند که شما هرگز تمام ساعات شب را (به عبادت) ضبط نخواهید کرد لذا از شما (اوقات خواب و کارهای دیگر را) در گذشت تا هر چه (از شب را بی‌مشقت و) آسان است به تلاوت قرآن پردازید. خدا بر احوال شما آگاه است که برخی مریض و ناتوانند و برخی به سفر از کرم خدا روزی می‌طلبند و برخی در راه خدا به جنگ و جهاد مشغولند، پس در هر حال آنچه میسر و آسان باشد به قرائت قرآن پردازید و نماز به پا دارید و زکات مالتان (به فقیران) بدهید و به خدا قرض نیکو دهید (یعنی برای خدا به محتاجان احسان کنید و قرض الحسنه دهید)، و هر عمل نیک برای آخرت خود پیش فرستید (پاداش) آن را البته نزد خدا بیابید و آن اجر و ثواب آخرت (که بهشت ابد است، از متاع دنیا) بسی بهتر و بزرگتر است، و دایم از خدا آمرزش طلبید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.///بی‌گمان پروردگارت می‌داند که تو و گروهی از همراهانت نزدیک به دو سوم شب و [گاه‌] نصف آن و [گاه‌] یک سوم آن را [به نماز] بر می‌خیزی، و خداوند است که شب و روز را سامان می‌دهد، و معلوم داشت که شما هرگز آن را تاب نمی‌آورید، لذا از شما درگذشت، حال هر چه مقدور باشد از قرآن بخوانید، معلوم داشت که بعضی از شما [ممکن است‌] بیمار باشند و دیگران در این سرزمین [تلاش می‌کنند و] گام می‌زنند و روزی خود از فضل الهی می‌جویند، و دیگرانی هم هستند که در راه خدا کارزار می‌کنند، لذا هر چه مقدور باشد از آن بخوانید، و نماز [پنج‌گانه واجب‌] را برپا دارید و زکات بپردازید، و در راه خدا قرض‌الحسنه دهید، و هر آنچه از کارهای خیر که برای خود پیش اندیشی کنید، پاداش آن را بهتر و بزرگتر نزد خداوند خواهید یافت، و از خداوند آمرزش خواهید، که خداوند آمرزگار مهربان است///پروردگارت می‌داند که تو و گروهی از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا می‌خیزند؛ خداوند شب و روز را اندازه‌گیری می‌کند؛ او می‌داند که شما نمی‌توانید مقدار آن را (به دقت) اندازه‌گیری کنید (برای عبادت کردن)، پس شما را بخشید؛ اکنون آنچه برای شما میسر است قرآن بخوانید او می‌داند بزودی گروهی از شما بیمار می‌شوند، و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی (و کسب روزی) به سفر می‌روند، و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می‌کنند (و از تلاوت قرآن بازمی‌مانند)، پس به اندازه‌ای که برای شما ممکن است از آن تلاوت کنید و نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا «قرض الحسنه» دهید [= در راه او انفاق نمایید] و (بدانید) آنچه را از کارهای نیک برای خود از پیش می‌فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است!///همانا پروردگار تو داند که برمی‌خیزی کمتر از دو ثلث شب را و نیمی از آن و سه یک از آن را و گروهی از آنان که با تو هستند خدا است اندازه‌دهنده (مقدرکننده) شب و روز دانست که هرگز فرا نگیریدش پس توبه کرد بر شما پس بخوانید هر چه دست به هم دهد از قرآن دانست بزودی باشد از شما بیمارانی و دیگرانی که بگردند در زمین در پی فضل خدا و دیگرانی که پیکار کنند در راه خدا پس بخوانید آنچه فراهم شود از آن و بپای دارید نماز را و بدهید زکات را و وام دهید خدا را وامی نکو و آنچه پیش فرستید برای خویش از نیکی بیابیدش نزد خدا بهتر و بزرگتر به پاداش و آمرزش خواهید از خدا که خدا است همانا آمرزنده مهربان‌///پروردگارت به‌راستی می‌داند که تو و گروهی از کسانی که با تواند، نزدیک به دوسوم از شب، و نصف آن را، یا یک‌‌سوم آن را (به عبادت) بر می‌خیزید. خداست که شب و روز را تقدیر و اندازه می‌دهد. (او) می‌داند که (شما) هرگز آن را ضبط نتوانید کرد. پس (از حکم نخستین) بر شما برگشت. پس هر چه از قرآن میسر می‌شود بخوانید. (خدا) دانست که به زودی در میانتان بیمارانی خواهند بود، و دیگرانی (که) در زمین (پای) می‌زنند (هم) هستند حال آنکه از فضل خدا می‌جویند، و دیگرانی (هم) در راه خدا کشتار می‌کنند. پس هر چه از آن [: قرآن] میسر شد بخوانید و نماز را بر پا بدارید و زکات را بپردازید و وامی نیکو به خدا دهید. و هر کار خوبی برای خویش از پیش فرستید، آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بیشتر بازخواهید یافت. و از خدا پوشش بخواهید. خدا بی‌گمان بسی پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است. O thou wrapped up (in the mantle)! ای جامه برخود پوشیده!///ای جامه برخود پوشیده!///اى جامه در سر کشیده،///هان، اى جامه بر خود کشیده///اى کشیده رداى شب بر سر،///اى جامه بر خود کشیده [و در بستر آرمیده]!///الا ای رسولی که خود را به لباس (حیرت و فکرت) در پیچیده‌ای.///ای مرد جامه بر خود پیچیده‌///ای جامه خواب به خود پیچیده (و در بستر آرمیده)!///ای به جامه خواب‌رفته‌///ای خموش در خود فرورفته (و) خویشتن را پوشیده‌، Arise and deliver thy warning! برخیز و بیم ده،///برخیز و بیم ده،///برخیز و بیم ده.///برخیز و بترسان///برخیز و بترسان.///برخیز و هشدار ده!///برخیز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان.///برخیز و هشدار ده‌///برخیز و انذار کن (و عالمیان را بیم ده)،///بپای شو پس بترسان‌///برخیز، پس هشدارده. And thy Lord do thou magnify! و پروردگارت را بزرگ دار،///و پروردگارت را بزرگ دار،///و پروردگارت را تکبیر گوى.///و پروردگار خود را به بزرگى یاد کن///و پروردگار خود را بزرگ دار.///و پروردگارت را بزرگ بدار!///و خدایت را به بزرگی و کبریایی یاد کن.///و پروردگارت را تکبیر گوی‌///و پروردگارت را بزرگ بشمار،///و پروردگار خویش را بزرگ شمر///و پروردگارت را (نزد دیگران که کوچکش داشته‌اند) بزرگ گردان‌. And thy garments keep free from stain! و جامه‌ات را پاک کن،///و جامه‌ات را پاک کن،///و جامه‌ات را پاکیزه دار.///و جامه‌ات را پاکیزه دار///و لباس خویشتن را پاک کن.///و لباست را پاکیزه کن!///و لباس (جان و تن) خود را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار.///و دامنت را پاکیزه بدار///و لباست را پاک کن،///و جامه‌های خویش را پاک ساز///و لباس‌هایت را پاک بدار. And all abomination shun! و از پلیدی دور شو///و از پلیدی دور شو///و از پلیدى دورى گزین.///و از پلیدى دورى کن///و از پلیدى دور شو.///و از پلیدى دور شو!///و از ناپاکی (بت و بت‌پرستان) به کلی دوری گزین.///و از آلایش [شرک‌] بپرهیز///و از پلیدی دوری کن،///و چرک را دوری گزین‌///و از (هرگونه) پلیدی دور شو. Nor expect, in giving, any increase (for thyself)! و [احسانت را بر دیگران] در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار،///و [احسانت را بر دیگران] در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار،///و چیزى مده که بیش از آن چشم داشته باشى.///و [براى احسانت‌] منت نگذار و آن را زیاد مشمار///و منت مگذار و فزونى مطلب.///و [در بخشش] منت مگذار و [بخششت را] بزرگ مشمار!///و بر هر که احسان کنی ابدا منت مگذار و عوض افزون مخواه.///و بخششی مکن که پاداش [و پاسخ‌] بزرگتریابی‌///و منت مگذار و فزونی مطلب،///و منت منه که فزونی جوئی‌///و منت مگذار در حالی که فزونی‌طلب و برتری‌جویی. But, for thy Lord's (Cause), be patient and constant! و [بر آزار دشمنان] برای پروردگارت شکیبایی ورز.///و [بر آزار دشمنان] برای پروردگارت شکیبایی ورز.///براى پروردگارت صابر باش.///و براى پروردگارت شکیبا باش///و براى پروردگارت شکیبایى کن.///و به خاطر پروردگارت صبر کن!///و برای خدایت صبر و شکیبایی پیش‌گیر.///و در راه پروردگارت شکیبایی کن‌///و بخاطر پروردگارت شکیبایی کن!///و برای پروردگار خویش بشکیب‌///و برای پروردگارت شکیبایی کن. Finally, when the Trumpet is sounded, پس زمانی که در صور دمیده شود،///پس زمانی که در صور دمیده شود،///و آنگاه که در صور دمیده شود،///پس چون در صور دمیده شود///پس چون در صور دمیده شود،///پس هنگامى که در صور دمیده شود.///تا آن‌گاه که (هنگامه قیامت برپا شود و) در صور (اسرافیل) بدمند.///و چون در صور دمیده شود///هنگامی که در «صور» دمیده شود،///پس گاهی که دمیده شد در صور///پس چون در ناقور [: بوق جان‌افزا] دمیده شود، That will be- that Day - a Day of Distress,- آن روز، روز بسیار سختی است،///آن روز، روز بسیار سختی است،///آن روز روزى سخت خواهد بود.///آن روز، روز سختى خواهد بود///آن روز [چه‌] روز ناگوارى است!///پس آن روز، روز سختى است.///آن روز بسیار روز سختی است.///بدین‌سان چنین روز، روزی دشوار است‌///آن روز، روز سختی است،///آن است آن روز روزی دشوار///پس آن روز، روزی ناگوار است! Far from easy for those without Faith. بر کافران آسان نیست،///بر کافران آسان نیست،///و براى کافران ناآسان.///بر کافران آسان نیست///بر کافران آسان نیست.///بر کافران آسان نیست.///کافران را هیچ گونه در آن راحتی و آسایش نیست.///[و] بر کافران آسان نیست‌///و برای کافران آسان نیست!///بر کافران ناهموار///بر کافران آسان نیست. Leave Me alone, (to deal) with the (creature) whom I created (bare and) alone!- مرا با کسی که او را به تنهایی آفریدم واگذار،///مرا با کسی که او را به تنهایی آفریدم واگذار،///مرا با آن که تنهایش آفریده‌ام واگذار.///مرا واگذار با آن کس که [او را] تنها آفریدم///مرا با آنکه [او را] تنها آفریدم واگذار.///مرا واگذار با آن که خود به تنهایى [او را] آفریدم.///به من واگذار کار انتقام آن کس را که من او را تنها آفریدم.///مرا با کسی که تنها آفریده‌ام واگذار///مرا با کسی که او را خود به تنهایی آفریده‌ام واگذار!///بهل مرا با آنکه آفریدم تنها///مرا با آنکه (او را) تنها [: بی‌تبار] آفریدم واگذار. To whom I granted resources in abundance, و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم،///و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم،///او را مالى بسیار دادم.///و به او مالى بسیار دادم///و دارایى بسیار به او بخشیدم،///و به او مالى پیوسته و در حال فزونى دادم.///و به او مال و ثروت فراوان بذل کردم.///و برای او مالی روزافزون قرار دادم‌///همان کسی که برای او مال گسترده‌ای قرار دادم،///و نهادم برایش مالی پهناور///و مالی بسیار راهوار و کشش‌دار برایش قرار دادم And sons to be by his side!- و فرزندانی که نزدش حاضرند///و فرزندانی که نزدش حاضرند///و پسرانى همه در نزد او حاضر.///و پسرانى حاضر [به خدمت دادم‌]///و پسرانى آماده [به خدمت، دادم‌]،///و پسرانى که در کنارش حاضرند.///و پسران بسیار حاضر به خدمت نصیب گردانیدم.///و پسرانی حاضر و ناظر///و فرزندانی که همواره نزد او (و در خدمت او) هستند،///و پسرانی گواهان‌///و پسرانی حاضر و آماده (به خدمت دادم،) To whom I made (life) smooth and comfortable! و نعمت‌ها [ی مادی و وسایل زندگی] را به طور کامل برای او فراهم آوردم،///و نعمت‌ها [ی مادی و وسایل زندگی] را به طور کامل برای او فراهم آوردم،///و کارهاى او را به نیکوتر وجهى برساختم.///و برایش بساط [زندگى خوش‌] گستردم///و برایش [عیش خوش‌] آماده کردم.///و براى او اسباب کامیابى را به طور کامل آماده کردم.///و اقتدار و مکنت و عزت دادم.///و به او [چه بسیار] میدان [و امکان‌] دادم‌///و وسایل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم!///و آماده کردم برایش آمادگی‌///و برایش (همه چیز زندگی مادی را) بسی آماده کردم. Yet is he greedy-that I should add (yet more);- باز هم طمع دارد که بیفزایم.///باز هم طمع دارد که بیفزایم.///آنگاه طمع مى‌بندد که زیادت کنم.///باز [هم‌] طمع دارد که زیاد کنم///باز [هم‌] طمع دارد که بیفزایم.///با این حال، طمع دارد که بیافزایم.///و (با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد.///باز طمع دارد که افزونتر کنم‌///باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم!///سپس امید دارد که بیفزایم‌///سپس طمع دارد که (برآن) بیفزایم. By no means! For to Our Signs he has been refractory! این چنین نیست؛ زیرا او همواره به آیات ما دشمنی می‌ورزد،///این چنین نیست؛ زیرا او همواره به آیات ما دشمنی می‌ورزد،///آرى، که او در برابر آیات ما ستیزه‌جوست.///حاشا! همانا او نسبت به آیات ما عناد دارد///ولى نه، زیرا او دشمن آیات ما بود.///هرگز! زیرا او همواره به آیات ما دشمنى مى‌ورزد.///هرگز (بر نعمتش نیفزایم) که او با آیات ما دشمنی و عناد ورزید.///حاشا، که او به آیات ما ستیزه‌جوست‌///هرگز چنین نخواهد شد؛ چرا که او نسبت به آیات ما دشمنی می‌ورزد!///نه چنین است همانا او است آیتهای ما را دشمن‌///هرگز چنان نیست (که می‌پندارد). او بی‌امان دشمن آیات ما بوده. Soon will I visit him with a mount of calamities! به زودی او را به بالا رفتن از گردنه عذابی بسیار سخت مجبور می‌کنم.///به زودی او را به بالا رفتن از گردنه عذابی بسیار سخت مجبور می‌کنم.///او را به مشقتى مى‌اندازم.///زودا که او را به بالا رفتن از گردنه [ى عذاب‌] وادار کنم///به زودى او را به بالارفتن از گردنه [عذاب‌] وادار مى‌کنم.///به زودى او را به گردنه‌اى سخت گرفتار مى‌کنم.///به زودی او را به سختی و دشواری (آتش دوزخ) درافکنم.///زودا که مشقتی سنگین بر او تحمیل کنم‌///و بزودی او را مجبور می‌کنم که از قله زندگی بالا رود (سپس او را به زیر می‌افکنم)!///زود است رسانمش به عذابی سخت‌///به زودی او را به بالا رفتن از گردنه‌ا‌ی سخت وادار می‌کنم. For he thought and he plotted;- او [برای باطل کردن دعوت قرآن] اندیشید و [آن را] سنجید؛///او [برای باطل کردن دعوت قرآن] اندیشید و [آن را] سنجید؛///او اندیشید و طرحى افکند.///همانا او [براى مبارزه با قرآن‌] فکر کرد و سنجید///آرى، [آن دشمن حق‌] اندیشید و سنجید.///همانا او [براى مبارزه با قرآن] فکر کرد و [آن را] سنجید.///اوست که فکر و اندیشه بدی کرد (که رسول خدا را به سحر و ساحری نسبت داد).///چرا که او اندیشید و سگالید///او (برای مبارزه با قرآن) اندیشه کرد و مطلب را آماده ساخت!///همانا او اندیشید و سنجید///بی‌‌چون (آن دشمن بداندیش) اندیشید و سنجید. And woe to him! How he plotted!- پس مرگ بر او باد، چگونه سنجید؟///پس مرگ بر او باد، چگونه سنجید؟///مرگ بر او باد، چگونه طرحى افکند؟///پس مرگ بر او، چگونه سنجید؟ [و تصمیم گرفت.///کشته بادا، چگونه [او] سنجید؟///پس مرگ بر او باد که چگونه سنجید.///و خدایش بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد.///پس مرگ بر او باد چگونه سگالید///مرگ بر او باد! چگونه (برای مبارزه با حق) مطلب را آماده کرد!///پس کشته شود چگونه سنجید///پس (این) کشته (ی هوا و عناد خود)، چگونه سنجید؟ Yea, Woe to him; How he plotted!- باز هم مرگ بر او باد، چگونه سنجید؟///باز هم مرگ بر او باد، چگونه سنجید؟///باز هم مرگ بر او باد، چگونه طرحى افکند؟///باز هم مرگ بر او، چگونه سنجید/// [آرى،] کشته بادا، چگونه [او] سنجید.///باز هم مرگ بر او که چگونه سنجید.///باز هم خدایش بکشد که چه فکر خطایی نمود.///باز مرگ بر او باد چگونه سگالید///باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (و نقشه شیطانی خود را) آماده نمود!///سپس کشته شود چگونه سنجید///سپس کشته شد. چگونه سنجید؟ Then he looked round; آن گاه نظر کرد،///آن گاه نظر کرد،///آنگاه نگریست.///سپس نگاهى افکند///آنگاه نظر انداخت.///سپس نگریست.///پس باز اندیشه کرد.///سپس بازنگریست‌///سپس نگاهی افکند،///پس نگریست‌///آن‌گاه نظر افکند. Then he frowned and he scowled; سپس چهره درهم کشید و قیافه نفرت آمیز به خود گرفت،///سپس چهره درهم کشید و قیافه نفرت آمیز به خود گرفت،///سپس روى ترش کرد و پیشانى در هم کشید.///آن‌گاه رو ترش کرد و چهره در هم کشید///سپس رو ترش نمود و چهره در هم کشید.///سپس چهره در هم کشید و بی‌میلی نشان داد.///و (به اظهار تنفر از اسلام) رو ترش کرد و چهره در هم کشید.///و آنگاه روی درهم کشید و ترشرویی کرد///بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد؛///پس چهره دژم ساخت و روی در هم کشید///سپس رو ترش نمود و چهره درهم کشید. Then he turned back and was haughty; آن گاه [از قرآن] روی گردانید و تکبر ورزید؛///آن گاه [از قرآن] روی گردانید و تکبر ورزید؛///سپس روى گردانید و گردنکشى کرد.///سپس رو گردانید و تکبر ورزید///آنگاه پشت گردانید و تکبر ورزید،///سپس پشت کرد و تکبر ورزید.///آن‌گاه روی گردانید و تکبر و نخوت آغاز کرد.///سپس روی برتافت و گردن کشید///سپس پشت (به حق) کرد و تکبر ورزید،///پس پشت کرد و کبر ورزید///پس پشت گردانید و تکبر ورزید. Then said he: "This is nothing but magic, derived from of old; پس گفت: این قرآن جز جادویی که از جادوگران پیشین حکایت شده چیزی نیست،///پس گفت: این قرآن جز جادویی که از جادوگران پیشین حکایت شده چیزی نیست،///گفت: این، جز جادویى که دیگرانش آموخته‌اند، هیچ نیست.///و [در آخر] گفت: این [قرآن‌] جز سحرى که [از پیشینیان‌] نقل مى‌شود، هیچ نیست///و گفت: «این [قرآن‌] جز سحرى که [به برخى‌] آموخته‌اند نیست.///پس گفت: «این [قرآن] چیزى نیست جز جادوبى که [از پیشینیان] روایت مى‌شود.///و گفت: این (قرآن) به جز سحر و بیان سحرانگیزی که (از ساحران گذشته) نقل می‌شود هیچ نیست.///و گفت این جز جادویی فرا گرفته [از دیگران‌] نیست‌///و سرانجام گفت: «این (قرآن) چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینیان نیست!///پس گفت نیست این جز جادوئی که رسد///پس گفت: «این (قرآن) جز سحری ماندنی و پیروی‌شدنی نیست‌.» "This is nothing but the word of a mortal!" این جز سخن بشر نمی‌باشد.///این جز سخن بشر نمی‌باشد.///این، جز سخن آدمى هیچ نیست.///این نیست مگر سخن آدمى///این غیر از سخن بشر نیست.»///این فقط گفته‌ی بشر است [نه گفتار خدا]!»///این آیات گفتار بشری بیش نیست.///این جز گفتار آدمی نیست‌///این فقط سخن انسان است (نه گفتار خدا)!»///نیست این جز گفتار بشر///«این غیر از سخن بشر نیست.» Soon will I cast him into Hell-Fire! به زودی او را در سقر درآورم///به زودی او را در سقر درآورم///زودا که او را به سقر بیفکنیم.///زودا که او را به «سقر» درآورم///زودا که او را به سقر در آورم.///به زودی او را به سقر درآورم.///من این (منکر و مکذب قرآن) را به آتش دوزخ درافکنم.///زودا که به دوزخش در آوریم‌///(اما) بزودی او را وارد سقر [= دوزخ‌] می‌کنم!///زود است چشانیمش دوزخ‌///زودا که او را گیرانه‌ی سقر [: آتش ذوب‌کننده] کنیم. And what will explain to thee what Hell-Fire is? و تو چه می‌دانی سقر چیست؟///و تو چه می‌دانی سقر چیست؟///چه چیز آگاهت ساخت که سقر چیست؟///و تو چه مى‌دانى که «سقر» چیست///و تو چه دانى که آن سقر چیست؟///و تو نمى‌دانى که سقر چیست.///و تو چگونه توانی یافت که سختی عذاب دوزخ تا چه حد است؟///و تو چه دانی که دوزخ چیست‌///و تو نمی‌دانی «سقر» چیست!///و ندانی تو چیست دوزخ‌///و تو چه دانی که سقر چیست‌؟ Naught doth it permit to endure, and naught doth it leave alone!- [آتشی است که] نه چیزی را باقی می‌گذارد و نه رها می‌کند؛///[آتشی است که] نه چیزی را باقی می‌گذارد و نه رها می‌کند؛///نه هیچ باقى مى‌گذارد و نه چیزى را وا مى‌گذارد.///نه باقى مى‌گذارد و نه رها مى‌کند///نه باقى مى‌گذارد و نه رها مى‌کند.///[آتشى است سوزنده که‌] نه [چیزی را] باقى می‌گذارد و نه رها می‌کند.///شراره آن دوزخ از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند.///نه باقی می‌گذارد، نه رها می‌کند///(آتشی است که) نه چیزی را باقی می‌گذارد و نه چیزی را رها می‌سازد!///نه به جای گذارد و نه فروهلد///نه باقی می‌گذارد و نه رها می‌کند. Darkening and changing the colour of man! پوست بدن را [همه جانبه] دگرگون می‌کند؛///پوست بدن را [همه جانبه] دگرگون می‌کند؛///سوزاننده پوست است.///پوست‌ها را سیاه مى‌گرداند///پوستها را سیاه مى‌گرداند.///پوست بدن را به شدت دگرگون می‌کند.///آن آتش بر آدمیان رو نماید (و خرمن گنهکاران را به باد دهد).///گرداننده رنگ پوستهاست [با سوختن‌]///پوست تن را بکلی دگرگون می‌کند!///دگرگون سازد پوست را///بشر (و بشره) را بسی دگرگون و ذوب می‌سازد. Over it are Nineteen. بر آن نوزده نفر [موکل] گمارده‌اند///بر آن نوزده نفر [موکل] گمارده‌اند///نوزده فرشته بر آن گماشته‌اند.///بر آن [دوزخ‌] نوزده [نگهبان‌] است/// [و] بر آن [دوزخ‌]، نوزده [نگهبان‌] است.///بر آن [دوزخ]، نوزده نفر گماشته شده‌اند.///بر آن آتش نوزده تن (فرشته عذاب) موکلند.///بر آن نوزده [نگهبان‌] است‌///نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده‌اند!///بر آن است نوزده تن‌///(و) بر آن نوزده (نگهبان) است. And We have set none but angels as Guardians of the Fire; and We have fixed their number only as a trial for Unbelievers,- in order that the People of the Book may arrive at certainty, and the Believers may increase in Faith,- and that no doubts may be left for the People of the Book and the Believers, and that those in whose hearts is a disease and the Unbelievers may say, "What symbol doth Allah intend by this?" Thus doth Allah leave to stray whom He pleaseth, and guide whom He pleaseth: and none can know the forces of thy Lord, except He and this is no other than a warning to mankind. و ما موکلان آتش را جز فرشتگان قرار نداده‌ایم، و شماره آنان را جز آزمایشی برای کافران مقرر نکرده‌ایم تا اهل کتاب [به خاطر هماهنگی قرآن با کتابشان] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان [در حقانیت قرآن] تردید نکنند، و تا بیماردلان و کافران بگویند: خدا از توصیف گماشتگان آتش به این [نوزده نفر] چه هدفی دارد؟ این گونه خدا هر که را بخواهد [پس از بیان حقیقت] گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌نماید، و سپاهیان پروردگارت را جز خود او کسی نمی‌داند، و این قرآن فقط مایه تذکر و پند برای بشر است.///و ما موکلان آتش را جز فرشتگان قرار نداده‌ایم، و شماره آنان را جز آزمایشی برای کافران مقرر نکرده‌ایم تا اهل کتاب [به خاطر هماهنگی قرآن با کتابشان] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان [در حقانیت قرآن] تردید نکنند، و تا بیماردلان و کافران بگویند: خدا از توصیف گماشتگان آتش به این [نوزده نفر] چه هدفی دارد؟ این گونه خدا هر که را بخواهد [پس از بیان حقیقت] گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌نماید، و سپاهیان پروردگارت را جز خود او کسی نمی‌داند، و این قرآن فقط مایه تذکر و پند برای بشر است.///موکلان دوزخ را جز از فرشتگان قرارندادیم. و شمار آنها جز براى امتحان کافران نیست. تا اهل کتاب یقین کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید و اهل کتاب و مؤمنان شک نکنند. و تا آنان که در دلهاشان مرضى است نگویند: خدا از این مثل چه مى‌خواسته است؟ خدا اینچنین هر کس را که بخواهد گمراه مى‌کند و هر کس را که بخواهد راه مى‌نماید. و شمار سپاهیان پروردگارت را جز او نداند. و این سخن جز اندرزى از براى مردم نیست.///و ما آتشبانان را جز فرشتگانى قرار ندادیم، و تعداد آنها را جز براى امتحان کافران مقرر نکردیم، تا آنان که اهل کتابند به یقین برسند [که پیامبر حق است، چون این مطلب در کتاب آنها نیز هست،] و بر ایمان مؤمنان [نیز] بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان [در حقانیت قر///و ما موکلان آتش را جز فرشتگان نگردانیدیم، و شماره آنها را جز آزمایشى براى کسانى که کافر شده‌اند قرار ندادیم، تا آنان که اهل کتابند یقین به هم رسانند، و ایمان کسانى که ایمان آورده‌اند افزون گردد، و آنان که کتاب به ایشان داده شده و [نیز] مؤمنان به شک نیفتند، و تا کسانى که در دلهایشان بیمارى است و کافران بگویند: «خدا از این وصف‌کردن، چه چیزى را اراده کرده است؟» این گونه، خدا هر که را بخواهد بیراه مى‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى کند، و [شماره‌] سپاهیان پروردگارت را جز او نمى‌داند، و این [آیات‌] جز تذکارى براى بشر نیست.///و نگهبانان آتش را جز از فرشتگان قرار ندادیم و تعداد آنان را فقط آزمونی براى کافران نهادیم، تا اهل کتاب یقین کنند [که قرآن کتاب آسمانى است] و تا کسانى که ایمان آورده‌اند، بر ایمان خود بیافزایند و اهل کتاب و مؤمنان، گرفتار تردید نشوند و کافران و بیماردلان بگویند: «خداوند از این مثل چه منظورى داشته است؟» این گونه خداوند هر کس را بخواهد، گمراه مى‌کند و هر که را بخواهد، هدایت مى‌نماید و شمار لشکریان پروردگارت را کسى جز او نمى‌داند و این تنها پندى براى بشر است.///و ما خازنان دوزخ را غیر فرشتگان (عذاب) قرار ندادیم و عدد آنها را جز برای فتنه و محنت کفار (نوزده) نگردانیدیم تا آنکه اهل کتاب هم یقین کنند (که ذکر این عدد مطابق تورات و انجیل است با آنکه صاحب قرآن به کتب آسمانی عالم نبوده و البته کلامش به وحی خداست و ایمان آرند) و آن بر یقین مؤمنان هم بیفزاید و دیگر در دل اهل کتاب و مؤمنان به اسلام هیچ شک و ریبی نماند و تا آنان که در دلهاشان مرض (شک و جهالت) است و کافران نیز (به طعنه) گویند که خدا از این مثل (که عدد فرشتگان عذاب را نوزده شمرده است نه بیش و کم) چه منظور داشت؟ بلی این چنین (قرار داد تا) هر که را خواهد به ضلالت بگذارد و هر که را خواهد هدایت نماید و هیچ کس از (عده بی‌حد) لشکرهای پروردگارت غیر او آگاه نیست و این (آیات ذکر دوزخ) جز برای پند و موعظه بشر نخواهد بود.///و ما نگهبانان آتش دوزخ را جز از فرشتگان نگماشته‌ایم، و شماره آنان را جز آزمونی برای کافران نگردانده‌ایم، تا سرانجام اهل کتاب یقینی افزونتر یابند، و اهل ایمان، بر ایمان خود بیفزایند، و اهل کتاب و مؤمنان [/مسلمانان‌] شک و شبهه نورزند، و تا سرانجام بیماردلان و کافران بگویند، خداوند از این توصیف چه می‌خواهد؟ بدین‌سان خداوند هر کس را بخواهد بیراه می‌گذارد، و هر کس را بخواهد به راه می‌آورد، و سپاهیان پروردگارت را کسی جز خود او نمی‌شناسد، و این جز پندآموزی برای بشر نیست‌///مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم تا اهل کتاب [= یهود و نصاری‌] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقانیت این کتاب آسمانی) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظوری دارد؟!» (آری) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می‌سازد و هر کس را بخواهد هدایت می‌کند! و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند، و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست!///و نگردانیدیم یاران آتش را مگر فرشتگانی و نگردانیدیم شمار آنان را جز آزمایشی برای آنان که کفر ورزیدند تا یقین رسانند آنان که داده شدند کتاب را و بیفزایند آنان که ایمان آوردند ایمانی و دودل نکردند آنان که داده شدند کتاب را و مؤمنان و تا گویند آنان که در دلهاشان بیماری است و کافران چه چیز خواست خدا بدین مثل چنین گمراه سازد خدا هر که را که خواهد و رهبری کند هر که را که خواهد و نداند لشگرهای پروردگارت را جز او و نیست آن جز یادآوریی برای بشر///و ما موکلان آتش را جز فرشتگان نگردانیدیم، و شماره‌ی آنان را جز آزمایشی آتشبار برای کسانی که کافر شده‌اند قرار ندادیم. تا آنان که اهل کتابند یقین کنند و ایمان کسانی که ایمان آوردند افزون گردد و آنان که کتاب به ایشان داده شده و (نیز) مؤمنان‌، به شک مستندی نیفتند. و تا کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و (نیز) کافران بگویند: «خدا از این مثل چه چیزی را اراده کرده است‌؟» این گونه خدا هر که را بخواهد بی‌راه می‌گذارد و هرکه را بخواهد به راه می‌آورد. و (شماره‌ی) سپاهیان پروردگارت را جز او نمی‌داند. و این (آیات) جز یادواره‌ای برای بشر نیست. Nay, verily: By the Moon, این چنین نیست [که کافران می‌پندارند که این حقایق افسانه است،] سوگند به ماه///این چنین نیست [که کافران می‌پندارند که این حقایق افسانه است،] سوگند به ماه///آرى، سوگند به ماه.///نه چنین است [که مى‌پندارند]، سوگند به ماه///نه چنین است [که مى‌پندارند!] سوگند به ماه،///به ماه سوگند، چنین نیست [که کافران مى‌پندارند]!///چنین (که کافران گویند) نیست، قسم به ماه تابان.///چنین نیست [که گویند]، سوگند به ماه‌///اینچنین نیست که آنها تصور می‌کنند سوگند به ماه،///نه چنین است سوگند به ماه‌///نه چنین است (که می‌پندارند)! سوگند به ماه، And by the Night as it retreateth, [و] سوگند به شب هنگامی که پشت می‌کند///[و] سوگند به شب هنگامی که پشت می‌کند///و سوگند به شب، چون روى در رفتن آرد،///سوگند به شب چون پشت کند///و سوگند به شامگاه چون پشت کند،///به شب سوگند، آن‌گاه که پشت مى‌کند،///و قسم به شب تار چون باز گردد.///و شب چون بگذرد///و به شب، هنگامی که (دامن برچیند و) پشت کند،///و شب گاهی که روی برتابد///و سوگند به شامگاه چون پشت کند، And by the Dawn as it shineth forth,- و سوگند به صبح زمانی که از پرده سیاه شب درآید و رخ نماید///و سوگند به صبح زمانی که از پرده سیاه شب درآید و رخ نماید///و سوگند به صبح، چون پرده برافکند،///سوگند به بامداد چون رخ نماید///و سوگند به بامداد چون آشکار شود،///به صبح سوگند، آن‌گاه که آشکار مى‌شود،///و قسم به صبح چون جهان را روشن سازد.///[و] سوگند به صبح چون روشن شود///و به صبح هنگامی که چهره بگشاید،///و بامداد گاهی که رخ گشاید///و سوگند به بامداد چون چهره گشاید، This is but one of the mighty (portents), که بی تردید این [قرآن] از بزرگ‌ترین پدیده هاست؛///که بی تردید این [قرآن] از بزرگ‌ترین پدیده هاست؛///که این یکى از حادثه‌هاى بزرگ است.///که قطعا آن [قیامت یا قرآن‌] یکى از بزرگ‌ترین پدیده‌هاست///که آیات [قرآن‌] از پدیده‌هاى بزرگ است.///که این [دوزخ]، یکى از بزرگترین پدیده‌هاست.///که این (آیات قرآن) یکی از بزرگترین آیات خداست.///آن یکی از سترگهاست‌///که آن (حوادث هولناک قیامت) از مسائل مهم است!///که آن است همانا یکی از گرانها///به‌راستی آیات (قرآن) بی‌گمان یکی از (آیات) بزرگ است. A warning to mankind,- هشدار دهنده به بشر است،///هشدار دهنده به بشر است،///ترساننده آدمیان است.///هشدارى براى بشر است///بشر را هشداردهنده است.///هشدارى براى بشر است.///در آن پند و اندرز آدمیان است.///هشداردهنده بشر است‌///هشدار و انذاری است برای همه انسانها،///ترساننده برای بشر///حال آنکه هشداردهنده‌ی بشر است. To any of you that chooses to press forward, or to follow behind;- برای هر کس از شما که بخواهد [به وسیله ایمان، طاعت و انجام کار خیر] پیشی جوید یا [به سبب کفر، طغیان و گناه] پس ماند؛///برای هر کس از شما که بخواهد [به وسیله ایمان، طاعت و انجام کار خیر] پیشی جوید یا [به سبب کفر، طغیان و گناه] پس ماند؛///براى هر کس از شما که خواهد پیش افتد یا از پى رود.///براى هر کس از شما که بخواهد [در اطاعت‌] پیش افتد یا پس افتد///هر که از شما را که بخواهد پیشى جوید یا بازایستد.///براى هر کس از شما که بخواهد [در کار خیر] پیش افتد یا عقب بماند.///برای هر یک از شما آدمیان که بخواهد (در مقام ایمان و طاعت و سعادت) پیش افتد یا باز ماند.///برای هر کس از شما که خواهد [در راه حق و ایمان‌] پیشتر آید، یا بازپس ماند///برای کسانی از شما که می‌خواهند پیش افتند یا عقب بمانند [= بسوی هدایت و نیکی پیش روند یا نروند]!///برای هر که بخواهد از شما پیش رود یا پس آید///برای هر کس از شما که بخواهد پیشی گیرد یا پس بماند. Every soul will be (held) in pledge for its deeds. هر کسی در گرو دست آورده‌های خویش است،///هر کسی در گرو دست آورده‌های خویش است،///هر کس در گرو کارى است که کرده است.///هر کسى در گرو دستاورد خویش است///هر کسى در گرو دستاورد خویش است،///هر کسى در گرو دستاورد خویش است،///هر نفسی در گرو عملی است که انجام داده است.///هر کس در گرو کردار خویش است‌///(آری) هر کس در گرو اعمال خویش است،///هر کس (هر جان) بدانچه فراهم کرد گروگان است‌///هر کسی در گرو دستاورد خویش است. Except the Companions of the Right Hand. مگر سعادتمندان///مگر سعادتمندان///مگر اهل سعادت،///مگر اهل سعادت، [که اعمال بد ندارند///بجز یاران دست راست:///مگر یاران [سعادتمندی که کارنامه‌ی آنان را به دست] راست [آنها می‌دهند]،///مگر اهل یمین.///مگر اصحاب یمین‌///مگر «اصحاب یمین» (که نامه اعمالشان را به نشانه ایمان و تقوایشان به دست راستشان می‌دهند)!///مگر یاران راست‌///بجز یاران دست راست [: راستان]. (They will be) in Gardens (of Delight): they will question each other, که در بهشت‌ها از یکدیگر می‌پرسند///که در بهشت‌ها از یکدیگر می‌پرسند///که در بهشتها نشسته‌اند و مى‌پرسند///که در بهشت‌ها [نشسته‌] از هم مى‌پرسند///در میان باغها. از یکدیگر مى‌پرسند،///که در باغ‌هاى بهشتند و مى‌پرسند///آنان در باغهای بهشت (متنعمند و) سؤال می‌کنند.///که در بوستانهایی [هستند و] همپرسی می‌کنند///آنها در باغهای بهشتند، و سؤال می‌کنند …///در باغهائی پرسش کنند///در میان باغ‌هایی (با درختان) سردرهم، از یکدیگر می‌پرسند، And (ask) of the Sinners: از روز و حال گنهکاران،///از روز و حال گنهکاران،///از گناهکاران:///در باره‌ى مجرمان///درباره مجرمان:///از گناهکاران:///از احوال دوزخیان گنهکار.///از گناهکاران‌///از مجرمان:///از گنهکاران‌///از مجرمان: "What led you into Hell Fire?" [به آنان رو کرده] می‌گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟///[به آنان رو کرده] می‌گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟///که چه چیز شما را به جهنم کشانید؟///[به آنها مى‌گویند:] چه چیز شما را به «سقر» کشانید/// «چه چیز شما را در آتش [سقر] درآورد؟»///«چه چیزی شما را روانه‌ی [دوزخ] سقر کرد؟»///که شما را چه عمل به عذاب دوزخ در افکند؟///که چه چیزی شما را به راه دوزخ کشاند؟///چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!»///که چه چیز شما را درآورد به دوزخ‌///چه چیز شما را در سقر فرود آورد؟» They will say: "We were not of those who prayed; می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم///می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم///مى‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.///گویند: ما از نمازگزاران نبودیم///گویند: «از نمازگزاران نبودیم،///می‌گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم.///آنان جواب دهند که ما از نمازگزاران نبودیم.///گویند از نمازگزاران نبودیم‌///می‌گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم،///گویند نبودیم از نمازگزاران‌///گویند: «ما از نمازگزاران نبوده‌ایم» "Nor were we of those who fed the indigent; و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمی‌دادیم///و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمی‌دادیم///و به درویشان طعام نمى‌دادیم.///و بینوایان را غذا نمى‌دادیم///و بینوایان را غذا نمى‌دادیم،///و به بینوایان غذا نمى‌دادیم.///و مسکینی را طعام نمی‌دادیم.///و بینوایان را هم اطعام نمی‌کردیم‌///و اطعام مستمند نمی‌کردیم،///و نبودیم بخورانیم به ناتوان‌///«و بینوایان را غذا نمی‌داده‌ایم» "But we used to talk vanities with vain talkers; و با فرورفتگان [در گفتار و کردار باطل] فرومی رفتیم،///و با فرورفتگان [در گفتار و کردار باطل] فرومی رفتیم،///و با آنان که سخن باطل مى‌گفتند هماواز مى‌شدیم،///و با آنها که باطل مى‌بافتند هم آواز مى‌شدیم///با هرزه‌درایان هرزه‌درایى مى‌کردیم،///و همراه با فرورفتگان، [در گفتار و کردار باطل‌] فرومى‌رفتیم.///و ما با اهل باطل به بطالت می‌پرداختیم.///و با ژاژخایان ژاژخایی می‌کردیم‌///و پیوسته با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم،///و بودیم فرو می‌رفتیم با فروروندگان‌///«و با هرزه‌درایان هرزه‌درایی می‌کرده‌ایم» "And we used to deny the Day of Judgment, و همواره روز جزا را انکار می‌کردیم///و همواره روز جزا را انکار می‌کردیم///و روز قیامت را دروغ مى‌انگاشتیم.///و همواره روز جزا را تکذیب مى‌کردیم///و روز جزا را دروغ مى‌شمردیم،///و پیوسته روز جزا را تکذیب مى‌کردیم.///و ما روز جزا را تکذیب می‌کردیم.///و روز جزا را دروغ می‌انگاشتیم‌///و همواره روز جزا را انکار می‌کردیم،///و بودیم تکذیب می‌کردیم به روز دین‌///«و با روز جزا (همان را) تکذیب می‌کرده‌ایم.» "Until there came to us (the Hour) that is certain." تا آنکه مرگ ما فرا رسید.///تا آنکه مرگ ما فرا رسید.///تا مرگ ما فرا رسید.///تا آن که مرگ به سراغمان آمد///تا مرگ ما در رسید.»///تا آن که امر یقینى [مرگ] به سراغ ما آمد.»///تا آنکه یقین (که ساعت مرگ است) بر ما فرا رسید.///تا آنکه مرگ به سراغمان آمد///تا زمانی که مرگ ما فرا رسید!»///تا بیامد ما را یقین‌///«تا یقینمان در رسید.» Then will no intercession of (any) intercessors profit them. پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمی‌دهد؛///پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمی‌دهد؛///پس شفاعت شفاعت‌کنندگان سودشان نبخشید.///پس شفاعت شفیعان سودشان نبخشد///از این رو شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال آنها سودى نمى‌بخشد.///پس شفاعت میانجی‌گران سودشان ندهد.///پس شفاعت شفیعان در حق آنان هیچ سودی نبخشد.///حال شفاعت شفیعان سودشان ندهد///از این رو شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال آنها سودی نمی‌بخشد.///پس سود ندهدشان شفاعت شفاعتگران‌///پس شفاعت شفاعت‌کنندگان سودشان ندهد. Then what is the matter with them that they turn away from admonition?- آنان را چه شده که از تذکر و هشدار روی گردانند؟///آنان را چه شده که از تذکر و هشدار روی گردانند؟///چه شده است که از این پند اعراض مى‌کنند؟///پس آنها را چه شده است که از این تذکار [قرآن‌] روى گردانند///چرا آنها از تذکر روى گردانند؟!///آنان را چه شده که از تذکر [قرآن] روى‌گردانند؟///اینک چرا از یاد آن روز سخت خود (و از ذکر و اندرز قرآن) اعراض می‌کنند؟///ایشان را چه می‌شود که از اندرز رویگردانند///چرا آنها از تذکر روی گردانند؟!///پس چه شودشان که از یاد آوردند روی گردانان‌///پس چیست برایشان (که) از یادواره رویگردانند؟! As if they were affrighted asses, گویی گورخرانی وحشی و رمیده‌اند///گویی گورخرانی وحشی و رمیده‌اند///مانند گورخران رمیده‌///گویى آنان خرانى رمنده‌اند///گویى گورخرانى رمیده‌اند،///گویا آنان گورخرانى هستند،///گویی گورخران گریزانی هستند.///گویی درازگوشانی رمانند///گویی گورخرانی رمیده‌اند،///گوئیا آنانند خران رمنده‌///که گویی بی‌گمان گورخرانی رمیده‌اند، Fleeing from a lion! که از [چنگال] شیری گریخته‌اند؛///که از [چنگال] شیری گریخته‌اند؛///که از شیر مى‌گریزند.///که از شیرى گریخته‌اند///که از (مقابل) شیرى فرار کرده‌اند!///که از شیری [شرزه] مى‌گریزند.///که از شیر درنده می‌گریزند.///که از شیر می‌گریزند///که از (مقابل) شیری فرار کرده‌اند!///که گریخته‌اند از شیری ژیان‌///(که‌) از مقابل شیری ژیان فرار کرده‌اند! Forsooth, each one of them wants to be given scrolls (of revelation) spread out! بلکه هر کدام از آنان توقع دارد نامه هایی سرگشاده [از سوی خدا] دریافت دارد!///بلکه هر کدام از آنان توقع دارد نامه هایی سرگشاده [از سوی خدا] دریافت دارد!///بلکه هر یک از ایشان مى‌خواهد که نامه‌هایى گشاده به او داده شود.///بلکه هر فردى از آنها انتظار دارد که وى را نامه‌هاى سرگشاده بدهند///بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه‌اى (از سوى خدا) براى او فرستاده شود!///بلکه هر یک از آنان توقع دارد کتابى سرگشاده [همانند قرآن] به او داده شود.///بلکه هر یک از آنها می‌خواهند که برایشان هم (مانند پیمبران) صحیفه وحی آسمانی باز آید (تا ایمان آرند).///بلکه هر یک از ایشان می‌خواهد که به او نامه‌هایی سرگشاده دهند///بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه‌ای (از سوی خدا) برای او فرستاده شود!///بلکه خواهد هر مردی از ایشان که داده شود نامه‌هائی گشاده (پهناور)///بلکه هرکدام از آنها انتظار دارد نامه‌ی جداگانه‌ای بس گشوده و انتشار یافته (از سوی خدا) برایش فرستاده شود! By no means! But they fear not the Hereafter, این چنین نیست [که علت فرارشان از دین برای دریافت نکردن نامه باشد] بلکه [فرارشان برای این است که] از آخرت نمی‌ترسند؛///این چنین نیست [که علت فرارشان از دین برای دریافت نکردن نامه باشد] بلکه [فرارشان برای این است که] از آخرت نمی‌ترسند؛///آرى، که از آخرت نمى‌ترسند.///چنین نیست، بلکه آنها از آخرت نمى‌ترسند///چنین نیست که آنان مى‌گویند، بلکه آنها از آخرت نمى‌ترسند!///هرگز! [این بهانه است!] بلکه آنان از آخرت نمى‌ترسند.///هرگز (چنین نیست که پنداشتند) بلکه از (عذاب) آخرت نمی‌ترسند.///حاشا، حق این است که از آخرت نمی‌ترسند///چنین نیست که آنان می‌گویند، بلکه آنها از آخرت نمی‌ترسند!///نه چنین است بلکه بیم ندارند آخرت را///چنان نیست (که آنان می‌گویند)، بلکه از آخرت نمی‌هراسند! Nay, this surely is an admonition: این چنین نیست [که نامه سرگشاده‌ای از سوی ما به آنان رسد]، بلکه بی تردید این قرآن تذکر و هشداری است [که برای جهانیان کافی است.]///این چنین نیست [که نامه سرگشاده‌ای از سوی ما به آنان رسد]، بلکه بی تردید این قرآن تذکر و هشداری است [که برای جهانیان کافی است.]///آرى، که این قرآن اندرزى است.///چنین نیست، بى‌تردید این [قرآن‌] تذکارى است///چنین نیست که آنها مى‌گویند، آن (قرآن) یک تذکر و یادآورى است!///هرگز! [ما کتابی جز قرآن نازل نمی‌کنیم] که آن یادآورى [ارزشمند] است.///چنین نیست (که آنها پنداشتند) قرآن محققا همه پند و یادآوری است.///حاشا، آن پندآموزی است‌///چنین نیست که آنها می‌گویند، آن (قرآن) یک تذکر و یادآوری است!///نه چنین است همانا آن یادآوریی است‌///چنان نیست (که آنها می‌گویند)! این (قرآن) بی‌گمان یادواره‌ای است. Let any who will, keep it in remembrance! پس هرکه بخواهد از آن پند گیرد،///پس هرکه بخواهد از آن پند گیرد،///هر که خواهد، آن را بخواند.///پس هر که خواست از آن پند گیرد///هر کس بخواهد از آن پند مى‌گیرد؛///پس هرکس خواست، از آن پند گیرد.///تا هر که خواهد متذکر آن شود.///و هر کس خواهد از آن پندگیرد///هر کس بخواهد از آن پند می‌گیرد؛///که هر که خواهد یاد آوردش‌///پس هرکس بخواهد یادش آورد. But none will keep it in remembrance except as Allah wills: He is the Lord of Righteousness, and the Lord of Forgiveness. و از آن پند نمی‌گیرند مگر آنکه خدا بخواهد، او سزاوار است که از وی پروا کنند، و سزاوار است که به آمرزشش امید بندند.///و از آن پند نمی‌گیرند مگر آنکه خدا بخواهد، او سزاوار است که از وی پروا کنند، و سزاوار است که به آمرزشش امید بندند.///و پند نمى‌گیرند، مگر اینکه خدا خواهد. او شایان آن است که از او بترسند. و او شایان آمرزیدن است.///ولى پند نگیرند مگر آن که خدا خواهد. او سزاوار پروا و او سزاوار آمرزش است///و هیچ کس پند نمى‌گیرد مگر اینکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوا و اهل آمرزش است!///و پند نمى‌گیرند مگر آن که خدا بخواهد. او سزاوار است که از وى پروا کنند و او سزاوار است که [پرهیزکاران را] بیامرزد.///و نخواهند متذکر شوند جز آنکه خدا بخواهد (یعنی بدون مشیت و لطف الهی کسی بهشتی و سعادتمند نخواهد شد. از او رواست تقوا و ترس و بیم و شوق و امیدواری که) او اهل تقوا و اهل آمرزش و مغفرت است.///و پند نگیرند مگر آنکه خدا خواهد، اوست که سزاوار پرهیز ورزیدن است، و سزاوار آمرزگاری‌///و هیچ کس پند نمی‌گیرد مگر اینکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوا و اهل آمرزش است!///و یادآور نشوند جز آنکه بخواهد خدا اوست اهل پرهیزکاری و اهل آمرزیدن‌///و هیچ کس به یاد نمی‌آورد، مگر اینکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوی و اهل پوشش است! I do call to witness the Resurrection Day; به روز قیامت سوگند می‌خورم،///به روز قیامت سوگند می‌خورم،///قسم مى‌خورم به روز قیامت.///نه، سوگند به روز رستاخیز///سوگند به روز قیامت،///به روز قیامت سوگند مى‌خورم.///چنین نیست (که کافران پنداشتند) قسم به روز (بزرگ) قیامت.///سوگند به روز قیامت می‌خورم‌///سوگند به روز قیامت،///سوگند یاد نکنم به روز رستاخیز///به روز قیامت سوگند ندارم! And I do call to witness the self-reproaching spirit: (Eschew Evil). و به نفس سرزنش‌گر قسم می‌خورم.///و به نفس سرزنش‌گر قسم می‌خورم.///و قسم مى‌خورم به نفس ملامتگر.///و [باز] نه، سوگند به نفس ملامتگر [که زنده مى‌شوید]///و سوگند به (نفس لوامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است)!///و به نفس سرزنش‌گر سوگند مى‌خورم.///و قسم به نفس پر حسرت و ملامت (یعنی نفس انسان که در قیامت خود را بر تقصیر و گناه بسیار ملامت کند و حسرت خورد). [جواب قسم محذوف است، یعنی به اینها سوگند می‌خورم که آدمیان را در روز قیامت برخواهم انگیخت. (م) ژ)]///و سوگند به نفس ملامت‌گر///و سوگند به (نفس لوامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است)!///و نه سوگند آرم به نهاد (به روان) سرزنشگر///و نه سوگند به نفس لوامه [: وجدان بیدار و ملامتگر]. Does man think that We cannot assemble his bones? آیا انسان گمان می‌کند که ما هرگز استخوان هایش را جمع نخواهیم کرد؟///آیا انسان گمان می‌کند که ما هرگز استخوان هایش را جمع نخواهیم کرد؟///آیا آدمى مى‌پندارد که ما استخوانهایش را گرد نخواهیم آورد؟///آیا انسان مى‌پندارد که هرگز استخوان‌هایش را جمع نخواهیم کرد///آیا انسان مى‌پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟!///آیا انسان مى‌پندارد که هرگز استخوان‌هاى او را جمع نمى‌کنیم؟///آیا آدمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای (پوسیده) او را باز جمع نمی‌کنیم؟///آیا انسان چنین می‌پندارد که هرگز استخوانهای [پوسیده و پراکنده‌] او را گرد نمی‌آوریم؟///آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟!///آیا پندارد انسان که هرگز گرد نیاریم استخوانهایش را///آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوان‌هایش را جمع نخواهیم کرد؟! Nay, We are able to put together in perfect order the very tips of his fingers. چرا در حالی که تواناییم که [خطوط] سر انگشتانش را درست و نیکو بازسازی کنیم،///چرا در حالی که تواناییم که [خطوط] سر انگشتانش را درست و نیکو بازسازی کنیم،///آرى، ما قادر هستیم که سر انگشتهایش را برابر کنیم.///چرا، در حالى که قادریم بر این که سر انگشتان او را هم بازسازیم///آرى قادریم که (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم!///چرا! ما تواناییم [خطوط] سر انگشتان او را [بار دیگر] درست کنیم.///بلی (استخوانهای او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سرانگشتان او را هم منظم درست گردانیم.///حق این است که تواناییم بر این که سرانگشتهای او را فراهم آوریم‌///آری قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم!///بلی توانائیم بر آنکه راست کنیم سرانگشتانش را///آری‌! قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را سازمان دهیم! But man wishes to do wrong (even) in the time in front of him. [نه اینکه به گمان او قیامتی در کار نباشد] بلکه انسان می‌خواهد [با دست و پا زدن در شک و تردید] فرارویش را [از اعتقاد به قیامت که بازدارنده‌ای قوی است] باز کند [تا برای ارتکاب هر گناهی آزاد باشد!]///[نه اینکه به گمان او قیامتی در کار نباشد] بلکه انسان می‌خواهد [با دست و پا زدن در شک و تردید] فرارویش را [از اعتقاد به قیامت که بازدارنده‌ای قوی است] باز کند [تا برای ارتکاب هر گناهی آزاد باشد!]///بلکه آدمى مى‌خواهد که در آینده نیز به کارهاى ناشایست پردازد.///[انکار معاد دلیل موجهى ندارد]، بلکه انسان مى‌خواهد در آینده‌ى خود بدکارى کند/// (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‌خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند!///ولى انسان مى‌خواهد راه فسق و فجور را پیش روى خود باز کند.///بلکه انسان می‌خواهد آنچه (از عمرش) در پیش است همه را به فجور و هوای نفس گذراند.///بلکه انسان می‌خواهد در مهلتی که در پیش دارد، فسق و فجور کند///(انسان شک در معاد ندارد) بلکه او می‌خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند!///بلکه خواهد انسان که باز کند پیش رویش را///بلکه انسان همی خواهد تا پیش رویش را بشکافد [: خدا را علنی بنگرد و قیامت را ببیند و پیوسته فجور کند]! He questions: "When is the Day of Resurrection?" [با حالتی آمیخته با تردید] می‌پرسد: روز قیامت چه وقت است؟///[با حالتی آمیخته با تردید] می‌پرسد: روز قیامت چه وقت است؟///مى‌پرسد: روز قیامت چه وقت خواهد بود؟///[از سر انکار] مى‌پرسد: روز رستاخیز چه وقت است/// (از این‌رو) مى‌پرسد: «قیامت کى خواهد بود»!///[پس، از روى تردید] مى‌پرسد: «روز قیامت چه وقت است؟»///(که دایم با شک و انکار) می‌پرسد کی روز قیامت (و حساب) خواهد بود؟///[از سر استکبار] می‌پرسد روز قیامت چه وقت است؟///(از این رو) می‌پرسد: «قیامت کی خواهد بود»!///پرسد کی است روز قیامت‌///(از این رو) می‌پرسد: «قیامت کی خواهد بود؟!» At length, when the sight is dazed, پس هنگامی [است] که چشم [از سختی و هولناکی آن] خیره شود،///پس هنگامی [است] که چشم [از سختی و هولناکی آن] خیره شود،///روزى که چشمها خیره شود،///پس آن‌گاه که چشم [از وحشت‌] خیره گردد/// (بگو:) در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش در آید،///پس آن‌گاه که [در آستانه‌ی قیامت] چشم‌ها خیره گردد،///(بگو) روزی که چشمهای خلقان (از وحشت و هول) خیره بماند.///آنگاه که دیدگان خیره شود///(بگو:) در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش درآید،///تا گاهی که بدرخشد دیده‌///پس در آن هنگام که چشم (از شدت وحشت) برق زند (و به گردش در آید)، And the moon is buried in darkness. و ماه تاریک و بی نور گردد،///و ماه تاریک و بی نور گردد،///و ماه تیره شود،///و ماه در خسوف افتد///و ماه بى‌نور گردد،///و ماه تاریک شود،///و ماه تابان تاریک شود.///و ماه تیره شود///و ماه بی‌نور گردد،///و بگیرد ماه‌///و ماه بی‌‌نور گردد، And the sun and moon are joined together,- و خورشید و ماه به هم جمع شوند.///و خورشید و ماه به هم جمع شوند.///و آفتاب و ماه در یک جاى گرد آیند.///و خورشید و ماه یک جا جمع شوند///و خورشید و ماه یک جا جمع شوند،///و خورشید و ماه جمع شوند،///و میان خورشید و ماه جمع گردد (و هر دو بی‌نور شوند).///و خورشید و ماه فرا یکدیگر آورده شوند///و خورشید و ماه یک جا جمع شوند،///و گردآورده شوند مهر و ماه‌///و خورشید و ماه یک‌جا جمع شوند، That Day will Man say: "Where is the refuge?" آن روز انسان گوید: گریزگاه کجاست؟///آن روز انسان گوید: گریزگاه کجاست؟///انسان در آن روز مى‌گوید: راه گریز کجاست؟///آن روز انسان مى‌گوید: گریزگاه کجاست///آن روز انسان مى‌گوید: «راه فرار کجاست؟!»///در آن روز انسان خواهد گفت: «راه گریز کجاست؟»///در آن روز انسان گوید: (ای وای از سختی عذاب) کجا مفر و پناهی خواهد بود؟///انسان گوید در چنین روزی گریزگاه کجاست؟///آن روز انسان می‌گوید: «راه فرار کجاست؟!»///گوید انسان در آن روز کجا است گریزگاه‌///انسان در آن‌هنگام گوید: «گریزگاه کجاست‌؟!» By no means! No place of safety! این چنین نیست، هرگز پناهگاهی وجود ندارد.///این چنین نیست، هرگز پناهگاهی وجود ندارد.///هرگز، پناهگاهى نیست.///حاشا! پناهگاهى نیست///هرگز چنین نیست، راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد!///هرگز! پناهگاهى نیست.///هرگز مفر و پناهگاهی نیست.///حاشا، پناهی نیست‌///هرگز چنین نیست، راه فرار و پناهگاهی وجود ندارد!///نه چنین است نیست گریزگاه‌///هرگز (چنین نیست.)! راه فراری (از این گیرودار) و پناهگاهی نیست! Before thy Lord (alone), that Day will be the place of rest. آن روزقرارگاه [نهایی] فقط به سوی پروردگار توست.///آن روزقرارگاه [نهایی] فقط به سوی پروردگار توست.///قرارگاه همه در این روز نزد پروردگار توست.///آن روز قرارگاه [نهایى‌] به سوى پروردگار توست///آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است؛///آن روز قرارگاه فقط به سوى پروردگار توست.///آن روز جز درگاه خدا آرامگاهی هیچ نیست.///سرانجام [همه چیز و همه کار] با پروردگار توست‌///آن روز قرارگاه نهایی تنها بسوی پروردگار تو است؛///بسوی پروردگار تو است در آنروز آرامشگاه‌///آن روز قرارگاه (نهایی) تنها سوی پروردگار تو است‌. That Day will Man be told (all) that he put forward, and all that he put back. آن روز است که انسان را به اعمالی که از دیرباز یا پس از آن انجام داده، آگاه می‌کنند.///آن روز است که انسان را به اعمالی که از دیرباز یا پس از آن انجام داده، آگاه می‌کنند.///در این روز آدمى را از هر چه پیشاپیش فرستاده و بعد از خویش گذاشته است خبر مى‌دهند.///آن روز انسان بدانچه پیش فرستاده و بعد فرستاده آگاهى داده مى‌شود///و در آن روز انسان را از تمام کارهایى که از پیش یا پس فرستاده آگاه مى‌کنند!///آن روز انسان به آنچه پیش فرستاده و آنچه به جای گذاشته است، خبر داده مى‌شود.///آن روز آدمی به (نتیجه) هر نیک و بدی که در مقدم و مؤخر عمر کرده آگاه خواهد شد.///در این روز انسان را از آنچه پیش فرستاده یا باز پس داشته است آگاه سازند///و در آن روز انسان را از تمام کارهایی که از پیش یا پس فرستاده آگاه می‌کنند!///آگاه شود انسان در آن روز بدانچه پیش فرستاد و پس انداخت‌///و در آن روز انسان از تمام آنچه پیش فرستاده و واگذاشته بسی آگاهی مهم داده می‌شود. Nay, man will be evidence against himself, بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست.///بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست.///بلکه آدمى خویشتن خویش را نیک مى‌شناسد،///بلکه انسان خود بر [نیک و بد] خویشتن بیناست///بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است،///بلکه انسان بر نفس خویش بیناست.///بلکه انسان خود بر (نیک و بد) خویش به خوبی بیناست.///حق این است که انسان بر نفس خود بصیر است‌///بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است،///بلکه انسان است بر جان خویشتن بینا///بلکه انسان خودش بر (وضع) خودش بسی آگاه است! Even though he were to put up his excuses. و هر چند [برای توجیه گناهانش] بهانه‌ها بتراشد///و هر چند [برای توجیه گناهانش] بهانه‌ها بتراشد///هر چند به زبان عذرها آورد.///هر چند [به زبان‌] عذرهایش را پیش آورد///هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهایى بتراشد!///هر چند [براى توجیه گناهانش‌] بهانه‌ها بتراشد.///هر چند (پرده‌های) عذر (بر چشم بصیرت) خود بیفکند.///ولو بهانه‌هایش را در میان آورد///هر چند (در ظاهر) برای خود عذرهایی بتراشد!///و هر چند بیفکند بهانه‌های خویش را///و هرچند (در ظاهر برای خود) عذرهایی بیفکند! Move not thy tongue concerning the (Qur'an) to make haste therewith. [پیش از پایان یافتن وحی به وسیله جبرئیل] زبانت را به حرکت در نیاور تا در خواندن آن شتاب ورزی.///[پیش از پایان یافتن وحی به وسیله جبرئیل] زبانت را به حرکت در نیاور تا در خواندن آن شتاب ورزی.///به تعجیل زبان به خواندن قرآن مجنبان،///زبانت را به قرآن [پیش از تمام شدن وحیش‌] حرکت مده که به [قرائت‌] آن شتاب کنى///زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن‌] حرکت مده،///[اى پیامبر! به هنگام نزول وحى،] زبان خود را به حرکت در نیاور تا نسبت به تلاوت آن شتاب کنى.///(ای رسول در حال وحی) با شتاب و عجله زبان به قرائت قرآن مگشای.///زبانت را به [بازخوانی وحی‌] مجنبان که در کار آن شتاب کنی‌///زبانت را بخاطر عجله برای خواندن آن [= قرآن‌] حرکت مده،///نجنبان بدان زبانت را تا بشتابی بدان‌///(ای پیامبر!) زبانت را به‌خاطر عجله برای خواندن آن [: قرآن] حرکت مده. It is for Us to collect it and to promulgate it: بی تردید گردآوردن و [به هم پیوند دادن آیات که بر تو وحی می‌شود و چگونگی] قرائتش بر عهده ماست،///بی تردید گردآوردن و [به هم پیوند دادن آیات که بر تو وحی می‌شود و چگونگی] قرائتش بر عهده ماست،///که گردآوردن و خواندنش بر عهده ماست.///چرا که جمع آورى و قرائت آن بر [عهده‌ى‌] ماست///چرا که جمع‌کردن و خواندن آن بر عهده ماست!///گردآوردن و خواندن آن به عهده‌ی ماست.///که ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فرا خوانیم.///گردآوری و بازخوانی آن بر عهده ماست‌///چرا که جمع‌کردن و خواندن آن بر عهده ماست!///که همانا بر ما است گردآوردنش و خواندنش‌///همانا گردآوریش و خواندنش تنها بر عهده‌ی ماست! But when We have promulgated it, follow thou its recital (as promulgated): پس هنگامی که آن را [به طور کامل] خواندیم، [به همان صورت] خواندنش را دنبال کن.///پس هنگامی که آن را [به طور کامل] خواندیم، [به همان صورت] خواندنش را دنبال کن.///چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروى کن.///پس چون آن را قرائت کردیم، تو آن قرائت را پیروى کن///پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروى کن!///پس چون آن را خواندیم، قرائت آن را دنبال کن.///و آن‌گاه که بر خواندیم تو پیرو قرآن آن باش.///و چون آن را باز خوانیم، از بازخوانی‌اش پیروی کن‌///پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن!///تا گاهی که خوانیمش پس پیروی کن از خواندنش‌///پس هنگامی که آن را خواندیم، از خواندنش پیروی کن! Nay more, it is for Us to explain it (and make it clear): سپس توضیح و بیانش نیز بر عهده ماست.///سپس توضیح و بیانش نیز بر عهده ماست.///سپس بیان آن بر عهده ماست.///سپس توضیح آن [نیز] بر عهده‌ى ماست///سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست!///آن‌گاه بیان آن بر عهده ماست.///پس از آن بر ماست که (حقایق) آن را بر تو بیان کنیم.///سپس شرح و بیان آن بر عهده ماست‌///سپس بیان و (توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست!///سپس همانا بر ما است بیانش‌///سپس بیان آن (نیز) بی‌گمان بر عهده‌ی ماست! Nay, (ye men!) but ye love the fleeting life, [اینکه می‌پندارید قیامتی در کار نیست] این چنین نیست، بلکه شما عاشق ایندنیای زودگذر هستید،///[اینکه می‌پندارید قیامتی در کار نیست] این چنین نیست، بلکه شما عاشق ایندنیای زودگذر هستید،///آرى، شما این جهان زودگذر را دوست مى‌دارید،///ولى نه، [شما دنیاى‌] زود گذر را دوست مى‌دارید///چنین نیست که شما مى‌پندارید (و دلایل معاد را کافى نمى‌دانید)؛ بلکه شما دنیاى زودگذر را دوست دارید (و هوسرانى بى‌قید و شرط را)!///چنین نیست [که شما مى‌پندارید قیامتى در کار نیست]، بلکه به این دنیاى زودگذر دل‌بسته‌اید.///هرگز، بلکه شما (کافران لجوج) تمام دنیای نقد عاجل را دوست دارید.///حاشا، حق این است که بهره زودیاب [دنیوی‌] را دوست دارید///چنین نیست که شما می‌پندارید (و دلایل معاد را کافی نمی‌دانید)؛ بلکه شما دنیای زودگذر را دوست دارید (و هوسرانی بی‌قید و شرط را)!///نه چنین است بلکه دوست دارید شتابان را///هرگز (چنان نیست که شما می‌پندارید)؛ بلکه شما (دنیای) زودگذر را دوست می‌دارید! And leave alone the Hereafter. و همواره آخرت را [برای این عشق بی پایه] رها می‌کنید.///و همواره آخرت را [برای این عشق بی پایه] رها می‌کنید.///و آخرت را فرو مى‌گذارید.///و آخرت را وا مى‌گذارید///و آخرت را رها مى‌کنید!///و آخرت را رها کرده‌اید.///و به کلی کار آخرت را واگذارید.///و [بهره دیریاب‌] آخرت را فرو می‌گذارید///و آخرت را رها می‌کنید!///و رها کنید پایان را///و آخرت را وامی‌گذارید! Some faces, that Day, will beam (in brightness and beauty);- در آن روز چهره هایی شاداب است؛///در آن روز چهره هایی شاداب است؛///در آن روز چهره‌هایى هست زیبا و درخشان،///در آن روز چهره‌هایى خرم و شادابند/// (آرى) در آن روز صورتهایى شاداب و مسرور است،///چهره‌هایى در آن روز شاداب و با طراوت است.///آن روز رخسار طایفه‌ای (از شادی) بر افروخته و نورانی است.///در چنین روز، چهره‌هایی تازه و خرم باشد///(آری) در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است،///چهره‌هائی است در آن روز خرم‌///چهره‌هایی در آن روز باطروات است، Looking towards their Lord; [با دیده دل] به پروردگارش نظر می‌کند///[با دیده دل] به پروردگارش نظر می‌کند///که سوى پروردگارشان نظر مى‌کنند؛///به سوى پروردگار خود مى‌نگرند///و به پروردگارش مى‌نگرد!///و به [لطف و پاداش] پروردگارشان چشم دوخته‌اند.///و به چشم قلب جمال حق را مشاهده می‌کنند.///به سوی پروردگارشان نگران‌///و به پروردگارش می‌نگرد!///بسوی پروردگار خویش نگران‌///(که) سوی (رحمت) پروردگارشان نگرانند! And some faces, that Day, will be sad and dismal, و چهره هایی عبوس و درهم کشیده است؛///و چهره هایی عبوس و درهم کشیده است؛///و چهره‌هایى هست عبوس و ترش،///و چهره‌هایى در آن روز عبوس و درهم است///و در آن روز صورتهایى عبوس و در هم کشیده است،///و چهره‌هایى در آن روز گرفته است.///و رخسار گروهی دیگر عبوس و غمگین است.///و در چنین روز چهره‌هایی دژم باشد///و در آن روز صورتهایی عبوس و در هم کشیده است،///و چهره‌هائی است در آن روز دژم‌///و در آن روز صورت‌هایی عبوس و درهم‌‌کشیده است، In the thought that some back-breaking calamity was about to be inflicted on them; چون یقین دارند که در معرض عذابی کمرشکن قرار خواهند گرفت.///چون یقین دارند که در معرض عذابی کمرشکن قرار خواهند گرفت.///که مى‌داند آن عذاب کمرشکن بر او فرود آید.///[چرا که‌] مى‌داند عذاب شکننده‌اى در پیش دارد///زیرا مى‌داند عذابى در پیش دارد که پشت را در هم مى‌شکند!///زیرا مى‌دانند مورد عذابى کمرشکن قرار مى‌گیرند.///که می‌دانند حادثه ناگواری در پیش است که پشت آنها را می‌شکند.///که می‌داند بلایی کمرشکن بر سر او آید///زیرا می‌داند عذابی در پیش دارد که پشت را در هم می‌شکند!///پندارند که کرده نشود با ایشان کاری کمرشکن‌///(که) گمان دارند عذابی در پیش دارند که پشت را می‌شکند! Yea, when (the soul) reaches to the collar-bone (in its exit), این چنین نیست [که می‌پندارد]، هنگامی که جان به گلوگاه رسد،///این چنین نیست [که می‌پندارد]، هنگامی که جان به گلوگاه رسد،///آرى، چون جان به گلوگاه رسد،///نه، چنین نیست، آن‌گاه که جان به گلوگاه رسید///چنین نیست (که انسان مى‌پندارد! او ایمان نمى‌آورد) تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد،///[انسان مى‌پندارد دنیاى زودگذر همیشگی است،] هرگز! آن‌گاه که جان به گلوگاه برسد.///چنین نیست (که منکران قیامت پنداشتند. باش تا) آن گاه که جانشان به گلو رسد.///حاشا، چون جان به گلوگاهها رسد///چنین نیست (که انسان می‌پندارد! او ایمان نمی‌آورد) تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد،///نه چنین است بلکه گاهی که برسد گلوگاه‌ها را///چنان نیست (که انسان می‌پندارد! او ایمان نمی‌آورد) تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد، And there will be a cry, "Who is a magician (to restore him)?" و [کسان بیمار] گویند: درمان کننده این بیمار کیست؟///و [کسان بیمار] گویند: درمان کننده این بیمار کیست؟///و گفته شود که چه کسى است که افسون بخواند؟///و گفته شد: چاره‌ساز کیست///و گفته شود: «آیا کسى هست که (این بیمار را از مرگ) نجات دهد؟!»///و [اطرافیان بیمار] بگویند: «درمان‌کننده [این بیمار] کیست؟»///و (اهلش) گویند: کیست که چاره درد این بیمار تواند کرد؟///و گفته شود کیست افسونگر [درمانگر]///و گفته شود: «آیا کسی هست که (این بیمار را از مرگ) نجات دهد؟!»///و گفته شود کیست درمان‌بخش (فسونگر)///و گفته شود: «آیا کیست که (مرا از مرگ) نجات دهد؟!» And he will conclude that it was (the Time) of Parting; و [بیمار] یقین می‌کند [که با رسیدن جان به گلوگاه] زمان جدایی [از دنیا، ثروت، زن و فرزند] فرا رسیده است!///و [بیمار] یقین می‌کند [که با رسیدن جان به گلوگاه] زمان جدایی [از دنیا، ثروت، زن و فرزند] فرا رسیده است!///و یقین کند که زمان جدایى فرا رسیده،///و دانست که آن، هنگامه جدایى [از دنیا] است///و به جدائى از دنیا یقین پیدا کند،///و [محتضر] بداند که هنگام جدایى فرارسیده است.///و بیمار خود یقین به مفارقت از دنیا کند (که ملک موت را به چشم ببیند).///و به یقین داند که هنگام جدایی است‌///و به جدائی از دنیا یقین پیدا کند،///پندارد که آن است جدائی‌///و گمان کرد که این همواره (همان) جدایی است. And one leg will be joined with another: و [از سختی جان کندن] ساق به ساق به هم پیچد؛///و [از سختی جان کندن] ساق به ساق به هم پیچد؛///و ساقهاى پا در هم پیچیده شوند،///و [محتضر از سختى جان دادن‌] ساق‌هایش به هم پیچید///و ساق پاها (از سختى جان دادن) به هم بپیچد!///و ساق‌های پا به یکدیگر بپیچد [و دیگر حرکتى نکند].///و ساقهای پا (از شدت غم عقبی و حسرت دنیا) به هم در پیچد.///و هنگامه بالا گیرد///و ساق پاها (از سختی جان‌دادن) به هم بپیچد!///و بپیچد ساق به ساق‌///و ساق (زندگی) به ساق (مرگ) در هم بپیچید. That Day the Drive will be (all) to thy Lord! آن روز، روز سوق و مسیر به سوی پروردگار توست.///آن روز، روز سوق و مسیر به سوی پروردگار توست.///آن روز روز راندنش به سوى پروردگار توست.///آن روز، روز رانده شدن به سوى پروردگار تو [براى حساب‌] است/// (آرى) در آن روز مسیر همه بسوى (دادگاه) پروردگارت خواهد بود!///در آن روز، روانه شدن به سوى پروردگار توست.///در آن روز خلق را به سوی خدا خواهند کشید.///در چنین روز سیر و سرانجام به سوی پروردگار توست‌///(آری) در آن روز مسیر همه بسوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود!///بسوی پروردگار تو است در آن روز شدنگاه‌///در آن روز مسیر همه تنها سوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود! So he gave nothing in charity, nor did he pray!- [در آن حال فرشتگان می‌گویند: این به کام مرگ افتاده] نه [دعوت پیامبر را] باور کرد، و نه نماز خواند؛///[در آن حال فرشتگان می‌گویند: این به کام مرگ افتاده] نه [دعوت پیامبر را] باور کرد، و نه نماز خواند؛///نه تصدیق کرده است و نه نماز گزارده است.///پس نه تصدیق کرد و نه نماز گزارد/// (در آن روز گفته مى‌شود:) او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند،///او که نه حق را تصدیق کرد و نه نماز گزارد.///پس (آن روز وای بر آن که چون ابو جهل) حق را تصدیق نکرد و نماز (و طاعتش) بجا نیاورد.///[مدعی‌] نه [حق را] تصدیق کرد، و نه نمازگزارد///(در آن روز گفته می‌شود:) او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند،///پس نه تصدیق کرد و نه نماز گزارد///پس او نه تصدیق کرد و نه نماز خواند. But on the contrary, he rejected Truth and turned away! بلکه [در میان اجتماعات] تکذیب کرد و روی گرداند؛///بلکه [در میان اجتماعات] تکذیب کرد و روی گرداند؛///اما تکذیب کرده و اعراض کرده است.///بلکه تکذیب کرد و روى گردانید///بلکه تکذیب کرد و روى‌گردان شد،///بلکه تکذیب کرد و روى گردانید.///بلکه (خدا را) تکذیب کرد و (از حکمش) رو بگردانید.///بلکه دروغ انگاشت و رویگردان شد///بلکه تکذیب کرد و روی‌گردان شد،///و لیکن تکذیب کرد و روی برتافت‌///بلکه رویگرداند. Then did he stalk to his family in full conceit! سپس متکبرانه و خرامان به سوی کسانش رفت.///سپس متکبرانه و خرامان به سوی کسانش رفت.///آنگاه خرامان نزد کسانش رفته است.///سپس مغرورانه سوى کسانش رفت///سپس بسوى خانواده خود باز گشت در حالى که متکبرانه قدم برمى‌داشت!///و سپس با کبر و غرور به سوى خانواده‌اش رفت.///و آن گاه با تکبر و نخوت به سوی اهل خویش روی آورد.///سپس تبخترکنان به سوی خانواده‌اش رفت‌///سپس بسوی خانواده خود بازگشت در حالی که متکبرانه قدم برمی‌داشت!///پس روان شد بسوی خاندان خویش خرامان (خمیازه‌کشان)///سپس سوی خانه‌ی خود بازگشت در حالی که چون خران (خرامان) قدم برمی‌داشت! Woe to thee, (O men!), yea, woe! [و گویند: با این وضعی که داری، عذاب دوزخ] برای تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///[و گویند: با این وضعی که داری، عذاب دوزخ] برای تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///واى بر تو، پس واى بر تو.///[با این اعمال‌] واى بر تو! پس واى بر تو/// (با این اعمال) عذاب الهى براى تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///[عذاب الهى] براى تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///(به وی خطاب شود) وای (بر زندگی) و (صد) وای بر (مرگ) تو.///وای بر تو، باز هم وای بر تو///(با این اعمال) عذاب الهی برای تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///تو را سزد پس تو را سزد///(این ناهنجاری) شایسته‌تر است برای تو، پس شایسته‌تر. Again, Woe to thee, (O men!), yea, woe! باز هم شایسته‌تر است شایسته‌تر.///باز هم شایسته‌تر است شایسته‌تر.///باز هم واى بر تو، پس واى بر تو.///باز هم واى بر تو! سپس واى بر تو///سپس عذاب الهى براى تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///باز هم شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///پس (از مرگ هم) وای (بر برزخ) و (صد) وای بر (روز محشر) تو.///سپس وای بر تو، و باز هم وای بر تو///سپس عذاب الهی برای تو شایسته‌تر است، شایسته‌تر!///سپس تو را سزد پس تو را سزد///سپس (این ناهنجاری) برای تو شایسته‌تر است، پس شایسته‌تر. Does man think that he will be left uncontrolled, (without purpose)? آیا انسان گمان می‌کند بیهوده و مهمل [و بدون تکلیف و مسؤولیت] رها می‌شود؟!///آیا انسان گمان می‌کند بیهوده و مهمل [و بدون تکلیف و مسؤولیت] رها می‌شود؟!///آیا انسان مى‌پندارد که او را به حال خود واگذاشته‌اند؟///آیا انسان مى‌پندارد که بى‌هدف رها مى‌شود///آیا انسان گمان مى‌کند بى‌هدف رها مى‌شود؟!///آیا انسان مى‌پندارد که به حال خود رها مى‌شود؟///آیا آدمی می‌پندارد که او را مهمل (از تکلیف و ثواب و عقاب) گذارند (و غرضی در خلقتش منظور ندارند).///آیا انسان می‌پندارد که به امان خود رها خواهد شد؟///آیا انسان گمان می‌کند بی‌هدف رها می‌شود؟!///آیا پندارد انسان که گذارده شود رها///آیا انسان گمان می‌کند که بی‌هدف و مهمل رها می‌شود؟! Was he not a drop of sperm emitted (in lowly form)? آیا نطفه‌ای از منی که در رحم ریخته می‌شود نبود؟///آیا نطفه‌ای از منی که در رحم ریخته می‌شود نبود؟///آیا او نطفه‌اى از منى که در رحمى ریخته شده، نبوده است؟///مگر او نطفه‌اى که [در رحم‌] ریخته مى‌شود نبود///آیا او نطفه‌اى از منى که در رحم ریخته مى‌شود نبود؟!///آیا او قطره‌اى از منى نبود که ریخته مى‌شد؟///آیا آدمی قطره آب نطفه نبود که (در رحم) ریزند؟///آیا نطفه‌ای از منی که [در رحم‌] ریخته شده بود، نبود؟///آیا او نطفه‌ای از منی که در رحم ریخته می‌شود نبود؟!///آیا نبود چکه‌ای از منی که ریخته شود///آیا او نطفه‌ای از منی‌ای که می‌جهد نبود؟! Then did he become a leech-like clot; then did (Allah) make and fashion (him) in due proportion. سپس علقه شد و خدا او را آفرید و اندامش را درست و نیکو ساخت،///سپس علقه شد و خدا او را آفرید و اندامش را درست و نیکو ساخت،///سپس لخته‌اى خون؟ آنگاه به اندام درستش بیافرید.///سپس خون بسته‌اى شد و [خدایش‌] شکل داد و درست کرد///سپس بصورت خون‌بسته در آمد، و خداوند او را آفرید و موزون ساخت،///سپس خون بسته‌اى شد و [خداوند] آن را آفرینش داد و [اندامش را] استوار ساخت.///و پس از نطفه خون بسته شد و آن گاه (خدایش به این صورت زیبای حیرت انگیز) آفرید و آراسته ساخت.///سپس خون بسته‌ای بود که [خداوندش‌] آفرید و به سامان کرد///سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفرید و موزون ساخت،///پس گردید خونی بسته پس بیافرید پس بیاراست‌///سپس به صورت خون بسته‌‌ای [: آویزک] در آمد. پس خدا او را آفرید و سازمان داد، And of him He made two sexes, male and female. و از او دو زوج به وجود آورد یکی نر و دیگر ماده،///و از او دو زوج به وجود آورد یکی نر و دیگر ماده،///و آنها را دو صنف کرد: نر و ماده.///پس دو جنس نر و ماده را از آن، پدید آورد///و از او دو زوج مرد و زن آفرید!///و دو جنس زن و مرد را از آن پدید آورد.///پس آن گاه از او دو صنف نر و ماده پدید آورد.///و از آن جفتی نرینه و مادینه پدید آورد///و از او دو زوج مرد و زن آفرید!///پس گردانید از او دو جفت را نر و ماده‌///تا از او دو زوج: مرد و زن آفرید! Has not He, (the same), the power to give life to the dead? آیا چنین نیرومند آگاهی توانا نیست که مردگان را زنده کند؟///آیا چنین نیرومند آگاهی توانا نیست که مردگان را زنده کند؟///آیا خداوند قادر نیست که مردگان را زنده سازد؟///آیا این [خدا] قادر نیست که مردگان را زنده کند///آیا چنین کسى قادر نیست که مردگان را زنده کند؟!///آیا این [خدای نیرومند] توانا نیست که مردگان را زنده کند؟///آیا چنین خدای (با قدرت و حکمت) باز نتواند مردگان را زنده گرداند؟///آیا آن [آفریدگار] توانا بر آن نیست که مردگان را زنده کند؟///آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟!///آیا نیست آن توانا بر آنکه زنده سازد مرده‌گان را///آیا (چنان نیرومندی‌) بر زنده کردن مردگان توانا نیست‌؟! Has there not been over Man a long period of Time, when he was nothing - (not even) mentioned? آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی در خور ذکر نبود؟///آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی در خور ذکر نبود؟///هرآینه بر انسان مدتى از زمان گذشت و او چیزى در خور ذکر نبود.///مگر نه این است که مدت زمانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود///آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود؟!///آیا بر انسان دوره‌اى از روزگار گذشت که چیز قابل ذکرى نبود؟///آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی هیچ لایق ذکر نبود؟///آری مدتی از روزگار بر انسان گذشت که هنوز چیزی قابل ذکر نبود///آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟!///آیا گذشت بر انسان گاهی از روزگار که نبود چیزی یادآورده‌///آیا زمانی از دهر [: طول زمان جهان] بر انسان گذشت که چیزی قابل ذکر نبود؟! Verily We created Man from a drop of mingled sperm, in order to try him: So We gave him (the gifts), of Hearing and Sight. ما انسان را از نطفه آمیخته و مختلطی [از مواد و عناصر] آفریدیم و او را از حالتی به حالتی و شکلی به شکلی [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلی کامل] درآوردیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.///ما انسان را از نطفه آمیخته و مختلطی [از مواد و عناصر] آفریدیم و او را از حالتی به حالتی و شکلی به شکلی [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلی کامل] درآوردیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.///ما آدمى را از نطفه‌اى آمیخته بیافریده‌ایم، تا او را امتحان کنیم. و شنوا و بینایش ساخته‌ایم.///همانا ما انسان را از نطفه‌اى آمیخته آفریدیم، که او را خواهیم آزمود، پس وى را شنوا و بینا گردانیدیم///ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم، و او را مى‌آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!///همانا ما انسان را از نطفه‌اى آمیخته آفریدیم و او را از حالتى به حالتى درآوردیم، پس او را شنوا و بینا گردانیدیم.///ما انسان را از آب نطفه مختلط (بی حس و شعور) خلق کردیم و او را می‌آزماییم و بدین سبب دارای قوای چشم و گوش (و مشاعر و عقل و هوش) گردانیدیم.///ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریده‌ایم و به آزمونش کشانده‌ایم، و او را شنوا و بینا ساخته‌ایم‌///ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می‌آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!///همانا ما آفریدیم انسان را از چکه آبی به هم آمیخته که می‌آزمودیمش پس گردانیدیمش شنوائی بینا///ما بی‌گمان انسان را از نطفه‌ای همسازان [: مخلوط] آفریدیم -‌حال آنکه او را همواره می‌آزماییم‌- پس شنوا و بینایش کردیم. We showed him the Way: whether he be grateful or ungrateful (rests on his will). ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس.///ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس.///راه را به او نشان داده‌ایم. یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.///ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار است [مى‌پذیرد] و یا کفران [مى‌کند]///ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!///ما راه را به او نشان دادیم، خواه سپاسگرار باشد، یا ناسپاس.///ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نمودیم حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند.///ما او را به راه آورده‌ایم، چه سپاسگزار باشد، چه ناسپاس‌///ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!///همانا رهبریش کردیم راه را یا سپاسگزار و یا ناسپاس‌///ما همانا راه را به او نشان دادیم، خواه سپاسگزار باشد یا بسی ناسپاس! For the Rejecters we have prepared chains, yokes, and a blazing Fire. ما برای کافران زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده کرده‌ایم.///ما برای کافران زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده کرده‌ایم.///ما براى کافران زنجیرها و غلها و آتش افروخته آماده کرده‌ایم.///بى‌گمان، ما براى کافران زنجیرها و بندها و شعله‌هاى سوزان آماده کرده‌ایم///ما براى کافران، زنجیرها و غلها و شعله‌هاى سوزان آتش آماده کرده‌ایم!///ما براى کافران، زنجیرها و غل‌ها و آتشى برافروخته آماده کرده‌ایم.///ما برای (کیفر) کافران غل و زنجیرها و آتش سوزان مهیا ساخته‌ایم.///ما برای کافران زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده ساخته‌ایم‌///ما برای کافران، زنجیرها و غلها و شعله‌های سوزان آتش آماده کرده‌ایم!///همانا ما آماده ساختیم برای کافران زنجیرهائی و گندهائی و آتشی سوزان‌///ما برای کافران، زنجیرها و غل‌ها و شعله‌های سوزان آتش را آماده کرده‌ایم! As to the Righteous, they shall drink of a Cup (of Wine) mixed with Kafur,- همانا نیکان همواره از جامی می‌نوشند که نوشیدنی اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است.///همانا نیکان همواره از جامی می‌نوشند که نوشیدنی اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است.///نیکان از جامهایى مى‌نوشند که آمیخته به کافور است:///همانا نیکان از جامى نوشند که با عطر خوشى آمیخته است///به یقین ابرار (و نیکان) از جامى مى‌نوشند که با عطر خوشى آمیخته است،///همانا نیکان از پیمانه‌اى مى‌نوشند که با کافور [خوشبو] آمیخته شده است.///نکوکاران عالم (که در این آیه حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام و شیعیانشان به اجماع خاصه و اخبار عامه مقصودند) در بهشت از جام شرابی نوشند که طبعش (در لطف و رنگ و بوی) کافور است.///بی‌گمان نیکان از جامی که آمیزه آن کافور است، می‌نوشند///به یقین ابرار (و نیکان) از جامی می‌نوشند که با عطر خوشی آمیخته است،///همانا نیکان می‌آشامند از جامی که آمیزش آن است کافور///همانا ابرار [: نیکان] از جامی می‌نوشند که با آمیزه‌ای عطرآگین (آمیخته) بوده است. A Fountain where the Devotees of Allah do drink, making it flow in unstinted abundance. آن جام از چشمه‌ای است که همواره بندگان خدا از آن می‌نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری می‌نمایند.///آن جام از چشمه‌ای است که همواره بندگان خدا از آن می‌نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری می‌نمایند.///چشمه‌اى که بندگان خدا از آن مى‌نوشند و آن را به هر جاى که خواهند روان مى‌سازند.///چشمه‌اى که بندگان [خاص‌] خدا از آن بنوشند و [هر جا بخواهند] جارى‌اش سازند///چشمه‌اى که بندگان خدا از آن مى‌نوشند و [به دلخواه خویش‌] جاریش مى‌کنند.///چشمه‌اى که بندگان خدا از آن مى‌نوشند و هرگونه بخواهند، آن را جارى مى‌سازند.///از سرچشمه گوارایی آن بندگان خاص خدا می‌نوشند که به اختیارشان هر کجا خواهند جاریش سازند.///چشمه‌ای که بندگان [درستکار] خداوند از آن می‌آشامند و روان می‌کنندش هرگونه بخواهند///از چشمه‌ای که بندگان خاص خدا از آن می‌نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جاری می‌سازند!///چشمه‌ای که نوشند از آن بندگان خدا بشکافندش شکافتنی‌///چشمه‌ای را (که) بندگان خدا از آن می‌نوشند، حال آنکه آن را به شدت روان می‌کنند، روان کردنی. They perform (their) vows, and they fear a Day whose evil flies far and wide. [همانان که] همواره نذرشان را وفا می‌کنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، می‌ترسند،///[همانان که] همواره نذرشان را وفا می‌کنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، می‌ترسند،///به نذر وفا مى‌کنند و از روزى که شر آن همه جا را گرفته است مى‌ترسند.///[آنها] به نذر خود وفا کنند و از روزى که شر آن فراگیر است بترسند/// [همان بندگانى که‌] به نذر خود وفا مى‌کردند، و از روزى که گزند آن فراگیرنده است مى‌ترسیدند.///آنان به نذر [خود] وفا مى‌کنند و از روزى که شرش فراگیر است، مى‌ترسند.///به عهد و نذر خود وفا می‌کنند و از روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را فراگیرد می‌ترسند.///آنان به نذر خود وفا می‌کنند و از روزی که شرش دامن‌گستر است، بیم دارند///آنها به نذر خود وفا می‌کنند، و از روزی که شر و عذابش گسترده است می‌ترسند،///پایدار مانند بر نذر و ترسند روزی را که بدی آن است پرزنان‌///(همان بندگانی که) به نذر (خود) وفا می‌کنند، و از روزی که گزند آن جویای پرواز بوده است، می‌ترسند. And they feed, for the love of Allah, the indigent, the orphan, and the captive,- و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق می‌کنند.///و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق می‌کنند.///و طعام را در حالى که خود دوستش دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى‌خورانند:///و طعام را با آن که دوستش دارند، به مستمند و یتیم و اسیر دهند///و به [پاس‌] دوستى [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک مى‌دادند.///و غذاى خود را با آن که به آن علاقه [و نیاز] دارند، به بینوا و یتیم و اسیر مى‌دهند.///و هم بر دوستی او (یعنی خدا) به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام می‌دهند.///و خوراک را با وجود دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر اطعام کنند///و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌دهند!///و خورانند خوراک را با دوست داشتنش به بینوائی و یتیمی و برده‌ای‌///و بر (مبنای) دوستی خدا (و طعامشان)، آن را به بینوا و یتیم و اسیر می‌خورانند. (Saying),"We feed you for the sake of Allah alone: no reward do we desire from you, nor thanks. [و می‌گویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام می‌کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم.///[و می‌گویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام می‌کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم.///جز این نیست که شما را براى خدا اطعام مى‌کنیم و از شما نه پاداشى مى‌خواهیم نه سپاسى.///[و در دل گویند:] ما فقط براى رضاى خدا شما را اطعام مى‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم/// «ما براى خشنودى خداست که به شما مى‌خورانیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم.///که ما فقط براى خشنودى خدا به شما غذا مى‌دهیم، نه پاداشى از شما مى‌خواهیم و نه سپاسى.///(و گویند) ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی‌طلبیم.///[و در دل گویند] ما فقط برای خشنودی خداوند شما را اطعام می‌کنیم، از شما نه پاداشی می‌خواهیم، و نه سپاسی‌///(و می‌گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام می‌کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم!///جز این نیست که می‌خورانیم شما را برای روی خدا نخواهیم از شما پاداشی و نه سپاسی‌///(و به آنان می‌گویند:) «ما تنها برای خشنودی خداست که به شما می‌خورانیم و پاداش و سپاسی (هم) از شما نمی‌خواهیم.» "We only fear a Day of distressful Wrath from the side of our Lord." ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است می‌ترسیم.///ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است می‌ترسیم.///ما از پروردگار خود مى‌ترسیم، در روزى که آن روز عبوس و سخت و هولناک است.///ما از پروردگار خود از روزى که سخت غمبار است هراسانیم///ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناکیم.»///و ما از پروردگارمان، به خاطر روزى که به شدت گرفته و بسیار سخت است، مى‌ترسیم.///ما از (قهر) پروردگار خود به روزی که (از رنج و سختی آن رخسار خلق) در هم و غمگین است می‌ترسیم.///ما از پروردگارمان در روزی که دژم و دشوار است، می‌ترسیم‌///ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزی که عبوس و سخت است!///همانا ترسیم از پروردگار خویش روزی را دژم‌خوی آشفته‌روی‌///«ما از پروردگارمان، از روزی (که) با چهره‌ای درهم نهاده است سخت هراسناکیم.» But Allah will deliver them from the evil of that Day, and will shed over them a Light of Beauty and (blissful) Joy. پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا می‌کند.///پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا می‌کند.///خدا ایشان را از شر آن روز نگه داشت و آنان را طراوت و شادمانى بخشید.///پس خدا آنها را از شر آن روز نگاه دارد و بهجت و سرور به آنها ارزانى دارد///پس خدا [هم‌] آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابى و شادمانى به آنان ارزانى داشت.///پس خداوند آنان را از شر آن روز نگاه می‌دارد و آنان را با شادى و سرورى بس بزرگ روبرو می‌کند.///خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روی خندان و دل شادمان عطا نمود.///سپس خداوند آنان را از شر آن روز در امان دارد و به ایشان تازگی و خرمی بنمایاند///(بخاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شر آن روز نگه می‌دارد و آنها را می‌پذیرد در حالی که غرق شادی و سرورند!///پس نگهداشتشان خدا از بدی آن روز و بدیشان ارزانی داشت خرمی و شادمانی‌///پس خدا (هم) آنان را از آسیب آن روز نگه داشت‌، و شادابی و شادمانی به آنان بسی ارزانی داشت. And because they were patient and constant, He will reward them with a Garden and (garments of) silk. و آنان را برای اینکه [در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار] شکیبایی ورزیدند، بهشتی [عنبرسرشت] و لباسی ابریشمین پاداش می‌دهد.///و آنان را برای اینکه [در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار] شکیبایی ورزیدند، بهشتی [عنبرسرشت] و لباسی ابریشمین پاداش می‌دهد.///به پاداش صبرى که کرده‌اند پاداششان را بهشت و حریر داد.///و به پاس آن که صبر کردند، بهشت و حریر پاداششان دهد///و به [پاس‌] آنکه صبر کردند، بهشت و پرنیان پاداششان داد.///و آنها را برای صبرى که کردند، بهشتى [برین] و ابریشمى [نازنین] پاداش می‌دهد،///و پاداش آن صبر کامل بر ایثارشان باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمود.///و به آنان به خاطر شکیبی که ورزیده‌اند بوستانی [بهشتی‌] و [جامه‌] ابریشم پاداش دهد///و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنها پاداش می‌دهد!///و پاداششان داد بدانچه شکیبا شدند بهشتی و حریری‌///و به (پاس) آنکه صبر کردند، بهشت و پرنیان پاداششان داد. Reclining in the (Garden) on raised thrones, they will see there neither the sun's (excessive heat) nor (the moon's) excessive cold. در آنجا بر تخت‌ها تکیه می‌زنند، در حالی که آفتابی [که از گرمایش ناراحت شوند] و سرمایی [که از سختی اش به زحمت افتند] نمی‌بینند،///در آنجا بر تخت‌ها تکیه می‌زنند، در حالی که آفتابی [که از گرمایش ناراحت شوند] و سرمایی [که از سختی اش به زحمت افتند] نمی‌بینند،///در آنجا بر تختها تکیه زده‌اند نه هیچ آفتابى مى‌بینند و نه سرمایى.///که در آن جا بر تخت‌ها تکیه زنند. در آن جا نه [گرماى‌] آفتاب بینند و نه سرما///در آن [بهشت‌] بر تختها [ى خویش‌] تکیه زنند. در آنجا نه آفتابى بینند و نه سرمایى.///در حالى که در آن [بهشت] بر تخت‌ها تکیه زده‌اند، در آنجا نه آفتابى [آزار دهنده] بینند و نه سرمایى [سوزان].///که در آن بهشت بر تختها (ی عزت) تکیه زنند و آنجا نه آفتابی سوزان بینند و نه سرمای ز مهریر (بلکه در هوایی بسیار خوش و باغی وسیع و دلکش تفرج کنند).///در آنجا بر اورنگها تکیه زده، در آنجا نه [گرمای‌] خورشیدی بینند و نه سرمای سختی‌///این در حالی است که در بهشت بر تختهای زیبا تکیه کرده‌اند، نه آفتاب را در آنجا می‌بینند و نه سرما را!///تکیه‌کنانند در آن بر بالینها نبینند در آن آفتابی و نه سرمائی‌///حال آنکه در آن (بهشت) بر تخت‌ها (ی خویش) تکیه‌زنندگانند. در آن‌جا نه (حرارت) آفتابی بینند و نه سرمایی طاقت‌فرسا. And the shades of the (Garden) will come low over them, and the bunches (of fruit), there, will hang low in humility. و سایه‌های درختان به آنان نزدیک و میوه هایش به آسانی در دسترس است،///و سایه‌های درختان به آنان نزدیک و میوه هایش به آسانی در دسترس است،///سایه‌هاى درختانش بر سرشان افتاده و میوه‌هایش به فرمانشان باشد.///و سایه‌ها [ى درختان‌] بر آنها نزدیک و میوه‌هایش [براى چیدن‌] بسیار آسان است///و سایه‌ها [ى درختان‌] به آنان نزدیک است، و میوه‌هایش [براى چیدن‌] رام.///و سایه‌هاى درختان بر سرشان نزدیک و میوه‌هایش در دسترس آنهاست.///و سایه درختان بهشتی بر سر آنها و میوه‌هایش در دسترس و به اختیار آنهاست.///و سایه‌های آن به ایشان نزدیک باشد، و میوه‌های آن در کمال دسترس پذیری باشد///و در حالی است که سایه‌های درختان بهشتی بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه‌هایش بسیار آسان است!///و نزدیک است بدیشان سایه‌هایش و رام گردیدند میوه‌هایش رام‌شدنی‌///حال آنکه سایه‌ها (ی درختان) بر آنان نزدیک است و چیدنی‌هایش (به‌گونه‌ای شگفت‌آور) رام. And amongst them will be passed round vessels of silver and goblets of crystal,- و ظرف هایی از نقره فام، و قدح هایی بلورین [که پر از غذا و نوشیدنی است] پیرامون آنان می‌گردانند؛///و ظرف هایی از نقره فام، و قدح هایی بلورین [که پر از غذا و نوشیدنی است] پیرامون آنان می‌گردانند؛///کاسه‌هاى سیمین و کوزه‌هاى شراب میانشان به گردش در مى‌آید.///و ظروف سیمین و جام‌هاى بلورین بر آنها بگردانند///و ظروف سیمین و جامهاى بلورین، پیرامون آنان گردانده مى‌شود.///گرد آنان ظرف‌هاى نقره‌فام و تنگ‌هاى بلورین، [پر از غذا و نوشیدنى] گردانده می‌شود.///و (ساقیان زیبای حور و غلمان) با جامهای سیمین و کوزه‌های بلورین بر آنها دور زنند.///و بر ایشان ظرفهایی سیمین و کوزه‌هایی که آبگینه است می‌گردانند///و در گرداگرد آنها ظرفهایی سیمین و قدحهایی بلورین می‌گردانند (پر از بهترین غذاها و نوشیدنی‌ها)،///و گردش داده شود بر ایشان جامهائی از سیم و پیاله‌ها (صراحیهائی) که باشند آبگینه‌هائی‌///و ظروفی سیمین و جام‌هایی که بلورین بوده، بر (پیرامون) آنان گردانده می‌شود. Crystal-clear, made of silver: they will determine the measure thereof (according to their wishes). جام هایی از نقره که آنها را به اندازه مناسب اندازه گیری کرده‌اند،///جام هایی از نقره که آنها را به اندازه مناسب اندازه گیری کرده‌اند،///کوزه‌هایى از سیم که آنها را به اندازه پر کرده‌اند.///جام‌هایى بلورین از نقره که درست به اندازه باشند///جامهایى از سیم که درست به اندازه [و با کمال ظرافت‌] آنها را از کار در آورده‌اند.///بلورهایى نقره‌فام که [نیکان] آنها را به هر اندازه که خواسته‌اند، اندازه‌گیرى کرده‌اند.///که آن بلورین کوزه‌ها به رنگ نقره خام و به اندازه و تناسب (اهلش) مقدر کرده‌اند.///آبگینه‌هایی از سیم که آنها را به اندازه پیموده باشند///ظرفهای بلورینی از نقره، که آنها را به اندازه مناسب آماده کرده‌اند!///آبگینه هائی از سیم که پرداختندش پرداختنی‌///جام‌هایی از نقره را که درست به‌اندازه (و با کمال ظرافت) آنها را از کار درآورده‌اند. And they will be given to drink there of a Cup (of Wine) mixed with Zanjabil,- و در آنجا جامی که نوشیدنی اش آمیخته به زنجبیل است، به آنان می‌نوشانند،///و در آنجا جامی که نوشیدنی اش آمیخته به زنجبیل است، به آنان می‌نوشانند،///در آنجا جامى بنوشانندشان که آمیخته با زنجبیل باشد،///و در آن جا از جامى که آمیزه‌ى زنجبیل دارد به آنان مى‌نوشانند///و در آنجا از جامى که آمیزه زنجبیل دارد به آنان مى‌نوشانند.///در آن [بهشت]، جامى نوشانده مى‌شود که با زنجبیل [گرم و عطرآگین] آمیخته است.///و آنجا شرابی که طبعش چون زنجبیل (گرم و عطرآگین) است به آنها بنوشانند.///و در آنجا به آنان جامی بنوشانند که آمیزه آن زنجبیل است‌///و در آنجا از جامهایی سیراب می‌شوند که لبریز از شراب طهوری آمیخته با زنجبیل است،///و نوشانیده شوند در آن جامی که باشد آمیزش آن زنجبیل‌///و در آن‌جا از جامی که آمیزه‌ی زنجبیل داشته به آنان می‌نوشانند، A fountain there, called Salsabil. از چشمه‌ای در آنجا که «سلسبیل» نامیده شود،///از چشمه‌ای در آنجا که «سلسبیل» نامیده شود،///از چشمه‌اى که آن را سلسبیل مى‌گویند.///از چشمه‌اى در بهشت که «سلسبیل» نامیده مى‌شود///از چشمه‌اى در آنجا که «سلسبیل» نامیده مى‌شود.///از چشمه‌اى در آنجا که سلسبیل نامیده مى‌شود.///در آنجا چشمه‌ای است که سلسبیلش نامند.///از چشمه‌ای در آنجا که سلسبیل نامیده می‌شود///از چشمه‌ای در بهشت که نامش سلسبیل است!///چشمه‌ای در آن که نامیده شود سلسبیل‌///چشمه‌ای در آن‌جا که سلسبیل نامیده می‌شود. And round about them will (serve) youths of perpetual (freshness): If thou seest them, thou wouldst think them scattered Pearls. و پیرامونشان نوجوانانی جاودانی [برای پذیرایی از آنان] می‌گردند، که چون آنان را ببینی پنداری مرواریدی پراکنده‌اند،///و پیرامونشان نوجوانانی جاودانی [برای پذیرایی از آنان] می‌گردند، که چون آنان را ببینی پنداری مرواریدی پراکنده‌اند،///همواره پسرانى به گردشان مى‌چرخند که چون آنها را ببینى، پندارى مروارید پراکنده‌اند.///و بر گرد آنها پسرانى همیشه جوان بگردند که چون آنها را ببینى، پنداریشان که مرواریدهایى پراکنده‌اند///و بر گرد آنان پسرانى جاودانى مى‌گردند. چون آنها را ببینى، گویى که مرواریدهایى پراکنده‌اند.///و بر گردشان پسرانى همیشه نوجوان، [به خدمت] مى‌گردند، هرگاه آنان را ببینى، می‌پندارى مرواریدهایى غلطان و پراکنده‌اند.///و دور آن بهشتیان پسرانی زیبا که تا ابد نوجوانند و خوش سیما به خدمت می‌گردند که در آنها چو بنگری (از فرط صفا) گمان بری که لؤلؤ منثورند.///و پسرانی جاویدان برگرد آنان گردند، که چون بنگریشان، پنداریشان که مروارید پراکنده‌اند///و بر گردشان (برای پذیرایی) نوجوانانی جاودانی می‌گردند که هرگاه آنها را ببینی گمان می‌کنی مروارید پراکنده‌اند!///و گردش کنند بر ایشان پسرانی جاودانی گاهی که بنگریشان پنداریشان مرواریدهای پوشیده‌///و بر گردشان پسرانی جاودان می‌گردند. هنگامی که آنان را ببینی، گویی که مرواریدهایی (بر گرد خود) پراکنده‌اند. And when thou lookest, it is there thou wilt see a Bliss and a Realm Magnificent. و چون آنجا را ببینی، نعمتی فراوان و کشوری بزرگ بینی،///و چون آنجا را ببینی، نعمتی فراوان و کشوری بزرگ بینی،///چون بنگرى، هر چه بنگرى نعمت فراوان است و فرمانروایى بزرگ.///و چون آن جا را بنگرى، ناز و نعمت [فراوان‌] و ملکى بى‌کران ببینى///و چون بدانجا نگرى [سرزمینى از] نعمت و کشورى پهناور مى‌بینى.///و چون آنجا را بنگرى، نعمتى [فراوان و وصف‌ناپذیر] و فرمانروایى بزرگى مى‌بینى.///و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت.///و چون آنجا را بنگری، ناز و نعمت [فراوان‌] و ملک بیکران بینی‌///و هنگامی که آنجا را ببینی نعمتها و ملک عظیمی را می‌بینی!///و گاهی که بنگری آنجا بینی نعمتهائی و پادشاهی بزرگ‌///و هنگامی که بدانجا نگری، (سرزمینی از) نعمتی (بارور) و کشوری پهناور می‌بینی. Upon them will be green Garments of fine silk and heavy brocade, and they will be adorned with Bracelets of silver; and their Lord will give to them to drink of a Wine Pure and Holy. بر اندامشان جامه هایی از حریر نازک و سبز رنگ و دیبای ستبر است و با دستبندهایی از نقره آراسته شده‌اند، و پروردگارشان باده طهور به آنان می‌نوشاند.///بر اندامشان جامه هایی از حریر نازک و سبز رنگ و دیبای ستبر است و با دستبندهایی از نقره آراسته شده‌اند، و پروردگارشان باده طهور به آنان می‌نوشاند.///بر تنشان جامه‌هایى است از سندس سبز و استبرق. و به دستبندهایى از سیم زینت شده‌اند. و پروردگارشان از شرابى پاکیزه سیرابشان سازد.///بر تنشان جامه‌هاى ابریشمى سبز و دیباى ستبر است و با دستبندهاى سیمین آراسته شده‌اند، و پروردگارشان باده‌اى پاک به آنان بنوشاند/// [بهشتیان را] جامه‌هاى ابریشمى سبز و دیباى ستبر در بر است و پیرایه آنان دستبندهاى سیمین است و پروردگارشان باده‌اى پاک به آنان مى‌نوشاند.///بر اندامشان جامه‌هاى سبز از دیباى نازک و ابریشم درشت بافت است و با دستبندهاى نقره آراسته شده‌اند و پروردگارشان شرابى پاک و پاک‌کننده به آنان مى‌نوشاند.///بر بالای بهشتیان، لطیف دیبای سبز و حریر ستبر است و بر دستهاشان دستبند نقره خام، و خدایشان شرابی پاک (و گوارا از کوثر عنایت) بنوشاند.///بر بالای آنان جامه‌هایی از ابریشم نازک سبز و ابریشم ستبر است، و به دستبندهای سیمین آراسته‌اند، و پروردگارشان به آنان شرابی پاکیزه نوشاند///بر اندام آنها [= بهشتیان‌] لباسهایی است از حریر نازک سبزرنگ، و از دیبای ضخیم، و با دستبندهایی از نقره آراسته‌اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان می‌نوشاند!///بر ایشان (فراز ایشان) است جامه‌های سندس سبزی و استبرقی و زیب داده شدند با دست‌بندهائی از سیم و نوشانیدشان پروردگارشان نوشابه پاک‌کننده‌///جامه‌های ابریشمین سبز و دیبای ستبر در برشان است و با دست‌بندهای سیمین زینت شده، و پروردگارشان آشامیدنی‌ای پاک‌کننده به آنان نوشانید. "Verily this is a Reward for you, and your Endeavour is accepted and recognised." [به آنان گوید:] یقینا این [نعمت‌ها] پاداش شماست و تلاشتان مقبول افتاده است؛///[به آنان گوید:] یقینا این [نعمت‌ها] پاداش شماست و تلاشتان مقبول افتاده است؛///این پاداش شماست و از کوششتان سپاسگزارى شده است.///همانا این پاداشى براى شماست و از تلاش شما سپاسگزارى شده است///این [پاداش‌] براى شماست و کوشش شما مقبول افتاده است.///«این پاداشى است براى شما و کوشش شما مورد سپاس است.»///این بهشت به حقیقت پاداش (اعمال) شماست و سعی و اشتیاقتان (در راه طاعت حق) مشکور و مقبول است.///این پاداشی برای شماست و سعی شما مشکور است‌///این پاداش شماست، و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است!///همانا این است شما را پاداشی و بوده است کوشش شما سپاسگزارده‌///«همانا این برای شما پاداشی بوده است و کوشش شما مشکور بوده است.» It is We Who have sent down the Qur'an to thee by stages. به راستی ما قرآن را به تدریج بر تو نازل کردیم؛///به راستی ما قرآن را به تدریج بر تو نازل کردیم؛///ما قرآن را بر تو نازل کردیم، نازل‌کردنى نیکو.///به تحقیق ما قرآن را آن طور که باید بر تو نازل کردیم///در حقیقت، ما قرآن را بر تو به تدریج فرو فرستادیم.///همانا ما خود، قرآن را آن‌گونه که باید، بر تو فروفرستادیم.///محققا ما این قرآن (عظیم الشأن) را بر تو فرو فرستادیم.///ما خود قرآن را بر تو چنانکه باید و شاید فرو فرستاده‌ایم‌///مسلما ما قرآن را بر تو نازل کردیم!///همانا ما فرستادیم بر تو قرآن را فرستادنی‌///در حقیقت ما قرآن را بر تو به تدریج فروفرستادیم فرستادنی (رسا). Therefore be patient with constancy to the Command of thy Lord, and hearken not to the sinner or the ingrate among them. پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبا باش، و از هیچ گنهکار یا کافری از آنان اطاعت مکن،///پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبا باش، و از هیچ گنهکار یا کافری از آنان اطاعت مکن،///در برابر فرمان پروردگارت صابر باش و از هیچ گناهکار یا ناسپاسى اطاعت مکن.///پس براى حکم پروردگارت صبور باش، و از آنها هیچ گناه پیشه یا ناسپاسى را اطاعت مکن///پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبایى کن، و از آنان گناهکار یا ناسپاسگزار را فرمان مبر.///پس در برابر فرمان پروردگارت صبر پیشه کن! و از هیچ گنه‌کار یا ناسپاس آنان فرمان نبر!///پس بر اطاعت حکم پروردگارت صبور و شکیبا باش و هیچ از مردم بدکار کفر کیش اطاعت مکن.///به انتظار حکم پروردگارت شکیبا باش و از آنان از هیچ گناهکار یا ناسپاسی اطاعت مکن‌///پس در (تبلیغ و اجرای) حکم پروردگارت شکیبا (و با استقامت) باش، و از هیچ گنهکار یا کافری از آنان اطاعت مکن!///پس شکیبا شو برای حکم پروردگار خویش و فرمانبرداری نکن از ایشان گنهکاری را یا ناسپاسی‌///پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از (میان) آنان گناهکاری یا بسی ناسپاس را فرمان مبر. And celebrate the name of thy Lord morning and evening, و صبح و شام نام پروردگارت را یاد کن.///و صبح و شام نام پروردگارت را یاد کن.///و بامدادان و شامگاهان نام پروردگارت را بر زبان بیاور.///و هر صبح و شام نام پروردگارت را یاد کن///و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان یاد کن.///و بامداد و شامگاه، نام پروردگارت را یاد کن!///و نام خدایت را صبح و شام (به عظمت) یاد کن.///و هر بامداد و شامگاهی نام پروردگارت را یاد کن‌///و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور!///و ببر نام پروردگارت را بامدادان و شب‌هنگام‌///و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان یاد کن. And part of the night, prostrate thyself to Him; and glorify Him a long night through. و پاره‌ای از شب را سر به سجده گذار، و او را در شب طولانی تسبیح گوی.///و پاره‌ای از شب را سر به سجده گذار، و او را در شب طولانی تسبیح گوی.///در پاره‌اى از شب سجده‌اش کن و در همه درازناى شب تسبیحش گوى.///و پاسى از شب را براى او سجده کن و بخشى طولانى از شب او را تسبیح گوى///و بخشى از شب را در برابر او سجده کن و شب‌ [هاى‌] دراز، او را به پاکى بستاى.///و بخشى از شب را براى او سجده کن! و در بلنداى شب به تسبیح او بپرداز!///و شب را برخی (در نماز) به سجده خدا پرداز و شام دراز به تسبیح و ستایش او صبح گردان.///و در بخشی از شب برای او [به نماز] سجده کن و در بخشی بلند از شب او را نیایش کن‌///و در شبانگاه برای او سجده کن، و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی!///و از شب پس سجده کن برایش و تسبیحش گوی شبی دراز///و پاسی از شب را پس برایش سجده کن، و شبی دراز او را به پاکی بستای. As to these, they love the fleeting life, and put away behind them a Day (that will be) hard. بی تردید اینان [که گنهکار و ناسپاس اند] دنیای زودگذر را دوست دارند [و فقط برای به دست آوردن آن می‌کوشند] و روز هولناک و سختی را که پیش رو دارند وامی گذارند.///بی تردید اینان [که گنهکار و ناسپاس اند] دنیای زودگذر را دوست دارند [و فقط برای به دست آوردن آن می‌کوشند] و روز هولناک و سختی را که پیش رو دارند وامی گذارند.///اینان این دنیاى زودگذر را دوست دارند و آن روز دشوار را پس پشت مى‌افکنند.///به تحقیق اینان دنیاى زود گذر را دوست مى‌دارند و روزى گرانبار را پشت سرشان رها مى‌کنند [و به فراموشى مى‌سپارند]///اینان دنیاى زودگذر را دوست دارند، و روزى گرانبار را [به غفلت‌] پشت سر مى‌افکنند.///اینان [دنیاى] زودگذر را دوست دارند و روز گرانبار [قیامت] را پشت سر مى‌اندازند.///این مردم کافر غافل همه دنیای نقد عاجل را دوست می‌دارند و آن روز (قیامت) سخت سنگین را به کلی از یاد می‌برند.///بی‌گمان اینان بهره [زودیاب‌] دنیوی را دوست دارند و روزی سنگین را که در پیش دارند، رها می‌کنند///آنها زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند، در حالی که روز سختی را پشت سر خود رها می‌کنند!///همانا اینان دوست دارند شتابان را و بگذارند پشت سر خویش روزی سنگین را///اینان همواره (دنیای) شتابان زودگذر را دوست دارند و روزی گرانبار را (به غفلت) پشت (سر) می‌افکنند. It is We Who created them, and We have made their joints strong; but, when We will, We can substitute the like of them by a complete change. ما آنان را آفریدیم و مفاصلشان را [با رشته‌های اعصاب و عضلات] محکم و استوار کردیم، و هرگاه بخواهیم [آنان را نابود می‌کنیم و] امثال و نظایرشان را [که مطیع و فرمانبردارند] به جای آنان قرار می‌دهیم.///ما آنان را آفریدیم و مفاصلشان را [با رشته‌های اعصاب و عضلات] محکم و استوار کردیم، و هرگاه بخواهیم [آنان را نابود می‌کنیم و] امثال و نظایرشان را [که مطیع و فرمانبردارند] به جای آنان قرار می‌دهیم.///ما آدمیان را آفریدیم و اعضا و مفاصلشان را نیرومند گردانیدیم و اگر خواهیم، به جاى آنها قومى همانندشان بیاوریم.///ما آنها را آفریدیم و بندبندشان را استوار کردیم، و هر وقت بخواهیم [آنها را مى‌بریم و] به راحتى امثالشان را جایگزین مى‌کنیم///ماییم که آنان را آفریده و پیوند مفاصل آنها را استوار کرده‌ایم، و چون بخواهیم، [آنان را] به نظایرشان تبدیل مى‌کنیم.///ماییم که آنان را آفریدیم و پیوندهاى مفاصلشان را محکم ساختیم و هرگاه بخواهیم، مانند آنها را چنان که باید به جاى آنان مى‌آوریم.///ما اینان را آفریدیم و محکم بنیان ساختیم و هرگاه بخواهیم همه را فانی ساخته و مانندشان قوم دیگر خلق می‌کنیم.///ما آنان را آفریده‌ایم و پیوندشان را استوار داشته‌ایم، و چون خواهیم آنان را به همانندانشان جانشین می‌سازیم‌///ما آنها را آفریدیم و پیوندهای وجودشان را محکم کردیم، و هر زمان بخواهیم جای آنان را به گروه دیگری می‌دهیم!///ما آفریدیمشان و استوار ساختیم آفرینش ایشان را و هر گاه خواهیم تبدیل کنیم بمانندگان ایشان تبدیلی‌///ما آنان را آفریده و پیوند (مفاصل) آنها را استوار کردیم و هنگامی که بخواهیم، آنان را به مانندهاشان تبدیل می‌کنیم. This is an admonition: Whosoever will, let him take a (straight) Path to his Lord. همانا این [آیات قرآن] تذکر و هشداری است؛ پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [با تکیه بر این آیات] برگزیند،///همانا این [آیات قرآن] تذکر و هشداری است؛ پس هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش [با تکیه بر این آیات] برگزیند،///این اندرزى است. پس هر که خواهد، راهى به سوى پروردگار خویش برگزیند.///مسلما این [آیات‌] تذکارى است، پس هر که خواهد راهى به سوى پروردگار خود در پیش گیرد///این [آیات،] پندنامه‌اى است. تا هر که خواهد، راهى به سوى پروردگار خود پیش گیرد.///این [آیات] پندی است. پس هر کس بخواهد، راهى به سوى پروردگارش [در پیش] گیرد.///این آیات پند و تذکری است، پس هر که (سعادت و حسن عاقبت) بخواهد راهی به سوی خدای خود پیش گیرد.///این پندآموزی است، پس هر کس که خواهد راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد///این یک تذکر و یادآوری است، و هر کس بخواهد (با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برمی‌گزیند!///همانا این است یادآوریی تا هر که خواهد برگیرد بسوی پروردگار خویش راهی را///بی‌گمان این (آیات) یادواره‌ای است. پس هر کس بخواهد، راهی سوی پروردگارش برگیرد. But ye will not, except as Allah wills; for Allah is full of Knowledge and Wisdom. و تا خدا نخواهد، نخواهید خواست؛ یقینا خدا همواره دانا و حکیم است.///و تا خدا نخواهد، نخواهید خواست؛ یقینا خدا همواره دانا و حکیم است.///و شما جز آن نمى‌خواهید که خدا خواسته باشد، زیرا خدا دانا و حکیم است.///و [این را] نمى‌خواهید مگر آن که خدا بخواهد، قطعا خدا داناى حکیم است///و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست؛ قطعا خدا داناى حکیم است.///و شما چیزى را نمى‌خواهید، مگر این که خدا بخواهد. خداوند همواره دانایی فرزانه است.///و شما (کافران، راه حق را) نمی‌خواهید مگر خدای بخواهد (و به قهر شما را به این راه بدارد)، که البته خدا دانا و به صلاح بندگان آگاه است.///و [چنین چیزی‌] نخواهید مگر آنکه خدا خواهد، بی‌گمان خداوند دانای فرزانه است‌///و شما هیچ چیز را نمی‌خواهید مگر اینکه خدا بخواهد، خداوند دانا و حکیم بوده و هست!///و نخواهید جز آنکه خواهد خدا همانا بوده است خدا دانشمند حکیم‌///و تا خدا نخواهد، (شما) نخواهید خواست‌؛ همواره خدا بسیار دانای حکیم بوده است. He will admit to His Mercy whom He will; But the wrong-doers,- for them has He prepared a grievous Penalty. هر کس را بخواهد در رحمتش درآورد و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده است.///هر کس را بخواهد در رحمتش درآورد و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده کرده است.///هر کس را که بخواهد مشمول رحمت خود سازد، و براى ستمکاران عذابى دردآور آماده کرده است.///هر که را خواهد به رحمت خویش درمى‌آورد و براى ظالمان عذابى دردناک آماده کرده است///هر که را خواهد، به رحمت خویش در مى‌آورد، و براى ظالمان عذابى پردرد آماده کرده است.///هر که را بخواهد، به رحمت خود درمى‌آورد و براى ستمکاران عذابى دردناک آماده کرده است.///هر که را بخواهد در (بهشت) رحمت خود داخل گرداند و برای ستمکاران عالم عذاب دردناک مهیا ساخته است.///هر کس را که خواهد به جوار رحمت خویش در آورد، و برای ستمکاران [مشرک‌] عذابی دردناک آماده ساخته است‌///و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) در رحمت (وسیع) خود وارد می‌کند، و برای ظالمان عذاب دردناکی آماده ساخته است!///درآرد هر که را خواهد به رحمت خویش و ستمگران را آماده ساخت برای ایشان عذابی دردناک‌///هر که را بخواهد، در رحمت خویش در آورد، و برای ظالمان عذابی پردرد آماده کرده است. By the (Winds) sent forth one after another (to man's profit); سوگند به آن فرشتگانی که پی در پی فرستاده می‌شوند،///سوگند به آن فرشتگانی که پی در پی فرستاده می‌شوند،///سوگند به بادهایى که از پى هم مى‌آیند،///سوگند به فرستادگان پى‌درپى///سوگند به فرستادگان پى‌درپى،///سوگند به فرشتگانى که پى­درپى فرستاده مى‌شوند!///قسم به رسولانی که از پی هم (بر خیر و سعادت خلق) فرستاده شدند.///سوگند به فرستادگان پیاپی‌///سوگند به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می‌شوند،///سوگند به فرستادگان پیاپی (انبوه چون یال اسب)///سوگند به فرستادگان شناخته شده (بر محور ایمان)؛ Which then blow violently in tempestuous Gusts, و سوگند به آن فرشتگانی که [برای آوردن وحی در سرعت حرکت] چون تندبادند.///و سوگند به آن فرشتگانی که [برای آوردن وحی در سرعت حرکت] چون تندبادند.///و سوگند به بادهاى سخت‌وزنده،///که سخت توفنده‌اند///که سخت توفنده‌اند.///پس [سوگند] به فرشتگانى که چون تندبادند!///قسم به فرشتگانی که به سرعت تند باد (به انجام حکم حق) می‌شتابند.///و تندبادهای سخت‌///و آنها که همچون تند باد حرکت می‌کنند،///پس تندوزندگانی از بادها وزیدنی تند///پس (آن) توفندگان توفانی؛ And scatter (things) far and wide; و سوگند به آن فرشتگانی که گشاینده صحیفه‌های وحی اند،///و سوگند به آن فرشتگانی که گشاینده صحیفه‌های وحی اند،///و سوگند به بادهاى باران‌آور،///و سوگند به نشر دهندگان به نشرى خاص///و سوگند به افشانندگان افشانگر،///سوگند به فرشتگانى که صحیفه‌هاى وحى را می‌گشایند!///قسم به آنان که (وحی حق و شرع الهی را در جهان) نیکو نشر می‌دهند.///و سوگند به بادهای پراکنده ساز [ابرها]///و سوگند به آنها که (ابرها را) می‌گسترانند،///و بگسترانندگان گسترانیدنی‌///سوگند به پخش‌کنندگان پخش‌کردنی؛ Then separate them, one from another, و سوگند به آن فرشتگانی که جدا کننده حق از باطل اند،///و سوگند به آن فرشتگانی که جدا کننده حق از باطل اند،///و سوگند به آنها که حق را از باطل جدا مى‌کنند،///که به وضوح و آشکار جدا کننده‌اند///که [میان حق و باطل‌] جداگرند،///پس [سوگند] به فرشتگانى که به طور کامل [میان حق و باطل] جدا کننده‌اند!///و قسم به حق آنان که (به حکم خدا راه هدایت را از ضلالت ممتاز کرده و بین حق و باطل را بر خلق) کاملا جدا می‌کنند.///و جداسازان [حق و باطل‌]///و آنها که جدا می‌کنند،///پس به جداکنندگان جداکردنی‌///پس به جدایی‌افکنان (آن) جدایی‌افکندنی‌؛ Then spread abroad a Message, و سوگند به آن فرشتگانی که القاکننده آیات آسمانی به پیامبران [اند،]///و سوگند به آن فرشتگانی که القاکننده آیات آسمانی به پیامبران [اند،]///و سوگند به آنها که یاد خدا را مى آموزند:///و وحى را القا مى‌کنند///و القاکننده وحى‌اند.///پس [سوگند] به فرشتگان فرود آورنده‌ی وحى!///و قسم به آنان که ذکر (خدا و کتاب الهی) را (به انبیاء) وحی می‌کنند.///و سوگند به فرشتگان وحی‌آور///و سوگند به آنها که آیات بیدارگر (الهی) را (به انبیا) القا می‌نمایند،///پس با فکنندگان ذکر///پس به افکنندگان یادواره‌ای‌؛ Whether of Justification or of Warning;- تا حجت [باشد برای اهل ایمان] و بیم و هشدار باشد [برای کافران]///تا حجت [باشد برای اهل ایمان] و بیم و هشدار باشد [برای کافران]///تمام‌کردن حجت را، یا بیم‌کردن را،///براى [اتمام حجت و رفع‌] بهانه یا براى هشدار///خواه عذرى باشد یا هشدارى.///براى [رفع] عذر، یا هشدار و بیم­دادن.///تا عذر و حجت (نیکان) و بیم و تهدید (بدان) شود.///برای اتمام حجت و هشدار///برای اتمام حجت یا برای انذار،///بهانه‌ای یا بیمی را///معذوران یا هشدار‌دهندگان‌. Assuredly, what ye are promised must come to pass. [به همه این حقایق سوگند] که آنچه [به عنوان روز قیامت] وعده داده می‌شوید بی تردید واقع شدنی است.///[به همه این حقایق سوگند] که آنچه [به عنوان روز قیامت] وعده داده می‌شوید بی تردید واقع شدنی است.///که آنچه به شما وعده داده شود واقع خواهد شد.///که آنچه وعده داده مى‌شوید قطعا رخ دادنى است///که آنچه وعده یافته‌اید قطعا رخ خواهد داد.///بى‌گمان آنچه به شما وعده مى‌دهند، روى‌دادنى است.///(قسم به همه اینان) که آنچه (از ثواب و عقاب آخرت) به شما وعده دهند البته واقع خواهد شد.///که آنچه به شما وعده داده شده است، رخ دادنی است‌///که آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده می‌شود، یقینا واقع‌شدنی است!///که آنچه وعده داده شوید فرودآینده است‌///همواره آنچه وعده یافته‌اید بی‌چون شدنی است. Then when the stars become dim; در آن زمان که ستارگان محو و تاریک شوند،///در آن زمان که ستارگان محو و تاریک شوند،///پس آنگاه که ستارگان خاموش شوند،///پس وقتى که ستارگان محو شوند///پس وقتى که ستارگان محو شوند،///پس آن‌گاه که ستارگان محو شوند.///وقتی که ستارگان همه بی نور و محو شوند.///پس چون ستارگان تیره شوند///در آن هنگام که ستارگان محو و تاریک شوند،///پس گاهی که ستارگان نابود شوند///پس هنگامی که ستارگان محو شوند، When the heaven is cleft asunder; و آن زمانی که آسمان بشکافد.///و آن زمانی که آسمان بشکافد.///و آنگاه که آسمان بشکافد،///و آن‌گاه که آسمان شکافته شود///و آنگاه که آسمان بشکافد،///و آن‌گاه که آسمان شکافته شود.///و آن گاه که آسمان شکافته شود.///و چون آسمان شکافته شود///و (کرات) آسمان از هم بشکافند،///و گاهی که آسمان شکافته شود///و آن‌گاه که آسمان سوراخ شود، When the mountains are scattered (to the winds) as dust; و آن زمان که کوه‌ها از بیخ و بن کنده شوند.///و آن زمان که کوه‌ها از بیخ و بن کنده شوند.///و آنگاه که کوه‌ها پراکنده گردند،///و آن‌گاه که کوه‌ها از جا کنده شوند///و آنگاه که کوه‌ها از جا کنده شوند،///و آن‌گاه که کوه‌ها از جا کنده شوند.///و آن گاه که کوهها (چون خاک بر دم باد) پراکنده شوند.///و چون کوهها بر باد رود///و در آن زمان که کوه‌ها از جا کنده شوند،///و گاهی که کوه‌ها پراکنده شوند///و آن‌گاه که کوه‌ها از جا کنده شوند، And when the messengers are (all) appointed a time (to collect);- و آن زمان که وقت حضور پیامبران [برای گواهی بر امت‌ها] معین شود.///و آن زمان که وقت حضور پیامبران [برای گواهی بر امت‌ها] معین شود.///و آنگاه که پیامبران را وقتى معین شود.///و آن‌گاه که براى پیامبران تعیین وقت شود///و آنگاه که پیمبران به میقات آیند،///و آن‌گاه که براى پیامبران وقت تعیین شود [تا بر امت‌ها گواهى دهند].///و آن گاه که به رسولان، وقت (گواهی بر امتان) را اعلام کنند.///و چون پیامبران را میقات معین کنند///و در آن هنگام که برای پیامبران (بمنظور ادای شهادت) تعیین وقت شود!///و گاهی که فرستادگان وقت داده شوند///و آن‌گاه که پیامبران برایشان وقت مقرر گردد. For what Day are these (portents) deferred? این امور برای چه روزی به تأخیر افتاده؟///این امور برای چه روزی به تأخیر افتاده؟///براى چه روزى معین شود؟///براى چه روزى تعیین وقت شده است///براى چه روزى تعیین وقت شده است؟///[این حوادث] براى چه روزى به تأخیر افتاده است؟///برای چه روزی وقت (وعده حق) معین شد؟///برای کدامین روز زمان داده شود؟///(این امر) برای چه روزی به تأخیر افتاده؟///برای چه روزی پس انداخته شده است‌///برای چه روزی [: وقتشان] تأخیر شده است‌؟ For the Day of Sorting out. برای روز داوری///برای روز داوری///براى روز فصل.///براى روز جدایى [حق از باطل‌]///براى روز داورى.///براى روز جدایى.///برای (روز قیامت) همان روزی که (بین حق و باطل و سعید و شقی) جدایی افتد.///برای روز داوری‌///برای روز جدایی (حق از باطل)!///برای روز جداشدن‌///برای روز جدایی‌. And what will explain to thee what is the Day of Sorting out? و تو چه می‌دانی روز داوری چیست؟///و تو چه می‌دانی روز داوری چیست؟///و چه دانى که روز فصل چیست؟///و تو چه دانى که روز جدایى چیست///و تو چه دانى که روز داورى چیست؟///و تو چه می‌دانى که روز جدایی چیست؟///و تو چگونه توانی عظمت و سختی آن روز جدایی را تصور کنی؟///و تو چه دانی روز داوری چیست؟///تو چه می‌دانی روز جدایی چیست!///و ندانستد چیست روز جداشدن‌///و تو را چه فهماند روز جدایی چیست‌؟ Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان؛///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان؛///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان!///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! Did We not destroy the men of old (for their evil)? آیا پیشینیان را [به سبب تکذیبشان] هلاک نکردیم؟///آیا پیشینیان را [به سبب تکذیبشان] هلاک نکردیم؟///آیا اولیان را هلاک نکرده‌ایم.///آیا ما پیشینیان را هلاک نکردیم///مگر پیشینیان را هلاک نکردیم؟///آیا پیشینیان را نابود نکردیم؟///آیا ما پیشینیان را (به کیفر کفر) هلاک نکردیم؟///آیا پیشینیان را نابود نکردیم؟///آیا ما اقوام (مجرم) نخستین را هلاک نکردیم؟!///آیا نابود نساختیم پیشینیان را///مگر پیشینیان را هلاک نکردیم‌؟ So shall We make later (generations) follow them. سپس به دنبال آنان دیگران را هم [به سبب تکذیبشان] هلاک می‌کنیم.///سپس به دنبال آنان دیگران را هم [به سبب تکذیبشان] هلاک می‌کنیم.///و آخریان را نیز از پى آنها نمى بریم؟///سپس پسینیان [از مجرمان‌] را از پى آنها مى‌فرستیم///سپس از پى آنان پسینیان را مى‌بریم.///سپس دیگران را در پى آنان آوردیم.///از پی آنان آیندگان را (که منکران قرآن باشند) نیز هلاک می‌کنیم.///سپس به دنبال آنان واپسینان را روان نساختیم؟///سپس دیگر (مجرمان) را به دنبال آنها می‌فرستیم!///پس پیرو کردیمشان پسینیان را///سپس از پی آنان دیگران را می‌بریم‌. Thus do We deal with men of sin. با گنهکاران این گونه رفتار می‌کنیم.///با گنهکاران این گونه رفتار می‌کنیم.///با مجرمان چنین رفتار مى‌کنیم.///ما با مجرمان چنین مى‌کنیم///با مجرمان چنین مى‌کنیم.///ما با مجرمان این­گونه رفتار مى‌کنیم.///ما بدکاران عالم را همین گونه هلاک می‌سازیم.///با گناهکاران چنین رفتار کنیم‌///(آری) این گونه با مجرمان رفتار می‌کنیم!///چنین کنیم به گنهکاران‌///با مجرمان چنان می‌کنیم. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌‌کنندگان‌! Have We not created you from a fluid (held) despicable?- آیا شما را از آبی پست و بی مقدار نیافریدیم؟///آیا شما را از آبی پست و بی مقدار نیافریدیم؟///آیا شما را از آبى پست و بى‌مقدار نیافریده‌ایم.///آیا شما را از آبى ناچیز نیافریدیم///مگر شما را از آبى بى‌مقدار نیافریدیم؟///آیا ما شما را از آبى پست و ناچیز نیافریدیم؟///آیا ما شما آدمیان را از آب نطفه بی قدر (بدین زیبایی) نیافریدیم؟///آیا شما را از آبی بی‌مقدار نیافریده‌ایم؟///آیا شما را از آبی پست و ناچیز نیافریدیم،///آیا نیافریدیمتان از آبی خوار و زبون‌///مگر شما را از آبی بی‌مقدار نیافریدیم‌؟ The which We placed in a place of rest, firmly fixed, پس آن را در جایگاهی استوار قرار دادیم///پس آن را در جایگاهی استوار قرار دادیم///و آن را در جایگاهى استوار قرار ندادیم،///پس آن را در جایگاهى استوار نهادیم///پس آن را در جایگاهى استوار نهادیم،///پس آن را در [رحم مادر] جایگاهى استوار نهادیم،///و آن نطفه را (از صلب پدر) به قرارگاه استوار (رحم) منتقل ساختیم.///که سپس آن را در جایگاهی استوار قرار دادیم‌///سپس آن را در قرارگاهی محفوظ و آماده قرار دادیم،///پس نهادیمش در آرامگهی جایدار///پس آن را در جایگاهی استوار نهادیم، For a period (of gestation), determined (according to need)? تا زمانی معین؛///تا زمانی معین؛///تا زمانى معین؟///تا وقتى معلوم///تا مدتى معین!///تا مدتى معین.///تا مدتی معین و معلوم (در رحم بماند).///تا هنگامی معین‌///تا مدتی معین؟!///تا اندازه دانسته‌///تا اندازه‌ای معین، For We do determine (according to need); for We are the best to determine (things). پس توانا بودیم و چه نیکو تواناییم.///پس توانا بودیم و چه نیکو تواناییم.///پس ما توانا بودیم و نیک توانا بودیم.///پس توانا بودیم و نیکو تواناییم///و توانا آمدیم، و چه نیک تواناییم.///پس اندازه‌گیرى کردیم و ما چه خوب اندازه‌گیری هستیم!///و ما تقدیر (مدت رحم و تعیین سرنوشت او تا ابد) کردیم که نیکو مقدر (حکیمی) هستیم.///پس سامان دادیم و چه نیک سامانگریم‌///ما قدرت بر این کار داشتیم، پس ما قدرتمند خوبی هستیم (و امر معاد برای ما آسان است)!///پس اندازه نهادیم پس چه خوبند اندازه‌نهان‌///پس اندازه‌گیری کردیم، پس چه خوب توانای اندازه‌گیریم. Ah woe, that Day! to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! Have We not made the earth (as a place) to draw together. آیا زمین را فراهم آورنده [انسان‌ها] قرار ندادیم؟///آیا زمین را فراهم آورنده [انسان‌ها] قرار ندادیم؟///آیا زمین را جایگاهى نساختیم،///آیا زمین را در برگیرنده [ى انسان‌ها] قرار ندادیم///مگر زمین را محل اجتماع نگردانیدیم؟///آیا زمین را محل اجتماع [انسان‌ها] قرار ندادیم؟///آیا ما زمین را جامع (حوایج و کفایت بر مسکن و هر امر بشر) قرار ندادیم؟///آیا زمین را فراگیر نساختیم؟///آیا زمین را مرکز اجتماع انسانها قرار ندادیم،///آیا نگردانیدیم زمین را فراگیرنده‌///مگر زمین را پرنده‌ای تندپرواز و نگهبان ننهادیم‌؟ The living and the dead, هم در حال حیاتشان و هم زمان مرگشان///هم در حال حیاتشان و هم زمان مرگشان///براى زندگان و مردگان؟///در حال حیات و در حال مرگشان///چه براى مردگان چه زندگان.///زندگان و مردگان؟///تا زندگان روی زمین تعیش کنند و مردگان درونش پنهان شوند.///چه برای زندگان، چه برای مردگان‌///هم در حال حیاتشان و هم مرگشان؟!///زندگان را و مردگان را///نگهبان سرنشینانش، چه زندگان و چه مردگان‌، And made therein mountains standing firm, lofty (in stature); and provided for you water sweet (and wholesome)? و کوه‌های استوار و بلند در آن قرار دادیم و شما را آبی گوارا نوشاندیم.///و کوه‌های استوار و بلند در آن قرار دادیم و شما را آبی گوارا نوشاندیم.///در آن کوه‌هاى بلند پدید آوردیم و از آبى گوارا سیرابتان ساختیم.///و کوه‌هاى استوار بلند در آن نهادیم و به شما آبى گوارا نوشاندیم///و کوه‌هاى بلند در آن نهادیم و به شما آبى گوارا نوشانیدیم.///و در آن [زمین] کوه‌هایى استوار و بلند قرار دادیم و آبى گوارا به شما نوشاندیم.///و در آن کوههای بلند برافراشتیم و (از ابر و باران) به شما آب زلال گوارا نوشانیدیم.///و در آن کوههای بلند پدید آوردیم و به شما آبی شیرین نوشاندیم‌///و در آن کوه‌های استوار و بلندی قرار دادیم، و آبی گوارا به شما نوشاندیم!///و نهادیم در آن لنگرهائی افراشته و نوشانیدیمتان آبی گوارا///و کوه‌های سر بلند در آن نهادیم. و به شما آبی گوارا نوشانیدیم. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! (It will be said:) "Depart ye to that which ye used to reject as false! [آن روز به آنان گویند:] به سوی آتشی که همواره آن را تکذیب می‌کردید، بروید؛///[آن روز به آنان گویند:] به سوی آتشی که همواره آن را تکذیب می‌کردید، بروید؛///به سوى آنچه دروغش مى‌شمردید به راه افتید.///بروید به سوى همان چیزى که تکذیبش مى‌کردید///بروید به سوى همان چیزى که آن را تکذیب مى‌کردید.///[آن روز خداوند به مجرمان می‌فرماید:] «بى‌درنگ بروید به سوى [دوزخ!] همان چیزى که پیوسته تکذیبش مى‌کردید.///(خطاب رسد: ای منکران) شما امروز به سوی آن دوزخی که تکذیب می‌کردید بروید.///به سوی چیزی که انکارش می‌کردید بروید///(در آن روز به آنها گفته می‌شود:) بی‌درنگ، به سوی همان چیزی که پیوسته آن را تکذیب می‌کردید بروید!///بروید بسوی آنچه بودید بدان تکذیب می‌کردید///رها شوید سوی همان چیزی که آن را تکذیب می‌کردید. "Depart ye to a Shadow (of smoke ascending) in three columns, و [نیز] به سوی سایه‌ای [از دود متراکم و آتش زا] که دارای سه شاخه است، بروید.///و [نیز] به سوی سایه‌ای [از دود متراکم و آتش زا] که دارای سه شاخه است، بروید.///به سوى آن دود سه شعبه به راه افتید،///به سوى دودى سه شاخه به راه افتید///بروید به سوى [آن‌] دود سه شاخه،///بروید به سوى سایه‌اى [از دود انبوه که] سه شاخه [است]،///بروید زیر سایه دودهای آتش دوزخ که از سه جانب (شما را) احاطه کند.///به سوی دودی دارای سه شاخه بروید///بروید به سوی سایه سه شاخه (دودهای خفقان‌بار و آتش‌زا)!///بروید بسوی سایه سه شعبه‌///رها شوید سوی سایه‌ای آتشین (که) سه گوشه دارد. "(Which yields) no shade of coolness, and is of no use against the fierce Blaze. [سایه‌ای که] نه مانع از حرارت است، و نه از شعله‌های آتش جلوگیری می‌کند.///[سایه‌ای که] نه مانع از حرارت است، و نه از شعله‌های آتش جلوگیری می‌کند.///که نه از آسیبتان نگه دارد و نه دفع آن شعله کند:///نه سایبان است و نه از لهیب آتش باز مى‌دارد///نه سایه‌دار است و نه از شعله [آتش‌] حفاظت مى‌کند.///[سایه‌اى که] نه مانع از حرارت است و نه از شعله‌هاى آتش جلوگیرى مى‌کند.»///نه بر سر شما سایه خواهد افکند و نه از شرار آتش هیچ نجاتتان خواهد داد.///که نه سایه‌گستر است و نه از لهیب آتش باز می‌دارد///سایه‌ای که نه آرامبخش است و نه از شعله‌های آتش جلوگیری می‌کند!///که نه سایه افکن است و نه بی‌نیاز کند از شراره آتش‌///نه سایه‌بان است و نه از شعله (ی آتش) بی‌نیاز می‌کند. "Indeed it throws about sparks (huge) as Forts, آن آتش، شراره هایی چون ساختمان بلند پرتاب می‌کند.///آن آتش، شراره هایی چون ساختمان بلند پرتاب می‌کند.///و جهنم شراره‌هایى مى‌افکند هر یک به بلندى کاخى عظیم،///همانا آن [دوزخ‌] شراره‌هایى چون کاخ پرتاب مى‌کند/// [دوزخ‌] چون کاخى [بلند] شراره مى‌افکند،///دوزخ، شراره‌هایى [بلند] چون کاخ پرتاب مى‌کند.///آن آتش هر شراری بیفکند شعله‌اش مانند قصری است.///آن شراره‌هایی همچون کوشک می‌پراکند///شراره‌هایی از خود پرتاب می‌کند مانند یک کاخ!///پرتاب کند همانا شراره‌هائی چون کاخ‌///(این آتش سیاه‌فام) چون کاخی (آتشبار) شراره می‌افکند، "As if there were (a string of) yellow camels (marching swiftly)." گویی آن شراره‌ها هم چون شتران زرد رنگ هستند.///گویی آن شراره‌ها هم چون شتران زرد رنگ هستند.///گویى که اشترانى زردگونند.///گویى اشترانى زردرنگند///گویى شترانى زرد رنگند.///[و آن شراره‌ها در رنگ و شتاب] گویى شترانى زردمویند.///گویی آن شراره (در بزرگی و رنگ) به شتران زرد موی مانند است.///گویی شترانی زرد سیه‌تاب هستند///گویی (در سرعت و کثرت) همچون شتران زردرنگی هستند (که به هر سو پراکنده می‌شوند)!///گوئیا آن است اشتری زردفام‌///گویی به‌راستی شترانی زرد رنگند Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان،///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان‌! That will be a Day when they shall not be able to speak. این روزی است که [انسان‌ها چون موقعیتی نمی‌بینند برای دفاع از خود] سخن نمی‌گویند،///این روزی است که [انسان‌ها چون موقعیتی نمی‌بینند برای دفاع از خود] سخن نمی‌گویند،///این روزى است که کس سخن نگوید.///این روزى است که سخن نمى‌گویند///این، روزى است که دم نمى‌زنند.///این روزی است که [گناهکاران] سخن نمى‌گویند،///این روزی است که (کافران بر نجات خود) سخنی نتوانند گفت.///این روزی است که سخن نگویند///امروز روزی است که سخن نمی‌گویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند)،///این است روزی که سخن نگویند///این روزی است که دم نمی‌زنند، Nor will it be open to them to put forth pleas. و به آنان اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند.///و به آنان اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند.///آنها را رخصت ندهند تا پوزش خواهند.///و به آنها رخصت داده نمى‌شود تا پوزش خواهند///و رخصت نمى‌یابند تا پوزش خواهند.///و به آنان اجازه داده نمى‌شود تا عذرخواهى کنند.///و به آنها رخصت عذر خواهی نخواهند داد.///و به ایشان اجازه ندهند که عذرخواهی کنند///و به آنها اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند!///و نه دستور داده شوند تا بهانه آرند///و رخصت (هم) نمی‌یابند تا پوزش بخواهند. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! That will be a Day of Sorting out! We shall gather you together and those before (you)! امروز همان روز داوری است که شما و پیشینیان را در آن جمع کرده‌ایم.///امروز همان روز داوری است که شما و پیشینیان را در آن جمع کرده‌ایم.///این روز روز فصل است که شما و پیشینیانتان را گرد مى‌زوریم.///این، روز فیصله [و سرنوشت ساز] است که شما و پیشینیان را گرد مى‌آوریم///این [همان‌] روز داورى است شما و [جمله‌] پیشینیان را گرد مى‌آوریم.///این روز، روز جدایى است که شما و پیشینیان را گرد آوردیم.///این روز فصل (حکم و جدایی نیک و بد) است که شما را با همه در گذشتگان پیشین (به عرصه محشر) جمع گردانیده‌ایم.///این روز داوری است، شما و پیشینیان را گرد آورده‌ایم‌///(و به آنها گفته می‌شود:) امروز همان روز جدایی (حق از باطل) است که شما و پیشینیان را در آن جمع کرده‌ایم!///این است روز جداکردن گردآوردیم شما را و پیشینیان‌///این (همان) روز جدایی است! شما و (جمله‌ی) پیشینیان را گرد آوردیم. Now, if ye have a trick (or plot), use it against Me! پس اگر [برای فرار از عذاب] چاره و تدبیری دارید، آن را به کار گیرید.///پس اگر [برای فرار از عذاب] چاره و تدبیری دارید، آن را به کار گیرید.///پس اگر حیلتى دارید به کار برید.///پس اگر نیرنگى دارید، در برابر من به کار گیرید///پس اگر حیلتى دارید، در برابر من بسگالید.///پس اگر چاره‌اى دارید، به کار گیرید.///پس اگر فکر و حیلتی (بر نجات خود) توانید بر من حیلت کنید.///اگر نیرنگی دارید برای من بسگالید///اگر چاره‌ای در برابر من (برای فرار از چنگال مجازات) دارید انجام دهید!///اگر شما را است نیرنگی پس آهنگم کنید///پس اگر حیله‌ای دارید، با من حیله کنید. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آنروز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! As to the Righteous, they shall be amidst (cool) shades and springs (of water). به یقین پرهیزکاران در زیر سایه‌ها و کنار چشمه سارهایند،///به یقین پرهیزکاران در زیر سایه‌ها و کنار چشمه سارهایند،///پرهیزگاران در سایه‌ها و کنار چشمه سارانند،///همانا پارسایان زیر سایه‌ها و کنار چشمه‌سارانند///اهل تقوا در زیر سایه‌ها و بر کنار چشمه‌سارانند،///همانا پرهیزکاران در سایه‌سارها و [کنار] چشمه‌هایی هستند.///(آن روز سخت) بندگان با تقوا و پرهیزگار در سایه درختان بهشت و طرف نهرهای جاری متنعمند.///پرهیزگاران در سایه‌ساران و [کنار] چشمه‌سارانند///(در آن روز) پرهیزگاران در سایه‌های (درختان بهشتی) و در میان چشمه‌ها قرار دارند،///همانا پرهیزکارانند در سایه‌ها و چشمه‌سارهائی‌///پرهیزگاران بی‌گمان (در) زیر سایه‌ها و در (کنار) چشمه‌سارانند، And (they shall have) fruits,- all they desire. و نزد میوه هایی از آنچه همواره بخواهند.///و نزد میوه هایی از آنچه همواره بخواهند.///با هر میوه‌اى که آرزو کنند.///و میوه‌هایى از آنچه خوش دارند///با هر میوه‌اى که خوش داشته باشند.///و هر نوع میوه که بخواهند، [فراهم است.]///و از هر نوع میوه مایل باشند فراوان فراهم است.///و میوه‌هایی که دلخواهشان است‌///و میوه‌هایی از آنچه مایل باشند!///و میوه‌ای از آنچه هوس کنند///و (کنار) هر میوه‌ای از آنچه خوش دارند. "Eat ye and drink ye to your heart's content: for that ye worked (Righteousness). [به آنان گویند:] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید، بخورید و بیاشامید گوارایتان باد.///[به آنان گویند:] به پاداش اعمالی که همواره انجام می‌دادید، بخورید و بیاشامید گوارایتان باد.///به پاداش کارهایى که مى‌کرده‌اید بخورید و بیاشامید، شما را گوارا باد.///به [پاداش‌] آنچه مى‌کردید بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد///به [پاداش‌] آنچه مى‌کردید، بخورید و بیاشامید؛ گواراتان باد.///«به پاداش کارهایى [نیک] که همواره مى‌کردید، بخورید و بیاشامید! گوارایتان باد!»///بخورید و بیاشامید که شما را گوارا باد به پاداش اعمال نیکی که در دنیا به جای می‌آوردید.///به خاطر کارهایی که کرده‌اید، بخورید و بنوشید، [خوش و] گوارا///بخورید و بنوشید گوارا، اینها در برابر اعمالی است که انجام می‌دادید!///بخورید و بنوشید نوش باد بدانچه بودید می‌کردید///«به (پاداش) آنچه می‌کردید، با گوارایی بخورید و بیاشامید،» Thus do We certainly reward the Doers of Good. ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را این گونه پاداش می‌دهیم.///ما نیکوکاران را اینچنین پاداش مى‌دهیم.///بى‌تردید ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم///ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌دهیم.///ما نیکوکاران را این گونه پاداش مى‌دهیم.///ما البته نیکوکاران عالم را چنین پاداش می‌دهیم.///ما بدین گونه نیکوکاران را جزا می‌دهیم‌///ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!///همانا ما بدینگونه پاداش دهیم به نکوکاران‌///«ما به‌راستی نیکوکاران را چنان پاداش می‌دهیم.» Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب‌کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! (O ye unjust!) Eat ye and enjoy yourselves (but) a little while, for that ye are Sinners. [شما ای کافران و مشرکان! در این دنیا] بخورید و اندک زمانی برخوردار شوید که شما گنهکارید [و بی تردید به کیفر اعمالتان گرفتار خواهید شد.]///[شما ای کافران و مشرکان! در این دنیا] بخورید و اندک زمانی برخوردار شوید که شما گنهکارید [و بی تردید به کیفر اعمالتان گرفتار خواهید شد.]///بخورید و اندک بهره‌اى برگیرید، که شما مجرمانید.///[اى کافران‌] در اندک [زمان زندگى‌] بخورید برخوردار شوید که شما گناهکارید/// [اى کافران،] بخورید و اندکى برخوردار شوید که شما گناهکارید.///[به کافران بگو:] «اندک زمانى [در این دنیا] بخورید و بهره گیرید! که شما گناهکارید [و بى‌تردید به کیفر اعمالتان گرفتار خواهید شد.]»///(ای کافران شما هم که ایمان به لذات روحانی و تنعم و نشاط ابدی آخرت ندارید پس به خوی حیوانیت) بخورید و تمتع برید به عمر کوتاه دنیا که شما بسیار مردم بزهکاری هستید.///اندکی بخورید و بهره‌مند باشید، چرا که شما گناهکارید///(و به مجرمان بگو:) بخورید و بهره گیرید در این مدت کم (از زندگی دنیا، ولی بدانید عذاب الهی در انتظار شماست) چرا که شما مجرمید!///بخورید و برخوردار شوید اندکی که شمائید گنهکاران‌///(ای کافران! در دنیا) بخورید و اندکی برخوردار شوید (که) شما بی‌امان مجرمانید. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان/// [ولى‌] آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان‌! And when it is said to them, "Prostrate yourselves!" they do not so. و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی‌کنند.///و هنگامی که به آنان گویند: [در برابر خدا] رکوع کنید، رکوع نمی‌کنند.///و چون گویندشان که رکوع کنید، رکوع نمى‌کنند،///و چون به آنها گفته شود: رکوع کنید، رکوع نمى‌کنند///و چون به آنان گفته شود: «رکوع کنید»، به رکوع نمى‌روند.///و هرگاه به آنان گفته شود: «رکوع کنید!» رکوع نمى‌کنند.///و هرگاه به آنها گفته شود که نماز و طاعت خدا را به جای آرید اطاعت نکنند.///و چون به ایشان گفته می‌شد نماز بگزارید، نماز نمی‌گزاردند///و هنگامی که به آنها گفته شود رکوع کنید رکوع نمی‌کنند!///و هر گاه گفته شود بدیشان رکوع بگزارید نگزارند///و هنگامی که به آنان گفته شود: «رکوع کنید.» رکوع نمی‌کنند. Ah woe, that Day, to the Rejecters of Truth! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان!///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان.///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال آنان که (آیات خدا را) تکذیب کردند.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز برای تکذیب‌کنندگان‌///(در) چنان روزی وای بر تکذیب‌کنندگان! Then what Message, after that, will they believe in? [اگر به قرآن ایمان نیاورند] پس به کدام سخن بعد از آن ایمان می‌آورند؟///[اگر به قرآن ایمان نیاورند] پس به کدام سخن بعد از آن ایمان می‌آورند؟///پس از قرآن به کدام سخن ایمان مى‌آورند؟///پس به کدامین سخن بعد از آن (قرآن) ایمان مى‌آورند///پس به کدامین سخن پس از [قرآن‌] ایمان مى‌آورند؟///[اگر این کافران به قرآن ایمان نیاورند،] پس به کدام سخن بعد از آن ایمان مى‌آورند؟///(این کافران) پس از آیات خدا (که آن را تکذیب کردند) باز به کدامین حدیث ایمان می‌آورند؟///پس به کدامین سخن پس از آن ایمان می‌آورند///(و اگر آنها به این قرآن ایمان نمی‌آورند) پس به کدام سخن بعد از آن ایمان می‌آورند؟!///پس به کدام داستانند پس از این ایمان‌آرندگان‌///پس به کدامین حدیثی پس از خدا (و قرآن) ایمان می‌آورند؟ Concerning what are they disputing? درباره چه چیز از یکدیگر می‌پرسند؟///درباره چه چیز از یکدیگر می‌پرسند؟///از چه چیز مى‌پرسند؟///در باره‌ى چه چیز از یکدیگر مى‌پرسند///درباره چه چیز از یکدیگر مى‌پرسند؟///از چه از یکدیگر مى‌پرسند؟///(مردم) از چه خبر مهمی پرسش و گفتگو می‌کنند؟///از چه از همدیگر می‌پرسند؟///آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال می‌کنند؟!///از چه چیزند پرسش‌کنان‌///از چه چیز (از یکدیگر و از تو) می‌پرسند؟ Concerning the Great News, از آن خبر بزرگ [قیامت کبری]///از آن خبر بزرگ [قیامت کبری]///از آن خبر بزرگ،///در باره‌ى آن خبر بزرگ///از آن خبر بزرگ،///از خبر بزرگ!///از خبر بزرگ (قیامت).///از خبر بزرگ‌///از خبر بزرگ و پراهمیت (رستاخیز)!///از داستان (آگهی) بزرگ‌///از خبر بس بزرگ. About which they cannot agree. که همواره درباره آن با یکدیگر اختلاف دارند [که واقع می‌شود یا نه؟]///که همواره درباره آن با یکدیگر اختلاف دارند [که واقع می‌شود یا نه؟]///که در آن اختلاف مى کنند.///همان که همواره در آن اختلاف دارند///که در باره آن با هم اختلاف دارند.///همان که درباره‌ی آن اختلاف دارند.///که در آن با هم به جدال و اختلاف کلمه برخاستند.///همانکه ایشان در آن اختلاف دارند///همان خبری که پیوسته در آن اختلاف دارند!///آنکه آنانند در آن اختلاف‌کنان‌///چیزی که آنان در (باره‌ی) آن با هم در (ژرفای) اختلافند. Verily, they shall soon (come to) know! نه چنین است [که می‌پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد.///نه چنین است [که می‌پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد.///آرى، به زودى خواهند دانست.///چنین نیست [که مى‌پندارند]، زودا که بدانند///نه چنان است، به زودى خواهند دانست.///چنین نیست! به زودى خواهند دانست.///چنین نیست (که منکران پنداشته‌اند) به زودی (به وقت مرگ) خواهند دانست.///چنین نیست، زودا که بدانند///چنین نیست که آنها فکر می‌کنند، و بزودی می‌فهمند!///نه چنین است زود است بدانند///نه چنان است. زودا (در برزخ) خواهند دانست. Verily, verily they shall soon (come to) know! باز هم نه چنین است [که می‌پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد.///باز هم نه چنین است [که می‌پندارند] به زودی [به حتمی بودن وقوع آن] آگاه خواهند شد.///باز هم آرى، به زودى خواهند دانست.///باز هم چنین نیست [که مى‌پندارند]، زودا که بدانند///باز هم نه چنان است، بزودى خواهند دانست.///باز هم چنین نیست! به زودى خواهند دانست.///و باز چنین نیست (که منکران پنداشته‌اند) البته به زودی آگاه می‌شوند.///باز چنین نیست زودا که بدانند///باز هم چنین نیست که آنها می‌پندارند، و بزودی می‌فهمند (که قیامت حق است)!///پس نه چنین است زود است بدانند///سپس نه چنان است. در آینده‌ای دور [: رستاخیز] خواهند دانست. Have We not made the earth as a wide expanse, آیا زمین را بستر آرامش قرار ندادیم؟///آیا زمین را بستر آرامش قرار ندادیم؟///آیا ما زمین را بسترى نساختیم؟///آیا زمین را آسایشگاه نکردیم///آیا زمین را گهواره‌اى نگردانیدیم؟///آیا زمین را بستر آرامش قرار ندادیم؟///آیا ما زمین را مهد آسایش خلق نگردانیدیم؟///آیا زمین را زیرانداز نساخته‌ایم؟///آیا زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟!///آیا نگردانیدیم زمین را آرامگاهی‌///آیا زمین را گهواره‌ای ننهادیم؟ And the mountains as pegs? و کوه‌ها را میخ هایی [برای استواری آن؟]///و کوه‌ها را میخ هایی [برای استواری آن؟]///و کوهها را میخهایى؟///و کوه‌ها را میخ‌هاى [آن قرار ندادیم‌]///و کوهها را [چون‌] میخهایى [نگذاشتیم‌]؟///و کوه‌ها را میخ‌هایی [براى استوارى آن]؟///و کوهها را عماد و نگهبان آن نساختیم؟///و کوهها را مانند میخها///و کوه‌ها را میخهای زمین؟!///و کوه‌ها را میخهائی‌///و کوه‌ها را (چون) میخ‌هایی قرار دادیم. And (have We not) created you in pairs, و شما را جفت هایی [به صورت نر و ماده] آفریدیم،///و شما را جفت هایی [به صورت نر و ماده] آفریدیم،///و شما را جفت جفت آفریدیم.///و شما را زوج‌ها آفریدیم///و شما را جفت آفریدیم.///و شما را جفت‌هایی آفریدیم.///و شما را جفت (زن و مرد) آفریدیم.///و شما را به صورت جفتها [ی گوناگون‌] آفریده‌ایم‌///و شما را بصورت زوجها آفریدیم!///و آفریدیم شما را جفتهائی‌///و شما را جفت‌هایی آفریدیم. And made your sleep for rest, و خوابتان را مایه استراحت و آرامش [و تمدد اعصاب] قرار دادیم،///و خوابتان را مایه استراحت و آرامش [و تمدد اعصاب] قرار دادیم،///و خوابتان را آسایشتان گردانیدیم.///و خوابتان را مایه آسایش قرار دادیم///و خواب شما را [مایه‌] آسایش گردانیدیم.///و خواب را مایه‌ی آرامش شما قرار دادیم.///و خواب را برای شما مایه (قوم حیات و) استراحت قرار دادیم.///و خوابتان را مایه آرامش گردانده‌ایم‌///و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم،///و گردانیدیم خواب شما را بیهشی (یا آسایشی)///و خوابتان را (مایه‌ی) آرامش (تان) قرار دادیم. And made the night as a covering, و شب راپوششی///و شب راپوششی///و شب را پوششتان قرار دادیم.///و شب را پوششى گردانیدیم///و شب را [براى شما] پوششى قرار دادیم.///و شب را پوششى ساختیم.///و (پرده سیاه) شب را ساتر (احوال خلق) گردانیدیم.///و شب را همچون پوششی ساخته‌ایم‌///و شب را پوششی (برای شما)،///و گردانیدیم شب را پوشاکی‌///و شب را (برایتان) پوششی نهادیم. And made the day as a means of subsistence? و روز را وسیله معاش مقرر کردیم؛///و روز را وسیله معاش مقرر کردیم؛///و روز را گاه طلب معیشت.///و روز را براى کسب و کار ساختیم///و روز را [براى‌] معاش [شما] نهادیم.///و روز را وقت معاش قرار دادیم.///و روز روشن را برای تحصیل معاش آنان مقرر داشتیم.///و روز را وقت تلاش معاش قرار داده‌ایم‌///و روز را وسیله‌ای برای زندگی و معاش!///و گردانیدیم روز را روزی‌گهی‌///و روز را (برای) معاش (شما) نهادیم. And (have We not) built over you the seven firmaments, و بر فرازتان هفت آسماناستوار بنا نهادیم،///و بر فرازتان هفت آسماناستوار بنا نهادیم،///و بر فراز سرتان هفت آسمان استوار بنا کردیم.///و بر فراز شما هفت آسمان استوار بنا کردیم///و بر فراز شما هفت [آسمان‌] استوار بنا کردیم.///و بر فراز شما هفت [آسمان] استوار بنا کردیم.///و بر فراز شما هفت آسمان محکم بنا کردیم.///و برفرازتان هفت آسمان استوار برافراشته‌ایم‌///و بر فراز شما هفت (آسمان) محکم بنا کردیم!///و بنیاد نهادیم فراز شما هفتگانه‌ای استوار///و بر فرازتان هفت (آسمان) استواران را بنا کردیم. And placed (therein) a Light of Splendour? و چراغی روشن و حرارت زا پدید آوردیم،///و چراغی روشن و حرارت زا پدید آوردیم،///و چراغى روشن آفریدیم.///و [در آن‌] چراغى پرتو افشان نهادیم///و چراغى فروزان گذاردیم.///و چراغى فروزان قرار دادیم.///و چراغی (چون خورشید) رخشان بر افروختیم.///و چراغی درخشان پدید آورده‌ایم‌///و چراغی روشن و حرارت‌بخش آفریدیم!///و نهادیم چراغی درخشان‌///و چراغی بس فروزان گذاردیم. And do We not send down from the clouds water in abundance, و از ابرهای متراکم و باران زا آبی ریزان نازل کردیم///و از ابرهای متراکم و باران زا آبی ریزان نازل کردیم///از ابرهاى باران‌زاى آبى فراوان نازل کردیم،///و از ابرهاى فشرده آبى ریزان فرو فرستادیم///و از ابرهاى متراکم، آبى ریزان فرود آوردیم،///و از ابرهاى باران‌زا و فشرده، آبى فراوان و ریزان فروفرستادیم.///و از فشار و تراکم ابرها آب باران فرو ریختیم.///و از ابرها آبی ریزان فرو فرستاده‌ایم‌///و از ابرهای باران‌زا آبی فراوان نازل کردیم،///و فرستادیم از فشرده‌ها آبی ریزان‌///و از ابرهای فشرده (ی بارنده) آبی بسیار، نهروار فرود آوردیم‌. That We may produce therewith corn and vegetables, تا به وسیله آن دانه و گیاه برویانیم،///تا به وسیله آن دانه و گیاه برویانیم،///تا بدان دانه و نبات برویانیم،///تا به وسیله آن، دانه و گیاه بر آوریم///تا بدان دانه و گیاه برویانیم،///تا با آن دانه و گیاه بیرون آوریم،///تا بدان آب، دانه و گیاه رویانیم.///تا بدان دانه و گیاه برآوریم‌///تا بوسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم،///تا برون آریم بدان دانه و رستنی‌///تا بدان دانه و گیاهی برویانیم، And gardens of luxurious growth? و باغ هایی از درختان به هم پیچیده و انبوه بیرون آوریم.///و باغ هایی از درختان به هم پیچیده و انبوه بیرون آوریم.///و بستانهاى انبوه.///و باغ‌هاى پردرخت///و باغهاى در هم پیچیده و انبوه.///و باغ‌هایى پر درخت.///و باغهای پر درخت (و انواع میوه‌ها) پدید آوریم.///و بوستانهایی انبوه‌///و باغهایی پردرخت!///و باغستانی پیچاپیچ‌///و باغ‌هایی سردرهم پیچیده و انبوه را. Verily the Day of Sorting out is a thing appointed, بی تردید روز داوری وعده گاه است.///بی تردید روز داوری وعده گاه است.///هر آینه روز داورى روزى است معین.///به یقین روز داورى زمان وعده است///قطعا وعدگاه [ما با شما] روز داورى است:///همانا روز جدایى، وعده‌گاه [ما با شما] است.///همانا روز فصل (یعنی روز قیامت که در آن فصل خصومتها شود) وعده گاه خلق است.///بی‌گمان روز داوری، هنگامی معین است‌///(آری) روز جدایی، میعاد همگان است!///همانا روز جداشدن است وعده‌گاهی‌///همواره وعده‌گاه، روز جدایی و داوری بوده‌است. The Day that the Trumpet shall be sounded, and ye shall come forth in crowds; روزی که در صور می‌دمند و شما گروه گروه به عرصه محشر می‌آیید،///روزی که در صور می‌دمند و شما گروه گروه به عرصه محشر می‌آیید،///روزى که در صور دمیده شود و شما فوج‌فوج بیایید.///روزى که در صور دمیده شود، پس گروه گروه بیایید///روزى که در «صور» دمیده شود، و گروه گروه بیایید؛///روزى که در صور دمیده می‌شود و گروه گروه مى‌آیید.///آن روزی که در صور بدمند (تا مردگان زنده شوند) و فوج فوج (به محشر) در آیید.///روزی که در صور دمیده شود و فوج فوج بیایید///روزی که در «صور» دمیده می‌شود و شما فوج فوج (به محشر) می‌آیید!///روزی که دمیده شود در صور پس آیند گروه‌هائی‌///روزی که در صور [: بوق جان‌افزا] دمیده شود. پس در پی آن، گروه گروه بیایید. And the heavens shall be opened as if there were doors, و آسمان گشوده می‌شود، پس به صورت درهایی درمی آید.///و آسمان گشوده می‌شود، پس به صورت درهایی درمی آید.///آسمان شکافته شود و هر شکاف درى باشد.///و آسمان گشوده شود، پس درهایى شود///و آسمان، گشوده و درهایى [پدید] شود؛///و آسمان گشوده شود و به صورت درهایى باز درآید.///و درهای آسمان به ابواب مختلف گشوده شود (تا هر فوجی از دری شتابند).///و آسمان گشوده شود و دروازه دروازه باشد///و آسمان گشوده می‌شود و بصورت درهای متعددی درمی‌آید!///و گشوده شود آسمان پس بگردد درهائی‌///و آسمان، گشوده گردد. پس (از آنکه) درب‌هایی بوده است. And the mountains shall vanish, as if they were a mirage. و کوه‌ها را [از جای خود] روان کنند و سرابی شوند!///و کوه‌ها را [از جای خود] روان کنند و سرابی شوند!///و کوه‌ها روان شوند، و سراب گردند.///و کوه‌ها به راه انداخته شوند و سرابى گردند///و کوهها را روان کنند، و [چون‌] سرابى گردند.///و کوه‌ها روان شوند و چون سراب گردند.///و کوهها را به گردش آرند تا به مانند سراب گردد.///و کوهها روان کرده شود و چون سرابی باشد///و کوه‌ها به حرکت درمی‌آید و بصورت سرابی می‌شود!///و رانده شوند کوه‌ها پس شوند سرابی‌///و کوه‌ها به سرعت روانه شوند. پس سراب بودند. Truly Hell is as a place of ambush, بی تردید دوزخ کمین گاه است.///بی تردید دوزخ کمین گاه است.///جهنم در انتظار باشد.///بى‌تردید دوزخ کمینگاهى شود/// [آرى،] جهنم [از دیر باز] کمینگاهى بوده،///همانا دوزخ، کمین‌گاهى است.///همانا دوزخ کمینگاه (کافران و بد کاران) است.///بی‌گمان جهنم کمینگاهی است‌///مسلما (در آن روز) جهنم کمینگاهی است بزرگ،///همانا دوزخ است کمینگاهی‌///همانا جهنم کمینگاهی بوده. For the transgressors a place of destination: جایگاه بازگشت برای سرکشان و طاغیان است.///جایگاه بازگشت برای سرکشان و طاغیان است.///طاغیان را بازگشتنگاهى است.///براى سرکشان محل بازگشت است/// [که‌] براى سرکشان، بازگشتگاهى است.///بازگشت‌گاهى است براى سرکشان.///آن دوزخ جایگاه مردم سرکش ستمکار است.///و بازگشتگاه سرکشان است‌///و محل بازگشتی برای طغیانگران!///برای سرکشان بازگشتگاهی‌///برای سرکشان پناهگاهی (بوده) ‌. They will dwell therein for ages. روزگاری دراز در آن بمانند.///روزگاری دراز در آن بمانند.///زمانى دراز در آنجا درنگ کنند.///که روزگارانى دراز در آن بمانند///روزگارى دراز در آن درنگ کنند.///روزگارى [دراز] در آن می‌مانند.///که در آن قرنها بمانند (و عذاب کشند).///که روزگارانی در آن به سر برند///مدتهای طولانی در آن می‌مانند!///ماندگانند در آن سالهائی‌///حال آنکه روزگارانی در آن درنگ‌کنندگانند. Nothing cool shall they taste therein, nor any drink, در آنجا نه [آب] خنکی می‌چشند و نه آشامیدنی [باب طبع]///در آنجا نه [آب] خنکی می‌چشند و نه آشامیدنی [باب طبع]///نه خنکى چشند و نه آب؛///نه خنکى در آن مى‌چشند و نه نوشیدنى///در آنجا نه خنکى چشند و نه شربتى،///در آن [دوزخ]، نه چیز خنکى می‌چشند و نه آشامیدنى [گوارایى]،///هرگز در آنجا هیچ هوی خنک و شراب (طهور) نیاشامند.///در آن نه خنکی بینند نه نوشابه‌ای چشند///در آنجا نه چیز خنکی می‌چشند و نه نوشیدنی گوارایی،///نچشند در آن خنکی و نه نوشابه‌ای‌///آنجا نه خنکی چشند و نه آشامیدنی. Save a boiling fluid and a fluid, dark, murky, intensely cold, مگر آب جوشان و چرکاب و خونابه‌ای [از بدن دوزخیان]///مگر آب جوشان و چرکاب و خونابه‌ای [از بدن دوزخیان]///جز آب جوشان و خون و چرک.///مگر آبى جوشان و خونابه///جز آب جوشان و چرکابه‌اى.///مگر آب داغ و چرکابى.///مگر آبی پلید و سوزان که حمیم و غساق جهنم است به آنها دهند.///مگر آب جوش و چرکابه‌///جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون!///مگر آبی جوشان و چرکی‌///جز مایعی جوشان و چرکابه‌ای بس گلوگیر. A fitting recompense (for them). پاداشی است مناسب [اعمالشان.]///پاداشی است مناسب [اعمالشان.]///این کیفرى است برابر کردار.///پاداشى است موافق کردار///کیفرى مناسب [با جرم آنها].///این، کیفرى است مناسب.///کیفری که با اعمال آنها موافق است.///که جزایی موافق [اعمال ایشان‌] است‌///این مجازاتی است موافق و مناسب (اعمالشان)!///کیفری برابر///(این است) کیفری مناسب (با جرمشان). For that they used not to fear any account (for their deeds), اینان بودند که به [روز] حساب امیدی نداشتند،///اینان بودند که به [روز] حساب امیدی نداشتند،///زیرا آنان به روز حساب امید نداشتند.///چرا که آنان هیچ حسابى را باور نداشتند///آنان بودند که به [روز] حساب امید نداشتند؛///آنان بودند که به حساب [قیامت] امید و باورى نداشتند.///زیرا آنها به حقیقت امید به روز حساب نداشتند.///آنان حساب و کتابی را امید نمی‌داشتند///چرا که آنها هیچ امیدی به حساب نداشتند،///که بودند ایشان امید نداشتند حسابی‌///بی‌گمان آنان بوده‌اند که به (روز) حساب امیدی نداشتند. But they (impudently) treated Our Signs as false. و آیات ما را به شدت و با همه وجود انکار می‌کردند///و آیات ما را به شدت و با همه وجود انکار می‌کردند///و آیات ما را به سختى تکذیب مى‌کردند.///و آیات ما را سخت دروغ مى‌شمردند///و آیات ما را سخت تکذیب مى‌کردند.///و آیات ما را به سختى تکذیب مى‌کردند.///و آیات ما را سخت تکذیب کردند.///و آیات ما را سخت تکذیب می‌کردند///و آیات ما را بکلی تکذیب کردند!///و تکذیب کردند آیتهای ما را تکذیبی‌///و با آیاتمان (همان‌ها و ما را) سخت تکذیب می‌کردند، چه تکذیب کردنی! And all things have We preserved on record. و [ما] همه چیز را [از خوبی و بدی آنان] برشمرده و در نامه اعمالشان ثبت کرده‌ایم.///و [ما] همه چیز را [از خوبی و بدی آنان] برشمرده و در نامه اعمالشان ثبت کرده‌ایم.///و ما همه چیز را در کتابى شماره کرده‌ایم.///و حال آن که ما همه چیز را به صورت مکتوب بر شمرده‌ایم///و حال آنکه هر چیزى را برشمرده [به صورت‌] کتابى در آورده‌ایم.///[ولى] ما حساب همه چیز را درکتابی داشتیم.///و حال آنکه حساب هر چیزی را ما در کتابی (به احصاء و شماره) رقم کرده‌ایم.///و هر چیزی را در نامه‌ای به شمار آورده‌ایم‌///و ما همه چیز را شمارش و ثبت کرده‌ایم!///و هر چیزی را فراآوردیم در نامه‌ای‌///و هر چیزی را نوشته شده بر شمردیم. "So taste ye (the fruits of your deeds); for no increase shall We grant you, except in Punishment." [در قیامت به آنان می‌گوییم:] پس بچشید که هرگز جز عذاب بر شما نیفزاییم.///[در قیامت به آنان می‌گوییم:] پس بچشید که هرگز جز عذاب بر شما نیفزاییم.///پس بچشید که جز به شکنجه شما نخواهیم افزود.///پس بچشید که هرگز جز عذابتان نیفزاییم///پس بچشید که جز عذاب، هرگز [چیزى‌] بر شما نمى‌افزاییم.///«پس بچشید که هرگز جز عذاب بر شما نمى‌افزاییم.»///پس بچشید (کیفر تکذیب و بدکاری را) که هرگز بر شما چیزی جز رنج و عذاب دوزخ نیفزاییم.///پس بچشید که هرگز جز به عذابتان نمی‌افزاییم‌///پس بچشید که چیزی جز عذاب بر شما نمی‌افزاییم!///پس بچشید که هرگز نیفزائیم شما را جز عذابی‌///پس بچشید که جز عذاب، هرگز (چیزی) برایتان نمی‌افزاییم. Verily for the Righteous there will be a fulfilment of (the heart's) desires; بی تردید برای پرهیزکاران پیروزی و کامیابی است.///بی تردید برای پرهیزکاران پیروزی و کامیابی است.///پرهیزگاران را جایى است در امان از هر آسیب؛///مسلما براى پارسایان کامیابى بزرگى است///مسلما پرهیزگاران را رستگارى است:///بى‌گمان براى پرهیزکاران، رستگارى و کامیابى بزرگى است:///متقیان را در آن جهان مقام گشایش و هر گونه آسایش است.///بی‌گمان پرهیزگاران را رستگاری است///مسلما برای پرهیزگاران نجات و پیروزی بزرگی است:///همانا برای پرهیزکاران است برخوردارگاهی‌///بی‌گمان برای پرهیزگاران کامیابی‌ای بی‌رنج است. Gardens enclosed, and grapevines; باغ هایی [سرسبز و خرم] و انواع انگورها///باغ هایی [سرسبز و خرم] و انواع انگورها///بستانها و تاکستانها،///باغ‌ها و انواع انگورها///باغچه‌ها و تاکستانها،///باغ‌هایی [خرم و محصور] و انواع انگورها.///باغها و تاکستانهاست.///بوستانها و درختان انگور///باغهایی سرسبز، و انواع انگورها،///باغچه‌هائی و تاکهائی‌///باغ‌ها و انگورها. And voluptuous women of equal age; و دخترانی نو رسیده و هم سن///و دخترانی نو رسیده و هم سن///و دخترانى همسال، با پستانهاى برآمده،///و دختران نارپستان همسال///و دخترانى همسال با سینه‌هاى برجسته،///و دخترانى دلربا و هم‌سال.///و دختران زیبای دلربا که همه در خوبی و جوانی مانند یکدیگرند.///و [حوریان‌] نارپستان همسال‌///و حوریانی بسیار جوان و هم‌سن و سال،///و آنان پستان برآمده همسالانی‌///و دخترانی فربه و پستان بر آمده (و با آنان) همسال و همسان. And a cup full (to the brim). و جام هایی لبریز [از باده طهور]///و جام هایی لبریز [از باده طهور]///و جامهاى پر.///و جام‌هاى سرشار///و پیاله‌هاى لبالب.///و جام‌هایى لبریز.///و جامهای پر از شراب (طهور و انواع نوشابه‌های شیرین و خوش).///و جامهای سرشار///و جامهایی لبریز و پیاپی (از شراب طهور)!///و جامی لبریز///و پیاله‌ (هایی) لب‌ریزان‌. No vanity shall they hear therein, nor Untruth:- در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغ و تکذیبی.///در آنجا نه سخن بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغ و تکذیبی.///نه سخن بیهوده شنوند و نه دروغ.///نه سخن ناروا در آن مى‌شنوند و نه دروغى///در آنجا نه بیهوده‌اى شنوند، و نه [یکدیگر را] تکذیب [کنند].///در آنجا نه سخن بیهوده‌اى می‌شنوند و نه دروغ و تکذیبى.///هرگز در آنجا سخن بیهوده و دروغ نشنوند.///در آنجا نه لغوی بشنوند و نه دروغی‌///در آنجا نه سخن لغو و بیهوده‌ای می‌شنوند و نه دروغی!///نشنوند در آن یاوه و نه تکذیبی‌///در آنجا نه بیهوده‌ای شنوند و نه دروغ پردازی‌ای. Recompense from thy Lord, a gift, (amply) sufficient, [این] پاداشی کافی و به اندازه از سوی پروردگار توست.///[این] پاداشی کافی و به اندازه از سوی پروردگار توست.///و این پاداشى است کافى، از جانب پروردگارت.///پاداشى است از پروردگارت و بخششى است به حساب/// [این است‌] پاداشى از پروردگار تو، عطایى از روى حساب.///[این] پاداشى [است] از سوی پروردگارت؛ بخششى حساب شده.///این (نعمتهای ابدی) مزدی به عطاء و حساب پروردگار توست.///پاداشی است از سوی پروردگارت و بخششی بسنده است‌///این کیفری است از سوی پروردگارت و عطیه‌ای است کافی!///پاداشی از پروردگارت بخششی به شمار///حال آنکه پاداشی از پروردگار تو و عطایی است حساب‌شده. (From) the Lord of the heavens and the earth, and all between, (Allah) Most Gracious: None shall have power to argue with Him. همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، آن مهربانی که هیچ کس را اختیار چون و چرای با او نیست.///همان پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، آن مهربانی که هیچ کس را اختیار چون و چرای با او نیست.///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست. آن خداى رحمان، که کس را به او یاراى خطاب نباشد.///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست، خداى رحمان که [مردمان‌] را از جانب او یاراى سخن نباشد///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، بخشایشگرى که کس را یاراى خطاب با او نیست.///[همان] پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آنهاست. آن [خدای] بخشنده که هیچ کس اختیار چون و چرا با او ندارد.///خدایی که آسمانها و زمین و همه مخلوقاتی که در بین آسمان و زمین است بیافریده همان خدای مهربان که (در عین مهربانی) کسی (از قهر و سطوتش) با او به گفتگو نتواند لب گشود.///پروردگار آسمانها و زمین و مابین آنها که خدای رحمان است، و از جانب او اجازه سخن گفتن ندارند///همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است، پروردگار رحمان! و (در آن روز) هیچ کس حق ندارد بی اجازه او سخنی بگوید (یا شفاعتی کند)!///پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است خداوند مهربان که دارا نیستند از او خطابی (سخن‌گفتنی)///پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است. رحمتگر بر آفریدگان. ایشان اختیار خطابی از او ندارند. The Day that the Spirit and the angels will stand forth in ranks, none shall speak except any who is permitted by (Allah) Most Gracious, and He will say what is right. روزی که روح و فرشتگان در یک صف می‌ایستند و سخن نمی‌گویند مگر کسی که [خدای] رحمان به او اجازه دهد و سخن حق و درست گوید.///روزی که روح و فرشتگان در یک صف می‌ایستند و سخن نمی‌گویند مگر کسی که [خدای] رحمان به او اجازه دهد و سخن حق و درست گوید.///روزى که روح و فرشتگان به صف مى‌ایستند، و کس سخن نمى‌گوید مگر آنکه خداى رحمان به او رخصت دهد و او سخن به صواب گوید.///روزى که آن روح و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسى که خداى رحمان به او اذن دهد و صواب را گوید [آنچه تصویب شده‌]///روزى که «روح» و فرشتگان به صف مى‌ایستند، و [مردم‌] سخن نگویند، مگر کسى که [خداى‌] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گوید.///روزى که روح و فرشتگان به صف بایستند، کسى سخن نمی‌گوید جز آن که [خداى] رحمان به او اجازه دهد و او سخن درست بگوید.///روزی که آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخیزند و هیچ کس سخن نگوید جز آن کسی که خدای مهربانش به سخن اذن دهد و او سخن به صواب گوید (و به اذن خدا شفاعت گنهکاران کند).///روزی که روح [جبرئیل‌] و فرشتگان به صف ایستند و هیچ‌یک جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه دهد، و صواب گوید، سخن نگویند///روزی که «روح» و «ملائکه» در یک صف می‌ایستند و هیچ یک، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمی‌گویند، و (آنگاه که می‌گویند) درست می‌گویند!///روزی که بپای ایستند روح و فرشتگان به صفی سخن نگویند جز آنکو دستوری دهدش خداوند مهربان و گوید درستی‌///روزی که روح و فرشتگان صف‌اندرصف به‌پاخیزند. سخن نگویند، مگر کسی که رحمان به او رخصت دهد، و سخنی شایسته گوید. That Day will be the sure Reality: Therefore, whoso will, let him take a (straight) return to his Lord! آن [روز] روز حق است، پس هرکه بخواهد راه بازگشتی به سوی پروردگارش برگزیند؛///آن [روز] روز حق است، پس هرکه بخواهد راه بازگشتی به سوی پروردگارش برگزیند؛///آن روز روزى است آمدنى. پس هر که خواهد به سوى پروردگارش بازگردد.///آن روز، روز حق است پس هر که خواهد، به سوى پروردگارش بازگشتى پیش گیرد///آن [روز]، روز حق است؛ پس هر که خواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگار خود بجوید.///آن روز، روز حق است. پس هرکس بخواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگارش [در پیش] گیرد.///چنین روز حتمی و محقق خواهد بود، پس هر که می‌خواهد نزد خدای خود (در آن روز) مقام و منزلتی یابد (امروز در راه ایمان و طاعت بکوشد).///این روز واقعی است پس هر که خواهد بازگشتگاهی به سوی پروردگار خویش بجوید///آن روز حق است؛ هر کس بخواهد راهی به سوی پروردگارش برمی‌گزیند!///آن است روز حق تا هر که خواهد برگیرد بسوی پروردگار خویش بازگشتگاهی‌///آن روز پای برجا (و) حق است‌؛ پس هر که خواهد، راه بازگشتی فراسوی پروردگارش برگیرد. Verily, We have warned you of a Penalty near, the Day when man will see (the deeds) which his hands have sent forth, and the Unbeliever will say, "Woe unto me! Would that I were (metre) dust!" ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدم آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلف آفریده نمی‌شدم تا چنین روز سختی را ببینم!]///ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، روزی که آدم آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلف آفریده نمی‌شدم تا چنین روز سختی را ببینم!]///ما شما را از عذابى نزدیک مى‌ترسانیم: روزى که آدمى هر چه را پیشاپیش فرستاده است مى‌نگرد و کافر مى‌گوید: اى کاش من خاک مى‌بودم.///همانا ما از عذابى نزدیک بیمتان دادیم، روزى که شخص به آنچه پیش فرستاده بنگرد و کافر گوید: کاش خاک بودمى///ما شما را از عذابى نزدیک هشدار دادیم: روزى که آدمى آنچه را با دست خویش پیش فرستاده است بنگرد؛ و کافر گوید: «کاش من خاک بودم.»///همانا ما شما را از عذابى نزدیک بیم دادیم. روزى که انسان به آنچه از پیش فرستاده بنگرد و کافر بگوید: «اى کاش خاک بودم!»///ما شما را از روز عذاب که نزدیک است ترسانیده و آگاه ساختیم، روزی که هر کس هر چه کرده در پیش روی خود حاضر بیند و کافر در آن روز گوید که‌ای کاش خاک بودم (تا چنین به آتش کفر خود نمی‌سوختیم).///ما شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم، از روزی که هر انسانی به [نتیجه‌] آنچه به دستان خویش پیش فرستاده است، بنگرد و کافر [از سر حسرت‌] گوید کاش من خاک بودم‌///و ما شما را از عذاب نزدیکی بیم دادیم! این عذاب در روزی خواهد بود که انسان آنچه را از قبل با دستهای خود فرستاده می‌بیند، و کافر می‌گوید: «ای کاش خاک بودم (و گرفتار عذاب نمی‌شدم)!»///همانا بیم دادیم شما را از عذابی نزدیک روزی که بنگرد مرد آنچه را پیش فرستاده است دو دستش و گوید کافر کاش می‌بودم خاکی‌///ما همواره شما را از عذابی نزدیک هشدار دادیم؛ روزی که آدمی آنچه را با دستاوردش پیش فرستاده است بنگرد و کافر گوید: «ای کاش من خاک بودم!» By the (angels) who tear out (the souls of the wicked) with violence; سوگند به فرشتگانی که [روح بدکاران را به شدت از بدن هایشان] بر می‌کنند،///سوگند به فرشتگانی که [روح بدکاران را به شدت از بدن هایشان] بر می‌کنند،///سوگند به فرشتگانى که جانها را به قوت مى‌گیرند،///سوگند به فرشتگانى که به سختى [جان‌ها] را بر مى‌کنند///سوگند به فرشتگانى که [از کافران‌] به سختى جان ستانند،///سوگند به فرشتگانى که جان [کافران] را به سختى مى‌گیرند.///قسم به فرشتگانی که (جان کافران را) به سختی بگیرند.///سوگند به فرشتگانی که در گرفتن جان [کافران‌] به سختی کوشند///سوگند به فرشتگانی که (جان مجرمان را بشدت از بدنهایشان) برمی‌کشند،///سوگند به برکنندگان به قوت‌///سوگند به کنندگان (جان و جانان) در حالی که (در آنان) غرقند. By those who gently draw out (the souls of the blessed); و سوگند به فرشتگانی که [روح نیکوکاران را به نرمی و ملایمت از بدن هایشان] بیرون می‌آورند؛///و سوگند به فرشتگانی که [روح نیکوکاران را به نرمی و ملایمت از بدن هایشان] بیرون می‌آورند؛///و سوگند به فرشتگانى که جانها را به آسانى مى‌گیرند،///و فرشتگانى که [جان مؤمنان‌] را بامدارا مى‌گیرند///و به فرشتگانى که جان [مؤمنان‌] را به آرامى گیرند،///سوگند به فرشتگانى که جان [مؤمنان] را به آسانى و نشاط مى‌گیرند.///قسم به فرشتگانی که (جان اهل ایمان را) به آسایش و نشاط ببرند.///و سوگند به فرشتگانی که جان [مؤمنان‌] به نرمی گیرند///و فرشتگانی که (روح مؤمنان) را با مدارا و نشاط جدا می‌سازند،///و به کشندگان کشیدنی (یا جهندگاه جهشی)///و به گره‌زنندگان گره‌زدنی. And by those who glide along (on errands of mercy), و سوگند به فرشتگانی که [برای اجرای فرمان‌های حق] به سرعت نازل می‌شوند،///و سوگند به فرشتگانی که [برای اجرای فرمان‌های حق] به سرعت نازل می‌شوند،///و سوگند به فرشتگانى که شناورند،///و سوگند به فرشتگانى که بسى تیزروند///و به فرشتگانى که [در دریاى بى‌مانند] شناکنان شناورند،///سوگند به فرشتگانى که [در انجام فرمان خدا] به سرعت شناورند،///و قسم به فرشتگانی که با کمال سرعت (فرمان حق را) انجام دهند.///و سوگند به فرشتگانی که شنا کنان هبوط کنند///و سوگند به فرشتگانی که (در اجرای فرمان الهی) با سرعت حرکت می‌کنند،///و به شناوری‌کنان شناوریی‌///و به نیروهایی شناکنان شناکردنی. Then press forward as in a race, و سوگند به فرشتگانی که [در ایمان، عبادت، پرستش و اطاعت] بر یکدیگر [به صورتی ویژه] سبقت می‌گیرند،///و سوگند به فرشتگانی که [در ایمان، عبادت، پرستش و اطاعت] بر یکدیگر [به صورتی ویژه] سبقت می‌گیرند،///و سوگند به فرشتگانى که بر دیوان پیشى مى‌گیرند،///پس بر یکدیگر پیشى گیرند///پس در پیشى گرفتن [در فرمان خدا] سبقت‌گیرنده‌اند،///و بر یکدیگر پیشی می‌گیرند،///قسم به فرشتگانی که (درنظم عالم) بر هم سبقت گیرند.///و سوگند به فرشتگان پیشتاز///و سپس بر یکدیگر سبقت می‌گیرند،///پس پیشی‌گیرندگان پیشی‌گرفتنی‌///پس به پیشی‌گیرندگان پیشی‌گرفتنی. Then arrange to do (the Commands of their Lord), و سوگند به فرشتگانی که [به اذن خدا امور آفرینش را] تدبیر می‌کنند؛///و سوگند به فرشتگانی که [به اذن خدا امور آفرینش را] تدبیر می‌کنند؛///و سوگند به آنها که تدبیر کارها مى‌کنند،///و آنان که امور را تدبیر مى‌کنند///و کار [بندگان‌] را تدبیر مى‌کنند.///و امور [بندگان] را تدبیر می‌کنند.///قسم به فرشتگانی که (به فرمان حق) به تدبیر نظام خلق می‌کوشند (که قیامتی و حشری خواهد آمد).///و به فرشتگانی که کار سازند///و آنها که امور را تدبیر می‌کنند!///پس کارپردازان کاری‌///پس به تدبیرکنندگان کار (آفریدگان) تدبیر کردنی. One Day everything that can be in commotion will be in violent commotion, [که همه برای رسیدن به پاداش و کیفر برانگیخته می‌شوند در] روزی که لرزاننده همه چیز را به شدت بلرزاند؛///[که همه برای رسیدن به پاداش و کیفر برانگیخته می‌شوند در] روزی که لرزاننده همه چیز را به شدت بلرزاند؛///که آن روز که نخستین نفخه قیامت زمین را بلرزاند،///روزى که آن زلزله [وحشتناک‌] همه چیز را بلرزاند///آن روز که لرزنده بلرزد،///[به اینها سوگند که برانگیخته خواهید شد،] روزى که زلزله‌ی وحشتناک همه چیز را به لرزه درآورد.///روزی که آن لرزاننده (یعنی نفخه صور الهی، جهان را) بلرزاند.///روزی که [زمین‌] لرزنده بلرزد///آن روز که زلزله‌های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‌آورد،///روزی که بلرزد لرزنده‌///آن روز که (زمین) لرزنده بلرزد. Followed by oft-repeated (commotions): در حالی که لرزاننده دیگری از پی آن در آید.///در حالی که لرزاننده دیگری از پی آن در آید.///و نفخه دوم از پس آن بیاید،///و در پى آن لرزه‌اى [دیگر] رخ دهد///و از پى آن لرزه‌اى [دگر] افتد،///و به دنبال آن لرزه دیگرى روی دهد.///و لرزاننده دیگر (یعنی نفخه صور دیگر) از پی آن در آید.///و پیایند در پی آن آید///و بدنبال آن، حادثه دومین [= صیحه عظیم محشر] رخ می‌دهد،///از پیش آید پی درآینده‌///(و) از پی آن (لرزه‌‌ی دیگری) در ردیف (اش) آید. Hearts that Day will be in agitation; دل هایی در آن روز مضطرب و هراسان اند///دل هایی در آن روز مضطرب و هراسان اند///در آن روز دلهایى در هراس باشند،///دل‌هایى در آن روز مضطرب باشد///در آن روز، دلهایى سخت هراسانند.///در آن روز، دل‌هایى ترسان و لرزان است.///در آن روز سخت دلهای برخی مضطرب و هراسان شود.///در چنین روز دلهایی ترسان و لرزان باشند///دلهایی در آن روز سخت مضطرب است،///دلهائی است در آن روز هراسان‌///(در) چنان روزی، دل‌هایی بس نگران (و تپنده) ‌اند. Cast down will be (their owners') eyes. دیدگانشان [از ترس و هول قیامت] فرو افتاده است.///دیدگانشان [از ترس و هول قیامت] فرو افتاده است.///و نشان خشوع در دیدگان نمایان.///دیدگانشان هراسناک و فرو شکسته است///دیدگان آنها فرو افتاده.///و چشم‌ها [از ترس] فروافتاده است.///که (از ترس) چشمها به زیر افکنند.///دیدگان ایشان فروشده‌///و چشمهای آنان از شدت ترس فروافتاده است!///دیدگان آنها است سرافکنده‌///دیدگانشان فرو افتاده‌اند. They say (now): "What! shall we indeed be returned to (our) former state? می‌گویند: آیا ما [پس از مرگ] به همان حالت اول [که در دنیا بودیم] باز گردانده می‌شویم؟///می‌گویند: آیا ما [پس از مرگ] به همان حالت اول [که در دنیا بودیم] باز گردانده می‌شویم؟///مى‌گویند: آیا ما به حالت نخستین بازمى‌گردیم،///گویند: آیا ما به زندگى مجدد بازگردانده مى‌شویم///گویند: «آیا [باز] ما به [مغاک‌] زمین برمى‌گردیم؟///[آنان که در دنیا] مى‌گویند: «آیا ما به زندگى نخستین بازگردانده مى‌شویم،///(مردم غافل دنیا) گویند: آیا ما پس از مرگ باز زندگانی دیگری خواهیم یافت؟///گویند آیا ما به حالت نخستین [زندگی‌] باز گردانده شویم‌///(ولی امروز) می‌گویند: «آیا ما به زندگی مجدد بازمی‌گردیم؟!///گویند آیا مائیم بازگردانیده در گور (یا در حال نخستین)///گویند: «آیا ما (باز) همواره در گودال‌ها (ی گورهامان به زندگی) بازگشت شوندگانیم؟ "What! - when we shall have become rotten bones?" [شگفتا!] آیا زمانی که ما استخوان‌های پوسیده و ریز ریز شدیم [بازمی گردیم؟!]///[شگفتا!] آیا زمانی که ما استخوان‌های پوسیده و ریز ریز شدیم [بازمی گردیم؟!]///آنگاه که استخوانهایى پوسیده بودیم؟///آیا وقتى که استخوان‌هاى پوسیده‌اى شدیم [دوباره باز مى‌گردیم‌]///آیا وقتى ما استخوان‌ریزه‌هاى پوسیده شدیم [زندگى را از سر مى‌گیریم‌]؟»///آن‌گاه که استخوان‌هایى پوسیده و ریز ریز شدیم؟!»///چگونه چون مردیم و استخوان ما پوسید زنده خواهیم شد؟///آنگاه که استخوانهایی پوسیده شدیم؟///آیا هنگامی که استخوانهای پوسیده‌ای شدیم (ممکن است زنده شویم)؟!»///آیا گاهی که گردیدیم استخوانهائی پوسیده‌///«آیا هنگامی (که) ما استخوان‌ریزه‌های پوسیده بوده‌ایم (زندگی را از سر می‌گیریم)؟» They say: "It would, in that case, be a return with loss!" [و] گویند: [اگر قیامتی در کار باشد] بازگشت به حیات دوباره در آن زمان بازگشتی زیانبار است.///[و] گویند: [اگر قیامتی در کار باشد] بازگشت به حیات دوباره در آن زمان بازگشتی زیانبار است.///گویند: این بازگشت ما بازگشتى است زیان‌آور.///گویند: در این صورت آن باز گشتى زیانبار است/// [و با خود] گویند: «در این صورت، این برگشتى زیان‌آور است.»///[با خود] گویند: «در این صورت، این، بازگشتى زیانبار است.»///و گویند: در این صورت که دیگر بار زنده شویم بسی زیانکار خواهیم بود.///گویند این در آن صورت بازگشتی زیانبار خواهد بود///می‌گویند: «اگر قیامتی در کار باشد، بازگشتی است زیانبار!»///گویند آن است آن هنگام بازگشتی زیانمند///گویند: «این (زندگی پس از مرگ) در این هنگام (و هنگامه) برگشتی زیانبار است.» But verily, it will be but a single (Compelling) Cry, جز این نیست آن بازگشت فقط با یک بانگ عظیم است [و بس]///جز این نیست آن بازگشت فقط با یک بانگ عظیم است [و بس]///جز این نیست که تنها یک بانگ برمى‌آید،///ولى این بازگشت تنها با یک نهیب واقع مى‌شود///و [لى‌] در حقیقت، آن [بازگشت، بسته به‌] یک فریاد است [و بس‌].///جز این نیست که آن [بازگشت]، فقط با یک بانگ عظیم است.///جز یک صدای مهیب (که در صور اسرافیل کنند) نشنوند.///آن همین یک بانگ یگانه است‌///ولی (بدانید) این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم است!///پس جز این نیست که خروشی است یگانه‌///پس جز این نیست که آن بازگشت (بسته به) یک فریاد جان‌افزاست (و بس). When, behold, they will be in the (full) awakening (to Judgment). که ناگاه همه بر یک زمین صاف و هموار حاضر شوند.///که ناگاه همه بر یک زمین صاف و هموار حاضر شوند.///و آنها خود را در آن صحرا خواهند یافت.///پس به ناگاه همگى بر عرصه محشر ظاهر مى‌شوند///و بناگاه آنان در زمین هموار خواهند بود.///که ناگهان همگى در صحراى محشر حاضر شوند.///و ناگاه همه از خاک بر شوند و به صحرای قیامت رهسپار گردند.///آنگاه ایشان در هامون [رستاخیز] باشند///ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر می‌گردند!///ناگهان ایشانند به روی زمین‌///پس ناگهان آنان در زمین هموار خواهند بود. Has the story of Moses reached thee? آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟///آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟///آیا داستان موسى به تو رسیده است؟///آیا داستان موسى به تو رسیده است///آیا سرگذشت موسى بر تو آمد؟///آیا سرگذشت موسى به تو رسیده است؟///آیا خبر موسی عمران به تو رسیده؟///آیا داستان موسی به تو رسیده است؟///آیا داستان موسی به تو رسیده است؟!///آیا بیامدت داستان موسی‌///آیا داستان موسی تو را آمد؟ Behold, thy Lord did call to him in the sacred valley of Tuwa:- هنگامی که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد///هنگامی که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد///آنگاه که پروردگارش او را در وادى مقدس طوى ندا داد:///آن وقت که پروردگارش او را در وادى مقدس «طوى» ندا داد///آنگاه که پروردگارش او را در وادى مقدس «طوى» ندا درداد:///آن‌گاه که پروردگارش او را در سرزمین مقدس طوى ندا داد:///آن گاه که خدایش او را در وادی مقدس طوی (قرب طور) ندا کرد.///چون پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد///در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدس «طوی» ندا داد (و گفت):///گاهی که بانگ دادش پروردگارش بر دره مقدس طوی‌///چون پروردگارش او را در وادی مقدس به حال پیچیدگی (نورانیش) ندا در داد: "Go thou to Pharaoh for he has indeed transgressed all bounds: که به سوی فرعون برو؛ زیرا که طغیان کرده است.///که به سوی فرعون برو؛ زیرا که طغیان کرده است.///به سوى فرعون برو که طغیان کرده است.///به سوى فرعون برو که او سر برداشته است/// «به سوى فرعون برو که وى سر برداشته است؛///«به سوى فرعون برو که او سرکشى کرده است.///که به سوی فرعون برو که او سخت به راه طغیان رفته است.///[فرمود] به سوی فرعون برو که او سر به طغیان بر داشته است‌///به سوی فرعون برو که طغیان کرده است!///برو بسوی فرعون که او سرکشی کرد///«فراسوی فرعون برو، که وی بی‌امان طغیان کرده است.» "And say to him, 'Wouldst thou that thou shouldst be purified (from sin)?- پس به او بگو: می‌خواهی [از آلودگی شرک و طغیان] پاک و پاکیزه شوی؟///پس به او بگو: می‌خواهی [از آلودگی شرک و طغیان] پاک و پاکیزه شوی؟///بگو: آیا تو را رغبتى هست که پاکیزه شوى،///پس بگو: آیا مى‌خواهى پاکیزه شوى///و بگو: آیا سر آن دارى که به پاکیزگى گرایى،///پس [به او] بگو:» «آیا مى‌خواهى که پاک شوى؟///پس بگو: میل داری که (از پلیدی خود پرستی و شرک) پاک و پاکیزه شوی؟///و بگو آیا بر آن هستی که پاکدلی پیشه کنی؟///و به او بگو: «آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟!///پس بگو آیا تو را است بسوی آنکه پاکی جوئی‌///«پس (به او) بگو: «آیا سر آن داری که به پاکیزگی گرایی؟ ‌»» "'And that I guide thee to thy Lord, so thou shouldst fear Him?'" من تو را به سوی پروردگارت راهنمایی می‌کنم تا از او بترسی [و از طغیان دست برداری.]///من تو را به سوی پروردگارت راهنمایی می‌کنم تا از او بترسی [و از طغیان دست برداری.]///و من تو را به پروردگارت راه بنمایم و تو پروا کنى؟///و من تو را به سوى پروردگارت راه نمایم تا خدا ترس شوى///و تو را به سوى پروردگارت راه نمایم تا پروا بدارى؟»///و تو را به سوى پروردگارت راهنمایی کنم تا بترسى [و سرکشى نکنى]؟»///و تو را به راه خدا هدایت کنم تا بترسی (و به درگاه عظمت و قدرت او خاشع و فروتن شوی).///و تو را به سوی پروردگارت راه نمایم و خشیت یابی؟///و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از او بترسی (و گناه نکنی)؟!»///و رهبریت کنم بسوی پروردگارت پس بترسی‌///««و تو را سوی پروردگارت راه نمایم تا پروا بداری‌؟»» Then did (Moses) show him the Great Sign. پس آن معجزه بزرگ‌تر را به او نشان داد.///پس آن معجزه بزرگ‌تر را به او نشان داد.///پس آن آیت بزرگ را به او نشان داد.///پس بزرگ‌ترین معجزه را به وى نشان داد///پس معجزه بزرگ [خود] را بدو نمود.///پس بزرگترین معجزه را به او نشان داد.///پس آن آیت و معجزه بزرگتر را به او نمود.///و به او معجزه سترگ نشان داد///سپس موسی بزرگترین معجزه را به او نشان داد!///پس نمایاندش آیت بزرگ را///پس بزرگ‌ترین نشانه‌ی (چشمگیر دیدنی) خدا را بدو نمود. But (Pharaoh) rejected it and disobeyed (guidance); ولی [او آن را] تکذیب کرد و سرپیچی نمود.///ولی [او آن را] تکذیب کرد و سرپیچی نمود.///و او تکذیب کرد و عصیان ورزید.///اما او تکذیب کرد و نافرمانى نمود///و [لى فرعون‌] تکذیب نمود و عصیان کرد.///اما او تکذیب کرد و نافرمانى نمود.///فرعون تکذیب و نافرمانی کرد.///پس او انکار کرد و سرکشید///اما او تکذیب و عصیان کرد!///پس تکذیب کرد و سرپیچید///پس (فرعون) تکذیب کرد و عصیان نمود. Further, he turned his back, striving hard (against Allah). سپس [به حق] پشت کرد [و برای نابودی موسی] به تلاش برخاست!///سپس [به حق] پشت کرد [و برای نابودی موسی] به تلاش برخاست!///سپس پشت کرد و مى‌شتافت.///آن‌گاه روى گردانید و دست به کار شد///سپس پشت کرد [و] به کوشش برخاست،///آن‌گاه پشت کرد، در حالى که [براى خاموشى این دعوت] مى‌کوشید.///از آن پس (که معجزه موسی دید) باز روی از حق بگردانید و (برای دفع موسی) به جهد و کوشش برخاست.///سپس شتابان روی برتافت‌///سپس پشت کرد و پیوسته (برای محو آیین حق) تلاش نمود!///سپس پشت کرد می‌دوید///سپس شتابان پشت کرد. Then he collected (his men) and made a proclamation, پس [قومش را] گرد آورد، و ندا داد///پس [قومش را] گرد آورد، و ندا داد///پس همه را گرد کرد و ندا داد،///[و مردم را] جمع کرد و فریاد بر آورد///و گروهى را فراهم آورد [و] ندا درداد،///پس [جادوگران را] گرد آورد و فراخواند.///پس (با رجال بزرگ دربار خود) انجمن کرد و ندا داد.///و [سپاه جادوگران را] گردآورد و ندا [به ادعا] در داد///و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت نمود،///پس گردآورد پس برخواند///پس (گروهی را) گرد آورد. آن‌گاه ندا در داد. Saying, "I am your Lord, Most High". و گفت: من پروردگار بزرگ‌تر شما هستم.///و گفت: من پروردگار بزرگ‌تر شما هستم.///و گفت: من پروردگار برتر شما هستم.///پس گفت: من پروردگار برتر شمایم///و گفت: «پروردگار بزرگتر شما منم!»///و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!»///و گفت: منم خدای بزرگ شما.///و گفت من پروردگار برتر شما هستم‌///و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!»///پس گفت منم پروردگار بزرگتر شما///پس گفت: «من برترین پروردگار شمایم!» But Allah did punish him, (and made an) example of him, - in the Hereafter, as in this life. پس خدا هم [به کیفر این ادعای نابجا] او را به عذاب آخرت و دنیا دچار ساخت.///پس خدا هم [به کیفر این ادعای نابجا] او را به عذاب آخرت و دنیا دچار ساخت.///خدایش به عذاب آخرت و دنیا گرفتار کرد.///پس خدا او را به کیفر آخرت و عذاب این دنیا بگرفت///و خدا [هم‌] او را به کیفر دنیا و آخرت گرفتار کرد.///آن‌گاه خداوند او را به کیفر دنیا و آخرت گرفتار کرد.///خدا هم او را به عقاب دنیا و آخرت گرفتار کرد.///آنگاه خداوند به عقوبت [گناه‌] واپسین و نخستین او را فرو گرفت‌///از این رو خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت!///پس گرفتش خدا به کیفر انجام و آغاز///پس خدا (هم) او را به کیفر سخت دنیا و آخرت برگرفت. Verily in this is an instructive warning for whosoever feareth (Allah). بی تردید در این سرگذشت برای کسی که [از عذاب خدا] بترسد عبرتی است.///بی تردید در این سرگذشت برای کسی که [از عذاب خدا] بترسد عبرتی است.///در این عبرتى است براى کسى که مى‌ترسد.///به راستى در این [داستان‌] عبرتى است براى کسى که بترسد///در حقیقت، براى هر کس که [از خدا] بترسد، در این [ماجرا] عبرتى است.///در این [داستان]، براى هر کس که [از عاقبت بد] بترسد، عبرتى است.///تا به هلاکت او اهل ترس از خدا عبرت گیرند.///بی‌گمان در این برای هر کس که خشیت داشته باشد، عبرتی است‌///در این عبرتی است برای کسی که (از خدا) بترسد!///همانا در این است عبرتی برای آنکه بترسد///به‌راستی برای هر کس که (از خدا) پروا بدارد، در این (ماجرا) به‌درستی عبرتی است. What! Are ye the more difficult to create or the heaven (above)? (Allah) hath constructed it: آیا آفریدن شما [پس از مرگ] دشوارتر است یا آسمان که او آن را بنا کرد؟///آیا آفریدن شما [پس از مرگ] دشوارتر است یا آسمان که او آن را بنا کرد؟///آیا شما به خلقت سخت‌ترید یا این آسمانى که او بنا نهاده؟///آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمان که بنایش کرد///آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آسمانى که [او] آن را برپا کرده است؟///آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمانى که او بنا کرده؟///آیا بنای شما آدمیان استوارتر است یا بنای آسمان بلند که خدا آفرید؟///آیا شما استوار آفریده‌ترید یا آسمان که آن را برافراشت‌///آیا آفرینش شما (بعد از مرگ) مشکل‌تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بنا نهاد؟!///آیا شما سخت‌ترید در آفرینش یا آسمان که ساختش‌///آیا آفرینش شما بنیادین‌تر است، یا آسمان (که آن را) سازمان داده است‌؟ On high hath He raised its canopy, and He hath given it order and perfection. سقفش را برافراشت، پس آن را درست و نیکو قرار داد،///سقفش را برافراشت، پس آن را درست و نیکو قرار داد،///سقفش را برافراشت و بپرداختش،///سقفش را برافراشت و آن را سامان داد///سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معین‌] درست کرد،///سقفش را برافراشت و آن را استوار ساخت.///که سقفی بس بلند و محکم بنیان در کمال زیبایی استوار ساخت.///سقف آن را بلند برکشید و آن را استوار کرد///سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت،///برافراشت پوشش را پس بیاراستش‌///بلندای جذب‌شده‌اش را بر افراشت، پس آن را سازمان داد. Its night doth He endow with darkness, and its splendour doth He bring out (with light). و شبش را تاریکو روزش را روشن ساخت،///و شبش را تاریکو روزش را روشن ساخت،///شبش را تاریک کرد و روشنایى‌اش را آشکار ساخت،///و شبش را تاریک و روزش را نمایان کرد///و شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید،///شبش را تیره و روزش را روشن گرداند.///و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید.///و شب آن را تاریک کرد و روز آن را برآورد///و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود!///و تاریک ساخت شبش را و برآورد روزش‌///و شبش را تیره کرد و روزش را (روشن) برون آورد. And the earth, moreover, hath He extended (to a wide expanse); و زمین را پس از آن گسترانید،///و زمین را پس از آن گسترانید،///و پس از آن زمین را بگسترد،///و پس از آن زمین را بگسترد///و پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد،///و پس از آن، زمین را گسترش داد.///و زمین را پس از آن بگسترانید.///و بعد از آن زمین را گستراند///و زمین را بعد از آن گسترش داد،///و زمین را از آن پس گسترانیدش‌///و پس از آن (حرکات ناهموار)، زمین را حرکتی هموار داد. He draweth out therefrom its moisture and its pasture; و از آن آبو چراگاهش را بیرون آورد،///و از آن آبو چراگاهش را بیرون آورد،///و از آن آب بیرون آورد و چراگاه‌ها پدید کرد،///آب و چراگاهش را از آن بیرون آورد///آبش و چراگاهش را از آن بیرون آورد،///آب‌هاى آن و چراگاه‌ها و گیاهان آن را پدیدار ساخت.///و از آن آب و گیاه پدید آورد.///از آن آب و چراگاه بیرون آورد///و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد،///برون آورد از آن آبش را و چراگاهش‌///آبش و چراگاهش را از آن برون آورد. And the mountains hath He firmly fixed;- و کوه‌ها را محکم و استوار نمود///و کوه‌ها را محکم و استوار نمود///و کوه‌ها را استوار گردانید،///و کوه‌ها را استوار نمود///و کوهها را لنگر آن گردانید،///و کوه‌ها را استوار و پابرجا گردانید.///و کوهها را بر روی آن استوار ساخت.///و کوهها را استوار بداشت‌///و کوه‌ها را ثابت و محکم نمود!///و کوه‌ها را لنگر گردانیدش‌///و کوه‌ها را در عمقش کوبید. For use and convenience to you and your cattle. تا مایه بهرهوری شما و دام هایتان باشد.///تا مایه بهرهوری شما و دام هایتان باشد.///براى بهره‌گیرى شما و چارپایانتان.///تا شما و چهارپایانتان را بهره‌اى باشد/// [تا وسیله‌] استفاده براى شما و دامهایتان باشد.///تا مایه‌ی برخوردارى شما و چارپایان شما باشد.///تا (از آن آب و گیاه که از بیابان و کوه بر انگیزد) قوت شما و چهارپایانتان بر آید.///برای برخورداری شما و چارپایانتان‌///همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است!///بهره‌مندیی برای شما و برای دامهای شما///حال آنکه (این آب و گیاه) بهره‌ای است برایتان و برای حیوانات نعمت‌وارتان. Therefore, when there comes the great, overwhelming (Event),- پس زمانی که آن حادثه بزرگ‌تر [و غیر قابل دفع] در رسد،///پس زمانی که آن حادثه بزرگ‌تر [و غیر قابل دفع] در رسد،///چون آن حادثه بزرگ دررسد،///پس چون آن مصیبت بزرگ در رسد///پس آنگاه که آن هنگامه بزرگ دررسد،///پس هنگامی که آن حادثه‌ی بزرگ‌تر فرارسد.///پس چون آن واقعه بزرگ (و حادثه عظیم قیامت) پدید آید.///آنگاه که هنگامه بزرگ فرارسد///هنگامی که آن حادثه بزرگ رخ دهد،///پس گاهی که آید فرودآینده‌ای بزرگتر///پس آن‌گاه که آن هنگامه‌ی لبریز فراگیر از دشواری در رسد. The Day when man shall remember (all) that he strove for, در آن روز انسان آنچه تلاش و کوشش کرده به یاد آورد///در آن روز انسان آنچه تلاش و کوشش کرده به یاد آورد///روزى که آدمى همه اعمال خود را به یاد آورد،///آن روز است که آدمى آنچه را کوشیده به یاد آورد/// [آن‌] روز است که انسان آنچه را که در پى آن کوشیده است به یاد آورد///در آن روز، انسان به یاد تلاش‌هایش مى‌افتد.///در آن روز آدمی هر چه کرده به یاد آرد.///روزی که انسان از آنچه کوشیده است، یاد آورد///در آن روز انسان به یاد کوششهایش می‌افتد،///روزی که یاد آورد انسان آنچه را کوشیده است‌///روزی که انسان آنچه (را) کوشیده است به یاد آورد! And Hell-Fire shall be placed in full view for (all) to see,- و دوزخ رابرای هر بیننده‌ای آشکار سازند،///و دوزخ رابرای هر بیننده‌ای آشکار سازند،///و جهنم را به هر که مى‌بیند نشان دهند؛///و دوزخ براى هر کسى ببیند ظاهر گردد///و جهنم براى هر که بیند آشکار گردد.///و دوزخ براى هر بیننده‌اى آشکار شود.///و دوزخ برای بینندگان آشکار شود.///و جهنم برای هر که درنگرد آشکار شود///و جهنم برای هر بیننده‌ای آشکار می‌گردد،///و آشکار گردد دوزخ برای هر که بیند///و جهنم برای هر کس می‌نگرد بسی آشکار گردد. Then, for such as had transgressed all bounds, و اما کسی که طغیان و سرکشی کرده///و اما کسی که طغیان و سرکشی کرده///پس هر که طغیان کرده،///پس اما آن که سرکشى کرد///اما هر که طغیان کرد،///اما هر که سرکشى کرده،///پس هر کس (از حکم شرع خدا) سرکش و طاغی شد.///آنگاه هر کس طغیان‌ورزیده باشد///اما آن کسی که طغیان کرده،///پس اما آنکه سرپیچید///پس اما هر کس طغیان کرد؛ And had preferred the life of this world, و زندگی دنیا را [بر زندگی ابد و جاوید آخرت] ترجیح داده،///و زندگی دنیا را [بر زندگی ابد و جاوید آخرت] ترجیح داده،///و زندگى اینجهانى را برگزیده،///و زندگى پست‌تر را برگزید///و زندگى پست دنیا را برگزید،///و زندگى دنیا را [بر زندگی جاودان] برگزیده باشد،///و زندگی دنیا را برگزید.///و زندگانی دنیا را برگزیده باشد///و زندگی دنیا را مقدم داشته،///و زندگانی دنیا را برگزید///و زندگی (پست) دنیا را (بر آخرت) برگزید؛ The Abode will be Hell-Fire; پس بی تردید جایگاهش دوزخ است؛///پس بی تردید جایگاهش دوزخ است؛///جهنم جایگاه اوست.///پس همانا دوزخ جایگاه اوست///پس جایگاه او همان آتش است.///بى‌شک، دوزخ جایگاه اوست.///دوزخ جایگاه اوست.///بی‌شک جهنم جایگاه اوست‌///مسلما دوزخ جایگاه اوست!///همانا دوزخ است جایگاهش‌///بی‌گمان (جایگاه و) پناهگاهش آتش زبانه‌دار است. And for such as had entertained the fear of standing before their Lord's (tribunal) and had restrained (their) soul from lower desires, و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛///و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛///اما هر کس که از ایستادن در برابر پروردگارش ترسیده و نفس را از هوى بازداشته،///و اما آن کس که از مقام پروردگارش ترسان بود و خویشتن را از هوس‌ها بازداشت///و اما کسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس خود را از هوس باز داشت …///و اما کسى که از مقام پروردگارش ترسید و نفسش را از هوس بازداشت،///و هر کس از حضور در پیشگاه عز ربوبیت بترسید و از هوای نفس دوری جست.///و اما هر کس که از ایستادن [در موضع حساب و حشر] در پیشگاه پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی و هوس بازداشته باشد///و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی بازدارد،///و اما آنکه بترسد جایگاه پروردگار خویش را و بازدارد خویشتن را از هوسها///و اما کسی که از مقام پروردگارش هراسید، و نفس (خود) را از هوس باز داشت، Their abode will be the Garden. پس بی تردید جایگاهش بهشت است.///پس بی تردید جایگاهش بهشت است.///بهشت جایگاه اوست.///پس همانا بهشت جایگاه اوست///پس جایگاه او همان بهشت است.///بى‌شک، بهشت جایگاه اوست.///همانا بهشت منزلگاه اوست.///بی‌گمان بهشت جایگاه اوست‌///قطعا بهشت جایگاه اوست!///همانا بهشت است جایگاهش‌///پس بی‌گمان پناهگاهش بهشت است. They ask thee about the Hour,-'When will be its appointed time? همواره ازتو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟///همواره ازتو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟///تو را از قیامت مى‌پرسند که چه وقت واقع شود.///از تو در باره‌ى رستاخیز مى‌پرسند که برپائیش کى است///در باره رستاخیز از تو مى‌پرسند که فرارسیدنش چه وقت است؟///[اى پیامبر!] از تو درباره‌ی قیامت مى‌پرسند که چه وقت برپا مى‌شود؟///از تو سؤال کنند که قیامت کی بر پا شود؟///از تو درباره قیامت پرسند که استقرار آن چه وقت است؟///و از تو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟!///پرسندت از ساعت کی است لنگرگاهش‌///درباره‌ی ساعت (پایانی جهان تکلیف) از تو می‌پرسند: «استواریش چه هنگام است؟» Wherein art thou (concerned) with the declaration thereof? تو از بسیار یاد کردنش [و سخن گفتن درباره آن] چه به دست می‌آوری؟///تو از بسیار یاد کردنش [و سخن گفتن درباره آن] چه به دست می‌آوری؟///از یادکردن آن تو را چه کار است؟///تو را با سخن گفتن در آن چه کار///تو را چه به گفتگو در آن.///تو را به گفتگو درباره‌ی آن چه کار؟///تو را چه کار است دیگر که از آن به یاد آری؟ (بسیار یاد آور شدی و منکران از تو نپذیرفتند).///تو در مقامی نیستی که از آن یاد کنی‌///تو را با یادآوری این سخن چه کار؟!///در چیستی تو از یادآوردنش‌///تو در چه (شناختی) از یادواره‌ی آنی‌؟ With thy Lord in the Limit fixed therefor. نهایتش به سوی پروردگار توست [کیفیت برپا شدن و زمان وقوع و اوصافش را کسی جز خدا نمی‌داند.]///نهایتش به سوی پروردگار توست [کیفیت برپا شدن و زمان وقوع و اوصافش را کسی جز خدا نمی‌داند.]///منتهاى آن نزد پروردگار توست.///سر انجام آن به جانب پروردگار توست///علم آن با پروردگار تو است.///پایان و سرانجام آن با پروردگار توست.///کار آن ساعت به خدای تو منتهی شود.///منتهای علم آن با پروردگارت توست‌///نهایت آن به سوی پروردگار تو است (و هیچ کس جز خدا از زمانش آگاه نیست)!///بسوی پروردگار تو است پایانش‌///پایانش فراسوی پروردگار توست. Thou art but a Warner for such as fear it. وظیفه تو فقط بیم دادن کسانی است که همواره از آن می‌ترسند.///وظیفه تو فقط بیم دادن کسانی است که همواره از آن می‌ترسند.///جز این نیست که تو کسانى را که از آن روز بترسند بیم مى‌دهى.///تو فقط بیم دهنده‌ى کسى هستى که از آن بترسد///تو فقط کسى را که از آن مى‌ترسد هشدار مى‌دهى.///وظیفه‌ی تو تنها هشداردادن کسى است که از آن مى‌هراسد.///تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان می‌شود به اهوال آن روز آگاه سازی.///تو فقط هشداردهنده کسی هستی که از آن بهراسد///کار تو فقط بیم‌دادن کسانی است که از آن می‌ترسند!///جز این نیست که توئی ترساننده آنکه بترسدش‌///تو تنها کسی را که از آن می‌هراسد هشدار می‌دهی. The Day they see it, (It will be) as if they had tarried but a single evening, or (at most till) the following morn! گویی آنان روزی که قیامت را می‌بینند چنین می‌پندارند که در برزخ جز شامگاهی یا صبح گاه آن درنگ نکرده‌اند!///گویی آنان روزی که قیامت را می‌بینند چنین می‌پندارند که در برزخ جز شامگاهی یا صبح گاه آن درنگ نکرده‌اند!///چون آن را ببینند، پندارند در این جهان جز یک شامگاه یا چاشت درنگ نکرده‌اند.///روزى که آن را ببینند [پندارند که‌]، گویى توقفشان [در دنیا] جز شامگاهى یا بامدادى بیش نبوده است///روزى که آن را مى‌بینند، گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکرده‌اند.///روزى که آن را مى‌بینند، گویى جز شبى یا روزى [در دنیا و برزخ] درنگ نکرده‌اند.///چون آن روز را مردم ببینند گویی همه عمر دنیا شامگاهی یا چاشتگاهی بیش نبوده است.///روزی که آن را بنگرند گویی جز شبانگاهی یا بامدادش [در دنیا] به سر نبرده‌اند///آنها در آن روز که قیام قیامت را می‌بینند چنین احساس می‌کنند که گویی توقفشان (در دنیا و برزخ) جز شامگاهی یا صبح آن بیشتر نبوده است!///گوئیا ایشان روزی که بینندش نماندند جز شبی یا روزش‌///روزی که آن را می‌بینند، گویی آنان بی‌گمان جز شبی یا روزش را درنگ نکرده‌اند. (The Prophet) frowned and turned away, چهره در هم کشید و روی گردانید،///چهره در هم کشید و روی گردانید،///روى را ترش کرد و سر برگردانید.///رو ترش کرد و رخ برتافت///چهره در هم کشید و روى گردانید،///چهره درهم کشید و روى برتافت.///عبوس و ترشرو گشت.///ترشرویی کرد و روی بر تافت‌///چهره در هم کشید و روی برتافت …///روی درهم کشید و پشت کرد///(ای پیمبر خوش‌خو! آن تندخو) چهره در هم کشید، و روی گردانید، Because there came to him the blind man (interrupting). از اینکه آن مرد نابینا نزد او آمد!///از اینکه آن مرد نابینا نزد او آمد!///چون آن نابینا به نزدش آمد.///که آن نابینا نزد وى آمد///که آن مرد نابینا پیش او آمد؛///از این که مردی نابینا به سراغ او آمد.///چون آن مرد نابینا حضورش آمد.///از اینکه آن نابینا به نزد او آمد///از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود!///که آمدش کور///(هنگامی) که (آن) مرد نابینا سویش آمد. But what could tell thee but that perchance he might grow (in spiritual understanding)?- تو چه می‌دانی شاید او [در پرتو تعالیم اسلام از آلودگی] پاک و پاکیزه شود///تو چه می‌دانی شاید او [در پرتو تعالیم اسلام از آلودگی] پاک و پاکیزه شود///و تو چه دانى، شاید که او پاکیزه شود،///و تو چه دانى؟ شاید او پاک شود///و تو چه دانى، شاید او به پاکى گراید،///و تو چه می‌دانى؟ شاید او در پى پاکى و پارسایى باشد.///و تو چه می‌دانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد.///و تو چه دانی چه بسا او پاکدلی ورزد///تو چه می‌دانی شاید او پاکی و تقوا پیشه کند،///و چه دانستت شاید او پاکی جوید///و تو را (ای بدخو) چه می‌فهماند؟ شاید (هم) او به پاکی گراید. Or that he might receive admonition, and the teaching might profit him? یا متذکر [حقایق] گردد و آن تذکر او را سود دهد؛///یا متذکر [حقایق] گردد و آن تذکر او را سود دهد؛///یا پند گیرد و پند تو سودمندش افتد.///یا پند گیرد و آن پند سودش دهد///یا پند پذیرد و اندرز سودش دهد.///یا پند گیرد و آن پند سودش بخشد.///یا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد الله مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد الله این آیات نازل شد).///یا پندگیرد و پندش سود بخشد///یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد!///یا یادآور شود پس سود دهدش یادآوردن‌///یا یاد پذیرد، پس یادواره سودش دهد. As to one who regards Himself as self-sufficient, اما کسی که خود را ثروتمند نشان می‌دهد///اما کسی که خود را ثروتمند نشان می‌دهد///اما آن که او توانگر است،///اما آن که [از پند تو] اظهار بى‌نیازى مى‌کند///اما آن کس که خود را بى‌نیاز مى‌پندارد،///اما کسى که خود را بى‌نیاز مى‌بیند.///اما آن که دارا (و مغرور دنیا) است.///اما کسی که بی‌نیازی نشان می‌دهد///اما آن کس که توانگر است،///اما آنکه بی‌نیازی جست‌///اما کسی که خود را بی‌نیاز پندارد. To him dost thou attend; تو به او روی می‌آوری [و نسبت به وی اهتمام می‌ورزی]///تو به او روی می‌آوری [و نسبت به وی اهتمام می‌ورزی]///تو روى خود بدو مى‌کنى.///پس تو به او مى‌پردازى///تو بدو مى‌پردازى؛///پس تو به او روی مى‌آورى.///تو به او توجه کنی (و حریص بر ایمان او باشی).///[چرا] تو به او می‌پردازی‌///تو به او روی می‌آوری،///پس تواش پذیرفتی‌///پس تو برایش بانگی لطیف و پربرگ‌وساز می‌نوازی. Though it is no blame to thee if he grow not (in spiritual understanding). در حالی که اگر او نخواهد خود را [از آلودگی‌های باطنی و عملی] پاک کند تکلیفی بر عهده تو [نسبت به او] نیست؛///در حالی که اگر او نخواهد خود را [از آلودگی‌های باطنی و عملی] پاک کند تکلیفی بر عهده تو [نسبت به او] نیست؛///و اگر هم پاک نگردد چیزى بر عهده تو نیست.///و اگر هم پاک نشود، گناهى بر تو نیست///با آنکه اگر پاک نگردد، بر تو [مسؤولیتى‌] نیست.///با آن که اگر نخواهد خود را پاک سازد، بر تو چیزى نیست.///در صورتی که اگر او به پارسایی نپردازد بر تو تکلیفی نیست.///و اگر هم پاکدلی پیشه نکند، ایرادی بر تو نیست‌///در حالی که اگر او خود را پاک نسازد، چیزی بر تو نیست!///و نیست بر تو که او پاکی نجوید///و چیزی (هم) بر تو نیست که خود را پاک نگرداند! But as to him who came to thee striving earnestly, و اما آنکه شتابان نزد تو آمد///و اما آنکه شتابان نزد تو آمد///و اما آن که دوان‌دوان به نزد تو مى‌آید،///و اما آن که شتابان به سویت آمده///و اما آن کس که شتابان پیش تو آمد،///و اما کسى که شتابان نزد تو آمده،///اما آن کس که (چون عبد الله مکتوم به شوق دل برای ذکر خدا) به سوی تو می‌شتابد.///و اما کسی که شتابان به سویت آمد///اما کسی که به سراغ تو می‌آید و کوشش می‌کند،///و اما آنکه بیامدت می‌دوید///و اما آن کس که شتابان نزدت آمد، And with fear (in his heart), در حالی که [از پروردگارش] می‌ترسد،///در حالی که [از پروردگارش] می‌ترسد،///و مى‌ترسد،///در حالى که از خدا مى‌ترسد///در حالى که [از خدا] مى‌ترسید،///در حالى که [از خدا] مى‌ترسد،///و او مرد خدا ترس و با تقوایی است.///و او خشیت می‌ورزد///و از خدا ترسان است،///و او می‌ترسید///در حالی‌که (از خدا) می‌هراسد، Of him wast thou unmindful. تو [با روی گردانی] از او به دیگران می‌پردازی.///تو [با روی گردانی] از او به دیگران می‌پردازی.///تو از او به دیگرى مى‌پردازى.///پس تو از او به دیگرى مى‌پردازى///تو از او به دیگران مى‌پردازى.///از او به دیگران مى‌پردازى.///تو از توجه به او خود داری می‌کنی!///تو از او به دیگری می‌پردازی‌///تو از او غافل می‌شوی!///پس تو از او سرگرمی جستی‌///پس تو از او -با بی‌‌اعتنایی- سهل‌انگاری می‌کنی. By no means (should it be so)! For it is indeed a Message of instruction: این چنین [برخوردی شایسته] نیست، بی تردید این آیات قرآن مایه پند است.///این چنین [برخوردی شایسته] نیست، بی تردید این آیات قرآن مایه پند است.///آرى، این قرآن اندرزى است،///چنین مپندار، که این [آیات‌] تذکارى است///زنهار [چنین مکن‌] این [آیات‌] پندى است.///این چنین [برخوردى شایسته‌] نیست! بى‌تردید این [قرآن] مایه‌ی پند است.///این روا نیست، که آیات حق برای پند و تذکر (همه خلق) است.///چنین نیست، آن پندآموزی است‌///هرگز چنین نیست که آنها می‌پندارند؛ این (قرآن) تذکر و یادآوری است،///نه چنین است همانا آن است یادآوریی‌///زنهار (چنان نیست!) این (آیات) همواره یادواره‌‌ای است. Therefore let whoso will, keep it in remembrance. پس هرکه خواست از آن پند گیرد،///پس هرکه خواست از آن پند گیرد،///پس هر که خواهد از آن پند گیرد.///پس هر که خواهد آن را یاد کند///تا هر که خواهد، از آن پند گیرد.///پس هر کس بخواهد، آن را یاد کند و از آن پند گیرد.///تا هر که بخواهد پند گیرد.///هر که خواهد آن را یاد کند///و هر کس بخواهد از آن پند می‌گیرد!///که هر که خواهد یاد آوردش‌///پس هر کس بخواهد، آن را یاد کند. (It is) in Books held (greatly) in honour, در صحیفه هایی است ارزشمند///در صحیفه هایی است ارزشمند///در صحیفه‌هایى گرامى،///[که‌] در صحیفه‌هایى ارجمند///در صحیفه‌هایى ارجمند،///در میان صحیفه‌هایى ارجمند،///آیات الهی در صحیفه‌هایی مکرم (یعنی لوح محفوظ یا کتب آسمانی یا قلوب پاکان) نگاشته است.///در میان صحیفه‌های ارجمند است‌///در الواح پرارزشی ثبت است،///در نامه‌هایی گرامی‌///در صحیفه‌هایی بس گرامی شده. Exalted (in dignity), kept pure and holy, بلند مرتبه و پاکیزه///بلند مرتبه و پاکیزه///بلندقدر و پاکیزه،///والا و پاکیزه///والا و پاک‌شده،///بلندمرتبه و پاکیزه است.///که آن صحیفه‌ها بسی بلند مرتبه و پاک و منزه (از خطا) است.///که بلندمرتبه است و پاک داشته‌///الواحی والاقدر و پاکیزه،///برافراشته پاک‌شده‌///بالا بلندی بسی پاک‌شده. (Written) by the hands of scribes- در دست سفیرانی///در دست سفیرانی///به دست کاتبانى،///به دست سفیرانى///به دست فرشتگانى،///به دست سفیرانى///(سپرده) به دست سفیران حق (و فرشتگان وحی) است.///به دست نویسندگانی‌///به دست سفیرانی است‌///به دستهای پیام‌آورانی‌///به دست‌‌های فرستادگانی. Honourable and Pious and Just. بزرگوار و نیکوکار.///بزرگوار و نیکوکار.///بزرگوار و نیکوکار.///گرامى و نیکوکار است///ارجمند و نیکوکار.///بزرگوار و نیکوکار.///که ملائکه مقرب عالی رتبه با حسن و کرامتند.///که گرامیانند و نیکان‌///والا مقام و فرمانبردار و نیکوکار!///گرامیانی نیکانی‌///ارجمندان و نیکوکاران‌. Woe to man! What hath made him reject Allah; مرگ بر انسان، چه کافر و ناسپاس است!///مرگ بر انسان، چه کافر و ناسپاس است!///مرگ بر آدمى باد که چه ناسپاس است.///مرگ بر این انسان، چقدر حق پوش و ناسپاس است///کشته باد انسان، چه ناسپاس است///مرگ بر این انسان [سرکش] که چه ناسپاس است!///ای کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر و عناد می‌ورزد!///مرگ بر انسان [کافر] چقدر کافرکیش است‌///مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!///کشته باد انسان چه ناسپاس است‌///کشته شده است انسان! چه چیز او را به کفر و کفران واداشته؟ From what stuff hath He created him? [خدا] او را از چه چیز آفریده؟///[خدا] او را از چه چیز آفریده؟///او را از چه آفریده است؟///خدا او را از چه چیزى آفریده///او را از چه چیز آفریده است؟///[مگر خداوند] او را از چه چیز آفریده است؟///(نمی‌نگرد که) خدا و را از چه چیز خلق کرده است؟///مگر از چه چیزی او را آفریده است‌///(خداوند) او را از چه چیز آفریده است؟!///از چه چیز آفریدش‌///(خدا) او را از چه چیز آفریده‌؟ From a sperm-drop: He hath created him, and then mouldeth him in due proportions; از نطفه‌ای [ناچیز و بی مقدار] آفریده است، پس او را [در ذات، صفات و اندام] اندازه لازم عطا کرد.///از نطفه‌ای [ناچیز و بی مقدار] آفریده است، پس او را [در ذات، صفات و اندام] اندازه لازم عطا کرد.///از نطفه‌اى آفرید و به اندازه پدید آورد.///او را از نطفه‌اى آفرید و موزونش ساخت///از نطفه‌اى خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید.///از نطفه‌اى [ناچیز] او را آفرید و سامانش بخشید.///از آب نطفه (بی قدری بدین صورت زیبا) خلقتش فرمود///او را از نطفه‌ای آفریده است و سر و سامان بخشیده است‌///او را از نطفه ناچیزی آفرید، سپس اندازه‌گیری کرد و موزون ساخت،///از نطفه بیافریدش پس مقدر داشتش (اندازه نهادش)///از نطفه‌ای آفریدش‌. پس اندازه‌ای بخشیدش. Then doth He make His path smooth for him; آن گاه راه [هدایت، سعادت، خیر و طاعت] را برایش آسان ساخت.///آن گاه راه [هدایت، سعادت، خیر و طاعت] را برایش آسان ساخت.///سپس راهش را آسان ساخت.///آن‌گاه راه [ایمان و اطاعت‌] را بر او آسان کرد///سپس راه را بر او آسان گردانید.///سپس راه [رشد و کمال] را براى او آسان و فراهم نمود.///سپس راه (خروج از نقص به کمال) را بر او سهل و آسان گردانید.///سپس راه را بر او آسان داشته است‌///سپس راه را برای او آسان کرد،///سپس راه را آماده ساختش‌///سپس او را فراسوی راه آسان گردانید. Then He causeth him to die, and putteth him in his grave; سپس او را میراند و در گور نهاد،///سپس او را میراند و در گور نهاد،///آنگاه بمیراندش و در گور کرد.///سپس وى را بمیراند و به گورش برد///آنگاه به مرگش رسانید و در قبرش نهاد.///آن‌گاه او را میراند و در گورش نهاد.///آن گاه (به وقت معین) او را بمیراند و به خاک قبر سپرد.///سپس او را میرانید و او را در گور کرد///بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود،///پس میرانیدش و به گور بردش‌///سپس میراندش، پس در گورش نهاد. Then, when it is His Will, He will raise him up (again). و سپس چون بخواهد او را زنده می‌کند.///و سپس چون بخواهد او را زنده می‌کند.///و آنگاه که خواهد زنده‌اش سازد.///سپس هر وقت بخواهد زنده‌اش مى‌کند///سپس چون بخواهد او را برانگیزد.///پس هر زمان که بخواهد، او را برانگیزد.///و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر بر انگیزد.///سپس هر زمان که خواست او را برانگیزد///سپس هرگاه بخواهد او را زنده می‌کند!///سپس هر گاه خواست برون آردش‌///سپس هنگامی که بخواهد او را باز می‌گرداند. By no means hath he fulfilled what Allah hath commanded him. این چنین نیست [که وظیفه‌اش را انجام داده باشد] هنوز آنچه را به او دستور داده به جا نیاورده است.///این چنین نیست [که وظیفه‌اش را انجام داده باشد] هنوز آنچه را به او دستور داده به جا نیاورده است.///نه، که هنوز آنچه را به او فرمان داده بود به جاى نیاورده است.///ولى نه! هنوز [انسان‌] آنچه را که خدایش فرمان داده به جا نیاورده است///ولى نه! هنوز آنچه را به او دستور داده، به جاى نیاورده است.///هرگز! هنوز آنچه را به او فرمان داده، بجا نیاورده است.///چنین نیست (که منکران معاد می‌پندارند) بشر کافر هنوز آنچه خدا امر کرده به جا نیاورده (تا سعادت ابد یابد).///حاشا، او آنچه به او فرمان داده بود، انجام نداد///چنین نیست که او می‌پندارد؛ او هنوز آنچه را (خدا) فرمان داده، اطاعت نکرده است!///نه چنین است هنوز نگذارد آنچه فرمودش‌///نه چنان است‌! هنوز آنچه را به او دستور داده، انجام نداده است. Then let man look at his food, (and how We provide it): پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد///پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد///پس آدمى به طعام خود بنگرد.///پس آدمى باید طعام خویش را بنگرد///پس انسان باید به خوراک خود بنگرد،///پس باید انسان به غذاى خود بنگرد.///آدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد.///پس باید انسان به خوراک خویش بنگرد///انسان باید به غذای خویش (و آفرینش آن) بنگرد!///پس بنگرد انسان بسوی خوراکش‌///پس انسان باید به خوراک (روح و تن) خود بنگرد. For that We pour forth water in abundance, که ما [از آسمان] آب فراوانی فرو ریختیم.///که ما [از آسمان] آب فراوانی فرو ریختیم.///ما باران را فرو باریدیم، باریدنى.///به تحقیق ما آب فراوانى [از آسمان‌] فرو ریختیم///که ما آب را به صورت بارشى فرو ریختیم؛///ما آب را آن­گونه که باید، [از آسمان] فروریختیم.///که ما آب باران فرو ریختیم.///ما آب را به فراوانی فرو ریخته‌ایم‌///ما آب فراوان از آسمان فرو ریختیم،///که ریختیم ما آب را ریزشی‌///که همانا ما آب را به صورت بارشی تند فرو ریختیم. And We split the earth in fragments, سپس زمین را [به صورتی سودمند] از هم شکافتیم.///سپس زمین را [به صورتی سودمند] از هم شکافتیم.///و زمین را شکافتیم، شکافتنى.///سپس زمین را از هم شکافتیم، شکافتنى///آنگاه زمین را با شکافتنى [لازم‌] شکافتیم؛///سپس زمین را به خوبى شکافتیم.///آن گاه خاک زمین بشکافتیم.///سپس زمین را به نیکی برشکافته‌ایم‌///سپس زمین را از هم شکافتیم،///پس شکافتیم زمین را شکافتنی‌///سپس زمین را با شکافتنی (شایسته) شکافتیم. And produce therein corn, پس در آن دانه‌های فراوانی رویاندیم،///پس در آن دانه‌های فراوانی رویاندیم،///و در آن دانه‌ها رویانیدیم،///و در آن دانه‌ها برویاندیم///پس در آن، دانه رویانیدیم.///و در آن، دانه رویاندیم.///و حبوبات برویانیدیم.///و در آن دانه [ها] رویانده‌ایم‌///و در آن دانه‌های فراوانی رویاندیم،///پس رویانیدیم در آن دانه‌///پس در آن دانه‌ای رویانیدیم، And Grapes and nutritious plants, و انگور و سبزیجات///و انگور و سبزیجات///و تاک و سبزیهاى خوردنى،///و انگور و سبزى///و انگور و سبزى،///و نیز انگور و سبزیجات،///و باغ انگور و نباتاتی که هر چه بدروند باز بروید.///و نیز انگور و سبزیجات‌///و انگور و سبزی بسیار،///و انگوری و خرمائی‌///و انگوری و سبزی‌ای، And Olives and Dates, و زیتون و درخت خرما….///و زیتون و درخت خرما….///و زیتون و نخل،///و زیتون و خرما///و زیتون و درخت خرما،///و زیتون و خرما،///و درخت زیتون و نخل خرما.///و درخت زیتون و خرما///و زیتون و نخل فراوان،///و زیتونی و خرمابنی‌///و (درخت) زیتونی و خرمایی، And enclosed Gardens, dense with lofty trees, و بوستان‌های پر از درخت تناور و بزرگ///و بوستان‌های پر از درخت تناور و بزرگ///و باغهاى پردرخت،///و باغ‌هاى پردرخت///و باغهاى انبوه،///و باغ‌هاى پردرخت،///و باغهای پر از درختان کهن.///و بوستانهای انبوه‌///و باغهای پردرخت،///و باغچه‌هائی پیچیده‌///و باغ‌هایی انبوه، And fruits and fodder,- و میوه و چراگاه///و میوه و چراگاه///و میوه و علف،///و میوه و علفزار///و میوه و چراگاه،///و میوه و چراگاه،///و انواع میوه‌ها و علفها و مرتعها.///و میوه و علف‌///و میوه و چراگاه،///و میوه‌ای و چمنی‌///و میوه‌ای و چراگاهی. For use and convenience to you and your cattle. تا مایه برخورداری شما و دام هایتان باشد. ….///تا مایه برخورداری شما و دام هایتان باشد. ….///تا شما و چارپایانتان بهره برید.///تا متاعى براى شما و چهارپایانتان باشد/// [تا وسیله‌] استفاده شما و دامهایتان باشد.///براى برخوردارى شما و چهارپایانتان.///تا شما آدمیان و حیوانات شما هم از آن بهره‌مند شوید.///کالایی برای شما و برای چارپایانتان‌///تا وسیله‌ای برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان باشد!///بهره‌ای برای شما و برای دامهای شما///برای استفاده‌ی شما (مردمان) و دام‌هایتان. At length, when there comes the Deafening Noise,- پس زمانی که آن بانگ هولناک و مهیب در رسد،///پس زمانی که آن بانگ هولناک و مهیب در رسد،///چون بانگ قیامت برآید،///پس چون آن صیحه گوش خراش در رسد///پس چون فریاد گوش‌خراش دررسد؛///پس هنگامى که آن صداى هولناک برآید.///(به یاد آرید) آن گاه که ندای مهیب قیامت (به گوش همه خلق) برسد.///چون بانگ گوش‌فرسا در آید///هنگامی که آن صدای مهیب [= صیحه رستاخیز] بیاید، (کافران در اندوه عمیقی فرومی‌روند)!///پس گاهی که آید خروش کرسازنده‌///پس چون فریاد گوش‌خراش و دل‌خراش و جان‌ا‌فزا در رسد؛ That Day shall a man flee from his own brother, روزی که آدمی فرار می‌کند، از برادرش….///روزی که آدمی فرار می‌کند، از برادرش….///روزى که آدمى از برادرش مى‌گریزد،///روزى که آدمى از برادرش بگریزد///روزى که آدمى از برادرش،///روزى که انسان از برادرش بگریزد،///آن روز که (از وحشت و هولناکی) هر کس از برادرش می‌گریزد.///روزی که انسان از برادرش بگریزد///در آن روز که انسان از برادر خود می‌گریزد،///روزی که گریزد مرد از برادرش‌///روزی که آدمی از برادرش، And from his mother and his father, و از مادر و پدرش….///و از مادر و پدرش….///و از مادرش و پدرش،///و از مادر و پدرش///و از مادرش و پدرش.///و [از] مادر و پدرش،///و بلکه از مادر و پدرش.///و از مادرش و پدرش‌///و از مادر و پدرش،///و مادرش و پدرش‌///و از مادرش و پدرش، And from his wife and his children. و از همسر و فرزندانش///و از همسر و فرزندانش///و از زنش و فرزندانش.///و از همسر و فرزندانش///و از همسرش و پسرانش مى‌گریزد،///و [از] همسر و فرزندانش،///و از زن و فرزندانش هم می‌گریزد.///و همسرش و پسرانش‌///و زن و فرزندانش؛///و همسرش و فرزندانش‌///و از همسرش و فرزندانش می‌گریزد، Each one of them, that Day, will have enough concern (of his own) to make him indifferent to the others. در آن روز هرکسی از آنان را کاری است که او را به خود مشغول می‌کند [تا جایی که نمی‌گذارد به چیز دیگری بپردازد.]///در آن روز هرکسی از آنان را کاری است که او را به خود مشغول می‌کند [تا جایی که نمی‌گذارد به چیز دیگری بپردازد.]///هر کس را در آن روز کارى است که به خود مشغولش دارد.///در آن روز هر کسى از مردم وضعى دارد که به خود مشغولش سازد///در آن روز، هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول مى‌دارد.///در آن روز براى هر یک از آنان گرفتارى است که او را [از دیگران] بازمی‌دارد.///در آن روز هر کس چنان گرفتار شأن و کار خود است که به هیچ کس نتواند پرداخت.///برای هر کس از آنان در چنین روز کاری باشد که او را از همه باز دارد///در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول می‌سازد!///هر مردی از ایشان را است در آن روز کاری که به خود واداردش‌///(در آن روز) هر کس از آنان را کاری است، که او را تنها به خودش مشغول می‌دارد. Some faces that Day will be beaming, در آن روز چهره هایی درخشان و نورانی است///در آن روز چهره هایی درخشان و نورانی است///چهره‌هایى در آن روز درخشانند،///آن روز بعضى چهره‌ها باز و روشن‌اند///در آن روز، چهره‌هایى درخشانند،///چهره‌هایى در آن روز درخشانند،///آن روز طایفه‌ای (که اهل ایمانند) رخسارشان فروزان است.///در چنین روز چهره‌هایی تابناک باشد///چهره‌هائی در آن روز گشاده و نورانی است،///چهره‌هایی است در آن روز گشوده‌///در چنان روزی چهره‌هایی درخشان است، Laughing, rejoicing. خندان و خوشحال….///خندان و خوشحال….///خندانند و شادانند.///خندان و شادمانند///خندان [و] شادانند.///خندان و شادمانند،///خندان و شادمانند.///خندان و شادمان‌///خندان و مسرور است؛///خندان شادان‌///(که) خندان (و) و نویدگیرندگانند. And other faces that Day will be dust-stained, و در آن روز چهره هایی است که بر آنان غبار نشسته///و در آن روز چهره هایی است که بر آنان غبار نشسته///و چهره‌هایى در آن روز غبارآلودند.///و برخى چهره‌ها آن روز [گرفته‌اند و] بر آنها غبار [اندوه‌] نشسته است///و در آن روز، چهره‌هایى است که بر آنها غبار نشسته،///و بر چهره‌هایى در آن روز، غبار [غم] نشسته.///و رخسار گروهی گرد آلود غم و اندوه است.///و در چنین روز بر چهره‌هایی غبار باشد///و صورتهایی در آن روز غبارآلود است،///و چهره‌هایی در آن روز بر آنها است گردی‌///و چهره‌هایی است که بر آنها غبارهایی نشسته، Blackness will cover them: [و] سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است؛ ….///[و] سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است؛ ….///در سیاهى فرو رفته‌اند.///تیرگى و سیاهى آنها را پوشانده است/// [و] آنها را تاریکى پوشانده است؛///و تیرگى و سیاهى، چهره‌ی آنان را پوشانده است.///و به رویشان خاک سیاه ذلت و خجلت نشسته.///تیرگی آنها را فرو گیرد///و دود تاریکی آنها را پوشانده است،///دستخوش سازدش پریشانی‌///(و) آنها را تنگدستی و تنگی و خواری سخت پوشانده! Such will be the Rejecters of Allah, the doers of iniquity. آنان همان کافران بد کارند.///آنان همان کافران بد کارند.///اینان کافران و فاجرانند.///آنان همان کافران بدکارند///آنان همان کافران بدکارند.///آنان، همان کافران بدکردارند.///آنها همان کافران و بدکاران عالمند.///اینان همان کافرکیشان نافرمانند///آنان همان کافران فاجرند!///آنانند کافران پرده‌دران‌///ایشان، (هم) آنان کافران و فاجرانند. When the sun (with its spacious light) is folded up; هنگامی که خورشید را به هم درپیچند///هنگامی که خورشید را به هم درپیچند///چون خورشید بى‌فروغ شود،///آن‌گاه که خورشید درهم پیچیده شود///آنگاه که خورشید به هم درپیچد،///آن‌گاه که خورشید درهم­پیچیده و تاریک شود.///هنگامی که آفتاب تابان تاریک شود.///آنگاه که خورشید تاریک شود///در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود،///گاهی که خورشید بی‌فروغ گردد///آن‌گاه که خورشید در هم پیچیده گردد. When the stars fall, losing their lustre; و هنگامی که ستارگان تیره و بی نور شوند///و هنگامی که ستارگان تیره و بی نور شوند///و چون ستارگان فرو ریزند،///و آن‌گاه که ستارگان تیره شوند [و فرو ریزند]///و آنگه که ستارگان همى‌تیره شوند،///و آن‌گاه که ستارگان به خاموشى گرایند.///و هنگامی که ستارگان آسمان تیره شوند (و فرو ریزند).///و آنگاه که ستارگان رو به خاموشی نهند///و در آن هنگام که ستارگان بی‌فروغ شوند،///و گاهی که ستارگان تیره شوند///و آن‌گاه که ستارگان درخشان تیره شوند. When the mountains vanish (like a mirage); و هنگامی که کوه‌ها را به حرکت آرند و از جا برکنند///و هنگامی که کوه‌ها را به حرکت آرند و از جا برکنند///و چون کوه‌ها از جاى خود بشوند،///و آن‌گاه که کوه‌ها به راه افتند [و خرد شوند]///و آنگاه که کوهها به رفتار آیند.///و آن‌گاه که کوه‌ها به حرکت درآیند.///و آن گاه که گوهها به رفتار آیند.///و آنگاه که کوهها روان کرده شوند///و در آن هنگام که کوه‌ها به حرکت درآیند،///و گاهی که کوه‌ها رانده شوند///و آن‌گاه که کوه‌ها به شدت حرکت داده شوند. When the she-camels, ten months with young, are left untended; و هنگامی که اموال نفیس و با ارزش رها و بی صاحب شود///و هنگامی که اموال نفیس و با ارزش رها و بی صاحب شود///و چون شتران آبستن به حال خود رها شوند،///و آن‌گاه که شتران آبستن وا نهاده شوند///وقتى شتران ماده وانهاده شوند،///و آن‌گاه که اموال با ارزش به حال خود رها شوند.///و آن گاه که شتران ده ماهه آبستن را (که نزد عرب بسیار عزیز است) به کلی رها کنند.///و آنگاه که شتران آبستن ده‌ماهه‌ [ی بس عزیز] وانهاده گردند///و در آن هنگام که باارزش‌ترین اموال به دست فراموشی سپرده شود،///و گاهی که اشتران آبستن (یا آبستنان) رها کرده شوند///و آنگاه که شتران ماده (به هنگام زادن) وانهاده شوند. When the wild beasts are herded together (in the human habitations); و هنگامی که همه حیوانات وحشی محشور شوند///و هنگامی که همه حیوانات وحشی محشور شوند///و چون وحوش گرد آورده شوند،///و آن‌گاه که درندگان گرد آورده شوند///و آنگه که وحوش را همى‌گرد آرند،///و آن‌گاه که حیوانات وحشى، برانگیخته شوند و گرد آیند.///و هنگامی که وحوش (و طیور نیز به عرصه قیامت) محشور شوند.///و آنگاه که جانوران گرد آورده شوند///و در آن هنگام که وحوش جمع شوند،///و گاهی که وحشیان گردآورده شوند///و آن‌گاه که وحشیان - بدون برگشت- گرد آورده شوند. When the oceans boil over with a swell; و هنگامی که دریاها مشتعل و برافروخته گردند///و هنگامی که دریاها مشتعل و برافروخته گردند///و چون دریاها آتش گیرند،///و آن‌گاه که دریاها بجوشند///دریاها آنگه که جوشان گردند،///و آن‌گاه که دریاها شعله‌ور و جوشان شوند.///و هنگامی که دریاهای آب (چون آتش سوزان) شعله‌ور گردد.///و آنگاه که دریاها افروخته گردد///و در آن هنگام که دریاها برافروخته شوند،///و گاهی که دریاها به هم آمیخته شوند///و آن‌گاه که دریاها به شدت به جوش آورده شوند. When the souls are sorted out, (being joined, like with like); و هنگامی که هرکس [با همسان خود] قرین و جفت شوند [خوبان با خوبان و بدان با بدان]///و هنگامی که هرکس [با همسان خود] قرین و جفت شوند [خوبان با خوبان و بدان با بدان]///و چون روحها با تنها قرین گردند،///و آن‌گاه که جان‌ها جفت شوند [و با قرین خود همراه گردند]///و آنگاه که جانها به هم درپیوندند،///و آن‌گاه که جان‌ها جفت و قرین شوند. [نیکان با نیکان و بدان با بدان.]///و هنگامی که نفوس خلق همه با همجنس خود در پیوندند.///و آنگاه که جانها را قرین همدگر کنند///و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد،///و گاهی که نفوس جفت کرده شوند///و آن‌گاه که نفوس، به هم در پیوسته شوند. When the female (infant), buried alive, is questioned - و هنگامی که از [دختر] زنده به گور بپرسند///و هنگامی که از [دختر] زنده به گور بپرسند///و چون از دختر زنده به گور شده پرسیده شود که‌///و آن‌گاه که از دختر زنده به گور پرسیده شود///پرسند چو زان دخترک زنده به‌گور:///و آن‌گاه که از [دختران] زنده به گور شده پرسیده شود///و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند.///و آنگاه که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود///و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود:///و گاهی که گورشده پرسیده شود///و آن‌گاه که دختران (زنده) به گور شده پرسیده شوند، For what crime she was killed; به کدام گناه کشته شده؟///به کدام گناه کشته شده؟///به چه گناهى کشته شده است،///که به کدامین گناه کشته شده است///به کدامین گناه کشته شده است؟///به کدامین گناه کشته شده‌اند؟///که (آن بی گناهان) به چه جرم و گناه کشته شدند؟!///که به کدامین گناه [به ناحق‌] کشته شده است‌///به کدامین گناه کشته شدند؟!///به کدام گناه کشته شد///(که) به کدامین گناه کشته شدند؟ When the scrolls are laid open; و هنگامی که نامه‌های اعمال را بگشایند….///و هنگامی که نامه‌های اعمال را بگشایند….///و چون صحیفه‌ها باز شوند،///و آن‌گاه که نامه‌هاى اعمال گشوده شود///و آنگاه که نامه‌ها زهم بگشایند،///و آن‌گاه که نامه‌هاى عمل گشوده شود.///و هنگامی که نامه اعمال خلق گشوده شود.///و چون کارنامه‌ها گشوده شود///و در آن هنگام که نامه‌های اعمال گشوده شود،///و گاهی که نامه‌ها گشوده شود///و آن‌گاه که نامه‌ها (ی وحیانی و اعمال مکلفان) باز و آشکار گردند. When the world on High is unveiled; و هنگامی که آسمان را به شدت برکنند و برچینند///و هنگامی که آسمان را به شدت برکنند و برچینند///و چون آسمان از جاى خود کنده شود،///و آن‌گاه که آسمان برکنده شود///و آنگاه که آسمان زجا کنده شود،///و آن‌گاه که آسمان از جاى کنده شود.///و هنگامی که آسمان را از جای بر کنند.///و چون آسمان پاره پاره گردد///و در آن هنگام که پرده از روی آسمان برگرفته شود،///و گاهی که آسمان برکنده شود///و آن‌گاه که پوست آسمان - هم‌چون شتران- برکنده شود (و به حالت نخستین برگردد). When the Blazing Fire is kindled to fierce heat; و هنگامی که دوزخ افروخته شود….///و هنگامی که دوزخ افروخته شود….///و چون جهنم افروخته گردد،///و آن‌گاه که دوزخ شعله‌ور گردد///و آنگه که جحیم را برافروزانند،///و آن‌گاه که دوزخ شعله‌ور شود.///و هنگامی که آتش دوزخ را سخت بیفروزند.///و چون دوزخ فروزانده گردد///و در آن هنگام که دوزخ شعله‌ور گردد،///و گاهی که دوزخ افروخته شود///و آن‌گاه که آتش پرهیجان جهنم به شدت برافروخته گردد. And when the Garden is brought near;- و هنگامی که بهشت را نزدیک آرند///و هنگامی که بهشت را نزدیک آرند///و چون بهشت را پیش آورند،///و آن‌گاه که بهشت نزدیک آورده شود///و آنگه که بهشت را فرا پیش آرند،///و آن‌گاه که بهشت [براى اهلش] نزدیک آورده شود.///و هنگامی که بهشت را (به اهلش) نزدیک سازند.///و چون بهشت نزدیک آورده شود///و در آن هنگام که بهشت نزدیک شود،///و گاهی که بهشت آماده (یا نزدیک) شود///و آن‌گاه که بهشت زینت‌یافته پیش آورده شود. (Then) shall each soul know what it has put forward. [در چنین موقعیت و زمانی است که] هر کس هر عملی را [از خیر و شر] حاضر کرده است، بداند.///[در چنین موقعیت و زمانی است که] هر کس هر عملی را [از خیر و شر] حاضر کرده است، بداند.///هر کس بداند که چه حاضر آورده است.///[در آن روز] هر کس داند چه حاضر کرده است///هر نفس بداند چه فراهم دیده.///[در آن هنگام] هر کس آنچه را [در دنیا] آماده کرده است، مى‌داند.///در آن هنگام (که روز قیامت است) هر نفسی هر آنچه بر خود حاضر کرده همه را بداند.///هر کس بداند که چه آماده ساخته است‌///(آری در آن هنگام) هر کس می‌داند چه چیزی را آماده کرده است!///بداند هر کسی آنچه احضار کرده است‌///هر نفسی بداند چه پیش آورده. So verily I call to witness the planets - that recede, پس سوگند به ستارگانی که باز می‌گردند،///پس سوگند به ستارگانی که باز می‌گردند،///سوگند به ستارگان بازگردنده،///پس سوگند به اختران بازگردنده///نه، نه! سوگند به اختران گردان،///پس سوگند مى‌خورم به ستارگانى که بازمى‌گردند،///چنین نیست (که منکران قرآن پندارند) قسم یاد می‌کنم به ستارگان باز گردنده.///پس سوگند می‌خورم به اختران باز گردنده‌///سوگند به ستارگانی که بازمی‌گردند،///پس سوگند نیارم به فروروندگان‌///پس سوگند نمی‌خورم به اختران بسی باز گردنده. Go straight, or hide; ستارگانی که به سرعت می‌روند و پنهان می‌شوند///ستارگانی که به سرعت می‌روند و پنهان می‌شوند///سیرکننده غایب شونده،///که مى‌روند و نهان مى‌شوند/// [کز دیده‌] نهان شوند و از نو آیند،///در حرکتند و پنهان مى‌شوند،///که به گردش آیند و در مکان خود رخ پنهان کنند.///سیارگان پنهان رونده‌///حرکت می‌کنند و از دیده‌ها پنهان می‌شوند،///روندگان نهان‌شدگان‌///روان‌شده‌ی پنهان‌شونده. And the Night as it dissipates; و سوگند به شب هنگامی که [روی می‌آورد، و زمانی که] می‌رود///و سوگند به شب هنگامی که [روی می‌آورد، و زمانی که] می‌رود///و سوگند به شب چون تاریک شود،///و سوگند به شب، آن‌گاه که پشت کند///سوگند به شب چون پشت گرداند،///و سوگند به شب، آن‌گاه که برود،///قسم به شب تار هنگامی که روی جهان را تاریک گرداند.///و سوگند به شب چون برود///و قسم به شب، هنگامی که پشت کند و به آخر رسد،///و شب‌گاهی که تیرگیش پشت کند///سوگند به شب چون پس و پیش آید. And the Dawn as it breathes away the darkness;- و سوگند به صبح هنگامی که می‌دمد [و با گستردن نورش تاریکی را می‌زداید]///و سوگند به صبح هنگامی که می‌دمد [و با گستردن نورش تاریکی را می‌زداید]///و سوگند به صبح چون بدمد،///و سوگند به صبح چون بردمد///سوگند به صبح چون دمیدن گیرد،///و سوگند به صبح، آن‌گاه که بدمد،///و قسم به صبح روشن وقتی که دم زند (و عالم را به روی خود بیفروزد).///و سوگند به صبح چون بدمد///و به صبح، هنگامی که تنفس کند،///و بامدادگاهی که بدرخشد///و سوگند به صبح چون تنفس کند. Verily this is the word of a most honourable Messenger, که قرآن کلام فرستاده‌ای ارجمند و بزرگوار است.///که قرآن کلام فرستاده‌ای ارجمند و بزرگوار است.///که این سخن رسولى بزرگوار است.///که قطعا این قرآن سخن فرستاده‌اى ارجمند است (جبرئیل)///که [قرآن‌] سخن فرشته بزرگوارى است.///که آن [قرآن]، بازخوانده‌ی [جبرئیل،] پیام‌آورى گرامى است.///(قسم به این آیات) که همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل) است.///که آن بر خوانده پیام‌آوری گرامی است‌///که این (قرآن) کلام فرستاده بزرگواری است [= جبرئیل امین‌]///که آن است همانا گفتار فرستاده گرامی‌///که (قرآن) بی‌گمان سخن فرستاده‌ی بزرگواری است. Endued with Power, with rank before the Lord of the Throne, نیرومندی که نزد صاحب عرش دارای مقام و منزلت است؛ ….///نیرومندی که نزد صاحب عرش دارای مقام و منزلت است؛ ….///نیرومند، در نزد خداوند عرش، صاحب مکانت،///نیرومندى که نزد خداوند عرش، منزلت والایى دارد///نیرومند [که‌] پیش خداوند عرش، بلندپایگاه است.///نیرومندى که نزد [خداوند] صاحب عرش، داراى مقامی والاست.///که فرشته با قوت و قدرت است و نزد خدای مقتدر عرش با جاه و منزلت است.///نیرومندی که نزد [خداوند] صاحب عرش، صاحب مقام است‌///که صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش، مقام والائی دارد!///توانگری نزد خداوند عرش ارجمند (یا سخن روائی)///نیرومندی (که) نزد صاحب عرش فرماندهی بامکنت و مکانت است. With authority there, (and) faithful to his trust. آنجا مورد اطاعت [فرشتگان] و امین است….///آنجا مورد اطاعت [فرشتگان] و امین است….///آنجا مطاع امین.///در آن جا فرمانروا و امین است///در آنجا [هم‌] مطاع [و هم‌] امین است.///[دیگر فرشتگان] از او فرمان می‌برند و امین است.///و در آنجا فرمانده فرشتگان و امین وحی خداست.///در آنجا فرمانش برند و امینش شمرند///در آسمانها مورد اطاعت (فرشتگان) و امین است!///فرمانروائی آنجا امینی‌///(در) آنجا (هم) مطاع (و هم) امین است. And (O people!) your companion is not one possessed; و رفیق و یار شما دیوانه نیست.///و رفیق و یار شما دیوانه نیست.///و همصحبت شما دیوانه نیست.///و این رفیق شما دیوانه نیست///و رفیق شما مجنون نیست؛///و همنشینتان [محمد که عمرى با راستى و خردورزی در میان شما زندگى کرده است‌،] هیچ‌گونه جنونى ندارد.///و رسول عصر شما هرگز دیوانه نیست.///و همسخن شما دیوانه نیست‌///و مصاحب شما [= پیامبر] دیوانه نیست!///و نیست یار شما دیوانه‌///و (این) مصاحب و همنشین شما مجنون نیست. And without doubt he saw him in the clear horizon. بی تردید امین وحی را در افق روشن دیده است،///بی تردید امین وحی را در افق روشن دیده است،///هر آینه او را در افق روشن دیده است.///او [جبرئیل‌] را در افق روشن دیده است///و قطعا آن [فرشته وحى‌] را در افق رخشان دیده.///و قطعا آن [فرشته‌] را در افق روشن دیده است.///و او امین وحی را در افق اعلای مشرق درست مشاهده کرد.///و به راستی او [جبرئیل‌] را در افق آشکار دیده است‌///او (جبرئیل) را در افق روشن دیده است!///و هر آینه بدیدش در افقی آشکار///و همانا او خدا را در افقی روشنگر (با دیده‌ی بصیرت) دید. Neither doth he withhold grudgingly a knowledge of the Unseen. و او نسبت به [ابلاغ و تعلیم] آنچه به او وحی می‌شود، بخیل نیست///و او نسبت به [ابلاغ و تعلیم] آنچه به او وحی می‌شود، بخیل نیست///و آنچه را از غیب به او گویند دریغ نمى‌دارد.///و او در [ابلاغ‌] وحى بخیل نیست///و او در امر غیب بخیل نیست.///و او بر [رساندن وحى از عالم] غیب بخل نمى‌ورزد. [و آنچه را دریافت کرده، دریغ نمى‌کند.]///و این رسول شما بر وحی از عالم غیب بخل نمی‌ورزد (و شما را از علم وحی خود آگاه می‌سازد).///و او در [گزاردن‌] وحی غیبی، بخیل نیست‌///و او نسبت به آنچه از طریق وحی دریافت داشته بخل ندارد!///و نیست او بر ناپیدا بخیل‌///و او بر غیب بخیل نیست. Nor is it the word of an evil spirit accursed. و قرآن، کلام شیطان رانده شده نیست؛///و قرآن، کلام شیطان رانده شده نیست؛///و آن سخن، سخن شیطان رجیم نیست.///و این [قرآن‌] سخن شیطان مطرود نیست///و [قرآن‌] نیست سخن دیو رجیم.///و آن قرآن، بازخوانده‌ی شیطان رانده شده نیست.///و قرآن او هرگز کلام شیطانی مردود نیست.///و آن سخن شیطان مطرود نیست‌///این (قرآن) گفته شیطان رجیم نیست!///و نیست آن سخن شیطان رانده‌شده‌///و قرآن سخن شیطانی سنگ‌باران شده نیست. When whither go ye? پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا می‌روید؟///پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا می‌روید؟///پس به کجا مى‌روید؟///پس به کجا مى‌روید///پس به کجا مى‌روید؟///پس به کجا مى‌روید؟///پس شما به کجا می‌روید؟///پس به کجا می‌روید؟///پس به کجا می‌روید؟!///پس کجا می‌روید///پس به کجا می‌روید؟ Verily this is no less than a Message to (all) the Worlds: قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛///قرآن فقط وسیله یادآوری و پند برای جهانیان است؛///این کتاب پندى است براى جهانیان.///این جز تذکارى براى جهانیان نیست///این [سخن‌] بجز پندى براى عالمیان نیست؛///آن مایه‌ی تذکر و پند براى جهانیان است.///این (قرآن عظیم) جز پند و نصیحت اهل عالم هیچ نیست.///آن جز پندآموزی برای جهانیان نیست‌///این قرآن چیزی جز تذکری برای جهانیان نیست،///نیست آن جز یادآوریی برای جهانیان‌///این قرآن به جز یادواره‌ای برای عالمیان نیست. (With profit) to whoever among you wills to go straight: برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید///برای هرکس از شما که بخواهد [در همه شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید///براى هر کس از شما که بخواهد به راه راست افتد.///براى هر کس از شما که خواهد راست و مستقیم شود///براى هر یک از شما که خواهد به راه راست رود.///براى هر کس از شما که بخواهد راستى و درستى پیشه کند.///تا هر که از شما بندگان بخواهد راه راست (حق پرستی و سعادت ابد) پیش گیرد.///برای هر کس از شما که بخواهد راستی و درستی پیشه کند///برای کسی از شما که بخواهد راه مستقیم در پیش گیرد!///برای آنکه خواهد از شما که راستی گزیند (یا پایداری کند)///(بلکه) برای هر کس از شما که بخواهد (در سایه‌ی وحی) مستقیم گردد. But ye shall not will except as Allah wills,- the Cherisher of the Worlds. و شما [طی راه مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.///و شما [طی راه مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.///و شما نمى‌خواهید مگر آنچه را که پروردگار جهانیان خواسته باشد.///و شما نمى‌خواهید مگر آن که خدا، پروردگار جهانیان، بخواهد///و تا خدا، پروردگار جهانها، نخواهد، [شما نیز] نخواهید خواست.///و تا خداوند، پروردگار جهانیان نخواهد، [شما نیز] نخواهید خواست.///و شما (کافران، راه حق را) نمی‌خواهید مگر خدای آفریننده عالم بخواهد.///و نخواهید مگر آنچه خداوند، که پروردگار جهانیان است، بخواهد///و شما اراده نمی‌کنید مگر اینکه خداوند -پروردگار جهانیان- اراده کند و بخواهد!///و نخواهید جز آنکه بخواهد خدا پروردگار جهانیان‌///و تا خدا، پروردگار جهانیان، نخواهد، (شما نیز) نخواهید خواست. When the Sky is cleft asunder; هنگامی که آسمان بشکافد///هنگامی که آسمان بشکافد///آنگاه که آسمان بشکافد،///آن‌گاه که آسمان بشکافد///آنگاه که آسمان زهم بشکافد،///آن‌گاه که آسمان شکافته شود.///هنگامی که آسمان شکافته شود.///چون آسمان گسسته شود///آن زمان که آسمان [= کرات آسمانی‌] از هم شکافته شود،///گاهی که آسمان بشکافد///هنگامی که آسمان از هم بشکافد. When the Stars are scattered; و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند///و هنگامی که ستارگان پراکنده شوند///و آنگاه که ستارگان پراکنده شوند،///و آن‌گاه که اختران پراکنده شوند///و آنگاه که اختران پراکنده شوند،///و آن‌گاه که ستارگان پراکنده شوند.///و هنگامی که ستارگان آسمان فرو ریزند.///و چون ستارگان فروریزند///و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند،///و گاهی که ستارگان بپاشد (یا بریزد)///و هنگامی که اختران پراکنده شوند. When the Oceans are suffered to burst forth; و هنگامی که دریاها شکافته شوند [و به هم بپیوندند]///و هنگامی که دریاها شکافته شوند [و به هم بپیوندند]///و آنگاه که دریاها به هم بپیوندند،///و آن‌گاه که دریاها درهم روان شوند///و آنگاه که دریاها از جا برکنده گردند،///و آن‌گاه که دریاها گشوده شوند و به هم راه یابند.///و هنگامی که آب دریاها روان گردد (تا به هم پیوسته همه یک دریا شود).///و چون دریاها به هم راه یابند///و آن زمان که دریاها به هم پیوسته شود،///و گاهی که دریاها شکافته شود///و هنگامی که دریاها بسیار روان شوند (و فوران کنند). And when the Graves are turned upside down;- و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند،///و هنگامی که قبرها زیر و رو شوند،///و آنگاه که قبرها زیر و زبر گردند،///و آن‌گاه که قبرها زیر و رو شوند///و آنگاه که گورها زیر و زبر شوند،///و آن‌گاه که قبرها زیر و رو گردد.///و هنگامی که قبرها زیر و رو شود (و خلایق از آنها بر انگیخته شوند).///و چون گورها زیر و زبر شود///و آن زمان که قبرها زیر و رو گردد (و مردگان خارج شوند)،///و گاهی که گورها برانگیخته شود///و هنگامی که گورها (زیر و زبر و) انگیخته شوند. (Then) shall each soul know what it hath sent forward and (what it hath) kept back. هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند.///هرکسی آنچه را [از خیر و شر] پیش فرستاده و باز پس نهاده بداند.///هر کس مى‌داند چه چیز پیشاپیش فرستاده و چه چیز بر جاى گذاشته است.///هر کسى بداند آنچه را پیش فرستاده و آنچه را پس نهاده است///هر نفسى آنچه را پیش فرستاده و بازپس گذاشته، بداند.///[آن هنگام] هر کس آنچه را از پیش فرستاده و آنچه را از پس فرستاده است، مى‌داند.///آن هنگام است که هر شخصی به هر چه مقدم و مؤخر انجام داده همه را بداند (شاید مراد از مقدم عملی است که پیش از رفتن از دنیا برای آخرت به جای آورده، و مؤخر آن اعمالی که پس از مرگ به او می‌رسد مانند باقیات صالحات و اعمال خیری که وصیت کرده و وقف و صدقات جاری و فرزند صالح یا کتاب علمی و سنت حسنه).///هر کس بداند که چه چیزی پیش داشته و چه چیزی را فرو گذاشته است‌///(در آن زمان) هر کس می‌داند آنچه را از پیش فرستاده و آنچه را برای بعد گذاشته است.///داند کسی چه پیش فرستاده است و چه پس آورده است‌///هر نفسی آنچه را پیش فرستاده و باز پس نهاده، بداند. O man! What has seduced thee from thy Lord Most Beneficent?- ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟///ای انسان! چه چیزی تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟///اى آدمى، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرده است؟///اى انسان! چیست که تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته///اى انسان، چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟///اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگارت که کریم و بخشنده است، مغرور ساخت؟///ای انسان، چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار خود مغرور گشتی (و نافرمانی او کردی).///هان ای انسان چه چیزی تو را در حق پروردگار بخشنده‌ات غره کرد؟///ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!///ای انسان چه چیزت فریفت (یا چه فریفته تو را) به پروردگار کریمت‌///هان ای انسان! چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور ساخت‌؟ Him Who created thee. Fashioned thee in due proportion, and gave thee a just bias; همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد،///همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد،///آن که تو را بیافرید و اعضایت تمام کرد و اعتدالت بخشید.///همان که تو را آفرید و پرداخت و تناسب بخشید///همان کس که تو را آفرید، و [اندام‌] تو را درست کرد، و [آنگاه‌] تو را سامان بخشید.///همان که تو را آفرید و [اندامت را] استوار ساخت و هماهنگ و متعادل کرد.///آن خدایی که تو را به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل بیاراست و به اعتدال (اندام و تناسب قوا) برگزید.///همان که تو را آفرید و استوار کرد و متعادل ساخت‌///همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت،///آنکه آفریدت پس راست آوردت پس معتدلت ساخت‌///(همان) کسی که تو را آفرید؛ پس سازمانت داد، و بعد تو را سامان بخشید. In whatever Form He wills, does He put thee together. و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.///و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد.///و به هر صورتى که خواست اعضاى تو را به هم انداخت.///به هر صورتى که خواست تو را ترکیب نمود///و به هر صورتى که خواست، تو را ترکیب کرد.///و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد.///و حال آنکه به هر صورتی که خواستی (جز این صورت زیبا هم) خلق توانستی کرد.///به هر صورتی که خواست [وجود] تو را ترکیب کرد///و در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود.///به هر پیکری که خواست تو را پرداخت‌///(و) در هر چهره‌ای [: روحی و جسمی] آنچه می‌خواست، تو را ترکیب داد. Nay! But ye do reject Right and Judgment! این چنین نیست [که سبب ارتکاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگواری پروردگار باشد]، بلکه روز جزا را تکذیب می‌کنید [و با این تکذیب، راه گناه را به روی خود باز می‌نمایید،]///این چنین نیست [که سبب ارتکاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگواری پروردگار باشد]، بلکه روز جزا را تکذیب می‌کنید [و با این تکذیب، راه گناه را به روی خود باز می‌نمایید،]///آگاه باشید که شما روز جزا را دروغ مى‌انگارید.///چنین نیست [که مى‌پندارید،] بلکه شما رستاخیز را دروغ مى‌انگارید///با این همه، شما منکر [روز] جزایید.///با این همه، [شما روز] جزا را دروغ مى‌پندارید.///چنین نیست (که شما کافران پنداشتید که معاد و قیامتی نیست) بلکه شما (از جهل) روز جزا را تکذیب می‌کنید.///چنین نیست، بلکه [روز] جزا را انکار دارید///(آری) آن گونه که شما می‌پندارید نیست؛ بلکه شما روز جزا را منکرید!///نه چنین است بلکه تکذیب کنید به دین‌///هرگز نه چنان است! شما دین را (با همان) تکذیب می‌کنید. But verily over you (are appointed angels) to protect you,- و بی تردید بر شما نگهبانانی گماشته‌اند///و بی تردید بر شما نگهبانانی گماشته‌اند///حال آنکه بر شما محافظانى گمارده شده‌اند:///و قطعا بر شما نگاهبانانى است///و قطعا بر شما نگهبانانى [گماشته شده‌] اند:///در حالى که قطعا بر شما نگهبانانى [از فرشتگان] گمارده شده‌اند.///البته نگهبانها بر (مراقبت احوال) شما مأمورند.///و بر شما نگهبانانی معین شده است‌///و بی‌شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده …///و همانا بر شما است نگهبانانی‌///و همواره بر شما بی‌گمان نگهبانانی (گماشته شده) اند؛ Kind and honourable,- Writing down (your deeds): بزرگوارانی نویسنده///بزرگوارانی نویسنده///کاتبانى بزرگوار،///نویسندگانى ارجمند/// [فرشتگان‌] بزرگوارى که نویسندگان [اعمال شما] هستند؛///نویسندگانى بزرگوار،///که آنها نویسندگان (اعمال شما و فرشته) مقرب خدایند.///که نویسندگانی گرامی‌اند///والا مقام و نویسنده (اعمال نیک و بد شما)،///گرامیانی نویسندگانی‌///کریمان نویسندگان (اعمال شما)، They know (and understand) all that ye do. که آنچه را [از خیر و شر] انجام می‌دهید، می‌دانند [و ضبط می‌کنند.]///که آنچه را [از خیر و شر] انجام می‌دهید، می‌دانند [و ضبط می‌کنند.]///مى‌دانند که شما چه مى‌کنید.///مى‌دانند آنچه مى‌کنید///آنچه را مى‌کنید، مى‌دانند.///که به آنچه مى‌کنید، آگاهند.///شما هر چه کنید همه را می‌دانند.///آنچه می‌کنید می‌دانند///که می‌دانند شما چه می‌کنید!///دانند آنچه کنید///آنچه را می‌کنید، می‌دانند. As for the Righteous, they will be in bliss; به یقین نیکان در نعمت فراوانی قرار دارند///به یقین نیکان در نعمت فراوانی قرار دارند///هر آینه نیکوکاران در نعمتند،///همانا نیکان در بهشت پر نعمت‌اند///قطعا نیکان به بهشت اندرند.///بى‌شک، نیکان در ناز و نعمت‌اند.///همانا نیکو کاران عالم در بهشت پر نعمت متنعمند.///بی‌گمان نیکان در ناز و نعمت [بهشتی‌] اند///به یقین نیکان در نعمتی فراوانند.///همانا نیکانند در نعمتها///به‌راستی نیکان بی‌گمان در (ژرفای) نعمتی اندرند. And the Wicked - they will be in the Fire, و مسلما گناهکاران در دوزخ اند///و مسلما گناهکاران در دوزخ اند///و گناهکاران در جهنم.///و به یقین بدکاران در دوزخند///و بى‌شک، بدکاران در دوزخند.///و بدکاران در آتشى شعله‌ور.///و بدکاران در آتش دوزخ معذبند.///و بی‌گمان نافرمانان در آتش دوزخند///و بدکاران در دوزخند،///و همانا گنهکارانند در دوزخ‌///و بدکاران همی بی‌امان در آتشی شعله‌ورند. Which they will enter on the Day of Judgment, [که] روز پاداش در آن درآیند،///[که] روز پاداش در آن درآیند،///در روز شمار به جهنم درآیند،///که روز جزا در آن مى‌سوزند///روز جزا در آنجا درآیند،///که در روز جزا به آن وارد شوند،///روز جزا به آن دوزخ در افتند.///در روز جزا وارد آن شوند///روز جزا وارد آن می‌شوند و می‌سوزند،///چشندش روز دین‌///روز بروز طاعت، آن را می‌افروزند. And they will not be able to keep away therefrom. و آنان از دوزخ غایب نمی‌شوند///و آنان از دوزخ غایب نمی‌شوند///و از آن غایب نشوند.///و هیچ‌گاه از آن دور نباشند، [از آن بیرون نیایند]///و از آن [عذاب‌] دور نخواهند بود.///و لحظه‌اى، از آن جدا نشوند.///و هیچ از آن آتش دور نتوانند بود.///و از آن بدور [و در امان‌] نیستند///و آنان هرگز از آن غایب و دور نیستند!///و نیستند ایشان از آن ناپدیدان‌///و آنها از آن (عذاب) پنهان نیستند. And what will explain to thee what the Day of Judgment is? و تو چه می‌دانی روز جزا چیست؟///و تو چه می‌دانی روز جزا چیست؟///تو چه مى‌دانى که روز شمار چیست؟///تو چه مى‌دانى روز جزا چیست///و تو چه دانى که چیست روز جزا؟///و تو چه می‌دانى که روز جزا چه روزى است؟///و تو چگونه به روز با عظمت جزا (ای بشر امروز کاملا) آگاه توانی شد؟///و چه دانی روز جزا چیست‌///تو چه می‌دانی روز جزا چیست؟!///و ندانی تو چیست روز دین‌///و تو را چه فهمانید که روز دین [: بروز طاعت] چیست‌؟ Again, what will explain to thee what the Day of Judgment is? باز چه می‌دانی روز جزا چیست؟///باز چه می‌دانی روز جزا چیست؟///باز هم تو چه مى‌دانى که روز شمار چیست؟///باز تو چه مى‌دانى روز جزا چیست///باز چه دانى که چیست روز جزا؟///باز، چه می‌دانى که روز جزا چه روزى است؟///باز هم عظمت آن روز جزا را چگونه توانی دانست؟///باز چه دانی که روز جزا چیست‌///باز چه می‌دانی روز جزا چیست؟!///پس ندانی تو چیست روز دین‌///چه فهماندت که روز دین چیست‌؟ (It will be) the Day when no soul shall have power (to do) aught for another: For the command, that Day, will be (wholly) with Allah. روزی که کسی از کسی چیزی از عذاب را دفع نمی‌کند، و در آن روز، فرمان و حکم ویژه خداست.///روزی که کسی از کسی چیزی از عذاب را دفع نمی‌کند، و در آن روز، فرمان و حکم ویژه خداست.///روزى است که کسى براى کسى دیگر هیچ کارى نتواند کرد و در آن روز فرمان فرمان خدا باشد.///روزى است که هیچ کس براى کسى اختیار چیزى را ندارد، و حکم در آن روز مخصوص خداست///روزى که کسى براى کسى هیچ اختیارى ندارد؛ و در آن روز، فرمان از آن خداست.///روزى که هیچ کس براى دیگرى هیچ اختیارى ندارد و در آن روز، فرمان، فرمان خداست.///آن روز هیچ کس برای کسی قادر بر هیچ کار نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز با خدای یکتاست.///روزی که هیچ کس، اختیاری در حق هیچ کس ندارد، و در چنین روز کار با خداوند است‌///روزی است که هیچ کس قادر بر انجام کاری به سود دیگری نیست، و همه امور در آن روز از آن خداست!///روزی که دارا نیست کسی برای کسی چیزی و کار در آن روز خدا را است‌///روزی را که هیچ‌کس برای کسی هیچ اختیاری ندارد و در آن روز، فرمان تنها از خداست. Woe to those that deal in fraud,- وای بر کم فروشان!///وای بر کم فروشان!///واى بر کم‌فروشان.///واى بر کم فروشان///واى بر کم‌فروشان،///واى بر کم‌فروشان!///وای به حال کم فروشان.///وای بر کم‌فروشان‌///وای بر کم‌فروشان!///وای بر کم‌فروشان‌///وای بر کم‌‌کنندگان! Those who, when they have to receive by measure from men, exact full measure, آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزنمی ستانند، تمام و کامل می‌ستانند،///آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزنمی ستانند، تمام و کامل می‌ستانند،///آنان که چون از مردم کیل مى‌ستانند آن را پر مى‌کنند؛///آنان که چون از مردم پیمانه بستانند، تمام مى‌ستانند///که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند؛///کسانى که هرگاه [برای خرید] از مردم، کالایى را پیمانه می­کنند تمام و کامل مى‌گیرند.///آنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند.///کسانی که چون از مردمان پیمانه می‌ستانند، کامل می‌گیرند///آنان که وقتی برای خود پیمانه می‌کنند، حق خود را بطور کامل می‌گیرند؛///آنان که هر گاه پیمایند بر مردم تمام بردارند///همانان که چون از مردمان پیمانه‌ای ستانند، تمام ستانند. But when they have to give by measure or weight to men, give less than due. و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می‌دهند.///و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می‌دهند.///و چون براى مردم مى‌پیمایند یا مى‌کشند از آن مى‌کاهند.///و چون به دیگران پیمانه دهند یا وزن کنند، کم مى‌دهند///و چون براى آنان پیمانه یا وزن کنند، به ایشان کم دهند.///ولى هنگامی که مى‌خواهند [برای فروش] به آنان پیمانه بدهند، یا برایشان [کالایى را] وزن کنند، کم مى‌گذارند.///و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند.///و چون به ایشان پیمانه دهند یا برایشان [کالایی‌] برکشند، کم می‌گذارند///اما هنگامی که می‌خواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم می‌گذارند!///و هر گاه پیمایندشان یا سنجندشان کم دهند///و چون آنان را پیمانه یا وزن کنند، به ایشان زیان رسانند. Do they not think that they will be called to account?- آیا اینان یقین ندارند که حتما بر انگیخته می‌شوند؟///آیا اینان یقین ندارند که حتما بر انگیخته می‌شوند؟///آیا اینان نمى‌دانند که زنده مى‌شوند.///آیا آنان فکر نمى‌کنند که برانگیخته مى‌شوند///مگر آنان گمان نمى‌دارند که برانگیخته خواهند شد؟///آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟///آیا آنها نمی‌دانند که (پس از مرگ برای مجازات) بر انگیخته می‌شوند،///آیا اینان نمی‌دانند که برانگیخته خواهند شد///آیا آنها گمان نمی‌کنند که برانگیخته می‌شوند،///آیا نپندارند که ایشان برانگیختگانند///آیا ایشان گمان نمی‌دارند که بی‌گمان برانگیختگانند، On a Mighty Day, برای روزی بزرگ،///برای روزی بزرگ،///در آن روز بزرگ؟///براى روزى بزرگ/// [در] روزى بزرگ:///در روزى بزرگ؟///در روزی که آن بسیار روز بزرگی است؟///در روزی بزرگ‌///در روزی بزرگ؛///برای روزی بزرگ‌///برای روزی بزرگ. A Day when (all) mankind will stand before the Lord of the Worlds? روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.///روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.///روزى که مردم به پیشگاه پروردگار جهانیان مى‌ایستند.///روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان بایستند///روزى که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند.///روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان خواهند ایستاد.///روزی که مردم تمام در حضور پروردگار عالم (برای حساب) می‌ایستند.///روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان بایستند///روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان می‌ایستند.///روزی که بپای خیزند مردم برای پروردگار جهانیان‌///روزی که مردمان در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند. Nay! Surely the record of the wicked is (preserved) in Sijjin. این چنین نیست که می‌پندارند [در آن روز] یقینا پرونده بدکاران در سجین است.///این چنین نیست که می‌پندارند [در آن روز] یقینا پرونده بدکاران در سجین است.///آگاه باشید که اعمال بدکاران مکتوب در سجین است.///چنین نیست [که خیال مى‌کنند،] مسلما کارنامه بدکاران در «سجین» است///نه چنین است [که مى‌پندارند]، که کارنامه بدکاران در «سجین» است.///چنین نیست [که آنان مى‌پندارند]! همانا [سرنوشت] پرونده‌ی بدکاران در سجین است.///چنین نیست (که منکران پندارند) البته (روز قیامت) بد کاران با نامه عمل سیاهشان در عذاب سجینند.///چنین نیست، بی‌گمان کارنامه نافرمانان در سجین است‌///چنین نیست که آنها (درباره قیامت) می‌پندارند، به یقین نامه اعمال بدکاران در «سجین» است!///نه چنین است همانا نامه گنهکاران است در سجین‌///هرگز نه چنان است (که می‌پندارند)! کتاب (اعمال) فاجران بی‌چون و بی‌امان در (ژرفای) سجین است. And what will explain to thee what Sijjin is? و تو چه می‌دانی که سجین چیست؟///و تو چه می‌دانی که سجین چیست؟///تو چه مى‌دانى که سجین چیست؟///و تو چه مى‌دانى «سجین» چیست///و تو چه دانى که «سجین» چیست؟///و تو چه مى‌دانى که سجین چیست؟///و چگونه به حقیقت سجین آگاه توانی شد؟///و تو چه دانی سجین چیست؟///تو چه می‌دانی «سجین» چیست؟///و چه دانستت چیست سجین‌///و تو را چه آگاه کرد که سجین چیست‌؟ (There is) a Register (fully) inscribed. قضا و سرنوشتی حتمی [برای خائنان] است.///قضا و سرنوشتی حتمی [برای خائنان] است.///کتابى است نوشته.///کارنامه‌اى است نوشته و خوانا [که مجازات اعمال در آن است‌]///کتابى است نوشته‌شده.///این سرنوشتى است رقم خورده [و حتمى].///کتابی است (که به قلم حق) نوشته شده.///کتابی است نگاشته‌///نامه‌ای است رقم زده شده و سرنوشتی است حتمی!///نامه‌ای است نوشته‌///کتابی است رقم زده و نوشته شده. Woe, that Day, to those that deny- وای در آن روز بر تکذیب کنندگان.///وای در آن روز بر تکذیب کنندگان.///در آن روز واى بر تکذیب‌کنندگان:///واى در آن روز بر تکذیب کنندگان///واى بر تکذیب‌کنندگان در آن هنگام:///در آن روز، واى بر تکذیب‌کنندگان!///وای آن روز به حال منکران و تکذیب کنندگان.///در چنین روز وای بر منکران‌///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان!///وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان‌///وای در آن هنگام (و هنگامه) بر تکذیب‌کنندگان‌! Those that deny the Day of Judgment. آنان که همواره روز جزا را تکذیب می‌کنند.///آنان که همواره روز جزا را تکذیب می‌کنند.///آنان که روز جزا را دروغ انگاشتند.///همانان که روز جزا را دروغ مى‌پندارند///آنان که روز جزا را دروغ مى‌پندارند.///کسانى که روز جزا را انکار مى‌کنند.///آنان که روز جزا را تکذیب می‌کنند.///کسانی که روز جزا را منکرند///همانها که روز جزا را انکار می‌کنند.///آنان که تکذیب کنند به روز دین‌///آنان که با روز جزا (همان را) تکذیب می‌کنند. And none can deny it but the Transgressor beyond bounds the Sinner! و آن را جز هر متجاوز گناه پیشه تکذیب نکند،///و آن را جز هر متجاوز گناه پیشه تکذیب نکند،///و آن روز را جز متجاوزى گناهکار دروغ نینگارد.///و تنها کسانى آن را انکار مى‌کنند که متجاوز و گنهکارند///و جز هر تجاوزپیشه گناهکارى آن را به دروغ نمى‌گیرد.///و جز تجاوزگر گناهکار، کسى آن را انکار نمى‌کند.///در صورتی که آن روز را کسی تکذیب نمی‌کند مگر هر ظالم و بد کاری در عالم.///و جز هر تجاوزگر گناهکار هیچ کس آن را انکار نکند///تنها کسی آن را انکار می‌کند که متجاوز و گنهکار است!///و تکذیب نکند بدان جز هر تجاوزگری گنهکار///و جز هر تجاوزپیشه‌ی گناهکاری به آن تکذیب نمی‌کند. When Our Signs are rehearsed to him, he says, "Tales of the ancients!" [که] هرگاه آیات ما را بر او خوانند می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است.///[که] هرگاه آیات ما را بر او خوانند می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است.///چون آیات ما بر او خوانده شد، گفت: افسانه‌هاى پیشینیان است.///هنگامى که آیات ما بر او خوانده شود، گوید: افسانه پیشینیان است/// [همان که‌] چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: «[اینها] افسانه‌هاى پیشینیان است.»///هرگاه آیات ما بر او تلاوت شود، می‌گوید: «[اینها،] افسانه‌هاى پیشینیان است!»///که بر او چون آیات ما تلاوت شود گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.///که چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید افسانه‌های پیشینیان است‌///(همان کسی که) وقتی آیات ما بر او خوانده می‌شود می‌گوید: «این افسانه‌های پیشینیان است!»///که هر گاه خوانده شود بر او آیتهای ما گوید این است افسانه‌های پیشینیان‌///هنگامی که آیاتمان بر او خوانده شود، گوید: «(این‌ها) بافته‌ها و افسانه‌های پیشینانتان است.» By no means! but on their hearts is the stain of the (ill) which they do! این چنین نیست که می‌گویند، بلکه گناهانی که همواره مرتکب شده‌اند بر دل هایشان چرک و زنگار بسته است [که حقایق را افسانه می‌پندارند.]///این چنین نیست که می‌گویند، بلکه گناهانی که همواره مرتکب شده‌اند بر دل هایشان چرک و زنگار بسته است [که حقایق را افسانه می‌پندارند.]///حقا، که کارهایى که کرده بودند بر دلهاشان مسلط شده است.///چنین نیست [که مى‌پندارند،] بلکه اعمالشان زنگارى بر دل‌هاشان گردیده است///نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب مى‌شدند زنگار بر دلهایشان بسته است.///هرگز! بلکه آنچه مرتکب مى‌شدند، بر دل‌هایشان زنگار نهاده است.///چنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و بد کاریهاشان بر دلهای تیره آنها غلبه کرده است (که قرآن را انکار می‌کنند).///چنین نیست، بلکه آنچه کرده‌اند بر دلهایشان زنگار نهاده است‌///چنین نیست که آنها می‌پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است!///نه چنین است بلکه چیره گشت بر دلهای آنها بودند فراهم می‌کردند///هرگز (نه چنان است)! بلکه آنچه مرتکب می‌شده‌اند زنگار بر دل‌هایشان بسته است. Verily, from (the Light of) their Lord, that Day, will they be veiled. این چنین نیست که آنان می‌پندارند، بلکه اینان در آن روز از پروردگارشان محجوب اند.///این چنین نیست که آنان می‌پندارند، بلکه اینان در آن روز از پروردگارشان محجوب اند.///حقا، که در آن روز از پروردگارشان محجوب باشند.///چنین نیست [که مى‌پندارند،] البته آنها در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند///زهى پندار، که آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.///هرگز! آنان در آن روز از [الطاف] پروردگارشان دور و محرومند.///چنین نیست (که می‌پندارند)، آنها در آن روز از (رحمت و کرم) پروردگارشان محجوب و محرومند.///چنین نیست، آنان در چنین روز از دیدار پروردگارشان در پرده باشند///چنین نیست که می‌پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند!///نه چنین است همانا ایشانند از پروردگارشان آن روز راندگان‌///هرگز (نه چنان است)! بلکه آنان بی‌گمان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند. Further, they will enter the Fire of Hell. سپس آنان بی تردید وارد دوزخ می‌شوند.///سپس آنان بی تردید وارد دوزخ می‌شوند.///پس ایشان به جهنم درآیند.///سپس آنها قطعا به آتش جهنم مى‌سوزند///آنگاه به یقین، آنان به جهنم درآیند.///سپس به دوزخ وارد خواهند شد.///سپس آنها را به آتش دوزخ در افکنند.///سپس آنان در آینده به دوزخند///سپس آنها به یقین وارد دوزخ می‌شوند!///سپس ایشانند همانا چشندگان دوزخ‌///سپس بی‌چون، آنان جهنم را بی‌امان گیرانه‌اند. Further, it will be said to them: "This is the (reality) which ye rejected as false! [به آنان] گویند: این است آن دوزخی که همواره تکذیبش می‌کردید.///[به آنان] گویند: این است آن دوزخی که همواره تکذیبش می‌کردید.///و آنها را گویند: این است آنچه دروغش مى‌شمردید.///آن‌گاه به آنها گفته مى‌شود: این همان چیزى است که آن را دروغ مى‌شمردید///سپس [به ایشان‌] گفته خواهد شد: «این همان است که آن را به دروغ مى‌گرفتید.»///سپس [به آنان] گفته خواهد شد: «این همان چیزى است که آن را دروغ مى‌پنداشتید!»///و به آنان گویند: این همان دوزخی است که تکذیب آن می‌کردید.///سپس گفته شود این همان است که به آن انکار می‌ورزیدید///بعد به آنها گفته می‌شود: «این همان چیزی است که آن را انکار می‌کردید!»///پس گفته شود این است آنچه بودید بدان تکذیب می‌کردید///سپس (به ایشان) گفته می‌شود: «این (همان) است که به آن تکذیب می‌کردید.» Nay, verily the record of the Righteous is (preserved) in 'Illiyin. این چنین نیست [که این سبک مغزان درباره نیکان می‌پندارند] بلکه پرونده نیکان در علیین است///این چنین نیست [که این سبک مغزان درباره نیکان می‌پندارند] بلکه پرونده نیکان در علیین است///حقا، که اعمال نیکان در علیین مکتوب است.///نه! چنین نیست [که مى‌پندارند]، بى‌تردید کارنامه نیکان در «علیین» است///نه چنین است، در حقیقت، کتاب نیکان در «علیون» است.///چنین نیست [که آنان مى‌پندارند]! همانا [سرنوشت] پرونده‌ی نیکوکاران در علیین است.///چنین نیست (که شما کافران پنداشتید، امروز) نکو کاران عالم با نامه اعمالشان در بهشت علیین روند.///چنین نیست، بی‌گمان کارنامه نیکان در علیین است‌///چنان نیست که آنها (درباره معاد) می‌پندارند، بلکه نامه اعمال نیکان در «علیین» است!///نه چنین است همانا نامه نیکان است در علیین‌///هرگز (نه چنان است)! همواره کتاب نیکان به‌راستی در (ژرفای) علیون است. And what will explain to thee what 'Illiyun is? تو چه می‌دانی علیین چیست؟///تو چه می‌دانی علیین چیست؟///و تو چه مى‌دانى که علیین چیست؟///و تو چه مى‌دانى «علیین» چیست///و تو چه دانى که «علیون» چیست؟///و تو چه می‌دانى که علیین چیست؟///و چگونه به حقیقت علیین آگاه توانی شد؟///و تو چه دانی علیین چیست‌///و تو چه می‌دانی «علیین» چیست!///و چه دانستت چیست علیون‌///و چه (چیز) تو را شناساند (که) علیون چیست‌؟ (There is) a Register (fully) inscribed, قضا و سرنوشتی حتمی [برای نیکان] است.///قضا و سرنوشتی حتمی [برای نیکان] است.///کتابى است نوشته،///کارنامه‌اى نوشته و خوانا است [که پاداش نیکان در آن است‌]///کتابى است نوشته‌شده.///این [جایگاه بلند و پرشکوه]، سرنوشتى است رقم خورده.///کتابی است (که به قلم حق) نوشته شده.///کتابی است نگاشته‌///نامه‌ای است رقم‌خورده و سرنوشتی است قطعی،///نامه نوشته‌///کتابی است رقم زده شده. To which bear witness those Nearest (to Allah). مقربان آن را مشاهده می‌کنند.///مقربان آن را مشاهده می‌کنند.///که مقربان خدا در آن مى‌نگرند.///که مقربان آن را مى‌بینند [و بدان گواهى مى‌دهند]///مقربان آن را مشاهده خواهند کرد.///که مقربان آن را مشاهده می‌کنند.///که مقربان درگاه حق به مشاهده آن مقام نائل شوند.///که مقربان شاهد آنند///که مقربان شاهد آنند!///که گواهیش دهند نزدیکان‌///مقربان آن را مشاهده می‌کنند. Truly the Righteous will be in Bliss: بی تردید نیکان در نعمتی فراوانند///بی تردید نیکان در نعمتی فراوانند///هر آینه نیکان در نعمتند،///همانا نیکان در ناز و نعمتند///براستى نیکوکاران در نعیم [الهى‌] خواهند بود.///بى‌شک، نیکان در ناز و نعمت‌اند.///محققا نیکوکاران در بهشت ابد متنعمند.///بی‌گمان نیکان در ناز و نعمت [بهشتی‌] اند///مسلما نیکان در انواع نعمت‌اند:///همانا نیکانند در نعمتها///بی‌گمان نیکوکاران همواره در (ژرفای) نعمت پربار (الهی) اند. On Thrones (of Dignity) will they command a sight (of all things): بر تخت‌ها [ی آراسته و پرارزش تکیه زده و مناظر زیبای بهشت را با چشم سر و جمال محبوب را با چشم دل] می‌نگرند.///بر تخت‌ها [ی آراسته و پرارزش تکیه زده و مناظر زیبای بهشت را با چشم سر و جمال محبوب را با چشم دل] می‌نگرند.///بر تختها نشسته و نظاره مى‌کنند.///بر تخت‌ها تکیه کرده تماشا مى‌کنند///بر تختها [نشسته‌] مى‌نگرند.///بر تخت‌ها [تکیه می‌زنند و] مى‌نگرند.///آنجا بر تختها (ی عزت تکیه زنند و رحمت و نعمتهای خدا را) بنگرند.///بر او رنگها [نشسته‌اند و] می‌نگرند///بر تختهای زیبای بهشتی تکیه کرده و (به زیباییهای بهشت) می‌نگرند!///بر بالشها (یا تختها) نگران‌///بر تخت‌ها (نشسته) می‌نگرند. Thou wilt recognise in their faces the beaming brightness of Bliss. در چهره هایشان شادابی و طراوت نعمت را می‌یابی.///در چهره هایشان شادابی و طراوت نعمت را می‌یابی.///بر چهره‌هاشان طراوت نعمت را بشناسى.///در چهره‌هایشان طراوت و خرمى نعمت را مى‌یابى///از چهره‌هایشان طراوت نعمت [بهشت‌] را درمى‌یابى.///در چهره‌ی آنان خرمى و طراوت نعمت را بازمى‌شناسى.///در رخسارشان نشاط و شادمانی نعیم بهشتی خواهی دید.///در چهره‌هایشان خرمی ناز و نعمت را باز می‌شناسی‌///در چهره‌هایشان طراوت و نشاط نعمت را می‌بینی و می‌شناسی!///بشناسی در چهره‌شان خرمی نعمتها///در چهره‌هایشان طراوت نعمت (بهشت) را می‌شناسی. Their thirst will be slaked with Pure Wine sealed: آنان را از باده ناب و طهوری که سربسته و مهر و موم شده است، می‌نوشانند.///آنان را از باده ناب و طهوری که سربسته و مهر و موم شده است، می‌نوشانند.///از شرابى خالص که بر سر آن مهر نهاده‌اند سیراب مى‌شوند.///از مى صاف سر بسته‌اى سیراب شوند///از باده‌اى مهر شده نوشانیده شوند.///از شرابى ناب و سر به مهر به آنان می‌نوشانند.///(ساقیان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند.///از شرابی مهر شده به آنان نوشانند///آنها از شراب (طهور) زلال دست‌نخورده و سربسته‌ای سیراب می‌شوند!///نوشاینده شوند از جامی مهرزده‌///از باده‌ای مهر زده شده نوشانیده شوند. The seal thereof will be Musk: And for this let those aspire, who have aspirations: مهر و مومش مشک است، و رقابت کنندگان و مسابقه گران باید به سوی این نعمت‌ها بر یکدیگر پیشی گیرند،///مهر و مومش مشک است، و رقابت کنندگان و مسابقه گران باید به سوی این نعمت‌ها بر یکدیگر پیشی گیرند،///مهر آن از مشک است و پیشدستى‌کنندگان در آن بر یکدیگر پیشدستى مى‌کنند.///که مهر آن از مشک است، و مشتاقان باید در آن رقابت کنند/// [باده‌اى که‌] مهر آن، مشک است، و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یکدیگر پیشى گیرند.///مهر آن از مشک است و هر کس که اهل مسابقه است، شایسته است که رقابت ورزد.///که به مشک مهر کرده‌اند و راغبان (عاقل) بر این نعمت و شادمانی ابدی باید به شوق و رغبت بکوشند.///که مهر آن از مشک است و در این راه است که رقابت‌کوشان باید به رقابت کوشند///مهری که بر آن نهاده شده از مشک است؛ و در این نعمتهای بهشتی راغبان باید بر یکدیگر پیشی گیرند!///مهر آن است مشک و بدین پس باید بگروند گروندگان‌///(باده‌ای که) مهر آن، مشک است‌، و در این (نعمت‌ها) کوشندگان در پیشگیری (از دیگران) باید از یکدیگر پیشی گیرند. With it will be (given) a mixture of Tasnim: و [این باده ناب مهر و موم شده،] آمیخته‌ای از «تسنیم» است///و [این باده ناب مهر و موم شده،] آمیخته‌ای از «تسنیم» است///آمیزه آن تسنیم است.///و ترکیب آن از چشمه «تسنیم» است///و ترکیبش از [چشمه‌] «تسنیم» است:///و [این باده‌ی ناب] آمیخته‌اى از تسنیم است،///و ترکیب طبع آن شراب ناب از (جشمه‌ای از) عالم بالاست.///و آمیزه آن از تسنیم است‌///این شراب (طهور) آمیخته با «تسنیم» است،///و آمیزش آن است از تسنیم‌///و ترکیبش از (بلندای) چشمه‌ای سراشیب است. A spring, from (the waters) whereof drink those Nearest to Allah. [آن] چشمه‌ای که همواره مقربان از آن می‌نوشند.///[آن] چشمه‌ای که همواره مقربان از آن می‌نوشند.///چشمه‌اى است که مقربان خدا از آن مى‌آشامند.///چشمه‌اى که مقربان از آن مى‌نوشند///چشمه‌اى که مقربان [خدا] از آن نوشند.///چشمه‌اى که مقربان [الهى] از آن مى‌نوشند.///سر چشمه‌ای که مقربان خدا از آن می‌نوشند.///چشمه‌ای که مقربان از آن می‌نوشند///همان چشمه‌ای که مقربان از آن می‌نوشند.///چشمه‌ای که نوشند از آن نزدیکان‌///چشمه‌ای را که نزدیک‌شدگان (به خدا) از آن می‌نوشند. Those in sin used to laugh at those who believed, بدکاران همواره [در دنیا از روی ریشخند و استهزا] به مؤمنان می‌خندیدند///بدکاران همواره [در دنیا از روی ریشخند و استهزا] به مؤمنان می‌خندیدند///گناهکاران به مؤمنان مى‌خندیدند.///همانا بدکاران پیوسته به کسانى که ایمان آورده بودند مى‌خندیدند/// [آرى، در دنیا] کسانى که گناه مى‌کردند، آنان را که ایمان آورده بودند به ریشخند مى‌گرفتند.///گناهکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان مى‌خندیدند.///همانا (در دنیا) بد کاران بر اهل ایمان می‌خندیدند.///بی‌گمان کسانی که گناه کرده‌اند به مؤمنان می‌خندیدند///بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان می‌خندیدند،///همانا آنان که گنهکاراند بودند بر آنان که ایمان آوردند خنده‌زنان‌///کسانی که گناه می‌کردند، همواره از (کار) آنان که ایمان آورده بودند ریشخند می‌زدند. And whenever they passed by them, used to wink at each other (in mockery); و هنگامی که بر آنان می‌گذشتند آنان را با اشاره چشم وابرو به مسخره می‌گرفتند،///و هنگامی که بر آنان می‌گذشتند آنان را با اشاره چشم وابرو به مسخره می‌گرفتند،///و چون بر آنها مى‌گذشتند، به چشم و ابرو اشاره مى‌کردند.///و چون بر آنان مى‌گذشتند به یکدیگر چشمک مى‌زدند///و چون بر ایشان مى‌گذشتند، اشاره چشم و ابرو با هم رد و بدل مى‌کردند.///و هرگاه از کنارشان می‌گذشتند، با چشم و ابرو به یکدیگر اشاره مى‌کردند [و آنان را به مسخره مى‌گرفتند].///و چون به آنها می‌گذشتند به چشم طعن و استهزا می‌نگریستند.///و چون از کنار ایشان می‌گذشتند، به چشم و ابرو اشارت می‌کردند///و هنگامی که از کنارشان می‌گذشتند آنان را با اشاره تمسخر می‌کردند،///و هر گاه می‌گذشتند بر آنان به چشم طعن و استهزاء بنگرند///و چون بر ایشان می‌گذشتند، (به مسخره) اشاره (‌ی چشم و ابرو) با هم رد و بدل می‌کردند. And when they returned to their own people, they would return jesting; و چون به خانواده خود بازمی گشتند [به سبب تمسخر مؤمنان] خوشحال و شادمان باز می‌گشتند،///و چون به خانواده خود بازمی گشتند [به سبب تمسخر مؤمنان] خوشحال و شادمان باز می‌گشتند،///و چون نزد کسانشان بازمى‌گشتند، شادمانه بازمى‌گشتند.///و وقتى به سوى کسان خویش باز مى‌گشتند [از ریشخند خود] شاد بودند///و هنگامى که نزد خانواده‌ [هاى‌] خود بازمى‌گشتند، به شوخ‌طبعى مى‌پرداختند.///و چون به سوى کسانشان بازمى‌گشتند، بذله‌گو بازمى‌گشتند.///و چون به سوی کسان خود باز می‌گشتند به سخن مزاح و فکاهی (به نکوهش نماز و طاعت مؤمنان) با هم تفریح می‌کردند.///و چون به سوی خانواده‌شان باز می‌گشتند، ریشخند کنان باز می‌گشتند///و چون به سوی خانواده خود بازمی‌گشتند مسرور و خندان بودند،///و هر گاه بازمی‌گشتند بسوی خاندان خویش بازمی‌گشتند لبخندزنان‌///و هنگامی که نزد خانواده‌ (های) خود باز می‌گشتند، به شوخ‌طبعی می‌پرداختند. And whenever they saw them, they would say, "Behold! These are the people truly astray!" و هنگامی که مؤمنان را می‌دیدند، می‌گفتند: بی تردید اینان گمراه‌اند؛///و هنگامی که مؤمنان را می‌دیدند، می‌گفتند: بی تردید اینان گمراه‌اند؛///و چون آنان را مى‌دیدند، مى‌گفتند که اینان گمراهند.///و هر وقت آنها را مى‌دیدند مى‌گفتند: اینان بى‌تردید گمراهند///و چون مؤمنان را مى‌دیدند، مى‌گفتند: «اینها [جماعتى‌] گمراهند.»///و هرگاه آنان را مى‌دیدند، مى‌گفتند: «بی­شک این گروه گمراهند!»///و چون مؤمنان را می‌دیدند می‌گفتند که اینان به حقیقت مردم گمراهی هستند.///و چون ایشان را می‌دیدند می‌گفتند اینان گمراهانند///و هنگامی که آنها را می‌دیدند می‌گفتند: «اینها گمراهانند!»///و هر گاه می‌دیدندشان می‌گفتند همانا اینانند گمراهان‌///و هنگامی که مؤمنان را می‌دیدند، می‌گفتند: «اینان بی‌امان گمراهانند.» But they had not been sent as keepers over them! و حال آنکه کافران را بر مؤمنان نگهبان و مراقب نفرستاده بودند [که مراقب هدایت و گمراهی آنان باشند.]///و حال آنکه کافران را بر مؤمنان نگهبان و مراقب نفرستاده بودند [که مراقب هدایت و گمراهی آنان باشند.]///و حال آنکه آنان را به مواظبت اعمال مؤمنان نفرستاده بودند.///در حالى که آنها به نگهبانى مؤمنان فرستاده نشده بودند///و حال آنکه آنان براى بازرسى [کار] شان فرستاده نشده بودند.///در حالى که آنان را بر مؤمنان مراقب نفرستاده بودند [که قضاوت کنند].///در صورتی که آن بدان را موکل کار و نگهبان اعمال مؤمنان نفرستاده بودند (تا بدین سخنان پردازند).///و آنان را بر ایشان نگهبان نفرستاده بودند///در حالی که هرگز مأمور مراقبت و متکفل آنان [= مؤمنان‌] نبودند!///و فرستاده نبودند بر ایشان نگهبانان‌///و حال آنکه آنان (به عنوان) نگهبانانی بر اینان فرستاده نشده‌اند. But on this Day the Believers will laugh at the Unbelievers: پس امروز همواره مؤمنان به کافران می‌خندند.///پس امروز همواره مؤمنان به کافران می‌خندند.///و امروز مؤمنان به کافران مى‌خندند.///ولى امروز آنها که ایمان آورده‌اند، به کفار مى‌خندند///و [لى‌] امروز، مؤمنانند که بر کافران خنده مى‌زنند.///پس امروز، مؤمنان به کافران مى‌خندند.///پس امروز هم اهل ایمان به کفار می‌خندند.///حال امروز مؤمنان به کافران می‌خندند///ولی امروز مؤمنان به کفار می‌خندند،///پس امروز آنان که ایمان آوردند به کافرانند خنده‌زنان‌///پس امروز، کسانی که ایمان آوردند از (کار) کافران می‌خندند. On Thrones (of Dignity) they will command (a sight) (of all things). بر تخت‌ها [ی آراسته و پرارزش تکیه زده] می‌نگرند///بر تخت‌ها [ی آراسته و پرارزش تکیه زده] می‌نگرند///بر تختها تکیه زده‌اند و مى‌نگرند.///بر تخت‌ها تکیه کرده تماشا مى‌کنند///بر تختها [ى خود نشسته‌]، نظاره مى‌کنند.///آنان بر تخت‌هاى بهشتى نظاره‌گرند،///در حالی که بر تختها (ی عزت تکیه زده و دوزخیان را) مشاهده می‌کنند.///که بر او رنگها می‌نگرند///در حالی که بر تختهای آراسته بهشتی نشسته و (به سرنوشت شوم آنها) می‌نگرند!///بر بالشهایند نگران‌///بر تخت‌ها (ی خود نشسته و) نظاره می‌کنند. Will not the Unbelievers have been paid back for what they did? که آیا کافران را در برابر آنچه همواره انجام می‌دادند کیفر داده‌اند؟///که آیا کافران را در برابر آنچه همواره انجام می‌دادند کیفر داده‌اند؟///آیا کافران برابر اعمالشان پاداش یافته‌اند؟///[حال‌] آیا کفار پاداش کردار خود را گرفتند/// [تا ببینند] آیا کافران به پاداش آنچه مى‌کردند رسیده‌اند؟///که آیا کافران به کیفر کارهایشان، رسیده‌اند؟///آیا کافران به نتیجه افعال زشتی که می‌کردند رسیدند؟///که آیا به کافران در برابر آنچه کرده بودند جزا داده می‌شود///آیا (با این حال) کافران پاداش اعمال خود را گرفتند؟!///آیا پاداش داده شدند کفار آنچه را بودند می‌کردند///(با این جریان) آیا کافران به پاداش نیک! آنچه می‌کرده‌اند رسیده‌اند؟ When the sky is rent asunder, هنگامی که آسمان بشکافد///هنگامی که آسمان بشکافد///چون آسمان شکافته شود،///آن‌گاه که آسمان بشکافد///آنگاه که آسمان زهم بشکافد،///آن­گاه که آسمان شکافته شود.///هنگامی که آسمان شکافته شود.///آنگاه که آسمان بشکافد///در آن هنگام که آسمان [= کرات آسمانی‌] شکافته شود،///گاهی که آسمان بشکافت‌///آن‌گاه که آسمان از هم بشکافد. And hearkens to (the Command of) its Lord, and it must needs (do so);- و فرمان پروردگارش را اطاعت کند، و [به این اطاعت از فرمان،] سزاوارتر گردد///و فرمان پروردگارش را اطاعت کند، و [به این اطاعت از فرمان،] سزاوارتر گردد///و به فرمان پروردگارش گوش دهد و حق بود که چنین کند.///و فرمان پروردگار خویش برد و حق همین است///و پروردگارش را فرمان برد و [چنین‌] سزد.///و پروردگارش را فرمان برد که چنین سزاوار است.///و به فرمان حق گوش فرا دارد و البته سزد که فرمان او پذیرد.///و به [امر] پروردگارش گوش بسپارد و خود چنین سزد///و تسلیم فرمان پروردگارش شود -و سزاوار است چنین باشد-///و فرمان برد برای پروردگار خویش و سزاوار شد///و پروردگارش را فرمان برد و (چنان) سزد. And when the earth is flattened out, و هنگامی که زمین گسترده شود///و هنگامی که زمین گسترده شود///و چون زمین منبسط شود،///و آن‌گاه که زمین کشیده شود///و آنگاه که زمین کشیده شود،///و آن­گاه که زمین کشیده و هموار شود.///و هنگامی که زمین وسیع و منبسط شود.///و آنگاه که زمین بازکشیده گردد///و در آن هنگام که زمین گسترده شود،///و گاهی که زمین کشیده (پهن) شد///و آن‌گاه که زمین کشیده شود، And casts forth what is within it and becomes (clean) empty, و آنچه را در درون دارد بیرون افکند، و تهی گردد///و آنچه را در درون دارد بیرون افکند، و تهی گردد///و هر چه را که در درون دارد بیرون افکند و تهى گردد،///و آنچه را درون خود دارد بیرون افکند و تهى شود///و آنچه را که در آن است بیرون افکند و تهى شود،///و آنچه در درون دارد، بیرون اندازد و خالى گردد.///و هر چه در درون دل پنهان داشته (از مردگان و گنجها و معادن) همه را به کلی بیرون افکند و تهی گردد.///و هر چه در دل آن است بیرون اندازد و تهی گردد///و آنچه در درون دارد بیرون افکنده و خالی شود،///و افکند آنچه در آن است و تهی شد///و آنچه را در درون دارد برون افکند و تهی گردد. And hearkens to (the Command of) its Lord,- and it must needs (do so);- (then will come Home the full reality). و فرمان پروردگارش را اطاعت کند، و [به این اطاعت از فرمان،] سزاوارتر گردد،///و فرمان پروردگارش را اطاعت کند، و [به این اطاعت از فرمان،] سزاوارتر گردد،///و به فرمان پروردگارش گوش دهد و حق بود که چنین کند.///و فرمان پروردگار خویش برد و حق همین باشد///و پروردگارش را فرمان برد و [چنین‌] سزد.///و پروردگارش را فرمان برد و چنین سزاوار است.///و به فرمان خدا گوش فرا دهد د البته سزد که فرمان او پذیرد (در آن هنگام قیامت بر پا شود).///و به [امر] پروردگارش گوش بسپارد و خود چنین سزد///و تسلیم فرمان پروردگارش گردد -و شایسته است که چنین باشد-///و فرمان برد پروردگار خویش را و سزاوار شد///و پروردگارش را فرمان برد و (چنان) سزد. O thou man! Verily thou art ever toiling on towards thy Lord- painfully toiling,- but thou shalt meet Him. ای انسان! یقینا تو با کوشش و تلاشی سخت به سوی پروردگارت در حرکتی، پس او را [در حالی که مقام فرمانروایی مطلق و حکومت بر همه چیز ویژه اوست و هیچ حکومتی در برابرش وجود ندارد،] دیدار می‌کنی،///ای انسان! یقینا تو با کوشش و تلاشی سخت به سوی پروردگارت در حرکتی، پس او را [در حالی که مقام فرمانروایی مطلق و حکومت بر همه چیز ویژه اوست و هیچ حکومتی در برابرش وجود ندارد،] دیدار می‌کنی،///اى انسان، تو در راه پروردگارت رنج فراوان مى‌کشى؛ پس پاداش آن را خواهى دید.///اى انسان! مسلما تو با تلاش و رنجى فراوان به سوى پروردگارت مى‌روى، پس دیدارش خواهى کرد///اى انسان، حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى کرد.///اى انسان! بى‌تردید تو با تلاشى سخت به سوى پروردگارت رهسپارى و سرانجام به دیدار او خواهى رسید.///ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود می‌روی.///هان ای انسان تو در راه پروردگارت سخت کوشیده‌ای [و رنج برده‌ای‌] و به لقای او نایل خواهی شد///ای انسان! تو با تلاش و رنج بسوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد!///ای انسان همانا توئی رنج‌برنده بسوی پروردگار خویش رنجی را پس رسنده‌ای بدان‌///هان ای انسان! بی‌گمان تو سوی پروردگار خود در تلاشی. پس او را ملاقات‌کننده‌ای. Then he who is given his Record in his right hand, اما کسی که نامه اعمالش را به دست راستش دهند،///اما کسی که نامه اعمالش را به دست راستش دهند،///هر کس که نامه‌اش را به دست راستش دهند،///پس آن که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود///اما کسى که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود،///پس هر کس کارنامه‌اش به دست راستش داده شود،///اما آن کس که (در آن روز) نامه اعمالش به دست راست دهند.///اما هر کس که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود///پس کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شود،///اما آنکه داده شود نامه خویش را به راستش‌///پس اما کسی که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، Soon will his account be taken by an easy reckoning, به زودی با حسابی آسان به حسابش رسیدگیشود،///به زودی با حسابی آسان به حسابش رسیدگیشود،///زودا که آسان از او حساب کشند،///پس زودا که با حسابى آسان محاسبه شود///بزودى‌اش حسابى بس آسان کنند،///به زودى و به آسانى به حساب او رسیدگى خواهد شد،///آن کس بسیار حسابش آسان کنند.///زودا که حسابی آسان، با او محاسبه گردد///بزودی حساب آسانی برای او می‌شود،///پس زود است حساب شود حسابی آسان‌///پس در آینده‌ای زود با او حسابی آسان شود. And he will turn to his people, rejoicing! و خوشحال و شادمان به سوی خانواده‌اش [در بهشت] باز گردد،///و خوشحال و شادمان به سوی خانواده‌اش [در بهشت] باز گردد،///و شادمان نزد کسانش باز گردد.///و خوشحال نزد کسان خویش بازگردد///و شادمان به سوى کسانش باز گردد.///و شادمان به سوى کسانش [در بهشت] بازمى‌گردد.///و او به سوی کسان و خویشانش (در بهشت) مسرور و شادمان خواهد رفت.///و شادمان به سوی خانواده‌اش بازگردد///و خوشحال به اهل و خانواده‌اش بازمی‌گردد.///و بازگردد بسوی خاندان خویش شادان‌///و شادمان سوی کسانش باز گردد. But he who is given his Record behind his back,- و اما کسی که نامه اعمالش را از پشت سرش دهند،///و اما کسی که نامه اعمالش را از پشت سرش دهند،///اما هر کس که نامه‌اش از پشت سر داده شود،///و اما آن که کارنامه‌اش از پشت سرش به او داده شود///و اما کسى که کارنامه‌اش از پشت سرش به او داده شود،///و اما هر کس کارنامه‌اش از پشت سر [و به دست چپ] او داده شود،///و اما آن کس که نامه اعمالش را از پشت سر (به دست چپ) دهند.///و اما هر کس که کارنامه‌اش از پس پشتش به او داده شود///و اما کسی که نامه اعمالش به پشت سرش داده شود،///و اما آنکه داده شود نامه خویش را از پشت سرش‌///و اما کسی که کارنامه‌اش (از) پشت سرش به او داده شود، Soon will he cry for perdition, به زودی با فریادی حسرت بار، هلاکت و نابودی خود را خواهد،///به زودی با فریادی حسرت بار، هلاکت و نابودی خود را خواهد،///زودا که بگوید: واى بر من که هلاک شدم.///پس زودا که فریادش بلند شود که واى بر من///زودا که هلاک [خویش‌] خواهد،///پس به زودی فریاد فغان و نابودى بر خواهد آورد،///او بر هلاک خود آه و فریاد حسرت بسیار کند.///زودا که زاری سر دهد///بزودی فریاد می‌زند وای بر من که هلاک شدم!///پس زود است بخواند مرگ را///پس در آینده‌ای دور هلاک و تباهی (خویش) را (همی) خواهد. And he will enter a Blazing Fire. و در آتش افروخته در آید.///و در آتش افروخته در آید.///و به آتش افروخته درآید.///و در آتش در آید///و در آتش افروخته درآید.///و وارد دوزخ خواهد شد.///و به آتش سوزان دوزخ در افتد.///و به دوزخ در آید///و در شعله‌های سوزان آتش می‌سوزد.///و بچشد آتش را///و آتشی زبانه‌دار بیفروزد. Truly, did he go about among his people, rejoicing! او همواره در میان خانواده‌اش [به ثروت و مال و مقام] خوشحال و شادمان بود.///او همواره در میان خانواده‌اش [به ثروت و مال و مقام] خوشحال و شادمان بود.///او در دنیا نزد کسانش شادمان زیسته بود.///که وى [در دنیا] میان کسان خویش [از گناه‌] شادمان بود///او در [میان‌] خانواده خود شادمان بود.///او [در دنیا] در میان کسانش شادمان بود.///که او میان کسانش بسیار مغرور و مسرور بود.///چرا که او در میان خانواده‌اش [به ناحق‌] شادمان بود///چرا که او در میان خانواده‌اش پیوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود!///که بود او همانا در خاندان خود شادان‌///او بی‌گمان در (میان) خانواده‌ی خود شادمان بود. Truly, did he think that he would not have to return (to Us)! او می‌پنداشت که هرگز پس از مرگ [به حیات دوباره] باز نخواهد گشت.///او می‌پنداشت که هرگز پس از مرگ [به حیات دوباره] باز نخواهد گشت.///و مى‌پنداشته است که هرگز باز نخواهد گشت.///او مى‌پنداشت که هرگز بازگشتى نخواهد داشت///او مى‌پنداشت که هرگز برنخواهد گشت.///او مى‌پنداشت که هرگز [به سوى پروردگارش] بازنمى‌گردد.///و گمان کرد که ابدا (به سوی خدا) باز نخواهد گشت.///و می‌پنداشت که هرگز [به قیامت‌] باز نگردد///او گمان می‌کرد هرگز بازگشت نمی‌کند!///او همانا پنداشت که هرگز بازنگردد///او همانا پنداشت که هرگز حیرت‌زا بر نخواهد گشت. Nay, nay! for his Lord was (ever) watchful of him! آری، بی تردید پروردگارش نسبت به [همه امور] او بینا بود [از این جهت تمام اعمال و دست آوردش را برای پاداش و کیفر ثبت کرد.]///آری، بی تردید پروردگارش نسبت به [همه امور] او بینا بود [از این جهت تمام اعمال و دست آوردش را برای پاداش و کیفر ثبت کرد.]///آرى پروردگارش او را مى‌دیده است.///چرا، به راستى پروردگارش به او بینا بود///آرى، در حقیقت، پروردگارش به او بینا بود.///چرا! [باز خواهد گشت.] پروردگارش همواره به او بیناست.///بلی خدا به احوال و اعمال او کاملا آگاه است.///آری بی‌گمان پروردگارش به [احوال‌] او بینا بود///آری، پروردگارش نسبت به او بینا بود (و اعمالش را برای حساب ثبت کرد)!///بلکه پروردگار او است بدو بینا///آری، همواره پروردگارش به او بینا بود. So I do call to witness the ruddy glow of Sunset; سوگند به سرخی کنار افق به هنگام غروب خورشید///سوگند به سرخی کنار افق به هنگام غروب خورشید///پس به شفق سوگند مى‌خورم،///پس سوگند به شفق///نه، نه، سوگند به شفق،///به شفق، [سرخى پس از غروب] سوگند مى‌خورم،///چنین نیست (که خدا از فعل مخلوقش آگه نباشد) قسم به شفق (و روشنی او وقت غروب، هنگام نماز مغرب).///پس سوگند می‌خورم به شفق‌///سوگند به شفق،///پس سوگند نیارم به خورگاه (شفق)///پس به روشنی میانه‌ی روز و شب سوگند نمی‌خورم. The Night and its Homing; و سوگند به شب و آنچه را [از موجودات پراکنده شده در روز، در خانه‌ها و لانه‌ها] جمع می‌کند///و سوگند به شب و آنچه را [از موجودات پراکنده شده در روز، در خانه‌ها و لانه‌ها] جمع می‌کند///و سوگند به شب و هر چه را فرو پوشد،///سوگند به شب و آنچه را در بر گیرد///سوگند به شب و آنچه [شب‌] فروپوشاند،///و سوگند به شب و آنچه [زیر پرده‌ی سیاه خود] جمع مى‌کند،///و قسم به شب تار و آنچه در خود گرد آورده (و در دل شب خزیده و آرام گرفته).///و به شب و آنچه گرد آورد///و سوگند به شب و آنچه را جمع‌آوری می‌کند،///و به شب و آنچه فراگیرد///سوگند به شب و آنچه (شب) فرو پوشاند. And the Moon in her fullness: و سوگند به ماه هنگامی که بدر کامل می‌شود///و سوگند به ماه هنگامی که بدر کامل می‌شود///و سوگند به ماه چون فروغش کامل شود،///سوگند به ماه آن‌گاه که کامل شود///سوگند به ماه چون [بدر] تمام شود،///و سوگند به ماه، آن­گاه که [بدر] کامل گردد.///و قسم به ماه تابان هنگام بدر که تمام فروزان شود.///و سوگند به ماه چون کامل گردد///و سوگند به ماه آنگاه که بدر کامل می‌شود،///و به ماه گاهی که تمام شود///و سوگند به ماه، چون بدرتمام شود. Ye shall surely travel from stage to stage. که شما حالی را پس از حالی [که مراحل مختلف زندگی است و در سختی و زحمت مطابق یکدیگرند] طی می‌کنید [تا به دیدار پروردگارتان نایل آیید.]///که شما حالی را پس از حالی [که مراحل مختلف زندگی است و در سختی و زحمت مطابق یکدیگرند] طی می‌کنید [تا به دیدار پروردگارتان نایل آیید.]///که به حالى بعد از حال دیگر تحول خواهید یافت.///که شما حالات و منازلى را پشت سر مى‌گذارید [حیات و مرگ و قیامت و حساب‌]///که قطعا از حالى به حالى برخواهید نشست.///که شما همواره از حالى به حال دیگر درآیید. [و مراحل زندگى را از دنیا تا قیامت خواهید پیمود.]///(قسم به این امور) که شما حوال گوناگون و حوادث رنگارنگ (از نخستین خلقت تا مرگ و برزخ و ورود به بهشت و دوزخ) خواهید یافت.///که شما از حالی به حالی دیگر در آیید///که همه شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می‌شوید (تا به کمال برسید).///که هر آینه سوار گردید پشتی بر پشتی (طبقه‌ای پس از طبقه‌ای)///بی‌چون و بی‌امان از حالی به حالی بر خواهید نشست. What then is the matter with them, that they believe not?- پس اینان را چه می‌شود که ایمان نمی‌آورند؟!///پس اینان را چه می‌شود که ایمان نمی‌آورند؟!///چه مى‌شودشان که ایمان نمى‌آورند؟///پس آنها را چه شده است که ایمان نمى‌آورند///پس چرا آنان باور نمى‌دارند؟///پس چرا ایمان نمى‌آورند؟///پس کافران از چه رو ایمان نمی‌آورند؟///پس ایشان را چه می‌شود که ایمان نمی‌آورند///پس چرا آنان ایمان نمی‌آورند؟!///پس چه شودشان که ایمان نیارند///پس آنان را چیست (که) ایمان نمی‌آورند؟ And when the Qur'an is read to them, they fall not prostrate, و هرگاه قرآن را بر آنان خوانند، خاضع و تسلیم نمی‌شوند؟!///و هرگاه قرآن را بر آنان خوانند، خاضع و تسلیم نمی‌شوند؟!///و چون قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمى‌کنند؟///و چون قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمى‌کنند///و چون بر آنان قرآن تلاوت مى‌شود چهره بر خاک نمى‌سایند؟///و هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می‌شود، سجده نمى‌کنند؟///و چون بر آنان آیات قرآن تلاوت شود سجده حق نمی‌کنند؟///و چون بر آنان قرآن خوانند، به سجده نیفتند///و هنگامی که قرآن بر آنها خوانده می‌شود سجده نمی‌کنند؟!///و گاهی که خوانده شود بر ایشان قرآن سجده نکنند///و (چرا) چون بر آنان قرآن تلاوت شود به‌راستی (برایش) سجده [: خشوع‌] نمی‌کنند؟ But on the contrary the Unbelievers reject (it). بلکه کافران همواره انکار هم می‌کنند!///بلکه کافران همواره انکار هم می‌کنند!///بلکه، کافران تکذیب مى‌کنند.///نه، بلکه کافران [همواره‌] تکذیب مى‌کنند/// [نه!] بلکه آنان که کفر ورزیده‌اند، تکذیب مى‌کنند.///بلکه کافران همواره تکذیب مى‌کنند.///بلکه آن مردم کافر (قرآن خدا را) تکذیب می‌کنند.///بلکه کافران انکار می‌ورزند///بلکه کافران پیوسته آیات الهی را انکار می‌کنند!///بلکه آنان که کفر ورزیدند تکذیب کنند///(نه!) بلکه آنان که کفر ورزیده‌اند، (به آن همان را) تکذیب می‌کنند. But Allah has full knowledge of what they secrete (in their breasts) و خدا به آنچه [از انکار، کفر، نفاق، حسد و …] در دل خود جمع می‌کنند، داناتر است.///و خدا به آنچه [از انکار، کفر، نفاق، حسد و …] در دل خود جمع می‌کنند، داناتر است.///و خدا به آنچه در دل دارند آگاه است.///و خدا بهتر داند که در خاطر چه دارند///و خدا به آنچه در سینه دارند داناتر است.///و خدا به آنچه در دل دارند، داناتر است.///و خدا به آنچه در دل پنهان می‌دارند (از خود آنها) داناتر است.///و خداوند به آنچه در دل می‌دارند داناتر است‌///و خداوند آنچه را در دل پنهان می‌دارند بخوبی می‌داند!///و خدا دانا است بدانچه در خویشتن نهان دارند///و خدا به آنچه در پنهان نگاه می‌دارند داناتر است. So announce to them a Penalty Grievous, پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. ….///پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. ….///پس آنان را به عذابى دردآور بشارت ده؛///پس به عذاب دردناکى بشارتشان ده///پس آنان را از عذابى دردناک خبر ده،///پس آنان را به عذابى دردناک بشارت بده!///پس آنها را به عذاب دردناک (دوزخ) بشارت ده.///پس ایشان را از عذابی دردناک خبر ده‌///پس آنها را به عذابی دردناک بشارت ده!///پس مژده ده ایشان را به عذابی دردناک‌///پس آنان را به عذابی دردناک نوید ده‌. Except to those who believe and work righteous deeds: For them is a Reward that will never fail. مگر آنان را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، که آنان را پاداشی جاودان و بی منت است.///مگر آنان را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، که آنان را پاداشی جاودان و بی منت است.///مگر آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند که پاداششان را پایانى نیست.///مگر کسانى که ایمان آوردند و اعمال شایسته کردند که ایشان را پاداشى بى‌پایان است///مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، که آنان را پاداشى بى‌منت خواهد بود.///مگر کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، که آنان پاداشى بی‌پایان دارند.///مگر آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.///مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، که ایشان را پاداشی است ناکاسته [/بی‌منت‌]///مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، که برای آنان پاداشی است قطع‌نشدنی!///مگر آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند که ایشان را است مزدی بی‌پایان (یا بی‌منت)///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده‌اند، (که) آنان را پاداشی بی‌منت و ناگسستنی خواهد بود. By the sky, (displaying) the Zodiacal Signs; سوگند به آسمان که دارای برج هاست///سوگند به آسمان که دارای برج هاست///قسم به آسمان که دارنده برجهاست،///قسم به آسمان که برج‌ها دارد///سوگند به آسمان آکنده ز برج،///سوگند به آسمان داراى برج‌ها!///قسم به آسمان بلند که دارای کاخهای با عظمت است.///سوگند به آسمانی که دارای برجهاست‌///سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است،///سوگند به آسمان دارنده برجها///سوگند به آسمان دارای کاخ‌ها. By the promised Day (of Judgment); و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم] وعده داده‌اند///و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم] وعده داده‌اند///و قسم به روز موعود،///و قسم به روز موعود///و به روز موعود،///و سوگند به روز موعود [جزا]!///و قسم به روز موعود (قیامت که وعده گاه خلایق است).///و سوگند به روز موعود///و سوگند به آن روز موعود،///و به روز وعده‌شده‌///و سوگند به روز موعود [: قیامت]. By one that witnesses, and the subject of the witness;- و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است؛]///و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است؛]///و قسم به شهادت‌دهنده و آنچه بدان شهادت دهند.///و قسم به شاهد و مشهود [که همه در دیدگاهند]///و به گواه و مورد گواهى،///و سوگند به شاهد [که اعمال امت را مى‌بیند،] و سوگند به مشهود! [که همه آن را خواهند دید.]///و قسم به شاهد (عالم، پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم) و به مشهود (او قیامت و امت).///و سوگند به گواه و مورد گواهی‌///و سوگند به «شاهد» و «مشهود»! [«شاهد»: پیامبر و گواهان اعمال، و «مشهود»: اعمال امت است‌]///و به گواه و گواهی‌شده‌///و سوگند به گواه و گواهی‌شونده. Woe to the makers of the pit (of fire), مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند.]///مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند.]///که اصحاب اخدود به هلاکت رسیدند.///مرگ بر آدم سوزان خندق///مرگ بر آدم‌سوزان خندق.///مرگ بر صاحبان گودال [پر آتش].///قسم به اینان که اصحاب اخدود (یعنی آن قوم کافری که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهای آتش در افکندند) همه کشته (یعنی ملعون و مطرود) شدند.///مرگ بر آتش افروزان گودال پرآتش‌///مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودال (آتش)،///کشته شوند یاران حفره‌ها///مرگ بر آدم‌سوزان زمین شکاف‌دار. Fire supplied (abundantly) with fuel: آن آتشی که آتش گیرانه‌اش فراوان و بسیار بود،///آن آتشی که آتش گیرانه‌اش فراوان و بسیار بود،///آتشى افروخته از هیزمها،///[خندق‌هاى‌] پر از آتش///همان آتش مایه‌دار [و انبوه‌].///همان آتش پر هیزم [که مؤمنان را در آن سوزاندند].///همان آتش سختی که (آن مردم ظالم به جان خلق) بر افروختند.///آتشی دارای هیزم‌///آتشی عظیم و شعله‌ور!///آن آتش فروزان (یا دارنده) سوخت‌///آتش مایه‌دار و گیرانه‌ی انبوه. Behold! they sat over against the (fire), هنگامی که آنان پیرامونش [به تماشا] نشسته بودند///هنگامی که آنان پیرامونش [به تماشا] نشسته بودند///آنگاه که بر کنار آن آتش نشسته بودند،///آن وقت که کنار آن نشسته بودند///آنگاه که آنان بالاى آن [خندق به تماشا] نشسته بودند.///آن‌گاه که بالاى آن نشسته بودند،///که بر کنار آن خندقهای آتش بنشستند.///آنگاه که آنان بر کناره آن نشسته بودند///هنگامی که در کنار آن نشسته بودند،///گاهی که ایشانند بر آن نشستگان‌///چون آنان بر بلندای آن نشسته‌اند. And they witnessed (all) that they were doing against the Believers. و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام می‌دادند تماشاگر و ناظر بودند///و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام می‌دادند تماشاگر و ناظر بودند///و بر آنچه بر سر مؤمنان مى‌آوردند، شاهد بودند.///و نظاره‌گر شکنجه‌اى بودند که بر مؤمنان مى‌رفت///و خود بر آنچه بر [سر] مؤمنان مى‌آوردند، گواه بودند.///و تماشاگر شکنجه‌اى بودند که نسبت به مؤمنان روا مى‌داشتند.///و سوختن مؤمنانی که به آتش افکندند مشاهده می‌کردند.///و آنان بر آنچه در حق مؤمنان می‌کردند، گواه بودند///و آنچه را با مؤمنان انجام می‌دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‌کردند!///و آنانند بر آنچه به مؤمنان کنند گواهان‌///و ایشان بر آنچه بر (سر و سامان) مؤمنان می‌آوردند، گواهانند. And they ill-treated them for no other reason than that they believed in Allah, Exalted in Power, Worthy of all Praise!- و از مؤمنان چیزی را منفور و ناپسند نمی‌داشتند مگر ایمانشان را به خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده؛///و از مؤمنان چیزی را منفور و ناپسند نمی‌داشتند مگر ایمانشان را به خدای توانای شکست ناپذیر و ستوده؛///و هیچ عیبى در آنها نیافتند جز آنکه به خداى پیروزمند در خور ستایش ایمان آورده بودند.///و از آنها انتقام نمى‌گرفتند جز این که آنان به خداى شکست ناپذیر ستوده ایمان آورده بودند///و بر آنان عیبى نگرفته بودند جز اینکه به خداى ارجمند ستوده ایمان آورده بودند.///نفرت آنان از مؤمنان فقط براى این بود که به خداى عزیز و ستوده ایمان آورده بودند.///و با آن مؤمنان که بسوختند هیچ عداوتی نداشتند جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.///و به آنان کینه نورزیدند، مگر از آن روی که به خداوند پیروزمند ستوده ایمان می‌ورزیدند///آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛///و خشم نگرفتند بر ایشان جز از آن رو که ایمان آوردند به خدای عزتمند ستوده‌///و از آنان عیبی انتقام‌آور نگرفته بودند، جز اینکه (آنان) به خدای عزیز ستوده ایمان آوردند. Him to Whom belongs the dominion of the heavens and the earth! And Allah is Witness to all things. خدایی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست و خدا بر همه چیز گواه است.///خدایی که مالکیت و فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در سیطره اوست و خدا بر همه چیز گواه است.///آن خدایى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست، و بر هر چیزى ناظر است.///خدایى که حکومت آسمان‌ها و زمین خاص اوست، و خدا بر همه چیز شاهد است///همان [خدایى‌] که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن اوست و خدا [ست که‌] بر هر چیزى گواه است.///همان که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست و خداوند بر هر چیز گواه است.///آن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است.///کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین او راست، و خداوند بر همه چیز گواه است‌///همان کسی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است!///آنکه وی را است پادشاهی آسمانها و زمین و خدا است بر همه چیز گواه‌///کسی (که) فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از اوست‌، و خدا بر هر چیزی بسیار گواه است. Those who persecute (or draw into temptation) the Believers, men and women, and do not turn in repentance, will have the Penalty of Hell: They will have the Penalty of the Burning Fire. کسانی که مردان و زنان مؤمن را مورد شکنجه و آزار قرار دادند، سپس توبه نکردند، نهایتا عذاب دوزخ و عذاب سوزان برای آنان است.///کسانی که مردان و زنان مؤمن را مورد شکنجه و آزار قرار دادند، سپس توبه نکردند، نهایتا عذاب دوزخ و عذاب سوزان برای آنان است.///هر آینه آنان که مردان و زنان مؤمن را شکنجه کردند و توبه نکردند، عذاب جهنم و عذاب آتش براى آنهاست.///همانا کسانى که مردان و زنان مؤمن را آزردند، سپس از آن باز نگشتند، عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان براى آنهاست///کسانى که مردان و زنان مؤمن را آزار کرده و بعد توبه نکرده‌اند، ایشان راست عذاب جهنم، و ایشان راست عذاب سوزان.///همانا کسانى که مردان و زنان باایمان را مورد آزار و شکنجه قرار دادند و توبه نکردند، پس براى آنان عذاب دوزخ و نیز عذاب سوزان است.///آنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.///کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را آزار دادند و سپس توبه نکردند، برای آنان عذاب جهنم [مهیا] است و عذاب آتش [در پیش‌] دارند///کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!///همانا آنان که فریب دادند مردان و زنان مؤمن را سپس توبه نکردند ایشان را است عذاب دوزخ و ایشان را است عذاب سوزان‌///بی‌امان کسانی که مردان و زنان مؤمن را به آتش در کشیده، سپس توبه نکردند، برایشان عذاب جهنم است و ایشان را عذاب بس سوزان است. For those who believe and do righteous deeds, will be Gardens; beneath which rivers flow: That is the great Salvation, (the fulfilment of all desires), بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، ویژه آنان است، این است کامیابی بزرگ.///بی تردید کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند بهشت هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، ویژه آنان است، این است کامیابی بزرگ.///براى کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند بهشتهایى است که در آن نهرها جارى است و آن کامیابى بزرگى است.///همانا کسانى که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، برایشان باغ‌هایى است که نهرها از زیر درختان آن جارى است. این است آن کامیابى بزرگ///کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، براى آنان باغهایى است که از زیر [درختان‌] آن جویها روان است؛ این است [همان‌] رستگارى بزرگ.///بی‌تردید براى کسانى که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، باغ‌هایى [بهشتى] است که نهرها از زیر [درختان] آن جارى است. این است رستگارى بزرگ!///آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، ایشان راست بوستانهایی [بهشتی‌] که جویباران از فرودست آن جاری است، این رستگاری بزرگ است‌///و برای کسانی که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است؛ و این نجات و پیروزی بزرگ است!///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند ایشان را است باغهائی که روان است زیر آنها جویها این است رستگاری بزرگ‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ (ی ایمان) کردند، برایشان باغ‌هایی (با درختان) سردرهم است که از زیر (درختان) شان نهرها روان است‌؛ این است (همان) کامیابی سالم بزرگ. Truly strong is the Grip (and Power) of thy Lord. بی تردید به قهر گرفتن و مجازات پروردگارت بسیار سخت است. ….///بی تردید به قهر گرفتن و مجازات پروردگارت بسیار سخت است. ….///فروگرفتن پروردگار تو سخت است.///همانا صلابت قهرآمیز پروردگارت شدید است///آرى، عقاب پروردگارت سخت سنگین است.///قهر و مجازات پروردگارت شدید است.///همانا مؤاخذه و انتقام خدا بسیار سخت است.///بی‌گمان سختگیری پروردگارت، سهمگین است‌///گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است!///همانا خشم‌آوری پروردگار تو است سخت‌///به‌راستی حمله‌ی پروردگارت سخت سنگین است. It is He Who creates from the very beginning, and He can restore (life). اوست که [مخلوقات را] می‌آفریند، و [پس از مرگ] باز می‌گرداند….///اوست که [مخلوقات را] می‌آفریند، و [پس از مرگ] باز می‌گرداند….///اوست که نخست مى‌آفریند و پس از مرگ زنده مى‌سازد.///همانا اوست که خلق را پدید مى‌آورد و همو باز مى‌گرداند///هم اوست که [آفرینش را] آغاز مى‌کند و بازمى‌گرداند.///اوست که [آفرینش را] آغاز مى‌کند و [پس از مرگ‌] بازمى‌گرداند.///اوست که به حقیقت نخست خلق را بیافریند و باز (پس از مرگ به عرصه قیامت) برگرداند.///اوست که [آفرینش را] آغاز کرده است و باز می‌گرداند///اوست که آفرینش را آغاز می‌کند و بازمی‌گرداند،///همانا او پدید آرد و بازگرداند///همواره (هم) اوست که (آفرینش را) می‌آغازد و (هم او) باز می‌گرداند. And He is the Oft-Forgiving, Full of Loving-Kindness, و او بسیار آمرزنده و دوستدار [مؤمنان] است.///و او بسیار آمرزنده و دوستدار [مؤمنان] است.///او آمرزنده و دوست‌دارنده است.///و اوست آمرزگار و دوستدار [مؤمنان‌]///و اوست آن آمرزنده دوستدار [مؤمنان‌].///و اوست بخشنده و دوستدار [مؤمنان].///و هم او بسیار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است.///و اوست آمرزگار دوستدار///و او آمرزنده و دوستدار (مؤمنان) است،///و او است آمرزگار دوست‌دار///و اوست بس پوشنده‌ی (گناهان و نقصان‌ها و) بسی دوستدار (مؤمنان). Lord of the Throne of Glory, صاحب عرش و ارجمند [و عالی صفات] است. ….///صاحب عرش و ارجمند [و عالی صفات] است. ….///اوست صاحب عرش ارجمند.///و صاحب ارجمند عرش///صاحب ارجمند عرش.///صاحب عرش است و ارجمند و باعظمت.///و خداوند عرش (عظیم) و هم با اقتدار و عزت است.///صاحب ارجمند عرش‌///صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است،///دارنده عرش گرامی‌///صاحب عرش و دارای کرامت و رحمتی گشاده (در عرش و فرش). Doer (without let) of all that He intends. آنچه را بخواهد [بی آنکه بازدارنده‌ای در برابرش باشد] انجام می‌دهد. ….///آنچه را بخواهد [بی آنکه بازدارنده‌ای در برابرش باشد] انجام می‌دهد. ….///هر چه را اراده کند به انجام مى‌رساند.///آنچه را بخواهد کننده است///هر چه را بخواهد انجام مى‌دهد.///آنچه را بخواهد، حتما انجام مى‌دهد.///هر چه بخواهد آن را در کمال قدرت و اختیار انجام دهد.///کردگار خواسته خویش‌///و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد!///کننده هر آنچه خواهد///آنچه می‌خواهد (نسبت به آن) فعال است. Has the story reached thee, of the forces- آیا خبر آن سپاهیان به تو رسیده است؟///آیا خبر آن سپاهیان به تو رسیده است؟///آیا داستان لشکرها را شنیده‌اى؟///آیا خبر آن سپاهیان به تو رسیده است///آیا حدیث [آن‌] سپاهیان:///آیا سرگذشت آن لشکریان به تو رسیده است؟///آیا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکایت شده است؟///آیا داستان سپاهیان به تو رسیده است؟///آیا داستان لشکرها به تو رسیده است،///آیا بیامدت داستان لشکرها///آیا تو را حدیث سپاهیان آمد؟ Of Pharaoh and the Thamud? [سپاهیان] فرعون و ثمود [که به سبب تکذیبشان به عذابی دردناک دچار شدند؛]///[سپاهیان] فرعون و ثمود [که به سبب تکذیبشان به عذابی دردناک دچار شدند؛]///لشکرهاى فرعون و قوم ثمود؟///سپاه فرعون و ثمود///فرعون و ثمود بر تو آمد؟///[لشکریان] فرعون و ثمود.///داستان فرعون و قوم ثمود (که به کیفر کفر و دشمنی با رسل هلاک شدند).///فرعون و قوم ثمود///لشکریان فرعون و ثمود؟!///فرعون و ثمود///(سپاهیان) فرعون و ثمود. And yet the Unbelievers (persist) in rejecting (the Truth)! [فقط آنان تکذیب‌گر نبودند] بلکه کافران [قوم تو] در تکذیبی سخت ترند….///[فقط آنان تکذیب‌گر نبودند] بلکه کافران [قوم تو] در تکذیبی سخت ترند….///آرى، آنان که راه کفر پیش گرفته‌اند همچنان در تکذیب هستند.///بلى، کافران همواره در حال تکذیبند/// [نه،] بلکه آنان که کافر شده‌اند در تکذیب‌اند؛///[فقط آنان نبودند که حق را تکذیب کردند،] بلکه کافران [قوم تو] در تکذیبى سخت‌ترند.///بلی آنان که کافرند به تکذیب می‌پردازند.///آری کافران در انکارند///ولی کافران پیوسته در تکذیب حقند،///بلکه آنان که کفر ورزیدند در تکذیبند///بلکه آنان که کافر شده‌اند در (ژرفای) تکذیبند. But Allah doth encompass them from behind! و خدا از همه سو بر آنان احاطه دارد.///و خدا از همه سو بر آنان احاطه دارد.///و خدا از همه سو بر آنها احاطه دارد.///و خدا از هر سو به آنها احاطه دارد///با آنکه خدا از هر سو بر ایشان محیط است.///و خداوند از هر سو بر آنان احاطه دارد.///و خدا بر همه آنها محیط است.///و خداوند بر فراز ایشان چیره است‌///و خداوند به همه آنها احاطه دارد!///و خدا است از پشت سرشان فراگیرنده‌///حال آنکه خدا از پشتشان (بر ایشان) محیط است. Nay, this is a Glorious Qur'an, [چنین نیست که درباره قرآن می‌پندارند] بلکه آن، قرآنی باعظمت و بلند مرتبه است///[چنین نیست که درباره قرآن می‌پندارند] بلکه آن، قرآنی باعظمت و بلند مرتبه است///بلى این قرآن مجید است،///آرى، این قرآن ارجمند است///آرى، آن قرآنى ارجمند است،///[کافران قرآن را جادویی از سوی تو مى‌دانند، حال آن که چنین نیست.] بلکه آن کتابى خواندنى و ارجمند است.///بلکه این کتاب قرآن بزرگوار و ارجمند الهی است.///حق این است که آن قرآن مجید است‌///(این آیات، سحر و دروغ نیست،) بلکه قرآن باعظمت است …///بلکه آن قرآنی است گرامی‌///بلکه آن قرآنی، با کرامتی گشاده است، (Inscribed) in a Tablet Preserved! که در لوح محفوظ است [به همین خاطر از دستبرد هر تحریف‌گری مصون است.]///که در لوح محفوظ است [به همین خاطر از دستبرد هر تحریف‌گری مصون است.]///در لوح محفوظ.///که در لوح محفوظ است///که در لوحى محفوظ است.///که در لوحى محفوظ است.///که در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلی) نگاشته است.///در لوحی محفوظ///که در لوح محفوظ جای دارد!///در لوحی نگهداشته‌///(که) در لوحی [: جایگاهی آشکار] محفوظ است. By the Sky and the Night-Visitant (therein);- سوگند به آسمان و به چیزی که در شب پدیدار می‌شود؛///سوگند به آسمان و به چیزی که در شب پدیدار می‌شود؛///سوگند به آسمان و به آنچه در شب آید.///قسم به آسمان و آن ستاره‌ى شبگرد///سوگند به آسمان و آن اختر شبگرد.///سوگند به آسمان و ستاره طارق!///قسم به آسمان و طارق آن.///سوگند به آسمان و شباینده‌///سوگند به آسمان و کوبنده شب!///سوگند به آسمان و به شب درآینده‌///سوگند به آسمان و فرودآینده (ای) از آن. And what will explain to thee what the Night-Visitant is?- و تو چه می‌دانی چیزی که در شب پدیدار می‌شود، چیست؟///و تو چه می‌دانی چیزی که در شب پدیدار می‌شود، چیست؟///و تو چه دانى که آنچه در شب آید چیست؟///و تو چه مى‌دانى ستاره‌ى شبگرد چیست///و تو چه دانى که اختر شبگرد چیست؟///و چه می‌دانى که طارق چیست؟///و چگونه توانی طارق آسمان را بدانی؟///و تو چه دانی شباینده چیست‌///و تو نمی‌دانی کوبنده شب چیست!///و چه دانستت چیست شب درآینده‌///و چه فهماندت که آن فرودآینده چیست‌؟ (It is) the Star of piercing brightness;- همان ستاره درخشانی است که پرده ظلمت را می‌شکافد.///همان ستاره درخشانی است که پرده ظلمت را می‌شکافد.///ستاره‌اى است درخشنده.///آن ستاره‌ى درخشان///آن اختر فروزان.///ستاره‌اى است درخشنده.///طارق همان کوکب درخشان است که نورش نفوذ کند.///ستاره درخشان است‌///همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیهاست!///آن ستاره تابنده‌///اختر فروزان سوراخ‌کن. There is no soul but has a protector over it. هیچ کس نیست مگر اینکه بر او نگهبانی است.///هیچ کس نیست مگر اینکه بر او نگهبانی است.///هیچ کس نیست مگر آنکه بر او نگهبانى است.///هیچ کس نیست مگر این که نگهبانى بر او هست///هیچ کس نیست مگر اینکه نگاهبانى بر او [گماشته شده‌] است.///[به اینها سوگند که] هر کس مراقب و نگهبانى دارد.///(قسم به اینان) که هیچ شخصی نیست جز آنکه او را البته (از طرف خدا) مراقب و نگهبانی هست.///هیچ جانی نیست مگر آنکه بر او نگهبانی هست‌///(به این آیت بزرگ الهی سوگند) که هر کس مراقب و محافظی دارد!///نیست کسی جز بر او است نگهبانی‌///هیچ کس نیست مگر اینکه در آن هنگام (و هنگامه)، نگاهبانی (ربانی) بر او (گماشته شده) است. Now let man but think from what he is created! پس انسان باید با تأمل بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟///پس انسان باید با تأمل بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟///پس آدمى بنگرد که از چه چیز آفریده شده است،///پس باید آدمى بنگرد که از چه آفریده شده///پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟///پس انسان بنگرد که از چه آفریده شده است؟///پس انسان مغرور باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟///پس انسان بنگرد که از چه آفریده شده است‌///انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است!///پس بنگرد انسان از چه شد آفریده‌///پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است‌؟ He is created from a drop emitted- از آبی جهنده آفریده شده است؛///از آبی جهنده آفریده شده است؛///از آبى جهنده آفریده شده است،///از آبى جهنده آفریده شده است///از آب جهنده‌اى خلق شده،///از آبى جهنده آفریده شده است،///از آب نطفه جهنده‌ای خلقت گردیده.///از آبی جهیده آفریده شده است‌///از یک آب جهنده آفریده شده است،///آفریده شد از آبی جهنده‌///از آبی‌جهنده آفریده شده، Proceeding from between the backbone and the ribs: [آبی که] از صلب مرد و از میان استخوان‌های سینه زن بیرون می‌آید.///[آبی که] از صلب مرد و از میان استخوان‌های سینه زن بیرون می‌آید.///که از میان پشت و سینه بیرون مى‌آید.///که از میان ستون پشت و استخوان‌هاى سینه بیرون مى‌آید/// [که‌] از صلب مرد و میان استخوانهاى سینه زن بیرون مى‌آید.///[آبى] که از میان پشت و پیش بیرون مى‌آید.///که از میان صلب (پدر) و سینه (مادر) بیرون آید.///که از میانه پشت و سینه‌ها بیرون آید///آبی که از میان پشت و سینه‌ها خارج می‌شود!///که برون آید از میان کمر و استخوانهای سینه‌///(که) از صلب (مرد) و از میان استخوان‌های سینه (‌ی زن،) برون می‌آید. Surely (Allah) is able to bring him back (to life)! بی تردید خدا بر بازگرداندن انسان [پس از مرگش] تواناست،///بی تردید خدا بر بازگرداندن انسان [پس از مرگش] تواناست،///خدا به باز گردانیدن او تواناست.///بى‌تردید، خداوند بر بازگرداندن آن تواناست///در حقیقت، او [= خدا] بر بازگردانیدن وى بخوبى تواناست.///بى‌تردید او بر بازگرداندن انسان تواناست،///(خدایی که او را از این نا چیز بی جان آفرید و جان بخشید) او البته بر زنده کردنش دوباره (پس از مرگ) قادر است.///بی‌گمان او بر باز گرداندن وی تواناست‌///مسلما او [= خدائی که انسان را از چنین چیز پستی آفرید] می‌تواند او را بازگرداند!///همانا او است بر بازگردانیدنش توانا///همواره او [: خدا] بر باز گردانیدن وی به‌راستی تواناست. The Day that (all) things secret will be tested, روزی که رازها فاش می‌شود.///روزی که رازها فاش می‌شود.///روزى که رازها آشکار مى‌شود،///روزى که رازها فاش گردد///آن روز که رازها [همه‌] فاش شود،///روزى که رازها آشکار شود.///روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.///روزی که رازها از پرده بیرون افتد///در آن روز که اسرار نهان (انسان) آشکار میشود،///روزی که فاش شوند رازهای درون‌///آن روز که رازها فاش شوند، (Man) will have no power, and no helper. پس انسان را [در آن روز در برابر عذاب] نه نیرویی است و نه یاوری.///پس انسان را [در آن روز در برابر عذاب] نه نیرویی است و نه یاوری.///او را نه نیرویى است و نه یاورى.///پس او را نه نیرویى باشد و نه یاورى///پس او را نه نیرویى ماند و نه یارى.///پس براى انسان، هیچ نیرویى [از درون] و یاورى [از بیرون] نیست.///و آن روز قوتی در خویش و یاوری بر نجات خود نیابد.///آنگاه او را یارا و یاوری نیست‌///و برای او هیچ نیرو و یاوری نیست!///پس نیستش نیروئی و نه یاوری‌///پس برای او [: انسان و …] نه هیچ نیرویی است و نه هیچ یاوری‌. By the Firmament which returns (in its round), سوگند به آسمان که دارای باران فراوان و پرریزش است.///سوگند به آسمان که دارای باران فراوان و پرریزش است.///قسم به آسمان بازبارنده،///سوگند به آسمان [پر باران‌]///سوگند به آسمان بارش‌انگیز،///سوگند به آسمان باران‌زا!///قسم به آسمان فرو ریزنده باران.///و سوگند به آسمان باران‌دار///سوگند به آسمان پرباران،///سوگند به آسمان دارای برگشت یا باران‌///سوگند به آسمان دارای (حالت) بازگردانیدن (امانت‌ها) و بازگشتن (به حالت گازی نخستین). And by the Earth which opens out (for the gushing of springs or the sprouting of vegetation),- و سوگند به زمین که [برای جوشیدن چشمه‌ها و کشت و زرع و روییدن نباتات] دارای شکاف است.///و سوگند به زمین که [برای جوشیدن چشمه‌ها و کشت و زرع و روییدن نباتات] دارای شکاف است.///قسم به زمین رویان شکاف خورده،///و قسم به زمین شکاف پذیر [براى رشد گیاهان‌]///سوگند به زمین شکافدار [آماده کشت‌]،///سوگند به زمین که [براى رویش گیاهان] برشکافته است!///و قسم به زمین گیاه روینده (برای خلقان).///و سوگند به زمین برشکافته به گیاه‌///و سوگند به زمین پرشکاف (که گیاهان از آن سر برمی‌آورند)،///و به زمین دارای شکاف‌///و سوگند به زمین شکاف‌دار (آماده‌ی کشت). Behold this is the Word that distinguishes (Good from Evil): بی تردید که این قرآن، سخنی جداکننده [میان حق و باطل] است///بی تردید که این قرآن، سخنی جداکننده [میان حق و باطل] است///که این کتاب، حق را از باطل جدا کند،///که این [قرآن‌] سخنى قاطع است/// [که‌] در حقیقت، قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است؛///که بی‌گمان این [قرآن] سخنى است قاطع و جداکننده///که قرآن به حقیقت کلام جدا کننده (حق از باطل) است.///که آن [قرآن‌] سخنی قاطع است‌///که این (قرآن) سخنی است که حق را از باطل جدا می‌کند،///که آن است همانا گفتاری جداسازنده‌///(که) همانا این قرآن بی‌گمان گفتاری قاطع و جداکننده (ی حق از باطل) است. It is not a thing for amusement. و آن هرگز شوخی نیست.///و آن هرگز شوخی نیست.///و سخن هزل نیست.///و آن بیهوده و شوخى نیست///و آن شوخى نیست.///و بیهوده و شوخى نیست.///و هرگز سخن هزل بیهوده نیست.///و هزل نیست‌///و هرگز شوخی نیست!///و نیست آن یاوه (شوخی)///و آن (هرگز) شوخی نیست. As for them, they are but plotting a scheme, آنان همواره [برای خاموش کردن نور حق] حیله می‌کنند///آنان همواره [برای خاموش کردن نور حق] حیله می‌کنند///آنان حیله‌اى مى‌اندیشند،///به راستى آنها پیوسته حیله مى‌کنند///آنان دست به نیرنگ مى‌زنند.///کافران پیوسته نیرنگ مى‌کنند.///دشمنان اسلام هر چه بتوانند کید و مکر (بر محو اسلام) می‌کنند.///آنان نیرنگی می‌سگالند///آنها پیوسته حیله می‌کنند،///همانا ایشان نیرنگ آرند نیرنگی‌///آنان بی‌امان دست به نیرنگی بزرگ می‌زنند. And I am planning a scheme. و من [هم در برابر آنان] چاره و تدبیری [مناسب] می‌کنم.///و من [هم در برابر آنان] چاره و تدبیری [مناسب] می‌کنم.///و من هم حیله‌اى مى‌اندیشم.///و من نیز طرحى تدبیر مى‌کنم///و [من نیز] دست به نیرنگ مى‌زنم.///و من نیز تدبیر مى‌کنم.///و من هم در مقابل مکرشان مکر خواهم کرد.///من نیز تدبیری می‌اندیشم‌///و من هم در برابر آنها چاره می‌کنم!///و نیرنگ آرم نیرنگی‌///و (من نیز برابرشان) دست به نیرنگی بزرگ می‌زنم. Therefore grant a delay to the Unbelievers: Give respite to them gently (for awhile). پس کافران را مهلت ده و مدت اندکی آنان را در این حالی که هستند، واگذار.///پس کافران را مهلت ده و مدت اندکی آنان را در این حالی که هستند، واگذار.///پس کافران را مهلت ده، اندک مهلتشان ده.///پس کافران را مهلت ده و آنان را اندکى به خودشان واگذار///پس کافران را مهلت ده، و کمى آنان را به حال خود واگذار.///پس کافران را مهلت بده و اندک زمانى آنان را به خود واگذار!///پس اندکی کافران را مهلت ده و آنها را فرو گذار (تا وقت کیفرشان فرا رسد).///پس کافران را مهلت ده، و اندک زمانی فرو گذارشان‌///حال که چنین است کافران را (فقط) اندکی مهلت ده (تا سزای اعمالشان را ببینند)!///پس مهلت ده کافران را مهلتشان ده اندکی‌///پس کافران را مهلت ده و اندکی آنان را به حال خود واگذار. Glorify the name of thy Guardian-Lord Most High, نام پروردگار برتر و بلند مرتبه‌ات را [از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد] منزه و پاک بدار.///نام پروردگار برتر و بلند مرتبه‌ات را [از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد] منزه و پاک بدار.///نام پروردگار بزرگ خویش را به پاکى یاد کن:///نام پروردگار والایت را به پاکى بستاى///نام پروردگار والاى خود را به پاکى بستاى:///نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را به پاکى یاد کن!///(ای رسول ما) نام خدای خود را که برتر و بالاتر (از همه موجودات) است به پاکی یاد کن.///به نام پروردگارت که بلندمرتبه است، تسبیح گوی‌///منزه شمار نام پروردگار بلندمرتبه‌ات را!///تسبیح گوی نام پروردگار خویش را آن برتر///نام پروردگار -والاترین‌- خود را به پاکی بستای. Who hath created, and further, given order and proportion; آنکه آفرید، پس درست و نیکو گردانید.///آنکه آفرید، پس درست و نیکو گردانید.///آن که آفرید و درست‌اندام آفرید.///همان که آفرید و سامان داد///همان که آفرید و هماهنگى بخشید.///همان که آفرید و سامان بخشید.///آن خدایی که (عالم را) خلق کرد و (همه را) به حد کمال خود رسانید.///همانکه آفرید و سامان بخشید///همان خداوندی که آفرید و منظم کرد،///آنکه آفرید پس راست کرد///همان که آفرید، پس سامان بخشید. Who hath ordained laws. And granted guidance; و آنکه اندازه قرار داد و هدایت کرد،///و آنکه اندازه قرار داد و هدایت کرد،///و آن که اندازه معین کرد. سپس راه نمود.///و آن که تقدیر کرد و هدایت نمود///و آنکه اندازه‌گیرى کرد و راه نمود.///و آن که [هر چیز را] اندازه نهاد و هدایت کرد.///آن خدایی که (هر چیز را) قدر و اندازه‌ای داد و (به راه کمالش) هدایت نمود.///همان کسی که اندازه آفرینی و رهنمایی کرد///و همان که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود،///و آنکه تقدیر کرد پس هدایت کرد///و آن که اندازه‌گیری کرد، پس راهنمایی نمود. And Who bringeth out the (green and luscious) pasture, و آنکه چراگاه را رویانید،///و آنکه چراگاه را رویانید،///و آن که چراگاه‌ها را رویانید،///و آن که چراگاه را پدید آورد///و آنکه چمنزار را برآورد؛///و آن که چراگاه را رویانید.///آن خدایی که گیاه را سبز و خرم از زمین برویانید.///و همان کسی که چراگاهها [ی سبز و خرم‌] رویانید///و آن کس را که چراگاه را به وجود آورد،///و آنکو برون آورد چراگاه را///و کسی که چراگاه را برون آورد. And then doth make it (but) swarthy stubble. و آن را خاشاکی سیاه گردانید،///و آن را خاشاکی سیاه گردانید،///سپس خشک و سیاه گردانید.///پس آن را خشک و تیره کرد///و پس [از چندى‌] آن را خاشاکى تیره‌گون گردانید.///و پس [از چندى] آن را خشک و تیره کرد.///و آن گاه خشک و سیاهش گردانید.///و سرانجام آن را خاشاکی [پژمرده و] سیاه گردانید///سپس آن را خشک و تیره قرار داد!///پس گردانیدش خشک سیاه‌///پس (از چندی) آن را خاشاکی تیره‌گون گردانید. By degrees shall We teach thee to declare (the Message), so thou shalt not forget, به زودی قرآن را بر تو می‌خوانیم، پس هرگز فراموش نخواهی کرد،///به زودی قرآن را بر تو می‌خوانیم، پس هرگز فراموش نخواهی کرد،///زودا که براى تو بخوانیم، مباد که فراموش کنى.///به زودى تو را [به قرآن‌] خوانا کنیم که فراموش نکنى///ما بزودى [آیات خود را به وسیله سروش غیبى‌] بر تو خواهیم خواند، تا فراموش نکنى؛///ما [قرآن را] بر تو مى‌خوانیم، پس فراموش نخواهى کرد.///ما تو را قرائت آیات قرآن چندان آموزیم که هیچ فراموش نکنی.///زودا که تو را به خواندن آوریم و از یاد مگذاری‌///ما بزودی (قرآن را) بر تو می‌خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد،///زود است بخوانیم بر تو (خوانا گردانیمت) تا فرامواش نکنی‌///ما به زودی تو را خواننده (ی آیات وحیانی) خواهیم کرد، پس (آن را) فراموش نمی‌کنی. Except as Allah wills: For He knoweth what is manifest and what is hidden. جز آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و آنچه را پنهان است، می‌داند.///جز آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و آنچه را پنهان است، می‌داند.///مگر آنچه خدا بخواهد. اوست که آشکارا و نهان را مى‌داند.///مگر آنچه خدا خواهد، که بى‌گمان او آشکار و پنهان را مى‌داند///جز آنچه خدا خواهد، که او آشکار و آنچه را که نهان است مى‌داند.///مگر آنچه را خدا بخواهد که او بى‌گمان آشکار و نهان را مى‌داند.///مگر آنچه خدا خواهد (که از یادت برد) که او به امور آشکار و پنهان عالم آگاه است.///مگر آنچه خدا خواهد، که او آشکار و نهان را می‌داند///مگر آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و نهان را می‌داند!///مگر آنچه خواهد خدا که او می‌داند آشکار را و آنچه نهان شود///جز آنچه (را) خدا خواسته (که برایت نخواند). همواره او آشکار و آنچه را که نهان است می‌داند. And We will make it easy for thee (to follow) the simple (Path). و تو را برای آسان‌ترین راه [که شریعت سمحه و سهله است] آماده می‌کنیم.///و تو را برای آسان‌ترین راه [که شریعت سمحه و سهله است] آماده می‌کنیم.///و تو را به کیش آسان توفیق دهیم.///و تو را براى آسان‌ترین راه آماده مى‌سازیم///و براى تو آسانترین [راه‌] را فراهم مى‌گردانیم.///و ما تو را براى آسان‌ترین [راه دعوت] آماده مى‌سازیم.///و ما تو را بر طریقه (شریعت سهل و) آسان موفق می‌داریم.///و در کار تو آسانی پدید آوریم‌///و ما تو را برای انجام هر کار خیر آماده می‌کنیم!///و روان گردانیمت بسوی آسانی‌///و (کار) تو را برای (پیمودن) آسان‌ترین راه آسان کنیم. Therefore give admonition in case the admonition profits (the hearer). پس [مردم را] اندرز ده، اگر اندرز سودمند افتد.///پس [مردم را] اندرز ده، اگر اندرز سودمند افتد.///اگر پند دادنت سود کند، پند ده.///پس تذکر ده، اگر تذکر سود دهد///پس پند ده، اگر پند سود بخشد.///پس پند بده، اگر پند دادن سودمند باشد.///پس (به آیات الهی خلق را) متذکر ساز اگر سودمند افتد.///پس اندرز ده، اگر [دهی‌] اندرز سود دهد///پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد!///پس یادآوری کن اگر سود دهد یادآوردن‌///پس به یاد (شان) آور، اگر یادواره سودمند است. The admonition will be received by those who fear (Allah): کسی که از خدا می‌ترسد، به زودی متذکر می‌شود.///کسی که از خدا می‌ترسد، به زودی متذکر می‌شود.///آن که مى‌ترسد، پند مى‌پذیرد.///به زودى کسى که خدا ترس است پند خواهد گرفت///آن کس که ترسد، بزودى عبرت گیرد.///به زودى آن که [از خدا] می‌ترسد، پند گیرد.///البته هر که خدا ترس باشد (به این تذکر) پند می‌گیرد.///زودا کسی که خشیت پیشه کرده است، پند گیرد///و بزودی کسی که از خدا می‌ترسد متذکر می‌شود.///زود است یادآورد آنکه می‌ترسد///آن کس که بهراسد، زودا به‌راستی پند گیرد. But it will be avoided by those most unfortunate ones, و کسی که از همه بدبخت‌تر است از آن کناره می‌گیرد.///و کسی که از همه بدبخت‌تر است از آن کناره می‌گیرد.///و بدبخت از آن دورى مى‌گزیند:///و بدبخت‌ترین مردم از آن [پند] کناره مى‌گیرد///و نگون‌بخت، خود را از آن دور مى‌دارد؛///و بدبخت‌ترین افراد از آن دورى کند.///و آن که شقی‌ترین مردم است از آن دوری گزیند.///و شقاوت‌پیشه از آن دوری کند///اما بدبخت‌ترین افراد از آن دوری می‌گزیند،///و دوری گزیندش بدبخت‌تری‌///و شقی‌ترین (مکلفان) خود را از آن با کوشش، دور کند. Who will enter the Great Fire, همان کسی که در آتش بزرگ‌تر در می‌آید.///همان کسی که در آتش بزرگ‌تر در می‌آید.///آن که به آتش بزرگ جهنم درافتد،///همان که به بزرگ‌ترین آتش مى‌سوزد///همان کس که در آتشى بزرگ در آید؛///همان کس که به آتش بزرگ‌تر درمى‌آید.///همان کس که عاقبت به آتش بسیار سخت دوزخ در افتد.///همان کسی که به آتش سترگ درآید///همان کسی که در آتش بزرگ وارد می‌شود،///که می‌چشد آتش بزرگتر را///کسی که آتشی بزرگ را شعله زند. In which they will then neither die nor live. آن گاه در آنجا نه می‌میرد و نه به خوشی زندگی می‌کند.///آن گاه در آنجا نه می‌میرد و نه به خوشی زندگی می‌کند.///و در آنجا نه بمیرد و نه زنده باشد.///آن‌گاه در آن آتش نه مى‌میرد و نه زنده مى‌ماند///آنگاه نه در آن مى‌میرد و نه زندگانى مى‌یابد.///سپس در آنجا نه بمیرد و نه زندگى کند.///و در آن دوزخ نه بمیرد (تا راحت شود) و نه زنده ماند (و برخوردار از زندگانی باشد).///آنگاه در آنجا نه بمیرد و نه زنده بماند///سپس در آن آتش نه می‌میرد و نه زنده می‌شود!///پس نمیرد در آن و نه زنده شود///سپس در آن نه بمیرد و نه زندگی کند. But those will prosper who purify themselves, بی تردید کسی که خود را [از زشتی‌های باطن و ظاهر] پاک کرد، رستگار شد.///بی تردید کسی که خود را [از زشتی‌های باطن و ظاهر] پاک کرد، رستگار شد.///هر آینه پاکان رستگار شدند؛///حقا که هر که پاکى جست، رستگار شد///رستگار آن کس که خود را پاک گردانید؛///به راستى رستگار شد آن کس که خود را پاک گردانید.///حقا فلاح و رستگاری یافت آن کسی که تزکیه نفس کرد.///به راستی هر کس پاکدلی پیشه کرد، رستگار شد///به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد.///همانا رستگار شد آنکه پاکی جست‌///به‌راستی رستگار کرد آن کس که خود را بسی پاک گرداند. And glorify the name of their Guardian-Lord, and (lift their hearts) in prayer. و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز خواند.///و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز خواند.///آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نماز گزاردند.///و نام پروردگارش را ذکر کرد و نماز گزارد///و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.///و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.///و به ذکر نام خدا به نماز و طاعت پرداخت.///و [هر کس‌] که نام پروردگارش را یاد کرد و نیایش کرد///و (آن که) نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند!///و یاد کرد نام پروردگارش را پس نماز گزارد///و نام پروردگارش را یاد کرد، پس نماز گزارد. Nay (behold), ye prefer the life of this world; [ولی شما منکران لجوج به سوی راه رستگاری نمی‌روید] بلکه زندگی دنیا را [بر آن] ترجیح می‌دهید.///[ولی شما منکران لجوج به سوی راه رستگاری نمی‌روید] بلکه زندگی دنیا را [بر آن] ترجیح می‌دهید.///آرى، شما زندگى این جهان را بر مى‌گزینید،///بلکه شما زندگى دنیا را ترجیح مى‌دهید///لیکن [شما] زندگى دنیا را بر مى‌گزینید؛///[بلکه شما منکران لجوج] زندگى دنیا را ترجیح مى‌دهید.///(اما شما مردم از جهل و غفلت از پی این سعادت نروید) بلکه زندگانی دنیا را بگزینید و عزیز دارید.///حق این است که شما زندگانی دنیا را بر می‌گزینید///ولی شما زندگی دنیا را مقدم می‌دارید،///بلکه برمی‌گزینید زندگانی دنیا را///بلکه (شما) زندگی دنیا را (بر آخرت) بر می‌گزینید. But the Hereafter is better and more enduring. در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.///در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است.///حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌تر است.///حال آن که آخرت بهتر و پایدارتر است///با آنکه [جهان‌] آخرت نیکوتر و پایدارتر است.///و حال آن که آخرت بهتر و ماندگارتر است.///در صورتی که منزل آخرت بسی بهتر و پاینده‌تر (از دنیای چند روزه) است.///و حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌تر است‌///در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است!///و آخرت بهتر است و پایدارتر///حال آنکه آخرت نیکوتر و پایدارتر است‌. And this is in the Books of the earliest (Revelation),- همانا این [حقایق] در کتاب‌های آسمانی پیشین هست.///همانا این [حقایق] در کتاب‌های آسمانی پیشین هست.///این سخن در صحیفه‌هاى نخستین است:///همانا این [گفتار] در کتب [رسولان‌] پیشین آمده است///قطعا در صحیفه‌هاى گذشته این [معنى‌] هست،///این [سخن] در کتاب‌های آسمانى پیشین نیزآمده است،///این گفتار به حقیقت در کتب پیشین ذکر شده.///این [نکته‌] در کتب آسمانی پیشین هم هست‌///این دستورها در کتب آسمانی پیشین (نیز) آمده است،///همانا این است در نامه‌های نخستین‌///بی‌گمان در صحیفه‌های گذشته (همچنان) این (وحی) موجود است؛ The Books of Abraham and Moses. [در] کتاب‌های ابراهیم وموسی.///[در] کتاب‌های ابراهیم وموسی.///صحیفه‌هاى ابراهیم و موسى.///[در] کتاب‌هاى ابراهیم و موسى///صحیفه‌هاى ابراهیم و موسى.///کتاب‌هاى ابراهیم و موسى.///بخصوص در صحف ابراهیم و تورات موسی (مفصل بیان گردیده است).///در صحف ابراهیم و موسی‌///در کتب ابراهیم و موسی.///نامه‌های ابراهیم و موسی‌///(در) صحیفه‌های ابراهیم و موسی. Has the story reached thee of the overwhelming (Event)? آیا خبر حادثه هولناکی که [همه انسان‌ها را از هر سو] فرا می‌گیرد، به تو رسیده است؟///آیا خبر حادثه هولناکی که [همه انسان‌ها را از هر سو] فرا می‌گیرد، به تو رسیده است؟///آیا داستان غاشیه به تو رسیده است؟///آیا خبر آن بلاى فراگیر به تو رسیده است///آیا خبر «غاشیه» به تو رسیده است؟///آیا خبر حادثه‌ی فراگیر به تو رسیده است؟///(ای رسول ما) آیا خبر هولناک قیامت و بلیه عالم گیر محشر بر تو حکایت شده است؟///آیا داستان هنگامه فراگیر به تو رسیده است؟///آیا داستان غاشیه [= روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را می‌پوشاند] به تو رسیده است؟!///آیا بیامدت داستان فراگیرنده‌///آیا تو را داستان (حادثه‌ی فراگیر) بس پوشنده (ی چهره‌ها) رسیده است‌؟ Some faces, that Day, will be humiliated, در آن روز چهره هایی زبون و شرمسارند؛///در آن روز چهره هایی زبون و شرمسارند؛///در آن روز وحشت در چهره‌ها پدیدار است،///چهره‌هایى در آن روز ذلت بارند///در آن روز، چهره‌هایى زبونند،///در آن روز، چهره‌هایى خوار و زبونند.///که آن روز رخسار گروهی (کافر و متکبر) ترسناک و ذلیل باشد.///در چنین روز چهره‌هایی خاکسار باشند///چهره‌هایی در آن روز خاشع و ذلت‌بارند،///رویهائی است در آن روز سرافکنده‌///در چنان روزی، چهره‌هایی زبونند؛ Labouring (hard), weary,- [آنان که همواره در دنیا] کوشیده‌اند و خسته شده‌اند [و سرانجام سودی نیافته‌اند]///[آنان که همواره در دنیا] کوشیده‌اند و خسته شده‌اند [و سرانجام سودی نیافته‌اند]///تلاش کرده و رنج دیده،///عمل [بیهوده‌] کرده و رنج [آخرت‌] برده‌اند///که تلاش کرده، رنج [بیهوده‌] برده‌اند.///[با آن که] تلاش کرده‌اند و رنج برده‌اند،///و همه کارشان رنج و مشقت است.///سختی دیده و محنت کشیده‌///آنها که پیوسته عمل کرده و خسته شده‌اند (و نتیجه‌ای عایدشان نشده است)،///کارکننده‌اند رنجبرنده‌///تلاش‌کننده‌ی رنج‌برنده‌اند؛ The while they enter the Blazing Fire,- در آتشی سوزان درآیند.///در آتشی سوزان درآیند.///در آتش سوزان در افتند.///[ناچار] به آتشى سوزان در آیند/// [ناچار] در آتشى سوزان درآیند.///[اما] به آتشى سوزان درآیند.///به آتش فروزان دوزخ در آیند.///که به آتشی بس سوزان درآیند///و در آتش سوزان وارد می‌گردند؛///چشند آتشی سوزان‌///آتشی بس سوزان را شعله زنند؛ The while they are given, to drink, of a boiling hot spring, آنان را از چشمه‌ای بسیار داغ می‌نوشانند؛///آنان را از چشمه‌ای بسیار داغ می‌نوشانند؛///از آن چشمه بسیار گرم آبشان دهند،///از چشمه‌اى داغ نوشانده شوند///از چشمه‌اى داغ نوشانیده شوند.///از چشمه‌اى جوشان نوشانده شوند.///از چشمه آب گرم جهنم آبشان نوشانند.///از چشمه‌ای گرم به آنان نوشانده شود///از چشمه‌ای بسیار داغ به آنان می‌نوشانند؛///نوشانیده شوند از چشمه جوشان‌///از چشمه‌ای داغ (و) جوشان لبریز، نوشانیده شوند؛ No food will there be for them but a bitter Dhari' برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد///برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد///طعامى جز خار ندارند،///طعامى جز از خار تلخ ندارند///خوراکى جز خار خشک ندارند،///و خوراکى جز خار خشک و تلخ ندارند.///طعامی غیر ضریع دوزخ (که علفی بد طعم و بوست) غذای آنها نیست.///خوراکی غیر از خار خشک زهردار ندارند///غذائی جز از ضریع [= خار خشک تلخ و بدبو] ندارند؛///نیستشان خوراکی جز از خار///خوراکی جز آنچه به تضرعشان آورد ندارند؛ Which will neither nourish nor satisfy hunger. که نه فربه می‌کند و نه از گرسنگی بی نیاز می‌نماید.///که نه فربه می‌کند و نه از گرسنگی بی نیاز می‌نماید.///که نه فربه مى‌کند و نه دفع گرسنگى.///که نه فربه کند و نه گرسنگى زداید/// [که‌] نه فربه کند، و نه گرسنگى را باز دارد.///که نه فربه کند و نه گرسنگى را از میان برد.///که آن طعام (هر چه خورند) نه فربه‌شان کند و نه سیرشان گرداند.///که نه فربه گرداند، و نه گرسنگی را چاره کند///غذایی که نه آنها را فربه می‌کند و نه از گرسنگی می‌رهاند!///نه فربه سازد و نه بی‌نیاز کند از گرسنگی‌///(خوراکی که) نه فربه کند و نه از گرسنگی بی‌‌نیاز کند؛ (Other) faces that Day will be joyful, در آن روز چهره هایی شاداب و باطراوت اند///در آن روز چهره هایی شاداب و باطراوت اند///و در آن روز چهره‌هایى تازه باشند:///چهره‌هایى در آن روز شاداب و متنعمند///در آن روز، چهره‌هایى شادابند.///در چنین روزى چهره‌هایى خرم و شادابند.///جمعی دیگر رخسارشان شادمان و خندان است.///در چنین روز چهره‌هایی خرم باشند///چهره‌هایی در آن روز شاداب و باطراوتند،///رویهائی است در آن روز شاداب‌///در آن روزگاران چهره‌هایی شادابند؛ Pleased with their striving,- از تلاش و کوشش خود خشنودند///از تلاش و کوشش خود خشنودند///از کار خویشتن خشنود،///از سعى خود خشنودند///از کوشش خود خشنودند.///از کوشش خود خشنودند.///از سعی و کوشش خود (در طاعت خدا) خشنودند.///از کوشش [پیشین‌] خود خشنود///و از سعی و تلاش خود خشنودند،///از کوشش خویشند خوشنود///برای کوشش خود خشنودند؛ In a Garden on high, در بهشتی برین اند///در بهشتی برین اند///در بهشتى برین،///در بهشت برینند///در بهشت برین‌اند.///در بهشت برین [جاى دارند].///در بهشت بلند مرتبت مقام عالی یافته‌اند.///در بهشت برین‌///در بهشتی عالی جای دارند،///در بهشتی فرازنده‌///در بهشتی بالا و والایند؛ Where they shall hear no (word) of vanity: در آنجا سخن لغو وبیهوده نشنوند///در آنجا سخن لغو وبیهوده نشنوند///که در آن سخن لغو نشنوى،///در آن بیهوده‌اى نشنوند///سخن بیهوده‌اى در آنجا نشنوند.///آنجا سخن بیهوده‌اى نشنوند.///و در آنجا هیچ سخن زشت و بیهوده نشنوند.///در آنجا لغوی نشنوند///که در آن هیچ سخن لغو و بیهوده‌ای نمی‌شنوند!///نشنوند در آن یاوه‌ای‌///سخن بیهوده‌ای در آنجا نشنوند؛ Therein will be a bubbling spring: در آن چشمه‌ای روان است///در آن چشمه‌ای روان است///و در آن چشمه‌سارها روان باشد،///در آن چشمه‌اى روان است///در آن، چشمه‌اى روان باشد.///در آنجا چشمه‌اى جارى است.///در آن بهشت چشمه‌ها (ی آب زلال و گوارا) جاری است.///در آنجا چشمه‌ای روان باشد///در آن چشمه‌ای جاری است،///در آن است چشمه روان‌///در آن چشمه‌ای روان است؛ Therein will be Thrones (of dignity), raised on high, [و] در آنجا تخت هایی بلند و با ارزش قرار دارد///[و] در آنجا تخت هایی بلند و با ارزش قرار دارد///و تختهایى بلندزده،///در آن جا تخت‌هایى است بلند///تختهایى بلند در آنجاست.///در آنجا تخت‌هایى است پرارج و برافراشته.///و هم آنجا تختهای عالی و کرسیهای بلند پایه نهاده‌اند.///در آنجا تختهایی است بالا بلند///در آن تختهای زیبای بلندی است،///در آن است تختهائی افراشته‌///در آن تخت‌هایی بلند است؛ Goblets placed (ready), و [در کنار چشمه هایش] قدح‌ها نهاده شده است///و [در کنار چشمه هایش] قدح‌ها نهاده شده است///و سبوهایى نهاده،///و جام‌هایى [در کنار چشمه‌] نهاده///و قدحهایى نهاده شده.///و سبوهایى چیده شده،///و قدحهای بزرگ (بهترین شراب) گذاشته‌اند.///و کوزه‌هایی پیش نهاده‌///و قدحهایی (که در کنار این چشمه) نهاده،///و جامهائی نهاده‌///و قدح‌هایی بی‌دسته نهاده شده؛ And cushions set in rows, و [دیگر از نعمت هایش] بالش هایی پهلوی هم چیده [برای تکیه زدن بهشتی‌ها] ست///و [دیگر از نعمت هایش] بالش هایی پهلوی هم چیده [برای تکیه زدن بهشتی‌ها] ست///و بالشهایى در کنار هم چیده،///و پشتى‌هایى به ردیف چیده شده///و بالشهایى پهلوى هم [چیده‌].///و بالش‌هایى ردیف شده،///و مسند و بالشهای لطیف مرتب داشته‌اند.///و بالشهایی ردیف شده‌///و بالشها و پشتیهای صف‌داده شده،///و بالشهائی چیده (صف آورده)///و نازبالش‌هایی پهلوی هم، چیده شده؛ And rich carpets (all) spread out. و فرش هایی زربافت و گسترده [که روی آن می‌نشینند.]///و فرش هایی زربافت و گسترده [که روی آن می‌نشینند.]///و فرشهایى گسترده.///و فرش‌هایى فاخر گسترده است///و فرشهایى [زربفت‌] گسترده.///و فرش‌هایى گرانبها که گسترده شده است.///و فرشهای عالی گرانبها گسترده‌اند.///و فرشهای زرباف گسترده‌///و فرشهای فاخر گسترده!///و پرده‌های گسترده‌///و فرش‌‌هایی (زربفت)، پراکنده و گسترده. Do they not look at the Camels, how they are made?- آیا با تأمل به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده؟///آیا با تأمل به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده؟///آیا به شتر نمى‌نگرند که چگونه آفریده شده؟///چرا شتر را نمى‌نگرند که چطور آفریده شده///آیا به شتر نمى‌نگرند که چگونه آفریده شده؟///پس آیا به شتر نمى‌نگرند که چگونه آفریده شده؟///آیا مردم در خلقت شتر نمی‌نگرند که چگونه (به انواع حکمت و منفعت برای بشر) خلق شده است؟///آیا در شتر نمی‌نگرند که چگونه [بدیع‌] آفریده شده است؟///آیا آنان به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟!///آیا ننگرند بسوی اشتر چگونه آفریده شد///آیا پس به شتر نمی‌نگرند، (که) چگونه آفریده شده‌؟ And at the Sky, how it is raised high?- و به آسمان که چگونه بر افراشته شده؟///و به آسمان که چگونه بر افراشته شده؟///و به آسمان که چسانش برافراشته‌اند؟///و به آسمان که چگونه برافراشته شده///و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟///و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟///و در خلقت کاخ بلند آسمان فکر نمی‌کنند که چگونه آن را بر افراشته‌اند؟///و نیز به آسمان که چگونه برافراشته شده است‌///و به آسمان نگاه نمی‌کنند که چگونه برافراشته شده؟!///و بسوی آسمان چگونه افراشته شد///و سوی آسمان که چگونه برافراشته شده‌؟ And at the Mountains, how they are fixed firm?- و به کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب شده؟///و به کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب شده؟///و به کوه‌ها که چگونه برکشیده‌اند؟///و به کوه‌ها که چسان میخ کوب شده‌اند///و به کوه‌ها که چگونه برپا داشته شده؟///و به کوه‌ها که چگونه برپا داشته شده؟///و کوهها را نمی‌بینند که چگونه بر زمین کوبیده‌اند؟///و نیز به کوهها که چگونه بر قرار گردیده است‌///و به کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب گردیده!///و بسوی کوه‌ها چگونه نشانده شد///و سوی کوه‌ها که چگونه (بر زمین) نصب شده‌اند؟ And at the Earth, how it is spread out? و به زمین که چگونه گسترده شده؟///و به زمین که چگونه گسترده شده؟///و به زمین که چسان گسترده شده؟///و به زمین که چگونه گسترده شده///و به زمین که چگونه گسترده شده است؟///و به زمین که چگونه گسترده شده است؟///و به زمین نظر نمی‌کنند که چگونه گسترده‌اند؟///و نیز به زمین که چگونه گسترده شده است‌///و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است؟!///و بسوی زمین چگونه گسترده شد///و به زمین که چگونه گسترده شده‌؟ Therefore do thou give admonition, for thou art one to admonish. پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای؛///پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای؛///پس پند ده، که تو پند دهنده‌اى هستى.///پس پند ده که تو تنها پند رسانى///پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‌اى.///پس یادآورى کن که تو فقط یادآورى کننده‌اى.///پس خلق را (به حکمتهای الهی) متذکر ساز که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست.///پس اندرز ده که همانا تو اندرزگویی‌///پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده‌ای!///پس یادآوری کن جز این نیست توئی یادآورنده‌///پس یادآور باش که تو، تنها، یادآورنده‌ای (و) Thou art not one to manage (men's) affairs. تو بر آنان مسلط نیستی [که به قبول ایمان مجبورشان کنی،]///تو بر آنان مسلط نیستی [که به قبول ایمان مجبورشان کنی،]///تو بر آنان فرمانروا نیستى.///تو بر کفار گماشته و مراقب نیستى///بر آنان تسلطى ندارى،///تو بر آنان تسلطى ندارى [که به ایمان آوردن مجبورشان کنى].///تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی.///[و] بر آنان مسلط [و حکمفرما] نیستی‌///تو سلطه‌گر بر آنان نیستی که (بر ایمان) مجبورشان کنی،///نیستی بر ایشان فرمانده‌///بر آنان تسلطی نداری. But if any turn away and reject Allah,- ولی کسی که [به دنبال تذکر پی در پی] روی گردانید و کفر ورزید.///ولی کسی که [به دنبال تذکر پی در پی] روی گردانید و کفر ورزید.///مگر آن کس که رویگردان شد و کفر ورزید،///مگر آنکس که پشت کند و کافر شود///مگر کسى که روى بگرداند و کفر ورزد،///ولى آن کس که روى گرداند و کفر ورزید،///جز آنکه هر کس (پس از تذکر) روی از حق بگرداند و کافر شود.///مگر کسی که روی برتابد و کفر پیشه کند///مگر کسی که پشت کند و کافر شود،///مگر آنکه روی برتافت و کفر ورزید///مگر کسی که روی گردانید و کفر ورزید. Allah will punish him with a mighty Punishment, پس خدا او را به عذاب بزرگ‌تر عذاب خواهد کرد.///پس خدا او را به عذاب بزرگ‌تر عذاب خواهد کرد.///پس خدایش به عذاب بزرگ‌تر عذاب مى‌کند.///پس خدا او را به عذاب بزرگتر، عذاب مى‌کند///که خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند.///پس خداوند او را به بزرگ‌ترین عذاب مجازات مى‌کند.///او را خدا به عذابی بزرگ (در دوزخ) معذب کند.///که خداوند او را به عذابی سهمگین، عذاب کند///که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می‌کند!///که عذاب کندش خدا آن عذاب بزرگتر///پس خدا او را به بزرگ‌ترین عذاب تعذیب کند. For to Us will be their return; قطعا بازگشت آنان به سوی ماست.///قطعا بازگشت آنان به سوی ماست.///هر آینه بازگشتشان به سوى ماست.///همانا بازگشتشان به سوى ماست///در حقیقت، بازگشت آنان به سوى ماست،///بازگشت آنان به سوى ماست.///البته باز گشت آنها به سوی ماست.///بی‌گمان بازگشت آنان به نزد ماست‌///به یقین بازگشت (همه) آنان به سوی ماست،///همانا بسوی ماست بازگشتشان‌///بی‌گمان بازگشت آنان تنها سوی ماست. Then it will be for Us to call them to account. آن گاه بی تردید حسابشان بر عهده ماست.///آن گاه بی تردید حسابشان بر عهده ماست.///سپس حسابشان با ماست.///و آن‌گاه حسابشان با ماست///آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست.///سپس حسابشان [نیز] بر عهده‌ی ماست.///آن گاه حسابشان بر ما خواهد بود.///سپس حساب آنان با ماست‌///و مسلما حسابشان (نیز) با ماست!///سپس همانا بر ماست حسابشان‌///سپس حسابشان بی‌امان تنها بر ماست. By the break of Day سوگند به سپیده دم///سوگند به سپیده دم///سوگند به سپیده صبح،///به سپیده دم سوگند///سوگند به سپیده‌دم،///سوگند به سپیده­دم!///قسم به صبحگاه (هنگامی که خدا جهان را به نور خورشید تابان روشن می‌سازد).///سوگند به سپیده دم‌///به سپیده دم سوگند،///سوگند به بامداد///سوگند به سپیده‌دم؛ By the Nights twice five; و به شب‌های ده گانه///و به شب‌های ده گانه///و سوگند به شبهاى دهگانه،///و به شب‌هاى ده‌گانه///و به شبهاى دهگانه،///سوگند به شب‌هاى ده‌گانه!///و قسم به ده شب (اول ذیحجه که بندگان خدا به دعا و ذکر مشغولند).///و سوگند به شبهای ده‌گانه‌///و به شبهای دهگانه،///و شبهای ده‌گانه‌///و به شب‌هایی ده‌گانه (مانند ده شب اول ذیحجه)؛ By the even and odd (contrasted); و به زوج و فرد///و به زوج و فرد///و سوگند به جفت و طاق،///و به زوج و فرد///و به جفت و تاق،///سوگند به زوج و فرد!///قسم به حق جفت (که کلیه موجودات عالم است) و به حق فرد (که ذات یکتای خداست).///و سوگند به زوج و فرد///و به زوج و فرد،///و جفت و تک‌///و به جفت و تاق [: آفریدگان و آفریدگار‌، همانند و بی‌مانند]. And by the Night when it passeth away;- و به شب هنگامی که می‌گذرد.///و به شب هنگامی که می‌گذرد.///و سوگند به شب چون روى به رفتن نهد.///و به شب سوگند، آنگاه که برود///و به شب، وقتى سپرى شود.///به شب سوگند آن‌گاه که سپرى شود!///و قسم به شب تار هنگامی که برود.///و سوگند به شب چون سرآید///و به شب، هنگامی که (به سوی روشنایی روز) حرکت می‌کند سوگند (که پروردگارت در کمین ظالمان است)!///و به شب گاهی که برود///و به شب، هنگامی که سیر می‌کند. Is there (not) in these an adjuration (or evidence) for those who understand? آیا در آنچه گفته شد، سوگندی برای خردمند هست؟///آیا در آنچه گفته شد، سوگندی برای خردمند هست؟///آیا خردمند را این سوگندها کافى است؟///آیا در آن براى خردمند سوگندى هست///آیا در این، براى خردمند [نیاز به‌] سوگندى [دیگر] است؟///آیا در این [سوگندها]، براى خردمند، سوگندى مهم نیست؟///آیا در این امور که (قسم به آنها یاد شد) نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست؟///آیا در اینها خردمندان را سوگندی سزاوار است؟///آیا در آنچه گفته شد، سوگند مهمی برای صاحبان خرد نیست؟!///آیا هست در این سوگندی برای خردمند///آیا در این، برای خردمندی خویشتن‌دار (نیاز به) سوگندی است‌؟ Seest thou not how thy Lord dealt with the 'Ad (people),- آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟///آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟///آیا ندیده‌اى که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد؟///آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد///مگر ندانسته‌اى که پروردگارت با عاد چه کرد؟///آیا ندیدى که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟///آیا ندیدی که خدای تو با عاد (قوم هود) چه کرد؟///آیا نیندیشیده‌ای که پروردگارت در حق [قوم و سرزمین‌] عاد چگونه عمل کرد؟///آیا ندیدی پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟!///آیا ندیدی چه کرد پروردگار تو به عاد///مگر ندیدی که پروردگارت با عادیان (نخستین) چه کرد؟ Of the (city of) Iram, with lofty pillars, و [با آن شهر] ارم که دارای کاخ‌های باعظمت و ساختمان‌های بلند بود؟///و [با آن شهر] ارم که دارای کاخ‌های باعظمت و ساختمان‌های بلند بود؟///با ارم که ستونها داشت؟///با ارم که داراى کاخ‌ها و ستون‌ها بود///با عمارات ستون‌دار ارم،///[ساکنان شهر] ارم، که داراى قصرهاى بلند و بناهاى ستون‌دار بود.///و نیز به اهل شهر ارم (یا قوم ارم) که صاحب قدرت و عظمت بودند چگونه کیفر داد؟///که ارم ستون‌دار داشت‌///و با آن شهر «ارم» باعظمت،///ارم دارای ستون‌///(با) عمارات ستون‌دار ارم. The like of which were not produced in (all) the land? همان که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟///همان که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟///و همانند آن در هیچ شهرى آفریده نشده بود.///که نظیرش در بلاد دیگر ساخته نشده بود///که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟///[بناهایى] که مانندش در دیگر شهرها ساخته نشده بود.///در صورتی که مانند آن شهری (در استحکام و بزرگی و تنعم) در بلاد عالم ساخته نشده بود.///همان که مانندش در [هیچ‌یک از] شهرها ساخته نشده بود///همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده بود!///آنی که آفریده نشد مانندش در شهرها///آن که مانندش در شهرها ساخته نشده‌؟ And with the Thamud (people), who cut out (huge) rocks in the valley?- و با قوم ثمود آنان که در آن وادی [برای ساختن بناهای استوار و محکم] تخته سنگ‌ها را می‌بریدند؟///و با قوم ثمود آنان که در آن وادی [برای ساختن بناهای استوار و محکم] تخته سنگ‌ها را می‌بریدند؟///و قوم ثمود که در آن وادى سنگ را مى‌بریدند،///و با قوم ثمود که در آن وادى سنگ را مى‌بریدند///و با ثمود، همانان که در دره، تخته‌سنگها را مى‌بریدند؟///و با قوم ثمود که در وادى [میان عمان و حضرموت]، تخته‌سنگ‌ها را [براى ساختن خانه] مى‌بریدند.///و نیز به قوم ثمود که در دل آن وادی سنگ را شکافته و کاخها بر خود از سنگ می‌ساختند چه کیفر سخت داد؟///و نیز قوم ثمود که در وادی‌القری، [خانه از] سنگ می‌بریدند [و می‌تراشیدند]///و قوم «ثمود» که صخره‌های عظیم را از (کنار) دره می‌بریدند (و از آن خانه و کاخ می‌ساختند)!///و ثمودی که بریدند سنگ را به دره‌///و (با) ثمودیان، همانان که در گودی، تخته‌سنگ‌ها را بریدند؟ And with Pharaoh, lord of stakes? و با فرعون نیرومند که دارای میخ‌های شکنجه بود؟///و با فرعون نیرومند که دارای میخ‌های شکنجه بود؟///و قوم فرعون آن دارنده میخها،///و با فرعون صاحب میخ‌ها [ى شکنجه‌]///و با فرعون، صاحب خرگاه‌ها [و بناهاى بلند]؟///و [با] فرعون قدرتمند و داراى میخ‌ها؟ [که به چهار میخ مى‌کشید و شکنجه مى‌کرد.]///و نیز فرعون (و فرعونیان) را که صاحب قدرت و سپاه بسیار بود (چگونه به دریای هلاک غرق نمود).///و فرعون صاحب سپاه‌///و فرعونی که قدرتمند و شکنجه‌گر بود،///و فرعون دارنده ستونها (یا میخها)///و (با) فرعون، صاحب (خرگاه‌ها و کاخ‌ها و) میخ‌های بلند. (All) these transgressed beyond bounds in the lands, همانان که در شهرها، طغیان وسرکشی کردند؟///همانان که در شهرها، طغیان وسرکشی کردند؟///آنها در بلاد طغیان کردند،///همان‌ها که در شهرها طغیان کردند///همانان که در شهرها سر به طغیان برداشتند،///آنها که در شهرها طغیان کردند.///آنان که در روی زمین ظلم و طغیان کردند.///کسانی که در شهرها سر به طغیان برداشته بودند///همان اقوامی که در شهرها طغیان کردند،///آنان که سرکشی کردند در شهرها///همانان که در شهرها به طغیان سر برافراشتند. And heaped therein mischief (on mischief). و در آنها فساد وتباه کاری فراوانی به بار آوردند؟///و در آنها فساد وتباه کاری فراوانی به بار آوردند؟///و در آنها به فساد در افزودند.///و در آنها فساد را به اوج رساندند///و در آنها بسیار تبهکارى کردند.///و در آن، فساد و تباهى افزودند.///و بسیار فساد و فتنه انگیختند.///و در آنجا چه بسیار فتنه و فساد می‌کردند///و فساد فراوان در آنها به بار آوردند؛///پس فراوان کردند در آنها تبهکاری را///پس در آنها بسی فساد کردند. Therefore did thy Lord pour on them a scourge of diverse chastisements: پس پروردگارت تازیانه عذاب‌های گوناگون را بر آنان فرو ریخت.///پس پروردگارت تازیانه عذاب‌های گوناگون را بر آنان فرو ریخت.///و پروردگار تو تازیانه عذاب را بر سرشان فرود آورد.///پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرشان کوفت/// [تا آنکه‌] پروردگارت بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت،///پس پروردگارت تازیانه‌ی عذاب بر آنان فرود آورد.///تا آنکه خدای تو بر آنها تازیانه عذاب پی در پی فرستاد.///و سرانجام پروردگارت تازیانه عذاب را بر سر آنان کشید///به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت!///پس بریخت بر آنان پروردگار تو تازیانه عذاب‌///پس پروردگارت بر (سروسامان) ‌شان تازیانه‌ی عذابی فرو نواخت. For thy Lord is (as a Guardian) on a watch-tower. بی تردید پروردگارت در کمین گاه است؛///بی تردید پروردگارت در کمین گاه است؛///زیرا پروردگارت به کمینگاه است.///به تحقیق پروردگار تو البته در کمین است///زیرا پروردگار تو سخت در کمین است.///همانا پروردگارت در کمین‌گاه است.///خدای تو البته در کمینگاه (ستمکاران) است.///بی‌گمان پروردگارت در کمینگاه است‌///به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است!///همانا پروردگار تو است در کمینگاه‌///بی‌گمان پروردگارت بی‌امان در کمین (آنان) است. Now, as for man, when his Lord trieth him, giving him honour and gifts, then saith he, (puffed up), "My Lord hath honoured me." اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و گرامی داردش و نعمتش بخشد، می‌گوید: پروردگارم [چون شایسته و سزاوار بودم] مرا گرامی داشت،///اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و گرامی داردش و نعمتش بخشد، می‌گوید: پروردگارم [چون شایسته و سزاوار بودم] مرا گرامی داشت،///اما آدمى، چون پروردگارش بیازماید و گرامى‌اش دارد و نعمتش دهد، مى‌گوید: پروردگار من مرا گرامى داشت.///اما آدمى را چون پروردگارش بیازماید و او را گرامى داشته نعمتش دهد گوید: خدایم مرا گرامى داشت///اما انسان، هنگامى که پروردگارش وى را مى‌آزماید، و عزیزش مى‌دارد و نعمت فراوان به او مى‌دهد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»///اما انسان، هرگاه پروردگارش او را بیازماید و گرامیش دارد و نعمتش دهد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا گرامى داشته است.»///اما انسان (کم ظرف ضعیف بی صبر) چون خدا او را برای آزمایش و امتحان کرامت و نعمتی بخشد در آن حال (مغرور ناز و نعمت شود و) گوید: خدا مرا عزیز و گرامی داشت.///اما انسان چون پروردگارش او را بیازماید و او را گرامی دارد و به او نعمت بخشد، [شاد و مغرور شود و] گوید پروردگارم مرا گرامی داشت‌///اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش، اکرام می‌کند و نعمت می‌بخشد (مغرور می‌شود و) می‌گوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته است!»///اما انسان هر گاه بیازمایدش پروردگارش پس گرامیش دارد و نعمتش دهد گوید پروردگارم گرامیم داشت‌///پس اما انسان، هنگامی که پروردگارش وی را بیازماید و گرامیش بدارد، و نعمت به او دهد، گوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته است.» But when He trieth him, restricting his subsistence for him, then saith he (in despair), "My Lord hath humiliated me!" و اما چون او را بیازماید، پس روزی اش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد.///و اما چون او را بیازماید، پس روزی اش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد.///و چون بیازمایدش و رزق بر او تنگ گیرد، مى‌گوید: پروردگار من مرا خوار ساخت.///و اما چون او را بیازماید و روزیش را تنگ سازد پس گوید: پروردگارم مرا خوار کرد///و اما چون وى را مى‌آزماید و روزى‌اش را بر او تنگ مى‌گرداند، مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»///ولى هرگاه او را بیازماید و روزى او را تنگ سازد، مى‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»///و چون او را باز برای آزمودن تنگ روزی کند (دلتنگ و غمین شود و) گوید: خدا مرا خوار گردانید.///و اما چون او را [به بلا و محنت‌] بیازماید و روزی او را بر او تنگ گیرد، [بی‌صبری و ناسپاسی کند و] گوید پروردگارم مرا خوار داشت‌///و اما هنگامی که برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می‌گیرد (مأیوس می‌شود و) می‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!»///و اما هر گاه بیازمایدش پس تنگ گیرد بر او روزیش را گوید پروردگارم خوارم ساخت‌///و اما هنگامی که بیازمایدش، پس روزی‌اش را بر او تنگ گرداند، گوید: «پروردگارم به من اهانت کرده است.» Nay, nay! but ye honour not the orphans! این چنین نیست که می‌پندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمی‌دارید///این چنین نیست که می‌پندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمی‌دارید///نه چنان است. شما یتیم را گرامى نمى‌دارید،///چنین نیست [که خیال مى‌کنید] بلکه شما یتیمان را گرامى نمى‌دارید///ولى نه، بلکه یتیم را نمى‌نوازید؛///چنین نیست! بلکه [خوارى شما براى این است که‌] یتیم را گرامى نمى‌دارید.///چنین نیست بلکه (به گناه بخل و طمع خوار شوید چون) هرگز یتیم نوازی نکنید.///چنین نیست، بلکه یتیم را نمی‌نوازید///چنان نیست که شما می‌پندارید؛ شما یتیمان را گرامی نمی‌دارید،///نه چنین است بلکه گرامی ندارید یتیم را///هرگز نه (چنین و نه چنان است)! بلکه یتیم را گرامی نمی‌دارید؛ Nor do ye encourage one another to feed the poor!- و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمی‌کنید///و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمی‌کنید///و یکدیگر را به اطعام مسکین ترغیب نمى‌کنید،///و یکدیگر را بر اطعام بینوایان ترغیب نمى‌کنید///و بر خوراک‌ [دادن‌] بینوا همدیگر را بر نمى‌انگیزید؛///و یکدیگر را بر غذا دادن به بینوا تشویق نمى‌کنید.///و فقیر را بر سفره طعام خود به میل و رغبت ننشانید.///و بر اطعام بینوا ترغیب نمی‌کنید///و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی‌کنید،///و ترغیب نکنید بر خورانیدن بینوا///و بر خوراک (دادن به) بینوا (همدیگر را) برنمی‌انگیزید؛ And ye devour inheritance - all with greed, و میراث خود را [با میراث دیگران بی توجه به حلال وحرام بودنش] یک جا و کامل می‌خورید///و میراث خود را [با میراث دیگران بی توجه به حلال وحرام بودنش] یک جا و کامل می‌خورید///و میراث را حریصانه مى‌خورید،///و میراث [ضعیفان‌] را یکجا مى‌خورید///و میراث [ضعیفان‌] را چپاولگرانه مى‌خورید؛///و میراث را [حق و ناحق] یک‌جا مى‌خورید.///و مال ارث را به تمامی می‌خورید (و مراعات حق وارثان ضعیف مانند زنان و دختران و صغیران را نمی‌کنید).///و میراث را [به حق و ناحق‌] یکسره می‌خورید///و میراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع کرده می‌خورید،///و خورید میراث را خوردنی گوارا (یا انبوه)///و میراث را چپاول‌گرانه می‌خورید؛ And ye love wealth with inordinate love! وثروت را بسیار دوست دارید.///وثروت را بسیار دوست دارید.///و مال را فراوان دوست دارید.///و مال را بسیار دوست مى‌دارید [در حد دلباختگى‌]///و مال را دوست دارید، دوست داشتنى بسیار.///و مال را بسیار دوست دارید.///و سخت فریفته و مایل به مال دنیا می‌باشید (و به ثواب آخرت هیچ نمی‌پردازید).///و مال را چه بسیار دوست می‌دارید///و مال و ثروت را بسیار دوست دارید (و بخاطر آن گناهان زیادی مرتکب می‌شوید)!///و دوست دارید مال را دوستی فراوان‌///و مال را دوست می‌دارید، دوست‌داشتنی بسیار. Nay! When the earth is pounded to powder, این چنین نیست که می‌پندارید، هنگامی که زمین را به شدت درهم کوبند///این چنین نیست که می‌پندارید، هنگامی که زمین را به شدت درهم کوبند///آرى، چون زمین شکسته شود و شکسته شود،///چه خیال مى‌کنید، وقتى که زمین درهم شکست و به سختى متلاشى گردید///نه چنان است، آنگاه که زمین، سخت در هم کوبیده شود،///چنین نیست [که مى‌پندارید، بلکه] آن‌گاه که زمین به شدت در هم کوبیده شود.///چنین نیستت (که دنیا طلبان پندارند روز قیامتی نیست) روزی کهه (از زلزله پی در پی) زمین به کلی خرد و متلاشی شود.///چنین نیست، آنگاه که زمین پخش و پراکنده شود///چنان نیست که آنها می‌پندارند! در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود،///نه چنین است هر گاه کوبیده شود زمین کوبیدنی کوبیدنی‌///هرگز (نه چنان است)! آن‌گاه که زمین، در هم کوبیده شود کوبیده شدنی، And thy Lord cometh, and His angels, rank upon rank, و [فرمان] پروردگارت برسد، وفرشتگان صف اندر صف حاضر شوند،///و [فرمان] پروردگارت برسد، وفرشتگان صف اندر صف حاضر شوند،///و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف،///و [فرمان‌] پروردگارت فرا رسید و فرشتگان صف در صف حاضر شدند///و [فرمان‌] پروردگارت و فرشته‌ [ها] صف‌درصف آیند،///و [فرمان‌] پروردگارت فرارسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند،///و (آن هنگام امر) خدا و فرشتگان صف در صف به عرصه محشر آیند.///و امر پروردگارت فرارسد و فرشتگان صف در صف آیند///و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند،///و بیاید پروردگار تو با فرشتگان صفی صفی‌///و پروردگارت با فرشتگان (کارگزار) صف‌اندرصف آیند، And Hell, that Day, is brought (face to face),- on that Day will man remember, but how will that remembrance profit him? در آن روز دوزخ را بیاورند، در آن روز انسان متذکر شود و کجا این تذکر برای او سودمند افتد؟!///در آن روز دوزخ را بیاورند، در آن روز انسان متذکر شود و کجا این تذکر برای او سودمند افتد؟!///و در آن روز جهنم را حاضر آرند، آدمى پند گیرد. و چه جاى پند گرفتن باشد؟///و در آن روز جهنم را حاضر کنند، آن زمان است که انسان بیدار شود، اما از این بیدارى او را چه سود؟///و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است که انسان پند گیرد؛ و [لى‌] کجا او را جاى پندگرفتن باشد؟///در آن روز دوزخ را بیاورند. آن روز انسان یادآور شود؛ ولى این یادآوری چه سودى برایش دارد؟///و آن روز جهنم را (پدید) بیاورند، همان روز آدمی متذکر کار خود گردد، و آن تذکر چه سود به حال او بخشد؟///و در چنین روز جهنم را به میان آورند، در چنین روز انسان پندگیرد و او را چه جای پند گرفتن است‌///و در آن روز جهنم را حاضر می‌کنند؛ (آری) در آن روز انسان متذکر می‌شود؛ اما این تذکر چه سودی برای او دارد؟!///و آورده شود آن روز دوزخ در آن روز یادآور شود انسان و کجاستش یادآوری‌///و جهنم در آن هنگام (هنگامه) آورده شود، آن روز است که انسان (حق را) به خوبی یاد آورد. و کجا و کی برایش جای یادواره است؟ He will say: "Ah! Would that I had sent forth (good deeds) for (this) my (Future) Life!" می‌گوید: ای کاش برای این زندگی ام [عبادت خالصانه و کار نیک] پیش فرستاده بودم.///می‌گوید: ای کاش برای این زندگی ام [عبادت خالصانه و کار نیک] پیش فرستاده بودم.///مى‌گوید: اى کاش زنده‌گشتن خویش را پیشاپیش چیزى مى‌فرستادم.///گوید: اى کاش براى این زندگى‌ام چیزى فرستاده بودم///گوید: «کاش براى زندگانى خود [چیزى‌] پیش فرستاده بودم.»///مى‌گوید: «اى کاش براى زندگى [امروز توشه‌اى] از پیش فرستاده بودم.»///(با حسرت و ندامت) گوید: ای کاش برای زندگانی ابدی امروزم کار خیری انجام می‌دادم.///[از سر حسرت‌] گوید کاش من برای این زندگانی [اخروی‌] ام پیش اندیشی کرده بودم‌///می‌گوید: «ای کاش برای (این) زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم!»///گوید کاش پیش می‌فرستادم برای زندگانی خویش‌///گوید: «کاش برای زندگانی (اصلی) خود (چیزی) پیش فرستاده بودم‌.» For, that Day, His Chastisement will be such as none (else) can inflict, پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند،///پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند،///در آن روز کسى چون عذاب او عذاب نکند،///پس در آن روز هیچ کس مانند عذاب کردن او عذاب نمى‌کند///پس در آن روز هیچ کس چون عذاب‌کردن او، عذاب نکند.///پس در آن روز [عذاب خدا چنان است که] هیچ‌کس [دشمن خود را] مانند آن عذاب نکند.///و آن روز به مانند عذاب خدا هیچ کس عذاب نکند.///پس در چنین روز هیچ کس چون عذاب او [خداوند]، عذاب نکند///در آن روز هیچ کس همانند او [= خدا] عذاب نمی‌کند،///پس در آن روز عذاب نشود چون عذاب او کسی‌///پس در این هنگام (و هنگامه) هیچ کس همچون عذاب کردن او، عذاب نکند. And His bonds will be such as none (other) can bind. و هیچ کس چون به بند کشیدن او به بند نکشد.///و هیچ کس چون به بند کشیدن او به بند نکشد.///و همانند زنجیر او به زنجیر نکشد.///و هیچ کس مانند بند کشیدن او به بند نمى‌کشد///و هیچ کس چون دربندکشیدن او، دربند نکشد.///و هیچ‌کس چون به بند کشیدن او، در بند نکشد.///و به مانند به بند هلاک کشیدن او هیچ کس به بند نکشد.///و هیچ کس چون بند نهادن او، بند ننهد///و هیچ کس همچون او کسی را به بند نمی‌کشد!///و بسته نشود چون بستن او کسی‌///و هیچ‌کس (هم) چون در بند کشیدن او، در بند نکشد. (To the righteous soul will be said:) "O (thou) soul, in (complete) rest and satisfaction! ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!///ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته!///اى روح آرامش یافته،///تو اى جان آرام یافته، به اطمینان رسیده///اى نفس مطمئنه،///هان اى جان آرام یافته!///(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام.///هان ای نفس مطمئنه‌///تو ای روح آرام‌یافته!///ای روان آسوده (یا ای نفس آرمیده)///هان ای نفس مطمئنه‌ [: آرمیده] ‌! "Come back thou to thy Lord,- well pleased (thyself), and well-pleasing unto Him! به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.///به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.///خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت باز گرد،///به سوى پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از تو خشنود است///خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد،///به سوى پروردگارت بازگرد، که تو از او خشنود و او از تو راضى است.///به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست.///به سوی پروردگارت که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است، باز گرد///به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،///بازگرد بسوی پروردگار خویش خشنود خشنودشده‌///خشنود (از خدا) و خوشایند سوی پروردگارت باز گرد. "Enter thou, then, among My devotees! پس در میان بندگانم درآی///پس در میان بندگانم درآی///و در زمره بندگان من داخل شو،///پس به جمع بندگانم در آى///و در میان بندگان من درآى،///پس در میان بندگان من در آى!///باز آی و در صف بندگان خاص من در آی.///و در زمره بندگان من درآی‌///پس در سلک بندگانم درآی،///پس درآی در بندگانم‌///پس در میان بندگان ویژه‌‌ام در آی‌، "Yea, enter thou My Heaven! و در بهشتم وارد شو.///و در بهشتم وارد شو.///و به بهشت من درآى.///و در بهشت من داخل شو///و در بهشت من داخل شو.///و به بهشت من وارد شو!///و در بهشت من داخل شو.///و به بهشت من وارد شو///و در بهشتم وارد شو!///و درآی در بهشتم‌///و در بهشت ویژه‌‌ام داخل شو. I do call to witness this City;- قسم می‌خورم به این شهر،///قسم می‌خورم به این شهر،///قسم به این شهر.///سوگند به این شهر [مکه‌]///سوگند به این شهر،///به این شهر [مکه] سوگند می‌خورم.///نه، سوگند به این بلد (مکه معظم و مسجد کعبه محترم).///سوگند به این شهر می‌خورم‌///قسم به این شهر مقدس [= مکه‌]،///سوگند نیارم بدین شهر///به این شهر [: مکه] سوگند نمی‌خورم. And thou art a freeman of this City;- در حالی که تو در آن جای داری///در حالی که تو در آن جای داری///و تو در این شهر سکنا گرفته‌اى.///شهرى که تو ساکن آن هستى///و حال آنکه تو در این شهر جاى دارى؛///در حالى که تو در این شهر ساکن هستى.///و حال آنکه تو (ای رسول گرامی) در این بلد منزل داری.///و تو [یکچند] در این شهر [حکمروای مطلق و] دست گشاده‌ای‌///شهری که تو در آن ساکنی،///و توئی جای گزین در این شهر///حال آنکه تو در این شهر جای داری، یا حرمتت در آن هتک شده. And (the mystic ties of) parent and child;- و سوگند به پدر و آنچه زاده است؛///و سوگند به پدر و آنچه زاده است؛///و قسم به پدر و فرزندانى که پدید آورد،///و قسم به پدر [ابراهیم‌]، و فرزندى که آورد///سوگند به پدرى [چنان‌] و آن کسى را که به وجود آورد؛///سوگند به پدر و فرزندى که پدید آورد.///و قسم به پدر (بزرگوار انسان، آدم صفی) و فرزندان (خدا پرست) او.///و سوگند به پدر و فرزندی که پدید آورده است‌///و قسم به پدر و فرزندش [= ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل ذبیح‌]،///و پدری و آنچه فرزند نهاد///سوگند (م) به پدری (هم‌چون محمد) است‌. و (نیز) آن (فرزندانی) که تولید کرده‌. Verily We have created man into toil and struggle. همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.///همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.///که آدمى را در رنج و محنت بیافریده‌ایم،///که ما انسان را در رنج آفریدیم///براستى که انسان را در رنج آفریده‌ایم.///که بی‌گمان ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.///که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم).///به راستی انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده‌ایم‌///که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگی او پر از رنجهاست)!///که آفریدیم انسان را در رنج‌///به‌راستی انسان را در (ژرفای) سختی (اش) به‌درستی آفریدیم‌؟ Thinketh he, that none hath power over him? آیا گمان می‌کند که هرگز کسی بر او دست نیابد؟!///آیا گمان می‌کند که هرگز کسی بر او دست نیابد؟!///آیا مى‌پندارد که کس بر او چیره نگردد؟///آیا مى‌پندارد که هیچ کس نمى‌تواند بر او دست یابد///آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت؟///آیا مى‌پندارد که هرگز کسى بر او دست نمی‌یابد؟///آیا انسان پندارد که هیچ کس بر او توانایی ندارد؟///آیا می‌پندارد که هرگز کسی بر او دست ندارد؟///آیا او گمان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند بر او دست یابد؟!///آیا پندارد که توانائی ندارد هرگز بر او کسی‌///آیا پندارد (که) هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت‌؟ He may say (boastfully); Wealth have I squandered in abundance! می‌گوید: ثروت فراوانی را [برای مبارزه با پیامبر و اسلام] تباه کرده‌ام!///می‌گوید: ثروت فراوانی را [برای مبارزه با پیامبر و اسلام] تباه کرده‌ام!///مى‌گوید: مالى فراوان را تباه کردم.///مى‌گوید: مال انبوهى را نابود کردم///گوید: «مال فراوانى تباه کردم.»///[با زیاد شمردن انفاق خود] مى‌گوید: «مال فراوانى را تباه کردم!»///می‌گوید: من مال بسیاری تلف کردم.///گوید مالی فراوان [در راه مبارزه با پیامبر] بر باد دادم‌///می‌گوید: «مال زیادی را (در کارهای خیر) نابود کرده‌ام!»///گوید تباه کردم مالی انبوه را///گوید: «مالی انباشته را تباه کردم.» Thinketh he that none beholdeth him? آیا گمان می‌کند که هیچ کس او را ندیده است [که همه اعمال و کردارش را ثبت کند؟]///آیا گمان می‌کند که هیچ کس او را ندیده است [که همه اعمال و کردارش را ثبت کند؟]///آیا مى‌پندارد که کسى او را ندیده است؟///آیا مى‌پندارد کسى او را ندیده///آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟///آیا مى‌پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟ [که اعمال و کردارش را ثبت کند؟]///آیا پندارد احدی او را ندیده (و افکار و اعمال بدش را ندانسته و ریا و نفاقش را نمی‌داند).///آیا می‌پندارد که هیچ کس [کار و بار] او را ندیده است؟///آیا (انسان) گمان می‌کند هیچ کس او را ندیده (که عمل خیری انجام نداده) است؟!///آیا پندارد که ندیدش کسی‌///آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است‌؟ Have We not made for him a pair of eyes?- آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟///آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟///آیا براى او دو چشم نیافریده‌ایم؟///آیا براى او دو چشم نساختیم///آیا دو چشمش نداده‌ایم؟///آیا براى او دو چشم قرار ندادیم؟///آیا ما به او دو چشم عطا نکردیم؟///آیا برای او دو چشم نیافریده‌ایم؟///آیا برای او دو چشم قرار ندادیم،///آیا ننهادیم برایش دیدگانی‌///آیا برایش دو چشم ننهادیم، And a tongue, and a pair of lips?- و یک زبان و دو لب؟///و یک زبان و دو لب؟///و یک زبان و دو لب؟///و یک زبان و دو لب///و زبانى و دو لب.///و یک زبان و دو لب؟///و زبان و دو لب به او ندادیم؟///و زبانی و دو لب‌///و یک زبان و دو لب؟!///و زبانی و لبانی‌///و زبانی و دو لب؟ And shown him the two highways? و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم [تا راه خیر را بگزیند و راه شر را واگذارد؟]///و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم [تا راه خیر را بگزیند و راه شر را واگذارد؟]///و دو راه پیش پایش ننهادیم؟///و او را به دو راه مشخص ره نمودیم///و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم.///و دو راه [خیر و شر] را به او نمایاندیم.///و راه خیر و شر را به او ننمودیم؟///و او را بر سر [هر یک از] دو راه [خیر و شر] نیاورده‌ایم؟///و او را به راه خیر و شر هدایت کردیم!///و رهبریش کردیم بدان دو پشته‌///و هر دو راه (خیر و شر) را در بلندای نمایانشان بدو ننمودیم؟ But he hath made no haste on the path that is steep. پس شتابان و با شدت به آن گردنه سخت وارد نشد؛///پس شتابان و با شدت به آن گردنه سخت وارد نشد؛///و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد.///ولى او از آن گردنه بالا نرفت///و [لى‌] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگرى‌] بالا رود!///اما او در آن گردنه‌ی سخت قدم نگذاشت.///باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد.///ولی خود در پی عقبه نبود///ولی او از آن گردنه مهم نگذشت!///پس برنیامد (یا نگذشت) بر آن پشته‌///پس هرگز نخواست از گردنه‌ (ی عاقبت‌نگر) با کوشش و کاوش بالا رود. And what will explain to thee the path that is steep?- و تو چه می‌دانی آن گردنه سخت چیست؟///و تو چه می‌دانی آن گردنه سخت چیست؟///و تو چه دانى که گذرگاه سخت چیست؟///و تو چه مى‌دانى آن گردنه چیست///و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟///و چه مى‌دانى که آن گردنه‌ی سخت چیست؟///و چگونه توان دانست که آن عقبه (تکلیف و ایمان) چیست؟///و تو چه دانی عقبه چیست‌///و تو نمی‌دانی آن گردنه چیست!///و چه دانستت چیست آن پشته‌///و چه شناساندت (که آن) گردنه چیست‌؟ (It is:) freeing the bondman; آزاد کردن برده،///آزاد کردن برده،///آزاد کردن بنده است،///آزاد کردن برده‌اى///بنده‌اى را آزادکردن،///آزاد کردن برده،///آن بنده (در راه خدا) آزاد کردن است.///آزادسازی برده‌///آزادکردن برده‌ای،///آزادکردن یک بنده‌///در بندی را (از گرفتاری و بندش) آزاد کردن، Or the giving of food in a day of privation یا طعام دادن در روز گرسنگی و قحطی،///یا طعام دادن در روز گرسنگی و قحطی،///یا طعام دادن در روز قحطى،///یا اطعام به روز قحطى///یا در روز گرسنگى، طعام‌دادن:///یا غذا دادن به روز گرسنگى و قحطی،///و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است.///یا اطعامی [از بینوایان‌] در روزی گرسنگی زده‌///یا غذا دادن در روز گرسنگی …///یا خورانیدنی در روز پریشانی (یا روزی دارنده گرسنگی)///یا در روز گرسنگی‌ای سخت، طعامی دادن، To the orphan with claims of relationship, به یتیمی خویشاوند،///به یتیمی خویشاوند،///خاصه به یتیمى که خویشاوند باشد،///به یتیمى خویشاوند///به یتیمى خویشاوند،///به یتیمى خویشاوند،///به یتیم خویشاوندان خود.///در حق یتیمی خویشاوند///یتیمی از خویشاوندان،///به یتیمی خویشاوند///یتیمی خویشاوند را، Or to the indigent (down) in the dust. یا مستمندی خاک نشین؛///یا مستمندی خاک نشین؛///یا به مسکینى خاک‌نشین.///یا مستمندى خاک‌نشین///یا بینوایى خاک‌نشین.///یا بینوایى خاک‌نشین.///یا به فقیر مضطر خاک نشین.///یا بینوایی خاک‌نشین‌///یا مستمندی خاک‌نشین را،///یا بینوائی خاکسار (یا نیازمند)///یا بینوایی خاک‌نشین را. Then will he be of those who believe, and enjoin patience, (constancy, and self-restraint), and enjoin deeds of kindness and compassion. علاوه بر [انجام] این [تکالیف]، از کسانی باشد که ایمان آورده‌اند و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش کرده‌اند؛///علاوه بر [انجام] این [تکالیف]، از کسانی باشد که ایمان آورده‌اند و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش کرده‌اند؛///تا از کسانى باشد که ایمان آورده‌اند و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‌اند و به بخشایش.///وانگهى از کسانى باشد که ایمان آوردند و یکدیگر را به صبر توصیه کرده و به ترحم سفارش کردند///علاوه بر این از زمره کسانى باشد که گرویده و یکدیگر را به شکیبایى و مهربانى سفارش کرده‌اند؛///علاوه بر اینها، از کسانى باشد که ایمان آورده و همدیگر را به شکیبایى و مهربانى سفارش کرده‌اند.///و آن گاه هم از آنان باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به اهمیتت صبر و مهربانی با خلق سفارش می‌کنند.///تا سپس از کسانی باشد که ایمان آورده‌اند و همدیگر را به شکیبایی و همدیگر را به مهربانی سفارش کرده‌اند///سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می‌کنند!///سپس گشت از آنان که ایمان آوردند و سفارش کردند به شکیبائی و سفارش کردند به مهربانی کردن‌///سپس از (زمره‌ی) کسانی بوده که گرویده‌اند و یکدیگر را به شکیبایی و مرحمت سفارش کرده‌اند. Such are the Companions of the Right Hand. اینان سعادتمندان اند؛///اینان سعادتمندان اند؛///اینان اهل سعادتند.///آنها اهل سعادتند///اینانند خجستگان.///آنانند یاران [سعادتمندی که کارنامه‌ی آنان را به دست] راست [آنها می‌دهند].///که آنها اهل یمین و سعادتند (و نامه عمل به دست راست گیرند).///اینانند که اصحاب یمین‌اند///آنها «اصحاب الیمین» اند (که نامه اعمالشان را به دست راستشان می‌دهند)!///آنانند یاران راست‌///اینانند راستان و برکت‌یافتگان. But those who reject Our Signs, they are the (unhappy) Companions of the Left Hand. و کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان شقاوتمندان اند///و کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان شقاوتمندان اند///و کسانى که به آیات ما کافرند اهل شقاوتند.///و آنها که به آیات ما کافر شدند اهل شومى و شقاوتند///و کسانى که به انکار نشانه‌هاى ما پرداخته‌اند، آنانند ناخجستگان شوم.///و کسانى که به آیات ما کافر شدند، یاران شومى و شقاوت هستند.///و آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانی) کافر شدند آنها اهل شومی و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند).///و کسانی که به آیات ما انکار ورزیده‌اند، آنانند که اصحاب شمال‌اند///و کسانی که آیات ما را انکار کرده‌اند افرادی شومند (که نامه اعمالشان به دست چپشان داده می‌شود).///و آنان که کفر ورزیدند به آیتهای ما آنانند یاران چپ (یا شومی)///و کسانی که به انکار (و انگار) نشانه‌های ما پرداخته‌اند، آنانند (ناخجستگان:) شوم‌زدگان‌. On them will be Fire vaulted over (all round). بر آنان آتشی سرپوشیده احاطه دارد [که هیچ راه گریزی از آن ندارند.]///بر آنان آتشی سرپوشیده احاطه دارد [که هیچ راه گریزی از آن ندارند.]///نصیب آنهاست آتشى که از هر سو سرش پوشیده است.///بر آنها آتشى سرپوشیده است [که راه نفسى ندارد]///بر آنان آتشى سرپوشیده احاطه دارد.///بر آنان آتشى سرپوشیده و فراگیر احاطه دارد.///بر آن کافران آتشی سر پوشیده (که از آن راه گریزی نیست) احاطه خواهد کرد.///بر آنان آتشی چند لایه، [چیره‌] باشد///بر آنها آتشی است فروبسته (که راه فراری از آن نیست)!///بر ایشان است آتش افروخته (یا انبوه یا پوشیده)///بر (سر و سامان) شان آتشی سرپوشیده - هم‌چون طبقه‌ای - احاطه دارد. By the Sun and his (glorious) splendour; سوگند به خورشید و گسترش روشنی اش///سوگند به خورشید و گسترش روشنی اش///سوگند به آفتاب و روشنى‌اش به هنگام چاشت،///سوگند به خورشید و روشنایى آن///سوگند به خورشید و تابندگى‌اش،///سوگند به خورشید و روشنایی آن!///قسم به آفتاب و تابش آن (هنگام رفعتش).///سوگند به خورشید و پرتوافشانی‌اش‌///به خورشید و گسترش نور آن سوگند،///سوگند به خورشید و پرتوش (یا آفتابش)///سوگند به خورشید و میان‌روزش. By the Moon as she follows him; و به ماه هنگامی که از پی آن برآید///و به ماه هنگامی که از پی آن برآید///و سوگند به ماه چون از پى آن برآید،///و به ماه چون از پى آن برآید///سوگند به مه چون پى [خورشید] رود.///سوگند به ماه، آن‌گاه که از پى خورشید درآید.///و قسم به ماه آن گاه که در پی آفتاب تابان در آید.///و سوگند به ماه چون از آن پیروی کند///و به ماه هنگامی که بعد از آن درآید،///و به ماه گاهی که از پیش آید///سوگند به ماه هنگامی که از پی‌اش می‌رود. By the Day as it shows up (the Sun's) glory; و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند///و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند///و سوگند به روز چون گیتى را روشن کند،///و قسم به روز چون آن را هویدا سازد///سوگند به روز چون [زمین را] روشن گرداند،///سوگند به روز، آن‌گاه که زمین را روشن سازد.///و قسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد.///و سوگند به روز چون روشنش دارد///و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد،///و به روز گاهی که تابناکش سازد///سوگند به روز هنگامی که خورشید را نمایان کند. By the Night as it conceals it; و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد///و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد///و سوگند به شب چون فرو پوشدش،///و به شب وقتى که آن را بپوشد [و آفاق را تاریک سازد]///سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد،///سوگند به شب، آن‌گاه که زمین را بپوشاند.///و به شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد.///و سوگند به شب چون فرو پوشد///و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند،///و به شب گاهی که بپوشدش‌///سوگند به شب هنگامی که چون پرده بر آن پوشد. By the Firmament and its (wonderful) structure; و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد///و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد///و سوگند به آسمان و آن که آن را بر آورده،///و به آسمان و آنکه بنایش کرد///سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت،///سوگند به آسمان و آن که آن را بنا کرد.///و قسم به آسمان بلند و آن که این کاخ رفیع را بنا کرد.///و سوگند به آسمان و آنکه آن را برافراشت‌///و قسم به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده،///و به آسمان و آنچه (یا آنکه) بساختش‌///سوگند به آسمان و آنچه آن را سازمان و سامان داد. By the Earth and its (wide) expanse: و به زمین و آنکه آن را گستراند///و به زمین و آنکه آن را گستراند///و سوگند به زمین و آن که آن را بگسترده،///و به زمین و آن که آن را گستراند///سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد،///سوگند به زمین و آن که آن را گسترانید.///و به زمین و آن که آن را بگسترد.///و سوگند به زمین و آنکه آن را بگسترد///و به زمین و کسی که آن را گسترانیده،///و به زمین و آنچه گستردش‌///سوگند به زمین و آنچه که آن را گشاده کرد و به حرکت درآورد. By the Soul, and the proportion and order given to it; و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود،///و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود،///و سوگند به نفس و آن که نیکویش بیافریده -///و سوگند به نفس آدمى و آنکه او را سامان داد///سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد؛///سوگند به جان [آدمی] و آن که آن را سامان داد،///و قسم به نفس ناطقه انسان و آن که او را نیکو به حد کمال بیافرید.///و سوگند به نفس انسان و آنکه آن را سامان داد///و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظم ساخته،///و به روان و آنچه راست آوردش‌///سوگند به نفسی و آنچه سازمانش داد. And its enlightenment as to its wrong and its right;- پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد.///پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد.///سپس بدیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرده -///پس [تشخیص‌] فجور و تقوى را به وى الهام کرد///سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‌اش را به آن الهام کرد،///پس پلیدى‌ها و پاکى‌هایش را به او الهام کرد.///و به او شر و خیر او را الهام کرد.///آنگاه نافرمانی و پرهیزگاری‌اش را در آن الهام کرد///سپس فجور و تقوا (شر و خیرش) را به او الهام کرده است،///پس سروشش فرستاد گنهکاریش و پرهیزش‌///پس پلیدکاری و پرهیزگاریش را به او الهام کرد. Truly he succeeds that purifies it, بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد.///بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد.///که: هر که در پاکى آن کوشید رستگار شد،///بى‌شک هر که خود را تزکیه کرد رستگار شد///که هر کس آن را پاک گردانید، قطعا رستگار شد،///[به اینها سوگند] که به راستى رستگار شد آن که جان خود را از آلودگى پاک کرد.///(قسم به این آیات الهی) که هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین (در دو عالم) رستگار خواهد بود.///به راستی هر کس که آن را پاکیزه داشت، رستگار شد///که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده؛///همانا رستگار شد آنکه پاک ساختش‌///(که) هر کس نفسش را پاک گردانید، به‌راستی رستگار کرد. And he fails that corrupts it! و کسی که آن را [به آلودگی‌ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد.///و کسی که آن را [به آلودگی‌ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد.///و هر که در پلیدى‌اش فرو پوشید نومید گردید.///و بى‌گمان آنکه خود را بیالود، محروم گشت///و هر که آلوده‌اش ساخت، قطعا درباخت.///و بى‌شک محروم گشت آن که آن را به پلیدى آلود.///و هر که او را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.///و به راستی نومید شد هر کس که آن را فرومایه داشت‌///و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است!///و همانا آیان کرد آنکه بفریفتش (یا نهان داشتش)///و هر کس آلوده‌اش ساخت، همواره زیان کرد. The Thamud (people) rejected (their prophet) through their inordinate wrong-doing, قوم ثمود به سبب سرکشی و طغیانش [پیامبرشان را] تکذیب کرد،///قوم ثمود به سبب سرکشی و طغیانش [پیامبرشان را] تکذیب کرد،///قوم ثمود از روى سرکشى تکذیب کردند.///ثمود از روى سرکشى [پیامبرشان‌] را تکذیب کردند/// [قوم‌] ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب پرداختند.///قوم ثمود از روى سرکشى، تکذیب کردند.///طایفه ثمود از غرور و سرکشی (پیغمبر خود صالح را) تکذیب کردند.///قوم ثمود با طغیانش انکار پیشه کرد///قوم «ثمود» بر اثر طغیان، (پیامبرشان را) تکذیب کردند،///تکذیب کرد ثمود به سرکشیش‌///ثمودیان با طغیانشان به تکذیب پرداختند، Behold, the most wicked man among them was deputed (for impiety). زمانی که بدبخت ترینشان به پا خاست.///زمانی که بدبخت ترینشان به پا خاست.///آنگاه که شقى ترینشان برخاست.///آنگاه که شقى‌ترین آنها به پاخاست///آنگاه که شقى‌ترینشان بر [پا] خاست.///آن‌گاه که بدبخت‌ترین آنها [براى کشتن ناقه] به­پا خاست.///هنگامی که شقی‌ترینشان (قدار بن سالف) بر انگیخته شد (تا ناقه صالح را پی کند).///آنگاه که شقاوت‌پیشه‌ترینشان برپا خاست‌///آنگاه که شقی‌ترین آنها بپاخاست،///گاهی که برانگیخت بدنهادتر (یا تیربخت‌ترش)///چون شقی‌ترینشان برانگیخته شد. But the Messenger of Allah said to them: "It is a She-camel of Allah! And (bar her not from) having her drink!" پس فرستاده خدا به آنان گفت: ناقه خدا و آبشخورش را [واگذارید]///پس فرستاده خدا به آنان گفت: ناقه خدا و آبشخورش را [واگذارید]///پیامبر خدا به آنها گفت که ماده‌شتر خدا را با آبشخورش واگذارید.///پس پیامبر خدا به آنها گفت ناقه خدا را با آب خوردنش [آزاد] گذارید///پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! ماده‌شتر خدا و [نوبت‌] آب‌خوردنش را [حرمت نهید]».///پس پیامبر خدا به آنان گفت: «شتر خدا و [نوبت] آبشخورش را [حرمت نهید]!»///و رسول خدا (صالح) به آنها گفت: این ناقه آیت خداست، از خدا بترسید و آن را سیراب گردانید.///حال آنکه پیامبر خدا به آنان گفته بود این شتر خداوند است، او و بهره آبش را رعایت کنید///و فرستاده الهی [= صالح‌] به آنان گفت: «ناقه خدا [= همان شتری که معجزه الهی بود] را با آبشخورش واگذارید (و مزاحم آن نشوید)!»///پس گفت بدیشان پیمبر خدا اشتر خدا را و آبشخورش‌///پس فرستاده‌ی خدا به آنان گفت: «زنهار! ماده شتر خدا را و (نوبت) آب خوردنش را (حرمت نهید).» Then they rejected him (as a false prophet), and they hamstrung her. So their Lord, on account of their crime, obliterated their traces and made them equal (in destruction, high and low)! ولی به تکذیب او برخاستند و ناقه را پی کردند، و در نتیجه پروردگارشان به خاطر گناهشان عذاب سختی بر آنان فرو ریخت و همه قوم را با خاک یکسان و برابر ساخت؛///ولی به تکذیب او برخاستند و ناقه را پی کردند، و در نتیجه پروردگارشان به خاطر گناهشان عذاب سختی بر آنان فرو ریخت و همه قوم را با خاک یکسان و برابر ساخت؛///تکذیبش کردند و شتر را پى کردند. پس پروردگارشان به سبب گناهشان بر سرشان عذاب آورد و با خاک یکسان ساخت.///ولى او را تکذیب نمودند و ناقه را پى کردند، پس خدا آنها را به گناهانشان بگرفت و با خاک یکسانشان کرد///و [لى‌] دروغزنش خواندند و آن [ماده‌شتر] را پى کردند، و پروردگارشان به [سزاى‌] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان کرد.///پس او را تکذیب کردند و ناقه را کشتند و پروردگارشان به سزاى گناهشان، آنان را درهم کوبید و [با خاک] یکسانشان کرد.///آن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند، خدا هم آنان را به کیفر (ظلم و) گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود.///سپس او را دروغ‌زن شمردند و آن [شتر] را پی کردند، آنگاه پروردگارشان آنان را به گناهشان، به یکسان نابود ساخت‌///ولی آنها او را تکذیب و ناقه را پی کردند (و به هلاکت رساندند)؛ از این رو پروردگارشان آنها (و سرزمینشان) را بخاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان و صاف کرد!///پس تکذیبش کردندش پس پی کردند پس برآشفت بر ایشان پروردگارشان به گناهشان پس یکسانش کرد///پس دروغزنش خواندند و آن (ماده شتر) را پی کردند. پس پروردگارشان به (سزای) گناهشان بر (سر و سامان) ‌شان هلاکتی پراضطراب فرو فرستاد. پس (دوباره شتر را زنده کرد) و سامانش داد. And for Him is no fear of its consequences. و خدا از سرانجام آن کار [که نابودی ستمکاران است] پروایی ندارد.///و خدا از سرانجام آن کار [که نابودی ستمکاران است] پروایی ندارد.///و او از سرانجام آن بیمناک نشد.///و از عاقبت آن باکى نمى‌داشت///و از پیامد کار خویش، بیمى به خود راه نداد.///و [خداوند] از عاقبت آن کار [از کسى] بیم ندارد.///و هیچ باک از هلاک آنها نمی‌داشت (یا آنها هیچ از عاقبت بدگناه خود نمی‌ترسیدند).///و از عاقبت کارش نترسد///و او هرگز از فرجام این کار [= مجازات ستمگران‌] بیم ندارد!///و نهراسد از فرجامش‌///و از پی‌آمد کار خویش، بیمی نمی‌دارد. By the Night as it conceals (the light); سوگند به شب هنگامی که فرو پوشد///سوگند به شب هنگامی که فرو پوشد///سوگند به شب آنگاه که جهان را در خود فرو پوشد،///قسم به شب وقتى که فراپوشد///سوگند به شب چون پرده افکند،///سوگند به شب، آن‌گاه که [زمین را] فروپوشاند،///قسم به شب تار هنگامی که (جهان را در پرده سیاه) بپوشاند.///سوگند به شب چون فرو پوشاند///قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند،///سوگند به شب گاهی که فراگیرد///سوگند به شب هنگامی که پرده افکند. By the Day as it appears in glory; و به روز هنگامی که آشکار شود///و به روز هنگامی که آشکار شود///و سوگند به روز آنگاه که آشکار شود،///و به روز آنگاه که تجلى کند///سوگند به روز چون جلوه‌گرى آغازد،///سوگند به روز، آن‌گاه که روشن شود،///و قسم به روز هنگامی که روشن و فروزان گردد.///و سوگند به روز چون روشن شود///و قسم به روز هنگامی که تجلی کند،///و روز گاهی که برتابد///و سوگند به روز هنگامی که جلوه‌گری کند. By (the mystery of) the creation of male and female;- و به آنکه نر و ماده آفرید؛///و به آنکه نر و ماده آفرید؛///و سوگند به آن که نر و ماده را بیافرید،///و به آنکه نر و ماده را آفرید///و [سوگند به‌] آنکه نر و ماده را آفرید،///سوگند به آن کس که نر و ماده را آفرید،///و قسم به مخلوقات عالم که خدا همه را جفت نر و ماده بیافرید.///و سوگند به آنکه نرینه و مادینه آفرید///و قسم به آن کس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید،///و آنچه (یا آنکه) آفرید نر و ماده را///و سوگند به آن چه نر و ماده را آفرید. Verily, (the ends) ye strive for are diverse. همانا تلاشتان گوناگون و پراکنده است؛///همانا تلاشتان گوناگون و پراکنده است؛///که: حاصل کوششهاى شما متفاوت است.///که سعى و تلاش شما بسى پراکنده است [و هر کس به راهى مى‌رود]///که همانا تلاش شما پراکنده است.///که تلاش‌هاى شما گوناگون و پراکنده است؛///(قسم به این آیات الهی) که سعی و کوشش شما مردم بسیار مختلف است (برخی بر صلاح و برخی بر فساد می‌کوشید).///که کوشش شما پراکنده [و گونه‌گون‌] است‌///که سعی و تلاش شما مختلف است:///که کوشش شما است همانا گوناگون‌///(که) همانا کوشش‌تان پراکنده است. So he who gives (in charity) and fears (Allah), اما کسی که [ثروتش را در راه خدا] انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت///اما کسی که [ثروتش را در راه خدا] انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت///اما کسى که بخشایش و پرهیزگارى کرد،///اما آنکه انفاق کرد و پارسائى نمود///اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت،///اما آن که انفاق کرد و [از خدا] پروا داشت،///اما هر کس عطا و احسان کرد و خدا ترس و پرهیزکار شد.///حال اگر کسی [مالی‌] بخشید و پروا و پرهیز ورزید///اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد،///پس اما آنکه بخشید و پرهیزکاری کرد///پس اما آن کس که (حق را) داد و (از ناحق) پروا داشت، And (in all sincerity) testifies to the best,- و وعده نیکوتر را [که وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزکاری است] باور کرد؛///و وعده نیکوتر را [که وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزکاری است] باور کرد؛///و آن بهترین را تصدیق کرد،///و [وعده‌ى‌] نیکو را باور داشت///و [پاداش‌] نیکوتر را تصدیق کرد،///و پاداش نیک [روز جزا] را تصدیق کرد،///و به نیکویی (یعنی به نعیم آخرت با هر خیر و سعادت که در قرآن بیان شده) تصدیق کرد.///و [وعده‌] بهشت را استوار داشت‌///و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند،///تصدیق به نکوکاری کرد///و به نیکوترین زندگی تصدیق کرد، We will indeed make smooth for him the path to Bliss. پس به زودی او را برای راه آسانی [که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست] آماده می‌کنیم///پس به زودی او را برای راه آسانی [که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست] آماده می‌کنیم///پس براى بهشت آماده‌اش مى‌کنیم.///پس زودا که راه آسانى پیش پاى او گذاریم///بزودى راه آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت.///پس به زودى او را براى پیمودن بهترین راه آماده خواهیم کرد.///ما هم البته کار او را (در دو عالم) سهل و آسان می‌گردانیم.///زودا که راهش را به سوی خیر و آسانی هموار کنیم‌///ما او را در مسیر آسانی قرار می‌دهیم!///زود است رهنمونش شویم بسوی گشایش‌///به زودی او را برای آسان‌ترین (زندگی)، راهوار و آسان کنیم. But he who is a greedy miser and thinks himself self-sufficient, و اما کسی که [از انفاق ثروت] بخل ورزید و خود را بی نیاز نشان داد///و اما کسی که [از انفاق ثروت] بخل ورزید و خود را بی نیاز نشان داد///اما آن کس که بخل و بى نیازى ورزید،///و اما آن که بخل ورزید و [از دین‌] بى‌نیازى نمود///و اما آنکه بخل ورزید و خود را بى‌نیاز دید،///ولى آن که بخل ورزید و خود را بى‌نیاز پنداشت،///اما هر کس بخل ورزید و خود را (از لطف خدا) بی نیاز دانست.///و اما کسی که دریغ‌ورزید و بی‌نیازی نمود///اما کسی که بخل ورزد و (از این راه) بی‌نیازی طلبد،///و اما آنکه بخل ورزید و بی‌نیازی گرفت‌///و اما آن کس که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز دید، And gives the lie to the best,- و وعده نیکوتر را تکذیب کرد،///و وعده نیکوتر را تکذیب کرد،///و آن بهترین را تکذیب کرد،///و آن [وعده‌ى‌] نیکو را انکار کرد///و [پاداش‌] نیکوتر را به دروغ گرفت،///و پاداش نیک [روز جزا] را تکذیب کرد،///و نیکویی را تکذیب کرد.///و وعده بهشت را دروغ انگاشت‌///و پاداش نیک (الهی) را انکار کند،///و تکذیب به نیکوکاری کرد///و نیکوترین (زندگی) را تکذیب کرد، We will indeed make smooth for him the path to Misery; پس او را برای راه سخت و دشواری [که سلب هرگونه توفیق از اوست] آماده می‌کنیم،///پس او را برای راه سخت و دشواری [که سلب هرگونه توفیق از اوست] آماده می‌کنیم،///او را براى دوزخ آماده مى‌سازیم.///پس زودا که طریقه سختى پیش وى آریم///بزودى راه دشوارى به او خواهیم نمود.///پس به زودى او را به پیمودن دشوارترین راه خواهیم انداخت.///پس به زودی کار او را (در دو عالم) دشوار می‌کنیم.///زودا که راهش را به سوی شر و دشواری هموار کنیم‌///بزودی او را در مسیر دشواری قرار می‌دهیم؛///پس زود است برانیمش بسوی دشواری‌///به زودی او را برای سخت‌ترین (زندگی‌)، راهوار و آسان کنیم. Nor will his wealth profit him when he falls headlong (into the Pit). و هنگامی که [به چاه هلاکت و گودال گور] سقوط کند ثروتش [چیزی از عذاب خدا] را از او دفع نمی‌کند.///و هنگامی که [به چاه هلاکت و گودال گور] سقوط کند ثروتش [چیزی از عذاب خدا] را از او دفع نمی‌کند.///و چون هلاکش دررسد، دارایى‌اش به حالش سود نبخشد.///و آن‌گاه که به هلاکت افتد، مالش به حال او سودى ندهد///و چون هلاک شد، [دیگر] مال او به کارش نمى‌آید.///و چون هلاک شد، دارایى‌اش براى او کارساز نخواهد بود.///و گاه عذاب و هلاکت داراییش وی را هیچ نجات نتواند داد.///و چون به هلاکت افتد مالش به کار او نیاید///و در آن هنگام که (در جهنم) سقوط می‌کند، اموالش به حال او سودی نخواهد داشت!///و بی‌نیاز نکند از او مالش گاهی که تباه شود///و هنگامی که سقوط کرد، (دیگر) مالش به کارش نیاید. Verily We take upon Ourselves to guide, بی تردید هدایت کردن بر عهده ماست.///بی تردید هدایت کردن بر عهده ماست.///و آنچه بر ماست راهنمایى است.///همانا هدایت بر عهده‌ى ماست///همانا هدایت بر ماست.///بى‌تردید هدایت [مردم] بر عهده‌ی ماست.///و البته بر ماست که (خلق را) هدایت کنیم.///بی‌گمان راهنمایی [بندگان‌] بر ماست‌///به یقین هدایت کردن بر ماست،///همانا بر ما است هدایت‌///همواره تنها بر (عهده‌ی) ما بی‌شک هدایت‌گری است. And verily unto Us (belong) the End and the Beginning. و به یقین دنیا و آخرت در سیطره مالکیت ماست.///و به یقین دنیا و آخرت در سیطره مالکیت ماست.///و از آن ماست آن جهان و این جهان.///و آخرت و دنیا هم متعلق به ماست///و در حقیقت، دنیا و آخرت از آن ماست.///و بى‌شک آخرت و دنیا از آن ماست.///و ملک دنیا و آخرت از ماست (به هر که بخواهیم و صلاح دانیم می‌بخشیم).///و بی‌گمان [جهان‌] واپسین و نخستین ما راست‌///و آخرت و دنیا از آن ماست،///و همانا برای ما است بازپسین و نخستین‌///و به‌راستی دنیا و آخرت به‌درستی از ماست. Therefore do I warn you of a Fire blazing fiercely; پس شما را از آتشی که زبانه می‌کشد بیم می‌دهم.///پس شما را از آتشی که زبانه می‌کشد بیم می‌دهم.///پس شما را از آتشى که زبانه مى‌کشد مى‌ترسانم.///پس شما را به آتشى که زبانه کشد بیم دادم///پس شما را به آتشى که زبانه مى‌کشد هشدار دادم.///پس شما را از آتشى که زبانه مى‌کشد، بیم دادم.///من شما را از آتش شعله‌ور دوزخ ترسانیدم و آگاه ساختم.///پس شما را از آتشی که زبانه زند هشدار دهم‌///و من شما را از آتشی که زبانه می‌کشد بیم می‌دهم،///پس ترسانیدم شما را از آتش که زبانه کشد///پس شما را به آتشی زبانه‌دار هشدار دادم. None shall reach it but those most unfortunate ones [که] جز بدبخت‌ترین مردم در آن در نیایند.///[که] جز بدبخت‌ترین مردم در آن در نیایند.///جز اهل شقاوت بدان درنیفتد:///که جز تیره بخت‌ترین مردم، بدان نسوزد///جز نگون‌بخت‌تر [ین مردم‌] در آن درنیاید:///جز بدبخت‌ترین [مردم] در آن وارد نمى‌شود.///که هیچ کس در آن آتش در نیفتد مگر شقی‌ترین خلق.///که جز شقاوت پیشه وارد آن نشود///کسی جز بدبخت‌ترین مردم وارد آن نمی‌شود؛///نچشدش جز بدبخت تری‌///جز شقی‌ترین (مکلفان) آن را نیفروزد. Who give the lie to Truth and turn their backs. همان که [دین را] تکذیب کرد و از آن روی گردانید.///همان که [دین را] تکذیب کرد و از آن روی گردانید.///آن که تکذیب کرد و رویگردان شد.///همان که تکذیب کرد و رخ برتافت///همان که تکذیب کرد و رخ برتافت.///همان که [حق را] تکذیب کرد و روى گردانید.///همان کس که (آیات و رسل حق را) تکذیب کرد و روی از آن بگردانید.///همان کسی که [حق را] انکار کرد و روی بر تافت‌///همان کس که (آیات خدا را) تکذیب کرد و به آن پشت نمود!///که تکذیب کند و پشت کند///کسی که تکذیب کرد و رخ برتافت. But those most devoted to Allah shall be removed far from it,- و به زودی پرهیزکارترین [مردم] را از آن دور می‌دارند.///و به زودی پرهیزکارترین [مردم] را از آن دور می‌دارند.///و پرهیزگارترین مردم را از آن دور دارند:///زودا که پرهیزکارترین مردم، از آن دور داشته شود///و پاک‌رفتارتر [ین مردم‌] از آن دور داشته خواهد شد:///ولى با تقواترین [مردم] از آن دور داشته خواهد شد.///و اهل تقوا را از آن آتش دور سازند.///و تقواپیشه از آن دور داشته خواهد شد///و بزودی با تقواترین مردم از آن دور داشته می‌شود،///و زود است دور شودش پرهیزکارتری‌///و زودا (که) پرهیزگارترین (مکلفان) از آن به شایستگی دور داشته خواهد شد. Those who spend their wealth for increase in self-purification, همان که مال خود را انفاق می‌کند تا [مال] رشد و نمو کند.///همان که مال خود را انفاق می‌کند تا [مال] رشد و نمو کند.///آن که مال خویش مى‌بخشاید و پاکى مى‌جوید.///همان که مال خود را مى‌دهد تا پاک شود///همان که مال خود را مى‌دهد [براى آنکه‌] پاک شود،///همان که مالش را مى‌بخشد تا پاک شود.///آن کس که مال خود را (به فقیران اسلام) به وجه زکات بدهد.///همان کسی که مالش را می‌بخشد که پاکدلی یابد///همان کس که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا پاک شود.///که دهد مالش را پاکی جوید///کسی که مال خود را می‌دهد، در حالی که خود را پاک می‌کند. And have in their minds no favour from anyone for which a reward is expected in return, و هیچ کس را نزد خدا حق نعمتی نیست تا این مالی که انفاق کرده به عنوان پاداش آن نعمت به حساب او گذارد.///و هیچ کس را نزد خدا حق نعمتی نیست تا این مالی که انفاق کرده به عنوان پاداش آن نعمت به حساب او گذارد.///و هیچ کس را بر او حقى نباشد که اینک پاداش خواهد،///و هیچ کس را نزد او حق نعمتى نیست تا او را پاداش دهد///و هیچ کس را به قصد پاداش‌یافتن نعمت نمى‌بخشد،///و از هیچ­کس نزد او نعمتی [و حقی] نیست که این [انفاق] پاداش آن باشد.///و حال آنکه هیچ کس بر وی حق نعمت ندارد تا به پاداش آن بدهد.///و بر او [منت از] نعمت کسی نیست که باید جزایش را بدهد///و هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد (به این وسیله) او را جزا دهد،///و نیست کسی را نزدش نعمتی که پاداش داده شود///و برای احدی نزد او نعمتی دارای پاداش نیست‌. But only the desire to seek for the Countenance of their Lord Most High; بلکه [انفاق کننده با تقوا مال خود را در راه خدا انفاق می‌کند] تا خشنودی پروردگار والایش را به دست آورد.///بلکه [انفاق کننده با تقوا مال خود را در راه خدا انفاق می‌کند] تا خشنودی پروردگار والایش را به دست آورد.///مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.///جز طلب رضاى پروردگار والایش///جز خواستن رضاى پروردگارش که بسى برتر است [منظورى ندارد].///تنها رضاى پروردگار بلندمرتبه‌اش را مى‌جوید.///(او احسان نکند) جز در طلب رضای خدای خود که برتر و بالاترین موجودات است.///[و نمی‌کند آنچه می‌کند] مگر در طلب خشنودی پروردگار بلندمرتبه‌اش‌///بلکه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست؛///جز در پی روی پروردگار برترش‌///جز خواستن رضای پروردگارش که بسی برتر است (منظوری ندارد). And soon will they attain (complete) satisfaction. و [بی تردید] به زودی [در قیامت با دریافت لطف، رحمت حق و پاداش بی پایان او] خشنود خواهد شد.///و [بی تردید] به زودی [در قیامت با دریافت لطف، رحمت حق و پاداش بی پایان او] خشنود خواهد شد.///و زودا که خشنود شود.///و به زودى خشنود گردد///و قطعا بزودى خشنود خواهد شد.///و به زودى خشنود خواهد شد.///و البته (در بهشت آخرت به آن نعمتهای ابدی) خشنود خواهد گردید.///و زودا که خشنود شود///و بزودی راضی و خشنود می‌شود!///و همانا بزودی خوشنود شود///و همانا در آینده‌ای دور، خشنود خواهد شد. By the Glorious Morning Light, سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می‌کند]///سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می‌کند]///سوگند به آغاز روز،///قسم به روز روشن///سوگند به روشنایى روز،///سوگند به روشنایى آغاز روز!///قسم به روز روشن (یا هنگام ظهر آن).///سوگند به روز روشن‌///قسم به روز در آن هنگام که آفتاب برآید (و همه جا را فراگیرد)،///سوگند به چاشتگاه (یا روز)///سوگند به روشنایی میان روز؛ And by the Night when it is still,- و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد،///و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد،///و سوگند به شب چون آرام و در خود شود،///و به شب، آن دم که آرام گیرد///سوگند به شب چون آرام گیرد،///سوگند به شب، آن‌گاه که آرامش بخشد،///و قسم به شب به هنگام آرامش آن.///و سوگند به شب چون بیارمد///و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد،///و به شب گاهی که تیرگی افکند///و سوگند به شب چون به نیمه رسید؛ Thy Guardian-Lord hath not forsaken thee, nor is He displeased. که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است.///که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است.///که پروردگارت تو را ترک نکرده و بر تو خشم نگرفته است.///که پروردگارت نه تو را واگذاشته و نه دشمن داشته/// [که‌] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است.///که [ای پیامبر!] پروردگارت تو را رها نکرده و [بر تو] خشم نگرفته است.///که خدای تو هیچ گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم ننموده است (چهل روز بر رسول وحی نیامد، دشمنان به طعنه گفتند: خدا از محمد قهر کرده. این آیه رد بر آنهاست).///که پروردگارت با تو بدرود نکرده و بی‌مهر نشده است‌///که خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است!///بدرودت نگفت پروردگارت و نه خشمگین شد///(که) پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است. And verily the Hereafter will be better for thee than the present. و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است،///و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است،///هر آینه آخرت براى تو بهتر از دنیاست.///و مسلما آخرت براى تو از دنیا بهتر است///و قطعا آخرت براى تو از دنیا نیکوتر خواهد بود.///و بی‌تردید آخرت براى تو بهتر از دنیاست.///و البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از نشأه دنیاست.///و بی‌شک جهان واپسین برای تو بهتر از نخستین است‌///و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است!///و همانا انجام بهتر است تو را از آغاز///و همانا (زندگی) آخرین برای تو از (زندگی) نخستین بهتر است. And soon will thy Guardian-Lord give thee (that wherewith) thou shalt be well-pleased. و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی.///و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی.///به زودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خشنود شوى.///و زود باشد که پروردگارت [آنقدر] عطایت کند که راضى شوى///و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى.///و به زودى پروردگارت [چیزى] به تو عطا می‌کند که خشنود شوى.///و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد).///و پروردگارت به زودی به تو [مقام شفاعت‌] می‌بخشد و خشنود می‌شوی‌///و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی!///و هر آینه زود است دهدت پروردگارت تا خشنود شوی‌///و در آینده‌ای دور، پروردگارت همواره تو را (رحمت بی‌زحمت رسالتی) اعطا خواهد کرد، پس خوشنود گردی. Did He not find thee an orphan and give thee shelter (and care)? آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟///آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟///آیا تو را یتیم نیافت و پناهت داد؟///مگر نه یتیمت یافت و پناه داد///مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟///آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد و سامانت بخشید؟///آیا خدا تو را یتیمی نیافت که در پناه خود جای داد؟///آیا یتیمت نیافت که سر و سامانت داد///آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!///آیا نیافتت یتیمی پس جای داد///مگر نه (اینکه) تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟ And He found thee wandering, and He gave thee guidance. و تو را بدون شریعت نیافت، پس به شریعت هدایت کرد؟///و تو را بدون شریعت نیافت، پس به شریعت هدایت کرد؟///آیا تو را گمگشته نیافت و هدایتت کرد؟///و سرگشته‌ات یافت پس راه نمود///و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؟///و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد.///و تو را (در بیابان مکه) ره گم کرده و حیران یافت (در طفولیت که حلیمه دایه‌ات آورد تا به جدت عبد المطلب سپارد در راه مکه گم شدی، حلیمه و عبد المطلب سخت پریشان شدند و خدا زود آنها را به تو) ره نمایی کرد.///و تو را سرگشته یافت و رهنمایی کرد///و تو را گمشده یافت و هدایت کرد،///و یافتت سر به گمی پس رهبری کرد///و تو را سرگشته‌ای یافت، پس هدایت کرد؟ And He found thee in need, and made thee independent. و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟///و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟///آیا تو را درویش نیافت و توانگرت گردانید؟///و محتاجت یافت و بى‌نیاز کرد///و تو را تنگدست یافت و بى‌نیاز گردانید؟///و تو را تهى‌دست یافت، پس بى‌نیاز کرد.///و باز تو را فقیر (الی الله) یافت (به دولت نبوت) توانگر کرد (و نعمت رسالت عطا نمود).///و تو را تهیدست یافت و بی‌نیازت کرد///و تو را فقیر یافت و بی‌نیاز نمود،///و یافتت گرانباری (عیالمند) پس بی‌نیاز کرد///و تو را عیال‌وار یافت، پس بی‌نیاز گردانید؟ Therefore, treat not the orphan with harshness, و اما [به شکرانه این همه نعمت] یتیم را خوار و رانده مکن///و اما [به شکرانه این همه نعمت] یتیم را خوار و رانده مکن///پس یتیم را میازار،///پس یتیم را خوار مدار و مران///و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار،///پس بر یتیم تندى مکن و خوارش مساز!///پس تو هم یتیم را هرگز میازار.///پس با یتیم تندی مکن‌///حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن،///اما یتیم را پس خشم نیار///پس اما یتیم را خوار و زار مکن. Nor repulse the petitioner (unheard); و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران///و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران///و گدا را مران،///و با سائل خشونت مکن و مران///و گدا را مران،///و نیازمند خواهنده را از خود مران!///و فقیر و گدای سائل را به زجر مران.///و بر خواهنده بانگ مزن [و او را مران‌]///و سؤال‌کننده را از خود مران،///و اما دریوزه را پس نران (یا نهیب نزن)///و اما سائل را پس (هرگز) بانگ مزن. But the bounty of the Lord - rehearse and proclaim! و نعمت‌های پروردگارت را بازگو کن.///و نعمت‌های پروردگارت را بازگو کن.///و از نعمت پروردگارت سخن بگوى.///و از موهبت پروردگارت [رسالت و معارف‌] سخن گوى///و از نعمت پروردگار خویش [با مردم‌] سخن گوى.///و نعمت پروردگارت را بازگو کن!///و اما نعمت پروردگارت را (که مقام نبوت و تقرب کامل به خدا یافتی، بر امت) باز گو.///و اما درباره نعمت پروردگارت [با سپاس‌] سخن بگوی‌///و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن!///و اما به نعمت پروردگار خویش پس زبان گشای‌///و اما به وسیله‌ی نعمت پروردگارت، پس (آن را) بازگو کن. Have We not expanded thee thy breast?- آیا سینه‌ات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟///آیا سینه‌ات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟///آیا سینه‌ات را برایت نگشودیم؟///آیا ما سینه تو را فراخ نکردیم///آیا براى تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟///[اى پیامبر!] آیا سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟///(ای رسول گرامی) آیا ما تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همت) عطا نکردیم؟///آیا دلت را برایت گشاده نداشتیم؟///آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم،///آیا فراخ نگردانیدیم (گشاده نداشتیم) برایت سینه‌ات را///آیا سینه‌ات را برایت نگشادیم‌؟ And removed from thee thy burden و بار گرانت را فرو ننهادیم؟///و بار گرانت را فرو ننهادیم؟///و بار گرانت را از پشتت برنداشتیم؟///و بار گرانت را از تو فرو نهادیم///و بار گرانت را از [دوش‌] تو برنداشتیم؟///و بار سنگینت را از [دوش] تو برنداشتیم؟///و بار سنگین (گناه) را (به اعطای مقام عصمت) از تو برداشتیم.///و بارت را [از دوشت‌] برنگرفتیم؟///و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!///و نهادیم از تو بارت را///و بار گرانت را از دوشت بر نداشتیم‌؟ The which did gall thy back?- همان بار گرانی که پشتت را شکست.///همان بار گرانی که پشتت را شکست.///بارى که بر پشت تو سنگینى مى‌کرد؟///که پشتت را شکسته بود/// [بارى‌] که [گویى‌] پشت تو را شکست.///آن [بار گران] که براى تو کمرشکن بود.///در صورتی که آن بار سنگین ممکن بود پشت تو را گران دارد.///همان که می‌خواست پشت را بشکند///همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می‌کرد!///آن را که بشکست پشتت را///(باری گران) که پشتت را شکسته. And raised high the esteem (in which) thou (art held)? و آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟///و آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟///آیا تو را بلندآوازه نساختیم؟///و آوازه‌ات را بلند کردیم///و نامت را براى تو بلند گردانیدیم.///و نام تو را بلند [آوازه] کردیم.///و نام نکوی تو را (به رغم دشمنان، در عالم) بلند کردیم.///و آوازه‌ات را بلند گرداندیم‌///و آوازه تو را بلند ساختیم!///و بلند ساختیم برایت نامت (یا سخنت) را///و نامت را برایت بلند نگردانیدیم‌؟ So, verily, with every difficulty, there is relief: پس بی تردید با دشواری آسانی است.///پس بی تردید با دشواری آسانی است.///پس، از پى دشوارى آسانى است.///پس بى‌تردید با [هر] دشوارى آسانى است///پس [بدان که‌] با دشوارى، آسانى است.///پس [بدان که] با هر سختى، آسانى است.///پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست.///بی‌گمان در جنب دشواری، آسانی است‌///به یقین با (هر) سختی آسانی است!///همانا با سختی است گشایشی‌///پس به‌راستی با دشواری، آسانی است. Verily, with every difficulty there is relief. [آری] بی تردید با دشواری آسانی است.///[آری] بی تردید با دشواری آسانی است.///هر آینه از پى دشوارى آسانى است.///[آرى‌] مسلما با [هر] دشوارى آسانى است///آرى، با دشوارى، آسانى است.///[آرى!] با هر سختى، آسانى است.///و با هر سختی البته آسانی هست.///آری در جنب دشواری آسانی است‌///(آری) مسلما با (هر) سختی آسانی است،///همانا با سختی است گشایشی‌///به‌درستی با دشواری، آسانی است. Therefore, when thou art free (from thine immediate task), still labour hard, پس هنگامی که [از کار بسیار مهم تبلیغ] فراغت می‌یابی، به عبادت و دعا بکوش///پس هنگامی که [از کار بسیار مهم تبلیغ] فراغت می‌یابی، به عبادت و دعا بکوش///چون از کار فارغ شوى، به عبادت کوش.///پس چون فراغت یافتى به [عبادت‌] کوش///پس چون فراغت یافتى، به طاعت درکوش؛///پس هرگاه [از کار] فارغ شدى، [برای کار تازه] بکوش و رنج آن را بر خود هموار کن!///پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.///پس چون فراغت یافتی، [در دعا] بکوش‌///پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز،///پس هر گاه که فراغت یافتی بایست (بکوش)///پس چون (از کار رسالتت) فراغت یافتی، (برای خود جایگزینی) نصب کن‌. And to thy Lord turn (all) thy attention. و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.///و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.///و به پروردگارت مشتاق شو.///و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور///و با اشتیاق، به سوى پروردگارت روى آور.///و مشتاقانه به سوى پروردگارت روى آور!///و به سوی خدای خود همیشه متوجه و مشتاق باش.///و به سوی پروردگارت بگرای‌///و به سوی پروردگارت توجه کن!///و بسوی پروردگار خویش بگرای‌///و با اشتیاق، سوی پروردگارت روی آر. By the Fig and the Olive, سوگند به انجیر و زیتون///سوگند به انجیر و زیتون///سوگند به انجیر و زیتون،///سوگند به انجیر و زیتون///سوگند به [کوه‌] تین و زیتون،///سوگند به انجیر و زیتون!///قسم به تین و زیتون (دو میوه معروف انجیر و زیت یا دو معبد بزرگ کعبه و بیت المقدس).///سوگند به [سرزمین قدسی‌] انجیر و زیتون‌///قسم به انجیر و زیتون [یا: قسم به سرزمین شام و بیت المقدس‌]،///سوگند به انجیر و زیتون‌///سوگند به انجیر و زیتون. And the Mount of Sinai, و سوگند به طور سینا///و سوگند به طور سینا///سوگند به طور مبارک،///و به طور سینا///و طور سینا،///سوگند به طور سینا!///و قسم به طور سینا.///و سوگند به طور سینا///و سوگند به «طور سینین»،///و طور سینین (یا سینا)///و سوگند به طور سینا. And this City of security,- و سوگند به این [مکه] شهر امن///و سوگند به این [مکه] شهر امن///سوگند به این شهر ایمن،///و به این شهر امن///و این شهر امن [و امان‌]،///سوگند به [مکه] این شهر امن!///و قسم به این شهر امن و امان (مکه معظم).///و سوگند به این شهر [و حرم‌] امن‌///و قسم به این شهر امن [= مکه‌]،///و این شهر آرام (یا ایمن)///و سوگند به این شهر [: مکه‌ی مکرمه] پر از امن. We have indeed created man in the best of moulds, که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم.///که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم.///که ما آدمى را در نیکوتر اعتدالى بیافریدیم.///که به راستى ما انسان را به نیکوترین ساختار آفریدیم/// [که‌] براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.///که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریدیم.///که ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.///به راستی که انسان را در بهترین قوام آفریده‌ایم‌///که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم،///که آفریدیم انسان را در نکوتر اندام‌///(که) به‌راستی انسان را بی‌گمان در نیکوترین سازمان آفریدیم. Then do We abase him (to be) the lowest of the low,- آن گاه او را [به سبب گناهکاری] به [مرحله] پست‌ترین پستان بازگرداندیم.///آن گاه او را [به سبب گناهکاری] به [مرحله] پست‌ترین پستان بازگرداندیم.///آنگاه او را فروتر از همه فروتران گردانیدیم.///سپس او را [به سبب کفرش‌] به پست‌ترین درکات بازگرداندیم///سپس او را به پست‌ترین [مراتب‌] پستى بازگردانیدیم؛///سپس او را به پست‌ترین مرحله بازگرداندیم.///سپس (به کیفر کفر و گناهش) به اسفل سافلین (جهنم و پست‌ترین رتبه امکان) برگردانیدیم.///سپس او را به فرودین فرود باز گرداندیم‌///سپس او را به پایین‌ترین مرحله بازگرداندیم،///سپس بازگردانیدیمش فرود فرودین‌///سپس او را به پست‌ترین پست‌ها بازگردانیدیم. Except such as believe and do righteous deeds: For they shall have a reward unfailing. مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است.///مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است.///مگر آنان که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته کرده‌اند که پاداشى بى‌پایان دارند.///مگر آنها را که ایمان آورده اعمال صالح کردند که برایشان پاداشى بى‌پایان است///مگر کسانى را که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، که پاداشى بى‌منت خواهند داشت.///مگر کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند که آنان پاداشى همیشه ماندگار دارند.///مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی (بهشت ابد) عطا کنیم.///مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، که ایشان را پاداشی ناکاسته [/بی‌منت‌] است‌///مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند که برای آنها پاداشی تمام‌نشدنی است!///مگر آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند که ایشان را است مزدی بی‌پایان‌///مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کردند، که برایشان پاداشی بی‌منت و بی‌پایان است. Then what can, after this, contradict thee, as to the judgment (to come)? [ای انسان!] پس چه چیزی تو را بعد [از این همه دلایل] به تکذیب دین و [روز قیامت]، وامی دارد؟///[ای انسان!] پس چه چیزی تو را بعد [از این همه دلایل] به تکذیب دین و [روز قیامت]، وامی دارد؟///پس چیست که با این حال تو را به تکذیب قیامت وامى‌دارد؟///پس چیست که تو را به تکذیب روز جزا وا مى‌دارد///پس چه چیز، تو را بعد [از این‌] به تکذیب جزا وامى‌دارد؟///پس [اى انسان!] بعد از این [همه دلایل‌]، چه چیزی تو را به تکذیب قیامت وامى‌دارد؟///پس (ای انسان مشرک ناسپاس) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟///[ای انسان‌] با این حال چه چیزی تو را به انکار روز جزا کشانید؟///پس چه چیز سبب می‌شود که بعد از این همه (دلایل روشن) روز جزا را انکار کنی؟!///پس چه چیز تکذیب کند تو را از این پس به دین‌///پس چه چیز تو را پس از این به تکذیب دین وادار (و بدبین) می‌کند. Is not Allah the wisest of judges? آیا خدا بهترین داوران نیست؟///آیا خدا بهترین داوران نیست؟///آیا خدا داورترین داوران نیست؟///آیا خدا بهتر از همه حکم کنندگان نیست///آیا خدا نیکوترین داوران نیست؟///آیا خدا بهترین داوران نیست؟///آیا خدا مقتدرترین و عادل‌ترین حکمفرمایان عالم نیست؟///آیا خداوند داورترین داوران نیست؟///آیا خداوند بهترین حکم‌کنندگان نیست؟!///آیا نیست خدا حکم‌کننده‌ترین حکم‌کنندگان‌///آیا خدا حاکمترین داوران نیست‌؟ Proclaim! (or read!) in the name of thy Lord and Cherisher, Who created- بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریده‌ها را] آفریده؛///بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریده‌ها را] آفریده؛///بخوان به نام پروردگارت که بیافرید.///بخوان به نام پروردگارت که آفرید///بخوان به نام پروردگارت که آفرید.///بخوان به نام پروردگارت که آفرید.///(ای رسول گرامی برخیز و قرآن را) به نام پروردرگارت که خدای آفریننده عالم است (بر خلق) قرائت کن.///بخوان به نام پروردگارت که آفریده است‌///بخوان به نام پروردگارت که (جهان را) آفرید،///بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید///بخوان به نام پروردگارت که آفرید. Created man, out of a (mere) clot of congealed blood: [همان که] انسان را از علق به وجود آورد.///[همان که] انسان را از علق به وجود آورد.///آدمى را از لخته‌خونى بیافرید.///انسان را از خون بسته‌اى آفرید///انسان را از علق آفرید.///انسان را از خون بسته آفرید.///آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.///که انسان را از [نطفه و سپس‌] خون بسته آفریده است‌///همان کس که انسان را از خون بسته‌ای خلق کرد!///آفرید انسان را از خون بسته‌///انسان را از علق [: میلیون‌ها آویزه‌ی منی] آفرید. Proclaim! And thy Lord is Most Bountiful,- بخوان در حالی که پروردگارت کریم‌ترین [کریمان] است.///بخوان در حالی که پروردگارت کریم‌ترین [کریمان] است.///بخوان، و پروردگار تو ارجمندترین است.///بخوان که پروردگارت از همه کریم‌تر است///بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان‌] است.///بخوان که پروردگار تو از همه گرامى‌تر است.///بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.///بخوان و پروردگار تو بس گرامی است‌///بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است،///بخوان و پروردگار تو است مهتر///بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین است. He Who taught (the use of) the pen,- همان که به وسیله قلم آموخت،///همان که به وسیله قلم آموخت،///خدایى که به وسیله قلم آموزش داد،///همان که به وسیله قلم آموخت///همان کس که به وسیله قلم آموخت.///همان که با قلم آموخت.///آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.///همان که با قلم [و کتابت انسان را] آموزش داد///همان کسی که بوسیله قلم تعلیم نمود،///آنکه بیاموخت قلم را///کسی که با قلم آموزش داد. Taught man that which he knew not. [و] به انسان آنچه را نمی‌دانست تعلیم داد.///[و] به انسان آنچه را نمی‌دانست تعلیم داد.///به آدمى آنچه را که نمى‌دانست بیاموخت.///به انسان آنچه را نمى‌دانست یاد داد///آنچه را که انسان نمى‌دانست [بتدریج به او] آموخت.///آنچه را انسان نمى‌دانست، به او آموخت.///به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.///به انسان چیزی را که نمی‌دانست، آموخت‌///و به انسان آنچه را نمی‌دانست یاد داد!///آموخت به انسان آنچه را ندانست‌///آنچه را که انسان نمی‌دانست به او آموزش داد. Nay, but man doth transgress all bounds, این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلما انسان سرکشی می‌کند.///این چنین نیست [که انسان سپاس گزار باشد] مسلما انسان سرکشی می‌کند.///حقا که آدمى نافرمانى مى‌کند،///چنین نیست [که مى‌پندارند]، بى‌شک آدمى طغیان مى‌کند///حقا که انسان سرکشى مى‌کند،///این چنین نیست [که انسان سپاس‌گزار باشد]، بى‌گمان آدمى سرکشى مى‌کند.///راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.///چنین نیست، بی‌گمان انسان سر به طغیان برآورد///چنین نیست (که شما می‌پندارید) به یقین انسان طغیان می‌کند،///نه چنین است همانا انسان سرکشی کند///چنان نیست (که انسان سرنهد). همواره انسان بی‌گمان سرکشی می‌کند، In that he looketh upon himself as self-sufficient. برای اینکه خود را بی نیاز می‌پندارد.///برای اینکه خود را بی نیاز می‌پندارد.///هرگاه که خویشتن را بى‌نیاز بیند.///همین که خود را بى‌نیاز بیند///همین که خود را بى‌نیاز پندارد.///چون که خود را بى‌نیاز مى‌پندارد.///چون که خود را در غنا و دارایی ببیند.///از این که خود را بی‌نیاز [و توانگر] بیند///از اینکه خود را بی‌نیاز ببیند!///که بیندش بی‌نیاز شود///که خود را بی‌نیاز دید. Verily, to thy Lord is the return (of all). بی تردید بازگشت به سوی پروردگار توست.///بی تردید بازگشت به سوی پروردگار توست.///هر آینه بازگشت به سوى پروردگار توست.///مسلما بازگشت، به سوى پروردگار تو است///در حقیقت، بازگشت به سوى پروردگار توست.///به راستی بازگشت همه به سوى پروردگار توست.///محققا (پس از مرگ) باز گشت به سوی پروردگار تو خواهد بود.///همانا بازگشت به سوی پروردگار توست‌///و به یقین بازگشت (همه) به سوی پروردگار تو است!///همانا بسوی پروردگار تو است بازگشت‌///بی‌امان بازگشت (شان) سوی پروردگار تو است. Seest thou one who forbids- مرا خبر ده، آیا آن کسی که باز می‌دارد،///مرا خبر ده، آیا آن کسی که باز می‌دارد،///آیا دیدى آن کس را که منع مى‌کند///مگر آن را نبینى که باز مى‌دارد///آیا دیدى آن کس را که باز مى‌داشت،///آیا دیدى آن کس را که بازمى‌داشت،///دیدی آن کس را که منع (و تمسخر) می‌کرد؟///آیا نگریسته‌ای کسی را که باز می‌دارد///به من خبر ده آیا کسی که نهی می‌کند،///آیا دیدی آن را که بازدارد///آیا دیدی آن کس را که باز می‌داشت‌؛ A votary when he (turns) to pray? بنده‌ای را هنگامی که نماز می‌خواند؟///بنده‌ای را هنگامی که نماز می‌خواند؟///بنده‌اى را که نماز مى‌خواند؟///وقتى بنده‌اى نماز کند///بنده‌اى را آنگاه که نماز مى‌گزارد؟///بنده‌اى را، آن‌گاه که نماز مى‌خواند؟///آن بنده خدای را که به نماز مشغول شد؟ (مراد ابو جهل است که بر نماز، پیغمبر و اصحابش را به مسخرگی می‌آزرد).///بنده‌ای را که به نماز برخیزد///بنده‌ای را به هنگامی که نماز می‌خواند (آیا مستحق عذاب الهی نیست)؟!///بنده‌ای را گاهی که نماز گزارد///بنده‌ای را آن‌گاه که نماز می‌گزارد؟ Seest thou if he is on (the road of) Guidance?- مرا خبر ده، اگر این بنده نمازگزار بر راه راست باشد///مرا خبر ده، اگر این بنده نمازگزار بر راه راست باشد///چه مى‌بینى اگر آن مرد بر طریق هدایت باشد؟///چه پندارى اگر این بنده بر هدایت باشد///چه پندارى اگر او بر هدایت باشد،///آیا اندیشیده‌اى که اگر [آن نمازگزار] بر هدایت باشد،///آیا چه می‌بینی اگر آن بنده (یا رسول) به راه راست باشد.///آیا اندیشیده‌ای که اگر [پیامبر و پیرو او] بر طریق هدایت باشد///به من خبر ده اگر این بنده به راه هدایت باشد،///آیا دیدی اگر بود بر هدایت‌///آیا دیدی اگر آن بنده بر هدایت، راهوار و استوار بوده، Or enjoins Righteousness? یا [دیگران را] به پرهیزکاری وادارد؟ [آیا آن بازدارنده سزاوار کیفر سخت نیست؟]///یا [دیگران را] به پرهیزکاری وادارد؟ [آیا آن بازدارنده سزاوار کیفر سخت نیست؟]///یا به پرهیزگارى فرمان دهد؟///یا به پارسایى فرمان دهد [آزارش چه زشت است؟]///یا به پرهیزگارى وادارد [براى او بهتر نیست‌]؟///یا به تقوا فرمان دهد [سزاى نهى‌کننده‌ی او چیست]؟///و خلق را به تقوا و پرهیزکاری امر کند (حال آنکه او را از نماز باز می‌دارد چگونه خواهد بود).///یا امر به پرهیزگاری کند [بر حق است‌]///یا مردم را به تقوا فرمان دهد (آیا نهی کردن او سزاوار است)؟!///یا فرمود به پرهیزکاری‌///یا (دیگران را هم) به پرهیزگاری واداشته؟ Seest thou if he denies (Truth) and turns away? مرا خبر ده، اگر این بازدارنده [دین را] تکذیب کند و [از فرمان حق] روی برگرداند [مستحق مجازات سخت نیست؟!]///مرا خبر ده، اگر این بازدارنده [دین را] تکذیب کند و [از فرمان حق] روی برگرداند [مستحق مجازات سخت نیست؟!]///چه مى‌بینى اگر تکذیب کند و رویگردان شود؟///مگر ندانى که اگر تکذیب کند و روى بگرداند [سزا خواهد دید]/// [و باز] آیا چه پندارى [که‌] اگر او به تکذیب پردازد و روى برگرداند [چه کیفرى در پیش دارد]؟///آیا اندیشیده‌اى که [آن کافر] اگر [حق را] تکذیب کند و روى برگرداند [فقط خود را هلاک ساخته است]؟///آیا شما مردم بر این کس که حق را تکذیب می‌کند و (از رسول او) رو می‌گرداند چه رأی می‌دهید؟///آیا اندیشیده‌ای که اگر انکار پیشه کند و روی برتابد [فقط خود را نابود سازد]///به من خبر ده اگر (این طغیانگر) حق را انکار کند و به آن پشت نماید (آیا مستحق مجازات الهی نیست)؟!///آیا دیدی اگر تکذیب کرد و پشت کرد///آیا دیدی اگر (این) بازداشته شده به تکذیب پردازد و روی برگرداند (چه کیفری در پیش دارد)؟ Knoweth he not that Allah doth see? مگر ندانسته که قطعا خدا [همه کارهایش را] می‌بیند؟///مگر ندانسته که قطعا خدا [همه کارهایش را] می‌بیند؟///آیا ندانسته است که خدا مى‌بیند؟///آیا ندانسته است که یقینا خدا مى‌بیند///مگر ندانسته که خدا مى‌بیند؟///آیا [انسان] نمى‌داند که خداوند [او را] مى‌بیند؟///آیا او ندانست که خدا (اعمال زشتش را) می‌بیند (و از او روزی انتقام می‌کشد).///آیا نمی‌داند که همانا خداوند [همه چیز را] می‌بیند؟///آیا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) می‌بیند؟!///آیا ندانست که خدا می‌بیند///مگر ندانست که خدا همواره می‌بیند؟ Let him beware! If he desist not, We will drag him by the forelock,- این چنین نیست که می‌پندارد [که ما کارهایش را زیرنظر نداریم،] اگر [از کارهایش] باز نایستد، به شدت موی جلوی سرش را می‌گیریم [و به سوی دوزخ می‌کشانیم.]///این چنین نیست که می‌پندارد [که ما کارهایش را زیرنظر نداریم،] اگر [از کارهایش] باز نایستد، به شدت موی جلوی سرش را می‌گیریم [و به سوی دوزخ می‌کشانیم.]///حقا، که اگر بازنایستد موى پیش سرش را مى‌گیریم و مى‌کشیم.///حاشا که اگر دست بر ندارد موى پیشانى او را گرفته [به دوزخ‌] مى‌کشانیمش///زنهار، اگر باز نایستد، موى پیشانى [او] را سخت بگیریم؛///چنین نیست [که او مى‌پندارد]! اگر [از کارهایش] دست برندارد، موى پیشانى او را سخت می‌گیریم و [به سوى دوزخ] مى‌کشیم،///هرگز (این را نداند)، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.///حاشا، اگر از آن کار دست بر ندارد، موی پیشانی او را به سختی بگیریم‌///چنان نیست که او خیال می‌کند، اگر دست از کار خود برندارد، ناصیه‌اش [= موی پیش سرش‌] را گرفته (و به سوی عذاب می‌کشانیم)،///نه چنین است همانا اگر دست برنداشت کشانیمش به پیشانی‌///زنهار! اگر به‌راستی باز نایستد، پیشانیش را بی‌امان سخت برگیریم؛ A lying, sinful forelock! [آری] موی جلوی سر دروغگوی خطاپیشه را///[آری] موی جلوی سر دروغگوی خطاپیشه را///موى پیش سر دروغگوى خطاکار را.///موى پیشانى دروغزن خطاکار را/// [همان‌] موى پیشانى دروغزن گناه‌پیشه را.///موى پیشانى دروغگوى خطاکار را.///آن پیشانی دروغزن خطا پیشه را (به خاک هلاک کشیم).///موی پیشانی دروغ‌زن خطاپیشه را///همان ناصیه دروغگوی خطاکار را!///پیشانی دروغگوی لغزشکار///(همان) پیشانی دروغزن خطاکار را. Then, let him call (for help) to his council (of comrades): پس [اگر بخواهد] اهل مجلس و انجمنش را [برای یاری دادنش] فرا خواند،///پس [اگر بخواهد] اهل مجلس و انجمنش را [برای یاری دادنش] فرا خواند،///پس همدمان خود را بخواند.///پس او گروهش را بخواند/// [بگو] تا گروه خود را بخواند.///پس او اهل محفلش را [به یارى] بخواند.///آن گاه او هر که از قبیله و عشیره خود را خواهد بخواند (که از هلاکش برهانند و هیچ کس نتواند).///پس [مذبوحانه‌] هم‌مجلسانش را [به کمک‌] بخواند///سپس هر که را می‌خواهد صدا بزند (تا یاریش کند)!///پس بخواند انجمنش را///پس باید گروه ویژه‌ی خود را بخواند. We will call on the angels of punishment (to deal with him)! ما هم به زودی مأموران آتش دوزخ را فرا می‌خوانیم.///ما هم به زودی مأموران آتش دوزخ را فرا می‌خوانیم.///ما نیز کارگزاران دوزخ را فرا مى‌خوانیم.///ما هم آتشبانان را خواهیم خواند///بزودى آتشبانان را فرا خوانیم.///ما هم به زودى مأموران دوزخ را فرامى‌خوانیم.///ما هم زبانیه دوزخ را (که فرشتگان قهر و عذاب و مأموران آتش جهنم‌اند، بر گرفتن او) می‌خوانیم.///ما نیز آتشبانان دوزخ را فراخوانیم‌///ما هم بزودی مأموران دوزخ را صدا می‌زنیم (تا او را به دوزخ افکنند)!///زود است بخوانی (نگهبانان) دوزخ را///به زودی آتش‌بانان را فراخوانیم. Nay, heed him not: But bow down in adoration, and bring thyself the closer (to Allah)! این چنین نیست [که بتواند برای نجات خود کاری کند]، هرگز از او اطاعت مکن، و سجده کن و به خدا تقرب جوی.///این چنین نیست [که بتواند برای نجات خود کاری کند]، هرگز از او اطاعت مکن، و سجده کن و به خدا تقرب جوی.///نه، هرگز، از او پیروى مکن و سجده کن و به خدا نزدیک شو.///زنهار اطاعت او مکن و سجده کن و تقرب جوى///زنهار! فرمانش مبر، و سجده کن، و خود را [به خدا] نزدیک گردان.///نه! [ای پیامبر!] از او فرمان مبر! و [در برابر خدا] سجده کن! و [به او] نزدیک شو!///(ای رسول گرامی) چنین نیست (که ابو جهل پنداشته که تو را به زجر و ظلم مطیع خود تواند کرد) تو هیچ از او اطاعت مکن و به نماز و سجده خدا پرداز و به حق نزدیک شو (که سجده و نماز موجب قرب حضرت بی نیاز است).///حاشا، از او پیروی مکن، و سجده بر و تقرب بجوی‌///چنان نیست (که آن طغیانگر می‌پندارد)؛ هرگز او را اطاعت مکن، و سجده نما و (به خدا) تقرب جوی!///نه چنین است فرمانبرداریش نکن و سجده کن و نزدیک شو (چشم به راه باش)///زنهار! فرمانش مبر و سجده کن و برای قرب الهی کاوش و پویش نمای. We have indeed revealed this (Message) in the Night of Power: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.///ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.///ما در شب قدرش نازل کردیم.///همانا ما آن [قرآن‌] را در شب قدر نازل کردیم///ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم.///ما آن [قرآن] را در شب قدر فروفرستادیم.///ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.///ما آن [قرآن‌] را در شب قدر نازل کرده‌ایم‌///ما آن [= قرآن‌] را در شب قدر نازل کردیم!///همانا فرستادیمش در شب قدر///ما بی‌گمان این (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. And what will explain to thee what the night of power is? تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟///تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟///و تو چه دانى که شب قدر چیست؟///و تو چه مى‌دانى شب قدر چیست///و از شب قدر، چه آگاهت کرد.///و چه می‌دانى که شب قدر چیست؟///و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد؟///و تو چه دانی شب قدر چیست؟///و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟!///و چه دانستت چیست شب قدر///و چه فهمانیدت (که) شب قدر چیست‌؟ The Night of Power is better than a thousand months. شب قدر، بهتر از هزار ماه است.///شب قدر، بهتر از هزار ماه است.///شب قدر بهتر از هزار ماه است.///شب قدر از هزار ماه بهتر است///شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.///شب قدر از هزار ماه بهتر است.///شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است.///شب قدر بهتر از هزار ماه [عادی‌] است‌///شب قدر بهتر از هزار ماه است!///شب قدر بهتر است از هزار ماه‌///شب قدر از هزار ماه بهتر است. Therein come down the angels and the Spirit by Allah's permission, on every errand: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می‌شوند.///فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می‌شوند.///در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن کارها نازل مى‌شوند.///در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان از براى هر کارى فرو مى‌آیند///در آن [شب‌] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر کارى [که مقرر شده است‌] فرود آیند؛///در آن [شب]، فرشتگان و روح به اجازه‌ی پروردگارشان براى [تقدیر] هر کارى فرود می‌آیند.///در این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبی و امام عصر علیه السلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند (و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند).///در آن [شب‌] فرشتگان و جبرئیل به اذن پروردگارشان برای انجام هر کار فرود آیند///فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می‌شوند.///فرود آیند فرشتگان و روح در آن به دستور پروردگارشان در هر کار///در آن (شب) فرشتگان، با روح]: سرپرست فرشتگان [به فرمان پروردگارشان، از هر فرمانی، چیزی و کاری (که مقرر شده) فرود آیند. Peace!... This until the rise of morn! این شب تا برآمدن سپیده دم [سراسر] سلام و رحمت است.///این شب تا برآمدن سپیده دم [سراسر] سلام و رحمت است.///آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.///شبى سراسر سلامت است تا صبحدم/// [آن شب‌] تا دم صبح، صلح و سلام است.///[آن شب] تا دمیدن سپیده، [سراسر] سلام و رحمت است.///این شب (رحمت و) سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.///[این شب‌] تا دمیدن سپیده‌دم آکنده از سلامت [و امن و امان‌] است‌///شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده!///سلامی است آن تا برآمدن بامداد///آن (شب) تا درخشش شکاف صبحگاهان، صلح و سلام است. Those who reject (Truth), among the People of the Book and among the Polytheists, were not going to depart (from their ways) until there should come to them Clear Evidence,- کافران از اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود] جدا نمی‌شدند تا آن دلیل روشن برای آنان بیاید.///کافران از اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود] جدا نمی‌شدند تا آن دلیل روشن برای آنان بیاید.///کافران اهل کتاب و مشرکان دست برندارند تا برایشان برهانى روشن بیاید:///کافران اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود] دست بردار نبودند تا این که دلیل روشنى برایشان بیاید///کافران اهل کتاب و مشرکان، دست‌بردار نبودند تا دلیلى آشکار بر ایشان آید:///کافران اهل کتاب و مشرکان، [از آیین خود] جدا نمى‌شدند تا آن که دلیلی روشن برایشان بیاید.///کافران اهل کتاب و مشرکان (از کفر و عصیان) منفک نبودند (و به راه صواب هدایت نمی‌یافتند) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.///کافران از میان اهل کتاب و مشرکان، دست بردار نبودند، تا آنکه برایشان حجت هویدا آمد///کافران از اهل کتاب و مشرکان (می‌گفتند:) دست از آیین خود برنمی‌دارند تا دلیل روشنی برای آنها بیاید،///نبودند آنان که کفر ورزیدند از اهل کتاب و مشرکان دست بردارندگان تا بیایدشان نشانی‌///کافران -از اهل کتاب و مشرکان‌- (از انحراف‌شان) دست‌بردار نبودند تا ایشان را حجتی آشکار آید. An messenger from Allah, rehearsing scriptures kept pure and holy: [آن دلیل روشن] فرستاده‌ای [چون پیامبر اسلام] از سوی خداست که صحیفه هایی پاک را می‌خواند.///[آن دلیل روشن] فرستاده‌ای [چون پیامبر اسلام] از سوی خداست که صحیفه هایی پاک را می‌خواند.///پیامبرى از جانب خدا که صحیفه‌هاى پاک را مى‌خواند.///پیامبرى از جانب خدا که صحیفه‌هاى پاکى را بر آنها بخواند///فرستاده‌اى از جانب خدا که [بر آنان‌] صحیفه‌هایى پاک را تلاوت کند،///پیامبرى از سوى خدا که کتاب‌هایی پاک می‌خواند.///رسولی از جانب خدا (چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را بر آنها تلاوت کند.///پیامبری از سوی خداوند که بر آنان صحیفه‌های پاک [آسمانی‌] می‌خواند///پیامبری از سوی خدا (بیاید) که صحیفه‌های پاکی را (بر آنها) بخواند،///فرستاده‌ای از خدا که خواند نامه‌هائی پاک شده‌///فرستاده‌ای از جانب خدا که بر آنان صحیفه‌هایی بسی پاک شده‌ی [: وحیانی] را تلاوت کند. Wherein are laws (or decrees) right and straight. در آنها نوشته هایی استوار و باارزش است؛///در آنها نوشته هایی استوار و باارزش است؛///در آنها نوشته‌هایى است راست و درست.///که در آن، نوشته‌هاى صحیح و استوارى است [اما ایمان نیاوردند]///که در آنها نوشته‌هاى استوار است.///در آن‌ها نوشته‌هایى استوار و با ارزش است.///که در آن کتب نامه‌های حقیقت و راستی (و نگهبان سنت عدل الهی) مسطور است.///که در آنها نوشته‌های استواری هست‌///و در آن نوشته‌های صحیح و پرارزشی باشد! (ولی هنگامی که آمد ایمان نیاوردند، مانند اهل کتاب).///در آنها است نوشته‌هائی استوار///در آنها نوشته‌هایی استوار، پای‌برجا و پر بهاست. Nor did the People of the Book make schisms, until after there came to them Clear Evidence. و اهل کتاب درباره دین، [گروه گروه و] پراکنده نشدند مگر پس از آنکه آن دلیل روشن برای آنان آمد [و به طور کامل نسبت به آنان اتمام حجت شد.]///و اهل کتاب درباره دین، [گروه گروه و] پراکنده نشدند مگر پس از آنکه آن دلیل روشن برای آنان آمد [و به طور کامل نسبت به آنان اتمام حجت شد.]///و اهل کتاب پراکنده نشدند مگر از آن پس که برایشان برهانى روشن آمد.///ولى اهل کتاب پراکنده نشدند مگر پس از آن که این دلیل روشن برایشان آمد [که پیامبر و قرآن است‌]///و اهل کتاب دستخوش پراکندگى نشدند، مگر پس از آنکه برهان آشکار براى آنان آمد.///و اهل کتاب [گروه گروه و] پراکنده نشدند مگر پس از آن که دلیل روشن براى آنان آمد [و حجت تمام شد، سپس درباره‌ی پذیرش آن پراکنده شدند].///و اهل کتاب (در حق این رسول گرامی) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل (در کتب آسمانی بر حقانیت رسول) آمد (و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند).///و اهل کتاب تفرقه پیشه نکردند، مگر بعد از آنکه برایشان حجت هویدا آمد///اهل کتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن برای آنان آمد!///و پراکنده نشدند آنان که داده شدند کتاب را مگر پس از آنکه بیامدشان نشانی‌///و اهل کتاب دستخوش پراکندگی نشدند، مگر پس از آنکه ایشان را (برهان) آشکار آمد. And they have been commanded no more than this: To worship Allah, offering Him sincere devotion, being true (in faith); to establish regular prayer; and to practise regular charity; and that is the Religion Right and Straight. در حالی که فرمان نیافته بودند جز آنکه خدا را بپرستند، و ایمان و عبادت را برای او از هرگونه شرکی خالص کنند، و حق گرا باشند، و نماز را برپا دارند، و زکات بپردازند؛ و این است آیین استوار و ثابت.///در حالی که فرمان نیافته بودند جز آنکه خدا را بپرستند، و ایمان و عبادت را برای او از هرگونه شرکی خالص کنند، و حق گرا باشند، و نماز را برپا دارند، و زکات بپردازند؛ و این است آیین استوار و ثابت.///و آنان را جز این فرمان ندادند که خدا را بپرستند در حالى که در دین او اخلاص مى‌ورزند. و نماز گزارند و زکات دهند. این است دین درست و راست.///و آنها دستور نداشتند جز این که خداى یگانه را بپرستند و دین را ویژه‌ى او کنند و موحد باشند و نماز را بر پا دارند و زکات دهند و این است دین پایدار///و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند، و در حالى که به توحید گراییده‌اند، دین [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زکات بدهند، و دین [ثابت و] پایدار همین است.///در حالى که فرمان یافته بودند تنها خدا را بپرستند، دین را براى او خالص ساخته و حق‌گرا باشند و نماز را برپا دارند و زکات بپردازند و این است دین استوار.///در صورتی که (در کتب آسمانی) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات (به فقیران) بدهند. این است دین درست.///و جز این فرمان نیافته بودند که خداوند را بپرستند و پاکدینانه دین خود را برای او خالص دارند، و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند، و این دین استوار است‌///و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار!///و فرموده نشدند مگر آنکه بپرستند خدا را پاک‌دارندگان برای او دین را یکتاپرستان و بپای دارند نماز را و بدهند زکات را و این است دین استوار///و فرمان نیافتند جز اینکه خدا را بپرستند، حال آنکه دین (خود) را برای او خالص‌کننده‌اند (و) از غیر خدا رویگرداننده‌اند و نماز را بر پا بدارند و زکات را بدهند. و دین استوار، پربها و پایدار همین است. Those who reject (Truth), among the People of the Book and among the Polytheists, will be in Hell-Fire, to dwell therein (for aye). They are the worst of creatures. به یقین کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ اند و در آن جاودانه‌اند؛ اینانند که بدترین مخلوقاتند.///به یقین کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ اند و در آن جاودانه‌اند؛ اینانند که بدترین مخلوقاتند.///از اهل کتاب، آنها که کافرند و نیز مشرکان، در آتش جهنمند و در آن همواره خواهند بود. اینان بدترین آفریدگانند.///بى‌تردید کسانى از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکان، براى همیشه در آتش دوزخند و آنها بدترین آفریدگانند///کسانى از اهل کتاب که کفر ورزیده‌اند و [نیز] مشرکان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مى‌مانند؛ اینانند که بدترین آفریدگانند.///همانا کسانى از اهل کتاب و مشرکان که کافر شدند، در آتش دوزخند. در آن جاودانه‌اند. آنانند بدترین آفریده‌ها.///محققا آنان که از اهل کتاب کافر شدند (و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند، آنها به حقیقت بدترین خلقند.///کافران از میان اهل کتاب و مشرکان در آتش جهنمند، و جاودانه در آنند، اینانند که خود بدترین آفریدگانند///کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند، جاودانه در آن می‌مانند؛ آنها بدترین مخلوقاتند!///همانا آنان که کفر ورزیدند از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند جاودانان در آن آنانند بدترین جهانیان‌///بی‌امان کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیده‌اند -و (نیز) مشرکان - در آتش دوزخند، حال آنکه در آن ماندگارند؛ اینانند، (هم) ایشان بدترین آفریدگان. Those who have faith and do righteous deeds,- they are the best of creatures. مسلما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اینانند که بهترین مخلوقاتند.///مسلما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اینانند که بهترین مخلوقاتند.///کسانى که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته مى‌کنند بهترین آفریدگانند.///البته کسانى که ایمان آورده و اعمال شایسته کردند، آنهایند که بهترین آفریدگانند///در حقیقت کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آنانند که بهترین آفریدگانند.///بى‌شک کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آنان بهترین آفریدگانند.///آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.///کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، اینانند که خود بهترین آفریدگانند///(اما) کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) یند!///همانا آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند آنانند بهترین جهانیان‌///بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته‌ی (ایمان) کردند، اینان، (هم) ایشان بهترین آفریدگانند. Their reward is with Allah: Gardens of Eternity, beneath which rivers flow; they will dwell therein for ever; Allah well pleased with them, and they with Him: all this for such as fear their Lord and Cherisher. پاداششان نزد پروردگارشان بهشت‌های پاینده‌ای است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.///پاداششان نزد پروردگارشان بهشت‌های پاینده‌ای است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه‌اند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.///پاداششان در نزد پروردگارشان بهشتهایى است جاوید که در آن نهرها جارى است. تا ابد در آنجایند. خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند. و این خاص کسى است که از پروردگارش بترسد.///پاداش آنها نزد پروردگارشان بهشت‌هاى پاینده‌اى است که از پاى درختانش نهرها جارى است و تا ابد در آن بمانند، هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود، این [مقام والا] براى کسى است که از پروردگار خود پروا کند///پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى همیشگى است که از زیر [درختان‌] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن «همى» مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود، این [پاداش‌] براى کسى است که از پروردگارش بترسد.///پاداش اینان نزد پروردگارشان، باغ‌هایى پاینده است که زیر [درختان] آن نهرها جارى است. براى همیشه در آن جاودانه‌اند. خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. این [مقام] ویژه‌ی کسى است که از پروردگارش پروا کند.///پاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد (و به طاعت او پردازد).///پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشتهای عدن است که جویباران از فرودست آن جاری است، و جاودانه در آنند، خداوند از ایشان خشنود است و آنان هم از او خشنودند، این از آن کسی است که از پروردگارش بترسد///پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن می‌مانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!///پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهای جاودانی است که روان است از زیر آنها جویها جاودانان در آنها همیشه خشنود شد خدا از ایشان و خشنود شدند از او این برای آن است که بترسد از پروردگارش‌///پاداششان نزد پروردگارشان باغ‌هایی (با درختان) سردرهم جاودان است، که از زیر (درختان) شان، نهرها روان است. جاودانه و بی‌پایان در آن همی می‌مانند. خدا از آنان خشنود است و (آنان نیز) از او خشنودند. این (پاداش) برای کسی است که دلباخته‌ی پروردگارش بوده با بزرگ‌داشتش (از او) بهراسد. When the earth is shaken to her (utmost) convulsion, هنگامی که زمین را با [شدیدترین] لرزشش بلرزانند،///هنگامی که زمین را با [شدیدترین] لرزشش بلرزانند،///آنگاه که زمین لرزانده شود به سخت‌ترین لرزه‌هایش،///هنگامى که زمین با زلزله مخصوص خود لرزانده شود///آنگاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود،///آن‌گاه که زمین به لرزش شدید، لرزانده شود،///هنگامی که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه در آید.///آنگاه که زمین به زلزله‌ [ی واپسین‌] اش بلرزد///هنگامی که زمین شدیدا به لرزه درآید،///گاهی که بلرزد زمین لرزشش را///هنگامی که زمین به لرزش ویژه‌اش لرزانیده شود، And the earth throws up her burdens (from within), و زمین بارهای گرانش را بیرون اندازد،///و زمین بارهای گرانش را بیرون اندازد،///و زمین بارهاى سنگینش را بیرون ریزد،///و زمین بارهایش را بیرون افکند///و زمین بارهاى سنگین خود را برون افکند،///و زمین بارهاى سنگین خود را بیرون افکند،///و بارهای سنگین اسرار درون خویش (که گنجها و معادن و اموات و غیره است) همه را از دل خاک بیرون افکند.///و زمین بارهایش را بیرون ریزد///و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد!///و برون آرد زمین گرانهایش را (یا سنگین‌ها، یا کالاهایش را)///و زمین بارهای سنگین خود را (از درونش) برون افکند، And man cries (distressed): 'What is the matter with her?'- و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟///و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟///و آدمى بگوید که زمین را چه رسیده است؟///و آدمى گوید، آن را چه شده است///و انسان گوید: «[زمین‌] را چه شده است؟»///و انسان بگوید: «[زمین] چه بر سرش آمده؟»///و (آن روز) آدمی (از فرط حیرت و اضطراب) گوید: زمین را چه پیش آمده؟///و انسان گوید آن را چه می‌شود؟///و انسان می‌گوید: «زمین را چه می‌شود (که این گونه می‌لرزد)؟!»///و گوید انسان چیست آن را///و انسان گوید: «زمین را چه شده است‌؟» On that Day will she declare her tidings: آن روز است که زمین اخبار خود را می‌گوید؛///آن روز است که زمین اخبار خود را می‌گوید؛///در این روز زمین خبرهاى خویش را حکایت مى‌کند:///در آن روز زمین خبرهایش را باز گوید///آن روز است که [زمین‌] خبرهاى خود را باز گوید.///در آن روز زمین خبرهاى خود را بازگو می‌کند.///آن هنگام زمین مردم را به حوادث خویش آگاه می‌سازد.///در چنین روز رازهایش را باز گوید///در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می‌کند؛///آن روز بسراید داستانهایش را///در این هنگام (و هنگامه) زمین خبرهای خود را بازگو کند. For that thy Lord will have given her inspiration. زیرا که پروردگارت به او وحی کرده است.///زیرا که پروردگارت به او وحی کرده است.///از آنچه پروردگارت به او وحى کرده است.///مسلما از آن روست که پروردگارت به آن الهام کرده است/// [همان گونه‌] که پروردگارت بدان وحى کرده است.///زیرا پروردگارت به آن وحى کرده است.///که خدا به او چنین الهام کند (تا به سخن آید و خلق را به اخبارش آگه نماید).///از آنکه پروردگارت به او الهام فرستاده است‌///چرا که پروردگارت به او وحی کرده است!///که پروردگارت سروش فرستاد بدان‌///بدان سبب که پروردگارت به‌راستی برایش وحی کرده است. On that Day will men proceed in companies sorted out, to be shown the deeds that they (had done). آن روز مردم [پس از پایان حساب] به صورت گروه‌های پراکنده [به سوی منزل‌های ابدی خود بهشت یا دوزخ] باز می‌گردند، تا اعمالشان را [به صورت تجسم یافته] به آنان نشان دهند.///آن روز مردم [پس از پایان حساب] به صورت گروه‌های پراکنده [به سوی منزل‌های ابدی خود بهشت یا دوزخ] باز می‌گردند، تا اعمالشان را [به صورت تجسم یافته] به آنان نشان دهند.///در آن روز مردم پراکنده از قبرها بیرون مى‌آیند تا اعمالشان را به آنها بنمایانند.///آن روز مردم دسته دسته بازگردند تا کارهایشان به آنها نشان داده شود///آن روز، مردم [به حال‌] پراکنده برآیند تا [نتیجه‌] کارهایشان به آنان نشان داده شود.///در آن روز مردم [به سوى بهشت یا دوزخ‌] پراکنده بازمى‌گردند تا کارهایشان به آنان نشان داده شود.///درآن روز قیامت مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا (پاداش نیک و بد) اعمال آنها را (در حساب و میزان حق) به آنان بنمایند.///در چنین روز انسانها گروه گروه باز گردند تا [نتیجه و حاصل‌] کارهایشان را به آنان بنمایانند///در آن روز مردم بصورت گروه‌های پراکنده (از قبرها) خارج می‌شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود!///آن روز برون آیند مردم گوناگون تا نمایانده شوند کردارهای خویش را///در آن هنگام (و هنگامه)، مردمان از گورهاشان -به حال پراکندگی- صادر (و بیرون رانده) شوند، تا کارهاشان به آنان نشان داده شود. Then shall anyone who has done an atom's weight of good, see it! پس هرکس هموزن ذره‌ای نیکی کند، آن نیکی را ببیند.///پس هرکس هموزن ذره‌ای نیکی کند، آن نیکی را ببیند.///پس هر کس به وزن ذره‌اى نیکى کرده باشد آن را مى‌بیند.///پس هر که به اندازه‌ى ذره‌اى نیکى کند آن را ببیند///پس هر که هموزن ذره‌اى نیکى کند [نتیجه‌] آن را خواهد دید.///پس هر کس به مقدار ذره‌اى کار نیک کند، آن را می‌بیند.///پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.///پس هر کس هم سنگ ذره‌ای عمل خیر انجام داده باشد، [پاداش‌] آن را می‌بیند///پس هر کس هموزن ذره‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند!///پس هر که کند سنگینی ذره نیکی بیندش‌///پس هر کس هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند، همان را خواهد دید. And anyone who has done an atom's weight of evil, shall see it. و هرکس هموزن ذره‌ای بدی کند، آن بدی را ببیند.///و هرکس هموزن ذره‌ای بدی کند، آن بدی را ببیند.///و هر کس به وزن ذره‌اى بدى کرده باشد آن را مى‌بیند.///و هر که به اندازه‌ى ذره‌اى بدى کند آن را ببیند///و هر که هموزن ذره‌اى بدى کند [نتیجه‌] آن را خواهد دید.///و هر کس هم‌وزن ذره‌اى کار بد کند، آن را می‌بیند.///و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.///و هرکس هم سنگ ذره‌ای عمل ناشایست انجام داده باشد، [کیفر] آن را می‌بیند///و هر کس هموزن ذره‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!///و هر که کند سنگینی ذره بدی بیندش‌///و هر کس هم‌وزن ذره‌ای بدی کند همان را خواهد دید. By the (Steeds) that run, with panting (breath), سوگند به اسبان دونده‌ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می‌تازند///سوگند به اسبان دونده‌ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می‌تازند///سوگند به اسبان دونده‌اى که نفس‌نفس مى‌زنند،///قسم به اسبان تیزپا [ى جهاد] که نفس نفس زنند///سوگند به مادیانهائى که با همهمه تازانند و با سم‌ [هاى‌] خود از سنگ آتش مى‌جهانند!///سوگند به اسب‌های دونده که [در میدان جهاد] نفسشان به شماره می‌افتد.///قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.///سوگند به اسبان تیز تک [جهادگر] که نفس نفس می‌زنند///سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالی که نفس‌زنان به پیش می‌رفتند،///سوگند به دوندگان به ستوه‌آمدن‌///سوگند به دوندگان- نفس‌زنان- با صدایی بلند. And strike sparks of fire, و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگ‌ها جرقه می‌جهانند///و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگ‌ها جرقه می‌جهانند///سوگند به اسبانى که به سم از سنگ آتش مى‌جهانند،///و به آنها که با سم‌هاى خود جرقه‌ها افروزند///و برق [از سنگ‌] همى جهانند،///و از برخورد نعل‌ها با سنگ‌هاى بیابان جرقه مى‌جهانند.///و در تاختن از سم خود بر سنگ آتش افروختند.///و سوگند به اخگرانگیزان [از برخورد سمها]///و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهایشان با سنگهای بیابان)،///پس آتش افروزندگان به نواختن سمها بر زمین‌///پس (سوگند به) به افروزندگان آتش در حال جهش. And push home the charge in the morning, و سوگند به سوارانی که هنگام صبح غافل گیرانه به دشمن هجوم می‌برند///و سوگند به سوارانی که هنگام صبح غافل گیرانه به دشمن هجوم می‌برند///و سوگند به اسبانى که بامدادان هجوم آورند،///و قسم به هجوم آوران در سپیده دم///و صبحگاهان هجوم آرند،///و بامدادان بر دشمن هجوم می‌برند.///و (بر دشمن شبیخون زدند تا) صبحگاه (آنها را) به غارت گرفتند.///و سوگند به تکاوران بامدادی‌///و سوگند به هجوم آوران سپیده دم‌///پس تاخت آرندگان به بامداد///پس (سوگند به) هجوم‌کنندگان ناگهان (در) صبحگاهان. And raise the dust in clouds the while, و به وسیله آن هجوم، گرد و غبار فراوانی بر انگیزند///و به وسیله آن هجوم، گرد و غبار فراوانی بر انگیزند///و در آنجا غبار برانگیزند،///که بدان گردى برانگیزند///و با آن [یورش‌]، گردى برانگیزند،///که با آن [یورش] گرد و غبار فراوانی برمی‌انگیزند.///و گرد و غبار از دیار کفار بر انگیختند.///که در آنجا گرد برانگیزند///که گرد و غبار به هر سو پراکندند،///پس برانگیزند بدان گردی‌///پس با آن (یورش)، گردی برانگیختند. And penetrate forthwith into the midst (of the foe) en masse;- و ناگاه در آن وقت در میان گروهی دشمن در آیند؛///و ناگاه در آن وقت در میان گروهی دشمن در آیند؛///و در آنجا همه را در میان گیرند،///و [ناگهان‌] با آن بر قلب دشمن زنند///و بدان [هجوم‌]، در دل گروهى درآیند،///و بامدادان در میان معرکه و جمع [دشمنان] درمی‌آیند.///و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند.///و با همدیگر به میانه آن [معرکه‌] در آیند///و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند،///پس درآیند بدان در میان گروهی‌///پس بدان (هجوم)، در دل گروهی درآمدند. Truly man is, to his Lord, ungrateful; [که] قطعا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است،///[که] قطعا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است،///که: آدمى پروردگار خود را سپاس نمى‌گوید،///آرى انسان نسبت به پروردگارش بسى ناسپاس است///که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،///[به اینها سوگند] که انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.///(قسم به اسبان این مجاهدان دین خدا) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است.///که انسان در برابر پروردگارش ناسپاس است‌///که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است؛///همانا انسان است به پروردگار خویش ناسپاس‌///(که) انسان بی‌امان برای پروردگارش سخت ناسپاس است. And to that (fact) he bears witness (by his deeds); و بی تردید خود او بر این ناسپاسی گواه است،///و بی تردید خود او بر این ناسپاسی گواه است،///و او خود بر این گواه است،///و او خود بر این معنا گواه است///و او خود بر این [امر]، نیک گواه است.///و بى‌شک خود بر این [ناسپاسى] گواه است.///و (خدا و یا) خود او بر این ناسپاسی محققا گواه است.///و او بر این امر گواه است‌///و او خود (نیز) بر این معنی گواه است!///و همانا او است بر این گواه‌///و او خود همواره بر این (ناسپاسی) همی گواه است. And violent is he in his love of wealth. و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقه مند است [و به این سبب بخل می‌ورزد.]///و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقه مند است [و به این سبب بخل می‌ورزد.]///او مال را فراوان دوست دارد.///و به راستى او علاقه شدیدى به مال دارد///و راستى او سخت شیفته مال است.///و بی‌تردید سخت شیفته‌ی مال [و ثروت] است.///و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.///و او [انسان‌] از مالدوستی بخیل است‌///و او علاقه شدید به مال دارد!///و همانا او است در دوستی خواسته (یا اسبان) سرسخت‌///و بی‌چون او سخت شیفته‌ی مال است. Does he not know,- when that which is in the graves is scattered abroad آیا نمی‌داند هنگامی که آنچه در گورهاست برانگیخته شود.///آیا نمی‌داند هنگامی که آنچه در گورهاست برانگیخته شود.///آیا نمى‌داند که چون آنچه در گورهاست زنده گردد،///مگر نمى‌داند وقتى که خفتگان قبور برخیزند///مگر نمى‌داند که چون آنچه در گورهاست بیرون ریخته گردد،///آیا [انسان] نمى‌داند که وقتى آنچه در گورهاست، برانگیخته شود،///آیا آدمی نمی‌داند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته می‌شود؟///آیا نمی‌داند که چون آنچه در گورهاست زیر و زبر شود///آیا نمی‌داند در آن روز که تمام کسانی که در قبرها هستند برانگیخته می‌شوند،///پس آیا نداند گاهی که انگیخته شود آنچه در گورها است‌///پس مگر نمی‌داند هنگامی که آنچه در گورهاست برانگیخته و بیرون ریخته گردد، And that which is (locked up) in (human) breasts is made manifest- و آنچه در سینه هاست پدیدار گردد،///و آنچه در سینه هاست پدیدار گردد،///و آنچه در دلها نهان است آشکار شود،///و آنچه [از کفر و ایمان‌] در سینه‌هاست فاش گردد///و آنچه در سینه‌هاست فاش شود،///و آنچه در سینه‌هاست، فاش شود،///و آنچه در دلها پنهان است همه را پدیدار سازند؟///و راز دلها آشکار گردانیده شود///و آنچه در درون سینه‌هاست آشکار می‌گردد،///و فراهم شود آنچه در سینه‌ها است‌///و آنچه در سینه‌هاست به‌خوبی برون آورده شود؟ That their Lord had been Well-acquainted with them, (even to) that Day? بی تردید در آن روز پروردگارشان نسبت به آنان آگاه است [و بر پایه اعمال نیک و بدشان به آنان پاداش و کیفر دهد.]///بی تردید در آن روز پروردگارشان نسبت به آنان آگاه است [و بر پایه اعمال نیک و بدشان به آنان پاداش و کیفر دهد.]///پروردگارشان در آن روز از حالشان آگاه است؟///در آن روز پروردگارشان به آنها کاملا آگاه است///در چنان روزى پروردگارشان به [حال‌] ایشان نیک آگاه است؟///آن روز، بی‌گمان پروردگارشان به [کار] آنان آگاه است.///محققا آن روز پروردگارشان (نیک و بد کردار) آنها کاملا آگاه است.///بی‌گمان پروردگارت در چنین روز از حال آنان آگاه است‌///در آن روز پروردگارشان از آنها کاملا باخبر است!///که پروردگار ایشان است بدیشان آگاه‌///در چنان روزی بی‌گمان پروردگارشان به (حال) ایشان به‌راستی آگاه است. The (Day) of Noise and Clamour: آن کوبنده///آن کوبنده///قارعه.///آن واقعه کوبنده///کوبنده،///کوبنده!///قارعه.///درهم کوب‌///آن حادثه کوبنده،///آن کوبنده‌///کوبنده! What is the (Day) of Noise and Clamour? چیست آن کوبنده؟///چیست آن کوبنده؟///چیست قارعه؟///چه کوبنده‌اى! [که قابل وصف نیست‌///چیست کوبنده؟///[حادثه‌ی] کوبنده چیست؟///قارعه چیست؟ (همان روز وحشت و اضطراب مرگ و قیامت است که دلهای خلایق را از ترس در هم کوبد).///درهم کوب چیست؟///و چه حادثه کوبنده‌ای!///چیست کوبنده‌///چیست کوبنده‌؟ And what will explain to thee what the (Day) of Noise and Clamour is? و تو چه می‌دانی آن کوبنده چیست؟///و تو چه می‌دانی آن کوبنده چیست؟///و تو چه دانى که قارعه چیست؟///و تو چه مى‌دانى آن کوبنده چیست///و تو چه دانى که کوبنده چیست؟///و تو چه می‌دانى آن کوبنده چیست؟///و چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟///و تو چه دانی که درهم کوب چیست؟///و تو چه می‌دانی که حادثه کوبنده چیست؟! (آن حادثه همان روز قیامت است!)///و چه دانستت چیست کوبنده‌///و چه فهمانیدت (که) کوبنده چیست‌؟ (It is) a Day whereon men will be like moths scattered about, روزی که مردم [در سراسیمگی] چون پروانه‌های پراکنده‌اند///روزی که مردم [در سراسیمگی] چون پروانه‌های پراکنده‌اند///روزى است که مردم چون پروانگان پراکنده باشند،///روزى که مردم مانند پروانگان پراکنده باشند///روزى که مردم چون پروانه‌ [هاى‌] پراکنده گردند،///روزى که مردم [از هراس] مانند پروانه‌ها پراکنده باشند.///در آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند.///روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده باشند///روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده خواهند بود،///روزی که شوند مردم چون پروانه‌های پراکنده‌///روزی که مردم همچون پروانه پراکنده‌اند، And the mountains will be like carded wool. و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی شده گردد!///و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی شده گردد!///و کوه‌ها چون پشم‌زده شده.///و کوه‌ها چون پشم رنگین حلاجى شده شوند///و کوه‌ها مانند پشم زده‌شده رنگین شود.///و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجى شده گردد.///و کوهها همچون پشم زده شده متلاشی گردد.///و کوهها مانند پشمهای زده باشند///و کوه‌ها مانند پشم رنگین حلاجی‌شده می‌گردد!///و شوند کوه‌ها مانند پشم زده‌///و کوه‌ها مانند پشم زده‌شده‌اند. Then, he whose balance (of good deeds) will be (found) heavy, اما هرکس اعمال وزن شده‌اش سنگین و باارزش است؛///اما هرکس اعمال وزن شده‌اش سنگین و باارزش است؛///اما هر که کفه ترازویش سنگین باشد،///پس اما هر که وزنه اعمالش سنگین باشد///اما هر که سنجیده‌هایش سنگین برآید،///پس هرکس ترازوهای اعمالش سنگین باشد،///پس عمل هر کس را در میزان حق وزنی باشد،///در آن حال هر کس کفه‌ها [ی اعمال خیر] ش سنگینی کند///اما کسی که (در آن روز) ترازوهای اعمالش سنگین است،///پس اما آنکه سنگین آید سنجشهایش (ترازوهایش)///پس اما هر کس میزان‌هایش سنگین بود، Will be in a life of good pleasure and satisfaction. پس او در یک زندگی خوش و پسندیده‌ای است،///پس او در یک زندگی خوش و پسندیده‌ای است،///در یک زندگى پسندیده است.///پس وى در یک زندگى رضایت بخشى است///پس وى در زندگى خوشى خواهد بود!///پس او در زندگى رضایت‌بخشى است.///او در بهشت به آسایش و زندگانی خوش خواهد بود.///او در زندگانی پسندیده است‌///در یک زندگی خشنودکننده خواهد بود!///پس او است در زندگی پسندیده‌///هم (او) در زندگی‌ای خوشایند است. But he whose balance (of good deeds) will be (found) light,- و اما هرکساعمال وزن شده‌اش سبک و بی ارزش است،///و اما هرکساعمال وزن شده‌اش سبک و بی ارزش است،///و اما هر که کفه ترازویش سبک باشد،///و اما آنکه وزنه اعمالش سبک شود///و اما هر که سنجیده‌هایش سبک بر آید،///ولى هر کس ترازوهای اعمالش سبک باشد،///و عمل هر کس بی قدر و سبک وزن باشد،///و اما کسی که کفه‌هایش سبکی یابد///و اما کسی که ترازوهایش سبک است،///و اما آنکه سبک گردد ترازوهایش‌///و اما هر که میزان‌هایش سبک بود، Will have his home in a (bottomless) Pit. پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است،///پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است،///جایگاهش در هاویه است.///پس جایگاهش هاویه است///پس جایش «هاویه» باشد.///پس در آغوش آتش است.///جایگاهش در قعر هاویه (جهنم) است.///بازگشتگاه او دوزخ است‌///پناهگاهش «هاویه» [= دوزخ‌] است!///پس مادر اوست هاویه‌///محور و مقصدش پرتگاهی آتشین است. And what will explain to thee what this is? و تو چه می‌دانی هاویه چیست؟///و تو چه می‌دانی هاویه چیست؟///و تو چه دانى که هاویه چیست؟///و تو چه مى‌دانى آن چیست///و تو چه دانى که آن چیست؟///و تو چه می‌دانى آن چیست؟///و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد؟///و تو چه دانی آن چیست؟///و تو چه می‌دانی «هاویه» چیست؟!///و ندانستت چیست آن‌///و چه فهمانیدت (آن) پرتگاه چیست‌؟ (It is) a Fire Blazing fiercely! آتشی بسیار داغ و سوزاناست.///آتشی بسیار داغ و سوزاناست.///آتشى است در نهایت گرمى.///آتشى سوزنده است///آتشى است سوزنده.///آتشى است بسیار سوزان.///هاویه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است.///آتشی است [بس‌] سوزان‌///آتشی است سوزان!///آتشی است سوزنده‌///آتشی است سوزنده و گدازنده. The mutual rivalry for piling up (the good things of this world) diverts you (from the more serious things), مباهات و افتخار بر یکدیگر [به ثروت و کثرت نفرات] شما را [از پرداختن به تکالیف دینی و یاد آخرت] بازداشت؛///مباهات و افتخار بر یکدیگر [به ثروت و کثرت نفرات] شما را [از پرداختن به تکالیف دینی و یاد آخرت] بازداشت؛///به غفلت کشید شما را نازش به بسیارى مال و فرزند،///تفاخر و افزون طلبى، شما را سرگرم ساخت///تفاخر به بیشترداشتن، شما را غافل داشت.///زیاده‌خواهی شما را سرگرم کرد.///شما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است.///فزون‌طلبی شما را بازی داد///افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است.///بفریفت شما را (سرگرم ساخت) فزونی جستن‌///تفاخر به افزون‌طلبی، شما را (به خود واداشته و) از خدا باز داشته. Until ye visit the graves. تا جایی که گورها را دیدار کردید [و به تعداد مردگان هم به یکدیگر مباهات و افتخار نمودید!!]///تا جایی که گورها را دیدار کردید [و به تعداد مردگان هم به یکدیگر مباهات و افتخار نمودید!!]///تا به گورها رسیدید.///تا وقتى که به دیدار گورها رفتید///تا کارتان [و پایتان‌] به گورستان رسید.///تا آنجا که گورستان‌ها را دیدار کردید [و مردگان را شمردید!]///تا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتید (و به جای آنکه عبرت گیرید آنجا هم به قبرهای مردگان خود بر هم مفاخرت کردید).///تا آنکه با گورها رو در رو شدید///تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید)!///تا رسیدید به گورستان‌///تا گذارتان به گورستان‌ها رسید. But nay, ye soon shall know (the reality). این چنین نیست [که شما می‌پندارید]، به زودی [به آثار شوم این اوضاع و احوالی که دارید] آگاه خواهید شد.///این چنین نیست [که شما می‌پندارید]، به زودی [به آثار شوم این اوضاع و احوالی که دارید] آگاه خواهید شد.///حقا که به زودى خواهید دانست.///چنین نیست [که مى‌پندارید]، به زودى خواهید دانست [نتیجه غفلت را///نه چنین است، زودا که بدانید.///چنین نیست [که مى‌پندارید]، به زودى خواهید فهمید [چه سختی‌ها در پیش دارید].///نه چنین است، به زودی خواهید دانست (که پس از مرگ به برزخ چه سختیها در پیش دارید).///حاشا، زودا که بدانید///چنین نیست که می‌پندارید، (آری) بزودی خواهید دانست!///نه چنین است زود است بدانید///هرگز (نه چنان است)! در آینده [: برزخ] خواهید دانست. Again, ye soon shall know! باز هم این چنین نیست، به زودی آگاه خواهید شد.///باز هم این چنین نیست، به زودی آگاه خواهید شد.///باز هم حقا که به زودى خواهید دانست.///باز چنین نیست، [که مى‌پندارید] به زودى خواهید دانست///باز هم نه چنین است، زودا که بدانید.///آرى! چنین نیست [که مى‌پندارید]، در آینده خواهید دانست [که با چه عذاب‌هایی روبرویید].///باز هم چنین نیست، حقا خواهید دانست (که به قیامت با چه عذابها مواجهید).///باز حاشا، زودا که بدانید///باز چنان نیست که شما می‌پندارید؛ بزودی خواهید دانست!///پس نه چنین است زود است بدانید///سپس هرگز (نه چنان است)! در آینده [: رستاخیز] خواهید دانست. Nay, were ye to know with certainty of mind, (ye would beware!) [زندگی واقعی] این چنین نیست [که می‌پندارید]، اگر به علم الیقین [که علم استوار و غیر قابل تردید است به آخرت] آگاه بودید [از تکالیف دینی و توجه به آباد کردن آخرت باز نمی‌ماندید.]///[زندگی واقعی] این چنین نیست [که می‌پندارید]، اگر به علم الیقین [که علم استوار و غیر قابل تردید است به آخرت] آگاه بودید [از تکالیف دینی و توجه به آباد کردن آخرت باز نمی‌ماندید.]///حقا، اگر از روى یقین بدانید،///چنین نیست [که مى‌پندارید] اگر شما به علم یقینى مى‌دانستید [که آخرتى هست‌]///هرگز چنین نیست، اگر علم‌الیقین داشتید!///چنین نیست [که مى‌پندارید]. اگر شما [به آخرت] علم یقینى داشتید،///نه چنین است، حقا اگر به طور یقین می‌دانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمی‌شدید).///حاشا اگر به علم‌الیقین بدانید///چنان نیست که شما خیال می‌کنید؛ اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی‌کرد)!///نه چنین است اگر بدانید دانستن یقین‌///هرگز چنین نیست، اگر علم‌الیقین دارید! Ye shall certainly see Hell-Fire! بی تردید دوزخ را خواهید دید.///بی تردید دوزخ را خواهید دید.///البته جهنم را خواهید دید.///به یقین جهنم را مى‌دیدید///به یقین دوزخ را مى‌بینید.///قطعا دوزخ را خواهید دید.///البته (پس از مرگ) دوزخ را مشاهده خواهید کرد.///بی‌شبهه دوزخ را ببینید///قطعا شما جهنم را خواهید دید!///هر آینه ببینید البته دوزخ را///بی‌گمان دوزخ را بی‌امان می‌بینید. Again, ye shall see it with certainty of sight! سپس [با وارد شدن در آن،] قطعا آن را به دیده یقین و باور خواهید دید.///سپس [با وارد شدن در آن،] قطعا آن را به دیده یقین و باور خواهید دید.///سپس به چشم یقینش خواهید دید،///سپس یقینا آن دوزخ را به دیده‌ى یقین [و لمس‌] مشاهده مى‌کردید///سپس آن را قطعا به عین‌الیقین درمى‌یابید.///سپس [با وارد شدن در آن،] آن را به دیده‌ی یقین خواهید دید.///و سپس به چشم یقین آن دوزخ را می‌بینید.///آری آن را به عین‌الیقین بنگرید///سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین خواهید دید.///سپس ببینیدش البته عین یقین (یقین نمایان)///سپس آن را بی‌چون به عین‌‌الیقین همواره خواهید دید. Then, shall ye be questioned that Day about the joy (ye indulged in!). آن گاه شما در آن روز از نعمت‌ها بازپرسی خواهید شد.///آن گاه شما در آن روز از نعمت‌ها بازپرسی خواهید شد.///که در آن روز شما را از نعمتهاى دنیوى بازخواست مى‌کنند.///و آنگاه آن روز از این نعمت بازخواست مى‌شوید///سپس در همان روز است که از نعمت [روى زمین‌] پرسیده خواهید شد.///سپس در آن روز از نعمت‌ها بازخواست خواهید شد.///آن گاه در آن روز از نعمتها شما را باز می‌پرسند.///سپس در چنین روز از شما درباره نعمتها [ی کفران شده دنیا] بازخواست شود///سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهایی که داشته‌اید بازپرسی خواهید شد!///سپس پرسش شوید همانا در آن روز از نعمتها///سپس به‌راستی در آن هنگام (و هنگامه) از نعمت (پروردگارتان) بی‌امان پرسیده خواهید شد. By (the Token of) Time (through the ages), سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام]///سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام]///سوگند به این زمان،///قسم به عصر///سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل‌]،///سوگند به روزگار [غلبه‌ی حق بر باطل‌]،///قسم به عصر (نورانی رسول صلی الله علیه و آله و سلم یا دوران ظهور ولی عصر علیه السلام).///سوگند به روزگار///به عصر سوگند،///سوگند به عصر (روزگار بازپسین)///سوگند به عصر [: فشار و زمان فشار زیان‌بار یا سودمند]. Verily Man is in loss, [که] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛///[که] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛///که آدمى در خسران است.///که انسان‌ها همه در زیانند///که واقعا انسان دستخوش زیان است؛///[که‌] بى‌تردید انسان در زیان‌کارى بزرگى است،///که انسان هم در خسارت و زیان است.///که بی‌گمان انسان در زیانکاری است‌///که انسانها همه در زیانند؛///که همانا انسان است در زیانکاری‌///(که) انسان بی‌گمان در (ژرفای) زیان است. Except such as have Faith, and do righteous deeds, and (join together) in the mutual teaching of Truth, and of Patience and Constancy. مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده‌اند.///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده‌اند.///مگر آنها که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.///مگر آنها که ایمان آورده و اعمال شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش نمودند و به صبر توصیه کردند///مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‌اند.///مگر آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند و یکدیگر را به حق و استقامت سفارش مى‌کنند.///مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.///مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و همدیگر را به حق سفارش کرده‌اند، و همدیگر را به شکیبایی سفارش کرده‌اند///مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند!///مگر آنان که ایمان آوردند و کردار شایسته کردند و سفارش کردند به حق (به درستی) و سفارش کردند به شکیب‌///مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته (ی ایمان) کرده و همدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نمودند. Woe to every (kind of) scandal-monger and-backbiter, وای بر هر عیب جوی بدگوی!///وای بر هر عیب جوی بدگوی!///واى بر هر غیبت‌کننده عیبجویى؛///واى بر هر بدگوى کننده‌ى عیبجوى///واى بر هر بدگوى عیبجویى،///واى بر هر عیب‌جوى طعنه‌زن!///وای بر هر عیبجوی هرزه زبان.///وای بر هر عیب‌جوی طعنه‌زن‌///وای بر هر عیبجوی مسخره‌کننده‌ای!///وای بر هر نکوهشگری عیب‌جوی‌///وای بر هر کوشای در غیبت‌گویی (و) عیب‌جویی! Who pileth up wealth and layeth it by, همان که ثروتی فراهم آورده و [پی در پی] آن را شمرد [و ذخیره کرد.]///همان که ثروتی فراهم آورده و [پی در پی] آن را شمرد [و ذخیره کرد.]///آن که مالى گرد کرد و حساب آن نگه داشت.///آنکه مالى فراهم کرد و بر شمرد///که مالى گرد آورد و برشمردش.///آن که ثروتى فراهم آورده و [پى در پى] آن را مى‌شمارد.///همان کسی که مالی جمع کرده و دایم به حساب و شماره‌اش سر گرم است.///همان که مالی گردآورد و شماره‌اش کرد///همان کس که مال فراوانی جمع‌آوری و شماره کرده (بی‌آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)!///آنکه گردآورد مالی را و شمردش‌///آن کس که مالی گرد آورد و بر شمردش‌. Thinking that his wealth would make him last for ever! گمان می‌کند که ثروتش او را جاودانه خواهد کرد.///گمان می‌کند که ثروتش او را جاودانه خواهد کرد.///مى‌پندارد که دارایى‌اش جاویدانش گرداند.///مى‌پندارد که مالش او را جاوید کند///پندارد که مالش او را جاوید کرده،///مى‌پندارد که دارایی‌اش او را جاودان ساخته است.///پندارد که مال و دارایی دنیایش عمر ابدش خواهد بخشید.///پندارد که مالش او را جاودانه می‌سازد///او گمان می‌کند که اموالش او را جاودانه می‌سازد!///پندارد که مالش جاودان داردش‌///پندارد که مالش او را ماندگار کرده. By no means! He will be sure to be thrown into That which Breaks to Pieces, این چنین نیست، بی تردید او را در آن شکننده، اندازند؛///این چنین نیست، بی تردید او را در آن شکننده، اندازند؛///نه چنین است. که او را در حطمه اندازند.///چنین نیست [که مى‌پندارد]، حتما در آتشى شکننده افکنده شود///ولى نه! قطعا در آتش خردکننده فرو افکنده خواهد شد.///هرگز! سوگند که او در آتش افکنده می‌شود.///چنین نیست، بلکه محققا به آتش در هم شکننده دوزخ در افتد.///حاشا، بی‌شبهه به کام درهم شکن انداخته شود///چنین نیست که می‌پندارد؛ بزودی در «حطمه» [= آتشی خردکننده‌] پرتاب می‌شود!///نه چنین است همانا انداخته شود در حطمه‌///هرگز (نه چنان است)! همواره در آتش خردکننده همی فروافکنده خواهد شد. And what will explain to thee That which Breaks to Pieces? و تو چه می‌دانی آن شکننده چیست؟///و تو چه می‌دانی آن شکننده چیست؟///و تو چه دانى که حطمه چیست؟///و تو چه مى‌دانى آتش شکننده چیست///و تو چه دانى که آن آتش خردکننده چیست؟///و چه می‌دانى که آن آتش چیست؟///آتشی که چگونه تصور سختی آن توانی کرد؟///و تو چه دانی که درهم شکن چیست‌///و تو چه می‌دانی «حطمه» چیست؟!///و ندانستت چیست حطمه‌///و چه فهمانیدت (که) آن آتش خردکننده چیست‌؟ (It is) the Fire of (the Wrath of) Allah kindled (to a blaze), آتش برافروخته خداست///آتش برافروخته خداست///آتش افروخته خداست،///آتش برافروخته الهى است///آتش افروخته خدا [یى‌] است.///آتش افروخته‌ی خداست،///آن آتش را (خشم) خدا افروخته.///آتش الهی فروزان‌///آتش برافروخته الهی است،///آتش خدای افروخته‌///آتش افروخته‌ی خدایی است. The which doth mount (Right) to the Hearts: [آتشی] که بر دل‌ها برآید و چیره شود.///[آتشی] که بر دل‌ها برآید و چیره شود.///که بر دلها غلبه مى‌یابد.///آتشى که بر دل‌ها افتد و زبانه کشد/// [آتشى‌] که به دلها مى‌رسد.///که بر دل‌ها راه می‌یابد.///شراره آن بر دلها (ی نا پاک پر از حرص دنیای کافران) شعله‌ور است.///همان که بر دلها راه یابد///آتشی که از دلها سرمی‌زند!///که چیره گردد بر دلها///(آتشی‌) که بر دل‌های آتش‌وار فرو افروزد. It shall be made into a vault over them, آن آتش بر آنان سربسته است [که هیچ راه گریزی از آن ندارند؛]///آن آتش بر آنان سربسته است [که هیچ راه گریزی از آن ندارند؛]///و از هر سو در میانشان گرفته است،///این آتش بر آنها سرپوش است [و راه گریز ندارد]///آنان را در میان فرامى‌گیرد.///آن آتش بر آنان سربسته است [و راه گریزى ندارند آن نیست]،///آتشی که بر آنها از هر سو سخت احاطه کرده و راه گریزی ندارند.///بر ایشان لایه لایه فرو افتد///این آتش بر آنها فروبسته شده،///همانا آن است بر ایشان افروخته (یا پوشیده)///(آتشی) که همواره بر (سروسامان) شان حلقه‌وار فراگیر است. In columns outstretched. [آتشی] در ستون هایی بلند و کشیده.///[آتشی] در ستون هایی بلند و کشیده.///در شعله‌هایى برافراشته.///در ستون‌هایى است کشیده شده/// [آتشى که‌] در ستونهایى دراز است.///[آتشى] در ستون‌هایى بلند و کشیده.///و مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.///در ستونهایی بالا بلند///در ستونهای کشیده و طولانی!///در ستونهای کشیده‌///در ستونی بس کشیده شده. Seest thou not how thy Lord dealt with the Companions of the Elephant? آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟///آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟///آیا ندیده‌اى که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟///آیا ندیدى پروردگارت با پیلداران چه کرد///مگر ندیدى پروردگارت با پیلداران چه کرد؟///آیا ندیدى که پروردگارت با فیل‌سواران چه کرد؟///آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟///آیا ندانسته‌ای که پروردگارت با پیل‌سواران چگونه رفتار کرد؟///آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [= لشکر ابرهه که برای نابودی کعبه آمده بودند] چه کرد؟!///آیا ندیدی چه کرد پروردگار تو به یاران (یا خداوندان) فیل‌///آیا ندیدی پروردگارت با پیل‌بانان چه کرد؟ Did He not make their treacherous plan go astray? آیا نیرنگشان را در تباهی قرار نداد [ونقشه آنان را نقش بر آب نساخت؟!]///آیا نیرنگشان را در تباهی قرار نداد [ونقشه آنان را نقش بر آب نساخت؟!]///آیا مکرشان را باطل نساخت؟///آیا نقشه آنها را باطل نساخت///آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟///آیا نیرنگشان را بى‌اثر نساخت؟///آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟///آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟///آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟!///آیا نگردانید نیرنگ آنان را در گم‌گشتگی‌///آیا نیرنگشان را در (ژرفای‌) گمراه کردن ننهاد؟ And He sent against them Flights of Birds, و بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد؛///و بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد؛///و بر سر آنها پرندگانى فوج‌فوج فرستاد،///و بر سرشان پرندگان گروهى را فرستاد///و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانى «ابابیل» فرستاد.///و بر سر آنان پرندگانى را دسته دسته فرستاد،///و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد.///و بر سر آنان پرندگانی فوج‌فوج فرستاد///و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد،///و فرستاد بر ایشان مرغانی گروه گروه‌///و بر سروسامانشان، پرندگانی صف‌اندرصف فرستاد. Striking them with stones of baked clay. [که] بر آنان سنگ هایی از نوع سنگ گل می‌افکندند.///[که] بر آنان سنگ هایی از نوع سنگ گل می‌افکندند.///تا آنها را با سجیل سنگباران کردند.///که با سنگ‌هایى از سجیل آنها را هدف قرار مى‌دادند/// [که‌] بر آنان سنگهایى از گل [سخت‌] مى‌افکندند.///که با سنگریزه‌هایى از گل سخت آنان را هدف قرار مى‌دادند،///تا آن سپاه را به سنگهای سجیل (دوزخی) سنگباران کردند.///که بر آنان سنگریزه‌هایی از سنگ گل فرو انداختند///که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمی‌دادند؛///می‌افکندند بر ایشان (پرتاب می‌کردند) سنگی را از سجیل‌///حال آنکه بر آنان سنگ‌ (هایی) از سنگ گل می‌افکنند. Then did He make them like an empty field of stalks and straw, (of which the corn) has been eaten up. سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.///سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.///و آنان را چون کاه پس‌مانده در آخور ساخت.///پس آنها را همچون کاه جویده شده [متلاشى‌] گردانید///و [سرانجام، خدا] آنان را مانند کاه جویده‌شده گردانید.///پس آنان را همچون کاه خورده شده [متلاشى] کرد.///و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.///و سرانجام آنان را مانند برگ کاه نیمه جویده ساخت‌///سرانجام آنها را همچون کاه خورده‌شده (و متلاشی) قرار داد!///پس گردانیدشان مانند خوشه (یا برگی) خورده‌شده‌///پس (خدا) آنان را مانند علفی جویده‌شده گردانید. For the covenants (of security and safeguard enjoyed) by the Quraish, [خدا فیل سواران را هلاک کرد] تا قریش را [با یکدیگر و با مردم و با حرم امن] الفت دهد؛///[خدا فیل سواران را هلاک کرد] تا قریش را [با یکدیگر و با مردم و با حرم امن] الفت دهد؛///براى ائتلاف قریش؛///[شکست ابرهه‌] براى این بود که قریش [به کعبه‌] الفت گیرند///براى الفت‌دادن قریش،///تا قریش را الفت دهد،///(خدا با اصحاب فیل چنین کرد) برای آنکه قریش (خداشناس شوند و) با هم انس و الفت گیرند.///برای همبستگی قریش‌///(کیفر لشکر فیل‌سواران) بخاطر این بود که قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود)!///برای جان دادن (یا الفت‌گرفتن) قریش‌///برای الفت دادن به قریشیان. Their covenants (covering) journeys by winter and summer,- [و نیز] به سفرهای [تجارتی] زمستانی و [سفرهای تجارتی] تابستانی پیوند و انس دهد [تا در آرامش و امنیت، امر معاششان را تأمین کنند.]///[و نیز] به سفرهای [تجارتی] زمستانی و [سفرهای تجارتی] تابستانی پیوند و انس دهد [تا در آرامش و امنیت، امر معاششان را تأمین کنند.]///ائتلافشان در سفر زمستانى و تابستانى.///الفتشان به سفرهاى [تجارى‌] زمستانى و تابستانى [ادامه یابد]///الفتشان هنگام کوچ زمستان و تابستان، [خدا پیلداران را نابود کرد.]///الفت آنان در سفرهاى [بازرگانی] زمستانى و تابستانى [تا در آرامش و امنیت، معاششان را تأمین کنند].///الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان آنان ثابت و بر قرار بماند.///همبستگیشان در کوچ زمستانی و تابستانی‌///الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه (و بخاطر این الفت به آن بازگردند)!///الفت ایشان به کوچیدن زمستان و تابستان‌///الفت دادنشان به هنگام کوچ زمستان و تابستان‌. Let them adore the Lord of this House, پس باید پروردگار این خانه را بپرستند؛///پس باید پروردگار این خانه را بپرستند؛///پس باید پروردگار این خانه را بپرستند:///پس باید صاحب این خانه را پرستش کنند///پس باید خداوند این خانه را بپرستند؛///پس [به شکرانه‌ی این نعمت،] پروردگار این خانه را بپرستند.///پس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای این خانه (کعبه) را پرستند.///پس باید صاحب این خانه را بپرستند///پس (بشکرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت کنند،///پس باید پرستش کنند پروردگار این خانه را///پس باید خدای این خانه را بپرستند. Who provides them with food against hunger, and with security against fear (of danger). پروردگاری که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از بیمی [که از دشمن داشتند] ایمنی شان بخشید.///پروردگاری که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از بیمی [که از دشمن داشتند] ایمنی شان بخشید.///آن که به هنگام گرسنگى طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.///همان که آنها را از گرسنگى سیرشان کرد و از بیم [دشمن‌] ایمنشان ساخت///همان [خدایى‌] که در گرسنگى غذایشان داد، و از بیم [دشمن‌] آسوده‌خاطرشان کرد.///همان که آنان را از گرسنگى [و قحطى رهانید و] غذا داد و از ترس، ایمنى‌شان بخشید.///همان خدایی که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت.///همان که ایشان را پس از گرسنگی [آذوقه و] خوراک داد و پس از ترس [و نگرانی‌]، ایمن داشت‌///همان کس که آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.///که خورانیدشان پس از گرسنگی و ایمنشان ساخت پس از ترس‌///کسی که در گرسنگی غذایشان داد، و از ترس (دشمن) آسوده‌خاطرشان کرد. Seest thou one who denies the Judgment (to come)? آیا کسی که همواره روز جزا را انکار می‌کند، دیدی؟///آیا کسی که همواره روز جزا را انکار می‌کند، دیدی؟///آیا آن را که روز جزا را دروغ مى‌شمرد دیدى؟///آیا آن کس را که دین را تکذیب مى‌کند دیدى///آیا کسى را که [روز] جزا را دروغ مى‌خواند، دیدى؟///آیا کسى که پیوسته [روز] جزا را انکار مى‌کند، دیدى؟///آیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار می‌کرد؟///آیا ملاحظه کرده‌ای کسی را که روز جزا را انکار می‌کند؟///آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می‌کند دیدی؟///آیا دیدی آن را که تکذیب کند به دین‌///آیا کسی را دیدی که با دین (همین را) تکذیب می‌کند؟ Then such is the (man) who repulses the orphan (with harshness), همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود می‌راند،///همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود می‌راند،///او همان کسى است که یتیم را به اهانت مى‌راند،///پس او همانست که یتیم را به خشونت مى‌راند///این همان کس است که یتیم را بسختى مى‌راند،///او همان کسى است که یتیم را با خشونت مى‌راند.///این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر می‌راند.///این همان کسی است که یتیم را می‌راند///او همان کسی است که یتیم را با خشونت می‌راند،///پس آن است که می‌راند یتیم را///پس این همان کس است که یتیم را به سختی می‌راند. And encourages not the feeding of the indigent. و [کسی را] به طعام دادن به مستمند تشویق نمی‌کند.///و [کسی را] به طعام دادن به مستمند تشویق نمی‌کند.///و مردم را به طعام‌دادن به بینوا وانمى‌دارد.///و بر اطعام بینوا، ترغیب نمى‌کند///و به خوراک‌دادن بینوا ترغیب نمى‌کند.///و [دیگران را] بر غذا دادن به بینوا تشویق نمى‌کند.///و (کسی را) بر اطعام فقیر ترغیب نمی‌کند.///و بر اطعام بینوا، ترغیب نمی‌کند///و (دیگران را) به اطعام مسکین تشویق نمی‌کند!///و ترغیب نکند بر خوراک بینوا///و بر خوراک بینوا ترغیب نمی‌کند. So woe to the worshippers پس وای بر نمازگزاران///پس وای بر نمازگزاران///پس واى بر آن نمازگزارانى‌///پس واى بر نمازگزاران///پس واى بر نمازگزارانى///پس واى به حال نمازگزاران!///پس وای بر آن نماز گزاران.///پس وای بر آن نمازگزاران‌///پس وای بر نمازگزارانی که …///پس وای بر نمازگزاران‌///پس وای بر نمازگزاران! Who are neglectful of their prayers, که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل انگارند.///که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل انگارند.///که در نماز خود سهل انگارند؛///آنان که از نمازشان غافلند///که از نمازشان غافلند،///آنان که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهل‌انگارند.///که دل از یاد خدا غافل دارند.///همان کسانی که از نماز خویش غافلند///در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند،///آنان که از نماز خویشند غفلت‌کنندگان‌///کسانی که از (انجام به وقت و درست) نمازشان سهل‌انگارند. Those who (want but) to be seen (of men), همانان که همواره ریا می‌کنند///همانان که همواره ریا می‌کنند///آنان که ریا مى‌کنند،///آنها که خودنمایى مى‌کنند///آنان که ریا مى‌کنند،///همانان که پیوسته ریا مى‌کنند.///همانان که (اگر طاعتی کنند به) ریا و خود نمایی کنند.///کسانی که ایشان [در نماز هم‌] ریاکاری می‌کنند///همان کسانی که ریا می‌کنند،///آنان که خودنمائی کنند///کسانی که ایشان ریا می‌کنند. But refuse (to supply) (even) neighbourly needs. و از [دادن] وسایل و ابزار ضروری زندگی [و زکات، هدیه و صدقه به نیازمندان] دریغ می‌ورزند.///و از [دادن] وسایل و ابزار ضروری زندگی [و زکات، هدیه و صدقه به نیازمندان] دریغ می‌ورزند.///و از دادن زکات دریغ مى‌ورزند.///و از رفع نیاز دیگران دریغ مى‌ورزند///و از [دادن‌] زکات [و وسایل و مایحتاج خانه‌] خوددارى مى‌ورزند.///و از [دادن] زکات دریغ مى‌کنند.///و زکات و احسان را (از فقیران و هر خیر کوچک را حتی قرض را هم از محتاجان) منع کنند.///و زکات را باز می‌دارند///و دیگران را از وسایل ضروری زندگی منع می‌نمایند!///و بازدارند زکات را (یا خیر را)///و از چیزهایی ناچیز (نیازمندان را) باز می‌دارند. To thee have We granted the Fount (of Abundance). بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه می‌گیرد] عطا کردیم.///بی تردید ما به تو خیر فراوان [که برکت در نسل است و از فاطمه ریشه می‌گیرد] عطا کردیم.///ما کوثر را به تو عطا کردیم.///بى‌تردید ما به تو خیر بسیار دادیم///ما تو را [چشمه‌] کوثر دادیم،///[ای پیامبر!] بى‌تردید ما به تو خیر فراوان عطا کردیم.///ما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.///ما به تو کوثر بخشیده‌ایم‌///ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان‌] عطا کردیم!///همانا ارزانی داشتیمت کوثر///ما همواره به تو تمامی (خیرات) بسیار پربار را بخشودیم‌. Therefore to thy Lord turn in Prayer and Sacrifice. پس [به شکرانه آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.///پس [به شکرانه آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن.///پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى کن‌///پس براى پروردگارت نمازگزار و قربانى کن///پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن.///پس براى پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن!///پس تو هم برای خدایت به نماز (و طاعت) و قربانی (و مناسک حج) بپرداز.///پس برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن‌///پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن!///پس نمازگزار برای پروردگار خویش و قربان کن (یا سجود و رکوع کن)///پس برای پروردگارت نمازگزار و گلو (یت را برایش) فرو نه. For he who hateth thee, he will be cut off (from Future Hope). یقینا دشمن [که به] تو [زخم زبان می‌زند] خود بدون تبار و نسل [و بریده از همه خیرات و برکات] است.///یقینا دشمن [که به] تو [زخم زبان می‌زند] خود بدون تبار و نسل [و بریده از همه خیرات و برکات] است.///که بدخواه تو خود ابتر است.///البته دشمن تو، همو بى‌نسل است///دشمنت خود بى‌تبار خواهد بود.///بی­گمان [دشمن] کینه‌توزت خود بدون نسل است.///که محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به کثرت و برکت و عزت باقی است).///بی‌گمان دشمن تو بی‌سرانجام [و بلاعقب‌] است‌///(و بدان) دشمن تو قطعا بریده‌نسل و بی‌عقب است!///همانا بدخواه تو است دنباله‌بریده‌///همانا دشمنت خود بی‌تبار است. Say: O ye that reject Faith! بگو: ای کافران!///بگو: ای کافران!///بگو: اى کافران،///بگو هان! اى کافران///بگو: «اى کافران،///[ای پیامبر!] بگو: «اى کافران!///بگو که‌ای کافران (مشرک).///بگو هان ای کافران‌///بگو: ای کافران!///بگو ای گروه کافران‌///بگو: «هان ای کافران!» I worship not that which ye worship, آنچه را شما می‌پرستید، من نمی‌پرستم،///آنچه را شما می‌پرستید، من نمی‌پرستم،///من چیزى را که شما مى‌پرستید نمى‌پرستم.///من آنچه را که مى‌پرستید، نمى‌پرستم///آنچه مى‌پرستید، نمى‌پرستم.///من آنچه را شما مى‌پرستید، نمى‌پرستم.///من آن بتان را که شما به خدایی می‌پرستید هرگز نمی‌پرستم.///من معبود شما را نمی‌پرستم‌///آنچه را شما می‌پرستید من نمی‌پرستم!///نپرستم آنچه را پرستید///«(من) نمی‌پرستم، آنچه را (شما) می‌پرستید.» Nor will ye worship that which I worship. و نه شما آنچه را من می‌پرستم، می‌پرستید،///و نه شما آنچه را من می‌پرستم، می‌پرستید،///و شما نیز چیزى را که من مى‌پرستم نمى‌پرستید.///و شما [نیز] پرستش‌گر آنچه مى‌پرستم نیستید///و آنچه مى‌پرستم، شما نمى‌پرستید.///و شما پرستنده‌ى آنچه من مى‌پرستم، نیستید.///و شما هم آن خدای یکتایی را که من پرستش می‌کنم پرستش نمی‌کنید.///و شما هم پرستندگان معبود من نیستید///و نه شما آنچه را من می‌پرستم می‌پرستید،///و نه شما پرستندگانید آنچه را پرستم‌///«و نه شما پرستنده‌اید، آنچه را (من) می‌پرستم.» And I will not worship that which ye have been wont to worship, و نه من آنچه را شما پرستیده‌اید، می‌پرستم،///و نه من آنچه را شما پرستیده‌اید، می‌پرستم،///و من پرستنده چیزى که شما مى‌پرستید نیستم.///و من [نیز] پرستشگر آنچه [شما] پرستیده‌اید نیستم///و نه آنچه پرستیدید من مى‌پرستم.///و من [نیز] پرستنده‌ى آنچه شما مى‌پرستید، نیستم.///نه من هرگز خدایان باطل شما را عبادت می‌کنم.///و من پرستنده آنچه شما می‌پرستید نیستم‌///و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده‌اید می‌پرستم،///و نه منم پرستنده آنچه پرستش کردید///«و من پرستنده نیستم، آن‌گونه که (شما) می‌پرستید.» Nor will ye worship that which I worship. و نه شما آنچه را که من می‌پرستم، می‌پرستید.///و نه شما آنچه را که من می‌پرستم، می‌پرستید.///و شما پرستنده چیزى که من مى‌پرستم نیستید.///و نه شما پرستنده‌ى چیزى هستید که [من‌] مى‌پرستم///و نه آنچه مى‌پرستم شما مى‌پرستید.///و شما پرستنده‌ى آنچه من مى‌پرستم، نیستید.///و نه شما یکتا خدای معبود مرا عبادت خواهید کرد.///و شما هم پرستندگان معبود من نیستید///و نه شما آنچه را که من می‌پرستم پرستش می‌کنید؛///و نه شما پرستندگانید آنچه را پرستم‌///«و نه شما پرستنده‌اید آن‌گونه که من می‌پرستم‌.» To you be your Way, and to me mine. دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.///دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.///شما را دین خود، و مرا دین خود.///شما را دین خودتان و مرا دین خویش///دین شما براى خودتان، و دین من براى خودم.»///آیین شما براى خودتان و آیین من براى خودم»///پس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).///شما را دین شما، و مرا دین من‌///(حال که چنین است) آیین شما برای خودتان، و آیین من برای خودم!///شما را است دینتان و مرا است دینم‌///«دین شما برای خودتان و دین من (هم) برای خودم‌.» When comes the Help of Allah, and Victory, هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد،///هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد،///چون یارى خدا و پیروزى فراز آید،///آن‌گاه که یارى خدا و پیروزى فرا رسید///چون یارى خدا و پیروزى فرا رسد،///[ای پیامبر!] هنگامى که یارى خدا و پیروزى فرارسد،///چون هنگام فتح و فیروزی با یاری خدا فرا رسد (مراد فتح مکه است).///آنگاه که نصرت الهی و پیروزی فراز آید///هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرارسد،///گاهی که آید یاری خدا و پیروزی‌///هنگامی که یاری خدا و پیروزی (اش) فرا رسد، And thou dost see the people enter Allah's Religion in crowds, و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درآیند،///و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درآیند،///و مردم را ببینى که فوج‌فوج به دین خدا درمى‌آیند،///و دیدى که مردم گروه گروه در دین خدا داخل مى‌شوند///و ببینى که مردم دسته‌دسته در دین خدا درآیند،///و مردم را ببینى که دسته دسته در دین خدا وارد مى‌شوند،///و مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می‌شوند (و تو را به رسالت تصدیق می‌کنند).///و مردم را بینی که گروه گروه به دین الهی در آیند///و ببینی مردم گروه گروه وارد دین خدا می‌شوند،///و بینی مردم را درآیند به دین خدا گروه گروه‌///و ببینی مردم دسته دسته در دین خدا در آیند، Celebrate the praises of thy Lord, and pray for His Forgiveness: For He is Oft-Returning (in Grace and Mercy). پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است.///پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است.///پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از او آمرزش بخواه، که او توبه‌پذیر است.///پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوى و آمرزش خواه که او قطعا توبه پذیر است///پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه، که وى همواره توبه‌پذیر است.///پس پروردگارت را با سپاس و ستایش به پاکى یادکن و از او آمرزش بخواه که او همواره توبه‌پذیر است.///در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و (از لوث شرک) پاک و منزه‌دان و از او مغفرت و آمرزش طلب که او خدای بسیار توبه پذیر است.///پس سپاسگزارانه پروردگارت را نیایش کن و از او آمرزش بخواه که او بس توبه‌پذیر است‌///پروردگارت را تسبیح و حمد کن و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه‌پذیر است!///پس تسبیح گوی به سپاس پروردگار خویش و آمرزش خواهش که او است همانا آمرزگار///پس با ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او پوشش بخواه، (که) وی همواره برگشت‌کننده و پذیرای برگشتگان (سرگشته) بوده است. Perish the hands of the Father of Flame! Perish he! نابود باد قدرت ابولهب، و نابود باد خودش؛///نابود باد قدرت ابولهب، و نابود باد خودش؛///دستهاى ابولهب بریده باد و هلاک بر او.///بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او///بریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.///توان ابولهب تباه و او نابود باد!///ابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول می‌افکند) قطع گردید.///زیانکار باد دستان ابولهب، و خود او هم زیانکار شد///بریده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)!///بریده باد دستهای ابی‌لهب و بریده باد///بریده است دو دست ابولهب و (خودش هم) بریده است. No profit to him from all his wealth, and all his gains! ثروتش و آنچه از امکانات به دست آورد چیزی [از عذاب خدا را که در دنیا عذاب استیصال است] از او دفع نکرد.///ثروتش و آنچه از امکانات به دست آورد چیزی [از عذاب خدا را که در دنیا عذاب استیصال است] از او دفع نکرد.///دارایى او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد.///مال و دست آوردش او را بى‌نیاز نکرد///دارایى او و آنچه اندوخت، سودش نکرد.///ثروتش و آنچه به دست آورده بود، هیچ به کارش نیامد.///مال و ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید.///مالش و دستاوردش به کارش نیامد///هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید!///بی‌نیاز نکرد از او مالش و آنچه فراهم کرد///داراییش و دستاوردش سودش نداد. Burnt soon will he be in a Fire of Blazing Flame! به زودی در آتشی زبانه دار درآید؛///به زودی در آتشی زبانه دار درآید؛///زودا که به آتشى شعله‌ور درافتد.///زودا که وارد آتشى شعله‌ور شود///بزودى در آتشى پرزبانه درآید.///به زودى در آتشى شعله‌ور درآید و بسوزد.///زود باشد که به دوزخ در آتشی شعله‌ور در افتد.///زودا که به آتشی شعله‌ور در آید///و بزودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب می‌شود؛///زود است بچشد آتشی شعله‌ور///به زودی آتشی زبانه‌دار (پس از مرگش) بیفروزد. His wife shall carry the (crackling) wood - As fuel!- و [نیز] همسرش که هیزم کش است [در آتش زبانه دار در آید.]///و [نیز] همسرش که هیزم کش است [در آتش زبانه دار در آید.]///و زنش هیزم‌کش است.///و همسر او [نیز]، که بارکش هیزم است///و زنش، آن هیمه‌کش [آتش فروز]،///و زنش، آن هیزم‌کش [آتش‌افروز نیز در آتش درآید].///و نیز همسرش (ام جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.///و زنش هیزم‌کش [و آتش‌افروز معرکه‌] است‌///و (نیز) همسرش، در حالی که هیزم‌کش (دوزخ) است،///و زن او بردارنده هیزم‌///و زنش، بس کشنده‌ی هیزم است؛ A twisted rope of palm-leaf fibre round her (own) neck! [همان که] بر گردنش طنابی تابیده از لیف خرماست.///[همان که] بر گردنش طنابی تابیده از لیف خرماست.///و بر گردن ریسمانى از لیف خرما دارد.///به گردنش ریسمانى از لیف خرما است///بر گردنش طنابى از لیف خرماست.///[در حالى که] به گردنش ریسمانى از لیف خرماست.///در حالی که (با ذلت و خواری) طنابی از لیف خرما به گردن دارد.///و ریسمانی از لیف خرمای تافته بر گردن دارد///و در گردنش طنابی است از لیف خرما!///در گردنش بندی است از لیف خرما///بر گردنش طنابی از لیف]: گردن بندطلایی [خرماست. Say: He is Allah, the One and Only; بگو: او خدای یکتاست؛///بگو: او خدای یکتاست؛///بگو: اوست خداى یکتا،///بگو حق این است که خدا یگانه است///بگو: «اوست خداى یگانه،///[ای پیامبر!] بگو: «او خداوند یگانه است.///بگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.///بگو او خداوند یگانه است‌///بگو: خداوند، یکتا و یگانه است؛///بگو او است خدای یکتا///بگو: «او خدای یکتا و یگانه است.» Allah, the Eternal, Absolute; خدای بی نیاز [همه موجودات هستی که نیازمند و عین فقرند برای رفع نیازشان روی به او کنند و از حضرتش گدایی نمایند.]///خدای بی نیاز [همه موجودات هستی که نیازمند و عین فقرند برای رفع نیازشان روی به او کنند و از حضرتش گدایی نمایند.]///خداى که در حاجت به او رو کنند،///خدایى که همه، نیاز بدو برند///خداى صمد [ثابت - متعالى‌]،///خداى بى‌نیاز [که نیازمندان فقط به او رو می‌کنند.]///آن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.///خداوند صمد///خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند؛///خداوند است صمد///«خدا، (همان) پروردگار بی‌نیاز مطلق است.» He begetteth not, nor is He begotten; نزاده، و زاییده نشده است،///نزاده، و زاییده نشده است،///نه زاده است و نه زاده شده،///نزاده و زاده نشده است/// [کسى را] نزاده، و زاده نشده است،///نه فرزند دارد و نه فرزند کسى است.///نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.///نه فرزند آرد و نه از کسی زاده است‌///(هرگز) نزاد، و زاده نشد،///نه زائید و نه زاده شده‌///«(هرگز) نزاد و زاده نشد.» And there is none like unto Him. و هیچ کس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبیه او نمی‌باشد.///و هیچ کس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبیه او نمی‌باشد.///و نه هیچ کس همتاى اوست.///و او را هیچ همتایى نباشد///و هیچ کس او را همتا نیست.»///و هیچ همتایى براى او نیست».///و نه هیچ کس مثل و مانند و همتای اوست.///و او را هیچ کس همتا نیست‌///و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!///و نبودش همتا کسی‌///«و برای او هیچ‌گاه همتا و همپایی نبوده است.» Say: I seek refuge with the Lord of the Dawn بگو: به پروردگار سپیده دم پناه می‌برم،///بگو: به پروردگار سپیده دم پناه می‌برم،///بگو: به پروردگار صبحگاه پناه مى‌برم،///بگو به پروردگار سپیده دم پناه مى‌برم///بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار سپیده دم،///[ای پیامبر!] بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار سپیده­دم.///بگو: من پناه می‌جویم به خدای فروزنده صبح روشن.///بگو به پروردگار فلق پناه می‌برم‌///بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده صبح،///بگو پناه برم به پروردگار بامداد (شکاف صبح)///بگو: «پناه می‌برم به پروردگار گشایشگر؛» From the mischief of created things; از زیان مخلوقاتی که [با انحرافشان از قوانین الهی به انسان] ضرر می‌رسانند،///از زیان مخلوقاتی که [با انحرافشان از قوانین الهی به انسان] ضرر می‌رسانند،///از شر آنچه بیافریده است،///از شر آنچه آفرید///از شر آنچه آفریده،///از شر آنچه او آفرید [و داراى شر است].///از شر مخلوقات (شریر و مردم بد اندیش).///از شر هر آنچه آفریده است‌///از شر تمام آنچه آفریده است؛///از بدی آنچه آفرید///«از شر آنچه آفریده است؛» From the mischief of Darkness as it overspreads; و از زیان شب هنگامی که با تاریکی اش درآید [که در آن تاریکی انواع حیوانات موذی و انسان‌های فاسق و فاجر برای ضربه زدن به انسان در کمین اند]///و از زیان شب هنگامی که با تاریکی اش درآید [که در آن تاریکی انواع حیوانات موذی و انسان‌های فاسق و فاجر برای ضربه زدن به انسان در کمین اند]///و از شر شب چون درآید،///و از شر شب تار، وقتى که هجوم آورد///و از شر تاریکى چون فراگیرد،///و از شر تاریکى شب، آن‌گاه که همه جا را فراگیرد.///و از شر شب تار هنگامی که (از پی آزار) در آید (و حشرات موذی و جنایتکاران و فتنه انگیران را به کمک ظلمتش به ظلم و جور و ستم بر انگیزد).///و از شر شب چون در آید///و از شر هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد می‌شود؛///و از بدی تاریکی گاهی که فراگیرد (یا فرورود)///«و از شر هر شروری، هنگامی که شبانه سوراخ (و پرده‌دری) کند؛» From the mischief of those who practise secret arts; و از زیان زنان دمنده [که افسون و جادو] در گره‌ها [می دمند و با این کار شیطانی در زندگی فرد، خانواده و جامعه خسارت به بار می‌آورند]///و از زیان زنان دمنده [که افسون و جادو] در گره‌ها [می دمند و با این کار شیطانی در زندگی فرد، خانواده و جامعه خسارت به بار می‌آورند]///و از شر جادوگرانى که در گره‌ها افسون مى‌دمند،///و از شر دمندگان در گروه‌ها///و از شر دمندگان افسون در گره‌ها،///و از شر زنان افسون‌گرى که در گره‌ها مى‌دمند [و جادو مى‌کنند].///و از شر زنان افسونگر که (به جادو) در گره‌ها بدمند.///و از شر زنان افسونگر دمنده در گره‌ها///و از شر آنها که با افسون در گره‌ها می‌دمند (و هر تصمیمی را سست می‌کنند)؛///و از بدی زنان دمنده در گره‌ها///«و از شر فوت و فن‌کنندگان در گره‌ها؛» And from the mischief of the envious one as he practises envy. و از زیان حسود، زمانی که حسد می‌ورزد.///و از زیان حسود، زمانی که حسد می‌ورزد.///از شر حسود چون رشک مى‌ورزد.///و از شر حسود آن‌گاه که حسد ورزد///و از شر [هر] حسود، آنگاه که حسد ورزد.»///و از شر [هر] حسود، آن‌گاه که حسد ورزد.»///و از شر حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.///و از شر رشک‌بری که رشک برد///و از شر هر حسودی هنگامی که حسد می‌ورزد!///و از بدی حسود گاهی که حسد ورزد///«و از شر هر حسودی هنگامی که حسد ورزد.» Say: I seek refuge with the Lord and Cherisher of Mankind, بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم///بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم///بگو: به پروردگار مردم پناه مى‌برم،///بگو پناه مى‌برم به پروردگار مردم///بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار مردم،///[ای پیامبر!] بگو: «پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان،///بگو: من پناه می‌جویم به پروردگار آدمیان.///بگو به پروردگار مردم پناه می‌برم‌///بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم،///بگو پناه به پروردگار مردم‌///بگو: «پناه می‌برم به پروردگار مردم؛» The King (or Ruler) of Mankind, [به] پادشاه مردم///[به] پادشاه مردم///فرمانرواى مردم،///به فرمانرواى مردم///پادشاه مردم،///فرمانروای آدمیان،///پادشاه آدمیان.///فرمانروای مردم‌///به مالک و حاکم مردم،///پادشاه مردم‌///«(به) مالک و حاکم (بر) مردم؛» The god (or judge) of Mankind,- [به] معبود مردم///[به] معبود مردم///خداى مردم،///به معبود مردم///معبود مردم،///معبود آدمیان،///یکتا معبود آدمیان.///خدای مردم‌///به (خدا و) معبود مردم،///خدای مردم‌///«(به) معبود مردم.» From the mischief of the Whisperer (of Evil), who withdraws (after his whisper),- از زیان وسوسه‌گر کمین گرفته و پنهان،///از زیان وسوسه‌گر کمین گرفته و پنهان،///از شر وسوسه وسوسه‌گر نهانى،///از شر وسوسه‌گر پنهان شونده [و بازگردنده‌]///از شر وسوسه‌گر نهانى؛///از شر وسوسه‌ی شیطان [که به گناه وسوسه مى‌کند و پنهان مى‌شود]،///از شر آن وسوسه‌گر نهانی.///از شر وسوسه‌گر پنهانکار///از شر وسوسه‌گر پنهانکار،///از بدی وسوسه‌کننده نهان شونده‌///«از شر وسوسه‌گر بس فراری و پنهان‌گر؛» (The same) who whispers into the hearts of Mankind,- آنکه همواره در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند///آنکه همواره در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند///آن که در دلهاى مردم وسوسه مى‌کند،///آن که در سینه‌هاى مردم وسوسه مى‌کند///آن کس که در سینه‌هاى مردم وسوسه مى‌کند،///همان­ که همواره در سینه‌هاى آدمیان وسوسه مى‌کند،///آن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.///کسی که در دلهای مردم وسوسه می‌کند///که در درون سینه انسانها وسوسه می‌کند،///آنکه وسوسه کند در سینه‌های مردم‌///«آن که در درون سینه‌های مردم وسوسه می‌کند؛» Among Jinns and among men. از جنیان و آدمیان.///از جنیان و آدمیان.///خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.///از پریان و آدمیان///چه از جن و [چه از] انس.»///از جنس جن باشد یا از آدمیان».///چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا از نوع انسان.///اعم از جن و انسان‌///خواه از جن باشد یا از انسان!///از پریان و مردم‌///«(خواه) از جنیان و (خواه) انسان!»